جامعه افغانستان پذیرای داعش نیست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه رسانه های بی باک، به موازات شکست داعش در عراق و سوریه، تروریست ها افغانستان را به عنوان مقصد بعدی خود انتخاب کرده اند؛ موضوعی که خطرات و چالش های امنیتی این کشور را در آینده دوچندان خواهد کرد. افغانستان که سال هاست به خاطر تهدیدات طالبان با ثبات و آرامش بیگانه است الان تهدید دیگری را بیخ گوش خود احساس می کند. دکتر نوذر شفیعی، کارشناس شبه قاره می گوید: «داعش به خاطر تفکرات ایدئولوژیکی تند و سلفی در بین دولت و مردم افغانستان جایگاهی ندارد و هر تفکر رادیکالی که بخواهد تصور بازگشت جامعه افغانستان به دهه 1980 را داشته باشد در این جامعه با واکنش مردم روبه رو خواهد شد.» گفت وگوی «جوان» با نوذر شفیعی را در زیر می خوانیم.با افزایش تهدیدات طالبان، داعش هم در افغانستان حملات خود را تشدید کرده و با توجه به اینکه داعش در عراق و سوریه پایگاه های خود را از دست داده، به دنبال مناطق دیگری برای انتقال عناصر خود است. آیا می توان گفت که افغانستان کانون بعدی بحران و مأمن تروریست ها پس از عراق و سوریه خواهد بود. از آنجاکه تعداد زیادی از اعضای داعش افغانستان از جداشدگان طالبان هستند آیا بین جناح های طالبان و داعش هماهنگی هایی وجود دارد یا اینکه رقابت امنیتی بین آنها حاکم است؟پدیده ای به نام داعش در افغانستان که این نام را به خودش اطلاق کند، وجود دارد و از اواخر 2014 در این کشور اعلام موجودیت کرد، اما اینکه آیا بدنه این گروه داعشی هستند یا نه جای سؤال دارد. ما در افغانستان ظرفی به نام داعش داریم که محتوای آن مهم است و می توان برنامه ریزی های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی برای مقابله با آن انجام داد. امریکایی ها برآورد می کنند که تعداد 2500 تا 3000 داعشی در افغانستان وجود دارند. برخی معتقدند که بین 8500 تا 1200 نفر در افغانستان عضو داعش هستند. آنچه مشخص است اینکه گروهی به نام داعش در این کشور وجود دارد و حملاتی را انجام می دهد که جهت دارند و بسیاری از آنها معطوف به شیعیان «هزاره» افغانستان هستند. توجه داعش به شیعیان افغان هم به عملیات شیعیان گروه «فاطمیون» در سوریه مربوط می شود که با گروه های تروریستی مبارزه می کنند. داعش در افغانستان بیشتر از چه گروه ها و افرادی عضو گیری می کند؟ آیا مناطق خاصی وجود دارد؟در ارتباط با اینکه چه افرادی در داعش افغانستان عضویت دارند چند مسئله وجود دارد؛ برخی از این افراد کسانی هستند که به عراق و سوریه رفته و با داعش بیعت کرده اند. البته تعداد افغان هایی که در کنار داعش جنگیده باشند خیلی کم است ولی کسانی وجود دارند که خود از داعش برای حضور در افغانستان دعوت و با ابوبکر البغدادی، سرکرده داعش بیعت کردند. داعش در افغانستان عضوگیری نکرده است. عبدالرئوف خادم، از رهبران مهم طالبان در استان هلمند که در گوانتانامو زندانی بود در آنجا سلفی شد و با هیئتی به عراق رفت و با داعش بیعت کرد. مسلم دوست، یکی از علمای مهم افغان که او هم در زندان گوانتانامو بود از داعش برای حضور در افغانستان دعوت کرد. درحالی که خادم، قلمرو هلمند را پوشش می داد، مناطق مشرقی، ننگرهار و کنر تحت پوشش مسلم دوست است. خاستگاه اصلی داعش در افغانستان از ننگرهار است. ریشه سلفی های تندرو در افغانستان در دو منطقه است که «برهان الدین ربانی» در بدخشان بوده و دیگری «سیاف» در ولایات مشرقی است. توجه داشته باشیم که بدنه جامعه افغانستان کشش سلفی ها را ندارد و در دوره رژیم طالبان هم تلاش های زیادی شد سلفی گری را در جامعه افغانستان پرورش بدهند اما موفق نشدند. همچنین «سعید اماراتی» در منطقه مشرقی افغانستان فعال است. اینها افرادی هستند که از داعش برای حضور در افغانستان دعوت و با این گروه بیعت کردند. اینکه چرا این افراد از داعش دعوت کردند، به این خاطر است که اینها بعد از مرگ ملا عمر، بر سر رهبری در طالبان دچار تفرقه شدند. همه این افراد هم به شورای کویته تعلق دارند. آنها با توجه به اینکه در قدرت سهیم نشدند از روی حب و بغض با داعش بیعت کردند و حتی برای کشتن فرماندهان ارشد طالبان به امریکایی ها اطلاعات دادند و بر اساس آمارهای اعلام شده در یک سال گذشته حدود 50 نفر از فرماندهان طالبان توسط امریکایی ها کشته شده اند. ترکیب اعضای داعش افغانستان چطور است؟ آیا تنها افغان ها در این گروه عضویت دارند یا از کشورهای خارجی هم افرادی در این گروه عضو هستند؟از بین اعضای داعش تنها 30 درصدشان از افغان ها و 70 درصد از سایر کشورها هستند. این 30 درصد افغان ها هم اغلب از جوانانی هستند که شغلی ندارند و بیکار هستند. الان 40 درصد جمعیت افغانستان فقیر هستند و نرخ بیکاری در این کشور بسیار بالاست. افغانستان بعد از آنگولا و چاد، جوان ترین جامعه جهان است و اکثریت جمعیت جوان این کشور بین 15 تا 24 سال سن دارند. دو شاخص بیکاری و بیسوادی نشان می دهد که امکان عضوگیری از بین این افراد جوان وجود دارد. این افراد در قبال دریافت پول حاضر هستند به عضویت گروه هایی مثل داعش دربیایند. حقوقی که داعشی ها دریافت می کنند هر ماه حدود 1000 دلار است، حقوقی که یک عضو طالبان دریافت می کند 700 دلار و حقوق ماهانه یک نیروی نظامی دولتی 200 تا 250 دلار است. در 2015 هم دولت در پرداخت حقوق نیروهای نظامی به مشکل خورد و هم طالبان به دلیل کاهش قیمت مواد مخدر نتوانست حقوق اعضای خود را پرداخت کند و لذا داعش که تازه در افغانستان قدرت گرفته بود و پول های زیادی در اختیار داشت، توانست عضوگیری کند. از 70 درصد خارجی های عضو داعش، عده زیادی از جریان «تحریک طالبان» پاکستان هستند که اصلی ترین بدنه داعش را تشکیل می دهند و عمدتاً از مناطق قبایلی هستند. علت اینکه جریان تحریک طالبان از داعش استقبال کرد به خاطر اختلاف با طالبان افغانستان بود. دومین گروهی که بدنه داعش را تشکیل می دهد، «جنبش اسلامی» ازبکستان است که با داعش بیعت کرده اند که هم از داعش پول می گیرد و هم از لحاظ ایدئولوژیکی و سلفی گری با داعش سنخیت دارد. سومین گروه، «حزب اسلامی ترکستان شرقی» است. بنابراین، بخش زیادی از بدنه داعش که فعال هستند، عضویتشان تاکتیکی است نه استراتژیک. حزب اسلامی ترکستان شرقی یک جریان ملی گرا است و علیه قوم «هان» در چین فعالیت می کند. درست است که این گروه ترک و مسلمان است اما هدف اصلی آن تقابل با سلسله «هان» است و این حزب برخلاف داعش که ادعای تأسیس خلافت جهانی و فراملی را دارد بیشتر تمرکز خود را در چین گذاشته است. همچنین حزب اسلامی ازبکستان نیز اینگونه است و فعالیت های خود را در این کشور تعلیق کرده و در شرایط کنونی برای این گروه بیشتر بعد مالی اهمیت و اولویت دارد نه تشکیل خلافت. این حزب هم با طالبان همکاری دارد و هم با داعش در افغانستان و عراق و سوریه همکاری هایی دارد و به خاطر فعالیت هایش از همه آنها پول می گیرد. گفتید که بیشتر اعضای داعش از اتباع خارجی هستند و از لحاظ تفکر و ایدئولوژی با داعش اختلاف نظر دارند. میزان پذیرش داعش در جامعه افغانستان چقدر است و آیا به نظرتان می تواند نفوذ و قدرتش را افزایش دهد یا اینکه جامعه افغانستان پذیرای داعش نخواهد بود؟تنها حزبی که در بین این گروه ها تفکرات ایدئولوژیکی قوی دارد تحریک طالبان پاکستان است که آنهم بیشتر تحت تأثیر تفکر «دیوبندی» شبه قاره است تا سلفی وهابی شبه جزیره عربستان. می توان گفت که بدنه این نیروها با این ترکیب نمی تواند به ماندگاری داعش در افغانستان کمک کند و جای پایی برای این گروه باز کند. نظرسنجی که از جامعه افغانستان انجام شده، نشان می دهد 70 درصد از مردم بر این باورند که عملکرد داعش غیراسلامی است و بیانگر این است که داعش از لحاظ فکری در جامعه افغانستان جایگاهی ندارد. اسلام افغانستان یک اسلام معتدل روستایی است و پس از جهاد افغانستان هم مردم افغانستان از اسلام سیاسی زده شدند و به همین خاطر حضور امریکایی ها را پذیرفتند. بنابراین، هر تفکر رادیکالی که بخواهد تصور بازگشت جامعه افغانستان به دهه 1980 را داشته باشد در این جامعه با واکنش مردم روبه رو خواهد شد. نتیجه نظرسنجی هم حاکی از همین مسئله است. فقط تقریباً 28 درصد مردم افغانستان نظر مساعدی نسبت به داعش و تفکرات این گروه داشتند و سایرین درجه ای از حس تنفر را به داعش داشتند. بنابراین جامعه افغانستان پذیرای داعش نیست، چراکه جامعه ای است که جنگ و ناامنی را تجربه کرده و آسیب های زیادی را متحمل شده است. از سوی دیگر، نیروهای زیادی وجود دارند که با داعش مخالف هستند. طالبان با داعش مشکل زیادی دارد و این اختلافات جدی است. طالبان با داعش مشکلات ایدئولوژیک دارد و همچنین تجاوز داعش به قلمرو خود را برنمی تابد، تحت الشعاع قرار دادن نام طالبان از طرف داعش در افغانستان هم وجود دارد. مشکل دیگر تأثیرگذاری داعش بر ارتباط طالبان با نیروهای دیگر است. داعش معتقد است که خودش تنها نیروی اسلامی جهانی است و طالبان بیشتر افراد حقوق بگیر و عروسک خیمه شب بازی داعش هستند. طالبان به طور جدی با داعش اختلاف دارد. در ظاهر، دولت و ارتش افغانستان باید با اینها در تعارض قرار بگیرد. امریکا و سازمان ناتو هم باید با داعش تعارض داشته باشد، کشورهای منطقه از جمله ایران، روسیه و چین باید با این گروه در تعارض قرار گیرند. پس روند کلی تعارضات نشان می دهد که طالبان و داعش در تعارض با یکدیگر هستند. این علائم نشان می دهد که داعش در جامعه افغانستان ریشه دار و یک نیروی با ماندگاری بالا نیست. حامد کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان معتقد است که همه اظهارات درباره داعش درست نیست و رسانه ها تهدید داعش را بزرگنمایی می کنند. خطاب کرزی تلویحاً به اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان است که در سفر به امریکا گفته بود تهدیدات داعش جدی است و با این اقدام تلاش می کند پول زیادی را از امریکایی ها دریافت کند. طالبان می گوید که اشرف غنی داعش را به وجود آورده است تا ما را تحت فشار بگذارد. همچنین می گوید که داعش را امریکایی ها به وجود آورده اند تا حضور خود در افغانستان را توجیه کنند و چنین دیدگاه هایی بین طالبان وجود دارد. محتوای داعش به این شکل است که این گروه ریشه عمیقی در خاک افغانستان و در ذهن مردم این کشور ندارد. نقاط اصلی تمرکز داعش در افغانستان کدام مناطق هستند. اصلاً این گروه توانسته بر مناطقی از این کشور تسلط پیدا کند یا نه؟داعش فعالیت خود را از منطقه ننگرهار شروع کرد و قندهار، هلمند و حتی مناطق شرق را تحت پوشش قرار داد. اگر به نقشه افغانستان نگاه کنیم می بینیم مناطقی که کنترل داعش باشد بسیار کم است. بین مناطق تحت نفوذ، تحت کنترل د و حضور تفاوتی وجود دارد. منطقه حضور زیاد مهم نیست، اینکه داعش در منطقه فاریاب در شمال افغانستان عملیات انجام می دهد و پس از آن در یک منطقه دیگر عملیاتی را سازماندهی می کند این نشانه حضور در منطقه است اما ممکن است دلیلی بر ضعف آن نیز باشد تا توجهات رسانه ای را به خود جلب کند و اینگونه وانمود کند که همچنان در قدرت است. داعش در افغانستان حضور دارد اما مناطق تحت کنترل این گروه خیلی کم است. دولت افغانستان الان بر 6/21 درصد از خاک افغانستان کنترل و بر حدود 48 درصد نفوذ دارد. طالبان بر 2 درصد خاک افغانستان کنترل و بر 6 درصد نفوذ دارد و 28 درصد از مناطق بین دولت و سایر گروه ها دست به دست می شود. طالبان که مدع ...

ادامه مطلب  

سایه سنگین امریکا بر سر معادن افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
کتایون ملکی - نرگس قیصری: ایران به دلیل ساختار زمین شناسی ویژه و عبور کمربند فلزی از آن ذخایر معدنی فراوانی دارد.در این میان کشورهای همجوار ایران همچون افغانستان که در سال های بسیار دور جزئی از سرزمین پهناور ایران به شمار می آمدند نیز از این مزیت برخوردار بوده و همچون گنجینه ای از مواد معدنی هستند که از آنها بهره برداری نشده است. اما در طول سال های گذشته و با وجود درگیری ها و جنگ های رخ داده در این کشور شاهدیم که فعالیت های معدنی در معادن این کشور از سوی امریکایی ها و برخی شرکت های اروپایی آغاز شده است. اما ما یک کشور پیشرو در فعالیت های معدنی در منطقه هستیم بنابراین می توانستیم از این موقعیت استفاده کنیم و در معادن و محدوده های معدنی این کشور به عنوان سرمایه گذار وارد شویم. اما در شرایط فعلی شاهدیم سرمایه گذاری از سوی ایران در معادن افغانستان انجام نشده و این موضوع شاید نشات گرفته از سیاست های حاکم بر این کشور باشد. کشور دوست و همسایه افغانستان از نگاه زمین شناسی دارای ذخایر ارزشمند معدنی است، اما متاسفانه به دلیل شرایط حاکم بر این کشور شاید این ذخایر ارزشمند آن طور که باید مورد بهره برداری قرار نگرفته باشد. این موضوع باعث شده تا دیگر کشورها برای همکاری معدنی با افغانستان وارد عمل شوند. ایران نیز به دلیل مرز مشترک و نزدیکی فرهنگی با این کشور، بارها بر این موضوع تاکید کرده و حتی در زمینه آموزشی نیز با افغانستان وارد همکاری مشترک شده است.کشور افغانستان دارای ذخایر فراوان مواد معدنی است. این کشور در حوزه مس، سنگ آهن، لیتیوم و... دارای ذخایر ارزشمندی است که باعث شده کشورهای دیگر همچون امریکا، چین و هند توجه هر چه بیشتری به این کشور داشته باشند. البته ناگفته نماند که در این سال ها نیروهای طالبان و حتی داعش به این ذخایر چشم داشته و از آنها کسب درآمد کردند. حاجی گک را می توان یکی از مهم ترین معادن سنگ آهن این کشور دانست؛ معدنی که دومین ذخیره سنگ آهن دنیا را در اختیار دارد. ذخیره قطعی آن ۱/۸ میلیارد تن با عیار ۶۲درصد است که در ارتفاع ۳۸۰۰ متری و به عبارتی به طور تقریبی در نصف ارتفاع قله اورست قرار گرفته است. اما کشورهای اطراف افغانستان از این ذخیره ارزشمند غافل نمانده اند. هند با سودای به دست گرفتن بازار فولاد جهان از فرصت استفاده کرده و در سال ۲۰۱۲میلادی قرارداد همکاری میان دولت افغانستان و کنسرسیوم هندی را به رهبری شرکت sail به امضا رساند. جالب است که بدانید در مناقصه انجام شده در آبان ماه سال ۱۳۹۰( نوامبر ۲۰۱۱ میلادی) برای استخراج و بهره برداری از معادن سنگ آهن حاجی گک، شرکت های «سنگ آهن گل گهر» و «بهین صنعت دیبا» نیز از ایران حضور داشتند. دیگر پروژه ای که از سوی سرمایه گذاران خارجی هم اکنون در افغانستان درحال اجراست، پروژه مس عینک با ذخیره ۳/۱۱ میلیون تن بوده که با سرمایه گذاری ۴ میلیارد دلاری از سوی شرکت دولتی چینی به نامmetallurgical corporation of china از سال ۱۳۸۶(۲۰۰۷م) در حال اجراست. در واقع چین نیز از این قافله عقب نمانده است. اما در این میان، دستیابی به تولید ۵۵میلیون تن فولاد در سال ۱۴۰۴ می تواند بهانه خوبی برای حضور ایران در معادن افغانستان باشد. همچنین دیگر همکاری ها مانند همکاری های آموزشی و انتقال فناوری می تواند به درآمدهای بخش معدن ایران افزوده شود و فعالیت های بین المللی را توسعه دهد. انتقال فناوری به حوزه های مختلف معدنی افغانستان از سوی ایران می تواند علاوه بر توسعه همکاری بین المللی، بر درآمدزایی بخش معدن نیز بیفزاید. دیدار چندی پیش رئیس هیات عامل ایمیدرو با هیات وزارت معادن و پترولیوم افغانستان فرصتی بود تا مذاکرات در این باره انجام شود. مهدی کرباسیان در این دیدار بر انتقال فناوری، اکتشاف و فرآوری به افغانستان تاکید کرد. درواقع امروز این آمادگی در بخش معدن ایران وجود دارد تا با دیگر کشورها وارد همکاری شود. سفر مدیران افغانستان در بخش معدن به ایران، فرصتی بود تا با پیشرفت های بخش معدن ایران آشنا شوند. بخش معدن ایران در ۴سال گذشته با همت مسئولان این بخش به ویژه ایمیدرو سعی بر آن داشت تا گذشته خود را جبران کند. شاید یکی از اقدامات مهمی که در این سال ها انجام شد، انجام عملیات اکتشافی در ۲۵۰هزار کیلومتر مربع از کشور بود که بخش عمده آن در نوار شرقی کشور قرار داشت به طوری که این میزان اکتشاف ۲برابر کل اکتشافات انجام شده در ۸۰ سال اخیر بود. کشف ذخایر ارزشمند در سنگان که باعث شد لقب عسلویه معدنی را از آن خود کند، باعث شد طرح های معدنی و صنایع معدنی مختلفی در این منطقه تعریف شود. حال با توجه به نزدیکی این منطقه به افغانستان، می توان همکاری هایی را در زمینه تولید شمش فولاد در سنگان شاهد بود. معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت در این باره می گوید؛ موقعیت مجتمع معادن سنگان که از یک طرف به ایران و از طرف دیگر به افغانستان مشرف است، فرصت خوبی برای همکاری های دوجانبه ایجاد کرده است.کرباسیان معتقد است؛ کشور افغانستان ظرفیت های فراوان و قابل توجهی در بخش معدن خود دارد اما وجود جنگ در این کشور باعث شده آن طور که باید از منابع معدن خود استفاده نکند. در واقع این منطقه می تواند شاهد شکل گیری و احداث کارخانه های مشترک میان ایران و افغانستان باشد. رئیس هیات عامل ایمیدرو در این باره تصریح می کند؛ ذخایر بسیاری از سنگ آهن در افغانستان وجود دارد، با توجه به این موضوع ما آمادگی داریم که کار اکتشافی را کامل انجام داده و سنگ آهن را استخراج و فرآوری کنیم. وجود منابع عظیم گازی در ایران این فرصت را در اختیار افغانستان قرار می دهد تا بتوانند سنگ آهن استخراج شده خود را در ایران به شمش تبدیل کنند. با توجه به موارد یادشده، کرباسیان در این دیدار پیشنهاد همکاری ۲جانبه میان ایران و افغانستان را داد؛ پیشنهادی که شرکت های خصوصی ایرانی می توانند در راستای آن ایفای نقش کرده و ایمیدرو نیز به عنوان سازمان دولتی و بازوی وزارت صنعت، معدن و تجارت از آنها حمایت کند. اما از دیگر اتفاقاتی که می تواند زمینه همکاری ایران و افغانستان را در بخش معدن فراهم کند، راه اندازی مرکز تحقیقات مواد معدنی در افغانستان است. این اقدام می تواند به توسعه بخش معدن افغانستان بینجامد. در واقع مرز مشترک معدنی و شباهت های زمین شناسی میان ۲ کشور و همچنین راه اندازی راه آهن تهران-هرات مزیتی برای ایران و افغانستان است. این راه آهن می تواند مشکلات حمل ونقل مواد معدنی بین ۲کشور را حل کند. از سویی دیگر افغانستان می تواند از طریق چابهار محصولات معدنی خود را راهی بازارهای صادراتی کند. به طور کلی همکاری این کشور با بخش معدن ایران مزیت های بسیاری خواهد داشت. ناگفته نماند، برخی اقدامات معدنی در ایران الگوی خوبی برای افغانستان بوده، به طوری که طاهر رضایی رئیس سازمان زمین شناسی افغانستان نیز در این دیدار ۲ جانبه اظهار می کند؛ افغانستان در نظر دارد در زنجیره صنایع استخراجی، عملکردی مشابه ایران داشته باشد. او معتقد است، افغانستان به دلیل مسائل امنیتی در اهداف کلان اقتصادی خود با عقب ماندگی روبه رو شده است و دولت این کشور برای جبران این عقب ماندگی ها هیات های مختلفی را راهی ایران کرده است تا در بخش منابع میدانی و فرآوری با ظرفیت های ایران آشنا شوند.بدون شک تمایل بالای ایران برای حضور در افغانستان و همچنین وجود ظرفیت های فراوان معدنی در این کشور در کنار نزدیکی فرهنگی و زبانی، همکاری خوبی را میان ۲ کشور رقم می زند که شاید مهم ترین برنده آن افغانستان باشد زیرا این کشور امروز از تجربه های اجرایی ایران که نتایج مثبت به همراه داشته در بخش معدن خود استفاده می کند.چشم رئیس جمهور تاجرمسلک امریکا به معادن افغانستانترامپ نیز از این قافله عقب نمانده و به دنبال حضور در بخش معدن افغانستان است. منابع معدنی غنی در این کشور که مشاوران ترامپ پیش از این به آن اشاره کردند برای امریکا می تواند بسیار سودآور باشد.به گزارش ماین نیوز، در نخستین گفت وگوی ترامپ و «اشرف غنی» رئیس جمهور افغانستان موضوع منابع معدنی افغانستان مطرح شد. «پولتیکو» گزارش داده بود؛ ترامپ از امضای طرح اعزام نظامیان بیشتر به افغانستان خودداری کرده است، اما این رئیس جمهور تاجرمسلک امریکایی اظهار کرده که استفاده از منابع سرشار افغانستان می تواند توجیهی برای حضور امریکا در این کشور باشد. برای بررسی این شرایط، کاخ سفید در نظر دارد نماینده ای را برای دیدار با مقامات وزارت معادن افغانستان اعزام کند. این در حالی است که «استفن فینبرگ» که مشاور غیررسمی ترامپ است، در پی ایجاد راه هایی برای استفاده از منابع معدنی افغانستان است. فینبرگ همچنین مالک شرکت «داینا کورپ» است که می تواند نقش مهمی را برای تامین امنیت معادن ایفا کند. ایجاد امنیت یکی از بزرگترین نگرانی ها در زمینه استخراج معادن در افغانستان است؛ زیرا برخی از غنی ترین معادن این کشور در مناطق در کنترل طالبان قرار دارد. این در حالی است که به جز تامین امنیت، مشکلات دیگری نیز چون فساد گسترده، نبود جاده های مناسب، پل و راه آهن وجود دارد. «لورل میلر» که تا چندی پیش سرپرست دفتر نماینده ویژه امریکا در افغانستان و پاکستان بود در این باره گفت: موانع زیادی برای استخراج معادن افغانستان وجود دارد و این گونه الفاظ ممکن است تردیدهایی را درباره نیت اصلی حضور امریکا در افغانستان به وجود آورد. این در حالی است که برای ترامپ به عنوان یک تاجر، معادن افغانستان می تواند تنها جذابیت این کشور باشد. مقامات امریکایی نیز استخراج این معادن را موقعیتی «برد-برد» توصیف می کنند که می تواند اقتصاد افغانستان را متحول کرده، برای امریکایی ها ایجاد شغل کند و دسترسی بی سابقه ای برای امریکا به منابع معدنی افغانستان باشد که درحال حاضر در انحصار چین قرار دارد.چین درحال حاضر قراردادی به ارزش ۳ میلیارد دلار برای ایجاد معدن مس در ۴۰ کیلومتری کابل دارد. قرار بود بررسی راهبرد جدی امریکا در افغانستان تا اوایل جولای پایان پذیرد اما به دلیل نا رضایتی، ترامپ از امضای این طرح خودداری کرد. «مایک پنس» معاون اول ترامپ (و نه ژنرال مک مستر)، وظیفه هدایت جلسه شورای امنیت ملی با محوریت افغانستان را بر عهده داشت. برخی مقامات می گویند که این نشانه منزوی بودن مک مستر است، در حالی که برخی دیگر معتقدند این نشان دهنده استقبال مک مستر از نقش بنن در این موضوع استراتژی و اتفاق نظر این دو در راهبرد جدید افغانستان است. از سوی دیگر، «جرد کوشنر» داماد و مشاور ترامپ و «استفن بنن» استراتژیست ارشد وی در پی استفاده از سربازان اجیر به جای اعزام نظامیان امریکایی در افغانستان هستند. پیش از این نیز در زمان ریاست جمهوری «باراک اوباما» رئیس جمهور پیشین، امریکا تلاش کرده بود صنعت معدن افغانستان را راه اندازی کند. این در حالی است که درحال حاضر نرخ سنگ آهن و مس یک سوم ارزش مشابه در سال ۱۳۸۹ ( ۲۰۱۰م )را دارد. در عین حال باور بر این است که بیشتر این منابع در ولایت هلمند قرار دارد که بیشتر مناطق آن در کنترل طالبان است. گفتنی است که در زمان ریاست جمهوری اوباما، رئیس جمهور کنونی افغانستان از توسعه سریع صنعت معدن در این کشور جلوگیری کرد، زیرا بیم آن داشت که این توسعه فساد گسترده در پی داشته باشد. این در حالی است که پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، غنی با وی تماس گرفت و خواستار حضور این کشور برای توسعه بخش معدن افغانستانشد.ذخایر فراوان سنگ آهن و مس در افغانستانبه گفته کارشناسان بخش معدن، ذخایر معدنی افغانستان بسیار غنی است و سرمایه گذاری در این کشور سودآور خواهد بود. از طرفی به دست آوردن بازار موادمعدنی این کشور در شرایط فعلی که آنها در حوزه تولید موادمعدنی فعالیت چندانی ندارند، از مزیت های این کشور بوده و تا حدودی می توان به آن به چشم یکی از بازارهای بزرگ صادراتی نگاه کرد. در این میان می توان به سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی همچون لعل بداخشان، لاجورد و... اشاره کرد. درباره ذخایر سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی موجود در افغانستان، معاون اکتشافات سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور درباره تجارت این سنگ ها در جهان به صمت گفت: درحال حاضر تجارت سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی در جهان بیش از ۳هزار میلیارد دلار است و در بسیاری از کشورها نیز این صنعت بومی شده است.بهروز برنا با بیان این مطلب در ادامه گفت: فرآوری این سنگ ها روی صادراتش اثرگذاری بالایی داشته و ارزش افزوده بیشتری را برای تولیدکنندگان آن به همراه آورده است. همچنین فرآوری سنگ های قیمتی و تبدیل آنها به مصنوعات و زیورآلات می تواند به عنوان کالایی جذاب برای گردشگرانی باشد که در این شهرها حضور پیدا می کنند.به گفته وی، در زمینه تولید این مصنوعات نیز، می بینیم که کشورهای آسیایی از این مزیت استفاده می کنند و برخی از این سنگ ها نیز بومی شده و معروفیت ویژه خود را پیدا کرده اند. برای نمونه تانزانیا با تانزانیت، چین با یشم و بولیوی با بولیوینیت شناخته می شوند.وی در ادامه صحبت هایش به مزیت های کشور افغانستان در حوزه سنگ های زینتی( قیمتی و نیمه قیمتی) پرداخت و این کشور را جزو دارندگان ذخایر ارزشمندی همچون زمرد دانست. به گفته برنا، زمرد دره پنج شیر افغانستان و سنگ لاجورد این کشور معروف است. لعل بداخشان افغانستان نیز شهرت بالایی دارد. به گفته معاون اکتشافات سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور، افغانستان ساختار زمین شناسی بسیار شبیه ساختار زمین شناسی ایران و ظرفیت های مناسب و قابل قبولی از سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی دارد، اما به دلیل جنگ ها و مسائل موجود در این کشور، برخی از افرادی که بر منطقه تسلط دارند این سنگ ها را به شکل قاچاق از این کشور خارج می کنند. درواقع این صنعت در افغانستان ساماندهی درستی نشده است. برنا با بیان اینکه شرق سرزمین ایران با افغانستان از نظر زمین شناسی بسیار شبیه هم هستند در ادامه گفت: ما باید از فرصتی که اکنون در اختیارمان قرار گرفته استفاده کنیم و بازار مواد معدنی افغانستان را مال خود کنیم. در این میان شهرستان مشهد جزو شهرهای سیاحتی و زیارتی ایران به شمار می آید و نزدیک به معدن فیروزه نیشابور است؛ پس ما می توانیم داشته های خود را با افغانستان یکی کنیم و با در دست گرفتن بازار سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی، زمینه ساز رشد بازار سنگ شویم. معاون اکتشافات سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور افزود: برای رسیدن به این هدف، ف ...

ادامه مطلب  

مسئول فرهنگی روسیه در کابل: هدف ورود قطعات محدود شوروی به افغانستان آوردن ثبات بود نه جنگ  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پیام آفتاب، خبرگزاری اسپوتنیک روسیه نوشت، ما نمی خواهیم که این گفت و گو در چهارچوب قواعد رایج معمول باشد که بخواهیم از روابط سیاسی به روابط فرهنگی برسیم. ذات و ماهیت فرهنگ و مباحث فرهنگی برتر و شرافت دارد بر مناسبات سیاسی، چرا که فرهنگ رابطه ای انسانی است که بر پایه اصول مشترک انسانی، زندگی را می سازد. اما روابط سیاسی محدود به روابط دولت ها و گواه به اهداف و مأموریت محدود دولتها است، بنابراین می خواهیم از دیدگاهی نوین به موضوع روابط فرهنگی افغانستان و روسیه بنگریم، از دیدگاهی که سمت وسویش کسب و توانایی فهم ودرک متقابل هر دو ملت افغانستان و ملت روسیه است، تا دو ملت بتوانند بر پایه درک متقابل، مناسبات فرهنگی، روابط سیاسی و اقتصادی بین افغانستان و روسیه را گسترش دهند. پس با این رویکرد گفت و گوی با ویچسلاو نیکراسوف مسئول فرهنگی روسیه در کابل انجام داده ایم. ویچسلاو نیکراسوف در این گفت و گو پیوندهای فرهنگی و انسانی را مهمتر از سیاست می داند و خواستار پیوندهای افغانستان و روسیه در سطح بالای فرهنگی است. او در این گفت و گو از تلاش های خود دربارهٔ خوبتر شدن پیوندهای فرهنگی میان افغانستان و روسیه سخن می گوید و از این که در افغانستان به کارهای فرهنگی می پردازد بسیار خرسند می باشد. او می گوید: برای پیوندهای پایدار سیاسی و اقتصادی و تحکیم روابط فرهنگی نیاز به اساس است. اساس عبارت از پیوند بین انسان ها است و به همین خاطر ما می خواهیم که نسل جدید افغانستان به روسیه بروند و تحصیل کنند و با فرهنگ روسیه و اقتصاد و سیاست روسیه آشنا شوند. او در ادامه می گوید: برای با ثبات سازی افغانستان نیاز به اقتصاد خوب است، یعنی اینکه افغانستان باید در نخست از نگاه اقتصادی باید تقویت شود و در افغانستان زیربناها باید به شکل درست و اساسی ساخته شوند تا مردم صاحب کار شوند و از نگاه اقتصادی در رنج نباشند. ساختن زیربناها برای افغانستان بستری برای رشد اقتصادی افغانستان می شود و در این صورت است که مردم افغانستان روی پای خود می ایستند و دنبال کارهای خلاف و گروه های تروریستی و کشت کوکنار نمی روند. او در ادامه در این باره چنین می گوید: افغانستان از نگاه اقتصادی در حال حاضر در وضعیت خوبی قرار ندارد و این را مقامات ایالات متحده آمریکا به خوبی می دانند، چرا که این وضعیت به نفع آنها است و به همین خاطر آنها نمی خواهند که اقتصاد افغانستان رشد کند. مشروح این گفت و گو به شرح ذیل است:اسپوتنیک: در مورد زندگی شخصی خود بفرمایید، در کدام سال و در کجا متولد شده اید و تحصیلات شما تا کدام مقطع است و بگویید که چند سال می شود در افغانستان فعالیت دارید؟ آیا از فعالیت فرهنگی در افغانستان خرسند هستید؟نیکراسوف: نام و نام خانوادگی من ویچسلاو نیکراسوف است و من به تاریخ ۱۹۵۴ در شهر سیویرلوسکی روسیه به دنیا آمده ام. دارای مدرک دکترای اقتصاد می باشم و در سال ۱۹۸۲ —۱۹۸۳ به حیث مشاور در جمهوری دموکرات خلق افغانستان کار کرده ام. در عین زمان در ولایت های افغانستان کارهای فرهنگی از قبیل ساخت سینماها را به پیش می بردم. پس از سال ۱۹۸۳ به روسیه دوباره برگشتم و از سال ۲۰۱۰ تا به ۲۰۱۶ از طرف شورای گروه روابط بین الملل فدراسیون مجلس فدرال روسیه به حیث دبیر اجرایی همکاری با شورای ملی افغانستان کار کردم و در حال حاضر به حیث مسئول فرهنگی سفارت روسیه در کابل کار می کنم.دربارهٔ اینکه من از فعالیت فرهنگی در افغانستان خرسندم یا نه؟ پاسخ من مثبت است. بلی من از کارهای فرهنگی در افغانستان خرسند هستم و به کارم عشق می ورزم و می خواهم که از نگاه فرهنگی پیوند بین افغانستان و روسیه در سطح بالای قرار بگیرد تا بتوانیم از غنای فرهنگی یکدیگر به نفع کشورهای خود استفاده نماییم؛ و به همین خاطر من همیشه کوشش می کنم که دانشجویان بیشتری را به روسیه بفرستیم که امسال مدارک نزدیک به ۳۰۰ نفر را روان کردیم که بتوانند در دانشگاه های روسیه مصروف فرا گرفتن دانش شوند. اگر چه در این سال حدود ۷۰۰۰ نفر برای بورس های روسیه ثبت نام کردند اما متأسفانه تنها مدارک ۳۰۰ نفر را ما توانستیم به روسیه بفرستیم؛ و ما کوشش می کنیم که در سال های آینده تعداد دانشجویان بیشتری را به روسیه بفرستیم تا بتوانیم بدینوسیله پیوندهای فرهنگی بین دو کشور را مستحکمتر نماییم.اسپوتنیک: آیا یک فعال فرهنگی می تواند فراتر از پیوندهای سیاسی گام بردارد یا اینکه فرهنگ در پنجه سیاست اسیر است و فعالان فرهنگی باید مجری سیاستها باشند؟نیکراسوف: به نظر من فرهنگ و همکاری انسانی مهمتر از سیاست می باشد، چرا که بدون پیوندهای خوب فرهنگی با یکدیگر پیوندهای خوب سیاسی نخواهیم داشت. اگر ما یک نگاه کوتاهی به پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میان افغانستان بیاندازم، می بینیم که افغانستان و روسیه از صدها سال پیش باهم پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خوبی داشته اند، که به طور نمونه می توان به پیوندهای تاریخی زمان پیش از ایوان گروزنی اشاره کرد، که در آن زمان بازرگانان روسی و افغانستانی باهم از نگاه بازرگانی پیوندهای خوبی داشتند.من با تأکید بر این که برقراری پیوندها میان روسیه و افغانستان همیشه با توافق دو طرف بوده و روسیه همیشه می خواهد که افغانستان با ثبات باشد، چرا که این نه تنها به نفع روسیه و افغانستان است، بلکه به نفع منطقه و جهان نیز می باشد.روسیه نه تنها این را شعار داده بلکه در عمل این کار را در زمان حضور خود در افغانستان انجام داده است، که به طور نمونه می توان از بیش از صد پروژه اساسی و زیربنایی روسیه در بخش های اقتصادی و فرهنگی در افغانستان یاد کرد و این را تمام مردم افغانستان که در زمان اتحاد جماهیر شوروی زندگی می کردند به خوبی می دانند.در مجموع ۱۲۴ پروژه در زمان شوروی ساخته شده است، که می توان از پروژه های بزرگ آن مانند: تونل «سالنگ»، سیلوی کابل، دانشگاه پولیتخنیک، کارخانه موترسازی جنگلگ و همچنان نیروگاه برق در شهر پلخمری نام برد.در سال ۱۹۸۷ افغانستان از نگاه مواد خوراکی تقریباً خود کفا شده بود و حتی به کشورهای دیگر میوه و سبزیجات صادر می کرد. به طور نمونه اتحاد جماهیر شوروی در ننگرهار کانال های بزرگ آبیاری را برای کشاورزان آباد کرد. کشاورزان به هزاران تن بادرنگ به خارج صادر می کردند.در پاسخ به پرسش شما که آیا فرهنگ در پنجه سیاست اسیر است؟ باید بگویم که از نظر من فرهنگ اساس سیاست است و این فرهنگ است که سیاست را می سازد نه اینکه فرهنگ اسیر سیاست باشد. به همین خاطر ما می خواهم که مردم افغانستان کشور روسیه و فرهنگ روسیه از زبان خود روسها بشناسند نه اینکه کشورهای غربی برای آنها روسیه را معرفی کنند که نمونه اش متهم کردن روسیه به اتهام کمک به طالبان می باشد.در سالهای اخیر همیشه در رسانه ها ناتو روسیه را متهم به پشتیبانی از طالبان می کنند و می گویند که مشاوران روسی را در پهلوی طالب دیده اند و این در حالیست که این همه دروغ و فریب است برای اینکه روسیه را به چشم مردم افغانستان بد کنند و کمبودها و شکست ها و ناکارآمدی های خود را با این کار پنهان نمایند.در این جا محفل بود و جوانان پرسیدند که چرا روسیه در سال ۷۹–۸۹ به افغانستان آمدند. من گفتم که من خودم گواه این اتفاق بودم و دقیقاً می دانم که بسیاری از متخصصان و سربازان روسی با هدف خوبی و با ثبات سازی منطقه آمده بودند که پس از با ثبات کردن افغانستان دوباره به کشور خودشان برگردند. اما با ورود ارتش اتحاد جمهور شوروی دشمنان روسیه و افغانستان دست به کار شدند و نخواستند که پیوندهای این دو کشور در حد همکاری نظامی باشد و به همین خاطر تلاش کردند که مردم افغانستان را فریب بدهند و آنها را در برابر دولت افغانستان بشورانند که نتیجه اش جنگ و ویرانی افغانستان و کشته شدن بیش از دو میلیون نفر بود.ارتش اتحاد جماهیر شوروی می خواستند که ۶ ماه یا یکسال در افغانستان بمانند و دوباره برگردند، اما در اینجا اشتباه صورت گرفت و مجاهدین افغانستان با دولت افغانستان جنگ را آغاز کردند و سربازان اتحاد جماهیر شوروی در آنجا برای مدت طولانی ماندنی شدند. با این حال سربازان اتحاد جماهیر شوروی بیش از صد پروژه زیربنایی برای افغانستان ساختند. من در آن زمان حیران بودم که چرا مجاهدین پروژه های زیر بنایی و مواد غذایی را آتش می زنند و یا بالای آنها شلیک می کنند، در صورتیکه این پروژه ها را ما برای مردم افغانستان ...

ادامه مطلب  

افغانستان ،از طرح مک مستر تا افزایش نظامیان آمریکا  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری صدا وسیما، پس از پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا و ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید ،موضوع افزایش نیروهای نظامی آمریکا در مناطق مختلف جهان از جمله در افغانستان از سه هزار تا پنجاه هزار نیرو به طور جدی از سوی فرماندهان نظامی آمریکا در افغانستان مطرح شده است .به گونه ای که در نشست اخیر ناتو در بروکسل نیز آمریکا طرح متقاعد کردن کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو را پی گیری کرد.چارچوب بحث اکنون سوالات مهمی در این خصوص مطرح است از جمله اینکه علل تلاش فرماندهان نظامی آمریکا برای افزایش نیروهای نظامی در افغانستان چیست ؟آیا افزایش نیروی نظامی راه حل بحران افغانستان است ؟پیامدهای افزایش نیروی نظامی آمریکا در افغانستان چیست ؟موضوع افزایش نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان در حالی مطرح میشود که هنوز دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا سیاست و راهبردهای دولت خود را در مورد آن کشور اعلام نکرده است .اما بسیاری براین اعتقادند که ترامپ با طرح جنگی موسوم به "مک مستر" مشاور امنیت ملی خود در مورد افغانستان موافقت کرده است .این طرح مبتنی بر تشدید بی سابقه حملات جنگنده های آمریکا ،افزایش بمباران مناطق مختلف ، افزایش نیروی نظامی و افزایش صلاحیتهای میدانی فرماندهان این کشور در افغانستان است .خبرگزاری رویترز در گزارش اخیر خود از افغانستان اعلام کرد در ماه اوریل سال جاری در مقایسه با ماه مشابه سال گذشته حملات هوایی و بمباران آمریکا در افغانستان هفت برابر افزایش یافته است که در طول این ماه جنگنده های آمریکایی بالغ بر 460 بمب در مناطق مختلف افغانستان پرتاب کرده اند .استفاده از این تعداد بمب در افغانستان ار سال 2012 بی سابقه بوده است .تغییر تاکتیک و راهبرد آمریکا در افغانستان در حالی صورت می گیرد که براساس توافقنامه امنیتی که میان دولت آمریکا و دولت وحدت ملی افغانستان در سال 2014 امضا شد آمریکا باید ضمن کاهش نیروهای نظامی خود تا یک هزار نیرو ،ماموریت آنها صرفا آموزش نیروهای پلیس و ارتش ملی افغانستان باشد.ارتش آمریکا که در باتلاق افغانستان گرفتار شده بود تا سال 2014 بخش زیادی از نیروهای خود را تحت عنوان واگذاری امور امنیتی به ارتش افغانستان از این کشور خارج کرد و قرار شد تا سال 2016 تعداد نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان به حداقل برسد .اما با تغییر حزب حاکم در آمریکا سباستها و تاکتیکها و راهبردهای نظامی این کشور در افغانستان نیز در حال تغییر است .تغییرات چند جانبهاین تغییر به نظر می رسد چند وجهی است :اول آنکه سیاست آمریکا از کاهش نیرو به افزایش نیرو تغییر می کند.دوم آنکه سیاست آمریکا در مورد طالبان و گروه تروریستی داعش در افغانستان متغییر و سیال است .سوم آنکه ماموریت نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان از به اصطلاح آموزشی به عملیاتی تغییر کرده است .چهارم آنکه مدیریت بحران آمریکا در افغانستان از آرام کردن اوضاع به سمت تشید بحران با تقویت گروه تروریستی داعش و میدان دادن به طالبان تغییر کرده است تا افزایش نیروی نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان قابل توجیه باشد.پنجم آنکه آمریکا در راهبرد جدید خود موضوع افغانستان را جدا از پاکستان نمی داند.بلکه محافل سیاسی و امنیتی در آمریکا براین باورند به هر شکل ممکن باید پاکستان را برای همکاری در مورد افغانستان تحت فشار قرار داد.ششمین راهبرد دولت ترامپ در مورد افغانستان همراه کردن مجدد ناتو در افغانستان است .این سازمان که در اولین ماموریت خارج از ناتوی خود وارد افغانستان شد عملکرد قابل قبولی در چارچوب به اصطلاح ماموریت های تعریف شده همچون مقابله با تروریسم و برقراری آرامش در افغانستان نداشته است .هر چند در مورد راهبرد جدید آمریکا در افغانستان میان کاخ سفید و فرماندهان نظامی همچنان اختلاف نظر وجود دارد اما با توجه به اجرای بی سر و صدای طرح های نظامی آمریکا در افغانستان که طرح جنگی "مک مستر" تلقی می شود می توان موفقیت فرماندهان نظامی آمریکا در دیکته کردن طرح های نظامی خود به کاخ سفید در مناطق مختلف جهان از جمله در افغانستان را قطعی دانست و این کشور در هفته های آینده شاهد ورود نیروهای جدید آمریکا به افغانستان به شکل پنهانی و یا علنی خواهد بود .اهداف افزایش نظامیاناهداف آمریکا از افزایش نیروی نظامی در افغانستان را می توان موارد زیر دانست:اول آنکه، آمریکا نگران است خلا نیروهای نظامی این کشور در افغانستان را روسیه و چین پر کنند .آمریکا روسیه را به تقویت ساختاری طالبان متهم می کند و معتقد است پیشروی های اخیر طالبان به دلیل حمایتهای نظامی روسیه است .دوم آنکه ،فرماندهان نظامی آمریکا تصور می کنند شرایط افغانستان در مقایسه با قبل از سال 2014 تغییر کرده و احتمال تبدیل شدن مجدد افغانستان به باتلاقی برای نیروهای آمریکایی بسیار کاهش یافته است و نظامیان این کشور در شرایط متفاوت تری در افغانستان حضور خواهند داشت .سوم آنکه، آمریکا در حدود سه سال گذشته پایگاهها و استحکامات نظامی خود را در افغانستان گسترش داده و اماکن امنی برای نظامیان آمریکایی خواهند بود.چهارم آنکه، تحولات افغانستان و سیاستهای آمریکا در منطقه تحت تاثیر بحران سوریه و ورود ارتش روسیه به عرصه نبرد با گروه تروریستی داعش قرار گرفته است .این بدان معنا است که آمریکا ،روسیه و چین را عامل جدی تهدید قدرت هژمون خود در صحنه جهانی می دانند .از اینرو افغانستان بخصوص مناطق شمالی این کشور برای آمریکا به عنوان مرزهای مشترک با آسیای مرکزی اهمیت زیادی یافته است تا از طریق افغانستان اقدام به انتقال تروریسم و افراط گرایی به آسیای مرکزی و قفقاز و تا مرزهای چین در سین کیانگ نماید .پنجم آنکه ،فرماندهان ارتش آمریکا درتلاش هستند میزان تاثیر گذاری خود را در تصمیم گیری های کاخ سفید افزایش دهند.در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما تا حد زیادی از نقش فرماندهان نظامی آمریکا در تصمیم گیری ها کاسته شده بود و اکنون که جمهوری خواهان مجددا به قدرت بازگشته اند عرصه برای جولان فرماندهان نظامی مهیا شده است .در شرق آسیا دریا سالار "هری هریس "و در منطقه غرب اسیا در افغانستان "جان نیکلسون " فرمانده نظامیان آمریکایی و ناتو مستقر در افغانستان صحنه گردان برنامه های نظامی آمریکا هستند.ششم آنکه، آمریکا درصدد است از نسل جدید گروههای تروریستی همچون داعش و جماعت الاحرار و تحریک طالبان که در افغانستان و پاکستا ...

ادامه مطلب  

ایران ویج » روسیه به دنبال جای پا در افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
در دسامبر سال ۱۹۷۹ میلادی، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سابق، افغانستان را اشغال کرد، هدف این بود که افغانستان را به یک کشور سوسیالیستی تبدیل کند. شوروی تلاش کرد تا یک رژیم کمونیستی را سر پا نگه دارد، اما بعد از خروج این کشور نهایتاً جنبش طالبان بود که توانست قدرت را در افغانستان تصاحب کند. هرچند رژیم طالبان نیز با حمله ی آمریکا ساقط شد، اما عدم موفقیت غربی ها در خشکاندن ریشه های این گروه باعث شده است تا برخی ها از روی کار آمدن مجدد طالبان سخن بگویند. طالبان تنها تهدید در افغانستان نیست، چه این که گروه های جدید تروریستی نظیر داعش ظهور کرده اند که می توانند نه تنها افغانستان بلکه حتی محدوده ای وسیع تر از آسیای مرکزی تا روسیه را نیز دچار ناامنی و بی ثباتی کنند. درک این تهدیدات و تلاش روسیه برای افزایش نفوذ در افغانستان به عنوان یکی از کشورهای همسایه ی آسیای مرکزی، باعث شده است تا سران کرملین در اندیشه ی بازتعریف نقش خود در افغانستان برآیند. سؤال اصلی که در این رابطه مطرح می شود این است که روسیه چه علائق و منافع راهبردی در افغانستان دارد که نفوذ در این کشور را برای آن ها دارای اهمیت کرده است؟ سؤال دیگری که در اینجا مطرح می شود این است که چه تغییراتی در فضای سیاسی و میدانی افغانستان، روسیه را به سمت تلاش برای افزایش نفوذ و حضور خود در این کشور سوق داده است؟ همچنین این سؤال به صورت جدی وجود دارد که افزایش حضور روسیه در افغانستان چه پیامدهایی را برای جمهوری اسلامی ایران به همراه دارد؟علائق و منافع راهبردی روسیه در افغانستانافغانستان از جهات گوناگونی برای روسیه واجد اهمیت است. یکی از دلایل، تلاش روسیه برای مقابله با ورود بی رویه ی مواد مخدر افغانی به روسیه است. این مسئله ازاین جهت برای روسیه اهمیت دارد که این کشور درصد بالایی از مصرف مواد مخدر در جهان را دارد که عمده ی این مواد از افغانستان وارد می شود. این مسئله باعث شده تا روس ها بارها از ناتو و آمریکا به جهت سهل انگاری در مبارزه با مواد مخدر در افغانستان انتقاد کنند. روس ها بارها آمریکا و غرب را به کم کاری درزمینه ی مبارزه با تولید مواد مخدر در افغانستان متهم کرده اند؛ این در حالی است که مقامات ایالات متحده بر این باورند که هرگونه تلاش برای محروم کردن افغانستانی ها از فروش محصولات خود، آن ها را به سوی تروریسم سوق خواهد داد.[۱]یکی دیگر از دلایل اهمیت افغانستان برای روسیه این است که روس ها نگران ورود اسلام گرایان رادیکال از طریق افغانستان به منطقه آسیای مرکزی هستند که در آن منافع حیاتی دارند. روس ها که در این منطقه منافع درازمدتی دارند از این مسئله نگران اند که ناآرامی های موجود در افغانستان به داخل فدراسیون روسیه کشانده شود. روسیه که در بسیاری اوقات از جریانات اسلام گرا ضربه دیده است قصد دارد تا این مسئله را با جدیت خاصی دنبال کند. ازنظر روس ها پاکستان و افغانستان به مرکزی برای پرورش تروریسم تبدیل شده اند که این روند منافع روسیه و دولت های آسیای مرکزی را به شدت تهدید می کند. همچنین حضور بخشی از نیروهای طالبان در شمال افغانستان و هم مرز با جمهوری های آسیای مرکزی نگرانی روس ها را دوچندان می کند.بدون تردید یکی از چالش های امنیتی پیرامون جمهوری های آسیای مرکزی وضعیت در افغانستان همسایه است که پدیده های بحران زا همچنان در حال افزایش است. این امر به عنوان خطرناک ترین تهدید علیه منطقه ی آسیای مرکزی پس ازآن مطرح شد که از سال ۲۰۱۴ شاهد تمرکز ستیزه جویان در شمال افغانستان (در مرز با تاجیکستان، ترکمنستان ازبکستان) بوده ایم.[۲]تجزیه وتحلیل اقدامات جنگی در افغانستان نشان می دهد که موفقیت های نظامی طالبان باعث تشویق جهادگرایان آسیای مرکزی شده است. ستیزه جویان کتیب الامام بخاری، که عمدتاً از ازبک ها و قرقیزها تشکیل می شود، در ماه های نخست سال ۲۰۱۷ یک سری حملات موفق انجام دادند. بر اساس برخی آمارها، حملات موفقیت آمیزی از سوی جهادگران آسیای مرکزی در شهرهای افغانستان صورت گرفته است و این در حالی است که نشانه هایی از تلاش این جهادگران برای ایجاد بی ثباتی در کشورهای آسیای مرکزی نیز مشاهده شده است.[۳]گروه تروریستی داعش نیز با توجه به پتانسیل مهاجرت ستیزه جویان می تواند تهدیدی دیگر علیه منافع کشورهای آسیای مرکزی باشد. بر اساس برخی برآوردهای معتبر دست کم ۵۰۰ ستیزه جو از ازبکستان وارد سوریه و عراق شده اند که این آمار برای ترکمن ها ۳۶۰ نفر، قرقیزها ۳۵۰ نفر، قزاقستان ۲۵۰ نفر و تاجیکستان نیز ۱۹۰ نفر است. این در حالی است که اغلب جنگجویان تبعه ی آسیای مرکزی به سوریه و عراق از طریق خاک روسیه اعزام می شوند و مهاجران کاری فعال در روسیه نیز مورد استخدام قرار می گیرند. بر اساس گزارش گروه بحران در ژانویه ۲۰۱۵، بین ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر از اتباع جمهوری های آسیای مرکزی به گروه داعش پیوستند. برخی از این اتباع از کارگرانی بوده اند که در روسیه کار می کرده اند و از طریق سفر به استانبول به سوریه رفته اند.[۴]فدراسیون روسیه تلاش کرده است تا با ایجاد و تقویت ائتلاف های منطقه ای مانند سازمان پیمان امنیت جمعی، سازمان همکاری شانگهای و سایر ترتیبات چندجانبه امنیتی، سیاسی و اقتصادی و نیز تحکیم روابط دوجانبه امنیتی خود، مانع از گسترش تهدیدهای افغانستان به عمق استراتژیک و سرریز آن به مرزهای خود شده و هم زمان نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی را محدود نماید.بدون تردید مقابله با ورود مواد مخدر افغانی به روسیه و تلاش روسیه برای جلوگیری از بی ثباتی در جمهوری های آسیای مرکزی یکی از اهداف سران کرملین برای ایجاد و تعمیق ارتباطات با افغانستان است اما دلیل مهم تر همچنان ناگفته مانده است. حضور نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان است که برای روسیه اهمیتی راهبردی دارد.هرچند موضع روسیه درباره ی توافق نامه ی امنیتی افغانستان با آمریکا این است که افغانستان کشوری مستقل است و حق دارد با هر کشوری، با توجه به منافع ملی اش، پیمان امضا کند؛ اما روس ها معتقدند چنین پیمانی نباید منافع کشورهای دیگر ازجمله کشورهای آسیای میانه و روسیه را تهدید کند. روس ها به ویژه وجود پایگاه های نظامی دائمی آمریکا در افغانستان را قابل قبول نمی دانند. مسکو در راستای استراتژی امنیت ملی خود هرگونه حضور نیروهای نظامی یا پایگاه های خارجی در حوزه ی خارج نزدیک، یعنی همسایگان روسیه و نیز کشورهایی مانند افغانستان را به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی خود تلقی می کند. بدون تردید، حساسیت روسیه درباره ی افغانستان و آینده ی این کشور از دیگر کشورهای منطقه بیشتر خواهد بود، چه اینکه روس ها ازیک طرف دارای رقابت های استراتژیک با آمریکا هستند و از سوی دیگر خود دو دهه ی پیش در افغانستان دچار شکست شده اند.[۵]جایگاه روسیه در سیاست خارجی افغانستانبه صورت کلی می توان گفت که اندیشه ی حضور فعال روسیه در افغانستان می تواند در میان افغانستانی ها حساسیت برانگیز باشد چراکه تعداد زیادی افغان پس از حمله ی نظامی روسیه به این کشور در سال ۱۹۷۹ جان خود را از دست دادند.علاوه بر این باید این نکته را نیز مدنظر قرارداد که به علت توجه دولت افغانستان به غرب، روسیه جایگاه بالایی در سیاست خارجی افغانستان نداشته است. روس ها حتی کمک های محدود نظامی خود به دولت افغانستان را نیز مرتباً کاهش داده اند. بااین حال افغانستان، روسیه را یک کشور قدرتمند می داند که نباید نقش آن نادیده گرفته شود. تحولات صورت گرفته دولت افغانستان را به این نتیجه رسانده است که استراتژی کنونی غربی ها در این کشور جوابگو نیست و باید در راستای تأمین ثبات، همکاری تمام کشورهای منطقه ای جلب شود و شورشیان به صلح تشویق گردند و روسیه را در این میان گزینه ی مناسبی برای همکاری می داند. با توجه به اوضاع فعلی کشور افغانستان که پیوسته از طرف نیروهای چندملیتی موردتهاجم قرار دارد و از جانب رهبران مافیای مواد مخدر مورد تهدید دائمی است و مقامات مرکزی این کشور نیز توان تأمین امنیت آن را ندارند و تجارت آن حتی در میان حلقه های حاکم در افغانستان نیز موج می زند و نیز حضور نیروهای آمریکایی و متحدان آن که افغانستان را بسیار ناامن کرده است، این کشور بیش ازپیش متمایل به روسیه شده است.روسیه که به صورتی جدی نسبت به تأثیر تروریسم افغانستان بر کشورهای آسیای مرکزی نگران است سعی کرده است با برگزاری نشست های چندجانبه بر سیاست های دولت افغانستان تأثیرگذار باشد. سران کرملین در این راه می کوشند تا با استفاده از مناسبات نزدیکی که با پاکستان دارند، نسبت به افزایش نفوذ خود در افغانستان استفاده کنند. هرچند اندیشه های روس ستیز در افغانستان همواره وج ...

ادامه مطلب  

«حکومت وحدت ملی» افغانستان در آستانه فروپاشی است/«حکمتیار» می خواهد بخشی از حکومت باشد+ویدئو - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه دفاتر خارجی خبرگزاری تسنیم، با قاطعیت معتقد است حکومت وحدت ملی افغانستان در آستانه فروپاشی قرار دارد، می گوید تمامی برنامه های «اشرف غنی» رئیس جمهور افغانستان مبتنی بر یک روحیه استبدادطلبی است و تمامی مشکلات این سه ساله که هنوز چتری به نام وحدت ملی ایجاد نشده ریشه در همین روحیه استبدادطلبی غنی دارد.«احمد ولی مسعود» برادر «احمد شاه مسعود» قهرمان ملی افغانستان در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری بین المللی تسنیم، رخدادهای اخیر کابل به ویژه ائتلاف برخی دولتمردان این کشور در آنکارا را ضربه ای جدی به حکومت افغانستان توصیف کرد.وی همچنین در ارتباط با موضوعات دیگری چون پشت پرده های حضور «حکمتیار» و علت نزدیکی وی با اشرف غنی، جنبش «رستاخیز» و سرکوب گری معترضان، نگاه قومیتی رئیس جمهور افغانستان و تأثیر حضور افرادی چون «دوستم» در رأی آوری غنی در انتخابات صحبت کرد که مشروح آن را در ادامه می خوانیم:تسنیم: ضمن عرض ادب و احترام، جناب مسعود در ابتدا بفرمایید نظر حضرت عالی در ارتباط با ائتلاف «شورای عالی نجات افغانستان» با محوریت عطا محمد نور، ژنرال دوستم و محمد محقق چیست؟ آیا این ائتلاف را مؤثر می دانید؟ علت عدم حضور شما در این ائتلاف چه بود؟مسعود: به نظر من وقتی چهار نفر از بزرگان حکومت (ژنرال دوستم، عطا محمد نور، محمد محقق، صلاح الدین ربانی) از ساختار دولت خارج شوند به معنی ضربه ای بسیار بزرگ به پیکره دولت است، «اشرف غنی» رئیس جمهور افغانستان متأسفانه در تمامی این سه سال نتوانست چتری ملی به نام دولت را ایجاد کند و همه را با خود همراه سازد، این ناتوانی تا آنجا پیش رفته که امروز می بینیم شاکله های اصلی حکومت وحدت ملی با خروج خود، حکومت را تا آستانه فروپاشی سوق داده اند.به طریقی می شود گفت معنای ائتلاف شکل گرفته در ترکیه هم همین است، خروج از دولت و اتحاد در مقابل دولت، آن هم دولتی که مشروعیتش روزبه روز رو به افول است.اما سؤال اینجاست که در قدم بعدی واقعاً این ائتلاف چه کاری می تواند انجام دهد؟ این صحبت های بعد است که آیا این ائتلاف می تواند یک جایگزین مناسب برای حکومت و یا کمکی برای دیگر نیروهای سیاسی باشد یا خیر؟ این موارد در موضوع ائتلاف شورای نجات را باید بگذاریم کمی زمان بگذرد و بعد در موردش نظر بدهیم اما آنچه مشخص و روشن است پیام این ائتلاف است که نشان از فروپاشی حکومت دارد.در حال حاضر پیش بینی هایی که می شود در ارتباط با این ائتلاف کرد این بوده که در مرحله نخست آنچه برداشت می کنم این است که خروج اصلی ترین نفرات حکومت چون معاون رئیس جمهور که در تیم تحول و تداوم، معاون رئیس اجرایی که در تیم اصلاحات و همگرایی بود و بالاخره افراد رده بالای حزب جمعیت اسلامی افغانستان به معنی این بوده که دیگر چیزی برای حکومت نمانده، مشروعیتش را از دست داده، قابل قبول نیست و در آستانه سقوط قرار دارد.نباید فراموش کنیم که این جریان هایی که از داخل حکومت افغانستان خارج شده اند، مهره های قدرتمندی هستند که برای تیم کرزی رأی آور بودند وگرنه اشرف غنی و تیم همفکرش که ریشه مردمی نداشته و ندارند و اتفاقاً رأی هم نداشتند، ما به یاد داریم که در انتخابات قبل از این دوره اشرف غنی تقریباً یک و نیم تا دو درصد رأی بیشتر نداشت و به یک باره توانست آن همه رأی را جمع کرده و پیروز انتخابات شود، علت چه بود؟ حضور همین افرادی که امروز از سایه حکومت خارج شده اند برای غنی رأی آورد و مشخصاً امروز هم در نبود کسانی چون نور، دوستم، محقق و ربانی رأی عمده مردم هم از بدنه دولت خارج می شود و تمام مشروعیت حکومت وحدت ملی به طور جدی زیرسؤال می رود.تسنیم: جناب مسعود، نظرتان را در ارتباط با ورود حکمتیار به کابل بگویید، اصلاً برنامه آمدن وی به کابل در این شرایط سیاسی و امنیتی افغانستان به چه علت بود؟ با وجود این همه شعار که حکمتیار مشوق طالبان برای صلح خواهد بود، آیا فکر می کنید وزنه حکمتیار برای تغییر شرایط آن قدر سنگین هست؟ یعنی تأثیری در تشدید جنگ و یا ترغیب برای صلح دارد؟ اگر موضوع صلح مطرح بوده پس داستان توزیع سلاح به افراد وابسته به حزب اسلامی در شمال افغانستان دیگر چه حکایتی است؟مسعود: ببینید این ادعای دولت که می گوید حزب اسلامی و حکمتیار به روند صلح پیوسته و قانون اساسی افغانستان را قبول کرده و اسلحه ها و افراد مسلح خود را تحویل دولت خواهند داد، اینها تنها ادعای دولت و شخص حکمتیار است ولی واقعاً حقیقت چیست؟ هنوز معلوم نیست که حکمتیار چه می خواهد، من فکر می کنم در واقع حکمتیار می خواهد بخشی از حکومت باشد و یک نوع ائتلاف میان اشرف غنی با خودش را شکل دهد، نظر من این است که ما امروز نباید این دست از حرف های حکمتیار را که می گوید "از کارهای گذشته پشیمانم و برای صلح آمده ام" جدی بگیریم بلکه باید به دنبال وجوه مشترک حکمتیار و غنی باشیم چرا که هدف حکمتیار بیشتر حضور در حکومت و نزدیکی با غنی و راه اندازی یک ائتلاف با محوریت این دو نفر است.و اما صحبت از تأثیر حضور وی در شرایط فعلی افغانستان کردید، ببینید حکمتیار همان طوری که در جنگ هم تأثیر نداشت امروز با آمدنش در صلح نیز تأثیری نخواهد داشت، با نگاهی به دو یا سه ماه گذشته شاهدیم که با وجود صلح حزب اسلامی با حکومت وحدت ملی، جنگ ها شدیدتر شده و فاصله ما از صلح دورتر، این تناقضی است که نباید از آن غفلت کرد.گرچه این را هم بگویم، روند صلح دولت افغانستان تاکنون هیچ دستاوردی نداشته و روندی ناکام بوده است که نه تنها شعله جنگ را خاموش نکرده بلکه شاهد تشدید ناامنی ها هستیم و با درنظرگیری تمامی این موارد باید گفت متأسفانه صلح بسیار دور است و دستمان به این راحتی به برقراری آرامش در افغانستان نخواهد رسید.تسنیم: در ماه های اخیر شاهد شکل گیری جنبش رستاخیز برای تغییر بودیم، از طرفی معترضان خواستار رسیدگی بیشتر به وضعیت امنیتی افغانستان و به ویژه ناآرامی های کابل بوده اند و از سویی شاهد سرکوب معترضان از سوی دولت بودیم، موضع شما در قبال تظاهرات های اخیر و به ویژه جنبش رستاخیز چیست؟مسعود: چیزی که شما دیدید در مدت دو ماه اخیر که جوان ها آمدند و تظاهرات کردند، تصویری از یک مطالبه به حق بوده و اینها خواستار تغییر هستند، یقیناً آینده سازان افغانستان این جوانان تحصیلکرده و پویا هستند که فهم کاملی از شرایط افغانستان دارند، این جوانان در واقع هم دکتران افغانستان هستند و هم درد افغانستان را می فهمند و هم با درد افغانستان زندگی کرده اند.باید این را بگویم که جوانان پیشتازی که در جنبش های تغییر، جنبش تبسم و یا جنبش روشنایی حضور داشته و دارند در واقع یک درد بزرگ از افغانستان را در وجود خود حس می کنند، از جنس آلام ملت بوده و به همین دلیل این افراد همیشه مورد حمایت ما بوده و هستند.ما می دانستیم که دولت در این بخش ها بسیار ضعیف است که بود و در مقابل معترضان دستپاچه شد و به همین دلیل به روی جوانان شلیک شد، آنها نتوانستند با جوانانی که به خاطر مبارزه با تروریسم ایستاده بودند با یک زبان تفاهم صحبت کنند و در ...

ادامه مطلب  

آیا نسل کُشی شیعیان افغانستان واقعیت دارد؟ +تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری میزان: اواسط هفته گذشته تمام رسانه های جهان شاید برای نخستین بار از وقوع حادثه ای «هولناک» و «نسل کُشی آشکار» در افغانستان پرده پرداری کردند.روایت همگانی از حادثه میرزااولنگ افغانستانسال های سال است که متاسفانه خبر های کشتار و قتل مردم افغانستان دیگر نظر بسیار از رسانه ها را به خود جذب نمی کند و صرفا در حد خبر های روز و عادی به آن پرداخته می شود ، اما روز دوشنبه ۱۶ مرداد به ناگهان خبری از این منطقه به خبر نخست تمام رسانه های منطقه و جهان تبدیل شد.کلیت خبر از این قرار بود که گروه طالبان و عناصر تروریستی داعش در افغانستان روز شنبه ۱۴ مرداد در اقدامی هماهنگ به روستای «میرزااولنگ» در شهرستان صیاد ولایت سرپل یورش بردند و در اقدامی وحشیانه شروع به آتش زدن مساجد و تکیه خانه های روستا کردند، ۵۰ تن از اهالی روستا از جمله کودکان و زنان را در دم سر بریدند یا تیرباران کردند و بیش از ۱۵۰ خانواده را به گروگان گرفتند.در این میان، اما در حاشیه این روایت کلی، جسته وگریخته اخبار غیررسمی نیز منتشر می شد، ولی تأکید زیادی بر بزرگنمایی آن وجود نداشت، چرا که خود خبر گرچه در حاشیه قرار داشت، اما به حد کافی سرنخ های مناسب را از ابعاد این «تراژدی عظیم» به دست مخاطب می داد به طوریکه در همان ساعت های اولیه خبر های «حاشیه ای» چنان احساسات مردم منطقه و جهان را جریحه دارکرد که به سرعت به متن اصلی روایت «فاجعه هولناک» میرزااولنگ تبدیل شد.«نسل کُشی شیعیان» و «بردگی جنسی دختران شیعه» افغانستان در فضای مجازیبا انتشار خبر «حادثه هولناک» سقوط میرزااولنگ با «همدستی طالبان و گروه داعش» و «جنایات شنیعی» که در این روستای شیعه نشین رخ داده بود، رسانه های محلی افغانستان جزئیات بیشتری از «فاجعه» منتشر کردند که دل هر انسانی را به درد می آورد.خبرگزاری «برچی نیوز» در گزارش مفصلی از این حادثه دردناک نوشت: افزون بر کشتار و سلاخی بی رحمانه کودکان و زنان و سالخوردگان روستای میرزااولنگ، نیرو های طالبان و داعش نزیک به ۸۰ تن از اهالی روستا را در همان ساعت‎ های اولیه به مکان نامعلومی منتقل کردند که در میان آن ها بیش از ۳۰ دختر و زن جوان حضور دارد.«برچی نیوز» به نقل از منابع موثق خود مدعی می شود: تروریست‎ ها زنان و مردان را از هم جدا کرده و به سمت منطقه پسته مزار و از آنجا به «قره خوال» منتقل کردند، اما هم اکنون هیچ کس از محل نهایی آن ها اطلاعی ندارد.پایگاه شبکه خبری «بی بی سی» که منبع اصلی خبرگزاری های محلی افغانستان نیز هست این حادثه را به شکلی عجیب به صورت ویژه پوشش خبری داد و با انجام گفتگو ها با مقامات محلی سعی می کرد تا جزئیات هر چه بیشتری را از عمق این «فاجعه انسانی» در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.پس از گزارش ها و گفتگو های «بی بی سی» و تکرار آن ها از سوی رسانه های محلی افغانستان خیلی زود همه رسانه های منطقه و جهان برای ترسیم «تراژدی» میرزااولنگ از عبارت هایی مانند «فاجعه هولناک»، «فاجعه انسانی»، «نسل کُشی شیعیان افغانستان»، استفاده کردند و در روایت های خبری خود بر «همدستی طالبان و داعش در کشتار شیعیان» و «بردگی جنسی دختران شیعه افغانستان توسط طالبان و داعش» تأکید و حادثه را در سطح اختلاف ایدئولوژیکی و «کینه عمیق سنی مذهبی ها نسبت به شیعیان» تحلیل می کردند.روایت طالبان از حادثه میرزا اولنگاز همان ساعت های نخستین انتشار اخبار مربوط به «فاجعه میرزااولنگ» گروه طالبان با انتشار بیانیه های پیاپی ضمن تکذیب حضور تروریست های داعش در عملیات منطقه میرزااولنگ تأکید می کرد که تمام اخبار مربوط به حادثه میرزااولنگ دروغ پردازی های رسانه های دولتی و حامیان آن ها است و به هدف ضربه زدن به اعتبار طلبان در افغانستان و منطقه و دامن زدن به اختلاف قومی و مذهبی صورت می گیرد.«ذبیح الله مجاهد» سخنگوی طالبان در گفتگو با رادیو «پشتو برون مرزی» گفت: به هنگام تصرف منطقه میرزا اولنگ میان اعضای این گروه و نیرو های امنیتی افغانستان درگیری روی داد که بیست و هشت نفر از این نیرو ها کشته شدند.وی افزود پس ازتصرف این منطقه، طالبان هیچگونه خسارتی به مردم منطقه میرزا اولنگ وارد نکردند و دولت قصد داشت تا از این طریق دروغ پردازی درباره بی رحمی طالبان در خصوص شیعیان این گروه را بدنام کند.«مجاهد» همچنین تأکید کرد که طالبان تمامی مردم منطقه را به مکان امن و خارج از میرزا اولنگ منتقل کردند، چون امکان بمباران از سوی نظامیان امریکائی وجود داشت.سخنگوی طالبان تصریح کرد طالبان غیر نظامیان را هدف قرار نمی دهد و این توطئه غربی ها و امریکا است که به اختلافات مذهبی، قومی در میان مردم دامن بزنند.«عطاءالله» والی طالبان در استان سرپل نیز طی گفت وگویی که تصاویر ویدئویی آن پخش شد، گفت که مناسبات طالبان با شیعیان افغانستان، نیک است و باید در ارتباط با جنایت میرزا اولنگ هیئت حقیقت یاب تشکیل شود. وی گفت که کشتار مردم در میرزا اولنگ تبلیغات دروغ خارجی ها و دولت است.بنا به گزارش رسانه های محلی افغانستان در پی درخواست «عطاءالله» گروه ۱۵نفره از علمای شیعه شمال افغانستان برای بررسی حادثه میرزااولنگ راهی ولایت سرپل شدند. «شیخ سلمان» مدیرجامعه الزهرا و رئیس حزب اقتدار شمال افغانستان نیز که در این هیئت حضور داشته ضمن تأیید کشته شدن نزدیک به ۴۰ مرد که وظیفه دفاع از این منطقه را به عهده داشتند تمامی اخبار مربوط به کشتار زنان و کودکان و موضوع سلاخی و از کوه پرتاب کردن مردم و همچنین ربودن ۴۰ دختر شیعه را به دور از حقیقت می داند و آن را کذب محض خوانده است. همزمان با تِرَک برداشتن تصویری که رسانه های مسلط به ویژه «بی بی سی» از حادثه میرزااولنگ به خورد مخاطبان می دادند بحث های داغی میان کاربران اجتماعی افغانستان در شبکه های اجتماعی به یژه تؤیتر بر سر واقعیت اصلی ماجرای میرزااولنگ در گرفت و همچنان ادامه دارد. اشک تمساح رسانه های غربی برای شیعیانبا جستجویی ساده در فضای مجازی آشکار می شود که شاید برای نخستین بار است تقریبا همه رسانه ها ی خبری و صفحه های مجازی غربی در بازتاب و تحلیل خبری روایت مشترکی دارند و آن اینکه «طالبان و داعش برای نخستین بار دست در دست هم شیعیان منطقه میرزا اولنگ را به طرزی فجیع و غیرانسانی قتل وعام کردند و دختران و زنان آن ها را به بردگی جنسی بردند.»کارکرد تاکنونی این روایت از حادثه میرزااولنگ انزجاز مردم منطقه و جهان و به ویژه شیعیان از گروه طالبان بوده است و افشای این «حقیقت» که «طالبان و داعش در افغانستان در کشتار شیعیان نه تننها هیچ اختلافی ندارند بلکه در این مورد تمام اختلاف های پیشین خود را نیز کنار گذاشته و در سلاخی شیعیان اتحادی نامقدس شکل می دهند.»شماری از کارشناسان با فراروی از سطح ظاهری روایت همه گیر حادثه میرزااولنگ این نکته قابل تأمل را بیان می کنند که چرا در شرایط کنونی همه توان رسانه ای غرب و حامیان رسانه ای آن ها در افغانستان به نوعی از در «دلسوزی» برای شیعیان افغانستان وارد شده و در مقابل کشتار غیرنظامیان افغان در حملات هوایی آمریکا به مناطق مختلف افغانستان و همچنین کشتار بیش از ۳۰ غیرنظامی توسط حامیان «گلبدین حکمتیار» در روز های گذشته به طور کامل سکوت کرده اند.این کارشناسان با تأکید بر موقعیت کنونی گروه طالبان در افغانستان و درگیری همزمان آن با «دولت وحدت ملی» افغانستان و نیرو های خارجی موجود در این کشور، دروغ پردازی رسانه های دولتی افغانستان و رسانه های غربی حامی دولت «اشرف غنی-عبدالله عبدالله» را در راستای بدنام کردن طالبان در افکار عمومی افغانستان و شیعیان منطقه تحلیل می کنند تا راحت تر بتوان این گروه را از صحنه تحولات سیاسی افغانستان کنار گذاشت.برخی نیز بزرگنمایی غیرواقعی حادثه میرزااولنگ را در متن تحولات منطقه و بین الملی و نفوذ روزافزون عربستان در افغانستان و راهبرد جدید آمریکا در این کشور تحلیل می کنند؛ به عنوان مثال اخیرا روزنامه ی نیویورک تایمز گزارش کرده که ترامپ به بهره برداری از معادن افغانستان ابراز علاقه کرده است. افغانستان کشوری سرشار از منابع زیرزمینی است، اما بسیاری از این منابع هم اکنون در دست طالبان است و، طبق بعضی گزارش ها، دومین منبع درآمد طالبان، بعد از مواد مخدر، فروش مواد معدنی است. به گزارش روزنامه ی هشت صبح افغانستان، «طالبان برای فعلاً سیصد برابر بیشتر از حکومت افغانستان از استخراج معادن افغانستان عاید به دست می آورند.» تسلط طالبان بر معادن افغانستان می تواند طمع دیگران را برانگیزد تا این گروه را کنار بگذارند و گروه های مطیع تر را بر این معادن مسلط کنندوهمچنین در هفته ی گذشته عربستان طالبان را گروه تروریستی خواند. سرپرست سفارت عربستان در افغانستان این خبر را اعلام کرده است. دلیل این اتفاق وجود دفتر سیاسی طالبان در قطر است و همچنین ادعای عربستان مبنی بر ارتباط ایران با طالبان. طبق گفته ی «مشاری بن مزعل الحربی»، قطر به طالبان کمک می کند تا با کشور های جهان ارتباط برقرار و با آن ها معامله کند. فاصله گرفتن عربستان از طالبان نشان می دهد عربستان برنامه های جدیدی برای این کشور در سر دارد.در همین زم ...

ادامه مطلب  

داعش، انفجار کابل و معمای امنیتی افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
انفجار ترویستی دهم خرداد ماه در کابل معمای امنیتی افغانستان را پیچیده تر کرد.به گزارش صدخبر،انفجار ترویستی دهم خرداد ماه در کابل معمای امنیتی افغانستان را پیچیده تر کرد.درپی این حادثه تروریستی که مرگبارترین انفجار تروریستی پایتخت افغانستان از سال 2001 میلادی نام گرفت، مخالفان دولت مرکزی هم دست به اعتراض زدند. به گونهای که تجمع اعتراض آمیز مخالفان دولت افغانستان با مداخله پلیس به درگیری انجامید، و 3 تا 7 نفر از مخالفان کشته و شماری دیگر زخمی شدند.این درگیری زمانی روی داد که بیش از هزار نفر از معترضان افغان روز جمعه در نزدیکی مکان انفجار اخیر در کابل تجمع کرده و خواستار استعفای دولت شدند. معترضان افغان، ناتوانی اشرف غنی، رئیس جمهوری و عبدالله عبدالله، مدیر اجرایی افغانستان را علت تشدید ناامنی و همچنین وقع انفجار مهیب روز چهارشنبه در محله «وزیراکبرخان» اعلام کردند.ابعاد جدید انفجار کابلانفجار روز چهارشنبه کابل در محله «وزیراکبرخان» روی داد. محله ای دیپلمات نشین، که کاخ ریاست جمهوری، برخی ادارات دولتی و شماری از سفارت خانه ها از جمله سفارت آلمان و ایران در آن قرار دارد.رئیس پلیس افغانستان آخرین آمار تلفات این حادثه تروریستی را حدود 100 کشته و حدود 400 زخمی اعلام کرد، اما برخی منابع خبری از جمله منابع آلمانی شمار کشته ها را حدود 200 نفر و شمار زخمی ها را تا 600 نفر اعلام کرده اند.«حسن شاه فروغ»، رئیس پلیس افغانستان با اشاره به اطلاع ضمنی پلیس از طراحی این عملیات گفت: متاسفانه اقدامات ما برای مهار این اقدام تروریستی به نتیجه نرسید. وی گفت: عامل انفجار تروریستی روز چهارشنبه، 1500 کیلو مواد منفجره را در یک تانکر حمل فاضلاب منفجر کرد، به گونه ای که برخی ساختمان ها در شعاع 4 کیلومتری محل انفجار هم دچار آسیب شدند.به گفته شاه فروغ مراکز اطلاعاتی افغانستان مدارکی در دست دارند که ثابت می کند هدف اصلی این انفجار سفارت آلمان بوده، و شبکه حقانی و سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در این عملیات تروریستی دست داشته اند.برخی منابع خبر انفجار انتحاری اخیر در محله «وزیراکبرخان» کابل را مرگبارترین حمله تروریستی در پایتخت افغانستان از سال 2001 تا کنون می دانند.عامل انفجار تروریستی کابلچنانکه گفته شد، مراکز اطلاعاتی افغانستان به مدارک دست یافته اند که حکایت از رد پای شبکه حقانی و سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در عملیات تروریستی روز چهارشنبه در محله «وزیراکبرخان» کابل دارد.این درحالی است که تنها ساعاتی پس از وقوع این عملیات تروریستی، گروه داعش در افغانستان در سایت خبری خود «اعماق» رسما مسئولیت این انفجار را بر عهده گرفت.داعش بار دیگر در روز جمعه علاوه بر پذیرش مسئولیت انفجار کابل، تصویر «جمیل الرحمان سعد» عامل این عملیات انتحاری را منتشر کرد.افغانستان مقر جدید داعشپس از سوریه، عراق، یمن، و مناطقی در شمال آفریقا از صحرای سینا تا لیبی و الجزایر، کشور افغانستان در دو سال گذشته به یکی از کانون های نفوذ داعش تبدیل شده است. به گفته منابع اطلاعاتی روسیه و افغانستان شماری از عناصر داعش در سوریه و عراق از اواخر سال 1393 راهی افغانستان شدند.این نیروهای به تدریج مناطقی از خاک افغانستان، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان را در آسیای مرکزی تحت نفوذ خود قرار داده و پایه گذاری "ولایت خراسان" را اعلام کردند. ولایت های مهم قندوز و هلمند در افغانستان از مهمترین مراکز نفوذ داعش در افغانستان به شمار می آید.دبیرکل روسی سازمان پیمان امنیت جمعی با ابراز نگرانی از روند رشد نیرو های داعش در افغانستان تعداد داعشی ها را در افغانستان، حدود 10 هزار برآرود کرده است.نیکولای بوردیوژا، پیوستن شمار زیادی از جوانان افغان به این گروه را دلیل رشد سریع عناصر داعش در افغانستان اعلام کرد و گفت: گرایش جوانان افغان به داعش نه به خاطر تفکرات اسلامی، اعتقادی و جهادی، که برای امرار معاش و کسب حقوق خوب است.برخی منابع محلی اعلام کرده اند که داعش در کابل و اطراف آن برای جذب نیرو به هر نفر ۱۰۰۰ دلار پول نقد و یک موتورسیکلت می دهند و از این طریق ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر را را در اطراف کابل جذب کرده اند.محمد محقق، معاون دوم رئیس اجرایی حکومت وحدت ملی افغانستان از شیعیان و طالبان به عنوان اهداف اصلی حضور داعش در افغانستان یاد کرد.قوم هزاره بیشترین جمعیت شیعان افغانستان را دارد. علاوه بر آن سادات، قزلباش ها و بخشی از جمعیت تاجیک ، پشتون و ترکمن افغانستان هم شیعه مذهب هستند. این جمعیت های شیعی بیشتر در ولایات بامیان، غزنی، ارزگان، غور، جوزجان، سمنگان و بلخ سکونت دارند.حامیان داعش در افغانستانمنابع سیاسی به ویژه در افغانستان به صراحت از حمایت برخی کشورهای خارجی از داعش در کشورشان خبر می دهند.در 24 آذرماه سال 1395 حاجی ظاهر قدیر، معاون اول مجلس ملی افغانستان برای چندمین بار در جلسه علنی مجلس تاکید کرد: افراد داعش با بالگردها و هواپیماهای خارجی در افغانستان جابجا می شوند و با برخی نهادهای امنیتی و سفارتخانه ها در کابل ارتباط دارند.نقش آمریکا در حمایت از داعش در افغانستان«الکساندر مانتیتسکی» سفیر روسیه در کابل اخیرا در مصاحبه ای با ابراز نگرانی از فعالیت داعش در افغانستان و ناکامی آمریکا در مبارزه با تروریسم گفت: «آمریکا قصد ندارد تروریسم در افغانستان ریشه کن شود و داعش در همین راستا در این کشور ایجاد شد.»حامد کرزای، رئیس جمهور سابق افغانستان هم ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ در مصاحبه با یک شبکه خبری هندی تصریح کرد: این مسئله مهمی است که چگونه با وجود حضور نظامی آمریکا گروه تروریستی داعش در افغانستان بر سر کار آمده است. وی همچنین ظهور داعش را نتیجه حضور نظامی آمریکا در عراق و سوریه دانست.نقش پاکستان در حمایت از داعش در افغانستانبرخی محافل امنیتی به ویژه در افغانستان از سازمان اطلاعات ارتش پاکستان به عنوان متهم دیگر حمایت از داعش در این کشور یاد می کنند. در این میان کاهش سطح ارتباط طالبان افغانستان با اسلام آباد به عنوان محملی برای توجیه ارتباط پاکستانی ها از داعش در افغانستان در نظر گرفته شده است.جان نیکلسون؛ فرمانده نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان اخیر ...

ادامه مطلب  

دو روایت متفاوت از حادثه میرزااولنگ؛ آیا بردگی جنسی و نسل کُشی شیعیان افغانستان واقعیت دارد؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری میزان، اواسط هفته گذشته تمام رسانه های جهان شاید برای نخستین بار از وقوع حادثه ای «هولناک» و «نسل کُشی آشکار» در افغانستان پرده پرداری کردند.روایت همگانی از حادثه میرزااولنگ افغانستانسال های سال است که متاسفانه خبر های کشتار و قتل مردم افغانستان دیگر نظر بسیار از رسانه ها را به خود جذب نمی کند و صرفا در حد خبر های روز و عادی به آن پرداخته می شود ، اما روز دوشنبه ۱۶ مرداد به ناگهان خبری از این منطقه به خبر نخست تمام رسانه های منطقه و جهان تبدیل شد.کلیت خبر از این قرار بود که گروه طالبان و عناصر تروریستی داعش در افغانستان روز شنبه ۱۴ مرداد در اقدامی هماهنگ به روستای «میرزااولنگ» در شهرستان صیاد ولایت سرپل یورش بردند و در اقدامی وحشیانه شروع به آتش زدن مساجد و تکیه خانه های روستا کردند، ۵۰ تن از اهالی روستا از جمله کودکان و زنان را در دم سر بریدند یا تیرباران کردند و بیش از ۱۵۰ خانواده را به گروگان گرفتند.در این میان، اما در حاشیه این روایت کلی، جسته وگریخته اخبار غیررسمی نیز منتشر می شد، ولی تأکید زیادی بر بزرگنمایی آن وجود نداشت، چرا که خود خبر گرچه در حاشیه قرار داشت، اما به حد کافی سرنخ های مناسب را از ابعاد این «تراژدی عظیم» به دست مخاطب می داد به طوریکه در همان ساعت های اولیه خبر های «حاشیه ای» چنان احساسات مردم منطقه و جهان را جریحه دارکرد که به سرعت به متن اصلی روایت «فاجعه هولناک» میرزااولنگ تبدیل شد.«نسل کُشی شیعیان» و «بردگی جنسی دختران شیعه» افغانستان در فضای مجازیبا انتشار خبر «حادثه هولناک» سقوط میرزااولنگ با «همدستی طالبان و گروه داعش» و «جنایات شنیعی» که در این روستای شیعه نشین رخ داده بود، رسانه های محلی افغانستان جزئیات بیشتری از «فاجعه» منتشر کردند که دل هر انسانی را به درد می آورد.خبرگزاری «برچی نیوز» در گزارش مفصلی از این حادثه دردناک نوشت: افزون بر کشتار و سلاخی بی رحمانه کودکان و زنان و سالخوردگان روستای میرزااولنگ، نیرو های طالبان و داعش نزیک به ۸۰ تن از اهالی روستا را در همان ساعت‎ های اولیه به مکان نامعلومی منتقل کردند که در میان آن ها بیش از ۳۰ دختر و زن جوان حضور دارد.«برچی نیوز» به نقل از منابع موثق خود مدعی می شود: تروریست‎ ها زنان و مردان را از هم جدا کرده و به سمت منطقه پسته مزار و از آنجا به «قره خوال» منتقل کردند، اما هم اکنون هیچ کس از محل نهایی آن ها اطلاعی ندارد.پایگاه شبکه خبری «بی بی سی» که منبع اصلی خبرگزاری های محلی افغانستان نیز هست این حادثه را به شکلی عجیب به صورت ویژه پوشش خبری داد و با انجام گفتگو ها با مقامات محلی سعی می کرد تا جزئیات هر چه بیشتری را از عمق این «فاجعه انسانی» در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.پس از گزارش ها و گفتگو های «بی بی سی» و تکرار آن ها از سوی رسانه های محلی افغانستان خیلی زود همه رسانه های منطقه و جهان برای ترسیم «تراژدی» میرزااولنگ از عبارت هایی مانند «فاجعه هولناک»، «فاجعه انسانی»، «نسل کُشی شیعیان افغانستان»، استفاده کردند و در روایت های خبری خود بر «همدستی طالبان و داعش در کشتار شیعیان» و «بردگی جنسی دختران شیعه افغانستان توسط طالبان و داعش» تأکید و حادثه را در سطح اختلاف ایدئولوژیکی و «کینه عمیق سنی مذهبی ها نسبت به شیعیان» تحلیل می کردند.روایت طالبان از حادثه میرزا اولنگاز همان ساعت های نخستین انتشار اخبار مربوط به «فاجعه میرزااولنگ» گروه طالبان با انتشار بیانیه های پیاپی ضمن تکذیب حضور تروریست های داعش در عملیات منطقه میرزااولنگ تأکید می کرد که تمام اخبار مربوط به حادثه میرزااولنگ دروغ پردازی های رسانه های دولتی و حامیان آن ها است و به هدف ضربه زدن به اعتبار طلبان در افغانستان و منطقه و دامن زدن به اختلاف قومی و مذهبی صورت می گیرد.«ذبیح الله مجاهد» سخنگوی طالبان در گفتگو با رادیو «پشتو برون مرزی» گفت: به هنگام تصرف منطقه میرزا اولنگ میان اعضای این گروه و نیرو های امنیتی افغانستان درگیری روی داد که بیست و هشت نفر از این نیرو ها کشته شدند.وی افزود پس ازتصرف این منطقه، طالبان هیچگونه خسارتی به مردم منطقه میرزا اولنگ وارد نکردند و دولت قصد داشت تا از این طریق دروغ پردازی درباره بی رحمی طالبان در خصوص شیعیان این گروه را بدنام کند.«مجاهد» همچنین تأکید کرد که طالبان تمامی مردم منطقه را به مکان امن و خارج از میرزا اولنگ منتقل کردند، چون امکان بمباران از سوی نظامیان امریکائی وجود داشت.سخنگوی طالبان تصریح کرد طالبان غیر نظامیان را هدف قرار نمی دهد و این توطئه غربی ها و امریکا است که به اختلافات مذهبی، قومی در میان مردم دامن بزنند.«عطاءالله» والی طالبان در استان سرپل نیز طی گفت وگویی که تصاویر ویدئویی آن پخش شد، گفت که مناسبات طالبان با شیعیان افغانستان، نیک است و باید در ارتباط با جنایت میرزا اولنگ هیئت حقیقت یاب تشکیل شود. وی گفت که کشتار مردم در میرزا اولنگ تبلیغات دروغ خارجی ها و دولت است.بنا به گزارش رسانه های محلی افغانستان در پی درخواست «عطاءالله» گروه ۱۵نفره از علمای شیعه شمال افغانستان برای بررسی حادثه میرزااولنگ راهی ولایت سرپل شدند. «شیخ سلمان» مدیرجامعه الزهرا و رئیس حزب اقتدار شمال افغانستان نیز که در این هیئت حضور داشته ضمن تأیید کشته شدن نزدیک به ۴۰ مرد که وظیفه دفاع از این منطقه را به عهده داشتند تمامی اخبار مربوط به کشتار زنان و کودکان و موضوع سلاخی و از کوه پرتاب کردن مردم و همچنین ربودن ۴۰ دختر شیعه را به دور از حقیقت می داند و آن را کذب محض خوانده است. همزمان با تِرَک برداشتن تصویری که رسانه های مسلط به ویژه «بی بی سی» از حادثه میرزااولنگ به خورد مخاطبان می دادند بحث های داغی میان کاربران اجتماعی افغانستان در شبکه های اجتماعی به یژه تؤیتر بر سر واقعیت اصلی ماجرای میرزااولنگ در گرفت و همچنان ادامه دارد. اشک تمساح رسانه های غربی برای شیعیانبا جستجویی ساده در فضای مجازی آشکار می شود که شاید برای نخستین بار است تقریبا همه رسانه ها ی خبری و صفحه های مجازی غربی در بازتاب و تحلیل خبری روایت مشترکی دارند و آن اینکه «طالبان و داعش برای نخستین بار دست در دست هم شیعیان منطقه میرزا اولنگ را به طرزی فجیع و غیرانسانی قتل وعام کردند و دختران و زنان آن ها را به بردگی جنسی بردند.»کارکرد تاکنونی این روایت از حادثه میرزااولنگ انزجاز مردم منطقه و جهان و به ویژه شیعیان از گروه طالبان بوده است و افشای این «حقیقت» که «طالبان و داعش در افغانستان در کشتار شیعیان نه تننها هیچ اختلافی ندارند بلکه در این مورد تمام اختلاف های پیشین خود را نیز کنار گذاشته و در سلاخی شیعیان اتحادی نامقدس شکل می دهند.»شماری از کارشناسان با فراروی از سطح ظاهری روایت همه گیر حادثه میرزااولنگ این نکته قابل تأمل را بیان می کنند که چرا در شرایط کنونی همه توان رسانه ای غرب و حامیان رسانه ای آن ها در افغانستان به نوعی از در «دلسوزی» برای شیعیان افغانستان وارد شده و در مقابل کشتار غیرنظامیان افغان در حملات هوایی آمریکا به مناطق مختلف افغانستان و همچنین کشتار بیش از ۳۰ غیرنظامی توسط حامیان «گلبدین حکمتیار» در روز های گذشته به طور کامل سکوت کرده اند.این کارشناسان با تأکید بر موقعیت کنونی گروه طالبان در افغانستان و درگیری همزمان آن با «دولت وحدت ملی» افغانستان و نیرو های خارجی موجود در این کشور، دروغ پردازی رسانه های دولتی افغانستان و رسانه های غربی حامی دولت «اشرف غنی-عبدالله عبدالله» را در راستای بدنام کردن طالبان در افکار عمومی افغانستان و شیعیان منطقه تحلیل می کنند تا راحت تر بتوان این گروه را از صحنه تحولات سیاسی افغانستان کنار گذاشت.برخی نیز بزرگنمایی غیرواقعی حادثه میرزااولنگ را در متن تحولات منطقه و بین الملی و نفوذ روزافزون عربستان در افغانستان و راهبرد جدید آمریکا در این کشور تحلیل می کنند؛ به عنوان مثال اخیرا روزنامه ی نیویورک تایمز گزارش کرده که ترامپ به بهره برداری از معادن افغانستان ابراز علاقه کرده است. افغانستان کشوری سرشار از منابع زیرزمینی است، اما بسیاری از این منابع هم اکنون در دست طالبان است و، طبق بعضی گزارش ها، دومین منبع درآمد طالبان، بعد از مواد مخدر، فروش مواد معدنی است. به گزارش روزنامه ی هشت صبح افغانستان، «طالبان برای فعلاً سیصد برابر بیشتر از حکومت افغانستان از استخراج معادن افغانستان عاید به دست می آورند.» تسلط طالبان بر معادن افغانستان می تواند طمع دیگران را برانگیزد تا این گروه را کنار بگذارند و گروه های مطیع تر را بر این معادن مسلط کنند.وهمچنین در هفته ی گذشته عربستان طالبان را گروه تروریستی خواند. سرپرست سفارت عربستان در افغانستان این خبر را اعلام کرده است. دلیل این اتفاق وجود دفتر سیاسی طالبان در قطر است و همچنین ادعای عربستان مبنی بر ارتباط ایران با طالبان. طبق گفته ی «مشاری بن مزعل الحربی»، قطر به طالبان کمک می کند تا با کشور های جهان ارتباط برقرار و با آن ها معامله کند. فاصله گرفتن عربستان از طالبان نشان می دهد عربستان برنامه های جدیدی برای این کشور در سر دارد.در ه ...

ادامه مطلب  

حکومت افغانستان از محکمه بین المللی جزایی یک سال مهلت خواست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار حوزه افغانستان باشگاه خبرنگاران جوان، شبکه ی تحلیلگران افغانستان اخیراً در باب همکاری های جدید میان حکومت افغانستان و محکمه ی بین المللی جزایی نوشته یی تحقیقی را به زبان انگلیسی منتشر کرد.انعکاس این نوشته در رسانه های ملی افغانستان با کاستی هایی همراه بود که سبب ایجاد فضای تفسیر نادرست را فراهم می کند. از جمله می تواند از تعداد و دلیل دوسیه های قضایی که حکومت افغانستان با محکمه ی بین المللی جزایی شریک ساخته است، مثال آورد.شبکه ی تحلیلگران افغانستان، این سیاهه ی کوتاه – خلاصه یی از نوشته ی اصلی است – را برای وضاحت بیشتر منتشر کرد.دفتر سارنوالی محکمه ی بین المللی جزایی (که در این یادداشت اختصارا محکمه یاد می شود) ششمین گزارش مقدماتی خویش نسبت به افغانستان را در ۲۴ عقرب ۱۳۹۵ منتشر کرد. در گزارش آمده که این دفتر: «اسناد و شواهد کافی برای اثبات ارتکاب جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت توسط تمام اطراف درگیر در منازعه ی مسلحانه ی افغانستان پس از ۱۱ ثور ۱۳۸۲ – تاریخ عضویت افغانستان در آن محکمه – را به دست آورده است». و «به هیچ سندی مبنی بر این که مرتکبین این جرایم در دادگاه های افغانستان محاکمه شده باشند، دست نیافته است».مطابق به ماده ی ۱۷ اساس نامه ی رُم – سند تأسیس محکمه – در چنین شرایطی دفتر سارنوالی محکمه مکلف است تا «در اسرع وقت» به گشایش تحقیقاتش در افغانستان تصمیم بگیرد.پس از انتشار این گزارش، حکومت افغانستان بالاخره به گفت وگو با محکمه تن داد. حکومت افغانستان تاکنون دو هیأت مذاکره کننده به مقر دایمی محکمه در شهر لاهه ی کشور هلند اعزام کرده است؛ رییس جمهور غنی با لوی سارنوال محکمه یک بار تلفنی و یک بار رودررو گفت وگو کرده است؛ و در نهایت افغانستان دو بسته اطلاعات حاوی پانزده دوسیه ی جرمی که در محاکم افغانستان مورد رسیدگی قرار گرفته همراه با دفاعیه اش در مورد قانون عفو عمومی و پروسه ی صلح را با محکمه شریک کرده است.هیأت نخست به محکمه: پروسه ی صلح را صدمه نزنیدهیأت نخست را حکمت کرزی – معین سیاسی وزارت خارجه – رهبری می کرد. این هیأت درست یک هفته بعد از نشر ششمین گزارش محکمه به صورت جداگانه با رییس محکمه – خانم سِلوِیا فِرناندیز – و لوی سارنوال محکمه – خانم فاتو بینسودا – ملاقات کرد.در این ملاقات ها، هیأت افغانی گفته که افغانستان برای همکاری همه جانبه با محکمه آماده است اما از محکمه خواسته به این کشور یک سال مهلت بدهد. بر اساس اسنادی که شبکه ی تحلیلگران افغانستان به دست آورده است، این هیأت دو دلیل را برای این درخواست اش بیان کرده است.یکم: به دلیل مشکلات امنیتی، شرایط برای میزبانی از محققان محکمه فراهم نیست؛دوم: گشایش تحقیقات محکمه، پروسه ی صلح افغانستان با حکمتیار و سایر گروه های مسلح مخالف حکومت افغانستان را صدمه می زند (آن زمان، حکمتیار به کابل نیامده بود).در این ملاقات ها، مقامات محکمه ی بین المللی جزایی گفته اند: «محکمه قصد ندارد کشورهای عضو خود را در مضیقه ی زمانی قرار دهد اما باید از اصول و قواعد خود پیروی کند».این در حالی است که گزارش های مقدماتی محکمه حزب اسلامی، طالبان و شبکه ی حقانی را به عنوان گروه های درگیر در جنگ علیه حکومت افغانستان دانسته و ارتکاب مواردی از جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت را به طالبان و شبکه ی حقانی نسبت داده است. از طرف دیگر، فلسفه ی ایجاد محکمه محاکمه ی مرتکبین این جرایم است– هرگاه حکومت عضو اراده یا توان آن را نداشته باشد. توافق افغانستان با حکمتیار مبنی بر این که او را محاکمه نخواهد کرد، نه تنها محکمه را متقاعد به سکوت نمی کند که آن را مکلف به مداخله ی قضایی در افغانستان می سازد. زیرا، عفو مرتکبین جرایم جنگی توسط افغانستان به معنای عدم اراده ی آن در محاکمه ی مجرمین جنگی به شمار می رود.هیأت دوم: قانون عفو عمومی نافی پیگرد قضایی نیستدومین هیأت افغانی به رهبری نادر نادری –مسئول روابط افغانستان با محکمه که در آن زمان مشاور روابط استراتژیک رییس جمهور نیز بود– در ۲۳ جدی ۱۳۹۵ با لوی سارنوال محکمه ملاقات کرد. هیأت افغانی در این ملاقات تمام تلاش اش را به کار گرفت تا نشان دهد که قانون عفو عمومی و عفو در نتیجه ی صلح به معنای نفی پیگرد قضایی نیست و این استدلال را پیش کشید که در نظام حقوقی افغانستان اصطلاحات «حق الله» و «حق العبد» وجود دارد و هیچ قانونی – به شمول قانون عفو عمومی – و هیچ معاهده ی صلحی – به شمول معاهده ی صلح با حکمتیار – نمی تواند حق البعدی را ببخشد. زیرا این خلاف شریعت اسلامی است. از این رو حق قربانیان برای اقامه ی دعوا علیه هر مجرم جنگی محفوظ و ارگان های عدلی و قضایی افغانستان مکلف به رسیدگی به شکایت قربانیان است.معنای استدلال هیأت افغانی این است که ارگان های عدلی و قضایی افغانستان به جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت تا زمانی که قربانیان آن شکایت نکرده اند، رسیدگی نمی کند. با این استدلال حکومت افغانستان مسئولیت محاکمه ی فعالانه را از شانه ی خود برداشته و به شانه ی قربانیان انداخته است. در عمل اقامه ی دعوا علیه مجرمین جنگی که در نظام به شمول ارگان های عدلی و قضایی نفوذ قابل توجه دارند، برای قربانیان – به رغم این که می خواهند – مقدور نیست. حداقل، از زمان تصویب قانون عفو عمومی در ۱۳۸۸، تاکنون هیچ قربانی این کار را نکرده است.طبق اطلاعات، محکمه با این استدلال هیأت افغانی متقا ...

ادامه مطلب  

جدال خاموش آب بین ایران و افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
شناسه خبر: 108577 ۰۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۰ اخیرا اندیشکده اقتصاد و سیاست با انتشار مطلبی به ثروت های نهفته افغانستان پرداخته است. روزنامه نیویورک تایمز نیز با انتشار گزارشی درباره معادن افغانستان، نوشته است میزان ذخایر موجود در معادن تازه کشف شده لیتیوم، آهن، مس، کبالت و طلا در جنوب افغانستان به حدی است که می تواند این کشور فقیر را به یکی از مهم ترین کشورهای جهان تبدیل کند. ۵۵آنلاین :اخیرا اندیشکده اقتصاد و سیاست با انتشار مطلبی به ثروت های نهفته افغانستان پرداخته است. روزنامه نیویورک تایمز نیز با انتشار گزارشی درباره معادن افغانستان، نوشته است میزان ذخایر موجود در معادن تازه کشف شده لیتیوم، آهن، مس، کبالت و طلا در جنوب افغانستان به حدی است که می تواند این کشور فقیر را به یکی از مهم ترین کشورهای جهان تبدیل کند. میزان لیتیوم این کشور برابر با نفت عربستان گزارش شده است. گفته می شود تمام کارخانه های صنعتی جهان ازجمله اپل، سامسونگ و حتی ناسا خواهان لیتیوم هستند؛ زیرا لیتیوم در ساخت باتری های موبایل و سایر فناوری نوین مورد استفاده قرار می گیرد. ذخیره معادن آهن دو میلیارد تن برآورده شده است. در زمینه اورانیوم افغانستان یکی از کشورهای ثروتمند به شمار می رود که میزان آن تاکنون ارزش گذاری نشده است. معادن اورانیوم در ولایات هلمند و کنر شناسایی شده اند. ذخایر مس افغانستان برابر است با بزرگ ترین و ارزشمندترین معدن مس جهان در شیلی. بزرگ ترین معادن دست نخورده طلا در افغانستان انباشته شده اند. مجموع ذخایر گازی آن با ارزش بیش از یک تریلیون دلار یعنی نصف ارزش مجموع گاز عراق است. افغانستان در زمینه سنگ های زینتی مانند زمرد، الماس و... نیز پیشتاز است. در کنار آن افغانستان بخش مهمی از آب های منطقه ای را کنترل می کند که ارزش آن ده ها میلیارد دلار ارزیابی شده است. افغانستان براساس سیاست های «وزارت انرژی و آب» به پنج حوزه آبی تقسیم شده است که موقعیت آنها در نقشه دیده می شود. به طورکلی نگاه دولت افغانستان به آب، به عنوان یک منبع هیدروکربنی است و نگاه طبیعی! از نظر دولتمردان افغانستان، آب در حکم نفت است و دولت بخشی از هزینه های خود را باید از طریق فروش آب به همسایگان تأمین کند. درهمین راستا افغانستان تاکنون امتیازهای زیادی از ایران بابت اجازه ورود آب های رودخانه گرفته است. تنها در یک مورد در دهه ١٣٥٠، دولت ایران دو میلیارد دلار کمک مالی به افغانستان انجام داد. درباره اهمیت این میزان باید آن را با کل کمک های مالی ایالات متحده در طول جنگ سرد به افغانستان مقایسه کرد که نزدیک به ٥٠٠ میلیون دلار بود. نگاهی به مرزهای آبی بین دو کشورتاریخچه مشکلات آبی بین دو کشور قدمتی به اندازه تأسیس کشور افغانستان دارد. ایران در کنفرانس پاریس با اکراه استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت؛ اما با پیروزی نیروهای بریتانیا در جنگ گندمک بر نیروهای افغانی (١٨٧٨) و انعقاد قرارداد تحت الحمایگی افغانستان (١٨٧٩)، ایران در مرزهای شرقی خود عملا با بزرگ ترین قدرت دنیا همسایه شد؛ بنابراین قراردادهای مرزی بین ایران و هند (پاکستان بعدی) و ایران و افغانستان تابعی از اراده و خواست نیروهای استعماری حاضر در پیرامون ایران بود. ازاین روست که بدون روند شناسی دقیق شکل گیری مرز و قراردادها یا تفاهم نامه های آبی بین دو کشور، درک درست مسئله امکان پذیر نیست. اختلافات مرزی بین ایران و این کشور با حکمیت هایی که افسران انگلیسی در رأس آن قرار داشتند به انجام رسید. حکمیت گلد اسمیت و مک ماهون در ١٨٩٦ برای تعیین سرنوشت دریاچه هامون و رود هیرمند سرنوشت ساز بود. سرهنگ مک ماهون یک سوم حقابه هیرمند را به ایران داد و دوسوم آن را حق افغانستان دانست. در سال ١٩١٧ یک قرارداد جدید بین ایران و افغانستان منعقد شد. به دلیل طولانی شدن مذاکرات در جهت اجتناب از گسترش اختلاف و به منظور اینکه موضوع تقسیم آب هیرمند سروسامانی یابد، در سال ١٣١٥، پروتکل موقتی بین طرفین منعقد شد که به موجب آن آب در سد کمال خان به صورت مساوی (٥٠ درصد سهم افغانستان و ٥٠ درصد سهم ایران) تقسیم شود. در این قرارداد دولت ها توافق کردند که از بند کمال خان آب به صورت مساوی تقسیم شود و برای اینکه از روستای چهاربرجک تا بند کمال خان اضافه بر مقدار آبی که فعلا برده می شود مصرف نشود، دولت افغانستان تعهد کرد در فاصله مزبور علاوه بر انهاری که جاری بوده و هست نهر دیگری احداث و حتی تعمیر نکند. عدم پایبندی دولت افغانستان به این قرارداد موجب شد که مشکل کم آبی در سیستان همچنان ادامه یابد. این مشکل به ویژه با حفر نهر به قرا و سراج در خاک افغانستان که برخلاف نص صریح حکمیت گلد اسمیت و قرارداد ١٣١٧ بود، افزایش یافت. در طول این سال ها ایران مجددا تلاش کرد تا مذاکراتی را با دولت افغانستان آغاز کند ولی این مذاکرات هیچ گاه به نتیجه مثبتی نرسید. پهلوی اول هم زمان با تحکیم پایه های دولت مدرن تلاش هایی جدی برای بازپس گیری حقوق ایران در هیرمند آغاز کرد. اولین کوشش در این زمینه به ١٩٣٠/١٣٠٩ و مذاکرات امیر شوکت الملک علم با افغانستان بازمی گردد. روابط ایران و افغانستان در آن دوره در وضع مطلوب قرار داشت و رهبر آن نیز به ایران سفر کرده و قرارداد دوستی با ایران منعقد کرده بود. سیاست دولت ایران در این مذاکرات، رد حکمیت های استعماری بود که در گذشته انجام گرفته بود. براساس خاطرات امیرعلم، وقتی هیئت افغان به نتایج داوری های مزبور درخصوص دلتای هیرمند استناد کردند، امیرعلم گفت ما حاضر نیستیم راجع به حکمیت خارجی که ابدا رسمیت نداشته است صحبت کنیم. به علاوه داوری مزبور برای حل مشکلات نبوده، بلکه برای تولید مشاجره بین «دو برادر دینی» است. به همین دلیل صلاح نیست طرفین روی آن مذاکره کنند. علم پیشنهاد کرد که آب هیرمند به صورت مساوی تقسیم شود و افغان ها نیز پذیرفتند نهر شاهی واقع در پایین بند کمال خان به طور مساوی تقسیم شود. ولی ایران این پیشنهاد را به خاطر اجرائی نبودن آن رد کرد. با عنایت به روابط خوب دو کشور در زمان محمد نادرشاه، معاهده دوستی بین دولت ها امضا شد. پروتکل پیوست این معاهده (١٣٠٦) زمینه لازم برای مذاکره پیرامون هیرمند را به وجود آورد. سفیر وقت ایران در کابل (باقر کاظمی) یک معاهده جدید در ١٣١٧ منعقد کرد. براساس آن: در مورد تقسیم آب هیرمند از بند کمال خان به بعد بالمناصفه، پذیرفته شد. براساس ماده دوم، افغانستان تعهد کرد که از روستای چهاربرجک تا بند کمال خان، نهر جدیدی را احداث نکند. موافقت نامه ١٣١٧ اولین و آخرین موافقت نامه با افغانستان درخصوص هیرمند در تراز استانداردهای جهانی بود و با معیارهای شناخته شده جهانی مربوط به رودهای بین المللی همخوانی داشت. دلیل عمده ناکامی آن به دلایل سیاسی ازجمله «فقدان حسن نیت» در طرف افغان بود. دولت افغانستان از تصویب موافقت نامه اجتناب کرد زیرا استدلال می کرد دولت ایران باید در یادداشتی موافقت بی قید خود را با آزادی کابل برای هر نوع مداخله در بالای بند کمال خان اعلام کند. در ١٣٣١ دو طرف با وساطت آمریکا کمیسیون جدیدی را برای این منظور تأسیس کردند که به کمیسیون دلتای رود هیرمند معروف شد. در این قرارداد حق تقدم آب مشروب سیستان نسبت به سایر مصارف موردپذیرش کمیسیون بی طرف قرار گرفت، مقدار آب موردنیاز سیستان از سوی هیئت ٢٢ متر مکعب در ثانیه اعلام شد که مورد توافق دولت ایران قرار نگرفت. طبق آخرین توافق این قرارداد مقرر شد سهم ایران در منطقه دلتای رود ٢٢ مترمکعب در هر ثانیه باشد و چهار مترمکعب آب اضافه در ثانیه از افغان ها بگیرد که درمجموع به ٢٦ مترمکعب می رسید. اگرچه این میزان از حقابه تعیین شده از (یک سوم) «کمتر» بود؛ اما افغان ها حتی از پذیرش آن نیز سر باز می زدند. این قرارداد با یک معاهده درخصوص آب هیرمند و دو پروتکل در تاریخ ٢٢ اسفندماه ١٣٥١ توافق شد و به امضای طرفین رسید. ایران در سال ١٩٧٢ دو میلیارد دلار برای طرح توسعه افغانستان در نظر گرفت. این مبلغ در حقیقت در ازای چهار مترمکعب اضافه آب در ثانیه به افغانستان پرداخت می شد. پس از کودتا علیه ظاهرشاه در ١٣٥٢ بی ثباتی افغانستان را فراگرفت. ولی درنهایت در خردادماه ١٣٥٦ دولت جمهوری افغانستان نیز این معاهده را «لازم الاجرا» دانست. با وجود این، به دنبال کودتاهای پی درپی در افغانستان و مسائل بی شمار داخلی آن کشور، موجی از ابهام سیاست کلی افغانستان را دراین باره دربر گرفت. در دوره طالبان مسیر رود هیرمند به روی ایران بسته شده. این سیاست پس از سقوط طالبان حفظ شد. درنهایت باید تأکید کرد که آخرین اراده طرفین درخصوص آب هیرمند، مربوط به قرارداد منجر به کمیسیون دلتا است. آب در برابر مهاجرانرهبران سیاسی افغانستان از آغاز قرن بیستم استفاده از آب هیرمند را «حق انحصاری» افغانستان دانسته اند درحالی که طبق حکمیت گلد اسمیت (١٢٨٥/ ١٨٧٢) مرزهای دلتای هیرمند روی شاخه اصلی رود بود. گذشته از اینکه حکمیت اسمیت ظالمانه توصیف می شود، زیرا سرهنگ مک ماهون نیز فقط یک سوم حقابه رود هیرمند را به طرف ایرانی اختصاص داد. با وجود این، افغانستان در دوره های «ثبات سیاسی» خود از دادن همان حقابه اندک نیز خودداری کرده است. یادداشت ٢٥ سپتامبر ١٩٠٤ سرهنگ مک ماهون، حاکی از این بود که دولت افغانستان اصولا نمی پذیرد که اختلافی بر سر مسئله تقسیم آب وجود دارد؛ زیرا معتقد است موقعیت جغرافیایی، آنان را تنها صاحبان «سراسر هیرمند» می داند. این رویکرد باب هر نوع مذاکره را درباره تقسیم آب بسته است. پیروز مجتهدزاده معتقد است مشکل اصلی ایران و افغانستان از آنجا آغاز شد که رهبران سیاسی افغانستانِ تحت حمایت استعمار بریتانیا در اوایل قرن بیستم رودخانه هیرمند را یک رودخانه داخلی فرض کرده و هرگونه استفاده از آب آن را «حق انحصاری» خود دانستند. عطاالله عبدی نیز بر این باور است که مرور تاریخچه روابط ایران و افغانستان درباره هیرمند نشان می دهد که افغان ها همیشه از وضعیت فرادست خود به خوبی استفاده کرده و به ندرت به قراردادهایی که وضعیت باثبات و مطمئن را در منطقه ایجاد کند تن داده اند و در صورت بسته شدن چنین قراردادهایی نیز پایبندی کمتری به آنها نشان داده اند. اظهارات اشرف غنی احمدزی در تهران گویای بخشی از سیاست جدید ژئوپلیتیکی افغانستان در قبال ایران از طریق اهرم های متعدد آبی است. به طوری که می توان نام سیاست «آب در برابر مهاجرین» به آن اطلاق کرد. وی در ١٣٩٤ در سفارت افغانستان گفت: «کابل در مواجهه با کشورهای همسایه د ...

ادامه مطلب  

ایران ویج » آیا مرکز دولت داعش به شمال افغانستان و آسیای مرکزی منتقل می شود؟  

درخواست حذف این مطلب
مقدمه:هم زمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن بلوک شرق در سال ۱۹۹۱، این ایده در فکر مسلمانان جهان شکل گرفت که خیل عظیم برادران مسلمان بعد از سده ها اسارت به آغوش اسلام بازخواهند گشت و سبب گسترش و تقویت جهان اسلام خواهند شد. پس ازاین اتفاق بود که کشورهای مسلمان برای توسعه نفوذ خود در مناطق استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای وابسته به بلوک شرق اقدام به ایجاد مراکزی فرهنگی و دینی کردند تا بدین وسیله زمینه فراگیر شدن قرائت خود از اسلام را فراهم نمایند. کشورهایی همچون عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در این امر پیشگام بودند و به تبع آن، در حال حاضر نیز از نفوذ بسیاری در این منطقه برخوردارند.در این بین جمهوری اسلامی ایران که گسترش اسلام ناب محمدی را هدف خود داده است، حضور چشم گیر و تأثیرگذاری در آسیای مرکزی ندارد و فضا را برای رقبای خود باز گذاشته است. در این پژوهش بر آنیم تا با بررسی شرایط منطقه و وضع احزاب اسلامی در آسیای مرکزی و شمال افغانستان امکان حضور داعش در این منطقه و عوامل احتمالی آن را بررسی کنیم.مسئله افراط گرایی، امروزه یکی از تهدیدهای جامعه بین المللی محسوب می شود که متأسفانه در کشورهای اسلامی به شدت در حال رشد می باشد و در اندیشه محققان، خاستگاه این افراطی گری را می توان در مدل های مختلفی موردبررسی قرارداد که به همین منظور به مدل های سه گانه ای که از جامعیت بیشتری برخوردار است اشاره می کنیم.مدل اول: این مدل به نقش عوامل اقتصادی در تبیین و شکل گیری بنیادگرایی اسلامی تأکید می کند. دیدگاه هایی که بر اساس این مدل به تبیین بنیادگرایی می پردازند عمدتاً تحت تأثیر نظریه "محرومیت نسبی" استدلال های خود را سازمان می دهند. به عقیده آنان حرکت های اسلام گرا واکنش نوینی هستند به گسترش شدید شهرنشینی، ازدیاد جمعیت، بیکاری، فقر، به حاشیه رانده شدن طبقات پایین، توزیع نابرابر درآمدها، فساد نخبگان و … . دراین بین جوانان برای پاسخ به این وضعیت و محرومیت های اجتماعی و اقتصادی موجود درصدد تغییرات رادیکال و در برخی موارد مبارزه مسلحانه برآمده اند و این هدف را از طریق پیوستن به گروه های افراط گرا دنبال کرده اند.در این مدل ادبیات گروه های اسلامی حول محور مسائلی همچون فقر، نابرابری درآمد و فقدان خدمات اجتماعی می باشد که انگیزه جوانان برای پیوستن به آن ها را افزایش می دهد و جذاب ترین وعده این گروه ها، تشکیل دولت اسلامی است که زنده کننده مجد و عظمت گذشته مسلمانان می باشد. در نقد این مدل گفته می شود که شکل گیری حرکت های خشونت آمیز به این دلیل بسیار نادر می باشد. به عقیده محمد حافظ[۱]، برای پاسخ دادن به کمبودهایی ازاین دست، گرایش به اندیشه های چپ گرایانه در مقابل گرایش به افراط گرایی اسلامی بسیار جذاب تر و تأثیرگذارتر به نظر می رسد. علاوه بر این پس از بررسی های صورت گرفته مشخص می گردد که افرادی که به گروه های اسلام گرا می پیوندند نه از محرومین اقتصادی هستند و نه از به حاشیه رانده شدگان، بلکه هدف آن ها از پیوستن به این گروه ها جست جوی سعادت و تلاش برای رسیدن به آن در آخرت می باشد. به عنوان نمونه، اسامه بن لادن و ایمن الظواهری هریک جزو طبقات بالا در عربستان سعودی و مصر بودند. کسانی هم که از کشورهای غربی به افراط گرایان می پیوندند معمولاً از افراد تحصیل کرده و آموزش دیده جامعه خود می باشند. به طورکلی حدود ۸۰% تروریست ها و بمب گذاران انتحاری در این تعریف نمی گنجند.مدل دوم: تمرکز این مدل بر نقش فرهنگ در گسترش افراط گرایی اسلامی می باشد. بر اساس این مدل استدلال می شود که بنیادگرایی اسلامی پاسخی به نفوذ فزاینده فرهنگ غربی و سایر فرهنگ های بیگانه است و افراط گرایی یک نوع فرآیند دفاع فرهنگی در مقابل بیگانگان است. با این وجود مدل دوم نیز همانند مدل اول از جامعیت کافی برخوردار نیست و مثال های نقض فراوانی برای آن وجود دارد. به عنوان نمونه حزب عدالت و توسعه در ترکیه علیرغم پایبندی به اسلام سیاسی خواهان پیوستن به اتحادیه اروپا و وارد شدن به فرآیندهای غربی است.مدل سوم: این مدل فشارهای اجتماعی را به عنوان منبع از خودبیگانگی و افراط گرایی ذکر می کند. بر اساس این استدلال، افراط گرایی واکنشی به استبداد و سرکوب دولتی است. برخلاف دو مدل قبل برای اثبات این مدل مثال های فراوانی قابل ذکر است ازجمله؛ اخوان المسلمین در مصر بین سال های ۱۹۵۴-۱۹۶۹، اخوان المسلمین سوریه در سال ۱۹۸۰ و حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در ۱۹۹۲-۱۹۹۷ که همگی در ابتدا متمایل به فعالیت قانونی در چارچوب فرآیندهای دموکراتیک در نهادهای حکومتی بودند اما به دلیل نادیده گرفته شدن و سرکوب توسط دولت ها به افراط گرایی روی آوردند.هر چند یکی از دلایل مهم شکل گیری گروههای افراطی ، وجود استبداد و سرکوب در کشورها می باشد ، اما اگرتنها با این استدلال پیش برویم باید قاعدتا کشورهایی همچون عربستان و برخی کشورهای شمال آفریقا و عربی امروز گرفتار افراط گرایی داخلی و دستخوش تغییر و تحول شوند. درست است که این کشورها مولد افراط گرایی هستند ولی تهدید افراط گرایی متوجه محیط پیرامونی آنهاست و استبداد و هرگونه سرکوب داخلی نتوانسته باعث فعالیت آنها در محیط داخل و تغییر حاکمیت شود. امروز در حالی شاهد اقدامات گروههای افراطی در سوریه و عراق پس از صدام هستیم که هر دو این کشورها به نسبت دیگران ، بهتر نرم های دموکراسی را رعایت می کردند.داعش پس از موصلدر طی چند هفته اخیر خصوصاً پس از شکست داعش در موصل، مسئله ناامنی و جنگ در شمال افغانستان به یکی از موضوعات مهم خبرگزاری ها و محافل رسانه ای در داخل و خارج افغانستان تبدیل شده است.در ابتدای طرح مسئله داعش در افغانستان، حکومت وحدت ملی حضور و فعالیت این گروه در افغانستان را موردتردید قرارداد؛ اما پس از اعلام رسمی تشکیل شاخه «خراسان» داعش در ژانویه ۲۰۱۵ و بیعت سران آن با البغدادی، حضور داعش در افغانستان را تائید نمود. در مقابل نمایندگان پارلمان افغانستان خصوصاً نمایندگان ولایات شرقی و شمالی بارها و بارها از حضور داعش و تحرکات گسترده آن، اظهار نگرانی کرده اند؛ اما دولت این اظهارات را بزرگنمایی از سوی برخی گروه های خاص معرفی نموده و بر محدود بودن دامنه فعالیت آن تأکید می نماید.نمایندگان مجلس و همچنین شخصیت های سیاسی ولایات شمالی بغلان، قندوز، تخار، بدخشان، سمنگان، بلخ، جوزجان، فاریاب، بادغیس و سرپل در مصاحبه ها و گفتگوهای متعدد با رسانه ها همواره بر گسترش خطر داعش در شمال افغانستان تأکید نموده اند. در فروردین ۱۳۹۴ ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان اعلام کرد که نیروهای وابسته به داعش به ولایت های شمالی فاریاب، جوزجان، سرپل و بدخشان افغانستان رسیده اند.فتح الله قیصاری عضو گروه امور دفاعی پارلمان نیز روز شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ در صحبت با رادیو آزادی بیان داشته بود که «مردم شمال از موجودیت طالبان و بیشتر از آن از گروه داعش نگرانی دارند حضور این نیروها در مرز های قندوز، مزار، فاریاب و ولایات هم جوار بیشتر شده است و می خواهند در آسیای مرکزی نفوذ پیدا کنند.»درباره اهداف پشت پرده انتقال جنگ از جنوب به شمال افغانستان و گسترش اقدامات داعش در ولایات شرقی و خصوصاً شمالی، تحلیل های متنوعی ارائه می گردد. بسیاری از صاحب نظران، افغانستان را با توجه به ویژگی های خاص و منحصربه فرد آن مقصد بعدی داعش معرفی می نمایند حال آنکه برخی دیگر این کشور را به عنوان معبری برای عبور تروریست ها به سمت آسیای مرکزی و سپس روسیه می دانند.در همین راستا، محمد حنیف اتمر مشاور امنیت ملی در جلسه پارلمان افغانستان در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ بیان می کند که داعش درصدد گسترش فعالیت های خود به آسیای مرکزی می باشد. عطا محمد نور سرپرست ولایت بلخ در ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ نیز در اظهاراتی مشابه از وجود برنامه استراتژیک برای نفوذ گروه داعش از طریق شمال به کشورهای آسیای مرکزی خبر می دهد. همچنین زبیر مسعود، از مشاوران شورای امنیت ملی افغانستان، هدف داعش را روسیه معرفی می کند.البته نگرانی از فعالیت داعش تنها محدود به محافل داخلی افغانستان نمی شود، پس از انفجار چهارراه زنبق در کابل، سفیر آلمان در مصاحبه ای اظهار داشت: داعش در شمال افغانستان حضور دارد و این یک نگرانی جدی برای آلمان است.روسیه نیز بارها از وجود تحرکات در مناطق شمالی افغانستان اظهار نگرانی نموده است. روز یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ ضمیر کابلوف نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور افغانستان در مصاحبه ای بیان داشت: مسکو منتظر واکنش آمریکا و کشورهای غرب در مورد گزارش های منتشرشده مبنی بر حمایت «هواپیماهای ناشناس» از گروه تروریستی داعش در افغانستان است و مسکو نگران این مسئله است. نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور افغانستان افزود: پارلمان افغانستان نیز مانند روسیه در مورد پرواز بالگردهای ناشناس در مناطق مختلف کشور نگران است. کابلوف همچنین گفت: نمایندگان خود پارلمان افغانستان صریح می گویند که بالگردهای نظامی ناشناس متعلق به آمریکایی هاست.اما سؤالی که در اینجا مطرح می گردد این است که چرا داعش شمال افغانستان را برای فعالیت خویش انتخاب نموده است؟ چه بسترها و یا چه امکاناتی در شمال افغانستان وجود دارد که می تواند حضور این گروه را در این منطقه توجیه نماید؟علیرضا صمدی، استاد دانشگاه کابل در مطلبی با عنوان «چرا شمال افغانستان ناامن شد» دلایل ده گانه ناامن سازی شمال افغانستان را مورد بررسی قرار می دهد. وی درباره موقعیت ژئوپلیتیک شمال افغانستان می نویسد: «ولایت بدخشان وصل کننده سه کشور پاکستان، چین و تاجیکستان است. افغانستان در شمال با کشورهای آسیای مرکزی مرز مشترک و چندین بندر[۲] دارد. ناامن سازی شمال می تواند در قدم بعدی ناامنی آسیای مرکزی و ناامنی روسیه محسوب گردد همچنین چین از ناامنی های شمال و گسترش افراط گرای اسلامی آسیب پذیر می گردد، علاوه ­بر این شمال دارای معادن مختلف و ارزشمندی است که سلطه بر آن درآمدهای هنگفتی به بار آورده و منابع مالی سرشاری برای تداوم و توسعه تروریسم فراهم می آورد . شمال معبری کوتاه، کم­هزینه و سهل برای قاچاق مواد مخدر افغانستان به بازارهای آسیای مرکزی، روسیه و اروپا می باشد. تنها در کشور روسیه سالانه حدود سی هزار نفر براثر استفاده از مواد مخدر که قسمت اعظم آن از افغانستان قاچاق می شود، جان می دهند. شمال نه تنها برای طالبان ارزش استراتژیک دارد بلکه برای مافیای مواد مخدر و مافیای قدرت دولت نیز از اهمیت بالایی برخوردار است» علاوه بر این یکی از مفاهیم بنیادینی که داعش همیشه بر روی آن تأکید می کند، آن است که دولت اسلامی دوام خواهد داشت و پیوسته گسترش خواهد یافت. از این نظر داعش خود را دولتی می داند که هیچ گاه شکست نخواهد خورد و پیوسته توسعه پیدا خواهد کرد. به همین جهت یکی از مفاهیم کلیدی در تفکر دولت اسلامی عراق و شام گسترش سرزمینی است که بعضاً از متحدشدن با نیروهای بنیادگرای اسلامی نیز حاصل می شود. برای مثال ازنظر داعش، گروه اسلامی بوکوحرام نیجریه در صورت اتحاد با دولت اسلامی جزئی از آن محسوب می شود هرچند که هزاران کیلومتر با مناطق تحت سلطه دولت اسلامی فاصله داشته باشد. وجود چنین نگرشی به مسائل ژئوپلیتیکی سبب شده است تا سیاست گذاران و سیاست مداران برجسته دنیا همواره به این موضوع فکر کنند که مقصد بعدی داعش کجاست؟به لحاظ نظری، شمال افغانستان و آسیای مرکزی مکانی مناسب برای گسترش سرزمینی داعش محسوب می شود و مردم کشورهای منطقه آسیای مرکزی تحت حکومت های اقتدارگرایانه ای قرار دارند که آینده اقتصادی روشنی را برای آن ها به تصویر نمی کشد و ضمن وجود فسادهای گسترده، هرگونه گرایشی به اسلام را نیز شدیداً سرکوب می کند.اگرچه در زمان حال همه ی توجه داعش به حفظ سرزمین های تحت تسلط خود در عراق و شام است و به همین دلیل از گروه های جهادی آسیای مرکزی نمی خواهد که در کشور خود اقدام به تأسیس حکومت اسلامی نمایند؛ اما دورنمای احتمالی چنین امری همگان را به وحشت انداخته است، به خصوص آن که داعش در مفهوم سازی آینده خود، این مناطق را نیز در قلمرو دولت اسلامی قرار داده است و از آن به عنوان ولایت خراسان نام می برد.فارغ از آنچه که در تصور رهبران داعش در رابطه با آسیای مرکزی وجود دارد، آن ها اولویت امروز گروه های جهادی را فعالیت در عراق و سوریه می دانند و از همین رواز همه ی داوطلبین پیوستن به خود می خواهند که به این کشورها سفر کنند.برای آن که شناخت دقیق تری از محبوبیت و نفوذ داعش در آسیای مرکزی به دست آوریم، باید مناطق استراتژیک و دارای پتانسیل افراط گرایی را موردبررسی قرار دهیم، بنابراین در بخش پیش رو به تحلیل وضعیت منطقه ای بحران خیز، موسوم به دره فرغانه خواهیم پرداخت، البته پیش ازاین، بررسی اجمالی موضوع جایگاه داعش در کشورهای آسیای مرکزی ضروری به ­نظر می­رسد.بر اساس داده ها و آمارهای موجود، ازبکستان با حدود ۵۰۰ تروریست در داعش جایگاه نخست کشورهای آسیای مرکزی در تمایل پیوستن به دولت اسلامی را دارا می باشد. حزب حرکت اسلامی ازبکستان که بزرگ ترین گروه اسلام گرا در این کشور می باشد به صورت رسمی از داعش اعلام حمایت کرده و در بین تمامی احزاب اسلامی آسیای مرکزی بیشترین قرابت را با آن دارد. به همین دلیل بی جهت نیست که این حزب سنی گرا به دنبال ساخت امارت اسلامی در منطقه آسیای مرکزی است و از این جهت با تشویق طرفداران خود برای پیوستن به القاعده، طالبان و داعش به دنبال آموزش نظامی آنان می باشد.کشور تاجیکستان که به لحاظ قومیتی نسبت به سایر کشورهای منطقه متفاوت می باشد نیز درخطر تمایل همگانی برای پیوستن به داعش قرار دارد. حدود ۹۰ درصد مردم این کشور سنی هستند که اکثریت آن ها در غرب و جنوب غربی کشور، یعنی دره فرغانه و حوالی آن زندگی می کنند. یعنی درست در همان جایی که بیشترین افرادی که به داعش پیوسته اند از آن ناحیه هستند.بر اساس داده های دولت تاجیکستان حدود ۴۰۰ شهروند این کشور به داعش پیوسته اند که این تعداد در بعضی از آمارهای بین المللی تا ۲۰۰۰ نفر نیز ذکر می گردد. البته این میزان در جمعیت ۷ میلیون نفری تاجیکستان جمعیت زیادی به حساب نمی آید.در دهه گذشته ۲ انقلاب در قرقیزستان رخ داده است که در هردوی آن ها، شورش ها و اعتراضات از جنوب کشور آغاز گشته است. فقر و بی عدالتی ای که در جنوب قرقیزستان جاری و ساری بوده و مفهوم حکومت برابر اسلامی در اندیشه داعش، سبب شده است تا مردم این منطقه از قرقیزستان که همواره تحت فشار بوده اند به سمت دولت اسلامی حرکت کنند. بر اساس تخمین ها بین ۱۰۰ تا ۶۰۰ نفر از شهروندان قرقیز از میان جمعیت ۷/۵ میلیون نفری این کشور به داعش پیوسته اند که اکثریت آن ها مرد و در بازه سنی ۲۲ تا ۲۸ سال قرار دارند. آنچه که قرقیز های پیوسته به داعش را از سایر افراد آسیای مرکزی که به داعش پیوسته اند جدا می سازد، آن است که قاطبه آن ها از یک محل جغرافیایی خاص هستند.این کشور اگرچه به لحاظ موقعیت اجتماعی به گونه ای بوده است که کمترین برخورد را با تفکر داعش داشته است، اما ازنظر تعداد افرادی که برای پیوستن به دولت اسلامی، به عراق و سوریه سفرکرده اند با تعداد تقریبی ۳۶۰ نفر در رده های بالای این امر قرار دارد.تفکر بنیادگرایی اسلامی از نوع داعشی در ترکمنستان به علت نهادینه شدن مفهوم ملیت و قومیت، در بین اکثریت مردم جایگاهی ندارد و به احتمال قوی این تعداد از افراد داوطلب پیوستن به داعش ازجمله افرادی هستند که هویت مشخصی را در جامعه ترکمن ها برای خود پیدا نکرده اند.حدود ۲۵۰ شهروند قزاق در صفوف داعش علیه دولت های عراق و سوریه می جنگند و از این تعداد حدود نیمی از آن ها درگذشته در سطوح مشاغلی همچون پرستاری، استادی دانشگاه و مهندسی بوده اند که بر اساس برخی تحلیل ها نیمی از آن ها زن هستند.وجود مذهب حنفی و گستره آن در خاک قزاقستان سبب شده تاقزاق ها تمایل شدیدی برای پیوستن به داعش داشته باشند. از سوی دیگر حزب بنیادگرای "جماعت تبلیغی" که فعالیت آن در قزاقستان ممنوع اعلام شده نیز پیوسته مردم را برای حرکت به سمت پیوستن به داعش تشویق می کند.بر اساس داده های ذکرشده صحبت از تشکیل دولت اسلامی در آسیای مرکزی زود به نظر می رسد، اما درصورتی که داعش بتواند با جا انداختن مفهوم ولایت خراسان حتی قسمت کوچکی از آسیای مرکزی را برای مدت کوتاهی تحت سلطه خود درآورد، این احتمال به صورت بسیار قوی وجود دارد که در مدت زمان کوتاهی با سرعت هر چه تمام تر اسلام گرایی بنیادگرای سنی در آسیای مرکزی رشد یابد. در صورت وقوع چنین امری، عمده خطرها و تهدیدات متوجه ترکیه، روسیه، چین و حتی ایران که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند خواهد شد.دره فرغانه؛ کانون ناآرامی های آینده آسیای مرکزیامروزه بی شک یکی از مناطقی که ظرفیت های بالایی برای بروز جنبش های اسلام گرا در آسیای مرکزی دارد، دره فرغانه است. علاوه بر تحولات سیاسی، تحولات این منطقه از جهات اندیشه ای نیز برای اسلام پژوهان دارای اهمیت است، چون اتحاد و ائتلاف میان جریان ها و گروه های اسلام گرا در این منطقه و یا اختلاف سازمانی و اندیشه ای بین آن ها تأثیرات خود را بر کل تحولات هویتی و اسلامی آسیای مرکزی می گذارد. از طرف دیگر به دلیل مجاورت با شمال افغانستان، این تحولات تأثیرات مهمی نیز بر شمال افغانستان داشته و خواهد داشت. به همین دلیل ضروری است که توضیحاتی پیرامون دره فرغانه داده شود.دره فرغانه محل اتصال سه جمهوری تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان است که شامل سه استان از قرقیزستان (جلال آباد، اوش، باتکن) سه استان از ازبکستان (نمنگان، اندیجان، فرغانه) و یک استان تاجیکستان (سغد) می باشد و جمعیت آن حدود ۱۲ میلیون نفر ذکر می گردد. دره فرغانه به لحاظ تراکم جمعیتی پس از چین و بنگلادش در مقام سوم جهان قرار دارد، به گونه ای که در یک کیلومترمربع از آن، حدود ۳۶۰ نفر زندگی می کنند. از سوی دیگر به غیراز گروه های اصلی قومی (قرقیز ها، ازبک ها و تاجیک ها)، ۵۰ اقلیت قومی دیگر نیز در این منطقه زندگی می کنند.این منطقه به طول ۳۰۰ کیلومتر و عرض ۱۷۰ کیلومتر یکی از اصلی ترین مناطق کشاورزی در آسیای مرکزی محسوب می شود. در اواخر قرن ۱۹، روسیه تصرف آسیای مرکزی را از همین دره شروع کرد. دره فرغانه در بدو ورود استعمارگران روسیه تزاری به کانون مقاومت علیه متجاوزان تبدیل شد. در سال ۱۸۷۵ شورش بزرگی علیه حاکمان روسیه تزاری در این منطقه به وقوع پیوست که شدیداً سرکوب و موجب انحلال خان نشین "خوقند" شد. در دوران بعد از انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ روسیه و گسترش آن به مستعمرات این کشور؛ دره فرغانه صحنه ظهور اولین گروه های مقاومت گردید و از آن زمان تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز به عنوان کانون ناآرامی ها شناخته می شد.در سال ۱۹۸۹ میلادی و در واپسین سال های حیات اتحاد شوروی "ولایت اندیجان ...

ادامه مطلب  

مدت حکومت امام مهدى (عج)، از ۵ تا ۳۰۹ سال/ چرا حکومت مهدوی کوتاه نیست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه فضای مجازیخبرگزاری میزان، مدت حکومت امام زمان (عج) در احادیث از ۵ تا ۳۰۹ سال ذکر شده است. در برخى احادیث نیز مدتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى (ع) هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [ ۱]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، ۱۴۰ و نهایتاً ۳۰۹ سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان (عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [ ۲]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است؛ و این، هفت سال طول مى کشد». [ ۳]ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [ ۴]احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [ ۵]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [ ۶]سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [ ۷]، امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [ ۸]نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [ ۹]از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [ ۱۰]حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [ ۱۱]برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [ ۱۲]امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود:: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [ ۱۳]احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [ ۱۴]عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود:: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [ ۱۵]بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، ۳۰۹ سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود:: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [ ۱۶]نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود:: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [ ۱۷]بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (۱۹ سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (۳۲۲ سال) [ ۱۸]است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [ ۱۹]در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [ ۲۰]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [ ۲۱]این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [ ۲۲]به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [ ۲۳]و «یَعیشُ». [ ۲۴]ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تن ها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [ ۲۵]بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [ ۲۶]استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود:: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [ ۲۷]و «یملک»، [ ۲۸]ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [ ۲۹]نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [ ۳۰]در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، مى توان گفت که احادیث داراى تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگى امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگى ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور، مدّتى طول مى کشد تا حکومت ایشان مستقر شود. مبارزات ایشان براى برپایىِ حکومت و استقرار در منطقه اى از زمین، هر چند کوتاه باشد، زمانى را به خود اختصاص مى دهد که خارج از زمان حکومت ایشان است. در نتیجه، هر اندازه مقدار حکومت ایشان در نظر گرفته شود، باید زندگى ایشان طولانى تر باشد.* نظریه هاوجوه مختلفى براى جمع میان احادیث ذکر شده بیان شده است. علّامه مجلسى براى جمع احادیث چنین مى گوید: اخبار متفاوت وارد شده در زمینه مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام، برخى بر همه مدّت فرمان روایى ایشان، برخى بر زمانِ استقرار دولت او، برخى بر سال ها و ماه ها به حساب ما و برخى هم بر سال ها و ماه هاى طولانى زمان ایشان حمل مى شود. [ ۳۱]ایشان در انت ها از عبارت «والله اعلم» استفاده مى کند که گویاى تردید خود وى در این جمع بندى است. ابن حجر عسقلانى معتقد است که آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند، این است که او بى تردید هفت سال حکومت مى کند. از ابن الحسین ابرى هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متوا تر، دلالت دارند که او هفت سال حکومت مى کند. [ ۳۲]آیت الله سیّد صدرالدین صدر مى گوید که بیشتر احادیث این باب بر این موضوع اتفاق دارند که مدّت حکومت او هفت سال است و تردید در زیاد تر از این مقدار تا تمام شدن، نه سال است. به گفته ایشان این قول، ظاهر تر و مشهور تر است و این، خود فضیلتى بزرگ براى مهدى علیه السلام است که قیام او براى اصلاح دین و دنیایى وعده داده شده که در این مدّت کوتاه رخ مى دهد. چنان که قیام جدّ بزرگوار او نیز در مدّت هشت سال، یعنى از سال دوم هجرى به بعد، به ثمر نشست.وى سرانجام این احتمال را مطرح مى کند که ممکن است دلیل اختلاف احادیث این باشد که اساساً نمى خواسته اند حقیقت را در مورد مدّت زمان زندگى مهدى علیه السلام بیان کنند تا شنونده، خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانى ترین زمان را براى بقاى مهدى آرزو کند. اگر چه ترجیح با قول هفت سال است و همین هم اقواست. [ ۳۳]به نظر آیت الله مکارم شیرازى، اختلافات موجود در احادیث مربوط به مقدار زمان حکومت امام زمان علیه السلام، در واقع، ممکن است به مراحل و دوران هاى آن حکومت اشاره داشته باشد؛ یعنى آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال، دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایى اش بیش از سیصد سال. ولى قطع نظر از احادیث اسلامى، مسلّم است که این آوازه ها و مقدّمات براى یک دوران کوتاه مدّت نیست؛ بلکه قطعاً براى مدّتى طولانى است که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد. [ ۳۴]* بررسىاحادیث این باب، بسیار متنوّع و بعضاً متعارض است. همه احادیث ناظر به زمان حکومت امام مهدى علیه السلام یا مقدار بقاى ایشان بر روى زمین پس از قیام، به لحاظ سندى، ضعیف اند. تن ها برخى موارد که از هفت سال و نه سال سخن گفته اند، نزد برخى از اهل سنّت، صحیح به حساب مى آیند؛ امّا دیگران، آن ها را ضعیف مى دانند. افزون بر این، در مسائل تاریخى و اعتقادى نمى توان به استناد یک حدیث، هرچند از نظر سند معتبر باشد، چیزى را اثبات کرد. در این موضوعات باید قرائن دیگرى نیز در کار باشد تا بتوان به درستى مضمون نقل شده، اعتماد کرد. [ ۳۵]اینک با صرف نظر از موضوع یاد شده و با فرض صحّت احادیث، به جمع بندى مى پردازیم و تلاش مى کنیم که معقول ترین وجه ممکن در فهم این دسته از احادیث ارائه شود. بدیهى است که هر گونه اظهار نظر در این باره نمى تواند از حدّ فرضیه هاى محتمل، بالا تر رود. مأموریت و رسالت مهدى علیه السلام تحقّق ارزش هاى الهى و قرآنى و تأسیس جامعه توحیدى به معناى کامل آن است به گونهٍ اى که هیچ گونه اثرى از شرک در آن دوره مشاهده نشود: «یَعْبُدُونَنِى لا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئاً؛ تن ها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند». [ ۳۶]مسلّم است که تأسیس چنین بناى عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگى غیر قابل توصیف، کارى است که با توجّه به روند طبیعى امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز (مگر در موارد ضرورت)، نیاز به گذشت زمان دارد.* اختلاف زمان به دلیل تنوّع موضوعاتمى توان برخى اختلاف تعابیر احادیث را مربوط به این دانست که موضوع، متفاوت است؛ زیرا پس از ظهور امام زمان علیه السلام بلافاصله حکومت ایشان برپا نمى شود و مدّتى مشغول مبارزه با ظالمان خواهند بود. در طول دوران ظهور ایشان مراحل متفاوتى طى خواهد شد و فراز و نشیب هایى در برپایىِ حکومت مهدوى وجود خواهد داشت. همچنین پس از وفات یا شهادت ایشان نیز آن حکومت از میان نمى رود و به واسطه رجعت پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان دیگر علیه السلام استمرار مى یابد. یک احتمال این است که حکومت خود مهدى علیه السلام کوتاه تر باشد و حکومت سایراهل بیت علیه السلام پس از رجعت آنان استمرار یابد و تحقّق اهداف این حکومت در درازمدت و به دست دیگر امامان علیه السلام باشد. بر این اساس، زمان هاى طولانى تر را باید ناظر به نظام حکومت مهدوى دانست، نه حکومت شخص ام ...

ادامه مطلب  

مدت حکومت امام مهدی(عج)، از ۵ تا ۳۰۹ سال  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ های ارائه شده و ارزیابی آن ها می پردازیم. [۱]در اخبار و احادیث اسلامی، زمان های متفاوتی درباره مدّت حکومت مهدوی، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه های مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخی به یکی از زمان های ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخی دیگر تلاش کرده اند که وجهی برای جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه های ارائه شده و ارزیابی آن ها می پردازیم.* زمان های ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندی، بیست، سی، چهل، هفتاد، ۱۴۰ و نهایتاً ۳۰۹ سال، زمان هایی هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگی امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخی احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [۲]در برخی احادیث نیز مدّتی ذکر نشده و گفته شده که مهدی علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقی خواهد ماند. مستند زمان های یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی برای هر یک از آن ها می توان حدیث یا احادیثی را نقل کرد. احادیثی از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدی علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبری است که از ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمی شود، مگر اینکه مردی از اهل بیت من حکومت می کند و زمین را پر از عدل می کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول می کشد». [۳] ابن ماجه از ابو سعید خُدری نقل می کند که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است که: «مهدی در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [۴] احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، طبرانی و دیگران، احادیثی را می آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر می کند. [۵]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدری به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین می آورد: «مهدی، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم می شود...». [۶] سلیمان بن عیسی - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - می گوید: روایت شده که مهدی علیه السلام چهارده سال حکومت می کند؛ [۷] امّا معلوم نمی کند که حدیث از کیست و از چه طریقی به او رسیده است. برخی محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [۸] نعمانی در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتی در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدی علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [۹] از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدی، فرزند من است... بیست سال حکومت می کند». [۱۰] حدیثی از امام علی علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را سی یا چهل سال بیان کرده است. [۱۱] برخی احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمان روایی می کند». [۱۲] امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردی را بر می انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایی می کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [۱۳] احادیث با مضامین دیگری نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [۱۴] عبدالکریم خثعمی می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت می کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانی می شوند تا آنجا که هر سال از سال های او با ده سال از سال های شما برابری می کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال های شما برابر می شود». [۱۵] بزرگ ترین عددی که در باره مدّت حکومت مهدی علیه السلام ذکر شده است، ۳۰۹ سال است. طبری از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [۱۶] نعمانی، از جابر جُعفی، از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «مردی از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت می کند، افزون بر نه سال». جابر می پرسد: چه زمانی این امر واقع می گردد؟ امام علیه السلام می فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». می گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام می فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [۱۷] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدی علیه السلام پس از قیام، کوتاه (۱۹ سال) است؛ امّا دوران بقای نظامی که مهدی علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (۳۲۲ سال) [۱۸] است. البته برخی احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه می خواهند حتمی بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخی از آن ها می خوانیم که حتی اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد، خداوند، کسی از اهل بیت را برمی انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [۱۹] در پاره ای احادیث از طولانی بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [۲۰]حدیث دیگری وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهی دیگر از موضوع را پیشاروی ما می گشاید. در این حدیث، مدّت خاصی برای حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشی عامدانه و آشکار بر مخفی ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا می کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگی واقع می گردد. سپس مهدی علیه السلام از فرزندانم خارج می شود. خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن، زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج می شود». [۲۱] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علمای شیعه نیز در مقام احتجاج برای اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جاری مربوط می شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه ای مخفی مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمی که در احادیث اسلامی برای بیان زمان حکومت مهدوی یا اقامت مهدی علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها می تواند تا حدّی ما را در جمع بندی موضوع، یاری دهد. برخی احادیث از تعبیر «یکون» [۲۲] به معنای بودن و شاید در اینجا به معنای زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنی زیستن است: «عاشَ» [۲۳] و «یَعیشُ». [۲۴] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگی ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثی که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگی مهدی علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگی امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [۲۵] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [۲۶] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگی ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگری در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگی ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصی را تعیین نمی کند و ثانیاً، برخی قرائن دیگر حاکی از این است که مراد از توقّف ایشان بر روی زمین، اصل زندگی ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فی الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنی پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنی «ملک» [۲۷] و «یملک»، [۲۸] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان های ذکر شده با یکی از این دو تعبیر آمده اند. برخی احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [۲۹] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه ای گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معنای حکومت تا حدّی تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه ای نمی تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معنای حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثی را از ابو سعید خُدری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که در آن، گفته شده مهدی علیه السلام در آن وضع، یعنی پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگی می کند. [۳۰] در این عبارت، میان حکومت و زندگی، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، می توان گفت که احادیث دارای تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگی امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگی ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور، مدّتی طول می کشد تا حکومت ایشان مستقر شود. مبارزات ایشان برای برپاییِ حکومت و استقرار در منطقه ای از زمین، هر چند کوتاه باشد، زمانی را به خود اختصاص می دهد که خارج از زمان حکومت ایشان است. در نتیجه، هر اندازه مقدار حکومت ایشان در نظر گرفته شود، باید زندگی ایشان طولانی تر باشد.* نظریه هاوجوه مختلفی برای جمع میان احادیث ذکر شده بیان شده است. علّامه مجلسی برای جمع احادیث چنین می گوید: اخبار متفاوت وارد شده در زمینه مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام، برخی بر همه مدّت فرمان روایی ایشان، برخی بر زمانِ استقرار دولت او، برخی بر سال ها و ماه ها به حساب ما و برخی هم بر سال ها و ماه های طولانی زمان ایشان حمل می شود. [۳۱]ایشان در انت ها از عبارت «والله اعلم» استفاده می کند که گویای تردید خود وی در این جمع بندی است. ابن حجر عسقلانی معتقد است که آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند، این است که او بی تردید هفت سال حکومت می کند. از ابن الحسین ابری هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متوا تر، دلالت دارند که او هفت سال حکومت می کند. [۳۲] آیت الله سیّد صدرالدین صدر می گوید که بیشتر احادیث این باب بر این موضوع اتفاق دارند که مدّت حکومت او هفت سال است و تردید در زیاد تر از این مقدار تا تمام شدن، نه سال است. به گفته ایشان این قول، ظاهر تر و مشهور تر است و این، خود فضیلتی بزرگ برای مهدی علیه السلام است که قیام او برای اصلاح دین و دنیایی وعده داده شده که در این مدّت کوتاه رخ می دهد. چنان که قیام جدّ بزرگوار او نیز در مدّت هشت سال، یعنی از سال دوم هجری به بعد، به ثمر نشست.وی سرانجام این احتمال را مطرح می کند که ممکن است دلیل اختلاف احادیث این باشد که اساساً نمی خواسته اند حقیقت را در مورد مدّت زمان زندگی مهدی علیه السلام بیان کنند تا شنونده، خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانی ترین زمان را برای بقای مهدی آرزو کند. اگر چه ترجیح با قول هفت سال است و همین هم اقواست. [۳۳] به نظر آیت الله مکارم شیرازی، اختلافات موجود در احادیث مربوط به مقدار زمان حکومت امام زمان علیه السلام، در واقع، ممکن است به مراحل و دوران های آن حکومت اشاره داشته باشد؛ یعنی آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال، دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی اش بیش از سیصد سال. ولی قطع نظر از احادیث اسلامی، مسلّم است که این آوازه ها و مقدّمات برای یک دوران کوتاه مدّت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدّتی طولانی است که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد. [۳۴]* بررسیاحادیث این باب، بسیار متنوّع و بعضاً متعارض است. همه احادیث ناظر به زمان حکومت امام مهدی علیه السلام یا مقدار بقای ایشان بر روی زمین پس از قیام، به لحاظ سندی، ضعیف اند. تنها برخی موارد که از هفت سال و نه سال سخن گفته اند، نزد برخی از اهل سنّت، صحیح به حساب می آیند؛ امّا دیگران، آن ها را ضعیف می دانند. افزون بر این، در مسائل تاریخی و اعتقادی نمی توان به استناد یک حدیث، هرچند از نظر سند معتبر باشد، چیزی را اثبات کرد. در این موضوعات باید قرائن دیگری نیز در کار باشد تا بتوان به درستی مضمون نقل شده، اعتماد کرد. [۳۵] اینک با صرف نظر از موضوع یاد شده و با فرض صحّت احادیث، به جمع بندی می پردازیم و تلاش می کنیم که معقول ترین وجه ممکن در فهم این دسته از احادیث ارائه شود. بدیهی است که هر گونه اظهار نظر در این باره نمی تواند از حدّ فرضیه های محتمل، بالا تر رود. مأموریت و رسالت مهدی علیه السلام تحقّق ارزش های الهی و قرآنی و تأسیس جامعه توحیدی به معنای کامل آن است به گونهٍ ای که هیچ گونه اثری از شرک در آن دوره مشاهده نشود: «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛ تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند». [۳۶] مسلّم است که تأسیس چنین بنای عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگی غیر قابل توصیف، کاری است که با توجّه به روند طبیعی امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز (مگر در موارد ضرورت)، نیاز به گذشت زمان دارد.* اختلاف زمان به دلیل تنوّع موضوعاتمی توان برخی اختلاف تعابیر احادیث را مربوط به این دانست که موضوع، متفاوت است؛ زیرا پس از ظهور امام زمان علیه السلام بلافاصله حکومت ایشان برپا نمی شود و مدّتی مشغول مبارزه با ظالمان خواهند بود. در طول دوران ظهور ایشان مراحل متفاوتی طی خواهد شد و فراز و نشیب هایی در برپاییِ حکومت مهدوی وجود خواهد داشت. همچنین پس از وفات یا شهادت ایشان نیز آن حکومت از میان نمی رود و به واسطه رجعت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان دیگر علیه السلام استمرار می یابد. یک احتمال این است که حکومت خود مهدی علیه السلام کوتاه تر باشد و حکومت سایراهل بیت علیه السلام پس از رجعت آنان استمرار یابد و تحقّق اهداف این حکومت در درازمدت و به دست دیگر امامان علیه السلام باشد. بر این اساس، زمان های طولانی تر ر ...

ادامه مطلب  

جدال خاموش آب بین ایران و افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
میزان لیتیوم این کشور برابر با نفت عربستان گزارش شده است. گفته می شود تمام کارخانه های صنعتی جهان ازجمله اپل، سامسونگ و حتی ناسا خواهان لیتیوم هستند؛ زیرا لیتیوم در ساخت باتری های موبایل و سایر فناوری نوین مورد استفاده قرار می گیرد. ذخیره معادن آهن دو میلیارد تن برآورده شده است. در زمینه اورانیوم افغانستان یکی از کشورهای ثروتمند به شمار می رود که میزان آن تاکنون ارزش گذاری نشده است. معادن اورانیوم در ولایات هلمند و کنر شناسایی شده اند. ذخایر مس افغانستان برابر است با بزرگ ترین و ارزشمندترین معدن مس جهان در شیلی. بزرگ ترین معادن دست نخورده طلا در افغانستان انباشته شده اند. مجموع ذخایر گازی آن با ارزش بیش از یک تریلیون دلار یعنی نصف ارزش مجموع گاز عراق است. افغانستان در زمینه سنگ های زینتی مانند زمرد، الماس و... نیز پیشتاز است. در کنار آن افغانستان بخش مهمی از آب های منطقه ای را کنترل می کند که ارزش آن ده ها میلیارد دلار ارزیابی شده است.به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از شرق ، افغانستان براساس سیاست های «وزارت انرژی و آب» به پنج حوزه آبی تقسیم شده است که موقعیت آنها در نقشه دیده می شود. به طورکلی نگاه دولت افغانستان به آب، به عنوان یک منبع هیدروکربنی است و نگاه طبیعی! از نظر دولتمردان افغانستان، آب در حکم نفت است و دولت بخشی از هزینه های خود را باید از طریق فروش آب به همسایگان تأمین کند. درهمین راستا افغانستان تاکنون امتیازهای زیادی از ایران بابت اجازه ورود آب های رودخانه گرفته است. تنها در یک مورد در دهه ١٣٥٠، دولت ایران دو میلیارد دلار کمک مالی به افغانستان انجام داد. درباره اهمیت این میزان باید آن را با کل کمک های مالی ایالات متحده در طول جنگ سرد به افغانستان مقایسه کرد که نزدیک به ٥٠٠ میلیون دلار بود. نگاهی به مرزهای آبی بین دو کشورتاریخچه مشکلات آبی بین دو کشور قدمتی به اندازه تأسیس کشور افغانستان دارد. ایران در کنفرانس پاریس با اکراه استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت؛ اما با پیروزی نیروهای بریتانیا در جنگ گندمک بر نیروهای افغانی (١٨٧٨) و انعقاد قرارداد تحت الحمایگی افغانستان (١٨٧٩)، ایران در مرزهای شرقی خود عملا با بزرگ ترین قدرت دنیا همسایه شد؛ بنابراین قراردادهای مرزی بین ایران و هند (پاکستان بعدی) و ایران و افغانستان تابعی از اراده و خواست نیروهای استعماری حاضر در پیرامون ایران بود. ازاین روست که بدون روند شناسی دقیق شکل گیری مرز و قراردادها یا تفاهم نامه های آبی بین دو کشور، درک درست مسئله امکان پذیر نیست. اختلافات مرزی بین ایران و این کشور با حکمیت هایی که افسران انگلیسی در رأس آن قرار داشتند به انجام رسید. حکمیت گلد اسمیت و مک ماهون در ١٨٩٦ برای تعیین سرنوشت دریاچه هامون و رود هیرمند سرنوشت ساز بود. سرهنگ مک ماهون یک سوم حقابه هیرمند را به ایران داد و دوسوم آن را حق افغانستان دانست. در سال ١٩١٧ یک قرارداد جدید بین ایران و افغانستان منعقد شد. به دلیل طولانی شدن مذاکرات در جهت اجتناب از گسترش اختلاف و به منظور اینکه موضوع تقسیم آب هیرمند سروسامانی یابد، در سال ١٣١٥، پروتکل موقتی بین طرفین منعقد شد که به موجب آن آب در سد کمال خان به صورت مساوی (٥٠ درصد سهم افغانستان و ٥٠ درصد سهم ایران) تقسیم شود. در این قرارداد دولت ها توافق کردند که از بند کمال خان آب به صورت مساوی تقسیم شود و برای اینکه از روستای چهاربرجک تا بند کمال خان اضافه بر مقدار آبی که فعلا برده می شود مصرف نشود، دولت افغانستان تعهد کرد در فاصله مزبور علاوه بر انهاری که جاری بوده و هست نهر دیگری احداث و حتی تعمیر نکند. عدم پایبندی دولت افغانستان به این قرارداد موجب شد که مشکل کم آبی در سیستان همچنان ادامه یابد. این مشکل به ویژه با حفر نهر به قرا و سراج در خاک افغانستان که برخلاف نص صریح حکمیت گلد اسمیت و قرارداد ١٣١٧ بود، افزایش یافت. در طول این سال ها ایران مجددا تلاش کرد تا مذاکراتی را با دولت افغانستان آغاز کند ولی این مذاکرات هیچ گاه به نتیجه مثبتی نرسید. پهلوی اول هم زمان با تحکیم پایه های دولت مدرن تلاش هایی جدی برای بازپس گیری حقوق ایران در هیرمند آغاز کرد. اولین کوشش در این زمینه به ١٩٣٠/١٣٠٩ و مذاکرات امیر شوکت الملک علم با افغانستان بازمی گردد. روابط ایران و افغانستان در آن دوره در وضع مطلوب قرار داشت و رهبر آن نیز به ایران سفر کرده و قرارداد دوستی با ایران منعقد کرده بود. سیاست دولت ایران در این مذاکرات، رد حکمیت های استعماری بود که در گذشته انجام گرفته بود. براساس خاطرات امیرعلم، وقتی هیئت افغان به نتایج داوری های مزبور درخصوص دلتای هیرمند استناد کردند، امیرعلم گفت ما حاضر نیستیم راجع به حکمیت خارجی که ابدا رسمیت نداشته است صحبت کنیم. به علاوه داوری مزبور برای حل مشکلات نبوده، بلکه برای تولید مشاجره بین «دو برادر دینی» است. به همین دلیل صلاح نیست طرفین روی آن مذاکره کنند. علم پیشنهاد کرد که آب هیرمند به صورت مساوی تقسیم شود و افغان ها نیز پذیرفتند نهر شاهی واقع در پایین بند کمال خان به طور مساوی تقسیم شود. ولی ایران این پیشنهاد را به خاطر اجرائی نبودن آن رد کرد. با عنایت به روابط خوب دو کشور در زمان محمد نادرشاه، معاهده دوستی بین دولت ها امضا شد. پروتکل پیوست این معاهده (١٣٠٦) زمینه لازم برای مذاکره پیرامون هیرمند را به وجود آورد. سفیر وقت ایران در کابل (باقر کاظمی) یک معاهده جدید در ١٣١٧ منعقد کرد. براساس آن: در مورد تقسیم آب هیرمند از بند کمال خان به بعد بالمناصفه، پذیرفته شد. براساس ماده دوم، افغانستان تعهد کرد که از روستای چهاربرجک تا بند کمال خان، نهر جدیدی را احداث نکند. موافقت نامه ١٣١٧ اولین و آخرین موافقت نامه با افغانستان درخصوص هیرمند در تراز استانداردهای جهانی بود و با معیارهای شناخته شده جهانی مربوط به رودهای بین المللی همخوانی داشت. دلیل عمده ناکامی آن به دلایل سیاسی ازجمله «فقدان حسن نیت» در طرف افغان بود. دولت افغانستان از تصویب موافقت نامه اجتناب کرد زیرا استدلال می کرد دولت ایران باید در یادداشتی موافقت بی قید خود را با آزادی کابل برای هر نوع مداخله در بالای بند کمال خان اعلام کند. در ١٣٣١ دو طرف با وساطت آمریکا کمیسیون جدیدی را برای این منظور تأسیس کردند که به کمیسیون دلتای رود هیرمند معروف شد. در این قرارداد حق تقدم آب مشروب سیستان نسبت به سایر مصارف موردپذیرش کمیسیون بی طرف قرار گرفت، مقدار آب موردنیاز سیستان از سوی هیئت ٢٢ متر مکعب در ثانیه اعلام شد که مورد توافق دولت ایران قرار نگرفت. طبق آخرین توافق این قرارداد مقرر شد سهم ایران در منطقه دلتای رود ٢٢ مترمکعب در هر ثانیه باشد و چهار مترمکعب آب اضافه در ثانیه از افغان ها بگیرد که درمجموع به ٢٦ مترمکعب می رسید. اگرچه این میزان از حقابه تعیین شده از (یک سوم) «کمتر» بود؛ اما افغان ها حتی از پذیرش آن نیز سر باز می زدند. این قرارداد با یک معاهده درخصوص آب هیرمند و دو پروتکل در تاریخ ٢٢ اسفندماه ١٣٥١ توافق شد و به امضای طرفین رسید. ایران در سال ١٩٧٢ دو میلیارد دلار برای طرح توسعه افغانستان در نظر گرفت. این مبلغ در حقیقت در ازای چهار مترمکعب اضافه آب در ثانیه به افغانستان پرداخت می شد. پس از کودتا علیه ظاهرشاه در ١٣٥٢ بی ثباتی افغانستان را فراگرفت. ولی درنهایت در خردادماه ١٣٥٦ دولت جمهوری افغانستان نیز این معاهده را «لازم الاجرا» دانست. با وجود این، به دنبال کودتاهای پی درپی در افغانستان و مسائل بی شمار داخلی آن کشور، موجی از ابهام سیاست کلی افغانستان را دراین باره دربر گرفت. در دوره طالبان مسیر رود هیرمند به روی ایران بسته شده. این سیاست پس از سقوط طالبان حفظ شد. درنهایت باید تأکید کرد که آخرین اراده طرفین درخصوص آب هیرمند، مربوط به قرارداد منجر به کمیسیون دلتا است. آب در برابر مهاجرانرهبران سیاسی افغانستان از آغاز قرن بیستم استفاده از آب هیرمند را «حق انحصاری» افغانستان دانسته اند درحالی که طبق حکمیت گلد اسمیت (١٢٨٥/ ١٨٧٢) مرزهای دلتای هیرمند روی شاخه اصلی رود بود. گذشته از اینکه حکمیت اسمیت ظالمانه توصیف می شود، زیرا سرهنگ مک ماهون نیز فقط یک سوم حقابه رود هیرمند را به طرف ایرانی اختصاص داد. با وجود این، افغانستان در دوره های «ثبات سیاسی» خود از دادن همان حقابه اندک نیز خودداری کرده است. یادداشت ٢٥ سپتامبر ١٩٠٤ سرهنگ مک ماهون، حاکی از این بود که دولت افغانستان اصولا نمی پذیرد که اختلافی بر سر مسئله تقسیم آب وجود دارد؛ زیرا معتقد است موقعیت جغرافیایی، آنان را تنها صاحبان «سراسر هیرمند» می داند. این رویکرد باب هر نوع مذاکره را درباره تقسیم آب بسته است. پیروز مجتهدزاده معتقد است مشکل اصلی ایران و افغانستان از آنجا آغاز شد که رهبران سیاسی افغانستانِ تحت حمایت استعمار بریتانیا در اوایل قرن بیستم رودخانه هیرمند را یک رودخانه داخلی فرض کرده و هرگونه استفاده از آب آن را «حق انحصاری» خود دانستند. عطاالله عبدی نیز بر این باور است که مرور تاریخچه روابط ایران و افغانستان درباره هیرمند نشان می دهد که افغان ها همیشه از وضعیت فرادست خود به خوبی استفاده کرده و به ندرت به قراردادهایی که وضعیت باثبات و مطمئن را در منطقه ایجاد کند تن داده اند و در صورت بسته شدن چنین قراردادهایی نیز پایبندی کمتری به آنها نشان داده اند. اظهارات اشرف غنی احمدزی در تهران گویای بخشی از سیاست جدید ژئوپلیتیکی افغانستان در قبال ایران از طریق اهرم های متعدد آبی است. به طوری که می توان نام سیاست «آب در برابر مهاجرین» به آن اطلاق کرد. وی در ١٣٩٤ در سفارت افغانستان گفت: «کابل در مواجهه با کشورهای همسایه در موضع ضعف نیست. کشورهای همسایه هم به افغانستان احتیاج دارند. ما برای حل مشکل مهاجران به تهران التماس نکرده ایم. نیازی به التماس نیست». غنی با اشاره به «حوزه آبی هریرود»، گفت: اگر دولت ایران برای حل معضل مهاجران اقدام نکند، کابل هم نیازی نمی بیند تا به خواست های ایران در رابطه با «حقابه» ایران ترتیب اثر دهد. کا ...

ادامه مطلب  

روایات درباره مدت حکومت امام زمان(عج) چه می گوید مدت حکومت امام مهدى(عج)، از ۵ تا ۳۰۹ سال/ چرا حکومت مهدوی کوتاه نیست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [1]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، 140 و نهایتاً 309 سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [2]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول مى کشد». [3] ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [4] احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [5]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [6] سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [7] امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [8] نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [9] از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [10] حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [11] برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [12] امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [13] احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [14] عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [15] بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، 309 سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [16] نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [17] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (19 سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (322 سال) [18] است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [19] در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [20]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [21] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [22] به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [23] و «یَعیشُ». [24] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [25] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [26] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [27] و «یملک»، [28] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [29] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [30] در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، مى توان گفت که احادیث داراى تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگى امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگى ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور، مدّتى طول مى کشد تا حکومت ایشان مستقر شود. مبارزات ایشان براى برپایىِ حکومت و استقرار در منطقه اى از زمین، هر چند کوتاه باشد، زمانى را به خود اختصاص مى دهد که خارج از زمان حکومت ایشان است. در نتیجه، هر اندازه مقدار حکومت ایشان در نظر گرفته شود، باید زندگى ایشان طولانى تر باشد.* نظریه هاوجوه مختلفى براى جمع میان احادیث ذکر شده بیان شده است. علّامه مجلسى براى جمع احادیث چنین مى گوید: اخبار متفاوت وارد شده در زمینه مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام، برخى بر همه مدّت فرمان روایى ایشان، برخى بر زمانِ استقرار دولت او، برخى بر سال ها و ماه ها به حساب ما و برخى هم بر سال ها و ماه هاى طولانى زمان ایشان حمل مى شود. [31]ایشان در انت ها از عبارت «والله اعلم» استفاده مى کند که گویاى تردید خود وى در این جمع بندى است. ابن حجر عسقلانى معتقد است که آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند، این است که او بى تردید هفت سال حکومت مى کند. از ابن الحسین ابرى هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متوا تر، دلالت دارند که او هفت سال حکومت مى کند. [32] آیت الله سیّد صدرالدین صدر مى گوید که بیشتر احادیث این باب بر این موضوع اتفاق دارند که مدّت حکومت او هفت سال است و تردید در زیاد تر از این مقدار تا تمام شدن، نه سال است. به گفته ایشان این قول، ظاهر تر و مشهور تر است و این، خود فضیلتى بزرگ براى مهدى علیه السلام است که قیام او براى اصلاح دین و دنیایى وعده داده شده که در این مدّت کوتاه رخ مى دهد. چنان که قیام جدّ بزرگوار او نیز در مدّت هشت سال، یعنى از سال دوم هجرى به بعد، به ثمر نشست.وى سرانجام این احتمال را مطرح مى کند که ممکن است دلیل اختلاف احادیث این باشد که اساساً نمى خواسته اند حقیقت را در مورد مدّت زمان زندگى مهدى علیه السلام بیان کنند تا شنونده، خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانى ترین زمان را براى بقاى مهدى آرزو کند. اگر چه ترجیح با قول هفت سال است و همین هم اقواست. [33] به نظر آیت الله مکارم شیرازى، اختلافات موجود در احادیث مربوط به مقدار زمان حکومت امام زمان علیه السلام، در واقع، ممکن است به مراحل و دوران هاى آن حکومت اشاره داشته باشد؛ یعنى آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال، دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایى اش بیش از سیصد سال. ولى قطع نظر از احادیث اسلامى، مسلّم است که این آوازه ها و مقدّمات براى یک دوران کوتاه مدّت نیست؛ بلکه قطعاً براى مدّتى طولانى است که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد. [34]* بررسىاحادیث این باب، بسیار متنوّع و بعضاً متعارض است. همه احادیث ناظر به زمان حکومت امام مهدى علیه السلام یا مقدار بقاى ایشان بر روى زمین پس از قیام، به لحاظ سندى، ضعیف اند. تنها برخى موارد که از هفت سال و نه سال سخن گفته اند، نزد برخى از اهل سنّت، صحیح به حساب مى آیند؛ امّا دیگران، آن ها را ضعیف مى دانند. افزون بر این، در مسائل تاریخى و اعتقادى نمى توان به استناد یک حدیث، هرچند از نظر سند معتبر باشد، چیزى را اثبات کرد. در این موضوعات باید قرائن دیگرى نیز در کار باشد تا بتوان به درستى مضمون نقل شده، اعتماد کرد. [35] اینک با صرف نظر از موضوع یاد شده و با فرض صحّت احادیث، به جمع بندى مى پردازیم و تلاش مى کنیم که معقول ترین وجه ممکن در فهم این دسته از احادیث ارائه شود. بدیهى است که هر گونه اظهار نظر در این باره نمى تواند از حدّ فرضیه هاى محتمل، بالا تر رود. مأموریت و رسالت مهدى علیه السلام تحقّق ارزش هاى الهى و قرآنى و تأسیس جامعه توحیدى به معناى کامل آن است به گونهٍ اى که هیچ گونه اثرى از شرک در آن دوره مشاهده نشود: «یَعْبُدُونَنِى لا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئاً؛ تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند». [36] مسلّم است که تأسیس چنین بناى عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگى غیر قابل توصیف، کارى است که با توجّه به روند طبیعى امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز (مگر در موارد ضرورت)، نیاز به گذشت زمان دارد.* اختلاف زمان به دلیل تنوّع موضوعاتمى توان برخى اختلاف تعابیر احادیث را مربوط به این دانست که موضوع، متفاوت است؛ زیرا پس از ظهور امام زمان علیه السلام بلافاصله حکومت ایشان برپا نمى شود و مدّتى مشغول مبارزه با ظالمان خواهند بود. در طول دوران ظهور ایشان مراحل متفاوتى طى خواهد شد و فراز و نشیب هایى در برپایىِ حکومت مهدوى وجود خواهد داشت. همچنین پس از وفات یا شهادت ایشان نیز آن حکومت از میان نمى رود و به واسطه رجعت پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان دیگر علیه السلام استمرار مى یابد. یک احتمال این است که حکومت خود مهدى علیه السلام کوتاه تر باشد و حکوم ...

ادامه مطلب  

چرا حکومت امام زمان کوتاه نیست؟  

درخواست حذف این مطلب
مدت حکومت امام زمان(عج) در احادیث از ۵ تا ۳۰۹ سال ذکر شده است. در برخى احادیث نیز مدتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى(ع) هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. به گزارش خبرگزاری بسیج، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [1]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، 140 و نهایتاً 309 سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [2]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول مى کشد». [3] ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [4] احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [5]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [6] سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [7] امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [8] نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [9] از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [10] حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [11] برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [12] امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [13] احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [14] عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [15] بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، 309 سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [16] نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [17] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (19 سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (322 سال) [18] است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [19] در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [20]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [21] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [22] به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [23] و «یَعیشُ». [24] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [25] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [26] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [27] و «یملک»، [28] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [29] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [30] در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، مى توان گفت که احادیث داراى تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگى امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگى ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور، مدّتى طول مى کشد تا حکومت ایشان مستقر شود. مبارزات ایشان براى برپایىِ حکومت و استقرار در منطقه اى از زمین، هر چند کوتاه باشد، زمانى را به خود اختصاص مى دهد که خارج از زمان حکومت ایشان است. در نتیجه، هر اندازه مقدار حکومت ایشان در نظر گرفته شود، باید زندگى ایشان طولانى تر باشد.* نظریه هاوجوه مختلفى براى جمع میان احادیث ذکر شده بیان شده است. علّامه مجلسى براى جمع احادیث چنین مى گوید: اخبار متفاوت وارد شده در زمینه مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام، برخى بر همه مدّت فرمان روایى ایشان، برخى بر زمانِ استقرار دولت او، برخى بر سال ها و ماه ها به حساب ما و برخى هم بر سال ها و ماه هاى طولانى زمان ایشان حمل مى شود. [31]ایشان در انت ها از عبارت «والله اعلم» استفاده مى کند که گویاى تردید خود وى در این جمع بندى است. ابن حجر عسقلانى معتقد است که آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند، این است که او بى تردید هفت سال حکومت مى کند. از ابن الحسین ابرى هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متوا تر، دلالت دارند که او هفت سال حکومت مى کند. [32] آیت الله سیّد صدرالدین صدر مى گوید که بیشتر احادیث این باب بر این موضوع اتفاق دارند که مدّت حکومت او هفت سال است و تردید در زیاد تر از این مقدار تا تمام شدن، نه سال است. به گفته ایشان این قول، ظاهر تر و مشهور تر است و این، خود فضیلتى بزرگ براى مهدى علیه السلام است که قیام او براى اصلاح دین و دنیایى وعده داده شده که در این مدّت کوتاه رخ مى دهد. چنان که قیام جدّ بزرگوار او نیز در مدّت هشت سال، یعنى از سال دوم هجرى به بعد، به ثمر نشست.وى سرانجام این احتمال را مطرح مى کند که ممکن است دلیل اختلاف احادیث این باشد که اساساً نمى خواسته اند حقیقت را در مورد مدّت زمان زندگى مهدى علیه السلام بیان کنند تا شنونده، خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانى ترین زمان را براى بقاى مهدى آرزو کند. اگر چه ترجیح با قول هفت سال است و همین هم اقواست. [33] به نظر آیت الله مکارم شیرازى، اختلافات موجود در احادیث مربوط به مقدار زمان حکومت امام زمان علیه السلام، در واقع، ممکن است به مراحل و دوران هاى آن حکومت اشاره داشته باشد؛ یعنى آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال، دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایى اش بیش از سیصد سال. ولى قطع نظر از احادیث اسلامى، مسلّم است که این آوازه ها و مقدّمات براى یک دوران کوتاه مدّت نیست؛ بلکه قطعاً براى مدّتى طولانى است که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد. [34]* بررسىاحادیث این باب، بسیار متنوّع و بعضاً متعارض است. همه احادیث ناظر به زمان حکومت امام مهدى علیه السلام یا مقدار بقاى ایشان بر روى زمین پس از قیام، به لحاظ سندى، ضعیف اند. تنها برخى موارد که از هفت سال و نه سال سخن گفته اند، نزد برخى از اهل سنّت، صحیح به حساب مى آیند؛ امّا دیگران، آن ها را ضعیف مى دانند. افزون بر این، در مسائل تاریخى و اعتقادى نمى توان به استناد یک حدیث، هرچند از نظر سند معتبر باشد، چیزى را اثبات کرد. در این موضوعات باید قرائن دیگرى نیز در کار باشد تا بتوان به درستى مضمون نقل شده، اعتماد کرد. [35] اینک با صرف نظر از موضوع یاد شده و با فرض صحّت احادیث، به جمع بندى مى پردازیم و تلاش مى کنیم که معقول ترین وجه ممکن در فهم این دسته از احادیث ارائه شود. بدیهى است که هر گونه اظهار نظر در این باره نمى تواند از حدّ فرضیه هاى محتمل، بالا تر رود. مأموریت و رسالت مهدى علیه السلام تحقّق ارزش هاى الهى و قرآنى و تأسیس جامعه توحیدى به معناى کامل آن است به گونهٍ اى که هیچ گونه اثرى از شرک در آن دوره مشاهده نشود: «یَعْبُدُونَنِى لا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئاً؛ تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند». [36] مسلّم است که تأسیس چنین بناى عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگى غیر قابل توصیف، کارى است که با توجّه به روند طبیعى امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز (مگر در موارد ضرورت)، نیاز به گذشت زمان دارد.* اختلاف زمان به دلیل تنوّع موضوعاتمى توان برخى اختلاف تعابیر احادیث را مربوط به این دانست که موضوع، متفاوت است؛ زیرا پس از ظهور امام زمان علیه السلام بلافاصله حکومت ایشان برپا نمى شود و مدّتى مشغول مبارزه با ظالمان خواهند بود. در طول دوران ظهور ایشان مراحل متفاوتى طى خواهد شد و فراز و نشیب هایى در برپایىِ حکومت مهدوى وجود خواهد داشت. همچنین پس از وفات یا شهادت ایشان نیز آن حکومت از میان نمى رود و به واسطه رجعت پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان دیگر علیه السلام استمرار مى یاب ...

ادامه مطلب  

حفیظ منصور: بدون حزب جمعیت حکومتی نمی تواند شکل بگیرد/ دور جدید مذاکرات عبدالله و غنی برای تطبیق موافقتنامه کابل آغاز شده است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پیام آفتاب، «عبدالحفیظ منصور»، از اعضای مجلس نمایندگان و از رهبران سابق مجاهدین در گفتگویی با پیام آفتاب گفت بدون مشارکت حزب جمعیت اسلامی در افغانستان حکومتی نمی تواند شکل بگیرد. وی افزود از هفته گذشته دور جدیدی از مذاکرات فشرده میان رئیس اجرائیه و رئیس جمهور در حضور سفیر آمریکا برای تطبیق کامل موافقتنامه کابل آغاز شده است. در ادامه متن کامل این گفتگو را می خوانید.پیام آفتاب: به باور شما آیا امیدی از طرف حکومت برای بهبود بخشیدن به وضعیت کنونی وجود دارد؟منصور: بنام خدا و با سلام! بله، ما هنوز امیدوارم هستیم که با تجدید نظر در سیاست های حکومت و گزینش کادرهای مناسب بخصوص در بخش های نظامی و امنیتی و تدوین یک سیاست خارجی مناسب حال افغانستان، وضعیت می تواند به زودی بهبود پیدا کند.پیام آفتاب: تا کنون چند بار شاهد تغییر و تبدیل سران نهادهای امنیتی بوده ایم، اما تا کنون این تغییرات و تبدیلات خیلی مفید واقع نشده است، حال اگر باز هم این عمل تکرار شود، آیا وضعیت بهتر خواهد شد؟منصور: معنی اصلاحات تنها برکناری افراد و جابجایی های تازه نیست، بلکه مهم تر این است که سیاست کادری و امنیتی افغانستان باید دگرگون شود. در طول دو سال اخیر افراد در وزارت دفاع و داخله به صورت سمبولیک ایفای وظیفه می نمایند، و تمام قدرت و تصمیم گیری ها در دست یک شخص و دوستان و همکاران وی در ریاست جمهوری متمرکز است؛ از این رو شخصیت محترمی که در حوزه اقتصاد و انسان شناسی تخصص داشته باشد، این را به قاطعیت همه می دانند که در مسایل دفاعی هیچ آگاهی ندارد؛ و [در نتیجه وی] زیر عنوان سرقوای اعلا قوای مسلح افغانستان دست به امر و نهی می زند که به صلاح آینده افغانستان نبوده و وضعیت را بهبود نخواهد بخشید.پیام آفتاب: حوادث اخیر باعث بوجود آمدن صف بندی ها و چند دستگی هایی هم در داخل حکومت و هم بیرون از حکومت شد. به باور شما این چند دستگی ها برای حکومت مشکل آفرین نخواهند بود؟منصور: به نظر من هنوز کسی در پی ایجاد مشکل برای حکومت نبوده و نیست. این چند دستگی ها در حد اختلاف نظر و ارائه راه حل به صورت دموکراتیک و در چارچوب قانون بوده است. اگر مشکلی هم برای حکومت وجود داشته باشد، آن القاعده، طالب و داعش است. آنهایی که متعهد به نظام سیاسی کنونی هستند و قانون اساسی افغانستان را حرمت می گذارند، با استفاده از حق قانونی شان دست به اعتراض های مدنی می زنند؛ و گاهی هم نظرهای سیاسی ارائه می کنند. اینها در هر جامعه ای می تواند برای حکومت مفید باشد، برای اصلاح و تغییر.پیام آفتاب: اخیراً شاهد ایجاد شکافی عمیق میان حزب جمعیت اسلامی و حکومت هستیم. همچنین سران حزب جمعیت اسلامی به نحوی از حکومت فاصله گرفتند. به باور شما این فاصله ها برای آینده حکومت مسئله ای خطیر نیست؟منصور: من فکر می کنم فاصله نبوده و فاصله ای هم در کار نیست. چون جمعیت اسلامی افغانستان یک بخش عمده و اساسی در دولت کنونی است و در تأمین نظم و آرامش نقشی اساسی و قاطع دارد. در صورتی که بحث فاصله گیری به میان بیایید در آن صورت فکر کنم حکومتی در کار نخواهد بود. در حال حاضر جمعیت ریاست اجرائیه حکومت، وزارت داخله و خارجه، ستاد ارتش را در وزرات دفاع در دست دارد و همین طور در امنیت ملی و ارگان های مختلف، که این وضعیت نشان می دهد که بدون جمعیت حکومتی نمی تواند شکل بگیرد. آنچه که اخیراً بوقوع پیوست در حد یک موضع گیری سیاسی بود که جانب دیگر حکومت را متوجه مسایل ساخت و از آن ها خواست که تا در این موارد اصلاحات لازم را روی دست بگیرند.پیام آفتاب: حزب جمعیت اسلامی در نشست خبری خود خواسته های خود را مطرح کرد، که ظاهراً تا کنون پاسخ روشنی از جانب حکومت دریافت نکرده است. حال اگر حکومت به این خواسته ها توجهی نکند واکنش بعدی جمعیت چه خواهد بود؟منصور: فکر می کنم حکومت توجه کرده است. سه مورد از خواسته هایی که جمعیت مطرح کرد «تغییر در رهبری نهادهای امنیتی و دفاعی بشمول مشاور شورای امنیت»، «معرفی آن عده از افسرانی که متهم به قتل و شلیک به تظاهرات بودند»، و «تطبیق کامل موافقتنامه کابل» بودند که از این جمله، وظایف بعضی از سران نهادی های امنیتی به حال تعلیق درآمد و اکنون بحث بازنگری در سیاست دفاعی افغانستان و بحث اینکه چه کسانی بتوانند در این پست ها جایگزین شوند، آغاز شده و کار [در این زمینه] جریان دارد. این اقدامات بعد از مطرح نمودن خواسته های جمعیت صورت گرفتند، هرچند حکومت می خواست از کنار این قضایا [به شکلی] سطحی بگذرد. اما بعد از این که جانب جمعیت این مسئله را جدی گرفت و دولت جرمنی هم تیمی را برای بررسی این قضیه به افغانستان فرستاد و همچنان سفارت آمریکا نیز از حکومت توضیح قانع کننده ای برای این رخدادها خواست، [حکومت به این خواسته ها توجه کرد]. امروز در سطح بین المللی هم انگشت های انتقاد به طرف نهادهای امنیتی بلند شده [است و آن ها] می پرسند که چگونه ممکن است که در چند ساعت [عامل] انتحاری از پاکستان وارد افغانستان شود و در محل ادای نماز جنازه خود را جابجا کند. این جاست که [این] سؤال خلق می شود که اگر این انتحاری ها در کابل نبودند و نهادهای امنیتی با ایشان همکاری نمی کردند چگونه ممکن بود که در [ظرف] سه ساعت [آن ها] از پاکستان به افغانستان برسند و عامل چنین حادثه خونینی شوند. این سؤال ها امروز تنها از جانب جمعیت [مطرح] نیست. کشورهای مخلتفی که امروز در مورد [مسائل] افغانستان دخیل هستند و افغانستان را حمایت می کنند این سوالات را مطرح نموده اند و [از حکومت] خواهان توضیح هستند؛ بنابراین، بخشی از خواسته های جمعیت دارد تحقق می پذیرد. تنها در [رابطه با] مورد سوم که تطبیق کامل موافقتنامه کابل است، از هفته گذشته دور جدیدی از مذاکرات فشرده میان رئیس اجرائیه و رئیس جمهور در حضور سفیر آمریکا آغاز شده است که [طی آن] رئیس اجرائیه نیز بشدت اعتراض های خود را در این مورد دارد، و همچنان این نشانه ها و علایم نشان می ده ...

ادامه مطلب  

ضرورت احیای مجدد قرارداد رود «هیرمند» با افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه بین الملل- بنفشه اسماعیلی: تحولات اخیر افغانستان، تشکیل ائتلاف بر ضد دولت وحدت ملی این کشور توسط سران احزاب کلیدی افغانستان و همچنین تنش آبی اخیر بین ایران و افغانستان نیاز به کندوکاو بیشتری در این راستا دارد، از این جهت خبرنگار مهر گفتگویی با «پیر محمد ملازهی» تحلیلگر مسائل شبه قاره انجام داده که در ادامه از نظر می گذرد.اظهارات اخیر دکتر «حسن روحانی» رئیس جمهوری کشور در مورد سد سازی در افغانستان، واکنش هایی را در این کشور به دنبال داشت، ریشه اختلافات آبی ایران و افغانستان به چه زمانی بر میگردد و راه حل این موضوع چیست؟ واقعیتی که وجود دارد این است که از زمان ساخت سد «کمال خان» و «کجکی» در افغانستان، آبدهی رود «هیرمند» به سمت ایران کاهش پیدا کرد. در واقع در سال ۱۳۵۱ شمسی و طبق قراردادی که بین «امیر عباس هویدا» نخست وزیر ایران و «احمد شفیق» نخست وزیری وقت افغانستان امضا شد، بنا شد که در هرثانیه ۲۶ متر مکعب از آب رودخانه هیرمند با حجم سالانه ۸۵۰ میلیون متر مکعب یا ۲۰ درصد از آب رودخانه هیرمند به دریاچه «هامون» ایران سرازیر شود.اما مشکلی که وجود داشت این بود که افغانستان به یکباره دچار تغییر شد و ایران در حالی که می توانست در همان زمان قرارداد را به نفع خود امضا کند این اقدام را نکرد و بعد هم ژنرال «محمد داودد خان» رئیس جمهوری وقت افغانستان کودتا کرد و پس از آن نیز مجلس افغانستان رسما این قرارداد را تصویب نکرد. در زمان حکومت ژنرال داود هم به دلیل مشکلاتی که وی با پاکستان داشت نمی خواست با ایران هم وارد تنش شود و بنابراین نه حرفی از امضای این قرارداد زد و نه گفت که این قرارداد را امضا نمی کند و در نتیجه به صورت مکسوت باقی ماند.بعد ازآن نیز با ورود روس ها به افغانستان و همچنین شکل گیری جنگ های داخلی عملا این قرارداد نادیده گرفته شد. نتیجه این شد که در فصلی که بارش زیاد بود به خصوص در فصل بهار و تابستان، افغانستانی ها سد را باز می کردند تا از شکستن آن جلوگری کنند و ۲ الی ۳ ماه در سال عمدتا در فصل بهار آب رودخانه هیرمند به سمت هامون سرازیر می شد و بعد از آن دوباره سد بسته می شد. این مشکلی بود که از آن زمان وجود داشت و متاسفانه ایران هم هیچ وقت برای احیا دوباره و یا حداقل تعدیل این قرارداد گام جدی برنداشت و این اقدام نه در زمان شاه و نه در دوران جمهوری اسلامی صورت نگرفت و در نتیجه این قرارداد بلاتکلیف ماند.اکنون واقعیتی که وجود دارد این است که سیستان ایران به طور کلی در حال نابودی است و منطقه در حال فرورفتن زیر شن است و مشکلات بسیار جدی بوجود آمده است. در فاصله سالهای ۵۰ و۵۱ با نفوذی که «انعام» در دربار شاه داشت و اختصاص زمین هایی از دربار در گرگان، بخشی از مردم سیستان به این منطقه منتقل شدند و وضع کمی بهتر شد اما جمعیت اصلی در همان سیستان ماند والان با مشکلات بسیار جدی خشکسالی و کمبود آب مواجه شده اند.بحث دیگری که وجود دارد این است که آن مقدار آبی هم که از هیرمند وارد سد می شود، کشاورزهایی که در منطقه هیرمند بیشتر خشخاش می کارند آن را با تکنولوژی جدید و با استفاده از موتورهای آبی که در داخل رودخانه کار گذاشته می شود بیرون می کشند و استفاده می کنند، دولت افغانستان هم نفوذی بر این افراد ندارد و در نتیجه این هم عاملی شده بر کمبود آب در سیستان. بنابراین در گذشته و قبل از وجود این تکنولوژی مقدار کمی آب از هیرمند به سمت هامون سرازیر می شد اما الان همین مقدار کم آب هم این کشاوزران بدون دخالت دولت مرکزی افغانستان برای استفاده خود بیرون می کشند و در نتیجه سیستان ایران تقریبا در حال نابودی و خشک شدن است.در نتیجه باید گفت که اظهارات دکتر «حسن روحانی» رئیس جمهوری ایران، کاملا درست است و ایران باید دوباره قرارداد بین هویدا و شفیق را احیا کند چرا که این قرارداد نسبتا خوبی است و در واقع برای سالهای خشک است و نه سالهای پر آب. پشت سد کجکی آب به اندازه کافی ذخیره شده است و در سالهای خشکی افغانستان می تواند ۲۶ میلیون متر مکعب سهمیه از آب هیرمند را به ایران بدهد و این مقدار آب برای سیستان ما کافی است و این از لحاظ فنی و سایر شرایط کاملا امکانپذیر است گرچه ممکن است خود افغانستانی ها در سالهای قحطی دچار مشکل شوند اما این برداشت افغانستان که چون سر چشمه آب هیرمند در این کشور است پس تمام آب این رودخانه حق افغانستان است با قوانین بین المللی هم سازگاری ندارد. قوانین بین المللی در ارتباط با تقسیم آبی که به چند کشور می رسد یک سهمیه و حق آبه ای را برای مناطق مختلف در نظر گرفته است.در گذشته و قبل از اینکه سد کجکی ساخته شود نوعی سد وجود داشت به نام سد «گزی» که سیستم آبیاری را از بالادست و در هیرمند طوری کنترل می کرد که هر روستا به نسبت میزان نیاز آب برداشت می کرد و این آب تا سیستان ما هم می رسید و هیچ مشکلی وجود نداشت و اگر زمانی مشکل کم آبی هم وجود داشت مردم خودشان رعایت حال یکدیگر را می کردند. اما با تکنولوژی جدید این امکان برداشته شده و اختلاف نظرهای ایران و افغانستان در این مورد نیز همچنان بر سر جای خودش هست و تنها راه حل این مشکل نیز مذاکره بین طرفین براساس قوانین بین المللی است.در پایان می توان گفت که مسئله آب رود هیرمند راه حل سیاسی دارد، افغانستان برای استفاده از مسیر چابهار به شدت به ایران نیازمند است، حتی به عقیده من ایران می تواند مسئله آب هیرمند و مسئله چابهار را به یکدیگر پیوند بزند و مسیر چابهار را با حق آبه سیستانی ها پیمان ببندد.اخیرا ۴ تن از مقامات کلیدی و رهبران احزاب افغانستان اقدام به تشکیل ائتلافی تحت عنوان «شورای عالی نجات افغانستان» داده اند که با واکنش های تندی از سوی سران دولت وحدت ملی افغانستان روبه رو شده است، اهداف این ائتلاف چیست و تا چه حد بر خلاف دیدگاه های دولت وحدت ملی است؟ ائتلاف جدیدی که در افغانستان و تحت عنوان «شورای عالی نجات افغانستان» تشکیل شد در واقع توسط ۴ نفر از افرادی بوجود آمد که سمت های کلیدی در نظام افغانستان دارند؛ «عبدالرشیددوستم» معاون اول «محمد محقق» معاون دوم رئیس جمهوری افغانستان، «عطا محمد نور» والی ولایت «بلخ» و «صلاح الدین ربانی» وزیر امور خارجه این کشور، بنابراین می توان گفت که این ائتلاف از درون خود نظام افغانستان بوجود آمده است اما مشکلی که هست این است که توزیع قدرت در نظام افغانستان وجود ندارد و این افراد از سهم خود در قدرت ناراضی اند و معتقدند که بیشتر قدرت در دست «اشرف غنی» رئیس جمهوری این کشور منحصر شده است و به سمت انحصار گرایی قوم پشتون و به حاشیه بردن سایر قومیت ها پیش می رود.اما چون انگیزه این افراد از تشکیل ائتلاف نجات، انگیزه ملی نیست و بیشتر انگیزه شخصی و گروهی است، اگر دولت وحدت ملی افغانستان خواسته های آنان را بپذیرد مشکلی پیش نخواهد آمد ولی اگر دولت وحدت ملی خواسته های این افراد را نپذیرد و توزیع قدرت در افغانستان عملی نشود در آن صورت این افراد می توانند از زوایای مختلف برای دولت افغانستان مشکل ساز شوند. ؛ یکی اینکه اقوامی که این افراد نمایندگی می کنند اقوام غیر پشتونند و جایگاه های مهمی در افغانستان دارند؛ تاجیک ها دومین گروه بزرگ قومی در این کشور هستند، ازبک ها یک گروه قومی مسلح و متعلق به حزب «اسلامی» به نمایندگی ژنرال دوستم اند، عطا محمد نور هم نیروهای مسلح در خارج از دولت افغانستان در اختیار دارد و همچنین محقق که هزاره و شیعه مذهب است وی هم نیروهایی دارد و می تواند بخشی از شیعه ها را در کنار خودش داشته باشد. ربانی هم رئیس حزب «جمعیت اسلامی» است که مهم ترین حزب در دوران جهاد و بعد از حزب اسلامی «گلبدین حکمتیار» بود. بنابراین اگر این مجموعه را در نظر بگیریم اگر این افراد به سمت قضات و حاکمیت بروند مشکل ساز خواهند بود و یعنی حتی ممکن است در شرایطی دست به سلاح شده و جنگ داخلی صورت بگیرد که این برای افغانستان بسیار خطرناک است.البته ناگفته نماند که شرایط به گونه ای نیست که بخواهیم نگاه بدببینانه ای به موضوع داشته باشیم، بلکه هدف این افراد فش ...

ادامه مطلب  

ناکارآمدی اعتراضات جمعیت اسلامی به غنی/تاکید عبدالله بر حفظ منافع ملی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، پایگاه خبری «العربی الجدید» در مقاله ای به قلم «صبغه الله صابر» و با عنوان « افزایش اختلافات سیاسی در افغانستان و هراس جمعیت اسلامی از انزوا» به اختلافات سنتی بین جمعیت اسلامی افغانستان با حزب اسلامی افغانستان پرداخت.در این مقاله آمده است: افغانستان با تنشی سیاسی روبروست آن هم به دلیل تمایل احزاب معارض و بخصوص جمعیت اسلامی برای اعمال فشار بر اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان تا چندی از خواسته های سیاسی آنها را برآورده است.احزاب معارض فشارهای خود را از طریق برگزاری تظاهرات و برپایی چادرهایی در همه نقاط کابل بیش تر کرده و مشکلاتی را برای پایتخت نشینان پدید آوردند.مسئولین افغان هم درباره تبعات این اعتراضات بر زندگی شهروندان هشدار داده و تاکید کردند در مدت اخیر که مردم قربانی خشونت های تازه علیه اماکن عمومی و اجتماعات دینی بودند، هم اینک هم باید بهای اوضاع کنونی را بدهند.«صلاح الدین ربانی»، وزیر خارجه افغانستان و سرپرست حزب جمعیت اسلامی در صدر رهبران جبهه معارض افغانستان است که رئیس جمهور این کشور را برای برکناری حنیف اتمر مشاور امنیتی او و ایجاد تغییرات در سامانه امنیتی تحت فشار قرار دادند.معارضان افغان تهدید کردند در صورتی که خواسته های آنها نادیده گرفته شود موضع قاطعی در قبال دولت اتخاذ می کنند که می تواند به سرنگونی آن منجر شود.رهبر جمعیت اسلامی افغانستان رئیس جمهور این کشور را به بهانه شکست در پرونده امنیتی و تداوم کشتار غیرنظامیان بی گناه در حملات تروریستی به باد انتقادات شدید گرفته است.جمعیت اسلامی افغانستان در تاریخ 60 ساله خود تاکنون در سه مرحله تاریخی، سه روش مبارزاتی را پشت سر گذاشته است. در آغاز به عنوان یک جریان روشنگرانه اسلامی، پس از آن به عنوان یک جریان مبارزاتی (مقاومت مسلحانه در برابر شوروی و طالبان) و در شانزده سال اخیر به عنوان یک جریان سیاسی شریک در قدرت حضور داشته است.با این وجود، مواضع ربانی تعجب افغان ها را به همراه داشته است چرا که حمام خون موجود در افغانستان مساله تازه ای نیست که خشم رهبران جمعیت اسلامی برانگیخته باشد بخصوص که بیش تر رهبران اعتراضات کنونی از جنگ سالاران و متهمان به فساد بوده و در جنگ های داخلی افغانستان دخیل بودند و حتی جمعیت اسلامی خود از طرف های جنگ داخلی پس از شکست شوروی بوده است.«محمد اسماعیل» تحلیلگر سیاسی معتقد است : دلیل واقعی اعتراضات و نارضایتی ربانی و هوادارانش که دولت را تهدید به سرنگونی می کنند، تغییراتی است که ربانی و هوادارانش آشکارا خواهان ان هستند.رئیس جمهور افغانستان از طریق ایجاد تغییرات در دستگاه امنیتی این کشور شمار زیادی از رهبران و هواداران جمعیت اسلامی را برکنار کرد علاوه بر اینکه اشرف غنی توانست پروسه آشتی با حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، رقیب اصلی و سنتی جمعیت اسلامی را به سرانجام برساند.صلاح الدین ربانی در بخشی از سخنرانی خود نیز تاکید کرد: جمعیت اسلامی یکی از ارکان دولت و حامی اصلی عبدالله عبدالله رئیس اجرایی دولت افغانستان در انتخابات 2013 بوده بنابراین از حق تشکیل نیمی از دولت و برعهده گرفتن نیمی از پست های آن برخوردار است.به گفته اسماعیل این بخش از سخنان ربانی منعکس کننده دلیل واقعی بحران سیاسی افغانستان است چرا که رئیس جمهور افغانستان که با فشارهای روز افزون داخلی و بین المللی ناشی از فساد گسترش یافته در محافل دولتی روبروست نیاز به ایجاد تغییرات و مجازات عوامل فساد در این کشور دارد.وی افزود: رئیس جمهور افغانستان هم دست به تغییر زد اما هنگامی که به رهبری جمعیت اسلامی رسید اعتراض ربانی و هوادارانش را برانگیخت. غیرمنتظره بودن اهتمام دولت به حکمتیاررابطه ربانی و جمعیت اسلامی با رئیس جمهور افغانستان از ابتدا مثال زدنی نبود چرا که جمعیت اسلامی که از احزاب نزدیک به نیروهای آمریکایی بود و قبل از اشرف غنی پست های کلیدی حکومتی را داشت هم اینک نفوذ چندانی در دولت وحدت ملی افغانستان ندارد.حزب جمعیت اسلامی از سیاست های غنی راضی نیست بخصوص که معتقد است که در داخل دولت افغانستان کسانی هستند که علیه این حزب عمل می کنند و شخص رئیس جمهور هم برای به حاشیه راندن نقش جمعیت اسلامی کار می کند .نگرانی های حزب جمعیت اسلامی زمانی بیش تر شد که اشرف غنی با حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار به آشتی رسید.جمعیت اسلامی انتظار نداشت که حکمتیار با وجود اینکه هیچ نقش سیاسی در افغانستان ندارد تا این میزان از سوی حکومت به او بها داده شود و حتی در کاخ ریاست جمهوری از او استقبال شده و حکومت به افتخارش نشست های مردمی باشکوهی برگزار کند.جمعیت اسلامی زمانی که به تدریج متوجه شد که رئیس جمهور افغانستان به دنبال راهی برای خلاصی از این حزب است، تحرکات خود علیه حکومت را در داخل و خارج افغانستان آغاز کرد.جمعیت اسلامی در ابتدا تلاش داشت که ائتلافی با ژنرال «عبدالرشید دوستم»، معاون رئیس جمهور افغانستان تشکیل بدهد اما رئیس جمهور افغانستان این نقشه او را ناکام گذاشت.دادستانی کل افغانستان در بهمن ماه سال گذشته دستور بازداشت 9 محافظ ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول ریاست جمهوری را در ارتباط به شکایت احمد ایشچی صادر کرد.این ...

ادامه مطلب  

دولت افغانستان در مسیر حکومت های سابق کمونیستی/آمریکا مردم را به بازی گرفته است - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
«فتانه گیلانی» فعال سیاسی و رئیس «مؤسسه اجتماعی زنان افغانستان» در گفت وگو با خبرنگار دفتر منطقه ای خبرگزاری تسنیم درباره سرنوشت حکومت وحدت ملی و عدم تعامل با منتقدان سیاسی همچنین پیامدهای برکناری نواز شریف نخست وزیر سابق پاکستان اظهارنظر کرد.وی با اشاره به تعیین استراتژی آمریکا در افغانستان و عملکرد رهبران حکومت وحدت ملی گفت: «آمریکا و غرب مردم افغانستان را به بازی گرفته اند و با سیاست موش و گربه در حالی که مردم خواستار صلح هستند همچنان بر تشدید جنگ در افغانستان تأکید دارند. رهبران معامله گر حکومت وحدت ملی نیز توان حسابرسی از آمریکا را ندارند».گیلانی تأکید کرد: آمریکا و ناتو باید این واقعیت را بپذیرند که در جنگ افغانستان شکست خورده اند زیرا غربی ها با مداخله در افغانستان وعده همکاری، صلح و ثبات را به مردم این کشور و جامعه جهانی داده بودند اما با گذشت 16 سال هنوز شاهد قربانی شدن افغان ها هستیم، پس آمریکا و غرب در افغانستان صادق نبوده اند و ملت را به بازی گرفته اند.فعال سیاسی افغان افزود که نجات افغانستان از طریق نظامی ممکن نیست و بهترین گزینه برای آمریکا و کشورهای غربی در افغانستان پیش برد مذاکرات سیاسی و تلاش های صلح آمیز است.این کارشناس افغان اظهار داشت: کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا حکومت دست نشانده، ضعیف و فاسد را در 13 سال گذشته در افغانستان روی کار آوردند و با پایان حکومت سابق، «جان کری» وزیر خارجه آمریکا دولت دست نشانده وحدت ملی را تشکیل داد که نتیجه آن برای همه آشکار است، رهبران حکومت بین دیوارها و حصارهای امنیتی در ارگ ریاست جمهوری نشسته اند و از وضعیت مردم آگاهی ندارند.وی با اشاره به دیگر اهداف آمریکا نیز اعلام کرد که آمریکا و غربی ها از طریق افغانستان برای دست یافتن به آسیای مرکزی تلاش می کنند. بنابراین مردم افغانستان باید درباره آن تصمیم بگیرند، کشورهای غربی شاید تعدادی از رهبران سیاسی را خریده باشند اما مردم و تمام رهبران سیاسی را نخریده اند.رئیس مؤسسه اجتماعی زنان افغانستان با تأکید بر بازی دوگانه آمریکا در این کشور گفت: آمریکا با بازی موش و گربه و طرح موضوعاتی مانند افزایش سربازان خارجی و اعلام استراتژی جدید سعی در فریب مردم افغانستان دارد، آمریکا از اینکه صدای ملت خسته از جنگ را نشنیده می گیرد باید احساس شرم کند، مردم درخواست صلح دارند و آمریکا از تشدید جنگ حرف می زند.افغانستان قربانی بازی اطلاعاتی بزرگ پاکستان، آمریکا و غربگیلانی معتقد است: مردم افغانستان در آتش بازی اطلاعاتی بزرگ پاکستان، آمریکا و غرب می سوزند، اما مقامات افغان به حدی غرق در فسادند که توانایی مقابله در برابر غرب و آمریکا را ندارند.وی با انتقاد از عملکرد اشرف غنی اظهار داشت: زمانی که غنی به عنوان رئیس جمهور افغانستان تعیین شد در سفر به آمریکا در مقابل سنای این کشور ده ها بار به علامت احترام سر خم کرد اما یک بار قاطعانه از پایان جنگ و یا صلح صحبت نکرد.رئیس مؤسسه اجتماعی زنان افغانستان تصریح کرد: رهبران افغانستان باید بدون در نظرداشتن قومیت به فکر نجات مردم خسته باشند و با صدای واحد از آمریکا و جهان غرب بپرسند که با گذشت 16 سال از جنگ جاری در این کشور، این جنگ چه زمانی پایان خواهد یافت زیرا هرچیزی نقطه آغاز و پایانی دارد که جنگ افغانستان نیز نباید از آن مستثنی باشد.گیلانی درباره عملکرد حکومت وحدت ملی و ائتلاف سیاسی منتقدان غنی نیز گفت: رئیس جمهور این کشور در دوران رقابت های انتخاباتی خود وعده های بسیاری داد اما به هیچ یک از این شعارها عمل نکرد و علاوه بر آن نیز ما شاهد ظهور گروه تروریستی داعش در دوران تصدی اشرف غنی هستیم.در دوران حکومت وحدت ملی ناامنی ها و حملات انتحاری در کابل افزایش یافته و تیم اشرف غن ...

ادامه مطلب  

ایران افغانستان لزوم گذر از تقابل ژئوپلیتیکی به تعامل ژئواکونومیکی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران اکونومیست; این نگرانی ها تاجایی پیش رفت که واکنش مقام های رسمی جمهوری اسلامی ایران و به ویژه شخص رئیس جمهوری را در روزهای گذشته در بر داشت. اگرچه صحبت های حسن روحانی رئیس جمهوری در چارچوب جریان غالب بین المللی امروزه در دفاع از محیط زیست منطقه، هشدار به همه دولتمردان منطقه درخصوص تبعات ناشی از اقدامات توسعه ای ناپایدار و یکجانبه و اثرات سوء آن بر اکوسیستم ها و در نتیجه بر مردم کل منطقه بود، ولی آنچه از سوی جامعه افغانستان منعکس شد یک واکنش کاملا احساسی و هیجانی بود. آنچه واقعیت دارد این است که افغانستان متاسفانه کشوری است که مدت های طولانی مورد تهاجم کشورهای غربی و قدرتهای بزرگ جهان بوده و از محرومیت های شدیدی رنج می برد؛ در این بین، فساد افسارگسیخته در آن کشور یکی از موانع جدی پیش روی توسعه افغانستان است و مبارزه با آن از شعارهای اصلی دولت «محمد اشرف غنی» رئیس جمهوری بوده ولی به گفته رسانه های افغانستانی، موفقیت اندکی در این مسیر حاصل شده است. رفتار شناسی سیاسی- اجتماعی جامعه افغانستان نشان می دهد که آب اهمیت هویتی در این کشور داشته و به آن با حساسیت ویژه ای پرداخته می شود و در نتیجه رفتار سیاستمداران و مردم افغانستان را باید در قالب این گزاره بررسی کرد. بنابر این واکنش احساسی و هیجانی اخیر در افغانستان به سخنان رئیس جمهوری ایران که به گواه کارشناسان زیست محیطی یک نگرانی منطقی و به حق در سطح بین المللی بود را باید در این قالب تحلیل کرد. اگر چه در مقام مقایسه با سایر کشورهای همسایه افغانستان، این سوال پیش خواهد آید که چرا واکنش مردم افغانستان نسبت به تحولات مرتبط با ایران بسیار بیشتر است؟ به عنوان مثال، تهدید پارسال نخست وزیر هندوستان به قطع کامل کمک های این کشور و اعمال فشار صریح به اشرف غنی برای قطع ارتباط با پاکستان واکنشی را در بین مردم افغانستان در بر نداشت. این موضوع را نیز باید در مسائلی دیگر از جمله وابستگی های متقابل ایران و افغانستان به هم در حوزه های مختلف تحلیل کرد که به قولی دعوا و اختلاف نظر دو برادر همیشه بیشتر از دو غریبه است، همانطور که صلح و دوستیشان بیشتر است. ایران حمایت از افغانستان را نه در زبان که در عمل ثابت کرده است و در سخت ترین شرایط، حامی دولت و ملت افغانستان بوده که با یک نگاه منصفانه، همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند. اما چرا ایران با وجود حمایت جدی و باور به توسعه و امنیت در کشور همسایه اش، باید نگران اقدامات توسعه ای در افغانستان باشد؟ چه معادله پیچیده ای در افغانستانِ همسایه نهفته است که باوجود میل باطنی ایران برای حمایت از توسعه در افغانستان، او را نگران اقدامات افغانستان می کند؟ ** دلایل هفت نگرانی اصلی ایران به طور کلی نگرانی اصلی ایران نه صرفا از اقدامات توسعه ای بلکه نگرانی ایران به مسائلی از جمله بی ثباتی در آن کشور، رشد روزافزون جریانات تندرو، ناتوانی دولت مرکزی در کنترل کشور، فساد در بخش های دولتی، حضور کشورهای غربی، رشد روز افزون کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر و در این بین بی توجه جدی آن کشور به مسائل زیست محیطی برمی گردد. 1- نخستین دلیل نگرانی ایران، نبود تعهد جدی و عملی به محیط زیست در اقدامات توسعه ای افغانستان است که اثرات و تبعات سوء منطقه ای خواهد داشت. اگرچه افغانستان به دلیل مسائل داخلی و جنگ، از گردونه توسعه عقب مانده است و ایران این حق را برای افغانستان محترم شمرده و برای داشتن یک همسایه امن و آباد از آن حمایت هم می کند، اما این نگرانی قطعا به اصل توسعه در افغانستان نیست بلکه به نحوه بهره برداری و مدل توسعه است که بر اساس برنامه های اعلام شده توسط افغانستان هیچ توجهی به محیط زیست منطقه و تبعات آن ندارد. از جمله مهمترین اقداماتی که افغانستان پیگیری می کند و نگرانی جدی در ایران ایجاد کرده می توان به پروژه ساخت سد کمال خان بر روی رودخانه مشترک هیرمند و سد بخش آباد بر روی رودخانه فراه در بالادست تالاب های بین المللی هامون اشاره کرد. بر اساس اخبار منتشر شده و اشاره صریح مقام های دولتی افغانستان، با اتمام ساخت سد کمال خان، جریان طبیعی تالاب های بین المللی هامون که از رودخانه مشترک هیرمند تأمین می شد، به سمت باتلاق گودزره هدایت خواهد شد و جریان طبیعی و عرفی به سمت تالاب های هامون از مسیر رودخانه هیرمند منحرف می شود که خلاف معاهده 1351 و قوانین عرف بین المللی است. همچنین قرار است کار ساخت سد بخش آباد نیز با مشارکت یک شرکت ایتالیایی انجام شود که حجم ذخیره آن بیش از یک هزار و300 ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻣﺘﺮ ﻣﻜﻌﺐ است که ظرفیت آبیاری در حدود 104 هزار هکتار زمین را خواهد داشت. بنابر این با توجه به اظهارات مقامات افغانستان، نگرانی جدی نسبت به آینده محیط زیست هامون صابری وجود دارد. این یک نگرانی به حق ملی، منطقه ای و بین المللی است که نه تنها مردم ایران که مردم افغانستان و منطقه را نیز متاثر خواهد کرد که هامون یک میراث مشترک است. آیا این نگرانی نابجا است؟ 2-نگرانی بعدی، سواستفاده از اقدامات توسعه ای در جهتی خلاف رفاه و معیشت عرفی و قابل قبول مردم است. این اقدامات به تصور مقام های افغان باعث توسعه اشتغال و تبدیل شدن منطقه فراه به 'گدام گندم' می شود. اما تا چه اندازه می توان امیدوار به تحقق چنین شعاری بود؟ بر اساس بررسی های صورت گرفته و تحلیل گزارش های سازمان های جهانی، کشت محصول خشخاش در استان های نیمروز و فراه که هر دو از استان های هم مرز با ایران محسوب می شوند، افزایش چشمگیری داشته است. مقامات افغانستان گفته اند که سد بخش آباد می تواند به کشت جایگزین خشخاش کمک کند، اما وقتی به واقعیت های امروزه و گذشته و رفتار دولت های افغانستان در برخورد با کشت خشخاش و نیز ضعف حاکمیت دولت مرکزی در این مناطق نگریسته شود، این نگرانی جدی در ذهن هر تحلیلگری ایجاد خواهد شد که با احداث سد بخش آباد و با توجه به عدم توانایی و یا حتی عزم دولت برای مقابله با کشت خشخاش، این منطقه نیز همانند بخش های مرکزی ولایت هلمند افغانستان در پایین دست سد کجکی، تبدیل به 'گدام خشخاش' شود. سیاست های اخیر دولت افغانستان نشان می دهد که این کشور از اهمیت این مساله غافل مانده است و اگر چه در سخنرانی های مقامات آن کشور توجه به محیط زیست و تالاب ها تاکید می شود اما به واقع، رفتاری که نشان داده می شود چیزی خلاف واقع و نگران کننده است. به عنوان نمونه در گزارش اخیر دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (unodc, 2016) متوسط تولید خشخاش به ازای هر کیلوگرم در هکتار حدود 30 درصد افزایش یافته است. همچنین بر اساس این گزارش، قلع و قمع زمین¬های کشت محصول خشخاش توسط دولت افغانستان 91 درصد کاهش و در همین حال، کشت خشخاش 43 درصد نسبت به سال 2015 روند افزایشی داشته است. بنابر این آیا این نگرانی نابجاست که چطور دولتی که نتوانسته در کنترل خشخاش موفق باشد، بتواند در جایگزین کردن آن موفق باشد؟ و چه تضمینی می تواند به کشور همسایه اش که روزانه صدمه های جدی مالی و جانی در مبارزه با مواد مخدر صادر شده از افغانستان می دهد، ایجاد کند؟ 3- نگرانی بعدی، ارتباط فساد موجود در افغانستان و توسعه در آن کشور است. به گواه سازمان های بین المللی، از شروط اصلی کشورهای غربی در کمک به افغانستان در اجلاس اخیر بازسازی افغانستان، برچیدن فساد در آن کشور بوده است. به استناد سخنان شخص اشرف غنی، فساد افسار گسیخته در بین دستگاه های دولتی افغانستان که به گفته برخی مقامات افغان غیرقابل کنترل است و در زمره بدترین ...

ادامه مطلب  

گورستان ابرقدرت ها؛ سرنوشت آمریکا در افغانستان چه خواهد شد؟ + تصاویر - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش دفتر منطقه ای خبرگزاری تسنیم، از قرن 19 میلادی تاکنون قدرت های خارجی تلاش کرده اند تا افغانستان را تحت کنترل خود درآورند، اما در این تلاش ناکام بوده اند و پس از انگلیس و شوروی، اکنون آمریکا در این گورستان امپراتوری ها حضور یافته است.انگلیسدر مدت 80 سال، انگلیس سه بار در افغانستان جنگید حتی در مواردی به اشغال و یا تحت کنترل درآوردن بخشی از این کشور موفق شد اما سرانجام در این جنگ ها هزاران نظامی انگلیسی کشته شدند و در نهایت نیز پس از جنگ جهانی اول در سال 1919 افغانستان موفق شد تا استقلال خود را از این کشور کسب کند.افسر انگلیسی و سربازان وی سال 1880 افغانستانمردم افغانستان سه بار جنگ های شدیدی را با قشون انگلیس انجام دادند، نخستین جنگ افغانستان ــ انگلیس در سال های 1839 تا 1842 میلادی اتفاق افتاد که با فرماندهی «محمد اکبرخان» به نفع مردم افغانستان پایان یافت.نیروهای انگلیسی در کابل اشغالی در سال 1879کابل پس از تصرف توسط «نادر خان» در سال 1929؛ وی به مدت چهار سال بر افغانستان حکمرانی کرداستقلال افغانستان براساس پیمان «راولپندی» که به منظور پایان دادن به سومین جنگ افغانستان ــ انگلیس از سوی دولت های وقت دو کشور در تاریخ 28 اسد (مرداد) 1298 مصادف با 19 آگوست 1919 میلادی امضاء شد تحقق یافت.کمپ تیپ سوم ارتش انگلیس پیش از حمله به «علی مسجد» در سال 1878. این حمله آغازگر دومین جنگ انگلیس و افغانستان شدجنگ دوم افغانستان ــ انگلیس نیز در سال های 1878 تا 1880 میلادی به وقوع پیوست که با در هم شکسته شدن ارتش انگلیس به دست افغان ها، این جنگ نیز با پیروزی ملت مسلمان افغانستان تمام شد.«سر لوئیس کاواگنری» نماینده انگلیس در افغانستان در سفر به کابل. وی دو ماه پس از آن در قیام مردمی کشته شد که به جنگ 1879 منجر شدسومین جنگ افغانستان ــ انگلیس نیز در 6 ماه می سال 1919 میلادی آغاز و در ماه آگوست همان سال با شکست سخت نظامیان انگلیسی توسط مردم مسلمان افغانستان خط پایانی بر تجاوز نظامی انگلیس بر این کشور کشیده شد.«امان الله خان» شاه وقت افغانستان از انگلیس خواسته بود تا به صورت صلح آمیز این کشور را ترک کند و استقلال آن را به رسمیت بشناسد که با مخالفت بریتانیا آتش سومین جنگ تاریخی افغانستان و انگلیس شعله ور شد و در نهایت با شکست نظامیان انگلیسی به دست مردم مسلمان این کشور منجر به استقلال افغانستان شد.28 اسد (مرداد) سالروز سومین شکست انگلیس در سال 1919 میلادی در افغانستان است و مردم این کشور همه ساله این روز را با نام روز استقلال افغانستان جشن می گیرند.پس از پیروزی مردم مسلمان افغانستان برای سومین بار در تقابل رودررو با انگلیس، انقلاب مردمی دیگر کشورها نیز با این اتفاق تاریخی آغاز شد که منجر به برچیده شدن حاکمیت روباه پیر از منطقه گردید.حضور ارتش سرخ شوروی در افغانستان (1979 تا 1988)ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به بهانه تقویت ارتش شکست خورده و ضعیف دولت کمونیستی وقت کابل، در 6 دی ماه سال 1358 خاک افغانستان را اشغال کرد.نظامیان تیپ هوابرد شوروی روی یک تپه در سال 1988نیروهای ارتش سرخ سلاح و مهمات فراوانی را با خود وارد افغانستان کردند که 100 دستگاه تانک t-60، جنگنده های میگ 21 و 23 و s-u، نفربرهای m-16 و 36 فروند هلیکوپتر جنگی پیشرفته m-i24 بخشی از آنها بود.شوروی سابق در مرداد ماه سال 1358 تعداد 100 فروند هواپیمای جدید را در پایگاه هوایی قندهار مستقر کرد و در مهر ماه همان سال «مارشال پاولوفسکی» فرمانده نیروهای زمینی شوروی با 60 نفر از ژنرال های برجسته شوروی سابق به منظور تهیه نقشه و شناسایی نقاط استراتژیک وارد افغانستان شدند.پس از این اقدام، حدود 1500 نظامی ارتش سرخ در آذر ماه سال 1358 در پایگاه هوایی بگرام و فرودگاه بین المللی کابل مستقر شدند و «حفیظ‎الله امین» رئیس جمهور وقت افغانستان را وادار کردند که به قصر دارالامان در جنوب غرب کابل برود تا بدین ترتیب تجاوز نظامی به شهر آسان تر شود.نیروهای مجاهدین در مناطق کوهستانی ولایت «کنر» در نزدیکی مرز پاکستان سال 1980دولت کمونیستی وقت افغانستان و ارتش سرخ شوروی سابق که در این کشور مستقر بودند با مقاومت مجاهدین افغان و قیام گسترده علیه آنها در مناطق مختلف روبه رو شدند.خروج نظامیان ارتش سرخ شوروی از افغانستان در سال 1989نیروهای ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق، پس از 9 سال و 50 روز اشغال افغانستان، با تحمل تلفات 50 هزار نفری و خسارت های سنگین مالی، بدون کوچک ترین دستاورد نظامی و سیاسی مجبور به ترک خاک افغانستان در 26 بهمن 1367 شد.حادثه یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستانپس از حادثه 11 سپتامبر سال 2001 میلادی در نیویورک، آمریکا و م ...

ادامه مطلب  

«اشرف غنی» برای ریاست جمهوری مناسب نیست/حکومت کنونی نتیجه تقلب در انتخابات است - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش دفتر منطقه ای خبرگزاری تسنیم، «انورالحق احدی» وزیر دارایی سابق افغانستان در دولت حامد کرزی است، او خود را یکی از اعضای اصلی حزب «افغان ملت» می داند که حزبی سوسیال دموکرات است.احدی در گفت وگو با خبرنگار دفتر منطقه ای خبرگزاری تسنیم اظهارداشت که بطور افتخاری رئیس حزب افغان ملت بوده است و دیگر روسای این حزب نیز افتخاری در این حزب فعالیت می کنند.وی به تسنیم گفت که توانایی دارد تا بهتر از اشرف غنی ریاست جمهوری افغانستان را به پیش ببرد. حکومت کنونی مشروع نیست و رئیس جمهور نیز شخص مناسبی برای ریاست جمهوری این کشور نیست.به گفته احدی، تشکیل حکومت وحدت ملی نتیجه برون رفت از یک انتخابات همراه با تقبل بود و این حکومت نیز بسیار ضعیف و ناتوان است.در ادامه مشروح گفت وگو خبرنگار دفتر منطقه ای خبرگزاری تسنیم با انورالحق احدی را می خوانید.رهبر جبهه نوین ملی افغانستان با اشاره به مذاکرات این حزب با دیگر جریان های سیاسی این کشور اظهارداشت که حزبش برای بوجود آمدن اصلاحات در حکومت وحدت ملی با جناح های سیاسی دیگری مانند «شورای حراست و ثبات»، «شورای عالی احزاب جهادی» و دیگر تشکل های سیاسی در حال رایزنی است. زیرا این گفت وگوها برای ایجاد اصلاحات به نفع مردم افغانستان است.وی افزود: با وجود این که ما چند ساختار جداگانه هستیم اما در بعضی موضوعات با یکدیگر همکار می شویم.احدی درباره نشست های گذشته جبهه نوین ملی افغانستان گفت که در این نشست ها در رابطه با شفافیت انتخابات بحث شد و پیشنهاداتی به کمیسیون انتخابات، تامین کنندگان انتخابات افغانستان داشتیم.وزیر دارایی سابق افغانستان ادامه داد که فایده این مذاکرات نه تنها به جبهه نوین یا به شورای حراست یا احزاب جهادی نمی رسد بلکه برای تمام مردم مفید است ما توافق کردیم که در چنین مسائلی با یکدیگر متحدانه عمل کنیم و در جایی که نیاز باشد بر حکومت وحدت ملی نیز فشار وارد کنیم تا اصلاحات مورد نظر را بوجود آورد.رهبر جبهه نوین ملی افغانستان ایجاد جناح های سیاسی مخالف با حکومت را نتیجه بی کفایتی رهبران حکومت کابل دانست و خاطر نشان کرد که امکان برگزاری انتخابات زودهنگام و تعیین رهبر مردمی وجود داشت اما متأسفانه چنین نشد.وی تصریح کرد که حکومت وحدت ملی در نتیجه تقلب در انتخابات بوجود آمده نه براساس قانون اساسی و از همین لحاظ مشروعیت بسیار پایینی دارد.احدی ادامه داد: «در یک انتخابات شفاف و دموکراتیک قانون اساسی تمام صلاحیت را به برنده می دهد و جامعه جهانی نیز به این گمان بودند که به صلاح است از تیم بازنده نیز افرادی در حکومت شامل شوند اما نه به عنوان یک حکومت ائتلافی».وزیر دارایی سابق افغانستان همچنین گفت که حکومت وحدت ملی شرایط یک حکومت ائتلافی بسیار خراب را دارد، چرا که هر دوی رهبران این حکوت حق حذف یکدیگر را دارند و این باعث فلج شدن ساختار نظامی می شود.رهبر جبهه نوین ملی افغانستان با اذعان به این مطلب که بنا به دلایل یاد شده حکومت کنونی مشروعیت لازم را ندارد و در عین حال ناموفق است بنابراین باید این نظام به شکل قانونی و از طریق انتخابات زودهنگام تغییر می کرد.به گفته احدی در افغانستان کسانی هستند که می توانند بر اساس اصل دموکراسی و انتخابات به صورت قانونی حکومتداری را بهتر از آقای غنی به پیش ببرند.در این باره وی به تسنیم گفت که «در فرهنگ افغان ها تواضع خوب است اگر چه در حکومت فعلی مراعات نمی شود اما من از سران حکومت فعلی بهتر توانایی کار دارد».رهبر جبهه نوین ملی افغانستان تصریح کرد که اجرای سلیقه ای در حکوم ...

ادامه مطلب  

چین می تواند یخ روابط "کابل-اسلام آباد" را آب کند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری میزان، دیپلمات در یادداشتی به قلم احمد بلال خلیل نوشت: پیش از آن که بریتانیا به شبه قاره هند بیاید، مرزهای امروزی در منطقه افغانستان و پاکستان وجود نداشت. به خصوص چین، افغانستان و پاکستان از دیرباز با یکدیگر تعامل داشتند. در واقع، دو امپراتوری باستانی کوشان و هفتالی که بر اکثر مناطق افغانستان و پاکستان امروزی حکومت کردند، از چین سرچشمه گرفته بودند. در ادامه این یادداشت آمده است: باورها بر این است که کوشانی ها، که در چین به یوئهچی شهرت دارد، از گانسوی امروزی در چین برخواسته اند. هفتالی ها (یا یادا به زبان چینی) نیز گمان می شود که از چین به افغانستان مهاجرت کرده باشند. این دو قبیله دو امپراتوری قوی یکی پس از دیگری در منطقه افغانستان و پاکستان ساختند. علاوه بر این، بودیسم از مراکز بودایی خیبر پشتونخواه امروزی در پاکستان و ولایت لوگر در افغانستان و هم چنین مناطق زیاد دیگری به چین گسترش یافت. اسلام نیز به چین گسترش یافت و مهاجرت ها از سین کیانگ چین به افغانستان و برعکس اتفاق افتاد – از قبیل مهاجرت تاجیکان و دیگر گروه های قومی به سین کیانگ و مهاجرت اویغورها و دیگران به بدخشان افغانستان. جدای از این، نمی توان جاده ابریشم تاریخی را فراموش کرد، جاده ای که به دلیل بازدیدهای پرماجرای سفیر ژانک کیان به غرب چین، از جمله بلخ در افغانستان رونق یافت. دلیل کامیابی جاده ابریشم کهن در آن زمان عمدتا حضور امپراتوری های قوی و یک وضع باثبات امنیتی در منطقه ی افغانستان و پاکستان و فراتر از آن بود. امروزه، روابط بسیار نزدیک مردم-با-مردم و نهادهای اقتصادی-با-نهادهای اقتصادی بین پاکستان و افغانستان؛ روابط در حال تقویت مردم-با-مردم، نهادهای اقتصادی-با-نهادهای اقتصادی و حکومت-با-حکومت بین چین و افغانستان؛ و روابط استراتژیک «شیرین تر از عسل، قوی تر از آهن، بلندتر از هیمالیا و عمیق تر از عمیق ترین اقیانوس» بین پاکستان و چین وجود دارد. اما جدای این روابط دوجانبه، هر سه کشور تعامل زیادی با یکدیگر ندارند. خلیل در ادامه می نویسد: به عنوان مثال، از 1950 بدین سو، پاکستان و چین بیش از 350 تفاهم نامه امضا کرده اند. افغانستان و چین در این دوره بیش از 150 تفاهم نامه امضا کرده اند، درحالی که افغانستان و پاکستان نیز بیش از 250 تفاهم نامه امضا کرده اند. با این حال، تفاهم نامه های بسیار محدودی بین هر کشور امضا شده است. به هر اندازه ای که تعداد تفاهم نامه ها کمتر باشد، به همان اندازه فرصت های همکاری سه جانبه کمتر خواهد بود. تعدادی از موانع فراروی همکاری سه جانبه وجود دارد: فقدان روش های حل مناقشات در مسایل تجارتی، امنیتی، نظامی و اقتصادی؛ سیاسی شدن مشکلات مربوط به مهاجرین، تجارت، ترانزیت و دیگر مسایل؛ و فقدان یا کندی اجرای سیاست ها، تعهدات یا وعده های قبلی. به هر اندازه ای که تعامل چین در افغانستان بیشتر باشد، به همان اندازه این کشور فرصت های اثرگذاری بهتری بر اوضاع امنیتی و سیاسی افغانستان خواهد داشت. افغان ها به دنبال تعامل فعال تر چین در افغانستان هستند؛ تصمیم اشرف غنی برای دیدار از چین در اولین سفر خارجی اش یکی از نشانه های اشتیاق کابل به درگیر کردن پکن در روابط دوجانبه افغانستان-پاکستان، اوضاع امنیتی افغانستان و روند صلح است. پاکستان نیز طرفدار تعامل چین در افغانستان است. از دید پاکستان، چین می تواند نفوذ هند را در افغانستان محدود سازد. در این مورد، ژنرال عاصم سلیم بجوا، سخنگوی ارتش پاکستان، در مصاحبه ای با سی.سی.تی.وی گفت: … هرچیزی که قرار است در افغانستان اتفاق بیفتد اساسا برای تصمیم گیری افغان ها است، اما چنانچه آن ها تصمیم بگیرند که از چین کمک بگیرند… پاکستان همیشه از هر کشوری که برای کمک و تامین ثبات در افغانستان، بدون این که از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده کند، استقبال می کند. و از آن جایی که چین نزدیک ترین دوست ما است، فکر می کنم برای پاکستان مایه خوشی خواهد بود که ببیند چین در افغانستان یک نقش سازنده ایفا می کند. از سوی دیگر، چین نیز یک سلسله اقداماتی را در دست می گیرد – از جمله افزایش کمک ها، تبدیل شدن به یک میزبان و ناظر گفت وگوهای صلح افغانستان در ...

ادامه مطلب  

چهارشنبه خونین درکابل؛ انگیزه هاو پیامدها  

درخواست حذف این مطلب
فرهاد همتی*مردم افغانستان در پنجمین روز ماه مبارک رمضان شاهد حمله تروریستی خونینی بودند. انفجار تروریستی روزچهارشنبه در منطقه دیپلمات نشین" وزیراکبرخان" کابل روی داد که در اثرآن ۱۰۰ نفرکشته و ۴۰۰ نفر زخمی شدند . این حادثه دومین انفجار از شروع ماه مبارک رمضان در افغانستان محسوب می شود. مردم افغانستان جمعه در اعتراض به حمله تروریستی ر کابل دست به تظاهرات زدند این تظاهرات با دخالت نیروهای امنیتی افغانستان به خشونت کشیده شد و طی درگری مردم با نیروهای امنیتی افغانستان 7 تن کشته و 20 نفر دیگر نیز زخمی شدند.علت افزایش انفجارهای تروریستی در افغانستان چیست ؟چه کسی یا گروههایی پشت این انفجارها قرار دارد ؟ عاملان با نا امنی افغانستان دنبال چه اهدافی هستند ؟ *جزئیات انفجار تروریستی در کابلحمله تروریستی چهارشنبه در منطقه پرازدحام «وزیر اکبرخان» در کابل، بزرگترین حمله به غیرنظامیان در سال اخیر پایتخت افغانستان محسوب می شود. علت وقوع این انفجار مهیب که در نزدیکی چهار راه زنبق و در منطقه دیپلمات نشین «وزیر اکبرخان» کابل رخ داد، یک بمب جاسازی شده در یک تانکر فاضلاب شهری بود. به گفته برخی مقامات افغان 1.5 تن مواد منفجره در تانکر فاضلاب جاسازی شده بود. به گفته مقامات افغانستان این انفجار به ساختمان های واقع در شعاع 4 کیلومتری محل انفجار نیز آسیب وارد کرده است که در اثرآن ۱۰۰ نفرکشته و ۴۰۰ نفر زخمی شدند و بیش از یک میلیارد افغانی خسارت مادی ایجاد کرده است.*حمله تروریستی کابل در چه شرایطی انجام شد ؟شوک سنگین حمله تروریستی کابل همچنان به این کشور سایه انداخته است. مردم افغانستان در اعتراض به حمله تروریستی در کابل روز جمعه دست به تظاهرات زدند. مردم در این تظاهراتشعارهای مرگ بر آمریکا سردادند و امریکا را عامل انفجار خونین کابل دانستند. این تظاهرات با دخالت نیروهای امنیتی افغانستان به خشونت کشیده شد و طی درگیری مردم با نیروهای امنیتی افغانستان 7 تن کشته و 20 نفر دیگر نیز زخمی شدند.اما صرف نظر از اینکه چه کسی مقصر اصلی این انفجار است ، این پرسش مطرح است که حمله تروریستی کابل در چه شرایطی اتفاق افتاده است؟ تحت شعاع قرار گرفتن حمله تروریستی در کابل در افغانستان و کشورهای منطقه وغربی – به دلیل قرار گرفتن در منطقه دیپلماتیک نشین – در شرایطی است که افغانستان در روزهای آینده شاهد دو تحول مهم خواهد بود:1-در آستانه اعلام راهبرد جدید آمریکاژنرال «مک مستر» -مشاور امنیت ملی ترامپ- راهبرد جنگی پیشنهادی ایالات متحده را در قبال افغانستان، به ترامپ تحویل داده و قرار است طی روزهای آتی، نسخه ی نهایی این راهبرد اعلام شود.طبق آنچه در رسانه های جهان در رابطه با این راهبرد منتشر شده است، افزایش تعداد نیروهای نظامی و حملات هوایی، دو عنصر اصلی راهبرد امریکا را در افغانستان تشکیل می دهد.در حال حاضر، حدود ۸۴۰۰ نیروی آمریکایی در افغانستان حضور دارند که در قالب این طرح، حدود ۳ تا ۵ هزار نیروی جدید به آنان اضافه خواهد شد2- درآستانه کنفرانس بین المللی صلح در کابل از سوی دیگر ، اجلاس «روند کابل» به منظور برقراری صلح در افغانستان 16 خرداد سال جاری با محور صلح، امنیت و مبارزه با تروریسم با حضور نمایندگانی از 20 کشور در پایتخت افغانستان برگزار خواهد شد.به گفته مقامات افغانستان علاوه بر کشورهای همسایه افغانستان از کشورهایی نظیر آمریکا، عربستان سعودی، هند، ژاپن، انگلیس، روسیه، قطر، ترکیه، آلمان، فرانسه و چین نیز برای حضور در این نشست دعوت شده است؛ همچنین سازمان ملل و نماینده اتحادیه اروپا نیز در این نشست حضور خواهند داشت.همکاری برای مبارزه با تروریسم تنها یکی از موضوعات کلیدی است که توسط مقامات و دیپلماتهای ارشد مورد بحث قرار خواهد گرفت.اکنون این پرسش مطرح است چه گروه و یا گروههایی در پشت انفجارتروریستی کابل قرار دارند ؟*فرضیه های مطرح درباره عاملان حمله تروریستی در کابلدرباره عاملان انفجار چهارشنبه کابل تاکنون گمانه زنی های متعددی مطرح شده است :الف-گروه طالبان افغان:طالبان که مسئولیت بسیاری از حملات به طور معمول به این گروه نسبت داده می شود با انتشار بیانیه ای ضمن محکوم کردن حمله چهارراه «زنبق» در کابل آن را رد کرد.در بیانیه طالبان آمده بود: «این انفجار که هدف آن نیز نامعلوم است، ارتباطی با امارت اسلامی ندارد».ب-افراد وابسته به گروه تروریستی داعش: پس از محکومیت طالبان و با توجه به حمله نزدیک به سه ماه قبل به بیمارستان 400تختخوابی ارتش افغانستان در کابل، برخی آگاهان، افراد وابسته به گروه تروریستی داعش را مسئول حمله سریالی کابل اعلام کردند که البته رسانه های رسمی وابسته به این گروه تروریستی نیز تاکنون این موضوع را تأیید نکرده اند.در این باره حتی برخی از کارشناسان و مقامات افغان، پیش از این بارها آمریکا و تعدادی از مقامات ارشد دولت کابل را به همکاری با داعش در این کشور متهم کرده بودند.ج-سازمان اطلاعات ارتش پاکستان(isi)از سوی دیگر، نهادهای امنیتی افغانستان نیز اعلام کردند که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان موسوم به «آی.اس.آی.» با همکاری برخی گروه های فعال در صحنه نظامی افغانستان پشت پرده حمله کابل بوده اند. در بیانیه امنیت ملی افغانستان آمده است: براساس اطلاعات موثق اطلاعاتی و یافته های ابتدایی از این حادثه، طرح حمله مذکور توسط شبکه حقانی با راهنمایی و همکاری مستقیم سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (isi) انجام شده است. به موازات این اظهارات مقامات افغانستان در حالی ااست که الطاف ح ...

ادامه مطلب  

سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
ازبکستان به دلایلی چون داشتن جمعیت زیاد (تقریباً ۳۰ میلیون نفر) برخوردرای از نیروی نظامی قدرتمند (به لحاظ آمادگی رزمی و تجهیزات)، جمعیت های مرتبط (ازبک تبارها) در سایر کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان و موقعیت ممتاز ژئوپولیتیکی (به نحوی این کشور با قرار گرفتن در قلب منطقه آسیای مرکزی با تمام کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان مرز مشترک دارد) کشوری ممتاز و مهم شمرده می شود.از جهتی دیگر این کشور به دلایل تاریخی (رهبری آسیای مرکزی در دوران اتحاد شوروی) به نحوی نقش فرادستی نسبت به سایر کشورهای آسیای مرکزی داشته است که این موضوع هم به برتری ازبکستان در مقایسه با سایر کشورهای آسیای مرکزی کمک کرده است. این توانایی های بالقوه و بالفعل ازبکستان موجب شده تا این کشور بعد از استقلال تلاش کند تا خود را به عنوان رهبر منطقه ای در آسیای مرکزی معرفی کند.در همین خصوص باری بوزان و اُلی ویور در کتاب «مناطق و قدرت ها» هم به این موضوع اشاره کرده اند که ازبکستان به لحاظ داشتن توانایی ها و ظرفیت های مناسب امکان تبدیل شدن به یک هژمون منطقه ای را دارد.کما اینکه تقریباً یک و نیم تا سه میلیون نفر ازبک تبار به خصوص در مناطق شمالی هم مرز افغانستان با ازبکستان زندگی می کنند. در این خصوص می توان این پرسش اساسی را مطرح کرد که چه عوامل و متغیرهای بر جهت دهی سیاست خارجی ازبکستان در برابر افغانستان تأثیرگذار بوده است؟در یک نگاه کلی روابط دو کشور ازبکستان و افغانستان را می توان به دو دوره متمایز تقسیم کرد. دوره اول که از زمان استقلال ازبکستان در ۱۹۹۱ الی ۲۰۰۱ میلادی را در بر می گیرد به دلیل وجود جنگ داخلی در افغانستان و شوک ناشی از استقلال زود هنگام در ازبکستان، دو کشور به معنای واقعی کلمه دارای روابطی دوجانبه در خور توجهی نبودند.با روی کار آمدن طالبان و اشغال زودهنگام بخش های شمالی افغانستان توسط آن گروه، بیم و هراس بیشتری بر دولت ازبکستان مستولی شد؛ زیرا طالبان با اعلام حمایت از احزاب اسلام گرای پیکارجو فعال در آسیای مرکزی مانند حرکت اسلامی ازبکستان زمینه فعالیت های آنها را در مناطق تحت قلمرو خود فراهم کرد.ازبکستان که قبلاً مرز خود را با افغانستان بسته بود «پل دوستی» که در زمان اتحاد شوروی بین بندر حیرتان در افغانستان و بندر ترمز در ازبکستان اعمار شده بود و در عین حال تنها وسیله مستقیم ارتباطی بین افغانستان و آسیای مرکزی محسوب می شد، کاملاً مسدود کرد. در واقع در این دوره ازبکستان ترس و هراسی شدید از ناحیه مرزهای جنوبی خود احساس می کرد و به دلیل هراسی که از احزاب اسلام گرای پیکارجو (مانند حرکت اسلامی ازبکستان متهم به بمب گذاری های متعدد در ازبکستان) همکار با طالبان داشت کمتر به موضع گیری خصمانه علیه طالبان متوسل می شد.آنچه در اواخر دهه ۱۹۹۰ ازبکستان را در سرخط اخبار مرتبط با افغانستان قرار داد، طرح مذاکرات ۲+۶ به ابتکار آن کشور برای حل بحران افغانستان بود. مذاکرات مزبور با صدور اعلامیه در جولای سال ۱۹۹۹ در تاشکند با تأکید بر این اصل که گزینه نظامی راه حل بحران افغانستان نیست و باید از طریق مذاکره به رهبری سازمان ملل متحد به بحران آن کشور خاتمه داده شود کارش را تا سال ۲۰۰۱ ادامه داد اما نتیجه ملموس و تأثیرگذاری در قبال نداشت.حمله آمریکا به افغانستان پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و برچیدن بساط طالبان از این کشور، بیشتر از همه برای کشورهای آسیای مرکزی مفید تمام شد. چنانچه گفته شد، وجود طالبان در افغانستان و فراهم شدن زمینه تجمع به هزاران جنگجوی مخالفت دولت ازبکستان در این کشور، آرامش را از اسلام کریموف و دولت او سلب کرده بود، اما با حمله آمریکا به افغانستان و اضمحلال طالبان و حتی کشته شدن جمعه نمنگانی در اکتبر ۲۰۰۱ بخش بزرگی از نیروهای حزب حرکت اسلامی ازبکستان نابود و متباقی به مناطق قبایلی پاکستان متواری شدند.پیش از این، آمریکا درخواست ایجاد پایگاه هوایی با استقرار ۱۵۰۰ نفر نیرو برای پشتیبانی عملیاتش در افغانستان را به دولت ازبکستان نمود که بلا فاصله توسط اسلام کریموف پذیرفته شد.روابط افغانستان و ازبکستان متعاقب حمله آمریکا به افغانستان و ایجاد دولت جدید در این کشور از سر گرفته شد. جدای از اینکه پس از استقرار دولت جدید در افغانستان (دسامبر ۲۰۰۱) بازگشایی سفارت ها و از سرگیری روابط دیپلماتیک امری طبیعی می نمود، حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه (هم در افغانستان و هم در ازبکستان) فرصت مغتنمی برای ازبکستان فراهم کرد تا به چند هدف مهم دست یابد:نخست اینکه؛ ازبکستان به دلیل سرکوب شدید و غیر متعارف مخالفان سیاسی و ایجاد یک حکومت پلیسی مورد انتقاد آمریکا بود. فضای جدید (حضور آمریکا در منطقه برای سرکوب اسلام گراها) و نگاه مشترک و همسوی دو کشور در برابر تروریسم باعث گردید تا دست ازبکستان برای سرکوب مخالفان بازتر شده و دولت کریموف از این فرصت استفاده شایانی کند.موضوع دوم؛ به نوع حضور روسیه در آسیای مرکزی برمی گردد. نقش و حضور روسیه در آسیای مرکزی مهم ترین موضوعی بود که کشورهای آسیای مرکزی به خصوص ازبکستان را از حضور آمریکا در افغانستان خرسند می ساخت. ازبکستان که دیدگاه واگرایانه تر و کمتر رضایت مندانه تری از نقش و حضور روسیه در آسیای مرکزی داشت، حضور آمریکا در افغانستان و خاک خودش را وسیله ای می دانست تا از آن طریق بتواند با روسیه و نوع نظم هژمونیک آن کشور در آسیای مرکزی به مجادله و مق ...

ادامه مطلب  

طالبان از مدارس دیوبند سربرآورد/ جریان شناسی فکری گروه های افغان  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-حامد رضایی: افغانستان، کشوری با جمعیت ۹۹ درصد مسلمان، از تنوعات مختلفی از جهت مذهبی، فقهی، کلامی و سیاسی می باشد. گروههای مختلف و متشکل مذهبی بخصوص بعد از جریانات جهاد و سالهای جنگ بوجود آمده است. یکی از این گروهها شورای اخوت اسلامی است که متشکل از تنی چند از علمای سرشناس شیعه و سنی افغانستان است که رسالت خود را تحکیم و تثبیت اخوت و برادری مذهبی در میان اقشار و اصناف مختلف مردم میداند.در همین راستا به سراغ رئیس شورای اخوت اسلامی افغانستان، مولوی حسام رفته ایم و از ایشان راجع به جریانات مذهبی موجود در افغانستان به گفتگو نشستیم. لازم به ذکر است این مصاحبه قبل از مجروح و زخمی شدن ایشان در حادثه تروریستی کابل صورت گرفته است. از خداوند متعال شفای عاجل را برای ایشان خواستار هستیم!*جناب مولوی اول در مورد مذاهب فقهی رایج در افغانستان توضیح بفرمائید؛مذهب رایج در افغانستان مذهب حنفی است که در کنار آن مذهب ثانی، مذهب شیعی و جعفری یا امامی است. اگر به طور کلی عرض کنیم در حال حاضر فقه حنفی از چند محور تاثیر گرفته است. قبل از اینکه دیوبند بوجود بیاید و پاکستان تاثیر گذار باشد، علما و تعلیمات بخارا و سمرقند مراجع فقهی بودند. قبل از این سده، بخشهای ماوراءالنهر و بخارا فقهای برجسته داشتند و محور فتوا و اجتهاد و فقاهت بودند.قاعده در مذهب اهل سنت بخصوص حنفی این است که فقها طبقه بندی شده اند که به طبقات فقها نامگذاری شده اند؛ طبقه اول فقهای ما را مجتهد مطلق میگویند. کسی است که مستقیما مجتهد است و در اصول و قاعده تابع هیچکس نیست.طبقه دوم فقهای فی المذهب است که شاگردان مجتهد مطلق است که اینها به اصول و قواعد امام خود اجتهاد میکنند. مثلا در مذهب حنفی خود امام ابوحنیفه مجتهد مطلق است اما شاگردان ایشان در عین زمان مقرون به حیاتشان هم هستند مانند امام ابو یوسف، امام احمد. اینها همه مجتهد هستند اما مجتهد فی المذهب هستند و تابع قواعد امام خود. این دو طبقه!بعد از این طبقاتی هستند که اهل ترجیح هستند. علمای افغانستان و ماوراءالنهر در مجموع اهل ترجیح به حساب می آیند.اهل ترجیح به این معناست که بین مسائل متعدد و دیدگاههای فقهی متعدد یکی را به عنوان قویتر از میان چند مسئله جدا میکنند و آن را بر میگزینند. این مرحله از مرحله فقاهت و علمایش را طبقه اهل ترجیح می نامند.ما با یک آنارشیسم در فتوا مواجه شده ایم. هر کسی فقط شیخ خود را در مجموع هم معصوم میداند و هم کاملا در فتوا به حق رسیده میداند و فتوای شیوخ دیگر را نمی پذیرد. اگر این گونه حساب کنیم شمار نحله ها و جریانات فقه حنفی در افغانستان از صد نوع هم بیشتر می شود. هر کس شیخی را دیده و شنیده آن را حق میداند و ماورای آن را باطل میداند. این مسائل تقابل و غیر همدیگر پذیری را بوجود آورده استاین مناطق عمدتا متاثر از همین طبقه اهل ترجیح است. بعد زمانی که دیوبند ظهور میکند و به دلایلی که انگلیسی ها اینجا حضور دارند شرایط به گونه ای میشود که فقهای مناطق ماوراء النهر تحت تسلط روسها، از بین می روند و باعث میشود که مراکز به نقاط دیگری همچون هند و پاکستان و ایران و مصر منتقل شود و ثمراتش را در آنجا بدهد.علمای افغانستان از نظر فقه حنفی عمدتا متاثر از دیوبند و پاکستان هستند. این یک مرحله از بحث است.مرحله بعدی اینست که افغانستان، افغانستان قدیم نیست که دیگر هم فقه واحد داشته باشد و هم مرجع فتوا یکی یا دوتا باشد. مثلا اگر کسی از قم یا زاهدان ایران فارغ شد با کسی که از کراچی پاکستان فارغ شده است متفاوت است. باز هر دوی اینها با کسی که از الازهر مصر فارغ شده است متفاوت است و در مرحله بعد هر سه اینها با کسی که از ام القری و جامعه مدینه منوره فارغ میشود، بازهم متفاوت است.از زمانی که در افغانستان انقلاب شد زمینه رفت و آمد محصلین به حوزه های مختلف دنیا آسان شده و ما دیگر نمیتوانیم افکار موجود در افغانستان را منبعث از یک مجتهد و به محور یک مجتهد و در یک سلیقه فکری جمع کنیم و انتظار داشته باشیم که فقهای حنفی دیدگاه واحد داشته باشند.یک نکته ای را میخواهم عرض کنم که نه حکومتها و نه مراجع کلان علمی متوجه این قضیه نیستند. و آن اینست که ما با یک آنارشیسم در فتوا مواجه شده ایم. هر کسی فقط شیخ خود را در مجموع هم معصوم میداند و هم کاملا در فتوا به حق رسیده میداند و فتوای شیوخ دیگر را نمی پذیرد. اگر این گونه حساب کنیم شمار نحله ها و جریانات فقه حنفی در افغانستان از صد نوع هم بیشتر می شود. هر کس شیخی را دیده و شنیده آن را حق میداند و ماورای آن را باطل میداند. این مسائل تقابل و غیر همدیگر پذیری را بوجود آورده است. این مسائل در بین شیعیان نیز همینگونه است.*در مورد جریانات فکری سیاسی موجود در افغانستان توضیح بفرمائید.اگر بخواهیم در مورد شاخه ها و نحله های فکری بحث کنیم اینگونه است که در افغانستان یک نهضت اسلامی داریم که از اخوان المسلمین الهام گرفته و به منهج آنان مبارزه میکنند و از استاد ربانی شهید و استاد سیاف و توابعشان تبعیت کردهاند. اینها کسانی بودند که انقلاب کرده اند و فراز و نشیب و خطا و ثواب را گذرانده اند.یک جریان دیگر الهام از انقلاب امام خمینی گرفته است که در بین تشیع شکل گرفته است. که خود اینها به چند شاخه تقسیم میشوند.یک جریان دیگر جریان صوفیه است که رهبرهای آن حضرت صبغت الله مجددی و آقای گیلانی هستند که اینها با جریان های اخوان المسلمین مانند نهضت اسلامی و اتحاد اسلامی و جمعیت اسلامی ارتباط چندانی نداشتند.همه اینها نقش خود را در انقلاب داشتند اما پیشقراول همه اینها نهضت اسلامی بود که موج اساسی مقابله با کمونیست ها را ایجاد کرد.آنچه اندیشه و غذای فکری به نهضت اسلامی میداد منهج اخوان المسلمین و حسن بنا شهید و کتابهای سید قطب بود. از طرف دیگر کتابهای علامه مودودی نیز در اینها تاثیر گذار بود. که اندیشه مودودی و جماعت اسلامی که شبیه به جنبش اخوان المسلمین هست در شرق افغانستان به رهبری قاضی حسین احمد تغذیه فکری میشد و این دو همکاری منهجی و فکری داشتند! زمانی که جهاد افغانستان شروع شد کمونیستهای کشورهای مختلف من جمله اروپا به یاری حکومت کمونیستی افغانستان آمدند و در مقابل بعضی از مسلمانان برای اقامه فریضه جهاد به افغانستان هجرت کردند و از کشورهای مختلف به افغانستان آمدند تا جهاد و هجرت خود را سامان دهند. این رفت و آمد محصلین مسائل نویی را برای افغانستان بوجود آورد مثلا جماعت تکفیری نوظهوری که در مصر بروز کرده بود وارد میدان مبارزه شد. اینها میگفتند جهاد افغانستان، جهاد ملحدین با مشرکین است. مردم و مجاهدین افغانستان را ملحد و کمونیست ها را مشرک میخواندند.در این میان روش سلفیت نیز کم کم وارد افغانستان شد. مخصوصا اعراب زیادی وارد شدند، و نظر داشتند بر اینکه در عین حالی که ما جهاد میکنیم افکار ما باید ترویج و نشر داده شود تا مردم افغانستان بپذیرند و به آن عمل کنند. اینگونه بود که روش سلفیت نیز در افغانستان کمی جای باز کرد. البته در گذشته سلفیت به ندرت در حوزه شرق افغانستان در نورستان دیده میشد ولی بعد از جهاد دیگر اینها جبهه و منابع مالی و شفاخانه و کلی امکانات داشتند. اینها وقتی آمدند مدارس و معهدهای مختلفی در شرق کشور و پاکستان ساختند.*جریانات و شاخه های کلامی و اعتقادی موجود در افغانستان کدام دسته ها هستند؟اگر بخواهیم به لحاظ اعتقادی و کلامی بررسی کنیم در اهل سنت گذشته افغانستان دو دسته داریم. اشعری و ماتریدی. اینها از قرن سوم تا به امروز در دنیای اهل سنت هستند که هر کدام در میزان مجال بخشی یه عقل و نص تفاوت دارند.اما سلفیت جریان سومی است که نه اشعری را و نه ماتریدی را می پذیرد و به تازگی وارد افغانستان شده است. اما سلفی هم دو گونه داریم. سلفی سیاسی و یکی سلفی منهجی و کتابی. از نظرسلفیان منهجی اهل سنت و جماعت سه قرن اول ما سلف نامیده میشود. قرن صحابه، تابعین و تبع تابعین! این قرون ثلاثه نص هم داریم که قرون خیر است. در این سه قرن ائمه و پیشوایان و مجتهدین و محدثین سلف صالح ما هستند. در این مرحله امامی نیست که امام دیگر را دشنام بزند و به عناد و خصومت بگیرد.جریان سلفی سیاسی امروز منشأش تفکر سلفیت است و خودش یک حزب سیاسی است و رفتار و فتوایش تکفیر است. شباهت زیاد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روایت و حدیث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا میکردند اما سلفی های امروزی ضعیف ترین سند را هم قبول دارند!اما سلفی امروز عمدتا برخورد سیاسی دارد. یعنی کسی که برایشان مقابل خطوط فکریشان باشد، چه از قرون ثلاثه و چه امروز، اگر به مزاجشان مطابق نباشد تکفیر میکند.واقعیت امر، جریان سلفی سیاسی امروز منشأش تفکر سلفیت است و خودش یک حزب سیاسی است و رفتار و فتوایش تکفیر است. شباهت زیاد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روایت و حدیث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا میکردند اما سلفی های امروزی ضعیف ترین سند را هم قبول دارند! اینها هم به لحاظ کلامی!به عبارت دیگر باید بگویم که در افغانستان به لحاظ نحله های فکری کلامی چهار محور داریم: محور تشیع/سلفیت/اشاعره /ماتریدیهگرچه جریانی بوجود آمده به نام منکرین حدیث. اینها تحت عنوان نواندیشان هستند و اعتقاد دارند که باید عقل را مجال داد. و به این بهانه بسیاری از برج های ثابت دین را با عنوان نو اندیشی میزنند. اینها را معتزلی معاصر نیز میگویند. آقای منصور و محمد محق و از شیعیان اشراق حسینی از جمله متفکران این نحله هستند! در واقع به پنج محور کلی تقسیم شدند!*اهل حدیثی که در پاکستان و هند هستند در افغانستان فعالیت ندارند؟اهل حدیث در افغانستان همان سلفی هایی هستند که عنوان کردیم. البته سلفی منهجی داریم که آرام هستند و فقط دعوت میکنند و کسی را تکفیر نمی کنند. اینها زیاد بوده اند منتها اینها مراکز و تعلیم و استاد دانشگاه هرچه هستند از نوع سیاسی نیستند که تکفیر کنند.*الان علمای دیوبند در افغانستان کجای این دسته بندی هستند؟ و مراکزشان کجا هست و بیشتر فعال هستند؟هر کس از پاکستان فارغ می شود با منهج دیوبندی فارغ می شود. منهج درسی و نظام درسی دیوبندها در تمام کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و کشمیر یک منهج است. افغانستان که با انقلاب دگرگون می شود طلاب می روند در پاکستان تربیت می شوند و همان فتاوا و تعلیمات را در افغانستان پیاده می کنند. بعضی از این علما تابع فتاوا هم میشوند و بعضی میگویند فتوا را از کتاب های قدیمی تر مثل ابن عابدین میگیرند و بعضی مستقیما از دارالعلوم های پاکستان فتوا می گیرند. اما منهج درسی این مدارس روشی است که بسیار کهنه است و پاسخگو هم نیست و از پاکستان در سراسر افغانستان منتشر شده است.*دارالعلوم های دیوبندیه در افغانستان کجا هستند؟اکثر مساجد در افغانستان دارالعلوم دارند. به لحاظ آمار رسمی دولتی در هر ولسوالی یک مدرسه ثانویه دارند و در هر ولایت یک دارالعلوم دارند. مدارس افغانستان دو گونه است. خصوصی و عمومی. عمدتا مدارس دیوبند خصوصی هستند و با دولت سر و کار ندارند*آیا در افغانستان دارالعلوم بزرگی مانند مسجد مکی زاهدان یا مساجد بزرگ کراچی وجود دارد؟ در افغانستان، در هرات و کابل مدارس بسیار زیاد است. مثلا در هرات دارالعلومی داریم که مشتمل بر دوازده هزار نفر به شمول اناث، شاگرد دارد که رئیس آن نیز مولوی خداداد است. بزرگترین دارالعلوم افغانستان همان است. منهج آن مدرسه هم همان دیوبند است با این تفاوت که از بعضی روشهای وزارت معارف هم استفاده میکند.ما بسیار تلاش کردیم که نصاب تعلیمی ما در مدارس نو شود و به مسائل روز نزدیک شود و حتی طرح به پارلمان برده ایم ، ا ...

ادامه مطلب  

طالبان از مدارس دیوبند سربرآورد/ جریان شناسی فکری گروه های افغان  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-حامد رضایی: افغانستان، کشوری با جمعیت ۹۹ درصد مسلمان، از تنوعات مختلفی از جهت مذهبی، فقهی، کلامی و سیاسی می باشد. گروههای مختلف و متشکل مذهبی بخصوص بعد از جریانات جهاد و سالهای جنگ بوجود آمده است. یکی از این گروهها شورای اخوت اسلامی است که متشکل از تنی چند از علمای سرشناس شیعه و سنی افغانستان است که رسالت خود را تحکیم و تثبیت اخوت و برادری مذهبی در میان اقشار و اصناف مختلف مردم میداند.در همین راستا به سراغ رئیس شورای اخوت اسلامی افغانستان، مولوی حسام رفته ایم و از ایشان راجع به جریانات مذهبی موجود در افغانستان به گفتگو نشستیم. لازم به ذکر است این مصاحبه قبل از مجروح و زخمی شدن ایشان در حادثه تروریستی کابل صورت گرفته است. از خداوند متعال شفای عاجل را برای ایشان خواستار هستیم!*جناب مولوی اول در مورد مذاهب فقهی رایج در افغانستان توضیح بفرمائید؛مذهب رایج در افغانستان مذهب حنفی است که در کنار آن مذهب ثانی، مذهب شیعی و جعفری یا امامی است. اگر به طور کلی عرض کنیم در حال حاضر فقه حنفی از چند محور تاثیر گرفته است. قبل از اینکه دیوبند بوجود بیاید و پاکستان تاثیر گذار باشد، علما و تعلیمات بخارا و سمرقند مراجع فقهی بودند. قبل از این سده، بخشهای ماوراءالنهر و بخارا فقهای برجسته داشتند و محور فتوا و اجتهاد و فقاهت بودند.قاعده در مذهب اهل سنت بخصوص حنفی این است که فقها طبقه بندی شده اند که به طبقات فقها نامگذاری شده اند؛ طبقه اول فقهای ما را مجتهد مطلق میگویند. کسی است که مستقیما مجتهد است و در اصول و قاعده تابع هیچکس نیست.طبقه دوم فقهای فی المذهب است که شاگردان مجتهد مطلق است که اینها به اصول و قواعد امام خود اجتهاد میکنند. مثلا در مذهب حنفی خود امام ابوحنیفه مجتهد مطلق است اما شاگردان ایشان در عین زمان مقرون به حیاتشان هم هستند مانند امام ابو یوسف، امام احمد. اینها همه مجتهد هستند اما مجتهد فی المذهب هستند و تابع قواعد امام خود. این دو طبقه!بعد از این طبقاتی هستند که اهل ترجیح هستند. علمای افغانستان و ماوراءالنهر در مجموع اهل ترجیح به حساب می آیند.اهل ترجیح به این معناست که بین مسائل متعدد و دیدگاههای فقهی متعدد یکی را به عنوان قویتر از میان چند مسئله جدا میکنند و آن را بر میگزینند. این مرحله از مرحله فقاهت و علمایش را طبقه اهل ترجیح می نامند. ما با یک آنارشیسم در فتوا مواجه شده ایم. هر کسی فقط شیخ خود را در مجموع هم معصوم میداند و هم کاملا در فتوا به حق رسیده میداند و فتوای شیوخ دیگر را نمی پذیرد. اگر این گونه حساب کنیم شمار نحله ها و جریانات فقه حنفی در افغانستان از صد نوع هم بیشتر می شود. هر کس شیخی را دیده و شنیده آن را حق میداند و ماورای آن را باطل میداند. این مسائل تقابل و غیر همدیگر پذیری را بوجود آورده است این مناطق عمدتا متاثر از همین طبقه اهل ترجیح است. بعد زمانی که دیوبند ظهور میکند و به دلایلی که انگلیسی ها اینجا حضور دارند شرایط به گونه ای میشود که فقهای مناطق ماوراء النهر تحت تسلط روسها، از بین می روند و باعث میشود که مراکز به نقاط دیگری همچون هند و پاکستان و ایران و مصر منتقل شود و ثمراتش را در آنجا بدهد.علمای افغانستان از نظر فقه حنفی عمدتا متاثر از دیوبند و پاکستان هستند. این یک مرحله از بحث است.مرحله بعدی اینست که افغانستان، افغانستان قدیم نیست که دیگر هم فقه واحد داشته باشد و هم مرجع فتوا یکی یا دوتا باشد. مثلا اگر کسی از قم یا زاهدان ایران فارغ شد با کسی که از کراچی پاکستان فارغ شده است متفاوت است. باز هر دوی اینها با کسی که از الازهر مصر فارغ شده است متفاوت است و در مرحله بعد هر سه اینها با کسی که از ام القری و جامعه مدینه منوره فارغ میشود، بازهم متفاوت است.از زمانی که در افغانستان انقلاب شد زمینه رفت و آمد محصلین به حوزه های مختلف دنیا آسان شده و ما دیگر نمیتوانیم افکار موجود در افغانستان را منبعث از یک مجتهد و به محور یک مجتهد و در یک سلیقه فکری جمع کنیم و انتظار داشته باشیم که فقهای حنفی دیدگاه واحد داشته باشند.یک نکته ای را میخواهم عرض کنم که نه حکومتها و نه مراجع کلان علمی متوجه این قضیه نیستند. و آن اینست که ما با یک آنارشیسم در فتوا مواجه شده ایم. هر کسی فقط شیخ خود را در مجموع هم معصوم میداند و هم کاملا در فتوا به حق رسیده میداند و فتوای شیوخ دیگر را نمی پذیرد. اگر این گونه حساب کنیم شمار نحله ها و جریانات فقه حنفی در افغانستان از صد نوع هم بیشتر می شود. هر کس شیخی را دیده و شنیده آن را حق میداند و ماورای آن را باطل میداند. این مسائل تقابل و غیر همدیگر پذیری را بوجود آورده است. این مسائل در بین شیعیان نیز همینگونه است.*در مورد جریانات فکری سیاسی موجود در افغانستان توضیح بفرمائید.اگر بخواهیم در مورد شاخه ها و نحله های فکری بحث کنیم اینگونه است که در افغانستان یک نهضت اسلامی داریم که از اخوان المسلمین الهام گرفته و به منهج آنان مبارزه میکنند و از استاد ربانی شهید و استاد سیاف و توابعشان تبعیت کردهاند. اینها کسانی بودند که انقلاب کرده اند و فراز و نشیب و خطا و ثواب را گذرانده اند.یک جریان دیگر الهام از انقلاب امام خمینی گرفته است که در بین تشیع شکل گرفته است. که خود اینها به چند شاخه تقسیم میشوند.یک جریان دیگر جریان صوفیه است که رهبرهای آن حضرت صبغت الله مجددی و آقای گیلانی هستند که اینها با جریان های اخوان المسلمین مانند نهضت اسلامی و اتحاد اسلامی و جمعیت اسلامی ارتباط چندانی نداشتند.همه اینها نقش خود را در انقلاب داشتند اما پیشقراول همه اینها نهضت اسلامی بود که موج اساسی مقابله با کمونیست ها را ایجاد کرد.آنچه اندیشه و غذای فکری به نهضت اسلامی میداد منهج اخوان المسلمین و حسن بنا شهید و کتابهای سید قطب بود. از طرف دیگر کتابهای علامه مودودی نیز در اینها تاثیر گذار بود. که اندیشه مودودی و جماعت اسلامی که شبیه به جنبش اخوان المسلمین هست در شرق افغانستان به رهبری قاضی حسین احمد تغذیه فکری میشد و این دو همکاری منهجی و فکری داشتند! زمانی که جهاد افغانستان شروع شد کمونیستهای کشورهای مختلف من جمله اروپا به یاری حکومت کمونیستی افغانستان آمدند و در مقابل بعضی از مسلمانان برای اقامه فریضه جهاد به افغانستان هجرت کردند و از کشورهای مختلف به افغانستان آمدند تا جهاد و هجرت خود را سامان دهند. این رفت و آمد محصلین مسائل نویی را برای افغانستان بوجود آورد مثلا جماعت تکفیری نوظهوری که در مصر بروز کرده بود وارد میدان مبارزه شد. اینها میگفتند جهاد افغانستان، جهاد ملحدین با مشرکین است. مردم و مجاهدین افغانستان را ملحد و کمونیست ها را مشرک میخواندند.در این میان روش سلفیت نیز کم کم وارد افغانستان شد. مخصوصا اعراب زیادی وارد شدند، و نظر داشتند بر اینکه در عین حالی که ما جهاد میکنیم افکار ما باید ترویج و نشر داده شود تا مردم افغانستان بپذیرند و به آن عمل کنند. اینگونه بود که روش سلفیت نیز در افغانستان کمی جای باز کرد. البته در گذشته سلفیت به ندرت در حوزه شرق افغانستان در نورستان دیده میشد ولی بعد از جهاد دیگر اینها جبهه و منابع مالی و شفاخانه و کلی امکانات داشتند. اینها وقتی آمدند مدارس و معهدهای مختلفی در شرق کشور و پاکستان ساختند.*جریانات و شاخه های کلامی و اعتقادی موجود در افغانستان کدام دسته ها هستند؟اگر بخواهیم به لحاظ اعتقادی و کلامی بررسی کنیم در اهل سنت گذشته افغانستان دو دسته داریم. اشعری و ماتریدی. اینها از قرن سوم تا به امروز در دنیای اهل سنت هستند که هر کدام در میزان مجال بخشی یه عقل و نص تفاوت دارند.اما سلفیت جریان سومی است که نه اشعری را و نه ماتریدی را می پذیرد و به تازگی وارد افغانستان شده است. اما سلفی هم دو گونه داریم. سلفی سیاسی و یکی سلفی منهجی و کتابی. از نظرسلفیان منهجی اهل سنت و جماعت سه قرن اول ما سلف نامیده میشود. قرن صحابه، تابعین و تبع تابعین! این قرون ثلاثه نص هم داریم که قرون خیر است. در این سه قرن ائمه و پیشوایان و مجتهدین و محدثین سلف صالح ما هستند. در این مرحله امامی نیست که امام دیگر را دشنام بزند و به عناد و خصومت بگیرد. جریان سلفی سیاسی امروز منشأش تفکر سلفیت است و خودش یک حزب سیاسی است و رفتار و فتوایش تکفیر است. شباهت زیاد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روایت و حدیث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا میکردند اما سلفی های امروزی ضعیف ترین سند را هم قبول دارند! اما سلفی امروز عمدتا برخورد سیاسی دارد. یعنی کسی که برایشان مقابل خطوط فکریشان باشد، چه از قرون ثلاثه و چه امروز، اگر به مزاجشان مطابق نباشد تکفیر میکند.واقعیت امر، جریان سلفی سیاسی امروز منشأش تفکر سلفیت است و خودش یک حزب سیاسی است و رفتار و فتوایش تکفیر است. شباهت زیاد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روایت و حدیث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا میکردند اما سلفی های امروزی ضعیف ترین سند را هم قبول دارند! اینها هم به لحاظ کلامی!به عبارت دیگر باید بگویم که در افغانستان به لحاظ نحله های فکری کلامی چهار محور داریم: محور تشیع/سلفیت/اشاعره /ماتریدیهگرچه جریانی بوجود آمده به نام منکرین حدیث. اینها تحت عنوان نواندیشان هستند و اعتقاد دارند که باید عقل را مجال داد. و به این بهانه بسیاری از برج های ثابت دین را با عنوان نو اندیشی میزنند. اینها را معتزلی معاصر نیز میگویند. آقای منصور و محمد محق و از شیعیان اشراق حسینی از جمله متفکران این نحله هستند! در واقع به پنج محور کلی تقسیم شدند!*اهل حدیثی که در پاکستان و هند هستند در افغانستان فعالیت ندارند؟اهل حدیث در افغانستان همان سلفی هایی هستند که عنوان کردیم. البته سلفی منهجی داریم که آرام هستند و فقط دعوت میکنند و کسی را تکفیر نمی کنند. اینها زیاد بوده اند منتها اینها مراکز و تعلیم و استاد دانشگاه هرچه هستند از نوع سیاسی نیستند که تکفیر کنند.*الان علمای دیوبند در افغانستان کجای این دسته بندی هستند؟ و مراکزشان کجا هست و بیشتر فعال هستند؟هر کس از پاکستان فارغ می شود با منهج دیوبندی فارغ می شود. منهج درسی و نظام درسی دیوبندها در تمام کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و کشمیر یک منهج است. افغانستان که با انقلاب دگرگون می شود طلاب می روند در پاکستان تربیت می شوند و همان فتاوا و تعلیمات را در افغانستان پیاده می کنند. بعضی از این علما تابع فتاوا هم میشوند و بعضی میگویند فتوا را از کتاب های قدیمی تر مثل ابن عابدین میگیرند و بعضی مستقیما از دارالعلوم های پاکستان فتوا می گیرند. اما منهج درسی این مدارس روشی است که بسیار کهنه است و پاسخگو هم نیست و از پاکستان در سراسر افغانستان منتشر شده است.*دارالعلوم های دیوبندیه در افغانستان کجا هستند؟اکثر مساجد در افغانستان دارالعلوم دارند. به لحاظ آمار رسمی دولتی در هر ولسوالی یک مدرسه ثانویه دارند و در هر ولایت یک دارالعلوم دارند. مدارس افغانستان دو گونه است. خصوصی و عمومی. عمدتا مدارس دیوبند خصوصی هستند و با دولت سر و کار ندارند*آیا در افغانستان دارالعلوم بزرگی مانند مسجد مکی زاهدان یا مساجد بزرگ کراچی وجود دارد؟ در افغانستان، در هرات و کابل مدارس بسیار زیاد است. مثلا در هرات دارالعلومی داریم که مشتمل بر دوازده هزار نفر به شمول اناث، شاگرد دارد که رئیس آن نیز مولوی خداداد است. بزرگترین دارالعلوم افغانستان همان است. منهج آن مدرسه هم همان دیوبند است با این تفاوت که از بعضی روشهای وزارت معارف هم استفاده میکند. ما بسیار تلاش کردیم که نصاب تعلیمی ما در مدارس نو شود و به مسائل روز نزدیک شود و حتی طرح به پارلمان برده ایم ، ام ...

ادامه مطلب  

راهبرد جدید ترامپ برای افغانستان هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه بین الملل-جواد محمدی: مولوی محمد مختار مفلح، رهبر نهضت اسلامی افغانستان و از مشاورین ریاست اجرایی این کشور در گفتگو با خبرنگار مهر در ارتباط به اعلام راهبرد جدید دولت ترامپ نسبت به افغانستان، به ویژه افزایش نیروهای نظامی این کشور در افغانستان سخن گفت و از دید خود موضع ریاست اجرایی افغانستان را ابراز داشت.مفلح تصریح کرد که افزایش نیروهای خارجی نمی تواند مشکل افغانستان را حل کند و از سوی دیگر اجازه دادن به غیرمسلمان ها برای تسلط بر مؤمنین کاری حرام است.رهبر نهضت اسلامی افغانستان بیان داشت که حضور آمریکا در افغانستان نمی تواند مشکل مردم این کشور را حل کند.محمد مختار مفلح گفت: دیدگاه من این است که چنانچه حضور چندین ساله آمریکایی ها در افغانستان خوشبختی را برای مردم افغانستان به ارمغان نیاورد و حضور روس ها نیز در افغانستان تجربه ناکام بود؛ پس حضور بعد از این آمریکایی ها نیز در افغانستان به ناکامی می انجامد.مشاور ریاست اجرایی افغانستان با بیان این مطلب که میان باورهای دینی مردم افغانستان و مردم آمریکا زمین تا آسمان فاصله است، اذعان داشت که دولت مردان افغانستان نیز با فرصت دادن به آمریکا برای افزایش نیروهای این کشور در افغانستان کار اشتباهی را مرتکب شده اند. مفلح در ادامه یادآور شد: اشتباه دولت مردان و حکومت افغانستان این است که می گویند آمریکا در سایر کشورهای جهان نیز حضور نظامی دارد و توانسته در مناطق تحت کنترل خود موفق باشد. از دید مولوی مفلح، آمریکایی ها از این دیدگاه که به باورهای دینی مردم افغانستان هیچ نزدیکی ندارند، حضور این کشور در افغانستان نمی تواند مانند دیگر کشورها در افغانستان مؤثر باشد.مشاور ریاست اجرایی افغانستان در این ارتباط گفت: زمانی که پای یک قضیه دینی به میان می آید و طی آن موضوعی حرام قرار می گیرد برای مسلمان ها اختیاری باقی نمی ماند. مفلح در ادامه بیان داشت: حالا ازنظر دینی گذاشته شدن پای کثیف آمریکایی ها در خاک ما که خون شهدای ما در آن ریخته شده؛ حرام نیست؟مولوی محمد مختار مفلح در ادامه اظهار داشت: حضور نظامی آمریکا در افغانستان باهدف منافع مردم افغانستان سازگاری ندارد و اصل موضوع بحث تسلط آمریکایی ها در افغانستان است. مگر خود ترامپ نگفت که ما می خواهیم بر معادن افغانستان تسلط داشته باشیم؟ تسلط بر دارایی های نهفته مردم افغانستان؛ یکی از اهداف اصلی ترامپ در افغانستان است.مولوی محمد مختار مفلح در پاسخ به این سؤال که آیا افزایش نظامیان آمریکایی در افغانستان عواقبی را در سطح منطقه به دنبال دارد پاسخ داد: از نگاه سیاسی کشورهای رقیب آمریکا در منطقه خاموش نمی مانند. وقتی کشورهایی که در سطح منطقه با آمریکا رقابت دارند؛ مداخله این کشور در افغانستان ر ...

ادامه مطلب  

معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)  

درخواست حذف این مطلب
چارچوب­ های درونی معرفت ­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می ­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت شناختی مورد نیاز سیاست را فراهم می­ کند.به گزارشصدخبر،هر تحولی جهت پیشرفت و احیاناً توسعه الزاماً نیازمند هماهنگی و تعین بخشی ­های حوزه رسمی سیاست است. اصولاً عرصه رسمی سیاست می ­تواند روندهای پیشرفت و یا احیاناً توسعه را تسریع و یا منتفی کند. سیاست به دلیل قرار گرفتن بر فراز جامعه و اعمال قدرت بر آن می­ تواند ورود به روندهای تحول و پیشرفت را حتی در حوزه درونی خودش نیز تعین بخشد. در ایران نیز این قضیه صادق است. با وقوع انقلاب اسلامی، مردم واجد توان تأثیرگذاریِ رسمی و مشروع بر حوزه رسمی سیاست و حکومت شدند. این امر قاعدتاً با وضعیت سیاسی جدید و استقرار جمهوری اسلامی ارتباط قطعی داشت. جمهوری اسلامی نیز برخاسته از اندیشه امام خمینی و معرفت ­شناسی آن نسبت به حکومت، سیاست، جایگاه مردم و در نتیجه تحول و پیشرفت در حیات سیاسی ایرانیان بود. از آن­جا که معرفت­ شناسی عامل ارتباط شخص با دنیای بیرون و محیط پیرامون است، ما نیز بر چارچوب معرفت ­شناسی اندیشه سیاسی امام خمینی و ویژگی و موضع آن در قبال تحول و پیشرفت در حیات سیاسی متمرکز می ­شویم. سید محمدوهاب نازاریان کارشناس سیاسی در مقاله ای با عنوان «معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی و پیشرفت ایرانی- اسلامی» به این موضوع پرداخته است که پیش تر در ششمین کنفرانس الگوی اسلامی ایرانی اسلامی پیشرفت منتشر شده است.*معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)-اصولاً یکی از وظایف ماهوی حکومت­ ها بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی اعضای جامعه ­ای است که بر آن حکومت می­ کنند. اهمیت این موضوع تا بدان ­جاست که نقض عملی در این مفهوم سبب نقض غرض و زیر سوال رفتنِ موجودیت حکومت می­ شود. یکی از مهم­ترین ابعاد این امر در حوزه سیاست و حکومت است. حکومت و سیاست بالاترین، مهم­ترین و تعین­ بخش ­تربن ساحت زندگی اجتماعی انسان است زیرا با قدرت سروکار دارد. به همین دلیل شناخت مبانی و ابعاد رفتارها و کنش­ های حاکمان سیاسی ضروری است زیرا هرگونه تلاش جهت تغیر و پیشرفت در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی _ سیاسی انسان را به­ طور مستقیم متأثر می ­کند.- از بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی در نظریات قرن بیستم علم سیاست و جامعه­ شناسی با عنوان «توسعه» یاد شده است. توسعه نیز اصولاً از برخی قواعد عام و جهان­شمول و برخی چارچوب­ های تغییرپذیر برخوردار است. علاوه بر این، از آن­جا که وضعیت تجربی، شناختی، عینی و سیاسی هر جامعه و واحد سیاسی ­ای متفاوت از دیگران است؛ خواه ناخواه از مبانیِ داخلیِ متغیر و متفاوتی بهره می ­برند. به همین دلیل ممکن است در برخی موارد از واژه «توسعه» استفاده نشود. همچنین، تصمیم گیران اصلی برای ورود به روند توسعه تنها حکومت­ کنندگان عرصه سیاسی هستند. به همین دلیل هرگونه توسعه و پیشرفتی در گرو تعیین بخشیِ سیاست است. - به نظر می­ رسد که این امر در مورد ایران معاصر و به ­خصوص دوران جمهوری اسلامی مصداق پیدا می ­کند. با رسمیت قانونی سیاسی حکومت جمهوری اسلامی و حاکمیت نظریه ولایت فقیه، خواه ناخواه فضای شناختی _ ذهنی حاکم فقیه در تعین بخشی به وضعیت سیاسی و ورود به روندهای پیشرفت اولویت تام می ­یابد. امام خمینی بر کشوری حاکم شد که پیشینه نوسازی و توسعه و پیشرفت در آن به حدود یک قرن می ­رسید. به همین دلیل بود که هم وضعیت عینی کشور ناگزیر از این میراث بوده است و هم واقعیت ذهنی و شناختی حکمران سیاسی از آن غافل نمی ­شود. اما به دلیل این­که واقعیت ذهنی و معرفت شناختی حاکم سیاسی (در این­جا ولی فقیه) متفاوت از کلیت پیشینه ماجرای پیشرفت و توسعه بوده است، نیازمند نگاهی مجدانه در جهت واکاوی عناصر مشروعیت ­بخش و مبانی معرفت ­شناختی و سیاسی وضعیت و الگوی درون ­­زای پیشرفت است. این امر به­ طور مستقیم بر موضع و عملکرد ساخت سیاسی در قبال پیشرفت کشور اثر می­ گذارد. این نیز دلیل مهم دیگری جهت ارزیابی و واکاوی مواضع معرفت­ شناختی حاکم سیاسی در قبال پیشرفت و تحول است.-چارچوب های معرفت ­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود به مسیر تغییر و پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می­ کند. در این چارچوب، کیفیت معرفت­ شناختی مورد نیاز برای حکومت کردن در زمره وظایف و حقوق روحانیون قرار می­ گیر­د، زیرا آنهایند که از معرفت به قواعد حکومت دینی و اسلامی برخوردارند. از این مسیر است که ذخیره ذهنی معرفت و مبنای معرفت­ شناختی مورد نیاز حوزه سیاست جهت تعین ­بخشی به تصمیم­ های سیاسی کلیدی برای وقوع پیشرفت و تحول ایجاد می ­شوند.*معرفت سیاسی و پیشرفت در اندیشه امام خمینی(ره)-در قالب اندیشه سیاسی امام خمینی اساساًً ادراک واقعیت، از جمله واقعیت­ های نوسازی جامعه ایران و نیازهای گریزناپذیر آن جهت ورود به روندهای پیشرفت و تغییر، از کانال فقه و کلام شکل می ­گیرد. در این چارچوب است که ارجاعات متعددی از نقلیات تاریخ اسلام و سیره و توصیه­ های ائمه معصومین(ع) مبنا قرار می ­گیرند و قالبی شناختی برای تغییر و پیشرفت در حوزه رسمی سیاست در ایران و روندها و عملکردهای آن ارائه می­ شود. این قالب شناختی، واقعیت برآمده از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را کاملاً متأثر و حتی متعیِن می­ کرد و از این طریق ظرفیت پیشرفت را در حوزه رسمی و ساحت غیررسمیِ زندگی اجتماعی _ سیاسی ایرانیان متأثر می­ کرد. - یکی از مهم ­ترین موارد این قضیه در اندیشه سیاسی امام خمینی معطوف به امر حکومت است. در این چارچوب هم از اجتهاد و هم از نقلیات مهمی استفاده شده است. در مورد اجتهاد باید گفت فرایندی است که شروع آن با «فهم» و اختتام آن با «استنباط» حکم شرعی می­ باشد. این فرایند محصول جهد فقیهانه ­ای است که مجتهد در راه دستیابی به حکم شرعی انجام می­ دهد. -امام خمینی در طرح اندیشه­ های خویش، افزون بر توجه به اصول و مبانی دینی، الزامات و شرایط زمانه را نیز در نظر داشته و مطابق اقتضائات دوره ­ای که در آن به سر می ­برده، در آرای اجتماعی ـ سیاسی خود تغییراتی داده است. بخشی از این مطلب به پذیرش اجتهاد از جانب امام مربوط می ­شود، این اندیشه با هر دیدی که واکاوی شد، به دور از سیاست و وضعیت سیاسی ما نیست. این امر، آن­چنان اهمیت مبرمی دارد که به نظر می ­رسد اساساً بحث از فقه در چارچوب­ تفکر امام خمینی، خواه ناخواه، راه به مفهوم به نام «فقه حکومتی» می­ برد. این مبحث تقریباً از میانه­ زندگی سیاسی امام خمینی به طور جدی مطرح و به وضوح منجر به طرح بحث «حکومت اسلامی و ولایت فقیه» شد. طرح این مباحث، مرحله ­ای استعلایی نسبت به نظریات علمای گذشته در ارتباط با حکومت و نقش فقها و عالمان در همکاری با رژیم­ های موجود است.-بسیاری از عقاید امام خمینی در حوزه رسمی سیاست ناشی از اجتهاد او بودند. از این مسیر او به زمان و مکان معطوف شده و معتقد است: «یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی، نقش زمان و مکان در اجتهاد و تصمیم گیری ها است. زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسائلی که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر، همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست، اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بر همین مبناست که ایشان فرمود: « دموکراسی اسلام کامل­ تر از دموکراسی غرب است». وی معتقد بود که «حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت می­باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید؛ به پا داشتن حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ضوابط اسلام، متکی به آرای ملت».*امام خمینی مشروعیت نظام سیاسی را مطابق حاکمیت قانون الهی می­ دانست-مهم ­ترین بحث در خصوص استفاده از اجتهاد و مفاهیم نقلی مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه است. حضرت امام این مبحث اساسی را پیش از انقلاب اسلامی و در متون کشف ­الاسرار، البیع و مکاسب پایه ­ریزی کرد. در کشف ­الاسرار بر حقانیت حکومت فقها استدلال شد که «آنها که روایت سنت و حدیث پیغمبر می­ کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن ها هم ثابت است، زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کند، معنایش این است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد». او بر این باور بود که همان اختیارات ولایتی که حضرت رسول اکرم(ص) و دیگر ائمه (ع) داشته خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است. این اختیارات مربوط به وظایف و کارکردهای عام در حوزه رسمی سیاست و حکومت هستند که می­ بایست با استقرار حکومت اسلامی و توسط فقها اعمال شوند.-ایشان معتقدند که «حکومت یکی از احکام اول ...

ادامه مطلب  

«برزخ رفراندومی» با بغداد/ سنی ها در مناطق مورد مناقشه به رفراندوم تن نخواهند داد/ نظر ایران و ترکیه بسیار مهم است + ویدئو - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
ادریس سلیمانی، خبرنگار خبرگزاری تسنیم، اقلیم کردستان عراق: خبرگزاری تسنیم در راستای رسالت حرفه ای خود و برای تنویر افکار عمومی، نه تنها در مقیاس داخلی بلکه به نسبت رسانه های اقلیم کردستان عراق نیز، اظهارات و نقطه نظرات طیف وسیعی از مسئولین و سیاستمداران کرد را پیرامون موضوع رفراندوم پوشش داده است. «ملا بختیار» مسئول اجرایی دفتر سیاسی اتحادیه میهنی کردستان عراق در گفت وگو با تسنیم به سئوالات مختلفی درباره وضعیت امنیتی عراق و دلایل شکل گیری گروه های تروریستی تکفیری، مشکلات موجود میان اربیل و بغداد و ... پاسخ داده است که مشروح آن از نظر خوانندگان گرامی می گذرد:زمانی که عقل و تفکر آزاد وجود نداشته باشد، تفکر تندروی و سلفی گری رشد می یابدتسنیم: شما به عنوان یکی از شخصیت های سیاسی شناخته شده کرد، دلایل ظهور گروه های تکفیری و تندرو در عراق و منطقه را چه می دانید؟ابتدا به شما خوشامد می گویم و خدمت همه مخاطبان عزیز سلام عرض می کنم و از حضور شما در اینجا خوشحالیم. از نظر من دلایل این امر بسیار واضح است، متاسفانه در کشورهای ما همه از ضعف در تفکر آزادی و تمدن و روشنگری رنج می برند، زمانی که عقل و تفکر آزاد وجود نداشته باشد، تفکر تندروی و سلفی گری رشد می یابد و هرگاه فرصتی پیدا کند نیروهایی تشکیل شده و پسماندهای این تفکر سلفی گری را در ذهن عامه مردم سازماندهی کرده و حتی با تسلیح نیروهای خود به جنگ مسلحانه نیز می پردازد.یعنی به نظر شما سرکوب همین تفکر میان مردم و مشکلات اقتصادی و مسائلی از این دست در جامعه سبب رشد آن به صورت مخفی می شود؟ذهن و تفکر بسیار مهم است، در میان تندروها گاهی کسانی را می بینید که ثروتمند هستند و هیچ مشکلی از نظر اقتصادی ندارند، اما با این وجود تندروی و سلفی گری را در پیش می گیرند. بدون شک مشکلات اقتصادی و عقب افتادگی در جامعه و ضعف در مسائلی چون مطبوعات و تکنولوژی، نبود فرهنگ کتاب و کتابخوانی، ضعف در سیستم آموزشی جامعه همه تاثیرات خود را دارند، اما به نظر من مهمترین مسئله نبود تفکر و ذهن روشن، عدم پیشرفت اندیشه و عدم تغییر تفکر و در نهایت عدم حرکت جامعه از عقب افتادگی به سوی تمدن در جامعه است.تاثیر عوامل خارجی در ایجاد داعش بیشتر از عوامل داخلی بوده استدر جریان ظهور و رشد داعش نقش عوامل خارجی و داخلی را چگونه ارزیابی می کنید؟بدون شک عوامل داخلی سرنوشت ساز و عوامل خارجی کمک کننده است، اما در حال حاضر و در عصر تکنولوژی و ترکیب عوامل خارجی و داخلی بدون شک می توانیم بگوییم که تاثیرات عوامل خارجی بسیار بیشتر از تاثیرات این عوامل به نسبت 50 یا 100 سال گذشته است.فقط بین 300 تا 500 نفراز کردها به داعش پیوستنددر سال های گذشته شاهد آن بودیم که از مناطق کردنشین نیز کسانی به داعش و جبهه النصره پیوسته اند و در عملیات های تروریستی زیادی مشارکت کرده اند. به نظر شما راه پیشگیری از پیوستن جوانان کرد به داعش و گروه های تندرو چیست؟پیش از هر چیز بگویم ان شاالله خداوند نابودشان کند، زیرا کُرد پیش از خدمت به گروه های بیگانه باید به خود و جامعه اش خدمت کند، اما با توجه به اینکه ما با داعش مرزهای طولانی داشتیم و با چند استان ما هم مرز بود و تهدید بزرگی علیه ما محسوب می شد در مقایسه با کشورهایی چون تونس، مغرب، الجزایر، سوریه، لبنان و مصر، کُردها کمتر به داعش پیوسته اند. بر اساس آمارهای ارائه شده کشورهای اروپایی 40 تا 50 هزار نفر فقط از اروپا به داعش پیوسته اند و آمار ما به 500 نفر هم نمی رسد و آمارها چیزی بین 300 تا 500 نفر اعلام شده است.برای مقابله با روند پیوستن به گروه های تکفیری به ویژه در کشورهایی که با مسئله تروریسم روبرو هستند، چه اقدامات مشترکی می توان انجام داد؟کارهای اقتصادی مشترک و گسترش بازارها و کاهش بیکاری و همچنین توسعه سیستم آموزشی و تغییر سیستم آموزشی نسل های جدید به گونه ای که تفکر عقب مانده و رشد نیافته را به تفکری مدرن تبدیل کند و سرانجام گسترش تکنولوژی در کشورهای ما و از بین بردن خفقان و سرکوب و اعطای آزادی می تواند در این زمینه موثر باشد. سرکوب مردم موجب بروز مشکلات روحی در جامعه می شود و خشونت گسترش یافته و همین گسترش روحیه خشونت باعث گرایش به سلفی گری و تندروی می شود.درباره اقدامات مشترک کشورهای منطقه در این زمینه نظر شما چیست؟بازار و اقتصاد مشترک می تواند در این زمینه گره گشا باشد.در همه جای خاورمیانه پتانسیل رشد و ظهور تفکرات تندرو سلفی وجود داردمنظورم این است که برخی کشورهای منطقه به عنوان مثال به تروریست ها کمک کرده اند. نحوه تعامل با این کشورها باید چگونه باشد؟به نظر من تاکنون نمی توان اظهارنظری در این باره داشت که کدام یک از این کشورها به صورت مستقیم از گروه های تکفیری حمایت کرده اند و کدام کشورها به صورت غیرمستقیم حمایت هایی را انجام داده باشند، گاهی کشورهای همسایه ما بیشتر از کشورهای دیگر از گروه های تکفیری حمایت کرده اند و گاهی نیز کشوری خارجی و دور از منطقه بیش از کشورهای همسایه ما از گروه های تکفیری و تندرو حمایت کرده اند، در حال حاضر بیشتر انتقادات و انگشت اتهام به سوی قطر است، اوایل ظهور داعش کشور ترکیه در این مورد بسیار مورد سرزنش و اتهام قرار می گرفت و زمینه های ورود تروریست ها به منطقه و امور لجستیکی را در این زمینه تحت پوشش قرار می داد.مدت زیادی نظر بر این بود که مصر زادگاه تروریست هاست، مدتی، وهابی های عربستان و حکومت این کشور را حامی این تفکر اعلام می کردند، اما علت چیست؟ چرا هر سال یا دو سال یک بار کشوری مورد اتهام و انتقاد قرار می گیرد؟ دلیل این است که همه منطقه خاورمیانه با بحران عدم تفکر و عقلانیت درست روبرو است و به سبب عقب ماندگی های تکنولوژیکی شاهد آن هستیم که مدتی اینجا و مدتی آنجا تفکرات تندرو مورد حمایت قرار گرفته و این بدان معناست که هر منطقه ای می تواند زایشگاه این تفکر باشد و در همه جای خاورمیانه پتانسیل های رشد و ظهور تفکرات تندرو وجود دارد و با توجه به شرایط هر کشور تاکتیک های خود را تغییر می دهند.عربستان و مصر زادگاه اصلی تندروی سلفی بوده اندآیا می توانیم تفکر وهابیت را سرمنشا به وجود آمدن این گروه های تندرو به شمار آوریم؟در واقع دو کشور زادگاه اصلی گروه ها و تفکرات تندرو هستند، در درجه اول وهابیون عربستان سعودی که از اواسط سده نوزدهم ظهور یافته و تاکنون نیز بر منطقه تاثیرگذار بوده اند و این مسئله به ویژه در کشورهای حاشیه خلیج فارس به وضوح دیده می شود و در درجه دوم کشور مصر به عنوان جنبشی سیاسی سازماندهی شده و اسلام سیاسی ایدئولوژیک قرار دارد ... .حکومت مرکزی نمی تواند به ما بگوید از مناطق مورد مناقشه خارج شویدبحث را با سوالی درباره مناطق مورد مناقشه بین اقلیم و حکومت مرکزی عراق ادامه می دهیم. آیا اقلیم کردستان پس از پایان جنگ داعش نیروهای خود را از مناطق مورد مناقشه خارج می کند یا خیر؟پیش از هر چیز باید بگویم ما مزدور نیستیم، در وهله دوم هم ما وارد خاک هیچ کشور و ملت دیگری نشده ایم. قبل از داعش، کرکوک چهار سال با تهدیدهای امنیتی شدیدی روبرو بود، در آن زمان بود که نیروهای پیشمرگ به کرکوک رفتند، قبل از ظهور داعش به مدت شش سال نیروهای پیشمرگ در خانقین حضور داشتند و ما مشکلی با ارتش عراق در آن زمان نداشتیم، حضور و جولان تروریست ها در منطقه خانقین هم قبل و هم بعد از ظهور داعش وجود داشته و البته این مسئله در مناطق دیگر نیز مشهود بوده و هست. ما که در خاک خود حضور داریم و در قانون نیز گفته شده است که این مناطق مورد مناقشه هستند و هنگامی که در قانون آمده است مناطق مورد مناقشه یعنی هم ما حق صیانت از آن را داریم و هم حکومت عراق. به همین دلیل حق مسلم خود می دانیم، ما از چهار سال قبل از ظهور داعش از این مناطق صیانت کرده ایم و پس از پایان داعش نیز حکومت عراق نمی تواند به ما بگوید خارج شوید، ما مزدور نیستیم و این کار را در ازای پول و یا هر چیز دیگری انجام نداده ایم، وظیفه ملی خود را انجام داده ایم.درباره مناطق اشاره شده ماده 140 قانون اساسی عراق وجود دارد، روند اجرای این ماده را چگونه می بینید؟بسیار کند و نامناسب است و حکومت عراق نیز خود را از اجرای این ماده و بندهای آن بر حذر می دارد.بر اساس ماده 140 قانون اساسی عراق شرایط این مناطق در مراحل بازگشت به حالت عادی، سرشماری و سپس همه پرسی عادی سازی می ‎شود، آیا می توانیم ادعا کنیم که حکومت مرکزی در این زمینه کم کاری کرده است؟در اینکه حکومت مرکزی کم کاری کرده است شکی نیست، همه بینندگان عزیز ایرانی بدانند که چندین انتخابات در خانقین، شنگال، کرکوک، مخمور و شیخان برگزار شده است و در همه این انتخابات نیز کردها اکثریت آرا را به خود اختصاص داده اند.آیا با همین حق اکثریت استاندار فعلی کرکوک نیز کُرد است؟بله، علاوه بر این بر اساس حق اکثریت فرماندار خانقین نیز کرد است، فرماندار مخمور، فرماندار شیخان، فرماندار شنگال نیز چنین شرایطی دارند. حکومت عراق و برخی گرایش های شوونیست عراق زمانی که می بینند کردها در انتخابات اکثریت آرا را به خود اختصاص میدهند، خود را از اجرای ماده 140 بر حذر می دارند، چرا؟ مگر یکی از بندهای ماده 140 رفراندوم نیست؟ اگر رفراندوم برگزار شود اکثریت به کرد بودن این مناطق رای خواهند داد و به همین دلیل این مناطق به اقلیم کردستان الحاق می شوند و به همین دلیل نیز حکومت مرکزی عراق از اجرای این ماده سر باز می زند.سیاست اتحاد میهنی یعنی شکیبایی و اصرار بر ادامه فعالیت پارلمان به نتیجه رسیددر مورد وضعیت سیاسی اقلیم کردستان در حال حاضر نظرتان چیست؟ پارلمان با مشکل روبرو شده و نمایندگان حزب تغییر در پارلمان حضور ندارند، این وضعیت در آینده چگونه خواهد بود؟ آیا با وجود این شرایط ،چشم انداز روشنی را برای آینده سیاسی اقلیم متصور هستید؟ما از اولین لحظات تعطیلی پارلمان با آن مخالف بودیم و تلاش کرده و می کنیم که پارلمان دوباره فعالیت خود را از سر گیرد، ولی ما نیامده ایم به دلیل اشتباه سیاسی بزرگی که حزب دموکرات مرتکب شده است همه حکومت اقلیم کردستان را با مشکل روبرو کنیم و نیروهای پیشمرگ را جدا و کردستان را به دو بخش تقسیم کنیم. حکومت متحد ماند، نیروهای پیشمرگ اقلیم کردستان در مقابله با داعش متحد مانده اند، سیاست ما در تعامل با بغداد یکی بوده است که اینها نکات بسیار مهمی است و همچنین درهای گفتگو برای حل مشکل پارلمان و سایر مشکلات همیشه از جانب ما باز بوده اند. ما به عنوان اتحاد میهنی کردستان همانگونه که در ابتدا اعلام کردیم با وجود تعطیلی پارلمان بخشی از حل مشکل خواهیم بود. خوشبختانه در نشست مشترک اتحاد میهنی و حزب دموکرات ما توانستیم درباره ادامه فعالیت پارلمان به توافق برسیم و این سیاست اتحاد میهنی یعنی شکیبایی ما در این شرایط و اصرار بر ادامه فعالیت پارلمان به نتیجه رسید.حق حزب تغییر است که ریاست پارلمان را به عهده داشته باشداما این در حالی است که حزب تغییر این توافق را رد کرده و ریاست پارلمان را حق خود می داند؟ما نیز می گوییم که حق حزب تغییر است که ریاست پارلمان را به عهده داشته باشد، ولی ما در اتحادیه میهنی بحثی بر سر اینکه چه کسی ریاست پارلمان را به عهده داشته باشد نداشته ایم، حرف ما این بوده که پارلمان فعال و به حزب تغییر سپرده شود و اقدام ما نیز همین بوده است.همه پرسی بدون فعال شدن پارلمان امکان پذیر نیستدرباره همه پرسی نیز اعلام کرده اید که بدون فعال شدن پارلمان چنین امری امکان پذیر نیست، درست است؟بله، ما پیشتر نیز گفته ایم و در آخرین نشستمان با حزب دموکرات توافق کرده ایم که پارلمان دوباره فعالیت خود را از سرگیرد و راهکارهای قانونی آن نیز اجرا شود.از سوی دیگر نیز بیشتر مسئولین حزب دموکرات کردستان اعلام کرده اند که همه پرسی نیازی به فعالیت پارلمان ندارد و این دو تفسیر متفاوت است، نظر شما چیست؟درست است و چنین مواضعی اتخاذ شده، اما در عین حال اعلام کرده اند که اگر پارلمان فعالیت خود را از سر گیرد بهتر خواهد بود. آنها گفته اند که بدون پارلمان نیز برگزاری همه پرسی امکان پذیر است، اما بهتر است پارلمان نیز فعال باشد.هدف از اصرار بر فعال شدن دوباره پارلمان رعایت چارچوب های قانونی همه پرسی استاز نظر شما به عنوان یکی از شخصیت های برجسته منطقه و عراق و اقلیم کردستان آیا این همه پرسی از پارلمان مشروعیت سیاسی دریافت کند بهتر است یا تنها از سوی یک حزب سیاسی انجام شود؟بدون شک ما نیز هدفمان از اصرار بر فعال شدن دوباره پارلمان رعایت چارچوب های قانونی بوده است و در این زمینه بحثی وجود ندارد.حزب دموکرات در جریان تعطیلی پارلمان مرتکب اشتباه بزرگی شدچرا حزب دموکرات کردستان با از سرگیری فعالیت پارلمان مخالفت می کند؟حزب دموکرات مخالف پارلمان نیست، در درجه اول با ما توافق کرده است که پارلمان دوباره فعالیت خود را از سرگیرد. حزب دموکرات در جریان تعطیلی پارلمان مرتکب اشتباه بزرگی شد اما همیشه اعلام کرده است که برای حل این مشکل به گفتگو بنشینیم. آنها می گویند که بین ما و حزب تغییر توافق شده است که دیگر ریاست پارلمان در اختیار حزب تغییر نباشد، و زمانی که چنین توافقی صورت گرفته باشد بدون شک تغییراتی در ریاست پارلمان صورت خواهد گرفت.اعطای حق ریاست پارلمان به حزب تغییر بر اساس توافق با حزب دموکرات بوده استآیا اعطای حق ریاست پارلمان به حزب تغییر با در نظر گرفتن حق آنها بوده یا بر اساس توافق بین احزاب دموکرات و تغییر؟بر اساس توافق بین حزب دموکرات و حزب تغییر بوده است. آنها بر سر پست های ریاست پارلمان، معاون ریاست پارلمان در بغداد و ... توافق کرده اند.بی عدالتی هایی در تقسیم ثروت ها و نحوه اداره حکومت وجود دارددر چند سال گذشته به دلایل مختلف شاهد اعتراضاتی از سوی مردم در اقلیم کردستان بوده ایم و بیشتر نیز در استان سلیمانیه شاهد این مسئله بوده ایم، دلایل این مسئله را چه می دانید؟ آیا وضعیت استان سلیمانیه از نظر اقتصادی و معیشتی در مقایسه با سایر استان های اقلیم حادتر است یا اینکه در استان های دیگر اقلیم فرصتی برای مردم وجود ندارد تا آزادانه اعتراض کنند؟حتی قبل از آغاز این اعتراضات پی برده بودیم که بی عدالتی هایی در تقسیم ثروت ها و نحوه اداره حکومت وجود دارد، وضعیت اربیل و دهوک با سلیمانیه متفاوت بوده است. به همین دلیل ما همیشه در گفتگوهایمان با حزب دموکرات گفته ایم که باید تعادل برقرار شود، و شراکت حقیقی در اداره حکومت به وجود آید و در وهله دوم نیز این حقیقت دارد که مناطق تحت اداره حزب اتحادیه میهنی آزادی بیشتری به نسبت دیگر مناطق دارند.ما خود را از همه احزاب دیگر دموکرات تر می ‎دانیمدلیل این امر چیست؟بدون شک فلسفه دموکراسی و آزادی در اتحادیه میهنی با فلسفه دموکراسی حزب دموکرات و دیگر احزاب متفاوت است. ما خود را از همه احزاب دیگر دموکرات تر می ‎دانیم.بیش از دو سال است مذاکراتمان درباره استخراج نفت با بغداد به نتیجه نمی رسدیکی دیگر از مسائلی که در حال حاضر وجود دارد قراردادهای نفتی اقلیم کردستان است. بغداد می گوید که این قراردادها غیرقانونی است، نظر شما در این باره چیست؟دو مسئله داریم. یکی نفت استخراج شده قبل از تصویب قانون است که به عراق تعلق دارد، اما در همان قانون این حق به اقلیم داده شده است که نفت کشف و استخراج نشده را استخراج کرده و به فروش برساند و این حق قانونی اعطا شده است. به همین دلیل مشکلاتی در قانون نفت و گا ...

ادامه مطلب  

فصل جدید جنگ در افغانستان؛ بی۵۲ها دوباره وارد جنگ می شوند  

درخواست حذف این مطلب
به تازگی، کمیته دفاعی پارلمان روسیه (دوما) گفته است که تلاش آمریکا برای نابودی تروریست ها و ایجاد دو لت در افغانستان ناکام شده و نیروهای امریکایی باید از این کشور بیرون شوند. یوی شوتکین معاون کمیته دفاعی مجلس نمایندگان روسیه گفته است: ” باید اعتراف کرد که آمریکا در کنار این که برای ایجاد یک دولت وفادار به خودش در افغانستان ناکام شده است، مبارزه این کشور برضد تروریسم نیز در افغانستان قابل درک نیست”. او افزوده است که موضع رسمی کشورش این است که آمریکا باید همه سربازانش را از افغانستان بیرون کند. پیش تر از آن، وزارت خارجه روسیه هم در قبال راه برد جدید امریکا درباره جنگ افغانستان واکنش تندی داشت. سرگئ لاوروف وزیر خارجه روسیه در واکنش به اعلام راه برد جدید امریکا در باره افغانستان گفته بود که طرح اعلام شده دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا در باره جنگ افغانستان، یک“خط مشی بیهوده” است. او تأکید کرده بود: “روسیه به دلیل این که تمرکز اصلی استراتژی اعلام شده از سوی واشنگتن، اقداماتی با روش های تحمیل و زور” است، متاسف است.” واکنش روسیه در خصوص راه برد جدید امریکا در حالی مطرح می شود که این کشور، بارها به حمایت از طالبان متهم شده است. اتهاماتی که بیشتر از سوی واشنگتن وارد شده است. اما در مقابل، روسیه، خود امریکا را به حمایت از تروریزم متهم کرده و داعش را یک گروه دست پرورده خود امریکا می داند. این اتهام ها اما از سوی هردو کشور رقیب، رد شده است. ورود دوباره جنگنده های غول پیکر در جنگ افغانستان این حساسیت ها همه در پی اعلام راه برد جدید امریکا در افغانستان آغاز شد. راه بردی که حضور نیروهای امریکایی در افغانستان را تا مدتی نامعلوم تثبیت کرد. اقدامات امریکا، اما از حضور درازت مدت در افغانستان فراتر رفت. این کشور هم پیمان افغانستان، اعلام کرد که سربازان اش را در افغانستان بیشتر می کند و حمله های هوایی در برابر طالبان و داعش را افزایش خواهد داد. پس از اعلام همین سیاست ها است که اکنون مقام های امریکایی از فرستادن جنگنده های بیشتر به افغانستان خبر می دهند. اخیرن واشنگتن پست، گزارش داد که هزاران سرباز امریکایی در بخش های هوایی و نیروهای زمینی در افغانستان مستقر می شوند. این گزارش می گوید که افزون بر سربازان بیشتر، احتمال دارد که جنگنده های f-16 و هواپیماهای جنگی a-10 نیز در فصل جدید جنگ افغانستان سهم گیرند. جنگنده هایی که با بمب افکن های b-52 حمایت و پیشیبانی می شوند. واشنگتن پُست در گزارش اش نوشته است که قرار است b-52 در کشور قطر برای پوشش جنگ افغانستان مستقر شوند و نیرو های جنگی امریکا را از کشوری کمک نمایند که روزی در آنجا برای طالبان دفتر رسمی ایجاد کرده بودند. مقام های امریکایی هم چنین به واشنگتن پست گفته اند که چند واحد توپخانه ای در نقاط مختلف افغانستان جابجا خواهند شد تا خلاهای حمله هوایی را در این کشور پُر کنند. هریکی از این واحدهای توپ خانه ای، از یک صد سرباز نیروهای دریایی امریکا تشکیل می شود. نگرانی ها از طولانی شدن جنگ افغانستان پنتاگون یا وزارت دفاع امریکا در چند ماه گذشته گفته است که آمار سربازان این کشور در افغانستان به ۸۴۰۰ سرباز می رسد. اما جنرال فرانک مک کینزی، مدیر ستاد مشترک ارتش امریکا چندی پیش افشا کرد که تعداد نیروهای واقعی امریکا در افغانستان نزدیک به ۱۱۰۰۰ نفر می رسد. افزایش شمار سربازان امریکایی، وارد شدن دوباره جنگنده های b-52 در جنگ افغانستان و حضور بیش از بیست گروه تروریستی در این کشور، همه نشان از طولانی شدن جنگ افغانستان دارند. بخصوص این که قدرت های بزرگ منطقه ای از جمله روسیه، چین و ایران در کنار پاکستان به نوعی در جنگ افغانستان دخیل شده اند و نسبت به هر اقدام نظامی در این کشور حساسیت نشان می دهند. آگاهان نظامی نیز به وضعیت کنونی اشاره می کنند و از طولانی شدن جنگ افغانستان بیم ناک اند. تجربه چهل ساله جنگ در افغانستان به آگاهان نظامی آموخته است، به هرپیمانه ای که آمادگی ها برای جنگ زیاد شود، به همان میزان تلفات افزایش می یابد و جنگ نیز به درازا کشیده می شود. عتیق الله امرخیل فرمانده پیشین نیروی هوایی افغانستان با ابراز این نگرانی، از دولت مردان می خواهد تا به جای افزایش آمادگی ها، جنگ را مهار کنند. این آگاه نظامی به هشدار می گوید: «جنگ افغانستان شدت می یابد، اما هنوز روشن نیست که در کنار حضور نیروهای امریکایی در افغانست ...

ادامه مطلب  

بازی جدید با برگ داعش، چراغ سبز آمریکا برای کوچ تکفیری ها به افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صاحب نیوز؛ نام گروه تروریستی داعش برای نخستین بار از عراق و سوریه حدود دو سال قبل یعنی در اوایل سال 2015 میلادی فراتر رفت و در تعدادی از ولایت ها در شرق و جنوب افغانستان شنیده شد.این گروه تروریستی که عنوان شاخه «خوراسان» داعش را با خود یدک می کشید در نیمه 2015 برخی از مناطق ولایت ننگرهار در شرق افغانستان را به مرکزی برای خود برگزید و نخستین درگیری ها را با طالبان آغاز کرد.به نظر برخی کارشناسان نزدیکی ولایت ننگرهار به مناطق قبایلی پاکستان و مشابهت فکری داعش با برخی از ساکنان این مناطق از مهمترین دلایل انتخاب این ولایت شرقی افغانستان به عنوان مرکزیت داعش بوده است.همکاری پاکستان در ساخت داعش/ طالبان هدف اصلی است«وحید مژده» کارشناس مسائل افغانستان و طالبان نیز دو سال قبل مدتی پس از شنیده شدن نام داعش در این کشور گفته بود که تعدادی افراد از پاکستان و برخی از جنایتکاران افغان که به لحاظ عقیدتی نیز پیوندی با داعش نداشتند توسط سرکردگان این گروه تروریستی در سوریه و عراق حمایت شدند.وی گفته بود که این افراد با دولت و نیروهای آمریکایی کاری ندارند و بارها اعلام کرده اند که با طالبان می جنگند.بر اساس اظهارات مژده، زمانی که اشرف غنی و حکومت پاکستان برای همکاری های اطلاعاتی و امنیتی توافق کردند، دولت افغانستان از پاکستان خواست تا به جنگ طالبان در این کشور نیز پایان دهد. بنابراین مقامات پاکستانی سه خواسته را برای طالبان مطرح کردند:اول اینکه جنگ آنها طی یک ماه در افغانستان به پایان برسد، دوم اینکه قرارداد امنیتی پاکستان و افغانستان را تأیید کنند و سوم اینکه از پیشبرد مذاکرات صلح توسط پاکستان حمایت کنند.اما طالبان این خواسته های پاکستان را نپذیرفت. در نتیجه داعش از مرز گذشت و در مناطق شرقی افغانستان جنگ علیه طالبان را آغاز کرد که تاکنون این جنگ علیه طالبان ادامه دارد.به گفته مژده، پاکستان در صدد است یک گروه جدیدی بوجود آید که ظاهراً ارتباطی با پاکستان نداشته باشد و این طور وانمود شود که مرکز آنها در سوریه است.از سوی دیگر، «جان برنان» رئیس سابق سازمان آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) نیز پیش از این تایید کرده بود که گروه تروریستی داعش در افغانستان تلاش می کند تا اتحاد خود را به دلیل رقابت با طالبان حفظ کند و درصدد است تا خود را با آنها در یک سطح برساند.نقش آمریکا در تولید داعش در افغانستانرسانه «هافینگتون پست» چندی قبل به نقل از «جان مک کین» رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا نوشت که سیاست های اشتباه این کشور و عدم استراتژی درست موجب ایجاد داعش در افغانستان شد.سناتور آمریکایی تاکید کرده بود که واشنگتن مسئول خراب شدن اوضاع امنیتی در افغانستان است.از سوی دیگر، «جان اباتسفورد» مأمور سابق سازمان اطلاعات آمریکا (سیا) نیز اعلام کرد که مقامات کشورش از سال 2001 میلادی کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان را بصورت مؤثری مدیریت کرده اند و از آن برای تأمین مالی داعش نیز استفاده می کنند.وی به «ورلدنیوز دیلی ریپورت» گفته بود که داعش با حمایت مالی و مدیریت سازمان سیا علیه کشورهای مخالف آمریکا و ایجاد بی ثباتی در خاورمیانه می جنگد.مامور سابق سازمان سیا اظهار داشت: آمریکا و متحدانش به هدف کاهش بهای نفت، تسلط بر منابع نفتی در خاورمیانه و براندازی دولت های ضدآمریکایی از گروه تروریستی داعش حمایت می کنند.جان اباتسفورد خاطرنشان کرد که حمله 11 سپتامبر توسط دولت آمریکا از قبل برنامه ریزی شده بود تا به عنوان بهانه ای برای حمله به افغانستان از این حادثه استفاده شود.همچنین «حامد کرزی» رئیس جمهور سابق افغانستان نیز بارها در گفت وگو با رسانه های این پرسش را مطرح کرده است که چگونه با وجود حضور نظامی آمریکا گروه تروریستی داعش در افغانستان بر سر کار آمد؟وی معتقد است که علاوه بر افغانستان در کشورهای سوریه و عراق نیز گروه تروریستی داعش پس از حضور آمریکا گسترش یافته است.«ظاهر قدیر» نماینده ولایت ننگرهار در پارلمان افغانستان نیز بارها نیروهای خارجی و برخی مقامات دولت افغانستان از جمله «حنیف اتمر» مشاور امنیت ملی این کشور را به حمایت از داعش متهم کرده است. در تازه ترین مورد، قدیر گفته است که ده ها جنگجوی داعش توسط بالگردهای نظامی به شهرستان «بهسود» این ولایت منتقل شده اند و باید مشخص شود که آمریکا قاتل واقعی مردم افغانستان است.بازی «درشت نمایی» داعش در شرق افغانستان نخستین فعال ...

ادامه مطلب  

اتصال چین و ایران با طرح خط آهن افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
ثمن رحیمی راد: افغانستان در سال گذشته از طرح احداث یک خط آهن به گستردگی ۵هزار و۵۵۵ کیلومتر از سوی این کشور خبر داد که قرار است تا سال ۱۴۰۹ خورشیدی تکمیل شود و علاوه بر اتصال ولایات افغانستان به یکدیگر این کشور را به کشورهای همسایه نیز متصل کند.در حقیقت این طرح که نیمی از آن مربوط به داخل افغانستان است، قرار است چین را به واسطه افغانستان به ایران وصل و در نهایت ولایت هرات را در این کشور به قطب ترانزیت منطقه تبدیل کند. اشرف غنی در سخنان خود بر ادامه این طرح تاکید کرد. در همین راستا محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان گفت: با بهره برداری از خط آهن ایران و افغانستان، در نخستین مرحله، یک میلیون تن سیمان ایران از طریق این خط آهن، وارد افغانستان خواهد شد. وی افزود: هدف بنیادی ما این است که استان هرات به قطب ترانزیت منطقه ای تبدیل شود و ایران و چین را به یکدیگر وصل کند. به گزارش ایرنا، استان هرات در غرب افغانستان با مرزهای ایران همجوار است. استان شمالی بدخشان با چین مرز مشترک دارد و خط آهن چین تا بندر حیرتان در امتداد رودخانه آمو واقع در استان بلخ، راه اندازی شده است. از فاز سوم خط آهن ایران و افغانستان نیز در مسیر خواف-هرات به زودی بهره برداری می شود. اشرف غنی در سخنان خود افزود: اکنون چین برای نخستین بار سنگ مرمر افغانستان را به ارزش ۵ میلیون دلار می خرد و فرصت مناسبی است که قطارهایی که از چین به افغانستان عزیمت می کنند، در راه برگشت این سنگ ها را به چین منتقل کنند. افغانستان ذخایر سنگ های قیمتی و ساختمانی چشمگیری دارد که به گفته منابع افغان، به دلیل جنگ و ناامنی بیشتر آنها به شکل غیرقانونی از این کشور قاچاق می شود. رئیس جمهوری افغانستان همچنین افزود: در آینده نزدیک خط آهن ترکمنستان از مرزآباد تا هرات نیز تکمیل خواهد شد، ترکمنستان در شمال افغانستان با استان های فاریاب و جوزجان این کشور مرز مشترک دارد. این خط آهن بخشی از طرح جامع راه آهن افغانستان است که حدود ۵هزار و ۵۵۵کیلومتر گستردگی دارد. به گزارش صمت بی بی سی انگلیسی در گزارشی که آذر سال گذشته در این باره منتشر کرد، در تشریح ابعاد این پروژه نوشت: بر مبنای طرحی که دولت افغانستان تدوین کرده، قرار است شبکه خط آهن این کشور تا سال ۲۰۳۰ میلادی (۱۴۰۹ خورشیدی) تکمیل شود. در همان زمان عبدالباری صدیقی، رئیس خط آهن افغانستان در این باره به بی بی سی توضیح داد: براساس برنامه ملی خط آهن افغانستان، طرح شبکه خط آهن این کشور حدود ۵ هزار و ۵۵۵ کیلومتر است که علاوه بر وصل کردن ولایت های این کشور، افغانستان را به خطوط آهن همسایه ها و سپس به کشورهای منطقه و اروپا متصل می کند و امید است که با وجود مشکلاتی همچون ناامنی، نبود سرمایه گذاری کافی و مشکلات فنی افغانستان با اجرای موفق این طرح بتواند چند هزار کیلومتر شبکه خط آهن ایجاد کند که در صورت عملی شدن این طرح ۷۰ درصد از نقل و انتقالات این کشور از مسیر این خطوط انجام خواهد شد. افغانستان در شرایطی تصمیم به اجرای این طرح گرفته که بودجه ای که برای ساخت یک کیلومتر خط آهن در این کشور نیاز است، بین ۱/۵ تا ۱/۷میلیون دلار تخمین زده می شود، بنابراین همان گونه که رئیس اداره خط آهن افغانستان نیز در سخنان خود تایید می کند، ساختن این خطوط آهن، نیاز به سرمایه گذاری زیادی دارد در حالی که شبکه خط آهن افغانستان درحال حاضر به چند خط کوتاه در مناطق مرزی افغانستان محدود است. این کشور اما برای توسعه طرح خود روی سرمایه گذاری خارجی حساب باز کرده و به گفته صدیقی؛ بانک توسعه آسیایی، بزرگترین حامی افغانستان در پروژه های ساخت خط آهن است و کشورهای دیگر چون ایران، چین، ترکمنستان، ایتالیا و تاجکستان نیز بر ...

ادامه مطلب  

افغانستان صحنه تلاش داعش برای رویارویی با چالش بی سرزمینی  

درخواست حذف این مطلب
شکست گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه و وجود برخی زمینه ها برای حضور و فعالیت آن در افغانستان سبب شده است این گروه افغانستان را محل مناسبی برای فعالیت و خودنمایی خود برگزیند.به گزارش ایرنا، این روزها نَفَس تروریست های داعش در سوریه و عراق به شماره افتاده و آنان پایگاه های خود را یکی پس از دیگری از دست می دهند. از این رو، راهکار گروه داعش برای رویارویی با چالش بی سرزمینی سبب شده است این گروه به قلمروهای دیگری چشم بدوزد.یکی از راهکارهای داعش در این زمینه انتقال نیروهای خود به افغانستان و یارگیری در برخی از مناطق این کشور است. افغانستان دارای شرایط مستعدی برای تغییر جغرافیای داعش است. با تغییر معادلات بحران در سوریه و عراق به ضرر تروریست های تکفیری، بخشی از نیروهای داعش افغانستان در مناطقی از افغانستان رخنه کردند و امنیت این مناطق را تحت تأثیر قرار داده اند.رسانه های جهان عرب نیز از موضوع حضور داعش در افغانستان دور نمانده اند و این روزها تحلیل هایی در این زمینه منتشر می کنند. این گزارش در بردارنده مهمترین محور تحلیل هایی است که در رسانه های عربی درباره وضعیت کنونی حضور داعش در افغانستان و عوامل این موضوع منتشر شده است.** حضور داعش در افغانستانروزنامه های «الاهرام» مصر، «العرب» چاپ لندن، صفحه عربی تارنمای «دویچه وله» آلمان حضور داعش در افغانستان و تنش آفرینی های این گروه را در کانون توجه قرار دادند.به نوشته روزنامه الاهرام، هنوز افغانستان تنش خونبار با جریان طالبان را به پایان نرسانده است که در دیگری از جهنم به روی این کشور باز می شود. افغانستان به صحنه عملیات نظامی تبدیل شده است که بسیاری از کنشگران خارجی برای رسیدن به هدف های ویژه خود از آن استفاده می کند.فعالیت گروه داعش به تازگی در افغانستان افزایش یافته است و این گروه همواره بسیاری از مراکز را هدف قرار می دهد. برخی از اقدام های داعش در افغانستان خشونت بار است. این گروه اخیرا در کوی دیپلماسی کابل دست به اقدام های تروریستی زده است که در نتیجه آن حدود 400 نفر کشته و زخمی شدند. افزون بر این، داعش در افغانستان بسیاری از مراکز حضور شیعیان، مراکز امنیتی و پایگاه های نظامی را هدف قرار می دهد و اوضاع را در این کشور ناگوار ساخته است. داعش به تازگی در سوریه و عراق ضربه های کمرشکنی را دریافت کرده است. از این رو، این گروه به دنبال سرزمین تازه ای بر آمده و افغانستان را زمین حاصلخیزی برای فعالیت های خود یافته است.به نوشته روزنامه العرب، از زمان پیدایش داعش در افغانستان در سال 2015 میلادی عناصر این گروه شیعیان و مساجد آنها را هدف قرار می دهد. ناظران معتقدند جنگجویان داعش در افغانستان، افغانی و پاکستانی هستند. برخی دیگر از این اعضا وابسته به گروه های سرکشی مثل «جنبش اسلامی» ازبکستان هستند. عناصر داعش در بخشی از مناطق شرقی این کشور مستقر بودند. اما اکنون این افراد بخش بیشتری از سرزمین ها را در اقلیم شمالی به ویژه در مکان حضور جنبش اسلامی ازبکستان به کنترل خود در آورده اند.به نوشته تارنمای دویچه وله، گزارش ها و بیانیه هایی که پیش از این توسط آمریکا منتشر شده نشان می دهد در افغانستان حدود 600 تا 800 عناصر داعش حضور دارد. دولت افغانستان و ارتش آمریکا در سال 2014 هم اعلام کرده بودند داعش در میان جنگجویان افغانستان یارگیری می کند و از خلاء و ضعف طالبان استفاده می کند. این گروه در منطقه اشین در ایالت ننگرهار در شرق افغانستان یارگیری کرد و مدت ها است که این گروه در این منطقه فعال است. اوضاع در این منطقه مانند مناطقی است که داعش در عراق و سوریه حضور دارد. داعش در این منطقه مخالفان را به خاک و خون می کشد و ثروت ها را به غارت می برد و رعب و وحشت را در این مناطق حاکم کرده است.** زمینه های حضور داعش در افغانستانروزنامه «العربی الجدید» چاپ لندن و روزنامه «عمان» چاپ مسقط مسائل و مشکلاتی که زمینه حضور داعش در افغانستان را فراهم کرده اند، مورد بررسی قرار دادند.به نوشته روزنامه العربی الجدید، ناگواری اوضاع اقتصادی و گسترش بیکاری میان جوانان در افغانستان به سود گروه های مسلح و در راس آنها داعش است. به گفته «محمد همایون» یکی از اعضای سابق داعش این گروه از ثروتمندترین گروه های تروریستی در افغانستان است. ...

ادامه مطلب  

رستمی آمده جبران کند/ سلیمی در فینال وزنه می زند  

درخواست حذف این مطلب
محسن کاظمی در گفت وگو با خبرنگار گروه ورزشی خبرگزاری میزان در خصوص شرایط تیم ذوب آهن برای حضور در فینال لیگ وزنه برداری اظهار داشت: شرایط تمام وزنه برداران مناسب است و در اردوی تیم زیر نظر سرمربی تمرینات خوبی انجام داده اند. مصدوم هم نداریم و تمام تلاش مان کسب نتیجه خوب د ...

ادامه مطلب