چرا آقای نعمت زاده اصرار دارد که شفافیت از بین برود :: نشریه خبری پایدار


شفافیت مجلس حلقه گمشده مبارزه با فساد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، مجلس بعنوان قوه ناظر و قانونگذار مهم ترین نهادی است که می تواند در مبارزه با فساد و ناکارآمدی نقش ایفا کند. اما لازمه ایفای این نقش، عاری شدن مجلس از فساد و ناکارآمدی است که تحقق این مهم صرفاً از طریق نظارت عمومی و شفافیت حاصل خواهد شد.[1]این روزها سخن از مبارزه با فساد و شفافیت بسیار رانده می شود. بسیاری به این نتیجه رسیده اند که کلید حل بسیاری از مشکلات کشور، مبارزه با فساد در همه ابعاد اداری، اقتصادی، سیاسی و … آن است و البته تعداد محدودتری به این یافته رسیده اند که راه مبارزه با فساد از شفافیت می گذرد. اساساً در دنیای کنونی با تعاملات بسیار پیچیده بین مفسدان و روش های محیرالعقول ابداعی توسط آنها، دولت ها از نظارت و پیشگیری در مانده شده اند و در بهترین حالت فقط به کشف مفاسد می پردازند و نیک مشخص است که تبعات و هزینه های این کشف ها هر چند امری ضروریست خیلی بیشتر از پیشگیری از فساد است. از طرفی، همه ابعاد فساد، مربوط به دزدی ها و اختلاس ها و انواع دیگر مفاسد اقتصادی نمی شود. در تعریف فراگیر از فساد، ناکارآمدی، حیف کردن منابع عمومی و تصمیمات غیر کارشناسی و … را نیز فساد می نامند. شفافیت تنها ابزاری است که بوسیله آن می توان علاوه بر مبارزه اثرگذارتر با فسادهای نوع اول از مفاسد نوع دوم نیز پیشگیری کرد. البته شفافیت فواید دیگری نظیر افزایش اعتماد مردم به حاکمیت و در نتیجه افزایش سرمایه اجتماعی نظام، افزایش مشارکت مردم در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و … دارد که در این یادداشت به این ابعاد از فواید شفافیت نمی پردازیم.اما نکته مغفول در صحبت های سیاسیون چگونگی ارتباط شفافیت با مبارزه با فساد و ارائه راهکاری عملی است که چگونه می توان با شفافیت به جنگ غول فساد رفت؟ از کجا باید شروع کرد؟ آیا ایجاد سامانه های بانکی، گمرکی و … به معنای ایجاد شفافیت است؟دسته بندی های مختلفی برای شفافیت می توان ارائه داد. مثلاً شفافیت را می توان از بالا به پایین (شفافیت حاکمیت برای مردم) یا از پایین به بالا (شفافیت مردم برای حاکمیت) تعریف کرد. در یک تقسیم بندی دیگر شفافیت را می توان به دو حوزه حاکمیتی (سیاسی) و اقتصادی تبدیل کرد. منظور از شفافیت سیاسی، شفافیت افراد و نهادهای تصمیم گیر در حوزه های گوناگون حاکمیتی است. با این تعریف درواقع می توان شفافیت اقتصادی را نیز ذیل شفافیت سیاسی دسته بندی نمود که به دلیل حساسیت بیشتر مردم و رسانه ها بصورت مجزا نام برده می شود.لذا می توان گفت راه اندازی سامانه هایی برای جمع آوری داده های بانکی، گمرکی و … هرچند از ضروریات مدیریت مطلوب این نهادها به شمار می آید، اما به معنای شفافیت اقتصادی نمی باشد. زیرا همانگونه که برای راه اندازی و مدیریت مطلوب یک بانک نیاز به انواع سخت افزار مانند محل کار، میز و صندلی و رایانه و … و نرم افزار و نیروی انسانی وجود دارد، نیاز به ict (سامانه های اطلاعاتی و ...) نیز وجود دارد. امری که [تقریباً] در هیچ یک از مقالات علمی حوزه شفافیت از آن با عنوان شفافیت اقتصادی یاد نمی شود و تقریباً همه محققان این حوزه سامانه های اطلاعاتی را یکی از مصادیق ابزاری برای مدیریت مطلوب نهادهایی چون بانک و بیمه و گمرک می دانند. ایشان معتقدند که شفافیت اقتصادی به معنای شفافیت افراد، نهادها، شوراها و کمیسیون هایی است که این تصمیمات از دل آنها بیرون می آید. با این بیان شناختن افراد یا نهادهایی که دستور راه اندازی یا جمع آوری سامانه های اقتصادی را می دهند و چرایی این تصمیمات مهمتر از راه اندازی سامانه هاست.از مطالب پیش گفته این چنین برمی آیند که شفافیت در حوزه سیاسی مهمترین و اثرگذارترین نوع شفافیت است و صحبت از شفافیت در سایر حوزه ها آدرسی غلط و برای گمراه کردن مخاطب است. اما شفافیت سیاسی را از کجا و از کدام نهادها و افراد باید شروع کرد؟ این نوع از شفافیت چه مولفه هایی دارد؟ چگونه باید مسئولین و سیاستمداران را به سوی این نوع از شفافیت سوق داد؟بررسی های مجموعه شفافیت برای ایران، بعنوان اولین و غنی ترین مجموعه داخلی در حوزه شفایت و مفاهیم پیرامونی نظیر تعارض منافع، درب های گردان، گزارشگری تخلف و … نشان می دهد که پارلمان به معنای عام کلمه که نهاد مسئول قانونگذاری و نظارت است در صدر اولویت های شفاف شدن قرار دارد. طبیعتاً در یک نگاه بومی پارلمان را می توان به مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان قانون اساسی و مجمع تشخیص مصلحت نظام تعبیر کرد.در زیر به دلایل اولویت دار بودن مجلس برای شفاف شدن اشاره می شود:رسانش بالای شفافیت مجلس به دیگر نهادهااگر شفافیت در مجلس شورای اسلامی محقق بشود، این نهاد بعنوان قوه ناظر بر عملکرد سایر قوا و ریل گذار حرکت کشور، با تسری این نگاه در تقنین و نظارت، سایر نهادها را نیز وادار به شفافیت خواهد کرد. در واقع اگر مجلس شفاف بشود و کلید حل مشکلات کشور را در شفافیت ببیند، قدرت قانونگذاری این نهاد همه کشور را به مرور شفاف خواهد کرد و اگر نه اقدامات شفافیت سازی مانند طرح شبنم یا کارت سوخت نیز مقطعی، کوتاه مدت و نا پایدار خواهند بود. برای مثال دولت یازدهم با کارت سوخت که یکی از سامانه های اطلاعاتی مهم و شفافیت ساز در حوزه انرژی است مخالف بود و عملاً کارایی آن را از بین برد. اما مجلس شورای اسلامی با وضع قانون توانست این سامانه را از مرگ نجات دهد. هرچند سامانه کارت سوخت هنوز در حالت کماست اما امید می رود تا روزی به هوش آید، مصرف بنزین و نیاز به واردات را کاهش دهد.سهولت نسبی دسترسی به نمایندگانتلاش برای ترویج و تزریق شفافیت در یک نهاد، نیازمند ارتباط مستقیم و تعامل مستمر با مسئولین ارشد تصمیم گیر در آن نهاد است. متأسفانه در حال حاضر دسترسی به عموم مسئولین از دستگاه های مختلف بسیار دشوار بوده که در نتیجه تعامل مستمر با آنها را با دشواری زیادی روبرو می سازد. در حالی که نمایندگان مجلس شورای اسلامی علاوه بر دیدارهای عمومی که در دفتر کار خود در مجلس دارند، هر هفته به حوزه انتخابیه سفر کرده و با مردم بصورت مستقیم دیدار و گفتگو می کنند که در نتیجه مسیرهای سهل الوصولی برای ارتباط و تعامل مستمر با نمایندگان مجلس را در اختیار قرار داده و آنها را از عموم مسئولین کشور ممتاز می نماید.. ...

ادامه مطلب  

چرایی رکوردزنی سیستان و بلوچستان در رای به روحانی  

درخواست حذف این مطلب
در جنوب بلوچستان، در روستایی 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود.عصر ایران؛ یوسف ناصری- استان سیستان و بلوچستان همراه با استان کردستان در انتخابات 29 اردیبهشت 1396 بالاترین درصد رای را در کل کشور به آقای حسن روحانی رئیس جمهور مستقر داده است. در این انتخابات حسن روحانی 73 درصد از آرای مردم این استان را به دست آورد و تعداد 875 هزار و 694 رای کسب کرد و آقای رئیسی 314 هزار رای را از این استان داشت. (هم کردستان و هم سیستان و بلوچستان هر دو 73 درصد و اختلاف بر سر دهم درصد است).استان سیستان و بلوچستان از دو بخش کلی «سیستان» تسکیل می شود و همچنین «بلوچستان». سیستان محدوده شمال استان را در بر می گیرد و شامل شهرستان های زابل، زهک، نیمروز، هامون و هیرمند می شود. در 4 شهرستان سیستان آقای رئیسی رای بالاتری داشت و آقای روحانی فقط در شهر هیرمند رای بالاتر را به دست آورد. منطقه بلوچستان ناحیه مرکزی و جنوبی استان را در بر می گیرد و شامل 14 شهرستان زاهدان، ایرانشهر، خاش، چابهار، سراوان، سرباز، سیب و سوران، فنوج، قصر قند، کنارک، مهرستان، میرجاوه، نیک شهر و دلگان است. در شهرستان دَلگان که جزو بلوچستان و چسبیده به استان کرمان است، آقای رئیسی رای بالاتر را آورد و در 13 شهرستان منطقه بلوجستان استان سیستان و بلوچستان و از جمله در زاهدان، چابهار و ایرانشهر، آقای روحانی رای بالاتر را به دست آورد.با وجود مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی، مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به حسن روحانی دادند. در سال 94 یکی از نمایندگان شهرستان های این استان گفته بود که بیش از 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر مطلق هستند.عصر ایران در گفت و گو با دکتر پیمان فروزش سعی کرده است که وضعیت این استان را کند و کاو کند و تا حد امکان شناخت دقیقی به دست آید و مشخص شود چگونه اکثریت مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به آقای روحانی داده اند و چگونه در این استان وعده های اقتصادی کاندیدای رقیب روحانی به طور کامل موثر واقع نشده است.فروزش در دوره های ششم و هفتم نماینده مردم شهرستان زاهدان در مجلس بوده و دکترای کشاورزی با گرایش ژنتیک بیومتری دارد.گفت و گوی ما را با دکتر پیمان فروزش را می خوانید.****در انتخابات سال 92 آقای روحانی 73 درصد در استان سیستان و بلوچستان رای آوردند. در سال 96 هم باز آقای روحانی 73 درصد در این استان رای آورده اند. استان سیستان و بلوچستان جزو استان هایی است که بالاترین رای را به آقای داده است. چرا این استان پایگاه اجتماعی ثابت بوده برای آقای روحانی و به طور کلی اصلاح طلبان؟-ما در استان سیستان و بلوچستان، هم در دوره گذشته و هم در انتخابات اخیر رای اول را در کل کشور به آقای روحانی دادیم. به دنبال این هستیم تفکر اصلاحات و تفکر اعتدال را پی بگیریم. در گفت و گوهایی که با مردم داشتیم همه را به این موضوع توجه دادیم که این گفتمان، برتری دارد و باعث می شود حاکمیت و نظام، استمرار پیدا کند و آینده خوبی را برای کشور رقم بزند. ما در این دوره 73.78 درصد رای به آقای روحانی دادیم و ستادهای انتخاباتی آقای روحانی در این استان، ستادهای برتر کشور شد. از طرف دیگر، شعور و بالندگی بسیار بالایی در استان سیستان و بلوچستان شکل گرفته است. در این دوره از انتخابات، تعداد 420 زن برای شوراهای شهر و روستا رای آوردند. *ظاهرا استان سیستان و بلوچستان بالاترین رای را بین کل استان های کشور به آقای روحانی داده است.-بله. استان ما بالاترین رای را به آقای روحانی داده است. در استان سیستان و بلوچستان 73.05 درصد آرا به آقای روحانی داده شده. استان کردستان با 72.8 در رای دادن به آقای روحانی در رتبه دوم است. استان سوم، تهران است. چهارم، گیلان است و پنجم نیز کرمانشاه است. ما رتبه یک را در هر سه مولفه کسب کردیم. استان کردستان، در رای ندادن به آقای رئیسی، در رتبه اول قرار دارد.*اکثر شهرستان های منطقه سیستان در استان سیستان و بلوچستان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند و اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان هم رای بالاتری به آقای روحانی داده اند. چرا چنین حالتی در رای دادن اتفاق افتاده است؟-ما 19 شهرستان داریم. در حوزه سیستان 5 شهرستان داریم که در 4 شهرستان آن آقای رئیسی رای بالاتر آورده بود. در تمام شهرستان های حوزه بلوچستان، آقای روحانی رای بالاتر را آورد.*فقط شهرستان دَلگان در منطقه بلوچستان، رای بیشتری به آقای رئیسی داده است.-بله. از منطقه بلوچستان فقط در یک شهرستان آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. *از منطقه سیستان فقط یک شهرستان به آقای روحانی رای بالاتری داده و در منطقه بلوچستان هم یک شهرستان که «دَلگان» است، رای بالاتری به آقای رئیسی داده است. اما اکثریت شهرستان ها در سیستان به یک صورت رای داده اند و اکثریت شهرستان های بلوچستان هم به یک صورت. یعنی سیستان به آقای رئیسی رای بالاتری داده و بلوچستان به آقای روحانی رای بالاتری داده است. چرا اکثریت شهرستان ها در دو منطقه سیستان و همچنین بلوچستان به این صورت رای داده اند؟-آقای رئیسی دو، سه تا خصوصیت ارائه داده بود. یکی این که سیّد است. مردم سیستان یک مقدار در این زمینه علاقه بیشتری دارند. یکی هم این که درباره وابستگی و رگ و ریشه آقای رئیسی، گفتند سیستانی است. یعنی این طور عنوان کردند که پدر آقای رئیسی متولد دشتک زابل است. اینها عواملی بودند که آقای رئیسی رای بالاتری در آنجا آورد. البته بعضی از مدیران آنجا از دولت آقای احمدی نژاد بودند و عوض هم نشده بودند. این هم یکی از مولفه بود و آن مدیران، هنوز تفکرات دولت قبلی را ادامه می دادند. *در کدام شهرستان از نیروهای دولت آقای احمدی نژاد هستند؟-دقیق نمی دانم ولی بعضی از فرمانداران تغییر نکرده بودند. فرماندار زابل از دوران آقای احمدی نژاد بوده است. *در سال 92 استان سیستان و بلوچستان 770 هزار رای به آقای روحانی داده و در سال 96 هم 875 هزار رای. افزایش حدودا 95 هزاری اتفاق افتاده است. این افزایش مقدار رای دادن به آقای روحانی ناشی از چه هست؟-ما وقتی ستاد انتخاباتی آقای روحانی را در استان سیستان و بلوچستان راه اندازی کردیم بستر را فراهم کردیم برای مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور. یعنی در راه اندازی ستاد و این که نماینده آقای روحانی در استان بودم، دیدگاهم این بود که ما ستاد را برای این دو عامل مهم راه اندازی کنیم. در هر دو موضوع هم رکورد زدیم. یعنی شعاری که در زمینه مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور داده بودم، عملی شد ولی مولفه های دیگری هم تاثیر داشتند. حضور بسیار مستحکم آقای مولوی عبدالحمید را در این انتخابات داشتیم و علمای دیگر. این علما، همه همسو بودند و همه تلاش کردند. مردم نیز تبعیت کردند از منویاتی که هم مقام معظم رهبری در مشارکت حداکثری داشتند و هم علما که بر این موضوع تاکید کردند. از سوی دیگر وضعیت فقر و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان، نابسامان است. * البته مولوی علی احمد سلامی که از علمای اهل تسنن استان و نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان مجلس خبرگان هستند از آقای رئیسی حمایت کردند. -بله. ما می بینیم که آقای مولوی علی احمد سلامی هم یکی از علمای برجسته استان هستند ولی میزان نقوذشان همین اندازه ای بود که ارائه شد. در طرف دیگر آقای مولوی عبدالحمید بود که در سطح استان و بعضی از نقاط کشور نفوذ و محبوبیت دارند. در همایش تجلیل از فعالان ستادهای انتخاباتی روحانی که روز سوم خرداد در تهران برگزار شد آقای مولوی عبدالحمید هم سخنرانی کردند.*این دو عالم استان یعنی مولوی عبدالحمید و مولوی سلامی، از شخصیت های برجسته و شناخته شده اهل سنت در استان هستند یا این که علمای معروف دیگری هم در این حد و اندازه در استان زندگی می کنند؟-ما علمای دیگری هم داریم. آقای مولوی سلامی، نماینده ما در مجلس خبرگان هستند. از علمای شیعه آیت الله سلیمانی هستند که ایشان تاثیر زیادی در این انتخابات داشتند. امام جمعه زاهدان هستند و با بینش بلندی این انتخابات را پیگیری می کردند. من هم مستمرا با ایشان در ارتباط بودمآقای مولوی عبدالرحمن ملازهی نیزدر چابهار هستند. ایشان هم یکی از برجسته ترین علمای ما در حوزه جنوب بلوچستان هستند و بسیار پیگیر بودند. منویات اعتدال و تفکر اصلاحات و تدبیر را پیگیری می کنند.آقای مولوی حسین پور و مولوی ساداتی در سراوان هستند. این دو بزرگوار هم خیلی پیگیر بودند. در سیستان نیز حاج آقا طباطبایی که از سادات هستند خیلی پیگیر بودند. در خاش آقای مولوی عثمان، خیلی پیگیر بودند برای این تفکر.به هر ترتیب جمع علما و مردم این را نشان داد که ما در استان سیستان و بلوچستان، رتبه یک را در رای دادن به آقای روحانی آوردیم. *در ناحیه سیستان، شیعیان اکثریت جمعیت را دارند و در بلوچستان هم شیعیان زندگی می کنند و هم اهل تسنن. اگر مقایسه کنیم رای مردم سیستان با رای شیعانی در قسمت بلوچستان هستند تفاوت اساسی دارد؟-ما الان به کل استان نگاه می کنیم. یعنی ما مردم استان را تفکیک نمی کنیم. *هر آدمی حق دارد به صورتی که دوست دارد رای بدهد. اما در قسمت سیستان که اکثریت آن شیعه هستند نوع رای دان آنها با بقیه استان متفاوت است.-در آنجا درصد شیعه و سنی در حد 70 به 30 یا 60 به 40 است. در حوزه سیستان هم ما اهل تسنن داریم و 40 درصد یا 30 درصد از جمعیت آنجا اهل تسنن هستند. الان که این اتفاق افتاده است این نتیجه کل استان است. انتظار ما بر این است که ریاست محترم جمهور و هیات دولت توجه مثبتی به استان داشته باشند و مطالبات مردم را جدی تر بگیرند. *شهرستان دَلگان در قسمت بلوچستان است و همسایه استان کرمان. در استان کرمان شهرستان های قلعه گنج و رودبار جنوب همسایه شهرستان دلگان در سیستان و بلوچستان هستند. در آن شهرستان های کرمان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند. در دلگان هم آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. چرا در دَلگان به این صورت رای داده شده و اکثریت آن متفاوت از 13 شهرستان منطقه بلوچستان عمل کرده اند؟-در دَلگان، جمعیت اهل تشیع ما بیش تر از اهل تسنن است. البته استان سمنان هم که محل تولد آقای روحانی است رای بالاتر را به آقای رئیسی داده است.*شهرستان دلگان در استان سیستان و بلوچستان که در رای دادن به آقای رئیسی وضعیت مشابه شهرستان های جنوب کرمان را دارد چگونه تحلیل می کنید؟-ما الان نگاه خودمان را به این موضوعات معطوف نمی کنیم. چون همه این کاندیداها مورد تایید نظام بودند ما تفکیکی نخواهیم داشت. یعنی الان در یک فاز دیگر قرار گرفته ایم. ما به میانگین استان نگاه می کنیم.*استان سیستان و بلوچستان که در رای دان به آقای روحانی جزو بالاترین بوده است. -ما فعلا دنبال این پیگیری مسائل خودمان هستیم. در شهرستان دلگان هم حتما شرایطی وجود داشته است و به این صورت رای داده اند. در شهرستان دلگان ممکن است دولت نتوانسته عملکرد خودش را به اطلاع مردم برساند یا ممکن است ما عملکرد دولت را به زبان مردم دیر به اطلاع رسانده باشیم. *شهرستان هیرمند تنها شهرستان از 5 شهرستان منطقه سیستان است که به آقای روحانی رای بالاتری داده. در هیرمند 15 هزار به آقای روحانی رای داده داده اند و 11 هزار به آقای رئیسی. شما اطلاعات خاصی از شهرستان هیرمند دارید و این نوع رای دادن؟-اکثریت آن شهرستان با اهل سنت است. چون در ترکیب جمعیتی آنجا، جمعیت اهل تسنن بیش تر است. *در شهر زابل آقای روحانی 27 هزار رای آورده و آقای رئیسی 51 هزار رای. این رای دو برابری آقای رئیسی در زابل را ناشی از چه می دانید؟-آقای رئیسی از سادات بود و مردم سیستان به سادات، علاقه عجیبی دارند. دوم این که آقای رئیسی رگ و ریشه ای در سیستان دارد. مطالباتی هم بود و بعضی ها ممکن است از خدمات دولت برخوردار نشده باشند. برخی مسئولان نیز با دولت هماهنگ نبودند. زابل دو نماینده در مجلس دارد که یک نماینده، طرفدار آقای رئیسی بود و یک نماینده شان هم از آقای روحانی حمایت کرد. همه اینها تاثیرگذار بود. *طبق سرشماری سال 95 سیستان و بلوچستان 2 میلیون 755 هزار نفر جمیعت دشاته است. یک میلیون و 345 هزار نفر در مناطق شهری بوده اند و یک میلیون 427 هزار نفر در نقاط روستایی. نقاط روستایی استان حدودا 80 هزار بیش از شهرها جمعیت دارد. اگر فرض کنیم مناطق روستایی وعده های اقتصادی را بیشتر ترجیح می دهند چرا جمعیت زیادتر مناطق روستایی در سیستان و بلوچستان، تاثیر خاصی در رای دادن نگذاشته است؟-در کل استان این طور بود. ما روستاهایی داشتیم که آب برای خوردن نداشتند اما 100 درصد به آقای روحانی رای دادند. *این نوع رای دادن در چه مناطقی بوده است؟-در جنوب بلوچستان، روستاهایی داشتیم که 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود. روستاهای ما با این که در اوج فقر بودند و میزان فقر 100 درصد بود و آب آشامیدنی سالم نداشتند ولی به آقای روحانی رای دادند.ما وقتی نتایج روستاها را بررسی کردیم متوجه شدیم که چنین وضعیتی اتفاق افتاده است. ما در این شاخص هم در رتبه اول هستیم. یعنی استان ما در «نه» گفتن به وعده سه برابری یارانه ها، در رتبه اول قرار دارد.*آقای روحانی در شهرستان زاهدان رای بالاتری نسبت به آقای رئیسی کسب کرده است. اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان به آقای روحانی با تفاوت بسیار زیاد رای داده اند. آقای روحانی در زاهدان 178 هزار رای آورده و اقای رئیسی 107 هزار رای. چرا زاهدان آرای آقای روحانی و آقای رئیسی در شهرستان زاهدان نسبتا نزدیک به هم است؟-در شهر زاهدان این اتفاق افتاد. چون ترکیب جمعیتی آن متفاوت از بقیه شهرهای منطقه بلوچستان است. در زاهدان جمعیت اهل تسیع، نسبت به شهرهای جنوب استان، بیش تر است. از طرف دیگر 11 نفر از اعضای شورای شهر زاهدان از لیست ما انتخاب شدند. همان لیستی که ما از ان حمایت کردیم یعنی جریان اصلاح طلبی. هر 11 کاندیدای ما انتخاب شدند و یک نفر از جریان اصول گرایی هم انتخاب نشد. این هم یک پدیده دیگر است.*در 14 شهرستان که آقای روحانی رای بالاتر را کسب کرده از کل 19 شهرستان استان سیستان و بلوچستان، به غیر از زاهدان و هیرمند، رای آقای روحانی با آقای رئیسی فاصله بسیار زیادی دارد. این فاصله زیاد رای آقای روحانی در شهرستان هایی مثل سیب و سوران و خاش، عمدتا به خاطر نوع رای دادن مردم اهل سنت است؟-بله. در این دوره چند موضوع را، بیش تر برای مردم تبیین کردیم. یکی این که جمعی رای بدهند و این موضوع باعث مشارکت حداکثری می شود. چون در بعضی جاها نرخ کم سوادی یا بی سوادی، بیش تر بود دنبال این بودیم که یک راهکار پیدا کنیم و مردم رای بیشتری بدهند. یعنی همه رای بدهند. یک مشارکت حداکثری را دنبال می کردیم.یک موضوع دیگر، نفوذ کلام آقای مولوی عبدالحمید بود. البته مقام معظم رهبری بر مشارکت حداکثری تاکید زیادی داشتند.آقای سلیمانی امام جمعه زاهدان نیز بر مشارکت حداکثری مردم تاکید کردند. این تاکیدها باعث شد که مشارکت حداکثری در استان سیستان و بلوچستان بیفتد. *در شهرستان سیب و سوران تعداد 33 هزار آقای روحانی رای آورده و هزار و 500 رای آقای رئیسی. در قصرقند آقای روحانی 22 هزار و آقای رئیسی 4 هزار رای. در سیب و سوران یا قصرقند این 4 هزار یا آن 1500 نفری که به آقای رئیسی رای داده اند به نظر شما آنها چگونه این نوع رای دادن را انتخاب کرده اند؟-ما وقتی صندوق های رای نگاه می کردیم مثلا عوامل اجرایی صندوق بودند که به آقای رئیسی رای داده بودند. مردم به آقای روحانی رای می دادند. در کل 19 شهرستان استان ما، در رای دادن به آقای روحانی شهرستان سیب و سوران بالاترین درصد رای را از لحاظ شهری در کل کشور دارد. یعنی بالای 95 درصد است.*آن 1500 رای در شهرستان سیب و سوران به آقای رئیسی، واقعا همه آنها رای عوامل اجرایی و منشی های صندوق رای است در شهرستان سیب و سوران؟-تقریبا همین طور است و رای های اداری ممکن است باشد. *در شهرهای سیستان یعنی زابل، زهک، نیمروز و همچنین هامون که رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند رای نفر اول چندین برابر نفر دوم نیست و شبیه شهرستان های جنوبی منطقه بلوچستان استان سیستان و بلوچستان نیست. چرا در شهرستان های زابل رای کاندیداها به هم نزدیکتر است؟-در سیب و سوران یا شهرستان های بلوچستان، به دلیل تفکر اصلاح طلبی و نفوذ علما و یکدست بودن باعث شد که به این صورت رای داده شود. در آنجا اتحاد عجیب و غریبی وجود دارد. ما هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کردیم. تا الان هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کرده ایم. اما در شمال استان، بیش تر روی آقای رئیسی اجماع شده بود و آن را پیگیری می کردند. یعنی بابت سید بودن و همشهری بودن.*در شهرستان هامون در منطقه سیستان، آقای روحانی 6 هزار رای آورده و آقای رئیسی 16 هزار. این رای سه برابری آقای رئیسی به خاطر همین مسائلی می دانید که مطرح کردید؟-بله. همین چند عامل موثر بوده است. همچنین فرماندار آنجا نتوانسته است در این مدت، انسجام عملکرد دولت را تبیین کند که آقای روحانی رای بالاتری کسب کند.*در شهرستان نیمروز هم آقای روحانی 7 هزار رای آورده و آقای رئیسی 17 هزار. در شهرستان نیمروز چرا تا این حد تفاوت وجود دارد؟-همه اینها شبیه هم هستند. در ناحیه سیستان در شهرهای که اهل تشیع یا سیستانی بیش تری دارد، آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. در شهرستان هیرمند در همان ناحیه سیستان که آقای روحانی رای بالاتری به دست آورده جمعیت اهل تسنن، بیش تر است. *استان سیستان و بلوچستان مشکلات اقتصادی و بهداشتی متعددی دارد از جمله این که آب آشامیدنی و سالم در صدها روستای این استان وجود ندارد یا نرخ بیکاری در حد بالایی است و همچنین فقر بالایی وجود دارد.انگیزه اصلی اکثریت شهرستان های بلوچستان در رای دادن به آقای روحانی همان تبعیت از علمای خودشان بوده یا انگیزه دیگری هم داشته اند؟-انسجامی که در استان ما شکل گرفته است محوریت آن با علما است. بر اساس ان بوده است که مردم توانسته اند جمع شوند و انسجام داشته باشند. به خاطر انسجامی که وجود دارد در دوره های قبلی هم وقتی می گفتیم به یک نفر رای بدهند همه به آن یک نفر رای می دادند. *آقای پشنگ نماینده سابق خاش و میرجاوه در تیر ماه 1394 گفته بود که بالای 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر هستند. واقعا چنین وضعیتی در استان وجود دارد؟-بله. نرخ بیکاری ما 46 درصد است. یعنی از 100 نفر آدم در سیستان و بلوچستان، تعداد 46 نفر بیکار هستند. در بعضی مناطق استان*ولی بالاترین نرخ بیکاری که مرکز آمار اعلام کرده است در کرمانشاه بوده و استان کرمانشاه با 22 درصد بدترین نرخ بیکاری را در کل کشور داشته و نرخ بیکاری بقیه استان ها پایین تر از استان کرمانشاه بوده اند. این نرخ رسمی است.-در نرخ های رسمی میانگین می گیرند و آن عدد را می گویند. مثلا میانگین نرخ بیکاری کل کشور 10 درصد است ولی در استانی مثل سیستان و بلوچستان 46 درصد است. ما می دانیم که حقیقتا چنین وضعیتی وجود دارد. نرخ بیکاری بالای 46 درصد است. در چابهار درصد فقر 64 درصد است. یعنی 64 درصد جمعیت چابهار زیر خط فقر هستند.*این آمار فقر آیا مستند است و آمار و ارقام خاصی در اختیار دارید؟-این آمار، دقیق است. خیلی از مناطق ما کمبود آب اشامیدنی دارند. در شهر چابهار ممکن است مردم در طول شبانه روز 4 ساعت یا 5 ساعت آب داشته باشند و بقیه ساعات شبانه روز آب ندارند. مشکل برق داریم. وضعیت نابسامان است. یعنی وضعیت مناسبی نیست.فاصله تمامی میانگ ...

ادامه مطلب  

عطریانفر قالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای ?  

درخواست حذف این مطلب
با اخبار سیاسی بیست ستون همراه باشیدعطریانفرقالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد / وعده های جذاب رقیب، 5 میلیون از آرای روحانی را کم کرد / اصلا نمی توانم بپذیرم که یک سید اهل مسجد با تتلو دیدار کند / می خواهید رای تتلو را بگیرید، چرا با او عکس می گیرید؟ چرا دست به سر و گوش او می کشید؟/ آقای مصباح! شما که از 1348 در سیاست را بستید، حالا هم در حوزه فیلسوف بمانیداو روایت خاص خود را از انتخابات اردیبهشت ماه دارد. می گوید از یکسال قبل این تحلیل را داشته است که حسن روحانی پیروز انتخابات ریاست خواهد شد.عطریانفر درباره دلایل پیروزی روحانی و شکست اصولگرایان حرف هایی دارد که در این گفت و گو به تفصیل در مورد آن سخن گفته است. این عضو ارشد حزب کارگزاران درباره آینده سیاسی ابراهیم رییسی هم چنین اعتقادی دارد :« باور نمی کنم برای آقای رئیسی یک راه جدید یا"آغازی" شکل گرفته باشد.»گفت و گوی تفصیلی انتخاب با محمدرضا عطریانفر را در ادامه می خوانید:*شما چه مصباحزمانی فهمیدید که آقای روحانی، انتخابات را می برد؟یکسال قبل از انتخابات.*یعنی قبل از اینکه اصلا آرایش سیاسی به این شکل، شکل بگیرد؟بله*چه مولفه هایی برای این تحلیل تان داشتید؟رقابتهای سیاسی در ایران متاسفانه حزبی نیست و احزاب با هم رقابت نمی کنند. اگرچه احزاب به مفهوم اسمی در دستگاه حقوقی وزارت کشور ثبت شده و رقابتهایی هم کم و بیش صورت می گیرد لکن این حجم از رقابتهای سیاسی که احزاب تامین کننده یا ادامه دهنده آن هستند ، چندان قابل تسری به کل فضای سیاسی کشور بخصوص در حوزه طبقات متوسط شهری نیست. تجربه سیاسی ما بعد از 39 سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، رهیافتهایی را به مانشان داده که از این رهگذر، به ما هوشیاری سیاسی تجربی می دهد . خوشبختانه برخی از نهادهای سنجش آرای عمومی در حد قابل اعتمادی می توانند برآورد شرایط کنند اما انها تلاش شان نوعا مقید به یکی، دو ماه قبل از برگزاری انتخابات است. اگر بخواهیم واقع بینانه اظهارنظر کنیم باید به پیشینه ها رجوع کنیم و برآوردها از بستر عمومی تحولات سیاسی باشد .آقای روحانی شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد. وی به دلیل رفتار افراطی برخی تندروها در جریان اصولگرا، مرزبندی خود را با انها بروز داد. جریان اصلاح طلب و اصولگرا در عرصه رقابتهای سیاسی ایران از موقعیت برابر برخوردار نیستند. اصولگرایان با اعتماد کافی از اینکه نهادهای قدرت آنها را همراهی می کند، فعالیتهای سیاسی خود را دنبال می کنند اما جریان اصلاح طلب " خائفا یترّقب "برای تثبیت سیاست ورزی خویش در جنگ و گریز است.جریانی که رهبران ، چهره های شاخص و نیروهای کلیدی اش، دچار تضییق جّدی است. اصلاح طلبان در روند سیاست ورزی خود بیش از آنکه روی عنوان اصلاح طلبی اصرار کنند به مسّمای اصلاح طلبی توجه می کنند . مشخصه های عنصر اصلاح طلب و رفتار اصلاح طلبانه چیست؟. رویکرد اصلاح طلبی عبارت است از اینکه به اقتضای زمان، بنا به ضرورت و نیاز جامعه رویکردها را با روشهایی که تامین کننده منافع مردم باشد تطبیق می دهند. روش هاباید مبتنی بر روند آرام باشد. روندهای ارام باید حتما از قانون تبعیت کند .حرکتها به سمت تامین منافع ملی باید تدریجی باشد. باید به سمت مصالحه کلی پیش رفت . باید با دنیای پیرامونی به یک توافق در حوزه عمل و نظر رسید . باید نگاه حداکثری داشت . باید نگاه فراگیر باشد. مواضع در حکومت ایدئولوژیک نباید بمفهوم دنیای جنگ سرد باشد. جامعه مشحون از انواع و اقسام اقوام است که در هویت ایرانی اشتراک ودوام دارد و این اشتراک هویتی است که باید مبنای عمل سیاستمداران باشد. اصلاح طلبان با این مبنا حرکت وسیره سیاسی خود را تعریف کرده اند. از جمله نتایج فوری این نگاه اینکه هر کس چنین سیرتی داشت ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت.شما در مجلس می بینید شخصیتی مثل آقای مطهری با جنس اصولگرایی مورد توجه اصلاح طلبان است وبراحتی در لیست. اصلاح طلبان قرار می گیرد حتی خط قرمز انها می شود . چون منطق حاکم بر رفتار سیاسی او همین سنخ است . این شخصیت، سال هاست مورد توجه و ارزیابی اصلاحات است. اجمالا اینکه اصلاح طلبان نبض جامعه را در حد بضاعت خود می شناسند. برآورد انها از اقای روحانی اینکه وی در عملکرد خود نسبتا موفق بوده است. وقتی سخن از نسبّیت می شود. چون سیاست ورزی امری نسبی است.در امر سیاست نمی توان مطلق طلب بود. مطلق گرایی ما را اسیر رفتارهای افراطی می کند. انسانها را به عناصر رادیکال چپ یا راست تبدیل می کند. نشان داده شد علیرغم محدودیت هایی که وجود داشته آقای روحانی با همان مبنا ، لکن با منطق اصلاح طلبی و اعتدال حرکت رو به رشد داشته است. وقتی این موقعیت را با جامعه مخاطب بخصوص طبقه متوسط شهری که خاستگاه اندیشه اصلاح طلبان است می سنجید ،در می یابید که آقای روحانی، پیروز دوره دوم هم هست. ما در پیش بینی پیروزی آقای روحانی دو جنبه را در نظر داشتیم؛ یکی جنبه ذاتی عملکرد ایشان به این معنا که در عمل دولت دستاوردهای مهمی داشته است.در دیپلماسی خارجی دستاورد برجام را دارد و همه می دانند؛ دوست و دشمن، ایرانی و غیرایرانی، چپ و راست توافق دارند که دستاورد بزرگی است. کسانی که واقع بین نیستند و بیشتر تحت تاثیر عواطف ایدئولوژیک یا حسادت های درونی خودهستند، به سادگی از کنار این دستاوردها می گذرند و متاسفانه برخی نهادها نیز از باب تحقیر، سخنانی می گویند که در شأن آنها نیست. در حوزه مباحث داخلی هم جامعه به یک نوع امنیت پایدار دست یافته و احساس آرامش می کند . بخصوص بعد از تلاطمات و آشفته بازاری که در دوره آقای احمدی نژاد بود این هم برای مردم دستاورد مهمی محسوب می شود.اینکه دولت موفق شده قدرت خرید مردم را در حد بضاعت ثابت نگه دارد ، به این معنا که هر روز دچار دست انداز روحی و نگرانی نباشند که توان خریدشان 10 تا 20 درصد کاهش پیدا کند. یا اگر در جایی افزایش قیمتی بوده، پا به پای آن بخصوص نزد طبقات حقوق بگیر که اسیر این گرفتاری می شوند، به همان نسبت درآمدشان افزایش پیدا کرده کمااینکه طبقه متوسط کارمندی نیز در طول این 4 سال 101 درصد افزایش حقوق داشته است. طبقه کارگری بالای 120 درصد افزایش حقوق داشته. بیش از آن نسبتی که تورم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده باشد، سرفصل درآمدشان هم تقویت شده است. احساسی که جامعه از این دولت دارد احساس همدلانه و همگرائی است . بخصوص اینکه آقای روحانی رقیب واجد اخلاق و دارای پرنسیب رقابتی منّزه در برابر خود نداشت.جریان اصولگرای رقیب آقای روحانی از یک پراکندگی جدی رنج می برد. قدرت تجمیع آرا و افکار خود را نداشت. آنها دیرهنگام با اتحاد ناپایدار ، پدیده ای به نام «جمنا» را شکل دادند، آن هم با روند کاملا ناپخته ، شئوناتی را در کنار هم چیدند و یک بازی دموکراسی تصنعی را تدارک دیدند . اما از پیش مشخص بود نمی توانند نیروهای تحت امر را نسبت به این دموکراسی آمرانه قانع کنند. اگرچه دوهزار و 500 نفر را از سراسر کشور گرد آوردند اما چون هدایت از بیرون بود ضعیف ظاهر شدند.اینها همه دلالت بر این داشت که آقای روحانی با یک رقیب گردن کلفت و مستّدلی روبه رو نیست. نتیجه این رقابت در ساحتی خود را نشان داد که چشم های بصیرو بینای مردم بخصوص طبقات هوشیاری ناظر بودند . عرصه ایکه نخبگان سیاسی و دولتمردی از درون آن زاده می شوند، جامعه داوری می کند بازیها را می فهمد و واژه ها را می داند و طرف مقابل را هم می شناسد. بدون اینکه در مقام تمثیل باشم ذهن معطوف به این فرمایش حضرت امیر در رقابت حق و باطل در عصر رسول خدا می شود . زمی فرماید: در رکاب پیامبرخدا(ص) با رقیب، با دشمن می جنگیدیم و زمانی دشمن از ما کشته می گرفت و زمانی هم ما دشمن را شکست می دادیم . اما وقتی خداوند صداقت و صحت عمل ما را دید پیروزی را بر ما نازل کرد.« فمرّهَََ لنا من عدوّنا و مرّة لعدوّنا منا ، فلمّا رأى اللَّه صدقنا أنزل علینا النصر و لعدوّنا الکبت ... یکون العمل والجهاد کله فی سبیل اللَّه، فالنصرهُ لا بد أن تکون للَّه»بدون اینکه در مقام مقایسه باشیم امابرخی رقابتهای سیاسی مهم در این عرصه از این سنخ است. اما حماسه 96 حادثه عجیب و غریبی بودکه در هاضمه و حافظه سیاسی مردم ما پیامد تجارب پیشین ، مقرون به تحقق بود . ملت می دانست طرفین چه کرده اند این مردم در مقام داوری وصدور حکم، صداقت و صفا و رفتار صمیمانه اصلاحات را علیرغم همه محدودیتها احساس کردند و رای خود را تقدیم آقای روحانی کردند.بنده به عنوان کسی که یک نوع اشراف مختصر در فضای سیاسی دارد، به این جمع بندی رسید که پیروز سال 96 آقای روحانی است . مکرر در مصاحبه هایم نیز اشاره می کردم که وی فراتر از رای دوره قبل خود ظاهرخواهد شد . هم از نظر درصد و هم از نظر کمیت . یک مقدار که جلوتر آمدیم و ترکیب مشخص شد، مشخص شد ارزیابی بنده با واقعیت منطبق بود . نه از زمانی که آقای رئیسی آمد بلکه قبل از اینکه ایشان مطرح شود، زمانی که چهره های متعدد 10 نفره مطرح بودند ، عرضم این بود که نامزد نهایی جریان اصولگرا آقای قالیباف است و کسی دیگر نخواهد بود.شش ماه قبل از برگزاری انتخابات قبل از اینکه آقای رئیسی را به صورت vip از درِ تشریفات وارد جمنا کنند - نه به لحاظ فیزیکی- و به آقای قالیباف بگویند روی صندلی عقب بنشیند و ایشان را روی صندلی آقای قالیباف بنشانند، پیام این بود که آقای قالیباف از صحنه رقابتها بیرون می رود . با حضور آقای رئیسی، پیش بینی من این بود اگرچه حتی ممکن است در نظرسنجی ها آقای قالیباف بالاتری از آقای رئیسی باشد اما حتما ایشان را متذکر خواهند شد که به نفع آقای رئیسی از صحنه بیرون برود و این اتفاق هم رخ داد. این نشحیص در" کلیات" از یکسال قبل از برگزاری انتخابات و در" جزئیات "شش ماه بعد ازآن بود . نکته ای هم نبود که حالا خیلی دلالت بر هوش سیاسی من داشته باشد. هر کسی اگر یک مقدار به معادلات دقت می کرد، می توانست به این جمع بندی برسد.*شما هیچ جایی از این رقابت منهای هفته آخر که اوضاع به نفع آقای روحانی شد، اصلا نگران نشدید؟به هیچ عنوان.*اما برخی نظرسنجی باتوجه به سیل حملات به اقای روحانی، حکایت از مقداری ریزش آرای ایشان داشت.نظرسنجی روی هنجارهای سیاسی احتماعی امر مهم و تخصصی است. به صرف اینکه گروهی یکبار نظرسنجی کند، کفایت نمی کند. نظرسنجی پایدار ، جریانی راهگشا است. نظرسنجی ای می تواند به صلاح، رهنمون کند که مستمر باشد و نه منقطع. کافی است به نوع نگرش در حوزه نظرسنجی که دوستمان آقای عباس عبدی به اتفاق اقای محسن گودرزی دارد توجه کنید . آنها تخصّصا و حرفه ای کارشان این است . هیچگاه ندیدیم تعابیر نگران کننده ای از ناحیه آقای عبدی استخراج و منتقل شود. با هم تقریبا هم نظر بودیم . با یک تفاوت که من غیر علمی و عمدتا شهودی به این جمع بندی رسیدم ولی ایشان آدم متخصص و حرفه ای با نگاه جامعه شناختی است . فعالیت روزانه اش این است و با برداشتهای اجتماعی و ارتباطاتی که دارد به چنین جمع بندی عالمانه ای رسیده بود . بدون اینکه هیچگاه در این زمینه با هم دیالوگ داشته باشیم.*الان بحثی وجود دارد که می گویند اگر هر دو نامزد اصولگرا می ماندند یعنی هم آقای قالیباف و هم آقای رئیسی احتمال داشت که انتخابات به مرحله دوم برود.به هیچ وجه. استدلالی که این نظریه را رد می کند این که عرصه رقابت در سال 96 کاملا خط کشی شده بود . فضای مبهم، آشفته و نامشخصی نبود و دو جبهه کاملا از هم فارق و جدا بودند و رای اصلاح طلبی و اصولگرایی از هم جدا شده بود.اگر چنانچه رای اصولگرایی دوپاره می شد جناب آقای رئیسی و جناب آقای قالیباف . رای این دو نامزد انتخاباتی از درون ظرفی برداشت میشد که منحصر به اصولگرایی بود و هیچگاه از رای اصلاح طلب چیزی به طرف انها منتقل نمی شد. اگر این ها دوپاره می ماندند، حتی ممکن بود جمع آرای آقای رئیسی و آقای قالیباف به 15 میلیون هم نرسد. چراکه نه تنها از رای اصلاح طلبی چیزی به آنها منتقل نمی شد بلکه رای خودشان هم ریزش می کرد. به این احتمال که جامعه اصولگرایان، احساسشان این میشد که دچار تفرقه هستند و دوپاره اند و چون دو پاره اند احتمال پیروزی شان ضعیف است. به دلیل همین احساس، خلع انگیزه می شدند. قبلا پیشنهاد کردم دوستان اصولگرا اگر عقل مدبّر داشته باشند و با مدیریت سیاسی درست عمل کنند حتما مصلحت شان این است که روی یک فرد توافق کنند تا تجمیع آرا را برایشان رقم زند .نفس این تجمیع، یک هم افزایی ایجاد می کند و این هم افزایی می تواند رای شان را افزایش دهد. این اتفاق در آخرین لحظات برایشان رخ داد . آقای جهانگیری که خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد یا آقای هاشمی طبا که نسبتا خوب صحبت کرد و برای خودش منطق داشت یا حتی آقای میرسلیم که دائم سوال می کرد و متعلق به آن جناح بود، چون از پیش، جامعه رای دهنده می دانست که آقای جهانگیری به نفع آقای روحانی کنار خواهد رفت . دوم اینکه مشخص بود آقای هاشمی طبا خودش از موضع دفاع از آقای روحانی ظاهر شده و تا روزهای آخر هم می گفت که خودم به آقای روحانی رای می دهم. سوم اینکه می دانستند آقای میرسلیم به عنوان یک زاپاس در گوشه میدان نشسته که اگر یک وقت توپ از میدان خارج می شد به نفع آقای رئیسی و قالیباف به میدان برمیگرداند .چون مردم باور داشتند اینها شخصیتهای مستقل در میدان نیستند، اگر چه در مناظرات هم خوب صحبت کردند و کم نداشتند اما می بینیم جامعه مستحضر و مطلع بود و برایش مشهود بود که قرارش نیست اصولگرایی به میرسلیم رای دهد یا رای اصلاح طلبی درسبد آقای جهانگیری یا آقای هاشمی طبا قرار گیرد. این مرزبندی کاملا تفکیک شده بود. پس رای آقای روحانی همین رای بود و رای اصولگراها همان بود .اگر رئیسی و قالیباف با هم در انتخابات می ماندند ، آقای رئیسی 6 میلیون و آقای قالیباف 4 میلیون رای می آورد و درواقع 5 میلیون این رای مازاد اثر هم افزایی و رزنانسی است که به دلیل وحدت و امید طرفداران برای نیل به مرحله دوم بود که ایجاد شد.*آیا این 5 میلیون به خاطر دادن وعده های فریبنده نبود؟ببینید! وعده های فریبنده در همان 6 میلیون و 4 میلیون ها لحاظ شده است. این افزایش ناشی از هم افزایی وبضرب تشویق رهبران شان برای کسب نصاب بالاتر و امید به اینده بهتر بود .*اصلا این 16 میلیون رای چیست؟ آیا ما می توانیم بگوییم اصولگرایان 16 میلیون رای دارند؟ آنها همیشه بیشتر از 8 میلیون رای نداشتند.نه اصلاح طلبان 24 میلیون رای تشکیلانی دارند و نه اصولگرایان 16 میلیون رای، طرفین باید باورشان باشد که این رای، رای سازمانی و حزبی انها نیست. بارها اعلام کردیم ظرفیت رای اصولگرایی در کشورحداکثر 15 الی 20 درصد است. رای اصلاح طلبی هم 25 الی 30 درصد است. اگر 40 میلیون رای دهنده باشد که بگوییم انتخابات خیلی پرشور است و نحله های سیاسی با حداکثر ظرفیت چسبندگی حزبی- سازمانی ایفای نقش کنند، رای اصلاح طلبی 16 میلیون و رای اصولگرایی حدود 10 میلیون خواهد بود. آنچه که مازاد این اتفاق رخ داده 14 میلیون رای صحیح خاکستری است که 5 میلیون ان تحت تاثیرهمین عوامفریبی وامید افرینی های حضرات اصولگرا هدایت شد والباقی در سبد اصلاحات قرار گرفت . بارها این تجربه راداشتیم اگر آرای ملی از مرز50 درصد بالا زد،این مازاد آرای خاکستری است ونوعا به سمت اندیشه اصلاحات هدایت می شود.منطق رقابتهای ما در این دوره نیز باید چنین می شد که آقای روحانی 29 میلیون رای می آورد و آقای رئیسی 10 میلیون. یعنی یک به 3. چیزی که در آخرین براورد های آقای عبدی هم هست .(نسبت 1 به 3). بسیار مهم است اسیب شناسی کنیم چرا 5 میلیون از 14 میلیون ارای خاکستری که قهرا متعلق به آقای روحانی بوده کم شده و به رای اصولگرایی اضافه شده است؟ علتش ناشی از آثارناخواسته وتحقق یافته عوامفریبی رقبای آقای روحانی و برخی از وعده های خلاف انهاست . وعده های جذاب3 تا 5 برابر شدن یارانه ها که تاثیراتش را در اقشار فرودست جستجو می کردند .یک بخشی هم تاثیر ناکامی های آقای روحانی بود که وی به همه منویات و خواسته های خود دست پیدا نکرد و انتقادهایی در حق ایشان وجود داشت. بخصوص که آثار زیانبار دوره گذشته بلافاصله بعد از پایان کار آقای احمدی نژاد نشان داده نشد و بعدها بروز کرد . فی الواقع بعضی از شعارهای جذاب غیر واقع بینانه ومنحرف کننده از ناحیه رقیب و برخی از نقدهای واقع بینانه در حق آقای روحانی، باعث شد که جهت5 میلیون رای عوض شود و به سمت دیگری برود.*بیشتر روستایی بودند یا شهری؟ارای روستایی وطبقات محروم وفرودست در شهر های دورافتاده ای که تحت تاثیر شعارهای فریبنده بودند . بخشی به خاطر همین شعارهای جذاب انحرافی و بخشی که به سبد آقای روحانی نرفت ناشی از انتقادهایی بود به ناکامی دولت . ضمن اینکه طبقات محروم پیامد تخریب های افراطیون انتظار داشتند باتحقق برجام اتفاقات شگرفی درزندگی شان رخ دهد و نداد . به بیان دیگر تقسیم 14 میلیون رای ( 5،میلیون به نفع جریان راست و مابقی به نفع جریان آقای روحانی ) ناشی از فضای دوقطبی بود که بارها رهبری به ایجادش هشدار می دادند .*آیت الله موحدی کرمانی گفته بودند که آقای رئیسی 16 میلیون رای حلال دارد و رای آقای روحانی مبتنی بر تخلف است. سوال این است که اصلا مبنای اینکه 16 میلیون رای حلال باشد اینکه رای آقای روحانی مبتنی بر رای خلاف است یا صندوقها را بستند و نگذاشتند طرف مقابل رای بدهد، دیر شروع کردند درحالی که از کجا معلوم آنها که پشت در مانده بودند به آقای رئیسی رای می دادند!اولا توصیه ای که به صفت ارادتمندی کوچک به حضرات دارم این است که چرا حیثیت و هویت روحانی واعتقادی خود را به خاطر سیاست و قدرت اینطور مخدوش می کنند ؟ سخن از رای حلال و حرام چیست ؟ این ایا یک نوع بازی با الفاظ و مقدسات مردم نیست ؟ اگر اینچنین باشد می خواهید چه پیامی برسانید؟ ایا پیام این است که دیگرانی که به آقای روحانی رای دادند، ضدانقلاب بودند ؟! کلیپی از برخی چهره های درجه سه آنها مطرح شده که برخلاف تاکیدات رهبری است و می گوید معنی ندارد اجازه دهیم اکثریت قاطع در انتخابات حصور یابند !! اگر اکثریت بیایند، ما رای نمی آوریم و باید مدیریت کنیم ،چون با حضور حداقلی است که پیروز می شویم !! پیام این است که هرکس به رقیب ما رای دهد، ضدانقلاب است و این برخلاف دکترین نظام سیاسی است که امام تحت عنوان مردمسالاری و رای مردم در این کشور نهادینه کرده اند . به اتکای کدام قدرت برخی اجازه دارند خلاف نظر امام حرف بزنند؟ ما امروز به کُنه حقیقت فرمایشات آقای هاشمی رفسنجانی می رسیم که در رد صلاحیت سیدحسن اقای خمینی گفت شما مگر مشروعیت تان از چه کسی گرفته اید که به خودتان اجازه می دهید برخلاف دیدگاه امام حرف بزنید وفرزند فرهیخته وعالم فاضل پاکدامن وهوشمند او را رد کنید؟! این اقایان دارند دین شان را به تاراج می دهند و تحت الشعاع مطامع قدرت کسانی قرار می دهند که نفعی هم برایشان ندارد. نمونه اش برخی صحبتهای خلاف واقع آقای قالیباف .آیا می خواهید دین تان را به خاطر این نوع خلاف گویی ها مخدوش کنید؟! دوم اینکه اگر قرار بر این باشد به نتیجه ارا قلبا تمکین نکنید وشبهه ناک صحبت کنید ناخواسته برخلاف نظر خود موضعگیری اقای مهندس موسوی را تایید می کنید . مگر آقای مهندس موسوی که به انتخابات ایراد گرفت شما نگفتید چرا حرف خلاف قانون می زنی؟ همه بایدتمکین میکردیم که قانون از هر کسی مهمتر است و پذیرفتیم که به هر حال انتخابات صورت گرفته و نهادهای مسئول هم ان را تائید کردند پس دیگر حرفی نمی ماند .این سیاست دوگانه است و از نظر ما بازی است. موضوع آقای موحدی شاید تاحدی قابل فهم باشد چون ایشان به عنوان مسئول جامعه روحانیت مبارزکسی است که این داستان حول محوریت ایشان مدیریت شده و می خواهد از برگزیده خود دفاع کند ولی اصلا نمی فهمیم چرا دیگران این صحبتها را می کنند؟ جناب اقای جنتی این شخصیت محترم ومعّمرکه خود مسئول شورای نگهبان اند . اگر تخلفی شده و انرا به این پررنگی وغلظت مطرح می کنند پس چرا انتخابات را تائید می کنند؟ نظارت، وظیفه شماست و قانون به شما اقتدار داده که تصمیم بگیرید. اگر حرف شما درست است پس فرمایشات مقام معظم رهبری چیست که اعلام کردند انتخابات خوب، آرام و با حضور حداکثری بود و تائید حضور مردم را مطرح فرمودند .حرفهای بی حساب و کتابی که از نا ...

ادامه مطلب  

آسیب شناسی و تحلیل عملکرد اصولگرایان در انتخابات ۹۶ در گفت وگو با سیدمحمد حسینی اصولگرایان باید در ملاحظات نادرست خود تجدیدنظر کنند/ با متخل  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس به نقل از فرهیختگان، در آخرین روزهای تابستان به سراغ عضو شورای مرکزی جمنا و استاد دانشگاه ادبیات و الهیات دانشگاه تهران می رویم. سیدمحمد حسینی، وزیر کرمانی فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوم محمود احمدی نژاد، حتما باید ناگفته های بسیاری از اتمام دوران آخرین دولت اصولگرایان و انتخابات های بعد از سال 92 داشته باشد. تابستان است و دانشگاه تعطیل. به محض اینکه وارد اتاق می شویم انگار منتظر ما بوده و خیلی گرم به استقبال ما می آید. بالاخره مشخص است وجه تمایز احمدی نژاد و وزرایش با سایر دولت ها همین مردم داری و نزدیکی با مردم بوده است. برای ما «کلمپه» یا همان شیرینی معروف کرمان را می آورد. البته به دلیل نداشتن پسته خندان رفسنجان از ما عذرخواهی می کند و می گوید چند وقتی است به شهرشان، رفسنجان نرفته تا سوغاتی بیاورد. وزیر محبوب دولت دهم از اولین دانشجویان دانشگاه امام صادق به شمار می رود و در سال ۱۳۶۸ در مقطع کارشناسی ارشد در رشته معارف اسلامی و تبلیغ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. حسینی سپس به دانشگاه تهران رفت و دکتری خود را در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی اخذ کرد. او به مدت چهار سال رایزن فرهنگی ایران در کنیا بود و پس از آن در انتخابات میان دوره ای مجلس پنجم از شهر رفسنجان به مجلس راه یافت. او در مجلس پنجم از استیضاح کنندگان عطاءا... مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی بود که هم اکنون به بی بی سی و انگلستان پناه برده است. سیدمحمد حسینی در سال ۱۳۸۸ و توسط محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر پیشنهادی دولت برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس شورای اسلامی معرفی و با کسب اکثریت آرا انتخاب شد. در ادامه گفت وگوی چهارساعته ما را با سیدمحمد حسینی می خوانید.چندین ماه از انتخابات 96 گذشته است، اگر موافق باشید با توجه به گذشت زمان و شرایط مساعد کنونی برای نقد و تحلیل عملکرد جریان های سیاسی بحث را از انتخابات شروع کنیم.جریان اصولگرایی متاسفانه در انتخابات ریاست جمهوری علی رغم اینکه گزینه واحدی داشتند، نتیجه را واگذار کردند. در این رخداد عوامل متعددی نقش داشتند ولی نقطه مثبت هماهنگی و انسجام بین نیروهای ارزشی بود. در این انتخابات به جای اینکه چند نفر با رای های پراکنده وارد میدان شوند، یک رای متمرکز 16 میلیونی شکل گرفت. رای 16 میلیونی در رقابت با رئیس جمهور مستقر بی سابقه بودبسیاری از سیاسیون و احزاب معتقدند شرکت در رقابت با رئیس جمهور مستقر امری اشتباه است و نباید به این مساله ورود کرد. در سال 96 هم از ابتدا عده ای این ساز را کوک کردند که اصولگرایان بهتر است گزینه ای در انتخابات نداشته باشند یعنی از نگاه آنان رقابت «بی فایده» بود! اما امروز می توانیم ببینیم که رای آوری 16 میلیونی در رقابت با رئیس جمهور مستقر هم «بی سابقه» بوده است. روحانی با برجسته کردن آزادی های فرهنگی و اجتماعی رای آوردعلت پیروزی روحانی و رای 24 میلیونی او را چه می دانید؟شواهد و قرائن متعدد نشان دهنده آن است که بیشتر رای ها به حجت الاسلام روحانی به دلیل برجسته شدن آزادی های فرهنگی و اجتماعی است نه به خاطر عملکرد اقتصادی دولت یازدهم. اقدامات نادرست قوه قضائیه و شورای نگهبان ربطی به اصولگرایان نداردیکی از نقدهایی که همواره درباره اصولگرایان مطرح بوده عدم عملکرد مناسب در برخی از مناصب و نهادهای زیرمجموعه خودشان است.نقش اصلی برای برطرف شدن مشکلات مردم بر دوش دولت خواهد بود. درست است که بسیج، سپاه، بنیاد مسکن و بنیاد مستضعفان و کمیته امداد در این زمینه وارد می شوند و کمک می کنند ولی از باب ناگزیری و ضرورت حاد وارد این عرصه ها می شوند. البته شاید یکی از اشکالاتی که همواره به اصولگرایان نسبت داده شده، این است که بار ضعف نهادها بر دوش اصولگرایان بوده، در حالی که جریان اصولگرایی یک جریان سیاسی است یعنی در عین حال که موید نظام و در مسیر امام و رهبری گام برمی دارد و از ارکان نظام با صراحت حمایت می کند به این معنا نیست که مثلا هر مشکلی در قوه قضائیه یا شورای نگهبان باشد، جریان اصولگرایی باید هزینه آن را بپردازد. صداوسیما روابط عمومی دولت شده استجریان اصولگرایی تاکنون مرزبندی با عملکرد نامناسب قوه قضائیه داشته است؟به ندرت اتفاق افتاده که ایرادات را مطرح و به جد انتقاد نکند. مثلا صداوسیما در این چهار سال در دست جریان اصولگرایی بوده یا بیشتر با دولت همراهی داشته است؟ روند برنامه های صداوسیما به گونه ای بوده است که درمجموع نتیجه به نفع آقای روحانی رقم خورد و ایشان انتخاب شد.البته ما هیچ گاه نمی خواهیم مانند اصلاح طلبان افراطی نقش اپوزیسیون را ایفا کنیم. در عین حال که نقاط قوت نهادهای حاکمیتی را بیان می کنیم و حمایت لازم را دربرابر هجمه های ناجوانمردانه انجام می دهیم. اصولگرایان باید در ملاحظات نادرست خود تجدیدنظر کنندآیا نقد مشخص و روشن از دستگاه ها جزء برنامه های آینده اصولگرایی است؟به عنوان فردی که سال های سال در جریان اصولگرایی بودم، فکر می کنم باید در مواردی تجدید نظر صورت گیرد و باید برخی از ملاحظات نادرست را کنار بگذاریم. به عنوان مثال اگر در جایی قوه قضائیه در برخورد با دانه درشت ها کوتاهی و مماشات می کند ما باید پیشگام مطالبه گری باشیم و طلایه دار امر به معروف و نهی ازمنکر شویم. مدل جمنا برای اولین بار در کشور شکل گرفتبه نظر شما مدل جمنا توانسته است پاسخگوی نیازها باشد؟ برخی نقدها به این مجموعه وارد بود که می گفتند در راس تشکیلات حلقه بسته ای وجود دارد.جبهه مردمی یک هیات موسس داشت که گام به گام به سمت فراگیری و مردمی شدن حرکت کرد و برای اولین بار این شیوه در کشور عملیاتی شد که حدود سه هزار نفر از سراسر کشور در یک تجمع ملی اتخاد تصمیم کنند. عملکرد جمنا خالی از اشکال نبودالبته انتخاب آن سه هزار نفر هم قدری سوال ایجاد کرد.ممکن است اشکالات، ضعف ها و نقدهایی وجود داشته باشد، به هر حال خالی از اشکال نبود اما در نوع خود این حرکت بی نظیر بود. مثلا در گذشته می گفتیم پنج نفر از شورای هماهنگی بنشینند و تصمیم گیری کنند یا ترکیب های گوناگونی مانند ۵+۶ پشت درهای بسته تصمیم گیر بودند.رای گیری ها درست بود؟بعد از شمارش آقای حاجی بابایی حرف و حدیث هایی مطرح بود که حتی با بازشماری آرا نیز ادامه پیدا کرد.براساس مکانیسم اعلام شده، سعی بر این بود که رای گیری به درستی انجام شود. بله، یک مورد بود که رسیدگی شد و ایشان در جمع پنج نفر اول قرار گرفت. برای نشست 17 فروردین با آقای رئیسی صحبت شدگفته شده که پنج فروردین اعضای جمنا نزد آقای رئیسی رفتند و موافقت ایشان را برای حضور در انتخابات گرفتند، یعنی دقیقا قبل از 17 فروردین و برگزاری انتخابات جمنا، آیا این صحت دارد؟بالاخره باید با کاندیداها صحبت می شد تا بدانیم جدی کاندیدا هستند یا خیر. از 22 نفر به 21 نفر رسیدیم و رای گیری بین 21 نفر انجام شد. درخصوص آقای رئیسی عده ای تردید می کردند و بعضی هم می گفتند قطعا حضور دارد لذا لازم بود با ایشان صحبت شود تا تعیین تکلیف شود.این امر باعث نارضایتی در اعضای مرکزی جمنا شد؟خیر. بحثی نبود. از ابتدا که نام آقای رئیسی مطرح شد هم در اولین مجمع ملی بیشترین رای را داشتند.بنا نبود قالیباف به هر قیمتی گزینه نهایی جمنا شودبرخی ها شبهه ایجاد کردند که در ابتدا هیات رئیسه تصمیم گیری کردند و بعدا اعلام شد.خیر. از همان ابتدا بعضی دوستان اصولگرا و احزاب جبهه مردمی را متهم می کردند که می خواهند آقای قالیباف را گزینه نهایی کنند و می گفتند گزینه شما معلوم است و همه این حرکات و اقدامات صوری و نمایشی است. در ادامه دیدند اصلا بنا نبود آقای قالیباف به هر قیمتی گزینه نهایی شود.طبق نظرسنجی ها اگر آقای رئیسی کناره گیری می کرد احتمال داشت آقای قالیباف به مرحله دوم برود.نه چنین نبود. نظرسنجی های صداوسیما، بسیج و دانشگاه تهران مبنای کار بود. یکشنبه قبل از انتخابات هرسه نظرسنجی آرای آقای رئیسی را با فاصله بیشتری از قالیباف نشان می داد. اگر استان به استان فعالیت تبلیغی کرده بودیم وضع بهتر بودالبته اوایل که حضور آقای رئیسی نامعلوم بود آرای آقای قالیباف با فاصله قابل توجهی از دیگر کاندیداهای اصولگرا بیشتر بود. ولی بعد که کاندیداتوری آقای رئیسی جدی و تبلیغات ایشان گسترش یافت به تدریج از بقیه پیشی گرفت و اواخر از آقای قالیباف هم بیشتر شد. لذا تصمیم شورای مرکزی جبهه مردمی همراه واقع نگری و شرایط میدانی و به دور از حب و بغض و اعمال نظر شخصی اعضای شورای مرکزی بود، چون مهم نتیجه گیری بهتر بود نه اینکه ملاحظه افراد اصل باشد. برخی افراد که اظهار دلخوری و گلایه می کنند خودشان چقدر فعال بودند و به جبهه کمک کردند؟ اگرآستین همت را بالازده و استان به استان فعالیت تبلیغی کرده بودند قطعا وضع بهتری داشتیم.برخی در حرف ادعا داشتند همراه هستند و اظهار محبت هم می کردند اما عملا اقدامی ندیدیم. البته اگر فعالیت های غیبی داشتند ما بی خبر هستیم. {خنده}منتقدانی که فعالیت نمی کردند جزء شورای مرکزی هم بودند؟در شورای مرکزی کسی را ندیدم که با اصل حرکت جبهه مخالف باشد و اگر انتقاداتی هم اعضا داشتند در جلسات بیان می کردند. وظیفه اعضای شورای مرکزی جمنا هدایت جبهه بودمثلا به آقای حداد و برخی افراد که در شورای مرکزی بودند انتقاد می شد که چرا زمان انتخابات خوب وارد میدان نشدند.آنها هدایت کار را در جبهه برعهده داشتند و این وظیفه سنگین و پرزحمتی بود. مرتب جلسه برگزار می شد. کار را کم نبینید.فعالیت هایی پشت صحنه صورت می گرفت و ارتباطی که با افراد و احزاب و گروه ها بود کار زمان بری بود.یکسری از افراد می گویند جمنا مدلی از پایگاه بسیج بود. برخی دوستان می گفتند برخی ها لابی می کردند تا کمیته ها را در اختیار گیرند. مثلا در کمیته دانشجویی دانشگاه ها از بسیج دانشجویی افرادی حضور داشتند یا در برخی استان ها اعضا فقط از پایگاه بسیج و فرهنگیان بودند؟در اینکه برخی انتقادات وارد است هیچ تردیدی وجود ندارد. کسی نمی گوید هیچ ضعفی وجود نداشته است. زمانی که جبهه مردمی کار خود را رسمی شروع کرد تا انتخابات فقط پنج ماه فرصت بود. شما حساب کنید حرکت گسترده ای قرار است در سراسر کشور انجام شود، یک عملیات سنگین برای انتخابات انجام دهد و از قبل هم نبوده است و طی مدت پنج ماه می خواهد این کار سترگ را انجام دهد.مدل جمنا چه تفاوتی در سال 96 با انتخابات های سال 92و94 داشت؟ در انتخابات سال ۹۲ تفرقه حاکم بود و بدنه نیروهای اصولگرا و برخی فعالان و چهره های سیاسی به خاطر گلایه هایی که نسبت به ترکیب لیست داشتند به طور جدی وارد صحنه نشدند. سازوکار جبهه مردمی هرچند از نظر عده ای ایده آل نیست ولی در مشارکت دادن جمع زیادی از عناصر تاثیرگذار توفیق زیادی داشت. تبلیغات داخلی کاندیداها و هواداران شان در جمنا غیرقابل اجتناب بودلابی بازی در جمنا بوده است؟کاندیداها و هواداران شان علی القاعده دوست داشتند در شمار۱۰ نفر و بعدا هم جزء پنج کاندیدا قرار گیرند. لذا تبلیغاتی هم قبل از مجمع و روز نشست به طور پراکنده انجام شد که غیرقابل اجتناب بود. مسلما در آینده نیازمند ضوابط دقیق و نظارت بر اجرا هستیم که مشکلی پیش نیاید و مستمسکی برای گلایه ها وجود نداشته باشد.در جبهه واقعا تصمیمات مردمی گرفته می شود یا دوباره 10 نفر برای مردم تصمیم می گیرند؟ساختار جبهه باید به گونه ای طراحی و اساسنامه به صورتی تدوین شود که جامع باشد و تا حد امکان از اشکالات پیشگیری شود و کسانی که تاکنون با جبهه همکاری نداشتند مثل جبهه پایداری و بعضی اشخاص موثر، همراه شوند تا نتیجه بهتری حاصل شود. منتقدان جمنا وارد گود شوندبرخی اذعان داشتند سهم خواهی در جمنا وجود دارد.بهتر است منتقدان وارد گود شوند و نظرات و پیشنهادهای خود را برای تصحیح و تکمیل ارائه دهند و اگر تصور می کنند اشکالاتی وجود دارد برطرف کنند. در ریاست جمهوری اصل بر رسیدن به کاندیدای مورد وفاق بود و سهم خواهی معنا نداشت. احتمال حضور برخی کاندیداها در شورای مرکزی جمنااحتمال تغییر اعضای شورای مرکزی جمنا وجود دارد؟پیشنهاد تغییر و ورود برخی شخصیت ها که قبلا به خاطر کاندیداتوری نمی توانستند عضو شورا باشند مطرح شده که باید مجمع ملی تصمیم بگیرد. 3 هزار نفر مجمع جمنا به 1200 نفر می رسدآیا سه هزار نفر اصلاح و مجمع عمومی به نخبگان اختصاص پیدا می کند یا همچنان به همین صورت باقی می ماند؟عدد سه هزار نفر احتمالا به 1200 نفر کاهش یابد و نحوه انتخاب آنان کاملا منقح شود که بازگو کننده نظرات بدنه اجتماعی نیروهای انقلاب باشند. امیدواریم تا دور بعد شاهد ارتقای کیفی فعالیت ها باشیم.دور بعد منظور انتخابات 98 است؟بله. وقتی ساختار و ساز وکار اجرایی درست طراحی و نظرات نخبگان و صاحب نظران لحاظ شود فعالیت ها با اتقان، تاثیرگذاری و فراگیری بیشتری انجام خواهد شد.وزن احزاب و جریانات در جمنا چطور است؟اکثر تشکل های ارزشی با وجود برخی سختی ها و مشکلات همراهی داشتند.در انتخابات 96 که قدری همراهی نشد اما در انتخابات آینده قرار است همراهی باشد؟بنابر این است که همه جریانات سیاسی، تشکل ها و فعالان و افراد موثر را مجدد دعوت کنیم و گروهی از لیست جا نماند. با جبهه پایداری گفت وگو می کنیم تا در جمنا حضور یابدبه عنوان مثال با جبهه پایداری صحبتی شده است؟بله، گفت وگوها در جریان است. روش کار جمنا با شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان متفاوت استاینکه احزاب نظر بدهند یعنی همانند شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان که 10 سهمیه به اعتماد ملی و... می دهد شما هم به احزاب و جریانات اصولگرا سهم بدهید؟خیر. روش کار ما با اصلاح طلبان متفاوت است. برای آنها اصل و محور احزاب و سهمیه بندی است ولی انتخاب شورای مرکزی جمنا با رای مجمع ملی است.با وجود آنکه می دانستید یکی از ضعف های دولت یازدهم بحث اقتصادی است چرا یکی از کاندیداها که می توانست در بحث های اقتصادی مسلط باشد و کمک حال در ایام مناظره جزء پنج نفر باشد همانند آقای نادران ورود نکرد؟ یا اگر بحث گفت وگو و تسلط گفتاری مطرح است چرا آقای ضرغامی حمایت نشد که جزء پنج نفر باشد؟ یا از آن پنج نفر که حداقل دو نفر جمنا را قبول نداشتند به عنوان مثال آقای رئیسی گفت من متعلق به همه هستم و هر کسی می خواهد از من حمایت کند یا آقای قالیباف متن جمنا را امضا نکرد، چرا از لیست پنج نفره خط نخوردند و جمنا باز هم روی آقای رئیسی و قالیباف تکیه داشت؟ما از حدود 50 نفر که برای کاندیداتوری پیشنهاد شده بودند شروع کردیم. به همه اقشار و استان ها و شهرستان ها اعلام شد کسانی را که فکر می کنید برای ریاست جمهوری مناسب هستند مطرح کنید.صریح بگویید که آیا چنین چیزی نبود؟ آقای قالیباف در برنامه جهان آرا اعلام کردند که به من فشار آوردند که من کاندیدا شوم و بعد با فشار کنار رفتم.به هرحال از 50 نفر پیشنهادی، هیات بررسی کننده 22 نفر را واجد حداقل شرایط دانستند که نسبتا شناخته شده باشند و احتمال تایید صلاحیت آنها توسط شورای نگهبان باشد. این 22 نفر کسانی بودند که سابقه مدیریت ارشد داشتند یا نماینده مجلس بودند. بقیه هرچند افراد خوب و ارزشی بودند ولی تایید شدن آنها از سوی شورای نگهبان بلاشک منتفی بود. از ۲۲نفر تعدادی فعال تر وشناخته شده تر بودند و برای تبلیغ به استان ها و شهرستان ها سفر می کردند و برخی اصلا حاضر نبودند تلاشی کنند و می گفتند اگر قطعی شد و جزء پنج نفر قرار گرفتیم شروع می کنیم که جزء پنج نفر اول انتخاب نشدند و دلیل مهم آن کم کاری خودشان بود. پنج نفر که مشخص شد رئیسی و قالیباف گفتند سازوکار جمنا را قبول نداریم، عملا باید حذف می شدند. آقای ضرغامی هم نامه ای برای شورای مرکزی نوشت که اگر این دو نفر را قبول ندارند حذف شوند و افراد بعدی جایگزین شوند.وقتی رای گیری انجام شد و پنج نفر تعیین شدند بنا بر این بود که از پنج نفر به یک نفر برسیم نه اینکه اگر کسی انصراف داد فرد دیگری جایگزین شود و همین طور تا آخر پنج نفر باقی بمانند. قالیباف و رئیسی سازوکار جمنا را قبول داشتندآقای فتاح گفت من انصراف می دهم و من قرار نبود بیایم و اسم من را همین طور گذاشتند و بعد ایشان انصراف دادند و آقای حاجی بابایی آمدند. آقای حاجی بابایی گفتند رای گیری اشتباه بود و رای من بیشتر بود. اگر چنین بود چرا آقای قالیباف و رئیسی که قبول نداشتند حذف نشدند که دو نفر بالاتر قرار گیرند؟قبول داشتند و با هردو نفر جلسات متعددی برگزار شد.حتی نماینده به مجمع نفرستادند. آقای رئیسی نماینده نفرستادند.بله در مجمع عمومی شرکت نکردند ولی نمایندگان شان شرکت کردند.این طور که اعلام شده آقای فروزنده متن را برای آقای رئیسی می خواندند و ایشان می گویند آقای مرتضوی هم بخوانند. آقای مرتضوی هم می گویند اجازه دهید من بالا صحبت کنم و بعد آقای رئیسی شخصا خودشان تکذیب کردند.نشنیدم که شخصا تکذیب کنند. فتاح گفت با جمنا همکاری می کنمدر خبرگزاری فارس اعلام شد.بله از قول منبعی در دفتر ایشان،اعلام شد. علی ای حال مرتب با کاندیداها تماس داشتیم و در ارتباط بودیم و جلسه داشتیم و حتی با آقای فتاح صحبت شد و ایشان با صراحت اعلام کرد هر گونه همکاری که بتوانم انجام می دهم. تک تک آقایان به اهمیت و ضرورت کار جبهه اذعان داشتند و همکاری و تقویت جبهه را اصل می دانستند و درصدد تخطئه و تضعیف نبودند. البته اطرافیان گاهی اوقات مطالبی می گفتند که چندان مورد توجه قرار نمی گرفت.با توجه به اینکه دبیرکل حزب موتلفه جزء هیات مرکزی بود شاهد بودیم با اینکه آقای میرسلیم جزء پنج نفر نبود ثبت نام کرد.ظاهرا مستقل ثبت نام کرده بود.موتلفه حمایت کرد. عملا جمنا را زیر سوال بردند.آقای حبیبی و چند نفر از موتلفه بیانیه دادند و از آقای رئیسی حمایت کردند. موتلفه بیانیه داد و از رئیسی حمایت کرد نه از میرسلیمروز آخر بود که آقای میرسلیم هم تکذیب کرد.طبق گفته آقای حبیبی بیانیه ای دادند و از آقای رئیسی حمایت کردند. قصد ورود در مباحث داخلی موتلفه و اختلافات شان را ندارم اما اطلاعیه آقای حبیبی با باورها و مبانی موتلفه سازگاری بیشتری دارد. برای نمونه شعار همیشگی موتلفه به ویژه در انتخابات تبعیت از جامعتین(روحانیت مبارز و مدرسین) است که هردو جامعه از آقای رئیسی حمایت کردند. تصور بر این بود که میرسلیم هفته آخر انصراف می دهداین باعث نمی شود دیدگاه جمنا مثلا نسبت به حزبی تغییر کند مانند موتلفه؟تصور بر این بود که آقای میرسلیم هفته آخر انصراف می دهد باتوجه به پیوند این حزب با روحانیت. نسبت به ثبت نام میرسلیم در انتخابات گلایه هایی بودآقای میرسلیم در مجمع ملی جبهه جزء پنج نفر کاندیدای اول انتخاب نشد پس برچه مبنایی از اول ثبت نام کرد؟کسانی که خارج از روال جبهه ثبت نام کردند گلایه هایی را مطرح کردند که البته موجه به نظر نمی رسید. ولی از نظر قانونی نمی شد مانع ثبت نام کسی شد. نظام انتخابات که حزبی نیست بنا بر تفاهم و همدلی متقاعد شدن بود، همین مساله رسیدن به یک گزینه را مشکل می کند که لازم است راهکار مناسبی درنظر گرفته شود. اصلاح طلبان در چنین مواردی سازمانی عمل و فرد را طرد می کنند مثل برخوردی که با خانم الهه راستگو در شورای شهر کردند که این روش هم نوعی دیکتاتوری و سلب اختیار و اراده افراد است و نیروها ملزم به تبعیت چشم وگوش بسته از دستورات مرکزیت می شوند! میرسلیم می خواست رئیسی از او بخواهد که انصراف بدهدتذکری در شورای مرکزی جمنا به موتلفه داده نشد؟بله. در شورا این بحث ها همواره مطرح بود. طوری جلوه داده می شد که شما نگران نباشید و این قضیه حل و فصل می شود. همان طور که گفتم حزب موتلفه می گفت ما تابع جامعتین هستیم. در مورد عدم انصراف هم ظاهرا ایشان استدلال کرده بود در سفر مشهد با آقای رئیسی صحبت کرده ام و ایشان نگفته کنار بروم، طبیعی است که کمتر کسی حاضر می شود به کاندیدای دیگر بگوید کنار برود و بعد از انتخابات وامدار باشد!فکر می کردید آقای زاکانی ردصلاحیت شوند؟ سابقه ردصلاحیت هم داشت.باتوجه به سابقه موضوع این احتمال وجود داشت و مطرح هم شد که به خاطر نداشتن سابقه مدیریت اجرایی مثل دور قبل شورای نگهبان تایید نکند. پاسخ دوستان این بود که ایشان از جوانی درجنگ مسئولیت های خطیر و مهمی داشته و مدیریت در آن شرایط بحرانی به مراتب دشوارتر از وضع عادی است. مضافا اینکه در بسیج، مجلس و فعالیت های اجتماعی و سیاسی نقش موثر و ممتازی داشته ازجمله در هدایت و مدیریت طرح تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد اسلامی که در نوع خود بی بدیل است. درخصوص رجل سیاسی بودن ایشان هم باتوجه به چند دور نماینده مجلس بودن و حضور فعال در عرصه های سیاسی شائبه ردصلاحیت وجود نداشت.با توضیحاتی که به برخی اعضای شورای نگهبان داده شده بود انتظار می رفت وی تایید شود که درنهایت تصمیم شورا چیز دیگری شد.آقای بذرپاش و آقای حاجی بابایی چرا تایید نشدند؟در این خصوص هم بر عملکرد شورای نگهبان انتقاد جدی وجود دارد، انگار شورای نگهبان نقش مجمع تشخیص مصلحت را می خواست ایفا کند که آرایش سه به سه درست شود. در غیر این صورت تایید هاشمی طبا چه وجهی داشت یا انتخاب آقای جهانگیری که از اول معلوم بود نقشی جز تخطئه و تخریب رقیب و دفاع از گاف هایی چون حقوق های نجومی و فعالیت های انتفاعی اطرافیان وزرا همچون دختر وزیر آموزش و پرورش و نیز دستاوردتراشی برای دولت ندارد، بر چه مبنایی صورت گرفت و فردی چون دکترحاجی بابایی باسابقه پنج دوره نمایندگی و سابقه درخشان وزارت آموزش وپرورش چرا تایید نشد!این صحت داشت که آقای روحانی اول رد شده بود؟این را من نمی دانم و شورای نگهبان باید پاسخ دهد. ما در جمنا نگفتیم که بذرپاش ثبت نام نکندجمنا خواست آقای بذرپاش ثبت نام نکند؟خیر. ما هیچ تصمیمی در شورای مرکزی نگرفتیم. جوان بودن بذرپاش جرم نبوداحتمال رد صلاحیت بود؟تنها چیزی که مطرح می شد جوانی ایشان بودکه براساس آموزه های اسلامی و سنت پیامبر(ص)در نصب جوانان به مسئولیت های بسیار مهم، جوانی ...

ادامه مطلب  

نتیجه نهایی انتخابات شورای شهر تهران اعلام شد  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: نتیجه نهایی انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران ری و تجریش بدین شرح است:1_ آقای محسن هاشمی بهرمانی 1756086 رای2_ آقای مرتضی الویری 1411068 رای3_ آقای احمد مسجدجامعی 1405994 رای4_ خانم شهربانو امانی انگنه 1296657 رای5_ آقای محمدجواد حق شناس 1288611 رای6_ خانم بهاره آروین 1285237 رای7_ آقای سیدابراهیم امینی 1265868 رای8_ آقای افشین حبیب زاده کلی 1232947 رای9_ آقای سیدآرش حسینی میلان ...

ادامه مطلب  

بیادی:قالیباف،قربانی شد/نامزدی رئیسی از سر حسادت بود  

درخواست حذف این مطلب
الهه محمدی: حسن بیادی دبیرکل جمعیت آبادگران جوان ایران یکی از این سیاستمداران اصولگرا است که معتقد است اصولگراها نباید چندان روی 16 میلیون رایی که نصیبشان شده است حساب کنند؛ چون به نظر او این تعداد رای نشان از ریزش رای این جناح سیاسی نسبت به انتخابات های سال های گذشته است. او از جمنا هم دل خوشی ندارد و معتقد است تمامیت خواهان اصولگرا قالیباف را در این انتخابات تحقیر کرده اند. بیادی می گوید قالیباف و رضایی قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند و حمایت اصولگرایان از رییسی نه به خاطر صدق و صفا که از روی حسادت به خاطر آینده روشن او بوده است.او که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین حضور یافته بود انتقادات دیگری هم به دوستان هم طیفی اش دارد و خطاب به آن ها می گوید مگر رهبری گفتند فقط اصولگراها آتش به اختیار باشند؟!دبیر کل جبهه آبادگران همانطور که قبلا هم از محمود احمدی نژاد دفاع می کرد این بار هم معتقد است او خدمات زیادی به مردم ارائه داده و به خاطر همین هم جایگاه ویژه ای در بین مردم دارد.بیادی همچنین در این گفت وگو انتقادات زیادی را به ساختار مجلس شورای اسلامی و همچنین نوع فعالیت احزاب وارد کرد و گفت که این باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابررقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند.گفت وگوی حسن بیادی با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛***آقای بیادی! شما در جلسه اخیر همایش فصلی احزاب از اشکالات ساختاری احزاب در ایران و نیازمندی به تغییرات در این حوزه گفته بودید. به نظر شما نقش احزاب چقدر در مسائل جاری کشور اثر گذار است؟ آیا قوانینی که برای احزاب هست، در قانون اساسی یا آئین نامه هایی که نوشته شده، کافی است؟ قوانینی که برای احزاب در کشورمان موجود است، قوانینی نیست که سیاستهاى مدیریت اجرایى کشور و انتخابات ما را به سمت سیستم پارلمانی ببرد. یعنی احزاب ما فقط شکلی است به این صورت که گروهی با هم فعالیت می کنند و فقط موقع انتخابات ها است که از خودشان حرکتی نشان می دهند و نوعا هم تفکرها بیشتر مطرح است تا احزاب. می گویند اصولگرا، می گویند اصلاح طلب یا مستقل ویا معتدل، بنابراین تفکر بیشتر مطرح است تا خودِ حزب . در واقع اینها معضلاتی است که وجود دارد و باید روی اینها کار شود اما کجا؟ درحال حاضر احزاب نیستند که در انتخابات تاثیر می گذارند بلکه گروه هایی هستند که به صورت باندی شکل می گیرند و در انتخابات ها حضور پیدا می کنند و در این بین، باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابر رقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند؛ بنابراین این طرز انتخابات باعث این می شود که شایستگان بر سر کار نیایند و تفکر شایسته سالاری مستقر نشود و نوعا انتخابات ما دچار آسیب های جدی می شوند. فکر نمی کنم هیچ جای دنیا به این شکل انتخابات برگزار شود. بنابراین با توجه به اینکه ما بالغ بر 80 میلیون نفر جمعیت داریم، با این نوع انتخابات، بر سر کار آوردن افراد شایسته سخت خواهد بود و کما فى السابق این معضلات وجود خواهدداشت.بنابراین شما نقش باندهای قدرت و ثروت را در شکل گیری انتخابات ها بیشتر می دانید تا نقش احزاب. درست است؟بله؛ علاوه بر اینکه انتخابات های ما ساختار خوبی ندارند؛ احزاب و جریانات سیاسى و اجتماعی هم داراى قوانین فراگیری نمی باشند و در نتیجه موثر نبوده و انتخاباتها جولانگاه باندهای متصل به قدرت و ثروت می شوند. علاوه براین معضلات پدیده نامیمون دیگری به نام «مدیریت های جزیره ای» است که این ساختار با توجه به قدرت، عزت ، رهبر، قانون اساسى، کشور و مردم خوبى که داریم به هیچ وجه در شأن جمهوری اسلامی نمی باشد. این نوع ساختار، نتیجه و حاصلی جز معضلاتی همانند فساد خانمان برانداز ادارى و اقتصادى که درحال حاضر بر کشورسایه شوم و نحسى که افکنده، نخواهد داشت. من این مثال را می زنم که وقتی یک یخچال را به مثابه یک ساختار فرض کنیم، چنانچه این یخچال خراب باشد هر غذایی که داخلش بگذاریم، خراب می شود. افرادی که وارد دولت می شوند از آنجا که ساختار غلط است، تا حدودی می توانند حرکت کنند و اثرگذاری حزبی شان 5 الی 10 درصد است و بقیه ساختار دست خودِ دولت و حزب نیست. بنابراین هر دولتی که می آید از احزاب گریزان است یعنی احزاب نقش مستقیم در شکل گیری دولت ها و مجالس و شوراها ندارند. چراکه مجلس مان، مجلسی نیست که بتواند از طریق احزاب اداره شود. یا کلا اکثریت مجلس دست یک تفکر می افتد یا دست دولت و خیلی کم اتفاق می افتد که مجلس و دولت بتوانند بصورت اساسى و قانونى با هم هماهنگ شوند. لذا نه نقش مجلس آن چیزی هست که باید باشد و نه دولت و نه قوه قضائیه.علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى تخریبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ یعنی شما راه چاره این موضوع را اداره مجلس به وسیله احزاب می دانید؟ آیا مجلس ما آمادگی پارلمانی شدن را از طریق احزاب دارد؟ یا بهتر بگویم که آیا توانایی این را داریم که نوع انتخابات مان را به سمت پارلمانی ببریم؟این مدیریت جزیره ای تا تبدیل به یک مدیریت یکپارچه و پارلمانی نشود، هیچ سیستمى پاسخگوی مردم نخواهد بود و همانطور که خدمتتان عرض کردم مردم این معضلات را همیشه درزندگى روزمره خود خواهند داشت و ضرر اصلی هم متوجه مردم خواهد بود. فلذا هر نوع فسادی حتی سیستماتیک در این مجموعه از مدیریت جزیره اى پیش بینى و محتمل است. به عنوان مثال می بینید یک بخش از اداره کشور مربوط به اداره شهرها و مراکز استانهاست که واقعا این مدیریت جزیره ای به شکلی است که استانداران، فرمانداران و بخشداران هیچ اهمیتی برای نمایندگان مردم نیستند و نوعا متوسل به زور و قوه قهریه می شوند. یعنی در واقع مردم با یک تفکرات منسوخ مواجه بوده و نوعا استانهای ما با تفکر امپراطوری اداره می شود و دخل و تصرفهایی که در بخش مشارکتهای مردمی صورت می پذیردکه نقش مردم را فقط در زمان انتخابات می توان مشاهده نمود. الان شهرهای ما به خاطر وجود مدیریت های جزیره ای با چالش های جدی مواجه اند و همین عمل بسترهای لازم را برای وقوع جرم و نهایتاً ایجاد فساد براى مسئولین و نارضایتی براى مردم مهیا می کند. ما اگر یک سیستم پارلمانی داشته باشیم، شهرهای مان یک دولت به نام دولت محلی خواهند داشت و یک پارلمان به نام پارلمان شهری و مشارکت مردم در سطح عالی اتفاق خواهد افتاد. مثلا جریان اصلاح طلب را می بینیم که دم از مردمسالاری می زنند درحالی که باندهاى نامربوط نمی گذارند لوازم مردمسالاری فراهم شود و فقط تنها چیزی که اتفاق می افتد، اعتراض است و اعتراض. اصولگرایان هم از این معضل نامیمون مستثنى نیستند و نوعا با مدیریت های جزیره ای بیشتر موافقت دارند تا مدیریت های یکپارچه.حل این معضلات وظیفه کیست؟ منظورم این است که آیا این خود اعضای جناح های سیاسی نیستند که باید از مدیریت های جزیره ای به مدیریت های یکپارچه رو بیاورند؟به نظرم حل این معضلات با سران نظام است؛ به این معنا که اگر سران نظام اعتقادی به این مسائل داشته و قبول کنند که این معضلات با این سیستم مدیریتی قابل حل نیست، حتما این اتفاق مخصوصا در مجلس خواهد افتاد. نظرم این است که این نوع مجلس ما قادر نیست هیچ مشکلی را از کشور حل کند و همیشه به روزمره گى دچار است و به همین دلیل مجلس مان هم با این نوع مدیریت امپراطوری و متاثر و متصل به باندهاى قدرت و ثروت ره به جایى نخواهد برد و اثرگذاری خودشان را با آن اختیارات محدودی که دارند به حداقل همیشگى خواهند رساند.ظاهرا شما در همایش خانه احزاب با اشاره به همین ناکارامد بودن سیستم پارلمانی ما درمورد فضای امنیتی اشاره کرده بودید که بعضا هر صحبتی که می شود از آن برداشت امنیتی می شود. اکنون که بحث دولت تفنگ از سوی آقای روحانی هم مطرح شده است، این موضوع می تواند به محلی برای گفت وگو برای کاهش فضای امنیتی کشور بدل شود؟خودِ آقای روحانی و اکثریت نزدیکانشان یک فرد امنیتی هستند در صورتى که نظر بنده مربوط می شود به یک تفکر افراطى که با عملکرد ناشایست و به دور از انصاف و قانون خود عامل ناهنجاریهاى کاذب فرهنگى و اجتماعى می شوند و در واقع جمع ناامنى را در سطوح مختلف زندگى مردم و جامعه سیاسى ایجاد می کنند.ولی ایشان همیشه بر فضای غیرامنیتی تاکید داشته است. منظورتان از اینکه خود آقای روحانی هم شخصیت امنیتی است، چیست؟منظور من این است علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى تخریبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید این سیستم معیوب را ادامه داد و چرا بعضى از مجریان و تصمیم سازان تمامیت خواه باعث دو قطبى شدن و ایجاد دوگانگى بین مردم میشوند تا مردم حس کنند که کشور امنیتی اداره می شود. براى وجود همین سیستم ناقص است که باعث می شود که کسی جرات نکند بگوید که من حزبی هستم کمااینکه هیچ دولتی تاکنون اذعان نکرده که متعلق به کدام حزب است. هیچ نماینده مجلسی هم نگفته که متعلق به کدام حزب است و همانطور که مشاهده میفرمائیدبه تفکر و باند خود اشاره می کنند. در این سیستم است که هر کسی انقلاب، نظام و رهبری را مصادره به مطلوب و از آن سوءاستفاده می کند و چنانچه کسى صحبت و نظر مخالفى ایراد کند فورا به ضدنظام، ضدولایت فقیه یا ضدانقلاب متهم خواهد شد. بنابراین امنیتی از نوع و جنس فعالیتهاى صادقانه وزارت اطلاعات نیست بلکه از لحاظ تفکر ضد امنیتى کاذب است که خود دستگاههاى نظارتى و امنیتى از آثار شوم این معضل مستثنى نیستند.آقای بیادی! به بحث انتخابات ورود کنیم. شما در زمان انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری گزینه هایی مثل آقای قالیباف را برای آینده سیاسی کشور گزینه مناسبی ارزیابی کرده بودید. منظورتان از این آینده سیاسی بهتر چه بود؟البته من به شرط و شروط هایی آقاى قالیباف را بهتر معرفی کردم. به شرط اینکه اصولگرایان در سیستم سیاسی مطلوبی که مورد قبول جامعه بزرگ اصولگرایان باشد قرار نداشتند و درمیان افرادى که مطرح بودند فقط اقاى دکتر رضایى و دکتر قالیباف ظرفیت این سمت را دارا بودند. اما همانطور که پیش بینى کرده بودم این بزرگواران قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند.یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل سیاسی و مذهبی باشد. اما بسیاری از کاندیداهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل سیاسی و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل سیاسی نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل سیاسی بودند و نه رجل مذهبی.آقای رضایى و قالیباف برای آینده سیاسی کشور چه ظرفیت هایی داشتند که در این انتخابات سوخته شد؟ البته شما ورود آقای قالیباف را به عرصه رقابت های انتخاباتی مناسب ارزیابی کرده بودید اما در عین حال پیش بینی کرده بودید که آقای روحانی برنده خواهد شد.یکی از نتایج این سیستم معیوب در مدیریت سیاسى کشور که مشغول کار و فعالیت درآن هستیم علاوه بر فرصت سوزی های زیاد، آسیب به سرمایه های نیروی انسانی قابل توجه است. اشخاصی مثل آقایان رضایى و قالیباف به همین راحتی بر سر کار نیآمده و تجربه کسب نکرده اند، حداقل ٣٨ سال زحمت و فداکارى و تلاش را نباید به همین سهولت با دو تا مناظره طوری ضایع کنیم که مسئولین ما در پست های دیگر سازمانی هم قرار نگیرند و اگر هم قرار گرفتند به عنوان یک دشمن یا مخالف و اپوزیسیون قرار بگیرند. کشور ما نیاز به وحدت دارد ولی چرا سیستم مدیریتى کشورمان بصورت عادى تولید تفرقه می کند؟ این نشان می دهد در این سیستم که آقای روحانی موفق شده، چنانچه قالیباف هم موفق می شد، باز همین انتقادات وجود داشت. یعنی همین درگیری هایی که الان وجود دارد همان جریاناتى که در زمان آقای احمدی نژاد اتفاق افتاد تکرار می شد و این سوال مرا هیچکس پاسخ نداده که چرا اصولا روسای جمهور و مسئولین رده یک ما پس از پایان ماموریتشان محبوب نمى مانند؟ مقام معظم رهبری هم اگر محبوب مانده، به این دلیل است که در میانه راه، بلطف خدامسئولیت رهبری را عهده دار شدند. چون زمانی که معظم له رئیس جمهور بودند بخاطر نوگرایى و تفکرات اصلاح گرانه و قاطعیت خود، مخالفین جدی داشتند. هنوز یادمان نرفته در مجلس دوم مخالفت ها کمتر از الان نبود و تهدیدهایی که آن موقع می کردند هم کمتر از الان نبود. بنابراین به نظرم سیستم اشکال دارد و نه اشخاص و بالاخره این سیستم کاری می کند که انسان نتواند انتقاد کند. درواقع تولید نابسامانی می کند و یکسری را مجبور به انتقاد و اعتراض و مقابله کردن می کند یا اینکه قوانین طوری است که هرکسی به راحتی می تواند از آن عبور کند. حال سؤال اینجاست که آیا در مورد تخریب یا تهدید قانون براى همه یکسان اجازه داده است؟ خیر. در اخلاق سیاسی و دینی ما هیچ جا اجازه تخریب به کسی داده نشده ولی می بینیم که به راحتی مسئولین گذشته و حال و حتى آینده را تخریب می کنند. حتی صداوسیما و بعضی رسانه های مکتوب که ملی هستند، به باندهای قدرت و ثروت وابستگی پیدا کرده و نمی توانند جایگاه اصلی شان را در این سیستم پیدا کنند.منظورتان از اینکه گفتید با دو تا مناظره نباید کسانی که بیش از ٣٨ سال زحمت کشیده اند را کنار گذاشت، چیست؟کلا من با سیستم سلبی مخالفم. یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل سیاسی و مذهبی باشد. اما بسیاری از کاندیداهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل سیاسی و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل سیاسی نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل سیاسی بودند و نه رجل مذهبی. یعنی بهترین رجل اجرایی کشور بودند بنابراین به نظرم برداشت از این قانون می تواند متفاوت باشد. الان از من سوال کنید که به نظر شما بین این 6 نفر کدام یک این مصداق را داشتند؟ پاسخ تنها به آقایان روحانی و میرسلیم معطوف خواهد شد که هم رجل سیاسی بودند و هم رجل مذهبی. بقیه یا رجل سیاسی بودند و یا رجل مذهبی و هر دو خصوصیت را با هم نداشتند. ضمن اینکه انتظاراتی که می توان از یک رئیس جمهور داشت نیز در آن مناظره ها کامل مشخص شد. با کمی دقت درمییابیم که یکی از دلایل موفقیت کشورهای در حال توسعه این است که تحصیلات و تجربیات رئیس جمهورها نوعا از جنس علوم انسانی است و یکی از موفقیت های کشورهاى دنیا همین است. به نظرم بالای 90 درصد رهبران دنیا و روسای دولتها،نوعا از جنس علوم انسانی هستند. اگر هم از این جنس نباشند، از طریق حزب آمده اند و حزب هم به شکلی به مردم متصل بوده و جنس مردمی دارد. یکی از موارد موفقیت در این انتخابات اخیراذعان به جرأت و اقتدارحزب موتلفه به داشتن نماینده (میرسلیم) بوده است. درواقع به نظرم این شروع خوبی بود که حزب موتلفه به طور مستقل یک نفر را معرفی و شورای محترم نگهبان نیز تائید کرده است. یعنی از طریق باندها نیامده اند اما آقایان روحانی، قالیباف، جهانگیری و هاشمی طبا نمی توانند بگویند از طریق کدام حزب آمده اند. آیا آقای روحانی از طرف حزب اعتدال و توسعه آمده؟ آیا این حزب چنین ظرفیتی واقعى در انتخابات هاى قبل دارد و یا به دلیل اینکه آقای روحانی انتخاب شده این حزب قدرت گرفته یا اینکه قدرت داشته و منجر به پیروزی آقای روحانی شده است؟ اینها سوالاتی است که مجلس، وزارت کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام باید روی آن کار کنند و به همین راحتی هم اتفاق نمی افتد. الان فرهنگ مدیریت جزیره ای جا افتاده و تا بخواهد یکپارچه شود، زمان می برد. به دولت، مدیریت یکپارچه می گویند اما سازمانهای دیگر که هرکاری می خواهند می کنند، آیا پیرو مدیریت اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما هم در راستاى مدیریت یکپارچه است؟ یعنی همه یک حرف را می زنند؟ یا هر کسی یک حرفی می زند؟ اینها آسیب است. نه چپ و نه راست هیچکدام این معضل را حل نکرده اند و هر کسی با یک شعار آمده و آن شعار را هم محقق نکرده و هر کاری که خواسته اند با مجلس کرده اند و این امر نامبارک براى دیگر زمینه هاى کشوردارى مستثنى نبوده است و تنها درصد این معضلاتشان کم و زیاد بوده است.پس اگر اینگونه است، در مورد ظرفیت آقای قالیباف توضیح بفرمایید که چرا ایشان را گزینه خوبی برای انتخابات می دانستید با اینکه کاندیدای حزبی هم نبوده اند؟ به نظر شما اگر ایشان در این سیستم بالا می آمد درحال حاضر بهتر از آقای روحانی بود؟چون تغییرات مستلزم زمان طولانى است و در مقابل تغییر مقاومت صورت مى پذیرد لذا مجبوریم در این سیستم کار کنیم. من نگفتم که چه کسی رای می آورد بلکه در پاسخ به این سوال که چه کسی ظرفیت بهتری در میان اصولگرایان دارد، به آقای قالیباف اشاره کردم. حتی گفتم با اینکه انتقادات جدی نسبت به ایشان دارم ولی در بین کسانی که مطرح هستند از دو نفر نام بردم که یکی آقای رضایی و دیگری آقای قالیباف بود که با عدم حضور آقای رضایی بخاطر بى مهری هایى که از سوى اصولگرایان تمامیت خواه صورت پذیرفت، روی آقای قالیباف تاکید کردم که اگر کسی در کنار آقای قالیباف طرح شود، صلاح نمی دانم که ایشان رقابت را ادامه دهد ولی اگر به تنهایی مطرح شوند، امید اینکه به دور دوم بروند، هست اما با این شواهد و قرائن آقای روحانی رای می آورد چراکه می دانستم فقط آقای قالیباف نمی آید و درواقع ابتدا ایشان را کوچک و تحقیرمی کنند و بعد به او پیشنهاد کناره گیرى میدهند. درواقع با توجه به اینکه این اتفاقات را محتمل می دانستم به نظرم شانس آقای روحانی بیشتر بود. چون آن کسانی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اهدافى را که پیگیرى می کردند و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذرپاش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.آن کسانی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اهدافى را که پیگیرى می کردند و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذرپاش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.در مورد آقای رئیسی چطور؟به نظر بنده آقای رئیسی هم مستقل آمد وحداقل اینکه از طریق جمنا نیامد بخش مهمى از جامعه اصولگرایى از ایشان حمایت جدى کردند اگرچه آوردن و حمایت ایشان از طرف پشت پرده ایها از سر صدق و صفا نبود و البته بخاطر محتمل بودن آینده روشن ترى براى ایشان از سر حسادت صورت پذیرفت. ولی جمنا از آمدن ایشان به انتخابات حمایت کرد...چه حمایتی؟ آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند. وقتی افراد شایسته جزو نفرات آخر در رای گیری جمنا رای می آورند، این نتیجه نشان می دهد که کاندیداها از پیش تعیین شده بودند.بله؛ دلیلم هم محاسباتی است. به نظرم با کناره گیری آقای قالیباف کسانی که قرار بود به ایشان رای دهند به آقای روحانی رای دادند و نه به آقای رئیسی! همانطور که قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند. اگر این اتفاق می افتاد که رییسی به نفع قالیباف کنار می رفت به نظرم حداقل 20 میلیون رای می آورد! یعنی حضور آقای رئیسی باعث شد که انتخابات به دور دوم کشیده نشود.پس درواقع ظرفیت های لازم برای جمع آوری آراء در آقای رئیسی وجود نداشت؟بله وجود نداشت. نظر من این است والا من با آقای رئیسی رفاقت دارم. تنها تحلیلم را بیان می کنم ولی اینکه به چه کسی رای دادم، مخفی است. شاید به کسی دیگر رای بدهم ولی می دانم دیگری رای می آورد اما وظیفه ام این است که به شایسته رای دهم. نزد خودم عهد کرده ام به کسانی رای دهم که در دفاع مقدس حضور داشته اند. یعنی زمانی که کشور نیاز به جانفشانی داشته به میدان آمده اند.اما بعد از انتخابات دیدیم که اصولگرایان روی پشتوانه 16 میلیونی رای آقای رییسی تاکید زیادی می کنند و می گویند روحانی باید به این تعداد رای توجه داشته باشد...به نظرم اصولگرایان اگر قبول دارند که سال 88، 24 میلیون رای آوردند و الان 16 میلیونیا باید بگویند که آن 24 میلیون غلط بوده یا اینکه 8 میلیون ریزش رای داشته اند. درواقع باید اعتراف کنند که به نظرم 8 میلیون ریزش داشتند. درواقع این 16 میلیون برایشان حُسن نیست.آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند.پس به نظر شما ریزش رای داشتند و زیاد هم نباید روی این 16 میلیون رای حساب کنند و انتظار داشته باشند که آقای روحانی آنطور که آن ها می خو ...

ادامه مطلب  

بیادی:قالیباف،قربانی شد/نامزدی رئیسی از سر حسادت بود  

درخواست حذف این مطلب
الهه محمدی: حسن بیادی دبیرکل جمعیت آبادگران جوان ایران یکی از این سیاستمداران اصولگرا است که معتقد است اصولگراها نباید چندان روی 16 میلیون رایی که نصیبشان شده است حساب کنند؛ چون به نظر او این تعداد رای نشان از ریزش رای این جناح سیاسی نسبت به انتخابات های سال های گذشته است. او از جمنا هم دل خوشی ندارد و معتقد است تمامیت خواهان اصولگرا قالیباف را در این انتخابات تحقیر کرده اند. بیادی می گوید قالیباف و رضایی قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند و حمایت اصولگرایان از رییسی نه به خاطر صدق و صفا که از روی حسادت به خاطر آینده روشن او بوده است.او که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین حضور یافته بود انتقادات دیگری هم به دوستان هم طیفی اش دارد و خطاب به آن ها می گوید مگر رهبری گفتند فقط اصولگراها آتش به اختیار باشند؟!دبیر کل جبهه آبادگران همانطور که قبلا هم از محمود احمدی نژاد دفاع می کرد این بار هم معتقد است او خدمات زیادی به مردم ارائه داده و به خاطر همین هم جایگاه ویژه ای در بین مردم دارد.بیادی همچنین در این گفت وگو انتقادات زیادی را به ساختار مجلس شورای اسلامی و همچنین نوع فعالیت احزاب وارد کرد و گفت که این باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابررقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند.گفت وگوی حسن بیادی با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛***آقای بیادی! شما در جلسه اخیر همایش فصلی احزاب از اشکالات ساختاری احزاب در ایران و نیازمندی به تغییرات در این حوزه گفته بودید. به نظر شما نقش احزاب چقدر در مسائل جاری کشور اثر گذار است؟ آیا قوانینی که برای احزاب هست، در قانون اساسی یا آئین نامه هایی که نوشته شده، کافی است؟ قوانینی که برای احزاب در کشورمان موجود است، قوانینی نیست که سیاستهاى مدیریت اجرایى کشور و انتخابات ما را به سمت سیستم پارلمانی ببرد. یعنی احزاب ما فقط شکلی است به این صورت که گروهی با هم فعالیت می کنند و فقط موقع انتخابات ها است که از خودشان حرکتی نشان می دهند و نوعا هم تفکرها بیشتر مطرح است تا احزاب. می گویند اصولگرا، می گویند اصلاح طلب یا مستقل ویا معتدل، بنابراین تفکر بیشتر مطرح است تا خودِ حزب . در واقع اینها معضلاتی است که وجود دارد و باید روی اینها کار شود اما کجا؟ درحال حاضر احزاب نیستند که در انتخابات تاثیر می گذارند بلکه گروه هایی هستند که به صورت باندی شکل می گیرند و در انتخابات ها حضور پیدا می کنند و در این بین، باندهای متصل به قدرت و ثروتند که همیشه هم برنده صحنه هاى نابرابر رقابتهاى انتخاباتى و انتصابى اند؛ بنابراین این طرز انتخابات باعث این می شود که شایستگان بر سر کار نیایند و تفکر شایسته سالاری مستقر نشود و نوعا انتخابات ما دچار آسیب های جدی می شوند. فکر نمی کنم هیچ جای دنیا به این شکل انتخابات برگزار شود. بنابراین با توجه به اینکه ما بالغ بر 80 میلیون نفر جمعیت داریم، با این نوع انتخابات، بر سر کار آوردن افراد شایسته سخت خواهد بود و کما فى السابق این معضلات وجود خواهدداشت.بنابراین شما نقش باندهای قدرت و ثروت را در شکل گیری انتخابات ها بیشتر می دانید تا نقش احزاب. درست است؟بله؛ علاوه بر اینکه انتخابات های ما ساختار خوبی ندارند؛ احزاب و جریانات سیاسى و اجتماعی هم داراى قوانین فراگیری نمی باشند و در نتیجه موثر نبوده و انتخاباتها جولانگاه باندهای متصل به قدرت و ثروت می شوند. علاوه براین معضلات پدیده نامیمون دیگری به نام «مدیریت های جزیره ای» است که این ساختار با توجه به قدرت، عزت ، رهبر، قانون اساسى، کشور و مردم خوبى که داریم به هیچ وجه در شأن جمهوری اسلامی نمی باشد. این نوع ساختار، نتیجه و حاصلی جز معضلاتی همانند فساد خانمان برانداز ادارى و اقتصادى که درحال حاضر بر کشورسایه شوم و نحسى که افکنده، نخواهد داشت. من این مثال را می زنم که وقتی یک یخچال را به مثابه یک ساختار فرض کنیم، چنانچه این یخچال خراب باشد هر غذایی که داخلش بگذاریم، خراب می شود. افرادی که وارد دولت می شوند از آنجا که ساختار غلط است، تا حدودی می توانند حرکت کنند و اثرگذاری حزبی شان 5 الی 10 درصد است و بقیه ساختار دست خودِ دولت و حزب نیست. بنابراین هر دولتی که می آید از احزاب گریزان است یعنی احزاب نقش مستقیم در شکل گیری دولت ها و مجالس و شوراها ندارند. چراکه مجلس مان، مجلسی نیست که بتواند از طریق احزاب اداره شود. یا کلا اکثریت مجلس دست یک تفکر می افتد یا دست دولت و خیلی کم اتفاق می افتد که مجلس و دولت بتوانند بصورت اساسى و قانونى با هم هماهنگ شوند. لذا نه نقش مجلس آن چیزی هست که باید باشد و نه دولت و نه قوه قضائیه.علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى تخریبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ یعنی شما راه چاره این موضوع را اداره مجلس به وسیله احزاب می دانید؟ آیا مجلس ما آمادگی پارلمانی شدن را از طریق احزاب دارد؟ یا بهتر بگویم که آیا توانایی این را داریم که نوع انتخابات مان را به سمت پارلمانی ببریم؟این مدیریت جزیره ای تا تبدیل به یک مدیریت یکپارچه و پارلمانی نشود، هیچ سیستمى پاسخگوی مردم نخواهد بود و همانطور که خدمتتان عرض کردم مردم این معضلات را همیشه درزندگى روزمره خود خواهند داشت و ضرر اصلی هم متوجه مردم خواهد بود. فلذا هر نوع فسادی حتی سیستماتیک در این مجموعه از مدیریت جزیره اى پیش بینى و محتمل است. به عنوان مثال می بینید یک بخش از اداره کشور مربوط به اداره شهرها و مراکز استانهاست که واقعا این مدیریت جزیره ای به شکلی است که استانداران، فرمانداران و بخشداران هیچ اهمیتی برای نمایندگان مردم نیستند و نوعا متوسل به زور و قوه قهریه می شوند. یعنی در واقع مردم با یک تفکرات منسوخ مواجه بوده و نوعا استانهای ما با تفکر امپراطوری اداره می شود و دخل و تصرفهایی که در بخش مشارکتهای مردمی صورت می پذیردکه نقش مردم را فقط در زمان انتخابات می توان مشاهده نمود. الان شهرهای ما به خاطر وجود مدیریت های جزیره ای با چالش های جدی مواجه اند و همین عمل بسترهای لازم را برای وقوع جرم و نهایتاً ایجاد فساد براى مسئولین و نارضایتی براى مردم مهیا می کند. ما اگر یک سیستم پارلمانی داشته باشیم، شهرهای مان یک دولت به نام دولت محلی خواهند داشت و یک پارلمان به نام پارلمان شهری و مشارکت مردم در سطح عالی اتفاق خواهد افتاد. مثلا جریان اصلاح طلب را می بینیم که دم از مردمسالاری می زنند درحالی که باندهاى نامربوط نمی گذارند لوازم مردمسالاری فراهم شود و فقط تنها چیزی که اتفاق می افتد، اعتراض است و اعتراض. اصولگرایان هم از این معضل نامیمون مستثنى نیستند و نوعا با مدیریت های جزیره ای بیشتر موافقت دارند تا مدیریت های یکپارچه.حل این معضلات وظیفه کیست؟ منظورم این است که آیا این خود اعضای جناح های سیاسی نیستند که باید از مدیریت های جزیره ای به مدیریت های یکپارچه رو بیاورند؟به نظرم حل این معضلات با سران نظام است؛ به این معنا که اگر سران نظام اعتقادی به این مسائل داشته و قبول کنند که این معضلات با این سیستم مدیریتی قابل حل نیست، حتما این اتفاق مخصوصا در مجلس خواهد افتاد. نظرم این است که این نوع مجلس ما قادر نیست هیچ مشکلی را از کشور حل کند و همیشه به روزمره گى دچار است و به همین دلیل مجلس مان هم با این نوع مدیریت امپراطوری و متاثر و متصل به باندهاى قدرت و ثروت ره به جایى نخواهد برد و اثرگذاری خودشان را با آن اختیارات محدودی که دارند به حداقل همیشگى خواهند رساند.ظاهرا شما در همایش خانه احزاب با اشاره به همین ناکارامد بودن سیستم پارلمانی ما درمورد فضای امنیتی اشاره کرده بودید که بعضا هر صحبتی که می شود از آن برداشت امنیتی می شود. اکنون که بحث دولت تفنگ از سوی آقای روحانی هم مطرح شده است، این موضوع می تواند به محلی برای گفت وگو برای کاهش فضای امنیتی کشور بدل شود؟خودِ آقای روحانی و اکثریت نزدیکانشان یک فرد امنیتی هستند در صورتى که نظر بنده مربوط می شود به یک تفکر افراطى که با عملکرد ناشایست و به دور از انصاف و قانون خود عامل ناهنجاریهاى کاذب فرهنگى و اجتماعى می شوند و در واقع جمع ناامنى را در سطوح مختلف زندگى مردم و جامعه سیاسى ایجاد می کنند.ولی ایشان همیشه بر فضای غیرامنیتی تاکید داشته است. منظورتان از اینکه خود آقای روحانی هم شخصیت امنیتی است، چیست؟منظور من این است علیرغم اینکه آقاى روحانى در سطوح مختلف مدیریتهاى امنیتى و تقنینى و دفاع مقدس بوده اند با ایشان برخوردهاى تخریبى و امنیتى میکنند و این درحالی است که ایشان سالیان متمادى دبیر و در حال حاضر رئیس شوراى امنیت کشور بوده و هستند. لذا من معتقدم که به سادگی می توانیم بیان کنیم که ما هیچ مسئول محبوبی در کشور نداریم و اگر هست، ظاهری است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید این سیستم معیوب را ادامه داد و چرا بعضى از مجریان و تصمیم سازان تمامیت خواه باعث دو قطبى شدن و ایجاد دوگانگى بین مردم میشوند تا مردم حس کنند که کشور امنیتی اداره می شود. براى وجود همین سیستم ناقص است که باعث می شود که کسی جرات نکند بگوید که من حزبی هستم کمااینکه هیچ دولتی تاکنون اذعان نکرده که متعلق به کدام حزب است. هیچ نماینده مجلسی هم نگفته که متعلق به کدام حزب است و همانطور که مشاهده میفرمائیدبه تفکر و باند خود اشاره می کنند. در این سیستم است که هر کسی انقلاب، نظام و رهبری را مصادره به مطلوب و از آن سوءاستفاده می کند و چنانچه کسى صحبت و نظر مخالفى ایراد کند فورا به ضدنظام، ضدولایت فقیه یا ضدانقلاب متهم خواهد شد. بنابراین امنیتی از نوع و جنس فعالیتهاى صادقانه وزارت اطلاعات نیست بلکه از لحاظ تفکر ضد امنیتى کاذب است که خود دستگاههاى نظارتى و امنیتى از آثار شوم این معضل مستثنى نیستند.آقای بیادی! به بحث انتخابات ورود کنیم. شما در زمان انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری گزینه هایی مثل آقای قالیباف را برای آینده سیاسی کشور گزینه مناسبی ارزیابی کرده بودید. منظورتان از این آینده سیاسی بهتر چه بود؟البته من به شرط و شروط هایی آقاى قالیباف را بهتر معرفی کردم. به شرط اینکه اصولگرایان در سیستم سیاسی مطلوبی که مورد قبول جامعه بزرگ اصولگرایان باشد قرار نداشتند و درمیان افرادى که مطرح بودند فقط اقاى دکتر رضایى و دکتر قالیباف ظرفیت این سمت را دارا بودند. اما همانطور که پیش بینى کرده بودم این بزرگواران قربانى تصمیمات غلط و خودخواهى دوستان و مشاوران بى تدبیرخود شدند.یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل سیاسی و مذهبی باشد. اما بسیاری از کاندیداهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل سیاسی و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل سیاسی نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل سیاسی بودند و نه رجل مذهبی.آقای رضایى و قالیباف برای آینده سیاسی کشور چه ظرفیت هایی داشتند که در این انتخابات سوخته شد؟ البته شما ورود آقای قالیباف را به عرصه رقابت های انتخاباتی مناسب ارزیابی کرده بودید اما در عین حال پیش بینی کرده بودید که آقای روحانی برنده خواهد شد.یکی از نتایج این سیستم معیوب در مدیریت سیاسى کشور که مشغول کار و فعالیت درآن هستیم علاوه بر فرصت سوزی های زیاد، آسیب به سرمایه های نیروی انسانی قابل توجه است. اشخاصی مثل آقایان رضایى و قالیباف به همین راحتی بر سر کار نیآمده و تجربه کسب نکرده اند، حداقل ٣٨ سال زحمت و فداکارى و تلاش را نباید به همین سهولت با دو تا مناظره طوری ضایع کنیم که مسئولین ما در پست های دیگر سازمانی هم قرار نگیرند و اگر هم قرار گرفتند به عنوان یک دشمن یا مخالف و اپوزیسیون قرار بگیرند. کشور ما نیاز به وحدت دارد ولی چرا سیستم مدیریتى کشورمان بصورت عادى تولید تفرقه می کند؟ این نشان می دهد در این سیستم که آقای روحانی موفق شده، چنانچه قالیباف هم موفق می شد، باز همین انتقادات وجود داشت. یعنی همین درگیری هایی که الان وجود دارد همان جریاناتى که در زمان آقای احمدی نژاد اتفاق افتاد تکرار می شد و این سوال مرا هیچکس پاسخ نداده که چرا اصولا روسای جمهور و مسئولین رده یک ما پس از پایان ماموریتشان محبوب نمى مانند؟ مقام معظم رهبری هم اگر محبوب مانده، به این دلیل است که در میانه راه، بلطف خدامسئولیت رهبری را عهده دار شدند. چون زمانی که معظم له رئیس جمهور بودند بخاطر نوگرایى و تفکرات اصلاح گرانه و قاطعیت خود، مخالفین جدی داشتند. هنوز یادمان نرفته در مجلس دوم مخالفت ها کمتر از الان نبود و تهدیدهایی که آن موقع می کردند هم کمتر از الان نبود. بنابراین به نظرم سیستم اشکال دارد و نه اشخاص و بالاخره این سیستم کاری می کند که انسان نتواند انتقاد کند. درواقع تولید نابسامانی می کند و یکسری را مجبور به انتقاد و اعتراض و مقابله کردن می کند یا اینکه قوانین طوری است که هرکسی به راحتی می تواند از آن عبور کند. حال سؤال اینجاست که آیا در مورد تخریب یا تهدید قانون براى همه یکسان اجازه داده است؟ خیر. در اخلاق سیاسی و دینی ما هیچ جا اجازه تخریب به کسی داده نشده ولی می بینیم که به راحتی مسئولین گذشته و حال و حتى آینده را تخریب می کنند. حتی صداوسیما و بعضی رسانه های مکتوب که ملی هستند، به باندهای قدرت و ثروت وابستگی پیدا کرده و نمی توانند جایگاه اصلی شان را در این سیستم پیدا کنند.منظورتان از اینکه گفتید با دو تا مناظره نباید کسانی که بیش از ٣٨ سال زحمت کشیده اند را کنار گذاشت، چیست؟کلا من با سیستم سلبی مخالفم. یکی از شرایط رئیس جمهور این است که از رجل سیاسی و مذهبی باشد. اما بسیاری از کاندیداهای ما رجل اجرایی هستند و نه رجل سیاسی و مذهبی. از این 6 نفر نامزد ریاست جمهوری در انتخابات اخیر، به نظرم 3 نفرشان یا رجل سیاسی نبودند و یا رجل مذهبی نبودند و برخی هم که نه رجل سیاسی بودند و نه رجل مذهبی. یعنی بهترین رجل اجرایی کشور بودند بنابراین به نظرم برداشت از این قانون می تواند متفاوت باشد. الان از من سوال کنید که به نظر شما بین این 6 نفر کدام یک این مصداق را داشتند؟ پاسخ تنها به آقایان روحانی و میرسلیم معطوف خواهد شد که هم رجل سیاسی بودند و هم رجل مذهبی. بقیه یا رجل سیاسی بودند و یا رجل مذهبی و هر دو خصوصیت را با هم نداشتند. ضمن اینکه انتظاراتی که می توان از یک رئیس جمهور داشت نیز در آن مناظره ها کامل مشخص شد. با کمی دقت درمییابیم که یکی از دلایل موفقیت کشورهای در حال توسعه این است که تحصیلات و تجربیات رئیس جمهورها نوعا از جنس علوم انسانی است و یکی از موفقیت های کشورهاى دنیا همین است. به نظرم بالای 90 درصد رهبران دنیا و روسای دولتها،نوعا از جنس علوم انسانی هستند. اگر هم از این جنس نباشند، از طریق حزب آمده اند و حزب هم به شکلی به مردم متصل بوده و جنس مردمی دارد. یکی از موارد موفقیت در این انتخابات اخیراذعان به جرأت و اقتدارحزب موتلفه به داشتن نماینده (میرسلیم) بوده است. درواقع به نظرم این شروع خوبی بود که حزب موتلفه به طور مستقل یک نفر را معرفی و شورای محترم نگهبان نیز تائید کرده است. یعنی از طریق باندها نیامده اند اما آقایان روحانی، قالیباف، جهانگیری و هاشمی طبا نمی توانند بگویند از طریق کدام حزب آمده اند. آیا آقای روحانی از طرف حزب اعتدال و توسعه آمده؟ آیا این حزب چنین ظرفیتی واقعى در انتخابات هاى قبل دارد و یا به دلیل اینکه آقای روحانی انتخاب شده این حزب قدرت گرفته یا اینکه قدرت داشته و منجر به پیروزی آقای روحانی شده است؟ اینها سوالاتی است که مجلس، وزارت کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام باید روی آن کار کنند و به همین راحتی هم اتفاق نمی افتد. الان فرهنگ مدیریت جزیره ای جا افتاده و تا بخواهد یکپارچه شود، زمان می برد. به دولت، مدیریت یکپارچه می گویند اما سازمانهای دیگر که هرکاری می خواهند می کنند، آیا پیرو مدیریت اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما هم در راستاى مدیریت یکپارچه است؟ یعنی همه یک حرف را می زنند؟ یا هر کسی یک حرفی می زند؟ اینها آسیب است. نه چپ و نه راست هیچکدام این معضل را حل نکرده اند و هر کسی با یک شعار آمده و آن شعار را هم محقق نکرده و هر کاری که خواسته اند با مجلس کرده اند و این امر نامبارک براى دیگر زمینه هاى کشوردارى مستثنى نبوده است و تنها درصد این معضلاتشان کم و زیاد بوده است.پس اگر اینگونه است، در مورد ظرفیت آقای قالیباف توضیح بفرمایید که چرا ایشان را گزینه خوبی برای انتخابات می دانستید با اینکه کاندیدای حزبی هم نبوده اند؟ به نظر شما اگر ایشان در این سیستم بالا می آمد درحال حاضر بهتر از آقای روحانی بود؟چون تغییرات مستلزم زمان طولانى است و در مقابل تغییر مقاومت صورت مى پذیرد لذا مجبوریم در این سیستم کار کنیم. من نگفتم که چه کسی رای می آورد بلکه در پاسخ به این سوال که چه کسی ظرفیت بهتری در میان اصولگرایان دارد، به آقای قالیباف اشاره کردم. حتی گفتم با اینکه انتقادات جدی نسبت به ایشان دارم ولی در بین کسانی که مطرح هستند از دو نفر نام بردم که یکی آقای رضایی و دیگری آقای قالیباف بود که با عدم حضور آقای رضایی بخاطر بى مهری هایى که از سوى اصولگرایان تمامیت خواه صورت پذیرفت، روی آقای قالیباف تاکید کردم که اگر کسی در کنار آقای قالیباف طرح شود، صلاح نمی دانم که ایشان رقابت را ادامه دهد ولی اگر به تنهایی مطرح شوند، امید اینکه به دور دوم بروند، هست اما با این شواهد و قرائن آقای روحانی رای می آورد چراکه می دانستم فقط آقای قالیباف نمی آید و درواقع ابتدا ایشان را کوچک و تحقیرمی کنند و بعد به او پیشنهاد کناره گیرى میدهند. درواقع با توجه به اینکه این اتفاقات را محتمل می دانستم به نظرم شانس آقای روحانی بیشتر بود. چون آن کسانی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اهدافى را که پیگیرى می کردند و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذرپاش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.آن کسانی که طراح جمنا هستند با آقای قالیباف مخالف بودند یعنى اهدافى را که پیگیرى می کردند و نتیجه رأى گیریهایشان تقریباً از پیش تعیین شده بود. چطور رای می گیرند که آقای بذرپاش یا آقای زاکانی بالاتر از آقای قالیباف و رضایى هستند؟ این نشان دهنده این است که باندهای قدرت و ثروت به مطرح شدن آقای قالیباف رضایت نداشتند.در مورد آقای رئیسی چطور؟به نظر بنده آقای رئیسی هم مستقل آمد وحداقل اینکه از طریق جمنا نیامد بخش مهمى از جامعه اصولگرایى از ایشان حمایت جدى کردند اگرچه آوردن و حمایت ایشان از طرف پشت پرده ایها از سر صدق و صفا نبود و البته بخاطر محتمل بودن آینده روشن ترى براى ایشان از سر حسادت صورت پذیرفت. ولی جمنا از آمدن ایشان به انتخابات حمایت کرد...چه حمایتی؟ آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند. وقتی افراد شایسته جزو نفرات آخر در رای گیری جمنا رای می آورند، این نتیجه نشان می دهد که کاندیداها از پیش تعیین شده بودند.همان زمان انتخابات گفته می شد اگر رییسی کنار می رفت و قالیباف در انتخابات می ماند، قالیباف رای بیشتری داشت. شما هم این موضوع را قبول دارید؟بله؛ دلیلم هم محاسباتی است. به نظرم با کناره گیری آقای قالیباف کسانی که قرار بود به ایشان رای دهند به آقای روحانی رای دادند و نه به آقای رئیسی! همانطور که قبلا هم گفتم با کنار رفتن آقای قالیباف نباید انتظار داشته باشیم که آرایش به سبد آقای رئیسی سرازیر شود و این اتفاق هم افتاد. ولی اگر آقای رئیسی کنار می رفت، حتما 95 درصد آرایش در سبد آقای قالیباف ریخته می شد. این یک اشتباه استراتژیک بود که انجام دادند. اگر این اتفاق می افتاد که رییسی به نفع قالیباف کنار می رفت به نظرم حداقل 20 میلیون رای می آورد! یعنی حضور آقای رئیسی باعث شد که انتخابات به دور دوم کشیده نشود.پس درواقع ظرفیت های لازم برای جمع آوری آراء در آقای رئیسی وجود نداشت؟بله وجود نداشت. نظر من این است والا من با آقای رئیسی رفاقت دارم. تنها تحلیلم را بیان می کنم ولی اینکه به چه کسی رای دادم، مخفی است. شاید به کسی دیگر رای بدهم ولی می دانم دیگری رای می آورد اما وظیفه ام این است که به شایسته رای دهم. نزد خودم عهد کرده ام به کسانی رای دهم که در دفاع مقدس حضور داشته اند. یعنی زمانی که کشور نیاز به جانفشانی داشته به میدان آمده اند.اما بعد از انتخابات دیدیم که اصولگرایان روی پشتوانه 16 میلیونی رای آقای رییسی تاکید زیادی می کنند و می گویند روحانی باید به این تعداد رای توجه داشته باشد...به نظرم اصولگرایان اگر قبول دارند که سال 88، 24 میلیون رای آوردند و الان 16 میلیونیا باید بگویند که آن 24 میلیون غلط بوده یا اینکه 8 میلیون ریزش رای داشته اند. درواقع باید اعتراف کنند که به نظرم 8 میلیون ریزش داشتند. درواقع این 16 میلیون برایشان حُسن نیست.آمدن آقای رئیسی و کارش هیچ ربطی به جمنا نداشته است. چون تمامیت خواهان در جمنا سیستم و ساختار معیوبی داشتند والا جمنا می توانست بیش از این موفق شود اما از آنجا که یک باند 5 نفره پشت سر جمنا بود، بلا تشبیه بقیه به مثابه عروسک خیمه شب بازی بودند.پس ...

ادامه مطلب  

همه دولت ها میل به پنهانکاری و عدم شفافیت دارند/ وقتی مردم اعتماد نداشته باشند سیاست پذیری نخواهند داشت/ مرز میان مصلحت و شفافیت مصلحت عمومی ?  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش روزنامه فرهیختگان، او را به عدالتخواهی و مجاهدت برای ایجاد شفافیت می شناسند. رویه ای که در مجالس اول، هفتم، هشتم و نهم که مردم بهشهر و تهران را در مجلس شورای اسلامی نمایندگی می کرد، همواره در عملکرد او قابل مشاهده بود. حالا «احمد توکلی» 66 ساله در فضای فراغت از درگیری های دوره مسئولیت، کنجی نشسته و در دفتر ساده و بی آلایش خود «شفافیت» و «عدالت» را در عملکرد حاکمان، دیده بانی می کند. استاد بازنشسته دانشگاه شهیدبهشتی خود را «اذان گوی بی موقع» می خواند و به ما هم توصیه می کند که اذان گوی بی موقع باشیم. به اعتقاد او وقتی مسئولان نمی خواهند درد مردم را بشنوند باید مطالبات واقعی جامعه را به گوش آنها بچپانیم. بنابراین در محضر آنها باید مردم را خبردار کرد. با این اوصاف و برای روشن تر شدن دغدغه های احمد توکلی ناظر به مقوله شفافیت با او به گفت وگو نشستیم.به عنوان سوال اول لطفا پیرامون چارچوب مفهومی شفافیت توضیح دهید.حکومت با مردم و مردم با حکومت کار دارند، اگر بخواهند با هم یک هدف مشترک ملی را تعریف کرده و تبعیت کنند و اگر با هم کار دارند باید از هم خبر داشته باشند. حکومت محتاج اعتماد مردم است و بدون اعتماد مردم نمی تواند کار کند. به عنوان نمونه حکومت بر مالیات استوار است. همان طور که حکومت باید نسبت به مردم شفاف باشد مردم نیز باید در حوزه مالیات نسبت به حکومت شفافیت به خرج دهند، از حیث اطلاعاتی که مردم دارند و می توانند به حکومت دهند. پس شفافیت مقوله ای دو طرفه میان مردم و حاکمان است. چون به هم احتیاج دارند باید از هم خبر داشته باشند. البته شفافیت پیرامون حکومت از شفافیت پیرامون مردم مهم تر است. امیرالمومنین(ع) می فرمایند اگر رعیت به صلاح باشد حکومت به صلاح است. شفافیت همرأیی و همرأیی همراهی می آوردهر کاری حکومت می کند الا موارد استثنا، باید برای مردم به موقع، به مقدار و شفاف روشن شود و اطلاعات را به مردم بدهند. به طوری که مردم هر لحظه بتوانند بگویند هر کسی چه کاری انجام داده و چرا آن کار را می کند. اگر مردم بدانند حکومت چه می کند با او همراهی می کنند چون علت را می دانند. شفافیت همرأیی، و همرأیی همراهی می آورد. اگر حکومت برای مردم شفاف نباشد اعتراض ایجاد می کنداگر وجه عقلانی رفتار حکومت برای مردم آشکار نباشد مردم بنا به فطرت خودشان با عقل و معلومات خودشان قضاوت می کنند. حالا اگر اطلاعات کم باشد قضاوت سخت تر و مصیبت بیشتر می شود و به همین دلیل از حکومت فاصله می گیرند. در بازاری که دولت ها خود را کتمان می کنند باید منتظر شایعات باشند که البته این موضوع در کشور ما فراوان است. وقتی شفافیت نباشد شایعات بازار پیدا می کند و همانند حقیقت پذیرفته می شود. حکومت به اعتماد مردم احتیاج دارد و بدون اعتماد مردم کاری نمی تواند انجام دهد. این سرمایه اجتماعی بزرگی است که مردم به حکومت اعتماد داشته باشند. اعتماد در یک فضای مجهول عجیب و غریب و پیچیده و تودرتو ایجاد نمی شود. شما در تاریکی احساس راحتی می کنید؟ چنین نیست. وقتی نور می آید همه چیز را خواهید دید. هر جا نور بیفتد این پیام به ما می رسد که چه چیزی در کجا قرار دارد. این امر به مردم اطمینان خاطر می دهد. شما برق اتاق خود را خاموش کنید، با اینکه می دانید مانعی در مقابل شما نیست با احتیاط راه می روید. راحت نمی توانید راه بروید. با اینکه می دانید سر راه شما چیزی نیست بازهم اطمینان ندارید. نور که باشد به راحتی راه می روید.پس ما برای اینکه مردم را همراه حکومت کنیم باید مردم را هم رای کنیم. باید اطلاعات را مشترک کرد. نگذاریم چیزی پنهان بماند. امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه می فرمایند که حق شما بر گردن من این است که من هیچ چیزی را از شما پنهان نکنم جز مسائل جنگی را! حالا شرایط پیچیده تر شده است و جنگ ها شئون مختلفی پیدا کرده و ممکن است مجبور شوند یک موضوع صنعتی را هم برای مدتی کوتاه پنهان کنند ولی اصل بر افشا و شفاف شدن است.به اعتقاد شما پدیده «شفافیت» چه نسبتی با عدالت دارد؟نسبتش با عدالت این گونه است که وقتی شما می خواهید امربه معروف و نهی از منکر کنید اگر ندانید طرف مقابل تان چه می کند آیا می توانید تشخیص دهید عمل او معروف است یا منکر؟ باید بدانید فرضا امروز آقای رئیس جمهور مذاکره کرده این حرف را گفته و آن حرف را شنیده است تا شما براساس آن بتوانید بگویید او عزت را رعایت کرده یا خیر.وزیر صنعت قرارداد بسته است. شما باید بدانید این قرارداد چه بوده تا بتوانید بگویید منافع تامین شده یا خیر. اگر بخواهید امربه معروف و نهی از منکر کنید باید بدانید چه اتفاقی رخ داده و چرا رخ داده تا بتوانید قضاوت کنید. امربه معروف و نهی از منکر در دین چه اهمیتی دارد؟ اهمیتش تا اندازه ای است که امیرالمومنین(ع) می فرماید نسبت اهمیت امربه معروف و نهی از منکر در مقابل تمام عبادات دیگر، همانند نسبت اقیانوسی است در برابر رطوبت مختصری که از بازدم خارج می شود. امربه معروف و نهی از منکر ملازمه قطعی با مقوله شفافیت داردبی عدالتی جایی رخ می دهد که مسئولان کارهایی می کنند که فراتر از قانون یا ضدقانون است یا فرضا می خواهند منافعی را به ناحق جلب کنند. اگر مسائل شفاف شد برخی دست به چنین اقداماتی نمی زنند.بیشتر جنایات در شب اتفاق می افتد. چرا در روز این گونه نیست؟ چون آفتاب هست. وقتی دوربین فیلمبرداری روی انسان زوم می کند او خود را جمع وجور می کند. وقتی چشم مردم روی مسئولان باشد آنها خودشان را جمع و جور می کنند. امربه معروف و نهی از منکر ملازمه قطعی با مقوله شفافیت دارد. اگر امربه معروف نباشد بی عدالتی رشد می کند و معروف و منکر جای خود را عوض می کنند. نسبت شفافیت با عدالت این است که زمینه ساز عدالت، بازدارنده فساد و کنترل کننده مسئول است.در پاسخ به سوال اول به نقش مردم اشاره داشتید و اینکه جایگاه مردم در این مقوله کجاست. این تحقق مطالبه شفافیت و ارضای حس دانستن در جامعه چه تاثیری دارد؟شما به یک خاصیت دیگر شفافیت اشاره می کنید که درست هم هست. مردم می خواهند سردربیاورند، اینکه گفتید میل به دانستن باید ارضا شود حرف زیبایی است. مردم وقتی بدانند آرامند. وقتی ندانند کنجکاوی می کنند. وقتی کنجکاوی باشد و اطلاعات شفاف نباشد شایعات افکار مردم را می سازد. شما وجود شفافیت را در حکومت امری ضروری تلقی کردید. در مقابل اما شاهد هستیم که در بسیاری موارد، عدم شفافــیت هــا با کلـید واژه مصلــحــت توجــیــه می شوند. شما مرز بین شفافیت و مصلحت را کجا می دانید؟نــمــی شــــود یــک سیاستمدار به مصلحت اعتقاد نداشته باشد. چون شرایط یکسان نیست و ثابت باقی نمی ماند. به عنوان مثال فرض کنید بانک مرکزی بخواهد نرخ ارز را بالا ببرد. در شورای پول و اعتبار این تصمیم را می گیرند. آنجا افراد وقتی وارد شورا می شوند قسم نامه ای امضا می کنند که اطلاعات را بیرون نبرند. اگر لازم باشد رئیس شورا مصاحبه می کند و گفتنی ها را می گوید. فرضا تصمیم بر این است که قیمت ارز را بالا ببرند. شما اگر خبر داشته باشید برای خرید ارز وسوسه نمی شوید؟ اینجا کتمان برای مصلحت عموم برای مدت کوتاهی لازم می شود. پس مصلحت سنجی لازم است. ولی اصل باید مصلحت عموم باشد نه آنکه مصلحت شخص در میان باشد. مصلحت سنجی ای منفور است که به خاطر حفظ منافع شخص مطرح می شود. مرز میان شفافیت و مصلحت مصلحت عمومی استیعنی مرز شفافیت و مصلحت باید مصلحت عمومی باشد؟بله. اگر مصلحت عمومی موضوعیت یافت، این مصلحت سنجی بحق است. متاسفانه در مثال ذکرشده برخی می روند ارزهای بازار را می خرند و درنهایت با این اقدام اختلاف طبقاتی ایجاد می کنند.چرا بسیاری از مسئولان نسبت به مصلحت عمومی بی تفاوت شده یا از آن فاصله گرفته اند؟برای اینکه «خود» خیلی موضوعیت پیدا کرده است. شخص از خود ممنون است و قیمت خود را از دیگران بالاتر می داند و با این اوصاف مسائل خودش برایش دراولویت است.ناظر به مقوله مصلحت، مردم تنها یک بعد موضوع محسوب می شوند. بعد دیگر مسئولان هستند. این روزها می بینیم که با توجیه مصلحت قراردادهایی بین المللی منعقد می شوند که حتی برای نمایندگان مردم در مجلس نیز محرمانه به شمار می آیند.من این رفتار را قبول ندارم. این دست مصلحت سنجی ها بیجاست. نکته بنده این بود که اصل مصلحت سنجی را نمی توان رد کرد. اما لزومی ندارد مصداق های مورد اشاره شما پنهان شود. این موارد باید آشکار باشند. لااقل نمایندگان باید در جریان جزئیات قرار گیرند. وقتی مردم اعتماد نداشته باشند سیاست پذیری نخواهند داشتمصلحت سنجی در سیاست اجتناب ناپذیر است. مهم این است که ما برای چه مصلحت می سنجیم. ملاک مصلحت سنجی ما به چه کسی بازمی گردد. اگر ملاک فرد باشد این امر شیطانی است و درصورتی که ملاک عمومی باشد، رحمانی است. ممکن است حتی اشتباه هم در آن وجود داشته باشد اما در کل رحمانی است. یعنی ملاک من این است که مردم ضرر نکنند.به اعتقاد شما فضای سیاسی به آن سمت حرکت می کند که مصلحت رحمانی شکل گیرد؟خیر، الان چنین نیست. اینکه ما امروز تلاش می کنیم برای آن است که سلامت بیشتر و فساد کمتر شود.چنین هم وغمی بین مسئولان هم حاکم است؟مسئول داریم تا مسئول!آفت های محرمانه سازی برای جامعه چیست؟ درنهایت ما چه چیزی را از دست می دهیم؟همان خوبی هایی که شمردم بدی هایش را در نظر بگیرید. دشمن شایعه پخش می کند و مردم استعداد پذیرش شایعه را پیدا می کنند. مسئولان فریاد می زنند که چرا سیاست های ما کارگر نمی افتد. سیاستگذاری با سیاست پذیری در کنار هم کشور را نجات می دهد. اگر اعتماد وجود داشته باشد، یعنی سیاستگذار مورد اعتماد باشد، مردم سیاست پذیر می شوند و دولت به اهدافش می رسد. ولی وقتی مردم اعتماد نداشته باشند سیاست پذیری نخواهند داشت؛ بنابراین تصمیم دولت با مانع مواجه می شود. مردم در حوزه شفافیت به حقوق شان واقف نیستندبه عنوان مثال روحانی که ابتدا برسرکار آمد در مقطعی که در اوج مقبولیت بعد از پیروزی بود، اقدام به ثبت نام مجدد مردم برای یارانه ها کرد. دولتی ها با تبلیغات فراوان که بعضا رنگ تهدید هم به خود گرفت به جامعه می گفتند اگر کسی به یارانه نیاز ندارد ثبت نام نکند. نتیجه چه شد؟ 74 میلیون نفر بودیم، 76 میلیون نفر ثبت نام کردند. این اوج سیاست ناپذیری مردم است. روحانی برنده انتخابات بود. مردم باید حرف کسی را که به او رای داده اند قبول می کردند. اما چنین نشد. مردم می گفتند رای ما به جای خود اما در این خصوص حرف رئیس جمهور را قبول نداریم؛ چراکه احتمالا پول یارانه ها در جای نامناسبی خرج خواهد شد. پس به خود مان پول ها را بدهید، می دانیم چطور خرج کنیم. سیاست ناپذیری به معنای شکست سیاست های کلان اقتصادی است. دولت بدون مردم نمی تواند کاری بکند.در محرمانه سازی های نابجا که اشاره شد خلأ قانونی داریم یا قانون وجود دارد ولی اجرا نمی شود؟مردم به حقوق شان واقف نیستند. جمهوری اسلامی باید در این خصوص به مردم آموزش دهد. محرمانه شدن قاعده ای دارد. براساس قانون دسترسی آزاد و انتشار اطلاعات، هر تصمیم و مصوبه ای که برای عموم مردم حق یا تکلیف ایجاد کند، قابل محرمانه شدن نیست. با این معیار اگر مواردی را که مهر محرمانه خورده بسنجید خواهید دید که اغلب قابل محرمانه شدن نیستند. دولت های پس از انقلاب در حوزه شفافیت همگی سر و ته یک کرباسندمحرمانه شدن قاعده دارد و مستلزم حق و تکلیف است. چندی پیش طی مناظره ای در شبکه دو با معاون یکی از وزارتخانه ها بحثی داشتیم پیرامون مقادیری ارز که به غلط استفاده شده بود. طرف مقابل زمانی که دستش از استدلال خالی شد گفت چرا شما اطلاعات سری را منتشر می کنید. گفتم به شما ارتباطی ندارد و به دادگاه مرتبط می شود و من هم همانجا پاسخ می دهم؛ اما شما چرا تخلف کرده اید بعد مهر سری روی سند مشتمل بر اطلاعات زده اید؟ محرمانه کردن عموما برای پوشاندن ضعف است و ناشی از بی صداقتی و عدم اعتماد به مردم است.بحث شفافیت دغدغه امروز و دیروز شما نیست و سال هاست که نسبت به این موضوع دغدغه مند هستید. عملکرد دولت های پس از انقلاب را در مقوله شفافیت چطور ارزیابی می کنید؟تقریبا همگی سر و ته یک کرباسند. از هر کدام نمونه هایی را در ذهن دارم که نشان می دهد پنهان کاری را ترجیح می دادند. در ادبیات سیاسی ایرانیان مطالبه شفافیت محدود به چند سال اخیر است که «دیدبان شفافیت و عدالت» هم یکی از عوام ...

ادامه مطلب  

ماجرای خرید فیلم های یک دلاری در چین/ لاریجانی به توصیه رهبری، وزیر ارشاد شدند / شرح ملاقات با اکبر گنجی در زندان/ واکنش رهبری به مقاله هوشنگ ا  

درخواست حذف این مطلب
به آقای هاشمی درباره وضعیت سینمای ایران در دوره مهاجرانی گزارش دادم.وقتی خیابان ١٢ فروردین را به سمت پاستور طی می کردم، در این فکر بودم که اساسا مدیری که پست های مهمی مانند معاونت سینمایی و ریاست صداوسیما را بر عهده داشته، بزرگ ترین چالش پیش روی او در عرصه فرهنگ و هنر چیست. هرچند مهندس عزت الله ضرغامی در شکل های مختلف علاقه اش را به سینما نشان داد ولی آیا صرفا نگاه ویژه به سینما می تواند در عرصه مدیریت فرهنگی راهگشا باشد؟ بااین حال سینما یکی از مهم ترین رسانه-هنرهای جهان امروز است به طوری که گرایش های هنرهای دیگر به این مدیوم قابل تأمل است. به هر جهت به دفتر محل کارش در خیابان پاستور رسیدم. بعد از ایست های بازرسی وارد حیاط و خانه ای قدیمی شدم که بدون هرگونه چیدمان خاص، فضای باصفایی داشت. به گزارش عصر ایران، شرق نوشت: بعد از مدتی با خوش رویی و البته خنده آقای مهندس مواجه شدم. وقتی خنده های او را دیدم، ناخودآگاه یاد خنده های برخی از مسئولان افتادم. خطاب به مهندس گفتم: «برایم جالب است که شما و آقایان ظریف و کفاشیان خنده های خاصی دارید که هرکدام در جای خود قابل تحلیل اند». مهندس هم با طنز خاصی به من نگاه کرد و گفت: «البته برخی هم اصلا نمی خندند»! که من هم حرف او را قطع کردم و بلافاصله گفتم: «مثل حسن غفوری فرد». او هم در ادامه گفت: «و شاید هم آقای کمال خرازی» و... در این حال و هوا بودیم که مصاحبه را شروع کردیم:هنگامی که زندگی نامه شما را مرور می کردم به این نکات برخورد کردم که پدر شما در شرکت نفت مشغول به کار بودند و خود شما از دانشگاه پلی تکنیک (امیرکبیر فعلی) در رشته مهندسی عمران فارغ التحصیل شدید که جزء دانشگاه های معتبر کشور است. بعد از پیروزی انقلاب، عضو نیروهای خودجوش انقلاب و سپاه شدید. در رویداد تسخیر سفارت آمریکا حضور پیدا کردید و... . با این پیشینه چگونه فردی نظامی به مسائل فرهنگی علاقه پیدا می کند و به مرور وارد پست های حساس مدیریت فرهنگی می شود؟به نظرم مسئله فرهنگ موقعیت عمومی دارد و به هویت برمی گردد؛ یعنی هرکسی در هر جایگاهی می تواند به حوزه فرهنگ و حتی هنر ورود کند. درواقع صفتی مضاف است. من از نوجوانی وقتی خودم را شناختم، زیاد مطالعه می کردم. علاوه بر کتاب های دینی و علمی، بیشتر به خواندن رمان های جنایی علاقه مند بودم که برایم جذابیت داشتند. شاید جالب باشد بدانید آن زمان همه کتاب های پرویز قاضی سعید را خوانده بودم. حتی اخیرا در اینستاگرام درباره قاضی سعید مطلبی منتشر کردم.پس خانواده شما به اصطلاح بسته نبود؟بله. ما ٩ خواهر و برادر بودیم و من فرزند هشتم خانواده هستم. همه، جز دو نفر از ما تحصیلات دانشگاهی داریم. دو خواهرم در رشته شیمی و دیگری در رشته پزشکی دانشگاه تهران تحصیل کردند و ایشان که تفاوت سنی کمی با من دارند در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی همراه من بودند و برادرهایم هم همین طور. پدر من کارگر شرکت نفت بود. منتها ما زندگی فرودستی داشتیم. در میدان راه آهن، خیابان انبار نفت جای کوچکی متعلق به شرکت نفت وجود داشت و پدر من آنجا کارگر بود. سطح زندگی ما، پایین، ولی آبرومندانه و فرهنگی بود. مادرم اهل نماز و دعا بودند. فقط سواد مذهبی داشتند و سواد کلاسیک و آکادمیک نداشتند.میانه پدر و مادر با تلویزیون و سینما چگونه بود؟پدرم به دلیل فضایی که در تلویزیون پیش از انقلاب حاکم بود، هیچ وقت برای ما تلویزیون نخرید، اما من خیلی تلویزیون را دوست داشتم و داشتن آن جزء رؤیاهایم بود.جالب است که سرنوشت شما بعدها با تلویزیون گره خورد!واقعا، اما آن زمان همسایه ها تلویزیون داشتند و با خودم می گفتم چه می شد صبح چشمانم را باز می کردم و می دیدم که در خانه ما هم تلویزیون هست!اصلا به پدر اعتراض نکردید که چرا تلویزیون نمی خرد؟شاید هم کار خوبی کردند، چون خانواده ما مذهبی بود و اصلا به دلیل ابتذال موجود در تلویزیون بهتر شد که تلویزیون نخریدند!پدر به شما اجازه رفتن به سینما را می داد؟چون به سینما خیلی علاقه داشتم، از سنین نوجوانی شروع کردم به رفتن به سالن های سینماهایی که در محله مان وجود داشت. در مسیر پیاده روی ما چهار، پنج سینما وجود داشت و هرکدام فیلم های مختلفی را به نمایش می گذاشتند، اما سینماهای دورتر را با برادر بزرگم می رفتم و بعدها که بزرگ تر شدم دیگر به تنهایی به سینماهای سطح شهر می رفتم. بنابراین من با سینما درواقع محشور بودم و نسبتم با سینما نسبتی معنادار بود که هنوز هم هست.بیشتر چه جور فیلم هایی تماشا می کردید؟هم فیلم های ایرانی و هم فیلم های خارجی و تازه بعد از دیدن فیلم ها، در مجلات درباره شان می خواندم.نشریات تخصصی؟نه. آن زمان نشریات تخصصی مثل «ستاره سینما» بود که نمی خریدم، اما در نشریاتی مثل «کیهان»، «اطلاعات» یا «دختران، پسران» صفحات سینمایی وجود داشت که آنها را مطالعه می کردم و خیلی هم علاقه مند بودم. بعد از انقلاب هم این علاقه در من همچنان ادامه داشت. مخصوصا با سینمای بعد از انقلاب کاملا آشنا شدم. بعد هم که به طور رسمی مسئول سینمای کشور شدم، جدی تر و تشکیلاتی به مسائل سینما ورود پیدا کردم.اصلا چرا از سپاه خارج شدید؟مسئولیت های من در سپاه، فرهنگی، رسانه ای و تحقیقاتی - تولیدی در بخش موشکی بود. توفیق حضور در بخش های نظامی را نداشتم. علت خروج من هم از سپاه به دلیل شبهه ای بود که در مورد فعالیت ها و اعلام مواضع صریح در حوزه های سیاسی و رسانه ای به وجود آمد.تحلیلتان از فیلم های سینمای پیش از انقلاب چیست؟معدود فیلم های خوبی در سینمای قبل از انقلاب ساخته شد که متعلق به «موج نو» بودند که از سوی چند فیلم ساز خوب که هنوز هم در قید حیاتند ساخته شد، اما جریان اصلی و مبتذل سینما که به «فیلمفارسی» شهرت دارد، محکوم به زوال بود و البته زایل هم شد. البته این حرف من نیست، بلکه سینماگران این گونه تحلیل می کنند. درواقع این نوع فیلم ها در رقابت با فیلم های خارجی، هالیوود، بالیوود و حتی کشورهای اروپایی از دور خارج شدند، چون پرده های سینما را تسخیر کردند. ضمن اینکه ما جزء چند کشوری هستیم که در کار حرفه ای دوبله مهارت زیادی داریم. یک بار هم مقام معظم رهبری به من دراین باره مطلب جالبی فرمودند، چون ایشان در این حوزه کارشناس خبره ای هستند. ایشان یادآوری کردند: «شما بدانید بعضی از فیلم های خارجی که مردم می بینند و خیلی خوب هم درمی آید، به دلیل دوبله خیلی خوبی است که شما می کنید و این دوبله سطح فیلم ها را بالا می آورد» و به نظرم این مطلب کاملا درست است. همین دوبله ها، فیلم های خارجی را جذاب تر کرد و در نتیجه فیلم های مبتذل ایرانی از گردونه خارج شدند. بنابراین سینمای قبل از انقلاب رو به نابودی بود و سینمای برجسته امروز هم مدیون انقلاب است.البته فکر می کنم الان به عنوان یک مسئول حکومتی که به راحتی و با قاطعیت می توانید از سینما حرف بزنید، به دلیل فرمان تاریخی امام(ره) در بهشت زهرا(س) است؟وقتی انقلاب شد، آن قدر سینما مهم بود که جمله اساسی امام(ره) در بهشت زهرا(س) که «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» خودبه خود به قانون سینما تبدیل شد و همه خاطرجمع شدند که نگاه انقلاب به سینما متعالی و توجهش به محتواست. امروز هم که من دارم با خانم آرتا گفت وگو می کنم می توانم با قاطعیت بگویم که دو نوع سینما بیشتر در جهان نداریم؛ یکی سینمای ایران و دیگری سینمای آمریکا.آقای کیانیان هم در جایی چنین نظری را بیان کرده بود.همین طور است. چندوقت پیش من با آقای کیانیان تماس گرفتم و به ایشان گفتم که این حرف شماست، چون من هم چنین نظری دارم و می خواهم درباره آن یادداشت کوتاهی بنویسم. ایشان هم تأیید کردند که دلایلمان شبیه به هم است. بنابراین بعد از پیروزی انقلاب در حوزه های مختلفی پیشرفت داشتیم که یکی از آنها سینماست. صاحب سینمای باهویتی هستیم و صرف نظر از اشکالات متعددی که برخی از فیلم ها دارند، می توانیم بگوییم امروز یک سینمای آمریکا و یک سینمای ایران در جهان وجود دارد. به همین دلیل باید دلسوزانه، اصلاح گرانه، آن را نقد و تحلیل کنیم و نگذاریم این توان خوبی که بعد از انقلاب ایجاد شده مضمحل شود و به بیراهه برود.آقای مهندس ضرغامی! حتما می دانید که سینمای ایران سختی های زیادی متحمل شد تا به امروزِ افتخارآفرین رسید. بنابراین معتقدم نمی توان جریان سینمای بعد از انقلاب را منفک از قبل از انقلاب دانست. بسیاری از فیلم سازان «موج نو» قبل از انقلاب، در دهه ٦٠ شمسی فیلم های بسیار خوبی ساختند که واقعا اعتبار سینمای ما هستند، اما ادامه نیافتن فعالیت تعدادی از این فیلم سازان معتبر از دهه ٧٠ به بعد داغ دل سینمای ایران شد. درعین حال تحدید ها و انحصارطلبی های زیادی هم در دهه ٦٠ صورت گرفت که واکنش های حاصل از آن فشارها را در دهه های بعد شاهد بودیم. با این نگاه برخی ها از فعالیت ممنوع شدند، با این هدف که بازماندگان سینمای مبتذل قبل از انقلاب پاک سازی شوند. در همین مسیر فیلمفارسی سازان و عناصرش در دهه ٦٠ محدود شدند، اما به مرور بحث گیشه و سرگرمی سازی و... در قیاس با تحولات جهانی در جامعه و البته سینما مهم شد و در اولویت قرار گرفت، به طوری که برخی از فیلم های پرفروش سال های بعد کپی دست دوم – سوم همان فیلمفارسی های پیش از انقلاب شدند. بنابراین امروز هژمونی سرمایه و بحث اقتصاد دارد بلایی سر سینمای ایران می آورد که اندیشه ها به حاشیه کشیده می شوند و درعوض فیلمفارسی سازان، کلید طلایی موفقیت را در دست گرفته اند. حالا کار به جایی رسیده که اکران یا عدم اکران «پنجاه کیلو آلبالو» معضل سینما شده! تحلیل شما دراین باره چیست؟من براساس آسیب شناسی دهه ٦٠ کار خودم را در سینما شروع کردم. معتقدم سینمایی که در آن دهه وجود داشت به هرحال سینمای روشنفکری، ویترینی و به قول خودشان گلخانه ای بود که براساس نمادهای فکری و سینمایی از نوع «تارکوفسکی» و «پاراجانف» و با کمک تعدادی از کارگردانان و با اهداف خاصی، تقویت شد. سینمای گلخانه ای نمی توانست دوام داشته باشد، چون «قصه» جزء لاینفک فیلم است و در این سینما نقطه قوت به نقطه ضعف تبدیل شده بود! و به این، رفتن فیلم ها به جشنواره های خارجی را اضافه کنید؛ به طوری که جشنواره ها ناخودآگاه سینمای ما را به سمتی که خودشان می خواستند، هدایت کردند! به همین دلیل اولین کارم در سینما این بود که بگویم اتاق من دو کلید دارد و یکی از آنها متعلق به مدیر قبلی؛ یعنی آقای انوار است. همه ما با هم همکار هستیم. تجربیات ملی، سرمایه های کشور هستند. نباید آنها را نابود کرد. حتی نگاهم به فروش فیلم ها مبتنی بر جریان سازی فرهنگی است. به این معنی مثلا فیلم هایی مانند «قلاده های طلا» ممکن است به دلایلی فروش خوبی نداشته باشند، ولی برای سینمای ملی ضروری اند و در آینده اثر خود را خواهند گذاشت.همچنان اعتقاد دارید که پشت هر جشنواره فیلم خارجی، توطئه ای نهفته است؟جریان کلی حاکم بر جشنواره های مهم جهانی ناسالم و در جهت منافع استعماری و برخلاف مصالح ملت ایران است.دلایلتان چیست؟مثلا به طور قاطع می توانم از جشنواره فیلم «کن» نام ببرم که در طول سال های پس از انقلاب هر فیلم ایرانی ای برای «کن» انتخاب شده، براساس نگاه خاصی بوده و نیتی پشت آن نهفته است! مسئولان جشنواره کن وقتی به جشنواره فجر می آمدند، دنبال فیلم های توقیفی و فیلم های خاص مربوط به فقر و بدبختی مردم بودند، درحالی که در این سال ها در داخل تولیدات برجسته ای داشته ایم که از نظر فرم، قصه گویی و محتوا ویژگی های بیشتری داشته، ولی به هیچ وجه سراغشان نرفته اند!نگاه شما به جشنواره کن به سیاست گذاری ها در دهه ٦٠ خورشیدی محدود می شود یا تمامی ادوار آن؟ چون امروز خیلی از مسائل تغییر کرده اند.البته این نگاه، به خصوص در جوایزی هم که دادند و تشویق هایی که کردند تا امروز ادامه پیدا کرده، یعنی اگر امروز دنیا بخواهد از ایران فیلمی انتخاب کند که این فیلم از هر جهت برجستگی داشته باشد، ولی اگر در آن گوشه ای از پیام های درست این کشور را منتقل کند حتما انتخاب نمی کنند!منظورتان چه نوع فیلم یا فیلم سازی است؟مثلا آقای امیر نادری. ایشان قبل از انقلاب فیلم های خوبی ساخته بود و من همیشه از ایشان به نیکی یاد می کردم. هرچند بعد از انقلاب به آمریکا سفر کرد و فیلم سازی را در آنجا ادامه داد. ایشان فیلم «آ، ب، ث... منهتن» را ساخت، اما وقتی این فیلم را به «کن» فرستاد، حتی آن را در انتخاب اولیه فیلم ها قرار ندادند، چه برسد به اینکه وارد بخش مسابقه کنند! همان زمان آقای نادری با آقای کیارستمی تماس گرفتند که شما به آقای ژیل ژاکوب بگویید که این فیلم را من ساختم! من امیر نادری ام. ظاهرا حواسشان نیست که این فیلم خوبی است!شما چگونه از این موضوع مطلع شدید؟این مطلب را آقای کیارستمی در گفت وگوی حضوری ای که با هم داشتیم بیان کردند. آقای کیارستمی گفتند: «من موضوع را با آقای ژاکوب در میان گذاشتم. ایشان در پاسخ گفت، ما از این فیلم مطلعیم و اگر این فیلم درباره جامعه ایران بود حتما در بخش مسابقه قرار می گرفت، اما چون فیلم درباره جامعه آمریکاست، انتخاب نکردیم!» به این ترتیب جهت گیری آنها درباره سینمای ایران کاملا روشن است.ولی فیلم «طعم گیلاس» آقای کیارستمی در زمان استقرار شما در معاونت سینمایی موفق به کسب جایزه نخل طلای کن شد. دراین باره چه می گویید؟بله. ولی هیچ ربطی ندارد! اتفاقا همین نکته، حرف من را تأیید می کند.ببخشید. اما من متوجه این تناقض نمی شوم.وقتی فیلم «طعم گیلاس» را دیدم، هنوز سکانس پایانی آن ضبط نشده و به صورت ویدئویی بود. معتقد بودم که این فیلم در مقایسه با بسیاری از فیلم های خوبی که در جشنواره های فیلم فجر ٧٤ و ٧٥ به نمایش درآمدند، سطح پایین تری دارد، اما مسئولان «کن» دست روی فیلم «طعم گیلاس» گذاشتند!به نظر شما چرا آنها فیلم «طعم گیلاس» را پذیرفتند و از نظر شما این فیلم چه ایراداتی داشت؟من باید درباره تصمیمات دوره خودم پاسخ گو می بودم، چون آن زمان سینما مثل الان نبود که اقتداری در مدیریت سینما حاکم نباشد!البته آقای مهندس! در برخی موارد اقتدار در آن دوره از حد گذشته بود!به سؤالات شما دراین باره هم پاسخ می دهم، اما آن زمان سینما مدیریت داشت و با اقتدار عمل می کردیم. من در آن مقطع فکر کردم اگر فیلمی قرار است به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران، در یک جشنواره به ظاهر معتبر خارجی حضور پیدا کند، باید به شایستگی سینمای ایران را نمایندگی کند. سؤال نخستم این بود که اصلا چرا آنها باید برای ما تعیین کنند؟ و سؤال دوم هم اینکه چرا آنها «طعم گیلاس» را انتخاب کردند؟به یک دلیل واضح! چون هر جشنواره ای براساس معیارهای خود فیلم هایش را انتخاب می کند. مگر همین جشنواره فیلم فجر خودمان، هر فیلمی را که در راستای سلیقه اش نباشد کنار نمی گذارد؟! ضمن اینکه شیوه موردنظر شما از نوع جشن «اسکار» است و نه جشنواره «کن»!بحثم درباره «کن» که درواقع تکمیل پازل مدیریت دهه ٦٠ است به اینجا می رسد که از نظر آنها ویژگی فیلم های ما، نشان دهنده فقر، عقب ماندگی و ایران توسعه نیافته است.آقای مهندس بهتر است جزئی تر به مسائل بپردازیم. در تمام فیلم های بزرگ دنیا، نمایش نامه ها و آثار متنوع هنری که اعتبار جهانی، انسانی و بشری پیدا کرده اند، مشکلات و معضلات بشری مطرح می شود، چون در غیر این صورت اصلا درام به وجود نمی آید. با این نگاه، باید همه فیلم ها گل وبلبل نشان دهند؟نه! مشکل این است که فیلم های منتخب «کن» هم درام درستی ندارند! بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تحولات عظیمی در کشور اتفاق افتاد. دست کم من کارم را در معاونت سیما در دوره «سازندگی» آغاز کردم. آن زمان ریاست صداوسیما برعهده آقای محمد هاشمی بود. شخص آقای اکبر هاشمی رفسنجانی هم اصلا رابطه ویژه ای با سینما برقرار کردند. شاید بیش از ١٠ بار من با ایشان ملاقات کردم. با هم فیلم دیدیم و ایشان پشتیبانی های خوبی از سینما کردند؛ مثلا در دوره سازندگی کارهای بزرگی مانند ساخت مترو صورت گرفت. حتی من در مقطعی که در معاونت سینمایی حضور داشتم برنامه بازدید هنرمندان از مترو را ترتیب دادم.بله. آن زمان مهندس سلیمی حضور داشت. خدا ایشان را رحمت کند، خیلی هم دوست داشت با هنرمندان عکس یادگاری بگیرد!به یاد می آورم در آن زمان همه بزرگان سینما حضور داشتند؛ از آقایان کیارستمی، تقوایی و عیاری تا دیگران. هدف این بود که مظاهر سازندگی را از نزدیک ببینند. چیزی را هم به کارگردانان تحمیل نکردیم. فقط گفتیم اول بدانید که در کشورتان چه می گذرد؛ یعنی اصلا این وظیفه مدیران سینماست. ما هیچ وقت به هیچ کارگردانی نگفتیم وظیفه تو این است که فلان فیلم را بسازی یا در مورد فلان مسئله حتما فیلمی بساز. هرگز!اینجا می خواهم صراحت بیشتری خرج کنم. در دوره معاونت شما، نوعی اقتدار وجود داشت که کسی جرئت نمی کرد به شما نه بگوید! گزینه دیگری هم نبود. شما همه چیز را زیر ید خود گرفته بودید. به اصطلاح جَنَم فرد نظامی را داشتید که به فرهنگ ورود پیدا کرده بود که در عین داشتن جسارت و حتی در جاهایی ملاطفت، قدعلم کردن مقابلش چندان آسان نبود. نظرتان چیست؟البته من در هر کاری اقتدار لازم را داشتم و این ربطی به نظامی بودن ندارد. برای روشن ترشدن بحث، پیشنهاد می کنم دوره قبل از من را دقیقا رصد کنید، چون اگر بحث شما تحکم و نگاه آمرانه است، به نظرم در دوره صدارت ١٠ ساله آقایان انوار و بهشتی چنین نگاهی به مراتب بیشتر از هر دوره ای حاکم بود و اصلا کسی جرئت نمی کرد مخالفتی با مدیریت سینما داشته باشد. ارتباط من با هنرمندان سینما؛ از کارگردانان و تهیه کنندگان گرفته تا بازیگران و نویسندگان سینما کاملا دوستانه و مستمر بود. با کارگردانان برجسته قبل از انقلاب؛ مثل آقایان کیمیایی، مهرجویی، کیارستمی، تقوایی و بیضائی بارها جلسه داشتم. تلاش می کردیم به لحاظ فکری به هم نزدیک شویم و با هم کار کنیم یا مثلا آقای ایرج قادری ساعت دو نیمه شب به دفتر من می آمد و من فقط آن زمان وقت می کردم با ایشان جلسه بگذارم. یادم می آید به ایشان گفتم فیلم «می خواهم زنده بمانم» را دیدم و پسندیدم. اعتقاد داشتم آقای قادری قصه گوی خوبی در سینما هستند و بهتر است چنین فیلم هایی که موضوعات اخلاقی را مطرح می کند بسازد تا یک فیلم دفاع مقدسی که شناختی از آن فضا ندارد. بااین حال هیچ منعی برای هیچ کس برای ساخت فیلم وجود نداشت یا در دهه فجر برای اولین بار گفتیم که می خواهیم با هنرمندان به مزار امام(ره) برویم. بسیاری از هنرمندان گفتند که تا حالا حتی یک بار نشده که بر سر مزار امام(ره) برویم! بالاخره شرایط فراهم و زمانی که قرار شد مقابل هتل لاله جمع شویم، همین زنده یاد آقای سلیمی به من گفت دوتا اتوبوس کفایت می کند، اما وقتی به محل قرار رسیدم، دیدم که شش اتوبوس منتظرند! گفتم آقای سلیمی چرا این همه اتوبوس! بعد دیدم هرکسی که فکر می کنید از اهالی سینمای ایران آمده بود. حتی هنگام برگشت، آقای نصیریان فرصت نکردند با ما ناهار بخورند. گفتند من برای یزد بلیت دارم و باید در صحنه فلان سریال حضور داشته باشم. گفتم آقای نصیریان شما که موظف بودید سر ضبط باشید، اصلا نمی آمدید. ایشان حرفی به من زدند که هنوز به یاد دارم. گفتند آقای ضرغامی، این فرصتی استثنایی برای هنرمندان است که در یک برنامه جمعی - معنوی به زیارت امام (ره) می روند و من اصلا دلم نمی خواست جا بمانم. ایشان راست می گفت، چون برای خوشامد ضرغامی این کلمات را بیان نمی کرد، چون آقای نصیریان صاحب هویت و شخصیتی هستند که حتی اگر نمی آمدند کسی معترض ایشان نمی شد یا برپایی جشنواره های استانی یکی از کارهایی بود که با هدف نزدیکی هنرمندان و مردم صورت گرفت. نوسازی تجهیزات سینماها، مصوبه قانونی تغییر نرخ محاسبه برق سینماها، تخصیص اعتبارات بالا از طریق وام تبصره ٣ به تهیه کنندگان، برگزاری جشنواره های استانی، ایجاد ردیف مستقل برای بودجه سینما از اقدامات مهم در آن دوره کوتاه بود.درعین حال توجه شما به چهره ها و بازیگران همواره مثال زدنی است. چرا؟بازیگران سینما، به جز معدودی سوپراستار، مظلوم واقع می شوند. دخل وخرجشان با هم سازگار نیست. درعین حال باید پرستیژ خود را هم حفظ کنند!واقعیت این است که برخی ها معتقدند صرف بودجه های کلان برای برگزاری جشنواره های استانی، خروجی ای برای سینمای ایران نداشته. نظرتان چیست؟هدفم از سفرهای سازندگی و جشنواره های استانی در دوره آقای هاشمی، آشنایی هنرمندان با پیشرفت های بعد از انقلاب در کشور بود. این سفرها و جشنواره ها تأثیر بسیار خوبی در ایجاد ارتباط مردم کشور با سینما داشت. هنرمندان با حضور پررنگ خود در جشنواره های استانی مثل خوزستان و کردستان بیش از همیشه با من ارتباط برقرار کردند.ظاهرا حرفتان درباره فیلم «طعم گیلاس» ناتمام ماند!حرف من این بود که فیلم «طعم گیلاس» نماینده واقعی سینمای ایران در سال ١٣٧٤ نیست! چون فیلم هایی بسیار بهتر از آن وجود داشت، اما وقتی مسئولان جشنواره کن این قدر اصرار داشتند که فقط همین فیلم از سینمای ایران در آنجا حضور پیدا کند، دیگر برای من روشن شد که آنها می خواهند برای اولین و آخرین بار نخل طلای کن را به آقای کیارستمی بدهند و خود فیلم خیلی مهم نیست!تا آنجا که به یاد می آورم، آقای دکتر ولایتی، وزیر وقت امور خارجه، برای مجاب کردن شما هم نقش داشتند. ظاهرا چون آقای ولایتی از هم کلاسی ها یا هم محله ای های دوران جوانی آقای کیارستمی بود. اصل ماجرا چه بود؟آقای ولایتی با من تماس گرفتند. در ابتدا دلایل من را شنیدند. بعد به من گفتند ما الان در سطح بین المللی در شرایطی هستیم که اگر فیلمی از ایران در جشنواره ای جایزه ببرد و پرچم جمهوری اسلامی ایران به اهتزاز در آید، از نظر سیاسی برای ما موقعیت خوبی می آورد. درنهایت هم موافق نبودم که این فیلم به عنوان نماینده سینمای ایران برود، اما چون به این نتیجه رسیدم که آنها فیلم دیگری از ما را قبول نمی کنند و همین باعث می شود که ما اصلا در جشنواره حضور نداشته باشیم و با درنظرگرفتن فایده موردنظر آقای ولایتی، بالاخره موافقت کردم. بنابراین «ط ...

ادامه مطلب  

این روحانی، روحانی دیگری است  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه مثلث - امید کرمانی ها: فضای پساانتخابات ریاست جمهوری در این روزها محل بحث و تحلیل است و یکی از مهم ترین موضوعات مورد تحلیل نیز ویژگی های رفتاری، کرداری و عملکردی آقای روحانی در چهار سال آینده است. به نظر شما آقای روحانی جدید در دولت دوازدهم چه تفاوت هایی با آقای روحانی دولت یازدهم خواهد داشت؟- با توجه به تغییر شرایط، آقای روحانی قوت هایی یافته و ارتباطات معنی داری با جریانات سیاسی پیدا کرده که قطعا در رفتارش تاثیر خواهد گذاشت. او با رأی 57 درصدی رئیس جمهور منتخب مردم شد که نسبت به سال 92 نتیجه بهتری محسوب می شود. آقای روحانی می تواند به عملکرد خودش در چهار سال گذشته تکیه بیشتری کند. در واقع رأی اعتماد دوباره مردم به آقای روحانی معطوف به عملکرد چهار سال گذشته است. ثانیا ارتباطات آقای روحانی با جریانات سیاسی خیلی شفاف شده، در صورتی که در دولت یازدهم این طور نبود. اصولگراها، اصلاح طلبان و حزب اعتدال و توسعه سال 92 پیروزی آقای روحانی را به نفع خود تعبیر و تفسیر می کردند. در واقع هر کدام این پیروزی را منتسب به خود می دانستند و حتی برخی ها سهمی را برای دیگران قائل نبودند اما آقای روحانی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تمام تکیه اش بر اصلاح طلبان بود. تمام ستادهای انتخاباتی اش توسط اصلاح طلبان اداره می شد و جریانات دیگر در پیروزی آقای روحانی ادعایی ندارند، بنابراین آقای روحانی امروز آقای روحانی دیگری است. الان هویت اصلاح طلبی اش محرز بوده، حتی اگر خودش در جامعه روحانیت مبارز باشد یا این که هنوز اعلام نکند اصلاح طلب است. از این نظر هم اوضاع کاملا شفاف شده و آقای روحانی هم منتسب به جریان اصلاحات است. به ویژه آن که آقای اسحاق جهانگیری، معاون اول او خودش را نامزد اصلاح طلبان عنوان و به آقای روحانی در مناظرات کمک شایانی کرد. بنابراین هویت آقای روحانی با هویت مواضع و عملکرد او نسبت به سال 92 شفاف شد. هر چند ما در این دوره حمایت صریح آقای ناطق نوری و آقای لاریجانی را از آقای روحانی داریم و آقای روحانی مقداری فراجناحی می شود اما ارتباطات او نسبت به گذشته شفاف شده است و به نظر می آید با توجه به این که 4 سال رئیس جمهور و چهره شناخته شده ای بود با این ارتباطاتی که با جریانات سیاسی پیدا کرد، در موقعیت بسیار قوی تری از گذشته قرار دارد.به نظر شما نگاه آقای روحانی به حوزه سیاست خارجی چطور خواهد شد؟ برخی منتقدان او می گفتند گرایش دولت یازدهم بیشتر به سمت غرب است، آیا با آمدن ترامپ آقای روحانی تلاش خواهد کرد در کسوت رئیس جمهوری دوازدهم تعادل در سیاست خارجی را به سمت شرق مدیریت کند؟- این تعریفی است که منتقدان و مخالفان دارند و می گویند که «آقای روحانی نگاه به غرب را دنبال می کند» اما در واقعیت این طور نیست. آقای روحانی طرف حسابش گروه 1+5 است که شامل شرق و غرب می شود و برجام را هم در مقابل این کشورها متعهد به اجرا شد، بنابراین معتقدم این تهمتی است که به آقای روحانی زده می شود. کسانی که تکیه آنها بر شرق است و مقابل غرب ایستادند شاید بتوانند چنین تعبیری را بیان کنند و بگویند «آقای روحانی چون مثل ما نیست، پس بر ماست یعنی ما با شرقیم و او با غرب است»، در حالی که آقای روحانی نگاه متعادلی به ارتباطات و سیاست خارجی کشور دارد.مشخصا درباره ارتباط با آمریکا، آقای روحانی هنگام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نگاهش این بود که باید برویم با کدخدا مشکلات مان را حل و فصل کنیم. بر همین اساس وقتی بر صندلی ریاست جمهوری نشست و چندی بعد برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل راهی نیویورک شد، با اوباما تلفنی صحبت کرد، حالا با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا به نظر شما آقای روحانی جدید چه رویکردی را در قبال دولت واشنگتن دنبال خواهد کرد، آیا فصل جدیدی را در روابط دو کشور خواهد گشود یا برعکس با توجه به رفتارهای ترامپ، نگاهش را نسبت به آمریکا تغییر خواهد داد؟- آقای روحانی و وزارت خارجه جمهوری اسلامی از قبل مواضع و ارتباطات شان با شرق و غرب به ویژه آمریکا تعریف شده بود. اینها در چارچوب برجام با هم مراودات و مناسباتی داشتند و سعی می کردند سیاست های شان را تنظیم کنند. البته آقای ترامپ هم به لحاظ وابستگی به حزب جمهوریخواه و هم به لحاظ شخصیت فردی کاملا با آقای اوباما متفاوت است، این می تواند در روابط بین ایران و آمریکا تاثیر بگذارد اما قطعا ایران برای تغییر یا سردتر کردن روابط دو جانبه با آمریکا پیشگام نخواهد بود. بیشتر یک حالت صبر و انتظار مقابل ترامپ در دنیا مشاهده می شود. حتی کشورهای اروپایی و روسیه نیز حالت صبر و انتظار دارند. برخی رفتارهای آقای ترامپ را اصل تلقی نمی کنند، بلکه یک نوع عدم تعادل شخصیتی از ناحیه آقای ترامپ می بینند نه یک سیاست رسمی از طرف آمریکا، چون بالاخره آمریکا یک ساختاری دارد که رئیس جمهور هم بخشی از آن است، بنابراین فکر می کنم هنوز آن حالت صبر و انتظار برطرف نشده و ترامپ به تعادل نرسیده و نمی شود روی رفتارهای او حساب کرد؛ قطعا آقای روحانی نیز این مسئله را لحاظ خواهد کرد.در ابتدای صحبت خود اشاره کردید که آقای روحانی با آقای روحانی دولت یازدهم تفاوت هایی کرده است و رویکرد سیاسی اش شفاف تر شده، الان بحث این است که در چینش کابینه دولت آینده بیشتر به سمت اصلاح طلبان میل کند یا این که حزب اعتدال و توسعه می کوشد بیشتر ظهور و بروز در کابینه پیدا کند تا بعد از دولت دوازدهم بتواند در معادلات سیاسی کشور حرفی برای گفتن داشته باشد و جناحی را تحت عنوان اعتدال لیدری کند؟- چینش کابینه دولت یازدهم در شرایط سختی انجام شد چون آقای روحانی مجلس نهمی را پیش رو داشت که در مقابلش قد علم کرده و عَلَم مخالفت برافراشته بود و سعی می کرد تا جایی که می تواند دست و پای آقای روحانی را ببندد و خط و نشان هایی برای وزرا بکشد تا آنها قادر به اعمال تغییراتی در زیرمجموعه خود نباشند و نیروهایی که از لحاظ سیاسی منتسب به مجلس نهم بودند سر کار بمانند و تا حدودی هم مجلس نهم در این رابطه موفق شد. ما آن زمان می دیدیم با وجودی که آقای روحانی خیلی مواضع صریح و شفافی را بروز می داد اما وزرا این گونه نبودند و همه دست به عصا راه می رفتند و از نمایندگان حساب می بردند اما با روی کار آمدن مجلس دهم مقداری اوضاع تغییر کرد، منتها دیگر زمانی به عمر کابینه نمانده بود. با روی کار آمدن مجلس دهم خبرهای موثقی رسید که شش وزیر عوض می شوند اما تجدید نظر صورت گرفت و کار متوقف شد.البته در آبان ماه سال 95 آقای روحانی سه وزیر آموزش و پرورش، ورزش و جوانان و فرهنگ و ارشاد اسلامی را تغییر داد.- بله، سه وزیر عوض شدند اما آقای روحانی سه وزیری را برای اخذ رأی اعتماد به مجلس دهم معرفی کرد که نتوانستند از مجلس نهم رأی اعتماد بگیرند اما از مجلس دهم رأی اعتماد گرفتند. اینها نشانه هایی است که مجلس دهم با آقای رئیس جمهور همراه است، به رغم اینکه ممکن است انتقادهایی هم به عملکرد دولت دارد. بنابراین امروز روابط و همکاری آقای روحانی با مجلس دهم شفاف تر خواهد بود، نسبت به روابطی که او با مجلس نهم داشت. به عبارت دیگر دست آقای روحانی در انتخاب وزرا و اعضای کابینه کاملا باز است چون فراکسیون امید مجلس درباره رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم می تواند نقش تعیین کننده ای را ایفا کند. ارتباطات با هیات رئیسه شورای عالی سیاستگذاری و حمایت همه جانبه اصلاح طلبان و آقای خاتمی از آقای روحانی دیگر پشتوانه ای است که آقای روحانی می تواند با اتکا به آن کابینه خود را چینش کند. آقای روحانی نیز بعد از انتخابات نامه نوشت و از آقای خاتمی اسم برد و تشکر کرد. بنابراین در این چارچوب پیش ب ...

ادامه مطلب  

اذان گوی بی موقع باشید/ برای فرار از پاسخگویی مُهر محرمانه بر اطلاعات می زنند/ جای آملی لاریجانی بودم می گفتم به پرونده «فاضل» علنی رسیدگی شو?  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ او را به عدالتخواهی و مجاهدت برای ایجاد شفافیت می شناسند. رویه ای که در مجالس اول، هفتم، هشتم و نهم که مردم بهشهر و تهران را در مجلس شورای اسلامی نمایندگی می کرد، همواره در عملکرد او قابل مشاهده بود. حالا «احمد توکلی» 66 ساله در فضای فراغت از درگیری های دوره مسئولیت، کنجی نشسته و در دفتر ساده و بی آلایش خود «شفافیت» و «عدالت» را در عملکرد حاکمان، دیده بانی می کند. استاد بازنشسته دانشگاه شهیدبهشتی خود را «اذان گوی بی موقع» می خواند و به ما هم توصیه می کند که اذان گوی بی موقع باشیم. به اعتقاد او وقتی مسئولان نمی خواهند درد مردم را بشنوند باید مطالبات واقعی جامعه را به گوش آنها بچپانیم. بنابراین در محضر آنها باید مردم را خبردار کرد. با این اوصاف و برای روشن تر شدن دغدغه های احمد توکلی ناظر به مقوله شفافیت با او به گفت وگو نشستیم.به عنوان سوال اول لطفا پیرامون چارچوب مفهومی شفافیت توضیح دهید. حکومت با مردم و مردم با حکومت کار دارند، اگر بخواهند با هم یک هدف مشترک ملی را تعریف کرده و تبعیت کنند و اگر با هم کار دارند باید از هم خبر داشته باشند. حکومت محتاج اعتماد مردم است و بدون اعتماد مردم نمی تواند کار کند. به عنوان نمونه حکومت بر مالیات استوار است. همان طور که حکومت باید نسبت به مردم شفاف باشد مردم نیز باید در حوزه مالیات نسبت به حکومت شفافیت به خرج دهند، از حیث اطلاعاتی که مردم دارند و می توانند به حکومت دهند. پس شفافیت مقوله ای دو طرفه میان مردم و حاکمان است. چون به هم احتیاج دارند باید از هم خبر داشته باشند. البته شفافیت پیرامون حکومت از شفافیت پیرامون مردم مهم تر است. امیرالمومنین(ع) می فرمایند اگر رعیت به صلاح باشد حکومت به صلاح است. شفافیت همرأیی و همرأیی همراهی می آورد هر کاری حکومت می کند الا موارد استثنا، باید برای مردم به موقع، به مقدار و شفاف روشن شود و اطلاعات را به مردم بدهند. به طوری که مردم هر لحظه بتوانند بگویند هر کسی چه کاری انجام داده و چرا آن کار را می کند. اگر مردم بدانند حکومت چه می کند با او همراهی می کنند چون علت را می دانند. شفافیت همرأیی، و همرأیی همراهی می آورد. اگر حکومت برای مردم شفاف نباشد اعتراض ایجاد می کند اگر وجه عقلانی رفتار حکومت برای مردم آشکار نباشد مردم بنا به فطرت خودشان با عقل و معلومات خودشان قضاوت می کنند. حالا اگر اطلاعات کم باشد قضاوت سخت تر و مصیبت بیشتر می شود و به همین دلیل از حکومت فاصله می گیرند. در بازاری که دولت ها خود را کتمان می کنند باید منتظر شایعات باشند که البته این موضوع در کشور ما فراوان است. وقتی شفافیت نباشد شایعات بازار پیدا می کند و همانند حقیقت پذیرفته می شود. حکومت به اعتماد مردم احتیاج دارد و بدون اعتماد مردم کاری نمی تواند انجام دهد. این سرمایه اجتماعی بزرگی است که مردم به حکومت اعتماد داشته باشند. اعتماد در یک فضای مجهول عجیب و غریب و پیچیده و تودرتو ایجاد نمی شود. شما در تاریکی احساس راحتی می کنید؟ چنین نیست. وقتی نور می آید همه چیز را خواهید دید. هر جا نور بیفتد این پیام به ما می رسد که چه چیزی در کجا قرار دارد. این امر به مردم اطمینان خاطر می دهد. شما برق اتاق خود را خاموش کنید، با اینکه می دانید مانعی در مقابل شما نیست با احتیاط راه می روید. راحت نمی توانید راه بروید. با اینکه می دانید سر راه شما چیزی نیست بازهم اطمینان ندارید. نور که باشد به راحتی راه می روید. پس ما برای اینکه مردم را همراه حکومت کنیم باید مردم را هم رای کنیم. باید اطلاعات را مشترک کرد. نگذاریم چیزی پنهان بماند. امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه می فرمایند که حق شما بر گردن من این است که من هیچ چیزی را از شما پنهان نکنم جز مسائل جنگی را! حالا شرایط پیچیده تر شده است و جنگ ها شئون مختلفی پیدا کرده و ممکن است مجبور شوند یک موضوع صنعتی را هم برای مدتی کوتاه پنهان کنند ولی اصل بر افشا و شفاف شدن است.به اعتقاد شما پدیده «شفافیت» چه نسبتی با عدالت دارد؟ نسبتش با عدالت این گونه است که وقتی شما می خواهید امربه معروف و نهی از منکر کنید اگر ندانید طرف مقابل تان چه می کند آیا می توانید تشخیص دهید عمل او معروف است یا منکر؟ باید بدانید فرضا امروز آقای رئیس جمهور مذاکره کرده این حرف را گفته و آن حرف را شنیده است تا شما براساس آن بتوانید بگویید او عزت را رعایت کرده یا خیر.وزیر صنعت قرارداد بسته است. شما باید بدانید این قرارداد چه بوده تا بتوانید بگویید منافع تامین شده یا خیر. اگر بخواهید امربه معروف و نهی از منکر کنید باید بدانید چه اتفاقی رخ داده و چرا رخ داده تا بتوانید قضاوت کنید. امربه معروف و نهی از منکر در دین چه اهمیتی دارد؟ اهمیتش تا اندازه ای است که امیرالمومنین(ع) می فرماید نسبت اهمیت امربه معروف و نهی از منکر در مقابل تمام عبادات دیگر، همانند نسبت اقیانوسی است در برابر رطوبت مختصری که از بازدم خارج می شود. امربه معروف و نهی از منکر ملازمه قطعی با مقوله شفافیت دارد بی عدالتی جایی رخ می دهد که مسئولان کارهایی می کنند که فراتر از قانون یا ضدقانون است یا فرضا می خواهند منافعی را به ناحق جلب کنند. اگر مسائل شفاف شد برخی دست به چنین اقداماتی نمی زنند.بیشتر جنایات در شب اتفاق می افتد. چرا در روز این گونه نیست؟ چون آفتاب هست. وقتی دوربین فیلمبرداری روی انسان زوم می کند او خود را جمع وجور می کند. وقتی چشم مردم روی مسئولان باشد آنها خودشان را جمع و جور می کنند. امربه معروف و نهی از منکر ملازمه قطعی با مقوله شفافیت دارد. اگر امربه معروف نباشد بی عدالتی رشد می کند و معروف و منکر جای خود را عوض می کنند. نسبت شفافیت با عدالت این است که زمینه ساز عدالت، بازدارنده فساد و کنترل کننده مسئول است.در پاسخ به سوال اول به نقش مردم اشاره داشتید و اینکه جایگاه مردم در این مقوله کجاست. این تحقق مطالبه شفافیت و ارضای حس دانستن در جامعه چه تاثیری دارد؟شما به یک خاصیت دیگر شفافیت اشاره می کنید که درست هم هست. مردم می خواهند سردربیاورند، اینکه گفتید میل به دانستن باید ارضا شود حرف زیبایی است. مردم وقتی بدانند آرامند. وقتی ندانند کنجکاوی می کنند. وقتی کنجکاوی باشد و اطلاعات شفاف نباشد شایعات افکار مردم را می سازد. شما وجود شفافیت را در حکومت امری ضروری تلقی کردید. در مقابل اما شاهد هستیم که در بسیاری موارد، عدم شفافــیت هــا با کلـید واژه مصلــحــت توجــیــه می شوند. شما مرز بین شفافیت و مصلحت را کجا می دانید؟ نــمــی شــــود یــک سیاستمدار به مصلحت اعتقاد نداشته باشد. چون شرایط یکسان نیست و ثابت باقی نمی ماند. به عنوان مثال فرض کنید بانک مرکزی بخواهد نرخ ارز را بالا ببرد. در شورای پول و اعتبار این تصمیم را می گیرند. آنجا افراد وقتی وارد شورا می شوند قسم نامه ای امضا می کنند که اطلاعات را بیرون نبرند. اگر لازم باشد رئیس شورا مصاحبه می کند و گفتنی ها را می گوید. فرضا تصمیم بر این است که قیمت ارز را بالا ببرند. شما اگر خبر داشته باشید برای خرید ارز وسوسه نمی شوید؟ اینجا کتمان برای مصلحت عموم برای مدت کوتاهی لازم می شود.پس مصلحت سنجی لازم است. ولی اصل باید مصلحت عموم باشد نه آنکه مصلحت شخص در میان باشد. مصلحت سنجی ای منفور است که به خاطر حفظ منافع شخص مطرح می شود. مرز میان شفافیت و مصلحت مصلحت عمومی است یعنی مرز شفافیت و مصلحت باید مصلحت عمومی باشد؟ بله. اگر مصلحت عمومی موضوعیت یافت، این مصلحت سنجی بحق است. متاسفانه در مثال ذکرشده برخی می روند ارزهای بازار را می خرند و درنهایت با این اقدام اختلاف طبقاتی ایجاد می کنند.چرا بسیاری از مسئولان نسبت به مصلحت عمومی بی تفاوت شده یا از آن فاصله گرفته اند؟ برای اینکه «خود» خیلی موضوعیت پیدا کرده است. شخص از خود ممنون است و قیمت خود را از دیگران بالاتر می داند و با این اوصاف مسائل خودش برایش دراولویت است.ناظر به مقوله مصلحت، مردم تنها یک بعد موضوع محسوب می شوند. بعد دیگر مسئولان هستند. این روزها می بینیم که با توجیه مصلحت قراردادهایی بین المللی منعقد می شوند که حتی برای نمایندگان مردم در مجلس نیز محرمانه به شمار می آیند.من این رفتار را قبول ندارم. این دست مصلحت سنجی ها بیجاست. نکته بنده این بود که اصل مصلحت سنجی را نمی توان رد کرد. اما لزومی ندارد مصداق های مورد اشاره شما پنهان شود. این موارد باید آشکار باشند. لااقل نمایندگان باید در جریان جزئیات قرار گیرند. وقتی مردم اعتماد نداشته باشند سیاست پذیری نخواهند داشت مصلحت سنجی در سیاست اجتناب ناپذیر است. مهم این است که ما برای چه مصلحت می سنجیم. ملاک مصلحت سنجی ما به چه کسی بازمی گردد. اگر ملاک فرد باشد این امر شیطانی است و درصورتی که ملاک عمومی باشد، رحمانی است. ممکن است حتی اشتباه هم در آن وجود داشته باشد اما در کل رحمانی است. یعنی ملاک من این است که مردم ضرر نکنند.به اعتقاد شما فضای سیاسی به آن سمت حرکت می کند که مصلحت رحمانی شکل گیرد؟ خیر، الان چنین نیست. اینکه ما امروز تلاش می کنیم برای آن است که سلامت بیشتر و فساد کمتر شود.چنین هم وغمی بین مسئولان هم حاکم است؟ مسئول داریم تا مسئول!آفت های محرمانه سازی برای جامعه چیست؟ درنهایت ما چه چیزی را از دست می دهیم؟ همان خوبی هایی که شمردم بدی هایش را در نظر بگیرید. دشمن شایعه پخش می کند و مردم استعداد پذیرش شایعه را پیدا می کنند. مسئولان فریاد می زنند که چرا سیاست های ما کارگر نمی افتد. سیاستگذاری با سیاست پذیری در کنار هم کشور را نجات می دهد. اگر اعتماد وجود داشته باشد، یعنی سیاستگذار مورد اعتماد باشد، مردم سیاست پذیر می شوند و دولت به اهدافش می رسد. ولی وقتی مردم اعتماد نداشته باشند سیاست پذیری نخواهند داشت؛ بنابراین تصمیم دولت با مانع مواجه می شود. مردم در حوزه شفافیت به حقوق شان واقف نیستند به عنوان مثال روحانی که ابتدا برسرکار آمد در مقطعی که در اوج مقبولیت بعد از پیروزی بود، اقدام به ثبت نام مجدد مردم برای یارانه ها کرد. دولتی ها با تبلیغات فراوان که بعضا رنگ تهدید هم به خود گرفت به جامعه می گفتند اگر کسی به یارانه نیاز ندارد ثبت نام نکند. نتیجه چه شد؟ 74 میلیون نفر بودیم، 76 میلیون نفر ثبت نام کردند. این اوج سیاست ناپذیری مردم است. روحانی برنده انتخابات بود. مردم باید حرف کسی را که به او رای داده اند قبول می کردند. اما چنین نشد. مردم می گفتند رای ما به جای خود اما در این خصوص حرف رئیس جمهور را قبول نداریم؛ چراکه احتمالا پول یارانه ها در جای نامناسبی خرج خواهد شد. پس به خود مان پول ها را بدهید، می دانیم چطور خرج کنیم. سیاست ناپذیری به معنای شکست سیاست های کلان اقتصادی است. دولت بدون مردم نمی تواند کاری بکند.در محرمانه سازی های نابجا که اشاره شد خلأ قانونی داریم یا قانون وجود دارد ولی اجرا نمی شود؟ مردم به حقوق شان واقف نیستند. جمهوری اسلامی باید در این خصوص به مردم آموزش دهد. محرمانه شدن قاعده ای دارد. براساس قانون دسترسی آزاد و انتشار اطلاعات، هر تصمیم و مصوبه ای که برای عموم مردم حق یا تکلیف ایجاد کند، قابل محرمانه شدن نیست. با این معیار اگر مواردی را که مهر محرمانه خورده بسنجید خواهید دید که اغلب قابل محرمانه شدن نیستند. دولت های پس از انقلاب در حوزه شفافیت همگی سر و ته یک کرباسند محرمانه شدن قاعده دارد و مستلزم حق و تکلیف است. چندی پیش طی مناظره ای در شبکه دو با معاون یکی از وزارتخانه ها بحثی داشتیم پیرامون مقادیری ارز که به غلط استفاده شده بود. طرف مقابل زمانی که دستش از استدلال خالی شد گفت چرا شما اطلاعات سری را منتشر می کنید. گفتم به شما ارتباطی ندارد و به دادگاه مرتبط می شود و من هم همانجا پاسخ می دهم؛ اما شما چرا تخلف کرده اید بعد مهر سری روی سند مشتمل بر اطلاعات زده اید؟ محرمانه کردن عموما برای پوشاندن ضعف است و ناشی از بی صداقتی و عدم اعتماد به مردم است. بحث شفافیت دغدغه امروز و دیروز شما نیست و سال هاست که نسبت به این موضوع دغدغه مند هستید. عملکرد دولت های پس از انقلاب را در مقوله شفافیت چطور ارزیابی می کنید؟ تقریبا همگی سر و ته یک کرباسند. از هر کدام نمونه هایی را در ذهن دارم که نشان می دهد پنهان کاری را ترجیح می دادند. در ادبیات سیاسی ایرانیان مطالبه شفافیت محدود به چند سال اخیر است که «دیدبان شفافیت و عدالت» هم یکی از عواملش بوده است؛ ...

ادامه مطلب  

بهتر بود برای زنجانی حکم اعدام صادر نمی شد »  

درخواست حذف این مطلب
توکلی در این گفت وگو از ضرورت وجود آزادی برای ایجاد شفافیت می گوید و معتقد است در حال حاضر آزادی لازم برای مبارزه با فساد وجود ندارد.از توکلیِ اصولگرا درباره وضع این روزهای اردوگاه راست ها هم پرسیدیم؛ او هم از آینده اصولگرایی گفت؛ از اشتباه کسانی همچون محمدباقر قالیباف در انتخابات اخیر، از اشتباه اصلاح طلبان برای حمایت نکردن از اسحاق جهانگیری و از این که اگر احمدی نژاد تأیید صلاحیت می شد، رأی می آورد. او گر چه وقوع فساد در دولت نهم و دهم را قبول دارد اما معتقد است نباید به موضوع فساد سیاسی نگاه کرد.از او درباره روزهای اوایل انقلاب هم پرسیدیم؛ روزهایی که او به عنوان نخستین نماینده مخالف بنی صدر در مجلس نطق کرد و بعد همین کار او اعتراض بنی صدر را برانگیخت. آقای توکلی! شما چندی پیش از فساد سیستمی در کشور گفتید. اما رهبر معظم انقلاب سال پیش در اظهاراتشان فرمودند که ما فساد سیستماتیک در کشور نداریم و موضوع فساد فردی است. این موضوع فساد سیستماتیک و فردی در کشور درحال حاضر چگونه تعریف می شود؟این موضوع بستگی به این دارد که ما فساد سیستماتیک را چی تعریف کنیم. در مقالات علمی وقتی می خواهند موضوعی را بررسی کنند، اصطلاحات مهم آن را تعریف می کنند. وقتی رهبری می گویند که فساد سیستمی نیست و در ادامه سیستمی یعنی این که سر تا پای کشور را فساد گرفته باشد. این دیدگاه درست هم هست و با این تعریف از فساد سیستمی، حق با رهبری است. تعریف من از فساد سیستمی، فساد همه گیر در کشور نبود. به این معنا بود که دستگاه های مبارزه با فساد خودشان در جهت درست حرکت نمی کنند و به درجاتی به فساد مبتلا شده اند و از سلامت سیستم دفاع نمی شود. مثلا دیوان محاسبات، کمیسیون اصل نود، مجلس، بازرسی کل، پلیس و دادگاه ها. همین موضوع که دیوان محاسبات درحال حاضر از تبرئه مدیران حقوق نجومی بگیر سخن می گوید، خود نوعی از فساد است. دستگاه قضائی هم در مبارزه با فساد در مواردی خوب عمل کرده و از روابط جناحی و سیاسی چشم پوشی کرده است. غیر از مطالعات پیشین، 10 مقاله علمی جدید را هم دیدم که در بعضی از آنها این فساد سیستمی به معنی سلطه فساد آورده شده است و بعضی دیگر به معنای همین تعریفی که من درباره دستگاه های مبارزه با فساد گفتم، به کار برده شده بود. بنابراین با معانی متفاوت که دو محقق از اصطلاح انتخاب می کنند، می توان با دو گزاره به ظاهر متعارض، هر دو را درست دانست. چرا برخوردها بیشتر با افراد غیرسیاسی صورت می گیرد؟ کسانی مانند مه آفرید خسروی یا بابک زنجانی؟اینها، آدم های باهوشی هستند. آدم هایی که از شرایط مستعد فساد استفاده می کنند و سیستم هم تابه حال با آنها برخورد کرده است، اما این گونه نیست که با افراد سیاسی برخورد نشده باشد. مثلا پرونده «استات اویل» که مربوط به مهدی هاشمی بود، از همین گونه برخوردها بود. ماهیت پرونده های مالی جوری است که رسیدگی به آنها پیچیده و طولانی مدت است. با این حال، پرونده مه آفرید خسروی دو سال طول کشید و پرونده مهدی هاشمی یک سال بیشتر طول نکشید، اما پرونده بابک زنجانی به این دلیل ادامه دار است که می خواهند تا بتوانند پول ها را از او پس بگیرند. اما چندین سال است که از بازشدن پرونده بابک زنجانی می گذرد و آن پولی هم که باید برمی گشت، هنوز برنگشته است و حتی گویی حکم اعدام هم بر زنجانی تأثیر چندانی نداشته است!الان سخت تر شده است. شاید اگر این حکم را برای او نمی زدند، بهتر بود. چرا بهتر بود؟شاید اگر این حکم داده نمی شد، می شد با او چانه بیشتری زد. اعدام موضوع را عوض نمی کند. شاید بهتر بود که اول پول ها را می گرفتیم و بعد حبس ابد به او می دادند. در مجموع سیستم قضائی ما چابک و سرحال نیست؛ هرچند در بسیاری موارد باید از قوه قضائیه تقدیر و تشکر کرد اما ما انتظارمان بیشتر از اینهاست. به نظر شما برای چابک ترشدن بیشتر در مقابله با فساد باید همان راه دستگیری ها را ادامه داد؟ فکر می کنید درحال حاضر مقابله با فساد در محاکمه مفسدان خلاصه می شود؟ درحالی که شاید درحال حاضر مسأله اصلی مردم محاکمه مفسدان نباشد بلکه پیشگیری از وقوع فساد باشد.من فکر می کنم مسأله عموم مردم محاکمه است ولی واقعیت این است که محاکمه به تنهایی چاره ساز نیست. سیستم باید به صورت ریشه ای فساد را بخشکاند. اگر زمینه، مستعد فساد باشد، آدم های نیمه سالم هم فاسد می شوند. ساختارهای اجتماع اعم از اقتصادی و سیاسی و غیرسیاسی باید به سمت سلامت حرکت کنند. قوانین و مقررات، اخلاق جامعه، مسائل فرهنگی و دیدگاه های افراد باید اصلاح شود. اگر به غیر از این نحوه جامع حرکت کنیم، به نتیجه نخواهیم رسید. یکی از مهمترین عوامل پیشگیری از فساد شفافیت در موضع گیری و رفتار حاکمان است. ما برای این سازمان مردم نهاد اسم دیده بان شفافیت و عدالت را برگزیدیم تا نشان دهیم که شفافیت به عنوان مقدمه تحقق عدالت عمل می کند. اگر شفافیت باشد، بسیاری از فسادها اتفاق نخواهد افتاد. نور که بیاید، تاریکی می رود. بنابراین فقط محاکمه چاره ساز نیست. وقتی فساد شبکه ای ایجاد می شود، افراد فاسد معلول شرایط ساختاری نیستند و بخشی از علت هستند. به صورتی که حتی این فساد شبکه ای گاهی جلوی تصویب قوانین و مقررات لازم برای مبارزه را خواهد گرفت. به عنوان نمونه، وقتی لایحه احکام دایمی برنامه در مجلس بررسی می شد، یکی از موضوعات مهم که دو تن از نمایندگان عضو دیده بان پیشنهاد کرده بودند، دسترسی عموم مردم- علاوه بر دستگاه های نظارتی- به اطلاعات مربوط به دریافتی مدیران و مقامات بود. این پیشنهاد در کمیسیون تصویب شد اما در گزارش کمیسیون که برای رسیدگی در صحن توزیع شد، واژه «و عموم مردم» را حذف کردند و دسترسی تنها برای دستگاه های نظارتی باقی ماند. اعتراض رسمی دیده بان و تلاش جمعی از عدالتخواهان مجلس موجب شد گزارش اصلاح شود. حادثه سهوی به نظر نمی رسید. در صحن به شکل قانونی و کاملا حق به جانبی نماینده با سابقه ای پیشنهاد حذف عبارت «و عموم مردم» را داد. از آن راه به ظاهر اشتباه تایپی نشد، در لباس خیرخواهی و قانون! بحمدالله پیشنهاد رأی نیاورد. روز بعد سایت الف با انتشار اسناد متقنی آشکار کرد که نماینده پیشنهاددهنده حذف نظارت مردم عضو هیأت مدیره هفت شرکت دولتی و خصوصی است و از همه هم حقوق می گیرد! چون منافع شخصی کثیف داشت. می خواست از قانونی شدن نظارت عموم مردم جلوگیری کند. این افراد قیافه حق به جانب می گیرند و نمی گذارند که کار درست جلو برود. می خواهم بگویم کسانی که خودشان فاسدند، در مجاری تصمیم گیری دخالت می کنند و نمی گذارند کار درست پیش برود.اگر ما می خواهیم فساد منکوب شود، محتاج شفاف سازی هستیم و اگر بخواهیم شفاف سازی کنیم، نیازمند آزادی هستیم. ما در دینمان امر به معروف و نهی از منکر داریم که بیشترش متوجه حاکمان است. وقتی ما ندانیم که چه اتفاقاتی درحال وقوع است، چگونه می توانیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟ جریان اطلاعات باید وجود داشته باشد تا ما ببینیم، رئیس جمهوری، وزرا، استانداران، فرمانداران و... درست عمل می کنند یا خیر. به تناسب این اطلاعات می توان امر به معروف و نهی از منکر کرد. البته همیشه امکان خطا وجود دارد اما باید متوجه باشیم که این یک امر واجب است که آزادی وجود داشته باشد تا کار به خودسانسوری نرسد. آزادی شرط مبارزه موفق با فساد است، اما ما آن حد از آزادی لازم را برای مبارزه با فساد نداریم. سازمان های مردم نهاد باید تقویت شوند و آزادی رسانه ها تقویت شود. باید سینه ها گشاده تر شود و هر روز یک خبرنگار را نگیرند و دادگاهی کنند. شما زمانی گفته بودید که ما از سال 72 با مسأله فساد روبه رو هستیم، اما شاید درحال حاضر هروقت حرف از فساد بشود، هیچ کس ذهنش به آن سال ها نرود. درحال حاضر عموم مردم تا حرف از فساد می شود، دولت نهم و دهم پیش چشمشان مجسم می شود. شما قبول دارید که سیاست های این دو دوره دولت در تخریب نظام اداری و کاهش نظارت های رسانه ای بر عملکرد مسئولان منشأ این فسادهای گسترده از سال 86 به بعد شد یا موضوع تحریم ها؟ ما در آن سال ها می دیدیم که دارو در کشور کم بود. از آن طرف مازراتی و پورشه وارد کشور می شد! شما قطعا در این زمینه مطالعه و بررسی کرده اید؛ به نظر شما علت بحران فساد در این دو دوره چه بود؟یک توهم در نشریات اصلاح طلب هست که در رواج آن می کوشند. می خواهند بگویند همه چیز از دولت نهم و دهم خراب شد. این دیدگاه واقع بینانه نیست. الان هم این موضوعات وجود دارد. الان هم پورشه و مازراتی وارد می شود. فساد در دولت های قبل از دولت نهم هم بود. فسادها هنوز هم هست. من سعی می کنم این مسأله را سیاسی نبینم. حالا هرکس که فساد کرده! اگر یک فرد یا یک قانون فسادخیز است، باید عوض شود. اتفاقا در دولت نهم و دهم چند لایحه بسیار خوب در زمینه مبارزه با فساد از سوی دولت به مجلس رفت که ضدفساد بود. مثل قانون آزادی انتشار و دسترسی به اطلاعات. مثل اصلاحیه قانون مناقصات. اما در همان زمان دولت نهم و دهم همین قانون آزادی انتشار و دسترسی به اطلاعات اجرا نشد!الان هم اجرا نمی شود. اما به عنوان مثال ما دیدیم که در دولت یازدهم این اتفاق در وزارت ارشاد افتاد و یارانه های مطبوعات اعلام شد. قانون آزادی انتشار و دسترسی به اطلاعات در سال 1388 تصویب شد، ولی آیین نامه آن در سال 95 یعنی سال آخر دولت یازدهم ابلاغ شد، اما الان مقایسه کنید که در این دولت ابهام در عملکرد و رفتار یاران دولت بیشتر است یا در زمان احمدی نژاد؟! درست است که نمی خواهید حاکم و محکوم درست کنید اما شما معتقدید که در عملکرد و رفتار یاران دولت نهم و دهم هیچ گونه ابهامی وجود نداشته است؟کی من چنین حرفی زدم؟ من قبول دارم که احمدی نژاد در بسیاری از موارد خیلی زود تصمیم می گرفت و بسیار در تصمیم گیری هم قاطع بود و به همین خاطر تصمیمات مقطعی و سریع هم در دولتش زیاد بود ولی بابک زنجانی از زمان آیت الله هاشمی رفسنجانی شروع به زنجانی شدن کرده بود. نمی گویم که ابهام در زمان احمدی نژاد وجود نداشته است اما به نظر من در مبارزه با فساد نباید این قدر حرف آن دولت و این دولت را پیش کشید. نباید در مبارزه با فساد این قدر سیاسی نگاه کنیم. آقای توکلی! فکر می کنید نظام مالیاتی می تواند در اقتصاد ما ثبات به وجود بیاورد؟دولت ها به چند دلیل مالیات را وضع می کنند؛ دلیل اول آن کسب درآمد برای اداره کشور است، چون دولت متصدی تولید کالای عمومی است و کالای عمومی آن کالایی است که نمی تواند بابت مصرف آن از مردم پول دریافت کنند. به عنوان مثال برای روشنایی خیابان چراغ های زیادی را نصب می کنند و همه از این روشنایی استفاده می کنند که استفاده یکی، مشکلی برای استفاده دیگری ایجاد نمی کند، مگر این که تراکم ایجاد شود ولی معمولا مشکلی به وجود نمی آید. وقتی کسی نتواند کسی را از مصرف چیزی محروم کند، می گویند این نشانه کالای عمومی است، اما زمانی که من عینک بر چشم بزنم، شما دیگر نمی توانید همین عینک را بر چشمتان بزنید، چون کالا، کالای خصوصی است. جاده، برق، زیربناها که معمولا برای کارهای عمومی ایجاد شوند، امنیت نظم و قوای سه گانه حتی پلیس و دولت از کالاهای عمومی به شمار می آیند. منبع آن کجاست؟ مالیات. پس بخشی از تولید هر فرد دریافت می کنند. چرا از قشری بیشتر دریافت می کنند؟برای این که از کالای عمومی بیشتر استفاده می کنند، در نتیجه مالیات منبع اصلی تأمین کالای عمومی است مثل منبع کسب درآمد.نکته که باید درنظر داشت، آن است که مالیات ابزار سیاست گذاری است، یعنی وقتی که رونق زیاد باشد، مالیات را افزایش می دهند و مالیات و تولید ملی عکس یکدیگر عمل کنند. زمانی که مالیات باشد، تولید ملی کاهش پیدا می کند. هدف سوم از وضع مالیات، سیاست توزیع درآمدی است که از صاحبان ثروت مالیات بیشتری دریافت می کنند و از کسانی که از ثروت چندانی برخوردار نیستند، مبلغ کمتری به عنوان مالیات دریافت می کنند. به عبارت دیگر، نابرابری را کاهش می دهند. پس از سیاست گذاری تولیدی می توان استفاده کرد که این نقش دوم مالیات در کشور ما مغفول است. حالا چون ما بر اقتصاد نفتی تکیه زده ایم و افزایش مقدار برایمان اهمیت دارد، راهش آن است که مؤدیان جدید را کشف کنیم نه این که از مؤدیان موجود بیشتر بگیریم. ما به پرداخت مالیات عادت نداریم، شاید امری تاریخی باشد که دولت را طاغوت می دانستیم. با توجه به این مباحث می توان نتیجه گرفت نه تنها سازمان های مربوط از نظارت کافی بر مسائل مالیاتی برخوردار نیستند بلکه خود گرفتاری های بسیاری دارند، به طوری که می توان گفت؛ فساد، دامنگیر سازمان های مربوط نیز شده است. با توجه به این که شفافیت اطلاعات اقتصادی در جای جای جهان از زیربنایی ترین پیشرفت های اقتصادی به شمار می آید، چرا با گذشت 39 سال از انقلاب اسلامی هنوز که هنوز است، این شفافیت ایجاد نشده است؟برای این که افراد به این موضوع عادت ندارند و کتمان را جایگزین آن کرده اند. مدت ها آقای روحانی زیر بار استفاده از اطلاعات بانکی افراد برای دریافت مالیات حقه نمی رفت. هفت نفر از نمایندگان اقتصادی مجلس قبل طی نامه مستدلی به رئیس جمهوری این پرهیز را تخطئه کردیم؛ ازجمله نوشتیم که در کشورهای عضو سازمان همکاری برای توسعه اقتصادی oecd کنفرانس های دو سالانه ای تشکیل می شود که کشورها به تبادل اطلاعات حساب های بانکی اتباع یکدیگر برای مقاصد مالیاتی می پردازند و دیگر کسی از اتباع یک کشور حتی اگر در کشور طرف قرارداد حساب بانکی داشته باشد، باید مالیات آن را بدهد و برعکس. درست است که حساب بانکی افراد را نباید جار زد ولی مامور مالیات و قاضی باید مستثنی باشند تا بتوانند در جهت شفافیت اقتصادی گامی موثر بردارند و اگر پنهان شود، کتمان است که می تواند آفت بزرگ اقتصادی به شمار آید، اما خوشبختانه آقای روحانی در اواخر دور اول ریاست جمهوری خود با این موضوع موافقت کردند. این عدم اجراشدن قانون ریشه در چه چیزی دارد؟ریشه در بی میلی مسئولان ناتوان و فاسد نسبت به اطلاع یافتن مردم. آقای توکلی شما بعد از پایان دوران نمایندگی تان بارها به این و آن نامه نوشتید و خواستید که در جهت پیشبرد اهدافتان در سازمان مردم نهاد دیدبان شفافیت و عدالت گام بردارید. انگار نامه نوشتن را خیلی دوست دارید. (خنده)نامه نوشتن یکی از راه های خوب ارتباطی است. وقتی کسی خودش یک نامه ای را می نویسد، دقت می کند که حرف مفت ننویسد و مستند بنویسد. بنابراین گزافه گویی کم می شود. البته ما مواقعی به غیر از نامه نوشتن تلفن هم می زنیم و حتی بعضی مواقع با یک تلفن قضیه ای حل می شود. من یک بار به یک فرمانده نظامی تلفن زدم و گفتم، فلان شخص درحال انجام کارهایی است که آبروی شما را می برد، فردای آن روز تلفن به این موضوع رسیدگی شد. بنابراین ما اشتهای نامه نوشتن نداریم. نامه نوشتن ابزار کارمان است. (خنده) در این مدت که شروع به این نامه نگاری ها کرده اید، کدام یک از مسئولان از این نامه ها یا تلفن های توصیه آمیزتان حمایت کرده اند؟در این دولت آقای جهانگیری بیشتر از بقیه به حرف های ما گوش دادند. قبلا هم آقای هاشمی شاهرودی به حرف های ما خوب گوش می دادند. آیت الله آملی لاریجانی هم همین گونه بوده است. به عنوان مثال شهریور سال 88 روزنامه اعتماد ملی بسته شد و من نامه ای به رئیس قوه قضائیه نوشتم که این موضوع اشکال دارد و ایشان هم به این قضیه رسیدگی کرد. آقای زنگنه هم در این دولت به چندین نامه ما توجه نشان داد و به آن تأثیر بخشید. ما درباره اصلاح الگوی نفتی چندین جلسه با وزیر نفت برگزار کردیم و جلسات موثری بود. بعضی ها متأثر می شوند اما به روی خودشان نمی آورند. از آقای جهانگیری گفتید. شما در زمان انتخاب گفتید که اگر اصلاح طلب بودید، به اسحاق جهانگیری رأی می دادید. منظورتان این بود که چون الان اصولگرا هستید، به آقای رئیسی رأی دادید؟آقای جهانگیری کارگزار معقولی است و در موضوع مبارزه با فساد هم حساسیت بیشتر نسبت به بقیه دارد. البته من درباره نحوه تبلیغاتش در انتخابات از او گلایه مندم. ایشان در انتخابات وارد شده بود تا حرف های آقای روحانی را تکرار کند. این کار به نظرم خوب نبود؛ بلکه یک بدعت بود. منظور من از این که اگر اصلاح طلب بودم، به جهانگیری رأی می دادم، این بود که به نظر من اصلاح طلبان اشتباه کردند که آقای روحانی را به آقای جهانگیری ترجیح دادند. نقش آقای جهانگیری در اداره کشور از آقای روحانی کمتر نیست. منظور من این بود که اگر من خیلی از ملاک های اصلاح طلبان را قبول داشتم، حتما آقای جهانگیری را انتخاب می کردم. من که خیلی از ملاک های اصلاح طلبان را قبول ...

ادامه مطلب  

خاطرات ناگفته احمد هاشمی رفسنجانی از آیت الله  

درخواست حذف این مطلب
احمد هاشمی بهرمان برادر کمتر شناخته شده آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی است. در یک روز فروردین ۱۳۹۶ و تنها یکی دو ماه پس از درگذشت آن شخصیت اثرگذار و به یادماندنی خدمت ایشان می رسیم. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از شفقنا متن این گفت و گو به شرح زیر است:خود را لطفا معرفی فرمایید؟احمد هاشمی بهرمان، متولد در قریه بهرمان هستم، قریه بهرمان که اکنون به نام شهر خوانده می شود، در ۶۰ کیلومتری استان رفسنجان است. پدرم مرحوم حاج میرزا علی هاشمی بهرمان و مادرم ماه بی بی هستند که از معتمدین بهرمان در زمان خودشان بودند. پدرم ۹ فرزند داشت، ۴ دختر و ۵ پسر که پسر دوم آقای شیخ علی اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی بودند؛ ایشان به واقع از نخبه های دوران خود در قریه بهرمان بودند و همیشه در تمام کارهایی که در بهرمان انجام می شد، در راس بودند، مثلا در مکتب که قرآن یاد می گرفتند، همیشه شاگرد اول بود، در بازی های محلی همیشه برنده بود، مثلا وقتی به باغی می رفتیم بر سر میزان محصول پسته درختی با سایرین شرط بندی می کردند و همیشه با اختلاف زیادی پیروز می شدند. در آن زمان کشتی های محلی رواج داشت و ایشان با هر کسی که کشتی می گرفت، حریف را مغلوب می کرد. در بهرمان پرش بازی می کردند و یادم هست که یک بار پرشی کرده بود که رکورد را ثبت کرد. در حقیقت از ابتدا مشخص بود که در شیخ علی اکبر استعدادهای خاصی نهفته است.زمانی که جنگ جهانی دوم رخ داد، وضع مالی مردم بهرمان خیلی مناسب نبود و ماشینی نبود که به وسیله آن گندم و سایر امکانات از شهرستان ها به قریه ها برسد و تقریبا اوضاع به حالت نیمه قحطی در آمده بود، ۴ درخت بزرگ توت به بلندی ۲۰ متر در بهرمان وجود داشت که در فصل توت، شیخ اکبر بلندترین درخت را انتخاب می کرد و به بالای آن می رفت و برای دیگران توت می چید. ایشان شیطنت هایی کودکانه ای هم داشتند به همین دلیل هم سن و سال های ایشان مجبور بودند نظرات ایشان را قبول کنند .آن زمان در بهرمان مدرسه نبود لذا ابوی ما به شیخ اکبر گفتند که بهتر است به قم بروید و طلبه شوید، ایشان از ۱۳ سالگی به منزل آقای مرعشی یکی از اقوام نسبتا دور ما در قم رفتند، خانه آقای مرعشی نزدیک منزل امام خمینی بود و از زمان طلبگی آشنایی شیخ اکبر با امام خمینی شروع شد . شیخ اکبر پس از ۳ سال و در واقع در سن ۱۵ سالگی در سفری به بهرمان آمدند، عمامه بر سر گذاشته بودند و صورتی نورانی داشتند، از ابتدایی که وارد بهرمان شدند با گروهی که قبلا کارشان در بهرمان بزن و برقص بود و در عروسی ها می رقصیدند و می خواندند، مقابله کردند و گفتند که کار آنها خلاف شرع است و بالاخره موفق شد این ها را از بهرمان بیرون کند، آنها هم به قریه مجاور رفتند و زندگی خود را ادامه دادند.یا آن زمان جوانانی بودند که سیگار می کشیدند یا ریششان را می تراشیدند، شیخ اکبر با آنها هم مبارزه می کرد و می گفت جوانان باید محاسن و ادب داشته باشند. سال سوم درس طلبگی شیخ اکبر که تمام شد، دوباره در سفری به بهرمان برگشت، این بار ابوی گفت چون در مدارس رفسنجان فساد زیاد است، دوست ندارم که فرزندم در آن محیط درس بخواند لذا پسر سوم، محمود را نیز به قم فرستادند، شیخ اکبر، محمود را با خود به قم برد و دو سال بعد به بهرمان برگشتند.پسر اول چه کسی بودند؟حاج قاسم ۴۳ سالش بود که در سال ۵۵ در اثر سانحه ای در راه قم تصادف کردند و فوت شدند.ایشان به چه کار مشغول بودند؟بیشتر کشاورزی و کار تجارت پسته و کود می کردند.پسر پنجم چه کسی بود؟محمد آقابعد از ایشان فرزند دیگری به دنیا نیامد؟یک دختر بود که فوت شد.در سال هایی که آقای هاشمی و آقا محمود در قم بودند، ارتباطی از طرق مختلف مثلا ارسال نامه یا تماس تلفنی بین شما وجود نداشت؟خیر! اصلا تلفن در بهرمان نبود.از حال هم هیچ خبری نداشتید؟خیر! اصلا خبری نداشتیم، چند ماه یک بار که کسی به زیارت حضرت معصومه(س) می رفت، نامه ای می نوشتند و به دست ما می رساندند، ولی به طور کلی رابطه ها خیلی کم بود.من ۱۵ سالم بود که مدرسه در بهرمان تاسیس شد، چون به مکتب رفتیم و قرآن خواندیم، سال اول توانستیم امتحان دهیم و در کلاس سوم ادامه تحصیل دهیم، کلاس چهارم را نیز در بهرمان خواندیم، کلاس های بالاتر در بهرمان نبود به همین دلیل به رفسنجان رفتیم و ادامه تحصیل دادیم؛ ابوی ما راضی نبود که ما به رفسنجان برویم و درس بخوانیم و گفت که با شیخ اکبر به قم بروم.چرا آقای هاشمی به قم رفتند؟آقای مرعشی به رفسنجان آمده بودند و ابوی، ایشان را دیدند، مرعشی ها که معمم بودند، گفتند که اکبر را برای تحصیل با ما به قم بفرست، ما مراقبش هستیم، ابوی هم اکبر را برای کسب دروس علمی راهی قم کرد.این در حالی است که در فامیل روحانی نداشتید؟اصلا در منطقه بهرمان روحانی نداشتیم!ابوی به چه شغلی مشغول بودند؟باغی داشتیم که کارگران بر روی آن کار می کردند، ابوی بر کار کارگران نظارت می کردند.ابوی در سیاست هم سررشته ای داشتند یا فعال بودند؟خیر! علاقه چندانی به سیاست نداشت، ولی چون معتمد محل بود مردم برای مشورت پیش ایشان می آمدند. والده ما هم با وجود اینکه با سواد نبود، اما پزشک بهرمان محسوب می شد.ابوی منعی نداشت از اینکه آقای اکبر هاشمی وارد سیاست می شوند؟ایشان در بهرمان بود و به گوشش نمی رسید که شیخ اکبر در قم مبارزات را شروع کرده است البته اوایل هم مبارزات مخفی بود.آقای اکبر هاشمی چند سالشان بود که مبارزات را شروع کردند؟از ۲۰ سالگی.عملا ابوی انسان متدینی بود؟بله! ایشان همیشه نماز شب می خواند و در انجام کارها بسیار منظم بود.مادر چطور، ایشان هم عملا انسان متدینی بود؟بله! ایشان هم همینطور؛ طبعا با پدرم حشر و نشر داشت. فرزندان عمو و خاله به دلیل معیشت سختی که آن زمان بود به منزل ما می آمدند که وضعیت معیشتمان بهتر بود.پدر یک همسر داشتند؟بله!با مادر محشور بودید؟مادرمان بسیار مقتدر بود و فرزندان را به خوبی تحت کنترل داشت و همیشه می گفت بعد از نماز صبح باید دو ساعت قرآن با صدای بلند بخوانید. می گفت به هر کسی که قرآن نمی خواند، صبحانه نمی دهم.چند فرزند ایشان به قم رفته بودند؟احمد، محمود و اکبر؛ شیخ اکبر فرد اجتماعی بود و اخوان مرعشی ایشان را در خانه خودشان نگاه داشتند و بین افتخار سادات خواهر آقای مرعشی و شیخ اکبر صیغه محرمیت جاری کردند تا اکبر بتوانند در خانه آنها رفت و آمد کند، آن زمان در قم رسم بود که دختری را صیغه می کردند تا محرمیت به وجود بیاید و مرد بتواند به راحتی در خانه رفت و آمد کند.محمود هم با یکی از پسر عموها به قم رفت و من نیز کلاس ۶ را گرفتم و ابوی گفت به بهرمان بیا و کشاورزی کن یا به قم پیش برادرانت برو؛ پس از آن تصمیم گرفتم که من نیز به قم سفر کنم. من، اکبر، محمود و آقای باهنر، مهدوی کرمانی و صالحی کرمانی، دو حجره در مدرسه حجتی قم کنار هم گذاشتیم و خرج های آنها با هم بود، یادم هست که ماهی پنجاه تومان، هرکدام در یک قوطی می گذشتند و مثلا صندوق مخارج بود، یکی مامور خرید بود و دیگری آشپزی و نظافت می کرد؛ این با هم زندگی کردن ۵ سال به طول انجامید و به طور کلی زندگی شیرینی بود.وضع مالی آقای هاشمی مناسب بود و به کسی کمک هم می کرد؟شیخ اکبر از ابتدا به همه کمک می کرد.مثلا وقتی شروع به انتشار کتاب «مکتب تشیع» کرد، به او پیشنهاد دادم که قبض چاپ کند و به کتابفروشی های شهرهای مختلف بفرستد، لذا نام رییس کتابفروشی هر شهر را از طلبه ها می پرسیدیم و خطاب به رییس کتابفروشی نامه می نوشتیم که اگر قبض های کتاب مکتب تشیع را بفروشید کتاب با ۲۰ درصد زیر قیمت برای شما فرستاده خواهد شد؛ هفته ای ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان پول برای پیش خرید کتاب ها از شهرستان ها می آمد و شیخ این پول را برای چاپ کتاب مصرف می کرد؛ ساواک از چاپ این کتاب مطلع شد و جلوی آن را گرفت.کتاب مکتب تشیع چه کتابی بود؟در حقیقت در یک مجله، اخبار حوزه را منتشر می کرد.محتوای این مجله یا کتاب را چه کسانی می نوشتند؟شیخ اکبر از هر دانشمند و آیت الله ای می خواست که مقاله بنویسند و خودش هم مقدمه آن را می نوشت؛ این کتاب ۴ تا ۵ سال منتشر شد، ابتدا سالی یک بار و سپس سه ماه یک بار منتشر می شد و هزینه چاپ کتاب از پیش فروش آنها تامین می شد.پس از توقیف چاپ کتاب مکتب تشیع، آقای مکارم شیرازی با جمعی جلسه گذاشتند ماهنامه «مکتب اسلام» را منتشر کردند، گمان می کنم که هنوز هم منتشر می شود، ساواک در آن زمان مانع چاپ مکتب اسلام نشد ولی مکتب تشیع را به خاطر شیخ اکبر بستند و چاپ آن ممنوع شد.کتاب مکتب تشیع مطالب سیاسی هم داشت؟بله!زمانی که کتاب مکتب تشیع منتشر می شد، آقای اکبر هاشمی چند سال داشتند؟۲۵ سالش بود.ایشان از ۳۵ و ۳۶ سالگی مدام به زندان می رفت؛ چون نام خانوادگی او هاشمی بود، ساواک نمی توانست تشخیص دهد که سید نیست لذا خیلی وقت ها از جلوی ساواک رد می شد و با اینکه دنبالش بودند، او را نمی شناختند؛ گاهی نامه های امام خمینی را در دست داشت و از جلوی ساواک رد می شد و می گفت که من ساواک را می شناختم ولی آنها من را نمی شناختند. شیخ اکبر از همان شروع مبارزاتش بسیار با سیاست عمل می کرد. من و محمود کنکور قبول شدیم و به دانشگاه رفتیم، محمود در وزارت کشور استخدام شد، چند ماهی عمامه گذاشت، اما خوشش نیامد و عمامه اش را برداشت و به کار پرداخت.چرا از عمامه خوششان نیامد؟محمود بسیار کم رو و محجوب بود و به درد آخوندی نمی خورد. در مجالسی که طلبه ها تمرین سخنرانی می کردند، هیچ وقت صحبت نمی کرد و می گفت که نمی توانم.شما چه کار کردید؟من در حوزه تا مکاسب درس خواندم و به دانشگاه رفتم و رشته زبان انگلیسی خواندم.چرا از حوزه بیرون آمدید؟من هیچ وقت در حوزه به طور رسمی نبودم فقط درس می خواندم. به دلیل اینکه سن بالایی داشتیم به ما اجازه حضور در مدرسه روزانه نمی دادند و شبانه به دبیرستان می رفتیم، به همین خاطر روزها بیکار بودیم و من در این ایام درس مکاسب را در حوزه خواندم و شبانه هم تا کلاس ۱۱ درسم را ادامه دادم.از اول انگیزه روحانی شدن را نداشتید؟نه برنامه ای نداشتم؛ ابوی علاقه مند بود و می گفت که همه پسران من روحانی شوند، ولی من که روحانی نشدم.در این زمان آقای هاشمی چند ساله بودند؟۲۷ یا ۲۸ سالش بود.آقای اکبر هاشمی چه زمانی ازدواج کردند؟۲۵ سالگی ازدواج کردند و آن زمان طلبه قم بودند و دختر آقای مرعشی را به عنوان همسر برگزیدند.پدرتان تا چه سالی در قید حیات بودند؟تا سال ۴۰ زنده بودند.یعنی در زمان ازدواج آقای هاشمی زنده بودند؟بله!مراسم ازدواج آقای اکبر هاشمی در رفسنجان انجام شد؟آن زمان مراسم ها عادی بود، مهمانی مختصری در منزل با حضور اقوام و آشنایان برگزار می شد. البته فرزندان شیخ اکبر هم بسیار ساده ازدواج کردند، مثلا لاهوتی بعد از انقلاب به منزل شیخ اکبر می آید و می گوید که من دو پسر برای دامادی دارم و شما هم دو دختر. یک جلد قرآن و یک سکه طلا مهریه دختران شیخ اکبر بود و در منزل، آقای طالقانی را دعوت کردند و دو دختر و دو پسر را هم زمان به عقد هم در آوردند.آقای اکبر هاشمی با آن روشنفکری که داشتند، قائل نبود که دختران خودشان همسرشان را انتخاب کنند و تصمیم گیرنده اصلی و نهایی باشند؟آن زمان دخترها خیلی برای ازدواج تصمیم نمی گرفتند.در ازدواج شیخ اکبر تصمیم گیرنده خود حاج آقا بودند یا پدر و مادرتان برای ایشان تصمیم گرفتند؟اکبر خودش دختر آقای مرعشی را خواست و پدر و مادر هم با ازدواج آنها موافقت کردند.طبیعتا از زمانی که آقای اکبر هاشمی ازدواج کردند از هم جدا شدید؟خیر! چون مدرسه علمیه برای طلبه ها بود و دیگر ما را راه نمی دادند، شیخ اکبر خانه ای گرفت و ما را به خانه خودش برد، ساختمانی که حاج آقا گرفت، دو اتاق اندرونی و بیرونی برای مهمان ها داشت، شیخ اکبر و همسرشان در اندرونی زندگی می کردند و من و محمد و محمود هم در اتاق بیرونی بودیم.در این برهه زمانی آقای اکبر هاشمی گرم فعالیت های سیاسی شد؟بله! حتی به زندان هم رفتند.چرا حاج آقا این چنین گرم مسایل سیاسی شد ولی شما و برادرانتان وارد این مسایل نشدید، آقای اکبر هاشمی برای ورود به سیاست از شما دعوت نکرد؟ما خودمان علاقه ای به سیاست نداشتیم، البته محمد تا حدی علاقه داشت، اما من و محمود اصلا به سیاست علاقه ای نداشتیم، محمود در خرم آباد و لرستان بخشدار شد، و سپس در اوج انقلاب فرماندار قم شد و سپس به وزارت خارجه رفت و در حقیقت کارمند دولت شد. من هم چون رشته زبان انلگیسی در دانشگاه تهران خوانده بودم، در قم کلاس تدریس زبان انگلیسی گذاشته بودم، حتی آقای خامنه ای به کلاس ما می آمدند و همچنین آقای خزعلی و نوری همدانی، به کلاس ما می آمدند و زبان انگلیسی یاد می گرفتند.آقای خامنه ای در چه سالی با آقای هاشمی دوست شدند؟سال ۴۲ یا ۴۳ بود، این دو بسیار با هم مانوس شدند.آن زمان ایشان (آقای خامنه ای) با شما رفت و آمد داشتند؟آقای خامنه ای در آن زمان طلبه بود.شما شاهد این رفاقت ها بودید؟خیر! من قم نبودم، به تهران آمدم، پدرم که فوت شد محمود و محمد هم به تهران آمدند و ما سه نفر، خانه ای گرفتیم و با هم زندگی می کردیم؛ و قاسم که بزرگترین برادرم بود، برای کارهای تجاری به تهران می آمد؛ شیخ اکبر هم در قم زندگی می کردند و همیشه فراری یا زندانی بود!پدر شما هیچ منعی به ایشان نداشت؟خیر! ایشان آن زمان فوت کرده بودند.از چه زمانی آقای اکبر هاشمی مشهور و نام شان مطرح شد؟آقای هاشمی از سال ۴۲ مبارزات را شروع کرده بود و کم کم با آیات عظام مانوس بود و علاوه بر انتشار کتاب مکتب تشیع، کتابی در مورد مبارزه با استعمار تحت عنوان «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» را ترجمه کرد و مقدمه تندی برای آن نوشت؛ در این کتاب اسرائیل را با خانواده سلطنتی ایران مقایسه کرده بود و گفته بود که خانواده سلطنتی بسیار به ایران ظلم می کنند؛ شیخ اکبر از همان زمان زیر نظر ساواک رفت، انتشار کتابش را ممنوع کردند و خودش هم دیگر زیر نظر بود، گاهی از زندان آزادش می کردند و بعد از چند ماه دوباره بازداشت می شد. یک دوره ۴ ساله هم به طور کامل در زندان بودند.در مدتی که ایشان زندان بودند، شما تلاش یا پیگیری نداشتید که ایشان را از زندان آزاد کنید؟خیر! اما اقوام و آشنایان تلاش می کردند.ساواک فشاری روی شما وارد نمی کرد؟خیر! چون ما در سیاست نبودیم، با ما کاری نداشتند، ولی محمد جزو مبارزین بود و می خواستند او را بازداشت کنند که به آمریکا فرار کرد.آقای محمد هاشمی را به دلیل عملکرد شخصی خودش می خواستند بازداشت کنند یا به واسطه اینکه به اکبر هاشمی وابسته بود؟محمد با دوستانش در دانشگاه فعالیت های سیاسی انجام می دادند به همین دلیل دنبال بازداشت او بودند.از همان ابتدا مبارزات آقای هاشمی در چارچوب نظر امام خمینی(ره) بود؟از قدیم امام(ره) در همان کوچه ای زندگی می کردند که منزل آیت الله مرعشی بود، آشنایی شیخ اکبر و امام(ره) از همان زمان شروع شد؛ از طرف دیگر شیخ اکبر از شاگردان خوب امام(ره) بودند. از سال ۴۲ هم که امام تبعید شد.آقای اکبر هاشمی به نجف نرفتند؟مخفیانه به نجف پیش امام(ره) می رفتند. چهره حاج آقا مانند جوان ۲۰ ساله بود و هیچ کسی نمی توانست تشخیص دهد فعالیت های فاسدی که انجام می شود (البته به قول ساواک)، کار آقای اکبر رفسنجانی است. در گزارشی که ساواک علیه حاج آقا داده بود گفته شد که بعد از خمینی، شیخ رفسنجانی، مرکز فساد قم است.ارتباط آقای اکبر هاشمی با شهید بهشتی از چه زمانی شروع شد؟شهید بهشتی به تهران آمدند و شیخ اکبر هم بعد از مدتی به تهران تبعید شدند و اجازه نداشتند به قم بروند.حاج آقا در تهران شرکتی تشکیل داده بود و ساخت و ساز می کرد و آقای بهشتی و باهنر هم شریک ایشان شدند، و سه خانه در تهران کنار هم ساختند و عصرها و شب ها با هم بودند، آقای بهشتی از ابتدا در کارهای فرهنگی بود و مدرسه ای به نام دین و دانش داشت، اکنون بسیاری از شاگردان ایشان در رأس کار هستند.یادم هست که ۲ سال خبر نداشتیم که شیخ اکبر در کدام زندان است، هر چه دنبال ایشان می گشتیم، نمی یافتیم، گاهی شایعه می کردند که شهید شده است؛ یک بار آقای جعفری گیلانی از زندان آزاده شده بودند، ما گفتیم که شاید آقای جعفری از شیخ اکبر ما خبری داشته باشد، من ماشین گرفتم و به رودسر رفتم، نشستم تا اطرافش خلوت شد سپس پرسیدم که از آقای رفسنجانی خبری ندارید، اول کمی جا خورد، بعد گفت با ایشان چه کاری دارید؟ گفتم من برادرش هستم، بسیار تعظیم کرد و به من به خاطر برادری مانند اکبر تبریک گفت، پرسیدم برای اکبر اتفاقی افتاده؟ گفت: خیر، آقای رفسنجانی در انفرادی همان زندانی بودند که ما در آن زندانی بودیم، روزی گفتند که امروز رفسنجانی به زندان عمومی می آید، ایشان را شب قبل ۶ ساعت شکنجه داده بودند و پاهایش زخمی بود، برف آمده بود و هوا بسیار سرد بود، رفسنجانی عبا را روی سرش کشید و همه احوالش را پرسیدیم و گفت که خوبم، ۱۰ دقیقه ای نشست و سپس برای ما ۷۲ نفر که در بند عمومی بودیم، شروع به صحبت کرد و گفت که آقایان، ما نباید فکر کنیم که اینجا زندان است، باید فکر کنیم که اینجا خانه دوم ماست، ممکن است که برخی تا آخر عمر اینجا باشیم و برخی فردا آزاد شویم، نباید دست روی دست بگذاریم و وقتمان را تلف کنیم، برخی پرسیدند ما در زندان چه کاری می توانیم انجام دهیم؟ آقای رفسنجانی گفت: کارهای بسیاری می توانید انجام دهید، سپس پرسید از بین شما چه کسی خوب انگلیسی می داند؟ افرادی که انگلیسی می دانستند خود را معرفی کردند، سپس آقای رفسنجانی پرسید چه کسانی می خواهند انگلیسی یاد بگیرند؟ از بین ۷۲ نفر، ۳۰ نفر دوست داشتند انگلیسی یاد بگیرند، سپس آقای هاشمی یک نفر را مامور کرد که نام اساتید و کسانی که می خواهند انگلیسی یاد بگیرند را بنویسند.تاکید می کرد هر یک از اساتید، ۵ دانشجو را انتخاب کند و که پس از صبحانه کلاس ها را شروع کنید، عده ای بر سر کلاس ریاضیات، فقه یا اصول بنشینند و کلاس ها مانند دانشگاه تشکیل و برگزار شود، حتی عنوان می کرد که حضور و غیاب شود تا افراد به موقع بر سر کلاس حاضر شوند و همچنین از آنها درس پرسش شود تا مبادا مبحثی را فراموش کنند. آقای جعفری گفت، ناراحت هستم که از زندان آزاد شدم چون در زندان برنامه ها داشتم ولی اکنون هیچ برنامه ای ندارم.چرا آقای اکبر هاشمی می خواستند شاه را ساقط کنند؟ایشان نظر خاصی روی شاه نداشت و می گفت که این رژیم مناسب ایران نیست، چون آمریکا ایران را مانند ایالت خود می دانستند؛ مثلا آمریکا پرواز مستقیمی از لس آنجلس به کرمان گذاشته بود و آمریکایی ها مرتب در آنجا رفت و آمد می کردند و بزرگترین معدن مس دنیا را به تسلط خودشان در آورده بودند و می خواستند از آن برای خودشان بهره برداری کنند؛ همه شرایط برای بهره برداری را آماده کرده بودند که انقلاب شد.آقای رفسنجانی می خواستند رژیم شاه اصلاح شود یا ساقط گردد؟بیشتر هدف ایشان ساقط شدن رژیم شاهنشاهی بود.برنامه ای داشتند که رژیم دیگری به جای رژیم شاهنشاهی بیاورند؟خیر! فقط می دانستند که حکومت کشور باید اسلامی شود.آن زمان اقدامات ضد اسلامی بسیار انجام می شد. البته آزادی های مردم بسیار بود، اگر کسی فعالیت سیاسی انجام نمی داد، با او کاری نداشتند، نمونه آن خود ما، با اینکه شیخ اکبر مرتب زندان می رفت و فراری بود اما حتی یکبار هم ساواک ما را فرا نخواند.شما فرمودید آقای اکبر هاشمی از زندان که بیرون آمد به ساخت و ساز پرداخت، ساواک مزاحم فعالیت اقتصادی او نمی شد؟خیر! کار اقتصادی آزاد بود فقط ساواک با کار سیاسی مخالف بود.یعنی علی رغم اینکه رژیم شاهنشاهی می دانست که آقای هاشمی خواهان ساقط شدن رژیم است باز هم در مسایل اقتصادی سخت گیری نسبت به ایشان نداشت؟امام خمینی(ره) قصد داشت که شاه را ساقط کند، آقای هاشمی زیر لوای امام خمینی(ره) این دست از فعالیت ها را انجام می داد.از دکتر شریعتی نکته ای به یاد دارید؟آن زمان ایشان در ایران نبود، در فرانسه زندگی می کرد و در لندن چنانچه نقل است، کشته شدند.نظر آقای اکبر هاشمی راجع به دکتر شریعتی چه بود؟ارتباط و رفت و آمد وجلسات بحث جدی سیاسی اجتماعی داشتند. طبیعتا در مواردی هم طبیعتا تفاوت نظر داشتند.از زمانی که انقلاب پیروز شد، نقش آقای اکبر هاشمی تغییر کرد، به واسطه این تغییر، شرایط شما بهتر شد؟ چه اتفاقی افتاد که ایشان تا این حد به امام(ره) نزدیک شدند؟ایشان به دلیل رفت و آمدهایی که وجود داشت با امام(ره) آشنایی سابق داشتند و از شاگردان خوب ایشان بودند، اما انقلاب که شد، شیخ اکبر در زندان بود، البته آن زمان من هم در تهران نبودم و در سرچشمه کرمان بر سر همان معدنی که آمریکایی ها قصد بهره برداری از آن را داشتند، به عنوان مترجم فعالیت می کردم، سرهنگی به نام تاج فر، از طرف ساواک مامور حفاظت معادن آمریکایی بود، او وقتی متوجه شد که من برادر اکبر هستم، مقداری روی ما حساس شد، آمد و رفت ما را همیشه زیر نظر داشت و به انتظامات گفته بود که به محل کار وارد می شوم و با کسانی که رفت و آمد دارد را به او اطلاع دهد.من سنگ کلیه گرفتم و برای معالجه سنگ کلیه به تهران آمدم، آن زمان برادرم محمد آمریکا بود، به او گفتم سنگ کلیه دارم و تصمیم گرفتیم که به آمریکا بروم؛ ساعت ۸ شب تصمیم گرفتم به آمریکا سفر کنم و ساعت ۱۰ شب به لس آنجلس رسیدم و تحت عمل جراحی قرار گرفتم، در آمریکا دیدم که انجمن اسلامی در هر ایالتی وجود دارد و همگی برای سقوط رژیم شاه تلاش می کنند.همه اینها مسایلی بود که در بحبوحه انقلاب پیش آمد، شب اولی که از آمریکا برگشتم و به تهران رسیدم، خبر دار شدم که در رفسنجان راهپیمایی شده و مردم در قم و تبریز شهید شدند و مبارزات اوج گرفته و انقلاب پیروز شده است.پس از انقلاب، شیخ اکبر، بهشتی و باهنر به شهرستان ها می رفتند و به مردم خط می دادند، مثلا به پالایشگاه آبادان که اعتصاب بود، رفتند و گفتند که دست از اعتصاب بردارید و کارها را شروع کنید چرا که دولت اسلامی به کار شما احتیاج دارد. پس از انقلاب اولین پستی که شیخ اکبر برعهده گرفت، وزیر کشور بود، آقای میرسلیم هم معاون ایشان شد؛ شیخ اکبر به عنوان وزیر کشور به همه ایران سفر و سخنرانی کرد و مردم را برای پذیرش رژیم جدید ...

ادامه مطلب  

وزیر کشور: حق مینو خالقی این نبود  

درخواست حذف این مطلب
وزیر کشور درباره رفع حصر، پیگیری وضعیت کروبی، انتصاب استانداران زن، رابطه با علی لاریجانی پرونده مینو خالقی و حضورش در وزارت کشور دوازدهم به صروت صریح مواضع و مطالبی را بیان کرد.بعدازظهر روز چهارشنبه سر وقت خود را به طبقه هجدهم ساختمان فاطمی رساندیم، با اینکه آخر هفته بود رفت و آمدهای کاری به اتاق وزیر زیاد بود برای همین هم مدتی پشت در نشستیم و برای بار آخر سوال ها را مرور کردیم، آقای عادل آذر رییس مرکز آمار ایران آخرین فردی بود که از اتاق وزیر خارج شد و پس از آن نوبت به مصاحبه ما رسید.در بدو ورود به اتاق با خوشامد گرم آقای رحمانی فضلی روبرو شدیم، نظم اتاق و گلدان های گل روی میز و زمین خودنمایی می کرد، بدون مقدمه وارد گفت وگو شدیم، آقای رحمانی فضلی اگرچه پاسخ های خود را صریح مطرح می کردند اما در مواردی هم مثل شب انتخابات یا صحبت از دیگر گزینه های وزارت کشور با ملاحظات خاصی به سوالات جواب می داد.در پایان به دلیل ملاقات از پیش تعیین شده برخی نمایندگان مجلس مصاحبه را به اتمام رساندیم، به نظر می رسید دیدار محمدعلی وکیلی نماینده تهران و شاه نشین شهریار آخرین ملاقات های کاری آقای وزیر در روز چهارشنبه باشد. عبدالرضا رحمانی فضلی در طول این مصاحبه بارها از رابطه قبلی و قلبی اش به علی لاریجانی رییس مجلس صحبت کرد و گفت که از بیان این رابطه دوستانه هیچ ابایی ندارد. وقتی با او درباره انتقادات نمایندگان مجلس از جمله علی مطهری از عملکردش و اینکه این بار اجازه نخواهد داد معامله ای صورت بگیرد، صحبت کردیم، از اظهارات نایب رییس مجلس برآشفت و گفت اتفاقا آگاه ترین فرد به این موضوع آقای مطهری است و نمی دانم چرا این حرف را زده است.مشروح مصاحبه، با عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور را در ذیل می خوانید:وضعیت ادامه حضورتان در کابینه آینده به کجا رسیده است؟بقیه وزرا در این رابطه به شما چه گفته اند؟روحانی برای حضورم در وزارت کشور با من صحبت کرداگر بگویم تقلب می شود! خودتان باید پاسخ این سوال را بدهید؟آقای دکتر روحانی با من صحبت کردند و صحبت های اولیه شده است. ایشان اول باید به جمع بندی برسد و بعد تصمیم خود را اعلام کند. اما اگر منظورتان این است که با من صحبت شده است یا خیر بله، با من از سوی رئیس جمهور صحبت هایی شده است ولی معرفی در اختیار ایشان است.شرایط رئیس جمهور برای وزارت کشور دوازدهماین صحبت ها برای پست وزارت کشور بود؟بله، برای وزارت کشور صحبت شده است. در این مورد هم آقای رئیس جمهور شرایط و نقطه نظراتی داشتند و سیاست هایی را برای دوره جدید مدنظر دارند که این ها را به من گفتند. تقریباً هم صحبت با بقیه وزرا نیز بر همین روال بوده است که احتمالاً ایشان برای هر وزارتخانه ای با افراد دیگری هم صحبت کرده اند. روحانی باید جمع بندی کند و بعد نظرش را بگوید.تاکید روحانی برای برگزاری انتخابات الکترونیک در دوره آیندهشرایط و سیاست هایی که اشاره کردید از سوی رئیس جمهور به شما اعلام شده چه محورهایی دارد؟یکی از اولویت های جدی رئیس جمهور در دوره جدید بحث سیاست داخلی بود و برای این مسئله اهمیت بالایی قائل هستند و در کنار آن روی بحث اقتصاد مقاومتی خیلی تاکید داشتند که این دوره ما باید روی بحث اقتصاد و توسعه مناطق تاکید بیشتری داشته باشیم. همچنین رئیس جمهور در صحبت با بنده روی مسئله امنیت داخلی با توجه به شرایط منطقه ای تاکید بسیار زیادی داشتند.در موارد دیگر آقای روحانی روی مسئله انتخابات خیلی تاکید کردند و تاکید داشتند که باید بتوانیم در انتخابات های بعدی آن را به صورت کاملاً الکترونیک برگزار کنیم. وقتی انتخابات دستی است و با توجه به نهادهای مختلفی که در این زمینه حضور دارند حتماً ما یک سلسله مسائل و مشکلاتی را خواهیم داشت ولی اگر بتوانیم انتخابات را الکترونیکی کنیم بیش از ۸۰ درصد مشکلات فعلی حل خواهد شد. برای همین هم آقای رئیس جمهور تاکید داشت که بحث انتخابات الکترونیک جدی گرفته شود. پس انتخابات الکترونیک یکی از دغدغه های آقای رئیس جمهور بود؟نمی توان اسم آن را دغدغه گذاشت. بیشتر به نظر می رسید که یکی از اولویت های جدی آقای روحانی بود که در این دور حتماً انتخابات را کاملاً الکترونیک کنیم. این مسئله حق است ما هم همیشه دنبال آن بوده ایم اما علی ایحال نتوانسته ایم موافقت ها را جلب کنیم.در این چهار سال خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیمبرای دفاع از آزادی های قانونی و جلوگیری از برخی خودسری ها که در دوره چهارساله اخیر شاهد آن بودیم برنامه ای دارید و آیا رئیس جمهور در صحبت با شما در این مسئله تاکیدی داشته اند؟ما در این چهار سال تقریباً خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیم اگر موردی هست نمونه آن را به من بگویید. برای مثال در ۱۶ آذر امسال ما ۷۰۰ سخنرانی در سراسر کشور داشتیم. شاید به تعداد انگشتان دست برخی سخنرانی ها انجام نشد آن هم نه به دلیل اینکه شلوغ شود و نگذارند. گاهی یکی از طرف های مناظره نرفت، یا در مواردی سخنران مربوطه نتوانست بلیت هواپیما تهیه کند یا اینکه در سخنرانی هایی که داخل دانشگاه برگزار می شد خود دانشگاه تشخیص داده بود یک سخنرانی می تواند مشکلاتی را ایجاد کند اما اینطور نبوده که عده ای بروند و نگذارند سخنرانی ها برگزار شوند.برای سخنرانی مازنی در گلستان شخصا به استاندار زنگ زدمدر بیرون از دانشگاه هم تعدادخیلی کمی سخنرانی لغو شده داشتیم، مثلاً در لرستان یک مورد را داشتیم که به سرعت و با قاطعیت برخورد شد و نهایتاً خود فرد سخنران به آن مکان نرفت. در مورد دیگری یکی از نمایندگان محترم برای سخنرانی در استان گلستان به مناسبت ۲۲ بهمن دعوت بود. در این استان فضا به گونه ای بود که سخنرانی ایشان لغو شده بود. در این مورد من شخصا به استاندار زنگ زدم و گفتم آقای مازنی حتماً باید برای سخنرانی به گلستان بیاید و شما هم حتماً باید امنیت ایشان را تامین کنید اما خود ایشان تشریف نبردند. بعد هم دو سخنرانی دیگر برای ایشان در استان گلستان گذاشتند که این مسائل مرتفع شود.در موضوع آقای مطهری هم که در اوایل دولت ما رخ داد ما سریعاً برخورد کردیم. همه عوامل را شناسایی کردیم و مستندات را فوراً به دادگاه فرستادیم و هنوز هم قوه قضائیه در حال پیگیری آن است.به افراد گزارش نمی دهیمآقای مطهری و وکیل ایشان معتقدند وزارت کشور گزارش خود را به آن ها و حتی دادگاه نداد.ما گزارش را به افراد نمی دهیم. گزارش خود را به محاکم و مراجع رسمی می دهیم. ما هم گزارش خود را به دادگاه دادیم. فکر می کنید دادگاه از کجا به این پرونده رسیدگی می کند؟ فکر می کنید همین طور به خیابان رفتند و از افراد خواستند که به دادگاه بیایند و توضیح دهند؟ وزارت کشور رسماً گزارش مستند خود را در مورد عوامل این حمله به دادگاه داد.پیدا کردن آمران حمله به مطهری وظیفه ما نیستیعنی اسناد مربوط به آمران حمله به مطهری را هم شما به دادگاه دادید؟ما اسناد مربوط به تمام کسانی که سر صحنه بودند و دچار جرم حمله به نماینده مجلس شده بودند به قوه قضائیه دادیم. اینکه چه کسانی دستور این حمله را داده بودند را دادگاه باید پیدا کند و این وظیفه ما نیست. دادگاه در مراحل رسیدگی به پرونده باید آمران را پیدا کند.عین همین موضوع قبلاً در قم اتفاق افتاده که زمان ما هم نبود. در آنجا به رئیس مجلس با کفش و دمپایی و مهر تعرض شد و هیچ یک از افراد و عوامل آن دستگیر نشدند و به دادگاه هم معرفی نشدند ولی ما در موضوع آقای مطهری این کار را کردیم و این پرونده الان در مسیر رسیدگی است.ظرف ۱۰ روز تمام عوامل حمله به سفارت عربستان را شناسایی کردیمآقای رحمانی فضلی من به عنوان یک نمونه از خودسری هایی که شما می گویید نداشتیم مسئله حمله به سفارت عربستان را مثال می زنم. این مسئله ای است که هنوز هم حل نشده.کاملاً درست است. بخشی از مسئله رسیدگی به این موضوع مربوط به قوه قضائیه است. در ماجرای حمله به سفارت عربستان ما ظرف ۱۰ روز تمام عواملی را که آنجا بودند شناسایی کردیم و با همه مشخصات و اسناد به قوه قضائیه دادیم و آن ها هم برخی از این افراد را بازداشت کردند و مدتی هم در بازداشت بودند. الان هم مراحل بازجویی، بازپرسی و اقدامات قانونی در حال طی شدن است.پرونده حمله به سفارت عربستان هنوز در مراحل قضایی استاینکه متهمان این پرونده به راحتی به امور جاری خود می پردازند و حتی به پیاده روی اربعین می روند و تصاویر خود را منتشر می کنند گواهی بر عدم برخورد جدی با آن ها نیست.این مسائل واقعاً به ما مربوط نمی شود و به قوه قضائیه مرتبط است. ما تا جایی که بتوانیم باید کسی که دچار جرم شده شناسایی کنیم و مستندات آن را توسط نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات تهیه کرده و آن را به قوه قضائیه بدهیم. از آن مرحله به بعد کار کاملاً از دست ما خارج است.البته پیگیری های لازم را می کنیم. در این مورد هم بار ها پرسیده ایم این پرونده در چه مرحله ای است و این ها هم پاسخ داده اند که هنوز در مراحل قضایی است. پس نحوه رسیدگی به این پرونده ها دو بخش است. ما نباید بخش مربوط به قوه قضائیه را با بخش مربوط به وزارت کشور قاطی کنیم. البته من دیده ام که در برخی محافل چنین بحث هایی را مطرح می کنند فکر می کنم شاید سطح برداشتشان از جنبه های حقوقی مقداری ناقص است و برداشت برخی از آن ها تا حدی سیاسی است البته به معنای بد سیاسی منظورم نیست. این مورد را هم رسیدگی کردیم. وقتی قوه قضائیه حکم صادر می کند، دیگر از وزارت کشور کاری برنمی آیداگر خاطرتان باشد در قضیه مشهد هم آقای رئیس جمهور در نامه ای به شما این اتفاق را مایه شرمساری نظام دانستند.البته منظور آقای رئیس جمهور از این نامه ما نبودیم؛ منظورشان افرادی بودند که این سخنرانی را به هم زدند. آقای مطهری به مشهد رفته و دادستانی حکم صادر کرده و نیروی انتظامی را به محل سخنرانی فرستاده که این مراسم نباید برگزار شود. وقتی قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می شود دیگر از دست وزارت کشور کاری برنمی آید.گفتم اگر مطهری آمادگی دارد روی صندلی بایستد و سخنرانی کندولی گفته شد که قوه قضائیه به استاندار اطلاع داده بود و آقای استاندار هم تلفن همراه خود را پاسخ نداده بود.خیر، این ها حرف های درستی نیست. استاندار در این مورد تشکیل جلسه داده بود و نظر خود را دراین خصوص اعلام کرده بود و آن را به دادستان هم گفته بود.معاون سیاسی –امنیتی استانداری هم با نماینده قوه قضائیه صحبت و مکاتبه کرده بود.من در تماس با استانداری اعلام کردم که اگر آقای مطهری آمادگی دارد در همان محل صندلی بگذارید و آقای مطهری روی صندلی بایستد و سخنرانی خود را انجام دهد که اعلام کردند فضای این کار هم مهیا نیست و قوه قضائیه هم گفته اصلاً نمی گذاریم چنین سخنرانی صورت گیرد. پس وقتی دادستانی حکم داده مسئله به وزارت کشور مربوط نیست.شما گزارش این اتفاقات را تهیه کردید؟بله، در تمام مراحل این اتفاق گزارش خودرا تهیه کردیم.سه ماه یک بار رئیس قوه قضائیه را ملاقات کنمآیا در این رابطه با شخص رئیس قوه قضائیه هم رایزنی داشتید؟در این موضوع خاص با رئیس قوه قضائیه تماسی نداشتم اما من به صورت دوره ای با رئیس قوه قضائیه جلسه دارم و سعی می کنم سه ماه یک بار ایشان را ملاقات کنم البته در حاشیه برخی مراسم ها و همچنین در حاشیه جلسه شورای عالی امنیت ملی زیاد یکدیگر را می بینیم و برخی مسائل را مطرح می کنیم. واقعاً هم نظر رئیس قوه قضائیه در این نوع مسائل نظر بسیار باز و واقعاً دموکراتیک است.رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها رابطه حاکمیتی آمرانه نیستآنطور که ما تصور می کنیم رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها یک رابطه حاکمیتی آمرانه نیست همه قضات استقلال قضایی دارند و به اقتضای شرایط خودشان تصمیم می گیرند اما ما هرگاه در مسائل اینگونه گیر کرده ایم و به ایشان مراجعه کردیم با نظر حسن، دستور پیگیری دادند.مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی استفکر نمی کنید اینکه شما ظرف ۱۰ روز تمام مستندات مربوط به حمله به سفارت عربستان را به دادگاه داده اید اما این مسئله هنوز در قوه قضائیه به سرانجام نرسیده تا حدی باعث دلسردی مردم نسبت رسیدگی به اینگونه اتفاقات می شود؟قطعاً اینطور است. همین هفته جلسه شورای امنیت داشتیم، دو فقره جرم در جایی اتفاق افتاده بود و همان دو فقره را به دادستان محترم که عضو این شورا هستند گفتم باید آن ها را خارج از نوبت رسیدگی و برخورد کنید چون قدرت بازدارندگی در این موارد بالا است. موارد زیادی را هم داریم که به دوستان قضایی می گوییم و آن ها هم تایید می کنند.متاسفانه مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی است چون قانون ما به کسی که متهم است یا در معرض اتهام است فرصت داده است که از خود دفاع کند وا ین مرحله ای بودن رسیدگی به پرونده های قضایی و موضوع تجدیدنظر از همین موارد است.ضمن اینکه متهمان چون وکلای واردی دارند اغلب از تمام مراحل قانونی و فرصت های قانونی استفاده می کنند. شاید لازم باشد در موارد خیلی خاصی قانون شرایطی را بگذارد که موضوع به صورت ویژه بررسی شود. رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرداز نظر بنده به عنوان وزیر کشور موضوع سفارت عربستان مسئله ای بود که باید با سرعت انجام می شد چون حیثیت بین المللی ما در این رابطه مطرح بود و یک مسئله صرفاً داخلی نبود. ما آسیب بسیار زیادی از این موضوع دیدیم. رابطه ما با عربستان بعد از این موضوع به چالش کشیده شد.البته قبل از آن هم مسائلی با عربستان داشتیم اما حمله به سفارت عربستان درست در شرایطی رخ داد که بحث منا و کشتارهای صورت گرفته مطرح بود و همین موارد می توانست آن ها را به چالش بسیار بزرگی بکشد. اما دیدیم که حمله به سفارت عربستان به خبر اول دنیا تبدیل شد و به ضرر ما شد.برای همین معتقدم رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرد. البته دوستان قضایی هم می گویند ما کارهای خود را انجام داده ایم و همه مراحل قضایی باید طی شود. در موضوع حمله به مطهری در شیراز چون یکی از اولین حواشی دولت ما بود ما با قدرت و سرعت کار را انجام دادیم ولی رسیدگی قضایی به آن طول کشید. ما هم باید به قوه قضائیه در این راستا کمک کنیم. فکر کنم آمران حمله به مطهری هنوز محاکمه نشده اندفکر نمی کنید درجه نظامی آمران حمله به مطهری در شیراز باعث شد که رسیدگی به این قضیه کمی طولانی شود؟من اطلاعی ندارم. من فکر می کنم افرادی که الان به عنوان متهم این پرونده مطرح هستند آمران نیستند؛ افرادی هستند که سر صحنه بودند و آمران هنوز محاکمه نشده اند. البته مواردی را هم که اعلام شده است از درجه نظامیشان اطلاعی ندارم که بخواهم اظهارنظر کنم. البته گفته شده که برخی جلسات بوده که این افراد در آن تصمیم می گرفتند و این الزاماً به معنای نظامی بودن این افراد نیست. ضمن اینکه باز هم می گویم من از این مسئله اطلاعی ندارم.دست مطهری برای پیگیری پرونده خودش باز استوکیل آقای مطهری اعلام کردند که ایشان برای اعلام اسامی آمران دست نگه داشته اند.من نمی دانم آقای مطهری می خواهد چه کار کند. آقای مطهری نایب رئیس مجلس است حتماً قدرت بالایی هم دارد. خواهشم از ایشان این است که همین پرونده خود را پیگیری کند. به نظر می رسد در این راستا دستشان باز است و قدرتش را هم دارند.در مورد احضار استانداران چند وقت پیش در حاشیه جلسه هیات دولت با شما گفت وگو کردیم و شما از این مسئله ابراز بی اطلاعی کردید.در حاشیه حیاط دولت من در حال عبور بودم که این سوال از من پرسیده شد.هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شودالان مدتی از آن زمان گذشته آیا پیگیری کرده اید و جزئیات آن را می دانید؟بله، حدود هفت استاندار احضار شده اند. اینکه می گویم حدود هفت استاندار برای این است که هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شود. تعدادی شکایت به قوه قضائیه رسیده و آن ها به مرور همکاران ما را برای پرس وجو می خواهند برای همین هم تعداد رفت و آمد ها گاهی زیاد تر می شود.تا جایی که من امروز خبر دارم حدود ۶ یا ۷ استاندار احضار شده اند. طبق آنچه معاونت حقوقی بنده پیگیری کرده آمار آنچه مدیران استانی ما به خاطر آن احضار شده اند اعم از استاندار، فرماندار و بخشدار حدود ۶۲ یا ۶۳ مورد است. ما حدود ۴۰۰ فرماندار و ۲هزار بخشدار داریم و ۶۰ نفر احضار شده اند. ۹۰ درصد دلایل احضار استانداران تخلف نیستتمام مواردی که در مورد همکارانمان دیده ام مطرح می کنم واقعا و انصافا به عنوان کسی که سال ها در این سیستم ها کار کرده ام و تخلف را می شناسم می توانم بگویم شاید ۹۰ درصد این موارد حتی تخلف هم نیست. ولی خب، شکایتی شده است و قوه قضائیه باید شکایت ها را مورد رسیدگی قرار دهد.ما هم به آن حق می دهیم و مانعی برای رسیدگی به شکایت ها نیست ما هم پیگیر هستیم معاونت حقوقی بنده به صورت مرتب مساله را پیگیری می کند وکیل گرفته ایم و تاکید داشته ایم از دیگر وکلای توانمند در بیرون هم استفاده شود. بنده خودم با دادستان محترم هم در این رابطه صحبت کردم که در این بحث ها به گونه ای حرکت نکنید که وجهه اقتدار و موقعیت نماینده عالی نظام و دولت در استان ها دچار خدشه شود. احضار استانداران طوری در رسانه ها مطرح شد، گویی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کردنددر این راستا به دادستان کل کشور اظهار گلایه کردم گفتم چرا شما هر روز می گویید که این تعداد استانداران را احضار کرده اید و برای آن ها کیفرخواست نوشته اید.کیفرخواست یکی از همکاران ما این است که با ماشین مقابل یک ستادی ایستاده و با دوستان حاضر در آن ستاد احوالپرسی کرده است و همین به عنوان تخلف تلقی شده است یا یکی از استانداران رفته در جایی سخنرانی کرده که عکس آقای روحانی هم از قبل از انتخابات در آن سالن بوده است و الان هم وجود دارد اما می گویند این سخنرانی به همین دلیل تبلیغاتی بوده است.وقتی ما می آییم در رسانه ها مطرح می کنیم استانداران را احضار کرده ایم و کیفرخواست برای آن ها صادر شده گویی جانی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کرده ایم. به دادستان کل کشور گلایه کردمهمین استاندارانی که احضار شده اند در استان خودشان مسئول اول استان از نظر حاکمیت هستند همین قوه قضائیه همین نیروی انتظامی و همین سپاه در شورای تامین استاندار، رئیسشان است باید حرمت مدیرانمان را نگه داریم و شان و جایگاه ها را باید حفظ کنیم.به دادستان کل کشور گلایه کردم گفتم اصلا نمی پسندم که شما می آیید و هر روز در این رابطه مصاحبه می کنید ما هم می توانیم ده ها مصاحبه راجع به ضعف های دستگاه های مختلف داشته باشیم که به طور روزانه با آن مواجه هستید اما این مساله به مصلحت نیست و ما باید موضوعات مختلف را از مراحل قانونی خود پیگیری کنیم.ان شاالله قوه قضاییه با رعایت حرمت ها به موضوع احضار رسیدگی کندبه هر حال کار استانداران و فرمانداران و تمام مدیرانی که در معرض اتهام هستند در حال پیگیری است هم ما از طریق وزارت کشور پیگیری می کنیم و هم معاونت حقوقی رئیس جمهور پیگیر مساله است.مسائل خرد را هم خود استانداران در استان خودشان پیگیری می کنند منتظر هستیم که قوه قضائیه انشاءالله با دقت و عدالت و رعایت حرمت ها و با سرعت به این موضوع رسیدگی کنند.گزارش و مستندات تخلفات انتخاباتی را تهیه کردیمآقای انصاری چند وقت پیش گفتند که شکایتی از سوی دولت علیه برخی فرماندهان نظامی و ائمه جمعه در رابطه با انتخابات مطرح شده است آیا از این موضوع اطلاع دارید آیا این مساله اقدام مشابهی در راستای احضار استانداران بوده است.ما در ایام انتخابات در وزارت کشور مجموعه تخلفاتی را که صورت می گرفته و گزارشات را دیده ایم و خود ما هم مستنداتی داشته ایم.معاونت حقوقی به عنوان جایگاه پیگیری حقوقی ریاست جمهوری از طریق به عنوان وکیل دولت مسائل را پیگیری می کند. در همین راستا هم شکایت هایی شده است که به صورت ریز و جزئی در جریان آن نیستم.برخی منتقد عملکرد شما در وزارت کشور هستند و حتی بسیاری از فعالان سیاسی خواستار تغییر شما در وزارت کشور بوده اند پاسخ شما به نقدهایی که علیه شما می شود چیست؟این نقد ها چیست که می گویند؟گفتم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشندجدی ترین نقد به عملکرد شما در مورد ادامه همکاری با مدیرانی بود که از دولت گذشته باقی مانده بودند و با رویکرد دولت روحانی هماهنگ نبودند و در همین راستا شاهد برخی ناهماهنگی ها در استان ها بودیم.دولت روحانی دولت اعتدال است؛ نه دولت اصلاح طلب است و نه دولت اصولگراست. بنابراین وقتی ایشان بنده را در وزارت کشور انتخاب کردند به من گفتند فراموش نکن افرادی را که می خواهی به عنوان مدیران خود انتخاب کنی حتما باید تفکر اعتدالی داشته باشند دوم اینکه باید برنامه های دولت را قبول داشته باشند سوم گفتند که باید تجربه داشته باشند و چهارم باید برای مردم وقت بگذارند.وقتی ما وارد وزارت کشور شدیم حدود ۸۰ درصد فرمانداران ما از بیرون بودند و وزارت کشوری نبودند اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که گفتیم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشند چون معتقدیم وقتی فرماندار وزارت کشوری باشد تجربه لازم را هم دارد آموزش پذیر است دلبستگی لازم را هم دارد و در سلسله مراتب اداری فرمانبرداری خوبی دارد ضمن اینکه موجب انگیزه و شوق برای مدیران وزارت کشور می شوند و متوجه می شوند که می توانند ارتقا پیدا کنند.وقتی ۸۰ درصد فرمانداران را از بیرون بیاوریم دیگر خود وزارت کشوری ها انگیزه ای برای ارتقا نخواهند داشت و این تصمیم درستی بود که ما اتخاذ کردیم و بر اساس همین تصمیم درست در مرحله بعد این تعداد فرمانداران جابجا شدند. بقیه موارد را هم با همین مشخصات عوض کردیم البته در همین مشخصات هم عده ای از فرمانداران از قبل ماندند و به کار خود ادامه دادند یا در پست دیگری جا به جا شدند. یکی از مشخص ترین این موارد فرماندار تهران بود ایشان فرمانداری است که از زمان آقای احمدی نژاد مانده است من همان زمان هم اعلام که فرماندار تهران را خودم به شخصه می شناسم و ایشان در صدا و سیم ...

ادامه مطلب  

جلوی خودسری ها را گرفته ام/ آخرین تصمیمات درباره حصر و ممنوع التصویری خاتمی/ 60 فرماندار و استاندار احضار شده اند/ 80 درصد مدیران دولت قبل را عو?  

درخواست حذف این مطلب
وزیر کشور در گفت و گویی نظرات خود پیرامون ارتباطش با رئیس جمهور، حضورش در دولت دوازدهم، رابطه اش با «علی لاریجانی» رئیس مجلس شورای اسلامی و ظرفیت او برای ریاست جمهوری، حصر مهدی کروبی و میرحسین موسوی، احضار برخی استانداران به دلایلی که مربوط به انتخابات اخیر است، ممنوع التصویری رئیس دولت اصلاحات و ... را بیان کرده است.به گزارش «تابناک» آنچه در ادامه می خوانید، مشروح مصاحبه خبرگزاری ایلنا، با «عبدالرضا رحمانی فضلی» وزیر کشور است.وضعیت ادامه حضورتان در کابینه آینده به کجا رسیده است؟آقای دکتر روحانی با من صحبت کردند و صحبت های اولیه شده است. ایشان اول باید به جمع بندی برسد و بعد تصمیم خود را اعلام کند. اما اگر منظورتان این است که با من صحبت شده است یا خیر بله، با من از سوی رئیس جمهور صحبت هایی شده است ولی معرفی در اختیار ایشان است.شرایط رئیس جمهور برای وزارت کشور دوازدهماین صحبت ها برای پست وزارت کشور بود؟بله، برای وزارت کشور صحبت شده است. در این مورد هم آقای رئیس جمهور شرایط و نقطه نظراتی داشتند و سیاست هایی را برای دوره جدید مدنظر دارند که این ها را به من گفتند. تقریباً هم صحبت با بقیه وزرا نیز بر همین روال بوده است که احتمالاً ایشان برای هر وزارتخانه ای با افراد دیگری هم صحبت کرده اند. روحانی باید جمع بندی کند و بعد نظرش را بگوید.تاکید روحانی برای برگزاری انتخابات الکترونیک در دوره آیندهشرایط و سیاست هایی که اشاره کردید از سوی رئیس جمهور به شما اعلام شده چه محورهایی دارد؟یکی از اولویت های جدی رئیس جمهور در دوره جدید بحث سیاست داخلی بود و برای این مسئله اهمیت بالایی قائل هستند و در کنار آن روی بحث اقتصاد مقاومتی خیلی تاکید داشتند که این دوره ما باید روی بحث اقتصاد و توسعه مناطق تاکید بیشتری داشته باشیم. همچنین رئیس جمهور در صحبت با بنده روی مسئله امنیت داخلی با توجه به شرایط منطقه ای تاکید بسیار زیادی داشتند. در موارد دیگر آقای روحانی روی مسئله انتخابات خیلی تاکید کردند و تاکید داشتند که باید بتوانیم در انتخابات های بعدی آن را به صورت کاملاً الکترونیک برگزار کنیم. وقتی انتخابات دستی است و با توجه به نهادهای مختلفی که در این زمینه حضور دارند حتماً ما یک سلسله مسائل و مشکلاتی را خواهیم داشت ولی اگر بتوانیم انتخابات را الکترونیکی کنیم بیش از ۸۰ درصد مشکلات فعلی حل خواهد شد. برای همین هم آقای رئیس جمهور تاکید داشت که بحث انتخابات الکترونیک جدی گرفته شود.پس انتخابات الکترونیک یکی از دغدغه های آقای رئیس جمهور بود؟نمی توان اسم آن را دغدغه گذاشت. بیشتر به نظر می رسید که یکی از اولویت های جدی آقای روحانی بود که در این دور حتماً انتخابات را کاملاً الکترونیک کنیم. این مسئله حق است ما هم همیشه دنبال آن بوده ایم اما علی ایحال نتوانسته ایم موافقت ها را جلب کنیم.در این چهار سال خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیمبرای دفاع از آزادی های قانونی و جلوگیری از برخی خودسری ها که در دوره چهارساله اخیر شاهد آن بودیم برنامه ای دارید و آیا رئیس جمهور در صحبت با شما در این مسئله تاکیدی داشته اند؟ما در این چهار سال تقریباً خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیم اگر موردی هست نمونه آن را به من بگویید. برای مثال در ۱۶ آذر امسال ما ۷۰۰ سخنرانی در سراسر کشور داشتیم. شاید به تعداد انگشتان دست برخی سخنرانی ها انجام نشد آن هم نه به دلیل اینکه شلوغ شود و نگذارند. گاهی یکی از طرف های مناظره نرفت، یا در مواردی سخنران مربوطه نتوانست بلیت هواپیما تهیه کند یا اینکه در سخنرانی هایی که داخل دانشگاه برگزار می شد خود دانشگاه تشخیص داده بود یک سخنرانی می تواند مشکلاتی را ایجاد کند اما اینطور نبوده که عده ای بروند و نگذارند سخنرانی ها برگزار شوند.برای سخنرانی مازنی در گلستان شخصا به استاندار زنگ زدمدر بیرون از دانشگاه هم تعدادخیلی کمی سخنرانی لغو شده داشتیم، مثلاً در لرستان یک مورد را داشتیم که به سرعت و با قاطعیت برخورد شد و نهایتاً خود فرد سخنران به آن مکان نرفت. در مورد دیگری یکی از نمایندگان محترم برای سخنرانی در استان گلستان به مناسبت ۲۲ بهمن دعوت بود. در این استان فضا به گونه ای بود که سخنرانی ایشان لغو شده بود. در این مورد من شخصا به استاندار زنگ زدم و گفتم آقای مازنی حتماً باید برای سخنرانی به گلستان بیاید و شما هم حتماً باید امنیت ایشان را تامین کنید اما خود ایشان تشریف نبردند. بعد هم دو سخنرانی دیگر برای ایشان در استان گلستان گذاشتند که این مسائل مرتفع شود.در موضوع آقای مطهری هم که در اوایل دولت ما رخ داد ما سریعاً برخورد کردیم. همه عوامل را شناسایی کردیم و مستندات را فوراً به دادگاه فرستادیم و هنوز هم قوه قضائیه در حال پیگیری آن است.به افراد گزارش نمی دهیمآقای مطهری و وکیل ایشان معتقدند وزارت کشور گزارش خود را به آن ها و حتی دادگاه نداد.ما گزارش را به افراد نمی دهیم. گزارش خود را به محاکم و مراجع رسمی می دهیم. ما هم گزارش خود را به دادگاه دادیم. فکر می کنید دادگاه از کجا به این پرونده رسیدگی می کند؟ فکر می کنید همین طور به خیابان رفتند و از افراد خواستند که به دادگاه بیایند و توضیح دهند؟ وزارت کشور رسماً گزارش مستند خود را در مورد عوامل این حمله به دادگاه داد.پیدا کردن آمران حمله به مطهری وظیفه ما نیستیعنی اسناد مربوط به آمران حمله به مطهری را هم شما به دادگاه دادید؟ما اسناد مربوط به تمام کسانی که سر صحنه بودند و دچار جرم حمله به نماینده مجلس شده بودند به قوه قضائیه دادیم. اینکه چه کسانی دستور این حمله را داده بودند را دادگاه باید پیدا کند و این وظیفه ما نیست. دادگاه در مراحل رسیدگی به پرونده باید آمران را پیدا کند.عین همین موضوع قبلاً در قم اتفاق افتاده که زمان ما هم نبود. در آنجا به رئیس مجلس با کفش و دمپایی و مهر تعرض شد و هیچ یک از افراد و عوامل آن دستگیر نشدند و به دادگاه هم معرفی نشدند ولی ما در موضوع آقای مطهری این کار را کردیم و این پرونده الان در مسیر رسیدگی است.ظرف ۱۰ روز تمام عوامل حمله به سفارت عربستان را شناسایی کردیمآقای رحمانی فضلی من به عنوان یک نمونه از خودسری هایی که شما می گویید نداشتیم مسئله حمله به سفارت عربستان را مثال می زنم. این مسئله ای است که هنوز هم حل نشده.کاملاً درست است. بخشی از مسئله رسیدگی به این موضوع مربوط به قوه قضائیه است. در ماجرای حمله به سفارت عربستان ما ظرف ۱۰ روز تمام عواملی را که آنجا بودند شناسایی کردیم و با همه مشخصات و اسناد به قوه قضائیه دادیم و آن ها هم برخی از این افراد را بازداشت کردند و مدتی هم در بازداشت بودند. الان هم مراحل بازجویی، بازپرسی و اقدامات قانونی در حال طی شدن است.پرونده حمله به سفارت عربستان هنوز در مراحل قضایی استاینکه متهمان این پرونده به راحتی به امور جاری خود می پردازند و حتی به پیاده روی اربعین می روند و تصاویر خود را منتشر می کنند گواهی بر عدم برخورد جدی با آن ها نیست.این مسائل واقعاً به ما مربوط نمی شود و به قوه قضائیه مرتبط است. ما تا جایی که بتوانیم باید کسی که دچار جرم شده شناسایی کنیم و مستندات آن را توسط نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات تهیه کرده و آن را به قوه قضائیه بدهیم. از آن مرحله به بعد کار کاملاً از دست ما خارج است. البته پیگیری های لازم را می کنیم. در این مورد هم بار ها پرسیده ایم این پرونده در چه مرحله ای است و این ها هم پاسخ داده اند که هنوز در مراحل قضایی است. پس نحوه رسیدگی به این پرونده ها دو بخش است. ما نباید بخش مربوط به قوه قضائیه را با بخش مربوط به وزارت کشور قاطی کنیم. البته من دیده ام که در برخی محافل چنین بحث هایی را مطرح می کنند فکر می کنم شاید سطح برداشتشان از جنبه های حقوقی مقداری ناقص است و برداشت برخی از آن ها تا حدی سیاسی است البته به معنای بد سیاسی منظورم نیست. این مورد را هم رسیدگی کردیم.وقتی قوه قضائیه حکم صادر می کند، دیگر از وزارت کشور کاری برنمی آیداگر خاطرتان باشد در قضیه مشهد هم آقای رئیس جمهور در نامه ای به شما این اتفاق را مایه شرمساری نظام دانستند.البته منظور آقای رئیس جمهور از این نامه ما نبودیم؛ منظورشان افرادی بودند که این سخنرانی را به هم زدند. آقای مطهری به مشهد رفته و دادستانی حکم صادر کرده و نیروی انتظامی را به محل سخنرانی فرستاده که این مراسم نباید برگزار شود. وقتی قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می شود دیگر از دست وزارت کشور کاری برنمی آید.گفتم اگر مطهری آمادگی دارد روی صندلی بایستد و سخنرانی کندولی گفته شد که قوه قضائیه به استاندار اطلاع داده بود و آقای استاندار هم تلفن همراه خود را پاسخ نداده بود.خیر، این ها حرف های درستی نیست. استاندار در این مورد تشکیل جلسه داده بود و نظر خود را دراین خصوص اعلام کرده بود و آن را به دادستان هم گفته بود.معاون سیاسی –امنیتی استانداری هم با نماینده قوه قضائیه صحبت و مکاتبه کرده بود.من در تماس با استانداری اعلام کردم که اگر آقای مطهری آمادگی دارد در همان محل صندلی بگذارید و آقای مطهری روی صندلی بایستد و سخنرانی خود را انجام دهد که اعلام کردند فضای این کار هم مهیا نیست و قوه قضائیه هم گفته اصلاً نمی گذاریم چنین سخنرانی صورت گیرد. پس وقتی دادستانی حکم داده مسئله به وزارت کشور مربوط نیست.شما گزارش این اتفاقات را تهیه کردید؟بله، در تمام مراحل این اتفاق گزارش خودرا تهیه کردیم.سه ماه یک بار رئیس قوه قضائیه را ملاقات کنمآیا در این رابطه با شخص رئیس قوه قضائیه هم رایزنی داشتید؟در این موضوع خاص با رئیس قوه قضائیه تماسی نداشتم اما من به صورت دوره ای با رئیس قوه قضائیه جلسه دارم و سعی می کنم سه ماه یک بار ایشان را ملاقات کنم البته در حاشیه برخی مراسم ها و همچنین در حاشیه جلسه شورای عالی امنیت ملی زیاد یکدیگر را می بینیم و برخی مسائل را مطرح می کنیم. واقعاً هم نظر رئیس قوه قضائیه در این نوع مسائل نظر بسیار باز و واقعاً دموکراتیک است.رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها رابطه حاکمیتی آمرانه نیستآنطور که ما تصور می کنیم رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها یک رابطه حاکمیتی آمرانه نیست همه قضات استقلال قضایی دارند و به اقتضای شرایط خودشان تصمیم می گیرند اما ما هرگاه در مسائل اینگونه گیر کرده ایم و به ایشان مراجعه کردیم با نظر حسن، دستور پیگیری دادند.مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی استفکر نمی کنید اینکه شما ظرف ۱۰ روز تمام مستندات مربوط به حمله به سفارت عربستان را به دادگاه داده اید اما این مسئله هنوز در قوه قضائیه به سرانجام نرسیده تا حدی باعث دلسردی مردم نسبت رسیدگی به اینگونه اتفاقات می شود؟قطعاً اینطور است. همین هفته جلسه شورای امنیت داشتیم، دو فقره جرم در جایی اتفاق افتاده بود و همان دو فقره را به دادستان محترم که عضو این شورا هستند گفتم باید آن ها را خارج از نوبت رسیدگی و برخورد کنید چون قدرت بازدارندگی در این موارد بالا است. موارد زیادی را هم داریم که به دوستان قضایی می گوییم و آن ها هم تایید می کنند. متاسفانه مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی است چون قانون ما به کسی که متهم است یا در معرض اتهام است فرصت داده است که از خود دفاع کند وا ین مرحله ای بودن رسیدگی به پرونده های قضایی و موضوع تجدیدنظر از همین موارد است. ضمن اینکه متهمان چون وکلای واردی دارند اغلب از تمام مراحل قانونی و فرصت های قانونی استفاده می کنند. شاید لازم باشد در موارد خیلی خاصی قانون شرایطی را بگذارد که موضوع به صورت ویژه بررسی شود.رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرداز نظر بنده به عنوان وزیر کشور موضوع سفارت عربستان مسئله ای بود که باید با سرعت انجام می شد چون حیثیت بین المللی ما در این رابطه مطرح بود و یک مسئله صرفاً داخلی نبود. ما آسیب بسیار زیادی از این موضوع دیدیم. رابطه ما با عربستان بعد از این موضوع به چالش کشیده شد. البته قبل از آن هم مسائلی با عربستان داشتیم اما حمله به سفارت عربستان درست در شرایطی رخ داد که بحث منا و کشتارهای صورت گرفته مطرح بود و همین موارد می توانست آن ها را به چالش بسیار بزرگی بکشد. اما دیدیم که حمله به سفارت عربستان به خبر اول دنیا تبدیل شد و به ضرر ما شد. برای همین معتقدم رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرد. البته دوستان قضایی هم می گویند ما کارهای خود را انجام داده ایم و همه مراحل قضایی باید طی شود. در موضوع حمله به مطهری در شیراز چون یکی از اولین حواشی دولت ما بود ما با قدرت و سرعت کار را انجام دادیم ولی رسیدگی قضایی به آن طول کشید. ما هم باید به قوه قضائیه در این راستا کمک کنیم.فکر کنم آمران حمله به مطهری هنوز محاکمه نشده اندفکر نمی کنید درجه نظامی آمران حمله به مطهری در شیراز باعث شد که رسیدگی به این قضیه کمی طولانی شود؟من اطلاعی ندارم. من فکر می کنم افرادی که الان به عنوان متهم این پرونده مطرح هستند آمران نیستند؛ افرادی هستند که سر صحنه بودند و آمران هنوز محاکمه نشده اند. البته مواردی را هم که اعلام شده است از درجه نظامیشان اطلاعی ندارم که بخواهم اظهارنظر کنم. البته گفته شده که برخی جلسات بوده که این افراد در آن تصمیم می گرفتند و این الزاماً به معنای نظامی بودن این افراد نیست. ضمن اینکه باز هم می گویم من از این مسئله اطلاعی ندارم.دست مطهری برای پیگیری پرونده خودش باز استوکیل آقای مطهری اعلام کردند که ایشان برای اعلام اسامی آمران دست نگه داشته اند.من نمی دانم آقای مطهری می خواهد چه کار کند. آقای مطهری نایب رئیس مجلس است حتماً قدرت بالایی هم دارد. خواهشم از ایشان این است که همین پرونده خود را پیگیری کند. به نظر می رسد در این راستا دستشان باز است و قدرتش را هم دارند.در مورد احضار استانداران چند وقت پیش در حاشیه جلسه هیات دولت با شما گفت وگو کردیم و شما از این مسئله ابراز بی اطلاعی کردید.در حاشیه حیاط دولت من در حال عبور بودم که این سوال از من پرسیده شد.هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شودالان مدتی از آن زمان گذشته آیا پیگیری کرده اید و جزئیات آن را می دانید؟بله، حدود هفت استاندار احضار شده اند. اینکه می گویم حدود هفت استاندار برای این است که هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شود. تعدادی شکایت به قوه قضائیه رسیده و آن ها به مرور همکاران ما را برای پرس وجو می خواهند برای همین هم تعداد رفت و آمد ها گاهی زیاد تر می شود. تا جایی که من امروز خبر دارم حدود ۶ یا ۷ استاندار احضار شده اند. طبق آنچه معاونت حقوقی بنده پیگیری کرده آمار آنچه مدیران استانی ما به خاطر آن احضار شده اند اعم از استاندار، فرماندار و بخشدار حدود ۶۲ یا ۶۳ مورد است. ما حدود ۴۰۰ فرماندار و ۲هزار بخشدار داریم و ۶۰ نفر احضار شده اند.۹۰ درصد دلایل احضار استانداران تخلف نیستتمام مواردی که در مورد همکارانمان دیده ام مطرح می کنم واقعا و انصافا به عنوان کسی که سال ها در این سیستم ها کار کرده ام و تخلف را می شناسم می توانم بگویم شاید ۹۰ درصد این موارد حتی تخلف هم نیست. ولی خب، شکایتی شده است و قوه قضائیه باید شکایت ها را مورد رسیدگی قرار دهد. ما هم به آن حق می دهیم و مانعی برای رسیدگی به شکایت ها نیست ما هم پیگیر هستیم معاونت حقوقی بنده به صورت مرتب مساله را پیگیری می کند وکیل گرفته ایم و تاکید داشته ایم از دیگر وکلای توانمند در بیرون هم استفاده شود. بنده خودم با دادستان محترم هم در این رابطه صحبت کردم که در این بحث ها به گونه ای حرکت نکنید که وجهه اقتدار و موقعیت نماینده عالی نظام و دولت در استان ها دچار خدشه شود.احضار استانداران طوری در رسانه ها مطرح شد، گویی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کردنددر این راستا به دادستان کل کشور اظهار گلایه کردم گفتم چرا شما هر روز می گویید که این تعداد استانداران را احضار کرده اید و برای آن ها کیفرخواست نوشته اید. کیفرخواست یکی از همکاران ما این است که با ماشین مقابل یک ستادی ایستاده و با دوستان حاضر در آن ستاد احوالپرسی کرده است و همین به عنوان تخلف تلقی شده است یا یکی از استانداران رفته در جایی سخنرانی کرده که عکس آقای روحانی هم از قبل از انتخابات در آن سالن بوده است و الان هم وجود دارد اما می گویند این سخنرانی به همین دلیل تبلیغاتی بوده است. وقتی ما می آییم در رسانه ها مطرح می کنیم استانداران را احضار کرده ایم و کیفرخواست برای آن ها صادر شده گویی جانی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کرده ایم.به دادستان کل کشور گلایه کردمهمین استاندارانی که احضار شده اند در استان خودشان مسئول اول استان از نظر حاکمیت هستند همین قوه قضائیه همین نیروی انتظامی و همین سپاه در شورای تامین استاندار، رئیسشان است باید حرمت مدیرانمان را نگه داریم و شان و جایگاه ها را باید حفظ کنیم.به دادستان کل کشور گلایه کردم گفتم اصلا نمی پسندم که شما می آیید و هر روز در این رابطه مصاحبه می کنید ما هم می توانیم ده ها مصاحبه راجع به ضعف های دستگاه های مختلف داشته باشیم که به طور روزانه با آن مواجه هستید اما این مساله به مصلحت نیست و ما باید موضوعات مختلف را از مراحل قانونی خود پیگیری کنیم.ان شاالله قوه قضاییه با رعایت حرمت ها به موضوع احضار رسیدگی کندبه هر حال کار استانداران و فرمانداران و تمام مدیرانی که در معرض اتهام هستند در حال پیگیری است هم ما از طریق وزارت کشور پیگیری می کنیم و هم معاونت حقوقی رئیس جمهور پیگیر مساله است.مسائل خرد را هم خود استانداران در استان خودشان پیگیری می کنند منتظر هستیم که قوه قضائیه انشاءالله با دقت و عدالت و رعایت حرمت ها و با سرعت به این موضوع رسیدگی کنند.گزارش و مستندات تخلفات انتخاباتی را تهیه کردیمآقای انصاری چند وقت پیش گفتند که شکایتی از سوی دولت علیه برخی فرماندهان نظامی و ائمه جمعه در رابطه با انتخابات مطرح شده است آیا از این موضوع اطلاع دارید آیا این مساله اقدام مشابهی در راستای احضار استانداران بوده است.ما در ایام انتخابات در وزارت کشور مجموعه تخلفاتی را که صورت می گرفته و گزارشات را دیده ایم و خود ما هم مستنداتی داشته ایم.معاونت حقوقی به عنوان جایگاه پیگیری حقوقی ریاست جمهوری از طریق به عنوان وکیل دولت مسائل را پیگیری می کند. در همین راستا هم شکایت هایی شده است که به صورت ریز و جزئی در جریان آن نیستم.برخی منتقد عملکرد شما در وزارت کشور هستند و حتی بسیاری از فعالان سیاسی خواستار تغییر شما در وزارت کشور بوده اند پاسخ شما به نقدهایی که علیه شما می شود چیست؟این نقد ها چیست که می گویند؟گفتم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشندجدی ترین نقد به عملکرد شما در مورد ادامه همکاری با مدیرانی بود که از دولت گذشته باقی مانده بودند و با رویکرد دولت روحانی هماهنگ نبودند و در همین راستا شاهد برخی ناهماهنگی ها در استان ها بودیم.دولت روحانی دولت اعتدال است؛ نه دولت اصلاح طلب است و نه دولت اصولگراست. بنابراین وقتی ایشان بنده را در وزارت کشور انتخاب کردند به من گفتند فراموش نکن افرادی را که می خواهی به عنوان مدیران خود انتخاب کنی حتما باید تفکر اعتدالی داشته باشند دوم اینکه باید برنامه های دولت را قبول داشته باشند سوم گفتند که باید تجربه داشته باشند و چهارم باید برای مردم وقت بگذارند.وقتی ما وارد وزارت کشور شدیم حدود ۸۰ درصد فرمانداران ما از بیرون بودند و وزارت کشوری نبودند اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که گفتیم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشند چون معتقدیم وقتی فرماندار وزارت کشوری باشد تجربه لازم را هم دارد آموزش پذیر است دلبستگی لازم را هم دارد و در سلسله مراتب اداری فرمانبرداری خوبی دارد ضمن اینکه موجب انگیزه و شوق برای مدیران وزارت کشور می شوند و متوجه می شوند که می توانند ارتقا پیدا کنند. وقتی ۸۰ درصد فرمانداران را از بیرون بیاوریم دیگر خود وزارت کشوری ها انگیزه ای برای ارتقا نخواهند داشت و این تصمیم درستی بود که ما اتخاذ کردیم و بر اساس همین تصمیم درست در مرحله بعد این تعداد فرمانداران جابجا شدند. بقیه موارد را هم با همین مشخصات عوض کردیم البته در همین مشخصات هم عده ای از فرمانداران از قبل ماندند و به کار خود ادامه دادند یا در پست دیگری جا به جا شدند.یکی از مشخص ترین این موارد فرماندار تهران بود ایشان فرمانداری است که از زمان آقای احمدی نژاد مانده است من همان زمان هم اعلام که فرماندار تهران را خودم به شخصه می شناسم و ایشان در صدا و سیما مدیر بنده بوده است ایشان انسانی کاملا متدین و خوب است و گفتم با شناختی که از ایشان دارم می دانم مدیر متدین و معتدلی است و برنامه آقای روحانی را هم قبول دارد.اگر هر فردی در هر دولتی رفت و مسئولیتی را قبول کرد الزاماً به این معنا نیست که او را در دوره بعد کنار بگذاریم.اصلاح طلبان درباره آمار مدیرانی که از دولت قبل ماندند، عدد بدهندخب اگر می گویید ۸۰ درصد فرمانداران را تغییر دادید شما هم اتوبوسی عمل کردید؟نه این تصمیم بیشتر مدیریتی بود تا سیاسی دوستان به همین میزان هم قائل نیستند و می گویند همین ۵ نفر هم از دولت قبل نباشد.دوستان اصلاح طلب معتقدند آماری که شما برای تغییر مدیران استانی اعلام می کنید به هیچ عنوان ۸۰ درصد نیست.این تفکر اشتباه است. اگر طور دیگری فکر می کنند به ما هم عدد بدهند. من با صراحت می گویم که این دوستان هیچ عدد و رقمی ندارند ماندن یک فرماندار به معنای این نیست که سیاست های دولت اجرایی نشده است. تهران شاخص ترین مثال در این مورد است در حالیکه همین تهران انتخابات مجلس را انجام داد سوال من است در این انتخابات چه کسانی رای آوردند؟اتفاقا نقد جدی اصلاح طلبان متو ...

ادامه مطلب  

ماجرای تقلب در بستن لیست های شوراهای شهر اصلاح طلبان  

درخواست حذف این مطلب
انتخابات هیات رئیسه مجلس، انتخابات شوراها و تعیین لیست موضوعاتی است که سایه ای از ابهام بر آن سنگینی می کند؛ علیرضا محجوب از نمایندگان اصلاح طلب مجلس و فعال حوزه کارگری که به قول خودش از بیست سالگی پا در رکاب سیاست و کار حزبی گذشته است با پاسخ های خود پرده دیگری از ماجرا را نشان داد.در این گفت و گو که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین انجام شد او گاهی به سی و هفت سال پیش و دوران حزب جمهوری اسلامی هم بازگشت و از حزبی نبودن سیاست کشور گلایه داشت.. محجوب در این مصاحبه اشاره کرد در جریان بستن لیست شوراها تقلبی صورت گرفت و برخی جریانات بیشترین استفاده را کردند.مشروح گفتگوی خبرگزاری خبرآنلاین با علیرضا محجوب را در ادامه بخوانید؛نتیجه انتخابات هیات رئیسه مجلس برای شما هم شوک آور بود؟انتخابات سالانه برگزار می شود و معمولا کم تغییر است و این دور هم دیدیم که تغییرات کمی در آن ایجاد شد. فراکسیون امید همواره گفته بود خط قرمزش حفظ دو نواب رئیس است و در این رابطه نیاز بود با دیگران هم به یک توافقی می رسیدیم، طبیعتا وقتی قرار است مهره وزیر در صفحه شطرنج حفظ شود چاره ای نمی ماند تا دو مهره اسب و فیل را قربانی کنیم و ما تلاش کردیم مهره های حساس را حفظ کنیم البته منکر نمی شوم که با اقداماتی می توانستیم کرسی های بیشتری بگیریم اما از آنجایی که رئیس در تصمیم گیری ها بیشترین تاثیر را دارد و بخشی از این وظایف به نواب تفویض می شود لذا کرسی های نواب رئیس بسیار اهمیت دارد و دیگر سمت ها چندان تاثیرگذاری زیادی ندارد. بنابراین به نظرم ما در انتخابات هیات رئیسه برد کردیم.پشت پرده تلاش ها برای حذف مطهری از نگاه شما چه بود؟برخی به علت اظهارنظرهای مطهری همواره در موضع مخالف مطهری قرار داشتند و مواضع ایشان را شاذ می دانستند درحالی که ایشان همواره این مواضع را داشتند و در مجلس قبل هم ما با هم سوال از رئیس جمهور را پیگیری کردیم و یک سال و چند ماه طول کشید تا این سد شکسته شود تا بقبولانیم رئیس جمهور قابل سوال کردن است و جالب اینجاست که انقدر این غیر محتمل بود که روند سوال از رئیس جمهور در ائین نامه مجلس پیش بینی نشده بود و ما برای آنکه بتوانیم از احمدی نژاد سوال کنیم مجلس مجبور شد اول آئین نامه را اصلاح کنند و سپس، از رئیس جمهور برای انجام سوال دعوت کنند.بنابراین اظهارات افرادی مانند مطهری برای کشور و مجلس لازم است و اساسا باعث عزتمندی و حیثیت مندی مجلس می شود.اینکه گفته می شد عزم اصولگرایان برای حذف مطهری به دیدار با سید محمد خاتمی مرتبط می شد واقعا همین دلیل واقعی اش بود یا بهانه حذف کردنش از هیات رئیسه را این موضوع قرار داده بودند؟این افراد به بهانه دیدار با آقای خاتمی در تلاش حذف مطهری بودند اما اصل ماجرا به مواضع آقای مطهری بر می گشت آنها تحمل صحبت ها و موضع گیری های علی مطهری را نداشتند چرا که این مخالفت ها با او سال های گذشته هم بود و آنها سال پیش هم رای ندادند در حالی که پیش از این آقای مطهری دیداری با آقای خاتمی نداشت بنابراین آنچه مطرح شد یک بهانه ای بود که برای رای ندادن توجیه پذیر نبود. به هر صورت مطهری یکی از بهترین گزینه ها برای نواب رئیس بود.شما گفتید برای حفظ وزیر دو مهره هم فدا کردیم اما واقعیت این است که بسیاری با لیست امید به مجلس آمدند اما راه دیگری رفتند و رای به دیگری دادند.من یک چیز را بگویم و آن اینکه در شهرستان ها خیلی لیست تاثیر ندارد و در بحث کلان شهرها هم تعداد این افراد زیاد نیست و به بیشتر از دو سه نفر محدود نمی شود. شاید در شهرستان ها با این عنوان هم تبلیغ کرده باشند اما واقعیت این است که در شهرستان ها به ویژه شهرستان های کوچک لیست تاثیری ندارد.آرای فراکسیون امید کم نشد اما کسانی که با ادعای اصلاح طلبی و با حکایت اصلاح طلبان به مجلس آمدند برخلاف تعهدشان عمل کردند؟ به هر صورت اگر خالص رای فراکسیون امید را رای به عارف قلمداد کنیم تعداد همان 105 نفر بود که کم نشده است و سال گذشته افراد یک تلاش منطقه ای هم کردند وگرنه امسال هم شانس داشتند.در انتخابات هیات رئیسه امسال یک زیاده خواهی صورت گرفت و عده ای خارج از لیست کاندیدا شدند که مجلس نسبت به این موضوع احساس بدی پیدا کرد و این باعث شد یکی دو نفر از فراکسیون امید به این دلیل در هیات رئیسه حضور پیدا نکنند.یعنی کاندیدا شدن و رای دادن به امیرآبادی و هادی قوامی یک بداخلاقی بود؟رای مجلس خیلی وقت ها جریانی نیست و آقای امیرآبادی از مدتها قبل برنامه ریزی کرده بود و با نماینده ها وارد تعامل شده بود به نماینده ها قول هایی داده بود و لابی کرده بود. نهایتا نتیجه حضور امیرآبادی در هیات رئیسه شد و در مقابل این طرف کمتر وارد لابی شد.یعنی فراکسیون امید نباید به قول و قرارها اعتماد می کرد؟ببینید یکی از گزینه های امید به دلیل تلاش کمتر در جلب نظر نمایندگان، رای نیاورد و دوم اینکه بعضی گزینه ها را ما اشتباه حذف کردیم مثل آقای یوسف نژاد؛ چراکه او قطعا رای داشت و خودش هم می توانست رای بیشتری جذب کند بنابراین ما آمدیم گزینه ای که می توانست رای بیاورد را حذف کردیم. من نمی گویم نباید از خانم ها کسی می آمد اما در چند دوره اخیر حتی وقتی مجلسی در اکثریت بود خانمی را کاندید کردند ولی فرد دیگری رای آورد.به هر صورت باید برای مجلس حضور یک زن در هیات رئیسه جا بیفتد؛ نمی توان زنان را حذف کرد، این از وعده های لیست امیدی ها برای رای گرفتن از مردم بود.خب باید هزینه هم داد. من نمی گویم چرا یک خانم را کاندیدا کردند و اینکه این خوب یا بد بود شما سریع مقابله می کنید؛ مسلما این اقدام خوبی بود و حتما باید از خانم ها در هیات رئیسه باشد من که خودم سال گذشته خانم سهیلا جلودارزاده را که بیش از همه احتمال رای آوری داشت را مطرح کردم که اگر خود خانم هایی که در مجلس بودند همکاری می کردند حتما این اتفاق رخ می داد.مگر همکاری نبود؟سال گذشته با خانم جلودارزاده همکاری نکردند، امسال هم این اتفاق رخ نداد.یعنی وقتی یک خانم با رای فراکسیون زنان معرفی می شود باز هم روی او برای رای دادن حتی از سوی نمایندگان زن وفاق وجود ندارد؟من نمی دانم که چه چیزی رخ داده است هر چند امسال تلاشی نکردم اما سال گذشته وقتی با خانم ها صحبت کردم تعدادی جواب منفی به من دادند می گویم خود زنان همکاری نکردند. برای مثال کاندیدای امسال فقط از من خواست به او رای بدهم و من رای دادم اما دیگر از من برای لابی کردن درخواستی نکردند اما خانم جلودارزاده سال گذشته از من خواستند تا به او برای رای آوری کمک کنم و من با تک تک خانم ها صحبت کردم و می دانم چند نفر موضع موافق داشتند و چند نفر موضع مخالف.بنابراین باید گفت مجلس دهم میانه خوبی با زنان ندارد؟به نظر من اول زنان باید در بین خود به توافق برسند و باید کمک کنند تا ابتدا موضوع حضور زنان در هیات رئیسه جا بیفتد بعد به رقابت بپردازند به هر حال موضوع صنفی یک موضوع با اهمیت تر است. البته بگویم برخی از زنان جناح مقابل کمک کردند تا یک زن رای بیاورد اما وفاق کامل وجود نداشت و افرادی که درون یک جناح بودند باهم وفاق نداشتند و این عامل موجب شد تا گزینه زنان حذف شد.پس شما می گویید باید چهره هایی چون آقای یوسف نژاد از ابتدا در لیست قرار می گرفتند شاید اینطور شانس پیروزی امیدی ها بالاتر می رفت؟یوسف نژاد مثل امیرآبادی یک رای عمومی دارد و ربطی هم به جریان های سیاسی ندارد. صرفا به دلیل همراهی که با نمایندگان دارد در پی گیری طرح ها و لوایح، مرخصی رد کردن ها و ... توانسته نظر نمایندگان را جلب کند هرچند آن لحظه آقای عارف چون طرف مقابل تعهد نقض کرد گفت یوسف نژاد ثبت نام کند اما اگر یک روز قبل به او گفته بودند خودش هم می توانست برای خودش رای جمع کند.بنابراین علت رای نیاوردن این دو نفر مشخص است و ربطی به توافق ندارد چراکه اساسا نباید مبنا را بر توافق گذاشت و باید همیشه فرض را بر بدترین وضعیت گذاشت.خیلی ها به عارف انتقاد می کنند که باید شیوه بهتری در پیش می گرفت و نباید به اصولگرایان اعتماد می کرد و ائتلاف را پایدار می دانست؟من از آقای عارف حمایت می کنم چراکه معتقدم آقای عارف کار مهمی انجام داد و او را باید به عنوان چهره ای پایبند به امور تشکیلاتی و کار جمعی بشناسیم. به هر صورت تا بحال در مجلس چنین اتفاقی رخ نداده بود که جناح ها در مجلس دور هم جمع شوند و بر سر یک موضوع کوچک به توافق برسند، حتی یک توافق اسمی؛ به هر صورت این یک امر مسلم است که چنین توافقی لغزان است اما اینکه افرادی را که هیچ قرابتی با هم ندارند را کنار هم نشاندند ظرفیت بالایی از دموکراسی را بیان می کند و آقای عارف این را محقق کرد.به هر صورت آنچه من دیدم رویکرد کاملا عقلانی آقای عارف بود و ایشان را یک شخصیت تشکیلاتی و خالی از حب و بغض دیدم.اما در نتیجه همین اتفاقات یک دلخوری میان دو فراکسیون های مستقلین و امید ایجاد شده است؟این دلخوری ها دلخوری های موضعی است و پایدار نخواهد ماند.یعنی این دلخوری ها به رای اعتماد وزرا نمی رسد؟تردید نکنید که این موضوع به تعیین وزرا می رسد و لازم است در این رابطه گفت و گو شود. هر چند ما چون حزب قدرتمند نداریم نمی توانیم از افراد انتظار رفتارهای تشکیلاتی داشته باشیم.بنابراین اصلاح این رفتارها نیاز به اصلاح احزاب دارد؟قطعا ما نیاز به یک دگردیسی در احزاب داریم که این هم بر عهده نسل سوم است و تا این دگردیسی رخ ندهد نمی توانیم انتظار داشته باشیم رفتارها تشکیلاتی شود. اگر امروز ایرادهایی می بینید در جریان ها فراکسیون ها این سوراخ های حزبی است که در تصمیمات بزرگتر بیشتر خودش را نشان می دهد.ما رفتارهای حزبی و جریانی نداریم برای مثال ما در مجلس قبل می خواستیم جمع شویم و از مرحوم هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری حمایت کنیم با اینکه در صحن اقدام کردیم جمعیت ما به 50 نفر نرسید و در مورد آقای روحانی به آقای تابش گفتم اسم ندهیم چون نمایندگان جمع نمی شوند ولی او اصرار کرد و نهایتا با آقای پزشکیان و چند نفر دیگر جمع شدیم که تعدادمان به 10 نفر نرسید و مجبور شدیم فراکسیونی حمایت کنیم.ما باید بپذیریم که درمورد فعالیت های حزبی در دوران طفولیت به سر می بریم. من معتقد نیستم که مردم ایران اقبالی به احزاب ندارند.برای مثال حزب کار یک تشکیلات صنفی است اما با وجود آن در دوران آقای احمدی نژاد با انواع تبلیغات فعالیت ما را به صفر رساندند و هر ماه یک بیانیه علیه ما صادر می کردند اما در همان دوران بیشترین عضو گیری را داشتیم و یک میلیون و نهصد هزار نفر عضو گرفتیم. در واقع اقدام انها ضدتبلیغ بود و به نفع ما تمام شد. درخواست ها برای عضویت در مقابل تبلیغات منفی که از سوی دولت در مورد ما می شد به گونه ای پیش رفت که ما برای اعضا توضیح می دادیم که اگر به تصور عضویت در یک حزب اپوزیسیون آمده اند اشتباه نکنند چراکه ما مخالف نظام نیستیم.واقعیت احزاب ما این است که مردم یک فعالیت و سودمندی مستمر از احزاب نمی بینند و بستر آن نه برای احزاب در کشور مهیا است و نه احزاب به دنبال آن هستند.من معتقدم احزاب می توانند در ایران موفق باشند . من در اولین حزبی که در جمهوری اسلامی تشکیل شد یعنی حزب جمهوری اسلامی هم عضو شورای مرکزی بودم و هم عضو دفتر سیاسی آن حزب بودم.من اقرار می کنم آن روز برای فعالیت حزبی توانا تر بودم. من بارها به دفتر سیاسی حزب معرفی شدم اما چون نمی خواستم کار سیاسی کنم نپذیرفتم.از طریق آقای کمالی به حزب دعوت شدید؟نه آقای کمالی از طریق من به حزب جمهوری اسلامی آمد چون اول من عضو شورای مرکزی حزب بودم. در ان زمان حزب تاثیر زیادی داشت و من یادم می آید در سال 59 برای دولت شورای انقلاب می خواستیم کابینه تعیین کنیم و فردی پیشنهاد شد به نام امیری که به جهت فاصله ای که میان حزب و دولت موقت ایجاد شد او از حزب کنار کشید لازم بود کسی جای او معرفی شود که من را معرفی کردند. چند ماه بعد رئیس دفتر سیاسی حزب هم عوض شد و رئیس جدید با اصرار از من دعوت کرد.چه کسی بود؟آقای مهندس موسوی. حتی شهید بهشتی مرا خواست و از من دعوت کرد تا به عضو شورای مرکزی شوم که انجا گفتم من پیش از این به عنوان عضو دفتر دعوت شده ام چون اساسا تمایل به کار سیاسی ندارم. نهایتا ایشان استدلالاتی آوردند و نهایتا من پذیرفتم و بعد به اتفاق به من رای داده شد تا عضو شورای مرکزی شوم. شاید پذیرفتنش برای شما سخت باشد اما آن زمان اغلب تحلیل های حزب را من می نوشتم. یک گروه 7 الی 8 نفره ای بودیم که کارمان تحلیل مسائل بود.آقای بادامچیان هم با شما بود؟نه آقای بادامچیان در شورای مرکزی در دفتر سیاسی اول بود که ریاست آن برعهده شهید آیت بود و او از من دعوت کرد که من نماندم.گفته می شود آقای بادمچیان و مهندس موسوی آب شان در یک جوی نمی رفت و اختلافات زیادی داشتند؟بله. شهید بهشتی فرد عجیبی بود او تغییرات را اساسی انجام می داد، بافت را تغییر می داد و منتظر نمی ماند تا بافت قدیم کژدار و مریض کار را به پیش ببرد وقتی دید انها در ارائه تحلیل ضعیف هستند انها را تغییر داد. او بر این باور بود که دفتر سیاسی حزب را از افراد سن دار پس بگیرد و به جوانترها بسپارد بالاترین سن را در بین ما فقط آقای مهنددس موسوی و خود شهید بهشتی و آقای آقازاده داشتند که بالای 30 سال بودند و بقیه سنشان زیر سی سال بود.شهید بهشتی همیشه به دنبال چهره هایی با مواضع تند و پر هیاهو بود و حتی در آن زمان آقای فرشاد مومنی را که مواضعی آرامتر را داشت دعوت نکرد.همه افرادی که تحلیل می نوشتیم معمولا تحلیل های تندی ارائه می کردیم و شهید بهشتی وقتی قرار بود تحلیل ها خوانده بشود تا در روزنامه به چاپ برسانیم معمولا می گفت هر کسی نظری دارد باید نظرش را بنویسد و بعد از خوانده شدن تحلیل اجازه می داد تا هرکسی نظرش را بگوید. یادم می آید آن زمان آقای هاشمی بعد از بیانات امام (ره) موضع ملایم تری نسبت به بنی صدر داشت و مایل نبود حزب موضع تندی بگیرد اتفاقا من تحلیلی نوشتم در مورد بنی صدر که بسیار تند بود بعد از آنکه تحلیلم را خواندم بسیار ایراد گرفتند و گفتند این تحلیل نباید کار شود و از نو باید نوشته شود اما شهید بهشتی فقط گفت چند کلمه را تغییر بدهی بهتر است و نهایتا با یک تغییر در چند کلمه آن تحلیل چاپ شدبه شما برای عضویت در دولت آقای بنی صدر پیشنهادی شد؟بله به من پیشنهاد شد. من در دولت در سایه مسوولیت کمیته اجرایی را داشتم یعنی 60 درصد کابینه را مشخص کرده بودیم بنابراین به صورت اولی به من پیشنهاد شد. و حتی وقتی آقای رجایی امد، پنج نفر را به عنوان مشاور برای تعیین کابینه معرفی کرد که یکی از آنها من بودم.با بنی صدر هم دیدار داشتید؟به صورت شخصی با بنی صدر دیدار داشتم اما نه به نمایندگی از حزب. ما قرار بود سه نفر را به عنوان وزیر معرفی کنیم و ما پیش از این کار کرده بودیم و لیستی از وزرا و معاونین معرفی کرده بودیم. به هر صورت ما در آن زمان به صورت جدی کار حزبی می کردیم و شهید بهشتی هم به علت اینکه مدتها در این عرصه کار کرده بود با فعالیت حزبی آشنا بود و رمز و رموز حزبی را می شناخت و از آنجایی که دفتر سیاسی قبلی توانایی در این زمینه از خود نشان نداد و نتواست دولت سایه و مجلس سایه درست کند اول گفت دولت سایه باید تشکیل شود و مسئولیتش را به من داد که من همان زمان گفتم من نمی توانم کار سیاسی بکنم و علاقه ای ندارم که در جواب من گفت وقتی اینجا هستی باید اهل کار سیاسی باشی.یعنی شما مسوول دولت سایه ای بودی که مقابل دولت بنی صدر قرار داشت؟البته قبل از دولت، شورای انقلاب تشکیل شده بود و در تعیین وزرای آن دولت هم نقش داشتیم.مسوولیت شما چه بود؟من رئیس کمیته قوه مجریه بودم و رئیس دولت سایه می شد نخست وزیر که این سمت را آقای مهندس میرحسین موسوی برعهده داشت.شهید رجایی را حزب جمهوری اسلامی به بنی صدر معرفی کرده بود؟شهید رجایی علیرغم مخالفت های بسیار با اصرار بسیار شخص شهید بهشتی معرفی شد و با رای نه چندان قوی انتخاب شد؛ اما با اینکه شهید رجایی عضو حزب جمهوری اسلامی نبود و قبلا عضو نهضت آزادی بود و تقریبا چهره غیر حزبی شناخته می شد اما بیش از هر فرد حزبی، حزبی رفتار کرد و هیچ مقاومتی در مقابل افرادی که حزب برای کابینه به او معرفی کرد انجام نداد. به هر حال همانطور که اشاره کردم همه ما افراد کم سن و سالی بودیم و قدرت قیاس ما فقط دولت موقت و دولت شورای انقلاب بود و تجربه کمی داشتیم و ممکن بود اشتباه کنیم اما با وجود آنکه شهید رجایی تجربه زیادی داشت اما کاملا تسلیم لیست ما بود.بنی صدر را خائن دیدید؟بنی صدر جاه طلب بی نظیری بود.این یعنی تعبیر به خائن بودن می توان کرد؟من هیچ نسبتی به او نمی دهم اما اگر کسی بخواهد به بنی صدر نسبتی بدهد باید گفت بیشتر حماقت داشت، حتی وقتی به امام نامه نوشت که اجازه بدهد او بازگردد، امام (ره) در پاسخ به او گفت شما درس بخوانید و تدریس کنید بهتر است.یعنی بعد از آنکه بنی صدر از کشور خارج شد به امام نامه نوشت که به کشور بازگردد؟او یک سال بعد از اینکه از کشور خارج شد به امام (ره) نامه نوشت که می خواهم برگردم و دوباره رئیس جمهور باشم برگشتنش به کشور و انجام فعالیت سیاسی که مانعی نداشت. حتی نگفت که برگردم و دوباره کاندیدا ریاست جمهوری شود بلکه می خواست برگردد و دولت را به دست بگیرد.اما آن زمان که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور شده بود؟به هر صورت بنی صدر می گفت ریاست جمهوری من غصب شده است و می خوام دوباره رئیس جمهور باشم که اما نامه او را بی جواب نگذاشت و برایش نوشت بهتر است شما درس بخوانید و درس بدهید.از نگاه شما آقای احمدی نژاد، بنی صدر دوم بود؟به نظرم نه در مورد بنی صدر و نه در مورد احمدی نژاد نباید قیاس ها را بپذیریم ما باید منصف باشیم؛ حتما آقای بنی صدر برای خراب کردن جمهوری اسلامی ایران سر کار نیامد و به این قصد کاندیدا ریاست جمهوری نشد. او یک کتابی نوشته بود درمورد کیش شخصیت و خودش مصداق بارز کیش شخصیت بود یعنی خودشیفته بود مثل ترامپ که خودشیفته است اما آیا می توان گ ...

ادامه مطلب  

دیدار تتلو با رییسی منجر به ریزش رای شد/رای آوری قالیباف بیشتر از رییسی بود  

درخواست حذف این مطلب
رئیس ستاد انتخاباتی قالیباف، نتیجه کنار رفتن قالیباف به نفع رییسی را ریختن ۵۰ درصد از آرای او به سبد روحانی دانست و گفت: طبق نظرسنجی ها معتقد به ماندن آقای قالیباف در عرصه بودیم چون احتمال رای آوری او بیشتر بود.دهقان همچنین دیدار تتلو با رییسی را کار غلط و حتی بدی دانست که بسیاری از افراد را در انتخابات به تردید انداخت.نایب رییس فراکسیون نمایندگان ولایی با تاکید بر اینکه رقابت های انتخاباتی تمام شده است گفت: همه باید برای موفقیت دولت کمک کنیم چون موفقیت دولت، موفقیت نظام و مردم است.محمد دهقان نماینده طرقبه و چناران در گفت وگو با ایسنا ضمن آسیب شناسی انتخابات به تحلیلی درباره دلایل عدم موفقیت اصولگرایان پرداخت که مشروح آن را در زیر می خوانید.اصولگرایان پیش از آغاز رقابت های انتخاباتی با تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی برای رسیدن به اجماع و کاندیدای واجد شرایط تلاش کردند که به نظر می رسد نتیجه این تلاش ها و رایزنی ها حضور اصولگرایان با تمامی قوا در عرصه انتخابات است. با توجه به این شرایط دلیل موفق نشدن اصولگرایان را در انتخابات چه می دانید؟یک جریان سیاسی و اعتقادی حتما باید در انتخابات فعال باشد. چون اصل در انتخابات تلاش همه جریان ها و حضور در عرصه است. پس طبیعی است اگر همه جریان های سیاسی در رقابت های انتخاباتی حضور پیدا نکنند، سطح مشارکت پایین خواهد آمد؛ لذا از منظر اصل نظام و انقلاب، شرکت و حضور تمام قد در انتخابات لازم است تا سطح مشارکت افزایش یابد. پیروزی روحانی طبیعی بوداز طرف دیگر تجربه جهانی نشان داده که رئیس جمهور مستقر معمولا در دور دوم انتخابات رای می آورد که طبق بررسی ها در طول تاریخ دموکراسی در دنیا رئیس جمهور مستقر تنها ۱۳ مورد نتوانسته رای آورد؛ لذا رویه ای غیر از آن موضوعی استثنایی است و طبق قاعده نیست.در ایران نیز در دوره دوم آقای احمدی نژاد، آقای موسوی با تمام قوا و پشتیبانی اصلاح طلبان در عرصه انتخابات حضور پیدا کرد که حتی توهم پیروزی در انتخابات را داشت که با همان توهم فتنه ای در کشور ایجاد کرد. در نهایت نیز او علیرغم تمامی پشتیبانی ها ۱۳ میلیون و رئیس جمهور مستقر حدود ۲۵ میلیون رای آورد؛ بنابراین پیروزی آقای روحانی در دولت دوم او طبیعی است. البته کسب ۱۶ میلیون رای اصولگرایان در برابر رای ۲۳ میلیونی مطلوب است. حتی ممکن بود خودمان با برنامه ریزی دقیق در انتخابات نتیجه انتخابات را عوض می کردیم.منظور شما چیست؟منظورم این است که اگر آقای رئیسی به جای آقای قالیباف کنار می رفت، نتیجه بهتری رقم می خورد. البته این بدان معنا نیست که ما حتما پیروز انتخابات می شدیم. بلکه نتیجه تفاوت بیشتری داشت. چون حدود ۵۰ درصد آرای آقای قالیباف به سبد آقای رئیسی نرفت و به سمت آقای روحانی رفت.۵۰ درصد از آرای قالیباف به سبد روحانی ریخته شداین موضوع نه تنها در نظرسنجی ها بیان شد که ما هم به عینه آن را دیدیم؛ بنابراین اگر آقای رئیسی به نفع آقای قالیباف کنار می رفت اجبارا رای های او به سبد آقای قالیباف ریخته می شد. چون طرفداران او ایدئولوژیک تر بودند و به آقای روحانی رای نمی دادند. هرچند ممکن بود که در این حالت طرفداران آقای رئیسی از کنار رفتن او به نفع آقای قالیباف ناراحت شوند، اما در نهایت رای شان را به آقای قالیباف می دادند که این اتفاق رخ نداد و ۵۰ درصد از رای های آقای قالیباف به سبد آقای روحانی ریخته شد.آیا این صحبت های شما را می توان این گونه تعبیر کرد که قبل از انتخابات اصولگرایان پیش بینی شکست در انتخابات را داشتند؟پیش بینی پیروزی در انتخابات را نداشتیماین پیش بینی طبیعی است و ما مرتب در جلسات رسمی این موضوع را مطرح می کردیم چون این یک روند و نرم جهانی است که معمولا رئیس جمهور مستقر دردور دوم انتخابات رای می آورد و فقط در موارد استثنایی خلاف آن دیده شده است که این موضوع مرتبا در جلسات رسمی اصولگرایان مطرح می شد؛ لذا براساس همین تحلیل ها به این نتیجه رسیدیم که تنها یک نفر باید با رئیس جمهور مستقر رقابت کند.استراتژی ما در انتخابات این بود که حتی الامکان انتخابات به دور دوم کشیده شود، اگر میسر شد تمامی تلاش ها برای پیروزی در دور اول انجام شود و اگر این دو فرضیه به نتیجه نرسید هزینه شکست را کم کنیم؛ بنابراین طبیعی بود که ما به عنوان رقیب رئیس جمهور مستقر که از تمامی ابزارها در دوران تبلیغات استفاده می کرد، بر روی یک گزینه به اجماع برسیم.این اتفاق که اکثر کابینه دولت در دوران انتخابات بر خلاف مواد ۶۸ و ۷۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری از رئیس جمهور دفاع کرده و به ضرر سایر نامزدها موضع گرفته اند اتفاق نادری است که شاید از ابتدای دوران انتخابات ریاست جمهوری تا دوره دوازدهم رخ نداده است.اولین هدف ما در انتخابات بالا بردن سطح مشارکت بودشما در صحبت های خود سه استراتژی و هدف برای اصولگرایان جهت حضور در انتخابات برشمردید. فکر می کنید در نهایت توانسته اید به کدام هدف برسید؟اولین هدف ما بالا بردن سطح مشارکت بود که توانستیم نه تنها به این هدف برسیم که ۱۶ میلیون رای را به نفع اصولگرایان جمع کردیم. این میزان رای بالا در تاریخ رقابت های انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب با رئیس جمهور مستقر بی سابقه است. بعد از آقای رئیسی، آقای موسوی توانست ۱۳ میلیون رای را آن هم با پشتیبانی تمامی اصلاح طلبان و حتی مخالفان نظام کسب کند.در شرایطی که بیشتر نظرسنجی ها حکایت از پیشگامی آقای قالیباف نسبت به آقای رئیسی داشت، چرا در نهایت آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی کنار رفت؟این بحث های درونی اصولگرایان است. نظر شخصی بنده کنار رفتن آقای رئیسی بود منتها وحدت بین نیروهای انقلاب از پیروزی نهایی یک نفر مهمتر است.احتمال رای آوری قالیباف بیشتر از رییسی بوداین صحبت شما در حالی است که آقای قالیباف تا آخرین لحظه اعلام می کرد که در رقابت های انتخاباتی به نفع کسی کنار نمی رود و حتی سفر انتخاباتی به مشهد را داشت ولی یک مرتبه کنار رفتن او به نفع آقای رئیسی اعلام شد. چه اتفاقی در جبهه اصولگرایی رخ داد که آقای رئیسی تبدیل به کاندیدای واحد اصولگرایان شد؟براساس نظرسنجی ها در روزهای آخر انتخابات به این نتیجه رسیدیم که باید یک نفر از اصولگرایان در رقابت های انتخاباتی بماند. طبیعتا درباره آن یک نفر اختلاف نظر وجود داشت که ما طبق نظرسنجی ها معتقد به ماندن آقای قالیباف در عرصه بودیم چون احتمال رای آوری او بیشتر بود.با توجه به این که در روزهای آخر رقابت های انتخاباتی برخی نظرسنجی ها به نفع آقای رئیسی شده بود. آن ها هم حق داشتند که بر ماندن خود اصرار کنند اما تحلیل ما این بود که علی رغم نظرسنجی های متفاوت اگر آقای قالیباف کنار رود بخش مهمی از رای های او به سبد آقای روحانی ریخته می شود. نگاه آقای قالیباف در برابر این اختلاف نظر دوستانه کاملا ایثارگرانه بود که اگر آقای رئیسی کنار نرود او داوطلبانه از عرصه رقابت ها کنار خواهد کشید. آقای قالیباف ایثارگرایانه کنار کشید.آیا هیچ فرد و یا مسئولی به آقای قالیباف برای کنار کشیدن از رقابت های انتخاباتی توصیه ای نکرد؟برای کنار رفتن قالیباف هیچ توصیه ای در کار نبودهیچ توصیه ای در کار نبود. آقای قالیباف براساس تحلیل انتخاباتی و البته با ازخودگذشتگی به نفع آقای رئیسی کنار کشید چون باید یک نفر در انتخابات باقی می ماند. نظر آقای قالیباف حتی برخلاف نظر برخی اعضای ستادش بود. ما معتقد بودیم که باید آقای رئیسی کنار رود اما چون این اتفاق رخ نداد آقای قالیباف کنار رفت.به نظر شما چرا آقای رئیسی علیرغم تحلیل های انتخاباتی مبنی بر رای آوری بیشتر آقای قالیباف کنار نرفت؟آقای رئیسی شخصا مخالف با کنار رفتن از عرصه رقابت نبود و حتی اعلام کرد که اگر جمنا به نتیجه برای کنار رفتنش برسد قطعا این کار را می کند و تا پایان برای آقای قالیباف کار می کند.آیا این صحبت شما بدان معنا است که جمنا موافق ماندن آقای رئیسی و کنار کشیدن آقای قالیباف بود؟کنار رفتن قالیباف با تصمیم جمنا بودجمنا به این نتیجه رسید که امکان کناره گیری آقای رئیسی نیستجمنا براساس سازوکاری که تعیین شده بود به این نتیجه رسید که امکان کناره گیری آقای رئیسی نیست؛ لذا آقای قالیباف داوطلبانه انصراف داد ...

ادامه مطلب  

دیدار تتلو با رییسی منجر به ریزش رای شد/ رای آوری قالیباف بیشتر از رییسی بود  

درخواست حذف این مطلب
محمد دهقان: نتیجه کنار رفتن قالیباف به نفع رییسی؛ ریختن ۵۰ درصد از آرای او به سبد روحانی بود.رئیس ستاد انتخاباتی قالیباف، نتیجه کنار رفتن قالیباف به نفع رییسی را ریختن ۵۰ درصد از آرای او به سبد روحانی دانست و گفت: طبق نظرسنجی ها معتقد به ماندن آقای قالیباف در عرصه بودیم چون احتمال رای آوری او بیشتر بود.به گزارش عصر ایران به نقل از ایسنا، دهقان همچنین دیدار تتلو با رییسی را کار غلط و حتی بدی دانست که بسیاری از افراد را در انتخابات به تردید انداخت.نایب رییس فراکسیون نمایندگان ولایی با تاکید بر اینکه رقابت های انتخاباتی تمام شده است گفت: همه باید برای موفقیت دولت کمک کنیم چون موفقیت دولت، موفقیت نظام و مردم است.محمد دهقان نماینده طرقبه و چناران ضمن آسیب شناسی انتخابات به تحلیلی درباره دلایل عدم موفقیت اصولگرایان پرداخت که مشروح آن را در زیر می خوانید.اصولگرایان پیش از آغاز رقابت های انتخاباتی با تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی برای رسیدن به اجماع و کاندیدای واجد شرایط تلاش کردند که به نظر می رسد نتیجه این تلاش ها و رایزنی ها حضور اصولگرایان با تمامی قوا در عرصه انتخابات است. با توجه به این شرایط دلیل موفق نشدن اصولگرایان را در انتخابات چه می دانید؟یک جریان سیاسی و اعتقادی حتما باید در انتخابات فعال باشد. چون اصل در انتخابات تلاش همه جریان ها و حضور در عرصه است. پس طبیعی است اگر همه جریان های سیاسی در رقابت های انتخاباتی حضور پیدا نکنند، سطح مشارکت پایین خواهد آمد؛ لذا از منظر اصل نظام و انقلاب، شرکت و حضور تمام قد در انتخابات لازم است تا سطح مشارکت افزایش یابد. پیروزی روحانی طبیعی بوداز طرف دیگر تجربه جهانی نشان داده که رئیس جمهور مستقر معمولا در دور دوم انتخابات رای می آورد که طبق بررسی ها در طول تاریخ دموکراسی در دنیا رئیس جمهور مستقر تنها ۱۳ مورد نتوانسته رای آورد؛ لذا رویه ای غیر از آن موضوعی استثنایی است و طبق قاعده نیست.در ایران نیز در دوره دوم آقای احمدی نژاد، آقای موسوی با تمام قوا و پشتیبانی اصلاح طلبان در عرصه انتخابات حضور پیدا کرد که حتی توهم پیروزی در انتخابات را داشت که با همان توهم فتنه ای در کشور ایجاد کرد. در نهایت نیز او علیرغم تمامی پشتیبانی ها ۱۳ میلیون و رئیس جمهور مستقر حدود ۲۵ میلیون رای آورد؛ بنابراین پیروزی آقای روحانی در دولت دوم او طبیعی است. البته کسب ۱۶ میلیون رای اصولگرایان در برابر رای ۲۳ میلیونی مطلوب است. حتی ممکن بود خودمان با برنامه ریزی دقیق در انتخابات نتیجه انتخابات را عوض می کردیم.منظور شما چیست؟منظورم این است که اگر آقای رئیسی به جای آقای قالیباف کنار می رفت، نتیجه بهتری رقم می خورد. البته این بدان معنا نیست که ما حتما پیروز انتخابات می شدیم. بلکه نتیجه تفاوت بیشتری داشت. چون حدود ۵۰ درصد آرای آقای قالیباف به سبد آقای رئیسی نرفت و به سمت آقای روحانی رفت.۵۰ درصد از آرای قالیباف به سبد روحانی ریخته شداین موضوع نه تنها در نظرسنجی ها بیان شد که ما هم به عینه آن را دیدیم؛ بنابراین اگر آقای رئیسی به نفع آقای قالیباف کنار می رفت اجبارا رای های او به سبد آقای قالیباف ریخته می شد. چون طرفداران او ایدئولوژیک تر بودند و به آقای روحانی رای نمی دادند. هرچند ممکن بود که در این حالت طرفداران آقای رئیسی از کنار رفتن او به نفع آقای قالیباف ناراحت شوند، اما در نهایت رای شان را به آقای قالیباف می دادند که این اتفاق رخ نداد و ۵۰ درصد از رای های آقای قالیباف به سبد آقای روحانی ریخته شد.آیا این صحبت های شما را می توان این گونه تعبیر کرد که قبل از انتخابات اصولگرایان پیش بینی شکست در انتخابات را داشتند؟پیش بینی پیروزی در انتخابات را نداشتیماین پیش بینی طبیعی است و ما مرتب در جلسات رسمی این موضوع را مطرح می کردیم چون این یک روند و نرم جهانی است که معمولا رئیس جمهور مستقر دردور دوم انتخابات رای می آورد و فقط در موارد استثنایی خلاف آن دیده شده است که این موضوع مرتبا در جلسات رسمی اصولگرایان مطرح می شد؛ لذا براساس همین تحلیل ها به این نتیجه رسیدیم که تنها یک نفر باید با رئیس جمهور مستقر رقابت کند.استراتژی ما در انتخابات این بود که حتی الامکان انتخابات به دور دوم کشیده شود، اگر میسر شد تمامی تلاش ها برای پیروزی در دور اول انجام شود و اگر این دو فرضیه به نتیجه نرسید هزینه شکست را کم کنیم؛ بنابراین طبیعی بود که ما به عنوان رقیب رئیس جمهور مستقر که از تمامی ابزارها در دوران تبلیغات استفاده می کرد، بر روی یک گزینه به اجماع برسیم.این اتفاق که اکثر کابینه دولت در دوران انتخابات بر خلاف مواد ۶۸ و ۷۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری از رئیس جمهور دفاع کرده و به ضرر سایر نامزدها موضع گرفته اند اتفاق نادری است که شاید از ابتدای دوران انتخابات ریاست جمهوری تا دوره دوازدهم رخ نداده است.اولین هدف ما در انتخابات بالا بردن سطح مشارکت بودشما در صحبت های خود سه استراتژی و هدف برای اصولگرایان جهت حضور در انتخابات برشمردید. فکر می کنید در نهایت توانسته اید به کدام هدف برسید؟اولین هدف ما بالا بردن سطح مشارکت بود که توانستیم نه تنها به این هدف برسیم که ۱۶ میلیون رای را به نفع اصولگرایان جمع کردیم. این میزان رای بالا در تاریخ رقابت های انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب با رئیس جمهور مستقر بی سابقه است. بعد از آقای رئیسی، آقای موسوی توانست ۱۳ میلیون رای را آن هم با پشتیبانی تمامی اصلاح طلبان و حتی مخالفان نظام کسب کند.در شرایطی که بیشتر نظرسنجی ها حکایت از پیشگامی آقای قالیباف نسبت به آقای رئیسی داشت، چرا در نهایت آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی کنار رفت؟این بحث های درونی اصولگرایان است. نظر شخصی بنده کنار رفتن آقای رئیسی بود منتها وحدت بین نیروهای انقلاب از پیروزی نهایی یک نفر مهمتر است.احتمال رای آوری قالیباف بیشتر از رییسی بوداین صحبت شما در حالی است که آقای قالیباف تا آخرین لحظه اعلام می کرد که در رقابت های انتخاباتی به نفع کسی کنار نمی رود و حتی سفر انتخاباتی به مشهد را داشت ولی یک مرتبه کنار رفتن او به نفع آقای رئیسی اعلام شد. چه اتفاقی در جبهه اصولگرایی رخ داد که آقای رئیسی تبدیل به کاندیدای واحد اصولگرایان شد؟براساس نظرسنجی ها در روزهای آخر انتخابات به این نتیجه رسیدیم که باید یک نفر از اصولگرایان در رقابت های انتخاباتی بماند. طبیعتا درباره آن یک نفر اختلاف نظر وجود داشت که ما طبق نظرسنجی ها معتقد به ماندن آقای قالیباف در عرصه بودیم چون احتمال رای آوری او بیشتر بود.با توجه به این که در روزهای آخر رقابت های انتخاباتی برخی نظرسنجی ها به نفع آقای رئیسی شده بود. آن ها هم حق داشتند که بر ماندن خود اصرار کنند اما تحلیل ما این بود که علی رغم نظرسنجی های متفاوت اگر آقای قالیباف کنار رود بخش مهمی از رای های او به سبد آقای روحانی ریخته می شود. نگاه آقای قالیباف در برابر این اختلاف نظر دوستانه کاملا ایثارگرانه بود که اگر آقای رئیسی کنار نرود او داوطلبانه از عرصه رقابت ها کنار خواهد کشید. آقای قالیباف ایثارگرایانه کنار کشید.آیا هیچ فرد و یا مسئولی به آقای قالیباف برای کنار کشیدن از رقابت های انتخاباتی توصیه ای نکرد؟برای کنار رفتن قالیباف هیچ توصیه ای در کار نبودهیچ توصیه ای در کار نبود. آقای قالیباف براساس تحلیل انتخاباتی و البته با ازخودگذشتگی به نفع آقای رئیسی کنار کشید چون باید یک نفر در انتخابات باقی می ماند. نظر آقای قالیباف حتی برخلاف نظر برخی اعضای ستادش بود. ما معتقد بودیم که باید آقای رئیسی کنار رود اما چون این اتفاق رخ نداد آقای قالیباف کنار رفت.به نظر شما چرا آقای رئیسی علیرغم تحلیل های انتخاباتی مبنی بر رای آوری بیشتر آقای قالیباف کنار نرفت؟آقای رئیسی شخصا مخالف با کنار رفتن از عرصه رقابت نبود و حتی اعلام کرد که اگر جمنا به نتیجه برای کنار رفتنش برسد قطعا این کار را می کند و تا پایان برای آقای قالیباف کار می کند.آیا این صحبت شما بدان معنا است که جمنا موافق ماندن آقای رئیسی و کنار کشیدن آقای قالیباف بود؟کنار رفتن قالیباف با تصمیم جمنا بودجمنا به این نتیجه رسید که امکان کناره گیری آقای رئیسی نیست؟جمنا براساس سازوکاری که تعیین شده بود به این نتیج ...

ادامه مطلب  

روایت دادکان از آخرین دیدارش با آیت الله هاشمی  

درخواست حذف این مطلب
محمد دادکان همیشه حرف های متفاوتی برای گفتن دارد. پایان کار او در معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی و عضویت او در کمیته جوانان afc بهانه ای شد تا رئیس اسبق فدراسیون فوتبال میهمان روزنامه «شرق» باشد. «شرق» در ادامه نوشت: دادکان در زندگی و حرفه خود نکات زیادی دارد که به آن افتخار کند. او در طول دوران فوتبال خود به عنوان مدافع راست حتی یک کارت زرد هم نگرفته است، با خود دفترچه ای را آورده که در آن عکس ها و مصاحبه های خود را چسبانده است. اسناد خداحافظی او در اوج جوانی بدون گرفتن حتی یک اخطار در این دفتر خاطره انگیز موجود است و دادکان با افتخار این بریده های روزنامه ها را به ما نشان می دهد. به سراغ عکس های دوران قبل از انقلابش می رود. عکس هایی که در همه آنها ریش دارد را نشان می دهد و تأکید می کند از اول این گونه بوده و می خواهد بگوید بعد از انقلاب رنگ عوض نکرده است. یکی از مصاحبه های قبل از انقلاب خود را به ما نشان می دهد و می گوید: «ببینید در آن سال ها چه حرف هایی می زدم. من هر زمان که احساس کنم عدالت کمرنگ شده وظیفه خودم می دانم صحبت کنم». او در این گفت وگو باز هم به گرفتن نشان لیاقت از رئیس دولت اصلاحات اشاره کرد و آن را از افتخارات خود دانست و با حوصله و صریح به سؤالات ما جواب داد. چند هفته ای است که از معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی استعفا داده اید. چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتید با آمدن تیم مدیریتی جدید به دانشگاه آزاد اسلامی، بعد از چهار سال استعفا دهید؟من از سال ١٣٧٩ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی هستم. اما برای مدیریت در معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی، چهار سال پیش آقای میرزاده محبت کرد و از من دعوت کرد. ٣٠ سال دانشگاه آزاد در بخش ورزش، اداره کل بود. گفتند اگر شما بیایید، ما آن را ترفیع می دهیم و معاونت می کنیم. من هم پذیرفتم و چهار سال هم کار کردم. در جلسه ای که در خدمت آقای هاشمی رفسنجانی بودیم که ایشان حقیقتا به ورزش به ویژه ورزش بانوان علاقه داشت، به من گفتند: «حالا که شما در دانشگاه آزاد معاونت شده ای و ورزش ارتقای پست پیدا کرده، من دلم می خواهد به ورزش بانوان اهمیت بیشتری دهید». در شهریور ماه ١٣٩٦ دوباره ورزش از معاونت به حالت اولیه برگشت. من هم استعفا دادم و استعفای من هم مورد پذیرش قرار گرفت و از دانشگاه آزاد رفتم. همان طور که گروه قبلی دانشگاه آزاد اسلامی دوست داشتند جایگاه ورزش ارتقا پیدا کند و به معاونت برسد، تیم مدیریتی جدید دوست نداشت جایگاه ورزش در سطح معاونت باشد. دوست داشتند دوباره اداره کل شود و به همین خاطر هم استعفا دادم. من هم به نظر تیم قبلی احترام گذاشتم و کار را پذیرفتم و هم به نظر تیم جدید احترام گذاشتم و استعفا دادم که تیم جدید راحت تر کار کند. درحال حاضر می توانم بگویم ثمره کاری ما در طول چهار سال، ٢٠ تیم ورزشی در بخش حرفه ای بود که ١١ تیم ما قهرمان ایران شد و پنج تیم ما سهمیه آسیا گرفت. به غیر از یک تیم، در لیگ های حرفه ای ایران، همه تیم های ما روی سکو رفتند. ٤٢٣ ورزشکار ملی، مربی و سرپرست از دانشگاه حقوق می گرفتند. اساسنامه باشگاه فرهنگی و ورزشی دانشگاه آزاد را هم نوشتیم و در هیئت امنای دانشگاه آزاد رأی آورد. همچنین این باشگاه حدود دو سال و نیم قبل در دانشگاه آزاد اسلامی افتتاح شد. مثل خیلی از دانشگاه های خارج از کشور که دارای تیم های ورزشی هستند و باشگاه داری می کنند ما هم به همین سمت و سو آمدیم و باشگاه داری کردیم. تمام اعضا، به ویژه آقای هاشمی، آقای میرزاده و هیئت رئیسه محترم از این کار ما و پیشرفت ورزش در دانشگاه آزاد خیلی خوشحال بودند. لازم می دانم، بگویم آقای دکتر میرزاده حقیقتا برای دانشگاه آزاد اسلامی زحمت کشید. خیلی به روند روبه رشد در بخش پژوهش، آموزش و ورزش بها داد. از ایشان تشکر می کنم ولی تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.از مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی صحبت کردید. آیا قبل از فوت مرحوم هاشمی دیدار خصوصی ای با ایشان داشتید؟یک روز آقازاده ایشان، آقا محسن، به من گفت: «پدرم با شما کار دارد. در ضمن پاهای ایشان درد می کند دلشان می خواهد شما بروید حرکات درمانی ای را با ایشان انجام دهید». وقتی من به منزل حضرت آیت الله رفتم، در اتاق خصوصی من را پذیرفتند و خدمت ایشان رسیدم. حتی به آقا محسن گفتند: «شما من را با آقای دادکان تنها بگذارید». یک سری حرکات در مورد استخوان ران ایشان که درد می کرد، با ایشان کار کردم. بعد هم از وضعیت دانشگاه و نحوه کار با آقای میرزاده از من پرسیدند. به مرحوم هاشمی گفتم: «خیلی به ورزش علاقه دارد و تعاملشان با من بیش از معاونان دیگر است». این اولین جایی است که برای عموم این حرف را می زنم. به من گفتند: «دوست نداری برای مجلس کاندیدا شوی؟» من هم به ایشان گفتم: «نه، به این کارها علاقه ندارم». مرحوم هاشمی در ادامه گفتند: «من کسانی را دارم که نظرسنجی کرده اند و می گویند شما جزء سه نفر اول تهرانی، برای این کار بیا». مرحوم هاشمی دوباره گفتند: «الان نگو. برو فکر کن و بعد به من بگو». اما من بازهم به ایشان گفتم: «نه، در این زمینه ها علاقه ندارم».درباره نحوه تعاملتان با مرحوم هاشمی گفتید. شما نزدیک پنج سال در رأس فدراسیون فوتبال بودید. در آن زمان تعاملتان با رئیس دولت ها چگونه بود؟من دنبال اصلاح طلب بودن یا اصولگرابودن نیستم. من به دنبال این هستم که بگویم فردی رئیس دولت بود که جامع الشرایط بود و همه دوستش داشتند. دوست داشتن هم چیزی نیست که با این حرف ها بتوان آن را کم یا زیاد کرد. وقتی شما در ذهن و زبان مردم هستی، می توانی آن را دور کنی ولی وقتی در قلب رفتی و جایگاهی برای خود درست کردی، بیرون گذاشتن کسی از قلب ها، سخت است. در آن دوره که من نایب رئیس فدراسیون فوتبال بودم، رئیس جمهور به آقای مهندس مهرعلیزاده، رئیس وقت سازمان تربیت بدنی، گفته بودند: «شرایط را برای رئیس شدن دادکان فراهم کنید». من همان موقع خدمت ایشان رسیدم و به من گفت: «کارهای شما را که در گذشته کرده اید، می دانم». من مدیر اجرائی جشن های ازدواج دفتر مقام معظم رهبری بودم. برای جشنی که در ورزشگاه ١٢ هزار نفری آزادی برگزار شد رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه آمده بودند. در آنجا آقای خاتمی به من گفت: «آقای دادکان چرا زدی به عروسی؟» من هم گفتم: «وقتی مهندس ها به فوتبال می آیند، من هم زدم به عروسی». ایشان خندید و بعدا زمینه را مساعد کرده و گفته بود حتما دادکان باید در ورزش حضور داشته باشد. بعدها به ایشان نزدیک هم شدم و افتخار هم می کنم که از دست ایشان نشان لیاقت و مدیریت گرفته ام. . شاید تنها مدیر کشور باشم که موفق شدم نشان لیاقت و مدیریت بگیریم. یک مدیر دیگر، آقای یزدانی خرم هم نشان گرفت ولی نشان ایشان خدمت است و دیگر هیچ مدیری هم نشان نگرفت. خوشحالم که در آن عرصه به ایشان نزدیک شدم و تلمذ کردم.رابطه تان با رئیس جمهوری بعدی چگونه بود؟آدم در یک وجب جا می خوابد، باید بگویم رئیس جمهور بعدی هم خیلی از من استقبال کرد. حتی زمانی که می خواست برای کسی که مسئول ورزش کشور شود حکم بزند، من را صدا کرد و گفت: «به ایشان گفتم که به دادکان بچسب و از دانش و توانایی های دادکان استفاده کن. نگفتم که آقای دادکان به او بچسب». رئیس ورزش وقت هم من را صدا کرد ولی بعد دیگر به بن بست رسیدیم.در دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، وقتی شما از فوتبال رفتید، آیا ایشان در مورد فوتبال برای شما پیغامی فرستادند؟چون ما یک سری مشکلات در فوتبال داشتیم، ایشان یک نامه ای را به آقای فرخزادی داد و برای من آوردند. در آن نامه چند نفر را اسم برده بود که یکی از آنها هم آقای کی روش بود و می خواستند درباره آنها نظر دهم و بگویم کدام گزینه را برای تیم ملی بیاورند. من هم به آقای فرخزادی گفتم: «آقای رئیس جمهور کار خیلی خوبی می کند که یک مربی خارجی را می خواهد برای تیم ملی بیاورد ولی شما اجازه دهید فدراسیون فوتبال این کار را کند و من هم روی هیچ کدام از این گزینه ها نظر نمی دهم».پاییز سال گذشته بعد از اینکه محمود گودرزی از وزارت ورزش و جوانان رفت، نام شما برای این وزارتخانه مطرح شد، موجی هم ایجاد شد و یک سری از ورزشکاران هم از شما حمایت کردند. آیا آن موقع با خود شما هم صحبتی شد؟با واسطه با من صحبت شد. من هم این احساس را داشتم که اگر پنج کاندیدا وجود دارد، یکی از آنها هم من باشم حتی اگر شانسی برای وزیرشدن، نداشته باشم. می دانستم که محال است این کار را به ما بدهند.چرا این فکر را می کردید؟به دلیل اینکه مشخص بود. در دوره اول ریاست جمهوری آقای روحانی ابتدا آقای سلطانی فر را معرفی کردند. قبل از معرفی آقای سلطانی فر، آقای صالحی امیری و آقای ربیعی من را صدا کردند و گفتند: «آقای رئیس جمهور روی این چهار مشخصه می خواهد وزیر ورزش و جوانان انتخاب کند. ١- خوش نام باشد. ٢- متخصص باشد. ٣- با فساد موجود مبارزه کند. ٤- در ورزش خصوصی سازی کند». من هم گفتم: «من ٣ و ٤ را دارم. با فساد موجود مبارزه کرده ام. خصوصی سازی هم کرده ام. به همین خاطر می بینید وقتی من از فدراسیون فوتبال رفتم، پنج میلیارد و ٧٠٠ میلیون تومان در فدراسیون گذاشتم ولی مورد ١ و ٢ را باید از مردم بپرسید که من متخصص و خوش نام هستم یا نه». همان موقع در جلسه ای که در مرکز استراتژیک بود آقای ربیعی از تخصص و خوش نامی من یاد کرد و من هم تشکر کردم و آمدم. بعد دیدم که اصلا انتخاب به این چهار فاکتور نیست. انتخاب رفیق است. من یارم الان هیچ جا پستی ندارد، من هم رئیس جمهور شدم کجا او را بگذارم؟ منتظر بودند مجلس عوض شود و دوباره یار خودشان را بگذارند. آقای احمدی نژاد این حرف ها را نمی زد که من متخصص، متعهد و خوش نام می خواهم، هرکسی رفیقش بود را می گذاشت. بعد از رفتن آقای گودرزی، آدم دولت مشخص بود. بقیه را که صدا می کردند و با آنها صحبت می کردند، می خواستند زمینه را برای ورود همان آدم مهیا کنند. من هم آرزوی موفقیت می کنم برای فردی که معرفی کردند. آقای آشنا، مشاور رئیس جمهور در تلویزیون گفت: «مردم به سه وزارتخانه ورزش و جوانان، آموزش وپرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی رأی دهند. برای آقای رئیس جمهور مهم است که چه کسی رأی بیشتری بیاورد». من در آن رأی گیری از مردم، رأی بالایی آوردم. رقیب من یک درصد هم رأی نیارود. حتی در سایت پویش که متعلق به طیف اصلاحات است من ٨١ درصد رأی آوردم. پس برای چه از مردم نظرسنجی کردید؟ من باشم این کارها را نمی کنم. چون در ذهن مردم منفی می شوید. آدم خودتان را بگذارید و دنبال نظرسنجی و این حرف ها هم نروید.آقای روحانی حق دارد هرکسی را می خواهد بگذارد اما برای انتخاب، فاکتور معرفی نکند. من دولتم را دوست دارم حتی اگر به آن رأی نداده باشم، به دولت احترام می گذارم و آرزوی موفقیت، هم برای دولت و هم برای همه وزرا دارم.کمتر از چند ماه دیگر انتخابات کمیته ملی المپیک برگزار می شود. با توجه به تجربه موفقی که در دانشگاه آزاد در ارتباط با تمامی رشته های ورزشی داشتید، آیا با وجود اینکه عضو هیچ مجمع فدراسیون المپیکی نیستید، می توانید در انتخابات ریاست کمیته ملی المپیک شرکت کنید؟من عضو هیچ مجمعی نیستم. عضو هیئت رئیسه فدراسیون دانشجویی هستم ولی المپیکی نیست و اصلا قصدی هم برای شرکت در انتخابات کمیته ملی المپیک ندارم. باید ببینید چه کسی را می خواهند و چگونه کار را مهندسی می کنند. وقتی کار مهندسی شد، دیگر انتخاب افراد با توجه به شایستگی ها، توانایی ها و کاربلدبودن نیست. کار مهندسی می شود تا آقای x رئیس شود.همه می دانند شما آدم صریح اللهجه ای هستید و انتقاد هم می کنید. شاید خیلی از مدیران دوست داشته باشند از شما استفاده کنند ولی وقتی انتقادهای شما را می بینند از شما استفاده نمی کنند.من اگر انتقاد می کنم شما بگویید در سالیان دراز در انتقادهای من یک بی احترامی به کسی بوده؟ همین الان در جواب سؤال شما گفتم: «به همه احترام می گذارم و آرزوی موفقیت می کنم». آدم موفق کسی است که از موفقیت دیگران لذت ببرد. خدا شاهد است اگر این افراد موفق شوند خوشحال می شوم به دلیل اینکه این موفقیت برای مردم و کشور من است. دو سال بود که از فدراسیون فوتبال آمده بودم، آقای اکبر غمخوار به شارجه امارات رفته بود که امتیاز یک دفتر هواپیمایی را بگیرد. به من گفت: «در صحبت هایی که با امیر شارجه داشتم از من پرسید شما را می شناسم و بعد از اینکه گفتم: بله. گفت که دو بلیت می دهد که شما با همسرتان به شارجه سفر کنید و اینجا را ببینید و بمانید». من فردای آن روز مصاحبه کردم و گفتم: «از من خواسته اند به شارجه بروم ولی من بچه این وطنم و جایی نمی روم». جای خودم، کشورم و نظامم را دوست دارم. پیشرفت مردم برای من حس خوب ایجاد می کند ولی وقتی ببینم نه، یک جای کار می لنگد، مگر حقوق بگیرم یا ترسی از کسی دارم؟ باید حرف بزنم شاید به گوش کسی برسد و بیدار شود. اما اگر آن آدم خودش را به خواب زده باشد، هرکسی باشد، بیدار نمی شود. ولی اگر خود را به خواب نزده باشد، می گوید: این از ما انتقاد کرد، او را بیاوریم ببینیم چه می گوید. البته این را هم بگویم دفتر آقای سلطانی فر با من تماس گرفت که من بروم و با ایشان جلسه ای داشته باشم و به آنها گفتم: «آرزوی موفقیت برای ایشان می کنم و امیدوار هستم در کار خود موفق شوند ولی من جلسه ای با کسی نمی گذارم».از انتقادهای شما حرف زدیم. یک نفر مثل محسن صفایی فراهانی وقتی انتقادهای شما را در تلویزیون می بیند حرف شما را گوش می کند و می گوید آقای دادکان فکر و حرفی برای گفتن دارد و می آید کنارم و به من کمک می کند اما خیلی از مدیران این دید را ندارند و می گویند او وقتی از ما انتقاد می کند شاید با ما اهل تعامل نباشد. چه نظری در این ارتباط دارید؟حرفی که زدید طلا بود. ایشان من را صدا کرد و به من گفت: «من برای شما، نایب رئیسی فدراسیون فوتبال را در نظر گرفته ام». من اما به آقای صفایی گفتم: «من چند ماه مشاور شما باشم اگر توانستیم با هم کار کنیم در خدمت شما هستم». حدود چهار ماه مشاور ایشان بودم بعد من را به هیئت رئیسه آورد و من نایب رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان لیگ شدم. از خود آقای صفایی بپرسید. وقتی تیم ملی نوجوانان ما با حمید درخشان به دلیل صغر سنی محروم شد، به تلویزیون رفتم و از آقای صفایی فراهانی انتقاد کردم. آنجا گفتم: «اینکه afc ما را محروم کرده، کار درستی بوده و ما خطا کرده ایم». صبح که به فدراسیون رفتم، آقای صفایی من را صدا کرد و گفت: «با من هستی یا با شیر؟» من هم گفتم: «با حق» ایشان هم ناراحت نشد و حرف من را قبول کرد. با وجود اینکه نایب رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان لیگ بودم، آقای صفایی فراهانی من را مدیر تیم های ملی هم کرد و گفت: «تو مدیر تیم های ملی نشوی تیم ما زمین می خورد». همه تیم های ملی دست من آمد و ما به بازی های آسیایی بوسان رفتیم و قهرمان شدیم. آن موقع آقای صفایی از فدراسیون رفته بود. من هم از همان بوسان به ایشان زنگ زدم و گفتم: «آقای صفایی کارهای شما ثمر داد و من هم جزئی از آن بودم». از ایشان تقدیر کردم. در تلویزیون هم که رفتم از ایشان یاد کردم.درباره تماس وزارت ورزش با خودتان گفتید، از دوستان نزدیک شما که در هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال حضور داشتند، کسی بوده که آقای سلطانی فر از او دعوت کرده باشد و بخواهد با او کار کند؟بله آقای ضیاء الدین شجاعی برهان بودند که جواب نه داده اند. از آقای شجاعی برهان دعوت کرده بودند بیاید و برای باشگاه پرسپولیس کار کند، سمت خوبی هم در هیئت مدیره به او بدهند. اما آقای شجاعی برهان گفته بودند: «من به دو دلیل نمی آیم. ١- مشغله کاری دارم. ٢- وقتی آقای دادکان در صحنه ورزش نیست من که ورزشی نیستم بیایم در ورزش چه کار؟» حالا که اسم آقای شجاعی برهان را بردم، می خواهم بگویم هیئت رئیسه من در فدراسیون فوتبال، به ویژه آقای محمد شریعتمداری و آقای ضیاء الدین شجاعی برهان، خیلی به من کمک کردند.چه ارزیابی ای از آینده ورزش ایران با حضور مسعود سلطانی فر به عنوان وزیر ورزش و جوانان و محمدرضا داورزنی به عنوان معاون قهرمانی دارید؟من فقط آرزوی موفقیت برای آنها می کنم. همه فکر و حساسیت من را نسبت به ورزش می دانند، ولی امیدوارم اقداماتی که انجام می دهند، سلیقه ای نباشد و به نفع ورزش کشور باشد.این روزها بحث حضور زنان و جوانان در مناصب مدیریتی مطرح است، حتی در مناظرات انتخاباتی هم شاهد این بودیم که کاندیداها یکی از وعده هایی که می دادند، بحث حضور زنان و جوانان در مدیریت کشور است. نظر شما درباره حضور جوانان و بانوان در مناصب مدیریتی چیست؟من اعتقاد به این ندارم که تفاوتی بین زن و مرد وجود دارد. به اعتقاد من هرکسی شایسته تر است، باید سرکار باشد. حالا این شخص یا زن است یا مرد، جوان است یا مسن است. اگر جوانی مثل آقای جهرمی که برای وزارت ارتباطات معرفی کرده اند، برای بخش های دیگر هم داریم، آن را معرفی کنند تا کار را به دست گیرد. ولی دلیل نمی شود به صرف اینکه گفتیم جوانان بیایند، آدمی معرفی شود که شایستگی نداشته باشد. ١٨ وزیر هست، هر ١٨ تا را به شرط شایسته بودن خانم یا جوان بگذارند؛ ولی به شایستگی توجه کنند. جنسیت برای انتخاب از نظر من مهم نیست. مهم این است که توانایی انجام کار را داشته باشند. حالا یا جوان باشند یا خانم باشند.زمان ریاست شما بر فدراسیون فوتبال و در بازی مقابل بحرین در ورزشگاه آزادی از مرحله مقدماتی جام جهانی ٢٠٠٦ آلمان، بانوان توانستند به ورزشگاه بیایند. چه اتفاقی افتاد که توانستید مجوز حضور بانوان در ورزشگاه را بگیرید؟در بازی ایران مقابل کره شمالی تعداد کمی از بانوان حضور داشتند اما در بازی مقابل بحرین که منجر به صعود تیم ملی به جام جهانی شد، آقای خاتمی رئیس جمهور وقت به ورزشگاه آمدند. همچنین فدراسیون هم اشتیاق داشت که خانم ها به ورزشگاه بیایند، من هم دیدم بانوان را راه نداده اند، از ایشان تقاضا کردم و با رایزنی هایی که صورت گرفت، همه خانم ها آمدند و آن بازی را دیدند.شاید اگر ایران به جام جهانی نمی رفت و می باخت، مشکلاتی برای من هم ایجاد می شد. چون بردیم و شور و هیجان خاص در کشور راه افتاد، همچنین مردم تا صبح در خیابان ها بودند، دیگر کسی سراغ این نرفت که چرا خانم ها را راه داده اند. بعد از آن همه دیدند ز ...

ادامه مطلب  

کنار رفتن قالیباف از انتخابات با تصمیم جمنا بود؟  

درخواست حذف این مطلب
دهقان همچنین دیدار تتلو با رییسی را کار غلط و حتی بدی دانست که بسیاری از افراد را در انتخابات به تردید انداخت.نایب رییس فراکسیون نمایندگان ولایی با تاکید بر اینکه رقابت های انتخاباتی تمام شده است گفت: همه باید برای موفقیت دولت کمک کنیم چون موفقیت دولت، موفقیت نظام و مردم است.محمد دهقان نماینده طرقبه و چناران در گفت وگو با ایسنا ضمن آسیب شناسی انتخابات به تحلیلی درباره دلایل عدم موفقیت اصولگرایان پرداخت که مشروح آن را در زیر می خوانید.اصولگرایان پیش از آغاز رقابت های انتخاباتی با تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی برای رسیدن به اجماع و کاندیدای واجد شرایط تلاش کردند که به نظر می رسد نتیجه این تلاش ها و رایزنی ها حضور اصولگرایان با تمامی قوا در عرصه انتخابات است. با توجه به این شرایط دلیل موفق نشدن اصولگرایان را در انتخابات چه می دانید؟یک جریان سیاسی و اعتقادی حتما باید در انتخابات فعال باشد. چون اصل در انتخابات تلاش همه جریان ها و حضور در عرصه است. پس طبیعی است اگر همه جریان های سیاسی در رقابت های انتخاباتی حضور پیدا نکنند، سطح مشارکت پایین خواهد آمد؛ لذا از منظر اصل نظام و انقلاب، شرکت و حضور تمام قد در انتخابات لازم است تا سطح مشارکت افزایش یابد. پیروزی روحانی طبیعی بوداز طرف دیگر تجربه جهانی نشان داده که رئیس جمهور مستقر معمولا در دور دوم انتخابات رای می آورد که طبق بررسی ها در طول تاریخ دموکراسی در دنیا رئیس جمهور مستقر تنها ۱۳ مورد نتوانسته رای آورد؛ لذا رویه ای غیر از آن موضوعی استثنایی است و طبق قاعده نیست.در ایران نیز در دوره دوم آقای احمدی نژاد، آقای موسوی با تمام قوا و پشتیبانی اصلاح طلبان در عرصه انتخابات حضور پیدا کرد که حتی توهم پیروزی در انتخابات را داشت که با همان توهم فتنه ای در کشور ایجاد کرد. در نهایت نیز او علیرغم تمامی پشتیبانی ها ۱۳ میلیون و رئیس جمهور مستقر حدود ۲۵ میلیون رای آورد؛ بنابراین پیروزی آقای روحانی در دولت دوم او طبیعی است. البته کسب ۱۶ میلیون رای اصولگرایان در برابر رای ۲۳ میلیونی مطلوب است. حتی ممکن بود خودمان با برنامه ریزی دقیق در انتخابات نتیجه انتخابات را عوض می کردیم.منظور شما چیست؟منظورم این است که اگر آقای رئیسی به جای آقای قالیباف کنار می رفت، نتیجه بهتری رقم می خورد. البته این بدان معنا نیست که ما حتما پیروز انتخابات می شدیم. بلکه نتیجه تفاوت بیشتری داشت. چون حدود ۵۰ درصد آرای آقای قالیباف به سبد آقای رئیسی نرفت و به سمت آقای روحانی رفت.۵۰ درصد از آرای قالیباف به سبد روحانی ریخته شداین موضوع نه تنها در نظرسنجی ها بیان شد که ما هم به عینه آن را دیدیم؛ بنابراین اگر آقای رئیسی به نفع آقای قالیباف کنار می رفت اجبارا رای های او به سبد آقای قالیباف ریخته می شد. چون طرفداران او ایدئولوژیک تر بودند و به آقای روحانی رای نمی دادند. هرچند ممکن بود که در این حالت طرفداران آقای رئیسی از کنار رفتن او به نفع آقای قالیباف ناراحت شوند، اما در نهایت رای شان را به آقای قالیباف می دادند که این اتفاق رخ نداد و ۵۰ درصد از رای های آقای قالیباف به سبد آقای روحانی ریخته شد.آیا این صحبت های شما را می توان این گونه تعبیر کرد که قبل از انتخابات اصولگرایان پیش بینی شکست در انتخابات را داشتند؟پیش بینی پیروزی در انتخابات را نداشتیماین پیش بینی طبیعی است و ما مرتب در جلسات رسمی این موضوع را مطرح می کردیم چون این یک روند و نرم جهانی است که معمولا رئیس جمهور مستقر دردور دوم انتخابات رای می آورد و فقط در موارد استثنایی خلاف آن دیده شده است که این موضوع مرتبا در جلسات رسمی اصولگرایان مطرح می شد؛ لذا براساس همین تحلیل ها به این نتیجه رسیدیم که تنها یک نفر باید با رئیس جمهور مستقر رقابت کند.استراتژی ما در انتخابات این بود که حتی الامکان انتخابات به دور دوم کشیده شود، اگر میسر شد تمامی تلاش ها برای پیروزی در دور اول انجام شود و اگر این دو فرضیه به نتیجه نرسید هزینه شکست را کم کنیم؛ بنابراین طبیعی بود که ما به عنوان رقیب رئیس جمهور مستقر که از تمامی ابزارها در دوران تبلیغات استفاده می کرد، بر روی یک گزینه به اجماع برسیم.این اتفاق که اکثر کابینه دولت در دوران انتخابات بر خلاف مواد ۶۸ و ۷۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری از رئیس جمهور دفاع کرده و به ضرر سایر نامزدها موضع گرفته اند اتفاق نادری است که شاید از ابتدای دوران انتخابات ریاست جمهوری تا دوره دوازدهم رخ نداده است.اولین هدف ما در انتخابات بالا بردن سطح مشارکت بودشما در صحبت های خود سه استراتژی و هدف برای اصولگرایان جهت حضور در انتخابات برشمردید. فکر می کنید در نهایت توانسته اید به کدام هدف برسید؟اولین هدف ما بالا بردن سطح مشارکت بود که توانستیم نه تنها به این هدف برسیم که ۱۶ میلیون رای را به نفع اصولگرایان جمع کردیم. این میزان رای بالا در تاریخ رقابت های انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب با رئیس جمهور مستقر بی سابقه است. بعد از آقای رئیسی، آقای موسوی توانست ۱۳ میلیون رای را آن هم با پشتیبانی تمامی اصلاح طلبان و حتی مخالفان نظام کسب کند.در شرایطی که بیشتر نظرسنجی ها حکایت از پیشگامی آقای قالیباف نسبت به آقای رئیسی داشت، چرا در نهایت آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی کنار رفت؟این بحث های درونی اصولگرایان است. نظر شخصی بنده کنار رفتن آقای رئیسی بود منتها وحدت بین نیروهای انقلاب از پیروزی نهایی یک نفر مهمتر است.احتمال رای آوری قالیباف بیشتر از رییسی بوداین صحبت شما در حالی است که آقای قالیباف تا آخرین لحظه اعلام می کرد که در رقابت های انتخاباتی به نفع کسی کنار نمی رود و حتی سفر انتخاباتی به مشهد را داشت ولی یک مرتبه کنار رفتن او به نفع آقای رئیسی اعلام شد. چه اتفاقی در جبهه اصولگرایی رخ داد که آقای رئیسی تبدیل به کاندیدای واحد اصولگرایان شد؟براساس نظرسنجی ها در روزهای آخر انتخابات به این نتیجه رسیدیم که باید یک نفر از اصولگرایان در رقابت های انتخاباتی بماند. طبیعتا درباره آن یک نفر اختلاف نظر وجود داشت که ما طبق نظرسنجی ها معتقد به ماندن آقای قالیباف در عرصه بودیم چون احتمال رای آوری او بیشتر بود.با توجه به این که در روزهای آخر رقابت های انتخاباتی برخی نظرسنجی ها به نفع آقای رئیسی شده بود. آن ها هم حق داشتند که بر ماندن خود اصرار کنند اما تحلیل ما این بود که علی رغم نظرسنجی های متفاوت اگر آقای قالیباف کنار رود بخش مهمی از رای های او به سبد آقای روحانی ریخته می شود. نگاه آقای قالیباف در برابر این اختلاف نظر دوستانه کاملا ایثارگرانه بود که اگر آقای رئیسی کنار نرود او داوطلبانه از عرصه رقابت ها کنار خواهد کشید. آقای قالیباف ایثارگرایانه کنار کشید.آیا هیچ فرد و یا مسئولی به آقای قالیباف برای کنار کشیدن از رقابت های انتخاباتی توصیه ای نکرد؟برای کنار رفتن قالیباف هیچ توصیه ای در کار نبودهیچ توصیه ای در کار نبود. آقای قالیباف براساس تحلیل انتخاباتی و البته با ازخودگذشتگی به نفع آقای رئیسی کنار کشید چون باید یک نفر در انتخابات باقی می ماند. نظر آقای قالیباف حتی برخلاف نظر برخی اعضای ستادش بود. ما معتقد بودیم که باید آقای رئیسی کنار رود اما چون این اتفاق رخ نداد آقای قالیباف کنار رفت.به نظر شما چرا آقای رئیسی علیرغم تحلیل های انتخاباتی مبنی بر رای آوری بیشتر آقای قالیباف کنار نرفت؟آقای رئیسی شخصا مخالف با کنار رفتن از عرصه رقابت نبود و حتی اعلام کرد که اگر جمنا به نتیجه برای کنار رفتنش برسد قطعا این کار را می کند و تا پایان برای آقای قالیباف کار می کند.آیا این صحبت شما بدان معنا است که جمنا موافق ماندن آقای رئیسی و کنار کشیدن آقای قالیباف بود؟کنار رفتن قالیباف با تصمیم جمنا بودجمنا به این نتیجه رسید که امکان کناره گیری آقای رئیسی نیستجمنا براساس سازوکاری که تعیین شده بود به این نتیجه رسید که امکان کناره گیری آقای رئیسی نیست؛ لذا آقای قالیباف داوطلبانه انصراف داد. البته این نظر جمنا نیز براساس برخی نظرسنجی ها بود و هیچ بحث پشت پرده و یا تحل ...

ادامه مطلب  

دفاع مقدس نشان داد نهضت آزادی اعتقادی به ملی گرایی ندارند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ نهضت آزادی ایران که در سال 1340 تاسیس شد، قبل و بعد از بهمن 57، متناسب با دیدگاه خود در عرصه سیاست ایران فعالیت کرد.آنها که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، زندان و دادگاه رژیم پهلوی را تجربه کرده بودند، هرگز به دنبال براندازی رژیم پهلوی نبودند و همچون اسلاف خود تا واپسین روزهای سلطنت پهلوی اعتقاد داشتند که "شاه باید سلطنت کند نه حکومت". به طوری که در ماه های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، مهدی بازرگان به پاریس رفته و کوشید تا امام را متقاعد کند که دست از شعار سرنگونی رژیم پهلوی برداشته و اجرای قانون اساسی مشروطه را هدف مبارزۀ خود قرار دهد، امّا با مخالفت ایشان روبرو شد. مهدی بازرگان اندکی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب شد با آرمان های امام خمینی و انقلاب تضاد پیدا کرد و در نهایت پس از تسخیر سفارت امریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام، از سمت خود استعفا کرد. اگرچه دولت موقت قبل از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کنار رفت، اما در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله، عملکرد پرابهامی داشت؛ جدا از آنکه قبل از آغاز جنگ نیز عملکرد نهضت آزادی و دولت موقت مملو از علامت سوال است؛ از اطلاع مهدی بازرگان از تهاجم عراق به ایران گرفته تا تعلیق قراردادهای نظامی که باعث تضعیف بنیه نظامی کشور در آستانه جنگ تحمیلی شد. همگی عملکرد پرابهام نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس را مبهم تر می کند.این ابهام زمانی بیشتر می شود که به بیانیه های متناقض نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس می رسیم. درحالی که آنها در ابتدای تجاوز عراق به ایران حامی ادامه جنگ بودند و در بیانیه 14 مهرماه 1359، جنگ را یک "نبرد اجتناب ناپذیر و تحمیلی" می خواندند، اما بعد از فتح خرمشهر با استمرار جنگ مخالفت کرده و خواهان ایجاد صلح بودند. لذا تبیین و تحلیل مواضع و عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس نیازمند یک بررسی دقیق و همه جانبه است. از همین رو تصمیم گرفتیم برای روشن شدن زوایای تاریک این بحث سراغ یکی از پژوهشگران و محققان تاریخ معاصر ایران برویم که مطالعه دقیقی در رابطه با نهضت آزادی و زندگی سیاسی مهدی بازرگان انجام داده است. قاسم تبریزی که در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین حضور داشته و از نزدیک شاهد تبادل نظرات و اندیشه های بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی بوده اطلاعات مفیدی در این زمینه دارد.از آنجا که بحث مربوط به نهضت آزادی (از سال 1340 تا 1370)، یک بحث مفصل و طولانی بود، چهار جلسه پای صحبت های این پژوهشگر خوش بیان نشستیم. هر جلسه که برای گفتگو به دفتر کارش رفتیم، روی میزش تعداد زیادی کتاب و سند بود و در طی گفتگو بارها به آن کتب رجوع می کرد و به اسناد ارجاع می داد تا مصاحبه اش مستندتر باشد.برای بررسی دقیق مبانی نظری بازرگان و نهضت آزادی درباره "مبارزه" و "جنگ"، بحث را از قبل از پیروزی انقلاب و مواضع آنها در مواجهه با رژیم پهلوی آغاز کردیم.به عقیده قاسم تبریزی، در تفکر مهدی بازرگان هرگز مبارزه مستقیم با رژیم پهلوی وجود نداشت. او در همین رابطه خاطره ای از سال 57 نقل می کند که براساس آن حتی نزدیک ترین افراد بازرگان هم نسبت به سیاست گام به گام او اعتراض می کردند. وی می گوید: «یادم است که سال 1357 گاهی به انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین می رفتم. یک روز آنجا آقای بازرگان بعد از آن که در خانه اش بمب گذاشته بودند آمد و صحبت کرد که ما باید همان سیاست آرام در چهارچوب قانون اساسی را پیش ببریم و هرگونه حرکت متقابل یا تعرضی به ضرر ما خواهد بود و ما راهی جز این نداریم. آقای دکتر عباس شیبانی بلند شدند و گفتند: آقای بازرگان! دشمن از حریم آمده داخل حرم. باز شما همین مطالب را مطرح می کنید؟»این پژوهشگر تاریخ معاصر ایران سپس به بررسی عملکرد ملی گرایان در دوران دفاع مقدس پرداخت. او در این رابطه، "ملی گرایی" آنها را زیر سوال برده و پس از تحلیل عملکرد آنها در دوران دفاع مقدس می گوید: «این گروه حتی ملی بودنشان هم جای تأمل است. اگر ملی هستید و معنای ملیت را بر نژاد و زبان و خاک گذاشتید، همه این ها در این جنگ مورد تهاجم قرار گرفته است. خوب، پس جبهه ملی باید در صف اول جنگ باشد. وقتی که وارد نمی شوید یعنی "ملی" بودن شما هم جای تأمل است. آنها به آنچه که می گویند اعتقاد ندارند و این شخصیت ها با این تفکر بزرگ شده اند. کلیت عملکرد ملیون این را نشان می دهد.»در بخش دیگری از گفتگو قاسم تبریزی مواضع نهضت آزادی و بازرگان را درباره ادامه یا توقف جنگ پس از فتح خرمشهر نقد و بررسی کرد. به گفته تبریزی، پس از عملیات بیت المقدس بازرگان عقیده داشت که می بایست ایران از ادامه پیشروی دست برداشته و جنگ را متوقف کند. پژوهشگر تاریخ معاصر ایران با انتقاد از موضع متزلزل نهضتی ها و به ویژه مهدی بازرگان در این دوران می گوید: «آیا اینجا آقای بازرگان فقط سیاسی کاری می کند؟ ممکن است یک بخشی هم سیاسی باشد، ما منکر این نیستیم، ولی این عملکرد ریشه در همان تفکر دارد که ایشان اصلا مرد مبارزه نیست دارد. چون ایشان از نسل همان جریان جبهه ملی است. او هر چند متدین است اما نه به آیات قرآن درمورد تقابل با متجاوز نگاه می کند و نه مسائل فقهی را می فهمد. در مسائل دیگر هم این موضوع را درمورد آقای بازرگان داریم.»قاسم تبریزی در تحلیل عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس به این نتیجه می رسد که نهضت آزادی بینش استعمارشناسی ندارد و دشمن را نمی شناسند و علاوه بر این درک صحیحی از اوضاع سیاسی، اسلام و جنگ ندارد.آنچه در ادامه می خوانید مشروح دو جلسه از گفتگوی چهار جلسه ای پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با قاسم تبریزی است. از آنجا که این دو جلسه مربوط به عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس بود، همزمان با هفته دفاع مقدس منتشر می شود و دو جلسه دیگر که در رابطه با عملکرد نهضت آزادی در دوران رژیم پهلوی است در فرصتی دیگر منتشر خواهد شد.*برای بررسی بینش آقای بازرگان به جنگ و دفاع مقدس ابتدا لازم است که نگاه او به "مبارزه" مورد بازخوانی قرار بگیرد. از آنجا که نهضت آزادی از دهه 40 وارد عرصه سیاسی ایران شد و درست در همان زمان نهضت اسلامی با رهبری حضرت امام مبارزه با رژیم پهلوی را آغاز کرد، در این دوران نگاه مهندس بازرگان به "مبارزه" چگونه بود؟ در ماه های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی چطور؟ آیا آنها به دنبال براندازی رژیم بودند یا اصلاح؟قاسم تبریزی: اول باید اشاره کنیم که مهندس مهدی بازرگان شخصی تاثیرگذار در عرصه روشنفکری دینی، با فراز و نشیب ها، تضادها و تعارض ها، مثبت ها و منفی ها است. لذا او را نمی شود در یک تحلیل کلی مورد بررسی قرار داد. بدون تردید ضرورت تقسیم بندی موضوعات و زمان ها یکی از راه های صحیح، عادلانه و منصفانه است. لذا برای آنکه درباره نقش ایشان در دو دهه پایانی زندگی اش (1358 تا 1370) بحث کنیم باید این تقسیم بندی را انجام دهیم:1- مهندس بازرگان به عنوان یک روشنفکر دینی که خود در سه مقطع متضاد قابل تقسیم است: از سال 1320 تا 30؛ مخالف ورود به سیاست و طرح مسائل دینی با تکیه بر علوم تجربی؛ از 1330 تا 63؛ مدافع سرسخت حضور در سیاست؛ از 1363 تا 70؛ مخالف ورود به سیاست و نفی ارتباط دیانت با سیاست.2- مهندس بازرگان به عنوان یک رجل سیاسی، مذهبی و ملی در سال های 1330 تا 70 که در پنج بخش قابل دسته بندی و بررسی است: مهندس بازرگان به عنوان سیاستمدار ملی و مذهبی که عضو جبهه ملی و نهضت مقاومت ملی است؛ مهندس بازرگان دبیر و موسس نهضت آزادی که در آنجا هم سه جریان متفاوت و متضاد (جریان فکری بازرگان-سحابی، جریان فکری حسن نزیه و رحیم عطایی و امیرانتظام، جریان فکری آیت الله طالقانی) وجود دارد؛ بازرگان موسس کمیته ایرانی حقوق بشر به همراه طیفی از سیاسیون متضاد؛ مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت؛ و مهدی بازرگان به عنوان دبیرکل نهضت آزادی در عرصه منتقد و مخالف انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و امام خمینی.امام خطاب به بازرگان: در سیاست گام به گام، در قدم دوم پایتان را می شکنندخوب، حالا برویم سراغ پرسش شما؛ در پاسخ به سوال شما ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که اصلا مبانی فکری آقای بازرگان مبارزه غیر از چهارچوب قانون نبود. البته مبانی فکری جبهه ملی هم همین طور بود و اصلا سیاست صبر و انتظار همین است که ما صبر کنیم ببینیم آمریکا نسبت به ایران چه موضعی دارد؟ حاکمیت یا رئیس جمهور آمریکا از جمهوری خواهان هستند یا از دموکرات ها؟ آن ها می توانند سرنوشت ما را رقم بزنند؟آقای مهندس مهدی بازرگان یک مصاحبه ای با پرفسور حامدالگار مورخ معاصر دارد که اتفاقا در ایران شناسی هم صاحب نظر است و آثاری دارد. وقتی که به ایران آمده بودند من دو جلسه با ایشان صحبت کردم. از جریان 15 خرداد سال 1342 در اینجا دانشجو بوده است. یعنی هم در متن بوده و هم اهل مطالعه. ایشان یک ماه بعد از سقوط دولت موقت در آذر سال 58 یک مصاحبه با آقای بازرگان دارد که من فقط به یک بحث که مربوط به سوال شما است اشاره می کنم.در این مصاحبه آقای بازرگان می گوید که ما اصلا متوقع نبودیم که رژیم پهلوی برود. با آقای خمینی صحبت کردیم و گفتیم حالا که رژیم اجازه داده، ما در انتخابات مجلس شرکت کنیم و یک فراکسیون اقلیت تشکیل دهیم. (توجه داشته باشید این موضوع مربوط به آبان 57 است. چون ایشان آبان ماه، یعنی چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب به دیدار امام خمینی می روند) ما در انتخابات شرکت می کنیم و یک فراکسیون اقلیت تشکیل می دهیم. بعد تلاش می کنیم و این فراکسیون را به اکثریت تبدیل می کنیم و بعد هم دولت تشکیل می دهیم. دولت که تعیین کردیم بعد می توانیم قدرت شاه را کاهش بدهیم.آقای بازرگان در سال 57 به گونه ای تحلیل می کند که انگار در سال 1329 زندگی می کند٬ چون در سال 29 هم همین اتفاق افتاد. در اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت جریان مذهبی و ملی که با هم متحد شده بودند در مجلس فراکسیونی به نام فراکسیون جبهه ملی تشکیل دادند و بعد در انتخابات دوره هفدهم این فراکسیون اکثریت شد.امام در جواب این حرف آقای بازرگان فرمودند: فایده ندارد. آقای بازرگان باز می گوید: ما گام به گام پیروز می شویم. امام می فرمایند: در قدم دوم پایتان را می شکنند. آقای بازرگان باز در مصاحبه با حامد الگار می گوید که ما بر همان اندیشه مقید بودیم که باید آن گونه عمل کرد. امام هم اتفاقا به همین موضوع اشاره می کنند که وقتی یکی از این افراد موجه که سوء نیت هم نداشت آمد اینجا و گفت قدم به قدم حرکت کنیم، من گفتم قدم دوم پایتان را می شکنند. الان که ملت به میدان آمده و مبارزه می کند این ملت را ما نمی توانیم رها کنیم.بعد از آن که آقای بازرگان با امام ملاقات می کند، یک خبرنگار از امام سوال می کند (این موضوع مربوط به تاریخ سوم آبان 57 است) شما آقای مهندس بازرگان را به حضور پذیرفتید و گفته می شود آقای کریم سنجابی نیز به پاریس خواهد آمد و همین طور گفته می شود آیت الله شیرازی هم خواهد آمد. معروف است که همه این ها هوادار "سیاست آشتی" هستند. آیا شما به این سیاست ملحق می شوید؟ امام در جواب می فرمایند: من با روش آشتی بینابینی مخالف هستم و از اول هم با این روش مخالف بودم. علت هم آن است که این کار نه رژیم شاه را از بن بست خارج می کند -اینجا حضرت امام مسئله آمریکا را مطرح می کند؛ یعنی شاه مأمور بود آن برنامه ها را اجرا کند- و نه از فشار، اختناق و کشتار می کاهد. اگر همه به طور روشن و قاطع این موضع را اتخاذ کنند که رژیم باید برود دیگر رژیم ناگزیر می شود سیاست خسته کردن را از راه کشتارهای مستمر و روش هایفشار و اختناق کنار بگذارد و پیروزی ملت نزدیک می شود و کسانی که لیاقت سرنگون کردن این رژیم را داشته باشند البته با کار خود ثابت می کنند که توانایی اداره کشور را هم دارند. در تفکر آقای بازرگان هیچ وقت مبارزه رویارو با رژیم پهلوی نبودخوب این روش آقای بازرگان است. لذا هیچ وقت در تفکر آقای بازرگان مبارزه رویارو با رژیم پهلوی نبود و این را جبهه ملی هم داشت و به همین دلیل بود که سیاست صبر و انتظار را مطرح می کرد. خوب کسی که این تفکر را داشته باشد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با اینکه در رأس کمیته ها شخصیت بزرگی مثل آیت الله محمدرضا مهدوی کنی بود اما با کمیته ها مخالفت می کند؛ با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مخالفت می کند؛ با جهاد سازندگی مخالفت می کند. یعنی هر نهادی که ما بعد از انقلاب درست کردیم ایشان با آن نهاد مخالف بود چون این تفکر معارض آن است.ایشان معتقد بود همین دستگاه های جاری رژیم پهلوی را ما می توانیم با تزریق پول راه اندازی کنیم و از طرف دیگر در صحبت هایی که با امام می کند می گوید که این غلط است که ما همزمان با آمریکا و شاه مبارزه کنیم؛ ما استبداد را باید تعدیل کنیم چون آمریکا اینجا منافع دارد و با آنها نمی شود جنگید. این صحبت های قبل از انقلاب ایشان است.وقتی سیاست گام به گام بازرگان باعث اعتراض پسرش شد*بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بازرگان در راس دولت موقت قرار می گیرد. در این دوران زمزمه هایی مبنی بر تحرکات عراق در مرزهای ایران به گوش دولتی ها رسیده بود. چنانچه مارک گازیوروسکی، نویسنده آمریکایی، در مجله "میدل ایست جورنال" بیان می کند که بازرگان از سال 57 از حمله عراق به ایران خبرداشت اما اقدامی نکرد و حتی اطلاعاتی که در این باره داشت را هم به جانشینانش نداد. این موضوع در ادامه روند جنگ چقدر تاثیر داشت؟ مبانی فکری بازرگان درباره جنگ و دفاع مقدس چگونه بود؟قاسم تبریزی: مبانی تفکر آقای بازرگان نه جهاد است نه جهاد دفاعی. یادم است که سال 1357 گاهی به انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین می رفتم. یک روز آنجا آقای بازرگان بعد از آن که در خانه اش بمب گذاشته بودند آمد و صحبت کرد که ما باید همان سیاست آرام در چهارچوب قانون اساسی را پیش ببریم و هرگونه حرکت متقابل یا تعرضی به ضرر ما خواهد بود و ما راهی جز این نداریم. آقای دکتر عباس شیبانی بلند شدند و گفتند: آقای بازرگان! دشمن از حریم آمده داخل حرم. باز شما همین مطالب را مطرح می کنید؟ دشمن امروز رویاروی ما ایستاده است.خدا رحمت کند آقای دکتر علی شریعتمداری را. ایشان هم بلند شدند و گفتند: ما یک بحث دموکراسی داریم، اما دموکراسی با چه کسی؟ بعد از آقای دکتر شریعمتداری پسر مهندس بازرگان یعنی آقای مهندس عبدالعلی بازرگان بلند شدند که آقای بازرگان گفتند: ای والله شما هم می خواهید علیه ما صحبت کنید؟ و ایشان هم در نقد آقای بازرگان صحبت کردند و گفتند: که ما با دشمنی مواجه هستیم که همه هستی ما را مورد تهاجم قرار داده است. این مطالب معنی ندارد. یعنی در حقیقت مجموعه کسانی که آنجا بودند در نقد و رد دیدگاه آقای بازرگان حرف زدند.*این روایت دقیقا مربوط به چه زمانی است؟قاسم تبریزی: تاریخش دقیقا یادم نیست ولی بعد از آن دوران که خانه آقای بازرگان را بمب گذاری کرده بودند است. می شود به اسناد و مطبوعات رجوع کرد.خوب، معلوم می شود که این آدم مرد جنگ و مرد مبارزه نیست. اگر ایشان صرفا نگاه به اسلام و دین داشته باشد می گوید حالا که اجنبی به سرزمین مسلمین حمله کرده است دفاع از نوامیس مسلمین واجب است. این یک اصل فقهی است و علما هم در جهاد دفاعی این را می گفتند. اگر اختلافی هم بود در جهاد ابتدایی بود که آیا ما جهاد را شروع کنیم یا امام معصوم(ع) باید جهاد را شروع کند؟ و الان در عصر غیبت چون دست ما از معصوم(ع) کوتاه است، ما جهاد اولیه نداریم. این را برخی از علمای حوزه های علمیه ما هم می گویند. در جهاد دفاعی همه متفق القولند. هیچکس مخالف جهاد دفاعی نیست. لذا می بینیم که در جنگ ایران و روس همه مراجع می پذیرند. در جنگ ایران و انگلیس هم در جنوب همه می آیند. در نهضت تنباکو باز هم همه می آیند. در جنگ مردم عراق علیه انگلیس که به انقلاب 1920 مشهور شد همه مراجع و فقها آمدند. در جنگ عراق همه علمای ایران و عراق می آیند. اما تفکر آقای بازرگان خلاف این است. لذا در دوره جنگ روی این تفکر، او با جنگ مخالف بود. یعنی نشان می دهد که این گروه حتی ملی بودنشان هم جای تأمل است. اگر ملی هستید و معنای ملیت را بر نژاد و زبان و خاک گذاشتید، همه این ها در این جنگ مورد تهاجم قرار گرفته است. خوب، پس جبهه ملی باید در صف اول جنگ باشد. وقتی که وارد نمی شوید یعنی "ملی" بودن شما هم جای تأمل است. آنها به آنچه که می گویند اعتقاد ندارند و این شخصیت ها با این تفکر بزرگ شده اند. کلیت عملکرد ملیون این را نشان می دهد.شهید بهشتی در دوران انقلاب می گفت: بازرگان هنوز در دهه 20 و 30 زندگی می کندشهید آیت الله دکتر بهشتی یک تحلیل در مورد آقای بازرگان دارد که ایشان یک آدم متدین است و خدماتی هم دارد؛ در دهه 20 تا 1330 کتاب ها و آثارش توانست در دانشگاه دانشجویان را تغذیه کند؛ اما در مسئله انقلاب اسلامی ایشان هنوز در دهه 20 و 30 زندگی می کند.*در دوران دفاع مقدس نهضت آزادی معتقد بود که سیاست صدور انقلاب جمهوری اسلامی ایران زمینه حمله عراق به ایران را فراهم آورده است. لطفا در این باره صحبت کنید. این تحلیل نهضتی ها تا چه اندازه درست بود؟قاسم تبریزی: خوب، گفتیم که مهندس بازرگان با اساس جنگ مخالف بود. بر روی این حساب در تحلیلش می گوید که چون شما تهدید کردید، دشمن به ما حمله کرد. اینجا دو چیز را مشخص می کند؛ یکم: نگرش و بینش استعمارشناسی در این افراد نیست. کسی که استعمار، شگرد استعمار و توطئه های استعمار را بشناسد این حرف را نمی زند. همین سازمان سیا که حداقل از جنگ جهانی دوم تا امسال که ما زندگی می کنیم 76 سال است فقط به دنبال توطئه بوده که مثلا در اندونزی چکار بکند، در ویتنام چکار بکند، در کره چکار بکند؛ این آن ماهیت استعماری را می شناساند. اما در تفکر این ها این گونه بود که آمریکا استعمارگر نیست. هنوز هم برخی از این افراد همین حرف را می زنند که نمی شود آمریکا را استعمارگر دانست. این نشان می دهد که استعمارشناسی و بینش آن را ندارند که بدانند. دوم: دشمن را نمی شناسند. وقتی در اینجا یک انقلاب می شود، فرض محال بگیریم صدام مستقل است، فرض محال بگیریم ترکیه و مصر و... مستقل هستند، که البته چنین چیزی محال است، آنها به دلیل اسلامیت انقلاب اسلامی ما حساسیت نشان می‎دهند که به آنجا سرایت پیدا نکند؛ چون انقلاب، اسلامی است و تکیه بر اسلام و احیای اسلام دارد و بر ایستادگی مسلمین در برابر دشمن تاکید دارد. این که تحریک نیست که آقای بازرگان در کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت" هم می گوید: شما با طرح صدور انقلاب دشمن را تحریک کردید. صدور انقلاب یعنی تبلیغ حقیقت اسلام و ارائه تجربه مقاومت.در دوره دولت موقت خود آقای بازرگان 17 یا 18 بار از طرف عراق به مرزهای ما حمله شد؛ پاسگاه های ما را مورد حمله قرار دادند. آنجا چه شد و چه اتفاقی افتاده بود؟ آن زمان که دولت دست شما بود. حالا یک بخشی را ممکن است تحلیل کرد که در درون این ها روح جهاد و مبارزه نیست، حداقل روح تحلیل و بررسی و تحقیق باید به عنوان یک روشنفکر باشد. آنها این را هم ندارند و بر این اساس این ها با مسئله جنگ به کلی مخالف بودند. در حقیقت ما در انقلاب اسلامی با جریان نهضت آزادی به عنوان یک نگرش خاص و برداشت خاص از اسلام مواجه شدیم که در یکی از بیانیه ها نوشتند: «ما مدافع اسلام اومانیسم هستیم!»*با این تفاسیر و اطلاعاتی که شما گفتید عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس چگونه ارزیابی می شود؟ چون نهضت آزادی از آغاز تا پایان جنگ همواره در بیانیه ها مواضعش را اعلام می کرد و ما در این بیانیه ها مواضع ضد و نقیضی را مشاهده می کنیم. گاه نهضت آزادی را مدافع جنگ می بینیم و گاه مخالف جنگ. قاسم تبریزی: ما اینجا دو بخش داریم؛ یک بخش نهضت آزادی است که بیانیه هایی به نام نهضت آزادی و روزنامه میزان دارد و اتفاقا یکی از چیزهایی که باید نقد جدی بشود همان روزنامه است. دوم جزوات است. آنها در این مدت صدوچند جزوه از 2 صفحه تا 30 صفحه، در موضوعات مختلف، علیه دولت شهید محمدعلی رجایی، علیه شهید آیت الله بهشتی، علیه شهید آیت الله صدوقی، علیه شهید آیت الله قدوسی، علیه سپاه و ... منتشر کرده اند. آقای بازرگان و بنی صدر در گذشته (چه قبل از انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب و تا دوران ریاست جمهوری آقای بنی صدر) با هم اختلاف داشتند، یعنی هم آقای بنی صدر با ایشان مخالف بود و هم ایشان با روش آقای بنی صدر مخالفت می کرد و یکی از منتقدین دولت آقای بازرگان، آقای بنی صدر بود؛ بعد از این که ایشان رئیس جمهور می شود و در برابر امام و انقلاب می ایستد، اتفاقاً آقای بازرگان، نهضت آزادی، حزب ملت ایران، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق، حزب رنجبران، حزب عدالت همه یک جبهه متحد تشکیل می دهند که آقای بازرگان در یک سخنرانی گفته بود در این اختلافات ما چاقوی رئیس جمهور را تیز می کنیم.درباره نهضت آزادی باید دو دوره را بررسی کنیم: دوره اول از سال 1340 تا 1357 و دوره دوم هم از سال 1358 تا 1370 یعنی دوره آقای مهندس بازرگان. در این دوره ای که مورد بحث ما است برای تبیین مبانی نهضت آزادی باید مبانی فکری و اندیشه ای آقای بازرگان را بررسی کرد.در حقیقت موضع گیری نهضت آزادی عمدتاً برگرفته از مبانی فکری آقای بازرگان است. مثلا بسیاری از بیانیه ها به قلم خود آقای بازرگان است. بعضی هم ممکن است به قلم آقای دکتر ابراهیم یزدی یا دیگران باشد. به هر صورت یک حزب وقتی که فعالیت سیاسی می کند شخص دبیرکل آن حزب پاسخ گوی قضیه است. چون بیانیه های رسمی قاعدتاً با امضای دبیرکل بیرون می آید و در این مدت هم دبیر آقای بازرگان است.لذا به همین دلیل ما عملکرد نهضت آزادی را تا زمان حیات آقای بازرگان در رابطه با ایشان تحلیل می کنیم.در درون نهضت آزادی سه جریان وجود داشت: 1- جریان آقای مهندس بازرگان و دکتر سحابی 2- جریان آقای حسن نزیه و رحیم عطایی و 3- جریان آیت الله محمود طالقانی. در نگاه سیاسی بازرگان اصلاً چیزی به نام جهاد و مبارزه وجود نداردآقای بازرگان گذشته از ویژگی های مثبتی که به عنوان یک آدم متدین و نمازخوان دارد، مبانی فکری اش چه نگاه اسلامی و چه نگاه سیاسی ایشان، معارض با مبانی کل روحانیت و حوزه های علمیه و خاصه با حضرت امام و آیت الله طالقان ...

ادامه مطلب  

آیا «مسن ترین وزیر» کابینه توان همراهی دولت بعدی را دارد + جدول  

درخواست حذف این مطلب
به دنبال پیروزی حجت الاسلام حسن روحانی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و گمانه زنی ها مبنی بر حضور و عدم حضور برخی از دولتمردان یازدهم در کابینه دوازدهم، سایت «تابناک» بر آن شد تا با بررسی برخی از شاخص ها و معیارهایی که توسط برخی از تحلیلگران و کارشناسان عرصه سیاسی و مدیریتی ارائه شده بود، وضعیت حضور «محمد رضا نعمت زاده» را در دولت آینده ارزیابی کند. این روند در مورد سایر اعضای کابینه و دولتمردان ادامه خواهد داشت و آنها نیز مورد ارزیابی و تحلیل قرار خواهند گرفت.به گزارش «تابناک»، حجت الاسلام حسن روحانی بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری محمد رضا نعمت زاده را در تاریخ 13 مرداد سال 1392 به عنوان گزینه دولت یازدهم برای تصدی وزارتخانه صنعت و معدن به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد و او توانست با کسب اکثریت آرا (اخذ شده: 283/ موافق: 199 رای؛ مخالف: 60 رأی؛ ممتنع: 24 رأی) از مجلس به عنوان وزیر صنعت مشغول به فعالیت شد.محمدرضا نعمت زاده در سال ۱۳۲۴ در تبریز به دنیا آمد. در تهران در مدرسه جامعه تعلیمات اسلامی به نام «سیدجعفری» و بعد در دبیرستان «فیاضی» تحصیل کرد.***از تحصیل در آمریکا تا تاسیس انجمن اسلامی غرب آمریکاوی 2 سال آخر را در دبیرستان علوی گذراند و فارغ التحصیل شد. تحصیلات دانشگاهی را به دلیل رشته ای که علاقه مند بود (مهندسی محیط زیست) در آمریکا گذراند و از دانشگاه برکلی لیسانس گرفت.از همان ماه های آغازین بازگشت به ایران، جذب بخش خصوصی شد و حتی در دوره ای، معلم بود و مبحث موتور و مکانیک را در دبیرستان تدریس می کرد. سال های جوانی اش در کارخانه ای خانوادگی، مدیر فنی بود و تا اواخر سال 1356 همین کار را ادامه داد.نزدیک انقلاب و با مختصر سابقه ای که در اعتراض ها و فعالیت های انقلابی داشت از اواخر سال 1356 به طور کامل به جریان انقلاب پیوست.قبل از انقلاب با انجمن های اسلامی خارج کشور آشنا شد و فعالیت های سیاسی اش را آغاز کرد. با شهید باهنر از طریق کارهای فرهنگی، کتب و جزوات و با هاشمی رفسنجانی و شهید رجایی در جریان اعتصابات صنعت نفت آشنا شد. در سال های تحصیل در آمریکا و با کمک چند نفر از دوستانش انجمن اسلامی غرب آمریکا را تاسیس کرد و تا زمانی که در آنجا بود مسؤولیتش را عهده دار شد.*** از حضور در کابینه رجایی تا حضور در کابینه روحانیاو در بازگشت اگرچه مدتی به تدریس مشغول شد اما با آغاز اعتراض ها و اعتصاب های کارگری به انقلابیون پیوست. در خلال همین فعالیت ها بود که با چهره هایی چون محمدعلی رجایی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی آشنا شد. بعد از انقلاب و به واسطه آشنایی اش با فضای کارگری، به "وزارت کار” رفت و همراه با حدودا ۸۰ نفر از دوستانش در این وزارتخانه، گروهی به نام "بازرسی ویژه” تشکیل داد. این گروه که دفتر آن در طبقه دوم ساختمان وزارت کار در خیابان آزادی قرار داشت، وظیفه ی حل مشکلات بین کارگران و کافرماها را در روزهای پرالتهاب بعد از انقلاب بر عهده داشت. نعمت زاده چهارماه بعد به به عضویت هیات مدیره "ایران خودرو” درآمد تا این که در اوج بحران تسخیر سفارت امریکا در تهران، با تصمیم "شورای انقلاب” که پس از استعفای دولت بازرگان، زمام امور را به طور کامل در دست گرفته بود، به عنوان "وزیر کار” معرفی شد. او ۱۰ ماه در این سمت ماند و در سال ۱۳۵۹ در دولت محمدعلی رجایی، وزیر "صنایع و معادن” شد. وی یک سال بعد "معاونت اجرایی نخست وزیر” را برعهده گرفت و سپس به مدت یک سال مدیر "برنامه ریزی امور تولیدی و زیربنایی سازمان برنامه و بودجه” شد. نعمت زاده از سال ۱۳۶۱ نزدیک به ۴ سال "معاون سازمان صنایع دفاع” بود و سال ۱۳۶۷ نیز به مدت یک سال به عنوان مدیر عامل "شرکت توانیر” فعالیت کرد.نعمت زاده از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ به ترتیب در دولت های شهید محمدعلی رجایی و آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی وزیر صنایع ایران بود.او معاونت وزارت نفت و مدیرعامل پتروشیمی در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بود و به دلیل اقدامات توسعه ای در این دوره، پدر پتروشیمی ایران لقب گرفت. او علی رغم خدمات فراوانش در پتروشیمی توسط وزیر نفت کابینه اول احمدی نژاد به عنوان معاون وزیر در امور پخش و پالایش و مدیریت عامل شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران منصوب شد و مسؤول اجرای برنامه سهمیه بندی بنزین در ایران (بزرگ ترین پروژه itکشور) در تابستان ۱۳۸۶ بود. پس از اتمام پروژه و تحت فشار وزیر او را به سمت مشاور عالی خود منصوب کرد.او سمتهایی چون معاونت سازمان صنایع دفاع، رییس هیئت مدیره و مدیرعامل توانیر را نیز برعهده داشته است.*** برکناری نعمت زاده بعد از انتقاد از احمدی نژادنعمت زاده پس از مصاحبه با روزنامه اعتماد و انتقاد از عملکرد احمدی نژاد و متفاوت دانستن وی با رجایی بلافاصله از سمت مشاور ارشد وزیر نفت برکنار شد.او که در سال ۱۳۸۸ پیش از انتخابات جنجال برانگیز۸۸ توسط محمود احمدی نژاد بازنشسته شده بود، در سال ۱۳۹۲ با درک نیاز کشور به تغییر مسیر و اعتدال گرایی ریاست ستاد انتخاباتی روحانی را به عهده گرفت.*** نعمت زاده یکی از وزرای ثروتمند کابینهنعمت زاده پیش از انتخاب شدن به عنوان وزیر صنعت دولت یازدهم ایران، در ۱۲ شرکت خصوصی به عنوان عضو هیئت مدیره فعالیت داشته است. اسامی این شرکت ها که غالباً در حوزه صنعت نفت فعالند، عبارتند از: رسا فارمد، پلیمری پویا جم خاورمیانه، ارگ شیمی پارسا، مهندسی توسعه پترو فرایند کرخه، الوند پترو انرژی کیش، هرمزان تجارت گستر کیش، برق انرژی پاینده جم، توسعه پتروشیمیایی ساحل دریا، توسعه نگین مکران، توسعه صنعت نعمت، تولید برق دژپل انرژی و شرکت کیمیا صنایع دالاهو. با توجه به درآمدی که وی از حضور در اینگونه سمت ها کسب می کند، وی را یکی از ثروتمندترین مردان کابینه دولت یازدهم قلمداد می کنند.هرچند که به تدریج نام نعمت زاده از هیات مدیره ی این شرکت ها خارج شده اما این دختران او، شبنم و زینب هستند که هم چنان در فعالیتهای پدر نقش مهمی دارند.شبنم نعمت زاده مدیرعامل شرکت "رسا فارمد” و زینب نیز عضو هیات مدیره آن است. این شرکت در زمینه مواد غذایی، حیوانی، نباتی، نباتات و حیوانات زنده، مواد شیمیایی، دارویی و محصولات وابسته فعالیت می کند. وی همچنین در زمینه واردات دارو نیز به تجارت مشغول است و در حال حاضر عضو هیات مدیره اتحادیه "واردکنندگان مکمل های غذایی، رژیمی، ویتامینی و گیا ...

ادامه مطلب  

جشن هنر شیراز یک نمایش بود/مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تمایل داشت بچه ها را برای اجرا به دربار و کاخ اشرف ببرد/ساز هم "هوو" می خواهد  

درخواست حذف این مطلب
بخش دوم گفتگوی منتشر نشده زنده یاد جلال ذوالفنون به مسائل مختلفی چون اتفاقات پیرامون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، اختلافات داریوش صفوت و نورعلی خان برومند، شیوه آموزشی عجیب رضا محجوبی با روش "گور بابای حسن خان"، ردیف میرزاعبدالله و روایت هایی تاریخی از دیگر شخصیت های موسیقی ایران اختصاص دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، گفتگو با زنده یاد جلال ذوالفنون بین سال های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ در چند مرحله صورت گرفته است. سروش قهرمانلو که سال ها همراه جلال ذوالفنون بوده و مهمترین شاگرد او محسوب می شود، به همراه عادل حسین کوچک (طراح سوالات) این گفتگوی مفصل را انجام داده اند که تاکنون منتشر نشده است.بخش اول این مصاحبه چهارم مرداد ماه امسال با عنوان " نود درصد از خوانندگان توانایی تک خوانی ندارند/آقای شجریان خواننده توانایی ست اما فلسفه آواز ما طاهرزاده است" منتشر شد.جلال ذوالفنون از سه تارنوازان چیره دست و همچنین آهنگساز توانمند معاصر موسیقی ایرانی است که آلبوم های "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان" به خوانندگی شهرام ناظری، "مستانه (ای دل اگر عاشقی)" با صدای علیرضا افتخاری و نیز آثاری با صدای صدیق تعریف از او به یادگار مانده است. موسیقی انیمیشن "شکرستان" نیز ازجمله آثار خاطره انگیز او در موسیقی ایران محسوب می شود. او در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ و درحالیکه هنوز انتظار می رفت آثار ماندگار دیگری را خلق کند، بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. چرا همیشه می گوییم ردیف میرزا عبدالله؛ در صورتی که آقاحسینقلی هم در این زمینه نقش داشته؟من فکر می کنم به خاطر اینکه معلم خوبی بوده و تدریس می کرده و شاگردهای زیادی هم داشته است. شما در کتاب گل صد برگ گفته اید که کار جمع آوری ردیف توسط مرحوم میرزا عبدالله در حدود ۱۴۰سال قبل انجام شده. نت نویسی ردیف چه زمانی انجام شده است؟نت نویسی ردیف اول بار توسط مرحوم کلنل وزیری انجام شد. ایشان نزد مرحوم میرزا عبدالله و آقاحسینقلی می رود و سعی می کند ردیف را نت نویسی کند. در حدود دو سال نزد میرزا عبدالله می رود و نت نویسی می کند. بار دوم مهدی قلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) از مرحوم منتظم الحکما نت نویسی می کند. منتظم الحکما سه تار می زده و شاگرد میرزا عبدالله بوده است. بار سوم هم مرحوم برومند و ژان دورینگ این کار را می کنند. مرحوم صبا مجموعا چند گوشه به ردیف اضافه کرده است؟صبا گوشه های دیلمان، گیلکی و امیری را از مازندران گرفته بود؛ یکی هم گوشه "رقص چوبی" محسوب می شود که از گیلان گرفته بود. "زرد ملیجه" و "رباعی مستزاد" جزو گوشه هایی است که صبا آنها را به ردیف اضافه کرده. "رباعی مستزاد" یعنی نسبت به رباعی یک تکه اضافه دارد که شعرش این است: دوشینه پی گلاب می گردیدم در طرف چمن/ افسرده گلی میان گلها دیدم می سوخت چو من / گفتم که چه کرده ای چرا می سوزی ای عاشق زار / گفتا که در این چمن بسی خندیدم صد وای به من.این گوشه حالت آوازی دارد. فرم شعرش رباعی است و فرم ملودیش هم رباعی محسوب می شود. فرم رباعی در شعر این گونه است که سه مصرع به هم شبیه هستند و یک مصرع هم با بقیه فرق دارد. موسیقی آن نیز به این صورت است که جمله اول سه بار تکرار می شود و جمله آخر فرق می کند. گوشه های دیگری هم صبا دارد که من به خاطر نمی آورم.علت اینکه برخی از گوشه ها را در کتاب آموزشی از ردیف صبا گرفتید؛ چه بوده؟به خاطر اینکه زیبا هستند. صبا درحالیکه مقید به سنت گذشته خودش و مسائل پشت سرش بود، یک مقداری هم نگاهش به جلو بود. نمونه اش همین چیزهایی است که مثل "صدری"، "شهابی" از گوشه و کنار جمع آوری کرده است. درست است که الان نگاه نسبت به ردیف عوض شده ولی آیا کسانی داشته ایم که به این شکل جستجو کنند و گوشه هایی به ردیف اضافه کنند؟مثلا گوشه" امیری" رو که ایشان آورده، که من ریتمیکش کردم. یا مثلا در "زرد ملیجه" زینت های دیگری آوردم. یک مقداری تزیینات و چیزهای جدیدی در ترکیب اینها می شود آورد.در مورد قضیه نامگذاری قطعه دشتی "در قفس" که مر حوم صبا ساخته جریان این بوده که یک روز ایشان در خانه می ماند و بستگان و خانواده بیرون می روند. نمی دانستند که ایشان خوابیده است. بعد صبا بیدار می شود می بیند کسی نیست و با وجود اینکه باید برای انجام کاری از خانه خارج می شده اما به دلیل اینکه در قفل بوده نمی تواند از خانه خارج شود. خلاصه زندانی می شود. برای اینکه سر خودش را گرم کند ساز می زند و آهنگ "در قفس" را می سازد.مقام موالیان تجویدی چیست؟موالیان ردیف ترکیبی از حصار چهار گاه و درآمد همایون است ولی موالیان آقای تجویدی ترکیب درآمد همایون با سه گاه است. شهرآشوب ماهور در کدام ردیف است؟این آهنگ قدیمی است و در ردیف موسی خان معروفی قرار دارد. حتما میرزا عبدالله هم با آن آشنا بوده است. آیا دیدگاه گذشته که هر استادی بیاید و ردیف ارائه بدهد؛ دیگر وجود ندارد؟نه. البته می تواند باشد. من تعریفی از ردیف ارائه کرده ام و در کتاب گل صد برگ، گفته ام ما باید ببینیم میرزا عبدالله چه کرده که ما آن را به عنوان ردیف قبول کردیم؛ چون اول یک چیزی متولد می شود بعد ما اسم روی آن می گذاریم. حالا وقتی کار میرزا عبدالله را تجزیه و تحلیل می کنیم می بینیم موسیقی زمان خودش را که به طور شفاهی در ذهن افراد گوناگون و خودش پراکنده بود، همه را جمع آوری کرد و ضمنا یک شکل آموزشی جدید هم به آن داد و تدوینش کرد تا راحت تر به هنرجویان منتقل شود. خب اگر ما آن اسم را درست گذاشته ایم بنابراین هر کس این کار را انجام بدهد ردیف حساب می شود؛ اگر اسم را درست نگذاشته ایم، باید اصلاحش کنیم.منتهی همانطور که در هر فضایی باید یک نوع ادبیات به کار گرفته شود در موسیقی هم همینگونه است. مثلا فرض کنید قرار است آموزش ادبیات در فضاهای آکادمیک از سطوح پایین شروع شود و ادامه پیدا کند. بنابراین باید کار از کلاس دوم، سوم ابتدایی شروع شود. در دوم و سوم ابتدایی، اشعاری در کتاب ها منتشر می شود که ساده است؛ مثل اشعار "یمینی شریف" و "ایرج میرزا". وقتی به مقاطع بالاتر می رویم از اشعار شاعران دیگر هم استفاده می شود؛ تا به آن بالا می رسیم که مثلا در یونسکو یا سازمان های جهانی می خواهند ادبیات فارسی را مطرح کنند از نظامی، فردوسی و سعدی بیان می کنند. همه اینها ادبیات ایران است، منتهی هر کدامش به درد یک فضایی می خورد.ردیف هم همینطور است. نمی شود به کسی گفت ردیف ننویسد. ما می گویم آقا مگر میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش را جمع آوری نکرده و شما هم اسمش را ردیف گذاشتید؟ اگر غلط اسم گذاری کرده اید این اسم را اصلاحش کنید و بگوید اشتباه شده. اگر درست اسم گذاری شده پس من هم همین کار را می کنم و باید اسمش ردیف باشد و به نام من هم در این زمانه باشد. مثلا "ردیف سال ۱۳۸۴ نوشته شده توسط آقای کوچکی" می توانیم داشته باشیم؛ منتهی چنین ردیفی کاربرد مشخص و جای مشخصی دارد. بعد می گویند این ردیفی که آقای کوچکی نوشته مثلا به درد کسانی که در مرحله متوسطه هنرجو هستند می خورد. ولی اگر بخواهیم موسیقی ایران را در جهان شان بدهیم ردیف آقای کوچکی خیلی چیزها کم دارد؛ آنجا باید ردیف میرزا عبدالله یا ردیف شهنازی مطرح بشود. به نظر من الان هر کسی می تواند ردیف بنویسد. اساسا نوشتن ردیف برای موسیقیدانان یک رسالت است و باید حتما این کار مهم را انجام بدهند؟می تواند مهم باشد می تواند نباشد. بستگی به کاربردش دارد. ببینید نمی توانیم بگویم نوشتن کتاب مهم است یا نه. نوشتن کتابی که فردوسی بنویسد مهم است. ولی برای یک آدم معمولی ممکن است اینگونه نباشد. بستگی به ارزش محتوایش دارد. این که الان ردیف به نظر ما مهم می رسید به این دلیل است که اشخاص معتبری این کار را کرده اند و انگشت شمار هم بوده اند. نظر شخصی خود شما این نیست که یک ردیف ارائه کنید؟خب همین کتاب های آموزشی که من نوشتم ردیف است. موسیقی زمان خودم را نوشته ام. تصانیف و چیزهایی که آورده ایم موسیقی زمان مان است دیگر. برای همین هم هست که با مخاطب ارتباط برقرار کرده است. ایشان هم (میرزا عبدالله) وقتی ردیف نوشته است که مسلما سعی می کرده که محتوای به گونه ای باشد تا با نسل هم زمان خودش بتواند ارتباط برقرار کند. مسلما مردم یک ذهنیتی از این آهنگ ها مانند رقص چوبی و شهرآشوب و غیره داشتند؛ حتما بسیاری از اینها در چیزهای محلی اجرا می شده و در ذهن مردم بوده است و مردم زیاد با آنها بیگانه نبوده اند و الا پذیرفته نمی شند. پس این ردیف شور که شما تهیه کرده اید هدفش چیست؟این بیشتر برای معرفی سبک و روش نوازندگی ذوالفنون است. این ردیف آماده است و باید آقای سروش (قهرمانلو) با آقای جعفری بنشینند و برای انتشار آماده اش کنند.مرحوم صبا ظاهرا همین گونه که من می گویم فکر می کرده است؛ می گفت میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش، یعنی آن چیزی که از گوشه و کنار و اشخاص شنیده را جمع کرده است؛ ما هم می توانیم این کار را کنیم. آن واعظی هم که یک چیزی می خواند و ما تا حالا نشنیده ایم و برایمان تازگی دارد، و می توانیم در ردیف هم بیاوریم؛ و بعد اسمش را هم "صدری" بگذاریم چون اسم طرف "صدرالواعظین" بوده است. آن آهنگی هم که در مازندران مردم با عنوان "امیری" می خوانند، می توانیم در ردیف بیاوریم. اینها را تغییر داده اند یا با همان کیفیت در ردیف آورده اند؟نه همان است. اینها را مردم آن مناطق می خواندند. در کتاب گل صد برگ به پایه گذاری کنسرت توسط مرحوم درویش خان و انجمن اخوت اشاره شده ولی به نقش عارف اشاره نشده است.نه ما از نظر اینکه کنسرت چگونه در ایران شکل گرفته است حرف زدیم. چون قبلش بیشتر محفل موسیقی بوده. کنسرت به صورت اینکه یک عده بیایند و سن چیده شود و سالن و جمعیتی باشد نبوده است. ولی نقش عارف را نباید ندیده گرفت، هر چند که کنسرت های عارف بعد از درویش خان بوده اند.سروش قهرمانلو: مثل اینکه عارف با درویش خان هم اختلافاتی داشته است؟عارف در دیوانش نوشته و خودش به این اختلافات اشاره کرده که البته در دوران پیری این مطالب را نوشته است.خب من نظرم این است که، اختلافات اینچنینی اگر جنبه هنری ندارد، باید نادیده گرفته شود. ، ما نه درویش خان را دیده ایم و نه عارف را. بنابراین وقتی می گوییم درویش خان و عارف، منظور ماآثار اینهاست. بنابراین اگر این اختلافات به آثارشان و کار هنری آنها ارتباط پیدا می کند، ارزش بررسی دارد، اگر غیر از این باشد به نظرم ارزش ندارد. به هر حال هر انسانی ممکن است با انسان دیگری اختلاف داشته باشد. به هر حال استاد به لحاظ تاریخی بررسی این موضوعات مهم است. ظاهرا در یکی از سفرهای خارجی که مرحوم دوامی و درویش خان و طاهرزاده برای ضبط صفحه به تفلیس رفته بودند، عارف، عبداله دوامی را قبل از حرکت می بیند و به او می گوید که تصنیف "شوستر(۶)" من را هم بخوانید و ضبط کنید. اما درویش خان و طاهرزاده مخالفت می کنند و می گویند که عارف در سیاست است و ما نیستیم. بعد عبداله دوامی می گوید که در حین خواندن، وقتی آواز تمام شد شروع کردم به خواندن تصنیف "شوستر". تا خواندم درویش خان با مشت زد پوست تار را پاره کرد و قهر کرد و رفت(۷). چون درویش خان بعد از آن قضیه شعاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس) و صدور دستور قطع انگشتانش و پناهنده شدن به سفارت انگلیس، دیگر از مسائل سیاسی دوری می کرده. در مورد آن فیلمی که مرحوم کمالیان از آقای هرمزی با کمک تلویزیون ضبط کرده اند می توانید توضیح بدهید؟بله. مرحوم هرمزی آن موقع مریض احوال بود و در فصل تابستان از راه دور، از جنوب تهران پا می شد می آمد شمال شهر؛ بعد یا به مرکز حفظ و اشاعه می رفت و یا به تلویزیون. بعد در همچین موقعیتی از ایشان خواسته بودند که فیلمی از زندگی شان بگیرند. فکر بطور کلی، فکر خوبی بود. این برنامه را تلویزیون برای یاد بود گذشتگان در نظر گرفته بود. خوب هم بود، منتهی خب مشکلاتی داشت. مثلا در مورد ایشان رفته بودند به منزلشان در خیابان شاپور(۸)؛ گفته بودند داخل منزل که اشکال ندارد؛ خوب است؛ منتهی بیرونش کوچه های تنگ جنوب تهران که برای فیلمبرداری مناسب نیست به شمال شهر در بلوار جردن برویم. آنجا خانه هایی مخصوص این کارها بود که در اختیار تلویزیون قرار داشت. این طفلک را در گرمای تابستان به آنجا ببرند؛ بعد مدام در را باز کرده بودند؛ راننده آمده بود، ماشین را بیرون آورده بود؛ برده بود داخل؛ در ماشین را بازکرده بودند و مدام بسته بودند. این بیچاره هم خسته شده بود. فیلمبرداری کار خسته کننده ای است دیگر. هی تکرار کنید، تکرار کنید. این بنده خدا هم که مریض حال بود خسته شده بود؛ ناراحت شده بود و به مدیر برنامه گفته بود: "آقا من را اینجا سر پا نگه داشته اید که فیلم بگیرید؛ تازه این که زندگی من نیست که دارید فیلم می گیرید. ماشین و کسی که در را باز کند و اینها؛ کجای زندگی من این چیزها هست."این ماجرا مربوط به سال های ۵۴ و ۵۵ می شود. آقای کمالیان آن موقع از این کارها زیاد می کرد. این نوارهای ضبط مرحوم برومند هم در خانه آقای کمالیان ضبط شده است. ضبط برنامه مرحوم برومند را هنگام ضبطش من حاضر بودم. شما ارتباطتان با آقای کمالیان چگونه بود؟بیشتر با مرحوم برومند ارتباط داشتیم. ایشان هم (کمالیان) آدم خوب و گرم و صمیمی بود. یکی دو بار با بچه ها به خانه شان رفتیم. رابطه اش با مرکز زیاد نبود، احتیاجی هم نداشت. او کار خودش را می کرد و با بچه ها هم دوست بود. بعد برای دیدن دخترش که در آمریکا بود به آنجا رفت و یک مدتی ماندگار شد. در آمریکا با آقای لطفی هم بود و یک تعدادی ساز هم ساخت.. در مصاحبه ای که مرحوم کمالیان با مرحوم هرمزی انجام داده اند، مرحوم هرمزی می فرمایند "سیم اضافه شده به تار و سه تار هر دو توسط مرحوم درویش خان اضافه شده است."نه خیر؛ سیم تار را مرحوم درویش خان اضافه کردند و سیم سه تار را مرحوم مشتاق علیشاه کرمانی. باستانی پاریزی در این مورد مطالبی نوشته اند.مرحوم کمالیان یک جایی گفتند که هر موقع به آقای هرمزی می گفتند سه تار بزن، نمی زده، ولی آقای فروتن هر موقع پیش می آمده ساز می زده است. یعنی مرحوم هرمزی هر موقع که از نظر روحی آماده بوده می نواخته ولی آقای فروتن نه.بله یک همچین حالتی بود. مرحوم فروتن منتظر فضای خاص روحی نبود. سازهای مختلف هم می زد و به ریزه کاری های سه تار هم آنقدر اهمیت نمی داد.{در این بخش از مصاحبه جلال ذوالفنون به سه تارنوازی پرداخت}.من همینطور که فرود دشتی را می زدم یاد یک خاطره ای از مرحوم رضا محجوبی افتادم. رضا محجوبی در اواخر عمر یک مقداری حالت پریشان حالی پیدا کرده بود و یکی از سرگرمی هایش این بود که به کلاس های موسیقی بقیه دوستان می رفت و سری می زد و یک چایی می خورد. همه هم او را می شناختند. آن موقع هم ویولن مرسوم بود. سه تار و اینها مثل الان مرسوم نبود. ساز متداول ویولن بود. یک بچه ای از استادش درس می گرفته، درسش هم فرود دشتی بود. آن بچه که ۱۴،۱۵ ساله بود نمی توانست درس را در بیاورد. رضا به دوستش می گوید "بده من یادش بدم". محجوبی می گوید: "ببینم پسرم، اسم استادت چیه؟" بچه می گوید: "حسن خان." محجوبی می گوید: "خب من یک چیزی بهت می گم که دیگه هیچ وقت ریتم فرود دشتی یادت نره. وقتی می خواستی بزنی می گی: "گور بابای بابای بابای حسن خان". البته صرفنظر از این قضیه که جنبه طنز دارد، اصولا در گذشته این روش مرسوم بود، به خاطر اینکه گوشه ها در ذهن بنشیند، کلماتی برایش درست می کردند.این اواخر یکی از برنامه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دعوت از اساتید قدیمی بود، و چند تا از بازماندگان مکتب درویش خان بودند که تصمیم گرفته بودند اینها را دعوت کنند و ما چند نفری که بودیم، استفاده کنیم. مثل مرحوم هرمزی و فروتن و درگاهی؟نه درگاهی آن موقع فوت شده بود. بعد آقای فروتن آن موقع که ما دیدیمش در سن ۹۰ سالگی بود. ولی ماشاالله خیلی سالم و سر حال و شوخ و خوش بیان بود و روحیه اش خوب بود. یک بار آقای دکتر صفوت آمد و به آقای فروتن گفت که این دختر خانم هم می خواهد در کلاس شما شرکت کند. آقای فروتن گفتند که: "بفرما بشین". نشست و بعد از این که کار ما تمام شد، آقای فروتن به آن خانوم گفت که: "خانوم شما چقدر کار کردید؟" آن خانوم گفت که: "من هنرستان بودم و اونجا پیانو می زنم، ساز تخصصی من پیانو هست." فروتن گفت: "پس چه جوریه حالا سه تارمی خواهید یاد بگیرید؟ گفت: "که یک ۵،۶ ماهی هست که سه تار می زنم." فروتن گفت: "والله با ۵،۶ ماه که فکر نمی کنم از این کلاس بتونی استفاده بکنی چون اینجا از مرحله مقدماتی گذشته. حالا من یک چیزی می زنم شما هم بزنید." خلاصه امتحان کرد و دید که نمی شود؛ چون آنقدر مبتدی است که با وضعیت کلاس جور درنمی آید. بعد از کلاس به من گفت{با من صمیمی بود}: "آقای ذوالفنون به این آقای صفوت سلام برسونید و بفرمایید که شاگرد هایی که برای من می فرستید یا استعداد فوق العاده باید داشته باشن یا ..."۹۰ سالش بود ولی عشقی بود. خانمش در اثر یک حادثه خیلی ساده، بیچاره زمین گیر شده بود. خانمش به مطب دکتر می رود و بعد پایش لیز می خورد، منتهی معمولا آدم یک پایش که لیز می خورد با پای دیگر خودش را کنترل می کند. اما این بیچاره نمی دانم چه طور لیز می خورد که ستون فقراتش آسیب می بیند و ۱۰ ،۱۵ سالی زمین گیر می شود. بنده خدا بچه هم نداشت.مرحوم برومند یک چند تایی نوار از طاهرزاده داشت که من گوش کردم. "سه گاه"، "ماهور"، "ابوعطا" و یک "اصفهان" من از ایشون شنیدم. طاهرزاده اصفهانی بود و با برومند هم خیلی دوست بود. برومند می گفت "طاهرزاده اومده بوده تهران و یه آمپولی داشت؛ گفت که یک جا پیدا کنیم آمپولم رو بزنم." برومند گفت "بردیمش بخش تزریقات بعد گویا در اصفهان که می زده یک خرده احساس درد داشته، اینجا یک خرده مهارتشون بیشتر بوده ظاهرا دردی احساس نکرده بوده. بعد رو اون روحیه اصفهانی گری گفته بوده: "درد نداشت نکند، آ، آمپول رو نزدید؟"{ با لهجه اصفهانی}در مورد قطعه بندباز کلنل وزیری یک توضیحاتی بفرمایید.وقتی آدم این قطعه را زیاد بزند حال و هوایش هم پیدا می شود. در ابتدای کار فقط نت هست و البته یک مقدار پیچیدگی دارد و آدم اذیت می شود. خود من اوایل فکر می کردم که این نوع نت نویسی چه معنی می دهد؟ هم زدنش برایم سخت بود هم معنیش را نمی فهمیدم. بعد دیدم این نوع نت نویسی یک نوع زینت است؛ چون بعضی چیزها هست که حرکت است. در موسیقی چیزهایی داریم که معنیش ربط دادن دوتاصدا در یک زمان خاص است. اگر بخواهیم مثال بزنیم، مثل کارهایی که مولانا در شعر کرده است. مثلا: " من نه منم نه من منم"؛ یا خیلی چیزهای شبیه به این. اینها را اگر بخواهیم ترجمه یا آنالیز کنیم چیزی از آن درنمی آید. بلکه ترکیب و فضایی که ایجاد می کند مهم است. اگر در اثر زیاد نواختن، از قالب نتی آن قطعه بیرون بیاید و آدم به حال و هوایش برسد، درک آن آسان تر می شود؛ البته اولش مشکل است. من این قطعه را ۴۰ سال پیش زدم؛ موقعی که در منزل بودم، قبل از هنرستان به شکل تفننی با سه تار می زدم؛ البته با راهنمایی برادرم که این قطعه را روی سه تار زیاد می زد. ویژگی این قطعه چیست؟از ویژگی های آن یکی تنوع ریتم است. ما در موسیقی ایرانی در یک قطعه ریتم های رنگارنگ و مختلف نداریم. موسیقی ایرانی با یک ریتم شروع می شود و تا آخر می رود. این تنوع ریتمی در واقع اقتباس از غرب است و قشنگ هم هست. یک جا تند می شود یکجا سنگین می شود، مثل سونات و کنسرتو. دیگری اینکه بطور کلی مایه را ایرانی نگه داشته ولی حرکات را یک مقدار غربی کرده است. اینطور که خودش در یادداشت هایش نوشته و مرحوم خالقی و اطرافیانش بعدا برای ما تعریف کردند، گفته بوده ما می توانیم مایه های موسیقی ایرانی را تا حدودی در فرم های غربی اجرا کنیم. شما کلنل وزیری را ملاقات کرده بودید؟بله در هنرستان که بودم ایشان به آنجا می آمدند. من دیپلمم را از دست ایشان گرفتم. چه پستی در هنرستان داشت؟بازنشسته بود. دوست داشت، به هنرستان می آمد سر می زد. موقعی بود که هنرستان جنبه دولتی نداشت. به خاطر دوستی با مرحوم خالقی سر می زد. بعدا که دولتی شد دیگر نیامد. مؤسس هنرستان که بود؟انجمن موسیقی. یک انجمنی بنیانگذاری کرده بودند که برادر من هم عضو آن بود و ده دوازده نفر دیگر هم بودند. ولی مدیر مرحوم خالقی بود. انجمن موسیقی در سال ۱۳۲۸ تأسیس شد و هنرستان در سال ۱۳۳۰.(۹) با بودجه خود آقای خالقی اداره می شد؟بله. کسان دیگری هم بودند. البته وزارت فرهنگ وقت هم کمک می کرد. کمک های بخش خصوصی هم بود. ولی بودجه دولتی نداشت. بنیانگذاران مرکز حفظ و اشاعه موسیقی چه کسانی بودند؟ من، دکتر صفوت، مجید کیانی، داوود گنجه ای و یک نفر دیگر به نام آقای "انور" که در تئاتر بود. یعنی آقای برومند بعد از شما وارد مرکز شد و از ابتدا نبود؟بله. بوجود آمدن مرکز حفظ و اشاعه ابتکار دکتر صفوت بود و بنیانگذارانش را هم که گفتم. آقای برومند بعدا دعوت شدند و وقتی آمدند از رهنمودهای ایشان استفاده شد. من در کتاب گل صد برگ مسائل تاریخی را ذکر کردم و بی طرف هم نوشتم و از لحاظ تاریخی و بیان حقیقت، همه چیز سر جایش قرار دارد. اینکه گفته شده مرکز حفظ و اشاعه زیر نظر برومند تأسیس شده، درست نیست؟نخیر. اولین بار که ما در رادیو برنامه رسمی اجرا کردیم در گلچین هفته، آقای برومند شنیده بود. بعد گفت "آقای ذوالفنون، برنامه تون رو شنیدم. شما در سه تار که شاگرد من نبودی؟" حالا من در رادیو چیزی نگفته بودم؛ همینطوری کلا گفته بودم که موسیقی را نزد آقای برومند کار کردم. ولی بدش نمی آمد که یک تاییدی بگیرد، که حالا که ما در سه تار به یک جایی رسیدیم، منتسب به ایشان هم بشویم. من نمی دانستم چه باید بگویم، مثبت بگویم منفی بگویم. من گفتم به هر حال موسیقی را نزد شما یاد گرفتیم. بدش نمی آمد که من بگویم: "بله؛ سه تار را هم پیش شما یاد گرفتیم." نواره ...

ادامه مطلب  

ناگفته های مرد شماره ۲ جنایت کهریزک  

درخواست حذف این مطلب
نامش با «سعید مرتضوی» و «کهریزک» گره خورده و سایه این دو پدیده بر زندگی شغلی و شخصی او چنان سنگین شده که بعید است به این زودی از آنها رها شود. حکایت نخستین مصاحبه مطبوعاتی اش هم در نوع خود جالب است. اسفند ٩٥ برای پیگیری موضوعی به دفتر یکی از علمای قم رفته بودم و چهره او برایم آشنا آمد. همکلام شدیم و از ترفندهای خاص برای ترغیب به انجام یک گفت وگوی مفصل درباره حوادث سال ٨٨، ماجرای بازداشتگاه کهریزک، قاضی مرتضوی، احمدی نژاد و ... استفاده کردم. از رسانه ا ی شدن بسیار هراس داشت و معتقد بود هر مصاحبه ای ممکن است منجر به بغرنج تر شدن وضعیت پرونده های بازمانده اش شود. اطمینان دادم پرسش ها آن طور نخواهد بود که آسیبی متوجهش شود.قرار مصاحبه را گذاشتیم و روز موعود، پیش از آغاز شرط هایی داشت مثل اینکه اگر نخواهد به پرسشی پاسخ دهد اصرار نکنم، درباره پرونده های فعلی او نپرسم و گیر ندهم که از سال ٩٣ تاکنون در کدام نهاد مشغول به کار است. علاقه ای به پرداختن به محرمانه ها نداشت و زیر بار بسیاری از مسائل نمی رفت و همین محافظه کاری ها ادامه گفت وگو را سخت می کرد.هرچه باشد بیش از دو سال حضور در دادیاری شعبه اول دادسرای امنیت پایتخت که محل رجوع روزانه کارشناسان و متهمان سیاسی - امنیتی است، رفتار و کلامش را شبیه امنیتی ها کرده تا قضات. اجزا و اصول تحلیل های اطلاعاتی را می داند و هنگام پاسخ گویی درباره مسائل امنیتی سال ٨٨ شبیه کارشناسان امنیتی پاسخ می دهد تا یک دانش آموخته حقوق. علی رغم اینکه در تیم مرتضوی و مدیران سابق در قوه قضائیه تعریف می شد اماعلاقه ای به جدل با تیم مدیریتی جدید نداشت و اگر وارد چالش با او می شدم خیلی جدی می گفت «پاسخ من این است و نمی توانم غیر از این بگویم، پس اصرار نکنید».دلش از دکتر (پدر محسن روح الامینی) پر بود و اسمش را که می آورد دستش می لرزید. علی اکبر حیدری فرد که در ٢٨ سالگی دادیار شعبه اول دادسرای امنیت تهران و اندکی پس از دو سال متهم پرونده بازداشتگاه کهریزک می شود، ناگفته های بسیاری دارد و شاید زمان بازگویی کامل آنها هنوز نرسیده است؛ سوژه ای که همچنان پس از هشت سال تازه و پرمخاطب است.این گفت وگو زمانی انجام شد که سعید مرتضوی هنوز در آن بیانیه معروف از خانواده جان باختگان کهریزک عذرخواهی نکرده بود اما زمان چاپ مصادف شد با حضور حیدری فرد در بند ٨ بازداشتگاه اوین؛ جایی که بسیاری از متهمان سابق او در آنجا دوران محکومیت خود را می گذرانند.آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند اما از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید. علی اکبر حیدری فرد هستم. در ١/ ٩/ ٥٨ در شهرستان مرودشت استان فارس در خانواده ای متوسط و مذهبی متولد شدم و فرزند اول خانواده هستم. دوران دبیرستان را در مدرسه سیدجمال الدین اسدآبادی مرودشت گذراندم، دانش آموزی ممتاز بودم و مسئولیت بسیج دبیرستان هم با من بود. آن سال ها با چند همکلاسی گروهی به نام ناصحون برای امربه معروف در مرودشت تشکیل دادیم. براساس چه ضرورتی قصد امربه معروف داشتید؟چون در آن مقطع دختران راهنمایی و دبیرستان به دلیل فقر فرهنگی و اجتماعی مورد مزاحمت خیابانی برخی جوانان بودند، گروه خودخوانده ناصحون تصمیم گرفت با شناسایی مزاحمین نوامیس اول به صورت امربه معروف و در صورت لزوم برخورد فیزیکی انجام دهد اما برخورد فیزیکی در اولویت بود.یعنی یک گروه به اصطلاح «خودسر» راه اندازی کردید؟بله، خودسر بودیم.مؤسس این گروه چه کسی بود؟خودم.برخورد فیزیکی هم داشتید؟در چند مورد با افراد متجاهر به صورت گروهی از سوی ناصحون برخورد فیزیکی شدیدی شد. از ما شکایت هم کردند اما به جایی نرسید.چرا؟چون اعضای گروه ما همگی عضو خانواده های وابسته به نهادها بودند و اینکه افراد مضروب ، وجهه اجتماعی خوبی نداشتند.خانواده شما هم وابستگی به نهادها دارند؟برخی اعضای خانواده ما عضو سپاه هستند. پدرم سال هاست که عضو بسیج است؛ هرچند کشاورزی می کند. دو نفر از برادران همسرم شهید شدند. یکی از آنها شهید علی بختیاری معاون تسلیحاتی لشکر ١٤ امام حسین (ع) اصفهان بود یعنی معاون تسلیحات شهید خرازی بود.تحصیلات شما تا چه مقطعی است؟پس از پایان دبیرستان تصمیم گرفتم به حوزه علمیه بروم و براساس همین انگیزه در مدرسه یا همان حوزه علمیه حقانی قم ثبت نام کردم و به دلایلی انصراف دادم.چرا انصراف دادید؟تصمیم گرفتم به دانشگاه بروم. در کنکور سال ١٣٧٧ جزء رتبه های اول شدم و رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کردم. پس از شش ماه در دو نهاد بورسیه شدم، اول دانشکده وزارت اطلاعات (امام باقر) در رشته ضدجاسوسی و دوم هم دانشکده علوم قضایی. از تحصیل در دانشکده وزارت اطلاعات منصرف شدم.این بار چرا انصراف دادید؟چون هم زمان شد با دستگیری سعید امامی و مصطفی کاظمی به اتهام پرونده قتل های زنجیره ای که از هم محلی ها و هم استانی های ما بود.انصراف شما چه ارتباطی با آنها داشت؟یکی از آنها سفارش قبولی مرا به صورت تلفنی در دانشکده وزارت اطلاعات کرده بود.کدام یک؟سعید امامی سفارش کرده بود.بنابراین در دانشکده علوم قضایی ادامه تحصیل دادید؟بله، از همان سال ٧٧ وارد دانشکده علوم قضایی شدم و با پایه ٢ قضایی بورسیه قوه قضائیه شدم. آن زمان با آقای [علیرضا] زاکانی در بسیج دانشگاه تهران هم همکاری می کردم. در سال ١٣٨١ هم فارغ التحصیل شدم.١٨ تیر ٧٨ هم با آقای زاکانی رابطه داشتید؟در ١٨ تیر ٧٨ من از افرادی بودم که با دانشجویان دانشگاه تهران مقابله کردم. در ٢١ تیر آن سال علیه دانشجویان اغتشاش گر فعالیت می کردم.از سال ٨١ که فارغ التحصیل شدید مشغول چه کاری بودید؟پس از فارغ التحصیلی حقوق خصوصی دانشگاه علامه طباطبایی با رتبه ٢٠ در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدم و هم زمان دوره کارآموزی قضایی یک ساله را شروع کردم. در طول این دوره در پژوهشکده مطالعات راهبردی با مدیریت دکتر «ره پیک» از اعضای کنونی شورای نگهبان یک دوره مطالعات امنیتی و امنیت ملی را آموزش دیدم. همکلاسی های من اکثرا از کارشناسان وزارتخانه های اطلاعات، امور خارجه و دفاع بودند.این پژوهشکده به کدام نهاد وابستگی داشت؟وابسته به وزارت اطلاعات بود. از جمله استادان ما آقایان محسن رضایی، حسام الدین آشنا، علی ربیعی، ملکی و ... بودند. پایان نامه ام در این دوره «بررسی سازمان های مبارزه با فساد در دستگاه قضا» نام داشت. این دوره که تمام شد از طرف آقای الیاس محمودی رئیس وقت مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه دعوت به کار شدم و پس از گزینش آن مرکز از قوه قضائیه درخواست کردم آنجا مستقر شوم.الیاس محمودی شما را چگونه می شناخت؟تعدادی از کارشناسان آن مرکز که از همکلاسی ها بودند مرا معرفی کردند. البته موضوع پایان نامه هم مورد توجه قرار گرفت.چرا چنین موضوعی را برای پایان نامه انتخاب کردید؟ آن زمان بحث فساد چندان مطرح نبود.چون برنامه داشتم در حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه مشغول شوم.بالاخره مشغول شدید؟خیر چون گفتند نیرو کم داریم. رئیس نهاد قوه قضائیه که آن زمان آقای «شیرج» بود نظر مخالف داشت چون قاضی کم داشتند.پس اطلاعاتی نشدید و دادیار شدید.بله. اولین ابلاغ قضایی من دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب اردبیل بود. حدود دو ماه در اردبیل کار کردم اما به دلیل عدم آشنایی با زبان ترکی به استان فارس شهرستان فسا منتقل شدم. در آنجا قاضی تحقیق بودم. دادیار شعبه اول و جانشین دادستان فسا شدم و با حفظ سمت رئیس ستاد حفاظت اجتماعی شهرستان بودم. رئیس هیئت تخلفات صنفی فسا هم شدم که مقام اول را در کشور کسب کردم.تا چه زمانی فسا بودید؟تا سال ٨٦ پس از آنکه در آزمون دکترای حقوق خصوصی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد پذیرفته شدم. در واقع شش ماه طول کشید تا با توصیه حضرت آیت الله بهشتی عضو مجلس خبرگان رهبری فارس که در آن دوره از انتخابات در ستاد ایشان فعال بودم، به تهران منتقل شدم.در تهران چه مسئولیت قضایی ای داشتید؟حدود دو ماه قاضی اظهارنظر دادسرای ناحیه ٢ بودم و سپس به شعبه اول دادسرای امنیت معاونت امنیت دادستانی تهران منتقل شدم.چه شد که سر از دادسرای امنیت درآوردید؟به هرحال در فسا بازپرس انقلاب بودم و در پژوهشکده مطالعات راهبردی هم دوره امنیتی دیده بودم و در دوره مبارزه با تروریسم که توسط وزارت خارجه با همکاری سازمان ملل برگزار شد، شرکت کردم. مهم تر اینکه علاقه شخصی داشتم و آقای مرتضوی مرا به آنجا فرستاد.اولین بار چه زمانی با آقای مرتضوی آشنا شدید؟از همان زمان کارآموزی آشنا بودم. در زمان دانشجویی هم به لحاظ شخصی به ایشان علاقه مند بودم و حتی درخواست دادم در دادسرای کارکنان دولت کارآموز قاضی مرتضوی شوم اما گفتند چون آن ناحیه امنیتی است، مخالفت می شود.چرا به شخصی مثل قاضی مرتضوی علاقه داشتید؟به لحاظ فکری و روحی هم تیپ فکری ام بود. حتی در دوران دانشجویی هم عکس قاضی مرتضوی را بالای تخت چسبانده بودم.ظاهرا آن موقع دادسرای امنیت پرونده های زیادی نداشت.پرونده داشت. آن موقع با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی متهمان شرور را در تهران به سه دسته تقسیم کردیم.چه کسی این طرح را داد؟به پیشنهاد مرتضوی، رادان و موافقت شورای تأمین تهران. در آن طرح پرونده متهمان درجه دو و سه که از اهمیت کمتری برخوردار بودند، در نواحی قضایی مربوطه توسط دادیاران و بازپرسان همان ناحیه بررسی می شد و پرونده متهمان درجه یک به لحاظ اهمیت کار صرفا به شعبه اول دادسرای امنیت ارجاع می شد. ما برای نگهداری آنها از بازداشتگاه امنیتی کهریزک که با درخواست ناجا و بودجه وزارت کشور دوره آقای موسوی لاری تأسیس شده بود، استفاده می کردیم. در واقع کهریزک در زمان آقای موسوی لاری تأسیس شد و هیچ ارتباطی با آیت الله هاشمی شاهرودی و قاضی مرتضوی ندارد.یعنی آقای موسوی لاری از اهداف ثانویه و احتمالی که از بازداشتگاه کهریزک استفاده خواهد شد، اطلاع داشت؟هدف اولیه استفاده از کهریزک برای متهمان پرونده محله خاک سفید تهران بود. بعدها تغییر برنامه ایجاد شد که مربوط به دوره اجرای طرح امنیت اجتماعی به عنوان یک طرح ملی بود.اما در دوره اجرای این طرح آقای موسوی لاری دیگر وزیر کشور نبود و آقای پورمحمدی این مسئولیت را در دولت احمدی نژاد برعهده داشت.بله، درست است.می خواهم بدانم پرونده های سیاسی - امنیتی چگونه در آن دادسرا بررسی می شد؟در دوره ای که در دادسرای امنیت بودم، پرونده های برخورد با عناصر سازمان منافقین خلق، حادثه تروریستی حسینیه رهپویان شیراز، پرونده پروژه نفوذ برادران اعلایی، فعالان حقوق زنان از جمله خانم شیرین عبادی، پرونده هیئت مدیره یاران یا همان بهائیان ایران را بررسی کردم.همه این پرونده ها را در کمتر از دو سال رسیدگی کردید؟باز هم بودند. مثل پرونده های مربوط به فرقه های ضاله و گروه های عرفانی رام الله و انجمن پادشاهی ایران. بخش اقتصادی پرونده کرسنت را هم من رسیدگی می کردم. این پرونده کلا چهار بخش داشت که بخشی از آن در دادسرای امنیت، بخشی در دادسرای ویژه اقتصادی و دیگری هم در کارکنان دولت رسیدگی می شد که در نهایت با تصویب معاونت اقتصادی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تجمیع شدند.ارتباط دادسرای امنیت با نهادهای امنیتی چگونه بود؟در تمام دوران خدمتم ارتباط صمیمانه، برادرانه و تنگاتنگی با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی داشتم. این ارتباط نه به معنای تبعیت بلکه به معنای مبارزه مشترک در جهت منافع انقلاب بود.آنها چقدر در دادسرای امنیت صاحب اثر بودند؟تمام نهادهای امنیتی، ضابط قضایی هستند و گزارش آنها در صورتی مبنا واقع می شود که مورد توثیق قاضی باشد. نهادهای امنیتی به لحاظ اینکه در تهیه گزارش ها اعم از جمع آوری، تجزیه و تحلیل، برآوردهای اطلاعاتی و منابعی که استفاده می کنند، متکی به سازوکارهای دقیق، موثق و کارآمد هستند، به طور قطع و حتم ضریب اطمینان و اعتماد به گزارش های آنها و به لحاظ سلامت نفس نیروهایی که در این نهادها عمل می کنند در بالاترین حد ممکن است تا جایی که هیچ گونه شبهه ای ایجاد نمی شود. اگر اختلافی هم هست بر سر تفسیر رفتار منتسب به متهم از حیث انطباق با عمل مجرمانه است، نه اختلاف بر سر اقدام کردن یا نکردن یا وقوع یا عدم وقوع عمل انتسابی.از جایی سفارش کیفرخواست هم داشتید؟من هر کاری کردم با بررسی، تحقیق، ادله و مستندات بود؛ منتها مبانی استدلال های سازمان های اطلاعاتی به لحاظ ضریب بالای کارشناسی و صحت نفس نیروهای عمل کننده به طور حتم مورد قبول واقع می شود.اگر متهمی اعلام می کرد تحت شکنجه یا فشار جسمی - روحی قرار گرفته تا اعتراف کند، چگونه صحت یا عدم صحت آن را بررسی می کردید؟ادعاهای اقرار تحت فشار تاکتیک معمول همه متهمان است اما اگر دلایلی بود چون در برابر وجدان خودم مسئول بودم، می پذیرفتم و بارها سر همین موضوع با کارشناس مربوطه به اختلاف خوردیم و متهم را برخلاف نظر کارشناس اطلاعاتی آزاد کردم چون احساس می کردم به او اجحاف شده است.ناگهان شما پس از این پرونده ها در برابر حوادث سال ٨٨ قرار گرفتید.اول بگویم بنده در سال ٨٨ عضو ستاد انتخاباتی هیچ نامزدی نبودم و حتی قاضی ناظر بر انتخابات هم نبودم. در بعدازظهر ٢٣ خرداد ٨٨ به اتفاق مجتبی علم الهدی که از دوستان بنده است و روحانی، در حال عبور از حوالی میدان ونک بودیم که مشاهده کردم همه مغازه ها و تأسیسات عمومی توسط عده ای نزدیک به هزار نفر در حال تخریب است. برحسب وظیفه به عنوان قاضی کشیک وقت و دادیار شعبه اول دادسرای امنیت در کنار مأموران سعی در آرام کردن فضا کردم چون از علت وقوع درگیری بی خبر بودم. در نهایت حدود ٥٠ نفر دستگیر شدند که بلافاصله پس از آرامش آن منطقه آنها را آزاد کردیم.قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ آماده باش نبودید؟بودیم، این رویه معمول هر انتخاباتی است که قبل از آن، شعب اخذ رأی، دستگاه قضایی، ناجا و نیروهای اطلاعاتی آمادگی مقابله با اغتشاش و ناآرامی را داشته باشند.می خواهید بگویید دستور بازداشت فعالان و اعضای ستادها بعدا صادر شد؟نه! اما در ٢٤ خرداد ٨٨ درگیری ها شروع شد و حکم دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی را بنا بر درخواست مراجع امنیتی صادر کردیم.چرا؟چون به جای آرام کردن فضا با صدور بیانیه سعی در تشکیک در نتیجه انتخابات و دعوت مردم به اردوکشی خیابانی کردند.مصداق بیاورید.مصداقش همان بیانیه های صادرشده توسط شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت بود که از واژه «کودتای سفید» در مقابل عمل نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در حفظ امنیت عمومی استفاده کردند.در همه جای دنیا حتی کشورهای دموکراتیک غربی، نتیجه انتخابات در مواقعی مورد اعتراض قرار می گیرد؛ اما اقدام علیه امنیت ملی تلقی نمی شود.ببینید، در تاریخ ٢٤ خرداد مقام معظم رهبری نتیجه انتخابات را تأیید و معترضان را دعوت به پیگیری مطالبات از طریق قانونی کردند. همچنین براساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی وضعیت امنیتی تهران به دلیل اقدامات مخرب معترضان قرمز شد. از طرفی شبکه های ماهواره ای و رسانه های معاند به صورت هدفمند در مقابل خواست مسئولان کشور درباره تأیید انتخابات به میدان آمدند. در نتیجه تغییرات ایجادشده در فضای امنیتی کشور، تعریف ما از رفتار معترضان و افرادی که دست به خشونت های خیابانی می زدند تغییر و اقدامات آنها اقدام علیه امنیت ملی تلقی شد.واقعا نظر شخصی خود شما در آن زمان چه بود؟به اعتقاد شخصی من نظر مقام معظم رهبری در هر زمینه ای فصل الخطاب و در عین عمل به دستور رسول اکرم (ص) و امام معصوم است و مخالفت با آن مخالفت با امام معصوم و مشمول مجازات مقرر شرعی در قبال آن است.به یاد می آورم گفته شد تاریخ صدور بازداشت برخی فعالان سیاسی مربوط به ١٩ خرداد ٨٨ بوده است. چرا احکام بازداشت ها پیش از شروع اعتراضات صادر شدند؟چون این موضوع یک عقبه دارد. با توجه به اینکه طرفداران موسوی و اصلاح طلبان و حتی اپوزیسیون داخل کشور که در پوشش اصلاح طلبی فعال هستند شش ماه قبل از انتخابات با تشکیل کمیته صیانت از آرا، مصاحبه ها، مقاله ها و سخنرانی ها و جلسات محفلی به هر قیمت ممکن با سوءاستفاده از انتخابات نه به عنوان ابزار پیروزی دموکراتیک بلکه به عنوان ابزار ایجاد فشار و تغییرات در راستای تغییر ماهیت نظام تلاش می کردند. در محافل خصوصی خود، نهادهای رسمی و اصول بنیادین نظام در زمینه های مختلف از جمله سیاست خارجی را مورد هجمه گسترده قرار داده بودند.می خواهید بگویید انتقاد اصلاح طلبان در آن سال ها از سیاست خارجی دولت و رفتار انتخاباتی اعضای برخی نهادهای رسمی در حمایت از یک کاندیدای خاص نزدیک به جریان اصولگرا جرم تلقی شد؟آنها دنبال جریان سازی بودند و نهادهای اطلاعاتی ایران عملکرد این افراد را قبل از انتخابات رصد می کردند. از جمله همین افراد تأثیرگذار آقای تاج زاده بود که در سخنرانی های رسمی خود به نهادهای حاکمیتی حمله و آنها را تخطئه می کرد.به همین دلیل حکم بازداشت او صادر شد؟کنترل امنیتی آقای تاج زاده قبل انتخابات به لحاظ اقدامات ضدامنیتی درست بوده اما حکم دستگیری بعد از انتخابات سال ٨٨ صادر شد.اما این موضوع آن زمان تکذیب نشد ...می توانم بگویم تنها حکم بازداشت قبل از انتخابات که آقای مرتضوی داده بود، حکم دستگیری عام خطاب به نیروی انتظامی بود.تا همه را بگیرند؟نه! در واقع مبنی بر اینکه در صورت مشاهده اقدامات مخرب و ضدامنیتی در مقابل ستادهای انتخاباتی و مراکز رأی گیری با توجه به مشهودبودن جرم، ضابطین به وظیفه خود عمل کنند.این یعنی حکم سفیدامضا؟نه، کلی است. در همه انتخابات ها معمول است و به مأموران اختیار می دهند اگر کسی تجمع کرد طبق قانون عمل کنند.همان حکم سفید امضاست؟خیر! اصلا وجود ندارد.فعالان ستاد مهندس موسوی در ستاد قیطریه چرا بازداشت شدند؟اعضای ستاد قیطریه به علت اقدامات مخرب عبدالله رمضان زاده بازداشت شدند.کدام اقدامات؟رمضان زاده اقدام به جمع آوری افراد مشکوک و مخل امنیت در داخل آن ستاد کرده بود و دست به تحریکات امنیتی زده بود.مثلا چه تحریکاتی؟از جمله طرح شعارهای تشکیک در سلامت انتخابات که اطلاعات ناجا خواستار بازرسی از آن محل شد. آقای رمضان زاده مقاومت کرد و پس از برخورد فیزیکی، ایشان دستگیر و محل هم بازرسی شد.چرا پرونده افرادی چون تاج زاده، بهزاد نبوی، رمضان زاده و ... در اختیار وزارت قرار نگرفت؟زیرا افراد شاخصی که قبل از انتخابات از طریق سخنرانی، جلسه، محافل خصوصی یا ارتباط با خارج کشور در صدد اقدامات ضدامنیتی در دوره انتخابات بودند، بنا بر صلاحیت های ذاتی و اختیارات قانونی توسط سازمان اطلاعات سپاه رصد می شدند و پس از انتخابات وقتی که برخوردها ضرورت یافت به دلیل سابقه تحقیقات قبلی در سازمان اطلاعات سپاه بازداشت ها توسط آن نهاد صورت گرفت.سابقه تحقیقات قبلی یعنی چه؟کلیه اقدامات اطلاعاتی و رصدهای امنیتی.برویم سراغ پرونده معروف کهریزک که شما قاضی آن بودید. از کهریزک بگویید ...بنده طبق گزارش سازمان بازرسی کشور که در پرونده کهریزک ضمیمه است، پس از بررسی دو هزار و ٧٠٠ پرونده که به طور مشخص توسط بنده رسیدگی شده بود تأیید شد که ٨٠ درصد آنها پس از چند روز دستگیری و پالایش امنیتی با قرار کفالت، کمتر از بیست درصد با وثیقه و مابقی که متهمان امنیتی بودند، بازداشت موقت شدند. در تمام طول سال ٨٨ که مسئولیت قضایی داشتم، متهمان بازداشت شده توسط اطلاعات ناجا، اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات را بازجویی می کردم و به هیچ متهمی توهین نکردم و برخورد توأم با خشونت نداشتم. کرامت انسانی آنها را رعایت می کردم و همواره سعی داشتم با ارشاد متهمان آنها را قانع و به عدم تکرار اقدامات خود مجاب کنم.ظاهرا قبل از کهریزک هم سابقه صدور دستور بازداشت دسته جمعی را داشته اید؛ مثلا در دانشگاه تهران.سال ٨٨ پس از سخنرانی ٢٣ خرداد احمدی نژاد، افراد غیر دانشجو در دانشگاه تهران تجمع و با سوءاستفاده از وضعیت خوابگاه اقدام به طرح شعارهای ضدنظام و کتک کاری چند نفر از پرسنل ناجا کرده بودند. در همین اثنا افرادی که پس از سخنرانی احمدی نژاد به سمت دانشگاه تهران می آمدند و عده ای از پرسنل ناجا در اثر تحریک انجام شده توسط افراد دانشجونمای داخل دانشگاه تهران با هدف آزادی سربازان در حال کتک خوردن به داخل دانشگاه هجوم بردند اما متهمان اصلی متواری و متأسفانه حدود یکصد نفر از دانشجویان که در خوابگاه مشغول مطالعه بودند و عموما هم شهرستانی بودند به اشتباه کتک خوردند و دستگیر شدند.افراد غیر دانشجو چگونه وارد دانشگاه شده بودند؟ مگر می شود؟!نمی دانم اما دانشجویان دستگیر شده که وضعیت بغرنجی داشتند به آگاهی شاپور منتقل شدند. بنده ساعت ١٧ همان روز آنجا حاضر شدم. آقای [علیرضا] زاکانی و دکتر [فرهاد] رهبر هم آمدند. با بررسی وضعیت ظاهر دانشجویان متوجه شدم آنها دخالتی در درگیری نداشته اند.چطور از ظاهر آنها متوجه شدید؟همه شهرستانی بودند و با لباس زیر بازداشت شده بودند و در خوابگاه مشغول مطالعه یا آشپزی بودند. آقای زاکانی تقاضای رسیدگی به وضعیت آنها را داشت و آقای رهبر هم برای وساطت آمده بود.در نهایت با آنها چه برخوردی شد؟بنده حدود ١٠ دقیقه برای دانشجویان سخنرانی کردم و گفتم شما اشتباهی دستگیر شده اید و من عذرخواهی می کنم. توضیح دادم آقای رهبر هم حضور دارند و با توجه به وساطت ایشان و حضور آقای زاکانی همه شما آزاد می شوید. همه هم خونین بودند. برای آنکه با آن وضع به خوابگاه نروند و علیه نظام تبلیغ نشود، برای همه آنها لباس، آب معدنی و ساندویچ کالباس خریدیم. همه لباس ها تکه پاره بود. آب و غذا دادیم و با دو اتوبوس، از زیر قرآن آنها را رد کردیم.به همین راحتی؟بله. البته پس از آنکه اوراق بازجویی را تکمیل و مشخصات آنها پر شده بود. برای حفظ آبروی نظام از همه آنها خواهش کردم به هیچ کسی چیزی نگویید.البته فیلمی که از آن غائله پخش شد، نشان می داد عده ای از دانشجویان توسط برخی عوامل و لباس شخصی ها به شدت کتک می خورند.مردم دانشجویان را زده بودند و هیچ کدام از عوامل ناجا و بسیج دخالت ند ...

ادامه مطلب  

لاریجانی فراکسیون امید را در مدیریت مجلس به بازی نمی گیرد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه سیاست – فهیمه رضیان و حامد حسین عسگری. «محمود صادقی» نماینده اصلاح طلب مردم تهران در مجلس دهم است. وی دکترای حقوق خصوصی از دانشگاه تربیت مدرس دارد و پیش از آن، تحصیلات حوزوی را هم تا سال هایی از دروس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم گذرانده و البته تا سال هایی نه چندان دور، ملبس به لباس روحانیت بوده است. صادقی قبل از ورود به مجلس، با حکم رضا فرجی دانا مدیرکل بازرسی وزارت علوم شد؛ این هم یکی از انتصاب هایی بود که برای وزیر سابق علوم، باعث دردسر و چالش خودخواسته شد.صادقی که مواضعش در مجلس، او را به عنوان یکی از اصلاح طلبان تند و تیز و پر سر و صدا شناسانده کرده است، در گفتگو با خبرنگاران پارلمانی خبرگزاری مهر معتقد است که «اختلافات در فراکسیون امید با فراکسیون مستقلان و دولت، پیش از انتخاب کابینه دوازدهم هم پیشینه داشته است و در ایام انتخابات هیات رئیسه مجلس نیز این اختلافات بروز و ظهور پیدا کرده است». صادقی انشعاب فراکسیون مستقلان از فهرست امید را عامل این اختلافات می داند.این عضو فراکسیون امید مجلس می گوید: کابینه دوازدهم در مجموع انتظارات فراکسیون امید و اصلاح طلبان را تامین نمی کرد، اما به دلیل حفظ ائتلافی که با دولت آقای روحانی وجود داشت فراکسیون از بعضی از انتظاراتش چشم پوشی کرد.این نماینده اصلاح طلب مجلس معتقد است «روحانی به شعارهایی که در مورد برابری جنسیتی و قومیتی در ایام انتخابات داده بود، عمل نکرده است.از صادقی این سوال مطرح شد که علت همکاری فراکسیون امید با دولت در رای اعتماد به وزرایی که از سوی بدنه اجتماعی اصلاح طلبان مورد انتقاد بودند، چیست؟ او پاسخ جلبی داد؛ «چرا فراکسیون امید باید بار اصلاح کابینه را به دوش بکشد؟!».این عضو فراکسیون امید مجلس، مثل همیشه از نحوه مدیریت علی لاریجانی هم دل خوشی ندارد، او تاکید می کند که «لاریجانی در مدیریت مجلس، اصلاح طلبان را به بازی نمی گیرد و حتی دو نائب رئیس مجلس که از فراکسیون امید هستند تاثیر جدی در اداره مجلس ندارند».متن کامل مصاحبه محمود صادقی با خبرنگاران مهر در ادامه می آید؛آقای دکتر؛ فراکسیون امید با کارکرد اصلاح طلبی در مجلس دهم به ریاست آقای عارف تشکیل شد، تا مقطع معرفی وزرا، انسجام نسبتاً خوبی در این فراکسیون وجود داشت، اما از زمان معرفی کابینه و حتی هفته ها قبل از آن، جدل هایی بین این فراکسیون و برخی دیگر از اصلاح طلبان یا بدنه دولت با عباراتی مثل «سهم خواهی» پیش آمد. بعد از معرفی رسمی کابینه هم اختلاف نظرهایی میان اعضای فراکسیون امید و فراکسیون مستقلان ایجاد و علنی شد؛ این مشکل از کجا شروع شد؟فکر نمی کنم این مقطع تفاوت محسوسی نسبت به روند گذشته داشته باشد. از ابتدای شکل گیری فراکسیون امید در اولین گام فراکسیون که انتخابات هیات رئیسه مجلس بود، بگومگوها آغاز شد.اصلاح طلبان در قالب فهرست امید در انتخابات شرکت کردند، بنابراین انتظار داشتیم فهرست امید تبدیل به فراکسیون امید شود، اما از دل این فهرست، فراکسیون دیگری هم به نام «فراکسیون مستقلان» متولد شد که مرجع برخی اختلاف نظرها و رفتارهای متفاوت از ابتدای مجلس شد، بنابراین اختلافات در فراکسیون امید پیشینه داشت.بعد از پیروز مجدد آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، فراکسیون امید در جریان انتخاب کابینه خیلی خوب و منسجم عمل کرد. چندین کمیته تخصصی برای انتخاب وزرا تشکیل شد که در راستای نمره دادن به وزرا، اعلام شاخص های پیشنهادی و برگزاری جلسه با گزینه های پیشنهادی فعال شدند، خیلی خوب عمل کردیم، یک روش دموکراتیک طراحی شده بود که با مشارکت همه اعضا به صورت حرفه ای و تخصصی کار انجام شد.طبیعتا اختلافاتی میان نمایندگان مجلس وجود دارد، انتظار نداریم که همه یکدست و همسان باشند، فراکسیون همه تلاش خود را کرد که با ساختاری که ایجاد کرده بود، نظمی ایجاد کند؛ وزرای پیشنهادی امتیازبندی شدند و تقریبا بر اساس همان امتیازها در مجلس نیز رای دادند.چه عواملی در رای اعتماد به وزرا تاثیر گذار بود؟ آیا اعضای فراکسیون امید همه بر اساس تصمیم فراکسیونی به وزرای پیشنهادی رای اعتماد دادند؟نوع عمل نمایندگان نسبت به وزرای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت است، اما یک نماینده تحت تاثیر عوامل مختلفی تصمیمش برای رای به وزرا ساخته می شود، به خصوص وزرایی که تاثیر زیادی در حوزه های انتخابیه نمایندگان دارند، تصمیم گیری در مورد آنها تحت تاثیر مسائل منطقه ای قرار می گیرد.اینکه انتظار داشته باشیم همه تابع محض فراکسیون در همه تصمیماتشان باشند، غیرممکن استاینکه انتظار داشته باشیم همه تابع محض فراکسیون در همه تصمیماتشان باشند، غیرممکن است. با توجه به شرایط فعلی که فراکسیون ها کارکرد حزبی ندارند و اکثر نمایندگان اساسا عضو هیچ حزب و تشکیلاتی نبوده اند، فراکسیون هم برآمده از یک جبهه است؛ طبیعی است که تفاوت ها و اختلافاتی بین نمایندگان ایجاد شود.من برای سخنرانی در مخالفت با پنج وزیر ثبت نام کردم که در قرعه کشی توانستم در مخالفت با آقای آخوندی وزیر راه و شهرسازی و صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سخنرانی کنم. علاوه بر آن برای سخنرانی در مخالفت با آقای رحمانی فضلی، آذری جهرمی و حجتی نیز ثبت نام کرده بودم که بحث های من در حوزه آقای حجتی تخصصی بود و نگاه سیاسی نداشتم. در مخالفت با آقای آخوندی نیز در حوزه تخصصی انتقاداتی داشتم.علت رای اعتماد فراکسیون امید به کابینه دوازدهم علی رغم انتقاداتی که از رئیس جمهور در مورد انتخاب وزرا وجود داشت، چه بود؟فراکسیون در بحث رای اعتماد منسجم عمل کرد؛ علیرغم اینکه کابینه دوازدهم در مجموع انتظارات فراکسیون امید و اصلاح طلبان را تامین نمی کرد، اما به دلیل حفظ ائتلافی که فراکسیون امید با دولت آقای روحانی داشت، از بعضی انتظارات چشم پوشی کرد.علیرغم اینکه کابینه دوازدهم در مجموع انتظارات فراکسیون امید و اصلاح طلبان را تامین نمی کرد، اما به دلیل حفظ ائتلافی که فراکسیون امید با دولت آقای روحانی داشت از بعضی از انتظارات چشم پوشی کرداین تعداد رای اعتماد به وزرا با آرای بالای ۲۰۰ رای در مجالس گذشته بی سابقه بوده است؛ البته در دولت دوم به دلیل اینکه روسای جمهور مشق می نویسند و خطاهایشان دیده می شود، معمولا رای اعتمادها کاهش می یابد.آیا کابینه دوازدهم انتظارات اصلاح طلبان از دولت را بر آورده می کرد؟ دولت برای بستن فهرست کابینه دوازدهم به مطالبات اصلاح طلبان که حامیان اصلی آقای روحانی در انتخابات بودند، پاسخ داد؟انتخابات ۲۹ اردیبهشت بنا نبود دوقطبی شود و از این موضوع پرهیز می شد، اما شرایط به گونه ای پیش رفت که انتخابات به شدت دوقطبی شد و اصلاح طلبان به ویژه فراکسیون امید در ایام تبلیغات انتخاباتی برای حمایت یکپارچه از آقای روحانی فعال شدند.جنس شعارها و مواضع آقای روحانی نیز در آن ایام بسیار اصلاح طلبانه تر بود که موجب رادیکال تر شدن فضای انتخابات شد و انتظارات ویژه ای را در سطح جامعه و فراکسیون امید از دولت دوازدهم برانگیخت. انتظار ما این بود که عیار اصلاح طلبانه کابینه دوم بسیار پررنگ تر از کابینه اول باشد و طبق اظهارات آقای روحانی، از وزرایی که منطبق با رای ۲۴ میلیونی باشند استفاده شود، اما به هر دلیلی وزرای پیشنهادی برآورده کننده مطالبات برانگیخته شده اصلاح طلبان نبودند. به خصوص در حوزه های سیاسی فرهنگی به مطالبات اصلاح طلبان توجه نشد، در حوزه های دیگر نیز به همین وضعیت بود، وزرای پیشنهادی مطابق با مطالبات و خواسته های مردم نبودند.انتظار ما این بود که عیار اصلاح طلبانه کابینه دوم بسیار پررنگ تر از کابینه اول باشد شعارهای سیاسی از قبیل آزادی ها، حقوق شهروندی، برابری های قومیتی، جنسی، رفع تبعیض ها و جوانگرایی در انتخابات از سوی رئیس جمهور شنیده شد و انتظاراتی را ایجاد کرد، اما تقریبا در هیچ یک از حوزه های وعده داده شده، شاهد تحول و اصلاح نبودیم.یکی از دلایل بحث و جدل هایی که در ایام معرفی کابینه انجام شد، همین موضوع بود. لیست معرفی شده با شعارهای رئیس جمهور در ایام انتخابات انطباق کامل نداشت، به همین دلیل بحث و جدل هایی شکل گرفت.آقای دکتر؛ شما معتقدید که آقای روحانی مطابق تبلیغات اصلاح طلبانه اش عمل نکرد؛ بدنه اصلاح طلبی انتظار داشتند که فراکسیون امید اقدامات لازم را برای عدم ورود برخی وزرای ناهمگون به کابینه انجام دهد، چرا فراکسیون امید در راستای رای عدم اعتماد به این افراد برنامه ریزی نکرد؟نکته اساسی این بود که چرا فراکسیون امید باید بار اصلاح کابینه را به دوش می کشید؟ چرا آقای رئیس جمهور چنین کابینه ای را معرفی کند که بعد از آن انتظار برود فراکسیون امید جبهه گیری کرده و آن کاستی را جبران کند و بار اصلاح کاستی ها را فراکسیون امید به دوش بکشد؟بسیاری از دوستان این موضوع را مطرح می کردند و باز هم بیم اینکه تاکید فراکسیون امید بر تغییرات کابینه موجب اختلاف و تنش بین دولت و مجلس و به هم خوردن ائتلاف بین فراکسیون امید و دولت شود نیز، وجود داشت.چرا آقای رئیس جمهور چنین کابینه ای را معرفی کند که بعد از آن انتظار برود فراکسیون امید جبهه گیری کرده و آن کاستی را جبران کند و بار اصلاح کاستی ها را فراکسیون امید به دوش بکشد؟اصلاح طلبان انتقادات جدی به عملکرد آقای رحمانی فضلی داشتند، اما اعضای فراکسیون امید مخالفت جدی با وی در جریان رای اعتماد نکردند، علت این اختلاف نظر میان اصلاح طلبان داخل و خارج مجلس چه بود؟حوزه سیاست داخلی یکی از حوزه هایی بود که اصلاح طلبان انتظار تحول در آن را داشتند. در یکی از ملاقات هایی که با آقای روحانی داشتیم در جمع کمیته رایزنی شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان ما بر لزوم اصلاح گزینه سیاست داخلی تاکید داشتیم. انتظار می رفت بدنه فرمانداری ها، استانداری ها و بخشداری ها اصلاح شود، اما نهایتا با همه فراز و نشیب ها بنا بر ابقای آقای رحمانی فضلی گذاشته شد و آقای روحانی بر ادامه حضور ایشان تاکید داشت.بسیاری از اعضای فراکسیون امید در مورد آقای رحمانی فضلی برخلاف شهرتشان نگاه مثبتی داشته و دارند و در تحلیل عملکرد ایشان در شرایط موجود معتقد بودند ایشان در انتخابات ۹۴ و ۹۶ خوب عمل کرده است، هر چند نقدهایی به ایشان در حوزه انتخابات اصفهان وارد است، اما در مجموع اصلاح طلبان به ایشان نمره قبولی می دادند.در ابتدای معرفی کابینه انتقادات به ایشان تندتر بود، اما با تعاملاتی که شد فضا بهتر شد. ایشان تیم حرفه ای برای لابی با نمایندگان مجلس داشتند و توانستند بر آرای نمایندگان تاثیر بگذارند.برخی اصلاح طلبان که در حوزه وزارت کشور نیز فعالیت می کنند معتقدند اگر فرد اصلاح طلب تابلودارتری در وزارت کشور منصوب شود، موفقیتش به مراتب کمتر از آقای رحمانی فضلی خواهد بود. با این مصلحت سنجی ها به ایشان رای داده شد.به نظر می رسد فراکسیون امید، از به هم خوردن ائتلافش با دولت نگران است، این در حالی است که اصلاح طلبان هزینه زیادی برای آقای روحانی پرداخته اند. آقای روحانی در پاسخ به این حمایت ها چند درصد به مطالبات اصلاح طلبان پاسخ گفته است؟با توجه به پیشینه ای که جریان اصلاح طلبی داشته که سه دوره از انتخابات مجلس حذف شدند، در سال ۹۲ یک نوع برگشتی به عرصه سیاست بعد از انسداد اتفاق افتاد، اصلاح طلبان معتقدند این برگشت باید تدریجی، آرام و بدون تنش باشد تا دوام داشته باشد. این ائتلاف باید با حساسیت حفظ شود، ضمن اینکه معتقدم این امر نباید منجر به انفعال شود. اصلاح طلبان خواستار حفظ ائتلاف با آقای روحانی برای بازگشت تدریجی به صحنه سیاسی هستند.اصلاح طلبان خواستار حفظ ائتلاف با آقای روحانی برای بازگشت تدریجی به صحنه سیاسی هستنداصلاح طلبان معتقد هستند که نباید ائتلافشان با دولت آسیبی ببیند، زیرا فضای سیاسی جامعه نیازمند این ائتلاف است، مردم از تنش خسته شده اند و باید فضا آرام تر باشد.نحوه تعامل و رفتار آقای لاریجانی با فراکسیون امید چطور است؟تلاش می شود که وانمود شود مجلس دهم، مجلس فراکسیون امید و مجلس اصلاح طلبی است، این در حالی است که مدیریت مجلس و مهندسی و صحنه گردانی آن دست اصلاح طلبان نیست و دست آقای لاریجانی است. آقای لاریجانی کاراکتر خودش را دارد و تلاش می کند حتی منتسب به مستقلان نباشد و فراتر از جناح ها عمل کند. ایشان هم از اصولگراها رای دارد، هم از امید و هم از مستقلان. نباید همه اتفاقاتی که در مجلس می افتد به پای فراکسیون امید نوشته شود.نحوه مدیریت مجلس بسیار فردمحور شده؛ با وجود اینکه فراکسیون امید دو نایب رئیس در هیات رئیسه مجلس دارد اما این دو نایب رئیس هیچ شرکتی در تصمیمات مهم مجلس ندارندنحوه مدیریت مجلس بسیار فردمحور شده است. با وجود اینکه فراکسیون امید دو نایب رئیس در هیات رئیسه مجلس دارد اما معتقدم این دو نایب رئیس هیچ شرکتی در تصمیمات مهم مجلس ندارند. البته برخی مصداق ها در فضای مجازی مطرح می شود مثل عدم دعوت از مولوی عبدالحمید، در همه این موضوعات جز این هم، نه تنها فراکسیون امید بلکه نواب رئیس نیز دخالت داده نمی شوند. فراکسیون امید در مدیریت مجلس به بازی گرفته نمی شود.آقای دکتر؛ به نظر شما کارنامه عملکرد دولت دوازدهم - با توجه به حمایت تمام عیار اصلاح طلبان - و البته کارنامه مجلس دهم با ویژگی های خاص خودش، به پای چه جریانی نوشته خواهد شد؟ اصلاح طلبان، اصولگرایان یا جریان موسوم به اعتدال؟آقای روحانی خاستگاه اصولگرایی اعتدالی دارد. اصولگرایان اعتدالی نیز حامی آقای روحانی بودند، آقای روحانی با خاستگاه اصولگرایی و با حمایت اصلاح طلبان وارد انتخابات شد. اصلاح طلبان از دولت حمایت کردند، اما سهمی در کابینه ندارند.اصلاح طلبان حامی آقای روحانی بودند نه کارگردانان صحنه.به نظر من با توجه به شرایط، دولت یازدهم در حوزه عملکرد نمره قابل قبولی دریافت می کند، به خصوص در حوزه سیاست خارجی و تحول از یک فضای بسته آشفته به یک فضای باز نسبتا آرام تر.من شخصا به دولت آقای روحانی در تحقق مطالبات اصلاح طلبان نمره قابل قبولی می دهم، نمره عالی نمی گیرد، اما نمره قابل قبولی حدود ۱۴ دریافت می کنند.برخی اصلاح طلبان معتقدند دولت با حمایت اصلاح طلبان روی کار آمد و زمانی که خرش از پل گذشت، اصلاح طلبان را فراموش کرد؛ نظر شما چیست؟در سطح افکار عمومی بسیاری از افراد به این موضوع معتقد هستند و تعابیری از این دست مطرح می شود، ولی من با توجه به درک شراط، خیلی مایل نیستم که با این تحلیل همراه شوم.اعتقاد دارم آقای روحانی بعد از انتخابات از انتظاراتی که خودش ایجاد کرده بود به شدت عدول کرد. در بحبوحه انتخابات ایشان فراتر از حد انتظار اصلاح طلبان، ژست اپوزیسیون به خود گرفتند که بعضی از مواضع رادیکال ایشان مورد انتقاد اصلاح طلبان نیز قرار گرفت. به عنوان مثال اظهارات ایشان درمورد دستگاه قضایی مبنی بر اینکه «۳۷ تا ۳۸ سال کار شما اعدام بود»، اظهارات تندی بود که موجب موضع گیری برخی دوستان شد و حتی آقای حضرتی یادداشتی نوشتند که این مقدار تند کردن فضا و زیرسوال بردن عملکرد ۳۴ سال گذشته به نفع نظام نیست.اصلاح طلبان در عین اینکه انتقاداتی دارند اپوزیسیون نظام نیستند، یکی از بال های نظام اصلاح طلبان هستند که باید در نظام حضور داشته باشند تا مسیر تکاملی خود را طی کنند. بدنه اصلی اصلاح طلبان به ساختارهای نظام معتقدند.اعتقاد دارم آقای روحانی بعد از انتخابات از انتظاراتی که خودش ایجاد کرده بود به شدت عدول کردداغ شدن فضای انتخابات با اظهارات آقای روحانی فضا را به سمتی برد که آقای روحانی مجبور شد تندروی خود را تعدیل کند. روشی که ایشان در معرفی کابینه اعلام کرد، روشی مورد انتقاد بود. بنده خیلی صریح در این خصوص موضع گیری کردم، اگر چه هماهنگی در مجموعه قوا امری ضروری است و رأس نظام رهبری است، اما اینکه رئیس جمهور اعلام کند که من لیست وزرا را به رهبری می دهم و در صورت تایید ایشان اعلام می کنم، خلاف منافع است.هدف ایشان از بیان این مطلب چه بود؟ دفتر مقام معظم رهبری این موضوع را رد کردند، به نظر می رسد آقای روحانی برای اینکه مانع انتقادات اصلاح طلبان به کابینه دوازدهم شود و به نوعی از مشکلات بعدی فرار کند، این ادعا را مطرح کرد!من نمی توانم انگیزه را اعلام کنم، اما این اقدام اشتباه بود. این مقدار هزینه کردن از رهبری در جزئیات در درجه اول به جایگاه رهبری آسیب می زند. آقای معین اخیرا تعبیری داشت مبنی بر اینکه اصلاح طلبان بدلی به وجود آمده اند که اینها جریان اصلاحات را تهدید می کنند، برخی ها هم امثال فراکسیون مستقلین یا برخی اعضای فراکسیون امید مجلس را مصداق اصلاح طلبان بدلی خوانده اند، نظر شما چیست؟فکر نمی کنم مقصود آقای معین از اصلاح طلبان بدلی، نمایندگان مجلس باشد. ما یک فهرست امید داشتیم و امروز یک فراکسیون امید داریم. انتظار هم داشتیم که فهرست امید بشود فراکسیون امید، اما فهرست امید، فهرست اصلاح طلبان نبود و بهتر است گفته شود که فهرست مورد تایید اصلاح طلبان بود.خیلی از اشخاصی که در این فهرست قرار گرفتند، شعار اصلاح طلبی یا ادعای اصلاح طلبی نداشتند. مثلا آقای لاریجانی یکی از اعضای فهرست امید در قم بود.البته ایشان در نشست خبری خود در آستانه تشکیل مجلس دهم این مسئله را رد کرد و گفت من در هیچ فهرستی نبودم!بودند دیگر (می خندد)؛ حالا امثال آقایان جلالی، نعمتی و مطهری و خیلی از افرادی که د ...

ادامه مطلب  

اعزام به کهریزک دستور من بود/فیلمی که احمدی نژاد در مجلس پخش کرد واقعیت ندارد/ مسائلی که به فاضل لاریجانی منتسب شد کذب محض است  

درخواست حذف این مطلب
نامش با «سعید مرتضوی» و «کهریزک» گره خورده و سایه این دو پدیده بر زندگی شغلی و شخصی او چنان سنگین شده که بعید است به این زودی از آنها رها شود.حاشیه های پرونده بازداشتگاه کهریزک همین طور دنبالش می دوند، مانند ماجرای اسلحه کشی در اصفهان یا دیگر پرونده های قضائی اش که به عنوان متهم یا محکوم، منجر به حضورش در زندان شده است.روزنامه شرق- حکایت نخستین مصاحبه مطبوعاتی اش هم در نوع خود جالب است: اسفند ٩٥ برای پیگیری موضوعی به دفتر یکی از علمای قم رفته بودم و چهره او برایم آشنا آمد، همکلام شدیم و از ترفندهای خاص برای ترغیب به انجام یک گفت وگوی مفصل درباره حوادث سال ٨٨، ماجرای بازداشتگاه کهریزک، قاضی مرتضوی، احمدی نژاد و... استفاده کردم.از رسانه ا ی شدن بسیار هراس داشت و معتقد بود هر مصاحبه ای ممکن است منجر به بغرنج تر شدن وضعیت پرونده های بازمانده اش شود. اطمینان دادم پرسش ها آن طور نخواهد بود که آسیبی متوجه اش شود. قرار مصاحبه را گذاشتیم و روز موعود، پیش از آغاز شرط هایی داشت مثل اینکه اگر نخواهد به پرسشی پاسخ دهد اصرار نکنم، درباره پرونده های فعلی او نپرسم و گیر ندهم که از سال ٩٣ تاکنون در کدام نهاد مشغول به کار است.علاقه ای به پرداختن به محرمانه ها نداشت و زیر بار بسیاری از مسائل نمی رفت و همین محافظه کاری ها ادامه گفت وگو را سخت می کرد. هرچه باشد بیش از دو سال حضور در دادیاری شعبه اول دادسرای امنیت پایتخت که محل رجوع روزانه کارشناسان و متهمان سیاسی- امنیتی است، رفتار و کلامش را شبیه امنیتی ها کرده تا قضات. اجزا و اصول تحلیل های اطلاعاتی را می داند و هنگام پاسخ گویی درباره مسائل امنیتی سال ٨٨ شبیه کارشناسان امنیتی پاسخ می دهد تا یک دانش آموخته حقوق. علی رغم اینکه در تیم مرتضوی و مدیران سابق در قوه قضائیه تعریف می شد ؛ اماعلاقه ای به جدل با تیم مدیریتی جدید نداشت و اگر وارد چالش با او می شدم خیلی جدی می گفت «پاسخ من این است و نمی توانم غیر از این بگویم، پس اصرار نکنید». دلش از دکتر (پدر محسن روح الامینی) پر بود و اسمش را که می آورد دستش می لرزید.علی اکبر حیدری فرد که در ٢٨سالگی دادیار شعبه اول دادسرای امنیت تهران و اندکی پس از دو سال متهم پرونده بازداشتگاه کهریزک می شود، ناگفته های بسیاری دارد و شاید زمان بازگویی کامل آنها هنوز نرسیده است. سوژه ای که همچنان پس از هشت سال تازه و پرمخاطب است. این گفت وگو زمانی انجام شد که سعید مرتضوی هنوز در آن بیانیه معروف از خانواده جان باختگان کهریزک عذرخواهی نکرده بود اما زمان چاپ مصادف شد با حضور حیدری فرد در بند ٨ بازداشتگاه اوین؛ جایی که بسیاری از متهمان سابق او در آنجا دوران محکومیت خود را می گذرانند. آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند اما از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید.علی اکبر حیدری فرد هستم در ١/٩/٥٨ در شهرستان مرودشت استان فارس در خانواده متوسط و مذهبی متولد شدم و فرزند اول خانواده هستم. دوران دبیرستان را در مدرسه سیدجمال الدین اسدآبادی مرودشت گذراندم، دانش آموزی ممتاز بودم و مسئولیت بسیج دبیرستان هم با من بود. آن سال ها با چند همکلاسی گروهی به نام ناصحون برای امربه معروف در مرودشت تشکیل دادیم.براساس چه ضرورتی قصد امربه معروف داشتید؟چون در آن مقطع دختران راهنمایی و دبیرستان به دلیل فقر فرهنگی و اجتماعی مورد مزاحمت خیابانی برخی جوانان بودند. گروه خودخوانده ناصحون تصمیم گرفت با شناسایی مزاحمین نوامیس اول به صورت امربه معروف و در صورت لزوم برخورد فیزیکی انجام دهد؛ اما برخورد فیزیکی در اولویت بود.یعنی یک گروه به اصطلاح «خودسر» راه اندازی کردید؟بله خودسر بودیم.مؤسس این گروه چه کسی بود؟خودم.برخورد فیزیکی هم داشتید؟در چند مورد با افراد متجاهر به صورت گروهی از سوی ناصحون برخورد فیزیکی شدیدی شد. از ما شکایت هم کردند اما به جایی نرسید.چرا؟چون اعضای گروه ما همگی عضو خانواده های وابسته به نهادها بودند و اینکه افرادمضروب شده وجهه اجتماعی خوبی نداشتند.خانواده شما هم وابستگی به نهادها دارند؟برخی اعضای خانواده ما عضو سپاه هستند. پدرم سال هاست که عضو بسیج است؛ هرچند کشاورزی می کند. دو نفر از برادران همسرم شهید شدند. یکی از آنها شهید علی بختیاری معاون تسلیحاتی لشکر ١٤ امام حسین(ع) اصفهان بود. یعنی معاون تسلیحات شهید خرازی بود.تحصیلات شما تا چه مقطعی است؟پس از پایان دبیرستان تصمیم گرفتم به حوزه علمیه بروم و براساس همین انگیزه در مدرسه یا همان حوزه علمیه حقانی قم ثبت نام کردم و به دلایلی انصراف دادم. چرا انصراف دادید؟تصمیم گرفتم به دانشگاه بروم. در کنکور سال ١٣٧٧ جزء رتبه های اول شدم و رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کردم. پس از شش ماه در دو نهاد بورسیه شدم، اول دانشکده وزارت اطلاعات (امام باقر) در رشته ضدجاسوسی و دوم هم دانشکده علوم قضائی. از تحصیل در دانشکده وزارت اطلاعات منصرف شدم. این بار چرا انصراف دادید؟چون هم زمان شد با دستگیری سعید امامی و مصطفی کاظمی به اتهام پرونده قتل های زنجیره ای که از هم محلی ها و هم استانی های ما بود.انصراف شما چه ارتباطی با آنها داشت؟یکی از آنها سفارش قبولی مرا به صورت تلفنی در دانشکده وزارت اطلاعات کرده بود.کدام یک؟سعید امامی سفارش کرده بود.بنابراین در دانشکده علوم قضائی ادامه تحصیل دادید؟بله از همان سال ٧٧ وارد دانشکده علوم قضائی شدم و با پایه ٢ قضائی بورسیه قوه قضائیه شدم. آن زمان با آقای [علیرضا] زاکانی در بسیج دانشگاه تهران هم همکاری می کردم. در سال ١٣٨١ هم فارغ التحصیل شدم.١٨تیر ٧٨ هم با آقای زاکانی رابطه داشتید؟در ١٨ تیر ٧٨ من از افرادی بودم که با دانشجویان دانشگاه تهران مقابله کردم. در ٢١ تیر آن سال علیه دانشجویان اغتشاش گر فعالیت می کردم.از سال ٨١ که فارغ التحصیل شدید مشغول چه کاری بودید؟پس از فارغ التحصیلی حقوق خصوصی دانشگاه علامه طباطبایی با رتبه ٢٠ در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدم و هم زمان دوره کارآموزی قضائی یک ساله را شروع کردم. در طول این دوره در پژوهشکده مطالعات راهبردی با مدیریت دکتر «ره پیک» از اعضای کنونی شورای نگهبان یک دوره مطالعات امنیتی و امنیت ملی را آموزش دیدم. همکلاسی های من اکثرا از کارشناسان وزارتخانه های اطلاعات، امور خارجه و دفاع بودند.این پژوهشکده به کدام نهاد وابستگی داشت؟وابسته به وزارت اطلاعات بود. از جمله استادان ما آقایان محسن رضایی، حسام الدین آشنا، علی ربیعی، ملکی و... بودند. پایان نامه ام در این دوره «بررسی سازمان های مبارزه با فساد در دستگاه قضا» نام داشت. این دوره که تمام شد از طرف آقای الیاس محمودی، رئیس وقت مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه دعوت به کار شدم و پس از گزینش آن مرکز از قوه قضائیه درخواست کردم آنجا مستقر شوم.الیاس محمودی شما را چگونه می شناخت؟تعدادی از کارشناسان آن مرکز که از همکلاسی ها بودند مرا معرفی کردند. البته موضوع پایان نامه هم مورد توجه قرار گرفت. چرا چنین موضوعی را برای پایان نامه انتخاب کردید؟ آن زمان بحث فساد چندان مطرح نبود.چون برنامه داشتم در حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه مشغول شوم.بالاخره مشغول شدید؟خیر. چون گفتند نیرو کم داریم. رئیس نهاد قوه قضائیه که آن زمان آقای «شیرج» بود نظر مخالف داشت؛ چون قاضی کم داشتند.پس اطلاعاتی نشدید و دادیار شدید.بله. اولین ابلاغ قضائی من دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب اردبیل بود. حدود دو ماه در اردبیل کار کردم اما به دلیل عدم آشنایی با زبان ترکی به استان فارس شهرستان فسا منتقل شدم. در آنجا قاضی تحقیق بودم. دادیار شعبه اول و جانشین دادستان فسا شدم و با حفظ سمت رئیس ستاد حفاظت اجتماعی شهرستان بودم. رئیس هیئت تخلفات صنفی فسا هم شدم که مقام اول را در کشور کسب کردم.تا چه زمانی فسا بودید؟تا سال ٨٦ پس از آنکه در آزمون دکترای حقوق خصوصی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد پذیرفته شدم. در واقع شش ماه طول کشید تا با توصیه حضرت آیت الله بهشتی عضو مجلس خبرگان رهبری فارس که در آن دوره از انتخابات در ستاد ایشان فعال بودم، به تهران منتقل شدم.در تهران چه مسئولیت قضائی ای داشتید؟حدود دو ماه قاضی اظهارنظر دادسرای ناحیه ٢ بودم و سپس به شعبه اول دادسرای امنیت معاونت امنیت دادستانی تهران منتقل شدم.چه شد که سر از دادسرای امنیت درآوردید؟به هرحال در فسا بازپرس انقلاب بودم و در پژوهشکده مطالعات راهبردی هم دوره امنیتی دیده بودم و در دوره مبارزه با تروریسم که توسط وزارت خارجه با همکاری سازمان ملل برگزار شد، شرکت کردم. مهم تر اینکه علاقه شخصی داشتم و آقای مرتضوی مرا به آنجا فرستاد.اولین بار چه زمانی با آقای مرتضوی آشنا شدید؟از همان زمان کارآموزی آشنا بودم. در زمان دانشجویی هم به لحاظ شخصی به ایشان علاقه مند بودم و حتی درخواست دادم در دادسرای کارکنان دولت کارآموز قاضی مرتضوی شوم اما گفتند چون آن ناحیه امنیتی است، مخالفت می شود.چرا به شخصی مثل قاضی مرتضوی علاقه داشتید؟به لحاظ فکری و روحی هم تیپ فکری ام بود. حتی در دوران دانشجویی هم عکس قاضی مرتضوی را بالای تخت چسبانده بودم. ظاهرا آن موقع دادسرای امنیت پرونده های زیادی نداشت. پرونده داشت. آن موقع با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی متهمان شرور را در تهران به سه دسته تقسیم کردیم.چه کسی این طرح را داد؟به پیشنهاد مرتضوی، رادان و موافقت شورای تأمین تهران. در آن طرح پرونده متهمان درجه دو و سه که از اهمیت کمتری برخوردار بودند، در نواحی قضائی مربوطه توسط دادیاران و بازپرسان همان ناحیه بررسی می شد و پرونده متهمان درجه یک به لحاظ اهمیت کار صرفا به شعبه اول دادسرای امنیت ارجاع می شد. ما برای نگهداری آنها از بازداشتگاه امنیتی کهریزک که با درخواست ناجا و بودجه وزارت کشور دوره آقای موسوی لاری تأسیس شده بود، استفاده می کردیم. در واقع کهریزک در زمان آقای موسوی لاری تأسیس شد و هیچ ارتباطی با آیت الله هاشمی شاهرودی و قاضی مرتضوی ندارد.یعنی آقای موسوی لاری از اهداف ثانویه و احتمالی که از بازداشتگاه کهریزک استفاده خواهد شد، اطلاع داشت؟هدف اولیه استفاده از کهریزک برای متهمان پرونده محله خاک سفید تهران بود. بعدها تغییر برنامه ایجاد شد که مربوط به دوره اجرای طرح امنیت اجتماعی به عنوان یک طرح ملی بود.اما در دوره اجرای این طرح آقای موسوی لاری دیگر وزیر کشور نبود و آقای پورمحمدی این مسئولیت را در دولت احمدی نژاد برعهده داشت.بله درست است.می خواهم بدانم پرونده های سیاسی- امنیتی چگونه در آن دادسرا بررسی می شد؟در دوره ای که در دادسرای امنیت بودم، پرونده های برخورد با عناصر سازمان منافقین خلق، حادثه تروریستی حسینیه رهپویان شیراز، پرونده پروژه نفوذ برادران اعلایی، فعالان حقوق زنان از جمله خانم شیرین عبادی، پرونده هیئت مدیره یاران یا همان بهائیان ایران را بررسی کردم.همه این پرونده ها را در کمتر از دو سال رسیدگی کردید؟باز هم بودند. مثل پرونده های مربوط به فرقه های ضاله و گروه های عرفانی رام الله و انجمن پادشاهی ایران. بخش اقتصادی پرونده کرسنت را هم من رسیدگی می کردم. این پرونده کلا چهار بخش داشت که بخشی از آن در دادسرای امنیت، بخشی در دادسرای ویژه اقتصادی و دیگری هم در کارکنان دولت رسیدگی می شد که در نهایت با تصویب معاونت اقتصادی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تجمیع شدند.ارتباط دادسرای امنیت با نهادهای امنیتی چگونه بود؟در تمام دوران خدمتم ارتباط صمیمانه، برادرانه و تنگاتنگی با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی داشتم. این ارتباط نه به معنای تبعیت بلکه به معنای مبارزه مشترک در جهت منافع انقلاب بود.آنها چقدر در دادسرای امنیت صاحب اثر بودند؟تمام نهادهای امنیتی، ضابط قضائی هستند و گزارش آنها در صورتی مبنا واقع می شود که مورد توثیق قاضی باشد. نهادهای امنیتی به لحاظ اینکه در تهیه گزارش ها اعم از جمع آوری، تجزیه و تحلیل، برآوردهای اطلاعاتی و منابعی که استفاده می کنند، متکی به سازوکارهای دقیق، موثق و کارآمد هستند. به طور قطع و حتم ضریب اطمینان و اعتماد به گزارش های آنها و به لحاظ سلامت نفس نیروهایی که در این نهادها عمل می کنند در بالاترین حد ممکن است تا جایی که هیچ گونه شبهه ای ایجاد نمی شود. اگر اختلافی هم هست بر سر تفسیر رفتار منتسب به متهم از حیث انطباق با عمل مجرمانه است نه اختلاف بر سر اقدام کردن یا نکردن یا وقوع یا عدم وقوع عمل انتسابی.از جایی سفارش کیفرخواست هم داشتید؟من هر کاری کردم با بررسی، تحقیق، ادله و مستندات بود؛ منتها مبانی استدلال های سازمان های اطلاعاتی به لحاظ ضریب بالای کارشناسی و صحت نفس نیروهای عمل کننده به طور حتم مورد قبول واقع می شود.اگر متهمی اعلام می کرد تحت شکنجه یا فشار جسمی- روحی قرار گرفته تا اعتراف کند، چگونه صحت یا عدم صحت آن را بررسی می کردید؟ادعاهای اقرار تحت فشار تاکتیک معمول همه متهمان است اما اگر دلایلی بود چون در برابر وجدان خودم مسئول بودم، می پذیرفتم و بارها سر همین موضوع با کارشناس مربوطه به اختلاف خوردیم و متهم را برخلاف نظر کارشناس اطلاعاتی آزاد کردم چون احساس می کردم به او اجحاف شده است.ناگهان شما پس از این پرونده ها در برابر حوادث سال ٨٨ قرار گرفتید.اول بگویم بنده در سال ٨٨ عضو ستاد انتخاباتی هیچ نامزدی نبودم و حتی قاضی ناظر بر انتخابات هم نبودم. در بعدازظهر ٢٣ خرداد ٨٨ به اتفاق مجتبی علم الهدی که از دوستان بنده است و روحانی، در حال عبور از حوالی میدان ونک بودیم که مشاهده کردم همه مغازه ها و تأسیسات عمومی توسط عده ای نزدیک به هزار نفر در حال تخریب است. برحسب وظیفه به عنوان قاضی کشیک وقت و دادیار شعبه اول دادسرای امنیت در کنار مأموران سعی در آرام کردن فضا کردم؛ چون از علت وقوع درگیری بی خبر بودم. در نهایت حدود ٥٠ نفر دستگیر شدند که بلافاصله پس از آرامش آن منطقه آنها را آزاد کردیم.قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ آماده باش نبودید؟بودیم، این رویه معمول هر انتخاباتی است که قبل از آن، شعب اخذ رأی، دستگاه قضائی، ناجا و نیروهای اطلاعاتی آمادگی مقابله با اغتشاش و ناآرامی را داشته باشند.می خواهید بگویید دستور بازداشت فعالان و اعضای ستادها بعدا صادر شد؟نه! اما در ٢٤ خرداد ٨٨ درگیری ها شروع شد و حکم دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی را بنا بر درخواست مراجع امنیتی صادر کردیم.چرا؟چون به جای آرام کردن فضا با صدور بیانیه سعی در تشکیک در نتیجه انتخابات و دعوت مردم به اردوکشی خیابانی کردند.مصداق بیاورید.مصداقش همان بیانیه های صادرشده توسط شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت بود که از واژه «کودتای سفید» در مقابل عمل نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در حفظ امنیت عمومی استفاده کردند.در همه جای دنیا حتی کشورهای دموکراتیک غربی، نتیجه انتخابات در مواقعی مورد اعتراض قرار می گیرد؛ اما اقدام علیه امنیت ملی تلقی نمی شود.ببینید در تاریخ ٢٤ خرداد مقام معظم رهبری نتیجه انتخابات را تأیید و معترضان را دعوت به پیگیری مطالبات از طریق قانونی کردند؛ همچنین براساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی وضعیت امنیتی تهران به دلیل اقدامات مخرب معترضان قرمز شد. از طرفی شبکه های ماهواره ای و رسانه های معاند به صورت هدفمند در مقابل خواست مسئولان کشور درباره تأیید انتخابات به میدان آمدند. در نتیجه تغییرات ایجادشده در فضای امنیتی کشور، تعریف ما از رفتار معترضان و افرادی که دست به خشونت های خیابانی می زدند تغییر و اقدامات آنها اقدام علیه امنیت ملی تلقی شد.واقعا نظر شخصی خود شما در آن زمان چه بود؟به اعتقاد شخصی من نظر مقام معظم رهبری در هر زمینه ای فصل الخطاب و در عین عمل به دستور رسول اکرم(ص) و امام معصوم است و مخالفت با آن مخالفت با امام معصوم و مشمول مجازات مقرر شرعی در قبال آن است.به یاد می آورم گفته شد تاریخ صدور بازداشت برخی فعالان سیاسی مربوط به ١٩ خرداد ٨٨ بوده است؛ چرا احکام بازداشت ها پیش از شروع اعتراضات صادر شدند؟چون این موضوع یک عقبه دارد؛ با توجه به اینکه طرفداران موسوی و اصلاح طلبان و حتی اپوزیسیون داخل کشور که در پوشش اصلاح طلبی فعال هستند شش ماه قبل از انتخابات با تشکیل کمیته صیانت از آرا، مصاحبه ها، مقاله ها و سخنرانی ها و جلسات محفلی به هر قیمت ممکن با سوءاستفاده از انتخابات نه به عنوان ابزار پیروزی دموکراتیک بلکه به عنوان ابزار ایجاد فشار و تغییرات در راستای تغییر ماهیت نظام تلاش می کردند. در محافل خصوصی خود نهادهای رسمی و اصول بنیادین نظام در زمینه های مختلف از جمله سیاست خارجی را مورد هجمه گسترده قرار داده بودند.می خواهید بگویید انتقاد اصلاح طلبان در آن سال ها از سیاست خارجی دولت و رفتار انتخاباتی اعضای برخی نهادهای رسمی در حمایت از یک کاندیدای خاص نزدیک به جریان اصولگرا جرم تلقی شد؟آنها دنبال جریان سازی بودند و نهادهای اطلاعاتی ایران عملکرد این افراد را قبل از انتخابات رصد می کردند. از جمله همین افراد تأثیرگذار آقای تاج زاده بود که در سخنرانی های رسمی خود به نهادهای حاکمیتی حمله و آنها را تخطئه می کرد.به همین دلیل حکم بازداشت او صادر شد؟کنترل امنیتی آقای تاج زاده قبل انتخابات به لحاظ اقدامات ضدامنیتی درست بوده اما حکم دستگیری بعد از انتخابات سال ٨٨ صادر شد.اما این موضوع آن زمان تکذیب نشد...می توانم بگویم تنها حکم بازداشت قبل از انتخابات که آقای مرتضوی داده بود، حکم دستگیری عام خطاب به نیروی انتظامی بود.تا همه را بگیرند؟نه! درواقع مبنی بر اینکه در صورت مشاهده اقدامات مخرب و ضدامنیتی در مقابل ستادهای انتخاباتی و مراکز رأی گیری با توجه به مشهودبودن جرم، ضابطین به وظیفه خود عمل کنند.این یعنی حکم سفیدامضا؟نه، کلی است. در همه انتخابات ها معمول است و به مأموران اختیار می دهند اگر کسی تجمع کرد طبق قانون عمل کنند.همان حکم سفید امضاست؟خیر! اصلا وجود ندارد.فعالان ستاد مهندس موسوی در ستاد قیطریه چرا بازداشت شدند؟اعضای ستاد قیطریه به علت اقدامات مخرب عبدالله رمضان زاده بازداشت شدند.کدام اقدامات؟رمضان زاده اقدام به جمع آوری افراد مشکوک و مخل امنیت در داخل آن ستاد کرده بود و دست به تحریکات امنیتی زده بود.مثلا چه تحریکاتی؟از جمله طرح شعارهای تشکیک در سلامت انتخابات که اطلاعات ناجا خواستار بازرسی از آن محل شد. آقای رمضان زاده مقاومت کرد و پس از برخورد فیزیکی، ایشان دستگیر و محل هم بازرسی شد.چرا پرونده افرادی چون تاج زاده، بهزاد نبوی، رمضان زاده و... در اختیار وزارت قرار نگرفت؟زیرا افراد شاخصی که قبل از انتخابات از طریق سخنرانی، جلسه، محافل خصوصی یا ارتباط با خارج کشور درصدد اقدامات ضدامنیتی در دوره انتخابات بودند، بنا بر صلاحیت های ذاتی و اختیارات قانونی توسط سازمان اطلاعات سپاه رصد می شدند و پس از انتخابات وقتی که برخوردها ضرورت یافت به دلیل سابقه تحقیقات قبلی در سازمان اطلاعات سپاه بازداشت ها توسط آن نهاد صورت گرفت.سابقه تحقیقات قبلی یعنی چه؟کلیه اقدامات اطلاعاتی و رصدهای امنیتی.برویم سراغ پرونده معروف کهریزک که شما قاضی آن بودید. از کهریزک بگویید...بنده طبق گزارش سازمان بازرسی کشور که در پرونده کهریزک ضمیمه است، پس از بررسی دو هزار و ٧٠٠ پرونده که به طور مشخص توسط بنده رسیدگی شده بود تأیید شد که ٨٠ درصد آنها پس از چند روز دستگیری و پالایش امنیتی با قرار کفالت، کمتر از بیست درصد با وثیقه و مابقی که متهمان امنیتی بودند، بازداشت موقت شدند. در تمام طول سال ٨٨ که مسئولیت قضائی داشتم، متهمان بازداشت شده توسط اطلاعات ناجا، اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات را بازجویی می کردم و به هیچ متهمی توهین نکردم و برخورد توأم با خشونت نداشتم. کرامت انسانی آنها را رعایت می کردم و همواره سعی داشتم با ارشاد متهمان آنها را قانع و به عدم تکرار اقدامات خود مجاب کنم.ظاهرا قبل از کهریزک هم سابقه صدور دستور بازداشت دسته جمعی را داشته اید؛ مثلا در دانشگاه تهران.سال ٨٨ پس از سخنرانی ٢٣ خرداد احمدی نژاد، افراد غیر دانشجو در دانشگاه تهران تجمع و با سوءاستفاده از وضعیت خوابگاه اقدام به طرح شعارهای ضدنظام و کتک کاری چند نفر از پرسنل ناجا کرده بودند. در همین اثنا افرادی که پس از سخنرانی احمدی نژاد به سمت دانشگاه تهران می آمدند و عده ای از پرسنل ناجا در اثر تحریک انجام شده توسط افراد دانشجونمای داخل دانشگاه تهران با هدف آزادی سربازان در حال کتک خوردن به داخل دانشگاه هجوم بردند اما متهمان اصلی متواری و متأسفانه حدود یکصد نفر از دانشجویان که در خوابگاه مشغول مطالعه بودند و عموما هم شهرستانی بودند به اشتباه کتک خوردند و دستگیر شدند.افراد غیر دانشجو چگونه وارد دانشگاه شده بودند؟ مگر می شود؟!نمی دانم اما دانشجویان دستگیر شده که وضعیت بغرنجی داشتند به آگاهی شاپور منتقل شدند. بنده ساعت ١٧ همان روز آنجا حاضر شدم آقای [علیرضا] زاکانی و دکتر [فرهاد] رهبر هم آمدند. با بررسی وضعیت ظاهر دانشجویان متوجه شدم آنها دخالتی در درگیری نداشتند.چطور از ظاهر آنها متوجه شدید؟همه شهرستانی بودند و با لباس زیر بازداشت شده بودند و در خوابگاه مشغول مطالعه یا آشپزی بودند. آقای زاکانی تقاضای رسیدگی به وضعیت آنها را داشت و آقای رهبر هم برای وساطت آمده بود.در نهایت با آنها چه برخوردی شد؟بنده حدود ١٠ دقیقه برای دانشجویان سخنرانی کردم و گفتم شما اشتباهی دستگیر شده اید و من عذرخواهی می کنم. توضیح دادم آقای رهبر هم حضور دارند و با توجه به وساطت ایشان و حضور آقای زاکانی همه شما آزاد می شوید.همه هم خونین بودند. برای آنکه با آن وضع به خوابگاه نروند و علیه نظام تبلیغ نشود، برای همه آنها لباس، آب معدنی و ساندویچ کالباس خریدیم. همه لباس ها تکه پا ...

ادامه مطلب  

محمود صادقی: روحانی از شعارهایش عدول کرد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، «محمود صادقی» نماینده اصلاح طلب مردم تهران در مجلس دهم است. وی دکترای حقوق خصوصی از دانشگاه تربیت مدرس دارد و پیش از آن، تحصیلات حوزوی را هم تا سال هایی از دروس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم گذرانده و البته تا سال هایی نه چندان دور، ملبس به لباس روحانیت بوده است. صادقی قبل از ورود به مجلس، با حکم رضا فرجی دانا مدیرکل بازرسی وزارت علوم شد؛ این هم یکی از انتصاب هایی بود که برای وزیر سابق علوم، باعث دردسر و چالش خودخواسته شد.صادقی که مواضعش در مجلس، او را به عنوان یکی از اصلاح طلبان تند و تیز و پر سر و صدا شناسانده کرده است، در گفتگو با خبرنگاران پارلمانی خبرگزاری مهر معتقد است که «اختلافات در فراکسیون امید با فراکسیون مستقلان و دولت، پیش از انتخاب کابینه دوازدهم هم پیشینه داشته است و در ایام انتخابات هیات رئیسه مجلس نیز این اختلافات بروز و ظهور پیدا کرده است». صادقی انشعاب فراکسیون مستقلان از فهرست امید را عامل این اختلافات می داند.این عضو فراکسیون امید مجلس می گوید: کابینه دوازدهم در مجموع انتظارات فراکسیون امید و اصلاح طلبان را تامین نمی کرد، اما به دلیل حفظ ائتلافی که با دولت آقای روحانی وجود داشت فراکسیون از بعضی از انتظاراتش چشم پوشی کرد.این نماینده اصلاح طلب مجلس معتقد است «روحانی به شعارهایی که در مورد برابری جنسیتی و قومیتی در ایام انتخابات داده بود، عمل نکرده است.از صادقی این سوال مطرح شد که علت همکاری فراکسیون امید با دولت در رای اعتماد به وزرایی که از سوی بدنه اجتماعی اصلاح طلبان مورد انتقاد بودند، چیست؟ او پاسخ جلبی داد؛ «چرا فراکسیون امید باید بار اصلاح کابینه را به دوش بکشد؟!».این عضو فراکسیون امید مجلس، مثل همیشه از نحوه مدیریت علی لاریجانی هم دل خوشی ندارد، او تاکید می کند که «لاریجانی در مدیریت مجلس، اصلاح طلبان را به بازی نمی گیرد و حتی دو نائب رئیس مجلس که از فراکسیون امید هستند تاثیر جدی در اداره مجلس ندارند».متن کامل مصاحبه محمود صادقی با خبرنگاران ما در ادامه می آید؛آقای دکتر؛ فراکسیون امید با کارکرد اصلاح طلبی در مجلس دهم به ریاست آقای عارف تشکیل شد، تا مقطع معرفی وزرا، انسجام نسبتاً خوبی در این فراکسیون وجود داشت، اما از زمان معرفی کابینه و حتی هفته ها قبل از آن، جدل هایی بین این فراکسیون و برخی دیگر از اصلاح طلبان یا بدنه دولت با عباراتی مثل «سهم خواهی» پیش آمد. بعد از معرفی رسمی کابینه هم اختلاف نظرهایی میان اعضای فراکسیون امید و فراکسیون مستقلان ایجاد و علنی شد؛ این مشکل از کجا شروع شد؟فکر نمی کنم این مقطع تفاوت محسوسی نسبت به روند گذشته داشته باشد. از ابتدای شکل گیری فراکسیون امید در اولین گام فراکسیون که انتخابات هیات رئیسه مجلس بود، بگومگوها آغاز شد.اصلاح طلبان در قالب فهرست امید در انتخابات شرکت کردند، بنابراین انتظار داشتیم فهرست امید تبدیل به فراکسیون امید شود، اما از دل این فهرست، فراکسیون دیگری هم به نام «فراکسیون مستقلان» متولد شد که مرجع برخی اختلاف نظرها و رفتارهای متفاوت از ابتدای مجلس شد، بنابراین اختلافات در فراکسیون امید پیشینه داشت.بعد از پیروز مجدد آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، فراکسیون امید در جریان انتخاب کابینه خیلی خوب و منسجم عمل کرد. چندین کمیته تخصصی برای انتخاب وزرا تشکیل شد که در راستای نمره دادن به وزرا، اعلام شاخص های پیشنهادی و برگزاری جلسه با گزینه های پیشنهادی فعال شدند، خیلی خوب عمل کردیم، یک روش دموکراتیک طراحی شده بود که با مشارکت همه اعضا به صورت حرفه ای و تخصصی کار انجام شد.طبیعتا اختلافاتی میان نمایندگان مجلس وجود دارد، انتظار نداریم که همه یکدست و همسان باشند، فراکسیون همه تلاش خود را کرد که با ساختاری که ایجاد کرده بود، نظمی ایجاد کند؛ وزرای پیشنهادی امتیازبندی شدند و تقریبا بر اساس همان امتیازها در مجلس نیز رای دادند.چه عواملی در رای اعتماد به وزرا تاثیر گذار بود؟ آیا اعضای فراکسیون امید همه بر اساس تصمیم فراکسیونی به وزرای پیشنهادی رای اعتماد دادند؟نوع عمل نمایندگان نسبت به وزرای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت است، اما یک نماینده تحت تاثیر عوامل مختلفی تصمیمش برای رای به وزرا ساخته می شود، به خصوص وزرایی که تاثیر زیادی در حوزه های انتخابیه نمایندگان دارند، تصمیم گیری در مورد آنها تحت تاثیر مسائل منطقه ای قرار می گیرد.اینکه انتظار داشته باشیم همه تابع محض فراکسیون در همه تصمیماتشان باشند، غیرممکن است. با توجه به شرایط فعلی که فراکسیون ها کارکرد حزبی ندارند و اکثر نمایندگان اساسا عضو هیچ حزب و تشکیلاتی نبوده اند، فراکسیون هم برآمده از یک جبهه است؛ طبیعی است که تفاوت ها و اختلافاتی بین نمایندگان ایجاد شود.من برای سخنرانی در مخالفت با پنج وزیر ثبت نام کردم که در قرعه کشی توانستم در مخالفت با آقای آخوندی وزیر راه و شهرسازی و صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سخنرانی کنم. علاوه بر آن برای سخنرانی در مخالفت با آقای رحمانی فضلی، آذری جهرمی و حجتی نیز ثبت نام کرده بودم که بحث های من در حوزه آقای حجتی تخصصی بود و نگاه سیاسی نداشتم. در مخالفت با آقای آخوندی نیز در حوزه تخصصی انتقاداتی داشتم.علت رای اعتماد فراکسیون امید به کابینه دوازدهم علی رغم انتقاداتی که از رئیس جمهور در مورد انتخاب وزرا وجود داشت، چه بود؟فراکسیون در بحث رای اعتماد منسجم عمل کرد؛ علیرغم اینکه کابینه دوازدهم در مجموع انتظارات فراکسیون امید و اصلاح طلبان را تامین نمی کرد، اما به دلیل حفظ ائتلافی که فراکسیون امید با دولت آقای روحانی داشت، از بعضی انتظارات چشم پوشی کرد.این تعداد رای اعتماد به وزرا با آرای بالای ۲۰۰ رای در مجالس گذشته بی سابقه بوده است؛ البته در دولت دوم به دلیل اینکه روسای جمهور مشق می نویسند و خطاهایشان دیده می شود، معمولا رای اعتمادها کاهش می یابد.آیا کابینه دوازدهم انتظارات اصلاح طلبان از دولت را بر آورده می کرد؟ دولت برای بستن فهرست کابینه دوازدهم به مطالبات اصلاح طلبان که حامیان اصلی آقای روحانی در انتخابات بودند، پاسخ داد؟انتخابات ۲۹ اردیبهشت بنا نبود دوقطبی شود و از این موضوع پرهیز می شد، اما شرایط به گونه ای پیش رفت که انتخابات به شدت دوقطبی شد و اصلاح طلبان به ویژه فراکسیون امید در ایام تبلیغات انتخاباتی برای حمایت یکپارچه از آقای روحانی فعال شدند.جنس شعارها و مواضع آقای روحانی نیز در آن ایام بسیار اصلاح طلبانه تر بود که موجب رادیکال تر شدن فضای انتخابات شد و انتظارات ویژه ای را در سطح جامعه و فراکسیون امید از دولت دوازدهم برانگیخت. انتظار ما این بود که عیار اصلاح طلبانه کابینه دوم بسیار پررنگ تر از کابینه اول باشد و طبق اظهارات آقای روحانی، از وزرایی که منطبق با رای ۲۴ میلیونی باشند استفاده شود، اما به هر دلیلی وزرای پیشنهادی برآورده کننده مطالبات برانگیخته شده اصلاح طلبان نبودند. به خصوص در حوزه های سیاسی فرهنگی به مطالبات اصلاح طلبان توجه نشد، در حوزه های دیگر نیز به همین وضعیت بود، وزرای پیشنهادی مطابق با مطالبات و خواسته های مردم نبودند.شعارهای سیاسی از قبیل آزادی ها، حقوق شهروندی، برابری های قومیتی، جنسی، رفع تبعیض ها و جوانگرایی در انتخابات از سوی رئیس جمهور شنیده شد و انتظاراتی را ایجاد کرد، اما تقریبا در هیچ یک از حوزه های وعده داده شده، شاهد تحول و اصلاح نبودیم.یکی از دلایل بحث و جدل هایی که در ایام معرفی کابینه انجام شد، همین موضوع بود. لیست معرفی شده با شعارهای رئیس جمهور در ایام انتخابات انطباق کامل نداشت، به همین دلیل بحث و جدل هایی شکل گرفت.آقای دکتر؛ شما معتقدید که آقای روحانی مطابق تبلیغات اصلاح طلبانه اش عمل نکرد؛ بدنه اصلاح طلبی انتظار داشتند که فراکسیون امید اقدامات لازم را برای عدم ورود برخی وزرای ناهمگون به کابینه انجام دهد، چرا فراکسیون امید در راستای رای عدم اعتماد به این افراد برنامه ریزی نکرد؟نکته اساسی این بود که چرا فراکسیون امید باید بار اصلاح کابینه را به دوش می کشید؟ چرا آقای رئیس جمهور چنین کابینه ای را معرفی کند که بعد از آن انتظار برود فراکسیون امید جبهه گیری کرده و آن کاستی را جبران کند و بار اصلاح کاستی ها را فراکسیون امید به دوش بکشد؟بسیاری از دوستان این موضوع را مطرح می کردند و باز هم بیم اینکه تاکید فراکسیون امید بر تغییرات کابینه موجب اختلاف و تنش بین دولت و مجلس و به هم خوردن ائتلاف بین فراکسیون امید و دولت شود نیز، وجود داشت.اصلاح طلبان انتقادات جدی به عملکرد آقای رحمانی فضلی داشتند، اما اعضای فراکسیون امید مخالفت جدی با وی در جریان رای اعتماد نکردند، علت این اختلاف نظر میان اصلاح طلبان داخل و خارج مجلس چه بود؟حوزه سیاست داخلی یکی از حوزه هایی بود که اصلاح طلبان انتظار تحول در آن را داشتند. در یکی از ملاقات هایی که با آقای روحانی داشتیم در جمع کمیته رایزنی شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان ما بر لزوم اصلاح گزینه سیاست داخلی تاکید داشتیم. انتظار می رفت بدنه فرمانداری ها، استانداری ها و بخشداری ها اصلاح شود، اما نهایتا با همه فراز و نشیب ها بنا بر ابقای آقای رحمانی فضلی گذاشته شد و آقای روحانی بر ادامه حضور ایشان تاکید داشت.بسیاری از اعضای فراکسیون امید در مورد آقای رحمانی فضلی برخلاف شهرتشان نگاه مثبتی داشته و دارند و در تحلیل عملکرد ایشان در شرایط موجود معتقد بودند ایشان در انتخابات ۹۴ و ۹۶ خوب عمل کرده است، هر چند نقدهایی به ایشان در حوزه انتخابات اصفهان وارد است، اما در مجموع اصلاح طلبان به ایشان نمره قبولی می دادند.در ابتدای معرفی کابینه انتقادات به ایشان تندتر بود، اما با تعاملاتی که شد فضا بهتر شد. ایشان تیم حرفه ای برای لابی با نمایندگان مجلس داشتند و توانستند بر آرای نمایندگان تاثیر بگذارند.برخی اصلاح طلبان که در حوزه وزارت کشور نیز فعالیت می کنند معتقدند اگر فرد اصلاح طلب تابلودارتری در وزارت کشور منصوب شود، موفقیتش به مراتب کمتر از آقای رحمانی فضلی خواهد بود. با این مصلحت سنجی ها به ایشان رای داده شد.به نظر می رسد فراکسیون امید، از به هم خوردن ائتلافش با دولت نگران است، این در حالی است که اصلاح طلبان هزینه زیادی برای آقای روحانی پرداخته اند. آقای روحانی در پاسخ به این حمایت ها چند درصد به مطالبات اصلاح طلبان پاسخ گفته است؟با توجه به پیشینه ای که جریان اصلاح طلبی داشته که سه دوره از انتخابات مجلس حذف شدند، در سال ۹۲ یک نوع برگشتی به عرصه سیاست بعد از انسداد اتفاق افتاد، اصلاح طلبان معتقدند این برگشت باید تدریجی، آرام و بدون تنش باشد تا دوام داشته باشد. این ائتلاف باید با حساسیت حفظ شود، ضمن اینکه معتقدم این امر نباید منجر به انفعال شود. اصلاح طلبان خواستار حفظ ائتلاف با آقای روحانی برای بازگشت تدریجی به صحنه سیاسی هستند.اصلاح طلبان معتقد هستند که نباید ائتلافشان با دولت آسیبی ببیند، زیرا فضای سیاسی جامعه نیازمند این ائتلاف است، مردم از تنش خسته شده اند و باید فضا آرام تر باشد.نحوه تعامل و رفتار آقای لاریجانی با فراکسیون امید چطور است؟تلاش می شود که وانمود شود مجلس دهم، مجلس فراکسیون امید و مجلس اصلاح طلبی است، این در حالی است که مدیریت مجلس و مهندسی و صحنه گردانی آن دست اصلاح طلبان نیست و دست آقای لاریجانی است. آقای لاریجانی کاراکتر خودش را دارد و تلاش می کند حتی منتسب به مستقلان نباشد و فراتر از جناح ها عمل کند. ایشان هم از اصولگراها رای دارد، هم از امید و هم از مستقلان. نباید همه اتفاقاتی که در مجلس می افتد به پای فراکسیون امید نوشته شود.نحوه مدیریت مجلس بسیار فردمحور شده است. با وجود اینکه فراکسیون امید دو نایب رئیس در هیات رئیسه مجلس دارد اما معتقدم این دو نایب رئیس هیچ شرکتی در تصمیمات مهم مجلس ندارند. البته برخی مصداق ها در فضای مجازی مطرح می شود مثل عدم دعوت از مولوی عبدالحمید، در همه این موضوعات جز این هم، نه تنها فراکسیون امید بلکه نواب رئیس نیز دخالت داده نمی شوند. فراکسیون امید در مدیریت مجلس به بازی گرفته نمی شود.آقای دکتر؛ به نظر شما کارنامه عملکرد دولت دوازدهم - با توجه به حمایت تمام عیار اصلاح طلبان - و البته کارنامه مجلس دهم با ویژگی های خاص خودش، به پای چه جریانی نوشته خواهد شد؟ اصلاح طلبان، اصولگرایان یا جریان موسوم به اعتدال؟آقای روحانی خاستگاه اصولگرایی اعتدالی دارد. اصولگرایان اعتدالی نیز حامی آقای روحانی بودند، آقای روحانی با خاستگاه اصولگرایی و با حمایت اصلاح طلبان وارد انتخابات شد. اصلاح طلبان از دولت حمایت کردند، اما سهمی در کابینه ندارند.اصلاح طلبان حامی آقای روحانی بودند نه کارگردانان صحنه.به نظر من با توجه به شرایط، دولت یازدهم در حوزه عملکرد نمره قابل قبولی دریافت می کند، به خصوص در حوزه سیاست خارجی و تحول از یک فضای بسته آشفته به یک فضای باز نسبتا آرام تر.من شخصا به دولت آقای روحانی در تحقق مطالبات اصلاح طلبان نمره قابل قبولی می دهم، نمره عالی نمی گیرد، اما نمره قابل قبولی حدود ۱۴ دریافت می کنند.برخی اصلاح طلبان معتقدند دولت با حمایت اصلاح طلبان روی کار آمد و زمانی که خرش از پل گذشت، اصلاح طلبان را فراموش کرد؛ نظر شما چیست؟در سطح افکار عمومی بسیاری از افراد به این موضوع معتقد هستند و تعابیری از این دست مطرح می شود، ولی من با توجه به درک شراط، خیلی مایل نیستم که با این تحلیل همراه شوم.اعتقاد دارم آقای روحانی بعد از انتخابات از انتظاراتی که خودش ایجاد کرده بود به شدت عدول کرد. در بحبوحه انتخابات ایشان فراتر از حد انتظار اصلاح طلبان، ژست اپوزیسیون به خود گرفتند که بعضی از مواضع رادیکال ایشان مورد انتقاد اصلاح طلبان نیز قرار گرفت. به عنوان مثال اظهارات ایشان درمورد دستگاه قضایی مبنی بر اینکه «۳۷ تا ۳۸ سال کار شما اعدام بود»، اظهارات تندی بود که موجب موضع گیری برخی دوستان شد و حتی آقای حضرتی یادداشتی نوشتند که این مقدار تند کردن فضا و زیرسوال بردن عملکرد ۳۴ سال گذشته به نفع نظام نیست.اصلاح طلبان در عین اینکه انتقاداتی دارند اپوزیسیون نظام نیستند، یکی از بال های نظام اصلاح طلبان هستند که باید در نظام حضور داشته باشند تا مسیر تکاملی خود را طی کنند. بدنه اصلی اصلاح طلبان به ساختارهای نظام معتقدند.داغ شدن فضای انتخابات با اظهارات آقای روحانی فضا را به سمتی برد که آقای روحانی مجبور شد تندروی خود را تعدیل کند. روشی که ایشان در معرفی کابینه اعلام کرد، روشی مورد انتقاد بود. بنده خیلی صریح در این خصوص موضع گیری کردم، اگر چه هماهنگی در مجموعه قوا امری ضروری است و رأس نظام رهبری است، اما اینکه رئیس جمهور اعلام کند که من لیست وزرا را به رهبری می دهم و در صورت تایید ایشان اعلام می کنم، خلاف منافع است.هدف ایشان از بیان این مطلب چه بود؟ دفتر مقام معظم رهبری این موضوع را رد کردند، به نظر می رسد آقای روحانی برای اینکه مانع انتقادات اصلاح طلبان به کابینه دوازدهم شود و به نوعی از مشکلات بعدی فرار کند، این ادعا را مطرح کرد!من نمی توانم انگیزه را اعلام کنم، اما این اقدام اشتباه بود. این مقدار هزینه کردن از رهبری در جزئیات در درجه اول به جایگاه رهبری آسیب می زند. آقای معین اخیرا تعبیری داشت مبنی بر اینکه اصلاح طلبان بدلی به وجود آمده اند که اینها جریان اصلاحات را تهدید می کنند، برخی ها هم امثال فراکسیون مستقلین یا برخی اعضای فراکسیون امید مجلس را مصداق اصلاح طلبان بدلی خوانده اند، نظر شما چیست؟فکر نمی کنم مقصود آقای معین از اصلاح طلبان بدلی، نمایندگان مجلس باشد. ما یک فهرست امید داشتیم و امروز یک فراکسیون امید داریم. انتظار هم داشتیم که فهرست امید بشود فراکسیون امید، اما فهرست امید، فهرست اصلاح طلبان نبود و بهتر است گفته شود که فهرست مورد تایید اصلاح طلبان بود.خیلی از اشخاصی که در این فهرست قرار گرفتند، شعار اصلاح طلبی یا ادعای اصلاح طلبی نداشتند. مثلا آقای لاریجانی یکی از اعضای فهرست امید در قم بود.البته ایشان در نشست خبری خود در آستانه تشکیل مجلس دهم این مسئله را رد کرد و گفت من در هیچ فهرستی نبودم!بودند دیگر (می خندد)؛ حالا امثال آقایان جلالی، نعمتی و مطهری و خیلی از افرادی که در شهرستان ها مورد حمایت قرار گرفتند که بخشی از آنها به عنوان مستقلین راه خودشان را جدا کردند، یکی از دلایلی که برای تشکیل مستقلین به عنوان فراکسیون سوم قید می کردند، این بود که می گفتند ما نمی خواهیم اصلاح طلب شناخته شویم و هزینه هایی را که بعدا دارد از جمله در موضوع تایید صلاحیتهای بعدی بدهیم.اینها می گفتند که ما اصلاح طلب نیستیم، بلکه اصولگرایی هستیم که حالت اعتدالی داریم و مورد ح ...

ادامه مطلب  

یک چموش بی خود و بی جهت ام!  

درخواست حذف این مطلب
هنرآنلاین - عباس غفاری: این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: شما از نوجوانی به ورزش و روزنامه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، روزنامه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و فیلم علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می کردم اما نه به طور جدی. یک سری عکس ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن عکس ها بیشتر به خاطر این بود که جز روزنامه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله فیلم را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به روزنامه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم استاد ادبیات دانشگاه بود و خیلی کتاب و روزنامه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آخر برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج کردم. آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله فیلم و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ روزنامه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می کردم ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در روزنامه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در روزنامه کیهان ورزشی یا مجله فیلم منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع کردم.علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی کردم و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می کردم. در آن سال ها برای دیدن یک فیلم سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می کردم تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان بخرم. برای مثال در زمان ورود به دانشگاه با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت کردم و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی دانشگاه آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه دانشگاه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه دانشگاه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد دانشگاه شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب کردند، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من فیلم "ضیافت" را بازی کردم و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در دانشگاه با چه کسانی هم دوره بودید؟کمند امیرسلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم دولتی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های دانشگاه آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در دانشگاه آزاد تدریس می کردند. اما من خیلی آدم دانشگاه برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که استاد من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول کردند. من در دانشگاه بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما دانشگاه بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در دانشگاه تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد دانشگاه نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله فیلم روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت کردم که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای امیر جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می کردند. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان کردم و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب کردند.وقتی سناریو "در پناه تو" را خواندید، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول فیلمبرداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک فیلم یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا فیلمنامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران فیلمبرداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می کردند؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری امیر حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا غفاری و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر کسی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد فیلم "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن فیلم به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که فیلمبرداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه فیلمبرداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است فیلم سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن فیلم بازی کنند. عوامل فیلم به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب کردند. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در فیلم "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در فیلم "ضیافت" هم بازی می کردند که خیلی ها تصور می کردند آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع هنوز سریال پخش نشده بود و حتی اکران فیلم "ضیافت" هم قبل از پخش سریال "در پناه تو" انجام شد. نقش جواد در فیلم سینمایی "ضیافت" یکی از بهترین نقش هایی بود که من بازی کردم. کار کردن با آقای کیمیایی هم جزو افتخارات کارنامه کاری من است. در آن سال ها خیلی خوش شانس بودم و در این سال های اخیر خیلی بد شانس.تأثیر آقای کیمیایی در بازی تان چقدر بود؟اگر راستش را بخواهید، خیلی نمی توانم به صورت مستقیم اشاره کنم که آقای کیمیایی چه چیزی را به من گفت و چه چیزی را یادم داد. آقای کیمیایی معمولاً خودش را با بازی شخصیتی که بازیگران برای خودشان می سازند تطبیق می دهد و خیلی به شخصیت فیلمنامه وفادار نیست. به هر حال بازیگرها یک ذهنیتی از کارگردان و یک ذهنیتی از فیلمنامه دارند و بر اساس این ذهنیت ها و همینطور استعداد و تجربه ای که دارند، یک شخصیت برای خودشان می سازند که آقای کیمیایی آن شخصیت را اگر تأیید کند، روتوش کرده و از قبل بهترش می کند. شاید ایشان 3-4 مورد مرا راهنمایی کرد و یک چیزی در گوشی به من گفت. مثلاً شاید اگر نقش جواد را آقای بهداد بازی می کرد، آن نقش یک جور دیگری می شد.آقای کیمیایی اجازه بداهه پردازی هم به بازیگر می دهد یا نه؟معمولاً دیالوگ هایی که فیلمنامه های ایشان دارد، دیالوگ های خوب و دقیقی هستند و مثل تئاتر نیست که بازیگر به خودش اجازه بداهه پردازی بدهد. اما با این حال اگر یک جاهایی لازم بود هم بداهه پردازی می کردیم. با این که آن فیلم صدابرداری سر صحنه داشت اما معمولاً آقای کیمیایی در حین فیلمبرداری با بازیگرها حرف می زد و یک سری راهنمایی ها می کرد. ایشان خیلی متکی به این نبود که حتماً آن چه که از قبل تصور داشته در بیاید. فیلم "ضیافت" فیلم خیلی خوبی درآمد. حداقل این که نیمه اولش شا ...

ادامه مطلب  

یک چموش بی خود و بی جهت ام!  

درخواست حذف این مطلب
تبلیغات در سایتتماس با مادرباره ماصفحه اولامروز: سه شنبه, ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ - 25 july 2017قیمت تبلتقیمت دوربینقیمت سکه و طلاقیمت موبایلقیمت لپ تاپقیمت خودرونرخ ارزشاخص بورسصفحه نخستمدیریت شهریشهرداری تهرانتستشورای شهرشهرداری هاسیاسیاجتماعیاقتصادیفرهنگی هنریورزشیعلمی آموزشیمذهبیچند رسانه ایفیلمرهبریسیاسیطنزکلیپصداگزارش تصویریعکسکاریکاتوراینفوگرافیکگرافیکانیمیشنبین المللمطالبات مردمیاعلام دارایی مسئولانتصاویرچهره هاعجایبدیدنی هادکوراسیونطبیعت و حیاط وحشاستانها هشداری تی وی تلویزیون اینترنتی یادداشتچرا در تهران مذهبی ها به انزوا می روند؟2 حاشیه شیرین از قمه کشی مترو شهر ریدولت به کجا می رود؟همه ضررهای انزوای اقتصادی ایراننه آتش بس لازم است نه آشتی ملیاخبار برگزیده پشت پرده زندگی فرزندان آنجلینا جولی+ تصاویرمرد هزار چهره دولت+عکسعناوین روزنامه های صبح کشور | 03 مرداد 1396تصویر بدون حجاب آزاده نامداری + عکس!!کنایه سنگین تهیه کننده نیمروز به میرسلیم +عکس اسب تروای رئیس جمهور روسیه را بیشتر بشناسیدخداحافظی با ریال؛ تومان رسما جایگزین ریال شدامیر تتلو راهی مشهد می شود ناطق نوری کدام پیشنهاد روحانی را نپذیرفتاینجا تهران است، فروشگاه بزرگ تُرکیه + عکس و فیلمآبادانی ها استقلال می ترکانندکمیته انضباطی سه بازیکن استقلال را محروم کردخودروهای زرهی ساخت داعش‎سرپیچی بانک ها از اجرای یاراکارت یاران احمدی نژاد به دنبال وثیقه برای زندان + عکسقیمت سکه و طلاقیمت دوربینقیمت موبایلچانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودتشکر ویژه حمید فرخ نژاد از قالیبافگزارشرسم مروت نیست عکس با فرماندهان سپاه فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت استتصادف قطار شهری با خودرو در آمریکااعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگل میزان سود سهام عدالت مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست بیشترپنجرهبیشتراشتراک خبر نامهدریافت مهمترین و جدیدترین اخبار بصورت روزانه در ایمیل خودپربازدیدترین اخبارتصویر بدون حجاب آزاده نامداری + عکس!! گزینه های تصدی وزارت آموزش وپرورش در دولت دوازدهم آشوب در وزارت آموزش و پرورش: از اثر پروانه ای تا انتخاب وزیر طرح «درجه بندی مدارس» در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب شداختصاص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»چانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودقبولی سه قلوهای مازندرانی در آزمون مدارس تیزهوشانتخصیص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»معرفی «دانش آشتیانی» برای آموزش و پرورش بعید است/ قوی و امین بودن مهمتر از زن یا مرد بودن وزیر است«10 ویژگی» که وزیر جدید آموزش و پرورش باید داشته باشدبیشترآخرین اخباررسم مروت نیست عکس با فرماندهان سپاه فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت استسارقان خودرو در هنگام دستگیری توسط پلیستصادف قطار شهری با خودرو در آمریکااعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگلآغاز پیش فروش اینترنتی بلیتهای کمدی «پا تو کفش من نکن!» میزان سود سهام عدالت مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست ژن های خوب مانع خروج اقتصاد از رکود و بیکاری شده اندرامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!منشا تست پزشکی دادجوانان ایرانی به پشت بام مسجد الاقصی رسیدند+تصاویراحداث بزرگراه شمالی کرج با حمایت مالی بانک شهر / تامین 170 هزار میلیارد ریال اعتبار زیرساختی در پروژرئیس جمهور لهستان به وزارت دادگستری اختیارات بیشتری داددرگذشت رئیس جشنواره فیلم وین فاصله طبقاتی بعد از برجام بدتر شدمربی قزوینی راهی رقابت های جهانی تنیس روی میز شد پسرِ موسوی لاری،منتقدانِ کفتار و مردمِ گاو!! روزگاری که اکبر ترکان از کرسنت می گفت!این میزبانی تعارض منافع را به همراه داردثبت ۸۰۵۱ بقعه امامزاده در کشور/ قرائت صلوات خاصه امام رضا (ع) در ۲۱۰۰ امامزاده و برگزاری ۳۱۷ همایش تفهرست نویسنده خروج کد خبر: 257422 تاریخ انتشار: سه شنبه, ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳ دسته: تصاویررامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!هنرآنلاین - عباس غفاری: این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: شما از نوجوانی به ورزش و روزنامه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، روزنامه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و فیلم علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می کردم اما نه به طور جدی. یک سری عکس ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن عکس ها بیشتر به خاطر این بود که جز روزنامه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله فیلم را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به روزنامه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم استاد ادبیات دانشگاه بود و خیلی کتاب و روزنامه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آخر برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج کردم. آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله فیلم و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ روزنامه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می کردم ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در روزنامه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در روزنامه کیهان ورزشی یا مجله فیلم منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع کردم.علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی کردم و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می کردم. در آن سال ها برای دیدن یک فیلم سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می کردم تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان بخرم. برای مثال در زمان ورود به دانشگاه با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت کردم و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی دانشگاه آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه دانشگاه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه دانشگاه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد دانشگاه شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب کردند، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من فیلم "ضیافت" را بازی کردم و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در دانشگاه با چه کسانی هم دوره بودید؟کمند امیرسلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم دولتی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های دانشگاه آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در دانشگاه آزاد تدریس می کردند. اما من خیلی آدم دانشگاه برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که استاد من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول کردند. من در دانشگاه بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما دانشگاه بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در دانشگاه تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد دانشگاه نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله فیلم روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت کردم که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای امیر جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می کردند. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان کردم و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب کردند. وقتی سناریو "در پناه تو" را خواندید، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول فیلمبرداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک فیلم یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا فیلمنامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران فیلمبرداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می کردند؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری امیر حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا غفاری و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر کسی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد فیلم "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن فیلم به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که فیلمبرداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه فیلمبرداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است فیلم سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن فیلم بازی کنند. عوامل فیلم به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب کردند. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در فیلم "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در فیلم "ضیافت" هم بازی می کردند که خیلی ها تصور می کردند آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع ...

ادامه مطلب  

بازیگری با حمید سمندریان برای من جدی شد / دوست دارم مرا با عنوان دختر داوود رشیدی بشناسند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:لیلی رشیدی فرزند زنده یاد داوود رشیدی، نخستین تجربه بازیگری خود را در سن 16 سالگی با فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی آغاز کرد، هر چند که او در آثار سینمایی و تلویزیونی ایفای نقش داشته است و با مجموعه تلویزیونی "قصه های تا به تا" در ذهن مخاطبان ماندگار شد، اما از این هنرمند می توان به عنوان چهره تئاتری نام برد؛ چرا که او در هنرهای نمایشی حضوری پر رنگ و قابل دفاع داشته است. رشیدی اکنون نیز بازیگر نمایشی با عنوان "تنها خدا حق دارد بیدارم کند" به کارگردانی محمد عاقبتی است که این اثر نمایشی در سالن هامون شهر رشت روی صحنه است. به بهانه اجرای این نمایش گفت وگویی با وی داشته ایم که در ادامه می خوانیم:خانم رشیدی چه شد که به سمت بازیگری آمدید و حرفه بازیگری را انتخاب کردید؟دقیقاً خاطرم نیست که چه اتفاقی افتاد که به این سمت آمدم. من در اوایل دهه 70 خیلی کوتاه در فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی بازی کردم که کار شیرینی بود ولی من آن زمان فقط 16 سال داشتم و خیلی چیزها را جدی نمی گرفتم. بعد از آن در فیلمی از آقای صدر عاملی بازی کردم که هیچ وقت پخش نشد. آن جا بود که احساس کردم که بازیگری چقدر کار سختی است و فکر می کردم که از پس آن بر نیایم. بعد از آن در مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" بازی کردم که در مدتی طولانی روی آنتن رفت و من به واسطه آن ثمره و شیرینی این حرفه برایم معنا پیدا کرد. در ادامه هم به پیشنهاد خاله ام خانم مرضیه برومند به کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتم و از آن جا دیگر بازیگری برایم جدی تر شد.شما در یک خانواده کاملاً هنری بزرگ شدید و هم پدر و هم خاله تان از جمله هنرمندان شناخته شده عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما هستند. حضور در چنین خانواده ای چقدر روی علاقه شما به هنر تأثیر گذاشت؟این که اطرافیان من در کار هنر بودند، همیشه برایم جالب بود. به همین خاطر من هیچ وقت نگاهی معمولی یا منفی نسبت به این حرفه نداشتم و اتفاقاً فکر می کردم که این حرفه را دوست دارم. اما دلیلی که مرا مصمم به ادامه دادن راه بازیگری کرد، شرکت در کلاس های آقای سمندریان بود. کار گروهی برای اولین بار در کلاس های آقای سمندریان برای من معنا پیدا کرد و از آن جا بود که من هم نوعان خودم را پیدا کردم و دیدم که عده ای هم مثل من هستند که این کار را دوست دارند و برایش تلاش می کنند.چه چیزی در تدریس آقای سمندریان برای شما جذاب بود؟وجود خودشان. جدا از آن عشق و علاقه ای که آقای سمندریان به ما منتقل می کردند، علاقه ای که ایشان صرفاً به تئاتر داشتند هم یک شور و هیجان را در درون من ایجاد می کرد و فکر می کنم که سایر شاگردهای آقای سمندریان هم این عشق را دریافت می کردند. تئاتر دغدغه اصلی آقای سمندریان بود و ایشان به سینما فکر نمی کردند. تمام تمرکزشان را روی تئاتر و آموزش تئاتر می گذاشتند. لااقل تا زمانی که من آن جا بودم، هیچ وقت کلاس های شان تفکیک نشد که کسانی را بیاورند که سینما را بیشتر می شناسند. گاهی اوقات آن چه که از آموزش در دانشگاه اهمیت بیشتری دارد، گروه شدن و یک هدف مشترک داشتن است که باعث می شود شما در کارتان مصمم تر شوید.نکته جالبی که در کارنامه کاری شما وجود دارد این است که تا قبل از مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" در هیچ کدام از کارهای پدرتان و یا کارهای خانم برومند حضور نداشتید. دلیلش چه بود؟شاید به خاطر آن بود که کارهای پدرم یا کارهای خانم برومند نقش مناسبی برای من نداشتند.چطور شد که برای سریال "قصه های تابه تا" انتخاب شدید و با سن کمی که داشتید نقش یک مادر را بازی کردید؟حتماً خانم برومند مرا مناسب آن نقش دانستند و احساس کردند که من به آن نقش می آیم. در آن سریال دو کاراکتر وجود داشت که پدر و مادر نبودند و فقط ادای پدر و مادر بودن را در می آوردند یک جور مثل بازی بود و دو تا جوان بودند که داشتند بازی می کردند.اولین باری که تصویرتان را در تلویزیون دیدید چه حسی داشتید و واکنش خانواده تان به نقش آفرینی تان چه بود؟حقیقتاً خودم که از کارم خوشم نیامده بود و مدام فکر می کردم که باید بهتر می بودم. خانواده هم نه گفتند که کارت شاهکار است و نه گفتند که ادامه نده.خانم برومند در کارش به شدت سخت گیر است و از هیچ چیز به سادگی نمی گذرد، حتی اگر خاله آدم باشد. رفتار ایشان با شما چطور بود و آیا از کارتان رضایت داشت؟رفتار خانم برومند با من مثل رفتاری بود که با بقیه داشتند. فکر نمی کنم از انتخاب من هم پشیمان شده باشند. حداقل که این را طی این 23 سالی که از سریال می گذرد به من نگفته اند.وقتی که فرزند یک بازیگر یا کارگردان وارد این حرفه می شود، این دید منفی در بین سایرین وجود دارد که آن شخص به واسطه حضور اعضای خانواده اش وارد این کار شده است. آیا این دید و واکنش منفی در مورد شما هم وجود داشت و شما آن را حس می کردید؟خیر. من هیچ وقت این واکنش منفی را حس نمی کردم چون بعد از سریال "قصه های تا به تا" کمتر در تلویزیون و سینما بازی کردم. من هیچ وقت هنرپیشه سینما نشدم که به آن واسطه بیشتر دیده شوم و واکنش هایی را برانگیزم. در تلویزیون هم کار کردم اما بنا به دلایلی بعدها بسیار کم کار شدم و بیشتر در تئاتر فعالیت کردم. شاید مرا خاله ام وارد تلویزیون کرد اما ماندگاری آدم ها با چیزهای دیگری تعریف می شود. ما هنرپیشه های بسیار خوبی داریم که هیچ آشنا و فامیلی در این حرفه نداشتند و از آن طرف، خیلی از بازیگران درجه یک ما هم هستند که فرزندان کارگردانان و بازیگران بزرگ هستند و من هیچ واکنش منفی در قبال حضورشان ندیده ام چون این آدم ها راه را درست آمدند و درست ماندند. البته من منکر این نیستم که شاید اگر در یک خانواده دیگری بودم، اصلاً سمت این حرفه نمی آمدم.سریال "قصه های تابه تا" در اوایل دهه 70 یک سریال بسیار پر ببینده کودک و نوجوان بود که شما هم با آن سریال دیده شدید ولی بعد از آن بین کارهای تان یک فاصله زمانی ایجاد شد و شما به سراغ کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتید. با آن که در آن دوره مردم شما را به عنوان یک هنرپیشه می شناختند، چه کمبودهایی در بازی خودتان احساس کردید که ترجیح دادید به کلاس های آموزش بازیگری بروید؟درست است که من در آن روزها سریال "قصه های تابه تا" را کار کرده بودم اما طبیعی بود که کمبود خیلی از فاکتورها را احساس می کردم. آن چه که کلاس های آقای سمندریان را برای من شیرین تر کرد این بود که من با کسانی آشنا شدم که تئاتر کار می کردند. چون من در دانشگاه تئاتر نخوانده بودم، آموزش تئاتر در کلاس های آقای سمندریان خیلی برایم لذت بخش بود.در آن دوران چقدر حس می کردید که زیر سایه نام بزرگ پدرتان هستید؟من هیچ وقت سنگینی سایه نام پدرم را احساس نکردم. هنوز هم بعضی وقت ها مردم من را با نام پدرم می شناسند ولی هیچ وقت سنگینی نام ایشان را احساس نکردم. من کارهای زیادی انجام دادم و خیلی ها نمی دانستند که من دختر داوود رشیدی هستم و این که به شخصیت مستقل من اعتماد کرده بودند خیلی برایم لذت بخش بود. قطعاً من هم دوست دارم که یک شخصیت مستقل داشته باشم ولی اگر مردم مرا با نام پدرم هم بشناسند، چیزی نیست که شخصیت مستقل مرا زیر سوال ببرد.چطور شد که در کلاس های بازیگری آقای سمندریان توانستید یک گروه تشکیل بدهید؟ اصلاً چه نیازی به تشکیل گروه وجود داشت؟من در کلاس های بازیگری آقای سمندریان با حامد محمدطاهری، مجید بهرامی، عاطفه تهرانی، امید عباسی و شبنم فرشادجو همکلاس بودم. حامد محمدطاهری آدم بسیار باهوشی بود و خود او هم ما را وادار به کار کرد و به نوعی شروع کننده بود. حضور من در کنار آقای محمدطاهری در آن زمان اتفاق بسیار مهمی بود. ما باید برای آخر دوره کلاس های آقای سمندریان یک نمایشی را آماده می کردیم که به پیشنهاد حامد محمدطاهری متن "آنتیگونه" سوفوکل را انتخاب کردیم. از آنجایی که حامد محمدطاهری از همان زمان طرفدار تمرین زیاد بود، گفت که ما بیشتر از یک ماه برای تمرین احتیاج داریم و بعد تمرینات مان آغاز شد. در آن زمان آقای حسین پاکدل رئیس تئاتر شهر بودند و اجرای ما در سالن شماره 2 برگزار شد. فکر می کنم که اجرای ما در آن زمان اجرای بسیار متفاوتی بود. البته بدیهی است که کار ما پر از نقطه ضعف و اشکال بود اما از لحاظ کارگردانی معتقدم که کار بسیار متفاوتی بود. ما تمرینات بسیار طولانی داشتیم و حدوداً 7 ماه تا یک سال، با عشق و علاقه در تمرینات حاضر می شدیم. آقای محمدطاهری بعد از نمایش "آنتیگونه"، گروه را حفظ کرد که بعد از آن نمایش "سیاها" را اجرا کرد. من آن زمان باردار بودم و بعد از آن فرزندم به دنیا آمد و دیگر نتوانستم گروه را همراهی کنم.اجرای "آنتیگونه" در آن زمان هم از جانب اهالی تئاتر و هم منتقدین بسیار مورد توجه قرار گرفت و شما در آن اجرا بسیار موفق ظاهر شدید و معمولاً بازیگران در آن شرایط کمتر ریسک می کنند و حداقل زمان مادر شدن و بچه دار شدن را کمی به تعویق می اندازند. چرا مادر شدن را به بازیگری ترجیح دادید؟در حقیقت من اصلاً به این مسائل توجه نمی کردم و خیلی آسان تر با مسائل برخورد می کردم. چهار ماه اول بارداری هم سر تمرینات حاضر می شدم و به آقای محمدطاهری هم گفتم که دو هفته بعد از تولد فرزندم به تمرینات می آیم اما بعد از تولد فرزندم همه چیز تغییر کرد. آن زمان من دوباره تلاش کردم که سه ماه بعد در تمرینات حضور پیدا کنم و چون تمرینات طولانی بود، آقای محمدطاهری می توانست صبر کند و مشکلی نبود اما این پروسه یک سال به طول انجامید.با دیدن نمایش "سیاها" حسرت نخوردید که در آن نمایش حضور ندارید؟حسرت من از آن جهت نیست که که ای کاش مادر نمی شدم و به جایش در نمایش "سیاها" بازی می کردم. من خیلی دوست داشتم که در نمایش "سیاها" حضور داشته باشم اما مادر شدن را هم دوست داشتم چون با مادر شدن یک عشق بسیار بزرگی وارد زندگی من شده بود. من حضور در آن گروه را دوست داشتم اما بعدها شرایط طور دیگری رقم خورد. بعد از نمایش "سیاها" آقای محمد طاهری یک نمایش را با حضور دو بازیگر، عاطفه تهرانی و مجید بهرامی کار کرد. این دو بازیگر وقت آزادتری داشتند و در تمرینات طولانی ایشان حاضر می شدند. بعد از آن نمایش هم که آقای محمدطاهری از ایران رفت و شاید اگر یک روزی به ایران برگردد، این همکاری ادامه پیدا کند.چطور شد که بعد از تئاتر "آنتیگونه" که یک کار تجربی بود، به نمایش "دوستان با محبت" به کارگردانی آقای رضا ژیان پیوستید؟پیشنهاد بازی در این نمایش را آقای جبلی به من دادند و من در اواسط کار به گروه اضافه شدم. قبل از من گویا با شخص دیگری صحبت شده بود که به دلایلی آن همکاری رخ نداده بود. یادم می آید که پدرم می گفتند که قطعاً بازی در کنار آقای اکبر عبدی و آقای جبلی و بازی در سالن اصلی برایت سخت و البته شیرین خواهد بود. به همین خاطر به من توصیه می کردند که از این موقعیت استفاده کنم. خاطره بسیار خوشی از آن کار در ذهن دارم و همکاری با این عزیزان برایم بسیار جذاب بود.برخورد آقای عبدی و آقای جبلی با شما به عنوان یک بازیگر تازه کار و جوان چگونه بود؟این دو هنرمند بزرگوار به خصوص آقای عبدی با من بسیار خوب بودند و مرا تشویق می کردند. نکته جالبی که در کار با این عزیزان برای من وجود داشت این بود که آن ها گاهی وقت ها کار را به صورت بداهه پیش می بردند و این موضوع در اوایل کمی کار را برای من سخت می کرد اما با این مسأله هم خیلی زود کنار آمدم. در زمان اجرا هم گاهی پیش می آمد که از بداهه استفاده می کردند اما چون کارشان را بلد بودند و به جا از بداهه استفاده می کردند، لطمه ای به کار پارتنر و کل کار زده نمی شد. این نمایش هم قبل از بارداری من اجرا شد و من خاطره خوبی از آن دارم.بعد از آن که مادر شدید، چقدر طول کشید تا دوباره تصمیم بگیرید به سمت بازیگری و اجرا برگردید؟بازیگری همیشه برای من مهم بود و اصلاً فکر نمی کردم که چیزی سد راه من است. تقریباً دو سال طول گذشت و من دوباره با سریال "بدون شرح" به کارگردانی آقای مهدی مظلومی کارم را شروع کردم که یک کار کمدی بود و خوشبختانه بسیار موفق و پر بیننده هم از آب در آمد.چطور برای بازی در این سریال انتخاب شدید؟آقای فرهاد آئیش بازیگردانی و وظیفه انتخاب بازیگران این سریال را به عهد داشتند و ایشان مرا انتخاب کردند. چگونگی این انتخاب را درست به خاطر ندارم. آقای آییش در نمایش "هنر" در کنار پدرم بازی می کردند و شاید از آن جا ایشان مرا دیده بودند. به خاطر دارم که پدرم در آن سال ها دو نمایش مهم با نام های "هنر" و "ریچارد سوم" را روی صحنه بردند که من در نمایش "هنر" هیچ سمتی نداشتم و فقط برای تماشای نمایش به سالن می رفتم اما در تئاتر "ریچارد سوم" آقای حامد محمدطاهری دستیار اول کارگردان بودند و من دستیار دوم.نمایش "هنر" با حضور 3 بازیگر مطرح از جمله آقایان داوود رشیدی، فرهاد آئیش و سعید پورصمیمی اجرای بسیار موفقی را در آن سال ها داشت. آیا تماشای این نمایش بعدها در بازی شما در سریال هایی همچون "بدون شرح" تاثیرگذار بود؟نه به آن معنا. نمایش "هنر" جزو کارهایی از پدرم است که به شخصه خیلی به آن علاقه دارم. در مجموع آن نمایش جزو نمایش های مورد علاقه من بود.در سریال "بدون شرح" شما در کنار بازیگران بزرگ و با تجربه ای همچون آقای فتحعلی اویسی و خانم مریم سعادت بازی کردید و آقای امیر جعفری هم آن زمان در تئاتر بازیگر بسیار توانمند و شناخته شده ای بود. آقای آئیش هم در آن سریال به عنوان بازیگردان حضور داشت. حضور در کنار این افراد در آن سریال چه تأثیری در روند بازیگری شما داشت؟بیشتر از همه حضور آقای آئیش روی من تأثیر گذاشت. آقای آئیش در مورد سریال های تلویزیونی دید تازه و متفاوتی داشتند و تمرکزشان فقط روی بازی ها نبود و روی همه چیز مثل متن هم نظر می دادند. من فکر می کنم که دلیل موفقیت سریال "بدون شرح" حضور آقای آئیش و نوع نگاه آقای ایشان به طنز بود. خانم سعادت و آقای اویسی هم به عنوان پارتنر و بازیگر نقش مقابل در مورد کار من نظر می دادند اما من فکر می کنم که همیشه لازم نیست یک چیزهایی را به طور مستقیم به کسی گفت. ما می توانیم گاهی با نوع بازی که انجام می دهیم روی بازی پارتنر خودمان تاثیرگذار باشیم."دیوان تئاترال" اثر زنده یاد محمود استادمحمد نمایش بعدی بود که شما پس از یک سریال تلویزیونی در آن حضور پیدا کردید. به هر حال زنده یاد استادمحمد جزو کارگردان های صاحب سبک ما بود که نمایش کمدی موزیکال "دیوان تئاترال" را اجرا کرد و آن نمایش هم اثری بود که به لحاظ شعرگونه گی شباهت هایی هم به اثر "شهر قصه" آقای بیژن مفید داشت و خود مرحوم استادمحمد هم اشاره کرد که نگاهی به آن نمایش داشته است. جالب است که در آن نمایش هم شما دوباره با آقای عبدی همبازی شدید. نمایش "دیوان تئاترال" چطور کاری بود و چه سخت هایی داشت؟من در آن نمایش با آقای عبدی، خانم نگار جواهریان، خانم چهره آزاد، خانم لاچینی، آقای فرزین صابونی و علیرضا محمدی همبازی بودم و چینش بازیگران به طوری بود که بازیگران جوان و با تجربه در کنار همدیگر بودند. اکثریت بازیگران با جوان ترها بود. آن کار برای من خیلی سخت نبود به خصوص آن که خیلی از مسائل در تمرینات شکل گرفت و من برای اجرا دیگر خیلی مشکل نداشتم. نمایش "دیوان تئاترال" نمایش بسیار خوبی بود اما من فکر می کنم که دیگر چنین تجربه ای را نخواهم داشت چون احساسم این است که چنین تجربه ای دیگر تکرار نمی شود.بعد از شما وارد یک نمایش آوانگارد به نام "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" به کارگردانی آقای رضا حداد شدید که مطمئناً جنس آن با جنس نمایش "دیوان تئاترال" متفاوت بود. این همه تغییر و تحول را چگونه به وجود آوردید؟تغییر به تنهایی شکل نمی گیرد و چیزی نیست که بار آن به تنهایی بر دوش یک نفر باشد. بالاخره یک روندی را باید در تمرینات گذراند تا بتوان به شکل خاصی از اجرا رسید. تئاتر آقای حداد یک نمایش تجربی بود که متن خاص آقای چرمشیر را داشت. در آن تئاتر هر فرد یک مونولوگ را اجرا می کرد که مثل یک داستان بود. من آن زمان نمایش "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" را دوست داشتم اما بعدها دیگر علاقه ای به اجرای آن نداشتم. البته من در اجرای دوباره آن نمایش هم حضور پیدا کردم اما آن اشتیاق و انرژی اجرای اول را نداشتم و کار هم در نهایت به مانند اجرای اولش مورد استقبال قرار نگرفت. به هر حال در نمایش تجربی، بازیگر سعی می کند که با حس و حالش به نقش برسد و شرایط اجتماعی و احوالات شخصی هم در موفقیت بازیگر موثر است و شاید اگر بعدها دوباره بخواهد آن کار را انجام بدهد، موفق به رسیدن به آن حس و حال قبلی نشود و در نتیجه نمایش به یک کار تقلبی و فاقد ارزش تبدیل شود. اتفاقی که برای من در اجرای اول تئاتر آقای حداد جذاب بود، این بود که مرا یاد تئاتر "آنتیگونه" می انداخت چون تیم جوانی در آن کار حضور داشت.اولین همکاری شما با آقای معجونی هم بعد از نمایش آقای حداد شکل گرفت و شما در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید که در کارگاه نمایش تئاتر شهر اجرا شد و جزو اولین آثار گروه تئاتر "لیو" بود. من خاطرم هست که آن روزها در نقدهایی که نوشته می شد، اجرای شما مورد بررسی قرار می گرفت. آن شکل شخصیتی که در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید، پیشنهاد خود شما بود یا پیشنهاد آقای معجونی؟نمایش "شهرهای نامرئی" هم به اعتقاد من جزء کارهایی بود که در تمرین شکل گرفت و به نظرم آن نمایش نسبت به نمایش آقای حداد شکل تجربی تری داشت. آقای علی اکبر علیزاد نویسنده نمایش "شهرهای نامرئی" بود که همیشه در تمرینات حاضر می شد و به پیشنهادات و اتودهای ما توجه می کرد. البته همه اتفاقات آن نمایش در مسیری بود که آقای معجونی ما را پیش می برد. آقای معجونی در آن نمایش از من چیزی را به وجود آورد که خود من فکر می کردم که آن المان را ندارم و نمی توانم آن کار را انجام بدهم. آقای معجونی در این نمایش همه چیز را در اختیار من گذاشت تا من به گونه دیگری بتوانم خودم را نشان بدهم. این کار هم جزء نمایش هایی بود که من هم دوستش داشتم و هم از نتیجه آن راضی بودم. به نظرم حتی جایی که گروه تمرین می کند در مدل کار تأثیرگذ ...

ادامه مطلب  

توصیه ناپذیری لاجوردی در مقابل سفارش "موسوی اردبیلی" و اقوام خودش/چرا پرونده انفجار نخست وزیری مختومه شد؟ - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم - عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: با وجود تمام مسئولیت های مهمی که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی داشته و امروز نیز در یکی از مناصب در خانه ملت مشغول به خدمت است اما ترجیح می دهد تنها به عنوان فرزند شهید صادق اسلامی و یار و همکار شهیدان قدوسی و لاجوردی شناخته شود. خودش هم پا و همگام پدر در تمام مراحل مبارزه پیش آمده تا جایی که در زندان شاه، منوچهری شکنجه گر ساواک به او می گوید" خانواده شما شجره خبیثه است!"دکتر علیرضا اسلامی متولد 1338 در تهران در خانواده ای متدین و مبارز است. خانواده ای که نامشان با مبارزات پیش از انقلاب اسلامی و هیئت های موتلفه عجین شده است. پدرش شهید محمد صادق اسلامی است که به همراه شهید صادق امانی گروه شیعیان را برای مبارزه با حکومت پهلوی تأسیس کرد و پس از اعدام انقلابی حسنعلی منصور 2 سال زندان رفت و بار دیگر بعد از شهادت شهید اندرزگو به زندان افتاد و پس از پیروزی انقلاب به عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی درآمد و نهایتاً در انفجار 7 تیر با مرحوم شهید بهشتی و یارانش، بهشتی شد.شهید محمدصادق اسلامی پدر دکتر علیرضا اسلامی(نفر اول سمت راست) در حال اقتدا به شهید رجاییعلیرضا اسلامی در ابتدای انقلاب به عضویت کمیته استقبال از امام خمینی درآمد. بعد از مدتی عضو شورای فرماندهی سپاهی شد که شهید محمد منتظری فرمانده آن بود. وی معاون شهید قدوسی در دادستانی انقلاب بود و بعد از دادستانی به نهاد ریاست جمهوری در دوران آیت الله خامنه ای رفت و هم اکنون در مجلس شورای اسلامی مشغول به فعالیت است.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگویی هایی در قالب تاریخ شفاهی با شاهدان، ناظران و راویان عینی دهه 60 که خود در زمره نقش آفرینان تاریخ انقلاب اسلامی هستند به ناگفته ها و کمترگفته های این دهه با تمرکز بر اقدامات جلادان آن دوره یعنی منافقین خواهند پرداخت.در این میان هر کدام از این راویان در کسوت های مختلف در دهه 60 قرار داشته اند؛ به طور مثال یکی عضو تیم حفاظت مسئولین بوده، دیگری در مقام قاضی و حاکم شرع نشسته بود، آن یکی مسئولیت زندان اوین را به عهده داشته و دیگری از مسئولان امنیتی وقت بوده است. این گفت وگوها و گزارش ها (از یک شنبه، 11 تیر) در قالب "پرونده دهه 60؛ یک دهه یک قرن" در سرویس سیاسی خبرگزاری تسنیم منتشر شده که می توانید برای خواندن آنها اینجا را کلیک کنید.متن پیش ِرو حاصل مصاحبه 3 ساعته تسنیم با علیرضا اسلامی معاون وقت دادستان انقلاب است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: برای ورود به بحث با این سوال شروع کنیم. با توجه به اینکه شما در دهه شصت مسئولیت هایی داشتید و با اتفاقات آن دهه از نزدیک آشنا هستید، می خواستم بدانیم به نظر شما این دهه چه ویژگی هایی داشت که مقام معظم رهبری تاکید کردند این دهه تحلیل و بررسی بشود تا جای جلاد و شهید عوض نشود؟بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از فرصتی که لطف کردید در اختیار من قرار دادید، باید عرض کنم اگر انقلاب هایی که در تاریخ رخ داده است مانند انقلاب فرانسه، شوروی و الجزایر را بررسی کنیم مقطع اول آنها بسیار مهم و کارساز است که نشان دهنده گرایش، اهداف و جهت گیری آن انقلاب است که این انقلاب به کجا خواهد رسید. یکی از انقلاب ها، انقلاب اسلامی ایران بود. حساسیت آن به دلیل شرایط زمانی خاص، از جهت جهانی و منطقه ای و همچنین وجود دو قطب مارکسیسم و کاپیتالیسم بود. وجود رهبری مانند امام خمینی (ره) یک انقلاب مردمی -نه نظامی و سیاسی و نه فقط فرهنگی و اقتصادی- به وجود آورد که مجموع اینها چیزی را به نام انقلاب اسلامی ساخته است.از آن طرف چون این انقلاب مخالفین متعددی در حوزه های مختلف داشته است در واقع با تضادهایی روبرو شده است که هم از جانب بیرونی و درونی منافع آنها را تحت تاثیر قرار داده است. مثلا قبل از انقلاب زمانی که کنفرانس گوادلوپ را بررسی کنید خواهید دید که در آن کنفرانس وضعیت ایران، نفت و موقعیت ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک ایران را بررسی می کنند چه باید بکنیم و چه خواهد شد که وضعیت ایران خیلی برایشان مهم بوده و حتی لیستی را تهیه می کنند که بعداً به دست ما افتاد که افرادی را در چه سطوحی باید ترور کنیم که گروهک فرقان و مجاهدین خلق به دنبال اجرای آن لیست بودند.** شناسایی 3 دسته از انقلابیون برای ترورتسنیم:کسانی که باید ترور می شدند در چه سطحی بودند؟یک سطح روحانیونی مانند شهید بهشتی، مرحوم مهدوی کنی و این نوع افراد، تیپ دیگر هم مبارزین قدیمی مانند شهید عراقی و لاجوردی و شهید اسلامی و گروه دیگر هم افرادی بودند که در مبارزات شناخته شده بودند که اسامی این سه گروه برده شده بود که باید ترور بشوند.نکته دیگر در زمان انقلاب ما، حساسیت منطقه و شرایط داخلی ما بود که اگر بررسی کنید از جنگ جهانی اول و تقسیماتی که ایران قبل از آن شده بود و قراردادهایی که میان روسیه و انگلستان، ایران تقسیم می شود که همه نشان از موقعیت حساس ایران دارد.بعد از انقلاب نوع مخالفت ها و مبارزات گروهک ها را نسبت به رژیم جمهوری اسلامی و حملات بیرونی که در زمان جنگ بود دیدیم. مثلا وقتی من معاون شهید نظران دبیر شورای عالی دفاع در خصوص اسرای جنگی بودم، از 16 یا 17 کشور اسیر داشتیم. اسیر یعنی کسی که خط مقدم می آید و می توانیم او را اسیر کنیم حالا کشورهای دیگر هم پشتیبانی مالی، تسلیحاتی و شیمیایی می کردند. می توان گفت که یک اجماع جهانی علیه ایران شکل گرفته بود که تمام اینها نشان از حساسیت و مورد اهمیت بودن ایران دارد.در بعد فرهنگی هم همینطور. من یک کار تحقیقی انجام دادم در حوزه "استراتژی نحوه مقابله با تحرکات بیگانه در حوزه فرهنگی" یعنی ماهواره، اینترنت و حوزه های نرم افرازهای الکترونیک. در این موارد هم بررسی می کنیم، می بینیم که ماهواره و رادیوهای بیگانه چه اقداماتی با چه جهتی علیه ایران کار کردند و نشان از دشمنی عمیق و ریشه دار دارد. همچنین در حوزه مواد مخدر، فحشا و مشروبات الکلی نیز وقتی بررسی می کنیم متوجه می شویم که مشروبات الکلی با چه قیمت نازلی در ایران نسبت به کشورهای دیگر جهان پخش می شود.دهه شصت به دلیل اینکه دهه تثبیت انقلاب و مدیریت به دست امام خمینی است، استکبار جهانی تمام زور خود را به کار بست تا در حوزه های مختلف ما را به زانو در بیاورد. مسئله اینکه موقعیت ژئوپلتیکی که ایران دارد و تقریبا می توان گفت چهارراه جهانی شمال به جنوب و شرق به غرب است برای تردد هوایی و همچنین ذخایر استراتژیک که می تواند تامین کننده حدوداً 90 درصد منابع نفتی و گازی جهان باشد که تقریبا در منطقه و جهان از نظر ذخایر در رتبه اول قرار دارد.**بازجوی ساواک گفت "شما شجره خبیثه هستید!"تسنیم: با تشکر از تحلیل شما درباره دهه شصت، مبدا آشنایی شما با نهضت امام خمینی(ره) از چه زمانی آغاز شد. آیا حضورتان در نهضت به واسطه پدرتان شهید محمد صادق اسلامی بود؟بله؛ قبل از پیروزی انقلاب وقتی در زندان بودم، منوچهری بازجوی زندان اوین به من گفت شما شجره خبیثه هستید.(باخنده) چون بستگان ما اکثرا مبارز و زندان رفته بودند و حتی به شهادت رسیده بودند یعنی اعدام شدند.تسنیم: علت دستگیری و زندانی شدن شما پیش از انقلاب چه بود؟قبل از انقلاب یک بار دستگیر شدم و هم فراری بودم. یک بار هم در جریان شهید اندرزگو به خانه ما ریختند و پدرم، من و اخوی و بستگانمان که در منزل بودند دستگیر کردند لذا اجمالا در جریان مبارزات بودم و به طبع پدرم نیز در جریان بودند. یک کتاب دارند که خاطرات شفاهی ایشان است که شهید مکتب امام خمینی نام دارد.** پدرم اجازه ملاقات نداشت؛ تفسیر قرآن می کردآن چیز که برای من قابل لمس بود واقعه 15 خرداد بود. بچه بودم و همراه عمه ام به روضه رفته بودیم و بعد فهمیدیم درگیری ها شروع شده است. تا اینکه پدرم در جریان ترور منصور دستگیر شد و شورای مرکزی موتلفه اسلامی به 2 سال زندان محکوم شد. در این مدت به زندان رفت و آمد داشتیم. پدر یک مدت که در زندان قزل قلعه بود اجازه ملاقات نمی دادند، بعد در زندان عشرت آباد در انفرادی بودند و بعد زندان قصر منتقل شدند تا سال 46 که آزاد شد. در جریان مبارزات، پدرم را بارها ساواک می خواست.در جلسات مکتب قرآن که شهید بهشتی تدریس قرآن می کردند شرکت داشتیم. بحث های تفسیری داشتند مثلا منزل حاج محسن رفیقدوست برگزار می شد و من هم همراه پدرم می رفتم یا مثلا هیئت انصار الحسین می رفتیم که مبارزان معمولا حضور داشتند مثل آقای معادی خواه؛ سخنران هم آقای هاشمی و مهدوی کنی بودند. برادر آقای موحدی کرمانی هم که فوت کردند سخنران هیئت های خانوادگی ما بودند.وقتی که می خواستم مرجع تقلید انتخاب کنم با تحقیقی که کردم امام خمینی را انتخاب کردم. جلسات شهید بهشتی با 15 نفر از یارانشان که بعضا مواقعی در منزل ما برگزار می شد که پدرم، شهید رجایی، محسن رفیقدوست و حاج محمود کریمی، آقای مقصودی، سعید محمدی و آقای نیکنام در کل 10 - 15 نفر بودند که شهید بهشتی بحث هایی را مطرح می کردند که بعداً به نام کتاب شناخت اسلام چاپ شد.من در جلسات مکتب صادقیه هم شرکت می کردم با مبارزات آشنا بودم و در بازار هم فعالیت می کردم. چندجا شاگرد بودم مثلا یکی از اساتیدم را دستگیر کرده بودند به خاطر توزیع رساله حضرت امام و کتاب ولایت فقیه که من مغازه ایشان را اداره می کردم که انتشارات اسلامی نام داشت.تسنیم: در کتاب "خاطرات احمد احمد"(از مبارزان پیش از انقلاب) آمده است که منزل شما خانه امن مبارزین بود و این افراد رفت و آمد داشتند.بله؛ مثلا مرحوم مخبری از مبارزان مسلح هم کلید داشتند و منزل ما می آمدند. چون پدرم در جریان نهضت انقلاب عضو شورای مرکزی موتلفه بودند. جلسات در منزل ما تشکیل می شد و سران راهپیمایی ها در منزل ما جمع می شدند که 40 نفر می شدند چون پدر من مسئول انتظامات بود. اکثرا خانه ما جمع می شدند مثل شهید بروجردی حتی سعید حجاریان.** اولین دیدار با آیت الله خامنه ای در ایرانشهرپدرم قبل از حزب موتلفه، عضو نهضت آزادی بود و با افراد زیادی ارتباط داشت. یکی از علما شهید علی اندرزگو بود که به دنبال تهیه سلاح برای جلسه به شاه و کاخ شاه بود. این ترددها باعث می شد که ما در جریان امور باشیم. به من هم ماموریت می دادند مثلا یک بار پیش مقام معظم رهبری رفتم زمانی که ایشان در ایرانشهر بودند تا برایشان پول و اعلامیه ببرم.یک بار هم در خیابان به من مشکوک شدند و به خانه ما ریختند و بازرسی کردند و بعد هم در جریان شهید اندرزگو، ریختند خانه ما و دستگیرمان کردند. در مبارزات مسلحانه هم حضور داشتم. این موارد سبب شد که انقلاب که پا گرفت ما در کمیته استقبال باشیم چون پدرم عضو شورای استقبال بود در مدرسه رفاه شبانه روز فعالیت می کردیم.تسنیم: قبل از انقلاب مشخصاً چه زمانی دستگیر و به کجا منتقل شدید؟ آیا در زندان از مجاهدین خلق(منافقین) شناخت و با آنها مراوده ای هم داشتید؟بله؛ دستگیری دوم من 2 شهریور 57 بود و شبی که آقای اندرزگو شهید شد، ساواک به خانه ما ریخت و تمام مردها را بازداشت کردند که من و پدرم و برادرم و شوهر عمه ام و شوهر دخترعمه ام بودیم. بعضی ها را بردند کمیته ولی من و پدرم را بردند اوین که 2 ماه انفرادی بودیم و بعد از اینکه تکلیفمان روشن شد به بند عمومی منتقل شدیم که در آنجا مهدی ابریشمچی و چند نفر دیگر از مجاهدین هم بند 2 اوین بودند.** پدرم بعد از تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق گفت همکاری با سازمان حرام استمن از قبل نسبت به مجاهدین شناخت داشتم. آقای احمد احمد که خانه ما رفت و آمد داشت از انحراف و تغییر ایدئولوژی مجاهدین که طی بیانیه ای اعلام کرده بودند، برای ما گفته بود. حتی در خاطرات آقای رفیقدوست آماده است که اولین نفر آقای اسلامی بود که به من از این تغییر ایدئولوژی خبر داد و یک صبح زودی به دیدار من آمد و گفت از الان به بعد همکاری با سازمان حرام است که من فکر کردم مبارزه سخت شده و اسلامی بریده است اما بعدا که زندان افتادم فهمیدم که اسلامی درست می گفت. لذا به خاطر همراهی که با پدرم داشتم نسبت به مجاهدین آگاهی داشتم. در بازار هم که بودم افرادی به دنبال این بودند که من را به سازمان ببرند. یکی فردی به نام "انصاریون" بود که رئیس شاخه جوانان مجاهدین بود که بعدا در زندان خودکشی کرد و دیگری "حسین قانع" نام داشت که اعدام شد اما به علت اینکه آگاه شده بودم نسبت به این موضوع واکسینه بودم.**رفتارهای غیرخَلقی همسر مریم رجوی در زندانتسنیم: آیا با اعضای مجاهدین خلق در زندان بحث خاصی داشتید؟بله ولی بسیار کم چون زیر بار نمی رفتند و اینکه ما در بندی بودیم که اکثرا روحانی بودند. حدودا 90 نفر روحانی و تعدادی از مجاهدین خلق مثل مهدی ابریشم چی و تعدادی از نیروهای شهید اندرزگو در بند ما بودند. در بهداری آیت الله منتظری را دیدم و همچنین در اتاق ملاقات بعضی سران مجاهدین را می دیدم.روزی از ابریشم چی(همسر اول مریم رجوی) پرسیدم چرا شما را گرفتند گفت من چند تا کتاب داشتم به خاطر همین من را گرفتند که به او گفتم این مدت زمانی که شما محکوم شده اید با این حرف شما تطبیق ندارد.من آن موقع در بند مسئول توزیع اقلامی مانند شکر، قند و حتی سیگار بودم. سیگارهای آن موقع اشنوی ویژه و هما بود اما برای ابریشم چی باکس سیگار وینستون از بیرون می آوردند یا لباس مخصوص چینی ها را می پوشید که این رفتارهایش غیرخَلقی بود و برای من سوال بود. در هر صورت بحث های ایدئولوژیک در زندان کمتر می شد. تسنیم: یکی از بحث های آن زمان در زندان بحث فتوای گروهی از علما برای اعلام موضع علیه مجاهدین بود که بعدها به اصحاب فتوا معروف شدند که اعلام کردند از نظر شرعی مجاهدین مارکسیست نجس هستند. این فتوا در زمانی که شما در زندان بودید رعایت می شد؟بله رعایت می شد. گروهی از فجر اسلام مسئول توزیع غذا بودند که آقای حسن اسلامی و حسین فدایی را به یاد دارم که غذای مسلمانها و مارکسیست ها را جدا جدا می دادند.تسنیم: معروف است واژه امام را اولین بار آقای حسن روحانی نسبت به آیت الله خمینی در چهلم فوت حاج آقا مصطفی در مسجد ارک تهران بیان کردند یا جای دیگر خواندم که استاد محمدرضا حکیمی اولین بار از واژه امام در نوشته های خود استفاده کردند با این حال در جایی دیگری دیدیم که اولین بار پدر شما در مراسم یادبود حاج آقا مصطفی در صحن حرم شاه عبدالعظیم، حاج آقا روح الله را امام خمینی خطاب کردند؟ این موضوع درست است و آیا اولین نفر پدر شما از این واژه استفاده کرد؟بله؛ بعد از فوت حاج آقا مصطفی خمینی یک مجلس در حرم عبدالعظیم گرفته شد که جبهه ملی و نهضت آزادی هم قرار بود بیایند اما نیامدند و پدر ما هم آنجا بودند و دعا خواندند و تعبیر امام خمینی را بیان داشتند.فیلم/ علیرضا اسلامی از عملکرد دادستانی انقلاب و شهید لاجوردی می گویدتسنیم: یعنی پدر شما قبل از آقای روحانی تعبیر امام را بیان کردند؟بله؛ چون مجوز مراسم مسجد ارک را هم که آقای حسن روحانی در آنجا سخنرانی کرد، پدر من گرفتند و باید از کلانتری مجوز گرفته می شد. حتی امضای 50، 60 نفر از علما مانند عمید زنجانی و محلاتی بعد از مراسم ارک را هم پدر من گرفتند- برای بیانیه ای که آخر مراسم تهیه شد- البته آقای پور استاد که مدتی هم نماینده مجلس بودند همراه پدرم مجوز را گرفته و آقای روحانی را برای سخنرانی دعوت کردند و خودشان هم دم در مسجد ایستادند. در واقع دو ختم برگزار شد یکی مسجد جامع بازار و دیگری مسجد ارک بود که آقای روحانی سخنران بودند و چون نوار جلسه تکثیر و پخش شد این به اسم آقای روحانی معروف شد.** به پیشنهاد چه کسی امام به مدرسه رفاه رفت؟تسنیم: شما در کمیته استقبال از حضرت امام هم عضویت داشتید. شاید کمتر درباره این کمیته و نحوه ساماندهی آن گفته شده باشد. با اکثر مسئولان فعلی نظام هم که صحبت می کنیم همه به نوعی می گویند ما عضو کمیته استقبال بودیم(باخنده). این کمیته از چه تعداد افراد تشکیل می شد. نقش شما چه بود؟ زمانی که امام به ایران آمدند انتخاب مدرسه رفاه از سوی چه کسی پیشنهاد شد؟زمانی که امام از نجف به پاریس رفتند، به ایران پیغام دادند که می خواهم به ایران بازگردم و یک جایی را در مرکز شهر که تشریفات هم نداشته باشد را پیش بینی کنید که جلسه تشکیل شد و مرحوم شفیق مدرسه رفاه را پیشنهاد کردند. افراد دیگری هم بودند که جاهای دیگری را پیشنهاد می کردند ولی چون مدرسه رفاه برای مجموعه شهید بهشتی حدودا مرکز شهر و اتاق های خوبی داشت، انتخاب شد. به خدمت امام عرض کردند که امام موافقت کردند لذا ما از چند ماه قبل از ورود امام در مدرسه رفاه مستقر بودیم تا کارهایی که لازم بود انجام دهیم.** حضور 60000 نفر در کمیته استقبال از امامیکی انتظامات بود. برای انتظامات از نیروهایی که می شناختیم و معرفی می کردند شبکه ای ایجاد شد که بیش از 60000 نفر شناسایی شدند و بازوبند پارچه ای که روی آن مهر خورده بود و عنوان انتظامات مراسم استقبال امام نام گرفت. وقتی که پرواز امام به تعویق افتاد برای اینکه کسی نفوذ نکند تمام بازوبندها را جمع کردیم و بازوبند جدید برای 60000 نفر درست کردیم که این نیروها مسیر فرودگاه تا دانشگاه و از آنجا تا میدان شوش و تا بهشت زهرا در دوطرف خیابان پوشش می دادند که یک وقت ساواک، مخالفان و گارد حمله نکنند و مراقب مردم باشند تا مسیر بسته نشود.نیروهای دیگر هم برای سرود و تبلیغ و تظاهرات جا و پلاکارد نیاز داشتند و نیروهایی که از شهرستانها هم می آمدند در خانه ها اسکان داده می شدند، همچنین غذاها هم از شهرستانها ارسال می شد و در خانه های اطراف مدرسه رفاه که برای آقای توسلی بود، دپو می شد. از همسایه ها هم چند خط تلفن گرفتند تا بتوانند تلفن ها را جوابگو باشند و شرایط اینگونه بود.ارتش و ساواک تهدیدات شدیدی داشتند چند بار هم تهدید کردند که حمله می کنند. من و پدرم از هم وداع کردیم و به هم اصرار می کردیم که شما بروید خانه ما اینجا می مانیم برای نگهداری و پاسداری از مدرسه رفاه که در آخر به امر پدر من و برادر به منزل رفتیم. البته با چوب در پشت بام ها پاسبانی می دادیم اسلحه هم بود ولی استفاده نمی کردیم و مخفی بود. گروه شهید بروجردی و رفیق دوست سلاح داشتند و مسلحانه حمایت می کردند. غذاهای ساده ای مثل سیب زمینی هم به ما می دادند.صحنه ای از حضور مردم در خیابانها برای استقبال از امام خمینی(ره)بهشت زهرا را از یک هفته قبل آماده کرده بودیم. بلندگو سیم کشی شده و چند نفر مراقب بودند که سیم ها را قطع نکنند و بلندگوها را نبرند. شب قبل از آمدن امام من برای 4 هزار نفر که در بهشت زهرا ساکن بودند غذای نان و پنیر و پتو بردیم. کسانی بودند که برای برنامه های اجرا دعوت شده بودند. بعدا که پادگان ها و کلانتری ها توسط مردم گرفته شد، سلاح ها و امکانات که به دست آمده بود را در مدرسه رفاه دپو کردیم. برخی ساواکی ها و روسای کلانتریهاکه وابسته به رژیم بودند را دستگیر و زندانی کردیم.در روز بازگشت امام برای پوشش راه از فرودگاه تا بهشت زهرا از ماشین های جیپ وزارت نیرو استفاده کردیم چون جیپ ها بی سیم داشتند و ارتباط بین ماشین ها در تمام مسیر برقرار بود. من و مهندس علاقه مندان که در وزارت آموزش و پرورش بود از میدان شوش تا بهشت زهرا بودیم.امام خمینی در مدرسه رفاه در دیدار با مردم** زندانی شدن 200 سرکرده رژیم پهلوی در زیرزمین مدرسه رفاه/هویدا و نصیری کجا نگهداری می شدند؟بعد از مراسم که امام در مدرسه رفاه اسکان پیدا کردند، از سرکرده های نظام پهلوی حدود 200 نفر در زیرزمین مدرسه رفاه زندانی بودند که بعد هم اعلام کردند هویدا هم دستگیر شده و هویدا و نصیری را در اتاق مخصوص مدرسه رفاه فعلی نگهداری و محاکمه کردند که عکس هایش موجود است. خسرو داد هم چون از نظر جسمانی قوی بود در یک اتاق نگهداری می شد و آقای پورجمعه که همافر بود با یک یوزی از او مراقبت می کرد. هویدا هم اول رفاه بود ولی بعد به زندان قصر منتقل شد.** بختیار از مرز بازرگان فرار کرد!همان ایام می گفتند بختیار را هم دستگیر کردند آقای بازرگان به خاطر آشنایی که با ایشان داشت او را فراری داد. روزنامه های آن زمان هم تیتر زدند "بختیار از مرز بازرگان فرار کرد." اما معلوم نبود این حرف تا چه حد درست است.تسنیم: با هویدا و دیگر افراد دیدار و گفت وگویی نداشتید؟نه من در بخش سلاح بودم و آنجا با دو نفر روزی 30 عدد ژ 3 و 2 تیربار سر هم می کردیم و همان جا امتحان می کردیم و به نیروها برای حفاظت از مراکز مهم مثل صدا و سیما می دادیم. در 10 روز اول دهه فجر انقلاب، کار من صرفا این بود.**اولین مسئولیتم عضویت در شورای فرماندهی "پاسا" بودتسنیم: شما مدتی در دادستانی انقلاب، معاون شهید قدوسی بودید. مبدأ آشنایی شما با شهید قدوسی از کجا بود؟ قبل از حضور در دادستانی جای دیگری مشغول به کار بودید؟بعد از استقرار امام، من مسئول انتظامات مدرسه علوی بودم. از پدرم پرسیدم الان تکلیف من چیست؟ که پدرم گفت از آقای مهدوی سوال کن. پیش آقای مهدوی کنی در کمیته مرکزی انقلاب رفتم و سوال کردم که ایشان گفتند الان محمد منتظری فرمانده سپاه شده و نیرو لازم دارد. شما برو سپاه که بلافاصله با موتور به سپاه که ساختمانش در اداره گذرنامه فعلی در خیابان ستارخان بود، رفتم. "هانی الحسن" سفیر فلسطین هم آنجا بود. محمد منتظری همان جا روی یک برگه حکم برای من نوشت چون من و پدرم را می شناخت، من را به عنوان معاون خود انتخاب کرد و از همان موقع کار خود را شروع کردم. بعد شورای فرماندهی تشکیل شد که من عضو شورای فرماندهی بودم. اسم سپاه محمد منتظری "پاسا" بود.اعضای شورای پاسا، سید مهدی هاشمی، عباس دوزدوزانی، محمد ...

ادامه مطلب  

مصاحبه بامیوه فروش حامی روحانی که عکسش جهانی شد/مردم را قسم می دادم به روحانی رای بدهند  

درخواست حذف این مطلب
مصاحبه بامیوه فروش حامی روحانی که عکسش جهانی شد/مردم را قسم می دادم به روحانی رای بدهند اعتماد با میرزا موسی طالب قشلاق است که ٥٣ سال سن دارد و عکسش در دنیا به عنوان یک میوه فروش کم درامد اردبیلی حامی روحانی منتشر شد مصاحبه کرده است.بخشی از مصاحبه را می خوانید: چه شد که آن روز برای دیدار آقای روحانی به ورزشگاه رفتی؟من آقای روحانی را خیلی دوست دارم آقای هاشمی خدارحمت کند را هم همینطور. چندین سال پیش روزی هم که آقای خاتمی آمده بودند توی ورزشگاه اردبیل خیلی دوست داشتم بروم و ببینمش اما دیر رسیدم و رفته بود. به خاطر همین وقتی شنیدم آقای روحانی برا ...

ادامه مطلب  

بعد از اینکه خبرگان رای قوی به آیت الله خامنه ای داد آقای هاشمی خاطره شان را گفت/ خط سیاسی من و آقای هاشمی در اواخر به هم نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
بعد از اینکه خبرگان رای قوی به آیت الله خامنه ای داد آقای هاشمی خاطره شان را گفت/ خط سیاسی من و آقای هاشمی در اواخر به هم نمی خورد عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به انتخاب جانشین امام در مجلس خبرگان رهبری گفت: آقای آذری گفت «آقای گلپایگانی» ولی از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد که آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ای.به گزارش آناج به نقل از فارس، برنامه تلویزیونی دستخط به مناسب سالگرد ارتحالِ پیرِ جماران امروز به سراغ یکی از شاگردان این یار سفر کرده رفته است، یکی از شاگردانی که از پای درس ایشان در حوزه حضور داشتند تا مبارزات انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی کسی که از مسئولان عزیز جمهوری اسلامی و الان هم خدمتگزار مردم حتی در سن 86 سالگی هستند.در این برنامه آِیت الله موحدی کرمانی ریاست موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران حضور داشت.مجری: از نقطۀ آشنایی شما با حضرت امام شروع بکنیم؛ شما از شاگردان حضرت امام بودید و از حوزه و کلاس با حضرت امام آشنا شدید، بفرمایید.بنده از اینکه در آستانۀ سالروز رحلت امام بزرگوار هستیم این رحلت جانسوز را به مردم خوبمان تسلیت می­گویم، خداوند انشاءالله این شخصیت عزیز را و کسی که یکی از بزرگترین خدمتها را به قرآن و اسلام کرد با رسول الله مانوس و محشور بفرماید. همانطور که اشاره کردید آشنایی بنده با امام(ره) از حوزۀ قم شروع می شود، ما در حوزه بودیم و هنوز هم به دروس عالیه خارج هم نرسیده بودیم ولی می شنیدیم که این بزرگوار استاد اخلاق هستند، در فلسفه تبحر دارند، در فقه و اصول تبحر دارند، ایشان درس می گفتند، درس خارج را ولی ما هنوز به آن سطح نرسیده بودیم و بالاخره بعد از یکی دو سال به درس خارج رسیدیم در محضر این بزرگوار شرکت می کردیم و از محضر این بزرگوار استفاده می کردیم گاهی در خلال درس یک هشدارهای اخلاقی می دادند که ما کاملاً استفاده می کردیم. در هر حال شروع آشنایی بنده با ایشان از حوزه قم بود و بعداً ادامه داشت.* با مرحوم هاشمی رفسنجانی به درس امام می رفتیممجری: سر کلاس های امام با چه کسانی هم کلاس بودید؟بنده با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ربانی املشی بیشتر مانوس بودم و با هم درس امام را می رفتیم و با هم بحث و صحبت می کردیم.مجری: چطور شد که در مسیر مبارزۀ امام پیوستید؟ در همان کلاس ها جذب شخصیت و منش و رفتار و تفکرات امام قرار گرفتید؟نه گذشته از این جهت که ما استفاده از درس ایشان را می کردیم ولی کلاً بنده در گروهی بودم که آن گروه پیشگام بودند در مبارزه و در اطاعت از امام و پیروی از امام و بیشتر همین آقای هاشمی بود و ایشان خیلی فعال بود، مرحوم آقای ربانی املشی هم همینطور خیلی مبارز بود و بنده هم با این آقایان بود، دیگر بعداً تمام برنامه های ما با این آقایان ادامه پیدا می کرد؛مجری: که شما می روید کرمان منبرهای ویژه ای می روید و توسط ساواک ممنوع المنبر می شوید؟بله در کرمان و رفسنجان و منبر من از رفسنجان شروع شد که زمان دستگیری امام من رفسنجان بودم و خداوند توفیق داد منابر داغی می رفتم، به نتیجه اینها شورای تامین تشکیل شد و ما را از منبر منع کردند، در خود کرمان در یک مقطعی فضای کرمان آرام بود یعنی فضای مبارزه نبود، خدا رحمت کند من با آقای باهنر که در قم بودیم رفتیم کرمان و در آنجا ملاقات هایی که با علمای آنجا داشتیم، صحبت هایی که با آنها کردیم بالاخره این به نظر من مقدمه ای بود و نقطۀ شروع کرمان بود به برنامه های مبارزاتی و الحمدلله آقایان هم با ما همراه شدند و تعدادی از مساجد کرمان چهره مبارزه گرفت و شهر توانست این مبارزات را ادامه بدهد.مجری: شما سال 48 به پیشنهاد شهید باهنر آمدید تهران و با جمعی جامعه روحانیت را تشکیل دادید؛بله من کرمان بودم آقای باهنر تماس گرفت گفت یک مسجدی در تهران ساخته شده که سازنده آن هم کرمانی است مسجد باشکوهی است دوست داریم شما بیایید آن را اداره کنید گفتم حرفی نیست، مسجد مسلم بن عقیل بود که ما آمدیم اینجا و مشغول بودیم و مسجد بابرکتی بود و توفیقی داشتم که انقلابیون را آنجا جمع می کردیم و برای آنها صحبت می کردیم البته آشکارا نمی شد این کار را انجام داد، جلسات سری داشتیم، خوب بود جلسه تفسیر می گفتم یادم است تمام مسجد پر می شد و بعداً در مبارزات خداوند توفیق داد یکی از مساجد فعال بود، نیروهای مسلح شاه قبل از غروب می آمدند آنجا آماده بودند تا من یا یکی از سخنرانان دعوت شده سخنرانی بکند و بعداً مردم می ریختند داخل صحن و شعار شروع می شد و از مسجد بیرون می ریختند و آنها هم حمله ور می شدند به مردم و مردم هم به طور طبیعی متفرق می شدند، این کار ما در مسجد بود.مجری: جامعه روحانیت را چگونه در تهران شکل دادید؟جامعه روحانیت در تهران تقسیم شد به مناطق متعددی فکر می کنم14 منطقه بود که یک منطقه، منطقۀ شرق تهران بود که بنده آنجا بودم و در هر منطقه ای یک نفر به عنوان محور فعالیت بود که بنده آنجا بودم و این 14 نفر در یک جا جمع می شدند به عنوان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نطفه و نقطۀ شروع این جامعه از آنجا بود؛مجری: 14 نفر را یادتان است چه کسانی بودند؟بعضی اسامی را یادم می آید، آیت الله مهدوی کنی بودند، آقای انواری بودند، آقای شبستری، شهید محلاتی، آقای باهنر، آقا بودند تاج سر همۀ ما، آقای بهشتی بودند، آقای مطهری بودند؛**ماجرای ارتباط با امام در زمان تبعید به نجفمجری: شما رابط این 14 نفر بودید زمان تبعید امام در نجف، هم عملکرد این جمع را می بردید و هم از امام توصیه می آوردید.شما بهتر از من یادتان استمجری: مطالعه کردم، امام چه توصیه ای به شما می دادند؟همینطور است من در سال 57، اوایل سال اردیبهشت بود عازم شدم که به عتبات عالیات مشرف شوم، کربلا و نجف و ملاقات خصوصی داشتم با شهید آیت الله مطهری، آیت الله مطهری گفتند خوب است یک برنامه های خوبی در این سفر داشته باشید و ملاقات با امام داشته باشی و مطالبی که لازم است به عرض امام برسانی و مخصوصاً خطر فرقانی ها را یادم است آن زمان به من تذکر دادند، آن زمانی که فرقانی ها با یک چهره مذهبی تجلی کردند، خودشان را نشان دادند، خیلی مذهبی، اهل تفسیر قرآن، اهل نهج البلاغه و مبارزه و چنین و چنان و داشتند جوانان خوب خوب ما را گول می زدند و آنها را جذب می کردند این خطر فرقانی ها، در نهایت یکی از آنها شهید مطهری را ترور کرد و بالاخره ما موظف شدیم و مامور شدیم مطالبی از طرف شخص آقای مطهری و جامعه روحانیت خدمت امام بیان کنیم و من هم خدمت امام رفتم و یادم است وقتی وارد کربلا شدم شبِ اول ماه رجب بود و امام هم کربلا مشرف می شدند من سوال هم کردم گفتند امام کربلا هستند، گفتم خوب است من دیداری با امام در کربلا داشته باشم.با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سالها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام کردم و مدام گریه می کردم و نشستم از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم، امام هم نشسته بودند و من را تماشا می کردند و چیزی هم نمی گفتند و من هم از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم بالاخره آرام آرام عقده های من تمام شد و گریه های من پایان افتاد و بعد هم امام سوال کردند از وضع ایران و روحانیت مبارز و اینکه برنامه های شما چیست و چه می کنید؟ چیز عجیبی بعد از آن حاج احمدآقا به من گفت، گفت آقا فرمودند فلانی همین دیروز، امروز اعلامیه ای که جامعه روحانیت داد امضای او هم بود، او باید قاعدتاً در تهران باشد چطور در کربلا و نجف است؟مجری: در مورد محاصرۀ بیت امام به وسیله صدام؛بله احسنت آن.. و گفت چطور او الان در کربلاست؟! و من به حاج احمدآقا گفتم به امام عرض کنید ما وکالت تامه دادیم و گفتیم اگر نبودیم شما امضای ما را در هر اعلامیه ای که می دهید بزنید؛مجری: بعد شما در آن دیدار با امام درباره فرقان صحبت کردید؟قطعاً گفتم البته الان حافظه ام یاری نمی کند، مطالب زیادی مطرح شد، پیامهای خوبی هم امام به من دادند که من بیایم به جامعه روحانیت این پیام را ابلاغ بکنم و بگویم، البته من علاوه بر کربلا وقتی امام نجف رفتند باز خدمت ایشان رسیدم، شاید دو سه بار خدمت امام رسیدم که دو نفری من بودم و ایشان و خیلی لطف داشتند به ما و در همان جلسه که کربلا بود من راضی نمی شدم از امام جدا شوم و همینطور نشسته بودم و صحبت می کردم، امام هم نگاه می کردند، امام دیدند من ول کن نیستم امام فرمودند ما یک ملاقاتی داریم [می خندد] یعنی بلند شوید بروید، من هم بلند شدم و خداحافظی کردم.مجری: شما در اوج مبارزه فکر می کردید انقلابی که امام کرده است پیروز شود؟نمی دانم خداوند حالت خوبی به ما داده بود، ما خیلی امیدوار بودیم با اینکه شرایط بسیار شرایطِ سختی بود اما نمی دانم خدا به ما روحیه داد، امام ما را تشویق کرد، اصلاً چهرۀ امام آدم را شجاع می کردند وقتی آدم امام را می دید و صحبت های او را می شنید از هر نوع یاس و ناامیدی و ترسی، خداوند آدم را نجات می داد و ما خیلی امیدوار بودیم، راهپیمایی که می شد یادم است ما همراه روحانیت منطقه بودیم، در ماشین بلندگو گذاشته بودند و من پشت میکروفون شعار می دادم و مردم هم شعار می دادند ما اصلاً فکر نمی کردیم این شعارهای مرگ بر شاه خطرناک است ما را می گیرند، اصلاً خیلی روحیه قوی بود، من الان تعجب می کنم این روحیه را چطور خدا به ما داد؟! در مجموع ما خیلی امیدوار بودیم.مجری: امام 12 بهمن که وارد شدند شما کجا بودید؟من فرودگاه بودم.مجری: خاطره ای از روز 12 بهمن دارید؟ آنجا امام را زیارت کردید؟از نزدیک نه خیلی شلوغ بود ما قدری با امام فاصله داشتیم.مجری: شما در کمیته استقبال بودید؟بله.مجری: اصلاً فکر این جمعیت را می کردید؟البته این مردمی که اینطوری تشنۀ دیدار امام بودند ما انتظار آن را داشتیم اما عجیب جمعیتی بود و خیلی عجیب بود، اگر عنایت الهی نبود در همین جمعیت ممکن بود امام آسیب ببیند و به امام آسیب برسانند، بله خدا امام را حفظ کرد.مجری: شما نماینده دور اول مجلس شدید از کرمان؛ ویژگی های مجلس اول یادتان است؟ از قشرهای مختلف بودند از ملی مذهبی ها بودند، از جمهوری اسلامی ها بودند.بله، از طرفین دانه درشت ها بودند [می خندد] هم از تیپِ گروه انقلابی مانند آقا در مجلس بودند، آقای هاشمی بود، دوستان عزیز ما بودند، آقای ولایتی بود، آقای باهنر بود، آقای انواری بود، طرفداران بنی صدر، سلامتیان بود، جبهه ملی بود، بازرگان بود، صحابی بود.مجری: فکر می کنم مهمترین کاری که مجلس اول انجام داد عزل بنی صدر بود؟بله همان مجلس اول بود.مجری: فکر می کردید با این شرایط بشود بنی صدر را عزل کرد؟البته کار، کارِ سختی بود ولی مردم کاملاً بیدار بودند مخصوصاً بعد از اینکه امام بنی صدر را پایین کشیدند و فرماندهی کل قوا را از او گرفتند مردم جلوی مجلس ریختند و شعار می دادند خمینی بت شکن بت جدید را بشکن و مقام معظم رهبری را خدا حفظ کند آمدند پشت تریبون گفتند خوب شد فرصتی پیدا شد که ما دردودل هایمان را بکنیم، عقده هایمان را باز کنیم که چه ضربات و جنایاتی این آقای بنی صدر کرد در حالی که او هنوز رئیس جمهور بود دیگر، مردم بیدار بودند و آماده بودند البته او هم انتقام را گرفت و حادثه 7 تیر.مجری: شهید بهشتیبله.مجری: رفتار امام با بنی صدر چطور شکل گرفت؟مدارا بود، نصیحت و تذکر بود، ولی او مغرور بود به آرای مردم، به نظرم 11 میلیون به او رای دادند گفت 11 میلیون نفر به من رای دادند.** هرکس به انقلاب و نظام پشت کرد و شعار بیجا داد نابود شدمجری: به نظر شما ماجرای بنی صدر چه عبرتی برای تاریخ جمهوری اسلامی دارد؟بهترین عبرت این است که این نظام و این انقلاب آنقدر مقدس است، اینقدر پاک است و پشتوانۀ خدایی دارد هر کس به این انقلاب و به این نظام پشت کرد، بی وفایی کرد، دروغ گفت، شعار بیجا داد نابود شد، هر کس بود و در هر مرحله ای بود سقوط کرد و در راس انقلاب که امام بودند هر کس با امام ذره ای رابطه اش تیره می شد دنبالش سقوط بود، بهترین درس همین است که همۀ مردم و مسئولین بدانند و خود ما هم بدانیم که اگر خدایی نکرده بی وفایی به انقلاب کنیم، خودمان ساقط می شویم و این انقلاب باصطلاح ریزش خیلی داشت و این ریزش ها هم از همین جا بود هر کس یک مقدار فاصله می گرفت ساقط می شد که من نمی خواهم یکی یکی نام ببرم خودتان بهتر می دانید.مجری: شما جایگزین شهید محراب اشرفی اصفهانی شدید در امام جمعه باختران سابق و کرمانشاه، از امام حکم گرفتید از حکمی که از امام گرفتید خاطره ای دارید؟بله چطور می شود خاطره نداشته باشم! البته آن زمان مسالۀ صدام بود و کرمانشاه هم نزدیک عراق بود و مورد حملۀ صدام بود و صدام مرتب بمباران می کرد و موشک می زد و وقتی من بعد از شهید آیت الله اشرفی رفتم و بعد هم برگشتم آمدم خدمت امام گزارش دادم چون روحانیت آنجا یک مقدار با هم اختلاف داشتند و امام براساس همین اختلافی که آنجا بود نگران بودند که آیا روحانیت همراه من است در آنجا یا نیست، لذا یادم است جمله ای که به من گفتند فرمودند اگر لازم می دانی من یک چیزی بنویسم یا پیامی بدهم به روحانیت آنجا که خلاصه با تو باشند، البته خیلی خوب بود و من هم اشتباه کردم کاش می گفتم لطف کنید ولی وقتی وارد شدم روحانیت آنجا بالاتفاق همه آمدند استقبال من و همراه من بودند و البته یک نفر در بین آنها بود که یک مقداری کم لطفی داشت ولی همه دیگر با من بودند، من به امام گفتم من الان حس می کنم اینها با من هستند مساله ای نیست اگر احیاناً لازم بود من خدمت شما عرض می کنم البته خوب بود چیزی از آقا می گرفتم و اشتباه کردم و بعد هم آنها با من بودند فقط یک نفر یک مقداری کم لطفی داشت.مجری: شما از افرادی بودید که بین رزمنده ها و در جبهه ها زیاد حضور داشتید، از جبهه ها چه خاطراتی دارید؟خاطره های جالبی دارم، خیلی خاطره های عجیبی دارم قبل از آنکه بروم کرمانشاه و هم بعد از آن،؛ قبل از اینکه کرمانشاه بروم من مامور بودم در تهران که مبلغین را به جبهه اعزام کنم و بیشتر هم از طریق اهواز و خرمشهر می رفتیم خود من هم می رفتم و ملاقات با رزمنده ها داشتم، عجیب بود آنها متوجه می شدند موحدی می خواهد یک ساعت دیگر بیاید به ملاقات شما، همه داخل سنگرهایشان بودند وقتی من می رفتم همه می ریختند بیرون و مانند پروانه دور من جمع می شدند، من کسی نبودم فقط به عنوان اینکه نماینده امام بودم برای آنها خیلی جالب بود، دور من جمع می شدند می بوسیدند و خیلی اظهار علاقۀ شدیدی می کردند البته من هم به شدت از خودم خجالت می کشیدم که من کاری نکردم ولی اینطور به من لطف دارند، محبت باید متوجه کسانی باشد که داخل جبهه ها هستند. یادم است شب که می خواستم آنجا بخوابم اواخر شب که من بیدار می شدم می دیدم اینها بیدار شدند و مشغول نماز شب هستند و صدای زمزمۀ عاشقانۀ آنها به گوش می رسید من خوب یادم است که در دعای دستشان می گفتند اللهم رزقنی شهاده، در همان حال در دل شب وقت سحر در نماز دعا می کردند خدایا شهادت را نصیب ما بکن، خیلی روحیۀ قوی ای داشتند خیلی شاد و خوشحال بودند، ذره ای ناامیدی و ترس در بین آنها نبود، مقاوم بودند، اگر دستور داده می شد حمله بکنید مانند شیر می رفتند به طرف دشمن، خیلی بچه های عزیزی بودند خدا ان شاءالله شهدای آنها را با امام حسین محشور کند و کسانی هم که زنده هستند عمر بابرکتی داشته باشند.مجری: نوع مدیریت امام را در زمان جنگ چگونه دیدید؟ مدیریت امام چه ویژگی خاصی داشت در زمان جنگ؟مدیریت امام بر محوریت چند مساله می چرخید، مسالۀ اول این بود که خیلی از مردم ناامید بودند، وقتی امام انقلاب را شروع کردند خیلی از مردم ناامید بودند، می گفتند امام دست به یک کار بزرگی زده است، امام با آمریکا درگیر شده است، طرفدار شاه آمریکاست و آمریکاست که دارد در این کشور حاکمیت می کند، آمریکا قدرت بزرگی است مگر می شود یک تعداد دستِ خالی به مبارزه با آمریکا بروند؟ [می خندد] اینطور بود دیگر و خود شاه را می دیدند که خدا عذابش را زیاد کند کم جنایت نکرد، ماموران سری فراوانی داشت، ساواکی ها، آنها به ریزِ مسائل آشنا بودند، می فهمیدند دستِ چه کسی رساله امام است به محض اینکه متوجه می شدند طرف را می گرفتند و می بردند زندان و شکنجه می کردند، مگر مسجدی جرات داشت نام امام را ببرد، فتوای امام را نقل بکند! ابدا! یعنی ایران به کلی وحشت و ترس بود! یکدفعه امام در آن فضای خفقان و ترس و وحشت قیام کرد و آن سخنرانی در مدرسۀ فیضیه و بعد آنها هم امام را دستگیر کردند.هنرِ امام این بود که در مردم ایجاد امید کرد، به مردم گفت مطمئن باشید، شما پیروز هستید، خیلی حرف بزرگی است در آن شرایط خفقان و وحشت و ترس و آمریکا و غیره امام می فرمود مطمئن باشید، شما پیروز هستید، این خیلی مهم است، الان مشکلات امروز ما برای بعضی ها همین است که ترامپ "علیه ما علیه" آمده و اینطور کار می کند بعضی ها از او می ترسند که نکند چنین و چنان کند؟ نه بابا نترسید او نمی تواند غلطی بکند، امام در آن شرایط فرمود آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند، نترسید شما پیروز هستید، فرمود شاه رفتنی است شاه نمی تواند بماند، وقتی هم فرار کرد امام تاسف خوردند حیف که دررفت[می خندد]مجری: شما 15 خرداد 42 هم در فیضیه حضور داشتید؟من نه آن زمان من کرمان بودم، معمولاً رفسنجان من را دعوت می کردند و من می رفتم خدا رحمت کند آیت الله خزعلی را هم دعوت می کردند، آشیخ عباس پورمحمدی خدا رحمتش کند فوق العاده فعال بود، کسانی که حرارتی داشتند را دعوت می کرد، آیت الله خزعلی که مجسمۀ مبارزه بود، من را هم دعوت می کرد و من هم می رفتم.*خیلی از مرحوم هاشمی رفسنجانی خاطره دارممجری: با آقای هاشمی رفسنجانی رفاقت دیرینه ای داشتید از فرماندهی جنگ ایشان هم خاطره ای دارید؟درخصوص فرماندهی نمی دانم ولی از ایشان خیلی خاطره دارم.مجری: پس خاطرات را هم از شما بپرسیم. فکر می کردید جنگ تمام شود و قطعنامه را بپذیریم؟کم کم مطرح بود که کف گیر به ته دیگ خورده و ما دیگر امکانات نداریم، بنیه دفاعی مادی ما ضعیف است، گهگاهی می رفتند به امام می گفتند و امام در عین حال آنها را تشجیع می کرد می فرمود نگران نباشید ادامه بدهید خدا شما را یاری می کند هر چقدر امکانات کمتری هم داشته باشید چیزی نیست، خدا رحمت کندآیت الله طالقانی، ایشان می گفت من هر وقت یک مقدار اضطراب و نگرانی برایم پیش می آید می روم خدمت امام آرامش پیدا می کنم، امام من را آرام می کند و به من آرامش و اطمینان می دهد. رویۀ امام همین بود وقتی فرماندهان نزد امام می رفتند امام به آنها روحیه می داد می فرمود بروید نگران نباشد. اما آرام آرام کار به جایی رسید که فرماندهان دیدند جدی جدی دیگر امکانات مادی را ندارند و خدمت امام مساله را مطرح کردند که دیگر امام اضطراراً این قطعنامه را پذیرفتند.مجری: 14 خرداد 68 روز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) کجا بودید؟ منتظر شنیدن چنین خبری بودید؟حادثه خیلی خیلی تلخ بود واقعاً همه به شدت مصیب زده بودیم چون امام عمودِ خیمۀ انقلاب بود؛مجری: فکر می کردید خلاء نبود امام پر شود؟امام عمودِ خیمه بود مانند اینکه انسان بفهمد این عمود را کشیدند، خیمه پایین می آید وقتی خبرِ رحلت را شنیدیم همه نگران بودیم، متاثر و ناراحت بودیم می گفتیم چه می شود؟! کشور و انقلاب به کجا می رسد؟ امام محور بود چه می شود؟! دشمن طمع کرده بود، یادم است آن زمان خبرنگاران از خارج آمده بودند ایران می گفتند خبرهایی در ایران خواهد شد، ملاها به جان هم می افتند و بالاخره این انقلاب آسیب خواهد دید، روی یک نفر نمی توانند اتفاق بکنند که او بتواند کشور را اداره بکند، کسی را ندارد مانند امام باشد و جای او را بگیرد؛ خدا معجزه کرد، اعلام کردند خبرگان جمع شوند؛مجری: شما نماینده خبرگان کرمان بودید؟نه نماینده تهران بودم فقط سال اول نماینده خبرگان در کرمان بودم بعد از آن تهران بودم، اعلام کردند همه ما جمع شدیم و یک روز از صبح تا ظهر وصیتنامه امام خوانده شد، مقام معظم رهبری وصیتنامه را خواندند البته بنا بود حاج احمدآقا بخواند گفتند حال حاج احمدآقا مساعد نیست و نمی تواند آقا وصیتنامه را آوردند لاک و مهر بود باز کردند و خواندند، بالاخره گوش کردیم که ببینیم امام راجع به جانشین خودشان چیزی، اشاره ای دارند یا ندارند، تمام وصیتنامه را خواندیم دیدیم امام هیچی راجع به اینکه جانشین من چه کسی باشد ندارند، تا ظهر طول کشید بعدازظهر مجلس وارد بحث شد که چه کسی باشد؟ بحثهای زیادی شد یادم است تنها کسی که نام غیر از مقام معظم رهبری را برد آقای آذری بود که ایشان گفت آقای گلپایگانی باشد و بعضی بحث شورا را مطرح می کردند؛** از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ایمجری: چه کسانی طرفدار شورایی بودند؟ می آمدند صحبت می کردند مثلا آنهایی را که یادم هست، آشیخ محمد هاشمیان رفسنجانی بحث شورا را مطرح می کرد و می گفت خوب است در شورا حاج احمدآقا هم باشد، آقای مشکینی می فرمود من نیستم من را در شورا قرار نده، خیلی بحث شد 3 نفر باشند، 5 نفر باشند، چه کسانی باشند، مدتی بحث در این مورد بود که ...

ادامه مطلب  

پشت پرده عدم رأی اعتماد به بیطرف  

درخواست حذف این مطلب
رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی آقای روحانی در مجلس با تمام فراز و نشیب ها به پایان رسید و شانزده وزیر از هفده وزیر پیشنهادی حسن روحانی موفق شدند در کابینه دوازدهم حضور داشته باشند. با این وجود به نظر می رسد لابی های گسترده ای در مجلس برای رأی اعتماد به وزرا صورت گرفته و اتفاقاتی در پشت پرده رخ داده که در نهایت حبیب ا... بیطرف موفق نشد از نمایندگان مجلس رأی اعتماد بگیرد. به همین دلیل روزنامه آرمان با دکتر محمود صادقی عضو هیات رئیسه فراکسیون امید و یکی از نمایندگان فعال اصلاح طلب در جریان رأی اعتماد به وزرا گفت وگو کرده است. دکتر صادقی معتقد است: «در زمان رأی اعتماد به آقای بیطرف برخی از نمایندگان که مخالف ایشان بودند و اغلب نیز دارای دغدغه منطقه ای بودند به شکلی در مجلس فضاسازی و جوسازی کردند که دیگر نمایندگان نیز به آقای بیطرف رأی موافق ندهند. برخی از این نمایندگان حتی به خود بنده نیز مراجعه کردند و درخواست داشتند که به آقای بیطرف رأی موافق داده نشود. با این وجود وضعیت زمانی پیچیده تر شد که این افراد در برخی مواقع تنها از نمایندگان درخواست نمی کردند و بلکه برگه رأی آنها را خط می زدند و رأی موافق را به رأی مخالف تبدیل می کردند. به همین دلیل نیز در شرایط کنونی تعداد قابل ملاحظه ای آرای خط خورده از ایشان وجود دارد.» در ادامه متن گفت وگوی دکتر محمود صادقی با «آرمان» را از نظر می گذرانید.برنامه فراکسیون امید برای رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی آقای روحانی چه بود؟ آیا فراکسیون امید به صورت فراکسیونی به وزرا رأی داد یا هر کدام از نمایندگان می توانستند با توجه به دغدغه های شخصی در این زمینه تصمیم گیری کنند؟فراکسیون امید برنامه ریزی دقیقی برای رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی آقای روحانی انجام داده بود. شرایط به شکلی بود که فراکسیون امید با هر هفده وزیر پیشنهادی آقای روحانی جلسه برگزار کرد و علاوه بر اینکه برنامه وزرا را مورد بررسی قرار داد، دغدغه ها و مطالبات فراکسیون را نیز به دولت منتقل کرد. در فراکسیون امید هفت کمیته تخصصی تشکیل شده بود که هر کدام از کمیته ها در زمینه تخصصی خود فعالیت می کردند. از سوی دیگر فراکسیون امید شاخص هایی در نظر گرفته بود که براساس آن هر کدام از وزرای پیشنهادی را در یک رده تقسیم بندی می کرد. فراکسیون امید فرم نظرسنجی را بین همه اعضای خود در مجلس پخش کرد و از آنها خواست که دغدغه های خود را درباره وزرای پیشنهادی با توجه به شرایط کشور و مطالبات مردم بیان کنند. در نهایت نیز هیات رئیسه فراکسیون امید از اعضا انتظار داشت که به صورت فراکسیونی به وزرای پیشنهادی رأی اعتماد بدهند. با این وجود در نهایت هیات رئیسه به این نتیجه رسید که تا آنجا که امکان دارد به صورت فراکسیونی عمل کنیم اما نمایندگان برای تصمیم گیری آزاد باشند و به هر شکل که تمایل دارند رفتار کنند. به نظر من این مسأله که همه اعضای فراکسیون از تصمیم هیات رئیسه برای رأی فراکسیونی به وزرا تبعیت کنند، تصمیم واقع بینانه ای نبود. به هر حال اعضای فراکسیون دارای دغدغه های منطقه ای نیز هستند و نمی توان دغدغه های آنها را در فراکسیون خلاصه کرد. به همین دلیل نیز بسیاری از نمایندگان با وزرایی که می توانستند در زمینه حل مشکلات منطقه ای موثر باشند ارتباط برقرار می کردند و دغدغه های خود را مطرح می کردند. نکته دیگر اینکه فراکسیون امید حزب سیاسی نیست و این انتظار که همه اعضای آن به صورت حزب از تصمیم کلی حزب تبعیت کنند انتظاری واقع بینانه نیست. با این وجود از نتایج رأی اعتماد به وزرا می توان نتیجه گرفت که اغلب اعضای فراکسیون به صورت فراکسیونی عمل کرده اند و تنها تعداد اندکی از نمایندگان رأی متفاوتی با نظر فراکسیون به وزرای پیشنهادی داده اند.این مسأله که برخی نمایندگان به صورت فراکسیونی عمل نکرده اند در نتیجه آرا تأثیر منفی نگذاشت؟آرا به صورت مخفیانه داده شده و به همین دلیل بنده نمی توانم به صورت صریح و روشن عنوان کنم که برخی از نمایندگان به صورت فراکسیونی عمل نکرده اند. در نتیجه نمی توان به صورت دقیق به تحلیل و بررسی عملکرد اعضای فراکسیون امید در جریان رأی اعتماد به وزرا پرداخت. به عنوان مثال در قضیه رأی اعتماد به آقای بیطرف نتایج آرا نشان می دهد که همه فراکسیون امید کار خود را درست انجام داده است. آقای بیطرف دارای133 رأی موافق و132 رأی مخالف بودند. اگر ما به رأی آقای عارف در انتخاب رئیس مجلس دقت کنیم متوجه می شویم که آقای عارف103 رأی به دست آوردند. این در حالی است که آقای بیطرف133 رأی به دست آورده اند. در نتیجه به نظر می رسد آقای بیطرف از ظرفیت آرای فراکسیون امید رأی بیشتری کسب کرده اند. البته وضعیت آرای آقای مطهری و پزشکیان برای انتخاب هیات رئیسه که آرای بیشتری کسب کردند با بقیه متفاوت است. زیرا این افراد بین فراکسیون های دیگر مجلس نیز دارای پایگاه رأی بودند و به همین دلیل موفق شدند با آرای بیشتری به نایب رئیسی مجلس انتخاب شوند.چرا مجلس به دوازده وزیر از بین شانزده وزیر پیشنهادی آقای روحانی بالای200 رأی داد؟ به نظر شما فاصله نظارتی مجلس و دولت در این زمینه حفظ شد؟به نظر من فاصله نظارتی مجلس با دولت را نمی توان با این مسأله مشخص کرد که مجلس به وزرای پیشنهادی رأی اعتماد ندهد و یا اینکه رأی پایینی بدهد. فراکسیون امید از ابتدای تشکیل خود تاکنون همواره به دنبال تعامل فعال با دولت بوده است. تعامل فعال نیز به معنای بیان دغدغه ها و انتقادات و در عین حال تعامل سازنده است. از سوی دیگر مجلس می تواند با رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت زمینه تعامل و همکاری موثر را با دولت فراهم کند و همزمان وظایف نظارتی خود را نیز انجام بدهد تا دولت به وظایف تعیین شده خود عمل کند. ما باید این مسأله را قبول کنیم که رابطه دولت و مجلس یک رابطه دوطرفه است و نمی توان عملکرد یک طرف را مجزا از دیگری در نظر گرفت. به همین دلیل نیز مجلس از دولت آینده انتظار دارد که به تعهدات و شعارهایی که به مردم و مجلس داده است عمل کند. بدون شک مجلس نیز از تمام ظرفیت خود استفاده خواهد کرد که وظایف نظارتی خود را مقابل عملی کردن وعده های دولت برای مردم انجام بدهد.هیات رئیسه فراکسیون امید چند جلسه با آقای روحانی برای انتخاب اعضای کابینه برگزار کرد؟ جزئیات این جلسات چیست؟ آیا آقای عارف نیز به تنهایی با آقای روحانی در این زمینه دیدار داشتند؟در این زمینه یک جلسه بین هیات رئیسه فراکسیون امید و آقای روحانی برگزار شد و هیات رئیسه فراکسیون دغدغه های تخصصی خود را نسبت به اعضای جدید کابینه به رئیس جمهور اعلام کرد. از طرف دیگر یک کارگروه از طرف شورای عالی سیاستگذاری جریان اصلاحات نیز با آقای روحانی در این زمینه جلسه برگزار کرد. در این جلسه کارگروه مربوطه، شاخص های مورد نظر خود را با آقای روحانی در میان گذاشت و از طرف دیگر آقای روحانی نیز به برخی از محدودیت های موجود برای انتخاب اعضای کابینه اشاره کردند. از سوی دیگر این کارگروه با آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهور نیز دیدار داشتند و در این دیدار نیز دغدغه های خود را مطرح کردند. نکته دیگر اینکه اغلب وزرا علاوه براینکه برنامه های خود را با اعضای فراکسیون امید مطرح کردند با آقای عارف نیز به صورت دو جانبه دیدار و گفت وگو داشتند.آیا عدم رأی اعتماد مجلس به آقای بیطرف برای به حاشیه راندن اصلاح طلبان و قدرت نمایی اصولگرایان در مجلس بود؟ چرا اصلاح طلبان مجلس برای آقای بیطرف که دوز بالاتری از اصلاح طلبی نسبت به بسیاری از وزرای کابینه داشت اقدام جدی تری انجام ندادند؟در مسأله عدم رأی اعتماد مجلس به آقای بیطرف مجموعه ای از عوامل نقش داشته و به همین دلیل نمی توا ...

ادامه مطلب  

رئیسی نمی خواست به جمنا محدود شود  

درخواست حذف این مطلب
سید محمد حسینی، عضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیرو های انقلاب با اشاره به این جبهه اظهار کرد: جبهه مردمی نیروهای انقلاب در مدت کوتاهی یعنی از زمانی که رسمأ اعلام موجودیت کرد تا زمان برگزاری انتخابات، درحدود ۵ ماه توانست یک حرکت سراسری شکل دهد و از تمام شهرها، استانها و اقشار مختلف برای یک مشارکت گسترده در تصمیم گیری واقدام مشترک دعوت به همکارى کند.وی ادامه داد: درگذشته درجمع های محدودی که عناصراصلى تشکل ها و احزاب اصولگرا در آن بودند تصمیم گیری می شد و تصمیمات را ابلاغ می کردند اما این بار سعی شد که بدنه اجتماعی در تصمیم گیری سهیم و نقش داشته باشند که این حرکت علاوه بر اینکه احترام گذاردن به نظرات آنان محسوب می شد، در ایجاد انگیزه برای تلاش بیشتر نیز مؤثر بود.حسینی همچنین گفت: اصولگرایان درسال٩٤ هم در انتخابات مجلس در تهران به لیست واحد رسیدند ولی چون بدنه حزب اللهى و انقلابی کاملا متقاعد نشدند با تمام توان وارد میدان رقابت نشدند؛ ولی این بار که به گزینه واحدرسیدیم غالب افراد فعالانه درصحنه بودند.وی ادامه داد: به هرحال این بار برخلاف سال 92توانستیم به گزینه مشترک و نهایی برسیم که در این زمینه جمنا نقش عمده اى داشت.عضو هیئت رئیسه جمنا افزود: بعد از انتخابات لازم بود جلساتی برگزار شود که در آن اعضاى شورای مرکزی به تبادل نظر و آسیب شناسی جدی بپردازند و نقاط ضعف و قوت، تهدیدها و فرصتها و نیز اولویت ها و راهبردها و حتی برنامه های اجرایی و عملیاتی را مشخص کنند؛ که این کار در مرحله نهایی است.وی ادامه داد: برنامه ریزی برای انتخابات مجلس یازدهم نیز در دستور کار است تا بتوانیم با همگرایی ، انسجام وبرنامه ریزى بهتر در فضای سیاسی کشور به ویژه انتخابات اثر گذارتر باشیم.سید محمد حسینی به بازنگرى در ساختار جمنا اشاره کرد و گفت: برخی گلایه و انتقاداتی داشتند که افرادشرکت کننده در مجمع ملى براساس چه مکانیزمی دعوت شدند؟لذا جمنا در ساختار جدید خود تلاش کرده شبهات و ابهامات را بر طرف کند و به یک جمع بندی معقول و مورد قبول برسد.جمنا در استان ها ضعف داشتدبیرکل کانون دانشگاهیان ایران اسلامى با بیان اینکه تردیدی نیست که جمنا در استانها ضعف داشت؛ گفت: در بازه زمانی پنج ماه تا انتخابات جبهه مردمى فعالیت فشرده اى را ساماندهی کرد و همه به نوعى زحمت کشیدند اما در اینکه جمنا در استانها و یا در تهران ضعفها وکمبودهایى داشت تردیدی نیست و اگر این گونه نبود نتیجه بهتری کسب می شد.حسینی ادامه داد: ممکن است بگویید رقیب قدرتمند و دولت مستقر بود و از شیوه ها و شگردهاى مختلف و در هم برای پیروزى استفاده کرد، پاسخ این است که بله حرف درستى است اما در هر حال ما می توانستیم با روشنگرى و تبیین قضایای پیدا و پنهان رقیب وتلاش گسترده افکار عمومی را بیشتر با خود همراه کنیم.این استاددانشگاه تهران گفت: این ضعف ها ممکن است در شورا یا ستاد مرکزی هم بوده باشد که باید در فضای منطقی بررسی و در برنامه های آینده برطرف شود.موتلفه على الظاهر باجمنا همراهی داشتسید محمد حسینی به حمایت احزاب اصولگرا از جمنا اشاره کرد و گفت: جمنا نتوانست صد در صد افراد و احزاب را به خود همراه سازد اما یک وفاق حداکثری ایجاد کرد و غیر از جبهه پایداری تقریبأ همه احزاب شناخته شده اصولگرا از جبهه پیروان خط امام و رهبری، تا ایثارگران به آن پیوستند.وی به حزب موتلفه اشاره کرد و گفت: از حزب موتلفه آقای حبیبی، آل اسحاق، خانم رهبر و افتخاری در شورای مرکزی جبهه حضور داشته و دارند و آقایان حبیبی، بادامچیان وتوکلی بینا با وجود کاندیداتوری میرسلیم در آخرین روز اطلاعیه دادند و از آقای رئیسی حمایت کردند.سید محمد حسینی ادامه داد: میرسلیم و شورای مرکزی مؤتلفه دلایل خاص خودشان را از کاندیداتوری داشتند و البته ما هم گلایه های جدی داشتیم که شعار موتلفه همیشه این بود که تابع جامعتین هست یعنی جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به هر تصمیمی که آنها برسند ما هم تابع آن هستیم و این بار هر دو جامعه نسبت به آقای رئیسی اجماع داشتند اما مؤتلفه درکمال ناباورى با کاندیدای مستقل وارد صحنه شد.جمنا اصراری به کناره گیری میرسلیم نداشت/تصمیم میرسلیم شخصی بودوزیرپیشین ارشاد ادامه داد: شورای مرکزی جمنا اصرار زیادى به کناره گیری میرسلیم نداشت و ایشان هم با نظر شخصی وتصمیم اکثریت شورای مرکزی مؤتلفه تصمیم گرفت که در انتخابات بماند.وی افزود : جبهه پایداری و جلیلى ظاهرا انتظار داشتند از آغاز شکل گیرى جمنا نقش داشته باشند و حاضر نبودند با تأخیر و پس از انجام برخى اقدامات به مجموعه بپیوندند.سیدمحمدحسینى گفت: به هرحال جبهه توانست یک اجماع نسبى و وفاق حداکثرى بوجود آورد و در نهایت نیروهای انقلاب ازکاندیداى واحد حمایت کردند.حسینی خاطرنشان ساخت : درحال حاضر که بیش ازدوسال تا رقابت انتخابات مجلس یازدهم فرصت داریم باید همه عناصرمؤثر، احزاب و تشکل هاى ولایى دیدگاه هاونقطه نظرات خود رامطرح کنند تا از تفرقه و چند دستگی جلوگیری شود وزمینه نتیجه گیرى مطلوب درانتخابات حاصل شود.بعضى از نیروهاى ارزشى گمان مى کردند جمنا صرفا برای حمایت ازقالیباف تشکیل شده استعضو شورای مرکزی جمنا افزود: بعضى دوستان مثل طرفداران جبهه پایداری تصورشان این بودکه جمنا برای حمایت از کاندیداتورى آقای قالیباف تاسیس شده است و این گونه عنوان می کردند که گزینه نهایی جمنا آقای قالیباف است و این اقدامات و همایش ها جنبه صوری دارد ودر نهایت کار مهندسی خواهد شد و به هدف خودشان مى رسند.وى ادامه داد: اما در واقع جبهه مردمی نیروهای انقلاب بر این اعتقاد بود که از همه ظرفیت ها استفاده کند بر این اساس لازم بود با همه شخصیت هایی که در مظان کاندیداتوری بودند صحبت نماید و از آنان دعوت کند تا در چارچوب جمنا خود را در معرض رای پایگاه اجتماعی اصولگرایان قرار دهند.حسینی یادآور شد: آقای رئیسی به خاطر ویژگی هایی که داشتند از همان ابتدا در هر دو مرحله رای اول را کسب کردند.وی ادامه داد: آقای قالیباف گاهی از مواقع مصاحبه می کرد که کاندیدا نیست و این باعث تردید مى شد اما آقای رئیسی اینگونه بحث ها را نداشتند لذا به طوری طبیعی مراحل طی شد و در نهایت به آقای رئیسی رسیدیم.سیدمحمد حسینی افزود: یکی از ویژگی های آقاى رئیسی این بود که در بین نیروهای ارزشی، ولایی و انقلابی تقریباً در مورد ایشان وفاق بود و مخالف قابل ذکرى نداشت اما در مورد اینکه آقای قالیباف گزینه نهایى باشد اختلاف نظر وجود داشت، برای نمونه جبهه پایداری، آقای جلیلی و جمعى ازعلما وروحانیون با ایشان مخالف بودند.وی ادامه داد: اختلاف جبهه پایداری با آقای قالیباف بحث امروز و دیروز نیست بلکه انتقاداتی به موضع گیری ها و یا رویکرد فرهنگی و سیاسی آقای قالیباف است که از گذشته داشته اند.جمنا پیشنهاد داد که قالیباف کنار رود اما تصمیم نهایی را خود قالیباف گرفتعضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب گفت: در شورای مرکزی جمنا این موضوع مطرح بود که با وجود دو کاندیدا نتیجه ای به دست نمی آید و گفتند که اگر یک کاندیدا باقی بماند امید بیشتر می شود لذا قرار شد با آقای قالیباف صحبت و به ایشان منتقل کنند که در نظرسنجی ها موقعیت آقای رئیسی بهتر است اما چیزی به ایشان تحمیل نشد بلکه صرفا یک پیشنهاد بود که در نهایت خود آقای قالیباف تصمیم گرفت تا انصراف دهد.دبیرکل کانون دانشگاهیان با اشاره به اینکه برخی ها عنوان می کنند همه رای آقای قالیباف در سبد آقای رئیسی ریخته نشد، گفت: از طرفی مشخص نبود که اگر آقای رئیسی نیز انصراف می داد تمام آراء ایشان به سبد آقای قالیباف ریخته مى شد یا خیر.جمنا پیشنهاد داد قالیباف معاون اول شود اما رئیسی آن را اعلام نکردسید محمد حسینی با اشاره به موضوع مطرح شده در شورای مرکزی جمنا گفت: پیشنهاد جمنا این بود که آقای قالیباف به عنوان معاون اول مطرح شود چون عده اى اعتقاد داشتند که آقای قالیباف یک مدیر اجرایی توانمند است و اگر برخی انتقاداتی دارند که آقای رئیسی در کار های اجرایی نبوده با این ترکیب این انتقادات بر طرف می شود و آقای رئیسی و قالیباف می توانند مکمل خوبی برای هم باشند.عضو شورای مرکزی جمنا افزود: از طرف دیگر اعلام این ایده می توانست انگیزه ستاد های آقای قالیباف را برای همکارى با ستادهای رئیسی بیشتر کند اما به هر دلیلی ستاد آقای رئیسی یا خود ایشان به این جمع بندی نرسیدند که معاون اولی آقای قالیباف را اعلام کنند.وی ادامه داد: آقای رئیسی اعلام کرد که ما از آقای قالیباف تشکر و از توان بالاى اجرایى ایشان استفاده می کنیم اما معاون اولی ایشان را که جمنا پیشنهاد داده بود،اعلام نکرد.سید محمد حسینی در واکنش به اینکه گفته می شود اعضای شورای مرکزی جمنا با انصراف آقای قالیباف مخالفت داشتند، گفت: در شورای مرکزی تصمیم گیری شد که اقای قالیباف انصراف دهد و اعضاء شورا نیز قبول کردند و پذیرفتند که بهتر است باتوجه به شرایط ونظرسنجیهاآقای قالیباف کناره گیری کند اما اگر کسی جداگانه مخالفتی با این موضوع داشته بنده اطلاع ندارم.رئیسی نمی خواست حامیان خود را محدود به جمنا کند همان گونه که روحانی خود را محدود به حمایت اصلاح طلبان نکردعضو هیئت رئیسه جمنا گفت: این تصور وجود داشت که آقای رئیسی فراتر از پایگاه جمنا آرایی دارد لذا نمی خواست دایره حمایت خود را به جمنا محدود کند به همین دلیل سعی می کرد خود را به نوعی مستقل جلوه دهد و به ویژه ازقشرخاکسترى آرایى را جلب کند.وی ادامه داد: در انتخابات معمولا کاندیداها به همین شیوه عمل می کنند و آقای روحانی هم در انتخابات دامنه طرفداران خود را به اصلاح طلبان محصور نکرد.ارزیابی از موضوع نو اصولگرایی: جریان اصولگرایی نیازمند بازنگری استسید محمد حسینی با اشاره به موضوع نو اصولگرایی گفت: در اینکه باید یک بازنگری در گفتمان، رویکرد، روشها وچهره هاى جریان اصولگرایی صورت گیرد کسی تردید ندارد و هر کسی به زبانی این ضرورت را بیان می کند.وی ادامه داد: دوستان ما در انتخابات مجلس، شوراها و ریاست جمهوری نتیجه را واگذار کردند، زمانى که چنین اتفاقاتی به هر دلیل یا دلایلى صورت می گیرد باید یک تجدید نظرجدى صورت گیرد و اگر به همان روش و گفتمان قبل اصرار داشته باشیم آش همان آش وکاسه همان کاسه خواهد بود و نتیجه اى حاصل نمى شود.استاد دانشگاه تهران افزود: باید چنان تحولی صورت گیرد که ضمن حفظ رای 16 میلیونی،براى جلب ١٠میلیون رأى دیگرهم برنامه ریزى و تدبیرکنیم.حسینی خاطر نشان کرد: بیش از 3 ماه است که در این خصوص در جلسات بحث مى کنیم تا با واقع گرایى بتوانیم تحولاتی را رقم بزنیم تا فعالیت ها ثمره بخش ترشود و منتج به نتیجه مطلوب گردد.عضو شورای مرکزی جمنا گفت: حتی اگر آقای قالیباف هم در صحنه رقابت باقی می ماند و آقای رئیسی انصراف می داد برمبناى قرائن و شواهد و نیز نظرسنجی هاى سه مرکز مورد توافق باز آقای روحانی پیروز انتخابات بود و رای جریان اصولگرایی بیشتر نمی شد.ناطق از اصولگرایان فاصله گرفت،اصولگرایان از او فاصله نگرفتندسید محمد حسینی با اشاره به برخی از شخصیت های اصولگرا همچون آقای ناطق نوری، ولایتی و مرحوم هاشمی رفسنجانی گفت: آقای ناطق تقریبا از سال ۸۴ به تدریج راه خود را از اصولگرایان جدا کرد.وی ادامه داد: در سال 84 آقای ناطق نوری رئیس شورای هماهنگی بود که در آن شورا به این نتیجه رسیدند که آقای لاریجانی به عنوان کاندیدای نهایی اصولگرایان در انتخابات باشد درحالیکه آقای قالیباف و احمدی نژاد نیز حضور داشتند و این تصمیم شورای هماهنگی را نپذیرفتند.حسینی خاطر نشان کرد: زمانى که احمدی نژاد رئیس جمهور شد، آقای ناطق به دلیل ناکارآمدى شوراى هماهنگى و عدم همراهى همه جریانات اصولگرایى ونیز بخاطر اختلاف نظرهایی که با احمدی نژاد داشت مدتى سکوت کرد و خودرا از اینکه محور فعالیت اصولگرایان باشد کنار کشید و به تدریج فاصله گرفت و با کارگزاران و اصلاح طلبان ارتباط بیشترى برقرار کرد.حسینی گفت: این فاصله به گونه ای شد که در سال 88 نه علنا بلکه عملا آقای ناطق حامى گزینه اصلاح طلبان شد و در سال 92 هم ایشان کاملا از آقای روحانی حمایت کرد.وی ادامه داد: این همراهی آقای ناطق با اصلاح طلبان به گونه ای شده که در حال حاضر مواضع ایشان درانتخابات، با خاتمی رقیب جدی خود در سال 76، سازگاری بیشتری دارد تا با مواضع نیروهایی که درسال ٧٦با تمام توان و اعتبار در حمایت از ایشان وارد صحنه شدند و در دوران دوم خرداد متحمل هزینه های فراوان شدند.عضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب افزود: به هرحال آقای ناطق نوری از اصولگرایان فاصله گرفتند و این گونه نبوده است که اصولگرایان از ایشان فاصله بگیرند. آقای ناطق به تدریج تمایل پیدا کردند که با مرحوم هاشمى رفسنجانى، خاتمی، سیدحسن خمینى و روحانى مراوده و همفکری داشته باشد و حتى از شرکت در جلسات جامعه روحانیت مبارز اجتناب نماید.وی ادامه داد: بدیهى است اصولگرایان هم اشکالات و ایراداتی داشته اند اما سوالى که براى نیروهاى ولایی و ارزشی لاینحل مانده این است که چگونه آقای ناطق با کسانى همراه شده که درگذشته و به ویژه دوم خرداد آن تخریب هاى گسترده و بی رحمانه را علیه ایشان کردند!مهمترین چالش دولت روحانی ناکار آمدی آن استوی به مهمترین چالش دولت روحانی اشاره کرد و گفت: مهمترین چالش دولت آقای روحانی ناکارآمدی آن است یعنی ترکیب دولت یازدهم و در حال حاضر دوازدهم به گونه ای است که من حیث المجموع ازکارآمدى، عزم و اراده، تحرک و برنامه راهگشا براى تحول و پیشرفت کشور و برطرف شدن مشکلات اساسی مردم از جمله بیکارى، معضلات اجتماعى و مشکلات معیشتى، برخوردارنیست.حسینى گفت: دولت مردان با طرح شعارهاى پرطمطراق وعده دادند که با مذاکرات و توافق؛ تمامى تحریم ها را یک جا برخواهند داشت و همه مشکلات را از سر راه رونق اقتصادی کشور برخواهند داشت اما با گذشت چند سال از اجرایى شدن برجام تحولی ملموس در زندگی مردم رخ نداده است و به توصیه های رهبری در خصوص اقتصاد مقاومتی توجه کافی صورت نگرفته است و به گفتار درمانى بسنده شده است.عضوهیئت علمی دانشگاه تهران گفت: درآغاز مذاکرات که رهبرحکیم انقلاب از بدبینى نسبت به آمریکا در پای بندی به تعهدات سخن مى گفتند آقای روحانی با خوش خیالى تمام اظهارنظر می کرد که در عالم سیاست بد بینی و خوش بینی معنا ندارد حال با گذشت چند سال متوجه شدند که خیلى هم معنا دارد و نمی شود به آمریکا اعتماد و تکیه کرد و همان سخنى را می گویدکه منتقدان از اول هشدارداده بودند و با شدیدترین حملات و اتهامات از جمله کاسب تحریم بودن مورد نوازش قرارگرفته بودند.حسینى ادامه داد: رئیس جمهور وعده داد سالانه یک میلیون شغل ایجاد می کند ولی در آغاز راه وزیرکار اعلام می کند همه ظرفیت ها و اعتبارات را که بکارگیریم ٥٠٠هزارفرصت شغلی بیشتر به وجود نمى آید و به همین صورت وعده ها روى کاغذ می ماند و با تعطیلی بعضی کارخانه ها و مراکز ...

ادامه مطلب  

دانلود blocs v2.3.1 macosx - نرم افزار ساخت وب سایت برای مک  

درخواست حذف این مطلب
blocs for mac is a fast easy to use and powerful visual web design tool that lets you create beautiful and modern websites without the need to write code. cleverly designed to accommodate complete beginners or those familiar with web design. you will love building with blocs.designed for simplicitybuilding with blocs is simple and fun. a clean intuitive interface makes creating sites unbelievably quick. simply click select edit and enjoy stacking blocks to build your website. its ease of use ...

ادامه مطلب