واکاوی رمز و راز ماجرای «غدیر» / پیامبر(ص) در غدیر اقامه ولایت کرد نه دعوت به ولایت - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا روز عید سعید غدیر خم به دلیل انتصاب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت عالم و آدم از سوی خداوند و ابلاغ پیامبر گرامی اسلام(ص) به استناد آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ؛ اى پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى رسالتش را به انجام نرسانده ای»، مهم ترین عید مسلمانان به خصوص پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) محسوب می شود. شدت تأکید بر این مسأله به قدری زیاد است که خداوند به پیامبر(ص) می فرماید اگر این کار را انجام ندهی، بدان که رسالت خدا را انجام نداده ای و تمام رسالت 23 ساله تو بی معنا خواهد بود. در مصاحبه گذشته (اینجا) به این فهم رسیدیم که واژگانی مثل «ابلاغ ولایت» و «اقامه ولایت» مهم ترین کلیدواژه های ماجرای غدیر بود که رمز غدیر در همین مفاهیم نهفته بود. در این راستا مراحلی که باید برای تحقق کامل «ابلاغ» صورت گیرد و نیز مصادیق «ابلاغ» پیامبر(ص) که حضرت به دستور خداوند مأمور به انجام آن بود، مورد بررسی قرار گرفت و به این نتیجه رسیدیم «اقامه کردن» و «نصب کردن» دو مورد از مصادیق ابلاغ هستند که با اقامه و نصب ولایت امیرالمؤمنین(ع) این ابلاغ تکمیل شد.برای رسیدن به ابعاد وسیع تر این موضوعات و یافتن «رمز اصلی غدیر» گفت وگوی دوباره ای با علیرضا شریف، پژوهشگر قرآنی و دکترای تخصصی الهیات گرایش علوم قرآن و حدیث ترتیب دادیم که در ادامه می خوانید. تسنیم: شما در جایی بیان فرمودید در روز غدیر به استناد فرازهای خطبه غدیریه ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اقامه شد و این با «نصب» ولایت تفاوت دارد. تفاوت این دو مفهوم چیست؟به نظر می رسد که واژه اقامه از واژه نصب کامل تر باشد. مثلاً فرض کنید که رئیس جمهور شخصی را به عنوان رئیس اداره ای منصوب می کند. این شخص نمی تواند ابتدا به ساکن به آن اداره برود و ریاست خود را شروع کند. نیاز است که فرد موجهی بیاید و به همراه آن شخص، به آن اداره برود و در آنجا طی مراسمی، مسؤول قبلی را تودیع کند و این شخص جدید را به عنوان مسئول معرفی کند. ضمناً به کارکنان، به خصوص به معاونین اداره بگوید که با ایشان همکاری داشته باشند؛ و به تعبیر دیگر با او بیعت کنند؛ او را بپذیرند و قول دهند که حرف ایشان را گوش کنند؛ و به کارکنان هشدار دهد که اگر کسی حرف او را گوش ندهد، چنین و چنان می شود و تنبیه خواهد شد. در این صورت می توان اسم این رفتار آن فرد موجه را «اقامه» گذاشت. پس در مقایسه با «نصب»، می توان گفت که «اقامه» یک مفهوم شامل تری است. به نوعی می توان گفت که اقامه به دنبال نصب است، یعنی ابتدا «نصب» انجام می شود و پس از آن «اقامه» صورت می گیرد و به نوعی دیگر می توان گفت که اقامه یک مفهوم شاملی است که قسمت اول آن، موضوع نصب است. و البته می توان گفت که تبلیغ نیز قبل از نصب انجام می شود.پیامبر(ص) در روز غدیر اقامه ولایت کرد نه دعوت به ولایتتسنیم: آنچه که از سوی برادران اهل سنت درباره روز غدیر مطرح می شود، اینطور است که می گویند در روز غدیر دعوت به ولایت مطرح بود؛ در این باره چه می فرمایید؟اینجاست که ضرورت بحث اقامه ولایت پیش می آید. باید عرض کنم اصلاً پیش از ماجرای غدیر، موضوع «دعوت به ولایت امیرالمؤمنین(ع)» مطرح بود و رسول الله(ص) پیوسته مردم را به ولایت ایشان دعوت می کرد. اما در روز غدیر خم «ولایتِ امیرالمؤمنین(ع) اقامه» می شود و این ماجرای بسیار مهمی است. در این ارتباط شایسته است که انسان بیشتر به ماجرای اقامه ولایت بپردازد و از خود سؤال کند که چرا باید ولایت اقامه شود؟ و اساساً چه نیازی به اقامه ولایت وجود دارد؟ چه تفاوتی میان تبلیغ ولایت و اقامه ولایت وجود دارد؟ همان طور که اشاره کردید یکی از موضوعاتی که باعث آشکار شدن مشکل میان شیعیان و اهل سنت می شود، همین موضوع است. اهل سنت می گویند روز غدیر روز دعوت بوده است و کار رسول الله(ص) در روز غدیر خم فقط این بود که مردم را دعوت به امیرالمؤمنین کردند. در پاسخ باید به ایشان گفته شود که در غدیر خم، اقامه ولایت صورت گرفته است. دعوت به ولایت امیرالمؤمنین موضوع جدیدی نبوده بلکه از همان روز اولی که رسول الله(ص) با مردم صحبت کردند، ایشان را به امیرالمؤمنین(ع) دعوت کردند. از اولین روز دعوت علنی در «یوم الانذار» که پیامبر نزدیکان خود را فرا می خواند، ایشان را به ولایت و امامت و وصایت و... امیرالمؤمنین(ع) دعوت می کند، اما در روز غدیرخم ما تحریص به ولایت داریم و این یک چیز دیگری است.ابلاغ پیامبر(ص) به اقامه ولایت ارتباط داردیک نکته ی دیگر در ارتباط با «اقامه ی ولایت» این است که خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...» مشاهده می کنیم که تا آن زمان بسیاری از موضوعات دینی از طریق رسول الله(ص) ارسال و نازل شده بود، از جمله اینکه توحید به تمام و کمال درس داده شده است. نبوت به تمام و کمال مطرح شده است. تمام فروع دین و تمام موضوعاتی که ما آن ها را به عنوان اصول دین می شناسیم، به تمام و کمال مطرح شده است. ولی یک موضوع وجود دارد که هنوز انجام نشده است و آن «اقامه ی ولایت» است. لذا معرفی ولایت، آن قدر جایگاه ندارد که خداوند به خاطر آن آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» را نازل کند و از طرفی جایگاه ندارد که به صِرفِ معرفی ولایت، خداوند آیه «...الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً...»را نازل کند و بشارتِ اکمال دین و اتمام نعمت را بدهد، زیرا پیش از آن بارها و بارها ولایت امیرالمؤمنین(ع) اعلام شده بود و ایشان به عنوان ولیّ، معرفی شده است. بنا براین واژه ی« بَلِّغْ» به «اقامه ی ولایت» برمی گردد. یعنی ولایت چیزی است که تمام مقولات دیگر به واسطه آن معنا پیدا می کند؛ یعنی اگر ولایت نباشد، «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» واقع شده است. یعنی اگر ولایت نباشد، توحید کنار می رود و فایده ندارد، نبوت فایده ندارد، معاد فایده ندارد، هیچ کدام از اصول دین فایده ندارند. به این ترتیب شاید صحیح این باشد که بگوییم اصلِ دین، «ولایت» است و تمامی مقولات دیگر به «ولایت» وابسته است. اصول دین و فروع دین وابسته به «ولایت» است. با این حساب این روایت امام باقر (علیه السلام) جایگاه پیدا می کند که فرمود «بناى اسلام روى پنج چیز است؟ نماز و زکاة و حج و روزه و ولایت. زراره به حضرت گفت کدام یک از اینها برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است. زیرا ولایت کلید آنهاست و شخص والى دلیل و راهنماى آنهاست. یا امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمود: «ماییم ریشه هر خیر و خوبی و همه نیکی ها از شاخه هاى وجود ما است و از جمله نیکی ها یگانه پرستى، و نماز و روزه و .. است»دین یک اصل دارد، آن هم ولایت استتسنیم: اتفاقاً ما آنچه از اصول دین در منابع درسی و دانشگاهی خواندیم، این بود که همان پنج مقوله مشهور را اصل دین معرفی می کردند، اما وقتی به روایات رجوع می کنیم، می بینیم مقولات دیگری مطرح است که مهم ترین آن ها «ولایت» است. در این باره بیشتر توضیح می دهید. کسی که اندکی مطالعه در منابع روایی کند به همین موضوع می رسد. همین که اشاره کردید ردی از این اصول را در روایات مشاهده نکردید، شهید مطهری همین را در جلد دوم کتاب «آشنایی با علوم اسلامی» می فرماید و نظر دارد این پنج اصل ساخته و پرداخته متکلمین است. بنابراین یک موضوع مهمی که در تفکر دینی ما باید اصلاح شود، این است که بدانیم «توحید، نبوت و معاد»، اصلِ دین نیستند. ولی بر طبق این آیه، دین یک اصل دارد و آن هم «ولایت» است. ما هزار و اندی سال است که در حال ضربه خوردن از این موضوع هستیم. دین فقط یک اصل دارد و آن هم «ولایت» است. البته باید توجه داشت که منظور از ولایت، تعریف و اعتقاد به ولایت نیست، بلکه منظور «اقامه ی ولایت» است. عهد و میثاقی که در روز غدیر خم مطرح می شود، عهد و میثاقِ زمانِ معرفیِ ولایت نیست. اینگونه نیست که رسول الله(ص) پس از آنکه امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان ولیّ معرفی می کنند، به همگان بفرمایند که با ایشان عهد و میثاق ببندید و ماجرا تمام شود. اگر اینگونه باشد، این عهد و میثاق، عهد و میثاقِ مربوط به معرفیِ ولایت است. وقتی انسان به خطبه غدیریه نگاه می کند، مشاهده می کند که عهد و میثاقی که رسول الله(ص) از مردم می گیرند، بسیار کامل تر و جامع تر از عهد و میثاقِ مربوط به معرفیِ ولایت است. از کلام ایشان چنین بر می آید که ایشان از مردم در ارتباط با «اقامه ولایت» عهد و میثاق می گیرند و این دو گونه عهد و میثاق بسیار با یکدیگر تفاوت دارد.قیمت اقامه ولایت از تمام دینیات بالاتر استاکنون می خواهیم ببینیم که با توجه به خطبه غدیریه، عیدغدیر چه قدر قیمت دارد؟ همان گونه که تاکنون مشخص شد، تمام مقولاتی که در خلال 23 سال رسالت رسول الله(ص) به دنیا ارسال شد، وابسته به «اقامه ولایت» است و این «اقامه ولایت» در روز غدیر انجام شد. اقامه ولایت، اصل دین است.علت «عید الله اکبر» بودن روز غدیراقامه ولایت چیزی است که اگر نباشد، همه ی دینیاتی که در طی 23 سال تا آن زمان نازل شده، بی فایده خواهد بود. «عدمِ انجامِ اقامه ولایت» به منزله «عدمِ انجامِ رسالت» است و مانند این است که نعوذاً بالله گفته شود: «رسول الله(ص) اصلاً کاری نکرده اند». به این ترتیب، این ماجرا بسیار قیمت دارد و می توان گفت که قیمت این ماجرا از تمام دینیات بیشتر است. لذا می توان قیمت عید غدیر را نیز به همان میزان دانست. یعنی عید غدیر خم باید بزرگ ترین عید بشریت و بزرگ ترین عید مسلمان ها باشد.علی(ع) همواره ولیّ و خلیفه خدا بود و در غدیر اعلام شد تسنیم: بیشتر در این باره توضیح می دهید. برای فهم بیشتر مفهوم «اقامه ولایت»، مثال رهبر معظم انقلاب را از جنبه ای دیگر نگاه کنیم. ایشان در زمان امام خمینی(ره) و توسط ایشان به عنوان جانشین و کسی که بعد از ایشان ولی فقیه هستند، معرفی شدند؛ با اینکه رهبر انقلاب معرفی شده و بعضی با ایشان بیعت کرده بودند و به این ماجرا اقرار داشتند، اما هیچ گاه ایشان در آن زمان کاری را تحت عنوان ولیِّ فقیه انجام ندادند. با حضور امام خمینی(ره) جایگاه ندارد که ایشان بخواهند تحت عنوان ولیِّ فقیه کاری انجام دهند. نهایتاً ایشان در حد رئیس جمهور کار انجام می دادند. آغاز رسمی انجام وظایف ایشان، تحت عنوان ولیِّ فقیه، از زمانی است که ایشان در مجلس خبرگان، به عنوان ولی فقیه منصوب شدند. در ماجرای امیرالمؤمنین(ع)، نیز ایشان از مدت ها قبل یعنی از ازل به عنوان ولیّ، امیر، خلیفه و ... معرفی شدند. در طی آن 23 سال رسالت رسول الله(ص) نیز بارها و بارها این ماجرا مطرح شده بود. اما ایشان فقط مأموریت هایی را انجام می دادند که رسول الله(ص) به ایشان ابلاغ می کردند. به عنوان مثال رسول الله(ص) ایشان را می فرستادند تا بعضی از کارهایی که دیگران خراب کرده بودند را اصلاح کند. ایشان نیز راه می افتادند و به آنجا می رفتند و آن موضوع را اصلاح می کردند. یقیناً نمی توان چنین کارهایی را ولایت بر عالَم و آدم نام نهاد. علی(ع) در حیات پیامبر(ص) امام ساکت بودمشابه این ماجرا در زمان امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) اتفاق افتاد. در زمان امام حسن مجتبی(ع)، امام حسین(ع) در حالی که امام بودند، ساکت بودند، زیرا بر طبق احادیث، در یک زمان نمی تواند دو امام وجود داشته باشد، مگر اینکه یکی از ایشان ساکت باشد. حسین بن ابى العلاء می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم، ممکن است زمین باشد و امامى در آن نباشد؟ فرمود: نه، گفتم: دو امام در یک زمان مى شود؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکى از آنها خاموش باشد.در زمان رسول الله(ص)، امیرالمؤمنین(ع) همه مناصب و مقامات را داشتند، اما امامِ ساکت و ولیِّ ساکت و امیرِ ساکت بودند. زیرا زمانی است که رسول الله(ص) حضور دارند، خود ایشان کارها را انجام می دهند. ولی از روز غدیر خم که رسول الله(ص) رسماً همه چیز را به ایشان تحویل می دهند و خودشان در عرض چند ماه به سمت رحلت از دنیا می روند، ایشان باید کارها را انجام دهند. اما برای اینکه این اقامه واقع شود، باید تمام علوم و میراث انبیاء(ع) به امیرالمؤمنین(ع) تحویل داده شود. منصب ولایت، منصب خلافت، منصب امارت و چند منصب دیگر باید برای ایشان قرار داده شود، سپس علی بن ابی طالب(ع) باید رسماً آغاز به کار کنند، یعنی باید از حالت سکوت بیرون بیایند و رسماً شروع به کار کنند. لذا در دعای ندبه امام صادق(ع) می فرمایند پیامبر علم و حکمتش را به علی (ع) به ودیعت گذاشت؛ «ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ» از طرف دیگر، مردم نیز باید با ایشان به عنوان کسی که از موقعیت سکوت بیرون آمده و رسماً ولایت و امامت و خلافت خویش را شروع کرده، بیعت کنند و به ایشان پایبند باشند؛ و در کل، مجموعه این موضوعات به معنای «اقامه ی ولایت» است.پس عید غدیر خم عید اقامه ی ولایت است و از همین روست که برترین عید است پس از یک دوران لایتناهی، معرفی ولایت صورت می پذیرد. البته این به معنای آن نیست که ایشان قبل از آن ولیّ نبودند بلکه ایشان از ازل ولیّ و امام ...

ادامه مطلب  

آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی/ بیست و پنج نکته در حاشیه "آتش به اختیار"  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی با حضور در برنامه جهان آرای شبکه افق ، به تفصیل نکات و شبهات مربوط به کلید واژه "آتش به اختیار "، که در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال رهبر انقلاب مطرح شد، را مورد بررسی قرار داد.1.فرصتی برای مرور مبانی جمهوری اسلامی کلیدواژه " آتش به اختیار" ؛ که آقا در این دیدار پرطراوت دانشجویی استفاده کردند بازتاب های زیادی داشت و دوست و دشمن راجع به آن حرف های متفاوتی زدند. خیلی مبارک و مغتنم است که ما همین را فرصت تلقی بکنیم، برای این که مبانی جمهوری اسلامی و تعاریف نظام را مرور بکنیم. بعضی از واکنش هایی که صورت گرفت، واقعاً مغرضانه بود. یعنی کاملاً مشخص بود که از روی غرض سعی کردند معنایی که آقا از این واژه مراد کرده بودند را تحریف بکنند. یکی از وظایف رهبری این است که معایب و نقایص نظام را ترمیم بکند. یعنی اگر یک جایی، یک ساز و کاری، یک سیستمی، یک دستگاهی دچار عیبی شد که آن عیب هم مزمن شد و علاج آن طولانی شد، این افتخار رهبر یک نظام نیست که در مقابل آن عیب سکوت بکند و پاسخ هایی که چندان قانع کننده هم نیست را بپذیرد و اجازه بدهد رویه ها و استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. 2.ولایت "مطلقه" ابزار مقابله با دیکتاتوری اصلاً وقتی که ما می گوییم ولایت "مطلقه" فقیه یعنی چه؟ چون دیدم بعضی ها دارند می گویند که:" این خلاف قانون است، می خواهند خارج از چارچوب ها عمل بکنند و ..." . اولاً که این نیست ولی حتی اگر این هم باشد. نظریه مترقی ولایت فقیه، طبق آن چیزی که حضرت امام تبیین کردند، حتی در چارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود. یعنی با حکم حکومتی حتی می تواند اینها را هم نقض بکند. یکی از دعواهای عمده ای که در طول حیات حضرت امام هم در جریان بود، همین بود که امام می فرمودند ولی فقیه حتی می تواند حج را هم تعطیل بکند. اگر ببیند که مصلحت جامعه دینی این است. حالا این چیزی که چند روز پیش در کلام رهبری بیان شده، این که اصلاً نه نفی قانون است، نه نفی یک اصلی است. حالا توضیح خواهم داد که معنای آن چیست. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی که می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نه تنها دیکتاتوری نیست بلکه یعنی دست ولی فقیه، (ولی فقیه کسی است که صلاحیت های حقیقی دارد و یک جمع بزرگی صلاحیت های حقیقی او را احراز کرده اند و به آن گواهی داده اند. ) باز باشد.3.آتش به اختیار در برابر دیکتاتوری ستادهای گیج ! ولایت مطلقه فقیه یعنی دست ولی فقیه باز باشد برای این که با دیکتاتوری مبارزه بکند، در هر شکل آن. خب. ما الان می بینیم. یک شیوه ای از دیکتاتوری که ما الان با آن مواجه هستیم، دیکتاتوری ستادها است. یعنی یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج، اینها در یک جایگاه هایی قرار گرفته اند. با آنها هم خیلی مماشات شده که شما طبق قانون این وظیفه تان را انجام بدهید. این جا این مشکلات را حل کنید. زمینه و بستر را فراهم بکنید، برای این که ظرفیت های انسانی جامعه و قابلیت های نرم افزاری کشور بتواند بیاید و در جهت پیشرفت حوزه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و ... و... و نقش آفرینی بکند. خب اگر اینها سالیان سال این کار را نکردند بلکه بعضاً بر معایب شان افزوده شد و بر سرگشتگی خود اینها افزوده شد. خب باید چه کار بکنیم؟ باید بگوییم که ده ها هزار و بلکه صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی که در این کشور هستند، بسوزند و بسازند؟ یا نه. اصلاً وظیفه رهبری این است که وقتی می بیند یک اختلال سیستمی وجود دارد، بیاید راهکار خودش را برای رفع آن ارائه بدهد. آن چیزی که آقا بیان کردند این بود که وقتی شما با اختلال سیستمی مواجه هستید، شما آتش به اختیار هستید. من تعجب می کنم بعضی ها با یک سری مواضع تند سعی کردند این را تحریف بکنند و یک حرف خیلی منطقی و بدیهی را زیر سؤال ببرند. 4.نفی آتش به اختیار و تلقی مضحک از سیستم من یک مثال بزنم. به نظرم قضیه را خیلی روشن بکند. فکر می کنم همه فیلم عصر جدید آقای چارلی چاپلین را دیده باشند. آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا اختلال سیستمی به وجود می آید ولی به آقای چارلی چاپلین القا شده که شما باید یک سری استانداردهایی را رعایت بکنی. یک آچاری دست شما هست. باید با آن آچار از سمت راست به سمت چپ، مثلاً چهل و پنج درجه هی این را بچرخانید. می بیند سیستم مختل شده ولی چون آتش به اختیار نیست، می گوید نه! من باید همان کلیشه ها، همان ضوابط، همان استانداردهایی که از بالا اعلام شده را پیگیری بکنم. بعد می بینید که نتیجه چقدر مضحک می شود. می شود یکی از کمدی ترین فیلم های تاریخ سینما را بر اساس یک چنین تلقی ای از سیستم ساخت.آنهایی که کلمه آتش به اختیار را نفهمیدند، معلوم است که یک چنین تلقی مضحکی از مسأله سیستم و کارکردهای سیستمی دارند. در هر سیستمی ممکن است اختلالاتی به وجود بیاید. به خصوص وقتی که شما با یک مجموعه انسانی طرف هستید. انسان یک موجودی است که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش آن اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط ، عکس العمل بهتری نشان بدهد که شما بتوانید آن خروجی اصلی را از سیستم بگیرید. اینها می گویند نه. اگر سیستم خروجی هم نداشت، نداشت. آن چیزی که موضوعیت دارد و آن چیزی که اصل است، آن فرایند است. به اصطلاح آن ضوابط اعلام شده و آن بخشنامه ها و ... و ... و است. بله. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود که شما به کسانی که با این سیستم سر و کار دارند توصیه بکنید که شما هم به اختلال سیستمی کمک بکنید! با اطاعت تان، با سکوت تان، با پذیرش اشتباهات خیلی خیلی واضح و خلاءهای خیلی خیلی واضح. این یک تعبیر راجع به این کلیدواژه ای است که مقام معظم رهبری به کار بردند. حالا مسائل دیگری هم می شود در مورد آن صحبت کرد. 5. فاصله صف و ستاد زیاد شده است این را نمی شود انکار کرد که به خصوص در حوزه فرهنگ، بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده و ستادها کمتر صف و اقتضائات آن را می فهمند و بسیاری از امکانات و اختیارات هم در اختیار آنها است. خب همین خیلی اختلال ایجاد می کند. من چند سال پیش یادداشتی به نام صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت نوشتم. آن زمان به خیلی ها بر خورد در آن جا همین را تبیین کرده بودیم که ستادها بد جور آماس کرده. بد جور فربه شده و چاق شده. ستادهای بی خاصیتی که خروجی هم ندارد. روز به زور هم هی دارد پر طمطراق تر می شود و عرض و طول آن بیشتر می شود. 6.تحریف ولایت پذیری بگذارید یک مقدار راحت تر صحبت بکنیم. ببینید، ما یک مفهومی به نام ولایت پذیری داریم. یکی از افتخارات تشیع و یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است ولی هر مفهومی اگر درست تلقی نشود و به اندازه فهم نشود و به آن التزام نباشد، کم کم ممکن است تحریف بشود. من می خواهم آتش به اختیار را یک مقدار هم از این زاویه توضیح بدهم. ببینید، اگر در مورد مفهوم ولایت پذیری افراط بشود. کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا هم بگوید اگر در برابر فلان کار غلط من، کاری که واضح غلط است، کسی بخواهد حرف بزند، این ضد ولایت فقیه است. خب این به ضد خودش تبدیل شده.7.ولایتی های ضد ولایت! اصلاً مفهوم ولایت در کنار مفهوم جمهوریت است، نه در برابر آن. نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم نظام جمهوری اسلامی است. این دوتا دو روی یک سکه هستند. یعنی چی. همان طور که در بخش اول صحبتم عرض کردم. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه فضا باز کردن برای مردم است. جلوگیری از دیکتاتوری است. یعنی نظام ما اصلاً نظام مستضعفین است. مستضعفین یعنی چی. واژه مستضعف در قرآن یعنی چی. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته می شود. جلوی شکوفایی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. یعنی اجازه نمی دهد که ظرفیت های انسانی شکوفا بشود. اصلاً نظام دینی به وجود می آید و ولایت فقیه به صحنه می آید برای چی. برای این که تبعیض شکل نگیرد. برای این که همه بتوانند به طور یکسان به آن میزانی که خدا به آنها استعداد و قابلیت داده رشد بکنند. نظام رشد است. اگر یک عده آمدند در مقابل شکوفایی خیلی از ظرفیت ها ایستادند و بعد کسی خواست به آنها اعتراض بکند، گفتند که این کار شما خلاف ولایت پذیری است در حالی که کار خودشان خلاف ولایت پذیری است. 8.ولایت، باید حس گشایش ایجاد کند وقتی که می گوییم ولایت، باید حس گشایش دست بدهد. فضا باز بشود. نه این که این واژه را جوری به کار ببرند که فضا را ببندند. متأسفانه ما در حوزه های مختلف نمونه هایی را از این داریم که کسانی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و حتی بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت می کنند. منزوی می کنند. به انزوا می رانند و جلوی فعالیت آنها را می گیرند. به همین بهانه که این کار شما خلاف ولایت است. کجای آن خلاف ولایت است. تو باید از من اطاعت بکنی. چون من در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. آقا، این کاری که تو داری می کنی و مهم تر از آن کارهای زیادی را که نمی کنی، اینها چه نسبتی دارد با آن صحبت هایی که ما داریم هر شب از آقا می شنویم. مثلاً آقا در حوزه فرهنگ این همه بحث کردند. این همه نکته گفتند. این همه رهنمود دادند. راهکار دادند. (مجری: ممکن است بین کسی که دارد عمل می کند و آن آدمی که یک مسؤولیتی آن جا به عهده اش هست، این اختلاف به وجود بیاید که این بگوید آن که من می گویم به این حرفی که آقای جلیلی دارد می گوید نزدیک تر است. آن یکی بگوید نه. این کاری که من دارم می کنم نزدیک تر است.... )نه این گونه نیست. اصلاً فرصت گفتگو پیش نمی آید. بحث نمی کنند. اتفاقاً این خیلی خوب است. مثلاً بگویند نظر ما این است و نظر شما این است. اصلاً خیلی از اوقات این گفتگو شکل نمی گیرد. اجازه گفتگو داده نمی شود. اتفاقاً اگر فضایی برای گفتگو باشد. آقا در همین سخنرانی هم باز اشاره کردند. گفتند میزگردها را راه بیندازید. گفتگوهای چهره به چهره را فعال بکنید. این یعنی چی. یعنی خیلی خب، نظر شما این است. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. اینها را بیاییم اضربوا بعض رأی ببعض تَولََّدَ منه الصواب. بگذارید فضا باز باشد. اتفاقاً اینها جوری از ولایت حرف می زنند کانه از ولایت خودشان حرف می زنند. از ولایت شخصی خودشان. من گفتم و تمام شد! 9.ولایت با مبنای کمونیستی و سکولار؟! باید یک سری تعارفات را کنار بگذاریم. ببینید، در مشهد ما یک تشکیلاتی هست. مثلاً برای انتخابات. حالا این در حوزه های مختلف است و این یک مَنِش است. حالا یک بار در فرهنگ بروز می کند و یک بار در سیاست. مثلاً در انتخابات می آید می گوید هیچ کس حق ندارد خودش فکر بکند. تفکر تعطیل. تحلیل تعطیل. مثلاً انتخابات می خواهد مجلس باشد، شوراها باشد یا چیز دیگری باشد. ما صبح جمعه یک لیست به شما می دهیم. بالای آن نوشته هو المطلوب. می روید به این لیست رأی می دهید. اگر چه اسامی را نشناسید. اگر چه هیچ اطلاعی راجع به منش و تفکر و برنامه اینها نداشته باشید. اسم آن را هم تفکر ولایی می گذارند. این صد درصد تفکر ضد ولایی است. ولایت فقیه از شما خواسته که فکر بکنید. آگاه باشید. تحلیل داشته باشید. بصیرت داشته باشید. اگر آمدید سوءاستفاده کردید و مبانی غربی و مبانی سکولار و مبنای کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد، شما ضد ولایت فقیه هستید. اگر چه ظاهرالصلاح هم باشید. اگر چه دیگران را متهم بکنید. 10.آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی ما در سال های گذشته از این سنخ رفتارها کم نداشتیم. من فکر می کنم این جلسه مبارک در حضور دانشجویان آغاز یک ویرایشی در نظام ولایی است. یعنی آن رسوباتی که موجب شده این قنات نتواند به آن میزانی که قابلیتش را دارد، جامعه را اشراب و سیراب بکند، این باید لایروبی بشود. باید یک سری تفکرات غلط، یک سری تفکرات اشتباه که آمده و نرم افزار تفکر ولایی را در کشور آلوده و ویروسی کرده، اینها باید ویروس زدایی بشود. مسبوق به سابقه هم هست. مربوط به امروز و دیروز نیست. سیزده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دو. آقا آن جا هم فرمودند که آن بحث شان هم خیلی جنجال به پا کرد و یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح و در ظاهر دلسوز به آقا ایراد گرفتند که این چه جمله ای بود که شما گفتید. آقا آن جا به دانشجویان فرمودند. گفتند دانشجو، تحلیل گر باش. خودت اهل تحلیل باش. خودت فکر کن. تحلیل کنید، هر چند غلط. این عین جمله آقا بود یا مضمون همین است که تحلیل کنید، هر چند غلط. یک عده می گفتند ما ولایی هستیم. شعارشان چی بود. تحلیل نکن، هر چند درست. می گفتند شما چرا به ذهن خودتان فشار می آورید. بالاخره ممکن است اشتباه بکنید. اینها اصلاً انسان شناسی اسلام را قبول ندارند. مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالف هستند. هر چقدر هم که بخواهند خودشان حزب اللهی و ولایی جا بزنند. 11.اشتباه فقط حق خواص است!یعنی این که کانه فرد اجازه اشتباه کردن ندارد. آقا، من یک دانشجوی معمولی هستم. مثلاً بنده عضو فلان پایگاه بسیج در فلان روستا هستم. از من چه انتظاری دارید که من اشتباه نکنم. مرجع تقلیدش در این کشور اشتباه کرده. قائم مقام رهبری بوده. اشتباه کرده. اشتباهی به چه عظمت. بعد شما به مردم که می رسید، به توده که می رسید، به آحاد مردم که می رسید، می گویید ما باید اینها را آن چنان ببندیم که اینها اجازه و امکان هیچ اشتباهی را نداشته باشند. این را از کجا آوردید؟ با چه مبنایی این حرف را می زنید. اگر مبنای شما مبنای جمهوری اسلامی است، آن که حضرت امام بود گفت جمهوری. جمهوری یعنی چه؟ جمهوری یعنی این که مردم حق انتخاب دارند و حق اشتباه کردن دارند. چه اشکالی دارد. مردم حق دارند بنی صدر را انتخاب بکنند. در یک دوره ای تجربه بکنند. بعد آن تجربه شان به این جا بیانجامد که نظام یک گام به جلو بگذارد. (مجری: ولو این که هزینه هم می دهد. )جلیلی: بله. باید هزینه اش را داد. اصلاً مگر می شود بدون هزینه دادن فایده ای را به دست آورد؟ اگر امام حکیم ما مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت و گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، بعضی ها فقط روی اسلامش تاکید می کنند.می گویند بله. امام نگذاشت دمکراتیک را به آن اضافه بکنند. نه. آن طرفش هم هست. امام اجازه نداد کسی جمهوری را هم حذف بکند. جمهوریت برای امام موضوعیت داشت. چرا؟ چون جمهوریت ،مبنای نظام دینی است. به این معنا که انسان ها تا اختیار نداشته باشند که نمی توانند رشد بکنند. آدم آهنی و چوب خشک که رشد نمی کند. انسان به ما هو انسان باید یک سری اختیاراتی داشته باشد. کما این که خدا تکویناً هم به او داده. در نظام اسلامی هم همین است. چارچوبی دارد ولی شما حق دارید در آن چارچوب تجربه بکنید. آزمون کنید. خطا کنید و به پیش بروید. نظام ولایت فقیه یعنی این. یعنی فضایی فراهم می شود که شما بتوانید تجربه بکنید. حتی اگر آن تجربه اشتباه هم بود ،تدارک می شود. جبران می شود و برآیند آن یک گام به پیش است. حالا متأسفانه این بحث ها کمتر درگرفته. متأسفانه ما در تبیین جمهوریت نظام خیلی کم کار کردیم و این واقعاً یک ایراد عمده ای است. باید یک کار مضاعفی در مورد این بشود. باید به تفصیل راجع به مبانی دینی جمهوریت حرف زده بشود. اگر این گونه بود، آن موقع شما فرد مختاری هستید. اختیار دارید و به تناسب اختیارتان تکلیف دارید. 12.اختیار و مسولیت حالا می خواهم این را عرض بکنم که آن دوستانی هم مثل ما که از این جمله آقا خوشحال شدند، خیلی هم خوشحال نباشند. چون این بار مسؤولیت آنها را مضاعف می کند. وقتی که شما آتش به اختیار هستی یعنی این که اختیار داری. پس وقتی اختیار داری، مسؤولیت آن هم با تو است. اتفاقاً یکی از اشتباهات بزرگی که صورت گرفته این است که ما فکر می کنیم همه کارها را باید رهبری انجام بدهند. نه آقا. آحاد مردم مسؤولیت دارند. به تناسب وسعی که دارند، مسؤولیت دارند. 13.آتش به اختیار بیشتر در ماموریت های ایجابی است تا سلبی یک تحلیل غلط دیگری که ممکن است از قصه آتش به اختیار به دست بیاید، این است که این تعبیری که آقا به کار بردند. درست است که از ادبیات نظامی گرته برداری کردند و به نظرم برای تبیین آن چیزی که می خواستند بفرمایند، کلیدواژه رسایی هم هست اما در مثل مناقشه نیست. نباید کل مفهومی که می خواست منتقل بشود، در حوزه های سلبی معنا بشود. اتفاقاً آن قدری که به ذهن من می رسد، باز در مصادیقی هم که خود حضرت آقا فرمودند بود. آتش به اختیار بیشتر در حوزه ایجاب است. یعنی چی. حالا بخواهیم از آن واژه آتشش هم استفاده بکنیم. یعنی این که شما یک مشعل هایی را روشن بکنید. خیلی از زوایای کشور تاریک است. خیلی از انوار به خیلی از مخاطبین نمی رسد. خیلی از آثار خوب به آنها نمی رسد. شما اینها را برسانید. 14.مشکل مضاعف: صف های گریزان از اختیار ! یک وقت هست که آن ستادها و آن قرارگاه ها با آتش به اختیار مخالف هستند. مشکل مضاعف آن جا پیش می آید که حتی خود صف و خود افسران هم با آتش به اختیار مخالف هستند! چرا؟ به خاطر این که اگر آتش به اختیار باشند، به دنبال آن مسؤولیت دارند و باید پاسخگو باشند . یک تنبلی نهادینه شده ای را می پسندند که " بله آقا، ما هر چه ابلاغ شد و بخشنامه شد را عمل کردیم. بقیه اش را شما خودتان در سلسله مراتب به ما بخشنامه نکردید "! چه کسی جلوی شما را گرفته که بسیاری از کارها را انجام بدهید؟ در فلان مدرسه، در فلان دانشگاه، در فلان مسجد، چه کسی جلوی شما را گرفته که مثلاً فیلم ماجرای نیمروز که روی پرده می آید و آخری اش هم فیلم ویلایی ها آمده یا یتیم خانه ایران یا آن یکی دیگر. چه کسی جلوی شما را گرفته که بروید برای این تبلیغ بکنید. مگر شما به آقا نگاه نمی کنید؟ مگر آقا این همه آثار خوب را خودشان نمی آیند به عنوان یک مبلّغ و به عنوان یک مروّج آثار فرهنگی، مگر نمی آیند برای آن تبلیغ می کنند. آقا فلان کتاب را می خوانند. برای آن تقریظ می نویسند. خانواده آن نویسنده را دعوت می کنند و شخصاً از آنها تشکر می کنند و ... و ... و.... .خب اگر شما خودت را سرباز جنگ نرم می دانی، اگر خودت را افسر جنگ نرم می دانی، به ستادها چه کار داری. به قرارگاه های ناکارآمد و مختل چه کار داری. وقتی که می بینی رهبرت، وقتی که می بینی امام و الگوی تو دارد یک چنین راهکاری را به تو ارائه می کند، کی جلوی تو را گرفته که این را انجام بدهی؟ آتش به اختیاری که آقا می گویند یعنی من الگو را دادم. خیلی خوب، بروید این الگو را پیاده بکنید!" نه آقا. این طبق بخشنامه شماره فلان باید از طریق سلسله مراتب به ما ابلاغ بشود"!! حرف آقا این است که فعال باشید. چرا این قدر منفعل هستید؟ آتش به اختیار بودن یعنی فعال بودن. یعنی این همه فرصت هایی را که در اطراف ما هست کشف کردن، دیدن و از آنها استفاده کردن. این همه اتفاقات خوبی که دارد می افتد، این ...

ادامه مطلب  

در نظام نامه سندتحول آموزش وپرورش مانده اند سند۲۰۳۰را اجرا میکنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله سید احمد خاتمی در جمع راهپیمایان ۱۵ خرداد گفت: سلام و درود بر شهیدان نهضت ۱۵ خرداد که به استقبال شهادت رفته و در غربت امام به صحنه آمدند.وی افزود: افرادی که پیشگام خدمت به دین بودند پاداش بهشت ابدی را خواهند داشت، مردم ورامین از مصادیق سابقون هستند و کشور به شما افتخار می کند و باید به پیشگامان ایثار و شهادت باید هم افتخار کرد.خاتمی گفت: تجلیل و تکریم از این سنت خوب راهپیمایی ۱۵ خرداد که ورامین پیشگام بود و در برخی جاهای دیگر هم این سنت آغاز شد.وی با بررسی ابعاد قیام ۱۵ خرداد گفت: عنصر اول در راهپیمایی ۱۵ خرداد عنصر اسلام بود، این عزیزان برای دفاع از اسلام وارد میدان شدند، عنصر دوم عنصر حضور مردمی بود، گاهی حضور مردم در موارد آرام صورت می گیرد، اما گاهی حضور رنگ خون دارد که این حضور شایسته تجلیل فراوان است.امام جمعه موقت تهران اضافه کرد: عنصر بعدی عنصر بصیرت است، شهیدان ۱۵ خرداد شهید شدند، مقاومت کردند و همه این ها مهم است اما مهم تر از همه این ها بصیرت آن ها است و فهمیدند دستگیری امام دستگیری کل دین است، می خواستند همه کاره کشور را بهایی ها رقم بگذرند،وی گفت: بصیرت و فهم این که دشمن در پی چه چیزی است و چه باید کرد بسیار مهم است، ورامینی ها به صحنه آمدند و عمل به موقع داشتند، اگر عمل به هنگام در مورد قیام عاشورا نیز وجود داشت، امام حسین( ع) مظلومانه به شهادت نمی رسید.نهضت ۱۵ خرداد، افتخار تابلوی بصیرت را داردخاتمی با بیان این که بر اساس تحقیق ها یک نفر از شام در اردوگاه دشمنان امام حسین(ع) نبوده است، گفت: همه دشمنان کوفی بودند، راز و رمز این امر بی بصیرتی، عدم شناخت دشمن و نشناختن راه است، نهضت ۱۵ خرداد، افتخار تابلوی بصیرت را دارد.وی گفت: عنصر دفاع از ولایت، عنصر مهم بعدی راهپیمایان ۱۵ خرداد است، انقلاب اسلامی ما دو خاستگاه داشته است، خاستگاه اول ۱۵ خرداد ۴۲ و خاستگاه دوم ۱۹ خرداد ۵۶ است و این هردو خاستگاه به انگیزه دفاع از ولایت شروع شد، یعنی نهضت ۱۵ خرداد که ورامین و البته شهرهای دیگر که ۲ روز قبل سینه زن عزای حسینی بودند با دیدن دستگیری فرزند حسین(ع) به صحنه آمدند و از ولایت دفاع کردند.عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان گفت: قیام ۱۹ خرداد نیز برای دفاع از ولایت و توهین به مرجعیت آغاز شد، این هردو نهضت، زیربنای دفاع از ولایت فقیه را دارد، معنای این سخن این است که جان این انقلاب ولایت فقیه است، آن عنصری که ۳۸ سال به فضل خداوند این انقلاب را پر صلابت نگه داشته، ولایت فقیه است، من در جمع ارزشمند شما عزیزان راهپیمایان ورامینی، قصد تمرکز روی مساله ولایت فقیه دارم.وی اضافه کرد: اولین نکته این است که ولایت فقیه در عرصه تئوریک، ریشه در فقه ما دارد و از زمان شیخ صدوق تا زمان ما بیش از ۱۰۰۰ بار فقهای ما از اصل ولایت سخن گفته اند، تا جایی که صاحب « جواهر» می گوید « کسی که منکر اصل ولایت فقیه باشد، مزه چشم را نچشیده و اصلا معنای کلمات اهل بیت را نفهمیده است» ، هم اصل ولایت فقیه و هم اطلاق ولایت دلیل دارد.خاتمی گفت: مردم مسلمان ایران اسلامی، علی الخصوص مردم انقلابی ورامین، قبل از این که انقلابی صورت بگیرد و در اوج غربت امام(ره) این مردم فریاد یا مرگ یا خمینی سر دادند؛ این یعنی ولایتمداری، از ۱۹ خرداد ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷ نیز مردم با امر ولایت حرکت کردند و تمام تظاهرات و تحصن ها و مجلس ها با امر ولایت فقیه بود، ولایت فقیه مساله جدیدی نیست و عنصر نهادینه شده در جان این مردم است.۴ اصل تغییر ناپذیر قانون اساسیوی با بیان این که مردم ورامین با صلابت دیروز فریاد «ما همه سرباز توییم خامنه ای، گوش به فرمان توییم خامنه ای» سر می دهند، افزود: امروز ولایت فقیه در این کشور یک تئوری و نظریه نیست که کسی بگوید قبول داریم و دیگری بگوید قبول نداریم، یک اصل قانونی است و در بازنگری های قانون اساسی ۴ اصل قابل تغییر نیست، اول اسلامیت نظام، دوم ولایت فقیه، سوم جمهوریت نظام و چهارم مذهب رسمی کشور، این ۴ اصل تغییر ناپذیر هستند.امام جمعه موقت تهران افزود: پس این خواب ها و خیال هایی که برخی در جلسات خصوصی خود دیده اند که باید برای بعد از آقا فکری کنیم و اندک اندک اصل ولایت فقیه را زیر سوال ببرند، تا ابد آرزوی خود را به گور خواهند برد، مشروعیت همه مسئولین به تنفیذ ولایت فقیه است، شما رییس جمهور را انتخاب کردید، اما تا روز تنفیذ، رییس جمهور منتخب است و در روز تنفیذ مقام معظم رهبری بر اساس انتخاب مردم، رییس جمهور منتخب را به ریاست جمهوری نصب می کنند.وی گفت: در قوه قضائیه، مجلس شورای اسلامی و دیگر موارد مشروعیت تمام امور با تنفیذ ولایت است، تار و پود این نظام ولایی است، کسی نمی تواند داخل نظام باشد و ولایت فقیه را نبیند.خاتمی افزود: آن چه مهم است، ولایتمداری است، وگرنه در طول تاریخ « ولایت شعاران» فراوان بوده و هستند، شعار ولایت داده و کار خود را می کنند، ریشه تاریخی هم دارد، کسانی ولایت شعار هستند، از امام صادق(ع) دم می زنند، دروغ می گویند، خدا لعنتشان کند، هر حرفی امام صادق(ع) می زد به نفع خود تفسیر می کنند، این ها ولایت شعار هستند، آ ...

ادامه مطلب  

صورت مسئله چیست و حل آن کدام است؟  

درخواست حذف این مطلب
طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود.به گزارش آناج به نقل از مشرق نیوز، محمد کاظم انبارلویی طی یادداشتی نوشت: آیت الله موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در کانال تلگرامی خود، به حاشیه راندن جناح چپ از مرکز قدرت پس از رحلت امام (ره) اشاره کرده و از برخوردها با آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و احمدی نژاد و حتی روحانی یاد می کند و علت اصلی به حاشیه راندن این افراد و گروه ها از کانون قدرت را در زاویه داشتن با ولی فقیه جستجو می کند. وی می گوید تفسیر رایج این است که؛ «شهروندان نباید بر خلاف نظر ولی فقیه سخنی بگویند و یا سخن او را نقد کنند.» لذا اگر پای در این وادی بنهند محکوم به حاشیه رانده شدن از کانون قدرت خواهند بود. اما در برابر این تفسیر رایج و حاکم، فقیهانی وجود دارند که نقد ولی فقیه را حرام و خلاف شرع نمی دانند.وی با قبول فرض اول، که این کار نه بر خلاف شرع و نه بر خلاف قانون اساسی است این سوال را مطرح می کند که آیا این کار مطلوب است و از آن مهمتر این رویکرد آیا نشانه سلامت نظام است؟ این اتفاقات آیا از نشانه های پایداری و استواری نظام است؟وی با طرح سوال بعدی می گوید چرا روسای جمهور پس از اینکه از تایید شورای نگهبان گذشته اند، در دوران مسئولیت یا پس از آن با ولی فقیه زاویه پیدا می کنند؟ پس یا باید این پست و مسئولیت را در سازوکار نظام علاج کرد و اگر مشکل سومی است آن را باید جستجو کرد. بعد پیشنهاد می کند جمعی از نخبگان سیاسی و فرهنگی بنشینند و آسیب شناسی کرده و برای حفظ سلامت نظام چاره جویی کنند.طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود. چون او نیز در همین فرآیند پرسش و پاسخ برجسته ترین است، با این تفاوت که او رئیس جمهور نبود و قائم مقام رهبری بود و از سوی مجلس خبرگان به طور رسمی در این سمت انجام وظیفه می کرد.بدون مطالعه پاسخ امام (ره) در مورد برخورد با نهضت آزادی و به حاشیه راندن آن از کانون قدرت نمی توانیم به این سوالات پاسخ دقیقی بدهیم. هر گونه پاسخ به مثابه نادیده گرفتن حافظه تاریخی مردم و حقایق تاریخ معاصر است. در مورد آقای منتظری کافی است نامه های امام (ره) مورخ 6/1/68 و 8/1/68 خطاب به وی به نقل از صحیفه امام جلد 21 صفحات 330 الی 335 را به دقت بخوانید تا به چند و چون این حکایت پی ببرید. هر گونه تفسیر و تحلیل این رویداد بدون رجوع به مستندات تاریخی، منحرف شدن از موضوع سوال و پرسش و پاسخ های دقیق و منصفانه است.حال برویم روی اصل پرسش! آیا واقعا بنا به آنچه که آقای خوئینی ها می فرمایند مشکل حضرات زاویه داشتن با ولی فقیه و نقد نظرات ولایت است؟ آیا بحث محدود است به اینکه عده ای از فقها نقد نظر ولی فقیه را خلاف شرع و حرام می دانند و عده ای دیگر از فقها آن را حرام نمی دانند؟ مثلا آشوب 18 تیر 78 که به بهانه دفاع دانشجویان از آقای خوئینی ها و مخالفت با توقیف روزنامه سلام به مدیرمسئولی وی شروع شد و از جنبش ملوس و منوچ برای سرنگونی نظام سربرآورد، آیا این شورش و اعتراض را می توان نقد نظرات ولی فقیه خواند؟ آیا این زاویه داشتن با ولی فقیه باید سر از محاربه با نظام و مردم درآورد و حمله و غارت مغازه ها و آسیب به اموال عمومی و دولتی را به همراه داشته باشد؟ یا فتنه 88 که از زدن زیر میز رای مردم شروع شد و هنوز مردم پای صندوق های رای بودند و شمارش آراء هم شروع نشده بود یک نامزد که به قول شما نخست وزیر دوران مقدس بود، آمد مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی گذاشت و گفت؛ «من پیروز انتخابات هستم.» آیا این آدم فقط به دلیل نقد ولی فقیه از کانون قدرت فاصله می گیرد یا با اعلام جنگ با جمهوریت نظام و سپس اعلام جنگ با اسلامیت نظام چنین بلایی سر خود آورد؟!آقای کروبی که شما در همین پاسخ به نیکی از او یاد می کنید و می گویید 50 سال عمر خود را صرف مبارزه با رژیم شاه کرد، با آن آراء قلیل که کمتر از آراء باطله بود، او هم مدعی تقلب بود! او و میرحسین با بیانیه های تحریک آمیز دعوت به شورش و آشوب کردند و تا مرز محاربه با نظام پیش رفتند. آیا محاربه با نظام نوعی نقد ولایت فقیه و زاویه داشتن با ولی فقیه است؟ فرضاً آنها با ولی فقیه مشکل داشتند، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، دیگر نقد ولایت فقیه نیست. این یعنی پیاده نظام منافقین شدن!آقای خوئینی ها! شما دبیرکل مجمع روحانیون مبارز هستید. یک بار دیگر بیانیه دعوت به اعتراض و راهپیمایی 30 خرداد 88 را بخوانید. این نقد ولی فقیه است یا دعوت به شورش علیه نظامی که خود شما برای آن زحمت کشیدید، آن هم در سالروز اعلام جنگ منافقین با امام و نظام؟!اینکه آقای خاتمی وزیر ارشاد خود را بفرستد به«بی بی سی» از زبان استعمار پیر با ملت ایران صحبت کند را می شود نقد ولی فقیه نام نهاد؟ اینکه برخی روزنامه نگاران دوران اصلاحات آقای خاتمی کوچ کنند بروند لندن، پاریس و نیویورک و در لجن پراکنی های «بی بی سی» و رادیو آمریکا و رادیو فرانسه مشارکت کنند، نام آن را نقد ولی ...

ادامه مطلب  

صورت مسئله چیست و حل آن کدام است؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، محمد کاظم انبارلویی طی یادداشتی نوشت: آیت الله موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در کانال تلگرامی خود، به حاشیه راندن جناح چپ از مرکز قدرت پس از رحلت امام (ره) اشاره کرده و از برخوردها با آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و احمدی نژاد و حتی روحانی یاد می کند و علت اصلی به حاشیه راندن این افراد و گروه ها از کانون قدرت را در زاویه داشتن با ولی فقیه جستجو می کند. وی می گوید تفسیر رایج این است که؛ «شهروندان نباید بر خلاف نظر ولی فقیه سخنی بگویند و یا سخن او را نقد کنند.» لذا اگر پای در این وادی بنهند محکوم به حاشیه رانده شدن از کانون قدرت خواهند بود. اما در برابر این تفسیر رایج و حاکم، فقیهانی وجود دارند که نقد ولی فقیه را حرام و خلاف شرع نمی دانند.وی با قبول فرض اول، که این کار نه بر خلاف شرع و نه بر خلاف قانون اساسی است این سوال را مطرح می کند که آیا این کار مطلوب است و از آن مهمتر این رویکرد آیا نشانه سلامت نظام است؟ این اتفاقات آیا از نشانه های پایداری و استواری نظام است؟وی با طرح سوال بعدی می گوید چرا روسای جمهور پس از اینکه از تایید شورای نگهبان گذشته اند، در دوران مسئولیت یا پس از آن با ولی فقیه زاویه پیدا می کنند؟ پس یا باید این پست و مسئولیت را در سازوکار نظام علاج کرد و اگر مشکل سومی است آن را باید جستجو کرد. بعد پیشنهاد می کند جمعی از نخبگان سیاسی و فرهنگی بنشینند و آسیب شناسی کرده و برای حفظ سلامت نظام چاره جویی کنند.طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود. چون او نیز در همین فرآیند پرسش و پاسخ برجسته ترین است، با این تفاوت که او رئیس جمهور نبود و قائم مقام رهبری بود و از سوی مجلس خبرگان به طور رسمی در این سمت انجام وظیفه می کرد.بدون مطالعه پاسخ امام (ره) در مورد برخورد با نهضت آزادی و به حاشیه راندن آن از کانون قدرت نمی توانیم به این سوالات پاسخ دقیقی بدهیم. هر گونه پاسخ به مثابه نادیده گرفتن حافظه تاریخی مردم و حقایق تاریخ معاصر است. در مورد آقای منتظری کافی است نامه های امام (ره) مورخ 6/1/68 و 8/1/68 خطاب به وی به نقل از صحیفه امام جلد 21 صفحات 330 الی 335 را به دقت بخوانید تا به چند و چون این حکایت پی ببرید. هر گونه تفسیر و تحلیل این رویداد بدون رجوع به مستندات تاریخی، منحرف شدن از موضوع سوال و پرسش و پاسخ های دقیق و منصفانه است.حال برویم روی اصل پرسش! آیا واقعا بنا به آنچه که آقای خوئینی ها می فرمایند مشکل حضرات زاویه داشتن با ولی فقیه و نقد نظرات ولایت است؟ آیا بحث محدود است به اینکه عده ای از فقها نقد نظر ولی فقیه را خلاف شرع و حرام می دانند و عده ای دیگر از فقها آن را حرام نمی دانند؟ مثلا آشوب 18 تیر 78 که به بهانه دفاع دانشجویان از آقای خوئینی ها و مخالفت با توقیف روزنامه سلام به مدیرمسئولی وی شروع شد و از جنبش ملوس و منوچ برای سرنگونی نظام سربرآورد، آیا این شورش و اعتراض را می توان نقد نظرات ولی فقیه خواند؟ آیا این زاویه داشتن با ولی فقیه باید سر از محاربه با نظام و مردم درآورد و حمله و غارت مغازه ها و آسیب به اموال عمومی و دولتی را به همراه داشته باشد؟ یا فتنه 88 که از زدن زیر میز رای مردم شروع شد و هنوز مردم پای صندوق های رای بودند و شمارش آراء هم شروع نشده بود یک نامزد که به قول شما نخست وزیر دوران مقدس بود، آمد مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی گذاشت و گفت؛ «من پیروز انتخابات هستم.» آیا این آدم فقط به دلیل نقد ولی فقیه از کانون قدرت فاصله می گیرد یا با اعلام جنگ با جمهوریت نظام و سپس اعلام جنگ با اسلامیت نظام چنین بلایی سر خود آورد؟!آقای کروبی که شما در همین پاسخ به نیکی از او یاد می کنید و می گویید 50 سال عمر خود را صرف مبارزه با رژیم شاه کرد، با آن آراء قلیل که کمتر از آراء باطله بود، او هم مدعی تقلب بود! او و میرحسین با بیانیه های تحریک آمیز دعوت به شورش و آشوب کردند و تا مرز محاربه با نظام پیش رفتند. آیا محاربه با نظام نوعی نقد ولایت فقیه و زاویه داشتن با ولی فقیه است؟ فرضاً آنها با ولی فقیه مشکل داشتند، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، دیگر نقد ولایت فقیه نیست. این یعنی پیاده نظام منافقین شدن!آقای خوئینی ها! شما دبیرکل مجمع روحانیون مبارز هستید. یک بار دیگر بیانیه دعوت به اعتراض و راهپیمایی 30 خرداد 88 را بخوانید. این نقد ولی فقیه است یا دعوت به شورش علیه نظامی که خود شما برای آن زحمت کشیدید، آن هم در سالروز اعلام جنگ منافقین با امام و نظام؟!اینکه آقای خاتمی وزیر ارشاد خود را بفرستد به«بی بی سی» از زبان استعمار پیر با ملت ایران صحبت کند را می شود نقد ولی فقیه نام نهاد؟ اینکه برخی روزنامه نگاران دوران اصلاحات آقای خاتمی کوچ کنند بروند لندن، پاریس و نیویورک و در لجن پراکنی های «بی بی سی» و رادیو آمریکا و رادیو فرانسه مشارکت کنند، نام آن را نقد ولی فقیه می گذارید؟ ممکن است بگویید بی انصافی است، ما به این کارها رضایت نداشتیم. من هم قبول می کنم اما خود ...

ادامه مطلب  

رقص شمشیر راهزنان و استقامت در کاروان جمهور  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری، تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد.وحید جلیلی به دعوت تشکل مردمی "فتیه" در مشهد شنبه (سی خرداد96)؛ مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری، تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد که متن ویراسته آن را می خوانید:بسم الله الرحمن الرحیم«اَلَّذینَ جاهَدوا فینا لَنهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»اگر اجازه بدهید چون دوستان هنوز از شوک در نیامده اند! نگاهی از بیرون به انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بیندازیم. دوازدهم، پرشکوه است یادم هست در سال 58 یا 59 در سلمانی "ممدآقا" در بیست متری طلاب، بحث این بود که شش ماه دیگر تمام است، نظام شش ماه دیگر نخواهد بود! خلاصه این شش ماه شد شش سال و الان نزدیک چهل سال شده و عده ای نگران بودند و عده ای مشتاق که جمهوری اسلامی... . اشرار زیادی در این آرزو مردند که هفته دیگر، ماه دیگر، سال دیگر جمهوری اسلامی از بین می رود!و دیروز، انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری هم برگزار شد.همین دوازدهمش خیلی باشکوه است.و دقیقا در همین روز ترامپ، شتافت به عربستان.این هم پایان تاریخ!1789 دو اتفاق در دنیا می افتد؛ یکی انقلاب کبیر فرانسه است، دیگری شکل گیری نظام آمریکا؛ مجموعه بحث هایی که تحت عنوان رنسانس و نگاه اومانیستی به عالم و نگاه سکولار به مناسبات زندگی آغاز شده بود، در این مقطع از قرن هجدهم به صورت سیاسی خاص خودش رسید و این دو اتفاق، آغاز یک جریان جدیدی در فلسفه قدرت در دنیا بود.نزدیک 250 سال می گذرد و لیبرال ها ادعا کرده اند که لیبرالیسم؛ پایان تاریخ است و بعدش هیچی نیست!حالا سال 2017 است، آقای ترامپ به عنوان نماینده لیبرال ترین دولت جهان و نماد بیش از دویست سال تلاش برای تحقق لیبرالیسم، اولین سفر خارجی اش را به چه کشوری می رود؟ کشوری که یک قبیله اداره اش می کند!مدرن ترین رییس جمهور جهان، مشتاقانه به آغوش بَدوی ترین حکومت دنیا! می رود و چه دل و قلوه ای به هم می دهند و می گیرند. جای لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت خالی! این هم پایان تاریخ!همین یک تصویر کافی است که تحلیل روشنی را از جهان، دو و نیم قرن بعد از انقلاب فرانسه و تأسیس آمریکا به ما بدهد.میزبان ترامپ، رییس قبیله ای است که مردم کشورش تفاوت صندوق رأی و کندوی عسل را نمی دانند!، یعنی در عمرشان یک بار هم حضور در یک انتخابات سیاسی را تجربه نکرده اند. کشوری که خانم ها در آن اجازه رانندگی ندارند.حکومتی که مخالفان سیاسی اش را با شمشیر گردن می زند و همین حکومت، بهترین، صمیمانه ترین و گرم ترین روابط (نه فقط روابط سیاسی، بلکه روابط خانوادگی) را با دولتمردان لیبرال و مدرن جهان دارد و بالعکس آنها هم بهترین روابطشان را با این ها دارند.با همان شمشیری که گردن مخالفان سیاسیشان را می زنند با رفقای لیبرل و مدرنشان می رقصند. همان شمشیری که سر شیخ نمر را از تن جدا کرده طلا اندود می شود و ترامپ در قهقهه پس از رقص باافتخار به عنوان هدیه قبولش می کند.اولین سفر خارجیِ ترامپِ لیبرال و مدرن ؛ همزمان است با انتخابات ما.جالب این است که هر دوی این ها؛ هم آقای ملک سلمان و هم آقای دونالد ترامپ اعلام می کنند که مقابله با جمهوری اسلامی دستور کار اصلی اجلاس ریاض است! در این دنیای اشباع شده از ریاکاری، باید هم؛ این جمهوری متفاوت با لیبرالیسم و این اسلام متفاوت با سعودی مسئله ساز شود. چرا چنین کینه ای، و به تعبیر قرآن "غیظ"ی از جمهوری اسلامی در دل این ریاکارها است؟نکته اش این است که جمهوری اسلامی یک الگوی مستقل را به رخ کشیده که همه این ها را دچار چالش کرده است. این خیلی قابل توجه است که دو سر تحجر و تجدد؛ راهزنان ِ بدویت مدرن و مدرنیت بدوی ؛ علیه جمهوری اسلامی متحد شده اند و نزدیکی ماهوی شان آشکار شده است.هر انتخاباتی در ایران، نخبگان و توده های این ها را مسئله دار می کند که در دوقدمی ما، ایران که تا چهل سال پیش پادشاهی بود، سی و ششمین انتخاباتش را برگزار می کند؛ ، با خودش می گوید، چرا یک قبیله باید بر ما حاکم باشند؟چرا من هیچ نقشی در تعیین سرنوشت کشورم نباید داشته باشم؟!از این ها شما بگیرید تا لس آنجلس و واشنگتن و نیویورک؛ نگاه می کنند و می بینند، انتخاباتی که در ایران برگزار می شود از جهت آزادی بیان، از جهت نقد بی رحمانه و صریح، از جهت رقابت شدید و جدی (تا لحظه آخر هیچ کسی نمی داند، چه کسی برنده می شود) نه تنها از هیچ یک از انتخابات های غرب کم نمی آورد، بلکه از بیشتر آن ها جلوتر است. در بعضی از امور مانند درصد مشارکت، ما از آن ها بالاتر هم هستیم، مشارکت در آمریکا 55 درصد است و ما 73 درصد.کشوری که چهل سال است مدام دارند علیه اش تبلیغات می کنند که این ها مخالف دموکراسی اند، این ها مستبدّند، دیکتاتوری اند. از این منظر نگاه کنید، باید هم رییس قبیله مدرن، سراسیمه برود توی بغل این قبیله و بگوید جمع شویم، یک غلطی بکنیم، یک خاکی بر سرمان بریزیم.غرب؛ چه می توانست که نکرد؟!حدود چهل سال است که جمهوری اسلامی به وجود آمده و غرب و سرسپردگانش در منطقه کوچک ترین همدلی و همکاری با جمهوری اسلامی نداشته اند و برعکس هر آن چه که از دستشان بر می آمده، علیه ایران به کار برده اند. یعنی یک نفر بیاید ادعا بکند، غرب می توانست یک کار علیه ایران بکند و نکرد، بدتر از بمباران شیمیایی مناطق مسکونی که نداریم؟ (در حلبچه و سردشت) تا این حد غرب و صدام با هم همکاری کردند، تا زدن هواپیمای مسافربری و... .هیچ کار نظامی و سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی نماند که انجام نداده باشند. یک گرگ خونخوار وحشی مانند صدام را هشت سال به جان این جمهوری انداختند علاوه بر آن فشارهای سیاسی، تحریم و تبلیغات عجیب و غریب، و پروپاگاندا علیه ایران ... .هیچ کمکی که نکردند، تمام توطئه هایشان را هم به کار گرفتند، اما جمهوری اسلامی نابود که نشد، هیچ، تضعیف که نشد، هیچ، روز به روز هم قدرتمندتر شد.امروز جمهوری اسلامی در جهان اسلام و در منطقه اوّلا امن ترین کشور است؛ از عربستان گرفته تا ترکیه تا افغانستان و عراق، هیچ کشوری با امنیت ایران نداریم.مردم سالارترین کشور منطقه است؛ معیارهای دموکراسی در ایران در تراز جهانی است، پهلو به پهلوی همه مدّعیان می زند.نقش تعیین کننده و حذف نشدنی در معادلات منطقه ای و جهانی دارد.پیشروترین در علم و فنآوری؛ هسته ای، هوافضا، نانوتکنولوژی، موشکی، حتی در بعضی از این ها در رده جهانی است و جزو هفت، هشت کشور اول دنیا است.فقط هم بحث های صنعتی اش نیست، حتی در هنر و سینما برجسته تر و بالنده تر از اغلب کشورها است؛ (مقایسه کنید باکارنامه سی چهل ساله سینمای ضعیف و سخیفِ دوران طلاییِ ارتباط با غرب در ایرانِ اعلیحضرت)از این منظر نگاه بکنید به جمهوری اسلامی و به انتخابات.صدها سال دین منهای سیاست را تبلیغ کردند....صدها سال است در دنیا دارند تبلیغ می کنند که : سیاست ؛منهای دین و دین؛ منهای سیاست ! چقدر غربی ها و غربزده ها تلاش کردند؟حالا این انتخاباتی که مثلا ما دلمان ازش خون است، دعوا بر سر چی بوده است؟ چهار تا نامزد بودند، دو تا آخوند و دو تا تحصیل کرده علوم مدرن، یکی تحصیل کرده فرانسه و دیگری در دانشگاه داخلی. الان آن دو نفر روی هم هفتصد هزار رأی آوردند و دو آخوند یکی فقط شانزده میلیون! و دیگری 23 میلیون! دویست سال است دارند می گویند دین منهای سیاست و سیاست منهای دین، حالا بیش از چهل میلیون نفر آمدند یکی می گوید آن روحانی سید خوب است، دیگری می گوید آن روحانی دیگر خوب است! کجا رأی گرفته اند؟ در چند هزار مسجد.از منظرجهانی و بیرونی نگاه کنید! صدها سال است متفکّران شان، نخبگان شان ، نظریه پردازان شان، ارتش ها و تانک ها و دولتهایشان ، همه و همه در غرب بسیج شده اند که اثبات کنند: "دین منهای سیاست و سیاست منهای دین"! و این ها را از هم جدا بکنند، بعد؛ جهانیان می بینند در جمهوری "اسلامی" با این اوصاف که گفتیم و آن همه فشارهایی که گفتیم: عجب نظامِ آزادی و عجب مردم سالاریِ جدّی، رقابتی و پرشوری!انتخابات 88 و تأثیرش در شروع بیداری اسلامیسال 89 در مسجد صنعتگران گفتم و منتشر هم شد که انتخابات 88 ایران ظرفیت این را دارد که به یک مطالبه ی وسیعی در جهان اسلام و در کشورهای اسلامی بینجامد. از شانس ما هفته ی بعدش بیداری اسلامی شروع شد! بنده بر اساس تحلیل گفتم چشم برزخی که نداشتیم!تحلیلم این بود که چون آنها می خواستند آقای احمدی نژاد را تخریب کنند انتخابات 88 را خیلی خوب منعکس کردند، فحش ها و انتقادات تند این ها را در سطح جهانی بازتاب دادند. این اثر عکس داشت، یعنی هیچ انتخاباتی به اندازه ی 88 منعکس نشده بود. البته خوب تکنولوژی های ارتباطاتی هم گسترش پیدا کرده بود. معلوم است وقتی در جهان عرب اینها منعکس شد، گفتند شما که می گفتید جمهوری اسلامی استبداد است، دیکتاتوری است، کسی جرأت ندارد حرف بزند ...، عجب نظام آزادی، عجب دموکراسی پرشور جدّی ای! به شدت تأثیر گذاشته بود در منطقه.و یک دلیلِ اینکه در سال 88 آن طور بازی را به هم زدند، همین بود، از این می ترسیدند. خدا لعنت کند، فتنه گرانی را که از نفهمی شان، یا قدرت پرستی شان، یا حسادتشان، یا هر اسمی که می خواهید روی این رذالتشان بگذارید، که اگر آن بازی اتفاق نمی افتاد، خیلی بیش از این ها آن انرژی که در جهان اسلام آزاد می شد، به نتایج خیلی بالاتری می توانست برسد.انتخابات 96 یک مدل کامل مردم سالاری شدانتخابات دیروز از این جهت مزیت های انتخابات 88 را دارد.در سال 88 شما اولا یک دموکراسی رقابتی جدی و بی تعارف را به رخ جهان کشیدید.ثانیا یک دولت با یک رأی خیلی خوب، حالا آن دفعه 63 درصد، این بار 57 درصد، یک دولت مستقر منبعث از آراء مردم با رأی خوب و مقتدر،ثالثا یک اپوزسیون قوی قانونی، که سیزده میلیون رأی داشتند، یعنی پازل سیاسی نظام تکمیل شده بود:مشارکت بالا(بالای هشتاد درصد ) ؛دولت قوی ( با 63 درصد رأی) و اپوزسیون قانونی قدرتمند ( با حدود پانزده میلیون رأی)، یک نظام ایده آل درجه یک! که آمریکایی ها و فتنه گرها با آن آشوب ها انرژی اش را هدر دادند؛ امروز هم همین اتفاق افتاده است و به معنای واقعی جمهوریت را به رخ کشیده است.بعضی بچه ها پیام های آقا را که می خوانند، با خودشان می گویند: آقا دارد چه می گوید، می گویند دل ما خون است یا بعضی می گویند قربان دل خون آقا بشوم! این پیام تبریک چیست، دیگر باید شیعه تقیه کند!نه آقا، این چیزهایی که آقا می گوید از سر صدق می گوید، چرا؟چون با یک غوره سردی اش نمی کند و با یک مویز گرمی اش کند، چون سعه ی صدر و بصیرت دارد. بصیرت نه به معنای کلیشه ای و بی رمقی که بعضی از ما استفاده می کنیم.خوب این یک منظر؛ که از بیرون نگاه کنیم و دلمان آرام بگیرد که اتفاق مثبتی افتاده است؛ این چیزی که آقا امروز در پیامشان آوردند، ایشان با صدق صحبت می کنند با مردم، آقا از بالا می بینند، وقبلا هم گفته بودند برای من اصل؛ مشارکت است.جمهوریت و سبک زندگی انقلابیخوب، حالا بیاییم از منظر داخلی یک مقدار نزدیک تر نگاه کنیم.از نزدیک که نگاه می کنیم -بنده شخصاً حسّ خودم را دارم می گویم-، من وقتی که می بینم یک همشهری و هم وطنم ذیل پرچم جمهوری اسلامی دارد هورا می کشد و اظهار خوشحالی می کند که کاندیدایش برنده شده است، از ته دلم خوشحال می شوم اگر چه دارد به من چنگ و دندان نشان می دهد و می گوید حالتان را گرفتیم!این فرق ماهایی است که برایمان اصل نظام فراتر از دعواهای سطوح بعدی، ارزش دارد و موضوعیت دارد. ممکن است مثلاً بگویم اگر کاندیدای ما رأی می آورد بهتر می شد، خوشحال تر می شدیم و حتی ناراحت باشیم از این که مثلاً چرا آن فرصت بهتر به وجود نیامد و ... . ولی واقعاً آن جنبه ی دیگرش هم برایم مهم است.شما الان نگاه کن ذیل نظام مقدس جمهوری اسلامی؛ بیست و سه، چهار میلیون آدم، شاد و خوشحال هستند. احساس قدرت می کنند، احساس آزادی انتخاب دارند. این خیلی ارزشمند است. والله اینها ارزشمند است.این را شهدای ما آوردند. هزاران سال بر این ملت گذشت هزاران سال، یک روز، دو روز، ده سال، صد سال و پانصد سال نیست. هزاران سال بر این ملت گذشت؛ این ملت آدم حساب نمی شدند. شما با یک چنین ملتی طرف هستید، یک چنین حافظه ی تاریخی دارند، یک چنین سابقه ی ذهنی دارند. نهادینه شده است مظلومیت در این ها. چه کسی آمد به این ها آزادی انتخاب داد؟ این افتخار ما است یک سید شیعه ی مرجع تقلید مجاهدی آمد، او گفت «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد و به ملت ما حق انتخاب داد.شاهان در این مملک چه می کردند، از شاپور ذواالاکتاف بگیرید تا ناصرالدین شاه قاجار و رضاخان و ... بعضی وقت ها تاریخ را ورق بزنیم. چه جنایاتی می کردند! العیاذ بالله خدایی می کردند روی زمین.الان ملت آزاد است، این ارزشمند است. والله باید اشک شوق ریخت برای این. مخصوصا وقتی که با این گستردگی اتفاق می افتد. فقط شمال تهران رأی ندادند که. امروز هم آقای روحانی در پیامش می گفت. در روستاهای الیگودرز والشتر هم، ایشان و رقبایشان رأی دارند.این خیلی قیمت دارد که آحاد مردم به شکل برابر حق رای دادن و مشارکت در تعیین سرنوشت دولت را دارند.آن بحث های دیگر به جای خودش،(در وقتش از خجالت دولت هم در می آییم ) اما می خواهم بگویم این باید جزو سبک زندگی ما بشود که از خوشحالی مردم خوشحال بشویم. یکی از ارکان سبک زندگی انقلابی این است که از خوشحالی توده ها زیر بیرق جمهوری اسلامی خوشحال بشود، اگر چه به خلاف نظر او رأی داده باشند. اگر چه از یک جهت دیگرش ناراحتی داشته باشد. این باید بشود جزو سبک زندگی انقلابی ما.شما فکر کنید این انرژی که در جامعه ی ما آزاد شد، همین احساس آزادی که مردم کردند، این خیلی دستاورد بزرگی است. می خواهم بگویم این خیلی فرصت مهمی است که باید از این فرصت استفاده کرد. اگر با نگاه فرصت محور نگاه نکنیم، این فرصت ها از دست می روند. شکر این نعمت را نمی توانیم به جا بیاوریم.حتی همین عقده گشایی هایی که شد. کمی حالش خوب شد. دو تا فحش داد، دو تا نمی دانم بالا و پایین ؛ یک دملی نیشتر خورد.مردم؛ هدف هستند نه ابزار!یک نکته ی مهم دیگر این است که ما یک کاروان هستیم، ما یک امّت هستیم. اصلاً نگاه دینی این است. «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ».مردم ابزار ما نیستند. مردم هدف ما هستند. ما گاهی اوقات فکر می کنیم که ما می خواهیم برویم مثلاً فلان آرمان بزرگ را به دست بیاوریم، فلان قله ی بزرگ را فتح کنیم، خوب این ملت هم باید بشود تدارکات ما، یا عقبه پشتیبانی ما؟ نه آقا! همه با هم قرار است یک کاری را بکنیم. و این یک لوازمی دارد. او که پیامبر خدا بود با مردم مشورت می کرد، و به آن عمل می کرد؛ مشورت هایی که گاهی در نهایت معلوم می شد غلط بوده است. پیامبر خدا، که عقل کل است.در قصّه ی اُحُد، پیامبر مردم را جمع کردند فرمودند که چه کار کنیم؟ این ها می خواهند حمله کنند، یک عده گفتند در مدینه بایستیم، یک عده گفتند نه برویم در بیرون درگیر بشویم. بحث در گرفت. خود پیامبر هم نظرشان این بود که بمانند در شهر، ولی نظر جمع را پذیرفتند گفتند خیلی خوب برویم و رفتند و شکست خوردند. شما یک جا بیاورید که پیامبر گفتند: دیدید گفتم! توبیخ نکردند مردم را حتی.مکلَّفان مُحِق؛ مُحِقّان مسئولیک کار جمعی است. باید برای مردم حق انتخاب قائل باشی تا بعد بیایند آن طوری جان بدهند پای تکلیف. ولی وقتی که بگویی تو فقط تکلیف داری، حق نداری! پیغمبرش هم والله این حرف را نزد. پیغمبر می گفت حق دارید، حق اشتباه کردن دارید. یکی از مبانی جمهوری اسلامی این است که مردم حق دارند اشتباه کنند. امام فرق می کرد با من و شما. امام واقعاً به قول شهید آوینی از هر ده کلمه ای که می گفت، هر ده کلمه اش دینی بود. با مبنا حرف می زد. چرا امام این قدر پیش برد؟ به خاطر این که آدم دقیقی بود، آدم عمیقی بود. چرا خیلی از دیگران امام را نمی فهمیدند؟به خاطر این که امام یک قله ی بالاتری بود، می دانست دارد چه کار می کند، می دانست استقرار جمهوریت در ایران اسلامی یعنی چه، می دانست حمایت از بنی صدر یعنی چه، بعضی "غوره نشده مویز شده "ها می گویند: "نه آقا، ایشان من باب أکل میته جمهوریت را پذیرفتند! ..." یا امام را متهم می کنند به این که: " بی سواد بود، فهمی از فلسفه ی غرب نداشت، مدرنیته را نمی فهمید ، آمد قاتی کرد ساختارهای مدرن را با مبانی سنت"!اما این تأویل های الکی و این تفسیر از جمهوری اسلامی، هیچ سندی و حتی یک قرینه هم در حرف امام ندارد. همین طوری رجماً بالغیب یک چیزی می پرانند. با قیافه های ظاهر الصلاح موجّه.پس جمهوریت در دل مبانی دینی ماست. جمهوریتی که امام می گفت و این که آقا دارد بارها تأکید می کند که جمهوریت ما مشابهت هایی با ساختارهای دموکراسی در غرب دارد ولی فکر نکنید ما این را از آن جا گرفتیم. نه! این مبانی ِخودی دارد.پس باید خوشحال بود هم به خاطر خوشحالی مردم و هم به خاطر عصبانیت دشمنان.استقلالِ پیش رفته و پیشرفت مستقلدرست است آن ها بین بد و بدتر می گویند خوب این یکی انتخاب بشود از آن یکی بهتر است، ولی آن ها با اساس مشکل دارند. آن ها از درون خراشیده می شوند وقتی می بینند جمهوری اسلامی که چهل سال است دارند می گویند دیکتاتوری است، این انتخابات ها که برگزار می شود در این سطح رقابت و در این سطح آزادی. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَر» واقعاً همین طور است. می سوزند از درون. که یک الگویی شکل گرفته است از لحاظ سیاسی و ساز و کارهای دموکراتیک، بالاتر از استانداردهای منطقه که هیچ، تنه به تنه ی کلی از کشورهای مدعی می زند. از جهت علمی روز به روز دارد پیشرفت می کند. از جهت نیروی انسانی روز به روز دارد قوی تر می شود. مهارت های انسانی و فنی و صنعتی و ... دارد در آن گسترش پیدا می کند. از جهت معادلات بین المللی روز به روز پایش دارد محکم تر می شود. در سوریه اراده کند، در لبنان اراده کند، در عراق اراده کند می تواند کلی دردسر ایجاد کند برای کل قدرت های جهانی، و مهم تر از همه این که تحت پارادایم آمریکا هم نیست. مثل ژاپن نیست. ژاپن چه بود؟ گفتند آقا استقلالت را بده، به تو پیشرفت بدهیم. گفت باشد. همه چیزش را داد. شما بخوانید آمارهای ژاپن را. بعضی وقت ها می بینم بعضی از ژاپن با یک حسرتی حرف می زنند. آمارهای ژاپن را آدم شرمش می آید بگوید. بالاترین رقم فحشا و آمار زنای با محارم...، ژاپن ژاپنی که می گویند این است. ژاپن چه کرده؟ خودش را فروخته است. خود فروشی کرده است.یکی از بچه ها رفته بود هیروشیما می گفت شهردار آن جا می گفت اگر بمب اتمی خوردیم، حقّمان بوده است، آمریکا باید این کار را می کرد!ولی پیشرفت ایران تحت پارادایم آن ها و با کنار گذاشتن هویت واستقلال نیست. خوب، این هم پس یک نکته که هم به خاطر خوشحالی هم وطنانمان و هم به خاطر غیظ دشمنانمان ما باید به صحنه هایی مثل انتخابات دیروز با افتخار نگاه کنیم. شکوهش را ببینیم.جمهوریت تعارفی یا جمهوریت "تعارفی" ؟!نکته ی بعدی این است که ما نیازمند این هستیم که مسائل اصلی مان را، مسائل جدّی مان را بتوانیم با ادبیات قرآنی، با ادبیات معارفی خودمان بفهمیم و برای دیگران توضیح بدهیم. قبل از همه، خودمان این را بفهمیم. تلقّی ما از جمهوریت چیست؟ساختاری که از رو در بایستی و تعارف برآمده و اصالت ندارد ؟ !من آن قدری که می فهمم و آن قدری که به عقل ناقصم رسیده است این ها را در این چند سال گفته ام و نوشته ام . جمهوریت را من ذیل معرفت همگانی می بینم. «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات، 13) خداوند می فرماید اصلاً این اختلافاتی که ما بین شما ایجاد کردیم حکمت دارد. تفاوت هایی که در شما ایجاد کردیم حکمت دارد. حکمتش چیست؟ حکمتش این است که شما در یک چرخه ی متقابل کسب معرفت وارد بشوید. "تعارف" به معنای دانستن از طریق همکا ...

ادامه مطلب  

وحید جلیلی در تحلیل انتخابات ریاست جمهوری و شوراها رقص شمشیر راهزنان و استقامت در کاروان جمهور  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس وحید جلیلی به دعوت تشکل مردمی "فتیه" در مشهد شنبه (سی خرداد96) مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد که متن ویراسته آن را می خوانید:بسم الله الرحمن الرحیم«اَلَّذینَ جاهَدوا فینا لَنهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»اگر اجازه بدهید چون دوستان هنوز از شوک در نیامده اند! نگاهی از بیرون به انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بیندازیم.دوازدهم پرشکوه استیادم هست در سال 58 یا 59 در سلمانی "ممدآقا" در بیست متری طلاب بحث این بود که شش ماه دیگر تمام است نظام شش ماه دیگر نخواهد بود! خلاصه این شش ماه شد شش سال و الان نزدیک چهل سال شده و عده ای نگران بودند و عده ای مشتاق که جمهوری اسلامی... . اشرار زیادی در این آرزو مردند که هفته دیگر ماه دیگر سال دیگر جمهوری اسلامی از بین می رود!و دیروز انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری هم برگزار شد.همین دوازدهمش خیلی باشکوه است.و دقیقا در همین روز ترامپ شتافت به عربستان.این هم پایان تاریخ!1789 دو اتفاق در دنیا می افتد یکی انقلاب کبیر فرانسه است دیگری شکل گیری نظام آمریکا مجموعه بحث هایی که تحت عنوان رنسانس و نگاه اومانیستی به عالم و نگاه سکولار به مناسبات زندگی آغاز شده بود در این مقطع از قرن هجدهم به صورت سیاسی خاص خودش رسید و این دو اتفاق آغاز یک جریان جدیدی در فلسفه قدرت در دنیا بود.نزدیک 250 سال می گذرد و لیبرال ها ادعا کرده اند که لیبرالیسم پایان تاریخ است و بعدش هیچی نیست!حالا سال 2017 است آقای ترامپ به عنوان نماینده لیبرال ترین دولت جهان و نماد بیش از دویست سال تلاش برای تحقق لیبرالیسم اولین سفر خارجی اش را به چه کشوری می رود؟ کشوری که یک قبیله اداره اش می کند!مدرن ترین رییس جمهور جهان مشتاقانه به آغوش بَدوی ترین حکومت دنیا! می رود و چه دل و قلوه ای به هم می دهند و می گیرند. جای لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت خالی! این هم پایان تاریخ!همین یک تصویر کافی است که تحلیل روشنی را از جهان دو و نیم قرن بعد از انقلاب فرانسه و تأسیس آمریکا به ما بدهد.میزبان ترامپ رییس قبیله ای است که مردم کشورش تفاوت صندوق رأی و کندوی عسل را نمی دانند! یعنی در عمرشان یک بار هم حضور در یک انتخابات سیاسی را تجربه نکرده اند. کشوری که خانم ها در آن اجازه رانندگی ندارند.حکومتی که مخالفان سیاسی اش را با شمشیر گردن می زند و همین حکومت بهترین صمیمانه ترین و گرم ترین روابط (نه فقط روابط سیاسی بلکه روابط خانوادگی) را با دولتمردان لیبرال و مدرن جهان دارد و بالعکس آنها هم بهترین روابطشان را با این ها دارند.با همان شمشیری که گردن مخالفان سیاسیشان را می زنند با رفقای لیبرل و مدرنشان می رقصند. همان شمشیری که سر شیخ نمر را از تن جدا کرده طلا اندود می شود و ترامپ در قهقهه پس از رقص باافتخار به عنوان هدیه قبولش می کند.اولین سفر خارجیِ ترامپِ لیبرال و مدرن همزمان است با انتخابات ما.جالب این است که هر دوی این ها هم آقای ملک سلمان و هم آقای دونالد ترامپ اعلام می کنند که مقابله با جمهوری اسلامی دستور کار اصلی اجلاس ریاض است! در این دنیای اشباع شده از ریاکاری باید هم این جمهوری متفاوت با لیبرالیسم و این اسلام متفاوت با سعودی مسئله ساز شود. چرا چنین کینه ای و به تعبیر قرآن "غیظ"ی از جمهوری اسلامی در دل این ریاکارها است؟نکته اش این است که جمهوری اسلامی یک الگوی مستقل را به رخ کشیده که همه این ها را دچار چالش کرده است. این خیلی قابل توجه است که دو سر تحجر و تجدد راهزنان ِ بدویت مدرن و مدرنیت بدوی علیه جمهوری اسلامی متحد شده اند و نزدیکی ماهوی شان آشکار شده است.هر انتخاباتی در ایران نخبگان و توده های این ها را مسئله دار می کند که در دوقدمی ما ایران که تا چهل سال پیش پادشاهی بود سی و ششمین انتخاباتش را برگزار می کند با خودش می گوید چرا یک قبیله باید بر ما حاکم باشند؟چرا من هیچ نقشی در تعیین سرنوشت کشورم نباید داشته باشم؟!از این ها شما بگیرید تا لس آنجلس و واشنگتن و نیویورک نگاه می کنند و می بینند انتخاباتی که در ایران برگزار می شود از جهت آزادی بیان از جهت نقد بی رحمانه و صریح از جهت رقابت شدید و جدی (تا لحظه آخر هیچ کسی نمی داند چه کسی برنده می شود) نه تنها از هیچ یک از انتخابات های غرب کم نمی آورد بلکه از بیشتر آن ها جلوتر است. در بعضی از امور مانند درصد مشارکت ما از آن ها بالاتر هم هستیم مشارکت در آمریکا 55 درصد است و ما 73 درصد.کشوری که چهل سال است مدام دارند علیه اش تبلیغات می کنند که این ها مخالف دموکراسی اند این ها مستبدّند دیکتاتوری اند. از این منظر نگاه کنید باید هم رییس قبیله مدرن سراسیمه برود توی بغل این قبیله و بگوید جمع شویم یک غلطی بکنیم یک خاکی بر سرمان بریزیم.غرب چه می توانست که نکرد؟!حدود چهل سال است که جمهوری اسلامی به وجود آمده و غرب و سرسپردگانش در منطقه کوچک ترین همدلی و همکاری با جمهوری اسلامی نداشته اند و برعکس هر آن چه که از دستشان بر می آمده علیه ایران به کار برده اند. یعنی یک نفر بیاید ادعا بکند غرب می توانست یک کار علیه ایران بکند و نکرد بدتر از بمباران شیمیایی مناطق مسکونی که نداریم؟ (در حلبچه و سردشت) تا این حد غرب و صدام با هم همکاری کردند تا زدن هواپیمای مسافربری و... .هیچ کار نظامی و سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی نماند که انجام نداده باشند. یک گرگ خونخوار وحشی مانند صدام را هشت سال به جان این جمهوری انداختند علاوه بر آن فشارهای سیاسی تحریم و تبلیغات عجیب و غریب و پروپاگاندا علیه ایران ... .هیچ کمکی که نکردند تمام توطئه هایشان را هم به کار گرفتند اما جمهوری اسلامی نابود که نشد هیچ تضعیف که نشد هیچ روز به روز هم قدرتمندتر شد.امروز جمهوری اسلامی در جهان اسلام و در منطقه اوّلا امن ترین کشور است از عربستان گرفته تا ترکیه تا افغانستان و عراق هیچ کشوری با امنیت ایران نداریم.مردم سالارترین کشور منطقه است معیارهای دموکراسی در ایران در تراز جهانی است پهلو به پهلوی همه مدّعیان می زند.نقش تعیین کننده و حذف نشدنی در معادلات منطقه ای و جهانی دارد.پیشروترین در علم و فنآوری هسته ای هوافضا نانوتکنولوژی موشکی حتی در بعضی از این ها در رده جهانی است و جزو هفت هشت کشور اول دنیا است.فقط هم بحث های صنعتی اش نیست حتی در هنر و سینما برجسته تر و بالنده تر از اغلب کشورها است (مقایسه کنید باکارنامه سی چهل ساله سینمای ضعیف و سخیفِ دوران طلاییِ ارتباط با غرب در ایرانِ اعلیحضرت)از این منظر نگاه بکنید به جمهوری اسلامی و به انتخابات.صدها سال دین منهای سیاست را تبلیغ کردند....صدها سال است در دنیا دارند تبلیغ می کنند که : سیاست منهای دین و دین منهای سیاست ! چقدر غربی ها و غربزده ها تلاش کردند؟حالا این انتخاباتی که مثلا ما دلمان ازش خون است دعوا بر سر چی بوده است؟ چهار تا نامزد بودند دو تا آخوند و دو تا تحصیل کرده علوم مدرن یکی تحصیل کرده فرانسه و دیگری در دانشگاه داخلی. الان آن دو نفر روی هم هفتصد هزار رأی آوردند و دو آخوند یکی فقط شانزده میلیون! و دیگری 23 میلیون! دویست سال است دارند می گویند دین منهای سیاست و سیاست منهای دین حالا بیش از چهل میلیون نفر آمدند یکی می گوید آن روحانی سید خوب است دیگری می گوید آن روحانی دیگر خوب است! کجا رأی گرفته اند؟ در چند هزار مسجد.از منظرجهانی و بیرونی نگاه کنید! صدها سال است متفکّران شان نخبگان شان نظریه پردازان شان ارتش ها و تانک ها و دولتهایشان همه و همه در غرب بسیج شده اند که اثبات کنند: "دین منهای سیاست و سیاست منهای دین"! و این ها را از هم جدا بکنند بعد جهانیان می بینند در جمهوری "اسلامی" با این اوصاف که گفتیم و آن همه فشارهایی که گفتیم: عجب نظامِ آزادی و عجب مردم سالاریِ جدّی رقابتی و پرشوری!انتخابات 88 و تأثیرش در شروع بیداری اسلامیسال 89 در مسجد صنعتگران گفتم و منتشر هم شد که انتخابات 88 ایران ظرفیت این را دارد که به یک مطالبه ی وسیعی در جهان اسلام و در کشورهای اسلامی بینجامد. از شانس ما هفته ی بعدش بیداری اسلامی شروع شد! بنده بر اساس تحلیل گفتم چشم برزخی که نداشتیم!تحلیلم این بود که چون آنها می خواستند آقای احمدی نژاد را تخریب کنند انتخابات 88 را خیلی خوب منعکس کردند فحش ها و انتقادات تند این ها را در سطح جهانی بازتاب دادند. این اثر عکس داشت یعنی هیچ انتخاباتی به اندازه ی 88 منعکس نشده بود. البته خوب تکنولوژی های ارتباطاتی هم گسترش پیدا کرده بود. معلوم است وقتی در جهان عرب اینها منعکس شد گفتند شما که می گفتید جمهوری اسلامی استبداد است دیکتاتوری است کسی جرأت ندارد حرف بزند ... عجب نظام آزادی عجب دموکراسی پرشور جدّی ای! به شدت تأثیر گذاشته بود در منطقه.و یک دلیلِ اینکه در سال 88 آن طور بازی را به هم زدند همین بود از این می ترسیدند. خدا لعنت کند فتنه گرانی را که از نفهمی شان یا قدرت پرستی شان یا حسادتشان یا هر اسمی که می خواهید روی این رذالتشان بگذارید که اگر آن بازی اتفاق نمی افتاد خیلی بیش از این ها آن انرژی که در جهان اسلام آزاد می شد به نتایج خیلی بالاتری می توانست برسد.انتخابات 96 یک مدل کامل مردم سالاری شدانتخابات دیروز از این جهت مزیت های انتخابات 88 را دارد.در سال 88 شما اولا یک دموکراسی رقابتی جدی و بی تعارف را به رخ جهان کشیدید.ثانیا یک دولت با یک رأی خیلی خوب حالا آن دفعه 63 درصد این بار 57 درصد یک دولت مستقر منبعث از آراء مردم با رأی خوب و مقتدر ثالثا یک اپوزسیون قوی قانونی که سیزده میلیون رأی داشتند یعنی پازل سیاسی نظام تکمیل شده بود:مشارکت بالا(بالای هشتاد درصد ) دولت قوی ( با 63 درصد رأی) و اپوزسیون قانونی قدرتمند ( با حدود پانزده میلیون رأی) یک نظام ایده آل درجه یک! که آمریکایی ها و فتنه گرها با آن آشوب ها انرژی اش را هدر دادند امروز هم همین اتفاق افتاده است و به معنای واقعی جمهوریت را به رخ کشیده است.بعضی بچه ها پیام های آقا را که می خوانند با خودشان می گویند: آقا دارد چه می گوید می گویند دل ما خون است یا بعضی می گویند قربان دل خون آقا بشوم! این پیام تبریک چیست دیگر باید شیعه تقیه کند!نه آقا این چیزهایی که آقا می گوید از سر صدق می گوید چرا؟چون با یک غوره سردی اش نمی کند و با یک مویز گرمی اش کند چون سعه ی صدر و بصیرت دارد. بصیرت نه به معنای کلیشه ای و بی رمقی که بعضی از ما استفاده می کنیم.خوب این یک منظر که از بیرون نگاه کنیم و دلمان آرام بگیرد که اتفاق مثبتی افتاده است این چیزی که آقا امروز در پیامشان آوردند ایشان با صدق صحبت می کنند با مردم آقا از بالا می بینند وقبلا هم گفته بودند برای من اصل مشارکت است.جمهوریت و سبک زندگی انقلابیخوب حالا بیاییم از منظر داخلی یک مقدار نزدیک تر نگاه کنیم.از نزدیک که نگاه می کنیم -بنده شخصاً حسّ خودم را دارم می گویم- من وقتی که می بینم یک همشهری و هم وطنم ذیل پرچم جمهوری اسلامی دارد هورا می کشد و اظهار خوشحالی می کند که کاندیدایش برنده شده است از ته دلم خوشحال می شوم اگر چه دارد به من چنگ و دندان نشان می دهد و می گوید حالتان را گرفتیم!این فرق ماهایی است که برایمان اصل نظام فراتر از دعواهای سطوح بعدی ارزش دارد و موضوعیت دارد. ممکن است مثلاً بگویم اگر کاندیدای ما رأی می آورد بهتر می شد خوشحال تر می شدیم و حتی ناراحت باشیم از این که مثلاً چرا آن فرصت بهتر به وجود نیامد و ... . ولی واقعاً آن جنبه ی دیگرش هم برایم مهم است.شما الان نگاه کن ذیل نظام مقدس جمهوری اسلامی بیست و سه چهار میلیون آدم شاد و خوشحال هستند. احساس قدرت می کنند احساس آزادی انتخاب دارند. این خیلی ارزشمند است. والله اینها ارزشمند است.این را شهدای ما آوردند. هزاران سال بر این ملت گذشت هزاران سال یک روز دو روز ده سال صد سال و پانصد سال نیست. هزاران سال بر این ملت گذشت این ملت آدم حساب نمی شدند. شما با یک چنین ملتی طرف هستید یک چنین حافظه ی تاریخی دارند یک چنین سابقه ی ذهنی دارند. نهادینه شده است مظلومیت در این ها. چه کسی آمد به این ها آزادی انتخاب داد؟ این افتخار ما است یک سید شیعه ی مرجع تقلید مجاهدی آمد او گفت «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد و به ملت ما حق انتخاب داد.شاهان در این مملک چه می کردند از شاپور ذواالاکتاف بگیرید تا ناصرالدین شاه قاجار و رضاخان و ... بعضی وقت ها تاریخ را ورق بزنیم. چه جنایاتی می کردند! العیاذ بالله خدایی می کردند روی زمین.الان ملت آزاد است این ارزشمند است. والله باید اشک شوق ریخت برای این. مخصوصا وقتی که با این گستردگی اتفاق می افتد. فقط شمال تهران رأی ندادند که. امروز هم آقای روحانی در پیامش می گفت. در روستاهای الیگودرز والشتر هم ایشان و رقبایشان رأی دارند.این خیلی قیمت دارد که آحاد مردم به شکل برابر حق رای دادن و مشارکت در تعیین سرنوشت دولت را دارند.آن بحث های دیگر به جای خودش (در وقتش از خجالت دولت هم در می آییم ) اما می خواهم بگویم این باید جزو سبک زندگی ما بشود که از خوشحالی مردم خوشحال بشویم. یکی از ارکان سبک زندگی انقلابی این است که از خوشحالی توده ها زیر بیرق جمهوری اسلامی خوشحال بشود اگر چه به خلاف نظر او رأی داده باشند. اگر چه از یک جهت دیگرش ناراحتی داشته باشد. این باید بشود جزو سبک زندگی انقلابی ما.شما فکر کنید این انرژی که در جامعه ی ما آزاد شد همین احساس آزادی که مردم کردند این خیلی دستاورد بزرگی است. می خواهم بگویم این خیلی فرصت مهمی است که باید از این فرصت استفاده کرد. اگر با نگاه فرصت محور نگاه نکنیم این فرصت ها از دست می روند. شکر این نعمت را نمی توانیم به جا بیاوریم.حتی همین عقده گشایی هایی که شد. کمی حالش خوب شد. دو تا فحش داد دو تا نمی دانم بالا و پایین یک دملی نیشتر خورد.مردم هدف هستند نه ابزار!یک نکته ی مهم دیگر این است که ما یک کاروان هستیم ما یک امّت هستیم. اصلاً نگاه دینی این است. «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ». مردم ابزار ما نیستند. مردم هدف ما هستند. ما گاهی اوقات فکر می کنیم که ما می خواهیم برویم مثلاً فلان آرمان بزرگ را به دست بیاوریم فلان قله ی بزرگ را فتح کنیم خوب این ملت هم باید بشود تدارکات ما یا عقبه پشتیبانی ما؟ نه آقا! همه با هم قرار است یک کاری را بکنیم. و این یک لوازمی دارد. او که پیامبر خدا بود با مردم مشورت می کرد و به آن عمل می کرد مشورت هایی که گاهی در نهایت معلوم می شد غلط بوده است. پیامبر خدا که عقل کل است.در قصّه ی اُحُد پیامبر مردم را جمع کردند فرمودند که چه کار کنیم؟ این ها می خواهند حمله کنند یک عده گفتند در مدینه بایستیم یک عده گفتند نه برویم در بیرون درگیر بشویم. بحث در گرفت. خود پیامبر هم نظرشان این بود که بمانند در شهر ولی نظر جمع را پذیرفتند گفتند خیلی خوب برویم و رفتند و شکست خوردند. شما یک جا بیاورید که پیامبر گفتند: دیدید گفتم! توبیخ نکردند مردم را حتی.مکلَّفان مُحِق مُحِقّان مسئولیک کار جمعی است. باید برای مردم حق انتخاب قائل باشی تا بعد بیایند آن طوری جان بدهند پای تکلیف. ولی وقتی که بگویی تو فقط تکلیف داری حق نداری! پیغمبرش هم والله این حرف را نزد. پیغمبر می گفت حق دارید حق اشتباه کردن دارید. یکی از مبانی جمهوری اسلامی این است که مردم حق دارند اشتباه کنند. امام فرق می کرد با من و شما. امام واقعاً به قول شهید آوینی از هر ده کلمه ای که می گفت هر ده کلمه اش دینی بود. با مبنا حرف می زد. چرا امام این قدر پیش برد؟ به خاطر این که آدم دقیقی بود آدم عمیقی بود. چرا خیلی از دیگران امام را نمی فهمیدند؟به خاطر این که امام یک قله ی بالاتری بود می دانست دارد چه کار می کند می دانست استقرار جمهوریت در ایران اسلامی یعنی چه می دانست حمایت از بنی صدر یعنی چه بعضی "غوره نشده مویز شده "ها می گویند: "نه آقا ایشان من باب أکل میته جمهوریت را پذیرفتند! ..." یا امام را متهم می کنند به این که: " بی سواد بود فهمی از فلسفه ی غرب نداشت مدرنیته را نمی فهمید آمد قاتی کرد ساختارهای مدرن را با مبانی سنت"! اما این تأویل های الکی و این تفسیر از جمهوری اسلامی هیچ سندی و حتی یک قرینه هم در حرف امام ندارد. همین طوری رجماً بالغیب یک چیزی می پرانند. با قیافه های ظاهر الصلاح موجّه.پس جمهوریت در دل مبانی دینی ماست. جمهوریتی که امام می گفت و این که آقا دارد بارها تأکید می کند که جمهوریت ما مشابهت هایی با ساختارهای دموکراسی در غرب دارد ولی فکر نکنید ما این را از آن جا گرفتیم. نه! این مبانی ِخودی دارد.پس باید خوشحال بود هم به خاطر خوشحالی مردم و هم به خاطر عصبانیت دشمنان.استقلالِ پیش رفته و پیشرفت مستقلدرست است آن ها بین بد و بدتر می گویند خوب این یکی انتخاب بشود از آن یکی بهتر است ولی آن ها با اساس مشکل دارند. آن ها از درون خراشیده می شوند وقتی می بینند جمهوری اسلامی که چهل سال است دارند می گویند دیکتاتوری است این انتخابات ها که برگزار می شود در این سطح رقابت و در این سطح آزادی. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ أَکْبَر» واقعاً همین طور است. می سوزند از درون. که یک الگویی شکل گرفته است از لحاظ سیاسی و ساز و کارهای دموکراتیک بالاتر از استانداردهای منطقه که هیچ تنه به تنه ی کلی از کشورهای مدعی می زند. از جهت علمی روز به روز دارد پیشرفت می کند. از جهت نیروی انسانی روز به روز دارد قوی تر می شود. مهارت های انسانی و فنی و صنعتی و ... دارد در آن گسترش پیدا می کند. از جهت معادلات بین المللی روز به روز پایش دارد محکم تر می شود. در سوریه اراده کند در لبنان اراده کند در عراق اراده کند می تواند کلی دردسر ایجاد کند برای کل قدرت های جهانی و مهم تر از همه این که تحت پارادایم آمریکا هم نیست. مثل ژاپن نیست. ژاپن چه بود؟ گفتند آقا استقلالت را بده به تو پیشرفت بدهیم. گفت باشد. همه چیزش را داد. شما بخوانید آمارهای ژاپن را. بعضی وقت ها می بینم بعضی از ژاپن با یک حسرتی حرف می زنند. آمارهای ژاپن را آدم شرمش می آید بگوید. بالاترین رقم فحشا و آمار زنای با محارم... ژاپن ژاپنی که می گویند این است. ژاپن چه کرده؟ خودش را فروخته است. خود فروشی کرده است.یکی از بچه ها رفته بود هیروشیما می گفت شهردار آن جا می گفت اگر بمب اتمی خوردیم حقّمان بوده است آمریکا باید این کار را می کرد!ولی پیشرفت ایران تحت پارادایم آن ها و با کنار گذاشتن هویت واستقلال نیست. خوب این هم پس یک نکته که هم به خاطر خوشحالی هم وطنانمان و هم به خاطر غیظ دشمنانمان ما باید به صحنه هایی مثل انتخابات دیروز با افتخار نگاه کنیم. شکوهش را ببینیم.جمهوریت تعارفی یا جمهوریت "تعارفی" ؟!نکته ی بعدی این است که ما نیازمند این هستیم که مسائل اصلی مان را مسائل جدّی مان را بتوانیم با ادبیات قرآنی با ادبیات معارفی خودمان بفهمیم و برای دیگران توضیح بدهیم. قبل از همه خودمان این را بفهمیم. تلقّی ما از جمهوریت چیست؟ساختاری که از رو در بایستی و تعارف برآمده و اصالت ندارد ؟ ! من آن قدری که می فهمم و آن قدری که به عقل ناقصم رسیده است این ها را در این چند سال گفته ام و نوشته ام . جمهوریت را من ذیل معرفت همگانی می بینم. «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات 13) خداوند می فرماید اصلاً این اختلافاتی که ما بین شما ایجاد کردیم حکمت دارد. تفاوت هایی که در شما ایجاد کردیم حکمت دارد. حکمتش چیست؟ حکمتش این است که شما در یک چرخه ی متقابل کسب معرفت وارد بشوید. "تعارف" به معنای دانستن از طریق همکاری با هم است دیگر. می گ ...

ادامه مطلب  

کسانی که مفهوم آتش به اختیار را نفهمیدند تلقی مضحکی از سیستم و کارکردهای آن دارند/ یکی از مصادیق تفکر ضد ولایی «تعطیلی تفکر و تحلیل» است/ وبلا  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی-رجانیوز:شصت و دومین قسمت از مجموعه برنامه تلویزیونی گفت وگو محور «جهان آرا» یک شنبه 21 خرداد از شبکه افق سیما پخش شد. به گزارش رجانیوز روابط عمومی این شبکه، برنامه با حضور وحید جلیلی روزنامه نگار و فعال فرهنگی و ارتباط تصویری با مهتاب ترک بیات نخبه علمی و مجری و کارشناس، محمدحسین بدری با موضوع «آتش به اختیار» روی آنتن شبکه افق سیما رفت.جلیلی در ابتدای گفت وگو در تبیین «آتش به اختیار» و واکنش های مختلف به این موضوع اشاره کرد و گفت: اصل این کلیدواژه مبارک و مغتنم است. باید این گونه فضاهای ایجادشده را برای مرور مبانی و تعاریف نظام جمهوری اسلامی فرصت تلقی کنیم. برخی از واکنش ها متعمدانه بودند و غرض ورزانه سعی کردند معنایی را که مراد حضرت آقا از این عبارت بود تحریف کنند. وی در ادامه یادآور شد: یکی از وظایف رهبری ترمیم معایب و نقایص نظام است. اگر در جایی ساز و کار، سیستم و دستگاهی دچار عیب مزمن شد افتخار رهبری آن نظام نیست که در مقابل آن نقص سکوت کند و پاسخ های نه چندان قانع کننده را بپذیرد و اجازه بدهد یک سری استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. این کارشناس مسائل فرهنگی تصریح کرد: عده ای در نقد «آتش به اختیار» می گویند این خلاف قانون است و عده ای می خواهند به این بهانه خلاف چهارچوب ها عمل کنند. در حالی که چنین نیست و حتی اگر این گونه باشد نظر مترقی ولایت فقیه طبق آنچه که حضرت امام تبیین کردند حتی در چهارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود و حکم حکومتی می تواند اینها را هم نقض کند. یکی از دعواهای عمده در حیات حضرت امام همین بود که امام(ره) می فرمودند ولی فقیه وقتی می بیند مصلحت جامعه دینی اقتضا می کند حتی می تواند حج را تعطیل کند. وی تأکید کرد: آنچه در کلام رهبری چند روز پیش جاری شد، نه نفی قانون است و نه نفی یک اصل. یکی از کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی می گوییم ولایت مطلقه فقیه، منظور دیکتاتوری نیست، بلکه دست ولی فقیه برای مبارزه با دیکتاتوری در هر شکل و شمایلش باز باشد. شیوه ای که از دیکتاتوری با آن مواجهیم دیکتاتوری ستادهاست که یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج در جایگاه هایی قرار گرفته اند که با آنها هم خیلی وقت ها مماشات شده است. حالا اگر سالیان سال به وظایفشان عمل نکردند، بلکه بر معایب و سرگشتگیشان افزوده شد، چه باید کرد؟ آیا ده ها و صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی در کشور بسوزند و بسازند؟ این فعال فرهنگی اظهار داشت: اصلاً وظیفه رهبری است که وقتی می بیند اختلال سیستمی وجود دارد برای رفع آن راهکار ارائه بدهد. حضرت آقا فرمودند وقتی می بینید با اختلال سیستمی مواجهید «آتش به اختیار» هستید. تعجب می کنم بعضی ها با مواضع تندی سعی کردند این حرف بدیهی و منطقی را تحریف کنند و زیر سئوال ببرند. کسانی که مفهوم آتش به اختیار را نفهمیدند تلقی مضحکی از سیستم و کارکردهای آن دارند که به رغم وجود اختلال در سیستم همچنان به کلیشه ها، ضوابط و استانداردهای اعلام شده از بالا پایبند باشند و برای رفع نقایص سیستمی هیچ تلاشی نکنند، غافل از اینکه همین اختلال در صورت عدم رفع سرانجام کل سیستم را از کار می اندازد. وی خاطرنشان کرد: در مجموعه انسانی با موجودی به نام انسان مواجهید که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط عکس العمل بهتری را نشان بدهد و می تواند خروجی بهتری از سیستم بگیرد. اینها می گویند سیستم خروجی هم نداشت مهم نیست. آنچه موضوعیت دارد و اصل است فرآیند و ضوابط اعلام شده و بخشنامه ها و صرفاً سر پا ماندن آن سازمان است. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود مردم و کسانی را که با آن سیستم سر و کار دارند توصیه به یاری رساندن در اختلال سیستمی کند.این کارشناس مسائل فرهنگی نحوه کمک به اختلال سیستمی را اطاعت، سکوت و پذیرش اشتباهات و خلاءهای واضح در سیستم دانست و افزود: نمی شود انکار کرد که در حوزه فرهنگ بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده است و ستادها کمتر صف و اقتضائاتش را می فهمند، در حالی که بسیاری از امکانات و اختیارات را در دست دارند. همین موجب بروز اختلال می شود. وی یادآور شد: چند سال پیش مقاله ای تحت عنوان «صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت» نوشتم که با انتقاداتی همراه بود. ستادهای ما بدجور آماس کرده و فربه و بی خاصیت شده اند در عین حال که خروجی ندارند روز به روز پرطمطراق تر می شوند و عرض و طولشان بیشتر می شود. جلیلی با ذکر مفهوم ولایت پذیری آن را یکی از افتخارات تشیع و جمهوری اسلامی دانست و عنوان کرد: اگر هر مفهومی درست تلقی و به اندازه فهم نشود و بدان التزام نباشد، کم کم تحریف می شود. آتش به اختیار را از این زاویه توضیح می دهم که اگر در مفهوم ولایت پذیری افراط شود و کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا بگوید اگر کسی در برابر فلان کار واضح غلطم حرفی بزند ضد ولایت فقیه است. اینجا به ضد خودش تبدیل می شود. وی با تأکید به این نکته که «مفهوم ولایت در کنار جمهوریت است، نه در مقابل آن» گفت: نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم جمهوری اسلامی. این دو مفهوم دو روی یک سکه هستند. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه باز کردن فضا برای مردم و جلوگیری از دیکتاتوری است. نظام ما نظام مستضعفین است. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته و جلوی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. ولایت فقیه به صحنه می آید تا تبعیض شکل نگیرد و همه بتوانند به میزان قابلیت و استعداد خدادادیشان با بهره مندی یکسان از امکانات رشد کنند. نظام ولایت فقیه نظام رشد است. این تحلیل گر مسائل فرهنگی تصریح کرد: ممکن است عده ای به اسم مقابله با ولایت پذیری مقابل رشد و شکوفایی ظرفیت ها بایستند و به معترضین انگ خلاف ولایت پذیری بزنند، در حالی که عملکرد خودشان خلاف این مفهوم است. وقتی می گوییم ولایت باید حس گشایش دست بدهد و فضا باز شود، نه اینکه طوری عمل کنند که فضا را ببندند. وی با اظهار تأسف از مصادیق بستن فضاها به بهانه خلاف ولایت پذیری بودن در حوزه های مختلف بیان داشت: افرادی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت و منزوی می کنند و جلوی فعالیت شان را به همین بهانه می گیرند. در صورت اعتراض هم صراحتاً می گویند باید از من اطاعت کنی، چون در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. در حالی که کاری که می کند و مهم تر از آن کارهای زیادی که نمی کند چه نسبتی با صحبت هایی دارد که هر شب از حضرت آقا می شنویم؟ این فعال فرهنگی با بیان اینکه اصلاً فرصت گفت وگو در این خصوص ایجاد و خیلی مواقع اجازه گفت وگو داده نمی شود، به سخنرانی اخیر حضرت آقا در جمع دانشجویان ارجاع داد و گفت: ایشان مؤکداً فرمودند میزگردها را راه بیندازید و گفت وگوهای چهره به چهره را فعال کنید. «اِضرِبُوا بعضَ الرأیِ ببعضٍ یَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ». متأسفانه اینها طوری از ولایت حرف می زنند که منظور ولایت خودشان است نه ولایت فقیه و حرف من فصل الخطاب است.وی یکی از مصادیق تفکر ضد ولایی را «تعطیلی تفکر و تحلیل» دانست و افزود: در این تفکر هیچ کس حق ندارد خودش فکر کند. ولایت فقیه از شما می خواهد فکر کنید؛ آگاه باشید، تحلیل و بصیرت داشته باشید. اگر سوء استفاده کردید و مبانی غربی، سکولار و کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد ضد ولایت فقیه هستید، ولو اینکه ظاهرالصلاح باشید و دیگران را متهم کنید. از این سنخ رفتارها در سال های گذشته کم نداشتیم. این کارشناس مسائل فرهنگی خبر از آغاز نوعی ویرایش در نظام ولایی با جلسه اخیر مقام معظم رهبری در حضور جمعی از دانشجویان داد و تبیین کرد: رسوباتی که موجب شده اند این قنات نتواند به میزانی که قابلیتش را دارد جامعه را سیراب کند لازم است لایروبی شوند و یک سری تفکرات غلط و اشتباه که نرم افزار تفکر ولایی در کشور را آلوده و ویروسی کرده اند می بایست از بین بروند. مسبوق به سابقه است و مربوط به دیروز و امروز نیست. وی با ارجاع به سخنرانی حضرت آقا در 13 آبان سال 1372 و سر و صداهایی که در خصوص آن شد تصریح کرد: همان موقع عده ای ظاهرالصلاح و ظاهراً دلسوز به مقام معظم رهبری ایراد گرفتند. آقا به این مضمون خطاب به دانشجویان گفتند ای دانشجو! تحلیل گر باش و فکر کن. تحلیل کنید هر چند غلط. عده ای که خود را ولایی می دانستند و شعارشان این بود تحلیل نکن هر چند درست، به آقا اعتراض کردند که این چه بود که گفتید. اینها انسان شناسی اسلام را قبول ندارند و مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالفند. این کارشناس حوزه فرهنگ عنوان کرد: امام حکیم مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. برای امام هم جمهوریت موضوعیت داشت و هم اسلامیت. جمهوریت نظام دینی است. یعنی انسان ها تا زمانی که اختیار نداشته باشند نمی توانند رشد کنند. نظام اسلامی چهارچوبی دارد که انسان در آن حق دارد تجربه، آزمون و خطا کند و پیش برود. نظام ولایت فقیه فضایی را فراهم می کند تا بتوانید تجربه کنید هر چند اشتباه. آن تجربه تدارک و جبران می شود و برآیندش یک گام به پیش است. وی با اظهار تأسف از اینکه در تبیین جمهوریت نظام کم کار شده است گفت: این ایراد عمده ای است و کار مضاعفی را می طلبد و باید با مبانی دینی جمهوریت در این باره به تفصیل صحبت شود. در این صورت شما فردی صاحب اختیار هستید و به تناسب اختیار تکلیف دارید. آتش به اختیار بار مسئولیت افراد را مضاعف می کند. یکی از اشتباهات بزرگ صورت گرفته این است که همه کارها را رهبری باید انجام بدهند، در حالی که آحاد مردم به تناسب وسعشان مسئولیت دارند. در ادامه این برنامه مهتاب ترک بیات از نخبگان علمی کشور با اشاره به سخنرانی سال 1390 مقام معظم رهبری و حضورش در فضای فعالیت های دانشجویی آن سال ها مقوله اشرافیت و آقازادگی فرهنگی را عنوان و در دیدار نخبگان ...

ادامه مطلب  

قاب قطع نامه 598 و زبان تفسیر ما  

درخواست حذف این مطلب
قطعنامه 598 سازمان ملل در 30 تیرماه 1366 به تصویب رسید و ایران در 27 تیرماه 1367 رسماً آن را پذیرفت. مدتی بعد، آتش بس بین ایران و عراق برقرار شد و سرانجام در 18 آذر 1371 عراق بعنوان کشور متجاوز شناخته شد.فاصله زمانی بین تصویب این قطع نامه و پذیرش آن از طرف جمهوری اسلامی ایران این پرسش را مطرح می کند که چه دلایل و عواملی در این تأخیر دخالت داشته اند.سؤال مهم این است که اگر در پذیرش قطع نامه 598 بیش از این تأخیر می شد، چه اتفاقی رخ می داد؟در 22 مرداد ماه 1367، محمدجواد لاریجانی، معاون وقت بین الملل وزارت امور خارجه، در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی با اشاره به همین موضوع گفت: «ما باید دو مطلب را از هم جدا کنیم. نخست تصمیم ما در زمینه پایان هر چه سریع تر درگیری ها» از این سخن معلوم می شود که در آن هنگام ختم تشنج اولویت پیدا کرده بود و در مقطعی به این نکته رسیدیم که ختم تشنج حقیقتاً ضروری است.به نظر می آمد قطع نامه 598 می تواند یکی از معقول ترین وسیله های ختم تشنج باشد. به علاوه در آن زمان مسیر دیگری آماده نبود. اگر دنبال راهکار های دیگری می گشتیم، باید منتظر می ماندیم تا زمینه هایی آماده شود. اما راهکار قطع نامه آماده بود؛ طرح اجرایی آن حاضر بود؛ از نظر بین المللی مقبول به شمار می آمد و طبیعی بود که قطع نامه 598 وسیله ختم تشنج انتخاب شود.زمان پذیرش قطع نامه 598 در کالبد شکافی دلایل قبول آن می تواند راهگشا باشد. حجه الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی، امام جمعه موقت تهران و جانشین وقت فرماندهی کل قوا، در خطبه های نماز جمعه تهران در 28 مردادماه 1367 با بجا ارزیابی کردن زمان پذیرش قطع نامه دلیل آن را غرور ملی دانسته و می گوید: «از دیدگاه دیگر، ما به مسائلی رسیدیم که آن موقع (چند ماه زودتر از پذیرش قطع نامه) نمی رسیدیم. رفع ادعای جنگ طلبی ما و صلح طلبی عراق، از جمله دستاوردهایی بود که پس از پذیرش قطع نامه 598 در زمان فعلی به دست آمد». صرف نظر از زمان پذیرش قطع نامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، دلایل مختلف پذیرش آن از جمله دلایل سیاسی بسیار با اهمیت هستند. البته، دلایل اقتصادی و نظامی و ملاحظات دیگر نیز در پذیرش قطع نامه مزبور نقش داشتند، اما به نظر می رسد دلایل سیاسی وجه غالب این روند محسوب می شوند. هرچند تاکنون مسئولان رسمی کشور دلایل سیاسی آن را به صورت رسمی و روشن اعلام نکرده اند، اما از محتوای اظهارات آنها می توان استنباط کرد که تحولات بین المللی و منطقه ای نیز از جمله دلایل پذیرش این قطع نامه بوده اند.در 21 مردادماه 1367، آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور وقت کشور، در خطبه های نماز جمعه تهران عنوان کردند: «اعلام قبول قطع نامه از طرف جمهوری اسلامی ایران دو فایده اساسی داشت: اول این که، آتش بس را به صلاح انقلاب و کشور دانستیم و دوم این که، با اعلام قبول قطع نامه، ماهیت رژیم عراق علی رغم ادعاهای صلح طلبی، آشکار شد و تحولات بعدی اصالت هر دو مصلحت را مشخص ساخت... رژیم عراق در مقابل این حرکت غیرمنتظره جمهوری اسلامی ایران درماند. اگر طالب پوشاندن چهره جنگ طلب خود بود، باید آتش بس را قبول می کرد. اگر می خواست زیربار نرود، چهره منافقانه این رژیم افشا می شد و این هر دو به نفع کشور ما بود». به دنبال پذیرش قطع نامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، نظامیان عراقی حملات خود را به مناطق تحت اختیار ایران متوقف نکردند. این امر گویای آن است که مسئولان جمهوری اسلامی در برآوردهای خود مبنی بر جنگ طلب بودن عراق در نزد افکار عمومی جهان موفق عمل کردند و در واقع، یکی از دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه نیز ناظر بر همین موضوع است.در روزهای پایانی جنگ، پیروزی های نسبی محدود ارتش عراق در مناطق جنگی این موضوع را در ذهن برخی از تحلیلگران سیاسی و نظامی ایجاد کرده بود که جمهوری اسلامی قطع نامه مزبور را از سر استیصال و ضعف پذیرفته است، اما حجه الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی، جانشین وقت فرمانده کل قوا، یک روز پس از پذیرش قطع نامه 598 گفت: «در روزهای آینده، در حدی که دشمن نتواند سوء استفاده کند، مردم عزیز ایران در جریان امور قرار خواهند گرفت... این تصمیم تحقیقاً در جهت مصالح اسلام و امت برداشته شده و هیچ گونه شبهه ای از ضعف و ناتوانی در آن نیست». رفسنجانی شرایط جدیدی را که به پذیرش قطع نامه 598 و قبول آتش بس منجر شد این چنین بیان می کند: «مسائل فراوانی وجود دارد و مهم ترین آن این است که کفر جهانی و استکبار در این مقطع تصمیم گرفته اند که به طور جدی، از پیروزی سریع ما جلوگیری کنند و پافشاری ما در این مقطع ممکن است منجر به خسارات فوق العاده ای برای مردم ما و مردم عراق شود که در محاسبه مان آن چیزها را فعلاً مصلحت ندیدیم». به دنبال پذیرش قطع نامه 598، آیت الله خامنه ای نیز به آن دسته از مردم و رزمندگانی که قبول قطع نامه را به معنی عقب نشینی یا عدول از مواضع قبلی قلمداد کردند، چنین پاسخ دادند: «... آنچه امروز لازم است گفته شود این است که پذیرفتن این نقطع نامه به معنای برگشت از شعارهای انقلاب اسلامی نیست و انشاءالله نه چند سال بعد، بلکه به همین زودی ها دلایل واقعی پذیرش قطع نامه به اطلاع مردم خواهد رسید». درباره دیگر دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه برخی از کارشناسان خارجی اظهاراتی مطرح کرده اند که به دلیل عدم شناخت کافی از واقعیت های سیاسی و تصمیم گیران جمهوری اسلامی چندان با واقعیت مطابقت ندارد.دیدگاه رابین رایت، کارشناس مسائل منطقه، در گفت و گو با رادیو آمریکا از جمله این اظهار نظرهاست. این گفت وگو یک روز پس از پذیرش قطع نامه، انجام شد. به اعتقاد وی نا امیدی ایران از راه حل نظامی و نیز وضعیت اقتصادی و تحولات اخیر جبهه های جنگ در این تصمیم گیری مؤثر بودند. نتیجه گیری از چنین اظهارنظری آن است که ایران با توجه به حمایت های گسترده بین المللی از عراق، راه حل نظامی برای پایان جنگ را منتفی دانسته و وضعیت اقتصادی کشور نیز در این تصمیم مؤثر بوده است. البته، به دلیل آن که هنوز پس از پانزده سال از پایان جنگ، چنین اظهاراتی به صورت رسمی تأیید یا تکذیب نشده اند، نمی توانند مبنای درستی داشته باشند.اما به رغم این اظهارنظر، آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع در زمان جنگ، چنین استدلال کرده اند: «اگر تا به حال آتش بس را قبول نکرده ایم، علت آن این بود که مهاجم هنوز تأدیب نشده بود. باید تمامی همفکران صدام در می یافتند که چنین تجاوزی چه پیامدی دارد و دنیا اکنون فهمیده است و ملت ایران بدون تردید یک قدرت نظامی و سیاسی است.» از طرف دیگر، علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه، ضمن اشاره به توهم عراقی ها درباره قطع نامه 598 می نویسد: «پذیرش قطع نامه از سوی ایران این توهم را در عراقی ها پدید آورد که ایران ضعیف شده است؛ لذا دوباره رجز خوانی های ابتدای جنگ را آغاز کردند. پس دو هفته تلاش کردیم و در برابر باج خواهی های عراق پایداری کردیم تا توانستیم آتش بس را بگیریم. وقتی به تهران برگشتم بعضی از دولت مردان به من گفتند تو که آتش بس را به دست آوردی، موضوع عقب نشینی را هم یکباره حل می کردی. این نشان می داد که بعضی از همکاران ما در دولت راجع به ماهیت حکومت عراق هم چنان دچار خوش باوری بودند». در هر حال، هرچند هنوز بین عراق و ایران آتش بس و صلح کامل برقرار نشده است، اینک، همان طور که مسئولان کشور عنوان کرده اند، ثابت شده است که تأخیر بیش از اندازه در پذیرش قطع نامه، لطمه های جبران ناپذیری به کشور وارد می کرد. ارتش عراق همانطور که در هنگام جنگ و نیز در جنگ خلیج فارس مشخص شد، در آستانه دست یافتن به سلاح های اتمی تاکتیکی قرار داشت و در استفاده از سلاح های شیمیایی نیز هیچگونه تردیدی نداشت. تهدید عراق در بیانیه ای که در تاریخ 23 مرداد 1367 منتشر کرد به خوبی نمایانگر این نکته است که در صورت تأخیر در پذیرش قطعنامه، پیامدهای بسیار تلخی در انتظار مردم ایران بود . مردمی که کیلومترها از مناطق جنگی دور بودند و حقوق بین الملل عدم تعرض به آنان را به رسمیت شناخته بود.در هر صورت، قطعنامه 598 با تدبیر حضرت امام(ره) پذیرفته شد. با این تصمیم هرچند مردم و رزمندگان شگفت زده شدند اما امام خمینی(ره )، بنیانگذار جمهوری اسلامی، به آنها سفارش کردند: «این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند که هرچند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست». در نهایت هم پس از برقراری آتش بس رسمی بین ایران و عراق در مرداد 1367 پس از گذشت بیش از چهارسال از 27 تیر 1367 در تاریخ 18 آذر 1371 سازمان ملل متحد رژیم عراق را بعنوان تجاوزگر به خاک جمهوری اسلامی به جهانیان معرفی کرد، اقدامی که بسیار می توانست سالها پیش از این و در همان آغاز جنگ تحمیلی صورت بگیرد که متاسفانه بنا به دلایلی که چندان هم نامعلوم نیست این اقدام در نهایت بسیار دیر انجام شد.در آن برهه از زمان مردم، مسئولان و رسانههای گروهی از پرداختن به جزئیات دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه 598 خودداری کردند، اما به نظر می رسد در حال حاضر، در صورتی که مصلحت کشور اجازه دهد، مسئولان خواهند توانست به طور شفاف، شرایط آن روز کشور، فشارهای بین المللی برای در انزوا قرار دادن جمهوری اسلامی و نیز در تنگنا قرار دادن ایران از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی را برای مردم و افکار عمومی تبیین کنند تا از هر گونه قضاوت شتاب زده و نارسا اجتناب شود.مجموعه ای که در مقابل شما قرار دارد، حاصل تحلیل قطعنامه 598 از زوایای مختلف است که شاید بخشی از دلایل پذیرش را بیان نماید.در تحلیل پذیرش قطعنامه از سوی امام خمینی ضروری است قبل از طرح قبول و پذیرش موضوعی دردناک به نام «جام زهر» به بسترها و زمینه های پیشین آن اشاره گردد.اینک پس از گذشت دو دهه از پذیرش قطعنامه 598 باید تبیین شود که براستی چه عواملی به وجود آمد که امام خمینی راهی غیر از پذیرش در مقابل خود ندید و به حکمیت رقیب تن داد؟ برای پاسخ صحیح این سؤال بایستی به دور از حب و بغض ها و مصلحت نگری ها در رفتارهای مدیران سیاسی و فرماندهان نظامی در عرصه دفاع مقدس دقت نمود تا حقیقت مطلب بر ملا گردد.مسلماً این تحلیل در صدد بیان حلقه های مفقودة تحلیل از چرایی قبول قطعنامه توسط امام خمینی می باشد. براین اساس برای تبیین موضوع باید به یک بعد از ابعاد امام تنها اشاره ننمود بلکه منظومه فکری امام می تواند به حل این معما کمک نماید.با نگاهی به تاریخ جنگ تحمیلی هشت ساله در می یابیم که اولین دستاورد فرهنگی دفاع مقدس، «توسعه اندیشه ولایت فقیه در جهان» و تأثیر آن در هدایت جنگ و مدیریت درگیری با کفر است، اصل اندیشه ولایت فقیه را می‏توان از مدخل مباحث فقهی مورد گفتگو قرارداد و بدنبال ارزیابی ادله نقلی برای اثبات ولایت فقیه بود آنهم در چارچوبه‏ای که در پیشفرضهای مسایل فقهی، فرض بل تعریف شده است. هرچند از این زاویه می‏توانیم بحث مطلوبی را مورد بررسی قرار دهیم ولی فعلاً این موضوع، مورد نظر ما نیست.همچنین می‏توان اندیشه ولایت فقیه را از مدخل «مبانی کلامی و سیاسی» بررسی نمود. این نیز یک بحث بسیار گسترده و طولانی را طلب می‏کند که در اینجا ضرورتاً به زاویه‏ای از آن اشاره می‏کنم:اصولاً اصل مدیریت و مهندسی اجتماعی در هیچ شأنی از شئون حیات اجتماعی تعطیل‏پذیر نیست؛ یعنی نه اینگونه است که حیات جامعه نسبت به شأنی از شئون آن قابل تعطیل شدن باشد و نه بگونه‏ای است که بتوان این امر را بدون یک مدیریت و مهندسی اجتماعی سامان داد. لذا هم جامعه رو به تکامل دارد و دائماً روابط آن در حال پیچیده‏تر شدن است و هم این تکامل بر اساس یک هماهنگی واقع میشود که می‏تواند ارکان مختلف جامعه را در مسیر این تکامل با هم هماهنگ نماید.حال با توجه به همین دو نکته کافی است که ما ضرورت مدیریت اجتماعی را در تمامی شئون حیات اجتماعی بپذیریم؛ یعنی «ولایت» و سرپرستی که شئون مختلف را بر یک محور تنظیم و بین آنها تناسب ایجاد میکند باید بگونه‏ای عمل کند تا پرورش اجتماعی در هیچ مرتبه‏ای تعطیل نشود و یا همچون اشکال کاریکاتوری، صورت ناهماهنگی بخود نگیرد. این هماهنگی تکامل اجتماعی برپایه یک «مدیریت تاریخی و اجتماعی» واقع میشود. بنابراین این نوع مدیریت، ضرورت بقاء جوامع انسانی است.نکته دوم این است که این مدیریت یا بر پایه عبودیت و بندگی خدای متعال است و هماهنگی شئون اجتماعی را برای توسعه تقرب بندگی و پرستش حضرت حق سامان میدهد یا اینکه مدیریتی است که بر مبنای عبودیت و پرستش نیست و این هماهنگ‏سازی را بر پایه توسعه پرستش دنیا سازماندهی میکند. با این وصف فرض سومی وجود ندارد چون مبنای این اداره و مهندسی اجتماعی یا عبودیت است و یا این عنصر حیاتبخش در آن ملحوظ نیست. اگر این اداره بر مبنای عبودیت الهی شکل نگرفت حتماً انگیزه حاکم بر چنین توسعه‏ای، انگیزه میل به دنیا خواهد بود. پس مقدمه دوم این است که چون مدیریت اجتماعی نمی‏تواند بدون یک هدف یک انگیزه مطرح شود لاجرم یا بایست آن انگیزه را به توسعه تعبد و بندگی تعریف نمائیم یا آنکه انگیزه حاکم بر آن حتماً نیل بدنیا از همین‏جاست که می‏توان کلیه نظامهای حکومتی و مدیریتی را که حاکم بر تاریخ بشریتند به دو دسته تقسیم نمود: 1 - نظامهای «مدیریت الهی» که تحت مدیریت، اشراف و تعالیم انبیاء الهی و اوصیاء معصوم(س) آنها هستند و بدنبال ایجاد یک بستر اجتماعی برای توسعه کلمه توحید و عبودیت خدای متعال می‏باشند. 2 - نظامهای «مدیریت مادی» و ضد دینی که تجلّی مدیریت فراعنه تاریخند و قطب مخالف انبیاء الهی(ع) محسوب می‏شوند.تا بدین جا به دو مقدمه «ضرورت حکومت» و «ضرورت جهتگیری حکومت» اشاره نمودم که ضرورت حکومت برای ایجاد هماهنگی در توسعه تاریخی زندگی بشر است و ضرورت جهتگیری برای تعیین هدف این توسعه. بر پایه این دو ضرورت است که می‏توان حکومتها را به دو قسم تقسیم نمود. حال اگر پذیرفتیم جوامع انسانی دارای حکومتند و این حکومت هم یا مادی است و یا الهی و معلوم شد که هماهنگی همه شئون زندگی هم بر عهده حکومت و حاکمیت است، آنگاه می‏توان نتیجه‏گیری کرد که هر زاویه از زوایای زندگی اجتماعی که تحت مدیریت و ولایت دینی واقع میشود - یعنی مدیریتی که میخواهد این زاویه را بستر تقرب و بندگی خدای متعال و توسعه کلمه توحید قرار بدهد - حتماً مورد تاخت‏وتاز و هجوم قدرتهای مادی و توسعه دنیاپرستی قرار می‏گیرد تا بتواند وجود خود را بر چنین جوامعی تحمل کند. از این مدخل، حکومت و مدیریت دینی برای ایجاد هماهنگی اجتماعی در مسیر قرب الهی، ضرورت و قطعیت می‏یابد چون اصولاً هدایت تکامل اجتماعی برای تکامل کلمه توحید و پرستش خدای متعال در زندگی اجتماعی بشر، رسالت حکومت دینی است و تعطیل شدن آن بمعنای توسعه حکومت مادی و پذیرش سلطه حکومت غیر الهی بر روابط «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» جامعه است. از دیگر سو چون نمی‏توان مدیریت کفر را بر توسعه حیات انسانی پذیرفت، ضرورتاً نقطه مقابل آن، باید «حکومت دینی» پذیرفته شود.بر این اساس می‏توان مدعی شد اندیشه «ولایت فقیه» بر پایه دو اندیشه استوار است: 1 - ضرورت حکومت 2 - درگیری دو نوع حاکمیت در طول تاریخ که توسعه هریک موجب تضییق دیگری است. بر اساس این اندیشه، بنیان ولایت فقیه بر بنیان حکومت دینی است که این حکومت هم در عصر غیبت، قهراً در شکل حکومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دین، تفسیر میشود. به دیگر بیان اگر ضرورت حکومت دینی در عصر غیبت پذیرفته شد آنگاه نظام قدرتی که برای حکومت دینی تعریف میشود، ساختاری خواهد بود که بر محور «عدالت» و «فقاهت» شکل می‏گیرد. در این حال این دو امر جزء ضوابط مناصب اجتماعی بشمار می‏رود چون بنابراین که این حکومت، دینی باشد.با بیان مطلب اخیر، سه اصل مورد دقت قرار گرفت: اصل اول پیرامون ضرورت حکومت اجتماعی و لزوم مهندسی و مدیریت توسعه بود چون این توسعه تعطیل‏پذیر نیست و اصولاً بدون هماهنگی واقع نمیشود.اصل دوم از ضرورت حکومت دینی از زاویه ضرورت جهتگیری در حکومت و مدیریت سخن می‏گفت به اینکه جهتگیری یا بسوی توسعه قرب است و یا در جهت توسعه پرستش دنیا؛ و البته هیچیک از این دو روند هم تعطیل‏پذیر نیست.وبالاخره اصل سوم به این مطلب اشعار داشت که چون اصل توسعه ضرورت دارد و اصل جهتگیری هم بر آن حاکم است لذا هرجا که پای مدیریت دینی در کار نباشد عملاً حضور مدیریت کفر غیرقابل اجتناب می‏باشد. پس مدیریت دینی برای مهندسی اجتماعی در جهت توسعه تقرب، یک ضرورت محسوب می‏شود. این مدیریت دینی در عصر غیبت رسول اکرم(ص) و اوصیاء معصومش(س) بر مدار فقاهت و عدالت شکل میگیرد؛ یعنی ساختار نظام قدرت، مقیّد به «آگاهی» و «تعهد» دینی است.حال بر اساس این تفسیر از ولایت فقیه، اولین امری که حکومت دینی بایست در سایه ولایت فقیه انجام دهد، «توسعه کلمه توحید» در عالم است چون اساساً ولایت فقیه بعنوان یک تئوری قدرت در سطح جهانی مطرح است نه یک تئوری قدرت در سطح منطقه‏ای یا ملّی؛ تا آنگاه سخن از مرزهای جغرافیای سیاسی بمیان آید! این چیزی نیست جز تئوری توسعه کلمه توحید در سراسر دنیا که عهده‏دار گسترش بندگی خدا در تمامی کره خاک و منزوی کردن دولت کفر در تمامی اشکال آن است. این تفسیر از ضرورت حکومت، در متن خود تفسیری از رسالت حکومت دینی را ارائه می‏دهد. تمامی این معانی براحتی از کلمات حضرت امام(ره) نیز مشهود است. اصولاً تئوری ولایت فقیه که توسط امام راحل(ره) ارائه گردید تئوری توسعه قدرت دینی در دنیاست که آنرا برای هدایت بشریت یک ضرورت میدانند بگونه‏ای که هرگاه این نوع مدیریت، توسعه پیدا نکند، نقطه مقابل آن که توسعه کفر است حتماً واقع میشود. کاملاً از کلمات معظم‏لّه می‏توان چنین تفسیری را از بنیان ولایت فقیه استفاده کرد.نقش «دفاع مقدس» در توسعه قدرت جهانی اسلامبنابراین درگیری دو قطب قدرت در عالم و رابطه متقابل بین توسعه هریک و انزوای دیگری، مبنای اندیشه ولایت فقیه امام(ره) است. برپایه این اندیشه بود که حضرت امام(ره) انقلاب اسلامی را در ایران به پیروزی رساندند و در قدم بعد و پس از تسخیر قدرت در ایران، هجوم به کفر جهانی را آغاز کردند و شرق و غرب را مورد تاخت و تاز قرار دادند؛ بویژه ایشان پس از تسخیر لانه جاسوسی، درگیری با کفر بین‏المللی را آشکار کردند. ایشان این اندیشه را در مقام عمل یک گام فراتر از درگیری استبداد منطقه‏ای به درگیری با کفر بین‏المللی کشاندند. این حرکت رفته‏رفته موجب شد تا انقلاب اسلامی به مرحله‏ای از توسعه سیاسی در دنیا نائل شود و از مرزهای جغرافیای ایران فراتر رود. طبیعی است که دشمن نیز آرام نگیرد و راهکار جنگ تمام عیار نظامی را از طریق یکی از کشورهای همسایه گزینش کند. از این منظر، جنگ هشت‏ساله، نبرد دو کشور بر سر خاک یا مرز جغرافیایی نیست بلکه به اعتقاد ما انقلاب اسلامی ایران توانست یک تئوری بر پایه ضرورت توسعه حکومت دینی به تمامی اقطاب عالم ارائه دهد و با تعقیب این تئوری در عمل، گام اول را در نفی استبداد شاهنشاهی در ایران و گام دوم را در هجوم همه‏جانبه به قدرتهای کفرآلود در سطح بین‏المللی - بخصوص هجوم به «سازمان ملل» که سازمان مرکز مدیریت قدرتهای استکباری در عالم پس از جنگ دوم جهانی است - بردارد. حضرت امام(ره) هجوم انقلاب را پس از تسخیر دولت و تأمین قدرت در ایران، به این کانونهای قدرت بین‏المللی سرایت دادند که همگی برپایه تئوری ولایت فقیه ایشان بود، البته امام راحل(ره) تمامی این مواضع را در قدم اول بیان نکردند بلکه گام‏به‏گام پیش رفتند و تدریجاً در جای خود تک‏تک آنها را مطرح نمودند.مبنای این نظریه صرفاً در احتیاج جامعه اسلامی به حاکمیت دولت دینی خلاصه نمی‏شد بلکه در آن، اندیشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه یکی برای محو دیگری دائماً گوشزد می‏گردید. این نگاه امام(ره) به ولایت فقیه بود و همین را هم در عمل دنبال میکردند و در عین حال بعنوان یک تکلیف الهی حق حاکمیت، مدیریت و مشروعیت تصمیم‏گیری فقیه جامع‏الشرایط عادل نسبت به توسعه اسلام در عصر غیبت را هم برای خود قائل و معتقد بودند. این مشروعیتی است که خدای متعال به چنین مدیریتی عطا فرموده است.طبیعی است اگر ما ضرورت قدرت و توسعه حکومت را بپذیریم و اگر بناست دین، اداره بشر را در امور اجتماعی برعهده بگیرد باید تنفیذ تصمیم‏گیریهای نظام مدیریتی که برپایه فقاهت و عدالت شکل می‏گیرد نیز از جانب خداوند متعال باشد. اما نکته مهم این است که مدیریت ولی‏فقیه بر پایه اهواء نیست؛ چون شرط اول اعمال ولایت از سوی فقیه، عدالت و شرط دوم آن، فقاهت است لذا این امر مقیّد به تعهد به دین برپایه «فقه حکومت» است. همین فقه است که می‏بایست جامعه را اداره کند. بالطبع تصمیماتی که برای توسعه قدرت بر پایه فقه حکومت گرفته می‏شود معتبر خواهد بود. البته اساسی‏ترین اصل فقه حکومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است. یعنی اولین اصلی که در فقه حکومت مطرح است اصل توسعه ضرورت است. این توسعه بایست به ساختار قدرت تبدیل شود تا عملاً قالب حکومتی ایجاد شود. با این وصف اصل توسعه قدرت اسلام، عزت مسلمین، آبرومندی اسلام در نظر مردم، عزت روزافزون آن در دنیا همگی جلوه‏هائی از مهمترین اصل فقه حکومت است.حضرت امام(ره) صاحب این اندیشه هستند؛ اندیشه‏ای که ریشه در بنیان «کلامی» دارد، اصولاً از این منظر هم می‏توان یک نگاه اعتقادی به مسئله داشت و هم تحلیل جامعه‏شناسانه دقیق از تکامل اجتماعی و توسعه تحول قدرت. ایشان بر پایه همین اندیشه با کفر بین‏المللی درگیر شدند و در عین حال قدرت را در یک محدوده خلاصه نکردند، این واقعیت به جوهره تئوری مزبور بازگشت دارد که از ولایت فقیه تفسیر جدیدی در سایه حکومت دینی ارائه می‏دهد. به تعبیر بهتر تئوری حکومت دینی، هم بر پایه یک جامعه‏شناسی و هم یک فلسفه تاریخ خاص استوار شده است. لذا هم مبنای کلامی دارد هم مبنای فلسفه تاریخ و هم مبانی جامعه‏شناختی که همگی اینها ...

ادامه مطلب  

مروری بر اندیشه سیاسی «طه عبدالرحمن»/ دفاع فلسفی از نظریه ولایت فقیه در بستر فکر اهل تسنن  

درخواست حذف این مطلب
«طه عبدالرحمن» یکی از برجسته ترین فیلسوفان معاصر جهان عرب و اهل کشور مغرب است. کشوری که بی تردید امروز به قطب اندیشه در جهان عرب تبدیل شده است. طه عبدالرحمن متخصص فلسفه زبان و منطق است. او جزو مطرح ترین متفکران معاصر جهان اسلام است که سعی می کند با بازسازی عقل دینی برای رسیدن به یک تمدن اسلامی (یا به قول خود مدرنیته اسلامی)، از هضم فرهنگ اسلامی در تمدن غرب جلوگیری کند. طه عبدالرحمن دغدغه ها و مسائلی شبیه به ما دارد. او به دنبال ایجاد یک سند فکری برخاسته از متن اسلام برای حرکت بیداری اسلامی است که از ۴۰–۵۰ سال قبل شروع شده است. او معتقد است بزرگترین نقطه ضعف حرکت های بیداری در این سال ها این بوده که آنان فاقد یک پشتوانه نظری قوی و منسجم که از درون اندیشه اسلامی جوشیده باشد، بوده اند. این حرف به نوعی همان دغدغه ایجاد علوم انسانی اسلامی است که در کشور ما نیز وجود دارد. گفته می شود طه عبدالرحمن تنها فرد در جهان اهل سنت است که بعد از اقبال لاهوری، سعی کرد عقب ماندگی مسلمین را از مسیری فلسفی درمان کند. او برخلاف بسیاری از فیلسوفان جهان اسلام، صوفی هم هست و رویکردهای صوفیانه خود را به لحاظ فلسفی تئوریزه می کند. ایجاد نسبت میان «عمل دینی» و «عقل دینی» از ابتکارات طه عبدالرحمن است که نتایج آن را در نظریه سیاسی اش یعنی ولایت فقیه تجربی می بینیم. او عقل را از جنس فعل می داند. به اعتقاد او قوای ادراکی انسان یعنی حس، عقل و روح با هم مرتبط هستند؛ لذا درجات عقل به تناسب درجات تجربه عرفانی و عملی دینی، متفاوت است. وی معتقد است که برای فهم دین باید به عمل دینی دست زد، چراکه این دو از هم تفکیک پذیر نیستند. نمی شود گزاره دینی را بدون عمل به آن رد یا تأیید کرد. او معتقد است عمل دینی به تکامل عقل کمک می کند و آن را توسعه می دهد. در این دیدگاه نماز و روزه و… صرفاً عباداتی منقطع از عقلانیت دینی نیستند، بلکه مناسکی هستند که به وسیله آن عقل افراد تکامل می یابد. عقل نه تنها از عمل جدا نیست که خود از جنس عمل است. در این دیدگاه، نماز و روزه صرفاً اعمالی نیستند که بخاطر دستور خداوند آن را انجام می دهیم، بلکه طه عبدالرحمن نقش این اعمال را در متن نظریه اش وارد کرده و معتقد است که عقلانیت دینی در نسبت با عمل دینی است که تکامل می یابد. همین تأکید عبدالرحمن بر اهمیت عمل دینی و نقش آن در تکامل انسان است که او را در نظریه سیاسی اش به «ولایت فقیه تجربی» می رساند. ولایت فقیه تجربی بیش از آن که فلسفی و فقهی باشد، عرفانی و صوفیانه است. او معتقد است که عمل دینی باید زیرنظر یک مربی که طی طریق کرده و معارف الهی را درونی کرده است، انجام پذیرد. ولایت فقیه تجربی در برابر ولایت فقیه صناعی است. ولایت فقیه صناعی صرفاً مبتنی بر فقه (دانش) و «فقه محور» است. در حالی که ولایت فقیه تجربی مبتنی بر عمل و «فقیه محور» است. از نظر طه عبدالرحمن ولایت نه از آن «فقه» که متعلق ...

ادامه مطلب  

مردم سالاری دینی در اندیشه مقام معظم رهبری  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، متن زیر حاصل کنار هم گذاشتن مجموعه بیانات مقام معظم رهبری درباره مردم سالاری دینی است که به صورت موضوعی دسته بندی و در محورهای اساسی و مهم ارائه شده است. نویسنده دخل و تصرف بسیار جزئی در متون کرده و قاطبه مطالب با همان ادبیات و عبارات مقام معظم رهبری تنظیم شده است.مقدمهالگوی نوین مردمسالاری دینی، راه جدیدی را به بشریت ارائه کرده است که زندگی انسان در آن، از آفات نظامهای بنا شده بر استبداد فردی و حزبی یا برآمده از نفوذ زرسالاران و چپاولگران، و از غرقه شدن در وادی مادیگری و اباحیگری و دور افتادن از معنویت، مبرا گردد، و تقابل و تضاد خداپرستی با مردم گرایی را در عمل تخطئه کند.[1]این الگوی نوین، در رشد خود و در بقا و استحکام خود در دست یابی به هدفهای خود، حجتی قاطع بر ضد همه ی نظامهایی است که به نام انسان گرایی مردم را از خدا و معنویت بیگانه ساختند و با نام مردمسالاری انسانها را به شکلهای گوناگون در پنجه ی اقتدار خود فشردند.[2]1. الگوی مردم سالاری دینی از غرب وام گرفته نشده است بلکه از اسلام برآمده و یک اصل دینی است. اینکه گفته بشود ما مردم سالارى را از غربى ها یاد گرفتیم، خطاست. مردم سالارى از اسلام گرفته شده است و با ارزشهاى اسلامى همراه است[3]. وقتى ما میگوییم مردم سالارى دینى، این به معناى یک ترکیب انضمامى بین مردم سالارى با یک مفهومى و دین با یک مفهوم دیگرى نیست[4]. صورت ظاهر، یکى است؛ اما مبناى مردم سالارى دینى با مبناى دمکراسى غربى متفاوت است. مردم سالارى ما ریشه در یک معرفت دینى دیگر و یک جهان بینى دیگرى دارد، تا آنچه که آنها میگویند. مردم سالارى دینى به نظر اسلام متکی است و بسیار پیشرفته تر و معنادارتر و ریشه دارتر از چیزى است که امروز در لیبرال دمکراسى غربى وجود دارد.[5]مراجعه به رأى و اراده و خواست مردم، در آن جایى که این مراجعه لازم است، نظر اسلام است؛ لذا تعهد اسلامى به وجود مى آورد. در نظام جمهورى اسلامى، مردم سالارى یک وظیفه ى دینى است. مسؤولان براى حفظ این خصوصیت، تعهد دینى دارند و پیش خدا باید جواب دهند. این یک اصل بزرگ از اصول امام بزرگوار ماست.[6]مردم سالاری دینی در جمهوری اسلامی مثل کشورهاى دمکراتیک غربى نیست که یک قرارداد عرفى باشد تا بتوانند به راحتى آن را نقض کنند. فرق بین دمکراسى غربى و مردم سالارى ما در همین است مردم سالارى دینى بر اساس یک اعتقاد دینى است، و قابل نقض نیست؛ یعنى اگر کسى توانست در انتخابات تقلب کند یا به شیوه اى نظر مردم را جلب کند که بناحق نگاهشان به وى متوجه باشد - مثلا ارزشى که در او نیست، وانمود کند که در او هست؛ بعد مردم به او اقبال کنند و رأى بدهند - در منطق مردم سالارى دینى او حقى ندارد. این شیوه در منطق لیبرالیسم که پایه ى لیبرالیسم غربى است، کاملا پذیرفته شده است؛ اما در منطق مردم سالارى دینى نه. سختگیرى در این جا، به خاطر اتکاء به مبانى دینى و ایمانى، بیشتر است[7]. 2. مبانی مردم سالاری دینی در اسلام عبارت است از:اساس قدرت و حاکمیت دین در اعمال روشهای خود به مردم است. در تفکر دینى، اساس حاکمیت دین و نفوذ دین و قدرت دین، در اعمال آن روشهاى خودش براى رسیدن به اهدافش به چیست؟ تکیه ى اصلى به چیست؟ به مردم است. تا مردم نخواهند، تا ایمان نداشته باشند، تا اعتقاد نداشته باشند، مگر مى شود؟ پیامبر را اگر مردم مدینه نمى خواستند و در انتظار او نمى نشستند و بارها سراغش نمى رفتند، مگر به مدینه مى آمد و جامعه ى مدنى تشکیل مى شد؟ پیامبر که با شمشیر نرفت مدینه را بگیرد. کمااینکه فتوحات اسلامى تا آنجایى که درست انجام گرفته است چون همه ى فتوحات در فصول صحیحى انجام نگرفته؛ در دورانى، فتوحات همان شکل جهان گشایى هاى سلاطین را پیدا کرد رزمندگان اسلام رفتند آن مانع را که قدرت حکومت فاسد و ظالم آن محل بود، از سرِ راه برداشتند؛ مردم خودشان از رزمندگان استقبال کردند. بنابراین، خواست و اراده و ایمان مردم، حتّى بالاتر از این، عواطف آن ها، پایه ى اصلى حکومت است. این نظر اسلام است و ما هم به همین معتقدیم. در قانون اساسى جمهورى اسلامى، همین نکته به یک شکل معقول و منطقى و قانونى گنجانده شده است. در قانون اساسى، توزیع قدرت به نحو منطقى و صحیح وجود دارد و همه ى مراکز قدرت هم، مستقیم یا غیر مستقیم با آراءِ مردم ارتباط دارند و مردم تعیین کننده و تصمیم گیرنده هستند و اگر مردم حکومتى را نخواهند، این حکومت در واقع پایه ى مشروعیت خودش را از دست داده است. نظر ما در باره ى مردم این است.[8]حاکم باید مقبولیت داشته باشد. در مردم سالارى دینى و در شریعت الهى این موضوع مطرح است که مردم باید حاکم را بخواهند، تا او مورد قبول باشد و حق داشته باشد که حکومت کند. در اسلام هیچ ولایت و حاکمیتى بر انسانها مقبول نیست، مگر این که خداى متعال مشخص کند. ما هرجا که در مسائل فراوان فقهى که به ولایت حاکم، ولایت قاضى یا به ولایت مؤمن - که انواع و اقسام ولایات وجود دارد - ارتباط پیدا مى کند، شک کنیم که آیا دلیل شرعى بر تجویز این ولایت قائم هست یا نه، مى گوییم نه؛ چرا؟ چون اصل، عدم ولایت است. این منطق اسلام است. آن وقتى این ولایت مورد قبول است که شارع آن را تنفیذ کرده باشد و تنفیذ شارع به این است که آن کسى که ولایت را به او مى دهیم - در هر مرتبه اى از ولایت - باید اهلیت و صلاحیت یعنى عدالت و تقوا داشته باشد و مردم هم او را بخواهند. این منطق مردم سالارى دینى است که بسیار مستحکم و عمیق است. یک مؤمن مى تواند با اعتقاد کامل این منطق را بپذیرد و به آن عمل کند؛ جاى شبهه و وسوسه ندارد[9]هویت انسان دارای کرامت است. در مکتب سیاسى امام، هویت انسانى، هم ارزشمند و داراى کرامت است، هم قدرتمند و کارساز است. نتیجه ى ارزشمندى و کرامت داشتن این است که در اداره ى سرنوشت بشر و یک جامعه، آراء مردم باید نقش اساسى ایفا کند. لذا در مکتب سیاسى امام رأى مردم به معناى واقعى کلمه تأثیر مى گذارد و تعیین کننده است. این، کرامت و ارزشمندى رأى مردم است. از طرف دیگر امام با اتکاء به قدرت رأى مردم معتقد بود که با اراده ى پولادین مردم مى شود در مقابل همه ى قدرتهاى متجاوز جهانى ایستاد؛ و ایستاد.[10] لذا حضور مردم وسیله اى است براى اینکه اهداف الهى تحقق پیدا کند و بدون آن امکان پذیر نیست[11].انسان حق تعیین سرنوشت دارد.مردم سالاری دینی که مبناى انتخابات ماست، برخاسته ى از حق و تکلیف الهى انسان است. همه ى انسان ها حق انتخاب و حق تعیین سرنوشت دارند؛ این است که انتخابات را در کشور و نظام جمهورى اسلامى معنا مى کند[12].توصیه دین به مشورت. مردم سالارى در مکتب سیاسى امام از «امرهم شورى بینهم» برخاسته است[13]؛ وعده الهی به کمک مومنین. مردم سالارى در مکتب سیاسى امام از «هو الذى ایدک بنصره و بالمؤمنین» برخاسته است[14]. 3. ریشه مشروعیت رای مردم در اسلام و غرب با هم فرق می کند:مردم سالارى غربى یک پایه ى فکرى متقن که بشود به آن تکیه کرد، ندارد[15]. دمکراسى غربى - یعنى دمکراسى متکى بر لیبرالیسم - منطقى براى خودش دارد. آن منطق پایه ى مشروعیت حکومتها و نظامها را عبارت از رأى اکثریت مى داند. مبناى این فکر هم همان اندیشه ى لیبرالى است؛ اندیشه ى آزادى فردى، که هیچ قیدوبند اخلاقى ندارد، مگر حد و مرز ضرر رساندن به آزادى دیگران. تفکر لیبرالیسم غربى این است: آزادى شخصى و فردى مطلق انسان در همه ى زمینه ها و در همه ى عرصه ها که تجلیگاه آن در تشکیل نظام سیاسى کشور هم خواهد شد. چون در جامعه، اقلیت و اکثریتى هستند، چاره اى نیست جز این که اقلیت از اکثریت پیروى کند. این پایه ى دمکراسى غربى است. اگر نظامى این را داشت، این نظام از نظر دمکراسى لیبرالى مشروع است؛ اگر نظامى این را نداشت، نامشروع است. این تئورى دمکراسى لیبرالیسمى است، در حالى که به کلى عمل دمکراسیهاى غربى با این تئورى متفاوت است و آنچه امروز در عرصه ى عمل در دمکراسیهاى غربى مشاهده مى شود، این نیست. [16]امیرالمؤمنین علیه الصلاةوالسلام امام دادگران عالم و مظهر تقوا و عدالت است. وقتى بعد از قتل عثمان در خانه اش ریختند تا ایشان را به صحنه ى خلافت بیاورند، حضرت نمى آمد و قبول نمى کرد - البته دلیلهایى دارد که بحث بسیار مهم و پرمعنایى است - بعد از قبول هم فرمود: «لولا حضورالحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على کظة ظالم و سغب مظلوم لالقیت حبلها على غاربها»؛ اگر وظیفه ى من با توجه، قبول، بیعت و خواست مردم بر من مسجل و منجز نمى شد که در مقابل ظلم بایستم و با تبعیض مبارزه و از مظلوم دفاع کنم، باز هم قبول نمى کردم. یعنى امیرالمؤمنین مى گوید من قدرت را به خاطر قدرت نمى خواهم. ..بنابراین، پایه ى مشروعیت حکومت فقط رأى مردم نیست؛ پایه ى اصلى تقوا و عدالت است؛ منتها تقوا و عدالت هم بدون رأى و مقبولیت مردم کارایى ندارد. لذا رأى مردم هم لازم است. اسلام براى رأى مردم اهمیت قائل است. فرق بین دمکراسى غربى و مردم سالارى دینى که ما مطرح مى کنیم، همین جاست.[17]4. قوت های مردم سالاری دینی نسبت به دموکراسی غربیتوجه به هدایت مردم. مسأله ى هدایت مردم یکى از مسائل بسیار مهمى است که در نظامهاى سیاسى رایج دنیا - بخصوص در نظامهاى غربى - نادیده گرفته شده است. معناى هدایت مردم این است که بر اثر تعلیم و تربیت درست و راهنمایى مردم به سرچشمه هاى فضیلت، کارى بشود که خواست مردم در جهت فضایل اخلاقى باشد و هوسهاى فاسد کننده اى که گاهى به نام آراء و خواست مردم مطرح مى گردد، از افق انتخاب مردم دور شود. امروز شما ملاحظه مى کنید در بسیارى از دمکراسیهاى غربى، زشت ترین انحرافات - انحرافات جنسى و امثال آن - به عنوان این که خواست مردم است، صبغه ى قانونى پیدا مى کند و رسمى مى شود و به اشاعه ى آن کمک مى گردد. این، غیبت عنصر معنوى و هدایت ایمانى را نشان مى دهد. [18]در نظام اسلامى - یعنى مردم سالارى دینى - مردم انتخاب مى کنند، تصمیم مى گیرند و سرنوشت اداره ى کشور را به وسیله ى منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه ى هدایت الهى، هرگز به بیرون جاده ى صلاح و فلاح راه نمى برد و از صراط مستقیم خارج نمى شود. نکته ى اصلى در مردم سالارى دینى این است[19]همراهی اراده مردم با هدایت الهی. حقیقت مردم سالارى دینى این است که یک نظام باید با هدایت الهى و اراده ى مردمى اداره شود و پیش برود. اشکال کار نظامهاى دنیا این است که یا هدایت الهى در آنها نیست - مثل به اصطلاح دمکراسیهاى غربى که اراده ى مردمى على الظاهر هست، اما هدایت الهى را ندارند - یا اگر هدایت الهى را دارند یا ادعا مى کنند که دارند، اراده ى مردمى در آن نیست؛ یا هیچکدام نیست، جمهورى اسلامى، یعنى آن جایى که هدایت الهى و اراده ى مردمى توأم با یکدیگر در ساخت نظام تأثیر مى گذارند. بر این نظریه، هیچ گونه خدشه و اشکالى در بحثهاى دانشگاهى و محافل تحقیقاتى وارد نمى شود؛ اما اگر شما بخواهید حقانیت این نظریه را براى مردم دنیا ثابت کنید، در عمل باید ثابت کنید. چالش عمده ى نظام جمهورى اسلامى این است.[20]وجود پاسخگویی. همچنین بخش انتخاب مردم، یکى از دو بخش مردم سالارى دینى است که البته آن هست. مردم بایستى بخواهند، بشناسند، تصمیم بگیرند و انتخاب کنند تا تکلیف شرعى درباره ى آنها منجز شود. بدون شناختن و دانستن و خواستن، تکلیفى نخواهند داشت.[21]سر دیگر قضیه ى مردم سالارى این است که حالا بعد از آن که من و شما را انتخاب کردند، ما در قبال آنها وظایف جدى و حقیقى داریم[22]. مردم سالارى فقط این نیست که انسان تبلیغات و جنجال کند و بالاخره عده اى را به پاى صندوقها بکشاند و رأیى را از مردم بگیرد، بعد هم خداحافظ؛ هیچ کارى به کار مردم نداشته باشد! بعد از آن که این نیمه ى اول تحقق پیدا کرد، نوبت نیمه ى دوم است؛ نوبت پاسخگویى است.[23]به عبارت دیگری آن روى دیگر مردم سالاری این است که وقتى مسؤولان بر سر کار آمدند، همه ى همتشان رفع نیازهاى مردم و کار براى آنهاست.[24]ضوابط برای گزینش حاکمان. اسلام در باب گزینش حاکمان در هر رده اى از رده ها، چه رده هاى بالا - که سیاستهاى کلان، کارهاى بزرگ و اداره ى امور کلى کشور در دست آنهاست - چه رده هاى متوسط و پایین، معیارها و شرایطى گذارده است و آنچه بر عهده ى ماست، این است که این معیارها به طور کامل رعایت شود. نفی دعوا بر سر قدرت. در اسلام آنچه ما به عنوان حاکمیت اسلامى شناخته ایم و امروز هم بناى کلى این جامعه بر آن قرار دارد، مردم سالارى دینى است که با دمکراسیهاى رایج دنیا در بنیاد اختلاف دارد. ریشه ى مشروعیت رأى مردم در دمکراسیهاى رایج دنیا اساسا با مشروعیت رأى مردم در نظام مردم سالارى اسلامى که ما به دنبال آن هستیم و آن را حکومت اسلامى و حاکمیت اسلام به حساب مى آوریم، متفاوت است. لذا در روشها، تفاوت بین اینهاست. در دمکراسیهاى رایج جهانى، ضوابطى که ما براى اداره ى کشور و براى مدیران آن قائل هستیم، وجود ندارد؛ ممکن است ضوابط دیگرى باشد. در این جا قدرت طلبى وجود ندارد. این طور نیست که دعوا بر سر این باشد که چه کسى بر اسب قدرت سوار شود و بتازد تا بتواند از هر وسیله اى براى این کار استفاده کند.[25]وامدار نبودن مسولان به هیچ کس. دمکراسى حقیقى، مردم سالارى برخاسته ى از دین و ایمان است. انگیزه ى مردم، برخاسته ى از دین، از احساس مسؤولیت و از احساس تکلیف ملى و دینى است؛ لذا وارد میدان مى شوند و در میان نامزدهاى مختلف، گزینه ى خودشان را انتخاب مى کنند. رئیس جمهورى که با چنین آرائى سر کار مى آید، وامدار هیچ کس جز خدا و مردم نیست؛[26]همراهی با دین و معنویت. الگویى که نظام اسلامى در خصوص مردم سالارى دینى به دنیا ارائه داد ...

ادامه مطلب  

ولایت فقیه حلقه وصل جمهوریت و اسلامیت/ انتخابات خود پاسخ کوبنده ای به یاوه گویان است  

درخواست حذف این مطلب
مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه انصار الحسین(ع) همدان گفت: حلقه وصل جمهوریت و اسلامیت ولایت فقیه است که جزء ذات لاینفک مکتب ما است و بدون این مولفه حکومت اسلامی معنا ندارد.به گزارش خبرگزاری بسیج از فامنین حجت الاسلام ابراهیم گنجعلی در نشست حکمت مطهر سپاه ناحیه فامنین بیان داشت: حلقه وصل جمهوریت و اسلامیت ولایت فقیه است که جز ذات لاینفک مکتب ما است و بدون این مولفه حکومت اسلامی معنا ندارد.وی در خصوص جمهوریت گفت: جمهوریت یعنی اینکه مردم در سرنوشت خود و تعیین قدرت دخیل باشند و این جمهوریت و شرکت مردم برای اسلام منبع قدرت برای امام امت ...

ادامه مطلب  

انتقادات تند "وحید جلیلی" از اصولگرایان  

درخواست حذف این مطلب
ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! به گزارش ایران خبر، وحید جلیلی در سالهای اخیر معاونت فرهنگی شهردار مشهد (صولت مرتضوی رئیس ستاد انتخابات احمدی نژاد) را بر عهده داشته است. او در انتخابات 92 گرداننده اصلی ستاد انتخاباتی برادرش بود. فلش اصلی حملات وحید جلیلی در این سخنرانی متوجه تشکیلات جمنا (جبهه انقلاب اسلامی) است که با هدف انتخاب نامزد نهایی اصولگرایان در انتخابات 96 شروع بکار کرد اما هر دو کاندیدای آن یعنی رئیسی و قالیباف شکست خورد. سعید جلیلی در انتخابات با فشار اصولگرایان کنار گذاشته شد تا رئیسی برنده انتخابات باشد تا او را مانند سال ۹۲ یک «وحدت شکن» لقب ندهد.متن سخنرانی با عنوان آسیب شناسی جریان اصولگرایی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ «قصص ۸۳» نکته ای که به نظرم آمد در این جلسه مطرح بشود یکی از چالش هایی است که ما در دهه ی چهارم انقلاب با آن به طور جدی مواجه هستیم. چالش مهم دهه چهارم: رویش در صف؛ ریزش در ستاد بنظر می رسد که انقلاب اسلامی توانسته در "صف" ؛ انسان طراز و نمونه های تربیت مکتبی خودش را، بازتولید کند. نمونه های پنجاه و هفتی، نمونه های دفاع مقدسی ؛ در بدنه و توده ی حزب اللهی همچنان در حال رویش است و از "اردوهای جهادی" گرفته تا "مدافعان حرم" هنوز رایحه ی تفکر انقلابی حس می شود. بعضی از شهدای مدافع حرم، متولد دهه ی ۷۰ هستند . سالها پس از پایان دفاع مقدس به دنیا آمده اند و امروز می روند با این یقین در خطوط مقدم دفاع از انقلاب اسلامی ، جان خودشان را نثار می کنند. مدافعین حرم در شرایطی برای انقلاب اسلامی جان فدا می کنند که فساد، فقر و تبعیض در کشور به چشم می خورد. معلوم است که چه بسا یقین شان بالاتر از نسل اول است که اینجور چیزها هم موجب نشده که وسوسه خناسان ، آنها را از فداکاری در راه جمهوری اسلامی باز بدارد. با گذشت حدود ۴۰ سال، رویش های زیادی در مسیر آرمان ها و مبانی انقلاب همچنان در بین نسل های جدید ، شکل می گیرد. اما این ها در حوزه "صف" و بدنه مردمی انقلاب است. اما وقتی که به ستاد و به خواص و چهره ها نگاه می کنیم، عکس این جریان را می بینیم! یعنی انگار انقلاب اسلامی از بازتولید انسان های طراز خودش در سطح "ستاد" عقیم شده و کمتر آدم هایی در طراز رجایی ها و چمران ها و خامنه ای ها و… به سطوح ستادی، مدیریتی و… می رسند. این یک خلأ و چالش مهم است که باید در موردش فکر کرد . اما الان من راجع به این مسئله نمی خواهم صحبت کنم بلکه می خواهم از یک چالش بزرگتر، یک خطر عظیم تر که احتمالا اگر جلویش گرفته نشود خدای ناکرده ممکن است به انهدام مجموعه ی انقلاب اسلامی بیانجامد صحبت بکنم. خواص منحرف، در اندیشه استحاله صف! آن چالش این است که در ستاد ها یا به تعبیر مقام معظم رهبری در بین "خواص" ؛ چه در خواص و ستاد های فکری، چه ستادهای مدیریتی، چه ستادهای سیاسی و … الان جریانی شکل گرفته که به جای اینکه آن نسل اولِ چهره های مکتبی را الگوی خودش قرار بدهد یا به "صف" امروز انقلاب اسلامی نگاه کند و از روحیه ی معنوی و انقلابی توده ها الهام و الگو بگیرد و خودش را تصحیح و تکمیل کند و ارتقا بدهد؛ به دنبال این است که یک جریان معکوس را در صفوف بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی ایجاد کند! به جای این که صفات ممتاز مجاهدان و انقلابیون واقعی را در خودش بوجود بیاورد، تلاش می کند که ویژگی های منحوسی را که در خودش نفوذ کرده ؛ در "صف" و دربین مردم، نفوذ بدهد و کاری کند که حتی نسل جوان مومن هم، نرم افزارِ تفکر انقلابی اش استحاله یا آلوده بشود. در ظاهر فکر کند انقلابی است اما به مرور جنس نگاهش به مسایل، جنس سلوکش در فضای اجتماعی و سیاسی شبیه بشود به ستادی های سرگردان ! شبیه بشود به چهره های مذبذب قدرت پرست ! دارند این را تئوریزه می کنند و متاسفانه چون بعضا از تریبون های موجه و با قیافه های ظاهرالصلاح این کار را انجام می دهند ؛ بخشی از رویش های بدنه ی انقلاب را دارند آلوده می کنند و این نگرانی وجود دارد که "خواص منحرف" به مرور همان اعوجاجاتی که در تفکرشان به وجود آمده را به بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی تسری بدهند. در همین انتخابات اخیر هم نمونه اش را شاهد بودیم. تشکیلاتی مرکب از مخلص ها و قالتاق ها ! و معلوم است با صحنه گردانی کدامشان! مخلص ها برای اینکه با انرژی شان حرکت ایجاد کنند و قالتاق ها جهت بدهند و حرکت را سکولاریزه کنند؛ وحدت مکتبی را نابود و ائتلاف چرتکه ای را جایگزینش کنند. این مشکلی است که در دو دهه گذشته کم و بیش دچارش بوده ایم. بزرگترین نگرانی: اصولگرایی قلابی! امروز به نظر حقیر یکی از مهمترین خطر هایی که ماباید نگران و مواظبش باشیم همین است. یعنی ویروسی شدن تفکر انقلاب اسلامی و تفکر ولایی توسط آدم های ظاهرالصلاح که خودشان را اصولگرا و… نامگذاری کرده اند. شما با کسانی مواجه هستید که سالها رای مردم را گرفتند ، انتخابات های پیاپی را بردند، مجلس هفتم را بردند، مجلس هشتم را بردند، مجلس نهم را بردند و عنوان اصولگرایی راهم یدک می کشیدند و امروز وقتی ما می خواهیم بررسی بکنیم عملکرد و رویکرد آنها را که چقدر آنها واقعا براساس حجت شرعی عمل کردند و بر اساس مبانی انقلابی و با نگاه به افق های آرمانی جمهوری اسلامی در آن جایگاه هایی که حضور داشتند رفتار کردند، نتیجه ، نتیجه ی درخشانی نیست و کارنامه کارنامه ی پرباری نیست. اینها حتما باید امروز مورد بررسی قرار بگیرد که نعل وارونه زده نشود، که همه چیز را به قدرت رقیب یا به لاقیدی رقیب نسبت ندهند. اگر مابه یک سری شکست های ظاهری می رسیم ؛ حتما ضعف های جدی ای در بین خواص و بدنه انقلابی وجود داشته است و اگر کسی بخواهد اینها را بپوشاند و انگشت اتهام را به سمت دیگری بگیرد بعید است که ما بتوانیم از این چالش عبور بکنیم. پراگماتیزم کورِ زندگی های انتخاباتی اگر بخواهم عرائضم را به شکل صریح تری خدمت دوستان طرح بکنم، امروز خطر اصلی این نیست که جامعه ما غیر انقلابی بشود، مردم ماغیر انقلابی بشوند؛ خطر اصلی این است که حزب اللهی های ما غیر انقلابی بشوند! جماعتی که به ظاهر و درشعار، خود را اصولگرا و انقلابی و حزب اللهی می دانند ومی نامند در عمل از مبانی انقلاب اسلامی فاصله بگیرند و این فاصله روز به روز بیشتر بشود و به مبانی سکولار یا یک پراگماتیزم کورِ بدون مبنایِ بدون حجت دچار بشوند و ذهنیت ها و زندگی شان به جای اینکه بر اساس مبانی اخلاقی و معرفتی دینی شکل بگیرد براساس یک سری تقویم های سیاسی و انتخاباتی تنظیم بشود و روز به روز، هم ؛ آن ابتهاج معنوی وخلوص و روحیه ی بسیجی را از دست بدهند و هم مبانی معرفتی در آنها تضعیف بشود ولی در ظاهر در جنگ های زرگری سیاسی، پرچم بدنه انقلابی دست اینها باشد. حزب الله واقعی و حزب الله دروغین به بعضی از این تفاوت های بین حزب الله واقعی وحزب الله دروغین در این جلسه می خواهم اشاره بکنم. یکی از مهم ترین مبانی نظام جمهوری اسلامی یا نظام ولایت فقیه این است که ما معتقدیم درنظام دینی کسانی باید جایگاه های حقوقی را در ساختار قدرت در دست بگیرند که دارای صلاحیت حقیقی باشند، اصلا ولایت فقیه وجمهوری اسلامی با همین گزاره آغاز می شود که : " جایگاه های حقوقی در اختیار صلاحیت ها و اصلحیت های حقیقی" ! ولی فقیه اقتدار خودش را از کجا می آورد؟ از اعتباریات ؟ از اینکه اسمش در فلان لیست بوده یا فلان ائتلاف چرتکه ای ِ سیاسی حمایتش کرده ؟ یا از یک سری حقائق و شایستگی های واقعی ؟ چرا کسی نمی تواند منّتی بر سر رهبر انقلاب بگذارد، مثلا یک عده از خبرگان جمع بشوند وبگویند چون ما به شما رای دادیم پس شما اینجا این خلاف را بکن! ایشان بلافاصله به آنها خواهد گفت که می خواستید رای ندهید! چرا؟ بخاطراینکه آن ویژگی هایی که برای آن جایگاه مشخص شده در او تعیّن پیدا کرده است و شما از لحاظ شرعی هیچ حجتی نداشتید که به کس دیگری بخواهید رای بدهید. منّتی بر سر او ندارید. ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور ، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! اصولگرایی سکولار! این اتفاقی است که در یکی دو دهه اخیر در جمهوری اسلامی ابتدا به شکل نامحسوس شروع شد و الان متاسفانه انا رجل می زند و با وقاحت، میدان داری می کند. بعضی مناسبات که به اسم اصولگرایی در کشور حاکم شده، رسما و علنا مناسبات سکولار و ضد دینی است، رسما و علنا مناسبات خلاف حجت شرعی و حجت دینی است ولی هم چنان این نام را یدک می کشند، نام های تهی، عناوین پوچ! یک عده آمدند گفتند که ما در جمهوری اسلامی باید تشکیلاتی عمل بکنیم،خب حرف بدی نیست اما تشکیلات با کدام مبنا؟ با چه ضوابطی؟ تحت چه مراقبت هایی؟ به مرور دیدیم که تشکیلات محض ! تشکیلات کمونیستی! مقدس ترین جریان های نظام را تلاش کردند تبدیل به تشکیلات کمونیستی و تشکیلات چینی کنند .همه اش از بالا به پایین و دستوری و الزام بدون اقناع، تبدیل کردن انسان هایِ مختارِ مجاهدِ داوطلبِ مبتهجِ معنویِ بصیرِ حجت جو به مهره های تشکیلاتی مثل آدم های ماشینی. استحاله "بسیجی" به "بسیطی"! بسیجی باید مصداق المومن کیس باشد. پیاده نظام انقلاب اسلامی باشد ولی پیاده و بسیط نباشد. اشعری مسلکی را مد کردند. در شهرهای مختلف در انتخابات مجلس یا … به جای آنکه ببینند چه کسانی شایستگی حقیقی دارند و برای آنها تبلیغ کنند قاعده را بر عکس کردند ؛ گفتند ما به جای آدم شایسته دنبال آدم هماهنگ (همان حرف گوش کن و اهل لابی) هستیم. هر که با ما جماعت " لابیست" هماهنگ بود شایسته است! "شایستگی؛ ملاک حقیقی ندارد. همه اش اعتباری است و مبنای اعتبار، تغلب تشکیلاتی است اگر چه از راه اغوا و حذف و قالتاق بازی به دست آمده باشد !" این گزاره ، کلید براندازی نظامی است که اساسش طبق نظ یه ولایت فقیه، بر شایستگی حقیقی کارگزاران، بنا شده. اگر در حالی که تفکر ولایی اساسش شایستگی و اصلحیت حقیقی است مخالفان این تفکر اسم خودشان را گذاشته باشند اصولگرا! باید منتظر خیلی اتفاقات ناگوار باشیم. هیچ کس اجازه ندارد تفکر را تعطیل کند، آگاهی بخشی و اقناع را تعطیل کند و تشکیلات ماشینی را جایگزین همه چیز بکند، این حتما خلاف مبانی انقلاب اسلامی است. جریانات هلو – لولو در همین مشهد ما یک جریاناتی، من اسمشان را جریانات هلو-لولو گذاشته ام، با لولو کردن یک سری جریانات دیگر و ایجاد یک هیجان کاذب تلاش کردند و متاسفانه موفق هم شدند، جریانات حزب اللهی را و بدنه مردمی انقلاب را بترسانند و بگویند که فعلا وقت این حرف ها نیست؛ چون یک لولویی وجود دارد به نام جناح مثلا دوم خرداد یا اصلاح طلب یا فلان؛ بنابراین باید مبانی خودتان را کنار بگذارید و رایتان را بدهید ما دولپی مثل هلو تناول کنیم. آگاهی را، تحلیل را، تبیین را، اقناع را، بیّنه را، از فضای انتخاب سیاسی حذف بکنیم به جای آن، اضطرار را، شرایط بحرانی را و به تبعش حکومت نظامی را ، اجبار را ، الزام را، تشکیلات را جایگزین بکنیم. اینها اول می گویند "فعلا" شرایط اضطراریست و لولو ممکن است بخوردتان و چشمتان را ببندید و به ما اعتماد کنید. اما کم کم می بینند چه فرمول خوبی! چرا همیشه شرایط را اضطراری نگه نداریم؟! وقتی که با القای شرایط اضطراری می توانیم از پاسخگویی فرار کنیم و حرف غلط خودمان را و آدمهای کم صلاحیت یا بعضا فاسدِ حرف گوش کنِ خودمان را به کرسی بنشانیم و بسیاری چهره های حزب اللهی ِ اصلح و مستقل و ناهماهنگ با لابی ها را حذف کنیم، چرا به خودمان زحمت بدهیم؟ تعبیر دیگری که من در مورد اینها به کار بردم، "دوپینگی ها" بود که ما به جای اینکه پهلوانانه در صحنه سیاسی چالش کنیم، دوپینگ بکنیم. وقتی که می توانیم با استفاده از یک سری امکاناتی، توده را بسیج بکنیم و این توده بسیج شده را با ترساندن از حریف ، مجبور بکنیم که به کاندیداهایی رای بدهند که آن کاندیداها، هیچ اصلحیتی لااقل ندارند(در بسیاری از موارد که حتی صلاحیت هم ندارند) ابتدا با این شروع کردند، گفتند فعلا رقیب خیلی جدی است، لولو خیلی خطرناک است، فعلا صحبت نکنید، به همین لیستی که ما می گوییم رای بدهید، سؤال هم نکنید که آقا این آدم چقدرساده زیست است؟ چقدر اهل تفکر است؟ چقدر اهل اصرار بر موضع حق است؟ چقدر اهل هزینه دادن سر بزنگاه ها برای حمایت از انقلاب اسلامی است؟ نه! این سوال ها را تعطیل کنید، ما پشت درهای بسته می نشینیم، برای شما تصمیم می گیریم، لیست مشخص می کنیم، شما بروید به این ها رای بدهید. صبح روز انتخابات، لیست می آمد درِ خانه، می گفتند بروید به همین ها رای بدهید. کسانی که اسم هایشان را هم، مردم به زور بلد بودند، تا چه برسد به این که برنامه این ها را بدانند، آرمان این ها را بدانند، سابقه این ها را اطلاع چندانی داشته باشند و … و اسمش را هم می گذاشتند لیست ولایت! لیست آقا! دیگر ظلم از این بالاتر به ولایت نمی شود کرد؛ که یک تفکر ضد ولایی دیگران را متهم بکند به ضد ولایت فقیه! در همین شهری که بچه حزب اللهی ها برای دیالمه ها تبلیغ می کردند که آن ها رای بیاورند، کسانی توسط عناصر موجّه، خواصِّ ظاهرالصّلاح _مراکزِ خوشنام _ تایید شدند و با همین شیوه ی کمونیستی رای آوردند، که بعدها ما اینها را در یک بزنگاه هایی، دراردوگاه مقابل دیدیم! کسانی که بچه حزب اللهی ها به این ها رای داده بودند و در مساجد و پایگاه های خودشان برای این ها بدون هیچ فکری، تامّلی تبیلغ کرده بودند، یک دفعه دیدند این ها که صد و هشتاد درجه تفکرات مقابل را دارند حمایت می کنند! بعضی دیگرشان علنا خیانت نمی کنند اما آدم های ساکتی هستند؛ در بسیاری از بزنگاه ها اگر در کنار فتنه گران نایستادند، اما سکوت کردند، توان خودشان را، آبروی خودشان را برای حمایت از انقلاب به صحنه نیاوردند. این چیزهایی که من دارم می گویم، درباره مصداق مشهد است، اما حتما کسانی که این بحث را می بینند یا می خوانند، مصادیق متعددش را در ذهنشان، در استان ها و شهرستان های خودشان، به یاد خواهند آورد. اصولگرا نما های تروریست و قتل عام های خاموش! به مرور به جایی رسیدیم که همه چیز شد اعتباری! و ترورها آغاز شد. ترور چه کار می کند؟ ترور یک آدم صالح را از دسترس جامعه خارج می کند. با این تروریسم موجّه ، عناصر بسیاری را در این ده بیست سال اخیر حذف کردند. انقلاب اسلامی نیروهای زیادی را پرورش داده بود، تربیت کرده بود. نیروهایی که هم خلوص داشتند، هم تخصّص داشتند، هم تجربه داشتند، ولی اتّفاقا به خاطر همین خلوص و تخصص وتجربه شان، نمی توانستند با لابی های سیاست، با پاتوق های قدرت _چه چپش،چه راستش، چه اصولگرایش، چه اصلاحطلبش_ تعامل بکنند. می دیدند مناسبات در آن فضاها مناسبات دیگری است! اینها ترور شدند. از لحاظ جسمی ترور نشدند، ولی توان آن ها و قابلیّت و ظرفیّت آن ها، از مردم، از انقلاب، از نظام، از رهبری دریغ شد. باز شما نمونه های متعدد این ها را در شهرستان های مختلف می بینید. در همین مشهد بسیاری آدم های قابل وجود داشتند و وجود دارند، که جریان حزب اللابی ! آن ها را حذف می کند با قیافه ظاهرالصلاح ! در شهرهای دیگر هم که من پای درددل دوستان حزب اللهی می نشینم، می بینم که یک چنین فضایی متأسفانه وجوددارد. یک اشعری مسلکی، یک نوع تفکر کمونیستی می آید در بین حزب اللهی ها نفوذ می کند و آن ها را مجاب می کند که از مبانی انقلابی دست بردارند، از سلوک دینی در عرصه سیاست دست بردارند و گردن بگذارند به تاکتیک ها و تکنیک های یک سری آدم های سیاست زده. تکنیسینهای انتخاباتی که توسط بعضی از نهادها، تریبون در اختیارشان قرار می گیرد، این ها بشوند ایدئولوگ های انقلاب اسلامی! امروز با وفور این تکنسین ها و تاکتیسیَن های سیاست زده، جایی برای ایدئولوژی و سلوک مکتبی باقی نمی ماند. مهم این است که قبیله ای که اسمش را اصولگرا گذاشته ایم حاکم باشد؛ حالا با مبانی دینی شد، شد، نشد از چین ، کمونیستی اش را وارد می کنیم، بهتر هم جواب میدهد. حوصله پاسخ دادن و مسئولیت پذیرفتن هم نداریم. وقتی که می شود با متهم کردن دیگران به ضدّولایت فقیه، به راحتی فضا ایجاد کرد و دوپینگ کرد و انتخابات های متعددی را برد، برای چه ما باید بیاییم برای توده، برای جمهور مردم وقت بگذاریم؟ برای آحاد تک تک مردم ارزش قائل باشیم؟ آن ها را قانع بکنیم، آن ها را مجاب بکنیم؟ آن ها را از لحاظ فکری اشراب کنیم، سیراب کنیم؟ برای چه باید این کار را بکنیم وقتی روش های بسیار ساده تری وجود دارد که با دو مانور سیاسی، می توانیم به نتیجه برسیم. اولین مخالفان سلوک انقلابی؛ خودی اند! این را از این جهت خدمت شما عزیزان عرض میکنم که شمایی که دارید بحمدالله روی مبانی انقلاب اسلامی، کار می کنید، حواستان باشد که در مقابل شما، فقط آنهایی که از لحاظ گفتمانی، پرچم های مخالف برافراشته اند نیستند، بلکه امروز در گام اول کسانی جلوی سلوک انقلابی را می گیرند، که در بین خود انقلابی ها متاسفانه تریبون دار هستند و تشکیلات دارند و برای خودشان عناوین پرطمطراق می تراشند. باید آماده بشویم، امروز روز ویرایشِ تفکر انقلابی است. روز ویروس زدایی از تفکر انقلاب اسلامی است. تا ما این ویروس زدایی را انجام ندهیم، آن قدر ضعیف خواهیم شد که نه در برابر حریف های قَدَر که در برابر حریف های ضعیف هم خواهیم باخت. دوپینگی های قدیم؛ مافنگی های جدید! دوپینگ ها، بنیه ی فکری و اجتماعی و فرهنگی ما را به شدت ضعیف کرده. یک ورزشکار دوپینگ می کند، می رود قهرمان مقابل را می زند. همان آدم چند سال بعد، یک آدم مفنگی ای می شود که از یک پشه ممکن است بخورد و زمین گیر شود. امروز متاسفانه ما دچار این مسئله شده ایم و نباید از آن غافل بشویم. اصولگراهای مافنگی امروز همان پهلوان پنبه هایی هستند که به دوپینگ عادت کردند. با قدرت لابی و تشکیلات، شایسته تر ها را حذف کردند و نوچه بازی و قبیله گرایی راه انداختند و حالا که عمرشان سرآمده می خواهند از طریق تئوریزه کردن فساد سیاسی شان و تسری دادن آن به بدنه اجتماعی؛ احتضارشان را عقب بیاندازند. آدرس غلط می دهند که مشکل ما اجتماعی و فرهنگی است.بله حتما ما مشکل فرهنگی و اجتماعی داریم .خود بنده هم در تبیین خلائ های فرهنگی و اجتماعی در حد بضاعتم قلم زده ام. ولی اساسِ همه اینها و پشتیبان همه اینها فساد سیاسی جریان "حزب اللابی" است که خود را رنگ کرده و حزب اللهی یا اصولگرا جا زده است. حتما باید همزمان با فعالیت اجتماعی و فرهنگی با این فساد سیاسی که ریشه در فساد عقیدتی و سکولاریسم روشی دارد مبارزه کرد تا نتیجه درست به دست بیاید. دوپینگ های سیاسی، دوپینگ های پروپاگاندایی و تبلیغات موقتی هیجانی، بنیه ی فکری و فرهنگی و اجتماعیِ بدنه ی انقلاب را ضعیف کرده و در این مورد، ما هیچ تعارفی نباید بکنیم وگرنه روز به روز وضعیت بدتر خواهد شد. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد بازگشت به مبانی انقلاب اسلامی، باید از بین خود حزب اللهی ها آغاز بشود، از بین همین ماهایی که مدّعی هستیم باید آغار بشود، از من گوینده گرفته تا دیگران. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد و خودش را از تکنسین های انتخاباتی و پراگماتیست های سیاسی خلاص کند. خوشبختانه ادبیات معارفی ما و منابع دینی ما، بسیار سرشار هستند برای ترمیم تفکر ما، برای ویروس زدایی از تفکر ما. در قرآن کریم، بارها و بارها در آیات متعدد، شما می بینید که هم انذار و هشدار داده شده نسبت به این که مواظب باشید و و هم راهکار نشان داده شده است. این آیاتی که با «یا ایها الذین آمنوا» شروع می شود، همه اش هشدار به حزب اللهی هاست دیگر. «یاأیها الذین آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ خیلی آیه ی تفکر برانگیزی است. «کبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ یعنی ممکن است خدا از شما اهل ایمان، از همین شما حزب اللهی ها، به شدت به خشم بیاید. این عین آیه ی قرآن است. ما می گوییم نه ! خدا فقط از فلان جناح به خشم می آید، از کارهایی که آن ها می کنند نه از کارهایی که ما نمی کنیم! اما قران بر این دومی هم تاکید می کند: «تقولون ما لاتفعلون»؛ وقتی بین قول و عمل شما فاصله بیفتد خشم خدا متوجه شما خواهد شد: " کبر مقتا عندالله" کلاه خودمان را قاضی کنیم ببینیم چقدر بین قول و عمل ما فاصله هست؟ در رفتار سیاسی، ما چقدر به مبانی دینی معتقدیم؟ در بزنگاه ها، آن موقع که هیجان نتیجه ما را می گیرد، آیا هر وسیله ای را بر خودمان مباح می دانیم ؟ یک دفعه ملت نگاه می کنند می بینند که ما چقدر شبیه آن کسی هستیم که داریم با او می جنگیم! ما هم که شبیه رقیبمان هستیم! در منش ها، مثلا او لااُبالی است. هرچه به زبانش بیاید می گوید، هر تهمتی را می زند، هر دروغی را حاضر است بر زبان براند. بعد ملت نگاه می کند، می بیند ما هم که برای اینکه بر او غلبه پیدا کنیم، چون در خیال خودمان هدف مقدسی داریم، به همان منش دچار شدیم؛ می خواهیم این را به ملت منتقل کنیم که اگر او قالتاق است، ما از او قالتاق تریم! چون فکر می کنیم که ملت به قالتاق ها رای می دهند. و تلاش می کنیم در زمین حریف بازی کنیم و بازی را ببریم و وقتی که این بار می بازیم، دیگر فقط انتخابات را نباختیم؛ بلکه گفتمان خودمان را باخته ایم، مبانی خودمان را باخته ایم و خسارت عظیم و شکست بزرگ این جاست، که اگر این را باختید، دیگر نمی توانید خودتان را بازسازی کنید. قرآن ...

ادامه مطلب  

حیات دوباره اسلام در عهد جاهلیت جدید به برکت امام خمینی (ره) است/ کسانی که با ولایت نیستند در تشییع جنازه ام حضور پیدا نکنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش دفاع پرس از مشهد، وصیتنامه شهدا چشمه های جوشان و پرطراوت اند که تشنگان حقیقت و معرفت را سیراب می کنند و از آن رو است که رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) مطالعه و دقت در این وصیتنامه ها را سفارش می کردند. شهدا در این وصایا، جامعه را به پیروی از فرامین آن امام سفر کرده سفارش می کردند و عدم پیروی از ولی فقیه را عامل انحراف از مسیر مستقیم انقلاب اسلامی می دانستند.به مناسبت فرارسیدن بیست و هشتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) اشاره ­ای به فرازهایی از وصایای 18 شهید دانشجوی خراسان رضوی که تأکید به پشتیبانی از ولایت فقیه داشتند خواهیم داشت. تسلیم در برابر ولایت فقیه، لازمه تسلیم در برابر خدا استولایت فقیه همان رسالت انبیاء و ائمه معصوم را بر دوش دارد و ما باید سعى کنیم در تمام اعمالمان تسلیم دستورات امام باشیم؛ چرا که اگر غیر از این باشد و تسلیم امام نباشیم به کمال نخواهیم رسید و هم اینکه انقلاب را به خوبى نمى توانیم درک کنیم، چون اولین مرحله براى رشد و کمال و تسلیم در برابر خداوند و رسول و امامان معصوم، امروز تسلیم در برابر ولایت فقیه است. و از طرف دیگر از آن جا که امام یک نعمتى است که خداوند به امت اسلام عطا کرده است، باید شکر این نعمت را به جا آوریم و تابع دستورات ایشان باشیم و اگر خداى ناکرده از این امر سرپیچى کنیم به عذاب الهى دچار خواهیم شد و خداوند هرگز ما را نخواهد بخشید و ما هم که به جبهه مى‏ رویم براى رضاى خدا و اطاعت از امام است و امیدوارم که بتوانیم این مسئولیت را به خوبى به پایان برسانیم.شهید سید جواد علوی مقدممصداق شکر نعمت ولایت، تداوم انقلاب است شکر خدایى را که بر ما منت نهاد و نعمت امام و انقلاب اسلامى را بر ما ارزانى داشت و باحیات دوباره اسلام در عهد جاهلیّت جدید، پرده‏ هاى غفلت و گناه را با توجه به میزان ظرفیت ما از مقابل دیده ها و لب هاى ما زدود و فطرتمان را بیدار ساخت تا با الهام از پرتو وحى و ولایت در جهت کمال و عبودیت خداوند حرکت کنیم تا ان‏ شاءاللَّه حسنه دنیا و آخرت تحقق پذیرد. البته این آرمان بستگى به شکر ما از نعمت الهى دارد و بهترین مصداق شکر نعمت در موقعیت کنونى حفظ و تداوم انقلاب در جهت رسیدن به نظام و جامعه عدل اسلامى مى باشد و طبعاً این امر احتیاج به آگاهى، ایثار و شهادت دارد.شهید ابراهیم کشوری دوغایی عذاب الهی، نتیجه ناله ولی فقیه از امت است کمبودها و ناملایمات، شما را دلسرد نکند که خدای نخواسته امام تنها بماند و مانند جدش علی (ع) شب ها سر در چاه، از دست امتش ناله کند که در آن موقع عذاب الهی نازل می شود و مطمئنم که به یاری خدا، شما امت مسلمان تا پیروزی نهایی اسلام همسنگر و همرزم ائمه علیه ستمکاران خواهید بود.شهید امین الله اصغریولی فقیه، مهارکننده افسار گسیختگان میدان های سیاست بازیخدایا به مقربین درگاهت قَسَمت مى دهیم این امام ما، این امید ما، این روحِ خودت خمینى را که هدایت گر ما در راه توست و شمعى در تاریکى جهات مختلف است و مهار کننده افسار گسیختگان میدان هاى سیاست بازى و غیر اسلامى و هشدار دهنده به طاغوت ها است، نگهدار.شهید عبدالرضا استیری لحظه ای از خط امام منحرف نشویدبه ملت عزیز ایران سفارش می کنم، که ای مردم در راه انقلاب بسیار خون ها ریخته شده، مبادا این خون ها را پایمال کنید. راه شهدا را ادامه دهید، مبادا مدیون خون شهدا باقی بمانید و با کارهایتان قلب امام را به درد آورید. روی دیگر سخنم با جوانان و دوستان عزیز است در مورد حفظ این انقلاب با تمام وجود. عزیزان این انقلاب دلسوز می خواهد. من این را بارها گفته ام باید در این راه واقعاً مایه گذاشت. به این انقلاب اعتقاد قلبی پیدا کنید و در راه او همه چیز را بدهید تا ان شاالله خدا عنایت کند و امام زمان (عج) را به فریاد ما برساند. لحظه ای از خط امام منحرف نشوید که گمراه می شوید.شهید ایرج مسعودیعظمت امام، عظمت اسلام استامروز وظیفه ما است که به حرف هاى رهبر عزیزمان گوش دهیم و براى نجات اسلام و مستضعفین بر علیه کفار بجنگیم. پیامى دارم به برادران و خواهران و تمام روحانیت خط امام و اسلام و برادران سپاه و امت حزب الله که تحت فرماندهى و رهبرى امام زمان (عج) و نائب برحقش مرجع بزرگوار و زعیم عالیقدر ولى فقیه امام خمینى باشند؛ گوش دادن به حرف هاى امام امت، گوش دادن به حرف خداست، چون امام امت هیچ حرفى از خود ندارد و هر چه دارد از اسلام عزیز است که خدا نازل فرموده و اگر به نصایح امام امت گوش ندهیم به عذاب سخت الهى دچار خواهیم شد. در امام بیشتر دقیق شوید و سعى کنید عظمت او را که عظمت اسلام است بیابید و خود را تسلیم او سازید.شهید صفر روحی ایثار و از جان گذشتگی، لازمه شکر نعمت ولایت استخداى را شکر که مفتخرمان کرد به رهبرى از سلاله حسین (ع) با هدف حسینى که در ظل آن فیض الهى، توانستیم در راه خدا هر چه بیشتر معرفت و تصدیق توحید و اخلاص پیدا کرده، در آن راه ایثار کنیم. مطمئناً در شکر این رهب ...

ادامه مطلب  

حلقه های ازدواج رومیان باستان با ظاهری امروزی+عکس  

درخواست حذف این مطلب
قبل از توضیح در مورد حلقه های ازدواج باستانی و بخصوص حلقه های ازدواج رومیان باستان باید گفت که استفاده از حلقه در دوره نامزدی و ازدواج تاریخچه ای بسیار طولانی دارد. ادعاهایی بسیاری وجود دارد که چه کسانی اول از همه شروع به استفاده از این حلقه ها کردند با این حال نمی توان از این حقیقت چشم پوشید که به دست کردن حلقه ازدواج یکی از قدیمی ترین و جهانی ترین رسومات است که تا به امروز نیز ادامه داشته است. در ادامه با ما همراه شوید.سنت استفاده از این حلقه های ازدواج باستانی به دوره روم باستان، بازمی گردد. در حالی که ریشه این حلقه ها به مصر باستان یا یونان باستان بازمی گردد، الزامات قانونی دقیق برای نامزدی، عروسی و طلاق برای اولین بار در دوان رومی ها منصوب شد. بنابراین ایده ای کلی از چگونگی عملکرد ازدواج و چگونگی جا افتادن این تشریفات در آداب و رسوم جامعه آن دوران همگی از روم باستان آغاز شد.استفاده از حلقه های ازدواج باستانی و قانونی کردن نامزدی در روم : در روم باستان ، ازدواج با نام های «justae nuptiae»، «justum matrionium» یا «ligitimum matrimonium» خوانده می شد. ازدواج ها باید مطابق با قانون روم می بودند. برای مثال، اصطلاح «connubium» یا «ازدواج قانونی» به معنی حق قانونی برای ازدواج کردن است و یکی از ضرورات قبل از ازدواج بود. چراکه همه افراد دارای «connubium» نبودند. افرادی که فاقد این حق بودند عبارتند از: افراد متاهل، خواجه ها و زوج هایی با روابط فامیلی به خصوص. همچنین در روم باستان، قوانین دیگری برای ازدواج وجود داشت مانند کسب رضایت والدین قبل از ازدواج و دارا بودن حداقل سن ازدواج (دختران ۱۲ سال و پسران ۱۴ سال) که خیلی هم مورد توجه قرار داشته است.استفاده از حلقه های ازدواج باستانی در روم در واقع به معنای پایبندی به قوانین مشخصی بود است و جای تعجب ندارد که این امر در آن دوران به عنوان یک قرارداد در نظر گرفته می شد. با در نظر گرفتن این موضوع، رد و بدل کردن حلقه نامزدی در روم باستان جنبه عمومی داشت و نشان می داد که قراردادی بین یک زوج و خانواده های آنها منعقد شده است. علاوه بر این ، حلقه های ازدواج باستانی رومیان نشان دهنده این بود که حق مالکیت یک زن در حال واگذار شدن از یک مرد – پدر دختر – به مرد دیگری – همسر – است و بنابراین ، در روم باستان تنها زنان حلقه نامزدی به دست می کردند. تندیسی از مراسم ازدواج در روم باستان در روم باستان به زنان دو حلقه ازدواج داده می شد: ...

ادامه مطلب  

حلقه های کشتزار ؛ راز پدیده اسرارآمیز اشکال هندسی روی زمین چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
حلقه های کشتزار ، پدیده ای شگفت انگیز از الگوهای غالبا پیچیده هندسی هستند که به صورت شبانه، در مزرعه های کشور انگلستان و دیگر کشورها ظاهر می گردد!چه رازی در پس زمینه حلقه های کشتزار نهفته است؟ حلقه های کشتزار ، الگوهایی عجیب و غریب هستند که در مزرعه های کشاورزی به صورت شبانه پدید می آیند. این اشکال هندسی عجیب و غریب، مردم و مطبوعات عمومی را در بهت و حیرت فرو برده و بخش بزرگی از تیترهای اصلی رسانه های خبری را به خود اختصاص داده است. بسیاری از این الگوهای عجیب و غریب، در کشور انگلستان کشف شده اند، اما در سال های اخیر ردپای آنان به سراسر جهان راه یافته و به موضوع اصلی بسیاری از کتاب ها و وب سایت های اینترنتی تبدیل گردیده است. با وجود آنکه حلقه های کشتزار ، در طول چند دهه اخیر مورد بحث و مطالعه محققین بسیاری قرار داشته، سوال اصلی اینجاست که چه کسی یا چه چیزی موجب پدید آمدن این الگوهای عجیب و غریب می شود؟حلقه کشتزار 238 متری، کشف شده در منطقه ای دور دست از میلک هیل در شهرستان ویلتشایر انگلستان – این طرح عجیب و غریب، با 409 حلقه تشکیل شده که الگویی 2 یا 6 وجهی را در شکل 3 مارپیچ به هم پیوسته تشکیل می دهد.اولین حلقه های کشتزاربسیاری از مردم بر این باورند که این پدیده محدود به عصر فعلی نیست و از چند قرن قبل نیز، خبر آن در میان مردم گزارش شده و این ادعا، در چند دهه اخیر به عنوان موضوع اصلی بسیاری از کتاب ها و وب سایت های رازآلود مورد توجه قرار داشته است. تنها مدرک باقی مانده از این ادعا، مربوط به قطعه چوبی از سال 1678 میلادی است که یک سری ساقه گندم را به نمایش می گذارد. برخی از مردم، این قطعه چوب را حکایتی از اولین شاهد عینی پدیده حلقه های کشتزار معرفی می کنند، این در حالی ست که گزارشات تاریخی چنین چیزی نمی گویند.حکاکی قدیمی موجود بر روی این قطعه چوبی، افسانه قدیمی و اسرارآمیز را به تصویر کشانده است، این حکاکی که «شیطان دروکن» نام دارد، موجودی شیطانی را نشان می دهد که با داسی بلند در حال درو کردن مزرعه غلات است. بر اساس افسانه های محلی، گفته می شود که صاحب این مزرعه، از پرداخت پول به کارگر برای دروی محصولات مزرعه اش امتناع ورزیده و به جای آن، از موجودی شیطانی برای این کار استفاده کرده است.قدیمی ترین و مشهورترین تصویر قدیمی مستندی که پدیده حلقه های کشتزار را نشان می دهد.برخی بر این باورند که اولین حلقه کشتزار ، در نزدیکی شهر کوچک تالی در استرالیا به وجود آمد. در سال 1966، یکی از کشاورزان منطقه از پرواز یک بشقاب پرنده ناشناس از منطقه ای باتلاقی خبر داد. هنگامی که او برای بررسی این پدیده به آن ناحیه رفت، با یک الگوی عجیب و غریب از هلف و نی زارها مواجه شد. این کشاورز معتقد بود که فرود آمدن یک سفینه فضایی متعلق به موجودات بیگانه، منجر به شکل گیری چنین الگویی در مزرعه او شده است. اما نیروهای پلیس، علت شکل گیری چنین الگوهای عجیب و غریبی را به گردبادهای سهمگین نسبت دادند. در مطبوعات و رسانه های خبری، از این پدیده به عنوان یک گزارش ufo و با عنوان «لانه های بشقاب پرنده» یاد کردند. در واقع این گزارش، بیشتر جنبه مشاهده ufo دارد تا گزارشی از حلقه های کشتزار !همانطور که پیش تر گفته شد، اولین تصویر مستند برای پدیده حلقه کشتزار ، به موجودی شیطانی نسبت داده شد. اما باید توجه داشت که این پدیده تاریخی را نمی توان به طور قطعی به حلقه های کشتزار نسبت داد؛ چرا که شکل گیری این الگوهای منظم، تنها در علف زارهای معمولی امکان پذیر است. با وجود آنکه بسیاری از مردم در سراسر دنیا، افسانه های اسرارآمیزی را به این پدیده نسبت می دهند، برخی دیگر آن را پدیده ای کاملا طبیعی معرفی می کنند!حلقه های کشتزار مدرندر واقعیت، تا سال 1970 میلادی، هیچ اثری از حلقه های کشتزار نبود. رفته رفته، سر و کله ی این پدیده شگفت انگیز در نقاط مختلف کشور انگلستان پیدا شد. کمی بعد، تعداد و پیچیدگی الگوهای آنان به طور چشم گیری افزایش یافت و در دهه های 80 و 90 میلادی به اوج خود رسید؛ تا جایی که بررسی برخی از این الگو ها، بیانگر معادلات بسیار پیچیده ریاضیاتی بودند!در جولای 1966، یکی از پیچیده ترین و دیدنی ترین الگوهای مربوط به حلقه های کشتزار در بزرگراهی از بنای تاریخی و اسرارآمیز استون هنج، در حومه شهر ویلتشایر ظاهر گردید. این الگوی هندسی فراکتال، که با عنوان «مجموعه ژولیا» (julia set) شناخته می شود، بدون شک نمی تواند به خودی خود شکل گرفته باشد! تنها سوالی که در این میان مطرح می شود این است که آیا ما زمینی ها آن ها را می سازیم و یا این موجودات فضایی هستند که با طرح هایی عجیب و غریب، چندین دهه ما را با سوالاتی بی پاسخ مواجه ساخته اند؟ظاهر شدن حلقه های کشتزار در مزارع طلایی گندم در سوئیس – 29 جولای 2007نحوه شکل گیری این الگوی خارق العاده نیز مسئله را پیچیده تر از قبل می کند! گفته می شود که این حلقه در روزشنایی روز و در کمتر از یک ساعت شکل گرفته است! اگر این ادعا صحت داشته باشد، شایعه پردازی در مورد آن غیر ممکن خواهد شد. حلقه های کشتزارها ، تاکنون به عنوان یکی از اسرارآمیزترین آنان در چند دهه اخیر شناخته می شود. البته بعدها اعلام شد که این حلقه ها، توسط 3 شایعه پرداز در ساعات ابتدایی صبح ساخته شده است. نکته جالب اینکه تا بعدظهر همان روز، هیچ کسی از شکل گیری آن مطلع نشده بود. این الگوی عجیب و غریب، برای اولین بار توسط یک خدمه یک هواپیما در آسمان این منطقه رویت شد.نظریه ها و توضیحاتبرخلاف دیگر پدیده های مرموز از جمله پاگنده، قدرت های روانی و اشباح، هیچ شکی نیست که پدیده حلقه های کشتزار واقعیت دارند. شواهد موجود برای این پدیده، روشن و قاطع هستند. اما تنها سوالی که مطرح می شود این است که پدیده مذکور، توسط چه چیزی یا چه کسی ساخته می شود؟ علاقمندان به پدیده حلقه های کشتزار، راه های مختلفی را برای بررسی اسن مسئله به کار برده اند.ما می توانیم شواهد داخلی و یا خارجی را برای پدیده مذکور مورد بررسی قرار دهیم. شواهد داخلی عبارتند از محتوای اشکال هندسی و مفهومی که هریک از آنان در دل خود دارند. ممکن است که این اشکال و الگوهای عجیب و غریب، حاوی پیام هایی از منشا زمینی یا غیرزمینی بودن آنان باشند. شواهد خارجی نیز به مجموعه ای از راهکارها و احتمالات موجود، برای ساخت چنین الگوهایی اطلاق می گردد که با بررسی آنان، می توان به شناسایی علت پدیدآورنده آنان دست یافت.علاقمندان به پدید حلقه های کشتزار، نظریه های مختلفی را درباره نحوه ایجاد این الگوها مطرح ساخته اند. برخی از این نظریه ها محتمل بوده و برخی دیگر غیرموجه بوده اند. یکی از توضیحات رایج ...

ادامه مطلب  

رسانه های ارتباط جمعی و نقش آنها در جامعه پذیری دینی  

درخواست حذف این مطلب
انسان امروز به لحاظ شرایط حاکم بر زندگی اجتماعی، هرگز نمی تواند خود را از وسایل ارتباط جمعی و اخبار دنیایی که او را دربرگرفته است، مستغنی بداند. جهان پهناور در اثر پیشرفت های شگرف وسایل ارتباطی، بسیار کوچک جلوه کرده است، به گونه ای که برخی لقب «دهکده جهانی» بدان داده و برای توصیف نقش تعیین کننده ارتباطات در زندگی اجتماعی انسان، این برهه را «عصر ارتباطات» نام نهاده اند.نظام کنترل شده رسانه های جمعی1 نقش مؤثری در جامعه پذیری ایفا می کند. رسانه های جمعی نقش مهمی در ایجاد یکپارچگی و هماهنگی افراد نسبت به نظام سیاسی دارند. به نظر لوسین پای (lucini pay) رسانه های جمعی مناسب ترین روش موجود برای جامعه پذیری هستند و عامل قاطع نوسازی به شمار می روند. به گفته هوستن رانی (hosten rany)، رسانه ها در شکل دادن به سمت گیری های اصلی و نیز افکار مردم، نقش مستقیمی دارند. 2از سوی دیگر، واژه «جامعه پذیری»3 در اوایل دهه1940 مورد استفاده جامعه شناسان و روان شناسان قرار گرفت. گرچه واژه «تربیت»4 از نظر معنا، به لغت جدید (جامعه پذیری) شبیه بود و هر دو به نوعی بر دخالت فعّال در عرصه زندگی فرد به منظور شکل بخشیدن بدان دلالت داشتند، ولی به قول کورت دانزیگر (kort danziyger) تبدیل واژه «تربیت» به واژه «جامعه پذیری» صرفا تفسیری لغوی نیست و به معنای بازشدن افق جدیدی در علم سیاست است. به عبارت دیگر، ما از حیطه فلسفه اخلاق، وارد قلمرو علوم اجتماعی شده ایم. از نظر این دانشمند، واژه «تربیت» اساسا به ارزش هدف ها و فنون توجه دارد،در حالی که واژه «جامعه پذیری» به مسئله چگونگی و اثربخشی اشاره می کند. در چارچوب مطالعات مربوط به جامعه پذیری، مسئله روابط فرد با نظام های اخلاقی به طور انتزاعی در نظر گرفته نمی شود، بلکه با توجه به هنجارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی، مورد بررسی قرار می گیرد. 5جایگاه جامعه پذیری در علوم اجتماعیاگرچه مفهوم «جامعه پذیری» قدمت زیادی ندارد، ولی در چندین رشته از رشته های علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. انسان شناسان، روان شناسان، جامعه شناسان، دانشمندان علوم ارتباطات و محققان علوم سیاسی هر کدام روند جامعه پذیری را از دیدگاه خود پی گیری کرده اند.الف. دیدگاه انسان شناساناز دیدگاه انسان شناسان، جامعه پذیری به معنای فرهنگ پذیری است. از این دیدگاه، فرهنگ انسانی دارای ویژگی های خاصی است؛ از جمله اینکه:ـ فرهنگ، عامل وحدت بخش ارزش های اجتماعی است.ـ فرهنگ، تنظیم کننده رفتار انسان ها و کنترل کننده غرایز است.ـ فرهنگ، متمایزکننده جوامع از یکدیگر است.ـ فرهنگ آموختنی است.ـ فرهنگ، حاصل تجربیات و دانش بشری است که طی قرون و اعصار و طی نسل های متمادی فراهم آمده و پیچیده تر گردیده است.و سرانجام اینکه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ پیوسته در حال تغییر تدریجی است و در مجموع و طی قرون و اعصار، به صورت تحوّلاتی که دوره های گوناگون تاریخی بشری را از یکدیگر متمایز می کند، متجلّی می گردد. 6بدین روی، به دلیل آنکه هر فرهنگی دارای نظام منسجمی است، فرهنگ پذیری افراد کم و بیش مشابه است. البته تفاوت های فردی به طور وضوح، قابل تشخیص است، ولی تماس محوری در این دیدگاه، مربوط به شباهت هایی است که بین شخصیت های افرادی وجود دارد که تحت یک مجموعه فرهنگی معیّن بزرگ شده اند.از این دیدگاه، دو نکته را می توان نتیجه گرفت:1. فرد اساسا در نظام فرهنگی، منفعل است.2. فرهنگ، مجموعه پیوسته ای است که محتوای خود را به صورت پیوسته به فرد عرضه می کند. 7البته باید توجه داشت بیشتر انسان شناسانی که درباره جامعه پذیری بحث کرده اند، به جوامع ساده و ابتدایی نظر داشته اند که در آنجا تغییرات بسیار کم بوده، ولی در جوامع پیچیده امروزی، که معمولاً بین مجاری اولیه و ثانویه جامعه پذیری تعارضاتی وجود دارند، پذیرش چنین نگرشی به راحتی ممکن نیست.ب. دیدگاه روان شناساندر این دیدگاه، فرایند جامعه پذیری عملی برای کنترل غرایز انسانی است و محرّک های روانی از طریق آموزش در زمینه یک نظام اجتماعی حاصل می شود؛ 8 یعنی ما به این دلیل جامعه پذیر می شویم که بتوانیم غرایز شخصی خود را کنترل کنیم. بدین روی، همان گونه که فروید در نظریه مشهور خود مطرح می کند، «جامعه پذیری یک روند سرکوب است و تمدن به قیمت سرکوب غرایز پیدا می شود. »9در حقیقت، روان شناسان در پی بررسی این موضوع هستند که افراد به چه انگیزه ای و از روی چه غرایزی در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شرکت می کنند. همچنین این سؤال برای آنها مطرح است که در فرایند جامعه پذیری فرد، سهم فطرت مهم تر است یا تربیت. به نظر می رسد بهترین نتیجه علمی این است که فطرت و تربیت هر دو در جامعه پذیر کردن فرد سهیم هستند.ج. دیدگاه جامعه شناساندر این دیدگاه، جامعه پذیری روندی است که فرد برای زندگی گروهی آماده می شود و نقش اساسی در شکل گیری رفتارهای فرد دارد. «در اینجا، تأکید بر این است که این موضوع درک شود که افراد چگونه آموزش می بینند تا انتظارات هنجاری و نقش گروهی متعلّق به خود را بپذیرند. »10 این دیدگاه بر واقعیت اجتماعی جامعه پذیری تأکید دارد که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای «هنجاری» جامعه انطباق می دهند.به هر حال، تلقّی برخی از جامعه شناسان از مفهوم «جامعه پذیری» نوعی تعلیم و تربیت است. برخی دیگر جامعه پذیری را فرایند انتقال فرهنگ و الگوهای فرهنگی معرفی نموده اند؛ یعنی جوامع انسانی برای ایجاد وحدت و همبستگی جامعه خود، بر یک سلسله از ارزش ها، هنجارها و نمادها توافق می کنند و این فرهنگ را به شکل الگوهای فرهنگی به نسل جدید منتقل می کنند. تعدادی دیگر، جامعه پذیری را به عنوان کارکرد جامعه در حفظ خویش معرفی نموده اند که نظام حاکم از طریق انتقال فرهنگ به نسل جدید، به وظیفه حفظ و تداوم خویش اقدام می کند.اگر بخواهیم همین تعاریف را در یک دسته بندی مشخص ارائه کنیم، می توان به دو نظر کلی انسان شناسان و جامعه شناسان اشاره کرد: انسان شناسان جامعه پذیری را به معنای «فرهنگ پذیری» می دانند. اما جامعه شناسان جامعه پذیری را روندی می دانند که ضمن شکل دادن رفتارهای فرد، وی را برای زندگی بهتر در اجتماع آماده می سازد. تأکید این دسته از جامعه شناسان بر واقعیت اجتماعی «جامعه پذیری» است که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای هنجاری جامعه انطباق می دهند.با توجه به این تعاریف، می توان چنین نتیجه گرفت: با عنایت به اینکه «جامعه پذیری» امری مبنایی است ـ یعنی فرایند جامعه پذیری در یک جامعه و فرهنگ خاص آن است ـ «جامعه پذیری» عاملی برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل جدید است و همین حرکت به ثبات و دوام جوامع و نظام حاکم کمک می کند، و در یک کلام آنکه: جامعه پذیری فرایند انتقال هنجارها و ارزش های جامعه به فرد است. 11اصولاً رسانه های جمعی می توانند ابزار مناسبی برای انتقال محتوای دینی به مخاطبان باشند. اما سؤال این است که رسانه های جمعی تا چه حد می توانند ارزش ها و هنجارهای دینی را به فرد منتقل کنند؟به نظر می رسد نگاه بینندگان و استفاده کنندگان از تلویزیون در الگوی غالب و مسلّط، نگاه سرگرم شدن است تا آموختن. در این وضعیت، نقشی که تلویزیون می تواند بر آگاهی ها و رفتارهای دینی داشته باشد، بیشتر کارکرد «تقویت» است تا ایجاد یا تغییر. این نگاه گاه ممکن است به نوعی، به عملکرد مطبوعات هم تعمیم داده شود. گرچه مطبوعات در مقایسه با تلویزیون قابلیت های بیشتری در ارائه مقوله های جدّی و فکربرانگیز دارند، اما در عین حال، ممکن است در انعکاس مقوله های دینی، به خصلت تلویزیون نزدیک شوند. در مجموع، می توان گفت: رسانه ها می توانند در جامعه پذیری افراد نقش مثبتی داشته و همچون ابزاری مؤثر و کارآمد، در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و پروراندن فضایل اخلاقی قرار گیرند. بنابراین، می توان گفت: رسانه های جمعی می توانند در فرایند انتقال ارزش ها و هنجارهای دینی از جامعه به فرد نقش مؤثری ایفا می کنند.وسایل ارتباط جمعیبه مجموعه وسایل غیر شخصی برای انتقال پیام های سمعی و بصری و مکتوب به مردم در مناطق دور و نزدیک گفته می شود، خواه در سلطه دولت باشند یا نباشند. شاخص این رسانه ها ارتباطاتشان با جمع است. 12اصطلاح «ارتباطات» به تأسیسات و وسایلی اختصاص داده شده است که وظیفه انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسان را به عهده دارند؛ و اصطلاح «ارتباط» برای معرفی جریان انتقال و دریافت پیام ها به کار می رود. 13اصطلاح «ارتباط جمعی» مشخص کننده نوع وسایل ارتباطی است که هدف آن برقراری رابطه با یک مخاطب یا گروه کوچک نیست، بلکه جمع را در نظر دارد. 14وسایل ارتباط جمعی از نظر نوع نیز بسیارند. در واقع، هرچه سبب تسهیل امر ارتباطات میان انسان ها شود و جمع زیادی را مخاطب پیام خود قرار دهد، در این تعریف جای دارد. رادیو، تلویزیون، خبرگزاری ها، مطبوعات، مساجد، و نمازهای جمعه همگی به نوعی، در زمره وسایل ارتباط جمعی قرار دارند.اهمیت وسایل ارتباط جمعیرسانه ها در زندگی روزمره ما نفوذ می کنند و محیطی را به وجود می آورند که در آن هویّت ها شکل می گیرند. تجربه شخصی با تجربه رسانه ها ترکیب می شود و ما زندگی فردی خود را تحت نفوذ هدایت کننده نهادهای قدرتمند بنا می کنیم. رسانه ها زندگی شخصی و فعالیت های عمومی را به یکدیگر پیوند می زنند و آگاهی ما را شکل می دهند.رسانه ها به طور مستقیم و غیرمستقیم، بر کودکان تأثیر می گذارند. نیز بر افرادی که با کودک در ارتباطند تأثیر می گذارند: خانواده، دوستانو سرانجام، کارگران، رهبران سیاسی و اجتماعی. همه اینها به نوعی بر کودک نفوذ دارند. رسانه ها در شکل گیری آن محیط واقعی که کودک با آن در کنش است، مؤثرند. رسانه ها معمولاً در به وجود آوردن الگوهای رفتاری بسیار مؤثرند. از سوی دیگر، هویّت گروهی همچنین با تأیید رسانه ها شکل می گیرد و یا ناپدید می شود.اهداف وسایل ارتباط جمعیرسانه های ارتباط جمعی در جوامع کنونی، به عنوان یکی از مهم ترین مظاهر فرهنگی ملت ها محسوب می شوند و نقش مؤثری در انتقال، ارتقا و یا تخریب هویّت فرهنگی جوامع به عهده دارند. این رسانه ها با شیوه های گوناگون، همانند صدا و تصویر و عکس، برای رسیدن به اهداف خود، تلاش می کنند.به طور کلی، برای رسانه های گروهی، دو نوع هدف الهی و غیرالهی (مادی محض) می توان ذکر کرد. در نظام های استکباری، رسانه ها وسیله ای برای ساختن افکار توده مردم بر مبنای ارزش های مادی محض و در جهت تحقق خواسته های هیأت حاکم هستند. در نظام اسلامی، رسانه های گروهی فی نفسه هدف نیستند، بلکه همچون ابزاری مؤثر و کارآمد در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و رشد و تکامل فضایل اخلاقی قرار دارند. 15کارکرد رسانه های جمعیوسایل ارتباط جمعی دارای کارکردهای گوناگونی هستند؛ از جمله:1. آموزش: وسایل ارتباط جمعی به لحاظ ویژگی منحصر به فردی که دارند، چنانچه به درستی به کار گرفته شوند، می توانند همانند مدرسه و دانشگاه، در تربیت و آموزش افراد جامعه به خوبی عمل کنند. رسانه ها حتی از جهاتی نسبت به مدرسه و دانشگاه از امتیازاتی برخوردارند. برای مثال، صحنه آرایی، تنظیم نور، صدا، حرکت و حتی برخورداری از قابلیت های تکرارپذیری برخی از صحنه های آموزشی به وسیله تلویزیون، می توان آموزش را از طریق این رسانه، با جاذبه بیشتر و کیفیت بهتر ارائه داد. 16مطالعات نشان می دهند تماشای ارادی تلویزیون از بین سنین دو و سه سالگی آغاز می شود و تا حدود سنّی که کودکان مدرسه را آغاز می کنند به شدت افزایش می یابد و سپس تا حدی کاهش می یابد. سپس تماشا کردن بار دیگر تا حدود زمانی که کودکان از دوره ابتدایی به دوره اول دبیرستان وارد می شوند، به سرعت به رشد خود ادامه می دهد و سپس به طور یکنواخت، تا پایان نوجوانی به نقطه ای پایین کاهش می یابد.2. همبستگی اجتماعی: رسانه های گروهی با دنبال کردن برخی برنامه ها در زمینه تاریخ، زبان و عقاید مذهبی، همبستگی اجتماعی را تقویت می کنند. وسایل ارتباط جمعی با خنثاسازی توطئه تبلیغاتی دشمنان، که درصدد استیلا و گسترش سلطه و نفوذ خود برمی آیند، وسیله مناسبی برای مقابله با دشمنان محسوب می گردند.3. اطلاع رسانی و انسجام دهی: وسایل ارتباط جمعی، مردم را از رویدادهای داخلی و خارجی آگاه می سازند. این گونه وسایل موجب آگاهی سریع مردم از اوضاع یکدیگر و حوادث و رویدادهای جهان می شوند. بنابراین، نظام ارتباطی جدید عهده دار اداره کردن و سازمان دادن و حفظ رابطه متعادل بین دو نیروی علم و فناوری در جامعه است، به گونه ای که جامعه با حفظ استمرار و پایداری خود، توانایی انطباق و دگرگونی را هم داشته باشد.4. فعالیت های فرهنگی، آموزشی و تفریحی: رسانه های گروهی زمینه های تفریح و سرگرمی افراد جامعه را در اوقات فراغت فراهم می آورند. بنابراین، بخشی از کارکرد رسانه های گروهی تفریح و تفنّن برای افراد جامعه است. این گونه برنامه ها نیز ضمن برخورداری از جنبه های تفنّنی، می توانند با فعالیت های فرهنگی و آموزشی همراه شوند.بنابراین، رسانه های جمعی مردم را در برابر جامعه ای که باید به آن مرتبط باشند و به گونه شایسته ای آن را بپذیرند و از ماهیت قواعد و هنجارهای آن شناخت پیدا کنند، مهیّا می نمایند. این عمل نیز توسط عنصر جامعه پذیری صورت می گیرد؛ زیرا:اولاً، کودکان به دلیل قابلیت های شناختی کمتر از جامعه، فقدان تجربه زندگی و این حقیقت که کودکی دوره ای است که در سیطره کسب اطلاعات قرار دارد و در برابر پیام ها، آسیب پذیری خاصی دارند، به آموزش آنان مبادرت می ورزند.ثانیا، محتوای خیالی و داستانی بیشتر رسانه ها، به ویژه تلویزیون، هم به دلیل همه گیر بودن آن و هم به این دلیل که همواره ساختار نمادین و قلمرو تصویری را با هم ترکیب می کند، یادگیری را افزایش می دهد.ثالثا، مردم از محتوای رسانه ها، که برخی از آنها برای اطلاع رسانی یا آموزش در نظر گرفته شده اند، مطلب می آموزند.رابعا، رسانه های گروهی، به ویژه تلویزیون، برای جامعه، بخصوص کودکان، به منزله عوامل مهم اجتماعی شدن عمل می کنند.رسانه دینی و جامعه پذیریاز آنجایی که حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر دین است، زیرمجموعه های آن نیز باید مبتنی بر دین باشد؛ بنابراین، محتوایی که صدا و سیما و رسانه های عمومی به جامعه ارائه می دهند باید یک محتوایی دینی باشد. از این رو، صدا و سیما باید در آموزش های دینی تلاش بیشتری انجام دهد؛ زیرا صدا و سیما در فرض دولتی بودن آن، رسانه ای است که عموما به عنوان «نهاد خاص حکومتی» شناخته می شود. بنابراین، اهمیت صدا و سیما و قدرت تأثیر و نفوذ آن تا حدّی است که برخی از صاحب نظران این رسانه را به مثابه قوّه چهارم و هم عرض دیگر قوای مقننّه، مجریه و قضائیه می دانند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 157، تمرکز در مدیریت صدا و سیما را به نحوی که قوای سه گانه بر آن نظارت داشته باشند مطرح کرده است. این نگاه به صدا و سیما به منزله نهاد تبلیغاتی مؤثر نظام در چارچوب اقتدار ولی فقیه و مقام رهبری می گنجد. اصل 175 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، می گوید: «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. » نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به دست مقام معظّم رهبری است و شورایی مرکّب از نمایندگان رئیس جمهور و رئیس قوّه قضائیه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) بر این سازمان نظارت دارند. بنابراین، دو گونه نظارت بر عملکرد این سازمان پیش بینی شده است:1. نظارت رهبری که از لحاظ سلسله مراتب، در قانون اساسی برترین نهاد سیاسی به شمار می رود و نظارت آن نیز از نوع «استصوابی» است.2. نظارت نمایندگان قوای سه گانه مقنّنه، مجریه و قضائیه که، نظارت «استطلاعی» است؛ زیرا اولاً، با توجه به اصل 75 قانون اساسی، این قوا زیرنظر مقام رهبری انجام وظیفه می کنند؛ و ثانیا، به موجب مصوّبه 11/7/1370 مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص نحوه اجرای اصل 175 قانون اساسی در بخش نظارت، نمایندگان قوای سه گانه صرفا نظارت استطلاعی دارند و در روند کار صدا و سیما حق دخالت ندارند و اتخاذ تصمیم نهایی در هر دو مورد، با رهبری است.خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی و به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی، رسانه ها در ایران گسترش زیادی پیدا کردند. با بهره برداری از 470 فرستنده جدید و افزایش قدرت فرستنده های موجود صدا و سیما، پوشش جمعیتی شبکه های این بخش، افزایش یافته، به گونه ای که پوشش جمعیتی شبکه های اول و دوم سیما به ترتیب ـ از 83 و 69 درصد در سال 1367، به 90 و 83 درصد در سال 1372 افزایش پیدا کرده است. طی همین مدت، تولید برنامه های شبکه 1 و 2 سیما از 1400 و 990 ساعت در سال 1368 به 1800 و 1100 ساعت در سال 1372 رسیده است. 17از سوی دیگر، از جمله وظایف مهم و خطیری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر دوش رسانه ملّی گذاشته شده عبارت است از: 1. نشر اسلام؛ 2. تحکیم انقلاب اسلامی؛ 3. اعتدال فرهنگ عمومی؛ 4. زمینه سازی اخلاق و معنویت؛ 5. رشد آگاهی های سیاسی و اطلاعات سیاسی در همه مردم؛ 6. زبان گویای مدیریت جامعه و دستگاه اجراکننده و اداره کننده کشور و در نهایت، ایجاد جاذبه ای برای اینکه همه این برنامه ها در ذهن و دل مردم به نحو صحیحی جایگزین شود، 18 این یعنی: جامعه پذیری. با نگاهی به ارزش های مذهبی منعکس شده در مطبوعات و صدا و سیما، می توان به اهمیت وظایف رسانه ملّی در امر جامعه پذیری اشاره نمود.1. مطبوعات و اشاعه ارزش های دینیبرای اینکه رابطه ای میان استفاده از رسانه ها (تماشای تلویزیون و روزنامه خوانی) با رفتارها و نگرش های دینی برقرار شود، باید به نوع نگرش ها یا رفتارها توجه نمود؛ زیرا بعضی از رفتارها ضمن آنکه دینی محسوب می شوند، رفتار سیاسی نیز به شمار می آیند، و حال آنکه بعضی رفتارهای دیگر صرفا دینی به حساب می آیند، نه دینی ـ سیاسی؛ مثلاً، شرکت در نمازجمعه را می توان از نوع اول و نماز یومیّه را از نوع دوم در نظر گرفت. با این توضیح، در برقراری ارتباط میان استفاده از رسانه ها با رفتارهای دینی، باید رفتار دینی ـ سیاسی و رفتار دینی صرف را از یکدیگر تفکیک کرد؛ چراکه ممکن است تأثیر اجتماعی استفاده از رسانه ها در افزایش رفتارهای دینی متأثر از میزان تعلّق سیاسی افرادباشد، نه استفاده از رسانه ها.تقریبا تمام کسانی که احساس تعلّق قوی به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] داشته اند واجد دین داری قوی نیز بوده اند. به عبارت دیگر، طبق یافته های نویسنده، هر که تعلّق سیاسی اش به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] قوی است، دین داری اش نیز قوی است. ولی به هیچ وجه، عکس این گزاره درست نیست؛ یعنی این گزاره که هر که احساس تعلّقش به نظام سیاسی قوی نیست د ...

ادامه مطلب  

متأسفیم که هم آمریکا به سپاه حمله می کند هم برخی خودی ها  

درخواست حذف این مطلب
همان مقدار که تبعیت از دستورات پیامبر و امامان واجب است، اطاعت از دستورات ولی فقیه نیز واجب است نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه دشمن نباید بر ما تسلط اقتصادی و نفوذ پیدا کند، گفت: متأسفیم که هم آمریکا به سپاه حمله می کند و هم برخی خودی ها به سپاه حمله می کنند.به گزارش فارس، حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی در مراسم گرامیداشت شهدای 7 تیر در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر بنی صدر و جریان او اظهار کرد: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به واقعیت اعتقادی و فکری آنان پرداخت.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما در اوایل انقلاب با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ قرار داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند حزب نور و آن هایی که به دنبال شیطان حرکت کردند حزب شیطان نام گرفتند.سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست.وی با بیان اینکه پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که هیچ یک از این دو را قبول نداشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: اگر خواص، عمامه به سرها، وزرا، استانداران، فرمانداران و شهروندان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان مقابل قرآن و ائمه اطهار قرار می گیرند.وی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورد اتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است.سعیدی با اشاره به اینکه در این رویه چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرون وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مفرط شده و رنسانس ظهور کرد که درک انسان را ملاک صحت هر مسئله ای دانستند که از جمله می توان به رأی مردم در تحقق ولایت را نام برد.وی با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم، اظهار کرد: این ها رأی مردم را ضمان ولایت می دانند که این گونه پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی و ولایت ناسازگار است و این در حالی گفته شد که اصل ولایت با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر به دستور خدا محقق شد.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ما نمی گوییم مردم هیچ کاره هستند بیان کرد: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی با اشاره به اینکه برخی اصل ولایت رسول الله را نیز قبول ندارند گفت: عده ای می گویند ما قبول نداریم که خدا پیامبری را مبعوث کرده باشد که این گفته دنیای کفر و استکبار است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه در نظریه دیگر برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته که نظر آقای منتظری در اواخر عمرشان بر همین نظر بود و دلیلی ندارد که در دوران غیبت ولی فقیه مشروعیتش را از امام زمان بگیرد.سعیدی با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه فرستاده و در زمانی نفرستاده باشد.وی با بیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد: در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیه و شارعیه است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اذعان به اینک ...

ادامه مطلب  

علی(ع)، واسطه جریان حکومت نبوی در قرن 14  

درخواست حذف این مطلب
داشتن یک نگاه تحلیلی استوار از جایگاه امیرالمؤمنین در انقلاب اسلامی ایران آن هم بر پایه فلسفه تاریخ ، برای همه مؤمنین و سالکان راه ولایت اندوخته ای لازم و ضروری است . به گونه ای که با همراه داشتن این تحلیل می توان بر بسیاری از مشکلات و موانعی که بر سر راه انقلاب اسلامی حادث می گردد فائق آمد و دسیسه ها و نیرنگ های دشمنان را بر ملا نموده و شرشان را به خودشان باز گرداند . و ما هم در پایان این نوشتار به مهمترین دسیسه ای که در این مرحله از مراحل رشد و تداوم انقلاب اسلامی متوجه این ملت شده و سرمایه های مادی و فکری فراوانی از دشمن را صرف خود نموده است ، اشاره ای خواهیم نمود و خواهید دید که خنثی شدن کامل این نوع از مکائد دشمن نیز در گرو تحلیل دقیق و جامعی از جایگاه امیرالمؤمنین و مقام ولایت ایشان است . و بر خلاف آنچه که دشمنان اسلام می خواهند وانمود کنند ، شناخت جایگاه و منزلت امیر المومنین و تولی تاریخی به ولایت ایشان از طریق تبعیت از ولایت فقیه در عصر غیبت نه تنها نقطه اختلافی بین شیعه و سنی نیست بلکه تنها عامل وحدت و همدلی آنها همین توجه و تنبه مذکور می باشد . حال ابتدا به طور اختصار آنچه را در پی اثبات آن هستیم طرح نموده و در ادامه به تفصیل آن خواهیم پرداخت . آن چیزی که تداوم بخش حکومت نبوی در طول تاریخ بعد از نبی اکرم بوده ، همین انقلاب اسلامی ایران است . یعنی ادامه آن حکومت را باید در همین انقلاب اسلامی یافت و شاید این کلام امام خمینی هم که فرمودند ولایت فقیه شعبه ای از ولایت رسول الله است اشاره به جریان ولایت رسول اکرم در این برهه از تاریخ داشته باشد و لذا حکومت کوتاه و البته عدالت محور امیرالمؤمنین را نمی توان به طور کامل ادامه حکومت نبوی دانست . اثبات این مطلب با دقت در چند مقدمه به راحتی قابل توجیه است . به این صورت که اولاً : اعلان ولایت امیرالمؤمنین ، تثبیت تداوم تاریخی حضور نبی اکرم در مدیریت جامعه اسلامی است . ثانیاً : انقلاب اسلامی صرفاً با دریافت پیام غدیر از سوی امت اسلامی ایران تحقق یافتنی می شد . در نتیجه حضور اراده و دخالت نبی اکرم در مدیریت جامعه اسلامی با تحقق انقلاب اسلامی ، عینیت یافت .پیام غدیر : نهاد سازی و نماد سازی پیامبر: در توضیح و تفصیل این موجز لازم است تا پیام و مضمون غدیر را به درستی دریافت نمود . غدیر به قول مقام معظم رهبری دارای دو پیام است : یکی اعلان ولایت و حاکمیت دینی و دیگری معرفی امیرالمؤمنین به عنوان نماد این حاکمیت تا اینکه مردم هر عصری از تاریخ با دقت در این نماد به شاخصه و میزان و معیار حاکمیت دینی و ولی دینی رهنمون شوند . به عبارت دیگر نبی اکرم در حادثه غدیر و نیز در مواقع متعددی با معرفی علی علیه السلام به عنوان وصی و جانشین خود دو هدف را دنبال می نمودند : یکی بیان شاخص و معیار برای کل تاریخ نسبت به حاکمیت دینی ؛ و دیگری معرفی شخص امیرالمؤمنین به عنوان نماد این حاکمیت و نماد تمام عیار نسبت به همان شاخص و معیار . به طوری که تنها کسی که ظرفیت هدایت و نماد بودن برای حاکمیت دینی در کل تاریخ را داراست ، شخص امیرالمؤمنین است. حضرت علی ، سرچشمه حاکمان اسلامی در طول تاریخ است مقام معظم رهبری در این بخش می فرمایند : "... خوب، اسلام تا ابدالدهر حکومت خواهد داشت؛ انواع و اقسام آدمهائى که صلاحیتهائى در سطوح مختلف دارند، به حکومت خواهند رسید. این، قابل پیش بینى بوده از اولِ اسلام. آن کسى که سرچشمه را باید به او سپرد تا طول تاریخ اسلام از این سرچشمه سیراب شود، او باید کسى باشد در تراز امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام)؛ او نمیتواند یک انسانى معمولى باشد. سرچشمه در اختیار اوست؛ لذاست همه ى ائمه ى ما علیهم السّلام که خودشان هم صاحب همین منصب بودند - اگر چه فرصت حکومت به آنها داده نشد - همه به امیرالمؤمنین با چشم عظمت نگاه میکردند[1]. " و این دو یعنی هم نهاد حاکمیت دینی و هم نماد آن - که قرار است به گستره تاریخ امتداد داشته باشد - از هم غیر قابل تفکیک اند ؛ یعنی نمی شد پیامبر اکرم صرفاً به بیان معیار و میزان می پرداختند و توجهی به نماد نمی شد و نیز نمی شد علی علیه السلام را معرفی می فرمودند در حالی که این معرفی هیچ نسبتی با حاکمیت دینی نمی داشت [2]. چون مقصد و هدف پیامبر محقق نمی گردید . و در واقع این دو، ابعاد یک پیام و مضمون واحدی هستند و علی علیه السلام مظهر شروط ولایت و زعامت مسلمین می باشد . از زاویه ای دیگر و با بیانی متفاوت ، می توان گفت که غدیر ، هم عملی واقعی است ؛ یعنی اعلان ولایت امیر المؤمنین و هم عملی نمادین یعنی بیان شروط هدایت و زعامت امت اسلام . در بیانات مقام معظم رهبری هم تقوم و تجلی این دو امر مهم را در عبارات مختلف و متعددی می توان یافت که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم :1_ ... در سوره ى مبارک مائده قبل از آیه ى «الیوم اکملت»، این آیه ى مبارک است: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون»؛ امروز روز یأس و ناامیدى دشمنان است؛ یعنى معیار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقیقت باز کنند، شاخص را خواهند دید، معیار را مشاهده خواهند کرد، تردیدى باقى نخواهد ماند. اهمیت غدیر این است.[3]2_ .... مسئله ى غدیر این است؛ یعنى نشان دهنده ى جامعیت اسلام و نگاه به آینده و آن چیزى که در هدایت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چیست؟ همان چیزهایى که شخصیت امیرالمؤمنین، مظهر آنهاست: یعنى «تقوا»، «تدین»، «پایبندى مطلق به دین»، «ملاحظه ى غیر خدا و غیر راه حق را نکردن»، «بى پروا در راه خدا حرکت کردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبیر»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده»؛ این یک عمل واقعى و در عین حال نمادین است. امیرالمؤمنین را با همین خصوصیات نصب کردند، در عین حال این نماد زعامت امت اسلامى در طول عمر اسلام - هر چه که بشود - همین عمل است؛ یعنى نماد زعامت و رهبرى اسلامى در طول زمان همین است، همان چیزى که در انتخاب الهى امیرالمؤمنین تحقق پیدا کرد. غدیر، یک چنین حقیقتى است[4]. در جایی دیگر هم چنین نتیجه می گیرند که غدیر در مرحله اول روز ولایت است و ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین . که متأسفانه مرحله نخست پیام غدیر در دفاع از غدیر و ولایت مورد غفلت واقع شده است و از اثرات این غفلت دور شدن امت اسلامی از یکدیگر و فراهم شدن زمینه برای برنامه ریزی دشمنان اسلام نسبت به تفرقه افکنی میا ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دار  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه دفاعی خبرگزاری فارس به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر و امام معصوم نقاط مشترک وجود دارد اظهارداشت: نصب هر دو الهی لکن نصب پیامبر و امام تنصیمی، ولی نصب ولی فقیه توصیفی است که ائمه اطهار ویژگی های فقیه جامع الشرایط را بیان فرموده و تعیین مصداق را بر خبرگ ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر و امام معصوم ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه دفاعی خبرگزاری فارس به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر ...

ادامه مطلب  

موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خداگرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت ۳۸ سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر ...

ادامه مطلب  

کلکسیون جدید ترین مدل ست حلقه ازدواج ۲۰۱۷ – ۹۶  

درخواست حذف این مطلب
ست حلقه ازدواجکلکسیون جدید ترین مدل ست حلقه ازدواج ۲۰۱۷ – ۹۶گالری شیک ترین مدل ست حلقه ازدواج۲۰۱۷| مدل حلقه ازدواج ۹۶جدیدترینمدل ست حلقه ازدواج ست مردانه و زنانه طرح ۲۰۱۷ – ۹۶زیباترین مدل ست حلقه ازدواج راهنمای قدم به قدم انتخاب حلقه ازدواج انتخاب مدل حلقه ی ازدواج یک امر شخصی و لیقه ای است. بهتر است مدلی انتخاب کنید که خودتان دوست دارید برای اینکه این شما هستید که قرار است ازدواج کند. هر گرانی زیبا نیست ۱ – حتما حلقه گران قیمت، زیبا نیست، تجربه ثابت کرده، زیبایی حلقه بستگی به طراحی آن دارد؛ گاهی یک حلقه ساده بسیار زیباتر از یک حلقه گرانقیمت و پر از جواهری است که در بازار وجود دارد. ۲ – خیلی ها علاقه به سادگی دارند، چون سادگی هیچ وقت قدیمی نمی شود. حلقه ها می توانند در عین سادگی طراحی های مختلفی داشته باشند. در ضمن بسیاری از این حلقه ها به یک تغییر کوچک، طراحی شان برای خانم ها و آقایان فرق می کند و می توان آن ها را به صورت یک جفت مشابه خریداری کرد. چشم ها را خیره می کند ۱ – در بعضی حلقه ها چند ردیف جواهر استفاده شده یا یک سنگ درشت وسط آن قرار گرفته، تنوع این مدل حلقه ها بسیار زیاد است و شما می توانید برای خود و همسرتان از شکل های مشابه استفاده کنید. ۲ – در کنار این سنگ ها می توانید از سنگ های رنگی هم مطابق با سلیقه تان استفاده کنید. نگین ها حتما نباید برلیان و یاقوت و… باشند. یک نگین شیشه ای ساده هم زیبایی ...

ادامه مطلب  

کلکسیون جدید ترین مدل ست حلقه ازدواج ۲۰۱۷ – ۹۶  

درخواست حذف این مطلب
مدل ست حلقه ازدواججدیدترین و شیک ترین مدل ست حلقه ازدواج ۲۰۱۷ – ۹۶انواع مجموعه مدل حلقه و انگشتر شیک و جدیدپیشنهاد مدل حلقه و انگشترهای جدید و شیک برای سال ۲۰۱۷ و ۹۶ می باشدهمراه با مدل های جدید مقالات زیبایی در ضمینه سلامت , سبک زندگی , روانشناسی و… قرار میدهیم انتخاب حلقه ازدواج انتخاب مدل حلقه ی ازدواج یک امر شخصی و لیقه ای است. بهتر است مدلی انتخاب کنید که خودتان دوست دارید برای اینکه این شما هستید که قرار است ازدواج کند. هر گرانی زیبا نیست ۱ – حتما حلقه گران قیمت، زیبا نیست، تجربه ثابت کرده، زیبایی حلقه بستگی به طراحی آن دارد؛ گاهی یک حلقه ساده بسیار زیباتر از یک حلقه گرانقیمت و پر از جواهری است که در بازار وجود دارد. ۲ – خیلی ها علاقه به سادگی دارند، چون سادگی هیچ وقت قدیمی نمی شود. حلقه ها می توانند در عین سادگی طراحی های مختلفی داشته باشند. در ضمن بسیاری از این حلقه ها به یک تغییر کوچک، طراحی شان برای خانم ها و آقایان فرق می کند و می توان آن ها را به صورت یک جفت مشابه خریداری کرد. چشم ها را خیره می کند ۱ – در بعضی حلقه ها چند ردیف جواهر استفاده شده یا یک سنگ درشت وسط آن قرار گرفته، تنوع این مدل حلقه ها بسیار زیاد است و شما می توانید برای خود و همسرتان از شکل های مشابه استفاده کنید. ۲ – در کنار این سنگ ها می توانید از سنگ های رنگی هم مطابق با سلیقه تان استفاده کنید. نگین ها حتما نباید برلیان و یاقوت و… باشند. یک نگین شیشه ای ساده هم زیبایی خاصی به حلق ...

ادامه مطلب  

گالری زیباترین مدل ست حلقه زنانه و مردانه سری اول  

درخواست حذف این مطلب
ست حلقهگالری زیباترین و شیک ترین مدل ست حلقه زنانه و مردانه ۲۰۱۷ | مدل حلقه ازدواج ۹۶مجموعه ای از زیباترین مدل مدل ست حلقه زنانه و مردانه | مدل حلقه ازدواج تک و زیباجدیدترین و شیک ترین مدل ست حلقه زنانه و مردانهمردانه و زنانه طرح ۲۰۱۷ – ۹۶ هر گرانی زیبا نیست ۱ – حتما حلقه گران قیمت، زیبا نیست، تجربه ثابت کرده، زیبایی حلقه بستگی به طراحی آن دارد؛ گاهی یک حلقه ساده بسیار زیباتر از یک حلقه گرانقیمت و پر از جواهری است که در بازار وجود دارد. ۲ – خیلی ها علاقه به سادگی دارند، چون سادگی هیچ وقت قدیمی نمی شود. حلقه ها می توانند در عین سادگی طراحی های مختلفی داشته باشند. در ضمن بسیاری از این حلقه ها به یک تغییر کوچک، طراحی شان برای خانم ها و آقایان فرق می کند و می توان آن ها را به صورت یک جفت مشابه خریداری کرد. چشم ها را خیره می کند ۱ – در بعضی حلقه ها چند ردیف جواهر استفاده شده یا یک سنگ درشت وسط آن قرار گرفته، تنوع این مدل حلقه ها بسیار زیاد است و شما می توانید برای خود و همسرتان از شکل های مشابه استفاده کنید. ۲ – در کنار این سنگ ها می توانید از سنگ های رنگی هم مطابق با سلیقه تان استفاده کنید. نگین ها حتما نباید برلیان و یاقوت و… باشند. یک نگین شیشه ای ساده هم زیبایی خاصی به حلقه شما می دهد و در عین حال زیاد هم گران نمی شود. حلقه های ماندگار ۱ – در میان تمام کالاهایی که برای مراسم عروسی خر ...

ادامه مطلب  

حامیان سند ۲۰۳۰ ، با امام (ره) و اصولش بیگانه هستند ، تهران نیوز پایتخت خبری ایران  

درخواست حذف این مطلب
ائمه جمعه استان تهران در خطبه های نماز جمعه امروز با تاکید بر این که آتش منطقه را آمریکا روشن کرده و هیزم آن را سعود ی ها آورده اند، در ارتباط با سند ۲۰۳۰ عنوان کردند: حامیان سند ۲۰۳۰ ، با امام (ره) و اصولش بیگانه هستند.امام جمعه تهران: آتش منطقه را آمریکا روشن کرده و هیزم آن را سعود ی ها آورده اند/ امام خمینی(ره) بار دیگر اسلام را به دنیا ارائه کردآیت الله امامی کاشامی، خطیب این هفته نماز جمعه تهران در خطبه دوم با اشاره به سالگرد ارتحال امام خمیمی (ره) گفت: امام راحل، اسلام را به دنیا ارائه کرد. اسلامی که مرده بود، اسلامی که جز اسم و رسم از او چیزی نبود ولی اسلام را به دنیا ارائه کرد. البته چهره ای از حقیقت اسلام رونمایی شد اما اصل آن را شخص امام زمان ارائه خواهد کرد. حقیقتا امام اسلام را از حوزه های علمیه خارج و امروز در همه دنیا مطرح می شود، یا به عنوان تایید و یا به عنوان مخالفت. هر چه است پرچم محمد (ص) و علی (ع) در دنیا به اهتزاز درآمده است.وی انتخابات را مورد توجه قرار داد و افزود: ملت در این انتخابات حماسه بزرگی آفریدند. درود به مردمی که به ندای رهبری انقلاب لبیک گفتند و صف های طولانی شکل دادند و این جای تشکر و قدردانی است.امام جمعه موقت تهران با اشاره به بیانات رهبر انقلاب در محفل انس قرآن کریم ادامه داد: مقام معظم رهبری در آن مجلس فرمودند که قرآن تمام پاسخ های مشکلات بشر را داده است. عبادت خدا دعوت قرآن است، قرآن به همه دنیا راه زندگی را نشان می دهد، راه زندگی تکیه به خدا است، ایمان به خدا و راه را از خدا بگیریم.آیت الله امامی کاشانی تصریح کرد: پاسخ درست به قرآن این بود که دست از تفرقه برداریم و همه با هم باشیم، از اینکه دولت آمریکا جنایت می کند؛ آنها همه ملت نیستند، این که صهیونیست ها جنایت می کنند همه اشان که مردم نیستند، اینکه می بینیم در جامعه این همه ظالم و این همه جنایت رخ می دهد، تعداد کمی در برابر جمعیت میلیاردی دنیا هستند. قرآن می گوید همه باهم باشیم. علت این ناآرامی و ظلم ها وخون ها یک کلمه است که از خدا بریده اند و به دنیا توجه کرده اند. باید ملت مسلمان توجه کند. ملت ها باید قیام کنند، در برابر ظلم بایستند و این چه نظری است که انسان در دنیا ببیند ترامپ بیایید در خاورمیانه و از ریاض که برمی گردد بگوید ما رفتیم صدها ملیادرد دلار از خاورمیانه به آمریکا برگرداندیم. مگر مال آمریکا بود؟ تو غارت کردی؛ حاکم سعودی نوکر توست. شما مال ملت را دزدید.وی گفت: امت اسلام به هوش بیایید. دولت های اسلامی به هوش بیایند. آنها دنیا را ازبین می برند. این وضع سوریه، فلسطین، یمن، افغانستان و عراق است. این آتش را آمریکا را روشن کرده و هیزم آن را حاکمان سعودی آورده اند. دنیای اسلام باید به هوش بیایند و بیدار شود. حاکمان ظالم دست از همراهی با آمریکا بردارند و اینقدر بی آبرو نباشند.امام جمعه موقت تهران در ادامه تصریح کرد: آمریکا داعش را تربیت می کند و پولش را از سعودی می گیرد و بعد این، آدم های بی شرم پیام می دهند که این ماه مبارک است و باید صلح باشد و نباید تروریست و ترور باشد. شما خودتان تروریست درست کردید. بنابراین ملت ایران می داند در چه شرایطی هستند و در این شرایط فقط باید یک نفر سخن بگوید و یک نفر بنویسد و یک ندا بلند باشد و آن ندای شخص ولی امر باشد و بقیه باید پیروی کنند و نداهای مختلف غلط است.آیت الله امامی کاشانی اظهار داشت: آمریکا می گوید باید برای بی ثبانی ایران اقدام شود، البته ۴۰ سال است که این مزخرفات را می گویند اما خدا با دست این ملت به دهانشان زده است، اما دشمن چنین قصدی دارد، لذا باید کاملا مراقب بود. کشور باید آرام و اطمینان بخش و همراه با آرامش باشد و همه رفیق و برادر و خواهر و خدمت گذار باشند و این وظیفه همه ما است.به گزارش تسنیم، آیت الله امامی کاشانی در خطبه اول نماز جمعه تهران نیز با اشاره به نزدیک بودن شب های قدر گفت: شب قدر، سلام است، “سلامٌ هی حتی مطلع الفجر”. در تعبیری نقل شده است که در شب قدر شیطان زنجیر شده است، می توان چنین گفت گه قدرت نفوذ شیطان در شب های قدر به صفر می رسد و این بخاطر رحمت خدا در شب قدر است که گسترده شده تا همه موفق شوند به استغفار و راز و نیاز و گریه.وی افزود: در شب قدر، انسان دلش می خواهد اشک بریزد و توبه کند و خوب می توان فهمید که شب قدر با شب های دیگر متفاوت است و این عنایت و لطف و رحمت الهی است، بنابراین شب قدر شب مهمی است.امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: در این شب ها، توجه ما به امام عصر (عج) باشد، اهل توبه و استغفار باشیم.امام جمعه خیرآباد: حمایت کنندگان سند ۲۰۳۰ با امام خمینی(ره) و اصول معمار کبیر انقلاب بیگانه هستندحجت الاسلام طزری، امام جمعه خیرآباد در خطبه های نماز روحبخش جمعه خیرآباد اظهار داشت: ائمه اطهار علیهم السلام و بزرگان اهل ایمان از خداوند متعال خواسته اند که هم توان روزه گرفتن را به آن ها بدهد و هم این که معرفت آداب روزه گرفتن را به آن ها عطا کند.وی گفت: امام سجاد علیه السلام در دعاهای خود می فرماید خدایا گوش های ما را از شنیدن حرف های لغو، چشم های ما را از دیدن لهویات و مسائل بی فایده و دستان ما را از دراز شدن به سوی آنچه حرام است و پاهای ما را رفتن به جاهای ممنوع حفاظت فرما.حجت الاسلام طزری در خطبه دوم این هفته نماز جمعه خیرآباد ضمن تسلیت رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها گفت: حضرت خدیجه سلام الله علیها بانوی بزرگواری است که برای اسلام از همه چیز گذشت و تا آخرین لحظات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را یاری می کرد و آنقدر برای پیامبر عزیر بود که تا سال ها بعد پیامبر به یاد او بود و در غم او اشک می ریخت.وی بیان داشت: به شهادت رسیدن عده ای از مرزداران عزیر در ارومیه را که به دست گروه تروریستی پژاک به شهادت رسیدند را تسلیت عرض می کنم.امام جمعه خیرآباد با اشاره به رحلت امام خمینی (ره) اظهار داشت: امام خمینی (ره) بزرگ مردی است که توانست با ایمان به خدا و ایمانی که به هدف خود داشت و همچنین ایمانی که به مردم داشت انقلاب بزرگی را رقم بزند.حجت الاسلام طزری بیان کرد: این انقلاب سبب شد که خواب از چشم استکبار برود و امام خمینی (ره) با انقلاب خود زمینه از بین رفتن استکبار را نیز فراهم کند.امام جمعه خیرآباد افزود: انقلابی که امام خمینی (ره) برپا کرد دارای چند اصول بود که وقتی این اصول را مرور می کنیم نشان می دهد که آیا در مسیر انقلاب و در خط امام راحل قرار داریم یا خیر.وی خاطر نشان کرد: امروز عده ای هستند که دم ار امام و انقلاب می زنند اما راه آنان با اهداف و اصول امام راحل تفاوت بسیار دارد.حجت الاسلام طزری ادامه داد: یکی از اصول انقلاب مبارزه با ظالم و ظلم بود اما هرگز حاضر نبود که با ظالم معامله و سازش کند و اگر مذاکره با آمریکا را امام نپذیرفت برای این بود که منشأ تمام ظلم های عالم را از آمریکا می دانست.امام جمعه خیرآباد تصریح کرد: امروز اگر نگاهی به جهان اسلام بیندازیم دست آمریکا را در همه قتل ها و کشتارها می بینیم اما با این وجود متاسفانه عده ای در داخل کشور سعی دارند که با حیله ها و نیرنگ ها رابطه با آمریکا را محقق کنند.وی ادامه داد: این افراد امروز این شعار را می دهند که کلید حل مشکلات ما آمریکا و رابطه با اوست در حالی که امام (ره) آمریکا را کلید همه مشکلات مسلمانان می دانست.حجت الاسلام طزری افزود: اصل دیگر انقلاب امام راحل (ره) حمایت از ملت مظلوم فلسطین بود؛ امام خمینی(ره) فلسطین را پاره ای از دنیای اسلام می دانست که باید به اسلام برگردد و راه آن حذف اسرائیل از صحنه روزگار می دانست.وی تاکید کرد: امروز هم همه دنیای اسلام وظیفه دارند که از فلسطین و مردم آن در حالی که ائتلاف عربی _ غربی برای سازش با رژیم صهیونیستی برنامه ریزی می کنند، حمایت کنند.امام جمعه خیرآباد با بیان این که امام راحل به فرهنگ اسلامی بسیار توجه داشت و در خصوص نفوذ فرهنگ غرب بسیار تذکر می داد، اظهار داشت: امام خمینی (ره) انقلاب را صورت داد تا در کشور اسلامی ایران فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم رواج یابد.وی افزود: امام خمینی (ره) می فرمود فرهنگ غرب بسیار برنده تر از شیشه و حمله دشمن است؛ امروز نیز ما شاهد هستیم دشمن با سند ۲۰۳۰ قصد نفوذ در فرهنگ کشور را دارد.حجت الاسلام طرزی اظهار داشت: امروز کسانی که با تمام قوا از ۲۰۳۰ حمایت می کنند هر چند دم از امام خمینی (ره) می زنند اما از امام (ره) و اصول امام بیگانه هستند.وی در پایان گفت: امام خمینی (ره) هرگز بر سر اصول انقلاب با کسی مذاکره و معامله نکرد و حاضر نشد مصالح انقلاب را بخاطر خوشایندی دشمنان از بین ببرد و هیچ گاه در میان اصول و ارزش های انقلاب مصلحت اندیشی نکرد بلکه به طور صریح اصول خود را بیان می کرد.امام جمعه خیرآباد ادامه داد: امام راحل اعتقاد بر این داشت که اصول انقلاب برای تمام زمان هاست و قابل حذف و یا کمرنگ شدن نیست؛ بنابراین امروز هم از مسئولان انتظار می رود در بیان مواضع انقلاب کوتاهی نکنند بلکه آن را با صراحت بیان کنند.امام جمعه رباط کریم: علت اصلی طلاق سخت گیری و دخالت خانواده ها استحجت الاسلام حسینعلی محمدی نژاد، امام جمعه شهر رباط کریم ظهر امروز در آیین عبادی سیاسی روز جمعه این شهر که با حضور آحاد مردم خداجو در مصلی امام خمینی(ره) برپا شد، اظهار داشت: ازدواج موضوع مهمی است که امروزه در میان جوانان به عنوان یک دغدغه به شمار می آید، این که جوانان در سنین پیری ازدواج می کنند نشان از یک دغدغه دارد و باید برای آن ها تلاش کنیم تا مشکلی برای آن ها پیش نیاید.وی گفت: خانواده ها باید شرایط ازدواج را فراهم کنند و بر فرزندان خود سخت گیری نکنند، تقوا مهمترین اصل در ازدواج است و خانواده ها از شرط گذاشتن مهریه های سنگین خودداری کنند تا راه ازدواج بر جوانان هموار شود.امام جمعه رباط کریم با انتقاد از افزایش طلاق ها در میان مردم، به بررسی علل این موضوع پرداخت و گفت: دخالت های اقوام زن و شوهر، این ها علل اختلاف افکنی میان زن و شوهر است و والدین آنقدر در زندگی فرزندان دخالت می کنند که زندگی آن ها دچار مشکل می شود و به طلاق می کشد.وی به حضور میلیونی و باشکوه مردم در انتخابات امسال اشاره کرد و افزود: انتخابات سال ۹۶ نشان داد که ملت ایران هیچ وقت به آمریکا بله نمی گویند و نه محکمی به دهان آمریکا زدند که سر آغاز این نهضت عظیم ۱۵ خرداد بود که سر انجام این نهضت انقلاب بود.امام جمعه بخش گلستان: سند ۲۰۳۰ توجیه پذیر نیست / در مهدکودک ها مسائل جنسی آموزش داده می شودحجت الاسلام والمسلمین مرتضی صفایی، امام جمعه بخش گلستان در خطبه های نماز جمعه امروز این بخش ضمن بیان احادیث و روایاتی از پیامبر اکرم (ص)، بیان داشت: خالی ماندن خانه ها، انبار کردن برخی کالاها و مواردی از این نظیر به اقتصاد کشور ضربه می زند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها به این نکات اشاره کرده اند.وی در ادامه با اشاره به این که در آستانه ارتحال امام خمینی (ره) معمار کبیر انقلاب هستیم، تصریح کرد: امام را در حدود ۱۰ میلیون نفر تشییع کردند، و مراسم باشکوهی برای وی برگزار شد، امام خمینی (ره) دائم الذکر بودند و تا آخرین لحظات عمرشان ذکر «لا اله الا الله» را زیر لب زمزمه می کردند.امام جمعه بخش گلستان در ارتباط با سخنان رهبر معظم انقلاب در وصف امام خمینی (ره)، گفت: بنیانگذار انقلاب اسلامی شب ها به دعا مشغول بودند و اشک می ریختند، اما روزها در سخنرانی های خود کوچک ترین ضعفی نشان نمی دادند و به هیچ وجه اهل مذاکره و مصالحه با دشمنان نبودند.وی همچنین با بیان سخن امام در ارتباط با لزوم حفظ ارزش های اسلامی، اظهار داشت: امروز متاسفانه شاهد آموزش مسائل جنسی در مهدکودک ها و پیش دبستانی ها با عنوان لک لک به کودکان هستیم، اما با این حال برخی در حال توجیه سند ۲۰۳۰ هستند، سندی که حذف آیات و روایات و ممنوعیت ایثار و آموزش آن در لابه لای آن امضا شده است.امام جمعه شهر گلستان با اشاره به خانه نشین شدن دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت آمریکا، تشریح کرد: دشمنان اسلام و انقلاب هر چقدر دست و پا بزنند، و در مقابل جریان فمینیسم بایستند، بازهم شکست خواهند خورد، درست مثل رئیس جمهور آمریکا که میلیاردها پول از عربستان و جاهای دیگر به کشور خود برد، اما می بینیم که خانه نشین شده است.وی در پایان باتوجه به مراسم ارتحال امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد: روز سیزدهم، که مصادف با رحلت معمار کبیر انقلاب است، در سراسر کشور مراسم هایی برگزار می شود، و بخش گلستان هم در مسجد حضرت جواد الائمه علیه السلام برنامه محلی خواهیم داشت، که از شما می خواهم در آن شرکت کنید.امام جمعه دماوند: ۱۵ خرداد، ضدیت دستگاه سلطنت با اسلام را آشکار کرد / آمریکا روزی گاو شیرده سعودی را هم چون صدام و قذافی ذبح می کندحجت الاسلام والمسلمین کاظم فتاح دماوندی در خطبه های نماز عبادی- سیاسی این هفته شهر دماوند که با حضور مردم مؤمن و روزه دار دیار دارالمؤمنین در مصلای این شهر برگزار شد، با اشاره به تأثیرات سیاسی و اجتماعی ۱۵ خرداد، اظهار داشت: جاذبه گروه های دیگر مانند ملی گراها و غرب گرایان در مبارزه با شاه کمتر شد و برخلاف آن که همه گروه های دیگر به کمتر از سرنگونی شاه راضی بودند، امام راضی نبودند و جاذبه را به این سمت کشاند.وی گفت: بعد از این ماجرا، ضدیت شاه با اسلام آشکارتر شد و دیگر شاه نتوانست ریاکارانه برخورد کند و بعد از این ماجرا، امام خمینی (ره) آشکار کرد که دستگاه سلطنت با اسلام مخالف است.امام جمعه دماوند با بیان این که مردم با جان و مال خود از امام امت دفاع کردند، خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) در ۱۴ خرداد با قلبی آرام به لقاءالله پیوست و نظامی را از خود به یادگار گذاشت و همچنین فرزند خلفی را تربیت کرد که در طول این ۲۷ سال، با رهبری مدبرانه، از فتنه ها عبور کرد.حجت الاسلام فتاح دماوندی تاکید کرد: قدر رهبر معظم انقلاب را مردم مظلوم پاکستان، افغانستان، یمن، سوریه و عراق بیشتر می دانند و بیدار شدند.وی با بیان این که خبرهای بدی از جمله قحطی و وبا در یمن به گوش می رسد، تصریح کرد: طرح صهیونیست ها برای سرزمین های اشغالی، خرید سلاح و تسهیلات توسط عربستان و تشکیل ناتو عربی برای مبارزه با تندروی ها ازجمله مواردی است که به گوش می رسد.امام جمعه دماوند تصریح کرد: تنها راه مبارزه با چنین دشمنی، خط و راه مقاومت است و عربستان برای آمریکا همچون گاوی شیرده است که وقتی آمریکا بهره اش را از او برد، همچون صدام و قذافی، آن را ذبح خواهد کرد.امام جمعه شهرری: نظام اسلامی بزرگترین یادگار امام خمینی (ره) است / کسانی که نظام را قبول دارند، علیه آن قیام نمی کنندحجت الاسلام والمسلمین سید علی شاهچراغی ، امام جمعه شهرری در خطبه های نماز عبادی سیاسی جمعه این هفته که با حضور پرشور مردم خداجوی در مصلی بزرگ آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام برگزار شد، ضمن دعوت خود و نمازگزاران به تقوای الهی، اظهار داشت: پرهیزگاری انسان را درمقابل معصیت و گناهان مصون می دارد.وی با بیان این که ماه رمضان بهترین فرصت برای ارتباط با خداست، گفت: از نمازهای مستحبی، دعا کردن و استغفار در این ماه غافل نشوید، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در این ماه بر نماز مستحبی، دعا و صلوات مداومت می کردند.امام جمعه شهرری تصریح کرد: روزه فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست، اگر اخلاق خود را نیکو کنید و با دیگران خوش رفتاری کنید در روز قیامت از پل صراط به راحتی عبور خواهید کرد.حجت الاسلام شاهچراغی با بیان این که امام خمینی (ره) یک شخصیت بی نظیر، عارف، مدیر و مرجع تقلید بود، بیان داشت: آنچه همه خوبان دارند امام (ره) به تنهایی داشت و چیزی که با جان ایشان اجیر شده بود نظام ولایی کشور بود که نظام اسلام را تسکیل داد و مدیریت کرد.وی با بیان این که یادگاری که از امام راحل داریم همین نظام اسلامی است، عنوان کرد: در گذشته امام خمینی (ره) و امروز امام خامنه ای مدظله العالی نائب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و بنابراین حرفی که رهبر ما می زند، سخن یک مرجع و عارف نیست بلکه بیانات نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.امام جمعه شهرری ادامه داد: حضرت امام (ره) نگفتند پشتیبان من باشید بلکه تاکید داشتند؛ پشتیبان ولایت فقیه باشید و با همین اندیشه و فرهنگ به خدا دلدادگی داشت و عاشق خدا بود.حجت الاسلام شاهچراغی بیان کرد: امام خمینی با اخلاصی که داشت نظام اسلامی را پی ریزی کرد و اگر دشمنان نمی توانند کاری بکنند به خاطر چراغی است که ایزد برافروخته است.وی در ادامه به حماسه حضور ۴۰ میلیونی در انتخابات اخیر اشاره کرد و افزود: شورای نگهبان صحت انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد و مردم نیز آن را پذیرفتند، این گونه نبود که مانند عده ای اعتراض بکنند. کسانی که امام و نظام را قبول دارند که علیه نظام قیام نمی کنند.امام جمعه شهرری با بیان این که حکم شورای نگهبان فصل الخطاب است، خاطرنشان کرد: تخلفاتی صورت گرفته بود که قوه قضائیه باید پیگیری و با متخلفان برخورد کند.حجت الاسلام شاهچراغی با تاکید بر این که فرهنگ امام استکبار ستیزی بود، اظهار داشت: امام راحل تا روزی که زنده بود با دشمنان آشتی نکرد، به دشمن لبخند نزد و به دشمن امید نداشت، امیدش به خدا و مردم بود؛ این موارد قابل تحریف نیست.وی با اشاره به وقایع ۱۵خرداد۱۳۴۲ و ۱۹دی ۱۳۵۶ گفت: هر دو در راستای دفاع از اسلام و ولایت بود. کمونیست ها، توده ای ها، ملی گراها و منافقان همه آمدند و رفتند ولی شما مردم مسلمان هنوز پای نظام ایستاده اید. آن روز حضزت امام خمینی (ره) سکان دار این نظام بود و امروز امام خامنه ای ولایت فقیه را عهده دار است.امام جمعه شهرری گفت: جشن گلریزان کار پسندیده ای است که برای کمک به زندانیان غیر عمد در ماه مبارک رمضان انجام می شود و روایت داریم که اگر کسی دلی را شاد کند آن شادی مانند نوری در قبر و آخرت کنار او خواهد بود.امام جمعه قدس: حوادث یمن و افغانستان از چشم مدعیان حقوق بشر غربی به دور نمانده و خودشان عاملان آن هستندحجت الاسلام والمسلمین سید ابوالقاسم میر احمدی در خطبه های نماز جمعه این هفته شهر قدس که با حضور پرشور نمازگزاران برگزار شد، اظهار داشت: خودم و همه شما را به رعایت تقوا الهی دعوت می کنم چراکه تقوا تنها ملاک انسان در پیشگاه حق تعالی است.وی در ادامه گفت: مردم و جوامع بشری در طول تاریخ عبرت های بسیاری از خود برای آیندگان به جا گذاشتند و خداوند نخواست به بسیاری از جوامع ...

ادامه مطلب  

گالری زیباترین و شیک ترین مدل حلقه ازدواج 2017  

درخواست حذف این مطلب
مدل حلقه, مدل حلقه ازدواج 2017گالری زیباترین و شیک ترین مدل حلقه ازدواج ۲۰۱۷ | مدل حلقه ازدواج ۹۶مجموعه ای از زیباترین مدل حلقه ازدواج منحصر به فرد | مدل حلقه ازدواج تک و زیباجدیدترین و شیک ترین مدل حلقه ازدواج ستمردانه و زنانه طرح ۲۰۱۷ – ۹۶ هر گرانی زیبا نیست ۱ – حتما حلقه گران قیمت، زیبا نیست، تجربه ثابت کرده، زیبایی حلقه بستگی به طراحی آن دارد؛ گاهی یک حلقه ساده بسیار زیباتر از یک حلقه گرانقیمت و پر از جواهری است که در بازار وجود دارد. ۲ – خیلی ها علاقه به سادگی دارند، چون سادگی هیچ وقت قدیمی نمی شود. حلقه ها می توانند در عین سادگی طراحی های مختلفی داشته باشند. در ضمن بسیاری از این حلقه ها به یک تغییر کوچک، طراحی شان برای خانم ها و آقایان فرق می کند و می توان آن ها را به صورت یک جفت مشابه خریداری کرد. چشم ها را خیره می کند ۱ – در بعضی حلقه ها چند ردیف جواهر استفاده شده یا یک سنگ درشت وسط آن قرار گرفته، تنوع این مدل حلقه ها بسیار زیاد است و شما می توانید برای خود و همسرتان از شکل های مشابه استفاده کنید. ۲ – در کنار این سنگ ها می توانید از سنگ های رنگی هم مطابق با سلیقه تان استفاده کنید. نگین ها حتما نباید برلیان و یاقوت و… باشند. یک نگین شیشه ای ساده هم زیبایی خاصی به حلقه شما می دهد و در عین حال زیاد هم گران نمی شود. حلقه های ماندگار ...

ادامه مطلب  

کتاب «ولایت فقیه، پیشینه، ادله و حدود و اختیارات» منتشر شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز، بر اساس دیدگاه شیعه که مبتنی بر آیات قرآن و روایات نبوی است، وظیفه تشکیل حکومت اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) به ائمه(ع) منتقل می ‏شود. حق حکومت، سرپرستی و اداره جامعه اسلامی تا وقتی که امام معصوم(ع) در جامعه حضور دارد، فقط از آن اوست. اما تکلیف جامعه اسلامی از زمانی که امام(ع) در میان آنها حضور ندارد، چیست؟ رهبر جامعه اسلامی چه شرایطی باید داشته باشد و از چه اختیاراتی برخوردار است؟ کتاب حاضر سعی دارد این سئوال را بر اساس آیات، روایات، عقل و نظرات اندیشمندان بزرگ شیعه پاسخ گوید. بحث از ولایت فقیه، مبانی مشروعیت آن، حدود اختیارات ولی فقیه و مانند آن از جمله مباحثی است که حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شایستگی مورد توجه قرار نگرفته است.این کتاب از شش بخش تنظیم و تدوین شده است، تبیین مفهومی ولایت مطلقه فقیه، پیشینیه نظریه ولایت فقیه و محدوده آن، ولایت فقیه از منظر امام خمینی(ره)، دلایل ولایت فقیه، ولایت فقیه؛ مسأله‏ ای کلامی یا فقهی؟، ولایت فقیه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.این پژوهش درصدد تحلیل، تبیین و بررسی پیشینیۀ ادله عقلی و نقلی ولایت فقیه و محدوده اختیارات و راهکارهای اعمال ولایت فقیه جامع‏ الشرایط به عنوان مهمترین محور حیات سیاسی شیعه در عصر غیبت است. بخش نخست د ...

ادامه مطلب  

میرموسوی: مشروعیت حکومت نیازمند رضایت مردم است/ آماده ام با تمام مخالفان مباحثه کنم  

درخواست حذف این مطلب
شفقنا نوشت: اختلاف نظر درباره ی مشروعیت، حکومت و امامت، هر چند وقت، فضای سیاسی را متوجه خود کرده است. چندی پیش نیز رییس جمهور در یکی از دیدارهایش درباره ی نگاه امام علی(ع) به مقوله ی حکومت و این که ایشان مبنای ولایت و حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم می داند، اظهاراتی داشت که انتقاداتی از جمله از طرف مجلس خبرگان را به دنبال داشت. در این زمینه حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدعلی میرموسوی در گفت وگو با شفقنا با تأکید بر تفکیک امامت و امارت در اندیشه ی علوی، گفت: «از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می شود».او با بیان این که حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد، تصریح کرد: «این ادعایی نخ نما است که در فلسفه ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان پذیر نیست».حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی با اشاره به تفاوت موقعیت تاریخی امروز و چهارده قرن پیش اظهار کرد: همانطور که شیوه ی ساختمان سازی در طول چهارده قرن تغییر فراوانی کرده است، مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه و حکومت نیز چنین است. در تفسیر متون دینی باید به این نکته توجه داشته باشیم و آن متون را در چارچوب شرایط تاریخی امروز معنا و تفسیر کنیم. مشکلی که جریان های افراطی و بنیادگرا در جهان اسلام با آن رو به رو هستند، این است که به این موضوع توجه نمی کنند. این دقیقاً همان بحثی است که مرحوم امام تحت عنوان نقش زمان و مکان در اجتهاد مطرح کردند.او با بیان این که نقش زمان و مکان در اجتهاد دقیقاً به همین معناست که توجه کنیم امروز در چه موقعیت تاریخی قرار داریم، گفت: در اندیشه ی حضرت علی(ع) مفهوم امامت و ولایت از امارت تفکیک شده است. از این دیدگاه، امامت منصبی الهی و جانشینی پیامبر در اموری است که پیامبر عهده دار آن امور بودند که در کانون این امور، فهم و انتقال پیام الهی به جامعه قرار دارد. این یک منصب کاملاً الهی است و تنها چیزی که در این منصب تأثیر دارد، قرب به خداوند است. ولایت، رسیدن به مرتبه ای از نزدیکی به خداوند است که فرد در پرتو آن بتواند پیام های الهی را درک کند و توانایی انتقال آن را هم داشته باشد؛ روشن است که رسیدن به این جایگاه هیچ ارتباطی به خواست مردم ندارد بلکه نیازمند لطف الهی و شایستگی های ذاتی فرد است.این استاد دانشگاه با اشاره به بحث مشروعیت تصریح کرد: مساله ی مشروعیت اصلاً در ارتباط با جایگاه امامت و ولایت در معنای بیان شده مطرح نمی شود، زیرا مشروعیت، امری سیاسی و مربوط به فرمانروایی است، در حالی که ولایت و امامت منصبی الهی است. در واقع ولایت سیاسی که در کلمات حضرت علی(ع) از آن بیشتر به امارت تعبیر شده است، با ولایت و امامت در معنای اعتقادی و کلامی آن که منصبی الهی است تفاوت دارد. در حقیقت امارت، امری عمومی و متعلق به عموم جامعه است. همانطور که در قرآن تعبیر شده است که «و امرهم شوری بینهم»؛ اضافه شدن امر به «هُم» به آن معناست که امر متعلق به عموم افراد است.او با اشاره به آیه «شاورهم فی الامر» تصریح کرد: الف و لام الامر عهد است به امری اشاره دارد که متعلق به عموم مردم است و «اولی الامر» یعنی افرادی که کارداران امور عمومی هستند. بنابر این از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می شود. به طور مثال وقتی مردم برای بیعت به حضرت در مسجد اجتماع کردند، امام خطاب به آنان گفتند، این امر یعنی امارت متعلق به شماست. «انّ هذا امرکم لیس لاحد فیه حقّ الّا من امّرتم؛ هیچ کس جز کسی که شما او را به امارت برگزینید، در این امر حقی ندارد». بر این اساس از دیدگاه حضرت بین ولایت و امامتی که منصبی الهی است و امارت و حکومت که یک امر عمومی است، کاملاً تفاوت گذاشته شده است.میرموسوی با بیان این که آن چه در باب مشروعیت مطرح می شود بحثی در مورد حق فرمانروایی است، گفت: تفکیک مشروعیت از مقبولیت، اشتباهی است که در دو دهه ی اخیر وارد ادبیات سیاسی ما شده است. این تفکیک از دیدگاه فلسفه سیاسی و فقه سیاسی، تفکیک معتبر و درستی نیست. به این دلیل که وقتی در فلسفه سیاسی موضوع مشروعیت یا (legitimacy) طرح می شود، بحث درباره حق فرمانروایی و خاستگاه آن از یک سو و الزام به اطاعت از سوی دیگر است. به بیان دیگر مشروعیت در پاسخ به این پرسش مطرح می شود که چرا فرد یا نهادی حق فرمانروایی دارد و دیگران وظیفه ی اطاعت از او را دارند؟ بحث از حق فرمانروایی دایر مدار وجود و عدم است؛ یعنی یا از حق فرمانروایی برخوردار است یا نه. بنابر این وقتی بحث از نقش مردم در مشروعیت می شود یا باید نقش رأی و رضایت مردم پذیرفته شود یا رد شود. اگر نقش رضایت مردم در حق فرمانروایی رد شود، بحث مقبولیت ارزش و جایگاهی ندارد. اگر هم گفته شد که رضایت مردم نقش دارد، به نسبت جزیی یا اصلی بودن این نقش و به هر کیفیتی که این نقش پذیرفته شد، به این معناست که حق فرمانروایی به نوعی به خواست و رضایت مردم گره خورده است.او ادامه داد: البته هنگامی که واژه “legitimacy” در جامعه شناسی سیاسی به کار رود به معنای پذیرش مردم است، اما در آن جا بحث حق فرمانروایی مطرح نیست، بلکه مساله این است که چرا حکومت مورد پذیرش قرار می گیرد؟ در واقع با پیش فرض گرفتن این که حکومت نیازمند پذیرش از سوی مردم است، چرایی آن مورد پرسش قرار می گیرد. در واقع پرسش از مقبولیت که از دیدگاه جامعه شناختی مطرح می شود با پرسش از مشروعیت، کاملاً جدا و پاسخ آن نیز متفاوت است. وبر در پاسخ به این پرسش سه نوع مشروعیت سنتی، کاریزماتیک و عقلانی_قانونی را طرح کرد. اما وقتی بحث حق مطرح می شود، دیگر تفکیک مشروعیت و مقبولیت معنی ندارد چون یا مردم در این حق تأثیرگذارند یا نیستند. تفکیک مقبولیت و مشروعیت، بحث را پیچیده می کند و حیله ای برای فرار و یا طفره رفتن از بحث اصلی است. در این جا موضوع دایر مدار پذیرش یا عدم پذیرش نقش رضایت و خواست مردم است. اگر مورد پذیرش قرار گیرد، مشروعیت منوط به خواست مردم است و اگر انکار شود، ادعای مقبولیت مردمی دردی را دوا نمی کند. وانگهی در بحث جامعه شناختی پذیرش مردم مفروض است و هیچ اختلافی بر سر آن نیست. اختلاف بر سر چرایی آن است. از این رو مردمی دانستن مقبولیت، مورد اختلاف نیست تا با پذیرش آن سخن تازه ای مطرح شده باشد.این استاد دانشگاه با تأکید بر نادرستی این تفکیک به لحاظ ترمینولوژی علوم سیاسی و حتی فقه سیاسی و اعلام آمادگی برای مناظره با کسانی که این تفکیک را مطرح می کنند، گفت: در فقه سیاسی، هیچ اصطلاحی که به معنای مقبولیت باشد وجود ندارد، بلکه افرادی معلوم الحال در حدود ۲۰ سال پیش برای طفره رفتن از پذیرش نقش رضایت مردم در حقانیت حکمرانی به طرح آن دامن زدند. بر این اساس آنان ادعا می کردند مردم نقشی در مشروعیت ندارند و نقش آنان تنها به مقبولیت محدود می شود. پس از آن در ادبیات ما تفکیک مشروعیت از مقبولیت جا افتاد در حالی که این تفکیک هیچ فایده ای برای بحث ندارد. این دیدگاه با این پرسش روبه رو است که این تفکیک چه کمکی به بحث از مشروعیت می­کند؟ در بحث از مشروعیت، پرسش از خاستگاه حق فرمانروایی است و هنگامی که نقش مردم در آن پذیرفته نشود، مقبولیت هیچ تأثیری نخواهد داشت. مقبولیت در واقع بحث جامعه شناختی است و کمکی به پاسخ از سوال فلسفی نمی کند. در فقه سیاسی وضع دشوارتر است زیرا هیچ اصطلاح فقهی که معادل آن باشد وجود ندارد.او تصریح کرد: نکته ی دیگر این که هر چند برخی از نظریه های مشروعیت، نقشی برای رضایت مردم در نظر نمی گیرند، اما در اندیشه و برداشت رایج در جهان کنونی، حق فرمانروایی با رضایت کسانی که بر آن ها فرمانروایی صورت می گیرد پیوند دارد. مشروعیت، پیوند ناگستتنی با رضایت مردم دارد. نظریه های الهی درباره ی مشروعیت حاکمیت که در زمانی مطرح بوده است، در جهان امروز نه پذیرفتنی است و نه مصداق خارجی دارد. در اندیشه ی سیاسی شیعه نیز ایده ی مشروعیت الهی تنها در مورد پیامبر و امامان معصوم مطرح بوده است. ابن فهد حلی (۷۵۷-۸۴۱) از علمای نامدار شیعه در پاسخ به این پرسش که آیا فردی که شایستگی زمامداری دارد با هدف اجرای عدالت می تواند بر مردم حکومت کند؟ می نویسد: «لا یجوز التامر علی احد بغیر رضاه الا ان یولیه المعصوم» یعنی نمی توان بر کسی بدون رضایت او فرمانروایی کرد مگر این که آن فرد به طور مستقیم توسط معصوم نصب شده باشد.او با بیان این که مشروعیت حاکمیت مطابق نظریه های الهی، امروز عملی هم نیست، اظهار کرد: امروز چه کسی می تواند ادعا کند که من را خود خدا یا ائمه به طور مستقیم برای حکمرانی بر مردم نصب کرده اند؟ البته به قول جان لاک، مدعی زیاد است اما هیچ کدام سندی معتبر برای این ادعا ارائه نمی کنند. بر فرض که در مورد پیامبر (ص) و ائمه ی اطهار بتوان چنین ادعایی کرد، در مورد غیر آنان چنین ادعایی قابل پذیرش نیست. بر این اساس حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد و این ادعایی نخ نما است که در فلسفه ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان پذیر نیست.او با بیان این که در دیدگاه حضرت امیر(ع) هم امارت به نوعی امر عمومی قلمداد شده است، گفت: به همین دلیل در اندیشه ی ایشان هم نقش خواست مردم نه تنها در تحقق و فعلیت حکومت بلکه در حقانیت آن یعنی در مشروعیت حکومت مورد شناسایی قرار گرفته است. این مطلبی است که در سخنان گوناگون موجود از حضرت به روشنی مورد اشاره قرار گرفته است. البته ما انتظار نداریم آن چه امروز در ادبیات علوم سیاسی و فلسفه ی سیاسی درباره ی مشروعیت وجود دارد، عیناً در سخنان حضرت باش ...

ادامه مطلب  

موشک های سپاه، ماهیت بازدارندگی دارند  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری ایسنا: نماینده ولی فقیه در سپاه با اشاره به این که «تفنگ سپاه ، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد» گفت: موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد و جزء ارکان دفاعی نظام است.حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهار کرد:می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان این که «در جامعه بشری سه، جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد» گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هردو چهره مواجه شدیم.وی با بیان این که «بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند» تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان این که «پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند» گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود.وی افزود: اگر خواص، سیاستمداران و دولتمردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است، و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود حق حاکمیت از آن خداست اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به این که «در این مسئله چهار نظریه وجود دارد» بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه ی حقائق دانست.وی با بیان این که «امروز مسائلی را می شنویم که برخی میگویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم» اظهار داشت: این ها رأی مردم را منشاء ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر این که «نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند» اظهار داشت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی با بیان این که «برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند» گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.وی با اشاره به این که «ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باریتعالی است» گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.سعیدی بابیان این که «این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی» خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به این که «امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند» گفت: از نظر امام مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.وی با تأکید بر این که «تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است» بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام ناسازگار باشد.ن ...

ادامه مطلب  

۶۰گلوله ای که سهم یک «نماینده مجلس» از سفره انقلاب شد+عکس و فیلم - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
"...دیدم محافظش تیر خورده و خونریزی شدیدی دارد. حسن هم از ناحیه گردن و مغز تیر خورده بود او را از ماشین بیرون کشیدم و دیدم از بینی و دماغش خون بیرون زد و رنگش زرد شد. فردای آن روز رسانه ها اعلام کردند که او را با 60 عدد گلوله، یعنی سه تا خشاب تفنگ ژ-3 مورد حمله قرار داده اند و به سرعت گریخته اند".این روایت ترور مردی است که گرچه کارهای بزرگش برای انقلاب اسلامی، بعد از شهادتش کم تر اجر دید و از نامش کم تر در حافظه تاریخی انقلاب یاد شد، اما هراندازه که از عمر انقلاب می گذرد و هر میزان که فتنه های تهدید کننده آن، پیچیده تر و مخوف تر می شوند، دوست و دشمن بیشتر از پیش به بصیرت انقلابی اش اذعان می کنند. صحبت از شهید «سید حسن آیت» است.به راستی این آیت که بود که دشمنانش برای تمام کردن کار او، " سه خشاب ژ-3 را به سوی پیکرش شلیک کردند، حال آن که پیکر نحیف این سید نجف آبادی را یک یا نهایت دو گلوله سهمگین پلنگ کش ژ3 کفایت می کرد. چه سرّی در این ترور وحشیانه نهفته بود؟ راز این خشم و کینه نسبت به او چه بود؟بصیرت اولمثل بسیاری از انقلابیون شاخص، اهل استان اصفهان و زاده نجف آباد بود. او در 1317 به دنیا آمد. از خصوصیات بارز او این بود که در زمانه ای که اوضاع مالی خانوادگی او نیز مانند بیشتر مردم بد بود، او در زمان محصلی، همان مختصر پولی را که برای خرج خورد و خوراک از خانواده می گرفت، صرف خرید روزنامه و مجله و کتاب می کرد و بسیاری از اوقات به مقدار کافی غذا نمی خورد. شاید یکی از دلایل نحیف بودن پیکرش همان بود که در نوجوانی که سن رشد بدنی او بود، غذای روح را بر غذای جسم ترجیح می داد.نقل است که همه نشریات و مکتوباتی را که می خرید به دقت مطالعه می کرد و هر کجا، هر نکته جالبی می دید، با قیچی جدا می کرد و یک آرشیو مفصل از بریده جراید داشت. همین روزنامه خوانی حرفه ای، کنار هوش بالا، کم کم ذهن او را به رایانه ای تبدیل کرد که سوابق تقریباً تمام رجال و کارگزاران و فعالان سیاسی کشور را از دهه 1330 در خود ضبط شده داشت. به واقع او از همان نوجوانی یک شم اطلاعاتی و هوش تحلیلی داشت که می توانست از لابه لای محفوظات خود، روابط میان اشخاص را کشف کند و همین به او کمک می کرد که با رجوع به عقبه و سوابق ارتباطات افراد، انحرافات فکری افراد را خیلی زودتر از دیگران تشخیص دهد. علی ایّ حال، در جریانات ملی شدن صنعت نفت، او که از همان اوایل نهضت ملی شدن، به خلاف بسیاری از جوانان و نوجوانان آن روز که طرفدار مصدق بودند، طرفدار آیت الله کاشانی و بالتبع یار آن روز کاشانی، یعنی مظفر بقایی بود، دو نامه بلند به بقایی نوشت که البته به واسطه کمی سن، خجالت کشید که به دست بقایی برساند.به هر حال، او همزمان با تحصیل دبیرستان در اصفهان، دروس حوزوی را هم تا حد فقه و اصول گذراند و از همین رو علاوه بر تسلط به عربی، به مبانی و مباحث فقهی هم آشنایی خوبی داشت. با پایان دبیرستان به تهران آمد و لیسانس خود را در ادبیات فارسی و فوق لیسانس خود را در رشته جامعه شناسی از مؤسسه عالی علوم اجتماعی تهران کسب کرد. در رشته جامعه شناسی شاگرد اول شده بود، لیکن به دلیل تسلط ملی گرایان مصدقی بر این مؤسسه، از دادن بورس تحصیلی خارج از کشور به آیت که به طرفداری از کاشانی شناخته شده بود، خودداری کردند. اتفاقاً از جمله کسانی که از سوی این مؤسسه بورس تحصیلی خارج از کشور دریافت کردند، یکی «سید ابوالحسن بنی صدر»، یک مصدقی دوآتشه ضدآخوند بود که بعدها اولین رییس جمهوری اسلامی ایران شد! داستان تقابل سید حسن آیت و سید ابوالحسن بنی صدر بعد از پیروزی انقلاب، خود یکی از مهم ترین فرازهای زندگی شهید آیت بود.تا زمانی که مرحوم کاشانی زنده بود، سید حسن آیت جوان هم در خط ایشان حرکت می کرد و مدافع خط مشی و مرام سیاسی کاشانی بود. با وفات آیت الله کاشانی در اسفندماه سال 40، آیت 23ساله که گویی فعالیت سیاسی با ذات و سرشت او عجین بود، باید برای ادامه مسیر مبارزه با استبداد پهلوی، از سه مسیر موجود یکی را برمی گزید: یا روش ملی گرایان طرفدار مصدق در دو شاخه جبهه ملی (لائیک) یا نهضت آزادی (مذهبی اما سکولار)، یا حزب توده که مشی مارکسیست ــ لنینیست داشت، یا روش طرفداران آیت الله کاشانی که به صورت ویژه تحت رهبری مظفر بقایی در حزب «زحمتکشان» گرد هم آمده بودند.سید حسن آیت، به عنوان یک جوان عمیقاً مذهبی، طبعاً نمی توانست هیچ همراهی با حزب توده مارکسیست داشته باشد، با ملی گرایان مصدقی هم هیچ سر سازگاری نداشت. آیت اعضای جبهه ملی را ضدشرع می دانست. درباره نهضت آزادی که به نوعی انشعاب مسلمانان جبهه ملی بود، آیت معتقد بود که آنها صرفاً از دین به عنوان عامل جذب نیرو و همچنین همراه کردن روحانیت استفاده می کنند، و عملاً هیچ اعتقادی به ورود دین به سیاست ندارند، از همین رو با دیدگاه آیت درباره رابطه دین و سیاست سازگار نبودند. خود آیت درباره دیدگاهش نسبت به ملی گرایان مصدقی گفته بود:"من از همان سالهای 1332 که روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگین ترین اتهامات و فحش های رکیک را به آیت الله کاشانی می داد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم".در چنین فضایی، آیت برای ادامه مبارزه، حزب زحمتکشان را انتخاب کرد که توسط بقایی اداره می شد. لازم به ذکر است که مظفر بقایی در آن مقطع، گرچه ذاتاً انسان متشرعی نبود، اما چندان بروز ضدمذهبی عمومی نداشت، مضاف بر این که وقتی مراد سیاسی آیت، سید کاشانی، به بقایی اعتماد و اطمینان داشت و حتی پسران آیت الله کاشانی جملگی از یاران بقایی در زحمتکشان بودند، بر آیت 4ــ23ساله حرجی نبود. تازه روابط پیچیده بقایی با سرویس های اطلاعاتی بیگانه در آن زمان از پرده برون نیفتاده بود و اطلاعاتی که امروز ما درباره بقایی داریم، در آن زمان موجود نبود.«اسدالله بادامچیان» از دوستان شهید آیت که از همان دوران مبارزه با رژیم شاه، با او در ارتباط بود، در این زمینه گفت:"این که چرا او وارد حزب زحمتکشان شده است، دلیلش این بود که در جریان نهضت ملی شدن نفت، دو جریان وجود داشت؛ یکی جریان آیت الله کاشانی و دیگری جریان مصدق. دکتر آیت جزو طرفداران جدی آیت الله کاشانی و مخالفان مصدق بود، بنابراین در این حرکت جریانی، به دکتر بقایی که از حامیان آیت الله کاشانی بود نزدیک شد و این نزدیکی او را به طرف کار تشکیلاتی با دکتر بقایی پیش برد. اما از وقتی امام ظهور کردند، دیگر کسی نیاز به این افراد نداشت، به همین دلیل آیت با امام همراهی کرد و اختلاف هایش از همان جا با دکتر بقایی شروع شد و در نتیجه از حزب زحمتکشان کنار رفت، بنابراین فعالیت او در حزب زحمتکشان مثل فعالیت همان کسانی است که در انقلاب اسلامی ما با گروه های گوناگون فعالیت کردند، ولی بعد از نهضت امام، با امام همراهی کردند. البته مخالفان شهید آیت از هر بهانه ای علیه او استفاده کردند".با این حال، آیت جوان در همان سال های نخستین دهه 40، تلاش متمرکز و منظمی را آغاز کرد که به حزب زحمتکشان صبغه ای مذهبی ببخشد و در پلات فرم حزب، جایی برای مذهب باز کند. نمود این تلاش، نامه ای مفصل و چند ده صفحه ای بود که آیت در آذر 42 خطاب به رهبر حزب، بقایی، نوشت و نقش مهم و کلیدی مذهب را در مبارزه سیاسی در کشوری شیعه و دینمدار مثل ایران، یادآور شد. در بخشی از این نامه که مصداق بارزی از امر به معروف و نهی از منکر است، می خوانیم:"در مرامنامه (حزب زحمتکشان) حتماً باید بعضی از اموری که جنبه مذهبی دارد و موجب جلب افراد مذهبی می شود گنجانده شود و نیز به مذهب اسلام و اجرای قوانین مذهبی اشاره گردد تا ضمن اینکه عده ای بدین وسیله به ما می گروند در آینده هم از حربهٔ دین بر علیه ما استفاده ای نتوانند بکنند. همین اصلاحات ارضی را مطابق قوانین اسلامی شدید تر و بهتر از این می شود انجام داد که صدای کسی هم درنیاید و همین حال را دارد بسیاری از امور دیگر. ما باید از نیروی روحانیون حداکثر استفاده را بکنیم. بیشتر با آنها و مردم متدین مراوده داشته باشیم، یقیناً به موفقیت ما کمک شایانی خواهد کرد".البته کسانی چون «محمد قوچانی» که به دلایلی کاملاً مشخص آیت را نواخته اند و او را که خود قربانی نفاق شد، به نفاق متهم کرده اند(!) این نامه مهم و قابل تأمل آیت به بقایی را مصداق «نهان روشی» و توصیه به استفاده ابزاری از دین می خوانند. اما باید دقت داشت که آیت 25ساله در سال 42 به رهبر 51ساله حزب که یک سیاستمدار شناخته شده و بسیار پیچیده بود، نامه نوشت و طبیعتاً نمی توانست در همان ابتدای امر از او بخواهد که حزب خود را به یک حزب تمام اسلامی تبدیل کند. اما همین که یک جوان 25ساله در مقطعی که هنوز نهضت امام فراگیر نشده و عموم مردمان تصوری از نقش آفرینی دین در سیاست و حکومت اسلامی ندارند، از رهبر حزب خود می خواهد که اسلام را وارد مرامنامه حزب کند، نمی توان نامی دیگر جز «بصیرت» بر آن نهاد. آیت حتی با جسارت مثال زدنی خود، از در نصیحت رهبر کارکشته حزب درمی آید و به او گوشزد می کند که هیچ گاه در منظر عموم، کاری صورت ندهد که مغایر با شرع باشد:"این خیلی مضحک است که حزب ما مثلاً مرجعیت آیت الله خمینی را اعلام کند ولی بعضی اوقات تظاهر به اعمالی شود که آشکارا با مذهب مغایرت داشته باشد البته هرکس در زندگی خصوصی خود آزاد است که هرگونه می خواهد رفتار کند و چه از نظر شرعی و چه از نظر اخلاقی تجسس و دخالت در زندگی خصوصی افراد کاری مذموم و ناپسندیده است ولی تظاهر به بعضی اعمال که با ظواهر مذهب و شعایر مورد قبول اکثریت مردم مغایرت داشته باشد به ویژه از طرف عده ای که سمت رهبری دارند (اشاره به بقایی) مذموم و نیز ناپسندیده تر است. امیدوارم که به خصوص این پیشنهاد مجمل و سربسته حمل به عدم نزاکت و تجاوز از حد نشود".اما تلاش آیت برای اسلامی کردن حزب محدود به همین جا نبود. او در همین نامه از فعالیت محفلی به نام «کانون تشیع» سخن می گوید که هدف آن مبارزه با رفتن جوانان مذهبی مشتاق فعالیت سیاسی به زیر چتر نهضت آزادی بود:"«فعالیت خود را در کانون تشیع که مدت ها پیش به منظور تقویت حزب (زحمتکشان) و مقابله با دارودسته مهندس بازرگان تشکیل داده بودیم و تا حدودی هم در پیش بردن مقاصد خود موفق شده بودیم متمرکز کردیم".شاید بارقه تابناک بصیرت آیت برای اولین بار در همین جا متجلی می شود، چرا که همان جوانان مذهبی و معتقدی که به دلیل نداشتن هیچ گزینه دیگری برای فعالیت سیاسی، به نهضت آزادی پیوستند، چند سال بعد «سازمان مجاهدین خلق» را تشکیل دادند که به واسطه تفکرات التقاطی و تز «اسلام منهای روحانیت» خود، در نهایت راه به گمراهی برد و سرنوشت هزاران جوان مسلمان را تباه کرده و می کند.در سال های 41 و 42، با ظهور حضرت امام خمینی به عنوان یک رهبر مذهبی ــ سیاسی جدید در سپهر سیاست ایران، این آیت بود که با همراه کردن جوانان مذهبی حزب زحمتکشان همچون محمود کاشانی و محمدباقر کاشانی (فرزندان آیت الله کاشانی) توانست پذیرش مرجعیت دینی امام را به موضع رسمی حزب تبدیل کند. آنها حتی در جریانات خرداد 42، نشریه ای مفصل در حمایت امام و روحانیت در مسئله «لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی» منتشر کردند.این تحرکات آیت و کسانی که در حزب تحت تأثیر تفکر او بودند، به شدت مورد مخالفت رهبری حزب، مظفر بقایی، بود که به هیچ عنوان به روحانیت به عنوان یک نیروی فعال سیاسی اعتقادی نداشت و کاملاً به حکومت مشروطه سلطنتی پایبند بود. دکتر «حسین آبادیان»، در کتاب خود «زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی» درباره این مقطع از فعالیت حزب، چنین نوشته است:"تحولات سالهای 1341 و 1342، بسیاری از نیروهای حزب زحمتکشان را که با انگیزه های مذهبی وارد صفوف این تشکیلات شده بودند، در مقابل مواضع رسمی بقائی قرار داد... بدون تردید برجسته ترین منتقد خط مشی بقائی در این زمان، سید حسن آیت بود".به واقع، آیت و طیف او در این برهه در دست کم سه زمینه با رهبری حزب زحمتکشان در تقابل بودند: جشن گرفتن سالروز کودتای 28 مرداد و «قیام ملی» خواندن این کودتا توسط بقایی، عدم حمایت از حضرت امام و روحانیون و سکوت در برابر سرکوب قیام 15 خرداد، نبود کوچک ترین انتقاد به شاه و دربار از جانب رهبری حزب.دکتر «منوچهر محمدی» از مدیران ارشد پیشین وزارت امور خارجه، که همرزم و همراه دکتر آیت در حزب زحمتکشان بود، آن ایام را چنین به خاطر می آورد:"زمانی که هم ایشان و هم من عضو دانشجویی حزب زحمتکشان بودیم و شهید آیت جهت دهی حزب زحمتکشان را به سمت اسلامی شدن برعهده داشت… تا سال 1340 هم شهید آیت و هم دیگران کار زیادی انجام دادند تا اینکه امام آمد… در نتیجه تمام افرادی که در تشکیلات حضور داشتند از مجموعه جدا شدند… به طور مثال آقای محمود کاشانی و دیگران بودند… شهید آیت در بیرون از حزب زحمتکشان فعالیت بسیار قوی تر داشت به طوری که حزب او را اخراج کرد چرا که می خواست هیچ رابطه ای با وی نداشته باشد تا مشکلی برای آنها پیش نیاید. این وضعیت تا نزدیک سال های 44 و 45 ادامه داشت و در آن زمان هم من و هم آیت دانشجو بودیم و جلسات تفسیر و قرائت قرآن داشتیم. معمولاً در خانه های ما این جلسات برگزار می شد در عین حال این جلسات، جلسات سیاسی هم بود. در آن زمان سازمان مجاهدین خلق شکل گرفت و تعداد قابل توجهی از اعضای گروه مانند حمید بهرامی، محمدی گرگانی و حسین احمدی به سازمان مجاهدین خلق ملحق شدند ولی تعدادی از افراد مانند آیت و خود من و محمود کاشانی این مسأله را نپذیرفتیم".با افزایش ارادت آیت به امام، و زاویه گیری روزافزون از بقایی، سید حسن جوان تصمیم به تشکیل یک گروه زیرزمینی گرفت که هدف اصلی آن، آماده کردن یک گروه مسلحانه برای زمانی بود که یک انقلاب دینی آغاز می شد.بصیرت دومخانم «مهرانه معلم»، همسر شهید آیت، تلاش او را برای تشکیل محفلی از نیروهای مکتبی و خط امامی ارتش شاهنشاهی چنین شرح داده است:"همیشه تشکیلاتی فکر می کرد و به تشکیلات و همچنین به تشکیلات نظامی معتقد بود که حتماً باید در ارتش نیرو داشته باشد، به همین دلیل هم دنبال ارتشی ها بود، یعنی برخلاف بعضی گروه ها که ارتش نزدشان مطرود بود و می گفتند "ارتش، ارتش شاه است، ارتش شاه نمی تواند عناصری داشته باشد که به درد ما بخورد" ولی آیت این اعتقاد را نداشت، بچه هایی که می آمدند زمان انقلاب همه از آقایانی بود که در ارتش شاه بودند… اعضای این گروه خودشان یک چیزهای مدونی داشتند و اینها یک چیزهایی می نوشتند ولی خودشان چون خیلی ملاحظه امنیتی می کردند که نکند اینها جایی بیفتند، مثلاً سعی می کردند هر سطری از هر اصلی که برای خودشان گذاشته بودند این را متفرق در جاهای مختلف یادداشت کنند".به بیان دیگر، در اواسط دهه 40، زمانی که هیچ روی خوشی در افکار عمومی نسبت به ارتش شاهنشاهی وجود نداشت، آیت هم وجود عناصر مکتبی را در ارتش تشخیص داد، هم ضرورت تشکیل یک محفل نظامی را برای کمک به انقلاب در بزنگاه های حساس.شهیدان یوسف کلاهدوز، موسی نامجو، حسن اقارب پرست و سرهنگ مهدی کتیبه که همه در جریان و پس از پیروزی انقلاب، نقش های کلیدی در تبدیل ارتش شاهنشاهی به ارتش انقلابی و مکتبی داشتند، اعضای شاخص این محفل نظامی مخفی بودند که هر دو هفته یک بار با سید حسن آیت تشکیل جلسه می دادند. شمّ اطلاعاتی قوی آیت و رعایت نهایت مخفی کاری باعث شد که این محفل مهم هیچ گاه مورد شناسایی ساواک یا رکن دوی ارتش قرار نگیرد. در اهمیت این افراد همین بس که یوسف کلاهدوز جزو مؤسسان سپاه پاسداران شد، موسی نامجو به وزارت دفاع جمهوری اسلامی رسید، حسن اقارب پرست جزو فرماندهان ارشد نیروی زمینی ارتش در جریان دفاع مقدس شد و سرهنگ مهدی کتیبه به ریاست اداره دوم ارتش یا رکن دو (سازمان اطلاعات نظامی) ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. «هادی جعفری» از اعضای حزب زحمتکشان ایران که از نزدیک با شهید آیت در تماس بود، درباره اهمیت این تشکیلات که آیت تشکیل داده بود نوشت: «او با همه مبارزین خوشنام و مسلح، آشنایی و همکاری نزدیک داشت و خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود… گفت "اگر می خواهی شیخ محمد (منتظری) را ببینی اینجاست"… همگی همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق ب ...

ادامه مطلب  

شایعه «بستن کابینه با نظر رهبری» به دلیل ترس از آینده است  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه سیاست- فهیمه رضیان و حامد حسین عسکری: برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم و روی کار آمدن مجدد حسن روحانی، فرصتی را فراهم کرد تا هم مجلس دهم تکلیف خود و آرایش سیاسی اش را با دولت معلوم کند و هم دولت، در آینده ای نزدیک، تکلیف خود را با عملکردش مشخص و عیان کند؛ مسئله ای که بعد از این، در انتخاب و معرفی وزرا و نیز نحوه رفتار نمایندگان مردم با دولت مشخص خواهد شد.حمیدرضا حاجی بابایی نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی که در دوره های ششم، هفتم، هشتم و دهم در مجلس حضور داشته و از دوره هفتم تا نیمه دوره هشتم عضو هیات رئیسه خانه ملت بوده، معتقد است که در آینده و با انتخاب وزرا و آغاز فعالیت دولت جدید، این رفتارها برای مردم شفاف تر خواهد شد.وی که در کارنامه خود سابقه وزارت آموزش و پرورش را هم دارد و اکنون ریاست فراکسیون جدید «نمایندگان ولایی» را برعهده گرفته، در گفتگو با خبرنگاران مهر، به تشریح آرایش سیاسی مجلس دهم و علت چرخش های آن، علت تشکیل فراکسیون نمایندگان ولایی و آینده تعامل دولت و مجلس پرداخته است.مشروح این گفتگو به شرح زیر است؛آقای دکتر؛ به نظر شما آرایش سیاسی مجلس دهم، قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ چقدر تغییر کرده است؟در آغاز به کار مجلس دهم، اصولگرایان به دنبال تشکیل فراکسیون اکثریت برای انتخاب آقای لاریجانی به ریاست مجلس بودند؛ بنابراین «فراکسیون ولایت» با عضویت ۱۷۰ نفر از نمایندگان تشکیل شد.شورایی در فراکسیون ولایت برای تصمیم گیری وجود نداشت شخص آقای لاریجانی تصمیم می گرفت و هیچ گاه مشورتی با ما انجام نمی شدطبق روال گذشته فراکسیون های سیاسی مجلس باید مواضع خود را در مورد مسائل مختلف بیان کنند و در فضای سیاسی کشور بروز و ظهور داشته باشند. از همان ابتدا تعدادی از دوستان ما اعلام کردند که ما با شما سنخیتی نداریم و نقطه وصل ما با شما انتخاب آقای لاریجانی به عنوان ریاست مجلس است.برای ما اصل این بود که فراکسیون اکثریت مجلس را تشکیل داده و آقای لاریجانی را به ریاست مجلس انتخاب کنیم. پس از انتخاب آقای لاریجانی، فراکسیون باید در مورد موضوعات متعدد مانند رای اعتماد به وزرا، استیضاح ها و یا طرح ها و لوایح اعلام نظر می کرد اما متاسفانه منفعل بود.اولین انشعاب از فراکسیون ولایت چه زمانی ایجاد شد؟پس از گذشت چند ماه آقای لاریجانی گفت که تعدادی از دوستان می خواهند در زیرمجموعه فراکسیون ولایت به عنوان «فراکسیون مستقلان» فعالیت کنند، ما خیلی تلاش کردیم از این موضوع جلوگیری کنیم، چون معتقد بودیم این اتفاق می تواند منجر به انشقاق در فراکسیون شود. جلسات متعددی گذاشته شد اما دوستان ما تاکید داشتند که ما هیچ سنخیتی با شما نداریم و اگر در یک جلسه می نشینیم فقط به خاطر انتخاب آقای لاریجانی برای ریاست مجلس است.تعامل فراکسیون مستقلان و «نمایندگان ولایی» (زیرمجموعه فراکسیون ولایت) قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در زمانی که تحت پوشش فراکسیون ولایت قرار داشتند، چگونه بود؟در این مدت پیش از انتخابات سال ۹۶ در اکثر موضع گیری ها فراکسیون نمایندگان ولایی و فراکسیون مستقلان هماهنگی با یکدیگر نداشتند و فقط نقطه اشتراک ما انتخاب آقای لاریجانی به عنوان ریاست مجلس بود. در موضوع انتخابات شوراهای شهر و روستا اعضای فراکسیون ولایت نتوانستند به صورت هماهنگ عمل کنند، در مورد رای اعتماد به سه وزیر پیشنهادی در سال قبل نیز نظر فراکسیون نمایندگان ولایی در مورد برخی وزرا منفی بود اما نتوانستیم هماهنگ شویم.در دو انتخاباتی که برای هیات رئیسه برگزار شد رکب خوردیماین اختلاف نظرات در درون فراکسیون ولایت موجب می شد تا ما بیرون از مجلس نتوانیم پاسخگوی مردم باشیم. مردم سوال می کردند چرا علیرغم اینکه شما اکثریت مجلس را در اختیار دارید به فلان وزیر رای اعتماد دادید و فلان لایحه را به تصویب رساندید. اعضای فراکسیون مستقلان در برخی آراء با فراکسیون امید و در برخی مصوبات با فراکسیون ولایت هماهنگ بودند.فراکسیون مستقلان قدرت تصمیم گیری ما را سلب کرده بود و ما را در موضع انفعال قرار داده بود؛ به عنوان مثال اعضای فراکسیون نمایندگان ولایی تصمیم گرفتیم که برای بررسی رای اعتماد به سه وزیر پیشنهادی ساعت ۷ تا ۸ صبح پیش از برگزاری جلسه رای اعتماد تشکیل جلسه دهیم تا تصمیم گیری کنیم. دو ساعت بعد از تصمیم فراکسیون نمایندگان ولایی برای برگزاری جلسه، فراکسیون ولایت اطلاعیه ای صادر کرد که ساعت ۷ تا ۸ صبح روز رای اعتماد این فراکسیون برای بررسی رای اعتماد تشکیل جلسه خواهد داد. ما هم چون زیرمجموعه این فراکسیون قرار داشتیم جلسه خود را تعطیل کردیم تا همه در جلسه فراکسیون ولایت شرکت کنند.فراکسیون مستقلان قدرت تصمیم گیری ما را سلب کرده بود و ما را در موضع انفعال قرار داده بودمتاسفانه در جلسه فراکسیون ولایت بحث شد اما رای گیری صورت نگرفت. نمایندگان به صحن مجلس آمدند اما نمی دانستند که نظر فراکسیون در مورد رای اعتماد به هریک از وزرا چیست. این سرگردانی باعث شد ۵۰ درصد اعضای فراکسیون به وزرا رای اعتماد دهند. این اقدامات حساب شده بود و در همین راستا تصمیم گیری شد. در واقع در این نوع تصمیم گیری ها ما بودیم که متضرر می شدیم و نمی توانستیم نظرات خود را اعمال کنیم.تشکیل فراکسیون «نمایندگان ولایی» منجر به نقش آفرینی اصولگرایان در مجلس شد؟پس از تشکیل فراکسیون ولایت تعدادی از دوستان ما تحت عنوان فراکسیون مستقلان از فراکسیون جدا شدند و اصولگرایان باقی ماندند. بعد از شش ماه فراکسیون نمایندگان ولایی را در زیر مجموعه فراکسیون ولایت تشکیل دادیم اما با گذشت حدود یک سال نیز فراکسیون نمایندگان ولایی قدرت تصمیم گیری نداشت، هر تصمیمی که می خواستیم بگیریم دعوتی از سوی فراکسیون ولایت صورت می گرفت و در آنجا تصمیمی اتخاذ می شد و تصمیم ما به کلی به حاشیه می رفت.برای اتخاذ تصمیمات مهم فراکسیون ولایت با شما به عنوان رئیس فراکسیون نمایندگان ولایی مشورت می شد؟بنده رئیس فراکسیون نمایندگان ولایی بودم اما یک سر سوزن در تصمیمات اتخاذ شده در فراکسیون ولایت دخالتی نداشتم؛ حتی مورد مشورت نیز قرار نمی گرفتم. فراکسیون نمایندگان ولایی هیچ تاثیری در تصمیم گیری های نهایی کلان در فراکسیون ولایت نداشتند و حتی با ما مشورتی صورت نمی گرفت. شورایی در فراکسیون ولایت برای تصمیم گیری وجود نداشت شخص آقای لاریجانی تصمیم می گرفت و هیچ گاه مشورتی با ما انجام نمی شد.من هم که رئیس فراکسیون بودم مثل بقیه از طرف دفتر آقای لاریجانی برای شرکت در جلسات دعوت می شدم. اعضای فراکسیون نمایندگان ولایی به نحوه فعالیت فراکسیون ولایت اعتراض داشتند و من هم به شدت تحت فشار بودم. اگر کار ما همین طور ادامه پیدا می کرد اعضای فراکسیون نمایندگان ولایی در اعتراض به این رویه از فراکسیون جدا می شدند و این موضوع خطرناک بود.در انتخابات هیات رئیسه سال دوم مجلس دهم، فراکسیون مستقلان با فراکسیون نمایندگان ولایی برای انتخاب نامزدهای «فراکسیون ولایت» همراهی کرد؟در دو انتخاباتی که برای هیات رئیسه برگزار شد ما رکب خوردیم! دوستان ما دیدگاه متفاوتی داشتند و اشکال از ما بود که تلاش داشتیم با دوستانی که اعلام می کردند ما با شما سنخیتی نداریم، هماهنگ شویم. اعضای فراکسیون مستقلان دائم می گفتند که ما با مواضع فراکسیون نمایندگان ولایی هماهنگ نیستیم اما ما می گفتیم استدعا می کنیم ما هماهنگ هستیم!بیش از ۱۲۰ نماینده برای عضویت در فراکسیون نمایندگان ولایی ثبت نام کرده اند. در مورد تعداد اعضای فراکسیون مستقلان و امید نیز اطلاع دقیقی ندارم، مثل سن خانم هاست نمی توانیم عدد دقیقی بگوییم ناراحت می شوندبالاخره وقتی می خواهیم عملیاتی در مجلس انجام دهیم باید بدانیم که چند نفر هستیم، تصمیم می گیریم که در دو محور کار کنیم اما وقت عملیات می بینیم یک محور هستیم! در انتخابات هیات رئیسه اجلاسیه دوم اقدامات فراکسیون مستقلان آنقدر عجیب بود که موجب شد اعتراضات شدیدی در فراکسیون نمایندگان ولایی شکل بگیرد که برای ما هم قابل کنترل نبود.انتخاب نواب رئیس مجلس بسیار مهم است، بسیاری از دوستان ما از فراکسیون ولایت شفاف و صریح اعلام کردند که به نامزدهای فراکسیون امید رای خواهند داد اما باز هم دوستان ما می گفتند خواهش می کنم ما با هم یک فراکسیون و متحد هستیم!گامی که فراکسیون نمایندگان ولایی برای استقلال از فراکسیون ولایت و مستقلان برداشت موجب شد دو فراکسیون دیگر نیز اقدام به ثبت نام از نمایندگان برای عضویت در فراکسیون هایشان کنند. فراکسیون نمایندگان ولایی به نمایندگان برگه داده و یکی یکی ثبت نام کردند. تا امروز بیش از ۱۲۰ نماینده برای عضویت در فراکسیون نمایندگان ولایی ثبت نام کرده اند. در مورد تعداد اعضای فراکسیون مستقلان و امید نیز اطلاع دقیقی ندارم، مثل سن خانم ها می ماند که نمی توانیم عدد دقیقی بگوییم ناراحت می شوند. (می خندد)علت حمایت تمام قد لاریجانی از روحانی برای دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری چه بود؟ببینید، آقای لاریجانی اصولگرایی است که برای خودش دیدگاه و نظر و مشی منحصر به فردی دارد. او می خواهد که در اصولگرایی صاحب نظر و تاثیرگذار باشد. می خواهد هر کجا که حضور دارد تاثیرگذار باشد. نمی خواهد تابع باشد. نمی خواهد در تعزیه نقش نعش را داشته باشد من هم نمی خواهم نقش نعش را داشته باشم که من را بچرخانند. خیلی از سیاسیون چنین نظری را دارند.آقای لاریجانی اصول گرایی است که برای خود دیدگاه و نظر و مشی منحصر به فردی دارد. نمی خواهد در تعزیه نقش نعش را داشته باشدجریان اصولگرایی «جمنا» به سمتی حرکت کرد که فاصله اش با نگاه آقای لاریجانی افزایش یافت. معرفی آقای رئیسی به معنای ناامید کردن آقای لاریجانی بود. شاید اگر فرد دیگری معرفی می شد آقای لاریجانی رفتاری متفاوت می داشت. برخی ها نمی دانستند بین آقای روحانی و رئیسی چه کار کنند. برخی از اعضای فراکسیون ولایت نیز بین این دو گزینه آقای روحانی را انتخاب کردند.بنابراین اولین موضوع این است که آقای لاریجانی می خواست تاثیرگذار باشد، موضوع دوم این بود که ممکن است دو نفر کاندیدا باشند که شما با هیچ یک صد درصد موافق نباشید اما بین دو گزینه، گزینه ای را که به افکار شما نزدیک تر است، انتخاب می کنید.به این ترتیب، اقدامات ریاست مجلس و فراکسیون ولایت نیز در راستای حمایت از دولت مدیریت می شد؟روند مجلس در طول یک سال گذشته به نفع آقای روحانی بود؛ از اصلاح بودجه ۹۶ که ۴۰ هزار میلیارد تومان از طریق صکوک و اوراق به دولت کمک شد که در واقع بزرگترین کمک مجلس به دولت در انتخابات بود تا عدم نظارت قدرتمند مجلس بر دولت. علاوه بر این در پَستی و بلندی های اوضاع اقتصادی کشور، دولت در جلسات غیرعلنی به مجلس گزارش می داد تا مشکلات رفع و رجوع شود و اعتراضات نمایندگان بالا نگیرد و منجر به استیضاح و سوال نشود.همه اقدامات مجلس در مسیر تقویت دولت بوده؛ فراکسیون ولایت نیز با شیوه ای که در پیش گرفته بود نمی توانست تاثیرگذار باشد و نظرش را بگوید. در واقع اصولگرایان مجلس توسط فراکسیون ولایت در برابر دولت مدیریت می شدند.در جریان تبلیغات انتخاباتی این حمایت ها چه رنگ و بویی به خود گرفت؟نزدیک انتخابات این حمایت روشن تر و شدیدتر شد، به عنوان مثال یکی از کاندیداها افزایش یارانه را به عنوان شعار خود مطرح می کرد که شدیدا با او برخورد می شد، اما کاندیدای دیگر مسئله ای بالاتر از افزایش یارانه را مطرح می کرد، اما هیچکس به او اعتراض نمی کرد.هیچکس به آقای روحانی اعتراض نکرد که در فروردین ماه برنامه ششم توسعه در خصوص کمک به اقشار محروم را بدون اینکه قانون ابلاغ شده باشد اجرا کردند. در این اقدام دولت تخلفات قانونی نیز وجود داشت، زیرا مستقیما به حساب افراد تحت پوشش امداد و بهزیستی مبلغی واریز شد، در حالی که باید به حساب خزانه واریز می شد و بعد از تخصیص، از سوی کمیته امداد به افراد تحت پوشش اختصاص می یافت.شاید آقای لاریجانی اعلام کند که هیچ حمایتی از آقای روحانی در انتخابات نکرده است، اما برداشت ما این بود که سمت و سوی حرکت در مجلس به گونه ای است که مجلس و فراکسیون هایش مدیریت شوند.نظر شما در مورد اقدام نمایندگانی که رسماً در ستادهای انتخاباتی آقای روحانی فعالیت می کردند، چیست؟من با این موضوع که مجلس چوب لای چرخ دولت بگذارد و مانع فعالیت دولت شود، مخالف هستم. نمایندگانی که در ستادهای تبلیغات آقای روحانی یا سایر نامزدها کار کرده اند این اقدام را در راستای تقویت روابط دولت و مجلس می دانستند.در مجلس تعدادی از نمایندگان دوست داشتند که آقای روحانی رای بیاورد و تعدادی دوست نداشتند که آقای رئیس رای بیاورد، هر دوی این طیف به آقای روحانی رای دادند، کما اینکه اگر آقای عارف هم همزمان با آقای روحانی کاندیدای ریاست جمهوری بود، تعدادی از نمایندگانی که به آقای روحانی رای دادند، به آقای عارف رای می دادند، یا اگر فرد دیگری از جریان اصولگرایی نامزد بود شاید افرادی که به آقای روحانی رای دادند، به ایشان رای می دادند.جریان اصولگرایی باید معایب خود را شناسایی و برطرف کند. به نظر من نمایندگان مجلس واقع گرایانه رای دادند و مطابق با دل و خواستشان در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند. نمایندگان مجلس نمی توانند در انتخابات ریاست جمهوری نقش آفرینی نکنند، زیرا در حوزه های انتخابیه شان زیر سوال می روند، بنابراین چون نماینده مردم هستند نقش آفرینی می کنند. اصل حمایت نمایندگان از نامزدهای ریاست جمهوری ایرادی ندارد، اما اگر از امکانات مجلس در این روند استفاده شده باشد محل اشکال است. به نظر شما چه نقطه ضعفی در جریان اصولگرایی موجب شد روحانی در انتخابات ۹۶ پیروز شود؟اصولگرایان برای پیروزی در انتخابات نیازمند جلب رای بیش از ۵۰ درصد از مردم بودند، باید همه گزینه هایمان را در معرض رای مردم قرار دهیم و کسی که رای مردم را در اختیار دارد در نهایت در صحنه انتخابات باقی بماند. اصولگرایان نتوانستند گزینه و خوراکی را به مردم معرفی کنند که بتواند بیش از ۵۰ درصد آرای مردم را جلب کند. ما نباید آقای لاریجانی را مقصر بدانیم، باید در انتخاب گزینه هایمان دقت بیشتری می کردیم.اعتقاد دارم آقای روحانی در چینش کابینه باید حرف اصلاح طلبان را قبول کند، زیرا اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری برای آقای روحانی تلاش کردند و امروز حقشان است که در کابینه باشندمی توان با این نگاه موضوع را بررسی کنیم که افرادی که با ما در انتخابات ریاست جمهوری هماهنگ نبودند بد عمل کردند، اما نگاه دیگری نیز وجود دارد که ما بد عمل کردیم که بعضی از سیاسیون با ما هماهنگ نشدند.برای اصولگرایان در بهترین وضعیت در کشور ممکن است ۱۵ درصد رای اعتقادی داشته باشیم، بدین معنا که افراد به دلیل اینکه اصولگرا هستند به گزینه اصولگرایی رای می دهند. در جریان مقابل نیز ۱۰ تا ۱۲ درصد جمعیت افرادی هستند که به گزینه اصلاح طلبی به صرف اصلاح طلب بودنش رای می دهند، اما برای جلب رای ۵۰ درصد بقیه باید توجه داشت که قشری در جامعه وجود دارند که در اختیار احزاب و گروه ها نیستند و بررسی می کنند که ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد  

درخواست حذف این مطلب
حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی با اشاره به اینکه تفنگ سپاه، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد گفت: موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد و جزء ارکان دفاعی نظام است.گروه سیاسی «تیتریک» به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام و المسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهار کرد:می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد. وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه، جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هردو چهره مواجه شدیم. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند. سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست. وی بابیان اینکه پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: اگر خواص، سیاست مداران و دولتمردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند. وی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است، و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود حق حاکمیت از آن خداست اما قدرت حاکمیت دست مردم است. سعیدی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه ی حقائق دانست. وی با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی میگویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهار کرد: این ها رأی مردم را منشاء ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند بیان کرد: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیرازاین با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است. سعیدی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند. سعیدی با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است. وی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است. وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند گفت: از نظر امام مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است. سعیدی با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام ناسازگار باشد. وی بابی ...

ادامه مطلب  

دو نگاه در منشأ مشروعیت حکومت/ نقد نظریه انتخابی بودن ولی امر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی از آیت الله علی اکبر رشاد در مورد نقد نظریه انتخابی بودن ولی امر است که در ادامه می خوانید؛در قبال پرسش از «منشأ مشروعیت» حکومت دینی و «مبدأ جواز یا استحقاق حکمرانی زمامدار» اسلامی در غیبت رهبری معصوم، دو پاسخ، در میان ارباب نظر و اصحاب سیاست در روزگار ما مطرح است:۱. برخی «مشروعیت و استحقاق» را ناشی از اراده الهی و نصب از ناحیه معصوم می دانند. این نظرگاه به این بیان تقریر می شود که: خدا خالق هستی و از جمله انسان است، پس همو نیز مالک انسان و جهان است، پس ملک و فرمانروای حقیقی هستی نیز او است و مردان آسمانی، خلیفه گان آفریدگار و فرمانروای هستی اند که تولیت امر جامعه و تصدی اجرأ احکام الهی رابر عهده دارند. در غیاب رهبران آسمانی (معصوم) نیز عالمان دین شناس دادورز پرهیزگار و توانا به نیابت، (به جعل و نصب) از سوی آنان، امر حکومت را تولیت و تصدی می کنند. مردم نیز، با تشخیص مصداق فقیه منصوب و حمایت و اطاعت از او، اعمال ولایت و اجرأ حدود الهی را ممکن می سازند. این دیدگاه به «نظریه انتصاب عام الهی فقها» نامبردار است.۲. برخی دیگر «مشروعیت استحقاق»، را ناشی از اراده ملت و انتخاب اکثریت مردم می دانند. تقریر این دیدگاه بدین شرح است: خدا خالق، پس مالک و پس ملک است. در زمان و مکان حضور معصوم، زمامداری به عهده اوست، اما در موقعیت غیبت، فقط صفات و شرایط افراد صالح (فقهأ جامع) توسط پیشوایان آسمانی تعیین گردیده، گزینش و برگماری فردی از میان افراد صلاحیتمند، به رأی اکثریت وانهاده شده است، فرد ذی صلاح، استحقاق رهبری را از رهگذر انتخاب و انتصاب از سوی توده مردم تحصیل می کند. این دیدگاه به «نظریه انتخاب مردمی» شهرت یافته است.عمده رسالات و مقالاتی که در تقریر نظریه حکومت، از دو منظر یاد شده، نشر یافته است. مشوش، آشفته و ناپیراسته است، چنانکه گاه در آثار و اظهارات اصحاب هر یک از دو نظر، «مدعیات متنافی الاجزأ» و حتا متناقض با مدعا، به چشم می خورد و همین نکته نیز دشواریهای بسیاری را در امر ارزیابی نظرگاه ها، پدید آورده است.(۱)از جمله پر حجم ترین مکتوباتی که در تبیین «ولایت فقیه و فقه دولت» نشر یافته، مجموعه سه جلدی «دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه» اثر آیت الله حسینعلی منتظری نجف آبادی(۲) است.از آنجا که نویسنده در این نگاشته پر تتبعِ مبسوط، از «نظریه انتخاب» و به تعبیر صحیح و صائب، دیدگاه «انتصاب مردمی»، و نگاهه «زمامدار گماری توده ای» جانبداری کرده است، -- بی آنکه چندان قصد رد یک دیدگاه و قبول دیدگاه دیگر در میان باشد.-- (۳) ما، در این گفتار به ارزیابی گذرای ادله مطرح شده در این مجموعه، برای اثبات «گمانه رهبر گماری توده ای» و کیفیت استدلال بدانها، از نقطه نظر حدود وفاداری مؤلف به منطق استنباط، و میزان دلالت ادله بر مدعا، می پردازیم.نویسنده «دراسات ...» باب پنجم اثر را که شامل شش فصل مشبع است، به بیان «کیفیت تعیین زمامدار و طرق انعقاد امامت» اختصاص داده است:(۴) در فصل نخست به نقل اقوال فیلسوفان و فقیهان در خصوص «منشأ مشروعیت حکومت» حاکم پرداخته است، در فصل دوم در نقد «نظریه انتصاب عام الهی» در مقام ثبوت، سخن رانده است. در فصل سوم دلائل نظریه نصب عام فقیهان را بررسی کرده است، فصل چهارم عهده دار بیان ادله و نکاتی است که می تواند برای اثبات صحت انعقاد امامت، از رهگذر «انتخاب امت» مورد تمسک قرار گیرد. فصل پنجم باب، حاوی وارسی اخبار بیعت است و در فصل ششم شانزده نکته مهم را پیرامون «حکومت دینی و ولایت امر» باز گفته است.مدعیات و محتوای این باب، از وجوه گونه گون قابل نقد است:۱. میزان التزام نویسنده به منطق استنباط و متدولوژی اجتهاد.۲. حدود پایبندی نگارنده به قواعد منطق و انواع مغالطاتی که در تقریر استدلالها روی داده است.۳. تمامیت ادله اقامه شده از حیث دلالت بر مدعای مؤلف.۴. ناپیراستگی متن، ناسازگاری درونی مدعا و طرح مدعیات متناقض.۵. تفاوت و تهافت فراوان رفتار و گفتار پیشین و پسین و به ویژه نوشتارهای اخیر نویسنده با نظرات وی در این کتاب.چنانکه مذکور افتاد، اینک در این مقاله، ما تنها - و آن هم به نحوی گذرا - از حیث موارد یک و سه، به نقد اثر مزبور می پردازیم و نقد فراگیر و مبسوط را به فرصتی دیگر وامی گذاریم.علوم فقهی از دانش های گوناگونی مانند «فلسفه علم فقه»، «فلسفه احکام»،(۵) «قواعد فقه»، «اصول فقه» و «فقه» سامان یافته است، اصول فقه، عهده دار تقریر «منطق استنباط» و متدلوژی اجتهاد می باشد. میزان صواب و صحت یا حجیت هر «حکم فقهی»، وابستگی تام دارد به میزان دقت فقیه در کاربرد منطق اجتهاد و فرایند تعریف شده استنباط حکم؛ هر چند استنباط هر «سنخ» و «فرع» و «مورد» از احکام فقهی، فرایند ویژه ای را طی می کند - و یا دست کم، روند هر نوع و مورد تفاوتهایی با دیگر انواع و موارد دارد. اما صرفاً برای آشنایی خوانندگان عزیز، نمونه را اینجا به فرایند استنباط یک حکم اشاره می کنیم:۱. تعریف موضوع، تبیین مدعی، یا تنقیح محل نزاع.۲. تبیین فرضهای محتمل در پاسخ به مساله ۳. بررسی مقام ثبوت ۴. شرح پیشینه تاریخی و طر ح آرأ ماضی و معاصر (موافق، مخالف، تفصیل، تضییق، توسعه) و تقریر و ارزیابی دلائل هر یک.۵. بیان نظریه مختار و بررسی مقام اثبات بر مبنای رأی مختار.در بررسی مقام اثبات، هر چند ترتیب یکسانی مورد اتفاق فقیهان نیست، اما نوعاً نخست دلیل یا دلائل عقلی مورد بررسی قرار می گیرد، سپس آیات و آنگاه روایات باب و سپس اجماع.در استناد به هریک از منابع چهارگانه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) نکات بسیاری باید مورد توجه قرار گیرد که اینک مجال شرح همه ی آنها نیست، اما از آنجا که نویسنده ی «دراسات ...» به انبوه اخبار برای اثبات مدعای خود در مساله، تمسک جسته است، اینجا به نکات عمده ای که در استدلال به روایات باید ملاحظه گردد، اشاره می کنیم.در استدلال به اخبار، موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد.(۶)۱. طرح و بررسی اخبار، به ترتیب میزان وضوح و اتقان صدور و سند و حدود صراحت دلالت.۲. جستجوی ثبت عبارت متن و رجال سند هر خبر، در مجامع روایی و رجالی، جهت اطمینان از تمامیت متن و عدم تقطیع و نیز یافتن نسخه بدلها و شناسایی راویان.۳. برررسی رجال سند خبر، از حیث درجه ی وثاقت و تعیین درجه ی اعتبار و حجیت حدیث.۴. بررسی شرایط و شأن صدور خبر.۵. بررسی مفردات متن.۶. تطبیق صدر و ذیل خبر و تعیین مدلولات اجمالی آن.۷. فحص از عام و خاص.۸. فحص از مطلق و مقید۹. فحص از معارض، و در صورت وجود معارض، مقایسه و تعیین درجه ی مقاومت آن در قبال معارض (قواعد تعادل و تراجیح).۱۰. تعیین میزان حجیت و دلالت خبر.با توجه به فرایند فوق، ایرادات بسیاری بر طرز استناد نویسنده به روایات وارد است، که ما فهرست وار به برخی از آنها اشاره می کنیم:۱. روایات مورد استناد، تقطیع و بدون ذکر صدر و ذیل - که در دلالت روایت بسیار مؤثرند - نقل شده و گاه حذف صدر و ذیل، سبب تغییر معنی حدیث گردیده است!۲. با اینکه اسناد اخبار مورد استناد، مخدوش است، به بهانه ی اینکه مستفیضه است و یا از مجموع آنها، تواتر مضمونی حاصل می شود»(۷)، از ذکر و بررسی اسناد روایات مورد استناد، خودداری کرده است.آنگاه از روایات متعدد ضعیف السند، تواتر مضمونی حاصل می شود که مدلول واحدی از آنها به دست آید، و آن مدلول نیز عین مدعی باشد، چنانکه خواهیم دید روایات نقل شده هرگز مدلول مشترک ندارند، یا اگر قدر مشترکی بتوان از آنها به دست آورد، مدلول آنها منطبق با مدعا نیست.۳. شرایط صدور هیچ یک از اخبار بررسی نشده است، در حالی که توجه به شرایط صدور برخی احادیث مانند روایات بیعت، مدلول دقیق آنها را روشن می سازد.۴. نوشته از لحاظ توجه به نکات ششگانه ی دیگر نیز بی نهایت محروم از دقت و ژرف رسی است، و مولف در ورطه ی انواع مغالطات درغلتیده است، به طوری که برخی از ادله، اعم از مدعا و برخی دیگر، اخص از آن هستند و برخی هیچ دلالتی بر مدعا ندارند، و برخی نیز منافی مدعای مؤلف اند! چنانکه برخی دیگر مصادره به مطلوبند، یعنی: دلیل، عین مدعی است و بعضی از ادله نیز ادعای بی دلیل یا خلاف واقع اند!(۸)۵. اگر دلیل نخست (استدلال عقلی) یا دوم (سیره ی عقلأ) وی، صائب و صحیح باشند، اکثر دلائل، تنها موید این دو دلیل و ارشاد به آنها خواهند بود و کمیت دلائل و استدلالها با حجم نزدیک به چهل صفحه، دست آورد علمی قابل اعتنایی نخواهد داشت!ما اینجا از ایرادات گوناگون صرف نظر کرده، تنها شرح افزونتری در خصوص میزان دلالت و انطباق مدلول ادله ی بیست و ششگانه ی مجموعه ی مزبور عرضه می کنیم. مدعای مؤلف را می توان بدین شرح باز گفت:۱. در باب «منشأ مشروعیت» - به اصطلاحِ سیاسی و نیز به مفهومِ فقهی آن - یکی از دو فرض صحیح است و بس:۱/۱ - مبدء سیادت و حاکمیت، خداوند متعال است، بی آنکه مردم هیچ سهم یا حتا نقشی در «انعقاد امامت» داشته باشند.۲/-۱ امت تنها مصدر سیادت و سلطه است و، امامت فقط با رأی مردم منعقد می شود و هرگز فقیه جامع پیش از انتخاب شدن، اجازه یا استحقاق حکومت ندارد.۲. برای اثبات فرض نخست درباره ی پیامبراسلام (ص) و امامان معصوم (ع)، دلائل کافی در دست است؛ اما نصب مستقیم یا غیرمستقیم فقیهان از سوی خدا در مقام ثبوت، تصویر صحیحی(۹) ندارد. در مقام اثبات نیز، ادله ی مطرح شده برای احراز ولایت انتصابی، کفایت نمی کنند.(۱۰)۳. صد البته اگر دلائل «انتصاب الهی فقها» کافی بود راه صحیح و صائب، همان فرض نخست می بود، اما چنین نیست، پس تنها فرض ممکن و مجاز آن است که توده ی مردم به عنوان مصدر سیادت واسطه، با انتخاب خود، به یکی از فقیهان حائز شرایط، تفویض ولایت کنند. رأی توده، منشأ جواز یا استحقاق سلطه و تصرف برای فقیه است.(۱۱) نویسنده ی دراسات در فصل چهارم و پنجم، بیست و شش دلیل بر مدعای خود اقامه کرده است.(۱۲) اکنون ارزیابی میزان دلالت دلائل بیست و ششگانه:یک - برخی از ادله ی ادعایی، اعم از مدعای مؤلفند (مانند دلائل: هشتم ص ۵۰۳، نهم ص ۵۰۴، دهم ص ۵۰۴، یازدهم ص ۵۰۵، دوازدهم ص ۵۰۵، سیزدهم ص ۵۰۶، چهاردهم ص۵۰۶، بیستم ص۵۰۷ و بیست وچهارم ص۵۱۰)از جمله ی موارد مزبور، تمسک به عباراتی از قبیل بیان امیر بلاغت(ع) هنگام هجوم مردم، برای بیعت با آن حضرت پس از هنگامه ی قتل عثمان است:« دَ عُونی وَ التَمِسوُ ا غیری ...، وَ اِن تَرَکتُمُونی فَاَنا کَاَحَدِکُم، وَ لَعَلی اَسٌمَعُکُم وَ اَطوَ عُکُم لِمَن وَ لَّیتُمُوهُ اَمٌرَکُم، وَ اَناَلَکُم وَزیراً خَیٌرُ لَکُم مِنی وَزیراً(۱۳)اولاً: اگر مراد حضرت(ع) این باشد که «حکومت به مردم تعلق دارد و بر گماری زمامدار به دست آنان است» و ایشان «رضای مردم را منشأ امامت می دانند»، پس شخص حضرت امیر(ع) نیز، جواز یا حق حکومت نداشته است، ایشان هم باید از سوی مردم برگزیده و برگمارده می شد و چنین نیز شد، پس این روایات به فراتر از مدعای مؤلف که «لزوم گزینش و برگماری فقیه» است دلالت دارند، و به مقتضای این اخبار، حتی معصومان(ع) حق حکومت بر مردم ندارند جز به انتصاب از سوی آنان!نویسنده در پاسخ به این احتمال که «ممکن است اعتذار حضرت(ع) در مقام «جدل»، صورت گرفته باشد»، اصرار می ورزد که اگر بیان حضرت امیر(ع) از موضع «جدل» هم باشد، مجادله براساس یک موضع صحیح و صواب (ضرورت انتصاب امام از سوی مردم) صورت بسته است!ثانیاً: با توجه به ادله ی قطعی انتصاب تنصیصی امامان معصوم(ع) بر زعامت دینی و دنیوی، بی شک اعتذار امام(ع) در مقام جدل بوده است، و روشن نیست مؤلف به استناد چه سندی ادعا کرده است که جدل باید بر اساس سخن واقعاً حق، صورت گیرد؟ جدل کافی است که براساس "باور داشتِ" خصم، صورت پذیرد، هر چند باور ناصواب باشد. در محل نزاع نیز چنین بوده است، یعنی: مردمی که پیش از حضرت به زعامت سه خلیفه ی دیگر تن در داده بودند، بر عدم نصب تنصیصی امام و امکان انعقاد امامت به انتخاب مردم باور داشته اند، کما اینکه گاه امام (ع) در قبال استناد غاصبان خلافت به «قرابت رسول(ص») بر آنها احتجاج می فرمود: «که من اقرب به آن حضرت هستم»، آیا می توان از این احتجاج و جدل، نتیجه گرفت که به فرموده ی حضرت(ع)، قرابت، ملاک زعامت در اسلام است؟وَ اَن کُنتَ بِالقُربی حَجَجت خصیمهم فَغَیرُکَ اولی بَالنبیً وَ أقربُ(۱۴)و چنانکه آن حضرت، در قبال نکث و نافرمانی کسان، بارها به «اصرار و بیعت آنان» و «امتناع خود»، احتجاج می فرمود. کما اینکه مضمون برخی نامه های امام(ع) به معاویه هم از این قبیل است. شگفتا برخی نامه ها را، که قطعاً در مقام احتجاج و جدل با معاویه، شرف صدور یافته است(۱۵)، مؤلف به عنوان دلیل (مانند مورد یازدهم) برای اثبات مدعای خود ذکر کرده است! و نیز بیان دیگر حضرت، که به عنوان دلیل دوازدهم خویش طرح شده(۱۶)، صراحت تمام در محاجه و مجادله دارد.اگر اخباری مانند عبارات فوق تقطیع نمی شد، خواننده به دلالت بسیار صریح بخش های حذف شده به سر اعتذار حضرت که «جدل» و «اتمام حجت» است پی می برد، چرا که در بخش های حذف شده ی همین نامه، آن حضرت از انحرافها و تحریفهایی که پدید آمده و مانع تحقق و کامیابی حکومت علوی خواهد شد، سخن رانده، و عدم پایبندی و پایداری بیعت کنندگان به مقتضای بیعت و لوازم حکومت عدل را پیش بینی می فرماید و به همین واقعیت ها به مثابه محاذیر و معاذیر تمسک می نماید.دو - مدلول برخی دیگر از دلائل نویسنده ی «دراسات ...»، اخص از مدعای وی است، مانند:۱. دلیل چهارم (ص ۴۶۴)، ایشان می گویند: انتخاب زمامدار و تفویض امور حکومت از سوی مردم به وی و پذیرش این امر از ناحیه ی زمامدار، نوعی «عقد و معاهده» است، و «بنأ عقلأ» و عمومات لزوم وفا به عقود و شروط، دلیل صحت و نفاذ این عقد و عهد است.اولاً: این ادعا، مصادره به مطلوب است! زیرا موضوع عهد و عقد باید دراختیار معاهد باشد تا حق و امکان معاهده داشته باشد، یعنی باید اثبات شود که ولایت، حق مردم است و مردم در عرض ولایت الهی، برخویش ولایت دارند، یا خداوند «حق ولایت» خود را بدانان تفویض فرموده است، سپس از اینکه مردم می توانند بر سر این حق با دیگری پیمان بدهند و عهد بستانند، سخن رانده شود، حق ولایت برای مردم، با این دلیل اثبات نمی شود و اگر حق ولایت اثبات شده باشد، دیگر چندان نیاز به تمسک به عمومات لزوم "وفای به عهود و عقود" نیست.ثانیاً: اگر اموری به مردم وانهاده شده باشد و مردم آن را به ولی واگذارند، آن «امور» همه ی «امر حکومت» نیست و ولی امر به اقتضای طبیعت حکومت یا اجازه ی شارع از حقوق و اختیارات بسیاری برخوردار است که مردم حق ورود به حدود بسیاری از آن حوزه ها را ندارند.ذات نایافته از هستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش!ثالثاً: به فرض که مردم محدودیتی از لحاظ دخالت در حوزه های عمل حکومت نداشته باشند، اگر عده ای از امت، که انتخابگران فاتح اند (مثلاً ۵۱% در قبال ۴۹% امت، و اگر انتخابات حزبی باشد ممکن است حتی با احراز ۳۰% آرأ در مقابل احزاب رقیب) زمام امور را به دست گرفتند چه حقی دارند که با گزینش یک فرد، اختیارات صد درصد امت را به او تفویض کرده، او را بر حقوق و حیات، و نفوس و اعراض و اموال همه ی مخالفان، یا کسانی که در انتخابات شرکت نجسته اند، و یا حتی آن نسلی که در هنگام انتخاب، زاده نشده بودند یا صاحب رأی نبودند، تحمیل نمایند؟رابعاً: اگر همه ی آحاد مردم در گزینش زمامدار شرکت بجویند و کسی را به زعامت بگمارند او وکیل مردم خواهد شد، نه ولی آنان؛ گماشته و تحت امر مردم باید باشد نه فرمانفرمای آنان، هم از این رو، اطلاق «ولایت» به مفهومی که در فرهنگ دینی مراد می شوید به منصبی که بر مبنا و با شیوه ی انتخاب و انتصاب توده یی، پدید می آید، دقیق و صحیح نیست.مؤلف «دراسات...»، پنجمین دلیل (صص ۹ - ۴۹۷) خود را آیات و روایاتی همچون:« وَ الذینَ استَجابُوا لِرَبهِم وَ أقامُو الصلوةَ وَ أمرُ هُم شُورا بَینَهُم»(۱۷) و «اِذا کانَت اُمَرائُکُم خِیارُکُم، وَ اغنِیائکُم سُمَحائُکُم، وَ اُمُوُرکُم شُورا بَینَکُم، فَظَهرُ الأ رضِ خَیرٌلَکُم مِن بَطنِها»(۱۸) و همچنین «مَن جأَکُم یُریدُ أن یُفَرٍّقَ الجَماعَةَ وَیَعصِبَ أمرَ ها وَیَتَوَلی مِن غَیرِ مَشوَرَة، فَاقتُلُوهُ، فَاِن اللهَ قَد اَذِنَ ذالِکَ(۱۹) که مشوق شورا و مبین منزلت این سنت در اسلام است، می داند. وی به نصوص فوق چنین استدلال می کند:۱. واژه ی «امر» در آیات و روایات، منصرف به «حکومت» است،یا قدر متیقن از آن «حکومت» است.۲. آیات و روایات نیز، امت را در باب «امر» به شورا تحریص و ترغیب می دارد، و اکثریت مسلمین نیز از صدر اسلام، شورا را اساس خلافت پس از رسول قرار داده اند.۳. پس زمامدار باید با انتخاب امت گمارده شود.اولاً: اگر مدلول آیات و روایات، تعیین رهبری عالی حکومت به روش شورا باشد، پس پیامبر(ص) -- العیاذبالله -- معنی آیات الهی و کلمات خویش را به درستی درنیافته و یا دریافته اما با انتصاب رهبرانی جهت امت، برای مدت چند قرن پس از خود -- بل تا همیشه (بنا به عقیده ی مسلم شیعه) -- از مدلول آیه، تخلف ورزیده و توصیه های خویش را زیر پا نهاده است! اما خلیفه گان و پیروان مکتب خلفأ و به تعبیر نویسنده، «اکثریت مسلمانان» بهتر از پیامبر(ص)، کلام خدا را فهمیده و به توصیه ی ایشان جامه ی تحقق پوشانده اند!!ثانیاً: به قرینه ی «وَشاوِر هٌم فِی الٌأمرِ» که مخاطبش پیامبر (ص) است که خود بزرگترین مفسر آیات، و زمامدار بالحق و بالفعل بود و با عنایت به سیره ی آن بزرگوار، و نیز به شهادت عبارت «واُمُورُکُمٌ شُورا بَیٌنَکُم» در حدیث نخست، که واژه ی «امور» را جمع بکار برده است، و نیز با توجه به اینکه این عبارت، پس از توصیف زمامداران: «اُمَراُئکُم خِیارُکُمٌ» آمده است، مراد از شور در «امر» و «امور»، رایزنی در تدبیر امور جاری حکومت و مسائلی که به مردم وانهاده شده می باشد، امور و مسائلی چونان: سازمان حکومت، برنامه ریزی، تعیین مقررات روزمره -- در موارد فاقد احکام مصرح و مستتر درمتون دینی و مباحات -- گزینش در موارد چند گزینه ای (تخییری) مصلحت دیدهای موقعیتی آیین نامه و روش ها، شناسایی مصادیق و موضوعات احکام و...و چه بسا دلائلی از قبیل ادله ی شورا، بر لزوم استشاره ی زمامدار با متخصصان و خبرگان در امور حیاتی، و وجوب التزام به نتایج شور داشته باشد، اما بر «نصب رهبر» از طریق شور دلالت ندارد.ثالثاً: چنانکه اشاره شد - بر خلاف مرام تحقیق علمی و منطق استنباط - برخی روایات تقطیع گردیده و همین امر سبب تفسیر نادرست روایت شده است. از جمله مواردی که از سر تسامح یا عمد، تقطیع شده خبر نخست می باشد. ادامه ی روایت چنین است: «وَ اِذا کانَ اُمَر اُئکُم شِرارُ کُم وَ اَ غنِیائُکُم بُخَ لائُکُم وَ اُمُورُ کُمٌ اِلی نِسائِکُم، فَبَطنُ الاَرضِ خَیرُ لَکُمٌ مِن ظَهٌرِ ها»(۲۰)! چنانکه ملاحظه می فرمایید: در مقابل عبارت «وَ اَمُورُ کُمٌ شُورا بَینَکُم: (کارتان با رایزنی باشد») عبارت وَ اُمُورُکُمٌ اِلی نَسائِکُم (کارهاتان به زنانتان سپرده شده باشد) قرار گرفته است، نه مضمونی دال بر غیر انتخابی بودن رهبر! در آن اعصار، سپردن کار سیاست اجتماع به زنان نیز رسم نبوده است.روایت دوم نیز کسی را که با سوءنیت به «تفرقه افکنی» پرداخته و به «استیلأ بلا استحقاق و صلاحیت» و اعمال ولایت «بدون مشورت» دست یازیده، مهدورالدم می داند و بر چیزی فراتر از آنچه اشارت شد (مانند زمامداری گماری توده یی) دلالت نمی کند.سه - دسته ای دیگر از دلائل هیچ گونه دلالتی بر مدعا ندارند: مانند دلائل اول (ص ۴۹۳)، سوم (ص ۴۹۵)، ششم (ص ۴۹۹) دوازدهم (ص ۵۰۵) هیجدهم (ص ۵۰۸)، بیستم (ص ۵۰۸)، بیست و چهارم (ص ۵۱۰) بیست و پنجم (ص ۵۱۱) و بیست و ششم (ص ۵۱۱)از باب نمونه: نخستین دلیل نویسنده حکم عقل است، که اینگونه تقریر شده است:الف - عقل حکم می کند به:۱. قبح هرج و مرج و آشوب.۲. بایستگی بر پایی نظم و تأمین مصالح جمعی، بسط هنجار و رفع ناهنجار و...۳. اینکه، اینهمه فراچنگ نمی آید، جز در سایه ی دولت صالح عادل کارآمد و مقتدر.۴. استقرار دولت نیز صورت نمی بندد، جز به کرنش و فرمانبرداری مردم در برابر آن.ب - پیدایش دولت نیز جز به یکی از سه شیوه میسور نمی شود: -۱ نصب از سوی خدا که فرمانروای هستی و مردم است. -۲ قهر و غلبه بر مردم. -۳ انتخاب از سوی مردم.ج - شیوه ی نصب الهی - اگر ممکن و قابل اثبات باشد - بهترین انتخاب است، سلطه به قهر نیز ستم و قبیح است؛ پس تنها راه سوم، که انتخاب باشد، ممکن و موجه است!اولاً: اگر اندکی تغییر در تقریر ذیل برهان نویسنده صورت گیرد، نتیجه کاملاً تغییر خواهد کرد:«تعیین رهبر به یکی از سه شیوه ی: غلبه یا انتخاب مردم یا نصب الهی، باید صورت بندد، قهر که قبیح است، انتخاب (به معنی انتصاب توده یی رهبر) فاقد دلیل است، پس طریق متعین، نصب الهی است.ثانیاً: به فرض که دلائل نقلی نظریه ی «نصب الهی»، وافی نباشند - باز نمی توان دست از این شیوه شست، چه آنکه مقتضی پیش انگاره های جهان شناختی دینی - که به صدها آیه ی صریح و روایت موثق مبتنی است - بر اصالت و حجیت این طریق انگشت حصر می نهد، بدین تقریب:۱. خدا خالق هستی و از جمله انسان است، پس او نیز مالک هستی و انسان است، پس همو نیز فرمانروا باید باشد.۲. انبیأ و اوصیأ(ع)، انسانهای کامل و (خداگونه)اند، و به دلائل عقلی و نقلی، خلیفه گان آفریدگارند در زمین و سزاوارترین آفریدگان، برای اعمال تولیت الهی بر طبیعت و انسان.۳. در غیاب مردان آسمانی، دانشوران راه آشنای پرهیز پیشه، دادورز و توانا بر تدبیر امور مجتمع بشری، شبیه ترین مردم به آنان اند پس همینان نیز، شایسته ترین مردمان برای استمرار تولیت الهی اند، زیرا در غیاب مردان آسمانی در زمین:۱. یا باید تولیت تشریعی الهی بر انسانها ...

ادامه مطلب  

حجت الاسلام مجتبی مصباح یزدی: نتایج طرح ولایت عده ای را به وحشت انداخته/ اینجا دانشجویان را شست و شوی مغزی می دهیم!  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی-رجانیوز:شباهت زیادی به پدر دارد. مانند او آرام است و پرحوصله. راه آیت الله را ادامه داده و درس و بحث، کار اول و آخرش است . به گزارش رجانیوز به نقل از دانشجو، دکتر مجتبی مصباح یزدی، ژن خوب را از پدرش به ارث برده اما نه سهم خواسته و نه سر سفره انقلاب نشسته و نه ادعایی دارد. هرسال، کنار سایر اساتید برجسته موسسه امام خمینی(ره)، در «طرح ولایت» تدریس می کند. در یکی از شب های کوتاه طرح ولایت، مهمان حاج آقای مصباح شدیم تا کمی بیشتر درباره طرحی بدانیم که رهبر انقلاب همواره به آن نظر مثبت داشته و آیت الله محمدتقی مصباح یزدی آن را «ثمره عمر» خود می داند. لطفاً کمی درباره تاریخچه و ایده ای که منجر به طرح ولایت شد برای ما بگویید.حدود 21 یا 22 سال پیش، اگر اشتباه نکنم سال 75، برخی از مسئولین خدمت مقام معظم رهبری رسیدند، خاصه مسئولین بسیج دانشجویی، و نظرشان این بود که به خاطر برخی از شبهاتی که در دانشگاه مطرح است، نیروهای بسیج نیاز به تقویت برخی مباحث علمی و دینی برای حفاظت از مبانی اعتقادی خودشان دارند؛ تا دچار برخی وسوسه ها و شبهاتی که مطرح است نشوند. ایشان فرموده بودند بودند که بروید خدمت حاج آقای مصباح و از ایشان برنامه بگیرید. به دنبال این فرمایش ایشان، مسئولین وقت، خدمت حاج آقای مصباح آمدند و طرح مسئله کردند. حاج آقا هم قول دادند که برنامه ای طراحی بکنند که در یک فرصت تابستانی قابل اجرا باشد و یک ارتقای علمی و معرفتی برای عزیزان شرکت کننده ایجاد کند.چون در ابتدا برنامه ی مدون از پیش تعیین شده ای نداشت، خود ایشان سرفصل هایی را تعیین فرمودند، بر اساس مهم ترین نیازهای معرفتی که در این سطح ممکن است مورد نیاز باشد، در سال اول خود حاج آقای مصباح، مرحوم علامه جعفری، مرحوم آیت الله طاهری خرم آبادی، آیت الله کعبی و حاج آقای محمدی عراقی به عنوان استاد این موضوعات را مطرح می کردند. بعد از سال اول، مباحث مطرح شده در دوره پیاده سازی شد و به صورت جزواتی تنظیم شد و با ایجاد سیر منطقی و تدریس در سال های بعدی به مرور به کتاب تبدیل شد. هر سال سعی می شد تا این کتاب ها بازنگری شود، تا مطالب دقیق تر، عمیق تر و به حسب نیاز بازنگری شود. دوره های تربیت مدرس برای تربیت اساتید مورد نیاز برگزار شد و بحمدالله از آن سال به بعد این طرح گسترش بیشتری پیدا کرد.چرا نام این دوره، طرح ولایت گذاشته شد، وجه تسمیه آن چه بود؟شاید این برمی گردد به سیر منطقی بحث و آن نتیجه ای که در نهایت بدان منتهی می شود. انقلاب اسلامی بر اساس این ایده شکل گرفته که دین می تواند در حکومت سریان و جریان داشته باشد. فلسفه سیاسی اسلام که بر اساس ایده ولایت فقیه، توسط امام در جامعه ما شکل گرفت، خود برای خیلی ها محل سؤال و ابهام بود که دیدگاه اسلام چه ارتباطی با مسائل اجتماعی و سیاسی دارد.اگر قرار بود مبنای این حرف توضیح داده شود، بحث این بود که مسائل سیاسی و حق حاکمیت که اسلام آن جا دخالت می کند، فرع بر مسائل حقوقی است. یعنی وقتی اسلام حق حاکمیت برای کسی قائل می شود، فرع بر این است که شما پذیرفته اید حقوق مبنای خاصی دارد و مبنای حقوقی این مسئله اول باید تبیین شود تا برسیم به خصوص حق حاکمیت که اصلا حق از کجا می آید؟حق، مسئله ای ارزشی است و بحث این است که مبنای ارزش ها چیست؟ آیا ارزش ها امور حقیقی اند یا قراردادی اند؟ قابل تغییرند یا نه؟ که عموما در فلسفه اخلاق بحث می شوند. حال این فلسفه اخلاق و ارزش ها درباره ارزش هایی هستند که برای انسان تعیین می شوند. غالبا برای توجیه ارزش ها، درباره هدف، خواسته ها و ویژگی های انسان بحث می کنند. بنابراین قبل از این باید مشخص شود که جایگاه انسان از نظر ما در نظام هستی چیست؟ یک پله عقب تر از این موضوع، بحث آن است که ما هستی را درست بشناسیم و مبدا آن را تا رابطه انسان با خداوند متعال درست تبیین بشود، که خداوند فقط خالق است و بعد همه چیز واگذار می شود به انسان؟ آیا خدایی را می شود عقلا اثبات کرد یا نه؟ هرگونه بحثی که بخواهیم در این زمینه ها انجام دهیم، مبتنی بر یک بحث روشی است و استفاده از یک سری منابع معرفتی. یعنی یا از عقل می خواهیم استفاده کنیم، یا از آیات و روایات و ... . یکی از مهم ترین مباحثی که در جامعه ما مطرح است و در دهه های اخیر مطرح بوده، مسائلی است که درباره خود این منابع معرفت و ارزش و اعتبار آن ها بحث می کند که خیلی وقت ها بحث های دیگر منتهی به این جا می شود. مثلا عقل ما چقدر اعتبار دارد، معرفت ها مطلقند یا نسبی؟ فهم ما از آیات و روایات به چه دلیل معتبر است؟ آیا قرائت های مختلف از متون دینی به یک اندازه معتبر است یا ملاکی برای اعتبارشان وجود دارد؟ خوب این ها بحث های باز مبنایی تری بود که شبهاتش به وفور در جامعه فرهیخته ما مطرح بود و مربوط می شد به معرفت شناسی.این سیر بحث ها در واقع از این جا چیده شده است که ما اول بیاییم مبانی معرفت شناختی مان را درست تبیین کنیم، بعد برسیم به یک دید کلی نسبت به هستی و مبدا آن، بعد خصوص انسان، بعد فلسفه اخلاق و ارزش ها، بعد فلسفه حقوق و بعد فلسفه سیاسی اسلام که منتهی می شود به ولایت. یعنی در رأسش ولایت الله و بعد ولایت پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و در زمان غیبت ولایت فقیه. چون نهایت این سیر به بحث ولایت می رسد، این یکی از وجوهی بود که این دوره به طرح ولایت موسوم شد. شاید دلایل دیگری هم داشته که من اطلاعی ندارم.عده ای از دوستان این مسئل ...

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ زنگ خور ترسناک  

درخواست حذف این مطلب
برای دانلود به روی عبارت دانلود کلیک کنید و منتظر بمانید تا پنجره مربوطه ظاهر شود سپس محل ذخیره شدن فایل را انتخاب کنید و منتظر بمانید تا دانلود تمام شود.اگر نرم افزار مدیریت دانلود ندارید پیشنهاد می شود برای دانلود فایل ها حتماً از یک نرم افزار مدیریت دانلود و مخصوصاًinternet ...

ادامه مطلب