واکنش های توئیتری به اخراج گرت بیل :: نشریه خبری پایدار


زندگی نامه بیل شنکلی؛ قرمز باش یا بمیر (3)؛ از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافورد  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "red or dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.دهم آگوست 1974، یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیزلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها 44 روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است. خلاصه قسمت اول و دوم زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر؛ مگر مت بازبی استعفا داده است؟زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (2)؛ "تو بزدل نیستی عشق من!"روسای لیورپول که با وضعیت غم انگیزی در دسته دوم اسیر شده اند، به هادرزفیلد می روند تا با مربی این تیم به طور خصوصی دیدار کنند. بیل شنکلی گزینه پیشنهادی مت بازبی و سرمربی وقت انگلستان به تام ویلیامز رئیس باشگاه لیورپول به عنوان گزینه ای مناسب برای رهایی از منجلاب بود. آن ها خواسته خود را با سرمربی سرکش اسکاتلندی مطرح می کنند و به وی برای جواب زمان می دهند. نس، همسر بیل به خاطر مسائل خانوادگی راضی به ترک هادرزفیلد نیست اما بیل شنکلی تصمیم خود را گرفته. او به ویلیامز زنگ می زند و می گوید که در صورت قبول شرایطش به لیورپول خواهد آمد. شرایط ساده او شامل یک پیشنهاد معقول مالی، داشتن آزادی عمل و همکاری تمام و کمال هیئت مدیره در زمینه خرید بازیکنان جدید است؛ پیشنهاداتی که مورد موافقت قرار گرفتند. بیل خواسته اش را با هیئت مدیره هادرزفیلد در میان می گذارد و به هر ترتیب اجازه ترک باشگاه را می گیرد. او همیشه آرزوی مربیگری در یک باشگاه بزرگ را داشت و حالا به خواسته اش رسیده است. او خیلی زود می فهمد که با یک استادیوم و زمین تمرین خرابه سر و کار دارد و هیئت مدیره ای فاقد بلندپروازی. او پیامی عمومی ارسال می کند و می گوید از تمام جوان های بومی استفاده خواهد کرد و درهای استادیوم به روی آن ها باز خواهد بود. بیل به لیدز می رود تا جک چارلتون را به خدمت بگیرد اما سران تیم حریف، دو هزار پوند بیش از توان روسای لیورپولی می خواهند و در پایان مربی لیورپول را از اتاق هیئت مدیره بیرون می کنند...فصل چهارم: پس از پایان فصل، پیش از شروع فصل بعددر خانه ای خالی در خیابان بلفیلد در لیورپول، بیل و نس اتاق ها را می دیدند. از پله ها بالا رفتند. به اتاق خواب رفتند. مقابل پنجره ایستادند؛ مقابل پنجره و درختان. می دیدند که کسانی در زمین فوتبال بازی می کنند. نس پرسید آن ها کدام تیم هستند؟ بیل گفت اورتون. نس گفت چرا اورتون14 اینجا تمرین می کند؟ بیل گفت این بلیفلد (زمین تمرین اورتون از 1946 تا 2011) است عشق من. نس گفت پس خوب است، می توانی آن ها را از اینجا تحت نظر داشته باشی عشق من، اینطور نیست؟ بیل لبخند زد و گفت قطعا همینطور است عشق من. نس پرسید پس خانه را دوست داری؟ بیل گفت اگر تو دوست داشته باشی عشق من، من هم دوست دارم. بیل، نس و نوه شان. بیل دو دختر به نام های باربرا و جنت داشت. باربرا دختر اول متولد 1945 بود، وقتی که هنوز جنگ جهانی در جریان بود. عکس های خانوادگی آن ها که دل هتل تازه تاسیس شان وجود دارد.بیل در اتاق کار، پشت میزش، روزنامه را باز کرد. جدول پایانی فصل60-1959 را نگاه می کرد. استون ویلا با 59 امتیاز قهرمانِ دسته دوم شد. کاردیف با پنجاه و هشت امتیاز دوم شد. این دو تیم به دسته اول رفتند. لیورپول با پنجاه امتیاز سوم بود. لیورپول به دسته اول نرسیده بود، همانند هادرزفیلد که با چهل و هفت امتیاز ششم شده بود و قرار بود فصل بعد هم در دسته دوم باشد. از وقتی بیل شنکلی خیابان لیدز را ترک کرد و به لیورپول آمد؛ توانست یازده برد و پنج مساوی با قرمزها به دست بیاورد و این بین پنج شکست نیز داشت. بیل کشوی میز را باز کرد. قیچی و چسب را از آن بیرون آورد و جدول دسته دوم سال 60-1959 را از روزنامه جدا کرد. بیل دفترش را باز کرد؛ دفتری که در آن اسم هایی و تکه یادداشت هایی بود. دفتر را ورق زد، در آن نام بازیکنانی و نوشته هایی در مورد آن ها دیده می شد. داگ رودهام، فرد موریس، رگ بلور و بری ویکینسون را فروخته بود. از طرفی الف ارواسمیت رو از اشتون یونایتد و کوین لِویس را از شفیلد یونایتد خریده بود. الف هفده ساله بود. بیل بازیکنان بیشتری می خواست، بازیکنان بهتر و با تجربه تری. جدول را به جایی از دفترش چسباند و آن را بست، دفتر نام ها و یادداشت ها. در پارکینگ آنفیلد، گرمکنش را پوشیده بود. ایستاد و با چشم هایش به دنبال اتوبوس تیم گشت. آنجا نبود. بازیکنان باشگاه یکی یکی گرمکن پوشیده از استادیوم15 بیرون می آمدند و با استقبال مربی روبرو می شدند. بیل شنکلی با آن ها دست می داد و دستی به شانه هایشان می کشید. در مورد خانواده و تعطیلاتشان می پرسید. باب، جو، روبن، آرتور و آلبرت هم از استادیوم بیرون آمدند. بیل به ساعتش نگاه کرد. بیل به دستیارانش نگاه کرد و گفت این اتوبوس لعنتی کجاست پس؟ اولین روز تمرینات پیش فصل است! چرا اینجا نیست، چرا دیر کرده؟ چه خبر است. آلبرت گفت ما در تابستان از اتوبوس استفاده نمی کنیم. در هفته اول همیشه فاصله بین آنفیلد و ملوود (5.6 کیلومتر) را می دویم رئیس. بیل گفت و بعد در برگشت هم از ملوود تا آنفیلد را می دوید؟ آلبرت گفت بله، تا ملوود می دویم و در برگشت هم می دویم. این کار را به خاطر تناسب اندام و قدرت بدنی آن ها انجام می دهیم. بیل سرش را تکان داد. رو به دستیارانش کرد و گفت هرگز به تمرین در خیابان اعتقاد نداشته ام. بازیکنان در چمن بازی می کنند پس باید دویدن را روی چمن انجام دهند، نه در جاده و نه روی بتن. راه مطمئن تری وجود ندارد و دویدن در خیابان می تواند باعث مصدومیت شود. باید روی چمن بدوند. اینطور قدرت بدنی را تقویت می کنند. این شیوه من است؛ تنها روی چمن و با توپ. با توپ لعنتی فوتبال. باب، جو، روبن، آرتور و آلبرت به هم نگاه کردند. باب گفت پس می روم و به راننده زنگ می زنم رئیس. بیل دوباره به ساعتش نگاه کرد و گفت ممنون باب اما داریم وقتمان را تلف می کنیم. آنقدرها زمان نداریم. پس تا ملوود قدم می زنیم. اما فردا اتوبوس خواهیم داشت. در خانه جدید در لیورپول، در اتاق خواب جدید و تخت کهنه؛ بیل منتظر سپیده دم بود، منتظر طلوع خورشید. بیل از جایش بلند شد؛ اصلاح کرد و یک دوش سریع گرفت. لباس پوشید و کراوات زد. به سرعت از پله ها پایین رفت و با نس و دخترها صبحانه خورد. آن ها را بوسید و از خانه خارج شد. سوار ماشینش شد و به سمت آنفیلد به راه افتاد. در دفتر کارش، به ساعتش نگاه می کرد. بیل در طول و عرض اتاق شروع به قدم زدن کرد. می شنوید که کسانی به آنفیلد می آیند؛ از گیت ها عبور می کنند و به سکوها می روند. دست از قدم زدن برداشت و بار دیگر به ساعتش نگاه کرد. لبخند زد. در رختکن تیم بیل به بازیکنان نگاه می کرد، یکی بعد از دیگری. از اسلیتر تا بیرن، از بیرن تا موران، از موران تا ویلر، از ویلر تا وایت، از وایت تا لیشمن، از لیشمن تا لویس، از لویس تا هانت، از هانت تا هیکسون، از هیکسون تا ملیا، از ملیا تا ایکورت. دست زد و خندید و گفت شروع می کنیم پسرها. این یک شروع واقعی است. بازی اول در فصل جدید. در خانه با لیدز روبرو می شویم؛ فرصتی خوب برای اینکه قدم اول را محکم برداریم. یک فرصت عالی برای اینکه به جهان نشان دهیم چطور تیمی هستیم. همینطور چهل هزار نفر برای دیدن شما آمده اند، که شما را ارزیابی کنند. این شانس ماست پسرها. برای این که به مردم نشان دهیم چه کارهایی در توان داریم. برای اینکه هدفمان، که صعود به دسته اول است را نشان دهیم. به خاطر اینکه این تنها موضوعِ مهم است پسرها. امروز به زمین می روید پسرها و خود را به مردمی که برای حضور در این استادیوم، پول پرداخته اند نشان می دهید. به آن ها نشان می دهید که حضور در آنفیلد کاری درست بوده است. اینکه حق داشته اند که برای دیدن ما به اینجا بیایند. به خاطر اینکه این فصل تنها یک کار برای اینجام داریم پسرها و آن کار، بردن لیگ است. صعود به دسته اول. در منطقه مربی در کنار نیمکت آنفیلد، بیل یکی یکی بازیکنان را برای ورود به زمین بدرقه می کرد. آفتاب به بازیکنان لیورپول می تابید، به پیراهن های قرمز و شورت ها و جوراب های سفید آن ها. بیل، صدای سوت و فریاد هواداران را می شنید. صدای آنفیلد را. در گوشه نیمکت مربیان نشست. چشم هایش به سرعت جابجا می شد، دست هایش حرکت می کرد. با هر ضربه ای که به توپ زده می شد، پاهایش تکان می خورد، با هر پاسی که داده می شد، با هر شوتی که زده می شد، با هر تکلی که زده می شد. دائما در جنب و جوش بود؛ دست ها و چشم هایش آرام و قرار نداشت. دقیقه بیست و هشتم، کوین لویس گل زد. هفت دقیقه بعد دیو هیکسون گل دیگری به ثمر رساند. روی نیمکت، بیل صدای سوت پایانی را شنید، همینطور صدای شادی هواداران در آنفیلد را. روی پاهایش ایستاد و لبخند زد. از کنار خط به راه افتاد و به تونل و رختکن رسید. در رختکن، بیل شنکلی با تک تک بازیکنان رقصید. از برت به جری، از جری به رونی، از رونی به جانی، از جانی به دیک، از دیک به تامی، از تامی به کوین، از کوین به راجر، از راجر به دیو، از دیو به جیمی و از جیمی به آلان16. بیل می رقصید و سرود می خواند. از تک تک بازیکنان تشکر می کرد. با تک تک آن ها دست می داد و شانه هایشان را لمس می کرد. بعد به سراغ باب و روبن رفت و از آن ها تشکر کرد. بعد گفت کارتان خوب بود پسرها. امروز بی نظیر بودید، فوق العاده بودید. هرکدام از شما. نمی توانستم چیزی بیشتر بخواهم. اما این فقط ابتدای راه ما بود، این را می دانید و می دانم. اما اگر اینطور بازی کنید پسرها، اگر هر بازی اینطور باشید؛ آنگاه فصل، فصل ما خواهد بود. فصل ما پسرها. تنها و در سکوت، بیل روی نیمکتی در رختکن آنفیلد نشسته است. بیل، سرش را تکان می دهد و آه می کشد. چهار روز بعد از پیروزی برابر لیدز یونایتد، تیم شنکلی چهار بر یک به ساوتهمپتون باخت. سه روز بعد، با میدلزبرو یک بر یک مساوی کرد و امروز در آنفیلد یک بر صفر به ساوتهمپتون1 باخته بود. لیورپول پس از چهار بازی، تنها سه امتیاز2 به دست آورده بود. روی نیمکت آنفیلد، در سکوت مطلق، بیل شنکلی نشسته بود. چشم هایش را بار دیگر باز کرد و سرش را تکان داد. گفت این کافی نیست؛ نه برای من و نه برای لیورپول. نه برای هواداران لیورپول. این کافی نیست. در اتاق جلسات هیئت مدیره در آنفیلد، بیل نشسته پشت یک میز بلند پرسید، خوب، چه شده؟ یکی از اعضای هیئت مدیره گفت خوب، چه چیزی در مورد شروع (ضعیف) فصل می توانید به ما بگویید. نتایج خوبی نگرفتیم و سوال ما این است که چه برنامه ای برای حل مشکل دارید آقای شنکلی. بیل لبخند زد و گفت من هم همین سوال را از شما دارم. دقیقا همین سوال را. رئیس باشگاه گفت منظور شما چیست آقای شنکلی، شما مربی تیم هستید. ما هستیم که از شما در مورد نتایج می پرسیم. بیل بار دیگر لبخند زد و گفت من از شما برایان کلاف3 را خواستم و او را برای من نخریدید. از شما دیو مکای4 را خواستم و او را برای من نخریدید. از شما جک چارلتون را خوستم و او را برای من نخریدید. یکی از اعضای هیئت مدیره گفت اما شما همینطور کوین لویس را خواستید و پول خرید او را به شما دادیم. سیزده هزار پوند برای خرید لویس هزینه کردیم. گوردون میلن را خواستید و شانزده هزار پوند برایش هزینه کردیم؛ این رکورد باشگاه است. ارواسمیت را خواستید و هزینه اش را پرداخت کردیم. همینطور فراموش نکنیم که هشت هزار پوند برای خرید سمی رید پرداخت کردیم5، برای بازیکنی که هرگز در تیم اول بازی نکرده است. هشت هزار پوند برای مردی که به همین زودی او را به فالکرک فروختیم. پس ما به شما پول داده ایم آقای شنکلی. ما نزدیک به چهل هزار پوند برای بازیکنانی که می خواستید هزینه کرده ایم. بیل شنکلی سرش را تکان داد و گفت به من قول شصت هزار پوند داده شده بود. وقتی پیشنهاد مربیگری در لیورپول را پذیرفتم، به من قول داده شده بود که شصت هزار پوند خواهم داشت تا برای خرید بازیکنان جدید هزینه کنم. شصت هزار پوند برای ساختن یک تیم.لیورپول 61-1960تام ویلیامز گفت این حقیقت ندارد. ما به شما گفتیم که پول لازم مهیاست اگر بازیکنانی مناسب برای انتقال به باشگاه در دسترس باشند و ما به شما پول دادیم. ما چهل هزار پوند به شما دادیم آقای شنکلی. اما ما بودجه ای نامحدود نداریم. محدودیت هایی داریم. بیل شنکلی سرش را بالا آورد و گفت و چشم در چشم رئیس باشگاه لیورپول گفت پس شما می گویید که دیگر پول ندارید؟ منظورتان این است آقای ویلیامز؟ تام ویلیمز گفت نه، این چیزی نیست که ما می گوییم. ما می گوییم که شما پول دارید اما محدوید هایی هم هست. بیل سرش را تکان داد و گفت چه انتظاری از من دارید؟ با این بازیکنان چه کاری از من ساخته است؟ در حالی که پیش تر به شما گفته ام که بعضی از این بازیکنان به اندازه کافی خوب نیستند. آنقدر خوب نیستند که بشود با آن ها به دسته اول رسید. یکی از اعضای هیئت مدیره گفت اما چطور می توانید تا این اندازه مطمئن باشید آقای شنکلی؟ بازیکنان که یک شبه به بازیکنانی بد تبدیل نمی شوند. بیل خندید و گفت از چه بازیکنی حرف می زنید؟ جواب شنید لیدل. بیل دوباره خندید و گفت بیلی لیدل سی و هشت ساله است. سی و هشت ساله. یکی از روسا گفت اما او سال هاست که به این باشگاه خدمت کرده است17. بیل گفت بله او بازیکن بزرگی بود و با هر دو پا شوت های محکمی می زد. مانند تیری بود که از اسلحه شلیک می شود. به سختی گرانیت بود. همینطور سریع بود. اما نه حالا، نه در این روزها. نه امروز. یکی از آن ها گفت شاید به چند بازی نیاز داشته باشد. بیل سرش را تکان داد و گفت بازی های بیشتر؟ لیدل بیش از پانصد بازی برای لیورپول انجام داده، او به یک بازی بزرگداشت نیاز دارد نه بازی هایی بیشتر در لیگ. تام ویلیامز گفت آقای شنکلی خواهش می کنم. چیزی که ما می گوییم این است که شاید بازیکنانی که نیاز داریم را در ترکیب داشته باشیم. شاید بهتر باشد دوباره نگاهی به بازیکنان بیندازید. بیل شنکلی گفت به بیلی لیدل؟ به بیلی لیدل در سی و هشت سالگی؟ تام ویلیامز گفت نه به لیدل، برای مثال به هاروور و موریسی6. این دو امسال بازی نکرده اند. بیل شنکلی نگاهی به رئیس و سایر اعضا انداخت و گفت پس شما به من می گویید که چه کسی رو انتخاب کنم؟ اینطور است؟ ویلیامز گفت نه، ما به شما نمی گوییم به چه کسی بازی بدهید، فقط می خواهیم که بار دیگر در مورد بازیکنانی که داریم فکر کنید. بیل از جایش بلند شد و گفت بسیار خوب، بار دیگر فکر می کنم. این را به شما قول می دهم. در ماشین، بیل لعنت می فرستاد. در کارلایل هم داستان همین بود. در راه منچستر بود که لعنت می فرستاد. در گریمسبی هم داستان همین بود. در ورتینگتون هم. در پارکینگ اولدترافورد لعنت می فرستاد. در هادرزفیلد هم داستان همین بود. در دفتر کارِ مربی در اولدترافورد می گفت همیشه همینطور است. بجنگ و بحث کن. همیشه همین کار را کرده ام. داستان همیشه مشابه است. و به اندازه کافی این را دیده ام. مت، می خواهم استعفا بدهم. مت، می خواهم از این کار، کناره گیری کنم. قسم می خورم. مت دست از به هم زدن چای با قاشق برداشت. قاشق چای خوری را در نعلبکی گذاشت. سرش را بالا آورد و با لبخند گفت تو جا نمی زنی بیل. تو استعفا نمی دهی. بیل ادامه داد، درست است، مت. جا می زنم. خسته شده ام مت. بس است.مت بازبی فنجانش را بالا آورد و جرعه ای نوشید و بعد فنجان را سر جایش گذاشت. گفت جایی دیگر برای کار کردن داری بیل؟ پیشنهادی به تو شده است؟ کسی منتظر توست؟ بیل گفت نه اما اهمیت نمی دهم مت. دیگر اهمیت نمی دهم. مت جرعه ای دیگر نوشید و فنجان را باز هم سر جایش گذاشت. آهی کشید و گفت پس نسی و دخترها چه می شوند بیل؟ نمی توانی همینطور استعفا بدهی. به خانواده ات فکر کن بیل. بیل گفت اهمیتی نمی دهم مت. واقعا اهمیتی نمی دهم. مت بازبی سرش را تکان داد و گفت اگر جای دیگری برای رفتن داشتی، اگر فرصت دیگری فراهم بود؛ شاید داستان فرق می کرد اما نداری بیل. چیزی نداری بیل. و صادقانه بگویم، فکر نکنم فرصتی بهتر از این پیدا کنی. بهترین شانس تو همانی است که حالا دار ...

ادامه مطلب  

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (7)؛ اولین ملاقات با هلنیو هررا  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "red or dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.دهم آگوست 1974، یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیزلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها 44 روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است. خلاصه قسمت شش قسمت اول.:مگر مت بازبی استعفا داده است؟ "تو بزدل نیستی عشق من!"از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافورد رسیدن به آن لیگِ بزرگ تنها گام برنداشتن روی نیمکتِ رختکن تیم بازنده در هیلزبروایستادن بر قله فوتبال انگلستانروسای لیورپول که با وضعیت غم انگیزی در دسته دوم اسیر شده اند، به هادرزفیلد می روند تا با مربی این تیم به طور خصوصی دیدار کنند. بیل شنکلی گزینه پیشنهادی مت بازبی و سرمربی وقت انگلستان به تام ویلیامز رئیس باشگاه لیورپول به عنوان گزینه ای مناسب برای رهایی از منجلاب بود. آن ها خواسته خود را با سرمربی سرکش اسکاتلندی مطرح می کنند و در نهایت بیل شنکلی سرمربی قرمزها می شود. او همیشه آرزوی مربیگری در یک باشگاه بزرگ را داشت اما خیلی زود می فهمد که با یک استادیوم و زمین تمرین خرابه سر و کار دارد و هیئت مدیره ای فاقد بلندپروازی. او پیامی عمومی ارسال می کند و می گوید از تمام جوان های بومی استفاده خواهد کرد و درهای استادیوم به روی آن ها باز خواهد بود. لیورپول فصل را با بردی خوب در دسته دوم مقابل لیدز شروع می کند اما به سرعت شکست ها آغاز می شوند. هواداران، ارزش های شنکلی را زیر سوال می برند. او بازیکنانی جدید می خواهد اما هیئت مدیره پول لازم را به او نمی دهند. شنکلی به اولدترافورد می رود و به رفیق قدیمی، بازبی می گوید که قصد استعفا دارد. مربی وقت یونایتد او را از این کار باز می دارد و او را از پتانسیل های لیورپول مطمئن می کند. بیل شنکلی تغییراتی در تمرینات به وجود می آورد و تا نزدیکی های صعود به دسته اول پیش می رود اما در پایان فصل 61-60 باز هم سوم می شود.بیل شنکلی توجیح های هیئت مدیره را در مورد بدشانسی و احساس رضایت را نمی پذیرد. عضوی جدید به هیئت مدیره اضافه می شود و به او قول همکاری می دهد. می تواند مدافع و مهاجم رویایی اش سنت جان و یتس را بخرد. فصل جدید شروع خوب لیورپول را به همراه داشت اما در میانه های کار، تیم افت می کند. تیم با شکست چلسی در جام حذفی پیش روی می کند اما در بازی تکراری سوم به پرستون می بازد و حذف می شود. در ادامه قرمزها بهتر کار را ادامه می دهند و به عنوان قهرمان دسته دوم، مجوز حضور در دسته اول را می گیرند. مدیران لیورپول یکی از بازیکنان را بی اجازه به اورتون می فروشند و شنکلی تا نزدیکی استعفا پیش می رود اما باز هم مت بازبی او را مجاب به ادامه کار می کند. شروع متوسطی در دسته اول داشتند و دوباره صحبت های مردم علیه او آغاز شد اما پس از متوقف کردن یونایتدِ بازبی، تیم اوج می گیرد و هفته های متوالی برنده می شود تا اینکه زمستان سخت 1963 آغاز می شود و در عمده هفته های زمستان مسابقه ای انجام نمی شود. تیم پس از مدت ها شکست می خورد و در کشاکش جدول باقی می ماند. فصل نزدیکی آغاز شد. با یک کامبک رویایی تاتنهام را شکست دادند اما هفته بعد هفت گل در وایت هارت لین خوردند. شکست در جام حذفی مقابل لسترسیتی در هیلزبرو با درخشش بنکس، پرونده آن فصل تیم شنکلی را بست. مدیران لیورپول از وضعیت راضی بودند و قراردادی به شنکلی پیشنهاد کردند که به امضا رسید. لیورپول فصل را عالی آغاز کرد اما شکستی فاجعه بار در جام حذفی داشت. روزهای درخشان در لیگ ادامه پیدا کرد و لیورپول چند هفته به پایان توانست قهرمانی فصل 63-64 را به دست بیاورد. فصل شانزدهم: بر فرازِ جهاندر آشپزخانه، بیل به بارقه های نور خورشید که از پنجره می گذشت نگاه می کرد. نور سفیدی که هرچه سر راه بود را خشک می کرد. ذهن بیل، پیش بارقه دیگری بود. نوری که بر جایگاه کاپ می تابید. آنجایی که دو کلمه نوشته شده بود. دو کلمه ای که با حروف بزرگ نوشته شده بود. قهرمانانِ شنکلی. در آشپزخانه، بیل لبخند می زد. از کنار پنجره فاصله گرفت و به روی صندلیش برگشت. به میز خیره بود. دسته ای از نامه ها و تلگراف ها را برابر خود می دید. برخی تشکر و برخی تبریک؛ تشکرِ هواداران و تبریکِ دوستانش. آن هایی که با آن ها همبازی بود، مردانی که رقیب او بودند، مربیانی که با هم همکار یا رقیب بودند. نامه ها را ورق می زد، تلگراف ها را. کمی به عقب، کمی به جلو. بیل روی یک تلگراف مکث کرد. یک پیام تشکر بود. پیامی تشکری از جکی میلبرن. جکی مربی اپسویچ بود. لیورپول دو بار در آن فصل با اپسویچ بازی کرده بود و هر دو بار پیروز شده بود. اپسویچ آن فصل را با رتبه بیست و دوم به پایان برد و سقوط کرد. دو سال پیش از آن، اپسویچ قهرمان انگلستان شده بود1. بیل، برگه تلگراف جکی میلبرن را به روی میز بازگرداند. دوباره سرش را به سمت پنجره برگرداند. خبری از آن بارقه سفید نبود و آفتاب رفته بود. باران شروع شده بود و چند قطره به میز رسیده بود. بیل بلند شد و به سمت دیگر آشپزخانه رفت و در پشتی را باز کرد. به حیاط خانه رفت. باران، شبیه دوش حمام می بارید. شروع به جمع کردن لباس ها از بند رخت کرد. بارش سریعتر می شد. لباس ها را جمع کرد و به سرعت به خانه بازگشت. در را پشت سرش بست. رخت ها در دستش بودند. نگاهی به باغچه خانه انداخت. باران می بارید. باران بر بند رختِ خالی می بارید. به بیرون نگاه می کرد و می دانست که زمان بزرگترین پیروزی، زمانِ بزرگترین خطر هم هست. می دانست که در همان ساعاتی که بذر موفقیت کاشته شود احتمال به هدر رفتن آن بیش از هر زمان دیگری است. که بذر می تواند بذر شکست باشد که زیر بارانی از تعریف رشد کند. آن مردانِ هیپنوتیزم شده، آن مردان مسموم. آن مردان کور که چاله ای جای چشم دارند. از پنجره به باران نگاه می کرد.در هتل، پس از جشن قهرمانی، جشن های قهرمانی بسیار، شام قهرمانی می خوردند. شام های قهرمانی بسیاری خورده بودند. تام ویلیامز و سیدنی ریکس بلند شدند. تام ویلیامز حالا رئیس باشگاه بود و سیدنی ریکس به عنوان مدیرعامل معرفی شده بود. گیلاس ها را بالا آوردند و به افتخار بیل شنکلی نوشیدند. تام ویلیامز گفت تمام موفقیت ما به خاطر این مرد است. تنها همین مَرد. بیل شنکلی بزرگترین مربی جهان است! بیل بلند شد، سرش را تکان داد و گفت نه نه نه! موفقیت لیورپول کار یک نفره نبود. ما یک تیم بودیم. ما یک تیم سخت کوش بودیم. عملکردهای فردی جایی این بین نداشت. جایی برای ستاره ها نداشتیم. جایی برای سلبریتی ها و بازیکنان پر زرق و برق نداشتیم. کارگر بودیم2، تیمی از کارگر ها. تیمی از کارگر ها در زمین و تیمی از کارگرها خارج از زمین. هرکس در بخشی از کار بود، هرکس از افراد حاضر در باشگاه ما. همه لزوم دقت در جزئی ترین مسائل را می دانند. می دانند که چیزهای کوچک به چیزهای مهم می انجامد. از رئیس باشگاه تا مسئول زمین. هر مرد چرخ دنده ای از ماشین ما بود. تمام چرخ دنده ها در کنار هم بی نقص کار کردند. در تمام تیم. هر مرد، با صد در صد توان پیش آمد. برای تیم کار کرد. پس تیم برنده شد، اینطور بود که تیم قهرمان شد. ما آن تیمی بودیم که به قهرمانی رسیدیم. ما ما قهرمانیم. همه ما عضوی از این تیم هستیم. یک تیم، این درست است. اما در میان صدای باز کردن بطری ها، به هم خوردن گیلاس ها، خوش و بش ها و آواز خواندن ها، در بین شادی ها و تبریک ها؛ در میان آن حلقه های جشن، کسی به بیل گوش نمی داد. کسی نمی توانست درست صدای بیل شنکلی را بشنود. کت به پیراهن چسبیده بود، پیراهن به زیرپوش و زیر پوش به سینه. پوست کش می آمد و ماهیچه ها به لرزش افتاده بودند. بیل چشم هایش را باز کرد و سعی کرد جایش را عوض کند. پوستش داشت می سوخت. عضلاتش کشیده می شد. نتوانست جابجا شود. داشت می سوخت. بیل سعی کرد دست هایش را تکان دهد. دست هایش محکم دستگیره صندلی را گرفته بودند. رنگ از دستش رفته بود و سفیده شده بود. بیل سعی داشت انگشت های دستش را باز کند. دست راستش را بالا آورد و در جیب سمت چپ کتش فرو کرد. دستش را بیرون آورد و به ساعتش نگاه کرد. ساعت روی مچ چپ بود. هواپیما تکان شدید دیگری خورد. بیل دوباره به سختی دستگیره صندلی را گرفت. هواپیما داشت به زمین می نشست. دوباره چشم هایش را بست. سعی کرد به فیلم ها فکر کند. به فیلم هایی که در مویرکرک 4 دیده بود. فیلم های آمریکایی. سعی کرد به بوکسورها فکر کند. نبردهایی که از رادیو شنیده بود. نبردهای آمریکایی. سعی کرد که به گنگسترها فکر کند. کتاب هایی که از کتابخانه به امانت گرفته بود. کتاب های آمریکایی. بیل سعی کرد به دلیلی فکر کند که آن ها به آمریکا پرواز کرده اند. تیم لیورپول برای اردوی پیش فصل به ایالات متحده رفته بود. به دلیل برگزاری تور فکر می کرد. اردویی که با آن مخالف بود. توری که آن ها را خسته می کرد. سفری که آن ها را ضعیف می کرد. بیل سعی کرد به دلیلی فکر کند که لیورپول در خانه نیست. دلیلی که در لیورپول با بلکپول یا گلاسکو نیست. هرجایی به جز هواپیما. در حالی که کتش به پیراهن، پیراهنش به زیرپوش و زیرپوشش به پوست چسبیده بود. در ارتفاع سی هزار پایی بودند. بالای دریا. به سوی آمریکا پرواز می کردند. در هتلی در نیویورک، بیل در صندلی ای در لابی نشسته بود. سوئی شرت قرمز لیورپول را بر تن داشت. باب را دید که به سمت لابی می آمد. باب دور تا دور لابی را به دنبال او می گشت. بعد او را دید و گفت اینجایی. اینجایی رئیس! همه جا را دنبالت گشتم. باورت نمی شود چه چیزی پیدا کردم. این را پیدا کردم. من بار جک دمپسی3 را پیدا کردم. همین حوالی است رئیس. شاید آن مرد همین حالا آنجا باشد. بیل به ساعتش نگاه کرد. سرش را تکان داد و گفت دیوانه شده ای باب؟ ساعت یازده و نیم است. می روم که بخوابم. باب نگاهی به ساعتش انداخت، سرش را تکان داد و گفت ساعت یازده و نیم نیست. ساعت شش و نیم است رئیس. بیل دوباره به ساعتش نگاه کرد، سرش را تکان داد و گفت ساعت یازده و نیم است. باب گفت ساعت شش و نیم است رئیس. هنوز روز است. ساعت شش و نیم عصر است. بیل دوباره به ساعتش نگاه کرد، سرش را تکان داد و گفت ساعت یازده و نیم است باب. ساعت تو اشتباه می گوید. باب گفت اشتباهی می کنی رئیس. ساعت در انگلستان یازده و نیم است. اما اینجا شش و نیم است. بیل سرش را تکان داد و گفت اشتباه می کنی باب. سخت در اشتباهی. هیچ آمریکایی ای به من نمی گوید که ساعت چند است. من زمان را می دانم. الان ساعت یازده و نیم است باب، زمان خواب است. پس می رویم که بخوابیم. صبح زود می بینمت باب. در کریدور هتل، بیل شنکلی هنوز سوئی شرت قرمز لیورپول را بر تن داشت. دسته ای کاغذ را با یک دست گرفته بود، برگه هایی از اسم ها و عدد ها. بیل، در اتاق باب را زد و منتظر ماند. بیل منتظر ماند. بیل دوباره به در کوبید. دوباره منتظر ماند. بعد در باز شد. بیل، باب را دید. باب چشم هایش را می مالید و پیژامه پوشیده بود. بیل گفت چه اتفاقی افتاده باب؟ مریض شده ای؟ حالت خوب نیست؟ باب گفت نه رئیس. حالم خوب است. فقط خواب بودم. بیل گفت خدای من، خواب بودی؟ ساعت هشت صبح است. زمان صبحانه است باب. زمان تمرین با تیم است. تیمی که باید بازی کند باب. امروز بازی داریم. باب در حالی که لبخند می زد گفت یک دقیقه زمان می خواهم. فقط یک دقیقه. در سولجر فیلد شیکاگو، بیل شنکلی به بازیکنان لیورپول نگاه نمی کرد. آن ها برای یک بازی دوستانه تمرین می کردند. شنکلی به استادیوم نگاه می کرد. بین آن ستون های رومی ایستاده بود. به سمت مسئول زمین رفت. گفت اینجا، زمین معروفی است. بسیار معروف. در مورد اینجا شنیده ام. شنیده ام که اینجا اولین جایی است که جک دمپسی با جین تونی5 در سال 1927 مبارزه کرد. مسئول زمین گفت بله درست است. بیش از صد هزار نفر آن شب اینجا بودند. گلوریا سوانسون6 آمده بود. آل کاپون7 آمده بود. آستور ها وندربیلت ها7 آمده بودند. سیاستمداران و خانواده سلطنتی هم آمده بودند. بیل سرش را به تصدیق تکان داد و گفت می دانم می دانم. از رادیو گوش می دادم. هر راند آن مسابقه را یادم هست. هر ضربه و هر دفاع را. هر بار که کسی نقش بر زمین شد را. اما رینگ دقیقا کجای زمین جا داده شده بود؟ مسئول زمین مرکز استادیوم رو نشان داد و گفت باید اینجا بوده باشد. بازیکنان لیورپول همانجا مشغول گرم کردن خود بودند. احتمالا رینگ را اینجا گذاشته بودند. بیل گفت مطمئنی؟ علاقه ای به حدس ها ندارم. مسئول زمین گفت بله. اطمینان دارم که رینگ در مرکز زمین بود. بیل سرش را برگرداند و به باب نگاه کرد. فریاد زد باب باب! بیا اینجا. یک توپ هم بیاور. بیل کت و ژاکتش را در آورد و کمی آن طرف تر با فاصله از هم روی زمین گذاشت. بعد گفت باب بیا اینجا. بیا به سمت من. توپ را به سمت من بفرست. باب به بیل پاس داد. بیل توپ را کنترل کرد و به باب پاس داد. باب توپ را کنترل کرد و به بیل پاس داد. بیل توپ را کنترل کرد و شوت زد. به سمت کت و ژاگتش که مانند دروازه بودند شوت زد. و توپ از بین آن دو رد شد. بیل گل زده بود. بیل در سولجر فیلد شیکاگو گل زده بود. جایی که جک دمپسی با جین تونی مبارزه کرده بود. بیل به ساعتش نگاه کرد. ساعتی که به دست چپ بسته شده بود. به ساعتی که زمان لیورپول را نشان می داد. کت و ژاکت را برداشت و آن ها را پوشید. به لیورپول بر می گشتند، به خانه. در خانه، در اتاق، در سکوت شب، بیل شنکلی در صندلی اش نشسته بود و روزنامه می خواند. صفحه پشتی روزنامه اونینگ را آورد. صفحه ورزشی. استن کالیز9 از وولورهمپتون اخراج شده بود. کالیز با وولوز سال 1949 قهرمان جام حذفی شده بود. جوان ترین مربی ای بود که جام حذفی را برده بود. آن زمان تنها سی و دو سال داشت سال 1954 با وولوز قهرمان انگلستان شده بود. سال های 1958 و 1959 هم قهرمان دسته اول شده بودند. کالیز سال 1960 هم قهرمان جام حذفی شده بود. آن فصل را با رتبه دوم جام حذفی به پایان برده بودند، با تنها یک امتیاز اختلاف با برنلی قهرمانی را از دست داده بودند. با دو امتیاز بیشتر دوگانه به دست آورده بودند. می توانست اولین دوگانه از سال 1897 باشد که استون ویلا موفق به کسب آن شده بود. استن کالیز سه لیگ و دو جام حذفی داشت. اما دیروز هیئت مدیره وولورهمپتون، او را اخراج کرد. در سکوت شب، بیل به صفحه آخر اونینگ خیره بود. جایی که نتایج و جدول ها دیده می شد. به جدول دسته اول نگاه می کرد. راه زیادی تا مشخص شدن قهرمان مانده بود. شنبه دوازدهم سپتامبر 1964، لیورپول در رتبه هفدهم دسته اول انگلستان جا گرفته بود. فصل جدید آمده بود و قهرمان فصل قبل هفت بازی انجام داده بود. دو برد، یک مساوی و چهار شکست داشتند. در بلکبرن و لیدز باختند و همینطور به شفیلد ونزدی و لسترسیتی. دوباره به لستر باخته بودند. در سکوت شب، بیل برگه های روزنامه را رها کرد تا به زمین بریزند. رفت و سررسیدش را آورد. تقویمی که در آن زمان های بازی ها درج شده بود. به تاریخ بازی بعدی نگاه کرد. شنبه، نوزدهم سپتامبر 1964 اورتون به آنفیلد می آمد.پس از سوت ها، همه آن سوت هایی که زده شد. بیل شنکلی کریدور را رد کرد و به رختکن رسید. در راه محکم بست و آن را قفل کرد. تک تک چهره ها را از نظر گذراند. سرها پایین، شانه های افتاده، گردن های کج، پشت های خمیده. بیل گفت سرتان را بالا بگیرد و به من نگاه کنید. به چشم های من نگاه کنید. همین حالا به من نگاه کنید. با شما هستم جنایتکار ها! شما یک مشت اوباش هستید. خجالت آورید، هر کدام از شما. با یک مشت بزدل طرفم. شما باعث شرم باشگاه و باعث ترس هواداران هستید. پول آن ها را می دزدید و رویای آن ها را می کشید. جماعت دزد! یک مشت قاتلید. واقعا همین هستید. دزدها و قاتل ها. باید به زندان بروید. تک تک شما باید در زندان باشید. به آنجا تعلق داید. چون امروز مردی را دیدم که اشک می ریخت. مرد پا به سن گذاشته ای که در کاپ گریه می کرد. به خاطر شما گریه می کرد و نمی توانید او را سرزنش کنید. نمی توانید آن ها را سرزنش کنید. آن ها پول خود را برای دیدن شما خرج کردند. آن ها آن پول را به سختی به دست آورده بودند. آمدند که شما را ببینند. بازی ای را ببینند که اینطور باختید، چهار بر صفر باختید. چهار بر صفر در خانه باختید. چهار بر صفر در خانه به اورتون باختید. به تیم های دیگر نه، به اورتون باختید. من هم می توانم همین حالا گریه کنم. اگر تا این اندازه عصبانی نبودم، اگر تا این اندازه خشمگین نبودم. به شما می گویم، اگر می خواهید باز هم برای لیورپول بازی کنید، بهتر است که بازی بعدی را پنج بر صفر ببرید. همینطور بهتر است دفعه بعدی که اورتون به آنفیلد آمد، آن ها را هم پنج بر صفر شکست دهید. در غیر این صورت دیگر برای لیورپول بازی نمی کنید. این را به تک تک شما می گویم. هرگز دوباره برای این باشگاه بازی نخواهید کرد. چون نمی توانم دیگر به شما نگاه کنم، دیگر نمی توانم شما را ببینم. به خاطر اینکه بابت شما شرمنده ام، شرمنده ام که مربی شما هستم. و هرگز در بدترین کابوس هایم فکر نمی کردم که چنین اتفاقی برایم رخ دهد. پس بیرون بروید. هنوز برخی از هواداران در استادیوم هستند. آن ها که برای حمایت از شما آمده اند. آن ها که دستمزد شما را امروز پرداخت کردند. بروید و با آن ها قدم بزنید. بروید و بشنوید که چه فکری در مورد شما دارند. بروید و بشنوید که چه احساسی بابت شکست چهار بر صفر در آنفیلد دارند. به خاطر اینکه چیزی که من می گویم حتی قابل قیاس با چیزی که آن ها می گویند نیست. پس بلند شوید و بیرون بروید. همین حالا. با آن ها قدم بزنید. به حرف هایشان گوش دهید. گوش کنید و در خاطر داشته باشید. آن آدم ها را به یاد داشته باشید. فصل هفدهم: یک آسمان سرخیک شنبه بیستم سپتامبر 1964، لیورپول تیم بیست و یکم جدول بود. قهرمان انگلستان، تیم دوم از انتهای جدول فصل جدید بود. زیر سکوها، در کنار کفش ها، آن کفش های کثیف و آویزان، بیل شنکلی، باب پیزلی، روبن بنت، جو فگن و آلبرت شلی نشسته بودند. می دانست که فصل طولانی خواهد بود. بلند ترین فصل تاریخ باشگاه. فصلی دراز و خسته کننده. می دانستند که آماده سازی آن ها برای این فصل بلند و خسته کننده ایده آل نبوده است. آن چیزی نبود که می خواستند. بازیکنان فرسوده از اردوی آمریکا بازگشته بودند. بسیاری از آن ها حالا در کشورهای خود شناخته تر شده بودند و برای تیم های ملی خود انتخاب شده و بازی کرده بودند. بازی های بسیار بسیار زیادی انجام داده بودند. با مربیان متفاوتی تمرین کرده بودند. صداهای متفاوتی شنیده بودند. منحرف شده بودند، خسته شده بودند. خسته شده بودند، مصدوم شده بودند.در بوتروم در کنار کفش های کثیف بازی، کفش های آویزان، آن ها می دانستند که برخی بازیکنان باید به تیم رزرو بروند. بازیکنانی نظیر آلان ایکورت و رونامی موران. برخی از آن ها حاضر به این کار نشده بودند. بازیکنی مانند آلان ایکورت. آن ها می دانستند که برخی از بازیکنان باید از تیم رزرو، به تیم اصلی فراخوانده شوند. می دانستند که برخی از آن ها توانایی بازی در تیم اصلی را دارند. بازیکنانی مانند بابی گراهام، کریس لاولر، تامی اسمیت و گوردون والاس. همینطور می دانستند که برخی بازیکنان تیم رزرو، نمی توانند به راحتی به تیم اصلی برسند. مانند فیلیپ فرنز، آلان هیگنت، توماس لوری، ویلی مولینکس و جان سیلی. در بوتروم همه می دانستند که به بازیکنان جدیدی نیاز دارند. بازیکنانی مانند فیلیپ چیسنال10 از منچستر. بازیکنانی مانند جف استرانگ از آرسنال. می دانستند که به آزمون و خطا نیاز دارند. تغییرها، احتمال خطا هم داشتند. به ثبات رسیدن در این شرایط دشوار ...

ادامه مطلب  

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (2)؛ "تو بزدل نیستی عشق من!"  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "red or dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.دهم آگوست 1974، یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیزلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها 44 روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است. خلاصه قسمت اول زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر؛ مگر مت بازبی استعفا داده است؟روسای لیورپول که با وضعیت غم انگیزی در دسته دوم اسیر شده اند، به هادرزفیلد می روند تا با مربی این تیم به طور خصوصی دیدار کنند. بیل شنکلی گزینه پیشنهادی مت بازبی و سرمربی وقت انگلستان به تام ویلیامز رئیس باشگاه لیورپول به عنوان گزینه ای مناسب برای رهایی از منجلاب بود. آن ها خواسته خود را با سرمربی سرکش اسکاتلندی مطرح می کنند و به وی برای جواب زمان می دهند. نس، همسر بیل به خاطر مسائل خانوادگی راضی به ترک هادرزفیلد نیست اما بیل شنکلی تصمیم خود را گرفته. او به ویلیامز زنگ می زند و می گوید که در صورت قبول شرایطش به لیورپول خواهد آمد. شرایط ساده او شامل یک پیشنهاد معقول مالی، داشتن آزادی عمل و همکاری تمام و کمال هیئت مدیره در زمینه خرید بازیکنان جدید است؛ پیشنهاداتی که مورد موافقت قرار گرفتند. بیل خواسته اش را با هیئت مدیره هادرزفیلد در میان می گذارد و به هر ترتیب اجازه ترک باشگاه را می گیرد. او همیشه آرزوی مربیگری در یک باشگاه بزرگ را داشت و حالا به خواسته اش رسیده است...ادامه فصل دوم:در خانه، در هادرزفیلد، در آشپزخانه. بیل و نس میز را تمیز کردند. ظرف ها را شستند و سپس نس دو فنجان چای برای خودش و بیل ریخت. با فنجان به اتاق دیگر رفتند و مقابل تلویزیون نشستند. بیل گفت، روزت چطور بود عشق من؟ نس گفت روز من خوب بود، روز تو چطور بود؟ بیل سرش را تکان داد و گفت خوب پیش رفت عشق من. آن ها آدم های خوبی هستند. نس گفت پس همه چیز مرتب است. بیل گفت همینطور است. نس گفت اما مسیری طولانی را رانندگی کردی. باید خسته شده باشی عشق من. بیل بار دیگر سرش را تکان داد و گفت همینطور است. کمی خسته شده ام. اما شهر خوبی است عشق من. شبیه به شهرهای اسکاتلند است. مردم خوبی هستند. مانند مردم اسکاتلند. می شود گفت که مثل گلاسکو. پس فکر می کنم تو هم آنجا را دوست داشته باشی عشق من. دخترها هم. نس گفت بسیار خوب. می خواهم با تو به آنجا بیایم عشق من. شاید خانه ای را هم ببینم. وقت داری؟ بیل لبخند زد و گفت البته. یکشنبه در لیورپول، در آنفیلد. بیل به همراه آرتور رایلی دور زمین می چرخید. به گیت ورد هواداران نگاه کرد. سکوها را دید. صندلی ها را دید و از توالت ها بازرسی کرد. به رختکن رفت و راهروی ورود به زمین را از نظر گذراند. سپس به داخل زمین رفت. پایش را روی چمن آنفیلد گذاشت. پایش را روی زمین کوبید؛ یک بار دو بار. سرش را تکان داد؛ یک بار دو بار. رو به آرتور گفت چطور این زمین را آبیاری می کنید؟ آیا تجهیزاتِ آن را دارید؟ رایلی گفت نه، سیستمی برای آبیاری وجود ندارد. بیل گفت آبی نیست؟ پس چرا در رختکن آب داریم؟ آرتور گفت (فقط) یک سری لوله را به رختکن ها (برای استحمام) کشیده ایم. بیل سرش را پایین انداخت. به چمن آنفیلد نگاه می کرد، به چمن استادیوم آنفیلد. لخت و منجمد، سخت و بی حاصل. سرش را بار دیگر تکان داد. گفت فقط به آن سمت لوله کشیده اید؟ پس این لوله لعنتی به چه دردی می خورد؟ آرتور گفت می دانم اما چه می شود کرد. بیل گفت می شود درستش کرد. باید سیستم آبیاری برای چمن خریداری شود، این کاری است که انجام می دهیم آرتور. سال هاست که همین را از آن ها می خواهم، این را آرتور گفت. اما پولی ندارند. پولی ندارند؟ بیل این را با لبخند گفت و ادامه داد آن را به من بسپر. پول آن را به دست می آورم آرتور. به من اعتماد کن. آرتور گفت اعتماد دارم. شما رئیس هستید. بیل باز هم لبخند زد. در ادامه گفت حالا بیا به زمین تمرین برویم، به ملوود. آرتور گفت آن را دوست نخواهید داشت رئیس. بیل متعجب گفت چقدر بد؟ یعنی از اینجا هم بدتر است؟ امکان ندارد.در لیورپول، نشسته در ماشین؛ بیل و نس از خانه ای به خانه دیگر می رفتند. خانه هایی که برای فروش گذاشته شده بودند. خانه ای بزرگ بود و خانه ای کوچک. در حیاط آخرین خانه، بیل سرش را تکان می داد و گفت مرا ببخش عشق من. داریم وقتمان را تلف می کنیم. نس گفت نه اینطور نیست. عجله ای نداریم عشق من. بهتر است که بگردیم تا خانه مناسب را پیدا کنیم. زمان بگذاریم و صبر کنیم. حداقل می توانیم تا کریسمس در هادرزفیلد باشیم. بیل سرش را پایین انداخت و گفت بله، با دوستانمان.در راه بازگشت به هادرزفیلد، بیل ماشین را در ملوود متوقف کرد. از ماشین پیاده شدند. هوا سرد و تاریک بود. درخت ها و بوته ها، تپه ها و چاله هایی می دیدند. یک پناهگاه حمله هوایی می دیدند و یک زمین کریکت. دیواری چوبی در آن اطراف می دیدند. بیل و نس در میانه زمین ایستادند. چمنی بلند را احساس می کردند و زمین ناهموار. بیل سرش را تکان می داد. گفت نظرت چیست عشق من؟ اشتباه کردم که به اینجا آمدم؟ یک اشتباه بزرگ؟ نس گفت نه عشق من. تو می خواهی به دسته اول بروی. می خواهی لیگ را برنده شوی. می خواهی که جام حذفی را به دست بیاوری. این شانسی است که داری. شانسی که منتظرش بودی. شانسی که برایش زحمت کشیدی، در تمام زندگی ات. تو بزدل نیستی عشق من. طفره نمی روی. پس کارت را انجام می دهی، می دانم. فصل سوم: چه باید کرد؟ صبحی زمستانی بود. بازیکنان لیورپول در ملوود در جای خود به دیوار چوبی تکیه داده بودند. هر 40 نفر آن ها (تیم اصلی و رزرو). آنجا بودند تا با مربی جدید دیدار کنند. همه آن ها عصبی بودند. نگران بودند. همه 40 نفر آن ها. همه آن ها داستان هایی در مورد بیل شنکلی شنیده بودند. کسی به زمزمه گفته بود او آدم متعصبی است؛ یک دیوانه تمام عیار. این که او مانند یک گردباد لعنتی به اینجا می آید. همه ما را می شکند رفقا. برخی از آن ها سر خود را تکان می دادند. یکی دیگر گفت بله در مورد او در کارلایل شنیده ام. آن ها بین دو نیمه، دو صفر عقب بودند. به رختکن آمدند و اولین کاری که شنکلی کرد این بود که گلوی کاپیتان تیم را بگیرد و فشار بدهد و بگوید چرا ضربه شروع را به حریف دادی (شکست در شیر و خط ابتدای بازی)؟ کاپیتان گفت به خاطر اینکه گفتم خط. شنکلی هرچه که می توانست بار او کرد؛ هرچه ناسزا بلد بود را مقابل تمام افراد در رختکن به او گفت و بعد گفت دیگر خط را انتخاب نمی کنی. همه این را فهمیدند و دیگر کسی خط را انتخاب نکرد. در گوشه ترین قسمت از رختکن باب پیزلی ایستاده بود. نگاهی عاقل اندر سفیه به آن ها انداخت و خندید. گفت البته حق داشت، اینطور نیست؟ بازیکنان باشگاه لیورپول صدای قدم هایی سریع، قدم هایی سنگین را روی پله های چوبی می شنیدند که به سمت آن ها می آمد. بیل شنکلی وارد شد. نگاهی به نفراد حاضر انداخت؛ بازیکن به بازیکن. هر 40 نفر. گفت از نو شروع می کنیم. از ابتدایِ ابتدا. همه شما شانس این را دارید که خود را ثابت کنید. ثابت کنید که برای بازی در باشگاه فوتبال لیورپول به اندازه کافی خوب هستید. به اندازه کافی برای کمک به لیورپول در راه بازگشت به دسته اول خوب هستید. بازگشت به جایی که باشگاه به آن تعلق دارد؛ به خاطر اینکه پسرها، تنها چیزی که به آن علاقه دارم، صعود به دسته بالاتر است. شنبه 19 دسامبر 1959 کاردیف در هفته بیست و دوم دسته دوم به آنفیلد می آید. بیست و هفت هزار و دویست و نود و یک نفر تماشاگر نیز همینطور. دقیقه دوازدهم درک تاپسکات گل زد. دقیقه سی و چهارم جانی واتکینز گل زد. دقیقه پنجاه و هفت دوباره تاپسکات گل زد. در نهایت دقیقه 67 جو بانسون گل آخر را زد. لیورپول چهار بر صفر به کاردیف سیتی باخت. در خانه، در آنفیلد. این نخستین بازی بیل شنکلی به عنوان سرمربی باشگاه فوتبال لیورپول بود. بیل شنکلی آن روز ترکیب را انتخاب نکرده بود. از این کار سر باز زده بود. گفته بود به اندازه کافی آن ها را نمی شناسد. پس نمی تواند در این بازی ترکیب را انتخاب کند؛ این وظیفه را به هیئت مدیره و سایر اعضای کادر فنی باشگاه فوتبال لیورپول سپرده بود.پس از سوت پایان پیش از اینکه فریاد ها و اعتراض ها به اوج برسد، بیل بلند شد و رو به سکوها و کاپ ایستاد. از کنار توهین ها و جوک هایی که می شنید، از کنار خط طولی به راه افتاد. بیل شنکلی به تونل استادیوم رفت، به تونل آنفیلد. بیل شنکلی به پله ها رسید، آن ها را پشت سر گذاشت و به رختکن رفت. رختکن تیم میزبان. رفت و در میانه رختکن ایستاد؛ پیش از هرکدام از بازیکنان به آنجا رسیده بود. بازیکن به بازیکن وارد شدند. از برت اسلیتر (دروازه بان) تا آلان جونز. از جونز تا رونی موران2. از موران تا جانی ویلر. از ویلتر تا دیک وایت. از وایت تا بابی کمپل. از کمپل تا فرد موریس. از موریس تا راجر هانت3. از هانت تا دیو هیکسون. از هیکسون جیمی ملیا. از ملیا تا آلان ایکورت. همه بازیکنان که آمدند و ساکت بر جای خود نشستند، بیل شنکلی لبخند زد. گفت همیشه اوقاتی پیش می آید که شکست بخوریم. همیشه احتمال باخت وجود دارد اما مهم ترین چیز این است که چیزی از آن باخت با خود همراه کنیم. مهم، چیزی است که از آن باخت یاد می گیریم. به خاطر اینکه شکست چیزهایی بیش از پیروزی یاد ما می دهد. پس این را به یاد داشته باشید و درک کنید پسرها. دوشنبه می بینمتان. لیورپول 1959، تیمی که به شنکلی رسید، به جز بیلی لیدل که خود را همان روزها بازنشست کردصبح دوشنبه بازیکنان لیورپول در حال دویدن دور زمین ملوود بودند. همه 40 نفر آن ها. آن ها همانطور که می دویدند به بیل شنکلی، باب پیزلی، جو فگن، روبن بنت، آلبرت شلی، آرتور رایلی، تام بوش و الی واس نگاه می کردند. کادر فنی رو یک خط ایستاده در گوشه ای از ملوود دیده می شدند. هرکدام در یک دست بیلچه باغبانی داشتند و در دست دیگر یک کیسه پلاستیکی بزرگ. بیل شنکلی لبخند زد و گفت بسیار خوب، بیایید شروع کنیم. آن ها به آرامی در زمین تمرین به راه افتادند. سرشان رو به جلو بود و چشم هایشان به زمین خیره شده بود. آن ها هر تکه سنگی که روی زمین می دیدند را بر داشتند. هر تکه آجر. هر تکه شیشه شکسته شده. هر علف هرزی که دیدند. هر قاصدک، هر خار. همه را در کیسه که ای که به همراه داشتند گذاشتند. هر ناهمواری که می دیدند را سعی می کردند با لگد محکم و چکمه های خود صاف کنند. از یک سمت زمین به سمت دیگر. وقتی به انتهای یک سمت رسیدند، به آرامی به سمت دیگر به راه افتادند. سنگ هایی که ندیده بودند را برداشتند. تکه آجرها، شیشه های شکسته، علف های هرز، هر قاصدک و خار، هر ناهمواری و هر چاله که دیدند. به نقطه شروع رسیدند. دوباره به آرامی به سمت دیگر به راه افتادند؛ سنگ ها را برداشتند، علف های هرز را برداشتند و ...بازیکنان لیورپول، هر 40 نفر آن ها همچنان به دور مدار خود دور تا دور زمین می دویدند و این 8 نفر را به دقت نگاه می کردند. هشت مردی که در یک دست کیسه و در دست دیگر بیلچه داشتند و سنگ ها و علف ها را جمع می کردند. بازیکنان به هم نگاه می کردند. سرهایشان را تکان می دادند و بعد با بی میلی نگاهشان را برگرداندند. سرعت دویدن را کم کردند. روبن بنت نگاهش را از سنگ ها و علف ها هرز بالا آورد و فریاد زد: پاهایتان را سریع کنید پسرها. کسی حق شل گرفتن ندارد. بیل، باب، جو، روبن، آلبرت، آرتور، تام و الی برای دوازدهمین بار به سمت دیگر زمین تمرین رسیدند. هشت پلاستیک سنگ و علف هرز داشتند. بیل گفت هشت پلاستیک. هنوز مانند زمین بولینک (هموار) نشده اما این ابتدای کار ماست. روبن بنت در سوتش دمید و فریاد زد آخرین دور است پسرها. مسابقه واقعی آغاز شد! بازیکنان لیورپول با سرعت شروع به دویدن اطراف زمین تمرین کردند. هر 40 نفر. باب پیزلی 20 نفری که سریع تر از بقیه به خط پایان رسیدند را یک سمت و 20 نفر دیگر را جو فگن در سمت دیگر جمع کرد. بیل شنکلی به رختکن رفت و با یک سبد بزرگ توپ به زمین تمرین بازگشت. بیل در میانه زمین ایستاد. با لبی خندان گفت دویدن بس است، قرار است فوتبال بازی کنیم پسرها. بازیکنان دست هایشان را به هم مالیدند و لب هایشان پر از لبخند شد. بیل شنلی بار دیگر لبخند زد و گفت قرار است در تیم های پنج نفره با هم بازی کنیم. قرار است برای خودمان یک جام حذفی کوچک به راه بیندازیم. بازیکنان هیجان زده شده بودند و منتظر شروع کار بودند. بیل شنکلی نگاهی به بازیکنانی کرد که همراه با جو فگن بودند؛ آن ها بیست نفری بودند که کند تر از بقیه دویده بودند. سوئی شرتش را در آورد، پیراهنش را در آورد، زیرپوشش را در آورد و خندید. گفت کریسمس مبارک پسرها، این لباس ها دشمن پوست هستند. عصر آن روز، بعد از ناهار هیئت مدیره باشگاه تشکیل جلسه داد. آن ها منتظر بیل شنکلی بودند. صدای قدم ها را در کریدور می شنیدند. قدم های سریع، قدم های سنگین. سپس صدای در زدن را شنیدند؛ سریع و سنگین. تام ویلیامز اجازه ورود داد. بیل شنکلی وارد شد و نگاهی به دور تا دور اتاق انداخت. سپس یکی یکی اعضای هیئت مدیره را از نظر گذراند. سپس منتظر ماند تا تام ویلیامز اجازه نشستن بدهد. جایی پشت آن میز بلند نشست. نگاهی به جمع انداخت. تام ویلیامز به او لبخند زد و گفت اوضاع چطور پیش می رود آقای شنکلی. شنکلی گفت حالا یک هفته است که اینجا هستم. پس از این مدت کوتاه باید زبانم را نگه دارم اما چشمانم را باز نگه داشته ام. رک می گویم، چیزی که می بینم را دوست ندارم. به تغییرات زیادی نیاز داریم، کارهای زیادی هست که باید انجام دهیم. اولین و مهم ترین اینکه وضعیت زمین خجالت آور و نفرت انگیز است. استادیوم به تمیز شدن و نوسازی نیاز دارد؛ به سیستم آبیاری نیاز دارد. وضعیت توالت ها افتضاح است. عمده آن ها حتی سیفون ندارند و بوی تعفن می دهند. نفرات هیئت مدیره به هم نگاه کردند و یکی پرسید کدام توالت را می گویید؟ بیل شنکلی گفت همه آن هایی که در سمت سکوها هستند. عضو هیئت مدیره گفت یعنی آن هایی که تماشاگران استفاده می کنند؟ بیل گفت همان ها که در سکوها می نشینند. همان ها که برای دیدن بازی لیورپول هزینه می کنند. همان ها که پول دستمزد مرا می پردازند. توالت آن آدم ها. تام ویلیامز گفت بسیار خوب، پیشنهادتان را در نظر می گیریم. چیز دیگری هم هست آقای شنکلی؟ بیل گفت بله. ملوود از اینجا (آنفیلد) هم بدتر است. زمین ناهموار است و برای تمرین فوتبالیست های حرفه ای مناسب نیست. تله مرگ است؛ متعجبم که کسی تا حالا پایش را آنجا نشکانده. دیوار چوبی ملوود هم وضعیت بهتری ندارد. اگر تند بادی از راه برسد، همه آن فرو می ریزد. لباس های تمرین بازیکنان کهنه است. طوری که انگار ولگردها با آن دماغ خود را تمیز کرده باشند. این ها برای باشگاه فوتبال لیورپول کافی نیست. دخل و خرج باشگاه فوتبال لیورپول در سال 1960 (عکس)اعضای هیئت مدیره بار دیگر یکدیگر را نگاه کردند. یکی دیگر از آن ها پرسید پیشنهاد شما چیست آقای شنکلی؟ شنکلی گفت پیشنهاد من پیراهن تمرین جدید برای بازیکنان است. چند قوطی رنگ پیشنهاد می کنم؛ اما حتی نمی گویم که به نقاش یا طراح دکوراسیون نیازمندیم. فقط کمی لباس برای بازیکنان و چند سطل رنگ به من بدهید. بقیه اش با من. تام ویلیامز گفت بسیار خوب، فکر می کنم همه ما می پذیریم که شما مسئله ای جدی را مطرح کردید. ما به طور حتم پیشنهاد شما را مورد بررسی قرار می دهیم. بیل شنکلی گفت خوب است به خاطر اینکه من اینجا هستم تا کارم را انجام بدهم و آن را انجام می دهم. همینطور از شما انتظار دارم که کار خود را انجام دهید. باکسینگ دی4 1959 بود که لیورپول به ولی در لندن، استادیوم تیم چارلتون رفت. دقیقه 34 جیم فریات گل زد. دقیقه 74 فریات گل5 دیگری به ثمر رساند. دقیقه نودم، سم لاری گل آخر را به ثمر رساند. پس آن روز لیورپول در یک بازی خارج از خانه سه بر صفر به چارلتون باخت. پس از سوت پایان، در رختکن تیم میهمان بازیکنان تیم لیورپول به بیل شنکلی نگاه می کردند. و بیل شنکلی به آن ها نگاه می کرد. از بازیکنی به بازیکن دیگر. از برت اسلیتر تا جان مولینوکس. از مولینوکس تا رونی موران. از موران تا جانی ویلر. از ویلتر تا بابی کمپل. از کمپل تا جیمی ملیا. از ملیا تا راجر هانت. از هانت تا دیو هیکسون. از هیکسون تا دیو هیکسون. از هیکسون جیمز هاروور. از هاروور تا آلان ایکورت. از فوتبالیست غمگینی تا فوتبالیست غمگینی دیگر. و بیل شنکلی لبخند زد. ما فقط سه گل خوردیم، پس بهتر از بازی قبلی کار کرده ایم. اما هنوز هم نتیجه شکست است. پس باید هنوز چیزهایی یاد بگیریم. همینطور صبح زودِ فردا را داریم با آسمان روشنش!شکست برابر چارلتونصبح فردا؛ پیش از طلوع خورشید بازیکنان لیورپول دور مداری گرداگرد زمین تمرین باشگاه می دویدند. هر 40 نفر آن ها. ببل شنکلی، باب پیزلی، جو فگن، روبن بنت، آلبرت شلی، آرتور رایلی، تام بوش و الی واس در گوشه ای از ملوود به خط ایستاده بودند. دوباره هر کدام از آن ها پلاستیکی بزرگ در دستی و بیلچه ای در دست دیگر داشتند. بیل شنکلی لبخند زد و گفت دوباره شروع می کنیم. هشت مرد، قدم زنی در امداد زمین ملوود را آغاز کردند. سرشان به جلو بود اما با چشم هایشان زمین را می گشت. هر سنگی که دیدند را برداشتند. هر تکه آجری که دیدند. هر شیشه شکسته که دیدند. هر علف هرزی که دیدند. سنگ ها، شیشه ها و علف ها را بار دیگر به کیسه های خود انداختند. بار دیگر از چکمه خود برای صاف کردن ناهمواری ها استفاده کردند. هر چاله ای را پر کردند. از یک سمت زمین تمرین، به سمت دیگر. دوباره رسیدن به سمت دیگر و قدم زنی در مسیری که طی شده بود. دوباره و دوباره. پیدا کردن سنگ هایی که ندیده بودند، شیشه هایی که به چشم نیامده بود، علف های هرز پنهان شده، آجرهای باقی مانده؛ حتی جزئی ترین پستی و بلند ها. به یک سرِ زمین می رسیدند و بعد به محل شروع باز می گشتند. بازیکنان لیورپول دور محور خود می دویدند. هر 40 نفر آن ها. تفاوت این بود که دیگر به کار کردن آن هشت مرد نگاه نمی کردند. هشت مرد همچنان سنگ ها و علف ها را در کیسه می انداختند اما بازیکنان باشگاه این بار از سرعت خود نکاستند. هر 40 نفر آن ها به دویدن ادامه دادند و جا نزدند. هشت مرد برای بار بیستم به سمت دیگر زمین تمرین رسیدند. هشت کیسه از سنگ، شیشه و علف هرز داشتند اما این بار کیسه ها پر نشده بودند. بیل شنکلی لبخند زد و گفت هنوز مانند زمین بولینگ نشده اما بهتر شده است. پس به جایی که می خواستیم رسیدیم دوستان خوب من. بار دیگر روبن بنت در سوت خود دمید و فریاد کشید: دور آخر است پسرها. این بار بازیکنان لیورپول انگار که از ترس جان فرار می کنند، دویدند. هر 40 نفر آن ها با تمام توان در حال دویدن بودند. بار دیگر شنکلی به رختکن رفت و با یک سبد بزرگ توپ به زمین تمرین بازگشت. در مرکز زمین ایستاد، دوباره. سوئی شرتش را در آورد، پیراهنش را در آورد، زیرپوشش را در آورد و خندید. گفت بسیار خوب پسرها بیایید در تیم های پنج نفره بازی کنیم.باب پیزلی، جو فگن و روبن بنت هشت تیم پنج نفری را انتخاب کردند. آن ها زمین را به 4 بخش کوچک تر تقسیم کردند و خود داور شدند. آلبرت شلی هم چهارمین داور شد. بیل شنکلی داور نمی شد؛ او نمی توانست از کناره ها بازی را تماشا کند. اگر فوتبالی در جریان بود، بیل شنکلی بازی می کرد. و بازی کرد. بازی کرد و دوید؛ در هر قسمت، هر گوشه از زمین حضور پیدا کرد. می دوید و فریاد می زد، کسی را صدا می زد. دائما درخواست توپ می کرد. توپ را می گرفت و پاس می داد. در هر سمت از زمین داستان همین بود. می دوید، صدایشان می زد، توپ را می گرفت و پاس می داد. دوباره و دوباره. از بازی ای تا دیگری. آنقدر ادامه داد تا تیمش هفت تیم را شکست داد. همه بازیکنان تیمش خسته روی زمین افتادند اما او سرافرازانه ایستاده بود. سینه اش سنگین شده بود و پشتش خیس از عرق بود. در ...

ادامه مطلب  

زندگی نامه بیل شنکلی، "قرمز باش یا بمیر" (1)؛ مگر مت بازبی استعفا داده است؟  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "red or dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت1 در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که دور از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.دهم آگوست 1974، یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیسلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها 44 روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدرس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تعلیف در آورده است. فصل اول: همانطور که دیگران ما را می بینندآن شب زمستانی را فراموش نمی کنند. در شبی زمستانی به سراغ او آمدند. بی اینکه کلاهشان را از سر برداشته یا زانو زده باشند. به اینجا، خیابان لیدز در هادرزفیلد آمده بودند. هفدهم اکتبر 1959 است. در شبی زمستانی که از راه رسیدند. باشگاه لیورپول در دسته دوم بود و از 1947 افتخاری را به چشم ندیده بود. آن ها هرگز جام حذفی را نبرده بودند. تام ویلیامز2 با جف توئنتی من3 باشگاه به طور تلفنی صحبت کرده بود و نام کسی که باشگاه لیورپول به وی نیاز داشت را شنیده بود. ویلیامز با مت بازبی4 نیز صحبت کرده بود. بازبی به ویلیامز گفته بود که آن ها به چه کسی نیاز دارند. تام ویلیامز با والتر وینترباتم5 صحبت کرده و از وی شنیده بود که لیورپول به چه کسی نیاز دارد. تام ویلیامز به اندازه کافی آن نام را شنیده بود. او به هری لوتهام (عضو هیئت مدیره) زنگ زد. هری لوتهام در شبی زمستانی به همراه تام ویلیامز در ماشین نشست و آن دو به سمت خیابان لیدز در هادرزفیلد به راه افتادند. رئیس هادرزفیلد اطلاعی در خصوص سفر مهمان های ناخوانده نداشت. آن ها از هادرزفیلد در خواست بلیت مجانی نکردند. آن ها با روسای هادرزفیلد دور یک میز ننشستند. آن ها در نزدیک ترین فاصله به زمین، روی سکوهای استادیوم نشستند. هادرزفیلد با کاردیف روبرو می شد. اما تام ویلیامز و هری لوتهام برای دیدن هادرزفیلد نیامده بودند. آن ها برای دیدن کاردیف سیتی هم نیامده بودند. آن ها مردی را با نگاه خود دنبال می کردند که روی نیمکت تیم میزبان نشسته بود. مردی که چشم های ریزی داشت. مردی که دائما حرف می زد، گردنش را تکان می داد، دست هایش آرام و قرار نداشت و بازی را با مشت های گره کرده دنبال می کرد. مردی که گاه وزنش را روی پای راست و گاه پای چپ می اندخت. تام ویلیامز و هری لوتهام خیره به مردی بودند که با هر بازیکنِ در زمین، کنار خط می دوید. آن ها مردی را می دیدند که در کنار نیمکت کهنه به هر توپی ضربه می زد، هر ضربه آزادی و هر کرنری. هر پرتاب اوتی، هر پاسی، هر تکلی؛ آن ها مردی را می دیدند که لحظه به لحظه همگام با بازیکنان تیمش دقایق مسابقه را تجربه می کرد. تام ویلیامز و هری لوتهام 57 مایل را سپری کردند تا به صدای مردِ رو یا کنار نیمکت گوش فرا دهند. می شنیدند که از بازیکنانش تعریف می کند، می شنیدند که آن ها را تشویق می کند. تام ویلیامز و هری لوتهام بازیکنانی را می دیدند که حرف های مربی را گوش می دهند. تام ویلیامز و هری لوتهام اطاعتِ بازیکنان از آن مرد را به چشم خود می دیدند. هر فرمان و هر دستور العمل. هر کلمه از سوی خداوند وحی شده بود. سوت پایان به صدا در آمد. تام ویلیامز و هری لوتهام به اندازه کافی دیده و شنیده بودند. آن ها مردی را دیده بودند که سخت تر از تمام بازیکنان حاضر در زمین جنگیده بود. تام ویلیامز و هری لوتهام مردی را شناختند که باشگاه فوتبال لیورپول به او نیاز داشت. او مردی بود که باشگاه لیورپول می خواست؛ تنها مردی که باشگاه فوتبال لیورپول می توانست بخواهد. داستان در شبی زمستانی ادامه پیدا کرد. تام ویلیامز و هری لوتهام مردی را در چند متری می دیدند که به او نیاز داشتند، که او را می خواستند. تام ویلیامز اینطور شروع کرد: عصر بخیر آقا. نمی دانم که مرا یادتان باشد اما اسم من تام ویلیامز است؛ من رئیس باشگاه فوتبال لیورپول هستم. ایشان نیز هری لوتهام یکی از اعضای هیئت مدیره اند. اگر ممکن باشد، می خواهم با شما صحبت کنم آقای بیل شنکلی. شما را یادم هست، این را بیل شنکلی گفت. اما آن ها (بازیکنان) برای فروش نیستند. تام ویلیامز لبخند زد و سرش ر ا تکان داد. او گفت، ما برای خرید (دنیس) لاو یا (ری) ویلسون6 به اینجا نیامده ایم. می خواهیم با شما صحبت کنیم آقای شنکلی. درخواستی از شما داریم. نظرتان در مورد مربیگری در بهترین باشگاه کشور چیست؟ شنکلی پرسید مگر مت بازبی قصد ترک منچستریونایتد را دارد؟ تام ویلیامز باز هم لبخند زد. او گفت شوخی خوبی بود آقای شنکلی. اما شما می دانید که از چه چیزی حرف می زنم. در مورد باشگاه فوتبال لیورپول صحبت می کنم. نظرتان در مورد هدایت باشگاه لیورپول چیست آقای شنکلی؟ شنکلی گفت فکر می کردم که من را برای (هدایت) باشگاهتان نمی خواهید. فکر می کنم که من را به اندازه کافی برای لیورپول خوب نمی دانستید. تام ویلیامز سرش را تکان داد. او گفت هرگز این را نگفته ام آقای شنکلی. آن زمان7 من مدیرعامل باشگاه نبودم اما حالا هستم و از شما می پرسم آقای شنکلی؛ آیا حاضر به مربیگری در باشگاه فوتبال لیورپول هستید؟ شنکلی جواب داد فکر می کنم که همین حالا هم یک مربی دارید. تام ویلیامز بلافاصله گفت فیل تیلور؟ هنوز خبری به رسانه ها درز نکرده اما تیلور نزد من استعفا داده است. هنوز خبر رسانه ای نشده و قصد ما این است که پیش از آن، کسی را برای جانشینی او پیدا کرده باشیم. صدای خنده از رختکن می آمد. شنکلی گفت درست است که این بازی را باختیم اما بد کار نکردیم، موافقید آقای ویلیامز؟ تام ویلیامز گفت این را می دانیم. به همین خاطر است که شما را می خواهیم آقای شنکلی. شنکلی گفت بسیار خب اما در پاسخ به درخواست شما عجله نمی کنم. در شبی زمستانی، آن ها با هم دست دادند. تام ویلیامز گفت ممنون آقای شنکلی، تنها همین را از شما می خواهم. شب بخیر. فصل دوم: شب های احتمال، روزهای شانسدر خانه آن ها در هادرزفیلد. در آشپزخانه و بر سر میز شام. بیل غذا خورد و حرف زد. حرف هایش را قطار کرد و غذا را به نیش کشید. اما نس (همسرش) حرفی نزد. نس چیزی نخورد. نس چنگال را کنار بشقابش گذاشت. نس از روی میز بلند شد و از بیل دور شد. بیل گفت اما هنوز چایت را تمام نکرده ای عشق من. نس بشقاب را برداشت و به سمت سطل آشغال رفت. نس گوشت و سبزیجات داخل بشقاب را داخل سطل ریخت. بیل سرش را تکان داد. بیل گفت حرامشان کردی. نس به سمت سینک رفت و بشقاب، چنگال و چاقویش را آنجا گذاشت و شیر را باز کرد. نس شروع به شستن کرد. لیورپول کجاست بابایی؟ یکی از دخترها پرسید. بیل لبخند زد. کنار دریاست عشق من، بیل این را پدرانه گفت. نس دست از شستن برداشت، به مقابل خیره شد و لحظه سکوت کرد. سپس گفت ما به اینجا (هادرزفیلد) عادت کرده ایم. خانه ای زیبا و دوستان خوبی داریم. دخترها عاشق مدرسه هایشان هستند. ما اینجا شاد زندگی می کنیم. من اینجا خوشحالم. نمی خواهم این شهر را ترک کنم. بیل لبخند زد و گفت من هم نمی خواهم اینجا را ترک کنم عشق من. بیل سوار بر ماشین خیابان را بالا می رود و پایین می آید. تلفنی همگانی را در گوشه ای می بیند و ترمز می کند. بیل به اتاقک تلفن می رود. کاغذی از جیب کتش بیرون می آورد و شماره مندرج را می گیرد. به صدای بوق تلفن گوش می دهد. جواب می شنود. دو سکه در تلفن می اندازد. آقای ویلیامز؟ بیل شنکلی هستم. عصر شما بخیر. به پیشنهاد شما فکر کردم. تام ویلیامز جواب می دهد خوشحال شدم که به پیشنهاد ما فکر کردید. بیل افزود از آن استقبال می کنم اما شرایطی دارم. تام جواب داد ادامه بده آقای شنکلی. بیل گفت من کنترل کامل تیم و کادر فنی را می خواهم. در مورد شیوه های تمرین و بازی، من تصمیم گیرنده ام. با استقلال کامل ترکیب را انتخاب می کنم. اگر به بازیکنی جدید نیاز داشتم، هیئت مدیره باید پول لازم را تهیه کند. همینطور سالیانه 2500 پوند دستمزد می خواهم. اگر نتوانید همه این شرایط را به من قول بدهید، متاسفانه همکاری ما ممکن نخواهد بود. تام گفت می شود بپرسم که هادرزفیلد چقدر به شما دستمزد می دهد؟ بیل گفت سالی 2000 پوند. تام گفت پس به نظرم همه شرایط شما قابل قبول هستند. من اطمینان دارم که چیزی که می خواهید، ممکن است. بیل گفت پس پیشنهاد شما را می پذیرم. تام گفت ممنونم آقای شنکلی. به زودی یکدیگر را ملاقات می کنیم. شب بخیر. شبی دیگر، بیل آرام در خانه روی صندلی اش در باشگاه نشسته بود. روزنامه را زمین گذاشت. چشم هایش را بست. لیورپول به هادرزفیلد آمده بود. دقیقه بیستم لی ماسی گل زد. هادرزفیلد برنده شد. هادرزفیلد در رتبه ششم دسته دوم بود. لیورپول تیم دهم بود. کسی خوشحال به نظر نمی آمد. ده روز پیش از آن، فیل تیلور رسما استعفا داده بود. بیل حرف هایش را به یاد داشت، آن ها را در روزنامه خوانده بود: ما دوره نسبتا موفقیت آمیزی داشتیم. در سه سالِ مربیگری من، یک بار سوم و دوبار چهارم شدیم. اما به خاطر سنگینی این وظیفه و علاقه ای که به باشگاه فوتبال لیورپول دارم تصمیم به استعفا گرفتم. قول صعود دادم، تمام قلب و توانم را به کار گرفتم اما این هم کافی نبود. زمان آن رسیده که فرد دیگری شانسش را امتحان کند. در شبِ سکوت در صندلی اش، چشم هایش را باز کرد. شایعاتی در شهر بود. اینکه باشگاه فوتبال لیورپول بیل شنکلی را به عنوان مربی جدید می خواهد. باشگاه تکذیب می کرد. بیل دوباره روزنامه را گشود. آقای لاوسون مارتیندیل یکی از اعضای هیئت مدیره لیورپول گفته بود هر نامی که برده شود، تنها یک حدس است. تا تمام جوانب بررسی نشود، کسی را معرفی نمی کنیم. این موضوع پشت درهای بسته انجام می شود و امیدواریم شخصی درجه یک را برای این شغل انتخاب کنیم. اما بدانید که پیش از توافق با باشگاه مربی آینده مان نامی به میان نمی آوریم تا آسیبی متوجه کسی نشود.بیل کراواتش را لمس و مرتب کرد و سپس در اتاق هیئت مدیره را زد. صدایی آمد: بیا داخل. بیل آرام در را گشود و وارد شد. بنشین، این را استفن لیستر مدیر باشگاه هادرزفیلد تاون گفت. بیل روی یک صندلی که پشت یک میز طویل ...

ادامه مطلب  

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (5)؛ تنها گام برنداشتن روی نیمکتِ رختکن تیم بازنده در هیلزبرو  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "red or dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.دهم آگوست 1974، یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیزلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها 44 روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است. خلاصه قسمت چهار قسمت اول.: زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر؛ مگر مت بازبی استعفا داده است؟زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (2)؛ "تو بزدل نیستی عشق من!"زندگی نامه بیل شنکلی؛ قرمز باش یا بمیر (3)؛ از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافوردزندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (4)؛ رسیدن به آن لیگِ بزرگروسای لیورپول که با وضعیت غم انگیزی در دسته دوم اسیر شده اند، به هادرزفیلد می روند تا با مربی این تیم به طور خصوصی دیدار کنند. بیل شنکلی گزینه پیشنهادی مت بازبی و سرمربی وقت انگلستان به تام ویلیامز رئیس باشگاه لیورپول به عنوان گزینه ای مناسب برای رهایی از منجلاب بود. آن ها خواسته خود را با سرمربی سرکش اسکاتلندی مطرح می کنند و در نهایت بیل شنکلی سرمربی قرمزها می شود. او همیشه آرزوی مربیگری در یک باشگاه بزرگ را داشت اما خیلی زود می فهمد که با یک استادیوم و زمین تمرین خرابه سر و کار دارد و هیئت مدیره ای فاقد بلندپروازی. او پیامی عمومی ارسال می کند و می گوید از تمام جوان های بومی استفاده خواهد کرد و درهای استادیوم به روی آن ها باز خواهد بود. لیورپول فصل را با بردی خوب در دسته دوم مقابل لیدز شروع می کند اما به سرعت شکست ها آغاز می شوند. هواداران، ارزش های شنکلی را زیر سوال می برند. او بازیکنانی جدید می خواهد اما هیئت مدیره پول لازم را به او نمی دهند. شنکلی به اولدترافورد می رود و به رفیق قدیمی، بازبی می گوید که قصد استعفا دارد. مربی وقت یونایتد او را از این کار باز می دارد و او را از پتانسیل های لیورپول مطمئن می کند. بیل شنکلی تغییراتی در تمرینات به وجود می آورد و تا نزدیکی های صعود به دسته اول پیش می رود اما در پایان فصل 61-60 باز هم سوم می شود.بیل شنکلی توجیح های هیئت مدیره را در مورد بدشانسی و احساس رضایت را نمی پذیرد. عضوی جدید به هیئت مدیره اضافه می شود و به او قول همکاری می دهد. می تواند مدافع و مهاجم رویایی اش سنت جان و یتس را بخرد. فصل جدید شروع خوب لیورپول را به همراه داشت اما در میانه های کار، تیم افت می کند. تیم با شکت چلسی در جام حذفی پیش روی می کند اما در بازی تکراری سوم به پرستون می بازد و حذف می شود. در ادامه قرمزها بهتر کار را ادامه می دهند و به عنوان قهرمان دسته دوم، مجوز حضور در دسته اول را می گیرند. مدیران لیورپول یکی از بازیکنان را بی اجازه به اورتون می فروشند و شنکلی تا نزدیکی استعفا پیش می رود اما باز هم مت بازبی او را مجاب به ادامه کار می کند. شروع متوسطی در دسته اول داشتند و دوباره صحبت های مردم علیه او آغاز شد اما پس از متوقف کردن یونایتدِ بازبی، تیم اوج می گیرد و هفته های متوالی برنده می شود تا اینکه زمستان سخت 1963 آغاز می شود و در عمده هفته های زمستان مسابقه ای انجام نمی شود. تیم پس از مدت ها شکست می خورد و در کشاکش جدول باقی می ماند.فصل دوازدهم: قاشق ها، چنگال ها، چاقو هادر آشپزخانه، در شبِ سکوت، بیل شنکلی روی صندلی اش پشت میز آشپزخانه نشسته بود. به کاسه ها و بشقاب ها، به نمکدان و ظرف فلفل، به کوزه مربا و عسل خیره شده بود. کاسه ها و بشقاب ها، نمک و فلفل، مربا و عسل را برداشت و در گوشه ای از میز گذاشت. چهار چنگال، چهار چاقو و چهار قاشق را برداشت و در دست نگه داشت. به رومیزی خیره بود. یک قاشق را روی میز گذاشت. گوردون بنکس. دو قاشق دیگر را مقابل قاشق اولی گذاشت. سوبرگ و نورمن. بیل سه چنگال را کمی جلوتر قرار داد. مک لینتوک، کینگ، اپلتون. بیل چهار چاقو را کمی آن طرف تر گذاشت. رایلی، کراس، استرینگفلو و گیبسون. بیل آخرین چنگال را مقابل چهار چاقو گذاشت. کیوُرث1.نشسته پشت میز بر صندلی در شبی تاریک در آشپزخانه، بیل به قاشق ها، چنگال ها و چاقو ها خیره بود. بعد چهار چنگال، سه قاشق و چهار چاقو شروع به حرکت کردند. شروع به چرخیدن کردند. نمی شد آن ها را متوقف کرد. سریع تر از آن که چشم بتواند دنبال کند، می چرخیدند و فرار می کردند. مثل چرخ دنده بودند. مکث نمی کردند. متوقف نمی شدند. تنها تکان می خوردند. می چرخیدند. مانند دندانه های چرخ دنده. یک سره می چرخیدند و می چرخیدند. در سکوت شب، بیل احساس ناخوشی می کرد. آخرین قاشق را روی کف آشپزخانه رها کرد و چشم هایش را مالش داد. بعد از جایش بلد شد و از آشپزخانه خارج شد. به اتاق دیگر رفت و روی صندلی اش نشست. دفترش را برداشت؛ دفتر نام ها و نوشته ها. به آشپزخانه بازگشت. روی صندلی اش نشست. در سکوت شب بار دیگر به سه قاشق، چهار چنگال و چهار چاقو خیره بود. خودکارش را برداشت. خودکار قرمزش را. دفتر را باز کرد و شروع به نوشتن کرد. اسم ها و چیزهایی می نوشت. مربع هایی کشید، فلش هایی، نمودارهایی. نقشه می کشید. راهی برای مهار قاشق ها، چنگال ها و چاقو ها. نور برگشته بود و صبح شده بود.در رختکن تیم مهمان در هایبوری3، بیل کلاهش را از پشت در برداشت و روی سر گذاشت و آن را کمی پایین کشید. در رختکن را باز کرد. به کریدور هایبوری رفت و خبرنگاری لندنی را دید. بیل فکش را خاراند و انگشتش را بالا گرفت. گفت عجب رقابتی. حماسی بود؛ سریع و باکیفیت. حتی برای بسیاری از شما باید خواستنی بوده باشد. فکر می کنم پاداشی بزرگ بود برای آن ها که در این آب و هوای بد برای دیدن بازی آمده بودند. که شاهد این همه اشتیاق باشند. شجاعتی نادر و پافشاری طرفین به حمله. یک جنگ بود، دو قدرت با دو وینگر با کیفیت. بازیکن آن ها ایستام2 و بازیکن ما ملیا. عجب جنگی. هر لحظه یکی از آن ها به سمت دروازه حریف می دوید و به قلمرو دشمن می زد. حتی با وجود اینکه زمین به طرز بدی گل آلود بود. آن ها مهار ناشدنی بودند. ملیا با توپ مثال زدنی بود. دیدیم که چطور هر تکلی را جا گذاشت. هر بار لحظه آخر مسیرش را تغییر می داد، با احساسش می فهمید که باید به کدام سمت برود و بعد پاس را ارسال کند. طوری که به سنت جان پاس می داد و آن طور که هانت توپ را به به سمت دروازه شلیک می کرد. بارها و بارها این اتفاق افتاد. با وجود شرایط و با وجود زمین گل آلود. از سوی دیگر یتس را داشتیم. عجب بازیکنی، عجب مرد بزرگی. به مانند مجسمه ای غول پیکر در میانه میدان ایستاده بود. بارها و بارها با خونسردی جلوی آن ها را گرفت. انگار که حشرات مزاحم را دور می کند. عبور از آن مرد قدرتمند ممکن نیست. غولی از جنس گوشت و استخوان است، غولی پر از خون در رگ هایش. بازی سختی مقابلش بود اما عجب رقابتی، عجب مسابقه ای. آقا شما باید جز خوش شانس ترین آدم های جهان باشید که توانستید این بازی را ببینید. و عجب خریدی بود خرید بلیط این بازی، عجب راه صحیحی برای خرج کردن پول. شانس بزرگی بود هزینه کردن برای دیدن این بازی، شانس بزرگی است نوشتن در مورد این بازی. مطمئن باشد آقا. به شما حسادت می کنم، واقعا همینطور است.خبرنگار لندن اسپورتینگ پرس پرسید چه تیمی هفته آینده برنده می شود بیل؟ بازی جام حذفی را می گویم. بیل لبخند زد و بعد با خنده گفت حرف هایم را می شنیدی؟ حتی یک کلمه از چیزهایی که گفته ام را متوجه شدی؟ هفته بعد تنها یک هکتور4 وجود خواهد داشت. فقط یک برنده. آن برنده لیورپول خواهد بود، می توانی این جمله را پررنگ بنویسی. می توانی بیایی و بازی را ببینی. چون من اشتباه نمی کنم، من اشتباه نخواهم کرد.در قطار بودند و به لیورپول باز می گشتند. در واگن، بیل روی صندلی اش نشسته بود. دفتر اسم ها و یادداشت هایش را بسته بود و به صدای چرخ های قطار گوش می داد. می چرخیدند و می چرخیدند. به حرکت و ریتم آن گوش می داد. دوباره و دوباره. به جلو، همیشه به جلو. توپ را از آرسنال می گرفتند. لیـــ ور پول5. توپ حریف را می گرفتند و حمله شروع می شد. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. لیـ ور پول. همیشه به سمت جلو می رفتند لیـ ور پول. همیشه پنج مهاجم داشتند. کلگن، هانت، سنت جان، ملیا و لویس. لیـ ور پول. همیشه کمکِ میلن و استیونسون بود. لیـ ور پول. همیشه به جلو می رفتند. لیـ ور پول. اما سرسخت بودند، انگار روی یک تخته سنگ بنا شده بودند. لیـ ور پول. یتس، آن تخته سنگ بود. یتس، بی نهایت قدرتمند بود. لیـ ور پول. بین بیرن و موران بازی می کرد. لیـ ور پول. آن ها به مانند دیواری، از لاورنس محافظت می کردند. لیـ ور پول. بازی از آن عقب شروع می شد، اما همیشه به سمت جلو بود. لیـ ور پول. هر فرصتی که به وجود می آمد، هر موقعیتی که ایجاد می شد. لیـ ور پول. یک پرتاب اوت در سمت چپ. لیـ ور پول. هانت، بازیکنان حریف را فریب داد. لیـ ور پول. توپ را برای ملیا فرستاد. لیـ ور پول. ملیا شوت زد. لیـ ور پول. ملیا گل زد. لیـ ور پول. یک بر صفر. لیـ ور پول لیـ ور پول لیـ ور پول. یک کرنر اتفاق افتاد. لیـ ور پول. کرنری دیگر. لیـ ور پول. لویس توپ را فرستاد. لیـ ور پول. توپ چرخید. لیـ ور پول. جان برانول، آن لحظه زیر فشار نبود اما یک ساعتی می شد که دویده و خسته شده بود. توپ را با سر به بیرون فرستاد تا فشاری به وجود نیاید. تا ترس را لحظه ای عقب براند. لیـ ور پول. اما لحظه ای بعد پنالتی شد. لیـ ور پول. و پنالتی به گل تبدیل شد. لیـ ور پول. موران دروازه را باز کرد. لیـ ور پول. دو بر صفر. هواداران لیورپول از سکوی شمالی فریاد می زدند همین را می خواهیم. لیـ ور پول. از تیم می خواستند که به جلو برود. لیـ ور پول. با ریتم می خواندند. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. لیـ ور پول. تیم با جنبش بالا و ریتم به پیش می رفت. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. می چرخیدند و می چرخیدند. لیـ ور پول. مانند چرخ های قطار. در واگن، بیل شنکلی چشم هایش را باز کرد. نگاهی به اطراف انداخت. باب، جو و روبن در کنار بازیکنان نشسته بودند. امشب بازیکنان پاسور بازی نمی کردند یا کتاب نمی خواندند. امروز با هم شعر می خواندند: می رویم که جام را برنده شویم6. امشب، بازیکنان می نوشیدند و می خواندند: می رویم که جام را برنده شویم. امشب بازیکنان جشن گرفته بودند و می خواندند ای-آی-آدیو7، می رویم که جام را برنده شویم.لیورپول در دور چهارم جام حذفی آرسنال را دو بر یک شکست داد. بیل در کابینش، نشسته بر صندلی اش لبخند می زد. اشتباه نکرده بود، اشتباه نمی کرد.روی نیمکت مربیان آنفیلد، بیل استرس داشت. در زمین هم بازیکنان استرس داشتند. رو سکوهای آنفیلد هم هواداران استرس داشتند. چهل و نه هزار و سی و شش هوادار، با استرس بازی را تماشا می کردند. بیرن مجبور شده بود بارها توپ را از روی خط دروازه باز گرداند. بیرن تکل می زد، بیرن توپ ربایی می کرد و بیرن، لیورپول را در جام حذفی نگه می داشت. 9 دقیقه به پایان مانده بود که یک سان ...

ادامه مطلب  

گرت بیل ؛ پاریسن ژرمن به دنبال خرید گرت بیل ؛ ستاره کهکشانی ها گزینه مدنظر پاریسن ژرمن  

درخواست حذف این مطلب
پاریسن ژرمن شرایط خرید گرت بیل ، بازیکن ولزی رئال مادرید را زیر نظر دارد. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : دیاریو گل گزارش داد که پاریسی ها حاضرند تا با پرداخت ۱۸۰ میلیون یورو برای خرید گرت بیل این بازیکن را بتدیل به گرانقیمت ترین بازیکن تاریخ فوتبال کنن ...

ادامه مطلب  

خانه بی نظیر و 125 میلیون دلاری بیل گیتس/عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز، با ثروتی در حدود 83.9 میلیارد دلار، بیل گیتس ثروتمندترین فرد آمریکا است. جای تعجب نیست که ثروتمندترین فرد دنیا یک خانه بسیار بزرگ و شبیه به قصر داشته باشد. وی برای این خانه که ساخت آن حدود 7 سال طول کشید 63 میلیون دلار هزینه کرد. مساحت این ملک 66 هزار متر مربع است و وی آن را xanadau 2.0 نامیده است.این اسم، نام شخصیت خیالی چارلز فاستر کین در فیلم همشهری کین است. احتمالا می توانید حدس بزنید که در ساخت این خانه از انواع فناوری های مدرن دیجیتال استفاده شده است و در عین حال تلاش شده است که این فناوری ها در نمای ظاهری خانه چندان مشهود نباشد و خانه حالت طبیعی و آرامش بخش خود را داشته باشد. در زیر نگاهی داریم به برخی از عکس های این خانه بی نظیر.استخری با چشمه های فراوانمحیطی پر از آرامش با درختان نخل، چشمه، روشنایی گرم و طراحی به شکل دهکده ها در کنار یک سیستم صوتی پیشرفته در زیر آب برای تجربه ای بی نظیر.ایوانی بر روی سقفصندلی های راحتی، رختخواب به علاوه سیستم های کنترل دما در کف و سقف این ایوان برای لذت بردن از تابستان و زمستان در شهر سیاتل آمریکا.اتاق ترامپولینباشگاه ورزشی بیل گیتس در فضایی به مساحت 2500 متر مربع و ارتفاع 6 متر.سینمای خانگیراحت ترین صندلی های ممکن برای پذیرایی از 20 نفر از عاشقان فیلم و سینما. حتی یک ماشین پاپ کورن هم برای این سینمای خانگی طراحی شده است.کف های لوکسدر این موکت های سفید رنگ سنسورهای حساس به فشار تعبیه شده که از روی وزن وارد شده توسط قدم های هر فرد قادر به تشخیص اوست.آشپزخانه های مدرندر داخل این قصر، شش آشپزخانه درنظر گرفته شده که کف آن از چوب طبیعی و دیوارهای آن از شیشه های تمام قد ساخته شده است.ماهیگیری در خانهبیل گیتس حوضچه هایی ساخته که منشأ آب آن از کوه های اطراف و مملو از ماهی های سالمون است.سالن غذاخوری مدرنیک میز شیشه ای مدرن در وسط این اتاق درنظر گرفته شده تا فضای زیبایی را برای بیل گ ...

ادامه مطلب  

15 پیش بینی بیل گیتس در سال 1999 که به طرز عجیبی به واقعیت نزدیک هستند  

درخواست حذف این مطلب
بیل گیتس (bill gates) در کتابی که سال 1999 به چاپ رسید، پیشگویی هایی هوشمندانه و جالب توجه را در مورد آینده ی تکنولوژی مطرح کرد؛ در ادامه 15 پیش بینی بیل گیتس در این کتاب را مرور کرده و فاصله ی آن ها با واقعیت را بررسی می کنیم.پیش بینی های بیل گیتس، ثروتمند ترین مرد جهان، در زمانی که کتاب “business @ the speed of thought” به چاپ رسید، جسورانه و دور از ذهن بودند؛ اما با گذشت نزدیک به 20 سال از این اتفاق، پیشگویی ها به طرز باورنکردنی و عجیبی درست از آب درآمدند و به آنچه که در واقعیت می بینیم، به شدت نزدیک هستند؛1. وبسایت های مقایسه قیمتپیش بینی بیل گیتس:سرویس هایی اتوماتیک برای مقایسه ی قیمت اجناس توسعه خواهند یافت و امکان بررسی قیمت ها در وبسایت های مختلف برای مردم فراهم خواهد شد؛ به این ترتیب پیدا کردن ارزان ترین کالا بسیار آسان می شود.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: این امکان وجود دارد که با جستجوی نام یک محصول در گوگل یا آمازون، قیمت های موجود با یکدیگر مقایسه شوند. وبسایت هایی چون nextag و pricegrabber هم مخصوص این کار هستند.2. وسایل الکترونیکی قابل حملپیش بینی بیل گیتس:مردم دستگاه های کوچکی را که به آن ها امکان انجام تجارت الکترونیکی و در تماس بودن با دنیای تکنولوژی را می دهد، همراه خود حمل خواهند کرد. از طریق این وسایل بررسی اخبار جدید، باخبر شدن از وضعیت پروازهای رزرو شده، مطلع شدن از تغییرات بازار مالی و موارد بیشمار دیگری ممکن خواهد بود.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: تلفن ها و ساعت های هوشمند قابلیت انجام تمامی این کارها را دارند.3. انجام فوری پرداخت ها، سرمایه گذاری آنلاین و شرایط بهتر بهداشتی و درمانی از طریق وبپیش بینی بیل گیتس:امکان پرداخت قبض ها، انجام فعالیت های تجاری و در تماس بودن با پزشکان از طریق وب فراهم خواهد شد.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: با وجود این که پیشرفت در زمینه ی مراقبت های بهداشتی به اندازه ی پیشرفت سرویس های حمل ونقل به کمک شرکت هایی مانند اوبر (uber) نبوده است، وبسایت هایی مانند zocdoc وجود دارند که وقت گرفتن از پزشکان و یافتن تخصص های موردنیاز را آسان تر کرده اند. استارتاپ هایی مانند one medical و forward هم در تلاش برای تغییر ظاهر مطب پزشکان، از طریق ارائه عضویت های ماهانه برای انجام مراقبت های بهداشتی به صورت آنلاین و داده محور، هستند. همچنین، قرض گرفتن پول از طریق وبسایتی چون lending club به راحتی قابل انجام است و تارنماهایی مانند paypal و venmo، امکان انجام پرداخت به صورت آنلاین را فراهم کرده اند.4. دستیارهای شخصی و اینترنت اشیاپیش بینی بیل گیتس:دستیارهایی شخصی در منزل یا محل کار افراد حضور خواهند داشت که تمامی دیوایس ها را به روشی هوشمند به هم وصل کرده و قابلیت سینک شدن و تبادل داده ها بین دستگاه ها را امکان پذیر می کنند. دیوایس ها از طریق بررسی ایمیل ها و نوتیفیکیشن های شما، اطلاعات موردنیازتان را فراهم می کنند؛ اگر قرار باشد که به فروشگاهی بروید، با وارد کردن اطلاعات مربوط به غذایی که قصد آماده کردن آن را دارید، دستگاه های الکترونیکی مواد لازم را برای شما لیست می کنند؛ خریدهای انجام شده و برنامه ی شما به تمامی دیوایس های سینک شده منتقل می شوند و این وسایل با فعالیت های شما منطبق می گردند.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: google now که دستیاری هوشمند برای استفاده بر روی گوشی های موبایل است، امکانات مشابهی را در اختیار افراد قرار می دهد؛ در عین حال وسایل هوشمندی چون nest با جمع آوری اطلاعات از فعالیت های روزانه، دمای منزل کاربران تنظیم می کنند. دیوایس های قابل کنترل از طریق فرمان صوتی، مانند echo و google home هم می توانند ایمیل های دریافتی کاربران را چک کنند و در هنگام آشپزی، دستور پخت را برای شما مرور کنند.5. نظارت آنلاین در منازلپیش بینی بیل گیتس:نظارت ویدیویی در منازل، به صورت دائم امکان پذیر خواهد بود؛ این نوع نظارت کاربر را در مورد افرادی که به منزل او در نبودش سرزده اند، مطلع خواهد کرد.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: کمپانی گوگل با خرید dropcam، سازنده ی دوربین های مداربسته خانگی، به قیمت 555 میلیون دلار در سال 2014، قدمی در این راه برداشته است. دوربین های هوشمند بسیاری هم برای نظارت بر منازل و سرگرم کردن حیوانات خانگی در زمانی که ساکنین در منزل نیستند، ساخته شده اند.6. شبکه های اجتماعیپیش بینی بیل گیتس:وبسایت هایی خصوصی برای چت کردن با دوستان و خانواده و برنامه ریزی فعالیت های مشترک، به وجود خواهند آمد.نزدیکی پیشگویی به واقعیت: در حال حاضر 2 میلیارد نفر با استفاده از فیس بوک از زندگی دوستان خود باخبر می شوند و فعالیت های مختلفی را برنامه ریزی می کنند. پلتفرم های دیگری هم مانند snapchat ،instagram ،whatsapp و messenger در کنار شبکه های اجتماعی کوچک تر، این پیش بینی را به واقعیت تبدیل کرده اند.7. پیشنهادهای تبلیغاتی خودکارپیش بینی بیل گیتس:نرم افزارهایی به وجود خواهند آمد که با داشتن اطلاعات در مورد برنامه ی سفر شما، فعالیت هایی را در محلی که به آن سفر خواهید کرد، پیشنهاد می کنند و شما را از تخفیف ها و بهترین قیمت های موجود برای کالاها در م ...

ادامه مطلب  

دکوراسیون قصر رویایی و مجلل بیل گیتس را اینجا ببینید  

درخواست حذف این مطلب
بیل گیتس bill gates کارآفرین، بازرگان، سرمایه دار، نیکوکار و مدیر ارشد اجرایی آمریکایی است، که در سال ۱۹۷۵ با مشارکت پل آلن شرکت مایکروسافت را تأسیس نمود.خانه رویایی بیل گیتس به ارزش 83 میلیون دلار است. ساخت این خانه حدود 7 سال طول کشید و به متراژ 66 هزار فوت است. این خانه دارای 7 اتاق خواب اصلی، 19 اتاق خواب میهمان، 14 حمام میهمان و 10 حمام اصلی است. این خانه بزرگ دارای یک پارکینگ با گنجایش 23 ماشین است.در این خانه یک دریاچه و رودخانه بزرگ پر از ماهی های زنده است. یکی دیگر از شگفتی های این خانه این است که می توانید رنگ نورپردازی دیوارها را به دلخواه خودتان تغییر دهید. استخر موزیکال هم یکی دیگر از ویژگی های این خانه رویایی است.ویلیام هنری «بیل» گیتس سوم ( william henry "bill" gates iii) سرشناس به بیل گیتس (زاده ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ سیاتل، واشینگتن) کارآفرین، بازرگان، سرمایه دار، نیکوکار و مدیر ارشد اجرایی آمریکایی است، که در سال ۱۹۷۵ با مشارکت پل آلن شرکت مایکروسافت را تأسیس نمود. وی تا مارس ۲۰۱۷ با دارایی خالص ۸۶ میلیارد دلار، به عنوان ثروتمند ...

ادامه مطلب  

برنامه روزانه بیل گیتس ؛ ثروتمندترین مرد دنیا روزهای خود را چگونه به شب می رساند؟!  

درخواست حذف این مطلب
در این مطلب قصد داریم برنامه روزانه بیل گیتس (bill gates)، ثروتمندترین مرد جهان را برای کسانی که به زندگی این میلیاردر انسان دوست علاقه مندند، بررسی کنیم.بر اساس آمار منتشرشده در مجله فوربز (forbes)، بیل گیتس با داشتن سرمایه 85.2 میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیاست. از زمان کناره گیری از سمت هدایت کمپانی مایکروسافت در سال 1385، گیتس خود را وقف اهداف انسان دوستانه کرده است و بیشتر توجهش را بر روی بنیاد خیریه ی بیل و مِلیندا گیتس که برای دست یابی به اهداف علمی و بشردوستانه، به خیریه ها و مراکز مختلف کمک های مالی قابل توجهی می کند، متمرکز کرده است.همانطور که انتظار می رود، زندگی این میلیارد نوع دوست شامل فعالیت های زیاد و گوناگونی می شود که تنها یکی از آن ها سفر به دور دنیا و سرمایه گذاری بر روی طرح های جدید است؛ اما زندگی بیل گیتس چگونه است و شامل چه فعالیت های دیگری می شود؟ این شما و این هم عادات روزانه بیل گیتس:با این که خود گیتس مدعیست که صبحانه مورد علاقه اش غلات شکلاتی “cocoa puffs” است، همسرش ملیندا در رویدادی به دانش آموزان دبیرستان بتسی لِین (betsy layne) گفت که بیل معمولا صبحانه نمی خورد!اگر گیتس مشغول سفر نباشد، روز او در خانه اش در مدینا (medina) واشینگتن آغاز می شود؛ عمارتی بزرگ که قیمت آن به تازگی، 124 میلیارد دلار تخمین زده شده است.در سال 1387 روزنامه نیویورک تایمز (new york times) گزارش کرد که دویدن بر روی تردمیل و تماشای دی وی دی های «دوره های بزرگ آموزشی» (tgc) ،ضبط شده توسط «شرکت تدریس» بعد از بیدار شدن، بخشی از برنامه روزانه بیل گیتس است.تنیس هم از ورزش های محبوب بیل گیتس است.گیتس هرروز صبح مهم ترین تیتر خبرها را بررسی می کند و روزنامه های موردعلاقه او شامل نیویورک تایمز، اکونومیست (economist) و وال استریت جورنال (wall street journal) می شوند.بر اساس گزارش روزنامه تلگراف (telegraph)، برنامه روزانه بیل گیتس به قسمت های کوچک پنج دقیقه ای بخش بندی شده است و تمامی این قسمت ها به دقت برنامه ریزی شده اند. روش فواصل پنج دقیقه ای توسط ایلان ماسک ،مدیرعامل کمپانی های تس ...

ادامه مطلب  

عکسهای کمیاب بیل کلینتون رئیس جمهور سابق امریکا  

درخواست حذف این مطلب
بیل کلینتون 42 امین رئیس جمهور امریکا بود که از سال 1993-2001 به امریکا خدمت کرد.به گزارش گروه بین الملل "تیتر1": به نقل از دیلی دیش؛ بیل کلینتون 42 امین رئیس جمهور امریکا بود که از سال 1993-2001 به امریکا خدمت کرد. وی یکی از کسانی بود که در سالهای اخیر مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در سال 1990 در حالی که وی در زمینه مدیریت اقتصاد و رشد اقتصادی مورد تحسین واقع شده بود ابر سی ...

ادامه مطلب  

رئال مادرید به دنبال تعویض گرت بیل با داوید دخیا گلر منچستریونایتد است  

درخواست حذف این مطلب
باشگاه فوتبال رئال مادرید قصد دارد گرت بیل را به عنوان بخشی از قرارداد انتقال دخیا در تابستان سال بعد راهی الدترافورد کند. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : باشگاه رئال مادرید قصد دارد گرت بیل را به عنوان بخشی از قرارداد انتقال دخیا در تابستان سال بعد راهی الدترافورد کند.ژوزه مورینیو و اد وودوارد، مدیر اجرایی یونایتد، مذاکراتی در مورد جذب بیل انجام داده اند و توافقاتی نیز بین دو طرف درباره جذب ستاره ولزی صورت گرفته است. بدین ترتیب آنها تابستان سال بعد برای جذب ب ...

ادامه مطلب  

راز موفقیت را از تجربیات ارزشمند بیل گیتس به دست آورید  

درخواست حذف این مطلب
راز موفقیت را در حالی می توان از تجربیات ارزشمند بیل گیتس به دست آورد که امروز دارایی های خالص بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا از مرز ۹۰ میلیارد دلار گذشت تا فاصله او از نفر بعدی در فهرست ثروتمندترین مردان جهان به بیش از ۱۳ میلیارد دلار برسد و با این حال و در پی رشد ارزش دارایی های عمومی بیل گیتس (نظیر شرکت راه آهن ملی کانادا و شرکت اکولب) دارایی های ثروتمندترین مرد دنیا به ۹۰ میلیارد دلار رسید. در ادامه با میهن پست همراه شوید.براساس شاخص میلیاردرهای بلومبرگ، در حال حاضر ثروت گیتس ۱۳٫۵ میلیارد دلار بیشتر از آمانیکو اورتگای اسپانیایی، دومین فرد ثروتمند دنیاست و با توجه به ثروت ۹۰ میلیارد دلاری، ثروت موسس شرکت مایکروسافت هم اکنون معادل ۰٫۵ درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکاست.راز موفقیت بیل گیتس مشهورترین میلیاردر دنیا کم نیست اما او جدای از زارخای موفقیتش توانسته است با ده ها میلیارد ثروت، تاثیر زیادی بر دنیای تکنولوژی داشته باشد و مهمتر از همه او این موفقیت ها را روز به روز ترقی می بخشد که البته بیشتر مردم با موفقیت او در دنیای کسب و کار و همچنین بشردوستی اش آشنا هستند.همه دوست دارند موفقیتی در حد و اندازه های بیل گیتس داشته داشته باشند؛ اما افراد کمی هستند که عادات زندگی او را در سبک زندگی خود به کار گیرند و در این میان شاید تقلید از برخی عادات بیل گیتس شما را به فردی مولتی میلیاردر تبدیل نکند، اما قطعا کمکتان خوهدکرد که به برخی از اهدافتان برسید.چطور می توان برخی از عادات بیل گیتس را در وجود خود نهادینه کرد : بیل گیتس همیشه فردی کتابخوان بوده است. پدر او، ویلیام اچ. گیتس، در مصاحبه اخیرش با مجله فوربس فاش کرد که پسرش به معنای واقعی یک خوره کتاب بوده است. در زمان کودکی عاشق کتاب های علمی- تخیلی و حتی دایره المعارف ها بوده و هر جایی که می رفت، کتابی نیز با خود حمل می کرده است.ماجرا تا حدی پیش رفته که گیتس پدر از بیل خواسته هر چقدر که دلش می خواهد کتاب بخواند، اما خواهش کرده که کتاب هایش را سر میز شام نیاورد!راز موفقیتهنوز هم همین طور است و یکی از راز موفقیت بیل گیتس مطالعه بوده و او هنوز هم با اشتیاق فراوانی کتاب می خواهند. انواع کتاب ها را می توانید در کتابخانه او پیدا کنید: از زندگینامه های الهام بخش گرفته تا کتاب های فلسفی و روشنفکری. بیل گیتس همه را به کتابخوانی تشویق می کند. او به طور مرتب فهرست کتاب های مورد علاقه اش را به اشتراک می گذارد تا الهام بخش دیگران شود.روزتان را به درستی آغاز کنید : بیل گیتس ترجیح می دهد روزش را با ورزش و سرحالی آغاز کند و او معمولا یک ساعت ابتدای روز را به خاطر اوضاع قلبی اش روی تردمیل می گذراند. آغاز روز با ورزش مزایای بی شماری دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:اول آنکه سوخت و ساز بدن را افزایش می دهد و به شما کمک می کند در طول روز کالری بیشتری سوزانده و کاهش وزن داشته باشید. همچنین به کاهش سطح استرس، حفظ تمرکز و انرژی در طول روز نیز کمک می کند. این موضوع بی شک عملکردتان را افزایش می دهد. در نهایت این که ورزش صبحگاهی خواب شبانه بهتر و آرامش بخش تری را برایتان به ارمغان می آورد.هیچ گاه از یادگیری دست نکشید :این که از سنین کم در معرض آموزش ها و تجربه های گوناگون باشید، بسیار ارزشمند است. وقتی بیل گیتس در کلاس نهم بود، مدرسه اش یک کامپیوتر خریداری کرد و همین باعث شد گیتس کاملا درگیر این دستگ ...

ادامه مطلب  

مورینیو، اگه می تونی منو بگیر!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز، ماجرای همکاری گرت بیل و مورینیو، به سال 2008 و روزنامه تلگراف بازمی گردد. ژوزه مورینیو به تازگی چلسی را ترک کرده بود و در اینترمیلان کارش را شروع کرده بود ولی قرار بود برای روزنامه تلگراف، یادداشت بنویسد و همچنین در بازی فانتزی این روزنامه نیز شرکت کند. در کنار برخی انتخاب های قابل پیش بینی او مثل ریکاردو کاروالیو، مایکل اسین و ویلیام گالاس، مورینیو یک مدافع چپ نوجوان را در فهرست خود قرار داده بود که آن زمان هنوز به تاتنهام هم نرفته بود .قیمت گرت بیل در فانتزی آن سال، 3.4 میلیون پوند بود و با وجود تعریف و تمجیدهایی که مورینیو در چند روز اخیر از او به عمل آورده، آن تیم فانتزی، تنها تیم مورینیو بود که گرت بیل در آن حضور داشت .پس از فیکس شدن او در بازی شب گذشته که با برتری 2-1 رئال به پایان رسید، مورینیو متوجه شد که قرار نیست باز هم گرت بیل را در تیمش داشته باشد:" دیگر بازی تمام شده، باشگاه او را می خواهد، مربی او را می خواهد و او هم باشگاه را می خواهد. همه می دانند که او در رئال می ماند ."بیل اما کوچکترین واکنشی به این موضوع نداشت و حتی احساس نکرد که نیاز است در این رابطه با زیدان صحبت کند. او تنها گفت:" آینده من در مادرید است ."در شب کم فروغ بیل، به راحتی می شد توجهات را به او دید. مورینیو در سال 2008 اعلام کرده بود که نگاه دقیقی به بیل دارد، حتی وقتی که در چمپیونشیپ برای ساوتهمپتون بازی می کد. او همچنین در زمانی که او در پست دفاع چپ بازی می کرد، به خوبی استعداد هجومی اش را کشف کرده بود. در حالیکه رونالدو تا دقیقه 83 روی نی ...

ادامه مطلب  

با تداوم نمایش های خوب گرت؛ دیگر وقتش رسیده تا "هو" شدن های بیل متوقف شود  

درخواست حذف این مطلب
طرفداری - گرت بیل، ستاره ولزی خط حمله رئال مادرید که در این فصل بارها از سوی هواداران خودی مورد عتاب قرار گرفته، یک بار دیگر و این بار در مقابل بروسیا دورتموند عملکردی عالی داشت تا ثابت کند هو کردن هایش دیگر کافی است.یک گل و یک پاس گل. عملکرد بازیکنی بود که در تمام طول بازی، خطری دائم برای خط دفاعی پیش کشیده دورتموند در ضد حملات محسوب می شد. همان بازیکنی که به شدت از او انتقاد می شد و حتی هواداران خودی بارها او را هو کردند. اما دیگر کافی است. ستاره 28 ساله ولزی بار دیگر تاثیرگذار نشان داد تا ثابت کند لایق آن همه انتقاد نبوده است. وقتش رسیده تا علاوه بر هواداران، رسانه های اسپانیایی نیز دست از انتقادهای بی رحمانه از بیل را بردارند.بازی مقابل دورتموند در هفته دوم مرحله گروهی لیگ قهرمانان اروپا یک بار دیگر این مسئله را ثابت کرد که بیل هنوز حرف های زیادی برای گفتن در رئال مادرید دارد. وقتی در حملات به او فضا داده شود، بهتر از او در دنیا کم پیدا می شود. شاید حتی در چنین فاکتوری نظیر نداشته باشد. بیل در سیستم 4-4-2 زیدان برای این بازی، همکاری فوق العاده ای با کریستیانو داشت و خطری دائمی برای زردپوشان به شمار می رفت. اگر لوکاس پیشچک در همان اوایل بازی از گلزنی بیل جلوگیری کرد، ستاره ولزی بالاخره زهرش را روی یک والی فوق العاده زیبا ریخت.در ضربه بیل، تکنیکی ناب نهفته بود. یک شوت هنرمندانه که همه آنهایی را که معتقدند بیل بیشتر از اینکه فوتبالیست باشد، یک دونده است، به باد سخره گرفت. و واقعیت این است که انتقاداتی نظیر این در اسپانیا کاملا عادی است! بیل در جریان دو توقف خانگی رئال مادرید برابر لوانته و والنسیا به شدت از سوی هواداران خودی هو شد آن هم زمانی که بودند چندین بازیکن دیگر که عملکر ...

ادامه مطلب  

کریستین بیل برای ایفای نقش دیک چنی بار دیگر وزن خود را افزایش می دهد  

درخواست حذف این مطلب
کریستین بیل، استاد کاهش و افزایش وزن فیلم های هالیوودی، این مرتبه برای بازی در نقش دیک چنی، سیاستمدار معروف آمریکایی، وزن خود را افزایش خواهد داد. به گزارش مجموعه زندگی به نقل از زومجی، در میان سینمادوستان همواره از کریستین بیل به عنوان بازیگری با تعهد کاری بالا و سختکوشی فراوان یاد می شود. این تعهد کاری سبب شده است در فیلم های زیادی، شرایط بدنی سختی را تحمل کند تا بتواند به نقش مورد نظر هرچه بیش تر نزدیک و در واقع از نظر ظاهری شبیه شود. کریستین بیل با بازی در فیلم ترسناک و روانشناسانه american psycho (روانی آمریکایی) که بر اساس رمانی به همین نام از برت ایستون الیس ساخته شده است، ایفاگر نقش شخصیت دوگانه پاتریک بیتمن بود و از همانجا بود که کم کم نشان داد تغییر وزن چندان امر دشواری برای وی تلقی نمی شود؛ کارگردانی این فیلم بر عهده ماری هرون بود. البته با بازی در فیلم the machinist (ماشینیست) برد اندرسون بود که یکی از عجیب ترین کاهش وزن های تاریخ سینما را به چشم دیدیم! در واقع در آن فیلم چیزی جز اسکلت از کریستین بیل ندیدیم و در ابتدا خیلی ها باور نمی کردند آن چیزی که می بینند جلوه های ویژه تصویری نیست و آن کاهش وزن وحشتناک را کریستین بیل واقعاً انجام داده است.این کاهش و افزایش آونگ گونه کریستین بیل ادامه داشت و این بار نوبت به افزایش وزن رسید و طی مدت یک سال وی توانست خود را برای بازی در اولین فیلم از سه گانه بتمن کریستوفر نولان آماده سازد. کریستین بیل برای ایفای نقش بروس وین/بتمن در فیلم batman begins (بتمن آغاز می کند) لازم بود وزن خود را افزایش دهد تا بتواند علاوه بر نشان دادن بدنی عضلانی از این ابرقهرمان، از پس صحنه های پرزدوخورد با مجرمان بی شمار این فیلم جنایی، معمایی و ابرقهرمانی بربیاید. کریستین بیل بار دیگر و این مرتبه برای بازی در فیلم بیوگرافی و ورزشی the fighter (مبارز – ۲۰۱۰) دیوید اُ. راسل و برای ایفای نقش شخصیت دیکی اوکلوند معتاد به مواد مخدر، کاهش وزن شدیدی را تجربه کرد. وی با بازی در این فیلم توانست برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شود. بیل در فیلم مبارز با مارک والبرگ و امی آدامز همبازی بود. این روند همچنان ادامه پیدا کرد و وی در همکاری بعدی خود با دیوید اُ. راسل، یعنی فیلم american hustle (اخاذی آمریکایی)، نزدیک ۲۰ کیلو به وزن خود اضافه کرد. وی برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.شاید در ابتدا تصور بازی کریستین بیل در نقش دیک چنی کمی عجیب به نظر برسد، ولی وی پیش از نشان داده است که از پس ایفای هر گونه نقشی برمی آیدجدیدترین ماجراجویی کریستین بیل که قرار است بار دیگر شاهد افزایش وزن او باشیم، مربوط به ایفای نقش ریچارد بروس دیک چنی، معاون سابق رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، است؛ دیک چنی سیاستمدار آمریکایی و چهل وششمین معاون رئیس جمهور ایالات متحده آمریک ...

ادامه مطلب  

گرت بیل امسال راهی یونایتد نخواهد شد  

درخواست حذف این مطلب
ورزش سه: رایان گیگز، اسطوره سابق و ولزی یونایتدها معتقد است امسال انتقال گرت بیل به یونایتد عملی نخواهد شد.در روزهای اخیر و بعد از مصاحبه مورینیو در خصوص ابراز تمایل برای جذب گرت بیل، شایعات بازگشت او قوت گرفته است اما رایان گیگز معتقد است این اتفاق حداقل امسال رخ نخواهد داد.رایان گیگز گفت: "من فکر نمی کنم امسال گرت بیل راهی یونایتد شود اما در نهایت روزی این انتقال رخ خواهد داد. اگر گرت بیل دوباره به لیگ برتر بازگردد تعداد کمی از تیم ها هس ...

ادامه مطلب  

اخراج کارمند به دلایل عجیب و غریبی که کمتر سابقه داشته است ؟  

درخواست حذف این مطلب
اخراج کارمند با دلایلی عجیبی و غریب این بار سوژه ای جذاب برای این مطلب در میهن پست شده است. شاید در دوستان و نزدیکان شما نیز پیش آمده باشد که کسی به دلیل اشتباه و یا تخطی از قوانین از کار اخراج شود اما این موارد بسیار متفاوت هستند.اخراج کارمند با دلایلی که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد بسیار جالب و تا حدی خنده دار هستند. در این سوژه ها برخی به علت کارهای خوب و انسان دوستانه اخراج شده اند و برخی نیز به دلایلی همچون زیبایی و اصلاح مو !.اخراج کارمند به دلیل زیبایی : این طور که به نظر می رسد بسیاری از شرکت ها و مغازه ها درصدد استخدام کارکنان خوش چهره هستند، اما میلیسیا نلسون با مورد عجیبی مواجه شد. او که به عنوان دستیار در یک دندانپزشکی در آیووا کار می کرد از سوی دندانپزشک از کار خود عزل شد، زیرا او معتقد بود که دستیارش بیش از اندازه زیبا و جذاب است، و این مقدار از جذابیت مناسب یک محیط کاری مانند دندانپزشکی نیست.اخراج کارمند به دلیل تراشیدن موی سر : این اتفاق برای خانم استیسی ورنل رخ داد. او به عنوان پیشخدمت در در “اوون ساوند” آنتاریو کار می کرد. او برای همدلی با کودکان سرطانی تصمیم گرفت تا موهای خود را بتراشد، اما هیچ فکرش را هم نمی کرد که مدیریت رستوران او را به دلیل تراشیدن موهایش از کار اخراج کند. خانم “ورنل” هم پس از این ماجرا در اقدامی عجیب موهای خود را به مبلغ ۲۷۰۰ دلار به فروش گذاشت و بیش از درآمدی که قرار بود از کار در رستوران به دست آورد را کسب کرد.پنیر اضافه در ساندویچ : یکی از شعبه های رستوران زنجیره ای مک دونالدز در هلند یکی از کارکنان خود را به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین شرکت از کار برکنار نمود. زیرا این کارگر یک لایه پنیر بیشتر را به ساندویچی که برای دوستش تهیه می کرد قرار داده بود. شرکت مک دونالدز هم بخشش و نیکی از حساب محل کار را مغایر با قوانین خود دانسته و او را از کار اخراج کرد ...

ادامه مطلب  

دیوید ادواردز، هافبک تیم ملی ولز: استعداد ذاتی بن وودبرن، همانند گرت بیل است  

درخواست حذف این مطلب
طرفداری- ولز در دیدار بعدی اش در مرحله انتخاب جام جهانی 2018 به مصاف گرجستان خواهد رفت. همانطور که احتمالا می دانید، گرت بیل مصدوم شده و نمی تواند تیم ملی کشورش را در این دیدار همراهی کند. رکورد پیروزی ولز در غیاب گرت بیل چندان امیدوار کننده نیست. در 10 بازی اخیر ولز در غیاب بیل، این تیم نتوانسته پیروز شود.به گزارش دیلی میل، دیوید ادواردز، هافبک تیم ملی ولز در خصوص غیبت گرت بیل و بازیکنانی که می توانند در غیاب وی مسئولیت پذیر ظاهر شوند، صحبت کرده است:به نظرم هیچ بازیکنی نمی تواند بیش از این در زمین تلاش کند اما شاید باید بیشتر مسئولیت پذیر باشیم. گرت می تواند با کمی جادو در زمین، نتیجه بازی را به تنهایی به نفع تیمش تغییر دهد. البته بازیکنان دیگری هم داریم که می توانند چنین عملکردی داشته باشند. به عنوان مثال، آرون رمزی در برابر صربستان این کار را انجام داد. همچنین وقتی به عملکرد بن وودبرن به عنوان یار تعویضی در دو بازی قبل نگاه ...

ادامه مطلب  

دختر بیل گیتس عاشق یک جوان خوش تیپ مصری شد  

درخواست حذف این مطلب
دختر بیل گیتس عاشق شد , روزنامه پاریزین فرانسه نوشت که قلب دختر بیل گیتس درگیر یک جوان مصری شده است.این روزنامه جزئیات بیشتری درباره زندگی این جوان مصری که نائل نصار نام دارد عنوان نکرده است.به نوشته این روزنامه جنیفر گیتس در مسابقات اسب سواری پاریس مشارکت دارد و این جوان مصری نیز وی را همراهیمی کند و هردو در حضور پدر جنیفر با یکدیگر دیدار می کنند.این روزنامه نوشت که جنیفر 21 ساله با وجود اینکه دختر ثروتمندترین مرد جهان است اما دختر مستقلی است.بررسی های انجام شده نشان می دهد که ...

ادامه مطلب  

گرت بیل: رابطه من و رونالدو معمولی است  

درخواست حذف این مطلب
گرت بیل، ستاره ولزی رئال مادرید در مورد مسائل مختلف و شرایط فعلی خود صحبت کرد. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : گرت بیل بخش اعظمی از فصل قبل را به علت مصدومیت از دست داد و امسال قصد شرایط متفاوتی را سپری کند.گرت بیل در مورد بازار تابستانی گفت :“من فکر می کنم در حال حاضر به هر گوشه دنیا از جمله آلمان، ایتالیا یا اسپانیا نگاه کنید یک انتقال بزرگ در حال رخ دادن است و من این موضوع را بخشی از فوتبال می دانم.”گرت بیل در مورد رابطه با رونالدو گفت :“من و رونالدو با هم در زمین رابطه خوبی داریم و گلهای فراوانی به ثمر رسانده و پاس گل های زیادی ...

ادامه مطلب  

بیل زنی نماد تدفین شهدای کربلا/ برگزاری مراسمی با قدمت ۲۰۰ سال  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه استان ها: محرم چون اقیانوسی عظیم، سال هاست تلاطم می کند و ما، قرن ها است که به اندازه درک و معرفتمان محرم را می فهمیم. اکنون صدها سال از آن واقعه عظیم می گذرد و میلیون ها انسان دلبستگی خود به محرم را به شکل های متفاوت نشان می دهند.روزها درگذر زمان به محرم می رسند. به ماهی متفاوت از همه ماه ها. ماهی که دیرگاهی است دل ها و ذهن های فراوانی را به خود مشغول داشته و باعث آفرینش ها شده است.امروز عشق به امام حسین (ع) آنچنان در وجود شیعیان و ایرانیان ریشه دوانده که از تک تک روزهای محرمی غافل نمی شوند و هر کدام به نحوی و با برگزاری آیینی به عزاداری می پردازند.از مراسم هفت منبر گرفته تا آیین بیل زنی با قدمتی ۲۰۰ ساله در خوسف. این عزاداری ها تنها می خواهند چند پیام را به جامعه برسانند. می خواهند بگویند ما ملت روضه ایم. ما را با عاشورا خویشاوندی عمیقی است. ما خویشاوند و عاشق مولاییم و کودکی مان را با اشک بر حسین(ع) آغاز کردیم و ایستادن را به همان یاعلی نخستین نیز آموختیم.خراسان جنوبی هر ساله با برگزاری آیین هایی با قدمتی چندین ساله، عشق دیرینه خود را به اهل بیت و به ویژه امام حسین(ع) ابراز می کند. آیین هایی که اشک غم را بر چهره کودکی می نشاند و برای بزرگترها نیز بیعتی دوباره با امام مان حسین(ع) است.«بیل زنی» با قدمتی ۲۰۰ ساله« بیل زنی» از جمله آیین هایی که کودکان، جوانان و بزرگان برای شرکت در این مراسم در ظهر عاشورا گرد هم می آیند و با عظمتی ستودنی اجرایی می کنند.این آیین همه ساله با حضور پررنگ کشاورزان خوسفی برگزار می شود. در این آیین سنتی، عزاداران حسینی ظهرعاشورا پس از اقامه نماز ظهر و عصر به اجرای مراسم می پردازند.در این مراسم هر یک از نفرات بیل به دست، دایره وار به هم چسبیده، بیل هایشان را به طرف آسمان می گیرند و در هنگام حرکت به هوا پریده و تیغه بیل شان را به بیل های دیگر می زنند و همه با هم یک صدا می گویند: « حیدرعلی».اهالی شهرستان خوسف بر این اعتقادند که اگر بیل نزنند، سال خوبی برایشان نخواهد بود و به محصولاتشان آسیب خواهد رسید.حزنی بی پایان برای تدفین شهدای کربلایکی از ک ...

ادامه مطلب  

بر خلاف شایعات؛ گرت بیل، حداقل در این تابستان از رئال مادرید جدا نخواهد شد  

درخواست حذف این مطلب
طرفداری - باشگاه رئال مادرید علی رغم شایعاتی که اخیرا در رسانه ها مبنی بر فروش احتمالی گرت بیل به گوش می رسد، برنامه ای برای فروش ستاره ولزی خود ندارد و از طرف دیگر، خود بازیکن نیز به جدایی فکر نمی کند.ام باپه به جای بیل! این تیتری بود که به تازگی در رسانه ها مشاهده می شد. به دنبال شایعه ای که می گفت فلورنتینو پرز و زیدان در تماس با کیلیان ام باپه به او اطمینان داده اند که با توجه به جدایی یکی از اضلاع bbc، نیازی به نگرانی درباره دقایق بازی نداشته باشد. در پی انتشار این شایعه، نظرسنجی ها از هواداران نشان می داد آنها معتقدند شانس جدایی بیل بیشتر از دو مهاجم دیگر است. در این بین از علاقه پاری سن ژرمن به جذب گرت بیل نیز خبر رسید.به گزارش marca، اما از این خبرها نیست. در باشگاه کسی برنامه ای برای فروش بیل ندارد. مدیران و کادر فنی معتقدند بیل در بسیاری از اوقات توانسته بار تیم ...

ادامه مطلب  

رئال مادرید گرت بیل را به فروش نمی رساند اولین خبرگزاری فوتبال ایران  

درخواست حذف این مطلب
گاردین در جدیدترین گزارش خود مدعی شده است، گرت بیل در برنابئو ماندنی است و امباپه هم در این تابستان راهی رئال مادرید نمی شود. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : گرت بیل در رئال مادرید می ماند.گاردین در جدیدترین گزارش خود مدعی شده است، گرت بیل در برنابئو ماندنی است و امباپه هم در این تابستان راهی رئال مادرید نمی شود. این در حالی است که پیش تر برخی رسانه های اسپانیایی و فرانسوی مدعی شده بودند امباپه در آستانه انتقال به مادرید قرار دارد و حضور وی می تواند منجر به انتقال بیل به الدترافورد شود.ا ...

ادامه مطلب  

گرت بیل 10 تا 15 روز زمان برای درمان نیاز دارد ؛ مدت زمان دوری گرت بیل مشخص شد  

درخواست حذف این مطلب
سرانجام باشگاه رئال با انتشار بیانیه ای تایید کرد که گرت بیل دچار مصدومیت شده است. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : گرت بیل دقیقه ۸۳ بازی با دورتموند دچار مصدومیت عضلانی شد و زمین بازی را ترک گفت. پس از بازی زیدان تاکید کرد که مشکل بیل جدی نیست و تنها یک گرفتگی مختصر است.ستاره ولزی رئال مادرید بازی با اسپانیول را به همین دلیل از دست داد اما به اردوی تیم ملی کشورش دعوت شد.روز گذشته اما اتفاق جدیدی رخ داد و بیل با تر ...

ادامه مطلب  

رئال مادرید با انتشار تصویر گرت بیل در حال تمرین کردن از بازگشتش به زمین چمن خبر داد  

درخواست حذف این مطلب
رئال مادرید با انتشار تصویر فوق از گرت بیل اعلام کرد ستاره ولزی خط حمله اش به زمین چمن برگشته و دویدن و کار با توپ را آغاز کرده است خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : رئال مادرید با انتشار تصویر فوق از گرت بیل اعلام کرد ستاره ولزی خط حمله اش به زمین چمن برگشته و دویدن و کار با توپ را آغاز کرده است تا امیدواری ها به رسیدن او به بازی برگشت مقابل تاتنهام، افزایش پیدا کند.به گزارش مارکـــــــــــــــــــا، بیل، از بازی با دورتموند مصدوم است. ابتدا یک کوفتگی بود اما او پس از رفتن به اردوی تیم ملی ولز با ...

ادامه مطلب  

پیش بینی های دقیق بیل گیتس در سال 1999  

درخواست حذف این مطلب
درک درست و بالا از دنیای پیرامون و قدرت آینده نگری در کنارهم میتواند باعث شود آینده برخی از صنایع را تا حدودی پیش بینی کرد اما در حوزه تکنولوژی های نوین داشتن پیش بینی های درست کار ساده ای نیست.به گزارش آلامتو به نقل از زومیت؛ سال ۱۹۹۹ بیل گیتس کتابی منتشر کرد که در آن ۱۵ پیش بینی جسورانه کرده بود. در آن زمان چنین پیش بینی هایی عجیب و غیر قابل دسترس به نظر می رسید. حال یکی از دانشجویان زمینه کسب و کار در وبلاگ خود از این پیش بینی ها صحبت کرده که تمام آن ها اکنون به حقیقت پیوسته اند.در کتاب بیل گیتس که با نام «کسب و کار در سرعت فکر» منتشر شده، پیش بینی های جالبی وجود دارد که اکنون شاهد به وقوع پیوستن آنها هستیم. در ادامه به ۱۵ مورد از پیش بینی های وی می پردازیم.۱. سایت های مقایسه قیمتپیش بینی گیتس: «خدمات مقایسه خودکار قیمت ها توسعه خواهد یافت و به مردم اجازه خواهد داد تا قیمت ها را در چندین وب سایت مختلف مشاهده کنند و در آن صنعت مورد نظر ارزان ترین محصول را پیدا کنند.»چیزی که اکنون می بینیم: شما به راحتی برای پیدا کردن یک محصول در گوگل، آمازون و وب سایت های مختلف جستجو می کنید و تفاوت قیمت یک کالای مشابه را متوجه می شوید. همچنین وب سایت هایی اکنون در فضای وب به وجود آمده اند که تنها وظیفه آن ها مقایسه قیمت محصولات در فروشگاه های مختلف است.۲. دستگاه های موبایلپیش بینی گیتس: «مردم دستگاه های کوچکی به همراه خواهند داشت که به آن ها اجازه می دهد دائم در دسترس باشند و کسب و کار الکترونیکی خود را در هر جای ممکن انجام دهند. آن ها می توانند اخبار را چک کنند، پرواز رزرو شده خود را بررسی کنند، اطلاعاتی از بازار های مالی بدست آوردند و هر کار دیگری را با این دستگاه ها انجام دهند.»چیزی که اکنون می بینیم: گوشی های هوشمند و به تازگی ساعت های هوشمند به راحتی تمام این کارها را برای افراد مختلف انجام می دهند.۳. پرداخت بلافاصله، بهداشت و درمان بهتر از طریق وبپیش بینی گیتس: «مردم از طریق اینترنت بدهی های خود را پرداخت می کنند، معاملات و امور مالی خود را انجام می دهند و با دکتر خود ارتباط برقرار می کنند.»چیزی که اکنون می بینیم: شاید تکنولوژی هنوز نتوانسته ارتباط با دکتر ها را انقدر آسان کند اما وب سایت هایی همچون zocdoc و موارد مشابه وجود دارند که ترتیب معاینه و پیدا کردن یک دکتر خوب را می دهند. هم اکنون بسیاری از مردم از طریق اینترنت پرداخت بدهی های خود را انجام می دهند یا روی امور مالی که انجام می دهند در هر زمان و مکان تسلط دارند.۴. دستیار های شخصی و اینترنت اشیاءپیش بینی گیتس: «همکار های شخصی توسعه پیدا می کنند. آن ها بدون در نظر گرفتن اینکه در خانه یا محل کار باشید به شکل هوشمندانه ای تمام وسایل شما را به یکدیگر متصل و سینک می کنند. این دستگاه ها ایمیل و اعلانیه های شما را بررسی می کنند و اطلاعاتی را که نیاز دارید جلوی چشمتان ظاهر می کنند. زمانی که به یک فروشگاه وارد می شوید می توانید به آن دستیار بگویید که دستور غذایی شما چیست تا لیستی از بهترین مواد لازم را برای پخت آن غذا به شما معرفی کند. همین دستیار ها به تمام دستگاه های دیگر درباره کاری که هم اکنون در حال انجام آن هستید یا خریدی که انجام داده اید اطلاع می دهد.»چیزی که اکنون می بینیم: گوگل ناو، دستیار شخصی هوشمندی که بر روی دستگاه های موبایل اجرا می شود و در همین مسیر ترسیم شده توسط گیتس در حال حرکت است. همچنین دستگاه های هوشمندی همچون nest وجود دارد که اطلاعات روزانه شما را گردآوری می کنند و بهترین دمای ممکن را در طول روز برای محل زندگی شما تنظیم می کند. همچنین ابزاری همچون beacons وجود دارد که بر پایه آخرین خرید، کوپن های فروشگاه ها را برای شما می فرستد.۵. محافظت آنلاین از خانهپیش بینی گیتس: «ابزار های محافظت از خانه متداول می شوند و زمانی که شما خانه نیستید و شخصی به دیدار شما می آید، به شما اطلاعات لازم را ارسال می کنند.»چیزی که اکنون می بینیم: کمپانی dropcam دوربین های نظارت خانه ای می فروشد که وظیفه مراقبت از خانه شما را برعهده دارند. گوگل سال پیش این شرکت را با قیمت ۵۵۵ میلیون دلار به تصاحب خود درآورد.۶. شبکه های اجتماعیپیش بینی گیتس: «وب سایت های شخصی برای دوستان و خانواده شما متداول می شوند و به شما امکان گفتگو و برنامه ریزی را می دهند.»چیزی که اکنون می بینیم: شبکه های اجتماعی همچون فیسبوک و اینستاگرام این کارها را خیلی راحت انجام می دهند.۷. پیشنهاد های هوشمند و خودکارپیش بینی گیتس: «نرم افزارهایی به وجود می آیند که می دانند شما به سفر رفته اید ...

ادامه مطلب  

چگونه بیل و ملیندا گیتس جان ۱۲۲ میلیون نفر را نجات دادند؟  

درخواست حذف این مطلب
بیل گیتس علاوه بر شرکت مایکروسافت، بنیاد گیتس را نیز با کمک همسرش راه اندازی کرد. اما این زوج چگونه توانستند جان ۱۲۲ میلیون نفر را نجات دهند؟چیزی که می خواهیم در مورد آن صحبت کنیم، بزرگترین پروژه بشردوستانه تاریخ است. این پروژه بشردوستانه مانند آن است که بتمن و سوپرمن به یکدیگر بپیوندند تا با جنایات جهان بجنگند.حدود ده سال پیش، وارن بافت، دومین فرد ثروتمند دنیا و رئیس شرکت برکشایر هاتاوی، وعده داد که بیشتر ثروت خود را به تنها فرد ثروتمندتر از خودش، بیل گیتس، اهدا کند. این هدیه ۳۰ میلیارد دلار ارزش داشت. هدف وارن بافت از اهدای چنین هدیه ای، گسترش دادن تلاش های بنیاد بیل و ملیندا گیتس برای نجات کودکان در کشورهای در حال توسعه بود. بیل گیتس معتقد است که «همه جان ها به یک اندازه ارزش دارند».رابطه وارن بافت و بیل گیتس همیشه نزدیک بوده است. خانواده گیتس هر سال تعطیلات ژانویه را با خانواده بافت سپری می کنند و نامه سالانه آنها که به صورت یک گزارش برای بافت در مورد هدیه ارزنده اش تهیه می شود، پر از جوک ها و لطیفه های میلیاردرها است: چگونه بافت بیسکویت های اوریو را برای صبحانه میل می کند و یا زمانی که وارن بافت در هنگ کنگ از کوپن برای پرداخت هزینه شام در مک دونالد استفاده کرد. در این تعطیلات، علاوه بر سرگرمی، داده ها نیز بررسی می شوند. آن ها در مورد اینکه پول بیل گیتس و هدیه وارن بافت چه میزان توانسته است میزان بیماری ها را کاهش دهد، بحث می کنند. هدف آنها این است تا بیماری ها را ریشه کن کنند.از سال ۱۹۹۰ تاکنون جان ۱۲۲ میلیون کودک نجات یافته است. البته بسیاری از اتفاقات قبل از تاسیس بنیاد بیل و ملیندا گیتس افتاده است، اما اهداف توسعه هزاره اغلب از سال ۲۰۰۰ اندازه گیری می شوند. این زوج ادعا نمی کنند که توانسته اند جان ۱۲۲ میلیون نفر را نجات دهند. بیل گیتس می گوید:اگر به کاهش نرخ مرگ ومیر کودکان نگاه کنید، می بینید که واکسن هایی که برای روتاویروس و سینه پهلو تولید شده اند، بیشترین نقش را در کاهش مرگ و میر کودکان داشته اند و ما در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با کمک شرکایمان، gavi را برای واکسن ها و global fund را برای ایدز، وبا و مالاریا تاسیس کردیم. من فکر می کنم که بدون دو برنامه دولتی و برنامه بنیاد گیتس این اتفاق نمی افتاد.در حال حاضر، ۸۶ درصد کودکان در دنیا واکسیناسیون دریافت می کنند. این میزان پوشش، بهترین در طول تاریخ بوده است و یکی از مهمترین دلایل کاهش مرگ و میر کودکان است. بیل گیتس می گوید به ازای هر دلاری که برای واکسیناسیون کودکان صرف می شود، ۴۴ دلار مزایای اقتصادی ایجاد می شود. به عنوان مثال، زمانی که یک کودک مریض شود، پدر و مادر او قادر به کار کردن نخواهند بود، چون باید از فرزند خود مراقبت کنند.در نهایت، حدود ۳۰۰ میلیون زن در کشورهای در حال توسعه از روش های ...

ادامه مطلب  

دردسرهای سریالی برای تعویق عروسی گرت بیل موانع عجیب گرت بیل برای برپایی جشن عروسی  

درخواست حذف این مطلب
جشن عروسی گرت بیل به دلیل پاره ای از مشکلات به تعویق افتاد. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : عروسی گرت بیل به تعویق افتاد. پدر همسرش به جرم پولشویی و کلاهبرداری چند میلیون دلاری محکومیت شش ساله را سپری می کند و قرار است به زودی آزاد شود.از طرفی یک باند تبهکاری در م ...

ادامه مطلب  

ابرغول های ماشین آلات معدنی را ببینید  

درخواست حذف این مطلب
ثمن رحیمی راد: ماشین آلات و وسایل نقلیه ای که در معدنکاری و راهسازی به کار می روند مانند لودرها، بولدوزرها، بیل های مکانیکی و... ابعاد چشمگیر و جالب توجهی دارند، اما در بین آنها هم برخی نسبت به سایرین رکورددار هستند.بزرگترین بولدوزر: آکو سوپر بولدوزر (acco super bulldozer)به گزارش صمت به نقل از جانسون اینداستریز، بزرگترین بولدوزری که تاکنون ساخته شده و محصول شرکت ایتالیایی «آکو» است. قطعات فنی و پیشرانه این بولدوزر متعلق به کاترپیلار است اما دیگر قطعات آن از سوی شرکت آکو ساخته شده است. این کوه فولاد ۱۸۳ تن وزن دارد و مجهز به دو موتور وی۸ ساخت کاترپیلار است که در مجموع ۱۳۵۰ اسب بخار قدرت دارند. تیغ این بولدوزر عظیم، ۷ متر عرض و ۲/۷ متر ارتفاع دارد و طول کلی بولدوزر به ۱۲ متر می رسد. این بولدوزر به تولید انبوه نرسیده و تنها یک دستگاه از آن ساخته شده است.بزرگترین بولدوزر چرخ لاستیکی: وِستِرن۲۰۰۰ (۲۰۰۰ western)۵۵ سال پیش شرکت پیمانکاری وسترن تصمیم گرفت با در اختیار گرفتن بزرگترین بولدوزر دنیا، روند و سرعت کار خود را تا حد زیادی افزایش دهد و به دلیل اینکه امکان ساخت چنین بولدوزر غول پیکری از سوی هر سازنده ای وجود نداشت، آنها از شرکت مهندسی سی.دابلیوجونز کمک گرفته و درخواست ساخت بولدوزر را دادند. بدین ترتیب این شرکت ساخت این وسیله را آغاز کرد و در بیش از ۲ سال بولدوزری جدید ساخت. این بولدوزر وسترن۲۰۰۰ نام گرفت و در سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ خورشیدی) آماده شد. وسترن برخلاف بیشتر بولدوزرهای غول پیکر که از چرخ های زنجیری استفاده می کنند، مجهز به چرخ های لاستیکی است و به همین دلیل بزرگترین بولدوزر چرخ لاستیکی دنیا شمرده می شود. این بولدوزر عظیم مجهز به ۴ موتور دیزل ساخت جنرال موتورز است که هر موتور در یکی از چرخ ها نصب شده است. هر یک از این موتورها ۴۰۰ اسب بخار قدرت داشتند که مجموع قدرت بولدوزر را به ۱۶۰۰ اسب بخار می رساندند؛ بنابراین وسترن۲۰۰۰ قدرتمندترین بولدوزر دنیاست و ابعاد آن به ۱۴ متر طول، ۴/۷ متر عرض و ۴/۶ متر ارتفاع می رسد و با آکو سوپر بولدوزر هم اندازه است.بزرگترین گریدر: آکوسوپرگریدر (acco super grader)بزرگترین گریدر جهان نیز ساخت شرکت آکو ایتالیاست و «سوپرگریدر» نام دارد. این گریدر عظیم مجهز به دو موتور است که هر دو ساخت کاترپیلار بوده و یکی در جلو و دیگری در عقب نصب شده است. موتور جلویی، کوچک تر بوده و ۷۰۰ اسب بخار قدرت دارد و موتور بزرگ تر با قدرت ۱۰۰۰ اسب بخار در عقب نصب شده است. بدین ترتیب قدرت کل گریدر به ۱۷۰۰ اسب بخار می رسد. سوپر گریدر برخلاف دیگر گریدرها به چرخ های دوبل مجهز شده و به همین دلیل تعداد چرخ های آن به ۱۲ رسیده است. این گریدر عظیم ۱۶۰ تن وزن داشته و طول تیغه آن به ۱۱ متر می رسد. از این غول معدنی ۶ دستگاه ساخته شده است.بزرگترین کامیون: بِلاز ۷۵۷۱۰ (۷۵۷۱۰ belaz)شرکت بلاروسی «بلاز» ۴ سال پیش با معرفی کامیون غول پیکر ۷۵۷۱۰ این هیولای مجهز به دو موتور ۱۶ سیلندر ۶۵ لیتری را ساخت. هر یک از این موتورها ۲۳۰۰ اسب بخار قدرت دارند و درصورتی که باهم کار کنند قدرت کامیون به ۴۶۰۰ اسب بخار می رسد. البته در صورتی که ظرفیت کامیون به طور کامل پُر نباشد می توان تنها از یک موتور استفاده کرد. این کوه متحرک ۳۶۰ تن وزن داشته و می تواند تا ۴۶۰ تن بار را حمل کند. همچنین برخلاف دیگر کامیون های معدنی بلاز ۷۵۷۱۰ در هر دو محور مجهز به چرخ های دوبل است که تعداد چرخ های آن را به ۸ رسانده است. بیشترین سرعت این کامیون عظیم ۶۴ کیلومتر در ساعت است و طول، عرض و ارتفاع آن به ترتیب ۲۰/۶، ۹/۸۷ و ۸/۱۶ متر است.بزرگترین تراکتور: بیگ باد ۷۴۷ (big ۷۴۷ bud)بیگ باد ۷۴۷ بزرگترین تراکتور دنیاست که در سال ۱۹۷۷ میلادی (۱۳۵۶ خورشیدی) در ایالات متحده امریکا ساخته شد. ابعاد این تراکتور غول پیکر دو برابر تراکتورهای معمولی است و هزینه ساخت آن به ۳۰۰ هزار دلار می رسد. مالکیت بیگ باد چند بار تغییر کرد و سرانجام در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸ خورشیدی) بازنشست ...

ادامه مطلب  

با خانه بی نظیر و 125 میلیون دلاری بیل گیتس آشنا شوید + گالری عکس  

درخواست حذف این مطلب
با ثروتی در حدود 83.9 میلیارد دلار، بیل گیتس ثروتمندترین فرد آمریکا است. جای تعجب نیست که ثروتمندترین فرد دنیا یک خانه بسیار بزرگ و شبیه به قصر داشته باشد. وی برای این خانه که ساخت آن حدود 7 سال طول کشید 63 میلیون دلار هزینه کرد. مساحت این ملک 66 هزار متر مربع است و وی آن را xanadau 2.0 نامیده است. این اسم، نام شخصیت خیالی چارلز فاستر کین در فیلم همشهری کین است. احتمالا می توانید حدس بزنید که در ساخت این خانه از انواع فناوری های مدرن دیجیتال استفاده شده است و در عین حال تلاش شده است که این فناوری ها در نمای ظاهری خانه چندان مشهود نباشد و خانه حالت طبیعی و آرامش بخش خود را داشته باشد.مطلب پیشنهادیآخر هفته با شبکهدر زیر نگاهی داریم به برخی از عکس های این خانه بی نظیر.استخری با چشمه های فراوانمحیطی پر از آرامش با درختان نخل، چشمه، روشنایی گرم و طراحی به شکل دهکده ها در کنار یک سیستم صوتی پیشرفته در زیر آب برای تجربه ای بی نظیر.ایوانی بر روی سقفصندلی های راحتی، رختخواب به علاوه سیستم های کنترل دما در کف و سقف این ایوان برای لذت بردن از تابستان و زمستان در شهر سیاتل آمریکا.اتاق ترامپولینباشگاه ورزشی بیل گیتس در فضایی به مساحت 2500 متر مربع و ارتفاع 6 متر.سینمای خانگیراحت ترین صندلی های ممکن برای پذیرایی از 20 نفر از عاشقان فیلم و سینما. حتی یک ماشین پاپ کورن هم برای این سینمای خانگی طراحی شده است.کف های لوکسدر این موکت های سفید رنگ سنسورهای حساس به فشار تعبیه شده که از روی وزن وارد شده توسط قدم های هر فرد قادر به تشخیص اوست.آشپزخانه های مدرندر داخل این قصر، شش آشپزخانه درنظر گرفته شده که کف آن از چوب طبیعی و دیوارهای آن از شیشه های تمام قد ساخته شده است.ماهیگیری در خانهبیل گیتس حوضچه هایی ساخته که منشأ آب آن از کوه های اطراف و مملو از ماهی های سالمون است.سالن غذاخوری مدرنیک میز شیشه ای مدرن در وسط این اتاق درنظر گرفته شده تا فضای زیبایی را برای ...

ادامه مطلب  

۱۰ رمز موفقیت کارآفرینان از زبان ثروتمندترین مرد دنیا  

درخواست حذف این مطلب
بیل گیتس موفق ترین و ثروتمندترین فرد نسل خود است. اما مهم تر از آن؛ او با کمک های خیریه سخاوتمندانه اش، تلاش بی وقفه ای را برای بهبود زندگی و جلوگیری از مرگ و میر انسان ها انجام داده است. نام او دائماً به عنوان ثروتمندترین مرد جهان در فهرست فوربس قرار می گیرد. وی یکی از شناخته شده ترین کارآفرینان در انقلاب رایانه های شخصی است. او پس از بازنشستگی از سمت مدیرعاملی شرکت مایکروسافت، تمام وقتش را در بنیاد بیل و ملیندا گیتس صرف کارهای انسان دوستانه نموده است.۱۰ رمز موفقیت کارآفرینان از زبان ثروتمندترین مرد دنیا۱- هدف گذاری های بلندشاید عده کمی بدانند که موفقیت بزرگ مایکروسافت از یک دروغ بیل گیتس شکل گرفت. در سال ۱۹۷۵، بیل گیتس با شرکت کامپیوتری mits تماس گرفت و به آن ها گفت که یک مفسر بیسیک برای ریزکامپیوتر آن ها ساخته است. mits مشتاق شد تا این نرم افزار را ببیند، اما گیتس و دوست برنامه نویسش پل آلن هنوز به طور واقعی این نرم افزار را توسعه نداده بودند. به همین دلیل گیتس و آلن مجبور شدند به سرعت این نرم افزار را توسعه دهند تا بتوانند ظرف چند هفته آن را به شرکت mits تحویل دهند و همین اولین فروش آن ها را رقم زد. مایکروسافت یک ماه پس از این موضوع تاسیس شد و گیتس را وادار کرد بیشتر از توانش کار عرضه کند.۲- همیشه جلوتر فکر کنیدبیل گیتس همیشه چشم اندازی به آینده داشت و این که چگونه می تواند این چشم انداز را بهتر و بزرگتر کند، این ویژگی در تمام تلاش هایش مشهود بود. مایکروسافت سال ها توانست رقبایش را از میدان بدر کند، چون همیشه یک قدم جلوتر از آن ها و به دنبال چیزهای بزرگتر بود. بیل گیتس حتی زمانی که در سال ۲۰۰۸ از مایکروسافت بازنشسته شد، هنوز هم به آینده فکر می کرد. وی تمام تمرکزش را روی تلاش های بشردوستانه گذاشته است، بطوری که بنیاد بیل و ملیندا گیتس در حال حاضر تاثیر بسیار مثبتی در جهان دارد.بیشتر بدانید: یک کسب و کار جالب: دوچرخه اشتراکی در لبنان۳– نگذارید موفقیت شما را اغفال کندیکی از بزرگترین درس هایی که ما می توانیم از بیل گیتس یاد بگیریم، توانایی او در فراموش کردن و پشت سر گذاشتن موفقیت است. وی می گوید:” موفقیت یک معلم پست و بدجنس است که این ذهنیت را در افراد باهوش ایجاد می کند که آن ها شکست ناپذیر هستند” ضمن این که باید موفقیت های خود را به خاطر بسپارید، اما باید مطمئن شوید که این موفقیت ها روی قضاوت شما سایه نمی اندازند و اعتماد به نفس کاذب در شما ایجاد نمی کنند. گیتس باور دارد که ما نباید الگوهای اولیه موفقیت خود را نادیده بگیریم، اما اگر تمام تلاشمان را صرف این موضوع کنیم که چرا این موفقیت رخ داده است، آمادگی خود برای رویارویی با چالش های آینده را از دست خواهیم داد.۱۰ رمز موفقیت کارآفرینان از زبان ثروتمندترین مرد دنیا۴- قدر زمان را بدانیدگیتس می گوید” مهم نیست که چقدر پول دارید، نمی توانید با پولتان زمان بخرید.” بیل گیتس اهمیت استفاده عاقلانه از زمان را می داند و کارها را براساس اهمیت آن ها الویت بندی می کند. اگر باور داشته باشد که نیاز نیست در یک جلسه شرکت کند، در آن جلسه حضور پیدا نخواهد کرد. از سوی دیگر، برای معاشرت با افرادی که با او صمیمی هستند وقت می گذارد و مطمئن می شود که این وقت صرف تعهدات مهم می شود.۵- کنترل کیفیت از واجبات استبا رشد شرکت مایکروسافت، تعداد برنامه نوسان استخدامی بیشتر و بیشتر شد. گیتس سمت مدیرعامل این شرکت را داشت و شغل او ایجاب نمی کرد که برنامه نویسی کند. اما این کار مانع بازبینی و اغلب بازنویسی تک تک کدهایی که این شرکت منتشر کرده بود، نمی شد. چشمان باز بیل گیتس برای دیدن جزییات، کیفیت نرم افزار عرضه شده توسط مایکروسافت را تضمین می کرد و نشان ...

ادامه مطلب  

6 ستاره لالیگا در آستانه ورود به لیگ برتر  

درخواست حذف این مطلب
۱۳۹۶/۳/۲۳ - ۲۱:۰۵ به گزارش دیلی خبر ایران تری گیبسون، کارشناس فوتبال اسپانیا در اسکای اسپورتس، خریدهای احتمالی تیم های لیگ برتر انگلیس از لالیگا را بررسی می کند.هامس رودریگزعمق ترکیب زین الدین زیدان را می توان بعد از بررسی زمان بازی هامس رودریگز متوجه شد. هامس حتی شانس بازی در فینال لیگ قهرمانان اروپا را هم نداشت.اما هر زمان که بازی کرده، فوق العاده بوده است. باید پذیرفت که تعداد بازی های او در رئال مادرید، بسیار کم است. ایسکو از فرصتش بهترین استفاده را برد و تبدیل به یکی از بازیکنان اصلی تیم زیدان شد و همین موضوع، کار را برای هامس، بیش از پیش سخت کرد.رئال مادرید برای خرید هامس، 80 میلیون یورو خرج کرده و باید پذیرفت که ارزش هامس، بیش از نیمکت نشینی است. ولی باید ترکیب رئال را هم دید و دید که هامس با فرم کنونی اش، نمی تواند جایی برای خود در ترکیب اصلی زیدان پیدا کند.رودریگز می تواند خرید فوق العاده ای برای تیم های جزیره باشد و می تواند تمامی شش تیم برتر این لیگ را ارتقا بخشد. وی بازیکن فوق العاده ای است و زیبا بازی می کند. همه از دیدن هفتگی بازی های هامس، خوشحال خواهند شد.آلوارو موراتاموراتا بازیکن جاه طلبی است و می خواهد انتخاب اول تیمش در خط حمله باشد. زیدان، انعطاف پذیری خود را ثابت کرده اما کار، برای موراتا سخت است. موراتا می تواند ادعای به حق بازی های بیشتر را داشته باشد.زیدان اما ایمان زیادی به بازی کریم بنزما دارد و باید قبول کرد که بنزما در سال های اخیر، عملکرد مناسبی را در رئال مادرید ثبت کرده. اما واضح است که موراتا از حضور نداشتن در بازی های بزرگ تیمش، بسیار عصبانی به نظر می آید. نگرش موراتا شگفت انگیز است اما باید پذیرفت که او می تواند برای ترک رئال، تلاش کند. آلوارو می تواند رئال را ترک و بار دیگر، خودش را به همگان ثابت کند، همان کاری که در یوونتوس انجام داد.او هم می تواند فرصت فوق العاده ای برای تیم های جزیره باشد. موراتا تنها 24-25 سال سن دارد و مهاجمی در سطح جهانی است و تیم های جزیره، به دنبال چنین بازیکنانی می گردند.مطمئنا زین الدین زیدان برای حفظ او در رئال مادرید، تلاش خواهد کرد اما موراتا تشنه بازی کردن است.گرت بیلانتقال گرت بیل، همیشه ممکن است؛ زیرا پول، حرف اول را می زند. البته ذهنیت گرت بیل نیز مهم است. از زاویه بیرونی که به قضیه بنگریم، بیل هیچ دلیلی برای ترک رئال مادرید ندارد. او در بهترین تیم دنیا بازی می کند و جام می برد. بله، بیل فصل ناامید کننده را به دلیل مصدومیت ...

ادامه مطلب  

ژیلز اسطوره فوتبال ایرلند: بیل بازیکن بزرگی نیست رونالدو با این همه پول و مدال به دنبال خودنمایی است  

درخواست حذف این مطلب
طرفداری - اسطوره فوتبال ایرلند جان ژیلز اذعان می کند گرت بیل بازیکن خارق العاده ای نیست او درباره کریستیانو رونالدو تیم ملی ولز و آرون رمزی نیز صحبت کرده است.به گزارش skysports ایرلند و ولز در رقابت های مقدماتی جام جهانی با یکدیگر رقابت می کنند و ژیلز که سابقه بازی های متعدد برای تیم ملی کشورش دارد اذعان می دارد:به نظرم گرت بیل بازیکن بزرگی نیست باید کمی بهتر شود تا او را بازیکن بزرگی بدانم. به نظرم باید از رونالدو دور شود تا بازیکن بزرگی نام بگیرد. واقعا از بیل خوشم می آید اول به عنوان یک بازیکن و در وهله دوم به عنوان یک انسان. او را نمی شناسم اما ه ...

ادامه مطلب  

ظهور ستاره جدید رئال در روز ناکامی رونالدو  

درخواست حذف این مطلب
شاید بسیاری از هواداران رئال از نیمکت نشینی گرت بیل خوشحال بودند؛ اما تیم زیزو در این دیدار به وضوح به سرعت و قدرت گرت بیل نیاز داشت و گرچه در توانایی های آسنسیو شکی نیست، اما زمانی که در نیمه دوم به درخشش او نیاز بود چیزی از این ستاره جوان ندیدیم.رئال مادرید گرچه مقابل آلاوس نمایش فوق العاده ای نداشت، اما بارقه هایی از امید برای هواداران این تیم زنده شد.به گزارش "ورزش سه"، 2 گل از دنی سبایوس، هافبک جوان کهکشانی ها باعث شد تا این تیم بحران را پشت سر بگذارد. برای زدن گل اول، رئال مادرید خیلی صبر نکرد و در دقیقه 10 و روی پاس آسنسیو، سبایوس موفق شد دروازه آلاوس را باز کند.حملات آلاوس در نیمه اول نتیجه داد و بورگی، مهاجم سابق رئال مادرید روی همکاری با منیر الحدادی ستاره سابق بارسا موفق به زدن گل تساوی شدند؛ اما در نهایت دقایقی پیش از پایان نیمه اول، سبایوس باز هم تیمش را پیش انداخت که علیرغم حملات رئال و ضربه رونالدو که به دیرک برخورد کرد، این برتری تا انتها باقی ماند.در ادامه 5 نکته مهمی که از این دیدار آموختیم را بررسی خواهیم کرد؛ظهور ستاره ای به نام سبایوسدنی سبایوس برای زدن اولین گل در لباس کهکشانی ها تنها 10 دقیقه صبر کرد و در ادامه نیز موفق به زدن گل برتری این تیم در خانه آلاوس شد.سبایوس در این دیدار اولین دبل دوران حرفه ای خود را انجام داده و به اندازه همه بازی های فصل قبل خود برای بتیس در لالیگا موفق به گلزنی شد.این ستاره جوان درخشش خود را به بهترین شکل در ترکیب تیمش آغاز کرده و به زیدان نشان داد که قابلیت اضافه شدن به ترکیب اصلی را داراست و علیرغم عدم تمایل زیدان به استفاده از او در ترکیب اصلی تا این مقطع از فصل، سبایوس ارزش های خود را به اثبات رساند.ناکامی ادامه دار رونالدوانگار فصل هنوز برای رونالدو آغاز نشده است. او بیشتر تمرینات پیش فصل را به علت تعطیلات طولانی که پس از حضور ر جام کنفدراسیون ها به وی اعطا شده بود، از دست داد اما در بازگشت یک گل فوق العاده در بازی سوپرجام اسپانیا برابر بارسلونا را به ثمر رساند و تقریبا بلافاصله پس از آن از میدان اخراج شد تا 5 جلسه از همراهی تیمش محروم شود.در هنگام بازگشت، در جریان شکست چهارشنبه گذشته ...

ادامه مطلب  

ادامه مناقشه بر سر خانه سیمین و جلال/ نگرانی خانواده آل احمد از مرمت های غیر اصولی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران «پویا» چهار سال پس از درگذشت سیمین دانشور و دو سال پس از ماجرای فروش منزل مسکونی وی توسط خواهرش به شهرداری تهران این خانه که قرار بود پس از تعمیرات جزئی سه ماهه به "خانه- موزه جلال و سیمین" و "خانه ادبیات ایران" تبدیل شود هنوز به اتما ...

ادامه مطلب