برگزاری محفل انس با قرآن با حضور قاری مصری در دارالاحسان سنندج + عکس  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: محفل انس با قرآن با حضور قاری مصری و جمعی از مردم روزه دار دیشب، 28 خردادماه در مسجد دارالاحسان سنندج برگزار شد.به گزارش خبرگز ...

ادامه مطلب  

۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر  

درخواست حذف این مطلب
به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر ماه مبارک رمضان برخی از توصیه های حضرت آیت الله خامنه ای برای استفاده هرچه بهتر و کامل تر از این فرصت گران بها منتشر شد.به گزارش ایسنا، گزیده این بیانات به شرح زیر است:با آمادگی معنوی وارد شب قدر شویددر ماه رمضان هم - در همه روزها و شب ها - دلهای تان را هرچه می توانید با ذکر الهی نورانی تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدّس لیلةالقدر آماده شوید، که: «لیلةالقدر خیر من الف شهر. تنزّل الملائکة والرّوح. فیها بإذن ربّهم من کل امر». شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متّصل میکنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منوّر میکنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادّی و بیماریهای عمومی و اجتماعی که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر شوید. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵ساعات لیلةالقدر را مغتنم بشماریدقدر لیلةالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند. ۱۳۸۲/۰۸/۲۳از رذائل مادی خود را دور کنیدما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها[ی لیالی قدر] برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی ها، بدخلقی ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵بهترین اعمال در این شب، دعاستفرمود «لیلةالقدر خیر من الف شهر»؛ شبی که به عنوان لیلةالقدر شناخته شده است و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت های کیمیایی لیلةالقدر، بنده ی مؤمن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست... احیاء هم برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. در روایت وارد شده است که دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، یا به تعبیر رایج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است، یا تمجید و تحمید است، یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه ی اینها دعاست. دعا یکی از مهمترین کارهای یک بنده ی مؤمن و یک انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشی دارد. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹به معانی دعاها توجه کنیدادعیه ی رسیده ی از معصومین (علیهم السّلام) همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالی، منتها جزو بهترینها یا شاید بهترینها، این دعاهائی است که از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) رسیده است. همین دعای کمیل یا دعای صباح یا دعای مناجات شعبانیه، که من از امام (رضوان اللَّه علیه) یک وقتی پرسیدم که در بین این دعاها شما بیشتر به کدام علاقه دارید، ایشان گفتند دعای کمیل و مناجات شعبانیه. هر دو از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است. این راز و نیاز و سوز و گداز امیرالمؤمنین و هم مناجاتهای آن بزرگوار، حقیقتاً گدازنده است برای کسی که توجه داشته باشد.و من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹با خدا حرف بزنیدمن خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان و شبهای احیاء و دعای ابی حمزه و دعاهای شبهای قدر است. اگر کسی معانی این دعاها را نمیداند، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین ما و خ ...

ادامه مطلب  

۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر  

درخواست حذف این مطلب
به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر ماه مبارک رمضان برخی از توصیه های حضرت آیت الله خامنه ای برای استفاده هرچه بهتر و کامل تر از این فرصت گران بها منتشر شد.به گزارش امروز آنلاین، گزیده این بیانات به شرح زیر است:با آمادگی معنوی وارد شب قدر شویددر ماه رمضان هم - در همه روزها و شب ها - دلهای تان را هرچه می توانید با ذکر الهی نورانی تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدّس لیلهالقدر آماده شوید، که: «لیلهالقدر خیر من الف شهر. تنزّل الملائکه والرّوح. فیها بإذن ربّهم من کل امر». شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متّصل میکنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منوّر میکنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادّی و بیماریهای عمومی و اجتماعی که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر شوید. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵ساعات لیلهالقدر را مغتنم بشماریدقدر لیلهالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند. ۱۳۸۲/۰۸/۲۳از رذائل مادی خود را دور کنیدما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها[ی لیالی قدر] برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی ها، بدخلقی ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵بهترین اعمال در این شب، دعاستفرمود «لیلهالقدر خیر من الف شهر»؛ شبی که به عنوان لیلهالقدر شناخته شده است و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت های کیمیایی لیلهالقدر، بنده ی مؤمن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست... احیاء هم برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. در روایت وارد شده است که دعا «مخّ العباده»؛ مغز عبادت، یا به تعبیر رایج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است، یا تمجید و تحمید است، یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه ی اینها دعاست. دعا یکی از مهمترین کارهای یک بنده ی مؤمن و یک انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشی دارد. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹به معانی دعاها توجه کنیدادعیه ی رسیده ی از معصومین (علیهم السّلام) همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالی، منتها جزو بهترینها یا شاید بهترینها، این دعاهائی است که از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاه و السّلام) رسیده است. همین دعای کمیل یا دعای صباح یا دعای مناجات شعبانیه، که من از امام (رضوان اللَّه علیه) یک وقتی پرسیدم که در بین این دعاها شما بیشتر به کدام علاقه دارید، ایشان گفتند دعای کمیل و مناجات شعبانیه. هر دو از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاه و السّلام) است. این راز و نیاز و سوز و گداز امیرالمؤمنین و هم مناجاتهای آن بزرگوار، حقیقتاً گدازنده است برای کسی که توجه داشته باشد.و من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹با خدا حرف بزنیدمن خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان و شبهای احیاء و دعای ابی حمزه و دعاهای شبهای قدر است. اگر کسی معانی این دعاها را نمیداند، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین م ...

ادامه مطلب  

توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر  

درخواست حذف این مطلب
قدر لیلةالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند.به گزارش خبرگزاری بسیج مازندران، به نقل از پایگاه رسانه ای بسیج ورزشکاران مازندران پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر ماه مبارک رمضان برخی از توصیه های حضرت آیت الله خامنه ای برای استفاده ی هرچه بهتر و کامل تر از این فرصت گران بها را مرور می کند:با آمادگی معنوی وارد شب قدر شوید در ماه رمضان هم - در همه روزها و شبها - دلهایتان را هرچه میتوانید با ذکر الهی نورانیتر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدّس لیلةالقدر آماده شوید، که: «لیلةالقدر خیر من الف شهر. تنزّل الملائکة والرّوح. فیها بإذن ربّهم من کل امر». شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متّصل میکنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منوّر میکنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادّی و بیماریهای عمومی و اجتماعی که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر شوید. ساعات لیلةالقدر را مغتنم بشماریدقدر لیلةالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند. از رذائل مادی خود را دور کنیدما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها[ی لیالی قدر] برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی ها، بدخلقی ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. بهترین اعمال در این شب، دعاستفرمود «لیلةالقدر خیر من الف شهر»؛ شبی که به عنوان لیلةالقدر شناخته شده است و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت های کیمیایی لیلةالقدر، بنده ی مؤمن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست... احیاء هم برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. در روایت وارد شده است که دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، یا به تعبیر رایج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است، یا تمجید و تحمید است، یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه ی اینها دعاست. دعا یکی از مهمترین کارهای یک بنده ی مؤمن و یک انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشی دارد. به معانی دعاها توجه کنیدادعیه ی رسیده ی از معصومین (علیهم السّلام) همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالی، منتها جزو بهترینها یا شاید بهترینها، این دعاهائی است که از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) رسیده است. همین دعای کمیل یا دعای صباح یا دعای مناجات شعبانیه، که من از امام (رضوان اللَّه علیه) یک وقتی پرسیدم که در بین این دعاها شما بیشتر به کدام علاقه دارید، ایشان گفتند دعای کمیل و مناجات شعبانیه. هر دو از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است. این راز و نیاز و سوز و گداز امیرالمؤمنین و هم مناجاتهای آن بزرگوار، حقیقتاً گدازنده است برای کسی که توجه داشته باشد.و من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. با خدا حرف بزنیدمن خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم [cite]آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است در مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است. [cite]عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند روسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «[span dir='ltr']on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این ک ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

دلایل فرار از تنهایی و رفتن به سمت سرگرمی ها  

درخواست حذف این مطلب
سرگرمی مورد علاقه شما وقتی تنهایید چیست؟ چرا در زمان تنهایی باید خودمان را به هر نحوی سرگرم کنیم؟به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی فرانسیس بیکن فیلسوف شهیر انگلیسی ( - ) می گفت فقط دو نفر از تنهایی لذت می برند: یکی خدا و دیگری موجود ددمنش. در این جمله واقعیتی نهفته است. تنهایی هم می تواند زمینه ساز پلیدی ها باشد همچنان که ولادیمیر ناباکوف نویسنده روس ( - ) آن را جولانگاه شیطان می خواند هم می تواند مقدمه نیل به کمالات روحی و معنوی باشد همان طور که مولوی می گفت:قعر چه بگزید هر که عاقل است زانک در خلوت صفاهای دل استپس باید دید که کدام راه مطلوب و توصیه شدنی است: گریز از تنهایی یا خیزبرداشتن به سوی آن؟رنج روان یا گنج نهان؟تاریخ بشر را آدمیان متوسطی پر کرده اند که زندگی در جمع را بر انزوای فردی ترجیح داده و می دهند. عزلت و انزوا و قطع ارتباط با دیگران برای بیشتر مردم امری است نامطلوب و نوعی شکنجه اما در میان خیل عظیم انسان ها افرادی جمع گریز هم بوده اند که یا فاقد توانایی ها و مهارت های لازم برای زندگی با دیگران بوده اند یا بنا بر دلایلی خاص گوشه نشینی و عزلت را بر اختلاط با مردم ترجیح داده اند. دسته اول شامل افرادی می شود که از سر ناچاری و انفعال تن به تنهایی می دهند و غالباً نیز از این وضعیت رنج می برند مثل برخی از بیماران روانی دچار افسردگی. تنهایی این گروه را می توان «تنهایی منفی یا مخرب» نامید. اما دسته دوم کسانی هستند که آگاهانه و هدف دار سراغ تنهایی می روند چون از تنهابودن لذت می برند مثل بیشتر عارفان و صوفیان. تنهایی این گروه را می توان «تنهایی مثبت یا سازنده» تلقی کرد. به تعبیر دیگر اگر وضعیت آدمیان متوسط علاقه مند به زندگی جمعی را وضعیتی طبیعی تلقی کنیم دو گروه یادشده پایین تر از حد طبیعی و بالاتر از آن قرار دارند. برای یکی تنهایی مایه افزایش رنج روان است و برای دیگری راهی برای یافتن گنج درون.هدف این نوشتار این نیست که به بررسی وضعیت افرادی بپردازد که به علت ناتوانی از زندگی جمعی دچار تنهایی آزاردهنده می شوند یا دربارهٔ وضعیت کسانی بگوید که تقریباً به طور کامل پیوند خود را با جامعه قطع کرده اند و آگاهانه زندگی در صومعه ها و دِیرها را برمی گزینند. بلکه مقصود بررسی آثار مثبت یا منفی تنهایی در زندگی افراد معمولی و متعارفی است که در جوامع بشری زندگی می کنند.هراس از تنهاییچرا بیشتر ما از تنهایی گریزانیم؟ چرا به محض اینکه تنها می شویم فوراً سعی می کنیم به هر وسیله ای که شده سراغِ دیگران رفتن به آن ها تلفن زدن گوش دادن به رادیو تماشای تلویزیون مطالعه کتاب یا ورود به اینترنت خود را سرگرم کنیم تا از تنهایی درآییم؟ چرا وقتی هیچ یک از این وسایل و شیوه ها را در اختیار نداریم کلافه و بی حوصله می شویم؟ پاسخ همه این سؤال ها یک چیز است: هراس از خود. وقتی تنها می شویم در واقع نزد خویشتن خویش حضور پیدا می کنیم و چون تصویری مثبت از خود نداریم و اساساً با خود بیگانه ایم قادر به تحمل خویش نیستیم و راهی برای فرار از این وضعیت می جوییم. به قول مولوی:یک زمان تنها بمانی تو ز خلق در غم و اندیشه مانی تا به حلقاز همین نکته روشن می شود که چرا روح های بزرگ نه تنها هراسی از تنهایی ندارند بلکه مشتاق آن هستند. تاریخ نیز گواهی می دهد که همه انسان های بزرگ از انبیا گرفته تا عرفا و حکما با تنهایی انس داشته و از بودن در حضور خویش لذت می برده اند. برای مثال در سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم آمده است که پیش از بعثت بسیاری از اوقات خود را در دامن طبیعت و در دل صحرا در تنهایی به سر می برد در عوامل هستی اندیشه می کرد و نیز هر سال سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت می پرداخت و در همین احوال بود که به پیامبری برگزیده شد. نکته این است که این روح های بزرگ آن قدر خویشتن خویش را آشنا و دوست داشتنی می یافتند که نه تنها از حضور در محضر خویش ملول نمی شدند بلکه چنین فرصت هایی را مغتنم می شمردند از آن استقبال می کردند و آن را به مجالی برای خلوت با معبود و راز و نیاز با محبوب تبدیل می کردند. بی دلیل نیست که امام موسی کاظم علیه السلام در دوره حبس طولانی مدت خویش خدای را سپاس می گزارد که فراغتی برای عبادت برایش فراهم آورده است. در عوض بیشتر ما به علت آنکه کمال و فضیلتی در خود سراغ نداریم از خود گریزانیم و تابِ نشستن در محضر خویش را نداریم. اتفاقاً ترس از مرگ نیز ریشه در همین واقعیت دارد چون مرگ وضعیتی است که با آن پیوندهای بیرونی و اجتماعی انسان قطع می شود و ...

ادامه مطلب  

گزارش ایکنا از محفل انس با قرآن در سورشجان/استقبال هزار نفری مردم سورشجان  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: محفل انس با قرآن با حضور گروه سفیران نور شامل قاریان، حافظان و مجریان قرآن کریم با استقبال هزار نفری مردم سورشجان در مسجد جامع این شهر برگزار شد.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از چهارمحال و بختیاری، شب گذشته 31 خرداد محفل انس با قرآن با حضور گروه سفیران نور شامل قاریان، حافظان و مجریان قرآن کریم و بیش از هزار نفر از مردم سورشجان به ویژه نوجوانان در مسجد جامع این شهر برگزار شد.در ابتدای این مراسم مجتبی محمدبیگی، قاری ممتاز بین المللی و نماینده منتخب جمهوری اسلامی ایران در مسابقات قرآن کویت، آیات اول تا 9 سوره انسان و سوره مبارکه عصر را قرائت کرد.قاریان قرآن هم ردیف رزمندگان و شهدا هستندسپس حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی خسروی، امام جمعه سورشجان، در این محفل نورانی با اشاره به حدیثی از امام علی(ع) که قرآن را نصیحت کننده ای خواندند که هیچ فریب کاری در آن نیست، افزود: ایشان فرموده اند: «قرآن گوینده ای است که دروغ نمی گوید و هر کس با قرآن مجالست کند با زیادت در هدایت و کاهش نابینایی برمی خیزد و هر کس با قرآن مأنوس شد احساس کمبود نمی کند.»وی قاریان قرآن را هم ردیف رزمندگان و شهدا خواند و اظهار کرد: به واقع انسان در مقابل چنین کسانی که با قرآن مأنوس هستند احساس کوچکی می کند.حجت الاسلام خسروی مراسم عزاداری برای ائمه اطهار در سورشجان را در استان نمونه دانست و اظهار کرد: امید است با همکاری مسئولان استان محافل قرآنی بیشتری را در این شهر شاهد باشیم.بهترین سن برای حفظ قرآن 13 تا 20 سالگی استعیسی خورشیدی، حافظ کل قرآن کریم ...

ادامه مطلب  

زندگی نامه ابوعلی سینا  

درخواست حذف این مطلب
ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال 359 – 370 هجری – در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود. پدرش عبد الله ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت، زنی از اهالی روستای افشنه.‏عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد.‏هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند.‏هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب، ریاضیات، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود.او در ده سالگی قرآن را حفظ کرده و ادبیات و هندسه ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان دارویی و طبابت علاقه مند شده است.هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود.‏عبدالله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند. پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود.‏ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت. ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت.‏ابوعلی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند. او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت.ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد. روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کاتب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت. وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود.‏در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود.‏ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد – پزشک مخصوص دربار – ‏پرسید.معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته. ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی ظروف مخصوص خوراک امیر ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد و اقدام به درمان بیماری امیر کرد. ‏ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد – چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند – و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد.‏این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد. کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود.روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود . ابو علی با حرص و ولع همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند. همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد. او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند .ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد و مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم – بی گناهی و گناه – نوشت، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد.هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت. روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرا گرفت بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه ‏جلوگیری کنند. در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال 379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد.ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدی به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد.مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود. در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه به پیشواز ایشان آمد . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت.ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند. وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی و قصیده ای در مورد منطق، کتابی در باب فلسفه به نام بقاء النفس الناطقه و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری بسیاری دیگر نوشت.در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود. یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال ‏‏392 به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت. سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند.‏ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود. اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد.ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت.حتما بخوانید محل زندانی شدن ابوعلی سینا! + عکسابن سینا اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند. اوبعلی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند . ی مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت و مطالبی تحت عنوانهای الادویة القلبیه – دارویی برای قلب – و اروزة فی الطب – قصیده ای در باب طب ‏‏- و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد.‏ابوعلی در سال 393 عازم ری شد در این زمان پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون، زن فخر الدوله، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت ‏در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت.‏در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال 398 به پایان رسید او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد.‏در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند. شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی به نام شیخ سعید ابن دخدوک ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند. در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت.بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند و بوعلی سمت وزارت خود را از سر گرفت. در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت.بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء الدوله جانشین شمس الدوله، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد. ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد در سال 402 علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد . بعد از آن سماء الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند. ولی بوعلی ماندن در همان را صلاح ندانست و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت.او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت – راهنمای عقل – و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان – زنده بیدار – را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد.در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان علاء الدوله در آمد.ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند . و بعد در سال های آخر عمر تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت و کتاب ارزشمند خود را کامل کرد.در مهر 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد اوب علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد.علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین – فلسفه شرقی – که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت.‏بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این ب ...

ادامه مطلب  

گزارش ایکنا از اجرای برنامه گروه سفیران نور در شهر سامان(پل زمانخان)  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: آخرین محفل انس با قرآن گروه سفیران نور شامل قاریان، حافظان و مجریان برتر قرآن کریم با حضور عموم مردم و مسئولان شهرستان سامان در مجموعه تفریحی و تاریخی زمانخان سامان برگزار شد.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از چهارمحال و بختیاری، شب گذشته دوم تیرماه پنجمین و آخرین محفل انس با قرآن گروه سفیران نور شامل قاریان، حافظان و مجریان برتر قرآن کریم با حضور عموم مردم و مسئولان شهرستان سامان در جوار پل تاریخی زمانخان سامان برگزار شد.در ابتدای این محفل محمدهادی طادی، قاری نوجوان و نفر دوم مسابقات شوق تلاوت در کربلای معلی، آیاتی از سوره مبارکه انسان را برای حاضرین قرائت کرد.مجتبی محمدبیگی، قاری ممتاز بین المللی و نماینده منتخب جمهوری اسلامی ایران در مسابقات قرآن کویت، آیاتی از سوره مبارکه انشراء را تلاوت کرد.حفظ یک آیه در روز ساده ترین روش حفظ قرآنسپس عیسی خورشیدی، حافظ کل قرآن کریم و دارنده شش عنوان برتر مسابقات بین المللی قرآن، در این مراسم با اشاره به امکان حفظ قرآن کریم برای تمام سنین، گفت: بهترین سن برای حفظ قرآن 13 تا 20 سالگی است اما حافظانی نیز وجود داشته اند که از سنین پایین تر و بالاتر از این رده سنی موفق به حفظ کل قرآن کریم شده اند.وی پیوسته ترین و ساده ترین روش حفظ قرآن را حفظ روزانه یک آیه از قرآن خواند و تصریح کرد: با حفظ روزانه یک آیه می توان پس از 17 سال حافظ کل قرآن کریم شد.در ادامه این مراسم نیز سید احمد مقیمی، قاری ممتاز قرآن و نفر اول مسابقات جهانی قرآن در سوریه، آیات ۱۸ تا ۱۹۴ سوره آل عمران و آیات سوره طارق را قرائت کرد.خانواده ها به آموزش قرآنی فرزندان اهمیت دهندمهدی پرتوی، رئیس اداره امور قرآنی استان، نیز در پایان این محفل ...

ادامه مطلب  

محافل انس با قرآن باحضور پورزرگری در کرمانشاه  

درخواست حذف این مطلب
فارسیالعربیةenglishfrançaistürkçeespañolاردوindonesia中文русскийবাংলাkiswahilihausaپشتوहिन्दीazəriitaliano پنجشنبه ۰۱ تیر ۱۳۹۶ - 2017 june 22نسخه اصلیکد خبر: 3612352تاریخ انتشار: ۰۱ تیر ۱۳۹۶ - ۱۶:۴۷صفحه اصلی » شعب استانی » کرمانشاه » فعالیت های قرآنیگروه فعالیت های قرآنی: محافل انس با قرآن باحضور محمدرضا پورزرگری در کرمانشاه برگزار شد.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از کرمانشاه، محافل انس با قرآن باحضور محمدرضا پورزرگری، قاری بین المللی در کرمانشاه برگزار شد. برچسب ها: خبرگزاری قرآن ، ایکنا ، کرمانشاه ، فعالیت های قرآنیxshare telegram stumble upon delicious digg cloob بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپیعضویت در خبرنامه0پسندیدمنظرات بینندگانمحافل انس با قرآن باحضور پورزرگری در کرمانشاهدعوت از مردم کرمانشاه برای حضور در راهپیمایی روز قدسکار علمی و تحقیقاتی درخصوص علل وقوع جرم ضروری استتمدید مهلت شرکت در جشنواره کتابخوانی رضویفراخوان دومین سمینار مقالات کوتاه «دختر تراز انقلاب اسلامی»اصل مهم در بقاع متبرکه فضای معنوی و عبادت استجمهوری اسلامی ایران مبارز واقعی با تروریست استتدوین طرح جامع گردشگری روستای هجیج با رویکرد مذهبیبرگزاری مسابقات قرآن خانواده های کوی سازمانی هوانیروز کرمانشاهبرگزاری محفل انس با قرآن ویژه بانوان در کرمانشاهفرزندان را به سبک و سیاق اسلامی و قرآنی وابسته کنیمجلسات تفسیر موضوعی قرآن در سازمان جهاد دانشگاهی استان کرمانشاهکنگره ملی بزرگداشت «کوسه هجیج» در پاوه برگزار می شودیکم تیرماه؛ پایان کار نمایشگاه کتاب علوم قرآنی کنگاوردنیای استکبار؛ معترف به خلق داعش و ناتوان از کنترل آنبرپایی ایستگاه استکبارستیزی در مسیر راهپیمایی روز قدس در کرمانشاهمرز خسروی اربعین پذیرای زوار کربلای معلی استبرگزاری محفل انس با قرآن در بقعه امام زاده مهدی(ع) هرسینبرگزاری محفل انس با قرآن «تیپ 281 زرهی شهید نیکخواه»گفته بودی انتقام پدر را می گیرممحافل طرح با قرآن در ر ...

ادامه مطلب  

چامه خواجو گونه ای از چامه سرایی نگارین است  

درخواست حذف این مطلب
سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: بیستمین نشست از مجموعه "درس گفتارهایی درباره خواجوی کرمانی" به بررسی شیوه شاعری "خواجو و خواجه" اختصاص داشت که با سخنرانی میرجلال الدین کزازی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. دکتر میرجلال الدین کزازی در آغاز سخنانش گفت: در این گفتار قرار است این دو بزرگ مرد سخن فارسی یعنی خواجو و خواجه را با یکدیگر بسنجیم نخست از دید نام شان؛ سپس نگاهی به سخنوری آن دو می افکنیم. خواجه و خواجو ناگفته پیداست، دو ریخت از یک واژه اند. بخش نخستین واژه یعنی "خواج" بخش بنیادین است و "_َ ه" و "او" پساوندهایی اند که به آن افزوده شده اند. این پساوندها در زبان پارسی مانند زبان پهلوی، پساوندهای بازخوانی اند. به سخن دیگر به یاری آن می توان از نام یا اسم، فروزه یا صفت ساخت. آن "_َ ه" در خواجه در پهلوی "_َ ک" بوده و "او" در خواجو "اوک" بوده است. مانند "آک" که در پارسی به "آ" فرو کاسته شده است یا "اییک" پساوندی که کاربردی گسترده تر دارد در پارسی و به "ای" دیگرگون شده است.این نویسنده و پژوهشگر افزود: حالا ببینیم بخش نخستین چه واژه ای است، چه پیشینه ای دارد و در چه معنایی به کار رفته است؟ این دو واژه خواجه و خواجو به راستی ریخت هایی از یکدیگرند؛ از واژه بسیار آشنای "خدای" در زبان پارسی که در پهلوی "خوتای" بوده است. خوتای، بعد خدای و سرانجام خدا. این واژه در بن به معنی سرور، سالار و پادشاه به کار می رفته است. از همین روست که نام کهن شاهنامه "خدای نامه" یا "خوتای نامک" بوده است. در این ترکیب خدای به معنای شاه است. خدایگان هنوز این معنا را در خود دارد چون خدایگان به معنی فرمانروای، فرّه مند و بزرگ است. هنگامی که این واژه از پهلوی به پارسی می رسد کاربرد و معنای دیگری می یابد و یکی از نام های آفریدگار می شود. از همین روی نام خدای نامه هم به شاهنامه دیگرگونی می یابد و واژه همسنگ و هم معنی آن که شاه است جای خدای را می گیرد.کزازی گفت: اما واژه خدای در کاربرد و معنای کهن در ریخت های پساوندی واژه همچنان در زبان پارسی پایدار می ماند یا در دیگر آمیغ (ترکیب)هایی که با واژه خدای ساخته می شوند. آشناترین نمونه آن خداوند است که در زبان پارسی دو کاربرد و معنی دارد. همچنان یکی از نام های یزدان پاک است، اما در کنار آن به معنای بزرگ، سرور و پادشاه هم به کار می رود که در پی آن در معنی دارنده و مالک است. نمونه را در بیت آغازین شاهنامه که می توانم گفت پرآوازه ترین و شناخته ترین بیت در پهنه سخن پارسی است: "به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد" که در اینجا خداوند در معنی دارا، دارنده و مالک است.او اظهار کرد: در آمیغ هایی مانند دهخدای، کدخدای، ایران خدای و توران خدای همچنان خدای در کاربرد و معنای دیرین خویش به کار برده می شود. در واژگانی دیگر ما ریختی دیگر از این واژه را می توانیم یافت. شاید در آخوند. اگر "آ" را پیشاوند بدانیم نشانه ای که این انگاره را نیرو می بخشد آن است که پاره دوم واژه را با "واو" می نویسیم. یعنی آخوند می نویسیم و "آخُند" می خوانیم. آن هم از این رو که آخوند پیشوای دین است، در قلمرو خود سرور است و سالار. همین ریخت را در "میرخواند" یا در ریخت وارونه آن "خواندمیر" می توانیم یافت که نام تاریخ نگاری پرآوازه هم هست. هنوز در زبان کردی بخشی از این واژه در معنای دارنده، سرور و سالار به کار می رود: "خاون" که ریخت کوتاه شده "خاوند" می باید بود. آنجا ریخت نوشتاری با ریخت گفتاری همساز شده است. چون خاون را بی "واو" می نویسند. در میرخواند و خواندمیر هنوز آن "واو" نوشته می شود.این استاد ادبیات بیان کرد: ریخت دیگری از این خوتای و خدای می باید "خواج" شده باشد که در ریخت "خواچ" هم به کار رفته است که ریشه واژه ای کهن و کم کاربرد در زبان فارسی به نام "خواچه" به معنای تاج خروس است. شاید بر پایه این ریخت ها، ریختی از خوتای، "خواگ" بوده است که این خواگ به خواچ یا خواج و سرانجام به "خاچ" یا "خاج" دیگرگونی یافته است. پس خواجه از همین ریخت برآمده است. کسی که با سروری، سالاری، ارجمندی و بزرگی در پیوند است به همان سان خواجو. این انگاره را هم می توان در پیش نهاد که شاید خواجه ریختی باشد به یادگارمانده از ریخت کهینه خوتا. "خوتای چک" که در پارسی شناخته تر "خدای چه" می تواند بود، شده است خواجه. به هر روی خواجه و خواجو هر دو از یک بن آمده اند. هنوز این پساوند "او" در پاره ای از واژگان پارسی کاربرد دارد. شناخته ترین واژه "گردو" به معنای آنچه گرد است که ریخت دیگر آن گردکان است که هنوز در کردی و لری کاربرد دارد. به هر روی پیوند خواجه و خواجو در نام چنین پیشینه ای می تواند داشت.خواجو سخنوری پرآوازه و نامدار در روزگار خویشاو افزود: خواجو سخنوری است توانمند، پرآوازه که در روزگار خویش هم نامدار بوده است به همان سان در روزگاران سپسین. ناموری خواجو در ادب پارسی تا بدانجا بوده است که سخنوران دیگر که خواجو نامیده می شده اند، آنچنان در سایه او مانده اند که سروده هایشان را به خواجوی کرمانی بازخوانده اند. من تنها به یک نمونه بسنده می کنم؛ نمونه ای که بی گمان برای شما آشناست. یکی از درپیوسته های پرآوازه و بازخوانده به خواجوی کرمانی "سام نامه" است اما به شیوه شایان و دانشورانه می توان در این بازخوانی به گمان افتاد و در آن چندوچون کرد؛ زیرا سام نامه نه از دید پیکره و زبان و نه از دید اندرونه و پیام چندان با یادگارهایی که از خواجو برجای مانده است، همساز و هماهنگ نیست.کزازی گفت: خواجو به پیروی از نظامی پنج گنجی سروده است. همای و همایون، گل و نوروز، کمال نامه، گوهرنامه، روضةالانوار. همای و همایون و گل و نوروز بزم نامه اند. روضة الانوار به شیوه گنجینه رازها یا مخزن الاسرار نظامی در ادب آموختاری و راهنمون و اندرزین سروده شده است. کمال نامه هم با سیرالعباد الی المعاد از سنایی سنجیدنی است. گوهرنامه که در گونه خود بی همتا است، درپیوسته ای است که زمینه ای نوآیین و بی پیشینه دارد و تبارنامه است. به بهانه یکی از دستوران (وزیران) نامدار روزگار خود که ستوده خواجو بوده است و تبار آن وزیر که به خواجه نظام الملک طوسی می رسیده است در این درپیوسته بازنموده و ستوده شده است. از همین روی آن را گوهرنامه نامیده است که گوهر در آنجا در معنی تبار، دودمان و نژاد است. او ادامه داد: هیچ یک از این درپیوسته ها، رزم نامه نیست و پیوندی با جهان حماسه ندارد. پس سام نامه از کیست؟ پاره ای از پژوهندگان ادب در پاسخ به این پرسش انگاره ای هوشمندانه دارند. آنان بر آن رفته اند که سراینده سام نامه سخنوری از سده دهم به نام خواجوی شاهنامه خوان کراتی بوده است که شاید از "کرات" که نام شهرکی در بخش های شمالی ایران امروز است، بوده باشد. او بر پایه همای و همایون خواجو با دیگرکرد نام ها، این رزم نامه را سروده است. چون نام خویش را که خواجو است ...

ادامه مطلب  

اشک برای مسلم ؛ سرآغاز عزاداری های محرم در اردبیل  

درخواست حذف این مطلب
در اردبیل که به خاطر پیشینه غنی مذهبی و تاریخی خود از گذشته های دور به القاب گرانسنگی مانند دارالارشاد ؛ دارالایمان ؛ دارالامان و دارالعرفان شهرت دارد عزاداری های ماه محرم از هشتم ماه ذی الحجه یعنی حدود 21 روز زودتر از آغاز محرم شروع می شوند. در تاریخ دقیق شهادت حضرت مسلم بن عقیل ؛ سفیر امام حسین (ع) تفاوت هایی در میان مورخان وجود دارد و ابن جوزی و طریحی ، شهادت مسلم را در روز هشتم ذی الحجه و دینوری و واعظ کاشفی آن را در روز سوم ذی الحجه می دانند. در هر حال جمع زیادی از عاشقان مکتب اهل بیت (ع) در اردبیل در روز هشتم ذی الحجه برای حضرت مسلم بن عقیل مراسم عزاداری باشکوه برپا می دارند و در این روز با سوز و گداز خویش جلوه های معنوی زیبایی از عشق حسینی را در اردبیل به تماشا می گذارند.به گزارش خبرنگار ایرنا ، دروازه (عالی قاپو) در اردبیل محله ای هست که اهالی آن به اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش عشق فراوان می ورزند و مراسم های عزاداری را گسترده تر و متفاوت تر از سایر محله های این شهر برپا می دارند. عالی قاپو که در مجاورت مجموعه باستانی بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی مدفن شیخ صفی الدین ؛ شاه اسماعیل صفوی و جمع زیادی از عارفان و سالکان عصر صفویه قرار دارد از معدود محله های اردبیل هست که از گذشته های دور در عصر سالروز وفات حضرت مسلم بن عقیل (ع) به همراه عزاداران مساجد محله های تابعه خود شامل سلیمانشاه ، منصوریه (تکیه منصور) ، باغمیشه ، خاتم النبیین ، معجز ، جعفریه ، اکبریه ، قاسمیه ، ملاهادی ، میرزا بخشعلی ، کرداحمد و چند محله فرعی دیگر دسته عزاداری عظیمی را تشکیل داده و در ماتم سفیر صادق حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رهسپار کوچه و بازار می شوند. با برپایی این مراسم ها ؛ شهر اردبیل که در سایر روزهای سال نیز همواره به خاطر برپایی مراسم هایی مانند هفته خوانی و یا به مناسبت وفات اهل بیت (ع) نوای دلنشین و سوزناک مداحان در فضای آن طنین انداز می شود دوباره از شامگاه دیروز و از شب شهادت حضرت مسلم (ع) حال و هوای معنوی به خود گرفته است. چندین هزار نفر از عزاداران محله عالی قاپو و مساجد محله های تابعه عصر امروز ؛ درحالیکه پیراهن مشکی در بر نموده و دستار سیاه به نشانه عزا بر سر بسته بودند با اجتماع در مساجد خود و تشکیل دسته های عزاداری به راه افتاده و خود را به میدان عالی قاپو رسانند و با پیوستن به عزاداران این محله مانند سال های گذشته مراسم سنتی این روز را برپا نمودند. عزاداران که دسته عظیمی را تشکیل می دادند درحالی که ریش سفیدان و هیات امنای این محله ها در پشت پرچم های عزا ، پیشاپیش جوانان و دیگر گروه های مردم قرار داشتند راه مسیرهایی را در پیش گرفتند که براساس سنت سال های گذشته از قبل تعیین شده اند. سالمندان و ریش سفیدان که در جلوی دسته عزاداران حرکت می نمودند نوای حزن انگیز حسینم وای حسینم وای را زمزمه می کردند و در پشت سرشان گروه نوازندگان طبل و شیپور و نیز دسته عزاداران میانسال و جوانان ؛ رجزها و شعارهای مذهبی به مناسبت سالروز شهادت حضرت مسلم و در استقبال از ماه محرم سر دادند. ابیاتی را که زنده یاد میرزا مضطر اردبیلی ؛ شاعر مرثیه پرداز خوش ذوق اردبیلی ؛ مخصوص این ایام سروده است عزاداران محله عالی قاپو به شکل یکصدا ترنم می نمایند : 'خبردار ای عزاداران - اولونسون عالمه اعلان- حسینون یاسی باشلاندی - حسینون یاسی باشلاندی ؛ مقام حضرت خاتم بو ساعت عرش اعلاده حواس و فکری کلیه قالوبدور غملی صحراده - گورَر اوغلی حسین غوطه ویرار بیر قانلی دریاده ؛ گریبان چاک ائدر افغان حسینون یاسی باشلاندی – اولور چون نهم ذی الحج که یعنی بایرام آخشامی - سحر کی کسدیلر قربان حسینون یاسی باشلاندی - هامی یر کربلا دشتی ؛ هامی گون یوم عاشورا ؛ کفایتدور بو بیر برهان ؛ حسینون یاسی باشلاندی - آلور بازاریدن گوردوم که بعضی شخصلر قاره ؛ خبر آلدیم نه اوضاعدور؟ آچوبلا نطق گفتاره ؛ مگر گورمورسن اطفالی ؟ دوشوبلر کوچه بازاره ؛ دیللر با دل سوزان ؛ حسینون یاسی باشلاندی. ' یعنی ( ای عزاداران خبردار باشید و به جهانیان اعلام نمایید که ماتم اباعبدالله حسین (ع) آغاز شد - تمام فکر و حواس مقام حضرت محمد (ص) در این ساعت در عرش اعلاء در بیابان غم مانده است- پسرش حسین را می بیند که در دریای خون غوطه می خورد ؛ سینه اش را چاک می دهد و ناله می کند که ماتم حسین آغاز شد - وقتی نهم ماه ذی الحجه فرا می رسد که شب عید است ؛ همان شبی که سحرگاه آن قربانی می کنند ؛ ماتم حسین آغاز شد - تمام مکانها دشت کربلا و هر روز یوم عاشوراست ؛ همین یک دلیل کفایت می کند که ماتم حسین آغاز شد- عده ای را در بازار دیدم که لباس سیاه می خرند از ایشان پرسیدم چه خبر است؟ گفتند : مگر کودکان معصوم را نمی بینی که روانه کو ...

ادامه مطلب  

حب و بغض فی الله، محکم ترین ریسمان های ایمان است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر نکاتی از سخن رانی آیت الله مرتضی تهرانی در ۲۲ تیر ۱۳۹۶ است که در مورد آیه «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ» بحث شده است.مراتب ایمان و اثر موعظه در آنخدای متعال انسان را موظف فرموده است که پس از رسیدن به مرز تکلیف شرعی، به حق تعالی ایمان بیاورد، ولی در هر آیه ای از قرآن کریم که از ایمان به حق تعالی ذکری به میان آمده، به دنبال آن از عمل صالح هم یاد شده است. ایمان به معنای اعتقاد و اعتقاد در تعبیر فارسی به معنی باور کردن است. ایمان، باور کردن و اعتقاد پیدا کردن به چیزی، مراتب مختلفی دارد. بعضی از مراتب ایمان با شبهات ضعیف و کوچک تزلزل پیدا می کند، اما در بعضی از مراتب قوی ایمان، هیچ شبهه ای نفوذ پیدا نمی کند و نمی تواند آن را تضعیف کند.انسان با مقدمات عقلی مناسب ایمان، صاحب ایمان و اعتقاد به خدای متعال می شود. شواهد وجود حق تعالی و خالق تمام موجودات، و شواهد اعتقاد به حق تعالی در همه جا وجود دارد. بدین ترتیب انسان ها برحسب شعور و دقت شان مرتبه ای از مراتب ایمان را دارا می شوند. ولی اگر شعور یک فرد به اندازه ای ضعیف باشد که نتواند به چیزی معتقد شود، تعبیر شرعی آن این است که این انسان سفیه است. انسان سفیه تکلیف به ایمان و تکلیف به فروع دین ندارد. ولی اگر شعور انسان بالاتر از حد سفاهت و دارای شعور متعارفی باشد، خدای متعال تکالیف خود را متوجه او می کند. این انسان هم وظیفه دارد تا جایی که قدرت دارد در تحقق بخشیدن به ایمان و تقویت آن کوشش و تلاش کند.انسانی که از موجبات تقویت ایمان دور است، قدرت ندارد در مسیر خداشناسی حرکت کند و در خداشناسی قوت اعتقاد پیدا کند. آن چه که مراتب اولیه ایمان را تقویت می کند، شنیدن پندهایی است که نتیجه ی دقت کردن در آن پندها، توجه به جهان غیب و توجه به خالق متعال برای همه ی موجودات باشد؛ تا هنگامی که این توجه در انسان به وجود نیاید، ایمان انسان تقویت نمی شود.یاد مرگ، بهترین موعظهتنها چیزی که برحسب آیات و روایات، برای رسیدن به این درجه از توجه به جهان غیب وجود دارد، همان است که انسان را به یاد مرگ و جهان بعد از این جهان محسوس می اندازد. آن هایی که چشم ظاهری دارند، تا لحظه ی مرگ را احساس می کنند؛ اما بعد از مرگ برای این میّت چه پیش می آید و خدای متعال چه برنامه هایی برای این فرد قرار داده است؟سعدی می گوید این ها ((در طلبش بی خبرانند)). آن هایی هم که مرده اند و اطلاع از جهان برزخ پیدا کرده اند، برای من و شما خبر نیاورده اند، ((آن را که خبر شد خبری باز نیامد)). تنها کانالی که این نوع اطلاعات را در حد کفایت، که انسان بتواند بر آن تکیه کند، و بدون خطا به ما می دهد، زبان وحی و زبان ائمه صلوات الله علیهم اجمعین است.خدای متعال در قرآن کریم فرمود: «قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ». از رسول بزرگوار صلی الله علیه وآله وسلم نقل شد که فرمودند: "کَفَی بِالمُوتِ وَاعِظا". برای بیدار شدن از خواب غفلت و توجه پیدا کردن به وظیفه ی خدایی و کوچک شمردن جهان ماده و طبیعت و غرایز، تنها عاملی که کفایت می کند که انسان را به این مرحله ی هوشیاری برساند، یاد مرگ است. "کَفَی بِالمُوتِ وَاعِظا". ضرب المثلِ ((مرگ حق است))، ناقص است، زیرا همه می دانند که مرگ حق است. آن چه مردم نمی دانند و در آن شک دارند، عالم بعد از مرگ یعنی عالم برزخ و عالم قیامت است.عذاب الهی، تنها پس از بی توجهی انسان به تذکرات حق تعالیخدای متعال هر انسانی را در ابتدای زندگی، در بیداری، در خواب، به جهان نامرئی -یعنی جهان برزخ و قیامت- متوجه می کند. اگر انسان به این تذکرات الهی توجه کند، این رابطه تقویت می شود، اما اگر به آن توجه نکند، این تذکرات ضعیف می شود و سرانجام از بین می رود. به آن اندازه ای که حق تعالی صلاح می داند و حکمت او اقتضاء می کند، همه ی انسان ها اعم از درست کار و خطاکار را متوجه می کند. اگر کسی بگوید می خواستم بدانم ولی ندانستم، نفهمیدم، توجه پیدا نکردم، باور نکردم، یعنی اگر حقیقت داشته باشد می خواستم باور کنم ولی باور نکردم، این شخص دروغ می گوید.در قرآن خدای متعال می فرماید: «مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا» ما کسی را عذاب کننده نیستیم مگر پس از این که رسولی را از جانب خود برای بندگان مان بفرستیم تا نسبت به آن ها هدایت را اعمال کند و آن ها را راه نمایی کند و چیزهایی که موجب توجه آن ها به قیامت می شود را به آن ها منتقل کند. آن گاه اگر آن ها خلاف کردند و به وظیفه عمل نکردند، آن ها را عذاب می کنیم. «مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا». این یکی از آن عموماتی است که تخصیص بردار نیست. گرچه طلاب می فرمایند: ((مَا مِن عَامٍّ إِلاَّ وَ قَد خُصّ))، اما این عبارت خودش عام است، این عام هم تخصیص بردار است. یعنی موردی پیدا می شود که عام باشد و تخصیص نخورد و آن مورد، این آیه ی شریفه است: «مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا».در این جا استثناء وجود ندارد، یعنی امکان ندارد خداوند متعال انسانی را به دلیل انجام دادن کارهای خلاف، عذاب و کیفر کند، در حالی که حجت خود را برای او ظاهر نکرده باشد. هرجا عذاب هست، قبل از آن، تبلیغ و هدایت و اثبات تکلیف شرعی بوده است. بدون اثبات تکلیف شرعی، حق تعالی هیچ انسان خلاف کاری را عذاب نکرده است و نمی کند. «مَا کُنَّا مُعَذِّبِین»، «مُعَذِّبِین» صیغه ی اسم فاعل است، یعنی این عام در گذشته، در حال و در آینده هیچ تخصیصی ندارد، و به عبارتی عقلاً قابل تخصیص نیست.موجود بودن موجبات درمان بیماری های روحی، در انساندر این آیه ی کریمه خدای متعال می فرماید ای مردم، «قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»، پنددهنده، تبلیغ و موعظه کننده و هشداردهنده از سوی حق تعالی برای شما آمده است. جمله ی «وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُور»، یعنی موجبات درمان آن دردها و بیماری هایی که در باطن اشخاص وجود دارد، را به انسان ها و مکلّفین داده ایم.باطن انسان به دلیل این که دو بعدی است، هنگام تولد از مادر دارای فضایل و خوبی های بالفعل نیست، مگر به آن مقداری که از والدینش به صورت ارث و توارث به او منتقل شده است. آن چه که در انسان فعلیت دارد و با آن فعلیت از مادر خود متولد می شود، غرایز در مراتب ضعیف است. غریزه ی جنسی و غریزه ی غضب، در حداقل آن در نوزاد موجود است که در مدت کوتاهی فعلیت پیدا می کند و آثار آن چشم گیر می شود.انسان وقتی که رشد طبیعی پیدا می کند، همراه با رشد طبیعی، غرایز هم در او تقویت می شود، ولی با این رشد طبیعی، فطرت توحیدی در او به گونه ای تقویت نمی شود که بازدارنده ی غرایز طبیعی از کارهای خلاف باشد. یعنی به عنوان مثال اگر این فرد خشمگین شد، خشم خود را به جز در موارد حق، کنترل کند. انسان باید برای خود یک نیروی چشم گیری تهیه کرده باشد، تا در موارد نیاز، این نیرو وظیفه ی خود را انجام دهد و جلوی خشم را بگیرد، و تنها به آن اندازه ای که انسانی و منطقی و شرعی است، اظهار خشم کند.برخی گویندگان هنگام نقل ماجرای مبارزه ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با آن شخص یهودی و دشمن خدا دچار اشتباه می شوند. آن ها نقل می کنند پس از آن که آن فرد به روی حضرت آب دهان انداخت، حضرت برای کنترل خشم خود و از آن جا که نمی خواستند هیچ عامل محرکی غیر از طلب رضای خدا در ایشان وجود داشته باشد، از روی سینه ی او برخاستند و دور میدان جنگ کمی قدم زدند. سپس بازگشتند و سر او را جدا کردند. این بیان مربوط به افرادی است که حداقل معرفت و شناخت لازم نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دارا نیستند. مع ...

ادامه مطلب  

ماه رمضان هنگامه بازگشت و تقرب الهی  

درخواست حذف این مطلب
رمضان ماه آمرزش و بازگشت به طرف خدای متعال است. آنهایی که در زندگی خویش گناهانی داشته اند می توانند با روزه جان خود را شست و شو دهند و به پاکی درونی بپردازند و از خدای خویش طلب آمرزش کنند. پیشوایان معصوم(ع) در احادیث و روایت هایی در ارتباط با چگونگی تقرب الهی و نزدیکی به خدا در ماه مبارک رمضان می فرمایند که گناهان در این ماه بخشوده می شود و این مژده ای بزرگ است برای افرادی که لغزش هایی داشته و تسلیم خواهش های نفسانی بوده اند با بهره مندی از برکات این ماه می توانند به طرف خدا و رستگاری بازگردند. بدون تردید گناهکار پشیمانی که در این ماه برای پروردگار روزه بدارد و از گذشته خویش توبه کند و طلب آمرزش بخواهد در پرتو بخشش و عفو خدا قرار خواهد گرفت. بنابراین می بایست که از ماه رمضان را فصلی تازه در تصحیح اعمال خویش ساخت و خدای متعال را همواره شکر کرد و خالصانه و صادقانه به طرف او بازگشت تا در این ضیافت الهی با خودباوری و تزکیه نفس به کمال، سعادت دنیوی و اخروی رسید. خداوند متعال در حدیثی قدسی می فرماید: «ای بندگانم شما شب و روز گناه می کنید و من همه گناهان شما را می بخشم به شرطی که از من طلب بخشش کنید و به سوی من بازگردید.» پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به سبب تاثیرگذار بودن ماه رمضان در نزدیکی به پروردگار و قرب الهی در سیزدهمین روز از این ماه با حجت الاسلام «حسین علیزاده» مدیر حوزه علمیه امام رضا(ع) و کارشناس امور دینی به گفت وگو پرداخت. حجت الاسلام علیزاده با اشاره به فضیلت و برتری ماه مبارک رمضان بر دیگر ماه های سال، گفت: در روایت های مختلف شب ها و روزهای ماه رمضان برتر از دیگر ایام سال دانسته شده است و فضا و موقعیتی مناسب و مغتنم که برای انسان ایجاد می شود که باید به قدر توان از برکات آن بهره گیری کند. قرآن کریم در این ماه نازل و روزه که یکی از بزرگ ترین عبادت های الهی به شمار می رود در آن واجب شده و همین مسایل ماه رمضان را میان دیگر ماه ها خاص کرده است، بنابراین مردم باید از لحظات این ماه برای عبادت، دعا و نزدیکی به قرب الهی به ویژه توبه به درگاه پروردگار استفاده کنند. مدیر حوزه علمیه امام رضا(ع) با بیان اینکه آثار برکات و خیرات ماه رمضان می تواند برای یکسال اثربخشی مداوم داشته باشد، اظهار داشت: مهمترین تاثیر این ماه در خصوص استجاب دعا به شمار می رود که خدای متعال به مسلمانان وعده آن را داده که باید توجه کرد. پروردگار همیشه نسبت به بندگان خود عنایت دارد اما در ماه رمضان توجه خاص دارد و در این ماه راه های تقرب به طرف او باز است. انسان مسلمان باید همواره در حال عبادت و تفکر باشد تا به قرب الهی برسد. در این ماه باید بتوان با قرآن کریم بیشتر انس گرفت تا پس از این ماه آدمی به یک طهارت و پاکی که همه وجودش را دربرمی گیرد، دست یابد، رفتار انسان باید به گونه ای باشد که تمامی صفت های بد در وجود او از میان برود و به یقین خویش بیافزاید که خدا قادر مطلق است و همه چیز به دست و اختیار اوست. وی، اخلاص در ماه رمضان را لازمه بهره مندی از رحمت الهی و بازگشت به درگاه الهی دانست و بیان داشت: یکی از راه های رسیدن به خدا خالص شدن در راه وی به شمار می رود. مسلمانان در ماه مبارک رمضان باید به فقیران و ضعیفان کمک و بزرگان را احترام و به کوچک ترها رحم کنند. زبان را حفظ کرده و چشم ها را از ناپاکی ها دور نگاه دارند. این ها آثاری به شمار می رود که در صورت مواظبت صرفا به ماه مبارک رمضان محدود نمی شود بلکه برای بعد از این دوران نیز میراث معنوی بزرگی برجای می گذارد و به مدینه فاضله ای که مدنظر پروردگار و قرآن کریم است می توان دست یافت. این کارشناس امور دینی با اشاره به اینکه ظرفیت های ماه مبارک رمضان را از 2 جهت فردی و اجتماعی می توان بررسی کرد، یادآور شد: در ماه مبارک رمضان با گرفتن روزه و انجام کارهای نیکو می توان بیشترین ارتباط را با پروردگار برقرار کرد به همین جهت بزرگان اخلاق گفته اند تقربی که در روزه است، هم به جهت فاصله زمانی زیادی که دارد و هم به جهت روحیه ...

ادامه مطلب  

تحلیل خداپرستی در چارچوب «عقل عملی»  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف - رجانیوز: طرح مقوله «سبک زندگی اسلامی» به عنوان بُعد نرم افزاری تمدن اسلامی توسط مقام معظم رهبری، تفاوتی ماهوی با تعریف سبک زندگی بر اساس رفتارهای فردی و خانوادگی را نشان می دهد. توجه به رواج سبک زندگی مهاجم و مخربِ غربی در دنیا و غلبه ی آن بر همه کشورها در مقیاس جهانی نشان گر آن است که مسأله سبک زندگی در رابطه ای مستقیم با یک تمدن همه جانبه قرار گرفته و به بزرگترین مانع در برابر تحقق سبک زندگی اسلامی تبدیل شده است. ازاین رو، در بخش اول از این مباحث، ابتدائاً «سبک زندگی غربی» به عنوان پدیده ای برخاسته از تمدن مدرن تحلیل می شود و با اشاره به مجموعه ای از آمار عینی و تجارب میدانی، شکست مدرنیته در رفع نیازهای اولیه انسانی در مقیاس جهانی روشن می گردد و اثبات می شود «تئوری تولید ثروت»، «تئوری تولید قدرت» و «تئوری تولید اطلاع» به عنوان ابعاد سه گانه ی «سبک زندگی غربی»، شکلی جدید و مدرن از آیین دنیاپرستی را بر بشریت تحمیل می کند. در بخش دوم، مبانی عقلی و دینیِ طراحی سه تئوری الهی در تولید ثروت، قدرت، اطلاع تبیین می گردد و در بخش سوم، با تکیه به مبانی پیش گفته، ابتدائاً نمایی کلی از سه تئوری «تولید ثروت، قدرت و اطلاعِ سبک زندگی اسلامی» در «وضع مطلوب» ارائه می شود تا نقطه آرمانی که نظام اسلامی در طول صد سال آینده باید به سمت آن حرکت کند و از طریق آن، تحقق تمدن اسلامی را رقم بزند، روشن گردد. اما ناگفته پیداست که تحقق وضع مطلوب و دستیابی به تمدن نوین اسلامی پیش از هر چیز وابسته به طراحی نقشه ای دقیق، همه جانبه و قاعده مند برای خروج از وضع موجود و شکستن ساختارهای سبک زندگی غربی است. از این رو بخش بزرگی از بخش سوم، به طراحی تئوری تولید قدرت، ثروت و اطلاع در «دوران گذار» می پردازد.قابل ذکر است این سلسله مباحث پس از دعوت مدیریت محترم مصلای قدس شهر مقدس قم از عالم مجاهد و اندیشمند انقلاب فرهنگی مرحوم استاد حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ مسعود صدوق در ایام عزاداری سید و سالار شهیدان (پاییز 1395)، مطرح شده است. آن استاد معزز در آخرین روزهای حیات پربرکت خود تصریح کرد که در این سلسله بحث، «مانیفست اداره نظام اسلامی» را بیان کرده تا بر این اساس، ابهام های علمیِ مدیران انقلابی برای تغییر جهتِ حاکم بر ساختارهای غربی از بین برود و از طریق هماهنگ شدن ساختارها با جهت گیری های الهیِ حضرت امام و مقام معظم رهبری، ضربه های جدیدی که انقلاب اسلامی در روند توسعه و تکامل خود باید بر پیکره ی بت پرستی مدرن وارد نماید، روشن شود.***چه ارتباطی بین بین انقلاب اسلامی و معجزه الهی وجود دارد؟1. هنگامی که از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک آیه و معجزه ی الهی یاد شود، این پرسش را به همراه خواهد داشت که مگر تحقق معجزات، حاصل ارتباط بین پیامبر یا امام معصوم با خدای متعال نیست؟! پس چگونه می توان انقلاب اسلامی را ــ که در دوران غیبت حضرت ولی عصر به پیروزی رسیده و با رهبری انسان های غیرمعصوم پدید آمده ــ یک معجزه دانست؟! برای پاسخ به این سؤال، لازم است تعریف «خداپرستی» برمبنای فرهنگ انبیاء و مجموعه ی آیات و روایات و معارف الهی مشخص شود. به نظر می رسد بنابر فرهنگ قرآن، اعتقاد به خدا و تسلیم شدن در برابر اراده ی او، نه از طریق ارتباط مستقیم با خدا بلکه به واسطه ی ایمان به «آیات الهی» محقق می شود و آیات الهی نیز مقوله ی شاملی است که صحف پیامبران، معجزات انبیاء، نشانه های تکوینی و جریان مشیت خدای متعال در تاریخ و جامعه را در بر می گیرد. به عبارت دیگر، خداشناسی و خداپرستی تنها از طریق آیات الهی امکان پذیر است و ورای آیات و معجزات، راه دیگری برای شناخت خدا و ایمان به او و ارتباط با دستگاه الهی وجود ندارد و روح ادبیات وحی و فرهنگ قرآن کریم، آکنده از این حقیقت انکارناپذیر است.انسان و جنّ برای خلاصی از اندیشه های ناصحیح و سپس ایمان آوردن به خداوند، به آیات و معجزات نیازمند هستند2. از سوی دیگر باید توجه داشت که «آیه» به معنای نشانه ا ی عینی از قدرت و علم الهی است که باعث اتمام حجت می شود؛ چه کتاب خدای متعال که نشانه ای بر علم و حکمت اوست و چه تجلّی خداوند بر کوه در برابر بنی اسرائیل و نابودی آن کوه و سایر آیاتی که نشانه ای بر قدرت حضرت حق است. حتی کسانی که با دستگاه ابلیس ارتباط برقرار می کنند و از آن تبعیت می نمایند، آثار قدرت مادی او را مشاهده می کنند؛ یعنی اهل دنیا و مادی گرایی نیز اگر اثری ناشی از توانایی ابلیس را نبینند یا نسبت به آن وجدان پیدا نکنند، به دنبال آن دستگاه ظلمانی نخواهند رفت.در واقع انسان و جنّ همراه با هوای نفس وارد این دنیا می شوند و هوای نفس نیز تمایلات فاسد و اندیشه های باطل برای آنان ایجاد می کند. لذا انسان و جنّ برای خلاصی از تمایلات و اندیشه های ناصحیح و سپس ایمان آوردن به خدای متعال، به آیات و معجزات نیازمند هستند و الا چنین چالشی برای آسمان، زمین، ملائکه و... که وارد عالم تکلیف و امتحان نشده اند، پیش نمی آید بلکه آنها به عنوان مخلوقات الهی در حال حمد و تسبیح و تقدیس خدای متعال هستند. پس تردید و چالش و سؤال و اشکال و انکار و عناد در برابر حضرت حق جلّت عظمته، تنها در مورد انسان و جنّ ــ که دارای هوای نفس هستند ــ قابلیت طرح پیدا می کند. از این رو خدای متعال علاوه بر آیات آفاقی و انفسی ــ که هوای نفس موجب تشکیک در آن ها می شود ــ آیات دیگری نیز برای بشر نازل می کند که این آیات توسط انبیای الهی محقق می شود (و بعضاً در مقابل کفاری که طلب آیه کرده بودند) قرار می گیرد. در نتیجه، توحید و خداشناسی به معنای ارتباط مستقیمِ روحی یا ذهنی انسان با خدای متعال نیست بلکه انسان به عنوان یک مخلوق باید تصرّف مافوق در درون خود و یا در محیط بیرون را احساس کند تا با اتمام حجت، زمینه ی ایمان آوردن برای او فراهم شود. بین عصر حضور و عصر غیبت معصوم تفاوتی وجود ندارد3. بر این اساس و با توجه به آنکه خداپرستی و توحید هیچ گاه تعطیل پذیر نیست، انسان ها و جوامع از ابتدای تاریخ تا روز قیامت باید برای خداپرست شدن و اعتقاد به حضرت حق، طلب آیه کنند تا با دیدن نشانه ای از قدرت و علم الهی، به او ایمان بیاورند. یعنی از آنجا که تمامی حقایق دینی به «توحید» باز می گردد و خداشناسی و توحید نیز تنها از طریق آیات و نشانه های الهی امکان پذیر است، جریان آیات و معجزات باید در طول تاریخ تداوم داشته باشد و از این جهت، بین عصر حضور و عصر غیبت معصوم تفاوتی وجود ندارد. در واقع این یک اصل اعتقادی خدشه ناپذیر در تمامی مراحل تاریخ است که همه ی دین ریشه در توحید دارد و تمامی اهواء نیز از دستگاه شرک و کفر و سلطنت ابلیس نشأت می گیرد. لذا نه فقط مشرکین مکّه بلکه اهل کتاب نیز با وجود ادعای اعتقاد به حضرت موسی یا حضرت عیسی علیهماالسلام، از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می خواستند تا با آوردن آیه و معجزه و نشان دادن قدرت الهی، حقانیت نبوّت خود را به آنها اثبات کند و پیامبر بزرگوار اسلام نیز تقاضای آنان را اجابت کردند. این سنّت الهی مختص به دوران بعثت نیست و نمی توان با ادّعای انحصار تعریف معجزه به دوران حضور نبی یا امام در علم کلام، ضرورت تداوم معجزات را نفی کرد بلکه دستیابی به حقیقت و ایمان به خدای متعال در قرن بیستم نیز وابسته به مشاهده ی آیه و معجزه است و الا کفار چگونه به دین حق ایمان بیاورند؟! آیا می توان از تمامی آنان خواست با براساس استدلال های ذهنی به اسلام بگروند؟! آیا در این صورت، مذهب حقّه به یک امر مشترک با دیگر ادیان تنزّل داده نمی شود؟! کار بزرگ حضرت امام معنای توحید و اعتقادات در ظرف «عقل عملی» بود 4. بنابراین جریان آیات و معجزات در تمامی ادوار تاریخ یک اصل اعتقادی ضروری و لازمه ای قهری برای تداوم توحید و خداپرستی در معنای صحیح آن است و در دوران غیبت، علماء و فقهای عظام شیعه به ظرفی برای تحقق آیات الهی و ظهور قدرت و علم خدای متعال تبدیل می شوند تا ایمان شیعیان ارتقاء پیدا کند و اهل سنّت هدایت شوند و دست گیری از کفار تحقّق یابد. در این صورت ــ و برمبنای نکات پیش گفته مبنی بر ضرورت تکامل ادبیات حوزه و ادبیات دانشگاه برای پشتیبانی علمی از انقلاب اسلامی ــ خداشناسی به جای آنکه در «عقل نظری» منحصر شود و به مباحث عرفان نظری و کلام و فلسفه محدود گردد، توحید و اعتقادات در «عقل عملی» معنا می شود و کار بزرگ حضرت امام خمینی نیز تحقق همین مطلب بوده است.البته ادبیات متداول در حوزه های علمیه، ایمان و باور دینی و تحصیل اعتقادات حقّه را منوط به تلاش فرد برای اثبات عقلی عقاید اسلامی می داند که نتیجه ی عملی آن، ضرورت تبعیت از اوامر و نواهی شرعی و گردن نهادن به مصالحی است که توسط خدای متعال معین شده است چرا که تشخیص اکثر مصالح از طریق عقل بشری امکان پذیر نیست. لذا در این رویکرد، تشخیص احکام عملی فقهی، مقوله ای عقلی نیست اما دستیابی به اعتقادات صحیح، منوط به عقل است. این در حالی است که تمامی قرآن و دیگر صحف الهی نسبت به این مسأله هشدار می دهد که اعتقادات حقّه از سوی ابلیس همواره در معرض هجمه است و خدای متعال نیز انبیاء را مبعوث کرده تا بندگان دچار اعتقادات باطل نشوند و تنها در صورت عبور از این مرحله است که جزئیات احکام عملی قابلیت طرح پیدا می کند؛ یعنی در صورتی که فرد بالغ استقرار پیدا کند و دستگاه ایمان را اختیار نماید،. در واقع کسی که به سنّ بلوغ می رسد، سه قوه ی «اختیار»، «عقل» و «زادولد» به او عطا می شود و در معرض سه دستگاه «کفر، نفاق و ایمان» قرار می گیرد و دستگاه ابلیس، به ایمان و اعتقاد او حمله ور می شود؛ همان گونه دستگاه الهی ...

ادامه مطلب  

بیایید خودخواه باشیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه رسانه های بی باک، شاید در دنیا هیچ صفتی به اندازه خودخواهی مورد سوء تفاهم قرار نگرفته باشد. بله، خودخواهی چیز بسیار خوبی است، این ماییم که بلد نیستیم چطور خودخواهی کنیم. اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه در کار دیگری سرک بکشیم همه تلاش مان را روی رشد و آسایش خودمان متمرکز می کردیم. اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه برای انجام هر کاری منتظر تشکر و پاداش باشیم آن کار را برای دل خود و وجدان خودمان انجام می دادیم و اهمیتی به درک کردن یا نکردن دیگران نمی دادیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه با کینه توزی به دیگران، به خود آسیب بزنیم به سلامت و شادی خود فکر می کردیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه همه اش به حرف این و آن فکر کنیم با عقل و منطق خودمان تصمیم می گرفتیم.اگر خودخواه بودیم برای اینکه این و آن خوششان بیاید هزار جور بلا بر سر قیافه و بدن و سلامتی خود نمی آوردیم. اگر خودخواه بودیم به طرف مقابل مان به قدر ارزشش احترام نمی گذاشتیم، به اندازه ارزش خودمان احترام می گذاشتیم. اگر خودخواه بودیم بجای سعی در پایین کشیدن دیگری، تلاش می کردیم خودمان را بالا بکشیم. اگر خودخواه بودیم بجای خشمگین شدن و اثبات خود، از هر انتقادی بعنوان وسیله ای برای پیشرفت خودمان استفاده می کردیم. اگر خودخواه بودیم با هر کس مثل خودش رفتار نمی کردیم، بلکه طبق فهم و اخلاقیات خودمان رفتار می کردیم. خودخواهی چیز بدی نیست. ماییم که بلد نیستیم چگونه خودخواهی کنیم.در این نوشتار، برای رسیدن به دیدی صحیح و جامع از مفهوم «خودخواهی»، ابتدا از منظر روانشناسی فلسفی به رفتارهای خود نگاه می کنیم و سپس به ضرورت شناخت صحیح و واقع بینانه از انگیزه های خود و دیگران خواهیم پرداخت و خواهیم دید که مفهومی به اسم «خودخواهی» به معنای دقیق آن در کجای این معادله جای می گیرد.1. تعریف خودخواهیکلمه «خودخواهی» در اصل به معنای دوست داشتن خویش است. در این واژه، خواستن خود یعنی مهر ورزیدن به خود، خود را عزیز داشتن و در پی سود و صلاح خویش بودن. اما «خودخواه بودن» به تدریج، معانی منفی اعم از «بی توجهی به خواست دیگران»، «تحمیل عقیده به سایرین» و رفتارهای غلطی از این دست را به خود گرفته است. در این گفتار قصد داریم ببینیم ماهیت واقعی خودخواهی چیست و مفهوم دوست داشتن خود چه صورت و معنایی می تواند داشته باشد.2. خودخواهی، امری اجتناب ناپذیراغلب، تصور رایج این است که رفتارها و تصمیم های ما، از جهت علت و انگیزه به دو دسته تقصیم می شوند: کارهایی که آنها را برای رضایت یا مصلحت خود انجام می دهیم و کارهایی که به جهت خشنودی و مصلحت دیگری به آنها دست می زنیم. به عبارت دیگر فرض بر این است که ما دو گونه رفتار می کنیم: رفتاری که محرک آن صلاح و آسایش خودمان است و رفتاری که انگیزه آن خشنود کردن دیگری یا سود رساندن به دیگری است. اول باید دید آیا این تصور رایج، صحیح است یا غلط.به گمانم با قدری تامل روشن می شود که انسان نمی تواند کاری را انجام دهد که هیچگونه سود و بهره ای برای خود او نداشته باشد. منظور از این گفته این نیست که انسان عاقل در هر کاری محاسبه می کند و منافع خود را هم در نظر می گیرد یا امثال آن؛ مقصود این است که اساسا انسان قادر نیست رفتاری بکند که حداقل به زعم خود او هیچ فایده و بهره ای برای او در بر نداشته باشد. در این مورد توضیح خواهم داد اما قبل از آن، باید دو نکته را در نظر داشت. یکی اینکه در این بحث، عبارات «رفتار کردن» یا «انجام دادن» به هر دو معنای اجرا و خودداری از اجرای یک عمل (یا اصطلاحا فعل و ترک فعل) است.دیگر اینکه واژگانی مثل «فایده» یا «سود» و مترادف های آن در اینجا به معنای گسترده و جامع خود مورد نظر هستند و همه انواع نتایج مطلوبی را که از نظرِ کننده ممکن است از عملی حاصل شود در بر می گیرد، اعم از سود مادی، معنوی و غیره. این فایده، ممکن است یا از وقوع چیزی حاصل شود مثل خوردن شیرینی برای کسب لذت، و یا از جلوگیری از یک چیز، مثل اجتناب از زمین خوردن برای دفع رنج های ناشی از آن.به این معنا، انجام دادن کاری که هیچگونه سودی بر آن متصور نیست برای انسان غیر ممکن است. این اصل، البته ارتباطی با صفاتی مانند بزرگواری، از خود گذشتگی و نوعدوستی ندارد چرا که این امر، موضوعی اختیاری نیست، بلکه جبری و غیر قابل تغییر است (البته روشن است که منظور ما در این بحث، رفتارهای ارادی آدم است و حرکات یا رفتارهایی که در حالت خواب یا مستی و یا بطور غیر ارادی از آدمی سر می زند از بحث ما خارج است). به این معنا، خودخواهی و سود خود را خواستن برای ما اجتناب ناپذیر است و از آن گریزی نیست. اما چه دلیلی بر این مدعا وجود دارد؟ 3. خودخواهی و دلایل شهودیاولین دلیل، نشانه های شهودی است، یعنی نمونه ها و مصادیق بی شماری که انسان با دقت در رفتارهای خود و دیگران مشاهده می کند. شما جستجو کنید و ببینید آیا تا به حال رفتاری کرده اید که هیچگونه منفعتی (مادی، عاطفی یا معنوی) برای تان نداشته باشد؟ اگر به انگیزه های خود در انتخاب ها و رفتارهای تان مراجعه نمایید خواهید دید هر حرکتی که شما می کنید بالمآل، یا برای کسب خشنودی است و یا دفع رنج و زیان. حتی کوچکترین کارها، از پلک زدن که هدف آن راحتی چشم است و سر تکان دادن که انگیزه آن ابلاغ پیام «بله» یا «خیر» به دیگری است و غیره، تا تصمیمات بزرگی مثل انتخاب همسر یا مهاجرت و یا ورود به دانشگاه، همه و همه یا متضمن سود و آسایشی است که فرد در آنها دیده است یا مستلزم رنجی است که در امتناع از آنها تشخیص داده است.حتی در جایی که کسی تعمدا و آگاهانه به خود ضربه می زند، تصور رسیدن به نوعی «سود» به معنایی که تشریح شد وجود دارد. مثلا در رفتاری مثل خودکشی که به ظاهر هیچ «سودی» برای فرد مرتکب در بر ندارد و همه، زیان و نابودی است، به معنای دقیق، از نظر آن شخص سود و صلاحی نهفته است. می دانیم که شخص خودکشی کننده –اگر دچار اختلال حواس و عدم تشخیص نباشد- برای خلاصی از رنج های عمیق روحی، به گزینه ای به نام مرگ روی می آورد. مثل عاشقی که از اندوه جدایی از معشوق خودکشی می کند یا تاجر ورشکسته ای که از وحشت رسوایی و تحقیر ناشی از آن به نابودی خود دست می زند.در این حالت، شخص به آنچنان تنگنایی رسیده است که از نظر او، رنج نهفته در مردن، کمتر از رنج زندگی با دردهایی مثل جدایی، اندوه یا رسوایی است. البته مسلم است که کمتر کسی از ما با چنین تصمیم دلخراشی موافق است ولی موضوع این است که آن فرد، حداقل در زمان ارتکاب ارادی آن رفتار، متقاعد بوده است که مرگ از ادامه زندگی بهتر است. (یادم هست سال ها پیش با دوستی همین موضوع را مطرح کردم و ایشان که قبول این مدعا برایش سخت بود در حین گفتگو دستش را تکان داد و پرسید: «مثلا الان تکان دادن دستم برای من چه سودی دارد؟» جواب دادم: «معلوم است، تو خواستی با تکان دادن دستت بُطلان ادعای من را اثبات کنی. این همان سودی است که تو از تکان دادن دستت در نظر داشتی.»)4. خودخواهی از منظر فلسفی و روانشناختیاما از جهت فلسفی و روانشناختی باید گفت بنا به تعریف، در کارهای ارادی، نیروی محرک انسان، خواست و اراده اوست. به عبارت دیگر، انسان برای انجام هر عمل ارادی به انگیزه و محرکی در ذهن و روان خود نیاز دارد. همچنان که ممکن نیست فرضا کسی، موتور اتومبیل خود را روشن کند و اتومبیل شما به حرکت در بیاید، انسان نمی تواند به خواست یا انگیزه ای که در ذهن و وجود دیگری است کاری را انجام دهد. چنین چیزی فقط در صورتی ممکن است که ابتدا آن خواسته به نحوی به انگیزه خود او تبدیل شود یعنی یا دیگری به شیوه ای اعم از خواهش، دستور، تهدید، فریب یا هر روش دیگری، انگیزه انجام کاری را در شخص تولید کند و یا خود او با دیدن رنج و نیاز دیگری، به دستگیری از او ترغیب شود. مثلا زمانی که دوست شما به کمک مالی نیاز دارد شما برای آنکه به او کمک کنید، لازم است یا با گفتگو با او و یا با مشاهده شرایط او، ابتدا از نیاز او مطلع شوید و آن را بسنجید و سپس تصمیم بگیرید که قرض دادن پول به او، برای شما خشنودی در بر خواهد داشت. در این حالت، رنج شما ناشی از ناراحتی یک دوست است و خشنودی تان، ناشی از کمک به او. بنا بر این در اینجا هم در واقع شما در پی رضایت خودتان هستید، نه دوستتان، با این تفاوت که خشنودی شما، از طریق خشنود کردن دوستتان حاصل می شود. روشن است که در این حالت، باز هم کارِ انجام یافته به انگیزه خود شما بوده است و نه انگیزه دوست تان.حال، فرض کنید کسی بپرسد که: «من خیلی وقت ها برای خشنودی مادرم خود را به سختی می اندازم و به او کمک می کنم. مثلا از راه دوری به فروشگاه می روم و چیزهای زیادی خریداری می کنم و با زحمت برای او می آورم. چرا باید چنین کنم در حالی که چنین رفتاری هیچ سود و منفعتی برای خود من ندارد؟». پاسخ روشن است، با توجه به آنکه سود نهایی در هر رفتاری، دور شدن از رنج یا نزدیک شدن به رضایت است، انجام کار برای مادرتان شما را خشنود می کند. اگر به خواسته مادرتان عمل نمی کردید ممکن بود عذاب وجدان شما را آزار دهد یا ناراحتی او مایه غم و اندوه شما شود. پس انگیزه شما در اینجا هم در نهایت، خشنودی و رضایت خودتان بوده است، نه خشنودی دیگری.حتی رفتارهایی از قبیل فداکاری و از خودگذشتگی، مصادیق خودخواهی به معنایی که مد نظر ماست، هستند با این تفاوت که در آنها، انگیزه ای بالاتر و والاتر برای خشنودی خویش مستتر است. به عنوان مثال، رفتار کسانی که برای صلاح همنوعان یا آزادی دیگران خود را فدا می کنند به این سبب است که آنان بر این باورند که با این رفتار، از ضد ارزش هایی مانند «ننگ بردگی» یا «خفت ظلم پذیری» و مانند آن پاک و برکنار می مانند، و یا اینکه باور دارند با این فداکاری، به ارزش های بزرگتری مثل نام نیک، افتخار یا صواب و بهشت الهی نایل خواهند شد (صد البته بحث ما درستی یا نادرستی چنین رفتارهایی نیست، موضوع، انگیزه و علت رفتارها و گزینش های آدم هاست).5. خودخواهیِ نزدیک بین و دوربینیک سوال این است که اگر همه آدم ها خواه ناخواه خودخواه هستند پس فرق انسان های آگاه و بزرگوار با آدم های نادان و فرومایه چیست؟ پاسخ این است که فرق شخص کوته بین و نادان با انسان آگاه و رشد یافته در این نیست که یکی خودخواه است و دیگری «دیگر خواه»، یا یکی خود دوست است و دیگری فداکار. بلکه تفاوت آنها در نوع و نحوه سود طلبی آنان است. فرق انسان نادان و فرومایه با شخص آگاه و خردمند در گستره نگاه آنهاست. در حقیقت هر دوی این نوع آدم ها در پی بهره مندی و رضایت خویش هستند و فرق آنها، تفاوت میان دوربینی و نزدیک بینی است. فرد نزدیک بین، مصلحت خود را در محدوده ای تنگ و کوچک می بیند و شخص دوربین، صلاح خود را با دیدی باز تر و در حیطه ای وسیع تر جستجو می کند. انسان نا آگاه به علت محدودیتِ شناخت خود، فقط از مسیر کوتاهِ منافع شخصی در پی منفعت خویش می رود در حالی که انسان خردمند در رفتارهای خود، صلاح و آسایش دیگران را هم لحاظ می کند. چنین بینشی بر دو رشته از آگاهی استوار است که از دید فرد کوته بین پنهان است: اول آنکه انسان خردمند عقلاً و منطقاً خوشبختی کلی جامعه را برای آرامش فردی خویش ضروری می بیند و می اندیشد «هدیه کردن شعله ای به چراغ همسایه، یقینا حوالی خانه او را هم روشن تر خواهد ساخت» و دیگر اینکه از حیث عاطفی، همچون «اعضای پیوسته یک پیکر»، درد دیگری، او را هم به درد می آورد و شادی دیگری، مایه خرسندی و شادی اوست.6. ضرورت خودخواهیمطلب دیگری را هم باید روشن کرد، این که اگر خودخواهی به معنایی که مورد نظر ماست، یک امر جبری و اجتناب ناپذیر است، چه نیازی به توصیه و تاکید بر ضرورت آن؟ اگر همه کس، خواه ناخواه «خودخواه» است چه ضرورتی است که به خودخواهی تشویق کنیم؟ پاسخ این است که توصیه ای که به خودخواه بودن می کنیم، در حقیقت توصیه به آگاهی از واقعیت است. سخن این است که اولا از تصور اینکه کارهایی را برای خود و کارهایی را برای دیگری انجام می دهیم بیرون بیاییم و به اصل مهمی که رفتارهای ما را راهبری می کند آگاه شویم. در این صورت، «خودخواهی» ما جنبه مفید و آگاهانه به خود خواهد گرفت و ما در جهت رشد و صلاح خود گام بر خواهیم داشت. اینکه ما بدانیم که هدف از زندگی و فعالیت های آن در نهایت، شادی و شکوفایی خود ماست، نه خدمت به دیگری، ما را از رنج وابستگی و خشم و دنباله روی رها می سازد و به رفتارهای مان جنبه آگاهانه و واقع بینانه می دهد.هدف دیگر از این بحث، روشن کردن این مطلب است که رفتارهایی مثل بی توجهی به خواست دیگران، تحقیر و توهین به این و آن، خشم از انتقاد و پای ...

ادامه مطلب  

فیلم: شرح  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف - رجانیوز : رسول گرامی اسلام (ص) در خطبه ی بسیار ارزشمند شعبانیه نکات بسیار مهمی را در اهمیت و ارزش روزه و ماه رمضان بیان فرموده اند که بد نیست به مرور برخی از فراز های آن بپردازیم . رسول گرامی اسلام (ص) خطاب به مردم فرمودند : إنّه قد أقبلَ الیکم شهرُ اللهِ بالبَرکه وَ الرّحمه وَ المَغفره، شهرٌ هوَ عندَ اللهِ أفضلُ الشّهورِ،و أیّامُهُ أفضلُ الأیّامِ،و لیالیهِ أفضلُ اللّیالی،و ساعاتُهُ أفضلُ السّاعات : همانا ماه خداوند با برکت و رحمت و مغفرت به شما روی آورده است ، و این ماه رمضان ماهی است که بالاترین ماه ها است و روز هایش بالاترین روزهاست و شب هایش بالاترین شب ها و ساعاتش بالاترین ساعت است . حال پیامبر اسلام (ص) این ماه با عظمت را ضیافت و مهمانی خداوند نامیدند و همه را دعوت شده ی به آن ضیافت با عظمت خواندند . هوَ شهرٌ دُعِیتُم فیهِ الی ضِیافَهِ الله: وآن ماهی است که در آن به مهمانی خدا دعوت شده اید . در ادامه حضرت به برخی از وسایل پذیرایی در مهمانی خداوند پرداختند و فرمودند : وجُعِلتُم فِیهِ مِن أهلِ کرامهِ اللهِ، أنفاسُکُم فِیهِ تسبیحٌ،ونَومُکُم فِیهِ عِبادَهٌ، وَ عَمَلُکُم فِیهِ مَقبولٌ، و دُعاؤُکُم فِیه مُستجابٌ : در واقع خداوند به عنوان میزبان این ضیافت مهمانان و بندگانش را در آن از اهل کرامت قرار داده است تا جایی که می فرماید : نفس هایتان در آن تسبیح و خواب هایتان در آنعبادت و اعمالتان در آن مقبول و دعاهایتان در آن مستجاب است . فَسئلوا اللهَ ربَّکم بِنِیّاتٍ صادِقَهٍ،و قلوبٍ طاهِرَهٍ أن یُوَفّقکم لِصِیامِهِ،وَ تَلاوه کتابِهِ ؛ حال و در این فراز خطبه حضرت می فرمایند : خواسته هایتان را با نیت های صادق و با قلب های طاهر از خداوند بخواهید که شما را در روزه و تلاوت کتاب خداوند توفیق دهد . خداوند تعالی در آیه ی شریفه 186 سوره بقره می فرماید : وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ : زمانی که بندگان من درباره ی من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى دهم. پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند. در واقع خداوند هم خواندن و درخواست کردن از خودش را مطلوب دانسته است و هم خود پاسخ دادن به درخواست ها را از سوی خودش تضمین نموده است و حال که ماه رمضان , ماه ضیافت الهی است و برکت و رحمت و مغفرت در آن بی کران ارزانی شده است به تبع اولی درخواست , دعا , مناجات , توبه به درگاه الهی و درخواست غفران از جایگاه ویژه ای برخوردار است . اتفاقا حضرت در ادامه ی خطبه ی شعبانیه می فرمایند : فإنّ الشّقی مَن حُرِمَ غفرانُ اللهِ فی هذا الشَّهرِ العَظیم : همانا اهل شقاوت آن کسی است که در این ماه با عظمت از غفران الهی محروم بماند . - ضیافت همه ترک است : فیلم / امام خمینی (ره) ******- شرح حدیث : فیلم + متن / مقام معظم رهبری بسم الله الرّحمن الرّحیموالحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمدٍ و آلهِ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی أَعدائِهِم أَجمَعینعَن حَمَّادِ بنِ عِیسَى عَنِ الصَّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (عَلَیهِمَاالسَّلام) قَالَ: کَانَ فِیمَا أَوصَى بِهِ لُقمَانُ ابنَهُ نَاتَانَ ... یَا بُنَیَّ خَفِ اللهَ خَوفاً لَو وَافَیتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَینِ خِفتَ أَن یُعَذِّبَکَ الله وَ ارجُ اللهَ رَجَاءً لَو وَافَیتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَینِ رَجَوتَ أَن یَغفِرَ اللهُ لَکَ.(۱)کَانَ فِیمَا أَوصَى بِهِ لُقمَانُ ابنَهُ نَاتَانَمعلوم میشود اسم پسر لقمان ناتان بوده است، حالا در پاورقى نسخه هاى دیگر هم نقل کرده اند: ناسان، نابان و از این قبیل؛ یکى از آن فِقراتى که او سفارش میکند به پسرش این است:یَا بُنَیَّ خَفِ اللهَ خَوفاً لَو وَافَیتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَینِ خِفتَ أَن یُعَذِّبَکَ اللهدر باب خوف و رجاء است؛ میفرماید خوف تو از خداى متعال به مرتبه اى باشد که اگر نیکى و حسنات جنّ و انس را هم با خود داشته باشى، باز هم خائف باشى از اینکه خداى متعال تو را معذّب کند؛ در این حد بایستى انسان خوف داشته باشد.خب، شما حسنات جنّ و انس را با خودتان دارید؛ امّا آیا از قصورهاى خودتان، تقصیرهاى خودتان -تقصیرها در مراتب مختلف؛ در هر مرتبه اى از ایمان، نوعى از کارها براى انسان تقصیر محسوب میشود- خاطرجمع هستید؟ نه، بنابراین ولو شما نمازهایتان را میخوانید، نوافلتان را میخوانید، نافله ى شب را میخوانید، دعاى کمیل هم میخوانید، تبلیغ دین هم میکنید، کارهاى خوب هم انجام میدهید، خدمت به مردم هم میکنید، بعد بگویید دیگر من خیالم راحت است و همه ى کارهاى خوب را انجام داده ام؛ نخیر، این جورى نیست. گاهى وظایفى از انسان فوت میشود که العیاذبالله انسان تا آخر عمر نمیفهمد، (بعد که رفت) آن طرف، میفهمد؛ بعد که چشمش را بست و وارد آن نشئه شد، آن وقت نگاه میکند و میبیند چقدر کارها که باید انجام میداده، انجام نداده است؛ یا چقدر کارهایى که بایستى انجام میداده، درست انجام نداده یا با نیّت درست انجام نداده است ؛ این جوری است.لذا شما در دعای شریف مکارم الاخلاق میخوانید: وَ استَعمِلنِی بِمَا تَسأَلنِی غَداً عَنه ؛(۲) من را به آن کارهایی که فردا از من سؤال خواهی کرد و من را (به خاطر آنها) مؤاخذه خواهی کرد، وادار کن و به سمت آن کارها بکشان. خیلی از کارها را ما غافلیم، حالا گاهی انسان تا دم مرگ یا بعد از مرگ نمیفهمد -که آن خیلی بد است- گاهی هم انسان در اثنای زندگی ملتفت میشود که فلان کار را باید میکردیم (ولی) انجام ندادیم، فلان وظیفه را باید انجام میدادیم (ولی) انجام ندادیم، یا فلان کار را نباید میکردیم (ولی) مرتکب شدیم؛ خب، این فرصتی است؛ اگر خدای متعال توفیق بدهد و انسان قبل از مرگ، ملتفت این کمبودها و نقصها و خُلل و فُرج زندگی خودش بشود؛ این نعمت بزرگی است که خدای متعال فرصت بدهد که انسان بتواند یک جوری جبران کند؛ اگرچه گاهی جبرانش هم خیلی سخت است.در سنین جوانی، جبران آسان است؛ در سنین ماها، جبران سخت است؛ فرصت نیست، حوصله نیست، توان نیست، نیروی لازم نیست؛ تا وقتی که این فرصت هست، تا توان هست، تا حوصله هست، تا وقت هست، شما که جوان هستید فرصت را مغتنم بشمرید؛پس درس اوّل این فِقره از (سفارش) لقمان به پسرش، این است که اگر همه ی حسنات جنّ و انس را هم با خودت داشتی و نگاه کردی دیدی خیلی کارها انجام داده ای، باز هم از خدای متعال بترس؛ خوف در این حد.نقطه ی مقابلش هم رجاء است؛ آن هم باید باشد؛ خوف به تنهایی، مکمّل ایمان نیست؛ فرمود:وَ ارجُ اللهَ رَجَاءً لَو وَافَیتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَینِ رَجَوتَ أَن یَغفِرَ اللهُ لَکَرجاء هم باید همین جور باشد که اگر چنانچه با گناهان جنّ و انس، با خدای متعال ملاقات کردید، باز هم این امید را داشته باشید که خدای متعال با شما با حسن فضل خود و حسن رفتار خود رفتار کند و شما را بیامرزد. این رجاء را هم باید داشته باشید. چرا؟ مگر میشود؟ بله، گاهی انسان در مقابل پروردگار عالَم اظهار ضعف و انکسار میکند (و میگوید) «اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین»(۳)؛ نفْس این اظهار انکسار و اظهار ضعف و تضرّع، موجب جلب رحمت الهی میشود. در دعای شریف ابوحمزه میخوانید: اِرحَمنی لِضَعفی؛(۴) چون ضعیفم، به من ترحّم کن؛ پس یکی از موجبات رحمت الهی، ضعف ما است؛ به شرطی که احساس کنیم آن ضعف را، اقرار کنیم به آن ضعف. اگر این باشد، آن وقت این رجاء هم هست؛ بله، این رجاء را هم داریم از خدای متعال در مناجات شریفه ی شعبانیّه: کأنّی بِنَفسی واقِفةٌ بَینَ یَدیکَ وَ قَد اظَلَّها حُسنُ تَوَکُّلی عَلَیک فَقُلتَ ما اَنتَ اَهلُهُ وَ تَغَمَّدتَنی بِعَفوِک؛(۵) این هم همیشه هست که گویا انسان خودش را در زیر سایه ی رحمت الهی مشاهده میکند.بنابراین هر دو لازم است؛ هم آن خوف لازم است، هم این رجاء لازم است. هم آن خوف منطقی است و هم این رجاء منطقی است. (پس) این رجاء هم منطقی است؛ این جور نیست که انسان بگوید چطور چنین چیزی ممکن است؛ نه، کاملاً منطبق با منطق است. -----------------------------------------------------۱) الأمالی (للصّدوق)، ص ۷۶۶۲) صحیفه ی سجّادیّه۳) سوره ی انبیاء، بخشی از آیه ی ۸۷؛ «... راستی که من از ستمکاران بودم»۴) اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۷۳۵) اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۱۵۴ ******- سخنرانی مکتوب : سخنران استاد انصاریانهمراهی حیات انسان با حقایقآن چه که انسان از واقعیات به دست می آورد، هیچ عاملی قدرت سلب آن واقعیات را از انسان ندارد. ایمان به پروردگار، ایمان به قیامت، ارتباط با قرآن، ارتباط با اهل بیت سلام الله علیهم ، عبادات انجام گرفته، پنجاه سال نماز، روزه، کار خیر، گریه، این ها وقتی که برای انسان حاصل می شود، پای ثابتی دارد. هیچ عاملی نیستش که این ها را از حیات انسان از بین ببرد و فراری بدهد.خلیفه الهی بر روی زمینخداوند متعال به همه ملائکه فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً(البقره/30)» (قرآن کریم در کمال رفعت است. کسی نمی تواند قرآن را از مقامی که دارد، بالاتر ببرد. امیرالمومنین سلام الله علیه می فرماید: قرآن به این خاطر نازل شده است که چون چشم عباد ظرفیت تماشای خدا را نداشت و خدا عاشق این بود که دیده بشود، در قرآن مجید جلوه کرد، تا عبادش با دیدن قرآن او را دیده باشند) خداوند می فرماید، به ملائکه گفتم: ای ملائکه می خواهم یک آینه بسازم و این آینه را در زمین نصبش بکنم، که اسماء و صفات من در این آینه تجلی کند. من هستی را به وجود آورده ام، ولی هیچ کدام از این ها آینه قد نمای من نیستند. هر کدام گوشه ای از اسماء و صفات من را نشان می دهند. می خواهم یک موجودی بیافرینم که نایب من در روی زمین باشد. اگر آسمان و ملائکه و زمین نایب بودند، دیگر «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً(البقره/30)» تحصیل حاصل بود. یعنی کار بی خودی بود.ملائکه می گفتند: خلیفه که داری دیگر برای چی میخواهی این انسان را که از گل آفریدی را خلیفه خودت قرار بدهی؟ (البته گل که نه، قرآن مجید می فرماید: «ٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون(الحجر/26)» لجن یعنی نوکر این تن نشوی ها کلش لجن است) این هیکل افتاده بود و چهل روز تمام ملائکه می آمدند رد می شدند و می دیدند و متوجه نبودند این چی است؟ من به این لجن کاری ندارم. این چند کیلو لجن است. «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی (الحجر/29)» وقتی که دیدید من روحم را در این ظرف تو خالی قرار دادم باید برایش سجده کنید این ظرف تو خا ...

ادامه مطلب  

ضرورت صراحت در ذکر مبانی اسلامی با توکل به خدا  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی: ایمان اگر [حاصل] شد، شما برترید. در راه ایمان قوی باشید، صریح باشید، ثابت قدم باشید؛ بنده اصرار دارم که در زمینه ذکر مبانی اسلامی، آحاد ملّت ایران و مسئولین کشور صریح باشند؛ «لاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین»(آل عمران، آیه ۱۳۹). به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)، رهبر معظم انقلاب طبق سنت هر ساله در ایام ماه مبارک رمضان با اقشار و گروه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی دیدار کردند که حاوی سخنان مهمی در رابطه با مباحث مختلف روز بود که همچون همیشه همراه با شمیم عطر قرآن بود.رهبر معظم انقلاب در سخنان خود به آیات متعددی از قرآن کریم استناد کردند که در ادامه فرازهای قرآنی سخنان رهبری منتشر می شود:بیانات در محفل انس با قرآن کریمجامعه ای که راه درست را نشناسد، صراط مستقیم را نشناسد، با خدا مرتبط نباشد، این[طور] است. این جوامع بشری متأسّفانه امروز دچار یک چنین ضلالت و گمراهی ای هستند. اینکه شما این همه تکرار میکنید و گفته اند تکرار کنید «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم»، (سوره فاتحه، آیه ۶) به خاطر همین است. صراط مستقیم یعنی آن راهی که این آفتها، این مشکلات در آن وجود ندارد؛ این معنای صراط مستقیم است. دائم از خدای متعال میخواهید که شما را هدایت کند؛ این هدایت در قرآن است. اگر با قرآن اُنس گرفتیم، اگر قرآن را درست فهمیدیم، اگر در قرآن تدبّر کردیم، آن وقت پاسخ درست به سؤالات زندگی به ما داده خواهد شد؛ بایستی برویم دنبال این، این چیز مهمّی است.شما نگاه کنید ببینید در دنیای اسلام چه خبر است. در دنیای اسلام یک عدّه انسانهای بی ارزش و نالایق و پست، سرنوشت برخی از جوامع اسلامی را در دست گرفته اند؛ مثل همین دولتهایی که مشاهده میکنید؛ سعودی و امثال اینها. اینها به خاطر دوری از قرآن است، اینها به خاطر عدم آشنایی با حقایق قرآنی است. البتّه یک مقداری عدم آشنایی است، یک مقداری عدم ایمان است. بظاهر معتقد به قرآنند، گاهی میلیون ها نسخه ی قرآن هم چاپ میکنند، مجّانی هم اینجاوآنجا تقسیم میکنند، امّا به محتوای قرآن، به معنای قرآن، به مضمون قرآن هیچ اعتقادی ندارند؛ قرآن میگوید «اَشِدّآءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم «،(سوره فتح، بخشی از آیه ۲۹) [ولی] اینها «اشدّاء علی المؤمنین، رحماء مع الکفّار» هستند. شما ملاحظه کنید ببینید وضع اینها چه جوری است؛ با کفّار مأنوسند، [به آنها] علاقه مندند، برای آنها از اموال ملّتشان [خرج میکنند]؛ چون خودشان که مالی ندارند؛ این پولهایی که اینها دارند و در حسابهای بانکی شان متراکم شده و این ثروتهای افسانه ای، اینها مال کیست، اینها از کجا آمده؟ اینها ارث پدری که نیست؛ اینها پول نفت است، پول معادن زیرزمینی است، پول ثروتهای ملّی است؛ به جای اینکه صرف بهبود زندگی مردم بشود، میرود در حسابهای اینها متراکم میشود، از آن استفاده ی شخصی و خصوصی میکنند؛ این پولهای مردم را تقدیم میکنند به کفّار، به دشمنان مردم. «وَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللهِ ءالِهَةً لِیَکونوا لَهُم عِزًّا * کَلّا سَیَکفُرونَ بِعِبادَتِهِم وَ یَکونونَ عَلَیهِم ضِدًّا»؛(سوره مریم، آیات ۸۱ تا ۸۲) احمقها خیال میکنند که با دادن پول و با کمک کردن و با این چیزها میتوانند صمیمیّت دشمنان اسلام را جلب کنند، [درحالی که] صمیمیّتی وجود ندارد؛ همان طور که خودشان هم گفتند، مثل گاو شیرده [هستند]؛ شیرشان را میدوشند، وقتی که دیگر شیر نداشتند، ذبحشان میکنند.ظواهر را که نگاه کنید، این ظواهر نباید کسی را گول بزند؛ اینها رفتنی هستند، اینها ساقط شدنی و نابودشدنی هستند. اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقًا؛(سوره اسراء، بخشی از آیه ۸۱) اینها باطلند و قطعاً دچار زوال و سقوط و بدبختی و فروافتادگی خواهند شد؛ در این هیچ تردیدی نیست. البتّه ممکن است چهار صباح زودتر یا دیرتر انجام بگیرد؛ بستگی دارد به اینکه مؤمنین، جامعه ی مؤمن، چه جوری عمل بکند؛ اگر درست عمل بکند، این اتّفاق زودتر می افتد؛ اگر درست عمل نکند، این اتّفاق چهار صباح دیرتر می افتد؛ امّا حتماً این اتّفاق می افتد. هم اینها، هم آن کسانی که اینها چشم امیدشان به آنها است، همه ساقط شدنی هستند.آنچه آینده دارد، آن اسلام است، آن قرآن است، آن شما جوانهای مؤمن هستید؛ آن­که آینده دارد شما جوانان مؤمن هستید. الان میخواندند که «وَ مَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قیلًا»؛(سوره نساء، بخشی از آیه ۱۲۲) چه کسی از خدا راستگوتر است؟ چه کسی از خدا به آینده عالم تر است؟ و خدای متعال این را فرموده است که آینده متعلّق است به مؤمنین، متعلّق است به صالحین، متعلّق است به مجاهدین فی سبیل الله؛ در این هیچ تردیدی نیست؛ این یک وعده ی الهی است.وَلاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین؛(سوره آل عمران، آیه ۱۳۹) ایمان اگر [حاصل] شد، شما برترید. در راه ایمان قوی باشید، صریح باشید، ثابت قدم باشید؛ بنده اصرار دارم که در زمینه ذکر مبانی اسلامی، آحاد ملّت ایران و مسئولین کشور صریح باشند. همین آیاتی که این جمعِ خوش خوان، اخیراً خواندند؛ قَد کانَت لَکُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبرٰهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءٰؤُا مِنکُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ العَداوَةِ و البَغضآءُ اَبَدَاً حَتّی تُؤمِنوا بِاللهِ وَحدَه؛( سوره ممتحنه، بخشی از آیه ۴) این است دیگر؛ با صراحت [می گوید] «کَفَرنا بِکُم». هیچ منافاتی ندارد؛ حالا بعضی ها در فکر این هستند و دغدغه ی این را دارند که خب یک حکومت و یک دولت باید ارتباطات جهانی داشته باشد؛ بنده هم کاملاً معتقدم و تأیید می کنم این گرایش را؛ امّا منافاتی ندارد؛ میتوان با صراحت، مبانی خود و اصول خود را گفت و پیش هم رفت، توفیق هم پیدا کرد در همه مسائل گوناگون زندگی، از جمله ارتباطات بین المللی؛ میشود این کارها را کرد. وارد بشوند، قدم در میدان بگذارند، به خدا توکّل کنند، خواهند دید که میشود. تجربه ها این است دیگر.حضرت ابراهیم، پیغمبر با آن عظمت، به خدای متعال میگوید میخواهم زنده شدن مرده ها را ببینم؛ خداوند متعال میفرماید: قالَ اَوَ لَم تُؤمِن، قالَ بَلىٰ؛ چرا، ایمان دارم، یعنی کاملاً قبول دارم، تصدیق دارم، از ته دل قبول دارم؛ وَ لٰکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبی، (سوره بقره، بخشی از آیه ۲۶۰) لکن برای اینکه دیگر تلاطمی در ذهن من نباشد؛ خاطرم آرام آرام [باشد میخواهم ببینم]. بعد آن وقت خدای متعال فرمود خیلی خب این کارها را بکن، تا به چشم خودت ببینی که خدای متعال مرده را این جوری زنده میکند. خب ما به چشم خودمان دیدیم؛ ما به چشم خودمان دیدیم که یک ملّتی با دست خالی در جنگ تحمیلی پیروز شد؛ یک ملّتی با تازه کار بودن در مسائل سیاسی و بین المللی، بر توطئه های دشمنان پیروز شد؛ یک ملّتی با اینکه در مقابلش یک جبهه ی قدرتمند مادّی شکل گرفته که از پشت خنجر میزنند، از جلو شمشیر میکشند، هیاهو میکنند، عربده میکشند، فلان میکنند، چهل سال است علیه ما دارند مرتّب توطئه میکنند، چهل سال هم هست ...

ادامه مطلب  

رسانه های ارتباط جمعی و نقش آنها در جامعه پذیری دینی  

درخواست حذف این مطلب
انسان امروز به لحاظ شرایط حاکم بر زندگی اجتماعی، هرگز نمی تواند خود را از وسایل ارتباط جمعی و اخبار دنیایی که او را دربرگرفته است، مستغنی بداند. جهان پهناور در اثر پیشرفت های شگرف وسایل ارتباطی، بسیار کوچک جلوه کرده است، به گونه ای که برخی لقب «دهکده جهانی» بدان داده و برای توصیف نقش تعیین کننده ارتباطات در زندگی اجتماعی انسان، این برهه را «عصر ارتباطات» نام نهاده اند.نظام کنترل شده رسانه های جمعی1 نقش مؤثری در جامعه پذیری ایفا می کند. رسانه های جمعی نقش مهمی در ایجاد یکپارچگی و هماهنگی افراد نسبت به نظام سیاسی دارند. به نظر لوسین پای (lucini pay) رسانه های جمعی مناسب ترین روش موجود برای جامعه پذیری هستند و عامل قاطع نوسازی به شمار می روند. به گفته هوستن رانی (hosten rany)، رسانه ها در شکل دادن به سمت گیری های اصلی و نیز افکار مردم، نقش مستقیمی دارند. 2از سوی دیگر، واژه «جامعه پذیری»3 در اوایل دهه1940 مورد استفاده جامعه شناسان و روان شناسان قرار گرفت. گرچه واژه «تربیت»4 از نظر معنا، به لغت جدید (جامعه پذیری) شبیه بود و هر دو به نوعی بر دخالت فعّال در عرصه زندگی فرد به منظور شکل بخشیدن بدان دلالت داشتند، ولی به قول کورت دانزیگر (kort danziyger) تبدیل واژه «تربیت» به واژه «جامعه پذیری» صرفا تفسیری لغوی نیست و به معنای بازشدن افق جدیدی در علم سیاست است. به عبارت دیگر، ما از حیطه فلسفه اخلاق، وارد قلمرو علوم اجتماعی شده ایم. از نظر این دانشمند، واژه «تربیت» اساسا به ارزش هدف ها و فنون توجه دارد،در حالی که واژه «جامعه پذیری» به مسئله چگونگی و اثربخشی اشاره می کند. در چارچوب مطالعات مربوط به جامعه پذیری، مسئله روابط فرد با نظام های اخلاقی به طور انتزاعی در نظر گرفته نمی شود، بلکه با توجه به هنجارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی، مورد بررسی قرار می گیرد. 5جایگاه جامعه پذیری در علوم اجتماعیاگرچه مفهوم «جامعه پذیری» قدمت زیادی ندارد، ولی در چندین رشته از رشته های علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. انسان شناسان، روان شناسان، جامعه شناسان، دانشمندان علوم ارتباطات و محققان علوم سیاسی هر کدام روند جامعه پذیری را از دیدگاه خود پی گیری کرده اند.الف. دیدگاه انسان شناساناز دیدگاه انسان شناسان، جامعه پذیری به معنای فرهنگ پذیری است. از این دیدگاه، فرهنگ انسانی دارای ویژگی های خاصی است؛ از جمله اینکه:ـ فرهنگ، عامل وحدت بخش ارزش های اجتماعی است.ـ فرهنگ، تنظیم کننده رفتار انسان ها و کنترل کننده غرایز است.ـ فرهنگ، متمایزکننده جوامع از یکدیگر است.ـ فرهنگ آموختنی است.ـ فرهنگ، حاصل تجربیات و دانش بشری است که طی قرون و اعصار و طی نسل های متمادی فراهم آمده و پیچیده تر گردیده است.و سرانجام اینکه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ پیوسته در حال تغییر تدریجی است و در مجموع و طی قرون و اعصار، به صورت تحوّلاتی که دوره های گوناگون تاریخی بشری را از یکدیگر متمایز می کند، متجلّی می گردد. 6بدین روی، به دلیل آنکه هر فرهنگی دارای نظام منسجمی است، فرهنگ پذیری افراد کم و بیش مشابه است. البته تفاوت های فردی به طور وضوح، قابل تشخیص است، ولی تماس محوری در این دیدگاه، مربوط به شباهت هایی است که بین شخصیت های افرادی وجود دارد که تحت یک مجموعه فرهنگی معیّن بزرگ شده اند.از این دیدگاه، دو نکته را می توان نتیجه گرفت:1. فرد اساسا در نظام فرهنگی، منفعل است.2. فرهنگ، مجموعه پیوسته ای است که محتوای خود را به صورت پیوسته به فرد عرضه می کند. 7البته باید توجه داشت بیشتر انسان شناسانی که درباره جامعه پذیری بحث کرده اند، به جوامع ساده و ابتدایی نظر داشته اند که در آنجا تغییرات بسیار کم بوده، ولی در جوامع پیچیده امروزی، که معمولاً بین مجاری اولیه و ثانویه جامعه پذیری تعارضاتی وجود دارند، پذیرش چنین نگرشی به راحتی ممکن نیست.ب. دیدگاه روان شناساندر این دیدگاه، فرایند جامعه پذیری عملی برای کنترل غرایز انسانی است و محرّک های روانی از طریق آموزش در زمینه یک نظام اجتماعی حاصل می شود؛ 8 یعنی ما به این دلیل جامعه پذیر می شویم که بتوانیم غرایز شخصی خود را کنترل کنیم. بدین روی، همان گونه که فروید در نظریه مشهور خود مطرح می کند، «جامعه پذیری یک روند سرکوب است و تمدن به قیمت سرکوب غرایز پیدا می شود. »9در حقیقت، روان شناسان در پی بررسی این موضوع هستند که افراد به چه انگیزه ای و از روی چه غرایزی در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شرکت می کنند. همچنین این سؤال برای آنها مطرح است که در فرایند جامعه پذیری فرد، سهم فطرت مهم تر است یا تربیت. به نظر می رسد بهترین نتیجه علمی این است که فطرت و تربیت هر دو در جامعه پذیر کردن فرد سهیم هستند.ج. دیدگاه جامعه شناساندر این دیدگاه، جامعه پذیری روندی است که فرد برای زندگی گروهی آماده می شود و نقش اساسی در شکل گیری رفتارهای فرد دارد. «در اینجا، تأکید بر این است که این موضوع درک شود که افراد چگونه آموزش می بینند تا انتظارات هنجاری و نقش گروهی متعلّق به خود را بپذیرند. »10 این دیدگاه بر واقعیت اجتماعی جامعه پذیری تأکید دارد که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای «هنجاری» جامعه انطباق می دهند.به هر حال، تلقّی برخی از جامعه شناسان از مفهوم «جامعه پذیری» نوعی تعلیم و تربیت است. برخی دیگر جامعه پذیری را فرایند انتقال فرهنگ و الگوهای فرهنگی معرفی نموده اند؛ یعنی جوامع انسانی برای ایجاد وحدت و همبستگی جامعه خود، بر یک سلسله از ارزش ها، هنجارها و نمادها توافق می کنند و این فرهنگ را به شکل الگوهای فرهنگی به نسل جدید منتقل می کنند. تعدادی دیگر، جامعه پذیری را به عنوان کارکرد جامعه در حفظ خویش معرفی نموده اند که نظام حاکم از طریق انتقال فرهنگ به نسل جدید، به وظیفه حفظ و تداوم خویش اقدام می کند.اگر بخواهیم همین تعاریف را در یک دسته بندی مشخص ارائه کنیم، می توان به دو نظر کلی انسان شناسان و جامعه شناسان اشاره کرد: انسان شناسان جامعه پذیری را به معنای «فرهنگ پذیری» می دانند. اما جامعه شناسان جامعه پذیری را روندی می دانند که ضمن شکل دادن رفتارهای فرد، وی را برای زندگی بهتر در اجتماع آماده می سازد. تأکید این دسته از جامعه شناسان بر واقعیت اجتماعی «جامعه پذیری» است که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای هنجاری جامعه انطباق می دهند.با توجه به این تعاریف، می توان چنین نتیجه گرفت: با عنایت به اینکه «جامعه پذیری» امری مبنایی است ـ یعنی فرایند جامعه پذیری در یک جامعه و فرهنگ خاص آن است ـ «جامعه پذیری» عاملی برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل جدید است و همین حرکت به ثبات و دوام جوامع و نظام حاکم کمک می کند، و در یک کلام آنکه: جامعه پذیری فرایند انتقال هنجارها و ارزش های جامعه به فرد است. 11اصولاً رسانه های جمعی می توانند ابزار مناسبی برای انتقال محتوای دینی به مخاطبان باشند. اما سؤال این است که رسانه های جمعی تا چه حد می توانند ارزش ها و هنجارهای دینی را به فرد منتقل کنند؟به نظر می رسد نگاه بینندگان و استفاده کنندگان از تلویزیون در الگوی غالب و مسلّط، نگاه سرگرم شدن است تا آموختن. در این وضعیت، نقشی که تلویزیون می تواند بر آگاهی ها و رفتارهای دینی داشته باشد، بیشتر کارکرد «تقویت» است تا ایجاد یا تغییر. این نگاه گاه ممکن است به نوعی، به عملکرد مطبوعات هم تعمیم داده شود. گرچه مطبوعات در مقایسه با تلویزیون قابلیت های بیشتری در ارائه مقوله های جدّی و فکربرانگیز دارند، اما در عین حال، ممکن است در انعکاس مقوله های دینی، به خصلت تلویزیون نزدیک شوند. در مجموع، می توان گفت: رسانه ها می توانند در جامعه پذیری افراد نقش مثبتی داشته و همچون ابزاری مؤثر و کارآمد، در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و پروراندن فضایل اخلاقی قرار گیرند. بنابراین، می توان گفت: رسانه های جمعی می توانند در فرایند انتقال ارزش ها و هنجارهای دینی از جامعه به فرد نقش مؤثری ایفا می کنند.وسایل ارتباط جمعیبه مجموعه وسایل غیر شخصی برای انتقال پیام های سمعی و بصری و مکتوب به مردم در مناطق دور و نزدیک گفته می شود، خواه در سلطه دولت باشند یا نباشند. شاخص این رسانه ها ارتباطاتشان با جمع است. 12اصطلاح «ارتباطات» به تأسیسات و وسایلی اختصاص داده شده است که وظیفه انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسان را به عهده دارند؛ و اصطلاح «ارتباط» برای معرفی جریان انتقال و دریافت پیام ها به کار می رود. 13اصطلاح «ارتباط جمعی» مشخص کننده نوع وسایل ارتباطی است که هدف آن برقراری رابطه با یک مخاطب یا گروه کوچک نیست، بلکه جمع را در نظر دارد. 14وسایل ارتباط جمعی از نظر نوع نیز بسیارند. در واقع، هرچه سبب تسهیل امر ارتباطات میان انسان ها شود و جمع زیادی را مخاطب پیام خود قرار دهد، در این تعریف جای دارد. رادیو، تلویزیون، خبرگزاری ها، مطبوعات، مساجد، و نمازهای جمعه همگی به نوعی، در زمره وسایل ارتباط جمعی قرار دارند.اهمیت وسایل ارتباط جمعیرسانه ها در زندگی روزمره ما نفوذ می کنند و محیطی را به وجود می آورند که در آن هویّت ها شکل می گیرند. تجربه شخصی با تجربه رسانه ها ترکیب می شود و ما زندگی فردی خود را تحت نفوذ هدایت کننده نهادهای قدرتمند بنا می کنیم. رسانه ها زندگی شخصی و فعالیت های عمومی را به یکدیگر پیوند می زنند و آگاهی ما را شکل می دهند.رسانه ها به طور مستقیم و غیرمستقیم، بر کودکان تأثیر می گذارند. نیز بر افرادی که با کودک در ارتباطند تأثیر می گذارند: خانواده، دوستانو سرانجام، کارگران، رهبران سیاسی و اجتماعی. همه اینها به نوعی بر کودک نفوذ دارند. رسانه ها در شکل گیری آن محیط واقعی که کودک با آن در کنش است، مؤثرند. رسانه ها معمولاً در به وجود آوردن الگوهای رفتاری بسیار مؤثرند. از سوی دیگر، هویّت گروهی همچنین با تأیید رسانه ها شکل می گیرد و یا ناپدید می شود.اهداف وسایل ارتباط جمعیرسانه های ارتباط جمعی در جوامع کنونی، به عنوان یکی از مهم ترین مظاهر فرهنگی ملت ها محسوب می شوند و نقش مؤثری در انتقال، ارتقا و یا تخریب هویّت فرهنگی جوامع به عهده دارند. این رسانه ها با شیوه های گوناگون، همانند صدا و تصویر و عکس، برای رسیدن به اهداف خود، تلاش می کنند.به طور کلی، برای رسانه های گروهی، دو نوع هدف الهی و غیرالهی (مادی محض) می توان ذکر کرد. در نظام های استکباری، رسانه ها وسیله ای برای ساختن افکار توده مردم بر مبنای ارزش های مادی محض و در جهت تحقق خواسته های هیأت حاکم هستند. در نظام اسلامی، رسانه های گروهی فی نفسه هدف نیستند، بلکه همچون ابزاری مؤثر و کارآمد در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و رشد و تکامل فضایل اخلاقی قرار دارند. 15کارکرد رسانه های جمعیوسایل ارتباط جمعی دارای کارکردهای گوناگونی هستند؛ از جمله:1. آموزش: وسایل ارتباط جمعی به لحاظ ویژگی منحصر به فردی که دارند، چنانچه به درستی به کار گرفته شوند، می توانند همانند مدرسه و دانشگاه، در تربیت و آموزش افراد جامعه به خوبی عمل کنند. رسانه ها حتی از جهاتی نسبت به مدرسه و دانشگاه از امتیازاتی برخوردارند. برای مثال، صحنه آرایی، تنظیم نور، صدا، حرکت و حتی برخورداری از قابلیت های تکرارپذیری برخی از صحنه های آموزشی به وسیله تلویزیون، می توان آموزش را از طریق این رسانه، با جاذبه بیشتر و کیفیت بهتر ارائه داد. 16مطالعات نشان می دهند تماشای ارادی تلویزیون از بین سنین دو و سه سالگی آغاز می شود و تا حدود سنّی که کودکان مدرسه را آغاز می کنند به شدت افزایش می یابد و سپس تا حدی کاهش می یابد. سپس تماشا کردن بار دیگر تا حدود زمانی که کودکان از دوره ابتدایی به دوره اول دبیرستان وارد می شوند، به سرعت به رشد خود ادامه می دهد و سپس به طور یکنواخت، تا پایان نوجوانی به نقطه ای پایین کاهش می یابد.2. همبستگی اجتماعی: رسانه های گروهی با دنبال کردن برخی برنامه ها در زمینه تاریخ، زبان و عقاید مذهبی، همبستگی اجتماعی را تقویت می کنند. وسایل ارتباط جمعی با خنثاسازی توطئه تبلیغاتی دشمنان، که درصدد استیلا و گسترش سلطه و نفوذ خود برمی آیند، وسیله مناسبی برای مقابله با دشمنان محسوب می گردند.3. اطلاع رسانی و انسجام دهی: وسایل ارتباط جمعی، مردم را از رویدادهای داخلی و خارجی آگاه می سازند. این گونه وسایل موجب آگاهی سریع مردم از اوضاع یکدیگر و حوادث و رویدادهای جهان می شوند. بنابراین، نظام ارتباطی جدید عهده دار اداره کردن و سازمان دادن و حفظ رابطه متعادل بین دو نیروی علم و فناوری در جامعه است، به گونه ای که جامعه با حفظ استمرار و پایداری خود، توانایی انطباق و دگرگونی را هم داشته باشد.4. فعالیت های فرهنگی، آموزشی و تفریحی: رسانه های گروهی زمینه های تفریح و سرگرمی افراد جامعه را در اوقات فراغت فراهم می آورند. بنابراین، بخشی از کارکرد رسانه های گروهی تفریح و تفنّن برای افراد جامعه است. این گونه برنامه ها نیز ضمن برخورداری از جنبه های تفنّنی، می توانند با فعالیت های فرهنگی و آموزشی همراه شوند.بنابراین، رسانه های جمعی مردم را در برابر جامعه ای که باید به آن مرتبط باشند و به گونه شایسته ای آن را بپذیرند و از ماهیت قواعد و هنجارهای آن شناخت پیدا کنند، مهیّا می نمایند. این عمل نیز توسط عنصر جامعه پذیری صورت می گیرد؛ زیرا:اولاً، کودکان به دلیل قابلیت های شناختی کمتر از جامعه، فقدان تجربه زندگی و این حقیقت که کودکی دوره ای است که در سیطره کسب اطلاعات قرار دارد و در برابر پیام ها، آسیب پذیری خاصی دارند، به آموزش آنان مبادرت می ورزند.ثانیا، محتوای خیالی و داستانی بیشتر رسانه ها، به ویژه تلویزیون، هم به دلیل همه گیر بودن آن و هم به این دلیل که همواره ساختار نمادین و قلمرو تصویری را با هم ترکیب می کند، یادگیری را افزایش می دهد.ثالثا، مردم از محتوای رسانه ها، که برخی از آنها برای اطلاع رسانی یا آموزش در نظر گرفته شده اند، مطلب می آموزند.رابعا، رسانه های گروهی، به ویژه تلویزیون، برای جامعه، بخصوص کودکان، به منزله عوامل مهم اجتماعی شدن عمل می کنند.رسانه دینی و جامعه پذیریاز آنجایی که حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر دین است، زیرمجموعه های آن نیز باید مبتنی بر دین باشد؛ بنابراین، محتوایی که صدا و سیما و رسانه های عمومی به جامعه ارائه می دهند باید یک محتوایی دینی باشد. از این رو، صدا و سیما باید در آموزش های دینی تلاش بیشتری انجام دهد؛ زیرا صدا و سیما در فرض دولتی بودن آن، رسانه ای است که عموما به عنوان «نهاد خاص حکومتی» شناخته می شود. بنابراین، اهمیت صدا و سیما و قدرت تأثیر و نفوذ آن تا حدّی است که برخی از صاحب نظران این رسانه را به مثابه قوّه چهارم و هم عرض دیگر قوای مقننّه، مجریه و قضائیه می دانند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 157، تمرکز در مدیریت صدا و سیما را به نحوی که قوای سه گانه بر آن نظارت داشته باشند مطرح کرده است. این نگاه به صدا و سیما به منزله نهاد تبلیغاتی مؤثر نظام در چارچوب اقتدار ولی فقیه و مقام رهبری می گنجد. اصل 175 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، می گوید: «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. » نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به دست مقام معظّم رهبری است و شورایی مرکّب از نمایندگان رئیس جمهور و رئیس قوّه قضائیه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) بر این سازمان نظارت دارند. بنابراین، دو گونه نظارت بر عملکرد این سازمان پیش بینی شده است:1. نظارت رهبری که از لحاظ سلسله مراتب، در قانون اساسی برترین نهاد سیاسی به شمار می رود و نظارت آن نیز از نوع «استصوابی» است.2. نظارت نمایندگان قوای سه گانه مقنّنه، مجریه و قضائیه که، نظارت «استطلاعی» است؛ زیرا اولاً، با توجه به اصل 75 قانون اساسی، این قوا زیرنظر مقام رهبری انجام وظیفه می کنند؛ و ثانیا، به موجب مصوّبه 11/7/1370 مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص نحوه اجرای اصل 175 قانون اساسی در بخش نظارت، نمایندگان قوای سه گانه صرفا نظارت استطلاعی دارند و در روند کار صدا و سیما حق دخالت ندارند و اتخاذ تصمیم نهایی در هر دو مورد، با رهبری است.خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی و به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی، رسانه ها در ایران گسترش زیادی پیدا کردند. با بهره برداری از 470 فرستنده جدید و افزایش قدرت فرستنده های موجود صدا و سیما، پوشش جمعیتی شبکه های این بخش، افزایش یافته، به گونه ای که پوشش جمعیتی شبکه های اول و دوم سیما به ترتیب ـ از 83 و 69 درصد در سال 1367، به 90 و 83 درصد در سال 1372 افزایش پیدا کرده است. طی همین مدت، تولید برنامه های شبکه 1 و 2 سیما از 1400 و 990 ساعت در سال 1368 به 1800 و 1100 ساعت در سال 1372 رسیده است. 17از سوی دیگر، از جمله وظایف مهم و خطیری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر دوش رسانه ملّی گذاشته شده عبارت است از: 1. نشر اسلام؛ 2. تحکیم انقلاب اسلامی؛ 3. اعتدال فرهنگ عمومی؛ 4. زمینه سازی اخلاق و معنویت؛ 5. رشد آگاهی های سیاسی و اطلاعات سیاسی در همه مردم؛ 6. زبان گویای مدیریت جامعه و دستگاه اجراکننده و اداره کننده کشور و در نهایت، ایجاد جاذبه ای برای اینکه همه این برنامه ها در ذهن و دل مردم به نحو صحیحی جایگزین شود، 18 این یعنی: جامعه پذیری. با نگاهی به ارزش های مذهبی منعکس شده در مطبوعات و صدا و سیما، می توان به اهمیت وظایف رسانه ملّی در امر جامعه پذیری اشاره نمود.1. مطبوعات و اشاعه ارزش های دینیبرای اینکه رابطه ای میان استفاده از رسانه ها (تماشای تلویزیون و روزنامه خوانی) با رفتارها و نگرش های دینی برقرار شود، باید به نوع نگرش ها یا رفتارها توجه نمود؛ زیرا بعضی از رفتارها ضمن آنکه دینی محسوب می شوند، رفتار سیاسی نیز به شمار می آیند، و حال آنکه بعضی رفتارهای دیگر صرفا دینی به حساب می آیند، نه دینی ـ سیاسی؛ مثلاً، شرکت در نمازجمعه را می توان از نوع اول و نماز یومیّه را از نوع دوم در نظر گرفت. با این توضیح، در برقراری ارتباط میان استفاده از رسانه ها با رفتارهای دینی، باید رفتار دینی ـ سیاسی و رفتار دینی صرف را از یکدیگر تفکیک کرد؛ چراکه ممکن است تأثیر اجتماعی استفاده از رسانه ها در افزایش رفتارهای دینی متأثر از میزان تعلّق سیاسی افرادباشد، نه استفاده از رسانه ها.تقریبا تمام کسانی که احساس تعلّق قوی به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] داشته اند واجد دین داری قوی نیز بوده اند. به عبارت دیگر، طبق یافته های نویسنده، هر که تعلّق سیاسی اش به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] قوی است، دین داری اش نیز قوی است. ولی به هیچ وجه، عکس این گزاره درست نیست؛ یعنی این گزاره که هر که احساس تعلّقش به نظام سیاسی قوی نیست د ...

ادامه مطلب  

40 حدیث از امام جعفر صادق(ع) بخوانید  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل از پایگاه خبری باشت نیوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفرى ( شیعه ) در روز 17ربیع الاول سال 83 هجرى چشم به جهان گشود.پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر مى باشد. 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان کردند.کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12 سالگى معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینى کرده است .حدیث اول : من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه . امام جعفر صادق (ع) : هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است . اصول کافی ، ج 3 ، ص 189حدیث دوم : ان المسلمین یلتقیان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه . امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان که به هم برخورد می کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است . اصول کافی ، ج 3 ، ص193 حدیث سوم : جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا . امام جعفر صادق (ع) : همه خیر در خانه ای نهاده شده و کلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند . اصول کافی ، ج 3 ، ص194 حدیث چهارم: اذا أراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی الدین و بصره عیوبها و من أوتیهن فقد أوتی خیر الدنیا و الاخرة . امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خیر بنده ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی رغبت و نسبت به دین دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده . اصول کافی ، ج 3 ، ص 196حدیث پنجم: خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک . امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند . اصول کافی ، ج 3 ، ص 110حدیث ششم : کان أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه یقول : أفضل العبادة العفاف . امام جعفر صادق (ع) : امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود : بهترین عبادت عفت است . اصول کافی ، ج 3 ، ص 125حدیث هفتم : قال رسول الله : من ترک معصیة لله مخافة الله تبارک و تعالی أرضاه الله یوم القیامة . امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا فرمود : هر که گناهی را برای خدا و ترس از او ترک کند خدا او را در روز قیامت خشنود گرداند . اصول کافی ، ج 3 ، ص128 حدیث هشتم : قال الله تبارک و تعالی : ما تحبب إلی عبدی بأحب مما افترضت علیه . امام جعفر صادق (ع) : خداوند متعال فرموده است : بنده من با چیزی محبوبتر از انجام واجبات به من دوستی نکند . اصول کافی ، ج 3 ، ص 129حدیث نهم : العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلک عبادة العبید و قوم عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب ، فتلک عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلک عبادة الأحرار و هی أفضل العبادة . امام جعفر صادق (ع) : عبادت کنندگان سه دسته اند : گروهی خدای متعال را از ترس عبادت کنند و این عبادت بردگان است ، گروهی خدای متعال را به طمع ثواب عبادت کنند و این عبادت مزدوران است . دسته ای خدای متعال را برای دوستیش عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است . اصول کافی ، ج 3 ، ص 131حدیث دهم : إنما خلد أهل النار فی النار لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن خلدوا فیها أن یعصوا الله أبدا . و إنما خلد أهل الجنة فی الجنة لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا ، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالی : " قل کل یعمل علی شاکلته " قال : علی نیته . امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اینرو در دوزخ جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانی خدا کنند و اهل بهشت از اینرو در بهشت جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا باقی بمانند همیشه اطاعت خدا کنند پس این دسته و آن دسته به سبب نیت خویش جاودانی شدند ، سپس قول خدای تعالی را تلاوت نمود : بگو هرکس طبق طریقه خویش عمل می کند . فرمود : یعنی طبق نیت خویش . اصول کافی ، ج 3 ، ص 135 - 136حدیث یازدهم : لا تکرهوا إلی أنفسکم العبادة . امام جعفر صادق (ع) : عبادت را به خود مکروه و ناپسند ندارید . اصول کافی ، ج 3 ، ص 137حدیث دوازدهم : ان الله عز و جل إذا أحب عبدا فعمل قلیلا جزاه بالقلیل الکثیر. امام جعفر صادق (ع) : چون خدای تعالی بنده ای را دوست دارد و او عمل کوچکی انجام دهد ، خدا او را پاداش بزرگ دهد . اصول کافی ، ج 3 ، ص 137 – 138حدیث سیزدهم : الصبر رأس الایمان . امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ایمان است . اصول کافی ، ج 3 ، ص 140 حدیث چهاردهم : ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من یحب و من یبغض . امام جعفر صادق (ع) : سه چیز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا . اصول کافی ، ج 3 ، ص 192حدیث پانزدهم : من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه ، کان له مثل أجر الف شهید . امام جعفر صادق (ع) : هر مؤمنی به بلائی گرفتار شود و صبر کند ، اجر هزار شهید برای اوست . اصول کافی ، ج 3 ، ص 146حدیث شانزدهم : محمد بن سلیمان الدیلمی عن أبیه قال : قلت لابی عبدالله - علیه السلام - فلان بن عبادته و دینه و فضله ! فقال : کیف عقله ؟ قلت : لا أدری : فقال : ان الثواب علی قدر العقل . امام جعفر صادق (ع) : سلیمان دیلمی می گوید : به امام صادق - علیه السلام - عرض کردم فلانی در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنان است . فرمود : عقلش چگونه است ؟ گفتم نمی دانم . فرمود : پاداش به اندازه عقل است . اصول کافی ، ج 1 ، ص 12حدیث هفدهم : أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا . امام جعفر صادق (ع) : عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست . اصول کافی ، ج 1 ، ص 27حدیث هیجدهم : قال رسول الله (ص ) : إنا معاشر الانبیاء أمرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم . امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا (ص ) فرموده است:ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئیم . اصول کافی ، ج 1 ، ص27 حدیث نوزدهم : قال رجل له - علیه السلام - ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان . قال : قلت : فالذی کان فی معاویة ؟ فقال : تلک النکراء ، تلک الشیطنة ، وهی شبیهة بالعقل ، و لیست بالعقل . امام جعفر صادق (ع) : شخصی از امام صادق - علیه السلام - پرسید عقل چیست ؟ فرمود : چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید . آن شخص گوید : گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود : آن نیرنگ است ، آن شیطنت است ، آن نمایش عقل را دارد ، ولی عقل نیست . اصول کافی ، ج 1 ، ص11 حدیث بیستم : عبدالله بن سنان قال : ذکرت لابی عبدالله - علیه السلام - رجلا مبتلی بالوضوء و الصلاة و قلت : هو رجل عاقل ، فقال : أبو عبدالله و أی عقل له و هو یطیع الشیطان ؟ فقلت له : و کیف یطیع الشیطان ؟ فقلت له : سله هذا الذی یأتیه من أی شیء هو ؟ فانه یقول لک من ...

ادامه مطلب  

بیانات امام خامنه ای در محفل انس با قرآن کریم  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله الرّحمن الرّحی و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.خیلی جلسه ی شیرین و مطلوب و پُربرکت و ان شاءالله پُرفایده ای بود. ماه رمضان بر همه ی شما بر همه ی قرآنیان مبارک باد ان شاءالله. شروع این ماه مبارک را -که یکی از مهم ترین خصوصیّات این ماه مبارک نزول قرآن انس با قرآن و تلاوت قرآن است- امروز با تلاوت آیات کریمه ی قرآن در اینجا شاهد بودیم و حقّاً و انصافاً بهره بردیم واقعاً استفاده کردیم. من تشکّر میکنم از برادرانی که زحمت کشیدند این جلسه را و این برنامه ریزی را ترتیب دادند انجام دادند خیلی خوب بود.بحمدالله گلهای قرآنی از سرتاسر این بوستان بزرگی که اسمش ایران است دارد یکی یکی میشکفد و خودش را نشان میدهد. بذر مبارک قرآن در این سرزمین پاشیده شده این هنر انقلاب است این هنر نظام اسلامی است. در گذشته این جور نبود در دوره ی کودکی ما و جوانی ما قرآن به معنای واقعی کلمه در این کشور مهجور بود [البتّه] گوشه وکنار کسانی بودند که عاشقانه و مجدّانه دنبال فراگیری قرآن یا تعلیم قرآن یا انس با قرآن بودند لکن فضای عمومی بکلّی [با قرآن] بیگانه بود این خبرها نبود. امروز بحمدالله فضای عمومی کشور با قرآن آشنا است شما می بینید جوانها نوجوانها کودکان در سنین مختلف از نقاط مختلف کشور با قرآن اُنس دارند با قرآن سروکار دارند تلاوت میکنند تأمّل میکنند تدبّر میکنند.پیشرفت تلاوت قرآن هم در کشور خیلی خوب بوده است. خب از اوّل انقلاب ما شاهد تلاوتهای خوب قرّاءمان هستیم پیشرفتها را انسان به طور محسوسی مشاهده میکند. آرزوهایی که داشتیم برای اینکه تالیان قرآن و قاریان قرآن که این کارها را انجام بدهند این جوری بخوانند این جوری تدبّر کنند این جوری بفهمند آیه را این جوری القاء کنند آیه را -اینها آرزوهایی بود که همیشه داشتیم- بحمدالله یکی یکی این آرزوها دارد برآورده میشود اساتید خوب خوانندگان خوب جوانان خوب نوجوانان خوب خدا را شکر ولی این اوّل کار است. عقب ماندگی ما در زمینه ی اُنس با قرآن و بهره مندی از قرآن خیلی زیاد است. اینها قدمهای اوّلی است که باید انجام بگیرد. بنده بارها گفته ام باز هم تکرار میکنم که این جلسات و این نشستن ها و این توصیه کردن ها و این کارهایی که انجام میگیرد همه مقدّمه است برای اینکه فضای کشور و ذهنیّت عمومی مردم ما فضای قرآنی بشود و ذهنیّت با قرآن اُنس بگیرد و [مردم] با مفاهیم قرآنی اُنس بگیرند مهم این است.اگر با قرآن اُنس گرفتیم آن وقت این فرصت و این مجال پیدا خواهد شد که صاحبان فکر از قشرهای مختلف بر روی نکات قرآنی تدبّر کنند چیزهایی را از قرآن استفاده کنند استنباط کنند بفهمند و به سؤالات گوناگون جواب بدهند. منظورم از سؤالات شبهه ها نیست منظور سؤالاتِ درباره ی زندگی است زندگی کردن. الان میلیون ها سؤال در مقابل ما است. وقتی که یک جامعه ای با یک حکومتی زندگی را به سمت آرمانهایی دارد حرکت میدهد و حرکت میکند این [جامعه] با هزاران هزار سؤال مواجه است در نوع ارتباطات در نوع رفتار در نوع موضع گیری ها در نوع دشمنی و دوستی ها در نوع برخورد با مال در نوع برخورد با امور دنیا اینها همه سؤالاتی است که مطرح است همه ی این سؤالها جواب دارد. بشریّت گمراه و بدبخت شد به خاطر اینکه جوابهای درست این سؤالها را پیدا نکرد. بدبختی امروز دنیا -و بشر- به خاطر این است که جوابهای درست را به این سؤالها بلد نشد فرا نگرفت پاسخهای غلط پاسخهای انحرافی پاسخهای گمراه کننده دریافت کرد به ذهنش رسید عمل کرد [لذا] امروز رسیده به اینجا دنیا امنیّت ندارد صفا ندارد معنویّت ندارد آرامش روحی ندارد دلهای آحاد جامعه با یکدیگر صاف نیست این وضعیّت امروز دنیا است همه ی دنیا این جور است.انسانها برای ارتباط خلق شده اند دلها باید باهم مرتبط باشند به هم محبّت بورزند به یکدیگر کمک کنند. انسانها باید مثل یک تَنِ واحد در دنیا [باشند] اصلاً بشر این جوری ساخته شده این جوری تدبیر شده امّا امروز شما نگاه کنید ببینید همه جا جنگ همه جا ناامنی همه جا ترس همه جا گمراهی همه جا دوری دلها از یکدیگر خانواده ها متلاشی اختلاف طبقاتی فاحش عدّه ای برخوردار و بهره مند عدّه ای محروم اینها همه به خاطر این است که سؤالات زندگی درست جواب داده نشده غلط فهمیده شده آن وقت این نظامهای اقتصادی و سیاسی کج ومعوج در دنیا به وجود آمده و بشریّت مبتلا است میلیاردها انسان مبتلای این وضعیّتند حتّی آنهایی که برخوردار هستند هم مبتلایند. این جور نیست که وقتی ما میگوییم اختلاف طبقاتی هست یعنی آن کسی که فرض بفرمایید به قول معروف جزو یک درصد جامعه ی آمریکایی است خیلی راحت و خیلی خوش است نه او هم بدبختی هایی گرفتاری هایی مشکلاتی -روحی روانی- در زندگی خودش دارد که الیٰ ماشاءالله گاهی از گرفتاری های آدم فقیر بیشتر است یعنی همه گرفتارند. جامعه ای که راه درست را نشناسد صراط مستقیم را نشناسد با خدا مرتبط نباشد این[طور] است. این جوامع بشری متأسّفانه امروز دچار یک چنین ضلالت و گمراهی ای هستند. اینکه شما این همه تکرار میکنید و گفته اند تکرار کنید «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم » ( ) به خاطر همین است. صراط مستقیم یعنی آن راهی که این آفتها این مشکلات در آن وجود ندارد این معنای صراط مستقیم است. دائم از خدای متعال میخواهید که شما را هدایت کند این هدایت در قرآن است. اگر با قرآن اُنس گرفتیم اگر قرآن را درست فهمیدیم اگر در قرآن تدبّر کردیم آن وقت پاسخ درست به سؤالات زندگی به ما داده خواهد شد بایستی برویم دنبال این این چیز مهمّی است. جوانان عزیز حالا ان شاءالله هرچه با قرآن بیشتر اُنس بگیرید این حقایق بیشتر برای شما آشکار خواهد شد هرچه از این شربت گوارا بنوشید بیشتر مشتاق خواهید شد بیشتر تشنه خواهید شد قرآن این جوری است.خب امروز جامعه ی اسلامی هم مثل بقیّه ی جوامع دچار مشکل است. شما نگاه کنید ببینید در دنیای اسلام چه خبر است. در دنیای اسلام یک عدّه انسانهای بی ارزش و نالایق و پست سرنوشت برخی از جوامع اسلامی را در دست گرفته اند مثل همین دولتهایی که مشاهده میکنید سعودی و امثال اینها. اینها به خاطر دوری از قرآن است اینها به خاطر عدم آشنایی با حقایق قرآنی است. البتّه یک مقداری عدم آشنایی است یک مقداری عدم ایمان است. بظاهر معتقد به قرآنند گاهی میلیون ها نسخه ی قرآن هم چاپ میکنند مجّانی هم اینجاوآنجا تقسیم میکنند امّا به محتوای قرآن به معنای قرآن به مضمون قرآن هیچ اعتقادی ندارند قرآن میگوید «اَشِدّآءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم » ( ) [ولی] اینها «اشدّاء علی المؤمنین رحماء مع الکفّار» هستند. شما ملاحظه کنید ببینید وضع اینها چه جوری است با کفّار مأنوسند [به آنها] علاقه مندند برای آنها از اموال ملّتشان [خرج میکنند] چون خودشان که مالی ندارند این پولهایی که اینها دارند و در حسابهای بانکی شان متراکم شده و این ثروتهای افسانه ای اینها مال کیست اینها از کجا آمده؟ اینها ارث پدری که نیست اینها پول نفت است پول معادن زیرزمینی است پول ثروتهای ملّی است به جای اینکه صرف بهبود زندگی مردم بشود میرود در حسابهای اینها متراکم میشود از آن استفاده ی شخصی و خصوصی میکنند این پولهای مردم را تقدیم میکنند به کفّار به دشمنان مردم. وَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللهِ ءالِهَةً لِیَکونوا لَهُم عِزًّا * کَلّا سَیَکفُرونَ بِعِبادَتِهِم وَ یَکونونَ عَلَیهِم ضِدًّا ( ) احمقها خیال میکنند که با دادن پول و با کمک کردن و با این چیزها میتوانند صمیمیّت دشمنان اسلام را جلب کنند [درحالی که] صمیمیّتی وجود ندارد همان طور که خودشان هم گفتند مثل گاو شیرده [هستند] شیرشان را میدوشند وقتی که دیگر شیر نداشتند ذبحشان میکنند. این وضع امروز دنیای اسلام است با آنها آن جور آن وقت با مردم یمن این جور با مردم بحرین این جور رفتارهای ضدّ دین. البتّه اینها نابودشدنی هستند. ظواهر را که نگاه کنید این ظواهر نباید کسی را گول بزند اینها رفتنی هستند اینها ساقط شدنی و نابودشدنی هستند. اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقًا ( ) اینها باطلند و قطعاً دچار زوال و سقوط و بدبختی و فروافتادگی خواهند شد در این هیچ تردیدی نیست. البتّه ممکن است چهار صباح زودتر یا دیرتر انجام بگیرد بستگی دارد به اینکه مؤمنین جامعه ی مؤمن چه جوری عمل بکند اگر درست عمل بکند این اتّفاق زودتر می افتد اگر درست عمل ...

ادامه مطلب  

برگزاری محفل انس با قرآن در مسجد حاج شهبازخان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از کرمانشاه، محفل انس با قرآن باحضور دو قاری ممتاز کرمانشاهی سیدمحسن موسوی یکتا و وحید باقری ...

ادامه مطلب  

دانلود 11 پوستر و بنر پشت سن با کیفیت محرم  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: poster, stock photo, moharam, emam hossein, background, banner, تصاویر با کیفیت, پوستر, بنر, پس زمینه, بک گراند, امام حسین, شهادت امام حسین, بنر پشت سن, شهادت امام حسین, یا ابالفضل العباس, پرچم محرم, طرح محرم, پوستر عزاداری, کتیبه, کتبه محرم, پوستر عمو ...

ادامه مطلب  

دایرة المعارف شهدای ترور کشور رونمایی شد  

درخواست حذف این مطلب
این دائرة المعارف روایت زنده ای از تمامی شهدای ترور در جمهوری اسلامی است که بر بسیاری از اتفاقات زمان خویش تاثیر گذاشتند و نام خویش را بر همیشه تاریخ حک کردند.به گزارش عصرهامون به نقل از قربانیان ترور اولین جلد دایرة المعارف شهدای ترور کشور با حضور همسر شهید علی محمدی و توسط انجمن دفاع از قربانیان تروریسم ایران و خاورمیانه در حاشیه کنفرانس بین المللی ائتلاف جهانی علیه تروریست برای صلح عادلانه رونمایی شد. انجمن دفاع از قربانبان تروریسم در خاورمیانه متشکل از خانواده های قربانیان ترور است که با فعالیت های مدنی علیه گروه های تروریستی تلاش دارند تا ...

ادامه مطلب  

زندگینامه کامل امام حسین (ع)  

درخواست حذف این مطلب
دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص) رسید، به خانه حضرت علی (ع) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی . و به این ترتیب نام پرعظمت “حسین ” از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.حسین (ع) و پیامبر (ص)از ولادت حسین بن علی (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز می داشت ، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان ، (8) قائم ایشان (امام زمان “عج “) می باشد. انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری ، فرمود:بارها رسول گرامی حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه می فشرد و (9) حسن و حسین را، (10) آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : “رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است . عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی اسلام (ص) خواند که فرمود: “حسین از من و من از (12) حسینمامام حسین (ع) با پدرشش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای “جمل “، “صفین ” و “نهروان ” شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع) و دین خدا حمایت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: “از منبر (14) پدرم فرود آی ….امام حسین (ع) با برادرپس از شهادت حضرت علی (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصیت امیرالمؤمنین (ع)مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسین (ع) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دهان آلوده اش را به بدگویی نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع) گشود، امام حسین (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاویه (15) برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .امام حسین (ع) در زمان معاویهچون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و وصیت حسن بن علی (ع) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین (ع) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نیز وضعی مشابه او داشت .امام حسین (ع) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی (16) سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت …قیام حسینییزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع) چنین فرمود:“انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل (17) یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین می برند.)امام حسین (ع) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع) که در مکه بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای به امام حسین (ع) نگاشت و حرکت فوری امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسین (ع) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی و بی دینی شان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به “منی ” بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت ، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهید شد.(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.امام حسین (ع) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که : “مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم . و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین (ع)، و خود امام حسین (ع) به (19) رسول گرانمایه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.علم امامت می دانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .خبر “شهادت حسین (ع) در کربلا” به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته ، از رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن بن علی (ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع) با آن درگیریها ...

ادامه مطلب  

اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه کرگدن - علیرضا نجفی: گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید.دکتر بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است. به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با دکتر عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری سیاسی را در زندگی انسان ها پر کرده است؟نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود. تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی کردند. نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم.همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی دولت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند. اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن پاره ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود. «انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود.حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقلابی که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است.برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست. در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد. این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسفالت خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است.به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را پاره کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اصالت (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقلابی انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متاخر به دلیل ملالت و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط ملالت و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اصالت یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی (اندیویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای خروج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد.اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. اندیویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد. «احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و سیاسی: مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد.آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه عکس با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است.در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از سیاسی و غیرسیاسی، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.از آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است.با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کتابی دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا ب ...

ادامه مطلب  

اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه کرگدن - علیرضا نجفی: گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید.دکتر بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است. به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با دکتر عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری سیاسی را در زندگی انسان ها پر کرده است؟نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود. تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی کردند. نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم.همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی دولت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند. اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن پاره ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود. «انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود.حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقلابی که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است.برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست. در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد. این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسفالت خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است.به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را پاره کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اصالت (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقلابی انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متاخر به دلیل ملالت و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط ملالت و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اصالت یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی (اندیویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای خروج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد.اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. اندیویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد. «احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و سیاسی: مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد.آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه عکس با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است.در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از سیاسی و غیرسیاسی، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.از آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است.با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کتابی دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا ب ...

ادامه مطلب  

اینستاگرام و ولع به نمایش گذاشتن خویش  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با بیژن عبدالکریمی درباره اینستاگرام؛ بحث از تکنولوژی رسانه آغاز شد اما در ادامه به مسائلی چون فلسفه رسانه و تکنولوژی و ارتباط آن با بحران نهیلیسم رسید.دکتر بیژن عبدالکریمی همواره نگاهی انتقادی به رسانه ها داشته است. این انتقادات ریشه در گرایش های فلسفی ایشان دارد. نحوه رویکرد و نقد او به تکنولوژی و رسانه خصلتی فلسفی پدیدارشناسانه دارد. عبدالکریمی به انتولوژی و متافیزیک تکنولوژی و رسانه توجه دارد و معتقد است تکنولوژی های رسانه ای جدید، به تبع خود تکنولوژی جدید از انتولوژی و وجودشناسی خاصی برخوردارند، امری که از نظر اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ایرانی مغفول مانده است.به اعتقاد او رسانه های جدید از عوامل بسط نهیلیسم و بحران معنا در جهانی کنونی اند و این نهیلیسم با مصرف گرایی در جهان کنونی ارتباط وثیقی دارد. موضوع مصاحبه ما با دکتر عبدالکریمی بحث درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام بود ولی بحثمان گسترده تر از موضوع اولیه شد و مسائلی چون فلسفه تکنولوژی رسانه ای و ارتباط آن با بحران نهیلیسم را نیز دربرگرفت.اینستاگرام اکنون قریب به نیم میلیارد عضو دارد. به طور متوسط روزانه هفتاد میلیون پُست و هر ثانیه هزار کامنت در آن به اشتراک گذاشته می شود. به نظر شما دلیل این استقبال شگفت انگیز از یک شبکه اجتماعی چیست؟ آیا سبب از بین رفتن احساس ملال انسان ها از زندگی شده است؟ آیا اینستاگرام جای معنا یا سیاست و کنشگری سیاسی را در زندگی انسان ها پر کرده است؟ نکته اولی که باید به آن اشاره کنم این است که پدیدارها و به ویژه پدیدارهای اجتماعی همواره براساس غایتی اولیه شکل نمی گیرند؛ یعنی ممکن است پدیداری روی دهد سپس این پدیدار از نتایج و لوازمی پیش بینی ناپذیر و محاسبه نشده برخوردار شود. تکنولوژی به طور کلی و تکنولوژی های رسانه ای نیز درواقع نوعی رویدادگی هستند. یعنی ابتدا در روند تحولات تکنولوژیک اموری روی داده و تکنولوژی بسط یافته است. سپس این بسط، نتایج و لوازمی را پدید آورده که به احتمال قوی خود بنیان گذاران آن تکنولوژی هم ابتدا پیش بینی نمی کردند. نکته دیگر این است که پدیدارها ذو ابعاد و چند ارزشی هستند. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام به یک معنا فردیت فرد را به ظهور می رسانند و اجازه می دهند فرد در این جهان حضور خودش را اعلام دارد و رسانه را از دست قدرت ها خارج سازند. ولی این شبکه ها در عین حال آسیب هایی هم دارند که نمی توانیم نسبت به آن ها بی تفاوت باشیم. همچنین، اینستاگرام نمی تواند ملال و روزمرگی و تنهای انسان را برطرف کند و به زندگی انسان ها معنا بخشد. شبکه های اجتماعی در ابتدا جاذبه هایی دارند اما این جاذبه ها جملگی دولت مستعجل هستند و به سرعت از بین می روند و بعد از مدتی خود آن ها ملال آور می شوند. اجازه بدهید به صورت ریشه ای تری به سوال شما بپردازیم. با تحولاتی که در عرصه رسانه های ارتباطی شکل گرفته است، ما وارد «دومین انقلاب صنعتی» شده ایم. انقلاب صنعتی اول صرفا به معنای ساخته شدن پاره ای ابزارها و اضافه شدن برخی دستگاه ها به جهان نبود.«انقلاب صنعتی» اول صرفا به معنای «انقلاب در صنعت» نبود، بلکه این انقلاب به معنای انقلاب در زیست جهان تاریخی بشر و به معنای «انقلاب در عالَمیت عالَم» بود و دامنه تغییرات آن بسیار گسترده و در برگیرنده همه حوزه های زندگی روستایی، بسط شهرنشینی، روابط خانوادگی و متلاشی شدن خانواده های گسترده و تبدیل آن ها به خانواده های هسته ای، تغییر نهادهای دینی و فرهنگی و اخلاقی و حتی تحول در شخصی ترین ساحات وجودی بشر مانند احساس دینی و عبادت وی در خلوت بود. حال، با انقلاب صنعتی دوم، یعنی با انقلابی که در حوزه تکنولوژی های جدید رسانه ای صورت گرفته است، جهان و انسان جدیدی پا به عرصه گذاشته است، جهانی که می توان آن را «جهان رسانه ای شده» نامید. این تحولات تکنولوژیک صرفا در حوزه جهان خارجی و پیرامونی نیستند، بلکه سبب ظهور تحولات آنتروپولوژیک و اگزیستانسیل نیز شده اند، یعنی ما شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم که می توان آن را «انسان آنلاین» نامید؛ انسانی که نه تنها با انسان سنتی بلکه حتی با انسان های دوره مدرنیته متقدم هم متفاوت است. برای چنین انسانی کنش و کنشگری معنای جدیدی پیدا کرده است. انسان آنلاین دیگر نمی تواند مانند گذشته کنشگری کند. دیگر از میان نسل های جدید امثال لنین ها، تروتسکی ها، ارنستو چه گواراها، فیدل کاستروها، بیژن جزنی ها و محمد حنیف نژادها بیرون نخواهندآمد. نه این که نسل های جدید نمی خواهند همچون آنان باشند بلکه به این جهت که اساسا دیگر کنش و کنشگری در معنای کنشگری گذشتگان در میان ما و در زمانه ما امکان پذیر نیست. در روزگار کنونی هرگونه کنش به منزله «ستیزه گری» درواقع نوعی نابهنجاری تلقی می شود. کنشگری این انسان آنلاین گنشگری به اصطلاح «کلیکی» است. یعنی او می کوشد از طریق موبایل و تبلت و کامپیوتر و لپ تاپش به کشنگری بپردازد. این گونه کنشگری بسیار کم هزینه و حتی در بسیاری از مواقع بی هزینه است. در زمانه ما عرصه کنشگری بیرونی و کف آسفالت خیابان به کنار نهاده شده است و کنشگری آنلاین جای آن را گرفته است. البته این کنشگری در روزگار ما از اثرگذاری نیرومندی نیز برخوردار است. به بیان دیگر، می توان گفت در روزگار کنونی «نیروی نفی» از میان رفته است. در روزگار ما دیگر هیچ نیروی نفی ای وجود ندارد. اگر در گذشته فرضا پرولتاریا قرار بود زنجیرهای اسارت بشریت را پاره کند و با یک انقلاب سوسیالیستی انسان را از یوغ استعمار امپریالیسم و استثمار کاپیتالیسم رها سازد، یا این روشنفکران بودند که به نقد رادیکال وضع موجود جهان می پرداختند اما در زمانه ما نه پرولتاریا و نه روشنفکران و نه هیچ نیروی نفی اصیل دیگری در جهان وجود ندارد که بکوشید با روند کنونی جهان به مقابله برخیزد. امروز جهان گویی در مسیر یک طرفه ای حرکت می کند. در یک چنین جهانی اصالت (authenticity) هم مرده است. دیگر نیروی انسانی خودجوشی وجود ندارد که برای اتوپیا و آرمانی بجنگد. در روزگار ما سوبژه کنشگری وجود ندارد که از نیروهای درونی خودش تغذیه کند و به نفی جهان موجود بپردازد. بنابراین کاری که پیش از این مثلا چریک یا روشنفکر یا نیروهای آنارشیست و انقلابی انجام می دادند امروز به کنشگری در فضای مجازی تبدیل شده است.فرمودید که شبکه های مجازی نمی توانند فقدان معنا و ملال زندگی را جبران کنند. آیا خود این شبکه ها معلول بی معنایی زندگی انسان مدرن و حاصل موج سوم نهیلیسم نیستند؟در این میان رابطه ای دیالکتیکی وجود دارد. سوبژه مدرنیته متاخر به دلیل ملالت و بی معنایی زندگی اش به شبکه پناه می برد و شبکه درواقع خود سبب بسط ملالت و بی معنایی می شود.به نظر شما این ولع به نمایش گذاشتن خویشتن که در شبکه های اجتماعی، به ویژه در اینستاگرام، مشهود است، از کجا ناشی می شود؟به نظر من این امر حاصل بسط فردگرایی و اصالت یافتن فرد است که با دوران جدید و ظهور مدرنیته نضج گرفت. براساس این فردیت گرایی (اندیویدوآلیسم) انسان ها به شدت اتمیزه شده اند. در یک چنین جهانی، فرد برای خروج از این فردیت به شدت نیاز دارد خود را به نمایش گذارد تا دیده و احساس شود و در این دیده و احساس شدن فرد به دنبال معنا و هویت می گردد. اما فردیت فرد، البته در معنای مدرن و لیبرالی کلمه، نمی تواند سرچشمه معنا باشد. اندیویدوآلیسم دیوار به دیوار نهیلیسم و فی الواقع عین نهیلیسم است. این ولع به خودنمایشی نشان از آن دارد که بشر روزگار ما به شدت از منابع درونی اقتدار و معنا تهی شده است و این تهی بودگی را در به نمایش گذاری خویش آشکار می کند. انسان دوره های پیشین به مراتب بیش از انسان مدرن «خلوت» و «آنات اصیل» داشت و چون از نحوه بودنی بود، موضوع احساس دیگران واقع می شد. «احساس شدن» انسان گذشته استمرار بودنش بود. اما انسان روزگار ما تا زمانی که به نمایش در می آید وجود دارد، مانند بسیاری از شخصیت های به اصطلاح هنری و سیاسی: مادامی که مقابل دوربین یا در رسانه ها هستند وجود دارند، اما همین که از جلوی دوربین کنار می روند یا از رسانه ها حذف می شوند وجودشان پایان می پذیرد. آن ها درواقع شخصیت های واقعی و اصیلی نیستند، بلکه شخصیت های رسانه ای هستند، یعنی هستی شان هستی غیرحقیقی، مجازی و رسانه ای است.درباره میل به نمایش، بودریار جمله ای دارد که می گوید ما دیگر اشیاء را مصرف نمی کنیم بلکه خصلت نمادین آن ها را مصرف می کنیم. امروزه می بینیم که مثلا افراد در مسافرت هایشان بیش از این که بخواهند از سفر یا از طبیعت لذت ببرند، مسئله شان تهیه عکس با انواع و اقسام ژست و به اشتراک گذاشتنشان در اینستاگرام است. در تکمیل سخن بودریار می توان گفت حتی خود ما هم تبدیل به نماد شده ایم. فقط اشیاء و جهان نمادین نشده اند، خود ما هم دار یک نوع تهی شدگی هستیم و وجودمان تبدیل به نوعی وجود نمادین شده است. امروزه انسان های بسیاری حاضرند هزینه های گزافی پرداخت کنند تا مقابل دوربین یا در رسانه قرار بگیرند. شخصیت ها، اعم از سیاسی و غیرسیاسی، دائما از خبرنگاران و عکاسان می خواهند که دوربین را بر آن ها زوم کنند و تمایل دارند مدام مقابل دوربین قرار گیرند. رسانه گرایی در جهان امروز نشانه و پژواکی از تهی شدگی جهان و انسان روزگار ماست.از آن جا که فعالیت اصلی شما در زمینه فلسفه است، لطفا برایمان بگویید که ریشه های فلسفی این نمایشی شدن همه چیز و به قول گی دُبور، «جامعه نمایش» چیست؟با ظهور دکارت و فلسفه جدید چرخش عظیمی در فلسفه صورت می گیرد. فلسفه های سنتی و ماقبل دکارتی فلسفه های «وجودبنیاد» هستند اما با دکارت و فلسفه جدید تفکر از وجود و اعیان (واقعیت ها) به سوی «آگاهی» معطوف می شود. با دکارت و فلسفه جدید پارادایم جدیدی شکل می گیرد که با فلسفه های وجودبنیاد پیشین بسیار متفاوت است. این پارادایم جدید «آگاهی بنیاد» است. با دکارت و کانت که درواقع به لحاظ فلسفی بنیان گذاران جهان مردن هم هستند، مسئله اصلی می شود پرسش از آگاهی می شود جهان پدیداری. جهان پدیداری جهانی است که در آگاهی قوام پیدا می کند. شوپنهاور کتابی دارد به نام «جهان به منزله اراده و تصور». از بحث اراده در این جا بگذریم. اما در تلقی وی جهان ...

ادامه مطلب  

اگر من جای خدا بودم  

درخواست حذف این مطلب
پرسیدم چیزی شده؟ می خواست همه چیز را عادی جلوه بدهد اما با این وضع صورت و چشم کار محالی بود. وقتی اصرار من را دید ماجرا را تعریف کرد.«موضوع پایان نامه ام به مشکل خورده آزمایش ها به نتیجه نمی رسد و سفارش نمونه ها هم در گمرک با مشکل روبه رو شده است. فرصت دفاع پایان نامه ام رو به اتمام است و دانشگاه من را جریمه کرده است. همزمان به خاطر اتمام سنوات تحصیل اعلام کرده اند باید خوابگاهم را تحویل بدهم. بدتر از اینها 6ماه آزگار است درگیر خواستگاری از یکی هستم. همه مراحل را طی کرده و قرار و مدارها را نهایی کرده ایم. حالا دیروز پدر دختر زنگ زده و می گوی ...

ادامه مطلب  

محرم عمی در مناطق حاشیه نشین قد کشیده است/ توریست ها برای دیدن برج های شهر ما نمی آیند/ نام هیچ نفر خاصی برای تصدی پست شهردار مطرح نشده است  

درخواست حذف این مطلب
محرم عمی در مناطق حاشیه نشین قد کشیده است/ توریست ها برای دیدن برج های شهر ما نمی آیند/ نام هیچ نفر خاصی برای تصدی پست شهردار مطرح نشده است محرم محمد زاده گفت: اگر مردم به من رای داده اند، به خاطر کارهایم بوده نه به خاطر اسم"محرم عمی" و بر همین اساس نیز پیگیر تمام مطالبات مردم از مسئولین خواهم بود و اگر جوابی نگیرم از طریق رسانه ها به مردم اعلام خواهم کرد.گروه اجتماعی آناج: در آستانه شروع دوره پنجم شورای شهر تبریز به گفت وگو با محرم محمدزاده منتخب مردم تبریز در شورای پنجم نشستیم. کسی که به گفته خودش درد مردم و مشکلاتشان را نزدیک لمس کرده است و "محرم عمی" بودنش را در انتخابش بی تاثیر نمی داند."محرم عمی" از تبریز 2018 و حاشینه نشینی تا زد و بندهای موجود در شهرداری و انتخاب مدیران نالایق می گوید و می خواهد حتی اگر شده به تنهایی در برابر این مشکلات بایستد. بخش اول گفت وگوی آناج با این عضو شورای پنجم را می بینید:امیدوارم بین اعضای شورا شکاف ایجاد نشودآناج: از چشم اندازی که برای شورای آینده ترسیم کرده اید، برایمان بگویید:شورای شهر تبریز در دوره پنجم متفاوت تر از دوره های پیشین است و امیدوارم برخی خارج از شورا بر آن فشار وارد نکنند و بگذارند شوراها فارغ از دغدغه های جناحی مصالح شهر را پیش ببرند؛اگر از هر طرف برای گماشتن افرادی خاص بر سمت ها و جایگاه های خاص مثل شهردار و غیره، فشار وارد کنند، قطعا به مصلحت شهر نیست. امیدوارم بین اعضای شورا شکاف ایجاد نشود چرا که ایجاد شکاف بین اعضا مدیریت شهری را با ضعف های زیادی روبرو می کند.هرجا شوراها درگیر سیاسی بازی شده اند، آن شهر از مسیر پیشرفت عقب مانده استآناج: نظرتان درباره سیاسی شدن شورا چیست؟شورا جای سیاست و جناح بازی نیست و هر جا شوراها درگیر سیاسی بازی شده اند، آن شهر از مسیر پیشرفت عقب مانده است و شوراها غیر از تخریب یکدیگر عملکردی از خود برجای نگذاشته اند، درحال حاضر ما سعی دارم از جناحی کاری ها به دور باشیم و اگر قرار است رئیس شورا انتخاب کنیم، این کار با بالاترین رأی انجام بگیرد تا دوگانگی ایجاد نشود و به لطف خدا تا به حال کارهای شورای پنجم به خوبی پیش رفته است.مدعی نیستم تنها عضو فرهنگی شورا منم!آناج: به عنوان عضو فرهنگی شورا آیا ریاست کمیسیون فرهنگی را برعهده خواهید داشت؟من ادعا ندارم که تنها عضو فرهنگی شهر هستم، بلکه سایر اعضای شورا هم که در این شهر زندگی می کنند با آداب و فرهنگ مردم آن آشنا هستند؛ اما بنده به اقتضای شغلی درگیری بیشتری با فعالیت های فرهنگی داشتم که کتاب ها و تحقیقاتی که در این زمینه دارم، یکی از نمودهای این فعالیت های فرهنگی است. لذا من قدری تخصصی تر به مسائل فرهنگی نگاه می کنم، با اینحال چنین ادعایی هم ندارم که به دلیل نگاه تخصصی ام، حتما باید عهده دار مسئولیت فرهنگی باشم بلکه معتقدم فرد مناسب باید با رأی گیری انتخاب بشود؛ تا کنون صحبت هایی از این جنس وجود نداشته و در مورد تصدی کمیسیون ها تا این لحظه که با شما صحبت می کنم، با هیچ عضوی مذاکره نشده است.محرم عمی در مناطق حاشیه نشین قد کشیده استآناج: با توجه به آشنایی شما با مسائل فرهنگی، فکر می کنید میتوانید در این جایگاه موفق باشید؟در کل بهتر است هرکس بر اساس توانایی هایی که دارد مسئولیتی را عهده دار شود؛ برای مثال بنده به عنوان عضوی از شورای شهر که سال ها با مردم بوده و در مناطق حاشیه نشین قد کشیده ام، خوب می دانم دغدغه ها و مسائل اصلی حاشیه نشینان چیست و از نظر فرهنگی چه ضعف هایی داریم و یا در زمینه خدمات شهری با چه مشکلاتی روبرو هستیم و این مشکلات را از چه کانال هایی می توان رفع کرد؛ این ها اموری هستند که من به خوبی در جریان آن ها قرار گرفته ام. بنابراین علاوه بر مسائل فرهنگی، در رابطه با حاشیه شهر نیز برنامه هایی دارم برای مثال وقتی طرحی چون تبریز 2018 را پیش رو داریم، باید درکنار هزینه های میلیاردی برای آبادانی فیزیکی شهر، هزینه های فرهنگی خوبی را نیز برای رفع مشکلات و خلاء های فرهنگی صرف کنیم. یعنی وقتی به فکر احداث یک خیابان جدید هستیم، باید به این بعد از فرهنگ سازی نیز توجه کنیم که رانندگان ماشین های خود را دوبله پارک نکنند و این یعنی فرهنگسازی.آناج: پس معتقدید که در این زمینه موفق عمل خواهید کرد؟با توجه به سابقه ی فعالیت هایی که در حوزه فرهنگی دارم، یک کارشناس فرهنگی به شمار می روم، چون کتاب ها در این خصوص نوشته و تحقیقات زیادی انجام داده ام، بین مردم رفته و روستا به روستا گشته ام تا با مردمان آن، آداب و رسومشان و فرهنگی که دارند آشنا شوم. با این حال این دلیل نمی شود که ادعا کنم حتما باید رئیس کمیسیون فرهنگی باشم. بنده خود نیز با توجه به تخصص افراد به آن ها رأی خواهم داد.توریست ها برای دیدن برج های شهر ما نمی آیند، در مملکت خودشان بهتر از این ها را دارند/ باید فرهنگ و آداب و رسوم را به گردشگر نشان دادآناج: به نظرتان کارهایی که برای تبریز 2018 صورت گرفته کافی بوده است؟ما تبریز 2018 را پیش رو داریم و اگر گردشگری از کشورها و شهرهای دیگر به تبریز بیاید، ابتدا به جاهای دیدنی و جاذبه های تاریخی آن سر می زند؛ اما در کنار آن قطعا می خواهد با فرهنگ و آداب و رسوم تبریز نیز آشنا شود. در واقع توریست ها برای دیدن برج های شهر ما نمی آیند، بلکه در پی آشنایی با فرهنگ شهر نیز هستند. لذا باید به این موضوع فکر کنیم که از فرهنگ تبریز چه چیزی را به نمایش خواهیم گذاشت؟ برای موسیقی تبریز چه کرده ایم و آن را چگونه می خواهیم نشان بدهیم؟ سایر هنرها و هنرمندانمان را چطور؟ آداب و رسوم و مراسم های ناب عروسی مان را چطور به توریست ها معرفی کنیم؟ غذاهای سنتی مان را چگونه نشان بدهیم؟ آیا برای اینها برنامه ای داریم؟ در اصل همه ی این ها باید در شکل ها و ورژن جدید ارائه بشوند.باید توجه کنیم که لباس های محلی که زنان ما در روستا ها می پوشند و مشغول پختن نان می شوند، در هیچ کجای دنیا وجود ندارد! و ما باید دقیقا اینها را به توریست نشان بدهیم؛ وگرنه برج و پل و خیابان که همه جای دنیا بهتر از اینجا نیز وجود دارد و به چه درد توریست خواهد خورد؟ هرچند که منکر اهمیت آبادانی فیزیکی شهر نیز نیستیم اما نه به قیمت غفلت از وجوه فرهنگی. ما در این خصوص برنامه عظیمی تدارک دیده ایم و در حال انجام مطالعات مربوط به آن، در قالب اکیپ 20 نفره ای هستیم.مسئولی که به مشکلات شهروندان رسیدگی نکند، خائن استآناج: به عنوان نماینده مردم محرومی که به شما رای داده اند آیا صدای آنان در شورای شهر خواهید بود؟هر عضو شورا نماینده همه مردم است هرچند که همه ی مردم به او رأی نداده باشند؛ لذا باید تمام مشکلات شهر را بررسی، به آنها رسیدگی و از حقوق همه مردم دفاع کنیم. من نیز با هیچ کس تعارفی ندار ...

ادامه مطلب  

بررسی تقلید مربیان داخلی از مربیان بزرگ دنیا  

درخواست حذف این مطلب
محسن بابادی: همانگونه که 1 ورزشکار در دوران بازیگری اش ، یک یا چند بازیکن مطرح داخلی یا حتی خارجی را بعنوان الگوی فنی و اخلاقی خویش بر می گزیند و سعی می کند در زندگی شخصی و ورزشی اش با ایده گرفتن از ویژگی های اخلاقی ، فنی و نگرش وی در زندگی ، با دیدی بازتر به مسیر طولانی خویش در عرصه بازیگری ادامه دهد ، قطعا پس از اتمام دوران بازیگری و حضور در کسوت مربیگری نیز ، ناخودآگاه و بر اساس فطرت خویش ، مربی یا مربیان مختلفی را بعنوان الگوی فنی و اخلاقی خویش انتخاب نموده و تلاش میکند از نحوه زندگی آنان گرفته تا طریقه لباس پوشیدن ، مصاحبه کردن ، روش مربیگری کردن ، شیوه تمرین دادن ، تشویق و جریمه بازیکنان و خلاصه از همه اعمالشان الگو برداری نماید . مصاحبه ها و نقطه نظراتشان را با دقت میخواند و خلاصه با پیروی همه جانبه ، سعی می نماید در همه زمینه های ممکنه از آنان الگو برداری و اصطلاحا (( تقلید )) نماید .البته هیچ ایرادی هم ندارد ، زیرا این کار که اکثر انسانها در هر کسوت و شغلی انجام میدهند ، امری طبیعی ، ذاتی و واقعیتی اجتناب ناپذیر است . و اما این (( تقلید صرف )) آفت های آنچنان پیچیده ای دارد که ساقه های نهال نوپای مربیگری را شکسته و همچون موریانه که از درون چوب را می جود ، رشد و نمو در عرصه مربیگری را نابود می نماید که در ذیل به پاره ای از آن ها اشاره نموده ام :یکی از بزرگترین معضلات این حقیقت تلخ ، این است که برخی از مربیان جوان که در ابتدای راه هستند ، آنقدر در شخصیت الگوی خویش غرق شده که از خویشتن خویش فرسنگ ها فاصله گرفته و در تمامی موارد ، آن هم بطور کاملا غیر طبیعی ، سعی در گرفتن رنگ و بوی آن مربی اسطوره ای داخلی یا خارجی را دارند که برای آینده کاریشان بسیار خطرناک است . یکی دیگر از اصلی ترین معایب این فرایند اشتباه ، این است که مربی جوان ما راه خویش را گم کرده و نمی داند که هدفش از مربیگری چیست و شخصیت واقعی اش کدام است . در واقع افق روشنی از آینده مربیگری خویش ندارد . نکته بعدی اینجاست که برخی از مربیان که همزمان از چندین مربی الگو برداری می کنند ، چنان دچار چندگانگی شخصیت و الگوهای رفتاری مختلف می شوند که به معنای واقعی کلمه ، خود را گم نموده و اصلا متوجه این موضوع که چه فاجعه ای در حال وقوع است نبوده و تنها دلخوشیشان که مرتبا و البته بطور ناخودآگاه در ذهن خویش مرور می کنند این اس ...

ادامه مطلب  

پدیده ای به نام شعر وتبادل اندیشه درجوامع مدرن  

درخواست حذف این مطلب
عابدین پاپیگروه فرهنگی: بی گمان هنر و به ویزه شعر از عمده داشته هایی به شمار می آید که قریحه ای خدادادی است و شاید بتوان گفت خیلی از آدم ها از این نوع هنر بهره مند نشده اند .بنابراین شعر نوعی بی بدیل است که بدیل نمی_پذیرد و به خاطر همین می باشد که برای شاعر به عنوان یک داشته قلمداد می شود و برای غیر شاعر نیز نوعی نداشته . با این حال ، شعر به عنوان یک تولید اجتماعی و شاعر به مثابه ی مولد این تولید دست به آفرینش نداشته ای می زند که این نداشته پس از گذر از مراحل پر پیچ و خمی به مرحله ی داشته می رسد و در آن جاست که مردم مثلن این فرآیند را »داشته های نویسنده و یا شاعر« می نامند .با این تعابیر تداوم بحث می تواند موضوع شعر و دو مقوله به نام داشته ها و نداشته ها باشد که درپی به آن می پردازیم . شاعر و شعر را می توان هم نوعی داشته تصور کرد و هم نوعی نداشته تعبیر نمود زیرا که شاعر و شعر لازم و ملزوم یکدیگرند و داشته و نداشته نیز با هم کلافی عمیق خورده اند . شعر می تواند نداشته ای باشد که شاعر برای بدست آوردن آن سال ها تلاش و کوشش می کند و زمانی که به معنی واقعی به آن دست می یابد را می توان داشته ی شاعر تلقی نمود .واژه ی داشته ها و نداشته ها همیشه به عنوان دو صفت کاربردی و کار آمد در زندگی اجتماعی و هنری و بشر نقشی شایسته و بایسته را بر عهده داشته اند به گونه ای که تقابل معنایی و تفاوت ساختاری این دو واژه خود مسببی در جهت رشد و بالندگی بشر در ازمنه ها و ابعاد مختلف زندگی اجتماعی و هنری بوده است واژه ی داشته یا داشته ها به معنی چیز یا چیزهایی است که فرد به نوبه ی خود در زندگی ازآن ها برخوردار است و یا به اصطلاح چیز یا چیزهایی که انسان در فرآیند زندگی به دست می آورد و یا فی نفسه و ذاتا” از آن_ها برخوردار است و یا دستاوردخویش می_تواند باشد را از مفاهیمی می توان قلمداد کرد که به عنوان داشته یا داشته ها به شمار می روند .داشته و یا داشته ها ی انسان به سه قسم ۱-داشته های دستاوردی ۲-داشته های ذاتی و ۳-داشته های اکتسابی منقسم می شوند . داشته های دستاوردی به داشته هایی گفته می شود که انسان درکسب این نوع داشته ها دخالت مستقیم و اساسی دارد و به تعبیری دسترنج خود فرد به شمار می روند . داشته های ذاتی به داشته هایی گفته می شود که انسان هیچ دخالتی در ایجاد و آفرینش این نوع داشته ها ندارد و ذاتا” در وجود بشر هستند و می توان گفت آفریننده ی این نوع داشته ها خداست .به مانند اعضاء و جوارح انسان و هنر . داشته_های اکتسابی به داشته هایی اطلاق می شود که انسان از طریق کسب تجربه از دیگران بدست می آورد و به اصطلاح هر آنچه که فرد دارد تجربی و تقلیدی است به مانند : دانش و علم و فن یادگیری و فنون تخصصی و … که از دیگران به انحای مختلف کسب می کنیم . دیگر مقوله ی مدنظر واژه ی نداشته یا نداشته ها است . نداشته یا نداشته ها به چیز یا چیزهایی اطلاق می شود که فرد از آن ها بی بهره می باشد و یا هنوز این چیزها را به دست نیاورده و یا این که ذاتا” این صفات ِ در هستی را دارا نیست . بنابراین نداشته یا نداشته ها خود عواملی به شمار می آیند که انگیزش و انگیزه_ی انسان را نسبتِ به تبدیل این نداشته ها به داشته_ها بیشتر و پررنگ تر می کند . به بیانی انسان به عنوان موجودی نسبی همیشه به دنبال نداشته_های خود و کسب این نوع نداشته ها در جنب و جوش و تکاپوی لازم و ضروری است .به مانند نداشتن هنر و علم و یا نداشتن صبر و محبت و یا نداشتن مسکن و کار و یا مال و منال که هرکدام از این نداشتن ها خود محرکی در جهت داشتن همین نداشتن ها برای انسان تلقی می شود .با این وجود، نداشتن های بشر را می توان به دونوع تقسیم کرد . نخست : نداشته های معنوی است و دیگر نداشته هایاجتماعی و هنری . نداشته های معنوی به نداشته هایی گفته می شود که انسان دخالتی در داشتن آن ها ندارد و تنها صاحب اختیار و انتخاب این نداشته ها خداست و البته در زوایایی هم دترمینیسم اجتماعی و طبیعی تأثیر اساسی دارد . نداشته های هنری نیز به نداشته هایی گفته می شود که انسان و یا فرد شاعر و هنرمند ذاتا” ازآن ها بهره مند نشده است به مانند: شعر که قریحه ای خدادادی است و یا سایر هنرهای هفتگانه که هرکسی از این نوع هنرها بهره مند نیست .با این تعابیری که از داشته ها و نداشته ها تصویر شد در می یابیم که می توان دو نوع رویکرد را برای این دو مقوله مد نظر داشت . ۱-رویکرد اجتماعی . با توجه به تجاربی که به صورت تقلیدی و تحقیقی در بین عوام و خواص مشاهده می شود می توان گفت که اغلب مطالبات مردم در ابعاد مختلف بر اساس داشته ها و نداشته_ها ست زیرا که اکثر ارتباطات و برقراری دوستی ها بر اساس همین د ...

ادامه مطلب  

پذیرش بازرسان جدید/ 124 متریک تن ذخیره آب سنگین ایران  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی عصر روز جمعه اولین گزارش خود درباره اجرای برجام در ایران را در اختیار 35 عضو شورای حکام قرار داد. متن کامل این گزارش به شرح زیر است:"شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمیgov/2017/1024 فوریه 2017راستی آزمایی و نظارت در جمهوری اسلامی ایران در پرتو قطعنامه 2231 (2015) شورای امنیتa.مقدمه1. این گزارش مدیرکل به شورای حکام و همزمان به شورای امنیت سازمان ملل (شورای امنیت) در خصوص اجرای تعهدات مرتبط هسته ای جمهوری اسلامی ایران (ایران) ذیل برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) و در خصوص موضوعات مرتبط با راستی آزمایی و نظارت در ایران در پ ...

ادامه مطلب