نقد سریال the walking dead اپیزود یازدهم فصل هفتم :: نشریه خبری پایدار


نقد سریال rick and morty / ریک و مورتی: فصل سوم  

درخواست حذف این مطلب
چرا ریک خودش را به یک خیارشور تبدیل کرد؟! در این مطلب پنج اپیزود اول فصل سوم سریال کارتونی rick and morty را مرور می کنیم.فصل سوم «ریک و مورتی» (rick and morty)، یکی از عمیق ترین و «اسکوآنچی» ترین سریال های چند سال اخیر تلویزیون، دیر آمد! فاصله ی بین فصل دوم و سوم بیش از یک سال و پنج ماه بود که باعث شد انتظار برای فصل جدید «بازی تاج و تخت» (game of thrones) در مقایسه با آن معمولی احساس شود. مخصوصا با توجه به اینکه فصل دوم با یک کلیف هنگر دیوانه وار که در آن ریک توسط نیروهای فدراسیون بین کهکشانی دستگیر شده و زندانی می شود به اتمام رسید. این فاصله ی طولانی کاری کرد تا طرفداران در چند ماه اخیر از حالت انتظار و هیجان برای فصل جدید به حالت غرغر کردن و تیکه و طعنه انداختن به سازندگان وارد شوند و اعتراضات تا جایی پیش رفت که بالاخره دن هارمن و جاستین رویلند، خالقان سریال دلیل اصلی این تاخیر را اعلام کردند. قضیه خیلی ساده بود. از آنجایی که «ریک و مورتی» همیشه سریال باکیفیت و سطح بالایی بوده است، آنها نمی خواستند تا با شتاب زدگی فصل سوم را بسازند و هول هولکی آن را عرضه کنند. بلکه می خواستند با صبر و حوصله فصلی را سر و سامان بدهند که در حد دوتای قبلی و حتی بهتر از آنها ظاهر شود. چون بالاخره عیار سریال های بزرگ را با پیشرفتشان می سنجند. اینکه آیا آنها توانسته اند در فصل های بعدی شان هم در حد و اندازه ی فصل اولشان ظاهر شوند یا نه. و البته «ریک و مورتی» از همان ابتدا آن قدر انتظارات تماشاگران را بالا بُرد و ما را در طول دو فصل اول به ماجراجویی های عجیب و غریب و دیوانه واری بُرد که واقعا سازندگان فصل به فصل کار سخت تری برای شگفت زده کردن ما دارند.مقالات مرتبطخب، بعد از تماشای پنج اپیزود اول فصل سوم می توان به جرات گفت که سازندگان واقعا به هدفی که برای ارائه ی فصلی در حد و اندازه ی قبلی ها برای خود تعیین کرده بودند رسیده اند و نه تنها کماکان با جوک های تند و رگباری شان روده بُرمان می کنند، بلکه این بار با تمرکز بیشتری روی درام و روانشناسی شخصیت ها، قوس داستانی این فصل را نوشته اند. بله، مهم ترین نکته ای که در طول نیمه ی اول فصل سوم متوجه آن شدم این است که سریال در بعضی اپیزودها مثل اپیزود دوم و سوم این فصل کمی از روند شوخی های بی وقفه ی همیشگی اش فاصله می گیرد، رو به حال و هوای متفکرانه تری می آورد و داستان های عجیب و غریبش را این بار با تمرکز بیشتری روی شخصیت پردازی طراحی می کند. تمامش به خاطر چگونگی پایان بندی اپیزود اول فصل سوم است که به جدایی جری و بث، والدین مورتی و سامر منجر می شود که همچون زلزله ای می ماند که همه ی شخصیت ها را تحت شعاع خودش قرار می دهد و در مسیر جدیدی قرار می دهد. از جری که به عنوان بی عُرضه ترین و نادان ترین شخصیت کل سریال خود را در وضعیت شکننده تری پیدا می کند تا بچه ها که باید با این اتفاق دست و پنجه نرم کنند و البته تا ریک که اگرچه خودش را به نفهمی می زند، اما یک جورهایی دلیل اصلی این جدایی بوده است. نتیجه سریالی است که اگر در فصل های گذشته از داستان های عجیب و غریبش برای فلسفه و کیهان شناسی حرف می زد، در این فصل داستان های عجیب و غریبش را به استعاره هایی برای بررسی روانشناسی شخصیت ها بعد از این زلزله اختصاص داده است.اپیزود اول، فصل سومthe rickshank rickdemptionاپیزود اول فصل که براساس ارجاعی به فیلم «رستگاری شائوشنگ» نام گذاری شده است، شاید مثل آن فیلم درباره ی فرار شخصیت اصلی از زندان باشد، اما برخلاف فرار اندی دوفرین از شائوشنگ که خیلی بی سروصدا و در طولانی مدت اتفاق افتاد، ریک این کار را خیلی تند و سریع و خون بار انجام می دهد. در واقع چیزی که به عنوان یک فرار از زندان شروع شده بود، به نابودی فدراسیون بین کهکشانی و پایگاه دیگر نسخه های ریک منجر می شود. این اپیزود تارانتینویی ترین اپیزود تاریخ «ریک و مورتی» است. پیچ های داستانی از همان یک دقیقه ی اول اپیزود با دستور ریک به جری برای ۱۲ بار تا کردن خودش آغاز می شود و همین طوری یکی پس از دیگری به تماشاگر رودست می زنند و غافلگیرمان می کنند. بزرگ ترین غافلگیری این اپیزود اما این است که چگونه باز دوباره با انتظارات مخاطبش بازی می کند و باز دوباره نشان می دهد که چقدر جلوتر از ما حرکت می کند و باز دوباره ثابت می کند که چرا ما هنوز بعد از دو فصل بلعیدن این سریال نتوانسته ایم تمام چم و خم هایش را یاد بگیریم. بزر گ ترین غافلگیری این اپیزود این است که اگرچه ما تمام ماه های بعد از زندانی شدنِ ریک را به بحث و گفتگو درباره ی تغییر ریک در پایان فصل دوم، عواقب آگاهی ریک از اینکه نحوه ی زندگی اش چه بلایی سر خانواده اش آورده است و اینکه او قرار است چگونه از زندان فرار کند اختصاص دادیم، اما فصل سوم در حالی شروع می شود که متوجه می شویم در تمام این مدت مسیر را کاملا اشتباه رفته بودیم.ریک نه تنها برای بیرون رفتن از زندگی خانواده اش خودش را تحویل فدارسیون بین کهکشانی نداده است، بلکه تمام اینها یک نقشه ی بلندمدتِ «جوکر»گونه ی حرفه ای برای نفوذ به دل فدراسیون و نابودی آنها بوده است. در واقع اپیزود در حالی به پایان می رسد که جری و بث تصمیم به طلاق می گیرند. دقیقا خلاف چیزی که در تمام این مدت فکر می کردیم اتفاق می افتد. نه تنها زندگی خانواده ی ریک به خاطر زندانی شدن او به حالت قبلی اش برنمی گردد، بلکه در وضع بدتری قرار می گیرد. اگرچه تماشای ریک در حال ترکاندن دیگر ریک ها و حشره های فدراسیون و خندیدن به ریش آنها با هوش فرابشری اش ته خنده و هیجان است، اما همزمان ترسناک هم است. در پایان این اپیزود ریک به مورتی اعتراف می کند که تمام مرگ و میرها و هرج و مرج ها و حذف کردنِ جری از زندگی شان، نقشه ای برای بازگرداندن خودش به جایگاه مرد اصلی خانواده بوده است و تمام اینها فقط به خاطر این بوده است که به سس مخصوص «سشوآن» که برای تبلیغات فیلم «مولان» تولید شده بود دست پیدا کند و هیچ چیزی نمی تواند جلوی او برای به دست آوردن این سس را بگیرد! تماشای این همه کشت و کشتار و دیوانه بازی برای اینکه ریک می خواهد به یک سس خوشمزه ی لعنتی برسد، یعنی واقعا در حال تماشای نهایت ابسوردیسم در «ریک و مورتی» هستیم.ریک نه تنها برای بیرون رفتن از زندگی خانواده اش خودش را تحویل فدارسیون بین کهکشانی نداده است، بلکه تمام اینها یک نقشه ی بلندمدتِ «جوکر»گونه ی حرفه ای برای نفوذ به دل فدراسیون و نابودی آنها بوده استقبلا در مقاله ای جداگانه گفتم که ریک آدمی است که به هیچ چیزی اعتقاد ندارد. از عشق و سنت و دین و ایمان گرفته تا دروغین بودن تمام زندگی. ریک به دنیای ابسوردی اعتقاد دارد که نمی توان هیچ چیزی از آن را جدی گرفت. خب، این تم با قدرت درباره ی اپیزود اول فصل سوم هم صدق می کند. در این اپیزود سازندگان از طریق پیش کشیدن داستان ریشه ای ریک که مربوط به کشته شدنِ زن و بچه اش می شود طوری نشان می دهند که انگار قرار است دلیل تبدیل شدن ریک به چنین هیولای بی احساسی را متوجه شویم، اما درست در لحظه ای که فکر می کنیم راز و معنای پشت اخلاق و طرز تفکر ریک را کشف کرده ایم، سریال بهمان رودست می زند و فاش می کند که این داستان ریشه ای، چرت و پرتی بیش برای گول زدن ما نبوده است. شخصا در پایان فصل دوم فکر می کردم سریال وارد فاز تازه ای خواهد شد. فازی که در آن سریال به این می پردازد که ریک بالاخره چگونه با انجام کاری معنی دار در زندگی اش کنار خواهد آمد و آیا این شروعی برای تغییرِ طرز فکر و فلسفه جامعه ستیزانه، روانی و بی احساسِ خواهد بود؟ اما این اپیزود به طور کامل این تفکر را زیر پایش له و لورده می کند. سریال نه تنها با پایان بندی اش که سرانِ فدراسیون به خاطر صفر شدن دارایی شان به جان هم افتاده اند، طبیعت خنده دار سیستم اجتماعی مان را به نمایش می گذارد، بلکه از طریق سکانس رویارویی ریک اصلی با نسخه ی دیگری از ریک که سامر را گروگان گرفته است، احساسات مان را به سخره می گیرد. تازه ما اپیزود را با امید دیدن ریکی انسان تر آغاز می کنیم، اما اپیزود در حالی به پایان می رسد که ریک به مورتی قول ماجراجویی هایی تاریک تر را می دهد. به نظر می رسد سریال می خواهد با دادن یک پس زمینه ی داستانی تراژیک به ریک او را به فرد همدردی پذیر و قابل درکی از تیر و طایفه ی والتر وایت ها و تونی سوپرانوها تبدیل کند، اما نه، تمام اینها فریبکاری ظالمانه ی دیگری برای هرچه بهتر به تصویر کشیدن ماهیت ابسورد زندگی است. نتیجه یکی از ۱۰ اپیزود برتر سریال است که هم اکشن و خون و خونریزی دارد و هم یکی از بزرگ ترین غافلگیری های تاریخ سریال که بعد از یک سال و ۵ ماه انتظار، هیچکس فکرش را هم نکرده بود.اپیزود دوم، فصل سومrickmancing the stoneاپیزود دوم یکی از همان اپیزودهای شخصیت محور این فصل است که بهتان گفتم؛ اپیزودی که به طور کامل به عواقب تصمیم جری و بث اختصاص دارد. در سریالی که هیچ چیزی در آن همیشگی نیست و در دنیایی که همه به دنبال چیزی برای چنگ انداختن به آن برای زنده ماندن می گردند، رابطه ی جری و بث شاید کیلومترها با عالی بودن فاصله داشت، اما حداقل آنها موفق شده بودند تا به هر ترتیبی که شده پیش هم باقی بمانند. اما بالاخره ریک مشکلات بینشان را به نقطه ی انفجار رساند و بوووم! حالا که خانواده ی مورتی و سامر از هم پاشیده است، آنها برای فراموش کردنِ زندگی درب و داغانشان با ریک به یک ماجراجویی «مد مکس» وار می روند تا تمام احساسات آشفته شان را با خشونت بیرون بریزند. و سریال از طریق این اپیزود به یک ایده ی افسرده کننده ی دیگر می پردازد: اینکه چگونه جامعه ی مدرن در حال نابود کردن روح ماست. اینکه چگونه ی زندگی مدرن آرام آرام دارد ما را به آدم های بی خاصیتی تبدیل می کند. بهترین چیزی که این تم را توصیف می کند، جمله ای از ریک در آغاز اپیزود در اشاره به زندگی جری است: «زندگی یعنی ریسک کردن. وگرنه تیکه ی بی حرکتی ساخته شده از مولکول هایی که به صورت اتفاقی به هم پیوند خوردن هستی که دنیا مثل باد هرجا که بخواد هُلش می ده». ریک از این طریق دارد به عدم قدرت شخصی جری اشاره می کند. جری همیشه در تضاد مطلق در مقایسه با ریک قرار می گرفته است. هرچه ریک مستقل و جسور است، جری یک برده ی دست و پا بسته و ترسو است. و این دقیقا همان چیزی است که مورتی به خاطرش از دست پدرش عصبانی است؛ حسی که در صحنه ای که مورتی با بازوی فرابشری اش یکی از شهروندان دنیای «مد مکس» را کتک می زند و با خشم به پدرش گله می کند که چرا دست از بچه بازی نمی کشد و مثل مردها رفتار نمی کند به نمایش گذاشته می شود.البته که مورتی بالاخره در پایان اپیزود سعی می کند وضعیت پدرش را درک کند و خودش را به خاطر آن عصبانی نکند و با خیال راحت به مادرش می گوید که شاید پدرش توانایی مبارزه کردن را ندارد یا شاید دلش نمی خواهد و از این طریق سعی می کند تا او را به عنوان یک انسان با تمام آشفتگی ها و کمبودهایش قبول کند، اما مسئله این است که ناراحتی مورتی خیلی بیشتر از طلاق والدینش است. او بیشتر به این دلیل از دست پدرش عصبانی است که پدرش نمونه ی بارز اکثر شهروندان جامعه های مدرن است. جامعه های مدرنی که کنترل زندگی آدم ها را از آنها می گیرند و جری یکی از کسانی است که افسار آن را دو دستی تقدیمش کرده است. این موضوع به بهترین شکل در اپیزود اول این فصل به نمایش گذاشته می شود. در آن اپیزود می بینیم که جری در جامعه ی تحت حکومت فدراسیون بین کهکشانی که با خوراندن دارو به انسان ها، آنها را برده شان نگه می دارند، رشد کرده و ترفیع گرفته است. به عبارت دیگر جری آن قدر بی قدرت و بدون استقلال است که در جامعه ای خالی از آزادی، پیشرفت می کند. البته یک نسخه از جری وجود دارد که بی خاصیت نیست و آن هم جری دنیای کروننبرگ است. این نسخه از جری به خاطر آزاد شدن از زنجیرهای کنترل کننده ی جامعه ی مدرن و زندگی در یک دنیای پسا-آخرالزمانی از یک آدم ترسوی بی خاصیت به یک بازمانده ی خفن و جسور تبدیل شده است. انگار «ریک و مورتی» از این طریق دارد بهمان هشدار می دهد که جوامع مدرن دارند همه ی ما را به یک مشت جری تبدیل می کند.چنین چیزی درباره ی خط داستانی سامر در این اپیزود هم صدق می کند. سامر بعد از آشنایی با نحوه ی زندگی بی قید و بند شهروندان آخرالزمان تصمیم می گیرد آنجا بماند و زندگی مشترکش را با رییس قبلیه که یک سطل آهنی روی سرش می گذارد شروع کند. سامر کسی را برای زندگی انتخاب کرده که در تضاد با پدرش قرار می گیرد. یک آدمکش پسا-آخرالزمانی که زندگی اش به کشتن جهش یافته های اتمی خلاصه شده است. اما به محض اینکه ریک با استفاده از آن سنگ سبز درخشان، نیروی الکتریسیته را به این دنیای بدوی معرفی می کند، شکل زندگی آدم های این دنیا هم به مرور شکل مدرن و متمدانه و منظمی به خود می گیرد. حالا سامر که تا دیروز مشغول ویراژ دادن با ماشین های عجیب و غریب در کویر و ترکاندن مغز جهش یافته ها با شات گان بود، با ماشین برای خرید به فروشگاه سر خیابان می رود و وحشی گری بازماندگان آخرالزمان هم جای خودش را به شکایت کردن به سامر درباره ی جدا کردن آشغال های خشک و تر برای بازیافت راحت تر آنها داده است. و همسر سامر هم تبدیل به یکی از شوهرهای تنبل و خسته کننده ای شده که از صبح تا شب وقتش را جلوی تلویزیون می گذراند.انگار سریال می خواهد بگوید امکانات زندگی مدرن، ما را به سوی داشتن چنین زندگی های افتضاح و خسته کننده ای سوق می دهند. اگر اکثر داستان های پسا-آخرالزمانی از این می گویند که سقوط جامعه و تمدن به چه دنیای بی رحم و ترسناکی تبدیل می شود، اما «ریک و مورتی» با این اپیزود به عکس این موضوع می پردازد. سریال از این می گوید که زندگی مدرن هم نکات منفی خودش را دارد. زندگی ای که می تواند ما را آرام آرام به انسان هایی تبدیل کند که کنترل زندگی شان را از دست می دهند. آدم هایی که به جای پیدا کردن معنای زندگی شان، سرشان را با تلویزیون و اتفاقات بی اهمیت دور و اطرافشان گرم می کنند و بدون اینکه خود متوجه شوند در باتلاق دیگری گرفتار می شوند. نتیجه این است که اپیزود در حالی تمام می شود که سامر به دیدن پدرش می رود و به نظر می رسد از این طریق نشان می دهد که شاید متوجه شده که دلیل بی خاصیت بودن پدرش نه کاملا خودش، بلکه تاثیر قدرتمند جامعه بر او است.اپیزود سوم، فصل سومpickle rickپس لرزه های بعد از تصمیم جری و بث برای جدایی و تاثیری که روی دیگر اعضای خانواده گذاشته در این اپیزود هم در مرکز توجه قرار دارد. با این تفاوت که این بار به جای بچه ها، داستان حول و حوش بث و ریک می چرخد. اگرچه بچه ها با وجود تجربه هایی که در ماجراجوی شان در اپیزود قبل کسب کردند هنوز در شرایط بدی به سر می برند (مثلا مورتی سر کلاس درس در شلوارش خرابکاری کرده است)، ولی سریال روی این موضوع تمرکز می کند که بث چه حسی درباره این قضیه دارد و آیا ریک می تواند مسئولیت فروپاشی این خانواده را قبول کند یا نه. و همان طور که سریال در اپیزود قبل از یک دنیای «مد مکس» وار برای شریجه زدن به درون روان کاراکترهایش استفاده کرده بود، این بار با تبدیل کردن ریک به یک خیارشور این کار را می کند! اتفاقی که هنوز که هنوزه نمی توانم بعد از فکر کردن به آن لبخند نزنم! سازندگان این سریال حقیقتا عقلشان را به طرز لذت بخشی از دست داده اند. «ریک و مورتی» دوباره با این اپیزود نشان می دهد که چرا این قدر منحصربه فرد و دوست داشتنی است. با سریالی طرفیم که اگرچه با کانسپت احمقانه ای مثل تبدیل شدن یکی از شخصیت هایش به یک خیارشور شروع می شود، اما نویسندگان طوری از همین کانسپت ظاهرا احمقانه برای پرداخت به موضوعات و بحث های هیجان انگیز و تامل برانگیزی استفاده می کنند که با یک تیر دو نشان می زنند: هم یک ماجراجویی مفرح راه می اندازند و هم فکرمان را با سوالات عمیقی مشغول می کنند.«زندگی یعنی ریسک کردن. وگرنه تیکه ی بی حرکتی ساخته شده از مولکول هایی که به صورت اتفاقی به هم پیوند خوردن هستی که دنیا مثل باد هرجا که بخواد هُلش می ده»جدا از اینکه تماشای ریک در قالب یک خیارشور که با اس ...

ادامه مطلب  

نقد فصل سوم سریال rick and morty: قسمت اول تا پنجم  

درخواست حذف این مطلب
چرا ریک خودش را به یک خیارشور تبدیل کرد؟! در این مطلب پنج اپیزود اول فصل سوم سریال کارتونی rick and morty را مرور می کنیم. به گزارش مجموعه زندگی به نقل از زومجی، فصل سوم «ریک و مورتی» (rick and morty)، یکی از عمیق ترین و «اسکوآنچی» ترین سریال های چند سال اخیر تلویزیون، دیر آمد! فاصله ی بین فصل دوم و سوم بیش از یک سال و پنج ماه بود که باعث شد انتظار برای فصل جدید «بازی تاج و تخت» (game of thrones) در مقایسه با آن معمولی احساس شود. مخصوصا با توجه به اینکه فصل دوم با یک کلیف هنگر دیوانه وار که در آن ریک توسط نیروهای فدراسیون بین کهکشانی دستگیر شده و زندانی می شود به اتمام رسید. این فاصله ی طولانی کاری کرد تا طرفداران در چند ماه اخیر از حالت انتظار و هیجان برای فصل جدید به حالت غرغر کردن و تیکه و طعنه انداختن به سازندگان وارد شوند و اعتراضات تا جایی پیش رفت که بالاخره دن هارمن و جاستین رویلند، خالقان سریال دلیل اصلی این تاخیر را اعلام کردند. قضیه خیلی ساده بود. از آنجایی که «ریک و مورتی» همیشه سریال باکیفیت و سطح بالایی بوده است، آنها نمی خواستند تا با شتاب زدگی فصل سوم را بسازند و هول هولکی آن را عرضه کنند. بلکه می خواستند با صبر و حوصله فصلی را سر و سامان بدهند که در حد دوتای قبلی و حتی بهتر از آنها ظاهر شود. چون بالاخره عیار سریال های بزرگ را با پیشرفتشان می سنجند. اینکه آیا آنها توانسته اند در فصل های بعدی شان هم در حد و اندازه ی فصل اولشان ظاهر شوند یا نه. و البته «ریک و مورتی» از همان ابتدا آن قدر انتظارات تماشاگران را بالا بُرد و ما را در طول دو فصل اول به ماجراجویی های عجیب و غریب و دیوانه واری بُرد که واقعا سازندگان فصل به فصل کار سخت تری برای شگفت زده کردن ما دارند.مقالات مرتبطخب، بعد از تماشای پنج اپیزود اول فصل سوم می توان به جرات گفت که سازندگان واقعا به هدفی که برای ارائه ی فصلی در حد و اندازه ی قبلی ها برای خود تعیین کرده بودند رسیده اند و نه تنها کماکان با جوک های تند و رگباری شان روده بُرمان می کنند، بلکه این بار با تمرکز بیشتری روی درام و روانشناسی شخصیت ها، قوس داستانی این فصل را نوشته اند. بله، مهم ترین نکته ای که در طول نیمه ی اول فصل سوم متوجه آن شدم این است که سریال در بعضی اپیزودها مثل اپیزود دوم و سوم این فصل کمی از روند شوخی های بی وقفه ی همیشگی اش فاصله می گیرد، رو به حال و هوای متفکرانه تری می آورد و داستان های عجیب و غریبش را این بار با تمرکز بیشتری روی شخصیت پردازی طراحی می کند. تمامش به خاطر چگونگی پایان بندی اپیزود اول فصل سوم است که به جدایی جری و بث، والدین مورتی و سامر منجر می شود که همچون زلزله ای می ماند که همه ی شخصیت ها را تحت شعاع خودش قرار می دهد و در مسیر جدیدی قرار می دهد. از جری که به عنوان بی عُرضه ترین و نادان ترین شخصیت کل سریال خود را در وضعیت شکننده تری پیدا می کند تا بچه ها که باید با این اتفاق دست و پنجه نرم کنند و البته تا ریک که اگرچه خودش را به نفهمی می زند، اما یک جورهایی دلیل اصلی این جدایی بوده است. نتیجه سریالی است که اگر در فصل های گذشته از داستان های عجیب و غریبش برای فلسفه و کیهان شناسی حرف می زد، در این فصل داستان های عجیب و غریبش را به استعاره هایی برای بررسی روانشناسی شخصیت ها بعد از این زلزله اختصاص داده است.اپیزود اول، فصل سومthe rickshank rickdemptionاپیزود اول فصل که براساس ارجاعی به فیلم «رستگاری شائوشنگ» نام گذاری شده است، شاید مثل آن فیلم درباره ی فرار شخصیت اصلی از زندان باشد، اما برخلاف فرار اندی دوفرین از شائوشنگ که خیلی بی سروصدا و در طولانی مدت اتفاق افتاد، ریک این کار را خیلی تند و سریع و خون بار انجام می دهد. در واقع چیزی که به عنوان یک فرار از زندان شروع شده بود، به نابودی فدراسیون بین کهکشانی و پایگاه دیگر نسخه های ریک منجر می شود. این اپیزود تارانتینویی ترین اپیزود تاریخ «ریک و مورتی» است. پیچ های داستانی از همان یک دقیقه ی اول اپیزود با دستور ریک به جری برای ۱۲ بار تا کردن خودش آغاز می شود و همین طوری یکی پس از دیگری به تماشاگر رودست می زنند و غافلگیرمان می کنند. بزرگ ترین غافلگیری این اپیزود اما این است که چگونه باز دوباره با انتظارات مخاطبش بازی می کند و باز دوباره نشان می دهد که چقدر جلوتر از ما حرکت می کند و باز دوباره ثابت می کند که چرا ما هنوز بعد از دو فصل بلعیدن این سریال نتوانسته ایم تمام چم و خم هایش را یاد بگیریم. بزر گ ترین غافلگیری این اپیزود این است که اگرچه ما تمام ماه های بعد از زندانی شدنِ ریک را به بحث و گفتگو درباره ی تغییر ریک در پایان فصل دوم، عواقب آگاهی ریک از اینکه نحوه ی زندگی اش چه بلایی سر خانواده اش آورده است و اینکه او قرار است چگونه از زندان فرار کند اختصاص دادیم، اما فصل سوم در حالی شروع می شود که متوجه می شویم در تمام این مدت مسیر را کاملا اشتباه رفته بودیم.ریک نه تنها برای بیرون رفتن از زندگی خانواده اش خودش را تحویل فدارسیون بین کهکشانی نداده است، بلکه تمام اینها یک نقشه ی بلندمدتِ «جوکر»گونه ی حرفه ای برای نفوذ به دل فدراسیون و نابودی آنها بوده است. در واقع اپیزود در حالی به پایان می رسد که جری و بث تصمیم به طلاق می گیرند. دقیقا خلاف چیزی که در تمام این مدت فکر می کردیم اتفاق می افتد. نه تنها زندگی خانواده ی ریک به خاطر زندانی شدن او به حالت قبلی اش برنمی گردد، بلکه در وضع بدتری قرار می گیرد. اگرچه تماشای ریک در حال ترکاندن دیگر ریک ها و حشره های فدراسیون و خندیدن به ریش آنها با هوش فرابشری اش ته خنده و هیجان است، اما همزمان ترسناک هم است. در پایان این اپیزود ریک به مورتی اعتراف می کند که تمام مرگ و میرها و هرج و مرج ها و حذف کردنِ جری از زندگی شان، نقشه ای برای بازگرداندن خودش به جایگاه مرد اصلی خانواده بوده است و تمام اینها فقط به خاطر این بوده است که به سس مخصوص «سشوآن» که برای تبلیغات فیلم «مولان» تولید شده بود دست پیدا کند و هیچ چیزی نمی تواند جلوی او برای به دست آوردن این سس را بگیرد! تماشای این همه کشت و کشتار و دیوانه بازی برای اینکه ریک می خواهد به یک سس خوشمزه ی لعنتی برسد، یعنی واقعا در حال تماشای نهایت ابسوردیسم در «ریک و مورتی» هستیم.ریک نه تنها برای بیرون رفتن از زندگی خانواده اش خودش را تحویل فدارسیون بین کهکشانی نداده است، بلکه تمام اینها یک نقشه ی بلندمدتِ «جوکر»گونه ی حرفه ای برای نفوذ به دل فدراسیون و نابودی آنها بوده استقبلا در مقاله ای جداگانه گفتم که ریک آدمی است که به هیچ چیزی اعتقاد ندارد. از عشق و سنت و دین و ایمان گرفته تا دروغین بودن تمام زندگی. ریک به دنیای ابسوردی اعتقاد دارد که نمی توان هیچ چیزی از آن را جدی گرفت. خب، این تم با قدرت درباره ی اپیزود اول فصل سوم هم صدق می کند. در این اپیزود سازندگان از طریق پیش کشیدن داستان ریشه ای ریک که مربوط به کشته شدنِ زن و بچه اش می شود طوری نشان می دهند که انگار قرار است دلیل تبدیل شدن ریک به چنین هیولای بی احساسی را متوجه شویم، اما درست در لحظه ای که فکر می کنیم راز و معنای پشت اخلاق و طرز تفکر ریک را کشف کرده ایم، سریال بهمان رودست می زند و فاش می کند که این داستان ریشه ای، چرت و پرتی بیش برای گول زدن ما نبوده است. شخصا در پایان فصل دوم فکر می کردم سریال وارد فاز تازه ای خواهد شد. فازی که در آن سریال به این می پردازد که ریک بالاخره چگونه با انجام کاری معنی دار در زندگی اش کنار خواهد آمد و آیا این شروعی برای تغییرِ طرز فکر و فلسفه جامعه ستیزانه، روانی و بی احساسِ خواهد بود؟ اما این اپیزود به طور کامل این تفکر را زیر پایش له و لورده می کند. سریال نه تنها با پایان بندی اش که سرانِ فدراسیون به خاطر صفر شدن دارایی شان به جان هم افتاده اند، طبیعت خنده دار سیستم اجتماعی مان را به نمایش می گذارد، بلکه از طریق سکانس رویارویی ریک اصلی با نسخه ی دیگری از ریک که سامر را گروگان گرفته است، احساسات مان را به سخره می گیرد. تازه ما اپیزود را با امید دیدن ریکی انسان تر آغاز می کنیم، اما اپیزود در حالی به پایان می رسد که ریک به مورتی قول ماجراجویی هایی تاریک تر را می دهد. به نظر می رسد سریال می خواهد با دادن یک پس زمینه ی داستانی تراژیک به ریک او را به فرد همدردی پذیر و قابل درکی از تیر و طایفه ی والتر وایت ها و تونی سوپرانوها تبدیل کند، اما نه، تمام اینها فریبکاری ظالمانه ی دیگری برای هرچه بهتر به تصویر کشیدن ماهیت ابسورد زندگی است. نتیجه یکی از ۱۰ اپیزود برتر سریال است که هم اکشن و خون و خونریزی دارد و هم یکی از بزرگ ترین غافلگیری های تاریخ سریال که بعد از یک سال و ۵ ماه انتظار، هیچکس فکرش را هم نکرده بود.اپیزود دوم، فصل سومrickmancing the stoneاپیزود دوم یکی از همان اپیزودهای شخصیت محور این فصل است که بهتان گفتم؛ اپیزودی که به طور کامل به عواقب تصمیم جری و بث اختصاص دارد. در سریالی که هیچ چیزی در آن همیشگی نیست و در دنیایی که همه به دنبال چیزی برای چنگ انداختن به آن برای زنده ماندن می گردند، رابطه ی جری و بث شاید کیلومترها با عالی بودن فاصله داشت، اما حداقل آنها موفق شده بودند تا به هر ترتیبی که شده پیش هم باقی بمانند. اما بالاخره ریک مشکلات بینشان را به نقطه ی انفجار رساند و بوووم! حالا که خانواده ی مورتی و سامر از هم پاشیده است، آنها برای فراموش کردنِ زندگی درب و داغانشان با ریک به یک ماجراجویی «مد مکس» وار می روند تا تمام احساسات آشفته شان را با خشونت بیرون بریزند. و سریال از طریق این اپیزود به یک ایده ی افسرده کننده ی دیگر می پردازد: اینکه چگونه جامعه ی مدرن در حال نابود کردن روح ماست. اینکه چگونه ی زندگی مدرن آرام آرام دارد ما را به آدم های بی خاصیتی تبدیل می کند. بهترین چیزی که این تم را توصیف می کند، جمله ای از ریک در آغاز اپیزود در اشاره به زندگی جری است: «زندگی یعنی ریسک کردن. وگرنه تیکه ی بی حرکتی ساخته شده از مولکول هایی که به صورت اتفاقی به هم پیوند خوردن هستی که دنیا مثل باد هرجا که بخواد هُلش می ده». ریک از این طریق دارد به عدم قدرت شخصی جری اشاره می کند. جری همیشه در تضاد مطلق در مقایسه با ریک قرار می گرفته است. هرچه ریک مستقل و جسور است، جری یک برده ی دست و پا بسته و ترسو است. و این دقیقا همان چیزی است که مورتی به خاطرش از دست پدرش عصبانی است؛ حسی که در صحنه ای که مورتی با بازوی فرابشری اش یکی از شهروندان دنیای «مد مکس» را کتک می زند و با خشم به پدرش گله می کند که چرا دست از بچه بازی نمی کشد و مثل مردها رفتار نمی کند به نمایش گذاشته می شود.البته که مورتی بالاخره در پایان اپیزود سعی می کند وضعیت پدرش را درک کند و خودش را به خاطر آن عصبانی نکند و با خیال راحت به مادرش می گوید که شاید پدرش توانایی مبارزه کردن را ندارد یا شاید دلش نمی خواهد و از این طریق سعی می کند تا او را به عنوان یک انسان با تمام آشفتگی ها و کمبودهایش قبول کند، اما مسئله این است که ناراحتی مورتی خیلی بیشتر از طلاق والدینش است. او بیشتر به این دلیل از دست پدرش عصبانی است که پدرش نمونه ی بارز اکثر شهروندان جامعه های مدرن است. جامعه های مدرنی که کنترل زندگی آدم ها را از آنها می گیرند و جری یکی از کسانی است که افسار آن را دو دستی تقدیمش کرده است. این موضوع به بهترین شکل در اپیزود اول این فصل به نمایش گذاشته می شود. در آن اپیزود می بینیم که جری در جامعه ی تحت حکومت فدراسیون بین کهکشانی که با خوراندن دارو به انسان ها، آنها را برده شان نگه می دارند، رشد کرده و ترفیع گرفته است. به عبارت دیگر جری آن قدر بی قدرت و بدون استقلال است که در جامعه ای خالی از آزادی، پیشرفت می کند. البته یک نسخه از جری وجود دارد که بی خاصیت نیست و آن هم جری دنیای کروننبرگ است. این نسخه از جری به خاطر آزاد شدن از زنجیرهای کنترل کننده ی جامعه ی مدرن و زندگی در یک دنیای پسا-آخرالزمانی از یک آدم ترسوی بی خاصیت به یک بازمانده ی خفن و جسور تبدیل شده است. انگار «ریک و مورتی» از این طریق دارد بهمان هشدار می دهد که جوامع مدرن دارند همه ی ما را به یک مشت جری تبدیل می کند.چنین چیزی درباره ی خط داستانی سامر در این اپیزود هم صدق می کند. سامر بعد از آشنایی با نحوه ی زندگی بی قید و بند شهروندان آخرالزمان تصمیم می گیرد آنجا بماند و زندگی مشترکش را با رییس قبلیه که یک سطل آهنی روی سرش می گذارد شروع کند. سامر کسی را برای زندگی انتخاب کرده که در تضاد با پدرش قرار می گیرد. یک آدمکش پسا-آخرالزمانی که زندگی اش به کشتن جهش یافته های اتمی خلاصه شده است. اما به محض اینکه ریک با استفاده از آن سنگ سبز درخشان، نیروی الکتریسیته را به این دنیای بدوی معرفی می کند، شکل زندگی آدم های این دنیا هم به مرور شکل مدرن و متمدانه و منظمی به خود می گیرد. حالا سامر که تا دیروز مشغول ویراژ دادن با ماشین های عجیب و غریب در کویر و ترکاندن مغز جهش یافته ها با شات گان بود، با ماشین برای خرید به فروشگاه سر خیابان می رود و وحشی گری بازماندگان آخرالزمان هم جای خودش را به شکایت کردن به سامر درباره ی جدا کردن آشغال های خشک و تر برای بازیافت راحت تر آنها داده است. و همسر سامر هم تبدیل به یکی از شوهرهای تنبل و خسته کننده ای شده که از صبح تا شب وقتش را جلوی تلویزیون می گذراند.انگار سریال می خواهد بگوید امکانات زندگی مدرن، ما را به سوی داشتن چنین زندگی های افتضاح و خسته کننده ای سوق می دهند. اگر اکثر داستان های پسا-آخرالزمانی از این می گویند که سقوط جامعه و تمدن به چه دنیای بی رحم و ترسناکی تبدیل می شود، اما «ریک و مورتی» با این اپیزود به عکس این موضوع می پردازد. سریال از این می گوید که زندگی مدرن هم نکات منفی خودش را دارد. زندگی ای که می تواند ما را آرام آرام به انسان هایی تبدیل کند که کنترل زندگی شان را از دست می دهند. آدم هایی که به جای پیدا کردن معنای زندگی شان، سرشان را با تلویزیون و اتفاقات بی اهمیت دور و اطرافشان گرم می کنند و بدون اینکه خود متوجه شوند در باتلاق دیگری گرفتار می شوند. نتیجه این است که اپیزود در حالی تمام می شود که سامر به دیدن پدرش می رود و به نظر می رسد از این طریق نشان می دهد که شاید متوجه شده که دلیل بی خاصیت بودن پدرش نه کاملا خودش، بلکه تاثیر قدرتمند جامعه بر او است.اپیزود سوم، فصل سومpickle rickپس لرزه های بعد از تصمیم جری و بث برای جدایی و تاثیری که روی دیگر اعضای خانواده گذاشته در این اپیزود هم در مرکز توجه قرار دارد. با این تفاوت که این بار به جای بچه ها، داستان حول و حوش بث و ریک می چرخد. اگرچه بچه ها با وجود تجربه هایی که در ماجراجوی شان در اپیزود قبل کسب کردند هنوز در شرایط بدی به سر می برند (مثلا مورتی سر کلاس درس در شلوارش خرابکاری کرده است)، ولی سریال روی این موضوع تمرکز می کند که بث چه حسی درباره این قضیه دارد و آیا ریک می تواند مسئولیت فروپاشی این خانواده را قبول کند یا نه. و همان طور که سریال در اپیزود قبل از یک دنیای «مد مکس» وار برای شریجه زدن به درون روان کاراکترهایش استفاده کرده بود، این بار با تبدیل کردن ریک به یک خیارشور این کار را می کند! اتفاقی که هنوز که هنوزه نمی توانم بعد از فکر کردن به آن لبخند نزنم! سازندگان این سریال حقیقتا عقلشان را به طرز لذت بخشی از دست داده اند. «ریک و مورتی» دوباره با این اپیزود نشان می دهد که چرا این قدر منحصربه فرد و دوست داشتنی است. با سریالی طرفیم که اگرچه با کانسپت احمقانه ای مثل تبدیل شدن یکی از شخصیت هایش به یک خیارشور شروع می شود، اما نویسندگان طوری از همین کانسپت ظاهرا احمقانه برای پرداخت به موضوعات و بحث های هیجان انگیز و تامل برانگیزی استفاده می کنند که با یک تیر دو نشان می زنند: هم یک ماجراجویی مفرح راه می اندازند و هم فکرمان را با سوالات عمیقی مشغول می کنند.«زندگی یعنی ریسک کردن. وگرنه تیکه ی بی حرکتی ساخته شده از مولکول هایی که به صورت اتفاقی به هم پیوند خوردن هستی که دنیا مثل باد هرجا که بخواد هُلش می ده»جدا از اینکه تماشای ریک در قالب ...

ادامه مطلب  

برندگان جوایز امی 2017 (emmy 2017) مشخص شدند؛ غیب game of thrones  

درخواست حذف این مطلب
بامداد امروز در مراسمی، برندگان جوایز امی 2017 (emmy 2017) رسما مشخص شدند. شاید مهمترین اتفاق این مراسم، عدم دریافت هرگونه جایزه ای از سوی سریال بازی تاج و تخت بود.بالاخره پس از مدت ها انتظار شصت و نهمین مراسم امی نیز برگزار شد و میلیون ها نفر در سراسر جهان دیشب به پای گیرنده ها نشستند و مراسم جوایز امی 2017 بازدید کردند. در همایش بزرگ جوایز امی 2017 به سرویس های پخش آنلاینی مثل نت فلیکس و آمازون فرصت داده شده بود تا با محصولات شان، در مقابل شبکه های کابلی خودنمایی کند؛ در مراسم جوایز امی 2017 سه سرویس پخش آنلاین نت فلیکس، آمازون و hulu جمعا 120 نامزد در بخش های مختلف داشتند که از میان آن ها، سریال stranger things (ساخته نت فلیکس) از دیگر سریال های سرویس های پخش آنلاین، نامزدی بیشتری داشت؛ در حقیقت این سریال در 18 بخش مختلف همایش جوایز امی 2017 نامزد شده بود و پس از شو های پر خرج و بزرگی مثل saturday night live و البته westworld (که هر کدام 22 نامزدی داشتند) در رده دوم قرار گرفته بود.اما برخلاف انتظارها، تعداد بسیار کمی از جوایز امی 2017 به دو سریال stranger things و وست ورلد تعلق گرفت و در کل شاهد شب شلوغی برای آن ها نبودیم. نت فلیکس در این مراسم جوایز امی 2017 دو سریال دیگر نیز داشت که توانستند خوب ظاهر شوند؛ این سریال ها -که the crown و master of none نام دارند- موفق شدند جوایز متعددی کسب کنند، اما موفقیت آن ها اصلا در حد و اندازه سریال the handmaid’s tale ساخته سرویس hulu نبود؛ چرا که سریال نام برده موفق شد چندین جایزه را از میان جوایز امی 2017 به خانه ببرد؛ از جمله جایزه «بهترین سریال درام». یکی از دیگر از برندگان بزرگ جوایز امی 2017، سریال big little lies ساخته شبکه اچ بی او بود که توانست به تنهایی 5 جایزه کسب کند، از جمله جایزه «بهترین سریال کوتاه». در ادامه می توانید لیست کامل برندگان جوایز امی 2017 را مشاهده کنید: برندگان با رنگ نارنجی مشخص شده اند بهترین سریال درامbetter call saulthe crownthe handmaid’s talehouse of cardsstranger thingsthis is uswestworldبهترین بازیگر نقش اول زن در یک سریال درامویلا دیوس، برای ایفای نقش در سریال how to get away with murderکلر فوی، برای ایفای نقش در سریال the crownالیزابت ماس، برای ایفای نقش در سریال the handmaid’s taleکری راسل، برای ایفای نقش در سریال the americansایوان ریچل وود، برای ایفای نقش در سریال westworldرابین رایت، برای ایفای نقش در سریال house of cardsبهترین بازیگر نقش اول مرد در یک سریال دراماسترلینگ کی. براون، برای ایفای نقش در سریال this is usآنتونی هاپکینز، برای ایفای نقش در سریال westworldباب اودنکرک، برای ایفای نقش در سریال better call saulمتیو ریش، برای ایفای نقش در سریال the americansلیو شریبر، برای ایفای نقش در سریال ray donovanکوین اسپیسی، برای ایفای نقش در سریال house of cardsمیلو ونتیمیگلیا، برای ایفای نقش در سریال this is usبهترین سریال کوتاهbig little liesfargofeud: bette and joangeniusthe night ofبهترین فیلم تلویزیونیblack mirror: san juniperodolly parton’s christmas of many colors: circle of lovethe immortal life of henrietta lackssherlock: the lying detectivethe wizard of liesبهترین بازیگر نقش اول زن در یک سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونیفلیسیتی هافمن، برای ایفای نقش در american crimeنیکول کیدمن، برای ایفای نقش در big little liesریس ویترسپون، برای ایفای نقش در big little liesکری کوون، برای ایفای نقش در fargoجسیکا لانگه، برای ایفای نقش در feud: bette and joanسوزان ساراندون، برای ایفای نقش در feud: bette and joanبهترین بازیگر نقش اول مرد در یک سریال یا فیلم کوتاهایوان مک گرگور، برای ایفای نقش در fargoجافری راش، برای ایفای نقش در geniusریز احمد، برای ایفای نقش در the night ofجان تورتورو، برای ایفای نقش در the night ofبندیکت کمبریج، برای ایفای نقش در sherlock: the lying detectiveرابرت دنیرو، برای ایفای نقش در the wizard of liesبهترین سریال کمدیatlantablack-ishmaster of nonemodern familysilicon valleyunbreakable kimmy schmidtveepبهترین بازیگر نقش اول زن در یک سریال کمدیپاملا آدلون، برای ایفای نقش در سریال better thingsجین فوندا، برای ایفای نقش در سریال grace and frankieآلیسون جنی، برای ایفای نقش در سریال momالی کمپر، برای ایفای نقش در سریال unbreakable kimmy schmidtجولیا لوئی-درایفوس، برای ایفای نقش در سریال veepتریسی الیس راس، برای ایفای نقش در سریال black-ishلیلی تاملین، برای ایفای نقش در سریال grace and frankieبهترین بازیگر نقش اول مرد در یک سریال کمدیآنتونی آندرسون، برای ایفای نقش در سریال black-ishعزیز انصاری، برای ایفای نقش در سریال master of noneزک گالیفیناکیس، برای ایفای نقش در سریال basketsدونالد گلور، برای ایفای نقش در سریال atlantaویلیام اچ. میسی، برای ایفای نقش در سریال shamelessجفری تامبور، برای ایفای نقش در سریال transparentبهترین سریال م ...

ادامه مطلب  

دانلود the walking dead no man’s land 2.6.1.3 بازی سریال مردگان متحرک اندروید + دیتا  

درخواست حذف این مطلب
the walking dead no man’s land بازی جدید و بسیار زیبای گرافیکی مردگان متحرک از استودیوی بازیسازی next games برای دستگاه های اندرویدی است که بر اساس سریال معروف walking dead از شبکه مشهور amc طراحی شده است و شاهد عرضه شدن نسخه اندرویدی آن در پلی استور بودیم و تصمیم بر این شد تا اقدام به معرفی آن نماییم! این بازی دارای سبک استراتژیک و نقش آفرینی است و در ان تمامی شخصیت های معروف سریال walking dead حضور دارند و شما با هدف از بین بردن تمامی زامبی ها پا در دنیایی خارق العاده می گذارید و برای زنده ماندن تلاش می کنید! بازی با نهایت گرافیک طراحی شده است و در آن از فیلم هایی آماده با کیفیت فول اچ دی استفاده شده است که داستان سریال را در بازی به تصویر می کشند و هیجان واقعی را به شما القا می نمایند! اگر از علاقه مندان به سریال معروف walking dead هستید و دوست دارید بازی این سریال را نیز برروی دستگاه اندرویدی خود تجربه کنید تحت هیچ شرایطی the walking dead no man’s land را ...

ادامه مطلب  

منتظر فصل جدید این سریال های جذاب باشید (1)  

درخواست حذف این مطلب
بعضی اوقات شبکه های تلویزیونی باید تصمیم بگیرند که کدام یک از سریال های خود را برای چند فصل دیگر تمدید کرده و کدام یک را کنسل کنند. معمولاً بعد از این که عکس العمل بینندگان و منتقدان به قسمت اول یک سریال تلویزیونی که به صورت آزمایشی پخش شده است مورد بررسی قرار می گیرد، مسئولان شبکه در مورد ادامه ی سریال یا کنسل کردن آن به طور کلی تصمیم گیری خواهند کرد.بدین ترتیب در حالی که دست اندرکاران سریالی منتظر تصمیم گیری مسئولان شبکه در این موارد هستند، بینندگان نیز در استرس و انتظار به سر می برند. شما با خود فکر می کنید که آیا سریال تلویزیونی مورد علاقه ی شما دستکم یک سال دیگر نیز به حیات خود ادامه می دهد یا به گورستان سریال ها منتقل خواهد شد؟بهتر است نفسی به راحتی بکشید! زیرا بسیاری از سریال های مورد علاقه ی ما و شما دستکم برای یک فصل دیگر تمدید شده اند. در ادامه فهرست کاملی از این عناوین سریالی را آماده کرده ایم که دستکم یک سال دیگر نیز پخش خواهند شد.۱- سریال the 100/ شبکه یcwداستان این سریال ۹۷ سال بعد از نابودی زمین به دلیل یک رخداد اتمی را روایت می کند که تنها بازماندگان این انفجار در ۱۲ سفینه ی فضایی در مدار زمین به سر می برند. منابع موجود در این سفینه ها رو به اتمام است و شورای رهبری تصمیم می گیرند که ۱۰۰ نفر جوان یاغی را بار دیگر به زمین بفرستند تا ببینند که آیا امکان حیات دوباره بر روی زمین وجود دارد یا خیر. ادامه ی داستان حول اتفاقاتی که برای این ۱۰۰ نفر می افتد خواهد چرخید. سریال «the 100» برای فصل پنجم نیز تمدید شده است.۲- سریال a series of unfortunate events/ شرکت اینترنتی netflixاین سریال اتفاقاتی که برای سه خواهر و برادر که پدر و مادرشان را به دلیل آتش سوزی در عمارت خانگی شان از دست داده اند و قیومیت آن ها به یک خویشاوند دور محول می شود که قصد دارد ثروتی که از پدر و مادر آن ها به جا مانده است را تصاحب کند. بدین ترتیب سعی می کند که به هر شکل ممکن از دست این سه کودک خلاص شود. این سریال برای فصل دوم نیز تمدید شده است.۳- سریال american horror story/ شبکه ی amcاین سریال در هر قسمت داستان جداگانه ای دارد و بیشتر حول خانه های جن زده و افراد جانی و خطرناک می گذرد.این سریال همانطور که از نام آن نیز می توان حدس زد در مورد قتل های فجیع و ترس و وحشت است. مسئولین شبکه ی amc این سریال را برای فصل هفتم نیز تایید کرده اند.۴- سریال the americans/ شبکه ی fxداستان این سریال که در دوران جنگ سرد اتفاق می افتد زندگی دو مامور مخفی سرویس امنیتی کا گ ب را روایت می کند که خود را به عنوان یک زوج آمریکایی جا زده که در مناطق حاشیه ای شهر واشنگتن دی سی زندگی می کنند. سریال به ماجراهای جاسوسی این دو و روابطشان با فرزندان و همسایه ها و به ویژه یک مامور اف بی آی که در همسایگی آن ها قرار دارد می پردازد. این سریلا برای فصل ششم نیز تمدید شده است.۵- سریال انیمیشن archer/ شبکه ی fxxسریال archer داستان یک جاسوس کارکشته سرویس امنیت بین المللی را روایت می کند که با جرائم بین المللی و به ویژه جاسوسی مقابله می کند. همچنین روابط وی با مادر پیر، رییس، همکاران و نامزد سابقش نیز در این حین قسمتی از روایت سریال را به خود اختصاص می دهد. این سریال انیمیشن برای فصل هشتم نیز تمدید شده است.۶- سریال arrow/ شبکه ی cwاین سریال داستان یک میلیاردر عیاش به نام الیور کویین را روایت می کند که ربوده شده و به مدت ۵ سال در یک جزیره ی متروکه رها می شود. سپس بعد از آموزش هایی که در زمینه ی تیراندازی در آن جزیره می بیند به شهر زادگاه خود بازگشته و به مبارزه با جرم و جنایت می پردازد. سریال arrow نیز برای فصل ششم تمدید شده است.۷- سریال ash v. evil dead/ شبکه ی starzاین سریال داستان یک کارمند بورس به نام اَش ویلیامز را روایت می کند که به همراه دوستانش، پابلو و کلی، باید به مبارزه با یک نیروی اهریمنی رفته و با کشتن زامبی ها بشریت را از نابودی نجات دهد. این سریال برای فصل سوم تمدید شده است.۸- سریال ballers/ شبکه ی hboدر این سریال کمدی دواین جانسون نقش یک بازیکن بازنشسته راگبی را بازی می کند که همراه با دوستش باید با زندگی بعد از دوران ورزشی کنار بیایند. داستان سریال حول محور شغل های جدید او و دوستش و اتفاقاتی که برای آن ها می افتد جریان دارد. این سریال برای فصل سوم تمدید شده است.۹- سریال baskets/ شبکه ی fxاین کمدی سیاه به زندگی یک کمدین حرفه ای شکست خورده و برادر دوقلوی او می پردازد.وی بعد از طی یک دوره ی کمدینی و دلقکی نافرجام در پاریس از رسیدن به موفقیتی که انتظار آن را داشته باز می ماند و مجبور می شود به لودگی در یک سیرک محلی و بی نام و نشان روی بیاورد. این سریال برای فصل سوم تمدید شده است.۱۰- سریال the big bang theory/ شبکه ی cbsداستان این سریال به طور کلی بر روی زندگی ۵ شخصیت اصلی تمرکز دارد. دو نفر از آن ها فیزیکدان بوده و در یک آپارتمان با هم زندگی می کنند. یکی دیگر از آن ها دختری است که در رویای بازیگر شدن به سر می برد اما در نهایت شغلی در داروخانه پیدا کرده و در آپارتمان مجاور دو فیزیکدان زندگی می کند. دو نفر دیگر نیز فعالان اجتماعی بسیار باهوشی هستند که با دو شخصیت اصلی رابطه ی دوستی دارند. داستان فیلم حول محور هوش سرشار ۴ پسر سریال و قابلیت های اجتماعی و روابط عمومی بالای دختر شاغل در داروخانه جریان دارد. این سریال موفق برای فصل یازدهم تمدید شده است.۱۱- سریال billions/ شبکه ی showtimeاین سریال داستان مدیر یک شرکت سرمایه گذاری و از بازماندگان حملات ۱۱ سپتامبر را روایت می کند که علی رغم فعالیت های خیرخواهانه اش باید با یک وکیل مالیاتی دولتی همکاری کند تا به حساب های مالی او رسیدگی شود. از آن جا که همسر این وکیل در شرکت سرمایه گذاری شخص مذکور کار می کند بین او و شوهرش تنش هایی به وجود می آید. در این سریال بازیگران مطرحی مانند پل جیاماتی و دیمین لوییس ایفای نقش می کنند. سریال billions برای فصل سوم نیز تمدید شده است.۱۲- سریال bloodline/ شبکه ی netflixای سریال داستان مردی به نام دنی ریمن را روایت می کند که برای ۴۵اُمین سالگرد تاسیس هتل ساحلی خانوادگی اش به زادگاه خود باز می گردد. اعضای خانواده نگاه خوبی به دنی ندارند و دو برادر و تنها خواهر او از بازگشت او استقبال نمی کنند. با این وجود دنی می خواهد که در کنار خانواده اش بماند و این موضوع چالش هایی را برای وی و خانواده اش در پی دارد. این سریال برای فصل سوم که فصل پایانی نیز به شمار می آید تمدید شده است.۱۳- سریال blue bloods/ شبکه ی cbsاین سریال پلیسی داستان زندگی گروهی از افراد پلیس نیویورک را روایت می کند که عضو یک خانواده هستند. یکی از اعضای خانواده در حین انجام وظیفه و در جریان تحقیقات در مورد گروهی از پلیس های فاسد کشته می شود. روابط بین افراد ...

ادامه مطلب  

نقد سریال the walking dead / مردگان متحرک: قسمت اول، فصل هشتم  

درخواست حذف این مطلب
اولین اپیزود فصل هشتم the walking dead نشان می دهد که شیشه ی پنجره ها مهم ترین منبع بقای بازماندگان آخرالزمان است!اپیزود افتتاحیه ی فصل هشتم «مردگان متحرک» (the walking dead)، صدمین اپیزود کل سریال و آغازکننده ی رسمی خط داستانی جنگ تمام عیار بین ریک و نیگان محسوب می شود. اپیزودی که سریال در چند ماه گذشته از آن به عنوان وسیله ای برای اختصاص دادن کمپین تبلیغاتی فصل هشتم به آن استفاده می کرد. اپیزودی که هم می خواهد مسیر دور و درازی را که این سریال پشت سر گذاشته به رخ بکشد (انگار کمیت اهمیت دارد!) و هم می خواهد فصل را به سنت اکثر افتتاحیه های سریال طوفانی شروع کند و چیزی را که طرفداران ۱۶ اپیزود فصل هفتم انتظارش را می کشیدند بالاخره بهشان بدهد. اما اعلام آمار تعداد بینندگان قانونی و غیرقانونی این اپیزود که هرکدام حدود ۳۰ تا ۵۰ درصد افت کرده اند نشان می دهد که دیگر دیر شده است. آره، سازندگان با حقه ای که در پایان فصل ششم زدند موفق شدند بینندگان زیادی را به افتتاحیه ی فصل هفتم برای اطلاع از هویت قربانی نیگان بکشانند و یکی از پربیننده ترین اپیزودهای «مردگان متحرک» را روی آنتن ببرند و احتمالا اسکات گیمپل و سران ای.ام.سی خیلی از کاری که کرده بودند خوشحال بودند و با دمشان گردو می شکستند، اما حقیقت این است که شاید داستانگویی واقعی تاثیر طولانی مدتی داشته باشد، اما حقه و نیرنگ سوار کردن نه. بالاخره بینندگان بعد از یکی-دوبار که به شعورشان بی احترامی شد بی خیال می شوند. خب، اگر فکر می کردید سریال در واکنش به انتقادات گسترده ی منتقدان به فصل هفتم و ریزش بینندگانش، تغییری در روند سریال سازی شان داده است اشتباه می کردید. چون افتتاحیه ی فصل هشتم که «بخشش» نام دارد نشان می دهد که مشکلات این سریال با قدرت پابرجاست. که تنها راه رهایی یافتن سریال از جهنمی که در آن گرفتار شده است عوض کردن تیم خلاق پشت دوربین و ایجاد تحولی اساسی در اتاق نویسندگان است. چون ما در طول دو فصل گذشته و این اپیزود مدام شاهد تکرار مشکلات یکسانی هستیم که وقوع چندباره ی آنها فقط در صورتی امکان پذیر است که نویسندگان اصلا آنها را به چشم مشکل نمی بینند. تقریبا تا آنجایی که حافظه ام یادآوری می کند اخیرا تمام اپیزودهای «مردگان متحرک» در بهترین حالت حداقل یک صحنه ی احمقانه داشته اند که همه چیز را زیر سوال می برند و «بخشش» هم یکی از آنها را دارد. یکی از آن کله گنده هایی که به جمع دستاوردهای سریال خواهد پیوست!مقالات مرتبطاما قبل از اینکه به آن صحنه برسیم، بگذارید از نکات مثبت این اپیزود بگویم. یا بهتر است بگویم تنها نکته ی مثبت این اپیزود. و آن هم این است که «بخشش» یک هدف مشخص دارد. یکی از بزرگ ترین مشکلات «مردگان متحرک» در فصل گذشته شلختگی اش بود. معلوم نبود هر اپیزود درباره ی چه چیزی است. به نظر می رسید نویسندگان فقط یک چیزی را دورهمی سر هم می کردند. تنها اپیزود فصل هفتم که کمی هدفمند بود، اپیزودی بود که در آن ریک و میشون با متصل کردن کابل به دو ماشین، سیلی از زامبی ها را تیکه و پاره می کنند. در آن اپیزود یک هدف مشخص داشتیم. در اپیزود این هفته یک هدف مشخص داریم: اجرای اولین فاز حمله به پایگاه نیگان. اما مشکل این است که سریال آن قدر در روایت یک داستان سرراست دست و پاچلفتی است که حتی این هدف مشخص را هم نمی تواند مثل بچه ی آدم عملی کند. در نتیجه این داستان ساده را آن قدر الکی پیچیده روایت می کند که انگار در حال تماشای فن فیلمِ بدی از طرفداران کریستوفر نولان هستیم. آره، منظورم همان صحنه های عقب و جلو رفتن در زمان است که مثلا برای کنجکاو کردن تماشاگران انتخاب شده است. اما نه تنها این ترفند به کنجکاو کردن تماشاگر منجر نمی شود، بلکه باعث شده تا داستانِ مشخص سریال، دچار شکستگی های متوالی بی دلیلی شود که جلوی شتاب قصه را می گیرد. آره، این ترفند اگر به درستی مورد استفاده قرار بگیرد، نتیجه ی خیلی تاثیرگذاری می تواند به همراه داشته باشد. اصلا همین اپیزود در لحظاتی در رسیدن به این نتیجه موفق است. اولین باری که (فکر می کنم) به آینده و دوران پیری ریک فلش فوروارد می زنیم و او را با آن ریش جوگندمی روی تخت می بینیم خوب است. صحنه ای که خیلی یادآور فلش فوروارد زدن به آینده ی والتر وایت در آغاز فصل پنجم «بریکینگ بد» است.اما سازندگان «برکینگ بد» و «مردگان متحرک» زمین تا آسمان با هم فرق می کنند. بنابراین اگر وینس گیلیگان و تیمش به همان یک فلش فوروارد بسنده می کنند و در هشت اپیزود بعدی به داستان زمان حال می پردازند و فقط یک بار دیگر از فلش فوروارد در آغاز قسمت نهم فصل پنجم استفاده می کنند، «مردگان متحرک» تا گند این تکنیک را در نیاورد بی خیال بشو نیست. در نتیجه ما در این اپیزود یک فلش فوروارد داریم که ریک را با چهره ای رنگ و رو رفته، عرق کرده و نفس نفس زنان که به خارج از لنز دوربین نگاه می کند نشان می دهد. فلش فوروارد دیگری داریم که ریکِ پیرمرد را می بینیم که با عصا این سو و آنسو می رود. یک فلش فوروارد داریم که ریک را بالای دوتا قبر نشان می دهد. فلش فوروارد دیگری داریم که بازماندگان مان در حال آماده شدن برای اجرای نقشه هستند. فلش فوروارد دیگری هست (البته شخصا در این نقطه دیگر نمی دانستم در حال تماشای فلش فوروارد هستم یا زمان حال یا هرچیزی دیگری) که ریک را در حال سخنرانی برای ارتشش نشان می دهد. بعد به صحنه هایی کات می زنیم که حمله ی اصلی صورت می گیرد. بعد دوباره به بخش سخنرانی برمی گردیم. در همین حین، چند باری به آن ریک رنگ و رو رفته و ریک پیرمرد هم برمی گردیم. خلاصه بلبشویی است. واقعا تعجب دارد. هدف داستان خیلی خیلی سرراست است. ریک برای ارتشش سخنرانی می کند، آنها مقدمات حمله را عملی می کنند و سر از جلوی در پایگاه نیگان در می آورند. اما همه چیز آن قدر پس و پیش روایت می شود که این داستان به طرز بی دلیلی درهم برهم به نظر می رسد. این حاصل همان مشکلِ خودبزرگ پنداری سریال است و به بهترین شکل ممکن مشکل اصلی این سریال را فاش می کند: سازندگان هویت سریال شان را نمی دانند. «مردگان متحرک» یک اکشن آخرالزمانی با مقدار کمی شخصیت پردازی است. این سریال نباید ادا و اطوار در بیاورد. این سریال نباید خودش را با «ممنتو» اشتباه بگیرد. ولی کارگردانی سریال طوری است که انگار با یک سینمای هنری شاعرانه طرفیم. پس بگذارید حرفم را پس بگیرم. «بخشش» یک نکته ی مثبت در قالب هدف مشخص اپیزود دارد. اما نه برای طولانی مدت. فقط قبل از اینکه خود سریال با روایت قاطی پاتی اش این نکته ی مثبت را از بین ببرد و به یکی از نکات منفی اش اضافه کند.در اپیزود این هفته یک هدف مشخص داریم: اجرای اولین فاز حمله به پایگاه نیگاناین موضوع به علاوه ی یک سری مشکلات دیگر که جلوتر بهشان می رسیم اگرچه امیدهایم را نقش بر آب کردند، اما چیز جدیدی در مقایسه با سوتی های بزرگ تری که از این سریال دیده ایم نبودند. تا اینکه لحظات پایانی اپیزود از راه رسیدند. قبل از این لحظه خودم را این طور قانع می کردم که: «مردگان متحرک است دیگر، کاریش نمیشه کرد!»، اما در لحظات پایانی اپیزود در کمال ناباوری از چیزی که داشتم می دیدیم با لبخند تلخی بر لب، سرم را به چپ و راست تکان می دادم. ماجرا از جایی شروع می شود که اعضای هیل تاپ، الکساندریا و پادشاهی همه دور هم جمع می شوند و با ماشین های مجهز به سپرهای محافظ و با سربازان تا دندان مسلح جلوی در پایگاه نیگان پیاده می شوند. ریک کمی عقب تر در جریان سخنرانی اش به بقیه می گوید که فقط یکی از ناجیان باید بمیرد و آن هم نیگان است. این در حالی است که آنها بعد از این سخنرانی می روند و چندتا از نگهبانان نیگان را می کشند. ریک طوری رفتار می کند که دوست ندارد زیردستان نیگان را به خاطر رهبر عوضی شان بکشد، اما خیلی راحت یکی از آنها را از شدت تنفر به خورد یک زامبی می دهد. پس ظاهرا منظور ریک از «فقط یک نفر از ناجیان باید بمیرد»، نیگان به علاوه ی پنج-شش نفر دیگر بوده است. همچنین قهرمانان مان هروقت تنفرشان از ناجیان بالا گرفت برای کشتنشان آزاد هستند. حالا از این تناقضات که بگذریم، بیایید تصور کنیم که آره ریک راست می گوید و واقعا فقط به به کشتن نیگان فکر می کند. که اگر آنها فقط بتوانند نیگان را نفله کنند، می توانند خیلی سریع و با کمترین تلفات در هر دو جبهه پیروز جنگ باشند. استراتژی عجیب و غریبی نیست. کشتن فرمانده و رهبر و پادشاه مساوی است با از هم پاشیدگی و ناامیدی سربازان دشمن و پیروزی.با این پیش زمینه ریک و بقیه پشت درِ پایگاه نیگان حاضر می شوند. و می دانید چه می شود؟ نیگان در را باز می کند و جلوی چندین و چند اسلحه ای که در حدود سی-چهل متری اش او را نشانه گرفته اند حاضر می شود. اول اینکه تصمیم نیگان برای تقدیم کردن خودش به گلوله های دشمن اصلا با عقل جور در نمی آید. کدام آدم احمقی این قدر راحت خو ...

ادامه مطلب  

۱۰ مشکل بزرگ سریال the walking dead که فصل هشتم باید آنها را رفع کند  

درخواست حذف این مطلب
در آستانه ی آغاز پخش فصل هشتم «مردگان متحرک»، ۱۰تا از بزرگ ترین مشکلات حال حاضر سریال را که فصل هشتم باید از آنها دوری کند فهرست کرده ایم.اگرچه همه ی سریال های تلویزیون شاهکارهای بی نقصی نیستند که فصل به فصل پیشرفت کنند و با اینکه همیشه این امکان وجود دارد که یک سری تصمیمات اشتباه باعث افت کیفیت یک فصل نسبت به قبلی ها شود، اما معمولا یا این افت کیفیت ها آن قدر فاحش نیستند که به طور کلی لذت سریال را از بین ببرند یا سازندگان دست به کار می شوند تا آنها را برای فصل های بعدی برطرف کنند. اما این موضوع تاکنون درباره ی «مردگان متحرک» (the walking dead) برعکس بوده است. سریال پرچم دار حال حاضر شبکه ی ای .ام.سی از فصل چهارمش به طرز تابلویی در سراشیبی قرار گرفته است (حالا بماند که افت واقعی سریال از پایان فصل اول اتفاق افتاد). اما نه تنها سازندگان تغییری در این روند نمی دهند و از اشتباهاتشان درس نمی گیرند، بلکه کوچک ترین امیدی هم در زمینه ی تغییر این وضعیت اسفناک دیده نمی شود. شاید فصل های پنجم و ششم اپیزودهای ضعیف متعددی داشتند، اما حداقل شامل چندتا اپیزود قابل توجه هم می شدند. اما اوج سقوط سریال در فصل هفتم رقم خورد. جایی که سریال رسما دستش را رو کرد. اینکه این سریال برای داستانگویی و سرگرمی ساخته نمی شود، بلکه سازندگان دست به هر ترفند و حقه ی شرم آوری برای کش دادن داستان و سوءاستفاده از بدترین تکنیک های داستانگویی برای بازگرداندن تماشاگران می زنند. اینکه سریالی بتواند ۱۶ اپیزود آزگار تماشاگران را دور بگرداند و بعد از ۱۶ ساعت در زمینه ی شخصیت پردازی و قصه گویی هیچ دستاوردی نداشته باشد، اتفاقی است که فکر می کنم فقط «مردگان متحرک» به آن دست پیدا کرده باشد.نکته ی خطرناک ماجرا این است که وقتی مشکلات سریال از یک حدی می گذرند مثل یک جور بیماری واگیردار اپیزودهای آینده را هم آلوده می کند. این یعنی «مردگان متحرک» برای اینکه به روزهای اوجش برگردد کار بسیار بسیار سختی در پیش رو دارد. مثل آدمی می ماند که تازه وقتی مبتلا به یک بیماری مرگبار شد به فکر تغییر سبک زندگی اش می افتد که معمولا خیلی دیر است. اما خیلی ها فکر می کنند فصل هشتم زمانی است که سریال بالاخره بعد از چند فصل متوالی سرگردانی، کمی از خود گذشته اش را پیدا می کند. بنابراین تصمیم گرفتم تا برخی از بزرگ ترین مشکلات حال حاضر سریال را که فصل هشتم باید از آنها دوری کند فهرست کنم. آره، فیلمبرداری و کارهای پسا-تولید فصل هشتم کم و بیش تمام شده و این مطلب قرار نیست تاثیری روی کار سازندگان بگذارد، اما این مطلب بیشتر حکم یادآوری را دارد. یادآوری اینکه آخرین باری که به طور موقت با سریال خداحافظی کردیم از چه چیزهایی گله و شکایت داشتیم و فصل هشتم برای موفقیت باید به فکر بهبود چه بخش هایی باشد (اسپویلر آلرت: همه ی بخش ها!).۱۰- تمرکز روی کاراکترهای بی اهمیتتعداد بالای کاراکترهای یک سریال به مقدار خفن تر بودنِ یک سریال نمی افزاید. از آن مهم تر این است که نویسنده باید پتانسیلِ کاراکترهایش را بشناسد. بعضی کاراکترها برای تبدیل شدن به ستاره ی سریال ساخته شده اند و برخی دیگر در قالب یک شخصیت فرعی حضور تاثیرگذارتری دارند. اما خدا نکند نویسنده فرق این دو را فراموش کند. این یکی از بزرگ ترین مشکلات فصل هفتم بود: تمرکز بیش از اندازه روی افراد اشتباه. ما «مردگان متحرک» را به خاطر دار و دسته ی اصلی ریک دوست داریم. از کارول و میشون و مگی گرفته تا دریل و مورگان. اصل داستانگویی می گوید که تمرکز داستان باید روی ستاره ها باشد و شخصیت های فرعی هم در کنارش به آرامی مورد پرداخت قرار بگیرند. یا تمرکز داستان باید روی ستاره ها باشد و نویسندگان هر فصل یکی-دوتا کاراکتر جدید هم به جمع آنها اضافه کنند. اما فصل هفتم این اصل را به طرز بدی برعکس کرده بود. حالا در فصل هفتم با کاراکترهای فرعی ای روبه رو شدیم که یک شبه قرار بود جای ستاره های اصلی سریال را پر کنند. اما حقیقت این است که چه قدر هم سریال سعی کند زور بزند، این کاراکترها آن قدر از خصوصیات شخصیتی عمیقی بهره نمی برند که توانایی به دوش کشیدن سریال را به تنهایی داشته باشند. در نتیجه کسانی مثل پدر گابریل را داشتیم که در عرض چند اپیزود از یک خیانتکار ترسو به یک تیرانداز خفن تبدیل شد. یا مثلا یکی از بدنام ترین اپیزودهای تاریخ سریال فقط و فقط به سفر و ماجراجویی های تارا به منطقه ی «اقیانوس کنار» اختصاص داشت. در حالی که کل قابلیت این کاراکتر به پراندن شوخی ها و تیکه های باحال خلاصه شده است.چنین چیزی درباره ی ساشا هم صدق می کرد. شخصیتی که بیش از اندازه به درگیری درونی اش وقت اختصاص پیدا کرده بود. از آنجایی که رابطه ی عاشقانه ی او و آبراهام در نیامده بود، هرچه نویسندگان تلاش می کردند تا او را به خاطر مرگ آبراهام، ناراحت تر و انتقام جوتر به تصویر بکشند، قضیه خنده دار می شد. چون مثل ساخت یک آسمان خراش بدون پی ریزی اصولی می ماند. اما بدون شک جایزه ی بدترین سوءاستفاده از شخصیت فرعی در فصل هفتم به روزیتا می رسد. روزیتا از لحظه ای که در اواخر فصل چهارم معرفی شد تا اواسط فصل ششم در بهترین حالت چیزی بیشتر از یک کاراکتر نمایشی نبود. یک دختر زیبا اما سرسخت در لباسی غیرمناسب برای آخرالزمان که آن اطراف می پلکید و هر از گاهی یک زامبی هم ناکار می کرد. نکته ی مثبتش این بود که او شاید نفعی نداشت اما ضرری هم نمی رساند. اما فصل هفتم یک دفعه تصمیم گرفت روزیتا را به یکی از عناصر اصلی داستانش تبدیل کند. طبیعتا نتیجه خوب پیش نرفت و روزیتا در تلاش برای انتقام گرفتن از نیگان به روش های مختلف (مثل استفاده از یک گلوله) به کاراکتر اعصاب خردکن و نفرت انگیزی تبدیل شد و قبلا به طور مفصل در نقد اپیزودهای هشتم و چهاردهم فصل هفتم درباره ی تضادهای شخصیتی رفتار روزیتا حرف زدم. پس اولین کاری که فصل هشتم باید انجام دهد این است که جایگاه ستاره ها و شخصیت های فرعی اش را بشناسد و اگر هم می خواهد کاراکتر جدیدی را به ستاره های اصلی اضافه کند، برنامه ی ویژه ای برایش ترتیب ببیند. نه اینکه صرفا یک اپیزود را به کاراکتری اختصاص بدهد که تاکنون هیچ اهمیتی بهش نمی دادیم.۹- عدم استفاده از شخصیت های پتانسیل دارنکته ی جالب ماجرا این است که فصل هفتم بعد از سلاخی نیگان پتانسیل زیادی برای تمرکز روی شرایط روانی شخصیت های اصلی اش داشت، اما ترجیح داد این وقت را سر کاراکترهای فرعی تلف کند. یک نمونه اش خیانتی بود که نویسندگان در فصل هفتم در حقِ مگی کردند. بزرگ ترین مشکل مرگ گلن این بود که تاثیر محکمی روی ادامه ی فصل نداشت. یکی از کاراکترهایی که مرگ گلن واقعا باید روی او تاثیر می گذاشت همسرش مگی بود. همسر باردارش که او را دیوانه وار دوست داشت و از قضا هر دوی پدر و خواهرش را به طرز وحشتناکی از دست داده بود. سرِ هرشل، پدر مگی توسط فرماندار قطع شد. خواهرش هم درست لحظاتی قبل از دیدار دوباره شان کشته شد و جمجمه ی شوهرش هم درست جلوی رویش توسط یک چوب بیسبالِ سیم خاردار له و لورده شد. عقل می گوید مگی باید بعد از تمام فاجعه هایی که پشت سر گذاشته است در کانون توجه نویسندگان قرار بگیرد. اما مگی در کمال تعجب مورد فراموشی قرار گرفته بود و یک جورهایی کلا توسط سریال نادیده گرفته شده بود. لحظاتی هم که با مگی می گذرانیم، شخصیت او تحت شعاع گرگوری، رهبر بی ارزش هیل تاپ قرار می گرفت. این در حالی بود که او مجبور بود زمان های جلوی دوربینش را با شخصیت های بی اهمیت تر و ضعیف تری مثل ساشا و انید و عیسی (که این آخری شخصیتش از کستینگ بدی ضربه خورده) تقسیم می کرد. با اینکه فصل هفتم می بایست به داستان بیرون آمدن مگی از دل غم و اندوه و افسردگی و ناامیدی و تبدیل شدن به انتقام جوی شوهرش از نیگان اختصاص می داشت، اما سریال این وظیفه را در اختیار ریک گذاشت. در عوض ما یک عالمه نیگان، مقدار زیادی دوایت، چند کیلو یوجین و روزیتا و اندکی ریک و میشون داشتیم و تقریبا از نظر مگی صفر بودیم. این در حالی بود که شخصیت های اصلی دیگری مثل کارول و مورگان هم از قوس های شخصیتی بدی رنج می بردند. رفت و برگشت این دو کاراکتر بین دنیای خشونت و پایبند ماندن به کُدهای اخلاقی شان از آن خط های داستانی ای بود که صرفا برای درجا زدن این کاراکترها در طول فصل هفتم در نظر گرفته شده بود و هیچ نقش دیگری نداشت.۸- تعداد زیاد جامعه های بازماندگاناین یکی از همان مشکلاتی است که فکر می کنم حتی کسانی که از وضعیت حال حاضر سریال راضی هستند هم با آن موافق اند. روزی روزگاری، «مردگان متحرک» درباره ی گروهی بازمانده در دل دنیایی وسیع و گسترده بود. دنیایی تقریبا خالی از انسان های دیگر اما بدون شک سرشار از زامبی های وحشی. این بازماندگان در جریان سفرهای بی هدفشان برای یک روز بیشتر زنده ماندن ممکن بود با آدم های دیگری برخورد کنند. بعضی از آنها مثل خانواده ی هرشل آدم های خوبی بودند که البته از رازهای ترسناکی محافظت می کردند و بعضی دیگر جنایتکارانِ پیچیده ای مثل فرماندار. بازماندگان مان بعضی وقت ها با راهزن ها روبه رو می شدند و ممکن بود یک روز خودشان را دست بسته در مقابل تیغ چاقوی سلاخی یک سری آدم خوار پیدا کنند. نکته این بود که بازماندگان مان به هر ترتیبی که شده این ایستگاه های بین راهی را پشت سر می گذاشتند و سفر خسته کننده شان در جاده را از نو شروع می کردند. بنابراین وقتی ریک در یکی از صحنه های به یاماندنی سریال در آن طویله ی تاریک و در حالی که صدای هیاهوی طوفان و باران از بیرون به گوش می رسید برای اعضای گروهش سخنرانی کرد و گفت: «ما مردگان متحرک هستیم»، ذوق کردیم. چون تا آن لحظه واقعا همین طور بود. آنها از نظر بیچارگی و سرگردانی و گرسنگی و تنهایی و بی خانمانی فرقی با واکرها نداشتند. اما از یک جایی به بعد یک دفعه معلوم شد که نه. ریک و گروهش بیشتر از اینکه مردگان متحرکِ خالی باشند، مردگان متحرکی هستند که در خانه هایی با آب آشامیدنی لوله کشی شده زندگی می کنند و بدون نگرانی از کمبود بنزین، با ماشین رفت و آمد می کنند. حالا با سریالی طرفیم که همان بلایی که سر بازی های «رزیدنت ایول» افتاد سرش آمده است. سریالی که با عناصر قوی بقا و گشت و گذار کارش را شروع کرده بود (رزیدنت اویل های اولیه) حالا به سریالی فاقد عناصر بقا و با مقدار زیادی اکشن تغییر شکل داده است (رزیدنت ایول ۶).به محض اینکه یک جامعه جدید معرفی می شود، سریالی تلاشی برای پرداخت آن نمی کند، بلکه به سرعت سراغ معرفی جامعه ی بعدی می روددیگر به پایان روزهایی رسیده ایم که بازماندگان مان تا مدت ها با چهره ی جدیدی برخورد نمی کردند و از پیاده روی در جنگل های تکراری عاصی می شدند و نمی دانستند که چندتا آدم زنده ی دیگر در فراتر از دیدشان وجود دارند. حالا علاوه بر الکساندریا، هیل تاپ را داریم؛ منطقه ای که تشکیل شده از کشاورزان و دامدارانی که زیر نظر گرگوریِ بزدل زندگی می کنند. «پادشاهی» را داریم که توسط سیاه پوستی که شکسپیرگونه حرف می زند و یک ببر دست آموز دارد رهبری می شود. «اقیانوس کنار» را فراموش نکنیم که از یک سری زنان دیوانه پر شده است که به هرچیزی و هرکس ناشناسی که بهشان نزدیک شود شلیک می کنند. البته بروبچه های زباله دانی را نمی توان فراموش کرد که آن قدر کودن هستند که فقط پس از گذشت پنج-شش سال از آخرالزمان، کاملا حرف زدن مثل بچه ی آدم را فراموش کرده اند. نهایتا ناجیان را داریم؛ گروهی به رهبری نیگان که هدف نهایی شان ترکاندن مغز مردم است. همه ی این شش جامعه ی کوچک درون یا اطراف منطقه ی واشنگتن دی .سی قرار دارند و به نظر می رسد که در شعاع حدودا ۵۰-۶۰ کیلومتری یکدیگر باشند. یا حداقل آن قدر نزدیک که می شود خیلی سریع با ماشین بین شان نقل مکان کرد. این موضوع حداقل به دو مشکل بزرگ منجر شده است. اول اینکه معرفی این جوامع در نزدیکی یکدیگر باعث شده تا از آن حس افسرده کننده و تنهایی شدیدی که بر فصل های ابتدایی سریال حکمفرما بود کاسته شود و دومی هم این است که به نظر می رسد سریال قصد دارد مرزهای داستان را یک شبه، به اندازه ی چند سال داستانگویی بزرگ کند.این موضوع همچنین در تضاد با اصول داستانگویی طبیعی است. به محض اینکه یک جامعه جدید معرفی می شود، سریال تلاشی برای پرداخت آن نمی کند، بلکه به سرعت سراغ معرفی جامعه ی بعدی می رود. نتیجه این است که اولویت سریال بیشتر از روایت یک داستان جذاب، معرفی نصفه و نیمه ی کاراکترها و جامعه های جدید و رفتن سراغ کاراکترها و جامعه های جدیدتر است. همه وسیله ای برای بزرگ و حماسی جلوه دادن دنیا و افزایش لوکیشن های سریال است. اما از آنجایی که این کار با برنامه ریزی طولانی مدت و به درستی صورت نگرفته، سریال نه تنها به این نتیجه دست نیافته، بلکه ویژگی های قبلی اش را هم از دست داده است. راستی، افزایش کاراکترها و جامعه ها آن قدر باعث شلوغ شدن دنیای سریال شده که دیگر زامبی ها کاملا به گوشه رانده شده اند. بعضی وقت ها آدم فراموش می کند که در این سریال زامبی هم وجود دارد. اگر فصل هفتم با قول معرفی یک گروه بازمانده ی جدید که ریک از قایقشان دزدی کرده بود به اتمام رسید و این موضوع امیدمان در زمینه ی بهبود این مشکل در فصل هشتم را نقش بر آب می کند، اما بیایید امیدوار باشیم که سریال در فصل جدید به تعداد جامعه هایش نیافزاید و در عوض روی پرورش فعلی ها تمرکز کند.۷- عدم جدی گرفتن اهمیت دکترها!در همه ی جامعه ها افراد متخصصی در حوزه ی پزشکی وجود دارند که به «دکتر» معروف هستند. دنیا جنگ ها و شیوع بیماری های بسیاری را پشت سر گذاشته است و اگرچه همه ی این رویدادها به مرگ و میرهای بسیاری منجر شده اند، اما آمار تلفات در نبود دکترها می تواند به طرز قابل توجه ای بالاتر نیز برود. معمولا به خاطر همین دکترهاست که ما می توانیم زندگی های نسبتا طولانی تر و سالم تری داشته باشیم. بنابراین لازم نیست بگویم که چقدر وجود آنها در یک جامعه از نان شب هم واجب تر است. اهمیت دکترها وقتی مهم تر می شود که در یک دنیای آخرالزمانی حضور داشته باشیم. حالا که بیماری و عفونت و جنگ به یکی از روتین های عادی روزانه ی بازماندگان تبدیل شده است، دکترها حرف اول را می زنند. اما مشکل این است که انگار «مردگان متحرک» به این موضوع باور ندارد. ریک چند فصل پیش دکتر پیت را به قتل رساند. اما الکساندریا با اینکه دنیس را داشت، اما هیچ وقت به فکر تربیت یک دکتر جایگزین برای مواقع ضروری نیافتاد. بالاخره هرکس حتی یک روز در دنیای وحشی این سریال زندگی کرده باشد، باید بداند که نباید اهمیت «مواقع ضروری» را در چنین دنیایی پشت گوش انداخت. وقتی دنیس به عنوان یک دکتر نصفه و نیمه اما کارراه انداز جای پیت را گرفت، فکر می کردیم که بقیه از اهمیت او آگاه هستند و تمام تلاششان را برای در امان نگه داشتن او در پشت دیوارهای الکساندریا به کار می بندند. اما اشتباه می کردیم. دنیس همراه با روزیتا و دریل برای یافتن منابع غذایی رفته بود که خب، کشته شد. اما خدا را شکر هیل تاپ دکتر داشت، مگه نه؟ آره. وقتی عیسی برای اولین بار ریک و گروهش را به هیل تاپ برد، آنها سر راه دکترشان را هم نجات دادند. به خاطر اینکه در دنیای این سریال ، دکترها آن قدر بی اهمیت هستند و سال ها آموختنِ فنون پزشکی آن قدر ساده به دست می آید که آنها مثل آدم های عادی برای گشت و گذار به خارج از مناطق امن فرستاده می شوند. خوشبختانه نیگان باهوش است و با دقت از دکتر خودش در پایگاهش مراقبت می کرد. عمرا اگر آدمی مثل نیگان اجازه بدهد تا اتفاق بدی برای دکترش بیافتد، مگه نه؟ خب، البته اگر از مرگ او توسط سوزاندن صورتش با اتوی داغ فاکتور بگیریم!۶- حتی کیفیت جلوه های ویژه هم افت داشته!معمولا بلاک باسترها در هر زمینه ای کم داشته باشند در زمینه ی جلوه های ویژه فو ...

ادامه مطلب  

نقد سریال the defenders / دیفندرز  

درخواست حذف این مطلب
سریال the defenders یک ناامیدی بزرگ است. سریالی که قرار بود نجات دهنده ی سریال های ابرقهرمانی ضعیف اخیر نت فلیکس باشد، وضعش از بقیه خراب تر است.هشدار: این متن بخش هایی از داستان را لو می دهد.دقیقا یادم نمی آید آخرین چیزی که خیلی برایش هیجان زده بودم اما ناامیدم کرد چه بود، اما می دانم جدیدترین چیزی که عمیقا ناامیدم کرد «دیفندرز» (the defenders)، رویداد کراس اور ابرقهرمانان سریال های نت فلیکسی مارول است. یکی از مهم ترین اتفاقات سینمای هالیوود «اونجرز» (the avengers)، پایان دهنده ی فاز اول دنیای سینمایی مارول بود که چهره و طرز تفکر سینمای جریان اصلی را به طور کلی عوض کرد. مارول با «اونجرز» کاری را انجام داد که هیچکس فکرش را نمی کرد شدنی باشد: ناگهان خودمان را در حال تماشای برخی از مهم ترین کاراکترهای مارول در کنار هم پیدا کردیم که حاصل برنامه ریزی چند ساله ی آنها بود. نتیجه یکی از کله خراب ترین و مفرح ترین و تاثیرگذارترین فیلم های پرخرج تاریخ است که فاز اول دنیای سینمایی مارول را به نقطه ی اوج شگفت انگیزی رساند. خب، به نظر می رسید مارول می خواهد با سریال های نت فلیکسی اش، چنین حرکتی را در تلویزیون هم تکرار کند. بنابراین طرفداران منتظر یک رویداد ابرقهرمانی دیگر بودند که نه تنها حوزه ی آثار کامیک بوکی تلویزیون را تکان بدهد، بلکه سریال های نت فلیکسی مارول را هم به روزهای اوجشان برگرداند. چون حتما خبر دارید که اگرچه سریال های نت فلیکسی مارول با فصل اول «دردویل» (daredevil) و «جسیکا جونز» (jessica jones) خیلی قوی و درگیرکننده شروع به کار کردند، اما تقریبا از آن موقع تاکنون، سریال های مارول در سراشیبی افتاده اند. فصل دوم «دردویل» به جز یکی-دو نکته ی جسته و گریخته مثل معرفی عالی پانیشر ناامیدکننده بود، «لوک کیج» (luke cage) بعد از شروعی قوی، در نیمه ی دومش کاملا عنان از کف داد و سقوط کرد و خب، «آیرون فیست» (iron fist) ضعیف و غیرقابل تماشا شروع شد، قابل تحمل ادامه پیدا کرد و در اوج خستگی به پایان رسید.اگرچه با یک دوتا دوتا چهارتای ساده می شد به این نتیجه رسید که مارول دارد کیفیت را فدای کمیت می کند و دارد به مرور محصولات بد و بدتری عرضه می کند و اگرچه منطق می گفت که این روند با «دیفندرز» هم ادامه پیدا می کند، اما حسی نمی گذاشت چنین چیزی را باور کنم. ناسلامتی داریم درباره ی «اونجرز» تلویزیون حرف می زنیم. نه تنها سریال برخلاف قبلی ها به جای ۱۳ اپیزود، ۸ اپیزودی بود و این شاید به معنی بهبود بزرگ ترین مشکل سریال های نت فلیکسی مارول بود، بلکه همیشه گردهمایی ابرقهرمانان چند محصول مجزا هیجان انگیز است. تازه، مارول سیگورنی ویور را هم به عنوان آنتاگونیست اصلی این رویداد استخدام کرده بود. بنابراین امید زیادی به این سریال بسته بودم. خبر بد اما این است که «دیفندرز» نه تنها سریال های مارول را از سقوط آزاد نجات نمی دهد، بلکه به سرعت این سقوط هم می افزاید. اگر با یک سریال معمولی سروکار داشتیم احتمالا این قدر از این اتفاق شوکه نمی شدم، اما در حالی که مارول می توانست با «دیفندرز» غوغا کند، باز دست به ساخت سریال خسته کننده و بی کیفیت و پرمشکلی زده که تنها نکته ی مثبتش تعداد اپیزودهای کمش است و آن هم فقط به خاطر اینکه تعداد کم اپیزود های سریال باعث می شود تا مجبور نباشیم چنین سریال حوصله سربری را برای ساعات طولانی تری تحمل کنیم. «دیفندرز» نه تنها در زمینه ی اکشن، دستاورد جدیدی برای مارول محسوب نمی شود، بلکه شکل داستانگویی شلخته و بی ضرب و زور و قابل پیش بینی نیمه ی دوم «لوک کیج» و «آیرون فیست» را ادامه می دهد و همچنین با سریالی ابرقهرمانی طرفیم که خب، کاملا از لحاظ نیروی متخاصم، تعطیل است و این آخری بزرگ ترین گناهی است که یک داستان ابرقهرمانی می تواند مرتکب شود. آن هم بعد از آنتاگویست های پدر و مادرداری مثل ویلسون فیسک، کیل گریو و کاتن مانث. نتیجه سریالی است که باید یک تریلر ابرقهرمانی خون بار و خشن باشد، اما هیچ چیزی درباره ی این سریال هیجان انگیز و ابرقهرمانانه نیست. «دیفندرز» به جز اندک لحظاتی که گوشه ای از سریالی که واقعا انتظارش را داشتیم به نمایش می گذارد، در اکثر اوقات آن قدر از لحاظ پروداکشن و طراحی داستان سطح پایین است که انگار تمامش در یک آخرهفته ضبط شده است.اولین مشکل سریال که شخصا از برخورد با آن از تعجب شاخ درآوردم این است که اگرچه تعداد اپیزودها به هشت تا کاهش پیدا کرده است، اما کماکان با سریالی طرفیم که اپیزودهای فیلر دارد و از لحاظ روایی غیرمنسجم است. در واقع معلوم می شود کاهش اپیزود هیچ چیزی را درباره ی بزرگ ترین مشکل سریال های نت فلیکسی مارول تغییر نداده است. همان طور که همه ی سریال های مارول (حالا برخی کمتر و برخی بیشتر) از کش دادن محتوا برای پر کردن ۱۳ اپیزود ضربه خورده بودند، تعداد اپیزودهای «دیفندرز» هم خیلی بیشتر از مقدار محتوایش هستند. نتیجه این است که «دیفندرز» حداقل سه اپیزود اضافه دارد. مثلا در دو اپیزود آغازین سریال هیچ اتفاقی نمی افتد. سریال در این لحظات در حد اپیزودهای آغازین «آیرون فیست»، در بی حس و حال ترین و خسته ترین و بی هدف ترین لحظاتش قرار دارد. سریال در این دو اپیزود سعی می کند تا به عواقب خط داستانی هرکدام از سریال های مجزای گذشته بپردازد و فعالیت های مخفیانه و مرموز گروه شرور «دست» را زمینه چینی کند، اما نه در اولی موفق است و نه در دومی. چون کاملا مشخص است که نویسندگان دارند گردهمایی چهار قهرمان مان را عقب می اندازند تا این دو اپیزود ناقابل را الکی پر کنند. نتیجه این می شود که یک سریال ابرقهرمانی که باید کوبنده و با گرفتن یقه ی مخاطب شروع شود، آن قدر خسته کننده شروع می شود که کل هیجان مخاطب از شروع سریال را نابود می کند. سریالی هشت قسمتی که هدفش گردهمایی قهرمانان خیابانی مارول است، آنها را برای دو اپیزود و ۹۰ درصد از اپیزود سومش جدا از هم نگه می دارد و در این میان تلاش هرکدام از این کاراکترها برای پرده برداری از راز مرکزی قصه در رابطه با «دست» آن قدر کش داده می شود که چیزی برای کنجکاو نگه داشتن بیننده وجود ندارد. آشنایی چهار قهرمان اصلی اگرچه در ابتدا به سکانس های جذاب و بامزه ای مثل دعوای دنی رند و لوک کیج در خیابان یا شبی که آنها چهار نفری در یک رستوران چینی می گذرانند منجر می شود، اما خیلی زود سریال دیگر مشکلاتش را رو می کند.«دیفندرز» نه تنها در زمینه ی اکشن، دستاورد جدیدی برای مارول محسوب نمی شود، بلکه شکل داستانگویی شلخته و بی ضرب و زور و قابل پیش بینی نیمه ی دوم «لوک کیج» و کل «آیرون فیست» را ادامه می دهدپایه ای ترین و واضح ترین مشکل سریال این است که هیچکدام از این کاراکترها داستان جدیدی برای ارائه ندارند. در نتیجه کل فصل به تکرار دوباره و دوباره ی مکررات و چیزهایی که قبلا در سریال های انفرادی آنها دیده بودیم خلاصه شده است. سریال شامل سکانس های زیادی می شود که کاراکترها را در حال صبر کردن نشان می دهد که برای سریالی که باید ریتم تند و سریع و نفسگیری داشته باشد مثل سم می ماند و جالب اینجاست که قهرمانان مان در این سکانس ها بارها و بارها و بارها درباره ی انگیزه هایشان با یکدیگر و دوستان و آشنا هایشان صحبت می کنند. طبیعتا شخصیت پردازی جزیی از این داستان هاست و همه چیز نمی تواند به اکشن خلاصه شود، اما حتما دلیلی دارد که بهترین لحظات «دیفندرز»، نه بخش های جدی، بلکه کمدی اش هستند. نه به خاطر اینکه چنین سریال هایی نباید جدی باشند، بلکه به خاطر اینکه بخش های جدی سریال خیلی تکراری و حوصله سربر هستند. بعضی وقت ها مثل این می ماند که حافظه ی کاراکترها از این اپیزود به اپیزود بعد یا حتی از این سکانس به سکانس بعد ری ست می شود. بنابراین مدام آنها را در حال گفتگوهای تکراری می بینیم. مت طوری به پیکارگری های خیابانی اش معتاد است که نمی تواند از آن دست بکشد، جسیکا با زخم های روانی باقی مانده از رویارویی اش با کیل گریو درگیر است، لوک باید زندگی بعد از زندانش را سر و سامان بدهد، دنی بعد از نابودی کان -لان به خاطر غیبتش، احساس گناه می کند و کالین هروقت با مربی قدیمی اش برخورد می کند دوباره ابروهایش در هم می رود و یک سری دیالوگ درباره ی مورد خیانت قرار گرفتن بلغور می کند و مربی اش هم در جواب لبخند شیطانی می زند و جواب او را با تلاش برای جذبش به گروهشان می دهد و بعد همه چیز به یک سری شمشیرزنی که در نهایت راه به جایی نمی برد و نیمه کاره رها می شود ختم می شود. و استیک فقط به این دلیل حضور دارد که با تفکر غیراخلاقی اش روی اعصاب مت برود و نتیجه این است که بارها باید این دو را در حال جر و بحث کردن سر اینکه کدام کار درست است و کدام نیست ببینیم. این وسط رییس پلیس هارلم را هم به این جمع اضافه کنید که هروقت وارد صحنه می شود، میستی را تهدید به از دست دادن شغلش می کند!کاراکترهای فرعی هم کاری به جز نگران بودن ندارند. کارن نگران مت مرداک است. کالین نگران دنی است. میسی نایت نگران لوک کیج است. تریش نگران جسیکا است و سریال شامل صحنه های تکراری متعددی می شود که آنها نگرانی شان را به قهرمانان مان اذعان می کنند و قهرمانان مان به آنها قوت قلب می دهند که نباید نگران باشند، اما باز با شروع اپیزود بعد این چرخه از دوباره تکرار می شود. بدترین نمونه اش در سکانس های نهایی اپیزود آخر اتفاق می افتد. بعد از ترکیدن بمب و فروپاشی ساختمان میدلند سیرکل که ظاهرا به کشته شدن دردویل، الکترا و اعضای باقی مانده ی «دست» منجر می شود، تمام کاراکترها با اشکی حلقه زده در چشمانشان از این می گویند که مت مرداک چگونه شهرشان را نجات داده است و چگونه دست به از خود گذشتگی زده است، اما حقیقت این است که اصلا این طور نیست. اگر در جریان نبرد نهایی فصل کمی دقت کرده باشید، حتما متوجه شدید که فکر و ذکر مت طوری مشغول نجات دادن الکترا و بازگرداندن او به الکترای قدیمی بود که به جای سوار شدن در آسانسور با بقیه ی قهرمانان (که هیچ تغییری در پایان بندی یا امنیت نیویورک ایجاد نمی کرد)، آن پایین باقی می ماند و در تلاش برای سر عقل آوردنِ معشوقه ی قدیمی اش خودش را به کشتن می دهد. اول اینکه رابطه ی مت و الکترا هیچ وقت از نکات قوت سریال نبوده است و شخصا هیچ وقت نتوانستم علاقه ی دیوانه وار مت به الکترا را لمس کنم تا بتوانم دلیل تصمیم مرگبار او در این صحنه برای نجاتش را درک کنم و به او حق بدهم. با این حال مت کاملا حق داشته که خودش را برای نجات معشوقه ی قدیمی اش به کشتن بدهد. ولی به شرطی که کاراکترها طوری از مرگ مت صحبت نکنند که انگار او برای نجات شهر این کار را کرده است. طوری رفتار نکنند که انگار نسخه ای که ما دیدیم با نسخه ای که آنها دیدند تفاوت داشته است. بماند که رابطه ی عاشقانه ی مت و الکترا یکی از مهم ترین بخش های فصل دوم «دردویل» بود که به طور مفصل بهش پرداخته شده بود و به سرانجام رسیده بود و «دیفندرز» فقط همان اتفاقات داستانی را در اینجا تکرار می کند.یکی از اشتباهاتی که سازندگان «دیفندرز» مرتکب شده اند این است که با آن همچون دیگر سریال های ابرقهرمانی نت فلیکس رفتار کرده اند. در حالی که «دیفندرز» برای موفقیت به ساختار داستانگویی متفاوتی نیاز داشته است. برخلاف سریال های مستقل این ابرقهرمانان که «درام» های اکشن (با تاکید روی درام) بوده اند، «دیفندرز» باید به یک سریال حادثه محور تبدیل می شد. درست مثل «اونجرز». «دیفندرز» سریالی نیست که وقت پرداختن به درگیری های درونی کاراکترهایش را داشته باشد. پس باید تمام فکر و ذکرش را روی طراحی یک داستان سرراستِ ویدیو گیمی می گذاشت. «اونجرز» هم داستان عجیب و غریبی نگذاشت. لوکی دروازه ای بین کهکشانی باز می کند و یک سری بیگانه ی زشت وحشی را وارد زمین می کند و تقریبا تمام فیلم فقط و فقط به حادثه هایی اختصاص دارد که به صورت زنجیره ای به هم متصل شده اند و کاراکترها را مجبور به دویدن و سروکله زدن با این حادثه ها می کنند. وقت پرداخت کاراکترها در فیلم های مستقلشان بود و حالا که آنها در کنار هم قرار گرفته اند، تمام تمرکز فیلم/سریال باید روی ارائه ی یک بزن بزن و بکش بکش بی وقفه و دیوانه وار باشد. و دلیل موفقیت «اونجرز» این بود که این اصل را رعایت کرد. و یکی از بزرگ ترین دلایل شکست «اونجرز: دوران اولتران» این بود که این اصل را فراموش کرده بود و به جای روایت یک داستانِ حادثه محور، سراغ درام پردازی و فلسفه بافی رفت و به جاده خاکی زد. «دیفندرز» اما به جای اینکه از «اونجرز» درس بگیرد، در چاه «دوران اولتران» می افتد.اما شاید بزرگ ترین مشکل «دیفندرز» آنتاگونیست هایش باشند که از هیچ جاذبه و شرارتی بهره نمی برند. سریال های ابرقهرمانی نت فلیکس از همان ابتدا با بالا بردن انتظارات ما از آنتاگونیست هایشان شروع به کار کردند. ویلسون فیسک نه تنها از لحاظ زور و بازو و نقشه های خشونت بارش یک تنه دشمن قدری برای دردویل محسوب می شد، بلکه از شخصیت پردازی قوی ای بهره می برد که باعث می شد خیلی بهتر با چیزی که او را به چنین هیولایی تبدیل کرده ارتباط برقرار کنیم. از سوی دیگر نوبو، نینجای رزمی کار «دست» را داشتیم که نبردش با دردویل به یکی از بهترین سکانس های اکشن این سریال ها تبدیل شد؛ آنتاگونیستی که مت مرداک را تا لبه ی شکست پیش می برد و در نهایت با بدنی سیاه و کبود و کوبیده رها کرد. در ادامه کیل گریو را داشتیم که انگار از دل فیلم های ترسناک اسلشر بیرون آمده بود. کاتن مانث هم اگرچه به اندازه ی چندتای قبلی عالی نبود، اما بد هم نبود. اما سریال های ابرقهرمانی نت فلیکس بعد از مرگ کاتن مانث در پایان نیمه ی اول «لوک کیج» در زمینه ی معرفی آنتاگونیست های قابل توجه سقوط کردند. نیمه ی دوم فصل دوم «دردویل»، نیمه ی دوم «لوک کیج» و کل «آیرون فیست» ضربه ی بدی از این موضوع خوردند و خب، «دیفندرز» هم در کمال ناباوری به این جمع می پیوندد.چرا در کمال ناباوری؟ خب، وقتی معلوم شد سیگورنی ویور قرار است نقش الکساندریا، رییس مرموز و قدرتمند «دست» را در «دیفندرز» بازی کند، گفتیم حتما آنها برنامه ی ویژه ای برای او کشیده اند. گفتیم حتما او می خواهد به جمع ویلسون فیسک و کیل گریو و پانیشر بپیوندد. ماشین هایپ و تبلیغات «دیفندرز» به همان اندازه که روی گردهمایی ابرقهرمانانش تمرکز کرده بود، به همان اندازه هم الکساندریا را هم به عنوان نیرویی که نباید با آن در افتاد تبلیغات می کرد. راستش الکساندریا شروع خوبی دارد. همین که می بینیم مادام گائو که همیشه کله گنده ی «دست» بوده است در مقابل الکساندریا مثل موش می ترسد جالب است و حضور سیگورنی ویور به تنهایی قدرتی دارد که تمام حواس ها را به خودش جلب می کند. برای مدتی به نظر می رسد الکساندریا قرار است به دروازه ای برای سر زدن به گوشه ی تازه ای از ماهیت «دست» تبدیل شود، اما این طور نمی شود و اگرچه حضور سیگورنی ویور در ابتدا به تنهایی برای کنجکاو کردن مان به شخصیتش کافی است، اما از یک جایی به بعد معلوم می شود تمام هایپی که سازندگان قبل از پخش سریال، پیرامون اهمیت شخصیت او راه انداخته بودند چیزی جز یک خالی بندی بزرگ نبوده است.در نتیجه خیلی زود به نقطه ای می رسیم که حتی بازی سیگورنی ویور هم نمی تواند توخالی بودن شخصیت الکساندریا را مخفی نگه دارد. الکساندریا چیزی بیشتر از یک نخود سیاه برای اجرای یک غافلگیری پیش پاافتاده و احمقانه نیست. الکساندریا هیچ فرصتی برای آن لحظه ی به یادماندنی که اهمیت او را در ذهن مان حک کند پیدا نمی کند. او فقط زنی است که سرطان دارد و قرار است بمیرد و به موسیقی کلاسیک گوش می دهد و لباس های پرزرق و برق و گران قیمت به تن می کند. در طول شش اپیزود اول، تنها چیزی که درباره ی او متوجه می شویم همین است و بس. چرا که در پایان اپیزود ششم، الکترا شمشیرش را در پشت کسی که زنده اش کرده بود می کند، او را از معادله حذف می کند و خود جای آنتاگونیست اصلی قصه را می گیرد. اگر کسی که جای الکساندریا را می گرفت، آنتاگونیست مخوف تری بود، طبیعتا با این اتفاق موافقیت می کردم. اما متاسفانه به شکلی کاملا «یهویی»، الکترا در جایگاه نیروی متخاصم اصلی دو اپیزود آخر قرار می گیرد و از آنجایی که هیچ زمانی به پرداخت فضای ذهنی الکترا اختصاص داده نمی شود و از آنجایی که انگیزه ی «دست» برای استخراج ماده ای از استخوان اژدهای زیر نیویورک برای جاودانگی، انگیزه ی مسخره ای است، نتیجه این است که «دیفندرز» چه در نیمه ی اول و چه در نیمه ی دومش، موفق به قرار دادن مانعی قوی در مقابل قهرمانان مان نمی شود.پایه ای ترین و واضح ترین مشکل سریال این است که هیچکدام از این کاراکترها داستان جدیدی برای ارائه ندارندیکی از دلایلش به خاطر این است که سریال مدام دوست دارد گروه «دست» را به عنوان قدرت جهانی و بلامنازع و اسطوره ای به تصویر بکشد و آنها را به عنوان نیرویی «ایلومیناتی» گونه ی ترسناکی جلوه بدهد، اما حقیقتش «دست» همیش ...

ادامه مطلب  

دانلود the walking zombie dead city 2.26 بازی شهر مردگان برای اندروید  

درخواست حذف این مطلب
| بازی شهر مردگان برای اندروید |the walking zombie dead city 2.26 نام یک بازی اندرویدی جدید در سبک سری بازی های اکشن می باشد که به تازگی از سوی کمپانی alda games برای گیمرهای اندرویدی عرضه شده است. بازی شهر مردگان، جهانی تصرف شده توسط زامبی ها را به تصویر می کشد. جایی که نژاد انسان از سوی زامبی ها مورد تهدید واقع شده و اکنون شما به عنوان یکی از آخرین بازماندگان این رویداد، می بایست برای بقا تلاش کنید. انتشار تصادفی ویروس زامبی، یک سناریوی ترسناک آخرالزمانی را رقم زده که تلاش برای زنده ماندن در آن، چالشی سخت به شمار می رود. ویروس مذکور، قادر است تم ...

ادامه مطلب  

نقد سریال mr. robot: قسمت ششم، فصل سوم  

درخواست حذف این مطلب
جدیدترین اپیزود سریال mr. robot که حکم یک فینال زودرس را دارد، آتش بازی های آغاز شده در اپیزود قبل را با قدرت ادامه می دهد و به سرانجامی انقلابی می رساند.اگر فکر می کردید بعد از اپیزود ساختارشکن و میخکوب کننده ی هفته ی گذشته حالاحالاها طول می کشد تا سروکله ی اپیزودی به همان اندازه درگیرکننده و به یادماندنی پیدا شود اشتباه می کردید. شاید در اپیزود ششم فصل سوم «مستر روبات» (mr. robot) خبری از یک تکنیک فیلمبرداری تماشایی و طاقت فرسا نباشد، اما این چیزی از مقدار هیجانی که از لای درز های این اپیزود به بیرون فوران می کند کم نمی کند. یکی از دلایلش این است که اپیزود پنجم و ششم در واقع یک داستان هستند که به دو قسمت تقسیم شده اند. هر دو در یک روز اتفاق می افتند، هر دو به تلاش الیوت برای جلوگیری از اجرای نقشه ی مرگبارِ رُز سفید و تایرل برای منفجر کردن ساختمان ریکاوری نیویورک می پردازند، هر دو دارای یک شمارش معکوس هستند که قهرمان مان را مجبور می کند تا بی خیال احتیاط و برنامه ریزی شود و مثل ابرقهرمانی از جان گذشته به دل ماجرا بزند، هر دو حول و حوش قهرمانی می چرخند که می خواهد گندی را که با انقلابش به بار آورده و حالا دست سوءاستفاده کنندگان افتاده است به هر ترتیبی که شده جمع کند و هر دو اپیزودی هستند که تمام کاراکترهای اصلی بعد از مسیرهای جداگانه شان در طول فصل دوم بالاخره در اینجا به سر تقاطع می رسند و به خاطر سرعت بالایشان با کله با یکدیگر تصادف می کنند و ما هستیم و تماشای عواقب این تصادفِ غیرقابل اجتناب. در یک کلام هر دو اپیزودهای فینالی هستند که عادت داریم آخر فصل آنها را ببینیم، اما حالا درست در میانه ی فصل غافلگیرمان کرده اند. هر دو اپیزودهایی هستند که حکم یک خانه تکانی حسابی را بازی می کنند. همان طور که اپیزود هفته ی گذشته سعی داشت بهمان نشان دهد و همان طور که اپیزود این هفته آن را به طرز غیرقابل انکاری ثابت می کند، کاراکترها در آستانه ی تحولی بزرگ قرار گرفته اند که راه فراری از آن نیست. دستان بزرگ تری حکم عروسک گردانان مخفی پشت پرده را برعهده دارند.مقالات مرتبطهمه ی سریال های بزرگ دارای لحظات دگرگون کننده ای هستند که سریال را از لبه ی پرتگاهی بلند به لبه ی پرتگاه بعدی پرت می کنند. لحظاتی که بازگشت به پرتگاه قبلی را غیرممکن کرده و پروسه ی حرکت به سوی پرتگاه بعدی را آغاز می کند. لحظاتی که معادلات سریال را به طور کلی بهم می ریزند و بازی جدیدی را بین کاراکترها آغاز می کنند. اگر اپیزود دو هفته ی قبل با حال و هوای پرحزن و اندوهش به این اتفاق اشاره کرد. اگر اپیزود هفته ی گذشته با جیغ و فریاد مداوم آژیرها و شورشیان نقاب داری که ساختمان مرکزی ایول کورپ را به گند کشیدند و با الیوت آلدرسونی که در طول آن قلبش به دهانش رسیده بود، حتمی بودن آن را امضا کرد، اپیزود این هفته رسما آن را عملی می کند. نتیجه به چیزی ختم می شود که هیجان مان را در برابر چهره های مات و مبهوت و فروپاشیده ی الیوت و اطرافیان آشنا و غریبه اش تایید می کند؛ اگر اپیزود قبل موفق شد ساختار داستانگویی و کلا تمام عناصر معرف این سریال از فصل اول را به بهترین شکل ممکن اجرا کند، اپیزود این هفته نشان می دهد که این اتفاق به همان یک اپیزود خلاصه نشده بود و ظاهرا فعلا ادامه دارد. یکی از اولین چیزهایی که درباره ی این اپیزود دوست دارم، تفاوت فرم روایی اش در مقایسه با اپیزود قبلی با وجود یکی بودن داستانشان است. اگرچه هر دو به داستان لحظات پایانی عملی شدن انفجار ساختمان ریکاوری ایول کورپ می پردازند، اما هر دو با فرم روایی متفاوتشان نسبت به یکدیگر به دستاورد یکسانی در خلق فضایی تا سر حد مرگ خفه کننده و پارانویایی رسیده اند. به همین دلیل مطالعه ی این دو اپیزود در کنار همدیگر، کلاس درس فوق العاده ای برای درک نحوه ی استفاده ی اصولی از پلان های طولانی و کات های فراوان برای خلق تعلیق و تنش است. در هر دو اپیزود به یک نتیجه ی احساسی یکسان می رسیم، اما روش رسیدن مان به آن فرق می کند. اپیزود قبل با نماهای تمام نشدنی اش از بالا و پایین دویدن کاراکترها در فضایی محدود کار داشت. به طوری که بعضی وقت ها از جمع شدن تمام استرس هایمان روی هم مثل معتادی که التماس مواد می کند، التماس یک عدد کات ناقابل می کردیم تا بتوانیم یک لحظه نفس بگیریم.اما جالب این است که سم اسماعیل به عنوان کارگردان اپیزود ششم، این ماجرا را در اپیزود این هفته برعکس کرده است. حالا شاهد کات های به موقعی بین چندین و چند خط داستانی مختلف هستیم؛ کات هایی که هرکدامشان حکم بیل های پر از خاکی را برعهده دارند که روی بدن زنده ی ما در چاله ای وسط ناکجا آباد ریخته می شوند و هر یک از بیل هایی که خاکش را روی بدن مان خالی می کند (بخوانید هرکدام از کات ها) ما را یک قدم به مرگ مان از شدت وحشت و خفگی نزدیک تر می کند. بنابراین درست برخلاف اپیزود پنجم، نقش کات از اتفاقی آرامش بخش، به سلاح زجرکش کننده تغییر می کند. یکی از دلایلش به خاطر این است که در اپیزود قبل فقط الیوت و آنجلا در مرکز قصه قرار داشتند. یکی می خواست جلوی به وقوع پیوستن اتفاق امروز را بگیرد و دیگری می خواست تا وقوع آن را عملی کند. تمام اینها در حالی اتفاق می افتاد که هنوز خیلی ها متوجه گستره ی این اتفاق نشده بودند. آنجلا می خواست با کمک شلوغ کاری اعضای قلابی و غیرقلابی اف سوسایتی آخرین مقدمات اجرای مرحله ی دوم را در خفا عملی کند و از سوی دیگر الیوت هم می خواست در خفا جلوی آن را بگیرد و با یک تماس تلفنی با پلیس درباره ی بمب گذاری در ساختمان ریکاوری، آنجا را خالی کند. هر دوی آنها عمق فاجعه را اشتباه درک کرده بودند. هر دوی آنها انتظار آتش بسیار بسیار کوچک تر و امن تری را داشتند. چه آنجلایی که به عنوان یکی از اعضای اصلی تیم رُز سفید فکر می کرد آنها به درخواستش احترام می گذارند و این آتش را بدون صدمه زدن به دیگران راه می اندازند و چه الیوتی که باور داشت رُز سفید اهمیتی به جان بقیه نمی دهد و نابودی این ساختمان، آدم های زیادی را به کشتن می دهد. اما هر دوی آنها اشتباه می کردند. یا بهتر است بگویم حداقل یکی شان حق داشت. تصور الیوت از اتفاقی که قرار است بیافتد اگرچه با واقعیت یکی بود (مرگ انسان ها)، اما همزمان آن قدر بین فاجعه ای که او تصور کرده بود با فاجعه ای که واقعا می افتد فاصله است که می توان با قدرت گفت که او هم در عین پیش بینی درست، اشتباه کرد. پیش بینی الیوت از انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک، مثل پیش بینی برخورد یک هواپیمای تک نفره به یک کلبه ی دورافتاده در وسط جنگل در مقایسه با حادثه ی هواپیمایی یازده سپتامبر است که واقعا می افتد!در هر دو اپیزود به یک نتیجه ی احساسی یکسان می رسیم، اما روش رسیدن مان به آن فرق می کندشاید بهترین صحنه ای را که بتواند فضای متفاوت اپیزود پنجم و ششم را توصیف کند باید در اپیزود هفته ی گذشته جستجو کرد. منظورم همان صحنه ای است که دوربین آنجلا را برای فرار از دستِ معترضان از بالای دیوارهای کاذب اداره دنبال می کند. دوربین با وجود ایستادن آنجلا پشتِ سرور به حرکتش ادامه می دهد و در نهایت از دیوار خارجی ساختمان بیرون می رود و نیمی از فضای بیرون را به تصویر می کشد. ناگهان با یک اسپلیت اسکرین مواجه می شویم. در یک طرف شلوغ کاری معترضان در جلوی ساختمان را می بینیم که طبق گفته ی ایروینگ آدم های اجیرشده ی خود ارتش تاریکی هستند و در طرف دیگر صحنه آنجلا را داریم که مشغول انجام عملیات است. سم اسماعیل به بهترین شکل ممکن از طریق این صحنه به چیزی اشاره می کند که آنجلا در آن لحظه بهش فکر نمی کند؛ با وجود تمام شواهدی که به آن اشاره می کند، از دیدنش صرف نظر می کند؛ اینکه آنجلا نه یکی از اعضای کلیدی رُز سفید، بلکه فقط یکی از صدها یا هزاران کارگر ارتش تاریکی است. اینکه آنجلا فقط بخش کوچکی از یک نقشه ی بزرگ تر است و نبوغ رُز سفید این است که موفق شده تمام بازوهای یک بارمصرفش را طوری از هم جدا نگه دارد که هیچکس متوجه نشود که آنها نه یکی از اطرافیانِ پادشاه، بلکه سربازان صفری هستند که برای کشته شدن به میدان نبرد فرستاده می شوند. که آنها در واقع چرخ دهنده های کوچک ماشین بزرگی هستند که اهمیتی برایشان قائل نمی شود. در پایان این اپیزود درست در لحظه ای که آنجلا دارد با خودشان کلنجار می رود که کار درستی کرده است و این کار به دنیایی بهتر منجر می شود و درست در لحظه ای که الیوت فکر می کند بالاخره موفق شده با همکاری با مستر روبات، جلوی یک فاجعه را بگیرد، با آدم هایی روبه رو می شویم که در کوچه و خیابان با صورت هایی بهت زده به صفحات موبایلشان چشم دوخته اند. ساختمان ریکاوری نیویورک منفجر نشده است، اما قیافه ی تمام مردم طوری است که انگار آنها همین الان فروپاشی ناگهانی یک آسمان خراش را به نظاره نشسته اند. قیافه های همه طوری است که انگار الیوت در کارش شکست خورده است و اگر همین الان سرش را برگرداند متوجه می شود که ساختمان ریکاوری با خاک یکسان شده و او در تمام این مدت در خواب و خیالِ نجات آن سیر می کرده است.دلیلش ساده است. قیافه ی مردم به این دلیل شبیه کسانی است که انگار فروپاشی ناگهانی ساختمانی را دیده اند، چون آره، آنها واقعا در موبایل هایشان و صفحات تلویزیون هایشان در تماشای ساختمان هایی در جای خودشان یخ زده اند که به طور ناگهانی منفجر شده اند. به خاطر اینکه شاید الیوت جلوی انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک را گرفته باشد، اما ارتش تاریکی موفق شده تا ۷۱ ساختمان ریکاوری دیگر در سرتاسر کشور را با موفقیت منفجر کند و هزاران هزار نفر آدمی را که داخلشان بوده است با این حرکت به کشتن بدهد. الیوت نه تنها نتوانسته جلوی اجرای مرحله ی دوم را بگیرد، بلکه با فرستادن آرشیو ایول کورپ از ساختمان نیویورک به دیگر مناطق کشور برای جلوگیری از انفجار ریکاوری نیویورک به خیال خودش، در عوض شرایط را برای انفجار همزمان دیگر ساختمان های کشور فراهم کرده است. در نتیجه ناگهان معنای صحنه ی اسپلیت اسکرین آنجلا و معترضان قلابی جلوی ایول کورپ در اپیزود قبل، همچون یک سیلی محکم و بی هوا توی صورت کاراکترها و تماشاگران برخورد می کند. ارتش تاریکی طوری امثال الیوت و آنجلا و تایرل و دارلین و دام و پرایس و از همه مهم تر خود مستر روبات را بازی داده است که آدم کاری از دستش برنمی آید جز هورا کشیدن برای نبوغ شرورانه ی رُز سفید. قضیه درباره ی یک حرکت فریبنده و آب زیرکاهانه ی ساده نیست. داریم درباره ی نیرنگ و حقه ای حرف می زنیم که احتمالا لقب خفن ترین نیرینگ چندمرحله ای و چندلایه و چندساله را از سوی اتحادیه کلاهبرداران دنیا دریافت خواهد کرد! رُز سفید طوری تمام مهره های دوست و دشمن در میدان نبرد را بازی داده است که انگار نه با یک آدم عادی، بلکه داریم درباره ی خدای یک دنیا حرف می زنیم که با یک چشم به هم زدن، همه را انگشت به دهان رها کرده است. انگار داریم درباره ی خدای شیطانی نامیرایی حرف می زنیم که بدون اینکه هویت واقعی اش را افشا کند با یک سری موجود میرا وارد بازی می شود و حالا فاش می کند که چگونه بدون اینکه آنها متوجه شوند در تمام این مدت در حال کنترل کردنِ دنیایشان بوده است. الیوت زمانی گفت: «کنترل توهمه». و این جمله در پایان بندی این اپیزود به ترسناک ترین شکل ممکن، حالتی فراتر از یک جمله ی خوشگل به خودش می گیرد. کنترل در دستان رُز سفید است و او دکمه ی قرمز را فشرده است.یکی از نمادپردازی های سم اسماعیل در این اپیزود که خیلی در دید قرار دارد مجسمه ی ماهی آبی رنگی است که روی دیوار آبی رنگِ اتاق کامیپوتر ساختمان ریکاوری ایول کورپ است. نمادپردازی ماهی همیشه رابطه ی نزدیکی با شخصیت پردازی الیوت دارد. اگر یادتان باشد الیوت یک ماهی جنگجوی سیامی سیاه داشت. ماهی ای که نه تنها اسمش «کورتی»، اشاره ای به یک نوع کیبورد است که اکثر ما امروزه از آن استفاده می کنیم و سلاح اصلی الیوت برای هک کردن هم است، بلکه داریم درباره ی ماهی ای حرف می زنیم که مثل لباس موردعلاقه ی الیوت (سویی شرت سیاه) سیاه است. حفظ قلمرو برای ماهی های سیامی بسیار اهمیت دارد و قرار گرفتن دو ماهی در کنار هم به جنگ و دعوای همیشگی تا فراری شدن یا مرگ یکی از آنها منجر می شود (دعوای همیشگی الی ...

ادامه مطلب  

با 35 سریال تلویزیونی محبوبی آشنا شوید که به تازگی ادامه پخش آنها کنسل شده است  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهییکشنبه، ۲۴ اردیبهشتدر این موقع از سال بسیاری از شبکه های تلویزیونی ادامه ی پخش برخی از سریال های خود را کنسل می کنند. مدیران این شرکت ها برای این که جا را برای پخش سریال های جدید باز نمایند، با بررسی تعداد تماشاگران سریال های کنونی و بازبینی قسمت های آزمایشی سریال های جدید در مورد سریال هایی که باید ادامه ی پخش آن ها متوقف شود تصمیم گیری می کنند. کنسل شدن برخی از این سریال ها غیرمنتظره به نظر نمی رسید، برای مثال سریال درام حقوقی «شک» (doubt) از شبکه ی سی بی اس با بازی کاترین هیگل در نقش اول که مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت. همچنین سریال دیگر این شبکه نیز با عنوان «ناتوان» (powerless) نیز نتوانست بینندگان زیادی را به خود جلب کند.اما کنسل کردن ادامه ی پخش سریال «پرتاب» (pitch) از شبکه ی فاکس که علی رغم استقبال کم تماشاگران از انسجام داستانی خوبی برخوردار بود غیرمنتظره به نظر می رسد. این سریال داستان یک زن جوان را روایت می کرد که وارد لیگ حرفه ای بیسبال شده و به عنوان پرتاب کننده ی توپ به شهرت می رسد. همچنین شبکه ی آمازون سریال «شورش دختران خوب» (good girls revolt) که در مورد سه زن جوان و دشواری های آن ها در مسیر تبدیل شدن به روزنامه نگاران موفق بود را کنسل کرده است. شبکه ی اچ بی او نیز نتوانست سریال «باقیمانده ها» (the leftovers) را به دلیل کمبود تماشاگر ادامه دهد، هر چند نظر منتقدان را به خود جلب کرده بود و در میان قشری از تماشاگران محبوبیت بالایی داشت.قبلا در مقاله ای سه قسمتی به سریال های محبوب تلویزیونی که دستکم برای یک قسمت دیگر تمدید شده اند اشاره کردیم که از طریق این لینک می توانید به آن دسترسی داشته باشید. در این مقاله می خواهیم سریال هایی که ادامه ی پخش آن ها کنسل شده است را به شما معرفی کنیم و امیدواریم که سریال محبوب شما در میان این فهرست نباشد.۱- سریال ۲ broke girls/ شبکه ی cbsاین سریال کمدی داستان دو دختر جوان که یکی در ناز و نعمت و در خانواده ای ثروتمند بزرگ شده و دیگری در فقر و در یک خانواده ی تهیدست به دنیا آمده است را روایت می کند. به همین دلیل این دو دیدگاه های متفاوتی نسبت به زندگی دارند. با این وجود آن ها در یک رستوران کوچک مشغول به کار می شوند تا بتوانند سرمایه ی لازم برای تاسیس یک شیرینی فروشی را به دست بیاورند. این سریال بعد از پخش ۶ فصل کنسل شد.۲- سریال american crime/ شبکه ی abcاین سریال جنایی به موضوعاتی از قبیل نژاد، طبقه ی اجتماعی و جنسیت می پردازد. برای مثال در فصل اول بعد از اتفاقاتی که در خانواده ی متعلق به یک کهنه سرباز رخ می دهد زندگی افراد این خانواده به طور کلی دچار تغییر می شود. البته این سریال جنایی در سه فصل پخش شد که هر کدام داستان جداگانه ای داشت که در مورد قتل و خشونت بودند.۳- سریال apb/ شبکه ی foxاین سریال داستان یک میلیاردر عرصه ی تکنولوژی را روایت می کند که کنترل اداره ی پلیس شهر شیکاگو به وی واگذار می شود تا راز پرونده ی قتل دوست و شریک خود را فاش کند. سریال apb تنها بعد از یک فصل کنسل شد. ۴- سریال bates motel/ شبکه ی a&eاین سریال داستان زنی به نام نورما و پسرش نورمن را روایت می کند که بعد از مرگ پدر خانواده یک مسافرخانه را در کنار سواحل اوریکون کانتی خریداری کرده و سعی دارند زندگی شان را از نو آغاز نمایند. در یکی از اولین شب ها یک نفر به زور وارد مسافرخانه شده و نورمن و نورما او را به قتل می رسانند. آن دو تصمیم می گیرند که پلیس را از موضوع باخبر نکرده و موضوع را مسکوت بگذارند. با مشخص شدن مشکلات روانی نورمن، نورما باید قتلی که انجام داده اند را از پلیس مخفی نگه داشته و همزمان از پسرش نیز محافظت کند. این سریال بعد از پخش ۵ فصل کنسل شد.۵- سریال the blacklist: redemption/ شبکه ی nbcاین سریال تریلر جنایی در واقع اسپین آف سریال معروف «the blacklist» بود که داستان سوزان اسکات به عنوان رییس یک شرکت نظامی خصوصی و تیمی از همکاران او را روایت می کرد. سریال «the blacklist: redemption» تنها بعد از یک فصل پخش کنسل شد.۶- سریال black sails/ شبکه ی starzاین سریال درام تاریخی به اتفاقات دو دهه قبل از داستان «جزیره ی گنج» و دوران عصر طلایی دزدان دریایی می پردازد. سریال «black sails» داستان یک دسته دزد دریایی برای بقا و رسیدن به قدرت در یک جزیره ی خودمختار و تلاش های دولت انگلیس برای از میان برداشتن آن ها را به تصویر می کشد. این سریال جذاب بعد از ۴ فصل به اتمام رسید.۷- سریال bloodline/ شرکت اینترنتی netflixاین سریال داستان مردی را روایت می کند که بعد از سال ها به زادگاهش در فلوریدا باز می گردد تا در مراسم سالگرد تاسیس هتل خانوادگی پدر و مادرش شرکت کند. این مرد که دنی ریبورن نام دارد محبوبیتی در بین اعضای خانواده نداشته و همه از بازگشت او خوشحال نیستند و از او می خواهند که خانه را ترک کند اما وی قصد دارد برای مدت طولانی در شهر بماند و این موضوع اتفاقاتی را به وجود می آورد. این سریال بعد از ۲ فصل کنسل شد.۸- سریال bones/ شبکه ی foxاین سریال در مورد رابطه ی کاری بین یک مردم شناس قضایی و ماموری از افی بی آی است که برای حل پرونده های قتل از طریق بررسی بقایایی به دست آمده از قربانیان با همه همکاری می کنند. هر یک در این کار از روش های مخصوص و تجربه های شغلی و آموزشی خود استفاده می کنند. این سریال بعد از ۱۲ فصل کنسل شد.۹- سریال the catch/ شبکه ی abcاین سریال داستان زنی به نام آلیس را روایت می کند که ریاست یک موسسه ی تحقیق و بازجویی شخصی را بر عهده دارد.آلیس بعد از این نامزدش از او کلاهبرداری می کند تصمیم می گیرد به هر نحوی شده وی را پیدا کند. این سریال بعد از ۲ فصل کنسل شد.۱۰- سریال doubt/ شبکه ی cbsاین سریال جنایی داستان یک وکیل موفق به نام سادی الیس را روایت می کند که شیفته ی یکی از موکلان خود می شود. موکل وی یک متخصص و جراح اطفال است که به قتل نامزدش در ۲۴ ساعت گذشته متهم می شود و سادی سعی دارد از او دفاع کند. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۱- سریال dr. ken/ شبکه ی abcاین سریال داستان یک پزشک شوخ طبع کره ای- آمریکایی و خانواده اش که هر کدام شخصیت ها و علایق متفاوتی دارند را روایت می کند. این سریال بعد از دو فصل کنسل شده است.۱۲- سریال emerald city/ شبکه ی nbcداستان این سریال در قلمرو افسانه ای «اُز» اتفاق می افتد. یک زن ۲۰ ساله توسط طوفان از شهری در ایالت کانزاس به شهر افسانه ای «اُز» برده می شود و نمی داند که او قرار است زندگی بسیاری از مردم را برای همیشه تغییر دهد. این سریال تنها بعد از ۱۰ اپیزود در قالب یک فصل کنسل شد.۱۳- سریال eyewitness/ شبکه ی usaاین سریال داستان دو دوست نوجوان به نام های فیلیپ و لوکاس را بعد از این که شاهد قتل سه نفر هستند را روایت می کند. آن ها از این موضوع هراس دارند که قاتل به سراغ آن ها نیز بیاید. از این رو سعی می کنند موضوع را نادیده بگیرند اما به زودی اوضاع برای آن ها پیچیده می شود. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۴- سریال frequency/ شبکه ی the cwیک افسر پلیس به نام ریلی سالیوان در می یابد که از طریق بیسیم قدیمی خود می تواند با پدرش که سال های پیش فوت کرده صحبت کند. تلاش های او برای کمک به پدرش اوضاع زمانی را به هم می ریزد و او باید به کمک پدرش اوضاع را به حالت عادی بازگرداند. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۵- سریال girl meets world/ شبکه ی disney channelاین سریال در واقع دنباله ی سریال دیگری به نام «boy meets world» است که بین سال های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ از شبکه ی ای بی سی پخش می شد. داستان اصلی سریال در مورد دو دختر و همکلاسی هایشان و روابط بین تعدادی نوجوان است. این سریال بعد از پخش ۳ فصل کنسل شد.۱۶- سریال girls/ شبکه ی hboاین سریال داستان دختری به نام هانا و سه ...

ادامه مطلب  

منتظر فصل جدید این سریال های جذاب باشید (2)  

درخواست حذف این مطلب
در قسمت اول این مطلب شما را با تعدادی از سریال های مشهور و پرطرفداری که دستکم برای یک فصل دیگر تمدید شده اند آشنا کردیم. بدون شک یکی از دغدغه های تماشاگران سریال های جذاب این است که از تاریخ اتمام آن ها اطلاع داشته باشند. البته همانطور که اعلام شدن تمدید این سریال ها برای یک یا چند فصل موجبات خوشحالی طرفداران آن ها را فراهم می کند، اعلام کنسل شدن پخش یک سریال یا به اتمام رسیدن آن نیز خبر غیرمنتظره ای است که برای تماشاگران بسیار ناخوشایند خواهد بود.در ادامه ی مطلب تعدادی دیگر از سریال های پرطرفداری که دستکم برای یک فصل دیگر تمدید شده اند را همراه با اطلاعاتی در مورد آن ها آورده ایم که شما را از نگرانی احتمالی در مورد پایان یا کنسل شدن آن ها در خواهد آورد.۲۹- سریال insecure/ شبکه ی hboاین سریال کمدی به زندگی دو زن سیاهپوست که از دوران دانشگاه با هم دوست بوده اند می پردازد. شغل و روابط شخصی این دو زن و مسئله های نژادی که این زنان با آن روبرو هستند محوریت اصلی داستان را تشکیل می دهد. سریال «insecure» بعد از ۸ قسمت در فصل اول برای فصل دوم نیز تمدید شده است.۳۰- سریال into the badlands/ شبکه ی amcسریال «into the badlands» یک سریال آخرالزمانی است که اتفاقات ۵۰۰ سال بعد از یک جنگ که به نابودی بشریت منجر شده است را به تصویر می کشد. برخی از فناوری های بشری مانند الکتریسیته و خودروهای زمینی از این اتفاق جان سالم به در برده اند اما سلاح های جدیدی نیز به وجود آمده اند. در این شرایط تعدادی از افراد بانفوذ کنترل شرایط را در دست گرفته و بر اقتصاد و تولید و همه چیز حاکمیت دارند و برای حفظ قدرت و سلطه ی خود از جنگجویانی زبده استفاده می کنند که ازدواج کردن و بچه دار شدن برای آنان ممنوع است. گروه های خارج از قلمرو این حاکمان که شرایط زندگی خوبی ندارند برای از بین بردن این حاکمان متحد می شوند. فصل دوم این سریال در حال پخش بوده و برای فصل سوم نیز تمدید شده است.۳۱- سریال kevin can wait/ شبکه ی cbsکوین گیبل یک افسر پلیس در شهر ناسو کانتی است که به تازگی بازنشسته شده و سعی دارد بقیه ی عمر خود را به رسیدگی به امور همسر و ۳ فرزندنش و همچنین دوستی با دیگر افسران بازنشسته بگذراند. وی به زودی در می یابد که مشکلاتی که در خانه با آن ها مواجه می شود به مراتب پیچیده تر از مشکلاتی هستند که در سر کار وجود داشت. بیشتر اتفاقات فیلم در خانه ی کوین و یک پیتزافروشی که معمولا با دوستانش در آن جا دور هم جمع می شوند و البته دخترش نیز در آن جا کار می کند به تصویر کشیده می شوند. سریال «kevin can wait» برای فصل دوم تمدید شده است.۳۲- سریال legion/ شبکه ی fxدر این سریال ابرقهرمانی یک پسر جوان که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است برای مدتی در مراکز درمانی متعددی بستری می شود. در مواجهه با یک بیمار دیگر وی در می یابد که در واقع بیماری او نوعی توانایی خارق العاده به او داده است. وی به زودی در می یابد که از قدرت تله پاتی و توانایی تکان دادن اشیاء از راه دور برخوردار بوده و باید از این توانایی ها استفاده کند. سریال «legion» برای فصل دوم نیز تمدید شده است.۳۳- سریال lethal weapon/ شبکه ی foxدو افسر پلیس لس آنجلس که یکی از آن ها قبلا جزو تفنگداران ویژه دریایی بود و کمی خل و چل است با یک افسر پلیس سیاهپوست که به تازگی از یک حمله ی قلبی جان سالم به در برده است با هم یک تیم را تشکیل می دهند و وارد دنیای قاچاق اسلحه می شوند. زندگی شخصی نابسامان این دو در کنار ماموریت های پلیسی سخت و مقابله با قاچاقچیان اسلحه شرایط دشواری را برای این دو رقم می زند. این سریال برای فصل دوم نیز تمدید شده است.۳۴- سریال life in pieces/ شبکه ی cbsاین سریال داستان زندگی ۳ نسل از یک خانواده ی اهل لس آنجلس کانتی را روایت می کند. هر اپیزود به صورت ۴ داستان کوتاه روایت می شود که هر کدام از این داستان ها به زندگی و مشکلات یکی از اعضای این خانواده می پردازد. سریال «life in pieces» برای فصل سوم نیز تمدید شده است.۳۵- سریال macgyver/ شبکه ی cbsآنگوس مک گایور یک مامور زبده ی سازمانی مخفی در ایالات متحده است که از استعداد خود در زمینه ی حل مسائل و دانشش در مسائل علمی برای نجات جان افراد استفاده می کند. اما نکته ی جالب این است که وی برای این کار دست به اسلحه نمی برد و با توانایی های خود در اختراع چیزهای ساده و به کار بردن ترفندهای غیر کشنده مشکلات را یکی بعد از دیگری حل می کند. این سریال برای فصل دوم تمدید شده است.۳۶- سریال madam secretary/ شبکه ی cbsسریال «madam secretary» داستان الیزابت مک کورد وزیر امور خارجه ی ایالات متحده را روایت می کند که بعد از رسیدن به این مقام قصد دارد بین زندگی شخصی و کار خود تعادل برقرار کند. وی زن بسیار باهوشی است و دانش عمیقی از خاورمیانه و تعدادی از زبان های دیگر دارد و به دلیل صداقت و اخلاق مداری اش مورد احترام همه حتی رییس جمهور قرار دارد. این سریال برای فصل چهارم نیز تمدید شده است.۳۷- سریال the magicians/ شبکه ی syfyسریال «the magicians» داستان یک پسر جوان به نام کوئنتین کولدواتر را روایت می کند که برای یاد گرفتن جادوگری در دانشگاه بریک بیلز ثبت نام می کند. وی بزودی درمی یابد که دنیای جادویی که در کتاب های دوران کودکی اش خوانده واقعیت داشته و زندگی بشریت در خطر قرار دارد. داستان به اتفاقاتی که بعد از این موضوع برای وی و دوست دوران کودکی اش رخ می دهد می پردازد. این سریال برای فصل سون نیز تمدید شده است.۳۸- سریال man with a plan/ شبکه ی cbsاین سریال داستان مردی را روایت می کند که خانه نشین می شود. بعد از این که همسرش به سر کار می رود وی مجبور می شود همچنان در خانه مانده و از فرزندانش مراقبت کند و آن جاست که می فهمد مراقبت کردن و تربیت فرزندان به آن راحتی که فکر می کرد نیست. سریال «man with a plan» برای فصل دوم نیز تمدید شده است.۳۹- سریال the mindy projec/ شبکه ی huluسریال «the mindy project» داستان یک متخصص زنان و زایمان را روایت می کند که در تلاش است تا بین روابط شخصی و عاطفی خود و شغلش توازن برقرار کند. همچنین وی باید روابطش با همکارانش را که در یک بیمارستان کوچک با هم مشغول کار هستند سروسامان بدهد. هر یک از همکاران او نیز برای خود داستان هایی دارند که در این سریال به آن ها نیز پرداخته می شود. این سریال برای فصل ششم نیز تمدید شده است.۴۰- سریال mom/ شبکه ی cbsسریال «mom» داستان مادری به نام کریستی پلانکِت را روایت می کند که پس از مدتی تصمیم می گیرد مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی را کنار گذاشته و زندگی اش را از نو آغاز کند. بدین منظور وی در یک رستوران به عنوان گارسن مشغول به کار شده و در جلسات ترک اعتیاد به مشروبات الکلی نیز شرکت می کند. دختر وی در زمانی که کریستی تنها ۱۵ سال داشته به دنیا آمده و مادرش نیز قبلا با مشکل مواد مخدر و مشروبات الکلی درگیر بوده است. این سریال به بررسی مشکلاتی مانند بچه دار شدن در سنین پایین، مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، سرطان، بی خانمانی و خشونت خ ...

ادامه مطلب  

6 نکته جالب در اولین اپیزود فصل جدید «بازی تاج و تخت»  

درخواست حذف این مطلب
قبل از هر چیز باید بگوییم که ممکن است این مطلب برای کسانی که اپیزود اول فصل هفتم سریال را ندیده اند داستان را لو داده و دیدن فیلم را بی مزه کند پس توصیه می کنیم که تنها در صورتی که این اپیزود را دیده اید ادامه ی مطلب را بخوانید.فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» (game of thrones) با صحنه ای سرد و خشن آغاز شد که در عین غیرمنتظره بودن بدون شک دل بسیاری از طرفداران خانواده ی استارک را خنک کرد. علاوه بر قتل عام خانواده ی والدر فری توسط آریا استارک و تکرار اتفاقات عروسی سرخ در جهت عکس، ورود دینریس به دراگون استون و نگاه های معنادار تورمند و بریَن به هم، چندین نکته ی جالب دیگر نیز در اپیزود اول فصل هفتم وجود داشت که ممکن است متوجه آن ها نشده باشید. می خواهیم به مهم ترین نکات این اپیزود از فصل هفتم نگاهی بیندازیم. با ما همراه باشید.۱- خنجری ساخته شده از فولاد والرینی که در فصل اول سریال برای قتل ناموفق برن استارک به کار رفت در یکی از کتاب هایی که سم از کتابخانه ی سیتادل دزدیده بود دیده می شودسم پنهانی چندین کتاب را از بخش ممنوعه ی کتابخانه ی سیتادل خارج می کند و هنگامی که او در حال ورق زدن یکی از این کتاب هاست در یک لحظه نمایی از یک سلاح بسیار مهم را می بینیم. این همان خنجری است که اغلب از نام «catspaw blade» برای آن استفاده شده و در فصل اول سریال برای کشتن برن استارک به کار گرفته شد. ما می دانیم که تیغه ی این خنجر از فولاد والرینی و دسته ی آن نیز از استخوان اژدها ساخته شده اما تاکنون مشخص نشده که این خنجر چه گذشته ای داشته است. بر اساس کتابی که سم در دست دارد به نظر می رسد که این خنجر یک سلاح تارگرینی بسیار قدیمی است.الان خنجر والرینی در دست کیست؟در کتاب ها نوشته شده که لیتل فینگر در هنگام خیانتش به ند استارک این خنجر را از او می گیرد اما در داستان فیلم این موضوع در هاله ای از ابهام قرار دارد. با این وجود احتمال این که این خنجر در مالکیت لیتل فینگر و یا آریا استارک باشد بیشتر است. خنجر والرینی باری آخرین بار روی میز ند استارک و در فصل اول دیده شد.۲- صحنه ی قبر کندن سندور کلیگین نیز داستان های زیادی با خود داردهم در کتاب و هم در سریال، سندور «هوند کلیگین در حالت نیمه جان رها می شود تا بمیرد. در کتاب چنین آمده که برین اهل تارث در یک صومعه با پیر آن جا ملاقات کرده و او ادعا می کند که کلیگین را پیدا کرده و او را به خاک سپرده است اما برین ناگهان مرد غول پیکری را می بیند که در حال کندن قبر بوده و اسب کلیگین را نیز می بیند که در اصطبل نگهداری می شود. اما داستان های سریال در بسیاری از موارد با آن چه که در کتاب آمده متفاوت است.در همان قسمتی که کلیگین به حال خود رها می شود بسیاری از تماشاگران فکر می کردند که وی می میرد اما بار دیگر در نقش یک قبرکن به داستان باز می گردد. به همین دلیل بسیاری بر این باور بودند که کلیگین تنها تغییر قیافه داده و خود را به عنوان یک قبرکن در صومعه جا می زند. اما صحنه ای که در قسمت اول فصل هفتم کلیگین را در حال قبر کندن نشان می دهد داستان هایی خواهد داشت که تنها در ادامه اپیزودهای بعدی مشخص خواهد شد.۳- پادشاه شب با خود طوفان می آورددر انتهای فصل شش، جان اسنو در جمع لردهای شمالی که می خواهند زمستان را در قلعه هایشان مانده و تا پایان زمستان همانجا بمانند صحبت می کند و می گوید:” دشمن واقعی برای پایان یافتن طوفان صبر نمی کند بلکه طوفان را همراه خود می آورد”. با تماشای قسمت اول فصل هفتم مشخص می شود که منظور جان اسنو چه بوده زیرا پادشاه شب جلوتر از یک طوفان و کولاک سخت حرکت می کند در حال ...

ادامه مطلب  

نقد فصل چهارم سریال bojack horseman / بوجک هورسمن  

درخواست حذف این مطلب
فصل چهارم سریال bojack horseman علاوه بر اینکه فصل تازه ای در داستان اسب اندوهناک مان است، مثل همیشه در خنداندن و در آوردن اشک هایمان هم بی نظیر است.هشدار: این متن داستان فصل چهارم را لو می دهد.شاید سه سال پیش که نت فلیکس کارتون «بوجک هورسمن» (bojack horseman) را منتشر کرد کسی فکرش را نمی کرد یک روزی چنین حرفی بزنیم، اما حقیقت این است که غم انگیزترین و تکان دهنده ترین کمدی تلویزیون، درباره ی یک اسب سخنگو است. یکی از ویژگی های «بوجک هورسمن» ارزش بالای تماشای چندباره ی آن است. بالاخره داریم درباره ی سریالی حرف می زنیم که استاد چپاندن همه جور شوخی و جوک کلامی و تصویری ای که فکر می کنید در هر اپیزودش است. از جوک های پیچیده و درهم برهم که فهمیدنشان یک پا بررسی می خواهد گرفته تا جزییات دقیقی که در پس زمینه ها نظرتان را به سمت خود جلب می کنند. از خط های داستانی عجیب و غریبی که معمولا با محوریت تاد و آقای پینات باتر اتفاق می افتند گرفته تا بازی های کلامی بامزه که عرق صداپیشه های بدبخت را در می آورد. همین باعث شده با هر بار بازبینی سریال با نکات و شوخی های جدیدی روبه رو شوید که دفعه ی اول از دست داده بودید. اما چیزی که «بوجک هورسمن» را به سریال بزرگی تبدیل کرده بار دراماتیک و شخصیت های عمیقا تراژیکش است. یا به عبارت دیگر توانایی و مهارت فوق العاده اش در روایت داستان های پیچیده و روانشناختی در دل دنیای عجیب و مسخره اش است. به طوری که داستان شخصی بوجک و آدم های اطرافش را همیشه با درام های باپرستیژ بزرگی همچون «برکینگ بد» (breaking bad) و «سوپرانوها» (the sopranos) مقایسه می کنم.مقالات مرتبطیکی از مهم ترین عناصری که بوجک را به شخصیتِ تاریک و درهم شکسته اما بسیار قابل درک و قابل لمسی تبدیل می کند، تمایل او به خوب بودن و شکست های متوالی و دردناکش در این راه است. بوجک یک اسبِ تماما درب و داغان و افسرده است که ذهن و روحش عمیقا ضربه خورده است. این موضوع به علاوه ی باورهای اشتباهش درباره ی معنای خوشبختی به اسبی منجر شده است که نمی تواند جلوی خودش را از خرابکاری های بیشتر بگیرد. شاید در ابتدای یک اپیزود عزمش را جمع کند تا به اسب بهتری تبدیل شود و آدم های اطرافش را کمتر زجر بدهد، اما ناگهان در پایان خودش را در حال سقوط بیشتر پیدا می کند. عنصر هوشمندانه و زیبای «بوجک هورسمن» به همین تلاش های متوالی و شکست های دردناک و سقوط های عمیق تر مربوط می شود. سازندگان به خوبی درک کرده اند که افسردگی و اندوهی که در هسته ی مرکزی انسان لانه کرده است چیزی نیست که بشود به راحتی از دستش خلاص شد. چیزی نیست که بشود با چهارتا حرف خوشگل و انگیزشی شکستش داد. مبارزه با آنها اصلا ساده نیست. بلکه خسته کننده است. قلق خاصی ندارد. باید آن قدر دست و پا بزنی تا شاید شنا کردن را بلد بشوی یا اگر در این کار موفق نشدی، محکوم به غرق شدن هستی.سه فصل اول «بوجک هورسمن» با اتفاقاتی فاجعه بارتر از قبلی برای اسب غمگین مان به پایان رسیدند. اوجش پایان بندی فصل سوم بود. مرگ وحشتناک سارا لین، بوجک را به لبه ی پرتگاهی رساند که در این سریال سابقه نداشته است و توجه کنید که داریم درباره ی سریالی حرف می زنیم که سرشار از این پرتگاه هاست. بوجک رسما هیچ امیدی برای زندگی کردن نداشت. او آماده بود تا جان خودش را بگیرد. او رسما به ته خط رسیده بود و می خواست در دنیای فیزیکی هم به ته خط برسد. فصل سوم در چنین لحظه ی حساسی به پایان رسید. بنابراین سوال این بود که آیا از اینجا به بعد می توان بازگشتی برای بوجک تصور کرد و اگر داستان بوجک قرار نیست در این نقطه به پایان برسد، سازندگان چگونه می خواهند او را بعد از این همه شکست های متوالی، بدون اینکه پیش پاافتاده به نظر برسد، در مسیر جبران اشتباهاتش قرار بدهند. چگونه می توان پیروزی بوجک را طوری نوشت که ساده نباشد. چگونه می توان یاد گرفتن بوجک از اشتباهاتش را طوری نوشت که برای کسی که هیچ وقت از اشتباهاتش درس نمی گیرد قابل باور باشد. سازندگان چالش بزرگی پیش رویشان داشتند و باید به یک راه حل برای اجرای موفقیت آمیز آن فکر می کردند.اگر قوس داستانی سه فصل قبلی طوری نوشته می شدند که در نهایت به سقوط دردناک بوجک منجر می شدند، فصل چهارم این ساختار را برعکس کرده استنتیجه این شد که فصل چهارم از همان اپیزود اول تصمیم جسورانه و هوشمندانه ای می گیرد. اگر قوس داستانی سه فصل قبلی طوری نوشته می شدند که در نهایت به سقوط دردناک بوجک منجر می شدند، فصل چهارم این ساختار را برعکس کرده است. در حالی که در فصل های قبلی بوجک در اپیزود یکی مانده به آخر هر فصل در بدترین وضعیتش به سر می برد، سیاه ترین بخشِ خط داستانی بوجک در فصل چهارم، در اپیزود دوم از راه می رسد. اگر بوجک در فصل های قبلی از روشنایی به سوی تاریکی حرکت می کرد، او در فصل چهارم از دل تاریکی باید راهش را به سمت روشنایی پیدا کند. فصل سوم در حالی به پایان رسید که او چاره ای به جز بازگشت یا مرگ نداشت. او بدون مُردن، بیشتر از این نمی توانست در باتلاق فرود برود. پس یا باید تسلیم می شد یا باید برای بیرون آمدن از باتلاقی که تا گردن در آن گرفتار شده بود تقلا می کرد. اما حالا که بوجک برای اولین بار در تاریخ سریال دست به کار شده تا راستی راستی تکانی به وضعیت درب و داغانش بدهد به این معنی نیست که با سریالی خوشحال تر از گذشته طرفیم. مسئله این است که به همان اندازه که فروپاشی روانی دردناک و سخت است، به همان اندازه گلاویز شدن با تمام آت و آشغال هایی که روح مان را به گند کشیده است هم سخت است. شاید حتی سخت تر. بنابراین با داستانی مثل اپیزود دوم فصل چهارم روبه رو می شویم. جایی که بوجک به خانه ی قدیمی مادرش می رود. او برای تغییر کردن اول باید گذشته ی درهم گره خورده اش را از هم باز کند.در جریان فلش بکی که به دوران کودکی بیتریس، مادر بوجک در این خانه می زنیم، می بینیم که آنها چه برو بیایی داشته اند. تا اینکه پسر خانواده در جنگ جهانی دوم کشته می شود، مادر از غم از دست دادن پسرش افسرده می شود و پدر نمی تواند احساسات همسرش را مدیریت کند. از آنجایی که این اتفاقات سال ها قبل از به دنیا آمدن بوجک افتاده اند، طبیعتا او از آنها خبر ندارد، اما سازندگان این فلش بک ها را به طور موازی با اتفاقات در زمان حال روایت می کنند و طوری تصاویر گذشته و حال را با هم ترکیب می کنند تا از این طریق به اهمیت آنها در روانشناسی بوجک اشاره می کند. شاید بوجک از وقوع این اتفاقات خبر نداشته باشد، اما ما می بینیم که جرقه ی افسردگی بوجک از کجا خورده است. ما می بینیم که این اتفاقات شاید چند دهه قبل از به دنیا آمدن بوجک افتاده باشند، اما تاثیر نامرئی اما مستقیمی روی بوجک داشته اند. اما درست در لحظه ای که فکر می کنیم این اپیزود غم انگیزتر از این نمی شود، به سکانس دلخراش پایانی اش می رسیم. همان طور که بوجک نمی داند چگونه درد و رنج هایش را به طور اصولی و از ریشه درست کند و همیشه دنبال میان بُر می گردد، معلوم می شود علاقه به راه حل های میان بُر در خانواده ی هورسمن سابقه ی دور و درازی دارد. اینکه مادر بیتریس از آن زن سرزنده به این مجنونِ افسرده تبدیل شود ناراحت کننده است، اما ناراحت کننده تر از آن وقتی است که می شنویم او برای آرام شدن توسط شوهرش تحت عمل لوبوتومی قرار می گیرد. بدتر وقتی است که بیتریس از زبان مادرش ترسناک ترین نصحیت را می شنود. اینکه عشق کارهای افتضاحی با انسان می کند. که بیتریس باید قول بدهد که به هیچ کس عشق نورزد. نصیحتی که زمینه را برای مورد آزار و اذیت قرار گرفتن های بوجک توسط مادرش فراهم می کند. بوجک از این نقطه، سفرش برای فهمیدن منبع درد و رنج های ریشه دوانده در ناخودآگاهش را شروع می کند.یکی دیگر از تاریک ترین اپیزودهای فصل چهارم که نقش قوی تر کردن حس همزادپنداری ما با بوجک و درک بهتر افسردگی او را دارد، اپیزود ششم است. همان اپیزودی که برای اولین بار قدم به داخل ذهن قاطی پاتی بوجک می گذاریم. «بوجک هورسمن» تا قبل از این اپیزود کار فوق العاده ای در پرداخت پرجزییات افسردگی بوجک کرده بود، اما اپیزود ششم فصل چهارم که شخصا آن را کلاستروفوبیک ترین اپیزود کل سریال می دانم، سعی می کند از زاویه ی نزدیک تری به روانِ بوجک نزدیک شود. در جریان این اپیزود است متوجه می شویم افسردگی دیواری نیست که بوجک برای دور بودن از بقیه به دورش کشیده است یا وسیله ای نیست تا دلسوزی بقیه را برای خودش برانگیزد. بلکه افسردگی همچون انگل سیاهی است که چهارچنگولی به ذهنش چسبیده است و تک تک افکار بزرگ و کوچکش را آلوده می کند. بوجک هر کاری که می کند تلاشی برای خلاص شدن از دست این صدای اعصاب خردکن داخل سرش است. جدا از این صدا، سازندگان از طریق فرم تصویری متفاوتی که شبیه به نقاشی ها و خط خطی های درهم برهم بچه های سه ساله است، آشوب بی وقفه ای را که بوجک در هر لحظه باید با آن سروکله بزند را به بهترین شکل ممکن به تصویر می کشند. انگار همیشه ی خدا و سر هر چیز بااهمیت و بی اهمیتی در ذهنش جنگ و دعواست. همیشه سایه ی سیاهی از ناامیدی وجود دارد تا به کوچک ترین افکار مثبتش گند بزنند. مدام خودش را یک آشغال خطاب می کند و به روش های مختلفی از خودکشی به عنوان نوعی حمله به دیگران فکر می کند. اوج این اپیزود اما جایی است که هالی هاک، فرزند احتمالی بوجک فاش می کند که او هم داخل سرش همیشه صدای وراجی دارد که اذیتش می کند. بعد از بوجک می پرسد که آیا این هم یکی از همان چیزهای احمقانه ی تین ایجری است که با گذشت زمان از بین می رود و بوجک همان کاری را می کند که یک اپیزود قبل قول داده بود که از آن دست بکشد و دروغ می گوید که آره، از بین می رود. از یک طرف از دست بوجک عصبانی می شویم که باز شروع به دروغگویی کرده است، اما از طرف دیگر اگر مثل بوجک تمام زندگی مان را با صدایی داخل سرمان گذرانده باشیم و بتوانیم به کس دیگری قوت قلب بدهیم که این صدا از بین می رود، آیا این کار را نمی کنید؟راستی گفتم هالی هاک و باید بگویم او یکی از بهترین شخصیت های جدید سریال است که نقش پررنگی در تحول بوجک بازی می کند. هالی هاک در تضاد مطلق با بوجک قرار می گیرد. او دختر شیرین و پرانرژی و باهوشی است که در نگاه بوجک حکم یک قربانی دیگر را دارد. بوجک به محض بازگشت به خانه بعد از یک سال سرگردانی متوجه می شود که یک دختر گم شده در قالب هالی هاک دارد. در نتیجه ترس و وحشت برش می دارد که طبق معمول همیشه این بار دختر خودش را با رفتار افتضاحش به نابودی خواهد کشاند. بنابراین بوجک مجبور می شود تا برای یک بار هم که شده تمام تلاشش را به کار ببندد تا بلایی که سر کسانی مثل سارا لین آمد را سر هالی هاک نیاورد. اما مسئله این است که هالی هاک آن قدر باهوش است که طرف حسابش را می شناسد. او هفت-هشت تا بابای مهربان و خوب دارد که هوایش را داشته اند. پس هالی هاک از همان ابتدا تکلیفش را با بوجک روشن می کند: او به بوجک نیاز ندارد. او دختر مستقلی است. سریال از طریق بوجک و هالی هاک موضوع قدیمی طبیعت در برابر تربیت را به میان می کشد. اگرچه هر دو نفر خواهر و برادر هستند و پدر یکسانی دارند، اما روحیه و اخلاق و رفتارشان زمین تا آسمان با هم فرق می کند. یکی سرزنده و پرانرژی و خوش بین است و دیگری از خودش بیزار است و دست به هرچی می زند، آن را به خاکستر تبدیل می کند. اگر جای این دو نفر تغییر می کرد، احتمالا با اسب های کاملا متفاوتی روبه رو می شدیم.جمله ی معروف «هرکس ستاره ی داستان خودش است»، مهم ترین اصل و قانونی است که سازندگان در اتاق نویسندگان به آن پایبند هستندهالی هاک شاید به بوجک نیاز نداشته باشد، اما کماکان به او اهمیت می دهد و برای تشکر از بوجک به خاطر اجازه دادن به او برای ماندن در خانه اش، برای او صبحانه درست می کند. اگرچه او به مادربزرگ نیاز ندارد، اما به بوجک اصرار می کند که هوای بیتریس را داشته باشد. با اینکه بیتریس به هیکل او تیکه می اندازد، اما با صبر و حوصله کنارش می نشیند و سعی می کند تا با او آشنا شود. البته این به این معنی نیست که هالی هاک هیچ ترس و هراسی ندارد. او یکی از همان دخترهای تین ایجر دلواپسی است که مدام انگیزه هایش در رابطه با پیدا کردن مادر واقعی اش را زیر سوال می برد و دقیقا مطمئن نیست چه تصمیمی بهترین تصمیم است. او با ظاهر و هیکلش مشکل دارد و در تلاش است تا با گذشته ی نه چندان خوبش کنار بیاید. این در حالی است که در پایان اپیزود ششم ما متوجه می شویم که او یکی از همان صداهای داخل سرِ بوجک را هم دارد. اما تفاوت هالی هاک با بقیه ی کاراکترهای سریال این است که او برای شاخ به شاخ شدن با ترس و هراس هایش آماده است. با اینکه وقتی مایلز، دوستش به او زنگ نمی زند، هالی هاک یک گوشه کز می کند و قلبش می شکند. اما او بدون شک از لحاظ روانی سالم ترین کاراکتر سریال است. دلیلش هم به خاطر این است که او یکراست به مصاف با احساساتش می رود و از هیچ میان بُری برای فرار از دست آنها استفاده نمی کند. او می داند که ماموریتش برای پیدا کردن مادر واقعی اش می تواند دردناک و خسته کننده باشد، اما آن قدر اراده دارد که برای پرده برداری از حقیقت به تنهایی به ۲۳ ...

ادامه مطلب  

نقد سریال the leftovers قسمت هفتم فصل سوم  

درخواست حذف این مطلب
در اپیزود یکی مانده به آخر سریال the leftovers کوین به دنیای مردگان می رود تا دنیا را نجات دهد. همراه نقد زومجی باشید.سریال the leftovers یکی از آن سریال هایی است که بعد از اتمام هر اپیزودش دوست دارم احساسات و سردرگمی ناشی از چیزهای عجیب و غریبی را که در طول یک ساعت گذشته دیده ام بیرون بریزم. وگرنه دق می کنم. دوست دارم یک نفر را پیدا کنم و تمام حرف هایم را بهش بزنم و حرف هایش را گوش کنم. وگرنه واقعا تا چند وقت حسابی افسرده می شوم. «باقی ماندگان» از آن سریال هایی است که بعد از هر اپیزود دوست دارید سوار ماشین شوید به دل طبیعت رانندگی کنند ترجیا بر لبه ی قله ای-دره ای-چیزی بیاستید و فریاد بزنید. این موضوع درباره ی معمولی ترین اپیزودهای سریال صدق می کند (هرچند فصل سوم ثابت کرد که دیگر چیزی به اسم «معمولی» نداریم و تک تک اپیزودها می توانند کولاک به پا کنند) اما همین «باقی ماندگان» شامل اپیزودهایی می شود که وضعیتی را که بالا توضیح دادم برای تماشاگرانش به طرز لذت بخشی طاقت فرساتر می کند. «باقی ماندگان» به عنوان سریالی که حول و حوش ماوراطبیعه و فروپاشی های روانی و توهمات افسارگسیخته و آخرالزمان اعتقادی می چرخد سریالی معمولی نیست. حتی در معمولی ترین لحظات سریال هم همه چیز دیوانه وار است.خب چه می شود اگر چنین سریالی وارد دنیای رویا و کابوس شود و با تمام وجود «سورئال» بودنش را در آغوش بکشد. این اتفاق در اواخرِ فصل دوم و اپیزود «قاتل بین المللی» افتاد. آن اپیزود که برای اولین بار کوین را به دنیای مردگان فرستاد به سرعت به یکی از اپیزودهای کلاسیک تاریخ تلویزیون تبدیل شد. اپیزودی که برای همیشه به عنوان یکی از قوی ترین عجیب ترین و لذت بخش ترین ساعاتِ تلویزیون به یاد سپرده خواهد شد. بازگشت کوتاه کوین به آن هتل در فینال فصل دوم و آوازخوانی گریانش برای بازگشت به خانه و پیش خانواده اش به خصوص نورا یکی دیگر از بهترین لحظات سریال بود که در این دنیای موازی اتفاق افتاد. «قاتل بین المللی» به این دلیل به بهترین اپیزود «باقی ماندگان» تبدیل شد که در آن قسمت می توانستید هویت و دیوانگی این سریال را در رهاترین و بی پرواترین شکل ممکنش ببینید. دیگر چیزی به اسم واقعیت نصفه و نیمه ای که جلوی اپیزودهای قبلی را از سقوط به درون ورطه ی جنون و اعجاب انگیزی می گرفت نبود. دیمون لیندولف از این طریق نهایتِ «باقی ماندگان» را به نمایش گذاشت. تماشای تعجب های معروف کوین و همچنین اشک هایی که می ریخت در این اپیزود به نهایت خودش رسیده بود.البته تعجبی هم نداشت که چرا این اپیزود این قدر مورد استقبال قرار گرفت. بهترین اپیزودهای بهترین سریال های تاریخ همیشه آنهایی بوده اند که خط اصلی داستان را نگه می دارند تا به درونِ روح و روان کاراکترهایشان شیرجه بزنند. یکی از بهترین هایشان که منبع الهام «قاتل بین المللی» هم بوده یکی از مشهورترین اپیزودهای «سوپرانوها» بود که در آن تونی سوپرانو به برزخی در ظاهر یک هتل می رود و قبل از بیدار شدن از کما چند وقتی را آنجا سرگردان است و به درک تازه ای از خود می رسد. نتیجه یکی از ترسناک ترین و یگانه ترین اپیزودهای تلویزیون است که شخصیتِ تونی را کالبدشکافی می کند. یا اپیزود مشهور «مگس» از سریال «برکینگ بد» که گرچه برخلاف دوتای قبلی در برزخ جریان ندارد اما یک جورهایی حکم یکی از این برزخ ها را دارد: والت برای مدت طولانی ای در آزمایشگاهش گرفتار می شود و به درک جدیدی درباره ی وضعیتش می رسد. خب حالا «باقی ماندگان» قصد داشت برای سومین بار ما را به دنیای مردگان ببرد. اختصاص اپیزود یکی مانده به آخرِ فصل به ماجراجویی های کوین گاروی در قالب یک قاتل کت و شلوارپوش در دنیای مردگان خطرناک است. از این جهت که در نگاه اول به نظر می رسد از آنجایی که «قاتل بین المللی» خیلی مورد استقبال و تحسین قرار گرفت دیمون لیندولف و تیمش تصمیم گرفته اند تا حالی دوباره به تماشاگران بدهند. برای سریالی که در هر اپیزود ما را به جاهای جدیدی می برد و با خلاقیت های غیرمنتظره ی جدیدی روبه رو می کند و هیچ وقت خودش را تکرار نکرده است این حرکت خطرناکی است. «باقی ماندگان» سریالی است که فقط عالی بودنش کفایت نمی کند بلکه طرفدارانش فقط انتظار ایده آل ترین ها را از آن دارند. پس اختصاص دادن اپیزود دیگری در حال و هوای «قاتل بین المللی» یعنی آنها با خودشان در افتاده اند و باید چیزی را تحویل مخاطب دهند که روی دست بهترین کارشان بلند شود. باید دنباله ای را عرضه کنند که روی دست دوتای قبلی بلند شود. و خب این کار را هم می کند.اگر «قاتل بین المللی» از اول تا پایان یک غافلگیری تمام عیار بود و با پیچ و تاب هایش تماشاگران را به اندازه ی کوین گاروی سردرگم و گیج می کرد اپیزود این هفته به همان اندازه پر از پیچ و خم ها و غافلگیری های مختلف است. با این تفاوت که همه چیز ضربدر شده است. از همان ابتدا که کوین به جای وان حمام هتل در آب های کم عمق ساحل دریا بیدار می شود و توسط فرد ناشناسی کتک می خورد و بعد دین در قالب یک قاتل حرفه ای چترباز به نجاتش می شتابد می دانیم که این بار قضیه خیلی جنون آمیزتر از قبل خواهد بود و به تعجب کوین از دیدن پرنده ای سرگردان در لابی هتل خلاصه نخواهد شد. در اپیزودِ این هفته که «قدرتمندترین مرد دنیا (و برادر دوقلوی یکسانش)» نام دارد ابعاد همه چیز چند برابر بزرگ تر شده است. اگر در «قاتل بین المللی» تنها ماموریت کوین این بود که سناتور پتی لوین را ترور کند و اگر در آن اپیزود بزرگ ترین خطری که وجود داشت موفقیت یا شکست در کشتن یک نفر بود در این اپیزود سرنوشت دنیا برعهده ی کوین است دنیایی که کوین هیچ وقت آن را نفهمیده بود.برخلاف «قاتل بین المللی» که به طور کامل در هتل جریان داشت این اپیزود فقط به اتفاقات دنیای مردگان خلاصه نشده استبرخلاف «قاتل بین المللی» که به طور کامل در هتل جریان داشت این اپیزود فقط به اتفاقات دنیای مردگان خلاصه نشده است. در عوض اپیزود را با فلش بکی به یکی از رومانتیک ترین لحظات زندگی کوین و نورا شروع می کنیم. به دوران قبل از دعوا و جدایی شان. نویسندگان به طرز نامحسوسی با این سکانس سرنخ می دهند که سفر کوین به آن دنیا و درگیری ای که آنجا با نیمه ی دیگرش خواهد داشت درباره ی چه چیزی خواهد بود: عاشق بودن در مقابل وحشت از عاشق بودن در دنیای پسا-عزیمت. درباره ی جنگ درونی کوین گاروی از آغاز سریال تاکنون. بعد از این صحنه ی آرام و بی شیله پیله سریال به محض ورود کوین به دنیای مردگان طوری به سیم آخر می زند که اپیزودهای قبلی در مقابلش بچه گانه احساس می شوند. او باید ایوی و بچه های پلی فورد را پیدا کند و از خوب بودن جای آنها اطلاع پیدا کند و بعد ردِ کریستوفر ساندی را بزند و آهنگی را که پدرش برای جلوگیری از وقوع آخرالزمان می خواهد از او یاد بگیرد!بعد از روبه رو شدن با دین در ساحل است که متوجه جای زخمی روی سینه ی کوین می شویم. این زخم از کجا آمده؟ دین به او دستور می دهد که نباید به درون اشیای آینه ای نگاه کند. اما دیوید برتون یا همان «خدا» از طریق گوشی اش به او می گوید که باید مثل آدم و حوا این قانون را بشکند و کوین هم این کار را انجام می دهد. کوین به درون تکه آینه ای نگاه می کند و ناگهان به کوین هاروی دیگری تبدیل می شود که از قضا رییس جمهور ایالات متحده ی آمریکا است. در این دنیا فرقه ی بازماندگان گناهکار چنان نفوذ و قدرتی دارند که کوین به عنوان رییس شان در صدر قدرت کشور قرار دارد کسی که با توجه به خط و مشی های بازماندگان گناهکار هرگونه ازدواج و دینی را ممنوع کرده است. از اینجا به بعد کوین قادر است با نگاه کردن به درونِ اشیای آینه ای بین خود و برادر دوقلویش رفت و آمد کند و البته این وسط به دنیای زنده ها هم سر می زند. دلیل پرتعلیق و تنش بودنِ «قاتل بین المللی» متمرکز بودنش روی یک موضوع بود. آن اپیزود فقط و فقط قصد داشت ما را با دنیای ناآشنا و ترسناکی که کوین در آن بیدار شده بود آشنا کند. اما «قدرتمندترین مرد» سوخت تنش اش را از منبع دیگری تامین می کند. این اپیزود دو چیز را مدام به یادمان می آورد: اینکه بازگشت کوین از این دنیا در دفعات قبل به این معنی نیست که او دوباره در این کار موفق خواهد بود و اینکه نتیجه ی این سفر فقط به شخص کوین گاروی خلاصه نمی شود بلکه ظاهرا سرنوشت دنیای واقعی به فعالیت های کوین در این دنیای موازی بستگی دارد.یکی از بزرگ ترین چیزهایی که روایتِ داستانی را که در دنیای غیرواقعی جریان دارد تهدید می کند عدم درگیر شدن تماشاگر با خطراتش است. از آنجایی که داستان در یک دنیای رویامانند جریان دارد و از آنجایی که تمام چیزهایی که می بینیم به معنای فیزیکی وجود ندارند تماشاگر ممکن است خطری را که کاراکترها را تهدید می کند باور نکند. اما «باقی ماندگان» که از این موضوع آگاه است همیشه سعی کرده تا یادآور شود که سفرهای کوین به این دنیاها چه معنایی دارند و او در این سفرها با چه چیزهایی دست و پنجه نرم می کند و چه چیزهایی را می تواند از دست بدهد. کوین در اولین سفرش با روح خودش برای سر به نیست کردن یک دختر بچه در کشاکش بود دختر بچه ای که نماد زن بزرگ سالی بود که توسط روزگار به انسان تلخ و ترسناکی تبدیل شده بود و جلوی کوین خودکشی کرده بود. در حال کشاکش با پرت کردن دختر بچه به درون چاه و فراموش کردنِ عذاب وجدانی که آزارش می داد. در سفر دومش باید برای بازگشت به آغوش خانواده اش کار عجیبی می کرد: آواز خواندن در لابی هتل. دومی از اولی طاقت فرساتر و باورنکردنی تر بود. اینکه بهتان بگویند باید برای زنده شدن سناتور را به قتل برسانید و نسخه ی کودکی اش را درون چاه بیاندازید خیلی قابل باورتر از این است که یکی بهتان بگوید باید آواز بخوانید. در دومی انگار یک نفر می خواهد شما را دست بیاندازد. می خواهد امیدتان را افزایش بدهد و بعد توی صورتتان بخندد که واقعا فکر کردی با آواز خواندن می توان زنده شد؟! بنابراین «باقی ماندگان» موفق شد یک آوازخوانی ساده را به لحظاتی نفسگیر و پراحساس تبدیل کند.خب حالا در اپیزود این هفته خطرات دنیای واقعی هم به بقیه اضافه شده است. نه تنها کوین باید سنگ های خودش را با خودش وا بکند و از اینجا زنده بیرون برود بلکه باید جلوی پایان دنیا در دنیای واقعی را هم بگیرد. برخلاف «قاتل بین المللی» که کوین مثل نابینایی که نمی دانست چه اتفاقی که در اطرافش می افتد فقط جلو می رفت و امیدوار بود که دارد کار درست را می کند در این اپیزود با کوینی طرفیم که قبلا تجربه ی بودن در این دنیا را دارد و ساز و کارش را کم و بیش می داند. پس به جای مرد بی هدفی که همیشه متعجب و سردرگم بود حالا با کسی طرفیم که اهداف و ماموریت های مشخصی برای انجام دارد و با توجه به آشنایی نسبی اش با این دنیای عجیب با آن در تعامل است. این بار کوین توسط راهنماهای بین راهی به جلو هدایت نمی شود بلکه این خودِ کوین است که به تنهایی باید راه پیشروی در این دنیا را پیدا کند. در نتیجه با درجه ای از تعلیق و اضطراب طرفیم که در «قاتل بین المللی» نبود. اگرچه سرنوشت یک دنیا در دستان کوین است اما طبق معمول لیندولف حس شوخ طبعی خاص سریالش را ...

ادامه مطلب  

دانلود سریال قهوه تلخ  

درخواست حذف این مطلب
خانه/آخرین پست ها/دانلود سریال قهوه تلخگل رز 8 ساعت agoآخرین پست ها, جدیدترین ها9 بازدید دانلود سریال قهوه تلخ به کارگردانی مهران مدیری که در ۱۰۲ قسمت ساخته شد و میانگین هر قسمت قهوه تلخ ۴۰ دقیقه میباشد . داستان این سریال کمدی و خنده دار به یک تاریخ دان به نام نیما زند کریمی که استاد تاریخ است و با دختری آشنا میشود که در رابطه با دوره ای تاریخی تحقیق میکرد این دوره تاریخی در هیچ کتابی چاپ نشده و نیما عقیده داشت که این دوره اصلا وجود خارجی نداشته برای اثبات حرف خود دختر جوان را همراهی میکند تا اینکه متوجه میشود حق با دختر جوان است. در این سریال جالب شما شاهد داستان های جدید و متفاوت از مهران مدیری هستید که قهوه تلخ را میتوان بهترین ساخته این کارگردان طنز نامید. برای دانلود سریال قهوه تلخ میتوانید از بخش دانلود سریال قهوه تلخ را با لینک مستقیم از وب سایت اسکای رز دانلود کنید . کارگردان: مهران مدیریژانر: طنز، تاریخیسال انتشار: ۱۳۸۹تعداد قسمت ها: ۱۰۲ قسمتمدت زمان هر قسمت: ۴۰ دقیقهکیفیت: dvdripمیانگین حجم: ۱۵۰ مگابایتخلاصه داستان: نیما زند کریمی که استاد تاریخ است با دختری آشنا می شود که در رابطه با دوره ای تاریخی تحقیق میکرد که در هیج کتابی چاپ نشده است. نیما که عقیده داشت چنین دوره ای وجود ندارد، برای اثبات حرف خود دختر جوان را همراهی میکند تا اینکه متوجه میشود حق با دختر جوان است و دوره ای وجود دارد که تخت پادشاهی در تهران قرار داشته اما در هیچ کتابی از این دوره نقل نشده است. سپس نیما برای تحقیقات بیشتر وارد کاخی میشود و قهوه تلخی را می نوشد. نیما پس از خوردن قهوه از حال میرود و وقتی چشم باز میکند می بیند که در همان دوره ای که هست که در رابطه با آن تحقیق میکند. وی ابتدا فکر میکرد که همه چیز یک خواب است اما پس از مدتی که با این قضیه کنار می آید تصمیم میگیرد که با توجه به دانسته های تاریخی خود به درباریان کمک کند اما با افرادی در دربار روبرو می شود که نادان هستند که این مسئله باعث به وجود امدن ماجراهای طنز و خنده دار می شود. بازیگران: مهران مدیری، سیامک انصاری، محمدرضا هدایتی، رضا فیض نوروزی، رضا نیکخواه، برزو ارجمند، الیکا عبدالرزاقی، سحر جعفری جوزانی، هادی کاظمی، آرام جعفری، بیژن بنفشه خواه، ساعد هدایتی، سعید پیردوست، رامین پور ایمان، سحر زکریا، جواد عزتی، نادر سلیمانی، فلامک جنیدی، ماندانا سوری، عارف لرستانی، مریم بخشی، شایان احدی فر، شادی احدی فر، فاطمه هاشمی، علی لک پوریان، شقایق رحیمی راد و حمید کاشانی پسورد : www.skyrose.ir (بصورت حروف کوچک)~ ۱۵۰mb دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت اول دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت ششم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هفتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هشتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت نهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت یازدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دوازدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سیزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت چهاردهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت پانزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت شانزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هفدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هجدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت نوزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیستم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و یکم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و ششم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و هفتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و هشتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و نهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی ام دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و یکم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قس ...

ادامه مطلب  

دانلود کامل سریال چار خونه » سرگرمی  

درخواست حذف این مطلب
دانلود کامل سریال چار خونه با لینک مستقیم صد و هفت قسمت به صورت کامل اضافه شد ژانر: کمدی تاریخ انتشار: ۱۳۸۶منتشر کننده :ته موویز حجم : میانگین ۹۰ مگابایت مدت زمان : میانگین ۳۰ دقیقه کیفیت : ۷۲۰p فرمت : mkv کارگردان: سروش صحت ستارگان: جواد رضویان,مریم امیر جلالی, بهنوش بختیاری, رضا شفیعی جم, سحر ولد بیگی خلاصه داستان: این سریال داستان زوج میانسالی به نام منصور(حمید لولایی) و شکوه(مریم امیرجلالی) است که با دو دختر و دامادشان در مجتمعی آپارتمانی زندگی می کنند. از قسمت های میانی با ورود شنبه(جواد رضویان) (کارگر به ظاهر افغانی) و ماندگار شدن او در چارخانه داستان روند جذاب تری را به خود می گیرد٫ طوری که مشخص می شود که حامد(رضا شفیعی جم) داماد بزرگ خانواده نیز هم ولایتی شنبه بوده و نام واقعی او چهارشنبه است، و توانسته با به قول خود «نیرنگ» خانواده جمالی را گول زده و با دختر بزرگتر آنها ازدواج کند تا صاحب یکی از چهار واحد آپارتمانی که داستان در آن روایت می شود گردد. پس از این در هر قسمت اتفاق تازه ای رخ می دهد که ماجرای همان قسمت از برنامه به صورت طنز و کمدی بیان می شود. پسورد : www.skyrose.ir (بصورت حروف کوچک)~ ۱۰۰mb دانلود سریال چار خونه – قسمت اول دانلود سریال چار خونه – قسمت دوم دانلود سریال چار خونه – قسمت سوم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهارم دانلود سریال چار خونه – قسمت پتجم دانلود سریال چار خونه – قسمت ششم دانلود سریال چار خونه – قسمت هفتم دانلود سریال چار خونه – قسمت هشتم دانلود سریال چار خونه – قسمت نهم دانلود سریال چار خونه – قسمت دهم دانلود سریال چار خونه – قسمت یازدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت دوازدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت سیزدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهاردهم دانلود سریال چار خونه – قسمت پانزدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت شانزدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت هفدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت هجدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت نوزدهم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیستم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و یکم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و دوم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و سوم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و چهارم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و پنجم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و ششم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و هفتم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و هشتم دانلود سریال چار خونه – قسمت بیست و نهم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی ام دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و یکم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و دوم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و سوم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و چهارم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و پنجم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و ششم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و هفتم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و هشتم دانلود سریال چار خونه – قسمت سی و نهم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل ام دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و یکم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و دوم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و سوم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و چهارم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و پنجم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و ششم دانلود سریال چار خونه – قسمت چهل و هفتم د ...

ادامه مطلب  

معرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اس  

درخواست حذف این مطلب
در این مطلب به معرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید (android) و آی او اس (ios) می پردازیم. با گجت نیوز در ادامه همراه شوید.الزاما برای لذت بردن از تجربه یک بازی زامبی محور ترسناک، مجبور نیستید تا هالووین صبر کنید. خصوصا این که وقتی بحث به بازی زامبی محور می رسد، تقریبا در همه ماه های سال می توان محصولات جذابی پیدا کرد. در این مطلب قصد داریم ۸ بازی زامبی محور جذاب -از بازی های کارتونی کژوال گرفته تا شوترهای اول شخص واقع گرایانه- را برای شما معرفی کنیم تا با استفاده از آن ها خودتان را سرگرم کنید.۱. بازی plants vs. zombiesاگر تاکنون نام «گیاهان علیه زامبی ها» را نشنیده اید و آن را تجربه نکرده اید، بدانید که امکان انجام یکی از سرگرم کننده ترین بازی ها را از دست داده اید. این بازی زامبی محور سرگرم کننده در سبک دفاع از برج، هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان بالای ۱۰ سال می تواند بسیار جذاب باشد. هدف شما در بازی plants vs. zombies این است که از منطقه خود در مقابل زامبی های دیوانه ی بازی، محافظت کنید. برای انجام چنین کاری، باید خاک زمین خود را با گیاهان جنگجو پر کنید تا آن ها، زامبی ها را از پای در بیاورند.در این بازی تعداد محدودی دانه برای ایجاد گیاهان در اختیار دارید، بنابراین سعی کنید با دقت برنامه ریزی کرده و با داشتن استراتژی، گیاهان را بکارید. هر یک از زامبی های این بازی، ویژگی خاص خود را دارد و با توانایی های منحصر به فردش می تواند گیاهان شما را به چالش بکشد.سعی کنید راهنمای داخل بازی را برای کاشتن گیاهان مناسب بخوانید، با پیشرفت در بازی آیتم های مفید جدیدی به دست آورید و با استفاده از سکه، قدرت گیاهان خود را افزایش دهید.اگر از تجربه نسخه اول plants vs. zombies لذت بردید، می توانید بازی های plants vs. zombies 2 و plants vs. zombies heroes را نیز تهیه کنید. تمامی این سه بازی رایگان هستند، اما می توانید با خرج کردن پول واقعی، آیتم های منحصر به فردی را در داخل بازی، باز کنید.دانلود کنید: plants vs. zombies (اندروید) | plants vs. zombies (آی او اس)۲. بازی zombie catchersاگر آنقدر شجاعت دارید که به جای کشتن زامبی ها، آن ها را دستگیر کنید، zombie catchers می تواند یکی از بهترین انتخاب ها برای سنجش میزان شجاعت تان باشد. در این بازی می توانید زامبی ها را پیدا کرده و فریب شان دهید و با استفاده از اسلحه ها و گجت هایی که در اختیار دارید، یک کسب و کار بزرگ در زمینه ساخت نوشیدنی با طعم زامبی راه بیاندازید!بازی زامبی محور zombie catchers شجاعت شما را به چالش می کشد!zombie catchers یک بازی زامبی محور اکشن در سبک پلتفرمر است که فضایی کارتونی دارد و می تواند ساعت ها شما را سرگرم کند. با گشتن در جزیره، زامبی هایی را که قصد دارند دنیای موجود در بازی را مورد تهاجم قرار دهند شکار کنید. پس از شکار کردن زامبی ها، آن ها در آزمایشگاه مخصوص شما قرار خواهند گرفت. در آن جا می توانید با مخلوط کردن این موجودات، سطح خود را بالا ببرید، آیتم های بیشتری را باز کنید و یک کسب و کار پر رونق راه بیاندازید!دانلود کنید:zombie catchers (اندروید) | zombie catchers (آی او اس)۳. بازی stupid zombiesبعضی ها از بازی زامبی محور خوششان نمی آید و برعکس بعضی ها این بازی ها را دوست دارند؛ مهم نیست که شما جزو کدام گروه هستید، stupid zombies اثری است که حتما باید آن را تجربه کنید. این بازی با داشتن افکت های بی نظیر، گرافیکی عالی را به نمایش می گذارد. در بازی stupid zombies وظیفه شما این است که زامبی های دیوانه اطراف خود را یکی پس از دیگری از پای دربیاورید. سعی کنید در stupid zombies از نارنجک ها و دیگر آیتم های بازی برای از بین بردن دشمنان استفاده کرده و سطح خود را مرحله به مرحله افزایش دهید.در هر مرحله، مهمات اندکی در اختیار شما قرار داده می شود، بنابراین باید هوش کافی به خرج دهید و با دقت گلوله هایتان را مصرف کنید. همچنین در این بازی شما می توانید با هر گلوله، چندین زامبی را از پای در بیاورید.درصورتی که از این بازی لذت بردید، حتما به سراغ تجربه نسخه دوم و سوم آن نیز بروید.دانلود کنید:s ...

ادامه مطلب  

نقد سریال twin peaks / تویین پیکس؛ قسمت هشتم، فصل سوم  

درخواست حذف این مطلب
در جدیدترین اپیزود سریال twin peaks به زمان انفجار اولین بمب اتم در بیابان های نیومکزیکو برمی گردیم. به زمان تولد شرارت. همراه نقد زومجی باشید.در طول هشت اپیزودی که تاکنون از فصل سوم «تویین پیکس» (twin peaks) پخش شده مدام به یک چیز فکر می کردم. اینکه به نظر می رسد بعد از اینکه دیوید لینچ و مارک فراست با دو فصل اول سریالشان مدیوم تلویزیون را دگرگون کردند، حالا با فصل سوم بازگشته اند تا باری دیگر به بقیه نشان دهند که رییس چه کسی است و مرزهای دوران طلایی تلویزیون را که خود یکی از بنیانگذارانش بودند گسترش بدهند و طلایی تر کنند. اگرچه هنوز ۱۰ اپیزود تا پایان فصل باقی مانده و فعلا برای زدن چنین حرف هایی زود است، اما خب، واقعا نمی توانم جلوی هیجانم را بگیرم. مخصوصا بعد از اپیزود این هفته که بدون شک بهترین اپیزود فصل سوم تا این لحظه محسوب می شود. اپیزود که باری دیگر ثابت می کند که چرا تلویزیون بهترین مدیوم ممکن برای ذهن مریض و پریشانِ لینچ است. مسئله این است که بدترین اتفاقی که می تواند در رابطه با لینچ بیافتد، محدود کردن جریان خروشان و تخریبگر ناخودآگاهش است. فیلم های سینمایی این جریان را محدود نگه می دارند. او مجبور است شیر ذهنش را در کمتر از ۳ ساعت ببندد. اما قابلیت هایی که تلویزیون در زمینه ی داستانگویی های طولانی مدت و فضاهای جداگانه ای که هر هفته برای جولان دادن در اختیار لینچ قرار می دهند، این فرصت را به او می دهند تا بتواند با خیال راحت ذهنش را همچون یک ژیمناست حرفه ای کش و قوس بدهد.مقالات مرتبطلینچ حالا این آزادی را دارد که در هر اپیزود ما را به گوشه ی تازه ای از دنیای غنی و مرموز تویین پیکس ببرد. دنیایی که فقط ذره ی کوچکی از آن را در دو فصل اول دیده بودیم و آزادی عمل لینچ و پیشرفت جلوه های ویژه کاری کرده اند تا او آن را در فصل سوم به طرز قابل توجه ای گسترش بدهد و در این مسیر هر بلایی که دوست دارد سر عصب های بیچاره ی مغز تماشاگرانش بیاورد. بنابراین وقتی به تیتراژ پایانی اپیزود هشتم رسیدم، دقیقا نمی دانستم چه چیزی تماشا کرده ام، اما می دانستم که قلبم داشت تند تند می زند و می دانستم که دیوید لینچ هنوز می تواند روی دست خودش بلند شود. اپیزود هشتم مثل یک فیلم سینمایی یک ساعته از لینچ می ماند. بله، با چنین کیفیتی سروکار داریم و بله، قضیه آن قدر روانی کننده و پیچیده می شود که به راحتی می تواند در کنار فیلم های لینچ، مخصوصا «کله پاک کن» به عنوان یک اثر مستقل قرار بگیرد. مسئله این است که لینچ هم قابل تکراری شدن است. بعد از هفت اپیزود امکان دارد به این نتیجه برسیم شاید اندکی دست لینچ را خوانده باشیم. اما او قبل از اینکه این فکر به ذهن مان برسد چیزی مثل اپیزود این هفته را جلویمان می گذارد که موفق می شود حتی استانداردهای عجیب و غریبِ «تویین پیکس» را هم پشت سر بگذارد و چیزی عجیب و غریب تر تحویل مان بدهد. نمی خواهم جوگیر به نظر برسم. ولی با اطمینان می توانم بگویم اپیزود این هفته در تاریخ تلویزیون نمونه ندارد. یعنی من نمی توانم اپیزودی شبیه به آن از گذشته را به یاد بیاوریم که بتوانم با کمک گرفتن از آن چیزهایی را که در اینجا اتفاق افتادند توضیح بدهم. مثلا اپیزودی مثل «آدمکش بین المللی» از سریال «باقی ماندگان» اگرچه اپیزود نوآورانه و جنون آمیزی است، اما بدون نمونه نیست و در واقع از روی اپیزود مشابه ای از فصل آخر سریال «سوپرانوها» الهام گرفته شده است. پس می توان با ارجاع به گذشته، هدف «آدمکش بین المللی» را درک کرد. اما اپیزود هشتم فصل سوم «تویین پیکس» در تلویزیون نمونه ندارد و دقیقا به خاطر همین است که می گویم انگار لینچ بعد از ۲۶ سال برگشته تا تلویزیون را با زلزله ای دوباره مواجه کند. بالاخره از اپیزودی که با گلوله خوردنِ همزاد کوپر و اجرای کاملی از گروه «ناین اینچ نیلز» در کافه ی روودهوس آغاز می شود، غیر از این هم انتظار نمی رود.اما این اپیزود درباره ی چه چیزی بود؟ طبق معمول هرکسی می تواند برداشت خودش را داشته باشد، اما شخصا فکر می کنم «تویین پیکس» در این اپیزود قصد روایتِ گذشته ی «باب» را داشت. اینکه ریشه ی تمام وحشت هایی که تاکنون در دنیای تویین پیکس دیده ایم از کجا شروع شد. اینکه باب دقیقا چه چیزی است و خلاصه لینچ با این اپیزود به جاده خاکی می زند تا آنجا که می تواند از زمین و انسان ها فاصله می گیرد و اکثر وقتش را در بُعد فرازمینی دنیای تویین پیکس می گذارند. اگرچه گفتم اپیزود هشتم در تاریخ تلویزیون نمونه ندارد، اما با سر زدن به سینما می توان کمی بهتر ساختارش را درک کرد. اپیزود هشتم جواب این سوال است: چه می شد اگر کارگردان «درخت زندگی» و «۲۰۰۱: یک ادیسه ی فضایی» دیوید لینچ می بود؟ بله، اپیزود هشتم شدیدا یادآور بخش طولانی روایت شکل گیری هستی در فیلم ترنس مالیک و نحوه ی به دنیا آمدنِ گوی باب و لورا پالمر هم شدیدا یادآور صحنه ی عبور دیوید بومن از دروازه ی ستاره ای، زندگی اش در آن اتاق بیگانه و تبدیل شدنش به کودکِ ستاره ای است. هر دوی این فیلم ها یک نقطه ی مشترک دارند و آن هم روایتِ بی کلام، مستندوار و تصویرمحورِ به وجود آمدن «چیزی» است. چنین چیزی درباره ی ساختار روایی اپیزود هشتم هم صدق می کند. اما شباهتِ این اپیزود به این دو فیلم همین جا به پایان می رسد. اپیزود هشتم از اول تا انتها یک کابوس لینچی تمام عیار است که فقط کسی مثل خود او می تواند چیزی شبیه به آن را بسازد.اپیزود این هفته موفق می شود حتی استانداردهای عجیب و غریبِ «تویین پیکس» را هم پشت سر بگذاردیکی از مواردی که مدام در رابطه با سینمای لینچ نادیده گرفته می شود این است که آنها فقط مجموعه ای از تصاویر و صداهای عجیب و غریب نیستند. خیلی ها فکر می کنند آنها هم می توانند با کنار هم گذاشتن یک سری تصاویر بی ربط و هزیان گونه و پخش یک موسیقی گوش خراش، کار لینچ را تکرار کنند. اما حقیقت این است که آثار لینچ فقط عجیب و غریب نیستند، بلکه به طور هدف داری عجیب و غریب هستند. حتی وقتی هم نمی توانیم دست مان را روی آن «هدف» بگذاریم و حرفی را که کارگردان می خواهد بزند درک کنیم، کماکان می توانیم هدفی را که تمام این تصاویر عجیب را مثل چسب کنار هم نگه می دارد حس کنیم. چنین چیزی درباره ی اپیزود این هفته هم صدق می کند. از یک طرف با یک سری تصاویرِ مونتاژ شده به یکدیگر طرفیم که انگار هیچ ربطی با تصویر قبلی و بعدی شان ندارند، اما همزمان «چیزی» وجود دارد که همه ی آنها را به هم متصل می کند. یکی از آن «چیزها»، داستانی است که لینچ سعی می کند از طریق این تصاویر روایت کند و احساسی است که می خواهد از طریق آنها در بیننده بیدار کند. در اینجا این داستان، داستان نحوه ی به وجود آمدنِ باب است و احساس، احساسِ برخورد با لحظه ی وحشتناکی که خودِ انسان ها منجر به تولد هیولای شروری همچون باب می شوند. یا به طور وسیع تر می توان گفت این اپیزود درباره ی این است که «شرارت» و «تاریکی» چگونه شکل می گیرد. بنابراین این اپیزود کلا حول و حوشِ این تم می چرخد. این همان چسبی است که همه چیز را به هم می چسباند و به سوی معنای عمیق داستان سوق می دهد.ماجرای اصلی این اپیزود در شانزدهم جولای ۱۹۴۵ در جایی دورافتاده در اعماقِ بیابان های نیومکزیکو آغاز می شود. جایی که برای اولین بار ...

ادامه مطلب  

دو سریال the walking dead و fear the walking dead در سال 2018 کراس اور خواهند داشت  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :دو سریال the walking dead و fear the walking dead در سال 2018 کراس اور خواهند داشتدو سریال the walking dead و fear the walking dead هر دو در یک دنیای آخرالزمانی ولی در دو بازه زمانی متفاوت روایت می شوند. ولی این مانع این نمی شود که این دو سریال کراس اور نداشته باشند.به گزارش پردیس گیم و به نقل از gamespot امروز در طول پنل the walking dead در نیویورک، خالق دنیای the walking dead یعنی آقای “رابرت کیرکمن” (robert kirkman) با اشاره به اینکه این دو سریال در سال 2018 کراس اور خواهند داشت گفت “یک شخصیت از یکی از سریال ها در سریال دیگر حضور خواهد داشت.”مغز متفکر این سری موفق هیچ اشاره ای به اینکه چه شخصیتی از چه سریالی در سریال دیگر خواهد بود نکرد و از دادن اطلاعات بیشتر خودداری نمود.با این که نمی توان مطمئن بود ولی شاید شاهد حضور “ایزکیِل (ezekilel)” و ببر همراهش یعنی “شیوا” در fear the walking dead باشیم. البته مطمئنا دیدن بازگ ...

ادامه مطلب  

نقد سریال mr. robot / مستر روبات: قسمت سوم، فصل سوم  

درخواست حذف این مطلب
اپیزود سوم فصل سوم mr. robot با فاصله گیری از الیوت روی کاراکتری زوم می کند که خیلی منتظر بازگشت رسمی اش به سریال بودیم.یکی از سرراست ترین اپیزودهای سریال. یا حتی شاید سرراست ترین اپیزود «مستر روبات» (mr. robot) تا این لحظه. چون حتی اگر به اپیزود اول سریال هم برگردیم بااینکه هنوز با کلاف سردرگمی که بعدا به آن می رسیم طرف نیستیم، اما یک جور حس رازآلودی تمام فضای سریال را احاطه کرده بود که به مرور قوی و قوی تر می شد. طبیعی است که اپیزودهای اول به دلیل تلاش نویسنده برای جذب بیننده سرشار از سوال های ریز و درشت مختلف باشند. منظورم این است که تاکنون سابقه نداشته که «مستر روبات» علاقه ای به شیرفهم کردنمان نشان بدهد. همیشه سریال عادت داشت بی هوا دستش را پشت سر بینندگان فشار بدهد و ما را در وان حمامی پر از تاریکی و معما خفه کند و درست در لحظه ای که سوسوی نور دارد از چشمانمان پر می کشد، سرمان را بیرون بکشد و اجازه بدهد تا با کشیدن کمی اکسیژن به درون ریه هایمان برای شیرجه ی بعدی آماده شویم. اما بیننده فقط برای مدت مشخصی توانایی دوام آوردن با مقدار اندکی اکسیژن را در بین فواصل طولانی ای که زیر آب بال بال می زند دارد. از یک جایی به بعد مهم نیست فرد را چقدر بیرون از آب نگه می دارید، ریه هایش آن قدر پر از آب شده که هیچ اکسیژنی کمکش نخواهد کرد. خوشبختانه سم اسماعیل به عنوان شکنجه گری که هر هفته سرمان را زیر آب می کند، شکنجه گری ماهری است و از این نکته آگاه بوده است. به خاطر همین است که بعد از فصل دوم که به غرق کردنِ تماشاگران تا سر حد مرگ اختصاص داشت، از آغاز فصل سوم تصمیم گرفت تا فرصت های بیشتر و طولانی تری برای نفس کشیدن به تماشاگرانش بدهد.مقالات مرتبطقسمت اول و دوم فصل سوم در حالی به عوض کردن دنده ی داستان و فشردن پا روی گاز اختصاص داشت که اپیزود سوم تبدیل به اپیزودی می شود که یکی از مهم ترین اهدافش پر کردن جاهای خالی و جواب دادن به سوالات قدیمی است. اگر قبل از این خودمان را برای روبه رو شدن با هر صحنه ی مرموزی آماده می کردیم، این هفته ناگهان خودمان را در مقابل اپیزودی پیدا می کنیم که از قرار معلوم فقط به توضیح برخی از اتفاقات بی جواب و رازهای فصل دوم اختصاص دارد. خوشبختانه این اپیزود در لحظه ای خوبی از راه می رسد. همان طور که قبلا هم گفتم، فصل دوم به این دلیل به دوزِ سرگردانی بیننده اضافه کرد، چون تقریبا همه ی شخصیت های اصلی هم سرگردان بودند. چه الیوت که فهمیده بود کنترل بدنش به معنای واقعی کلمه دست خودش نیست تا آنجلا و دارلین که خودشان را بعد از هک نهم می در موقعیتی پیدا کرده بودند که برای پیدا کردن جای پایشان تلاش می کردند. تا دام به عنوان کاراگاهی که می خواست از تمام این اتفاقات سرگیجه آور سر در بیاورد. اما حالا که آنجلا و دارلین در موقعیت جدیدشان تثبیت شده اند و حالا که الیوت هم کم و بیش متوجه دنیای اطرافش شده است و به باغ برگشته است و ماموریت جدیدی برای خودش دست و پا کرده، طبیعی است که ما هم باید در روشنایی قرار بگیریم. وگرنه اگر قرار بود ما بیشتر از الیوت سردرگم باقی بمانیم، آن وقت معماپردازی های سریال جای خودش را از جذابیت به آزاردهنده بودن می داد. مخصوصا وقتی با رازی به بزرگی ناپدید شدن یکی از شخصیت های اصلی سریال یعنی تایرل ولیک سروکار داریم. قضیه درباره ی یکی از آن رازهای کوچک داستان نبود که تا وقتی دوباره به آنها برگردیم فراموششان می کنیم. قضیه درباره ی غیب شدن ناگهانی کاراکتر هیجان انگیزی مثل تایرل ولیک برای یک فصل کامل به جز چند صحنه حضور کوتاه بود که نه تنها معمای او را حل نکردند، بلکه قوی تر هم کردند. سوال طرفداران این بود که این مرد در تمام این مدت کجاست و دارد چه کار می کند؟خب، اپیزود این هفته به طور کامل نقش فلش بک طولانی ای را بازی می کند که روی اتفاقاتی که در تمام این مدت برای تایرل افتاده است متمرکز است. خیلی ها سر ناپدید شدن تایرل شروع به تئوری پردازی و مطرح کردن حدس و گمان های دیوانه واری برای توضیح این ماجرا زده بودند و معمولا وقتی با رازی با این ابعاد طرفیم ذهن به طرز ناخودآگاهی به سمت پیدا کردن توضیح هیجان انگیزی حرکت می کند. با خودمان می گفتیم وقتی این راز فاش شود، احتمالا همگی کف و خون قاطی خواهیم کرد. اما سم اسماعیل در این اپیزود تمام تئوری ها و حدس و گمان های طرفداران را زیر پا می گذارد و له می کند. تایرل ولیک در تمام این مدت در حال انجام کار عجیب و غریبی نبوده است. بلکه او در کلبه ای دورافتاده در منطقه ای روستایی مشغول شکستن هیزم با تبر و ریش در آوردن و انجام مقدماتِ مرحله ی دوم هک بوده است. جواب همین قدر ساده است. نمی دانم چرا، اما نه تنها این جواب ساده بعد از همه این وقت لحظه شماری بد نبود، بلکه اتفاقا خیلی هم رضایت بخش بود. البته می دانم چرا. دلیلش به خاطر این است که این اپیزود بیشتر از اینکه اپیزود فلش بک محوری برای توضیح یا تایید سوالات و جواب هایمان باشد، یک اپیزود شخصیت محور است. اپیزودی است که نانش را از هرچه خفن بودن جواب سوالات طرفداران نمی خورد، بلکه هدفش چیز مهم تر دیگری است: شخصیت پردازی تایرل.اپیزودی است که نانش را از هرچه خفن بودن جواب سوالات طرفداران نمی خورد، بلکه هدفش چیز مهم تر دیگری است: شخصیت پردازی تایرلاگر با اپیزودی طرفیم بودیم که به طور انحصاری به توضیح جاهای خالی فصل دوم می پرداخت احتمالا با اپیزود حوصله سربری روبه رو می شدیم که به جای یک درام باپرستیژ، شبیه ویدیوهای یوتیوبی از آب در می آمد. این در حالی است که اگرچه غیبت تایرل در فصل دوم اتفاق بزرگی بود، اما از لابه لای گفتگوهای او و الیوت در اپیزود آخر فصل دوم می توانستیم حدس بزنیم که او در تمام این مدت با مستر روبات مشغول عملی کردن مقدمات اجرای مرحله ی دوم هک بوده است. پس، اگرچه جزییات کار را نمی دانستیم، اما از تصویر کلی خبر داشتیم. پس شاید آن قدرها دیوانه ی سر درآوردن از تمام ماجراهایی که در فصل دوم برای تایرل افتاد نبودیم. به نظرم چیزی که بیشتر از جواب دنبالش بودیم، خودِ تایرل بود. تایرل در فصل اول بعد از الیوت، شگفت انگیزترین شخصیت سریال بود. یک کاراکترِ شرورِ اغراق شده ی تمام عیار که فصل دوم ازمان سلبش کرد. خب، اپیزود این هفته بیشتر از اینکه وسیله ای برای فراهم کردن جواب باشد، فرصتی برای وقت گذراندن با تایرل است. نتیجه اپیزودی است که خیلی من را یاد اپیزود یکی مانده به آخر «برکینگ بد» انداخت. اپیزودی که در فضایی منزوی فقط به بررسی روانِ والتر وایت بعد از اتفاقات بزرگ اپیزودهای قبلی اختصاص داشت. و درست همان طور که آن اپیزود یکی از بهترین هنرنمایی های برایان کرنستون در طول سریال بود، مارتین وِلستورم هم در نقش تایرل در این اپیزود کولاک می کند. انگار این آدم تمام زمانی را که از فصل دوم «مستر روبات» دور بوده صرف آماده شدن برای این اپیزودِ کرده است. درست همان طور که تایرل داشت برای دیدار دوباره با الیوت آماده می شد. او همه رقمه توی خال می زند. از حس پارانویا و انزوای خردکننده ای که از گرفتار شدن در یک مکان محدود احاطه اش کرده تا فروپاشی احساساتش در جریان بازجویی توسط آقای ویلیامز. از نحوه ی پرستش قهرمانش الیوت تا خودشیفتگی دیوانه واری که همیشه یکی از خصوصیات شخصیتی اش بوده است. ما از آنجایی که اکثر زمان سریال را با الیوت می گذرانیم بعضی وقت ها ممکن است فراموش کنیم که دیگر شخصیت ها چه پتانسیلی دارند و همان طور که اپیزودِ بدون الیوت فصل دوم به یکی از بهترین های سریال تبدیل شد، این اپیزود هم به آن می پیوندد و کاری می کند تا جایگاه، هدف و ارزشِ تایرل را بهتر از همیشه متوجه شویم.نکته همین است. این اپیزود بیشتر از اینکه درباره ی فاش کردن محلی که تایرل در این مدت در آن مخفی بوده باشد، درباره ی فاش کردنِ آتشی است که درون این مرد زبانه می کشد. در جریان این اپیزود متوجه می شویم که الیوت چقدر برای تایرل اهمیت دارد. که این آدم چقدر به او نیاز دارد. در این اپیزود صحنه ی ناگفته ی باقی مانده ای از آخرین دیدار تایرل و الیوت در باشگاه آرکید قبل از جدایی شان فاش می شود. متوجه می شویم مستر روبات وقتی برای برداشتنِ تفنگ دست در لای پاپ کورن ها می کند، واقعا قصد کشتنِ تایرل را داشته است. او حتی تا فشردن ماشه هم پیش می رود. اما تفنگ گیر می کند و گلوله شلیک نمی شود. این اتفاق بهانه ای دستِ تایرل می دهد تا عدم مرگش را به عنوان نشانه ای از سرنوشتش ببیند. مسئله این است که تایرل تاکنون در تلاش برای رسیدن به جایگاه و مقام بالا و راضی کردنِ جوآنا بی وقفه در حال شکست خوردن و سقوط کردن بوده است. او نه تنها از ایول کورپ اخراج می شود، بلکه به خاطر قتلِ شارون نولز هم تحت تعقیب پلیس قرار می گیرد. اما او درست در لحظه ای که فاحته اش خوانده است با رویداد دگرگون کننده ای که مستر روبات دارد روی آن کار می کند روبه رو می شود. این ماجرا این ق ...

ادامه مطلب  

دانلود walking war robots 2.9.1 بازی اکشن نبرد روبات ها اندروید + دیتا  

درخواست حذف این مطلب
walking war robots بازی جدید و بسیار هیجان انگیز در سبک بازی های اکشن آنلاین برای دستگاه های اندرویدی است که استودیوی بازیسازی ان را pixonic llc ان را به صورت رایگان در پلی استور عرضه نموده است و تا به امروز میلیون ها بار توسط کاربران اندرویدی سراسر جهان دریافت شده و از برترین ها به شمار می رود! این بازی که ابتدا برای سیستم عامل ای او اس عرضه شده بود توانست به عنوان یکی از بهترین بازی های اپ استور انتخاب شود که در ان شما در یک شش نفری از ربات ها قرار خواهید گرفت که باید با روبات های دیگر در یک جنگ تمام عیار شرکت کنید و لحظات هیجان انگیزی را در کنار دوستان خود در سراسر جهان تجربه کنید! walking war robots شما را با نسل جدید بازی های آنلاین و تیمی اندروید آشنا خواهد کرد و در آن شما تمامی روبات های دشمن را نابود می کنید و با غارت منابع و وسایل با ارزش آن ها، تجهیزات جنگی و سلاح های خود را ارتقا می بخشید تا توانایی طول مبارزه و سرعت و دوام روبا ...

ادامه مطلب  

فروش بازیهای کامپیوتر جدیدترین عناوین (titan fall 2-codex اضافه شد)  

درخواست حذف این مطلب
فروش بازیهای کامپیوتری جدیدترین عناوین با آپدیت هفتگیکلیه بازیهای جدید موجودهلطفا جهت خرید پیغام خصوصی بدینid telegram :kavehdown اما نکات قبل از خرید1.با توجه به قیمت جدید دیسک خام. فعلا هر دیسک 1000 تومن ( مدیای مصرفی فعلا پرینکو مشکی و قرمز )2.چنانچه بازی رو با کاور میخواید مبلغ 1500 تومن بابت قاب و کاور به هر بازی اضافه خواهد شد ( قابها ژله ای سایز بزرگ هستن)3. هزینه پست بر عهده مشتری ست4.حداقل سفارش نداریم یعنی یک دیسک هم ارسال میشود5.دیسکها قبل از ارسال توسط خودم تست میشوند بعد ارسال میشوند.6. چنانچه از اجرای یک بازی روی سیستم خود مطمئن نیستید حتما در این تاپیک مطرح بفرمایید7.اگر بازی مورد علاقه یتان در لیست نیست اسم کامل بازی رو برایم پی. ام کنید.8.آدرس دقیق شامل ( استان - شهرستان - خیابان - کوچه - پلاک - اسم گیرنده - کد10 رقمی پستی بدون خط تیره و در صورت تمایل یه شماره تماس ) میباشد.9.مسئولیت برگشت بسته ها برعهده ی بنده نیست و چنانچه به هر دلیلی سفارش دوستان برگشت داده شود فقط با اخذ هزینه پستی دوباره ارسال میکنم.10.ایمیج بازیها بروی هارد نیز قابل فروش است.دوستانی که تمایل دارن میتونن هارد رو ارسال کنن و بازیها رو روی هارد تحویل بگیرن.شرایط خرید بازی روی هارد در پیغام خصوصی.در ضمن هنگام ارسال هارد در بسته بندی آن دقت فرمایید چرا که در صورت بروز مشکل برای هارد هیچ گونه مسئولیتی بر عهده بنده نخواهد بوداینم عکس کاور و قاب بازی , عکس با نام کاربریاینم تعرفه جدید پست:پست پیشتاز1 دیسک الی 15 دیسک 90000 ریال (سفارشی 65000 ریال)15 دیسک الی 25 دیسک 120000 ریال (سفارشی 80000 ریال)25 دیسک الی 30 دیسک 150000 ریال (سفارشی 90000 ریال)سفارشات بالاتر از 30 دیسک در کارتن بسته بندی و ارسال میشود31 دیسک الی 50 دیسک 150000 ریال (سفارشی 90000 ریال)50 دیسک الی 100 دیسک 200000 ریال (سفارشی 100000 ریال)بالاتر بصورت توافقینحوه سفارش :بعد از اینکه دیسکهای خود را انتخاب کردین برای بنده لیست بازیها + نوع پستی که میخواید (سفارشی یا پیشتاز) برای بنده بصورت پیام خصوصی ارسال کنید. بنده هم صورت هزینه رو براتون ارسال میکنم وشما پس از واریز آدرس دقیق خودتون رو لطف میکنید. اینم لیست بازیهابازیهای جدید در لیست آبی رنگ مشخص شده است#-a007 - night fire.iso007 - blood stone -3dvd007 - from russia with love.iso007 legand -2dvd007 quantum of solace -2dvd150 gamehouse games.iso18 wheels of steel anthology .iso4pm -codex4×4 hummer-skidrow.iso8 in 1 collection.isoa game of dwarves-flt.isoa new beginning final cut.isoa story about my uncle-reloaded.isoa stroke of fate operation valkyrie-skidrow.isoa vampyre story.isoa wizards curseaarklash legacy.isoace combat assault horizon enhanced edition-flt -2dvdadam venture 2-skidrow.isoadam venture the search for the lost garden.isoadam venture 3 revelations skidrowadventures mini games-12dvdafterfall insanity dirty arena edition.isoagatha christie murder on the orient express.isoage of empires ii hd the forgotten-reloaded.isoage of empires iii - complete collection.isoage of mythology extended edition-reloaded.isoage of mythology gold edition.isoage of pirates - caribbean tales.isoage of pirates 2 -2dvdage of wonders iii.isoagon the mysterious codex episodes 1-2-3.isoagricultural simulator 2013 skidrow.isoair conflicts vietnamaladdin in nasira s revengealan wake -2dvdalan wake american nightmare reloaded.isoalcatraz 1954alice in wonderlands -2dvdalice madness returns the complete collection-skidrow -2dvdalien breed +tower assault gog.isoalien breed 3 descent.isoalien rage – unlimited-black box.isoalien shooter 2 - reloaded gog.isoalien vs predator-razor1911 -4dvdaliens - colonial marines limited edition-prophet 3dvdalone in the dark_2dvdalpha protocol -2dvdamerican lowriders 2012.isoamnesia a machine for pigs pc-skidrow.isoamong the sleep-codex.isoancient wars - sparta.isoangry birds star wars 2.v1.0angry_birds_anthology.isoangry_birds_anthology.isoanna - extended edition reloaded.isoanno 1404 venice.isoanno 1404.isoanno 2070-reloaded.isoanomaly 2.isoanomaly korea.isoapox-prophet.isoarcania fall of sekarrif repack by ultra.isoarea 51.isoarma 2 anniversary edition-2dvdarma 3 complete campaign edition-reloaded -3dvdart of murder cards of destiny.isoashes cricket 2013-reloaded.isoassassin's creed - freedom cry repack r.g. mechanics.isoassassin's creed -2dvdassassin's creed brotherhood-skidrow -2dvdassassin's creed iiassassin's creed iii deluxe edition-4dvdassassin's creed iii dlcs.isoassassin's creed iv black flag deluxe edition 3dvdassassin's creed liberation hd-skidrow.isoassassin's creed revelation-skidrow-3dvdastebreed-postmortemasterix at the olympic games.isoaurora the secret within - skidrow 2008.isoawesomenauts-tinyiso.isoaritana and the harpy's featheralien isolation-full 3dvdaerofly rc 7 ultimate edition -reloaded 3dvdassassins creed unity skidrow + updates -14dvdassassins creed unity dead kings dlc-proper skidrow -2dvdaaru awaken-fltapotheon-fltassassins creed rogue-codex-3dvdassassins creed chronicles china-codexalone in the dark illumination-codex-2dvdar-k the great story-codexassassins creed syndicate pc-codex - 9dvdarcana.heart.3.love.max-reloaded -2dvdadventure time finn and jake investigationsanno 2205 -3dvdassassins creed syndicate update v1.31 incl dlc - 3dvdassassins creed chronicles indiaagatha christie the abc murdersalien isolation coolection -prophet -5dvdassassins creed chronicles russia-2dvdashes of the singularity -2dvdassassins.creed.syndicate.the.last.maharajaadams venture originsasphalt 8 airborneassassins creed syndicate the dreadful crimes-skidrow -16dvdalekhines gun-codexarma 3 apex-codex-6dvdbback to the future - the game.isobaldurs gate enhanced edition-skidrow.isobaldur's gate ii enhanced edition.isobang bang racing-tinyiso.isobatman arkham asylum_2dvdbatman arkham city - game of the year edition skidrow-5dvdbatman arkham city harley quinn dlc.isobatman arkham city-skidrow -4dvdbatman arkham origins blackgate - deluxe edition.isobatman arkham origins cold cold heart dlc.isobatman arkham origins-reloaded -5dvdbatman - arkham origins [update 11 + 8 dlc] repack -3dvdbatman vengence.isobattleblock theater-postmortembattle rage-skidrow.isobattle worlds kronos-flt.isobattleblock theater-postmortem.isobattlefield 1942 wwii anthology hd.isobattlefield 2.isobattlefield 3-reloaded -4dvdbattlefield 4-reloaded -5dvdbattlefield bad company 2 repack r.g mechanik.isobattlefield vietnam.isobattlestations pacific -2dvdbattlestrike shadow of stalingrad.isobee movie(tm) game.isobeijing08_2beowulf -2dvdbetrayer-reloaded.isobeyond good and evil gog.isobeyond the unknown a matter of time collectors edition v1.2.7.2014-tebigfishgames october 2012 -5dvdbinary domain-skidrow 3dvdbionic commando repack by r.g. mechanics.isobioshock 2 complete edition-prophet -3dvdbioshock infinite goty -7dvdbioshock-2dvdblack mirror 2-skidrow.isoblack mirror 3.isoblackguards special edition gog -2dvdblacksoul extended edition-hi2u.isoblade symphony-revolt.isoblades of time-skidrow.isoblood 2blood bowl chaos edition.isoblood bowl legendary edition.isoblood knights-hi2u.isoblood of the werewolf-walmart.isobloodrayne 2 gog.isobloodrayne gog.isoblur_2dvdborderlands 2 ultimate edition 1 7 incl all 24 dlc -3dvdborderlands 2 update 1 to 21borderlands goty edition-3dvdbotanicula proper-prophet.isobound by flame.isobrave.isobroken age.isobroken sword 2 - remastered + the original game (december 12, 1996)gog.isobroken sword 4 the angel of death.isobroken sword 5 - the serpent's curse episode 2 proper reloaded -2dvdbroken sword 5 the serpents curse_episode_1-flt.isobrothers - a tale of two sons-flt.isobrothers in arms - hell's highway -2dvdbrothers in arms collection.isobrutal legand reloaded -2dvdbugs bunny & taz time bustersbulletstorm 2dvdbully scholarship edition.isoburnout paradise - the ultimate box 2009 pc gamebus simulator 2008.isobatman arkham origins the complete edition-4dvdborderlands the pre-sequel-reloaded 2dvdbroken age complete-fltbladestorm nightmare pc-corepackbatman arkham knight-premium edition fullunlock+ crack 9dvdbatman arkham knight-premium edition-cpy 13dvdbattlefield hardline pc-cpy -11dvdblazblue chronophantasma extend-reloaded-3dvdblood.bowl.2-codexburnstarbatman episode 1 -codexbattlefield 1 ultimate edition -10dvdbayonetta fitgirl.repack-2dvdccabela's african adventures-flt -3dvdcabela's big game hunter pro hunts-reloaded.isocabelas dangerous hunts 2013 skidrow -2dvdcabelas hunting expeditions skidrow -2dvdcall of duty 2.isocall of duty 3.isocall of duty 4 - modern warfare_r.g.catalyst.isocall of duty black ops 2dvdcall of duty black ops ii skidrow -4dvdcall of duty ghosts-reloaded -8dvdcall of duty modern warfare 2 4dvdcall of duty modern warfare 3 farsi patch.isocall of duty modern warfare 3-4dvdcall of duty world at war 2dvdcall of duty-deviance.isocall of juarez bound in blood-agb.isocall of juarez gunslinger-reloaded -2dvdcall of juarez the cartel-2dvdcapsized gog.isocar mechanic simulator 2014 -reloaded.isocarrier command gaea mission-reloaded.isocastle of illusion pc-reloaded.isocastlestorm complete edition-addonia.isocastlevania lords of shadow - ultimate edition-flt -4dvdcastlevania lords of shadow 2 update 1 and revelations dlc -2dvdcastlevania lords of shadow 2-reloaded -2dvdcastlevania lords of shadow mirror of fate hd-reloaded.isochaos on deponia.isochernobyl underground-fasiso.isochicken shoot 2 edition 2012child of light-reloaded.isochivalry medieval warfare.isochoplifter hd upd1 5dlc repack by sxsxl.isochronicles of mystery the tree of life-addiction.isocilivizations v goty edition.isocitadels-flt.isocities xl platinium -2dvdclan of champions.isocloudbuilt through the fog-skidrowcognition episode 1 the hangman-flt.isocognition episode 4 the cain killer-flt.isocolin mcrae dirt 2 [reloaded] -2dvdcolin mcrae dirt™ -2dvdcollapse.isocollapse.isocollection 2013.isocoma mortuary-reloaded.isocombat mission - battle for normandy-skidrow.isocombat mission afghanistan-reloaded.isocommand & conquer red alert 3 -2dvdcommand & conquer™ generals r.g. mechanics.isocommand & conquer™ 3 kane's wrath-reloaded.isocommand & conquer™ 3 tiberium wars-2dvdcommand & conquer™ 4 tiberian twilight-reloaded -2dvdcommand & conquer - red alert 3 [dilogy] [repack] [r.g. shift]commandos 2+3 gog.isocompany of heroes 2 -3dvdcontinuum 2013.isocontrast-blackbox.isocounter strike collection.isocounter-strike global offensive.isocrash time iii-skidrow.isocrash time ii-postmortem.isocrazy machines 2 invaders from space bundle edition-tinyiso.isocrazy machines 2 plus addon.proper-skidrow.isocrusader no regret gog.isocrusader no remorse gog.isocryostasis-farsi edition.isocryostatis gog.isocrysis + map & mod pack -2dvdcrysis 2 + patch dx11 -3dvdcrysis 3 -4dvdcrysis warhead farsi -2dvdcrysis wars -2dvdcrysis wreckage.isocustomplay golf 2.isocut the rope v1.0 crackedchimeras - tune of revengecall of duty : advanced warfare -codex -12dvdcall of juarez gunslinger (v1.05+2dlc) repack rg catalystcompany of heroes complete edition-prophet-2dvdcarmageddon reincarnation-codex-3dvdchariot wars-reloadedcontradiction spot the liar-reloadedcarter.redux-reloadedconstruction.simulator.gold.edition.skidrowcall of duty black ops 3-reloaded 13dvdcall of duty black ops iii pc-reloaded + zombie offline - 17dvdcall of duty black ops iii awakening-3dvdcall of duty black ops iii eclipse dlc -3dvdcall.of.duty.modern.warfare.remastered-codex-10dvdcall of duty infinite warfare-reloaded -17dvdddamage inc pacific squadron wwii.isodamnation -3dvddark sector™ -2dvddark soul ii-reloaded -3dvddark souls prepare to die edition-flt.isodark void repack.isodark.isodarksiders -3dvddarksiders ii update3.isodarksiders ii.isodawn fantasy kingdom warsday of zombie.isoday one garrys.incident-flt.isodaylight-skidrow.isodcs black shark.isodead island -2dvddead island game of the year edition kactus repack.isodead island riptide-reloaded -2dvddead rising 2 -2dvddead space 1.isodead space 2 -5dvddead space 3 -3dvddead space 3 awakened dlc.isodead space 3 repack.isodeadfall adventures-blackbox.isodeadlight-flt -2dvddeadly premonition the directors cut-flt-2dvddeadpool-flt -2dvddeath to spies.isodelta force xtreme 2-reloaded.isodementium ii hd-reloaded.isodemonicon-reloaded_2dvddeus ex human revolution - dc edition v2.0 repack by joker_returns -3dvddeus ex human revolution director’s cut-3dvddeus ex the fall-reloaded.isodevil may cry 3.isodevil may cry 4 -2dvddevil may cry complete edition-prophet -3dvddiablo 2 underworlddiablo 2.isodirt 3-skidrow-2dvddirt showdown -2dvddisciples iii resurrection -2dvddishonored game of year edition-reloaded -4dvddisney planesdisney princess - my fairytale adventure-reloaded.isodivinity dragon commander-flt -3dvddivinity ii - ego draconis -2dvddivinty 2 ego draconis-2dvddivinity original sin-reloaded -3dvddoctor who the eternity clock-flt.isodogfight 1942.isodont strave incl reign of giants expansion v1.100982-te.isodoom 3 bfg edition skidrow.isodouble dragon neon-reloaded.isodown of war 2 reb.isodracula 2.isodracula 4 the shadow of the dragon-flt.isodragon age ii +all dlc + high texture pack_r.g.catalyst -2dvddragon age origins ultimate edition-agb -3dvddragons lair ii time warp.remastered-tinyiso.isodrakensang the dark eye-razor1911.isodrakensang the river of time.isodrawn - the painted tower™.isodrawn 2 - dark flight - collector's edition.isodrawn iii trail of shadows collectors.edition.v1.0.1-te.isodreadout-codex.isodreamcast collection.isodriver san francisco 3dvdducktales.remastered-reloaded.isoduke nukem forever-2dvdduke nukem gog.isodungeon gate-skidrow.isodungeon lords mmxii.isodungeon siege 2 + broken world-reloadeddungeon seige.isodungeon siege iii treasures of.the.sun.dlc-skidrow.isodungeon.defenders-skidrow.isodungeons the dark lord.isodust an elysian tail-flt.isodusty revenge-skidrow.isodynasty warriors 6.isodynasty warriors 7 -3dvddynasty warriors 8 xtreme legends-codex -4dvddark parables jack and the sky kingdom collectors edition.v1.0-tedungeon siege iii collectiondead rising 3 repack - -5dvddark souls ii+all dlcs+updates 1.05 -2dvddoorways the underworlddreamfall chapters book one reborndragon age inquisition 3dm -6dvddying light +dlc -reloaded -4dvddynasty warriors 8 empires -2dvddarksiders ii complete-prophet-2dvddisney winnie the pooh-prophetdreadout act 2-2dvddeus ex human revolution complete edition-prophet-3dvddead or alive 5-2dvddreamfall chapters book two rebels pc-flt-2dvddark souls ii scholar of the first sin-4dvddead synchronicity tomorrow comes today-fltdying light the bozak horde addon.proper-reloadedd4 dark dreams dont die-reloadeddevil may cry 4 special edition-5dvddreamfall chapters book three realms -3dvddungeons 2 a clash of pumpkindragon age inquisition deluxe edition cpy -11dvddragon.quest.heroes.special edition- 6dvddreamfall chapters book 4 - 4dvddirt rally-3dvddragons dogma dark arisen-3dvddying light the following enhanced edition-5dvddreadout keepers of the darkday of tentacle remastered-reloadeddark soul iii -5dvddead island riptide definitive edition -2dvddead island definitive edition -2dvddreamfall chapters book five redux-codex-6dvddeadlight directors cut proper-codex doom cpy -14dvdducati 90th anniversary-codex-3dvddragon ball xenoverse 2-codex 3dvddarksiders warmastered edition v2.1.0.3-gog -6dvddeus ex mankind divided-cpy 12dvddishonored.2-steampunks-9dvddirt 4-reloaded-9dvddead rising 4 -repack -7dvdde-blob 2 codex-2dvdee.y.e divine cybermancy.isoeador 2 masters of the broken world.isoearth defense force insect armageddon.isoeast india company collection-prophet.isoedna and harvey harveys new eyes.isoeidolonelemental war of.isoeleusis.isoempire earth ii.isoempire earth iii -2dvdempire total war 4dvdenemy front proper-codex -2dvdenslaved odyssey to the west premium edition-flt.4dvderagon.isoescape from monkey island.isoescape from paradise city proper-reloaded.isoeuro truck simulator 2 going east-skidrow.isoeuro truck simulator 2 v1.5.2.1s.incl.dlc-fts.isoeuropa universalis iv.isoeuropean bus simulator 2012 -2dvdexodus from the earth-fullrip.isoexpeditions conquistador-flt.isoextreme roads usaevil pumpkin the lost halloweenendless legend-reloadedepic mickey 2 the power of twoescape dead islandeden-fltevolve-codex -7dvdevil pumpkin the lost halloween-prophetearthworm.jim.pack.gog.classic-i_knoweverybodys gone to the rapture-2dvdff1 2013.isof1 race stars.isof1-2012 -2dvdfable iii -skidrow-2dvdface noir-alias.isofahrenheit-reloaded.isofallen enchantress legendary heroes.isofallen enchantress.isofallout 3-reloaded -2dvdfallout new vegas ultimate edition repack r.g. catalyst 2dvdfallout_collection.isofamily guy back to the multiverse.isofar cry 2 - fortune's edition (october 21, 2008)(gog).isofar cry 3 blood dragon.isofar cry3 -3dvdfarcry.isofarming simulator 2013.isofast and furious showdown-reloaded.isofear 2 -3dvdfear 3 repack - [vebmax].isofear.isofez-fltfierce tales the dogs heart collectors edition.v1.0-te.isofifa 13 -2dvdfifa 14 ultimate edition -2dvdfifa manager 2013 -2dvdfifa manager 2014 legacy edition -2dvdfinal exam-skidrow.isofinal fantasy vii remake-reloaded.isofinal fantasy viii steam edition-inlaws.isofireburst -skidrow.isofist_puncherflashback-reloaded.isoflatout 3 chaos.and.destruction-reloaded-3dvdflyn-skidrow.isofootball manager 2012.isofootball manager 2013-cpy -2dvdfootball manager 2014-reloaded.isoformula truck simulator 2013 pc-hi2u.isofright collectors edition v1.0fritz 13-reloaded.isofrontlines - fuel of war-reloaded -3dvdfrozen hearth-reloaded.isofuel.isofunny games.isofable anniversary -3dvdflockers-flt -2dvdfifa 15 ultimate -3dvdfalling skies the game-codex -2dvdf1 2014-reloadedfinal fantasy xiii full eng - 9dvdfarcry 4 full repack-reloaded -2dvdfinal fantasy xiii full -15dvdfahrenheit-remastred codex -3dvdfarcry 4 gold edition + update 9 + all dlc-repack -4dvdfinal fantasy type-0 hd-6dvdfifa 16 + demo version -5dvdf1 2015 3dvdfallout 4 codex-7dvdfim speedway grand prix 15final fantasy vifarm.expert.2016-2dvdforza motorsport 6 apex beta -5dvdfinal fantasy x x-2 hd remaster-codex - 9dvdfirewatch-codexfifa 17 -fullunlocked -10dvdforza horizon 3 corepack inc all dlc -8dvdf1 2016-fitgirl 3dvdggabriel knight 1 - sins of the fathers.isogabriel knight 2 beast within.isogabriel knight 3.isogame of thrones repack r.g mechanics.isogame stock car extreme 2013-hi2u.isogame stock car-skidrow.isogarfield kartgarfield kart-skidrow.isogarshasp the temple of dragon.isogarshasp.isogas guzzlers extreme-reloaded 2dvdgas guzzlers.isogears of war -2dvdghost recon 2.isoghost recon advanced warfighter 2ghostbusters -2dvdgiana sisters twisted dreams.isogiana.sisters.twisted.dreams.rise.of.the.owlverlord-skidrow.isoglare-reloaded.isoglobal ops - commando libya.isogm_rally.isogoat simulator-r.g. mechanics.isogod of war collection -2dvdgog collection.isogog games.isogoodbye.deponia-reloaded.isogothic 2 (gk13).isogothic 2 night of the raven (gk13).isogothic 4 -3dvdgrand ages rome.isogrid autosports -2dvdgrid2 -2dvdgrim fandango.isogrotesque_tactics_2_dungeons_and_donuts_repack-flt.isogta collection 2dvdgta iv episodes from liberty city 4dvdgta iv maximmum graphic-3dvdgta iv snow mod 1.1 complete-2dvdgta sanandreas full eng.isogta vice city & gta sanandreas farsi edition.isogtaiv-razor1911-4dvdgu.ge.isuguilty gear isuka gog.isoguilty gear x2 #reload [gog-version].isoguitar hero - world tour.isoguitar.hero.aerosmith.dvdrip.multi.5gun repack mechanics.isogauntletgabriel knight sins of the fathers hdgame of thrones episode 1 -codexgame of thrones episode 2 -codexgrow home pc-reloadedgrim fandango remastered -2dvdgame of.thrones.episode 3grid-2-reloaded-edition-2dvdgtav-unlock version -16dvdgame of thrones episode.4game of thrones episode.5game of thrones episode.6guilty gear xrd sign-fitgirlgoggles world of vaporiaghostbuster -codexgod eater resurrection-cpy 4dvdgrimm dark legacy-skidrowget even-codex -7dvdhhalf-life 2 - the orange box-4dvdhalf-life goty + opposing force + blue shift [pc-game].isohalo spartan assault-codex.isohard reset - extented edition.isoharry potter and the deathly hallows™ - part 1 -2dvdharry potter and the deathly hallows™ - part 2-reloaded 2dvdharry potter and the goblet of fire.isoharry potter and the half-blood prince™.isoharry potter and the sorcerer's stone.isohaunted memories episode 2 welcome home-flt.isohaunted-reloaded.isohawx2 -2dvdhegemony rome the rise of caesar-codex.isohell yeah wrath of the dead rabbit.isohelldorado.isohistory legends of war-postmortem.isohitman absolution skidrow -5dvdhitman collection.isohitman sniper challenge skidrow.isohitman update.isoholy avatarhomefront ultimate edition-prophet 2dvdhoodwink skidrow.isohouse of 1000 doors 3- serpent flame collectors editionhow to survive-skidrow.isohunted the demons forge-skidrow -3dvdhunters trophy 2-skidrow.isohuntsman the orphanage-flt.isohydrophobia prophecy.isohyper sonic 4.isohaunted manor 3how to survive storm warning editio repack rg mechanicsharold-codexhalf life 2 episode one multi18-plaza-3dvdhotline miami 2 wrong numberhand of fate-codexhomesick + update v1.0-reloadedhow to survive third person standalonehidden on the trail of the ancients-codexhelldivershomefront the revolution-cpy 15dvdhitman go defenitive editionharven moonhitman the complete first season-corepack-6dvdii am alive.isoi am not alone.isoice age 4.isoiesabel_v3.0_multi7-fasiso.isoihf handball challenge 14-skidrow.isoimperium romanum gold edition-prophet.isoimpire 2013.isoindiana jones & the emprores tomb.isoindiana jones and the emperors tomb.isoinfernal.isoinflux-fasiso.isoi-ninja.isoinsanely twisted shadow planetinjustice gods among us ultimate edition-5dvdinquisitor-skidrow.isointerstate collection gog.isointo the dark-skidrow.isointo.the.haze.v1.0.cracked-f4cginversion-skidrow -2dvdiron sky invasion-reloadedi will escapeincell-hi2ujjack keane 2 - the fire within.isojagged alliance cross skidrow.isojames cameron's avatar - the game.isojanes advanced strike.fighters.v1.01.multi5.cracked-theta.isojet set radio-skidrow.isojoe danger 2 the movie-skidrow.isojoe danger-skidrow.isojourney of.a.roach-reloaded.isojade empire special edition-2dvdjurassic park_the_game-flt.isojust cause 2 repack r.g. catalyst.isojust cause.isojagged alliance flashbackjoe dever's lone wolf hd remastered-codexjust cause 3 nocrack -5dvdjotun-codexjust cause 3-cpy -13dvdkkane and lynch - dead men repack by vansik.isokane and lynch 2 - dog days-repack by vansik.isokarateka v1.0.multi5.isokeepsake.isokick-ass 2.isokickbeat steam edition-reloaded.isokiller is dead - nightmare edition -2dvdkilling floor.isoking arthur ii collection-prophet -5dvdking`s bounty warriors of the north -2dvdkingdoms of amalur reckoning catalyst -2dvdkings bounty the legend-fullrip.isokungfu panda-reloaded.isokings bounty dark side-codex-2dvdkholatknee deep act 1 -fltkung fu panda showdown of legendary legends pc-codexkilling floor 2-codex-5dvdllanoire -4dvdlara croft and the guardian of lightlast half of darkness shadows of the servants.isolast half of darkness-beyond the spirits eye.isolead and gold quick and the dead.isoleft 4 dead 2 all dlc -2dvdleft 4 dead 2 all patch + new dlc.isoleft 4 dead-repacked by jpn.isolegacy of kain anthology 5in1.isolegacy of kain defiance-flt.isolegacy of kain soul reaver [gog].isolegacy of kain soul reaver 2.nrglegend - hand of god.isolegend.of.grimrock-reloaded.isolegendary-fullrip.isolegends of dawn skidrow -2dvdlegends.of.aethereus-reloaded.isolegends.of.dawn-kaoslego harry potter 5-7 -2dvdlego hobbit-reloaded -2dvdlego marvel flt-2dvdlego pirates of the caribbean repack r.g. mechanics.isolego® batman™ 2 dc super heroes.isolego® indiana jones™ 2 -2dvdleisure suit larry reloaded-flt.isolili child of geos-codex.isolock on flaming cliffs 2.isolock on modern air co ...

ادامه مطلب  

بهترین سریال های علمی تخیلی از نگاه منتقدین  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت روزیاتو: داستان ها و فیلم های علمی تخیلی مدت زمان زیادی است که در دنیای ما وجود دارند به طوری که اولین سریال های این ژانر را می توان «منطقه ی گرگ و میش» (the twilight zone) و نسخه ی سریالی «پیشتازان فضا» (star trek) دانست که چندین دهه قبل ساخته و پخش شده اند. از آن زمان تاکنون این سبک از سریال های تلویزیونی هر ساله محبوب تر شده و شبکه های تلویزیونی و شرکت های فیلمسازی نیز سرمایه گذاری های بیشتری را در این حوزه انجام داده اند.در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی با ساخت سریال های علمی تخیلی مانند «پرونده های محرمانه» (the x-files)، «گمشدگان» (lost) و «چیزهای عجیب» (stranger things) تماشاگران این ژانر تلویزیونی را سرگرم کرده و باعث شده اند که ژانر علمی تخیلی بیش از پیش محبوبیت پیدا کند.در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال های تلویزیونی ژانر علمی تخیلی از دیدگاه منتقدان را معرفی کنیم. لازم به ذکر است که در این فهرست فیلم های ابرقهرمانی که بر اساس کتاب های کمیک ساخته شده اند و یا سریال های بسیار قدیمی این ژانر را نیاورده ایم. اگر از طرفداران این ژانر هستید با ادامه ی مطلب همراه باشید.۱۸- سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده»- سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده» (star trek: the next generation) داستان ماجراجویی تیمی سوار بر یک کشتی فضایی را روایت می کند که به رهبری شخصی به نام جین لوک پیکارد که برای شناسایی حیات در دیگر نقاط کهکشان ماموریت دارند. بسیاری از جوامع فضایی خصومت ها را کنار گذاشته و بر علیه گروه های شرور دیگر متحد شده اند. آن ها برای نجات بشریت باید یک معمای پیچیده را حل کنند و بعد از موفقیت در ماموریت خود و نجات نسل انسان ماموریت های جدیدی دریافت می کنند. ادامه ی داستان سریال بر روی پیدا کردن زندگی های جدید و روابط اجتماعی و سیاسی جوامع انسانی با دیگر موجودات فضایی متمرکز است. ساخت این سریال در سال ۱۹۹۴ و بعد از روی آنتن رفتن ۷ فصل به پایان رسید.۱۷- سریال «خانه ی عروسکی»- سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ سریال «خانه ی عروسکی» (dollhouse) داستان یک شرکت خیالی را روایت می کند که کارمندان خود را به افراد اجاره می دهد تا برای کارهای خود از آن ها استفاده کنند. یکی از این افراد که به آن ها «عروسک» گفته می شود «اکو» نام دارد که خاطرات گذشته ی او پاک شده و برای هر ماموریت شخصیت ها و خاطرات جدیدی برای وی تعریف می شود. افرادی مانند اکو سال هاست که برای شرکت خود کار کرده و از این راه درآمدهای هنگفتی را نصیب آن کرده اند. اما اکو برخلاف دیگر عروسک ها، علی رغم پاک شدن حافظه اش، مقداری از خاطرات واقعی گذشته خود را به یاد می آورد. این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلاتی در شرکت مورد نظر شده که ادامه ی داستان فیلم را شامل می شود. ساخت این سریال بعد از دو فصل کنسل شد.۱۶- سریال «جهش کوانتومی»- سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳سریال «جهش کوانتومی» (quantum leap) داستان یک دانشمند نابغه به نام سم بکت را روایت می کند که در نتیجه ی یک آزمایش سفر در زمان ناموفق در گذشته گرفتار شده است و برای بازگشت به دنیای خودش تلاش می کند. وی سعی می کند اتفاقات ناگوار گذشته را با کمک ارتباطش با یک دریاسالار از طریق هولوگرام در زمان حال تغییر دهد. اگر چه وی تغییرات بسیار کوچکی را در دنیای گذشته انجام می دهد اما عواقب آن ها بسیار شدیدتر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می کرد. پخش این سریال بعد از ۵ فصل در سال ۱۹۹۳ به پایان رسید.۱۵- سریال «the oa»- سال ۲۰۱۶ تاکنون این سریال داستان یک دختر جوان به نام پریری جانسون را روایت می کند که بعد از ۷ سال گم شدن نزد والدین ناتنی خود باز می گردد. بعد از بازگشت وی خود را «the oa» می نامد و علی رغم این که در گذشته نابینا بوده است اکنون به راحتی می بیند اما زخم های زیادی بر پشت خود دارد. جانسون از گفتن ماجرای گم شدن و اتفاقات عجیبی که برایش افتاده است خودداری می کند و خیلی سریع تیمی از دوستان قدیمی و همسایگان جوان خود که همگی دانش آموز دبیرستانی هستند را تشکیل داده و داستان خود را برای آنان تعریف می کند و از آن ها می خواهد که برای نجات افرادی که مانند او گم شده اند به وی کمک کنند. فصل اول این سریال پخش شده و فصل دوم نیز در مراحل تولید به سر می برد.۱۴- سریال «قهرمانان»- سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ سریال «قهرمانان» (heroes) داستان افرادی را روایت می کند که رفته رفته در می یابند استعدادها و توانایی های فوق بشری دارند. این توانایی ها باعث به وجود آمدن واکنش هایی در آنان شده و شخصیت و روابط شخصی و عاطفی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در ادامه برخی برای بررسی این توانایی ها وارد عرصه می شوند و برخی دیگر نیز برای کنترل این افراد و توانایی های آنان ماموریت پیدا می کنند. هر کدام از این قهرمانان باید برای نجات دنیا از توانایی ها و قابلیت های خارق العاده ی خود استفاده نمایند. پخش این سریال بعد از ۴ فصل به پایان رسید.۱۳- سریال «۱۰۰»- سال ۲۰۱۴ تاکنون سریال «۱۰۰» (the 100) داستان انسان هایی را روایت می کند که ۹۷ سال بعد از نابود شدن زمین به دلیل یک انفجار اتمی در یک سفینه ی فضایی بزرگ در مدار زمین زندگی می کنند. به دلیل تمام شدن ذخایر آب و غذا کشمکشی بین این افراد وجود دارد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ۱۰۰ نوجوان خطاکار را به زمین بفرستند تا ببینند که آیا شرایط در روی کره زمین برای حیات دوباره مساعد شده است یا خیر. نوجوانان مذکور هر کدام به دلایلی محکوم شده و برای این ماموریت با هم به زمین منتقل می شوند. آن ها که هیچ اطلاعاتی در مورد زمین ندارند با گروه ها و قبایل وحشی متعددی روبرو می گردند که از انفجار اتمی جان سالم به در برده و برای بقا در روی زمین از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند. ادامه ی داستان سریال به تلاش های این ۱۰۰ نفر برای زنده ماندن و روابط آن ها با گروه های متخاصم می پردازد که هر یک برای بدست گرفتن رهبری در روی زمین و بدست آوردن قدرت و منابع بیشتر تلاش می کنند. تاکنون ۴ فصل از این سریال پخش شده و فصل پنجم نیز در راه خواهد بود.۱۲- سریال «firefly»- سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ داستان سریال «firefly» در سال ۲۵۱۷ در فضا رخ می دهد. در این زمان امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور فراهم شده و افراد بسیاری از زمین برای سکونت در فضا رهسپار شده اند. آن ها در این راه بسیاری از سیاره ها و قمرهای کهکشانی را تغییر داده و برای زندگی کردن شبیه زمین ساخته اند.در این میان موجودات فضایی بر این سیستم سیاره ای جدید حاکم شده و جز در مورد سیاره های دوردست بر دیگر سیاره ها و قمرهای مرکزی این سیستم جدید حکومت می کنند. در سیاره های دوردست ساکنان از آزادی و استقلال بسیار بیشتری برخوردارند اما امکانات زیادی برای زندگی نداشته و به سبک دوران گذشته زندگی می کنند. همچنین برخی از انسان ها زندگی بیابان نشینی را انتخاب کرده و انسان خوار شده اند. ادامه ی سریال داستان گروهی از انسان های آزاد را برای متحد کردن جامعه ی بشری نشان می دهد. این سریال تنها بعد از یک فصل و ۱۱ قسمت پخش شده کنسل شد.۱۱- سریال «پرونده های محرمانه»- سال ۱۹۹۳ تاکنون سریال «پرونده های محرمانه» (the x files) داستان دو مامور ویژه ی اف بی آی را روایت می کند که برای پیگیری پرونده های جنایی حل نشده با هم همکاری می کنند. یکی از این دو به قدرت های فرازمینی اعتقاد داشته و بر این باور است که موجودات فضایی خواهر او را در کودکی ربوده اند به همین دلیل برخی از اوقات ارتباط خود را با واقعیت از دست می دهد اما استعداد فوق العاده ای در حل کردن معماهای جنایی دارد. دیگری یک پزشک است که بسیار منطقی بوده و در مواردی که همکارش ارتباط خود با واقعیت را از دست می دهد به وی کمک می کن ...

ادامه مطلب  

نقد فصل دوم سریال preacher / واعظ  

درخواست حذف این مطلب
فصل دوم سریال کامیک بوکی preacher ترکیبی از بهبود مشکلات فصل قبل و تکرار دوباره ی آنهاست. همراه نقد زومجی باشید.فصل دوم سریال کامیک بوکی «واعظ» (preacher) به یکی از مهم ترین سریال های تابستان امسال تبدیل شد و این اتفاق برای سریالی که فصل اولش را با ناامیدی طرفداران به پایان رساند، پیشرفت خوشحال کننده ای بود. آخه می دانید چه شده؟ مدتی است که سنت جدیدی در فضای تلویزیون در حال شکل گرفتن است. سنت تبدیل کردن فصل های اول به پیش درآمدها و مقدمه های فصل های آینده. مثلا نمونه ی عالی این حرکت را با «وست ورلد» (westworld) دیدیم. اکثر داستان های هوش مصنوعی محور با آغاز خودآگاهی اندرویدها و انقلابی که در ادامه اش می آید شروع می شوند. اما جاناتان نولان و تیمش تصمیم گرفتند تا کمی به عقب تر برگردند و خودِ روند خودآگاهی اندرویدها را به داستان پرفراز و نشیبی تبدیل کنند که با جزییات کامل این تحول درونی در میان سیم پیچی های اندرویدها را مورد بررسی قرار می داد. تازه در پایان فصل اول بود که داستان اصلی کلید خورد. اما خب، آن قدر این فصل به عنوان پیش درآمدی بر اتفاقات اصلی داستان قوی و جذاب بود که این تصمیم نه به عنوان یک ضعف، بلکه به عنوان یک حرکت هوشمندانه مورد ستایش قرار گرفت. دلیلش به خاطر این بود که سازندگان نمی خواستند برای ۱۰ اپیزود، داستان اصلی شان را برای پول بیشتر عقب بیاندازند، بلکه این تصمیمشان دلیل هنری داشت.اما چنین چیزی درباره ی همه ی سریال هایی که سراغ این فرمت داستانگویی می روند صدق نمی کند. نمونه اش «خدایان آمریکایی» که با وجودِ داشتن یک سری اپیزودهای شگفت انگیز و لحظات به یادماندنی، احساس می شد که سازندگان دارند تا آنجا که می توانند از پیشرفت داستان جلوگیری می کنند و همه چیز را به فصل های بعدی موکول می کنند. نتیجه سریالی بود که با وجود تمام پتانسیل هایش، کُند و خسته و بی حس و حال احساس می شد. خب، قبل از «خدایان آمریکایی» (american gods) چنین چیزی درباره ی فصل اول «واعظ» هم حقیقت داشت. «واعظ» به عنوان اقتباسی از روی سری کامیک بوک های خشن و دیوانه واری با ایده ای بکر، با افتتاحیه ای کوبنده آغاز به کار کرد. اما به مرور قدرتی را که ما را شیفته ی خودش کرده بود از دست داد. البته که هنوز با سریال بامزه و کنجکاوی برانگیز طرف بودیم، اما «واعظ» به سریالی تبدیل شده بود که ممکن بود برای انتشار اپیزود جدیدش در هفته ی بعد لحظه شماری نکنید. اما فصل اول هرچه بود و نبود در انفجاری غول پیکر به هوا رفت. انفجاری که تقریبا همه ی کاراکترهای فرعی را نابود کرد و فقط جسی کاستر همراه با اعضای اصلی تیمش تولیپ و کسیدی را برای آغاز سفرشان باقی گذاشت. سفری در طول و عرض کشور برای پیدا کردن خدا. این انفجار به سریال اجازه داد تا همه چیز را پاک کند و از نو شروع کند. اجازه داد تا «واعظ» بتواند امسال به سریال خیلی متفاوت تری تبدیل شود (و البته نشود). این حرف ها به این معنی نیست که با سریال بی نقص و کاملا فوق العاده ای نسبت به فصل اول طرفیم، اما همزمان می توان بهبودهای متعددِ فصل دوم و نتیجه ی مثبتی را که روی تجربه ی کلی گذاشته اند حس کرد. حالا با سریالی طرفیم که هرچه نباشد، پراکنده و شلخته و کُند احساس نمی شود (و می شود). بلکه از داستانگویی هدف داری بهره می برد (و نمی برد). سریالی که مثل فصل اول به یک سری شوخی خلاصه نشده، بلکه داستانی روشن برای روایت دارد. کامیک بوک های «واعظ» به عنوان داستانی درباره ی سفر سه آدم و غیرآدمِ عجیب در جستجوی خدا شناخته می شوند و فصل اول خیلی طول کشید تا این چارچوب داستانی را فراهم کند و فصل دوم به این دلیل فصل بهتری است که در داخل این چارچوب داستانی جریان دارد. دوباره مثل فصل اول، جایزه ی بهترین اپیزود فصل دوم به اپیزود افتتاحیه اهدا می شود. سازندگان سریال دوباره نشان دادند که راه و روش طراحی اپیزود های افتتاحیه ای را که تماشاگران را شکار کنند بدجوری بلدند. سث روگن و ایوان گولدبرگ، خالقان سریال اپیزود افتتاحیه ی این فصل مثل دو اپیزود آغازین فصل اول را کارگردانی کرده اند و کاملا می توان تفاوت جنس کار آنها را با بقیه ی کارگردانان تشخیص داد. این به یکی از نقاط مثبت و منفی «واعظ» تبدیل شده است. اپیزودهای اول با خلاقیت و دیوانگی بی پروایشان سطح انتظارات تماشاگران را خیلی بالا می برند، اما اپیزودهای بعدی معمولا به جز یکی-دو مورد توانایی رقابت با آنها را ندارند. سکانس آغازین فصل دوم که به تعقیب و گریز ماشینِ جسی، تولیپ و کسیدی با پلیس اختصاص دارد نشان می دهد که وقتی «واعظ» جفت پا به قلمروی جنون می پرد و دلش را به دریا می زند در بهترین حالتش به سر می برد. به محض اینکه گروه تصمیم می گیرد از دست پلیس فرار کند، همه چیز به یک سکانس تعقیب و گریز دیوانه وار تغییر قیافه می دهد. سکانس تعقیب و گریزی که انگار از دل فیلم های اکسپلویتیشن دهه ی ۷۰ بیرون آمده است. از زوم های ناگهانی دوربین و پلیس هایی که از ناکجاآباد یکهویی جلوی قهرمانان مان سبز می شوند گرفته تا خط و خطوط روی نوار فیلم و کارگران جاده سازی که یک دفعه وسط راه ظاهر می شوند و شرایط را برای یک حرکت ژانگولر با ماشین برای تولیپ فراهم می کنند و البته ساندترکی شاد و شنگول که قهرمانان مان را فارغ از اتفاقاتی که بیرون از ماشین دارد می افتد در خود غرق کرده است. ما می دانیم قهرمانان مان دستگیر نخواهند شد و سر از زندان در نخواهند آورد و دقیقا به خاطر همین است که از چنین سکانس هایی لذت می بریم.دوباره مثل فصل اول، جایزه ی بهترین اپیزود فصل دوم به اپیزود افتتاحیه اهدا می شود«واعظ» یکی از آن سریال هایی است که برای به راه انداختن دیوانه بازی لزوما نیازی به منطق و بحران شخصیتی ندارد. «واعظ» از آن سریال هایی است که هروقت دلش خواست می تواند همین طوری از روی بی حوصلگی به جاده خاکی بزند و خوش بگذراند. البته این به این معنا نیست که بعضی وقت ها بازی کردن با کبریت بی خطر نمی تواند به نتایج مرگباری منجر شود و این اتفاقی است که در ادامه ی این سکانس می افتد. از بلایی که جسی با استفاده از جنسیس سر پلیس های بیچاره می آورد بگیرید تا پیدا شدن سروکله ی «قدیس قاتلان» که با تفنگ کله گنده اش مغز پلیس ها را می ترکاند و زمین و زمان را درب و داغان می کند. کمدی اسلپ استیک کسیدی در تلاش برای ماندن در سایه ی ماشین و پلیسی که جسی بهش دستور داده بود تا آواز بخواند، حتی بعد از برخورد گلوله به صورتش به خواندن ادامه می دهد و همه چیز با یک انفجار و تکه روده ای که از پشت ماشین قهرمانان مان آویزان است و روی آسفالت کشیده می شود به اتمام می رسد. دستیابی به لحن مناسبی در چنین داستان خشن و پرمرگ و میر و خنده داری سخت است، اما «واعظ» در این سکانس و اکثر لحظات فصل در انجام آن موفق ظاهر می شود. مرگ و میرهای سریال ناراحت کننده نیستند، اما صرفا برای تولید خنده هم نیستند. سریال به تعادلی در اجرای کمدی سیاهش دست پیدا می کند که تماشاگران را بر سر دوراهی لذت بخشی از شوک و خنده قرار می دهد.یکی از بهبودهای فصل دوم نسبت به قبلی مربوط به شخصیت پردازی بهتر قهرمانان مان و استفاده ی بهتر از روابط آنها با یکدیگر است. در فصل اول سه بازیگر محوری داستان بیشتر از اینکه شخصیت باشند، نماینده ی یک نوع رفتار بودند. جسی کاستر خلافکار سابقی بود که می خواست آدم خوبی باشد. تولیپ نامزد سابقش یک زن خفن بود و کسیدی، دوست جدیدشان هم یک خون آشام بامزه و طعنه انداز بود. این موضوع اما در طول فصل دوم تغییر می کند و این بار با شخصیت های واقعی تری سروکار داریم. یکی از بهترین اپیزودهای این فصل در این زمینه، اپیزود پنجم است؛ اپیزودی که به درگیری جسی با خودش سر کشتن یا نکشتنِ شوهر سابق تولیپ که از قضا یک رییس مافیا است و همچنین فلش بک هایی به گذشته ی جسی و تولیپ بعد از خیانت کارلوس و تلاش های ناموفق شان برای بچه دار شدن می پردازد. ما قبلا جسی و تولیپ را در در حال جر و بحث کردن و دعوا دیده ایم، در حالی که دیوانه وار عاشق یکدیگر بوده اند دیده ایم، در حال سرقت از بانک و سیاه و کبود کردن مردم دیده ایم، اما در این اپیزود و در جریان مونتاژهای بسیار افسرده کننده ای که از زندگی خسته کننده و تکراری این زوج می بینیم، برای اولین بار با کسانی روبه رو می شویم که حسابی درهم شکسته و ناامید هستند. در این اپیزود هیچکدام از این دو نفر به عنوان انسان هایی کامل به تصویر کشیده نمی شوند. معلوم می شود تولیپ در تمام این مدت به جسی دروغ می گفته و به دنیای خلافکاری و آدمکشی برگشته است، اما حداقل او قدمی برای ایجاد تغییری در زندگی اش برداشته است. چنین چیزی را نمی توان درباره ی جسی گفت. کسی که از صبح تا شب وقتش را جلوی تلویزیون و با احساس تنفر از خودش می گذراند و فقط به دنبال بهانه ای برای پایان دادن به رابطه اش با تولیپ است.در تاریک ترین صحنه ی این اپیزود، وقتی تولیپ به جسی می فهماند که چه زندگی مصنوعی و دروغینی برای خودش ترتیب داده است، جسی در جواب از آنجایی که نمی تواند دست روی تولیپ بلند کند، رجی دوستشان را زیر مشت می گیرد. نتیجه صحنه ای کاملا زشت و کثیف است که جسی را در بدترین شرایطش به تصویر می کشد و همین که جسی درست بعد از این اتفاق تصمیم می گیرد تا به کلیسای پدرش برود، مدرک دیگری بر این حقیقت است که او در مسیر اشتباهی قرار دارد. یکی از ویژگی های شخصیتی جسی این است که او برای پیدا کردن خدا، انگیزه ی درونی دارد. کسی او را مجبور نکرده که این کار را کند. هیچ نیاز و خطری وجود ندارد که آنها را به سمت انجام این ماموریت سوق بدهد. جسی این کار را فقط به این دلیل انجام می دهد که فکر می کند کار درستی است. تمام فکر و ذکرش به پیدا کردن خدا معطوف شده است و داشتن چنین انگیزه ی کورکورانه ای می تواند به نتایج بدی منجر شود. از سوی دیگر با معرفی دنیس به عنوان پسر ۶۰ ساله ی مبتلا به سرطان کسیدی و علاقه ی زیرزیرکانه ی این خون آشام به تولیپ که به یک مثلث عشقی منجر شده، او هم فرصت بهتری برای درخشیدن پیدا کرده است (و نکرده است). خبر بد این است که فصل دوم تقریبا از نیمه به بعد در زمینه ی داستان این سه نفر به همان مشکلی دچار می شود که فصل قبل گرفتارش شد ...

ادامه مطلب  

نقد فصل سوم سریال twin peaks: سرانجام کوپر و لورا چه شد؟  

درخواست حذف این مطلب
دیوید لینچ با فصل سوم سریال twin peaks، مدیوم تلویزیون را دوباره دگرگون کرد و داستان دیل کوپر و لورا پالمر را با بهترین پایانی که می شد تصورش را کرد به اتمام رساند.در جریان تابستان امسال در حالی که اکثر طرفداران تلویزیون درگیر جدیدترین اتفاقات وستروس و نگاه های معنی دار جان اسنو و دنریس تارگرین به یکدیگر بودند و سر زنجیرهای شاه شب و دوی ماراتنِ گندری در آنسوی دیوار توی سر یکدیگر می زدیم و درباره ی افت کیفیت «بازی تاج و تخت» بحث می کردیم، یک سریال دیگر در حال پخش بود که هرچه «بازی تاج و تخت» در فصل هفتمش ازمان دریغ کرده بود را در خود داشت: «تویین پیکس: بازگشت» (twin peaks: the return)، فصل سوم سریال جریان سازِ دیوید لینچ و مارک فراست که بعد از ۲۷ سال برگشته بود. قبلا در نقد اپیزود اول تا ششم «بازگشت» از این گفتم که چرا «تویین پیکس» سریال بزرگی است. در شبی در سال ۱۹۹۰ تلویزیون برای همیشه با یک جمله متحول شد؛ جایی که پیت مارتل، کارگر کارخانه چوب تلفن را برداشت و با اداره ی پلیس تویین پیکس تماس گرفت و در بین نفس هایش که به زور بالا می آمد و تصویر ترسناکی که نمی توانست از فکر کردن به آن دست بردارد گفت: «دخترـه مُرده... توی یه پلاستیک پیچیده شده». «تویین پیکس» از کلیشه های آشنایی پیروی می کرد: از پیدا شدن جنازه ی زیباترین و محبوب ترین دختر دبیرستانی شهر، شوکی که این اتفاق در شهر به وجود می آورد، کلانتری کم حرف، تاجری غیرقابل اعتماد، پسر جوانِ موتورسوار سرسختی با قلبی ظریف و البته آدم های قابل پیش بینی شهری که کم کم اسرار تاریکشان فاش می شود. اما «تویین پیکس» حس «خاصی» دارد که همزمان آن را به چیزی متفاوت با هرچیزی که تاکنون دیده اید تبدیل می کند. یک جور «غیرواقعی »بودن. ریتم سریال عجیب به نظر می رسد. آدم ها انگار در دنیای دیگری سیر می کنند. آنها مثل ما از خوردن قهوه و دونات لذت می برند. اما همزمان اخلاق و رفتار و کردار عجیبی دارند که باعث می شود فکر کنید حتما یک جای کار می لنگد. مثل وقتی که در حال خواب دیدن هستید و می دانید که در حال خواب دیدن هستید. این دقیقا همان چیزی بود که «تویین پیکس» را به یک پدیده تبدیل کرد. سال ها قبل از «برکینگ بد » ها و «بازی تاج و تخت» ها، این «تویین پیکس» بود که باعث می شد مردم بعد از هر اپیزود سر کار یا در مدرسه از یکدیگر بپرسند دقیقا در اپیزود دیشب چه اتفاقی افتاد. نتیجه این شد که «تویین پیکس» بنیان گذار چیزی بود که ما امروزه به عنوان «تلویزیون باپرستیژ» می شناسیم. پس دیوید لینچ در بازگشت به این سریال باید انتظارات بزرگی را جواب می داد.مقالات مرتبطخبر خوب این است که بعد از تماشای هر هجده اپیزود «بازگشت» می توان با خیال راحت گفت که لینچ و فراست دوباره قوانین آشنای تلویزیون را در هم شکسته اند و آن را متحول کرده اند و نمی دانید روبه رو شدن با چنین اتفاقی در فضای به تکرار افتاده ی تلویزیون این روزها چقدر لذت بخش و خوشحال کننده است. چون راستش را بخواهید شاید این روزها در دوران به اصطلاح طلایی تلویزیون به سر می بریم، اما فرمول سریال هایی که در این دسته بندی قرار می گیرند دارند روز به روز قابل پیش بینی تر می شوند. به طوری که هروقت حرف از یک سریال جدید از شبکه های بزرگ تلویزیون می شود یک جورهایی دقیقا می دانیم باید انتظار چه چیزهایی را داشته باشیم؛ سریال باید از کارگردانی و فیلمبرداری سینمایی بهره ببرد. حداقل دو-سه تا بازیگر پرسروصدا باید در آن حضور داشته باشند. حتما باید حال و هوای جدی و تیره و تاریکی به این معنا که انگار با دنیای کاملا واقع گرایانه ای سروکار داریم داشته باشد و مهم تر از همه باید درباره ی کاراکتر ترجیحا مرد مشکل داری باشد که کارهای خفنی انجام می دهد. کافی است سریال تان تمام این ویژگی ها را داشته باشد تا مورد توجه قرار بگیرد. منظورم این نیست که تمام سریال هایی که شامل این خصوصیات می شوند بد و قابل پیش بینی هستند. منظورم این است که انگار دیگر هیچ نوع سریال دیگری وجود ندارد. همه چیز خوب یا بد در یک دسته بندی تکراری قرار می گیرد. دوران طلایی تلویزیون دارد از دورانی که باید به معنای اوج شکوفایی خلاقیت و نوآوری تلویزیون باشد به دوران اشباع یک سری ایده های تکراری تبدیل می شود. بنابراین این زمان مناسبی برای بازگشت لینچ به تلویزیون و تکرار کاری که حدود ۲۵ سال پیش با تلویزیون کرد است. همان طور که لینچ آن موقع به دنیا نشان داد که تلویزیون چه پتانسیل های دست نخورده ای دارد و آن را در مسیر جدیدی قرار داد که محدودیتی نمی شناخت، لینچ دوباره با فصل سوم «تویین پیکس» نشان می دهد که چقدر از بهترین سریال های روز جلوتر و پیشگام تر است و ثابت می کند که تلویزیون هنوز پتانسیل های دست نخورده ی زیادی دارد که به دلیل فرمولِ قابل پیش بینی سریال های فعلی بی استفاده مانده اند.«بازگشت» حتی پایش را فراتر از اینها می گذارد و به سریالی تبدیل می شود که به سادگی نمی توان آن را سریال نامید. لینچ در قالب این هجده اپیزود دست به کارهایی می زند که تمام انتظارات و پیش فرض هایمان از ساختار یک سریال تلویزیونی را متلاشی می کند. و از کسی که ساختار داستانگویی سینما را با شاهکارهایی همچون «کله پاک کن» (eraserhead) و «مالهالند درایو» (mulholland drive) متلاشی کرده است انتظاری غیر از این هم نمی رود. «بازگشت» طبیعت غیرقابل دسته بندی ای دارد. به محض اینکه فکر می کنید با یک سریال کمدی سروکار دارید، سریال ظاهر وحشتناکش را رو می کند. به محض اینکه فکر می کنید با یک سریال اپیزودیک طرفید، سریال در اپیزود بعد کاراکترهای اصلی را فراموش می کند و به دل یک ماجرای فرعی می زند. به محض اینکه فکر می کنید با یک «سریال» طرفید، در اپیزود بعد با یک فیلم سینمایی یک ساعته روبه رو می شوید. طبیعت انعطاف پذیر سریال در ابعادی کوچک تر درباره ی سکانس های فیلم هم صدق می کند. مثلا اپیزود یازده را به یاد بیاورید. در یک خط داستانی با گوردن کول و تیمش همراه می شویم که کارش به خیره شدن به یک پورتال چرخشی و پررعد و برق هوایی بر بالای خانه ی یکی از مظنونانش، پیدا شدن یک جنازه ی بی سر در حیاط خانه و تیکه و پاره شدن کله ی یکی از مضنونان پرونده که در صندلی عقب ماشین پلیس نشسته است توسط یکی از همان چوب بُرهای ریشوی کثیف و سیاه «منزل سیاه» ختم می شود. در یک خط داستانی دیگر بابی با یک بچه ی زامبی وار در یک ماشین روبه رو می شود. در خط داستانی بعدی برادران میچام می خواهند داگی جونز را به قتل برسانند. اما یکی از برادرها فاش می کند که او خوابی دیده است که اگر واقعیت داشته باشد یعنی داگی نه دشمن شان، بلکه رفیق شان است. وقتی داگی با جعبه ی بزرگی در دست در سر قرار حاضر می شود، بردلی به برادش می گوید که اگر جعبه حاوی کیک گیلاس باشد، پس خوابش حقیقت داشته و داگی دوستشان است. و آره، وقتی در جعبه باز می شود، همه با یک کیک گیلاس روبه رو می شوند! قضیه به طرز دیوانه واری خنده دار است. بردلی خواب کیک گیلاس دیده و کیک گیلاس به معنی هویت خوب داگی است و نتیجه این است که همگی با هم اپیزود را در حال جشن گرفتن و خندیدن و کیک خوردن به اتمام می رسانند.لینچ به طرز هنرمندانه ای از سورئالیسم برای صحبت کردن درباره ی واقعیت استفاده می کندبله، اپیزودی که آن قدر خشونت بار و خونین آغاز شده بود، با چنین پایان بندی ابسورد و خنده داری به سرانجام می رسد. چنین چیزی درباره ی همه ی اپیزودهای این فصل صدق می کند. در یک سکانس لینچ به بی پرده ترین شکل ممکن زیر گرفته شدن یک بچه توسط یک راننده معتاد کامیون را به تصویر می کشد و چند اپیزود بعد چند دقیقه دوربینش را روی کوپر که به طرز معصومانه ای در حال قورت دادن کیک موردعلاقه اش است قفل می کند. نتیجه به سریال، فیلم ۱۸ ساعته یا هرچیزی دیگری که اسمش را می گذارید تبدیل شده است که بدون اینکه دچار مشکل لحن شود، طیف وسیعی از احساسات انسانی را هدف قرار می دهد. اینکه مردم در سال ۱۹۹۰ نمی دانستند «تویین پیکس» چه چیزی است قابل درک است، اما اینکه لینچ بعد از این همه سال چیزی تحویل مان داده که کماکان نمی دانیم چطوری باید توصیفش کنیم واقعا شگفت انگیز است. اما شاید بهترین چیزی که برای توصیف آن می توانم پیدا کنم نه جمله ای فلسفی و قلنبه سلنبه، بلکه دم دستی ترین اما همزمان پیچیده ترین چیزی است که همه ی ما آن را لمس کرده ایم: خود زندگی. یکی از چیزهایی که «تویین پیکس» را در عین عجیب و غریب بودن در سر حد مرگ به تجربه ای کماکان قابل لمس و حس کردنی تبدیل می کند (چه وقتی که وحشتش را توی صورتمان می کوبد و چه وقتی که با مهربانی و زیبایی اش نوازش مان می کند) به خاطر این است که به طرز نامحسوسی دست روی همان حس مشترک بین همه ی آدم ها می گذارد: حس تجربه ی یک زندگی غیرمنتظره و شلخته و درهم برهم. لینچ به طرز هنرمندانه ای از سورئالیسم برای صحبت کردن درباره ی واقعیت استفاده می کند و بهمان نشان می دهد که چقدر زندگی ای که آن را یک واقعیت سفت و سخت تعریف می کنیم، در واقع دنیای سورئالی غیرقابل تعریف و فهمیدن است.حتما نتیجه گیری نصفه و نیمه ی خط های داستانی سریال و عدم توانایی مان در بیرون کشیدن یک معنی و مفهوم مطلق از آنها دلیلی دارد و دلیلش این است که دنیای واقعی همیشه با معنی و مفهوم نیست. دنیای واقعی همیشه سلسله ای از اتفاقات هیجان انگیز و مشخص نیست. بلکه همزمان سردرگم کننده، حوصله سربر، خنده دار، ترسناک، شگفت انگیز، ملا ل آور و ناشناخته است. هرچه از دوران کودکی فاصله می گیریم بیشتر متوجه می شویم که بیشتر وقت ها نمی توان یک جواب مطلق برای دنیا و ساز و کارش پیدا کرد. مثل گرفتار شدن در سلسله ای از خط های داستانی ای می ماند که هیچ وقت به نتیجه ی رضایت بخشی نمی رسند، بلکه آدم را متعجب و شوکه و شگفت زده رها می کنند. انگار لینچ شاگرد سرپرست نویسندگان داستان های دنیای واقعی است. مثل رانندگی در تاریکی شب در جاده ای ناشناخته وسط جنگلی مرموز می ماند و تنها چیزی که برای سر در آوردن از دنیای اطراف مان داریم نور چراغ جلوی ماشین است که زورش به حجم کمرشکن تاریکی نمی رسد. فقط باید پایمان را روی گاز فشار بدهیم و جلو برویم. مهم نیست چقدر در ذهن مان درباره ی چیزی که در این مسیر انتظارمان را می کشد گمانه زنی می کنیم، نهایتا با چیزهایی روبه رو خواهیم شد که هیچ انتظارشان را نداشتیم. در نتیجه با سریالی طرفیم که مثل ۹۹ درصد سریال های مرسوم تلویزیون، از یک داستان روشن و مشخص پیروی نمی کند، بلکه درباره ی «داستان زندگی» است. «تویین پیکس» در ابعادی وسیع تر و بزرگ تر حرکت می کند و به همین دلیل است که سریال کلکسیونی از انواع و اقسام صحنه های ظاهرا بی اهمیت و شدیدا حیاتی است. در یک صحنه برای چند دقیقه مراسم صبحانه خوردنِ برادران میچام را تماشا می کنیم و در اپیزودی دیگر به فراتر از زمین و زمان سفر می کنیم و نحوه ی آغاز نبرد خیر و شر را به نظاره می نشینیم.دیگر ویژگی شجاعانه ی «بازگشت» که موفق شد آن را به دنباله ی متفاوتی نسبت به دیگر دنباله ها تبدیل کرد ضدنوستالژیک بودن آن است. اولین انتظارمان از «بازگشت» این بود که حال و هوای سوپ اُپرایی سریال اصلی را زنده کند، اما لینچ و فراست در عوض تصمیم گرفتند تا سراغ اتمسفر خفقان آور و نفسگیر «آتش با من قدم بردار» و «مالهالند درایو» بروند. از سوی دیگر انتظار داشتیم تا این دنباله به یک نوستالژی بازی تمام عیار برای طرفداران تبدیل شود. اما لینچ آن قدر جسارت داشت که در مسیر کاملا متضادی قدم گذاشت. یکی از واکنش های موردعلاقه ی همه ی ما در برابر نامروتی ها و بی رحمی های دنیا این است: «قدیما بهتر بود». فصل سوم می توانست با ارائه ی همان چیزی که طرفداران می خواهند (به تصویر کشیدن یک گذشته ی خاطره انگیز) کماکان مورد توجه قرار بگیرد، اما احتمالا به این اندازه تاثیرگذار نمی شد. اگرچه از یک طرف رابطه ی عاشقانه ی نورما و اِد یا گریه ی بابی از برخورد نگاهش با عکس لورا پالمر را داشتیم که با قدرت آدم را به گذشته پرتاب می کرد، اما همزمان خط داستانی آدری هورن را هم داشتیم که ما را سردرگم تر از همیشه رها کرد یا قهرمان مان دیل کوپر که با اینکه در ابتدا به هوای تماشای او این دنباله را شروع کردیم، اما سازندگان به طرز هنرمندانه ای تا اپیزودهای آخر خودِ واقعی کوپر را از ما سلب کردند و درست در لحظه ای که داشتیم راستی راستی به داگی جونز عادت می کردیم و از عدم بازگشت کوپر مطمئن می شدیم، او در صحنه ای به یادماندنی بازگشت. اما چگونه می توانیم تمام اپیزودهایی را که در غم و اندوه نبود کوپر گذراندیم فراموش کنیم.«بازگشت» به جای یک دنیای نوستالژیکِ شیرین، در دنیایی اتفاق می افتد که نیروهای شیطانی پس از پیروزی در فینال فصل دوم، آن را به سیاهی کشیده اند و در تمام این ۲۵ سال در حال حکمرانی بوده اند. به خاطر همین است که برخلاف فصل های اول که فقط در شهر کوچکی در واشنگتن جریان داشت، «بازگشت» به دنیایی می پردازد که حالا نیروهای شر از آن شهر کوچک بیرون آمده اند و از نیوی ...

ادامه مطلب  

دانلود بازی the walking dead a new frontier episode 5 برای pc  

درخواست حذف این مطلب
فصل سوم بازی مردگان متحرک با عنوان the walking dead a new frontier عرضه شد. این بازی نیز در سری بازی های the telltale series قرار می گیرد که قرار است به صورت اپیزودیک و داستان محور منتشر شود. برای کسانی که نمی دانند the walking dead: a new frontier فصل سوم سری محبوب مردگان متحرک استودیوی تل تیل گیمز است و طبق اطلاعاتی که سازندگان در اختیار ما قرار داده اند علاوه بر بازی بازان قدیمی بازی بازان جدید نیز می توانند بازی را تجربه نمایند و مشکلی پیش نخواهد آمد. در واقع بازی به نوعی هم یک شروع جدید است و هم یک ادامه بر سری. برخلاف فصل های پیش این فصل با دو قسمت یعنی قسمت های و ties that bind آغاز خواهد شد. فصل سوم نیز همانند دو فصل گذشته وقایع داستانی این سری را ادامه خواهد داد. داستان فصل سوم در واقع سال پس از وقایع فصل اول رخ خواهد داد. شخصیت هایی که قوانین جدیدی را در مقابل برپایی عدالت در دنیایی که انسانیت در آن کمرنگ شده در اختیار دارند در این نسخه حضور خواهند داشت.تاریخ انتشارmay 30 2017بستر های نرم افزاری مورد نیازpcزبانengژانرماجراییکم ...

ادامه مطلب  

telltale games مجموعه ی کامل the walking dead را با جلوه های بصری ارتقایافته عرضه خواهد کرد + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :telltale games مجموعه ی کامل the walking dead را با جلوه های بصری ارتقایافته عرضه خواهد کرد + تصاویربه گزارش پردیس گیم و به نقل از polygon، سری بازی the walking dead (شامل 19 اپیزودی که تا کنون منتشر شده) ساخته ی کمپانی telltale games در یک بسته با عنوان the walking dead: the telltale series collection برای ps4 و xbox one عرضه خواهد شد.این مجموعه که ارتقای جلوه های بصری فصل های قبلی را در بر دارد در تاریخ 14 آذر به صورت دیجیتالی و بر روی دیسک منتشر می شود و قیمت آن 50 دلار خواهد بود. the walking dead: the telltale series collection شامل فصل اول، دوم و سوم (a new frontier)، گسترش دهنده ی days 400 و مجموعه ی سه قسمتی michonne می شود. telltale با انتشار عکس هایی، ارتقای جلوه های بصر ...

ادامه مطلب  

رکورددار ساخت سریال مناسبتی ماه رمضانی کیست؟ + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
در میان بیش از ۷۰ سریال ماه رمضانی که در بیست و پنج سال اخیر برای شبکه های مختلف تلویزیون ساخته شده است، ۱۲کارگردان بیش از یک سریال برای این ایام ساخته اند.به گزارش بولتن نیوز، در ۲۵ سال اخیر و از ابتدای دهه ۷۰ تاکنون بیش از ۷۰ سریال ایرانی برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است. سریال هایی که حالا عنوان سریال مناسبتی را با خود یدک می کشند. کارگردان های زیادی به واسطه ساخت همین سریال ها پای شان به تلویزیون باز شده است. بسیاری از آنها برای یک بار چنین تجربه ای را در کارنامه هنری شان ثبت کردند. سیروس مقدم که کارگردانی پرکار در تلویزیون است در ساخت آثار ماه رمضانی هم رکورد کارگردانی را از آن خودش کرده و با ساخت ۵ سریال بیشترین تعداد مجموعه مناسبتی را به اسم خود زده است. در این گزارش پرکارترین کارگردان هایی که برای این ایام سریال ساختند را معرفی و در ادامه کارهایی که برای ماه رمضان ساختند را مرور کردیم. سیروس مقدم / ۵ سریال سیروس مقدم با ساخت ۵ سریال نامش به عنوان پرکارترین کارگردان مناسبتی ساز ماه رمضان مطرح شده است. او اولین سریال مناسبتی اش را سال ۸۱ ساخت. «عروج» اولین مجموعه ماه رمضانی بود که مقدم کارگردانی کرد و داستانش درباره فردی بود که بعد از اختلاس، همسر خود را رها می کند و به خارج از کشور می رود. بعد از چند سال که به ایران می آید، قاچاقچیان به دنبال او هستند. عبدالرضا اکبری، رامبد شکرآبی، کتایون ریاحی و لادن طباطبایی بازیگران این سریال بودند.مقدم در سال ۸۶ دومین مجموعه مناسبتی اش را به نام «اغما» کارگردانی کرد. «اغما» به دلیل داستان نسبتا متفاوت اش از جمله سریال های پرمخاطب تلویزیون در زمان پخش اش شد. این سریال روایتگر زندگی دکتر طه پژوهان فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب بود. او به دلیل جراحی های موفقی که روی رزمندگان داشته به عنوان پنجه طلا مشهور است. تا اینکه همسرش مولود مبتلا به بیماری حادی می شود و او بر سر دوراهی قرار می گیرد... د. امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، عبدالرضا اکبری، حامد کمیلی، لادن طباطبایی و ... نیز در این مجموعه بازی کرده بودند. موفقیت نسبی «اغما» باعث شد تا برای سال بعد نیز این کارگردان سریال «روز حسرت» را برای شبکه یک بسازد. «روز حسرت» هم در ادامه دو سریال قبلی که مقدم ساخته بود موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد. «روز حسرت» قصه یک وکیل با بازی بایگان بود که به همراه همسرش و پسرش و عروسش زندگی آرامی دارد، اما او یک شب خوابی عجیب می بیند که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییر و تحول می کند... د. فرامرز قریبیان، افسانه بایگان، مهراوه شریفی نیا، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و لیندا کیانی بازیگران این مجموعه بودند.بعد از شش سال دوری از ساخت سریال مناسبتی مقدم دوباره سوژه ای تازه را برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفت و آن را تبدیل به سریالی به نام «مدینه» کرد. این سریال درباره زنی به نام مدینه بود که پس از فوت همسرش جهان می خواهد به همراه پسر خوانده اش کارخانه جهان را به بهترین شکل ممکن اداره کند، اما همسر اول جهان مانع جدی اوست. داستان این سریال در کنار بازی های خوب این مجموعه استقبال مخاطبان شبکه یک را به همراه داشت. البته در مقابل برخی از منتقدان نیز از فضای تلخی که در سریال های اخیر مقدم (حتی غیر مناسبتی ها) به وجود آمده بود و انتقاد داشتند که با پخش «مدینه» نیز ادامه پیدا کرد. پریوش نظریه، مهدی سلطانی، مهرداد صدیقیان، بهزاد فراهانی، مجید صالحی، شبنم مقدمی، رضا رویگری و ... نیز از بازیگران این سریال بودند.روند ساخت سریال های اجتماعی و ملودرام سیروس مقدم سال ۹۴ با ساخت «پایتخت ۴» شکسته شد. این سریال که ادامه داستان نقی و ارسطو و خانواده شان بود ماه رمضان ۹۴ از شبکه یک پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت. در این سریال هم همچون سه سری گذشته محسن طنابنده، احمد مهرانفر، ریما رامین فر، علیرضا خمسه بازی کرده بودند و بازیگران جدیدی از جمله محمدرضا علیمردانی، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبدالهی و ... نیز به این مجموعه اضافه شده بودند.محمدحسین لطیفی / ۴ سریال یکی از سریال های پرمخاطب تلویزیون در ماه مبارک رمضان که سال ۸۵ در زمان پخش اش از شبکه یک مورد استقبال قرار گرفت را محمدحسین لطیفی کارگردانی کرده است. «صاحبدلان» ماجرای زندگی دو برادر به نام های خلیل و جلیل را روایت می کرد که در انتخاب مسیر زندگی خود راه هایی کاملاً جدا از هم در پیش گرفته اند، اما اتفاقاتی آنها را رو در رو هم قرار می دهد. حضور دو بازیگر جوان، باران کوثری و پوریا پورسرخ در این سریال که اولی کمتر در تلویزیون دیده می شد یکی از نکاتی بود که باعث جلب توجه بیشتر مخاطبان به این سریال شد. البته ناگفته نماند قصه پرکشش «صاحبدلان» دیگر عامل مورد استقبال واقع شدنش بود.لطیفی سه سال بعد از سریال «صاحبدلان»، «نردبام آسمان» را ساخت که قصه اش بر خلاف سریال قبلی این کارگردان که ماه رمضانی بود سنخیتی با این ماه مبارک نداشت و فضایی تاریخی داشت. «نردبام آسمان» با اینکه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی را از زادروزش تا کشته شدنش را بازگویی می کرد اما در مناسبت ماه رمضان به روی آنتن رفت، آن هم به این علت که احتمالا مدیران سازمان و شبکه یک تناسب بیشتری بین فضای تاریخی این سریال و ماه مبارک رمضان دیده بودند. وحید جلیلوند، ویشکا آسایش، شبنم قلی خانی، برزو ارجمند و ... از جمله بازیگران این سریال تاریخی تلویزیون بودند. تجربه در سال هایی که سریال های مناسبتی ماه رمضان از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شدند نشان داد که مخاطبان از مجموعه های طنز استقبال می کنند. گواه این ادعا پرمخاطب شدن سریال های طنزی بود که رضا عطاران برای شبکه ساخت، البته که بعد از چند سال این روند هم جواب نداد و به تکرار افتادن سوژه مجموعه های طنز هم نتوانست تلویزیون را از بی مخاطبی نجات دهد. ۴ سال بعد از ساخت «نردبام آسمان» محمدحسین لطیفی بعد از دو سریال جدی که ساخته بود تصمیم گرفت یک سریال مناسبتی کمدی هم در کارنامه اش ثبت کند که البته سه سال بعد در سال ۹۵ نیز این تجربه را با «پادری» تکرار کرد. داستان «دودکش» در یک قالیشویی می گذشت و هنرنمایی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی در این مجموعه و شیرین کاری هایشان باعث شد تا تکیه کلام های آنها تا مدتها در کوچه و خیابان شنیده شود.«پادری» که سریال ماه رمضان سال ۹۵ شبکه یک بود و ادامه «دودکش» به حساب می آمد با وجود همان ترکیب بازیگران اما نتوانست موفقیت سری اول را کسب کند و موقعیت ها و فضای تکراری که از سری اول به این مجموعه نیز کشیده شده دیگر برای مخاطب و جذب او پای صفحه تلویزیون تازگی نداشت.علیرضا افخمی/ ۴ سریال کلید ساخت سریال های ماورایی با سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی علیرضا افخمی زده شد، سریالی که فضای متفاوتی را به تلویزیون آورده بود و مخاطبان مجموعه های مناسبتی ماه رمضان که تا پیش از این هیچ گاه با قصه شیطان و فرشته در سریال ها مواجه نشده بودند را وارد فضایی جدید کرد.افخمی «او یک فرشته بود» را سال ۸۴ برای شبکه ۲ ساخت و یک سال بعد سراغ ساخت سریالی در ژانری کاملا متفاوت با کاری که سال قبل ساخته بود رفت و «زیرزمین» را ساخت. سریالی که با وجود داستان تقریبا جدی و تا حدودی اجتماعی اش در فضایی طنز جلو می رفت. حضور ابولفضل پورعرب در این سریال یکی از برگ برنده های آن در آن زمان بود به خصوص اینکه داستان «زیرزمین» چندان نتوانست مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.سال ۸۸ افخمی «پنجمین خورشید» را کارگردانی کرد که با وجود حضور بازیگرانی چون حمید گودرزی، که آن روزها هنوز طرفدارانی داشت، شبنم قلیخانی و مهدی سلوکی نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. داستان فانتزی این سریال که روایت زندگی دو دوست صمیمی بود که در زمان سفر می کنند چندان به مذاق مخاطبان آن روزهای تلویزیون خوش نیامد. با وجود عدم موفقیت «پنجمین خورشید» دو سال یعنی در سال ۹۰ افخمی دوباره حال و هوای ساخت یک مجموعه ماه رمضانی دیگر با همان حال و هوای گردش در زمان اما اینبار با داستانی متفاوت که روح و این ماجراها هم واردش شده بود را کرد. او «۵کیلومتر تا بهشت» را ساخت که داستان روحی بود که به مکان های مختلف سر می کشید و داستان هایی برای خودش داشت. دومین تجربه ماورایی علیرضا افخمی اما حواشی زیادی در پی داشت، پس از پخش این سریال کودکی تصمیم گرفت تبدیل به یک روح شود و به مکان های مورد علاقه اش سر بزند. این کودک به میله بارفیکس خانگی یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت و در نهایت دچار مرگ مغزی شد. ماجرای شکایت از این مجموعه تا چندی پیش نیز ادامه داشت که در نهایت عوامل این سریال مجبور به پرداخت خسارت شدند. نکته جالب درباره این سریال حضور پریناز ایزدیار، ب ...

ادامه مطلب  

بررسی اپیزود پنجم بازی the walking dead: a new frontier  

درخواست حذف این مطلب
مقاله مرتبطبازی the walking dead: a new fontier در جدیدترین و آخرین قسمت فصل اول نشان داد که تل تیل گیمز هنوز هم همان قابلیت های ناب خود در داستان سرایی و به اتمام رساندن بازی های خود را در اختیار دارد. در اپیزود «از پای چوبه دار» from the gallows خواهیم دید که که سرنوشت دیوید و خانواده اش به کجا ختم خواهد شد. از آن طرف کلمنتاین که سعی بر پیدا کردن ای جی داشت آیا می تواند محل فعلی وی را پیدا کند؟ آیا ای جی هنوز زنده است؟همانند سنت همیشه بازی های اپیزودیک استودیو تل تیل گیمز، بازی با یک پیش درآمد از قسمت قبلی خود آغاز می شود. در اپیزود چهارم دیدیم که جوآن، دیوید را به یک گفت و گوی شخصی دعوت کرد و در ادامه خاویر به کمک گیب توانست از زندان فرار کند. داستان تا جایی ادامه پیدا کرد که فهمیدیم ریچموندی ها قصد دارند دیوید و خائنین را اعدام کنند. در ادامه این اتفاق با توجه به تصمیم هایی که در طول بازی گرفته اید، می توانید مانع اعدام دیوید شوید و از طرفی، کیت به واسطه ی کامیونی که قرار بود با آن از دست ریچموندی ها فرار کنید، تصادف کرده و دچار حادثه می شود. بازی درست در این نقطه به اتمام رسید. جایی که همگی فکر می کردیم کیت مرده است.مقاله مرتبطبا شروع اپیزود پنجم و در همان دقایق ابتدایی، کیت را سالم و سرحال مشاهده می کنیم. اما مشکل اصلی داستان جای دیگری است. آیا این خانواده می تواند به پایداری خود ادامه دهد؟ آیا دیوید که خود را یک سرباز می داند و مدتی در ارتش بوده است، می تواند با دنیای بیرون و زندگی عادی ارتباط برقرار کند؟ آیا لیاقت پدر بودن را دارد؟ آن هم زمانی که خاویر قرار است با وی در مورد کیت و اینکه از یکدیگر خوش شان می آید صحبت کند. قطعا با یکی از دیالوگ محور ترین و اکشن ترین قسمت های این فصل روبرو هستیم. در دو اپیزود ابتدایی بازی، شروع هیجانی را شاهد بودیم، سپس در اپیزود سوم و چهارم با یک افت نسبی روبرو شدیم. در اپیزود نهایی سومین فصل از مجموعه the walking dead تمامی اتفاقات و شاخه های مختلف داستانی به خوبی در یک راستا قرار گرفته و همانند اپیزود اول، شاهد قسمتی طوفانی هستیم.اپیزود پنجم به خوبی سرنوشت شخصیت ها را مشخص می کندجدای از آن نحوه شخصیت پردازی شخصیت ها نیز بهتر از قبل شده است. برای نمونه گیب با اینکه یک شخصیت فرعی به حساب می آید، به خوبی شخصیت پردازی شده است. وی مدام در طول قسمت پنجم سعی می کند خود را ثابت کند. گیب از شرایط پیش آمده شدیدا ترسیده است و از طرفی کارهای پدرش را دوست ندارد. در این میان کلمنتاین به خوبی می داند که چگونه نظر گیب را به خود جلب کند و حال این شما هستید که با بعضی از تصمیم های خود می توانید نحو ...

ادامه مطلب  

نقد و بررسی قسمت سوم، فصل هفتم سریال game of thrones  

درخواست حذف این مطلب
مقالات مرتبطاین مسئله درست در تضاد با نحوی نگارش مارتین در کتاب ها قرار می گیرد. در منبع اقتباس سفرهای کاراکترها و رد و بدل اطلاعات هیچ وقت دست کم گرفته نمی شوند. مارتین زمان قابل توجه ای را به مسیری که یک کاراکتر باید مثلا از جنوب به شمال پشت سر بگذارد اختصاص می دهد و از این طریق نه تنها به شخصیت پردازی می کند، بلکه دنیاسازی می کند و از همه مهم تر دشواری و خستگی یک مسیر طولانی را به بهترین شکل ممکن منتقل می کند. اگرچه ریتم حلزونی «مردگان متحرک» اعصاب خردکن است و همین موضوع در عرض دو فصل یکی از مهم ترین سریال های تلویزیون را به یکی از خسته کننده ترین سریال ها تبدیل کرده است، اما مسیری که «بازی تاج و تخت» پیش گرفته هم دست کمی از آن ندارد. نه ریتم حلزونی خوب است و نه شتاب کورکورانه. سازندگان باید در داستانگویی به یک تعادل عالی بین این دو برسند. هم سعی کنند از تکرار مکررات و درجا زدن پیش گیری کنند و هم سر موقع از سرعت پیشرفت داستان کم کنند. خب، این روزها «بازی تاج و تخت» به نقطه ی متضاد «مردگان متحرک» تبدیل شده. هرچه آن سریال به خاطر کندی ریتمش ضربه خورد، «بازی تاج و تخت» دارد به خاطر فشردن پایش روی گاز و تلاش برای رسیدن به مقصد به جای لذت بردن از مناظر بین راه ضربه می خورد. «مردگان متحرک» متریالی به اندازه ی دو-سه اپیزود را به اندازه ی یک فصل ۱۶ قسمتی طول می دهد، اما «بازی تاج و تخت» سر و هم متریالی به اندازه ی یک فصل را در سه-چهار اپیزود در می آورد.اگر به فصل های ابتدایی «بازی تاج و تخت» برگردیم، متوجه می شویم که سریال در گذشته یک سریال خیلی آرام سوز طلقی می شد. اگرچه در آن زمان هم نویسندگان عنصر زمان را مدام دور می زدند، اما باز همه چیز آن قدر واقع گرایانه تر بود که توی ذوق نزند. اما داستان در سه اپیزود آغارینِ فصل هفتم دارد با سرعت نور حرکت می کند. در واقع در عرض سه ساعت نه تنها اتحاد دنریس تارگرین از هم پاشید، بلکه سریال جان اسنو و دنی را در درگن استون به یکدیگر رساند، یورون گریجوی را دوباره برایمان معرفی کرد و او را در نوک سکان رهبری ناوگان دریایی پادشاهی وستروس گذاشت و دورن و تایرل ها را به طور تمام و کمال از صفحه ی روزگار حذف کرد. اگرچه سریال قبلا هم سابقه ی پیشبرد سریع داستان هایش را دارد، اما این دستاورد جدیدی در این زمینه برای نویسندگان محسوب می شود. این طوری «بازی تاج و تخت» یکی از مهم ترین ویژگی هایش را از دست می دهد. یکی از ویژگی های سریال واقع گرایانه بودن نقل مکان های کاراکترها و اطلاعات در مقایسه دیگر داستان های فانتزی است، اما اینجا بعضی وقت ها احساس می کنم نه در حال تماشای یک سریال قرون وسطایی، بلکه در حال تماشای یک سریال علمی -تخیلی هستم که در آن اطلاعات در عرض چند صدم ثانیه توسط اینترنت منتقل می شود، آدم ها توسط تله پورت سه سوته این سو و آن سو می روند و ارتش ها و لشگرها هم توسط هواپیماها و هلی کوپترها مسافت های زیادی را به سرعت طی می کنند. این حسی بود که در این اپیزود در جریان جنگ کسترلی راک و حمله ی ناوگان یورون به کشتی های دنی و حمله ی لنیسترها به های گاردن بهم دست داد و عدم نشان دادن این نبردها که ظاهرا دلیلش حفظ بودجه برای نبردهای مهم تر است، باعث شد که صحنه ها برای سریالی در حد و اندازه ی «بازی تاج و تخت» شلخته و پراکنده احساس شوند.«بازی تاج و تخت» دارد به خاطر فشردن پایش روی گاز و تلاش برای رسیدن به مقصد به جای لذت بردن از مناظر بین راه ضربه می خورددر فصل های ابتدایی سریال هیچ وقت سفرهای کاراکترها را نادیده نمی گرفت. راستش برخی از بهترین لحظات سریال در مسیر سفرهایشان اتفاق می افتاد. سریال همیشه سعی می کرد تا حداقل با یکی-دو صحنه در مسیر کاراکترها به مقصدشان، سفرشان را به تصویر بکشد. یا حداقل دیالوگ هایی در دهان کاراکترها می گذاشت که مقدار روزهایی را که در سفر بوده اند به بیینده منتقل می کردند. مثلا در قسمتِ اول فصل اول ما متوجه می شویم که پادشاه رابرت در حال سفر به سمت وینترفل است. به محض اینکه این اطلاع به ما داده می شود، او و کاروانش از راه می رسند. اما چرا ما آن موقع از سفر سریع کاراکترها شکایت نکردیم؟ چون کاراکترها به این نکته اشاره می کنند که رابرت و کاروانش حدود ۳۰ روز در حال سفر بوده اند. همین اطلاعات ساده کافی است تا متوجه شویم فاصله ی بین قدمگاه پادشاه تا وینترفل چقدر است و با تصوراتمان جاهای خالی را پر کنیم. یا وقتی ند استارک تصمیم می گیرد با رابرت به جنوب برود، آنها مثل اتفاقی که در این اپیزود برای سفر جان اسنو و داووس به درگن استون افتاد، ناگهان جلوی دروازه های قدمگاه پادشاه ظاهر نمی شوند، بلکه سریال با چندتا سکانس بین راهی، این مسیر را به تصویر می کشد.اولی جایی است که ند و رابرت درباره ی جوانی هایشان و لیانا و مادر ناشناس جان اسنو صحبت می کنند و سکانس دومی هم جایی است که نایمریا دستِ جافری را گاز می گیرد و اتفاقات بعدش. این صحنه ها نه تنها شخصیت پردازی می کنند، بلکه کاری می کنند تا مسافت های طولانی ای را که کاراکترها می پیمایند هم حس کنیم. یا مثلا در فصل چهارم وقتی جیمی به بریین دستور می دهد تا با پادریک به شمال برود و دختران استارکی را پیدا کند، بریین ناگهان در سکانس بعدی در شمال ظاهر نمی شود، بلکه چندین و چند اپیزود طول می کشد تا آنها به شمال برسند و سریال در این مسیر کار فوق العاده ای در پرداخت رابطه ی بریین و پاد و صحبت درباره ی گذشته ی بریین به عنوان دختر زشتی که توسط رنلی در یک مهمانی رقص نجات داده می شود انجام می دهد. اما حالا به نقطه ای رسیده ایم که جان اسنو و داووس در اپیزود قبل تصمیم به سفر به درگن استون می گیرند و در آغاز اپیزود بعد به آنجا می رسند. حتی یک سکانس خشک و خالی بین راهی خیلی می توانست به واقع گرایانه تر شدنِ این سفر سریع کمک کند، اما سریال آن را نادیده می گیرد. یا مثلا یورون گریجوری را داریم که خیلی راحت صدها کشتی تحت فرمانش را دور قاره ی وستروس می چرخاند و سر بزنگاه ظاهر می شود و نقشه های دنریس را خراب می کند. اگرچه حمله ی ناگهانی یورون در پایان اپیزود قبل را به پای اینکه او ناخدای برتر چهارده دریا است نوشتم، اما حضور ناگهانی او در این اپیزود در کسترلی راک به هیچ شکل دیگری به جز تله پورت قابل توجیح نیست.مسئله این است که در حال حاضر این موضوع مربوط به این اپیزود نمی شود و دارد به درگیری اصلی داستان نیز ضربه می زند. الان بیش از سه-چهار فصل است که وایت واکرها دارند به سمت دیوار حرکت می کنند، اما کماکان در مسیر هستند. برخلاف دیگر بازیگران داستان که با سرعت غیرواقع گرایانه ای بین نقاط مختلف نقشه جابه جا می شوند، وایت واکرها دارند با سرعت واقع گرایانه ای به سمت دیوار حرکت می کنند و این یک تضاد بزرگ ایجاد کرده است. سریال وقتی لازم باشد از سرعت وایت واکرها می کاهد و وقتی لازم باشد جان اسنو را از این سوی دنیا به آن سوی دنیا تله پورت می کند. اگر قرار است تله پورت کنیم، پس همه باید تله پورت داشته باشند. حتی وایت واکرها و اگر قرار است واقع گرایانه بمانیم، همه باید واقع گرایانه باشند. نه فقط وایت واکرها. این باعث شده هشدارهای جان اسنو در رابطه با حمله ی زودهنگامِ ارتش مردگان بعد از مدتی وزن و قدرتشان را از دست بدهند. چون ما یک جورهایی می دانیم که حرف های جان اسنو در رابطه با شاه شب و ارتش مردگان به خاطر حرکت سلانه سلانه ی آنها چندان قابل جدی گرفتن نیست. اگر جان اسنو ضرب العجلی-چیزی داشت، باعث می شد تلاش او برای راضی کردن دنریس در این اپیزود تعلیق زاتر باشد. یا درگیری هفت پادشاهی بدون توجه به دشمن اصلی، دلهره آورتر احساس شود. اما الان این طور به نظر می رسد که نویسندگان به وایت واکرها گفته اند که شما تا زمانی که ما دستور نداده ایم به دیوار نزدیک نشوید و فعلا سرتان را با برف بازی و سورتمه سواری گرم کنید تا هر وقت جان اسنو آماده بود، ما بهتان خبر بدهیم که این دفعه راستی راستی راه بیافتید.مشکل این است که سازندگان گویی بدجوری دوست دارند از شر «بازی تاج و تخت» خلاص شوند و آن را هرچه زودتر به پایان برسانند. خیلی دوست دارند هرچه زودتر به مقصد داستان برسند و پرونده اش را ببندند. بنابراین تعجبی هم ندارد که کاراکترهای داخل سریال هم خیلی سریع به مقصدهایشان می رسند و در نتیجه «بازی تاج و تخت» که زمانی به عنوان یک ماراتن حساب شده و نفسگیر شناخته می شد، الان تبدیل به دوی صد متری شده که بعضی وقت ها به جای یک روایت شمرده شمرده و اصولی، حس و حال یک مونتاژ را دارد. یکی از دلایلش به خاطر این است که سریال دیگر به دنیا و داستان اجازه ی نفس کشیدن نمی دهد. منظورم این است که از تعداد سکانس هایی که به اتفاقات بی اهمیت و روتین می پردازند به شدت کاسته شده است. مثلا در اپیزود اول همین فصل یک سکانس خیلی خوب بین آریا و سربازان لنیستری داشتیم، اما بعد سریال باز دوباره پایش را روی گاز گذاشت و برنداشت. این باعث شده تا علاوه بر داستان، شخصیت پردازی ها هم نادیده گرفته شوند و درگیری های ذهنی فعلی کاراکترها مورد توجه قرار نگیرند. این موضوع بهتر از هرکس دیگری درباره ی برندون استارک صدق می کند. برن در حالی در این اپیزود از زمان قسمت اولِ فصل اول با سانسا دیدار می کند که جریانات زیادی را پشت سر گذاشته است و در نتیجه در این اپیزود سانسا در حالتی برادر کوچکش را در آغوش می کشد که او زمین تا آسمان با آخرین دیدارشان فرق کرده است.برن خشک و سرد و بی احساس به نظر می رسد. می توان تصور کرد که چرا او به چنین روزی افتاده است. توانایی اش در دیدن تمام رازها و زندگی همه ی آدم های دنیا کاری کرده تا به موجودی خداگونه تبدیل شود که در سطح بالاتری از انسان ها فکر می کند و چیزهای دیگری در مقایسه با یک آدم معمولی برایش اهمیت دارد. او نمونه ی بارز دکتر منهتن در «بازی تاج و تخت» است. بماند که نه تنها استادش قبل از آموزش تمام دانسته هایش به او کشته شد، بلکه گرگش سامر هم جانش را برای نجات او فدا کرد و همچنین او مجبور بود مرگ هودور را هم تماشا کند؛ مرگی که وقوعش تقصیر خود برن بوده است. پس دیدن برن در قالب کودکی که همچون یک فیلسوفِ دانای پیر و شکسته، بی احساس و عجیب به نظر می رسد قابل درک است. بالاخره داریم درباره ی کسی حرف می زنیم که احتمالا سکانس های مرگ دلخراش و وحشیانه ی والدین و برادرانش را به صورت فول اچ دی از اینترنت درختان ویروود دانلود و تماشا کرده است و علاوه بر آن به فیلم تمام اتفاقات وحشتناک تاریخ هم دسترسی دارد. اما چیزی که غیرقابل درک است این است که ما آخرین باری که برن را در پشت دیوار دیدیم عادی به نظر می رسید. برن در تمام صحنه هایش بعد از حمله ی شاه شب به مخفیگاه کلاغ سه چشم عادی به نظر می رسید. اما ناگهان در دیدارش با سانسا به آدمی کاملا غریبه تبدیل شده است. چه اتفاقی از دیوار تا وینترفل برای او افتاده است که باعث شده او این قدر تغییر کند. خب، متاسفانه سرعت ریتم سریال آن قدر بالاست که وقت پرداختن به همه ی شخصیت هایش را ندارد و باعث می شود فکر کنیم در مسیر سفر برن از دیوار به وینترفل، چندتا سکانس وجود داشته، اما حذف شده اند.اگر به فصل های ابتدایی «بازی تاج و تخت» برگردیم، متوجه می شویم که سریال در گذشته یک سریال خیلی آرام سوز طلقی می شدپس اگرچه تحول اکستریم برن از نوجوانی کم و بیش معمولی به کلاغ سه چشمی با ضایعه های روانی و وظیفه ای سنگین بردوش قابل درک است، اما نویسندگان این تحول را به طور ارگانیک انجام نمی دهند. در نتیجه این تحول به طرز قابل توجه ای ناگهانی احساس می شود. این در تضاد با آریا قرار می گیرد که سریال در دو اپیزود ابتدایی این فصل کار خیلی خوبی در بررسی روانشناسی و درونیاتش بعد از بازگشت به وستروس انجام داده بود. کاش چنین اتفاقی در رابطه با برن هم می افتاد. هم اکنون می دانیم آریا در عمق وجودش در حال مبارزه با چه چیزی است. در حال مبارزه با تغییری است که نسبت به گذشته کرده است. آریای بازیگوش و بامزه تبدیل به یک قاتل مرگبار و انتقام جو شده است و در نتیجه ی صحنه هایی مثل رویارویی او با هات پای و نایمریا، برای بازگشتش به وینترفل و واکنش برادر و خواهرانش از روبه رو شدن با آریای تغییر کرده لحظه شماری می کنیم. اما چنین اتفاقی برای برن نیافتاد. اگرچه می توانیم حدس بزنیم چه اتفاقی دارد برای ذهن برن می افتد، اما نمی توانیم آن را لمس کنیم. چنین چیزی درباره ی تیریون هم صدق می کند. تیریون تاکنون به عنوان دستِ ملکه و کسی که شاید بهتر از هرکسی چم و خم وستروس و ساختار سیاسی اش را می شناسد، در کارش شکست خورده است و به نظر می رسد سریال هیچ علاقه ای به پرداخت عمیق به این موضوع ندارد و در عوض تیریون، یکی از سه شخصیت بزرگ سریال را در حد یک شخصیت فرعی که تنها وظیفه اش پادرمیانی بین دعوای دنی و جان اسنو هست پایین آورده است. کاش سریال از سرعت دیوانه وارش می کاست و درگیری های درونی منحصربه فرد کاراکترها را که همیشه بزرگ ترین ویژگی «بازی تاج و تخت» در مقایسه با دیگر آثار فانتزی است، این قدر ساده و بی اهمیت نمی گرفت.خب، از این گله و شکایت ها که بگذریم به دیدار دنریس تارگرین، مادر عناوین مختلف و جان اسنو، پادشاه معمولی شمال می رسیم! دیداری که از وقتی که یادمان می آید منتظر وقوعش بودیم. از وقتی فهمیدیم این دو نفر نماینده ی یخ و آتش در «نغمه ی یخ و آتش» هستند، منتظر رویارویی آنها بودیم. منتظر بودیم تا این دو نفر دست به دست هم بدهند و بزنند فک و پوز وایت واکرها را پایین بیاورند و در افق محو شوند. اما همان طور که می شد پیش بینی کرد، آنها به راحتی ها قرار نیست با هم جوش بخورند. ناسلامتی داریم درباره ی یخ و آتش حرف می زنیم. چطوری یخ و آتش می توانند با هم کنار بیایند؟ در عوض برخلاف چیزی که اسم داستان می گوید، مسیری که دنی و جان پشت سر گذاشته اند، آنها را به دو آدم کاملا متضاد تبدیل کرده است. ال ...

ادامه مطلب  

مرگ هایی که تماشاگران را به خشم آورد  

درخواست حذف این مطلب
برای طرفداران پرشور سریال های تلویزیونی بسیار سخت است که با برخی از شخصیت های سریال های محبوب خود همزادپنداری نکرده و به آن ها وابسته نشوند. به همین دلیل وقتی که یکی از شخصیت های محبوب داستان در سریال کشته می شود این طرفداران ممکن است درمانده شده و به شدت ناراحت شوند. شاید از نظر آن ها شخصیت مورد نظر نباید می مرد. دلیل حذف کردن شخصیت هر چه که باشد تماشاگران بدون شک دیوانه خواهند شد. بیایید نگاهی بیندازیم به مرگ بعضی از شخصیت ها در سریال های محبوب که تماشاگران را بیش از هر چیز دیگری تحت تاثیر قرار داده است.۱-شخصیت لکسا در سریال ۱۰۰ در سریال درام پساآخرالزمانی «۱۰۰» (the 100) وقتی که تماشاگران با مرگ شخصیت دوست داشتنی لکسا (lexa) در اپیزود هفتم فصل سوم با عنوان «سیزده» مواجه شدند به شدت برآشفتند. وی علاوه بر این که شخصیت محبوب تماشاگران سریال بود بلکه سعی زیادی برای دوستی با دیگر شخصیت محبوب سریال یعنی کلارک داشته و به سختی برای ایجاد صلح تلاش می کرد.روی هم رفته نقش او بیش از پیش برای تماشاگران سریال دوست داشتنی شده بود اما ناگهان کشته شد. خشم تماشاگران از حذف شدن شخصیت لکسا چنان دردسرساز شد که یکی از سازندگان سریال به نام جیسون روتنبرگ مجبور شد رسماً نامه ای به طرفداران سریال نوشته و بابت مرگ لکسا در سریال و نحوه ی رخ دادن آن معذرتخواهی نماید.۲- شخصیت آدریانا در سریال خانواده سوپرانو در سریال تلویزیونی گانگستری «خانواده سوپرانو» (the sopranos) که پر از مرگ های فجیع بود شاید هیچ مرگی به اندازه ی مرگ شخصیت آدریانا که برای مدت زیادی نامزد کریستوفر بود تماشاگران را ناراحت نکرد. اگر چه وی در ابتدای ورود به داستان سریال شخصیتی سطحی نگر و مادی گرا بود اما بعد از آشنایی بیشتر با او مشخص شد که او انسان خوبی است، کسی که می خواست برای نامزدش بهترین باشد اگر چه کریستوفر همیشه او را آزار می داد. وقتی که اف بی آی وی را مجبور می کند که برای آن ها جاسوسی کند آدریانا سعی می کند که کریستوفر را با خود مشمول قانون حمایت از شاهد سازد اما کریستوفر وحشیانه به او حمله کرده و تا سر حد خفه شدن گلوی او را فشار می دهد.این رفتار خشن و ناجوانمردانه ی کریستوفر تماشاگران را به شدت ناراحت ساخت اما تماشای ادامه ی داستان آن ها را شوکه کرد. تونی در ادامه به آدریانا می گوید که کریستوفر دست به خودکشی زده است. سپس دستیار آدمکش کریستوفر با نام سیلویو از راه می رسد. همانطور که اتومبیل حامل سیلویو و آدریانا از شهر دور می شود همه می دانند که آدریانای بیچاره به سمت مرگ می رود و کریستوفر به او خیانت کرده است. این مرگ چنان غیرمنتظره بود که بسیاری از طرفداران سریال آن را باور نکرده و این تئوری را ساختند که در زمان شلیک گلوله توسط سیلویو چهره ی آدریانا در کادر دیده نمی شود پس در واقع او نمرده است.۳- عروسی سرخ در سریال بازی تاج و تخت هیچ فهرستی از قتل های ناراحت کننده در سریال های تلویزیونی بدون داستان دهشتناک موسوم به «عروسی سرخ» (red wedding) در سریال «بازی تاج و تخت» (game of thrones) کامل نخواهد بود. در حالی که کسانی که کتاب های جورج آر آر مارتین را خوانده بودند می دانستند که در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد اما برای کسانی که تنها از طریق سریال با این داستان آشنا شده بودند عروسی سرخ به یک کابوس تبدیل شد. بعد از دیدن آشتی ساده ی راب استارک با لرد والدر فری همه برای برگزاری مراسم عروسی ادمیور تالی و روسلین فری در قصر دوقلو حاضر شده بودند.به نظر می رسید که همه چیز آرام و بر وفق مراد خانواده ی استارک و البته تماشاگران پیش می رود اما ناگهان در عرض چند دقیقه تعداد زیادی از شخصیت های اصلی سریال بی رحمانه به قتل رسیدند از جمله راب استارک، همسرش تالیسا، مادرش کاتلین استارک و گرگ دوست داشتنی آن ها با نام «باد خاکستری». این صحنه چنان با وحشت، نگرانی و خشم تماشاگران مواجه شد که بسیاری از آن ها در فضای مجازی نارضایتی خود را از آن اعلام کرده و حتی برخی با رکیک ترین کلمات جورج آر آر مارتین و سازندگان سریال را مورد لطف خود قرار دادند. البته شخصیت های دیگری نیز مورد لطف طرفداران خشمگین قرار گرفتند از جمله: والدر فری، رووث بولتون، خانواده ی لنیستر و حتی دوستانشان که کتاب مارتین را خوانده بودند اما در مورد این صحنه به آن ها هشدار نداده بودند. اما جمله ی معروف رمزی بولتون تنها جوابی است که باید به این تماشاگران خشمگین داد:" اگر فکر می کنی که این قضیه پایان خوشی خواهد داشت باید بدانی که توجه نداشته ای".۴- شخصیت جویس سامرز در سریال بافی قاتل خون آشام برای تماشاگران سریال «بافی قاتل خون آشام» (buffy the vampire slayer) شاید دردناک ترین صحنه ی این سریال صحنه ی مرگ شخصیت جویس سامرز مادر بافی باشد. جویس بعد از این که تمام فل پنجم سریال را با بیماری به سر برد کم کم داشت شرایط جسمی او بهتر می شد. سپس در ابتدای اپیزود «جسد» (the body) وقتی باقی به خانه بازمی گردد بدن بی جان مادرش را روی کاناپه پیدا می کند،علت مرگ او سکته ی مغزی تشخیص داده می شود.احساسات تماشاگران پس از مرگ یکی از شخصیت های محبوب سریال را می توان در قالب کلماتی مانند «شوکه شده»، «گیج شده»، «خشمگین»، «انکار واقعیت» و «درماندگی و غم مطلق» تعریف کرد. دیگر شخصیت های سریال نیز پس از شنیدن خبر مرگ جویس چنین احساساتی داشتند. بسیاری از تماشاگران سریال از مرگ جویس خشمکین شده بودند. این حادثه چنان غیرمنتظره بود که سارا میشل گلار که شخصیت بافی را در این سریال بازی کرده بود بعدها فاش کرد که به خاطر این تصمیم سازنده سریال با او درگیری لفظی پیدا کرده است. اگر چه این اپیزود یکی از زیباترین اپیزودهای تمام فصول سریال به شمار می آید اما مدتی زمان برد تا تماشاگران با مرگ مادر بافی کنار آمدند.۵- شخصیت ریتا مورگان در سریال دکستر در اپیزود پایانی فصل چهارم سریال «دکستر» (dexter) مرگ غیرمنتظره یکی از شخصیت های اصلی سریال هم تماشاگران و هم شخصیت دکستر مورگان را در شوک بزرگی فرو برد. در این اپیزود، دکستر تصمیم می گیرد همسر و فرزندانش را به یک مکان امن در بیرون از شهر بفرستد تا با خیال راحت برای شکار قاتل موسوم به «قاتل تثلیث» (trinity killer) تلاش کند.در نهایت دکستر موفق می شود قاتل تثلیث را ...

ادامه مطلب  

معرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اس  

درخواست حذف این مطلب
در این مطلب به معرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید (android) و آی او اس (ios) می پردازیم. الزاما برای لذت بردن از تجربه یک بازی زامبی محور ترسناک، مجبور نیستید تا هالووین صبر کنید. خصوصا این که وقتی بحث به بازی زامبی محور می رسد، تقریبا در همه ماه های سال می توان محصولات جذابی پیدا کرد. در این مطلب قصد داریم ۸ بازی زامبی محور جذاب -از بازی های کارتونی کژوال گرفته تا شوترهای اول شخص واقع گرایانه- را برای شما معرفی کنیم تا با استفاده از آن ها خودتان را سرگرم کنید.۱. بازی plants vs. zombiesمعرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اساگر تاکنون نام «گیاهان علیه زامبی ها» را نشنیده اید و آن را تجربه نکرده اید، بدانید که امکان انجام یکی از سرگرم کننده ترین بازی ها را از دست داده اید. این بازی زامبی محور سرگرم کننده در سبک دفاع از برج، هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان بالای ۱۰ سال می تواند بسیار جذاب باشد. هدف شما در بازی plants vs. zombies این است که از منطقه خود در مقابل زامبی های دیوانه ی بازی، محافظت کنید. برای انجام چنین کاری، باید خاک زمین خود را با گیاهان جنگجو پر کنید تا آن ها، زامبی ها را از پای در بیاورند.در این بازی تعداد محدودی دانه برای ایجاد گیاهان در اختیار دارید، بنابراین سعی کنید با دقت برنامه ریزی کرده و با داشتن استراتژی، گیاهان را بکارید. هر یک از زامبی های این بازی، ویژگی خاص خود را دارد و با توانایی های منحصر به فردش می تواند گیاهان شما را به چالش بکشد.سعی کنید راهنمای داخل بازی را برای کاشتن گیاهان مناسب بخوانید، با پیشرفت در بازی آیتم های مفید جدیدی به دست آورید و با استفاده از سکه، قدرت گیاهان خود را افزایش دهید.اگر از تجربه نسخه اول plants vs. zombies لذت بردید، می توانید بازی های plants vs. zombies 2 و plants vs. zombies heroes را نیز تهیه کنید. تمامی این سه بازی رایگان هستند، اما می توانید با خرج کردن پول واقعی، آیتم های منحصر به فردی را در داخل بازی، باز کنید.دانلود کنید:plants vs. zombies (اندروید) | plants vs. zombies (آی او اس)۲. بازی zombie catchersمعرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اساگر آنقدر شجاعت دارید که به جای کشتن زامبی ها، آن ها را دستگیر کنید، zombie catchers می تواند یکی از بهترین انتخاب ها برای سنجش میزان شجاعت تان باشد. در این بازی می توانید زامبی ها را پیدا کرده و فریب شان دهید و با استفاده از اسلحه ها و گجت هایی که در اختیار دارید، یک کسب و کار بزرگ در زمینه ساخت نوشیدنی با طعم زامبی راه بیاندازید!بیشتر بدانید: توپ های تنبل؛ بازی اندرویدی ایرانیzombie catchers یک بازی زامبی محور اکشن در سبک پلتفرمر است که فضایی کارتونی دارد و می تواند ساعت ها شما را سرگرم کند. با گشتن در جزیره، زامبی هایی را که قصد دارند دنیای موجود در بازی را مورد تهاجم قرار دهند شکار کنید. پس از شکار کردن زامبی ها، آن ها در آزمایشگاه مخصوص شما قرار خواهند گرفت. در آن جا می توانید با مخلوط کردن این موجودات، سطح خود را بالا ببرید، آیتم های بیشتری را باز کنید و یک کسب و کار پر رونق راه بیاندازید!دانلود کنید:zombie catchers (اندروید) | zombie catchers (آی او اس)۳. بازی stupid zombiesمعرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اسبعضی ها از بازی زامبی محور خوششان نمی آید و برعکس بعضی ها این بازی ها را دوست دارند؛ مهم نیست که شما جزو کدام گروه هستید، stupid zombies اثری است که حتما باید آن را تجربه کنید. این بازی با داشتن افکت های بی نظیر، گرافیکی عالی را به نمایش می گذارد. در بازی stupid zombies وظیفه شما این است که زامبی های دیوانه اطراف خود را یکی پس از دیگری از پای دربیاورید. سعی کنید در stupid zombies از نارنجک ها و دیگر آیتم های بازی برای از بین بردن دشمنان استفاده کرده و سطح خود را مرحله به مرحله افزایش دهید.در هر مرحله، مهمات اندکی در اختیار شما قرار داده می شود، بنابراین باید هوش کافی به خرج دهید و با دقت گلوله هایتان را مصرف کنید. همچنین در این بازی شما می توانید با هر گلوله، چندین زامبی را از پای در بیاورید.درصورتی که از این بازی لذت بردید، حتما به سراغ تجربه نسخه دوم و سوم آن نیز بروید.دانلود کنید:stupid zombies (اندروید) | stupid zombies (آی او اس)۴. بازی zombie tsunamiمعرفی ۸ بازی زامبی محور برای پلتفرم های اندروید و آی او اسحال د ...

ادامه مطلب  

بازی جدید گیم لافت با نام dead rivals وارد استور ویندوز ۱۰ شد  

درخواست حذف این مطلب
گیم لافت نامی بزرگ در عرصه بازی های کامپیوتری است که از ابتدا توجه ویژه ای به پلتفرم ویندوز نیز داشته است. به تازگی این شرکت بازی جدید خود با نام dead rivals یا رقیبان مرده را راهی استور ویندوز کرده است که یک بازی نقش آفرینی در سبک زامبی است. در این بازی شما باید یک دنیای باز وسیع را کشف کرده، قهرمان خود را سفارشی کنید، انبار مهمات خود را بسازید و بر میدان جنگ pvp حکمرانی کنید! در ادامه با وینفون همراه باشید.در dead rivals، شما باید برای بقا و کشف یک دنیای باز آخرالزمانی بزرگ مبارزه کنید. به زمین های بایر سفر کرده و با تیم خود دلیل شیوع زامبی را کشف کنید یا به رقابت با هزاران نفر دیگر از بازیکنان بپردازید.کلاس خود را انتخاب کنید، شخصیت خود را سفارشی کنید، جان پناه خود را بسازید، به سمت رقبای خود یورش ببرید، یک انبار مهمات ایجاد کنید، مهارت های خود را گسترش دهید و مخالفان خود را در نبردهای رقابتی pv ...

ادامه مطلب  

بنویسید پرسپولیس قهرمان آسیا می شود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز شاهین بیانی که یکی از بازیکنان خوب استقلال در سال های گذشته بود می گوید: همیشه دوست داشتم بتوانم از تجربیاتی که در همه سال های حضورم در فوتبال دارم برای تعلیم و تربیت استعداد های جوان استفاده کنم.کاپیتان سابق استقلال در خصوص برخی از مسائل زندگی ورزشی اش توضیح و به سوالات مطرح شده پاسخ داد:* سال گذشته برای شما سال خوبی بود؟- بله. سال گذشته برای من سال خوبی بود. انسان خرافاتی نیستم اما به عدد 5 اعتقاد دارم و در سال 95 هم چون سال منتهی به عدد 5 بود برای من خوب بود. هم در بعد زندگی و بعد ورزشی.* چه اتفاق خاصی در سال 95 افتاد که برای شما خیلی م ...

ادامه مطلب