ستاره های هالیوود بدون آرایش چه شکلی اند؟  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها: معمولا بازیگران، خواننده ها و ستاره ها با آرایش در مکان های عمومی حاضر می شوند و تصور این که آنها را بدون آرایش ببینیم، سخت است. اما خبرنگاران عکس هایی از چهره بدون آرایش ستاره ها منتشر کرده اند که ما تعدادی از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم. به نظر شما این ستاره ها بدون آرایش هم زیبا هستند؟ادل آدریانا ل ...

ادامه مطلب  

بازیگر برنده اسکار 61 ساله شد/تام هنکس از مسیر سبز تا پل جاسوس ها+عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، تام هنکس بازیگر مطرح هالیوود و برنده 2 جایزه اسکار امروز شمع تولد 61 سالگی خود را خاموش خواهد کرد. هنکس در طول سال های فعالیت خود تا به امروز چندی و چند بار نامزد دریافت و برنده چندین جایزه بزرگ بین المللی شده که از این جمله می توان به یک گولدن گلوب، اسکار، جایزه انجمن بازیگران فیلم و جایزه انتخاب مردمی بخاطر نقش آفرینی اش در فیلم فارست گامپ اشاره نمود.تام هنکس در سال ۱۹۵۶ در کنکورد، کالیفرنیای آمریکا به دنیا آمد. وی دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، عضو گریت لیکس شکسپیر فستیوال کلیوندلند اوهایو و بازیگر ریو ساید کشتی شکسته است. وی زمانی که 5 سال داشت والدینش از هم جدا شدند و او در کنار پدرش که یک آشپز دوره گرد بود بزرگ شد. بازیگری را از دوران دبیرستان آغاز کرد و در دوران تحصیل در کالج برای شرکت در جشنواره تئاتری گریت لیکز دعوت شد و در عین حال به تحصیل در دانشگاه کالیفرنیا پرداخت. تام هنکس رفته رفته مدارج ترقی را پیمود تا این که در سال 1988 برای باز در فیلم بزرگ نامزد دریافت جایزه اسکار شد. اما 5 سال باقی مانده بود تا این جایزه را برای بازی در فیلم فیلادلفیا (1993) بدست آورد. در سال 1994 دومین جایزه اسکار خود را برای فیلم فارست گامپ کسب کرد. از آن پس تام هنکس تبدیل به یک ستاره قدرتمند در سینمای آمریکا شد و در آثاری نظیر آپول ...

ادامه مطلب  

مقابله با «هنر و تجربه» خودزنی سینما است  

درخواست حذف این مطلب
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما اکوسیستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ اکوسیستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! کسانی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند فیلم بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و کسی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام فیلم ساختند و فیلم های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من فیلمساز علاقه ندارم فیلمم را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن فیلمم را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای فیلمم بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که فیلم می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالاخره جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی فیلمسازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی فیلم ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از کسانی است که فیلم شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر فیلم شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از فیلمسازانی که فیلم شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و کسی حاضر نشده فیلم شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و فیلمساز راه دیگری برای نمایش فیلمش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع فیلم و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران فیلمخانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا کردند.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل فیلمسازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و فیلمساز باید به ساخت فیلمی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت فیلم راهی جز ثبت نام کردن در فارابی و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود فیلم ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی فیلم ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان فیلم را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم پرده سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می کردند!ضمن اینکه در گذشته وقتی فیلمسازی می خواست فیلم بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز فیلمسازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای فیلمساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای فیلم های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک فیلم معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه دولت را هدر می دهد! در سراسر جهان دولت ها برای فعالیت های فره ...

ادامه مطلب  

سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود/می خواهند سینمای ایدئولوگ را مقابلِ روشنفکری قرار دهند/تغییر مخملباف از یک فناتیک اسلام?  

درخواست حذف این مطلب
سینمای پس از انقلاب وامدار چه کسانی است و چگونه به پیشرفت امروزی خود رسیده؟ پرویز جاهد می گوید: خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره فیلم بسازند. بیضایی با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه یک جورهایی سیاسی هستند و به انقلاب ربط دارند و همگی در گفتمان سیاسی انقلابی و تاریخی ساخته می شوند. به گزارش خبرنگار ایلنا، در اینکه سینمای بعد از انقلاب در عرصه های بین المللی بسیار موفق تر از سینمای پیش از انقلاب است، شکی نیست، اما چه کسانی چراغ این راه را روشن کرده اند؟ آیا این موفقیت بازهم کارِ فیلمسازان موج نویی پیش از انقلاب بود؟ از طرفی آیا می توان سینمای دفاع مقدس که محصول دوران جنگ با عراق است را به عنوان سینمای مخصوص سال های پس از انقلاب دانست؟ این سینما تا چه حد به ژانر سینمای جنگ نزدیک است؟ اصولا ژانرهای سینمایی چقدر در ایران وجود دارند؟ چرا در ایران سینمای وحشت نداریم؟در گفتگو با پرویز جاهد این سوال ها را مرور کردیم.می گویند حرکت موج نوی سینمای ایران پس از انقلاب متوقف شد. پس از آن تا سال ها بیشتر فیلم ها محتوای ضد رژیم شاه، دستگاه ساواک و تحت تاثیر جو سیاسی زمانه هستند تا اینکه دوباره موج نویی ها مثل کیمیایی، مهرجویی و نادری با فیلم هایی مثل دندان مار، اجاره نشین ها و دونده وارد سینما می شوند و حرف های تازه ای می زنند. همین گروه می گویند حرکت دوباره موج نو است که بعد از انقلاب سینما را نجات می دهد؟یک جورهایی بله. اصلا وضعیت سینما بعد از سال های ابتدای انقلاب یک وضعیت برزخی است. در آن زمان روی موجودیت سینما بحث بود؛ اینکه باید باشد یا نباشد. سینما به عنوان مظهر رژیم فاسد گذشته و پدیده ای مبتذل مطرح بود و انقلاب یک جورهایی با یورش به سینماها، میکده ها و فاحشه خانه ها آغاز می شود. یعنی همه این ها در یک ردیف قرار می گیرند و مورد خشم جامعه مذهبی و انقلابی اند. در آن زمان سینما از نگاه برخی انقلابیون و بخش هایی از مردم جامعه، در کنار فحشا و میخوارگی قرار می گیرد. دیدگاه عمومی به سینما منفی است و به آن به عنوان پدیده ای مذموم و شیطانی نگاه می شود. خیلی طول می کشد تا از این وضعیت رها شویم. آن سال ها تلاش و مبارزه اصلی سینماگران برای اثبات مشروعیت سینما در جامعه ایران است. اگر فتوای امام خمینی(ره) نبود که گفت سینما با فحشا فاصله دارد، اصلا امروز سینمایی در ایران وجود نداشت؛ چون خیلی از روحانیون سنت گرا با موجودیت سینما مخالف بودند و وجودش را نمی خواستند. اگر آن فتوا نبود، اصلا سینما ادامه پیدا نمی کرد. در چنین وضعیت برزخی که سینما بین ماندن و نماندن معلق است، خود سینماگران هم بلاتکلیف هستند. سینماگران قبل از انقلاب و همه عوامل سینما درگیر آن هستند. عده زیادی که ترسیدند، جمع کردند و فرار کردند و عده زیادی هم به خاطر فعالیت شان در فیلم فارسی و سینمای جاهلی به محکمه ها فراخوانده شدند. موج نویی ها یا سینماگران روشنفکر با اینکه به دید دیگری به آنها نگاه می شد و به هرحال کمتر آلوده فساد سینمای فارسی بودند یا از دید نظام موجود و نیروهای انقلابی آلوده نبودند، اما بازهم وضعیت روشنی نداشتند.خیلی ها از فیلمفارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند که تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقلابی جا زدند. آن ها همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فیلمفارسی را یک جور دیگری وارد فضای فیلم بعد از انقلاب کردند. در فیلم های آن ها، جاهل فیلمفارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقلابی شده بود که پیشینه اسلامی هم دارد و نمازش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر.خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره فیلم بسازند. شاید حداقل یکی دو سال. بیضایی بعد از انقلاب با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر شروع می کند. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه اینها یک جورهایی سیاسی هستند و به انقلاب ربط دارند. مهرجویی بعد به فرانسه مهاجرت می کند اما خیلی آنجا نمی ماند و زود به ایران برمی گردد. بیضایی در یک بستر تاریخی، یک وضعیت انتقالی را از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگر با نمایشنامه و فیلم درخشانش (مرگ یزدگرد) نشان می دهد که در آن بین وضعیت انقلابی و دگرگونی سیاسی در جامعه ایران امروز و انقلاب، با وضعیت تاریخی پیش از اسلام و تغییر حکومت ساسانی به خلفای اسلامی شباهت هایی وجود دارد. این فیلم ها در گفتمان سیاسی انقلابی و تاریخی ساخته می شوند. البته در همان دوره، خیلی ها هم از فیلمفارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند؛ تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقلابی جا زدند و همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فیلمفارسی را یک جور دیگری وارد فضای فیلم بعد از انقلاب کردند. در فیلم های آن ها، جاهل فیلمفارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقلابی شده بود که پیشینه سنتی هم دارد و نمازش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر. باید گفت بعد از انقلاب، سینمای جدی و هنری با همان موج نویی ها دوباره پامی گیرد. چون هنوز نسلی به وجود نیامده که سینمای دیگری را به ما معرفی کند. همه چیز معلق است. هنوز نه آموزش سینما هست و نه دانشگاهی برای تربیت نسل جدید. جوان های علاقه مند هم در آن دوران درگیر سیاست بودند. یعنی اگر کسی دوربین هشت میلیمتری داشت یا در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سینما یاد می گرفت یا در سینمای آزاد آن موقع کار می کرد، حالا دوربین اش را برداشته بود و از تظاهرات مردم و درگیری گروه های سیاسی در خیابان ها فیلم می گرفت یا وابسته ی یک گروه سیاسی شده بود و می خواست برای آن گروه فیلم تبلیغاتی بسازد. در چنان وضعیتی کسی دنبال سینما به مفهوم هنر سینما نبود. در این درگیری های فرهنگی و سیاسی است که کیارستمی دست به کار می شود و با همان دغدغه ها و مولفه های پیشین اش در سینمایی که زن در آن غایب است و با محدودیت های زیادی مواجه است، داستان هایی درباره کودکان کار می کند. او سعی می کند با محدودیت های سینمای ایران در آن دوره کار می کند. طبعا پناه بردن به سینما و داستان هایی درباره کودکان ریسک کمتری دارد و این موضوع بسیار مهمی در تاریخ سینمای ایران است.نمایی از فیلم مرگ یزدگر ساخته بهرام بیضاییدر آن دوران فیلم ها به سرعت به محاق می رفتند؛ «مرگ یزدگرد» توقیف می شود. چون وضعیت جامعه سریع تغییر کرده. حجاب اجباری می شود و خیلی از این فیلم ها به دلیل نداشتن حجاب بازیگرها توقیف می شوند نه به دلیل مسائل سیاسی. «خط قرمز» مسعود کیمیایی (بر مبنای فیلمنامه شب سمور بیضایی) اصلا یک فیلم انقلابی است اما به خاطر اینکه در آن یک بازیگر زن بی حجاب است قابل نمایش نیست. یا «حاجی واشنگتن» علی حاتمی به خاطر داشتن برخی صحنه ها و رقص انتظامی توقیف می شود. گرچه هنوز ممیزی و سانسور به شکل سازمان یافته اش به وجود نیامده اما چون عرف جامعه تغییر کرده، این توقیف ها صورت می گیرد. این دوره ی انتقالی تا اواسط دهه 60 که با تاسیس بنیاد سینمایی فارابی، وضعیت سینما و قوانین آن اندکی برای سینماگران مشخص تر می شود و خط قرمزها معلوم می شود و فیلم سازها می دانند در چه حدود و قالبی باید کار کنند و این باعث می شود که فیلم های دیگری ساخته شود و فیلم سازهای جوان تری هم می آیند. اما نباید فراموش کرد که موج نوی سینمای ایران به عنوان یک جریان سینمایی، در دهه پنجاه تمام می شود گرچه سینماگران موج نویی هستند و در فضاهای متفاوت به حیاتشان ادامه می دهند.محسن مخملباف آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ از یک آدم فناتیک اسلامی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی سوپرمدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از فیلمسازی انقلابی و مدافع نظام به فیلم ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. وقتی می گوییم ورود دوباره موج نویی ها به نوعی سینمای هنری را نجات می دهد، حوزه هنری و آدم هایی مثل محسن مخملباف و مجید مجیدی کجای کار قرار می گیرند؟محسن مخملباف پدیده واقعا منحصربه فردی در تاریخ سینمای ایران است. آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ او از یک آدم فناتیک اسلامی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی سوپرمدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از فیلمسازی انقلابی و مدافع نظام به فیلم ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. مخملباف در این چرخه، خیلی سیاسی و رادیکال شروع می کند و می خواهد درک خودش را از سینما به عنوان سینمای سیاسی و اسلامی جا بیندازد و ایدئولوگ سینمای اسلامی در حوزه هنری است. او می خواهد سینمای دیگری را مقابل سینمای روشنفکریِ موج نوییِ قبل انقلابی که بعد از انقلاب هم کار می کند، راه بیندازد و جبهه جدیدی باز کند.سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری، ادامه ی تفکر اولیه مخملباف اند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری درتضادند و می خواهند تفکر جدید و سینمای آلترناتیوی را که با ارزش های اسلامی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند.این گرایش همچنان در سینمای ایران وجود دارد؛ به شکل های دیگری مثلا در آوینی ادامه پیدا می کند و الان هم می رسد به سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری که ادامه ی آن تفکرند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری در تضادند. آن ها درک خیلی خاصی از سینما دارند و البته نظریات شان هم شبیه هم نیست؛ هرکدام یک چیزی می گویند اما در نهایت همان تفکر است و می خواهند تفکر جدید و سینمای آلترناتیوی را که با ارزش های اسلامی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند. مخملباف اما از این فضا عبور می کند و یکدفعه وارد سینمای روشنفکری می شود و فیلم هایی با تم رئالیستی انتقادی می سازد. مثلا «دستفروش» را می سازد که از نظر ساختار سینمایی فوق العاده است و نه تنها بهترین فیلم او بلکه یکی از بهترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب است. او فیلم ساز جدیدی می شود که هیچ پیشینه ای در قبل از انقلاب ندارد. مجید مجیدی هم همین طور. او بازیگر فیلم مخملباف (بایکوت) بود و بعد، خودش سینماگر می شود. او هم یک سینمای رئالیستی شاعرانه ای را دنبال می کند که اوجش «رنگ خدا» و «بچه های آسمان» است. البته «بچه های آسمان» او خیلی وامدار سینمای قبل از انقلاب است؛ ادامه همان سینمای کودکِ کانون پرورش فکری است که تقوایی و بیضایی و نادری می ساختند. سینمایی که شخصیت هایش کودکانِ سخت کوشِ فقیرِ وابسته به طبقات محروم جامعه هستند و تضادهای اجتماعی در این فیلم ها خیلی برجسته است.نمایی از فیلم گبه ساخته محسن مخملبافدر این بین ژانر دفاع مقدس مربوط به بعد از انقلاب رخ می نماید؟ژانر سینمای جنگ که در گفتمان رسمی اسمش را گذاشته اند دفاع مقدس، یک ژانر کاملا جدید در سینمای ایران است که قبل از انقلاب اصلا وجود نداشته است.قبل از انقلاب برای جنگ ظفار عمان و... هم فیلم هایی ساخته می شد.تا جایی که می دانم، فیلم داستانی در مورد دخالت ارتش ایران در جنگ ظفار و حمایت شاه از سلطان قابوس، پادشاه عمان، در سرکوبی مخالفان چپ گرای این کشور وجود ندارد اما فیلم های حادثه ای در دهه پنجاه ساخته شد که موضوع آن قدرت نمایی ارتش ایران در سرکوب شورش های محلی و یاغیانی بود که با حکومت شاه درگیر بودند. فیلم هایی مثل فاتحین صحرای محمد زرین دست و غلام ژاندارمِ امان منطقی در این زمینه اند. این فیلم ها اگرچه مستقیما در مورد جنگ ظفار نیستند اما در همین دوره ساخته شده اند و نمادی از ماهیت میلیتاریستی حکومت شاه و قدرت ارتش او در سرکوب مخالفان حکومت بود.یعنی اِلِمان های مشترک مثل قهرمان پروری و اسطوره سازی فیلم های جنگی در آنها نیست؟چرا. آنها هم به هرحال تحت تاثیر هالیوود و سینمای جنگی و حماسی و ماجراجویانه دنیا و به خصوص غرب هستند. فیلم های اولیه جنگی سینمای ایران هم از همین نوع است؛ یعنی همان الگوهای فیلمفارسی بر آنها غالب است. قهرمان، همان قهرمان فیلمفارسی است که حالا به جنگ رفته است. گرچه خیر و شر تعریفش عوض شده ولی همان دیدگاه قهرمان پرورانه نسبت به خیر و شر در فیلمفارسی وجود دارد. اما بعد از مدتی با آمدن سینماگران تازه نفس و جنگ دیده مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، فضای سینمای جنگ عوض می شود. سینمای جدیدی معرفی می شود که پیشتاز در ژانر جنگ است و دوربین در آن، زاویه دید سرباز یا بسیجی ای است که خودش شهادت طلب است و می خواهد برود جنگ و حمله کند و ترس ندارد و دنبال قهرمان شدن نیست بلکه جنگ برای او مقدس است و جنبه ایمانی دارد و به مثابه جهاد و شهادت است و دیگر به عنوان حماسه ملی و میهنی مطرح نیست.یعنی کار فیلمسازان شاخصی مثل حاتمی کیا و ملاقی پور که در همین ژانر کار می کنند با آن چیزی که اوایل جنگ ما از دفاع مقدس داشتیم خیلی متفاوت است؟قطعاً فیلم های این فیلمسازان متفاوت است با فیلم های امثال خاچیکیان و ایرج قادری که فیلم های جنگی می سازند. اصلا آن ژانر دیگری است و بیشتر سینمای حادثه ای و ماجراجویانه است ک ...

ادامه مطلب  

سینمای ایران نمی تواند سراغ جن ها و خون آشام ها برود  

درخواست حذف این مطلب
سینمای پس از انقلاب وامدار چه کسانی است و چگونه به پیشرفت امروزی خود رسیده؟ پرویز جاهد می گوید: خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره فیلم بسازند. بیضایی با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه یک جورهایی سیاسی هستند و به انقلاب ربط دارند و همگی در گفتمان سیاسی انقلابی و تاریخی ساخته می شوند.در اینکه سینمای بعد از انقلاب در عرصه های بین المللی بسیار موفق تر از سینمای پیش از انقلاب است، شکی نیست، اما چه کسانی چراغ این راه را روشن کرده اند؟ آیا این موفقیت بازهم کارِ فیلمسازان موج نویی پیش از انقلاب بود؟ از طرفی آیا می توان سینمای دفاع مقدس که محصول دوران جنگ با عراق است را به عنوان سینمای مخصوص سال های پس از انقلاب دانست؟ این سینما تا چه حد به ژانر سینمای جنگ نزدیک است؟ اصولا ژانرهای سینمایی چقدر در ایران وجود دارند؟ چرا در ایران سینمای وحشت نداریم؟در گفتگو با پرویز جاهد این سوال ها را مرور کردیم.می گویند حرکت موج نوی سینمای ایران پس از انقلاب متوقف شد. پس از آن تا سال ها بیشتر فیلم ها محتوای ضد رژیم شاه، دستگاه ساواک و تحت تاثیر جو سیاسی زمانه هستند تا اینکه دوباره موج نویی ها مثل کیمیایی، مهرجویی و نادری با فیلم هایی مثل دندان مار، اجاره نشین ها و دونده وارد سینما می شوند و حرف های تازه ای می زنند. همین گروه می گویند حرکت دوباره موج نو است که بعد از انقلاب سینما را نجات می دهد؟یک جورهایی بله. اصلا وضعیت سینما بعد از سال های ابتدای انقلاب یک وضعیت برزخی است. در آن زمان روی موجودیت سینما بحث بود؛ اینکه باید باشد یا نباشد. سینما به عنوان مظهر رژیم فاسد گذشته و پدیده ای مبتذل مطرح بود و انقلاب یک جورهایی با یورش به سینماها، میکده ها و فاحشه خانه ها آغاز می شود. یعنی همه این ها در یک ردیف قرار می گیرند و مورد خشم جامعه مذهبی و انقلابی اند. در آن زمان سینما از نگاه برخی انقلابیون و بخش هایی از مردم جامعه، در کنار فحشا و میخوارگی قرار می گیرد. دیدگاه عمومی به سینما منفی است و به آن به عنوان پدیده ای مذموم و شیطانی نگاه می شود. خیلی طول می کشد تا از این وضعیت رها شویم. آن سال ها تلاش و مبارزه اصلی سینماگران برای اثبات مشروعیت سینما در جامعه ایران است. اگر فتوای امام خمینی(ره) نبود که گفت سینما با فحشا فاصله دارد، اصلا امروز سینمایی در ایران وجود نداشت؛ چون خیلی از روحانیون سنت گرا با موجودیت سینما مخالف بودند و وجودش را نمی خواستند. اگر آن فتوا نبود، اصلا سینما ادامه پیدا نمی کرد. در چنین وضعیت برزخی که سینما بین ماندن و نماندن معلق است، خود سینماگران هم بلاتکلیف هستند. سینماگران قبل از انقلاب و همه عوامل سینما درگیر آن هستند. عده زیادی که ترسیدند، جمع کردند و فرار کردند و عده زیادی هم به خاطر فعالیت شان در فیلم فارسی و سینمای جاهلی به محکمه ها فراخوانده شدند. موج نویی ها یا سینماگران روشنفکر با اینکه به دید دیگری به آنها نگاه می شد و به هرحال کمتر آلوده فساد سینمای فارسی بودند یا از دید نظام موجود و نیروهای انقلابی آلوده نبودند، اما بازهم وضعیت روشنی نداشتند.خیلی طول کشید تا امثال بیضایی و دیگران توانستند دوباره فیلم بسازند. شاید حداقل یکی دو سال. بیضایی بعد از انقلاب با «مرگ یزدگرد» شروع می کند. تقوایی خیلی دیرتر شروع می کند. کیمیایی «خط قرمز» و مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم» را می سازد که همه اینها یک جورهایی سیاسی هستند و به انقلاب ربط دارند. مهرجویی بعد به فرانسه مهاجرت می کند اما خیلی آنجا نمی ماند و زود به ایران برمی گردد. بیضایی در یک بستر تاریخی، یک وضعیت انتقالی را از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگر با نمایشنامه و فیلم درخشانش (مرگ یزدگرد) نشان می دهد که در آن بین وضعیت انقلابی و دگرگونی سیاسی در جامعه ایران امروز و انقلاب، با وضعیت تاریخی پیش از اسلام و تغییر حکومت ساسانی به خلفای اسلامی شباهت هایی وجود دارد. این فیلم ها در گفتمان سیاسی انقلابی و تاریخی ساخته می شوند. البته در همان دوره، خیلی ها هم از فیلمفارسی به سینمای بعد از انقلاب آمدند؛ تغییر ماهیت ظاهری دادند و خودشان را انقلابی جا زدند و همان مایه ها، داستان ها، شخصیت ها و روایت های فیلمفارسی را یک جور دیگری وارد فضای فیلم بعد از انقلاب کردند. در فیلم های آن ها، جاهل فیلمفارسی تبدیل به ساواکی شد یا آرتیست اش که با آن جاهل درگیر می شد، تبدیل به انقلابی شده بود که پیشینه سنتی هم دارد و نمازش را می خواند و چاقویش شده هفت تیر. باید گفت بعد از انقلاب، سینمای جدی و هنری با همان موج نویی ها دوباره پامی گیرد. چون هنوز نسلی به وجود نیامده که سینمای دیگری را به ما معرفی کند. همه چیز معلق است. هنوز نه آموزش سینما هست و نه دانشگاهی برای تربیت نسل جدید. جوان های علاقه مند هم در آن دوران درگیر سیاست بودند. یعنی اگر کسی دوربین هشت میلیمتری داشت یا در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سینما یاد می گرفت یا در سینمای آزاد آن موقع کار می کرد، حالا دوربین اش را برداشته بود و از تظاهرات مردم و درگیری گروه های سیاسی در خیابان ها فیلم می گرفت یا وابسته ی یک گروه سیاسی شده بود و می خواست برای آن گروه فیلم تبلیغاتی بسازد. در چنان وضعیتی کسی دنبال سینما به مفهوم هنر سینما نبود. در این درگیری های فرهنگی و سیاسی است که کیارستمی دست به کار می شود و با همان دغدغه ها و مولفه های پیشین اش در سینمایی که زن در آن غایب است و با محدودیت های زیادی مواجه است، داستان هایی درباره کودکان کار می کند. او سعی می کند با محدودیت های سینمای ایران در آن دوره کار می کند. طبعا پناه بردن به سینما و داستان هایی درباره کودکان ریسک کمتری دارد و این موضوع بسیار مهمی در تاریخ سینمای ایران است.نمایی از فیلم مرگ یزدگر ساخته بهرام بیضاییدر آن دوران فیلم ها به سرعت به محاق می رفتند؛ «مرگ یزدگرد» توقیف می شود. چون وضعیت جامعه سریع تغییر کرده. حجاب اجباری می شود و خیلی از این فیلم ها به دلیل نداشتن حجاب بازیگرها توقیف می شوند نه به دلیل مسائل سیاسی. «خط قرمز» مسعود کیمیایی (بر مبنای فیلمنامه شب سمور بیضایی) اصلا یک فیلم انقلابی است اما به خاطر اینکه در آن یک بازیگر زن بی حجاب است قابل نمایش نیست. یا «حاجی واشنگتن» علی حاتمی به خاطر داشتن برخی صحنه ها و رقص انتظامی توقیف می شود. گرچه هنوز ممیزی و سانسور به شکل سازمان یافته اش به وجود نیامده اما چون عرف جامعه تغییر کرده، این توقیف ها صورت می گیرد. این دوره ی انتقالی تا اواسط دهه 60 که با تاسیس بنیاد سینمایی فارابی، وضعیت سینما و قوانین آن اندکی برای سینماگران مشخص تر می شود و خط قرمزها معلوم می شود و فیلم سازها می دانند در چه حدود و قالبی باید کار کنند و این باعث می شود که فیلم های دیگری ساخته شود و فیلم سازهای جوان تری هم می آیند. اما نباید فراموش کرد که موج نوی سینمای ایران به عنوان یک جریان سینمایی، در دهه پنجاه تمام می شود گرچه سینماگران موج نویی هستند و در فضاهای متفاوت به حیاتشان ادامه می دهند. وقتی می گوییم ورود دوباره موج نویی ها به نوعی سینمای هنری را نجات می دهد، حوزه هنری و آدم هایی مثل محسن مخملباف و مجید مجیدی کجای کار قرار می گیرند؟محسن مخملباف پدیده واقعا منحصربه فردی در تاریخ سینمای ایران است. آدمی است که ابتدا ضدسینماست ولی عاشق سینما می شود و اصلا سینما عامل دگرگونی او و چرخش های سریع فکری و ایدئولوژیک اش می شود؛ او از یک آدم فناتیک اسلامی و ضدمدرن، یک دفعه به آدمی سوپرمدرن تبدیل می شود که گذشته خودش را قبول ندارد و نقد می کند و بعد از آن، آنقدر پیش می رود که از فیلمسازی انقلابی و مدافع نظام به فیلم ساز تبعیدی و اپوزیسیون تبدیل می شود. مخملباف در این چرخه، خیلی سیاسی و رادیکال شروع می کند و می خواهد درک خودش را از سینما به عنوان سینمای سیاسی و اسلامی جا بیندازد و ایدئولوگ سینمای اسلامی در حوزه هنری است. او می خواهد سینمای دیگری را مقابل سینمای روشنفکریِ موج نوییِ قبل انقلابی که بعد از انقلاب هم کار می کند، راه بیندازد و جبهه جدیدی باز کند.این گرایش همچنان در سینمای ایران وجود دارد؛ به شکل های دیگری مثلا در آوینی ادامه پیدا می کند و الان هم می رسد به سینماگرانی مثل نادر طالب زاده و شورجه و حاتمی کیا و شمقدری که ادامه ی آن تفکرند که فکر می کنند سینما باید حریم هایی را حفظ کند و با ابتذال مبارزه شود و به نوعی با سینمای روشنفکری در تضادند. آن ها درک خیلی خاصی از سینما دارند و البته نظریات شان هم شبیه هم نیست؛ هرکدام یک چیزی می گویند اما در نهایت همان تفکر است و می خواهند تفکر جدید و سینمای آلترناتیوی را که با ارزش های اسلامی مدنظرشان هم خوان باشد، بیاورند. مخملباف اما از این فضا عبور می کند و یکدفعه وارد سینمای روشنفکری می شود و فیلم هایی با تم رئالیستی انتقادی می سازد. مثلا «دستفروش» را می سازد که از نظر ساختار سینمایی فوق العاده است و نه تنها بهترین فیلم او بلکه یکی از بهترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب است. او فیلم ساز جدیدی می شود که هیچ پیشینه ای در قبل از انقلاب ندارد. مجید مجیدی هم همین طور. او بازیگر فیلم مخملباف (بایکوت) بود و بعد، خودش سینماگر می شود. او هم یک سینمای رئالیستی شاعرانه ای را دنبال می کند که اوجش «رنگ خدا» و «بچه های آسمان» است. البته «بچه های آسمان» او خیلی وامدار سینمای قبل از انقلاب است؛ ادامه همان سینمای کودکِ کانون پرورش فکری است که تقوایی و بیضایی و نادری می ساختند. سینمایی که شخصیت هایش کودکانِ سخت کوشِ فقیرِ وابسته به طبقات محروم جامعه هستند و تضادهای اجتماعی در این فیلم ها خیلی برجسته است.نمایی از فیلم گبه ساخته محسن مخملبافدر این بین ژانر دفاع مقدس مربوط به بعد از انقلاب رخ می نماید؟ژانر سینمای جنگ که در گفتمان رسمی اسمش را گذاشته اند دفاع مقدس، یک ژانر کاملا جدید در سینمای ایران است که قبل از انقلاب اصلا وجود نداشته است.قبل از انقلاب برای جنگ ظفار عمان و... هم فیلم هایی ساخته می شد.تا جایی که می دانم، فیلم داستانی در مورد دخالت ارتش ایران در جنگ ظفار و حمایت شاه از سلطان قابوس، پادشاه عمان، در سرکوبی مخالفان چپ گرای این کشور وجود ندارد اما فیلم های حادثه ای در دهه پنجاه ساخته شد که موضوع آن قدرت نمایی ارتش ایران در سرکوب شورش های محلی و یاغیانی بود که با حکومت شاه درگیر بودند. فیلم هایی مثل فاتحین صحرای محمد زرین دست و غلام ژاندارمِ امان منطقی در این زمینه اند. این فیلم ها اگرچه مستقیما در مورد جنگ ظفار نیستند اما در همین دوره ساخته شده اند و نمادی از ماهیت میلیتاریستی حکومت شاه و قدرت ارتش او در سرکوب مخالفان حکومت بود.یعنی اِلِمان های مشترک مثل قهرمان پروری و اسطوره سازی فیلم های جنگی در آنها نیست؟چرا. آنها هم به هرحال تحت تاثیر هالیوود و سینمای جنگی و حماسی و ماجراجویانه دنیا و به خصوص غرب هستند. فیلم های اولیه جنگی سینمای ایران هم از همین نوع است؛ یعنی همان الگوهای فیلمفارسی بر آنها غالب است. قهرمان، همان قهرمان فیلمفارسی است که حالا به جنگ رفته است. گرچه خیر و شر تعریفش عوض شده ولی همان دیدگاه قهرمان پرورانه نسبت به خیر و شر در فیلمفارسی وجود دارد. اما بعد از مدتی با آمدن سینماگران تازه نفس و جنگ دیده مثل ملاقلی پور و حاتمی کیا، فضای سینمای جنگ عوض می شود. سینمای جدیدی معرفی می شود که پیشتاز در ژانر جنگ است و دوربین در آن، زاویه دید سرباز یا بسیجی ای است که خودش شهادت طلب است و می خواهد برود جنگ و حمله کند و ترس ندارد و دنبال قهرمان شدن نیست بلکه جنگ برای او مقدس است و جنبه ایمانی دارد و به مثابه جهاد و شهادت است و دیگر به عنوان حماسه ملی و میهنی مطرح نیست.یعنی کار فیلمسازان شاخصی مثل حاتمی کیا و ملاقی پور که در همین ژانر کار می کنند با آن چیزی که اوایل جنگ ما از دفاع مقدس داشتیم خیلی متفاوت است؟قطعاً فیلم های این فیلمسازان متفاوت است با فیلم های امثال خاچیکیان و ایرج قادری که فیلم های جنگی می سا ...

ادامه مطلب  

سینمای کودک و نوجوان از ریتم افتاده است/ شورایی که شعار می دهد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر-نیوشا روزبان: شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان ۱۹ اسفند ماه سال ۹۳ با حضور مهدی ارگانی، مسعود کرامتی، حمید جبلی، جواد حاتمی، مهدی یزدانی، محسن چینی فروشان، علیرضا تابش، فرشته طائرپور و مرضیه برومند با حکم حجت الله ایوبی رییس وقت سازمان سینمایی با هدف تقویت و احیای سینمای کودک و نوجوان ایران شکل گرفت.امروز بعد از گذشت ۲ سال و چند ماه از فعالیت این شورا و در آستانه برگزاری سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان، با تعدادی از کارگردانان و تهیه کنندگان سینمای کودک و نوجوان به گفتگو نشستیم تا درباره عملکرد شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان بحث و تبادل نظر کنیم. مهمترین نکته ای که در این گزارش از سوی سینماگران به آن اشاره می شود این است که این شورای فعالیت چشمگیری نداشته و اکثر برنامه های آن در حد شعار باقی مانده است.همچنین در بخشی از این گزارش می خوانید آنچه که به عنوان خروجی شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان در سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان به نمایش گذاشته می شود، بنا به اظهار نظر تعدادی از سینماگرانی که به عنوان هیات انتخاب و یا داور در این جشنواره حضور دارند، آثاری است که از کیفیت چندان مناسبی برخوردار نبوده است.در این گزارش با سیروس حسن پور، کامبوزیا پرتوی، جلال فاطمی و غلامرضا آزادی گفتگو کرده ایم. با ما در این گزارش همراه باشید:فرمول شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان اشتباه استسیروس حسن پور کارگردان سینمای کودک و نوجوان با اشاره به اینکه در مجموع نسبت به عملکرد شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان راضی نیست، گفت: با توجه به اینکه امسال در سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان عضو هیات انتخاب بودم می توانم بگویم که حاصل کار این شورا و بنیاد سینمایی فارابی برای من به عنوان یک کارگردان سینمای کودک و عضوی از هیات انتخاب جشنواره قابل قبول نبود. فیلم هایی که حاصل فعالیت و برنامه ریزی این شورا بوده است و در جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان شرکت کرده است، از نظر کیفی در سطح مناسبی قرار ندارد و پایین تر از حد استاندارد است.وی ادامه داد: امیدوارم نکاتی که بیان می کنم این تصور را ایجاد نکند که موضوع گیری شخصی نسبت به این شورا دارم بلکه براساس شرایطی که در سینمای کودک و نوجوان بوجود آمده است نکات مختلف را می گویم. البته دوستان سینماگر می توانند در جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان حاصل این خروجی را ببینند و قضاوت کنند که با شرایط فیلمسازی فعلی و بودجه هایی که برای تولید فیلم در این زمینه در نظر گرفته اند چه آثاری تولید شده است.امیدوارم نکاتی که بیان می کنم این تصور را ایجاد نکند که موضوع گیری شخصی نسبت به این شورا دارم بلکه براساس شرایطی که در سینمای کودک و نوجوان بوجود آمده است نکات مختلف را می گویماین سینماگر عنوان کرد: من نیز از جمله کسانی بودم که پروژه ای در بنیاد سینمایی فارابی ارائه کردم که از سوی این شورا تصویب شد اما متاسفانه شرایط و تسهیلاتی که برای این پروژه در نظر گرفته بودند شرایط مناسب برای تولید یک فیلم خوب نبود و همین مساله سبب شد تا به سمت تولید فیلم مورد نظر نروم چراکه احساس کردم با این بودجه فیلم ساخته نخواهد شد. اگر در چنین شرایطی تصمیم می گرفتم «درناهای کاغذی» را جلوی دوربین ببرم، این اثر تبدیل به یک کار ضعیف می شد.کارگردان فیلم «چوپان دروغگو» تاکید کرد: معتقدم نگاه غلطی نسبت به تولیدات سینمای کودک و نوجوان وجود دارد که همین مساله سبب شده است تا آثار سینمایی تبدیل به تله فیلم هایی شوند که حتی می توان آنها را ضعیف تر از تله فیلم های تولید شده در نهادهای دیگر دانست. به جرات می توانم بگویم از بین آثاری که برای جشنواره تولید شده است یک کار با کیفیت ندیدم.وی بیان کرد: البته ظاهرا شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان چند ماهی است که دیگر فعالیت نمی کند زیرا اواخر سال گذشته ۲ طرح سینمایی برای ارزیابی به شورا ارائه کردم که به دلیل برگزار نشدن جلسات شورا، هیچ جوابی به من داده نشده است.حسن پور گفت: می توانم بگویم که تقریبا با هیچ فیلمسازی در زمینه سینمای کودک و نوجوان تماس گرفته نشد تا برای راهبردی کردن این شورا همفکری کنند. بودجه قابل توجهی از سوی بنیاد سینمایی فارابی برای تولید فیلم های کودک و نوجوان اختصاص داده شده است که نام هیچ کدام از این فیلم ها را نمی توان فیلم گذاشت که البته سند حرفم نیز وجود دارد و فیلم های این دوره از جشنواره گواه آن است.وی تاکید کرد: چه اتفاقی می افتد که این شورا که طی این سه سال درباره آن شعارهای بسیاری داده شد، نتوانسته ۲ کار خوب به جای هشت کار ضعیف تولید کند. در حال حاضر بودجه ها از بین رفته است و آثاری تولید شده است که استاندارد نیستند.کارگردان فیلم «تصمیم کبری» توضیح داد: فرمول کار در سینمای کودک و نوجوان از ابتدا غلط بوده است و من به عنوان یک کارگردان در این حوزه توقع داشتم شورای راهبری به لحاظ کیفی به سینمای کودک و نوجوان کمک کند اما متاسفانه در این زمینه هیچ اتفاقی رخ نداد و تنها در این حوزه شعار شنیده شد. متاسفانه با فرمول موجود نمی توان سینمای کودک و نوجوان را راه انداخت و معتقدم این فرمول پوسیده است.وی با اشاره به اینکه کمک هزینه تولید فیلم در سینمای کودک درست برنامه ریزی نشده است، بیان کرد: بنیاد سینمایی فارابی برای یک پروژه سینمایی ۳۰۰ میلیون تومان وام در نظر می گیرد ولی با این بودجه باز هم تهیه کننده سینمای کودک با مشکلات بسیاری مواجه است زیرا از سوی بخش خصوصی هیچ سرمایه گذاری برای سینمای کودک و نوجوان صورت نمی گیرد تا در کنار وام ۳۰۰ میلیون تومانی بودجه ای دیگر برای تولید داشته باشد. شاید بنیاد سینمایی فارابی بگوید که هدف آنها ارائه وام و در کنار آن مشارکت بخش خصوصی برای تولید فیلم بوده اما عملا این اتفاق رخ نداده است زیرا تهیه کننده و کارگردان مورد نظر با همان بودجه ای که بنیاد سینمایی فارابی مقرر کرده است فیلم خود را تولید می کند. در چنین شرایطی فیلم بی شک ضعیف می شود، زمانی هم که به فیلمساز گفته می شود چرا این کار را کرده اید، می گوید بعد از سال ها می خواستم یک فیلم در حوزه سینمای کودک و نوجوان تولید کنم و در چنین شرایطی تصمیم گرفتم فیلم را با ارزان ترین هزینه ممکن بسازم.حسن پور گفت: تمام موارد و فرمول تولید فیلم در سینمای کودک و نوجوان باید آسیب شناسی شود و حمایت و پشتیبانی لازم در زمینه سینمای کودک و نوجوان صورت گیرد، همچنین باید کنترل و نظارت لازم در زمینه چگونگی تخصیص بودجه و تولید صورت گیرد. باید فیلمنامه هایی که در شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان تصویب و حمایت شده است مورد ارزیابی قرار بگیرد تا مشخص شود چه فیلمنامه های ضعیفی برای تولید تصویب شده است.کارگردان فیلم «قطار کودکی» بیان کرد: با دیدن فیلم هایی که در جشنواره به نمایش گذاشته می شود، به راحتی می توان خروجی این شورا را ارزیابی کرد. حتی من اعلام آمادگی می کنم تا میزگردی در جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان برگزار شود تا خروجی هایی این چند سال را ارزیابی کنیم. در این میزگرد شورای مربوطه و بنیاد سینمایی فارابی می توانند از عملکرد خود دفاع کنند.وی در پایان تاکید کرد: در این میان چند فیلم نیز برای حضور در جشنواره فیلم فجر تولید شده است که ربطی به بنیاد فارابی و یا شورا ندارد، مانند تولیدات کانون پرورش فکری کودک و نوجوان که بعد از چند سال در این حوزه ورود پیدا کرده اند که فکر نمی کنم آنها را هم خاص دانست. متاسفانه روابطی در زمینه تولید سینمای کودک و نوجوان وجود دارد که همین مساله سبب شده است تا این سینما پیشرفت چشمگیری نداشته باشد.سینمای کودک و نوجوان هنوز دغدغه نشده استمازیار پرتوی کارگردان سینمای ایران که آثار ماندگاری در سینمای کودک و نوجوان تولید کرده است نیز به خبرنگار مهر گفت: صادقانه باید بگویم که تا امروز فعالیت های شورای سیاستگذاری و راهبری سینمای کودک و نوجوان را دنبال نکرده ام، اما آنچه که می بینم این است که نیازی به این سینما احساس نشده است که بخواهند برای آن برنامه مدون و درستی در نظر بگیرند. این نیاز باید از سوی مسئولان احساس شود تا سینمای کودک و نوجوان بتواند شکل گیرد.سینمای کودک و نوجوان تنها زمانی دغدغه مسئولان می شود که قرار است جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان برگزار شود، در چنین شرایطی است که تازه به یاد می آورند فیلمی برای حضور در این جشنواره وجود نداردوی ادامه داد: سینمای ایران هرجا نیازی احساس کرد به سرعت وارد عمل شد که نمونه بارز آن لزوم وجود گروه سینمایی «هنر و تجربه» است که به سرعت این گروه راه اندازی شد و برخی از سینماها را مختص سینمای «هنر و تجربه» کردند. اما متاسفانه در حال حاضر برای سینمای کودک و نوجوان نیازی احساس نمی کنند تا بخواهند یک گروه سینمایی برای آن ایجاد کنند و سینمای مخصوص آن در نظر بگیرند. البته یکی از دلایل اصلی این مساله، بحث تولید است. وقتی فیلم هایی در حوزه «هنر و تجربه» تولید شد نیاز به ایجاد یک گروه سینمایی خاص هم به وجود آمد تا بتوان پاسخگوی مخاطبان چنین سینمایی بود و در کنار آن صاحب فیلم نیز احساس امنیت کند و حاضر باشد اثرش در آن گروه سینمایی اکران کند.کارگردان فیلم «گلنار» بیان کرد: با توجه به اینکه سینمای کودک و نوجوان تولید چندانی ندارد و حمایت چندانی از آن صورت نمی گیرد، نیازی برای ایجاد یک گروه سینمایی مختص آن احساس نمی شود. در دولت قبل ناگهان اعلام شد که باید برای سینمای کودک و نوجوان کاری کرد، همین مساله سبب شد ...

ادامه مطلب  

ستاره های هالیوود در دوران دبیرستان  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها: آیا برایتان جالب است که بدانید ستاره های هالیوود در دوران دبیرستان خود چگونه بوده اند؟ یا این که چه فعالیت هایی را دنبال می کردند؟ آیا شاگرد زرنگی بودند یا تنبل؟ یا این که آن زمان هم مانند حالا محبوبیت و طرفداران خاص به خود را داشتند؟ اگر دوست دارید با زندگی ستاره در سالها قبل آشنا شوید، با ما همراه باشید.1. کریس پرتکریس پرت در مدرسه با تمام هم کلاسی هایش کشتی می گرفت، او حتی یک بار هم در مسابقات کشتی منطقه مقام پنجم را از آن خود کرد. اما در مدت زمانی که در رستوران کار می کرد، ورزش و فعالیت های جدی ورزشی خود را کنار گذاشت. به گفته او، دوران دبیرستان یکی از بهترین دوران های زندگی اش بود. 2. متیو مک کانهیمتیو مک کانهی در دوران دبیرستان اش گلف و تنیس بازی می کرد. او اعتراف می کند که اولین شغل اش را در کلوپ همان دبیرستان پیدا کرد. او از ساعت 3 نیمه شب تا صبح در آن مکان کار می کرد و باقی روز خود را به تحصیل می پرداخت. حتی یه یکی از وظایف اش کشتن موجودات مزاحم مانند آرمادیلو که وارد زمین تنیس می شدند، بود. 3. هلی بریطبق گزارشات، هلی بری یک دختر مو بلوند با چشمان آبی بود. او دوران دبیرستان خود را با نمره های بالا گذراند و جزو دانش آموزان ممتاز بود. او افتخارات زیادی را در آن دوران کسب کرد و در نهایت برای تصحیح برگه های امتحانی دانش آموزان در همان مدرسه استخدام شد. 4. ریس ویترسپونریس ویترسپون می گوید که بچه درس خوانی بوده و دوست داشته که همیشه بهترین نمره ها را کسب کند. «من همیشه در حال کتاب خواندن بودم اما برای دیگران کسل کننده نبودم، زیرا یاد گرفتم که تحت هر شرایطی از زندگی لذت ببرم.» او در دوران دبیرستان به شدت فعال بوده و در چند جای مختلف کار می کرد. در همان زمان بود که بازیگری را نیز آغاز و در سن 14 سالگی در فیلم «the man in the moon» بازی کرد. 5. ویل فرلویل فرل در دوران دبیرستان اش بازیکن فوتبال، بسکتبال و بیسبال بود. او حتی افتخارات زیادی را در این زمینه کسب کرد، به عنوان مثال مقام بیشترین گلر فوتبال را از آن خود کند. در کنار ورزش، او در باشگاه خزندگان نیز فعالیت داشت. از ویل فرل در دبیرستان به عنوان یکی از خوش اخلاق ترین دانش آموزان یا می کنند. 6. تینا فیتینا فی هم جزو بچه درس خوان ها بود، به طوری که در مجله دبیرستان اش، کار گرفت. علاوه بر آن، او عضو تیم تنیس دبیرستان و نیز دانش آموز ممتاز نیز بود. 7. ویل اسمیتویل اسمیت رپ خوانی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. زمانی که او 16 سال داشت، با جف تونز آشنا شد. آنها با نام dj jazzy و fresh prince همکاری خود را آغاز کردند. اولین آلبوم شان در آخرین سالهای دبیرستان ویل اسمیت روانه بازار شد. 8. بروس ویلیسبروس ویلیس در نتیجه رای گیری مدرسه، به عنوان شورای دانش آموزان انتخاب شد. او در کنار این کار، در تیم بیسبال و نمایش مدرسه نیز فعالیت داشت. او بازی کردن را یک شیوه درمانی در زندگی اش می دانست. «من در کودکی لکنت زبان بدی داشتم، در واقع از سن 9 تا 17 سالگی، اما با معجزه ای در دوران دبیرستان کاملا بهبود یافتم.» 9. بلیک لایولیبلی ...

ادامه مطلب  

ستاره های خارجی در دوران دبیرستان  

درخواست حذف این مطلب
آیا برایتان جالب است که بدانید ستاره های هالیوود در دوران دبیرستان خود چگونه بوده اند؟ یا این که چه فعالیت هایی را دنبال می کردند؟ آیا شاگرد زرنگی بودند یا تنبل؟ یا این که آن زمان هم مانند حالا محبوبیت و طرفداران خاص به خود را داشتند؟ اگر دوست دارید با زندگی ستاره در سالها قبل آشنا شوید، با ما همراه باشید.1. کریس پرتکریس پرت در مدرسه با تمام هم کلاسی هایش کشتی می گرفت، او حتی یک بار هم در مسابقات کشتی منطقه مقام پنجم را از آن خود کرد. اما در مدت زمانی که در رستوران کار می کرد، ورزش و فعالیت های جدی ورزشی خود را کنار گذاشت. به گفته او، دوران دبیرستان یکی از بهترین دوران های زندگی اش بود. 2. متیو مک کانهیمتیو مک کانهی در دوران دبیرستان اش گلف و تنیس بازی می کرد. او اعتراف می کند که اولین شغل اش را در کلوپ همان دبیرستان پیدا کرد. او از ساعت 3 نیمه شب تا صبح در آن مکان کار می کرد و باقی روز خود را به تحصیل می پرداخت. حتی یه یکی از وظایف اش کشتن موجودات مزاحم مانند آرمادیلو که وارد زمین تنیس می شدند، بود. 3. هلی بریطبق گزارشات، هلی بری یک دختر مو بلوند با چشمان آبی بود. او دوران دبیرستان خود را با نمره های بالا گذراند و جزو دانش آموزان ممتاز بود. او افتخارات زیادی را در آن دوران کسب کرد و در نهایت برای تصحیح برگه های امتحانی دانش آموزان در همان مدرسه استخدام شد. 4. ریس ویترسپونریس ویترسپون می گوید که بچه درس خوانی بوده و دوست داشته که همیشه بهترین نمره ها را کسب کند. «من همیشه در حال کتاب خواندن بودم اما برای دیگران کسل کننده نبودم، زیرا یاد گرفتم که تحت هر شرایطی از زندگی لذت ببرم.» او در دوران دبیرستان به شدت فعال بوده و در چند جای مختلف کار می کرد. در همان زمان بود که بازیگری را نیز آغاز و در سن 14 سالگی در فیلم «the man in the moon» بازی کرد. 5. ویل فرلویل فرل در دوران دبیرستان اش بازیکن فوتبال، بسکتبال و بیسبال بود. او حتی افتخارات زیادی را در این زمینه کسب کرد، به عنوان مثال مقام بیشترین گلر فوتبال را از آن خود کند. در کنار ورزش، او در باشگاه خزندگان نیز فعالیت داشت. از ویل فرل در دبیرستان به عنوان یکی از خوش اخلاق ترین دانش آموزان یا می کنند. 6. تینا فیتینا فی هم جزو بچه درس خوان ها بود، به طوری که در مجله دبیرستان اش، کار گرفت. علاوه بر آن، او عضو تیم تنیس دبیرستان و نیز دانش آموز ممتاز نیز بود. 7. ویل اسمیتویل اسمیت رپ خوانی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. زمانی که او 16 سال داشت، با جف تونز آشنا شد. آنها با نام dj jazzy و fresh prince همکاری خود را آغاز کردند. اولین آلبوم شان در آخرین سالهای دبیرستان ویل اسمیت روانه بازار شد. 8. بروس ویلیسبروس ویلیس در نتیجه رای گیری مدرسه، به عنوان شورای دانش آموزان انتخاب شد. او در کنار این کار، در تیم بیسبال و نمایش مدرسه نیز فعالیت داشت. او بازی کردن را یک شیوه درمانی در زندگی اش می دانست. «من در کودکی لکنت زبان بدی داشتم، در واقع از سن 9 تا 17 سالگی، اما با معجزه ای در دوران دبیرستان کاملا بهبود یافتم.» 9. بلیک لایولیبلیک می گوید: «من همی ...

ادامه مطلب  

آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایران  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر آئین رونمایی از تندیس جشن م ...

ادامه مطلب  

ستاره های هالیوود و بوی بد؟!  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها: ستاره ها از پشت صفحه تلویزیون زیبا و خوشبو به نظر می رسند اما در واقعیت همیشه اینگونه نیست. ستاره هایی که نامشان را که در اینجا آورده ایم جزو همان هایی هستند که در دنیای واقعی بوی بدی می دهند.کریستین استوارتکریستین استوارت خودش اعتراف کرده زمان هایی که عصبی می شود، عرق می کند و بدنش بوی بدی به خود می گیرد. بدتر این که او به بهداشت شخصی خود اهمیت چندانی نمی دهد و از دئودورانت و عطرها نیز استفاده نمی کند. بنابراین خیلی هم عجیب نیست که او بوی خوشی ندهد. اما استوناگر چه تاکنون ستاره های دیگر در مورد بوی بد بدن اما استون شکایتی نکرده اند اما او خودش اعتراف کرد که بدنش در موقعیت های گوناگون بوهای ناخوشایندی، مانند صدف پخته شده، به خود می گیرد. بیانسهشاید برای شما هم عجیب باشد که این ستاره دنیای موسیقی جزو این لیست باشد. بیانسه به خوبی می داند که چگونه ظاهری زیبا داشته باشد اما انگار به بوی بدنش اهمیت چندانی نمی دهد. برخی از ستاره ها گزارش داده اند که دهان او بوی پیاز می دهد. خودتان تصور کنید که چقدر می تواند آزار دهنده باشد. کورتنی کاکسبر اساس گفته های دیوید آرکوات، همسر قبلی کورتنی کاکس، بدن او بوی رانندگان کامیون را می دهد اما گویا کورتنی از آن راضی است. اسنوکیاسنوکی از خاک مخصوص مدفوع گربه به عنوان لایه بردار پوست صورت استفاده می کند، بنابراین تعجبی هم ندارد که هیشه بوی بد دهد. کامرون دیازکامرون دیاز هم جزو ستاره هایی است که بوی خوشی نمی دهد به این دلیل که او یک لباس را چندین روز می پوشد، 20 سال است که از دئودورانت استفاده نمی کند و حتی دیده شده که همیشه روی لباس هایش لکه های غذا است. جنیفر آنیستونالک بالدوین جزو یکی از افرادی است که گفته دهن جنیفر آنیستون بوی بدی می دهد. ما دلیل قطعی آن را نمی دانیم اما می توانیم حدس بزنیم که به خاطر مصرف زیاد قهوه است. جولیا رابرتسکارکنان و بادیگاردهای جولیا رابرتس اعتراف کرده اند که این ستاره بوی خوبی نمی دهد، به این عل ...

ادامه مطلب  

راز یک رابطه موفق از دید ستاره های هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
زمانی که از هالیوودی ها خواستیم تا راز یک رابطه موفق را برایمان تعریف کنند، جواب های جالبی دادند که در زیر برخی از آنها را برایتان آورده ایم. بد نیست شما هم تجربیات آنها را بشنوید.۱٫ جورج کلونی:«به نظر من حس شوخ طبعی از رفتارهای مهمی است که بر جذابیت طرف مقابل می افزاید. این اولین چیزی است که در رفتار طرف مقابلم به چشمم می آید.» ۲٫ کریس پرت: «تو باید با زنی باشی که تو را به خاطر خودت دوست دارد. بنابراین خودت باش و از تظاهرهایی که روزنامه و مجلات برای بهبود رابطه تبلیغ می کنند، خودداری کن.»۳٫ لینا دانم: «معمولا اکثر آقایان دوست ندارند که همسرشان در حین رابطه از آنها موفق تر و قوی تر شوند. اما یک رابطه سالم زمانی رخ می دهد که هر دو طرف این تغییرات را بپذیرند و مشوق پیشرفت های هم باشند.»۴٫ مریل استریپ:«تو تحت هر شرایطی باید به مشکلات، پیشنهادها و نصیحت های شریک زندگی ات گوش کنی و این را هم بپذیری که تو همیشه حرف درست را نمی زنی، گاهی هم حق با طرف مقابل است. در نهایت، گفتگو کلید موفقیت است.»۵٫ جاستین تیمبرلیک:«رابطه عاطفی خیلی جذاب است. شما وارد یک رابطه می شوید و به تدریج دل می بازید و در این راه یکدیگر را به چالش می کشانید.»۶٫ هری استایل:«اگر برای اولین بار به سر قرار می روید، سعی کنید که زودتر از طرف مقابل تان در محل حاضر شوید. هیچکسی افراد تنبل را دوست ندارد.»۷٫ نیل پاتریک هریس: «به نظر من شما باید فردی را انتخاب کنید که به زندگی شما شادابی و نشاط ببخشد. تنها رابطه جنسی کافی نیست. داشتن فرزند هم می تواند پیوندتان را مستحکم تر کند.»۸٫ بیانسه:«در یک رابطه عاطفی آنچه اهمیت می یابد دوستی است. از ...

ادامه مطلب  

سینمای ایران در بهار 96  

درخواست حذف این مطلب
یک گزارش درباره ریز و درشت اکران 96 که گیشه آن با یکه تازی «گشت 2»، «خوب، بد، جلف» و «نهنگ عنبر 2» به رقم 62 میلیارد تومانی رسید. در این پرونده حاشیه ها، شکست خورده ها، ستاره ها و نکات دیگر اکران مرور شده.62 میلیارد تومان در برابر 60 میلیارد تومان. سینماها در سه ماه اول سال 96 تنها دو میلیارد تومان بیش از مشابه سال پیش فروش داشته اند که با احتساب افزایش قیمت بلیت عددی ناچیز است. یعنی همچنان گیشه بهار سال 95 پررونق تر از بهار 96 است. همان طور که فروش نوروزی سال پیش بیشتر از نوروز امسال بود.از نظر کیفی هم آثاری که در بازه زمانی سال گذشته روی پرده رفتند بالاتر می ایستند. با این حساب آیا وضع بهار 96 سینما وخیم است؟ در شرایط عادی بله اما در قیاس با سال های قبل از 95 و روزهایی که سالن ها سوت و کور بود به همین مقدار هم باید دلخوش کرد. نگرانی جایی است که بدانیم سه فیلم جور مابقی را می کشند: «گشت 2»، «خوب، بد، جلف» و «نهنگ عنبر؛ سلکشن رویا» مجموع 49 میلیارد تومان فروش داشته و به داد گیشه رسیده اند.نگرانی مضاعف وقتی است که با رقم های پایین دیگر فیلم ها مواجه می شویم؛ ربطی هم ندارد که آیا مورد حمایت قرار گرفته اند یا نه. «ویلایی ها» به اندازه کافی حمایت تلویزیون و سینماگران را داشت ولی فروش آن روی 800 میلیون تومان مانده. از آن سوی فیلمی مثل «آشوب» با تیزرهای جذاب و تبلیغات متعدد زیر 500 میلیون تومان فروش دارد. در این شرایط باید فروش یک میلیارد و 400 میلیون تومانی «برادرم خسرو» را تحسین کرد؛ فیلمی که نسبتی با گیشه ندارد اما داستان یک انسان دوقطبی مورد توجه قرار می گیرد. یادمان نرود که فیلم های کمدی اکران شده آثار تراز و باکیفیتی نیستند. پیمان قاسمخانی در گام نخست برای کارگردانی «خوب، بد، جلف» نمره قبولی می گیرد اما همه راضی از سالن خارج نشدند. «هنگ عنبر؛ سلکشن رویا» لحظات بامزه ای دارد اما نان «نهنگ عنبر» را می خورد. سامان مقدم در قصه گویی خست داشته و سخت پسندها را راضی نکرده. وضع برای «گشت 2» بدتر است؛ کمدی سعید سهیلی روی چند شوخی منشوری بنا شده و در باقی موارد قصه اش گیرا نیست. اگر حاشیه های «گشت ارشاد» نبود فیلم به چنین فروشی می رسید؟سال پیش تعداد فیلم هایی که فروش شان از 5 میلیارد تومان گذشت صرفا کمدی نبودند اما تا الان هیچ فیلمی این رقم را رد نکرده و «ماجرای نیمروز» به پشتوانه کیفیت بالا و حمایت های معقول چهار میلیارد و 300 میلیون تومان فروش داشت. در این پرونده اکران بهار 96 را از هشت منظر بررسی کرده ایم: پرفروش ها، کم فروش ها، شکست خورده ها، ستاره های اکران، ستاره های سوخته، غافلگیرکننده ها، پرحاشیه ها و شرایط سیمرغی در اکران.ستاره های اکرانرضا عطاران: آقای گیشه امسال هم سهمی بالا از فروش دارد؛ «نهنگ عنبر؛ سلکشن رویا» تا الان بیش از 13 میلیارد تومان فروش داشته با باور کنیم ستاره بخت رضا عطاران همچنان پرفروغ است. نمی توان بخش عمدهای از موفقیت فیلم در گیشه را مرهون سابقه خوش «نهنگ عنبر» ندانست. اما این موفقیت مگر جز با درخشش عطاران و دیگر بازیگران به دست آمده؟ قسمت دوم فیلم سامان مقدم به اندازه قسمت اول درخشان نیست و می توان به آن ایرادهای فراوان وارد کرد اما مخاطبان سینما از آن استقبال می کنند و عطارانش را دوست دارند. او رد نقش ارژنگ همچنان بر مدار کم شانسی است و در لحظه وصال باز هم بخت یارش نیست. سکانس رقص او در فصل بازگشت به دهه 60 بر ملاحت عطاران افزوده.حمید فرخ نژاد:اکران بهار 96 بیش از همه به کام حمید فرخ نژاد است که گیشه فیلم های او در مجموع نزدیک به 36 میلیارد تومان رسیده؛ «گشت 2» حدود 20 میلیارد تومان و «خوب، بد، جلف» 16 میلیارد تومان. فرخ نژاد در کنار سعید سهیلی، تهیه کننده «گشت 2» قرار گرفته و اوضاع بر وفق مراد اوست. فرخ نژاد اصولا بازیگر گیشه نیست. این مسئله پاشنه آشیل کارنامه او شده بود و در سال های اخیر به اوج رسید. مهم ترین فیلمش یعنی «استرداد» در گیشه شکست خورد چه برسد به فیلم هایی مثل «مشکل گیتی»، «یاسین» و... وضع برای «به رنگ ارغوان» بدتر است؛ فیلمی که بعد از سال ها توقیف و سوژه ای امنیتی آن شانس فروش داشت اما این مسئله حاشیه ای و نیز نام حاتمی کیا به داد فیلم نرسید تا فرخ نژاد عملا ستاره بی سو لقب بگیرد.در «خوب، بد، جلف» بازی کنترل شده ای دارد. اما در «گشت 2» یکی از بدترین بازی های کارنامه اش را رقم زده.پژمان جمشیدی:خودمان هم خسته شده ایم از اینکه مدام می گوییم کی باور می کرد فوتبالیست دیروز، بازیگر محبوب این روزها باشد؟ پژمان جمشیدی در مدتی کوتاه، نقش های متنوعی بازی کرده و استعدادش را در زمینه های مختلف به رخ کشیده. «خوب، بلد، جلف» ادامه نقش او در «پژمان» است اما با تعریفی متفاوت. او حالا بازیگری است که می خواهد دایره نقش هایش را گسترش دهد و فیلم روشنفکری هم بازی کند. این موقعیت برای کاراکتر ساده لوح پژمان، ذهن را به سمت سریال «پژمان» می برد اما پیمان قاسمخانی مرزی باریک بین این دو کشیده و جمشیدی حواسش به تفاوت ها بوده. نتیجه آنکه علاوه بر بازی خوب، بده بستانش با سام درخشانی جذاب شده.ده میلیاردی هاخوب، بد، جلف: پیش بینی ها در خصوص فیلم اول پیمان قاسم خانی درست از آب درآمد و «خوب، بد، جلف» طی یک روند اصولی به فروش بالای ده میلیارد تومان دست پیدا کرد. این فیلم بلافاصله بعد از پایان جشنواره و به عنوان اولین فیلم اکران نوروز روی پرده رفت تا قبل از تعطیلات و با توجه به شلوغی روزهای پایانی، فروش فیلم به مرز پنج میلیارد رسید. این روند با آغاز تعطیلات سیر صعودی به خود گرفت و شروع اکران «گشت 2» تاثیری روی فروش آن نگذاشت، به نحوی که «خوب، بد، جلف» توانست پیش از پایان فروردین، وارد باشگاه ده میلیاردی ها شود. این فیلم در نهایت اکرانش را با فروشی نزدیک به 16 میلیارد و شکستن رکورد فروش «فروشنده» به پایان رساند.گشت 2: سعید سهیلی با وجود مشکلاتی که برای «گشت ارشاد» به وجود آمد، دست به ریسک بزرگی زد و تصمیم گرفت تا قسمت دوم این فیلم را هم سازد. ریسکی که البته جواب هم داد و در نهایت فروشی نزدیک به 20 میلیارد تومان داشت. «گشت 2» بعد از پشت سر گذاشتن حواشی بسیار موفق شد مانند قسمت اولش، در اکران نوروز جایی برای خودش پیدا کند. فیلم در کمتر از سه روز فروش خود را از مرز یک میلیارد تومان گذراند تا نشان دهد آمده که رکورد فروش را بزند.بعد از پایان تعطیلات نوروز فروش این فیلم به 10 میلیارد تومان رسید، در همان ایام سهیلی طی گفت و گویی اعلام کرد که با این روند، به راحتی فیلمش تمامی رکوردهای فروش را خواهدزد. در حالی که فروش گشت 2 به مرز 17 میلیارد رسیده بود و رکورد فروش را زد، نسخه قاچاق آن از پیاده روها سر درآورد و فروش فیلم را با افت محسوسی رو به رو کرد.نهنگ عنبر 2: سامان مقدم دو سال بعد از موفقیت فیلم «نهنگ عنبر» دست به کار شد و قسمت دوم آن را ساخت. فرمول او برای ساخت قسمت دو اتفاقا به خوبی جواب داد و فیلم با بهره گیری و تمرکز بر المان ها و نکاتی که منجر به موفقیت قسمت اول شده بود، توانست مخاطبان را در بدترین شرایط اکران به سالن های سینما بکشاند. فیلم مقدم درست در بحبوحه مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در آستانه ماه رمضان روی پرده رفت. اما با این حال سالن های سینما پر شد و خیلی زودتر از حد تصور فیلم وارد باشگاه ده میلیاردی ها شد. فروش فیلم همچنان روی نمودار به روند صعودی اش ادامه می داد تا حملات تروریستی تهران به یکباره ترمزش را کشید و روند فروش حسابی کند شد.ستاره های سوختهمحمدرضا فروتن: اگر دیر بجنبد از او یک نام باقی می ماند. خودمان هم دوست نداریم چنین بی پروا درباره محمدرضا فروتن حرف بزنیم اما شما خودتان قاضی. او در سال های اخیر چه نقش متفاوت یا چه فیلم پرفروشی داشته؟ از او در اکران بهار امسال «نقطه کور» اکران عمومی شد اما برای فروتن یک شکست تمام عیار است. فیلم کمتر از 300 میلیون تومان فروش داشت و این یعنی بازیگر محبوب ما نتوانسته تماشاچی به سالن بکشاند. تازه نقشی را بازی کرده که در آن به شهرت رسید؛ مردی شکاک به همسر (هانیه توسلی) که در «قرمز» در حد اعلا از فروتن شاهد بودیم. این بار اما بازی اش سایه ای از «قرمز» است و این زنگ خطر را بلندتر برایش به صدا در می آورد.فرهاد اصلانی: به یک باره اوج گرفت و در سال های اخیر غالب نقش هایش به دل مخاطبان سینما نشسته. سهم او از اکران بهار 96 دو فیلم است که یکی در گیشه شکست خورد و دیگری تازه به چرخه اکران اضافه شده. فرهاد اصلانی بازیگری باهوش است و در فیلم ضعیف می داند چه کند که به چشم بیاید. «یک روز بخصوص» از جمله فیلم هایی است که اصلانی خودش را سوار بر آن کرده و اسیر کلیشه های نقش و منطق غیرقابل باور فیلم نشده است.او در فیلم اسعدیان نقش بوفه چی یک بیمارستان را دارد که کم کم وارد قاچاق قلب شده. اصلانی از موقعیتی غیرقابل باور نقشی باورپذیر می سازد. با حرکت بدن، میمیک صورت و لحن بیان. «یک روز بخصوص» با یک میلیارد فروش در گیشه شکست خورد. «زیر سقف دودی» فروش معقول تری دارد اما از خوش نقشی اصلانی در آن خبری نیست. مرد سرد و بی تفاوت داستان روی کلیشه ها حرکت می کند و درونیاتش را فریاد می زند.مصطفی زمانی: سهم او از اکران بهار دو فیلم است اما هر دو در گیشه شکست خوردند. از مصطفی زمانی ابتدا «یک روز بخصوص» اکران عمومی شد و مدتی بعد «تیک آف». در اولی نقشی کلیشه ای برعهده داشت: خبرنگاری که خواهرش به قلب نیاز دارد اما پا روی وجدان نمی گذارد و خارج از نوبت اقدام نمی کند. شعارهای پررنگ فیلم همایون اسعدیان روی بازی او سایه انداخته و زمانی در حد تیپ باقی ماند.در «تیک آف» اما بازی متفاوتی دارد؛ نقش یک جوان بوشهری که با دوستان به سیم آخر می زند. بر لهجه مسلط است و نمونه باورپذیری است از جوان هایی با آرزوهای فروخورده. «یک روز بخصوص» و «تیک آف» هر کدام یک میلیارد تومان فروش داشتند و این یعنی شکست.فجایع فروشدو عروس: بعضی فیلم ها هستند که به اسم سینمایی ساخته می شوند که چند روزی اکران بگیرند تا بتوانند قیمت رایتشان را در شبکه خانگی حداقل به قیمت کف یک فیلم سینمایی بفروشند. حکایت دو عروس هم از این قاعده مستثنا نیست. فیلم را داود موثقی ساخته که در ساخت فیلم های بدنه تبحر زیادی دارد و همه کارهایش پرفروش بوده اند. فیلم هایی که حالا یا مثل کلید ازدواج، بازیگران هیجان انگیزی داشت یا مثل بله برون و خواستگار محترم قصه شان کمی و فقط کمی قابل توجه بوده اند. اما «دو عروس» نه قصه خوبی دارد و نه بازیگران قابل توجهی. نتیجه چنین ترکیبی هم مشخص است، رقم زدن یک فاجعه در گیشه با فروشی کمتر از 450 هزار تومان.قلب سفید قاصدک: در روزهایی که فیلم های اسم و رسم دار خود را آماده می کردند تا به تدریج جایگزین فیلم های نوروزی شوند، فیلمی بی نام و نشان خیلی بی سر و صدا روی پرده رفت. همانطوری که هیچ کس خبر نداشت که چنین فیلمی کی و کجا تولید شده، هیچ کس ه ...

ادامه مطلب  

روایت «فریبرز عرب نیا» از دشمنی هایی که عمر هنرمند را تلف می کند  

درخواست حذف این مطلب
مدت ها بود خبری از «فریبرز عرب نیا»، بازیگر نقش مختار در سریال «مختارنامه»، نبود. تا اینکه چندی پیش باخبر شدم که عرب نیا به دلیل تعطیلات تابستانی به ایران برگشته. همین فرصت مناسبی شد که به سراغش بروم و نحوه فعالیت های هنری اش را جویا شوم. او در این گفت وگو به برخی از رفتارهای غیرحرفه ای که در سینمای ایران رایج شده اعتراض داشت؛ مثل آوردن اسپانسر ازسوی بازیگران در فیلم های سینمایی! یا اینکه چرا فیلم سازان بزرگ سینمای ایران همچنان باید برای ساخت فیلمشان اجازه بگیرند. همین طور تأکید کرد که افتخارات سینمای ایران نتیجه فعالیت های ارزشمند فیلم سازان «سینمای مستقل» است و اینکه هیچ وقت در تاریخ هنر، سینمای دولتی موفق نبوده و نیست. مشروح گفت وگوی ما با فریبرز عرب نیا را بخوانید. بعد از بازی در سریال «مختارنامه» و کارگردانی مینی سریال «رنگ شب» که در شبکه های مختلف تلویزیون پخش شد، دیگر شاهد حضور شما در تلویزیون و سینما نبودیم. علت این غیبت چیست؟دلیل دوری من از عرصه هنر این است که فعلا ساکن ایران نیستم و تمام وقت در خدمت کارهای پسرم هستم. به همین دلیل طبق قراری که با خودم گذاشته ام، احتمالا تا یکی، دو سال آینده هم خبری از من نخواهید شنید.در ایران بازار کار هنری سازوکار چندان منطقی ای ندارد. آیا با این غیبت از فضای سینما و تلویزیون ایران، به کارتان لطمه ای وارد نمی شود؟برای بازیگران به طور خاص این گونه نیست! بازیگر وقتی مداوم ازسوی تماشاگران دیده شود، در ذهن می ماند. از قدیم می گویند سینما به شدت بی رحم و فراموش کار است. از این نظر گفته شما کاملا درست است. دوری ام می تواند باعث ایجاد فاصله ای جدی میان من و تماشاگران شود، اما حقیقت این است که خوشبختانه از سال ها قبل برنامه ریزی زندگی ام این گونه بوده که اولویت هایم معنای «روی بورس بودن» ندهد. در شرایط فعلی اولویت برای من زندگی پسرم است که امکان دارد هزینه اش فراموش شدن من باشد. هرچند از معجزات روزگار این بود که در پنج، شش سالی که به واسطه بازی در «مختارنامه» از سینما دور افتاده بودم، سینما در دوره فترت طولانی به سر می برد. سالن های سینما در سیطره فیلم های سطحی بودند و بسیاری از طرفداران جدی سینما از من تشکر می کردند که به این بازار ابتذال آغشته نشدم. وقتی به سینما برگشتم، به نظرم رسید غیبتم خیلی ضربه زننده نشده. نکته دیگر در مورد بازیگر به شکل کلی این است که بازیگران از جایی به بعد در خاطره جمعی مردم حک می شوند و خطر فراموشی تهدیدشان نمی کند؛ به عنوان مثال اگر جای مرحوم شکیبایی خالی است، هیچ وقت ارج و قربشان کم نشده است. به دلیل فوت ایشان، هیچ فیلم تازه ای از ایشان دیده نمی شود، اما از معجزات سینما این است که نسل فعلی کارهای ایشان را بیشتر از بازیگران فعال و روی بورس کنونی قبول دارند.مثل اتفاقی که برای بازیگر بزرگ سینما؛ یعنی دانیل دی لوئیس، این روزها رقم خورده. او با وجود گزیده کاری اش، از دنیای بازیگری سینما خداحافظی کرد، اما هیچ وقت تأثیرات غیرقابل انکار او در تاریخ سینما فراموش نمی شود؟کاملا مثال بجایی مطرح کردید. دانیل دی لوئیس که از بازیگران موردعلاقه من است، از دنیای بازیگری خداحافظی کرد، اما فیلم هایش چندباره دیده خواهد شد و به بزرگی و ارزش کارش بیشتر پی خواهند برد. مثال دیگر، باب دیلن، ترانه سرا و آهنگ ساز بزرگ آمریکایی که سال گذشته جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. از سال ها قبل که او به عنوان نابغه موسیقی شناخته می شد و هنوز هم می شود، از برگزاری تور و کنسرت کناره گیری کرد، درحالی که در جهان غرب چنین رفتاری یعنی ازدست رفتن مقدار بسیار هنگفتی دلار که قطعا خوشایند تهیه کنندگان و دلال های هنری نبوده و نیست. به همین دلیل بعد از چندوقت دلال ها سراغ مدیر همیشگی برنامه های او می روند که خیلی به دیلن نزدیک بوده و از او درخواست می کنند که دیلن را دوباره به دنیای هنر برگرداند. چون مردم هنوز شیفته اش هستند و کنسرت هایش کاملا پیش فروش می شده است. بعد از صحبتی چنددقیقه ای بین مدیر برنامه و دیلن، مدیر برنامه نزد دلال ها بازمی گردد و با خنده می گوید، یک جمله گفت که بهتر است همه مان پیگیری این موضوع را فراموش کنیم. او گفت: «من تا کی باید شاهکار خلق کنم؟ خودم دیگر خسته شده ام». به نظرم اینها مطالبی است که می توان از تاریخ هنر درس گرفت.به نظر شما چرا دانیل دی لوئیس در دهه ٥٠ زندگی اش و در اوج موفقیت صحنه را ترک می کند؟مهم تر از این سؤال که چرا خداحافظی کرد، این است که چگونه خداحافظی کرد! حدس من این است که آخرین بازی او در سینما (که هنوز اکران نشده) بزرگ ترین و بی نقص ترین بازی اش در کارنامه هنری اوست.کارگردان این فیلم هنوز دیده نشده، پل تامس اندرسن است که خود همچون دی لوئیس یک اعجوبه تمام عیار است که فیلم هایش یکی از دیگری دیدنی تر و به یادماندنی تر هستند.قبل از این هم فیلم بسیار خوب و بزرگ (there will be blood) با ترجمه خوب «خون به پا خواهد شد»، محصول همکاری عالی و بی نقص این دو هنرمند بزرگ عرصه سینما بوده است که برای هردو نیز اسکار به بار آورد.پس حدس من این است که گویی با فیلمی از دنیای سینما خداحافظی کرده که احتمالا تا سال ها، بلکه دهه ها همانندش ساخته نخواهد شد. من که شخصا بی صبرانه منتظر دیدن بازی آخر او در این فیلم وسوسه کننده هستم.مثال دیگر آخرین بازی یک بازیگر بسیار خوب دیگر است به نام «فیلیپ سایمور هافمن» که بازی هایش را بسیار دوست دارم. البته او خداحافظی نکرد، بلکه از این دنیا رفت. او نیز آخرین بازی اش در فیلمِ یک کارگردان استاد فن بود با نام «آنتوان کور بژن»؛ یک بازی یکدست و بی نقص با فینالی حیرت انگیز و بسیار کنترل شده که هیچ گاه تأثیرش از یاد تماشاچی نخواهد رفت.درست است که هر کدام از این هنرمندان حروفی به الفبای تاریخ هنر افزوده اند و قابل حذف هم نیستند. اما آیا فکر نمی کنید اوضاع در ایران کمی فرق می کند؟شاید! اما در کل مسئله همان است و می شود نتیجه گرفت که هنرمندان حقیقی بخشی از خاطره ماندگار جمعی می شوند. نکته دوم اینکه از جایی به بعد تکرار مکررات برای هنرمند به مثابه سم کشنده ای است. او هم احتیاج به هوای تازه دارد. بنابراین من هم سعی می کنم با الگوبرداری از هنرمندان حقیقی برای بازسازی خودم از این خلأ اجباری استفاده بهینه کنم.می توان گفت در جست وجوی هوای تازه هستید؟به معنایی یک جور خانه تکانی روحی است یا بازپروری ساختار روانی و رابطه خودم با بیرون از خودم که بخشی از آن مخاطبان هستند و بخشی دشمنان! دیدن رفتارهای آنها در این ماجراها درس های بزرگی به من می دهد.چطور؟به طور مثال سال گذشته به سبب رفتار نادرست وزارت ارشاد و مدیرانش در آن مقطع که موجب ازدست رفتن حقوق من در فیلم «گاهی» شد، اعلام کردم با این مدیران و آن شیوه و روال دیگر کار نخواهم کرد. اما گروهی در مطبوعات و شبکه های اجتماعی و مجازی با تیتر غلط نوشتند که «عرب نیا از دنیای بازیگری خداحافظی کرد»!کدام نشریه رسمی یا معتبری چنین تیتری زد؟اطلاع ندارم کدام یک ابتدا این خبر نادرست را منتشر کرد. اما در مطبوعات و فضای مجازی چندین بار منتشر شد و کم کم گسترش پیدا کرد که حتی طرفداران من با نگرانی و رنجش از من می پرسیدند یا می گفتند آیا از ایران رفته اید که دیگر نیایید؟! در صورتی که هیچ کدام از اینها صحت نداشتند و قرار نبوده و نیست که برای همیشه از ایران بروم و بازیگری را کنار بگذارم. یا خبرنگار محترمی که از معدود کسانی است که به سلامت حرفه ای ایشان ایمان دارم، از من پرسید «واقعا حتی اگر پیشنهادهای وسوسه انگیز به شما شود، مثلا اگر آقای فرهادی هم به شما پیشنهاد کند، کار نخواهید کرد؟» که پاسخ دادم: «حتی اگر ایشان به من پیشنهاد بازی بدهند و قرار باشد فیلم در ایران براساس سیاست های چرخه اکران به نمایش عمومی در آید، بله کار نخواهم کرد. اما اگر خارج از ایران باشد، کار خواهم کرد». بعد، بعضی ها در فضای مجازی و مطبوعات حرف هایم را به دروغ به این شکل منتشر کردند که من در این ارشاد کار نخواهم کرد مگر با آقای فرهادی در خارج از کشور! اگر قرار بود عرب نیا از فرهادی یا هرکس دیگر درخواست حضور در فیلمش را داشته باشد، خب به خودش می گفت. تعارف هم که نداریم. من در حدود ٣٠سالی که فعالیت داشته ام حتی یک بار نشده از کارگردانی درخواست کنم که در فیلمش حضور داشته باشم. چون اصلا نگاه من به این حیطه این گونه نیست. به نظرم نقش برای یک نفر مقدر می شود. کمااینکه خیلی از نقش ها را رد کرده ام و کسانی دیگر آن نقش ها را بازی کردند که سهمشان بود.اما این دشمنی ها متأسفانه عمر و انرژی یک هنرمند را تلف می کند. درحالی که در ایران فیلم سازان خوب برای اینکه هنرشان را به اثبات برسانند خیلی کارها انجام می دهند که جزء وظیفه شان نیست. مثل اینکه مجبورند هم کارگردانی کرده و هم خودشان سرمایه گذاری کنند! حتی جای طراح صحنه لباس و تدوینگران و... هم فکر می کنند. در صورتی که در سینمای حرفه ای دنیا مثلا طراحان صحنه و فیلم برداران آپشن های دیگری را غیر از آنچه از آنها خواسته اند در نظر می گیرند که کارگردان سر صحنه دغدغه ای خارج از وظیفه اش نداشته باشد. به همین دلیل مثلا کلینت ایستوود در این سن وسال با ایده های خلاقانه همچنان فیلم های خوبی می سازد. چون بی خودی انرژی اش را هدر نمی دهد.همین طور است. چون همه چیز حرفه ای و تخصصی است و حیطه وظایف مشخص است و تعریف شده اند.به همین دلیل شکوفایی فیلم سازان در سینمای ما با همه توانایی هایی که وجود دارد بیشتر شبیه رویش تک درخت هاست تا اینکه نظام مند باشد. به طور کلی فکر می کنید کدام یک از مدیریت های سینمایی در این سال ها موفق تر عمل کرده اند؟معتقدم شادروان سیف الله داد در دورانی که در معاونت سینمایی حضور داشتند، موفق عمل کردند. هرچند همان زمان هم دشمن ها با او خصومت جدی داشتند. اما همه چیز قانونمندتر شده بود. چون او خودش از دل سینمای حرفه ای آمده بود! و البته کسی که ...

ادامه مطلب  

راهنمای لذت بردن از سینمای کلاسیک و صامت  

درخواست حذف این مطلب
پیش درآمد۱٫ غوطه خورده در خلسه «جاذبه» و «بین ستاره ای»، وقتی که پیشنهاد دیدن فیلم های کلاسیک را می شنود خنده ای کج بر لبانش می نشیند: «آقا بی خیال... چطوری اونا رو می بینین؟»برای این سینما دوستان، این عشق فیلم های تازه نفس، سخت است از جادوی سینمای کلاسیک بگویی. در بهترین نمونه ها نهایت تحمل شان برای عقب رفتن در تاریخ سینما، «پدرخوانده» است و البته حاضرند چند سکانسی از «خوب، بد، زشت» را هم بزنند به بدن، اما از لئونه عقب تر، حاضر نیستند. به هیچ وجه. وقتی فهرست ۱۰ فیلم منتخب منتقدان از تاریخ سینما را می بینند و نام های داستان «توکیو» و «سرگیجه» و «قاعده بازی»، آماده هستند تا با همان اعتماد به نفس لامصبی که زندگی دیجیتال به آنها ارزانی کرده با چشمانی گرد شده بپرسند: «اینا چیه آخه؟ پس «دارک نایت» کو؟»برای آنها سینمای کلاسیک در نهایت یعنی همراهی کلیپ وار موسیقی و تصاویر و البته مردان خشن و اسلحه به دستی که رؤیاهای نوجوانانه ما را از شجاعت و زرنگی و اعتماد به نفس و جذابیت تداعی کنند. بی جهت نیست که این دسته مسلط بر فضای مجازی (و به تازگی رسانه های کاغذی)، عموما خوی و خصلت مذکرانه دارند. در این دسته عشق فیلم ها، زنان جای بسیار اندکی دارند.در سریال درخشان «اتاق خبر» مسئول جدید سایت اینترنتی شبکه تلویزیونی، جوانی تیزهوش و با اعتماد به نفس است. در آخرین قسمت سریال او دورهمی با دوستانش در محل کار نشسته اند و تصمیم می گیرند فهرست ده فیلم برتر تاریخ سینما را برای جذب مخاطبان بیشتر روی سایت ببرند. پس شروع می کنند: «آواتار»، «جاذبه» و ... در انتها «ماتریکس» را هم اضافه می کنند. تاریخ سینما برایشان از ۱۹۹۹ عقب تر نمی رود! این صحنه طعنه آمیز سوروکین وار نشان می دهد که در نیویورک هم ماجرا به ایران شباهت دارد. آنجا هم اعتماد به نفس این نسل جدید در مواجهه با سینمای کلاسیک، شکایت های مشابهی پدید آورده است.۲٫ یک سوال حیاتی: سینمای کلاسیک واقعا مجموعه ای فیلم های دمده و خسته کننده با بازی های بد و داستان های قابل پیش بینی است؟ نکته شگفت انگیز ماجرا اینجاست که در اکثر مواقع جواب این پرسش مثبت است!بونوئل در کتاب «با آخرین نفس هایم» تعریف می کند که در دهه ۳۰ وقتی در هالیوود مستقر بوده، نقشه ای روی دیوار اتاقش داشته است که بر طبق آن می توانسته با گرفتن اطلاعاتی اولیه از قهرمان هر فیلمی، پایان داستان و فرجام شخصیت ها را به درستی حدس بزند. سیستم استودیویی و متمرکز هالیوود، نویسنده های پر کار را به درون لابیرنتی از فرمول های مشابه روایتی سوق می داد.با پروبال گرفتن ژانرها این اتفاق تشدید هم شد. سینمای گنگستری، وسترن، موزیکال و ... هر کدام احکام خود را داشتند. فیلم های ژانری شاید برای شیفتگان تاریخ سینما یک سرگرمی خارق العاده و پر از مفاهیم مردم شناسانه و تاریخی باشد اما برای عشق فیلم های عزیزدردانه ما عموما خسته کننده و بدون جذابیت هستند.* بازی ها؟ در دهه ۳۰ و حتی ۴۰ به ندرت می توانید با معیارهای بازیگری امروز بازی درخشانی پیدا کنید. ستاره ها مغرورانه بر پرده سینما می لغزیدند و طراحان لباس هم عموما بی توجه به مقتضیات ماجرا خوش دوخت ترین ها و زیباترین لباس ها را به تن آنها می کردند. بازی ها آکنده بود از میمیک های مبالغه آمیز تئاتری در همان استایل مرد خبیث – مرد شریف و زن بی بندوبار – زن نجیب. همان تعبیر مشهور همفری بوگارت، بازیگری یعنی دیالوگ ها را خوب از بر کنید و مواظب باشید پای تان لای سیم های کف صحنه گیر نکند.* فیلم ها خسته کننده هستند؟عموما بله، صحنه های حادثه ای و زد و خورد، عموما با معیارهای کنونی قلابی هستند. گلوله ها بد شلیک می شوند و بدون نشان جراحت بر بدن می نشینند. گلوله خورده ها هم خوب زمین نمی خورند. ریتم فیلم ها اکثرا از خط داستان عقب تر است. پرده آبی ها عموما زمخت هستند و قابل تشخیص، گریم ها تصنعی و تئاتری هستند و دکورها غیرقابل باور.به این موارد سیاه و سفید بودن اکثر این فیلم ها و سطح پایین جلوه های ویژه را هم اضافه کنید تا به عمق مکافات پی ببرید.این شرایط حاکم بر اکثر فیلم های کلاسیک است بدون ذره ای غلو (این جمله مشهور که سینمای کلاسیک سینمایی نجیب و شریف است هم دردی را دوا نمی کند. این استدلال کهنه منتقدهایی است که نمی توانند میان نوستالژی نوجوانی خود و ماهیت نقد فیلم رابطه سلامتی ایجاد کنند.)اما یادتان باشد ما داریم از فضای حاکم بر بیش از بیست هزار فیلم حرف می زنیم. بی شمار فیلمی که در دوران سینمای کلاسیک در هالیوود ساخته شدند، غوطه خوردن بی پروا و بدون راهنما در این اقیانوس حبه ندرت مرواریدی نصیب شما می کند و عموما دست تان پر از صدف های خالی و خز و جلبک خواهد بود. و مهم تر این که از آن سو چشم پوشی بر این سینما، بر مرواریدهای این سینما، شما را از گنجیه ای از احساس، تیزهوشی، حکمت و زیبایی محروم می کند.شاهکارهای سینمای کلاسیک می توانند زندگی شما را غنی تر کنند. شما را در تجربه های احساسی و زیبایی شناختی که غول های بی همتای آن دوره سینما برای تان فراهم ساختند، شریک می کنند و زندگی تان از این رو به آن رو می شود؟ شاید.رابین وود در مورد سینمای کلاسیک و آن مرواریدهای گم شده در میان انبوهی از بدلی جات و خز و جلبک ها، نقطه نظرات خاص خود را دارد. به نظر او تنها آن دسته از فیلم های کلاسیک در تاریخ به یادگار ماندند که از دیواره الگوها و کلیشه ها و ژانرها عبور کردند و انتظارات تماشاگران و حاشیه امنیت آنها را برآشفته ساختند.دارودسته «کایه دوسینما» در دهه ۵۰ بخش اعظمی از این کشف و شهودهای هدف دار را در دنیای سینمای کلاسیک انجام دادند. آنها و بعدش هم همتای آتشین مزاج شان در آمریکا یعنی اندروساریس مؤلفان بزرگ را کشف کردند و برای ما به یادگار گذاشتند. کج سلیقگی هایی هم داشتند. در حق هیوستن وایلر و مهم تر از همه وایلدر جفا کردند. همین طور که ارزش دیوید لین و رابرت راسن را هم خوب نفهمیدند اما هر چه بود اولین پالایش بزرگ را آنها انجام دادند. سپاسگزارشان هستیم.۳٫ این سلسله مطالبی که پیش رو دارید راهنمای نزدیک شدن به سینمای کلاسیک برای همان دسته عشق فیلم هایی است که بر مبنای چند تجربه شکست خورده راه ورود به سرزمین دل انگیز شاهکارهای کلاسیک را گم کرده اند. مفهوم سینمای کلاسیک را در این مجموعه مطالب از چارچوب سینمای آمریکا فراتر در نظر گرفته ایم. در واقع اگر بخواهیم سختگیر نباشیم و روی معنای کلمات مته به خشخاش نگذاریم، این تلاشی است برای سفری لذتبخش به تاریخ سینمایی آن که ادعای مرور همه شاهکارهای تاریخی را داشته باشد.فصل اول؛ چگونه به سینمای صامت عشق بورزیم؟سینمای دهه ۲۰ برای آکادمیسین های سینمایی مثل قوم و خویش می ماند. به این معنا که بیشتر دوست داریم درباره شان حرف بزنیم تا ببینیم شان! مورخان سینمایی علاقه ویژه ای به این فصل از تاریخ سینما دارند. کلی ملات برای نوشتن دارند. از دستور زبانی که گریفیث برای سینمای داستانی نوشت در «تولد یک ملت» (۱۹۱۶) تا درباره مکتب اکسپرسیونیسم سینمای آلمان که با شکست تحقیرآمیز این کشور در جنگ جهانی اول تشدید شده بود و ملت آلمان را دوباره به دنیای اشباح و تاریکی ها و نیروهای ماورایی هل داده بود. بهترین های شان: «مطب دکتر کالیگاری» (وینه، ۱۹۱۸)، «نوسفراتو» (مورنائو، ۱۹۲۲)، «متروپولیس» (لانگ، ۱۹۲۶).می توانند از سینمای رئالیسم سوسیالیستی شوروی بگویند و مکتب مونتاژ، «رزمناو پوتمکین» (آیزنشتاین، ۱۹۲۶)، «اکتبر» (آیزنشتاین، ۱۹۲۸) و «طوفان بر فراز آسیا» (پودوفکین، ۱۹۲۹)، یا سوررئالیست های فرانسوی و کارهای بونوئل و دالی و من ری و ور لاک. اما مسئله اینجاست که آن نکاتی که در بخش اول این مطلب در مورد موانع نزدیکی عشق فیلم های امروزی به سینمای کلاسیک گفتیم اینجا کمابیش همگی وجود دارند. به اضافه یک نقص تحمیلی بزرگ تر: فقدان صدا.برای همین است که دیدن فیلم های ذکر شده حتی برای آن آکادمیسین های سختکوش هم سخت است چه برسد به عشق فیلم های کم حوصله ما.ایمان و وسوسه: مصایب ژاندارک، طلوعاین واقعیتی است که سینمای دوره صامت را حتی با معیارهای سینمای دهه های ۳۰ و ۴۰ هم نمی توان سنجید. پس طور باید عشق فیلم عزیزمان را با این بخش از تاریخ سینما آشنا ساخت؟ آیا باید این فیلم ها را به عنوان ویرایشگران زبان سینما فقط در کتاب های تاریخ سینما جستجو کرد؟ یعنی راه بسته است؟نه الزاما حتی در دهه ۲۰ ه ...

ادامه مطلب  

بازیگران زشتی که در هالیوود دوام آوردند!  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها: علیرغم آنکه هالیوود همیشه حتی برای آنهایی که سلبریتی نیستند عقده زیبایی ایجاد کرده، با این حال ستاره های مستعدی در این صنعت سرگرمی هم هستند که ادعا می کنند به خاطر ظاهر طبیعی شان مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفته اند. شاید تصورش برایتان سخت باشد، ولی بعضی از موفق ترین بازیگران زن هالیوودی در برهه ای از حرفه خود در شرایطی قرار گرفته اند که به آنها گفته شده به اندازه کافی زیبا و جذاب نیستند و در هالیوود دوام نخواهند آورد. در اینجا به یک سری از بازیگران زن هالیوودی اشاره کرده ایم که ثابت کردند حسودان و تنگ نظران کاملاً در اشتباه بوده اند!مریل استریپ خانم استریپ بیشترین نامزدی اسکار را در تمام تاریخ دارد، ولی روزگاری بود که حتی مریل استریپ هم نمی توانست در یک اتاق تمام نگاه ها را روی خود میخکوب نگه دارد! این ستاره فیلم «انتخاب سوفی» در برنامه تاک شوی گراهام نورتون گفته بود که یادش می آید در تست بازیگری فیلم «کینگ کونگ» در سال 1976، تهیه کننده فیلم، دینو دی لورنتیس، به زبان ایتالیایی از پسرش پرسیده بود: "چرا این زن زشتو آوردی اینجا؟" استریپ حاضرجواب نیز به زبان ایتالیایی روان و سلیسی گفته بود: "ببخشید که انقدر زیبا نیستم که در کینگ کونگ باشم."سارا جسیکا پارکر سارا جسیکا پارکر برای همیشه با نقش کری بردشا، نویسنده ستون عشق عاشق فشن در یادها می ماند، ولی او هم که حالا دیگر بازیگر شناخته شده و محبوبی است هم زمانی بوده که به خاطر ظاهرش نقدهای شدیدی می شنیده است. حتی مجله ماکسیم در سال 2008 وی را «غیر جذاب ترین زن زنده دنیا» نامید که باعث می شود به این فکر بیفتیم که یک نفر هم باید قطعاً فهرستی از «غیر جذاب ترین کارمندان ماکسیم» منتشر کند. لی میشل با بازی در نقش دختر نامحبوب سریال glee میشل چیزهای زیادی به تمام دختران جوان و نوجوان دنیا یاد داد. ولی به نظر می رسد که لی میشل برای حس کردن کشمکش های درونی این کاراکتر چندان هم سختی نکشیده، زیرا در 13 سالگی، یکی از مدیران هالیوودی به او گفته بود که در اسرع وقت باید بینی اش را عمل کند. در سال 2014 میشل به چلسی هندلر، مجری یک تاک شوی تلویزیونی، گفته بود: "معلومه که بینی مو عمل نکردم. اون مدیر هم هر جا هست، می تونه بره به جهنم!"کریسی تیگن یکی از سوپرمدل های مشهور دنیا، کریسی تیگن، تعریف می کند که طی یک فتوشوت به خاطر اینکه زیادی چاق بوده او را بیرون انداخته اند. وی در یک برنامه می گفت که کارکنان forever 21 او را مستقیماً استخدام کردند، ولی بعد از اینکه او را حضوراً دیدند، نظرشان عوض شد. این فروشگاه پوشاک ظاهراً از کریسی خواسته بودند که عکسش را بگیرند و بعد این عکس را برای آژانس مدلینگ او فرستاده و پیغام داده بودند که او اضافه وزن دارد. بعدها تیگن مدل روی جلد مجله مشهور sports illustrated شد و با جان لجند، موزیسین برنده جایزه گرمی، ازدواج کرد و خانواده تشکیل داد، ولی هنوز هم آن قضیه این فروشگاه بزرگ و تحقیرشان را فراموش نکرده و می گوید: "ازت متنفرم forever 21. واقعاً که خیلی بدجنس هستید." میندی کِیلینگ «پروژه میندی» یکی از بهترین کمدی های تلویزیونی است و همه این موفقیت به لطف بازی میندی کیلینگ در نقش دکتر میندی لاهیری باهوش، زیبا و دوست داشتنی است. این شوی موفق توسط خود کیلینگ خلق و نوشته شده و تهیه کنندگی آن را نیز خودش انجام داده است. ولی قبل از این پروژه، کیلینگ در مصاحبه با گاردین گفته بود که یک شبکه دیگر قبلاً به او طرح اولیه یک شوی کمدی را داده و از او خواسته بودند که برای کاراکتر خودش تست بدهد و بعد از انتخاب او منصرف شده بودند زیرا او به اندازه کافی زیبا نبود. کیلینگ در نهایت شوی خودش را ساخت و بعدها در مورد این تجربه تحقیرآمیز گفت: "فکر می کنم کارما انتقام منو گرفت، ولی اون موقع حس خیلی بدی بهم دست داد."مینکا کِلی تصورش را بکنید که یک دختر 19 ساله هستید و آرزو دارید بازیگر شوید و یک مدل سابق مجله playboy می گوید می تواند در این راه کمک تان کند. ولی یک شرط دارد: باید چند هفته تحت نظر یک جراح پلاستیک باشید تا هیکل پر و خواستنی تری داشته باشید. درست مثل این است که از شما بخواهند از یک غریبه آبنبات بگیرید و با او بروید. این درس همان اتفاقی است که برای مینکا کلی رخ داد، و او این ماجرا را در برنامه تاک شوی دیوید لترمن تعریف کرد. واضح است که کلی این پیشنهاد را رد کرد و به جایش به سریال موفق friday night lights پیوست.جسیکا چستین شاید این روزها جسیکا چستین یکی از مستعدترین زیبارویان هالیوودی برشمرده شود، ولی روزگاری بود که ظاهر جسیکا مانعی بر سر راه نقش گرفتن در فیلم ها بود. در سال 2015 بود که وی به تلگراف گفته بود: "فقط در طول همین 5 سال گذشته است که آدما بهم میگن که جذاب و زیبا هستم. قبل از اون نمی تونستم تو هیچ فیلمی نقش بگیرم، چون همه ش بهم می گفتن به اندازه کافی قیافه م خوب نیست."این ستاره فیلم «سی دقیقه بامداد» مانند بسیاری از ستاره های دیگر قبل از خود، حرف های تحقیر آمیزی درباره ظاهرش شنیده بود مبنی بر اینکه برای به دست آوردن نقش باید تغییراتی در ظاهرش بدهد و برای مثال رنگ موهایش را از قرمزی دربیاورد. چستین که حالا به خاطر موهای قرمز ...

ادامه مطلب  

«سربازان یک چشمِ» هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری ایسنا: شغل و حرفه و هنرشان جلب کردن توجه بیننده بوده و در این کار جزء بهترین های تاریخ جهانند. پنج نفر که کارشان دیدن و هنرشان دعوت به دیدن بود، اما خودشان فقط یک چشم داشتند. پنج کارگردان سینما، از دوران هالیوود کلاسیک که تعدادی از مهمترین فیلم های تاریخ سینما را ساخته اند. در ادامه با آقایان لانگ، فورد، دِ تات، والش و رِی بیشتر آشنا می شویم.جان فورد: تقصیر خودش بودفیلمسازی که با آثار وسترنش شناخته می شود. جان فورد، متولد ۱۸۹۴، که یک مسیحی کاتولیک سرسخت بود، در فیلم هایش نیز همواره به مفاهیم و مضامین اخلاقی مسیحی توجه ویژه داشت. او در بسیاری از فیلم هایش به تقدس نهاد خانواده و جایگاه آن در فرهنگ آمریکایی تأکید داشت که برخی از این آثار نظیر «خوشه های خشم» (۱۹۴۰)، «چه سرسبز بود دره ی من» (۱۹۴۱) و «مرد آرام» (۱۹۵۲) مورد توجه آکادمی اسکار نیز قرار گرفت و جایزه ی بهترین فیلم را از آن خود کرد.فورد یکی از رکوردداران کسب اسکار بهترین کارگردانی است که در سال های ۱۹۳۵، ۴۰، ۴۱ و ۵۲ این جایزه را به دست آورد. او که فیلمسازی را از دوران صامت و در سال ۱۹۱۷ آغاز کرد، همچنین یکی از رکوردداران فیلم های گمشده است؛ از ۶۱ فیلم صامتی که ساخته ۳۸ فیلم بطور کامل و بخش اعظمی از نگاتیوهای پنج فیلم دیگرش مفقود شده است. او ساخت فیلم ناطق را با «مادر ماکری» در سال ۱۹۲۸ شروع کرد و از همین فیلم بود که همکاری اش با جان وین –ستاره ی سینمای وسترن- آغاز شد. فورد در دوران ناطق نیز بسیار پرکار بود و ۸۵ فیلم ساخت که در ۲۵ فیلم با بازیگر محبوبش یعنی جان وین همکاری کرد که یکی از موفق ترین همکاری های بین کارگردان و بازیگر در تاریخ سینما محسوب می شود.از فیلم های برجسته ی فورد می توان به «دلیجان» و «آقای لینکلن جوان» (۱۹۳۹)، «محبوب من کلمنتاین» (۱۹۴۶)، «جویندگان» (۱۹۵۶)، «مردی که به لیبرتی والانس شکلیک کرد» (۱۹۶۲)، و «پاییز قبیله ی شاین» (۱۹۶۴) اشاره کرد.فورد که در فیلم هایش همواره علاقه ی خود به فرهنگ آمریکایی را نشان داده بود، در سال های پایانی عمرش نگاهی انتقادی به جنگ ویتنام داشت و در مستندی که نویسندگی و تهیه ی و آن را به عهده داشت، به سیاست های آمریکا تاخت. این فیلم به مدت سه سال در محاق بود و در این مدت تغییرات بسیاری به آن تحمیل شد و اثر نهایی تقریباً هیچ کس را راضی نکرد.سال ۱۹۵۶ حین ساخت فیلم جویندگان بود که چشم چپ فورد دچار آب مروارید شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت اما گویا او از وجود پانسمان روی چشمش راضی نبود و این بی قراری سبب شد که او زودتر از موعد آن را باز کند و همین باعث کوری او شد. از آن به بعد بود که چشم بند مشکی با او همراه شد.سلامتی فورد از سال ۱۹۷۰ بسرعت رو به افول رفت و او را تقریباً زمین گیر کرد. او که بسیار اهل نوشیدن و دودکردن بود، در سال های پایانی عمرش دچار سرطان معده شد و دست آخر به سال ۱۹۷۳ در هفتادونه سالگی در کالیفرنیا مرد.فریتز لانگ: پیری و کوری! کارگردان مشهور آلمانی- اتریشی است که سال ۱۸۹۰ در وین زاده شد. او با مهاجرت به آمریکا سبک اکسپرسیونیسم را با فیلم های خود به هالیوود برد و تأثیر غیر قابل انکاری بر سینمای پس از آن گذاشت.لانگ، در دانشگاه مهندسی عمران خواند اما بعد به هنر گرایش پیدا کرد و در دانشگاه پاریس نقاشی خواند. او به عنوان نیروی داوطلب در جنگ جهانی اول نیز حضور یافت و در جبهه ی روسیه و رومانی جنگید و سه مرتبه زخمی شد. به محض اینکه از شر زخمهایش خلاص شد شروع به نگارش چند طرح و داستان برای فیلم و بازی در نمایش های تئاتر وین کرد.لانگ از سال ۱۹۱۸ در «استودیوی فیلم آلمان» مشغول نویسندگی شد و از سال بعدش که کارگردانی را شروع کرد، با بهره گیری از تکنیک های اکسپرسیونیستی تلاش کرد پیوندی میان فیلم های سرگرم کننده و سینمای هنری ایجاد کند. علاوه بر این او به مطرح کردن مضامین اخلاقی و روانکاوانه در آثارش نیز علاقه مند بود و این موضوع در کنار سبک بصری نوآورانه اش آثار او را چند پله بالاتر از سایر کارگردانان کلاسیک قرار می دهد.فیلم های او را می توان به دو دسته ی کلیِ صامت و ناطق تقسیم کرد. او در دوران سینمای صامت ۱۵ فیلم ساخت که از آن میان «سرنوشت» (۱۹۲۱)، «دکتر مابوز قمارباز» (۱۹۲۲) و «متروپلیس» (۱۹۲۷) از بقیه برجسته ترند.لانگ با ساخت تریلر روانشناختی «ام» (۱۹۳۱) وارد سینمای ناطق شد. سال ۱۹۳۲ لانگ ساخت «وصیتنامه دکتر مابوز» را کلید زد و با به قدرت رسیدن هیتلر در ۱۹۳۳ نمایش این فیلم ممنوع شد. گوبلز –وزیر تبلیغات آلمان نازی- که با دیدن فیلم «ام» کار لانگ را پسندیده بود از او دعوت به همکاری کرد اما لانگ که جوابش منفی بود، از بیم تبعات چنین پاسخی بار سفر بست و راهی فرانسه شد و با پیشنهاد دیوید او. سلزنیک (تهیه کننده هالیوودی) از آنجا به هالیوود مهاجرت کرد.لانگ در گفت وگو با پیتر باگدانویچ در کتاب «تبعید خودخواسته»، درباره ی مهاجرتش می گوید : «از آلمان که آمدم -پس از در رفتن از چنگ گوبلز که سرپرستی صنعت فیلم آلمان را به من پیشنهاد کرده بود- خیلی خیلی خوشحال بودم از اینکه شانس آوردم در اینجا زندگی کنم و آمریکایی باشم».با ورود به هالیوود دوران جدیدی در کار لانگ آغاز شد. بیشتر منتقدان، آثار این فیلمساز مؤلف را به دو دسته ی «فیلم های آلمانی» و «فیلم های آمریکایی» تقسیم می کنند و برخی معتقدند جنبه ی هنری آثار آلمانی او پررنگ تر بود. تریلر «خشم» (۱۹۳۶) نخستین فیلم آمریکایی اوست که با بهره گیری از ویژگی های بصری اکسپرسیونیستی مانند تصاویر پرکنتراست، سایه روشن های شدید و زوایای تند به تصویر کشیده شده است.او در دوران کارش با بهره گیری از سبک بصری اکسپرسیونیستی، تعدادی از مهمترین فیلم های نوآر تاریخ سینما را ساخت. فیلم هایی مانند «تنها یک بار زندگی می کنید» (۱۹۳۷)، «وزارت ترس» (۱۹۴۴)، «خیابان اسکارلت» (۱۹۴۵)، «تعقیب بزرگ» (۱۹۵۳)، «وقتی شهر می خوابد» (۱۹۵۶) و وسترن نوآرِ «مزرعه ی بدنام» (۱۹۵۲) که با حضور ستاره ی آلمانی، مارلنه دیتریش ساخت، که در کنار بخش پایانی سه گانه ی دکتر مابوز به نام «هزار چشم دکتر مابوز» (۱۹۶۰) از جمله آثار برجسته ی او در دوران ناطقند.لانگ در سال ۱۹۵۹ به آلمان برگشت و سه فیلم آخرش را آنجا ساخت. سال ۶۰ پایان بیش از چهار دهه کارگردانی او بود و سال ۱۹۷۶ پایان زندگی هشتادوشش ساله اش. او در این دوران ۴۴ فیلم ساخت که دوتای اولی گم شدند. در جریان ساخت آخرین فیلمش بود که لانگ بینایی چشم راستش را از دست داد و بینایی چشم دیگرش بشدت ضعیف شد. او سال های باقیمانده ی عمرش را با یک چشم بند مشکی روی صورتش در بورلی هیلز گذراند و دست آخر در اثر سکته ی مغزی از از دنیا رفت.رائول والش: تصادفرائول والش از سال ۱۹۱۳ در قامت یک بازیگر وارد سینما شد و پنج سال بعد در فیلم «تولد یک ملت» دستیاری د. و. گریفیث را نیز بر عهده گرفت و همزمان اولین فیلم بلندش را هم ساخت. والش طی جنگ جهانی اول در ارتش آمریکا حضور داشت و بعد از آن در سال ۱۹۲۴ فیلم صامت «دزد بغداد» را ساخت.والش هم از آن کارگردانان حرفه ای هالیوود بود که در طول بیش از نیم قرن فعالیت همه جور فیلمی کارگردانی کرد. در میان حدود ۱۲۰ فیلم بلندی که او ساخت، فیلم های کمدی، جنگی، تاریخی، ملودرام عاشقانه، جنایی، نوآر، فانتزی و موزیکال دیده می شود.او به هوشمندی و سرعت عمل در ساخت فیلم های اکشن و ماجرایی مشهور بود. مضمون برخی از بهترین فیلم های وسترن و جنایی او نیز نشانگر سلحشوری مردان در جنگیدن و عشق ورزیدن است. در میان آثار نوآر سینما چندتا از بهترین ها را نیز والش ساخته است. با این حساب می توان گفت والش از برجسته ترین و پرکارترین کارگردانان حرفه ای هالیوود کلاسیک بود ...

ادامه مطلب  

«سربازان یک چشمِ» هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
شغل و حرفه و هنرشان جلب کردن توجه بیننده بوده و در این کار جزء بهترین های تاریخ جهانند. پنج نفر که کارشان دیدن و هنرشان دعوت به دیدن بود، اما خودشان فقط یک چشم داشتند. پنج کارگردان سینما، از دوران هالیوود کلاسیک که تعدادی از مهمترین فیلم های تاریخ سینما را ساخته اند. در ادامه با آقایان لانگ، فورد، دِ تات، والش و رِی بیشتر آشنا می شویم.جان فورد: تقصیر خودش بودفیلمسازی که با آثار وسترنش شناخته می شود. جان فورد، متولد ۱۸۹۴، که یک مسیحی کاتولیک سرسخت بود، در فیلم هایش نیز همواره به مفاهیم و مضامین اخلاقی مسیحی توجه ویژه داشت. او در بسیاری از فیلم هایش به تقدس نهاد خانواده و جایگاه آن در فرهنگ آمریکایی تأکید داشت که برخی از این آثار نظیر «خوشه های خشم» (۱۹۴۰)، «چه سرسبز بود دره ی من» (۱۹۴۱) و «مرد آرام» (۱۹۵۲) مورد توجه آکادمی اسکار نیز قرار گرفت و جایزه ی بهترین فیلم را از آن خود کرد.فورد یکی از رکوردداران کسب اسکار بهترین کارگردانی است که در سال های ۱۹۳۵، ۴۰، ۴۱ و ۵۲ این جایزه را به دست آورد. او که فیلمسازی را از دوران صامت و در سال ۱۹۱۷ آغاز کرد، همچنین یکی از رکوردداران فیلم های گمشده است؛ از ۶۱ فیلم صامتی که ساخته ۳۸ فیلم بطور کامل و بخش اعظمی از نگاتیوهای پنج فیلم دیگرش مفقود شده است. او ساخت فیلم ناطق را با «مادر ماکری» در سال ۱۹۲۸ شروع کرد و از همین فیلم بود که همکاری اش با جان وین –ستاره ی سینمای وسترن- آغاز شد. فورد در دوران ناطق نیز بسیار پرکار بود و ۸۵ فیلم ساخت که در ۲۵ فیلم با بازیگر محبوبش یعنی جان وین همکاری کرد که یکی از موفق ترین همکاری های بین کارگردان و بازیگر در تاریخ سینما محسوب می شود.از فیلم های برجسته ی فورد می توان به «دلیجان» و «آقای لینکلن جوان» (۱۹۳۹)، «محبوب من کلمنتاین» (۱۹۴۶)، «جویندگان» (۱۹۵۶)، «مردی که به لیبرتی والانس شکلیک کرد» (۱۹۶۲)، و «پاییز قبیله ی شاین» (۱۹۶۴) اشاره کرد.فورد که در فیلم هایش همواره علاقه ی خود به فرهنگ آمریکایی را نشان داده بود، در سال های پایانی عمرش نگاهی انتقادی به جنگ ویتنام داشت و در مستندی که نویسندگی و تهیه ی و آن را به عهده داشت، به سیاست های آمریکا تاخت. این فیلم به مدت سه سال در محاق بود و در این مدت تغییرات بسیاری به آن تحمیل شد و اثر نهایی تقریباً هیچ کس را راضی نکرد.سال ۱۹۵۶ حین ساخت فیلم جویندگان بود که چشم چپ فورد دچار آب مروارید شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت اما گویا او از وجود پانسمان روی چشمش راضی نبود و این بی قراری سبب شد که او زودتر از موعد آن را باز کند و همین باعث کوری او شد. از آن به بعد بود که چشم بند مشکی با او همراه شد.سلامتی فورد از سال ۱۹۷۰ بسرعت رو به افول رفت و او را تقریباً زمین گیر کرد. او که بسیار اهل نوشیدن و دودکردن بود، در سال های پایانی عمرش دچار سرطان معده شد و دست آخر به سال ۱۹۷۳ در هفتادونه سالگی در کالیفرنیا مرد.فریتز لانگ: پیری و کوری! کارگردان مشهور آلمانی- اتریشی است که سال ۱۸۹۰ در وین زاده شد. او با مهاجرت به آمریکا سبک اکسپرسیونیسم را با فیلم های خود به هالیوود برد و تأثیر غیر قابل انکاری بر سینمای پس از آن گذاشت.لانگ، در دانشگاه مهندسی عمران خواند اما بعد به هنر گرایش پیدا کرد و در دانشگاه پاریس نقاشی خواند. او به عنوان نیروی داوطلب در جنگ جهانی اول نیز حضور یافت و در جبهه ی روسیه و رومانی جنگید و سه مرتبه زخمی شد. به محض اینکه از شر زخمهایش خلاص شد شروع به نگارش چند طرح و داستان برای فیلم و بازی در نمایش های تئاتر وین کرد.لانگ از سال ۱۹۱۸ در «استودیوی فیلم آلمان» مشغول نویسندگی شد و از سال بعدش که کارگردانی را شروع کرد، با بهره گیری از تکنیک های اکسپرسیونیستی تلاش کرد پیوندی میان فیلم های سرگرم کننده و سینمای هنری ایجاد کند. علاوه بر این او به مطرح کردن مضامین اخلاقی و روانکاوانه در آثارش نیز علاقه مند بود و این موضوع در کنار سبک بصری نوآورانه اش آثار او را چند پله بالاتر از سایر کارگردانان کلاسیک قرار می دهد.فیلم های او را می توان به دو دسته ی کلیِ صامت و ناطق تقسیم کرد. او در دوران سینمای صامت ۱۵ فیلم ساخت که از آن میان «سرنوشت» (۱۹۲۱)، «دکتر مابوز قمارباز» (۱۹۲۲) و «متروپلیس» (۱۹۲۷) از بقیه برجسته ترند.لانگ با ساخت تریلر روانشناختی «ام» (۱۹۳۱) وارد سینمای ناطق شد. سال ۱۹۳۲ لانگ ساخت «وصیتنامه دکتر مابوز» را کلید زد و با به قدرت رسیدن هیتلر در ۱۹۳۳ نمایش این فیلم ممنوع شد. گوبلز –وزیر تبلیغات آلمان نازی- که با دیدن فیلم «ام» کار لانگ را پسندیده بود از او دعوت به همکاری کرد اما لانگ که جوابش منفی بود، از بیم تبعات چنین پاسخی بار سفر بست و راهی فرانسه شد و با پیشنهاد دیوید او. سلزنیک (تهیه کننده هالیوودی) از آنجا به هالیوود مهاجرت کرد.لانگ در گفت وگو با پیتر باگدانویچ در کتاب «تبعید خودخواسته»، درباره ی مهاجرتش می گوید : «از آلمان که آمدم -پس از در رفتن از چنگ گوبلز که سرپرستی صنعت فیلم آلمان را به من پیشنهاد کرده بود- خیلی خیلی خوشحال بودم از اینکه شانس آوردم در اینجا زندگی کنم و آمریکایی باشم».با ورود به هالیوود دوران جدیدی در کار لانگ آغاز شد. بیشتر منتقدان، آثار این فیلمساز مؤلف را به دو دسته ی «فیلم های آلمانی» و «فیلم های آمریکایی» تقسیم می کنند و برخی معتقدند جنبه ی هنری آثار آلمانی او پررنگ تر بود. تریلر «خشم» (۱۹۳۶) نخستین فیلم آمریکایی اوست که با بهره گیری از ویژگی های بصری اکسپرسیونیستی مانند تصاویر پرکنتراست، سایه روشن های شدید و زوایای تند به تصویر کشیده شده است.او در دوران کارش با بهره گیری از سبک بصری اکسپرسیونیستی، تعدادی از مهمترین فیلم های نوآر تاریخ سینما را ساخت. فیلم هایی مانند «تنها یک بار زندگی می کنید» (۱۹۳۷)، «وزارت ترس» (۱۹۴۴)، «خیابان اسکارلت» (۱۹۴۵)، «تعقیب بزرگ» (۱۹۵۳)، «وقتی شهر می خوابد» (۱۹۵۶) و وسترن نوآرِ «مزرعه ی بدنام» (۱۹۵۲) که با حضور ستاره ی آلمانی، مارلنه دیتریش ساخت، که در کنار بخش پایانی سه گانه ی دکتر مابوز به نام «هزار چشم دکتر مابوز» (۱۹۶۰) از جمله آثار برجسته ی او در دوران ناطقند.لانگ در سال ۱۹۵۹ به آلمان برگشت و سه فیلم آخرش را آنجا ساخت. سال ۶۰ پایان بیش از چهار دهه کارگردانی او بود و سال ۱۹۷۶ پایان زندگی هشتادوشش ساله اش. او در این دوران ۴۴ فیلم ساخت که دوتای اولی گم شدند. در جریان ساخت آخرین فیلمش بود که لانگ بینایی چشم راستش را از دست داد و بینایی چشم دیگرش بشدت ضعیف شد. او سال های باقیمانده ی عمرش را با یک چشم بند مشکی روی صورتش در بورلی هیلز گذراند و دست آخر در اثر سکته ی مغزی از از دنیا رفت.رائول والش: تصادفرائول والش از سال ۱۹۱۳ در قامت یک بازیگر وارد سینما شد و پنج سال بعد در فیلم «تولد یک ملت» دستیاری د. و. گریفیث را نیز بر عهده گرفت و همزمان اولین فیلم بلندش را هم ساخت. والش طی جنگ جهانی اول در ارتش آمریکا حضور داشت و بعد از آن در سال ۱۹۲۴ فیلم صامت «دزد بغداد» را ساخت.والش هم از آن کارگردانان حرفه ای هالیوود بود که در طول بیش از نیم قرن فعالیت همه جور فیلمی کارگردانی کرد. در میان حدود ۱۲۰ فیلم بلندی که او ساخت، فیلم های کمدی، جنگی، تاریخی، ملودرام عاشقانه، جنایی، نوآر، فانتزی و موزیکال دیده می شود.او به هوشمندی و سرعت عمل در ساخت فیلم های اکشن و ماجرایی مشهور بود. مضمون برخی از بهترین فیلم های وسترن و جنایی او نیز نشانگر سلحشوری مردان در جنگیدن و عشق ورزیدن است. در میان آثار نوآر سینما چندتا از بهترین ها را نیز والش ساخته است. با این حساب می توان گفت والش از برجسته ترین و پرکارترین کارگردانان حرفه ای هالیوود کلاسیک بود که وجه صن ...

ادامه مطلب  

همسران خوش تیپ بازیگران هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
خیلی از بازیگرهای معروف هالیوود زندگی خصوصی و اطلاعات همسرشون رو از دیگران مخفی نگه داشتن. شاید دلیل موفقیت این بازیگرها همین مردها باشن که پشت همسرشون وایسادن. این جا با همسران خوش تیپ بازیگرانی که درباره اونا چیز زیادی نمی دونستید آشنا بشید.پیتر هرمان (ماریسکا هارگیتای)پیتر هرمان و هارگیتای در سال ۲۰۰۴ ازدواج کردن و حدود ۲۰۰ مهمان در جشن عروسی شون شرکت کردن. پیتر هرمان بازیگر محترمی ست که در چندین فیلم و سریال تلویزیونی نقش ایفا کرده. پیتر و ماریسکا ۳ فرزند دارن که یکیشون فرزند خودشونه و دو تا فرزند خوانده.جیم روث (ریس ویترسپون)جیم روث یکی از بازیگران پیشکسوت هالیووده که در سال ۲۰۱۱ با ریس ویترسپون ازدواج کرده. اون ها در سال ۲۰۱۷ ششمین سالگرد ازدواجشون رو جشن گرفتن. اون ها در چند سال زندگی مشترکشون پستی بلندی های زیادی رو طی کردن. در سال ۲۰۱۲ صاحب یک فرزند پسر شدن. جیم و ریس معمولا درباره خصوصیات زندگی مشترک و عشقی که نسبت به هم دارن چیزی در عموم نمیگن. به گفته ریس، جیم اون رو تشویق کرده تا پشت دوربین بره و فیلم تولید کنه و ازش خواسته کتاب های زیادی که میخونه رو تهیه کنه و ازشون فیلم بسازه. به همین خاطر ریس علاوه بر بازیگری تولید کننده و کارگردان هم هست.کیت لیبرتال (جولیانا مورگولیس)همانطور که دیگران میگن جولیانا مجذوب ظاهر جذاب کیت لیبرتال شده و باهاش ازدواج کرده. اون ها برای اولین بار در یک جشن همدیگه رو دیدن و جولیانا با دیدن کیت تصور میکرده که یک مدل یا شاید بازیگر باشه. اما بعد از صحبت متوجه شد که در وال استریت ۶ سال وکیل بوده. کیت و جولیانا در سال ۲۰۰۷ با هم ازدواج کردن و خیلی زود صاحب فرزند ...

ادامه مطلب  

از بی انگیزگی مدیران و ناکارآمدی شورای راهبردی سینمای کودک تا عدم شناخت لازم، فقدان فیلمنامه و نبود حمایت های دولتی  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: همزمان با برگزاری جشنواره فیلم کودک و نوجوان برخی از چهره های فعال سینمای کودک از وضعیت این گونه مهم سینمایی انتقاد کردند؛ این سینماگران از بی تدبیری مدیران و عدم اختصاص بودجه و تسهیلات کافی، ناکارآمدی شورای راهبردی سینمای کودک و نوجوان و وعده ها و شعارهای بدون عمل متولیان سینما به عنوان مشکلات این عرصه نام بردند. به گزارش خبرنگار سینماپرس، سینما مبتنی بر عناصر گوناگونی است که با طرح مفاهیم مختلف در زمینه هایی همچون: سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیره شکل می گیرد؛ در این مسیر اما کودکان نیز همچون بزرگسالان سهمی دارند و سال ها است که در سینمای جهان فیلم سازی برای کودکان جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.متأسفانه در ایران این امر به شکل جدی تاکنون محقق نشده و هرچند که بسیاری از دست اندرکاران و مسئولین سیاست گذار در امور سینمایی کشور سال ها است دغدغه آن را دارند که سینمای کودک در ایران به جایگاه ویژه ای دست پیدا کند و بتواند نه تنها در کشور که با کودکان جهان ارتباط برقرار نموده و سهمی در سینمای جهانی داشته باشد اما این امر به دلایل مختلف که اغلب به فقر سینمای ایران از لحاظ فنی و تکنیکی، ساختار و داستان پردازی باز می گردد محقق نشده است.سینمای کودک و نوجوان از جمله موضوعات زیرشاخه جریان اصلی سینماست که اگر به درستی به آن پرداخته شود می تواند تاثیرات مثبت زیادی را برای نسل های آینده در زمینه های گوناگون فراهم آورد. سینمای کودک نیاز مبرم برای هر جامعه ای است و نباید سهل انگارانه از کنار آن عبور کرد. هر چند که سال های سال است سینمای کودک در ایران مورد بی مهری قرار گرفته و از سوی مسئولان و تهیه کننده ها حمایتی از این سینمای رو به زوال نمی شود.بلاتکلیفی دامنه دار و گسترده سینمای کودک که بعد از تأسیس شورای سیاستگذاری و راهبردی سینمای کودک شکل بدتری به خود گرفته است با واکنش منفی تعدادی از سینماگران فعال حوزه سینمای کودک مواجه شده و اغلب اهالی سینما بر این باورند که عملکرد این شورا تصنعی است.بسیاری بر این امر اعتقاد دارند در حالی که بسیاری از کشورهای جهان تمرکز و توجه بسیار ویژه ای در زمینه تولید فیلم های داستانی و انیمیشن برای کودکان و نوجوانان شان دارند، کشور ما که طی سال های پس از پیروزی انقلاب توجه ویژه ای به این گونه مهم سینمایی داشت در سال های اخیر با نوعی رکود و بحران در این ژانر سینمایی مواجه شده است و این مسئله باعث شده تا مخاطبان اصلی این حوزه سینمایی بدل به مشتریان پر و پا قرص انیمیشن ها و فیلم های کودکانه هالیوودی بشوند؛ این اتفاق مهم زنگ خطری برای مسئولان فرهنگی و هنری کشور ما است چرا که اگر کودکان و نوجوانان ما که آینده ساز این سرزمین هستند بخواهند همچنان در غرقاب تولیدات هالیوودی دست و پا بزنند روز به روز از فرهنگ بومی خود دور شده و حلقه ارتباطی شان را با فرهنگ ملی و میهنی از دست می دهند و طی چند دهه دیگر اصلا هویتی از فرهنگ ایرانی در کشور وجود نخواهد داشت.سینماپرس در همین رابطه با ۱۰ تن از چهره های شناخته شده سینمای کودک و نوجوان آقایان: حجت الله سیفی، محمد نیک بین، علی قوی تن، اسماعیل براری، عادل بزدوده، علی عبدالعلی زاده، حسن آقاکریمی، جلال فاطمی، سیدمحمدرضا خردمندان و مقصود جباری گفتگو انجام داده که ماحصل آن برای اطلاع بیشتر مخاطبان گرامی در ذیل نقل شده است:حجت الله سیفی کارگردان سینما با انتقاد شدید از متولیان سینمای کودک به ویژه مسئولان شورای راهبردی سینمای کودک گفت: متأسفانه مسئولان و مدیران فرهنگی و سینمایی اصلاً به این مطلب فکر نمی کنند که ما باید نسل آینده ای داشته باشیم و بر اساس فرهنگ و ارزش های ملی مان به شخصیت های تاریخی و بزرگ کشورمان فیلم هایی برای کودکان و نوجوانان تولید کنیم و آن ها را با هویت و فرهنگ ملی و ایرانی تربیت نماییم. گویا مسئولان و مدیران سینمایی هیچ فرزند و نوه ای ندارند و به همین دلیل است که به طور کلی به کودکان بی توجهند و هیچ قدم مثبتی برای آن ها در سینما برنمی دارند؛ شاید هم اگر فرزند و نوه ای دارند آن ها هم همانند سایر کودکان و نوجوانان به ناچار فیلم ها و کارتون های خارجی را تماشا می کنند و بر اساس فرهنگ غربی رشد و نمو می کنند.علی قوی تن دیگر کارگردان سینما با انتقاد از بلاتکلیفی سینمای کودک اظهار داشت: سینمای کودک دچار سردرگمی شده و هیچ سیاست درستی برای رونق آن در نظر گرفته نشده است و مسئولان فرهنگی و سینمایی کشور به طور کل سینمای کودک و نوجوان را از یاد برده اند و به همین علت است که هیچ برنامه گذاری برای احیای مجدد این سینما صورت نمی گیرد. متأسفانه حدود ۲ دهه قبل سینمای کودک به ناگهان توسط مسئولان وقت معاونت سینمایی به حال خود رها شد و تنها یاد و نامی از دوران طلایی سینمای کودک باقی ماند که تا به امروز هم علیرغم وعده های متعدد نتوانسته ایم سینمای کودک و نوجوان را به دوران اوج آن روزگار بازگردانیم.محمد نیک بین تهیه کننده سینما در آستانه برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان گفت: فقدان فیلمنامه مناسب، شکست در گیشه و عدم حمایت مدیران باعث رکود سینمای کودک شده است و اگر مسئولان سینمای کودک دغدغه ای برای رونق مجدد این گونه مهم سینمایی دارند بایستی نسبت به این موضوعات توجه نشان داده و معضلات آن را رفع کنند. طیف گسترده ای از جامعه را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند و بدیهی است که این طیف نیاز به سینمایی مختص به خود دارند و مسئولان سینمای ایران باید مانند دست اندرکاران سینمای جهان خوراک مناسبی را برای این نسل فراهم کنند اما متأ ...

ادامه مطلب  

قناعت: فاصله نسل ها کم شده و فیلمسازان سینمای کودک باید همپای پیشرفت های جهانی جلو روند/ بودجه میلیاردی متضمن خوب بودن یک اثر نیست  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: حسین قناعت کارگردان سینمای کودک و نوجوان که با ۲ فیلم سینمایی «دزد و پری۲» و «قهرمانان کوچک» در سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان حضور دارد معتقد است: فاصله نسل ها کم شده و جهان مرتباً در حال پیشرفت است و فیلمسازان سینمای کودک همپای پیشرفت های جهانی باید جلو بروند. به گزارش سینماپرس ژانر سینمای کودک به دلیل اهمیتی که این قشر از جامعه در آینده و سرنوشت هر کشوری دارند در تمامی کشورهای صاحب صنعت سینما قدر و قیمت فراوانی دارد و دولت ها و حکومت ها توجه ویژه ای به آن می کنند؛ بسیاری از کشورها با استفاده از نظرات کارشناسان و صاحب نظران در زمینه مسائل مختلف اجتماعی، رواشناسی و... به خوبی به این مهم واقفند که می توان با تولید آثار سینمای کودک اهداف و نظرات حکومت ها در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... را برای نسل های بعدی در تولید آثار سینمای کودک و نوجوان متبادر کرد و به آن ها دست یافت.همزمان با برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان سیدرضامنتظری (خبرنگار سینماپرس و منتقد) با حسین قناعت (کارگردان) در رابطه با مشکلات و آسیب های سینمای کودک گفتگو کرد که ماحصل آن در ذیل نقل شده است.*منتظری: مایلم در ابتدا بحث خود را در رابطه با فیلم «قهرمانان کوچک» که در جشنواره حضور دارد شروع کنیم و سپس به فیلم دیگر شما یعنی «دزد و پری۲» بپردازیم و کمی هم راجع به وضعیت بغرنج و آشفته سینمای کودک با هم صحبت داشته باشیم؛ بنده اعتقاد دارم عدم توجه به ادبیات کهن ایران زمین و قهرمانان وطنی یکی از مهمترین آفاتی است که به سینمای کودک در کشور ما لطمه زده است. متأسفانه سازندگان آثار سینمایی ما چندان توجهی به قصه ها و داستان های ایرانی ندارند و جز یکی دو کارگردان که همواره در آثارشان سعی داشته اند از کهن افسانه های ایرانی برای تولید فیلم شان بهره مند شوند دیگر فیلمسازان به فکر تولید آثاری مبتنی بر ادبیات کهن و فولکلوریک ایران زمین برای کودکان نیفتاده اند. شما به عنوان فیلمسازی که همواره در ساخته های تان سعی کرده اید قهرمان سازی و قهرمان پروری داشته باشید فکر نمی کنید که قهرمانان فیلم های تان باسمه ای هستند و خوب از کار درنیامده اند؟ آیا به این باور نرسیده اید که شکل کلیشه ای و تکراری برای قهرمانان دیگر نمی تواند کودکان امروز را مانند کودکان ۲ و ۳ دهه قبل جذب کند؟ قناعت: بنده به این نکته باور دارم که ساخت فیلم برای کودک تماماً رویاپردازی است. ما بچه ها را به دنیای رویایی می بریم که خودمان برای آن ها می سازیم. قهرمان پروری و قهرمان سازی را باید ۲ جور تعبیر کنیم. قهرمان در اغلب فیلم های کودک وجود دارد. من در تمامی فیلم هایم قهرمان داشتم و این باعث همذات پنداری کودکان و نوجوانان با این نوع فیلم ها می شود. سینمای ما در این سال ها از تیپ آرتیست و قهرمان فرار کرده و این یکی از لطماتی است که ما دیده ایم اما از آنجا که بچه های امروز با بچه های ۲۰ سال قبل تفاوت های بسیاری دارند ما باید دنبال ارائه قهرمانان به شکلی جدید در فیلم ها باشیم. قطعاً با ریتم کند نمی توان کودکان امروزی را در سالن های سینما نگه داشت. یک فیلم باید اکت داشته باشد و بتواند با بچه ها ارتباط قوی و موثری برقرار کند.*منتظری: در «قهرمانان کوچک» اتفاقاً شکل قهرمان سازی همانند همان فیلم های ۲-۳ دهه قبل است؛ حتی ما شاهد قهرمانی در این فیلم هستیم که همانند برخی از فیلمفارسی های قدیم از تمام هست و نیست خود برای بهبودی شرایط زندگی بقیه می گذرد به نحوی که در آخر فیلم قهرمان اصلی تمام آرزوهای خود را به دلیل خوشحالی مادر و پدر و برادرش نقش برآب کرده و از غول چراغ جادو می خواهد که همه چیز را به شکل اول در بیاورد؛ ضمناً قهرمان در فیلم شما فرد نیست و شما سعی کرده اید تا جمعی از قهرمانان را در فیلم تان به تصویر بکشید؟ آیا دلیل این اتفاق چیزی به جز جذب کودکان با هر تفکر و عقیده ای بوده است؟ قناعت: من معتقدم یک آدم تنها نمی تواند روی مخاطب تأثیر بگذارد و اگر چند نفر باشند فضا گرم تر می شود و جمع بیشتری با آن ارتباط برقرار می کنند؛ مثلاً در «قهرمانان کوچک» یاس متخصص کامپیوتر و به نوعی هکر است، پارسیا زبان خوبی دارد و به همین دلیل او را برای جاسوسی به رستوران می فرستند، امیرکیان و ایمان تکواندو کار هستند، سامیار بچه غول است و معجزه می کند، همه این ها باعث وسعت قهرمان سازی در فیلم می شوند و فکر نمی کنم که قهرمان سازی به این صورت اشکالی داشته باشد.خیلی ها مثلا بچه غول را دوست نداشتند و اصرار می کردند باید بازی آن کمرنگ یا برداشته شود و پیشنهاد تغییر دادند. اما من این شخصیت را بسیار دوست دارم، ما غول کودک در هیچ فیلمی ندیده ایم. اما نگاه من پست مدرن و امروزی است، من کودکان امروز را می شناسم و بر اساس ذائقه آن ها فیلمسازی می کنم. حتی شاید باورش سخت باشد که در فیلم جدیدم که این روزها نگارش آن را در دست دارم یک دختر زیبا قرار است نقش غول چراغ جادو را بازی کند و آرزویش این است که بدل به یک انسان شود. من فکر می کنم اینکه من در قرن ۲۱ توانسته ام قصه های کهن هزار و یک شب و شهرزاد قصه گو را به روز کنم و آن ها را روایت کنم کاری است که هر شخصی توان انجام آن را ندارد.حضور این تعداد قهرمان و شخصیت در فیلم باعث می شود همه بچه ها و مخاطبان حداقل با یک کاراکتر ارتباط برقرار کنند و این به نظر من امر بدی نیست که شما نسبت به آن معترض هستید. من از اولین اثر سینمایی ام که ساختم همواره تلاش کردم تا قاعده کلاسیک و ۳ پرده ای را در فیلم هایم راعایت کنم اما به جای آنکه مثلاً در پرده اول فیلم فقط ۳ اتفاق بگذارم در آن ۱۰ اتفاق می گنجانم تا برای بچه ها جذاب تر و دوست داشتنی تر بشود. من معتقدم اگر یک قصه خطی باشد و یک بازیگر پیش برنده داستان فیلم باشد آن فیلم نمی تواند با کودکان امروزی ارتباط برقرار کند. تعداد زیاد داستانک و شخصیت ریتم فیلم را تندتر می کند و ما را به سینمایی نزدیک می کند که به درد بچه های امروز می خورد. بچه هایی که عادت به کامپیوتر و گوشی دارند و با تصویر عجین هستند.*منتظری: پس از دوران طلایی سینمای کودک فیلمسازان دچار یک سطحی نگری عمیق در کلیت فیلم هایشان شدند که همانا توجه به سن و سال مخاطبان شان بود، همین امر باعث تنزل چشمگیر و به یک باره فیلم ها گردید، دلیل این امر آن بود که فیلم سازان کودک را فراموش کرده و تنها به نام ساخت فیلم برای کودکان بسنده نمودند و در آثارشان به دغدغه های خود پرداختند، کودکان که به ناگهان تخیل و فانتزی را در سینمای محبوب شان فنا شده دیدند از این فیلم ها استقبال به عمل نیاورده و سینمای کودک با افت و ریزش شدید مخاطب مواجه گردید. از سوی دیگر در این میانه حتی برخی از فیلمسازان به دلیل عدم آشنایی کافی با روح و روان و افکار کودکان اقدام به ساخت فیلم هایی نمودند که با این که سراسر در تخیل های کودکانه می گذشت اما با این حال نمی توانست با مخاطب کودک ارتباط برقرار نماید و داستان های تو در تو و پیچیده ای که در این آثار روایت می شد برای مخاطب کودک عاری از هر جذابیتی بود؛ شما به عنوان یک فیلمساز دغدغه مند سینمای کودک چقدر برای نسل امروز و ساخت فیلم برای آن ها تحقیق و پژوهش می کنید؟ بدون تعارف ما باید اذعان کنیم که متأسفانه امروزه بزرگترین معضل سینمای کودک ما این است که فیلمسازان با افکار کهنه و پوسیده قدیمی کار می کنند و همچنان در همان فضای فیلم های دهه ۶۰ شان به سر می برند و نتوانسته اند خودشان را به روز کنند و دلیل اصلی هم عدم شناخت از دغدغه ها و نیازهای کودکان امروزی است شما به عنوان یک فیلمساز که فیلم های تان مورد استقبال است چقدر تلاش دارید تا خودتان را به کودکان نزدیک کنید؟ قناعت: جهان هر روز تازه می شود. در همین ۲ ساله تلگرام رسانه ها را تحت تأثیر قرار داد و انقلابی برپا کرد. این بچه های امروز با ۲ سال قبل متفاوت هستند فاصله نسل ها بسیار کم شده است. ما باید به بچه ها نزدیک شویم. نزدیک شدن به بچه های امروزی سخت است. اگر فیلمسازی تا ۱۰ سال قبل می توانست از خاطره های کودکی اش سوژه هایی جذاب گیر بیاورد و آن را تبدیل به فیلمنامه کند این امر امروزه محال شده است. اما اگر یکی از آن سوژه ها امروز ساخته شود هیچ کودکی اصلا کمترین ارتباطی با آن برقرار نمی کند. خیلی از این فیلم ها که در فارابی ساخته شده و اکران نمی شود به دلیل آن است که تاریخ مصرفش گذشته است. من با ادبیات امروز آشنا هستم با حامد همایون و محسن یگانه و موسیقی امروز آشنا هستم. می دانم نسل امروز چه می خواهد. کودک درون من همیشه زنده است. اتفاقات تلخ را دوری می کنم و وقت برای کارم می گذارم. مطالعه می کنم و فیلم می بینم و فیلمنامه می نویسم و با خانواده ام وقت می گذرانم.*منتظری: بسیار خوب است که فیلمسازی در سینمای کودک پیدا شد که تا این میزان زندگی اش را وقف این سینمای رو به اضمحلال کرده باشد!؛ سوألی که من دارم این است شما نیاز حضور فیلمسازان جوان، خلاق و تازه نفس را در حوزه سینمای کودک و نوجوان تا چه حد ضروری می دانید؟ متأسفانه امروزه اکثریت قریب به اتفاق فیلمسازان مطرح سینمای کودک که در همین جشنواره حضور دارند حرفی برای گفتن ندارند و سال ها است جایی برای فعالیت نداشته اند. فیلمسازانی که سال ها است کار نکرده اند و یا فیلم های شان شکست های بسیار سنگینی را در گیشه متحمل شده؛ چرا مدیران سینمایی ما از نسل جدید و جوان با تفکرات و ایده ها و خلاقیت جدید حمایت نمی کند و همچنان از همان چرخه کهنه قدیمی حمایت می کند؟ البته در این میان هستند فیلمسازانی مانند ایرج طهماسب و مرضیه برومند که توانسته اند خودشان را به روز نگه دارند اما بسیاری از فیلمسازان رسماً باید کنار گذاشته شوند. چرا شوراهای متعدد مانند شورای راهبردی سینمای کو ...

ادامه مطلب  

چگونه باید با مبتذل سازان و انحصارطلبان سینمای ایران مبارزه کرد؟  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: مسئله کنترل فیلم سینمایی خارجی در شرایطی مطرح می شود که بیست و هشت شرکت پخش کننده رسمی محصولات شبکه نمایش خانگی رسما ورشکست شده اند. به گزارش سینماپرس، مشرق در گزارشی نوشت: خبری که چند روز پیش منتشر شد که سایت فیلمو وابسته به وب سایت آپارات از تصویر کیت هرینگتون در تبلیغاتی شهری اش استفاده کرده است، از چند زاویه قابل ارزیابی است. مشخص است که دیگر بازیگران ناتوانی مثل «بهرام رادان» که دیالوگ هایش را هنوز نمی تواند به درستی ادا کند و «محمدرضا گلزار» پیرپسر سینمای ایران نمی توانند روی بیلبوردها کارکرد تبلیغاتی داشته باشند. صورتک های قشنگ سینما نمی توانند قهرمان واقعی مردم باشند. با همین مقدمه باید یک تراژدی سی ساله در حوزه فرهنگ را بررسی کرد که چرا سوپراستارنماهای سینمای ایران چنان حقیر شدند که حتی سایت فیلمو از صورتک آنها برای تبلیغات استفاده نمی کند! چرا مخاطبان سینمای ایران دائما در حال ریزش هستند؟ چرا بدنه اصلی سینمای ایران برای جذب مخاطب، ساده ترین راه ها را با استفاده از کمدی های مستهجن انتخاب می کند؟! سینمای ۵ درصدی و جمعیت شناسی مخاطبان سینمای ایرانجمعیت افرادی که در ایران راهی سالن ها سینما می شوند در خوشبینانه ترین حالت از مرز دو میلیون پانصد هزار نفر تجاوز نمی کند. نمونه اش فیلم «نهنگ عنبر» است که پرفروش ترین فیلم سینمای ایران در سال ۹۶ شد اما تعداد مخاطبانش از دو میلیون پانصد هزار نفر تجاوز نکرد. نکته مهم دیگر این است که همین فیلم در شبکه نمایش خانگی توزیع خواهد شد و تقریبا تیراژ انتشارش در خوشبینانه ترین حالت از یک میلیون تجاوز نخواهد کرد. یعنی با این همه بوق و کرنا، صدها سایت سینمایی، چند صد کانال تلگرامی، چند روزنامه سینمایی و ده ها مجله سینمایی، فقط سه و نیم میلیون نفر از مردم ایران، مخاطب سینمای ایران هستند.چرا مدیران فرهنگی ما این وضعیت آشفته را درک نمی کنند؟! مردم میلی به سینمای در حال احتضار ایران ندارند! برای یافتن پاسخ سئوالات طرح شده، کمی به عقب باز گردیم. باید گذشته را پس از تحولات فرهنگی انقلاب ۱۳۵۷ بررسی کنیم. سینمای ایران در سال ۱۳۵۶ عملا با ده عدد تولید به مرگی ناگهانی دچار شد. سینمای فارسی در آن سال عملا مخاطبی نداشت و مخاطبان سینمای ایران به همین میزان فعلی کنونی یعنی مخاطبان ۵ درصد فعلی رسیده بود. انقلاب فرصت خوبی برای دلالان و کارتل های سینمای فارسی بود که بتوانند که زمینه انحصار را در سینمای ایران ایجاد کنند. کمتر از چند ماه از وقوع انقلاب، پرفروشترین فیلم در سینماهای ایران که جمعیت انقلابی هیجان زده از آن استقبال می کنند فیلم هندی شعله است. در مقطع زمانی ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ کماکان روند عدم توفیق فیلم های ایران ادامه دارد و برخی آثار مثل برزخی ها و تاراج توفیقی نسبی در گیشه بدست می آورند که سازنده این دو اثر پرفروش، ایرج قادری، از عامه پسندسازان سرشناس سینمای فارسی است. سینمای ایران به مثابه موجودی عقب مانده بود که توان رقابت با فیلم های خارجی نمایش داده شده انقلابی مثل نبرد الجزایز یا فیلم «چه» را نداشت. کارتل خاتمی کارساز شدمحمد خاتمی هر کجا که حضور دارد جمعی از هنرمندان سعی می کنند تا با او در یک کادر عکس بیندازند و سعی می کنند به صورت عمومی علاقه خود را به خاتمی نشان دهند. آیا این واکنش از سوی هنرمندان نشات گرفته از یک علقه سیاسی است؟ خاتمی نزد سینماگران به یک دلیل مشخص محبوب است. او در دوران وزارتش با سینماگران ایرانی همراه شد و عرضه فیلم خارجی را ممنوع کرد این اتفاق در شرایطی افتاد که سینمای ایران هنوز تک ساحتی و تک ژانری نشده بود و آثار متنوع در حوزه سینمای دفاع مقدس، کودک و حتی ترسناک ساخته می شد. اما در همان شرایط فیلم خارجی ممنوع شد و کارتل های زیر زمینی از هر دوران دیگری، به صورت فعال تر در این حوزه فعالیت می کردند. در واقع مخاطبان سینمای ایران به دلیل شرایط اجباری به سراغ فیلم های ایرانی می رفتند. این وضعیت همچنان نزدیک به دو دهه ادامه داشت و دست یابی غیر قانونی به محصولات متنوع فرنگی سبب می شد، مخاطب سینما به شکل صعودی ریزش قابل اعتنایی داشته باشد. تعداد معین مخاطبان سینما با راه اندازی موسسه رسانه های تصویری و عدم ممنوعیت دستگاه vhs سبب شد که ریزش مخاطبان سینمای دو چندان شود. این مقطع تاریخی سینمای ایران را با شوک بزرگی در جذب مخاطب مواجه کرد. دوم خرداد چه بلایی بر سر مخاطبان سینما آوردمحمد خاتمی با شعار توسعه سیاسی به صحنه قدرت بازگشت اما همان روش های مدیرتی را در حوزه سینما در پیش گرفت و دوم خرداد به جای توسعه سینمای ایران با شعار آزادی های اجتماعی بزرگترین ضربه را به سینمای ایران زد. احیای ژانر «دختر پسری» بسیاری از فیلمسازان را از لانگ شات های معروف محمد علی سجادی، امیر قویدل ، یدالله صمدی به سوی کلوزآپ نماهای عاشقانه باسمه ای شور عشق (نادر مقدس) کشاند و پایه ریزی فرهنگی در دوران ریاست جمهوری خاتمی سینمای ایران را به سراغ ممنوعه ها و قصص آپارتمانی کشاند. آنقدر شور عشق های مختلفی ساخته شد که مخاطب شوریده سینما بیشتر سراغ تایتانیک می رفت تا سمبل های باسمه ای. با آغاز دهه هشتاد و توسعه دیجیتالی همزمان با دوم خرداد، حنای سینمای ایران رنگ «دخترپسری »تری به خود گرفت و مسئولان دولتی بستری ر ا برای سینمای آپارتمانی فراهم کردند که تاکنون این بستر همچنان فعال و پویاست و مخاطب سینما را بیشتر دل زده می کند. با این حال مسئولان فرهنگی آن زمان متوجه شدند که محصولاتی نظیر شور عشق ممکن است حیات سینمای ایران متوقف کند و برای علاقه مندان پر شمار سینما که در ایران تمایل شدیدی به توسعه ژنریک داشتند و فیلم های ترسناک، علمی تخیلی، ابرقهرمانی را مطالبه می کردند،چند فیلم خارجی را به صورت محدود اکران کردند.اکران فیلم هفت (دیوید فینچر)، مظنونین همیشگی (برایان سینگر) و مصائب مسیح (مل گیبسون) در دوران اصلاحات نما ...

ادامه مطلب  

هالیوود تحت نفوذ پنتاگون و سیا  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری صدا و سیما، پایگاه اینترنتی مدیوم در مقاله ای به قلم تام سِکِر و متیو الفورد اعلام کرد افشای اسناد جدید نشان می دهد که دولت آمریکا بر هالیوود سیطره دارد و هالیوود از جانب پنتاگون و سیا جنگ را تبلیغ و ترویج می کند.ارتش آمریکا در خصوص ساخته شدن هزار و هشتصد فیلم و برنامه تلویزیونی نقش مستقیم داشته است.نویسندگان مقاله بر کشف خارق العاده خود تاکید می کنند که بر اساس اسناد افشا شده، دولت آمریکا تسلط گسترده ای بر هالیوود دارد، به گونه ای که موجب نوشته شدن فیلمنامه ها و ساخته شدن فیلم هایی در جهت منافع دولت آمریکا شده است. دولت آمریکا همچنین مانع ساخته شدن کارهایی شده است که رویکردی انتقادی به پنتاگون داشته اند و بر روی مشهورترین فیلم های ساخته شده در سال های اخیر تاثیر داشته است.هالیوود به عنوان یک ماشین سیاسی به ابزاری برای تامین امنیت آمریکا بدل شده استافشای این حقیقت نه تنها سئوال های اساسی در خصوص سانسور در صنعت سرگرمی مدرن را به ذهن متبادر می کند، بلکه نشان می دهد هالیوود به عنوان یک ماشین سیاسی به ابزاری برای تامین امنیت آمریکا بدل شده است.وقتی که در آغاز قرن بیست و یکم به ارتباط سیاست، فیلم و تلویزیون توجه کردیم، متوجه شدیم که یک اداره کوچک در پنتاگون در تولید بیش از دویست فیلم سینمایی در تاریخ رسانه مدرن دست داشته است.چقدر غافل و بی توجه بوده ایم و از آن بیشتر، چقدر نسبت به درک واقعیت ما را منحرف کرده اند.از طریق قانون آزادی دسترسی به اطلاعات، به تازگی به چهار هزار صفحه اسناد جدید درباره پنتاگون و سازمان سیا دسترسی پیدا کردیم. این اسناد برای ما آخرین میخ بر روی تابوت بودند.این اسناد جدید نشان می دهند که دولت آمریکا در طول تاریخ سینما و تلویزیون، در پشت ساخته شدن هشتصد فیلم مهم و بیش از هزار برنامه تلویزیونی بوده است.بر اساس کتاب های دانشگاهی پیشین (منتشر شده در سال 2005 میلادی)، تخمین زده می شد که پنتاگون تنها در ساخت نزدیک به ششصد فیلم و تعداد نامعلومی برنامه تلویزیونی دخالت داشته است.همچنین تصور می شد که سازمان سیا تنها در ساخت حدود ده فیلم دست داشته است تا اینکه تریشا جنیکینز و سایمون ویلمتس در سال 2016 میلادی کتاب خود را چاپ کردند. اما حتی آنها از نمونه های مهم مثل «جنگ چارلی ویلسون» و «ملاقات با والدین» غفلت کردند و یا آنها را دست کم گرفتند. فیلم ملاقات با والدین کتاب جدید تام سِکِر و متیو الفورد تحت عنوان «سینمای امنیت ملی» با جزئیات به دخالت دولت آمریکا حتی در نگارش و بازنویسی فیلمنامه های بزرگترین آثار سینمایی همانند فیلم های جیمز باند می پردازد.تاثیرگذاری بر برنامه های تلویزیونی نیز به شکلی مشابه بوده است. برای مثال می توان به برنامه های مسابقه کشف استعداد آمریکا، «اُپرا» و «جِی لِنو» در سری برنامه های «جنگ های کاپ کِیک» اشاره کرد که تحت نفوذ پنتاگون و یا سازمان سیا بوده اند. این دو نهاد دولتی آمریکا حتی در پس برخی برنامه های مستند شبکه هایی همچون بی بی سی و پی بی اس بوده اند.کتاب «سینمای امنیت ملی» همچنین نقش سیا در پس فیلم های مهمی چون «رعد و برق» در مجموعه ماجراهای جیمز باند را تشریح می کند. مسابقه کشف استعدادی آمریکاسیاست سانسور فیلم های هالیوود از سوی نهادهای نظامیواقعیت اینجاست که وقتی یک نویسنده و یا تهیه کننده برای تولید فیلمنامه و یا فیلم به پنتاگون نزدیک می شود و تقاضای دسترسی به یک سری اسناد نظامی را دارد، از او خواسته می شود تا فیلمنامه خود را به جهت ارزیابی در دفتر مرتبطی در پنتاگون ثبت کند. در نهایت رئیس دپارتمان دفاع هالیوود است که اعلام می کند این فیلم اجازه ساخت دارد یا خیر؟اگر مکالمه، شخصیت و صحنه ای در فیلم باشد که تاییدیه نگیرد، از فیلمساز خواسته می شود تا آن را اصلاح و یا حذف کند. اگر مخالفت کنند، فیلم اجازه ساخته شدن پیدا نمی کند. همچنین برای همکاری کامل، تهیه کنندگان ملزم به بست ...

ادامه مطلب  

دانلود revolve - بازی چرخیدن  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: دانلود revolve با لینک مستقیم دانلود revolve از سرور ایران دانلود revolve دانلود رایگان revolve با لینک مستقیم دانلود رایگان revolve از سرور ایران دانلود رایگان revolve دانلود بازی revolve با لینک مستقیم دانلود بازی revolve از سرور ایران دانلود بازی revolve دانلود رایگان بازی revolve با لینک مستقیم دانلود رایگان بازی revolve از سرور ایران دانلود رایگان بازی revolve دانلود چر ...

ادامه مطلب  

شاه حسینی: کف تعریف امام راحل در بهشت زهرا از سینما را سقف تعیین کردند!  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: مجید شاه حسینی نویسنده و پژوهشگر سینمایی گفت: مهم این است که بدانیم انقلاب اسلامی ایران در خصوص سینما نهایت تساهل و تسامح را به کار برد. در همان سال های نخستین انقلاب رویکرد، رویکردی در مجموع تأییدی بود، در حالی که انقلاب های مهمی که در قرن بیستم اتفاق افتاد به شیوه ما با سینما برخورد نکردند. چرا سینمای انقلاب اسلامی مانیفست ندارد، این موضوعی است که در گفت وگو با مجید شاه حسینی، نویسنده و پژوهشگر سینمایی به بحث گذاشته شده است. این استاد دانشگاه معتقد است که مانیفست هنر انقلاب اسلامی را امام خمینی (ره) ترسیم کرده اند. بخش اول این گفت وگو پیش روی شماست. گفت وگو را با با این سؤال آغاز می کنم، به نظر می رسد سینمای ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تکلیف خودش را با انقلاب مشخص نکرد. به عبارت دیگر با توجه به تحولات چشمگیری که ما در سینمای پس از انقلاب می بینیم واقعاً سینما پس از انقلاب متحول شد، اما به نظر می رسد که در انقلاب اسلامی به حذف برهنگی و خشونت از سینما اکتفا کرده است. حال با توجه به فرموده حضرت امام که در سخنرانی معروفشان گفتند که ما با سینما مخالف نیستیم و با فحشا مخالفیم، به نظر می آید که سینما به همین قناعت کرد که تنها خشونت و برهنگی را حذف کند و با توجه به این مسئله این مهم سینمای ایران را به نوعی دچار انفعال کرد. مسئله اصلی این است که دلیل اینکه سینمای ما از اول انقلاب اسلامی مانیفست و دکترین مشخصی نداشته است چیست؟ به عبارت دیگر آیا فرهنگ ما دکترین مشخصی نداشته یا تنها این مسئله شامل حال سینما می شود؟انقلاب اسلامی ایران قطعاً بر مبنای یک تئوری شکل گرفت و البته امداد خاصه الهی موجب شد که این تئوری در این زمان به نتیجه برسد و بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) در آن مقطع زمانی بتواند این نور را به این کشور منتقل کند یا بازتاب این نور را به کشور ما بتاباند. حضرت امام سوای اینکه یک عالم دینی بزرگوار بوده اند، درک بسیار عمیق و دقیقی از شرایط اجتماعی زمان خود داشتند و طبعاً یک نوبت در خرداد ۴۲ این تلاش صورت گرفت که مردم بتوانند به نوعی در مقابل الحاق رژیم گذشته بایستند که حضرت امام سر سلسله این حرکت فرهنگی بودند و چون نتیجه نداد، خداوند مقدر فرمودند و گویی این اذن ۱۵ سال بعد صادر شد و حضرت امام در آن سال موفق شدند که در واقع آینه وار این نوری را که به نظر من نوری عرشی است به کشور ما بتابانند. این را گفتم تا بدانیم که انقلاب را اصلاً چگونه باید فهمید، اینکه الان هر کسی می گوید انقلاب کار ما بود، ما ایده دادیم، حزب ما بود و دسته ما بود در حقیقت هیچ یک از اینها نیست. هیچ کس جز امام خمینی(ره) نمی توانست انقلاب اسلامی ایران را محقق کند و ایشان هم مأذون به اذن رب بود. ضمن اینکه شرایط مکانی و زمانی را ایشان به درستی می شناختند، اما چنین حرکت عظیمی را بی اذن نمی توان محقق کرد. بنابراین صاحب این جریان فکری، رهبر یک انقلاب بزرگ که برای همه زمینه های مهم این انقلاب نیازسنجی کرده بودند و مطالب درخوری داشتند و در سخنرانی هایشان نیز این مسائل منعکس بود، وقتی که در پاریس تشریف داشتند؛ منظورم از پاریس دقیقاً همان دهکده نوفل لوشاتو است، کسانی از ایران رفتند و با ایشان به نوعی بیعت کردند و از سینما نیز افرادی از همان سینمای قبل از انقلاب به محضر ایشان رسیدند و مثلاً با ایشان بیعت و اعلام کردند که سینمای رژیم پهلوی، سینمای مطلوبی نیست و ما به نمایندگی از آن سینمای جایگزین و آن سینمایی که شأن ملت ایران است با شما عهد می بندیم که در مسیر اهداف و مصالح نهضت شما فعالیت های سینمایی مان را تنظیم کنیم، شاید سینما به نوعی به استقبال امام رفت.چه کسانی از سینمای ایران با امام(ره) بیعت کردند؟ اینکه آن افراد که بودند را می توان در تاریخ سینمای ایران پیدا کرد؛ چراکه نمی خواهم از آدم خاصی نام ببرم. روز تشریف فرمایی حضرت امام را کاملاً به یاد دارم؛ چراکه تشریف فرمایی ایشان را از نزدیک دیدم و از نزدیک شاهد سخنرانی مشهور ایشان در بهشت زهرا بودم. آنچه ایشان آن روز راجع به سینما فرمودند، صرفاً یک جمله و یک توصیف سلبی بود؛ یعنی اینکه سینما چه نباید باشد.طبعاً روزی که رهبر یک انقلاب وارد کشوری می شود، انقلابی که هنوز مدیریت آن کشور را به دست نگرفته ابتدا باید بقی السیف رژیم قبلی را سرنگون کنند و بعد کشور را به مدیریت نظام انقلابی دربیاورند، به همین دلیل بیش از این نمی شود راجع به تک تک پدیده های اجتماعی در یک روز صحبت کرد. سینمای قبل از انقلاب آنقدر بد بود که عقلای همان سینما از آن تبری جستند و به پیشواز حضرت امام رفته و بیعت شان را در فرانسه تقدیم کرده بودند و حضرت امام(ره) هم جمله ای فرموده بودند با این مضمون که ما با سینما مخالف نیستیم و با فحشا مخالفیم.البته این یک تعریف حداقلی از سینما می تواند باشد. بله و بسیار تعجب می کنم که سال ها بعد همین تعریف حداقلی که نه، این تعریف سلبی از حداقلی هم کمتر است و کف تعریف سینما می توانست این باشد که سینما مرتکب چه اموری نشود، در حقیقت سقف تعریف حضرت امام(ره) از سینما تلقی شد و کسانی با بدفهمی خود اصرار کردند که همین تعریف سلبی را به معنای تنها تعریف از سینما بشناسند. کسانی همین امروز هم در کشور ما هستند که تلاش می کنند با نوستالژی کردن سینمای قبل از انقلاب بگذارید معادل فارسی اش را بگویم، با ایجاد حس دلتنگی نسبت به سینمای قبل از انقلاب، از آن یک رؤیا و اسطوره بسازند و جنبه ملی و فولکلوریک به آن سینمای نجس بدهند و بگویند که همه چیز آن سینما ستودنی و پرستیدنی است تا جایی که امروز می بینیم کوچک ترین نقدی را نسبت به سینمای کثیف قبل از انقلاب برنمی تابند.یعنی نسبت به فیلمفارسی هایی با آن شکل؟ مطلق سینمای آن دوره را عرض می کنم.یعنی داشتیم کسی را که به این شکل که شما می گویید از سینمای قبل از انقلاب دفاع کند؟ بله، الان کم نیستند.مطلق سینمای قبل از انقلاب منظورشان است؟ بله، چون اصلاً نگاهشان نگاه حسی است نه نگاه عقلی. در مورد کوچه ملی چرا شعر می خوانیم؟ چرا فیلم می سازیم؟ کوچه ملی کجاست؟ چه فیلم هایی در آن نمایش داده می شد؟ تالارها، سالن ها و نمایش ها چگونه بود؟ چرا در مراسم افتتاحیه فیلم فجر از مطلق فیلمفارسی دفاع می کنیم؟ افرادی می روند بالا و از اسطوره های آن سینما نام می برند و از جمعیت کف می گیرند. اصلاً راه دوری نرویم به همین حافظه چند سال اخیرمان رجوع کنیم تا ببینیم نگاه نسبت به سینمای قبل از انقلاب از یک نگاه انتقادی و نگاه قرین نقد، دارد به یک نگاه قرین تحسین تبدیل می شود. به عبارت دیگر به جای اینکه آن سینما را نقد کنیم، در ستایش آن شعر می سراییم و از تمام مؤلفه های آن تکریم و تجلیل بلاوجه می کنیم.یک نگاهی به رنگین نامه های سینمایی مان بیندازیم. کسی از بازیگران آن سینما می میرد چه زجموره ای به راه می اندازند! مهم این است که بدانیم انقلاب اسلامی ایران در خصوص سینما نهایت تساهل و تسامح را به کار برد. در همان سال های نخستین انقلاب رویکرد، رویکردی در مجموع تأییدی بود، در حالی که انقلاب های مهمی که در قرن بیستم اتفاق افتاد به شیوه ما با سینما برخورد نکردند. در سال ۱۹۱۷ وقتی انقلاب اکتبر روسیه اتفاق می افتد و نظام بلشویکی در آنجا مستقر می شود، نه سینما که همه هنرهای هفت گانه زیر نظر حزب کمونیست تعریف می شوند. به تعریف آنها هنرمند کسی است که عضو حزب کمونیست باشد. اگر عضو حزب کمونیست نیستی حق سرودن شعر و چاپ آن را نداری چه رسد به ساخت فیلم. بعد می آید سینمای عصر تزار را بر مبنای اصول اولیه تعریف می کند. اگر باور غلطی به نام ماتریالیسم دیالکتیکی در باور بنیانگذاران آن انقلاب وجود دارد، می گویند اصل دیالکتیکی باید در منطق تدوین آن سینما لحاظ بشود و از کارگاه لئوکولشوف روسی منطق دیالکتیکی در قالب منطق جدید به وجود می آید. سینماگرانی مثل سرگئی آیزنشتاین و پودوفکین.شما می گویید که کشورهای انقلابی برای سینما مانیفست داشتند؟ بله.پس این ایراد را می توان به انقلاب اسلامی ایران گرفت که برای سینما هیچ مانیفست و دکترینی نداشته و در مورد سینما عقب مانده است. در واقع شما الان کشور ما را با یک کشور انقلابی مثل انقلاب اکتبر مقایسه می کنید و توضیح می دهید که آنها برای سینما یک مانیفست و دکترین مشخصی داشتند، اما این اتفاق در مورد انقلاب ما نیفتاد، می شود اینطور تعبیر کرد؟ الکساندر داوژنکو و ژیگاورتوف دقیقاً فیلمسازانی بودند که بر مبنای تئوری هنر انقلابی با تعریف بلشویکی تربیت شدند و سینمایی را ایجاد کردند که ما آن سینما را تحسین نمی کنیم؛ چراکه شاید خیلی از مؤلفه های محتوایی اش را قبول نداشته باشیم، ولی توسط دنیا این سینما تحسین می شود.کسانی هستند در کشور ما که معتقدند اگر یک انقلاب به عرصه تئوری پردازی در مورد سینما روی بیاورد، نتیجه آن چیزی است به نام سینمای ایدئولوژیک و سینمای ایدئولوژیک را آنچنان تحقیر می کنند که گویی ما از زهر هلاهل صحبت می کنیم، در حالی که کسانی که امروز مانیفست داشتن یک انقلاب برای سینما را محکوم می کنند و معتقدند اگر انقلابی مانیفست هنری سینمایی داشت نتیجه یک سینمای ایدئولوژیک و شعاری و از جنس پروپاگانداست، بسیاری از آنها ماتریالیست ها و کمونیست های اول انقلاب هستند. ما که سوابق آدم ها را یادمان نرفته است؛ در واقع تعلقاتی به جریان های چپگرای سوسیالیستی اول انقلاب داشتند و حالا بعد از سقوط ﺑﻠﺸﻮﻳسم و نظام سوسیالیستی خیلی با سینمای ایدئولوژیک و سینمای پروپاگاندا بد شده اند. باز هم تأکید می کنم غایت ما سینمای ایدئولوژیک نیست؛ چراکه ما دین را ایدئولوژی نمی دانیم و سطح دین خیلی بالاتر از آن است. دین معارفی آسمانی است که توسط یک پیامبر اولوالعزم به پیروان خود عرضه می شود. تعریف انقلاب اسلامی از هنر دقیقاً چیست؟ این نیست که آدم ها بر سر یک ایدئولوژی جمع شوند، به تفاهم برسند و بخواهند اصول بنیاد ایدئولوژیک را بر همه جوانب و شئون اجتماعی از جمله سینما حاکم کنند. ما تعریفمان حتماً از غایت هنر، هنر ایدئولوژیک نیست، هنر دینی است و برای دین هم تعریف داریم، اما جالب است همین حداقل را بعضی ها از انقلاب ما دریغ کردند. منظورم از حداقل این است که یک انقلاب بعد از اینکه رژیمی را ساقط می کند و بر کشوری مستقر می شود، حق دارد که مانیفست فرهنگی - هنری خود را تعریف کند، یعنی معتقدند این انقلاب نباید مانیفستی برای هنر داشته باشد. حقیقت این است کسانی هنوز معتقدند که انقلاب اسلامی ایران مانیفستی برای سینمای خود ندارد و چه خوب که ندارد، چون دست ما آزاد است و هنر باید آزاد باشد و مبسوط الید به هر راهی که می خواهند بروند، اما جالب است کسانی که این حرف را می زنند، اصلاً در فیلمسازی شان آزاد نیستند چون دقیقاً از مانیفست لیبرال دموکراسی غرب تبعیت می کنند و به جوایز جشنواره های خارجی شان نگاه کنید. آنها هم دارند طبق یک ره گفت غالب فیلم می سازند و سفارش شان را از بیرون مرزها می گیرند، اما تظاهر می کنند که دارند فارغ از هر تعهدی و صرفاً بر مبنای درک هنری خود فیلمسازی می کنند. درک هنری یعنی همان حدیث نفس؟ بله، سینما اصولاً یک هنر صنعت تجارت رسانه است که شأن رسانه ای آن از شئون قبلی بسیار مهم تر و گران تر از آن است که کسی با آن حدیث نفس بکند. سینما به دلیل شأن رسانه ای در همه جای دنیا مورد مداقه و نظارت مدیران سیاسی آن جامعه است. البته در برخی مواقع این نظارت غیرمحسوس است و این توهم ایجاد می شود که شاید سینما در بعضی کشورهای دنیا کاملاً آزاد است که اصلاً اینطور نیست. سینما رسانه ای است که در هیچ کجای دنیا اینگونه که کاملاً همه مقدورات و مقدراتش را به خودش واگذار کند، نیست. حال سؤال اینجاست که چرا در کشور ما این اتفاق افتاده است ...

ادامه مطلب  

حقایق جالب در مورد دختر بد هالیوود ریحانا  

درخواست حذف این مطلب
ریحانا یکی از معروف ترین خواننده های زن است که در سال 2003 به دلیل یک کلیپ معروف شد. ریحانا در سبک پاپ، ریتم و بلوز می خواند. ری ری، ملکه کارائیبی، شاهزاده جدید پاپ از نام های مستعار ریحانا هستند.این خواننده مشهور تا کنون موفق به فروش بیش از ۱۵۰ میلیون نسخه از آثارش در سراسر جهان شده است که در فهرست پر فروش ترین هنرمندان موسیقی جهان، رقم قابل توجهی به شمار می رود.گفتنی است که ری ری تاکنون ۷ جایزه گرمی، ۸ جایزه موسیقی آمریکا، ۲۲ جایزه موسیقی بیلبورد و ۲ جایزه بریت را از آن خود کرده است. مجله فوربز در سال ۲۰۱۲ میلادی او را چهارمین هنرمند قدرتمند جهان معرفی کرد که چیزی حدود ۵۳ میلیون دلار را عرض یکسال توانست بدست آورد.«ریحانا» نام میانی هنرمند استآیا می دانستید که «ریحانا»، اسم میانه «روبین ریحانا فنتی» است؟ او وقتی به شهرت جهانی رسید، به نام ریحانا مشهور شد و تا پیش از آن با نام واقعی خود مورد خطاب قرار می گرفت.آغاز خوانندگی از دوران طفولیتریحانا خوانندگی را از زمانی که فقط ۷ سال داشت آغاز کرد. وی همچنین در دوران تحصیل در دبیرستان، یک گروه موسیقی با دو دختر دیگر تشکیل داد.«روز ریحانا» در باربادوسخواننده مورد بحث در تاریخ ۲۰ فوریه سال ۱۹۸۸ میلادی در شهر «سنت مایکل» باربادوس متولد شده است. جالب است بدانید که روز تولد وی در این کشور جزو تعطیلات رسمی به شمار می رود و مردم آن را جشن می گیرند.او شاهد خروج روح خبیث از بدن یک کودک بودهریحانا در یکی از مصاحبه هایش اعتراف کرده که یک بار در مراسم جن گیری و احضار ارواح شرکت نموده و از نزدیک شاهد بیرون راندن روح خبیث از بدن یک کودک بوده است. به همین خاطر است که وی از حضور در شاتو مارمونت هالیوود خودداری می کند زیرا اعتقاد دارد که این منطقه توسط ارواح تسخیر شده است.او برنده جایزه زیبایی شدهریحانا در دوران تحصیل در مدرسه، یک بار در جشنواره زیبایی شرکت کرده و برنده جایزه «میس کامبیرمیر» شده است.تحصیل در دانشکده افسریریحانا در دبیرستان نه تنها در جشنواره زیبایی شرکت کرده، بلکه در مدرسه افسری نیز نام نویسی کرده و دوره های ارتش را پشت سر نهاده است.riri در مکان های عمومی خودش را از دید مردم مخفی می کندریحانا به اینکه همیشه سعی می کند خود را از دید مردم مخفی کند، شهرت دارد؛ او عموما لباس هایی با کلاه های بزرگ می پوشد و از عینک های آفتابی استفاده می کند. با این حال، همیشه به همراه گارد محافظتی در میان مردم حاضر است.جی زی او را کشف کرده و موجب شهرتش شدرپر مشهور آمریکایی، jay-z (همسر بیانسه) پس از مشاهده اجرای ریحانا با و ...

ادامه مطلب  

حمله خالق «خانه سبز» به فیلمسازان ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
بیژن بیرنگ کارگردان سریال های «همسران» و «خانه سبز» انتقادات تندی را به وضعیت حال حاضر سینمای ایران وارد کرده است. از نظر این کارگردان که موضع عجیبی درباره ساختن فیلم های تلخ دارد مثلاً نباید فیلمی درباره اسیدپاشی ساخته شود. او دلیل پرداختن به چنین سوژه هایی را فردگرا شدن سینمای سال 95 در غیاب کمپانی های فیلمسازی می داند. بیرنگ در میان صحبت هایش لقب هایی مثل قاتل نیز به این نوع سینما داده قاتلی که می تواند امید را بکشد و جامعه را از پیش بدبین کند. بیرنگ در گفت وگو با ایلنا به تندی از وضعیت سینمای ایران انتقاد کرده است. البته او که علاق ...

ادامه مطلب  

کوتاه قدترین زنان هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت بدونیم - مریم اسدی: یکی از ویژگی های تعیین کننده زیبایی داشتن قد بلنده. اما همه آدم ها پاهای کشیده و بلند ندارن مثل بعضی از هنرمندان هالیوودی که علیرغم چهره زیبا و استعداد بی نظیرشون قد کوتاهی دارن.هیدن پنیتیر – ۱۵۲ سانتیمترهیدن پنیتیر یکی از بهترین بازیگران و خواننده آمریکایی است که شاید به ندرت اندام او را کامل و قدی در فیلم ها دیده باشید. بنابراین کمتر کسی درباره قد او چیزی می داند به جز در این عکس که کنار همسرش ولادیمیر کلیچیکو که قهرمان بوکس است و قد او بیشتر از ۲۰۰ متر است ایستاده.ونسا هاجنز – ۱۵۴ سانتیمترونسا هاجنز خواننده و بازیگر آمریکایی به دلیل قد کوتاهی که دارد در کنار هر مردی ریزه و کوتاه تر دیده می شود و اکنون در کنار نامزدش آستین باتلر که قد او ۱۸۰ سانتیمتر است کوتاه تر از همیشه دیده می شود.کلی کلارکسون – ۱۶۰ سانتیمترکلی کلارکسون به دلیل استعداد بی نظیری که در خوانندگی و موسیقی دارد زبانزد خاص و عام است. او با وجود قد کوتاهی که دارد با مدیر برنامه هایش که براندون بلک استاک نام دارد و قدش از او خیلی بلندتر است ازدواج کرده است.آنا کندریک – ۱۵۴ سانتیمترآنا کندریک در فیلم pitch perfect نشان داد که صدای بی ...

ادامه مطلب  

کوتاه قدترین زنان هالیوود  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت بدونیم - مریم اسدی: یکی از ویژگی های تعیین کننده زیبایی داشتن قد بلنده. اما همه آدم ها پاهای کشیده و بلند ندارن مثل بعضی از هنرمندان هالیوودی که علیرغم چهره زیبا و استعداد بی نظیرشون قد کوتاهی دارن.هیدن پنیتیر – ۱۵۲ سانتیمترهیدن پنیتیر یکی از بهترین بازیگران و خواننده آمریکایی است که شاید به ندرت اندام او را کامل و قدی در فیلم ها دیده باشید. بنابراین کمتر کسی درباره قد او چیزی می داند به جز در این عکس که کنار همسرش ولادیمیر کلیچیکو که قهرمان بوکس است و قد او بیشتر از ۲۰۰ متر است ایستاده.ونسا هاجنز – ۱۵۴ سانتیمترونسا هاجنز خواننده و بازیگر آمریکایی به دلیل قد کوتاهی که دارد در کنار هر مردی ریزه و کوتاه تر دیده می شود و اکنون در کنار نامزدش آستین باتلر که قد او ۱۸۰ سانتیمتر است کوتاه تر از همیشه دیده می شود.کلی کلارکسون – ۱۶۰ سانتیمترکلی کلارکسون به دلیل استعداد بی نظیری که در خوانندگی و موسیقی دارد زبانزد خاص و عام است. او با وجود قد کوتاهی که دارد با مدیر برنامه هایش که براندون بلک استاک نام دارد و قدش از او خیلی بلندتر است ازدواج کرده است.آنا کندریک – ۱۵۴ سانتیمترآنا کندریک در فیلم pitch perfect نشان داد که صدای بی ...

ادامه مطلب  

«تام کروز» از کار ها و رویاهایش می گوید  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شهروند - پولاد امین: تام کروز در سیراکیوز از شهرهای مرکزی ایالت نیویورک آمریکا به دنیا آمد. نام کامل وی توماس کروز ماپوتر چهارم است. پدرش مهندس برق و مادرش معلم بود. خانواده آنها در اصل ریشه ای آلمانی، انگلیسی و ولزی دارند. تام دارای سه خواهر است که ماریان، لی آن و کاس نام دارند. لی آن کار تبلیغات تام کروز را بر عهده دارد.زندگی آنها در مکان ثابتی نبود و خانواده آنها به شهرهای گوناگونی مهاجرت کردند. بنابر گفته تام کروز، وی تا به پایان رساندن دوره دبیرستان، در ١٥ مدرسه مختلف درس خواند. تام دوازده ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. وی و خواهرش تحت سرپرستی مادرشان قرار گرفتند و در سال های بعد در شهرهای گوناگونی ساکن شدند. تام مدتی آموزش مذهبی دید و قصد داشت کشیش شود اما از این کار رویگردان و درنهایت در سال ۱۹۸۰ از دبیرستانی در نیوجرسی فارغ التحصیل شد. تام کروز در سال ۱۹۸۷ با میمی راجرز، هنرپیشه آمریکایی ازدواج کرد. میمی باعث آشنایی او با آیین مذهبی ساینتولوژی شد. این زوج در سال ۱۹۹۰ از هم جدا شدند. در همین سال هنگام بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن، بازیگر استرالیایی آشنا شد و مدتی بعد با وی ازدواج کرد. این ازدواج ١١ سال دوام یافت. این زوج سرشناس، جذاب و محبوب، تا سال ها از سرشناس ترین زوج های هالیوود به شمار می آمدند. آنها دو کودک را به فرزندی پذیرفتند. در سال ۲۰۰۱ درحالی که نیکول سه ماهه باردار بود از یکدیگر جدا شدند که موجب شد نیکول کودک مذکور را سقط کند. برخی نیز معتقدند دلیل جدایی وی از نیکول، ناتوانی نیکول کیدمن در بچه دار شدن بوده است. وی تا سال ۲۰۰۴ با پنه لوپه کروز، بازیگر اسپانیایی ارتباط داشت. در سال ۲۰۰۵ با کیتی هولمز، بازیگر آمریکایی آشنا شد و مدتی بعد بر فراز برج ایفل به وی پیشنهاد ازدواج داد. مراسم عروسی آنها در دسامبر ۲۰۰۶ در براچیانو ایتالیا برگزار شد. این زوج هنری به اختصار با عنوان تام کت نیز شناخته می شوند. پیش از آن در ماه آوریل همان سال نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نام سوری را برای وی برگزیدند. سوری نخستین فرزند تنی تام و کیتی است و سومین فرزند تام کروز به حساب می آید. این زوج بالاخره چند سال پیش از هم جدا شدند.تام کروز در سال های دبیرستان در فیلم موزیکالی از طرف مدرسه شرکت کرد و مورد تحسین قرار گرفت. همین مسأله باعث شد وی به بازیگری به طور جدی علاقه مند شود. نخستین بازی جدی وی، تنها یک سال پس از به پایان بردن دوره دبیرستان، در فیلم «عشق بی پایان» به سال ۱۹۸۱ اتفاق افتاد. تا سال ۱۹۸۶ در چندین فیلم بازی کرد که چندان شهرتی برایش نداشت. اما در این سال وی به عنوان بازیگر اصلی فیلم تاپ گان برگزیده شد. داستان این فیلم حادثه ای در مورد آموزش خلبانان هواپیماهای شکاری در ارتش ایالات متحده بود. این فیلم پرفروش ترین فیلم سال آمریکا شد و برای تام کروز شهرت فراوانی به همراه آورد. سال ها بعد، حضور تام کروز در فیلم های مشهور نمایان تر شد. در سال ۱۹۸۹ به همراه داستین هافمن در فیلم مرد بارانی بازی کرد که این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار شد، اما وی یک سال بعد توانست نخستین بار نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم «متولد چهارم ژوئیه» شود. در همین سال با بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن آشنا شد و بعدها با وی ازدواج کرد. تام کروز در سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده و بازیگر نقش اول در فیلم ماموریت غیرممکن حاضر شد که با اقبال فراوان مواجه شد. چشمان کاملا بسته به کارگردانی استنلی کوبریک با حضور تام کروز و نیکول کیدمن در نقش یک زوج ثروتمند نقطه عطف دیگری در آثار هنری تام کروز به حساب می آید. این فیلم در سال ۱۹۹۹ اکران شد. قسمت دوم فیلم ماموریت غیرممکن در سال ۲۰۰۰ اکران شد و سومین فیلم پرفروش سال شد. از آن به بعد تاکنون ٦ فیلم از این مجموعه به اکران درآمده است.علاوه بر بازیگری، تام کروز از سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده در تعدادی از فیلم های سینمایی مشارکت کرده است. وی از سال ۲۰۰۶ همراه با پائولا واگنر صاحب شرکت فیلمسازی یونایتد آرتیستز شد. شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. دو سال قبل همین مجله وی را در فهرست یک صد بازیگر جذاب برتر سینما جای داد. در سال های ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ در فهرست ٥٠ انسان زیبای هفته نامه مردم قرار گرفت. در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله فوربس برترین چهره سرشناس سال شناخته شد. در همان سال از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت.او تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و ده ها جایزه مهم دیگر ازجمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است. وی با بازی در فیلم تاپ گان (۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، نزدیک سه دهه است که همچنان فعالانه در فیلم های گوناگون حاضر می شود. همچنین تام کروز دو بار برنده جوایز سینمایی ام تی وی و یک بار برنده جایزه ساترن و جالب تر این که هفت بار هم نامزد دریافت جایزه ساترن شده است.نویسنده هالیوود ریپورتر درباره تام کروز می نویسد: وقتی قرار گفت وگو را با تام کروز گذاشتم، فکر می کردم با آدمی با ادا و اطوار سوپراستاری روبه رو خواهم شد. این طرز فکر خیلی ها در مورد اوست. خیلی از آنها که «تام کروز» را از نزدیک نمی شناسند، فکر می کنند که فقط به فکر پول درآوردن است. این را خود کروز در یکی از مصاحبه هایش گفته بود. ولی ماجرا اصلا این طور نیست و تام کروز بخشی از درآمدش را همیشه صرف کارهای خیر می کند. ظاهرا به کمک همین پول ها بوده که مدرسه ای در یکی از کشورهای آفریقایی ساخته شده است. با این همه، خودش دوست ندارد که راجع به قضیه حرف بزند. قرارمان در یک رستوران چینی کوچک بود که قبلا هم به آن سر زده بودیم. به پیشنهاد کروز، خورش چینی خوردیم با پائوستو غنوعی نان بخارپز و بعد از تمام شدن غذا حرف زدن را از سر گرفتیم.تام کروز از کارگردانان بزرگ زندگی اش می گویدیا رفیق می شویم یا اخراج می کنمدر گفت وگویی که چند وقت پیش با هم داشتیم به شما گفتم که خیلی از کارگردان ها از شما دفاع می کنند و کافی است کسی بخواهد پشت سر شما چیزی بگوید تا حسابی از شما دفاع کنند. آیا رابطه خوبی با کارگردان ها دارید؟ یادم می آید در گفت وگویی با «پل تامس اندرسن»، او طوری از شما دفاع کرد که فکر کردم سرمایه فیلمش مال شما است.بله، حق با شماست. به نظر می رسد رابطه خوبی با کارگردان های فیلم هایم دارم. البته این موضوع بستگی دارد که آن کارگردان چه کسی است و همکاری مان چگونه پیش رفته است. اگر مقابل من کارگردانی باشد که یا متوجه نشود یا تحت تأثیر قرار گیرد و رویش نشود به من بگوید دارم بد بازی می کنم، به احتمال زیاد قراردادم را فسخ می کنم و حتی از آن هم بدتر؛ اگر سهمی در تهیه فیلم داشته باشم، قطعا کارگردان دیگری را استخدام می کنم. این همان چیزی است که ظاهرا به مذاق بعضی کارگردان ها خوش نمی آید.سابقه هم دارد این کار؟ترجیح می دهم به اسم افراد اشاره نکنم. اما باید بگویم هیچ وقت بازیگر پرکاری نبوده ام؛ از آنها که سالی هفت، هشت فیلم بازی می کنند. برای من سالی یکی، دوتا فیلم کافی است، بنابراین همیشه حق انتخاب داشته ام. یعنی این امکان را داشته ام که فیلم ها و کارگردان ها را انتخاب کنم. دفتر ایجنتم پر است از فیلمنامه ها یا درخواست هایی که به نتیجه نرسیده و بایگانی شده است.خیلی سختگیرید؟فقط این را می دانم که از هر هشتاد درخواست، یکی شان به درد می خورد و تازه آن یکی هم تام و تمام نیست و بستگی به چیزهای دیگر دارد. مثلا برای من این نکته خیلی مهم است که فیلمبرداری کی شروع می شود و کی به پایان می رسد. باید این را توضیح دهم که سینما را دوست دارم، اما این کار تمام زندگی من نیست. این درست است که سینما بخش مهمی از زندگی من است، ولی همه آن نیست و حاضر نیستم به خاطر سینما بقیه جوانب و بخش های زندگیم را کنار بگذارم. به این دلیل هم خیلی منعطف هستم. بارها پیش آمده که برای شرکت در یک مراسم خیریه، یا جلسه ای که در کلیسا دارم، از کارگردان خواسته ام فیلمبرداری را یک روز تعطیل کند. البته بارها این هم پیش آمده که حس کرده ام کار به مشکل خورده و در نتیجه بدون دستمزد اضافه در صحنه هایی جدید بازی کرده ام. دوست دارم بپرسم که رابطه تان با «استنلی کوبریک» کجای این قضیه قرار دارد. می گویند کوبریک سر فیلم چشمان کاملا بسته یک صحنه را ٨٩بار تکرار کرد تا به صحنه مطلوبش برسد و شما هم بعد از این همه تکرار از هوش رفتید و نیم ساعتی کار تعطیل شد. آیا این رابطه تان را خراب نکرد؟کوبریک آدم عجیبی بود، اما نه این که دیوانه باشد. ببینید، شایعه سازی ها درباره فیلم «چشمان کاملا بسته» چند دلیل داشت. نخستین دلیل این بود که کوبریک سال ها بود فیلم جدیدی نساخته بود. دلیل دوم این بود که داستان فیلم اقتباسی از یک رمان عجیب و جنجالی بود. دلیل سوم هم این بود که بازیگرهای فیلم یعنی من و نیکول، زن و شوهر بودیم. خبرنگاران و شایعه سازها این سه نکته را کنار هم می گذاشتند و بی نهای ...

ادامه مطلب  

«تام کروز» از کار ها و رویاهایش می گوید  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شهروند - پولاد امین: تام کروز در سیراکیوز از شهرهای مرکزی ایالت نیویورک آمریکا به دنیا آمد. نام کامل وی توماس کروز ماپوتر چهارم است. پدرش مهندس برق و مادرش معلم بود. خانواده آنها در اصل ریشه ای آلمانی، انگلیسی و ولزی دارند. تام دارای سه خواهر است که ماریان، لی آن و کاس نام دارند. لی آن کار تبلیغات تام کروز را بر عهده دارد.زندگی آنها در مکان ثابتی نبود و خانواده آنها به شهرهای گوناگونی مهاجرت کردند. بنابر گفته تام کروز، وی تا به پایان رساندن دوره دبیرستان، در ١٥ مدرسه مختلف درس خواند. تام دوازده ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. وی و خواهرش تحت سرپرستی مادرشان قرار گرفتند و در سال های بعد در شهرهای گوناگونی ساکن شدند. تام مدتی آموزش مذهبی دید و قصد داشت کشیش شود اما از این کار رویگردان و درنهایت در سال ۱۹۸۰ از دبیرستانی در نیوجرسی فارغ التحصیل شد. تام کروز در سال ۱۹۸۷ با میمی راجرز، هنرپیشه آمریکایی ازدواج کرد. میمی باعث آشنایی او با آیین مذهبی ساینتولوژی شد. این زوج در سال ۱۹۹۰ از هم جدا شدند. در همین سال هنگام بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن، بازیگر استرالیایی آشنا شد و مدتی بعد با وی ازدواج کرد. این ازدواج ١١ سال دوام یافت. این زوج سرشناس، جذاب و محبوب، تا سال ها از سرشناس ترین زوج های هالیوود به شمار می آمدند. آنها دو کودک را به فرزندی پذیرفتند. در سال ۲۰۰۱ درحالی که نیکول سه ماهه باردار بود از یکدیگر جدا شدند که موجب شد نیکول کودک مذکور را سقط کند. برخی نیز معتقدند دلیل جدایی وی از نیکول، ناتوانی نیکول کیدمن در بچه دار شدن بوده است. وی تا سال ۲۰۰۴ با پنه لوپه کروز، بازیگر اسپانیایی ارتباط داشت. در سال ۲۰۰۵ با کیتی هولمز، بازیگر آمریکایی آشنا شد و مدتی بعد بر فراز برج ایفل به وی پیشنهاد ازدواج داد. مراسم عروسی آنها در دسامبر ۲۰۰۶ در براچیانو ایتالیا برگزار شد. این زوج هنری به اختصار با عنوان تام کت نیز شناخته می شوند. پیش از آن در ماه آوریل همان سال نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نام سوری را برای وی برگزیدند. سوری نخستین فرزند تنی تام و کیتی است و سومین فرزند تام کروز به حساب می آید. این زوج بالاخره چند سال پیش از هم جدا شدند.تام کروز در سال های دبیرستان در فیلم موزیکالی از طرف مدرسه شرکت کرد و مورد تحسین قرار گرفت. همین مسأله باعث شد وی به بازیگری به طور جدی علاقه مند شود. نخستین بازی جدی وی، تنها یک سال پس از به پایان بردن دوره دبیرستان، در فیلم «عشق بی پایان» به سال ۱۹۸۱ اتفاق افتاد. تا سال ۱۹۸۶ در چندین فیلم بازی کرد که چندان شهرتی برایش نداشت. اما در این سال وی به عنوان بازیگر اصلی فیلم تاپ گان برگزیده شد. داستان این فیلم حادثه ای در مورد آموزش خلبانان هواپیماهای شکاری در ارتش ایالات متحده بود. این فیلم پرفروش ترین فیلم سال آمریکا شد و برای تام کروز شهرت فراوانی به همراه آورد. سال ها بعد، حضور تام کروز در فیلم های مشهور نمایان تر شد. در سال ۱۹۸۹ به همراه داستین هافمن در فیلم مرد بارانی بازی کرد که این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار شد، اما وی یک سال بعد توانست نخستین بار نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم «متولد چهارم ژوئیه» شود. در همین سال با بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن آشنا شد و بعدها با وی ازدواج کرد. تام کروز در سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده و بازیگر نقش اول در فیلم ماموریت غیرممکن حاضر شد که با اقبال فراوان مواجه شد. چشمان کاملا بسته به کارگردانی استنلی کوبریک با حضور تام کروز و نیکول کیدمن در نقش یک زوج ثروتمند نقطه عطف دیگری در آثار هنری تام کروز به حساب می آید. این فیلم در سال ۱۹۹۹ اکران شد. قسمت دوم فیلم ماموریت غیرممکن در سال ۲۰۰۰ اکران شد و سومین فیلم پرفروش سال شد. از آن به بعد تاکنون ٦ فیلم از این مجموعه به اکران درآمده است.علاوه بر بازیگری، تام کروز از سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده در تعدادی از فیلم های سینمایی مشارکت کرده است. وی از سال ۲۰۰۶ همراه با پائولا واگنر صاحب شرکت فیلمسازی یونایتد آرتیستز شد. شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. دو سال قبل همین مجله وی را در فهرست یک صد بازیگر جذاب برتر سینما جای داد. در سال های ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ در فهرست ٥٠ انسان زیبای هفته نامه مردم قرار گرفت. در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله فوربس برترین چهره سرشناس سال شناخته شد. در همان سال از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت.او تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و ده ها جایزه مهم دیگر ازجمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است. وی با بازی در فیلم تاپ گان (۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، نزدیک سه دهه است که همچنان فعالانه در فیلم های گوناگون حاضر می شود. همچنین تام کروز دو بار برنده جوایز سینمایی ام تی وی و یک بار برنده جایزه ساترن و جالب تر این که هفت بار هم نامزد دریافت جایزه ساترن شده است.نویسنده هالیوود ریپورتر درباره تام کروز می نویسد: وقتی قرار گفت وگو را با تام کروز گذاشتم، فکر می کردم با آدمی با ادا و اطوار سوپراستاری روبه رو خواهم شد. این طرز فکر خیلی ها در مورد اوست. خیلی از آنها که «تام کروز» را از نزدیک نمی شناسند، فکر می کنند که فقط به فکر پول درآوردن است. این را خود کروز در یکی از مصاحبه هایش گفته بود. ولی ماجرا اصلا این طور نیست و تام کروز بخشی از درآمدش را همیشه صرف کارهای خیر می کند. ظاهرا به کمک همین پول ها بوده که مدرسه ای در یکی از کشورهای آفریقایی ساخته شده است. با این همه، خودش دوست ندارد که راجع به قضیه حرف بزند. قرارمان در یک رستوران چینی کوچک بود که قبلا هم به آن سر زده بودیم. به پیشنهاد کروز، خورش چینی خوردیم با پائوستو غنوعی نان بخارپز و بعد از تمام شدن غذا حرف زدن را از سر گرفتیم.تام کروز از کارگردانان بزرگ زندگی اش می گویدیا رفیق می شویم یا اخراج می کنمدر گفت وگویی که چند وقت پیش با هم داشتیم به شما گفتم که خیلی از کارگردان ها از شما دفاع می کنند و کافی است کسی بخواهد پشت سر شما چیزی بگوید تا حسابی از شما دفاع کنند. آیا رابطه خوبی با کارگردان ها دارید؟ یادم می آید در گفت وگویی با «پل تامس اندرسن»، او طوری از شما دفاع کرد که فکر کردم سرمایه فیلمش مال شما است.بله، حق با شماست. به نظر می رسد رابطه خوبی با کارگردان های فیلم هایم دارم. البته این موضوع بستگی دارد که آن کارگردان چه کسی است و همکاری مان چگونه پیش رفته است. اگر مقابل من کارگردانی باشد که یا متوجه نشود یا تحت تأثیر قرار گیرد و رویش نشود به من بگوید دارم بد بازی می کنم، به احتمال زیاد قراردادم را فسخ می کنم و حتی از آن هم بدتر؛ اگر سهمی در تهیه فیلم داشته باشم، قطعا کارگردان دیگری را استخدام می کنم. این همان چیزی است که ظاهرا به مذاق بعضی کارگردان ها خوش نمی آید.سابقه هم دارد این کار؟ترجیح می دهم به اسم افراد اشاره نکنم. اما باید بگویم هیچ وقت بازیگر پرکاری نبوده ام؛ از آنها که سالی هفت، هشت فیلم بازی می کنند. برای من سالی یکی، دوتا فیلم کافی است، بنابراین همیشه حق انتخاب داشته ام. یعنی این امکان را داشته ام که فیلم ها و کارگردان ها را انتخاب کنم. دفتر ایجنتم پر است از فیلمنامه ها یا درخواست هایی که به نتیجه نرسیده و بایگانی شده است.خیلی سختگیرید؟فقط این را می دانم که از هر هشتاد درخواست، یکی شان به درد می خورد و تازه آن یکی هم تام و تمام نیست و بستگی به چیزهای دیگر دارد. مثلا برای من این نکته خیلی مهم است که فیلمبرداری کی شروع می شود و کی به پایان می رسد. باید این را توضیح دهم که سینما را دوست دارم، اما این کار تمام زندگی من نیست. این درست است که سینما بخش مهمی از زندگی من است، ولی همه آن نیست و حاضر نیستم به خاطر سینما بقیه جوانب و بخش های زندگیم را کنار بگذارم. به این دلیل هم خیلی منعطف هستم. بارها پیش آمده که برای شرکت در یک مراسم خیریه، یا جلسه ای که در کلیسا دارم، از کارگردان خواسته ام فیلمبرداری را یک روز تعطیل کند. البته بارها این هم پیش آمده که حس کرده ام کار به مشکل خورده و در نتیجه بدون دستمزد اضافه در صحنه هایی جدید بازی کرده ام. دوست دارم بپرسم که رابطه تان با «استنلی کوبریک» کجای این قضیه قرار دارد. می گویند کوبریک سر فیلم چشمان کاملا بسته یک صحنه را ٨٩بار تکرار کرد تا به صحنه مطلوبش برسد و شما هم بعد از این همه تکرار از هوش رفتید و نیم ساعتی کار تعطیل شد. آیا این رابطه تان را خراب نکرد؟کوبریک آدم عجیبی بود، اما نه این که دیوانه باشد. ببینید، شایعه سازی ها درباره فیلم «چشمان کاملا بسته» چند دلیل داشت. نخستین دلیل این بود که کوبریک سال ها بود فیلم جدیدی نساخته بود. دلیل دوم این بود که داستان فیلم اقتباسی از یک رمان عجیب و جنجالی بود. دلیل سوم هم این بود که بازیگرهای فیلم یعنی من و نیکول، زن و شوهر بودیم. خبرنگاران و شایعه سازها این سه نکته را کنار هم می گذاشتند و بی ...

ادامه مطلب  

سرگردانی بازیگر هالیوود در بیابان های عربستان+عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، فیلم سینمایی "هولوگرامی برای پادشاه" به کارگردانی "تام تیکور" و با بازی "تام هنکس" اکران بین المللی خود را از پاییز زمستان 2016 آغاز کرده و هم اکنون تور بین المللی اش را شروع کرده است. این فیلم روایت مردی امریکایی است که به عربستان سفر کرده تا دستگاه هولوگرامی را به یکی از شاهزادگان بفروشد. این فیلم در ژانر کمدی ساخته شده و برای ساخت آ ...

ادامه مطلب  

بازیگران مرد موفق سینمای امروز ایران  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه هفت صبح:1. شهاب حسینی. مرد اول سینمای ایرانی است و به پشتوانه سال های موفقیت زنجیره ای و پیاپی حالا پدرخوانده برخی سینماگران جوان تر نیز شده است. او با شهرزاد و نقشی ضدقهرمان به محبوبیتی مضاعف دست یافت و با حضور پیاپی اش در فیلم های (درباره الی، جدایی نادر از سیمین و فروشنده) موقعیت خود را در هر دو جبهه سینمای تجاری و هنری تثبیت کرده است. او 43 ساله است. رقم دستمزدهای او برای فیلم های بزرگ سرسام آور است اما برای فیلم های فیلمسازان جوان تخفیف های خاصی قائل می شود. 2. رضا عطاران. او طرفداران پر و پاقرص خود را دارد و فهرست فیلم های پرفروشش چشم راه سیاه می کند. نهنگ عنبر 1، نهنگ عنبر 2، دراکولا، ورود آقایان ممنوع، من سالوادور نیستم، گینس، استراحت مطلق، طبقه حساس و... او از مهم ترین عناصر سینمای تجاری امروز ایران است که به عنوان فیلمساز ذائقه خاص خود را دنبال می کند. 3. حمید فرخ نژاد. اگر سال پیش قرار بود این فهرست را تهیه کنیم احتمالا نامی از فرخ نژاد در ده نفر اول هم نبود اما او امسال همزمان دو فیلم بسیار پرفروش تاریخ سینمای ایران را روی پرده دارد. گشت 2 و خوب، بد، جلف. در واقع شکست پیاپی فیلم های درام او مثل استرداد و یا زندگی مشترک آقای محمودی و بانو، راه او را مسدود نشان می داد اما بازگشت او به سینمای کمدی او را بار دیگر به سطح اول سینمای ایران بازگردانده است. فرخ نژاد 48 ساله است. 4. بهرام رادان، در نیمه دوم دهه 80 به سم گیشه مشهور شده بود اما در دهه 90 با همان درایت همیشگی اش به سطح اول سینمای ایران بازگشت و با فیلم هایی مثل بارکد، عصر یخبندان، آتش بس 2 و پل چوبی جایگاه خود را در صنعت سینما بیش از پیش تحکیم کرد. رادان 38 ساله است. 5. محمدرضا گلزار. مدت طولانی از سطح اول سینمای ایران دور بود اما در 45 سالگی بازگشت مناسبی به سینمای ایران داشت و با فیلم های مثل سلام بمبئی و خشک سالی و دروغ نشان داد که هنوز طرفداران خاص خود را دارد. از اول فیلم مادر قلب اتمی در انتظار صدور پروانه نمایش و بیرون آمدن از محاق توقیف است. گلزار 40 ساله است. 6. علی مصفا، مرد روشنفکر و خاص سینمای ایران، گزیده و ...

ادامه مطلب  

انتقاد از زیاده خواهی و انحراف در اکران هایی ضد سینما/ «هنر و تجربه»؛ پاتوق نمایش فیلم خاص یا دکانی برای کاسب کاران؟!  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: تعدادی از اهالی سینما با تأکید بر اینکه انحراف مسیر گروه «هنر و تجربه» بر همگان آشکار است اظهار داشتند: «هنر و تجربه»؛ محلی برای کاسب کاری و دلالی شده و عایدی مثبتی برای سینما طی این سال ها در پی نداشته و ضمن نقدهای زیادی که به عملکرد مسئولان آن وارد است، سازمان سینمایی باید نسبت به این معضل اقدامی جدی نماید. به گزارش خبرنگار سینماپرس طی سال هایی که از تأسیس گروه سینمایی موسوم به «هنر و تجربه» می گذرد بسیاری از سینماگران برجسته، منتقدان و کارشناسان پیشکسوت و دغدغه مند نسبت به مضرات این گروه سینمایی همواره هشدارهای جدی داده اند و این گروه را دستاورد ناشایست دوران مدیریت حجت الله ایوبی برشمردند. این افراد معتقد بودند که گروه هنر و تجربه به آینده سینمای کشور ضربه اساسی وارد می کند چرا که جوانان علاقمند به سینما بدون آنکه راه و مسیر درست فیلمسازی بیاموزند و در ادامه وارد گردونه تولید آثار حرفه ای شوند وارد مسیری می شوند که هیچ آینده ای نه برای آن ها دارد و نه سینمای ایران!منتقدان به گروه سینمایی هنر و تجربه تأکید داشتند: گروه سینمایی هنر و تجربه نه فقط خود راه درست سینما و فیلمسازی را نمی داند بلکه در جهت هدایت هدفمند از سینماگران جوان و پرورش آن ها برای فردای سینمای کشور کاری نمی کند و نهایت فیلم های آن ها را به نمایش می گذارد و به جای نشان دادن در دانش و تجربه ورود به سینمای حرفه ای ایران در ورود به جشنواره های خارجی و خارجی پسندی را به آن ها می نمایاند.این افراد همواره بیان می کردند: گروه سینمایی «هنر و تجربه» به دلایل غیرکارشناسی، آشفته و نابسامان بودن و... لطمه های فراوان بر پیکره سینمای کشور و به ویژه سینمای بدنه زده و جماعتی از فیلمسازان جوان کشور را به سوی تولید آثار روشنفکرانه خارجی پسند سوق داده است؛ این گروه سینمایی از منظر طرفداران خود که اغلب آن ها یا در سینما دارای منافع اقتصادی هستند و یا فیلم های ضعیف و غیر استانداردشان در این گروه به نمایش در می آید جایگاه و ویترینی برای عرضه فیلم هایی است که امکان نمایش عمومی را ندارد و از همین منظر است که برخی از فیلم های غیر متعارف که در ساختار و فرم و محتوا حرف هایی غیر متعارف دارند در این گروه سینمایی به نمایش در می آیند. با آنکه در میان فیلم های اکران این گروه گاه آثار حرفه ای و قابل اعتنا هم به چشم می خورد ولی اکثریت با فیلم های ضعیف و متوسط و آماتوری است.این اعتراضات ادامه داشت تا اینکه رئیس شورای صنفی نمایش با انتقاد شدید خود علیه امیرحسین علم الهدی مدیر این گروه به اصطلاح سینمایی گفت: «هنر و تجربه» به محفل تبدیل شده است!او تأکید کرد:طرح مسئله به این شکل که یک عده کمر به قتل گروه «هنر و تجربه» بسته اند، صرفا برای آدرس غلط دادن و ایجاد یک هیاهوی مطبوعاتی و صنفی و پنهان کردن اصل قضیه است. آقای علم الهدی می گویند بیش از یک سال است که ما (شورای صنفی نمایش) چوب لای چرخ «هنر و تجربه» می گذاریم. من به صراحت می گویم ایشان خلاف واقع می گویند و حقیقت را پنهان می کنند. در یک سال گذشته به درخواست آقای علم الهدی از شورای صنفی اکران؛ ما موافقت کردیم تا فیلم هایی چون «فروشنده»، «لانتوری» بتوانند در سینماهای گروه «هنر و تجربه» هم در شکل محدودی اکران شوند و هر سالن سینمای «هنر وتجربه» ۱۵ سانس در ماه برای این فیلم ها داشته باشد. اکثریت اعضای شورای صنفی نمایش با درخواست ایشان مخالف بودند و دلیل مخالفت دوستان ما به درست این بود که این ۱۵ سانس دارد از فیلم های «هنر و تجربه» گرفته می شود و به فیلمی داده می شود که نیازی ندارد و فقط این درخواست برای بالا بردن آمار مخاطب برای ارائه به مدیران بالادستی است.سینماپرس در همین راستا گفتگویی با ۱۲ چهره فعال و سینمای کشور آقایان: سیروس الوند، حبیب اسماعیلی، حسن هدایت، جبار آذین، مهدی عظیمی میرآبادی، مهدی صباغ زاده، فرزاد موتمن، ابراهیم وحیدزاده، هوشنگ توکلی، سامان سالور، محسن شایان فر و ناصر شفق انجام داده که آن به بررسی عملکرد این گروه به اصطلاح سینمایی پرداخته که ماحصل آن برای اطلاع بیشتر مخاطبان گرامی در ذیل نقل شده است. سیروس الوند کارگردان مطرح سینما در پی انتشار نامه اخیر رئیس گروه «هنر و تجربه» که اعلام کرده بود یک عده کمر به قتل این گروه بسته اند و پاسخ شدید اللحن رئیس شورای صنفی نمایش به وی گفت: گروه سینمایی «هنر و تجربه» اکوسیستم سینما را به هم ریخت و بنده معتقدم در شرایط فعلی وجود این گروه برای سینما مضر است؛ این در حالی است که این گروه سینمایی در ابتدا با حسن نیت شکل گرفت اما تغییر رویه مدیران باعث شد این گروه سینمایی به کجراهه برود. چشم اندازی که در ابتدا برای گروه سینمایی هنر و تجربه تعریف شده بود به نمایش درآمدن فیلم هایی بود که در شرایط عادی امکان نمایش نداشتند؛ این نیت خوبی بود که باعث می شد آثار تجربی بسیاری از فیلمسازان جوان در سالن های معدودی دیده شود و علاقمندان به سینمای تجربی بتوانند در سینماهای مشخص به تماشای این نوع فیلم ها بروند.حبیب اسماعیلی تهیه کننده و بازیگر سینما نیز در این رابطه اظهار داشت: بنده معتقدم حضور هر گروهی اگر برای خدمت به سینمای کشور باشد مغتنم است و باید از آن حمایت شود اما متأسفانه گروه سینمایی «هنر و تجربه» از مسیر اصلی خود منحرف شده است. گروه سینمایی «هنر و تجربه» در زمان تأسیس اش قرار بود امکان نمایش فیلم هایی را فراهم آورد که جزو آثار خاص سینما محسوب می شدند و جایی برای اکران در سینمای بدنه نداشتند و مخاطبان کمتری از آن ها استقبال می کردند. این اتفاق باعث شد تا در ابتدای امر باری از دوش سینمای ایران برداشته شود و فیلمسازانی که این نوع فیلم ها را می ساختند بتوانند جایی برای عرضه و نمایش آثارشان داشته باشند اما متأسفانه به دلایل متعدد از جمله مدیریت غلط این گروه سینمایی از مسیر اصلی خود منحرف شد.حسن هدایت تهیه کننده و کارگردانان برجسته سینمای کشور نیز در این باره متذکر شد: گروه سینمایی «هنر و تجربه» نیازمند یک پالایش اساسی است و کارشناسان و اهل فن باید تمامی نکات مثبت و منفی که در عملکرد این گروه سینمایی وجود دارد را بررسی کنند و سپس عیب های آن را برطرف نمایند و سعی کنند شرایط نمایش و عرضه فیلم های تجربه گرا رو به بهبودی برود. اینکه فیلم های تجربه گرا بتوانند مکان مشخصی برای اکران داشته باشند نکته بسیار خوبی است که باید به آن توجه جدی شود. برخی از فیلم های باارزش تجربی در کشور ما تولید می شوند که به دلیل آنکه اکران شان در سینماهای عادی توجیه اقتصادی ندارد هیچ گاه امکان نمایش پیدا نمی کنند و این خوب است که در سالن های خاصی روی پرده بروند تا حداقل مشتاقان و علاقمندان این نوع سینما بتوانند از آن ها بهره گیری نمایند.مهدی عظیمی میرآبادی معاون اسبق نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی نیز در این باره گفت: بنده با اصل تأسیس این گروه سینمایی هیچ مشکلی ندارم و معتقدم که نیاز سینمای امروز ایران این است که فرصتی برای فیلمسازان تجربه گرا فراهم آورد تا آثارشان را در آن به نمایش بگذارند اما متأسفانه گروه «هنر و تجربه» فرصتی برای فرصت طلبان و باندبازی های شان با پزهای روشنفکرمآبانه به وجود آورده که باید جلوی آن هرچه سریعتر گرفته شود! پیش از آنکه در زمان مدیریت آقای ایوبی این گروه سینمایی تأسیس شود در زمان مدیریت آقای شمقدری به عنوان رئیس سازمان سینمایی هم با مدیریت آقای محمد درمنش با شاهد اکران فیلم های «مخاطب خاص» در سی ...

ادامه مطلب  

دوبلور لوک خوش شانس و تام کروز!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز، منوچهر والی زاده از آن دسته دوبلورهای قدیمی است که هنوز فعالیتش در این عرصه را همراه با کار در رادیو و تئاتر و البته حوزه تصویر، به جد ادامه می دهد. وقتی برای انجام مصاحبه خواستیم به استودیوی محل کارش برویم، اول پذیرفت، اما در نهایت این نکته را مطرح کرد که هنگام کار نمی تواند مصاحبه انجام دهد، بنابراین ترجیح می دهد خودش به ایسنا بیاید.او از روزهای کاری خود و اینکه کار دوبله نیاز به انضباط و شادابی دارد، می گوید؛ «روزهای سه شنبه رادیو پیام هستم برای اینکه شنونده، حرف هایم را با علاقه گوش دهد باید با صدای رسا و شاداب صحبت کنم. اگر با بی حالی صحبت کنم مخاطب هم خوابش می گیرد. من چهار صبح از خواب بلند می شوم و نرمش می کنم، پنجاه سال است که بدون نرمش از خانه بیرون نمی روم. صبحانه را می خورم و ساعت ۵:۱۵ در سازمان هستم و ساعت 6 برنامه ام شروع می شود. زمانی که پای میکروفون می روم و بسم الله الرحمن الرحیم می گویم، اثری از خواب آلودگی در صدایم شنیده نمی شود. فردی به من تلفن زد و گفت آقای والی زاده ما با بسم الله الرحمن الرحیم شما از خواب بلند می شویم و به سرکار می رویم. »منوچهر والی زاده چهارم تیر ماه سال 1319 در کوچه بوشهری بین خیابان لاله زار و سعدی به دنیا آمد. خودش را اینگونه معرفی می کند: «ما خانواده فقیری بودیم. پدرم انباردار شرکت تلفن در سعدی جنوبی بود و ته انبار حیاط کوچکی با دو اتاق وجود داشت که ما در آن زندگی می کردیم. من تا سال دوم دبستان به مدرسه «ادیب» می رفتم اما از کلاس دوم به دبستان «برزویه» در محله عرب های خیابان ناصرخسرو رفتم و تا کلاس ششم در آنجا تحصیل کردم. یکی از افتخارات من در آن دوره این بود که شاگرد مرحوم آقای نیرزاده نوری بودم؛ او اولین کسی بود که اوایل انقلاب در تلویزیون حروف الفبا را با ریتم به بچه ها آموزش می دا د .»والی زاده سپس از برادرش که هنرپیشه تئاتر و سردبیر خبرگزاری پارس (ایرنا) بود و در یک ماموریت کاری فوت شد، می گوید؛ «دوره دبیرستان به مدرسه قریب در خیابان سعدی رفتم. همان زمان برادر من در تئاتر «گیتی» در لاله زار هنرپیشه بود و اجرا داشت، او سخنران خوبی بود، صدای خوبی داشت و ادبیات می دانست. همچنین دبیرچند انجمن ادبی و سردبیرخبرگزاری پارس بود. تئاتر «گیتی» مانند دانشگاه هنر بود زیرا هنرمندان بزرگی آن جا کار می کردند که برخی از آن ها هنوز در قید حیات هستند. صاحب تئاتر، آقای صادق پور بود که دو پسر به نام منوچهر و ایرج داشت. ایرج صادق پور از بهترین فیلمبردارهای زمان خودش بود که در انقلاب سکته و فوت کرد اما فکر می کنم منوچهر صادق پور در قید حیات است او در آن دوره پخش فیلم داشت.»دوبله را ریشه ای شروع کردمبه گفته خودش از سن 9 سالگی به تئاتر علاقه مند شد و این راه در نهایت به دوبله منتهی شد؛ «هنرپیشه ها در تئاتر گیتی علاوه بر بازی، کارهای دیگری مانند دکور بستن، بلیط فروشی، کنترل سالن انجام می دادند و آخر شب، برای بازی روی صحنه می رفتند. آقای صادق پور هم که صاحب تئاتر بود نقش بازی می کرد. من به دلیل اینکه برادرم در تئاتر گیتی بود، پیش او می رفتم و از سن 8 یا 9 سالگی به کار تئاتر علاقه مند شدم . دوره دبیرستان که بودم، یک خانه جوانان تاسیس شد از همان سن به آن جا رفتم و زیر دست کارگردانی به نام پرویز غنیمی فرد کار تئاتر آماتور کردم. من و دوستان صمیمی ام بهروز وثوق و محمود قنبری به استادیو اسکار فیلم که زیر سینما «اسکار» در میدان رشدیه بود، رفتیم و امتحان دوبله دادیم و کار دوبله من از آن جا شروع شد. ما ریشه ای شروع کردیم و در استادیو «اسکار فیلم» به جای گویندگی افکت می دادیم؛ به این معنی که صدای باز شدن در، سیلی زدن و ... را باید تولید می کردیم؛ البته باید یگویم که کار افکت سخت تر از سینک گفتن است. «چگونه به دوبله دعوت شدم؟والی زاده از زمانی که دوبله حرفه ای را شروع کرد، می گوید؛ «پرویز بهادر از گوینده های توانای رادیو بود که دعوت کرد تا فیلم ایتالیایی «نرون و مسالینا» را در حد یک خط گویندگی کنم. بعد از آن باز هم به کار تئاتر کشیده شدم. می دانید که تئاتر مادر هنرهای نمایشی است. سر لاله زار تئاتری به نام «تهران» بود که سالن تابستانی و زمستانی داشت و من آن جا کار کردم. منصور متین که از هنرپیشه های توانمند لاله زار بود و همسرش خانم مورین که کارگردانی می کرد، در آن جا حضور داشتند. من در این تئاتر نقش گدا را بازی کردم که در حد یک جمله حرف می زد و صدایم در صحنه پخش شد. منصور متین که از اولین دوبلورها و مدیر دوبلاژان بود، صدای من را شنید و گفت دوبله کار می کنی؟ من هم که با این کار آشنایی داشتم قبول کردم. سال 1338 بود که در خدمت آقای متین در استودیو «شاهین فیلم» خیابان بهار فعلی نقش های کوچک را صداپیشگی کردم. متین من را به استاد و پدر دوبلاژ ایران علی کسمایی معرفی کرد که کنار ایشان چند سالی کار کردم و دوبلور حرفه ای شد م .»هر کاری انجام می دادم باز هم به دوبله می رسیدممی گوید شناخته شدنش در دوبله، باعث شد که بازی در فیلم به او پیشنهاد شود؛ «پدرم از شرکت تلفن بازنشسته شد و من همزمان با کار دوبله، به مدت سه سال کارمند دفتری شرکت تلفن هم بودم. کار دوبله من زیاد شد، ساعت هفت که به اداره شرکت تلفن وارد می شدم، ساعت 9 کسمایی زنگ می زد و می گفت بیا استودیو «ایران فیلم» کار داریم و من در آنجا با گوینده هایی مانند پرویز بهرام، جلال مقامی، منوچهر اسماعیلی و چنگیز جلیلوند همکار بودم. استاد ما در کار دوبله آقای کسمایی بود، او سختگیر نبود و چند باری که با او کار کردم از صدای من خوشش آمد. «النا و مردان» سومین فیلمی بود که برای او حرف زدم و نقش اصلی را برای دوبله به من داد. دو، سه سالی بود که کار دوبله انجام می دادم و شناخته شده بودم که در سال 1340 به من پیشنهاد بازی در یک فیلم شد. من اولین فیلم خودم به نام «خداداد» را با ویدا قهرمانی و تاجیه احمدی بازی کردم. باید بگویم که حرفه اصلی من دوبله است و از همان اول تصمیم گرفتم که دوبلور و گوینده شوم به دلیل اینکه از سنین دبستان به گویندگی علاقه داشتم و هر کاری انجام می دادم در نهایت به دوبله می رسیدم. «دوبله یک نوع بازیگری بسته استاو معتقد است دوبلوری و بازیگری با هم در ارتباطند و می گوید؛ «ما ریشه ای و از سن پایین وارد کار شدیم و اگر دوام آوردیم به دلیل عشق، علاقه و نوع صحبت کردنمان بوده است. این حرف ها که دوبلور نباید جلوی دوربین ظاهر شود از نظر من حرفی پیش پا افتاده است. به نظرم دوبله یک نوع بازیگری بسته است، گوینده هایی مانند پرویز بهرام و جلال مقامی هم از تئاتر شروع کردند و به دوبله رسیدند. پرویز بهرام صدای خاصی داشت که نقشی در اتللو دوبله کرد و هم نقش اتللو را در تئاتر بازی کرد. هوشنگ لطیف پور که مدیر دوبلاژ و همچنین مرحومه فهیمه راستکار از تئاتر شروع کردند. می توانم بگویم افرادی که از تئاتر به دوبله آمدند، موفق ترند. دوبله و بازیگری با هم ارتباط دارند. به نظرم دوبلوری کلاس و دانشگاهی برای بازیگری است به دلیل اینکه دوبلور جای افراد و نقش های مختلف حرف می زند. حال عده ای معتقدند که دوبلور نباید هنرپیشه شود یا به رادیو برود که این مسائل فقط حرف است زیرا با هم پیوند دارند. «بیان و صدا در هنرپیشگی اهمیت دارداین دوبلور پیشکسوت معتقد است: صدا و بیان خوب در هنرپیشگی مهم است؛ «شما اگر نمایش رادیویی بازی کنی و صدا و بیان خوب نداشته باشی نمی توانی نقشت را خوب ایفا کنی و همچنین صدا و بیان خوب نداشته باشی نمی توانی بازیگر خوبی باشی. بیان و صدا نکته اول در هنرپیشگی است به دلیل اینکه فیزیک را همه دارند و نقشی را بازی می کنند اما بیان و صدا هم باید در این هنر باشد. هنرپیشه ای مانند آقای نصیریان که به او ارادت دارم را با این سن و سال ببینید که چه بیان، حس و صدایی بر روی صحنه دارد. آقای نصیریان زمانی که 20 ساله بود نمایشنامه «بلبل سرگشته» را نوشت و نقش اول آن را در تئاتر «جامع باربد» بازی کرد که مانند بمب در لاله زار صدا کرد. من همین شب عید «بلبل سرگشته» را نمایشنامه خوانی کردم.»هر شغلی را باید از جوانی شروع کردبه گفته خودش کار دوبله و نمایش را باید از سنین جوانی شروع کرد؛ «به جایی رسیدیم که فردی در سنین میانسالی می خواهد کار دوبله را شروع کند اما موفق نمی شود زیرا در سنین کم به دلیل آماده بودن ذهن و گرفتاری کمتر، فراگیری بهتر است. معتقدم هر شغلی را باید از نوجوانی و جوانی شروع کنی تا پیشرفت کنی بخصوص کار نمایشی که لطیف تر و زیباتر است و با کارهای دیگر فرق دارد. همه شغل ها جایگاهی دارند اما در کار ما یک زیبایی وجود دارد که آن را از نوجوانی دوست داشتیم و به اینجا رسیدیم .می توانم صدایم را به هر شکلی درآورموالی زاده از صدایی که باید با مراقبت حفظ شود، می گوید.«خداوند بشر را خلق کرده و به هر کسی با توجه به شرایطش یک ویژگی درست و خوب هم داده است که گاهی خودمان آن را از بین می بریم. افرادی که در کار صدا هستند باید از این صدا به خوبی استفاده کنند. من امروز جای یک پیرمرد هفتاد ساله یا جوان هجده ساله می توانم صحبت کنم. این تجربیات پنجاه ساله من است که می توانم صدای خود را به هر شکلی درآورم؛ البته صدا باید انعطاف پذیر باشد تا شما بتوانید به شکل های مختلف حرف بزنید و حنجره را تغییر دهید. افرادی که در کار دوبله و گویندگی هستند با خواب کافی و دوری از دود و مشروبات الکلی می توانند صدای خود را حفظ کنند. اگر شب خوب نخوابی، صبح، حال و صدای خوب برای حرف زدن نخواهی داشت. ما شب کاری های زیادی داشتیم اما خواب هم کافی داشتیم.»او ادامه داد: «ما از 11 شب تا 9 صبح سرکار بودیم و فیلم دوبله می کردیم. هوشنگ کاظمی که برادر مرحومه ژاله کاظمی (دوبلور) بود، فیلم های هندی دوبله می کرد و تازه ساعت 9 صبح می نشست فیلمی که شب باید پخش می شد را آماده می کرد. آن زمان به دلیل اینکه انرژی داشتیم به ساعت کار توجهی نداشتیم «.این هنرمند پیشکسوت از روزهایی که به دلیل بیماری مجبور شده است کار نکند، می گوید و اضافه می کند: «گاهی نقشی را دوبله می کنی شب سرما می خوری و صدایت دوجور می شود و مدتی کار دوبله تعطیل می شود. من اول خرداد ماه با ماشین در جاده تصادف کردم و مهره پشتم شکست. دکتر به من گفت که بیست و پنج روز حدود 13 ساعت طاق باز بخواب و اگرفعالیت کنی خوب نمی شوی به قدری ترسیدم که به حرف دکتر گوش دادم. بیماری من باعث شد که دو قسمت نهایی فرار از ندان بعد از یک ماه و نیم دوبله شو .د »شرایط ورود به دوبله سخت شده استمنوچهر والی زاده شرایط برای ورود به عرصه دوبله را سخت می داند و معتقد است: «در گذشته اگر 50 نفر دانشجو صدایشان خوب بود، وارد حرفه دوبلوری می شدند و کارشان می گرفت، اما امروز شرایط برای ورود به این عرصه بسیار سخت شده است زیرا از بین 12 تا 13 میلیون جوان، پنج میلیون به کار دوبله علاقه مندند اما هر کاری یک گنجایشی دارد.»او جزو داوران مسابقه «جادوی صدا» بود اما امسال با آن ها همکاری نکرده است؛ «سازمان صداوسیما به گوینده نیاز داشت به همین دلیل مسابقه «جادوی صدا» برگزار شد که چهار هزار نفر در این مسابقه شرکت کردند و من جزو داوران بودم اما امسال گفتم نمی آیم به دلیل اینکه از سری قبل تعدادی را که قبول کردیم، وارد سازمان نشدند. افرادی که در این مسابقه شرکت کردند به این حوزه علاقه داشتند و صدایشان هم بد نبود اما سازمانی که فیلم برای دوبله ندارد و همچنین با وجود دوبله زیرزمینی، آیا برای چهار هزار نفر دوبلور جایی هست؟ چند نفر هستند که صدای تازه دارند و می توانند وارد شوند اما باید تمرین کنند. «در بسیاری از نقش ها گریه کردمدوبلور حالت های شخصیتی که جایش حرف می زند را می گیرد؛ این جمله را والی زاده می گوید و سپس توضیح می دهد:«اینجاست که صدا باید انعطاف داشته باشد تا وقتی جای لحظات غمگین و شاد یک شخصیت حرف می زنی، بتوانی بخندی و گریه کنی. حس غمگین و شاد شدن بر اساس تجربه به دست می آید به دلیل اینکه جای شخصیت های مختلف حرف زدم و می دانم فلان فرد چگونه گریه می کند یا می خندد. من در بسیاری از نقش ها گریه کردم. می توانی مصنوعی هم گریه کنی اما اگر طبیعی باشد حس و حال بهتری منتقل خواهد کرد و زیباتر است. فردی که دوبلوری را دوست دارد، باید با این حس و حال پیش برود تا پیشرفت کند و دوام بیاورد، در هیچ شغلی نمی توانی مصنوعی پیش بروی. هر شغلی را به زیبایی انجام دهی در آن ترقی خواهی کرد.»ما در کار دوبله تجربه پنجاه ساله داریموالی زاده از اهمیت تجربه در کار دوبله می گوید: «ما افرادی داشتیم که به حرفه دوبلوری وارد شدند اما دو ماه بیشتر نتوانستند بمانند به دلیل اینکه آن ها باید در اتاق دوبله می نشستند و حرف زدن دوبلورها جای شخصیت ها را نگاه می کردند. از این تماشا باید لذت ببری، یاد بگیری و کار را بگیری نه اینکه به خودت بگویی من هم صدایم خوب است پس چرا او نقش اول فیلم را دوبله می کند. باید بدانی که آن فرد چهل سال تجربه دارد. ما یک فیلم سینمایی را در یک روز دوبله می کنیم به دلیل اینکه تجربیات پنجاه ساله داریم، اما با دو گوینده جدید و تازه کار، دوبله همین فیلم دو هفته طول خواهد کشید. «صدا و نحوه بیان در هر کاری اهمیت دارداو معتقد است باید کلاس هایی برای نحوه بیان و صدا باشد و در هرکاری به این دو مقوله توجه شود؛ «من مدرس نیستم اما با تجربه ای که دارم می دانم متاسفانه جو زمانه به سمتی رفته است که به صدا در کار توج ...

ادامه مطلب  

نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایران  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرانتصاویر نشست خبری جشن مستقل سینمای مستند ایرا ...

ادامه مطلب  

دستمزد «ریالی» برای آکتور هالیوودی «دلار» نمی شود!  

درخواست حذف این مطلب
سایت سرگرمی ملکانه :بانی ویدئو-گروه سینمای ایران- بهاره گل پرور: استفاده از هنرپیشگان خارجی در پروژه های سینمایی داخلی یکی از موضوعاتی است که سینماگران کمتر سمت آن رفته اند. موضوعی که می تواند علاوه بر گیشه داخلی، وجهه قابل قبولی از سینمای ایران در عرصه های جهانی نیز ارائه دهد. فارغ از مشکلات اقتصادی و پرداخت دستمزدهای بازیگران خارجی، استفاده از بازیگران خارجی در پروژه های داخلی با چالش های زیادی روبروست. از موضوعات ویدئونامه ها و بومی بودن ویدئو ها گرفته تا مشکلات اخذ مجوزهای لازم برای حضور بازیگر خارجی در ایران و همراه نبودن ارگان های مرتبط در این خصوص با ویدئوسازان از دیگر مشکلات استفاده از بازیگران خارجی در ویدئو هاست.در هفته ای که گذشت طی دو شماره به موضوع استفاده از هنرپیشگان خارجی در پروژه های داخلی پرداختیم. ابوالفضل جلیلی در این خصوص گفت: «به نظرم بسیار خوب است که هنرپیشگان و ویدئوسازان خارجی نیز به ایران رفت و آمد کنند و تبادل اندیشه و فرهنگ صورت بگیرد، همین باعث پیشرفت فرهنگی و حتی سیاسی کشور خواهد شد. البته قطعا نمی توان گفت که حضور بازیگر خارجی در پروژه های داخلی منجر به مطرح شدن سینمای ما در سطح بین المللی می شود، ولی وقتی حرف ما جهانی باشد، جهان هم از آن استقبال می کند» قربان محمدپور نیز در این خصوص گفت: «به نظرم سینمای ما نیاز به استفاده از بازیگران خارجی در پروژه های داخلی ندارد، چراکه آنقدر بازیگر توانا و مطرح در کشور داریم که نیازی به حضور بازیگران احساس نمی شود.مگر اینکه داستان هایی باشد که ویدئو نیاز به حضور بازیگر خارجی داشته باشد.» محمدرضا شرف الدین نیز در این باره گفت: «سینمای ما جهانی نیست و کاملا شخصی است. در سینمایمان وارد موضوعات جهانی نشده ایم که بخواهیم از بازیگران خارجی استفاده کنیم. اگر هم در جایی استفاده کرده ایم به خاطر وجه اقتصادی و مشارکت هایی است که به صورت خودجوش بوده. تا وقتی سینمایمان بین المللی نشود، نیازی به بازیگر خارجی نداریم» محسن علی اکبری هم معتقد است: «توانایی و اقتصاد سینمای ایران در حدی نیست که توان پرداخت دستمزد بازیگران مطرح خارجی را داشته باشد. اقتصاد کنونی سینمای ما جوابگو نیست.» حسین سلطان محمدی نیز در این خصوص بیان کرد:«استفاده از بازیگران خارجی در پروژهای داخلی ما جزو استثنائات بوده است. این موضوع به تجربه صنعتی و ارتباطات هنری و شناخت دوطرفه نیاز دارد. در درجه دوم هم مسئولان خودمان توجیه شوند و باید در این خصوص همفکری های لازم صورت بگیرد.ما در عین همفکری، درباره اثری مذهبی همچون «رستاخیز» نمی توانیم به توافق برسیم، چه برسد به اینکه یک عنصر خارجی به ایران بیاید. حال آنکه در چرخه صنعت سرگرمی غربی حکایت های شخصی زیادی دارد!»در گزارش پیش رو که بخش پایانی گزارش بررسی چالش های حضور بازیگران خارجی در پروژه های سینمایی داخلی است، به سراغ سینماگران و صاحب نظران رفتیم که از حضورتان می گذرد.حسین شهابی:قانون کپی رایت نداریم، تهیه کنندگان هم توانایی مالی ندارندحسین شهابی، نویسنده و کارگردان در خصوص استفاده از بازیگران مطرح خارجی در پروژه های سینمایی داخلی به بانی ویدئو گفت: شاید در موارد خاصی بتوانیم از بازیگران شناخته شده بین المللی استفاده کنیم، اما تهیه کنندگان سینمای ما بضاعت پرداخت دستمزد این بازیگران را ندارند. در حالی که در خارج از ایران سینما تبدیل به یک صنعت شده و چون قانون کپی رایت هم در آنجا رعایت می شود، طبیعتا سینمای آنها هم اغلب به مرز سود دهی می رسند. ما در ایران قانون کپی رایت نداریم و تهیه کنندگان هم چنین توان مالی ای ندارند. اما اگر بابی باز و راهکار بهتری برای این مشکل اندیشیده شود، قطعا به رشد و اعتلای اقتصادی سینمای ایران کمک خواهد شد. البته بحث سینمای هنری جداست و فکر نمی کنم در سینمای فرهنگی و هنری، چهره بودن مطرح باشد.وی افزود: من هم ده سال پیش و زمانی که کسی زیاد به این مسائل فکر نمی کرد، در این زمینه تلاش کردم و از طریق نمایندگی سونی در ایران هم برای پرداخت دستمزد یک بازیگر مطرح بین المللی موافقت لازم را دریافت کردم. در ازای آن قرارداد بسته بودند که نسخه خارج از کشور و کپی رایت این ویدئو را از ما بگیرند و ما هم پذیرفتیم، ولی در گرفتن مجوز دچار مشکل شدیم. فکر می کنم یکی از مشکلات اصلی حضور بازیگران خارجی، بعد از دستمزد، اخذ مجوز خصوصا در مورد پوشش خانم ها باشد که یکی از بزرگ ترین مشکلات است. همچنین مشکلاتی از قبیل هماهنگی با وزارت ارشاد و هماهنگی با سایر ادارات و نهادهایی که خودشان را محق می دانند که در این زمینه نظر بدهند اضافه می شود.این تهیه کننده در خصوص اینکه دولت در این زمینه چگونه می تواند به سینماگران بخش خصوصی کمک کند، عنوان کرد: به نظرم مسئولان سازمان سینمایی و اتحادیه تهیه کنندگان باید شورایی تشکیل بدهند و تبادل نظر کنند. خیلی وقت است که زمان آن فرا رسیده دولت در این زمینه ورود کند. البته کماکان تلاش هایی می شود و من همه ساله می شنوم که یک یا دو کارگردان ایرانی تلاش می کنند از بازیگران برند و مطرح دنیا در ویدئو هایشان استفاده کنند، ولی متاسفانه این افراد تنها هستند و به تنهایی نمی توانند از عهده مشکلات آن برآیند.شهابی ادامه داد: این مساعدت از سوی دولت صورت نگرفته و بازیگران هم رفت و آمدی به ایران ندارند. آنها نگرانند که مبادا به ایران بیایند و دچار مشکلاتی شوند که البته این هم بخشی از نگرانی هاست. من خود وقتی برای ویدئوم با یک بازیگر خارجی تماس گرفتم، ابتدا مشکلش این بود که اگر به ایران بیاید به مشکلات امنیتی برخواهد خورد و به خاطر همین از ورود به ایران اجتناب می کرد. ما تلاش زیادی کردیم که برای به ایران آمدن متقاعدش کنیم، ولی او نظرش این بود حاضر است در پروژه حضور پیدا کند، به شرطی که این ویدئو را در یکی از کشورهای مجاور ایران بسازیم. او ویدئونامه را دوست داشت حتی حاضر بود به دستمزدش تخفیف بدهد که این امکان برایش فراهم شود، ولی متاسفانه ساختن این ویدئو برای ما امکان پذیر نبود و من هم نمی خواستم این اتفاق در کشور دیگری بیفتد. ورود دولت به این مسئله یکی از راهکارهای بسیار خوب است، اما گمان نمی کنم چنین امکاناتی مهیا شود. اگر مسئولان سازمان سینمایی ما- که در واقع جزو وظایفشان است- به رشد سینمای ایران کمک کنند، می توانند در این موضوع بسیار موثر باشند.کارگردان ویدئو سینمایی «آزاد به قید شرط» در خصوص اینکه آیا حضور بازیگران خارجی در پروژه های داخلی ممکن است منجر به این شود که سینمای ایران مخاطبان بین المللی پیدا کند، توضیح داد: قطعا همین طور است. سینمای هنری ایران این مسیر را سالهاست که برای سینمای تجاری باز کرده است، ولی متولیان این نوع سینما و این نوع ویدئو ها هم قصور کرده اند. همچنین اتحادیه های تهیه کنندگان و تشکلات صنفی تهیه کنندگی نیز در این زمینه کم کاری کرده اند. اگر هم مواردی بوده تصور می کنم از سوی سازمان سینمایی استقبال نشده است.وی در ادامه توضیح داد: من خود پروژه ای به نام «بازگشت» داشتم که قرار بود سال ۸۴ ساخته شود. از ایران هم با هنرپیشگان خوبی قرارداد بسته بودیم که متاسفانه به خاطر مشکلاتی که برای بازیگر خارجی این پروژه پیش آمد، پروژه منتفی شد. مطمئنا حضور بازیگران خارجی در ویدئو می تواند هم در جهانی شدن سینمای ایران و هم در رشد و رونق اقتصادی آن کمک کند. ممکن است در داخل ایران ویدئو ها به فروش قابل قبولی هم برسند اما متاسفانه هنوز سینما تبدیل به صنعت سودآوری در ایران نشده است.وی اضافه کرد: فکر نمی کنم حضور بازیگران خارجی در فروش داخلی ویدئو ها تاثیر قابل توجهی داشته باشد. البته تاثیر خواهد داشت ولی بستگی به این دارد که از چه بازیگر مطرح جهان در ویدئو استفاده شود. معمولا ایرانی ها ویدئو های هالیوودی و آمریکایی می بینند و بازیگران اروپایی را زیاد نمی شناسند. به خاطر همین استفاده از بازیگر خارجی در ویدئو بیشتر در خارج از کشور موفق خواهد بود. این کار در انتها به نفع خود دولت است. ویدئوسازی سودآورترین صنعت دنیاست، ولی متاسفانه از تمام کشورها عقبیم. در ترکیه و کشورهایی که هنوز سینما در آن معنای واقعی ندارد، چندصد کمپانی ویدئو و سریال سازی فعالیت می کنند. در واقع مسئولانشان این اهمیت را دریافته و به این صنعت کمک کرده و موفق هم شده اند. امیدوارم مسئولان سازمان سینمایی ما هم کمک کنند. نه این که بازیگر خوب نداشته باشیم، ولی اگر ارتباط و تعامل خوبی با سینمای جهان داشته باشیم، این مشکلات رفع خواهد شد و حداقل در هر سال چند ویدئو خواهیم داشت که در آن از بازیگران مطرح دنیا استفاده خواهد شد.بابک کریمی: داستان ه ...

ادامه مطلب  

با 240 میلیون تومان; هیوندای سانتافه یا نیسان ایکس-تریل؟  

درخواست حذف این مطلب
به تازگی نیسان ایکس تریل مدل 2016 وارد ایران شده و در تلاش است با کنار زدن رقبای قدرتمندی همچون هیوندای سانتافه کیا سورنتو میتسوبیشی ...در اوایل سال 2001 ایده جدید شرکت کره ای هیوندای برای رقابت با فورد و مزدا به ثمر نشست و محصول جدیدی با نام سانتافه که نام شهری در مکزیک است تولید و به سرعت در آمریکای شمالی تبدیل به یکی از محبوب ترین خودرو خانواده ها شد. ورود سانتافه به ایران از 2007 آغاز و خیلی سریع با استقبال خریداران روبرو شد. به گونه ای که بر اساس آمار گمرک جمهوری اسلامی ایران در سال 93 با واردات 10 هزار 844 دستگاه سانتافه موفق به کسب عنوان نخست در میان ...

ادامه مطلب