هزارصدای موسیقی کلاسیک ایرانی ششم اسفند برگزار می شود سایت خبری :: نشریه خبری پایدار


مجوز ندادن به موسیقی رپ غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی رپ مشکلی ندارند/«رپ به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد  

درخواست حذف این مطلب
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی رپ" واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی رپ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی رپ» و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی در روزهای پایانی دولت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی رپ» نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی رپ» مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی رپ» نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی رپ دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی رپ همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی رپ گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی رپ صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی رپ که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی رپ» در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی رپ» همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند.در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی رپ» در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی رپ» هرگز وجود ندارد. مادر سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی رپ» را به رسمیت نمی شناسیم.وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی رپ» به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها شکسته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی رپ به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی رپ باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی رپ را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کتابی در این زمینه استخراج کنند تا به کسانی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی رپ فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالاخره موسیقی رپ نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی رپ در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است.در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی رپ بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه کسی مو هایش را تاج خروسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی رپ حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران دولتی و غیردولتی نسبت به «موسیقی رپ» که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های دولتی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو کسانی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی رپ عنوان کرد: موسیقی رپ می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی رپ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی رپ قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی رپ غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) نیز درباره موسیقی رپ به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو ...

ادامه مطلب  

مجوز ندادن به موسیقی رپ غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی رپ مشکلی ندارند/«رپ به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد  

درخواست حذف این مطلب
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی رپ" واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. آفتاب نیوز : به گزارش ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی رپ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی رپ» و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی در روزهای پایانی دولت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی رپ» نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی رپ» مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی رپ» نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی رپ دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی رپ همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی رپ گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی رپ صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی رپ که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی رپ» در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی رپ» همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند. در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی رپ» در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی رپ» هرگز وجود ندارد. ما در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی رپ» را به رسمیت نمی شناسیم. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی رپ» به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها شکسته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی رپ به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی رپ باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی رپ را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کتابی در این زمینه استخراج کنند تا به کسانی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی رپ فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالاخره موسیقی رپ نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی رپ در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است. در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی رپ بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه کسی مو هایش را تاج خروسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی رپ حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران دولتی و غیردولتی نسبت به «موسیقی رپ» که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های دولتی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو کسانی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی رپ عنوان کرد: موسیقی رپ می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی رپ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی رپ قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی رپ غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) نیز درباره موسیقی رپ به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. ...

ادامه مطلب  

شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ایران اتفاق افتاده است!  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :ملکانه – این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در آمریکا در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اهداف دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام.در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟ به دلیل اینکه صحبت کردن و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل کردن به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هرکسی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اهدافم و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابتدایی و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه. یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، خرجی ندارد، ولی طبیعتا عمل کردن سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی مخرب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقادکردن از کار کسی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل سیاسی روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مستلزم صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه کسانی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا استاد فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس نکردن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟ برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف کسانی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟ شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر کسی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی دانشگاه قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و دانشگاه ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و خردکردن استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت کردن طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از کسانی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و دانشگاه های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند… بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان لزوما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابتدایی آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مستلزم استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه استادان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه کسایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب استاد بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب کسایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از استادان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد.شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وحالتان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟ نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی لزومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند.دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟ منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود.می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟ تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین استادان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟ بله، دوستان من ایران زندگی می کردند، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید کردم و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست.از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟ شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند.چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟ دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد کردند که من یکی از آنها را انتخاب کردم و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند.شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم. عرض کردم بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان کسی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و دولت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ کس نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر کردم حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم عکس گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند کسی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را خراب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از استادان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا کسی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخوابیم که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی کسی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست.وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با کسی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا ویدئو ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد کسانی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، کسی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است دولت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل آمریکا خیلی از ثروتمندان، ارکسترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می دهند که از نظر فرهنگی فرهیخته به نظر بیایند. اما کسانی که به تماشای کنسرت موسیقی جدی می نشینند اغلب افرادی ...

ادامه مطلب  

آزرده ام، اما نه از مردم  

درخواست حذف این مطلب
این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. ۵۵آنلاین :این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در آمریکا در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩٦، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اهداف دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١٤، ١٥ و ١٦ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟ به دلیل اینکه صحبت کردن و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل کردن به مسائلی که - در مصاحبه ها - عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند - یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هرکسی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اهدافم و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابتدایی و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، ... همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه. یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، خرجی ندارد، ولی طبیعتا عمل کردن سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی مخرب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقادکردن از کار کسی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل سیاسی روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مستلزم صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه کسانی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا استاد فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس نکردن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟ برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف کسانی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ٤٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟ شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر کسی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی دانشگاه قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ٦٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و دانشگاه ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و خردکردن استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت کردن طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از کسانی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و دانشگاه های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند... بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان لزوما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابتدایی آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مستلزم استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه استادان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه کسایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و... . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب استاد بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب کسایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از استادان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد. شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وحالتان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟ نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی لزومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند. دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟ منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود. می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟ تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین استادان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟ بله، دوستان من ایران زندگی می کردند، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید کردم و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست. از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟ شاید ١٠، ١٥ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند. چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟ دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد کردند که من یکی از آنها را انتخاب کردم و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند. شما از ابتدای سال ٩٦ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم. عرض کردم بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان کسی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و دولت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ کس نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر کردم حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم عکس گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟ این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند کسی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را خراب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از استادان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا کسی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخوابیم که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی کسی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست. وقتی در شهری ١٥، ١٦میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با کسی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا فیلم ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد کسانی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، کسی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود. ممکن است دولت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل آمریکا خیلی از ثروتمندان، ارکسترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیس ...

ادامه مطلب  

گپُ و گفت مفصل با «کیهان کلهر» جهانی ترین موسیقی دان ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
کیهان کلهرشرق – سمیه قاضی زاده: این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در آمریکا در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اهداف دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟ به دلیل اینکه صحبت کردن و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل کردن به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هرکسی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اهدافم و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابتدایی و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه. یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، خرجی ندارد، ولی طبیعتا عمل کردن سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی مخرب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقادکردن از کار کسی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل سیاسی روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مستلزم صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه کسانی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا استاد فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس نکردن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟ برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف کسانی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟ شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر کسی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی دانشگاه قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و دانشگاه ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و خردکردن استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت کردن طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از کسانی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و دانشگاه های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند… بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان لزوما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابتدایی آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مستلزم استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه استادان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه کسایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب استاد بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب کسایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از استادان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد. شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وحالتان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟ نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی لزومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند. دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟ منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود. می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟ تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین استادان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟ بله، دوستان من ایران زندگی می کردند، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید کردم و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست. از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟ شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند. چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟ دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد کردند که من یکی از آنها را انتخاب کردم و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند. شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم. عرض کردم بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان کسی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و دولت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ کس نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر کردم حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم عکس گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟ این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند کسی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را خراب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از استادان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا کسی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخوابیم که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی کسی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست. وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با کسی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا فیلم ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد کسانی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، کسی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است دولت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل آمریکا خیلی از ثروتمندان، ارکسترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می ...

ادامه مطلب  

گپُ و گفت مفصل با «کیهان کلهر» جهانی ترین موسیقی دان ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
کیهان کلهرشرق – سمیه قاضی زاده: این چندمین باری است که روبه روی مردی می نشینم که لقب جهانی ترین موسیقی دان ایرانی را دارد. شش بار نامزدی گرمی و یک بار برنده شدن آن به همراه گروه «جاده ابریشم»، برنده شدن جایزه منتقدین موسیقی آلمان، دو بار نامزدی جایزه گنجینه ملی در آمریکا در کنار انبوهی از همکاری های بین المللی، از او شمایلی ساخته که نامش را باید با احترام ادا کرد. کیهان کلهرِ سال ٩۶، هنرمندی است پنجاه وچندساله که نگاهش در مقایسه با سال های قبل تغییر کرده است. اگر ١٠ سال پیش صحبت از برنامه ها و آرزوهایش می کرد، این روزها صحبت از اهداف دورودرازتر دارد. او سالی بیش از صدبار روی استیج می رود، مهم ترین سفیر فرهنگی ایرانی در حوزه موسیقی است، برای اولین بار کنسرت های رایگان در مناطق محروم ایران برگزار کرده و طولانی ترین تور موسیقی ایران را به تازگی در بیش از ٢٠ شهر برگزار کرده است. در روزهای ١۴، ١۵ و ١۶ شهریور او به همراه رامبرانت تریو که یک گروه جَز هلندی است، در تالار وزارت کشور به اجرای موسیقی می پردازد. به این بهانه با او به گفت وگو نشسته ام. در این سال ها گفت وگو های کمی از شما منتشر شده و حالا که ما روبه روی هم نشسته ایم، بیش از چهار، پنج سال است که به هیچ گفت وگویی تن نداده اید. چرا زیاد اهل مصاحبه نیستید؟ به دلیل اینکه صحبت کردن و مصاحبه زیبا انجام دادن راحت است و عمل کردن به مسائلی که – در مصاحبه ها – عنوان می شود دشوار. سعی می کنم بیشتر کار کنم، ولی از کارم صحبت نکنم. درواقع پرونده کاری یک نفر را با کارهای انجام شده اش می سنجند – یا حداقل باید بسنجند- نه با تعداد مصاحبه ها یا حرف های شیرینش یا با بیان آرزوها و امیالی که یا به آنها رسیده یا در آرزوی رسیدن به آنهاست. دیگر اینکه به نظر می رسد مصاحبه کنندگان یا حتی منتقدان بنده در ایران در حیطه دهه اول فعالیت های من مانده و با من حرکت نکرده اند و سؤالاتشان همیشه از یک نوع سؤالات خاص فراتر نمی رود و این برای من خسته کننده است که با هرکسی که صحبت می کنم مجبور باشم همان حرف هایی را که به خبرنگار قبلی گفته ام برایش تکرار کنم. از ناآگاهی این عزیزان نسبت به خودم، اهدافم و کارهایم بیشتر متعجب می شوم یا حتی دچار افسردگی مقطعی که مشخصا سازنده نیست. کلا در اجتماع امروز ایران، مصاحبه ها به هر دلیلی فرم یکدستی پیدا کرده اند که حتی خواندنشان هم برایم سخت و خسته کننده است، چه رسد به اینکه مصاحبه شونده خودم باشم و مجبور شوم به همان سؤال های ابتدایی و تکراری جواب دهم. سؤال، شعار، تمجید، شعار، … همین چیز ها. نمی خواهم در این چرخه قرار بگیرم. اصطلاحی در زبان فارسی داریم به عنوان «حرف مفت». می دانید این اصطلاح چه معنی ای می دهد یا ریشه اش کجاست؟ نه. یعنی حرف زدن مجانی و مفت است، خرجی ندارد، ولی طبیعتا عمل کردن سخت است. اجتماع هنری و به ویژه موسیقی ما مدت مدیدی است که بدجوری درگیر حرف و شعار شده و نتیجتا اگر هم عملی باشد به چشم نمی آید، چون فاصله حرف های ایده آلیستی و نگرش به خود از بام دنیا، با اعمال و کارهای انجام شده نمی خوانند و فقط توقع مخاطب را نسبت به هنرمندی خاص بی جهت بالا می برد. بنابراین نوعی شارلاتانیسم و لمپنیسم در موسیقی ما اتفاق افتاده که خیلی مخرب است و متأسفانه هنرمندان تحت تأثیر یا در جو آن قرار گرفته اند. گفتن و نوشتن و انتقادکردن از کار کسی، مخصوصا در مملکت ما نه سواد خاصی می خواهد و نه احساس مسئولیت بسیار زیادی را طلب می کند. امروزه هنرجو و خبرنگار و «منتقد» کافی است که مدت سه ماه به کلاس موسیقی دان خاصی بروند تا بقیه دنیا و هنر کل جهان را که هیچ، بلکه مسائل سیاسی روز را از منظر دید معلمشان ببینند که البته می بینند، مگر آنکه سواد تحقیقی عمیقی نسبت به مسائل هنری یا اجتماعی داشته باشند که البته مستلزم صرف وقت و مطالعه بسیار است که در بین جامعه جدید موسیقی، منتقدان آن و خبرنگارانش (اگر خوش بینانه به آن بنگریم) کمتر دیده می شود. مخاطب و قاضی من مردم هستند، نه کسانی که امروزه به خودشان منتقد می گویند که احتمالا، ٢٠، ٣٠ سال ساز زده و متأسفانه پیشرفت خاصی نداشته اند و فکر می کنند کلهر یا دیگری جای آنها یا استاد فرزانه شان را در موسیقی تنگ کرده و باید با او تسویه حساب کرد. نتیجتا صحبتی باقی نمی ماند و فقط باید کار کرد. از اینکه در موردم صحبت شود یا کارهایم از سوی چنین افرادی بررسی شوند یا در طبقه بندی خاصی قرار بگیرم همیشه بیزار بوده ام. بنابراین نمی خواهم مورد بحث این افراد باشم و فقط سعی می کنم با مردم از طریق کارم صحبت کنم و با سازم. یکی از مسائلی که همواره درباره شما مطرح است درباره تدریس نکردن شماست. آیا در آینده قصد تدریس دارید و دیگر اینکه چرا تا به حال در این زمینه فعال نبوده اید؟ برای جواب دادن به این سؤال می توانم یک کتاب بنویسم، هرچند اگر بخواهم جواب خلاصه ای به آن بدهم این است که بنده شیوه تدریس به توده یا جمعیت زیاد را نمی پسندم و در نتیجه سعی کرده ام تا با انتخاب تعداد معدودی هنرجو بیشتر سلیقه شخصی ام را در این مورد اعمال کنم. البته در گذشته نیز این کار را کرده ام. به نظر من فقط تعداد بسیار محدودی از هنرجویان یا نوازندگانی که حتی در رده های بالاتر کار می کنند و شاید حتی حرفه شان درحال حاضر موسیقی است، دارای استعداد شگرف و خارق العاده هستند یا حداقل از معدل استعداد عادی بهتر هستند. بیشتر دوست دارم که وقتم را صرف کسانی کنم که از آینده شان در موسیقی بتوان مطمئن بود. علاقه من به این بوده که تعدادی از این نوازندگان را در رده ٢٠ یا ٣٠ سالگی کمک کنم تا موسیقی را بهتر بفهمند و در کارشان پیشرفت کنند تا جایگزین نسل گذشته و درخشان موسیقی دانان ما باشند. امروزه به دلایل مختلف، تکنیسین موسیقی بسیار داریم؛ ولی موسیقی دان و دانشمند موسیقی که ساز را هم در حد بسیار خوب بنوازد و نتیجتا این دو را به همراه بسیاری از موارد دیگر با هم بیامیزد، خیر. به طورکلی در سطح سیر می کنیم و سلیقه شنونده مان را هم سطحی کرده ایم یا حداقل با شنیدن کارهای امروزی سطحی تر شده است. این سطحی گرایی از طرف مجری و مخاطب دلیل نداشتن آموزش درست و عمیق است؛ رابطه ای که ٣٠، ۴٠ سال است از دست رفته و چیزی جایگزینش نکرده ایم که یکی از عوامل مهم شکل گیری آن علاقه توده مردم به موسیقی است و سیستمی آموزشی که جواب گوی آن نبوده و فقط آموزش سطحی (باز هم به دلایلی که در اینجا نمی توان برسی کرد که بیشتر اقتصادی بوده) مد نظر قرار داشته. همیشه دوست داشته ام تا با انتخاب افراد با استعداد، نقشی در این آموزش سطحی و توده ای نداشته باشم؛ به همین دلیل نه تعداد زیادی شاگرد داشته ام، نه در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس کرده ام. می توانید بیشتر توضیح بدهید؟ شما به عنوان معلم وقتی در آموزشگاه یا دانشگاهی تدریس می کنید، ناگزیرید که به هر کسی که ثبت نام کرده یا در امتحان ورودی دانشگاه قبول شده، درس بدهید که البته بنده هم تجربه آن را داشته ام. تعداد افرادی که واقعا با استعداد هستند و می توان آینده درخشانی را در موسیقی برایشان متصور شد، شاید در میان این افراد یک درصد هم نباشد. البته آن هم به شرطی که خودشان بخواهند که آینده شان موسیقی باشد و از هیچ تلاشی در رسیدن به این هدف فروگذار نکنند؛ کار مستمر و دانش جانبی و مطالعات دیگر هم به آن اضافه کنند و البته خیلی از مسائل دیگر. متأسفانه این درصد بالایی نیست و البته قرار هم نیست که بالا باشد. اگر به تاریخ موسیقی دقت کنید، در هر دوره فقط چند نام شاخص وجود دارند که توقع نیز از پرورش در سطح بسیار بالای هنری همین است. در شعر، نقاشی و سایر هنرها هم اوضاع همین است؛ وگرنه الان ۶٠، ٧٠ هزار حافظ و سعدی و نیما و اخوان داشتیم. آموزشگاه ها، مدارس و دانشگاه ها به ندرت چنین افرادی را درک کرده یا پرورش داده اند. البته بیشتر سابقه از بین بردن و خردکردن استعدادهای شگرف را در کارنامه دارند تا پرورش آن. تقصیری هم متوجه آنان نیست، به دلیل آنکه شیوه آموزشی همگانی حتی در مدارس معمولی (غیرهنری) برای ساختن و هدایت کردن طراحی نشده. بنده با این شیوه مشکلات بنیادی دارم و سعی می کنم وقتم را برای تعداد بسیار محدودی از کسانی که فکر می کنم آینده مشخصی در موسیقی دارند، صرف کنم تا هم وقت خودم را هدر ندهم و هم در حق اینان اجحاف نشده باشد. کلا می توانم عرض کنم که مأموریتی را که در بخش تدریس برای خودم قائل هستم، ربطی به شیوه آموزش معمول امروز در مدارس، آموزشگاه ها و دانشگاه های موسیقی پیدا نمی کند. ولی به هرحال مردم از شما توقع تدریس تجربیات و دانش تان و شاید حتی شیوه نوازندگی تان را دارند… بله، این درست است؛ ولی فکر می کنم که تأثیرگذاری شیوه نوازندگی یا طرز فکر یا بینش یک موسیقی دان لزوما به کلاس تدریس احتیاج ندارد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و شنیدن و یادگیری و تقلید (که مرحله ابتدایی آموزش یک شیوه است) احتیاجی به کلاس یک به یک و خصوصی ندارد. شیوه همیشه جاری است و اگر تثبیت شود، به مایملک جامعه تبدیل می شود. بسیار هستند موسیقی دانانی که حرف شان و شیوه شان جاری است و ملاک عمل و یادگیری دیگران؛ ولی هیچ گاه شاگردی نداشته اند یا حداقل وقت شان را صرف تدریس به معنای رایج آن نکرده اند. مهم این است که نوازنده به جایی از گفتار خصوصی (که البته مستلزم استعداد شگرف و خلاقیت استثنائی ا ست) برسد که نه تنها شاگردان بلکه استادان زمان خودش هم گریزی از استفاده از شیوه او نداشته باشند. امروزه مگر می توان نی زد و از زیر سلطه کسایی در نی، از مطالب و فرهنگ جمله بندی یا صوتی که ایشان برای نی آفریده، گذشت؟ مگر راه میان بر دیگری هم به جز شیوه ایشان هست؟ مگر می توان سنتور زد و به پایور و مشکاتیان و اردوان کامکار گوش نکرد و آنها را تحسین یا از آنها تقلید نکرد؟ آیا می توان تار زد و از علی اکبرخان و نی داوود و بیگجه خوانی و شهناز یا علیزاده چشم پوشید؟ یا می توان تمبک زد و به زحمات فرهنگ فر و رجبی بی اعتنا بود؟ آیا می توان آواز خواند؛ بدون مطالعه و تقلید طاهرزاده، ظلی، اقبال، قمر، ادیب، بنان، ایرج، شجریان و… . مگر محجوبی، بنان، نی داوود، قمر، روح انگیز، حبیب خان بدیعی، جناب استاد بهاری، مرحوم فروتن یا مرحوم هرمزی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری یا جناب کسایی و جناب شهناز و ده ها نفر دیگر از استادان موسیقی که درحال حاضر نام شان را به یاد نمی آورم، شاگرد مستقیم داشتند؟ خیر. اتفاقا موسیقی دان محترم و صاحب شیوه نمی تواند و نباید به عوام تدریس کند. شیوه ساززدن یا آواز خواندن چیزی است بسیار شخصی و سلیقه ای که نه قابل تدریس است و نه باید به هنرجو آموزش داده شود؛ بلکه پس از آموزش مقدمات و ردیف هنرجو باید با تفحص و تقلید دنبال آن برود و سعی در «فهمیدن» نه یادگیری آن داشته باشد. شما از معدود هنرمندانی هستید که روی صحنه حس وحال خاص خودتان را دارید. گاهی مخاطب احساس می کند واقعا شما زمان ساز زدن، روی زمین نیستید. حس وحالتان را هنگام اجرا چگونه می توانید توضیح دهید؟ نمی توانم و علاقه ای ندارم که توضیح دهم. یعنی لزومی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگری نمی بینم. آن لحظات متعلق به خودم هستند و برای من و بسیار شخصی. البته و مطمئنا حاصلش هم به خودم می رسد هم به شنونده یا بیننده در آن لحظه ولی نه برایم قابل توضیح دادن است و نه دوست دارم ذهنیتی را به وجود بیاورم که قاب و چارچوبی برای شنونده ام بتراشم. هرچه هست همان است که می بینند و می شنوند. دوست دارم در اینجا درباره کنسرت روزهای آینده تان در تهران به همراه رامبرات تریو صحبت کنیم. شما بارها درباره تفاوت فضای موسیقی در ایران برای کنسرت با اروپا صحبت کرده اید، منظورتان چیست؟ منظور من حسی است که از مردم به هنرمند منتقل می شود و علاقه ای که مردم نسبت به شنیدن این نوع موسیقی دارند. حسی که مردم به من و نوازنده ها می دهند، تفاوت اصلی این فضاست. طبیعتا در ایران، کاری که من می کنم بیشتر از دیگر کشورها فهمیده می شود. می دانم که به طور خاص علاقه مند به اجرا در تالار وحدت هستید و الان تصمیم گرفته اید در سالن وزارت کشور به صحنه بروید. تفاوت سالن ها در چیست و چطور شد بعد از ٢٢ شب اجرای کنسرت «پردگیان باغ سکوت» در تالار وحدت به وزارت کشور آمدید؟ تالار وحدت را به دلایل زیادی دوست دارم و برای آن احترام قائل هستم؛ چون به نظر من آنجا مکان مقدسی است چرا که بزرگ ترین استادان ما و شاید برخی از بزرگان موسیقی جهان هر کدام در مقطعی روی همین صحنه اجرا کرده اند. ولی متأسفانه درحال حاضر آن طور که شایسته آن است، مراقبش نیستند و حرمتش را نگاه نمی دارند. اما در مورد سالن وزارت کشور باید بگویم هم سالن بزرگی است و هم اینکه همکاران و دوستان من در رامبرانت تریو که از هلند می آیند فقط پنج روز در ایران حضور دارند و باید مکانی بزرگ تر را تدارک می دیدیم که جمعیت بیشتری بتوانند در سه شب کنسرت شرکت کنند. درواقع به دلیل عدم امکان تمدید به آن معنا که موقع کنسرت های «پردگیان باغ سکوت» داشتید و همین طور ظرفیت سالن این تصمیم را گرفتید؟ بله، دوستان من ایران زندگی می کردند، من هم در آن مقطع، زمانی را به ایران و برگزاری کنسرت در ایران اختصاص داده بودم و امکان تمدید چند شب بیشتر را داشتیم. چون ظرفیت تالار وحدت محدود است و نمی شود جمعیت زیادی بیایند ما تصمیم به انتخاب تالار وزارت کشور گرفتیم وگرنه از نظر موسیقی همچنان ترجیح می دهم در تالار وحدت کنسرت بدهم. به طورکلی سالن های زیادی در تهران یا شهرستان ها نداریم. در شهر ١٧ میلیونی مثل تهران سه یا چهار سالن وجود دارد که به جز تالار وحدت هیچ کدام برای اجرای موسیقی ساخته نشده اند. سالن وزارت کشور درحال حاضر تعمیر شده است و من هم از آن بازدید کردم و تا حدود زیادی قابل استفاده و خوب است. مسائل جانبی اجرای کنسرت در ایران ازجمله گرفتن مجوز کمی سخت است، وگرنه بحث سالن آن قدرها آزاردهنده نیست. از نظر تجهیزات صوتی مشکلی ندارید؟ شاید ١٠، ١۵ سال قبل مشکل داشتیم اما الان تجهیزات خیلی بهتر شده، صدابردارها و تکنیسین ها با مسائل نور و صدا آشناتر شده اند. چرا با این فشردگی کنسرت ها در این بازه زمانی در ایران تصمیم گرفتید با رامبرانت در ایران کنسرت اجرا کنید؟ دو، سه تاریخ مشخص را برگزارکنندگان کنسرت به من پیشنهاد کردند که من یکی از آنها را انتخاب کردم و خوشبختانه همکاران من هم در یکی از این تاریخ ها، در کشور خودشان زمان آزاد داشتند. ضمنا با توجه به اینکه نمی شود در اینجا مثل اغلب کشورهای دنیا برای دو سال بعد برنامه ریزی کرد، من تنها می توانستم دوستان و همکاران خارجی ام را به مدت چند روز محدود در ایران داشته باشم. خودتان بهتر می دانید که امکان برنامه ریزی از قبل در ایران وجود ندارد. به صورت سنتی عادت شده است که سه روز قبل از کنسرت مجوز بگیرید و این در مقیاس جهانی کار نمی کند. شما از ابتدای سال ٩۶ که «پردگیان باغ سکوت» را شروع کردید بعد از مدت ها با مردم آشتی کردید. در گفت وگوهایی گفته بودید بنایم بر این است که با مردم بیشتر آشتی کنم. عرض کردم بنایم بر این است که با مردم بیشتر وقت بگذرانم. همیشه با مردم در آشتی بوده ام اما در مرحله خاصی در چندین سال قبل از رفتارهای اجتماعی و از بی توجهی ای که در ایران به فرهنگ می شود، خیلی آزرده شده بودم. من به عنوان کسی که در زمینه موسیقی تجربه دارد و همه بچگی و جوانی اش را روی آن گذاشته توقعاتی نه از مسئولان و دولت، بلکه از اجتماع دارم. هیچ وقت چیزی از هیچ کس نخواسته ام اما ارتباطم با جامعه ام کم شده بود و از کل آن آزردگی داشتم. آزردگی هایم کماکان سر جایش است اما فکر کردم حضورم بیشتر از نبودم می تواند کمک کند. در کنسرت «پردگیان باغ سکوت» هم این مسئله را دیدیم. بین مردم بودن، نفس کشیدن، برایشان ساززدن، در آغوش کشیدنشان و با هم عکس گرفتن، به قدری به من احساس رضایت می داد که از تصمیمم خوشحال شدم. درواقع آزردگی من در آن زمان از فرهیختگان بود نه مردم و مخاطبان عادی موسیقی. به هرحال در درازمدت به این نتیجه رسیدم که بودنم در مقایسه با نبودم به اجتماع بیشتر کمک خواهد کرد. بعد از اجرای «پردگیان باغ سکوت» احساس می کنید مردم به فهمی که توقع داشتید از موسیقی تان که صرفا سازی است، رسیده اند و موسیقی خوب و موسیقی بد را تشخیص می دهند؟ این وظیفه من نیست که این قضاوت را داشته باشم. مردم قاضی هستند اما وقتی چنین استقبالی از یک کنسرت سازی می شود نشان از اشتیاق مردم دارد. یک عده از مجریان می گویند مردم دیگر ساز و آواز تنها یا موسیقی سازی دوست ندارند. اینها نظر خودشان را در نوع مواجهه با مردم می گویند. مردم ممکن است ساز آنها را دوست نداشته باشند اما دوست دارند کسی را که در این رشته زحمت کشیده ببینند و به سازش گوش دهند، در نتیجه این نوع موسیقی را دوست دارند. اشکال مجری است نه موسیقی. معمولا عادت کرده ایم اگر مثلا ساز جدیدی را می سازیم، ساز قدیمی را خراب کنیم، فکر می کنیم ایراد از ساز قدیمی است. یا به بهانه اجرای نوع سطحی تری از موسیقی، موسیقی قدیم را به آن متهم می کنیم که مردم دیگر آن را دوست ندارند و به آن گوش نمی دهند. اگر مجری به هر دلیلی نمی تواند آن نوع موسیقی را به درستی اجرا کند، مشکل مخاطب نیست و مسلما چاره در تغییر نوع موسیقی نیست. مثلا اگر الان یکی از استادان شناخته شده قدیمی که در قید حیات نیستند، یا کسی در آن سطح که تا این حد مورد احترام جامعه موسیقی باشد، کنسرت داشته باشد، بیشترین مخاطب را در بین کنسرت ها خواهند داشت و من و امثال بنده حاضریم شب جلوی در سالن بخوابیم که بلیت آن کنسرت را بگیریم. نتیجتا وقتی کسی در رشته ای زحمت کشیده مخاطب هم قدردانی خواهد کرد و احترام می گذارد. اما خلاف این اتفاق هم ثابت شده. درباره همان مردم که به صورت کلی صحبت می شود، خیلی از برنامه هایی که تصور نمی شود آن قدر زیاد ازشان استقبال شود باز هم در دقایقی تمام بلیت هایشان فروش می رود و وقتی توأمان می شود با برنامه هایی که شاید کیفیت بالاتری داشته باشند، می بینید استقبال آن طور نیست. وقتی در شهری ١۵، ١۶میلیونی زندگی می کنید سلایق مختلف وجود دارد. همیشه همین طور بوده است هنرمندی که با زبان عوام سروکار دارد آثارش فروش بیشتری دارند در مقایسه با کسی که به هنرش اعتقاد دارد، موسیقی هنری اجرا می کند یا در سطح خیلی عمیق با هنر آشناست، مثلا نقاش یا فیلم ساز خوبی است اما زبانش هنری است. در مقایسه با دیگر کشورها، درصد کسانی که در ایران از هنر استقبال می کنند و به سمت موسیقی هنری می آیند- بر کلمه هنر تأکید می کنم، کسی که دوست دارد کار عمیق کند، کارش سنگین و سخت است- خیلی بیشتر از سایر کشورهاست. مثلا نمی بینید از موسیقی کلاسیک غرب در هر کشوری این قدر استقبال شود.ممکن است دولت سوبسید بدهد یا در کشوری مثل آمریکا خیلی از ثروتمندان، ارکسترها و سالن ها را حمایت می کنند. افرادی که از نظر فرهنگی فرهیخته نیستند بلکه این کار را انجام می ...

ادامه مطلب  

سعید فرج پوری: موسیقی ایران حال و روز خوشی ندارد  

درخواست حذف این مطلب
سعید فرج پوریگروه موسیقی «دستان» پاییزِ امسال بعد از مدت ها فعالیت های انفرادی اعضای گروهش؛ بار دیگر پاییز سال جاری با آواز «شهرام ناظری» به اجرای برنامه خواهند پرداخت. در این اجراها قرار است قطعاتی از ساخته های «سعید فرج پوری» به اجرا درآید. استادِ کهنه کار و نوازنده ی نامی کمانچه و آهنگساز در طول فعالیت های حرفه ای خود با بسیاری از بزرگان موسیقی ایرانی همکاری داشته است. او از هنرمندانِ برآمده از مرکز حفظ و اشاعه است که بعدها در شیدا و عارف نواخت و بعدتر در آوا با محمدرضا شجریان دوباره همکاری کرد و سال ها هم با دستان اجراهای متعددی را در داخل و خارج ایران شکل داد و توانست با دیگر دوستانش در این گروه نقش مهمی در معرفی موسیقی سنتی ایران در خارج از کشور داشته باشد. برای همین هم بود که جایزه بهترین موسیقی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. با او درباره ی وضعیت کنونی موسیقی ایرانی و همچنین فعالیت های فردی اش به گفت وگو نشسته ایم:* گفت و گو را از گروه دستان آغاز کنیم. شما مدت زیادی است که در ایران اجرا نداشته اید. چه شد که تصمیم گرفتید دوباره در ایران روی صحنه بروید؟تقریباً سه سال از آخرین اجرای من در ایران می گذرد. آخرین اجرای «دستان» کار «میخانه خاموش» بود که با سالار عقیلی در برج میلاد روی صحنه بردیم. البته به غیر از تهران، در شهرهایی مانند شیراز هم کنسرت برگزار کردیم. بعد از آن دیگر اجرایی نداشتیم. البته بچه های گروه به صورت تک به تک در این مدت اجراهایی داشته اند. مثلاً آقای حدادی، آقای متبسم، آقای بهروزی نیا و … در این سال ها به اجرای برنامه پرداخته اند ولی به این شکل که همه با هم جمع شویم، نبوده است. البته من سال گذشته «دو نوازی» با آقای حدادی داشتم که در قالب گروه «دستان» نبود. بعد از آن دیگر کاری با «دستان» نداشتیم. سال گذشته هم با گروهی کار کردیم که کار خودم بود. کار را ضبط کردیم که این اثر «خانه تنهایی» نام دارد و سالار عقیلی خوانده است. گروهی از بچه های جوان تر را جمع کردیم و کار انجام شد. امسال هم قرار است گروه دستان با شهرام ناظری کنسرت داشته باشد. قرار است این جا دور هم جمع شویم. من کار جدیدی هم دارم که می خواهیم آن را با خوانندگی آقای ناظری اجرا کنیم.* قطعات مورد نظر ساخته شماست؟بخشی از قطعات را من کار کرده ام و در واقع بخشی از آهنگسازی بر عهده من بوده است. در مورد بخش دوم هم باید بنشینیم و صحبت کنیم و تصمیم بگیریم. احتمالاً قسمت کوچکِ سازی هم داشته باشیم. البته باید از کارهای قدیمی گروه دستان با آقای ناظری هم استفاده کنیم.* این کار در واقع دومین سری همکاری های گروه دستان با شهرام ناظری است. درست است؟گروه دستان در گذشته با شهرام ناظری خیلی کار کرده. تورهای زیادی هم با یکدیگر برگزار کرده ایم. ما پروژه های زیادی از گذشته تا به امروز با هم داشته ایم. من از سال ۲۰۰۰ میلادی با گروه دستان همکاری می کنم ولی دوستان از قبل از سال ۲۰۰۰ هم با آقای ناظری خیلی کار کرده اند. کارهای مختلفی داشته اند که سی دی هایش منتشر شده و تورهای زیادی نیز در اروپا، آمریکا و ایران برگزار کرده اند. حالا دوباره می خواهیم فعالیت جدیدی در قالب همکاری در پروژه جدید با حضور آقای ناظری انجام دهیم.* چه شد که به نام شهرام ناظری رسیدید؟آهنگساز هر کاری در گروه دستان نظرات خاص خود را دارد که این نظرات را به جمع منتقل می کند. مثلاً می گوید من دوست دارم این کار با صدای شهرام ناظری یا خواننده دیگری اجرا شود. اصول کار به این شکل است که برای هر کاری، اگر کار باکلام باشد ابتدا آهنگساز با خواننده صحبت کرده و مشخص می کند که خواننده چه کسی باشد. در نتیجه پروژه کلید می خورد و شروع می شود. دوستان دیگر هم می آیند و به کار اضافه می شوند.* پس حضور شهرام ناظری در پروژه پیشِ رو به پیشنهاد شما بوده است؟بله.* بحثی در این میان وجود دارد. به نظر می رسد که دستان تنها گروه موسیقی ایران است که در این سال ها توانسته به فعالیت هایش ادامه دهد. گروه های زیادی وجود داشته اند که پس از مدتی به دلایل متفاوتی فعالیت هایشان متوقف شده است. چه چیزی در دستان وجود دارد که این انسجام را در این سال ها حفظ کرده است؟نکته ای که به آن اشاره کردید خیلی مهم است. ما قبل از این که با همدیگر کار کنیم دوستی دیرینه ای داشته ایم. در این گروه رفاقت وجود دارد و رابطه عاطفی میان اعضای گروه برقرار است. زمانی که با هم کار می کنیم بیشتر حول یک پروژه می گردیم ولی علی رغم این که همیشه با هم نیستیم، دل مان برای همدیگر تنگ می شود چون خاطرات خوبی داریم، کارهای زیادی با هم انجام داده ایم و همدل و راحت هستیم. هرازگاهی دوست داریم غیر از کارهایی که خودمان به شکل انفرادی انجام می دهیم، گروه دوباره دور هم جمع شود.* شاید همین دوری، دوستی شما را حفظ کرده است!شاید این طور باشد و بعید هم نیست! ممکن است اعضای بعضی گروه ها که زمان زیادی را کنار هم می گذرانند، مشکلات بیشتری پیدا کنند ولی خوشبختانه ما دوست داریم که همیشه دور هم جمع شویم و حول یک محور، کار جدیدی انجام دهیم و فعالیت خود را آغاز کنیم. این اتفاق به همین دلیل است که همدیگر را دوست داریم و ارتباط خوبی بین ما بوده است. گاهی اوقات آدم از گروه هایی که کار می کند، خاطره خوبی ندارد و برخوردهایی پیش می آید که با خود می گوید «نه، دیگر ضرورتی ندارد این جا کار کنم». به نظر می رسد آدم ها کمی از هم دور شده اند ولی ما خوشبختانه این مشکل را نداریم.* اساتید موسیقی سنتی مدام در معرض این سؤال هستند که چرا با هم همکاری نمی کنند. دلایل متعددی هم مطرح می شود. یکی از این دلایل این است که در واقع راه موسیقایی شان از هم جدا شده و نگرش شان به موسیقی با یکدیگر متفاوت است. به نظر می رسد واقعیت امر این است که اساتیدی که در سطح هم قرار دارند معمولاً نمی توانند با هم کار کنند و ترجیح می دهند بیشتر با جوانان و موزیسین های بی نام کار کنند. چه اتفاقی افتاده که گروه دستان به سراغ خواننده نام آشنایی مانند شهرام ناظری رفته است؟ آیا در همه این سال ها نگرش موسیقایی شما هیچ تغییری نکرده است؟ در واقع این مسئله که همه شما در یک سطح موسیقایی هستید، خللی در کار ایجاد نمی کند؟به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. من فکر می کنم نکته ای که به آن اشاره کردید بسیار اهمیت دارد. البته این که بعد از گذشت زمان، آدم اختلاف سلیقه پیدا کند، امری طبیعی است اما چیزی که خیلی مهم است، نبودن خودخواهی است. همان طور که گفتید گروه هایی تشکیل می شوند ولی بعد از مدتی از هم می پاشند. بعضی وقت ها آدم ها می خواهند خودشان مرکز همه چیز باشند. یعنی موزیسین می خواهد فقط خودش مطرح شود چون فکر می کند حقش از دیگران بیشتر است. این مسئله باعث می شود که مجبور شود با کسانی که هم تراز خودش هستند، کار نکند. این به نظرم در موسیقی ما خیلی زیاد بوده است. آدم هایی که مطرح بوده اند، می توانستند با هم کار کنند اما این اتفاق رخ نداده است. چه اشکالی دارد با هم کار کنند؟ ولی منیت ها، خودخواهی ها و بیشتر خواستن ها مانع شده است. منظور من صرفاً مسائل مادی نیست بلکه از نظر معنوی و خودخواهی هایی که آدم می خواهد همه چیز را به نام خودش سند بزند و فقط خودش مطرح باشد، می گویم. البته شخص من این گونه فکر نمی کنم چون قرار است «ما» یک کاری انجام دهیم. این کار هم اگر با دوستانی باشد که سال ها با همدیگر کار کرده ایم، راحت تر است. در گروه دستان هم هیچ وقت واقعاً فقط اسم یک نفر مطرح نبوده است. همیشه گفته ایم «گروه دستان». این گونه نام گروه مطرح می شود. در گروه دستان، آدم های مشخصی کار می کنند ولی سعی کرده ایم منیت ها را از گروه دور کنیم و در جمع ما نباشد. بالاخره گاهی اوقات اختلاف نظرهایی پیش می آید ولی همیشه می گوییم که خودمان را وارد این داستان نکنیم و اجازه دهیم گروه همین طور بماند و کارها انجام شود. اگر راستش را بخواهید، ماندگاری گروه دستان به این دلیل بوده است.* به نظر می رسد چون تقریباً همه اعضای گروه دستان خارج از ایران هستند، دچار این حواشی نمی شوند. همان طور که می دانید این اتفاقات ظاهراً در ایران بین اهالی موسیقی بیشتر است. خیلی از موزیسین های داخل کشور حس ناخوشایندی نسبت به خودشان، کارشان، حرفه شان و همکاران شان دارند. همیشه در ذهن ما بود که اعضای گروه دستان چون خارج از ایران هستند، ظاهراً از این ذهنیت ها کمی فارغ ترند و به همین خاطر راحت تر با همدیگر کار می کنند…به نکته خوبی اشاره کردید. این مسئله واقعاً در ایران بیشتر دیده شده و مشکلی است که باعث می شود گروه ها از هم جدا شوند. من بیشتر از همه فکر می کنم خودخواهی هاست که باعث می شود همکاری ها دوام نداشته باشند.* فیلسوفی جمله معروفی دارد که «عادلانه این بود هر کسی تقاص رفتار خودش را پس می داد» اما در واقعیت به نظر می رسد که این طور نیست. یعنی از آن خودخواهی که شما به آن اشاره می کنید و معتقدید بزرگان موسیقی به آن دچار بودند یا همچنان هستند، انگار بیشتر از همه به موسیقی سنتی مان ضربات سهمگینی وارده شده است. یعنی این که ما نه دیگر آثاری با قدرت دهه شصت و هفتاد داریم و نه دیگر آن ارتباط با مخاطب حفظ شده است. آیا اصلاً درمانی برای این اتفاق هست؟ وضعیتی که الان موسیقی سنتی به آن دچار شده را ما باید آب رفته تلقی کنیم یا می توان آن را به جوی برگرداند؟ آیا می توان این منیت را که اتفاقاً بیشتر در اهالی موسیقی سنتی وجود دارد از بین برد؟مؤلفه های زیادی را می توان در نظر گرفت برای این که متوجه شویم چه چیزهایی مؤثر بوده که موسیقی سنتی الان حال و روز خوبی ندارد. البته من با این گزاره چندان موافق نیستم که می گویند موسیقی «سنتی».* منظور ما همان موسیقی اصیل ایرانی است…بله، موسیقی اصیل یا موسیقی ایرانی عبارت بهتری است.* موافق هستید که موسیقی ایرانی حال و روز خوشی ندارد؟بله، اصلاً حال و روزش خوب نیست. آن بستری که شما می گویید، در دهه ۶۰ و ۷۰ برای فعالیت موسیقی وجود داشت و اساتیدی که در این زمینه کار می کردند با هم فکری پیش می رفتند. مثلاً جایی بود مانند کانون فرهنگی و هنری «چاووش» که واقعاً منیت ها در آن نبود. این خودخواهی هایی که به آن اشاره کردیم هم وجود نداشتند. همه می آمدند کار می کردند. در واقع یک کار گروهی و جمعی بود و همه حضور و نقش داشتند ولی به نظرم موسیقی ما به تدریج به سمت و سویی پیش رفت که این منیت ها خیلی زیاد شد. مثلاً آدم هایی که در یک گروه شناخته شده بودند، فکر می کردند کاری که انجام داده اند باید بیشتر مطرح شود چون نقش بیشتری دارند. این مسئله در کار گروهی امکان پذیر نیست. نمی شود شما بخواهید یک کار گروهی انجام بدهید و انفرادی هم جلو بروید. به نظر من تک تک آدم ها در کار محترم هستند و کارشان اثرگذار است. این مجموعه است که می تواند کار خوب را پیش ببرد، نه یک فرد. اگر قرار بود یک فرد کار را انجام دهد، می توانست به تنهایی برود و کاری را انجام دهد و به صورت فردی کار کند. از سوی دیگر شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی هم تأثیر دارد. مسائل اجتماعی که ما در ایران داریم و مشکلاتی که هست، در شکل های مختلف بروز می کند. مثلاً وقتی می گوییم «مردم خسته شده اند» باید ببینیم از چه خسته شده اند؟ باید شرایطی از جمله شادی و حرکت فراهم باشد. فکر می کنم موسیقی کلاسیک ما و موسیقی ایرانی شاید تنها در بخشی که مردم بخواهند فقط به عنوان یک شنونده بیایند یک موسیقی سنگین را بشنوند قابل قبول است ولی مردم موسیقی های دیگر را هم می خواهند. نمی توانیم بگوییم در همه حالات فقط موسیقی ایرانی بشنوند بلکه باید مثل همه جای دنیا رفتار کرد. آدم ها همیشه که نمی توانند موسیقی کلاسیک را گوش دهند. بالاخره موسیقی های دیگر را و حرکت، انرژی و شادی هم می خواهند. من فکر می کنم که ما شنونده های موسیقی کلاسیک مان یعنی موسیقی ایرانی را هنوز هم داریم ولی نتوانسته ایم شنونده های بیشتری را جذب کنیم.* موسیقی ایرانی شنونده دارد اما به نظر می رسد اثر خوب به آن میزانی که باید، وجود ندارد…فکر می کنم یک دلیل این اتفاق همین است که سازندگان یک اثر خوب باید به صورت تک تک، آدم هایی باشند که واقعاً در کارشان توانایی دارند. از طرف دیگر قرار است یک کار خوب انجام شود اما امکان دارد سلیقه آدم ها و مسیر برای انتخاب کار توسط آنها عوض شده باشد. الان من احساس می کنم در میان خوانندگان، نسل جوانی داریم که خیلی کشش دارند از موسیقی کلاسیک دور شوند و بیشتر دوست دارند در فضای پاپ باشند. من اصلاً مخالف موسیقی پاپ نیستم ولی احساس می کنم خط شان در حال عوض شدن است چون جامعه به شکل عام بیشتر این را می طلبد. چون شهرت بیشتری پیدا می کنند، از نظر مالی هم برای شان بهتر می شود و سالن هایشان هم بیشتر پر می شود. ولی به نظر من این درست نیست. آدم نباید به خاطر این قضیه، مسیرش را عوض کند. شما اگر در حوزه ای، توانایی و قدرتش را دارید باید حفظش کنید تا بماند. هر موسیقی باید جایگاه خودش را مثل همه جای دنیا داشته باشد. الان مثلاً در غرب، یک آدمی که مایستر ارکستر سمفونیک است، ارکستر سمفونیک او را از دست نمی دهد. خودش هم نمی رود در ارکستر دیگری بنشیند و مثلاً موسیقی لایت اجرا کند. این مایستر توانایی و قدرتش را دارد و آن ارکستر سمفونیک هم واقعاً او را حفظ می کند، به او دستمزد بالاتری می دهد، به او احترام می گذارد و مایستر هم کار خودش را انجام می دهد. این کار خیلی راحت تر از این است که همه بیایند تغییر مسیر دهند. من شاگردی داشتم که یک روز با او در مورد نوازندگی و این مسائل صحبت می کردم. او به من گفت می خواهم دیگر ساز نزنم و بروم آهنگسازی کنم. گفتم چرا؟ گفت مسیری که من بخواهم موسیقی ایرانی را کار کنم و مطرح شوم، حداقل برای من بیست سال کار و زمان نیاز دارد، اما الان من می خواهم بروم آهنگسازی موسیقی پاپ انجام دهم چون زودتر برای من به نتیجه می رسد. هم از نظر مطرح شدن و هم از نظر بازدهی مالی برایش بهتر بود. او گفت من این راه را انتخاب کرده ام.* آیا این نگاه واقع گرایانه تر نیست؟ معتقدیم که نمی توانیم مخاطب را سرزنش کنیم چون تک نوازی در حد «شهناز» به او ارائه نداده ایم تا ببینیم همان میزان استقبال را انجام می دهد یا نه. اما از طرف دیگر این شک وجود دارد که آیا اصلاً واقعیت امروزی جامعه ما با یک ساز و آواز یک ساعته در یک سالن کنسرت هماهنگ است؟ اصلاً می توانیم به آن مسیر برسیم؟ نه فقط در جامعه ما بلکه بحث این است که بشر امروز چنین ظرفیت پذیرشی را دارد؟ ما همیشه بشر امروز را با انسانی در قرن هجدهم مقایسه می کنیم. زمانی که به قدری فرصت داشته و وقت زیاد بوده که می نشستند یک ساعت و نیم سمفونی می نوشتند و به نوعی موسیقی پاپ مردم در آن دوره بوده است. زمان، زیاد بوده و سرعت زندگی خیلی کم بوده است. با این سرعتی که ما زندگی می کنیم و با این هجوم اطلاعات مختلف می توان انتظار همراهی مخاطب با موسیقی اصیل را داشت؟به نظرم این اشکالی ندارد. منظورم این است که ساز و آواز هنوز شنونده خودش را دارد و قرار هم نیست اتفاق دیگری بیفتد. گاهی اوقات من انتظار دارم با یک ساز و آواز بروم یک سالن ۶ هزار نفری را پر کنم. نه، این اتفاق نمی افتد. نوع موسیقی در شهری مثل تهران، شنونده های خاص دارد. مگر می خواهیم یک چیز زیر خاکی به مخاطب ارائه دهیم؟ مثلاً موسیقی قرون وسطایی هنوز هم در اروپا با همان ترکیب سازها اجرا می شود. من می گویم این انتظار که مردم عام بیایند این موسیقی را گوش دهند، چندان درست نیست. من هم با این حرف موافق هستم اما این اتفاق رخ نمی دهد ولی معتقدم موسیقی اصیل هنوز هم شنونده خودش را دارد که این شنونده خاص است. به نظر من باید به نیاز آن شنونده توجه شود. همه اش که نباید به موسیقی با تیراژ بالا، جمعیت ۱۰ هزار نفری در سالن و ۶ شب کنسرت در یک سالن فکر کرد. این دلیل نمی شود که این موسیقی برتر است یا الان موسیقی باید این باشد. این اتفاق همه جا هست. الان استقبال از یک خواننده پاپ یا راک که کنسرت برگزار می کند با موسیقی کلاسیکی که اجرا می شود قابل مقایسه نیست. بهترین ارکسترهای سمفونیک مانند برلین یا لندن هم همین شرایط را دارند. بارها ارکستر سمفونیک ونکوور بهترین رهبر را هم دعوت کرده است اما شنونده هایش مثل موسیقی پاپ نیستند و خاص هستند. برنامه اجرا می کنند ولی تعداد آدم هایی که به سالن می آیند اصلاً قابل قیاس با راک و پاپ نیستند. وقتی یک خواننده معروفِ پاپ کنسرت برگزار می کند، خیابان ها را می بندند و ترافیک شدیدی ایجاد می شود. سالن بزرگی می گیرند که پنجاه هزار نفر جمعیت می آید ولی موسیقی کلاسیک که اجرا می شود یک سالن ۲۵۰۰ نفره پر می شود. به این شنونده ها خاص می گویند؛ شنونده هایی که طرفدار موسیقی کلاسیک هستند. من می گویم هر چیزی طرفدار خودش را دارد. ما نمی توانیم بگوییم موسیقی کلاسیک افت کرده است. الان زمان گذشته و شرایط این گونه است و نمی توان گفت دیگر این ساز و آواز کشش ندارد چون به نظر من شنونده های خودش را دارد. زیبا هم محسوب می شود. چرا نیست؟ مثلاً تصور کنید که شما می خواهید یک ساز و آواز از زمان قاجار را با همان کیفیت و با همان ظرافت هایی که وجود دارد، بشنوید. این کار یک تخصص خیلی درجه یک است و امکان دارد تعدادی از موزیسین های قدرتمند ما بتوانند این کار را انجام دهند که کار سختی هم هست ولی تنها شنونده های خاص می فهمند که این موسیقی چیست. به نظر من این طور نیست که ما الان دیگر این کار را انجام ندهیم.* این جا دو بحث مطرح می شود. اول این که ما موسیقی اصیل ایرانی را به عنوان چیزی که سنت ماست، حفظ کنیم. البته نه لزوماً به عنوان هنر موزه ای؛ چون گاهی موزه ای به معنای بدی تعبیر می شود…نه، اتفاقاً تعبیر قشنگی است چون واقعاً موزه ای است. اگر شما یک ساز و آواز موزه ای داشته باشید خیلی هم زیباست. اتفاقاً ظرافتش در همین است. شما الان برای چه به موزه می روید؟ در تمام دنیا اولین جایی که شما را به عنوان یک توریست می برند، موزه است و می گویند این موزه را ببینید که خیلی هم با ارزش است.* همان طوری که از سنگ های تخت جمشید حفاظت می کنیم باید موسیقی سنتی مان را هم به همان شکل ساز و آواز، پیش درآمد، درآمد و تا انتها حتی با تیراژ کمتر حفظ کنیم. یک نگاه هم این است که باید این موسیقی را با یک نگاه امروزی تر و با سرعت بیشتر و شکل دیگری انجام داد تا بشود مخاطب بیشتری برایش جذب کرد. در واقع با جذابیت های دیگری بتوان لابلای کار، ساز و آوازها را هم به خورد مخاطب جدید داد. شما این کار را قبول دارید؟بله، دقیقاً همین طور است. خود ما اصلاً این کار را انجام می دهیم. کارهایی که ما اجرا می کنیم واقعاً ساز و آواز زمان موسیقی صد سال پیش ما نیست. الان به عنوان فرض گروه دستان را در نظر بگیریم یا اصلاً کارهایی که من می نویسم را تصور کنید. طبیعتاً این حس و حال الان من است. ما مثل آن زمان هر کاری نمی کنیم که بنشینیم یک ساز و آواز بنویسیم. یک کار را با فضای امروز و نگرشی که من الان نسبت به این زمان دارم، آرانژمان یا تنظیم می کنیم. ریتم هایی که استفاده می کنیم و کارهایی که روی ساز انجام می دهیم هم خیلی متفاوت است.* با استفاده از ردیف و نه فقط مبتنی بر ردیف کار می کنید. درست است؟ دقیقاً. ما الان اساتید خیلی خوبی در زمینه موسیقی زمان قاجار، موسیقی سنتی و موسیقی اصیل مان داریم. موسیقی که با آن متر نوازندگی وجود دارد، زیبایی های خودش را دارد. من می گویم این موسیقی هم هست. مثلاً کارهایی که ما در گروه دستان انجام دادیم، به نظر من جزء موسیقی سنتی نیست. اگر هم باشد، طبق آن سنتی که ما پیش رفتیم و کار شده، اجرا نشده است. شاید عده ای هم این کار را نپسندند ولی شنونده خودش را دارد.* نسبت به چیزی که آقای کیانی و دیگران ارائه می دهند، متفاوت است؟دقیقاً همین طور است و خیلی تفاوت دارد. موسیقی ایرانی با گذشت زمان و در سه-چهار دهه گذشته به نظرم خیلی تکامل پیدا کرده، به جلو رفته و حرکت کرده است.* در سه-چهار دهه اخیر واقعاً پیشرفت داشته ایم؟بله، شما الان موسیقی دهه چهل، پنجاه، شصت و… را در نظر بگیرید. به نظر من در موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک خیلی تکامل ایجاد شده و حرکت زیادی در آن شکل گرفته است. موسیقی دهه سی و چهل را اگر ارزیابی و مقایسه کنیم، می بینیم خیلی فرق کرده است.* منظورتان این است که در سی-چهل سال گذشته تغییر کرده است؟موسیقی در گذر زمان تغییر کرده است. یعنی شما تصنیف ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/دادستان ها بدون ارائه مستندات حقوقی حق لغو کنسرت را ندارند/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از  

درخواست حذف این مطلب
در این گفتگو می خوانید: اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار است، منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بوده، همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند و اینکه سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت است. به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟ چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسی ساختاری دارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا ای ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از کنسرت گذاران باب شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است.این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسیساختاریدارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزار کنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.ضرر و زیان لغو کنسرت ها باید جبران شودقانونی در بحث برگزاری برنامه هایی مانند کنسرت وجود دارد که طبق آن اگر م ...

ادامه مطلب  

موسیقی مبتذل؛ مانعی فراروی بالندگی!  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/حسین امیری؛ برای بررسی وجود یا عدم وجود استراتژی فرهنگی بهینه در یک جامعه به سراغ یکی از رشته های هنری رفتن و یک راست نشانی موسیقی را جستن شاید در نگاه اول درست به نظر نرسد چرا که می تواند مصداق استقرای ناقص باشد و بوی مغلطه و غرض ورزی بدهد، لکن عرصه ی فرهنگ و لایه های مختلف آن، چنان وسیع است که پرداختن کل گرایانه به آن نه می تواند راهگشای اصحاب فرهنگ باشد و نه می شود امید داشت که مدیران و سیاست گذاران – اگر خدای ناکرده گوش شنوا داشته باشند – از آن طرفی ببندند، از طرف دیگر در سال های گذشته به حدّ کافی کنفرانس و همایش درباره ی فرهنگ و سیاست گذاری آن برگزار گردیده، اما یک علّت دیگر هم هست که نگارنده را بر آن می دارد که موضوع موسیقی را نقطه ی تمرکز خود قرار دهد و آن تأثیر ناخودآگاه، عمیق، بی واسطه، تدریجی و ماندگار موسیقی بر ذهن و روان بشر است. تأثیری که می تواند فرد و جامعه را ناخواسته به سمت آرامش و تعالی یا برعکس فساد، تباهی، مصرف گرایی و شهوت سالاری سوق دهد.تأثیرات ناخودآگاه موسیقی نظرها درباره ی تأثیرات موسیقی به طور معمول غلو آمیز و یک طرفه است. عده ای که طرف دار موسیقی اند همواره از اثرات درمانی آن دم می زنند و عده ای هم که میانه ی خوبی با آن ندارند همواره با بهره گیری از ادله ای که بیش تر بر موسیقی های مخرب مانند راک، جاز، رپ دلالت دارد؛ بنا را بر مخرب بودن اصل موسیقی گذاشته و در پی تکفیر آن هستند، اما اگر به شیوه ی مولای عالمان حضرت علی(علیه السلام)، بخواهیم راه میانه را انتخاب کنیم، می شود کلام حق را از میان این دو نوع برداشت برگزید و موسیقی مخرب را از نوع درست آن - که در زمان حاضر بسیار اندک نیز هست - جدا نمود.طرف داران موسیقی درباره ی تأثیرات مثبت آن بر مغز، منبرها رفته اند و مقاله ها نوشته اند اما آن چه می شود از این میان قبول کرد اصل تأثیر است، این که به هر حال موسیقی بر ترشحات هورمونی و برکارکرد مغز تأثیر بی واسطه، سریع و البته در صورت ادامه، ماندگار و عمیق می گذارد. افزون بر تأثیر بی واسطه بر مغز و اعصاب تأثیر روانی آن نیز شاید مهم تر از تأثیر بی واسطه ی آن باشد. نوای غمگین انسان را غمگین و نوای شاد، شادمانش می کند، اما موسیقی این روزگار فقط به این دو دسته تقسیم نمی شود. موسیقی های اعتراضی که عنصر خشونت را در پر رنگ ترین وجه آن دارا هستند، ویران کننده ی عواطف انسانی اند، روان را آشفته و استرس را به ذهن تزریق می نمایند و بسیاری از انواع دیگر موسیقی که هر کدام تأثیر خاص خود را دارد امروزه معضلی برای روان بشر شده است. اما شاید مهم ترین علّتی که باعث شد نگارنده دغدغه ی نوشتن چنین مقاله ای را داشته باشد تأثیرات موسیقی بر یادگیری به خصوص در کودکان است، این تأثیرات وقتی کلام بر موسیقی اضافه می شود، بیش تر و گسترده تر خواهد بود.نقش عدم آموزش و تربیت هوش موسیقایی صحیح در گرایش به رفتار غیر اخلاقیمتخصصان طراحی نظام های آموزشی، برای طراحی روش آموزشی یک مفهوم آن را به اجزای کوچک تر تجزیه می کنند. به طور مثال، برای آموزش مفهوم ضرب دو رقم در دو رقم با اندکی اغماض کودک می بایست مفاهیم زیر را در گذشته آموخته باشد (جمع دو رقم در دو رقم – جمع دو رقم با سه رقم – جمع یک رقم در یک رقم - جدول ضرب - شناختن اعداد تا هزار – مفهوم دهگان – مفاهیم ضرب، جمع، منها- در مرحله ی پایین تر نوشتن یک تا ده – در مرحله ی پایین تر کشیدن خطوط مستقیم و مورب و ده ها مفهوم دیگر و ...) یا به طور مثال متخصصین امر آموزش اعتقاد دارند اگر در دوران کودکی در آموزش مفهوم بلند، دراز و بزرگ به کودک کم کاری کنیم و این سه را به جای هم دیگر آموزش دهیم ممکن است در 20 سالگی در یادگیری دروس مربوط به هندسه یا عروض یا مفاهیم هنری مربوط به سینما، تأتر و... دچار مشکل بشود.موسیقی نیز در نگاه عام تر با آوا، لحن و ریتم همراه است. هر صدایی که کودک می شنود و یاد می گیرد در دایره ی علم موسیقی جای می گیرد. بی جهت نیست علمای دین توصیه می کنند اولین واژه ای که به کودک یاد می دهید نام مبارک «الله»(جل جلاله) باشد. موسیقی و حس نام آن بی کران لایتناهی با موسیقی حس بابا، نان، مادر و آب بسیار متفاوت است. کودک اگر صدای لطیف بشنود، نرم خو، آرام و متفکر می گردد و اگر لحن خشن و ناموزون بشنود، تندخو، پرخاشگر و گاه بیش فعال و کم تمرکز می شود.در جامعه ای که رسانه جزءِ جدایی ناپذیر زندگی شده و هیچ خانه ای بدون رادیو و تلویزیون نیست، گوش کودک نیز از شنیدن ناخواسته ی صدای رسانه در امان نمی باشد. کودک از اولین لحظه های تولد در خانه، ماشین و فضاهای عمومی ناخودآگاه گوش و هوش معصومش را به صداهایی که پدر و مادرش خواسته و ناخواسته به راه انداخته اند، می سپارد. اولین آموزه های شنوایی اش را از این صداها انتخاب می کند، در حالی که پشت انتخاب پدر، مادر و مسؤولین فرهنگی -که این انتخاب را می بایست رهبری و مدیریت کنند- هیچ فلسفه ای نیست. موسیقی پاپی که هیچ ممیزی خاصی جز برای شعر آن وجود ندارد، بیش تر این صداها را تشکیل می دهد؛ موسیقی پاپی که اسمش پاپ ولی خودش ترکیبی از راک، جاز، رپ و گاه کلاسیک است.در این جا قصد نداریم ذات موسیقی پاپ و غیر پاپ یا ایرانی و غیر ایرانی را مقایسه و ارزش گذاری کنیم ولی ناگزیر از اشاره به موسیقی ضعیف و مبتذلی هستیم که به نام پاپ به خورد جامعه ی ایرانی داده می شود. وقتی می گوییم موسیقی پاپ یعنی موسیقی پاپ رایج در کشور یعنی تقلیدی از موسیقی غرب مدرن که بر اساس ضعف های بشری و غرایض پست انسان پایه گذاری شده است یعنی، شهوت، خشونت و میل به تنبلی و بیهودگی.تفاوت موسیقی به «ما هُوَ موسیقی» با سایر رشته های هنری این است که موسیقی هنر بی واژه است و فارغ از ظاهر، تأثیر باطنی مستقل دارد. در سینما، نقاشی، تأتر و... تأثیرات قابل سنجش است چرا که در یک اثر سینمایی مفاهیم اصلی در قالب اتفاق ها، شخصیّت ها و سایر عناصر قابل شناخت منتقل می شود. یک اثر هنری مانند تأتر مفاهیم خود را به دو روش منتقل می کند. اول، روش مستقیم در قالب قصه و دوم، در قالب سمبل ها که اولی برای عوام قابل فهم است و دومی برای متخصصین و مخاطبین حرفه ای؛ اما پیام موسیقی در ذات آن نهفته است، در فلسفه ای که آن را پشتیبانی می نماید و در حسی که نوازنده و آهنگ ساز با تمسک به آن نت نوشته و به تنظیم اثرش پرداخته است.موسیقی فارغ از کلامی که همراه آن ارایه می شود خود پیامی مستقل دارد، پیامی که به جز در مواردی خاص همواره شامل لذت جویی، غم و اندوه، افسوس، خوش گذرانی و اعتراض بی مرز است، البته برخی از انواع موسیقی که امروزه در تمام دنیا غریب است به دنبال گشودن رازهای حقیقی هستی و واداشتن مخاطب به تفکر، اراده و میل به نیکی است. نمونه ی اصیل و تمام عیار این موسیقی در ایران آثار آقای «محسن نفر» است که به جای تکیه بر ضعف های انسانی بر فکر، اندیشه ی عدالت طلبانه و خداجویانه ی انسان دلالت دارد. آثاری چون «فکر نو»، «پنج گانه نینوا» و حتی «یاد یار» که اگر چه غم بار است، بر غم روحانی و غم فراق یک اندیشه دلالت و اشاره دارد.موسیقی رایج در این روزگار که با سازهای الکترونیک و ضرب های غربی اجرا می شود و بیش تر بر ریتم های تند استوار است در نسل نوجوان و خردسال تأثیری غیر از گرایش های هیجانی، از بین رفتن تمرکز، بی مبالاتی و خشونت ندارد. تحریک هیجان های غریزی باعث افزایش روز افزون فساد و روی آوردن به تخلیه های روانی کاذب می گردد، چیزی که نسل جوان امروز ایران با آن دست و پنجه نرم می کند و به این امر شعرهای بی محتوا، پوچ گرایانه و خشونت بار را نیز، اضافه کنید. پیام موسیقی در ذات آن نهفته است، در فلسفه ای که آن را پشتیبانی می نماید و در حسی که نوازنده و آهنگ ساز با تمسک به آن نت نوشته و به تنظیم اثرش پرداخته است.موسیقی فارغ از کلامی که همراه آن ارایه می شود خود پیامی مستقل دارد، پیامی که به جز در مواردی خاص همواره شامل لذت جویی، غم و اندوه، افسوس، خوش گذرانی و اعتراض بی مرز است.نقش ترانه های بی محتوانقش شعر در موسیقی مدرن بسیار پر رنگ است. شعر می تواند تکمیل کننده ی پیام موسیقی و پررنگ کننده ی آن باشد البته اگر با آگاهی و توسط آهنگ ساز مسلط به شعر و عالم به رموز موسیقیایی انتخاب شود، اما در دو جریان رایج موسیقیایی در ایران، انتخاب شعر به دو شکل است. در نوع زیرزمینی که به حسب ظاهر می بایست انتخاب شعر نادرست باشد به سبب این که علّت ذاتی تشکیل دهنده ی این گروه های موسیقی همان علّتی است که شاعر را به سرودن شعر وا می دارد و هر دو از یک علّت پیروی می کنند یعنی «سرگرمی سازی نامحدود و غفلت بی پایان» شعر کاملاً هم ساز و هم سان با موسیقی است و خواسته یا ناخواسته درست انتخاب می شود. اما در نوع مجوز دار و دولتی آن چون ذات موسیقی به اصطلاح پاپ با شعری که از غربال ممیزی های ارشاد و صدا و سیما عبور می کند، متفاوت است؛ در بیش تر موارد یک نوع نابسامانی و ناسازگاری بین کلام و موسیقی وجود دارد. مانند: شعر فاخر استاد «علی معلم دامغانی» که درباره ی جنگ و نادیده های آن حرف می زند بر روی موسیقی ریتمیک غربی شبیه آلبوم موسیقی ای که سال ها پیش با نام «اکسیژن» به بازار آمد یا شعری درباره ی انقلاب اسلامی و ارزش های آن با تنظیمی که مناسب مجالس عروسی است ....اما تازگی ها به جای این که موسیقی به سمت شعر فاخر حرکت کند این شعر و محتوا بوده که خود را به سلیقه ی موسیقی دانان پاپ و موسیقی مبتذل زیرمینی نزدیک کرده که در بارزترین آن اثری است که نعوذ بالله درباره ی امام زمان(عجل الله تعالی) تولید شده و هر شب جمعه بارها از صدا و سیما پخش می شود و با این جملات آغاز می گردد:«نمی دونم که از کدوم ستاره می بینی منوچشاتو می بندی و دوباره می بینی منو»شاعر در این اثر، امام زمان(عجل الله تعالی) را در حدّ یک معشوقه ی زمینی فرض کرده که با او عشوه گری می کند و چشم هایش را باز می کند و می بندد، تولید چنین اثری در قداست زدایی از امام حاضر غائب(عجل الله تعالی) کاری را می کند که هزار مقاله ی امثال «سروش» و «گنجی» در انجام آن ناتوانند و همراهی آن با موسیقی پاپی که مناسب عشق های دوره ی دبیرستان است و بی شک از موسیقی پاپ غربی گرته برداری شده، این اهانت را دو چندان می کند. در فرهنگ ایرانی ادبیات عاشقانه نشانه گذاری، اصول و اعتقادهای خودش را دارد.به طور مثال مفهوم «بی وفایی» یا «ناز» معشوق، مفهومی کاملاً انتزاعی است و به هیچ وجه با خیانت مترادف نیست، وقتی از بی وفایی سخن به میان می آید مفهومی برگرفته از ادبیات عرفانی است و دلالت بر مراقبات درونی «سالک» و امتحانات دشوار «محبوب» دارد که با استفاده از سمبل های قابل فهم برای ذهن از عالم انتزاع به جهان عینیّت پاگذاشته و تبدیل به واژه ای زمینی شده است، اما در سال های اخیر تنزل سطح شعر و شعور در حوزه ی موسیقی به جایی رسیده که به طور مثال در برنامه ی تلویزیونی «جمع ما» آهنگی افغانی پخش می شود که این مصرعش مدام مورد تأکید قرار می گیرد: «یار بی وفا بمیرد، درد بی دوا بگیرد» و بعد از پخش نیز مجری برنامه ظاهر شده و از خیانت مردان به همسر خود و چند همسری سخن می گوید. تازگی ها به جای این که موسیقی به سمت شعر فاخر حرکت کند این شعر و محتوا بوده که خود را به سلیقه ی موسیقی دانان پاپ و موسیقی مبتذل زیرمینی نزدیک کرده که در بارزترین آن اثری است که نعوذ بالله درباره ی امام زمان(عجل الله تعالی) تولید شده و هر شب جمعه بارها از صدا و سیما پخش می شود.تنزل کردن سطح موسیقی از بیان حقایق عالم، زیبایی های هستی، تمایل های عاشقانه و عارفانه به طلاق و دعواهای زن و شوهری، هم تمسخر هنر است و هم در دراز مدت پایین آمدن سطح فکری و فرهنگی جامعه و به اصطلاح ابتذال را در پی دارد، بیان کثیف ترین واقعیّات انسانی، روزمره ترین اتفاق های اجتماعی و ... نتیجه ای جز رکود سطح اندیشه و معرفت در بین مخاطب ندارد.به طور کلی گسترش و ارایه ی شعر سطحی، حس گرا، مادی گرایانه و تقلیدی افزون بر تقدس زدایی از موضوعات مذهبی، سطح ادبیات عامیانه، حافظه ی لغوی مخاطب عام و نسل جوان را به شدت پایین آورده و مانع بزرگی فرا روی بالندگی علمی جامعه است، چرا که همه ی آموزش های علمی چه رسمی و چه عمومی متکی بر توانایی ذهنی و تفکر است و انسان با واژه ها می اندیشد. هرچه دایره ی لغات فرد گسترده تر و تداعی معانی واژه ها در او صحیح تر باشد قوه ی تفکر، یادگیری و طبقه بندی ذهنی آموخته ها در او بیش تر می شود. دوری شعر از ابتذال که رهبر انقلاب نیز بارها در دیدار اهالی شعر و ادب بر آن تأکید کرده اند ناظر بر این خاصیّت شعر است. شعرهای کوچه و بازاری و نزدیک شدن به ادبیات زیرزمینی می تواند تأثیر مخربی بر حرکت علمی و آموزشی جامعه داشته باشد.ناکار آمدی نظام آموزش ابتدایی در تربیت درست علایق موسیقیایینظام آموزشی کشور از همان ابتدا براساس نظام آموزشی کشورهایی مانند فرانسه شکل گرفته و تقلیدی ناقص و نادرست از آن کشورهاست. کوشش هایی که در چند سال اخیر در جهت تغییر و بهینه سازی صورت گرفته، معطوف به جابه جایی برخی عناصر، روش ها و محتوای کتب بوده و تعرضی به ماهیّت نظام آموزشی نشده است. در حوزه ی آموزش موسیقی نیز قبل از انقلاب اسلامی هر چه بوده تقلید از غرب بوده و همانند سایر رشته های درسی تابعی از کل سیستم آموزشی غربی بوده است، اما بعد از انقلاب اسلامی و با توجه به احکام فقهی که آموزش موسیقی (یعنی نوازندگی) را برای خردسالان جایز نمی دانست، بدون این که جایگزینی برای آن اندیشیده شود برای همیشه حذف گردید. در سیستم آموزش سنّتی یعنی همان روش مکتب خانه ای، آموزش از نوا و آوا آغاز می گردید، هجی کردن، بازی های کلامی، استفاده از تکه چوب هایی برای بازی و یاد گرفتن ضرب آهنگ گونه ی واژه ها و البته بهتر و برتر از همه، آموزش قرائت قرآن.بعد از انقلاب اسلامی، آموزش ابتدایی به طور کامل به آموزش خشک و کتاب محور مبدل گشت. در این میان مهم ترین عاملی که می توانست آوا و نوا را به مدارس باز گرداند، نوای ملکوتی قرآن بود. حضور مدرسی خوش صدا و متخصص جهت آموزش قرائت قرآن می توانست ذهن کودکان را از نخست بر اساس موسیقی الهی و فطری پرورش دهد. بر اساس آرامش و ضرب آهنگ طبیعی و فطری کائنات که خلقت بر آن اساس شکل گرفته و فطرت انسانی با آن سازگار است اما آموزش قرآن سال های سال است که در هیچ کدام از مقاطع جدّی گرفته نمی شود. بسیاری از دانش آموختگان در مقطع دیپلم با قرات قرآن به طور جدّی بیگانه هستند و با شرمندگی باید گفت که بسیاری حتی روخوانی قرآن را چنانچه باید، یاد نگرفته اند.بیگانگی با نوا و ضرب آهنگِ درست، کودکان را در اولین فرصت به سمت نواهای مبتذل و بی محتوا می کشاند، به مرور زمان این نواها برای او ملکه ی ذهنی می شود و دیگر موسیقی اصیل در هر شکل، چه آوازی و چه سازی برای او بیگانه و نامفهموم است. همین کودکان هستند که در آینده ای نه چندان دور گروه مخاطبان بازار موسیقی را تشکیل خواهند داد و مدیرانی که به جای برنامه ریزی برای اصلاح ذائقه ی مخاطب تنها به بهانه ی بالا بردن آمار رسانه های خود، دنباله روی همین مخاطب می شوند و می شود آن چه نباید بشود یعنی چرخه ی نادرست ذائقه سازی و تولید از ابتدایی تا بزرگ سا ...

ادامه مطلب  

اتمام بلیت های پیش فروش نمایش شهاب حسینی/ ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
نمایش «اعتراف» از ٣١ خردادماه بر اساس متنی از برد میرمن در سالن اصلی تئاترشهر روی صحنه می رود.نمایش طوفان در جزیره ای سحرانگیز می گذرد که پروسپرو، حاکم سابق میلان و دخترش، میراندا در آنجا زندگی می کنند. دوازده سال پیش پروسپرو حکومتش را با خیانت برادرش، آنتونیو و آلونسو، پادشاه ناپل از دست داد و به همراه دختر خردسالش در قایقی بی بادبان در دریا رها شد. او طی این سال ها به جادو و احضار ارواح پرداخته و روحی با نام آریل را، که بر عناصری چون باد و آتش تسلط دارد، در فرمان خود درآورده است. آریل به دستور پروسپرو در نزدیکی جزیره کشتی آلونسو و همراهانش را که از شمال آفریقا به سمت ناپل بازمی گشتند گرفتار طوفان می کند.می گویند طبیعت عادل است و خود انتقام ظلم و جور را از ساکنانش می گیرد، اما ویلیام شکسپیر معتقد است که دست جادو باید در تنبیه برخی از جاه طلبان و خائنان به میان آید. نمایشنامه کمدی «طوفان»، که از ادبیات ایتالیا وام گرفته شده است، قصه مکرر خیانت برای رسیدن به کرسی قدرت و پادشاهی است. قصه ای که شاید تاریخ هم از بازگویی آن به تنگ آمده باشد اما این گروتسک دردآلود همچنان به مذاق آدمیزادی که طعم شیرین و تخدیری قدرت را چشیده است، خوش می آید. مازیار سیدی نیز با گروه جوانش، روایت جدیدی از طوفان دارد و این گرداب قدرت را از زاویه جدیدی به تماشا نشسته است. در ادامه گفت وگو با این کارگردان را می خوانید:دلیل انتخاب یک نمایشنامه کلاسیک و اجرای آن به شیوه مدرن یا حتی پست مدرن چه بود؟مهم ترین دلیل، امکان دهی این متن برای تطابق با تصور و قرائت خودمان است. این کار یک طرح استاد-دانشگاهی بود و من دنبال متنی بودم که بازیگر زیادی داشته باشد تا دانشجویان بیشتری را برای کارآموزی و تجربه همراه کنم، به انضمام اینکه این کار دومین تجربه کارگردانی خود من نیز هست و برای من زورآزمایی خوبی با یک متن پیچیده، طولانی و سنگین از دوره رنسانس به شمار می آمد. همچنین کلیت داستان یک ترجمان مدرن و به روز است و در دراماتورژی تلاش ما این بوده است که این متن را به زمان و سن خودمان نزدیک کنیم، تجربه های خودمان و این متن این امکان را داشت تا به این سمت بیاید.برای همین تناقضی میان نوع پوشش و گویش کاراکترها قائل شدید؟بله، آدم هایی با لباس های مدرن اما ادبیات آرکائیک و تلطیف شده کلاسیک. وقتی چیزهایی را از گذشته نگه می داریم باید چیزهایی را هم از امروز یا حتی آینده به اثر تزریق کنیم.نزدیکی این متن به امروز را در چه نقطه ای دیدید؟یک نقطه بینابین در «طوفان» برای من جذاب بود و آن نداشتن قطعیتِ زمانی است. این قطعیت نداشتن در زمان و مکان متن چه کمکی به تصور ما بر قرائت تماشاگر می گذارد؟ همچنین ایده اولیه که متن به ما داد مسأله «قدرت» و پرداخت قدرت در طول تاریخ بود. وقتی در مورد قدرت صحبت می کنیم زمان مشخصی را در نظر نمی گیریم چراکه این لغت و فعل از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود. آنچه در مسأله قدرت تکرار شده است چیست؟ من به عنوان کارگردان این طول و گردش زمان را چگونه می توانستم به نمایش درآورم؟ همه چیز در ذهن من وضعیت دوار یافته بود و بازتاب بیرونی اش یک رفتار حرکتی دوار بود و پاتکس ما به همین ازمنه دوار تبدیل شد. برای من چرخنده بودن و مکرر بودن این اتفاق اهمیت ویژه ای دارد.مانند اپیزودی که در پایان به نمایشنامه اضافه کرده اید؟بله، پروسپرو می گوید این وسایل بماند برای پروسپروی بعدی که می آید و تأکید می کند که حتماً می آید، ولی کی می آید؟ زبان و لباس آن زمان چیست؟ ابزاری که ترجمان جادو هستند در آن زمان چه خواهند بود؟ امروزه وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی ابزارِ بروز بن مایه اصلی این متن یعنی مجیک یا جادو هستند. شکسپیر از عصا و ردا استفاده کرده و ما از رایانه و بی سیم استفاده می کنیم. این دوار بودن اتفاق ها و آبزورد بودن این دایره معیوب، که تا ابد هم تکرار می شود با به هم ریختن زمان قابل القا بود. شما شاخصه های زیادی را برای انجام یک دراماتورژی که از لحاظ اندیشه و ایده در ذهن دارید، در نظر می گیرید. این شاخصه ها ناخودآگاه یک سری از ایده های شما را تلطیف می کنند، بعضی ها را حذف و بعضی را قوت می بخشند.شخصیتی که شما تغییر قابل توجهی در آن ایجاد کرده اید « کالیبان» است که در متن اصلی موجودی فروزمینی است، اما ما در نمایش شما شخصیتی مشابه تارزان می دیدیم، این کار برای بالا بردن وجه کمدی کار بود یا کالیبان در ذهن شما چنین موجودی است؟در مورد تارزان نمی توانم با قطعیت نظری دهم اما در مورد کالیبان می توانم بگویم که این شخصیت بامزه ترین کاراکتر نمایشنامه شکسپیر است و من خواستم به متن وابسته باشم. همچنین از طرفی دیگر قدرت مسأله ای دوسویه است، افرادی که قدرتمند هستند و افرادی که تحت سیطره قدرت اند. با برداشتی پست کلونیالیستی و پسا استعمارگری، ما برای ترجمان امروزی کاراکتری فرمانبردار که به خدمت یک نفر دیگر درآمده نیاز به طراحی لباس و رفتار و حرکت خاص این فرد بودیم. این موجود در متن اصلی دوزیست است و به قول شما فروزمینی؛ چگونه می توانستیم با ترجمانی امروزی غیرعادی بودن این موجود را، که در متن اصلی بخشی از صحبت هایش حتی قابل فهم نیست، نمایش دهیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم تا در گویش و رفتار و سطح حرکتی او تفاوتی ایجاد کنیم و ترجیح دادیم او فرای زمین حرکت کند. در حقیقت این سختی حرکت روی سقف نمایشکده القایی از وضعیت مشقت بار زیست این کاراکتر و فشار زیادی است که تحمل می کند. این تکانه هایی است که خود متن به ما القا می کند. کارگر سخت زیست نمایش ما که وظیفه اش خدمت به قدرت است درنهایت به ستوه می آید و تلاشی برای انقلاب و پس زدن قدرت می کند و باز به دلیل ساده انگاری اش افراد نامناسبی را برای این کار انتخاب می کند.چیدمان متفاوت نشستن تماشاچی ها نیز به دلیل همین دوار بودن و تکرار مکررات و نگاه عمودی قدرت بود؟تمام کارهای ما تجربه است. ایده اصلی متن همین بود که تماشاچی از زاویه پایین همه چیز را ببیند. نکته دیگر این بود که چگونه برای تماشاگر سمپادی با جزیره ای که در آن هستیم درست کنیم. او را چگونه وارد کشتی کنیم و چقدر می توانیم فاصله تماشاچی و صحنه را بکاهیم. اگر صحنه ای قاب عکسی با زاویه بالا داشتیم چه قرائتی می توانستیم از این نمایشنامه داشته باشیم؟ اینکه چقدر می توانیم تماشاگر را شریک کنیم و چه اتفاقی برای او می افتد وقتی که در این فاصله نمایش را تماشا می کند؟ اینگونه تماشاچی در آنچه جهان را تحت سلطه قرار داده شریک می شود و حس تماشاگر صرف بودن نخواهد داشت.دراماتورژی این متنِ سنگین و تمرین با 16بازیگر چقدر زمان برد؟دراماتورژی و تمرین این کار از هم جدا نبود و به شکلی همزمان پیش رفت. ما متن اصلی را در ابتدا تمرین کردیم زیرا به عقیده من بازیگر باید لزوماً متنی را چندین بار بخواند و تمرین کند تا بتوانیم او را به لحاظ اندیشه به آنچه خودمان از متن دریافت کرده ایم نزدیک کنیم و پاتکس متن را بفهمد تا بتواند تمام تغییرات متن را براحتی اجرا کند. آن هم نمایشنامه های شکسپیر که بزرگان جهان معتقدند قوت آنها به بازیگر است. این متن 11، 12 بار بر مبنای تمرین ها و اتودها بازنویسی شد. هر بازنویسی با عوامل بسیاری بویژه یافتن نقطه میانی توان بازیگر و متن پیش رفت که این نقطه از همزمانی دراماتورژی و متن حاصل شد. ما در این کار سعی کردیم متن را برای بازیگر آماده نکنیم بلکه بازیگر را برای زاییدن متن و نمایش آماده کردیم. این روند با 16 بازیگر و حدود 30نفر در پشت صحنه، دو سال زمان برد.تجربه کارگردانی و بازیگری همزمان در این کار چگونه بود؟از ابتدا قرار نبود من در این کار بازی کنم اما برای یکی از بازیگران مشکلی پیش آمد و تنها کسی که می توانست در دوهفته آن تلاش دوساله را به نتیجه برساند خود من بودم. این کار هم دشوار است و هم ناصحیح و ضریب خطر بالای 80 درصد دارد. کارگردان لازم است که از بیرون ببیند و بشنود و هرشب کار را تصحیح کند و تغییراتی ایجاد کند. وقتی کارگردان، بازیگر هم باشد یک هفته زمان می برد که کار خودش را به عنوان بازیگر درست انجام دهد و پس از آن می تواند روی کار تمرکز کند که همین شروع دلهره و شک است. پس یا باید بی خیال باشید که در قاموس من، با توجه به تربیتی که در «گروه لیو» دیده ام، نمی گنجد و اگر بی خیال نباشید این اضطراب را تا شب آخر حمل خواهید کردآیا نتیجه این کار موجب شد بخواهید بازنویسی متن های کلاسیک و تلفیق با دنیای مدرن را ادامه دهید؟بعد از این کار من به استراحت نیاز ندارم بلکه نیاز به بستری شدن دارم! اینگونه تجربه ها سنگین اند و انجام مدام آنها فرسودگی عمیقی را در پی خواهد داشت که به صلاح هنرمند نیست. من جوان هستم و نیاز دارم کارهای دیگری را هم تجربه کنم. برای همین خودم را محدود نمی کنم و اساساً هم انسان راضی ای نیستم. کار اصلی من بازیگری در «گروه لیو» است و آنجا هم آدم راضی ای نیستم. رضایت یک شوخی است و اگر راضی باشید دیگر دلیلی برای ادامه وجود ندارد. این کار طرحی بود که مزه اش را چشیده ایم و از تجربیات آن می توانیم طرح بعدی را بکشیم. در جهان من هیچ قطعیتی نسبت به کار هنری که انجام می دهم وجود ندارد. اثر هنری یک برون ریزی از تلاشی است که با آن اطلاعات و آموزه ها را از طریق دیدن و خواندن و شنیدن در خود انباشته می کنید و باید در یک زمان انبار را تخلیه کنید و از نو آن را پر کنید.یادداشتآنگاه پس از طوفانفرزاد قناعت پورمنتقدشانزده بازیگر، راوی و مجری طوفان، تئاتر کلاسیک-مدرن بودند، در چهارگوشی مدور، پلاتویی بسته و متمرکز و زمانی کمتر از دو ساعت. این روزها اجرای نمایشنامه های کلاسیک، شجاعت می طلبد. ایستادن در جایی که از یک سو عمق و تاریخ مندی است و از دیگرسو، ذائقه مصرفی و گذرای مخاطب امروز و شاید واقعیت جهان امروز، کار دشواری است و مازیار سیدی براستی خطر کرده است. خطری که لزوماً نمی تواند با موفقیت همراه باشد اما تجربه است و انباشت تجربه های مکرر و مسلح ساختن نوباوگان تئاتر، خود غایتی ارزشمند است.طوفان سیدی و طرح مشارکت جمعی او علاوه بر این دستاورد نقاط ضعف و قوتی هم داشت. فضاسازی در این اجرا تجربه ای موفق گرچه کوتاه بود. فیزیک صحنه و بازی و انرژی نور و نورپردازی در لحظه های خودنمایی کمکی مؤثر به تصویرسازی دو عنصر مهم نمایشنامه در اجرا، طوفان و جزیره داشت و موسیقی در این میان با حضور مناسب خود به تکمیل این پازل و برانگیختن عاطفه که خود عنصر کلیدی در تئاتر کلاسیک و سپس تئاتر رنسانس است می پرداخت. این مورد زمانی اهمیت می یابد که بدانیم نظر و دیدگاه بنیادین شکسپیر و اسلاف وی در حوزه زیباشناسی، اخلاق و سپس در جهان رنسانس در حوزه های فلسفی و اجتماعی چیست و چه کارکردی دارد. بیان بازیگران هم گاهی در اجرا از ضعف هایی رنج می برد؛ بویژه در مواجهه با شدت آوایی موسیقی صحنه در لحظه های هم زمانی و اکت و بدن نیز جز در تهورات میرهولدی کالیبان(حمید صدری) نه تنها رخدادی در اجرا نشان نمی داد که گاهی حتی در معرفی شخصیت های اجرا و ادامه نقش نشانه شناختی خود نیز از وظایف کارکردی خویش باز می ماند. اما آخرین حرفی که می ماند این است که طوفان شکسپیر، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند. از ساحت اسطوره و جادو آب می خورد، قدرت کاتارسیس و تکانه های اخلاقی را فراموش نکرده است و عناصر فرازمانی چون موسیقی را به کار می گیرد تا برای تحقق آرمان های رنسانس، ایستادگی در برابر آسیب ها و حفظ این دستاورد، نفسی تازه کند و از اینگونه نجات مدرن را از غریق و طوفان، ایستاده بر شانه های سنت طلب می کند. شرح بیشتر این ماجرا را در تحلیل هایی که برای این نمایشنامه نگاشته شده است می توانید بخوانید.گفتیم طوفان، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند؛ یعنی جغرافیا و هر شخصیت رویداد، قصه ای دارد که به هر حال، مخاطب باید برای درک بهتر ماجرا به گونه ای به آنها پی ببرد. طوفان دانشکده تئاتر اما به نظر می رسد کمی از این معنا جامانده است و تنها به اجرا و ارزیابی شتابزده ای از آن اثر کلاسیک قناعت کرده است؛ این همان نقطه خطر است. دره عمیقی که در درگاه این نوشتار به آن اشارتی رفت. مخاطب با برخی رمزگان های موجود چه به واسطه مطالعه نداشتن و چه بیگانگی با زمینه های فرهنگی نمایشنامه ناآشناست و دستی هم در اجرا این رمز را نمی گشاید و چه پوشش بازیگران، چه منطق ارتباطی صحنه ها، چه زیر و بم های بیان آن طور که باید، بیان نمی کنند. ما در حال اجرا و تماشای اجرایی کلاسیک هستیم بسیار شبیه متن اصلی، که گرچه تغییرات مختصری دارد نه رنگ و بوی اقتباس می دهد و نه نقیضه؛ در این صورت باید در تحقق ظرفیت های معنایی متن به گونه ای منطقی متناسب با چارچوب شکل گیری اش بکوشیم حتی اگر از حوصله ما و مخاطب کمینه گرای عصر خارج باشد.به هر حال طرح مشارکت جمعی رضا سیدی با عنوان طرح استاد- دانشجویی را به تعبیری از ابراهیم گلستان، «خیری به ممکنات آینده» می دانیم و چشم به راه ساحل آرامش این تجربه های انرژیک می مانیم آنگاه پس از طوفان.نام «کیهان کلهر» در میان ٥ موسیقی دان برتر صلحقرن هاست موسیقی به عنوان وسیله ای که می تواند در راه صلح گام های بلندی بردارد، شناخته می شود. در قرن گذشته که جنگ های متعدد در هر گوشه دنیا اتفاق افتاده است، موسیقی دانان از مؤثرترین افرادی بودند که در این راه قدم برداشتند. نیویورک تایمز در یکی از شماره های اخیر خود، مطلبی به قلم «کورینا دا فونسکا- ولهایم» نوشته با عنوان «پنج لحظه از دیدار موسیقی کلاسیک و سیاست» که در آن پنج قطعه موسیقی مؤثر در زمینه صلح را بازخوانی کرده است. قطعاتی که چه از نظر زمانی، چه از نظر ترکیب نوازندگان قدمی در راه ضدیت با جنگ برداشته اند. نام کیهان کلهر، موسیقی دان جهانی هم که سال هاست در گروه «جاده ابریشم» آهنگ سازی و نوازندگی می کند، و به عنوان جهانی ترین موسیقی دان ایرانی شناخته می شود، در این فهرست پنج گانه آمده است. در ابتدا نویسنده این مقاله نوشته: آلن گیلبرت پروژه ای دارد که در آن به سیاست توجه ویژه ای کرده و با ارکستر فیلارمونیک نیویورک برنامه ای را تدارک دیده که عنوان «کنسرتی برای اتحاد» را برایش برگزیده است. او از موسیقی دانانی از کشورهای مختلف مانند ایران و اسرائیل برای پیوستن به ارکستر فیلارمونیک دعوت کرده است تا در سالن دیوید گفن در سه روز مجموعه کنسرتی را روی صحنه ببرند. این طور که پیداست آقای گیلبرت با این طرح، ایستاده تا یک تنه با بادهای تفرقه که هر روزه بر فراز واشنگتن می وزند، مقابله کند. از سویی او به قدرت پل سازی موسیقایی که بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد، واقف است. سپس به مرور پنج قطعه موسیقی به یادماندنی از دیپلماسی موسیقایی پرداخته است.کودتای جنگ سردون کلیبرن، پیروزی گَرمی را در جنگ سرد در مسابقه پیانوی چایکوفسکی در مسکو در سال ١٩٥٨ به د ست آورد. همان طور که استوارت ایساکف در کتاب جدیدش «زمانی که جهان برای گوش دادن از حرکت ایستاد» می نویسد: «او مرد جوانی بود که ترکیبی از رفتار تگزاسی و هوش موسیقایی داشت که توانست قلب اتحاد جماهیر شوروی را نرم کند و حس دشمنی آنها با غرب را به حالت تعلیق درآورد. حتی می توان از حضور او و برنده شدنش به عنوان اولین نفری که برنده این مسابقه شده بود این طور استنباط کرد که او بذرهای جنبش پروستاریکا را پاشید».رکوئیم بعد از جنگ«رکوئیم جنگ» اثر بنیامین بریتن از آن آثار مشهور و قدرتمند است که در طول جنگ جهانی دوم به وسیله آهنگ ساز انگلیسی که نامش با صلح طلبی گره خورده ساخته شده است. وقتی این قطعه در سال ١٩٦٢ برای اولین بار در ستایش بازسازی کلیسای جامع کاونتری (سنت مایکل) انگلستان اجرا شد که به دست نازی ها تخریب شده بود. در این اجرا خواننده تنور پیتر پیرس و خواننده باریتون دیتریخ فیشر-دیسکائو در کنار هم آواز خواندند. اینکه دو خواننده از این دو کشور در کنار هم قرار گرفتند اتفاقی به یادماندنی و مؤثر بود.دیوار افتاده«سرود شادمانی» شیلر تبدیل به «سرود آزادی» شد وقتی لئونارد برنشتاین سمفونی ٩ بتهوون را در برلین تنها چند هفته بعد از فروافتادن دیوار میان آلمان شرقی و غربی در سال ١٩٨٩ رهبری کرد. همخوانان و نوازندگان شامل نوازندگانی از آلمان شرقی و غربی، لنینگراد، لندن، پاریس و نیویورک بودند، اما به یادماندنی ترین چهره در آن اجرا از آن صورت خوانندگان کوچکی بود که عضو ارکستر گروه کر فیلارمونیک کودکان درسدن بودند؛ کودکانی که هرگز معنی جدایی را نمی فهمند؛ مگر اینکه پرده ای آهنی میانشان کشیده شود و این گونه است که این کودکان توانستند واژه «آزادی» را در سالن کنسرت در آن سال پر از حادثه طنین انداز کنند.آتش خاورمیانهدر تابستان ٢٠٠٦، جنگ میان اسرائیل و لبنان اوج گرفت، زمانی که «ارکستر شرق-غرب دیوان» برای این کنسرت در الحمرا در گرانادای اسپانیا شروع به تمرین کرد. رهبر ارکستر «دانیل بارنبویم» و نویسنده فلسطینی «ادوارد سعید» این بنیاد را تأسیس کردند که متشکل از موسیقی دانانی از اسرائیل و کشورهای همسایه بود. این اتفاق در سال ١٩٩٩ افتاد و کمال گرایی این پروژه باعث شده که حتی تا به امروز سرعت عملشان در واکنش به وقایع و تحولات ژئوپلیتیکی سریع باشد.آنسامبل متنوعارکستر سمفونی کلا مدلی است از دموکراسی و تلاش برای هدف جمعی. اما حتی سطحی بالاتر از اعتماد و شنیدن دوطرفه در موسیقی لازم است که منجر به بداهه نوازی می شود. این همان هدفی است که یویوما، زمانی که در سال ١٩٩٨ تصمیم به تأسیس گروه جاده ابریشم گرفت به آن توجه کرد. در اینجا گروهی جمع شده اند که قطعه ای اعجازآمیز و جادویی ساخته شده به دست آهنگ ساز ایرانی و نوازنده برجسته کمانچه کیهان کلهر را اجرا می کنند. این قطعه در همدردی و به یاد کردهای یک شهر کوچک عراقی که مورد حمله سلاح های ویرانگر شیمیایی قرار گرفته بودند ساخته و اجرا شده است.4هزار تماشاگر برای نمایش«سرآشپز پیشنهاد می کند»کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١٥ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١٥ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو...» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با م ...

ادامه مطلب  

مکانیزم جشنواره نواحی تغییر می کند/ طرح های جدید دولت در موسیقی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر – گروه هنر: اساسا مدیریت در نهادهای فرهنگی و هنری به دلیل وجود دیدگاه های بسیار متنوع که بعضا ارتباط مستقیمی هم به خط مشی های سیاسی دارد، برای هر فردی که در این مجموعه ها به عنوان مدیر فعالیت می کند، دربرگیرنده چالش ها و دردسرهای زیادی است که برون رفت از این فضای کم و بیش متشنج نیازمند تبیین استراتژی هایی است که آشنا بودن به فنون مدیریت سازمانی و البته نوع مواجهه با هنرمندان و اهالی فرهنگ از مهم ترین آنهاست. فرآیندی بس دشوار که قطعا در حوزه هایی چون موسیقی، سینما و تئاتر برای هر مدیری می تواند حرکت روی لبه تیغ باشد. کما اینکه در بسیاری از مقاطع مختلف حوزه فرهنگ و هنر دیده شده که بسیاری از مدیران فرهنگی یا به دلیل سیاسی بودن، یا به دلیل ناآشنا بودن با فنون مدیریتی این عرصه، یا به دلیل عدم آشنایی کافی رفتار سازمانی یک مدیر با هنرمندان آنچنان دچار حاشیه و بحران شدند که برون رفت از این فرآیند را برای آنها غیر ممکن کرد. دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در این سالیان اخیر همواره در معرض آسیب ها و حاشیه های ریز و درشتی بود که هر مدیری در آن فعالیت خود را آغاز کرد می بایست دوران بسیار سخت و پر مشغله ای را طی می کرد که بتواند در شرایط نظام سیاسی و رفتاری هر دولت سکان موسیقی کشور در حوزه سیاستگذاری و نظارت را به عهده بگیرد. فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که طی حضور در این سمت پر چالش با حادثه ها و حاشیه های کمی هم روبه رو نبود، در این بخش از گفتگو بود که ضمن تاکید بر تلاش خود مبنی برای ایجاد نظم و قانونمداری در رفتار مدیریتی اش از تجربه برخورد با این حاشیه ها و واکنش مدیریتی برای هر یک از اتفاقات سخن گفت.حضور خواننده های زیرزمینی پرحاشیه در تئاتر به عنوان بازیگر و خوانندگی آنها روی صحنه، نقش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی، نحوه همکاری دفتر موسیقی وزارت ارشاد با سازمان صدا و سیما، عدم برگزاری جشنواره موسیقی مقاومت، تغییر مکانیزم برگزاری جشنواره موسیقی نواحی، نحوه مدیریت دولت در انتشار آثار موسیقایی در فضای مجازی، سرنوشت تدوین و تصویب سند موسیقی کشور، ماجرای تکراری دانلود غیر قانونی آثار موسیقایی از جمله مواردی بود که مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیرامون آن به پرسش های خبرنگار مهر پاسخ داد.* آقای طالبی دفتر موسیقی وزارت ارشاد طی ۲ سال اخیر با چالش جدیدی پیرامون ماجرای حضور موسیقی در تئاتر رو به رو بود، موضوع جالب توجهی که خواننده های زیرزمینی مشهور محوریت آن را تشکیل می دادند و به بهانه حضور در یک اثر صحنه ای به عنوان «بازیگر تئاتر» به اجرای موسیقی پرداختند، فضایی که طبق پیش بینی ها از همان اول معلوم بود موسیقی و تئاتر را وارد حاشیه هایی خواهد کرد. تمایل ندارم به دلیل برخی از ملاحظات از خواننده یا گروه مشخصی در این باب یاد کنم اما به نظر می آید این اتفاق دربرگیرنده چالش ها و بروز مشکلاتی است که باید برای آن راه حلی پیدا کرد. موضوعی که معاون هنری وزیر ارشاد هم چندی پیش برای حل موضوع از تشکیل یک شورای مشترک سخن گفت. شورایی که هنوز معلوم نیست آیا تشکیل شده یا نشده؟ با در نظر گرفتن این موارد مواضع دفتر موسیقی و اداره کل هنرهای نمایشی پیرامون موضوع از این پس چه خواهد بود؟ فرزاد طالبی: طبیعتاً برای صدور مجوز برای اجرای زنده موسیقی، نهاد رسمی و قانونی مربوطه یعنی دفتر موسیقی اظهار نظر می کند. در موضوع اجرای تئاتر هم این اداره کل هنرهای نمایشی است که متولی صدور مجوز است. درباره حضور موسیقی زنده در نمایش ­ها نیز روند کار به این شکل است که اداره کل هنرهای نمایشی از دفتر موسیقی استعلام می­ کند و با طرح موضوع در شورای موسیقی دفتر پاسخ لازم داده می ­شود.* ماجرای خوانندگان بدون مجوز یا همان بهتر خوانندگان زیرزمینی که تعدادی از آنها نیز در حوزه موسیقی رپ فعالیت می کنند، تبدیل به ماجرای تقریبا کهنه ای در سیاستگذاری ها و مدیریت دولتی حوزه موسیقی شده است که طبیعتا می توانیم ساعت ها درباره بایدها و نبایدهای این حوزه با هم بحث کنیم اما در آن سوی ماجرا برخی از خوانندگانی که می دانند در موسیقی متعارف جمهوری اسلامی ایران جایگاهی ندارند، با برخی از گفتارها و نوشتارهایی که در صفحات مجازی از سوی آنها منتشر می شود فضای موسیقی و سپس فضای فعالیت های هنری را ملتهب می کنند. آیا دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در برابر خواننده هایی که این چنین بی محابا بسیاری از فعالیت ها و تصمیم گیری ها را زیر سؤال می برند و اساسا ایجاد تنش و حاشیه را دوست دارند، موضع و واکنشی دارد؟- ببینید ملاک ما برای صدور مجوز، بررسی شعر و موسیقی است که این روند در دفتر موسیقی طی می شود. در این مجموعه شوراهایی از استادان و هنرمندان برجسته در حوزه موسیقی و شعر وجود دارند که بر اساس نظرات کارشناسی و البته قانون­مند، اظهار نظر می­ کنند. در واقع در دفتر موسیقی بحث فرد مطرح نیست بلکه این وجوه هنری است که مورد ارزیابی قرار می گیرد اما در مورد مسائلی که مطرح کردید باید گفت که همه ما نیازمند برخورد مسئولانه تری در حوزه فعالیت ­های موسیقایی هستیم. می توان به تاسیس شبکه ­ای فکر کرد که کلیپ های رسمی و قانونی موسیقی در آن پخش شود. من مطمئنم این شبکه بعد از مدتی کوتاه تبدیل به کانالی بسیار جذاب، پر مخاطب و در عین حال تاثیرگذار خواهد شد * به یاد دارم یکی از انتقادات و نکاتی که فردین خلعتبری چند ماه گذشته در یکی از نشست های «گفتمان ضرب اصول» مطرح کرد، مبتنی بر عدم تلاش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی در جهت شنیدن و معرفی موسیقی خوب بود. به عبارتی ما امروزه شاهد صدور یکسری مجوزهایی هستیم که موسیقی شان اصلا در شأن مخاطب ایرانی نیست. اگر جنابعالی قائل به پذیرش این انتقاد هستید ، آیا می توانیم بر این باور باشیم که دفتر موسیقی وزارت ارشاد می توانست در این حوزه که به اعتقاد من بسیار مهم است، تلاش های بیشتری را انجام دهد؟- دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد حاکمیتی است که با در نظر گرفتن قوانین و مقررات با گونه های مختلف موسیقی مواجه می­ شود و محل رجوع انواع هنرمندان این عرصه است. به هر حال در کشور ما نحله ­های مختلف موسیقی وجود دارد که در یک چارچوب قانونی فعالیت می کنند و ما نیز موظفیم بر اساس قانون ولو اینکه موسیقی شان مورد توجه بخشی از جامعه نباشد، نسبت به صدور مجوز و اعمال نظارت اقدام کنیم. شاید نظر شخصی من این باشد که فلان موسیقی از گونه دیگر بهتر است اما دفتر موسیقی باید بر اساس ضوابط قانونی به گونه های موسیقی نگاه گسترده و وسیعی داشته باشد. باید بپذیریم هر یک از گونه ­های موسیقی مخاطبان خاص خود را در جامعه دارند که اعمال مدیریت بر آنها نباید بر پایه سلیقه صورت بگیرد. با این حال دفتر موسیقی در بخش حمایتی، فعالیت­ های خود را فقط در بخش های هویتی موسیقی همچون موسیقی نواحی مقامی و موسیقی ردیفی دستگاهی متمرکز کرده است. به عنوان نمونه ما در سال گذشته از برگزاری فستیوال موسیقی کلاسیک ایرانی حمایت کردیم و در دوره دوم نیز قطعا این حمایت صورت خواهد گرفت چرا که این جشنواره یکی از رویدادهای مهم موسیقایی در بخش هویتی است.از سوی دیگر اگر به دستگاه حاکمیتی که قرار است به اعمال مقررات بپردازد، بگوییم به بسیاری از گونه­ های موسیقی مجوز ندهید، فکر می کنید چه اتفاقی در جامعه می افتد؟ پخش این آثار از طریق فضای مجازی و یا موسیقی زیرزمینی در شرایط کنونی سخت نیست و به راحتی اتفاق می افتد. در واقع مرکز اصلی تولیدات موسیقی به خارج از کشور و یا به زیرزمین منتقل می ­شود. به اعتقاد من بخش مهمی از بحثی که آقای خلعتبری مطرح کرده اند، در درجه اول به صدا و سیما بر می ­گردد. این نهاد مجموعه ای است که هم تولید کننده و هم پخش کننده موسیقی است و می تواند نقش بسیار تعیین کننده ای در ارتقای بهداشت شنوایی مخاطبان ایرانی موسیقی داشته باشد. در حالیکه دفتر موسیقی نه تولید کننده و نه پخش کننده موسیقی است که بخواهد بنا به سلیقه خود اثری را به مخاطبان موسیقی معرفی کند. من بر این باورم سازمان صدا و سیما واقعا می ­تواند در این زمینه نقش آفرینی کرده و کارهای بسیاری را انجام دهد.* در حال حاضر تعامل خوب و مناسبی میان شما و مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما وجود دارد؟ قرار نیست سیاست ها، برنامه ریزی ها و فعالیت های مشترکی در راستای ارتقای سطح موسیقی، جلوگیری از گرایش هنرمندان به کانال های خارجی و مواردی از این دست انجام پذیرد؟- ما ارتباط خوبی با دوستان در مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما داریم و در مباحث مختلف نیز جلسات مشترکی را برگزار کردیم، به هر حال صدا و سیما هم سیاست خودش را دارد و مثل همه دستگاه­ ها محدودیت­ هایی هم دارد اما امیدوارم بتواند گوش مخاطبان را با تولید و ارائه آثار خوب موسیقی آشنا کند. حتی در این زمینه می توان به تاسیس شبکه ­ای فکر کرد که کلیپ های رسمی و قانونی موسیقی در آن پخش شود. من مطمئنم این شبکه بعد از مدتی کوتاه تبدیل به کانالی بسیار جذاب، پر مخاطب و در عین حال تاثیرگذار خواهد شد. به طور حتم وقتی کلیپ های خوب از یک شبکه داخلی پخش شود هم ذائقه موسیقایی مردم تربیت می­ شود و موسیقی ارتقا پیدا خواهد کرد و هم فعالیت ­های غیرقانونی کم می شود.*یکی از نکات انتقاد برانگیزی که می توانیم در کارنامه دفتر موسیقی وزارت ارشاد روی آن تمرکز کنیم، فقدان یا کمبود توجه به مقوله ای با نام «موسیقی انقلاب» و «موسیقی مقاومت» و اساسا کم توجهی، عدم سرمایه گذاری مناسب و فقدان برنامه ریزی برای برگزاری مستمر رویدادهایی چون جشنواره موسیقی مقاومت است. چرا وقتی جشنواره ای چون جشنواره موسیقی نواحی در اقدامی ارزشمند ولی بحث برانگیز پس از چند دوره در دولت یازدهم احیا می شود اما فکری برای برگزاری مستمر و احیای جشنواره موسیقی مقاومت و یا توجه به تولید مستمر و هدفمند آثار انقلابی انجام نمی گیرد؟ آیا هنرمندانی که در این عرصه که انصافا در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس خدمات ارزشمندی را انجام دادند، حق گلایه ندارند؟ آیا فضای کنونی امروز این فرصت را به ما نمی دهد که با وجود حضور هنرمندان جوان در عرصه موسیقی انقلاب فکر جدی به این گونه موسیقایی داشته باشیم؟- سال­ هاست جشنواره ای با نام جشنواره موسیقی مقاومت در کرمانشاه برگزار می شود که ما هر سال کمکی ...

ادامه مطلب  

گفتگو با مدیرکل دفتر موسیقی: مکانیزم جشنواره نواحی تغییر می کند  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد ضمن تبیین دیدگاه های این مجموعه در مواجهه با حاشیه ها و اتفاقات ماه های اخیر، از سیاست های آینده مدیریت دولتی موسیقی سخن گفت.اساسا مدیریت در نهادهای فرهنگی و هنری به دلیل وجود دیدگاه های بسیار متنوع که بعضا ارتباط مستقیمی هم به خط مشی های سیاسی دارد، برای هر فردی که در این مجموعه ها به عنوان مدیر فعالیت می کند، دربرگیرنده چالش ها و دردسرهای زیادی است که برون رفت از این فضای کم و بیش متشنج نیازمند تبیین استراتژی هایی است که آشنا بودن به فنون مدیریت سازمانی و البته نوع مواجهه با هنرمندان و اهالی فرهنگ از مهم ترین آنهاست. فرآیندی بس دشوار که قطعا در حوزه هایی چون موسیقی، سینما و تئاتر برای هر مدیری می تواند حرکت روی لبه تیغ باشد. کما اینکه در بسیاری از مقاطع مختلف حوزه فرهنگ و هنر دیده شده که بسیاری از مدیران فرهنگی یا به دلیل سیاسی بودن، یا به دلیل ناآشنا بودن با فنون مدیریتی این عرصه، یا به دلیل عدم آشنایی کافی رفتار سازمانی یک مدیر با هنرمندان آنچنان دچار حاشیه و بحران شدند که برون رفت از این فرآیند را برای آنها غیر ممکن کرد. دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در این سالیان اخیر همواره در معرض آسیب ها و حاشیه های ریز و درشتی بود که هر مدیری در آن فعالیت خود را آغاز کرد می بایست دوران بسیار سخت و پر مشغله ای را طی می کرد که بتواند در شرایط نظام سیاسی و رفتاری هر دولت سکان موسیقی کشور در حوزه سیاستگذاری و نظارت را به عهده بگیرد. فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که طی حضور در این سمت پر چالش با حادثه ها و حاشیه های کمی هم روبه رو نبود، در این بخش از گفتگو بود که ضمن تاکید بر تلاش خود مبنی برای ایجاد نظم و قانونمداری در رفتار مدیریتی اش از تجربه برخورد با این حاشیه ها و واکنش مدیریتی برای هر یک از اتفاقات سخن گفت.حضور خواننده های زیرزمینی پرحاشیه در تئاتر به عنوان بازیگر و خوانندگی آنها روی صحنه، نقش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی، نحوه همکاری دفتر موسیقی وزارت ارشاد با سازمان صدا و سیما، عدم برگزاری جشنواره موسیقی مقاومت، تغییر مکانیزم برگزاری جشنواره موسیقی نواحی، نحوه مدیریت دولت در انتشار آثار موسیقایی در فضای مجازی، سرنوشت تدوین و تصویب سند موسیقی کشور، ماجرای تکراری دانلود غیر قانونی آثار موسیقایی از جمله مواردی بود که مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیرامون آن به پرسش های خبرنگار مهر پاسخ داد.* آقای طالبی دفتر موسیقی وزارت ارشاد طی ۲ سال اخیر با چالش جدیدی پیرامون ماجرای حضور موسیقی در تئاتر رو به رو بود، موضوع جالب توجهی که خواننده های زیرزمینی مشهور محوریت آن را تشکیل می دادند و به بهانه حضور در یک اثر صحنه ای به عنوان «بازیگر تئاتر» به اجرای موسیقی پرداختند، فضایی که طبق پیش بینی ها از همان اول معلوم بود موسیقی و تئاتر را وارد حاشیه هایی خواهد کرد. تمایل ندارم به دلیل برخی از ملاحظات از خواننده یا گروه مشخصی در این باب یاد کنم اما به نظر می آید این اتفاق دربرگیرنده چالش ها و بروز مشکلاتی است که باید برای آن راه حلی پیدا کرد. موضوعی که معاون هنری وزیر ارشاد هم چندی پیش برای حل موضوع از تشکیل یک شورای مشترک سخن گفت. شورایی که هنوز معلوم نیست آیا تشکیل شده یا نشده؟ با در نظر گرفتن این موارد مواضع دفتر موسیقی و اداره کل هنرهای نمایشی پیرامون موضوع از این پس چه خواهد بود؟ فرزاد طالبی: طبیعتاً برای صدور مجوز برای اجرای زنده موسیقی، نهاد رسمی و قانونی مربوطه یعنی دفتر موسیقی اظهار نظر می کند. در موضوع اجرای تئاتر هم این اداره کل هنرهای نمایشی است که متولی صدور مجوز است. درباره حضور موسیقی زنده در نمایش ­ها نیز روند کار به این شکل است که اداره کل هنرهای نمایشی از دفتر موسیقی استعلام می­ کند و با طرح موضوع در شورای موسیقی دفتر پاسخ لازم داده می ­شود.* ماجرای خوانندگان بدون مجوز یا همان بهتر خوانندگان زیرزمینی که تعدادی از آنها نیز در حوزه موسیقی رپ فعالیت می کنند، تبدیل به ماجرای تقریبا کهنه ای در سیاستگذاری ها و مدیریت دولتی حوزه موسیقی شده است که طبیعتا می توانیم ساعت ها درباره بایدها و نبایدهای این حوزه با هم بحث کنیم اما در آن سوی ماجرا برخی از خوانندگانی که می دانند در موسیقی متعارف جمهوری اسلامی ایران جایگاهی ندارند، با برخی از گفتارها و نوشتارهایی که در صفحات مجازی از سوی آنها منتشر می شود فضای موسیقی و سپس فضای فعالیت های هنری را ملتهب می کنند. آیا دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در برابر خواننده هایی که این چنین بی محابا بسیاری از فعالیت ها و تصمیم گیری ها را زیر سؤال می برند و اساسا ایجاد تنش و حاشیه را دوست دارند، موضع و واکنشی دارد؟– ببینید ملاک ما برای صدور مجوز، بررسی شعر و موسیقی است که این روند در دفتر موسیقی طی می شود. در این مجموعه شوراهایی از استادان و هنرمندان برجسته در حوزه موسیقی و شعر وجود دارند که بر اساس نظرات کارشناسی و البته قانون­مند، اظهار نظر می­ کنند. در واقع در دفتر موسیقی بحث فرد مطرح نیست بلکه این وجوه هنری است که مورد ارزیابی قرار می گیرد اما در مورد مسائلی که مطرح کردید باید گفت که همه ما نیازمند برخورد مسئولانه تری در حوزه فعالیت ­های موسیقایی هستیم.* به یاد دارم یکی از انتقادات و نکاتی که فردین خلعتبری چند ماه گذشته در یکی از نشست های «گفتمان ضرب اصول» مطرح کرد، مبتنی بر عدم تلاش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی در جهت شنیدن و معرفی موسیقی خوب بود. به عبارتی ما امروزه شاهد صدور یکسری مجوزهایی هستیم که موسیقی شان اصلا در شأن مخاطب ایرانی نیست. اگر جنابعالی قائل به پذیرش این انتقاد هستید ، آیا می توانیم بر این باور باشیم که دفتر موسیقی وزارت ارشاد می توانست در این حوزه که به اعتقاد من بسیار مهم است، تلاش های بیشتری را انجام دهد؟– دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد حاکمیتی است که با در نظر گرفتن قوانین و مقررات با گونه های مختلف موسیقی مواجه می­ شود و محل رجوع انواع هنرمندان این عرصه است. به هر حال در کشور ما نحله ­های مختلف موسیقی وجود دارد که در یک چارچوب قانونی فعالیت می کنند و ما نیز موظفیم بر اساس قانون ولو اینکه موسیقی شان مورد توجه بخشی از جامعه نباشد، نسبت به صدور مجوز و اعمال نظارت اقدام کنیم. شاید نظر شخصی من این باشد که فلان موسیقی از گونه دیگر بهتر است اما دفتر موسیقی باید بر اساس ضوابط قانونی به گونه های موسیقی نگاه گسترده و وسیعی داشته باشد. باید بپذیریم هر یک از گونه ­های موسیقی مخاطبان خاص خود را در جامعه دارند که اعمال مدیریت بر آنها نباید بر پایه سلیقه صورت بگیرد. با این حال دفتر موسیقی در بخش حمایتی، فعالیت­ های خود را فقط در بخش های هویتی موسیقی همچون موسیقی نواحی مقامی و موسیقی ردیفی دستگاهی متمرکز کرده است. به عنوان نمونه ما در سال گذشته از برگزاری فستیوال موسیقی کلاسیک ایرانی حمایت کردیم و در دوره دوم نیز قطعا این حمایت صورت خواهد گرفت چرا که این جشنواره یکی از رویدادهای مهم موسیقایی در بخش هویتی است.از سوی دیگر اگر به دستگاه حاکمیتی که قرار است به اعمال مقررات بپردازد، بگوییم به بسیاری از گونه­ های موسیقی مجوز ندهید، فکر می کنید چه اتفاقی در جامعه می افتد؟ پخش این آثار از طریق فضای مجازی و یا موسیقی زیرزمینی در شرایط کنونی سخت نیست و به راحتی اتفاق می افتد. در واقع مرکز اصلی تولیدات موسیقی به خارج از کشور و یا به زیرزمین منتقل می ­شود. به اعتقاد من بخش مهمی از بحثی که آقای خلعتبری مطرح کرده اند، در درجه اول به صدا و سیما بر می ­گردد. این نهاد مجموعه ای است که هم تولید کننده و هم پخش کننده موسیقی است و می تواند نقش بسیار تعیین کننده ای در ارتقای بهداشت شنوایی مخاطبان ایرانی موسیقی داشته باشد. در حالیکه دفتر موسیقی نه تولید کننده و نه پخش کننده موسیقی است که بخواهد بنا به سلیقه خود اثری را به مخاطبان موسیقی معرفی کند. من بر این باورم سازمان صدا و سیما واقعا می ­تواند در این زمینه نقش آفرینی کرده و کارهای بسیاری را انجام دهد.* در حال حاضر تعامل خوب و مناسبی میان شما و مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما وجود دارد؟ قرار نیست سیاست ها، برنامه ریزی ها و فعالیت های مشترکی در راستای ارتقای سطح موسیقی، جلوگیری از گرایش هنرمندان به کانال های خارجی و مواردی از این دست انجام پذیرد؟– ما ارتباط خوبی با دوستان در مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما داریم و در مباحث مختلف نیز جلسات مشترکی را برگزار کردیم، به هر حال صدا و سیما هم سیاست خودش را دارد و مثل همه دستگاه­ ها محدودیت­ هایی هم دارد اما امیدوارم بتواند گوش مخاطبان را با تولید و ارائه آثار خوب موسیقی آشنا کند. حتی در این زمینه می توان به تاسیس شبکه ­ای فکر کرد که کلیپ های رسمی و قانونی موسیقی در آن پخش شود. من مطمئنم این شبکه بعد از مدتی کوتاه تبدیل به کانالی بسیار جذاب، پر مخاطب و در عین حال تاثیرگذار خواهد شد. به طور حتم وقتی کلیپ های خوب از یک شبکه داخلی پخش شود هم ذائقه موسیقایی مردم تربیت می­ شود و موسیقی ارتقا پیدا خواهد کرد و هم فعالیت ­های غیرقانونی کم می شود.*یکی از نکات انتقاد برانگیزی که می توانیم در کارنامه دفتر موسیقی وزارت ارشاد روی آن تمرکز کنیم، فقدان یا کمبود توجه به مقوله ای با نام «موسیقی انقلاب» و «موسیقی مقاومت» و اساسا کم توجهی، عدم سرمایه گذاری مناسب و فقدان برنامه ریزی برای برگزاری مستمر رویدادهایی چون جشنواره موسیقی مقاومت است. چرا وقتی جشنواره ای چون جشنواره موسیقی نواحی در اقدامی ارزشمند ولی بحث برانگیز پس از چند دوره در دولت یازدهم احیا می شود اما فکری برای برگزاری مستمر و احیای جشنواره موسیقی مقاومت و یا توجه به تولید مستمر و هدفمند آثار انقلابی انجام نمی گیرد؟ آیا هنرمندانی که در این عرصه که انصافا در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس خدمات ارزشمندی را انجام دادند، حق گلایه ندارند؟ آیا فضای کنونی امروز این فرصت را به ما نمی دهد که با وجود حضور هنرمندان جوان در عرصه موسیقی انقلاب فکر جدی به این گونه موسیقایی داشته باشیم؟– سال­ هاست جشنواره ای با نام جشنواره م ...

ادامه مطلب  

گفتگو با مدیرکل دفتر موسیقی: مکانیزم جشنواره نواحی تغییر می کند  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد ضمن تبیین دیدگاه های این مجموعه در مواجهه با حاشیه ها و اتفاقات ماه های اخیر، از سیاست های آینده مدیریت دولتی موسیقی سخن گفت.اساسا مدیریت در نهادهای فرهنگی و هنری به دلیل وجود دیدگاه های بسیار متنوع که بعضا ارتباط مستقیمی هم به خط مشی های سیاسی دارد، برای هر فردی که در این مجموعه ها به عنوان مدیر فعالیت می کند، دربرگیرنده چالش ها و دردسرهای زیادی است که برون رفت از این فضای کم و بیش متشنج نیازمند تبیین استراتژی هایی است که آشنا بودن به فنون مدیریت سازمانی و البته نوع مواجهه با هنرمندان و اهالی فرهنگ از مهم ترین آنهاست. فرآیندی بس دشوار که قطعا در حوزه هایی چون موسیقی، سینما و تئاتر برای هر مدیری می تواند حرکت روی لبه تیغ باشد. کما اینکه در بسیاری از مقاطع مختلف حوزه فرهنگ و هنر دیده شده که بسیاری از مدیران فرهنگی یا به دلیل سیاسی بودن، یا به دلیل ناآشنا بودن با فنون مدیریتی این عرصه، یا به دلیل عدم آشنایی کافی رفتار سازمانی یک مدیر با هنرمندان آنچنان دچار حاشیه و بحران شدند که برون رفت از این فرآیند را برای آنها غیر ممکن کرد. دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در این سالیان اخیر همواره در معرض آسیب ها و حاشیه های ریز و درشتی بود که هر مدیری در آن فعالیت خود را آغاز کرد می بایست دوران بسیار سخت و پر مشغله ای را طی می کرد که بتواند در شرایط نظام سیاسی و رفتاری هر دولت سکان موسیقی کشور در حوزه سیاستگذاری و نظارت را به عهده بگیرد. فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که طی حضور در این سمت پر چالش با حادثه ها و حاشیه های کمی هم روبه رو نبود، در این بخش از گفتگو بود که ضمن تاکید بر تلاش خود مبنی برای ایجاد نظم و قانونمداری در رفتار مدیریتی اش از تجربه برخورد با این حاشیه ها و واکنش مدیریتی برای هر یک از اتفاقات سخن گفت.حضور خواننده های زیرزمینی پرحاشیه در تئاتر به عنوان بازیگر و خوانندگی آنها روی صحنه، نقش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی، نحوه همکاری دفتر موسیقی وزارت ارشاد با سازمان صدا و سیما، عدم برگزاری جشنواره موسیقی مقاومت، تغییر مکانیزم برگزاری جشنواره موسیقی نواحی، نحوه مدیریت دولت در انتشار آثار موسیقایی در فضای مجازی، سرنوشت تدوین و تصویب سند موسیقی کشور، ماجرای تکراری دانلود غیر قانونی آثار موسیقایی از جمله مواردی بود که مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیرامون آن به پرسش های خبرنگار مهر پاسخ داد.* آقای طالبی دفتر موسیقی وزارت ارشاد طی ۲ سال اخیر با چالش جدیدی پیرامون ماجرای حضور موسیقی در تئاتر رو به رو بود، موضوع جالب توجهی که خواننده های زیرزمینی مشهور محوریت آن را تشکیل می دادند و به بهانه حضور در یک اثر صحنه ای به عنوان «بازیگر تئاتر» به اجرای موسیقی پرداختند، فضایی که طبق پیش بینی ها از همان اول معلوم بود موسیقی و تئاتر را وارد حاشیه هایی خواهد کرد. تمایل ندارم به دلیل برخی از ملاحظات از خواننده یا گروه مشخصی در این باب یاد کنم اما به نظر می آید این اتفاق دربرگیرنده چالش ها و بروز مشکلاتی است که باید برای آن راه حلی پیدا کرد. موضوعی که معاون هنری وزیر ارشاد هم چندی پیش برای حل موضوع از تشکیل یک شورای مشترک سخن گفت. شورایی که هنوز معلوم نیست آیا تشکیل شده یا نشده؟ با در نظر گرفتن این موارد مواضع دفتر موسیقی و اداره کل هنرهای نمایشی پیرامون موضوع از این پس چه خواهد بود؟ فرزاد طالبی: طبیعتاً برای صدور مجوز برای اجرای زنده موسیقی، نهاد رسمی و قانونی مربوطه یعنی دفتر موسیقی اظهار نظر می کند. در موضوع اجرای تئاتر هم این اداره کل هنرهای نمایشی است که متولی صدور مجوز است. درباره حضور موسیقی زنده در نمایش ­ها نیز روند کار به این شکل است که اداره کل هنرهای نمایشی از دفتر موسیقی استعلام می­ کند و با طرح موضوع در شورای موسیقی دفتر پاسخ لازم داده می ­شود.* ماجرای خوانندگان بدون مجوز یا همان بهتر خوانندگان زیرزمینی که تعدادی از آنها نیز در حوزه موسیقی رپ فعالیت می کنند، تبدیل به ماجرای تقریبا کهنه ای در سیاستگذاری ها و مدیریت دولتی حوزه موسیقی شده است که طبیعتا می توانیم ساعت ها درباره بایدها و نبایدهای این حوزه با هم بحث کنیم اما در آن سوی ماجرا برخی از خوانندگانی که می دانند در موسیقی متعارف جمهوری اسلامی ایران جایگاهی ندارند، با برخی از گفتارها و نوشتارهایی که در صفحات مجازی از سوی آنها منتشر می شود فضای موسیقی و سپس فضای فعالیت های هنری را ملتهب می کنند. آیا دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در برابر خواننده هایی که این چنین بی محابا بسیاری از فعالیت ها و تصمیم گیری ها را زیر سؤال می برند و اساسا ایجاد تنش و حاشیه را دوست دارند، موضع و واکنشی دارد؟– ببینید ملاک ما برای صدور مجوز، بررسی شعر و موسیقی است که این روند در دفتر موسیقی طی می شود. در این مجموعه شوراهایی از استادان و هنرمندان برجسته در حوزه موسیقی و شعر وجود دارند که بر اساس نظرات کارشناسی و البته قانون­مند، اظهار نظر می­ کنند. در واقع در دفتر موسیقی بحث فرد مطرح نیست بلکه این وجوه هنری است که مورد ارزیابی قرار می گیرد اما در مورد مسائلی که مطرح کردید باید گفت که همه ما نیازمند برخورد مسئولانه تری در حوزه فعالیت ­های موسیقایی هستیم.* به یاد دارم یکی از انتقادات و نکاتی که فردین خلعتبری چند ماه گذشته در یکی از نشست های «گفتمان ضرب اصول» مطرح کرد، مبتنی بر عدم تلاش مدیریت دولت در موسیقی برای ارتقای بهداشت شنوایی مخاطب ایرانی در جهت شنیدن و معرفی موسیقی خوب بود. به عبارتی ما امروزه شاهد صدور یکسری مجوزهایی هستیم که موسیقی شان اصلا در شأن مخاطب ایرانی نیست. اگر جنابعالی قائل به پذیرش این انتقاد هستید ، آیا می توانیم بر این باور باشیم که دفتر موسیقی وزارت ارشاد می توانست در این حوزه که به اعتقاد من بسیار مهم است، تلاش های بیشتری را انجام دهد؟– دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد حاکمیتی است که با در نظر گرفتن قوانین و مقررات با گونه های مختلف موسیقی مواجه می­ شود و محل رجوع انواع هنرمندان این عرصه است. به هر حال در کشور ما نحله ­های مختلف موسیقی وجود دارد که در یک چارچوب قانونی فعالیت می کنند و ما نیز موظفیم بر اساس قانون ولو اینکه موسیقی شان مورد توجه بخشی از جامعه نباشد، نسبت به صدور مجوز و اعمال نظارت اقدام کنیم. شاید نظر شخصی من این باشد که فلان موسیقی از گونه دیگر بهتر است اما دفتر موسیقی باید بر اساس ضوابط قانونی به گونه های موسیقی نگاه گسترده و وسیعی داشته باشد. باید بپذیریم هر یک از گونه ­های موسیقی مخاطبان خاص خود را در جامعه دارند که اعمال مدیریت بر آنها نباید بر پایه سلیقه صورت بگیرد. با این حال دفتر موسیقی در بخش حمایتی، فعالیت­ های خود را فقط در بخش های هویتی موسیقی همچون موسیقی نواحی مقامی و موسیقی ردیفی دستگاهی متمرکز کرده است. به عنوان نمونه ما در سال گذشته از برگزاری فستیوال موسیقی کلاسیک ایرانی حمایت کردیم و در دوره دوم نیز قطعا این حمایت صورت خواهد گرفت چرا که این جشنواره یکی از رویدادهای مهم موسیقایی در بخش هویتی است.از سوی دیگر اگر به دستگاه حاکمیتی که قرار است به اعمال مقررات بپردازد، بگوییم به بسیاری از گونه­ های موسیقی مجوز ندهید، فکر می کنید چه اتفاقی در جامعه می افتد؟ پخش این آثار از طریق فضای مجازی و یا موسیقی زیرزمینی در شرایط کنونی سخت نیست و به راحتی اتفاق می افتد. در واقع مرکز اصلی تولیدات موسیقی به خارج از کشور و یا به زیرزمین منتقل می ­شود. به اعتقاد من بخش مهمی از بحثی که آقای خلعتبری مطرح کرده اند، در درجه اول به صدا و سیما بر می ­گردد. این نهاد مجموعه ای است که هم تولید کننده و هم پخش کننده موسیقی است و می تواند نقش بسیار تعیین کننده ای در ارتقای بهداشت شنوایی مخاطبان ایرانی موسیقی داشته باشد. در حالیکه دفتر موسیقی نه تولید کننده و نه پخش کننده موسیقی است که بخواهد بنا به سلیقه خود اثری را به مخاطبان موسیقی معرفی کند. من بر این باورم سازمان صدا و سیما واقعا می ­تواند در این زمینه نقش آفرینی کرده و کارهای بسیاری را انجام دهد.* در حال حاضر تعامل خوب و مناسبی میان شما و مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما وجود دارد؟ قرار نیست سیاست ها، برنامه ریزی ها و فعالیت های مشترکی در راستای ارتقای سطح موسیقی، جلوگیری از گرایش هنرمندان به کانال های خارجی و مواردی از این دست انجام پذیرد؟– ما ارتباط خوبی با دوستان در مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما داریم و در مباحث مختلف نیز جلسات مشترکی را برگزار کردیم، به هر حال صدا و سیما هم سیاست خودش را دارد و مثل همه دستگاه­ ها محدودیت­ هایی هم دارد اما امیدوارم بتواند گوش مخاطبان را با تولید و ارائه آثار خوب موسیقی آشنا کند. حتی در این زمینه می توان به تاسیس شبکه ­ای فکر کرد که کلیپ های رسمی و قانونی موسیقی در آن پخش شود. من مطمئنم این شبکه بعد از مدتی کوتاه تبدیل به کانالی بسیار جذاب، پر مخاطب و در عین حال تاثیرگذار خواهد شد. به طور حتم وقتی کلیپ های خوب از یک شبکه داخلی پخش شود هم ذائقه موسیقایی مردم تربیت می­ شود و موسیقی ارتقا پیدا خواهد کرد و هم فعالیت ­های غیرقانونی کم می شود.*یکی از نکات انتقاد برانگیزی که می توانیم در کارنامه دفتر موسیقی وزارت ارشاد روی آن تمرکز کنیم، فقدان یا کمبود توجه به مقوله ای با نام «موسیقی انقلاب» و «موسیقی مقاومت» و اساسا کم توجهی، عدم سرمایه گذاری مناسب و فقدان برنامه ریزی برای برگزاری مستمر رویدادهایی چون جشنواره موسیقی مقاومت است. چرا وقتی جشنواره ای چون جشنواره موسیقی نواحی در اقدامی ارزشمند ولی بحث برانگیز پس از چند دوره در دولت یازدهم احیا می شود اما فکری برای برگزاری مستمر و احیای جشنواره موسیقی مقاومت و یا توجه به تولید مستمر و هدفمند آثار انقلابی انجام نمی گیرد؟ آیا هنرمندانی که در این عرصه که انصافا در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس خدمات ارزشمندی را انجام دادند، حق گلایه ندارند؟ آیا فضای کنونی امروز این فرصت را به ما نمی دهد که با وجود حضور هنرمندان جوان در عرصه موسیقی انقلاب فکر جدی به این گونه موسیقایی داشته باشیم؟– سال­ هاست جشنواره ای با نام جشنواره م ...

ادامه مطلب  

گفتگوی «موسیقی ایرانیان» با «سجاد پورقناد»: نیاز به کمالگرایی داریم  

درخواست حذف این مطلب
سجاد پورقنادموسیقی ایرانیان – علی نجفی ملکی: اگر اهل مطالعه نوشته های مربوط به موسیقی باشید حتما نام «سجاد پورقناد» برای شما آشناست، او سردبیر قدیمی ترین مجله اینترنتی روزانه موسیقی به نام «گفتگوی هارمونیک» است. البته فعالیت در عرصه مطبوعاتی (اینترنتی و کاغذی) تنها بخشی از فعالیت های پورقناد را تشکیل می دهد. وی غیر از فعالیت گسترده در زمینه نقد، گزارش و مقاله نویسی، تلاش های قابل توجهی در زمینه تولید و اجرای موسیقی داشته است که شامل آثار مختلفی از نوازندگی، خوانندگی و در این اواخر آهنگسازی می شود. همچنین پورقناد دبیری شش دوره جشنواره نوشتار ها و سایت های موسیقی را برعهده داشته و به مدت شش ماه نیز معاون و مشاور علی رهبری در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر سازهای ملی بوده است. سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با این هنرمند گفتگویی انجام داده که در ادامه می توانید دنبال کنید. موسیقی را چگونه آغاز کردید و از محضر کدام استادان بهره بردید؟افتخار شاگردی استادان برجسته ای را داشته ام و از محضر تمامی آنها بهره های بسیار برده ام؛ ابتدا هنرجوی کلاس تار زنده یاد منصور سینکی شدم ولی این دوره بسیار کوتاه بود، پس از وقفه ای دو ساله همزمان در کلاس سه تار مسعود شعاری و تئوری هوشنگ کامکار شرکت می کردم؛ بلندترین دوره هنرجویی من در کلاس سه تار استادم مسعود شعاری گذشته است و جالب اینجاست که بیشترین بهره را از استاد دیگر هوشنگ کامکار، خارج از دوره آموزشی و به صورت گفتگوهای طولانی با ایشان در فضای بیرونی کلاس داشته ام؛ این استاد عزیز تمام مدت به پرسش های ابتدایی و خام من پاسخ می دادند و هیچ سؤالی را بی پاسخ نمی گذاشتند. پس از این دوره یک دوره یک سال و نیمه در کلاسی بی نتیجه درس هارمونی یکی از افراد مشهور گذراندم که در طول این مدت حتی ابتدایی ترین مسائل هارمونی را مطرح نکرد! در کلاس تاریخ موسیقی از محضر کیوان میرهادی استفاده کردم و پس از آن به کلاس ویولون کلاسیک علی نوربخش رفتم، این دوره برای من بسیار مفید بود و توانستم در مدت نه چندان طولانی، آشنایی زیادی با تکنیک ها و رپرتوار ویولون کلاسیک پیدا کنم. قبل از ورود به دانشگاه و تحصیل رشته موسیقی حدود ۴۰ – ۵۰ جلسه از کلاس رهبری منوچهر صهبایی بهره بردم و آشنایی کلی با این رشته پیدا کردم و در همین مدت از محضر هنرمند اسطوره ای موسیقی ایران، حسین دهلوی بهرمند شدم و غیر از آموختن درس پیوند شعر و موسیقی، از همنشینی و همفکری ایشان به مدت چند سال بهرمند شدم. (در این دوران فعالیتم را در سایت گفتگوی هارمونیک و بعدها فهرست سل آغاز کردم)پس از ورود به دانشگاه، چند جلسه از کلاس تار بهرام ساعد استفاده کردم و قطعاتی از پرویز مشکاتیان و غلامحسین بیگجه خانی را در محضر ایشان مشق کردم، پس از بهرام ساعد، چند جلسه هم از محضر مهران مهرنیا در تار و سه تار استفاده کردم و از نظرات ایشان بهرمند شدم. همزمان در کلاس های نقد موسیقی آروین صداقت کیش هم شرکت می کردم.در پایان دوره لیسانس در مستر کلاس آهنگسازی محمد سعید شریفیان شرکت کردم؛ در این سالها آواز کلاسیک را هم به صورت خودآموز شروع کرده بودم ولی استادی که تسلط کافی روی رپرتوار غربی و مسائل مربوط به فیزیولوژی بدن در ارتباط با آواز، داشته باشد را پیدا نمی کردم، دکتر شریفیان پیشنهاد دادند که منتظر بمانم تا همسرشان، زنده یاد فلورانس لیپت، به ایران بیایند؛ پس از ورود ایشان به سرعت در کلاس آواز ایشان ثبت نام کردم و بی اغراق، ایشان تنها استاد آوازی بود که دیدم هیچ سئوالی را بی پاسخ نمی گذارد. حیف که این هنرمند با ارزش خیلی زود ما را ترک کرد…برای دوره فوق لیسانس، تصمیم گرفتم از شاخه نوازندگی خارج شوم و بر موسیقی شناسی متمرکز شوم، به همین دلیل از محضر استادان محسن حجاریان و محمدرضا آزادفر استفاده کردم و در ادامه در دانشگاه هنر از محضر استادان هومان اسعدی، پیام یوسف، کیوان آقامحسنی و رضا صمیم استفاده کردم.اما باید اینجا به یک واقعیت مهم اشاره کنم که همیشه در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در واقع این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در زمینه فیزیک و طراحی ساز بیشتر آموخته ام تا بعضی از استادانی که نام شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، درباره مسائل فلسفی حوزه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، درباره مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، درباره تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در مورد مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مربوط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در مورد ساز نی از خود شما!خود را تحت تاثیر چه شخصیت هایی می دانید؟تمام این افرادی که نام بردم روی من تاثیر داشته اند.ولی بیشتر از مکتب وزیری و افرادی مثل پایور و دهلوی صحبت می کنید…سجاد پورقنادبله ولی تحت تاثیر بودن معنی متفاوتی دارد. وقتی شما در مواجهه با شخصیتی، دچار تغییر و تحول می شوید، می توانیم بگوییم تحت تاثیر فلان شخص بوده اید ولی وقتی یک خط فکری منجر به یک همسانی با یک شخصیت دیگر شود، موضوع متفاوت است؛ من به این نوع همسانی به تقلید از ترمینولوژی زیست شناسی می گویم «تکامل همگرا». اگر هیچوقت وزیری و دهلوی و حنانه پا به عرصه وجود نمی گذاشتند، باز امروز این مکاتب (نه موسیقی ها) در موسیقی ما وجود داشتند چون بر اساس یک ذهنیت منطقی بوجود آمده اند و از یک تفکر منطقی، یک خروجی مشابه اخذ می شود. به گمان من تفکر این بزرگان در راستای منطق بوده و به همین دلیل اگر هیچوقت وزیری پا به عرصه وجود نمی گذاشت کس دیگری به همین مکتب فکری می رسید.با توصیف فعالیت های گوناگونی که داشته اید، امروز خودتان را چطور معرفی می کنید؟یکی از اهالی موسیقی! عنوان ها را بهتر است از طرف جامعه موسیقی و منتقدان دریافت کنیم.اگر از بیرون به خودتان نگاه کنید چه عنوان هایی می توانید برای سجاد پورقناد در نظر بگیرید؟شاید نویسنده و نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک به نظر من عنوان قابل قبولی است، چراکه در این سه زمینه به اندازه ای کار کرده ام که قابل توجه باشد البته در کنار این ها به تار نوازی و آواز کلاسیک هم پرداخته ام و توانسته ام آنها را نیز به جایگاه آبرومندی برسانم و کارهایی نیز در این زمینه انجام دادم که کم و بیش به دست اهالی هنر رسیده است.عناوینی که جامعه موسیقی به دست اندرکاران موسیقی می دهد تا چه اندازه ای منطقی و صحیح می دانید؟اصولا اینگونه عنوان ها، با در نظر گرفتن ترکیبی از وضعیت کمی و کیفی تولیدات افراد مختلف شکل می گیرد و گاهی نسبت به وضعیت بومی یک کشور هم تغییر می کند؛ مثلا یک نوازنده حرفه ای ترمپت در ایران ممکن است در اروپا یک نوازنده حرفه ای محسوب نشود چه از منظر سطح تکنیکی و چه نوع فعالیت حرفه ای. شاید با استاندارد کشوری مانند آلمان یا اتریش ما در ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نوازنده حرفه ای در ساز ترمپت نداشته باشیم.جدا از این بحث، یک مسئله بسیار مهم نیز وجود دارد و بوجود آمدن توهم «دانش مطلق» است برای کسانی که به سطحی از کمیت و کیفیت در رشته خود رسیده اند… روزی در کنار بهزاد عبدی در حال دیدن فیلمی از ضبط یکی از آثار این آهنگساز با ارکستر سمفونیک ملی اکراین بودیم و من هیجان زده از توانایی آنها در اولین برخوردشان با نت این اثر بودم که از عبدی پرسیدم چطور اینها به چنین سطحی از توانایی رسیده اند؟ او پاسخ داد «چون هیچوقت استاد نمی شوند!»این واقعیت تلخ در فرهنگ موسیقی ایران وجود داشته که هنرمند ما بعد از رسیدن به سطح قابل قبولی از توانایی و تولید موسیقایی (یا نوشتاری) دیگر کار را تمام شده می بینند و خود را بری از هرگونه اشتباه یا نیاز به یادگیری می دانند و به همین دلیل است که بیشتر هنرمندان موسیقی ایرانی بعد از ورود به دهه سوم زندگی خود، نه تنها پیشرفتی نمی کنند بلکه سال به سال ضعیف تر نیز می شوند.به طور کلی نباید این عنوان ها باعث شود کسی توهم پیدا کند چراکه مسائل تخصصی هم چند لایه ها چند بعدی هستند، مثلا یک خواننده کلاسیک ممکن است تسلط بسیار خوبی روی رپرتوار ایتالیایی داشته باشد در حالی که از پس قطعات کلاسیک آوازی آذربایجان بر نیاید یا بالعکس؛ این مسئله در مورد پژوهشگران باز پیچیدگی بیشتری دارد، مثلا یک موزیکولوگ ممکن است در زمینه آثار یک دوره توانایی بیشتری داشته باشد یا در مورد موسیقی یا مسائل مربوط به موسیقی در منطقه خاصی، پس به راحتی نمی شود یک استاندارد ثابت را در نظر گرفت و همه را با آن سنجید.درباره بوجود آمدن دو سایت گفتگوی هارمونیک و سل صحبت کنید. گفتگوی هارمونیک در ابتدا وبلاگی بود با نویسندگی کامران وطن آبادی که در اصل یک مهندس و برنامه نویس و یکی از مدیران شرکت داتک بود ولی مدتها موسیقی کلاسیک و جز آموخته بود و با پیانو آشنایی کامل داشت. پس از حدود صد روز از تاسیس این وبلاگ، او تصمیم گرفت از این پس این وبلاگ تبدیل به سایت شود و بعد از سه سال سردبیری این سایت به من سپرده شد و تا امروز هم این سایت هر روز به روز رسانی می شود. فهرست سل جریانی متفاوت داشت؛ گروهی از وبلاگ نویسان و مدیران سایت های موسیقی در اواسط دهه ۸۰ تصمیم گرفتند یک سایت طراحی شود که در آن لینک تمام پایگاه های مفید موسیقی باشد و بعد به پیشنهاد من، بخش خبر هم به این سایت اضافه شد که در واقع بازتاب دهنده تمام اخبار و مقالات روز موسیقی بود. این فهرست تا دو سال پیش که به دلیل مشکلات فنی از کار افتاد، فعال بود و شخصا در این سایت بیشتر از ۴۴ هزار لینک پست کردم ولی دریغ از ۱۰ نفر که به تعطیلی این فهرست عکس العمل نشان دهند، البته برای من چندان این مسائل مهم نیست.جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی ایران چگونه بوجود آمد؟سجاد پورقناد و پیمان ناصح پوردر واقع این جشنواره هم از دل همان جمعی بوجود آمد که در راه اندازی فهرست سل و پیش از آن، گروه های یاهو با یکدیگر آشنا شده و تمایل به ارتباط غیر مجازی داشتند. تا چند سال فقط دیدارهای ما به صورت غیر رسمی بود تا اینکه در جلسه ای بعضی از اعضای این گروه تصمیم گرفتند یک مسابقه هم در این گردهمایی برگزار شود و اکثریت دوستان با این طرح موافقت کردند و بیشتر از یکسال طول کشید تا مقدمات برگزاری جشنواره فراهم شود. در این پنج دوره داوران زیادی با ما همکاری کرده اند، مثل آقایان: حمیدرضا عاطفی، پیمان سلطانی، سید ابوالحسن مختاباد، رضا فیاض، آروین صداقت کیش، پویا سرایی، زنده یاد محسن قانع بصیری، شهرام صارمی، دکتر پیروز ارجمند، مهران پورمندان، دکتر هومان اسعدی، هادی سپهری، دکتر کیوان آقامحسنی و سعید یعقوبیان و خانم دکتر نرگس ذاکر جعفری.حامیان مالی این جشنواره چه سازمانهای بوده اند؟در دوره اول و دوم خانه موسیقی و در دوره سوم معاونت فرهنگی شهرداری تهران و فرهنگسرای ارسباران، در دوره چهارم دفتر موسیقی وزارت ارشاد و فرهنگسرای نیاوران و دوره پنجم موسسه فرهنگی هنری راد نواندیش و فرهنگسرای ارسباران حامی ما بوده اند؛ دوره ششم نیز با همکاری رادنواندیش و ارسباران در اسفند ماه سال جاری برگزار می شود.برای برگزاری این جشنواره با چه چالش هایی روبرو بودید؟در دوره سوم بخشی از مبلغ قرار داد از طرف شهرداری پرداخت نشد و در دوره چهارم حتی یک ریال هم از طرف دفتر موسیقی پرداخت نشد و هنوز بعد از گذشت دو سال پی گیر دریافت هزینه های جشنواره و جوایز هستیم.جالب اینجاست که مدیر وقت موسیقی وزارت ارشاد یعنی پیروز ارجمند خود جزو داوران جشنواره بود و قول همکاری حمایت مرکز موسیقی از جشنواره چهارم را در جشنواره سوم پیش از قرائت بیانیه هیات داوران داده بود اما بعد از پایان این جشنواره چهارم حتی یک ریال هم به این جشنواره پرداخت نشد. در تماس های مکرر ما وی قول فرستادن نامه ای برای پرداخت هزینه های جشنواره به معاونت ارشاد را داد. بعد از مدتی وقتی پیگیر نامه او شدیم متوجه شدیم در نامه نوشته شده بوده، تنها هزینه لوح و تندیس داده شود که همان هم پرداخت نشد!در دوره پنجم خوشبختانه برای اولین بار همزمان با برگزاری جشنواره تمام پرد ...

ادامه مطلب  

باشگاه اندیشه › اسرار موسیقی در فلسفه اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
جوانان ایرانی در برزخی گیر کرده اند که نه به اندازه فرانسوی ها کتاب می خوانند و نه به اندازه ایرانی های قدیم، انتقال اندیشه و فکر می دهند.متن پیش رو، بخش دوم از گفتگوی عصر اندیشه با دکتر سیدحسن نصر و رعنا شیعه با عنوان «حبس در برزخ» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک های پیوست قابل دسترسی است.رعنا شیعه: باید پرسید در مورد کدام موسیقی ایرانی صحبت می کنیم؟ اگر در مورد موسیقی ایرانی که امروز به اسم موسیقی سنتی یا به نظر برخی موسیقی کلاسیک ایران می شناسیم، صحبت می کنیم، می توانیم بگوییم موسیقی کردی هم ایرانی است! حتی موسیقی استان آذربایجان خودمان هم یک نوع موسیقی ایرانی است. موسیقی خراسان، موسیقی لرستان همه موسیقی ایرانی و شاخه های متفاوت آن هستند، منتها این ها را باید در حوزه موسیقی محلی در نظر بگیریم.ولی وقتی در مورد موسیقی دوره قدیم صحبت می کنیم، آن زمان مرزها مثل امروز نبوده است که مثلاً بگوییم این موسیقی از عراق آمده است. در آن دوره، شخصی نمی گفته که من برای فلان کشور هستم، بلکه می گفت من موسیقی غربی یا ایرانی می زنم. ما برنامه ای با دو موسیقی دان هندی داشتیم ودیدیم که چقدر موسیقی هندی به ایرانی نزدیک است! اگر همین گونه به سوی کشورهای عربی بیاییم، باز چنین شباهت هایی را می بینیم. بعداً با مرزبندی هایی که اتفاق افتاد، موسیقی ها را از هم جدا شدند و هر کدام پروسه ای را شروع و طی کردند، ولی در روزگار قدیم این گونه نبوده است.برخی می گویند چون فارابی عربی نوشته است، درمورد موسیقی عربی صحبت می کند! فارابی در مورد موسیقی که می شنیده، صحبت کرده است. فارابی دوره ای را در عراق گذراند، البته ابتدا به خراسان و بعد به سوریه رفت. این سوال است که فارابی چه می شنیده که براساس آن در مورد موسیقی نوشته است؟! مطمئناً این طور نبود که بیاید از خودش چیزی بنویسد، بلکه ایشان یک چیزی می شنید. یا ایشان در فکر خودش یک چیزی داشته که این را نوشته است. به نظرم برای فارابی مهم نبوده این دارد در مورد موسیقی عربی صحبت می کند یا ایرانی. چیزی که مهم بود، موسیقی بوده است که در آن منطقه جغرافیایی در جریان بود، یعنی ممکن است از لحاظ صدا، موسیقی آسیایی مرکزی با مکان هایی که فارابی و ابن سینا آمدند فرق داشته باشد، ولی از لحاظ قواعد و آن جهان بینی هیچ تفاوتی با همدیگر نداشته باشند. به نظر من اینکه می گوییم موسیقی ایرانی، باید مشخص کنیم که در مورد کدام موسیقی ایران صحبت می کنیم.سید حسین نصر: البته 90 درصد فلاسفه و 50 درصد ریاضی دان ها، ایرانی بودند. در رشته موسیقی هم بیشتر آنانی که معروفند ایرانی هستند؛ مانند ابن سینا، فارابی، صفی الدین ارموی. حال این را نمی دانیم که موسیقی، عربی یا ایرانی بوده است. به هر حال چون در آن حوزه وسط و بین عراق و موصل بوده ، بیشتر آن ها عراقی بودند، ولی کسانی هم بودند که ملیت ایرانی نداشتند. «ابو یعقوب کندی» عرب بوده و به فیلسوف العرب معروف بوده است که اولین رساله موسیقی را نوشته است. البته بیشتر ایرانی بودند، ولی منحصر به ایران نبوده است.عصر اندیشه: در عین حال، مورخان معتقدند موسیقی در جهان اسلام روشن ترین و مدرن ترین تاریخ را در میان تمام هنرها دارد و بسیاری از فیلسوفان، رساله ای در باب موسیقی دارند. یکی از بزرگترین فیلسوفان جهان اسلام فارابی است که موسیقی الکبیر را نوشته و فلاسفه دیگر نیز هر کدام رساله های مهم دیگری در این باب نگاشته اند. عاملی که سبب گردید از یک سو روشن ترین تاریخ هنر را موسیقی داشته باشیم و از دیگر سو پشتوانه نظری عمیق و عظیمی در این مبحث پدیدآید، چیست؟سید حسین نصر: من با این نظر موافق نیستم. کاش این طور بود. دانش کاملی از طریق موسیقی در ایران یا در تمدن اسلام نداریم. شما چند کتاب فارسی در مورد موسیقی در دوره صفویه دارید؟ البته در دوره قاجاریه بعد از فراهانی، کارهایی شروع شد، اما در دوره زندیه، افشاریه چند کتاب داریم؟ اتفاقاً تاریخ موسیقی ما از لحاظ نظری و خیلی جهات دیگر خیلی ناقص است. ثانیاً، یک معما در تفکر اسلامی است که برای من با اینکه عمری در این کار صرف کردم، حل نشده است؛ ان شاءالله کسی می آید آن را حل می کند! چرا این گونه بوده است که فلاسفه بزرگ ما تا قرن هفتم به موسیقی می پرداختند و رسائل موسیقی می نوشتند، اما بعد از آن خبری در این عرصه نیست؟ سهروردی مستقیماً ننوشت، چون زود فوت کرد، ولی در آثار فارسی خودش اشاره به موسیقی دارد. چرا بعد از خواجه نصیر طوسی (و خود خواجه که هم شعری می گفته و دیوان شعر دارد، راجع به عرفان نوشته است و ریاضی دان طراز اول بوده است) دیگر هیچ کسی از فلاسفه بزرگ ما در مورد موسیقی ننوشته است؟ما یک ساله موسیقی از میرداماد و ملاصدرا، سید احمد علوی، ملاهادی سبزواری، آقا علی مدرس، آ قا محمدرضا قمشه ای و ... نداریم. آقا محمدرضا قمشه ای که عارف بزرگی بوده، اشعار بدیعی گفته و حتی موسیقی هم بلد بوده و موسیقی را می خوانده است، اما رساله ای که در این حوزه باشد، از او نداریم. این یکی از اسرار تاریخ فلسفه ماست؛ حداقل برای من این طور است. هر چه دنبال این گشتم و خواندم نتوانستم آن را پیدا کنم! ان شاالله نسل جوان و شماها این راز را کشف خواهید کرد. این تا حدی پاسخ شماست. پس از این نظر کاملاً صحیح نیست؛ اتفاقاً این طور نیست. در نیمه اول تاریخ اسلامی، بسیار درباره موسیقی نوشته و کار شده است. در نیمه دوم تا حد خیلی زیادی مجهول مانده که از نیمه عصر قاجاریه است.رعنا شیعه: حتی وقتی از آن هم صحبت می شود، هنوز خیلی کاملاً روشن نیست. مثلاً یکی از سوال ها این است که از زمان آقای «علی اکبر فراهانی» چه اتفاقی افتاده که ما از موسیقی مقامی به موسیقی دستگاهی تبدیل شدیم؟ شاید مطالبی در این زمینه باشد، ولی من هیچ مقاله ای در مورد این قضیه ندیدم که چرا موسیقی ما فقط دستگاهی شد؟ در کشورهای اطراف ما، هنوز همان طور به صورت موسیقی مقامی باقی ماندند. سید حسین نصر: حتی استان های دیگر! شما به خراسان و کردستان رفتند و از موسیقی صحبت کردید. موسیقی دستگاهی موسیقی مرکزی ایران شده است.رعنا شیعه: مثلاً آقا علی اکبر فراهانی که از فراهان اراک وارد اینجا شدند، این نوع موسیقی را آوردند و دربار هم مرکز نشر این جریان بوده است. در دوره رضا شاه و اوایل دوره پهلوی، موسیقی ما به صورت رسمی موسیقی ای می شود که از زمان آقا علی اکبر فراهانی بوده است و آن را به عنوان موسیقی سنتی و کلاسیک ایران قبول می کنیم. موسیقی که در خراسان، سیستان و بلوچستان نواخته می شود؛ جزء موسیقی محلی محسوب می شوند، درحالی که موسیقی ای که امروز خودمان به عنوان موسیقی سنتی می شنویم، یک نوع موسیقی محلی است که رسمی شده است. مثلاً ما می گوییم بهترین نوحه خوان ها برای یزد هستند، چرا؟ چون عین موسیقی سنتی ما را می خوانند، در حالی که برعکس است، چون ما ابتدا این نوحه خوان ها را داشتیم و آن ها این مدل موسیقی را می خواندند که این موسیقی به وسیله آقا علی اکبر فراهانی به دربار آورده شد و به موسیقی سنتی ما تبدیل شده است.عصر اندیشه: در واقع حاشیه های موسیقی ایرانی اصل شده و اصل موسیقی به حاشیه رانده شده است!رعنا شیعه: بله، دقیقاً همین طور شده است. من در ادامه سخنان آقای دکتر این نکته را اشاره کنم که فیلسوفان اسلامی نگاهشان به سمت ارسطو و مشایی است، ماند ابن سینا، ارسطو هیچ اشاره ای به موسیقی ندارد، نگاهشان بیشتر فیثاغورثی است و متاسفانه در اینجا افلاطون هم خیلی کوتاه به موسیقی اشاره کرده است، ولی چون از افلاطون هیچ منبعی نداریم که به صورت شفاف و خاص در مورد موسیقی صحبت کرده باشد، برای همین فلاسفه اسلامی ما ناچار بودند ابتکار به خرج دهند و جریان ارسطو را به فیثاغورث وصل کنند.دکتر سید حسین نصر: حرف شما کاملاً درست است. افلاطون ک ...

ادامه مطلب  

مسیح محقق: موسیقی راک از نظر فرهنگی هیچ ارتباطی به ایران و ایرانی ندارد  

درخواست حذف این مطلب
اینکه یک نفر از ۱۴ سالگی روی استیج برود و به همراه برادرانش موسیقی مورد علاقه اش را اجرا کند، حتماً برای بچه ای به آن سن و سال، خیلی جذاب و وسوسه انگیز است؛ البته گویا گروه شان طرفدار هم داشته وگرنه که نمی توانست ده سال دوام بیاورد. مسیح محقق بعد از آن نوجوانی مهیج، در جوانی هم علاقه آن روزهایش را دنبال می کند و این بار با گروه پرآوازه «اسکورپیو»، لذت شب های متمادی روی استیج رفتن، گیتار زدن و خواندن قطعاتی از «جان لنون»، «کینگ کریمسون» و… را می چشد. او که آن روزها با نام «شیدی» معروف بود و هنوز هم هست، همانند خیلی از بزرگان موسیقی در آن دوره، سال ها موسیقی بزرگان راک جهان را به قول خودشان «کپی» می کند اما از یک جایی به بعد تصمیم می گیرد، به سمت تولید آثار خودش برود و به این ترتیب قطعاتی تولید کند که امروزه به آنها موسیقی به اصطلاح «تلفیقی» می گوییم. او برای این کار عزمش را جزم می کند و با اینکه تمایلی به موسیقی ایرانی نداشته، برای به سرانجام رساندن ایده هایش سراغ یادگیری تار و پژوهش در موسیقی ایرانی می رود و به جایی می رسد که حالا خودش را بیشتر از اینکه یک گیتاریست بداند، یک نوانده تار می داند.او که برای سال های متمادی در قلب پایتخت و در میان هیاهوی جوان های آن دوره، موسیقی راک اجرا می کرده، حالا مدت ها است که در آرامشِ رشت موسیقی می سازد و زندگی می کند که نتیجه آن هم در آخرین آلبومش، یعنی «سلامی دوباره» نمود پیدا کرده است.«شیدی»، پنجم خرداد وارد شصت و ششمین سال زندگی اش شد که به همین مناسب با او از گذشته تا امروزش صحبت کردیم؛ دورانی که وقتی انتهای گفت وگو درباره میزان رضایت مندی اش از آن می پرسیم، با لبخند می گوید: «اگر شصت و شش سال دیگر هم زندگی کنم، باز به سراغ موسیقی می روم.»* شما کار موسیقی را از ابتدا با گیتار شروع کردید؟بله. ۱۲ ساله بودم که یک گیتار در خانه ما جا ماند و من هم با همان بزرگ شدم. دو سال بعد با دو برادرم گروهی تشکیل دادیم به نام «مامیز» و من از ۱۴ سالگی به مدت ده سال با این گروه روی صحنه رفتم. خلاصه برادرانم برای ادامه تحصیل از ایران رفتند و این گروه از هم پاشید. بعد از آن جذب گروه «اسکورپیو» شدم و به جای «بهرام سعیدی» که به ایتالیا رفته بود، با آنها همکاری کردم. حدود سه سال هم با این گروه بودم و چند ماه قبل از انقلاب، کار کردن را به طور کلی کنار گذاشتم و تا سه سال بعد از انقلاب دست به ساز نزدم. آن زمان من به سراغ موسیقی ایرانی رفتم تا بتوانم موسیقی تلفیقی که قبل از انقلاب مدنظر داشتم را منتشر کنم که این کار را هم کردم و در سال ۲۰۰۰ آن را در قالب آلبومی به نام «دو پیکر» منتشر کردم… * چقدر با سرعت پیش می رویم! اجازه بدهید کمی هم درباره آن روزها صحبت کنیم؛ قبل از انقلاب، شما مثل «فرهاد» در کوچینی هم می خواندید؟اتفاقاً فقط در همان «کوچینی» ساز نمی زدیم ولی هر شب در جاهای دیگر برنامه داشتیم. با گروه «اسکورپیو» هر شب در سالن «تومبا» در خیابان ونک، برنامه اجرا می کردیم. در کوچینی، گروه بلک کتس ساز می زد و فرهاد هم که خواننده شان بود. * بین شما رقابت هم وجود داشت؟ برای دیدن برنامه های فرهاد مهراد به آن سالن می رفتید؟بله طبیعتاً وجود داشت. گروه ها وقتی جایی شروع به کار می کردند، فن های خودشان را داشتند و کسانی که این گروه را دوست داشتند به کوچینی می رفتند. کسانی هم که خدایی نکرده صدای من را دوست داشتند (می خندد) به سالن تومبا می آمدند. من هم هر فرصتی که پیدا می کردم به دیدن برنامه ها می رفتم؛ البته نه فقط بلک کتس، چون آنها فقط یکی از گروه هایی بودند که در تهران فعالیت می کردند. آن زمان گروه های خارجی خیلی خوبی هم به ایران می آمدند و ما هم هر فرصتی که گیر می آوردیم به دیدن برنامه ها می رفتیم. این رقابتی که از آن حرف می زنید، رقابت منفی و مخرب نبود؛ مثلاً من به کوچینی می رفتم و رپرتوارهای بلک کتس را گوش می کردم. ما آن زمان تمام آهنگ ها را حتی کاور هم نه، بلکه کپی می کردیم و می رفتیم تا ببینیم آنها چطور آن قطعات را اجرا می کنند. حتی پیش می آمد که قطعات مشترکی اجرا می شد چون آن زمان آهنگ هایی که باب روز بود و شنونده های بیشتری داشت از رادیو و تلویزیون پخش می شدند و هم ما و هم بلک کتس آنها را اجرا می کردیم. حالا ما دائماً حرف از بلک کتس می زنیم، ولی همه گروه ها اینطور بودند و رپرتوار مشابهی را اجرا می کردیم. من هم طبیعتاً دوست داشتم ببینم فرهاد چطور آن قطعات را اجرا می کند تا هم بتوانم چیزهایی از نوع نگرش آنها یاد بگیرم و هم اینکه آنها را نقد کنم. گروه های دیگری هم بودند اما خب بلک کتس گروه قدیمی تری بود و فکر می کنم هسته اولیه آن حتی در زمان گروه «مامیز» ما هم شکل گرفته بود. * آن زمان دسترسی به موسیقی روز دنیا برایتان سخت نبود؟ چطور آنها را به قول خودتان کپی می کردید؟آنچه به لحاظ فن موسیقی اجرا می کردیم، از طریق شنیدن بود چراکه نتی وجود نداشت. ما هم تمام آهنگ هایی که در «تاپ فورتی»، تاپ می شدند را اجرا می کردیم. می توانم به جرئت بگویم بالای ۹۵ درصد کارهایی که ما می زدیم، از طریق شنیدن بود؛ اول از طریق رادیو می شنیدیم و بعد هم از طریق صحفه های گرامافون. آن زمان در رادیو موسیقی روز دنیا را با جزئیاتی مثل نام خواننده و نوازنده و این که چه سالی و کجا ضبط شده اند پخش می کردند. آن دوران رادیوی ایران برنامه هایی برای موسیقی جز و موسیقی راک داشت؛ البته آن وقت ها که نام راک وجود نداشت، حتی اسم پاپ هم برای موسیقی وجود نداشت و موسیقی ها بیشتر با ژانر رقص ها، مطرح می شدند؛ مثلاً «راک اند رول»، یا «توییست» یا «چاچا». * کدام گروه های هم دوره بیشتر روی شما تأثیر گذاشتند؟منظورتان گروه های خارجی است دیگر؟ بله چون ایرانی ها که تأثیری نمی گذاشتند؛ آنها هم مثل ما کار کپی می کردند. آن اوایل گروه چندانی هم نبود. بیشتر خواننده ها بودند؛ کسانی مثل «الویس پریسلی» و «ریچارد» و «فرانک سیناترا» و… آن زمان گروه ها هنوز به آن شکل مطرح نبودند به جز گروه «بیتلز» که من هم تحت تأثیر آنها شروع به فعالیت کردم. بعد از آن هم گروه هایی مثل «رولینگ استونز» بودند که همه کارهای آنها را گوش می کردم و مورد علاقه ام بودند. آن روزها صفحه فروشی «بتهوون» با فاصله کمی صفحات آنها را به صورت ۳۳ دور وارد می کرد و ما همیشه آخر هفته ها برای خریدن آنها به بتهوون می رفتیم. البته، بیشتر نوازنده ها روی من تأثیرگذار بودند؛ کسانی مثل «جان مک لافین» و در کنارش خواننده هایی مثل «پیتر گابریل» یا «فرانک سیناترا». * آن زمان ها، اجرای موسیقی غربی در ایران بیشتر دست ارامنه بود؟بله. اولین اجراهای زنده موسیقی در ایران، صرف نظر از سطح اجرایی، اکثراً دست ارامنه بود چون مسلمان ها آن زمان وارد این فاز نمی شدند. تا اینکه گروه «بیتلز» آمد و موجی را با خود در دنیا راه انداخت که گسترش پیدا کرد و به همه رسید که خود من هم یکی از آنها بودم. * موسیقی راک در غرب دارای خاستگاه اجتماعی بوده، اما در جامعه شبه مدرن-شبه سنتی آن روزهای ایران چطور هضم می شد؟ کارکردی که موسیقی راک در جامعه آن دوران ایران پیدا کرد و تأثیرگذاری آن روی مخاطب چگونه بود؟مسئله سر گسترش تبلیغ فرهنگ ها است. آن زمان فرهنگ موسیقایی اروپایی و آمریکایی در ایران مد شد. یک تعداد جوان به اصطلاح انتلکتوال به این موسیقی رو کردند و بعد هم گسترش آن بیشتر شد و مردم هم علاقه مند شدند. رادیوی ایران هم قطعات تاپ را پخش می کرد و مردم هم می شنیدند. این موسیقی برای جوان ها تأثیرگذارتر بود تا موسیقی اصیل ایرانی. هر چند موسیقی ایرانی هم آن زمان جایگاه خودش را داشت که البته من آن اوایل از آن بیزار بودم؛ چون هیچ جور با آن روحیه سرکش من به عنوان یک جوان، نمی ساخت. از یک طرف هم موسیقی راک که می شد عصیان جوانی را با آن تخلیه کرد، وجود داشت و طبیعتاً آن نوع موسیقی روی منِ نوعی تأثیر بیشتری می گذاشت. * از کی مسئله ضبط قطعات برایتان پیش آمد؟من تا چند ماه پیش از انقلاب فعالیت می کردم. و فعالیت های جسته و گزیخته ای هم با خوانندگان پاپ آن دوران داشتمِ هر چند که از آن دوران خوشم نمی آید چون صرفاً برای پول کار می کردم ولی به هر حال این کارهای متفرقه هم بودند. همان اواخر که برای انحلال گروه «اسکورپیو» توافق کردیم، من میل به اجرای موسیقی هایی از خودم داشتم؛ از موسیقی کپی خسته شده و فهمیده بودم این کار آینده ای ندارد. فکر کردم برای اجرای موسیقی های خودم، بهتر است از موسیقی ملی خودمان استفاده کنم و ریشه هایی از موسیقی ایرانی را در آن بگنجانم که خاص خودم باشد. * یعنی به سراغ موسیقی ایرانی که آن را دوست نداشتید بروید؟بله اما این طرز تفکر که به سراغ این نوع موسیقی بروم برای زمانی است که اوضاع و احوال اجتماعی ایران، قبل از انقلاب از نظر فکری و سطح تفکر آدم ها تا مسائل اقتصادی و اجتماعی در حال تلاطم بود. از آن زمان تصمیم گرفتم تحت تأثیر خیزشی که در مملکت به وجود آمده بود و با توجه به امکانات و سن و سالم و همچنین مطالعاتی که انجام داده بودم، روی موسیقی ایرانی کار کنم. اما خب کماکان از موسیقی ایرانی خوشم نمی آمد. من حدود یک سال قبل از انقلاب شروع به کار روی موسیقی کردم که امروزه به آن تلفیقی می گویند و من به آن «ورلد فیوژن» می گویم. با «نونو»ی خدابیامرز، نوازنده نابغه باس و عین الله کیوان شکوه و بردیا ندیمی و دوستان دیگرم گروهی داشتیم که در آن کارهای من را اجرا می کردیم و یک کاری هم بر اساس قطعه خانم ملوک ضرابی با نام «نرمک نرمک» انجام داده بودیم. کارهایی که من می کردم، تلفیقی از موسیقی ایرانی با موسیقی راک بود.* در سال های ابتدای انقلاب که موسیقی کمتر فرصت اجرا داشت، چه می کردید؟من نزدیک به چهار سال دست به هیچ سازی نزدم؛ یعنی سه سال اول انقلاب و نزدیک به یک سال قبل از آن، اصلاً در جعبه گیتار را باز نکردم و کلاً دیدگاهم نسبت به موسیقی راک و امثالهم و نوازندگی گیتار تغییر کرد. دیدم آن زمان بهترین فرصت است که روی موسیقی ایرانی مطالعه کنم و آموزش ببینم. در این راستا فکر کردم سازی را انتخاب کنم که شبیه گیتار باشد تا کار با آن برایم راحت تر شود، برای همین در سال ۱۳۶۰ به سراغ «تار» رفتم؛ البته اشتباه می کردم، چون این ساز ماهیت بسیار متفاوتی نسبت به گیتار دارد. * هنرمندانی مثل «محمدرضا لطفی» هم روی شما برای انتخاب ساز تار تأثیر داشتند؟صدرصد. اولین کاری که روی من تأثیر گذاشت و باعث شد سراغ اجرای عملی موسیقی ایرانی بروم، آلبوم «به یاد عارف» از محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان بود. تاری که ...

ادامه مطلب  

«چارتار» با آلبوم جدید به روی صحنه رفت | گزارش تصویری  

درخواست حذف این مطلب
کنسرت گروه موسیقی چارتارگروه موسیقی «چارتار»، ۲ و ۳ شهریورماه (چهار سانس) به خوانندگی آرمان گرشاسبی در سالن همایش های برج میلاد شهر تهران روی صحنه رفت و علاوه بر قطعاتی از دو آلبوم «باران تویی» و «جاده می رقصد»، چند قطعه از آلبوم جدیدش را اجرا کرد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، اعضای گروه موسیقی چارتار که قرار است بعد از محرم و صفر، آلبوم تازه خود را منتشر کنند، در این کنسرت از چند قطعه جدیدشان رونمایی و با اجرای آنها، به نوعی با آلبوم «جاده می رقصد» خداحافظی کردند.اشکان آبرون (کیبورد)، کیان ایرجی (گیتار الکتریک)، دارا دارایی (گیتارباس)، آرش پژندمقدم (درامز)، میلاد عالمی (ویولن)، مهرداد عالمی (ویولن سل) و آرین قیطاسی (فولوت) نوازندگان ارکستر «چارتار» در این کنسرت بودند.در ادامه می توانید عکسهای سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: مرضیه امیری) از کنسرت گروه موسیقی «چارتار» را مشاهده نمایید. کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتارکنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گرو ...

ادامه مطلب  

عملکرد دولت یازدهم در حوزه موسیقی خیلی ضعیف بود  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: محمد صادقیدر ادامه انتقاد ها از عملکرد نامطلوب دولت یازدهم در حوزه فرهنگ و هنر این بار یکی از خوانندگان باسابقه انقلاب از کارنامه دولت در حیطه هنر موسیقی انتقاد کرد. جمشید جم در ارزیابی از عملکرد دولت در حوزه موسیقی گفت: دولت یازدهم نقشه راهی در این زمینه نداده و اگر هم اقدامی بوده بسیار کوتاه مدت بوده است. 40 سال پیش که موسیقی حماسی خواندم با دوستان دیگر در حد توان خود پیشرفت هایی کردیم بدون اینکه کسی بالای سرمان باشد اما توقع مان از دوستان این بود اکنون که برای موسیقی انواع نهاد و سازمان ها ایجاد شده چند قدم جلوتر بروند. وی با اشاره ...

ادامه مطلب  

ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١٥ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١٥ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو...» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با مانی حقیقی که بسیار با موسیقی و فلسفه آشناست برآمد. بلافاصله سیمرغ هم با «نگار» سراغش آمد. حالا کریستف رضاعی با خیالی آسوده تر فعالیت هایش را انجام می دهد؛ او شنیده می شود و مخاطب ویژه خودش را دارد. او که سال هاست در زمینه ساخت موسیقی تیزر فعالیت می کند، به تازگی کنسرت موسیقی فیلم هایش را هم برگزار کرد، این آهنگساز، چندی است نشر میم را هم تاسیس کرده؛ ضمن اینکه فعالیت های گروه «نور» را جدی تر از قبل دنبال می کند و در هفته های آینده قرار است چند قطعه اش را با ارکستر ایران و اتریش به یاد و بهانه افتتاح نمایشگاه تازه ای از آثار پرویز تناولی اجرا کند. با او در حال وهوای این روزهایش به گفت وگو نشسته ام. بعد از موفقیت در جشنواره سی وپنجم فجر، کنسرت موسیقی فیلم را روی صحنه بردید که اتفاق خیلی خوبی بود.خیلی خوشحالم که این اتفاق دوباره پیش آمد. سال قبل هم در فرهنگ سرای نیاوران اجرا شده بود؛ چون صحنه و جایش را خیلی دوست دارم. با اینکه آکوستیک کمی خشکی دارد؛ اما مدیریت و همکاران اینجا آن قدر خوب هستند که کار را راحت تر و لذت بخش تر می کنند. کمی درباره جزئیات این برنامه توضیح دهید.تیتر این برنامه «صحنه و تصویر» بود. در پایان به این اشاره کردم که «تصور، فراتر از تصویر»؛ چون قابلیت های تصوری موسیقی می تواند فراتر از تصویر باشد. نمی خواهم برای صنعت سینما و کارگردان های خوب مملکت مان سوءتفاهم پیش بیاید؛ اما فکر می کنم موسیقی و ادبیات و شعر، می توانند فراتر از آنچه تصویر نشان می دهد، قدم بگذارند. در این برنامه یک آنسامبل کوچک هم موسیقی تئاتر اجرا کردند و هم فیلم هایی که از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠١٥ نوشتم. فیلم ها را هم بر اساس این انتخاب کردم که یک آنسامبل کوچک بتواند آنها را اجرا کند؛ چون در این فرهنگ سرا امکان استفاده از ارکستر بزرگ فراهم نیست. در این کنسرت با بردیا کیارس و ارکسترش همراهی کردید. از این همکاری بگویید.خیلی خوشحالم از اینکه با بهترین نوازنده های نسل جوان امروز همکاری کردم. بردیا کیارس از لحاظ نوازندگی و رهبری و تسلطی که بر موسیقی دارند، فوق العاده هستند. شناخت و همکاری ای که از سال ها قبل داشتیم، باعث می شود از لحاظ اجرائی هم با هم خیلی ارتباط داشته باشیم. لعیا اعتمادی، پریسا پیرزاده، مهرداد عالمی در ویولنسل، سایوری شفیعی در کلارینت و کلارینت باس، آرمین قیطاسی در فلوت، امیر دارابی در پیانو که در زمینه کلاسیک و جَز تسلط بسیاری دارند، خانم پریناز حیدری نژاد برای گیتار که زیر ٢٠ سال سن دارند و آقای پاکباز که خودشان نمی توانستند حضور داشته باشند، ایشان را معرفی کردند، همه کسانی هستند که حضورشان بسیار خوب و مایه خوشحالی است. همین ارتباط نسل ها برایم بسیار خوشحال کننده است. طراح پوستر این کار استاد قباد شیوا بودند. طراح نور آقای حسام نورانی که سال ها در حیطه تئاتر کار کردند و همه این عزیزان در کنار هم، مجموعه خیلی خوبی را به وجود آوردند که از آنها تشکر می کنم. برای این اجرا قطعات را تنظیم مجدد کردید؟نه، تمام قطعات اورجینال بودند. به جز یکی، دو قطعه در فیلم در دنیای تو ساعت چند است. قطعات با کلام «در دنیای تو ساعت چند است» هم بود؟نه، فقط قطعات بی کلام سازی بودند. قطعه باکلام این فیلم، هم در آلبوم و هم آنجا بی کلام اجرا شد. آنچه فکر می کردم در آن کنسرت مورد توجه قرار بگیرد، این بود که هم زمان با نواختن زنده نوازنده ها، بعضی از صحنه های فیلم پخش می شدند. اول یک فیلم تجربی فرانسوی که در سال ٢٠٠٣ کار کرده بودم، به نام خورشیدهای متفاوت که سوپر هشت فیلم برداری شده بود با کنتراست رنگ خیلی زیاد. فیلم بعدی یک فیلم صامت بود که با اینکه پرسوناژها مدرن بودند، دیالوگی وجود نداشت و حضور موسیقی نسبتا مهم بود. و در پایان برنامه چند سکانس از «در دنیای تو ساعت چند است» پخش شد. با اینکه از سال ها پیش کارهای بسیار درخور توجهی انجام داده اید؛ اما به نظر می رسد مردم دیر به شما رسیدند. انگار «در دنیای تو ساعت چند است» باعث پیوند ملموس تری در ارتباط با مردم شد. خودتان دوست دارید مردم شما را با این موسیقی بشناسند؟بله. باعث خوشحالی یک هنرمند است که بازخوردی این چنین مثبت از مخاطبان و جامعه بگیرد؛ ولی طبیعتا این یک بخش از شخصیت کاری ام است. قبلا کارهای دیگری داشته ام که در میان موزیسین ها تأثیر خودش را گذاشت. کارهایی که شاید به تفکر موسیقایی من نزدیک تر هستند. از کار کردن در زمینه موسیقی فیلم بسیار لذت می برم؛ به خصوص وقتی با کارگردان های خوب کار می کنم؛ اما به هر حال موسیقی فیلم در جهت درخواست یک کارگردان و فیلم است و در چارچوب داستان و فیلم و مونتاژ و تصویر محدود است. البته سعی می کنم محدودیت ها را به یک پارامتر مثبت و یک فرصت تبدیل کنم؛ چون خلاقیت یک هنرمند می تواند مطلقا بستگی به خودش نداشته باشد و در راستای یک سفارش و کار هنری گروهی انجام شود. موسیقی فیلم برایم مثل زندگی است. وقتی در یک اجتماع زندگی می کنیم، محدودیت ها و قید و بندها و قانون هایی وجود دارد که اگر بتوانیم در آن میان راه آزادی و بیان خودمان را پیدا کنیم، می توانیم موفق باشیم. موسیقی فیلم هم باید متوجه شخصیت آهنگ ساز و هم محدودیت زمانی سکانس، محدودیت داستانی و خواسته کارگردان باشد. کار سختی است؛ اما از آنجا که موسیقی تیزر هم کار می کنید، بر این روان شناسی واقف هستید.موسیقی تیزر خیلی کمکم کرد؛ برای اینکه بتوانم در فرصتی کوتاه، پیامی را برسانم. البته در تیزر، شخصیت آهنگ ساز چندان مطرح نیست؛ اما استفاده از روش های مختلف برای رساندن یک پیام تبلیغاتی یا یک حس، ارتباطم با تصویر را بیشتر کرد. در سال های اخیر بیش از گذشته با موسیقی فیلم عجین شده اید. درست است؟همیشه این ارتباط وجود داشته. تعداد کارهایم در سال های اخیر بیشتر از گذشته نیست. سال ٧٦ یا ٧٧ بود که یک فیلم بلند به نام فاتح مرحوم بهرام ری پور بود. بعد در فاصله ای، فیلم های کوتاه و تیزر و... کار کردم و بعد با فیلم آبادان به عنوان آهنگ ساز فیلم شناخته شدم. شانسی که آوردم این بود که سه، چهار تا فیلم اخیری که کار کردم، هم از لحاظ فیلم و هم موسیقی، موفقیت اجتماعی خوبی کسب کرد و این باعث شد بیشتر در دید قرار بگیرم. سعادت آباد، ماهی و گربه، همکاری با آقای حقیقی و آقای مهرجویی و فیلم نگار رامبد جوان که منجر به گرفتن سیمرغ شد، توالی خوبی در کارهایتان بود که باعث شد فکر کنیم حرفه ای تر و مستمرتر در زمینه موسیقی فیلم کار کرده اید.شاید. در این زمینه آرام قدم برداشتم. تجربه ام با آقای رئیسیان در ٤٠ سالگی را هم خیلی دوست داشتم. می شود گفت ریتم خودم را پیدا کردم و الان باید مواظب باشم این ریتم را بر هم نزنم. ممکن است اقبال هایم در سال های گذشته باعث شود کارگردان های بیشتری سراغم بیایند، ولی باید مواظب باشم مانند گذشته یکی، دو فیلم بیشتر در سال کار نکنم. الان پیشنهادهای زیادی را رد می کنید؟قبل از جشنواره فجر سال گذشته چند پیشنهاد را رد کردم؛ چون می خواستم کارهای دیگری انجام دهم. با آقای جوان قبلا درباره کارهای دیگر صحبت کرده بودیم، ولی همکاری مان شکل نگرفت و ایشان سراغ آهنگ سازهای دیگری رفتند و اینکه دوباره به سراغم آمدند، برایم اتفاق خاصی بود. با اینکه زمان کم بود، تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. داستان ساخته شدن موسیقی «نگار» به چه صورت بود؟اول سناریو را خواندم که قرار شد با هم کار کنیم. بعد که فیلم را دیدم، متوجه شدم نه تنها از سناریو دور نیست، بلکه اتفاق جالبی افتاده که خوشحالم کرد. برعکس قبل، الان ترجیح می دهم قبل از قبول کار، فیلم کامل مونتاژشده را ببینم. اکثر آهنگ سازها از کارکردن با کارگردان ها و اینکه به یک بیان مشترک نمی رسند، دلخوری هایی دارند. شما جزء خوش شانس ها بودید که با کارگردان هایی کار کردید که اشراف کلی نسبت به موسیقی فیلم داشته اند یا جزء بدشانس هایی از آن دست بودید؟تجربیات متفاوتی داشتم. اینجا به موسیقی فیلم اهمیت چندانی داده نمی شود. گاهی جنبه پوشاندن ضعف های تصویر را دارد. معمولا زمان محدود است و آهنگ ساز فرصت چندانی ندارد تا با خیال راحت به کارش بپردازد. محدودیت مالی هم وجود دارد که در مجموع گاهی باعث می شود اتفاقات هماهنگ و هم مسیری بین فیلم و موسیقی پیش نیاید. همین طور برای بعضی از کارگردان ها موسیقی از اهمیت ویژه ای برخوردار نیست. تا به حال شده که یک سی دی بدهند و بگویند موسیقی مثل این می خواهم؟!اتفاقا این بد نیست. نمی شود گفت وقتی با یک کارگردان کار کردیم و فلان ویژگی را در کارش نشان داد، دفعه دیگر هم همان خواهد بود. بنابراین چیزی که در این سال ها متوجه شدم، این است که در قسمت آشنایی با کارگردان و فیلم و زمینه سازی برای موسیقی فیلم، باید خیلی وقت صرف کرد و دقت به خرج داد. کارگردان از زمان نوشتن سناریو که ممکن است دو سال پیش از ساخته شدن باشد، روی سناریو کار می کند و جوانب مختلف آن را می شناسد. بنابراین ممکن است فکر کند دیگران هم خیلی راحت آن را می ...

ادامه مطلب  

ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
کریستف رضاعیسمیه قاضی زاده:کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١۵ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١۵ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو…» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با مانی حقیقی که بسیار با موسیقی و فلسفه آشناست برآمد. بلافاصله سیمرغ هم با «نگار» سراغش آمد. حالا کریستف رضاعی با خیالی آسوده تر فعالیت هایش را انجام می دهد؛ او شنیده می شود و مخاطب ویژه خودش را دارد. او که سال هاست در زمینه ساخت موسیقی تیزر فعالیت می کند، به تازگی کنسرت موسیقی فیلم هایش را هم برگزار کرد، این آهنگساز، چندی است نشر میم را هم تاسیس کرده؛ ضمن اینکه فعالیت های گروه «نور» را جدی تر از قبل دنبال می کند و در هفته های آینده قرار است چند قطعه اش را با ارکستر ایران و اتریش به یاد و بهانه افتتاح نمایشگاه تازه ای از آثار پرویز تناولی اجرا کند. با او در حال وهوای این روزهایش به گفت وگو نشسته ام. بعد از موفقیت در جشنواره سی وپنجم فجر، کنسرت موسیقی فیلم را روی صحنه بردید که اتفاق خیلی خوبی بود.خیلی خوشحالم که این اتفاق دوباره پیش آمد. سال قبل هم در فرهنگ سرای نیاوران اجرا شده بود؛ چون صحنه و جایش را خیلی دوست دارم. با اینکه آکوستیک کمی خشکی دارد؛ اما مدیریت و همکاران اینجا آن قدر خوب هستند که کار را راحت تر و لذت بخش تر می کنند. کمی درباره جزئیات این برنامه توضیح دهید.تیتر این برنامه «صحنه و تصویر» بود. در پایان به این اشاره کردم که «تصور، فراتر از تصویر»؛ چون قابلیت های تصوری موسیقی می تواند فراتر از تصویر باشد. نمی خواهم برای صنعت سینما و کارگردان های خوب مملکت مان سوءتفاهم پیش بیاید؛ اما فکر می کنم موسیقی و ادبیات و شعر، می توانند فراتر از آنچه تصویر نشان می دهد، قدم بگذارند. در این برنامه یک آنسامبل کوچک هم موسیقی تئاتر اجرا کردند و هم فیلم هایی که از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠١۵ نوشتم. فیلم ها را هم بر اساس این انتخاب کردم که یک آنسامبل کوچک بتواند آنها را اجرا کند؛ چون در این فرهنگ سرا امکان استفاده از ارکستر بزرگ فراهم نیست. در این کنسرت با بردیا کیارس و ارکسترش همراهی کردید. از این همکاری بگویید.خیلی خوشحالم از اینکه با بهترین نوازنده های نسل جوان امروز همکاری کردم. بردیا کیارس از لحاظ نوازندگی و رهبری و تسلطی که بر موسیقی دارند، فوق العاده هستند. شناخت و همکاری ای که از سال ها قبل داشتیم، باعث می شود از لحاظ اجرائی هم با هم خیلی ارتباط داشته باشیم. لعیا اعتمادی، پریسا پیرزاده، مهرداد عالمی در ویولنسل، سایوری شفیعی در کلارینت و کلارینت باس، آرمین قیطاسی در فلوت، امیر دارابی در پیانو که در زمینه کلاسیک و جَز تسلط بسیاری دارند، خانم پریناز حیدری نژاد برای گیتار که زیر ٢٠ سال سن دارند و آقای پاکباز که خودشان نمی توانستند حضور داشته باشند، ایشان را معرفی کردند، همه کسانی هستند که حضورشان بسیار خوب و مایه خوشحالی است. همین ارتباط نسل ها برایم بسیار خوشحال کننده است. طراح پوستر این کار استاد قباد شیوا بودند. طراح نور آقای حسام نورانی که سال ها در حیطه تئاتر کار کردند و همه این عزیزان در کنار هم، مجموعه خیلی خوبی را به وجود آوردند که از آنها تشکر می کنم. برای این اجرا قطعات را تنظیم مجدد کردید؟نه، تمام قطعات اورجینال بودند. به جز یکی، دو قطعه در فیلم در دنیای تو ساعت چند است. قطعات با کلام «در دنیای تو ساعت چند است» هم بود؟نه، فقط قطعات بی کلام سازی بودند. قطعه باکلام این فیلم، هم در آلبوم و هم آنجا بی کلام اجرا شد. آنچه فکر می کردم در آن کنسرت مورد توجه قرار بگیرد، این بود که هم زمان با نواختن زنده نوازنده ها، بعضی از صحنه های فیلم پخش می شدند. اول یک فیلم تجربی فرانسوی که در سال ٢٠٠٣ کار کرده بودم، به نام خورشیدهای متفاوت که سوپر هشت فیلم برداری شده بود با کنتراست رنگ خیلی زیاد. فیلم بعدی یک فیلم صامت بود که با اینکه پرسوناژها مدرن بودند، دیالوگی وجود نداشت و حضور موسیقی نسبتا مهم بود. و در پایان برنامه چند سکانس از «در دنیای تو ساعت چند است» پخش شد. با اینکه از سال ها پیش کارهای بسیار درخور توجهی انجام داده اید؛ اما به نظر می رسد مردم دیر به شما رسیدند. انگار «در دنیای تو ساعت چند است» باعث پیوند ملموس تری در ارتباط با مردم شد. خودتان دوست دارید مردم شما را با این موسیقی بشناسند؟بله. باعث خوشحالی یک هنرمند است که بازخوردی این چنین مثبت از مخاطبان و جامعه بگیرد؛ ولی طبیعتا این یک بخش از شخصیت کاری ام است. قبلا کارهای دیگری داشته ام که در میان موزیسین ها تأثیر خودش را گذاشت. کارهایی که شاید به تفکر موسیقایی من نزدیک تر هستند. از کار کردن در زمینه موسیقی فیلم بسیار لذت می برم؛ به خصوص وقتی با کارگردان های خوب کار می کنم؛ اما به هر حال موسیقی فیلم در جهت درخواست یک کارگردان و فیلم است و در چارچوب داستان و فیلم و مونتاژ و تصویر محدود است. البته سعی می کنم محدودیت ها را به یک پارامتر مثبت و یک فرصت تبدیل کنم؛ چون خلاقیت یک هنرمند می تواند مطلقا بستگی به خودش نداشته باشد و در راستای یک سفارش و کار هنری گروهی انجام شود. موسیقی فیلم برایم مثل زندگی است. وقتی در یک اجتماع زندگی می کنیم، محدودیت ها و قید و بندها و قانون هایی وجود دارد که اگر بتوانیم در آن میان راه آزادی و بیان خودمان را پیدا کنیم، می توانیم موفق باشیم. موسیقی فیلم هم باید متوجه شخصیت آهنگ ساز و هم محدودیت زمانی سکانس، محدودیت داستانی و خواسته کارگردان باشد. کار سختی است؛ اما از آنجا که موسیقی تیزر هم کار می کنید، بر این روان شناسی واقف هستید.موسیقی تیزر خیلی کمکم کرد؛ برای اینکه بتوانم در فرصتی کوتاه، پیامی را برسانم. البته در تیزر، شخصیت آهنگ ساز چندان مطرح نیست؛ اما استفاده از روش های مختلف برای رساندن یک پیام تبلیغاتی یا یک حس، ارتباطم با تصویر را بیشتر کرد. در سال های اخیر بیش از گذشته با موسیقی فیلم عجین شده اید. درست است؟همیشه این ارتباط وجود داشته. تعداد کارهایم در سال های اخیر بیشتر از گذشته نیست. سال ٧۶ یا ٧٧ بود که یک فیلم بلند به نام فاتح مرحوم بهرام ری پور بود. بعد در فاصله ای، فیلم های کوتاه و تیزر و… کار کردم و بعد با فیلم آبادان به عنوان آهنگ ساز فیلم شناخته شدم. شانسی که آوردم این بود که سه، چهار تا فیلم اخیری که کار کردم، هم از لحاظ فیلم و هم موسیقی، موفقیت اجتماعی خوبی کسب کرد و این باعث شد بیشتر در دید قرار بگیرم. سعادت آباد، ماهی و گربه، همکاری با آقای حقیقی و آقای مهرجویی و فیلم نگار رامبد جوان که منجر به گرفتن سیمرغ شد، توالی خوبی در کارهایتان بود که باعث شد فکر کنیم حرفه ای تر و مستمرتر در زمینه موسیقی فیلم کار کرده اید.شاید. در این زمینه آرام قدم برداشتم. تجربه ام با آقای رئیسیان در ۴٠ سالگی را هم خیلی دوست داشتم. می شود گفت ریتم خودم را پیدا کردم و الان باید مواظب باشم این ریتم را بر هم نزنم. ممکن است اقبال هایم در سال های گذشته باعث شود کارگردان های بیشتری سراغم بیایند، ولی باید مواظب باشم مانند گذشته یکی، دو فیلم بیشتر در سال کار نکنم. الان پیشنهادهای زیادی را رد می کنید؟قبل از جشنواره فجر سال گذشته چند پیشنهاد را رد کردم؛ چون می خواستم کارهای دیگری انجام دهم. با آقای جوان قبلا درباره کارهای دیگر صحبت کرده بودیم، ولی همکاری مان شکل نگرفت و ایشان سراغ آهنگ سازهای دیگری رفتند و اینکه دوباره به سراغم آمدند، برایم اتفاق خاصی بود. با اینکه زمان کم بود، تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. داستان ساخته شدن موسیقی «نگار» به چه صورت بود؟اول سناریو را خواندم که قرار شد با هم کار کنیم. بعد که فیلم را دیدم، متوجه شدم نه تنها از سناریو دور نیست، بلکه اتفاق جالبی افتاده که خوشحالم کرد. برعکس قبل، الان ترجیح می دهم قبل از قبول کار، فیلم کامل مونتاژشده را ببینم. اکثر آهنگ سازها از کارکردن با کارگردان ها و اینکه به یک بیان مشترک نمی رسند، دلخوری هایی دارند. شما جزء خوش شانس ها بودید که با کارگردان هایی کار کردید که اشراف کلی نسبت به موسیقی فیلم داشته اند یا جزء بدشانس هایی از آن دست بودید؟تجربیات متفاوتی داشتم. اینجا به موسیقی فیلم اهمیت چندانی داده نمی شود. گاهی جنبه پوشاندن ضعف های تصویر را دارد. معمولا زمان محدود است و آهنگ ساز فرصت چندانی ندارد تا با خیال راحت به کارش بپردازد. محدودیت مالی هم وجود دارد که در مجموع گاهی باعث می شود اتفاقات هماهنگ و هم مسیری بین فیلم و موسیقی پیش نیاید. همین طور برای بعضی از کارگردان ها موسیقی از اهمیت ویژه ای برخوردار نیست. تا به حال شده که یک سی دی بدهند و بگویند موسیقی مثل این می خواهم؟!اتفاقا این بد نیست. نمی شود گفت وقتی با یک کارگردان کار کردیم و فلان ویژگی را در کارش نشان داد، دفعه دیگر هم همان خواهد بود. بنابراین چیزی که در این سال ها متوجه شدم، این است که در قسمت آشنایی با کارگردان و فیلم و زمینه سازی برای موسیقی فیلم، باید خیلی وقت صرف کرد و دقت به خرج داد. کارگردان از زمان نوشتن سناریو که ممکن است دو سال پیش از ساخته شدن باشد، روی سناریو کار می کند و جوانب مختلف آن را می شناسد. بنابراین ممکن است فکر کند دیگران هم خیلی ...

ادامه مطلب  

گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با داود گنجه ای: موسیقی با نوآوری زنده می ماند  

درخواست حذف این مطلب
داود گنجه ایموسیقی ایرانیان – علی نامجو: نزاع و درگیری میان عده ای از طرفداران موسیقی غربی و ایرانی و به کار گیری عبارت موسیقی غیر علمی و موسیقی غیر احساسی از سوی این دو گروه برای تخریب ژانر مقابل یکی از بحث هایی است که از سال ها قبل تا امروز مورد توجه بوده است. در این میان نبود منابع مکتوب در عرصه موسیقی ایرانی همچون دیگر انواع هنرهای این سرزمین مسئله ای است که ممکن است مخاطب عام را به قضاوتی رهنمون کند که البته چندان همه جانبه نیست. شاید نظرگاه استاد «داود گنجه ای» کمانچه نواز و ویولنیست صاحب نام ایرانی که تجربه بیش از نیم قرن نوازندگی و تدریس را در عرصه موسیقی ردیفی و دستگاهی و موسیقی غربی در کارنامه دارد، بتواند مسئله را تا حدود زیادی حل کند. او که ردیف کمانچه را نزد عبدالله جهان پناه و نواختن ویلن را نزد ولفگانگ والیش، استاد اتریشی، فراگرفته، با سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» گفت و گویی انجام داده و به بررسی وضعیت عرصه مکتوب در زمینه موسیقی ردیفی و دستگاهی ایرانی پرداخته است.آقای گنجه ای، شما را در عرصه موسیقی ردیفی و دستگاهی به عنوان نوازنده و البته معلمی چیره دست می شناسند. با توجه به اینکه کشورهای غربی به ویژه اروپایی آثار و منابع غنی از نت های آثار مختلف موسیقایی شان از چند قرن پیش تاکنون را در اختیار دارند، چرا موسیقی ایرانی در عرصه مکتوب چندان غنی به نظر نمی رسد؟من به عنوان کسی که ۵۰ سال است رشته موسیقی را تدریس می کنم، اعتقادم بر این است که برای هر کاری یک متریال اولیه لازم است. شما وقتی می خواهید کشتی بگیرید، باید ابتدا بدن تان را قوی کنید تا بتوانید بر حریف تان فائق بیایید و یا یک پزشک باید ابتدا معلومات پزشکی را یاد بگیرد و بعد وارد حیطه کار عملی شوند. بنابراین نوشتار برای آن که انسان بتواند حرکتی انجام دهد بسیار لازم است. در تاریخ موسیقی ما بزرگانی چون استاد خالقی، آقای معروفی، آقای پایور و به خصوص استاد ابوالحسن صبا، کتاب های مختلفی در زمینه موسیقی دارند اما نمی شود انکار کرد که ما در کشورمان در مکتوب کردن آثار موسیقی ضعیف عمل کرده ایم، کمااین که به خاطر عدم کتابت این آثار، بخش بزرگی از دستاوردهای ارزشمند موسیقی ایران از بین رفت. آن چه ما از موسیقی ایرانی در قالب دستگاه داریم، از دوره قاجاریه به این سبک و سیاق امروزین، درآمده است. صرف نظر از موسیقی نظامی، کلنل علینقی وزیری حدود ۱۰۰ سال پیش، بحث نت نویسی در زمینه موسیقی ایرانی را اجرا کرد. از آن برهه به بعد یک سری از هنرمندان موسیقی در دوره های مختلف، همچون استاد پایور، زنده یاد فرهنگ شریف، استاد معروفی، استاد ظریف و در دوره جدیدتر هنرمندان نسل جوان یا آثارشان را به صورت مکتوب نوشتند و یا کتاب های آموزشی در زمینه موسیقی تألیف کردند که البته تعداد این کتب ها خیلی کم است. مثلاً آقایان علیزاده، ساکت و ذوالفنون راجع به ساز تار و موارد دیگر تألیف کرده اند ولی در زمینه سازهای دیگر خیلی کتاب خاصی برای رجوع وجود ندارد. بنابراین شواهد نشان می دهد که موسیقی ایرانی به لحاظ منابع مکتوب، غنای زیادی ندارد. در کشورمان کتاب های زیادی وجود ندارد که بتوان در آن ها آموزش موسیقی را یافت و به عنوان یک منبع برای یادگیری و نواختن ساز و خواندن آواز از آن ها استفاده کرد. ناگفته نماند که موسیقی ایرانی با موسیقی غربی یک تفاوت اساسی دارد. این موسیقی، فقط اجرای چند نت نیست و ماجرایش کشف و شهود است. ظرافت ها و ریزه کاری هایی دارد که در نت نمی شود به آن ها رسید. بنابراین من معتقدم که آن کسانی که موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد می گیرند، به لحاظ عملی کارشان قوی تر می شود. ۵۰ سال پیش آقای دکتر مسعودیه در دانشگاه به ما می گفت که یاد گرفتن ظرافت و ریزه کاری های موسیقی کار راحتی نیست و باید به یاد گرفتن موسیقی به شکل سینه به سینه توجه ویژه ای کرد، چراکه همه چیز را نمی شود با نت به دست آورد. در گذشته یک سری پزشک حاذق جامع الشرایط وجود داشت که بدون معاینه بیمار، تشخیص می دادند که بیماری شما چیست و چگونه باید آن را رفع و رجوع کنید. موسیقی هم از این قائله مستثنی نیست. در کشتی اگر کسی فن بلد باشد، فن می زند و کشتی را می برد اما اگر کسی فن بلد نباشد، به زورش متکی می شود که همیشه کارساز نیست. یا فرض کنید که شما می خواهید سنگی را جابجا کنید، اگر از اهرم استفاده کنید راحت تر جابجا می شود تا آن که خودتان سعی بر حرکت دادن به آن شوید.در کتاب آقای لطفی از قول عبدالله خان دوامی نوشته اند: در گذشته چون کلاس ها محل درآمد استادان موسیقی بود، با هدف افزایش طول کلاس ها، هر استاد به تعداد گوشه ها می افزود. با این توضیح، در آموزش به شیوه سینه به سینه، دو مسئله مطرح است؛ نخست آن که در انتقال به این روش، خطر فراموشی بخشی از ملودی وجود دارد و نکته بعد اینکه ممکن است بر خلاف واقع به اصل موسیقی افزوده شود. با این توضیح، نظرتان در خصوص آموزش مکتوب با آموزش سینه به سینه چیست؟داود گنجه ایمن معتقدم که آن استادانی نظیر زنده یاد دوامی همان گوشه های موجود در زمینه موسیقی ردیفی و دستگاهی را چندین بار تکرار می کرده اند، نه آن که گوشه ها را بزرگتر کنند. من ترجیح می دهم صحبت کردن در مورد اتفاقی که آن روزها افتاده و کسی از آن خبری ندارد را کنار بگذارم و در مورد بخش دوم سوال تان صحبت می کنم. همانطور که پیشتر اشاره کردم، آن کسی که موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد می گیرد، ظرافت ها و ریزه کاری های موسیقی را بهتر خواهد شناخت. با نت می شود اسکلت بندی یک قطعه را درآورد اما ریزه کاری های یک موسیقی در نت گنجانده نمی شود. به همین خاطر من فکر می کنم، آثاری که امروز به عنوان آثار آهنگسازی شده منتشر می شود، هیچکدام آهنگسازی ندارند. در گذشته گروه های شیدا و عارف، آثار موسیقی را از ته دل و جان شان و بدون خط نت می ساختند و اجرا می کردند. بنابراین نت های موسیقی و آموزش سینه به سینه این هنر، لازم و ملزوم یکدیگرند.آقای کیوان ساکت هم در گفت و گویی مشابه، درباره شیوه برتر آموزش موسیقی ایرانی پیشنهاد داده بود نت موسیقی به عنوان پی و فونداسیون موسیقی، توسط هنرجو یاد گرفته شود و بعد از آن برای فراگیری ریزه کاری ها و احساسات به خدمت اساتید برسد. نظر شما درباره این پیشنهاد چیست؟من ...

ادامه مطلب  

برگزیدگان جشنواره موسیقی جوان معرفی شدند/ هومان اسعدی دبیر دوره بعدی جشنواره شد  

درخواست حذف این مطلب
مراسم اختتامیه یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان با تقدیر از برگزیدگان، و معرفی هومان اسعدی به عنوان دبیر دوره بعدی جشنواره برگزار شد. به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم اختتامیه یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان شب گذشته دوشنبه 27 شهریور با حضور بسیاری از اهالی موسیقی مانند حسین علیزاده، کیخسرو پورناظری، مهدی آذرسینا، داریوش پیرنیاکان، علی اکبر مرادی، حمیدرضا نوربخش و همچنین مسئولانی چون علی مرادخانی (معاون امور هنری وزیر فرهنگ ارشاد اسلامی) ، محمدمهدی تندگویان (معاون امور جوانان وزیر ورزش) ، فرزاد طالبی (مدیرکل دفتر موسیقی) ، بهرام جمالی (رئیس انجمن موسیقی ایران) و بسیار از علامندان در تالار وحدت برگزار شد.در بخش ابتدایی این مراسم هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنواره موسیقی جوان با دعوت سیدعباس سجادی (مجری) به روی صحنه آمد و طی سخنرانی کوتاهی گفت: خوشحالم که بعد از ۲۰ روز کاری بسیار فشرده، شاهد مراسم اختتامیه این جشنواره هستیم و معرفی برگزیدگان را جشن می گیریم. لازم است دو نکته را در این موقعیت عنوان کنم. اول اینکه این جشنواره با حضور و حمایت بسیاری از استادان بزرگ کشورمان برگزار شد و شرکت کنندگان در سه بخش مختلف و طی بیست روز کاری به اجرا پرداختند که طبق مشاهدات و تحقیقات ما چنین جشنواره ای با این ابعاد بی نظیر است و در دنیا وجود ندارد.وی همچنین در بخش دیگری از سخنرانی خود گفت: سال گذشته بخش موسیقی نواحی به این جشنواره اضافه شد و امسال نیز رشد خوبی داشت به طوری که شاید بتوان گفت امسال نیمی از جشنواره به بخش موسیقی نواحی اختصاص داشت.اسعدی عنوان کرد: به گمان من می بایست حداقل بخش نهایی جشنواره موسیقی جوان به صورت دو مرحله ای برگزار شود و اگر فکری جدی در این زمینه صورت نگیرد احتمالاً دوره بعدی جشنواره به سی روز نیز خواهد کشید. این جشنواره در واقع ترکیب سه جشنواره بزرگ محسوب می شود که در دل یکدیگر ادغام شده اند.هومان اسعدی همچنین افزود: درباره نحوه حمایت از برگزیدگان جشنواره نیز می بایست توجه ویژه ای به بخش نرم افزاری و سخت افزارهای حمایتی داشت. اساتید ما حمایت های لازم خود را انجام داده و می دهند که این بخش نرم افزاری ماجرا محسوب می شود اما در مورد امکانات لازم که بخش سخت افزاری شامل آن است می بایست وزارت ارشاد به آن توجه ویژه داشته باشد. امیدوارم به شکل جدی تری به این مسئله توجه شود.در بخش دیگری از این نشست حسین علیزاده به عنوان نماینده هیئت داوران به روی صحنه آمد و به سخنرانی پرداخت.همچنین با حکم علی مرادخانی (معاون امور هنری وزیر ارشاد) هومان اسعدی به عنوان دبیر دوازدهمین جشنواره موسیقی جوان معرفی شد.در بخش دیگری از این مراسم علی مرادخانی نیز روی صحنه آمد و ضمن خوشامدگویی به حاضرین گفت: می خواهم اظهار خوشبختی کنم از اتفاقی که افتاد، باعث می شود خستگی ما سالی یک بار رفع شود. این اتفاق مهمی است که در حوزۀ موسیقی کشور می افتد و اگر می خواهیم به آیندۀ موسیقی کشور امیداور باشیم باید جوان ها را تربیت کنیم. نسل آینده است که به هر لحاظ موسیقی کشور را اداره خواهد کرد.وی افزود: در طول سال هایی که گذشت یکی از خوشبختی های این جشنواره این بوده که از همان روز اول شاکله و استخوان بندی جشنواره هیئت داوران بوده و حضور این عزیزان موجب پایداری جشنواره شده است هر چند که متأسفانه این جشنواره چهار سال تعطیل شده بود.او ادامه داد: من فکر می کنم در این شرایط اتفاقات خوبی رقم می خورد، چقدر خوب شد با ادامه روند این جشنواره در حال حاضر شاهد هستیم نوجوانان و جوانان ما با چه آینده درخشانی در این زمینه حضور پیدا می کنند.مرادخانی همچنین گفت: پیشنهادم به دوستان این بود که موسیقی نواحی نیز به این جشنواره اضافه شود چرا که هر چقدر در این زمینه کار کنیم استان ها بسیار نیازمند حرکت های بیشتر از این است. موسیقی ما در برخی نقاط دستخوش مشکلاتی است که باید این مشکلات را آهسته به واسطه جوانانی که در راه درست موسیقی هستند هدایت شود. به قول آقای اسعدی این جشنواره یک ماراتن نفس گیر بود و خیلی ممنون هستم که دوستان پایداری کرده و با همت و حضور خود باعث انگیزه شدند. هویت موسیقی ما در گرو تربیت این بچه هاست و چقدر خوب است که استادان ما همت عالی دارند.وی افزود: ما به عنوان دولت تلاش مان بر این است که شرایط را طوری بنا کنیم که با فراغ بال کارشان را پیش ببرند. در حال حاضر جوانانی که در موسیقی کار می کنند مطالبه هایی داشته و نیازمند آینده امن برای خویش هستند و دنبال امکانی هستند که به عنوان هنرمند بدون دغدغده به موضوعات اصلی بپردازند و به همین خاطر ما تمام تلاش مان را کردیم که بیمه و وضعیت شغلی کسانی که در این زمینه کار می کنند در خانه موسیقی و صندوق هنر به گونه ای فراهم کنیم که در آینده یک موضوع تفننی نباشد و صیانت و کار اساسی در حوزه موسیقی محسوب شود که فکر می کنم شالودهای خوبی در این زمینه ریخته می شود.مرادخانی عنوان کرد: به امید خدا در آینده افق خوبی برای موسیقی کشور شاهد باشیم، ما هم تا زمانی که می توانیم این کارها را انجام خواهیم داد. امکان دارد آن طور که لازم است همه مطالبات را نتوانیم به جایی برسانیم اما با کمک دیگر نهادها و همکاری شهرداری و وزارت ورزش و جوانان در نهایت با همت خود هنرمندان این کار را به سامانی برسانیم.در ادامه برنامه جوایز برگزیدگان جشنواره به ترتیب زیر اهدا شد:برگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز تار :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراولسید علی نظام الدینیاراکدوماشکان نایبیمیانهسوم به طور مشترکعلیرضا غلامیانتهرانآرمان سیف نژاداصفهانگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراولمحمدرضا یونسیآبادهدوم به طور مشترکآرمان توکلیتهرانسینا غمگسارمراغهسوم به طور مشترکآناهیتا جزء رمضانیتهرانبیتا مالکیاصفهانگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراولهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سومسید حسین آستاندارییزدبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز نی :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراولعلیرضا محمدیقمدومسینا صائبی رادمشهدسوم به طور مشترکمریم توکلیخمینی شهرنیما صدیق زاده دلویتبریزمهدی نوروزیفلاورجانگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراولعباس کرمیتهراندومحامد انصاریقزوینسومآرمان خوشبوئیاصفهانگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراولامین کُریوندالیگودرزدومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.برگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز سنتور :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترک کارن احمدیسنندجسروش حاجی طالبتهراندوم مهران آقاخانیشهر ریسوم ملیکا قیطاسوندکرجگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول فرهاد امینی ملکیتهراندوم سهیل دیاری بیدگلیتهرانسوم بهزاد حمیدیاناهوازگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراولحسین حاج اله یاریقمدوم به طور مشترکمریم رشید فرخیکرمانبهزاد شایان فرتهرانسوماحمد ایروانی محمدآبادیاصفهانبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز قانون :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراولآتنا عبدالهی دهکردیشهرکرددومسارا مجیدی نژادتهرانسومپریا فرهادیاصفهانتقدیر شونده گروه سنی ب: نام هنرمندشهرارشیا آغندهتهرانبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز کمانچه :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول امیرحسین بیگیزرین شهردوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم به طور مشترکعلی کهن کنتهراندامون قاسمیتهرانگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکبهنام بیاتهمدانپیام سرپرست یکتاتهراندوم رسول رشیدمشهدسوم دل آرام زمانی مدنیتهرانگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول سید محمدصادق شاهولایتیخوانساردوم سیاوش طاهریانکرجسوم متین آهنگریتهرانبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز عود :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول صدرا ساعی دهقانکرجدوم آرمین صفاتیمراغهسوم امین پیرینهبابلگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول آوا اره سازانتهراندوم بهادر قدیمیکرجسوم آریا لطیف پورتهرانبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396بخش آواز :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم سجاد حسین زادهاهرگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول امیرعلی خیاط زادهآملدوم به طور مشترکپوریا عابدینیابهرسید جواد موسویخمینی شهرسوم به طور مشترکمسعود آزینتهرانامین جباریتهرانگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول عماد توکلیالیگودرزدوم مسعود رزاز زادهاصفهانسوم شهریار کریمیتبریزبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز تنبک :گروه سنی الف (1)رتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکمحمدحسین سجادیاراکصدرا شانظریاصفهاندوم محمدجواد شریفشهرضاسوم محمدامین گنجیالیگودرزگروه سنی الف (2)رتبهنام هنرمندشهراول مجید رضا دوستنیشابوردوم محمدسجاد شیرعلیشهرضاسوم به طور مشترکمرتضی زارعیکرجشیوا واحدیمبارکهگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول بهنام میرزاهاشمیشیرازدوم به طور مشترکامین صانعیزرقانستار محمدیبهارستانسوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.گروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول محسن جزیاصفهاندوم به طور مشترکسینا باقریشهرضامصطفی هاشم زادهاصفهانسوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.برگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396ساز سه تار :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکایلیا بازیاریبوشهرعلی قنبری ایلخچیایلخچیدوم امیرمحمد عسگری نژادقزوینسوم حافظ کریمیکرمانشاهگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم به طور مشترکمحمدجواد احمدزادهتهرانسارا ایمانیهمدانسوم به طور مشترکنیما ابراهیمیتهرانمحمدامین مولاییملاردگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم حمیدرضا عبادیرشتسوم به طور مشترکمیثم ثقفییزدآمنه رجبیتهرانبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396بخش ویژه موسیقی دستگاهی (حفظ کل ردیف) :رتبهنام هنرمندشهراول آریا طبیب زاده قمصریکرجدوم به طور مشترکعارف شاهدی نواز خلجانتبریزفردین میرزا حسینیکرجسوم به طور مشترکمحسن تقی پوررشتکاوان کریمیتهرانکسرا منصورتهرانبرگزیدگان یاز دهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان:ساز تار آذری :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول آراز وجودیتبریزدوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم به طور مشترکآراز قاسمیتبریزفواد مصلحت جوتبریزگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم به طور مشترکپویا جلالیتبریزمهران بهروزیتبریزبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان:ساز کمانچه آذری :گروه سنی الف :رتبهنام هنرمندشهراول رضا محمدی دوشتورتبریزدوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.گروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم مسعود رضا قلی زادهمیانهسوم آیلار جهانگیریتبریزبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان:ساز گارمون:گروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم الهام ساعیتبریزسومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.گروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم سینا حسن زادهتبریزسوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.برگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان:ساز قوپوز :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول شاهین هاشم نژاد فرشبافیتبریزدوم ابراهیم راثی مردانقمتبریزسومعرفان باقریزنجانگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم به طور مشترکعلی رجبی ورامینمحمد علیزادهمشکین شهربرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موسیقی شرق و جنوب خراسان:ساز دوتار شرق و جنوب خراسان :گروه سنی الفرتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکامین دامن پاکتربت جامیاسمین تنهامشهددوم مهناز رضاییفریمانسوم به طورمشترکمهدیس ابراهیمیانتربت جامامیر الهیتربت جامگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکمصطفی تیموریتربت جامهمایون حامدیتربت جامدوم محمدامین شیریتایبادسومهیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه سوم تشخیص نداده است.گروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول به طور مشترکمحمد سلیمانیتربت جامسلمان سلیمانیتایباددوم به طور مشترکعلی شیریتایبادسجاد رضایی نسبکاشمرسوم علی پورعطایی محمودآبادیتربت جامتقدیر شونده ساز دایره شرق و جنوب خراسان: گروه سنی جنام هنرمندشهرعلی پورعطایی محمودآبادیتربت جامبرگزیدگان بخش موسیقی شرق و جنوب خراسان:آواز شرق و جنوب خراسان :گروه سنی الف (1)رتبهنام هنرمندشهراول مبین دُرپورتربت جامدوم محمد امین امینیتربت جامسوممحمد مهدی محفوظی فردتایبادگروه سنی الف (2)رتبهنام هنرمندشهراول عبدالرحمان باطوریتربت جامدوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سومکیان واحدیتربت جامگروه سنی برتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم محسن کریمیتربت جامگروه سنی جرتبهنام هنرمندشهراول هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه اول تشخیص نداده است.دوم هیات داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایسته رتبه دوم تشخیص نداده است.سوم علی پورعطایی محمودآبادیتربت جامبرگزیدگان یازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان-1396برگزیدگان بخش موس ...

ادامه مطلب  

کشتی زنانه برای بقای موسیقی اقوام  

درخواست حذف این مطلب
پروین بهمنی هنرمندی است که برای ترویج موسیقی اقوام نهایت تلاش خود را نموده است. پروین بهمنی برای علاقه اش و همچنین ترویج فرهنگ و موسیقی اقوام و نواحی، با فضای سنتی ایل، جامعه بزرگ تری که در آن زندگی می کند و حتی با سرطان، کُشتی گرفته است. گاهی از این که هنر را انتخاب کرده، پشیمان شده، اما وقتی محبت بچه های عشایر را دیده، از این که راهش را درست انتخاب کرده، خوشحال است.«پروین بهمنی» بعد از ۳۰ سال فعالیت در حوزه موسیقی، نشان درجه یک را که معادل دکتری است، در سال ۱۳۹۶ برای «آواز» گرفت. پیش از این نیز نشان درجه دو هنری را در بخش «پژوهش» گرفته بود. دانشگاه آتاتورک (ترکیه) شبی را برای او برگزار کرد و قزاقستان، ترکیه و فدراسیون بین المللی کشورهای عضو اسکاندیناوی، مدرک دکتری افتخاری به او داده اند. سال ها در مدارس عشایر تدریس کرده و اولین حروف را با آواز و دستمال های رنگی قشقایی به فرزندان ایل یاد داده است. برای فرزندان خودش هم معلمی در خانه بوده است تا جایی که آن ها را هم برای نواختن موسیقی زندگی تربیت کرده و حالا یکی از پسرانش را دست راست خود می نامد.پروین بهمنی - بانوی لالایی خوان قشقایی و فرزندش دامون شش بلوکی - پژوهشگر موسیقی نواحی ست.شما از طریق تربیت معلمی در شیراز، حرفه معلمی را انتخاب کردید. آیا این حرکت در راستای حرکت محمد بهمن بیگی، بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری در ایران بود که به این شغل رو آوردید؟پروین بهمنی: محمد بهمن بیگی، پسر عموی من است. او من و دخترش را تشویق کرد که معلم شویم تا دختران دیگر هم به تقلید از ما این شغل را انتخاب کنند، وگرنه من دوست داشتم حقوق بخوانم.دامون شش بلوکی: زنان در دوره اول دانشسرای عشایری به دلیل شرایط ایلی و قبیله ای، برای تحصیلات محدودیت داشتند. آقای بهمن بیگی از دختر خودش و مادرم خواست که در دوره های عالی دانشسرا شرکت کنند، چون مدارس عشایری بسیار بودند و معلم ها هم با ایل کوچ می کردند. مادرم بیشتر در حوزه آباده و فیروزآباد که عشایر ساکن زیاد دارد، تدریس می کرد. البته منطقه فیروزآباد برای مادرم حُسن خوبی داشت، زیرا او از کلانترزادگان قشقایی بود و در منطقه ی «جای دشت» باغی داشتند که همه موسیقیدانان آنجا جمع می شدند.پروین بهمنیپژوهش در حوزه موسیقی را بعد از این که معلم شدید شروع کردید؟بهمنی: من از بچگی با لالایی دایه ام انس گرفتم، یعنی صدای موسیقی از بچگی در ذهنم مانده بود. به همین دلیل لالایی و دایه ام را خیلی دوست داشتم. دایه ام تا چند وقت پیش زنده بود، اما متاسفانه اخیرا فوت شد. بعدها که به مدرسه وارد شدم، موسیقی های دیگر را هم یاد گرفتم. آن زمان ها در هر مدرسه معمولا یک آمفی تئاتر بود، من هم شرکت می کردم و همراه آن موسیقی هم کار کردم و از بچگی این کار را ادامه دادم. صدای پدرم هم خوب بود و سبک آوازی خودش را داشت. دایی پدر من خوش صداترین مرد قشقایی بود. بخش عمده رواج شاهنامه از ایل بختیاری و توسط طایفه «مال احمدی» به ایل قشقایی وارد شد. فردی به نام تاتا غلام علی بیگ در ایل بختیاری با مشکل مواجه شد، به ایل قشقایی پناه برد و شاهنامه را هم با خودش برد، چون او فرد زرنگی بود، سلطان محمدخان - خان ایل - برای آن که او را در ایل نگه دارد، شرایط ازدواجش را با دختر میرآخور بیگ فراهم کرد، به این ترتیب غلام علی بیگ در ایل ماندگار شد و طایفه ای به نام مال احمدی شکل گرفت. او بهترین شاهنامه خوان ایل بود.کسی هست که راه او را ادامه دهد؟بهمنی: از بچه های او کسی شاهنامه خوانی را ادامه نداد. هنگامی که من شاهنامه خوان های دیگر را به جشنواره ها دعوت کردم، نمونه ی محمدعلی خورشیدی را که از همان طایفه است و این کار را ادامه داد، نداشتیم. او شاهنامه را با صوت می خواند و برای خودش اعجوبه ای بود و زودتر از بقیه فوت کرد.شش بلوکی: پدرِ مادرم بسیاری از اساتید از جمله استاد نکیسا راکه چند نسل موسیقیدان بودند به باغ خود دعوت می کرد تا ساکن آنجا شوند. بسیاری از نوازنده های کرنا و سرنا مثل استاد گنجی و فلامرز و محمدحسین کیانی را هم که سرآمد خواننده های قشقایی بودند، دعوت می کرد و به نوعی مرکزیت هنری در خانه پدریِ مادرم شکل گرفت که بسیاری از موسیقیدانان، فامیل بودند و برخی دیگر هم بنا بر علاقه به آنجا می آمدند. به عبارتی مرکزیتی مثل جشنواره در آنجا شکل گرفت، حتی به صورت مقطعی هم عاشیق ها و محمدعلی خورشیدی را که شاهنامه خوان قدرتمندی بود، به آن منطقه آوردند و تبادلات موسیقی به صورت دائم انجام می شد. از طرفی شاهنامه خوانی هم در این جمع رواج پیدا کرد و همه مقام های موسیقی را به یکدیگر آموزش می دادند.بهمنی:مادربزرگ مادرم جزو پنج قشقایی ای بوده که آن زمان خواندن و نوشتن می دانست. اسم او زربانو بود. من کتابی با عنوان «حکیمه بانوی ایل، زربانو» نوشته ام که هنوز چاپ نشده است. او برای خودش اعجوبه ای بود؛ سواد داشت، خیلی باهوش بود و با طب سنتی آشنایی داشت، کتاب های ابوعلی سینا را می خواند و گیاهانی را که در کوه می روید، شناسایی می کرد. یکی از قدیمی های فامیل می گفت در آن زمان بیماری سرطان را هم تشخیص داده است!شما چقدر تلاش کردید که در مدارس، شعرهای قشقایی و موسیقی فولکلور را به بچه ها بیاموزید؟بهمنی: من کلا با موسیقی به بچه ها آموزش می دادم، گرچه در حال حاضر همه ی شاگردانم پیر شده اند، اما حدود ۹۰ درصد آن ها تحصیلات عالیه دارند. وقتی می خواستم حروف الفبا را به شاگردانم یاد بدهم، سعی می کردم از حرکات موزون و آواز قشقایی استفاده کنم. دو دستمال به دست بچه ها می دادم که برای بخش کردن کلمات از رقص دستمال استفاده کنند. اصلا قشقایی با موسیقی عجین است. شما نمی توانید یک قشقایی پیدا کنید که موسیقی را دوست نداشته باشد یا موسیقی خودش را نشناسد. گاهی فکر می کردم چه اشتباهی کردم که دنبال هنر رفتم، اما وقتی بیمار شدم، جوانان قشقایی به واسطه موسیقی ای که اجرا می کردم، پشت سر هم به دیدنم می آمدند و نگرانم شده بودند و حرکت آن ها من را شگفت زده کرد. مثلا از کانادا برایم لوح تقدیر می فرستادند.در جشنواره فجر دو سال پیش، شبی را با عنوان «شب پروین بهمنی» نامگذاری کردند و چند گروه موسیقی نواحی برای اجرا از هم سبقت می گرفتند تا به نفع بیماری من اجرا کنند و سرانجام اساتید موسیقی نواحی ایران در قالب گروه «سازینه» در این شب اجرا کردند. من فکر نمی کردم بتوانم به آن مراسم بروم، اما وقتی رفتم، جان گرفتم. داروهایی خارجی که می گفتند بهتر است آن ها را بخوری، هیچ کدام به اندازه محبت بچه های عشایر بر من تأثیرگذار نبود. روی پای خودم ایستادم، حرف هایم را زدم و شاید آخرین نفری بودم که از تالار وحدت خارج شدم. بعد از آن شب به خودم گفتم، چه کار خوبی کردی که دنبال هنر رفتی، اگر تاجر بزرگی بودم شاید هیچ کس حالی از من نمی پرسید.دامون شش بلوکیشش بلوکی: به تعداد مادران دنیا لالایی وجود دارد که شعر و موسیقی آن ها بداهه است؛ اما تفاوت لالایی های قشقایی با اقوام دیگر در این است که پشت لالایی آن ها داستان هایی نهفته که به مرور قالب مقام گرفته است. این لالایی ها یا توسط رد خوش صدایی خوانده شده یا در یک اتفاق تاریخی شکل گرفته است. برخی لالایی ها نیز به دلیل تکرار، به یک مقام موسیقی تبدیل و کارکرد آن ها بیشتر از لالایی شده است. به دلیل شکل مقامی که لالایی های قشقایی گرفته، مردها هم آن ها را می خوانند. مادر من لالایی ها را از برخی مناطق جمع آوری کرده و قصه های آن را نوشته است. او حتی بخشی از لالایی های کشورهای ترک زبان را بررسی کرده، اما پروژه آن نیمه تمام مانده است.معلم بودن شما چه تاثیری روی فرزندان تان و ادامه راه هنری تان توسط آن ها گذاشته است؟بهمنی: این موضوع روی درس خواندن و یادگیری ساز و آواز بچه ها تاثیر گذاشت. انگار که هر شب یک معلم خصوصی در کنار آن ها بود. در حال حاضر همه فرزندان من موسیقی هم می دانند. یکی از دخترانم که در آلمان زندگی می کند، زمانی که ایران بود، با من همخوانی می کرد و تار و سه تار می زد. دامون هم که سازهای کوبه ای می زند، دست راست من است و اگر نباشد، فکر می کنم نمی توانم کار کنم. اشکان، پسر دیگرم که فارغ التحصیل طراحی صحنه از کشور ایتالیاست نیز ساز می زند و در حال حاضر به ایران برگشته و شاید بخواهد در مقطع دکتری در ایران تحصیل کند. دختر دیگرم افسون هم در ایتالیا درس خوانده و برخی سازها مثل تنبور و دف را می نوازد.پس پروین بهمنی چهار فرزند دارد! بسیاری فکر می کنند که شما فقط یک فرزند به نام دامون دارید؟بهمنی: بله؛ حتی در برنامه ای که انجمن موسیقی ضبط کرد، با یکی از عاشیق های قشقایی مصاحبه کردند و او گفت، خدا همان یک بچه ی بهمنی را برایش نگه دارد.فرزندان بسیاری از هنرمندان موسیقی اقوام و نواحی یا انگیزه ای برای یادگیری موسیقی اقوام ندارند یا اگر هم آن را بدانند سعی می کنند با ابزار موسیقی مدرن ترکیب کنند. شما چطور فرزندان تان را به سمت موسیقی اقوام هدایت کردید به گونه ای که به آن وفادار بمانند؟بهمنی: فرزندان من خیلی از این موضوع استقبال کردند. اوایل زمانی که من می خواندم فکر می کردند گریه می کنم، اما با گذشت زمان متوجه شدند که این طور نیست و از این نوع موسیقی استقبال کردند.شش بلوکی: ما دو دسته موسیقیدان داریم؛ یک دسته افراد حرفه ای و دسته دیگر غیرحرفه ای هستند، البته غیرحرفه ای به معنای این که شغل اصلی آن ها موسیقی نیست. بسیاری از موسیقی های اصیل ایل قشقایی از بین رفته و فقط کرنا و سرنانوازی که مختص رپرتوآر چنگی هاست به دلیل کارکردشان بیشتر در عروسی هاست تا حدودی به حیات خود ادامه داده است. با وجود موسیقی پاپ، این دسته از موسیقی ها کم رنگ تر شدند و از موسیقی های الکترونیکی استقبال زیادی شد. من از بسیاری فرزندانِ هنرمندان موسیقی اقوام که نوازنده های خوبی هم هستند، تعجب می کردم که چطور به موسیقی های الکترونیکی گرایش پیدا کرده اند! وقتی علت را پرس وجو کردم، اظهار کردند برای آن که بتوانند امور زندگی را بگذرانند، مجبورند از ابزار دیگر موسیقی برای اجرا استفاده کنند. برخی دیگر هم مستقیم به موسیقی الکترونیکی گرایش پیدا کردند. در میان قشقایی ها به دلیل اهمیتی که موسیقی دارد تا حدودی آن ها به شکل اولیه موسیقی اقوام برگشته اند.دلیل گرایش من، خواهران و برادرم به موسیقی نیز به دوران کودکی و علاقه مادرم به موسیقی اقوام مربوط است؛ اما انتخاب ما هم در یکسری روابط شکل گرفت. ارتباط ما در کودکی با استاد مشکاتیان و استاد شجریان کمک کرد تا به سمت موسیقی سالم پیش برویم، ولی در بخش هایی، من به واسطه مادرم در حوزه های پژوهش و اجرا ورود پیدا کردم. یکی از مهم ترین افرادی که موجب شد، بستری فراهم شود تا ما با موسیقی خوب ارتباط بگیریم، آقای محمدرضا درویشی بود. نمی توان به آن هایی که موسیقی درآمد مستقیم زندگی شان است، ایراد گرفت، اما به سیستم مدیریتی ایراد وارد است؛ مگر چند نفر در بخش موسیقی اقوام و نواحی فعالیت می کنند؟! این افراد باید به نحوی تأمین شوند که ساز تخصصی خود را ادامه دهند. بسیاری از آن ها فقط با یک یا دو بار شرکت کردن در جشنواره، تشویق می شوند موسیقی اقوام را ادامه دهند.شما چه راهی برای حل مشکلات مالی تان داشتید تا بتوانید به حوزه موسیقی اقوام و نواحی بپردازید؟شش بلوکی: من در دانشگاه مهندسی آبیاری خواندم. البته به هر حال برای کار کردن در حوزه موسیقی، سختی های مالی آن را می کشم. پژوهش در زمینه موسیقی برای من شغل محسوب نمی شود و با انجام فعالیت های دیگر، این کار را ادامه می دهم. موسیقی دانان مقامی کاری جز ساز زدن ندارند و وقتی که از آن ها برای جشن ها دعوت نمی شود، مجبور می شوند به سمت کارهای دیگر گرایش پیدا کنند. کار در حوزه های پژوهشی برای ما دشوارتر است و باید برای سفر و ضبط موسیقی ها هزینه کنیم. با وجود آن که مدیران در این زمینه قول های بسیاری داده اند، اما برای این کار، مشکلات بسیاری داریم. من حاضرم با عدد و رقم، هزینه لازم برای برگزاری یک جشنواره را بین هنرمندان شاخص مناطق مختلف ایران تقسیم کنم تا همراه با نظارت، ببینیم آن ها در یک سال چه تعداد شاگرد تربیت یا اثر تولید می کنند. بودجه این کار در برابر بسیاری از هزینه های بیهوده، ناچیز است. با وجود این که اکنون برای انجام این کار دیر شده، اما موسیقی اقوام و نواحی در ایران آنقدر پتانسیل دارد که هنوز هم می توان از برخی هنرمندان باقی مانده در این حوزه حمایت کرد.در مدت یک سال، چند استاد برجسته موسیقی اقوام و نواحی در یک استان از بین می روند؟ می دانید چه بخش بزرگی از موسیقی که در دل آن ها بود، به زیر خاک رفت؟ قلیچ انوری می گفت چندین روایت و منظومه در سینه دارم که حتی یک دقیقه از آن ها هم ضبط نشده است، وقتی به او گفتم چرا ضبط نمی کنی، پاسخ داد همه موسیقی هایی را که خوانده ام، مُفت از من گرفتند. درباره هنرمندان این حوزه سال ها صحبت شده است. استاد پورعطایی چه بیدل خوانی هایی داشت که ضبط نشد. البته به نظر می رسد اخیرا اتفاق های خوبی می افتد؛ معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - علی مرادخانی - فردی است که موسیقی را می شناسد و به این اتفاقات کاملا اشراف دارد، اما شاید امکانات کافی در اختیار ندارد.ساز کرنا و نقاره در نظام زندگی کوچ نشینی نقشی پررنگی دارد، ریشه گزینش این سازها که در شادی و غم مردم ایل استفاده می شد، چیست؟ چرا این اقوام از دُهل که راحت تر حمل ونق می شود، استفاده نکرده اند؟بهمنی: بخش مهمی از قشقایی ها از آذربایجان و به صورت پراکنده به استان فارس آمده اند. آذربایجان نقاره دارد، اما اندازه آن ساز کوچک است و چون استان فارس از نظر جغرافیایی دشت های وسیعی دارد و فضا بزرگ تر است، ساز نقاره را بزرگ تر کردند تا قدرت صدای بیشتری داشته باشد. ساز سرنا را هم از آذربایجان وام گرفته اند، اما به احتمال زیاد ساز کرنا را از ایل بختیاری گرفته اند.شش بلوکی: این موضوع اولین بار است که مطرح می شود؛ شکل گیری نقاره همیشه در هاله ای از ابهام بوده است. بدنه اصلی قشقایی از آذربایجان آمده و چون ایل کوچ می کند و در حال رفت وآمد است تا ۱۵۰ سال پیش، نقاره های سفالی داشتند که این سازها در کوچ می شکستند و به مرور، فلزی و از جنس مس شدند؛ اما چون مس سنگین بود و در حال حاضر هم گران است معمولا از آلیاژ آهنی برای ساخت آن ها استفاده می شود. پوست این ساز هم از گوساله یک ساله است که آن هم داستان خود را دارد و حتما باید حیوان محلی باشد. نقاره یکی از منحصربه فردترین سازهای کوبه ای است که در ایران وجود د ...

ادامه مطلب  

مهرداد نصرتی: نسل جدید، غمگین ترین نسل موسیقی پاپ است  

درخواست حذف این مطلب
خیلی ها می گویند موسیقی پاپ در حال پوست اندازی است و چهره های جدیدی وارد این عرصه شده اند که در حال ربودن گوی سبقت از قدیمی ترها هستند. این خواننده های جدید، در دو سال اخیر موفق شده اند قطعات شان را به گوش مخاطبان زیادی برسانند و به تبع آن، فروش خوبی هم در کنسرت ها داشته باشند. برخی از این چهره ها جوان هستند و برخی دیگر هم از سال ها پیش فعالیت می کرده اند اما طی یک سال اخیر موفق به ورود به عرصه رسمی موسیقی و برگزاری کنسرت شده اند.درباره این چهره ها دیدگاه های گوناگونی وجود دارد؛ برخی منتقد سرسخت شان هستند و برخی دیگر معتقدند آنها به دلیل خلاقیت و نوگرایی، موفق به جذب مخاطب شده اند.مهرداد نصرتی یکی از آهنگسازان باسابقه موسیقی پاپ است که نگاه متفاوتی نسبت به خواننده های نسل جدید بازار موسیقی دارد. در گفت وگوی مفصلی که با این آهنگساز داشتیم، او با وجود برخی انتقادات، در مجموع نگاه مثبتی نسبت به موج نوی موسیقی پاپ داشت و در مورد تک تک خواننده ها و همچنین تنظیم کننده هایی که طی یکی دو سال اخیر آثار هیت متعددی منتشر کرده اند، دیدگاه های خود را بیان کرد.* خواننده های نسل جدیدِ موسیقی پاپ موافقان و مخالفان زیادی دارند. با توجه به اینکه شما از آهنگسازان باسابقه موسیقی پاپ هستید، دیدگاه تان نسبت به آنها چیست؟حرف من درباره تمام سبک های موسیقی است و نه فقط موسیقی پاپ. من بیشتر پیشروهای این سبک ها را می پسندم تا کسانی که صرفاً کارهای قدیمی را مجدداً اجرا می کنند. هنرمند باید بتواند خودش را تغییر دهد و به روز شود. اگر من -که از نسل اول آهنگسازان موسیقی پاپ هستم- تا الان باقی مانده ام، به این دلیل است که همیشه نگاه و رویکردم، حرکت با موج نوی موسیقی بوده؛ حتی اگر برخی جاها با شاخصه های ذهنی من هم هماهنگ نبوده باشد. چرا که احساس می کنم همچنان می توانم موسیقی ای تولید کنم با ادبیات خاص و ملودی ای که توانایی درگیر کردن مردم را داشته باشد. پس خودم را تغییر می دهم و با این موج به جلو حرکت می کنم.این را هم بگویم که من معتقدم موسیقی پاپ این روزها، موسیقی مصرفی ای است. البته در گذشته این طور نبود و امکانات تولید کار و به نتیجه رساندن آن خیلی سخت بود. در واقع فقط برای کسانی می شد کار کرد که واقعاً سوپراستار یا فوق العاده خلاق بودند. حالا موسیقی ای که نسل جدید ارائه می کند، نیاز حال حاضر مردم است؛ حتی اگر ادبیات مناسبی نداشته باشد و غم و اندوه شان زیاد باشد. * یعنی به نظر شما نیاز جامعه باعث شده هنرمندان به سمت تولید این موسیقی ها بروند یا برعکس، حجم زیاد این نوع موسیقی ها در جامعه باعث این رخوت شده است؟من معتقدم معمولاً برای اتفاقات موسیقی پاپ، آگاهی قبل از اجرا وجود ندارد و در واقع، کمتر پیش می آید کسی با این آگاهی -که می خواهم فلان مسیر را تغییر دهم- ورود کند. هنرمند برای انتشار یک اثر، با احساس خودش هماهنگ می شود و کاری می کند که این اتفاقِ دلی، برای دیگران هم جذابیت داشته باشد. آنها هم همین رویکرد را دارند که نتیجه می گیرند وگرنه به نظر من، در بخش زیادی از موسیقی پاپ، تفکر خاصی وجود ندارد. این نوع موسیقی، برای لحظات تفریح و خوش گذرانی استفاده می شود و در حال حاضر، تعمقی در موسیقی پاپ وجود ندارد. حتی اکثر کسانی هم که در گذشته با شعر و ادبیات خاصی کار می کردند، الان موسیقی مصرفی و کاملاً به روزی دارند. در موسیقی پاپ، به ندرت کسی می تواند به ادبیات و موسیقی خاص بپردازد و نتیجه هم بگیرد. * در موسیقی پاپ، نسل های مختلفی حضور داشته اند؛ از نسل اول (دهه هفتاد) که دوران آغازین موسیقی پاپ پس از انقلاب بود و بعد از آن، هنرمندانی که در دهه هشتاد آمدند و حالا دهه نود که با چهره هایی در جنس دیگری از موسیقی طرف هستیم. شما فکر می کنید کسانی که در حال حاضر مشغول فعالیت هستند را می توان به عنوان یک نسل در نظر گرفت و بعدها هم از آنها یاد کرد؟ یا آنها هم مثل موسیقی شان که می گویید مصرفی شده، فراموش خواهند شد؟در حال حاضر، کل موسیقی در جهان به سمت مصرفی شدن پیش می رود اما آنها قطع به یقین در خاطره ها می مانند؛ خصوصاً خواننده هایی که امسال و پارسال شناخته شده اند. این جوان ها را نمی توان فراموش کرد چون ما برای پیدا کردن خودمان و لحظات عاشقانه مان به آهنگ های پاپ این روزها رجوع می کنیم و جملات و صداهایی را می شنویم که با احساسات امروزمان جور هستند. اگر آرش عدل پرور، ده سال پیش می خواند، نمی توانست مورد توجه قرار بگیرد چرا که صدایش نیاز جامعه امروز است. خود من نسل جدید را دوست دارم و موسیقی شان را هم گوش می کنم. این نسل، نگاه تازه ای دارند و وزن کلمات را در شعرهایشان عوض کرده اند. اما در کل می توان به یک سری بخش ها ایراداتی هم گرفت؛ چرا که به نظرم جنس موسیقی امروز شتاب زده و عاری از فرهنگ موسیقی هارمونیک است که شاید نیاز امروز جامعه این گونه موسیقی ها هستند. متأسفانه در خیلی از لحظات موسیقی پاپِ امروز -که مورد توجه مردم هم هست- عدم تلفیق شعر و موسیقی و ایرادهای فاحش هارمونیک و تنظیم وجود دارد که قبلاً در موسیقی ما کمتر بوده اما به دلیل آشنا نبودن تولیدکننده های این آثار، موسیقی به صورت اشتباه به مردم منتقل می شود و عموم مردم هم آن را می پذیرند. حتی خیلی اوقات آهنگ به صورت ماکت منتشر می شود و مورد توجه مردم قرار می گیرد! * یکی از تفاوت های این نسل با دیگران، در جنس صدا و نوع خوانش آنها است. نظر شما در این باره چیست؟شروع موسیقی پاپ، با صداهای پرحجم مثل امیر کریمی، مانی رهنما، حامی، نیما مسیحا، ناصر عبداللهی و امیر تاجیک بود اما نسل عوض شد و جنس صداهای نازک تر و احساسی از جنس محسن یگانه و مرتضی پاشایی ورود کردند ولی الان رنگ صوتی عوض شده است. حالا در نسل جدید، صداهای گرفته و زِبر، با لحن ایرانی و ادا کردن کلمات به شکل اصطلاحاً «لاتی» مورد توجه مردم قرار گرفته است. انگار که مردم معترض هستند و به همین دلیل خواننده ها هم با اعتراض می خوانند و ادبیات شان سهل و ممتع است. تنظیم هم به همین شکل و شمایل در حال پیش رفتن است.اما مهم ترین نکته این است که الان مردم این جنس از موسیقی را می پسندند و همین جنس موسیقی هم می تواند برای هنرمندان سرمایه شود تا بتوانند به کنسرت برسند. چرا که هیچ حمایت مالی از سمت هیچ ارگان و سازمان دولتی انجام نمی شود و بچه ها نمی توانند آزادانه کار کنند و طبیعتاً کسانی که با این شرایط سخت وارد موسیقی شده اند، سعی می کنند به سمت بازار و موسیقی متداول روز حرکت کنند. یک عده هم هستند که می گویند من موسیقی را برای شنونده های خاص خودم کار می کنم که من کاری به آنها ندارم. بحث من موسیقی پاپی است که می خواهد به موفقیت و در ادامه به کنسرت برسد. * خیلی از خواننده هایی که به خصوص در یکی دو سال اخیر روی بورس آمده اند، از سال ها پیش فعالیت می کرده اند. فکر می کنید چرا بعد از این همه سال فعالیت، تازه توانسته اند نبض بازار را دست بگیرند؟یک بخش آن به همان توضیحات قبلی ام برمی گردد؛ وقتی یک نسل با جنس خاصی از موسیقی ارتباط می گیرد، طبیعتاً جنس دومی را نمی پذیرد تا وقتی که زمان مصرفی آن تمام شود. این دوستان در دورانی فعالیت می کرده اند که صداهای نازک و احساسی روی بورس بودند اما نیازِ الان جامعه، جنس دیگری از صداها شده است. همین الان هم نسل آینده شروع به کار کرده اند و ما صدای آنها را نمی شنویم. برای شنیده شدن، باید آن قدر کار کرد و خواند تا بالاخره شنیده و باور شد. تک تک این هنرمندان با صفحه های شخصی خودشان تبلیغ و کار کرده اند و هیچ حمایت مالی و دولتی هم نداشته اند. الان هم به نظرم کارهای جذابی تولید می کنند و مورد توجه هستند که حق شان هم هست. * اگر بخواهیم بخش ترانه، ملودی، تنظیم و صدای خواننده را مد نظر قرار دهیم، به نظر شما کدام یک نقطه قوت آثاری است که امروزه تولید می شوند؟به نظرم موفقیت موسیقی امروز بیشتر به ترانه ها برمی گردد؛ چون با زندگی روزمره مردم هماهنگی زیادی دارد. البته موسیقی این نسل هم کمی از موسیقی سنتی قدیم بهره مند است؛ الان شاهد این موضوع هستیم که هر چه قدر موسیقی ایرانی در موسیقی پاپ پرنگ تر باشد، موفقیت بیشتری هم خواهد داشت.بعد از ترانه ها، ملودی و بعد هم صدای خواننده و در نهایت تنظیم ها هستند که مورد توجه قرار می گیرند. من واقعاً در بعضی قسمت ها غلط های فاحشی حتی در نواختن و میکس و مسترینگ و حتی کوک صدای خواننده می بینم؛ اما انگار مردم دیگر با این ها کاری ندارند و همین که یک نفر حرف شان را به زبان بیاورد، برایشان کافی است. * نظرتان درباره تنظیم کننده های این نسل که در کارنامه کاری آنها قطعات هیت زیادی دیده می شود، چیست؟من تمام کارها را پیگیری می کنم. الان چیزی که مسعود جهانی و حامد برادران به آن نگاه ویژه ای دارند، مدیریت تولید است که باعث شده همه چیز کارهایشان خوب پیش برود. کارهایی که این دوستان انجام داده اند را دوست دارم؛ خصوصاً کارهایی که حامد برادران در این مدت با بهنام بانی داشته است. یا حتی کارهایی که مسعود جهانی با هنرمندان قدیمی تر مثل محمد علیزاده انجام داده است. البته من گاهی در تنظیم های این دوستان هم نقص هایی می بینم و فکر می کنم اگر جور دیگری اجرا می شد، اتفاق بهتری می افتاد. * یکی از نکات مهم نسل جدید این است که خودشان شعر می گویند، آهنگ می سازند و تنظیم می کنند. این موضوع چه قدر در دیده شدن آنها نقش داشته است؟در نسل اولی ها هم چنین چیزی وجود داشت؛ نمونه موفق آنها هم ناصر عبداللهی بودند. بعد از آن هم کسانی مثل محسن یگانه، محسن چاوشی، احسان خواجه امیری و رضا صادقی (که به نظرم بهترین ترانه هایش را خودش گفته و ساخته است) از این دست هنرمندان بودند. تقریباً تمام دوستانی که خودشان تولیدکننده بوده اند، موفقیت داشته اند. اما الان به نظر من موفقیت، بیشتر به دلیل مدیریت تولید اثر است. حتی آقای محسن رجب پور -که یک تهیه کننده سرشناس موسیقی پاپ است و با آهنگسازی و تنظیم به صورت حرفه ای آشنایی ندارد- با مدیریت خوب اجرایی، خواننده ای به اسم حامد همایون را به نقطه ای می رساند که تبدیل می شود به یک سوپرستار پردرآمد که در موسیقی پاپ حرف اول را می زند. این روزها مدیریت تولید و مدیریت اجرا و در واقع شناخت بازار از هر چیز دیگری مهم تر است. * البته این اتفاق برای محمد علیزاده هم افتاده و فکر می کنم او الان پرفروش ترین خوانده پاپ ما باشد.بله، خوب شد که به او هم اشاره کردید. محمد همیشه ملودی های زیبایی ساخته، ترانه های بسیار خوبی روی کارهایش گفته و خیلی اوقات دوستانی که شبیه خودش ترانه می گویند را به سمت خود جذب کرده است؛ مثل مهرزاد امیرخانی. البته تنظیم های میلاد ترابی و مدیریت اجرایی او هم تأثیر زیادی در موفقیت و بیشتر شنیده شدن محمد داشته است. * یکی از موضوعاتی که امروزه زیاد مطرح می شود، این است ...

ادامه مطلب  

نگران موسیقی امروز هستم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه رسانه های بی باک، استاد منظمی فعالیت حرفه ای را در گروه موسیقی شیدا به همراه محمدرضا لطفی آغاز کرد که حاصل آن آثار درخشانی در تاریخ موسیقی کشور است. او که عضو هیات علمی دانشگاه تهران است، به تربیت شاگردان بسیار در حوزه موسیقی اهتمام دارد.استاد منظمی که سال ها عضو شورای شعر و موسیقی صداوسیما بوده است، در گفت وگویی همان صفا و صمیمیت مردم زادبومش لرستان را دارد. گفت وگوی ما با این استاد نامدار موسیقی درباره جایگاه موسیقی رسانه و نیز موسیقی محلی ایران است.موسیقی رسانه مبحث جدیدی است که این روزها به یک مبحث عمومی تبدیل شده است. تعریف شما از موسیقی رسانه چیست؟در صدا و سیما رشته ها و واحدهای مختلفی وجود دارد؛ سینما، نمایش، تبلیغات، خبر و... و موسیقی هم یکی از این واحدهاست. موسیقی نقش مهم تری از بقیه واحدها دارد، زیرا در کنار هر برنامه ای موسیقی وجود دارد.وقتی سریالی، تهیه و تولید می شود در کنار متن آن موسیقی نیز وجود دارد یا در سینما موسیقی به آن رشد و حرکت می دهد. موسیقی نبض زندگی است. شاید صفای موسیقی در همین باشد، بنابراین موسیقی نیاز تمام انسان هاست. همه به موسیقی نیاز دارند. موسیقی از بدو تولد با لالایی مادر تا زندگی روزمره و کارهایی مانند کشاورزی، کارگری و... با انسان همراه است.ورزش هم به موسیقی نیاز دارد؛ مثلا در زورخانه، شما می بینید افراد با شنیدن آواز، کباده های به آن سنگینی را بلند کرده و جابه جا می کنند.مرز ابتذال به لحاظ هنری در موسیقی کجاست؟موسیقی فی نفسه حرام نیست، این ما هستیم که گاهی با استفاده های نادرست و ناسالم که مناسب شخصیت ما هنرمندان نیست آن را خراب می کنیم که این به ضرر جامعه و خود ما موزیسین هاست. حیف است هنرمند خود را تا این اندازه ضعیف کند که در مراسم عیش و عشرت، هنری را که با ریاضت به دست آورده برای دیگران بنوازد، اینجا موسیقی مبتذل می شود. پس موسیقی فی نفسه مبتذل نیست. ما ممکن است این ابتذال را به وجود آوریم. آهنگسازانی هستند که بهترین آثار را برای صدا و سیما می سازند. من در شورای قیمت گذاری در کنار اساتید بزرگی بوده ام. در شورا آثار زیبایی ارائه می شود که ابتذال در آنها وجود ندارد، ولی به درجه فاخری که مورد توجه باشند نرسیده اند. آهنگسازان باید به خود زحمت بیشتری بدهند و زمان بیشتری را صرف آثار خود کنند. کار بزرگ به زمان زیادی نیاز دارد تا همه ایران بلکه همه دنیا از آن لذت ببرند.آیا موسیقی ایرانی می تواند نیازهای جامعه را برآورده کند؟بدون شک.اما برخی می گویند اقتضائات موسیقی سنتی به دلیل حزن و سنگینی آن، شاید مطلوب جوانان امروزی نباشد.بنده اصلا به این که می گویند موسیقی سنتی حزن انگیز است اعتقاد ندارم. اصلا چنین چیزی صحت ندارد. خمودگی در اصل مکنونات من غمگین است که یا برایم مشکلی خانوادگی پیش آمده، یا مصیبتی بر من وارد شده یا کمبودهای جامعه مرا اذیت می کند یا در این حالت حتی اگر موسیقی شاد پخش شود، در آن لحظه باز هم متاثر می شوم و اصلا احساس شادی نمی کنم. اگر هم در نهایت شادی و لذت باشم، هر نوع موسیقی ایرانی در دستگاه سه گاه، چهارگاه، شور، هفت دستگاه و... پخش شود از شادی درونم کاسته نمی شود. پس نباید قبول داشته باشیم که موسیقی ایرانی خمودگی به وجود می آورد.آیا موسیقی ایرانی را نیازمند بازنگری می دانید؟ مثلا نوآوری در موسیقی سنتی که این روزها در مورد آن زیاد بحث می شود؟نوآوری در هر چیزی نیاز است یعنی تحول و دگرگونی؛ من نمی توانم موسیقی را که صد سال پیش پخش شده، دوباره اجرا کنم. بعد مردم می گویند، آقای منظمی شما که به عنوان یک آهنگساز در این کشور مطرح هستید و کارهای گذشته را اجرا می کنید، یک بار آن اثر را شنیدیم، خیلی خوب است و خوشمان آمد. اما خود شما چه کاری انجام داده اید و چه تحولی در موسیقی ایجاد کرده اید. امروزه همه چیز در حال تحول و پیشرفت است. آیا ماشین های امروزه با ماشین های پنجاه سال پیش یکی است. ما برای موسیقی سنتی حرمت و احترام قائلیم. موسیقی گذشته ما همانند شاهنامه ها و حافظ ها و سعدی هاست. اگر آنها اسکلت بندی نداشته باشند، چیزی ندارند. ما اساس موسیقی ایرانی را، ردیف می دانیم. اصل موسیقی ایرانی، باید ردیف باشد. بعضی از استادان با این که تراز اول هستند ولی متاسفانه تسلطی بر ردیف و گوشه های موسیقی ایرانی ندارند و همیشه در حال انتقاد هستند و می گویند ردیف به چه درد می خورد. ردیف کمک می کند در زمینه ای خاص، آهنگ بسازیم.چرا بعضی نوآوری را در موسقی به معنی تلفیق آن با موسیقی های خارجی می دانند؟هرکسی عقیده خاصی دارد و همه نظرها محترم است، اما من اصلا دوست ندارم موسیقی ایرانی و خارجی را تلفیق کنم. به این فکر کنید که شعر مولانا تمام دنیا را در بر گرفته و به جای خودش برای تمام دنیا محفوظ است. مثلا در کشور آمریکا، شاعران و دانشمندان، درباره مولانا صحبت می کنند و به دنبال شعر حافظ و سعدی هستند آنها این اشعار را با شعرهای خودشان درنمی آمیزند. هرکس فرهنگی دارد پس باید به فرهنگ خودش احترام بگذارد و ما فرهنگ خودمان را ارج می نهیم. موسیقی ما از این مسائل خیلی بالاتر است که بخواهیم آن را تفکیک کنیم یا آن را با موسیقی های دیگر دورگه کنیم. با این کار محصول یک چیز بی هویت خواهد شد که ممکن است آرام آرام به ریشه ها نیز آسیب بزند. وقتی گوش انسان به یک چیز نامرغوب عادت کند، شناخت اصالت ها بسیار سخت می شود. چون موسیقی از طریق حس شنوایی منتقل می شود. گوش کودک ابتدا به لالایی و بعد به موسیقی عادت می کند حال اگر موسیقی غربی را با گوش او آشنا کنید بدون شک وقتی کودک بزرگ شد دیگر پذیرای موسیقی ما نخواهد بود.بعضی از راسپودی ها و پوئم سمفونی هایی که در غرب ساخته می شود برگرفته از ملودی های محلی آنهاست در روسیه، آلمان، اتریش. چرا این تجربه در موسیقی ایرانی نیست؟بزرگان موسیقی غرب اکثرا در خاطرات خود از آثار برگرفته از موسیقی محلی خود یاد کرده اند شهرنشینی که قبلا وجود نداشته، ابتدا یک منطقه خوب و خوش آب و هوا و طبیعت سالم و به نام روستا وجود داشته است سپس با گذشت ایام مبدل به شهر شده است. بطن موسیقی دنیا از روستاها سرچشمه می گیرد.پس استاد، اگر هفت دستگاه و پنج آواز موسیقی ایرانی را همان شهری تلقی کنیم که شما می گویید و آن ملودی های محلی را که به عنوان مثال در منطقه لرستان که زادگاه شماست، آن علیدوستی و خسروشیرین و دیگر مقام ...

ادامه مطلب  

سلام علیک کولی های اسپانیا با ایرانی ها!  

درخواست حذف این مطلب
کنسرت موسیقی کولی های اسپانیاکنسرت «کولی های اسپانیا»، ۶ الی ۸ مرداد ماه به همت موسسه اکسیر نوین، با اجرای موسیقی محلی اسپانیا در تالار وزارت کشور تهران و استقبال مخاطبین برگزار شد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، در این کنسرت اعضای خانواده ریه س که برای این برنامه منتخبی از قطعات عاشقانه و ریتمیک خود را آماده کرده بودند به روی سن آمدند و ۱۰ قطعه از قطعات خاطره انگیز گروه «جیپسی کینگز» از جمله “amor mio” را اجرا کردند. اولین آهنگی که این گروه ارائه کرد قطعه «سلام علیک» بود که به دلیل احترام به مردم ایران این قطعه اجرا شد.شاهرخ بحرالعلومی مدیر شرکت پرشیا فیلم در ابتدای کنسرت، توضیحاتی درباره گروه برگزارکننده ارائه و بیان کرد: «این دومین بار است که در کشورمان میزبان کولی های اسپانیا هستیم و مفتخریم در سرزمینی هستیم که زبان تعامل ما با کشورهای جهان به واسطه هنر است. مشرق زمین مهد هنر است و در مقایسه با غرب که به هنر هم نگاه سیاسی دارد چنین نگاهی ندارد.»وی در ادامه به پیشینه گروه جیپسی کینگ اشاره و عنوان کرد: «خوزه ریه س به همراه چند نفر دیگر این گروه را پایه گذاری کردند و این گروه همچنان تحت عنوان «جیپسی کینگ» فعالیت دارند.»بحرالعلومی با اشاره به اعضایی که در کنسرت پیش رو در تالار وزارت کشور حاضر شده بودند، اظهار کرد: «آرزو داریم روزی همه ۳۲ نفر گروه جیپسی کینگ کنسرتی را در این مکان اجرا کنند. امشب مایکل فرانسیسکو آمادور، جوزف کورتز، جانی بیلی کورتز، آنتونیو (تونی) ونجلستی، روماریک خورخه فیگوئیه یر، سن پیتر ایرینا، پینچرا سرجیو کرد و پل ریه س اینجا حضور دارند. وی همچنین به حضور آنتونیو(تونی) ونجلستی اشاره و یادآور شد که ونجلستی تهیه کننده ای است که ۳۵ سال همراه این گروه بوده است. یک نکته در این اجرا این است که بعد از بازسازی تالار وزارت کشور امکاناتی بهتر در تجهیز صندلی ها و مخصوصا صدای سالن فراهم شده بود.»شایان ذکر است که در این اجرا شش گیتاریست، یک نوازنده درامز و یک نوازنده دیگر گروه را همراهی می کردند. از جمله ویژگی های اصلی سبک گروه این است که به عنوان کولی های اسپانیا همراه با هم می خوانند و همراه با یکدیگر نیز می نوازند.در ادامه می توانید عکسهای سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: مرضیه امیری) از این کنسرت را دنبال کنید. کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های ...

ادامه مطلب  

گلپا: منتظر مرگ هستم  

درخواست حذف این مطلب
«من در مدرسه نظام و دانشکده افسری درس خواندم و بعدها هم مهندس نقشه برداری شدم اما همه اینها را رها کردم و به سراغ موسیقی رفتم. در موسیقی هم هر آن چه یک جوان انتظارش را دارد، به دست آوردم. از این طریق به خانه، باغ، زندگی، همسر و فرزندان خوب رسیدم. بچه های خوبی دارم و از این بابت خیلی خوشحالم. یکی از بچه های من نابغه است. من در این دنیا به صفا و صمیمیت رسیدم و همه چیز را به دست آوردم. الان به هیچ چیزی احتیاج ندارم و منتظر مرگ هستم.»ایران اکونومیست - روزنامه شهروند نوشت: «یکی از روزهای بهمن ماه سال ١٣١٢ بود که صدای گریه نوزاد پسری در تکیه زرگرهای تهران پیچید. وقتی مادر و پدرش به صدای گریه فرزندشان گوش می دادند، شاید تصور نمی کردند روزی صدای او قلب میلیون ها ایرانی را به تسخیر درآورد. گلپایگانی خیلی زود به عنوان قاری قرآن در کلاسش برگزیده شد. یک سال بعد خراز و تعزیه خوان محل، به استعداد درخشان اکبر پی بردند و اصول اولیه موسیقی را به او آموختند. گلپا تحصیلاتش را ادامه می داد اما از موسیقی جدا نبود تا این که در پانزده سالگی با حسین خواجه امیری (ایرج) در مدرسه نظام همکلاس شد تا سرنوشت دو چهره فراموش نشدنی موسیقی ایرانی به یکدیگر گره بخورد. اکبر گلپایگانی پله های شهرت و محبوبیت را چند تا یکی بالا رفت و به یکی از ستاره های درخشان موسیقی ایران تبدیل شد. او راه خود را می رفت و به مسیرش اعتقاد راسخ داشت و البته توانست در این راه، جای خود را در میان قلب مردم سرزمینش باز کند. دیگر کسی از تحریرهای موسیقی سنتی ایران صحبت نمی کرد بلکه حرف از «چه چه»های گلپا بود. آثارش، هم رنگ وبوی موسیقی اصیل ایرانی و هم رگه هایی از موسیقی پاپ را داشتند که هم توجه نسل گذشته و هم جوانان را جلب می کرد. هر چند برخی از منتقدان، سبک گلپا را کوچه بازاری می دانستند اما اساتید موسیقی ایرانی به این موضوع واقف بودند که نمی توان ایرادی از حنجره طلایی اش گرفت. البته نمی شد ایرادی هم پیدا کرد. گلپا نزدیک به ١٠ سال نزد نورعلی خان برومند تلمذ کرده بود؛ مردی که هر کسی را به شاگردی نمی پذیرفت اما بسیاری بودند که ادعای شاگردی اش را داشتند. البته گلپا قاطعانه معتقد است نورعلی خان برومند شاگرد دیگری نداشت و اساتیدی که امروز از حضور در مکتب نورعلی خان صحبت می کنند، گزافه می گویند.گلپایگانی علاقه ای به تحریرهای طولانی نداشت و می خواست لذت را از نخستین ثانیه تا آخرین نت قطعه به مخاطب منتقل کند. استعداد و نبوغش به حدی بود که در نخستین اجرا، اشک مرد سخت گیر رادیو را هم جاری کرد. وقتی گلپا به استودیوی رادیو رفت تا آواز بخواند، داوود پیرنیا، بنیانگذار برنامه «گل ها» تحت تاثیر صدای دلنشین او قرار گرفت. از آن روز گلپا به مرد شماره یک رادیو تبدیل شد. مردم روی صندلی های گهواره ای لم می دادند و لحظه شماری می کردند تا ببینند بالاخره چه زمانی صدای او از رادیو پخش می شود. گلپا را می توان به معنای واقعی کلمه، «آوازه خوان»های موسیقی ایران دانست. اویی که در روز تحویل سال نوی ١٣٣٨ بدون ساز، شعری از حافظ را آواز کرد تا مخاطبانش انگشت حیرت بر دهان بمانند.دیگر چه در داخل ایران و چه در آن سوی مرزها برایش سرودست می شکستند اما تغییر و تحولات سیاسی به یک باره او را به خاطره ای در ذهن دوستدارانش تبدیل کرد که البته هیچ گاه محو نشد. در روزهایی که بسیاری از خوانندگان، آهنگسازان و شاعران نامدار ایران راهی آن سوی مرزها می شدند، گلپا در ایران ماند و خاموشی را به غربت ترجیح داد. نزدیک به چهار دهه بی صدایی را تحمل کرد ولی قدم زدن در کوچه پس کوچه های تهران را به زرق و برق جهان غرب نفروخت. به چشم می دید که همدوره ای هایش یک به یک می روند و به او هم توصیه می کنند که بیاید تا بتواند آواز بخواند اما او ماند. خودش می گوید: «به جهانی ندهم ذره خاک وطنم.» می دانست که نمی تواند بخواند اما بی آن که لب به اعتراض باز کند، به سراغ نوشتن رفت تا یادگارهای مکتوبی هم برای آیندگان بگذارد. جدیدترین اثر او هم سال گذشته منتشر شد که مورد استقبال هم قرار گرفت. صحبت های بزرگان موسیقی مانند محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و شاهین فرهت در این کتاب گردآوری شده و توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی نزدیک به ٥٠ جلد کتاب به رشته تالیف درآورده و بسیاری از این کتاب ها در خارج از کشور به چاپ رسیده اند. شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی پنج مدرک دکترای افتخاری از کشورهایی نظیر آمریکا، مجارستان و... دریافت کرده است. شاید کمتر کسی بداند تجربه ایفای نقش در نمایش را دارد و حتی به صورت حرفه ای فوتبال بازی کرده است. مرد مغرور موسیقی ایران هیچ گاه نخواست که جنبه های دیگر زندگی اش را فریاد بزند.وقتی پای صحبتش می نشینید، خودش هم تمایل زیادی ندارد که بگوید چون نگران مسائل دیگری است. نگران سرنوشت موسیقی در زادگاهش، نگران کسانی که به تعبیر او چونان بختک بر سر موسیقی افتاده اند و راه درست را به جوانان نشان نمی دهند. حتی در ٨٤سالگی برای جوانان سرزمینش نگران است. گلپا به شهادت دوستان و همنسلانش همیشه زبانی سرخ داشته و بی پروا سخن گفته است. البته دیگرانی هستند که اعتقاد دارند او هیچ گاه در مورد مسائل مهمی مانند اتفاقات سیاسی ایران صحبت نکرده است. این جاست که گلپا از تنفری که نسبت به سیاست دارد، می گوید و نت سکوت را بهترین واکنش قلمداد می کند. در ٨٤سالگی هنوز سر حال و سر پاست؛ چرا که به گفته خودش سالم زندگی کرده و همیشه مراقب خودش بوده است. شهرت و محبوبیت او را اسیر لذت های زودگذر نکرد. او دو فرزند دارد که پزشک هستند و در خارج از کشور زندگی می کنند. خوشحال است، خوشحال است و به فرزندانش افتخار می کند. معتقد است دیگر چیزی نمانده که بخواهد در زندگی به آن برسد. قله های افتخار را در موسیقی فتح کرده و آرزوهای جوانان امروز موسیقی برایش خاطره ای کمرنگ و دور محسوب می شوند اما از صمیم قلب آرزو می کند شرایطی فراهم شود تا جوانان علاقه مند به موسیقی بتوانند در مسیر صحیح گام بردارند و به جای تقلید از گذشتگان، خود به بزرگانی خلاق در موسیقی تبدیل شوند.پیرمردها دور هم نشسته بودند از خاطرات قدیم می گفتند. از خیابان هایی که وقتی باران می بارید، بوی کاهگل، مثل عطر گل یاس، تمام خیابان را پر می کرد. از اورسی هایی که رنگ هایش به اتاق ها جان می داد و از رادیو های ترانزیستوری غول پیکر که مثل یک میز یا کمد گوشه اتاق را می گرفتند و از موسیقی! از موسیقی هایی که یک دنیا خاطره برایشان رقم زده که تا حال پس از ٦ یا ٧دهه، هنوز هم در ذهنشان مانده است. توی این جمع با این پیشینه و این سبقه، «صم بکم» نشسته بودیم و داشتیم گوش می کردیم، کار دیگری نمی شد کرد! یکی شان می گفت: دهه٣٠ بود به گمانم آن زمان هایی که به جایی چی چی استارو و چی چی مارکت هنوز کارها در حجره انجام می شد. من هم که بچه بودم و آن زمان ها آقاجان مرا به زور می برد حجره! آقاجان نشسته بود و چپقش را چاق کرده بود. دم دمای غروب بود. انگار توی راسته بازار همهمه ای به راه افتاده بود. هر کسی به دیگری می رسید یکی دودقیقه انگار پچ پچی می کردند و راهی می شدند. دوست آقاجان آمد دم حجره! آن وسط ها یک کلمه شنیدم «گلپا»! آقاجان را انگار برق گرفته باشد! خوب حالت هایش یادم هست. چند سال بعد که بزرگتر شده بودم ماجرای آن روز را از آقاجان پرسیدم. می گفت: چقدر خوب یادت مانده! می گفت: آن زمان همین طور بود. وقتی گلپا در رادیو برنامه داشت، مردم دهان به دهان به هم خبر می دادند که فی المثل امشب گلپا در رادیو برنامه دارد! خبر برنامه هایش مثل بمب بود. می ترکید و کل بازار صدایش را می شنیدند. حالا از آن زمان، زمان زیادی می گذرد. زمان زیادی از آغاز به کار «اکبر گلپا» در موسیقی ایران. گلپایی که برخی می گویند ساختارهای موسیقی ایرانی و قالب بندی اش را شکسته است. خودش بارها گفته است که «ترانه ها و تصنیف هایش با شعر شروع می شوند، چون اهل «دل ای دل ای» نبوده و نیست. این روزها اکبر گلپا از هر زمان دیگری بیشتر آماده رفتن است. دیگر ریسمانی نیست که بخواهد او را به دنیای فانی متصل نگه دارد. چشمان گلپا همانند صدایش گیرا هستند و به روح و جان آدم نفوذ می کنند. شخصیت کاریزماتیکی دارد؛ به طوری که وقتی می خواهید روبه رویش بنشینید، باید تمام هوش و حواس خود را جمع کنید. با رویی گشاده پذیرای ما بود اما وقتی از حال و روز موسیقی صحبت می کرد، گویی آتشفشانی در درونش شروع به فوران می کرد. سعی داشت تمام حس و حالش را به واژه تبدیل کند و بر زبان بیاورد. به سراغ او رفتیم تا برایمان از موسیقی بگوید. ماحصل گفت وگوی مفصل ما با او را در ادامه می خوانید: اکبر گلپا بدون شک یکی از بزرگان موسیقی ایران است. برخی از هم نسلان شما از یک دوره تاریخی به بعد دیگر نتوانستند آن طور که باید و شاید در فضای حرفه ای موسیقی فعالیت کنند. در ابتدا برای ما بگویید که به نظر شما چه اتفاقی باعث دوری آنها از موسیقی شد؟عده ای نگذاشتند این آدم ها کار کنند. آدم هایی چون نورعلی خان برومند، اسدالله ملک، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، فرامرز پایور و رضا ورزنده در موسیقی ایرانی ستاره بودند اما مانع کارشان شدند و در عوض فضا را برای یک سری از توده ای ها باز کردند که هم در جشن شیراز حاضر شدند و هم بعدها برای امام خمینی شعر و موسیقی ساختند. این دو موضوع مگر کنار هم می گنجد؟ باید یکی از آنها را انتخاب می کردند. فروغی بسطامی می گوید: «من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش/ گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش». هنوز هم باورم نمی شود که چطور می شود هر دوی این کارها را با هم انجام داد. هیچ اجباری هم در کار نبود که بگویند مجبور بوده اند هم آن طرفی باشند و هم این طرفی. حسین کسائی و جلیل شهناز هم نوازندگان برجسته ای بودند اما چرا آنها وارد این جریانات نشدند؟ یکی از شاعران معروف تاریخ ادبیات ایران یکی از همان توده ای ها بود که کارش را بعد از انقلاب هم ادامه داد. معروف ترین شعر او به نامی اشاره دارد که اصلا حقیقی نیست. معشوقه این شاعر، خانمی بود که الان در لندن زندگی می کند. اصلا شخصیت ذکر شده در شعر او که یکی از قطعات معروف موسیقی ایران محسوب می شود، وجود خارجی ندارد. آقای محمدرضا لطفی در کلاس های آقای نورعلی برومند دو سال هم شاگردی من بود. خوب هم ساز می زد و کارش بد نبود اما چه ایشان و چه آقای حسین علیزاده، چه چیزی ساختند که به درد موسیقی ملی کشور بخورد؟ باور کنید هیچ! در گذشته چه اتفاقی می افتاد که چهره های سرشناسی در حوزه موسیقی ایرانی در مقام استاد فعالیت می کردند اما درحال حاضر نمونه آنها کمتر پیدا می شود؟موسیقی ایران یک زمان آدم سرشناسی مثل زنده یاد یحیی تارساز را داشت که تارش را به قیمت ٣٠٠ میلیون تومان می خریدند. تار یحیی بسیار معروف است. یحیی تارساز آدم تحصیلکرده ای هم نبود و تا کلاس ششم ابتدایی سواد داشت. یحیی تارش را با پوست گردو می ساخت. او آکوستیک و هارمونی نخوانده بود اما تارش هنوز هم در آمریکا خریدار دارد. الان هم آقای ارژنگ ناجی، تار می سازد و اتفاقا همیشه هم با سه تار سر کلاس هایش می رود اما آیا واقعا تار ایشان را ٥٠٠ هزار تومان هم خریداری می کنند؟ آقای ابراهیم قنبری مهر نمونه برجسته دیگری از آدم های موفق در عرصه ساخت ساز است. یک زمان آقای «یهودی منوهین»، ویولن نواز و رهبر ارکستر برجسته آمریکایی برای برگزاری کنسرت و حضور در جشن هنر شیراز به ایران آمده بود. ایشان در مجلسی حضور یافت که من، آقای روح الله خالقی، اسدالله ملک و... هم در آن بودیم. آقای ملک می خواست در آن مجلس ساز بنوازد. ملک شروع کرد به کوک کردن سازش که دیدیم آقای منوهین توجه عجیبی به ساز آقای ملک دارد. «منوهین»، بعد که صدای ساز را شنید، ویولن اسدالله ملک را گرفت و گفت که این ویولن حتی از ویولن من که شناسنامه دارد و در فرانسه معروفیتی دارد هم، بهتر است. این حرف را کسی می زد که از او به عنوان بهترین نوازنده ویولن در سده بیستم یاد می شد. «منوهین» بعد این را هم پرسید که این ویولن را چه کسی ساخته است؟ ما هم گفتیم که ابراهیم قنبری مهر سازنده این ویولن است. آقای قنبری مهر فقط یک سازنده بنام ویولن نیست. او تار، سه تار، کمانچه، سنتور و بربط هم می سازد و در ساخت ساز یک سری نوآوری ها ایجاد کرده است. امثال قنبری مهر یا یحیی تارساز، هنوز هم در ایران زیاد هستند اما نمی گذارند این آدم ها کارشان را به درستی انجام دهند. الان وزارت فرهنگ و ارشاد پولی از جوان های سازنده ساز می گیرد و بعد می گوید، بروید نجاری و صداسازی یاد بگیرید! این طوری باعث می شود جوان هایی که به این کار علاقه مند هستند، انرژی شان را از دست بدهند و دست از کار بکشند. الان همه فقط به دنبال یک لقمه نان هستند و کسی قصد حمایت کردن ندارد. آنهایی که لازم است آموزش صحیح به جوان ها بدهند، این کار را انجام نمی دهند، چون می ترسند دکان خودشان تعطیل شود. ما منتظر هستیم که جوان ها وارد این عرصه بشوند، چون اگر جوان ها نیایند، همین آش است و همین کاسه، اما وقتی انگیزه در جوان کُشته می شود، چه امیدی می توان به آینده موسیقی اینسرزمین داشت.شما در مکتب های کهن موسیقی ایرانی نزد اساتیدی چون نورعلی خان برومند شاگردی کردید و این اساتید هم در گذشته نزد اساتید خودشان تلمذ کرده بودند. این مسیر طی شد تا آن که گنجینه ای به نام موسیقی ایرانی به وجود آمد اما گویا امروز این گنجینه دچار تکرار شده است. به نظرتان چرا این مسأله رخ داده و در موسیقی ایرانی اتفاق تازه ای نمی افتد؟به خاطر این است که عده ای می خواهند از هر سوراخی وارد شوند و پولی به دست بیاورند. یک عده دیگر هم چشم دیدن آدم های جدید را ندارند، چون حس می کنند دکان خودشان بسته می شود. به همین دلیل اجازه ورود نفس تازه به موسیقی را نمی دهند. بخش عمده ای از این مشکل به خاطر نگرشی است که در فضای آکادمیک موسیقی ایجاد شده است. عده ای از همان آدم هایی که به آنها بها داده شد و بقیه را حذف کردند، به جوان ها گفتند که مثل فلان خواننده و فلان نوازنده بخوانند و بنوازند. این توصیه هایی بود که به جوان ها شد و موسیقی ایران را به هم ریخت. موسیقی به آدم های جدید احتیاج دارد اما نه کسی که بخواهد گذشتگانش را تقلید کند. این درست نیست که بخواهیم نمونه ای مثل قبلی ها را تربیت کنیم و بگوییم که مانند فلانی شوید. کارهایی که این آدم ها می کنند، ذات نوآوری و زنده بودن موسیقی را از بین می برد. از طرفی شما باید ببینید که چه کسانی دارند ردیف می نوازند و ردیف آموزش می دهند. اصلا خود این آدم ها چیزی از ردیف می دانند؟ ردیف نوازی و آموزش دادن آنها مثل بچه ای است که نتواند دیکته بنویسد اما بخواهد به سراغ انشا نویسی برود. مگر چنین چیزی می شود؟ شما دیکته و انشا را باید توأمان یاد بگیرید. ردیف مثل ٤ عمل اصلی ریاضی است. کسی که ٤ عمل را یاد می گیرد، تازه باید مسأله حل کند. آدم هایی که ردیف را یاد می گیرند، هم تازه شروع کارشان است و بعد از آن باید مکتب ها را گسترش بدهند اما همان طور که گفتم، اینها یک عده آدم ابن الوقت هستند که می خواهند از سفره ای که برایشان پهن شده، به نان و نوایی برسند. مهندس همایون خرم به من می گفت که این آدم ها حتی دو دو تایشان هم ٤ تا نیست. بعد این آدم ها می خواهند آیندگان موسیقی را تربیت کنند. به نظر من ادامه روند موجود موسیقی ایران را به سراشیبی سقوط هدایت می کند.چگونه به کسانی که در ردیف نوازی متبحر نیستند، این فرصت داده می شود که خودشان را ردیف نواز حرفه ای و استاد معرفی کنند؟ در این بین چرا اساتید برجسته ردیف نوازی ساکت می مانند؟من خودم در مجموعه ردیف آوازی «فراز و فرود» به ٦٩٥ گوشه آوازی اشاره کرده و همه اینها را خوانده ام. مجموعه «فراز و فرود» حاصل ١١ سال تلاش من و برادرم، حسین گلپایگانی است. این مجموعه توسط حوزه هنری منتشر شد تا چراغ راهی برای جوان هایی باشد که می خواهند در مسیر موسیقی حرکت کنند و راه خود را گم نکنند. یک زمانی در دانشگاه تهران برنامه ای گذاشتم و همه کسانی که در ردیف مدعی بودند را به اسم به آن جا دعوت کردم. همه شان هم با من رفیق بودند و هیچ مشکلی هم بین ما وجود نداشته و ندارد. قصدم این بود که فقط مطمئن شوند خیلی هم چیزی از ردیف نمی دانند. به آنها گفتم که شما اگر چیزی از ردیف می دانید، ٢ گوشه از این گوشه ها را بخوانید یا بنوازید. گفتم اگر این کار را بکنید، یک میلیون ...

ادامه مطلب  

تئاتر به اتحاد بیشتری احتیاج دارد / از دراماتورژی آثار جهانی تا روایت موزیکال داستان های فولکلور در گفت وگو با عوامل نمایش "چل گیس"  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: حسین جمالی تجربیات موفقی در زمینه دراماتورژی و اجرای نمایش هایی بر اساس نمایشنامه های جهانی و داستان های فولکلور دارد. آثاری که تلاش دارند به فرهنگ عامه نزدیک تر شوند تا پیوند مردم با تئاتر را قوت بخشند. از آخرین تجربیات جمالی و گروهش نمایش "چل گیس" بود که چندی پیش در سالن چارسو تئاترشهر روی صحنه رفت. نمایشی که داستان حسن کچل را این بار از زاویه ای دیگر نگریست بود و با تکنیک تئاتر موزیکال توانست اجراهای موفقی را پشت سر بگذارد. از همین رو با حسین جمالی کارگردان، مجید رحمتی و بهناز نادری بازیگران و مایکل تیوا و شروین عباسی از اعضای گروه موسیقی این نمایش به گفت و گو نشستیم تا درباره شکل گیری این اثر بیشتر بدانیم. آقای جمالی اصولاً در نمایشنامه هایی که شما می نویسید و یا به روی صحنه می برید، نگاه ویژه ای به قصه ها، افسانه ها و روایت های ایرانی وجود دارد و حتی زمانی که یک نمایشنامه غیر ایرانی را هم آداپتاسیون می کنید و به روی صحنه می برید، باز هم رگه هایی از قصه ها و افسانه های ایرانی در آن دیده می شود. علت این نگاه تان به قصه ها و روایت های ایرانی به خاطر مطالعه ای است که قبلاً در این زمینه داشته اید یا آن که دوست دارید این قصه ها، روایت ها و افسانه ها را برای نسل نو زنده کنید؟حسین جمالی: من معتقدم که اگر مواردی در فرهنگ ایران زنده است، خودش زنده مانده و همچنان زنده می ماند و دلیلی ندارد که ما وقت بگذاریم تا آن را زنده نگه داریم و هر چه که از تاریخ حذف شده هم حتماً نقصی داشته که مردم آن را کنار گذاشته اند. آن چه که باقی مانده، ارزش باقی ماندن داشته است. از زمانی که کارم را در دانشگاه شروع کردم به شیوه اجرا در نمایش های روایی تمایل پیدا کردم. در واقع از قبل مایه های نمایش ایرانی و شرقی در دامنه اطلاعات و سلایق من وجود نداشت. من برای پایان نامه ام داشتم یک سری نمایشنامه معروف که اسم شان را زیاد شنیده بودم، می خواندم. در این حین با خودم فکر کردم که من وقتی در ترم 7 دانشگاه چیز زیادی از نمایشنامه های "لیر شاه" و "رومئو و ژولیت" دستگیرم نمی شود، پس مردم چطور نمایش های کلاسیک را می بینند و می فهمند؟ در همین مسیر که خودم به دنبال درک آن نمایشنامه ها بودم، به سمت شیوه های اجرایی روایت گر کشیده شدم.امروزه نباید هیچ مرزبندی برای هنر قائل بود. هنر از جوشش قریحه انسان به وجود می آید. سیستمی هم که ما داریم روی آن کار می کنیم یک سیستم مردمی بوده و پرداختن به داستان ها بر اساس آیین ها است که فکر می کنیم این طوری خیلی بهتر می شود با مخاطب ارتباط برقرار کرد. آیین ها به تعریف ساده، تجربه تاریخی مردم را آینه وار نشان می دهند و برای آن که هر داستانی به زبان خود مردم برای شان تعریف شود، تصاویر و محتوای مناسبی برای ارائه در خود دارند. اگر در نظر بگیریم که در جامعه ما درصدی از مردم اهل مطالعه هستند و بقیه با شبکه ها و سریال ها به حال خودشان رها شده اند، ما باید قصه ها، نمایشنامه ها و افسانه ها را برای آن درصدی که کمتر کتاب خوان هستند، تنظیم کنیم تا آن ها بیشتر جذب قصه های کاربردی و الگویی شوند. ویلیام شکسپیر متن بعضی از نمایشنامه هایش را به صورت شعر یا نظم نوشته و این متون در ترجمه به یک زبان دیگر تبدیل شده اند. زبان شکسپیر در بعضی از ترجمه های فارسی آنقدر تغییر کرده که همه فکر می کنند شکسپیر یک نمایشنامه نویس سلطنتی بوده که برای قشر بالای جامعه انگلیس، نمایشنامه می نوشته است. با این وجود فکر نمی کنید که بخشی از دلیل نفهمیدن درست آثار شکسپیر به خاطر ترجمه بدشان است؟حسین جمالی: بخش مهمی از شیوه اجرا به زبان بستگی دارد و در ترجمه، زبان نگارش تا حد زیادی از بین می رود. ساموئل بکت یک نمایشنامه نویس ایرلندی است که زبان مادری اش انگلیسی به شمار می آید، ولی نمایشنامه هایش را به زبان فرانسه می نوشت. او وقتی نمایشنامه "در انتظار گودو" را از زبان فرانسه به زبان انگلیسی برگرداند، خودش می گوید که محتوای این نمایشنامه از نظر فکری در همان محور قرار دارد، اما چون زبانش تغییر کرده، نمایشنامه انگلیسی یک اثر دیگر است. این نکته نشان می دهد که دامنه واژه های عامیانه یک منطقه می تواند چقدر روی انتقال محتوای یک متن تأثیرگذار باشد. زبان نمایشنامه ها از دوره شکسپیر زبان اشرافیت بود، تا این که برتولت برشت در آلمان آمد و نمایشنامه های مردمی را برای قشر غیر اشرافی پیشنهاد کرد. البته جنس نمایشنامه های مردمی قبل از برشت هم بود، اما برشت آن را مدون ارائه کرد و همه را به این دعوت کرد که شعر یا نمایشنامه های شان را در دامنه واژه های مورد استفاده مردم عادی بنویسند. زبان هر نمایشنامه می تواند تعیین کند که متعلق به کدام طبقه و برای چه کسانی نوشته شده است. به نظر می رسد که یکی از دشواری های ترجمه همین تحفیظ زبان در راستای انتقال محتوا باشد. در نظر داشته باشیم که وقتی شاهنامه به زبان دیگری ترجمه شود تا چه حد از جذابیت های آن باقی می ماند. تازه ترجمه شعر که خود جریان پیچیده تری دارد.در نمایشنامه هایی که شما از آثار ویلیام شکسپیر اقتباس کردید، شعر و ترانه هم در آثارتان گذاشتید. چطور زبان متون شکسپیر را به شعر تبدیل کردید؟ از روی ترجمه متون این کار را کردید و یا خودتان بر اساس دیالوگ ها شعر نوشتید؟حسین جمالی: بر اساس ایرادهایی که ترجمه به وجود می آورد این کار را کردم. ترجمه های ما تا جایی که من خوانده ام، تا حد زیادی ترجمه هایی سلیقه ای هستند. در این ترجمه ها مترجم خودش یک اثر جدیدی را تولید می کند و به اسم فلان نویسنده ارائه می دهد. آن نمایشنامه ای که مترجم چاپ می کند، قطعاً نمایشنامه دیگری است. در مورد شعرهایی که سوال کردید، من دو، سه ترجمه از گفتارهای ژولیت در صحنه دیدار با لارنس راهب را خواندم و دیدم که این ها یک سری واژه ها و مایه های مشترک دارند. مثلاً در یک گفتار دیدم که محتوای گفتار عاشقانه است اما یک جور ناامیدی در آن موج می زند. بعد من مفاهیم گفتار را با شعرهای شناخته شده ایرانی مقایسه کردم تا ببینم که به کدام شان از نظر محتوایی نزدیک است و در نهایت در میان شعرهای ایرانی یک مایه ای شبیه به آن را پیدا می کردم و به جای قطعه ای که شکسپیر گفته قرار می دادم. مثلاً می گفتم این یک شعر پخته از مولانا است که می تواند تقریباً با همان مضمون در کلاژ اجرای ما قرار بگیرد.این کاری که شما انجام دادید باعث نشد که زبان شناس ها به شما ایراد بگیرند که دارید زبان شکسپیر را از بین می برید و شعر مولانا را با آن وزن و قافیه وارد یک متن نمایشی غیر ایرانی می کنید؟حسین جمالی: خود اصطلاح اقتباس، یک مقدار خیال مان را از این بابت راحت تر می کند چون چنین کاری را خود شکسپیر یا فردوسی هم انجام می دادند. اگر قرار باشد زبان شناس ها از من خرده بگیرند، باید از شکسپیر و فردوسی هم خرده بگیرند. نمایشنامه "هملت" سال ها پیش از شکسپیر به صورت مکتوب وجود داشته و شکسپیر آن را برداشته، تغییراتی ایجاد نموده و با زبان خودش نوشته است. فکر می کنم که اسم این طور نویسندگی، دراماتورژی باشد. دراماتورژی به این معنا که شما یک قصه را برای ذائقه و دریافت مخاطب امروزی تنظیم کنید. دو، سه سال پیش یک بنیادی در پاریس اعلام کرد که اثری چون "شازده کوچولو" متعلق به کشور فرانسه و شخص آنتوان دو سنت اگزوپری نیست بلکه یک متن اپیدمی جهانی است و همه مردم دنیا آزاد هستند که اقتباس های خودشان را از آن داشته باشند و لازم نیست کسی برای این کار حق و حقوقی به ناشر یا صاحب اثر بپردازد. این اتفاق برای خیلی از آثار جهانی می افتد. وقتی یک خواننده خانم انگلیسی می آید و آثار مولانا را به صورت آلبوم موسیقی در می آورد، آیا شما می توانید مدعی شود که چرا او دارد شعر مولانا را به انگلیسی می خواند؟ خیر. او مولانا را به انگلیسی می خواند و از عرفانی که در آن وجود دارد، ترانه می سازد و به مخاطب خودش ارائه می دهد.خیلی از هنرمندان که در تئاترهای شان آیین های نمایش ایرانی چون سیاه بازی، نقالی، پرده خوانی و... را به کار می گیرند، احساس یک معلمی را دارند که قرار است این آیین های فرهنگی را به نسل جدیدی که چیزی از آن ها نمی داند آموزش بدهند. آیا شما چنین تصوری دارید؟حسین جمالی: اگر بخواهیم چنین کاری انجام بدهیم و بگوییم که در مرکز یک دایره قرار داریم که مخاطب در محیط آن است، مخاطب از ما چنین چیزی را نمی پذیرد. به نظرم چنین نگرشی در این جامعه هنری صحیح نیست. من از واژه صحیح تری به نام تذکر استفاده می کنم. تذکر یعنی آن که یک داستانی را در طول سال به صورت تکرارشونده برای مخاطب بگویید تا جهت نگاه مخاطب به مقوله عشق، انتقام جویی و دیگر مسایل اجتماعی و انسانی و ... ارجاع داده شود. با کمک همین شیوه اجرا یک نمایشنامه ای که 4، 5 ساعت زمان برای اجرا احتیاج دارد، در حدود 40، 50 دقیقه با تمام جزئیات و به صورت توصیفی بازگو می شود. در این صورت شما متوجه می شوید که سر تا ته قصه چه چیزی را می خواهد بیان کند، اما پرداخت به قصه آنقدر گسترده نیست که شما در جریان قضاوت اجراکننده قرار بگیرید. در واقع شما از طریق این شیوه ها می توانید پرونده داستان یا افسانه را برای مخاطب باز کنید و مخاطب بعداً می تواند در موردش فکر و قضاوت کند و بگوید رومئو اشتباه کرده یا ژولیت و یا کس دیگری؟ یا پرسش اصلی در داستان سهراب و رستم چیست؟ البته در مورد تئاتر غربی، این قضاوت از طریق متن نویسنده و اجرای بازیگران به مخاطب القا می شود، اما در نمایش های ایرانی مثل پرده خوانی، می بینیم که خود پرده خوان همه چیز را برای مخاطب تمام کمال بیان کند و به طور کلی در نمایش های شرقی قضاوت نهایی را به عهده مخاطب می گذارد و با توجه به بینش مخاطب داستان پیش می رود.البته در پرده خوانی هم همین که دو دسته اولیا و اشقیا وجود دارند و دسته اولیا خوش الحان هستند و دسته اشقیا با صداهای خشن و نتراشیده صحبت می کنند، خود به خود این کد را به تماشاگر می دهد که چه کسی بد است و چه کسی خوب.حسین جمالی: اما در نمایش های ایرانی در نهایت این بینش مخاطب است که کاراکترها را قضاوت می کند. درست است که تا حدی قضاوت و جهت گیری در نحوه اجرا وجود دارد و این به همان خاطر است که مخاطب بداند که اجرا کننده خود طرفدار اولیاست و با اشقیا دشمنی دارد و در نهایت ما به عنوان مخاطب موضع گیری او را بدانیم، بر خلاف این که همه فکر می کنند در نمایش ایرانی کاراکترها تک قطبی و موقعیت ها دو قطبی هستند، من معتقدم که اتفاقاً کاراکتر نمایش های ایرانی خاکستری هستند و در لحظاتی فرو می ریزند. امیدوارم که نقال ها نسبت به حرف هایی که می خواهم بزنم، گارد نگیرند. من معتقدم که نقال ها یک جلوه قداست و پاکی آسمانی به کاراکترهای شاهنامه اضافه کرده اند که کمی مبالغه به آن اضافه شده است. در شاهنامه کاراکترهای مختلف از جمله رستم و یا سهراب هم به دفعات اشتباهاتی از نوع اشتباهات انسانی مرتکب می شوند. اما اجراکننده ها این اشتباهات را کم رنگ اجرا می کنند تا مجلس شان گرم تر شود. ما پژوهشی انجام داد ه ایم که بر اساس آن می توانم به شما توضیح بدهیم که خون آلوده چطور وارد بدن سهراب شده است. البته این موضوع دلیلی بر رد یا پذیرفتن سهراب نیست، بلکه دلیلی بر انسانی و زمینی بودن این کاراکتر است. نمایشنامه "آرش" نوشته آقای بیضایی اگر تا این اندازه بی نظیر است، به خاطر این بوده که از آرش یک کاراکتر زمینی درست می کند و مردم می فهمند که آرش به عنوان یک آدم معمولی جان فشانی کرده است. من اولین تئاتری که دیدم، اجرای همین نمایشنامه آقای بیضایی با کارگردانی آقای قطب الدین صادقی بود و در آن جا برای اولین بار دیدم که یک آدم معمولی با قدی کوتاه، یک کار بزرگ انجام می دهد. به نظرم نکته ای که نمایشنامه آرش دارد این است که آدم های معمولی هم می توانند کارهای مهم انجام بدهند و این نکته خیلی امیدبخش تر از آن است که فقط اسطورها بتواند کارهای بزرگ انجام دهند. نمایشنامه آرش حاکی از نگاه صحیح و کاربردی استاد به کاراکترهای تاریخی است. فردوسی خودش درباره شاهنامه می گوید تو این را دروغ و فسانه مدان... یعنی نباید در داستان پردازی ها بعد افسانه را ملاک قرار داد و کاراکترها بیشتر باید ارزش تاریخی داشته باشند و به واقعیت نزدیک باشند.آقای رحمتی شما به عنوان کسی که مدت ها نقالی کرده اید، بگویید که آیا واقعیت دارد که خیلی از نقال ها برای آن که مجلس را گرم تر کنند، جنبه های خاکستری کاراکترها را حذف می کنند؟مجید رحمتی: در درجه اول، مشکل ما بحث الگوسازی است. آدم های خیلی کمی در ایران پیدا می شوند که شاهنامه را از ابتدا تا انتها خوانده باشند به همین خاطر این وظیفه بر عهده راوی ها گذاشته شده و راوی ها هم در داستان های این کتاب دخل و تصرف ایجاد کرده اند. الان شما اگر داستان اصلی شاهنامه را بخوانید، متوجه می شوید که این کتاب سرشار از ابعاد انسانی، لغزش ها و نقاط ضعفی است که باعث ایجاد تراژدی در زندگی انسان می شود. این راوی ها بودند که باعث شدند خیلی از کاراکترهای شاهنامه به اسطوره تبدیل شوند و مخاطب دیگر هیچ لغزشی از آن آدم ها را نپذیرد. بحث نمایش های مذهبی فرق می کند. شبیه خوانی عین یک واقعه تاریخی را با اندکی دخل و تصرف اجرا می کند. در پرده خوانی هم اصل قضیه رعایت می شود اما در نقالی آن ابعاد خاکستری کاراکترها به ما گفته نمی شود. در صورتی که کاراکتر اسفندیار از همان ابتدا دچار لغزش می شود و مثل کاراکتر "هملت" اسیر جاه طلبی است که پدرش سرش را کلاه می گذارد و می گوید اگر تخت پادشاهی را می خواهی، دست رستم را ببند و به این جا بیاور. در نهایت هم می دانید که به چه سرنوشتی دچار می شود.من فکر می کنم که مخاطب خودش هم می داند که کاراکتری چون رستم جنبه های خاکستری هم دارد و می داند که رستم بعد از سه بار شکست خوردن از سهراب، در نهایت با حیله پهلوی او را می درد اما نمی خواهد این صحنه ها را گوش کند و ببیند. در واقع حتی اگر نقال ها هم جنبه های خاکستری کاراکتری چون رستم یا سهراب را نشان دهند، خود مخاطب ها نمی خواهند آن جنبه های خاکستری را بپذیرند.شروین عباسی: به نظرم این که ما می خواهیم یا جنبه خوب آدم های تاریخ را ببینم و یا جنبه بدشان، به شرایط فرهنگی و اجتماعی ما در طول تاریخ بر می گردد. ما همانقدر که در مورد کاراکتر رستم دل مان می خواهد که جنبه مثبت او را ببینیم، در مورد کاراکتری چون ناصرالدین شاه خوبی هایش را کنار می گذاریم و فقط از بدی هایش می گوییم. من هم تحصیلات تئاتر دارم و هم تحصیلات موسیقی. 15 سال است که در این فضا قرار دارم. یک سری کارگردان ها را می بینم که تا یک حدی نگاه خودشان را به متن ها وارد می کنند اما نگاهی که آقای حسین جمالی دارد این است که ایده اش را جلو می برد و به یک شیوه می رسد. کار آقای جمالی یک سری تکنیک ها دارد که قابل بررسی است. آن چه که ایشان کار می کند، فکت علمی دارد و به نظرم حیف است که مکتوب نشود. تئاتری های زیادی در زمینه نمایش ایرانی کار می کنند اما به سمت داریه و دنبک می روند و عنصر تفکر را از نمایش ایرانی بیرون می کشند ولی اثر حسین جمالی با آن آثار فرق دارد.حسین جمالی: از نمایش ایرانی کسی جز مخاطبانش حمایت نکرده است. من تعجب کردم چطور شده که مجموعه تئاترشهر همین فرصت اجرای نمایش "چل گیس" را در اختیار ما قرار داد و البته از خود مدیریت مجموعه شنیدم که در نظر دارد تا جدی تر به مقوله نمایش ایرانی نگاه کند که باعث خرسندی است. در این سال ها یی که گذشت ما خیلی تلاش کردیم تا توجه مسئولین را جلب کنیم ولی دیدیم که از نمایش ایرانی سر در نمی آورند و آن را نمی خواهند. متاسفانه تصورشان از نمایش ایرانی نوعی نمایش سطح پایین است! در حالی که ما در مورد یک هنر کاربردی حرف می زنیم که هنر هزاره ها است. هنر نقالی یک هنر جهانی و انسانی است که در همه جا وجود دارد اما در ایران فقط مخاطب از آن حمایت می کند. مخاطبش هم آدم هایی هستند که وقتی رستم، سهراب را بالا می برد، آن ها به بازیگر نقش رستم پول، گوسفند یا پارچه می دادند تا سهراب را زمین نزند. چنین مخاطب هایی حامی اجراکننده ها هستند. پس اجراکننده باید برای ذائقه آن ها کار کند. شما اگر بهترین قصه دست تان باشد، برای سینما باید تندیس روایت تان را یک جور تراش دهید و برای تلویزیون یک جور دیگر. به خاطر آن است که مخاطب هر کدام فرق می کند. میزان درک و میزان علاقه مخاطب در این که شما قصه را چطور تراش بدهید خیلی تأثیرگذار است.قصه "چل گیس" یک قصه عامیانه ایرانی است که نمونه آن در قصه های عامیانه ترکی و هندی و حتی قصه های عامیانه منطقه اسکاندیناوی و بریتانیا هم وجود دارد. شما وقتی می خواهید چنین تئاتر پاپیولاری را برای مخاطبان تان که عمدتاً قشر متوسط جامعه هستند به روی صحنه ببرید، از چه زاویه ای به این تئاتر نگاه می کنید که هم به ابتذال کشیده نشود و هم به عنوان یک تئاتر نیمه موزیکال حرفی برای گفتن داشته باشد؟حسین جمالی: در این مورد 2 بحث مطرح است. نخست بحث فرم و دیگری بحث محتوا. فرم این نمایش به شیوه نمایش های ایرانی و عنصر موسیقی بر می گردد. عنصر موسیقی هم در این نمایش یک عنصر دراماتیک است که از آن برای انتقال محتوا بهره برداری می شود. موقعیت نمایش تعیین می کند که در فلان بخش اندوهگین، موسیقی در گام مینور باشد چون موسیقی بخش مستقلی از نمایش نیست و در فرم نمایش می گنجد. اما از نظر محتوا، داستان حسن کچل و چل گیس یک قصه ای است که مادر بزرگ ها آن را تعریف می کنند و علت این که مورد استقبال تماشاگر قرار می گیرد هم واضح است. حسن کچل یک شخصیتی است که اعتماد به نفس پایینی دارد و از خانه بیرون نمی رود. او وقتی که به زور مادرش از خانه بیرون می رود، آوای چل گیس که نماد زیبایی های دنیا است را می شنود و به یک احساس زیبا می رسد. چل گیس به عنوان یک زن، عنصر زایش و عنصر بقای زندگی است. اگر این عنصر وجود نداشته باشد، زندگی ادامه پیدا نمی کند. به همین خاطر است که حسن کچل از زندانی که برای خودش ساخته (تنور مطبخ) بیرون می زند و جذابیت های روزگار را هم می بیند. عشق به او این انگیزه را می دهد که از کوه و دره روزگار بگذرد و به یک احساس زیبا برسد. مشکلاتی که حسن کچل دارد با انگیزه ای که عشق در او ایجاد می کند، مرتفع می شود و به همین خاطر است که بعد از دیدن چل گیس، از حسن کچل یک آدم دیگری ساخته می شود. داستان حسن کچل از لحاظ محتوایی خیلی جالب است و هیچ پیچیدگی ندارد و حتی بچه ها هم به خوبی با آن ارتباط برقرار می کنند.به نظر می رسد که در قصه حسن کچل و چل گیس، قرار است در نهایت زشتی و زیبایی به هم برسند تا یک اتفاق زیباتری به وجود بیاید. به هر حال حسن کچل یک بچه تنبل، فربه و بدون انگیزه است که خیلی هم مودب نیست و آن طرف، در وجود چل گیس نشانه هایی از زیبایی و معصومیت دیده می شود. این دو یک جایی به هم برخورد می کنند که از برخوردشان یک کنش مندی و احساس قدرتی در حسن کچل به وجود می آید و این کنش مندی شاید انگیزه عشق برای مبارزه با ستم باشد. نظر خودتان در این مورد چیست؟حسین جمالی: انگیزه زندگانی را که از هر منظری بخواهید بررسی کنید، به عشق می رسید. شما چه از فلسفه، چه از عرفان و چه از ایدئولوژی های دیگر وارد بحث زندگانی شوید، در نهایت به عشق مادر به فرزند، عشق به مردم، عشق به آفریدگار، عشق به شهر، عشق به جنس مخالف و همه عشق های هستی، می رسید که در نمایش ما تا جایی که امکان داشته، به آن ها پرداخته شده است. من خیلی وقت ها آدم هایی را می بینم که از خودشان می پرسند که چرا باید ازدواج کنند؟ هنوز دلیل قانع کننده ای برای خودشان پیدا نکرده اند. در حالی که در لایه های زیرین این قصه، به شما به عنوان یک مرد یا یک زن گفته می شود که در وجودتان یک چیزی گم است که آن چیز در وجود جنس مخالف تان قرار دارد و اگر شما بتوانید با یک نفر متحد و مشترک شوید، وجود و زندگی تان کامل می شود. در نمایش ما هم این مسأله مطرح می شود که هر آدمی خودش به تنهایی یک آدم کامل نیست و باید در کنار نیمه گمشده اش قرار بگیرد تا کامل شود. به نظرم این الگو ها و آموزش ها را ما باید در قصه های مان به صورت دائم و تکرار شونده به نوجوان هایمان که در دوره های حساس بالغ شدن قرار دارند، آموزش دهیم. مخاطب ویژه نمایش "چل گیس" نوجوان هایی هستند که در آستانه تجربه های تازه زندگی و شناخت عنصر علاقه و عشق قرار دارند. عشق به کار، عشق به همسر و هر نوع دیگری از عشق. در جامعه ما کمتر به آموزش چنین الگوهایی پرداخته می شود.موسیقی در نمایش "چل گیس" به خاطر نقش دراماتیکی که دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است و می تواند روی کیفیت نمایش تأثیر بسیار ویژه ای بگذارد. با توجه به آن که موسیقی چنین اثری متفاوت از موسیقی هایی است که خوانندگان مختلف به بازار ارائه می دهند و در این جا لازم است که موسیقی با نمایش پیش برود، توضیح دهید که چطور به ساخت موسیقی نمایش "چل گیس" رسیدید؟مایکل تیوا: آقای حسین جمالی در ابتدا ستون های کار را فراهم کرده بود و گفته بود که فضای موسیقی باید چطور باشد. من روز اولی که تمرین بچه ها را دیدم، خیلی گیج شدم چون در نمایش یک پرداخت هایی به قصه های مختلفی چون پینوکیو، زورو و شازده کوچولو وجود دارد و زمان ها عوض می شود. نگران این بودم که این قصه ها چطور می خواهند با هم ارتباط برقرار کنند. اما چون آقای جمالی ستون ها را ساخته بود، کار را بسیار آسان تر می کرد. من دو جلسه با آقای جمالی صحبت کردم و متوجه شدم که خواسته های ایشان بیشتر از آن چیزی است که من فکر می کردم. آقای جمالی هم می خواست در موسیقی نمایش فضاسازی باشد و هم ارتباط خوبی میان موسیقی قصه های مختلف پینوکیو، زورو و شازده کوچولو برقرار شود. در نهایت قرار بود که این موسیقی هیچ ارتباطی به موسیقی قصه معروف حسن کچل که در ذهن مردم ...

ادامه مطلب  

آواز پارسی به روایت ناظری ها  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با شهرام و حافظ ناظری در آستانه برگزاری نخستین کنسرت شاهنامه خوانی در ایراندر بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد...گروه موسیقی: در بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد. نمی توان از تأثیر مخرب آثار دسته اول در میان مردم چشم پوشید و از اثر مهم و نیکوی دسته دوم سخنی نگفت. شاعران بزرگ ایرانی نقش برجسته ای در زنده نگاه داشتن زبان پارسی داشته اند و امروز که بسیاری از وجوه این زبان بزرگ در معرض خطر است، باز همان ها هستند که می توانند نقش پر اهمیت خود را ایفا کنند. زبانی که طی سال ها دستخوش تغییرات شد و آنچه که امروز می شنویم زبان خالص پارسی نیست؛ درست همان نگرانی که در شعرهای فردوسی هم حس می شود. دورانی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود و شاهنامه فردوسی با هدف پاسداشت زبان پارسی سروده می شود. شعرهایی که در مقطعی، گرفتار برخی افکار سیاست زده شد و نتوانست آن طور که باید و شاید به همراه موسیقی برای نسل امروز و دیروز زمزمه شود. روایت های شاهنامه سرشار از اخلاقمداری و فرهنگ است. در میان اهالی موسیقی، شاهنامه سترگ فردوسی برای خیلی ها دغدغه ویژه ای نبوده است؛ شهرام ناظری را اما به نوعی می توان آوازخوان پیشقراول روایت های هفت خوان رستم نام برد. در روزگاری که حتی نامی از شاهنامه در موسیقی نبود او به همراه حافظ ناظری فرزندش، الحان صحیح پارسی را به گوش همه رساند. نام ناظری ها حالا دیگر با فردوسی گره خورده است و امروز پس از سه دهه شاهنامه فردوسی در ایران روی صحنه موسیقی می رود.این کنسرت با عنوان «آواز پارسی، افسانه و مهر» قرار است برای حراست از زبان پارسی و تلفظ صحیح واژه ها در حوزه آواز ایرانی و پرهیز از به کارگیرى الحان عربی و انتقال آن به نسل آینده تلاش کند.به گزارش بولتن نیوز، به مناسبت برگزاری این کنسرت با استاد شهرام ناظری و فرزندش حافظ گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.شهرام ناظری از جمله خوانندگان موسیقی آوازی است که در به کارگیری آثار شاعران معاصر پارسی در حوزه موسیقی سنتی همیشه پیشرو بوده و حالا در تجربه دیگری که پیش از این هم با حافظ داشته قرار شده «پروژه آواز پارسی، افسانه و مهر» را با اشعار شاهنامه فردوسی روی صحنه اجرا کند؛ اتفاقی که کمتر به آن توجه شده است. کمی در این باره توضیح دهید.شهرام ناظری: ساخت موسیقی برای شعرهای شاهنامه فردوسی به سال های خیلی دور شاید 30 سال گذشته بازمی گردد. من دراجرای این اشعار به دنبال دوهدف مهم در زندگی ام بودم؛ نخست تلفیق موسیقی سنتی روی شعرهای کلاسیک ایرانی که قطعاً بیشترین توجه من بر اشعار مولانا و فردوسی است؛ دو نمونه شعری که در حدود 120 سال گذشته درعرصه موسیقی چندان به آنها توجه نشده است. البته کارهای بسیاری از اشعارمولانا خوانده و منتشر کرده ام اما در 35-36 سال گذشته درمورد شاهنامه فردوسی مخالفت های بسیاری وجود داشت وسرانجام طی پیگیری وایستادگی هایی که برای اجرای آن انجام دادم این امر به نتیجه رسید؛ این کار هدف دوم من دراجرای این اشعاربود، به این دلیل که من یک هنرمند کرد زبان هستم و با ریشه ادبیات فارسی آشنایی دارم. بنابراین طبیعتاً کسی که با این مقوله آشناست، کار کردن در این زمینه یکی از آرزوهایش است. اشعار فردوسی به عقیده من یکی ازمهم ترین بخش های شعر و ادبیات ایران است.اما در اجرای این طرح مشکلات متعددی وجود داشت؛ نخست هزینه بسیار آن بود و از نظر بودجه هیچ دستگاه فرهنگی کشور حمایتی از این کار نداشت و ازآن بدتر اینکه اجرای شاهنامه فردوسی ممنوع بود. به هر صورت با وجود این مشکلات و پس از پایان یافتن تحصیلات حافظ ناظری در نیویورک، توانستیم اشعاری ازشاهنامه فردوسی را خارج از کشور و با یک گروه خارجی در شهرهایی چون پاریس، توکیو، لس آنجلس و بویژه در سالن «کارنگی هال» شهر نیویورک روی صحنه ببریم. البته شاید تا امروز هیچ ایرانی درسالن «کارنگی هال» کنسرت برگزار نکرده باشد، اما همین امر باعث شد این کار مورد حمایت دانشگاه ها بخصوص دانشگاه کلمبیا و هاروارد امریکا قرار گیرد. زمانی که این اجرا روی صحنه رفت اخبار آن در سایت های همان کشورها منتشر شد و توانست در نگاه کسانی که مخالف شاهنامه بودند تأثیر مثبتی بگذارد؛ به طوری که این افراد بتدریج به این نتیجه رسیدند که اگر شاهنامه همراه با موسیقی خوانده شود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آن زمان مخالفان اجرای شاهنامه در ایران براین باور بودند که اگر شاهنامه فردوسی اجرا شود یک انقلاب و دگرگونی سیاسی در ایران رخ می دهد اما بعدها متوجه شدند که شاهنامه ادبیات و ملیت ما ایرانی ها است و توانستیم آرام آرام در ایران مجوز اجرای این کار را به دست بیاوریم. حتی بعدها که اجازه یافتم در کنسرت هایم شاهنامه را اجرا کنم به صورت طنز بیان کردم که پیش از این شاهنامه فردوسی اجازه اجرا نداشت. بعد از آن یعنی حدوداً در 8 سال گذشته و زمانی که مجوز اجرای شاهنامه فردوسی صادر شد یک گروه موسیقی مقامی تشکیل دادیم، به این دلیل که شاهنامه فردوسی ازنظربافت و نوع روایت گونه ای که در درونش وجود دارد می تواند با موسیقی مقامی نزدیک تر و هماهنگ تر باشد. نمونه هایی ازاین نوع در موسیقی مقامی باقی مانده است ولی در موسیقی سنتی این نمونه های روایت گونه و به فرم شاهنامه مطلقاً وجود ندارد واگرهم چند بیتی به چشم می خورد به صورت نگاه تغزلی بوده است؛ نگاهی که الحان، در آن گسترده ترخواهد بود. در نگاه موسیقی مقامی و روایتی یک حرکت دورانی به صورت تسلسل وجود دارد اما در موسیقی سنتی دشوار است. به همین دلیل با توجه به تجربه ام در حوزه موسیقی سنتی و کلاسیک که پیش از این در سال 2006 و 2007 انجام داده بودم، این کار را با یک نگاه مقامی انجام دادم. حافظ ناظری: حدود 17 سال گذشته پیش از آنکه برای تحصیل به امریکا بروم با وجود سن کمی که داشتم در کنسرت ها در کنار استاد ناظری می نشستم و ساز می زدم و برای نخستین بار توانستیم به همراه تعدادی از جوانان که تقریباً در رده سنی 20- 19 قرار داشتیم، در کنار یک استاد موسیقی اجرای کنسرت داشته باشیم؛ اجرایی در دستگاه نوا که آن دوران یکی از مهجور ترین دستگاه های موسیقی بود و کمتر اثری با این دستگاه اجرا می شد؛ اما توانستیم بیش از سه ساعت پنج برخورد متفاوت را در دستگاه نوا به گوش علاقه مندان موسیقی برسانیم. از همان زمان سعی داشتم خودم و موسیقی ام را معرفی کنم. در واقع به نوعی این اجرا راهگشایی برای دیگر هنرمندان بود. بعد از آن اکثریت موسیقی هایی که به گوش می رسید در دستگاه نوا و با کمانچه آلتو و دیگر سازهای سنتی در کنسرت های موسیقی روی صحنه رفتند. اما متأسفانه چون بعد این اجرا به فاصله زمانی بسیار کوتاه از ایران رفتم این اتفاق آن طور که باید ثبت نشد. در امریکا سعی داشتم سازهای موسیقی کلاسیک غربی را درکنار موسیقی ایرانی قرار دهم که نتیجه آن شکل گیری سمفونی رومی بود که به همراه استاد ناظری اجرا کردیم. اتفاقی کم نظیر در موسیقی ایرانی و قرارگیری سازهای کلاسیک غربی در کنارساز ایرانی. اما امروزه گروه های بسیاری این کار را انجام می دهند. اما در خصوص اجرای آثار شاهنامه فردوسی باید بگویم خاطرم است در سال 2001 استاد ناظری نامه ای از ایران برای من نوشته بودند که در آن شعری از فردوسی نیز به چشم می خورد. استاد در این نامه اشاره داشتند که «به نظر من خیلی فوق العاده است اگر روزی برای شاهنامه فردوسی موسیقی سنتی ساخته شود.» این اتفاق درضمیر ناخودآگاهم ثبت شد و از سال 2003 به عنوان پایان نامه تحصیلی بر این طرح کار کردم و نتیجه آن یک اثر ارکسترال 45 دقیقه ای بود که سال 2007 برای نخستین بار به همراهی اعضای ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس و بزرگان موسیقی جهان درمعتبرترین سالن های موسیقی کلاسیک جهان مانند سالن والت دیزنی کنسرت هال روی صحنه رفت؛ اتفاقی که درباره اش خبررسانی بسیاری شد. بعد از آن در سال 2009 این طرح گسترده تر شد و تقریباً کاری است که امروز تصمیم داریم به اجرا درآوریم. البته پیش از آن قرار بود کنسرت «آواز پارسی، افسانه و مهر» اسفندماه برگزار شود اما برنامه تغییر کرد و مردادماه این کار اجرا می شود. همه دوستان می دانند که شاهنامه برای نخستین بار توسط استاد و من اجرا شد و با تأکید بسیار می گویم کمتر کسی می تواند شاهنامه را همراه موسیقی بخواند زیرا اجرای اشعار فردوسی بسیار متفاوت از سایر شاعران ایرانی است.در روزهای ابتدایی انقلاب استادانی همچون شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و... آثاری را درهمان حال و هوا خلق کردند. پیش از این گفته بودید در همان اوایل انقلاب تصمیم داشتید روی اشعار شاهنامه فردوسی کار کنید؛ آثاری که بی ارتباط با روزهای انقلاب نبود اما این اتفاق میسر نشد. دلیل آن چه بود؟شهرام ناظری: بله. درهمان سال ها با همه این دوستان نظیر حسین علیزاده، هوشنگ کامکار و پرویزمشکاتیان این کار را مطرح کردم اما آن دوران شرایط اجرای شاهنامه فراهم نبود. درواقع برای این کار به یک گروه موسیقی بزرگ نیاز داشتیم که ازسوی اداره فرهنگ و هنر یا مراکز فرهنگی حمایت شود که متأسفانه این کار صورت نگرفت. ازهمه مهم تر اینکه اجازه نمی دادند اشعار آن روایت شود. اما خودم شخصاً به دلیل علاقه بسیاربه شعرهای شاهنامه هرگاه که با حافظ در خارج از کشور نامه نگاری می کردم بیشتر شعرهای شاهنامه را برایش می نوشتم تا با آنها آشنا شود و از او خواستم موضوع پایان نامه تحصیلی دانشگاهش را هم شعرهای فردوسی انتخاب کند.چرا هنرمندان موسیقی آوازی کشورمان کمتر سراغ شاهنامه می روند؟ آیا می تواند به این دلیل باشد که وزن عروضی اشعارشاهنامه دردستگاه ها وگوشه های آوازی به سختی اجرا می شود؟شهرام ناظری: خیر.اصولاً فرهنگ موسیقی سنتی چندان شاهنامه را نمی طلبد. شما می توانید شاهنامه را به مانند غزل های سعدی یا حافظ بخوانید اما آن گونه که باید در جایگاه خودش قرار نمی گیرد. خواننده ها می توانند هر شعری را بخوانند اما خواندن شاهنامه مراتب خاص خودش را دارد و نباید مانند شعر سعدی آن را روایت کرد. خواندن شعرنو و معاصرایرانی کاملاً متفاوت است؛ حسی که در درون واژه ها وجود دارد با اشعار کلاسیک سعدی و حافظ یا کسی که مولانا می خواند کاملاً تفاوت دارد وتنها افرادی به آن پی می برند که ازنظر تفکر و آگاهی با ادبیات فارسی آشنایی دارند و می توانند ازحرکت حسی که درآن شعرها وجود دارد بهره ببرند و بربیایند. باید به ادبیات فارسی اشراف کامل داشت تا بدانی غزل، مثنوی و اشعار فردوسی را چگونه بخوانی! بدانیم چه تفاوتی بین اشعارمولانا و سعدی است یا بین شعر نو و ادبیات کلاسیک ایرانی چه تفاوتی وجود دارد! ما باید بدانیم با چه نگاه و فرهنگی به اقیانوس شاهنامه وارد شویم که با ادای حق مطلب لطمه ای به آن زده نشود و آن اثر از بین نرود وگرنه هر کسی می تواند اشعار شاهنامه را روایت کند.حافظ ناظری:شاهنامه فردوسی نظیر شعرهای مولوی فرهنگی متفاوت دارد و شبیه به شعرهای حافظ و سعدی نیست. شاهنامه خوانی مشخصه های خودش را دارد؛ دلیل اینکه کمتر هنرمندانی به سراغ اشعار شاهنامه رفته اند به این سبب است که شعرهای شاهنامه طویل و روایت گونه است و با یکدیگر مرتبط هستند و اگر کسی بخواهد شاهنامه را بخواند ...

ادامه مطلب  

«ارسلان کامکار» در گفت وگو با «موسیقی ایرانیان» از چالش های پیش روی موزیسین ها گفت  

درخواست حذف این مطلب
ارسلان کامکار (عکاس: امیر امیری)مهدی فیضی صفت: بحران مخاطب در موسیقی کلاسیک، یکی از دغدغه های دیرین فعالان این عرصه بوده که سبب شده در مواجهه با موسیقی های پس از خود از جمله پاپ، قافیه را حداقل در راستای اقبال عمومی ببازند. یکی از موی سپید کردگان موسیقی کلاسیک معتقد است از جمله مسائل مهم و تأثیرگذار در این اتفاق، درگیری های نوازندگان موسیقی ارکسترال با نیازهای اولیه زندگی است که روی کیفیت کار آنها اثر منفی می گذارد. ارسلان کامکار، نوازنده و آهنگساز شهیر و عضو گروه کامکارها بر این باور است که بحران مخاطب در موسیقی کلاسیک تنها به ایران محدود نمی شود و در همه جای دنیا وجود دارد اما دست کم نوازندگان اروپایی با دغدغه های مالی دست به گریبان نیستند. گفت و گوی سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با ارسلان کامکار در مورد بحران مخاطب در موسیقی کلاسیک را در ادامه می خوانید.* منتقدان و حتی فعالان عرصه موسیقی ارکسترال اعتقاد دارند مخاطب ایرانی اقبال چندانی به این نوع موسیقی ندارد. شما به همراه گروه «کامکارها» بارها و بارها در کشورهای مختلف جهان به روی صحنه رفته اید. به عنوان موزیسینی که سابقه نوازندگی در ارکسترهای گوناگونی را دارد، معتقدید موسیقی ارکسترال با بحران مخاطب رو به رو است یا خیر؟بحران مخاطب در موسیقی کلاسیک تنها مختص به ایران نیست و در همه جای جهان به چشم می خورد. اگر به بزرگترین سالن های ارکستر موسیقی کلاسیک اروپا هم بروید و به تماشای اجرای معتبرترین ارکسترهای موسیقی جهان نیز بنشینید، مردمانی کهنسال با موهای سپید و جوگندمی را می بینید که مخاطب این نوع از موسیقی هستند. البته این بحران، مسئله ای سطحی نیست که بتوان به سادگی درباره آن صحبت کرد بلکه نیاز به واکاوی و آسیب شناسی عمیق دارد. نمی توان از آثار ماندگار بزرگانی مانند بتهوون و موتزارت عبور کرد و به یک باره به موسیقی های مدرن و پست مدرن رسید. حداقل در ایران مخاطبان زیادی هستند که با موسیقی ارکسترال ارتباط برقرار می کنند. من تصور می کنم مشکل موسیقی ما بسیار عمیق است و در بحران مخاطب موسیقی کلاسیک خلاصه نمی شود.* فکر می کنید به اندازه کافی در ایران به موسیقی کلاسیک پرداخته نمی شود؟معدود برنامه هایی که در رادیو و تلویزیون به موسیقی اختصاص دارند، اهم تمرکز خود را بر روی موسیقی پاپ قرار داده اند. به ندرت برنامه هایی را یافت می کنید که چند قطعه از موسیقی کلاسیک را برای مخاطبان خود پخش کنند. من به هیچ عنوان مخالفتی با موسیقی پاپ ندارم اما بسیار علاقه مندم که بدانم صدا و سیما چه معیاری برای انتخاب قطعات جهت پخش در رسانه ملی دارد. نکته تأثر بر انگیزتر، پخش قطعاتی از موسیقی پاپ است که از کیفیت چندان بالایی هم برخوردار نیستند. به جای این که حداقل به سراغ آثاری با سطح کیفی قابل قبول بروند، قطعاتی را پخش می کنند که حتی از کمترین استانداردها برخوردار نیستند. من چندین دهه از عمرم را در راه اعتلای موسیقی کلاسیک گذاشته ام و حالا واقعا نگران این موسیقی هستم.* نکته مهمی در این میان وجود دارد که شاید بخش اعظمی از مشکلات را شامل می شود. از آن جایی که تعدادی از این ارکسترها خصوصی هستند، تأمین منابع مالی و دستمزد نوازندگان ارکسترها را می توان عاملی تأثیرگذار بر کیفیت و در نتیجه استقبال مخاطبان دانست؟بله، متأسفانه این موضوع وجود دارد و تعداد قابل توجهی از نوازندگان موسیقی ارکسترال ایران را در بر می گیرد. بسیاری از نوازندگان ما با مرارت و دشواری روزگار می گذرانند. نوازندگان بر خلاف تصورات درآمد خیلی خوبی ندارد و حتی برخی از آنها برای این که بتوانند از پس هزینه های حداقلی زندگی خود بربیایند، مجبور هستند به کارهای دیگری روی بیاورند. خودم تمام اوقات روز را به تدریس مشغول هستم که برای من اتفاق بسیار ناراحت کننده ای است.* تدریس برای یک هنرمند می تواند اتفاق مثبتی باشد، چرا که تجربیات گران بهای خود را به نسل های بعد انتقال می دهد…این حرف درست است اما این اتفاق زمانی رنگ و بوی امیدوارکننده ای به خود می گیرد که بحث نیاز مالی در میان نباشد. همچنین باید شاگردانی داشته باشید که آینده روشنی پیش پای شان باشد اما من به جوانانی آموزش می دهم که به شخصه آینده ای را نمی توانم برای آنها متصور شوم. از بین انبوه شاگردان من که به قصد و آرزوی آموزش موسیقی در کلاس هایم شرکت می کنند، کمتر از بیست درصد استعداد و قابلیت پیشرفت در این زمینه را دارند اما سایر مراجعان به دنیای موسیقی تعلقی ندارند. این اتفاقات من را اندوهگین می سازد. شاید باورش کمی سخت باشد اما نوازندگان بسیاری را می شناسم که برای تأمین هزینه های زندگی خود به کارهایی مانند مسافرکشی روی آورده اند تا شرمنده همسر و فرزندان خود نباشند. شما از کیفیت و بحران مخاطب در موسیقی کلاسیک صحبت کردید. به ن ...

ادامه مطلب  

افسانه سه یار دبستانی دروغ محض است/پاواراتی یک میلیون سال دیگر هم نمی توانست ردیف آوازی را بخواند/علیزاده نمی تواند درباره اپرای خیام نظر ده?  

درخواست حذف این مطلب
خالق اپرای خیام می گوید: اگر به خواننده ایرانی فرصت و امکانات داده شود ظرف شش ماه می تواند مثل یک خواننده غربی بخواند اما اگر 60 سال به خواننده غربی فرصت دهید بازهم محال است بتواند ردیف های آوازی ایرانی را بخواند. به گزارش خبرنگار ایلنا، این روزها خیام، شاعر و منجم و ریاضی دانی که اغلب با دوبیتی های گاه سرخوشانه و گاه گزنده و تلخش او را می شناسیم؛ در کالبد عروسکی نیم متری روی صحنه جان گرفته است. بهروز غریب پور در آخرین تئاتر عروسکی خود سراغ خیام رفته و او را در ابعاد جهانی اش و زمانه ای که در آن زیست می کرد، نگاه کرده است.به بهانه اجرای این اپرای عروسکی، با بهروز غریب پور (نویسنده و کارگردان)، وحید تاج (خواننده نقش موسی نیشابوری) و همچنین امیر بهزاد (آهنگساز اپرای خیام) گفتگو کردیم.این گفتگو در موزه عروسکی غریب پور و در میان نگاه عروسک های پرشماری که هریک در اپرایی به دست بهروز غریب پور ساخته و گردانده شده، انجام گرفت.برای اپرای خیام زمان زیادی صرف کردید و به نظر می آید با مشکلات متعددی هم دست و پنجه نرم کرده باشید؟بهروز غریب پور: بله؛ چند مشکل وجود داشت. یکی اینکه رباعیات فراوانی به نام خیام در دیوان های مختلف در دسترس عموم هست؛ ازجمله دیوان رباعیات خیام در افغانستان که هزار رباعی دارد. اما خاورشناس و پژوهشگری مانند کریستنسن با تطبیق دیوان های مختلف، رسیده به 110 رباعی، یعنی تقریبا یک صدم آن. این یک مشکل بود که اصلا کدام رباعی برای خیام است؟ مجتبی مینوی حتی کمتر از این را قبول دارد و به 60 تا 70 رباعی می رسد. بنابراین مشکل اولیه ای که وجود داشت این بود که رباعی هایی که منصوب به خیام است ولی از نظر اندیشه، نوع جهان بینی و حتی از نظر اوزان و قوافی سست تر از رباعیات خود خیام است؛ را باید مدنظر قرار داد یا نه؟ می بایستی نسخه ای انتخاب می کردم تا آنچه شنونده می شنود نشان دهنده افکار خیام باشد.مشکل اولیه در نگارش نمایشنامه خیام این بود که کدام رباعی متعلق به اوست؟رباعی و دوبیتی بودن اشعار خیام کار را در ساخت روایتی منسجم سخت نمی کرد؟غریب پور: اولین رباعیات منسوب به خیام است؛ ما پیش از خیام، رباعی را به صورت حداقلی داشتیم و بعدا رباعی تبدیل می شود به زبان بیان عرفا و اهل تصوف. به طوری که پیروان ابوسعید ابوالخیر که قطعیت وجود دارد سه رباعی بیشتر نسروده، رباعیاتی سرودند تا به نام او کنند و بگویند زبان یک عارف برجسته رباعی است. خیام در هیچ قالب دیگری شعر ندارد. در مورد مولوی دست من بسیار بازتر بود چون نزدیک 60 هزار بیت در مثنوی وجود دارد و در کنارش غزلیاتش هم هست. خود این گستردگی و فراخی می توانست دست من درام نویس را بازتر بگذارد. با اینکه برای مولوی هم پیدا کردن یک خط داستانی و جایگزین کردن این اشعار به عنوان دیالوگ صحنه ای دشوار بود اما در مورد خیام بسیار سخت تر بود.اندیشه خیام را باید به گونه ای به تماشاگر منتقل می کردم که از چهره ای که برایش ساخته اند آشنایی زدایی کنم؛ ده ها بار به دیوان خیام در طول ضبط مراجعه کردم؛ تا رباعیاتی انتخاب شود که در خط سیر اپرایی تا به انتها کاملا متعلق به فکر و ذکر خیام باشد.می بایستی این اندیشه به گونه ای به تماشاگر منتقل می شد که خیام را از این چهره ای که برایش ساخته اند بیرون بیاورم و از آن فاصله بگیرم و آشنایی زدایی کنم. به هرحال آنچه می بینید حاصل سه سال کار است و در طول کار هم من، آقای امیر بهزاد و اسحاق انور کوشش می کردیم که اگر فکر می کنیم در یک دیوان سستی و یا لغزشی برای قوافی وجود دارد یا مشکلی نظیر این، آن را رفع کنیم و بهترین را انتخاب کنیم. ما ده ها بار به دیوان خیام در طول ضبط مراجعه کردیم؛ بنابراین بله، دشوار بود که رباعیاتی انتخاب شود که در خط سیر اپرایی تا به انتها کاملا متعلق به فکر و ذکر خیام باشد. خیام زمانی باید جرات بیان اندیشه هایش را داشته باشد که به دوره بلوغی رسیده باشد. به همین دلیل در این اپرا او در مرحله پیری است؛ حتی تماشاگر این انتظار را دارد که خیام در پایان کار بمیرد اما او شاداب تر از همیشه به زیستن ادامه می دهد و تماشاگر را دعوت می کند به اینکه این روزگار فانی و گذران را قدر بداند.به نظر می رسد تاکید شما همین آشنایی زدایی از خیامی است که اغلب می شناسیم؛ این اپرا کمتر بر پایه سرگذشت شاعر است و بیشتر به دوره بلوغ و پختگی خیام و نقشی که آثار و تفکر او بر دنیای معاصر و آینده داشته، می پردازد. قصد داشتید بیشتر به جهان بینی او و اثرگذرای اش در ادوار مختلف بپردازید؟غریب پور: بله. چند ورژن سینمایی از خیام وجود دارد؛ دو اثر هالیوودی و یک سریال روسی. بخش های کوتاهی که از این ها را دیدم متوجه شدم برای ترسیم خیام از دوران کودکی اش شروع می کنند و غالبا برای این است که خلاءیی در بیان زندگی خیام وجود دارد و مبتنی بر یک نوع تخیل است که تخیل پسندیده ای هم نیست. حتی رمان «سمرقند» امین معلوف را که نگاه می کنید می بینید او مجبور شده خیال پردازی کند. از نظر من خیام زمانی باید جرات بیان اندیشه هایش را داشته باشد که به یک دوره بلوغی رسیده باشد. به همین دلیل در این اپرا او در مرحله پیری است؛ حتی تماشاگر این انتظار را دارد که خیام در پایان کار بمیرد اما او شاداب تر از همیشه بعد از پشت سر گذاشتن مرگ فاجعه آمیزی که برای یکی از نزدیکانش (جابر) رخ داده به زیستن ادامه می دهد و تماشاگر را دعوت می کند به اینکه این روزگار فانی و گذران را قدر بداند؛ کسی می تواند این سخنان را بگوید که دیگر جوانی را طی و عمر کوتاه را لمس کرده است و به نقطه ای رسیده که می تواند به عنوان فیلسوف و اندیشمند و دانشمند این کوتاه بودن عمر بشری را تجربه کرده باشد. نمی توانسته یک خیام جوان یا میانسال باشد. بلکه خیامی است که در دوران بلوغ کامل فکر و اندیشه قرار گرفته است.خیام «شاک متفحص» است؛ یعنی یک یقینی دارد و شک او برای زمانه است. خیام اگر شکی دارد در مسلمات نیست. اما مسلمات برای او رنگ و بو و شکل دیگری دارد.یکی از ویژگی های بارز خیام شک و تردید است او همواره در نوسان میان مرز حق و حقیقت و حیرانی و سرگشتگی است. وقتی عبارت اندیشه های خیامی را به کار می بریم یعنی خیام مرز نادانی و فرزانگی را بسیار به هم نزدیک کرده است. آیا یکی از دلایل این موضوع که اپرای خیام نخواسته به مرزهای شک خیامی نزدیک شود تلخی و گزندگی و سیاهی نهادینه شده در پس آن بود که شاید برای یک اپرای عروسکی نامناسب می نمود و باز به همین دلیل اپرا بر شادی اما نه شادی ناشی از میخوارگی و تن دادن به لذت های جسمانی تاکید داشته است؟غریب پور: در صحنه گفتگوی دو خیام در اپرا، او با ناخودآگاه خودش در مکالمه است که تحت عنوان خیام عقل و عشق آن را کار کردم؛ در این صحنه این شک و تردید را بیان می کند و انگار به یقینی رسیده و از دو خیام به یک خیام می رسد. او به عنوان یک دانشمند مسلمان و کسی که دنبال مجهولات است در پی جواب های ساده نیست. تصور کنید خیام در ریاضیات به جایی رسیده که چهار قرن بعد نیوتن، دکارت و پاسکال می رسند. او «شاک متفحص» است؛ یعنی یک یقینی دارد چون احاطه کامل بر قرآن داشته، این شک برای زمانه است. امام محمد غزالی با خیام صحبت می کند اما از پس او برنمی آید؛ صدای اذان را می شوند، می گوید «جاء الحق و زهق الباطل»؛ یعنی از دستش مانده اند که چکار کنند. چون سوال های یک دانشمند را از علما و فرهیختگان و قرآن شناسان می کند. من در این اپرا یک اشاره تاریخی کرده ام؛ در محضر عبدالرزاق وزیر، تعدادی از علما و دانشمندان نشسته بودند آیه ای از قرآن را به بحث گذاشته اما همه درمانده بودند؛ خیام وارد می شود همه می گویند امام آمد. او باید به ما بگوید چه کنیم و چگونه تفسیر کنیم. خیام به گفته عبدالرزاق وزیر، اضافه بر جواب این سوال، جواب های دیگری هم طرح کرد؛ عبدالرزاق می گوید خدا سایه اینگونه دانشمندان را از سر جامعه اسلامی کم نکند. چطور ممکن است آدمی میخواره و عیاش و زن باره باشد و چنین احاطه ای هم بر علوم و قرآن داشته باشد؟ بنابراین خیام اگر شکی دارد در مسلمات نیست. اما مسلمات برای او رنگ و بو و شکل دیگری دارد. مثل حسن صباح نیست که بگوید بهشت دری دارد که کلیدش دست من است. خدای خیام تمام این کهکشان هاست. به همین دلیل می شود خیام را دوباره کشف کرد. جالب است که خیام در شب هایی اجرای خود را آغاز کرد که مریم میرزاخانی فوت کرده بود؛ خیلی از تماشاگران گفتند ما الان روح میرزاخانی را بیشتر می توانیم لمس کنیم که او به چه اندیشه ای رسیده بوده است. در ذهن خیام هم کیلومترها ورق پهن شده بوده که معلوم و مجهول را کنار همدیگر می گذاشته است.یکی از نکات قابل توجه اپرای خیام ترکیب موسیقی های مختلف با زبان های گوناگون است؛ و موسیقی کردی هم شنیده می شود، آقای بهزاد استفاده از لحن موسیقی نواحی پیشنهاد شما به عنوان آهنگساز بوده یا آقای غریب پور؟امیر بهزاد: البته که سرچشمه همه این اتفاقات آقای غریب پور هستند!غریب پور: مقصر واقعی بهزاد است!بهزاد: ابتدا که لیبرتو را دیدم که آقای غریب پور از زبان های مختلف در آن استفاده کرده و شروع نمایش هم در اروپا و هنگام جنگ جهانی اتفاق می افتد، فکر کردم فرصت خیلی خوبی است که بتوانیم موسیقی های مختلف را در کنار هم قرار دهیم و اصلا شروع کار در یک فضای موسیقی غربی است. صحنه ای روبرویم قرار داشت که می توانستم از تمام ظرفیت هایی که درونش هست استفاده کنم. البته خیلی سعی کردم که یک پیوستگی بین ملودی ها و آوازهایی به زبان های مختلف وجود داشته باشد که از هم دور نباشند و درعین حال هرکدام شخصیت و حس خود را حفظ کنند.وحید تاج: معتقدم هر خواننده ای بازیگر است؛ چون راوی یک داستان و واقعه است. در اپرای خیام؛ غریب پور صحنه و حس آن را تشریح می کرد تا بتوانم آن حس را به تماشاگر انتقال دهم.آقای تاج شما پیش از این هم در اپرای عروسکی با آقای غریب پور همکاری داشته اید اما سال ها از آن همکاری می گذرد؛ وقتی در اپرای خیام می خواندید بیشتر حس بازیگری داشتید یا خوانندگی؟!وحید تاج: به نظر من کسی که کار هنر می کند، آن هم از نوع موسیقی، یک نوع بازیگری انجام می دهد. مخصوصا خواننده که با کلام، ادبیات، شعر و دیالوگ سروکار دارد. ما در کنسرت های معمولی مان که مخاطب فقط به صدا گوش می دهد هم به نوعی روایت گر یک داستان و واقعه ایم؛ برداشتی از شعری داریم و سعی می کنیم آن را ابتدا خودمان بفهمیم و بعد به مخاطب انتقال دهیم. این دومین تجربه کاری من با استاد غریب پور است؛ قبلا در اپرای حافظ و اکنون در اپرای خیام. اصلا محال است که شما بخواهید اشعار را بخوانید و سراغ آن حس نروید. در اپرا داستان توسط خوانندگان مختلف روایت می شود و من به عنوان خواننده نقش «موسی نیشابوری» یک جاهایی از وسط داستان وارد می شوم و ابتدای امر نمی دانستم دقیقا ماجرا از چه قرار است. مانند پروژه حافظ، در اپرای خیام هم آقای غریب پور خیلی خوب صحنه را توضیح می داد؛ می گفت این اتفاق ها افتاده و قرار است اینطور و آنطور شود. یعنی به خوبی داستان را مثل یک فیلم برای من باز و تشریح می کرد و حتی گاهی می گفت «ببین من الان می خواهم این حس باشد.» حالا دیگر این هنر خواننده است که باتوجه به خواسته کارگردان یا آهنگساز، این اتفاق را عملی کند و فکر می کنم مساله سختی هم نیست؛ اگر کمی با آن آشنا باشیم به راحتی می توان این احساس را انتقال داد.غریب پور: قدرت دریافت نقش وحید تاج بسیار بالاست؛ خوشبختانه این یکی از امتیازات اوست که هم «محمد گل اندام» را در اپرای حافظ به عنوان یک مرید و عاشق، خوب بازی می کرد و هم عاشق ناکامی که توسط نیروهای حسن صباح به قتل می رسد.غریب پور: البته آقای تاج متواضعانه می گوید؛ چون اتفاقا «موسی نیشابوری» نقش سختی است. موسی جزو فدائیان حسن صباح است؛ و فدائیان صباح طی مناسکی می بایستی اخته شوند و مردانگی شان را از دست بدهند. اما براساس حادثه ای، مُعرفِ موسی، این نکته را در مورد او فراموش می کند و موسی نیشابوری بدون اینکه تن به این مناسک دهد وارد حلقه فدائیان می شود و از تقدیر بد یا خوبش، وقتی برای ماموریتی اعزام می شود تا خواجه نظام الملک طوسی را به قتل برساند، عاشق می شود؛ عشق بنا بر باورهای پیروان حسن صباح، زائل کننده تعهد است؛ فدائی را از مردانگی می انداختند چون می دانستند اگر او تعلقی به دنیا و زنی داشته باشد طبیعتا ممکن است ماموریتش تحت شعاع قرار بگیرد. موسی نیشابوری در این ماموریت هم باید نشان دهد که یک رزمنده و آماده شهادت است و هم انسانی است که عاشق شده و می تواند دل به دیگری بسپارد. با آقای وحید تاج کوتاه کار کردیم اما به محض اینکه من و آقای بهزاد توضیحاتی دادیم ایشان به درستی و زیبایی کار را ارائه داد و امروز در این اپرا، روی صحنه هم درماندگی و هم دل دادگی اش را حس می کنید. و بعد در مراسم عروسی وقتی به قتل می رسد ما واقعا یک شخصیت جذاب را از دست می دهیم. یک روز صبح وقتی به تالار فردوسی آمدم دیدم آقای زمانی که سالن را تمیز می کنند و آدم دقیقی هستند می گوید دیشب در ردیف چهار چند خانم را دیدم که در صحنه مرگ موسی نیشابوری گریه می کردند الان دستمال کاغذی هایشان را پیدا کردم! یک بار هم با خبرنگار حوزه تئاتری صحبت می کردم می گفت من دلم می خواست آن فدائی که موسی نیشابوری را می کشد را خفه کنم! یعنی وقتی یک خواننده - بازیگر در اپرا به حدی می رسد که چنین تماشاگرش را منقلب و هم درد و هم سو با خودش می کند توانسته موفق ظاهر شود. خیلی ها در صحنه عروسی و مرگ موسی واقعا گریه می کنند چون به هرحال نقش آن فدائی قاتل را هم حجت هاشمی خیلی زیبا ایفا می کند؛ با اینکه خودش آدم دل رحمی است اما به بی رحمانه ترین شکل ممکن موسی را می کشد. در پروژه حافظ وقتی با آقای تاج همکاری کردم دیدم قدرت گرفتن نقش او بالاست؛ می خواهم بگویم وقتی وحید می گوید ما روی صحنه به عنوان خواننده، بازیگری هم می کنیم این مختص همه خواننده ها نیست واقعا. در مورد وحید تاج می توانم بگویم که خوشبختانه این یکی از امتیازات اوست که هم «محمد گل اندام» را در اپرای حافظ به عنوان یک مرید و عاشق، خوب بازی می کرد و هم عاشق ناکامی که توسط نیروهای حسن صباح به قتل می رسد.افسانه «سه یار دبستانی» درباره دوستی و پیمان خیام, حسن صباح و خواجه نظام الملک جعلِ پیروان صباح برای توجیه خشم و کینه اوست.حسن صباح در اپرای خیام حضور بسیار پررنگی دارد و بخش عمده ای از روایت های مربوط به خیام مرتبط با اوست؛ روایتی وجود دارد که خواجه نظام الملک، خیام و حسن صباح در جوانی هم پیمان بوده اند. این روایت چقدر پایه این اتفاق ها بوده؟ اصلا روایت درستی است؟غریب پور: نه. اتفاقا آن چیزی که بایستی در اینجا روشن می شد این بود که یک افسانه جعلی به نام «سه یار دبستانی» وجود دارد؛ که خیلی رایج است و خیلی ها هم آن را باور کرده اند. در حالی که اگر سال تولد و وفات اینها را نگاه کنید می بینید که حداقل بیست سال باهم فاصله سنی دارند و نمی توانسته اند با همدیگر در یک مکتب باشند. این موضوع به نظر من جعل پیروان حسن صباح بوده است؛ که علت خشم و کینه حسن صباح را به این نسبت دهند که خواجه نظام الملک عهدی را زیر پا گذاشته است؛ اما این وزیر مقتدر که دوران سلجوقی را به اوج می رساند و انسانی جامع الاطراف است و به دانش به عنوان چراغ راهِ زدودن جهل فکر می کند نمی تواند چنین بدعهدی کند که در بچگی قول داده باشد که اگر من یا هرکدام (خیام و حسن صباح) به صدارت رسیدیم دست هم را بگیریم. علت اینکه حسن صباح در طول اپرا چیرگی دارد هم برای است که باور دارم که رباعیات خیام را بدون درک زمانه او نمی توان تفسیر کرد.علت اینکه حسن صباح در طول اپرا چیرگی دارد برای است که باور دارم رباعیات خیام را بدون درک زمانه او نمی توان تفسیر کرد؛ خیام این رباعیات را در یک زمانه هولناک سروده است.وقتی می گوید «کس خُلد و جهیم را ندیده ست ای دل...» باید اشاره کند که یک نفر دیگر وجود دارد که می گوید «ما باطنیان جایمان در بهشت است»؛ در واقع بهشت الان یک مالک دارد به اسم حسن صباح و کلیدش دست اوست. چنین بهشتی برای خیام یک شوخی بزرگ است. یا جهنمی که صباح می گوید هرکسی از ما نیست می تواند به آنجا برود؛ می گوید مالک بهشت و دوزخ است و هرکسی را می تواند با یک فرمان به آنجا بفرستد. بنابراین حالا شعر خیام است که خودش را در اینجا نشان می دهد که چگونه است که می گوید عشق بورزید، یا تاکید می کند که باید صلح باشد چون عمر ما طولانی نیست، جاودانگی اصلا از آنِ ما نیست و... این اشارت فقط به این نیست که خود او معتقد است؛ بلکه زمانه، زمانه ای است که در دست این افکار متلاطم است و گروهی برای جاری کردن عدالت و رفتن به بهشت به حسن صباح می پیوندند. در بروشور اپرا هم توضیح دادم که نماینده ای از جانب خلیفه بغداد می آید که به حسن صباح تذکر دهد تا تندروی اش را مهار کند. در قلعه الموت این اتفاق می افتد؛ حسن صباح سربازی را می بیند که به سمت هدفی می رود. به او اشاره می کند و او خودش را از قلعه به پایین پرتاب می کند. هرکسی قلعه الموت را دیده باشد می داند که 450 متر ارتفاع دارد و برای اینکه در آنی کسی تصمیم بگیرد خودش را از آن پایین بیندازد و نابود شود بایستی خیلی شستشوی مغزی شده باشد که با این اشاره تصور نکند که می میرد بلکه فکر کند به بهشت می رود. پس باید سنجیده شود که خیام این رباعیات را در یک زمانه هولناک سروده است. از یک طرف قشری گری بر زمانه او حاکم ست و از طرف دیگر فرا رسیدن قیامت و امامی که آمده قسط و عدل را برقرار کند. بنابراین حضور و سایه پررنگ می تواند به ما بگوید که خیام چرا و با چه اهدافی این رباعیات را سروده است.حسن صباح در ابتدای امر انسان شایسته ای بوده و بسیار هوشمندانه عمل می کرده است اما از جایی به بعد متوسل به ترور و نابود کردن طرف مقابل بدون محکمه می شود؛ بنابراین صباح تبدیل به موجودی هولناک می شود که در اپرا هم می بایست چنین نقشی داشته باشد.به نظر می رسد بار انتقال این هولناکی و خشونت در مورد حسن صباح بیشتر بر دوش موسیقی بود. غریب پور: ابتدا نکته ای در مورد حسن صباح بگویم؛ معتقدم حسن صباح در ابتدای امر انسان شایسته ای بوده و بسیار هوشمندانه عمل می کرده است. برخی معتقدند ترکیبی از گشنیز، عسل و گردو می تواند مغز را متوهم کند. و به نظر می رسد جانشینان صباح از این ترکیب استفاده می کرده اند. او داروشناس بسیار خوب و مدیر فوق العاده ای بوده و توانسته نظامی را برای جامعه پیروانش تعریف کند که تا یک جایی خیلی خوب بوده اما از جایی به بعد متوسل به ترور و نابود کردن طرف مقابل بدون محکمه و دادگاه و بدون ثابت شدن جرم و خطایش می شود؛ بنابراین صباح تبدیل به موجودی هولناک می شود که در اپرا هم می بایست چنین نقشی داشته باشد. وقتی امیر بهزاد اولین بار متن را خواند از او پرسیدم چه احساسی به شما دست داد؟ گفت وحشت و ترس. پس تصور کنید این فضای وحشت و ترس را توسط بایستی آنقدر ادامه دهید تا موسیقی پایانی یک موسیقی وجدآمیز پر از امید باشد. فکر می کنم اپرای خیام یک موسیقی بی نظیر دارد؛ چون شما از ابتدا با یک موسیقی کلاسیک روبرو می شوید و وقتی موسیقی کلاسیک تبدیل به موسیقی ردیفی و آوازی ایرانی می شود آنقدر درست است که شما فکر می کنید آیا گوش من اشتباه می شنود؟ اینها اصلا دستگاه ماژور و مینور غربی است یا دستگاه ردیفی؟ و بعد این اوج و فرود سینوسی را طی می کنیم و می رسیم به نقطه وجدی که ناامید از سالن بیرون نیاییم. خواننده ها نقش تعیین کننده ای در این زمینه داشتند و آقای بهزاد یکسال روی این اپرا کار کرد و خوشبختانه نتیجه فوق العاده ای داشته است. من دیروز با یک خبرنگار صحبت می کردم گفتم اگر ایشان بعد از این اپرا از دست من به تیمارستان نرود خیلی جای امیدواری دارد! چون در تمام این یکسال در حال گفتگو و مشورت و ساختن اتودهای مختلف بودیم و اینجا جا دارد از آقای تاج و بهزاد و معتمدی و همه خواننده ها تشکر کنم که چنین فضایی را آفریدند.نمونه خارجی اپرا اغلب برای نمایش حماسه، تراژدی و عشق ورزی است. اما در نمونه ایرانی که شما کار می کنید این بار فلسفه و عرفان و اندیشه خیام را به اپرا کشانده اید که با مدت زمان طولانی که برا این اپرا نسبت به کارهای قبلی صرف کرده اید به نظر می رسد کار سخت تری بوده است...بهزاد: من همیشه گفته ام که مقایسه اپرایی که اینجا اتفاق می افتد با اپرای غربی زیاد درست نیست. ما داریم درباره اپرای ملی صحبت می کنیم؛ و وقتی می خواهیم اپرایی داشته باشیم که بر مبنای موسیقی خودمان شکل بگیرد ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با شهرام و حافظ ناظری در آستانه برگزاری کنسرت شاهنامه خوانی در ایران  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه ایران – ندا سیجانی: در بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد. نمی توان از تأثیر مخرب آثار دسته اول در میان مردم چشم پوشید و از اثر مهم و نیکوی دسته دوم سخنی نگفت. شاعران بزرگ ایرانی نقش برجسته ای در زنده نگاه داشتن زبان پارسی داشته اند و امروز که بسیاری از وجوه این زبان بزرگ در معرض خطر است، باز همان ها هستند که می توانند نقش پر اهمیت خود را ایفا کنند. زبانی که طی سال ها دستخوش تغییرات شد و آنچه که امروز می شنویم زبان خالص پارسی نیست؛ درست همان نگرانی که در شعرهای فردوسی هم حس می شود. دورانی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود و شاهنامه فردوسی با هدف پاسداشت زبان پارسی سروده می شود. شعرهایی که در مقطعی، گرفتار برخی افکار سیاست زده شد و نتوانست آن طور که باید و شاید به همراه موسیقی برای نسل امروز و دیروز زمزمه شود. روایت های شاهنامه سرشار از اخلاقمداری و فرهنگ است. در میان اهالی موسیقی، شاهنامه سترگ فردوسی برای خیلی ها دغدغه ویژه ای نبوده است؛ شهرام ناظری را اما به نوعی می توان آوازخوان پیش قراول روایت های هفت خوان رستم نام برد. در روزگاری که حتی نامی از شاهنامه در موسیقی نبود او به همراه حافظ ناظری فرزندش، الحان صحیح پارسی را به گوش همه رساند. نام ناظری ها حالا دیگر با فردوسی گره خورده است و امروز پس از سه دهه شاهنامه فردوسی در ایران روی صحنه موسیقی می رود. این کنسرت با عنوان «آواز پارسی، افسانه و مهر» قرار است برای حراست از زبان پارسی و تلفظ صحیح واژه ها در حوزه آواز ایرانی و پرهیز از به کارگیرى الحان عربی و انتقال آن به نسل آینده تلاش کند. به مناسبت برگزاری این کنسرت با استاد شهرام ناظری و فرزندش حافظ گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.شهرام ناظری از جمله خوانندگان موسیقی آوازی است که در به کارگیری آثار شاعران معاصر پارسی در حوزه موسیقی سنتی همیشه پیشرو بوده و حالا در تجربه دیگری که پیش از این هم با حافظ داشته قرار شده «پروژه آواز پارسی، افسانه و مهر» را با اشعار شاهنامه فردوسی روی صحنه اجرا کند؛ اتفاقی که کمتر به آن توجه شده است. کمی در این باره توضیح دهید.شهرام ناظری: ساخت موسیقی برای شعرهای شاهنامه فردوسی به سال های خیلی دور شاید ۳۰ سال گذشته بازمی گردد. من دراجرای این اشعار به دنبال دوهدف مهم در زندگی ام بودم؛ نخست تلفیق موسیقی سنتی روی شعرهای کلاسیک ایرانی که قطعاً بیشترین توجه من بر اشعار مولانا و فردوسی است؛ دو نمونه شعری که در حدود ۱۲۰ سال گذشته درعرصه موسیقی چندان به آنها توجه نشده است. البته کارهای بسیاری از اشعارمولانا خوانده و منتشر کرده ام اما در ۳۵-۳۶ سال گذشته درمورد شاهنامه فردوسی مخالفت های بسیاری وجود داشت وسرانجام طی پیگیری وایستادگی هایی که برای اجرای آن انجام دادم این امر به نتیجه رسید؛ این کار هدف دوم من دراجرای این اشعاربود، به این دلیل که من یک هنرمند کرد زبان هستم و با ریشه ادبیات فارسی آشنایی دارم. بنابراین طبیعتاً کسی که با این مقوله آشناست، کار کردن در این زمینه یکی از آرزوهایش است. اشعار فردوسی به عقیده من یکی ازمهم ترین بخش های شعر و ادبیات ایران است.اما در اجرای این طرح مشکلات متعددی وجود داشت؛ نخست هزینه بسیار آن بود و از نظر بودجه هیچ دستگاه فرهنگی کشور حمایتی از این کار نداشت و ازآن بدتر اینکه اجرای شاهنامه فردوسی ممنوع بود. به هر صورت با وجود این مشکلات و پس از پایان یافتن تحصیلات حافظ ناظری در نیویورک، توانستیم اشعاری ازشاهنامه فردوسی را خارج از کشور و با یک گروه خارجی در شهرهایی چون پاریس، توکیو، لس آنجلس و بویژه در سالن «کارنگی هال» شهر نیویورک روی صحنه ببریم. البته شاید تا امروز هیچ ایرانی درسالن «کارنگی هال» کنسرت برگزار نکرده باشد، اما همین امر باعث شد این کار مورد حمایت دانشگاه ها بخصوص دانشگاه کلمبیا و هاروارد امریکا قرار گیرد. زمانی که این اجرا روی صحنه رفت اخبار آن در سایت های همان کشورها منتشر شد و توانست در نگاه کسانی که مخالف شاهنامه بودند تأثیر مثبتی بگذارد؛ به طوری که این افراد بتدریج به این نتیجه رسیدند که اگر شاهنامه همراه با موسیقی خوانده شود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آن زمان مخالفان اجرای شاهنامه در ایران براین باور بودند که اگر شاهنامه فردوسی اجرا شود یک انقلاب و دگرگونی سیاسی در ایران رخ می دهد اما بعدها متوجه شدند که شاهنامه ادبیات و ملیت ما ایرانی ها است و توانستیم آرام آرام در ایران مجوز اجرای این کار را به دست بیاوریم. حتی بعدها که اجازه یافتم در کنسرت هایم شاهنامه را اجرا کنم به صورت طنز بیان کردم که پیش از این شاهنامه فردوسی اجازه اجرا نداشت. بعد از آن یعنی حدوداً در ۸ سال گذشته و زمانی که مجوز اجرای شاهنامه فردوسی صادر شد یک گروه موسیقی مقامی تشکیل دادیم، به این دلیل که شاهنامه فردوسی ازنظربافت و نوع روایت گونه ای که در درونش وجود دارد می تواند با موسیقی مقامی نزدیک تر و هماهنگ تر باشد. نمونه هایی ازاین نوع در موسیقی مقامی باقی مانده است ولی در موسیقی سنتی این نمونه های روایت گونه و به فرم شاهنامه مطلقاً وجود ندارد واگرهم چند بیتی به چشم می خورد به صورت نگاه تغزلی بوده است؛ نگاهی که الحان، در آن گسترده ترخواهد بود. در نگاه موسیقی مقامی و روایتی یک حرکت دورانی به صورت تسلسل وجود دارد اما در موسیقی سنتی دشوار است. به همین دلیل با توجه به تجربه ام در حوزه موسیقی سنتی و کلاسیک که پیش از این در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ انجام داده بودم، این کار را با یک نگاه مقامی انجام دادم.گزارش تصویری کنسرت شهرام ناظریحافظ ناظری: حدود ۱۷ سال گذشته پیش از آنکه برای تحصیل به امریکا بروم با وجود سن کمی که داشتم در کنسرت ها در کنار استاد ناظری می نشستم و ساز می زدم و برای نخستین بار توانستیم به همراه تعدادی از جوانان که تقریباً در رده سنی ۲۰- ۱۹ قرار داشتیم، در کنار یک استاد موسیقی اجرای کنسرت داشته باشیم؛ اجرایی در دستگاه نوا که آن دوران یکی از مهجور ترین دستگاه های موسیقی بود و کمتر اثری با این دستگاه اجرا می شد؛ اما توانستیم بیش از سه ساعت پنج برخورد متفاوت را در دستگاه نوا به گوش علاقه مندان موسیقی برسانیم. از همان زمان سعی داشتم خودم و موسیقی ام را معرفی کنم. در واقع به نوعی این اجرا راهگشایی برای دیگر هنرمندان بود. بعد از آن اکثریت موسیقی هایی که به گوش می رسید در دستگاه نوا و با کمانچه آلتو و دیگر سازهای سنتی در کنسرت های موسیقی روی صحنه رفتند. اما متأسفانه چون بعد این اجرا به فاصله زمانی بسیار کوتاه از ایران رفتم این اتفاق آن طور که باید ثبت نشد. در امریکا سعی داشتم سازهای موسیقی کلاسیک غربی را درکنار موسیقی ایرانی قرار دهم که نتیجه آن شکل گیری سمفونی رومی بود که به همراه استاد ناظری اجرا کردیم. اتفاقی کم نظیر در موسیقی ایرانی و قرارگیری سازهای کلاسیک غربی در کنارساز ایرانی. اما امروزه گروه های بسیاری این کار را انجام می دهند. اما در خصوص اجرای آثار شاهنامه فردوسی باید بگویم خاطرم است در سال ۲۰۰۱ استاد ناظری نامه ای از ایران برای من نوشته بودند که در آن شعری از فردوسی نیز به چشم می خورد. استاد در این نامه اشاره داشتند که «به نظر من خیلی فوق العاده است اگر روزی برای شاهنامه فردوسی موسیقی سنتی ساخته شود.» این اتفاق درضمیر ناخودآگاهم ثبت شد و از سال ۲۰۰۳ به عنوان پایان نامه تحصیلی بر این طرح کار کردم و نتیجه آن یک اثر ارکسترال ۴۵ دقیقه ای بود که سال ۲۰۰۷ برای نخستین بار به همراهی اعضای ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس و بزرگان موسیقی جهان درمعتبرترین سالن های موسیقی کلاسیک جهان مانند سالن والت دیزنی کنسرت هال روی صحنه رفت؛ اتفاقی که درباره اش خبررسانی بسیاری شد. بعد از آن در سال ۲۰۰۹ این طرح گسترده تر شد و تقریباً کاری است که امروز تصمیم داریم به اجرا درآوریم. البته پیش از آن قرار بود کنسرت «آواز پارسی، افسانه و مهر» اسفندماه برگزار شود اما برنامه تغییر کرد و مردادماه این کار اجرا می شود. همه دوستان می دانند که شاهنامه برای نخستین بار توسط استاد و من اجرا شد و با تأکید بسیار می گویم کمتر کسی می تواند شاهنامه را همراه موسیقی بخواند زیرا اجرای اشعار فردوسی بسیار متفاوت از سایر شاعران ایرانی است.در روزهای ابتدایی انقلاب استادانی همچون شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و… آثاری را درهمان حال و هوا خلق کردند. پیش از این گفته بودید در همان اوایل انقلاب تصمیم داشتید روی اشعار شاهنامه فردوسی کار کنید؛ آثاری که بی ارتباط با روزهای انقلاب نبود اما این اتفاق میسر نشد. دلیل آن چه بود؟شهرام ناظری:بله. درهمان سال ها با همه این دوستان نظیر حسین علیزاده، هوشنگ کامکار و پرویزمشکاتیان این کار را مطرح کردم اما آن دوران شرایط اجرای شاهنامه فراهم نبود. درواقع برای این کار به یک گروه موسیقی بزرگ نیاز داشتیم که ازسوی اداره فرهنگ و هنر یا مراکز فرهنگی حمایت شود که متأسفانه این کار صورت نگرفت. ازهمه مهم تر اینکه اجازه نمی دادند اشعار آن روایت شود. اما خودم شخصاً به دلیل علاقه بسیاربه شعرهای شاهنامه هرگاه که با حافظ در خارج از کشور نامه نگاری می کردم بیشتر شعرهای شاهنامه را برایش می نوشتم تا با آنها آشنا شود و از او خواستم موضوع پایان نامه تحصیلی دانشگاهش را هم شعرهای فردوسی انتخاب کند.چرا هنرمندان موسیقی آوازی کشورمان کمتر سراغ شاهنامه می روند؟ آیا می تواند به این دلیل باشد که وزن عروضی اشعارشاهنامه دردستگاه ها وگوشه های آوازی به سختی اجرا می شود؟شهرام ناظری: خیر.اصولاً فرهنگ موسیقی سنتی چندان شاهنامه را نمی طلبد. شما می توانید شاهنامه را به مانند غزل های سعدی یا حافظ بخوانید اما آن گونه که باید در جایگاه خودش قرار نمی گیرد. خواننده ها می توانند هر شعری را بخوانند اما خواندن شاهنامه مراتب خاص خودش را دارد و نباید مانند شعر سعدی آن را روایت کرد. خواندن شعرنو و معاصرایرانی کاملاً متفاوت است؛ حسی که در درون واژه ها وجود دارد با اشعار کلاسیک سعدی و حافظ یا کسی که مولانا می خواند کاملاً تفاوت دارد وتنها افرادی به آن پی می برند که ازنظر تفکر و آگاهی با ادبیات فارسی آشنایی دارند و می توانند ازحرکت حسی که درآن شعرها وجود دارد بهره ببرند و بربیایند. باید به ادبیات فارسی اشراف کامل داشت تا بدانی غزل، مثنوی و اشعار فردوسی را چگونه بخوانی! بدانیم چه تفاوتی بین اشعارمولانا و سعدی است یا بین شعر نو و ادبیات کلاسیک ایرانی چه تفاوتی وجود دارد! ما باید بدانیم با چه نگاه و فرهنگی به اقیانوس شاهنامه وارد شویم که با ادای حق مطلب لطمه ای به آن زده نشود و آن اثر از بین نرود وگرنه هر کسی می تواند اشعار شاهنامه را روایت کند.حافظ ناظری: شاهنامه فردوسی نظیر شعرهای مولوی فرهنگی متفاوت دارد و شبیه به شعرهای حافظ و سعدی نیست. شاهنامه خوانی مشخصه های خودش را دارد؛ دلیل اینکه کمتر هنرمندانی به سراغ اشعار شاهنامه رفته اند به این سبب است که شعرهای شاهنامه طویل و روایت گونه است و با یکدیگر مرتبط هستند و اگر کسی بخواهد شاهنامه را بخواند زمان بسیاری برای اجرای آن صرف می شود. بنابراین در این کنسرت بخش های مهم شاهنامه در کنار هم چیده شده است.کنسرت شهرام ن ...

ادامه مطلب  

برای دل خودم کار می کنم  

درخواست حذف این مطلب
اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده است.به گزارش شفاف، «نزدیک به دو دهه است در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام» این را اشکان خطیبی می گوید. کسی که معتقد است فعالیت هایی که در حرفه موسیقی انجام داده قابل دفاع هستند و احتمالاً مردم به دلیل اینکه فکر می کنند او هم مانند دیگر هنرمندان اول در دیگر رشته های هنری طبع آزمایی کرده و بعد از معروف شدن وارد دنیای موسیقی شده، نمی پذیرندش. اما شاید ندانند که او در دوران کودکی پیش از تجربه کلاس های بازیگری، سراغ آموزش ساز رفته است.اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده؛ البته در قالبی که خودش دوست دارد، یعنی پرفورمنس -موسیقی که پیش از این هم در قالب تئاترهایی که با محمد رحمانیان کار کرده بود (در روزهای آخر اسفند و...) نمود پیدا کرده است.در این گفت و گوی مفصل، درباره تمام فعالیت هایی که در موسیقی داشته، بازیگرانی که وارد حوزه موسیقی شده اند، خواننده های موسیقی پاپ و گروه های موسیقی تلفیقی و همچنین پروژه جدیدش که ادای دینی به ترانه و سینما است و قرار است برای مرداد و شهریور روی صحنه برود صحبت کردیم؛ صحبت هایی که با توجه به تعصبش به موسیقی در اواخر گفت وگو به این جمله ختم شد: «الان ذوق من برای فعالیت در زمینه موسیقی بیشتر است و از دوستانی که به کار من علاقه ندارند، صمیمانه درخواست دارم اصلاً من را دنبال نکنند. چون این طوری کار جفت مان را راحت تر کرده اند.» در این سال ها مردم نسبت به ورود آدم های مشهور از حوزه های دیگر به عرصه موسیقی جبهه گرفته اند. اول اینکه دلیل این مسأله را چه می دانی و دوم اینکه خودت از این اتفاق واهمه نداشتی؟به نظرم در طول این سال ها آن قدر اعتماد مردم سلب شده که کاملاً حق دارند. البته قبل از انقلاب این طور نبود و اگر کسی هر دو حوزه را امتحان می کرد، قطعاً در آن استعداد داشت و خیلی سختگیرانه رفتار می کرد. با اینکه تعداد خواننده ها یک صدم الان بود، رقابت تنگاتنگی برای ارائه کار درست و اصولی وجود داشت. اما در این چهار دهه، هر بار که مردم اعتماد کرده اند، معمولاً جواب اعتماد خود را نگرفته اند؛ به جز یکی دو مورد استثنائی مثل «حامد بهداد» که فولک می خواند و نمی توان به او خواننده پاپیولار گفت. یک دسته دیگر هم هستند که برایشان فرقی ندارد تو کار خوب می کنی یا بد و به هرحال فحش می دهند! که این دسته از دوستان، معمولاً خودشان از دور دستی بر آتش دارند. بخشی از این اتفاقات به خاطر شرایط سخت کار کردن در ایران است که کم کم تبدیل به عقده های کوچک می شود و این گونه خود را نشان می دهد.در مورد خودم هم حقیقتاً هیچ وقت دنبال این نبوده ام که خودم را ثابت کنم؛ چون برای دل خودم کار می کنم که بعضی وقت ها از آن استقبال می شود و گاهی هم به جایی نمی رسد و مردم خوش شان نمی آید. برای همین هیچ وقت در صدد توضیح دادن خودم برنیامده ام. فکر می کنم مجموع فعالیت هایی که من در حرفه موسیقی کرده ام، قابل دفاع اند. من اولین گروه پاپ راک رسمی با تیراژ نزدیک به صدهزار نسخه بعد از انقلاب را تشکیل دادم، تقریباً برای تمام سینگل ترک هایم، ویدئوهای باکیفیت ساخته ام و هر بار هم که اجرای موسیقی (چه در قالب موسیقی-تئاتر و چه در قالب کنسرت) داشته ام، کار شکست خورده ای به حساب نیامده؛ چون همیشه فروش بالایی داشته و چندین بار تمدید شده است. اینکه سال گذشته گروه «راک دِ پن» به جشنواره موسیقی فجر دعوت شد هم دیگر خودش جواب همه چیز را می دهد. من از کودکی موسیقی را به صورت اصولی آموزش دیده ام.از سال٧٧، در گروه «ایلیا منفرد»، نوازنده هارمونیکا بودم و بک وکال هم می خواندم و در یکی دو گروه دیگر، ریتم گیتار می زدم. اما وقتی خواستم سلیقه موسیقایی خودم را دنبال کنم، سال 78 گروه «آپولون» را تشکیل دادم که در واقع، شروع فعالیت های رسمی و حرفه ای من در موسیقی بود؛ چرا که بلیت فروشی و شکل رسمی کنسرت داشت. اعضای آن گروه هم الان برای خودشان در نقاط مختلف دنیا، به صورت حرفه ای مشغول فعالیت اند. البته این گروه از هم نپاشید؛ همه جوان بودیم و به دنبال پول درآوردن و طبیعتاً نوازنده ها جذب گروه هایی می شدند که در طول سال اجراهای زیادی داشتند. مثلاً «بابک سعیدی» به همین دلیل از گروه جدا و جذب ارکستر «ناصر عبداللهی» شد. یا مثلاً «رهام بهمنش» سلیقه موسیقایی متفاوتی داشت و در اتریش و کانادا به صورت حرفه ای آهنگسازی کلاسیک را دنبال کرد. بعد از «آپولون»، کم کارتر شدم و کم کم برای خودم شروع به کار کردم که غیر از ترک «کابوس» بقیه منتشر نشده اند. بعد هم گروه «ترافیک» شکل گرفت و یک آلبوم منتشر کردیم. چه شد که گروه «ترافیک» منحل شد؟کار گروهی در ایران بسیار سخت است و آرتیست ها درکی از آن ندارند. بعد از مدتی که از فعالیت گروه گذشت، کار کردن سخت شد و ترجیح دادم ترمزدستی آن را بکشم تا زمانی که هم گروهی های دیگری پیدا کنم و کار «ترافیک» را ادامه دهیم. فکر می کنم سبقه گروه های مختلفی که چند سال اخیر در ایران به وجود آمده اند، نشان می دهند تا چه حد کار گروهی در ایران سخت است و هر چه قدر موفقیت های یک گروه بیش تر باشد، چالش هایی که با آن مواجهه می شوند هم بیشتر خواهد بود. چراکه موفقیت در ایران به شکل عجیبی پدر و مادرِهای زیادی دارد و همه خود را صاحب موفقیت می دانند که البته اشتباه هم نیست؛ اما به شرطی که از آن تعبیر انفرادی نشود.گفتی که در این سال ها اعتماد مردم از خوانندگی هنرپیشه ها صدمه دیده. تو توانسته ای این اعتماد را جلب کنی؟حتماً توانسته ام که می توانم به عنوان یک خواننده کنسرت اجرا کنم. فکر می کنم میزان دانلود سینگل ترک هایم هم گواهی بر این مدعا باشد؛ چون معمولاً استقبال از دو سه تای اولش را می توان گفت به خاطر کنجکاوی مردم است، بقیه آنها که دیگر باید تکلیف شان روشن شده باشد. اگر ما بگوییم یک سوم مردم ایران، کاربران بالقوه دنیای مجازی هستند، می شود چیزی حدود 25 میلیون نفر و ما به همین تعداد، درباره هر اتفاقی نظر و عقیده داریم. حالا اگر هشتاد درصدشان موافق باشند یا حداقل از شنیدن یک اثر اذیت نشده باشند، یعنی کار موفقی بوده است.ببینید، هر کار موفقی با خودش حواشی ای هم دارد؛ چرا که خیلی ها چشم دیدن موفقیت دیگران را ندارند و این، یک بیماری اجتماعی است. ولی اگر هم آن تعداد که فحش می دهند یا خوش شان نمی آید، نباشند هم آن وقت آدم به کارش شک می کند! اصلاً از همین جا است که سلیقه های مختلف هنری شکل می گیرد. قرار نیست ما همیشه روی پرده «فروشنده» یا همیشه «سلام بمبئی» ببینیم. به نظر من تنوع و تکثر نشان دهنده سلامت فرهنگ یک جامعه است. واکنش خودت در قبال کامنت ها و اظهار نظرهایی که مردم در صفحه ات درباره موسیقی می نویسند، چیست؟اگر کوچکترین نظر اشتباهی درباره موسیقی بدهند، همه را بلاک می کنم! دلیلم هم موجه است. خب این که با حرف قبلی تو که گفتی باید تکثر وجود داشته باشد، در تضاد است.ببین، اول از همه اینکه فضای مجازی من، مثل خانه من است و طبیعی است که اگر هر کسی با هر سطح سواد یا آگاهی و با هر میزان شعور اجتماعی، دلش بخواهد هر نظری که به ذهنش می رسد را در خانه من منعکس کند، با او برخورد کنم. برخورد سختی هم نمی کنم؛ می گویم از من خوشت نمی آید؟ پس لطفا ًبیرون بایست و بگذار من کارم را بکنم؛ چراکه این حرفی که تو به من می زنی، کمکی به من نمی کند و مطمئن باش که من ضعف های خودم را خیلی بهتر از تو می شناسم. نزدیک به دو دهه است که در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام. بنابراین برایم از تو که فقط سی ثانیه از یک کار را شنیده ای یا اصلاً آن را نشنیده ای و نظر می دهی، خیلی مهم تر است.من در یک ویدئو که موسیقی آن را «امیر عظیمی» ساخته بود، فقط شعرخوانی کرده ام و یک نفر نوشته حالا تو هم دیگر خواننده شده ای؟! معلوم است که حتی آن را باز نکرده تا ببیند من در آن خوانده ام یا نه! اگر من واقعاً بد هستم، پس چرا این همه موزیسین درجه یک در طول این سال ها با من کار کرده اند؟ من نه پول بیشتری از بقیه به کسی می دهم، نه رانت بیشتری می دهم، نه خوشگل تر و خوش صداتر از بقیه ام. پس چرا با من کار می کنند؟ من برای یک سری از موزیسین ها شرایطی را فراهم کرده ام تا به این واسطه، کاری که در طول این سال ها نتوانسته اند را انجام دهند و فارغ از اینکه پول شان را در می آورند، بتوانند به موزیکی که علاقه دارند هم بپردازند. شاید هم طرز تفکر این عده از مردم که فحش می دهند، این است که آن جا خانه خصوصی تو نیست و اگر قرار بود حریم شخصی باشد، می توانست پرایوت باشد!حضور در فضاى اجتماعى آدابى دارد که متأسفانه از طرف خیلى ها رعایت نمى شود. من می بینم که با چه فرهنگ عجیبی موسیقی را به بچه هایمان منتقل می کنیم. می بینم که برای خنده و سرگرمی، مبتذل ترین ترانه ها را به بچه یاد می دهند و او هم آنها را حفظ می کند و با همان سلیقه بزرگ می شود. آن وقت ما می گوییم چرا موسیقی درست و حسابی نداریم و چرا همه موسیقی ها یک جور صدا می دهند؟ چرا ما یک کنسرت مفرح نداریم و طرف ده سال است همان کارهای سابق را روی استیج انجام می دهد؟ نسبت به موسیقی حساسیت زیادی دارم. چون فکر می کنم موسیقی مهم ترین هنری است که به شکل مستقیم و بلاواسطه روی روح و روان انسان تأثیر می گذارد و در پالایش روح تأثیر مستقیم دارد. به شدت معتقدم آدم ها همان چیزی هستند که گوش می دهند. اگر از همان ابتدا، موسیقی درست را یاد بچه هایمان ندهیم، قطعاً وضع از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.ما حتی در دریافت مان از موسیقی پاپ هم دچار مشکل هستیم؛ یعنی می خواهیم به یک درجه جهانی از موسیقی پاپ برسیم، اما نه جنس صدا و نه جنس تنظیم ها و نه حتی میکس ها، هیچ سنخیتی با موسیقی روز جهان ندارد. حالا این موضوع در تمام اتفاقات موسیقایی ما بسط پیدا کرده؛ به خصوص در اجراهای زنده. تماشاگر کلی پول خرج می کند و حقیقتاً چیزی جز تغییر قطعات رپرتوار اتفاق نمی افتد. کنسرت های ما بی برنامه و شلخته است و کلی صحنه و سالن زشت داریم. مثلاً سالن «میلاد نمایشگاه» یکی از زشت ترین سالن هایی است که در جهان وجود دارد! از تماشاگر انبوه پول می گیریم و هیچی به آنها نمی دهیم. با توجه به معذوریت ها هم نهایتِ همراهی تماشاچی با یک خواننده (به خصوص پاپ) روی استیج، می شود جیغ زدن! عمده مخاطب کنسرت های موسیقی پاپ ما قشر سیزده تا هجده یا نهایتاً بیست سال می شوند.ابتدای کار که «سیروان» و «زانیار» هنوز بِرند خودشان را پیدا نکرده بودند هم برای همین طیف می خواندند. تفاوت سیروان با بقیه این بود که گول طرفدارانش را نخورد و سعی کرد هم آنها را راضی نگه دارد و هم کاری که دلش می خواهد را انجام دهد. به همین دلیل، کمی نسبت به سایر خواننده ها به لحاظ نحوه عملکرد، متفاوت شد. جنس موسیقی او متفاوت است و وسواس بیشتری نسبت به کاری که انجام می دهد دارد.محسن چاوشی هم همین وسواس و جسارت را در جنس دیگری از موسیقی دارد.محسن چاوشی حتى از این هم سختگیرتر است. او آن قدر روی چیزهایی که می توانسته به دست بیاورد، پا گذاشته که فکر می کنم بیشترین میزان ریسک و از خودگذشتگی را در حرفه خودش داشته است. چند شب پیش با او صحبت می کردم که گفت در حال انجام کارهایی هستم که دارم تازه خودم را در آنها پیدا می کنم. خواننده ای که با این میزان محبوبیت، هنوز دنبال پیدا کردن خودش است، یعنی با بقیه تفاوت دارد. محسن چاوشی می توانست سالی 70، 80 کنسرت در تهران برگزار کند. مگر کسی از پول بدش می آید؟ قطعاً آن ایده آل هایی که در ذهن دارد، باعث پیشرفت و محبوبیت اش شده است.معمولاً زمانی که یک بازیگر می خواهد تصمیم به ورود به عرصه موسیقی بگیرد، اطرافیانی هستند که او را تشویق به این کار می کنند تا شاید از قبَل او، به پول و شهرت بیشتر برسند. اطراف تو چنین افرادی بوده اند؟خیلی زیاد. اما هیچ وقت با آنها کار نکرده ام. تقریباً هفتاد هشتاد درصد از همین هایی که می گویند از خانه قهر نکنید و خواننده نشوید، به من زنگ زده اند و درخواست همکاری داشته اند! این آدم هایی که چنین پیشنهادهایی می دهند، فقط دنبال سوءاستفاده هستند و اصلاً برایشان مهم نیست که تو چیزی از موسیقی می دانی یا نه! دنیای موسیقی، مثل دنیای سینما یا تئاتر نیست؛ چون پول زودبازده و هنگفتی در آن وجود دارد و اگر استعداد ویژه ای پیدا کنی، می توانی به عنوان یک برنامه گذار در عرض یک ماه مثلاً به چند صد میلیون پول برسی. به دلیل اینکه پول زیادی در آن وجود دارد، تعدد افراد سودجو هم خیلی بالا است و برای همین هم خطرناک است. خواننده های زیادی بوده اند که علیرغم استعداد، صدا و اجرای خوب به دلیل وجود همین آدم ها (مثل دلال های فوتبال) زمین خورده اند. البته شاید یک دلیلش هم این است که ورود به عرصه موسیقی راحت تر به نظر می رسد. مثلاً برای اینکه فوتبالیست شوید، باید سال ها تمرین و ورزش کنید. اما برای خوانندگی، تنها کمی استعداد خدادای و جوّ اطرافیان و شش ماه کلاس گیتار رفتن، می تواند شما را وسوسه کند که بخوانید.به شکل عجیبی دوران فعالیت حرفه ای خوانندگان ما در حال کاهش است. یک نفر به مدت دو سال هیت می شود و سالی 40 سانس اجرا می گذارد، اما بعد از آن، هم به دلیل نداشتن برنامه و مدیریت صحیح و هم به دلیل سیراب شدن تماشاچی از او، فِید می شود. ببینید، در ایران مخاطب های هنری (که قرار است فیلم، تئاتر و موسیقی را دنبال کنند) مثل اروپا و آمریکا گسترده نیستند و علاوه بر آن، اقتصاد خانواده ها این اجازه را به آنها نمی دهد. اگر هر خانواده چهار نفره در طول ماه بخواهد به یک کنسرت برود، یک تئاتر و دو تا فیلم ببیند (بدون احتساب هزینه ایاب و ذهاب و خورد و خوراک) حدوداً ششصد هزار تومان باید هزینه کند. اگر سیاست گذاران و کسانی که در رأس امور فرهنگ و هنر مملکت نشسته اند، به فکر تعریف یک سبد فرهنگی برای مردم نباشند، فکر می کنم در طول دو سال آینده، مخاطب هنری چیزی حدود بیست تا سی درصد ریزش داشته باشد. همان طور که امسال، چهل درصد افت مخاطب سینما داشته ایم.تا چند سال پیش، تئاتر به عنوان یک هنر بی پول معروف بود. اما در این چند سال، با ساخت سالن های خصوصی زیاد و اجراهای کوچک و متعدد، اتفاقات خوبی افتاده و الان درآمد بازیگران تئاتر بیشتر شده است.آن عده ای که از تئاتر پول درمی آورند، از هر جای دیگر هم می تواند پول درآورند. من فقط نمی دانم چرا از تئاتر پول درمی آورند؟! کسی که تماشاچی به خاطر او بلیت پنجاه هزار تومانی می خرد و به سالن می آید، آدمی است که هر کار دیگری هم بکند، مردم او را می بینند. بله اما تعدد اجراها و استقبال مردم غیرقابل انکار است.بله. اما به این فکر کنیم که اگر تعدد اجراها باعث شود آن چه که در موسیقی امروز ایران اتفاق افتاده، در تئاتر هم اتفاق بیفتد، آن وقت چه؟ یعنی متر و معیار ما، اجراهایی شود که به هر قیمتی و فقط به خاطر پول درآوردن روی صحنه می روند؛ با استفاده از هر ترفند تبلیغاتی و چهره های شناخته شده سینمایی. خب خطرناک است دیگر. بله، اما روی دیگر سکه این است که مردمی که می توانسته اند زمان خود را صرف هر کار دیگری کنند را به سمت این هنر جذب کرده اید.این هم سوءاستفاده است؛ چون تو گونه ای غلط از آن اتفاق هنری را به مردمی که هنر کم خرج تر را برای روزشان انتخاب کرده اند، نشان می دهی و همان تبدیل به متر و معیارشان برای تئاتر، موسیقی یا هر چیز دیگری می شود. اگر مخاطب هنری ما که بلیت می خرد و برنامه ها را از نزدیک می بیند، یک بار اتفاقات هنری خارج از ایران را ببیند، همه چیز برایش غیرقابل باور خواهد بود. وقتی یک هنر را با استاندارد پایین به مخاطب ارائه کنید، همان تبدیل به متر آن مخاطب می شود. اجراهای خوانندگانی که در این مدت اخیر از نزدیک دیده ای مثل «سیامک عباسی»، «امید حاجیلی» و... هم همین طور بوده یا با بقیه تفاوت داشته اند؟کنسرت «سیامک» را یک بار دیده ام و نمی توانم درباره آن اظهار نظر کنم. اما روند کلی آن چه روی صحنه اتفاق می افتد، ثابت است. «امید» هم هر آن چه در اجرایش دارد، از خودش دارد. چون آدم خوش مشرب و خوش انرژی ای است و یک موسیقی هایپراکتیو دارد که پر از قطعات شش وهشت و چهارچهار با تمپوی بالا است و از پس برنامه های خودش برمی آید. اما اگر تا چند سال دیگر همین اتفاقات بخواهد تکرار شود چه؟ گروه هایی که با نام «تلفیقی» فعالیت می کنند چطور؟گروه های فیوژن مخاطبان روشنفکرتری دارند و کمی سخت گیرانه تر برخورد می کنند. از آن جا که جنس این موسیقی پاپ و همه فهم نیست، مجبورند جذابیت های بصری و نمایشی به آن اضافه کنند. مثلاً گروه های «پالت» و «دال» این کار را انجام می دهند، همین ط ...

ادامه مطلب  

گفت وگو با هوشیار خیام و میلاد محمدی به بهانه ی انتشار آلبوم تار و پیانو  

درخواست حذف این مطلب
سال هاست که سازهای مختلف کنار هم می نشینند و آثاری شکل می گیرد. سازهای ایرانی و سنتی، سازهای غربی و ایرانی و سازهایی از ملل گوناگون با ملل گوناگونِ دیگر؛ اما در این میان تنها اثار معدودی است که صرف نظر از تجربه گرایی، اتفاقی خاص در عرصه ی موسیقی را رقم می زنند. «تار و پیانو» تجربه ی جدید «هوشیار خیام» – آهنگساز و نوازنده ی شناخته شده پیانو- و «میلاد محمدی» – نوازنده ی تار- از این جمله است. این دو موزیسین اثر را تقدیم به «حسین علیزاده» کرده اند. این مجموعه هفت قطعه به نام های در آفتاب، در باد، در باران، در ابر، در مه، در راه و در دل دارد و هوشیار خیام و مینا اریسیان هم تولیدکنندگان این مجموعه هستند.جدیدترین آلبوم هوشیار خیام در حالی منتشر شده که آخرین حضور او در بازار موسیقی ایران، به سال ۱۳۹۱ و آلبوم زهی ها باز می گردد که از سوی نشر هرمس منتشر شده بود. تاتاری، گیتار شاعر، ابرها، هزار اقاقی، هفت روز دریا، تمام تو، منظومه شب، آیین ها و در باران سایر آلبوم های این هنرمند سرشناس موسیقی ایران است. گفت وگوی «موسیقی ما» با این دو موزیسین را می خوانید:*اولین سوال که مطرح می شود این است که چرا تار و پیانو؟ چون سابقه موسیقیایی شما بیشتر ارکسترال و کلاسیک است و اغلب تجربه های شما در موسیقی سنتی هم ارکسترال بوده است. میلاد محمدی هم از جمله نوازنده هایی است که هنوز به کارهای سنتی اعتقاد دارد اما این زوج هنری چگونه کنار هم قرار گرفتند؟هوشیار: موسیقی برای تار و پیانو برای من یک اتفاق بود. در ذات این آلبوم هیچ نقشه و برنامه ریزی وجود نداشت. برخی آثار هنرمندان وجود دارد که از قبل برایش برنامه ریزی می کنند و ماه ها یا گاهی سالها به آن ایده فکر می کنند و سپس به نتیجه می رسد. اما در ارتباط با تار و پیانو اصلاً شرایط اینطور نبود. تار و پیانو برای من مشخصاً یک اتفاق بود که با کشف یک هنرمند عجین شد. میلاد محمدی را کشف کردم و پتانسیلی در ساز و موسیقی اش دیدم که من را جذب کرد. دو نیروی این آلبوم به نظر می رسد که از دو سوی مختلف یعنی موسیقی ایرانی و موسیقی غرب می آید، ولی این دو نیرو در یک نقطه هم مسیر می شوند. به همین واسطه جنس صدای این آلبوم منحصر به فرد است و می توانم بگویم که تقریباً مشابهش را نداشتیم. کمتر موردی داشتیم حتی در کارهای گذشته خودم که پیانو تا این حد آرام باشد و مخاطبانی که کارهای گذشته من را دنبال کرده اند می دانند نوازندگی من معمولاً پیچیده است. اما در این آلبوم با پیانویی مواجه می شوند که کمترین اندازه نت را می نوازد. از قطعه اول یعنی «در آفتاب» که رد شویم، در تمامی قطعات بعدی آرامترین پیانوی ممکن را داریم و با تک نت ها بستر برای تار آماده می شود. برای من آماده کردن بستر حرکت تار، سوژه اصلی بود. *اما نگفتید که شما با میلاد محمدی چطور آشنا شدید؟هوشیار: این اتفاق را مدیون دوست خوبم «کارن کیهانی» هستم که از موسیقی دان های برجسته ایران است. به کارن گفتم که چند وقت است دنبال یک صدای خوب در تار هستم اما به فکر تولید آلبوم نبودم. من همیشه در فعالیت های نوازندگان جوان موسیقی سنتی و کلاسیک و بومی جستجو می کنم ولی کارن کیهانی به من میلاد محمدی را معرفی کرد. او گفت کسی را معرفی می کنم که باید صدای سازش را بشنوید. سرانجام نطفه این آلبوم در همان جلسه اول که من و میلاد همدیگر را دیدیم شکل گرفت.میلاد:هوشیار جان یک روز با من تماس گرفت و گفت که از طریق کارن کیهانی با من آشنا شده است. هوشیار خیام را از کنسرت آقای حسین علیزاده می شناختم که با تنظیم او بود و کارهایش را همیشه دنبال می کردم. یک کار با آقای امیر اسلامی داشتند که پیانو و نی بود و همیشه دوست داشتم هوشیار را از نزدیک ببینم. در اولین تماس او، تمام آن ذهنیت ها جلوی چشمم آمد و گفت که برای اولین جلسه سازت را هم بیاور. در ساعت ۱۱ صبح برای اولین بار همدیگر را دیدیم و ساعت ۶ عصر آلبوم تولید شده بود! دقیقاً به همین شکل بود.هوشیار: وقتی می گوییم یک اتفاق در لحظه رخ می دهد دقیقاً همین است. ما ۱۱ صبح برای اولین بار همدیگر را دیدیم ولی ۶ عصر آلبوم ضبط شده بود. *در زمان کنسرت آقای علیزاده شما خیلی جوان بودید.میلاد: آن زمان من ۱۹ سال سن داشتم و از هنرستان فارغ التحصیل شده بودم. من همیشه دنبال موسیقی خوب هستم. آن زمان و هنوز هم استاد حسین علیزاده برای من همیشه به عنوان یک استاد قابل احترام بوده است و به همین دلیل فکر می کردم کسی که با ایشان کار کند قطعاً بزرگ است. بعداً که بررسی کردم فهمیدم واقعاً هوشیار خیام هنرمند بزرگی است ولی پس از ده سال با او موفق به همکاری شدم. آلبوم تار و پیانو پتانسیل یک موسیقی را نشان می دهد ولی نمی توانید اسمی روی آن بگذارید و بگویید که غربی یا ایرانی است. این آلبوم پتانسیل ساز تار را نشان می دهد در حالی که پیانو را در سطح دنیا همگان می شناسند. برای من نوعی خیلی مهم است که پتانسیل ساز تار در قالب این آلبوم خودش را نشان می دهد. این اولین قدم بود و دوست دارم اگر توان ذهنی من اجازه دهد چیزها و اتفاقات بیشتری از قابلیت های تار کشف کنم.هوشیار:ارتباط من و میلاد محمدی با این آلبوم شروع شد و ما پس از ضبط این مجموعه، زیاد با هم زندگی کردیم و ساز زدیم. در ذهن من اصلاً ساز را باید از نوازنده و هنرمندش جدا کرد. ساز وسیله است ولی هنرمند، موسیقی را جستجو می کند. وسیله اش یا تار است که می گوییم مادر یا پدر سازهای ایرانی است و پیانو هم از آن طرف یکی از دو ساز وسیع موسیقی کلاسیک غرب است. انواع تجربیات در هر دو این ساز شده و من ساز تار را مهجور نمی بینم. مهجوربودن تار در ناآگاهی جامعه موسیقی دوست امروز می بینم. فکر می کنم پتانسیل پیانو باعث شده که با تار عجین شود و اتفاق جدیدی شکل بگیرد. میلاد محمدی موسیقی را از دریچه صرفاً سنتی و ردیفی نمی بیند و من همین ذهنیت را در ساز او کشف کردم. میلاد تجربه می کند و جستجو می کند و تغییر می دهد و ساختار را می شکند. همه این موارد کار را برای من جذاب کرد و پیش خودمان گاهی به شوخی احساس می کنیم این آلبوم از دستان ما خارج بوده و معلوم نیست چگونه رخ داد ولی فکر می کنیم یکی از بهترین کارهایی است که تا کنون انجام داده ایم. *صحبت شما درباره روند تولید آلبوم جالب است. چون معمولاً برای تولید یک قطعه موسیقی چند جلسه برگزار می شود و عوامل درباره آن صحبت می کنند. اما تولید یک آلبوم و البته درک متقابل در مدت هفت ساعت برای من خیلی جالب بود!هوشیار: ما هفت ساعت با همدیگر صحبت کردیم و در مدت یک ساعت آلبوم ضبط شد. من و میلاد به مدت هفت ساعت رو به روی هم صحبت کردیم و همدیگر را پیدا کردیم. بارها پس از آن خواستیم در همان راستا کاری انجام دهیم ولی آن اتفاق رخ نداده است. گاهی اوقات شما سنگ را با تیشه می کنید و پس از روزها به نتیجه ای نمی رسید اما گاهی اوقات با یک ضربه به فیروزه می رسید و فقط کافی است با دستان خود آن فیروزه را تمیز کنید. تار و پیانو به نظر من کشف بوده و چیزی ساخته نشده است. انگار یک شیء همانند تکه ای فیروزه در درون یک سنگ وجود داشت و ما در زمان کوتاهی کشفش کردیم.میلاد:صحبت کردن یک همفکری مشترک می خواهد که در آن لحظه در من و هوشیار وجود داشت. یکی از نکاتی که باعث شد این آلبوم خوش و آب و رنگ باشد، احاطه هوشیار خیام بر موسیقی ایرانی بود. او به من می گفت که می شود الان دشتی رِ بنوازی؟ می گفت دشتی رِ خوش صدا نمی شود به جای آن دشتی سی بزن. با این شروع کردیم ولی در ادامه از چارچوب ها خارج شدیم و گاهی اوقات موسیقی داشتیم که برای یک منطقه خاص نبود.هوشیار:ارجاعاتی مثلاً به یک لالایی قشقایی یا آواز عاشیق های آذربایجان داریم. کسی که گوش تیز و آشنا به نغمات داشته باشد متوجه این موارد خواهد شد. موسیقی مقامی در بافت ملودیک تار و در بافت هارمونیک پیانو و هم در کوک ساز وارد شده است. با تجربیاتی که میلاد در کوک پیاده کرده روی هارمونی پیانو هم تأثیر گذاشت. یکی از اتفاقات خاصی که در هارمونی قطعه دوم رخ می دهد، نت های بم در پیانو است. ما عموماً به موسیقی سنتی به شکل موسیقی عادتی نگاه می کنیم. سنت باید تحول داشته و پویا باشد و بتواند پوسته خود را بشکند. در غیر اینصورت تبدیل به عادت می شود. تار و پیانو برای خیلی ها ذهنیت کاملاً متفاوتی را ایجاد می کند و وقتی با آلبوم مواجه می شوند تعجب می کنند. انگار توقع نداشتند با اثری مواجه شوند که صدادهی تا این حد متفاوت داشته باشد.میلاد: هیچکدام از سازها فدای دیگری نشده و سازها تقلیدی از همدیگر نیستند. تار کار خودش را انجام می دهد و پیانو هم در بعضی قطعات نقش همراهی کننده را دارد. تجربیات گذشته این سازها بدین شکل بوده که تار قطعه غربی می نواخته و پیانو هم تلاش بر فواصل موسیقی سنتی داشته است. خصوصیت آلبوم این است که دو تفکر مستقل در راستای خود قدم بر می دارند و تفکرات خودشان را دارند.هوشیار:در دو سه نسل قبل از ما موسیقی به شکل دیگری بوده ولی موسیقی امروز برای نسل ما معنی متفاوتی دارد. معنای موسیقی یک کلیت جهانی است. من هویت ملی خودم را در کلیت جهانی خودم می بینم و از این بابت است که تار بدون اینکه چیزی از خودش را فدا کند در ذات خودش شیرجه زده است. پیانو هم کاملاً در ذات خودش است. تصویر این آلبوم برای من مثل یک دریا است. پیانو را مثل آب دریا می بینم که مرغ دریایی روی آن شیرجه می زند و دوباره پرواز می کند و آن مرغ دریایی برای من تار است. هر لحظه وارد موج می شود و یک مدل ماهی را می گیرد و می برد. آن ماهی هر بار به یک شکل است. گاهی به شکل لالایی قشقایی، گاهی به شکل یک گوشه، گاهی به شکل یک آواز عاشیق و گاهی هم به شکل ته مایه ای از ساز حسین علیزاده می آید که این آلبوم به او تقدیم شده است. حسین علیزاده برای همه ما شروع کننده و نوک پیکان بوده و از روی دست او نگاه کرده ایم و یاد گرفته ایم. *تسلط شما به موسیقی ایرانی چطور است؟هوشیار:اسمش تسلط نیست. حتی شناخت هم نیست و اسمش را غرق شدن در موسیقی ایرانی می گذارم. *ما پیانوی ایرانی از شما نشنیده ایم.هوشیار: نشنیده اید و کمتر کسی دیده که من تار یا کمانچه در دست داشته باشم. اما بچه هایی که با من درس خوانده اند می دانند که من چهار سال لیسانس در دانشگاه را با کمانچه گرفته ام. *چطور با کمانچه در دانشگاه بودید ولی بعداً به پیانو رسیدید؟هوشیار:پیانو از ابتدا در زندگی من بود ولی از پدر و مادرم شنیده ام که همیشه نسبت به سبک های مختلف موسیقی کنجکاوی داشته ام. کنجکاوی من در موسیقی از ابتدا سمت و سوی کلاسیک نداشت و به شکل تصادفی این اتفاق رخ داد. پدرم تعریف می کند وقتی من در انگلستان به دنیا آمدم پس از سه هفته پرستار به خانه آمد تا ببیند حواس پنجگانه ام به چه شکل است. در هفته سوم تولد از من تست می گیرند و پرستار به پدر و مادرم می گوید شما خوشبخت خواهید شد اگر او کار موسیقی انجام دهد. گویا از ابتدا شنوایی ام حساسیت متفاوتی داشته و کودکی من هم با اصوات پیرامونم گذشت. کودکی من با یک صدای عجیب گذاشت. آن هم صدای اذان که از تلویزیون پارس قدیمی خانه مادربزرگم می آمد و می گویند من قبل از اینکه زبان باز کنم، گوشم را به تلویزیون نزدیک می کردم تا صدای اذان بشنوم. فقط می دانم که معلم موسیقی من در سن هشت سالگی گفت که یک ساز را انتخاب کنم و من پیانو را انتخاب کردم. باز هم می گویم که ساز فقط وسیله است و در برخی کارهای من، تارنوازی هم وجود دارد و مضراب های تار در نت های پیانو راه خودش را پیدا می ک ...

ادامه مطلب  

مجید درخشانی:باید آواز را از انحصاری بودن خارج کنیم  

درخواست حذف این مطلب
در روزگاری که هنر موسیقی روزآمد در دنیا به مانند عقربه های یک ساعت در حال گردش است هنرمندان موسیقی ما از زخم هایی سخن می گویند که گویی مرهمی برای التیام آن نیست. ممانعت از اجرای کنسرت، سنگ اندازی ها و انواع محدودیت ها درد بسیاری از اهالی موسیقی است؛ مسائل و مشکلاتی که البته تاکنون نتوانسته هنرمندان ایرانی را از ادامه فعالیت نا امید کند و آنها هر روز جدی تر از دیروز در صحنه موسیقی ایران به نقش آفرینی مشغولند. به گزارش ایران، مجید درخشانی نیز از این اتفاقات در امان نمانده اما پس از سه سال محرومیت از اجرای کنسرت در سرزمینش سرانجام توانست مجوز اجرا در شهرستان ها را دریافت کند. او سرمنشأ این اتفاقات را بخل و دشمنی در بین اهالی موسیقی می داند که تاب شنیدن نقد و سخنی را ندارند و به جای دستگیری مچ یکدیگر را می گیرند. درخشانی امروز به نسل جوانی تکیه کرده است که به گفته خودش نه خواننده سالار هستند و نه پرمدعا بلکه عاشقانه قدم در راه موسیقی گذاشته اند. اما امروز این آهنگساز برجسته که در کارنامه هنری اش آثار بسیاری را با استاد آواز ایران محمد رضا شجریان به ثبت رسانده است از آلبوم جدیدی نوید می دهد که بی شک هوای تازه ای در فضای امروز موسیقی ما خواهد بود.انتشار آلبوم «حالا چرا» با خوانندگی و آهنگسازی استاد ناصر مسعودی و تنظیم استاد مجید درخشانی بهانه ای برای این گفت و گو بود که در ادامه می خوانید.آلبوم موسیقی «حالا چرا» به خوانندگی و آهنگسازی استاد ناصر مسعودی و تنظیم شما اثری است که بعد از حدوداً 20 سال دوری استاد مسعودی از فضای موسیقی منتشر شده است، در ابتدا درباره شکل گیری این همکاری توضیحی می فرمایید.با آقای ناصرمسعودی و آثار ایشان در برنامه گل ها کم و بیش آشنایی داشتم اما هیچگاه فرصتی برای دیدار پیش نیامد تا اینکه چهار سال پیش در سفر به رشت ایشان را ملاقات کردم و درهمان دیدار نخست شیفته و مریدش شدم. آقای مسعودی به لحاظ اخلاق، منش، احترام و مهربانی که نسبت به من داشتند به مانند بسیاری ازهنرمندان قدیم تأثیر بسیاری روی من گذاشتند. درآن دیدارعلاوه بر صحبت هایی در خصوص برگزاری کنسرت به اتفاق همدیگر، به تصنیف هایی که ساخته اند اشاره داشتند. البته چون آقای مسعودی بیشتر به موسیقی فولکلور گیلان پرداخته اند دروهله اول این ذهنیت را در مورد تصنیف ها داشتم اما بعد از توضیحات متوجه شدم این تصنیف ها موسیقی سنتی است و به شیوه قدیمی بوده؛آثاری که امروزه کمتر به گوش می رسد. آثار موسیقی سنتی که در گذشته آقای مسعودی به همراه استادانی چون احمد عبادی وجلیل شهناز در برنامه گلها اجرا کرده بود این اندیشه را در من ایجاد کرد که حتماً در وجود یک جوان شهرستانی توانایی وجود داشته است که استادان بزرگی ایشان را با نوازندگی ساز همراهی کرده اند. بعد از شنیدن تصانیف و آوازها احساس کردم یک کار متفاوت، منسجم و با حال و هوای دیگر به گوشم می رسد. طرح های مختلفی در تنظیم این کار به ذهنم خطور کرد که ایشان هم پذیرا بودند. با شنیدن دفعات بسیاراین کار توانستم ارتباط خوبی با آن برقرار کنم. و تنظیم آن را به شیوه قدیم دست نویسی کردم و جزبه جز آثار را نوشتم.استاد مسعودی در مقدمه این آلبوم اشاره داشته اند که تنظیم این کار به فردی کهنه کار و نواندیش سپرده شده است، شما دراین اثر چقدر از تنظیمات روز موسیقی بهره برده اید؟در بخش های سازی سعی کرده ام سلیقه خودم اعمال شود البته آنچه آقای مسعودی خوانده اند نیز نزدیک به سلیقه ام و بسیار مورد پسند بوده است. وقتی تصانیف را می خواندند احساس می کردم نباید موسیقی چندانی درزیر کلامشان قرار گیرد و ارکستر بیشتر باید شنونده را برای شنیدن آن تصانیف آماده کند. در قطعه پایانی«دریا» نیز که یک قطعه گیلکی است کاملاً به صورت ارکستری کارشده و نظرم براین بود که به همان شکل موسیقی سنتی اجرا نشود و تم موسیقی فولکلور را در خود داشته باشد.البته در خصوص این تنظیمات چندین بار نظر ایشان را جویا شدم اما آقای مسعودی با نظرلطفی که نسبت به من داشتند اجازه دادند طبق سلیقه خودم این کارها انجام شود.قطعه اول این آلبوم«حالا چرا» نام دارد، اثری که سال های گذشته با شعری از شهریار و صدای استاد بنان و یک موسیقی و تنظیم متفاوت؛ اما آنچه امروز به گوش می رسد ذهنیت دیگری در ما به وجود می آورد، به نظر شما این اتفاق خوبی است؟قطعه«حالا چرا» ساخته زنده یاد روح الله خالقی است، اثری که در جوانی بسیار به آن علاقه مند بودم و می شنیدم و در ذهن من نیز به همین صورت نقش بسته بود اما وقتی این کار با ملودی متفاوت به گوشم رسید با خود گفتم روایت دیگری است وهیچگاه فکر نمی کردم این ملودی های جدید در ذهنم جا بیفتد.به هرحال کارهای قدیمی بسیاری هستند که ملودی و تنظیم های متفاوت روی آن انجام گرفته اما من نتوانستم با آنها ارتباط برقرارکنم و یقین دارم مخاطبان نیز بتدریج با این نوع موسیقی انس می گیرند. این قطعه بیان دیگری از شعر استاد شهریار است که ناگفته نماند در ادامه این شعربا پیشنهاد آقای مسعودی تضمینی از یکی از شعرای امروز با نام عبدالحسین فیض ربانی شده و تمامی اشعاراین قطعه ازاستاد شهریار نبوده است. نکته دیگرکه بسیار مورد علاقه آقای مسعودی بود همراهی گروه کر درترجیع بندهای ایشان است که بسیار کار زیبایی بود.اتفاق قابل توجه دیگر این است که امروزه تصانیف 4-5 دقیقه ای برای مخاطب خسته کننده به نظر می رسد ونگران بودم که قطعه«حالا چرا» برای شنونده ها اینگونه باشد اما وقتی چندین بار آن را شنیدم متوجه شدم تصوراشتباهی است و هر بخش آن حرف تازه ای با خود دارد. من به هر دو اجرای کارآقای خالقی وآقای مسعودی بسیارعلاقه مندم و براین نظرم هر کدام ازآنها می تواند جایگاه خودش را در ذهن ما داشته باشد.البته این اتفاق امروز هم در موسیقی ما به چشم می خورد؛نوآوری که یا درحد یک تجربه باقی می ماند یا آنکه موفق می شود؛ به نظر شما آیا نباید در مورد نوآوری آثار قدما کمی محتاط تر عمل کرد تا به اصل کار صدمه ای وارد نشود؟من براین باورم اگر کسی بخواهد کار بسیار متفاوتی انجام دهد بهتراست در بخش موسیقی بی کلام باشد. به طور مثال قطعه «امشب شب مهتابه» اثر شیدا این ظرفیت را دارد که به صورت سنتی، پاپ یا کلاسیک اجرا شود و دردل مردم هم اینگونه تصنیف ها بخوبی جا باز کرده است اما وقتی به اصل آن تصنیف می رسیم باید نسبت به آن وفادارماند تا دستخوش تغییرات نشود، حتی ممکن است درزیرکلام موسیقی متفاوت و زیبایی قراربگیرد اما حس کار را ازبین می برد. من وقتی برای زیریک کلام موسیقی می نویسم همه چیز را از کلام دریافت می کنم.نوشتن کارهای مدرن در لابه لای آثار قدما کار سختی نیست اما باید توجه داشت حال وهوای اثرآسیب نبیند.این وفاداری امروز به چشم می خورد؟یک تعداد آثارموسیقی ازاستادانی چون تجویدی و همایون خرم که پیش ازاین با صدای بانوان به گوش رسیده بازسازی شده است که به نظر من کارهای ضعیفی بوده و نتوانستند به حال و هوای موسیقی قدیم دست پیدا کنند تنها یک کار ارکستری تمیز ایجاد کردند. به عقیده من آثاری که توسط بزرگان واستادان خوانده شده است دیگر قابل بازسازی نیست. به طورمثال قطعه «کاروان» استاد بنان با صدای استاد شجریان هم خوانده شده است اما این کار نتوانست آنگونه که باید جایگاه خودش را پیدا کند ولی درتصنیف دیگر استاد بنام «من از روز ازل» که آقای شجریان با تغییرات و بازسازی که صورت گرفته باعث شده یک کار بسیار زیبا و خوبی عرضه شود.در زمینه موسیقی اقوام چه کارهایی پیش از این انجام داده اید؟دراین سال ها کارهای بسیاری انجام داده ام ویکی از کارهایی که بسیار به آن علاقه مندم آلبوم بختیاری«کنار» با صدای آقای رحیم عدنانی است. دراین اثر بسیار دقت داشتم همان حال و هوای موسیقی بختیاری حفظ شود و موسیقی سنتی نباشد. بزودی این کار در تهران منتشر خواهد شد.آیا امروز آن طور که باید و شاید به موسیقی فولکلور پرداخته می شود؟به عقیده من در 20-30 سال گذشته بیشتر به موسیقی فولک توجه شده است و موسیقی سنتی تولید شده بسیارانگشت شمار و کارهای بسیار خوب و ماندگاری به گوش نمی رسد البته به غیرازآثار بزرگان و استادانی چون لطفی، مشکاتیان، علیزاده و فخرالدینی که درزمینه موسیقی سنتی و ملی آثار درجه یک تولید کرده اند. درموسیقی فولکلوریک به دلیل اینکه استادان این نوع موسیقی دراین سال ها در قید حیات بودند توانستند این آثار را ضبط و در جشنواره ها اجرا کنند این امر سبب شد موسیقی فولکلوریک بخوبی شناخته شود به طوری که امروزموسیقی هر منطقه ای به همان شکل اصلی و بکر قابل دسترس و شنیدنی است وشاید علت تولید کم آثار سنتی ناتوانی آهنگسازان برای ساخت این آثار یا علاقه نداشتن به این سبک موسیقی باشد. در تصنیف سازی دو دوره درخشان در تاریخ موسیقی ایران وجود دارد نخست دوره روح الله خالقی و مرتضی محجوبی یا همان دوران گلها و دیگر دوره شیدا و عارف. دوره گلها با آنکه ارکستر وجود داشت و اکثر سازها غیر ایرانی بودند حسی که دراجراها وجود دارد بی نظیر بود و موسیقی خالص ایرانی با سازهای اروپایی به گوش می رسید و اکنون جایگاه این نوع موسیقی ها خالی است و بشدت احساس می شود و جای بسی تأسف که بسیاری از خوانندگان امروزی ما هنوز خواننده نشده اند تصانیفی می سازند که تاریخ مصرف کوتاهی دارد.این کم کاری از سوی آهنگسازان بوده یا خوانندگان؟قطعاً آهنگساز. آهنگسازاست که کار را به خواننده پیشنهاد می دهد. خانم فخری ملک پوراز شاگردان بسیار خوب استاد محجوبی و دنباله رو مکتب استاد هستند، ایشان یک تعداد کار «به یاد محجوبی» و «به یاد پرویز یاحقی» ساخته بودند و همچنین تعدادی از کارهای استاد محجوبی نیز در دستشان است که تنظیم کار برای ارکستر را به من سپرده اند، این آثار هنوز انتشار نیافته و خوانندگان بسیاری مشتاق به خواندن آن هستند به هرحال آثار قدیمی درونمایه ای دارد که در بلند مدت جای خود را بازخواهد کرد وماندگار خواهد شد.اشتیاق شنیدن موسیقی گلها یا کارکردن در این سبک امروز هم وجود دارد؟کارهایی که امروزه از موسیقی گلها بازسازی شده وتقریباً شبیه به آن دوره بوده آثارآقای فخرالدینی با ارکستر ملی است که احساس می کنم مردم به آن علاقه مندند منتهی مطلب موسیقی که با ارکستر ملی یا ارکسترهای دیگر اجرا می شود باید دارای این توانایی باشد که در دل مردم جا باز کند. تعدادی از نسل جوان امروز ما سال هاست که در موسیقی به دنبال تکنیک و سرعت هستند و مطالب اصلی و جمله بندی موسیقی ایرانی را فراموش کرده اند. این اتفاق بخوبی قابل لمس است. موسیقی خوبی که امروز به گوش ما می رسد تنها جذاب است و ملودی و یک تم زیبای موسیقی درآن دیده نمی شود و ماندگاری در اذهان ندارد به همین دلیل خیلی زود فراموش می شود. شاید دلیل اصلی این موضوع از بین رفتن همدلی و مهربانی در بین موزیسین ها و خوانندگان باشد؛ به هر حال در آن دوران خواننده، ترانه سرا و آهنگساز ساعت ها و هفته ها با یک صمیمیت درکنار هم کار می کردند و اینگونه آثار خلق می شد اما امروز دیگر اینگونه نیست.بله دقیقاً به نکته خوبی اشاره کردید و این اتفاق بسیار جای تأسف دارد. سال هایی که ایران زندگی نمی کردم کارهایی ساختم که تصمیم داشتم با دوستانی که درگروه شیدا و چاووش بودند ضبط شود. آن دوران یک ارتباط صمیمی و دوستانه در بین گروه وجود داشت نه رقابتی و کارهایی چون «می گذرد کاروان»اثر مرحوم لطفی ساخته شد که برای ضبط آن 8 ماه تمرین کردیم در صورتی که قدرت تکنیکی نوازنده ها درحدی بود که با دوهفته تمرین هم جمع می شد اما استاد لطفی براین نظر بودند که نوازنده ها باید با اثرزندگی کنند. زمانی که از سفر بازگشتم به سراغ نوازنده های چاووش رفتم و درخواست کردم پیش از ضبط تمرین داشته باشیم اما آنها به هر بهانه و نداشتن فرصت این کاررا قبول نکردند. امروز می بینیم علاوه بررقابت و حسادت؛ دشمنی هم وجود دارد.خود من از جمله افرادی بودم که به سبب دشمنی تعدادی از دوستان به مدت سه سال ممنوع ازکارشد ...

ادامه مطلب  

شبیه سازی درگاه های پرداخت آنلاین بانک ها  

درخواست حذف این مطلب
سلامچند روز پیش خیلی اتفاقی یه سرویس آنلاین خیلی خوب پیدا کردم که به من تو نوشتن کد ماژول درگاه پرداختم خیلی کمک کرد. مطمئنم میتونه به همه دوستان دیگه هم کمک کنه.کارش خیلی جالبه. کارش شبیه سازی درگاه های پرداخت بانکاس مثل بانک ملت یا پاسارگاد یا سامانراحت بدون هیچ دردسری کد ...

ادامه مطلب