نرگس کلباسی اشتری مهمان برنامه ماه عسل+برآورده شدن حاجت نرگس کلباسی اشتری  

درخواست حذف این مطلب
شرح داستان نرگس کلباسی اشترینرگس کلباسی اشتری بانوی نیکوکار تبرئه شده از اتهام به قتل در هندبانوی نیکوکار ایرانی مهمان امشب برنامه ماه عسل اتفاق ویژه هشتمین قاب ماه عسل به تهیه کنندگی و اجرای احسان علیخانی دعوت از نرگس کلباسی زن نیکوکار ایرانی بود. نرگس کلباسی اشتری، زندگی پر فراز و نشیبی داشته است. او متولد ۱۳۶۷ اصفهان و فرزند دکتر حسین کلباسی است که از دوستان نزدیک دکتر محسن رنانی بود. «نرگس» تا ۲۱ سالگی در انگلستان و کانادا بود و سپس مدنیت و رفاه را گذاشت و به سرزمین «روشنایی و تاریکی» هندوستان قدم گذاشت. شرح داستان زندگی نرگس کلباسی اشتری: نرگس کلباسی در این برنامه با اشاره به اتفاقاتی که در زندگی اش افتاده گفت: تا زمانی که چهار سال و نیم سن داشتم همراه با پدر و مادر و دو برادرم در اصفهان زندگی می کردیم اما پس از آن و با تصمیم خانواده برای زندگی به انگلیس رفتیم. وی همچنین به این موضوع اشاره کرد که پس از گذشت چند سال همراه با خانواده تصمیم می گیرند که سفری به ایران و به شهر اصفهان داشته باشند. در سفر این خانواده به اصفهان یکی از برادرها دچار دندان درد می شود که وقتی نرگس و پدرش او را به پزشک می برند و زمانی که بازمی گردند متوجه می شوند که مادرشان در خواب سکته کرده است و این گونه یک خاطره تلخ از سفر به ایران در ذهنشان رقم می خورد. پس از برگزاری مراسم سوگواری مادر خانواده پدر و فرزندان به انگلیس برمی گردند اما پس از چند سال دوباره به ایران سفر می کنند که در آن سفر پدرشان دچار بیماری سرطان می شود که او را در اصفهان به خاک می سپارند و این گونه حادثه ای بسیار عجیب و در عین حال تاسف برانگیز از سفر به ایران در ذهنشان ماندگار می شود. وی در ادامه گفتگوی خود با احسان علیخانی به این موضوع اشاره کرد که پس از این رویداد همراه برادرنش به انگلیس بازمی گردد تا این که وقتی عمه او از وضعیت دشوار آن ها خبردار می شود از نرگس می خواهد که همراه با برادر کوچکش به کانادا نزد او بروند و پس از سفر به کانادا این گونه تصمیم گرفته می شود که برادر کوچک در کانادا بماند. نرگس کلباسی پس از این که خیالش از جانب دو برادرش راحت می شود تصمیم می گیرد که برای حمایت از بچه های فقیر به هندوستان برود و پس از سفر به آن جا برایشان خانه می سازد و با ...

ادامه مطلب  

با 35 سریال تلویزیونی محبوبی آشنا شوید که به تازگی ادامه پخش آنها کنسل شده است  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهییکشنبه، ۲۴ اردیبهشتدر این موقع از سال بسیاری از شبکه های تلویزیونی ادامه ی پخش برخی از سریال های خود را کنسل می کنند. مدیران این شرکت ها برای این که جا را برای پخش سریال های جدید باز نمایند، با بررسی تعداد تماشاگران سریال های کنونی و بازبینی قسمت های آزمایشی سریال های جدید در مورد سریال هایی که باید ادامه ی پخش آن ها متوقف شود تصمیم گیری می کنند. کنسل شدن برخی از این سریال ها غیرمنتظره به نظر نمی رسید، برای مثال سریال درام حقوقی «شک» (doubt) از شبکه ی سی بی اس با بازی کاترین هیگل در نقش اول که مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت. همچنین سریال دیگر این شبکه نیز با عنوان «ناتوان» (powerless) نیز نتوانست بینندگان زیادی را به خود جلب کند.اما کنسل کردن ادامه ی پخش سریال «پرتاب» (pitch) از شبکه ی فاکس که علی رغم استقبال کم تماشاگران از انسجام داستانی خوبی برخوردار بود غیرمنتظره به نظر می رسد. این سریال داستان یک زن جوان را روایت می کرد که وارد لیگ حرفه ای بیسبال شده و به عنوان پرتاب کننده ی توپ به شهرت می رسد. همچنین شبکه ی آمازون سریال «شورش دختران خوب» (good girls revolt) که در مورد سه زن جوان و دشواری های آن ها در مسیر تبدیل شدن به روزنامه نگاران موفق بود را کنسل کرده است. شبکه ی اچ بی او نیز نتوانست سریال «باقیمانده ها» (the leftovers) را به دلیل کمبود تماشاگر ادامه دهد، هر چند نظر منتقدان را به خود جلب کرده بود و در میان قشری از تماشاگران محبوبیت بالایی داشت.قبلا در مقاله ای سه قسمتی به سریال های محبوب تلویزیونی که دستکم برای یک قسمت دیگر تمدید شده اند اشاره کردیم که از طریق این لینک می توانید به آن دسترسی داشته باشید. در این مقاله می خواهیم سریال هایی که ادامه ی پخش آن ها کنسل شده است را به شما معرفی کنیم و امیدواریم که سریال محبوب شما در میان این فهرست نباشد.۱- سریال ۲ broke girls/ شبکه ی cbsاین سریال کمدی داستان دو دختر جوان که یکی در ناز و نعمت و در خانواده ای ثروتمند بزرگ شده و دیگری در فقر و در یک خانواده ی تهیدست به دنیا آمده است را روایت می کند. به همین دلیل این دو دیدگاه های متفاوتی نسبت به زندگی دارند. با این وجود آن ها در یک رستوران کوچک مشغول به کار می شوند تا بتوانند سرمایه ی لازم برای تاسیس یک شیرینی فروشی را به دست بیاورند. این سریال بعد از پخش ۶ فصل کنسل شد.۲- سریال american crime/ شبکه ی abcاین سریال جنایی به موضوعاتی از قبیل نژاد، طبقه ی اجتماعی و جنسیت می پردازد. برای مثال در فصل اول بعد از اتفاقاتی که در خانواده ی متعلق به یک کهنه سرباز رخ می دهد زندگی افراد این خانواده به طور کلی دچار تغییر می شود. البته این سریال جنایی در سه فصل پخش شد که هر کدام داستان جداگانه ای داشت که در مورد قتل و خشونت بودند.۳- سریال apb/ شبکه ی foxاین سریال داستان یک میلیاردر عرصه ی تکنولوژی را روایت می کند که کنترل اداره ی پلیس شهر شیکاگو به وی واگذار می شود تا راز پرونده ی قتل دوست و شریک خود را فاش کند. سریال apb تنها بعد از یک فصل کنسل شد. ۴- سریال bates motel/ شبکه ی a&eاین سریال داستان زنی به نام نورما و پسرش نورمن را روایت می کند که بعد از مرگ پدر خانواده یک مسافرخانه را در کنار سواحل اوریکون کانتی خریداری کرده و سعی دارند زندگی شان را از نو آغاز نمایند. در یکی از اولین شب ها یک نفر به زور وارد مسافرخانه شده و نورمن و نورما او را به قتل می رسانند. آن دو تصمیم می گیرند که پلیس را از موضوع باخبر نکرده و موضوع را مسکوت بگذارند. با مشخص شدن مشکلات روانی نورمن، نورما باید قتلی که انجام داده اند را از پلیس مخفی نگه داشته و همزمان از پسرش نیز محافظت کند. این سریال بعد از پخش ۵ فصل کنسل شد.۵- سریال the blacklist: redemption/ شبکه ی nbcاین سریال تریلر جنایی در واقع اسپین آف سریال معروف «the blacklist» بود که داستان سوزان اسکات به عنوان رییس یک شرکت نظامی خصوصی و تیمی از همکاران او را روایت می کرد. سریال «the blacklist: redemption» تنها بعد از یک فصل پخش کنسل شد.۶- سریال black sails/ شبکه ی starzاین سریال درام تاریخی به اتفاقات دو دهه قبل از داستان «جزیره ی گنج» و دوران عصر طلایی دزدان دریایی می پردازد. سریال «black sails» داستان یک دسته دزد دریایی برای بقا و رسیدن به قدرت در یک جزیره ی خودمختار و تلاش های دولت انگلیس برای از میان برداشتن آن ها را به تصویر می کشد. این سریال جذاب بعد از ۴ فصل به اتمام رسید.۷- سریال bloodline/ شرکت اینترنتی netflixاین سریال داستان مردی را روایت می کند که بعد از سال ها به زادگاهش در فلوریدا باز می گردد تا در مراسم سالگرد تاسیس هتل خانوادگی پدر و مادرش شرکت کند. این مرد که دنی ریبورن نام دارد محبوبیتی در بین اعضای خانواده نداشته و همه از بازگشت او خوشحال نیستند و از او می خواهند که خانه را ترک کند اما وی قصد دارد برای مدت طولانی در شهر بماند و این موضوع اتفاقاتی را به وجود می آورد. این سریال بعد از ۲ فصل کنسل شد.۸- سریال bones/ شبکه ی foxاین سریال در مورد رابطه ی کاری بین یک مردم شناس قضایی و ماموری از افی بی آی است که برای حل پرونده های قتل از طریق بررسی بقایایی به دست آمده از قربانیان با همه همکاری می کنند. هر یک در این کار از روش های مخصوص و تجربه های شغلی و آموزشی خود استفاده می کنند. این سریال بعد از ۱۲ فصل کنسل شد.۹- سریال the catch/ شبکه ی abcاین سریال داستان زنی به نام آلیس را روایت می کند که ریاست یک موسسه ی تحقیق و بازجویی شخصی را بر عهده دارد.آلیس بعد از این نامزدش از او کلاهبرداری می کند تصمیم می گیرد به هر نحوی شده وی را پیدا کند. این سریال بعد از ۲ فصل کنسل شد.۱۰- سریال doubt/ شبکه ی cbsاین سریال جنایی داستان یک وکیل موفق به نام سادی الیس را روایت می کند که شیفته ی یکی از موکلان خود می شود. موکل وی یک متخصص و جراح اطفال است که به قتل نامزدش در ۲۴ ساعت گذشته متهم می شود و سادی سعی دارد از او دفاع کند. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۱- سریال dr. ken/ شبکه ی abcاین سریال داستان یک پزشک شوخ طبع کره ای- آمریکایی و خانواده اش که هر کدام شخصیت ها و علایق متفاوتی دارند را روایت می کند. این سریال بعد از دو فصل کنسل شده است.۱۲- سریال emerald city/ شبکه ی nbcداستان این سریال در قلمرو افسانه ای «اُز» اتفاق می افتد. یک زن ۲۰ ساله توسط طوفان از شهری در ایالت کانزاس به شهر افسانه ای «اُز» برده می شود و نمی داند که او قرار است زندگی بسیاری از مردم را برای همیشه تغییر دهد. این سریال تنها بعد از ۱۰ اپیزود در قالب یک فصل کنسل شد.۱۳- سریال eyewitness/ شبکه ی usaاین سریال داستان دو دوست نوجوان به نام های فیلیپ و لوکاس را بعد از این که شاهد قتل سه نفر هستند را روایت می کند. آن ها از این موضوع هراس دارند که قاتل به سراغ آن ها نیز بیاید. از این رو سعی می کنند موضوع را نادیده بگیرند اما به زودی اوضاع برای آن ها پیچیده می شود. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۴- سریال frequency/ شبکه ی the cwیک افسر پلیس به نام ریلی سالیوان در می یابد که از طریق بیسیم قدیمی خود می تواند با پدرش که سال های پیش فوت کرده صحبت کند. تلاش های او برای کمک به پدرش اوضاع زمانی را به هم می ریزد و او باید به کمک پدرش اوضاع را به حالت عادی بازگرداند. این سریال تنها بعد از یک فصل کنسل شد.۱۵- سریال girl meets world/ شبکه ی disney channelاین سریال در واقع دنباله ی سریال دیگری به نام «boy meets world» است که بین سال های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ از شبکه ی ای بی سی پخش می شد. داستان اصلی سریال در مورد دو دختر و همکلاسی هایشان و روابط بین تعدادی نوجوان است. این سریال بعد از پخش ۳ فصل کنسل شد.۱۶- سریال girls/ شبکه ی hboاین سریال داستان دختری به نام هانا و سه ...

ادامه مطلب  

رکورددار ساخت سریال مناسبتی ماه رمضانی کیست؟ + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
در میان بیش از ۷۰ سریال ماه رمضانی که در بیست و پنج سال اخیر برای شبکه های مختلف تلویزیون ساخته شده است، ۱۲کارگردان بیش از یک سریال برای این ایام ساخته اند.به گزارش بولتن نیوز، در ۲۵ سال اخیر و از ابتدای دهه ۷۰ تاکنون بیش از ۷۰ سریال ایرانی برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است. سریال هایی که حالا عنوان سریال مناسبتی را با خود یدک می کشند. کارگردان های زیادی به واسطه ساخت همین سریال ها پای شان به تلویزیون باز شده است. بسیاری از آنها برای یک بار چنین تجربه ای را در کارنامه هنری شان ثبت کردند. سیروس مقدم که کارگردانی پرکار در تلویزیون است در ساخت آثار ماه رمضانی هم رکورد کارگردانی را از آن خودش کرده و با ساخت ۵ سریال بیشترین تعداد مجموعه مناسبتی را به اسم خود زده است. در این گزارش پرکارترین کارگردان هایی که برای این ایام سریال ساختند را معرفی و در ادامه کارهایی که برای ماه رمضان ساختند را مرور کردیم. سیروس مقدم / ۵ سریال سیروس مقدم با ساخت ۵ سریال نامش به عنوان پرکارترین کارگردان مناسبتی ساز ماه رمضان مطرح شده است. او اولین سریال مناسبتی اش را سال ۸۱ ساخت. «عروج» اولین مجموعه ماه رمضانی بود که مقدم کارگردانی کرد و داستانش درباره فردی بود که بعد از اختلاس، همسر خود را رها می کند و به خارج از کشور می رود. بعد از چند سال که به ایران می آید، قاچاقچیان به دنبال او هستند. عبدالرضا اکبری، رامبد شکرآبی، کتایون ریاحی و لادن طباطبایی بازیگران این سریال بودند.مقدم در سال ۸۶ دومین مجموعه مناسبتی اش را به نام «اغما» کارگردانی کرد. «اغما» به دلیل داستان نسبتا متفاوت اش از جمله سریال های پرمخاطب تلویزیون در زمان پخش اش شد. این سریال روایتگر زندگی دکتر طه پژوهان فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب بود. او به دلیل جراحی های موفقی که روی رزمندگان داشته به عنوان پنجه طلا مشهور است. تا اینکه همسرش مولود مبتلا به بیماری حادی می شود و او بر سر دوراهی قرار می گیرد... د. امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، عبدالرضا اکبری، حامد کمیلی، لادن طباطبایی و ... نیز در این مجموعه بازی کرده بودند. موفقیت نسبی «اغما» باعث شد تا برای سال بعد نیز این کارگردان سریال «روز حسرت» را برای شبکه یک بسازد. «روز حسرت» هم در ادامه دو سریال قبلی که مقدم ساخته بود موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد. «روز حسرت» قصه یک وکیل با بازی بایگان بود که به همراه همسرش و پسرش و عروسش زندگی آرامی دارد، اما او یک شب خوابی عجیب می بیند که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییر و تحول می کند... د. فرامرز قریبیان، افسانه بایگان، مهراوه شریفی نیا، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و لیندا کیانی بازیگران این مجموعه بودند.بعد از شش سال دوری از ساخت سریال مناسبتی مقدم دوباره سوژه ای تازه را برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفت و آن را تبدیل به سریالی به نام «مدینه» کرد. این سریال درباره زنی به نام مدینه بود که پس از فوت همسرش جهان می خواهد به همراه پسر خوانده اش کارخانه جهان را به بهترین شکل ممکن اداره کند، اما همسر اول جهان مانع جدی اوست. داستان این سریال در کنار بازی های خوب این مجموعه استقبال مخاطبان شبکه یک را به همراه داشت. البته در مقابل برخی از منتقدان نیز از فضای تلخی که در سریال های اخیر مقدم (حتی غیر مناسبتی ها) به وجود آمده بود و انتقاد داشتند که با پخش «مدینه» نیز ادامه پیدا کرد. پریوش نظریه، مهدی سلطانی، مهرداد صدیقیان، بهزاد فراهانی، مجید صالحی، شبنم مقدمی، رضا رویگری و ... نیز از بازیگران این سریال بودند.روند ساخت سریال های اجتماعی و ملودرام سیروس مقدم سال ۹۴ با ساخت «پایتخت ۴» شکسته شد. این سریال که ادامه داستان نقی و ارسطو و خانواده شان بود ماه رمضان ۹۴ از شبکه یک پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت. در این سریال هم همچون سه سری گذشته محسن طنابنده، احمد مهرانفر، ریما رامین فر، علیرضا خمسه بازی کرده بودند و بازیگران جدیدی از جمله محمدرضا علیمردانی، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبدالهی و ... نیز به این مجموعه اضافه شده بودند.محمدحسین لطیفی / ۴ سریال یکی از سریال های پرمخاطب تلویزیون در ماه مبارک رمضان که سال ۸۵ در زمان پخش اش از شبکه یک مورد استقبال قرار گرفت را محمدحسین لطیفی کارگردانی کرده است. «صاحبدلان» ماجرای زندگی دو برادر به نام های خلیل و جلیل را روایت می کرد که در انتخاب مسیر زندگی خود راه هایی کاملاً جدا از هم در پیش گرفته اند، اما اتفاقاتی آنها را رو در رو هم قرار می دهد. حضور دو بازیگر جوان، باران کوثری و پوریا پورسرخ در این سریال که اولی کمتر در تلویزیون دیده می شد یکی از نکاتی بود که باعث جلب توجه بیشتر مخاطبان به این سریال شد. البته ناگفته نماند قصه پرکشش «صاحبدلان» دیگر عامل مورد استقبال واقع شدنش بود.لطیفی سه سال بعد از سریال «صاحبدلان»، «نردبام آسمان» را ساخت که قصه اش بر خلاف سریال قبلی این کارگردان که ماه رمضانی بود سنخیتی با این ماه مبارک نداشت و فضایی تاریخی داشت. «نردبام آسمان» با اینکه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی را از زادروزش تا کشته شدنش را بازگویی می کرد اما در مناسبت ماه رمضان به روی آنتن رفت، آن هم به این علت که احتمالا مدیران سازمان و شبکه یک تناسب بیشتری بین فضای تاریخی این سریال و ماه مبارک رمضان دیده بودند. وحید جلیلوند، ویشکا آسایش، شبنم قلی خانی، برزو ارجمند و ... از جمله بازیگران این سریال تاریخی تلویزیون بودند. تجربه در سال هایی که سریال های مناسبتی ماه رمضان از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شدند نشان داد که مخاطبان از مجموعه های طنز استقبال می کنند. گواه این ادعا پرمخاطب شدن سریال های طنزی بود که رضا عطاران برای شبکه ساخت، البته که بعد از چند سال این روند هم جواب نداد و به تکرار افتادن سوژه مجموعه های طنز هم نتوانست تلویزیون را از بی مخاطبی نجات دهد. ۴ سال بعد از ساخت «نردبام آسمان» محمدحسین لطیفی بعد از دو سریال جدی که ساخته بود تصمیم گرفت یک سریال مناسبتی کمدی هم در کارنامه اش ثبت کند که البته سه سال بعد در سال ۹۵ نیز این تجربه را با «پادری» تکرار کرد. داستان «دودکش» در یک قالیشویی می گذشت و هنرنمایی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی در این مجموعه و شیرین کاری هایشان باعث شد تا تکیه کلام های آنها تا مدتها در کوچه و خیابان شنیده شود.«پادری» که سریال ماه رمضان سال ۹۵ شبکه یک بود و ادامه «دودکش» به حساب می آمد با وجود همان ترکیب بازیگران اما نتوانست موفقیت سری اول را کسب کند و موقعیت ها و فضای تکراری که از سری اول به این مجموعه نیز کشیده شده دیگر برای مخاطب و جذب او پای صفحه تلویزیون تازگی نداشت.علیرضا افخمی/ ۴ سریال کلید ساخت سریال های ماورایی با سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی علیرضا افخمی زده شد، سریالی که فضای متفاوتی را به تلویزیون آورده بود و مخاطبان مجموعه های مناسبتی ماه رمضان که تا پیش از این هیچ گاه با قصه شیطان و فرشته در سریال ها مواجه نشده بودند را وارد فضایی جدید کرد.افخمی «او یک فرشته بود» را سال ۸۴ برای شبکه ۲ ساخت و یک سال بعد سراغ ساخت سریالی در ژانری کاملا متفاوت با کاری که سال قبل ساخته بود رفت و «زیرزمین» را ساخت. سریالی که با وجود داستان تقریبا جدی و تا حدودی اجتماعی اش در فضایی طنز جلو می رفت. حضور ابولفضل پورعرب در این سریال یکی از برگ برنده های آن در آن زمان بود به خصوص اینکه داستان «زیرزمین» چندان نتوانست مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.سال ۸۸ افخمی «پنجمین خورشید» را کارگردانی کرد که با وجود حضور بازیگرانی چون حمید گودرزی، که آن روزها هنوز طرفدارانی داشت، شبنم قلیخانی و مهدی سلوکی نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. داستان فانتزی این سریال که روایت زندگی دو دوست صمیمی بود که در زمان سفر می کنند چندان به مذاق مخاطبان آن روزهای تلویزیون خوش نیامد. با وجود عدم موفقیت «پنجمین خورشید» دو سال یعنی در سال ۹۰ افخمی دوباره حال و هوای ساخت یک مجموعه ماه رمضانی دیگر با همان حال و هوای گردش در زمان اما اینبار با داستانی متفاوت که روح و این ماجراها هم واردش شده بود را کرد. او «۵کیلومتر تا بهشت» را ساخت که داستان روحی بود که به مکان های مختلف سر می کشید و داستان هایی برای خودش داشت. دومین تجربه ماورایی علیرضا افخمی اما حواشی زیادی در پی داشت، پس از پخش این سریال کودکی تصمیم گرفت تبدیل به یک روح شود و به مکان های مورد علاقه اش سر بزند. این کودک به میله بارفیکس خانگی یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت و در نهایت دچار مرگ مغزی شد. ماجرای شکایت از این مجموعه تا چندی پیش نیز ادامه داشت که در نهایت عوامل این سریال مجبور به پرداخت خسارت شدند. نکته جالب درباره این سریال حضور پریناز ایزدیار، ب ...

ادامه مطلب  

دانلود سریال قهوه تلخ  

درخواست حذف این مطلب
خانه/آخرین پست ها/دانلود سریال قهوه تلخگل رز 8 ساعت agoآخرین پست ها, جدیدترین ها9 بازدید دانلود سریال قهوه تلخ به کارگردانی مهران مدیری که در ۱۰۲ قسمت ساخته شد و میانگین هر قسمت قهوه تلخ ۴۰ دقیقه میباشد . داستان این سریال کمدی و خنده دار به یک تاریخ دان به نام نیما زند کریمی که استاد تاریخ است و با دختری آشنا میشود که در رابطه با دوره ای تاریخی تحقیق میکرد این دوره تاریخی در هیچ کتابی چاپ نشده و نیما عقیده داشت که این دوره اصلا وجود خارجی نداشته برای اثبات حرف خود دختر جوان را همراهی میکند تا اینکه متوجه میشود حق با دختر جوان است. در این سریال جالب شما شاهد داستان های جدید و متفاوت از مهران مدیری هستید که قهوه تلخ را میتوان بهترین ساخته این کارگردان طنز نامید. برای دانلود سریال قهوه تلخ میتوانید از بخش دانلود سریال قهوه تلخ را با لینک مستقیم از وب سایت اسکای رز دانلود کنید . کارگردان: مهران مدیریژانر: طنز، تاریخیسال انتشار: ۱۳۸۹تعداد قسمت ها: ۱۰۲ قسمتمدت زمان هر قسمت: ۴۰ دقیقهکیفیت: dvdripمیانگین حجم: ۱۵۰ مگابایتخلاصه داستان: نیما زند کریمی که استاد تاریخ است با دختری آشنا می شود که در رابطه با دوره ای تاریخی تحقیق میکرد که در هیج کتابی چاپ نشده است. نیما که عقیده داشت چنین دوره ای وجود ندارد، برای اثبات حرف خود دختر جوان را همراهی میکند تا اینکه متوجه میشود حق با دختر جوان است و دوره ای وجود دارد که تخت پادشاهی در تهران قرار داشته اما در هیچ کتابی از این دوره نقل نشده است. سپس نیما برای تحقیقات بیشتر وارد کاخی میشود و قهوه تلخی را می نوشد. نیما پس از خوردن قهوه از حال میرود و وقتی چشم باز میکند می بیند که در همان دوره ای که هست که در رابطه با آن تحقیق میکند. وی ابتدا فکر میکرد که همه چیز یک خواب است اما پس از مدتی که با این قضیه کنار می آید تصمیم میگیرد که با توجه به دانسته های تاریخی خود به درباریان کمک کند اما با افرادی در دربار روبرو می شود که نادان هستند که این مسئله باعث به وجود امدن ماجراهای طنز و خنده دار می شود. بازیگران: مهران مدیری، سیامک انصاری، محمدرضا هدایتی، رضا فیض نوروزی، رضا نیکخواه، برزو ارجمند، الیکا عبدالرزاقی، سحر جعفری جوزانی، هادی کاظمی، آرام جعفری، بیژن بنفشه خواه، ساعد هدایتی، سعید پیردوست، رامین پور ایمان، سحر زکریا، جواد عزتی، نادر سلیمانی، فلامک جنیدی، ماندانا سوری، عارف لرستانی، مریم بخشی، شایان احدی فر، شادی احدی فر، فاطمه هاشمی، علی لک پوریان، شقایق رحیمی راد و حمید کاشانی پسورد : www.skyrose.ir (بصورت حروف کوچک)~ ۱۵۰mb دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت اول دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت ششم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هفتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هشتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت نهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت یازدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت دوازدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سیزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت چهاردهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت پانزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت شانزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هفدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت هجدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت نوزدهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیستم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و یکم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و ششم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و هفتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و هشتم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت بیست و نهم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی ام دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و یکم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و دوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و سوم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و چهارم دانلود سریال قهوه تلخ – قسمت سی و پنجم دانلود سریال قهوه تلخ – قس ...

ادامه مطلب  

رکورددار ساخت سریال مناسبتی ماه رمضانی کیست؟  

درخواست حذف این مطلب
در میان بیش از ۷۰ سریال ماه رمضانی که در بیست و پنج سال اخیر برای شبکه های مختلف تلویزیون ساخته شده است، ۱۲کارگردان بیش از یک سریال برای این ایام ساخته اند.به گزارش صدخبر؛ در 25 سال اخیر و از ابتدای دهه ۷۰ تاکنون بیش از 70 سریال ایرانی برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است. سریال هایی که حالا عنوان سریال مناسبتی را با خود یدک می کشند. کارگردان های زیادی به واسطه ساخت همین سریال ها پای شان به تلویزیون باز شده است. بسیاری از آنها برای یک بار چنین تجربه ای را در کارنامه هنری شان ثبت کردند. سیروس مقدم که کارگردانی پرکار در تلویزیون است در ساخت آثار ماه رمضانی هم رکورد کارگردانی را از آن خودش کرده و با ساخت 5 سریال بیشترین تعداد مجموعه مناسبتی را به اسم خود زده است. در این گزارش پرکارترین کارگردان هایی که برای این ایام سریال ساختند را معرفی و در ادامه کارهایی که برای ماه رمضان ساختند را مرور کردیم. سیروس مقدم / 5 سریال سیروس مقدم با ساخت 5 سریال نامش به عنوان پرکارترین کارگردان مناسبتی ساز ماه رمضان مطرح شده است. او اولین سریال مناسبتی اش را سال 81 ساخت. «عروج» اولین مجموعه ماه رمضانی بود که مقدم کارگردانی کرد و داستانش درباره فردی بود که بعد از اختلاس، همسر خود را رها می کند و به خارج از کشور می رود. بعد از چند سال که به ایران می آید، قاچاقچیان به دنبال او هستند. عبدالرضا اکبری، رامبد شکرآبی، کتایون ریاحی و لادن طباطبایی بازیگران این سریال بودند. مقدم در سال 86 دومین مجموعه مناسبتی اش را به نام «اغما» کارگردانی کرد. «اغما» به دلیل داستان نسبتا متفاوت اش از جمله سریال های پرمخاطب تلویزیون در زمان پخش اش شد. این سریال روایتگر زندگی دکتر طه پژوهان فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب بود. او به دلیل جراحی های موفقی که روی رزمندگان داشته به عنوان پنجه طلا مشهور است. تا اینکه همسرش مولود مبتلا به بیماری حادی می شود و او بر سر دوراهی قرار می گیرد.... امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، عبدالرضا اکبری، حامد کمیلی، لادن طباطبایی و ... نیز در این مجموعه بازی کرده بودند. موفقیت نسبی «اغما» باعث شد تا برای سال بعد نیز این کارگردان سریال «روز حسرت» را برای شبکه یک بسازد. «روز حسرت» هم در ادامه دو سریال قبلی که مقدم ساخته بود موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد. «روز حسرت» قصه یک وکیل با بازی بایگان بود که به همراه همسرش و پسرش و عروسش زندگی آرامی دارد، اما او یک شب خوابی عجیب می بیند که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییر و تحول می کند.... فرامرز قریبیان، افسانه بایگان، مهراوه شریفی نیا، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و لیندا کیانی بازیگران این مجموعه بودند. بعد از شش سال دوری از ساخت سریال مناسبتی مقدم دوباره سوژه ای تازه را برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفت و آن را تبدیل به سریالی به نام «مدینه» کرد. این سریال درباره زنی به نام مدینه بود که پس از فوت همسرش جهان می خواهد به همراه پسر خوانده اش کارخانه جهان را به بهترین شکل ممکن اداره کند، اما همسر اول جهان مانع جدی اوست. داستان این سریال در کنار بازی های خوب این مجموعه استقبال مخاطبان شبکه یک را به همراه داشت. البته در مقابل برخی از منتقدان نیز از فضای تلخی که در سریال های اخیر مقدم (حتی غیر مناسبتی ها) به وجود آمده بود و انتقاد داشتند که با پخش «مدینه» نیز ادامه پیدا کرد. پریوش نظریه، مهدی سلطانی، مهرداد صدیقیان، بهزاد فراهانی، مجید صالحی، شبنم مقدمی، رضا رویگری و ... نیز از بازیگران این سریال بودند. روند ساخت سریال های اجتماعی و ملودرام سیروس مقدم سال 94 با ساخت «پایتخت 4» شکسته شد. این سریال که ادامه داستان نقی و ارسطو و خانواده شان بود ماه رمضان 94 از شبکه یک پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت. در این سریال هم همچون سه سری گذشته محسن طنابنده، احمد مهرانفر، ریما رامین فر، علیرضا خمسه بازی کرده بودند و بازیگران جدیدی از جمله محمدرضا علیمردانی، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبدالهی و ... نیز به این مجموعه اضافه شده بودند. محمدحسین لطیفی / 4 سریال یکی از سریال های پرمخاطب تلویزیون در ماه مبارک رمضان که سال 85 در زمان پخش اش از شبکه یک مورد استقبال قرار گرفت را محمدحسین لطیفی کارگردانی کرده است. «صاحبدلان» ماجرای زندگی دو برادر به نام های خلیل و جلیل را روایت می کرد که در انتخاب مسیر زندگی خود راه هایی کاملاً جدا از هم در پیش گرفته اند، اما اتفاقاتی آنها را رو در رو هم قرار می دهد. حضور دو بازیگر جوان، باران کوثری و پوریا پورسرخ در این سریال که اولی کمتر در تلویزیون دیده می شد یکی از نکاتی بود که باعث جلب توجه بیشتر مخاطبان به این سریال شد. البته ناگفته نماند قصه پرکشش «صاحبدلان» دیگر عامل مورد استقبال واقع شدنش بود. لطیفی سه سال بعد از سریال «صاحبدلان»، «نردبام آسمان» را ساخت که قصه اش بر خلاف سریال قبلی این کارگردان که ماه رمضانی بود سنخیتی با این ماه مبارک نداشت و فضایی تاریخی داشت. «نردبام آسمان» با اینکه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی را از زادروزش تا کشته شدنش را بازگویی می کرد اما در مناسبت ماه رمضان به روی آنتن رفت، آن هم به این علت که احتمالا مدیران سازمان و شبکه یک تناسب بیشتری بین فضای تاریخی این سریال و ماه مبارک رمضان دیده بودند. وحید جلیلوند، ویشکا آسایش، شبنم قلی خانی، برزو ارجمند و ... از جمله بازیگران این سریال تاریخی تلویزیون بودند. تجربه در سال هایی که سریال های مناسبتی ماه رمضان از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شدند نشان داد که مخاطبان از مجموعه های طنز استقبال می کنند. گواه این ادعا پرمخاطب شدن سریال های طنزی بود که رضا عطاران برای شبکه ساخت، البته که بعد از چند سال این روند هم جواب نداد و به تکرار افتادن سوژه مجموعه های طنز هم نتوانست تلویزیون را از بی مخاطبی نجات دهد. 4 سال بعد از ساخت «نردبام آسمان» محمدحسین لطیفی بعد از دو سریال جدی که ساخته بود تصمیم گرفت یک سریال مناسبتی کمدی هم در کارنامه اش ثبت کند که البته سه سال بعد در سال 95 نیز این تجربه را با «پادری» تکرار کرد. داستان «دودکش» در یک قالیشویی می گذشت و هنرنمایی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی در این مجموعه و شیرین کاری هایشان باعث شد تا تکیه کلام های آنها تا مدتها در کوچه و خیابان شنیده شود. «پادری» که سریال ماه رمضان سال 95 شبکه یک بود و ادامه «دودکش» به حساب می آمد با وجود همان ترکیب بازیگران اما نتوانست موفقیت سری اول را کسب کند و موقعیت ها و فضای تکراری که از سری اول به این مجموعه نیز کشیده شده دیگر برای مخاطب و جذب او پای صفحه تلویزیون تازگی نداشت. علیرضا افخمی/ 4 سریال کلید ساخت سریال های ماورایی با سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی علیرضا افخمی زده شد، سریالی که فضای متفاوتی را به تلویزیون آورده بود و مخاطبان مجموعه های مناسبتی ماه رمضان که تا پیش از این هیچ گاه با قصه شیطان و فرشته در سریال ها مواجه نشده بودند را وارد فضایی جدید کرد. افخمی « او یک فرشته بود» را سال 84 برای شبکه 2 ساخت و یک سال بعد سراغ ساخت سریالی در ژانری کاملا متفاوت با کاری که سال قبل ساخته بود رفت و «زیرزمین» را ساخت. سریالی که با وجود داستان تقریبا جدی و تا حدودی اجتماعی اش در فضایی طنز جلو می رفت. حضور ابولفضل پورعرب در این سریال یکی از برگ برنده های آن در آن زمان بود به خصوص اینکه داستان «زیرزمین» چندان نتوانست مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.سال 88 افخمی «پنجمین خورشید» را کارگردانی کرد که با وجود حضور بازیگرانی چون حمید گودرزی، که آن روزها هنوز طرفدارانی داشت، شبنم قلیخانی و مهدی سلوکی نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. داستان فانتزی این سریال که روایت زندگی دو دوست صمیمی بود که در زمان سفر می کنند چندان به مذاق مخاطبان آن روزهای تلویزیون خوش نیامد. با وجود عدم موفقیت «پنجمین خورشید» دو سال یعنی در سال 90 افخمی دوباره حال و هوای ساخت یک مجموعه ماه رمضانی دیگر با همان حال و هوای گردش در زمان اما اینبار با داستانی متفاوت که روح و این ماجراها هم واردش شده بود را کرد. او «5کیلومتر تا بهشت» را ساخت که داستان روحی بود که به مکان های مختلف سر می کشید و داستان هایی برای خودش داشت. دومین تجربه ماورایی علیرضا افخمی اما حواشی زیادی در پی داشت، پس از پخش این سریال کودکی تصمیم گرفت تبدیل به یک روح شود و به مکان های مورد علاقه اش سر بزند. این کودک به میله بارفیکس خانگی یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت و در نهایت دچار مرگ مغزی شد. ماجرای شکایت از این مجموعه تا چندی پیش نیز ادامه داشت که در نهایت عوامل این سریال مجبور به پرداخت خسارت شدند. نکته جالب درباره این سریال حضور پریناز ایزدیار، ب ...

ادامه مطلب  

یک چموش بی خود و بی جهت ام!  

درخواست حذف این مطلب
تبلیغات در سایتتماس با مادرباره ماصفحه اولامروز: سه شنبه, ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ - 25 july 2017قیمت تبلتقیمت دوربینقیمت سکه و طلاقیمت موبایلقیمت لپ تاپقیمت خودرونرخ ارزشاخص بورسصفحه نخستمدیریت شهریشهرداری تهرانتستشورای شهرشهرداری هاسیاسیاجتماعیاقتصادیفرهنگی هنریورزشیعلمی آموزشیمذهبیچند رسانه ایفیلمرهبریسیاسیطنزکلیپصداگزارش تصویریعکسکاریکاتوراینفوگرافیکگرافیکانیمیشنبین المللمطالبات مردمیاعلام دارایی مسئولانتصاویرچهره هاعجایبدیدنی هادکوراسیونطبیعت و حیاط وحشاستانها هشداری تی وی تلویزیون اینترنتی یادداشتچرا در تهران مذهبی ها به انزوا می روند؟2 حاشیه شیرین از قمه کشی مترو شهر ریدولت به کجا می رود؟همه ضررهای انزوای اقتصادی ایراننه آتش بس لازم است نه آشتی ملیاخبار برگزیده پشت پرده زندگی فرزندان آنجلینا جولی+ تصاویرمرد هزار چهره دولت+عکسعناوین روزنامه های صبح کشور | 03 مرداد 1396تصویر بدون حجاب آزاده نامداری + عکس!!کنایه سنگین تهیه کننده نیمروز به میرسلیم +عکس اسب تروای رئیس جمهور روسیه را بیشتر بشناسیدخداحافظی با ریال؛ تومان رسما جایگزین ریال شدامیر تتلو راهی مشهد می شود ناطق نوری کدام پیشنهاد روحانی را نپذیرفتاینجا تهران است، فروشگاه بزرگ تُرکیه + عکس و فیلمآبادانی ها استقلال می ترکانندکمیته انضباطی سه بازیکن استقلال را محروم کردخودروهای زرهی ساخت داعش‎سرپیچی بانک ها از اجرای یاراکارت یاران احمدی نژاد به دنبال وثیقه برای زندان + عکسقیمت سکه و طلاقیمت دوربینقیمت موبایلچانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودتشکر ویژه حمید فرخ نژاد از قالیبافگزارشرسم مروت نیست عکس با فرماندهان سپاه فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت استتصادف قطار شهری با خودرو در آمریکااعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگل میزان سود سهام عدالت مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست بیشترپنجرهبیشتراشتراک خبر نامهدریافت مهمترین و جدیدترین اخبار بصورت روزانه در ایمیل خودپربازدیدترین اخبارتصویر بدون حجاب آزاده نامداری + عکس!! گزینه های تصدی وزارت آموزش وپرورش در دولت دوازدهم آشوب در وزارت آموزش و پرورش: از اثر پروانه ای تا انتخاب وزیر طرح «درجه بندی مدارس» در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب شداختصاص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»چانه زنی ها درباره سرنوشت فساد «صندوق ذخیره فرهنگیان» و دستگیری ۱۵ نفر/ «معوقه یا فساد بانکی» به زودقبولی سه قلوهای مازندرانی در آزمون مدارس تیزهوشانتخصیص «سرایدار و خدمتگزار» به مدارس بر اساس «درجه بندی و تعداد دانش آموز»معرفی «دانش آشتیانی» برای آموزش و پرورش بعید است/ قوی و امین بودن مهمتر از زن یا مرد بودن وزیر است«10 ویژگی» که وزیر جدید آموزش و پرورش باید داشته باشدبیشترآخرین اخباررسم مروت نیست عکس با فرماندهان سپاه فقط یادگاری باشند/ شکل دادن به مسیر جدید نیازمند صداقت استسارقان خودرو در هنگام دستگیری توسط پلیستصادف قطار شهری با خودرو در آمریکااعلام مشخصات و جزئیات محدود ترین نسخه پورشه 911فروش اطلاعات جاروبرقی های هوشمند از خانه های مردم به اپل و گوگلآغاز پیش فروش اینترنتی بلیتهای کمدی «پا تو کفش من نکن!» میزان سود سهام عدالت مشمولان مشخص شد/زمان واریز مشخص نیست ژن های خوب مانع خروج اقتصاد از رکود و بیکاری شده اندرامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!منشا تست پزشکی دادجوانان ایرانی به پشت بام مسجد الاقصی رسیدند+تصاویراحداث بزرگراه شمالی کرج با حمایت مالی بانک شهر / تامین 170 هزار میلیارد ریال اعتبار زیرساختی در پروژرئیس جمهور لهستان به وزارت دادگستری اختیارات بیشتری داددرگذشت رئیس جشنواره فیلم وین فاصله طبقاتی بعد از برجام بدتر شدمربی قزوینی راهی رقابت های جهانی تنیس روی میز شد پسرِ موسوی لاری،منتقدانِ کفتار و مردمِ گاو!! روزگاری که اکبر ترکان از کرسنت می گفت!این میزبانی تعارض منافع را به همراه داردثبت ۸۰۵۱ بقعه امامزاده در کشور/ قرائت صلوات خاصه امام رضا (ع) در ۲۱۰۰ امامزاده و برگزاری ۳۱۷ همایش تفهرست نویسنده خروج کد خبر: 257422 تاریخ انتشار: سه شنبه, ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳ دسته: تصاویررامین پرچمی: یک چموش بی خود و بی جهت ام!هنرآنلاین - عباس غفاری: این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: شما از نوجوانی به ورزش و روزنامه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، روزنامه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و فیلم علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می کردم اما نه به طور جدی. یک سری عکس ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن عکس ها بیشتر به خاطر این بود که جز روزنامه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله فیلم را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به روزنامه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم استاد ادبیات دانشگاه بود و خیلی کتاب و روزنامه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آخر برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج کردم. آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله فیلم و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ روزنامه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می کردم ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در روزنامه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در روزنامه کیهان ورزشی یا مجله فیلم منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع کردم.علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی کردم و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می کردم. در آن سال ها برای دیدن یک فیلم سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می کردم تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان بخرم. برای مثال در زمان ورود به دانشگاه با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت کردم و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی دانشگاه آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه دانشگاه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه دانشگاه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد دانشگاه شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب کردند، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من فیلم "ضیافت" را بازی کردم و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در دانشگاه با چه کسانی هم دوره بودید؟کمند امیرسلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم دولتی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های دانشگاه آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در دانشگاه آزاد تدریس می کردند. اما من خیلی آدم دانشگاه برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که استاد من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول کردند. من در دانشگاه بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما دانشگاه بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در دانشگاه تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد دانشگاه نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله فیلم روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت کردم که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای امیر جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می کردند. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان کردم و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب کردند. وقتی سناریو "در پناه تو" را خواندید، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول فیلمبرداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک فیلم یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا فیلمنامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران فیلمبرداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می کردند؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری امیر حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا غفاری و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر کسی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد فیلم "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن فیلم به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که فیلمبرداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه فیلمبرداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است فیلم سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن فیلم بازی کنند. عوامل فیلم به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب کردند. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در فیلم "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در فیلم "ضیافت" هم بازی می کردند که خیلی ها تصور می کردند آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع ...

ادامه مطلب  

رکورددار ساخت سریال مناسبتی ماه رمضانی کیست؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سینماپرس، در ۲۵ سال اخیر و از ابتدای دهه ۷۰ تاکنون بیش از ۷۰ سریال ایرانی برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است. سریال هایی که حالا عنوان سریال مناسبتی را با خود یدک می کشند. کارگردان های زیادی به واسطه ساخت همین سریال ها پای شان به تلویزیون باز شده است. بسیاری از آنها برای یک بار چنین تجربه ای را در کارنامه هنری شان ثبت کردند. سیروس مقدم که کارگردانی پرکار در تلویزیون است در ساخت آثار ماه رمضانی هم رکورد کارگردانی را از آن خودش کرده و با ساخت ۵ سریال بیشترین تعداد مجموعه مناسبتی را به اسم خود زده است. در این گزارش پرکارترین کارگردان هایی که برای این ایام سریال ساختند را معرفی و در ادامه کارهایی که برای ماه رمضان ساختند را مرور کردیم.سیروس مقدم / ۵ سریال سیروس مقدم با ساخت ۵ سریال نامش به عنوان پرکارترین کارگردان مناسبتی ساز ماه رمضان مطرح شده است. او اولین سریال مناسبتی اش را سال ۸۱ ساخت. «عروج» اولین مجموعه ماه رمضانی بود که مقدم کارگردانی کرد و داستانش درباره فردی بود که بعد از اختلاس، همسر خود را رها می کند و به خارج از کشور می رود. بعد از چند سال که به ایران می آید، قاچاقچیان به دنبال او هستند. عبدالرضا اکبری، رامبد شکرآبی، کتایون ریاحی و لادن طباطبایی بازیگران این سریال بودند.مقدم در سال ۸۶ دومین مجموعه مناسبتی اش را به نام «اغما» کارگردانی کرد. «اغما» به دلیل داستان نسبتا متفاوت اش از جمله سریال های پرمخاطب تلویزیون در زمان پخش اش شد. این سریال روایتگر زندگی دکتر طه پژوهان فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب بود. او به دلیل جراحی های موفقی که روی رزمندگان داشته به عنوان پنجه طلا مشهور است. تا اینکه همسرش مولود مبتلا به بیماری حادی می شود و او بر سر دوراهی قرار می گیرد... د. امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، عبدالرضا اکبری، حامد کمیلی، لادن طباطبایی و ... نیز در این مجموعه بازی کرده بودند.موفقیت نسبی «اغما» باعث شد تا برای سال بعد نیز این کارگردان سریال «روز حسرت» را برای شبکه یک بسازد. «روز حسرت» هم در ادامه دو سریال قبلی که مقدم ساخته بود موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد. «روز حسرت» قصه یک وکیل با بازی بایگان بود که به همراه همسرش و پسرش و عروسش زندگی آرامی دارد، اما او یک شب خوابی عجیب می بیند که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییر و تحول می کند... د. فرامرز قریبیان، افسانه بایگان، مهراوه شریفی نیا، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و لیندا کیانی بازیگران این مجموعه بودند.بعد از شش سال دوری از ساخت سریال مناسبتی مقدم دوباره سوژه ای تازه را برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفت و آن را تبدیل به سریالی به نام «مدینه» کرد. این سریال درباره زنی به نام مدینه بود که پس از فوت همسرش جهان می خواهد به همراه پسر خوانده اش کارخانه جهان را به بهترین شکل ممکن اداره کند، اما همسر اول جهان مانع جدی اوست. داستان این سریال در کنار بازی های خوب این مجموعه استقبال مخاطبان شبکه یک را به همراه داشت. البته در مقابل برخی از منتقدان نیز از فضای تلخی که در سریال های اخیر مقدم (حتی غیر مناسبتی ها) به وجود آمده بود و انتقاد داشتند که با پخش «مدینه» نیز ادامه پیدا کرد. پریوش نظریه، مهدی سلطانی، مهرداد صدیقیان، بهزاد فراهانی، مجید صالحی، شبنم مقدمی، رضا رویگری و ... نیز از بازیگران این سریال بودند.روند ساخت سریال های اجتماعی و ملودرام سیروس مقدم سال ۹۴ با ساخت «پایتخت ۴» شکسته شد. این سریال که ادامه داستان نقی و ارسطو و خانواده شان بود ماه رمضان ۹۴ از شبکه یک پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت. در این سریال هم همچون سه سری گذشته محسن طنابنده، احمد مهرانفر، ریما رامین فر، علیرضا خمسه بازی کرده بودند و بازیگران جدیدی از جمله محمدرضا علیمردانی، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبدالهی و ... نیز به این مجموعه اضافه شده بودند.محمدحسین لطیفی / ۴ سریال یکی از سریال های پرمخاطب تلویزیون در ماه مبارک رمضان که سال ۸۵ در زمان پخش اش از شبکه یک مورد استقبال قرار گرفت را محمدحسین لطیفی کارگردانی کرده است. «صاحبدلان» ماجرای زندگی دو برادر به نام های خلیل و جلیل را روایت می کرد که در انتخاب مسیر زندگی خود راه هایی کاملاً جدا از هم در پیش گرفته اند، اما اتفاقاتی آنها را رو در رو هم قرار می دهد. حضور دو بازیگر جوان، باران کوثری و پوریا پورسرخ در این سریال که اولی کمتر در تلویزیون دیده می شد یکی از نکاتی بود که باعث جلب توجه بیشتر مخاطبان به این سریال شد. البته ناگفته نماند قصه پرکشش «صاحبدلان» دیگر عامل مورد استقبال واقع شدنش بود.لطیفی سه سال بعد از سریال «صاحبدلان»، «نردبام آسمان» را ساخت که قصه اش بر خلاف سریال قبلی این کارگردان که ماه رمضانی بود سنخیتی با این ماه مبارک نداشت و فضایی تاریخی داشت. «نردبام آسمان» با اینکه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی را از زادروزش تا کشته شدنش را بازگویی می کرد اما در مناسبت ماه رمضان به روی آنتن رفت، آن هم به این علت که احتمالا مدیران سازمان و شبکه یک تناسب بیشتری بین فضای تاریخی این سریال و ماه مبارک رمضان دیده بودند. وحید جلیلوند، ویشکا آسایش، شبنم قلی خانی، برزو ارجمند و ... از جمله بازیگران این سریال تاریخی تلویزیون بودند.تجربه در سال هایی که سریال های مناسبتی ماه رمضان از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شدند نشان داد که مخاطبان از مجموعه های طنز استقبال می کنند. گواه این ادعا پرمخاطب شدن سریال های طنزی بود که رضا عطاران برای شبکه ساخت، البته که بعد از چند سال این روند هم جواب نداد و به تکرار افتادن سوژه مجموعه های طنز هم نتوانست تلویزیون را از بی مخاطبی نجات دهد. ۴ سال بعد از ساخت «نردبام آسمان» محمدحسین لطیفی بعد از دو سریال جدی که ساخته بود تصمیم گرفت یک سریال مناسبتی کمدی هم در کارنامه اش ثبت کند که البته سه سال بعد در سال ۹۵ نیز این تجربه را با «پادری» تکرار کرد. داستان «دودکش» در یک قالیشویی می گذشت و هنرنمایی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی در این مجموعه و شیرین کاری هایشان باعث شد تا تکیه کلام های آنها تا مدتها در کوچه و خیابان شنیده شود.«پادری» که سریال ماه رمضان سال ۹۵ شبکه یک بود و ادامه «دودکش» به حساب می آمد با وجود همان ترکیب بازیگران اما نتوانست موفقیت سری اول را کسب کند و موقعیت ها و فضای تکراری که از سری اول به این مجموعه نیز کشیده شده دیگر برای مخاطب و جذب او پای صفحه تلویزیون تازگی نداشت.علیرضا افخمی/ ۴ سریال کلید ساخت سریال های ماورایی با سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی علیرضا افخمی زده شد، سریالی که فضای متفاوتی را به تلویزیون آورده بود و مخاطبان مجموعه های مناسبتی ماه رمضان که تا پیش از این هیچ گاه با قصه شیطان و فرشته در سریال ها مواجه نشده بودند را وارد فضایی جدید کرد.افخمی «او یک فرشته بود» را سال ۸۴ برای شبکه ۲ ساخت و یک سال بعد سراغ ساخت سریالی در ژانری کاملا متفاوت با کاری که سال قبل ساخته بود رفت و «زیرزمین» را ساخت. سریالی که با وجود داستان تقریبا جدی و تا حدودی اجتماعی اش در فضایی طنز جلو می رفت. حضور ابولفضل پورعرب در این سریال یکی از برگ برنده های آن در آن زمان بود به خصوص اینکه داستان «زیرزمین» چندان نتوانست مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.سال ۸۸ افخمی «پنجمین خورشید» را کارگردانی کرد که با وجود حضور بازیگرانی چون حمید گودرزی، که آن روزها هنوز طرفدارانی داشت، شبنم قلیخانی و مهدی سلوکی نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. داستان فانتزی این سریال که روایت زندگی دو دوست صمیمی بود که در زمان سفر می کنند چندان به مذاق مخاطبان آن روزهای تلویزیون خوش نیامد.با وجود عدم موفقیت «پنجمین خورشید» دو سال یعنی در سال ۹۰ افخمی دوباره حال و هوای ساخت یک مجموعه ماه رمضانی دیگر با همان حال و هوای گردش در زمان اما اینبار با داستانی متفاوت که روح و این ماجراها هم واردش شده بود را کرد. او «۵کیلومتر تا بهشت» را ساخت که داستان روحی بود که به مکان های مختلف سر می کشید و داستان هایی برای خودش داشت. دومین تجربه ماورایی علیرضا افخمی اما حواشی زیادی در پی داشت، پس از پخش این سریال کودکی تصمیم گرفت تبدیل به یک روح شود و به مکان های مورد علاقه اش سر بزند. این کودک به میله بارفیکس خانگی یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت و در نهایت دچار مرگ مغزی شد. ماجرای شکایت از این مجموعه تا چندی پیش نیز ادامه داشت که در نهایت عوامل این سریال مجبور به پرداخت خسارت شدند. نکته جالب درباره این سریال حضور پریناز ایزدیار، بازیگری که حالا در سینما مطرح شده است در نقش روح یک دختر جوان به نام مینا بود که خودکشی کرده است و حالا روحش سرگردان است.رضا عطاران/ سه سریال رضا عطاران که ثابت کرده همواره مخاطبان خودش را دارد و هم در سینما و تلویزیون کارهایش با استقبال مواجه می شود سال ۸۳ اولین سریال ماه رمضا ...

ادامه مطلب  

رکورددار ساخت سریال مناسبتی ماه رمضانی کیست؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سینماپرس، در ۲۵ سال اخیر و از ابتدای دهه ۷۰ تاکنون بیش از ۷۰ سریال ایرانی برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است. سریال هایی که حالا عنوان سریال مناسبتی را با خود یدک می کشند. کارگردان های زیادی به واسطه ساخت همین سریال ها پای شان به تلویزیون باز شده است. بسیاری از آنها برای یک بار چنین تجربه ای را در کارنامه هنری شان ثبت کردند. سیروس مقدم که کارگردانی پرکار در تلویزیون است در ساخت آثار ماه رمضانی هم رکورد کارگردانی را از آن خودش کرده و با ساخت ۵ سریال بیشترین تعداد مجموعه مناسبتی را به اسم خود زده است. در این گزارش پرکارترین کارگردان هایی که برای این ایام سریال ساختند را معرفی و در ادامه کارهایی که برای ماه رمضان ساختند را مرور کردیم.سیروس مقدم / ۵ سریال سیروس مقدم با ساخت ۵ سریال نامش به عنوان پرکارترین کارگردان مناسبتی ساز ماه رمضان مطرح شده است. او اولین سریال مناسبتی اش را سال ۸۱ ساخت. «عروج» اولین مجموعه ماه رمضانی بود که مقدم کارگردانی کرد و داستانش درباره فردی بود که بعد از اختلاس، همسر خود را رها می کند و به خارج از کشور می رود. بعد از چند سال که به ایران می آید، قاچاقچیان به دنبال او هستند. عبدالرضا اکبری، رامبد شکرآبی، کتایون ریاحی و لادن طباطبایی بازیگران این سریال بودند.مقدم در سال ۸۶ دومین مجموعه مناسبتی اش را به نام «اغما» کارگردانی کرد. «اغما» به دلیل داستان نسبتا متفاوت اش از جمله سریال های پرمخاطب تلویزیون در زمان پخش اش شد. این سریال روایتگر زندگی دکتر طه پژوهان فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب بود. او به دلیل جراحی های موفقی که روی رزمندگان داشته به عنوان پنجه طلا مشهور است. تا اینکه همسرش مولود مبتلا به بیماری حادی می شود و او بر سر دوراهی قرار می گیرد... د. امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، عبدالرضا اکبری، حامد کمیلی، لادن طباطبایی و ... نیز در این مجموعه بازی کرده بودند.موفقیت نسبی «اغما» باعث شد تا برای سال بعد نیز این کارگردان سریال «روز حسرت» را برای شبکه یک بسازد. «روز حسرت» هم در ادامه دو سریال قبلی که مقدم ساخته بود موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد. «روز حسرت» قصه یک وکیل با بازی بایگان بود که به همراه همسرش و پسرش و عروسش زندگی آرامی دارد، اما او یک شب خوابی عجیب می بیند که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییر و تحول می کند... د. فرامرز قریبیان، افسانه بایگان، مهراوه شریفی نیا، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و لیندا کیانی بازیگران این مجموعه بودند.بعد از شش سال دوری از ساخت سریال مناسبتی مقدم دوباره سوژه ای تازه را برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفت و آن را تبدیل به سریالی به نام «مدینه» کرد. این سریال درباره زنی به نام مدینه بود که پس از فوت همسرش جهان می خواهد به همراه پسر خوانده اش کارخانه جهان را به بهترین شکل ممکن اداره کند، اما همسر اول جهان مانع جدی اوست. داستان این سریال در کنار بازی های خوب این مجموعه استقبال مخاطبان شبکه یک را به همراه داشت. البته در مقابل برخی از منتقدان نیز از فضای تلخی که در سریال های اخیر مقدم (حتی غیر مناسبتی ها) به وجود آمده بود و انتقاد داشتند که با پخش «مدینه» نیز ادامه پیدا کرد. پریوش نظریه، مهدی سلطانی، مهرداد صدیقیان، بهزاد فراهانی، مجید صالحی، شبنم مقدمی، رضا رویگری و ... نیز از بازیگران این سریال بودند.روند ساخت سریال های اجتماعی و ملودرام سیروس مقدم سال ۹۴ با ساخت «پایتخت ۴» شکسته شد. این سریال که ادامه داستان نقی و ارسطو و خانواده شان بود ماه رمضان ۹۴ از شبکه یک پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت. در این سریال هم همچون سه سری گذشته محسن طنابنده، احمد مهرانفر، ریما رامین فر، علیرضا خمسه بازی کرده بودند و بازیگران جدیدی از جمله محمدرضا علیمردانی، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبدالهی و ... نیز به این مجموعه اضافه شده بودند.محمدحسین لطیفی / ۴ سریال یکی از سریال های پرمخاطب تلویزیون در ماه مبارک رمضان که سال ۸۵ در زمان پخش اش از شبکه یک مورد استقبال قرار گرفت را محمدحسین لطیفی کارگردانی کرده است. «صاحبدلان» ماجرای زندگی دو برادر به نام های خلیل و جلیل را روایت می کرد که در انتخاب مسیر زندگی خود راه هایی کاملاً جدا از هم در پیش گرفته اند، اما اتفاقاتی آنها را رو در رو هم قرار می دهد. حضور دو بازیگر جوان، باران کوثری و پوریا پورسرخ در این سریال که اولی کمتر در تلویزیون دیده می شد یکی از نکاتی بود که باعث جلب توجه بیشتر مخاطبان به این سریال شد. البته ناگفته نماند قصه پرکشش «صاحبدلان» دیگر عامل مورد استقبال واقع شدنش بود.لطیفی سه سال بعد از سریال «صاحبدلان»، «نردبام آسمان» را ساخت که قصه اش بر خلاف سریال قبلی این کارگردان که ماه رمضانی بود سنخیتی با این ماه مبارک نداشت و فضایی تاریخی داشت. «نردبام آسمان» با اینکه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی را از زادروزش تا کشته شدنش را بازگویی می کرد اما در مناسبت ماه رمضان به روی آنتن رفت، آن هم به این علت که احتمالا مدیران سازمان و شبکه یک تناسب بیشتری بین فضای تاریخی این سریال و ماه مبارک رمضان دیده بودند. وحید جلیلوند، ویشکا آسایش، شبنم قلی خانی، برزو ارجمند و ... از جمله بازیگران این سریال تاریخی تلویزیون بودند.تجربه در سال هایی که سریال های مناسبتی ماه رمضان از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شدند نشان داد که مخاطبان از مجموعه های طنز استقبال می کنند. گواه این ادعا پرمخاطب شدن سریال های طنزی بود که رضا عطاران برای شبکه ساخت، البته که بعد از چند سال این روند هم جواب نداد و به تکرار افتادن سوژه مجموعه های طنز هم نتوانست تلویزیون را از بی مخاطبی نجات دهد. ۴ سال بعد از ساخت «نردبام آسمان» محمدحسین لطیفی بعد از دو سریال جدی که ساخته بود تصمیم گرفت یک سریال مناسبتی کمدی هم در کارنامه اش ثبت کند که البته سه سال بعد در سال ۹۵ نیز این تجربه را با «پادری» تکرار کرد. داستان «دودکش» در یک قالیشویی می گذشت و هنرنمایی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی در این مجموعه و شیرین کاری هایشان باعث شد تا تکیه کلام های آنها تا مدتها در کوچه و خیابان شنیده شود.«پادری» که سریال ماه رمضان سال ۹۵ شبکه یک بود و ادامه «دودکش» به حساب می آمد با وجود همان ترکیب بازیگران اما نتوانست موفقیت سری اول را کسب کند و موقعیت ها و فضای تکراری که از سری اول به این مجموعه نیز کشیده شده دیگر برای مخاطب و جذب او پای صفحه تلویزیون تازگی نداشت.علیرضا افخمی/ ۴ سریال کلید ساخت سریال های ماورایی با سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی علیرضا افخمی زده شد، سریالی که فضای متفاوتی را به تلویزیون آورده بود و مخاطبان مجموعه های مناسبتی ماه رمضان که تا پیش از این هیچ گاه با قصه شیطان و فرشته در سریال ها مواجه نشده بودند را وارد فضایی جدید کرد.افخمی «او یک فرشته بود» را سال ۸۴ برای شبکه ۲ ساخت و یک سال بعد سراغ ساخت سریالی در ژانری کاملا متفاوت با کاری که سال قبل ساخته بود رفت و «زیرزمین» را ساخت. سریالی که با وجود داستان تقریبا جدی و تا حدودی اجتماعی اش در فضایی طنز جلو می رفت. حضور ابولفضل پورعرب در این سریال یکی از برگ برنده های آن در آن زمان بود به خصوص اینکه داستان «زیرزمین» چندان نتوانست مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.سال ۸۸ افخمی «پنجمین خورشید» را کارگردانی کرد که با وجود حضور بازیگرانی چون حمید گودرزی، که آن روزها هنوز طرفدارانی داشت، شبنم قلیخانی و مهدی سلوکی نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. داستان فانتزی این سریال که روایت زندگی دو دوست صمیمی بود که در زمان سفر می کنند چندان به مذاق مخاطبان آن روزهای تلویزیون خوش نیامد.با وجود عدم موفقیت «پنجمین خورشید» دو سال یعنی در سال ۹۰ افخمی دوباره حال و هوای ساخت یک مجموعه ماه رمضانی دیگر با همان حال و هوای گردش در زمان اما اینبار با داستانی متفاوت که روح و این ماجراها هم واردش شده بود را کرد. او «۵کیلومتر تا بهشت» را ساخت که داستان روحی بود که به مکان های مختلف سر می کشید و داستان هایی برای خودش داشت. دومین تجربه ماورایی علیرضا افخمی اما حواشی زیادی در پی داشت، پس از پخش این سریال کودکی تصمیم گرفت تبدیل به یک روح شود و به مکان های مورد علاقه اش سر بزند. این کودک به میله بارفیکس خانگی یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت و در نهایت دچار مرگ مغزی شد. ماجرای شکایت از این مجموعه تا چندی پیش نیز ادامه داشت که در نهایت عوامل این سریال مجبور به پرداخت خسارت شدند. نکته جالب درباره این سریال حضور پریناز ایزدیار، بازیگری که حالا در سینما مطرح شده است در نقش روح یک دختر جوان به نام مینا بود ...

ادامه مطلب  

یک چموش بی خود و بی جهت ام!  

درخواست حذف این مطلب
هنرآنلاین - عباس غفاری: این روزها رامین پرچمی با نمایش "پچ پچ های پشت خط نبرد" پس از چندسال دوری از عرصه بازیگری، حضور در صحنه تئاتر را تجربه می کند. بازیگری که معتقد است؛ هرچند در ابتدای فعالیت هنری اش خوش شانسی آورده، در سال های اخیر بدشانسی های مختلفی گریبان گیرش شده است.رامین پرچمی خیلی زود زمانی که دانشجو بود حضور در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را تجربه کرد و طعم شهرت را چشید. حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" او را در میان مردم به عنوان بازیگر معرفی و در ادامه، همکاری با کارگردانان صاحب نامی همچون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی او را به عنوان بازیگری حرفه ای تثبیت کرد. پرچمی در کنار این حرفه علاقه خود به بازیگری را به گونه ای دیگر هم نشان داد، او با تاسیس مجله "نقش آفرینان" که به صورت تخصصی به مقوله بازیگری می پرداخت، تلاش کرد رویکردهای آکادمیک و تجربی در عرصه بازیگری را در پیش روی علاقمندان به این هنر قرار دهد و در انتشار این نشریه از تجربیات بازیگران صاحب نام سینمای ایران نیز بهره گرفت. پرچمی اما در سال های اخیر به دلایل مختلفی حضور کمرنگی در عرصه بازیگری داشته؛ اما این روزها با بازی در نمایش"پچ پچ های پشت خط نبرد" تلاش دارد که به حرفه اصلی خود بازگشتی موفقیت آمیز داشته باشد.به بهانه اجرای این نمایش در تالار حافظ با رامین پرچمی کارنامه هنری اش را مرور کردیم که در ادامه می خوانید: شما از نوجوانی به ورزش و روزنامه نگاری علاقه خاصی داشتید، چرا به جای بازیگری، روزنامه نگاری یا ورزش را به عنوان شغل اصلی تان انتخاب نکردید؟علاقه ام به ورزش هیچ وقت جدی نبود. از همان سال ها با تأثیر از روحیه پدرم بیشتر به موسیقی، کتاب و فیلم علاقه مند شدم. البته فوتبال، والیبال و والیبال ساحلی بازی می کردم اما نه به طور جدی. یک سری عکس ها و پوسترهای ورزشی هم از آن زمان دارم که آن عکس ها بیشتر به خاطر این بود که جز روزنامه های ورزشی کیهان ورزشی و دنیای ورزش چیز دیگری به بندر کیاشهر که محل زندگی من بود نمی رسید. شاید اگر مجلات سینمایی به دست من می رسید، علاقه به سینما زودتر در من ایجاد می شد. وقتی دیپلم ام را گرفتم، در چالوس چاپ صدم مجله فیلم را دیدم و به این حوزه علاقه مند شدم. البته من در مدرسه تئاتر بازی کرده بودم اما خیلی علاقه ام جدی نبود. در مدرسه به روزنامه دیواری علاقه داشتم که علاقه ام به این حوزه هم به خاطر تأثیری بود که پدرم روی من می گذاشت. پدرم استاد ادبیات دانشگاه بود و خیلی کتاب و روزنامه می خواند. البته من با پدرم به لحاظ عقیدتی مخالفت های زیادی داشتم. پدرم می گفت پزشکی بخوان. دو سال کنکور پزشکی هم دادم اما در آخر برای این که به سربازی نروم، گفت برو هر کاری دلت می خواهد انجام بده. من خیلی خوب انشاء می نوشتم و کلاً در حوزه نوشتن کارم خوب بود.از چه زمانی فکر کردید می توانید به طور جدی در مطبوعات کار کنید؟از زمانی که ازدواج کردم. آقای جیرودی پدر همسرم مطبوعاتی بودند و امکاناتش را داشتند. من از طریق ایشان توانستم مجوز مجله سینمایی "نقش آفرینان" را بگیرم. در آن مجله دوستان کاربلد را جمع کردیم تا یک کار نو انجام بدهیم. فکر می کنم که مجله "نقش آفرینان" یکی از استثنائات مطبوعات بود. من هیچ وقت از کارهای خودم دفاع نمی کنم اما روی این مجله ایستادم و می دانم که یکی از بهترین مجله هایی بود که در این حوزه در می آمد. بعد از آن چند مجله بازیگری درآمد که حتی به تیراژ هم نمی رسیدند و تعطیل می شدند. فکر می کنم آن زمان مجله ما بعد از مجله فیلم و به همراه مجله دنیای تصویر سومین مجله سینمایی بود.در دوران نوجوانی هیچ وقت تصمیم نگرفتید که به سراغ روزنامه نگاری بروید؟ خیر. البته یک سری فعالیت های کوچک انجام می دادم. مثلاً یک نشریه ای مرکز هنرهای نمایشی در می آورد که من فعالیت های تئاتری مدرسه به خصوص در دهه فجر را می نوشتم و به این مجله می دادم. زمانی که می دیدم نوشته هایم چاپ شده خیلی ذوق می کردم ولی به فکر این نبودم که به طور جدی مطلبی در روزنامه بنویسم و منتشر کنم. یک سری نامه ها هم از من در روزنامه کیهان ورزشی یا مجله فیلم منتشر شد اما خیلی جدی نبود. فعالیت جدی ام در عرصه مطبوعات را بعد از ازدواج شروع کردم.علاقه به بازیگری از چه زمانی شروع شد و چطور به یک بازیگر تبدیل شدید؟از تئاترهای دوره راهنمایی در مدرسه. آقای هوشنگ درویش پور که کارگردان سینما است، همشهری ما بود و می خواست یک سری تئاتر در کیاشهر اجرا کند. ایشان اجازه بچه هایی که در تئاترهایش حضور داشت را از معلم ها می گرفت و غیبت بچه ها موجه می شد. من هم برای فرار از درس های ریاضی و علوم به آن کلاس ها می رفتم. شانس خوبی داشتم و در یکی از تئاترهای آقای درویش پور نقش اصلی نمایش را بازی کردم و یک مقدار بیشتر به تئاتر علاقه مند شدم. سال بعد هم دوباره برای فرار از کلاس ها، یک گروه تئاتر با بچه های کلاس خودمان تشکیل دادیم و همینطور به علاقه من به بازیگری اضافه شد. 4 سال دبیرستان را هم در مدرسه تئاتر بازی می کردم. در آن سال ها برای دیدن یک فیلم سختی زیادی می کشیدم و باید یک مسافت 30 کیلومتری را طی می کردم تا به سینما شهر سبز لاهیجان برسم. به هر حال من به بازیگری علاقه داشتم و همین باعث می شد که یک سری سختی ها را به جان بخرم. برای مثال در زمان ورود به دانشگاه با پدرم اختلاف نظر داشتم و در نهایت ایشان اجازه داد که من هنر بخوانم. در کنکور هنر شرکت کردم و نفر ششم مرحله اول کنکور سراسری شدم اما در مرحله دوم پذیرفته نشدم. در نهایت ورودی دانشگاه آزاد شدم و آمدم سمت بازیگری.چرا در مرحله دوم کنکور سراسری قبول نشدید؟نمی دانم. اصلاً به مرحله مصاحبه هم نرسید. در مصاحبه مهرماه دانشگاه آزاد هم آقای سمندریان به من گفتند که تو لهجه شمالی داری و بازیگر خوبی نمی شوی. بعد از آن اسم من در لیست تکمیل ظرفیت بهمن ماه دانشگاه آمد و من پذیرفته شدم. آقای سمندریان بعدها هم مرا دید و گفت تو هنوز مشکل لهجه ات را داری.وقتی وارد دانشگاه شدید، اهالی خانواده پذیرفتند که به شکل جدی به سمت هنر و بازیگری بروید؟اهالی خانواده ام مخالف بودند ولی دیدند چاره ای نیست و بهتر است از من حمایت کنند. زمانی که مرا برای سریال "در پناه تو" انتخاب کردند، آقای لبخنده با خانه ما تماس گرفت و به پدرم گفت که پسرت برای این سریال انتخاب شده. پدرم به آقای لبخنده گفت اگر بازیگر نقش اصلی است، بیاید! در حالی که من حتی اگر یک نقش کوچک داشتم هم با سر می آمدم. آقای لبخنده بعدها از آن خاطره به خوبی یاد می کرد. در ادامه که من فیلم "ضیافت" را بازی کردم و معروف شدم، باعث افتخار فامیل شدم و پدرم خیلی خوشحال بود.در دانشگاه با چه کسانی هم دوره بودید؟کمند امیرسلیمانی، پردیس افکاری، پرستو گلستانی، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، محمدرضا رحیمی، شهرام کرمی و کیومرث مرادی هم دوره ای های من بودند. آن زمان خیلی شناختی روی بچه ها نداشتم اما الان می بینم که خیلی از هم دوره ای های من یا بازیگرهای خوبی شده اند و یا پست های مهم دولتی گرفته اند. این باعث خوشحالی نسل من است.اساتید آن سال های دانشگاه آزاد اساتید برجسته ای بودند. آن اساتید چقدر روی شما تأثیر گذاشتند؟با شما موافقم. در آن دوره آقای سمندریان، آقای اسماعیل شنگله و خانم منیژه محامدی در دانشگاه آزاد تدریس می کردند. اما من خیلی آدم دانشگاه برویی نبودم. خاطرم هست که سر امتحان کلاس آقای نصرالله قادری پای برگه امتحانی برای ایشان نوشتم که استاد من می خواستم در نهایت بازیگر شوم که شدم، حالا اگر می خواهید یک ترم دیگر مرا تحمل کنید، ردم کنید، اگر نه که نمره قبولی به من بدهید تا بروم سر کارم. ایشان هم مرا قبول کردند. من در دانشگاه بدن و بیان را یاد گرفتم و اساتید هم به نسبت روی من تأثیرگذار بودند اما دانشگاه بیشتر محلی برای آشنا شدن آدم ها با همدیگر و ارتباط گرفتن است. درس خواندن در دانشگاه تأثیر آن چنانی روی من نگذاشت اما من اگر وارد دانشگاه نمی شدم، هیچ وقت آگهی جذب بازیگر سریال "در پناه تو" را نمی دیدم و یک بازیگر حرفه ای نمی شدم. شاید آقای لبخنده یا آقای کیمیایی چیزهای بیشتری را به من یاد دادند.خواندن کتاب و مجله چقدر روی علاقه تان به بازیگری تأثیر گذاشت؟یکی از بیشترین تأثیرها را مجله فیلم روی من گذاشت. من به لحاظ اطلاعات سینمایی به این مجله مدیونم. کتاب های زیادی هم خواندم و خیلی از کتاب هایم هنوز ناخوانده باقی مانده است. مطالعات خارج از درسی ام. من از یاد گرفتن درس های اجباری فراری بودم و دلم می خواست مطالعاتم با رغبت باشد.سریال "در پناه تو" در زمان خودش یک اتفاق در سریال سازی تلویزیون بود و داستان عاشقانه آن تا حدودی برای تلویزیون یک تابوشکنی محسوب می شد. وقتی آگهی جذب بازیگر برای این سریال را دیدید، چقدر به خودتان اعتماد داشتید که به واسطه آن اعتماد به تهران آمدید؟من قبل از آن هم در تست نمایش "حلاج و سلاطین" شرکت کردم که در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. البته از من در آن نمایش به عنوان سیاهی لشکر استفاده شد. آقای امیر جعفری و رابعه اسکویی در آن نمایش بازی می کردند. یک بار هم در دوره دانشجویی برای یک تئاتر یک سال وقت گذاشتم اما در نهایت به نتیجه نرسید. زمانی که آگهی سریال "در پناه تو" را دیدم، به خودم اعتماد داشتم و به هر طریقی آمدم با 6 هزار نفر دیگر تست دادم. در روز تست متوجه شده بودم که آقای لبخنده به من توجه بیشتری دارد. 6 ماه بعد از تست به من خبر دادند که برای بازی در این سریال انتخاب شده ام. بعد از من 4، 5 ماه زیر نظر آقای حبیب دهقان نسب تمرین بدن و بیان کردم و در نهایت نقش "رامین" را به من دادند. البته برای نقش رامین میان انتخاب من و آقای آبتین آذین دودل بودند اما در نهایت مرا انتخاب کردند.وقتی سناریو "در پناه تو" را خواندید، فکر می کردید آن سریال تا به این اندازه موفق شود؟بله. خیلی بیشتر از این ها باید موفق می شد. سناریو آن سریال یکی از کم نظیرترین سناریوهایی است که من خوانده ام. در ابتدا به ما سناریو 10-15 قسمت اول را دادند و سپس ادامه سناریو در طول فیلمبرداری کامل شد. سناریو سریال عالی بود ولی سانسور آن را داغون کرد. الان اگر شما سریال را ببینید، متوجه سکانس های بی ربط و داستان گنگ آن می شوید. 10-12 قسمت اول سریال که نابود شد. بخش ویژه ای از داستان حذف شد که به نظرم خود آن بخش را الان می توان به یک فیلم یا سریال خوب تبدیل کرد. من حتی می خواهم از آقای علیرضا طالب زاده نویسنده سناریو اجازه بگیرم که اگر فرصت باشد آن بخش ها را در قالب یک نمایشنامه یا فیلمنامه خوانی کار کنم.فکر می کنم بیشترین ضربه را از آن سانسورها، پارسا پیروزفر خورد.بله. نقش پارسا پیروزفر که به خاطر یک سری دلایل احمقانه کلاً حذف شد. می گفتند پدر این پسر یک زن دیگر گرفته، حالا چرا این پسر عاشق دختر نامادری اش شده است! خوشتیپ و خاص بودن چهره پارسا هم بی دلیل نبود و همه این ها باعث شد قصه آن نقش کلاً حذف شود. البته آقای لبخنده از لج سانسورها، پارسا پیروزفر را در سریال گذاشت ولی با توجه به سانسورهایی که روی این نقش صورت گرفت، حضور پارسا کاملاً بی دلیل و نامشخص است. نقش من و نقش آقای جوهرچی هم خیلی دچار سانسور شد. به هر حال سریال "در پناه تو" اتفاق خوبی برای بازیگران جدید آن نسل بود. بعد از آن سریال یک دوستی خوب میان بازیگران آن سریال ایجاد شد که تا چند سال هم ادامه داشت اما از یک جایی به بعد قطع شد. سال گذشته در مراسم تشییع جنازه آقای جوهرچی دوباره آن گروه دور هم جمع شد و بعد از 10-15 سال همدیگر را دیدیم. انگار همان صمیمیت دوران فیلمبرداری سریال "در پناه تو" را با هم داشتیم. صمیمیت آن روزها دیگر هیچ وقت سر هیچ کاری برای من تکرار نشد.در سال های دهه 70 در تلویزیون و سینما با بازیگران با تجربه و با نام و نشانی همچون آقای سعید پورصمیمی، آقای سیاوش تهمورث و یا خانم ثریا قاسمی هم بازی بودید. بازی در کنار این بازیگران چقدر برای شما بار تجربه اندوزی داشت و آن ها چقدر با شما همراه بودند و کمک تان می کردند؟خوشبختانه بازی در کنار این افراد هم جزو شانس های من در آن سال ها بود. من از خانم قاسمی اخلاق بازیگری آموختم. آقای پورصمیمی هم به عنوان یکی از استثناء های بازیگری، آدم افتاده و خوبی است و خیلی با من همراه بود. در سریال "در پناه تو" ترکیب آقای ایرج راد، خانم آزیتا لاچینی و خانم پری امیر حمزه ترکیب خوبی بود. آقای طالب زاده به عنوان نویسنده، آقای لبخنده به عنوان کارگردان و آقای شهسواری هم به عنوان تهیه کننده، هر کدام جزو بهترین ها در کار خودشان هستند. من با خانم ها معصومه کریمی و رزیتا غفاری و آقای امید زندگانی هم هم بازی بودم. البته نقش این بازیگرها کمتر بود ولی تجربه حضور در کنار آن ها هم لذت بخش بود. در آن سال ها بازیگرهای نسل جدید به بازیگرهای آب دیده و با تجربه تر احترام بیشتری می گذاشتند اما متأسفانه الان هر کسی خودش را علامه دهر می داند. این وضعیت خوبی نیست که در هنر ایران پیش آمده است.چطور وارد فیلم "ضیافت" آقای کیمیایی شدید و ایفای نقش جواد را در آن فیلم به عهده گرفتید؟آقای جوهرچی باعث این اتفاق شد. روزی که فیلمبرداری سریال "در پناه تو" تمام شد، من داشتم بعد از 1 سال و سه ماه فیلمبرداری راهی شمال می شدم. قبل از این که راه بیفتم، به خانه یکی از دوست هایم رفتم که دیدم تلفن آن جا زنگ خورد. مادرم پشت تلفن بود و گفت که آقای جوهرچی سراغت را می گیرد و گفته فوراً بیا فلان جا. من به آن جا رفتم و دیدم که قرار است فیلم سینمایی "ضیافت" به کارگردانی آقای کیمیایی ساخته شود. آقای جوهرچی و پارسا پیروزفر هم قرار بود در آن فیلم بازی کنند. عوامل فیلم به دنبال یک بازیگر جوان می گشتند که نقش جواد را بازی کند. گویا قرار بود از بین من و آقای حامد بهداد یک نفر را انتخاب کنند که در نهایت مرا انتخاب کردند. بعد از آن اتفاق آقای بهداد بارها به شوخی از آن اتفاق یاد می کند و می گوید که تو نقش مرا در فیلم "ضیافت" گرفتی. 4 نفر از بازیگران سریال "در پناه تو" در فیلم "ضیافت" هم بازی می کردند که خیلی ها تصور می کردند آقای کیمیایی ما را از سریال "در پناه تو" انتخاب کرده است، در حالی که آن موقع هنوز سریال پخش نشده بود و حتی اکران فیلم "ضیافت" هم قبل از پخش سریال "در پناه تو" انجام شد. نقش جواد در فیلم سینمایی "ضیافت" یکی از بهترین نقش هایی بود که من بازی کردم. کار کردن با آقای کیمیایی هم جزو افتخارات کارنامه کاری من است. در آن سال ها خیلی خوش شانس بودم و در این سال های اخیر خیلی بد شانس.تأثیر آقای کیمیایی در بازی تان چقدر بود؟اگر راستش را بخواهید، خیلی نمی توانم به صورت مستقیم اشاره کنم که آقای کیمیایی چه چیزی را به من گفت و چه چیزی را یادم داد. آقای کیمیایی معمولاً خودش را با بازی شخصیتی که بازیگران برای خودشان می سازند تطبیق می دهد و خیلی به شخصیت فیلمنامه وفادار نیست. به هر حال بازیگرها یک ذهنیتی از کارگردان و یک ذهنیتی از فیلمنامه دارند و بر اساس این ذهنیت ها و همینطور استعداد و تجربه ای که دارند، یک شخصیت برای خودشان می سازند که آقای کیمیایی آن شخصیت را اگر تأیید کند، روتوش کرده و از قبل بهترش می کند. شاید ایشان 3-4 مورد مرا راهنمایی کرد و یک چیزی در گوشی به من گفت. مثلاً شاید اگر نقش جواد را آقای بهداد بازی می کرد، آن نقش یک جور دیگری می شد.آقای کیمیایی اجازه بداهه پردازی هم به بازیگر می دهد یا نه؟معمولاً دیالوگ هایی که فیلمنامه های ایشان دارد، دیالوگ های خوب و دقیقی هستند و مثل تئاتر نیست که بازیگر به خودش اجازه بداهه پردازی بدهد. اما با این حال اگر یک جاهایی لازم بود هم بداهه پردازی می کردیم. با این که آن فیلم صدابرداری سر صحنه داشت اما معمولاً آقای کیمیایی در حین فیلمبرداری با بازیگرها حرف می زد و یک سری راهنمایی ها می کرد. ایشان خیلی متکی به این نبود که حتماً آن چه که از قبل تصور داشته در بیاید. فیلم "ضیافت" فیلم خیلی خوبی درآمد. حداقل این که نیمه اولش شا ...

ادامه مطلب  

بهترین سریال های علمی تخیلی از نگاه منتقدین  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت روزیاتو: داستان ها و فیلم های علمی تخیلی مدت زمان زیادی است که در دنیای ما وجود دارند به طوری که اولین سریال های این ژانر را می توان «منطقه ی گرگ و میش» (the twilight zone) و نسخه ی سریالی «پیشتازان فضا» (star trek) دانست که چندین دهه قبل ساخته و پخش شده اند. از آن زمان تاکنون این سبک از سریال های تلویزیونی هر ساله محبوب تر شده و شبکه های تلویزیونی و شرکت های فیلمسازی نیز سرمایه گذاری های بیشتری را در این حوزه انجام داده اند.در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی با ساخت سریال های علمی تخیلی مانند «پرونده های محرمانه» (the x-files)، «گمشدگان» (lost) و «چیزهای عجیب» (stranger things) تماشاگران این ژانر تلویزیونی را سرگرم کرده و باعث شده اند که ژانر علمی تخیلی بیش از پیش محبوبیت پیدا کند.در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال های تلویزیونی ژانر علمی تخیلی از دیدگاه منتقدان را معرفی کنیم. لازم به ذکر است که در این فهرست فیلم های ابرقهرمانی که بر اساس کتاب های کمیک ساخته شده اند و یا سریال های بسیار قدیمی این ژانر را نیاورده ایم. اگر از طرفداران این ژانر هستید با ادامه ی مطلب همراه باشید.۱۸- سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده»- سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده» (star trek: the next generation) داستان ماجراجویی تیمی سوار بر یک کشتی فضایی را روایت می کند که به رهبری شخصی به نام جین لوک پیکارد که برای شناسایی حیات در دیگر نقاط کهکشان ماموریت دارند. بسیاری از جوامع فضایی خصومت ها را کنار گذاشته و بر علیه گروه های شرور دیگر متحد شده اند. آن ها برای نجات بشریت باید یک معمای پیچیده را حل کنند و بعد از موفقیت در ماموریت خود و نجات نسل انسان ماموریت های جدیدی دریافت می کنند. ادامه ی داستان سریال بر روی پیدا کردن زندگی های جدید و روابط اجتماعی و سیاسی جوامع انسانی با دیگر موجودات فضایی متمرکز است. ساخت این سریال در سال ۱۹۹۴ و بعد از روی آنتن رفتن ۷ فصل به پایان رسید.۱۷- سریال «خانه ی عروسکی»- سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ سریال «خانه ی عروسکی» (dollhouse) داستان یک شرکت خیالی را روایت می کند که کارمندان خود را به افراد اجاره می دهد تا برای کارهای خود از آن ها استفاده کنند. یکی از این افراد که به آن ها «عروسک» گفته می شود «اکو» نام دارد که خاطرات گذشته ی او پاک شده و برای هر ماموریت شخصیت ها و خاطرات جدیدی برای وی تعریف می شود. افرادی مانند اکو سال هاست که برای شرکت خود کار کرده و از این راه درآمدهای هنگفتی را نصیب آن کرده اند. اما اکو برخلاف دیگر عروسک ها، علی رغم پاک شدن حافظه اش، مقداری از خاطرات واقعی گذشته خود را به یاد می آورد. این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلاتی در شرکت مورد نظر شده که ادامه ی داستان فیلم را شامل می شود. ساخت این سریال بعد از دو فصل کنسل شد.۱۶- سریال «جهش کوانتومی»- سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳سریال «جهش کوانتومی» (quantum leap) داستان یک دانشمند نابغه به نام سم بکت را روایت می کند که در نتیجه ی یک آزمایش سفر در زمان ناموفق در گذشته گرفتار شده است و برای بازگشت به دنیای خودش تلاش می کند. وی سعی می کند اتفاقات ناگوار گذشته را با کمک ارتباطش با یک دریاسالار از طریق هولوگرام در زمان حال تغییر دهد. اگر چه وی تغییرات بسیار کوچکی را در دنیای گذشته انجام می دهد اما عواقب آن ها بسیار شدیدتر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می کرد. پخش این سریال بعد از ۵ فصل در سال ۱۹۹۳ به پایان رسید.۱۵- سریال «the oa»- سال ۲۰۱۶ تاکنون این سریال داستان یک دختر جوان به نام پریری جانسون را روایت می کند که بعد از ۷ سال گم شدن نزد والدین ناتنی خود باز می گردد. بعد از بازگشت وی خود را «the oa» می نامد و علی رغم این که در گذشته نابینا بوده است اکنون به راحتی می بیند اما زخم های زیادی بر پشت خود دارد. جانسون از گفتن ماجرای گم شدن و اتفاقات عجیبی که برایش افتاده است خودداری می کند و خیلی سریع تیمی از دوستان قدیمی و همسایگان جوان خود که همگی دانش آموز دبیرستانی هستند را تشکیل داده و داستان خود را برای آنان تعریف می کند و از آن ها می خواهد که برای نجات افرادی که مانند او گم شده اند به وی کمک کنند. فصل اول این سریال پخش شده و فصل دوم نیز در مراحل تولید به سر می برد.۱۴- سریال «قهرمانان»- سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ سریال «قهرمانان» (heroes) داستان افرادی را روایت می کند که رفته رفته در می یابند استعدادها و توانایی های فوق بشری دارند. این توانایی ها باعث به وجود آمدن واکنش هایی در آنان شده و شخصیت و روابط شخصی و عاطفی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در ادامه برخی برای بررسی این توانایی ها وارد عرصه می شوند و برخی دیگر نیز برای کنترل این افراد و توانایی های آنان ماموریت پیدا می کنند. هر کدام از این قهرمانان باید برای نجات دنیا از توانایی ها و قابلیت های خارق العاده ی خود استفاده نمایند. پخش این سریال بعد از ۴ فصل به پایان رسید.۱۳- سریال «۱۰۰»- سال ۲۰۱۴ تاکنون سریال «۱۰۰» (the 100) داستان انسان هایی را روایت می کند که ۹۷ سال بعد از نابود شدن زمین به دلیل یک انفجار اتمی در یک سفینه ی فضایی بزرگ در مدار زمین زندگی می کنند. به دلیل تمام شدن ذخایر آب و غذا کشمکشی بین این افراد وجود دارد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ۱۰۰ نوجوان خطاکار را به زمین بفرستند تا ببینند که آیا شرایط در روی کره زمین برای حیات دوباره مساعد شده است یا خیر. نوجوانان مذکور هر کدام به دلایلی محکوم شده و برای این ماموریت با هم به زمین منتقل می شوند. آن ها که هیچ اطلاعاتی در مورد زمین ندارند با گروه ها و قبایل وحشی متعددی روبرو می گردند که از انفجار اتمی جان سالم به در برده و برای بقا در روی زمین از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند. ادامه ی داستان سریال به تلاش های این ۱۰۰ نفر برای زنده ماندن و روابط آن ها با گروه های متخاصم می پردازد که هر یک برای بدست گرفتن رهبری در روی زمین و بدست آوردن قدرت و منابع بیشتر تلاش می کنند. تاکنون ۴ فصل از این سریال پخش شده و فصل پنجم نیز در راه خواهد بود.۱۲- سریال «firefly»- سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ داستان سریال «firefly» در سال ۲۵۱۷ در فضا رخ می دهد. در این زمان امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور فراهم شده و افراد بسیاری از زمین برای سکونت در فضا رهسپار شده اند. آن ها در این راه بسیاری از سیاره ها و قمرهای کهکشانی را تغییر داده و برای زندگی کردن شبیه زمین ساخته اند.در این میان موجودات فضایی بر این سیستم سیاره ای جدید حاکم شده و جز در مورد سیاره های دوردست بر دیگر سیاره ها و قمرهای مرکزی این سیستم جدید حکومت می کنند. در سیاره های دوردست ساکنان از آزادی و استقلال بسیار بیشتری برخوردارند اما امکانات زیادی برای زندگی نداشته و به سبک دوران گذشته زندگی می کنند. همچنین برخی از انسان ها زندگی بیابان نشینی را انتخاب کرده و انسان خوار شده اند. ادامه ی سریال داستان گروهی از انسان های آزاد را برای متحد کردن جامعه ی بشری نشان می دهد. این سریال تنها بعد از یک فصل و ۱۱ قسمت پخش شده کنسل شد.۱۱- سریال «پرونده های محرمانه»- سال ۱۹۹۳ تاکنون سریال «پرونده های محرمانه» (the x files) داستان دو مامور ویژه ی اف بی آی را روایت می کند که برای پیگیری پرونده های جنایی حل نشده با هم همکاری می کنند. یکی از این دو به قدرت های فرازمینی اعتقاد داشته و بر این باور است که موجودات فضایی خواهر او را در کودکی ربوده اند به همین دلیل برخی از اوقات ارتباط خود را با واقعیت از دست می دهد اما استعداد فوق العاده ای در حل کردن معماهای جنایی دارد. دیگری یک پزشک است که بسیار منطقی بوده و در مواردی که همکارش ارتباط خود با واقعیت را از دست می دهد به وی کمک می کن ...

ادامه مطلب  

ستاره هایی که از «شهرت» نفرت دارند!  

درخواست حذف این مطلب
برای بیشتر بازیگران رسیدن به شهرت بزرگترین هدف است. رویای کسب شهرت در سراسر جهان، واقعا محبوب بودن، و شهرتی همه گیر واقعا چیزی است که خیلی ها در حسرت آن هستند. با این حال برخی از بازیگران هستند که می گویند اصلا دوست نداشتند مشهور باشند.به نقل از مووی نیوز، در حالی که ایده مشهور بودن در ابتدای راه ممکن است عالی به نظر برسد، بسیاری از بایگران هم از شهرت خسته می شوند. شکار شدن توسط پاپاراتزی ها، نداشتن حریم خصوصی، و مردمی که فرق بین بازیگر و شخصیتی که او ایفا می کند را درک نمی کنند؛ همه و همه از عواملی هستند که موجب می شود مشهور بودن خیلی هم عالی نباشد.در عین حال بازیگرانی هستند که در همه عمرشان فقط برای ایفای یک رل خاص به یاد آورده می شوند، یا این که با بازخوردهای منفی در طول سال ها روبه رومی شوند. همه این ها موجب می شود تا باشند بازیگرانی که آرزویشان این است که کاش مشهور نمی بودند.شاید بشود راحت بازیگرانی را که می گویند شهرت را دوست ندارند نادیده گرفت؛ اما این که فقط همه چیز داشته باشی، دلیل شاد بودن نمی شود. بازیگران هم انسان هستند.با توجه به همه آنچه گفته شد، ۱۵ بازیگرهستند که از مشهوربودن متنفرند.۱۵- کریس اوانزاین بازیگر که برای بازی در نقش «کاپیتان آمریکا» به شهرت رسید، مدت زیادی نیست که در برابر دوربین دیده شده است. علتش هم این است که او از شهرت متنفر است و مدعی شده پس از اتمام قراردادش با مارول دیگر بازیگری را ترک می کند.او در ابتدای کارش از قرار داشتن در مرکز توجه خیلی لذت می برد. اما هر چه جلوتر رفت از این احساس متنفر شد. در حالی که اوانز عاشق بازی در نقش «کاپیتان آمریکا» بود و بخشی از فیلم «انتقام جویان» هم بود، ادعا کرده این نقش زیادی از او انرژی برده است. او گفته است هوادارانش در آینده او را کمتر در برابر دوربین خواهند دید و به جای آن او دوست دارد به کارگردانی بپردازد و بازیگری را با تصویر کردن چهره ابرقهرمان آمریکا ترک می کند.۱۴- هریسون فوردسخت است بتوان تصور کرد هریسون فورد از شهرتش متنفر باشد. برای کسی که هرگز از بازیگری فاصله نگرفته، نمی شود چنین حسی را تصور کرد. در هر حال، او عاشق بازیگری است و این با اشتیاق شهرت داشتن کاملا متفاوت است.فورد که برای بازی در نقش های فیلم هایی چون «جنگ ستارگان» و «ایندیانا جونز»شهرت دارد، در شمار زیادی از فیلم های مختلف بازی کرده که شامل فیلم های کمدی و درام های زیادی می شود.در هر حال فورد اکنون از شهرت نفرت دارد و ادعا می کند به ازای شهرت، حریم خصوصی اش را از دست دادده است. او می گوید این شهرت او باری بر دوش کسانی است که اوعاشقشان است. در هرحال در این باره کاری نمی توان کرد. هریسون فورد اگر قرار باشد بازیگری را رها کند، شاید بتوان دلیلش را حدس زد؛ اما این کاری است که او در چهل سال اخیر نتوانسته است انجامش بدهد.۱۳- دانیل کریگهر چند این بازیگر گفته برای بازی در بیست وپنجمین فیلم «جیمز باند» جلوی دوربین می رود، این باو کردنی نیست که این بازیگر از شهرت نفرت داشته باشد. او که بخش مهمی از فرانچایز «جیمز باند»است و در فیلم های مهم دیگری چون «دختری با خالکوبی اژدها» بازی کرده و «کابوی ها وبیگانان» را در کارنامه دارد، پس از بازی در همان اولین فیلم جیمز باند گفت دارد احساس می کند که شهرت چیزهای منفی زیادی را با خودش به همراه می آورد. کریگ پس از بازی در این فیلم از یک بازیگر معمولی به یکی از مهشورترین چهره های دنیای سینما و یکی از مشهورترین مجموعه فیلم های تاریخ بدل شد. او می گوید زندگی اش تغییر زیادی کرده واو دیگرنمی تواند به آنچه عادت داشت، برگردد. توجه به حریم خصوصی حالا برای او به عاملی مهم و کمتر دست یافتنی بدل شده است.۱۲ - جنیفر لارنسهر چند هنوز مدت زیادی از زمانی که او وارد بازی شده نمی گذرد، اما جنیفرلارنس به یکی از بهترین بازیگران هالیوود از زمانی که خیلی جوان بود بدل شد. او اولین نامزدی اسکار را برای فیلم «استخوان زمستان» و زمانی کسب کرد که تنها ۲۰ سال داشت و دو سال بعد برای «دفترچه امیدبخش» برنده جایزه اسکار شد. وی که با بازی در «بازی های گرسنگی» به چهره ای جهانی بدل شد، هرگز تصور نمی کرد بتواند به بازیگر جریان اصلی سینما شود. او فکرمی کرد فقط می تواند در فیلم های مستقل بودجه پایین بازی کند و هرگز تصور نمی کرد به جایی که امروز ایستاده، برسد. لارنس خیلی سریع به شهرت رسید. اما او می گوید با کسب شهرت دیگر نمی تواند صلح و آرامش داشته باشد و این چیزی است که او می خواهد در زندگی نرمال داشته باشد. او عاشق بازیگر ی است و می خواهد بتواند این کار را بدون شهرت ادامه بدهد.۱۱ - جک گلیسناین بازیگر که در سریال «بازی تاج و تخت» در نقش جفری باراتون ظاهر شد با همین نقش به شهرت رسید. هر چند او در فصل ۴ مرد، تصمیم گرفت از بازیگری دست بکشد. او که به شدت علیه جهان سلبریتی ها صحبت کرده، فکر می کند پرستیدن سلبریتی ها برای آنها بد نیست، اما برای کسی که به پرستش فکر می کند مضر است. او زمانی گفته بود: به نظر می رسد سلبریتی ها به شاهرگ هر چیزی بدل شده اند ، اقتصاد، انقلاب، ویا جهـت گیری های اجتماعی برای مشتری و … او می گوید این نقش بیش از آن که مثبت باشد، برای هر دو طرف منفی است. جک گلیسون به خاطر نفرت از فرهنگ سلبریتی بودن هرگزنخواسته است پا به دنیای شهرت بگذارد.۱۰ - رابرت پتینسونرابرت پتینسون واقعا نمی دانست وقتی قرارداد بازی در «گرگ ومیش» را امضا کرد، چه چیزی انتظارش را می کشید. گفته شده او می دانست با بازی در نقش سدریک دیگوری در فیلم «هری پاتر» میدانست چه خواهد شد. او می گوید در هر حال از شهرت نفرت دارد و در هیچ مرحله ای از کارش نمی خواست به شهرت برسد. او می گوید شهرت هم او را منزوی کرد وهم تنها. تنها عاملی که موجب خوشنودی اوست این است که پیش از ستاره شدن توانست یک زندگی عادی را تجربه کند. بیش از هر چیزی، پتینسون از این مسئله ناراحت می شود که خیلی ها فقط به خاطر اینکه او مشهور است از او بدشان می آید. این چرخه ای منفی است که به نظر نمی رسد او بتواند راه خروجش را از آن پیدا کند.۹ - زک گالیفیاناکیسپیش از آن که این بازیگر کمدین با فیلم «هنگ آور» یا «خماری» به شهرت برسد، او یکی از مشهورترین کمدین ها بود. او در عین حال بازیگر فیلم های درامی چون «مرد پرنده ای» هم بود واخیرا در سریال های تلویزیونی چون «بسکت ها»هم بازی کرده است. او زمانی در یک مصاحبه گفته بود یک بازیگر مشهور بودن، احمقانه است و او به این شهرت هیچ علاقه ای ندارد. او گفته بود: دوست دارم یک بازیگر باشم. همین. اما چرا گالیفیاناکیس اینقدر از شهرت نفرت دارد؟ می گوید چون فکر می کند شهرت اجتماعی برای یک بازیگر یک مفهوم است. و فکر نمی کند هرگز بتواند ...

ادامه مطلب  

ستاره هایی که از «شهرت» نفرت دارند!  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه بانی فیلم: برای بیشتر بازیگران رسیدن به شهرت بزرگترین هدف است. رویای کسب شهرت در سراسر جهان، واقعا محبوب بودن، و شهرتی همه گیر واقعا چیزی است که خیلی ها در حسرت آن هستند. با این حال برخی از بازیگران هستند که می گویند اصلا دوست نداشتند مشهور باشند.به نقل از مووی نیوز، در حالی که ایده مشهور بودن در ابتدای راه ممکن است عالی به نظر برسد، بسیاری از بایگران هم از شهرت خسته می شوند. شکار شدن توسط پاپاراتزی ها، نداشتن حریم خصوصی، و مردمی که فرق بین بازیگر و شخصیتی که او ایفا می کند را درک نمی کنند؛ همه و همه از عواملی هستند که موجب می شود مشهور بودن خیلی هم عالی نباشد.در عین حال بازیگرانی هستند که در همه عمرشان فقط برای ایفای یک رل خاص به یاد آورده می شوند، یا این که با بازخوردهای منفی در طول سال ها روبه رومی شوند. همه این ها موجب می شود تا باشند بازیگرانی که آرزویشان این است که کاش مشهور نمی بودند.شاید بشود راحت بازیگرانی را که می گویند شهرت را دوست ندارند نادیده گرفت؛ اما این که فقط همه چیز داشته باشی، دلیل شاد بودن نمی شود. بازیگران هم انسان هستند.با توجه به همه آنچه گفته شد، ۱۵ بازیگرهستند که از مشهوربودن متنفرند.۱۵- کریس اوانزاین بازیگر که برای بازی در نقش «کاپیتان آمریکا» به شهرت رسید، مدت زیادی نیست که در برابر دوربین دیده شده است. علتش هم این است که او از شهرت متنفر است و مدعی شده پس از اتمام قراردادش با مارول دیگر بازیگری را ترک می کند.او در ابتدای کارش از قرار داشتن در مرکز توجه خیلی لذت می برد. اما هر چه جلوتر رفت از این احساس متنفر شد. در حالی که اوانز عاشق بازی در نقش «کاپیتان آمریکا» بود و بخشی از فیلم «انتقام جویان» هم بود، ادعا کرده این نقش زیادی از او انرژی برده است. او گفته است هوادارانش در آینده او را کمتر در برابر دوربین خواهند دید و به جای آن او دوست دارد به کارگردانی بپردازد و بازیگری را با تصویر کردن چهره ابرقهرمان آمریکا ترک می کند.۱۴- هریسون فوردسخت است بتوان تصور کرد هریسون فورد از شهرتش متنفر باشد. برای کسی که هرگز از بازیگری فاصله نگرفته، نمی شود چنین حسی را تصور کرد. در هر حال، او عاشق بازیگری است و این با اشتیاق شهرت داشتن کاملا متفاوت است.فورد که برای بازی در نقش های فیلم هایی چون «جنگ ستارگان» و «ایندیانا جونز»شهرت دارد، در شمار زیادی از فیلم های مختلف بازی کرده که شامل فیلم های کمدی و درام های زیادی می شود.در هر حال فورد اکنون از شهرت نفرت دارد و ادعا می کند به ازای شهرت، حریم خصوصی اش را از دست دادده است. او می گوید این شهرت او باری بر دوش کسانی است که اوعاشقشان است. در هرحال در این باره کاری نمی توان کرد. هریسون فورد اگر قرار باشد بازیگری را رها کند، شاید بتوان دلیلش را حدس زد؛ اما این کاری است که او در چهل سال اخیر نتوانسته است انجامش بدهد.۱۳- دانیل کریگهر چند این بازیگر گفته برای بازی در بیست وپنجمین فیلم «جیمز باند» جلوی دوربین می رود، این باو کردنی نیست که این بازیگر از شهرت نفرت داشته باشد. او که بخش مهمی از فرانچایز «جیمز باند»است و در فیلم های مهم دیگری چون «دختری با خالکوبی اژدها» بازی کرده و «کابوی ها وبیگانان» را در کارنامه دارد، پس از بازی در همان اولین فیلم جیمز باند گفت دارد احساس می کند که شهرت چیزهای منفی زیادی را با خودش به همراه می آورد. کریگ پس از بازی در این فیلم از یک بازیگر معمولی به یکی از مهشورترین چهره های دنیای سینما و یکی از مشهورترین مجموعه فیلم های تاریخ بدل شد. او می گوید زندگی اش تغییر زیادی کرده واو دیگرنمی تواند به آنچه عادت داشت، برگردد. توجه به حریم خصوصی حالا برای او به عاملی مهم و کمتر دست یافتنی بدل شده است.۱۲ - جنیفر لارنسهر چند هنوز مدت زیادی از زمانی که او وارد بازی شده نمی گذرد، اما جنیفرلارنس به یکی از بهترین بازیگران هالیوود از زمانی که خیلی جوان بود بدل شد. او اولین نامزدی اسکار را برای فیلم «استخوان زمستان» و زمانی کسب کرد که تنها ۲۰ سال داشت و دو سال بعد برای «دفترچه امیدبخش» برنده جایزه اسکار شد. وی که با بازی در «بازی های گرسنگی» به چهره ای جهانی بدل شد، هرگز تصور نمی کرد بتواند به بازیگر جریان اصلی سینما شود. او فکرمی کرد فقط می تواند در فیلم های مستقل بودجه پایین بازی کند و هرگز تصور نمی کرد به جایی که امروز ایستاده، برسد. لارنس خیلی سریع به شهرت رسید. اما او می گوید با کسب شهرت دیگر نمی تواند صلح و آرامش داشته باشد و این چیزی است که او می خواهد در زندگی نرمال داشته باشد. او عاشق بازیگر ی است و می خواهد بتواند این کار را بدون شهرت ادامه بدهد.۱۱ - جک گلیسناین بازیگرکه در فیلم «بازی های گرسنگی» در نقش جفری باراتون ظاهر شد با همین نقش به شهرت رسید. هر چند او در فصل ۴ مرد، تصمیم گرفت از بازیگری دست بکشد. او که به شدت علیه جهان سلبریتی ها صحبت کرده، فکر می کند پرستیدن سلبریتی ها برای آنها بد نیست، اما برای کسی که به پرستش فکر می کند مضر است. او زمانی گفته بود: به نظر می رسد سلبریتی ها به شاهرگ هر چیزی بدل شده اند ، اقتصاد، انقلاب، ویا جهـت گیری های اجتماعی برای مشتری و … او می گوید این نقش بیش از آن که مثبت باشد، برای هر دو طرف منفی است. جک گلیسون به خاطر نفرت از فرهنگ سلبریتی بودن هرگزنخواسته است پا به دنیای شهرت بگذارد.۱۰ - رابرت پتینسونرابرت پتینسون واقعا نمی دانست وقتی قرارداد بازی در «گرگ ومیش» را امضا کرد، چه چیزی انتظارش را می کشید. گفته شده او می دانست با بازی در نقش سدریک دیگوری در فیلم «هری پاتر» میدانست چه خواهد شد. او می گوید در هر حال از شهرت نفرت دارد و در هیچ مرحله ای از کارش نمی خواست به شهرت برسد. او می گوید شهرت هم او را منزوی کرد وهم تنها. تنها عاملی که موجب خوشنودی اوست این است که پیش از ستاره شدن توانست یک زندگی عادی را تجربه کند. بیش از هر چیزی، پتینسون از این مسئله ناراحت می شود که خیلی ها فقط به خاطر اینکه او مشهور است از او بدشان می آید. این چرخه ای منفی است که به نظر نمی رسد او بتواند راه خروجش را از آن پیدا کند.۹ - زک گالیفیاناکیسپیش از آن که این بازیگر کمدین با فیلم «هنگ آور» یا «خماری» به شهرت برسد، او یکی از مشهورترین کمدین ها بود. او در عین حال بازیگر فیلم های درامی چون «مرد پرنده ای» هم بود واخیرا در سریال های تلویزیونی چون «بسکت ها»هم بازی کرده است. او زمانی در یک مصاحبه گفته بود یک بازیگر مشهور بودن، احمقانه است و او به این شهرت هیچ علاقه ای ندارد. او گفته بود: دوست دارم یک بازیگر باشم. همین. اما چرا گالیفیاناکیس اینقدر از شهرت نفرت دارد؟ می گوید چون فکر می کند شهرت اجتماعی برای یک بازیگر یک مفهوم است. و فکر نمی کند هر ...

ادامه مطلب  

سریال های جذابی که در طول عمرتان باید حتما ببینید (2)  

درخواست حذف این مطلب
در قسمت اول این مطلب به شما گفتیم که عصر حاضر را می توان عصر طلایی تلویزیون و سریال های تلویزیونی دانست. اگر شما همه به حوزه ی سینما و تلویزیون علاقه داشته باشید یا دستکم یکی از دوستان یا اطرافیانتان به این حوزه علاقمند باشد باید با این مسئله کاملاً آشنایی داشته و دریافته اید که همه از سریال ها و برنامه های تلویزیونی جدید و مهیج صحبت می کنند. بدون شک در یکی دو دهه ی اخیر تلویزیون رشد فوق العاده ای داشته و هر ساله بر کیفیت و کمیت برنامه های تلویزیونی افزوده شده است به طوری که می توان ادعا کرد سریال های تلویزیونی به رقبای سرسختی برای فیلم های سینمایی تبدیل شده و با توجه به برتری هایی که از لحاظ زمان پخش و سهل الوصول تر بودن به فیلم های سینمایی دارند بخش زیادی از مخاطبان دنیای جادویی فیلم را به خود اختصاص داده اند.بدون شک قضاوت در مورد سریال ها موضوعی شخصی بوده و ممکن است برخی یک سریال کمتر شناخته شده را به سریال های معروف ترجیح دهند. از این رو باید بگوییم که هر بیننده ای نیز مانند نگارنده ی این مطلب سلیقه و عقاید شخصی خود را دارد و ممکن است بسیاری از سریال هایی که در این لیست حضور ندارند از سریال های مورد علاقه شما باشند که به نظرتان جایشان در این لیست خالی است. از طرف دیگر شاید برخی از سریال های این لیست نیز مورد پسند برخی واقع نشود که امری کاملاً طبیعی بوده و نمی توان بر این نظرات خرده ای گرفت.علاوه بر این از آن جا که در دو قرن اخیر صدها سریال تلویزیونی ساخته شده و مسلماً هیچ کسی تمامی آن ها را ندیده نمی توان قضاوت کامل و بدون نقصی در مورد آن ها داشت و علاقمندان جوان دنیای تلویزیون هیچ اطلاعاتی در مورد سریال های قدیمی ندارند. به همین دلیل شاید سریال های جدید بسیاری را دیده و پسندیده باشند که در این فهرست به چشم نمی خورند. از آن جایی که انتخاب دو جین سریال عالی از بین صدها سریال پخش شده کار بسیار دشواری است و رسالت ما نیز این بوده که از تمامی سریال های دو قرن اخیر بهترین سریال ها را انتخاب کنیم بدون شک مجبور بوده ایم برخی سریال های محبوب امروزی را نادیده بگیریم، در غیر این صورت باید فهرستی بسیار طولانی تر را تهیه می کردیم.آن چه که در این فهرست لحاظ شده نظرات کلی و جامع منتقدان حوزه تلویزیون است که همگی بر منحصر به فرد بودن این سریال ها توافق داشته اند. از شما دعوت می کنیم که با ادامه ی متن همراه باشید.۱۳- همه خانواده (۱۹۷۱-۱۹۷۹)سریال «همه خانواده» (all in the family) را می توان بهترین اثر تلویزیونی نورمن لیر دانست که زندگی آمریکایی را به نمایش می گذارد. این سریال در مورد یک خانواده طبقه کارگری در نیویورک و پدر سرسخت و یکدنده خانواده با نام آرچی بانکر است که بسیار بداخلاق بوده و به همه چیز و همه کس که مثل او نباشد مشکوک است. بیشتر صحنه های فیلم در داخل خانه ی این خانواده در کوئینز نیویورک اتفاق می افتد و روابط پدر خانواده با مادر مهربان و کمی دست و پا چلفتی و دختر تازه عروس آن ها که خصوصیاتی را از هر دوی والدین خود به ارث برده است به نمایش می گذارد. این سریال در دوران پخش خود به موضوعات حساس و کمتر بحث شده ای مانند نژادپرستی، حقوق زنان، دین، سقط جنین، سرطان و جنگ ویتنام می پرداخت. پخش این سریال پس از ۹ فصل به پایان رسید. ۱۴- منطقه گرگ و میش (۱۹۵۹-۱۹۶۴)ساختن سریال های علمی تخیلی برای تلویزیون کار دشواری است اما سریال «منطقه گرگ و میش» (the twilight zone) نه تنها این کار را به خوبی انجام داد بلکه در هر اپیزود خود به داستان جدیدی می پرداخت. شاهکار راد سرلینگ در هر اپیزود مردم معمولی حاشیه ی شهر را در یک موقعیت بغرنج و پیچیده قرار می داد و هر قسمت یک پیام اخلاقی خاص داشت. ۱۵- گمشدگان (۲۰۰۴-۲۰۱۰)اگر بگوییم سریال «توین پیکس» (twin peaks) شروع سریال هایی بود که تماشاگران را به کشف رازهای سریال ترغیب کرده و به خاطر همین مولفه های رازگونه آن ها را با خود همراه می ساخت می توان سریال «گمشدگان» (lost) را دنباله رو و وارث آن در این حوزه دانست. در طول ۶ فصل مهیج این سریال داستان بازماندگان یک سانحه ی هوایی را روایت می کند که در یک جزیره ی ناشناخته گرفتار شده و برای بقا مجبور می شوند دست به هر کاری بزنند. تماشاگر نیز برای این که بفهمد این بازماندگان بینوا در این مکان خشن برای زنده ماندن چه می کنند و روابط شخصیت های داستان چگونه پیش می رود با داستان سریال همراهی می کنند. علاوه بر این که نمی توان حدس زد در ادامه ی داستان چه اتفاقی برای شخصیت های سریال رخ می دهد، شخصیت پردازی قوی و بی نظیر سریال «گمشدگان» را نیز باید از دلایل استقبال تماشاگران و منتقدان از این سریال جذاب دانست. ۱۶- ریشه ها (۱۹۷۷)مینی سریال «ریشه ها» (roots) نه تنها یک سریال فوق العاده جذاب و تاثیرگذار بود بلکه نقش مهمی در بیداری سیاه پوستان ایالات متحده و تحرکات مبارزاتی آنان داشت. این سریال که از رمانی نوشته ی الکس هیلی با همین نام اقتباس شده بود داستان زندگی یک خانواده ی سیاهپوست از دوران بردگی تا آزادی را روایت می کند. نسخه ی دیگری از این سریال در سال ۲۰۱۶ نیز ساخته شد که این نسخه نیز با استقبال قابل توجه تماشاگران و منتقدان روبرو گردید. ۱۷- او جی:ساخت امریکا (۲۰۱۶)سریال «او جی: ساخت آمریکا» ( ...

ادامه مطلب  

سریال های جذابی که در طول عمرتان باید حتما ببینید (1)  

درخواست حذف این مطلب
شاید شما هم متوجه شده باشید که اخیراً دنیای تلویزیون به شدت پیشرفت کرده و با ساخت سریال های جذاب، جدید و متنوع مخاطبان بسیاری به این رسانه ی خانگی روی آورده اند. در واقع ما اکنون در دورانی قرار داریم که بسیاری آن را «عصر طلایی» تلویزیون می دانند. وفور شبکه های تلویزیونی و ورود پلتفرم های آنلاینی مانند نت فلیکس باعث شده که حجم برنامه ها و محتواهای تلویزیونی از هر زمان دیگری فراتر رفته و رقابتی سخت بین این رسانه ها برای تولید برنامه ها و به خصوص سریال های جذاب و جدید درگرفته است.سریال های تلویزیونی از لحاظ طول نمایش بر فیلم های سینمایی برتری دارند و همین موضوع باعث می شود که مخاطب را با خود همراه کنند. این سریال ها می توانند مخاطب را درگیر خود کرده و حتی سبک زندگی او را برای همیشه تغییر دهند.از طرف دیگر از آن جایی که ما در عصر طلایی تلویزیون و سریال های تلویزیونی به سر می بریم بیشتر سریال های جذاب و مهیج در چند سال اخیر ساخته شده اند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال هایی که تاکنون ساخته شده اند را به شما معرفی کنیم که هر کسی می تواند از دیدن آن ها لذت ببرد.۱- خانواده ی سوپرانو (۱۹۹۹-۲۰۰۷)این شاهکار حماسی دیوید چَیس داستان سردسته ی یک گروه تبهکار به نام تونی سوپرانو (با بازی خازق العاده ی جیمز گاندولفینی) را روایت می کند که سعی دارد بین زندگی عادی خانوادگی خود به عنوان یک پدر و شوهر معمولی در حاشیه ی شهر و روی دیگر خود به عنوان رییس بیرحم یک گروه خلافکار سازمان یافته تعادل برقرار کند. سریال «خانواده ی سوپرانو» (the sopranos) از اولین تولیدات تلویزیونی است که قدرت شیوه ی داستان گویی رمان گونه و شخصیت پردازی منحصر به فرد را در یک سریال تلویزیونی به نمایش می گذارد و تا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از بهترین سریال های ساخته شده در تاریخ تلویزیون شناخته می شود. پخش این سریال پس از ۶ فصل به پایان رسید.۲- بازی تاج و تخت (۲۰۱۱ – تاکنون) بدون شک باید سریال «بازی تاج و تخت» (game of thrones) را شاه بیت سریال های تلویزیونی در حال پخش دانست. شخصیت های متغیر و غیرقابل اعتماد، خطوط داستانی پیچیده و جلوه های ویژه کامپیوتری حیرت انگیز این سریال را به پربیننده ترین سریال تلویزیونی امروز و شاید تمام دوران تبدیل کرده است. تاکنون ۶ فصل از این سریال تاریخی فانتزی در مورد رقابت خانواده ها برای بدست آوردن تاج و تخت در یک سرزمین داستانی گذشته و اواخر ماه جاری نیز فصل هفتم آن پخش خواهد شد.۳- ارتباط (۲۰۰۲-۲۰۰۸)داستان سریال «رابط» (the wire) که توسط خبرنگاری به نام دیوید سیمون نوشته شده است ارتباط بین پلیس شهر بالتیمور و توزیع کنندگان مواد مخدر شهر را از دید هر دو گروه روایت می کند. تجربیات شخصی سیمون از این ارتباط باعث شده است که سریال «رابط» داستانی بسیار جذاب، گیرا و البته ممتاز و جدل آمیز داشته باشد. پخش این سریال پس از ۵ فصل به پایان رسید.۴- بریکینگ بد (۲۰۰۸-۲۰۱۳)سریال «بریکینگ بد» (breaking bad) داستان یک معلم ساده شیمی به نام والتر وایت را روایت می کند که به دلیل ابتلا به بیماری سرطان وارد دنیای تولید مواد مخدر صنعتی می شود. این داستان سرراست و جالب باعث شد که سریال «بریکینگ بد» به یکی از جذاب ترین و پربیننده ترین سریال های تلویزیونی سال های اخیر تبدیل شود. منتقدان این سریال را به خاطر نکات اخلاقی و داستان پردازی منحصر به فردش ستوده اند. بازی بی نقص برایان کرانستون در نقش اول سریال را می توان از دلایل عمده موفقیت آن دانست. پخش این سریال پس از ۵ فصل به پایان رسید.۵- سینفلد (۱۹۸۹-۱۹۹۸)سریال «سینفلد» (seinfeld) با بازی جری سینفلد در نقش اصلی یک سریال نیمه سرگذشتنامه ای در مورد خودِ جری سینفلد و دوستان و آشنایان اوست. داستان سریال حول اتفاقات روزمره ای که برای سینفلد و همسایگان و دوستانش رخ می دهد می چرخد و می توان آن را بهترین سریال در ژانر فرهنگ عمومی دانست. پخش این سریال طنز پس از ۹ فصل به پایان رسید.۶- اشتیاقت را مهار کن (۲۰۰۰- تاکنون)این سریال را می توان میراث سریال «سینفلد» دانست که لری دیوید در نقش یکی از نویسندگان و شخصیت های داستانی آن حضور داشت. سریال «اشتیاقت را مهار کن» (curb your enthusiasm) ب ...

ادامه مطلب  

برترین قسمت های سریال game of thrones  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت گیم شات: حدود دو هفته از آغاز فصل هفتم سریال game of thrones (بازی تاج و تخت) می گذرد و با توجه به اینکه تنها یازده قسمت تا پایان این حماسه بی نظیر باقی مانده است، نگاهی به بهترین قسمت هایی که موفق شده اند ما را به وجد بیاورند و بینندگان را در مقابل صفحه های نمایش میخکوب کنند، انداخته ایم.سعی داشتیم که با در نظر گرفتن تمامی فرمول هایی که از یک قسمت شصت دقیقه ای تمام و کمال انتظار داریم، پانزده قسمت که در خالص ترین و تعالی ترین حالت ممکن قرار دارند و یک سر و گردن نیز از سایر قسمت ها بالاترند، گلچین کرده و به شما معرفی کنیم. مرگ های شوکه کنند و صحنه های مبارزه حماسی زیادی در طول سریال وجود دارد که انتخاب بهترین میان آن ها تقریباً غیر ممکن به نظر می رسد؛ با این حال صحنه ای که تقریباً تمامی مخاطبان پر و پا قرص سریال، با آن خاطره داشته و تا مرز جنون نیز آن را پیش برده، درون قسمت های بزرگ سریال وجود داشته و ما نیز سعی کردیم تا این لحظات ناب را خارج از مبارزات عظیم سریال که خود به تنهایی می توانند یک لیست کامل را پر کنند، رتبه بندی کنیم. با توجه به این موضوعات، کلی نامزد افتخاری و قسمت های جا مانده از این لیست به وجود می آیند که خیلی سریع به آن ها می پردازیم تا وارد لیست اصلی شویم: قسمت «و نگهبانی او پایان یافت» که چهارمین قسمت از فصل سوم بود، شامل بخش مشهوریست که دنریس واژه «dracarys» را به کار می برد. همینطور قسمت پایان بندی فصل اول، یعنی «آتش و خون» نیز به لیست راه پیدا نکرد و این موضوع در رابطه با محاکمه تریون در قسمت «قوانین خدایان و آدمیان» نیز بر قرار است. در همینجا امیدوارم که سیزده قسمت باقی مانده از فصل هفتم و هشتم، به تنهایی بتوانند یک لیست کامل از برترین لحظات کل سریال را برای طرفداران به وجود بیاورند.رتبه پانزدهم: فصل ششم، قسمت دوم؛ «خانه»اصلی ترین دلیل مشهور بودن قسمت «خانه» بیشتر به دلیل سکانس بازیابی بدن بی جان جان اسنو است؛ ولی این قسمت به تنهایی نیز قسمتی بسیار قوی است که به سوالات مکرر طرفداران که در طی یازده ماه اخیر جمع شده بود، پاسخ داد. ما همچنین انتظار بیشتری کشیدیم تا باری دیگر داستان بر روی شخصیت برن، متمرکز شود. برن درست به مانند پدرش که در اولین قسمت سریال، تیراندازی پسرش را تماشا می کرد، مشغول تماشای خاطرات گذشته از پدر جوانش در حین تیراندازی بود. روس بولتون (roose bolton) تبدیل به اولین طلفات شوکه کننده در فصل ششم شده و درست در زمانی که تئون در حال یک خداحافظی احساسی با سانسا است، عمو یورون با یک ورود حماسی به قلعه pyke، خودش را به جریان سریال اضافه می کند. در این میان، تریون نیز دست به انجام کاری می زند که تنها از عهده یک تیریون لنستر بر می آید؛ دست دوستی به سمت چند اژدها دراز می کند! سخنرانی وی در هنگام آزادی رگال و ویزرین، قطعاً حماسی ترین لحظه قسمت می بود، اگر که جان اسنو این موقعیت را از وی نمی دزدید. به راستی که زنده شدن جان اسنو، آنقدر دقیق و محتاطانه پی ریزی شده که، با وجود اینکه می دانیم پس از ماه ها قرار است اتفاق بیافتد، ولی باز هم برایمان یک غافلگیری به وجود می آورد.رتبه چهاردهم: فصل سوم، قسمت سوم؛ «قدمگاه مجازات»در طی دو بخش اول قسمت «قدمگاه مجازات» اتفاق آنچنان بزرگی رخ نمی دهد که امیدمان را برای یک قسمت بی نظیر بالا ببریم؛ ولی استفاده مناسب و شگفت انگیز از کمدی بصری باعث شده که همان بخش ها نیز برایمان تبدیل به یک تغییر بسیار خود در طی سریال شوند. خداحافظی ناشیانه آریا با hot pie که با نان دندانه دار گرگ شکلی که hot pie برای آریا پخته کامل شده است. همچنین رقابت میان سرسی و تیریون بر سر میز جلسه شورا، آن هم به وسیله صندلی ها، از جالب ترین نکات این قسمت است. توانایی بالای پادریک (podrick) در برخورد با بانوان نیز از خنده دارترین لحظات تمام سریال است. پس از اینکه این قسمت به پایان خود نزدیک می شود، شما باری دیگر گول امنیت غیرواقعی را که سازندگان تدارک دیده اند می خورید. جیمی لنستر، در یکی از کلیدی ترین و مهم ترین لحظات تمام سریال، دست خود را از دست می دهد. برای بسیاری، این صحنه بسیار لذت بخش است، زیرا این جیمی بود که برن را در اولین قسمت از سریال، فلج کرد و حال خود نیز باید از همین عارضه رنج ببرد. این سکانس همچنین اولین باری است که برای جیمی احساس همدردی کرده و درست از همین لحظه به بعد است که وی در مسیر رستگاری قرار گرفته و تبدیل به یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های سریال می شود.رتبه سیزدهم: فصل اول، قسمت ششم؛ «یک تاج طلایی»نیمه اول از اولین فصل سریال، بیش از اینکه به موضوع جدی و خاصی بپردازد، بیشتر در حال ساختن یک داستان فانتزی و آماده سازی مخاطبان بود، ولی قسمت ششم، برای اولین بار مخاطب را با بعد مخفی سریال که تا پایان آن فصل به خوبی با آن آشنا خواهید شد، همراه کرده و تازه شروع به گرم شدن کرد. «یک تاج طلایی» اولین قسمتی است که در آن، یک شخصیت کلیدی و مهم در سریال کشته می شود. در این قسمت، کال دروگو (khal drogo) یک دیگ حاوی طلای مذاب را بر سر ویسریس تارگریان (viserys targaryen) خالی کرده و همزمان، دنریس را از چنگال کنترل کننده برادرش خلاص می کند. پس از این قسمت بود که ما تازه با واقعیت خشن و جدی بازی تاج و تخت آشنا شدیم. از طرفی دیگر، بران (bronn) قبول می کند که برای ضمانت تیریون در دادگاه، دست به محاکمه بر اساس مبارزه بزند. این موضوع علاوه بر معرفی کردن یکی از اولین یاران وفادار به تیریون، یکی از سرگرم کننده ترین دوئل های رو در رو را در طی سریال به ما نشان می دهد. از طرفی دیگر، در مقر امپراطوری، ند استارک در حال حکومت موقت خود بوده و کارها را سر و سامان می دهد؛ وی در حال پیگیری اعدام کوهستان و همچنین کشف راز بچه های رابرت باراتیون بوده که در اصل فرزندان جیمی لنستر می باشند.رتبه دوازدهم: فصل چهارم، قسمت نهم؛ «نگهبانان دیوار»«نگهبانان دیوار» آنقدر حماسی و بی نظیر است که تا بدین جا، قطعاً تبدیل به یکی از محبوب ترین قسمت های مخاطبان سریال شده بود. قسمتی که از ابتدا تا انتها در طی یک نبرد حماسی رخ می دهد و البته شاهد رد و بدل شدن احساسات و حرف های ناگفته فراوانی نیز هستیم. متاسفانه تنها ایراد اصلی این قسمت این بوده که بر خلاف سایر قسمت ها، داستان روایی آنچنانی برای تعریف کردن وجود ندارد و ازین جهت یک نکته منفی برای آن حساب می شود. با اینکه به مقدار کافی موارد شوکه کننده وجود دارد، ولی این قسمت از نظر شوکه کنندگی به هیچ وجه به قسمت قبلی خود یعنی، «کوه و افعی» نمی رسد و یا حتی از نظر عظمت به قسمت بعدی خود یعنی «فرزندان»؛ با این حال قرار نیست که با یک قسمت معمولی و یا ضعیف رو به رو باشیم. هر تیری که در طی این قسمت پرتاب می شود، با مخلوط شدن با موسیقی حماسی و هیجان انگیر سریال، پتانسیل کافی را برای حضور در این لیست دارند، ولی قدم های سهمگین غول عظیم الجثه و شجاعت مردان دیوار، خود به تنهایی یکی از لحظات بی نظیر این قسمت است. حتی در قسمتی که تنها به نبرد اختصاص داده شده است، سریال شخصیت های فوق العاده خود را فراموش نمی کند. سم در این قسمت به خودش آمده و شجاعتی بی نظیر کسب می کند؛ grenn در قهرمانانه ترین حالت ممکن، جانش را فدا می کند و در نهایت نیز، جان عشق زندگی اش را در طی یک پایان بی رحمانه از دست می دهد.رتبه یازدهم: فصل سوم، قسمت پنجم؛ «بوسیده شده با آتش»بر خلاف رتبه قبلی، هیچ موضوع حماسی و فوق العاده جذابی در رابطه با این قسمت از فصل سوم وجود ندارد؛ ولی «بوسیده شده با آتش» آنچنان قدرتمند، مسیر خود را شروع کرده و به پایان می رساند که باعث شده، هر لحظه از آن تماشایی و خیره کننده از آب در بیاید. متاسفانه نکته ای که سازندگان از همان ابتدا آن را برای ما برنامه ریزی کرده بودند، دختر استنیس یعنی پرنسس شیرین (shireen) بود که در این قسمت با عنوان «بوسیده شده با آتش» به ما معرفی می شود، و همانطور که می دانید، وی در نهمین قسمت از فصل پنجم یعنی «رقص اژدهایان» توسط همین آتش بوسیده شده و از دنیا می رود. از این موضوع که بگذریم، قیافه سرسی، زمانی که به وی می گویند که باید با لوراس تایرل (loras tyrell) ازدواج کند، بسیار دیدنی است. با این حال، کلیدی ترین لحظه این قسمت، زمانیست که جیمی لنستر لحظاتی صمیمی را با برین (brienne) در لحظات نهایی قسمت می گذراند و جیمی حقیقت پشت لقب «شاه کش» را بر ملا می کند. از دیگر اتفاقات مهم این قسمت می توان به ملاقات جان با ایگرت در غاری منزوی، اعدام ریچارد کارستارک (rickard karstark) توسط راب و در نهایت زنده شدن بریک دونداریون (beric dondarrion) از مرگ اشاره کرد که همگی در کنار هم یک قسمت فراموش نشدنی را تشکیل داده اند.رتبه دهم: قسمت نهم، فصل ششم؛ «نبرد حرامزاده ها»اگر با یک سریال و رسانه دیگری غیر از بازی تاج و تخت سر و کار داشتیم، «نبرد حرامزاده ها» بدون شک به دلیل عظمت و بزرگی، تبدیل به بزرگ ترین و بهترین قسمت آن سریال می شد؛ ولی از آنجایی که با یک سریال معمولی سر و کار نداریم، می دانیم که هر چه پایین تر برویم، با پدیده های عجیب تر و پیچیده تری رو به رو می شویم. جدا از جنگ های کلیشه ای که با نام قسمت های نهم کلید خورده اند، اگر عظمت جنگ وینترفل را کنار بگذاریم، پیروزی جان اسنو، به موقع سر رسیدن سانسا و انگشت کوچک و کشته شدن رمزی بولتون، تقریبا تمام استانداردهای شوکه کننده و رسمی ای هستند که بازی تاج و تخت در طی این سال ها به ما نشان داده است؛ با این حال این یک قسمت عادی نبوده و همانند نبرد فصل چهارم، «نبرد حرامزاده ها» تماماً بر روی مقیاس خلاصه می شود. حتی در شهر meereen، ما سکانس عجیب و غیر منتظره ای از متحد شدن دوباره اژدهایان می بینیم که به راحتی پتانسیل این را دارد که یک سر و گردن از سایر قسمت های سریال بالاتر باشد. زمانی که آن قضیه تمام شده و ما به سراغ نبرد اصلی در شمال می رویم، تقریباً تمام قسمت پدیده ایست که تا به حال نمونه ای از آن را به چشم ندیده ایم (حداقل نه در قالب یک مجموعه تلویزیونی). در واقع در چه سریالی می توانید ببینید که یک غول عظیم الجثه، یک سرباز را به دو نیم تقسیم کرده، یک نفر در کوهی از اجساد در حال غرق شدن باشد، و یا یک مرد خود را آماده کند که به تنهایی با یک ارتش اسب سوار رو به رو شود؟ «نبرد حرامزاده ها» به تنهایی، استانداردهای تلویزیون را یک بار برای همیشه تغییر داده است.رتبه نهم: قسمت هشتم، فصل پنجم؛ «هاردهوم»با اینکه فصل پنجم به آرامی و کندی، شروع به ساختن ساختار سریال و متحد کردن همه با هم بود، قسمت هشتم از ناکجا آباد سر از تلویزیون در آورد و با یک قتل و عام طولانی به همراه خودنمایی ترسناک وایت واکرها که در نهایت به پیروزی آن ها منجر شد، تا حدودی پرونده سریال را به طور کامل بست! بر خلاف قسمت های مربوط به نبرد گذشته، «هاردهوم» به مخاطبان کتاب ها نیز تجربه ای جدید که پیش تر با آن رو به رو نشده بودند، ارائه می کند. البته کاملاً مشخص است که چرا پایان این قسمت در رمان ذکر نشده است. نه به خاطر اینکه تماشای این لحظات اکشن در قالب تصویر بسیار لذت بخش تر باشد، بلکه مشاهده کنیم که فلز والریایی قابلیت کشتن وایت واکرها را دارد (که پیش تر از این موضوع آگاه بودیم) و تنها فردی نیز که در کتاب، به توسط وایت ها تسخیر می شود، یک زن وحشی است که پیش تر در همان قسمت با وی آشنا شدیم و البته در سریال، علاوه بر وی شاهد تبدیل تمامی یاران مرده جان به وایت واکر هستیم. حتی اگر قسمت های بلاک باستر و عظیم سریال را به دلیل تنها نمایش جلوه های ویژه و داستان کمتر، سرزنش کنیم، نمی توانیم منکر این موضوع بشویم که «هاردهوم» در میان لحظات خسته کننده ای که تا اواسط فصل پنجم بر پیکر سریال حاکم شده بود، همانند یک معجزه به موقع برای نجات آن شتافت. در میان همه استرس هایی که در طول این سریال به بیننده وارد می شود، تصویر چهار اسب زامبی آخرالزمان که در سایه های بالای کوه استاده اند و همینطور صورت خونسرد پادشاه شب، آن هم زمانی که مرده ها در حال زنده شدن هستند، صحنه هایی نیستند که به ر ...

ادامه مطلب  

برترین قسمت های سریال game of thrones  

درخواست حذف این مطلب
حدود دو هفته از آغاز فصل هفتم سریال game of thrones (بازی تاج و تخت) می گذرد و با توجه به اینکه تنها یازده قسمت تا پایان این حماسه بی نظیر باقی مانده است، نگاهی به بهترین قسمت هایی که موفق شده اند ما را به وجد بیاورند و بینندگان را در مقابل صفحه های نمایش میخکوب کنند، انداخته ایم.سعی داشتیم که با در نظر گرفتن تمامی فرمول هایی که از یک قسمت شصت دقیقه ای تمام و کمال انتظار داریم، پانزده قسمت که در خالص ترین و تعالی ترین حالت ممکن قرار دارند و یک سر و گردن نیز از سایر قسمت ها بالاترند، گلچین کرده و به شما معرفی کنیم. مرگ های شوکه کنند و صحنه های مبارزه حماسی زیادی در طول سریال وجود دارد که انتخاب بهترین میان آن ها تقریباً غیر ممکن به نظر می رسد؛ با این حال صحنه ای که تقریباً تمامی مخاطبان پر و پا قرص سریال، با آن خاطره داشته و تا مرز جنون نیز آن را پیش برده، درون قسمت های بزرگ سریال وجود داشته و ما نیز سعی کردیم تا این لحظات ناب را خارج از مبارزات عظیم سریال که خود به تنهایی می توانند یک لیست کامل را پر کنند، رتبه بندی کنیم. با توجه به این موضوعات، کلی نامزد افتخاری و قسمت های جا مانده از این لیست به وجود می آیند که خیلی سریع به آن ها می پردازیم تا وارد لیست اصلی شویم: قسمت «و نگهبانی او پایان یافت» که چهارمین قسمت از فصل سوم بود، شامل بخش مشهوریست که دنریس واژه «dracarys» را به کار می برد. همینطور قسمت پایان بندی فصل اول، یعنی «آتش و خون» نیز به لیست راه پیدا نکرد و این موضوع در رابطه با محاکمه تریون در قسمت «قوانین خدایان و آدمیان» نیز بر قرار است. در همینجا امیدوارم که سیزده قسمت باقی مانده از فصل هفتم و هشتم، به تنهایی بتوانند یک لیست کامل از برترین لحظات کل سریال را برای طرفداران به وجود بیاورند.رتبه پانزدهم: فصل ششم، قسمت دوم؛ «خانه»اصلی ترین دلیل مشهور بودن قسمت «خانه» بیشتر به دلیل سکانس بازیابی بدن بی جان جان اسنو است؛ ولی این قسمت به تنهایی نیز قسمتی بسیار قوی است که به سوالات مکرر طرفداران که در طی یازده ماه اخیر جمع شده بود، پاسخ داد. ما همچنین انتظار بیشتری کشیدیم تا باری دیگر داستان بر روی شخصیت برن، متمرکز شود. برن درست به مانند پدرش که در اولین قسمت سریال، تیراندازی پسرش را تماشا می کرد، مشغول تماشای خاطرات گذشته از پدر جوانش در حین تیراندازی بود. روس بولتون (roose bolton) تبدیل به اولین طلفات شوکه کننده در فصل ششم شده و درست در زمانی که تئون در حال یک خداحافظی احساسی با سانسا است، عمو یورون با یک ورود حماسی به قلعه pyke، خودش را به جریان سریال اضافه می کند. در این میان، تریون نیز دست به انجام کاری می زند که تنها از عهده یک تیریون لنستر بر می آید؛ دست دوستی به سمت چند اژدها دراز می کند! سخنرانی وی در هنگام آزادی رگال و ویزرین، قطعاً حماسی ترین لحظه قسمت می بود، اگر که جان اسنو این موقعیت را از وی نمی دزدید. به راستی که زنده شدن جان اسنو، آنقدر دقیق و محتاطانه پی ریزی شده که، با وجود اینکه می دانیم پس از ماه ها قرار است اتفاق بیافتد، ولی باز هم برایمان یک غافلگیری به وجود می آورد.رتبه چهاردهم: فصل سوم، قسمت سوم؛ «قدمگاه مجازات»در طی دو بخش اول قسمت «قدمگاه مجازات» اتفاق آنچنان بزرگی رخ نمی دهد که امیدمان را برای یک قسمت بی نظیر بالا ببریم؛ ولی استفاده مناسب و شگفت انگیز از کمدی بصری باعث شده که همان بخش ها نیز برایمان تبدیل به یک تغییر بسیار خود در طی سریال شوند. خداحافظی ناشیانه آریا با hot pie که با نان دندانه دار گرگ شکلی که hot pie برای آریا پخته کامل شده است. همچنین رقابت میان سرسی و تیریون بر سر میز جلسه شورا، آن هم به وسیله صندلی ها، از جالب ترین نکات این قسمت است. توانایی بالای پادریک (podrick) در برخورد با بانوان نیز از خنده دارترین لحظات تمام سریال است. پس از اینکه این قسمت به پایان خود نزدیک می شود، شما باری دیگر گول امنیت غیرواقعی را که سازندگان تدارک دیده اند می خورید. جیمی لنستر، در یکی از کلیدی ترین و مهم ترین لحظات تمام سریال، دست خود را از دست می دهد. برای بسیاری، این صحنه بسیار لذت بخش است، زیرا این جیمی بود که برن را در اولین قسمت از سریال، فلج کرد و حال خود نیز باید از همین عارضه رنج ببرد. این سکانس همچنین اولین باری است که برای جیمی احساس همدردی کرده و درست از همین لحظه به بعد است که وی در مسیر رستگاری قرار گرفته و تبدیل به یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های سریال می شود.رتبه سیزدهم: فصل اول، قسمت ششم؛ «یک تاج طلایی»نیمه اول از اولین فصل سریال، بیش از اینکه به موضوع جدی و خاصی بپردازد، بیشتر در حال ساختن یک داستان فانتزی و آماده سازی مخاطبان بود، ولی قسمت ششم، برای اولین بار مخاطب را با بعد مخفی سریال که تا پایان آن فصل به خوبی با آن آشنا خواهید شد، همراه کرده و تازه شروع به گرم شدن کرد. «یک تاج طلایی» اولین قسمتی است که در آن، یک شخصیت کلیدی و مهم در سریال کشته می شود. در این قسمت، کال دروگو (khal drogo) یک دیگ حاوی طلای مذاب را بر سر ویسریس تارگریان (viserys targaryen) خالی کرده و همزمان، دنریس را از چنگال کنترل کننده برادرش خلاص می کند. پس از این قسمت بود که ما تازه با واقعیت خشن و جدی بازی تاج و تخت آشنا شدیم. از طرفی دیگر، بران (bronn) قبول می کند که برای ضمانت تیریون در دادگاه، دست به محاکمه بر اساس مبارزه بزند. این موضوع علاوه بر معرفی کردن یکی از اولین یاران وفادار به تیریون، یکی از سرگرم کننده ترین دوئل های رو در رو را در طی سریال به ما نشان می دهد. از طرفی دیگر، در مقر امپراطوری، ند استارک در حال حکومت موقت خود بوده و کارها را سر و سامان می دهد؛ وی در حال پیگیری اعدام کوهستان و همچنین کشف راز بچه های رابرت باراتیون بوده که در اصل فرزندان جیمی لنستر می باشند.رتبه دوازدهم: فصل چهارم، قسمت نهم؛ «نگهبانان دیوار»«نگهبانان دیوار» آنقدر حماسی و بی نظیر است که تا بدین جا، قطعاً تبدیل به یکی از محبوب ترین قسمت های مخاطبان سریال شده بود. قسمتی که از ابتدا تا انتها در طی یک نبرد حماسی رخ می دهد و البته شاهد رد و بدل شدن احساسات و حرف های ناگفته فراوانی نیز هستیم. متاسفانه تنها ایراد اصلی این قسمت این بوده که بر خلاف سایر قسمت ها، داستان روایی آنچنانی برای تعریف کردن وجود ندارد و ازین جهت یک نکته منفی برای آن حساب می شود. با اینکه به مقدار کافی موارد شوکه کننده وجود دارد، ولی این قسمت از نظر شوکه کنندگی به هیچ وجه به قسمت قبلی خود یعنی، «کوه و افعی» نمی رسد و یا حتی از نظر عظمت به قسمت بعدی خود یعنی «فرزندان»؛ با این حال قرار نیست که با یک قسمت معمولی و یا ضعیف رو به رو باشیم. هر تیری که در طی این قسمت پرتاب می شود، با مخلوط شدن با موسیقی حماسی و هیجان انگیر سریال، پتانسیل کافی را برای حضور در این لیست دارند، ولی قدم های سهمگین غول عظیم الجثه و شجاعت مردان دیوار، خود به تنهایی یکی از لحظات بی نظیر این قسمت است. حتی در قسمتی که تنها به نبرد اختصاص داده شده است، سریال شخصیت های فوق العاده خود را فراموش نمی کند. سم در این قسمت به خودش آمده و شجاعتی بی نظیر کسب می کند؛ grenn در قهرمانانه ترین حالت ممکن، جانش را فدا می کند و در نهایت نیز، جان عشق زندگی اش را در طی یک پایان بی رحمانه از دست می دهد.رتبه یازدهم: فصل سوم، قسمت پنجم؛ «بوسیده شده با آتش»بر خلاف رتبه قبلی، هیچ موضوع حماسی و فوق العاده جذابی در رابطه با این قسمت از فصل سوم وجود ندارد؛ ولی «بوسیده شده با آتش» آنچنان قدرتمند، مسیر خود را شروع کرده و به پایان می رساند که باعث شده، هر لحظه از آن تماشایی و خیره کننده از آب در بیاید. متاسفانه نکته ای که سازندگان از همان ابتدا آن را برای ما برنامه ریزی کرده بودند، دختر استنیس یعنی پرنسس شیرین (shireen) بود که در این قسمت با عنوان «بوسیده شده با آتش» به ما معرفی می شود، و همانطور که می دانید، وی در نهمین قسمت از فصل پنجم یعنی «رقص اژدهایان» توسط همین آتش بوسیده شده و از دنیا می رود. از این موضوع که بگذریم، قیافه سرسی، زمانی که به وی می گویند که باید با لوراس تایرل (loras tyrell) ازدواج کند، بسیار دیدنی است. با این حال، کلیدی ترین لحظه این قسمت، زمانیست که جیمی لنستر لحظاتی صمیمی را با برین (brienne) در لحظات نهایی قسمت می گذراند و جیمی حقیقت پشت لقب «شاه کش» را بر ملا می کند. از دیگر اتفاقات مهم این قسمت می توان به ملاقات جان با ایگرت در غاری منزوی، اعدام ریچارد کارستارک (rickard karstark) توسط راب و در نهایت زنده شدن بریک دونداریون (beric dondarrion) از مرگ اشاره کرد که همگی در کنار هم یک قسمت فراموش نشدنی را تشکیل داده اند.رتبه دهم: قسمت نهم، فصل ششم؛ «نبرد حرامزاده ها»اگر با یک سریال و رسانه دیگری غیر از بازی تاج و تخت سر و کار داشتیم، «نبرد حرامزاده ها» بدون شک به دلیل عظمت و بزرگی، تبدیل به بزرگ ترین و بهترین قسمت آن سریال می شد؛ ولی از آنجایی که با یک سریال معمولی سر و کار نداریم، می دانیم که هر چه پایین تر برویم، با پدیده های عجیب تر و پیچیده تری رو به رو می شویم. جدا از جنگ های کلیشه ای که با نام قسمت های نهم کلید خورده اند، اگر عظمت جنگ وینترفل را کنار بگذاریم، پیروزی جان اسنو، به موقع سر رسیدن سانسا و انگشت کوچک و کشته شدن رمزی بولتون، تقریبا تمام استانداردهای شوکه کننده و رسمی ای هستند که بازی تاج و تخت در طی این سال ها به ما نشان داده است؛ با این حال این یک قسمت عادی نبوده و همانند نبرد فصل چهارم، «نبرد حرامزاده ها» تماماً بر روی مقیاس خلاصه می شود. حتی در شهر meereen، ما سکانس عجیب و غیر منتظره ای از متحد شدن دوباره اژدهایان می بینیم که به راحتی پتانسیل این را دارد که یک سر و گردن از سایر قسمت های سریال بالاتر باشد. زمانی که آن قضیه تمام شده و ما به سراغ نبرد اصلی در شمال می رویم، تقریباً تمام قسمت پدیده ایست که تا به حال نمونه ای از آن را به چشم ندیده ایم (حداقل نه در قالب یک مجموعه تلویزیونی). در واقع در چه سریالی می توانید ببینید که یک غول عظیم الجثه، یک سرباز را به دو نیم تقسیم کرده، یک نفر در کوهی از اجساد در حال غرق شدن باشد، و یا یک مرد خود را آماده کند که به تنهایی با یک ارتش اسب سوار رو به رو شود؟ «نبرد حرامزاده ها» به تنهایی، استانداردهای تلویزیون را یک بار برای همیشه تغییر داده است.رتبه نهم: قسمت هشتم، فصل پنجم؛ «هاردهوم»با اینکه فصل پنجم به آرامی و کندی، شروع به ساختن ساختار سریال و متحد کردن همه با هم بود، قسمت هشتم از ناکجا آباد سر از تلویزیون در آورد و با یک قتل و عام طولانی به همراه خودنمایی ترسناک وایت واکرها که در نهایت به پیروزی آن ها منجر شد، تا حدودی پرونده سریال را به طور کامل بست! بر خلاف قسمت های مربوط به نبرد گذشته، «هاردهوم» به مخاطبان کتاب ها نیز تجربه ای جدید که پیش تر با آن رو به رو نشده بودند، ارائه می کند. البته کاملاً مشخص است که چرا پایان این قسمت در رمان ذکر نشده است. نه به خاطر اینکه تماشای این لحظات اکشن در قالب تصویر بسیار لذت بخش تر باشد، بلکه مشاهده کنیم که فلز والریایی قابلیت کشتن وایت واکرها را دارد (که پیش تر از این موضوع آگاه بودیم) و تنها فردی نیز که در کتاب، به توسط وایت ها تسخیر می شود، یک زن وحشی است که پیش تر در همان قسمت با وی آشنا شدیم و البته در سریال، علاوه بر وی شاهد تبدیل تمامی یاران مرده جان به وایت واکر هستیم. حتی اگر قسمت های بلاک باستر و عظیم سریال را به دلیل تنها نمایش جلوه های ویژه و داستان کمتر، سرزنش کنیم، نمی توانیم منکر این موضوع بشویم که «هاردهوم» در میان لحظات خسته کننده ای که تا اواسط فصل پنجم بر پیکر سریال حاکم شده بود، همانند یک معجزه به موقع برای نجات آن شتافت. در میان همه استرس هایی که در طول این سریال به بیننده وارد می شود، تصویر چهار اسب زامبی آخرالزمان که در سایه های بالای کوه استاده اند و همینطور صورت خونسرد پادشاه شب، آن هم زمانی که مرده ها در حال زنده شدن هستند، صحنه هایی نیستند که به راحتی بت ...

ادامه مطلب  

قهرمان های معمولی با زبان شاعرانه/ شهرزاد ۲ نیامده حاشیه ساز شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش بولتن نیوز، تیتر مهمترین خبرهای امروز 21 خرداد ماه 96، به صورت هایپرلینک در زیر آمده که شما می توانید با کلیک بر روی آنها به صورت اختصاصی وارد آن مطلب شوید؛ البته متن کامل این مطالب در ادامه مطلب نیز آمده است و شما می توانید متن کامل و تصاویر مرتبط عناوین را در ادامه مشاهده فرمایید. مشروح اخبارمستند«داریا»روایتی میدانی ازجنایات داعشمستند «داریا» که به روایت بخشی از جنایات داعش می پردازد در مرکز رسانه ای عهد تولید شده است و به زودی از رسانه ملی به نمایش در می آید. محمدحسین رضایی کارگردان مستند «داریا» با اشاره به سوژه مستند گفت: داریا شهری با اکثریت اهل سنت در سوریه است و در این شهر تنها 4 خانواده شیعه زندگی می کردند و بدون هیچ گونه اختلاف و مشکلی سالیان سال امنیت در این شهر برقرار بود. وی ادامه داد: با شکل گیری گروه تروریستی داعش از حدود سه سال پیش این شهر به تصرف آنها در آمد و تا 5 ماه پیش در اختیار تروریست های داعشی بود. رضایی در خصوص اقدامات انجام شده داعش در شهر داریا اظهار کرد: پس از آزاد سازی شهر داریا مشخص شد که داعش برای هیچ کدام از مذاهب اسلامی ارزشی قائل نیست زیرا در این مدت هم حرم حضرت سکینه را تخریب کرده بودند و هم مسجد جامع اهل سنت را که تا چند سال پیش نمازهای با شکوهی در آن برگزار می شد. این کارگردان مستند با اشاره به شیوه روایت مستند «داریا» گفت: برای روایت این مستند از سید رضی واحدی، تولیت حرم حضرت سکینه استفاده کرده ایم و با وی روایت زندگی و نابودی شهر داریا را انجام داده ایم. رضایی انگیزه خود از ساخت این مستند را علاقه شخصی اش به حضرت سکینه دانست و اظهار کرد: به دلیل غربت حضرت سکینه علاقه داشتم کاری برای ایشان انجام دهم تا اینکه بعد از سفر به سوریه، ایده این مستند به ذهنم آمد. گفتنی است مستند «داریا» توسط مرکز رسانه ای عهد و به کارگردانی محمد حسین رضایی و همکاری گروه روایت مقاومت در بهمن ماه سال گذشته در داریا فیلم برداری شده و اکنون در مراحل پایانی تنظیم و تدوین است. آدم های زیر پای مادر چقدر شبیه آدم های اطرافند؟ دیالوگ های پرتکلف پاشنه آشیل سریال رمضانی شبکه یکزیر پای مادر که از ابتدای ماه مبارک رمضان در یکی زا پربیننده ترین ساعت ها روی آنتن شبکه یک سیما می رود تا چه حد به زندگی واقعی شباهت دارد؟به گزارش بولتن نیوز، زندگی جاری در این سریال تا چه حد به زندگی واقعی آدم ها، زندگی همان کسانی که از پس ساعت های طولانی روزه داری پای تلویزیون می نشینند شبیه است؟ ما آدم ها چقدر با این آهنگ صحبت می کنیم؟چقدر بالا و پاییم به لحنمان می دهیم تا آهنگ کلاممان حفظ شود؟ آیا صرف هزینه های گزاف برای ساخت چنین سریال هایی مفید است؟آدم های این سریال گویا از جایی دیگر آمده اند. از سرزمینی که مردمانش برای گفتن یک جمله ترجیع بندی انتخاب می کنند و وقتی می خواهند معترض شوند به عمل مردی که سرهنگ نام دارد، بارها از ترکیب کلمات سنگ و سرهنگ استفاده می کنند. می توان این سبک دیالوگ نویسی را تلاشی نافرجام برای تکرار نمونه های قدیمی تر دانست. سریال میوه ممنوعه که کاراکترهایش در عین بارو پذیری از کلمات آهنگین و مثال های ادبیات بهره می بردند و اتفاقاً همین ابزار به کمک معرفی بیشتر شخصیتشان آمده بود.سریال زیر پای مادر، مضمونی خانوادگی دارد. داستان درباره زنی است که کودکش را در گهواره رها کرده و برای بیست سال رفته است. ازدواج مجدد نافرجام و شغلی غیرقانونی، روح و جانش را آزرده و حالا از پس بیست سال فرزندش را می خواهد و تلاش می کند گره ها با ازدواج پسرش با دخترخوانده برادرش محکم تر شود.به نظر می رسد سریال در نشان دادن عشقی پاک میان دو جوان چندان توفیقی نداشته است. درحالی که تمام شخصیت های داستان از مادر و پدربزرگ و پدر و ... درباره عشق صحبت می کنند، بیننده نمود خارجی از عشق نمی بیند و حتی برخی با تعجب از تلاش های مادر برای این پیوند داستان را دنبال می کنند.سریال زیر پای مادر که پیش تر نام لبخند رخساره را داشت، با دیالوگ های پرتکلف و آدم هایی که اطراف ما نمونه هایشان چندان یافت نمی شود، سریال پرقدرتی نیست.پیش ازاین نیز بهرنگ توفیقی، کارگردان سریال زیر پای مادر با همکاری سعید نعمت الله و تیم کنونی بازیگران، سریال پشت بام تهران را ساخت که البته این سریال هرچند در زمان خود توانست توفیقی نسبی در جذب بیننده داشته باشد اما از همان ضعف دیالوگ های پرتکلف و آدم های مصنوعی رنج می برد.آنچه سبب می شود سریال ها و فیلم های تلویزیونی که جمعیتی 80 میلیون نفری را مخاطب دارند، بتوانند تأثیری مثبت بر فضای عمومی بگذارند، میزان پایبندی شان به واقعیت است و ملموس بودن زندگی آدم ها.پیام سریال زیر پای مادر برای بینندگان پیست؟ می شود زنی پس از دو ازدواج نافرجام و زندان و بدهی و ... بخشیده شود؟هرچند می شود باور قضاوت درباره آدمیان را به نقد کشید اما متأسفانه سازندگان سریال در رساندن این مفهوم توفیق چندانی نداشته اند و نتوانسته اند به بیننده این حس را القا کنند که آدم ها خاکستری اند، نه یکسره خوب و نه یکسره بد.از سوی دیگر نقطه ضعیف مشهود جا نیفتادن آدم ها در نقش هایشان است. کامبیز دیرباز در نقش "خلیل کبابی" چندان قابل باور ظاهرنشده است. نه دیالوگ هایی که از دهانش خارج می شود شبیه کسانی است که عاشق شغلشان هستند، آن هم کبابی و نه ظاهر و منشش به کسانی شباهت دارد که برای خلاصی از خاطرات همسر رفته، زندگی در شهری دیگر را پذیرا شده اند.مجید نوروزی در نقش اشکان نیز نه عشقی قابل باور را نمایش می دهد و نه فرزندی سرگشته و تشنه مادر را. دیالوگ هایی که از دهان این پسر و پدر خارج می شود به همان میزان نچسب و نامأنوس است که دیالوگ های بهناز جعفری در نقش آتنه.او نمی تواند به بیننده بباوراند زندگی سختی را که پشت سر گذاشته است. بازی علیرضا آرا در نقش صدرا، برادر آتنه نیز به شدت مصنوعی است. اگر حرف های کسی دیگر در دهان وی قرار داده شده و روابط پدر و مادر خانواده با بازی مریم بوبانی و بهزاد فراهانی نیز به درستی درنیامده است.لوطی منشی مردان داستان از لابه لای حرف هایشان باید بیرون بزند نه عملشان و این ضعف می تواند هم ریشه در فیلم نامه و هم ریشه در کارگردانی داشته باشد.زیر پای مادر متأسفانه در پربیننده ترین ایام تلویزیون حرفی برای گفتن ندارد. کادربندی ها و حرکت دوربین و ... به کمک آمده اند تا بلکه از محتوای نه چندان جذاب، سریالی جذاب به عمل آید که نیامده است.«رویا نونهالی» جایزه بازیگری جشنواره آمریکایی را ربودرویا نونهالی بازیگر سرشناس سینما برای بازی در فیلم کوتاه «هایلایت» جایزه بازیگری جشنواره آمریکا را از آن خود کرد. فیلم کوتاه «هایلایت» به کارگردانی شهرزاد دادگر در نخستین حضور بین المللی خود موفق به کسب جایزه بازیگری جشنواره festigiouss با عنوان «زن الهام بخش در فیلم» شد. گفتنی است این جشنواره به صورت رقابت ماهانه و با حمایت وب سایت imdb در لس آنجلس برگزار می شود و این جایزه در دوره رقابتی ماه می میلادی کسب شده است.در این فیلم کوتاه رویا نونهالی، نسیم ادبی، ساناز مصباح، رابعه مدنی، شفق شکری و بهناز جعفری هنرنمایی کرده اند.دیگر عوامل این فیلم کوتاه عبارتند از: نویسندگان: شهرزاد دادگر و پانته آ حسینی، فیلم بردار: وحید ابراهیمی، صداگذاری و میکس: علیرضا علویان، تدوین و تصحیح رنگ: نیما دبیرزاده، طراح صحنه و لباس: مهشید جوادی، صدابردار: وحید رضویان، طراح چهره پردازی: پریا روشن، گروه کارگردانی: نادر خالدیان، اشکان آرش کیا، مدیر تولید: علی اکبر کرمی، تهیه کننده: سعید هنرآموز و نیما دبیرزاده، مجری طرح: شرکت فیلم سازی و پژوهش های سینمایی هیلاجسینمای کودک رنگ باخت، احیا نشدماه قبل یکی از انیمیشن های دیزنی سکوی فروش جهانی را از آن خود کرد. جدیدترین انیمیشن استودیوی دریم ورکس موفق شد برای چند هفته متوالی صدرنشین باکس آفیس باقی بماند. «بچه رئیس» که با بودجه ۱۲۵۵ میلیون دلاری تولید شده، تا چند برابر هزینه تولید را توسط اکران در سراسر جهان به دست آورد. این درحالی بود که «دیو و دلبر» نیز از مرز یک میلیارد دلار عبور کرد. در واقع در همین بهار گذشته، فیلم های اول تا سوم جدول فروش جهانی متعلق به انیمیشن هایی در گونه کودک بود و این وضعیت لااقل یک ماه با فیلم های مختلف ادامه پیدا کرد. در واقع در حالی که سینمای جهان در تسخیر ژانر کودک است، سینمای کودک و نوجوان کشور درجا می زند و هیچ اتفاق مثبت و رو به جلویی در این ژانر نمی افتد. جشنواره بخشنامه ای فیلم کودک و نوجوان نیز که معلوم نیست به چه دلیلی به برگزاری مستمر خود ادامه می دهد، هرساله با فیلم هایی نسبتا ضعیف، تکراری و البته بدون نمایش آثار با کیفیت جدید بودجه های محدود این حوزه را صرف ریخت و پاش های جشنواره ای می کند و در عوض تولید موفقی صورت نمی گیرد و کارگردان های سینمای کودک عمدتا گلایه دارند.به گزارش بولتن نیوز، چندی پیش صادق صادق دقیقی در یادداشتی نوشت: امان از سینمای کودک که من فیلمساز را هر روز با تمام غرورم مجاب می کند تا به شورای کودک التماس کنم فیلمنامه ام خوب است، قهرمان دارد، کودک در داستان فیلم غرق می شود، همذات پنداری می کند، الگو می گیرد؛ نه از مدل غربی، بلکه از فرهنگ و تمدن ایران زمین الگو می گیرد. اما برای او که تمدن مهم نیست! مهم نیست که تو روی فیلمنامه ات 2 سال کار کرده ای، وقت گذاشته ای، عمر گذاشته ای، از جیب خورده ای و...، مهم آن است که فیلمنامه ات به صورت انشا خوانده شود، بعد هم بگویند خوب نیست، در راستای سیاست نیست.تهیه کنندگان با سابقه سینمای کودک نیز از اوضاع رضایت ندارند. محمد نیک بین، تهیه کننده سینما در آستانه برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان در گفت وگویی با سینماپرس با اشاره به مشکلات موجود در سینمای کوک و نوجوان می گوید: طیف گسترده ای از جامعه را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند و بدیهی است که این طیف نیاز به سینمایی مختص به خود دارند و مسؤولان سینمای ایران باید مانند دست اندرکاران سینمای جهان خوراک مناسبی را برای این نسل فراهم کنند اما متأسفانه سال هاست که به دلیل مشکلات پایه ای متعدد این سینما روز به روز کوچک تر از قبل شده است. وی می افزاید: این وظیفه دست اندرکاران و مدیران سینمایی است که فیلمسازان و تهیه کنندگان دغدغه مند سینمای کودک را برای ساخت فیلم های کودک ترغیب و تشویق کنند اما متأسفانه مدت هاست هیچ تشویقی برای تولید فیلم کودک وجود ندارد.این تهیه کننده با اشاره به اهمیت فیلمنامه های مناسب برای تهیه و تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان، معتقد است: فقدان فیلمنامه مناسب، شکست در گیشه و عدم حمایت مدیران باعث رکود سینمای کودک شده است و اگر مسؤولان سینمای کودک دغدغه ای برای رونق مجدد این گونه مهم سینمایی دارند باید نسبت به این موضوعات توجه نشان داده و معضلات آن را رفع کنند. ما در وهله اول نیاز به سناریوهای جذاب و پرکشش برای کودکان نسل امروز داریم؛ همانطور که در تمام عرصه ها ما شاهد پیشرفت بوده ایم در نگارش سناریوی مختص کودکان نیز باید پیشرفت کنیم و براساس ذائقه امروز کودکان و نوجوانان فیلمنامه ها را بنویسیم اما متأسفانه اغلب فیلمنامه نویسان و کارگردانان حوزه سینمای کودک در دهه های گذشته مانده اند و در همان روزگار در حال درجازدن هستند. از سوی دیگر مسؤولان باید تدبیری برای اکران فیلم های کودک در زمان و فصول مناسب داشته باشند تا این آثار بتواند بازگشت اقتصادی داشته باشد و سرمایه گذاران فعال را مجاب به سرمایه گذاری برای تولید اینگونه آثار کند. این تهیه کننده سینمای کودک خاطرنشان کرد: من به عنوان یک تهیه کننده ای که در کارنامه سینمایی ام تجربه تولید ۲ فیلم «کاکادو» و «کاغذ خروس نشان» را دارم به دلیل مشکلاتی که برای این فیلم ها پیش آمد خیلی سخت می پذیرم که مجددا به سمت تولید فیلم در سینمای کودک بروم مگر آنکه فیلمنامه ای به دستم برسد که کشش لازم را برای جذب کودکان امروزی دارا باشد و از سوی دیگر مسؤولان و مدیران سینمایی این تعهد را به من بدهند که از فیلمم در زمان قبل و بعد از تولید حمایت می کنند و اکران مناسبی را برای آن در نظر می گیرند. نیک بین سپس با بیان اینکه «کاکادو» در زمان تولید با توقیف مواجه شد و مدیران سینمایی به «کاغذ خروس نشان» بی توجهی کردند، اظهار داشت: تمام اینها در صورتی بود که این دو فیلم قابلیت آن را داشتند که در گیشه با موفقیت روبه رو شوند و مخاطبان زیادی را به سمت خود جذب کنند اما بی تدبیری مدیران وقت سینمایی باعث شد تمام زحمات ما بر باد رود. در دوران طلایی سینمای کودک مدیران سینمایی، سینماگران و فیلمسازان را تشویق می کردند در این گونه سینمایی که با استقبال بسیار زیاد مردم روبه رو بود مبادرت به ساخت فیلم کنند و سیاست بسیار خوبی وجود داشت که از فیلم های کودک حمایت می شد اما زمانی که مدیران جدید جایگزین مدیران قبلی شدند سینمای کودک کم کم رنگ باخت و تا به امروز هم نتوانسته احیا شود. همچنین علی قوی تن، کارگردان فیلم سینمایی «پرواز بادبادک ها» درباره سیاست های اشتباه مسؤولان سینمایی در حوزه سینمای کودک و نوجوان گفت: مدیران، مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان هیچ حمایتی از فیلمسازان سینمای کودک به عمل نمی آورند. بنده به عنوان یک فیلمساز مستقل نه در اکران فیلم هایم حمایت می شوم و نه از پشتیبانی در زمان تولید و پیش تولید بهره می برم؛ مسؤولان صدای من و امثال من را در نطفه خفه می کنند و اصلا نمی خواهند نام و نشانی از ما باقی باشد. این سینماگر تصریح کرد: اعضای شورای راهبردی سینمای کودک مانند خانم مرضیه برومند که البته بنده برای ایشان احترام زیادی قائل هستم می خواهند تمام فیلمسازانی که درباره کودکان و نوجوانان طی تمام این سال ها مبادرت به ساخت فیلم کرده اند حرفی نزنند و سهم آنها را به طور کل نادیده بگیرند و به همین علت است که همواره به این دست از فیلمسازان بی توجهی و بی محلی صورت می گیرد و هیچ کس از آنها حمایت نمی کند اما در عوض برخی فیلمسازان خاص بودجه های هنگفتی برای تولید آثار سفارشی برای کودکان دریافت می کنند. کارگردان فیلم سینمایی «سنجاقک های برکه سبز» سپس با تأکید بر اینکه شورای راهبردی سینمای کودک هیچ عایدی مثبتی در پی نداشت، اظهار داشت: متأسفانه طی سال های اخیر ما فقط شاهد حق کشی و حق خوری از سوی مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان بوده ایم. فیلمسازان سینمای برای کودک و درباره کودک باید همواره در کنار هم باشند و بتوانند از مواهب سینما به طور یکسان بهره مند شوند اما متأسفانه برخی از آنها به امثال من اصلا احترام نمی گذارند، ما را به طور کل نمی بینند و فراموش مان کرده اند؛ با یک نگاه تند و تیز همواره به ما «نه» می گویند و می خواهند مانع از حضور و فعالیت مان شوند.قهرمان های معمولی با زبان شاعرانهشخصیت پردازی ها و نوع دیالوگ های این سریال با واکنش های متفاوتی روبرو شده است. اغراق در شکل بیان دیالوگ ها و وجه شاعرانه و استعاری بودن آن، مخالفان و موافقان فراوانی را به همراه داشته است. نویسنده این مجموعه سعید نعمت الله است که پیش از این سریال «پشت بام تهران» را نیز در همین فضا به نگارش در آورد و البته کارگردانی هر دو سریال ها را نیز بهرنگ توفیقی بر عهده داشت. به گزارش بولتن نیوز، «زیر پای مادر» البته بازیگرانی دارد که توانستند با رویکرد مد نظر سازندگان بازی های تقریباً خوب و کم نقصی را ارائه کنند. کامبیز دیرباز و بهناز جعفری به عنوان دو شخصیت اصلی این مجموعه توانستند با ارائه بازی های روان سایه باورناپذیری گفت و گو های سریال را از ذهن مخاطب پاک کنند. چه دوست داشته باشیم چه نه باید قبول کرد سعید نعمت الله نویسنده ای است با امضای خاص خود که هر چند منتقدانی نیز دارد اما به طور قطع بسیاری از بازیگران دوست دارند نقش قهرمان های داستان او را بازی کنند. قهرمان هایی که معتقدند خاص است و شبیه به آن را در فیلم و سریال دیگری نمی توان پیدا کرد. همین موضوع باعث شده اکثر کارهایی که او نویسندگی آنها را بر عهده داشته به اثری پر مخاطب تبدیل شود و کارگردانی در آن زیر سایه نویسندگی قرار گیرد. بهرنگ توفیقی هم با آثاری همچون «مسیر انحرافی»، «امین»، «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» نشان داده کارگردانی تلویزیون را به خوبی می شناسد و به خوبی گلیمش را از آب بیرون می کشد. البته او در کارنامه اش (چه به عنوان کارگردان و چه به عنوان دستیار اول) کارهای نه چندان خوبی هم دارد، اما معمولا آثارش کفی از استاندارد را دارند و به مرور به سمت بهتر شدن در حال پیشرفت است. «زیر پای مادر» با تمام نقدهایی که به آن می شود یک درام شسته رفته از آب در آمده است. کشش داستانی این مجموعه مخاطب را با خود همراه کرده است. شخصیت های داستان این مجموعه را شاید بتوان در آثار مسعود کیمیایی نمونه اش را پیدا کرد. شخصیت هایی که در یک بستر اجتماعی متوسط و پایین تبدیل به قهرمان های قابل باور و دوست داشتنی می شوند. بهرنگ توفیقی کارگردان سریال هم به همزیستی درستی با نویسنده دست یافته است و نحوه انتخاب و ترکیب بازیگران و همچنین تصویرسازی متناسب فیلمنامه بر این نکته صحه می گذارد.ضمن اینکه در هدایت بازیگران نیز نوعی از دیالوگ گویی پر طمطراق و حماسی بر اساس شالوده خاص و متفاوت فیلمنامه به طور مشهودی لحاظ شده است.توفیقی در همکاری مشترک با نعمت الله در سریال «پشت بام تهران» به نزدیکی فکری خوبی با وی و جنس کارهایش رسیده است.دفاع کارگردان از اغراق در شخصیت هانقدهای زیادی به شخصیت های سریال و اغراق در مثبت و منفی بودن نقش ها می شود. نوع دیالوگ های شاعرانه این مجموعه نیز از دید برخی منتقدان با فضای رئال این درام همخوانی ندارد. بهرنگ توفیقی درباره شخصیت پردازی سریال «زیرپای مادر» و انتقاداتی که به دو شخصیت «خلیل» و «آتنه» به عنوان قطب های مثبت و منفی داستان وارد شده است، اظهار کرد: به نظر من شخصیت ها اصلاً اغراق شده نیستند. در این سریال داستانی میان «خلیل» و «آتنه» و گذشته آنها وجود دارد و «خلیل» هم دلایل خودش را دارد. اما در دو قسمت آینده شاهد خواهیم بود که «خلیل» هم به اشتباهات خود نیز اعتراف می کند. در کل این موضوع دغدغه ما هم بوده است و با آقای نعمت الله درباره قصه، ساختار و دیالوگ ها به طور مرتب صحبت می کردیم و تمام سریال بر اساس تعامل پیش رفته است. اتفاقا «خلیل» پدری است که من به شخصه نمونه آن را در اطرافم زیاد دیده ام و کاملاً واقعی است. او درباره ی نقدهایی که برخی به دیالوگ های سریال «زیر پای مادر» وارد می کنند، اظهار کرد: گله من از کسانی است که در کل به همه چیز خرده می گیرند؛ وقتی کاری در فضای واقعی و رئال ساخته می شود، می گویند این چه دیالوگ های سخیف و سطح پایینی است؛ از طرفی وقتی دیالوگ های ریتمیک و شاعرانه می شنوند، به شکل دیگری ایراد می گیرند. اینها جماعتی هستند که مدام فقط غر می زنند.او در ادامه با بیان اینکه از هر نقد سازنده و درستی درباره سریال «زیر پای مادر» استقبال می کند، گفت: دلم برای نقدهای درست و سازنده تنگ شده است. دوست دارم راجع به مسائلی انتقاد شود که ساختاری باشد، چراکه این نقدها بسیار برایم جذاب هستند. این در حالی است که گاهی پشت برخی از نقدهایی که این روزها مطرح می شود نه تنها غرض ورزی های شخصی وجود دارد، بلکه اصلاً سازنده هم نیستند.کارگردان سریال های «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» یادآور شد: افرا ...

ادامه مطلب  

پربیننده ترین سریال های روز دنیا  

درخواست حذف این مطلب
10 سریال پر مخاطب روز جهان که به خانه های ما هجوم آورده اند. هالیوود ریپورتر به عنوان یکی از قدیمی ترین نشریات که رویکرد عامه پسندانه تری نسبت به بقیه نشریات دارد، در نظرسنجی از مخاطبانش صد سریال تاریخ تلویزیون را معروفی کرده است.دوستان | friendsاین سیت کام آمریکایی از سال 1994 تا 2004 به مدت ده سال یکی از محبوب ترین سریال های تلویزیون بود که از شبکه nbc پخش می شد. روز ششم ماه می سال 2004 بیش از 52 میلیون نفر تلویزیون شان را روشن کردند تا قسمت آخر سریال «دوستان» را ببینند و آن را تبدیل به چهارمین اپیزود پایانی پر بیننده یک سریال در تاریخ تلویزیون کردند. اما با پایان پخش آن دوران این سریال تمام نشد. «دوستان» هم هنوز دیده می شود و به نوعی حافظه تاریخی از ده سال شیوه زندگی و خوراک و پوشاک نیویورک تبدیل شده است.دیوید کرین و مارتا کافمن خالقان سریال هم به این موضوع مفتخر بودند و هم دستپاچه شان می کرد. کرین می گوید: «کاملا یک موضوع سورئال است. این که ما چطور راهی پیدا کردیم تا بالاخره این سریال را روی آنتن ببریم تا این واقعیت که ده سال فوق العاده را داشتیم و آن بچه های دیروز خودشان امروز از دوستداران سریال هستند. فکر می کردیم چند سال بعد آنها بگویند: اوه این سریال های قدیمی تلویزیونی چه خسته کننده هستند.»برکینگ بد | breaking badشبکه های مشهور hbo، شوتایم و اف ایکس این درام تاریک را رد کرده بودند. درامی درباره معلم شیمی که می فهمد مرگش نزدیک است و هیچ چیزی در این دنیا ندارد و انگار از خواب بیدار شده باشد (یا شاید هم به خواب بزرگ تری رفته باشد) از یک آموزگار تبدیل به یک پخش کننده مواد مخدر می شود.ونس گیلیگان، خالق سریال می گوید که وقتی مدیر برنامه هایش گفت که می خواهد فیلمنامه را برای شبکه amc هم ببرد، در حالی که هر دوی شان از تولید قصه اصلی ناامید شده بودند، به او گفته بود: «چرا آن را برای شبکه های آشپزی نمی بری؟ به هر حال بخشی از سریال در آشپزخانه می گذرد!» هیچ کدام تصور نمی کردند که ای ام سی سریال را قبول کند و بعد از پخش آن، برایان کرنستون در نقش والتر وایت تبدیل به یک ستاره شود. سریالی که قرار بود جان کیوزاک نقش اولش را بازی کند اما گیلیگان که پیش از این از نویسندگان سریال سوم فهرست ما بود یاد کرنستون افتاد که در چند اپیزود «پرونده های ایکس» بازی کرده بود.پرونده های مجهول | the x-filesاز اوایل دهه نود (1993) تا اوایل قرن بیست و یکم (2003) از شبکه فاکس پخش می شد. از همان موسیقی تیتراژش مرموز و مورمور کننده بود. با قصه ای که سرتاسرش تئوری های توطئه های بی پایان بود. کریس کارتر، خالق این سریال می گوید: «تا قبل از آن هیچ چیزی شبیه این از تلویزیون پخش نشده بود.» «پرونده های مجهول» یک تریلر ماوراءالطبیعه بود. از اولین سریال هایی که از شبکه فاکس پخش شد. کارتر توضیح می دهد: «ما ژانری را برای اثرمان انتخاب کردیم که برای مدت های طولانی منفور مانده بود و هیچ کس نمی خواست به سمتش برود. فکر می کنم ما فرصتی برای نوع متفاوتی از روایت ایجاد کردیم. نوعی از قصه گویی مابین حماسه و واقعیت و خیال که بعدها تلویزیون به آن چسبید.» سریال آنقدر موفق بود که بعدها دو نسخه سینمایی هم از روی آن ساخته شد که البته منتقدان برخلاف سریال، دوستش نداشتند. منتقدان روی فصل های ابتدایی سریال نقدهای مثبتی نوشته بودند.بازی تاج و تخت | game of the thronesاولین فصل آن سال 2011 از شبکه اچ بی او پخش شد. اقتباس از روی سری کتاب های «نغمه آتش و یخ» جورج آر. آر. مارتین که خاندان های پیچیده انسانی نقش اصلی قصه را بر عهده داشتند. دایره قدرتی که شبیه همان چیزی است که این روزها در جهان هم شاهدش هستیم و حتی فیلسوفان هم درباره اش زیاد نوشتند و علاوه بر نشانه های اسطوره شناسانه، المان های سیاسی آن را هم بیرون کشیدند.فصل ششم سریال که سال گذشته پخش شد، رکورد میزان دانلود قانونی و غیرقانونی را شکست که البته پیش از این هم در اختیار خود «بازی تاج و تخت» بود. دیوید بنیوف می گوید: «در نهایت این سریال فقط درباره نبرد خیر و شر در برابر هم نیست. درباره مردمی با نیت های خوب است که دچار تعارض با یکدیگر می شوند چون دیدگاه های متفاوتی نسبت به جهان دارند.»هر چند برخی اندیشمندان اصولگرا از جمله یوسفعلی میرشکاک به دلیل نشانه های فرامتنی این سریال را از مهم ترین محصولات تصویری این سال ها می دانند با این وجود به دلیل میزان خشونتش خیلی ها با آن مخالف هستند.ساینفیلد | seinfeldسریال دهه نود است. پخش اش از سال 1989 شروع شد و تا 1998 و وقتی که ان بی سی سریال «دوستان» را جایگزین آن کرد ادامه داشت. در حقیقت می گویند «دوستان» فرزند خلف «ساینفیلد» است و سریال در شوخی نویسی های درخشانش جزو آثار ماندگار تلویزیونی است. لری مدیوید و جری ساینفیلد خالقان سریال بودند که این دومی نقش اصلی سریال را هم بازی می کرد.مایکل ریچاردر که نقش همسایه کنار ساینفیلد،کاراکتر محبوب کارمو کریمر را در سریال بازی می کرد درباره روند شخصیت پردازی و بازی در «ساینفیلد» گفته بود: «میلتون برل زمانی به من گفت اگر نمی توانی یک کاراکتر بامزه بسازی لااقل سعی کن آن را جالب کنی.»این تئوری در مورد کل سریال صادق است. حتی لحظاتی که بامزه نیست هم جالب است. «ساینفیلد» یکی از نخستین سریال های کمدی موفقیت است که در یک آپارتمان می گذرد. اپیزود «مسابقه» ...

ادامه مطلب  

عکس های بازیگران سریال بهار سریال ترکی بهار  

درخواست حذف این مطلب
عکس های بازیگران سریال بهارسریال اون زندگی منه یا سریال بهار یکی از سریال های عاشقانه و پربیننده ترکیهسال 2014 است.عکس های بهار، افسون، هولیا، مهمت، کنان، ...

ادامه مطلب  

صحنه و دوربین به هیچ کس رحم نمی کند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: مجبد مظفری از سال 50 تا به امروز راهی طولانی را پیموده تا به یک بازیگر شش دانگ بدل شود. آشنایی با محمود استادمحمد و تولید نمایش "آ سید کاظم"، استخدام در اداره برنامه های نمایشی، عضویت در کارگاه نمایش، تحصیل در فرانسه، بازی در ده ها نمایش، فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی؛ کارگردانی نمایش "ماموریت حساس" و حالا هم "نماینده ملت" بخش از کارنامه هنری اوست.به بهانه اجرای موفق "نماینده ملت" با او و بازیگران نمایش به گفت و گو نشسته ایم که در ادامه می خوانید:آقای مظفری، شما کار بازیگری تان را در اواخر دهه 40 شمسی آغاز کردید و بعدها با نمایش "آسید کاظم" به کارگردانی محمود استادمحمد شناخته شدید که بسیار نمایشنامه شناخته شده و تأثیرگذاری است. این مسیر چطور طی شد و چگونه با آقای استادمحمد نمایش "آسید کاظم" را کار کردید؟مجید مظفری: من کارم را از سال 47 شروع کردم. یکی دو سال بعد در کارخانه خاور با آدمی به نام محسن مرزبان آشنا شدم و ما با هم به مدت یک سال و نیم سر کلاس های آقای حسن شیروانی رفتیم و بعد در طبقه چهارم ساختمانی به نام ساختمان کالج که طبقه سوم آن در اختیار آقای شیروانی بود، شروع به کار تئاتر کردیم. محسن مرزبان ارتباط بهتری با بازیگران تئاتر آن موقع داشت و فکر می کنم که از قبل با محمود استادمحمد و یا فرهاد مجدآبادی دوست بود. بعدها هم که با خواهر محمود استادمحمد ازدواج کرد و داماد آن خانواده شد. به واسطه همین روابط، خیلی ها مثل آرش استادمحمد، محمود استادمحمد، فرهاد مجدآبادی، هوشنگ توزیع، عزیز هنرآموز و علی کامرانی با ما کار می کردند و خیلی از بازیگران آن موقع اداره تئاتر نظیر بهزاد فراهانی و مهدی فخیم زاده هم به آن جا می آمدند و می رفتند. ما چند نمایشنامه را در دفتر خودمان به صورت کارگاهی کار کردیم اما هیچ وقت به نتیجه مطلوبی نرسیدیم که برای عموم اجرا برویم.نمایشنامه "آسید کاظم" در ابتدا یک طرح بود. من خاطرم هست که من، محمود استاد محمد و حسن شهرستانی که غزل می خواند، با همدیگر می رفتیم و ترنا بازی می دیدیم. من ترنا زدن در ترنا بازی را بلد بودم و آن طور که بقیه می گفتند، در آن سن و سال خیلی ترنای درستی می زدم. به هر حال از این طرح، یک سری اتود درآمد و بعد از آن محمود استادمحمد نمایشنامه "آسید کاظم" را طی 7،8 ماه نوشت و هوشنگ توزیع آن را کارگردانی کرد. خیلی ها آمدند تا نقش مرا بازی کنند چون من چهره نبودم و احتمالاً بقیه هم فکر می کردند که اگر یک چهره این نقش را بازی کند بهتر است. حق هم داشتند. به هر حال من در آن نقش بازی کردم و نمایش مان هم تئاتر خوبی شد، به طوری که وقتی آقای عباس جوانمرد آن را دید، گفت که این نمایش را به خانه نمایش بیاورید. ما آن را در خانه نمایش هم اجرا کردیم و خیلی از آدم ها و مسئولین سرشناس آمدند و آن را دیدند. بعد از آن نمایش "آسید کاظم" در جاهای دیگر هم اجرا شد و در نهایت به تماشاخانه سنگلج رفت که در آن جا حدوداً 90 شب به روی صحنه رفت و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. وقتی که اجراهای نمایش "آسید کاظم" تمام شد، ما قصد داشتیم نمایش "بنگاه تئاترال" را کار کنیم که متأسفانه آن گروه به دلایل مالی بهم خورد و دیگر کار نکرد. با این حال آقای جوانمرد از آن گروه مرا جذب اداره تئاتر کرد و من با اداره تئاتر قرارداد بستم و سال 56 هم در آن جا استخدام رسمی شدم.اشاره کردید که چون در ابتدا یک چهره شناخته شده نبودید، در مورد بازی تان در نمایش "آسید کاظم" تردیدهایی وجود داشت. بازی دادن به چهره ها در تئاتر دهه 50 چقدر مرسوم بود؟ مجید مظفری: تا حدودی این مسائل وجود داشت و چون "آسید کاظم" اولین تئاتر گروه بود، بقیه حس می کردند که بهتر است یک چهره نقش مرا بازی کند تا کار دیده شود. محمود استادمحمد و هوشنگ توزیع قبل از آن به خاطر کارهای دیگرشان شناخته شده بودند و می خواستند کسی که روی صحنه بازی می کند هم برای مردم آشنا باشد ولی وقتی اجرای مرا دیدند، خیلی دوست داشتند. خیلی های دیگر همچون آقای بهرام بیضایی هم آمدند و تئاتر را دیدند و بازی مرا پسندیدند. بعد از آن نمایش، خیلی ها از سینما به سراغ من آمدند اما آقای جوانمرد دوست نداشت که به سینما بروم، البته این موضوع به دلیل آن بود که وقتی بچه های تئاتری به سینما می رفتند دیگر به اداره تئاتر بر نمی گشتند و آقای جوانمرد برای همین راضی نبود. اکثر نقش هایی که به من پیشنهاد شد در رده کارهای آقای عقیلی بود که من آن ها را بازی نکردم. البته آقای عقیلی در کار خودش استاد است و من به این مسائل کاری ندارم.چه چیزی باعث شد که برای ادامه تحصیل تئاتر به فرانسه بروید؟مجید مظفری: من یک مدت با آقای مصطفی دالی الجزایی که بزرگ شدۀ فرانسه بود آشنا شم و زیر نظر ایشان کار کردم. آقای دالی بعد از مدتی از ایران رفت و من حس کردم که دانسته هایم از تئاتر خیلی کم است و باید به فرانسه بروم تا بیشتر آموزش ببینم. آقای دالی واقعاً استاد بازیگری خیلی خوبی بود. من بازیگری نخوانده بودم و از رشته فنی به هنر آمده بودم. بنابراین برای آن که عقب نمانم، مجبور شدم که به دنبال یادگیری تئاتر بروم. به فرانسه رفتم و آقای دالی را پیدا کردم. حدوداً 6،7 ماه آن جا بودم و بعد به ایران آمدم. در فرانسه ماهانه 1200 تومان خرج من می شد و من چون نمی توانستم آنقدر هزینه کنم، به تهران برگشتم. در اداره تئاتر حقوق من ابتدا ماهانه 180 تومان بود و بعدها به 280 و در نهایت به 480 تومان افزایش پیدا کرد و بعد هم که انقلاب شد.شما یک مدت به کارگاه نمایش رفتید و با آقای خلج هم کار کردید؟مجید مظفری: یک بار آقای نصیریان مرا به خاطر 10 دقیقه تأخیر و دیر رسیدن به تمرین از گروه و از اداره تئاتر اخراج کرد و من در آن مدت در کارگاه نمایش کار کردم. حدوداً یک سال و نیم با آقای خلج کار کردم و با همدیگر به فستیوال لهستان هم رفتیم که در نهایت آقای جوانمرد مرا به اداره تئاتر برگرداند.اشاره کردید که آقای جوانمرد شما و سایر عوامل اداره تئاتر را از بازی در سینما منع کرده بود، اما با این حال شما در دهه 50 چند فیلم سینمایی بازی کردید. چه اتفاقی افتاد که توانستید به سینما بروید؟مجید مظفری: من چند سال قبل از آن یکی دو پلان در فیلم سینمایی "پایان تاریکی" بازی کرده بودم و آن کار اولین حضور من در سینما بود. بعد از آن که وارد اداره تئاتر شدم، آقای جوانمرد مرا از ورود به سینما منع کرد که البته از ایشان متشکرم که اجازه ندادند در آن جنس از فیلم ها حضور پیدا کنم. من چون تا سال 56 به استخدام رسمی اداره تئاتر در نیامده بودم، در یک بازه چند ساله از سال 52 به بعد در اختیار خودم بودم و همان اتفاق باعث شد که در چند فیلم سینمایی مثل "سازش"، "شهر قصه"، "همسفر"، "جنگ اطهر"، "کوچه سرخ پوست ها" و دو سریال و چند تله تئاتر بازی کنم. فکر می کنم که فیلم های "سازش"، "شهر قصه" و "کوچه سرخ پوست ها" برای من جهش های خوبی بود.بعد از انقلاب کارتان را با کدام فیلم شروع کردید؟ فکر می کنم که با فیلم "تنوره دیو" آقای کیانوش عیاری دوباره خودتان را به عنوان یک بازیگر پرتوان مطرح کردید.مجید مظفری: من در سال 59 در یک فیلم به نام "دانه های گندم" (به کارگردانی حسن رفیعی) نقش اول بازی کردم و بعد از چند فیلم دیگر در سال 64 به کار آقای عیاری رسیدم. بعد از آن هم که فیلم های دیگری مثل "آوار" (سیروس الوند)، "تشکیلات" (منوچهر مصیری)، "روزهای انتظار" (اصغر هاشمی) و... را بازی کردم.چه شد که بعد از سال ها تصمیم گرفتید به تئاتر برگردید و دوباره یک نمایش را کارگردانی کنید؟مجید مظفری: سال ها وقت نکردم تئاتر کار کنم و وقتی که 4،5 سال پیش دوباره با آقای ایوب آقاخانی کار کردم، حس کردم که باید به تئاتر برگردم. یک سال و نیم پیش هم نمایشنامه "نماینده ملت" را خواندم و تصمیم گرفتم آن را به روی صحنه ببرم. بعد از این نمایش، دو نمایش دیگر را هم کارگردانی خواهم کرد.چرا تصمیم گرفتید نمایش "نماینده ملت" را امسال کار کنید؟مجید مظفری: وقتی که متن این نمایشنامه را خواندم، حس کردم که این نمایشنامه باید در زمان انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر و یا مجلس اجرا شود.چه چیزی باعث شد که این نمایشنامه نوشته برانسیلاو نوشیچ را برای بازنویسی یا دراماتورژی به سجاد افشاریان بسپارید؟مجید مظفری: اجرای متن اصلی این نمایشنامه سه ساعت و نیم به طول می انجامید و خیلی چیزهای آن به فرهنگ ما نزدیک نبود. سجاد افشاریان لطف کرد و این کار را برای من انجام داد. محمد عاقبتی هم همینطور. لطف این دو نفر باعث شد که ما بتوانیم این نمایشنامه را 15-20 روزه جمع کنیم و به روی صحنه ببریم. من سجاد افشاریان را نمی شناختم و دخترم او را به من معرفی کرد. البته قبلاً یک نمایش دیده بودم که سجاد در آن بازیگری کرده بود اما متنی از او نخوانده بودم. وقتی با سجاد آشنا شدم، خیلی خوب با او ارتباط برقرار کردم و سجاد برای من خیلی ایجاد سمپاتی کرد. الان با این که تازه 2،3 ماه است با سجاد آشنا شده ام، ولی انگار که 30 سال است او را می شناسم.شما قبل از همکاری با آقای ایوب آقاخانی، سال ها از تئاتر دور بودید. بازیگران نمایش "نماینده ملت" را چطور از میان بازیگران خوب تئاتر انتخاب کردید؟مجید مظفری: متأسفانه یا خوشبختانه در تئاتر مد شده که همیشه از بازیگران چهره سینمایی و تلویزیونی استفاده شود اما من چون باید نمایشم را در برهه زمانی کوتاهی آماده می کردم، لازم بود که از چهره های خوب تئاتری استفاده کنم چون احتمالاً بازیگران سینما یا تلویزیون دیرتر می توانستند خودشان را با این فضا وفق بدهند. الان واقعاً از بازیگرانی که انتخاب کرده ام، بسیار رضایت دارم. بچه ها به من لطف داشتند و در مدتی کوتاه من و همه چیز را تحمل کردند و خوشبختانه روی صحنه هم خیلی موفق بودند.نمایش "نماینده ملت" موضوع حساسی را در قالب استعاره مطرح می کند. درست است که داستان این نمایش در یک کشور بلوک شرق می گذرد اما مسأله ای که در آن مطرح می شود، برای جامعه ما مسأله ملتهبی است. در این نمایش می بینیم که یک آدم بدون این که خودش هم بخواهد، دارد وارد مجلس می شود تا نمایندگی مردم را برعهده بگیرد. فکر نمی کردید که این موضوع می تواند با مخالفت یک عده روبرو شود؟مجید مظفری: فکر می کردم که یک عده مخالفت کنند ولی خوشبختانه این طور نشد. من مدام به این فکر می کردم که چطور می شود در کشور ما بالای هزار نفر برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند؟ گیر کار در عدم شناخت از پست ریاست جمهوری و در عدم شناخت قوانین و مقررات است. اگر آن هزار نفر قوانین را به خوبی می شناختند، به خودشان اجازه نمی داند که بروند و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوند. به من پیشنهاد حضور در شورای شهر هم شده بود اما طبیعتاً من نمی پذیرم چون اصلاً کار من نیست. من ممکن است که به کمیسیون فرهنگی شورای شهر مشاوره بدهم اما به عنوان نماینده به شورای شهر نمی روم. ورزشکاران ما آدم های محبوبی هستند اما در کار برنامه ریزی و تصمیم گیری متخصص نیستند و به همین خاطر است که مردم وقتی اتفاقی چون ریزش ساختمان پلاسکو پیش می آید، پشت انتخاب های خودشان را خالی می کنند، چون می دانند که آن ها متخصص نیستند. آنها به خاطر محبوبیت ورزشکارها به آن ها رأی داده اند. به همین خاطر است که در نمایش "نماینده ملت" وقتی حرکت اجتماعی انتخابات وارد خانه شخصیت ایوان می شود، ایجاد کمدی می کند. کمدی آن به خاطر عدم شناخت آن خانواده از قوانین و مسائل به وجود می آید. فلانی سواد ندارد اما حس می کند که باید بیشتر دیده شود و با بقیه لج کند. به همین خاطر کاندیدا می شود تا مردم به او رأی بدهند. این اتفاق ها در کشور ما افتاده و همچنان می افتد. به نظر می رسد که کاراکتر ایوان، کاریکاتوری از تمام آدم هایی است که بدون آگاهی برای پست هایی که از آن اطلاعی ندارند کاندیدا می شوند.مجید مظفری: بله. آن آدم ها خودشان هم نمی دانند که چه می خواهند و در نتیجه ممکن است که در اثر این زیاده خواهی، خانواده، خانه و زندگی شان را هم از دست بدهند چون در ماجرای انتخاب یک سری دلال های انتخاباتی هم وجود دارند که وارد حریم کاندیداها می شوند و می توانند سر آن ها کلاه بگذارند. من آدم هایی را دیده ام که با چند حزب کار می کنند و تا جایی که می توانند از همه می گیرند و رانت خواری می کنند تا بتوانند از این نمد کلاهی بسازند.کاراکتر ایوان آدم سرمایه دار باهوشی است، چطور ممکن است که گول این دلال ها را بخورد؟مجید مظفری: ایوان شیفته این قضایا می شود. او اقتصاددان نیست. یک آدم بازاری است و فکر می کند که در نماینده شدن آنقدری پول هست که بتواند خانه بزرگ تر و زن جوان تر بگیرد. متأسفانه این تفکر در جامعه وجود دارد و یک عده می گویند اگر پول و مقام می خواهی به مجلس یا شورای شهر برو. بدون آن که بگویند برو قانون مملکتت را بخوان و از سیاست بدان. شما اگر موقع ثبت نام انتخابات به وزارت کشور بروید، از آدم هایی که برای کاندیدا شدن به آن جا می آیند تعجب می کنید. آن ها چه فکری می کنند که می خواهند کاندیدای انتخابات شوند؟ متأسفانه خیلی های شان در اثر این اتفاق، خانه، زندگی، آبرو و موقعیت اجتماعی شان را هم از دست می دهند.در نمایش "نماینده ملت" یک میزانسی وجود دارد که در آن یک مناظره بین ایوان و ایبوکویچ برگزار می شود. به نظرم می رسد که این مناظره یک کاریکاتوری از مناظره های سیاسی در ایران و یا حتی در کشورهایی چون آمریکا و فرانسه است. این میزانسن، مناظرات و مسأله تخریب چطور به اجرا اضافه شد؟ در متن بود یا شما خودتان آن را برای اجرا انتخاب کردید؟مجید مظفری: اصلاً مناظره در متن نبود و سجاد افشاریان آن را به متن اضافه کرد. منتها نوع اجرای مناظراتی که سجاد درآورده بود، یک مقدار فرق می کرد و صرفاً یک مناظره ای بود که دو نفر پشت میز می نشستند و مناظره می کردند. اما من به آن میزانسن دادم. البته مناظره ما خیلی بیشتر بود که در نهایت کوتاه شد. مسأله تخریب و این که مناظره کننده ها از پشت خط می آیند و وارد سن می شوند، ایده های خود من بود که تماشاگر هم این اتفاقات را دوست داشت.خانم پرور، شما بعد از اجرای خوب تان در اوایل دهه 80 در جشنواره تئاتر فجر، راه پر فراز و نشیب و سختی را طی کردید تا این که بعد از چند سال دوباره توانستید شناخته شوید و بازی کنید. در مورد این مسیر توضیح دهید که چطور گذشت و چرا بعد از آن تئاتر موفق در جشنواره فجر کم کار شدید؟سوسن پرور: من در سال 76 لیسانسم را گرفتم و در سال 80 به جشنواره تئاتر فجر آمدم. فقط خدا می داند که اجرای نمایش "توالت" چطور به جشنواره فجر رسید. من 8 ماه به طور شبانه روز برای آن نمایش زحمت کشیدم. برای من افتخار بزرگی بود که در جشنواره فجر اجرا کنم و جایزه کارگردانی بگیرم. فکر می کردم که آن نمایش برای من یک سکوی پرتاب باشد ولی مجلس برای آن یک شب نامه زد و من بیشتر برای آن کار بایکوت شدم. می گفتند کار تو سیاسی است، در حالی که من سواد سیاسی کاری نداشتم. بعد از آن نمایش فکر می کردم که بلافاصله به تهران بیایم اما تا 2 سال این امکان پیش نیامد. به هر حال این اتفاق افتاد و من در نمایش "صبر زرد" نوشته عبدالحی شماسی بازی کردم و بعد با تلاش خیلی زیاد، در نمایش "مکبث" به کارگردانی آرش دادگر روی صحنه رفتم. آن جا بود که دیگر توانستم در تئاتر شهر رفت و آمد راحت تری داشته باشم. بعد از یک دوره ای کم کار شدم و بازیگری را کنار گذاشتم و شروع به نوشتن کردم. از آن جایی که امرار معاش از طریق هنر سخت بود، کارهایی خارج از هنر هم انجام دادم. یک مدت پیتزافروشی می کردم و کارت پخش کن بودم. خوشبختانه در اواسطه دهه 80 آقای رضا عطاران یک تئاتر از من دیدند و من به واسطه همان تئاتر به سریال "بزنگاه" دعوت شدم و با آن سریال، سرنوشت کاری من تغییر کرد. البته من فکر می کردم که کار آقای عطاران یک کار کوتاه مدت است و من بعد از آن دوباره به پیتزافروشی بر می گردم اما این اتفاق نیفتاد. صادقانه بگویم که من در آن سال ها از تئاتر دلگیر بودم و پول تصویر هم برایم خوشمزه بود، به همین خاطر در تلویزیون و سینما ماندم.شما قابلیت کار جدی هم داشتید و حتی خود همان سریال آقای عطاران هم شکل طنز متفاوتی داشت. اما چرا پس از آن سریال در عرصه کارهای طنز و کمدی ماندید و نقش جدی کمتری بازی کردید؟سوسن پرور: سریال "بزنگاه" یک طنز رئالیسمی باورپذیر دارد و شما حتی می توانید بگویید که آن سریال یک سریال طنز نیست. در آن سریال موقعیت بود که تماشاگر را به خنده می انداخت، نه بازی بازیگر. نقشی که من بازی می کردم، نقش یک دختر به اصطلاح در فرهنگ ما ترشیده بود که نه تنها سرخورده نبود، بلکه آرزوهای خیلی طولانی داشت و حتی به یک پسر جوان تر از خودش هم دل بسته بود. موقعیت آن شخصیت به خودی خود خنده دار بود و من فقط سعی کردم که آن را بهتر بازی کنم. من در کار آقای علیاری یک نقش کاملاً جدی و تلخ داشتم و این طور نبود که بخواهم صرفاً کار کمدی انجام دهم. البته علاقه قلبی من به طنز و به خصوص به گروتسک زیاد است. تمام کارهایی که کارگردانی کردم، از جمله خود نمایش "توالت" نیز گروتسک بود. زمان اجرای آن تئاتر 37 دقیقه بود که تماشاگر 30 دقیقه اولش را حسابی می خندید اما در نهایت اندوهگین از سالن خارج می شد و مدام به یک مسأله ای فکر می کرد. من خودم هم متوجه نشدم که سریال بزنگاه چه اتفاقی در سرنوشت کاری ام ایجاد کرد. خودم هم آمادگی آن جهش یک باره را نداشتم، به همین خاطر نتوانستم آن موقعیت ناب و بی نظیر را مدیریت کنم. من می توانستم از آن شرایط استفاده کنم و الان جایگاه خیلی بهتری داشته باشم، منتها خیلی بلد نبودم. شاید اگر آن موقع یک مدیر برنامه کنار من بود و می گفت که ژست لازمه کارت است و با این و آن نگو و نخند، الان موقعیت بهتری داشتم. البته من از موقعیتی که دارم راضی هستم و خدا را از این بابت شاکرم.پس این که به عنوان بازیگر طنز شناخته می شوید شما را ناراحت نمی کند؟سوسن پررور: هرگز. من بازی جدی را با کمال میل می پذیرم ولی از این که به عنوان کمدین شناخته می شوم، خیلی حس شیرینی دارم. مخصوصاً چون زن هستم. برای کمدین زن بودن خیلی محدودیت وجود دارد. من وقتی قرار بود در برنامه خندوانه به عنوان کمدین حضور پیدا کنم، به یکباره دیدم که چقدر محدودیت برای یک کمدین زن وجود دارد. یک کارهایی می خواستم انجام بدهم که همان لحظه از پشت دوربین می گفتند آن کار را انجام نده. با وجود همه این مشکلات، وقتی مرا با نام کمدین معرفی می کنند خیلی ذوق دارم. خنداندن کار سختی است و من برای کار کردن در این عرصه حس شیرینی دارم.خانم مظفری، شما سال هاست که به خاطر شغل پدرتان در عرصه هنر هستید. تحصیلات تان هم در رشته طراحی صحنه و لباس است. اما چرا کمتر در عرصه بازیگری حضور پیدا کردید؟نیکی مظفری: من از سال 91 روی بازیگری متمرکز شدم و کارم را با اثر "شب روی سنگ فرش خیس" آقای هادی مرزبان از تئاتر آغاز کردم. قبل از آن کارهای پشت صحنه انجام می دادم و خیلی اتفاقات دست به دست هم می داد که من به عنوان بازیگر به روی صحنه نروم اما از یک جایی به بعد سخت پای هدفی که داشتم ...

ادامه مطلب  

نگاهی جامع به بهترین سریال های علمی تخیلی تاریخ تلویزیون از دیدگاه منتقدین  

درخواست حذف این مطلب
داستان ها و فیلم های علمی تخیلی مدت زمان زیادی است که در دنیای ما وجود دارند به طوری که اولین سریال های این ژانر را می توان «منطقه ی گرگ و میش» (the twilight zone) و نسخه ی سریالی «پیشتازان فضا» (star trek) دانست که چندین دهه قبل ساخته و پخش شده اند. از آن زمان تاکنون این سبک از سریال های تلویزیونی هر ساله محبوب تر شده و شبکه های تلویزیونی و شرکت های فیلمسازی نیز سرمایه گذاری های بیشتری را در این حوزه انجام داده اند.در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی با ساخت سریال های علمی تخیلی مانند «پرونده های محرمانه» (the x-files)، «گمشدگان» (lost) و «چیزهای عجیب» (stranger things) تماشاگران این ژانر تلویزیونی را سرگرم کرده و باعث شده اند که ژانر علمی تخیلی بیش از پیش محبوبیت پیدا کند.در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال های تلویزیونی ژانر علمی تخیلی از دیدگاه منتقدان را معرفی کنیم. لازم به ذکر است که در این فهرست فیلم های ابرقهرمانی که بر اساس کتاب های کمیک ساخته شده اند و یا سریال های بسیار قدیمی این ژانر را نیاورده ایم. اگر از طرفداران این ژانر هستید با ادامه ی مطلب همراه باشید.۱۸- سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده»- سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده» (star trek: the next generation) داستان ماجراجویی تیمی سوار بر یک کشتی فضایی را روایت می کند که به رهبری شخصی به نام جین لوک پیکارد که برای شناسایی حیات در دیگر نقاط کهکشان ماموریت دارند. بسیاری از جوامع فضایی خصومت ها را کنار گذاشته و بر علیه گروه های شرور دیگر متحد شده اند. آن ها برای نجات بشریت باید یک معمای پیچیده را حل کنند و بعد از موفقیت در ماموریت خود و نجات نسل انسان ماموریت های جدیدی دریافت می کنند. ادامه ی داستان سریال بر روی پیدا کردن زندگی های جدید و روابط اجتماعی و سیاسی جوامع انسانی با دیگر موجودات فضایی متمرکز است. ساخت این سریال در سال ۱۹۹۴ و بعد از روی آنتن رفتن ۷ فصل به پایان رسید.۱۷- سریال «خانه ی عروسکی»- سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰سریال «خانه ی عروسکی» (dollhouse) داستان یک شرکت خیالی را روایت می کند که کارمندان خود را به افراد اجاره می دهد تا برای کارهای خود از آن ها استفاده کنند. یکی از این افراد که به آن ها «عروسک» گفته می شود «اکو» نام دارد که خاطرات گذشته ی او پاک شده و برای هر ماموریت شخصیت ها و خاطرات جدیدی برای وی تعریف می شود. افرادی مانند اکو سال هاست که برای شرکت خود کار کرده و از این راه درآمدهای هنگفتی را نصیب آن کرده اند. اما اکو برخلاف دیگر عروسک ها، علی رغم پاک شدن حافظه اش، مقداری از خاطرات واقعی گذشته خود را به یاد می آورد. این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلاتی در شرکت مورد نظر شده که ادامه ی داستان فیلم را شامل می شود. ساخت این سریال بعد از دو فصل کنسل شد.۱۶- سریال «جهش کوانتومی»- سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳سریال «جهش کوانتومی» (quantum leap) داستان یک دانشمند نابغه به نام سم بکت را روایت می کند که در نتیجه ی یک آزمایش سفر در زمان ناموفق در گذشته گرفتار شده است و برای بازگشت به دنیای خودش تلاش می کند. وی سعی می کند اتفاقات ناگوار گذشته را با کمک ارتباطش با یک دریاسالار از طریق هولوگرام در زمان حال تغییر دهد. اگر چه وی تغییرات بسیار کوچکی را در دنیای گذشته انجام می دهد اما عواقب آن ها بسیار شدیدتر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می کرد. پخش این سریال بعد از ۵ فصل در سال ۱۹۹۳ به پایان رسید.۱۵- سریال «the oa»- سال ۲۰۱۶ تاکنوناین سریال داستان یک دختر جوان به نام پریری جانسون را روایت می کند که بعد از ۷ سال گم شدن نزد والدین ناتنی خود باز می گردد. بعد از بازگشت وی خود را «the oa» می نامد و علی رغم این که در گذشته نابینا بوده است اکنون به راحتی می بیند اما زخم های زیادی بر پشت خود دارد. جانسون از گفتن ماجرای گم شدن و اتفاقات عجیبی که برایش افتاده است خودداری می کند و خیلی سریع تیمی از دوستان قدیمی و همسایگان جوان خود که همگی دانش آموز دبیرستانی هستند را تشکیل داده و داستان خود را برای آنان تعریف می کند و از آن ها می خواهد که برای نجات افرادی که مانند او گم شده اند به وی کمک کنند. فصل اول این سریال پخش شده و فصل دوم نیز در مراحل تولید به سر می برد.۱۴- سریال «قهرمانان»- سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰سریال «قهرمانان» (heroes) داستان افرادی را روایت می کند که رفته رفته در می یابند استعدادها و توانایی های فوق بشری دارند. این توانایی ها باعث به وجود آمدن واکنش هایی در آنان شده و شخصیت و روابط شخصی و عاطفی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در ادامه برخی برای بررسی این توانایی ها وارد عرصه می شوند و برخی دیگر نیز برای کنترل این افراد و توانایی های آنان ماموریت پیدا می کنند. هر کدام از این قهرمانان باید برای نجات دنیا از توانایی ها و قابلیت های خارق العاده ی خود استفاده نمایند. پخش این سریال بعد از ۴ فصل به پایان رسید.۱۳- سریال «۱۰۰»- سال ۲۰۱۴ تاکنونسریال «۱۰۰» (the 100) داستان انسان هایی را روایت می کند که ۹۷ سال بعد از نابود شدن زمین به دلیل یک انفجار اتمی در یک سفینه ی فضایی بزرگ در مدار زمین زندگی می کنند. به دلیل تمام شدن ذخایر آب و غذا کشمکشی بین این افراد وجود دارد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ۱۰۰ نوجوان خطاکار را به زمین بفرستند تا ببینند که آیا شرایط در روی کره زمین برای حیات دوباره مساعد شده است یا خیر. نوجوانان مذکور هر کدام به دلایلی محکوم شده و برای این ماموریت با هم به زمین منتقل می شوند. آن ها که هیچ اطلاعاتی در مورد زمین ندارند با گروه ها و قبایل وحشی متعددی روبرو می گردند که از انفجار اتمی جان سالم به در برده و برای بقا در روی زمین از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند. ادامه ی داستان سریال به تلاش های این ۱۰۰ نفر برای زنده ماندن و روابط آن ها با گروه های متخاصم می پردازد که هر یک برای بدست گرفتن رهبری در روی زمین و بدست آوردن قدرت و منابع بیشتر تلاش می کنند. تاکنون ۴ فصل از این سریال پخش شده و فصل پنجم نیز در راه خواهد بود.۱۲- سریال «firefly»- سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳داستان سریال «firefly» در سال ۲۵۱۷ در فضا رخ می دهد. در این زمان امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور فراهم شده و افراد بسیاری از زمین برای سکونت در فضا رهسپار شده اند. آن ها در این راه بسیاری از سیاره ها و قمرهای کهکشانی را تغییر داده و برای زندگی کردن شبیه زمین ساخته اند.در این میان موجودات فضایی بر این سیستم سیاره ای جدید حاکم شده و جز در مورد سیاره های دوردست بر دیگر سیاره ها و قمرهای مرکزی این سیستم جدید حکومت می کنند. در سیاره های دوردست ساکنان از آزادی و استقلال بسیار بیشتری برخوردارند اما امکانات زیادی برای زندگی نداشته و به سبک دوران گذشته زندگی می کنند. همچنین برخی از انسان ها زندگی بیابان نشینی را انتخاب کرده و انسان خوار شده اند. ادامه ی سریال داستان گروهی از انسان های آزاد را برای متحد کردن جامعه ی بشری نشان می دهد. این سریال تنها بعد از یک فصل و ۱۱ قسمت پخش شده کنسل شد.۱۱- سریال «پرونده های محرمانه»- سال ۱۹۹۳ تاکنونسریال «پرونده های محرمانه» (the x files) داستان دو مامور ویژه ی اف بی آی را روایت می کند که برای پیگیری پرونده های جنایی حل نشده با هم همکاری می کنند. یکی از این دو به قدرت های فرازمینی اعتقاد داشته و بر این باور است که موجودات فضایی خواهر او را در کودکی ربوده اند به همین دلیل برخی از اوقات ارتباط خود را با واقعیت از دست می دهد اما استعداد فوق العاده ای در حل کردن معماهای جنایی دارد. دیگری یک پزشک است که بسیار منطقی بوده و در مواردی که همکارش ارتباط خود با واقعیت را از دست می دهد به وی کمک می کند اما رفته رفته در می یابد که بسیاری از پرونده ها را نمی توان با روش علمی و من ...

ادامه مطلب  

مصطفی زمانی: «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
«سریال «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است.» این جمله مصطفی زمانی شاید یکی از واقعی ترین و دقیق ترین حرف های رد و بدل شده در این گفت وگو باشد؛ گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش ایران خبر، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در فیلم های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق کردند، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک فیلم و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرشکسته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه لزوما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به فیلم می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه کسی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا فیلمی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که فیلم به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که فیلم به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، کسی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای کسی چون آوینی حرام کردن سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف سیاسی بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که فیلم لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه فیلمی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه فیلمی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می خرند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در فیلم احسان امتحان کردم. تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به خروجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از فیلم و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، لزوما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در فیلم «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن خرج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب ب ...

ادامه مطلب  

«شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش اعتماد، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در فیلم های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق کردند، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک فیلم و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرشکسته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه لزوما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به فیلم می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه کسی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا فیلمی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که فیلم به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که فیلم به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، کسی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای کسی چون آوینی حرام کردن سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف سیاسی بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که فیلم لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه فیلمی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه فیلمی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می خرند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در فیلم احسان امتحان کردم. تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به خروجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از فیلم و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، لزوما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در فیلم «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن خرج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب بازی کنی، بدون فکر کردن ستاره شدن رقم خواهد خورد. همین «شهرزاد» را ببین ...

ادامه مطلب  

نظر چند کارگردان درباره «شهرزاد»  

درخواست حذف این مطلب
چند نفر از کارگردان های سینمایی و تلویزیونی درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» که تاکنون سه قسمت آن توزیع شده است، اظهارنظر کردند.به گزارش ایسنا و به نقل از روابط عمومی سریال «شهرزاد»، مرجان اشرفی زاده، سیروس الوند، محمدحسین لطیفی، حسن برزیده، مصطفی کیایی، تینا پاکروان، ابوالفضل جلیلی، یدالله صمدی، بیژن میرباقری و وحید موسائیان از جمله کارگردان هایی هستند که درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» و کارگردانی این سریال اظهارنظر کرده اند.کاش این امکان وجود داشت تا «شهرزاد» از تلویزیون پخش شودمرجان اشرفی زاده، کارگردان فیلم «آبجی» اظهار کرد: «شهرزاد » را می توان در خط اصلی قصه و جذابیتی که برای مخاطب دارد ، دنبال کرد. طراحی شخصیت های جذاب و چندلایه که به نظر می رسد بدمن ها وجوه انسانی زیادی دارند از نکات قابل توجه در این سریال است. البته باید گفت هیچ اثری بدون نقص نیست و اشتباهات تاریخی نیز وجود دارد، اما آن چیزی که به خوبی مخاطب را با خود همراه کرده است، شخصیت های قصه هستند. حسن فتحی در «شهرزاد » در اجرا، بازی ها و انتخاب بازیگرها بسیار سنجیده عمل کرده است؛ ضمن اینکه در درام تبحر خاصی دارد و تا به امروز عاشقانه های خوبی حتی در تلویزیون ساخته است.او ادامه داد: همچنین باید اشاره کرد که فتحی دستش در نمایش خانگی بازتر بوده و توانسته به جزئیات بیشتری بپردازد که شاید یکی از دلایل جذابیت های داستان این موضوع هم باشد. کاش این امکان وجود داشت تا «شهرزاد » از تلویزیون پخش شود، زیرا حیف است که مجموعه فاخر اینچنینی از رسانه ملی پخش نشود. این سریال با پخش از رسانه ملی می توانست در شهرستان ها هم مخاطب زیادی را با خود همراه کند. به هرحال «شهرزاد» سریالی است که با موضوع و شخصیت هایش مخاطبان زیادی را با خود همراه کرده است. تعداد این نوع سریال ها کم است و امیدوارم این استقبال فتح بابی برای ساخت چنین مجموعه هایی باشد. «شهرزاد» حاصل کار دسته جمعی استهمچنین سیروس الوند، کارگردان فیلم های «زن دوم» و «دست های آلوده» درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» گفت: حسن فتحی در کنار داوود میرباقری و مهدی فخیم زاده از حرفه ای ترین کارگردان هایی هستند که در تلویزیون کار کرده اند و آثار ماندگاری را از خود به جا گذاشته اند. در سریال «شهرزاد » تنوع کار در موضوع و اجراست که این امر در آثار حسن فتحی بسیار نمود دارد. فتحی از جمله کارگردان هایی است که هر کاری را شروع کرده، به سرانجام رسانده و حتی در مخاطب ایجاد سلیقه کرده است. حتی زمانی که آثار وی را با آثار تاریخی و پهلوانی مقایسه می کنیم، مخاطب به خوبی متوجه تفاوت ها می شود، زیرا صحنه آرایی، نور و... به بهترین شکل حرفه ای انجام گرفته و بازساز ی های تاریخی آن نیز بسیار باورپذیر است.او افزود: «شهرزاد » از کلیشه قدیمی به شکل صحیحی استفاده کرده است. همانطور که می دانیم عشق سوژه ازلی و ابدی است، اما نکته مورد غفلت این است که در درام تنها عشق کافی نیست، رقیب عشقی لازم است که این رقیب ها هرچه قوی تر باشند، موضوع را جذاب تر می کند. در تمامی درام های عاشقانه کلاسیک مثل لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و...، یک رقیب عشقی وجود دارد. این موضوع در سریال «شهرزاد» نیز بسیار کارساز است. عشق پاکی بین دو بازیگر این سریال یعنی مصطفی زمانی و ترانه علیدوستی وجود دارد، اما در کنار این عشق، رقیب عشقی (شهاب حسینی) نیز وجود دارد که درام را شکل داده است. فتحی در «شهرزاد » اجرای بسیار خوب و بی نقصی داشته است، صحنه آرایی و لباس ها بسیار قابل باور هستند و حتی پلان های لاله زار که چند بار تکرار می شود توی ذوق نمی زند. سریال «شهرزاد» حاصل کار دسته جمعی است که گروه آن همگی خوب و درست کار می کنند. یعنی همگی با تسلط به کارشان در این اثر هنری حضور دارند و این موضوع یکی از عوامل مهم در استقبال از این سریال است.«شهرزاد» شبیه زنان امروزی است حسن برزیده نیز درباره کارگردانی سریال «شهرزاد» بیان کرد: حسن فتحی در ارتباط گیری با مخاطب توانایی زیادی دارد و در شکل اجرایی و قصه سریال موفق است. از جمله موارد دیگری که در استقبال از این سریال موثر بوده این است که در شبکه نمایش خانگی مانند رسانه ملی ممیزی وجود ندارد و چیزی شبیه و نزدیک به سینما است. بخشی از اتفاقات تاریخی که در فیلم ها و سریال ها به تصویر کشیده می شود اجباری است و هوشمندی حسن فتحی در این سریال است که برهه ای از تاریخ را انتخاب کرده که مهم و نقد آن مورد قبول حاکمیت نیز است. یکی از نقدهای من در مورد سریال این است که شخصیت ها و به خصوص شخصیت اصلی یعنی «شهرزاد » شبیه زنان امروزی ما است و کمتر شبیه زنانی است که تاریخ از زنان آن روزها بیان کرده است. این موضوع خیلی منطقی نیست اما به عنوان مخاطب می پذیریم، زیرا می دانیم فتحی می خواهد قصه روزش را در قالب آن تاریخ بیان کند.او افزود: معمولا فیلم ها و سریال هایی که در قالب تاریخ به تصویر کشیده می شوند زیاد مورد استقبال مخاطب قرار نمی گیرند، اما در مورد «شهرزاد » این طور نبود زیرا کارگردان می داند به چه شکلی تاریخ را با قصه اصلی اش همراه کند و موفق هم بوده است. مرحوم علی حاتمی می گفت طراحی لباس هایم در فیلم و سریال ها خودش تاریخ شده است. به نظرم طراحی صحنه و لباس در این سریال شکل خوبی دارد و مورد قبول مخاطب است. رنگ و لعاب است که داستان را ملی می کند. همه ما مسلمان هستیم و ریشه ایرانی داریم و حفظ ریشه ها لازم است، به همین دلیل هم مردم دوست دارند تا ریشه های ملی و فضاهایی را که اجدادمان در آن نفس می کشیدند ببینند. بنابراین تولید زیاد این نوع فیلم ها و سریال ها مانند «شهرزاد» علی رغم وجود فیلم های متفاوتی که درباره زندگی ما ساخته می شود، خوب است.فتحی در سریال سازی استاد استتینا پاکروان، کارگردان فیلم «نیمه شب اتفاق افتاد» اظهار کرد: این سریال یک اتفاق برای مردم و تولید رسانه ای و سریال سازی و در واقع یک تلنگر به تلویزیون است. به نظرم استقبال از «شهرزاد» در واقع استقبال از همه موارد یعنی بازیگران، قصه، کارگردان، طراحی صحنه و لباس و... بود که همه اینها به خوبی در کنار هم قرار گرفته اند. حسن فتحی به کارش اشراف دارد و توانمندی زیادی در نوشتن دیالوگ برای سریال ها دارد. کلیت قصه «شهرزاد » در یک برهه تاریخی بسیار مهم می گذرد که این کارگردان به بهترین و زیباترین شکل به آن پرداخته است. مزیت کار برای مدیوم شبکه نمایش خانگی این است که مانند تلویزیون محدودیت ندارد و همین موضوع می تواند عامل مهمی برای جذابیت یک سریال باشد. همه این موارد که در استقبال از سریال «شهرزاد » تاثیرگذار بود و آن را به یک اتفاق مهم و تاثیرگذار تبدیل کرده است، تحت مدیریتی به نام کارگردان قرار دارد.او گفت: در این سریال انتخاب بازیگران بسیار درست بوده تا آنجا که می توان از حضور درخشان ترانه علیدوستی نام برد و پریناز ایزدیار که در واقع شکفتن نوعی از بازیگری بود و علی نصیریان که نقش بزرگ آقا را در سینمای ایران برای خود ثبت کرد. از اتفاقات مهم دیگر در سریال «شهرزاد» موسیقی آن و حضور محسن چاووشی بود که از دل مردم می آمد. به همین دلیل هم تاثیرگذاری زیادی بر روی مخاطب داشت. طراحی صحنه و لباس در این سریال بسیار چشمگیر است. قصه این سریال از فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی غنی است و این امر یکی از دلایل موفقیت سریال است؛ چرا که مردم ما به سنت هایشان بسیار وابسته هستند. آمار خواندن کتاب در کشور ما بسیار پایین است و این درحالی است که مخاطب تاریخ را دوست دارد و این نوع سریال ها می توانند به خوبی وقایع تاریخی کشورمان را نشان دهند؛ همانطور که در «شهرزاد» هم به شکل خوبی به آن پرداخته شده است.پاکروان با بیان اینکه در واقع سهل الوصول کردن تاریخ یک دوره و تلفیق آن با داستان گویی، مخاطب رابه دنبال کردن قصه ترغیب می کند، افزود: فتحی در سریال سازی استاد است، زیرا با «شب دهم»، «میوه ممنوعه» و «شهرزاد » توانست جایگاه خود را در سریال سازی ثابت و البته مخاطب را با خود همراه کند. هر کدام از سریال های فتحی داستان عاشقانه ای دارد که به لطافت به آن می پردازد. یک کارگردان باید بتواند به خوبی مدیریت کند تا داستان جذاب باشد و با مخاطب ارتباط برقرار کند و به بهترین شکل ممکن عاطفه را در بستر داستان به مخاطب القا کند. فتحی به راحتی می تواند شاعرانگی را بیان کند و موجب ارتباط شود، زیرا با ادبیات و تاریخ دوره ای که بیان می کند آشنایی دارد. «شهرزاد» عاشقانه ای ایرانی است که مردم را یاد خود قدیم شان می اندازد.مردم گذشته را بیشتر از زمان حال دوست دارندهمچنین ابوالفضل جلیلی درباره سریال «شهرزاد» بیان کرد: سریال «شهرزاد » به دو دلیل قابل تقدیر است، ابتدا کارگردانی؛ حسن فتحی از کارگردان های کاردان و کاربلد است، و دیگر اینکه موضوعات در ساختار به شدت درستی قرار ...

ادامه مطلب  

سریال های روز دنیا برای فیلم خورها  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه هفت صبح - صوفیا نصرالهی: گاردین گزارشی منتشر کرده که در آن فهرست آثاری را که قرار است از شبکه های تلویزیونی مختلف در جهان پخش شود، ذکر کرده است. به نظر می رسد شبکه ها بعد از مدتی رخوت دوباره به اوج بازگشته اند.دکتر هوشبکه پخش کننده: بی.بی.سی/ فصل 26باورتان می شود این سریال از سال 1963 در حال پخش است و هنوز هم مخاطب دارد؟ سریال ماجراهای کاراکتری به نام تیم لورد است که به نام «دکتر» شناخته می شود و با استفاده از ماشین زمانی به نام تاردیس جهان را کشف می کند. سیدنی نیومن، سی.دبلیو وبر و دونالد ویلسون خالقان این سریال هستند. این سریال دیگر جزیی از فرهنگ بریتانیا محسوب می شود. البته پخش سریال در طول این چهل و چند سال به صورت مداوم نبوده. در حقیقت سریال تا سال 1989 پخش شد. برای احیای آن تلاش ناموفقی در سال 1996 داشتند اما سال 2005 بود که سری جدید آن روی آنتن رفت. پیتز کابالدی دوازدهمین بازیگری است که نقش قهرمان فیلم را بازی می کند. حتی با وجود تکنولوژی های جدید باز هم سریال «دکتر هو» در اصل انگار برای بچه ها ساخته شده.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: کشیش، بلیک 7بازماندگانشبکه پخش کننده: اچ.بی.او/ فصل سومسریال فانتزی/ ماجراجویانه/ روانشناسانه دیمون لیندلوف و تام پروتا خیلی زود تبدیل به کالت شد. با موسیقی درجه یک ماکس ریشتر در فصل اول و بازی جاستین ترو در نقش اصلی. این سومین و آخرین فصل از سریال «بازماندگان» است. داستان سریال سه سال قبل از یک حادثه جهانی به نام «خروج ناگهانی» اتفاق می افتد. سه سال بعد یک اتفاق عجیب می افتد: ناپدید شدن همزمان و غیرقابل توضیح 140 میلیون نفر، دو درصد از جمعیت جهان در اکتبر سال 2011. فصل اول حول خانواده ای به نام گاروی می گردد که با یک شهر تخیلی در نیویورک آشنا می شوند. کوین گاروی رییس پلیس است. در فصل دوم خانواده به یک شهر خیالی دیگر نقل مکان می کنند. سومین و آخرین فصل سه سال بعدتر یعنی 2018 اتفاق می افتد درست 14 روز قبل از هفتمین سالگرد «خروج ناگهانی».* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: لاست، خط خونکشیششبکه پخش کننده: ای.ام.سی/ فصل اولتیم بامزه ست روگن، سام کاتلین و اوان گلدبرگ این بار در تلویزیون دور هم جمع شده اند تا دیوانه بازی هایشان را به نمایش بگذارند. با این وجود سریال «کشیش» با کمدی های مرسوم آنها فرق دارد. ترکیبی از درام و کمدی سیاه است و اقتباسی از یک کمیک بوک که توسط کمپانی مشهور دی.سی منتشر شده است. سریال قرار بود در 10 قسمت سال 2016 پخش شود اما بعد سازندگان آن اعلام کردند نسخه جدیدی را در 13 اپیزود سال 2017 به نمایش در می آورند. کمیک بوک قصه مردی به نام جسی کاستر را روایت می کند که کشیشی در یکی از شهرهای کوچک تگزاس است. به صورت تصادفی یک موجود ماوراالطبیعه او را تسخیر می کند. یک جور مقابله میان فرشته و شیطان. سریال سرشار از حس شوخ طبعی است و دیوانگی روگن و گلدبرگ اینجا در اوج خودش قرار دارد.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: پسران هرج و مرج.سیلیکون ولیشبکه پخش کننده: اچ.بی.او/ فصل پنجکمدی ساخته مایک جاج، جان آلتشولر و دیو کرینسکی سال 2014 برای اولین بار روی آنتن رفت. فصل او هشت اپیزود داشت. شهرت سیلیکون ولی به دلیل قرارگرفتن شرکت های بزرگ و مشهور انفورماتیک در این منطقه است. سریال در حقیقت درباره تعدادی از مغزهای نخبه ای است که در این نقطه از آمریکا فعالیت می کنند. جایی که هزاران شرکت استارتاپ وجود دارد و یک سوم سرمایه گذاری های ریسک پذیر آمریکا در این منطقه صورت می گیرد. قهرمان سریال ریچارد هندریکس برنامه نویس خجالتی و عزلت نشینی است که در یک شرکت بزرگ اینترنتی کار می کند. در آخر فصل گذشته ریچارد و همکارانش از لحاظ کاری و مالی دچار بدشانسی های زیادی شده بودند و عقب گردی در کارشان داشتند. سریال رتبه 177 را میان 250 سریال برتر imdb دارد و کاربران هم امتیاز خوب 8.6 را از 10 به آن داده اند. منتقدان شوخی های هوشمندانه سریال را تحسین می کنند و باید گفت «سیلیکون ولی» از فصل دوم به بعد کاملا روی غلتک افتاده است.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: گسترش شکست خورده (arrested development)داستان ندیمهشرکت پخش کننده: هولو/ فصل اولپدیده سریال های 2017 که هم مخاطبانش و هم منتقدان را تسخیر کرد. این سریال روشنفکرانه اقتباسی از یکی از کتاب های مارگارت آتوود است که سال 1985 منتشر شد و بروس میلر سراغش رفته و یک سریال درجه یک از روی آن ساخته است. موفقیتش آنقدر زیاد بود که تصویب شد فصل دومش هم ساخته و سال 2018 پخش شود. داستان در ویرانشهری در آینده نزدیک رخ می دهد. جایی که اداره دولت به دست نیروهای تندرو و توتالیتر است و به نظر می رسد یک جنگ داخلی دیگر آمریکا را تهدید می کند. جامعه کاملا طبقه بندی شده است و جایگاه زنان در آن بسیار نازل. زنان اجازه کار یا داشتن پول یا حتی خواندن ندارند. در این میان وضعیت یک سری بدتر است: زنانی که به آنها ندیمه می گویند و مجبورند در خانه اشراف کار کنند و خواسته های آنها را برآورده کنند. امتیاز سریال در imdb خیلی خوب و 8.8 از 10 است. منتقدان سریال را زنده و برانگیزاننده می دانند.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: آینه سیاه، مرد در قلعه بلنداستاد هیچ شبکه پخش کننده: نت فلیکس/ فصل دوماین کمدی- درام تلویزیونی توسط عزیز انصاری و آلن یانگ ساخته شده و انصاری کمدین و نویسنده هندی- آمریکایی در نقش اول سریال بازی هم می کند. دو (با بازی ان ...

ادامه مطلب  

سریال های روز دنیا برای فیلم خورها  

درخواست حذف این مطلب
گاردین گزارشی منتشر کرده که در آن فهرست آثاری را که قرار است از شبکه های تلویزیونی مختلف در جهان پخش شود، ذکر کرده است. به نظر می رسد شبکه ها بعد از مدتی رخوت دوباره به اوج بازگشته اند.دکتر هوشبکه پخش کننده: بی.بی.سی/ فصل 26باورتان می شود این سریال از سال 1963 در حال پخش است و هنوز هم مخاطب دارد؟ سریال ماجراهای کاراکتری به نام تیم لورد است که به نام «دکتر» شناخته می شود و با استفاده از ماشین زمانی به نام تاردیس جهان را کشف می کند. سیدنی نیومن، سی.دبلیو وبر و دونالد ویلسون خالقان این سریال هستند. این سریال دیگر جزیی از فرهنگ بریتانیا محسوب می شود. البته پخش سریال در طول این چهل و چند سال به صورت مداوم نبوده. در حقیقت سریال تا سال 1989 پخش شد. برای احیای آن تلاش ناموفقی در سال 1996 داشتند اما سال 2005 بود که سری جدید آن روی آنتن رفت. پیتز کابالدی دوازدهمین بازیگری است که نقش قهرمان فیلم را بازی می کند. حتی با وجود تکنولوژی های جدید باز هم سریال «دکتر هو» در اصل انگار برای بچه ها ساخته شده.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: کشیش، بلیک 7بازماندگانشبکه پخش کننده: اچ.بی.او/ فصل سومسریال فانتزی/ ماجراجویانه/ روانشناسانه دیمون لیندلوف و تام پروتا خیلی زود تبدیل به کالت شد. با موسیقی درجه یک ماکس ریشتر در فصل اول و بازی جاستین ترو در نقش اصلی. این سومین و آخرین فصل از سریال «بازماندگان» است. داستان سریال سه سال قبل از یک حادثه جهانی به نام «خروج ناگهانی» اتفاق می افتد. سه سال بعد یک اتفاق عجیب می افتد: ناپدید شدن همزمان و غیرقابل توضیح 140 میلیون نفر، دو درصد از جمعیت جهان در اکتبر سال 2011. فصل اول حول خانواده ای به نام گاروی می گردد که با یک شهر تخیلی در نیویورک آشنا می شوند. کوین گاروی رییس پلیس است. در فصل دوم خانواده به یک شهر خیالی دیگر نقل مکان می کنند. سومین و آخرین فصل سه سال بعدتر یعنی 2018 اتفاق می افتد درست 14 روز قبل از هفتمین سالگرد «خروج ناگهانی».* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: لاست، خط خونکشیششبکه پخش کننده: ای.ام.سی/ فصل اولتیم بامزه ست روگن، سام کاتلین و اوان گلدبرگ این بار در تلویزیون دور هم جمع شده اند تا دیوانه بازی هایشان را به نمایش بگذارند. با این وجود سریال «کشیش» با کمدی های مرسوم آنها فرق دارد. ترکیبی از درام و کمدی سیاه است و اقتباسی از یک کمیک بوک که توسط کمپانی مشهور دی.سی منتشر شده است. سریال قرار بود در 10 قسمت سال 2016 پخش شود اما بعد سازندگان آن اعلام کردند نسخه جدیدی را در 13 اپیزود سال 2017 به نمایش در می آورند. کمیک بوک قصه مردی به نام جسی کاستر را روایت می کند که کشیشی در یکی از شهرهای کوچک تگزاس است. به صورت تصادفی یک موجود ماوراالطبیعه او را تسخیر می کند. یک جور مقابله میان فرشته و شیطان. سریال سرشار از حس شوخ طبعی است و دیوانگی روگن و گلدبرگ اینجا در اوج خودش قرار دارد.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: پسران هرج و مرج.سیلیکون ولیشبکه پخش کننده: اچ.بی.او/ فصل پنجکمدی ساخته مایک جاج، جان آلتشولر و دیو کرینسکی سال 2014 برای اولین بار روی آنتن رفت. فصل او هشت اپیزود داشت. شهرت سیلیکون ولی به دلیل قرارگرفتن شرکت های بزرگ و مشهور انفورماتیک در این منطقه است. سریال در حقیقت درباره تعدادی از مغزهای نخبه ای است که در این نقطه از آمریکا فعالیت می کنند. جایی که هزاران شرکت استارتاپ وجود دارد و یک سوم سرمایه گذاری های ریسک پذیر آمریکا در این منطقه صورت می گیرد. قهرمان سریال ریچارد هندریکس برنامه نویس خجالتی و عزلت نشینی است که در یک شرکت بزرگ اینترنتی کار می کند. در آخر فصل گذشته ریچارد و همکارانش از لحاظ کاری و مالی دچار بدشانسی های زیادی شده بودند و عقب گردی در کارشان داشتند. سریال رتبه 177 را میان 250 سریال برتر imdb دارد و کاربران هم امتیاز خوب 8.6 را از 10 به آن داده اند. منتقدان شوخی های هوشمندانه سریال را تحسین می کنند و باید گفت «سیلیکون ولی» از فصل دوم به بعد کاملا روی غلتک افتاده است.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: گسترش شکست خورده (arrested development)داستان ندیمهشرکت پخش کننده: هولو/ فصل اولپدیده سریال های 2017 که هم مخاطبانش و هم منتقدان را تسخیر کرد. این سریال روشنفکرانه اقتباسی از یکی از کتاب های مارگارت آتوود است که سال 1985 منتشر شد و بروس میلر سراغش رفته و یک سریال درجه یک از روی آن ساخته است. موفقیتش آنقدر زیاد بود که تصویب شد فصل دومش هم ساخته و سال 2018 پخش شود. داستان در ویرانشهری در آینده نزدیک رخ می دهد. جایی که اداره دولت به دست نیروهای تندرو و توتالیتر است و به نظر می رسد یک جنگ داخلی دیگر آمریکا را تهدید می کند. جامعه کاملا طبقه بندی شده است و جایگاه زنان در آن بسیار نازل. زنان اجازه کار یا داشتن پول یا حتی خواندن ندارند. در این میان وضعیت یک سری بدتر است: زنانی که به آنها ندیمه می گویند و مجبورند در خانه اشراف کار کنند و خواسته های آنها را برآورده کنند. امتیاز سریال در imdb خیلی خوب و 8.8 از 10 است. منتقدان سریال را زنده و برانگیزاننده می دانند.* اگر دوستش دارید این ها را هم ببینید: آینه سیاه، مرد در قلعه بلنداستاد هیچ شبکه پخش کننده: نت فلیکس/ فصل دوماین کمدی- درام تلویزیونی توسط عزیز انصاری و آلن یانگ ساخته شده و انصاری کمدین و نویسنده هندی- آمریکایی در نقش اول سریال بازی هم می کند. دو (با بازی انصاری) جوان سی سا ...

ادامه مطلب  

تکراری ترین سریال های تلویزیون  

درخواست حذف این مطلب
در کنداکتور همیشگی شبکه های تلویزیونی همواره سریال های محبوب گذشته قرار دارند تا مجدد برای مخاطبان شان تکرار شوند. اما برخی از این سریال ها در این تکرار رکورددار هستند.سریال های تکراری جزء جدا نشدنی کنداکتورهای تلویزیونی هستند که در مناسبت های مختلف و در مواقع بسیاری برای پر کردن آنتن خالی تلویزیون پخش می شوند که در این میان برخی با وجود این تکرارهای مختلف همچنان بیننده های خودشان را دارند که دوباره تا پایان سریال پای تلویزیون میخکوب می نشینند. اما عده زیادی هم از مخاطبان تلویزیون گله مندند که چرا باید سریال ها را چندباره ببینند. با این حال در میان این سریال ها برخی رکورددار تکرار هستند و تلویزیون آنقدر دوستشان دارد که هربار با بهانه و بی بهانه آنها را پخش می کند. اما پرتکرارترین سریال های تلویزیون کدامند؟مختارنامهبی شک مختارنامه داود میرباقری پرتکرارترین سریالی است که از تلویزیون پخش شده است. این سریال از جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ پخش آن آغاز شد و هربار در ایام مختلف به خصوص محرم و صفر با تدوین های مختلف و در موضوعات مختلف پخش شد.به طورکلی می توان با قطعیت گفت که این سریال محبوب هرساله در یکی از شبکه های تلویزیون برای مخاطبان تکرار می شود و اینطور که پیداست تا سالهای آینده نیز قرار است جور بخش عظیمی از زمان آنتن تلویزیون را در ایام محرم و صفر به دوش بکشد.وضعیت سفیدسریال پربازیگر و پرطرفدار وضعیت سفید در سال ۹۰ از شبکه سوم سیما پخش شد. این سریال که حال و هوای دهه شصت و اتفاقات نوستالژیک آن دوران را برای مخاطبان زنده می کرد از سال ۹۰ تاکنون سالی یک مرتبه در شبکه های مختلف تلویزیونی پخش شده است. اما همچنان طرفداران خاص خودش را دارد که هربار با این سریال طولانی همراه می شوند.این سریال به علت داشتن حال و هوای جنگ و دفاع مقدس در مناسبت های مختلف مرتبط با جنگ تحمیلی بازپخش می شود.در پناه توسریال پرطرفدار «حمید لبخنده» یک عاشقانه دانشجویی در دهه ۷۰ است که درست ترین فضای ممکن از روابط دانشجویی و فضای دانشگاه را در زمان خود ارائه داد. به جرات می توان گفت هیچ سریال دیگری نتوانست روابط صحیح دانشجویی را همچون در پناه تو نشان بدهد.این سریال پرطرفدار هردوسال یکبار از تلویزیون پخش می شود و هربار نیز مشتاقان و طرفداران خودش را دارد. آخرین پخش مجدد این سریال بعد از درگذشت «حسن جوهرچی» در بهمن ماه سال ۹۵ بود. جوهرچی در این سریال نقش ماندگار «محمد منصوری» را بازی کرد که تا پایان عمر نیز مردم او را به همین نام صدا می زدند.تولدی دیگردیگر سریال دهه هفتادی پرتکرار این لیست سریال تولدی دیگر ساخته داریوش فرهنگ است. این سریال به خاطر داشتن سه فرزند آقای نامی به نام «سامان»، «سارا» و «سهیل» و شیطنت هایشان حسابی محبوب شد تا از زمان پخش اصلی اش در سال ۷۷ چندین و چندباره تکرار شود.بازیگران محبوب این سریال و قصه خاصش از دلایل این سریال پرتکرار است.روزگار جوانی۵ دانشجوی پسر با خصوصیات و شهرهای متفاوت در یک خانه دانشجویی زندگی می کنند. همین جمله کافیست تا مخاطبان تلویزیون هر هفته با شیطنت های این دانشجویان فعال همراه شوند و قسمت به قسمت برای دیدنشان پای تلویزیون میخکوب شوند. این سریال دهه هفتادی در زمان پخش از پرطرفدارهای تلویزیون بود که قسمت آ ...

ادامه مطلب  

15 واقعیت جالبی که در مورد شخصیت «والتر وایت» در سریال «بریکینگ بد» نمی دانستید  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهیسه شنبه، ۳۰ خرداددر عصر امروز که باید آن را عصر طلایی تلویزیون نامید، سریال «بریکینگ بد» (breaking bad) را نیز باید یک شاهکار هنری در عرصه ی ساخت سریال های تلویزیونی دانست. این سریال که از داستان های شکسپیر الهام گرفته است داستان یک معلم شیمی آرام و فروتن را روایت می کند که ابتلا به سرطان ریه باعث می شود که به یک تولید کننده ی بزرگ مواد مخدر تبدیل گردد. سیر روایی داستان این سریال طوری است که شما را مجذوب خود می کند هرچند داستان آن کمتر دچار فراز و نشیب شدید شده و معمولاً در یک سیر یکنواخت حرکت می کند. با این وجود چنان به جزییات داستان با دقت پرداخته شده است که این کمبود اوج و فرود به خصوص در فصل های اول چیزی از مهیج بوده و جذابیت آن نمی کاهد.این سریال برای اولین بار در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و به سرعت به عنوان پربیننده ترین سریال دوران خود تبدیل گردید. یکی از دلایل اصلی موفقیت سریال را باید بازی بی نقص و طبیعی برایان کرانستون در نقش اول سریال یعنی والتر وایت دانست. کرانستون و وینس گیلیگان در کنار دیگر بازیگران و عوامل سریال، شخصیتی را به وجود آوردند که بدون شک در تاریخ ساخت سریال های تلویزیونی جاودانه شده است و بدون اغراق والتر وایت یکی از به یاد ماندنی ترین ضد قهرمانان تاریخ تلویزیون و سینما باقی خواهد ماند.این سریال به خاطر توجه دقیق و فراوان داستانش به جزییات نیز مورد تحسین قرار گرفته است. نام گذاری اپیزودها، نحوه ی ارائه ی تیتراژ فیلم، پیام های پنهان، کنایه های بصری، اشارات به دیگر فیلم ها و سریال ها و شایعات از دیگر نکات برجسته سریال «بریکینگ بد» بود که تماشاگران را مجذوب خود کرده بودند.با این وجود واقعیات جالبی در مورد شخصیت والتر وایت وجود دارد که ممکن است طرفداران سریال «بریکینگ بد» از آن ها اطلاعی نداشته باشند. اما باید بدانید که شخصیت والتر وایت در پشت صحنه نیز به اندازه ی داستان اصلی سریال شگفت انگیز و پر حرف و حدیث بوده است. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با واقعیاتی جالب در مورد این شخصیت محبوب تلویزیونی آشنا کنیم. با ما همراه باشید.۱۵- شخصیت والتر وایت اشتراکات بسیاری با هایزنبرگ واقعی داشتبسیاری بر این نکته واقف هستند که لقب «هایزنبرگ» برای والتر وایت در این سریال از زندگی واقعی دانشمندی به نام ورنر هایزنبرگ الهام گرفته شده است اما این انتخاب نیز مانند بسیاری دیگر از مفاهیم و نکات مربوط به فیلم به صورت اتفاقی انتخاب نشده و این دو شخصیت اشتراکات بسیاری با هم دارند.هایزنبرگ واقعی نیز مانند والتر وایت از سرطان رنج می برد البته نه سرطان ریه. علاوه بر این مسیر شغلی آن ها نیز کاملاً مشابه بود بدین معنی که آن ها کارشان را از یک حرفه ی بسیار مثبت و مفید و کوچک شروع کرده و سپس رفته رفته وارد دنیای کاری تاریکی شدند. ورنر هایزنبرگ در سال ۱۹۳۲ برنده جایزه نوبل شد اما بعدها به عضویت تیم تحقیقاتی بمب اتمی نازی ها درآمد.اما شاید مهم ترین دلیل برای این که برای والتر وایت لقب «هایزنبرگ» انتخاب شد این بود که ورنر هایزنبرگ بیشتر به دلیل نظریه معروف «عدم قطعیت» (uncertainty principle) شناخته می شد. این نظریه ادعا می کند که تکانه ی ذرات و مکان دقیق آن ها را نمی توان با قطعیت کامل شناخت. همین موضوع به عنوان کنایه ای برای تبدیل شدن والتر وایت از یک معلم فروتن و نسبتاً ضعیف النفس به یک خلافکار سنگدل و سرسخت عمل می کند که با افزایش موفقیتش در دنیای خلافکاران (افزایش تکانه) تعیین کردن دیدگاه اخلاقی او رفته رفته سخت تر و سخت تر می شود.۱۴- کلاه معروف والتر وایت برای جلوگیری از سوختگی پوست در اثر اشعه ی آفتاب به این شخصیت اضافه شدیکی از به یاد ماندنی ترین تصاویر این سریال را باید ظاهر جدید والتر وایت با کلاه مشکی و عینک دانست که وی را به یک خلافکار بالفطره تبدیل می کرد. اگر چه گیلیگان قصد داشت با تغییر در نحوه ی لباس پوشیدن و ظاهر والتر وایت ورود او به دنیای خلافکاران را نشان دهد اما دلیل دیگری نیز برای اضافه کردن کلاه وجود داشت.به گفته ی کاتلین دتورو، طراح لباس این سریال، اصلی ترین دلیلی که باعث شد کلاه به ظاهر جدید کرانستون با موهای تراشیده اضافه شود کمک به او در جهت نسوختن پوست سرش بود زیرا بخش های زیادی از فیلم در زیر آفتاب سوزان نیومکزیکو فیلم برداری می شد.با توجه به این که بسیاری از صحنه های فصل دوم سریال که مربوط به هایزنبرگ بودند در فضای باز رخ می دادند این تصمیم گیری منطقی و بجا به نظر می رسد. شاید سازندگان سریال فکر نمی کردند که این کلاه به یکی از نمادهای اصلی شخصیت هایزنبرگ تبدیل شود اما همین کلاه نقش زیادی در موفقیت شخصیت هایزنبرگ ایفا کرد.۱۳- برایان کرانستون نقش بسیار مهمی در موفقیت شخصیت والتر وایت داشتبرایان کرانستون نه تنها مسئول زندگی بخشیدن به شخصیت والتر وایت بود بلکه در شکل دهی به داستان زندگی او و ظاهرش نیز سهم زیادی داشت. در سریال «بریکینگ بد» لباس پوشیدن افراد برای نشان دادن شخصیت آن ها مورد استفاده قرار می گیرد و از لباسی که والتر وایت در هر اپیزود می پوشد می توان مقدار غرق شدن او در دنیای خلافکاران را حدس زد. به همین دلیل در قسمت های اول باید والتر وایت به عنوان یک شخصیت ساده، آرام و گاهی خسته کننده به نمایش گذاشته می شد و کرانستون کمک بسیاری کرد که این چنین شخصیتی به نمایش درآید. وی حتی سعی کرد سبیل والتر وایت را طوری طراحی کند که به سبیل یک موش مرده شباهت داشته باشد.هر روشی که کرانستون و گیلیگان برای شناساندن شخصیت والتر وایت استفاده کرده باشند باید اذعان کرد که نتیجه باورنکردنی و فوق العاده است. شخصیت والتر وایت در قسمت های اول سریال طوری طراحی شده که تبدیل شدن وی به یک انسان خلافکار و قصی القلب بسیار بعید به نظر می رسد.۱۲- در واقعیت یک فروشنده ی مواد مخدر به نام والتر وایت وجود داشته استهنر اغلب از زندگی واقعی الهام می گیرد اما برخی اوقات عکس این موضوع نیز صدق می کند. در دوران اوج محبوبیت سریال «بریکینگ بد» و آشنایی همه ی طرفداران با قاچاقچی مواد مخدری به نام والتر وایت در شهر آلبوکرکی ایالت نیومکزیکو، شاید بدترین اسم برای کسانی که در قاچاق مواد مخدر فعالیت می کردند والتر وایت بود.اما در سال ۲۰۱۳ در آلاباما مردی توسط پلیس بازداشت شد که والتر وایت نام داشت و در قاچاق مواد مخدر فعال بود. جالب تر این که این مرد در زمینه ی قاچاق متامفتامین فعالیت می کرد که چنین تشابهی بسیار جالب به نظر می رسد. والتر وایت واقعی به ۱۲ سال زندان محکوم شد که شاید بتوان اسم والتر وایت و سریال «بریکینگ بد» و بخصوص بی اطلاعی او از چنین سریالی را در دستگیری او موثر دانست.در واقعیت، والتر وایت آلابامایی کار خود را قبل از سال ۲۰۰۸ و شروع سریال «بریکینگ بد» آغاز کرده بود پس ممکن است که هنر همچنان از زندگی واقعی انسان ها الهام می گیرد و نه بالعکس.۱۱- برای وی آگهی درگذشتی در یک روزنامه ی واقعی به چاپ رسیدسریال «بریکینگ بد» یکی از آن سریال های موفقی است که پایان بسیار جالب و مناسبی دارد اما این موضوع بدین معنا نیست که طرفدران سریال از نتیجه ی سریال و مرگ والتر شگفت زده و حتی اراحت نشده باشند.برخی از این طرفداران با چاپ یک آگهی فوت در روزنامه ی محلی آلبوکرکی با عکسی از ارباب دنیای مواد مخدر نشان دادند که تا چه حد یک شخصیت می تواند در ذهن تماشاگر جای گرفته و باور پذیر شود. در این آگهی ترحیم نوشته شده بود:” وایت یک محقق علم شیمی بود که در دبیرستان شیمی تدریس می کرد و بعدها یک امپراطوری تولید متامفتامین را پایه ریزی کرد”. در ادامه آمده بود:” هدایای شما صرف امرو خیریه مربوط به مبارزه با مواد مخدر به انتخاب شما خواهد شد”.جالب تر از همه این که اگر کسی هم با این سریال آشنایی نداشت به راحتی باور می کرد که این آگهی ترحیم مربوط به یک شخصیت واقعی است. این موضوع پایان هوشمندانه سریال را نشان می داد.۱۰- نقش کرانستون در سریال «پرونده های ایکس” به وی کمک کرد که نقش والتر وایت را بدست آورداگر چه وینس گیلیگان از همان ابتدا برایان کرانستون را برای ایفای نقش والتر وایت در نظر گرفته بود اما مسئولان شبکه ی اَی ام سی کسان دیگری را برای این نقش پیشنهاد کردند. از آن جایی که کرانستون بیشتر به خاطر نقش کمدی اش در سریال «مالکوم در میانه» (malcolm in the middle) شناخته می شد مسئولان شبکه استدلال می کردند که وی نخواهد توانست یک نقش جدی به عنوان خلافکار را بر عهده بگیرد.خوشبختانه در آن دوران دیگر گزینه های مسئولین شبکه اَی ام سی در دسترس نبودند و این موضوع به گیلیگان فرصت دیگری داد که کرانستون را برای نقش والتر وایت در نظر بگیرد. او با نشان دادن یکی از اپیزودهای سریال «پرونده های ایکس» (the x-files) با عنوان «drive» به مسئولین شبکه که کرانستون در آن نقش یک شخصیت شرور و دیوانه ضد یهودی را بازی می کرد آن ها را متقاعد نمود که کرانستون قابلیت ظاهر شدن در نقش والتر وایت را دارد.بازی فوق العاده و دراماتیک کرانستون در این اپیزود از قبل گیلیگان را قانع کرده بود که نقش والتر وایت را به کرانستون بسپارد و مسئولین شبکه ی اَی ام سی نیز با دیدن حرکات کرانستون در این اپیزود به خواسته ی گیلیگان رضایت دادند. این تصمیم مهم در نهایت به موفقیت سریال «بریکینگ بد» و شخصیت والتر وا ...

ادامه مطلب  

نظر چند کارگردان درباره «شهرزاد»  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران اکونومیست به نقل از روابط عمومی سریال «شهرزاد»، مرجان اشرفی زاده، سیروس الوند، محمدحسین لطیفی، حسن برزیده، مصطفی کیایی، تینا پاکروان، ابوالفضل جلیلی، یدالله صمدی، بیژن میرباقری و وحید موسائیان از جمله کارگردان هایی هستند که درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» و کارگردانی این سریال اظهارنظر کرده اند.کاش این امکان وجود داشت تا «شهرزاد» از تلویزیون پخش شودمرجان اشرفی زاده، کارگردان فیلم «آبجی» اظهار کرد: «شهرزاد » را می توان در خط اصلی قصه و جذابیتی که برای مخاطب دارد ، دنبال کرد. طراحی شخصیت های جذاب و چندلایه که به نظر می رسد بدمن ها وجوه انسانی زیادی دارند از نکات قابل توجه در این سریال است. البته باید گفت هیچ اثری بدون نقص نیست و اشتباهات تاریخی نیز وجود دارد، اما آن چیزی که به خوبی مخاطب را با خود همراه کرده است، شخصیت های قصه هستند. حسن فتحی در «شهرزاد » در اجرا، بازی ها و انتخاب بازیگرها بسیار سنجیده عمل کرده است؛ ضمن اینکه در درام تبحر خاصی دارد و تا به امروز عاشقانه های خوبی حتی در تلویزیون ساخته است.او ادامه داد: همچنین باید اشاره کرد که فتحی دستش در نمایش خانگی بازتر بوده و توانسته به جزئیات بیشتری بپردازد که شاید یکی از دلایل جذابیت های داستان این موضوع هم باشد. کاش این امکان وجود داشت تا «شهرزاد » از تلویزیون پخش شود، زیرا حیف است که مجموعه فاخر اینچنینی از رسانه ملی پخش نشود. این سریال با پخش از رسانه ملی می توانست در شهرستان ها هم مخاطب زیادی را با خود همراه کند. به هرحال «شهرزاد» سریالی است که با موضوع و شخصیت هایش مخاطبان زیادی را با خود همراه کرده است. تعداد این نوع سریال ها کم است و امیدوارم این استقبال فتح بابی برای ساخت چنین مجموعه هایی باشد. «شهرزاد» حاصل کار دسته جمعی استهمچنین سیروس الوند، کارگردان فیلم های «زن دوم» و «دست های آلوده» درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» گفت: حسن فتحی در کنار داوود میرباقری و مهدی فخیم زاده از حرفه ای ترین کارگردان هایی هستند که در تلویزیون کار کرده اند و آثار ماندگاری را از خود به جا گذاشته اند. در سریال «شهرزاد » تنوع کار در موضوع و اجراست که این امر در آثار حسن فتحی بسیار نمود دارد. فتحی از جمله کارگردان هایی است که هر کاری را شروع کرده، به سرانجام رسانده و حتی در مخاطب ایجاد سلیقه کرده است. حتی زمانی که آثار وی را با آثار تاریخی و پهلوانی مقایسه می کنیم، مخاطب به خوبی متوجه تفاوت ها می شود، زیرا صحنه آرایی، نور و... به بهترین شکل حرفه ای انجام گرفته و بازساز ی های تاریخی آن نیز بسیار باورپذیر است.او افزود: «شهرزاد » از کلیشه قدیمی به شکل صحیحی استفاده کرده است. همانطور که می دانیم عشق سوژه ازلی و ابدی است، اما نکته مورد غفلت این است که در درام تنها عشق کافی نیست، رقیب عشقی لازم است که این رقیب ها هرچه قوی تر باشند، موضوع را جذاب تر می کند. در تمامی درام های عاشقانه کلاسیک مثل لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و...، یک رقیب عشقی وجود دارد. این موضوع در سریال «شهرزاد» نیز بسیار کارساز است. عشق پاکی بین دو بازیگر این سریال یعنی مصطفی زمانی و ترانه علیدوستی وجود دارد، اما در کنار این عشق، رقیب عشقی (شهاب حسینی) نیز وجود دارد که درام را شکل داده است. فتحی در «شهرزاد » اجرای بسیار خوب و بی نقصی داشته است، صحنه آرایی و لباس ها بسیار قابل باور هستند و حتی پلان های لاله زار که چند بار تکرار می شود توی ذوق نمی زند. سریال «شهرزاد» حاصل کار دسته جمعی است که گروه آن همگی خوب و درست کار می کنند. یعنی همگی با تسلط به کارشان در این اثر هنری حضور دارند و این موضوع یکی از عوامل مهم در استقبال از این سریال است.«شهرزاد» شبیه زنان امروزی استحسن برزیده نیز درباره کارگردانی سریال «شهرزاد» بیان کرد: حسن فتحی در ارتباط گیری با مخاطب توانایی زیادی دارد و در شکل اجرایی و قصه سریال موفق است. از جمله موارد دیگری که در استقبال از این سریال موثر بوده این است که در شبکه نمایش خانگی مانند رسانه ملی ممیزی وجود ندارد و چیزی شبیه و نزدیک به سینما است. بخشی از اتفاقات تاریخی که در فیلم ها و سریال ها به تصویر کشیده می شود اجباری است و هوشمندی حسن فتحی در این سریال است که برهه ای از تاریخ را انتخاب کرده که مهم و نقد آن مورد قبول حاکمیت نیز است. یکی از نقدهای من در مورد سریال این است که شخصیت ها و به خصوص شخصیت اصلی یعنی «شهرزاد » شبیه زنان امروزی ما است و کمتر شبیه زنانی است که تاریخ از زنان آن روزها بیان کرده است. این موضوع خیلی منطقی نیست اما به عنوان مخاطب می پذیریم، زیرا می دانیم فتحی می خواهد قصه روزش را در قالب آن تاریخ بیان کند.او افزود: معمولا فیلم ها و سریال هایی که در قالب تاریخ به تصویر کشیده می شوند زیاد مورد استقبال مخاطب قرار نمی گیرند، اما در مورد «شهرزاد » این طور نبود زیرا کارگردان می داند به چه شکلی تاریخ را با قصه اصلی اش همراه کند و موفق هم بوده است. مرحوم علی حاتمی می گفت طراحی لباس هایم در فیلم و سریال ها خودش تاریخ شده است. به نظرم طراحی صحنه و لباس در این سریال شکل خوبی دارد و مورد قبول مخاطب است. رنگ و لعاب است که داستان را ملی می کند. همه ما مسلمان هستیم و ریشه ایرانی داریم و حفظ ریشه ها لازم است، به همین دلیل هم مردم دوست دارند تا ریشه های ملی و فضاهایی را که اجدادمان در آن نفس می کشیدند ببینند. بنابراین تولید زیاد این نوع فیلم ها و سریال ها مانند «شهرزاد» علی رغم وجود فیلم های متفاوتی که درباره زندگی ما ساخته می شود، خوب است.فتحی در سریال سازی استاد استتینا پاکروان، کارگردان فیلم «نیمه شب اتفاق افتاد» اظهار کرد: این سریال یک اتفاق برای مردم و تولید رسانه ای و سریال سازی و در واقع یک تلنگر به تلویزیون است. به نظرم استقبال از «شهرزاد» در واقع استقبال از همه موارد یعنی بازیگران، قصه، کارگردان، طراحی صحنه و لباس و... بود که همه اینها به خوبی در کنار هم قرار گرفته اند. حسن فتحی به کارش اشراف دارد و توانمندی زیادی در نوشتن دیالوگ برای سریال ها دارد. کلیت قصه «شهرزاد » در یک برهه تاریخی بسیار مهم می گذرد که این کارگردان به بهترین و زیباترین شکل به آن پرداخته است. مزیت کار برای مدیوم شبکه نمایش خانگی این است که مانند تلویزیون محدودیت ندارد و همین موضوع می تواند عامل مهمی برای جذابیت یک سریال باشد. همه این موارد که در استقبال از سریال «شهرزاد » تاثیرگذار بود و آن را به یک اتفاق مهم و تاثیرگذار تبدیل کرده است، تحت مدیریتی به نام کارگردان قرار دارد.او گفت: در این سریال انتخاب بازیگران بسیار درست بوده تا آنجا که می توان از حضور درخشان ترانه علیدوستی نام برد و پریناز ایزدیار که در واقع شکفتن نوعی از بازیگری بود و علی نصیریان که نقش بزرگ آقا را در سینمای ایران برای خود ثبت کرد. از اتفاقات مهم دیگر در سریال «شهرزاد» موسیقی آن و حضور محسن چاووشی بود که از دل مردم می آمد. به همین دلیل هم تاثیرگذاری زیادی بر روی مخاطب داشت. طراحی صحنه و لباس در این سریال بسیار چشمگیر است. قصه این سریال از فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی غنی است و این امر یکی از دلایل موفقیت سریال است؛ چرا که مردم ما به سنت هایشان بسیار وابسته هستند. آمار خواندن کتاب در کشور ما بسیار پایین است و این درحالی است که مخاطب تاریخ را دوست دارد و این نوع سریال ها می توانند به خوبی وقایع تاریخی کشورمان را نشان دهند؛ همانطور که در «شهرزاد» هم به شکل خوبی به آن پرداخته شده است.پاکروان با بیان اینکه در واقع سهل الوصول کردن تاریخ یک دوره و تلفیق آن با داستان گویی، مخاطب رابه دنبال کردن قصه ترغیب می کند، افزود: فتحی در سریال سازی استاد است، زیرا با «شب دهم»، «میوه ممنوعه» و «شهرزاد » توانست جایگاه خود را در سریال سازی ثابت و البته مخاطب را با خود همراه کند. هر کدام از سریال های فتحی داستان عاشقانه ای دارد که به لطافت به آن می پردازد. یک کارگردان باید بتواند به خوبی مدیریت کند تا داستان جذاب باشد و با مخاطب ارتباط برقرار کند و به بهترین شکل ممکن عاطفه را در بستر داستان به مخاطب القا کند. فتحی به راحتی می تواند شاعرانگی را بیان کند و موجب ارتباط شود، زیرا با ادبیات و تاریخ دوره ای که بیان می کند آشنایی دارد. «شهرزاد» عاشقانه ای ایرانی است که مردم را یاد خود قدیم شان می اندازد.مردم گذشته را بیشتر از زمان حال دوست دارندهمچنین ابوالفضل جلیلی درباره سریال «شهرزاد» بیان کرد: سریال «شه ...

ادامه مطلب  

مشکل آقایان با معجزات موسی(ع) است! / پدرم تمام حرفشان این بود که در نبودشان جز آقای شورجه کسی سریال را نسازد  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: نقش و کارکرد سریال های فاخر تلویزیونی از جمله واقعیت های رسانه ای است که به سادگی نمی توان از کنار آن عبور کرد. هم اکنون در بسیاری از کشورهای جهان و شبکه های بزرگ تلویزیونی سریال ها از یک کالای صرفاً تجاری یا سرگرم کننده فراتر رفته و به ابزارهایی برای انتشار و آموزش سبک زندگی و مکاتب فکری و حتی قرائت های خاص تاریخی تبدیل شده اند. نقش و کارکرد سریال های فاخر تلویزیونی از جمله واقعیت های رسانه ای است که به سادگی نمی توان از کنار آن عبور کرد. هم اکنون در بسیاری از کشورهای جهان و شبکه های بزرگ تلویزیونی سریال ها از یک کالای صرفاً تجاری یا سرگرم کننده فراتر رفته و به ابزارهایی برای انتشار و آموزش سبک زندگی و مکاتب فکری و حتی قرائت های خاص تاریخی تبدیل شده اند. اگر چه در کشور ما طی یک دهه گذشته سریال های فاخری همچون « مختار نامه» و «یوسف پیامبر» تولید و پخش شده و گستره مخاطبان آنها از مرزها هم عبور کرده است، اما ظاهراً هنوز هم ضرورت ساخت و حمایت از اینگونه آثار دینی و قرآنی، در ذهن بسیاری از متولیان فرهنگی و رسانه ای ما از جایگاه شایسته ای برخوردار نیست. سریال «یوسف پیامبر» به کارگردانی مرحوم فرج الله سلحشور بارها از شبکه های تلویزیونی کشورهای اسلامی و برخی کشورهای غیراسلامی پخش شده است و حتی به گفته بسیاری از کارشناسان این سریال روی فضای بیداری اسلامی در آن کشورها هم تأثیرگذار بوده است، اما با وجود چنین اهمیت و تجربیاتی، ساخت سریال«موسی کلیم الله(ع)» آخرین فیلمنامه مرحوم سلحشور، همچنان با موانع و مشکلات عدیده ای رو به رو است. در گفت وگو با فرزند فرج الله سلحشور به بازخوانی ویژگی های این سریال عظیم قرآنی و موانعی که هم اینک پیش روی آن قرار گرفته است، پرداخته ایم. حجت الاسلام والمسلمین بصیر سلحشور که از کودکی در کنار پدر و حتی با حضور در برخی آثار او، تجربیات عملی فراوانی در زمینه سریال های قرآنی کسب کرده است، در حوزه علمیه هم ضمن پژوهش و تألیف در متون دینی و قرآنی، به تحصیل و تبلیغ اشتغال دارد. گفت وگوی ما با او پیش روی شماست. با مقدمه نسبتاً مبسوطی که درباره ضرورت پرداختن به جاذبه هنری قرآن و توجه به سریال های قرآنی اشاره کردید، می خواهیم به فیلمنامه سریال موسی(ع) اشاره کنیم، اما قبل از آن مایلیم که جنابعالی هم به عنوان فرزند مرحوم سلحشور که سال ها به طور عملی و عینی در محضر ایشان کسب تجربه کرده اید و هم به عنوان یک کارشناس قرآنی و پژوهشگر علوم دینی، نگاه کارشناسانه خودتان را نسبت به ویژگی ها و تفاوت های این دو سریال بیان کنید. داستان های قرآنی در اهمیت فرقی با یکدیگر ندارند. البته مفسرین این بیان را دارند که بهترین نوع قصه گویی در داستان حضرت یوسف است که به «احسن القصص» هم تعبیر شده است. تفاوت داستان یوسف(ع) با موسی(ع) در قرآن، در حجم داستان است به گونه ای که بیشتر از هزار آیه یعنی حدود یک ششم قرآن به موسی و قوم بنی اسرائیل اختصاص دارد که خود این مطلب به تنهایی از ویژگی های زندگانی حضرت موسی حکایت دارد و طبیعتاً حساسیت ها و جذابیت های فیلمنامه و سریال را هم نمایان می کند. داستان حضرت یوسف دارای اهمیت ها و جذابیت هایی است که در داستان مشاهده کردیم و داستان حضرت موسی هم اهمیت های خاص خودش را دارد ولی حجم دوکار به هیچ وجه با یکدیگر قابل مقایسه نیست. یعنی اگر داستان حضرت یوسف(ع) 10 نکته کلیدی برای بیان داشته باشد، داستان موسی بالغ بر یکصد نکته دارد و به همین نسبت حجم مسائل و اتفاقاتی که در فیلمنامه موسی وارد می شود، واقعاً قابل قیاس با هیچ یک از داستان های دیگر قرآنی و حتی سریال یوسف پیامبر هم نیست. از پر اهمیت ترین و مهم ترین اتفاقات تاریخ، اتفاقاتی است که پیرامون قوم بنی اسرائیل و حضرت موسی در جریان بوده است. ما در این سریال عظیم قرآنی و تاریخی، از توحید، نبوت و عصمت انبیا گرفته تا مقوله امامت و بحث انتظار هم مطلب داریم. درباره مبارزه با بی دینی و فرهنگ صهیونیستی، مبارزه با مادی گری و شیطان پرستی و خیلی مطالب موشکافانه دیگر، بر مبنای همین تعالیم قرآن و تفاسیر مربوطه، در این فیلمنامه صحبت شده است. این فیلمنامه محصول سال ها تلاش شبانه روزی پدرم به همراه یک تیم قوی از نویسندگان، پژوهشگران و کارشناسان علوم قرآنی است که با مشاورت دینی حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب شکل گرفته است. در اهمیت و جایگاه سریال حضرت موسی همین بس که هالیوود و سایر مراکز فیلمسازی دنیا در کشورهای مختلف غربی، بالغ بر 70 فیلم سینمایی، سریال یا انیمیشن درباره این داستان ساخته اند و حرف ها و برداشت های خود را مطرح کرده اند. فیلمنامه سریال موسی کلیم الله(ع) محصول قلم و پژوهش کارگردانی است که سریال موفق و جهانی یوسف پیامبر را در کارنامه دارد. این مسئله نشان می دهد که مرحوم سلحشور با تجربیاتی بیشتر و درک بهتر از نیازها و واقعیت های جهانی اقدام به نگارش فیلمنامه موسی(ع) نموده است. با وجود تشنگی بشریت نسبت به درک مفاهیم و تعالیم قرآنی و ضرورت حمایت از اینگونه تولیدات، لطفاً بفرمایید مسئله ساخت این سریال هم اینک در چه مرحله ای قرار دارد؟پاسخ به پرسش شما قدری به تأمل و توضیح بیشتری نیاز دارد. حجت الاسلام مهدی طائب را اگر چه به عنوان یک چهره سیاسی می شناسند، اما واقعیت این است که ایشان بخش زیادی از عمر خویش را صرف متون دینی از جمله تحقیق روی داستان حضرت موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل معطوف کرده و تحقیقات دامنه داری را در این زمینه به ثمر رسانده است. حدود 15 سال پیش و برای اولین بار با پدرم نزد ایشان مراجعه کردیم و از ایشان خواستیم مشاورت مذهبی این سریال را بر عهده بگیرند و در کنار این کار قرآنی باشند. ایشان در جلسه اول ضمن اینکه نکات قابل تأملی را بیان کردند، رو به پدرم گفتند: « آقای سلحشور! من تا جایی که بتوانم در این کار به شما کمک می کنم ولی از من بشنوید که این سریال ساخته نمی شود!» گفتیم چرا؟ ایشان ضمن بیان برخی مسائل مثالی زدند که در اوایل انقلاب کتاب هایی درباره اسرار یهود یا صهیونیست چاپ می شد که صهیونیست ها آن اسرار را پنهان کرده بودند. گاهی مشاهده می شد که تنها در یک روز حدود 5 هزار نسخه از آن خریداری می شد. واضح بود که این اقدام با واسطه یا بی واسطه توسط خود صهیونیست ها انجام شده و کتاب ها را به این شکل جمع می کردند تا واقعیت ها به دست مردم نرسد. تمام دغدغه صهیونیست ها این است که اگر قرار است هر تعریفی از داستان موسی و قوم بنی اسرائیل شود، این کار توسط خود آنها و با قرائت های خاص خودشان صورت گیرد نه بر اساس سایر قرائت ها یا قرائت های قرآنی و... این نگاه و تلاش همیشه صهیونیست هاست که نمی توان آن را انکار کرد. سؤال این است که ساخت چنین اثر فاخری در داخل کشور چرا باید با مشکلاتی روبه رو باشد. متأسفانه دهها بلکه صدها اولویت و ضرورت برای ساخت این مجموعه تلویزیونی پر مخاطب می توان برشمرد، اما ما همچنان با خبرهای ناخوشایندی درباره ساخت این اثر قرآنی روبه رو هستیم. اتفاقاً سؤال مهم ما نیز همین است. با شنیدن صحبت های اولیه جناب آقای طائب، ما ابتدا گمان می کردیم که ایشان مبالغه می کنند، ولی متأسفانه در روند کار بارها و بارها متوجه شدیم دست هایی وجود دارد که مانع از ساخت این سریال قرآنی است به گونه ای که هر از گاهی به طرق مختلف بر سر راه تولید این کار مانع تراشی می کنند. دست های پیدا و پنهانی که نه برای مرحوم سلحشور و نه برای ما هرگز پوشیده نبود و اگر وقتش فرا برسد، مفصل و مستدل درباره آن سخن خواهیم گفت. البته پدرم با آن توکل و شجاعتی که از ایشان سراغ دارید، بارها گفته بودند که حتی در همین جمهوری اسلامی که قرار بود اسلام و مفاهیم قرآنی به بهترین شکل ممکن تبیین و به مردم جهان عرضه شود، کسانی هستند که مانع این کار می شوند و حتی ایشان اعتقاد داشت که هیچ بعید نیست عقبه این جریان و مانع تراشی ها خواسته یا ناخواسته با چند واسطه به صهیونیست ها برسد. مرحوم سلحشور بالغ بر دو سال پیش نگارش فیلمنامه را به اتمام رسانده و به تلویزیون واگذار کرده اند. الان هم حدود یک سال و نیم از فوت ایشان می گذرد. در طول این سال ها چند سریال دم دستی در تلویزیون مشاهده کرده اید؟ به نظر شما چه دست هایی در کارند که علی الدوام تلاش دارند سریالی را که مسئولان وقت سازمان اذعان داشتند که بهترین گزینه برای ساخت است، از اولویت خارج کنند و کارهای سطحی دیگری را جایگزین آن سازند؟این مانع تراشی ها به خاطر چیست؟ آیا با فیلمنامه و روح حاکم بر آن مشکل دارند یا با شخصیت، آرمان و منش فکری مرحوم سلحشور؟من سؤالی می پرسم و قضاوت آن با مردم. پدرم حداقل دو تجربه موفق در سریال سازی قرآن داشتند که هر یک مخاطبان بی شماری را در داخل و خارج از کشور به خود جذب کرده و افتخارات هنری بسیاری را به نظام اسلامی ارزانی داشتند و تحسین بی شماری را از ناحیه مسئولان موجب گردید که همگی نشان می داد نگاه ایشان در سریال سازی و بهره گیری او از تعالیم قرآنی، یک نگاه و تجربه درستی بوده است. آیا فیلمنامه ای که با بهره گیری از دو فیلمنامه کاملاً موفق قبلی به نگارش در آمده، اکنون باید با چنین مشکلات و موانعی همراه باشد؟ هنگامی که بیماری پدرم مسجل شد، قرار گذاشتیم هر طور شده تولید این کار عظیم قرآنی را آغاز کنیم تا چنانچه در خلال انجام کار، اتفاقی برای پدرم به وجود آمد، این گروه کار خود را با هدایت آقای شورجه کارگردان توانمند کشورمان که در تمام کارها در کنار پدرم بوده اند، ادامه پیدا کند. متأسفانه آنقدر این مسائل را به تعویق انداختند و مانع تراشی کردند که پدرم از دنیا رفت و تولید این اثر بر زمین ماند. باور کنید کسانی در صدا وسیما هستند که مایل نیستند اصلاً این سریال ساخته شود یا در صورت ساخته شدن هم تلاش دارند که کاری نازل و به مراتب پایین تر از حد انتظار ارائه شود. البته من معتقدم که این فیلمنامه با بهره گیری از متون قرآنی، یکسری نیش هایی دارد که خیلی ها با آن موافق نیستند و از این رو کمر به جرح و تعدیل آن بسته اند و مانع تراشی می کنند. به هر حال پدرم دارای مواضع انقلابی روشن بود که خیلی ها در عالم هنر آن را بر نمی تابند. امروزه ابزارهای رسانه ای قوی و پیشرفته ای در اختیار بشر قرار دارد و حال قرار است انسانی در قامت فرج الله سلحشور با آن مواضع دینی و انقلابی، مبانی درست قرآنی را در فیلمنامه اش اتفاقاً بر پایه همان واقعیت های نیش دار به گوش چند میلیارد انسان برساند. آن هم در دنیایی که امریکایی ها و صهیونیست ها تمام تلاش خود را می کنند که اخبار درست به گوش مردم نرسد. در سریال «موسی کلیم الله(ع)» قرار است برای اولین بار و با نگاه قرآنی و واقعیت های آسمانی، شخصیت واقعی این پیامبر بزرگ الهی به جهانیان معرفی شود و غباری که صهیونیسم جهانی و رسانه های وابسته درباره این چهره منور تاریخ ایجاد کرده اند، زدوده شود. این تمام مطلبی است که برای خیلی ها سنگین است. مرحوم پدرم با همان ایستادگی مثال زدنی ای که داشتند، بارها بیان کرده بودند که مسئولان فرهنگی ما از داستان موسی (ع) و بازگو کردن حقایق آن خوششان نمی آید. وقتی علت را جویا می شدیم، می گفتند که اگر دوست داشتند، به ساخته شدن این اثر قرآنی اهتمام می ورزیدند و کمک می کردند. اگر اهمیت آن را درک می کردند، یقیناً با خود می گفتند که این کتاب از جانب خدا به ما رسیده و در این کتاب، داستانی وجود دارد که به تنهایی یک ششم قرآن را به خود اختصاص داده است. یقیناً هر فکر درست فرهنگی که ذره ای دغدغه قرآن و ارزش های والای انسانی در آن باشد، با خود می گوید که رساندن پیام های این داستان عظیم قرآنی به گوش مردم، از نان شب هم واجب تر است آن هم با زبان تصویر که مؤثرترین زبان هاست، اما متأسفانه می بینیم که چنین نیست و به این مسئله اهتمامی نمی شود. منظور شما این است که کارشکنی هایی که در مقابل ساخت سریال حضرت موسی(ع) صورت می گیرد، مهندسی شده صورت گرفته است؟شاید کسانی که بازیگران این نقش ها هستند، خودشان متوجه نباشند که در چه زمینی بازی می کنند ولی ماهیت کار آنها در حقیقت آب به آسیاب دشمن ریختن است، زیرا همگان به خوبی می دانند که دشمن نمی خواهد چنین سریالی ساخته شود. دوستان ما اگر واقعا می خواهند که این سریال ساخته شود و اگر ضرورت آن را درک می کنند، این چه وضعیتی است که برای آن فراهم کرده اند؟ تقریباً در تمامی کارهایی که در جهان برای حضرت موسی(ع) ساخته شده، نهایت قصه را پس از عبور قوم بنی اسرائیل از نیل ب ...

ادامه مطلب  

سریال های تلویزیونی جذابی که در طول عمرتان باید حتما ببینید [قسمت اول]  

درخواست حذف این مطلب
شاید شما هم متوجه شده باشید که اخیراً دنیای تلویزیون به شدت پیشرفت کرده و با ساخت سریال های جذاب، جدید و متنوع مخاطبان بسیاری به این رسانه ی خانگی روی آورده اند. در واقع ما اکنون در دورانی قرار داریم که بسیاری آن را «عصر طلایی» تلویزیون می دانند. وفور شبکه های تلویزیونی و ورود پلتفرم های آنلاینی مانند نت فلیکس باعث شده که حجم برنامه ها و محتواهای تلویزیونی از هر زمان دیگری فراتر رفته و رقابتی سخت بین این رسانه ها برای تولید برنامه ها و به خصوص سریال های جذاب و جدید درگرفته است.سریال های تلویزیونی از لحاظ طول نمایش بر فیلم های سینمایی برتری دارند و همین موضوع باعث می شود که مخاطب را با خود همراه کنند. این سریال ها می توانند مخاطب را درگیر خود کرده و حتی سبک زندگی او را برای همیشه تغییر دهند.از طرف دیگر از آن جایی که ما در عصر طلایی تلویزیون و سریال های تلویزیونی به سر می بریم بیشتر سریال های جذاب و مهیج در چند سال اخیر ساخته شده اند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال هایی که تاکنون ساخته شده اند را به شما معرفی کنیم که هر کسی می تواند از دیدن آن ها لذت ببرد.۱- خانواده ی سوپرانو (۱۹۹۹-۲۰۰۷)این شاهکار حماسی دیوید چَیس داستان سردسته ی یک گروه تبهکار به نام تونی سوپرانو (با بازی خازق العاده ی جیمز گاندولفینی) را روایت می کند که سعی دارد بین زندگی عادی خانوادگی خود به عنوان یک پدر و شوهر معمولی در حاشیه ی شهر و روی دیگر خود به عنوان رییس بیرحم یک گروه خلافکار سازمان یافته تعادل برقرار کند. سریال «خانواده ی سوپرانو» (the sopranos) از اولین تولیدات تلویزیونی است که قدرت شیوه ی داستان گویی رمان گونه و شخصیت پردازی منحصر به فرد را در یک سریال تلویزیونی به نمایش می گذارد و تا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از بهترین سریال های ساخته شده در تاریخ تلویزیون شناخته می شود. پخش این سریال پس از ۶ فصل به پایان رسید.۲- بازی تاج و تخت (۲۰۱۱ – تاکنون)بدون شک باید سریال «بازی تاج و تخت» (game of thrones) را شاه بیت سریال های تلویزیونی در حال پخش دانست. شخصیت های متغیر و غیرقابل اعتماد، خطوط داستانی پیچیده و جلوه های ویژه کامپیوتری حیرت انگیز این سریال را به پربیننده ترین سریال تلویزیونی امروز و شاید تمام دوران تبدیل کرده است. تاکنون ۶ فصل از این سریال تاریخی فانتزی در مورد رقابت خانواده ها برای بدست آوردن تاج و تخت در یک سرزمین داستانی گذشته و اواخر ماه جاری نیز فصل هفتم آن پخش خواهد شد.۳- ارتباط (۲۰۰۲-۲۰۰۸)داستان سریال «رابط» (the wire) که توسط خبرنگاری به نام دیوید سیمون نوشته شده است ارتباط بین پلیس شهر بالتیمور و توزیع کنندگان مواد مخدر شهر را از دید هر دو گروه روایت می کند. تجربیات شخصی سیمون از این ارتباط باعث شده است که سریال «رابط» داستانی بسیار جذاب، گیرا و البته ممتاز و جدل آمیز داشته باشد. پخش این سریال پس از ۵ فصل به پایان رسید.۴- بریکینگ بد (۲۰۰۸-۲۰۱۳)سریال «بریکینگ بد» (breaking bad) داستان یک معلم ساده شیمی به نام والتر وایت را روایت می کند که به دلیل ابتلا به بیماری سرطان وارد دنیای تولید مواد مخدر صنعتی می شود. این داستان سرراست و جالب باعث شد که سریال «بریکینگ بد» به یکی از جذاب ترین و پربیننده ترین سریال های تلویزیونی سال های اخیر تبدیل شود. منتقدان این سریال را به خاطر نکات اخلاقی و داستان پردازی منحصر به فردش ستوده اند. بازی بی نقص برایان کرانستون در نقش اول سریال را می توان از دلایل عمده موفقیت آن دانست. پخش این سریال پس از ۵ فصل به پایان رسید.۵- سینفلد (۱۹۸۹-۱۹۹۸)سریال «سینفلد» (seinfeld) با بازی جری سینفلد در نقش اصلی یک سریال نیمه سرگذشتنامه ای در مورد خودِ جری سینفلد و دوستان و آشنایان اوست. داستان سریال حول اتفاقات روزمره ای که برای سینفلد و همسایگان و دوستانش رخ می دهد می چرخد و می توان آن را بهترین سریال در ژانر فرهنگ عمومی دانست. پخش این سریال طنز پس از ۹ فصل به پایان رسید.۶- اشتیاقت را مهار کن (۲۰۰۰- تاکنون)این سریال را می توان میراث سریال «سینفلد» دانست که لری دیوید در نقش یکی از نویسندگان و شخصیت های داستانی آن حضور داشت. سریال «اشتیاقت را مهار کن» (curb your enthusiasm) با همان سبک و سیاق، لری دیوید را در مقام یک نویسنده ...

ادامه مطلب  

مووی مگ  

درخواست حذف این مطلب
داستان ها و فیلم های علمی تخیلی مدت زمان زیادی است که در دنیای ما وجود دارند به طوری که اولین سریال های این ژانر را می توان «منطقه ی گرگ و میش» (the twilight zone) و نسخه ی سریالی «پیشازان فضا» (star trek) دانست که چندین دهه قبل ساخته و پخش شده اند. از آن زمان تاکنون این سبک از سریال های تلویزیونی هر ساله محبوب تر شده و شبکه های تلویزیونی و شرکت های فیلمسازی نیز سرمایه گذاری های بیشتری را در این حوزه انجام داده اند.به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی با ساخت سریال های علمی تخیلی مانند «پرونده های محرمانه» (the x-files)، «گمشدگان» (lost) و «چیزهای عجیب» (stranger things) تماشاگران این ژانر تلویزیونی را سرگرم کرده و باعث شده اند که ژانر علمی تخیلی بیش از پیش محبوبیت پیدا کند.در ادامه ی این مطلب قصد داریم بهترین سریال های تلویزیونی ژانر علمی تخیلی از دیدگاه منتقدان را معرفی کنیم. لازم به ذکر است که در این فهرست فیلم های ابرقهرمانی که بر اساس کتاب های کمیک ساخته شده اند و یا سریال های بسیار قدیمی این ژانر را نیاورده ایم. اگر از طرفداران این ژانر هستید با ادامه ی مطلب همراه باشید.۱۸- سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده»- سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده» (star trek: the next generation) داستان ماجراجویی تیمی سوار بر یک کشتی فضایی را روایت می کند که به رهبری شخصی به نام جین لوک پیکارد که برای شناسایی حیات در دیگر نقاط کهکشان ماموریت دارند. بسیاری از جوامع فضایی خصومت ها را کنار گذاشته و بر علیه گروه های شرور دیگر متحد شده اند. آن ها برای نجات بشریت باید یک معمای پیچیده را حل کنند و بعد از موفقیت در ماموریت خود و نجات نسل انسان ماموریت های جدیدی دریافت می کنند. ادامه ی داستان سریال بر روی پیدا کردن زندگی های جدید و روابط اجتماعی و سیاسی جوامع انسانی با دیگر موجودات فضایی متمرکز است. ساخت این سریال در سال ۱۹۹۴ و بعد از روی آنتن رفتن ۷ فصل به پایان رسید.۱۷- سریال «خانه ی عروسکی»- سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰سریال «خانه ی عروسکی» (dollhouse) داستان یک شرکت خیالی را روایت می کند که کارمندان خود را به افراد اجاره می دهد تا برای کارهای خود از آن ها استفاده کنند. یکی از این افراد که به آن ها «عروسک» گفته می شود «اکو» نام دارد که خاطرات گذشته ی او پاک شده و برای هر ماموریت شخصیت ها و خاطرات جدیدی برای وی تعریف می شود. افرادی مانند اکو سال هاست که برای شرکت خود کار کرده و از این راه درآمدهای هنگفتی را نصیب آن کرده اند. اما اکو برخلاف دیگر عروسک ها، علی رغم پاک شدن حافظه اش، مقداری از خاطرات واقعی گذشته خود را به یاد می آورد. این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلاتی در شرکت مورد نظر شده که ادامه ی داستان فیلم را شامل می شود. ساخت این سریال بعد از دو فصل کنسل شد.۱۶- سریال «جهش کوانتومی»- سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳سریال «جهش کوانتومی» (quantum leap) داستان یک دانشمند نابغه به نام سم بکت را روایت می کند که در نتیجه ی یک آزمایش سفر در زمان ناموفق در گذشته گرفتار شده است و برای بازگشت به دنیای خودش تلاش می کند. وی سعی می کند اتفاقات ناگوار گذشته را با کمک ارتباطش با یک دریاسالار از طریق هولوگرام در زمان حال تغییر دهد. اگر چه وی تغییرات بسیار کوچکی را در دنیای گذشته انجام می دهد اما عواقب آن ها بسیار شدیدتر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می کرد. پخش این سریال بعد از ۵ فصل در سال ۱۹۹۳ به پایان رسید.۱۵- سریال «the oa»- سال ۲۰۱۶ تاکنوناین سریال داستان یک دختر جوان به نام پریری جانسون را روایت می کند که بعد از ۷ سال گم شدن نزد والدین ناتنی خود باز می گردد. بعد از بازگشت وی خود را «the oa» می نامد و علی رغم این که در گذشته نابینا بوده است اکنون به راحتی می بیند اما زخم های زیادی بر پشت خود دارد. جانسون از گفتن ماجرای گم شدن و اتفاقات عجیبی که برایش افتاده است خودداری می کند و خیلی سریع تیمی از دوستان قدیمی و همسایگان جوان خود که همگی دانش آموز دبیرستانی هستند را تشکیل داده و داستان خود را برای آنان تعریف می کند و از آن ها می خواهد که برای نجات افرادی که مانند او گم شده اند به وی کمک کنند. فصل اول این سریال پخش شده و فصل دوم نیز در مراحل تولید به سر می برد.۱۴- سریال «قهرمانان»- سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰سریال «قهرمانان» (heroes) داستان افرادی را روایت می کند که رفته رفته در می یابند استعدادها و توانایی های فوق بشری دارند. این توانایی ها باعث به وجود آمدن واکنش هایی در آنان شده و شخصیت و روابط شخصی و عاطفی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در ادامه برخی برای بررسی این توانایی ها وارد عرصه می شوند و برخی دیگر نیز برای کنترل این افراد و توانایی های آنان ماموریت پیدا می کنند. هر کدام از این قهرمانان باید برای نجات دنیا از توانایی ها و قابلیت های خارق العاده ی خود استفاده نمایند. پخش این سریال بعد از ۴ فصل به پایان رسید.۱۳- سریال «۱۰۰»- سال ۲۰۱۴ تاکنونسریال «۱۰۰» (the 100) داستان انسان هایی را روایت می کند که ۹۷ سال بعد از نابود شدن زمین به دلیل یک انفجار اتمی در یک سفینه ی فضایی بزرگ در مدار زمین زندگی می کنند. به دلیل تمام شدن ذخایر آب و غذا کشمکشی بین این افراد وجود دارد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ۱۰۰ نوجوان خطاکار را به زمین بفرستند تا ببینند که آیا شرایط در روی کره زمین برای حیات دوباره مساعد شده است یا خیر. نوجوانان مذکور هر کدام به دلایلی محکوم شده و برای این ماموریت با هم به زمین منتقل می شوند. آن ها که هیچ اطلاعاتی در مورد زمین ندارند با گروه ها و قبایل وحشی متعددی روبرو می گردند که از انفجار اتمی جان سالم به در برده و برای بقا در روی زمین از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند. ادامه ی داستان سریال به تلاش های این ۱۰۰ نفر برای زنده ماندن و روابط آن ها با گروه های متخاصم می پردازد که هر یک برای بدست گرفتن رهبری در روی زمین و بدست آوردن قدرت و منابع بیشتر تلاش می کنند. تاکنون ۴ فصل از این سریال پخش شده و فصل پنجم نیز در راه خواهد بود.۱۲- سریال «firefly»- سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳داستان سریال «firefly» در سال ۲۵۱۷ در فضا رخ می دهد. در این زمان امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور فراهم شده و افراد بسیاری از زمین برای سکونت در فضا رهسپار شده اند. آن ها در این راه بسیاری از سیاره ها و قمرهای کهکشانی را تغییر داده و برای زندگی کردن شبیه زمین ساخته اند.در این میان موجودات فضایی بر این سیستم سیاره ای جدید حاکم شده و جز در مورد سیاره های دوردست بر دیگر سیاره ها و قمرهای مرکزی این سیستم جدید حکومت می کنند. در سیاره های دوردست ساکنان از آزادی و استقلال بسیار بیشتری برخوردارند اما امکانات زیادی برای زندگی نداشته و به سبک دوران گذشته زندگی می کنند. همچنین برخی از انسان ها زندگی بیابان نشینی را انتخاب کرده و انسان خوار شده اند. ادامه ی سریال داستان گروهی از انسان های آزاد را برای متحد کردن جامعه ی بشری نشان می دهد. این سریال تنها بعد از یک فصل و ۱۱ قسمت پخش شده کنسل شد.۱۱- سریال «پرونده های محرمانه»- سال ۱۹۹۳ تاکنونسریال «پرونده های محرمانه» (the x files) داستان دو مامور ویژه ی اف بی آی را روایت می کند که برای پیگیری پرونده های جنایی حل نشده با هم همکاری می کنند. یکی از این دو به قدرت های فرازمینی اعتقاد داشته و بر این باور است که موجودات فضایی خواهر او را در کودکی ربوده اند به همین دلیل برخی از اوقات ارتباط خود را با واقعیت از دست می دهد اما استعداد فوق العاده ای در حل کردن معماهای جنایی دارد. دیگری یک پزشک است که بسیار منطقی بوده و در مواردی که همکارش ارتباط خود با واقعیت را از دست می دهد به وی کم ...

ادامه مطلب  

سریال «عاشقانه» منوچهر هادی و سانسور و توقیف و حاشیه های بی پایان  

درخواست حذف این مطلب
«عاشقانه» منوچهر هادی وقتی آمد که چندین ماه از پایان توزیع سریال موفق و پرمخاطب «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی گذشته بود. انتظارها بالا رفته بود و مخاطبان با تردید دست به جیب می کردند و پنج هزار تومان بابت این سریال می پرداختند. هر چند «عاشقانه» نتوانست در جذب تماشاچیان به اندازه سریال «شهرزاد» موفق باشد اما رفته رفته و البته به کمک ستاره هایش و همچنین حاشیه های فراوانی که از سر گذراند طرفداران خود را پیدا کرد. حاشیه هایی که تا توقیف شدن این سریال هم پیش رفت و تا آخرین قسمت هم دست از سرش برنداشت.عاشقانه منوچهر هادی پر سر و صدا تولید شد، پر سر و صدا پخش شد و پر سر و صدا هم پایان یافت.شهریور سال گذشته فیلمبرداری این سریال پر ستاره آغاز شد. محمدرضا گلزار، ساره بیات، مهناز افشار، بهاره کیان افشار، فرزاد فرزین، حمیدرضا پگاه، شمسی فضل اللهی، علیرضا سوزنچی، علیرضا زمانی نسب، حسین یاری، پانته آ بهرام، مسعود رایگان، هومن سیدی، یکتا ناصر و سارا رسول زاده از بازیگران مجموعه «عاشقانه» بودند.اوایل بهمن سال ۹۵ مهدی گلستانه تهیه کننده سریال خبر داد که ۱۱ قسمت «عاشقانه» آماده است و ۳۵ جلسه تا پایان فیلمبرداری سریال باقی مانده است. ۲۵ بهمن اولین قسمت سریال «عاشقانه» در شبکه نمایش خانگی پخش شد. توزیع این سریال هر ۱۰ روز یک بار و روزهای دوشنبه و چهارشنبه انجام می شد. سریال «عاشقانه» در حالی در شبکه نمایش خانگی به دست مردم می رسید که همزمان کار فیلمبرداری و تدوین آن تقریبا تا آخرین قسمت های سریال ادامه داشت. «عاشقانه» پر ستاره، پر هزینه هم بود. به گفته مهدی گلستانه تهیه کننده این سریال «حدود ده میلیارد تومان برای کل سریال از پیش تولید تا نمایش و تبلیغات آن هزینه شده است.»مجوز قسمت های مختلف سریال «عاشقانه» به صورت قطره چکان صادر می شد و سازندگان آن باید برای هر قسمت با بیم و امید در انتظار دریافت مجوز پخش می ماندند. و همه این ها در حالی بود که حواشی بی پایان این سریال گاه اصل ماجرا و داستان این مجموعه را کنار می زد و خود به متن اصلی تبدیل می شد.مهناز افشار: پایان «عاشقانه» نتیجه زمان، سانسور و مسایل مالی استچهارشنبه ۴ مرداد قسمت ۱۷ و در عین حال آخر سریال «عاشقانه» پخش شد. ماجراهای قسمت آخر سریال «عاشقانه» نه تنها مخاطبان آن را راضی نکرد بلکه بازیگران آن هم از نحوه تمام شدن سریال ناراضی بودند. اول از همه مهناز افشار بازیگر نقش گیسو به پایان بندی «عاشقانه» معترض شد. او درباره آخرین قسمت این سریال به بی بی سی گفت که خودش هم به عنوان یکی از عوامل «عاشقانه» معتقد است که پایان بندی کار، مناسب نبوده است. مهناز افشار با اشاره به اینکه پایان‎بندی بسیاری از سریال ها و فیلم‎های ایرانی دچار ضعف تعلیق است گفت عوامل متعددی در چگونگی تمام شدن یک فیلم یا سریال دخیل هستند. به اعتقاد بازیگر نقش گیسو در مورد «عاشقانه» هم محدودیت هایی مانند زمان، سانسور و مسایل مالی باعث شد که سریال این گونه تمام شود.بعد از او هم هومن سیدی بازیگر نقش پیمان در گفت وگو با فریدون جیرانی در برنامه اینترنتی ۳۵ درباره پایان سریال و ازدواج پیمان گفت: «باید این اتفاق می افتاد. اما ازدواج پیمان به شکل عجیب و غریب و مدل خودش است.» سیدی با بیان اینکه اگر قرار باشد سری جدید «عاشقانه» ساخته شود، پیمان باید از همسرش جدا شود، توضیح داد: «پیشنهاد من حتما این خواهد بود. چون طبیعتا پیمان نمی تواند بچه بغل و با یک خانواده به داستان برگردد. به دلیل اینکه درام کشته می شود. اما نمی دانم تصمیم تیم سازنده چه هست.»سانسور، حجاب بازیگران زن «عاشقانه» و ماجرای لاستیک دناسانسورهای سریال «عاشقانه» موضوعی بود که انگار از همان نخستین قسمت ها دامن آن را گرفته بود. پیش از انتشار قسمت اول سریال «عاشقانه» مهدی گلستانه درباره ممیزی هایی که به این سریال وارد شده در گفت وگو با مهر گفت: «سریال «عاشقانه» با ممیزی های زیادی روبه رو شده بود که با تعامل من، منوچهر هادی به عنوان کارگردان و مدیرکل شبکه نمایش خانگی این موضوعات رفع و در پی آن مجوز نمایش دو قسمت اول آن صادر شد و مجوز سه قسمت دیگر آن هفته آینده صادر می شود.»مهدی گلستانه و دیگر عوامل «عاشقانه» احتمالا خبر نداشتند که این تازه آغاز ماجراست و اتفاقات دیگری در راه است.حاشیه تازه که از همان اولین قسمت ها گریبان «عاشقانه» را گرفت مربوط به حجاب بازیگران زن بود و حتی گاهی باعث تاخیر در توزیع این مجموعه می شد. عده ای حرف شان این بود که انگار هیچ نظارتی روی این سریال انجام نمی شود. و این در حالی بود که پیش از آن هم سریال های دیگری از جمله «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی توزیع شده بود و کسی درباره حجاب بازیگران زن آن اعتراضی نکرده بود.به هر حال قسمت سوم سریال «عاشقانه» در حالی منتشر شد که سانسور موی بازیگران زن آن تا حد زیادی خنده دار، ابتدایی و غیرحرفه ای بود. عکس های این قسمت که مربوط به مهناز افشار، پانته آ بهرام، ساره بیات، بهاره کیان افشار و سارا رسول زاده بود خیلی زود در فضای مجازی دست به دست شد. مهناز افشار یکی از بازیگران این مجموعه که سانسور هم شامل حال او شده بود در کانال تلگرامش، تکه ای را که به منظور سانسور به موهای زنان اضافه کرده بودند به «لاستیک دنا» تشبیه و این گونه اعتراض خود را اعلام کرد.این اتفاق یعنی سانسور موی بازیگران زن سریال، بار دیگر سبب شد که قسمت هفتم «عاشقانه» هم با تاخیر توزیع شود. این بار هم مهناز افشار پیش قدم شد و در حساب شخصی اش در توییتر با انتشار عکسی که در آن موهایش با کمک نرم افزاری پوشانده شده بود، نوشت: «دوشنبه ۱۸ اردیبهشت قسمت هفتم «عاشقانه» توزیع می شه و خب دلیل تاخیر در توزیع، «چیز» بوده! همون! تو عکس معلومه دیگه.»منوچهر هادی کارگردان سریال هم با مقایسه حجاب بازیگران زن «عاشقانه» با سریال «شهرزاد» و فیلم «رگ خواب» گفت: «این مشکل وزارت ارشاد است که موی یک بازیگر در یک فیلم یا سریال دیده می شود اما برای بعضی فیلم ها یا سریال ها موانعی ایجاد م ...

ادامه مطلب  

قدرتمندترین سلاح های سریال «بازی تاج و تخت»  

درخواست حذف این مطلب
وب سایت گیم نیوز: game of thrones به یکی از محبوب ترین سریال های تلویزیونی چند سال اخیر تبدیل شده است .در این مقاله قصد داریم به قدرتمندترین سلاح هایی که در سریال game of thrones و دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارند بپردازیم. با ما همراه باشید.در دنیای نغمه یخ و آتش (مجموعه کتاب های نوشته شده توسط جورج آر.آر. مارتین و منبع افتباس سریال game of thrones) سلاح های زیادی وجود دارند که یکی از دیگری قدرتمندتر و کشنده تر هستند که هر کدام تاریخ و داستان مخصوص به خود را دارند. این مجموعه نبردهای زیادی را به خود دیده است و هر کدام از خاندان ها سعی دارند با به کارگیری روش های جدیدی به پیروزی برسند. گفته می شود که آخرین فصل از این سریال دارای بیشترین نبرد در تاریخ این مجموعه و در کل سریال های تلویزیونی خواهد بود و بیش ترین تعداد مرگ و میر را به تصویر خواهد کشید.دنریس همچنان در حال تلاش است تا به کمک لشکر و 3 اژدهای خود، تخت آهنین را از چنگ لنیسترها باز پس گیرد و جان نیز باید در نبرد با وایت واکرها و مردگان پیروز شود. اگر سریال game of thrones در مسیر گذشته خود گام بردارد، این نبردها آن طور که انتظار داریم پایان خوشی نخواهند داشت و مطابق کلیشه های رایج به تصویر کشیده نخواهند شد.اگر جزو افرادی هستید که کتاب های اصلی را مطالعه نکرده اید، این مقاله به شما کمک می کند تا سلاح های دنیای نغمه یخ و آتش را بهتر بشناسید و حتی اگر هم از وجود این سلاح ها مطلع هستید، می توانید در این مطلب قدرت آن ها را با یکدیگر مقایسه کنید. تهیه کنندگان سریال game of thrones به خاطر محدودیت هایی نتوانسته اند آنطور که شایسته برخی از این سلاح ها است، آن ها را به تصویر بکشند و در برخی از مواقع مشاهده می کنیم که از سلاح های قدرتمند به راحتی و بدون تاکید عبور کرده اند.در ادامه می توانید لیست قدرتمندترین سلاح های سریال game of thrones را به همراه توضیحاتشان مشاهده کنید:15-آتش وحشی (wildfire)آتش وحشی برای نخستین بار توسط «تیریون» (tyrion) به مخاطبان معرفی شد. تیریون متوجه می شود که پادشاه دیوانه مخازنی از این آتش جهنمی را به صورت پراکنده در زیر بارانداز پادشاه جمع آوری کرده است. او از آتش وحشی برای پیروزی در نبرد بارانداز پادشاه بر علیه «استنیس» (stannis) استفاده می کند. آتش وحشی برای قرن های طولانی توسط خاندان های مختلف استفاده می شده است. توروس اهل میر از آن برای برافروختن شمشیر و «تارگرین»ها (targaryen) از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کرد. ما از صحبت های «جیمی» (jamie) متوجه می شویم که پادشاه دیوانه کل زمین های بارانداز پادشاه آتش وحشی جای گذاری کرده است تا قبل از پیروزی شورشیان، پایتخت را به همراه تمامی ساکنانش از بین ببرد. هرچند پادشاه دیوانه نتوانست نقشه شوم خود را عملی کند، اما «سرسی» (cersei) موفق شد تا با به کارگیری نقشه ای مشابه، اکثر دشمنان خود را در یک چشم به هم زدن از بین ببرد. با توجه به نام مجموعه کتاب های اصلی (نغمه یخ و آتش)، متوجه می شویم که آتش وحشی نقش بسیار مهمی را در برابر «وایت واکر»ها (white walker) ایفا خواهد کرد.14-سمنمی توان از تاثیر سم و معجون های زهرآلود در تغییر مسیر داستان مجموعه game of thrones چشم پوشی کرد. این ماده توسط شخصیت های زیادی در مجموعه استفاده می شود و گفته می شود که استفاده از آن کار بزدل ها و زن ها است و هیچ شرافتی در استفاده از آن وجود ندارد، اما این تعریف به هیچ وجه از میزان کشنده بودن و تاثیرگذاری آن کم نمی کند. زمانی که نمی توانید دشمنان خود را به شیوه شرافتمندانه ای از بین ببرید، سم می تواند به شکلی آرام و بدون سر و صدا هدف شما را برآورده کند. «جافری براتیون» (joffrey baratheon) یکی از مهم ترین شخصیت های مجموعه game of thrones به شمار می رود که توسط سم کشته می شود. از مرگ او به عنوان یکی از رضایت بخش ترین لحظات کل سریال game of thrones یاد می شود و او به شکل فجیعی در حالی که صورتش بنفش و کبود شده و از بینی اش خون سرازیر می شود، می میرد. «کوه» (mountain) یکی دیگر از شخصیت های مهم دنیای نغمه یخ و آتش است که قربانی سم می شود. تمامی زخم هایی که در نبرد با «اوبرین مارتل» (oberyn martell) نصیب او می شوند، به دلیل سمی بودن نیزه مارتل، عفونت می کنند و او را تا نزدیکی مرگ پیش می برند.استاد «کیبرن» (qybrun) سرانجام موفق می‎ شود از طریق جادو و روش های ناشناخته ای که فرا گرفته است، کوه را از مرگ حتمی نجات دهد و به نظر می رسد که زن سرخ نیز به کمک همین روش از سمی که در اولین صحنه معرفی خود می نوشد، جان سالم به در برده است. این دو (کوه و زن سرخ) تنها مواردی هستند که در دنیای game of thrones توانسته اند در برابر سم مقاومت کنند و زنده بمانند.13-شیشه اژدهاشیشه اژدها یکی از مهم ترین سلاح های مجموعه game of thrones قلمداد می شود. «فرزندان جنگل» از همین سلاح برای به وجود آوردن وایت واکرها و غلبه بر انسان ها استفاده کرده اند. نکته مبهمی که در داستان این مجموعه وجود دارد این است که گفته می شود فرزندان جنگل اولین ساکنین وستروس بوده و برای انجام کارهای روزمره خود (شکار و …) از شیشه اژدها استفاده کرده اند. قبل از آن ها هیچ انسانی در وستروس وجود نداشته است، بنابراین، آن ها چرا از سنگ و چماق برای شکار حیوانات و ساخت خانه های خود استفاده نکرده اند؟ جدای از این حفره داستانی، شیشه اژدها یکی از تاثیرگذارترین سلاح های این مجموعه به شمار می رود و در جادوگری از آن استفاده های زیادی می شود. اکنون که در وستروس جادو باری دیگر به دوران اوج خودش رسیده است، انتظار می رود که شخصیت های سریال نیاز به استفاده از شیشه اژدهای بیشتری داشته باشند.12-جادوجادو و جادوگری در دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارد، اما درست همانند دنیای واقعی، افراد زیادی آن را جدی نمی گیرند و از آن به عنوان یک افسانه یاد می کنند. مخاطبان در طول سریال جادوهای قدرتمند زیادی را مشاهده کرده اند، اما اکثر شخصیت های آن، جادو را بخشی از داستان های کودکانه و خرافات و در بهترین حالت، یک قدرت که تنها در گذشته وجود داشته است، می پندارند. به هر حال، همانطور که قبلا اشاره کردیم، جادو باری دیگر در حال ظاهر شدن در وستروس است و حضور اژدها نیز رابطه مستقیمی با جادو دارد. دنیریس در ابتدا تصور می کرد که روئسای شهر «کارت» (qarth) هیچ قدرتی ندارند، اما در نهایت متوجه شد که آن ها مجهز به کمک جادوی قدرتمندی هستند که تا قبل از آن ناشناخته باقی مانده بود.هرچه بیشتر در داستان مجموعه game of thrones پیشروی کنیم، بیشتر متوجه اهمیت و قدرت جادو در این دنیا خواهیم شد. از جادو به عنوان ابزار و سلاحی برای از بین بردن دشمنان و خطرات احتمالی استفاده می شود و انتظار داریم که شخصیت های مجموعه بتوانند از آن در برابر وایت واکرها و نبرد بزرگ استفاده کنند.11-کوهاز شخصیت کوه همواره به عنوان یک سلاح کشنده در وستروس یاد شده است. شاید او یک انسان باشد و بتواند تصمیماتش را خودش بگیرد، اما «تایوین لنیستر» (tywin lannister) از «گرگور کلگان» (gregor clegane)، نام واقعی شخصیت کوه، برای انجام ماموریت هایی که هیچ کس حاضر نمی شد انجام دهد، استفاده کرده است. کوه بدون کوچک ترین رحمی حاضر است هر شخص و هرچیزی که سر راهش قرار دارد را از بین ببرد. به نظر می رسد که او وفاداری خاصی به لنیسترها نشان می دهد و همه فرمان های آن ها را بدون اتلاف وقت انجام می دهد. لازم به ذکر بوده که پس از احیای دوباره کوه توسط استاد کیبرن، او بیش از پیش به یک سلاح انسان نما تبدیل می شود به طوری که نصف مغزش از بین می رود و قدرتش نیز دو برابر می شود. در مقایسه با کوه هیچ انسان قدرتمندتری در سریال game of thrones وجود ندارد. حال به نظر می رسد که «سرسی» (cersei) کنترل کامل او را به دست گرفته و خود گرگور کلگان اختیاری از خود ندارد. همین مورد باعث می شود که نام کوه را به عنوان یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه در لیست بیاوریم.10-حیواناتدر نغمه یخ و آتش از حیوانات به عنوان سلاح و ابزار جنگی استفاده می شود. «رمزی بولتون» (ramsay bolton) همیشه برای کشتن و شکار کردن از سگ های خودش استفاده می کرد و در یک پایان بسیار راضی کننده توسط سگ هایش کشته می شود. البته منظور ما از حیوانات در اصل به «وارگ»ها (warg) مربوط می شود. وارگ ها انسان هایی هستند که می توانند وارد جسم حیوانات شده و کنترل آن ها را به دست بگیرند. در این مجموعه وارگ های متعددی وجود دارند، اما بدون شک مهم ترین و قدرتمندترین آن ها «برن» (bran) است. او علاوه بر کنترل کردن حیوانات، می تواند وارد جسم «هودور» (hodor) نیز شود. اما متاسفانه هم گرگ برن و هم هودور مرده اند و باید دید که در ادامه داستان او کنترل چه موجودی (شاید اژدها) را به دست می گیرد. در جدیدترین تریلر از فصل هفتم سریال مشاهده می کنیم که برن کنترل جمعی از کلاغ ها را به دست گرفته و بر فراز وایت واکرها در حال پرواز است. اکنون که برن به توانایی های خود پی برده است، می توانیم تصور کنیم که در نبرد بزرگ حیوانات نیز نقش بسیار تاثیرگذاری را در نتیجه نهایی داشته باشند.9- وایت واکرهادر فصل گذشته مشخص شد که وایت واکرها به دست فرزدان جنگل خلق شده اند تا آن ها بتوانند در جنگ با انسان ها پیروز شوند. فرزندان جنگل در مدت زمان کوتاهی متوجه می شوند که قادر نیستند موجوداتی را که خلق کرده اند، کنترل کنند. البته خوانندگان کتاب های اصلی نسبت به این مورد (خلق شدن وایت واکرها توسط فرزندان جنگل) مشکوک هستند چرا که فصل ششم قبل از چاپ جلد جدید مجموعه نغمه یخ و آتش پخش شده و گفته می شود که انحرافات زیادی در داستان کتاب و سریال به وجود آمده است. به هر حال، این تنها سرنخی است که از ریشه وایت واکرها داریم و نباید از آن غافل شویم. وایت واکرها دارای شمشیرهای یخی هستند که شمشیرهای عادی را پودر می کنند و با کوچکترین اشاره ای استخوان ها و گوشت را از هم می درند. تنها شیشه اژدها و فلز «والریایی» (valyrian) می توانند در برابر سلاح وایت واکرها مقاومت کنند. این نکته را هم فراموش نکنید که وایت واکرها می توانند مردگان را احیا کنند و کنترل آنان را به دست بگیرند، درنتیجه، جنگیدن با وایت واکرها بسیار دشوار خواهد بود.8-فلز والریاییتا کنون در سریال game of thrones هیچ وقت به شکل واضح و مفصل به فلز والریایی پرداخته نشده است، اما در فصل گذشته بود که از آن به عنوان یکی از دو ماده ای (مورد دیگر شیشه اژدها است) که می تواند یک وایت واکر را به قتل برساند، یاد شد. جدای از آن، فلز والریایی می تواند ضربات شمشیرهای یخی وایت واکرها را نیز دفع کند در حالی که شمشیرهای عادی در برابر ضربات وایت واکرها خرد شده و از بین می روند. گفته می شود که فلز والریایی یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه game of th ...

ادامه مطلب  

قدرتمندترین سلاح های سریال «بازی تاج و تخت»  

درخواست حذف این مطلب
game of thrones به یکی از محبوب ترین سریال های تلویزیونی چند سال اخیر تبدیل شده است .در این مقاله قصد داریم به قدرتمندترین سلاح هایی که در سریال game of thrones و دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارند بپردازیم. با ما همراه باشید.در دنیای نغمه یخ و آتش (مجموعه کتاب های نوشته شده توسط جورج آر.آر. مارتین و منبع افتباس سریال game of thrones) سلاح های زیادی وجود دارند که یکی از دیگری قدرتمندتر و کشنده تر هستند که هر کدام تاریخ و داستان مخصوص به خود را دارند. این مجموعه نبردهای زیادی را به خود دیده است و هر کدام از خاندان ها سعی دارند با به کارگیری روش های جدیدی به پیروزی برسند. گفته می شود که آخرین فصل از این سریال دارای بیشترین نبرد در تاریخ این مجموعه و در کل سریال های تلویزیونی خواهد بود و بیش ترین تعداد مرگ و میر را به تصویر خواهد کشید.دنریس همچنان در حال تلاش است تا به کمک لشکر و ۳ اژدهای خود، تخت آهنین را از چنگ لنیسترها باز پس گیرد و جان نیز باید در نبرد با وایت واکرها و مردگان پیروز شود. اگر سریال game of thrones در مسیر گذشته خود گام بردارد، این نبردها آن طور که انتظار داریم پایان خوشی نخواهند داشت و مطابق کلیشه های رایج به تصویر کشیده نخواهند شد.اگر جزو افرادی هستید که کتاب های اصلی را مطالعه نکرده اید، این مقاله به شما کمک می کند تا سلاح های دنیای نغمه یخ و آتش را بهتر بشناسید و حتی اگر هم از وجود این سلاح ها مطلع هستید، می توانید در این مطلب قدرت آن ها را با یکدیگر مقایسه کنید. تهیه کنندگان سریال game of thrones به خاطر محدودیت هایی نتوانسته اند آنطور که شایسته برخی از این سلاح ها است، آن ها را به تصویر بکشند و در برخی از مواقع مشاهده می کنیم که از سلاح های قدرتمند به راحتی و بدون تاکید عبور کرده اند.در ادامه می توانید لیست قدرتمندترین سلاح های سریال game of thrones را به همراه توضیحاتشان مشاهده کنید:۱۵-آتش وحشی (wildfire)آتش وحشی برای نخستین بار توسط «تیریون» (tyrion) به مخاطبان معرفی شد. تیریون متوجه می شود که پادشاه دیوانه مخازنی از این آتش جهنمی را به صورت پراکنده در زیر بارانداز پادشاه جمع آوری کرده است. او از آتش وحشی برای پیروزی در نبرد بارانداز پادشاه بر علیه «استنیس» (stannis) استفاده می کند. آتش وحشی برای قرن های طولانی توسط خاندان های مختلف استفاده می شده است. توروس اهل میر از آن برای برافروختن شمشیر و «تارگرین»ها (targaryen) از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کرد.ما از صحبت های «جیمی» (jamie) متوجه می شویم که پادشاه دیوانه کل زمین های بارانداز پادشاه آتش وحشی جای گذاری کرده است تا قبل از پیروزی شورشیان، پایتخت را به همراه تمامی ساکنانش از بین ببرد. هرچند پادشاه دیوانه نتوانست نقشه شوم خود را عملی کند، اما «سرسی» (cersei) موفق شد تا با به کارگیری نقشه ای مشابه، اکثر دشمنان خود را در یک چشم به هم زدن از بین ببرد. با توجه به نام مجموعه کتاب های اصلی (نغمه یخ و آتش)، متوجه می شویم که آتش وحشی نقش بسیار مهمی را در برابر «وایت واکر»ها (white walker) ایفا خواهد کرد.۱۴-سمنمی توان از تاثیر سم و معجون های زهرآلود در تغییر مسیر داستان مجموعه game of thrones چشم پوشی کرد. این ماده توسط شخصیت های زیادی در مجموعه استفاده می شود و گفته می شود که استفاده از آن کار بزدل ها و زن ها است و هیچ شرافتی در استفاده از آن وجود ندارد، اما این تعریف به هیچ وجه از میزان کشنده بودن و تاثیرگذاری آن کم نمی کند. زمانی که نمی توانید دشمنان خود را به شیوه شرافتمندانه ای از بین ببرید، سم می تواند به شکلی آرام و بدون سر و صدا هدف شما را برآورده کند.«جافری براتیون» (joffrey baratheon) یکی از مهم ترین شخصیت های مجموعه game of thrones به شمار می رود که توسط سم کشته می شود. از مرگ او به عنوان یکی از رضایت بخش ترین لحظات کل سریال game of thrones یاد می شود و او به شکل فجیعی در حالی که صورتش بنفش و کبود شده و از بینی اش خون سرازیر می شود، می میرد. «کوه» (mountain) یکی دیگر از شخصیت های مهم دنیای نغمه یخ و آتش است که قربانی سم می شود. تمامی زخم هایی که در نبرد با «اوبرین مارتل» (oberyn martell) نصیب او می شوند، به دلیل سمی بودن نیزه مارتل، عفونت می کنند و او را تا نزدیکی مرگ پیش می برند.استاد «کیبرن» (qybrun) سرانجام موفق می‎ شود از طریق جادو و روش های ناشناخته ای که فرا گرفته است، کوه را از مرگ حتمی نجات دهد و به نظر می رسد که زن سرخ نیز به کمک همین روش از سمی که در اولین صحنه معرفی خود می نوشد، جان سالم به در برده است. این دو (کوه و زن سرخ) تنها مواردی هستند که در دنیای game of thrones توانسته اند در برابر سم مقاومت کنند و زنده بمانند.۱۳-شیشه اژدهاشیشه اژدها یکی از مهم ترین سلاح های مجموعه game of thrones قلمداد می شود. «فرزندان جنگل» از همین سلاح برای به وجود آوردن وایت واکرها و غلبه بر انسان ها استفاده کرده اند. نکته مبهمی که در داستان این مجموعه وجود دارد این است که گفته می شود فرزندان جنگل اولین ساکنین وستروس بوده و برای انجام کارهای روزمره خود (شکار و …) از شیشه اژدها استفاده کرده اند. قبل از آن ها هیچ انسانی در وستروس وجود نداشته است، بنابراین، آن ها چرا از سنگ و چماق برای شکار حیوانات و ساخت خانه های خود استفاده نکرده اند؟جدای از این حفره داستانی، شیشه اژدها یکی از تاثیرگذارترین سلاح های این مجموعه به شمار می رود و در جادوگری از آن استفاده های زیادی می شود. اکنون که در وستروس جادو باری دیگر به دوران اوج خودش رسیده است، انتظار می رود که شخصیت های سریال نیاز به استفاده از شیشه اژدهای بیشتری داشته باشند.۱۲-جادوجادو و جادوگری در دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارد، اما درست همانند دنیای واقعی، افراد زیادی آن را جدی نمی گیرند و از آن به عنوان یک افسانه یاد می کنند. مخاطبان در طول سریال جادوهای قدرتمند زیادی را مشاهده کرده اند، اما اکثر شخصیت های آن، جادو را بخشی از داستان های کودکانه و خرافات و در بهترین حالت، یک قدرت که تنها در گذشته وجود داشته است، می پندارند.به هر حال، همانطور که قبلا اشاره کردیم، جادو باری دیگر در حال ظاهر شدن در وستروس است و حضور اژدها نیز رابطه مستقیمی با جادو دارد. دنیریس در ابتدا تصور می کرد که روئسای شهر «کارت» (qarth) هیچ قدرتی ندارند، اما در نهایت متوجه شد که آن ها مجهز به کمک جادوی قدرتمندی هستند که تا قبل از آن ناشناخته باقی مانده بود.هرچه بیشتر در داستان مجموعه game of thrones پیشروی کنیم، بیشتر متوجه اهمیت و قدرت جادو در این دنیا خواهیم شد. از جادو به عنوان ابزار و سلاحی برای از بین بردن دشمنان و خطرات احتمالی استفاده می شود و انتظار داریم که شخصیت های مجموعه بتوانند از آن در برابر وایت واکرها و نبرد بزرگ استفاده کنند.۱۱-کوهاز شخصیت کوه همواره به عنوان یک سلاح کشنده در وستروس یاد شده است. شاید او یک انسان باشد و بتواند تصمیماتش را خودش بگیرد، اما «تایوین لنیستر» (tywin lannister) از «گرگور کلگان» (gregor clegane)، نام واقعی شخصیت کوه، برای انجام ماموریت هایی که هیچ کس حاضر نمی شد انجام دهد، استفاده کرده است. کوه بدون کوچک ترین رحمی حاضر است هر شخص و هرچیزی که سر راهش قرار دارد را از بین ببرد. به نظر می رسد که او وفاداری خاصی به لنیسترها نشان می دهد و همه فرمان های آن ها را بدون اتلاف وقت انجام می دهد.لازم به ذکر بوده که پس از احیای دوباره کوه توسط استاد کیبرن، او بیش از پیش به یک سلاح انسان نما تبدیل می شود به طوری که نصف مغزش از بین می رود و قدرتش نیز دو برابر می شود. در مقایسه با کوه هیچ انسان قدرتمندتری در سریال game of thrones وجود ندارد. حال به نظر می رسد که «سرسی» (cersei) کنترل کامل او را به دست گرفته و خود گرگور کلگان اختیاری از خود ندارد. همین مورد باعث می شود که نام کوه را به عنوان یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه در لیست بیاوریم.۱۰-حیواناتدر نغمه یخ و آتش از حیوانات به عنوان سلاح و ابزار جنگی استفاده می شود. «رمزی بولتون» (ramsay bolton) همیشه برای کشتن و شکار کردن از سگ های خودش استفاده می کرد و در یک پایان بسیار راضی کننده توسط سگ هایش کشته می شود. البته منظور ما از حیوانات در اصل به «وارگ»ها (warg) مربوط می شود. وارگ ها انسان هایی هستند که می توانند وارد جسم حیوانات شده و کنترل آن ها را به دست بگیرند. در این مجموعه وارگ های متعددی وجود دارند، اما بدون شک مهم ترین و قدرتمندترین آن ها «برن» (bran) است. او علاوه بر کنترل کردن حیوانات، می تواند وارد جسم «هودور» (hodor) نیز شود. اما متاسفانه هم گرگ برن و هم هودور مرده اند و باید دید که در ادامه داستان او کنترل چه موجودی (شاید اژدها) را به دست می گیرد.در جدیدترین تریلر از فصل هفتم سریال مشاهده می کنیم که برن کنترل جمعی از کلاغ ها را به دست گرفته و بر فراز وایت واکرها در حال پرواز است. اکنون که برن به توانایی های خود پی برده است، می توانیم تصور کنیم که در نبرد بزرگ حیوانات نیز نقش بسیار تاثیرگذاری را در نتیجه نهایی داشته باشند.۹- وایت واکرهادر فصل گذشته مشخص شد که وایت واکرها به دست فرزدان جنگل خلق شده اند تا آن ها بتوانند در جنگ با انسان ها پیروز شوند. فرزندان جنگل در مدت زمان کوتاهی متوجه می شوند که قادر نیستند موجوداتی را که خلق کرده اند، کنترل کنند. البته خوانندگان کتاب های اصلی نسبت به این مورد (خلق شدن وایت واکرها توسط فرزندان جنگل) مشکوک هستند چرا که فصل ششم قبل از چاپ جلد جدید مجموعه نغمه یخ و آتش پخش شده و گفته می شود که انحرافات زیادی در داستان کتاب و سریال به وجود آمده است. به هر حال، این تنها سرنخی است که از ریشه وایت واکرها داریم و نباید از آن غافل شویم.وایت واکرها دارای شمشیرهای یخی هستند که شمشیرهای عادی را پودر می کنند و با کوچکترین اشاره ای استخوان ها و گوشت را از هم می درند. تنها شیشه اژدها و فلز «والریایی» (valyrian) می توانند در برابر سلاح وایت واکرها مقاومت کنند. این نکته را هم فراموش نکنید که وایت واکرها می توانند مردگان را احیا کنند و کنترل آنان را به دست بگیرند، درنتیجه، جنگیدن با وایت واکرها بسیار دشوار خواهد بود.۸-فلز والریاییتا کنون در سریال game of thrones هیچ وقت به شکل واضح و مفصل به فلز والریایی پرداخته نشده است، اما در فصل گذشته بود که از آن به عنوان یکی از دو ماده ای (مورد دیگر شیشه اژدها است) که می تواند یک وایت واکر را به قتل برساند، یاد شد. جدای از آن، فلز والریایی می تواند ضربات شمشیرهای یخی وایت واکرها را نیز دفع کند در حالی که شمشیرهای عادی در برابر ضربات وایت واکرها خرد شده و از بین می روند. گفته می شود که فلز والریایی یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه game of thrones برای از بین بردن ...

ادامه مطلب  

قدرتمندترین سلاح های سریال «بازی تاج و تخت»  

درخواست حذف این مطلب
game of thrones به یکی از محبوب ترین سریال های تلویزیونی چند سال اخیر تبدیل شده است .در این مقاله قصد داریم به قدرتمندترین سلاح هایی که در سریال game of thrones و دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارند بپردازیم. با ما همراه باشید.در دنیای نغمه یخ و آتش (مجموعه کتاب های نوشته شده توسط جورج آر.آر. مارتین و منبع افتباس سریال game of thrones) سلاح های زیادی وجود دارند که یکی از دیگری قدرتمندتر و کشنده تر هستند که هر کدام تاریخ و داستان مخصوص به خود را دارند. این مجموعه نبردهای زیادی را به خود دیده است و هر کدام از خاندان ها سعی دارند با به کارگیری روش های جدیدی به پیروزی برسند. گفته می شود که آخرین فصل از این سریال دارای بیشترین نبرد در تاریخ این مجموعه و در کل سریال های تلویزیونی خواهد بود و بیش ترین تعداد مرگ و میر را به تصویر خواهد کشید.دنریس همچنان در حال تلاش است تا به کمک لشکر و 3 اژدهای خود، تخت آهنین را از چنگ لنیسترها باز پس گیرد و جان نیز باید در نبرد با وایت واکرها و مردگان پیروز شود. اگر سریال game of thrones در مسیر گذشته خود گام بردارد، این نبردها آن طور که انتظار داریم پایان خوشی نخواهند داشت و مطابق کلیشه های رایج به تصویر کشیده نخواهند شد.اگر جزو افرادی هستید که کتاب های اصلی را مطالعه نکرده اید، این مقاله به شما کمک می کند تا سلاح های دنیای نغمه یخ و آتش را بهتر بشناسید و حتی اگر هم از وجود این سلاح ها مطلع هستید، می توانید در این مطلب قدرت آن ها را با یکدیگر مقایسه کنید. تهیه کنندگان سریال game of thrones به خاطر محدودیت هایی نتوانسته اند آنطور که شایسته برخی از این سلاح ها است، آن ها را به تصویر بکشند و در برخی از مواقع مشاهده می کنیم که از سلاح های قدرتمند به راحتی و بدون تاکید عبور کرده اند.در ادامه می توانید لیست قدرتمندترین سلاح های سریال game of thrones را به همراه توضیحاتشان مشاهده کنید:15-آتش وحشی (wildfire)آتش وحشی برای نخستین بار توسط «تیریون» (tyrion) به مخاطبان معرفی شد. تیریون متوجه می شود که پادشاه دیوانه مخازنی از این آتش جهنمی را به صورت پراکنده در زیر بارانداز پادشاه جمع آوری کرده است. او از آتش وحشی برای پیروزی در نبرد بارانداز پادشاه بر علیه «استنیس» (stannis) استفاده می کند. آتش وحشی برای قرن های طولانی توسط خاندان های مختلف استفاده می شده است. توروس اهل میر از آن برای برافروختن شمشیر و «تارگرین»ها (targaryen) از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کرد. ما از صحبت های «جیمی» (jamie) متوجه می شویم که پادشاه دیوانه کل زمین های بارانداز پادشاه آتش وحشی جای گذاری کرده است تا قبل از پیروزی شورشیان، پایتخت را به همراه تمامی ساکنانش از بین ببرد. هرچند پادشاه دیوانه نتوانست نقشه شوم خود را عملی کند، اما «سرسی» (cersei) موفق شد تا با به کارگیری نقشه ای مشابه، اکثر دشمنان خود را در یک چشم به هم زدن از بین ببرد. با توجه به نام مجموعه کتاب های اصلی (نغمه یخ و آتش)، متوجه می شویم که آتش وحشی نقش بسیار مهمی را در برابر «وایت واکر»ها (white walker) ایفا خواهد کرد. 14-سمنمی توان از تاثیر سم و معجون های زهرآلود در تغییر مسیر داستان مجموعه game of thrones چشم پوشی کرد. این ماده توسط شخصیت های زیادی در مجموعه استفاده می شود و گفته می شود که استفاده از آن کار بزدل ها و زن ها است و هیچ شرافتی در استفاده از آن وجود ندارد، اما این تعریف به هیچ وجه از میزان کشنده بودن و تاثیرگذاری آن کم نمی کند. زمانی که نمی توانید دشمنان خود را به شیوه شرافتمندانه ای از بین ببرید، سم می تواند به شکلی آرام و بدون سر و صدا هدف شما را برآورده کند. «جافری براتیون» (joffrey baratheon) یکی از مهم ترین شخصیت های مجموعه game of thrones به شمار می رود که توسط سم کشته می شود. از مرگ او به عنوان یکی از رضایت بخش ترین لحظات کل سریال game of thrones یاد می شود و او به شکل فجیعی در حالی که صورتش بنفش و کبود شده و از بینی اش خون سرازیر می شود، می میرد. «کوه» (mountain) یکی دیگر از شخصیت های مهم دنیای نغمه یخ و آتش است که قربانی سم می شود. تمامی زخم هایی که در نبرد با «اوبرین مارتل» (oberyn martell) نصیب او می شوند، به دلیل سمی بودن نیزه مارتل، عفونت می کنند و او را تا نزدیکی مرگ پیش می برند.استاد «کیبرن» (qybrun) سرانجام موفق می‎ شود از طریق جادو و روش های ناشناخته ای که فرا گرفته است، کوه را از مرگ حتمی نجات دهد و به نظر می رسد که زن سرخ نیز به کمک همین روش از سمی که در اولین صحنه معرفی خود می نوشد، جان سالم به در برده است. این دو (کوه و زن سرخ) تنها مواردی هستند که در دنیای game of thrones توانسته اند در برابر سم مقاومت کنند و زنده بمانند. 13-شیشه اژدهاشیشه اژدها یکی از مهم ترین سلاح های مجموعه game of thrones قلمداد می شود. «فرزندان جنگل» از همین سلاح برای به وجود آوردن وایت واکرها و غلبه بر انسان ها استفاده کرده اند. نکته مبهمی که در داستان این مجموعه وجود دارد این است که گفته می شود فرزندان جنگل اولین ساکنین وستروس بوده و برای انجام کارهای روزمره خود (شکار و …) از شیشه اژدها استفاده کرده اند. قبل از آن ها هیچ انسانی در وستروس وجود نداشته است، بنابراین، آن ها چرا از سنگ و چماق برای شکار حیوانات و ساخت خانه های خود استفاده نکرده اند؟ جدای از این حفره داستانی، شیشه اژدها یکی از تاثیرگذارترین سلاح های این مجموعه به شمار می رود و در جادوگری از آن استفاده های زیادی می شود. اکنون که در وستروس جادو باری دیگر به دوران اوج خودش رسیده است، انتظار می رود که شخصیت های سریال نیاز به استفاده از شیشه اژدهای بیشتری داشته باشند. 12-جادوجادو و جادوگری در دنیای نغمه یخ و آتش وجود دارد، اما درست همانند دنیای واقعی، افراد زیادی آن را جدی نمی گیرند و از آن به عنوان یک افسانه یاد می کنند. مخاطبان در طول سریال جادوهای قدرتمند زیادی را مشاهده کرده اند، اما اکثر شخصیت های آن، جادو را بخشی از داستان های کودکانه و خرافات و در بهترین حالت، یک قدرت که تنها در گذشته وجود داشته است، می پندارند. به هر حال، همانطور که قبلا اشاره کردیم، جادو باری دیگر در حال ظاهر شدن در وستروس است و حضور اژدها نیز رابطه مستقیمی با جادو دارد. دنیریس در ابتدا تصور می کرد که روئسای شهر «کارت» (qarth) هیچ قدرتی ندارند، اما در نهایت متوجه شد که آن ها مجهز به کمک جادوی قدرتمندی هستند که تا قبل از آن ناشناخته باقی مانده بود.هرچه بیشتر در داستان مجموعه game of thrones پیشروی کنیم، بیشتر متوجه اهمیت و قدرت جادو در این دنیا خواهیم شد. از جادو به عنوان ابزار و سلاحی برای از بین بردن دشمنان و خطرات احتمالی استفاده می شود و انتظار داریم که شخصیت های مجموعه بتوانند از آن در برابر وایت واکرها و نبرد بزرگ استفاده کنند. 11-کوهاز شخصیت کوه همواره به عنوان یک سلاح کشنده در وستروس یاد شده است. شاید او یک انسان باشد و بتواند تصمیماتش را خودش بگیرد، اما «تایوین لنیستر» (tywin lannister) از «گرگور کلگان» (gregor clegane)، نام واقعی شخصیت کوه، برای انجام ماموریت هایی که هیچ کس حاضر نمی شد انجام دهد، استفاده کرده است. کوه بدون کوچک ترین رحمی حاضر است هر شخص و هرچیزی که سر راهش قرار دارد را از بین ببرد. به نظر می رسد که او وفاداری خاصی به لنیسترها نشان می دهد و همه فرمان های آن ها را بدون اتلاف وقت انجام می دهد. لازم به ذکر بوده که پس از احیای دوباره کوه توسط استاد کیبرن، او بیش از پیش به یک سلاح انسان نما تبدیل می شود به طوری که نصف مغزش از بین می رود و قدرتش نیز دو برابر می شود. در مقایسه با کوه هیچ انسان قدرتمندتری در سریال game of thrones وجود ندارد. حال به نظر می رسد که «سرسی» (cersei) کنترل کامل او را به دست گرفته و خود گرگور کلگان اختیاری از خود ندارد. همین مورد باعث می شود که نام کوه را به عنوان یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه در لیست بیاوریم. 10-حیواناتدر نغمه یخ و آتش از حیوانات به عنوان سلاح و ابزار جنگی استفاده می شود. «رمزی بولتون» (ramsay bolton) همیشه برای کشتن و شکار کردن از سگ های خودش استفاده می کرد و در یک پایان بسیار راضی کننده توسط سگ هایش کشته می شود. البته منظور ما از حیوانات در اصل به «وارگ»ها (warg) مربوط می شود. وارگ ها انسان هایی هستند که می توانند وارد جسم حیوانات شده و کنترل آن ها را به دست بگیرند. در این مجموعه وارگ های متعددی وجود دارند، اما بدون شک مهم ترین و قدرتمندترین آن ها «برن» (bran) است. او علاوه بر کنترل کردن حیوانات، می تواند وارد جسم «هودور» (hodor) نیز شود. اما متاسفانه هم گرگ برن و هم هودور مرده اند و باید دید که در ادامه داستان او کنترل چه موجودی (شاید اژدها) را به دست می گیرد. در جدیدترین تریلر از فصل هفتم سریال مشاهده می کنیم که برن کنترل جمعی از کلاغ ها را به دست گرفته و بر فراز وایت واکرها در حال پرواز است. اکنون که برن به توانایی های خود پی برده است، می توانیم تصور کنیم که در نبرد بزرگ حیوانات نیز نقش بسیار تاثیرگذاری را در نتیجه نهایی داشته باشند. 9- وایت واکرهادر فصل گذشته مشخص شد که وایت واکرها به دست فرزدان جنگل خلق شده اند تا آن ها بتوانند در جنگ با انسان ها پیروز شوند. فرزندان جنگل در مدت زمان کوتاهی متوجه می شوند که قادر نیستند موجوداتی را که خلق کرده اند، کنترل کنند. البته خوانندگان کتاب های اصلی نسبت به این مورد (خلق شدن وایت واکرها توسط فرزندان جنگل) مشکوک هستند چرا که فصل ششم قبل از چاپ جلد جدید مجموعه نغمه یخ و آتش پخش شده و گفته می شود که انحرافات زیادی در داستان کتاب و سریال به وجود آمده است. به هر حال، این تنها سرنخی است که از ریشه وایت واکرها داریم و نباید از آن غافل شویم. وایت واکرها دارای شمشیرهای یخی هستند که شمشیرهای عادی را پودر می کنند و با کوچکترین اشاره ای استخوان ها و گوشت را از هم می درند. تنها شیشه اژدها و فلز «والریایی» (valyrian) می توانند در برابر سلاح وایت واکرها مقاومت کنند. این نکته را هم فراموش نکنید که وایت واکرها می توانند مردگان را احیا کنند و کنترل آنان را به دست بگیرند، درنتیجه، جنگیدن با وایت واکرها بسیار دشوار خواهد بود. 8-فلز والریاییتا کنون در سریال game of thrones هیچ وقت به شکل واضح و مفصل به فلز والریایی پرداخته نشده است، اما در فصل گذشته بود که از آن به عنوان یکی از دو ماده ای (مورد دیگر شیشه اژدها است) که می تواند یک وایت واکر را به قتل برساند، یاد شد. جدای از آن، فلز والریایی می تواند ضربات شمشیرهای یخی وایت واکرها را نیز دفع کند در حالی که شمشیرهای عادی در برابر ضربات وایت واکرها خرد شده و از بین می روند. گفته می شود که فلز والریایی یکی از قدرتمندترین سلاح های مجموعه game of thrones برای ...

ادامه مطلب  

اعطای مجوز صنفی به کسب وکارهای آنلاین  

درخواست حذف این مطلب
در جلسه هم اندیشی مشکلات کسب وکارهای اینترنتی با حضور مسئولان دولتی مقرر شد که اتحادیه کسب وکارهای اینترنتی متشکل از فعالان این حوزه به عنوان مرجع مجوزدهی و نظارت دولت بر فعالیت آنها تشکیل شود. به گزارش افتانا (پایگاه خبری امنیت فناوری اطلاعات) جلسه هم اندیشی دولت با ...

ادامه مطلب