مترجمان به حقوق خود آشنا نیستند/ ضرورت ترویج اخلاق حرفه ای در حوزه ترجمه  

درخواست حذف این مطلب
رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران ضمن تشریح فعالیت های دو سال گذشته انجمن با تاکید بر لزوم توجه به مترجمان درباره بیمه مترجمان، نشر کتاب و دغدغه ها و تقاضای انجمن از دولت توضیحاتی را مطرح کرد.محمد رضا اربابی، رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با اشاره به تاریخ کهن ترجمه در ایران درباره برنامه های انجمن گفت: ترجمه با تاریخ کهنش در ایران، همواره یکی از موضوعات مهم بوده این در حالی است که مترجمان همیشه در سایه بوده اند؛ به عبارت دیگر ترجمه و وضعیت مترجمان با بی سر و سامان اداره می شده چراکه سازمان متولی مردم نهادی برای سامان دهی این وضعیت وجود نداشت. از سوی دولتی ها نیز تلاش هایی را شاهد بوده ایم اما این اقدامات موازی کاری یا به دور از هوشمندی بوده که به نتیجه نرسیده است. برنامه هایی را از سال 1389 با هدف سامان دهی اوضاع ترجمه تنظیم کردیم؛ این برنامه ها بر سه ستون از جمله دانشگاه ها به عنوان مرکز اصلی تقویت مترجمان، نهاد های ترجمه به عنوان ابزاری برای سامان های و سازمان دهی مترجمان و در نهایت بازار ترجمه استوار است. برای ایجاد یک چرخه سالم، هر سه ضلع این مثلث باید به هم متصل شود تا به یک چرخه سالم برسیم و از این وضعیت نامناسب خارج شویم. به گفته اربابی، سال 1389 «نخستین هم اندیشی سراسری فعالان عرصه ترجمه» برگزار شد و تشکیل انجمن صنفی کلید خورد و مطرح شد که چرا مترجمان انجمن صنفی ندارند و از تا سال 93 برای ایجاد زیر ساخت ها و فضای مناسب، فعالیت هایی در حوزه رسانه ، آموزش و حتی بازار انجام شد.ضرورت شکل گیری انجمن صنفی مترجمان تهران این فعال حوزه ترجمه عنوان کرد: وجود مشکلات متعدد در دانشگاه ها موجب شده تا نهاد های علمی مترجم خوب تربیت نکنند. متاسفانه قبیله گرایی هایی در دانشگاه ها و طرح مباحثی مانند اینکه در دانشگاه های دولتی به دانش آموختگان دانشگاه آزاد، میدان فعالیت داده نشود و یا نبود استادان مجرب و تکاپوی نظام آموزشی در حوزه ترجمه موجب شده بود تا خلا ء های آموزشی فراوانی داشته باشیم. انجمن صنفی با همت جوانان دانش آموخته دانشگاه های سراسر کشور به ویژه از دانشگاه آزاد تاسیس شد که نشان از وجود ظرفیت بالا در دانشگاه آزاد است.اربابی ادامه داد: دار الترجمه ها تا سال 1389 تنها نهاد ترجمه بودند به طوری که حتی نمی توانستیم چند نهاد ترجمه را نام ببریم؛ علاوه بر این انجمن صنفی یا علمی وجود نداشت و موسسات خدمات ترجمه غیر رسمی نیز فعالیت اندکی داشتند. شفاف نبودن قیمت ها در حوزه ترجمه بسیار آزاردهنده بود؛ علاوه براین ولنگاری ورود مترجمان به بازار حرفه ای موجب شده بود تا نظارت رسمی برکیفیت آثار ترجمه وجود نداشته باشد؛ همچنین اغلب مترجمان حرفه ای و مطرح در بحث بیمه تامین اجتماعی، دچار مشکلاتی بودند؛ در نتیجه سال 1393 با همت جمعی از مترجمان، مجمع عمومی و در اقدامی 6 ماهه، انجمن با تدوین اساسنامه با 16 وظیفه اصلی تشکیل شد. تعیین «نظام های فعالیت خدمات ترجمه»، مانند «نظام قیمت گذاری»، «رتبه بندی»، «نظام جامع مدیریت کیفیت خدمات ترجمه» از جمله مفاد این اساسنامه است.رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران افزود: موضوع آموزش تکمیلی را با توجه به خلاء آموزشی در همه حوزه های زبانی و تخصصی در دستورکار خود قرار داد. انجمن آمد تا تمرکز بیش از حد بر زبان انگلیسی شکسته شود حتی در ترکیب هیات مدیره انجمن نمایندگان زبان آلمانی، روسی و اسپانیایی حضور دارند؛ بنابراین تلاش شده تا انجمن به سایر زبان های نیز توجه کند. طی دو سال و نیم فعالیت انجمن، بیش از 80 دوره و نشست تخصصی در سطح بالا وبا رویکرد کاربردی برگزار شده است.استقبال مترجمان از دوره های آموزشی انجمن اربابی با اشاره به همکاری مشترک با دانشگاه ها گفت: با وجود کمبود بودجه و امکانات، انجمن همکاری مشترک با مراکز علمی و دانشگاهی ازجمله واحد های تهران مرکز و جنوب دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه تهران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را در دستور کار خود داده است. نزدیک به هزار نفر در دوره های آموزشی مشترک انجمن و دانشگاه ها شرکت کرده اند. تنوع این دوره ها بسیار متفاوت بود به عبارت دیگر آموزش مباحث فن ترجمه، حقوق و تکالیف مترجم، کسب و کار ترجمه و حتی بحث های جدید فناورِی های ترجمه در دوره های پیش بینی شده بود که خوشبختانه با استقبال مخاطبان نیز رو به رو شد.رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران درباره بیمه مترجمان ادامه داد: انجمن در بدو تاسیس نمی توانست این مشکل را به تنهایی حل کند. سرای اهل قلم به واسطه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صندوق اعتباری نویسندگان هنرمندان و خبرنگاران امکان بیمه برخی از هنرمندان را فراهم کرد. بعد از تاسیس انجمن با مسئولین وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مکاتباتی انجام شد تا زمینه گسترش آن با حضور انجمن فراهم شود چراکه افرادی که در قالب بیمه صندوق اعتباری هنر زیر پوشش قرار گرفته اند، محدوداند و فقط شامل مترجمان کتاب می شوند؛ به عبارت دیگر مترجمان شفاهی، مترجمان چند رسانه ای و مترجمان انجمن صنفی با همت جوانان دانش آموخته دانشگاه های سراسر کشور به ویژه از دانشگاه آزاد تاسیس شد که نشان از وجود ظرفیت بالا در دانشگاه آزاد است مشغول در سازمان های مختلف از این گردونه خارج اند.رایزنی با سازمان تامین اجتماعی برای بیمه مترجمان این فعال حوزه ترجمه افزود: مدتی قبل با آقای دریا بندری، ملاقاتی داشتم و متوجه که این مترجم هم مانند بسیاری از مترجمان پیشکسوت بیمه نیست؛ امید واریم که این مشکل با مکاتبه ای که با وزیر محترم ارشاد داشتیم برطرف شود؛ علاوه براین رایزنی و مکاتباتی با سازمان تامین اجتماعی انجام شده، بنابراین خبر های خوشی در راه است و امید واریم از طریق انجمن زمینه بیمه شدن مترجمان نیز فراهم شود.اربابی در ادامه درباره دیگر فعالیت انجمن صنفی افزود: یکی دیگر از اقدامات انجمن، ورود به عرصه فعالیت های بین المللی است. تلاش شده تا فعالیت هایی انجام شود که با استاندارد های جهانی مطابقت داشته باشد. اسفند ماه سال گذشته موفق شدیم تا عضو فدراسیون جهانی مترجمان شویم. طی دو سال گذشته بزرگداشت «روز جهانی ترجمه» در انجمن برگزار می شود. سال نخست با همکاری قابل توجه حوزه هنری و سال دوم، انجمن به صورت مستقل این آئین را برگزار کرد.این فعال حوزه ترجمه درباره رویکرد وزارت کار درباره تعریف مترجمی به عنوان شغل افزود: زمان تاسیس انجمن، وزارت کار تعاون و رفاه اجتماعی، این موضوع را مطرح کرد که آیا مترجمی شغل است؟ برای اثبات این موضوع و اخذ مجوز تاسیس انجمن صنفی، بسیار جنگیدیم بنابراین به نظر می رسد که برای رسیدن به یک سری از اهداف به زمان نیاز داریم؛ اما با توجه به آسیب شناسی چهار ساله، قبل از تاسیس انجمن، صدور پروانه فعالیت به مترجمان غیررسمی در اساسنامه انجمن پیش بینی شد. مجوز فعالیت مترجمان رسمی از سوی قوه قضائیه صادر می شود؛ اما بخش قابل توجهی از مترجمان غیررسمی هستند. نظام قیمت گذاری خدمات ترجمه به عنوان یکی دیگر از نکات مهم این بحث همیشه با آشفتگی مواجه و معیار آن همواره متغیر بوده است.اربابی افزود: انجمن با حضور نماینده اداره کل مترجمان قوه قضائیه، دانشگاه ها، نهاد های خصوصی و وزارت ارشاد، کارگروه تشکیل داد و دستور العمل قیمت گذاری تدوین و حداقل قیمت به ازای هر کلمه تعیین شد. مترجمان می توانند با مراجعه به وبگاه انجمن از قیمت ها مطلع شوند. باید به سمت تعیین نظام رتبه بندی مترجمان حرکت کنیم. شاید در پنج سال نخست فعالیت انجمن بتوانیم زمینه پالایش، رتبه بندی و صدور گواهی نامه های فعالیت را فراهم کنیم؛ به عبارت دیگر تا قبل از این مدت این امر محقق نخواهد شد. ممنوعیت فعالیت کافی نت ها و دفاتر پرینت که به کار ترجمه ورود کرده بودند با همکاری اتحادیه فناوران تهران از دیگر فعالیت های انجمن به حساب می ِآید؛ به طوری که این ممنوعیت تا حد پلمپ واحد نیز پیش بینی شده است.این مقام مسئول در انجمن صنفی مترجمان با بیان این مطلب که انجمن با پرهیز از عجله در حال تکمیل زیرساخت هاست گفت: پوشش بیمه ای مترجمان نوقلم از دیگر برنامه های حمایتی انجمن است. نداشتن رزومه از جمله دغدغه مترجمان در همکاری با ناشران است؛ در حالی که بسیاری از این افراد توانمند هستند؛ اما از توانایی لازم برای دویدن دنبال ناشر برخوردار نیستند یا ناشران به مترجمان تازه کار اعتماد نمی کنند؛ البته می توان این طرح را به سه بخش تقسیم کرد که شامل ترجمه اولی ها، اهالی قلم و بومی سازی مطالعات ترجمه است. افرادی که بیش از دو اثر دارند به عنوان اهالی قلم تعریف می شوند.کار انجمن نشر کتاب نیستاربابی ادامه داد: نشر کتاب، کار انجمن نیست، بلکه کار انجمن معرفی آثار به مترجمان و پاسخ به پرسش «چه کتابی ترجمه کنم؟» است. ارزیابی ترجمه، دومین کار انجمن به حساب می ِآید؛ به عبارت دیگر حتی ترجمه افراد صاحب مدرک دانشگاهی از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست؛ به طوری که برخی نیازمند آموزش هستند. اگر ترجمه بیش از 30درصد به ویرایش نیاز داشته باشد باید باز ترجمه شود براساس این روش به ویرایش آثار اقدام کردیم و ترجمه ها به ناشران همکار معرفی شد و 10 اثر دیگر مترجمان انجمن سال جاری رونمایی خواهد شد.این مقام مسئول در حوزه ترجمه درباره فعالیت های انجمن در حوزه کار آفرینی ادامه داد: انجمن با ایجاد درگاه به سازمان ها و نهاد هایی متقاضی مترجم معرفی می کند بر همین اساس نزدیک به 100 نفر به بازار کار معرفی شده اند؛ علاوه براین انجمن برای رفع معضل اشتغال به تاسیس شرکت تعاونی خدمات ترجمه اقدام کرده است. ارائه خدمات ترجمه هدف اصلی این شرکت است. انجمن صنفی به طور مستقل نمی تواند در حوزه ارائه خدمات ترجمه اقدام کند و در واقع به مثابه پل ارتباطی است در حالی که با تاسیس شرکت، اعضای انجمن به سهام داران شرکت تعاونی تبدیل می شوند؛ بنابراین با تاسیس این شرکت برای اعضا شغل ایجاد شده و محلی برای سرمایه گذاری فراهم خواهد شد.مترجمان به حقوق خود آشنا نیستنداربابی در حوزه پیگیری حقوقی مترجمان ادامه داد: علاوه بر اقدامات اجرایی نزدیک به 15 کارگاه تخصصی با موضوع حقوق و تکالیف مترجم در سراسر کشور طی دو سال گذشته کارگاه های قرار داد خوانی نیز به تازگی برگزار شده است. اغلب مترجمان حتی مترجمان پرکار و حرفه ای به حقوق خود آگاه نیستند؛ بنابراین این نا آگاهی موجب شده تا بعضی از کارفرمایان از جمله ناشران، حقوق مادی و معنوی مترجمان را پایمال کنند. گاه در قرارداد ناشران با واژه هایی مواجه می شویم که انگلیسی ها در قرارداد های گلستان و ترکمانچای ننوشته اند از سوی دیگر، مترجمان بدون مطالعه، متن قرارداد را امضا می کنند. نمونه هایی از این دست در انجمن وجود دارد که مترجم بعد از ترجمه کتاب متوجه محتوای متن شده زمان تاسیس انجمن، وزارت کار تعاون و رفاه اجتماعی، این موضوع را مطرح کرد که آیا مترجمی شغل است؟ برای اثبات این موضوع و اخذ مجوز تاسیس انجمن صنفی، بسیار جنگیدیم است. این مقام مسئول عملکرد انجمن را آگاهی بخش توصیف کرد و گفت: برخی معتقدند که انجمن دوره افتاده و به اصطلاح در حال «روشن کردن چراغ هاست» در حالی که این فعالیت آگاهی بخشی است؛ علاوه براین اعضا کمیسیون حقوقی به تدوین قرارداد های استاندارد تمرکز کرده اند تا مترجمان الگویی در اختیار داشته باشند. هنوز با مجموعه اتحادیه ناشران و کتابفروشان ارتباط مستقیم برقرار نکرده ایم که البته به نظر می رسد، ناشی از ضعف دو طرف است اما معتقدم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهتر می تواند در این حوزه عمل کند. کمیسیون «حمایت از ترجمه و نشر» زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و به همت اداره کل کتاب و کتابخوانی تشکیل شده که تولی گری این کمیسیون به اتحادیه ناشران واگذار شده و کارگروه بدون اطلاع ما در اتحادیه ناشران تشکیل شده است؛ اماا آیا می شود بدون حضور نهاد متولی امر، درباره ترجمه حرف زد؟! اربابی درباره وظیفه کارگروه «حمایت از ترجمه و نشر» ادامه داد: عمده فعالیت این کارگروه آگاهی دادن، ارائه مشاوره و مباحث حمایتی است در حالی که در حوزه ترجمه انجمن صنفی فعالیت های قابل توجهی ارائه می کند؛ بنابراین برای رسیدگی به این موضوع نامه ای خطاب به آقای سلگی تدوین و اعلام شد که حضور انجمن در این کمیسیون امری ضروری است و منتظر پاسخ هستیم.با توجه به نقش ناشران در ایجاد بازار، ارتباط بین انجمن و اتحادیه ناشران بسیار ضروری است. رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران درباره انتشار ترجمه های موازی گفت: به این موضوع از چند منظر می توان نگاه کرد. نخست پیوستن به کنوانسیون برن و رعایت حقوق مولف به صورت سیستماتیک و دولتی است که بسیاری از کشور های دنیا انجام داده اند اینکه ما مخالف هستیم یا مخالف محل بحث مفصل است. باید با دقت به موضوع کپی رایت نگاه کرد، اینکه دولت تعهداتی می دهد، جای خودش، اما از نظر اقتصاد ترجمه پیوستن به کپی رایت مشکلاتی را ایجاد می کند بنابراین در شرایط فعلی هنوز زیر ساخت ها مهیا نشده است؛ چراکه چرخه اقتصادی را محدود می کند به عبارت دیگر با توجه به اینکه هر کتاب از سوی یک مترجم ترجمه خواهد شد برخی از مترجمان در آمد بالایی خواهند داشت. اساس این موضوع مشکلی ندارد اما در شرایط فعلی باید زیرساخت هایی فراهم شود تا بتوان راحت تر درباره آن صحبت کرد. بیش از 30 هزار نفر دانش آموخته رشته ترجمه در کشور وجود دارد اگر این عده وارد بازار کار نشوند بیکار خواهیم داشت و اگر وارد بازار کار بشوند باید زمینه اشتغال فراهم باشد، بنابراین موضوع از کپی رایت عمیق تر است. اربابی درباره انتشار ترجمه های موازی ادامه داد: درباره انتشار ترجمه های موازی راه حل های مختلفی وجود دارد اما همکاری ناشران و مترجمان را می طلبد؛ چراکه انتخاب اثر گاهی از سوی مترجم و گاهی از سوی ناشر انجام می شود؛ در نتیجه این موضوع دوسویه است. درباره این موضوع با مترجمان مطرح کشور مذاکراتی را آغاز کردم. این فعال حوزه ترجمه افزود: در شرایطی که قانون کپی رایت رعایت نمی شود ناشر تحلیل می کند که اگر دست خودش را به اصطلاح رو کند، بقیه ناشران نیز به ترجمه همان کتاب اقدام می کنند؛ به عبارت دیگر ناشران به این جریان نگاه تجاری دارند؛ اما در جریان گفت و گو با مترجمان مطرح کشور مشخص شد که ترجمه همزمان برای آن ها مشکلی نیست. موضوع دیگر این است که با تشکیل بانک اطلاعاتی ترجمه های در دست اقدام، تا حدی می توان از ترجمه همزمان پیشگیری کرد. برای تشکیل این بانک اطلاعاتی همه باید همکاری کنند اما در کشور ما قانون «راه بنداز راه بنداز» حاکم ...

ادامه مطلب  

نگاهی به دنیای ترجمه در روز جهانی ترجمه  

درخواست حذف این مطلب
ترجمه فقط معنی کلمه ها و جمله ها نیست بلکه شامل فرهنگ، هنجارهای اجتماعی، تجارت و حتی سیاست نیز می شود.ترجمه دنیایی روشن و رنگارنگ با امکانات فراوان برای یادگیری، رشد و به اشتراک گذاشتن دیدگاه های مسالمت آمیز برای بشریت بر اساس احترام متقابل ایجاد می کند. مترجمان تلاش می کنند تا جهان را با شکستن موانع زبانی کوچک کرده تا همه از این جهان پهناور با ادبیات زبان خود لذت ببرند. ترجمه فرصت های در حال رشد برای سفرهای بین المللی و جهانی شدن بازارهای تجاری را به علاقه مندان نشان می دهد. معلمان، متخصصان منابع انسانی، افسران انتظامی، پزشکان، داروسازان، متخصصان بازاریابی، سربازان و بسیاری دیگر در سراسر جهان اگر قدرت به اشتراک گذاشتن معلومات خود را با دیگر افراد در سراسر جهان نداشته باشند هیچ وقت علم گسترش نخواهد یافت. ترجمه موجب تسهیل ارتباط کلمه ها، جمله ها و ایده ها نه فقط بین افراد بلکه بین ملت ها می شود.به گزارش ایسنا، روز جهانی ترجمه در سال ۱۹۵۳ توسط فدراسیون بین المللی مترجمان (fit) نامگذاری شد و سپس در سال ۱۹۹۱ هیات روابط عمومی fit به طور رسمی ۳۰ سپتامبر (هشتم مهر) را روز بین المللی ترجمه اعلام کرد. این مراسم سالانه، فرصتی برای ادای احترام به کار مترجمان بوده و شامل مجموعه ای از رویدادهای اختصاصی، سمینارها و سمپوزیوم ها در سراسر جهان است و هدف از آن آشکارسازی اهمیت ترجمه برای عموم و نقش مترجم در گستردگی جهانی سازی را مشخص می کند. از زمان تصویب هر سال نامی برای این روز انتخاب شده که عنوان روز ترجمه در سال ۲۰۱۲ "ترجمه و ارتباطات بین فرهنگی"، سال ۲۰۱۳ "ترجمه فراتر از موانع زبانی"، سال ۲۰۱۴ "حقوق زبانی ضرورتی برای حقوق بشر" ، سال ۲۰۱۵ "تغییر چهره ترجمه و تفسیر" و سال ۲۰۱۶ "ترجمه و ارتباط جهان ها" بوده است. برای سال ۲۰۱۷ پیشنهادات ذیل ارائه شده است:نقش ترجمه و تفسیر در توسعه زبانترجمه و بقای فرهنگ های اقلیتترجمه و محلی سازی - نیروی محرک جهانی شدنروز بین المللی ترجمه مصادف با روز مراسم سنت جروم اولین مترجم کتاب مقدس از زبان عبری به زبان لاتین است.ترجمه جروم نه فقط به خاطر اینکه محقق کتاب مقدس است ستوده شده بلکه زبان شناسان امروزی به دلیل استفاده صحیح وی از متن اصلی و وفاداری به متن، ترجمه جروم را باارزش می دانند. جروم برای تصحیح اشتباهات خود سال ها ترجمه خود را با نسخه اصلی مطابقت داده و بعد از ۲۳ سال ترجمه از کتاب مقدس را ارائه کرد. ترجمه جروم سال ها به عنوان نسخه اصلی در مطالعات تحقیقی و ترجمه کتاب مقدس مورد استفاده قرار گرفته است.ترجمهچون در حال حاضر کل جهان بر اساس اشتراک اطلاعات و پیشرفت های ارتباطی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، ترجمه یکی از مشاغل مهم دنیای امروز محسوب می شود. ترجمه نقش مهمی در عملکرد شرکت های بین المللی و دولت ها دارد. در تاریخ بشری نمونه های زیادی از ترجمه غلط وجود دارد که موجب جنگ و یا از بین رفتن روابط تجاری شده است. پس ترجمه فرآیند انتقال کلمات به زبان دیگر نیست بلکه به معنای انتقال معنایی و مقصود است و همین دلیلی برای ترجمه محتوا به شیوه ای حرفه ای توسط مترجم مسلط به زبان مبدا و زبان مقصد است. ترجمه متون به صورت کلمه به کلمه بر پیامد پایانی در زبان مقصد تأثیر دارد و ممکن است برای درک بهتر یک جمله کوتاه از زبان مبدا به صورت جمله کوتاه در زبان مقصد نوشته نشود و نیازمند توضیحات بیشتری باشد.انواع مختلف ترجمهترجمه عمومی: ترجمه های عمومی نسبت به دیگر متون پیچیدگی کمتری دارند و زبان مورد استفاده در آنها ساده است. در این ترجمه ها اصطلاح خاص یا فنی استفاده نمی شود، اما باز هم برای ترجمه آنها نمی توان از ابزارهای ترجمه استفاده کرد و ترجمه ای خوب ارائه داد و نیازمند مترجم انسانی است.ترجمه اداری: ترجمه متون اداری بسیار گسترده است و برای ترجمه آنها نیازمند درک اصطلاحات رایج و متون مورد استفاده در کسب و کارها و سازمان های اداری و اجرایی هستیم.ترجمه تجاری: ترجمه تجاری شامل انواع اسناد مورد استفاده در دنیای کسب و کار مانند نامه ها، حساب شرکت ها، اسناد مناقصه، گزارش سالیانه و غیره است. اغلب ترجمه های تجاری نیازمند مترجمان متخصص با آگاهی از اصطلاحات استفاده شده در کسب وکار جهانی است.ترجمه مالی: ترجمه متن مالی مورد استفاده در بانکداری، سهام، کالاها و صندوق های سرمایه گذاری است.ترجمه حقوقی: ترجمه حقوقی نیازمند مترجمان بسیار آموزش دیده و باتجربه است، چون شامل ترجمه اسناد قانونی مانند مقررات، قراردادها و معاهدات است. در این ترجمه مترجم نه تنها باید به هر دو زبان مسلط باشد بلکه نیاز به درک قانونی و درک فرهنگی در زبان مقصد و مبدا است.ترجمه ادبی: ترجمه ادبی شامل ترجمه داستان، شعر و نمایش است. یک مترجم ادبی باید توانایی ترجمه احساسات، اختلافات فرهنگی، طنز و سایر عناصر ظریف مورد نیاز در کار ادبی را نیز داشته باشد.ترجمه پزشکی :ترجمه های پزشکی نیز بسیار پیچیده است و شامل ترجمه بسته های پزشکی، کتاب های درسی، کتابچه های تجهیزات پزشکی و برچسب زدن دارو است. برای این ترجمه نیز تخصص لازم است.ترجمه رایانه ای: افراد اغلب به ابزار ترجمه رایگان و سریع برای ترجمه عبارات یا اسناد نیاز دارند. اما در پشت ابزار ترجمه آنلاین، یک برنامه نرم افزاری است. این برنامه متن را با توجه به قوانین زبانی از پیش تعریف شده به زبان هدف بازسازی می کند. این ابزارهای ترجمه هیچ وقت متنی دقیق و کامل با اصول زبان مقصد ترجمه نمی کنند و هرگز جایگزین مترجم انسانی نمی شوند و فقط متنی با زبان مادری ارائه می دهند.نرم افزار ترجمه: نرم افزاری است که بر روی رایانه نصب می شود و تا حدودی مشابه ترجمه آنلاین است.حال مشخص شد که چرا ترجمه آزاد معمولا برای اکثر ترجمه ها مناسب نیست و داشتن یک مترجم حرفه ای برای ترجمه دقیق و خوب لازم است و به همین دلیل ترجمه های نامناسب مشکلات زیادی برای سازمان ها، اشخاص و کشورها ایجاد می کنند.عوامل تاثیرگذار بر ترجمه:عوامل فرهنگیاین عوامل در درک مفاهیم ترجمه ضروری هستند و در واقع زبان و فرهنگ با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند. عوامل فرهنگی شامل ترکیب، ایدئولوژی، مذهب، زبان، لهجه، هنر و سواد است. نهادها و رسوم بسیاری در یک فرهنگ وجود دارند که در سایر فرهنگ ها وجود ندارند. باورهای اعتقادی عمیق و یا حتی تعهدات از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. هر یک از این واحدهای منحصربه فرد فرهنگی بر اساس روانشناختی مرتبط با کلمات در یک زبان با زبان دیگر متمایز شده و در زبان های دیگر تکرارنشدنی است. در واقع ترجمه ای حقیقی است که مترجم از فرهنگ هر دو زبان اطلاع کامل و کافی داشته باشد.به طور مثال مخاطبان یک سایت در آمریکای شمالی، ایالات متحده و کانادا با وجود یکی بودن زبان اصلی تفاوت های فرهنگی دارند که بر برخی عبارات و کلمات تاثیر دارد. سرنوشت فرهنگی هر جامعه ای در جهان در گرو انتشار آن فرهنگ است و ترجمه یکی از عوامل ترویج تنوع فرهنگ ها و زبان ها است. مترجم باید از فرهنگ جامعه مقصد مطلع باشد تا بتواند معنای مفهومی از آنچه را ترجمه می کند در اختیار خواننده قرار دهد. در واقع این روش ارائه معنای مفهومی نیست و معنای فرهنگی مطلب ارائه می شود.تابوها و تفاوت های ارزشتابوها در یک فرهنگ می تواند در فرهنگ دیگر کاملا خنثی باشد. مترجم باید به معانی ارزش های اخلاقی و معنوی مرتبط با کلمات و نمادها در زبان حساس باشد تا معنای معادل آن در زبان دیگر را پیدا کند. این تفاوت فرهنگی کلمات در روابط سیاسی کشورها نیز تاثیر بسزایی دارد که بارها و بارها نمونه های مختلفی از آن را شنیده و یا شاهد بوده ایم.عوامل سیاسیعوامل سیاسی نیز در ترجمه نقش مهمی دارند و محیط سیاسی یک کشور یا منطقه تاثیر زیادی بر نحوه مشاهده و درک پیام از دیگر مناطق خواهد داشت. سیاست تحت تأثیر دین، انتخابات، جنگ ها، موقعیت جغرافیایی و بسیاری از عوامل دیگر قرار دارد.عوامل اجتماعیعوامل اجتماعی نیز بر شیوه زندگی افراد تاثیر دارند و این تاثیرات شامل ثروت، مذهب، عادت های خرید، سطح تحصیلات، اندازه خانواده، ساختار و تراکم جمعیت است. به این معنی که آنچه در یک کشور قابل قبول است در جای دیگری غیرقابل قبول است. این تاثیر بر تبلیغات مواد غذایی و امثال آن کاملا مشهود است.نقش مترجمان در زمینه های مختلفبازاریابی جهانیزبان و ترجمه یکی از عوامل مهم در بازاریابی جهانی است و فقط به یک منطقه محدود نمی شود چون درک کامل از مخاطبا ...

ادامه مطلب  

جای خالی نظارت منسجم بر تراجم/ استقلال مترجم مانع مراجعه به برگردان های گذشته نیست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار ایکنا؛ در راستای پرونده «ضرورت نقد ترجمه های قرآن» گفت وگویی با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا صفوی، مترجم قرآن انجام شده که به نقاط ضعف و قوت ترجمه ها و نظریه پردازی در این زمینه اشاره شده است. در ادامه با مشروح این گفت وگو همراه شوید.-ترجمه هایی که طی دو دهه اخیر به چاپ رسیده اند را چطور ارزیابی می کنید؟ ضعف و قوت آنها در چیست؟ترجمه در سال های اخیر نسبت به قبل ارتقای بسیاری داشته است و این ارتقا از جهت اتقان و صحت آن و تاحدودی رسایی ترجمه بوده است و روند خوبی را طی کرده اند و می توان آنها را قابل قبول دانست. البته ما عمده ترجمه ها را عنوان می کنیم نه همه آنها. یعنی ترجمه های شاخص که جامعه نیز آنها را می شناسند. همچنین از نظر متن ترجمه نیز بسیار خوب هستند و باید نسبت به زحماتی که در این راستا کشیده شده، قدردانی کرد. از سوی دیگر حدود دو دهه است که نقد ترجمه ها هم آغاز شده و این موضوع کمک شایانی به ارتقای ترجمه ها کرده است، دیدگاه های مختلفی که در این زمینه وجود دارد و مقالات متعددی در مجلات و نشریه ها عرضه شده که کمک قابل توجهی به آنها کرده است تا نقاط ضعف و قوت آنها بیش از پیش روشن شود.-در مورد ضعف ترجمه ها چطور؟به نظر می رسد، هدف ترجمه ها عمدی یا سهوی، قدری کمتر مورد توجه است، این موضوع را باید در نظر داشت که هدف از ترجمه این است که مطالب و مفاهیم قرآن به مخاطبان انتقال داده شود و در این راستا خلأهایی وجود دارد که باید رفع شود و ترجمه ها باید به سمتی حرکت کنند که مورد توجه مخاطبان قرار گیرند تا آنها بتوانند با ترجمه ها ارتباط برقرار کنند.-نظریه پردازی در این زمینه را چه اندازه مؤثر می دانید؟ آیا اصلاً ما در حوزه ترجمه نظریه پردازی داریم؟این مسئله مهم و کلیدی است، یکی از نظریه های مهم و زیربنایی این است که آیا قرآن ترجمه پذیر هست یا نه. اگر کسی با دلایل خود معتقد باشد که قرآن متنی ترجمه ناپذیر است، نمی توان در این راستا اقدام کرد و در کل، ترجمه برچیده می شود. گرچه این موضوع بحث ساده ای نیست و مسلم است که بخشی از قرآن ترجمه پذیر نیست. اگر ما ترجمه را به دو بخش ترجمه جایگزین و غیرجایگزین تقسیم بندی کنیم، به این معنی که ترجمه جایگزین یعنی اینکه کسی می خواهد مثلاً نماز بخواند، سوره حمد را فارسی، انگلیسی و یا به هر زبان دیگری بخواند، در واقع ترجمه را جایگزین قرآن کرده است و یا در خواص آیات عنوان شده که بخشی از آیه خوانده شود و فرد بگوید که من می خواهم ترجمه آنها را بخوانم، این درست نیست و موافقان این نظریه یا نیستند و یا بسیار اندک اند. اگر فرض را بر این بگیریم که قرآن متنی ترجمه پذیر است، باز این بحث پیش می آید که آیا می توان همه آیات را ترجمه کرد یا نه، ما ناگزیریم که عنوان کنیم بخش هایی از آن ترجمه پذیر است، استعارات، کنایه ها، ضرب المثل ها، اشارات و برخی واژه ها و لغات مانند الرحمن نیز ترجمه پذیر نیستند و به همین دلیل است که برخی این واژه را ترجمه نکرده اند. از این رو ممکن است به این نظر نیز برسیم که در کلیت ترجمه پذیر است اما برخی بخش ها ترجمه ناپذیر است و اینکه این بخش ها چگونه ترجمه شود نیز بحث دیگری است. این موضوع در بحث جواز ترجمه قرآن نیز مطرح است، اینکه آیا ترجمه روا است یا نه و ما حکم شرعی داریم که این متن را که گفته های خداوند است، ترجمه کنیم؟ باز این موضوع بحث فقهی است و البته کلیدی، که مباحث زیادی پیرامون آن مطرح می شود.-به نظر شما دو دهه اخیر مترجمان خود نظریه پرداز بودند یا از نظریه خاصی تأثیر پذیرفته اند؟در این زمینه چندان اطلاع خاصی ندارم که مترجم چه کرده است، اما پی نوشتی دارند که ویژگی های ترجمه و مبانی آن را بیان می کنند. برخی از مترجمان در حد اجتهاد هستند و آنها خود نظریه پردازند، اما قشر متوسط به نظر می رسد بر فرض امکان ترجمه، دست به این کار زده اند و در واقع تأثیرپذیر بوده اند.-استقلال در ترجمه چه اندازه در ترجمه ها دیده می شود، برخی از ...

ادامه مطلب  

روایت رضا سرور از نمایشنامه نویسی و ترجمه تا دراماتورژی در تئاتر کشور  

درخواست حذف این مطلب
رضا سرور معتقد است؛ نهضت ترجمه آثار تئاتری که در ایران شروع شده، هیچ چیز آن مدیون نهادها دولتی نیست.گروه فرهنگی تیتریک، رضا سرور را نخستین بار با نمایشنامه "مرگ استعاره" شناختم، شناختی که بیشتر از دور بود و اینکه در محافل تئاتری و دانشگاهی دهان به دهان درباره اهمیت این نمایشنامه و شکل و شیوه نوین اش بحث می شد... و بعدها ترجمه هایش در نشریات چاپ شد و بعد هم به عنوان دراماتورژ مطرح شد و رفته رفته با چاپ ترجمه هایش به عنوان مترجمی جدی در عرصه کتاب های تئاتری مطرح شد. رضا سرور مترجم را باید در این عناوین هم به طور جدی جستجویش کرد: نمایشنامه نویس، دراماتورژ و منتقد تئاتر... او دانش آموخته رشته عمران از دانشگاه آزاد تهران است که آغاز فعالیت های تئاتری او از سال 1375 است. او تاکنون نمایش نامه های "کودکی من"، "مالیخولیا"، "مرگ و استعاره"، "اتاق صدا" را نوشته که اجرا و منتشر شده اند. همچنین دراماتورژی نمایش هایی از محمد عاقبتی، علی اکبر علی زاد، علی رضا اولیایی و... در کارنامه اش ثبت شده است. ترجمه هم از دغدغه های اوست و تاکنون برگردان فارسی کتاب های "از منظر درام نویس"، "شکسپیر معاصر ما"، "گفت وگوهایی درباره شکسپیر"، "هملت؛ یک کولاژ" و همچنین برگردان و انتشار مقاله های گوناگون از بروک، بنتلی، کات، کانتور، باربا، وایس، شوماخر، برشت، اسلین و... در نشریه های گوناگون تئاتری انجام داده است. او همچنین در زمینه تدریس تئاتر در دانشکده سینما و تئاتر فعال است. با رضا سرور یک روز نشستیم و درباره ترجمه ها و فعالیت هایش گپ زدیم که در ادامه می خوانید: آقای سرور، رشته تحصیلی شما فنی و مهندسی عمران بوده است. ابتدا درباره چگونگی ارتباط رشته مهندسی عمران با ورودتان به فضای تئاتر، نمایشنامه نویسی و ترجمه توضیح دهید.مهندسی عمران و تئاتر هیچ ارتباطی با هم ندارند، در ابتدا من مهندسی را به عنوان رشته دانشگاهی برگزیدم اما بعد از طریق خواندن نمایشنامه های ترجمه شده و نیز نمایشنامه های غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی به تئاتر علاقه مند شدم، این علاقه با دیدن نمایش های "پیروزی در شیکاگو" به کارگردانی آقای داوود رشیدی، "خسیس" به کارگردانی آقای فرهاد مجدآبادی و "مرگ تصادفی یک آنارشیست" به کارگردانی فردوس کاویانی تشدید شد. بر اساس همین علاقه تصمیم گرفتم که کار تئاتر را به طور موازی با رشته مهندسی پیش ببرم. علاقه تان به نمایشنامه نویسی چگونه شکل گرفت؟ابتدا از طریق الگوهایی که وجود داشت شروع به نوشتن چندین نمایشنامه کوتاه کردم و سال 74 چند نمایش تک پرده ای نوشتم. آن موقع آموزشگاه آقای سمندریان تازه افتتاح شده بود و دوتا از نمایشنامه هایم مورد توجه آقای سمندریان قرار گرفت و قرار شد که در آموزشگاه، به عنوان پروژه اتمام دوره توسط دو کارگردان اجرا شوند. راهنمایی های آقای سمندریان برای نگارش نمایشنامه و شناخت اصول درام برایم بسیار الهام بخش بود. در همین دوران، با دوست دیرینم، حامد محمدطاهری در مجله "تکاپو"، در کنار زنده یاد منصور کوشان، مشغول فعالیت شدیم و این آغاز آشنایی من با فضای مطبوعات بود، دیدن فضای پرشور ادبی در آن مجله، جلسات نقد، و دیدن نویسندگان سرآمدی که در آن دوران در پی نگارش منشور کانون نویسندگان یا نگارش نامه 134 نفر بودند هنوز پیش چشم ام مجسم است و تاکنون کمتر فضایی را به آن شادابی و سلامت دیده ام. دیدن آن فضا شوق نوشتن مقاله و نقد را در من بیدار کرد؛ اما متاسفانه تکاپو پس از 13 شماره متوقف شد و نوشته های آغازین من در روزنامه سلام و چند مجله انگشت شمار آن دوران منتشر شد.اولین ترجمه های تان هم به همان سال ها برمی گردد؟اولین ترجمه من، مقاله "تاویل شخصی از ایبسن" نوشته اریک بنتلی، در سال 1379 در مجله صحنه که آقای حمید امجد سردبیر آن بود، منتشر شد و بعد از آن، در کنار نقدهایی که در آن مجله منتشر کردم کار ترجمه را با مقاله از یان کات درباره گروتفسکی ادامه دادم.نوشتن نمایشنامه "مرگ و استعاره" چگونه اتفاق افتاد؟ پیرو همان تک پرده هایی بود که قبلاً نوشته بودید یا آن را به واسطه اتفاقات دیگری نوشتید؟پس از نوشتن تک پرده ای ها، به تدریج با الگوهای متفاوت درام نویسی آشنا شدم. اما آنچه باعث شد که نمایشنامه "مرگ و استعاره" را در سبک درام کارآگاهی بنویسم خواندن مقاله ای از فردریک دورنمات بود که در آن گفته بود نمایشنامه "ادیپ شهریار" را در اصل می توان به عنوان درامی کارآگاهی در نظر گرفت که در آن پرسش قاتل کیست مطرح است، دورنمات در مورد هملت هم همین نظر را داشت. از نظر او این لایه جذاب جنایی در داستان نمی گذارد که جریان فلسفی عمیقی که در بطن این نمایشنامه ها جریان دارد ملال آور جلوه کند. خود دورنمات هم در نمایشنامه هایش، مثلا "فیزیکدان ها"، همین شیوه را به کار می گیرد. این برای من الگویی شد که داستانی علمی تخیلی را در قالب داستانی کارآگاهی بنویسم و مفاهیمی را که در باب مفهوم آزادی و تعارضات بیرونی و درونی آن در نظر دارم به این سبک بنویسم. البته بعداً دیگر به این سبک بازنگشتم اما فرم تعلیق داستانی این سبک را در نمایشنامه های دیگرم حفظ کردم.متن نمایشنامه "مرگ و استعاره" به واسطه این که متن شناخته شده ای است، چندین بار اجرا شده است. آن اجراها توانستند رضایت خاطر شما را جلب کنند؟کمتر نمایشنامه نویسی پیدا می شود که از اجرای آثارش راضی باشد، حتی اگر خودش آن را اجرا کرده باشد! چون هیچ اجرایی نمی تواند هماورد تصور ذهنی او از متنی باشد که در عالم خیال دیده است. این نمایشنامه چندین بار، با مجوز و بی مجوز من، اجرای عمومی داشته است، من مخالفتی با کار آنها نداشته ام، اما این که کسی بخواهد در تئاتر، برای اجرای یک داستان علمی تخیلی از جلوه های ویژه استفاده کند، آن هم به شکل کاریکاتوری آن و در حد بضاعت ایران، کار بلاهت باری است. به هر حال شاید بتوان گفت، این متن، مثل بسیاری از متون ایرانی، هنوز کارگردان خود را پیدا نکرده است. اشاره کردید که ترجمه کردن را با ترجمه یک سری مقالات برای مجله صحنه شروع کردید. دقیقاً از چه زمانی، زبان برای تان مسئله شد که تصمیم گرفتید به غیر از زبان فارسی یک زبان دیگر هم دنبال کنید؟شاید اگر یک خواننده با پشتکار در اوایل دهه 70 شروع به خواندن نمایشنامه ها می کرد، می توانست طی 3 یا 4 سال تمام نمایشنامه های منتشر شده و متون تئوریک مرتبط با تئاتر را بخواند، چون مطالب خیلی زیادی وجود نداشت. بنابراین من فکر کردم منبع تغذیه مان در حوزه تئاتر خیلی اندک است و صرفاً هم نمی شود به منابع فارسی اکتفاء کرد. از همه مهم تر، به استثنای چند کتاب، بخش زیادی از متون تئوریک ما نامفهوم و مغلوط بودند چون ما اصطلاح شناسی دقیقی در تئاتر نداشتیم. در آن دوره فقط گروهی با نام تئاتر "آئین" بود که در آن، آقایان داود دانشور و منصور براهیمی به طور جدی روی متون تئوریک کار می کردند و اولین کسانی بودند که در ترجمه کتاب ها، سعی جدی برای تعریف واژگان تئاتر داشتند و معادل های تئاتری و دقیق تری را برای واژگان انگلیسی استفاده می کردند. شاید این اتفاق امروز مسئله پیش پا افتاده ای به نظر برسد ولی اگر به کتاب های تئاتری در نیمه اول دهه هفتاد نگاه کنید متوجه اغتشاش زیادی در ترجمه ها و انتخاب معادل ها می شوید که اثرات آن هنوز هم باقی است. من از طریق آشنایی با آقای براهیمی و استفاده از منابع و مأخذی که ایشان داشتند و همین طور انگیزه ای که به خاطر مجله صحنه، نمایش و مطبوعات پس از دوم خرداد برای ترجمه مقالات تئوریک به وجود آمده بود، مقالاتی از یان کات، بروک، یرژی گروتفسکی، سارتر، وایس، آزبورن و اریک بتنلی را ترجمه و منتشر کردم. تجمیع این مقالات باعث شد که اولین کتابم را با عنوان "از منظر درام نویس" منتشر کنم. این کتاب واکنشی بود به خلائی که در ترجمه متوجه آن شده بودم. مثلاً ما وقتی نمایشنامه "با خشم به یاد آر" اثر جان آزبرن را می خواندیم، هیچ تفسیر راهگشایی در مورد این متن، یا متونی که مردان جوان خشمگین نمایندگان آن بودند، در اختیار نداشتیم. من به این فکر افتادم که در گام اول، ما صحبت های خود نویسندگان را درباره متونی که نوشته اند ترجمه کنیم. بنابراین با کمک دوستانم، آقایان بهرنگ رجبی، علی اکبر علیزاد، احسان نوروزی و بابک تبرایی تصمیم گرفتیم مجموعه ای با نام "از منظر درام نویس" را گردآوری و ترجمه کنیم. انتشار این کتاب توسط ناشری دولتی، با تاخیری زیاد، حذفیات و اغلاط هولناک چاپی می توانست انگیزه خوبی برای خودکشی باشد که ظاهراً تنها دلخوشی ای که مانع آن شد، یک بار چاپ شدن آن و توزیع محدودش بود. کتاب خوبی بود که حرام شد و شاید یک روزی باید آن را تکمیل و دوباره به چاپ بسپارم.ترجمه های شما اواخر دهه 70 شروع شد و حتی منجر به چاپ کتاب هم شد اما در دهه 80 که اتفاقاً پرکار هم بودید هیچ کتابی از شما منتشر نشد. چرا این اتفاق افتاد؟در دهه هشتاد، من ترجمه دو کتاب از یان کات را تمام کردم، یکی "شکسپیر معاصر ما" و دیگری "گفت و گوهایی درباره شکسپیر" که هر دو در اوایل دهه نود، 1390 و 1391 چاپ شدند. از طرف دیگر در دهه هشتاد به جز ترجمه مقالات متنوع تئاتری، کار نقدنویسی را هم دنبال کردم که در روزنامه ها و مجلات آن دهه مندرج است. اما دل مشغولی من در دهه هشتاد بیشتر معطوف به دراماتورژی با گروه های متفاوت تئاتری بود که حاصل آن دراماتورژی در بیش از ده اجراست. همچنین در این مدت نمایشنامه هایی مانند مالیخولیا، کودکی من و... را نیز نوشتم که اتفاقا اجرای عمومی هم شدند، گرچه هنوز به چاپ نرسیده اند. با توجه به این که نمایشنامه های تان به اجرای عمومی رسیدند، چه اتفاقی افتاد که چاپ نشدند؟ خودتان نخواستید چاپ شوند یا فکر کردید هنوز زمان چاپ شان نرسیده است؟نمایشنامه های تک پرده ای را در یک مجلد آماده چاپ کرده ام که به زودی منتشر می شوند، همچنین تعدادی از مونولوگ ها هم به طور پراکنده در مجموعه نمایشنامه ها یا مجلات چاپ شده اند که باید سر فرصت ویراستاری و مستقلا چاپ شوند. ما در اصل، علت تاخیر در انتشار نمایشنامه ها، اختصاص بیش از حد وقت به کار تئوریک در عرصه نمایش بوده که جای فعالیت های دیگر را گرفته است.ضرورت کار کردن شما به عنوان دراماتورژ از کجا شکل گرفت؟فعالیت من به عنوان دراماتورژ کاملا ناخواسته بود و غالبا این گونه بود که برخی از کارگردان ها برای تحقیق درباره نمایشنامه هایی که می خواستند اجرا کنند به سراغ من می آمدند تا متن را تحلیل و یا مطلبی را برای شان ترجمه کنم و بعد دامنه این بحث ها منجر به رفتن به سر تمرین ها و دیدن نتایج ایده هایی می شد که در مباحثات مان شکل گرفته بود. دوستانی مانند محمد عاقبتی و علی اکبر علیزاد در طول یک دهه این همکاری را حفظ کردند. این بود که من به صرافت خواندن منابع و یافتن الگوهایی برای دراماتورژی صحیح می گشتم که اتفاقا یک نمونه موفق و مفصل آن را هم ترجمه و منتشر کردم، یعنی تجربه ای که چارلز ماروویتز با متن "هملت: یک کولاژ" انجام داد. در کار با کارگردانان، در وهله اول برای مان مسئله این بود که چگونه یک متن کلاسیک و غیر ایرانی را با شرایط اجتماعی و سیاسی خودمان برخورد بدهیم، یعنی چگونه می توان میان گفتمان تئاتری نمایشنامه و گفتمان اجتماعی/ سیاسی خود اصطکاکی به وجود آورد. این اولویت اول ما بود، در تجربه ای مانند پلیس مروژک یا اولئانا برای این مقوله تلاش های زیادی کردیم، اما به تدریج متوجه شدیدم که معاصرسازی تنها بخش بسیار کوچکی از فرایند دراماتورژی است، گرچه بدون آن هم معنایی ندارد. به هر حال دراماتورژی صحیح یکی از موثرترین را ه های احیای متون کلاسیک است.این تعاریف در مورد متون کلاسیک ایرانی هم مصداق دارد؟بله، من تقریباً مطمئنم اگر کارگردانی بخواهد نمایشنامه های ساعدی را به همان شیوه ای به صحنه ببرد که مثلاً جعفر والی اجرا کرده، شکست می خورد، چرا که زیبایی شناسی دوران ما متفاوت شده است. این بدان معنا نیست که نمایشنامه های ساعدی کهنه شده اند که از قضا برعکس کاملا مصداق هم پیدا کرده اند، بلکه مسئله این است که اجرای رئالیستی متنی مانند "چوب بدست های ورزیل" می تواند کاملا دور از ذهن و ای بسا کسالت بار باشد، چنین متنی باید از طریق دستاوردهای گسترده تئاتریکالیسم خوانش و اجرا شود، همچنین دیگر قرائت سنتی از تمثیل های ساعدی کفایت نمی کند بلکه نمایشنامه های ساعدی را باید در پرتو قرائت بنیامین از تمثیل خواند و درک کرد. چنین رویکردی در همه جای دنیا مرسوم است، تا زمانی که ایبسن را به شیوه ناتورالیستی اجرا کنید طولانی و ملال آور، متعلق به قرن نوزدهم، به نظر می رسد اما کاری که رابرت ویلسون با "هدا گابلر" می کند و یا مثلا اوسترمایر با "خانه عروسک"، موجب نمایان شدن وجوه مدرن متن ایبسن می شود. ویلسون وجوه زیبایی شناسانه مدرن متن ایبسن را نشان می دهد و اوسترمایر وجه همچنان انقلابی متن او را. ما نیز باید در مورد متون کلاسیک خودمان، با همین جسارت عمل کنیم.کارگردان ها بیشتر ترجیح شان این است که خودشان دراماتورژ آثارشان باشند تا بلکه بتوانند بسترهای لازم را برای نفوذ متن به ذهن مخاطب فراهم کنند. فکر می کنید تعریفی که الان از دراماتورژی در ایران وجود دارد چقدر صحیح است؟یکی از معناهای دراماتورژی، کنترل برخورد بین تجربیات شخصی و اجتماعی ما در این دوره با متنی است که در دوره دیگری نوشته شده است. یکی از کارهایی که گروتفسکی در دراماتورژی انجام می داد این بود که از بازیگرانش می خواست به ملاقات نقش بروند و تجربیات خودشان را با چیزی که در متن وجود دارد، تلاقی بدهند و براساس این تلاقی، آمیزه ای را با خود به همراه بیاورند که گروتفسکی بتواند آن را از طریق بدن، صرفا از طریق بدن، انتقال بدهد. این یک برداشت اجرایی از دراماتورژی است. متاسفانه دراماتورژی در ایران بیشتر یک مفهوم ادبی در نظر گرفته شده است. یعنی دراماتورژها فکر می کنند فقط باید یک متنی را بازنویسی کنند. در حالی که شاید بازنویسی و یا حذف و اضافات در متن، فقط بخش کوچکی از دراماتوژی باشد. یوجینیو باربا حرف درستی می زند که می گوید داراماتوژی در متن نیست بلکه در تمرین است. ما باید ببینیم هویتی که در متن وجود دارد چگونه با میزانسن و هویت های بدنی بازیگران قابل انطباق است و چگونه این هویت ثانویه با هویت جسمانی بازیگران بیان می شود. باربا کتاب بسیار مهمی هم راجع به این مسئله دارد و در آن از دراماتورژی به عنوان "انقلاب نامرئی در تئاتر"" نام می برد. من یکی از مهم ترین مقالات این کتاب را هم در مسیر کارم ترجمه کرده ام که در کتاب "تنفس در هوا" چاپ شده است. گرچه بعداً متوجه شدم که دراماتورژی در ایران فقط یک اسم زینتی است و اساسا اتلاف وقت محسوب می شود.از بین کارگردان هایی که به عنوان دراماتورژ با آن ها کار کرده اید، با کدام بیشتر به تعامل رسید ه اید و نتیجه همکاری تان به شکل واضحی دیده شده است؟من از همکاری با دو نفر از کارگردان ها راضی هستم. محمد عاقبتی و اکبر علیزاد. حداقل گوش می کردند و گاهی هم عمل، دوستان دیگر فقط به دنبال پیدا کردن یک اسم برای عنوان دراماتورژ در بروشورشان بودند. البته این مشکل نه از آنها، بلکه ناشی از فهم نادرست دراماتورژی است.به این فکر کرده اید که تجربیات و مسیری که در زمینه دراماتورژی داشته اید را به عنوان یک کتاب تألیف کنید؟من یادداشت هایم به عنوان دراماتورژ را دارم اما ماجرا اساسا برایم اهمیتی ندارد، چیزی که جدی نیست را نباید جدی گرفت. شاید روزی دراماتورژی تعریف صحیح خود را پیدا کند و این حرفه به درستی ایفا شود تا آن زمان باید در سکوت به این بلاهت جمعی نگاه کرد.اولین ترجمه شما کتاب "شکسپیر معاصر ما" اثر یان کات است. چرا این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردید؟ انتشار کتاب " شکسپیر معاصر ما" در زمانه خودش، یعنی در دهه شصت قرن بیستم، دارای این امتیاز بود که بر خلاف سایر کتاب ها و تفاسیری که شکسپیرشناسان در طی چهار قرن پس از شکسپیر نوشته بودند، ارتباط نمایشنامه های شکسپیر را با مسایل به وجود آمده در عصر خود بیان می کرد. تفاسیر پیش از این کتاب، از کولریج و دکتر جانسون تا برادلی و تیلیارد، معطوف به ساختار درونی نمایشنامه ها بود و تنها جهان درون متن را تحلیل و واکاوی می کرد، حتی تفسیر پیشرویی مانند تفسیر فروید، جنبه روانی و درونی اثر شکسپیر را مد نظر داشت. در چنین تفسیرهایی، ردی از رابطه نمایشنامه ها با جامعه، سیاست و یا مثلا مقوله جنسیت به چشم نمی خورد. اما یان کات آثار شکسپیر را بر اساس تجربه فاجعه بار جهان پس از جنگ جهانی دوم و با توجه به تجربه جباریتی که طی حکومت فاشیست ها و کمونیست ها کسب کرده بود به نگارش درآورد و این تعریف را برای مفهوم معاصر بودن پیش نهاد کرد که معاصر بودن همان رابطه ای است که میان دو زمان، زمان گذرنده بر حوادث داستان بر صحنه و زمان تماشاگران، وجود دارد. اگر این ارتباط برقرار نشود، اثر شکسپیر مرتبط با مسایل ما به نظر نمی آید. تجربه مشترک سیاسی یکی از پل هایی است که این آثار رنسانسی را به جهان پراضطراب ما مرتبط می کند. با توجه به این تجربیات است که کات می گوید، پس از کنگره بیستم حزب کمونیسم، هنگام خواندن هملت، در آن جز جنایت سیاسی نمی بیند و خوانندگان واقعی کتاب او کسانی هستند که نیمه شب با صدای در زدن پلیس از خواب برخاسته اند. برای ما که تجربیات مشابه ایدئولوژیک را از سر گذرانده ایم، این کتاب می توانست الهام بخش باشد، چنان که این کتاب در روزگار خود بر کارگردانان زیادی از جمله بروک، آلک گینس، استره لر و دیگران تاثیر به سزایی گذاشت.البته کتاب دو بخش دارد و در بخش کمدی ها، کات تفسیرهای مدرنی در باب مبدل پوشی در آثار شکسپیر، نظریه جنسیت و جهان آرکادیایی دارد. این تفسیرها الهام بخش بروک برای اجرای "رویای شب نیمه تابستان" و برانگیزاننده استره لر برای اجرای "توفان" شکسپیر بود. من ترجمه کتاب را ضروری دیدم چون هم تعداد منابع شکسپیرپژوهی در ایران کم بود و هم تفسیر کات تازه و برانگیزاننده بود. البته کتاب به لحاظ فنی ...

ادامه مطلب  

طبل توخالی گوگل ترنسلیت - مجله فارسی پرمگ  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شهروند – عماد پورشهریاری: به عقیده بسیاری مترجمی از حرفه های درحال نابودی است. حرفه ای که به اشکال و گونه های مختلف زمانی هم تراز شغل های الهی بود و افسانه ها و اسطوره ها درباره آن گفته می شد، حالا به نظر در معرض نابودی قرار گرفته است؛ مثل چاپچی های حروف سربی که دیگر جایی در این صنعت ندارند یا اپراتورهای سوئیچ کننده مخابرات که دیگر نیازی به آنها نیست.بسیاری فکر می کنند مترجم ها در آینده جهان نقشی نخواهند داشت و این فناوری است که جای آنها را پر می کند. نرم افزارها و ماشین های ترجمه ای که در کسری از زمان هر زبانی را به زبانی دیگر تبدیل کرده و در اختیار کاربر قرار می دهند. سرآمد همه آنها هم گوگل است که با سیستم ترجمه خودش انقلابی در ترجمه ماشینی ایجاد کرده و این خدمات را به طور رایگان در اختیار کاربران قرار می دهد تا مترجم ها بیش از گذشته در خطر از دست دادن شغل خود قرار بگیرند. اما واقعا سرنوشت مترجم ها نابودی است؟ آیا وقت آن رسیده که مترجم ها از پشت میزهای شان بلند شوند و به دنبال کاری دیگر بروند؟داگلاس هافستادر نویسنده، مترجم و دانشمند علوم شناختی در آتلانتیک مقاله ای درباره ترجمه های ماشینی و به طور ویژه سیستم ترجمه گوگل نوشته است. هافستادر برای کتاب «گودل، اِشر، باخ»، که همچنان مهمترین اثرش است، جایزه پولیتزر و کتاب ملی آمریکا را کسب کرده است. هافستادر در نوع خود فیلسوف عجیبی است، به زبان های مختلفی تسلط دارد و در حوزه هوش مصنوعی و علوم شناختی دارای کرسی است. او که از نزدیک فعالیت ها و پیشرفت های این حوزه را رصد می کند، نظر و نتیجه اش از وضع فعلی و آینده ترجمه های ماشینی می تواند امیدبخش باشد یا نسخه مترجم ها را در هم بپیچد.مقاله هافستاندر نه یک نوشته علمی متناسب نشریات تخصصی که یک نوشتار ساده است و از آن جایی که ترجمه و کاربران ترجمه گوگل گسترده ای عام دارند، می تواند برای عموم جذابیت داشته باشد. اما ترجمه این مقاله کار چندان آسانی نیست. ترجمه جملات و کلماتی که خود درباره برگرداندن زبان هایی به یکدیگر هستند، کمی ترجمه را با چالش روبه رو می کند. برای درک بهتر نظر نویسنده برخی از مثال ها مانند ترجمه از چینی به انگلیسی حذف شده اند و تغییرات گسترده ای در سایر نمونه ها و توضیح آنها انجام شده تا مخاطب فارسی زبان راحت تر با متن همراه شود. این نمونه ها و توضیح آنها و همچنین چندخطی که در کروشه آمده از مترجم است.در یکی از مهمانی های آخر هفته، دوست من فرانک، یکی از دوستان دانمارکی خود را به همراه آورده بود. فرانک در کودکی در دانمارک زندگی کرده بود و مادرش اهل این کشور بود، به همین خاطر می دانستم که فرانک دانمارکی را به خوبی صحبت می کند. دوست او هم مانند سایر اهالی کشورهای اسکاندیناوی انگلیسی را بسیار صریح صحبت می کرد. با این حال، در طول صحبت ها متوجه شدم که هر دو برای ایمیل زدن از سرویس ترجمه گوگل استفاده می کنند. فرانک پیامی را به زبان انگلیسی می نوشت، بعد آن را در گوگل ترنسلیت به دانمارکی برمی گرداند و دوستش هم عکس این کار را انجام می داد. خیلی عجیب بود! چرا دو آدم باهوش که زبان دیگری را به خوبی صحبت می کنند، باید چنین کاری کنند؟ تجربه من در استفاده از ماشین های ترجمه همواره به افزایش تردیدم در استفاده از آنها منجر شده است. اما تردید من نقطه اشتراکی با این دو نفر نداشت. در حقیقت، افراد فرهیخته زیادی شیفته برنامه های ترجمه شده اند و نکته ای برای انتقاد از آنها ندارند. این موضوع حسابی من را گیج کرده است.به عنوان یک عاشق زبان و مترجمی شیفته و همین طور یک متخصص علوم شناختی و کسی که در طول عمر، ذکاوت هوش انسانی را تحسین کرده ام، در طول دهه های گذشته تلاش های زیادی برای استفاده از ترجمه ماشینی انجام داده ام. اواخر دهه٧٠میلادی بود که به این موضوع علاقه مند شدم و به طور اتفاقی با نامه ای روبه رو شدم که وارن ویور، ریاضیدان و از نخستین حامیان ترجمه ماشینی به نوربرت واینر، از شاخص ترین افراد علم سایبرنتیک نوشته بود.در آن نامه ویور ادعاهایی جذاب کرده بود که امروز شهرت زیادی پیدا کرده است: وقتی به مقاله ای به زبان روسی نگاه می کنم، می گویم «این متن واقعا به زبان انگلیسی نوشته، اما به نشانه هایی بیگانه کدگذاری شده است. اکنون می خواهم این کدها را رمزگشایی کنم.ویور چند سال بعد نگاه متفاوتی به این مسأله ارایه داد: «هیچ عقل سلیمی نمی تواند قبول کند که یک ترجمه ماشینی بتواند به شکوه و سبک نوشته اصلی تبدیل شود. نباید پوشکین را [در قبر] لرزاند.» یک سال مشقت بار از عمرم را صرف ترجمه رمان درخشان یوگنی آنگینِ الکساندر پوشکین کرده بودم، احساس کردم که این نظر ویور با نظرات پیشین او تفاوت زیادی دارد که خود نشانی از نگاه ساده انگارانه او به زبان داشت. علاوه بر این، نظریه او درباره ترجمه به مثابه رمزگشایی، به عقیده ای فراگیر تبدیل شد و سال ها در حوزه ترجمه ماشینی مورد استفادهقرار گرفت.از آن زمان تاکنون، «موتورهای ترجمه» پیشرفتی تدریجی داشته اند و اخیرا استفاده از «شبکه های عصبی عمیق» باعث شده برخی کارشناسان ترجمه انسانی را در گونه های در خطر انقراض قرار دهند. در این سناریو، مترجم های انسانی در چند سال آینده به جای آن که تولید کننده متن های تازه ای باشند، بیشتر نقش کنترل کننده و مصحح را خواهند داشت.چنین پیشرفت هایی ذهن من را آشفته می کند، البته که کاملا جذابیت تلاش برای ترجمه خوب ماشینی را درک می کنم، اما کمترین علاقه ای برای جابه جایی مترجم های انسانی با ماشین های بی روح ندارم. در واقع، چنین تفکری من را می ترساند. به نظر من، ترجمه یک هنر ظریف است که پس از سال ها تجربه و ذهن خلاق فرد به وجود می آید. اگر روزی مترجم های انسانی به آثار باستانی تبدیل شوند، دیگر مثل اکنون چنین احترامی را برای ذهن انسان قایل نخواهم بود.هرگاه مقاله ای می خوانم که مدعی تعظیم جامعه مترجم های انسانی در برابر ماشین های ترجمه می شود، احساس می کنم باید شخصا این ادعا را بررسی کنم. مقاله ای درباره توسعه ایده قدیمی شبکه های عصبی مصنوعی توسط مغز گوگل و تقویت آن به وسیله «یادگیری عمیق» و در نتیجه تولید نرم افزاری که ترجمه ماشینی را متحول می کند، خواندم و پس از آن تصمیم گرفتم آخرین نسخه گوگل ترنسلیت را بررسی کنم.قبل از این که یافته هایم را به اشتراک بگذارم، باید اشاره کنم که صفت «عمیق» در این جا معنایی دوپهلو دارد.شرکت دیپ مایند (ذهن عمیق) محصولاتی تولید می کند که دارای «شبکه های عصبی عمیق» هستند و توسط «یادگیری عمیق» تقویت شده اند؛ وقتی کسی می شنود که گوگل این شرکت را خریده است، «عمیق» را «بی انتها» و همین طور «قدرتمند»، «بصیر» و «هوشمند» معنا می کند، درحالی که معنای «عمیق» در این جا به معنای داشتن لایه های بیشتر شبکه های عصبی نسبت به گذشته است. اما آیا این عمق به این معناست که این شبکه ها بی انتها هستند؟ به سختی می توان چنین ادعایی داشت.در مواجهه با ترجمه گوگل بسیار محتاط هستم، اما باوجود بی علاقگی متوجه برخی ویژگی های جالب این نرم افزار شدم. همه افراد روی کره زمین می توانند به طور رایگان از آن استفاده و متونی از ١٠٠زبان را به زبان های دیگر ترجمه کنند. علاوه بر این اگر متنی را از زبان الف به ترجمه گوگل بدهم، تنها پس از لحظاتی، متن را در زبان دیگر تحویل می گیرم و این اتفاق در همه وقت و سراسر این سیاره به زبان های مختلف روی می دهد. کاربرد ترجمه گوگل و فناوری های مشابه آن را نمی توان نادیده گرفت و البته که به طورکلی اتفاق خوبی است، اما همچنان برخی مشکلاتی دارد که همه آنها به یک کلمه می رسند: درک. ترجمه های ماشینی هیچ گاه بر درک زبان تمرکز نکرده اند. به جای آن، همواره بدون توجه به معنا و مفهوم به دنبال «رمزگشایی» بوده اند. آیا برای یک ترجمه خوب به آن درک نیازی نیست؟ آیا ترجمه با کیفیت ممتازِ انسانی یا ماشینی بدون توجه به زبان ممکن است؟تجربه کار با گوگل ترنسلیت را با جملاتی ساده شروع می کنیم که برای هر فردی قابل درک است، اما ممکن نرم افزار را به دردسر بیندازد:in their house, everything comes in pairs. there’s his car and her car, his towels and her towels, and his library and hers.ترجمه مناسب برای این جمله می تواند به این شکل باشد:در خانه آنها همه چیز جفت است، همان خودرویی که مرد دارد، زن هم دارد، همین طور حوله ها و کتابخانه هر دو شبیه به هم است.ضمیر سوم شخص در زبان فارسی فارغ از جنسیت و به یک شکل بیان می شود و چنین اختلافاتی دقیقا همان نکاتی است که ماشین های ترجمه از پس آن برنمی آیند. ترجمه گوگل از این جمله این گونه است:در خانه آنها همه چیز به جفت می آید ماشین و ماشینش، حوله هایش و حوله هایش و کتابخانه و همسایه اش وجود دارد.برنامه مانند هر خواننده دیگری که ممکن بود به اشتباه بیفتد، به تله من گرفتار شد. من زوجی را توصیف کردم و تاکید داشتم که هر موردی که مرد در اختیار دارد، زن هم شبیه به آن را دارد. برای مثال، موتور یادگیری عمیق به جای مشخص کردن ماشین مرد و زن از کلمه ماشین و ماشینش استفاده کرده است که مشخص نمی کند منظور از «آنها» دقیقا چیست. علاوه بر این، واژه «همسایه» در این متن ترجمه شده اصلا در متن اصلی ذکر نشده استدر زبان های پرمراجعه تری مانند فرانسوی همین اوضاع به همین شکل است. متن زیر را که ترجمه فرانسه همان جمله نخست است به گوگل می دهم:chez eux, ils ont tout en double. il y a sa voiture à elle et sa voiture à lui, ses serviettes à elle et ses serviettes à lui, sa bibliothèque à elle et sa bibliothèque à lui.در این متن «sa voiture à elle» به معنای خودروی او (مونث) و «sa voiture à lui» به معنای خودروی او (مذکر) است. ترجمه این جمله به انگلیسی توسط گوگل به شکل زیر درآمده است:at home, they have everything in double. there is his own car and his own car, his own towels and his own towels, his own library and his own library.که ترجمه حدودی متن زیر به فارسی به این شکل خواهد بود:«در خانه، همه چیز آنها دوتایی است. خودروی مرد و خودروی مرد، حوله های مرد و حوله های مرد، کتابخانه مرد و کتابخانه مرد.»حتی در شرایطی که در جمله ورودی جنسیت ها بشدت مشخص بود، ماشین ترجمه فریاد بلند آن را نشنید و همه را مذکر ترجمه کرد.ما انسان ها همه چیز را درباره زوج ها می دانیم، خانه های شان، وسایل شخصی آنها، غرور، چشم وهم چشمی ها، حسادت، حریم شخصی و خیلی مو ...

ادامه مطلب  

طبل توخالی گوگل ترنسلیت  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شهروند - عماد پورشهریاری: به عقیده بسیاری مترجمی از حرفه های درحال نابودی است. حرفه ای که به اشکال و گونه های مختلف زمانی هم تراز شغل های الهی بود و افسانه ها و اسطوره ها درباره آن گفته می شد، حالا به نظر در معرض نابودی قرار گرفته است؛ مثل چاپچی های حروف سربی که دیگر جایی در این صنعت ندارند یا اپراتورهای سوئیچ کننده مخابرات که دیگر نیازی به آنها نیست.بسیاری فکر می کنند مترجم ها در آینده جهان نقشی نخواهند داشت و این فناوری است که جای آنها را پر می کند. نرم افزارها و ماشین های ترجمه ای که در کسری از زمان هر زبانی را به زبانی دیگر تبدیل کرده و در اختیار کاربر قرار می دهند. سرآمد همه آنها هم گوگل است که با سیستم ترجمه خودش انقلابی در ترجمه ماشینی ایجاد کرده و این خدمات را به طور رایگان در اختیار کاربران قرار می دهد تا مترجم ها بیش از گذشته در خطر از دست دادن شغل خود قرار بگیرند. اما واقعا سرنوشت مترجم ها نابودی است؟ آیا وقت آن رسیده که مترجم ها از پشت میزهای شان بلند شوند و به دنبال کاری دیگر بروند؟داگلاس هافستادر نویسنده، مترجم و دانشمند علوم شناختی در آتلانتیک مقاله ای درباره ترجمه های ماشینی و به طور ویژه سیستم ترجمه گوگل نوشته است. هافستادر برای کتاب «گودل، اِشر، باخ»، که همچنان مهمترین اثرش است، جایزه پولیتزر و کتاب ملی آمریکا را کسب کرده است. هافستادر در نوع خود فیلسوف عجیبی است، به زبان های مختلفی تسلط دارد و در حوزه هوش مصنوعی و علوم شناختی دارای کرسی است. او که از نزدیک فعالیت ها و پیشرفت های این حوزه را رصد می کند، نظر و نتیجه اش از وضع فعلی و آینده ترجمه های ماشینی می تواند امیدبخش باشد یا نسخه مترجم ها را در هم بپیچد.مقاله هافستاندر نه یک نوشته علمی متناسب نشریات تخصصی که یک نوشتار ساده است و از آن جایی که ترجمه و کاربران ترجمه گوگل گسترده ای عام دارند، می تواند برای عموم جذابیت داشته باشد. اما ترجمه این مقاله کار چندان آسانی نیست. ترجمه جملات و کلماتی که خود درباره برگرداندن زبان هایی به یکدیگر هستند، کمی ترجمه را با چالش روبه رو می کند. برای درک بهتر نظر نویسنده برخی از مثال ها مانند ترجمه از چینی به انگلیسی حذف شده اند و تغییرات گسترده ای در سایر نمونه ها و توضیح آنها انجام شده تا مخاطب فارسی زبان راحت تر با متن همراه شود. این نمونه ها و توضیح آنها و همچنین چندخطی که در کروشه آمده از مترجم است.در یکی از مهمانی های آخر هفته، دوست من فرانک، یکی از دوستان دانمارکی خود را به همراه آورده بود. فرانک در کودکی در دانمارک زندگی کرده بود و مادرش اهل این کشور بود، به همین خاطر می دانستم که فرانک دانمارکی را به خوبی صحبت می کند. دوست او هم مانند سایر اهالی کشورهای اسکاندیناوی انگلیسی را بسیار صریح صحبت می کرد. با این حال، در طول صحبت ها متوجه شدم که هر دو برای ایمیل زدن از سرویس ترجمه گوگل استفاده می کنند. فرانک پیامی را به زبان انگلیسی می نوشت، بعد آن را در گوگل ترنسلیت به دانمارکی برمی گرداند و دوستش هم عکس این کار را انجام می داد. خیلی عجیب بود! چرا دو آدم باهوش که زبان دیگری را به خوبی صحبت می کنند، باید چنین کاری کنند؟ تجربه من در استفاده از ماشین های ترجمه همواره به افزایش تردیدم در استفاده از آنها منجر شده است. اما تردید من نقطه اشتراکی با این دو نفر نداشت. در حقیقت، افراد فرهیخته زیادی شیفته برنامه های ترجمه شده اند و نکته ای برای انتقاد از آنها ندارند. این موضوع حسابی من را گیج کرده است.به عنوان یک عاشق زبان و مترجمی شیفته و همین طور یک متخصص علوم شناختی و کسی که در طول عمر، ذکاوت هوش انسانی را تحسین کرده ام، در طول دهه های گذشته تلاش های زیادی برای استفاده از ترجمه ماشینی انجام داده ام. اواخر دهه٧٠میلادی بود که به این موضوع علاقه مند شدم و به طور اتفاقی با نامه ای روبه رو شدم که وارن ویور، ریاضیدان و از نخستین حامیان ترجمه ماشینی به نوربرت واینر، از شاخص ترین افراد علم سایبرنتیک نوشته بود.در آن نامه ویور ادعاهایی جذاب کرده بود که امروز شهرت زیادی پیدا کرده است: وقتی به مقاله ای به زبان روسی نگاه می کنم، می گویم «این متن واقعا به زبان انگلیسی نوشته، اما به نشانه هایی بیگانه کدگذاری شده است. اکنون می خواهم این کدها را رمزگشایی کنم.ویور چند سال بعد نگاه متفاوتی به این مسأله ارایه داد: «هیچ عقل سلیمی نمی تواند قبول کند که یک ترجمه ماشینی بتواند به شکوه و سبک نوشته اصلی تبدیل شود. نباید پوشکین را [در قبر] لرزاند.» یک سال مشقت بار از عمرم را صرف ترجمه رمان درخشان یوگنی آنگینِ الکساندر پوشکین کرده بودم، احساس کردم که این نظر ویور با نظرات پیشین او تفاوت زیادی دارد که خود نشانی از نگاه ساده انگارانه او به زبان داشت. علاوه بر این، نظریه او درباره ترجمه به مثابه رمزگشایی، به عقیده ای فراگیر تبدیل شد و سال ها در حوزه ترجمه ماشینی مورد استفادهقرار گرفت.از آن زمان تاکنون، «موتورهای ترجمه» پیشرفتی تدریجی داشته اند و اخیرا استفاده از «شبکه های عصبی عمیق» باعث شده برخی کارشناسان ترجمه انسانی را در گونه های در خطر انقراض قرار دهند. در این سناریو، مترجم های انسانی در چند سال آینده به جای آن که تولید کننده متن های تازه ای باشند، بیشتر نقش کنترل کننده و مصحح را خواهند داشت.چنین پیشرفت هایی ذهن من را آشفته می کند، البته که کاملا جذابیت تلاش برای ترجمه خوب ماشینی را درک می کنم، اما کمترین علاقه ای برای جابه جایی مترجم های انسانی با ماشین های بی روح ندارم. در واقع، چنین تفکری من را می ترساند. به نظر من، ترجمه یک هنر ظریف است که پس از سال ها تجربه و ذهن خلاق فرد به وجود می آید. اگر روزی مترجم های انسانی به آثار باستانی تبدیل شوند، دیگر مثل اکنون چنین احترامی را برای ذهن انسان قایل نخواهم بود.هرگاه مقاله ای می خوانم که مدعی تعظیم جامعه مترجم های انسانی در برابر ماشین های ترجمه می شود، احساس می کنم باید شخصا این ادعا را بررسی کنم. مقاله ای درباره توسعه ایده قدیمی شبکه های عصبی مصنوعی توسط مغز گوگل و تقویت آن به وسیله «یادگیری عمیق» و در نتیجه تولید نرم افزاری که ترجمه ماشینی را متحول می کند، خواندم و پس از آن تصمیم گرفتم آخرین نسخه گوگل ترنسلیت را بررسی کنم.قبل از این که یافته هایم را به اشتراک بگذارم، باید اشاره کنم که صفت «عمیق» در این جا معنایی دوپهلو دارد.شرکت دیپ مایند (ذهن عمیق) محصولاتی تولید می کند که دارای «شبکه های عصبی عمیق» هستند و توسط «یادگیری عمیق» تقویت شده اند؛ وقتی کسی می شنود که گوگل این شرکت را خریده است، «عمیق» را «بی انتها» و همین طور «قدرتمند»، «بصیر» و «هوشمند» معنا می کند، درحالی که معنای «عمیق» در این جا به معنای داشتن لایه های بیشتر شبکه های عصبی نسبت به گذشته است. اما آیا این عمق به این معناست که این شبکه ها بی انتها هستند؟ به سختی می توان چنین ادعایی داشت.در مواجهه با ترجمه گوگل بسیار محتاط هستم، اما باوجود بی علاقگی متوجه برخی ویژگی های جالب این نرم افزار شدم. همه افراد روی کره زمین می توانند به طور رایگان از آن استفاده و متونی از ١٠٠زبان را به زبان های دیگر ترجمه کنند. علاوه بر این اگر متنی را از زبان الف به ترجمه گوگل بدهم، تنها پس از لحظاتی، متن را در زبان دیگر تحویل می گیرم و این اتفاق در همه وقت و سراسر این سیاره به زبان های مختلف روی می دهد. کاربرد ترجمه گوگل و فناوری های مشابه آن را نمی توان نادیده گرفت و البته که به طورکلی اتفاق خوبی است، اما همچنان برخی مشکلاتی دارد که همه آنها به یک کلمه می رسند: درک. ترجمه های ماشینی هیچ گاه بر درک زبان تمرکز نکرده اند. به جای آن، همواره بدون توجه به معنا و مفهوم به دنبال «رمزگشایی» بوده اند. آیا برای یک ترجمه خوب به آن درک نیازی نیست؟ آیا ترجمه با کیفیت ممتازِ انسانی یا ماشینی بدون توجه به زبان ممکن است؟تجربه کار با گوگل ترنسلیت را با جملاتی ساده شروع می کنیم که برای هر فردی قابل درک است، اما ممکن نرم افزار را به دردسر بیندازد:in their house, everything comes in pairs. there’s his car and her car, his towels and her towels, and his library and hers.ترجمه مناسب برای این جمله می تواند به این شکل باشد:در خانه آنها همه چیز جفت است، همان خودرویی که مرد دارد، زن هم دارد، همین طور حوله ها و کتابخانه هر دو شبیه به هم است.ضمیر سوم شخص در زبان فارسی فارغ از جنسیت و به یک شکل بیان می شود و چنین اختلافاتی دقیقا همان نکاتی است که ماشین های ترجمه از پس آن برنمی آیند. ترجمه گوگل از این جمله این گونه است:در خانه آنها همه چیز به جفت می آید ماشین و ماشینش، حوله هایش و حوله هایش و کتابخانه و همسایه اش وجود دارد.برنامه مانند هر خواننده دیگری که ممکن بود به اشتباه بیفتد، به تله من گرفتار شد. من زوجی را توصیف کردم و تاکید داشتم که هر موردی که مرد در اختیار دارد، زن هم شبیه به آن را دارد. برای مثال، موتور یادگیری عمیق به جای مشخص کردن ماشین مرد و زن از کلمه ماشین و ماشینش استفاده کرده است که مشخص نمی کند منظور از «آنها» دقیقا چیست. علاوه بر این، واژه «همسایه» در این متن ترجمه شده اصلا در متن اصلی ذکر نشده استدر زبان های پرمراجعه تری مانند فرانسوی همین اوضاع به همین شکل است. متن زیر را که ترجمه فرانسه همان جمله نخست است به گوگل می دهم:chez eux, ils ont tout en double. il y a sa voiture à elle et sa voiture à lui, ses serviettes à elle et ses serviettes à lui, sa bibliothèque à elle et sa bibliothèque à lui.در این متن «sa voiture à elle» به معنای خودروی او (مونث) و «sa voiture à lui» به معنای خودروی او (مذکر) است. ترجمه این جمله به انگلیسی توسط گوگل به شکل زیر درآمده است:at home, they have everything in double. there is his own car and his own car, his own towels and his own towels, his own library and his own library.که ترجمه حدودی متن زیر به فارسی به این شکل خواهد بود:«در خانه، همه چیز آنها دوتایی است. خودروی مرد و خودروی مرد، حوله های مرد و حوله های مرد، کتابخانه مرد و کتابخانه مرد.»حتی در شرایطی که در جمله ورودی جنسیت ها بشدت مشخص بود، ماشین ترجمه فریاد بلند آن را نشنید و همه را مذکر ترجمه کرد.ما انسان ها همه چیز را درباره زوج ها می دانیم، خانه های شان، وسایل شخصی آنها، غرور، چشم وهم چشمی ها، ح ...

ادامه مطلب  

ایبسن، رندی و «صورتگری» برای میان مایگان  

درخواست حذف این مطلب
در تاریخ ادبیات نمایشی، هنریک ایبسن جایگاهی یگانه دارد؛ او امروز به عنوان یکی از قله های کلاسیک نمایشنامه نویسی جهان به شمار می رود. ایبسن پس از شکسپیر پرمخاطب ترین نمایشنامه نویس جهان محسوب می شود و رد تاثیر او در تئاتر و حتی ادبیات مدون به روشنی دیده می شود. اولین ترجمه های فارسی از آثار ایبسن به بیش از شش دهه پیش بر می گردد و از آن زمان تاکنون مترجمان مختلفی به سراغ ترجمه آثار او رفته اند. ایبسن نویسنده پر کاری بوده و در طول دوره های مختلف نویسندگی اش نمایشنامه های متعددی نوشته و هنوز بخش مهمی از آثار او به فارسی ترجمه نشده اند. با این حال یکی از مهم ترین اتفاقات در حوزه ترجمه ادبیات نمایشی در دو سه سال اخیر، چاپ آثار جدید و بازچاپ ترجمه های پیشین ایبسن با ترجمه بهزاد قادری در نشر بیگدل است.بهزاد قادری، مترجم، پژوهشگر و مدرس ادبیات نمایشی و تئاتر است که تاکنون ترجمه ها و پژوهش های متعددی از او به چاپ رسیده اما در میان تمام آثاری که در کارنامه او دیده می شود، ایبسن نقشی محوری داشته است. قادری اولین بار در دهه شصت «مرغابی وحشی» ایبسن را به فارسی برگرداند و بعد از آن نیز آثاری دیگر از او را ترجمه کرد. ترجمه های جدید قادری از ایبسن به همراه ویراست جدید ترجمه های پیشن اش، در مجموعه ای که در نشر بیدگل به آثار ایبسن اختصاص دارد، از سال نود و چهار و با انتشار«جن زدگان» آغاز شد و تا امروز این آثار ایبسن در این مجموعه به چاپ رسیده اند:«مرغابی وحشی»، «به همراه یدالله آقاعباسی»، «روسمرسهولم»، «وقتی ما مردگان سر برداریم»، «آیلف کوچولو»، «جان گابریل بورمان» و «دشمن مردم».بهزاد قادریدر آینده نیز آثاری دیگر از ایبسن با ترجمه قادری در این مجموعه به چاپ خواهد رسید. یکی از ویژگی های ترجمه های قادری از آثار ایبسن مقدمه های مفصلی است که او در ابتدای هر اثر نوشته و در آن به وجوه مختلف هنری و فلسفی هر اثر، زمینه تاریخی اش، ارتباطات بینامتنی آثار و ... پرداخته و این ویژگی سبب شده خود مقدمه ها به طور جداگانه حایز اهمیت باشند.به مناسبت انتشار ترجمه های بهزاد قادری از آثار ایبسن، با او درباره اهمیت و جایگاه ایبسن در ادبیات نمایشی و تئاتر مدرن و همچنین تاثیر او بر جریان های هنری و ادبی بعد از خودش گفتگو کرده ایم. در این گفتگو همچنین به ویژگی های زبانی، سبکی و اندیشه فلسفی ایبسن هم پرداخته ایم. قادری در جایی از این گفتگو درباره تفکر فلسفی ایبسن و نسبتش با هگل و مارکس می گوید: «اصولا چون تفکر فلسفی ایبسن بر پایه دیالکتیک استوار است، شاید به هر دوی آنها بماند، در واقع می توان گفت جنبه های آرمان گرایی در تاریخ هگل و نقد جامعه میان مایه (بورژوا)ی مارکس هر دو در آثار او هست.»در میان آثاری که در طول این سال ها تالیف و ترجمه کرده اید به نظر می رسد ایبسن جایگاهی خاص برای تان داشته و انگار دغدغه ایبسن همواره با شما بوده است، اگر موافق هستید با همین موضوع شروع کنیم؛ این که اولین بار چه زمانی به فکر ترجمه اثری از ایبسن افتادید و چه ضرورتی شما را به سمت او کشاند؟- خوب است آدم در زندگی یک دوستِ جدلی داشته باشد تا بتواند نرم نرمک دریچه های چشم و دل و ذهنش را رو به عشقی دو سویه باز نگه دارد و پاسدار آن باشد؛ چون اگر جدل نباشد، دوستی و عشق به ملالِ همانندی های تحمیلی می انجامد. ایبسن برایم همین دوست جدلی یا «بت عیار» بوده است که مولوی در وصفش می گوید «هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد، دل برد و نهان شد/ هر دم به لباسی دگر این یار بر آمد که پیر و جوان شد».در وهله اول ایبسن برایم پدیده ای شخصی و خصوصی بوده است. از همان زمانی که دیدگاه های رنگارنگ درباره «قالب و محتوی» در ذهنم جا خوش کردند؛ از همان زمانی که «فرم / صورت» در برابر این دو مفهوم نچسب و بی رمق عرض اندام کرد و کشف این تفاوت شگرف اشک شوق و شورِ خلاقیت آورد؛ یعنی آنجا که خواستم و توانستم از یک سو ارسطو، هوراس، درایدن، و از سوی دیگر افلاطون، مولوی، حافظ، شلیک، شیلر، بلیک، کولریج و شلیرا در محفلی که هرگز «فناتیک» (به مفهوم زداینده تفاوت ها) نیست، برابر بنشانم، مثل مولوی که به سودای دیدن «بت عیار»ش می گوید:«دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش / به کی ماند به کی ماند به کی ماند به کی ماند؟»، و به سودای درک «فرم / صورت» عاقبت پاسخی زنده و ملموس یافتم؛ ایبیس. من او را صورتگری بی همتا می دانم؛ کسی که بر طناب کشیده تئاتر بین دست های تئاتری گذشته و مدرنیسم استادانه با «فرم / صورت» بندبازی می کند: گاهی دل می برد و دمی دیگر نهان می شود؛ گاهی پیر می شود و دمی دیگر جوان. این بازی «پیر» و «جوان» از بن مایه های اصلی «استاد سولنِسِ معمار» او نیز هست و جیمز جویس هجده ساله نیز به آن اشاره می کند.اما این پیوند شخصی و خصوصی برای آق معلمی مثل من خیلی هم فردی نبوده و نیست، زیرا دوست داشتم این یافته ها را هر چند اندک، در کلاس با دانشجویان شریک شوم اما هنوز کار ناتمام بود. شیلر بود که در «نامه هایی در باره آموزش و پرورش انسان (از راه) حس انگیزی» به «بازی» و «صورت آفرینی» برای دگرگونی فرد و اجتماع سخن گفته بود؛ اما به نظر من کسی نتوانسته مثل ایبسن در جمع میان مایگان بماند و در عین حال «رند» و «بت عیار» باشد و به دگرگونی حس انگیزی و حس پذیری آنها بیندیشد. این شد که در دهه 1360 تصمیم گرفتم با ترجمه الماس رئالیسم جادویی ایبسن، «مرغابی وحشی»، این پیوند شخصی را با مردم هم شریک شوم.دو سه سالی است که ترجمه های شما از نمایشنامه های ایبسن در نشر بیدگل چاپ و بازچاپ می شود و تاکنون نیز چندین کتاب در قالب این مجموعه به چاپ رسیده اند. آیا سوای انتشار ترجمه های جدیدتان از آثار ایبس در بیدگل، بازنشر ترجمه هایتان در این مجموعه همراه با ویرایشی جدید بوده است و این کارها چه تغییراتی در مقایسه با چاپ های پیشین دارند؟- دکتر استوکمان در «دشمن مردم» درباره جاودانه نبودن حقایق و قوانین، خیلی رک می گوید: «حقایق اونجوری که خیلی ها فکر می کنن، مثل حضرت متو شالحِ جون سخت 969 سال عمر نمی کنن. یک حقیقت معمولی و مقبول، اصولا طول عمرش ... بگو ... هفده هجده فوقش بیست ساله، نه بیشتر». می دانید که قانون اساسی کشورها هم تاریخ مصرف دارد، برای همین است که کلی متمم از پی آن می آید. این دیدگاه برای پی ریزی بنای یک جامعه مدنی ضروری است.دانشمندان قانون گذار، نویسنده و مترجم، فرق نمی کند، با انتقاد از خود تلاش می کنند زمینه ساز کارورزی برای بنای جامعه مدنی باشند. بازنگری و / یا ویرایش دردناک اما گامی ضروری برای گریز از مرگ است. برای زنده ماندن باید من قبلی ار کُشت، به همین دلیل، بارها گفته ام، دوست دارم به جای «ویرایش» بگویم «میرایش»، که واژه ای من درآوردی است، ترکیبی از میر، به معنی «مردن» و آیش به مفهوم «مشق یا تمرین»، پس ویرایش نوعی «میرایش» به معنی «عشق / مانور / رقص مرگ» است.باری، یک دلیل روشن برای ضرورت چنین تغییراتی این است که با هر نسلی جامعه دگرگون می شود و زبان به این دگرگونی ها شهادت می دهد، در واقع این تغییرات در هستی زبانی ما رخ می دهد. ترجمه هم تابع همین اصل است. هر نسلی نو بودنش را با پوست انداختن اعلام می کند و زبان است که این خانه تکانی را اعلام می کند.من اینجا برای هیچ مترجمی نسخه نمی پیچم، اما شخصا فکر می کنم حق ندارم ترجمه 20 سال پیش را به نسل نو قالب کنم. به همین دلیل، بله، آثار ایبسن با ترجمه من، در نشر بیدگل ویرایش شده اند و گاهی هم خیلی سنگین. در بیشتر مواقع این ویرایش مثل خودداری (مازوخیسم) است؛ بیشتر هم به مقدمه های قبلی ام بر این ترجمه ها تاخته ام و آنها را تارانده ام. برای این کارم هم دلایلی دارم که برخاسته از جدل و عشق و نیز اخلاق در ترجمه، هنگام جدل دوستانه با نویسنده است.به طور کلی مهم ترین دشواری های ترجمه ایبسن برای شما چه بوده است؟- دشواری ها یکی دوتا نیست؛ اینجا تنها به تعدادی از آنها اشاره می کنم:* بازآفرینی شاعرانگی کارهای «معاصر» یا رئالیستی ایبسن برایم خیلی مهم و گاهی دشوار است. این جنبه او را با تراژدی یونان باستان، نثری شعرگونه، اسطوره و نماد (یعنی آشنایی زدایی از امور عادی) پیوند می دهد و از طبیعی نگاری (naturalism) به سبک امیل زولا دور می کند.* یافتن رگه های کمدی اریستوفانی و هولبرگی در زیرمتن هر نمایشنامه هم مهم است. او این دو عنصر را با واژگون نمایی رمانتیک (romantic irony)، آن هم با گوشه چشمی به کی یرکه گور و هرمنوتیک می آمیزد («استاد سولنِس معمار» از این حیث یگانه است). یافتن این لحظات دشوار است اما پروراندن آنها در ترجمه از یافتن آنها هم دشوارتر است.* تشخیص جایگاه و گوهر متن مورد نظر دستگاه فکری ایبسن یکی دیگر از دشواری ها است. اول باید دریابم متن موردنظرم با متون پیشین چه پیوندی دارد و در متونی که پس از آن آمده یا خواهد آمد چطور بسط خواهد یافت؛ مثل براند در «براند» و برندل در «روسمرسهولم» (برندل گونه قناس براند)، ربکا در «روسمرسهولم» و هیلده در «استاد سولنِس معمار» (هیلده گونه کولی وش ربکای از نفس افتاده در بافت سنت مسیحی و میان مایگی شهرنشینان)، هیلده ونگل در «بانوی دریایی» و هیلده ونگل در «استاد سولنِس معمار» (به نشانه رشد جسمانی هیلده از یک سو و دریادلی او از سوی دیگر و نیز به نشانه تاکید این بر پیوستگی موضوعی)، در آثار ایبسن دیالکتیک هگلی بسیار پر رنگ است.* زبان استعاری آثار ایبسن به ویژه وقتی در سطح اصطلاحی باشد، کار را برای مترجم دشوار می کند. عرف مترجمان این است که برای اصطلاحات در زبان مبدأ معادل سازی کنند. اگر مترجمی این کار را در «دشمن مردم» یا «مرغابی وحشی» یا «هدا گابلر» بی هوا انجام دهد، به ترکیب اندام وار اثر لطمه می زند. این موارد برای مترجم لحظات تصمیم گیری دشواری پیش می آورند. من در «دشمن مردم» از این غلط ها نکرده ام، در «مرغابی وحشی» گاهی خطر کرده ام، و در «هدا گابلر» (در دست چاپ) هنوز و همچنان مانده ام که به چه قیمتی خطر کنم.* دشواری دیگر یافتن پیوند معنایی بین فضاهای تقریبا مشابه و نمادین در آثار ایبسن است. گاهی صحنه پردازی های او در یک نمایشنامه در نمایشنامه دیگری نیز با تغییراتی نمادین تکرار می شود؛ این تکرار نوعی همسانی پنهان اما خیره کننده پیش می آورد و اگر به آن توجه نشود، پیوستگی کارها از میان می رود؛ مثل پستو در «مرغابی وحشی» و اتاق نشیمن خصوصی در «هدا گابلر». در اولی تماشاگر نمی تواند پستو را ببیند اما در دومی این «پستو» را که در واقع امتداد اتاق نشیمن اصلی است و با پرده ای از آن جدا می شود، بالاخره می بینیم.* نکته آخری که می خواهم بگویم مستقیما به بحث دشواری ترجمه ایبسن مربوط نیست؛ اما برای من راهکاری است برای میانبر زدن به روح اثر و آن یافتن ریتم یا موسیقی اثر است. ادوارد گریگ سوئیتی رویایی برای «پر گنت» نوشت: «در سال 1384 در تورینوی ایتالیا و در همایش «ایبسن: نیمه تاریک» که شرکت کردم و همینطور در ووهان چین، موسیقیدانانی بودند که قطعاتی برای آثار ایبسن ساخته بودند. این خیلی خوب است؛ من فکر می کنم آثار ایبسن به یک سمفونی می مانند که تِمی رابا واریاسون های گوناگون بسط می دهند.بنابراین، در آغاز ترجمه هر اثر ایبسن سعی می کنم موسیقی مناسب آن را حس و بعد پیدایش کنم. پس از آن، از ابتدا تا انتهای کار ترجمه به آن گوش می دهم و بعد مقدمه را هم در همان دستگاه می نویسم. در سراسر ترجمه «استاد سولنِس معمار» به «ماهی قزل آلا» از شوبرت گوش دادم و با همان نوا هم مقدمه همسنگ این اثر را نوشتم: گفتگوهای سولنِس و هیلده حلقه های هرمنوتیکی پردامنه ای همانند رقص ماهیان با واریاسیون هایی از همین تِم می سازند؛ این کار را برای آهنگ گفتگوها و واژه گزینی در ترجمه خیلی الهام بخش یافته ام.هنریک ایبسنیکی از مهم ترین نکاتی که در مورد ترجمه های شما از ایبسن جلب توجه می کند، مقدمه هایی است که بر هر نمایشنامه نوشته اید. مطالبی که فراتر از مقدمه های مرسوم و معمول مترجمان هستند و می توان گفت در آنها به تمام جوانب مربوط به هر اثر پرداخته اید. اینها را که کنار هم بگذاریم با پژوهشی درباره ایبسن مواجه می شویم که در آن به جنبه های مختلف آثار او می پردازید. به این ترتیب می توان گفت شما در مجموعه ای که از آثار ایبسن به دست داده اید همزمان هم ترجمه کرده اید و هم پژوهش. از این نظر مقدمه هر کتاب جداگانه نیز حایز اهمیت است. آیا نوشتن این مقدمه های مفصل به این معناست که برای درک بهتر آثار ایبسن باید با شرایط زمانه، ارتباطات بینامتنی آثار او، تفکری که پشت آثارش خوابیده و ... آشنا بود و بدون شناخت این موضوعات نمی توان درک درستی از نمایشنامه ها دست یافت؟- اول از همه بگویم ترجمه و پژوهش جدا از هم نیستند؛ گوهر کار ترجمه پژوهش است. ما به متنی اعتماد می کنیم، آن را برای ترجمه انتخاب می کنیم، با آغاز کار ترجمه در هر واژه ای شک می کنیم، دستگاه آوایی هر جمله را بررسی می کنیم، در آن به پس و پیش پالیزه (roller-skatting) می کنیم، برای فهمیدن متن به آن هجوم می بریم یا به قول اشتاینر دل متن را می شکافیم، این خودش حرکتی هرمنوتیکی یا پژوهش است.کار ترجمه خودش کمرشکن هست چه رسد به این که بخواهی بقچه چندین رساله متنی را که ترجمه کرده ای زمین بگذاری، محتویاتش را بازبینی کنی، علف های هرز را وجین کنی و همزمان، مقدمه مفصلی هم بر آن بنویسی. در چاپ و بازچاپ های پیشین ترجمه آثار ایبسن به قلم من، مقدمه ها بیشتر به خود اثر به عنوان کاری مستقل می پرداختند؛ وقتی قرار شد آثار ایبسن در نشر بیدگل چاپ شود، چون همه کارها باید از صفر آغاز می شدند و دغدغه های معمول ناشر درباره ویرایش سنگین دیگر معنایی نداشت. بهتر آن دیدم که مقدمه این کارها را به روز کنم.پس درست مثل شیوه ای که ایبسن را در کلاس درس ارائه می دهم، تصمیم گرفتم هر متن را در گستره ای ارائه دهم که به خواسته ایبسن بیشتر نزدیک باشد. من با این آثار بزرگ شده ام. حالا، این ترجمه ها هم باید با من و ایبسن بزرگ شوند. خیلی هم نگران «درک درست» این نمایشنامه ها نیستم، ترجمه هایم و مقدمه ها را تنها خوانشی از آثار ایبسن می دانم، و همین که بتوانم این آثار را سلسله گفتارهای دیالکتیکی اندیشمندی تیزبین درباره مسائل مدنی، سیاسی و فرهنگی معرفی کنم کافی است.ایبسن را از پایه گذاران رئالیسم در تئاتر اروپا می دانند و به طور کلی در قرن نوزدهم رئالیسم در ادبیات و تئاتر شکل جدی تری به خود می گیرد اما به نظر می رسد که رئالیسم ایبسن ویژگی هایی منحصر به خود دارد. مهم ترین مولفه های رئالیسم ایبسنی چیست؟- ایبسن در جایی می گوید زولا در فاضلاب شیرجه می رود تا در آن استحمام کند؛ من اما، در فاضلاب شیرجه می روم تا گندزدایی کنم. این سخنش به اندازه کافی بیانگر دوری جستن او از ناتورالیسم است؛ اما در عین حال بیانگر نوعی آرمانگرایی رمانتیک هم هست. راستش را بخو ...

ادامه مطلب  

با رعایت 8 نکته کلیدی، ترجمه مقاله خود را با کیفیت و سریع دریافت کنید  

درخواست حذف این مطلب
در دوران تحصیل، هر دانشجویی برای پروژه های کلاسی، سمینار و نگارش پایان نامه خود همواره به دنبال مترجمی خوب برای ترجمه مقالات می گردند. اما اغلب پیداکردن مترجمی که کار را باقیمت مناسب و در زمان مناسب انجام دهد سخت و حتی گاهی نافرجام بر می خورد.نیاز به ترجمه امری است که می تواند در مراحل مختلف زندگی از جمله دوران تحصیل بارها برای یک دانشجو ایجاد شود. اما پیدا کردن مرکزی برای ترجمه که کار ترجمه را با استاندارد بالا، قیمت کم و زمان مناسب انجام دهد، کاری سخت و دشوار است. نکته ۱: پیش از ارسال متن به مترجم، هدف و کاربرد متن ترجمه باید مشخص شودهدف از انجام ترجمه مقاله یا ترجمه فیلم و فایل صوتی چیست؟ کسب نمره کلاسی، پاس کردن درس، پروژه تحقیقاتی، نگارش مقاله و پایان نامه یا ترجمه مقاله isi (ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی isi)؟ چنانچه پیش از ارسال ترجمه این موضوعات روشن شود، مترجم نیز بهتر به نیاز پاسخ خواهد داد، چرا که ترجمه را متناسب با کاربرد آن حاضر خواهد کرد. این موضوع در تعیین کیفیت ترجمه نیز تاثیرگذار است، به نحوی که ترجمه ای که برای نمره کلاسی سفارش داده می شود، هزینه ارزان تری نسبت به ترجمه مقالات پایان نامه در بر دارد. مثل معروف هر چه پول بدهید، آش می خورید نیز در حوزه ترجمه صادق است. با تعیین هدف و کاربرد متن ترجمه شده برای مترجمان، می توان کیفیت کار را متناسب با کاربرد آن تنظیم کرده و متناسب با آن کیفیت، هزینه پرداخت شود.نکته ۲: ترجیحاً با مراکز ترجمه کار کنید تا درمانده نشوید!با مقایسه بین مترجمان و مراکز ترجمه می توان به این نتیجه رسید که مراکز ترجمه قابل اعتمادتر هستند و در زمان بروز مشکلات غیرمترقبه، پاسخگویی بهتری دارند. شاید علت آن باشد که مراکز ترجمه قاعدتاً جا و مکان مشخصی دارند و در ابعاد بزرگ تر به کسب و کار در حوزه ترجمه می پردازند. بهتر است اگر کار حساس و مهم است، از همان ابتدا با مراکز ترجمه کار کنید و در ازای پرداخت هزینه بیشتر، خدمات بهتر دریافت کنید.نکته ۳: هزینه مهم است، اما کیفیت مهم تر استشاید شما هم برای درس تربیت بدنی پروژه ارائه داده باشید و بدین ترتیب، برای افزایش معدل، چند نمره ناقابل برای این درس کسب کرده باشید. قاعدتاً متون قابل ترجمه برای چنین درسی آسان تر از متون تخصصی رشته های مهندسی و پزشکی است و اغلب مخاطبان عام دارند. در چنین حالتی، هزینه ترجمه بر کیفیت آن ارجح است. بدین ترتیب، انتخاب کیفیت نسبتاً پایین تر ترجمه، صرفه جویی در هزینه را به همراه خواهد داشت. در عوض، پایان نامه ارشد و استخراج مقاله isi مواردی هستند که نباید از کیفیت آنها غافل شد. هزینه بیشتر، کیفیت بهتر! نکته طلایی ۱: برای کارهای حجیم، حتماً بخش کوچکی از متن را انتخاب کنید و ابتدا سفارش ترجمه آن را بدهید. پس از اطمینان از کیفیت لازم، بقیه کار را به مرکز ترجمه ارجاع بدهید.نکته طلایی ۲: برخی مراکز ترجمه این امکان را می دهند که پس از ثبت سفارش ترجمه مقاله یا ترجمه فیلم، بخشی از آن را ابتدا ترجمه و به تائید برسانند و سپس به ادامه ترجمه بپردازند.نکته ۴: کار را به دست کاردان بسپاریدبرای ترجمه تخصصی، ترجمه را باید به دست مترجم مخصوص همان رشته داد. بدیهی است در چنین حالتی، مراکز ترجمه بهتر از اشخاص عمل می کنند، چرا که حوزه های تخصصی گسترده تری را پوشش داده و مترجمان بیشتری در هر موضوع تخصصی در اختیار دارند. این موضوع می تواند باکیفیت ترجمه تخصصی دریافتی نسبت مستقیم داشته باشد، چراکه هر مترجمی در حوزه های محدودی قادر به ارائه ترجمه تخصصی است و ترجمه او د ...

ادامه مطلب  

بیشترین فروش تاریخ نشر ایران به آثار ترجمه مربوط می شود/ برای کار پژوهشی باید از جیب خرج کنی  

درخواست حذف این مطلب
جواد عاطفه، ترجمه مجموعه آثار استریندبرگ را از روی کنجکاوی درباره این نویسنده می داند.گروه فرهنگی تیتریک،جواد عاطفه را از سال ها پیش در مقام یک همکار و روزنامه نگار می شناسم که در این سال ها فعالیت های بسیاری در زمینه داستان نویسی، مترجمی، و پژوهشگری در حوزه تئاتر و ادبیات داشته است؛ چنانچه او تاکنون نمایشنامه های "سونات اشباح"، "پدر"، "پاریا"، "قوی تر"، "پلیکان"، "طلبکاران" و نمایش "یک رویا" را از اگوست استریندبرگ ترجمه و انتشارات افراز آنها را منتشر کرده است و همچنین نمایشنامه های "دوشیزه جولی"، "به سوی دمشق" "رقص مرگ"، "شاهراه بزرگ"، "یاغی"، "جرم داریم تا جرم"، "جنایت و جنایت"، "عید پاک" و... به مرور با ترجمه همین مترجم منتشر خواهد شد. او در این سال ها در زمینه نگارش و اجرای متون نمایشی اش نیز فعالیت کرده است. نمایشنامه "دده خانم" به نویسندگی جواد عاطفه بخش دوم "سه گانه خانم" است که در اسفند 96 اجرا شد؛ بخش اول این سه گانه با نام "خانم ایکس" بود؛ نمایشی که در بهمن و اسفند ۹۵ در تماشاخانه دا روی صحنه رفت. "دده خانم" روایت گر زن مرده شویی است که فرزندش مرده و باید فرزندش را بشوید. این نمایش هم همچون نمایش "خانم ایکس"، درباره زن و مسأله زنان در مصاف با کار، همسر و فرزند و زندگی است و این بار "دده خانم"، با تک گویی خودش، بحران زن بودن را در جامعه ای مردسالار روایت می کند. زنی که هیچ است و می خواهد و تلاش می کند که باشد و زندگی کند.او همچنین نمایش "روزن" را که به موضوع مهاجرت و وضعیت مهاجران می پردازد، در اردیبهشت ماه ۹۶ برای بار دوم در کشور سوئد به صحنه برد.جواد عاطفه همچنین سال ۹۴ نمایش "روزن" را که نوشته نسیم برقشی است ترجمه و با حضور ۲ بازیگر سوئدی و بازیگران ایرانی از جمله همسرش عاطفه پاک بازنیا، در شهر استکهلم کشور سوئد به صحنه برده بود. نمایش "روزن" در تئاتر شهر استکهلم به صحنه رفت که بازخوردهای بسیار خوبی داشت. در واقع آنها اولین گروه ایرانی بودند که در تئاتر شهر استکهلم اجرا داشتند.عاطفه یک مجموعه پژوهش درباره عباس نعلبندیان دارد که یکی از آنها را تحت عنوان نعلبندیان و دیگران، با همکاری عاطفه پاک بازنیا منتشر کرده است و احتمالا بقیه کتاب ها هم به مرور منتشر شوند و درباره همین کتاب هم معتقد است: سال ها گذشته و هرکس به قدر درک و حافظه خودش چیزهایی از او در ذهن دارد. زمان، همه چیز، حتی حقیقت و نهایتا واقعیت را هم تغییر داده است. این که آیا بعد از این همه سال می توان به روایتی سر راست و درست رسید، بحثی است که نتیجه مشخصی نخواهد داشت! اما از جمع بندی و خوانش نظرهای مختلف آدم هایی که بخشی از فرهنگ و بدنه سترگ آن هستند، می توان به تصویری سایه وار از او دست پیدا کرد، تصویری مخدوش شده، اما اصل اصل! او را حتی نزدیک ترین دوستانش هم نشناخته بودند. او در یکی از یادداشت های آخرش نوشت: هر کاری کردم تا عباس نعلبندیان مشهور را با عباس نعلبندیان واقعی؛ همین خودم، یکی کنم، نشد که نشد.او همچنین دبیر یک مجموعه کتاب تحت عنوان "یاد" بود که تعدادی از آنها در انتشارات ایده منتشر و البته بقیه آثار در بلاتکلیفی ناشر از گردونه چاپ بیرون آمد. مجموعه "یاد"درباره صد نفر از مشاهیر فرهنگ و هنر در گذشته از عصر مشروطه تاکنون است که نتوانست سرانجامی بایسته بیابد و... با جواد عاطفه درباره داستان ها، ترجمه ها، پژوهش ها و کارهای اجرا شده اش گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:شروع کار شما با مجموعه داستان و کار ادبی بود، اینطور نیست؟شروع کار من در پایتخت بله اما از سال 74 من در همدان با افرادی همچون صادق عاشورپور، محمدجواد کبودرآهنگی و سهراب نیک فرجاد تئاتر کار کردم آن هم در کسوت بازیگر و نمایش هایی از چخوف، آرابال را کار کردم و خیلی هم فعال بودیم تا اینکه سال 76 من نخستین نمایشنامه خودم را هم نوشتم که یک کار حماسی بود با نام "آرش زمانه" و البته کار بعدی من که "بن بست" نام داشت و یک کار دیگر به نام "خواب".تا اینکه من به صرافت افتادم که وارد فضای دانشگاهی شوم و آن سال ها ما با بچه ها در تهران هم کار کردیم که البته بچه هایی که از همدان آمده بودند در رشته های هنری پخش بودند، مثلاً مهرداد نصرتی و امید نیک بین در موسیقی فعال بودند و هانیه توسلی و افشین شوشتر و احسان فکا هم در تئاتر که آرش عباسی هم از ملایر به جمع ما اضافه شد و اشکان جنابی هم که از جمله دانشجویان دوره بعدی ما بود. من از سال 79 شروع به خواندن کارگردانی تئاتر در دانشگاه سوره کردم و از آن زمان به بعد بود که تصور کردم باید تمرکز و توانایی خود را بیشتر از همه، از نظر فکری و دانشی، به روی خواندن و نوشتن و مکتوبات تئاتری معطوف سازم لذا به شکل جنون آمیزی مشغول به خواندن و کسب اطلاعات و نوشتن و ادبیات کردم. سال 81 نخستین مجموعه داستانی من با نام "می خوابم، بیدارم نکن" را به نگارش درآوردم و به این واسطه وارد دنیای حرفه ای ادبیات شدم، ابتدا قرار بود نشر مرکز آن را به چاپ برساند که مرحوم فاطمی هم آن را پسندید اما به واسطه دلخوریی که ایجاد شد و من هم مقصر آن بودم این قضیه منتفی شد و قرار شد این مجموعه در ققنوس چاپ شود اما نشد و نشر لوح فکر آن را منتشر کرد. به فاصله دو سال و نیم از انتشارش از سوی زنده یاد فتح الله بی نیاز در مهرگان مورد بررسی قرار گرفت و خوشبختانه به عنوان برگزیده ادبیات داستانی در سال 85 معرفی شد.و همچنان روند داستان نویسی را نیز ادامه دادید؟بله، با وجود اینکه من تئاتر می خواندم اما به ویژه در آن اوایل به این قضیه فکر می کردم که اساساً این که یک فرد تئاتر را در دانشگاه بخواند چه فایده ای دارد؟ چرا که بسیاری از اساتید درجه یک تئاتر که سرآمد این هنر هستند اساساً فاقد تحصیلات آکادمیک تئاتر بوده اند لذا خواستم دانشگاه را رها کنم که البته همسرم از من خواست که تحصیل دانشگاه را تمام کنم و لیسانس بگیرم... البته بعدها فوق لیسانس ام را در رشته ادبیات نمایشی گرفتم... من حتی همان سال های تحصیل چند کار را هم در فضای دانشجویی کارگردانی کرده بودم که خیلی از آنها هم به مرحله اجرای عمومی رسیده بودند اما هیچ گاه علاقه ای که آنها را روی صحنه ببرم، نداشتم و همانطور که گفتم بیشترین تمرکز خودم را روی نوشتن گذاشتم. من آن سال ها در "ایران" و "همشهری" مقالاتی می نوشتم که به چاپ می رسید و حتی من برای نشریه "کارنامه" هم می نوشتم و حتی خاطرم هستم که شعری داشتم که مورد توجه منوچهر آتشی قرار گرفت و قرار شد در "کارنامه" به چاپ برسد و من به این واسطه بسیار حال خوبی داشتم.سال 83 در حالی که من اساساً کارمند روزنامه "شرق" نبودم اما برای آن هم مقاله می نوشتم و چاپ می شد تا اینکه من لیسانس تئاترم را گرفتم و من دومین مجموعه داستانی خودم یعنی "اجازه خروج" را نوشتم که در ایران به آن اجازه چاپ ندادند و لذا آن را در لندن به چاپ رساندم.مجموعه دیگری را با عنوان"دیوارهای بلند گلستان شهر" نوشتم که اجازه چاپ به آن داده نشد و مرحوم بی نیاز برای آن مقاله ای نوشت که سال 92 و با روی کارآمدن دولت دوازدهم از سوی انتشارات نیکان چاپ و منتشر شد. خاطرم هست که یک داستان از این مجموعه پیش از این که چاپ شود توسط برادرم تبدیل به یک فیلم کوتاه شد، عنوان داستان "شب گرگ" و یا "این شب لعنتی کی تمام می شود" بود که با نام "جاده مسدود است" فیلمی از آن ساخته شد که 14 جایزه جهانی گرفت و در اروپا و آسیا هم حائز دریافت جوایز بسیاری شد و این داستان پیش از چاپ توانست تا این اندازه به توفیق دست پیدا کند. با موافقت خانم بلقیس سلیمانی همسر مرحوم فتح الله بی نیاز اجازه گرفتم که از آنجا که این مجموعه داستان اتاق فکر جایزه مهرگان است وارد فضای جایزه ای هم شود.پس از این مقطع چه اتفاقی افتاد؟همچنان به نگارش رمان و مجموعه داستان مشغول بودم هرچند که مثل گذشته سودای انتشار آثارم را نداشتم؛ به ویژه اینکه به دلیل نابسامانی اوضاع نشر و آماتور بودن ناشر و شرایط خاص در زمان بندی چاپ، ورود به این حوزه و درگیر شدن به این فرایند آدم را دچار ضعف اعصاب می کند. داستانی به نگارش درآورده ام با نام "اسنوپسن" که اگر قرار بر اقدام به منظور چاپ و نشر باشد آن را در اولویت قرار خواهم داد. اسنوپسن نام ایستگاه مرکزی تجمع مهاجران، گداها و موادفروش ها و کارتن خواب ها در منطقه ای از سوئد است که در اصل سد بندی است که در مسیر رودخانه احداث شده است تا از آنجا مجوز ورود برای آنها صادر شود. اگر هم روزگاری تصمیم به اجرای نمایشی از آثار خودم را داشته باشم حتماً مسئله انسان و مهاجرت در اولویت است.چگونه وارد حوزه ترجمه شدید و با چه انگیزه ای این کار را شروع کردید؟ورود به تئاتر و ورود به ادبیات و داستان نویسی خواست قلبی من بود اما در مورد ورودم به حوزه ترجمه و پژوهش قضیه تا حدود زیادی متفاوت بود. هرچند که با مقوله پژوهش چندان غریبه نبودم و از رهگذر نگارش نقد و مقالات، مدتی بود که به این حوزه نیز ورود پیدا کرده بودم.در خلال مطالعات وسیعی که داشتم یک موضوع برایم عجیب بود و آن هم مربوط به فضای ادبیاتی حاکم بر کشور سوئد بود، کشوری با اقلیم خاص که شش ماه در آنجا روز است و شش ماه شب و قبل از اینکه این کشور هم مانند همه کشورهایی که اکنون درگیر مقولات اجتماعی، سیاسی و غیره شده اند چیزی حدود 180 سال پیش با ظهور فردی به نام استریندبرگ در اوج اقتدار ادبی اروپا قرار می گیرد. فردی که حتی بر سبک های ناتورالیسم تأثیر فراوانی می گذارد و اساساً بنیان اکسپرسیونیسم در تئاتر و ادبیات نمایشی را پایه گذاری می کند. آن زمان که من کنجکاو به تحقیق پیرامون استریندبرگ و دنیای ادبیاتی او شدم تنها سه کتاب نمایشنامه از او در کشور موجود و ترجمه شده بود، نمایشنامه های"پدر"،"دوشیزه جولی" که البته این نمایشنامه هم از فرانسوی ترجمه شده بود و دیگری "قوی تر". سال 76 کتابی به دست من رسید از تحقیقات استاد ناظرزاده کرمانی پیرامون اکسپرسیونیست یا گزاره گرایی از سوی انتشارات سروش که نمایشنامه ای از استریندبرگ به نام "رؤیا" نیز در آن البته به شکل برشی از نمایشنامه به چاپ رسیده بود و این کنجکاوی در من به وجود آمد که پایان این نمایشنامه چه می شود؟ استریندبرگ از جمله نمایشنامه نویسان شهیر سوئد بود که توانسته بود پیش پا افتاده ترین مسائل پیرامون خود را نیز تبدیل به یک تراژدی و موقعیت بغرنج کند. "پدر" شاهد مثال خوبی در این زمینه است که او اختلافات خود با همسرش در زندگی زناشویی را تبدیل به یکی از شاهکارهای ادبیات نمایشی دنیا کرده بود. به همین دلیل قصد ترجمه مجموعه نمایشنامه های استریندبرگ را ابتدا نه به قصد چاپ بلکه کنجکاوی در دستور کار قرار دادم که در نهایت یازده نمایشنامه از او را به تدریج در اختیار نشر افراز قرار دادم و این مسئله موجب شد که به عنوان تنها مترجم فارسی زبان مجموعه آثار استریندبرگ در سال 2012 و همزمان با یکصدمین سال مرگ او از سوی خانه استریندبرگ برای حضور در یک ویژه برنامه یک ساله که ترتیب داده شده بود، به استکهلم سفر کردم.با این حساب آن طور که به نظر می رسد جستجوی شخصی شما را به امر ترجمه راغب کرد، این ترجمه ها از زبان مبدأ انگلیسی اتفاق افتاد؟بله، خانه استریندبرگ در همان ویژه برنامه پکیجی را در اختیار ما قرار داد و همانطور که می دانید زبان سوئدی بسیار مهجور است و البته در آن پکیج پی دی افی هم از متن اصلی نمایشنامه ها و ترجمه انگلیسی آنها به تأیید خانه استریندبرگ بود و همچنین نرم افزاری که آثار نمایشی او را از زبان سوئدی به همه زبان های رایج و اصلی دنیا و برعکس می توانست تبدیل کند.البته من در فرایند ترجمه آثار استریندبرگ از انگلیسی به فارسی به شکل مستقیم اقدام نمی کردم و آن را با برخی از ترجمه ها و به ویژه ترجمه های قدیمی نیز قیاس می کردم و مثلاً در مورد نمایشنامه "رؤیا" که آن را از متن اصلی ترجمه کردم اما با ترجمه انگلیسی کمبریج و آکسفورد نیز مقابله کردم.هیچ وقت خودم را مترجم حرفه ای ندانسته و نمی دانم، منظورم مترجمی است که فعالیت او در خدمت صنعت نشر باشد و مشخصاً برای گذران مخارج زندگی اقدام به ترجمه کرده باشد. فعالیت من در عرصه ترجمه برحسب علاقه مندی است که به انجام می رسد و هر زمان هر چه که تصور کنم به آن علاقه دارم، برای ترجمه انتخاب می کنم. ترجمه مجموعه آثار استریندبرگ هم از روی علاقه مندی و کنجکاوی بوده است که من داشتم و در حال حاضر هم مجموعه ای را که ترجمه کردم در نوبت چاپ و انتشار دارم که به ادبیات امریکای لاتین مربوط می شود، نوشته های انریکه اندرسون اینبرت که مارکز و بورخس بسیار تحت تأثیر او قرار گرفته بودند و آثار او که اقدام به ترجمه آن کرده ام مجموعه ای از داستان های کوتاه اوست.با این حساب هیچ گاه سفارشی کار نکردم و تنها از به اشتراک گذاشتن آرا و اندیشه های یک فرد خارجی از طریق ترجمه با مخاطبان علاقه مند لذت می برم.آثاری که ترجمه کردید به ویژه آثار نمایشی "استریندبرگ" بازتاب خوبی هم در میان مخاطبان داشت؟بله، آثاری که به نشر افراز ارائه کردم به چاپ چندم هم رسیده. سه چهار نمایشنامه هم در حال چاپ است. البته بخشی از این تعلل در چاپ آثار استریندبرگ به دلیل وسواسی است که من در ادیت و ویرایش نهایی آثار ترجمه ای خودم دارم. اما به هر حال ترجمه نمایشنامه "به سوی دمشق" و "دوشیزه جولی" و "شاهراه گمشده" و"یاغی" در دستور کار قرار دارد. حتماً در جریان هستید که استریندبرگ نمایشنامه نویس پُرکاری بوده است اما برخی از نمایشنامه های او راجع به فرهنگ خاص منطقه اسکاندیناوی است و لذا در صورت ترجمه باید به عنوان اثر مکمل فرهنگنامه آن نیز منتشر شود که فعلاً دغدغه شخصی من نیست.از طرف دیگر برخی از آثار این نمایشنامه نویس شهیر سوئدی نیز به جهت همان فرهنگ حاکم و یا اساساً نقل مسائلی بی پرده که دور از شأن رایج در ایران است، قابلیت ترجمه و انتشار ندارد. به هر حال او نویسنده ای بوده است که بی پروا به سراغ برخی مسائل رفته است و به افشای آن بدون هیچ گونه سانسوری پرداخته است که از نظر اخلاقی نشر آنها مغایر با فرهنگ ایرانی است.ترجمه آثار نمایشنامه نویس دیگری را نیز در نظر دارید که به انجام برسانید؟بله، یکی دو نمایشنامه نویس دیگر هم هستند که آنها هم تصادفاً از سوئد هستند و کمتر کسی آنها را می شناسد اما واقعیت این است که در حال حاضر ترجمه به نسبت گذشته کمتر برای من دارای موضوعیت است. معتقد هستم که مترجم کار بزرگی را انجام می دهد، زیرا یک فرهنگ و یک اثر فرهنگی را که ممکن است هیچ شناختی از آن نداشته باشیم، با برگردان به زبان و فرهنگ ما قابل خواندنش می کند؛ اما آفتی اخیراً احساس می شود که شخصاً هیچ توجیهی نسبت به آن ندارم و سردرنمی آورم که چرا عرصه ترجمه باید به چنین ورطه ای دچار شود و آن هم این که یک مترجم به مراتب خود را از صاحب اثر برحق تر می داند و من این را در شرایط کنونی مکرر دیده ام. از این نکته غافل نشویم که یک اثر با ترجمه به عنوان یک پدیده مدقن و غیرقابل تغییر درنمی آید و اساساً با ترجمه چیزی به پایان نمی رسد و ترجمه را همواره می توان نقض کرد و در نتیجه ترجمه به عنوان یک امر پویا تلقی می شود که با زبان و پیشرفت آن در ارتباط مستقیم است. همین الان اگر ما به سال 1300 بازگردیم نسل جدید در مواجهه با ادبیات رایج آن زمان دچار مشکل می شود و نمی تواند آن را به راحتی حتی هجی کرده و بخواند. وقتی راجع به زبان فارسی در هر دوره چنین تغییر و تحولی را شاهد هستیم پس در مورد ترجمه که باید گفت این مسئله به غایت بیشتر احساس می شود و ممکن است تا چند سال بعد کسی حتی جوان تر از امثال من هم بیایند و آثار استریندبرگ را به گونه ای بهتر از آنچه که من ترجمه کرده ام، به فارسی برگردانند که فهم آن برای مخاطب بیشتر باشد، همچنانکه هم اکنون در امریکا و ظرف همین صد سال گذشته از آثار استریندبرگ بالغ بر یازده ترجمه وجود داشته و این سیر همچنان ادامه دارد و لذا اینکه مترجم خود را از صاحب اثر محق تر می داند برای من به شخصه قابل توجیه نیست. یک مترجم نمی تواند بگوید من در جریان ترجمه یک گام از صاحب اثر جلوتر هستم.آیا نقدی هم بر ترجمه های شما شده است؟تاکنون که این اتفاق را شاهد نبودم و یا شاید هم شفاهی بوده است و من از آن اطلاعی نداشته باشم اما باز هم تأکید می کنم که ترجمه بسیار حساس است و پویا و یک مترجم نمی تواند به واسطه ترجمه ای که از اثر و یا آثاری کرده است این ادعا را داشته باشد که تمام راه را تا به آخر رفته است. افرادی همچون نجف دریابندری هم که می توان او را از سرآمدهای ترجمه در ایران به حساب آورد، مقاطعی برای شان به وجود آمده است که زیر بار ترجمه برخی از آثارشان نرفته اند و مشخصاً در مورد دریابندری شاید این مسئله را بدانید که او از چاپ ترجمه آثار ساموئل بکت خود ممانعت کرد تنها به این دلیل که تصور می کرد چون این آثار را در دوران جوانی ترجمه کرده است چندان عمق و دقتی در آنها وجود نداشته است. منظور حرفم این است که نقد در مورد ترجمه یک واقعیت است و حتی انتظار نقد منفی را هم می توان داشت؛ چراکه ترجمه یک اتفاق مدقن و قطعی نیست و بازترجمه نیاز بشریت در ادوار و عرصه های مختلف است. همچنان که کلماتی که امروز از آنها در فرهنگ واژگانی و محاوره ای و مناسبات خود استفاده می کنیم به دلیل همان زایش و پیشرفت قطعاً در 50 سال آینده دچار تغییرات شگرفی خواهد شد و آن زمان هم باید به دنبال ترجمه نو و تازه باشیم.وضعیت نشر در مورد آثار ترجمه ای را چگونه توصیف می کنید؟براساس یک پیشینه تاریخی همواره ترجمه در ایران اقبال بیشتری نسبت به آثار اصلی و تألیفی داشته است. شخصاً در تئاتر شهر استکهلم اجرای نمایشی را با بازیگران سوئدی و ایرانی داشتم که با استقبال خوبی هم مواجه شد، اما نکته جالب توجه این بود که بسیاری از مخاطبان سوئدی این تئاتر که قطعاً زبان فارسی نمی دانند هم در مشاهده این نمایش از خود اشتیاق نشان داده که موجب شد من در 11 شب فروش بالایی نیز داشته باشیم. به نظرم با توجه به تفاوت زبانی دلیل این استقبال از این نمایش آن بود که آنها برحسب کنجکاوی که سبک و سیاق تولید یک اثر نمایشی در ایران به چه شکل است به دیدن این نمایش آمده بودند و تمام هدف آنها در ارتباط با بیان فرهنگی اثر نمایشی بود.در حال حاضر در جوامع ایرانی نیز مردم ترجیح شان دیدن فیلم های کنار خیابانی است که معمولاً بساط می شود تا آنچه که به عنوان محصول ایرانی روی پرده سینماهاست. ناشر هم از آثار ترجمه ای استقبال بیشتری می کند و اگر تو مؤلف باشی چاپ و انتشار اثرت بسیار سخت تر از زمانی است که تو مترجم هستی مگر اینکه صاحب اسم و رسم باشی و یا روابط خاصی برای مجاب ساختن ناشر داشته باشی. بیشترین فروش ما در تاریخ نشر به جرئت می توانم بگویم به آثار ترجمه مربوط می شود و آن اندازه که ما در حوزه ادبیات اقبال از آثار خارجی داشته ایم از آثار تألیفی و ایرانی نداشته ایم. تصور کنید که ما اینجا در مورد مولانا و داستان های او مطلب و نمایشنامه بنویسیم و کسی به آنها توجهی نشان ندهد اما در عین حال اگر یک نویسنده ترک در مورد مولانا بنویسد، کتاب او در قالب ترجمه در ایران به چاپ هشتاد هم می رسد. ناشران هم که البته در مواجهه با آثار به منظور چاپ و نشر آنها کاملاً بازاری عمل می کنند و البته حق هم دارند چرا که مترصد بازگشت سرمایه خود هستند و لذا در فرایندی نسبتاً تضمین شده سرمایه گذاری می کنند و اینگونه ...

ادامه مطلب  

با رعایت ۸ نکته کلیدی، ترجمه مقاله خود را با کیفیت و سریع دریافت کنید  

درخواست حذف این مطلب
در دوران تحصیل، هر دانشجویی برای پروژه های کلاسی، سمینار و نگارش پایان نامه خود همواره به دنبال مترجمی خوب برای ترجمه مقالات می گردند. اما اغلب پیداکردن مترجمی که کار را باقیمت مناسب و در زمان مناسب انجام دهد سخت و حتی گاهی نافرجام بر می خورد.نکته ۱: پیش از ارسال متن به مترجم، هدف و کاربرد متن ترجمه باید مشخص شودتبلیغاتهدف از انجام ترجمه مقاله یا ترجمه فیلم و فایل صوتی چیست؟ کسب نمره کلاسی، پاس کردن درس، پروژه تحقیقاتی، نگارش مقاله و پایان نامه یا ترجمه مقاله isi (ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی isi)؟ چنانچه پیش از ارسال ترجمه این موضوعات روشن شود، مترجم نیز بهتر به نیاز پاسخ خواهد داد، چرا که ترجمه را متناسب با کاربرد آن حاضر خواهد کرد. این موضوع در تعیین کیفیت ترجمه نیز تاثیرگذار است، به نحوی که ترجمه ای که برای نمره کلاسی سفارش داده می شود، هزینه ارزان تری نسبت به ترجمه مقالات پایان نامه در بر دارد. مثل معروف هر چه پول بدهید آش می خورید نیز در حوزه ترجمه صادق است. با تعیین هدف و کاربرد متن ترجمه شده برای مترجمان، می توان کیفیت کار را متناسب با کاربرد آن تنظیم کرده و متناسب با آن کیفیت، هزینه پرداخت شود.نکته ۲: ترجیحاً با مراکز ترجمه کار کنید تا درمانده نشوید!با مقایسه بین مترجمان و مراکز ترجمه می توان به این نتیجه رسید که مراکز ترجمه قابل اعتمادتر هستند و در زمان بروز مشکلات غیرمترقبه، پاسخگویی بهتری دارند. شاید علت آن باشد که مراکز ترجمه قاعدتاً جا و مکان مشخصی دارند و در ابعاد بزرگتر به کسب و کار در حوزه ترجمه می پردازند. بهتر است اگر کار حساس و مهم است، از همان ابتدا با مراکز ترجمه کار کنید و در ازای پرداخت هزینه بیشتر، خدمات بهتر دریافت کنید.نکته ۳: هزینه مهم است، اما کیفیت مهم تر استشاید شما هم برای درس تربیت بدنی پروژه ارائه داده باشید و بدین ترتیب، برای افزایش معدل، چند نمره ناقابل برای این درس کسب کرده باشید. قاعدتاً متون قابل ترجمه برای چنین درسی آسان تر از متون تخصصی رشته های مهندسی و پزشکی است و اغلب مخاطبان عام دارند. در چنین حالتی، هزینه ترجمه بر کیفیت آن ارجح است. بدین ترتیب، انتخاب کیفیت نسبتاً پایین تر ترجمه، صرفه جویی در هزینه را به همراه خواهد داشت. در عوض، پایان نامه ارشد و استخراج مقاله isi مواردی هستند که نباید از کیفیت آنها غافل شد. هزینه بیشتر، کیفیت بهتر!نکته طلایی ۱: برای کارهای حجیم، حتماً بخش کوچکی از متن را انتخاب کنید و ابتدا سفارش ترجمه آن را بدهید. پس از اطمینان از کیفیت لازم، بقیه کار را به مرکز ترجمه ارجاع بدهید.نکته طلایی ۲: برخی مراکز ترجمه این امکان را می دهند که پس از ثبت سفارش ترجمه مقاله یا ترجمه فیلم، بخشی از آن را ابتدا ترجمه و به تائید برسانند، و سپس به ادامه ترجمه بپردازند.نکته ۴: کار را به دست کاردان بسپاریدبرای ترجمه تخصصی، ترجمه را باید به دست مترجم مخصوص همان رشته داد. بدیهی است در چنین حالتی، مراکز ترجمه بهتر از اشخاص عمل می کنند، چرا که حوزه های تخصصی گسترده تری را پوشش داده و مترجمان بیشتری در هر موضوع تخصصی در اختیار دارند. این موضوع می تواند باکیفیت ترجمه تخصصی دریافتی نسبت مستقیم داشته باشد، چراکه هر مترجمی در حوزه های محدودی قادر به ارائه ترجمه تخصصی است و ترجمه او در موضوعات ناآش ...

ادامه مطلب  

بیشترین فروش تاریخ نشر ایران به آثار ترجمه مربوط می شود / برای کار پژوهشی باید از جیب خرج کنی / به نگاه های مستقل در حوزه فرهنگ و هنر باید احترا  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: جواد عاطفه را از سال ها پیش در مقام یک همکار و روزنامه نگار می شناسم که در این سال ها فعالیت های بسیاری در زمینه داستان نویسی، مترجمی، و پژوهشگری در حوزه تئاتر و ادبیات داشته است؛ چنانچه او تاکنون نمایشنامه های "سونات اشباح"، "پدر"، "پاریا"، "قوی تر"، "پلیکان"، "طلبکاران" و نمایش "یک رویا" را از اگوست استریندبرگ ترجمه و انتشارات افراز آنها را منتشر کرده است و همچنین نمایشنامه های "دوشیزه جولی"، "به سوی دمشق" "رقص مرگ"، "شاهراه بزرگ"، "یاغی"، "جرم داریم تا جرم"، "جنایت و جنایت"، "عید پاک" و... به مرور با ترجمه همین مترجم منتشر خواهد شد.او در این سال ها در زمینه نگارش و اجرای متون نمایشی اش نیز فعالیت کرده است. نمایشنامه "دده خانم" به نویسندگی جواد عاطفه بخش دوم "سه گانه خانم" است که در اسفند 96 اجرا شد؛ بخش اول این سه گانه با نام "خانم ایکس" بود؛ نمایشی که در بهمن و اسفند ۹۵ در تماشاخانه دا روی صحنه رفت. "دده خانم" روایت گر زن مرده شویی است که فرزندش مرده و باید فرزندش را بشوید. این نمایش هم همچون نمایش "خانم ایکس"، درباره زن و مسأله زنان در مصاف با کار، همسر و فرزند و زندگی است و این بار "دده خانم"، با تک گویی خودش، بحران زن بودن را در جامعه ای مردسالار روایت می کند. زنی که هیچ است و می خواهد و تلاش می کند که باشد و زندگی کند.او همچنین نمایش "روزن" را که به موضوع مهاجرت و وضعیت مهاجران می پردازد، در اردیبهشت ماه ۹۶ برای بار دوم در کشور سوئد به صحنه برد.جواد عاطفه همچنین سال ۹۴ نمایش "روزن" را که نوشته نسیم برقشی است ترجمه و با حضور ۲ بازیگر سوئدی و بازیگران ایرانی از جمله همسرش عاطفه پاک بازنیا، در شهر استکهلم کشور سوئد به صحنه برده بود. نمایش "روزن" در تئاتر شهر استکهلم به صحنه رفت که بازخوردهای بسیار خوبی داشت. در واقع آنها اولین گروه ایرانی بودند که در تئاتر شهر استکهلم اجرا داشتند.عاطفه یک مجموعه پژوهش درباره عباس نعلبندیان دارد که یکی از آنها را تحت عنوان نعلبندیان و دیگران، با همکاری عاطفه پاک بازنیا منتشر کرده است و احتمالا بقیه کتاب ها هم به مرور منتشر شوند و درباره همین کتاب هم معتقد است: سال ها گذشته و هرکس به قدر درک و حافظه خودش چیزهایی از او در ذهن دارد. زمان، همه چیز، حتی حقیقت و نهایتا واقعیت را هم تغییر داده است. این که آیا بعد از این همه سال می توان به روایتی سر راست و درست رسید، بحثی است که نتیجه مشخصی نخواهد داشت! اما از جمع بندی و خوانش نظرهای مختلف آدم هایی که بخشی از فرهنگ و بدنه سترگ آن هستند، می توان به تصویری سایه وار از او دست پیدا کرد، تصویری مخدوش شده، اما اصل اصل! او را حتی نزدیک ترین دوستانش هم نشناخته بودند. او در یکی از یادداشت های آخرش نوشت: هر کاری کردم تا عباس نعلبندیان مشهور را با عباس نعلبندیان واقعی؛ همین خودم، یکی کنم، نشد که نشد.او همچنین دبیر یک مجموعه کتاب تحت عنوان "یاد" بود که تعدادی از آنها در انتشارات ایده منتشر و البته بقیه آثار در بلاتکلیفی ناشر از گردونه چاپ بیرون آمد. مجموعه "یاد"درباره صد نفر از مشاهیر فرهنگ و هنر در گذشته از عصر مشروطه تاکنون است که نتوانست سرانجامی بایسته بیابد و... با جواد عاطفه درباره داستان ها، ترجمه ها، پژوهش ها و کارهای اجرا شده اش گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:شروع کار شما با مجموعه داستان و کار ادبی بود، اینطور نیست؟شروع کار من در پایتخت بله اما از سال 74 من در همدان با افرادی همچون صادق عاشورپور، محمدجواد کبودرآهنگی و سهراب نیک فرجاد تئاتر کار کردم آن هم در کسوت بازیگر و نمایش هایی از چخوف، آرابال را کار کردم و خیلی هم فعال بودیم تا اینکه سال 76 من نخستین نمایشنامه خودم را هم نوشتم که یک کار حماسی بود با نام "آرش زمانه" و البته کار بعدی من که "بن بست" نام داشت و یک کار دیگر به نام "خواب".تا اینکه من به صرافت افتادم که وارد فضای دانشگاهی شوم و آن سال ها ما با بچه ها در تهران هم کار کردیم که البته بچه هایی که از همدان آمده بودند در رشته های هنری پخش بودند، مثلاً مهرداد نصرتی و امید نیک بین در موسیقی فعال بودند و هانیه توسلی و افشین شوشتر و احسان فکا هم در تئاتر که آرش عباسی هم از ملایر به جمع ما اضافه شد و اشکان جنابی هم که از جمله دانشجویان دوره بعدی ما بود. من از سال 79 شروع به خواندن کارگردانی تئاتر در دانشگاه سوره کردم و از آن زمان به بعد بود که تصور کردم باید تمرکز و توانایی خود را بیشتر از همه، از نظر فکری و دانشی، به روی خواندن و نوشتن و مکتوبات تئاتری معطوف سازم لذا به شکل جنون آمیزی مشغول به خواندن و کسب اطلاعات و نوشتن و ادبیات کردم. سال 81 نخستین مجموعه داستانی من با نام "می خوابم، بیدارم نکن" را به نگارش درآوردم و به این واسطه وارد دنیای حرفه ای ادبیات شدم، ابتدا قرار بود نشر مرکز آن را به چاپ برساند که مرحوم فاطمی هم آن را پسندید اما به واسطه دلخوریی که ایجاد شد و من هم مقصر آن بودم این قضیه منتفی شد و قرار شد این مجموعه در ققنوس چاپ شود اما نشد و نشر لوح فکر آن را منتشر کرد. به فاصله دو سال و نیم از انتشارش از سوی زنده یاد فتح الله بی نیاز در مهرگان مورد بررسی قرار گرفت و خوشبختانه به عنوان برگزیده ادبیات داستانی در سال 85 معرفی شد.و همچنان روند داستان نویسی را نیز ادامه دادید؟بله، با وجود اینکه من تئاتر می خواندم اما به ویژه در آن اوایل به این قضیه فکر می کردم که اساساً این که یک فرد تئاتر را در دانشگاه بخواند چه فایده ای دارد؟ چرا که بسیاری از اساتید درجه یک تئاتر که سرآمد این هنر هستند اساساً فاقد تحصیلات آکادمیک تئاتر بوده اند لذا خواستم دانشگاه را رها کنم که البته همسرم از من خواست که تحصیل دانشگاه را تمام کنم و لیسانس بگیرم... البته بعدها فوق لیسانس ام را در رشته ادبیات نمایشی گرفتم... من حتی همان سال های تحصیل چند کار را هم در فضای دانشجویی کارگردانی کرده بودم که خیلی از آنها هم به مرحله اجرای عمومی رسیده بودند اما هیچ گاه علاقه ای که آنها را روی صحنه ببرم، نداشتم و همانطور که گفتم بیشترین تمرکز خودم را روی نوشتن گذاشتم. من آن سال ها در "ایران" و "همشهری" مقالاتی می نوشتم که به چاپ می رسید و حتی من برای نشریه "کارنامه" هم می نوشتم و حتی خاطرم هستم که شعری داشتم که مورد توجه منوچهر آتشی قرار گرفت و قرار شد در "کارنامه" به چاپ برسد و من به این واسطه بسیار حال خوبی داشتم.سال 83 در حالی که من اساساً کارمند روزنامه "شرق" نبودم اما برای آن هم مقاله می نوشتم و چاپ می شد تا اینکه من لیسانس تئاترم را گرفتم و من دومین مجموعه داستانی خودم یعنی "اجازه خروج" را نوشتم که در ایران به آن اجازه چاپ ندادند و لذا آن را در لندن به چاپ رساندم.مجموعه دیگری را با عنوان"دیوارهای بلند گلستان شهر" نوشتم که اجازه چاپ به آن داده نشد و مرحوم بی نیاز برای آن مقاله ای نوشت که سال 92 و با روی کارآمدن دولت دوازدهم از سوی انتشارات نیکان چاپ و منتشر شد. خاطرم هست که یک داستان از این مجموعه پیش از این که چاپ شود توسط برادرم تبدیل به یک فیلم کوتاه شد، عنوان داستان "شب گرگ" و یا "این شب لعنتی کی تمام می شود" بود که با نام "جاده مسدود است" فیلمی از آن ساخته شد که 14 جایزه جهانی گرفت و در اروپا و آسیا هم حائز دریافت جوایز بسیاری شد و این داستان پیش از چاپ توانست تا این اندازه به توفیق دست پیدا کند. با موافقت خانم بلقیس سلیمانی همسر مرحوم فتح الله بی نیاز اجازه گرفتم که از آنجا که این مجموعه داستان اتاق فکر جایزه مهرگان است وارد فضای جایزه ای هم شود.پس از این مقطع چه اتفاقی افتاد؟همچنان به نگارش رمان و مجموعه داستان مشغول بودم هرچند که مثل گذشته سودای انتشار آثارم را نداشتم؛ به ویژه اینکه به دلیل نابسامانی اوضاع نشر و آماتور بودن ناشر و شرایط خاص در زمان بندی چاپ، ورود به این حوزه و درگیر شدن به این فرایند آدم را دچار ضعف اعصاب می کند. داستانی به نگارش درآورده ام با نام "اسنوپسن" که اگر قرار بر اقدام به منظور چاپ و نشر باشد آن را در اولویت قرار خواهم داد. اسنوپسن نام ایستگاه مرکزی تجمع مهاجران، گداها و موادفروش ها و کارتن خواب ها در منطقه ای از سوئد است که در اصل سد بندی است که در مسیر رودخانه احداث شده است تا از آنجا مجوز ورود برای آنها صادر شود. اگر هم روزگاری تصمیم به اجرای نمایشی از آثار خودم را داشته باشم حتماً مسئله انسان و مهاجرت در اولویت است.چگونه وارد حوزه ترجمه شدید و با چه انگیزه ای این کار را شروع کردید؟ورود به تئاتر و ورود به ادبیات و داستان نویسی خواست قلبی من بود اما در مورد ورودم به حوزه ترجمه و پژوهش قضیه تا حدود زیادی متفاوت بود. هرچند که با مقوله پژوهش چندان غریبه نبودم و از رهگذر نگارش نقد و مقالات، مدتی بود که به این حوزه نیز ورود پیدا کرده بودم.در خلال مطالعات وسیعی که داشتم یک موضوع برایم عجیب بود و آن هم مربوط به فضای ادبیاتی حاکم بر کشور سوئد بود، کشوری با اقلیم خاص که شش ماه در آنجا روز است و شش ماه شب و قبل از اینکه این کشور هم مانند همه کشورهایی که اکنون درگیر مقولات اجتماعی، سیاسی و غیره شده اند چیزی حدود 180 سال پیش با ظهور فردی به نام استریندبرگ در اوج اقتدار ادبی اروپا قرار می گیرد. فردی که حتی بر سبک های ناتورالیسم تأثیر فراوانی می گذارد و اساساً بنیان اکسپرسیونیسم در تئاتر و ادبیات نمایشی را پایه گذاری می کند. آن زمان که من کنجکاو به تحقیق پیرامون استریندبرگ و دنیای ادبیاتی او شدم تنها سه کتاب نمایشنامه از او در کشور موجود و ترجمه شده بود، نمایشنامه های"پدر"،"دوشیزه جولی" که البته این نمایشنامه هم از فرانسوی ترجمه شده بود و دیگری "قوی تر". سال 76 کتابی به دست من رسید از تحقیقات استاد ناظرزاده کرمانی پیرامون اکسپرسیونیست یا گزاره گرایی از سوی انتشارات سروش که نمایشنامه ای از استریندبرگ به نام "رؤیا" نیز در آن البته به شکل برشی از نمایشنامه به چاپ رسیده بود و این کنجکاوی در من به وجود آمد که پایان این نمایشنامه چه می شود؟ استریندبرگ از جمله نمایشنامه نویسان شهیر سوئد بود که توانسته بود پیش پا افتاده ترین مسائل پیرامون خود را نیز تبدیل به یک تراژدی و موقعیت بغرنج کند. "پدر" شاهد مثال خوبی در این زمینه است که او اختلافات خود با همسرش در زندگی زناشویی را تبدیل به یکی از شاهکارهای ادبیات نمایشی دنیا کرده بود. به همین دلیل قصد ترجمه مجموعه نمایشنامه های استریندبرگ را ابتدا نه به قصد چاپ بلکه کنجکاوی در دستور کار قرار دادم که در نهایت یازده نمایشنامه از او را به تدریج در اختیار نشر افراز قرار دادم و این مسئله موجب شد که به عنوان تنها مترجم فارسی زبان مجموعه آثار استریندبرگ در سال 2012 و همزمان با یکصدمین سال مرگ او از سوی خانه استریندبرگ برای حضور در یک ویژه برنامه یک ساله که ترتیب داده شده بود، به استکهلم سفر کردم.با این حساب آن طور که به نظر می رسد جستجوی شخصی شما را به امر ترجمه راغب کرد، این ترجمه ها از زبان مبدأ انگلیسی اتفاق افتاد؟بله، خانه استریندبرگ در همان ویژه برنامه پکیجی را در اختیار ما قرار داد و همانطور که می دانید زبان سوئدی بسیار مهجور است و البته در آن پکیج پی دی افی هم از متن اصلی نمایشنامه ها و ترجمه انگلیسی آنها به تأیید خانه استریندبرگ بود و همچنین نرم افزاری که آثار نمایشی او را از زبان سوئدی به همه زبان های رایج و اصلی دنیا و برعکس می توانست تبدیل کند.البته من در فرایند ترجمه آثار استریندبرگ از انگلیسی به فارسی به شکل مستقیم اقدام نمی کردم و آن را با برخی از ترجمه ها و به ویژه ترجمه های قدیمی نیز قیاس می کردم و مثلاً در مورد نمایشنامه "رؤیا" که آن را از متن اصلی ترجمه کردم اما با ترجمه انگلیسی کمبریج و آکسفورد نیز مقابله کردم.هیچ وقت خودم را مترجم حرفه ای ندانسته و نمی دانم، منظورم مترجمی است که فعالیت او در خدمت صنعت نشر باشد و مشخصاً برای گذران مخارج زندگی اقدام به ترجمه کرده باشد. فعالیت من در عرصه ترجمه برحسب علاقه مندی است که به انجام می رسد و هر زمان هر چه که تصور کنم به آن علاقه دارم، برای ترجمه انتخاب می کنم. ترجمه مجموعه آثار استریندبرگ هم از روی علاقه مندی و کنجکاوی بوده است که من داشتم و در حال حاضر هم مجموعه ای را که ترجمه کردم در نوبت چاپ و انتشار دارم که به ادبیات امریکای لاتین مربوط می شود، نوشته های انریکه اندرسون اینبرت که مارکز و بورخس بسیار تحت تأثیر او قرار گرفته بودند و آثار او که اقدام به ترجمه آن کرده ام مجموعه ای از داستان های کوتاه اوست.با این حساب هیچ گاه سفارشی کار نکردم و تنها از به اشتراک گذاشتن آرا و اندیشه های یک فرد خارجی از طریق ترجمه با مخاطبان علاقه مند لذت می برم.آثاری که ترجمه کردید به ویژه آثار نمایشی "استریندبرگ" بازتاب خوبی هم در میان مخاطبان داشت؟بله، آثاری که به نشر افراز ارائه کردم به چاپ چندم هم رسیده. سه چهار نمایشنامه هم در حال چاپ است. البته بخشی از این تعلل در چاپ آثار استریندبرگ به دلیل وسواسی است که من در ادیت و ویرایش نهایی آثار ترجمه ای خودم دارم. اما به هر حال ترجمه نمایشنامه "به سوی دمشق" و "دوشیزه جولی" و "شاهراه گمشده" و"یاغی" در دستور کار قرار دارد. حتماً در جریان هستید که استریندبرگ نمایشنامه نویس پُرکاری بوده است اما برخی از نمایشنامه های او راجع به فرهنگ خاص منطقه اسکاندیناوی است و لذا در صورت ترجمه باید به عنوان اثر مکمل فرهنگنامه آن نیز منتشر شود که فعلاً دغدغه شخصی من نیست.از طرف دیگر برخی از آثار این نمایشنامه نویس شهیر سوئدی نیز به جهت همان فرهنگ حاکم و یا اساساً نقل مسائلی بی پرده که دور از شأن رایج در ایران است، قابلیت ترجمه و انتشار ندارد. به هر حال او نویسنده ای بوده است که بی پروا به سراغ برخی مسائل رفته است و به افشای آن بدون هیچ گونه سانسوری پرداخته است که از نظر اخلاقی نشر آنها مغایر با فرهنگ ایرانی است.ترجمه آثار نمایشنامه نویس دیگری را نیز در نظر دارید که به انجام برسانید؟بله، یکی دو نمایشنامه نویس دیگر هم هستند که آنها هم تصادفاً از سوئد هستند و کمتر کسی آنها را می شناسد اما واقعیت این است که در حال حاضر ترجمه به نسبت گذشته کمتر برای من دارای موضوعیت است. معتقد هستم که مترجم کار بزرگی را انجام می دهد، زیرا یک فرهنگ و یک اثر فرهنگی را که ممکن است هیچ شناختی از آن نداشته باشیم، با برگردان به زبان و فرهنگ ما قابل خواندنش می کند؛ اما آفتی اخیراً احساس می شود که شخصاً هیچ توجیهی نسبت به آن ندارم و سردرنمی آورم که چرا عرصه ترجمه باید به چنین ورطه ای دچار شود و آن هم این که یک مترجم به مراتب خود را از صاحب اثر برحق تر می داند و من این را در شرایط کنونی مکرر دیده ام. از این نکته غافل نشویم که یک اثر با ترجمه به عنوان یک پدیده مدقن و غیرقابل تغییر درنمی آید و اساساً با ترجمه چیزی به پایان نمی رسد و ترجمه را همواره می توان نقض کرد و در نتیجه ترجمه به عنوان یک امر پویا تلقی می شود که با زبان و پیشرفت آن در ارتباط مستقیم است. همین الان اگر ما به سال 1300 بازگردیم نسل جدید در مواجهه با ادبیات رایج آن زمان دچار مشکل می شود و نمی تواند آن را به راحتی حتی هجی کرده و بخواند. وقتی راجع به زبان فارسی در هر دوره چنین تغییر و تحولی را شاهد هستیم پس در مورد ترجمه که باید گفت این مسئله به غایت بیشتر احساس می شود و ممکن است تا چند سال بعد کسی حتی جوان تر از امثال من هم بیایند و آثار استریندبرگ را به گونه ای بهتر از آنچه که من ترجمه کرده ام، به فارسی برگردانند که فهم آن برای مخاطب بیشتر باشد، همچنانکه هم اکنون در امریکا و ظرف همین صد سال گذشته از آثار استریندبرگ بالغ بر یازده ترجمه وجود داشته و این سیر همچنان ادامه دارد و لذا اینکه مترجم خود را از صاحب اثر محق تر می داند برای من به شخصه قابل توجیه نیست. یک مترجم نمی تواند بگوید من در جریان ترجمه یک گام از صاحب اثر جلوتر هستم.آیا نقدی هم بر ترجمه های شما شده است؟تاکنون که این اتفاق را شاهد نبودم و یا شاید هم شفاهی بوده است و من از آن اطلاعی نداشته باشم اما باز هم تأکید می کنم که ترجمه بسیار حساس است و پویا و یک مترجم نمی تواند به واسطه ترجمه ای که از اثر و یا آثاری کرده است این ادعا را داشته باشد که تمام راه را تا به آخر رفته است. افرادی همچون نجف دریابندری هم که می توان او را از سرآمدهای ترجمه در ایران به حساب آورد، مقاطعی برای شان به وجود آمده است که زیر بار ترجمه برخی از آثارشان نرفته اند و مشخصاً در مورد دریابندری شاید این مسئله را بدانید که او از چاپ ترجمه آثار ساموئل بکت خود ممانعت کرد تنها به این دلیل که تصور می کرد چون این آثار را در دوران جوانی ترجمه کرده است چندان عمق و دقتی در آنها وجود نداشته است. منظور حرفم این است که نقد در مورد ترجمه یک واقعیت است و حتی انتظار نقد منفی را هم می توان داشت؛ چراکه ترجمه یک اتفاق مدقن و قطعی نیست و بازترجمه نیاز بشریت در ادوار و عرصه های مختلف است. همچنان که کلماتی که امروز از آنها در فرهنگ واژگانی و محاوره ای و مناسبات خود استفاده می کنیم به دلیل همان زایش و پیشرفت قطعاً در 50 سال آینده دچار تغییرات شگرفی خواهد شد و آن زمان هم باید به دنبال ترجمه نو و تازه باشیم.وضعیت نشر در مورد آثار ترجمه ای را چگونه توصیف می کنید؟براساس یک پیشینه تاریخی همواره ترجمه در ایران اقبال بیشتری نسبت به آثار اصلی و تألیفی داشته است. شخصاً در تئاتر شهر استکهلم اجرای نمایشی را با بازیگران سوئدی و ایرانی داشتم که با استقبال خوبی هم مواجه شد، اما نکته جالب توجه این بود که بسیاری از مخاطبان سوئدی این تئاتر که قطعاً زبان فارسی نمی دانند هم در مشاهده این نمایش از خود اشتیاق نشان داده که موجب شد من در 11 شب فروش بالایی نیز داشته باشیم. به نظرم با توجه به تفاوت زبانی دلیل این استقبال از این نمایش آن بود که آنها برحسب کنجکاوی که سبک و سیاق تولید یک اثر نمایشی در ایران به چه شکل است به دیدن این نمایش آمده بودند و تمام هدف آنها در ارتباط با بیان فرهنگی اثر نمایشی بود.در حال حاضر در جوامع ایرانی نیز مردم ترجیح شان دیدن فیلم های کنار خیابانی است که معمولاً بساط می شود تا آنچه که به عنوان محصول ایرانی روی پرده سینماهاست. ناشر هم از آثار ترجمه ای استقبال بیشتری می کند و اگر تو مؤلف باشی چاپ و انتشار اثرت بسیار سخت تر از زمانی است که تو مترجم هستی مگر اینکه صاحب اسم و رسم باشی و یا روابط خاصی برای مجاب ساختن ناشر داشته باشی. بیشترین فروش ما در تاریخ نشر به جرئت می توانم بگویم به آثار ترجمه مربوط می شود و آن اندازه که ما در حوزه ادبیات اقبال از آثار خارجی داشته ایم از آثار تألیفی و ایرانی نداشته ایم. تصور کنید که ما اینجا در مورد مولانا و داستان های او مطلب و نمایشنامه بنویسیم و کسی به آنها توجهی نشان ندهد اما در عین حال اگر یک نویسنده ترک در مورد مولانا بنویسد، کتاب او در قالب ترجمه در ایران به چاپ هشتاد هم می رسد. ناشران هم که البته در مواجهه با آثار به منظور چاپ و نشر آنها کاملاً بازاری عمل می کنند و البته حق هم دارند چرا که مترصد بازگشت سرمایه خود هستند و لذا در فرایندی نسبتاً تضمین شده سرمایه گذاری می کنند و اینگونه می شود که تنها 20 درصد محصولا ...

ادامه مطلب  

ایبنا - گشایش قفل اسطوره ارسطو  

درخواست حذف این مطلب
در نهضت ترجمه ای که داشتیم، امهات ترجمه می شد. وقتی امهات ترجمه شد، ما هم توانستیم فیلسوفانی چون ابن سینا و سهروردی پرورش دهیم. الان به امهات توجه نمی شود.خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_محسن آزموده:ناصر تکمیل همایون شاید از بد روزگار در دوره ای از زندگانی اش گرفتار سیاست به هر دو معنای جدید و قدیم آن شده باشد، اما بیش و پیش از هر چیز چهره ای دانشگاهی و پژوهشگری شناخته شده و مبرز است که در هشتاد و دو سالگی همچنان با روحیه و توانی مثال زدنی پشت میزش در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به پژوهش و تحقیق درباره متون تاریخی مشغول است و با روی گشاده به درخواست ما برای گفت وگو پاسخ می دهد. در مورد آشنایی ایرانیان با فلسفه جدید غرب متاسفانه کم کار شده است. یکی از معدود کارها که البته اثر ارزشمندی است، کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» نوشته دکتر کریم مجتهدی است. در جست وجو پیرامون این موضوع به مقاله ای از دکتر تکمیل همایون برخوردم با عنوان «دکتر یحیی مهدوی و گسترش فلسفه جدید در ایران» در شماره ٩ مجله نامه فلسفه (١٣٧٩). در این مقاله به بهانه نکوداشت دکتر مهدوی استاد برجسته فلسفه در دانشگاه تهران، روایتی خواندنی از سیر آشنایی ایرانیان با فلسفه جدید غرب را می خوانیم. گفت وگوی حاضر با محوریت آن مقاله، بازاندیشی در کیفیت شناخت ما از تفکر فلسفی جدید است.برخی معتقدند که فلاسفه یونان باستان از اندیشه و حکمت ایرانی متاثر بوده اند و حتی برخی به سفر افلاطون به شرق سخن می گویند. دیدگاه شما در این مورد چیست؟ از زمانی که کلمه «چرا» پیدا شد، فلسفه نیز پدید آمد. یعنی فلسفه پاسخی به چراهاست. بنابراین ممکن است که کلمه «فلسفه» را در ایران باستان پیدا نکنیم، اما طرز تفکر فلسفی در ایران باستان داشته ایم. اما در مورد اینکه تا چه میزان یونانیان از ما متاثر شده اند و بالعکس، کتاب «یونانیان و بربرها» نوشته زنده یاد امیرمهدی بدیع است که به خوبی روشن می سازد جایگاه ما و یونانیان چه بوده است. البته باید در نظر داشت که از آنچه در مورد ایران باستان هست، بخشی مکتوب و قسمتی افواهی و شفاهی است. مثلا ما در مورد هخامنشیان و اشکانیان اطلاعات مکتوب زیادی نداریم، اما از دوره ساسانیان به بعد به مرحله کتاب وارد شدیم و می توانیم مدعی شویم که مثلا در دوره انوشیروان شخص پادشاه، کتاب منطق پولس پرسا (پولس ایرانی) را می خوانده است و با فلسفه آشنایی داشته است. همین طور می توانیم مدعی شویم که در دانشگاه جندی شاپور که به پزشکی اختصاص داشته رگه هایی از فلسفه نیز تدریس می شده است. در مدارس دیگر نیز چنین بوده است. اما در دوره اسلامی توجه به فلسفه یونان گسترشی بی سابقه می یابد.به چه صورت؟به نظر من اسلام خودش حکمت و دانش و بینشی را به انسان داده است، اما به هر حال فلسفه به معنای تخصصی کلمه در اسلام نیست. شما کلمه فلسفه یا اسم افلاطون و ارسطو را در قرآن و حدیث نمی یابید. اما در قرآن تعابیری چون «افلا تعقلون» یا «افلا یتفکرون» و «افلا یعلمون» هست و این تعابیر نشان دهنده آن است که قرآن به مسائل عقلی توجه دارد. فلسفه هم که سراسر با عقل سر و کار دارد. اما در معنای دقیق کلمه از زمان مامون عباسی (٢١٨-١٧٠ ه. ق.) است که شاهد جنبش بزرگی در جهان اسلام هستیم که نهضت ترجمه نام گرفته است. یعنی مسلمانان به ترجمه آثار فلسفی جهان پرداختند. این آثار گاه به طور مستقیم از یونانی و گاه به طور غیرمستقیم از ترجمه سریانی و عبری با کمک مسیحیان به عربی ترجمه شده است. بنابراین مسلمانان فلسفه یونانی را به زبان عربی ترجمه کردند.چه ضرورت سیاسی و اجتماعی موجب می شود که این نهضت به راه بیفتد؟بر اساس یک نیاز فکری این اتفاق رخ می دهد. زیرا از یک سو مردم دیگر به استدلال های ساده اکتفا نمی کردند، زیرا ارتباط با تمدن ها و فرهنگ های جدید موجب شد که دیگر نتوان با دلایلی که برای بادیه نشینان کفایت می کرد، اتکا کرد. از سوی دیگر باید نسبت به عنادها و واکنش ها علیه اسلام پاسخ داده می شد و این انتقادها را با استدلال های ساده نمی شد پاسخ داد؛ لذا مجبور بودند که به استدلال های قوی تری که فلسفه در اختیارشان می گذارد، توجه کنند. بر این اساس آثار فراوانی ترجمه شد. اما باید توجه کرد که آثار مهمی نیز ترجمه نشد، برای نمونه تاریخ هردوت ترجمه نشد، زیرا مسلمانان نیازی به آن نداشتند و تاریخ خودشان در قرآن و روایت های بنی اسراییل در تواریخ دینی و شاهنامه و خداینامک های به جا مانده از دوران ساسانی کفایت می کرد. بنابراین ترجمه بر اساس ضرورت ها و نیازها صورت گرفت، برای مثال به هندسه و ریاضیات و جغرافیا احتیاج داشتند. به فلسفه بیشتر از همه نیاز داشتند.کیفیت ترجمه ها به چه صورت بود؟متفاوت بود. حتی گاهی اشتباهی ترجمه می شد. الان هم چنین است. مثلا برخی آثار فلوطین را به اشتباهی به افلاطون نسبت دادند. گاهی نیز آثاری را به ارسطو نسبت دادند که متعلق به او نبود. البته برخی از این ترجمه ها شاهکار است. برای مثال استاد فلسفه ما در پاریس معتقد بود که اگر ما بخواهیم آثار ارسطو را به طور دقیق بدانیم، باید زبان عربی بدانیم، زیرا برخی ترجمه هایی که اعراب در آن زمان از آثار ارسطو کردند، دقیق تر از ترجمه های اروپایی ها در قرون بعدی است. مثلا کتابی با عنوان رساله التفاحه (رساله سیب) از ارسطو است که در اروپا بسیار مهم بود. من در مصنفات بابا افضل کاشانی (وفات ٦٦٧ ق.) ترجمه این رساله ارسطو را یافتم که بسیار زیباست. دکتر عباس زریاب خویی معتقد بود که این رساله از رساله سیبی که فرانسوی ها و انگلیسی ها ترجمه کردند، زیباتر و دقیق تر است. بنابراین ایرانیان و مسلمانان و اعراب با فلسفه یونان آشنایی پیدا کردند. البته در گوشه و کنار با اندیشه های هندی و چینی نیز آشنایی داشتند، اما وقتی از فلسفه سخن می گوییم، بیشتر به یونان نظر داریم. حتی از فیلسوفان پیشاسقراطی نیز ترجمه شد، مثلا از طالس ملطی یا هرقلیوس (هراکلیتوس) یا ذیمقراطیس (دموکریتوس) و انباذقلس (امپدکلس) ترجمه کردند. بعد از اینکه مسلمانان این آثار را خواندند، شروع به تولید فکر و فلسفه کردند و به تعبیری نهضت تالیف به وجود آمد که دورانی است که ما فلاسفه ای چون کندی و فارابی و ابن سینا و... داریم و این روند تا دوران ملاصدرا در عصر صفویه تداوم دارد. یعنی اول آثار یونانی را صادقانه ترجمه کردند و خواندند و بعد به تولید فکری پرداختند. مثلا در شفای ابن سینا مدام با تعبیر قال ارسطاطالیس مواجه می شویم. یعنی در نقل قول ها صادقانه است. اما در کنار آن تاکید می کند: «و اما انا یقول»...یعنی استقلال رای دارد.بله، خودش هم نظراتی دارد. حتی گاهی از یونانیان ایراد می گیرند. این سنت فلسفه در میان ما بوده است. جامعه نیز گاهی با آن موافق و گاهی مخالف بوده است. متشرعین گاهی موافق بودند گاهی مخالف. مثلا اگر نزد خاقانی (٥٩٥-٥٢٠)، تعابیری ضد فلسفه می یابید. او می گوید: فلسفه در سخن میامیزید/ وآنگهی نام آن جدل منهید// قفل اسطوره ارسطو را/ بر در احسن الملل منهید// نقش فرسوده فلاطون را/ بر فراز مهین ملل منهید// وحل گمرهی است بر سر راه/ ای سران پای در وحل منهید. یا مثلا مولانا جلال الدین می گوید: ای دوای نخوت و ناموس ما/ ای تو افلاطون و جالینوس ما...البته مولانا نیز تعابیر منفی علیه فلسفه دارد.بله، بستگی دارد به حالاتی که در آن شعر را گفته است.در مورد فردوسی هم گفته می شود که نگرش مثبتی به فلسفه نداشته است. البته منظورم خرد نیست، بلکه فلسفه است.به آن کیفیتی نیست که بتوان روی آن انگشت گذاشت. خاقانی حتی می گوید فلسفی مرد دین مپندارید... گاهی می بینیم که فلسفه را در حوزه علمیه تدریس نمی کردند. اگر هم کسی به دنبال فلسفه می رفت، تکفیرش می کردند. مشهور است که برخی از علمای قشری، امام خمینی را به دلیل اینکه فلسفه تدریس می کرده، اذیت می کردند و درس فلسفه او را تعطیل کرده بودند. اما به هر حال فلسفه در سنت ما تداوم یافت. کتاب مرحوم دکتر ذبیح الله صفا به نام تاریخ علوم عقلی در اسلام را ببینید.به نظر شما این سنت فلسفی که بعدا با عنوان «فلسفه اسلامی» مشهور شد، آیا صرفا تکرار و تقلید و ادامه فلسفه نوافلاطونی بود یا وجه استقلال نیز داشت؟ممکن است این حرف را بزنم مخالفت هایی را برانگیزد. ما فلسفه اسلامی نداریم، بلکه دیانت اسلامی داریم. از حکمت اسلامی هم می توان یاد کرد. فلسفه حاصل اندیشه بشری است. البته بخشی از مباحث فلسفه موسوم به اسلامی نیز کلام است. کلام با فلسفه فرق می کند. متکلمان با تکیه بر متون مقدس استدلال می کنند، یعنی برای اثبات نظریه خود آیه ای از قرآن کریم را می آورند، در حالی که فلسفه به آن اتوریته کاری ندارد و آنچه به فکرش می رسد را بیان می کند.مشخصا منظورم فارابی و ابن سیناست. به نظر شما آیا آثار اینها را می توان فلسفه خواند یا خیر؟به عقیده من فلسفه مطلق نبودند و گاهی اوقات برای اثبات نظرشان یا برای تلطیف نظرشان از متون مقدس نیز استفاده می کردند. البته این کار اشکالی ندارد، وقتی اندیشه ای از نظر فلسفی درست است که با آیه ای از قرآن مطابق است، بیانش خوب است. اما فراموش نکنیم که بنای فلسفه استدلال است.سیر فلسفه در جهان اسلام به چه صورت است؟از همان آغاز دو مسیر آغاز می شود، یک مسیر اشراق و یک مسیر مشاء. این در میان فیلسوفان و اندیشمندان فلسفی ما وجود داشته است. یعنی فیلسوفان یا مشایی و پیرو ارسطو بودند یا اشراقی و پیرو افلاطون بودند. گاهی نیز ملاصدرا پیوندی میان این دو برقرار کردند، یعنی حکمت متعالیه او به لحاظی مشایی و به لحاظی اشراقی است.آشنایی ایرانیان با فلسفه جدید غرب به چه صورت بوده است؟من در کتاب ها و متونی که در عصر قاجار دیده ام، کتاب یا متنی ندیده ام که نشان بدهد از فلسفه جدید اروپایی اطلاع کامل و حتی ناقص داشته باشد. ممکن است اسمی به گوش شان خورده باشد. مثلا ابن خلدون در قرن هشتم می گوید هم اکنون در آن سوی بحر ابیض متوسط (یعنی دریای مدیترانه) خبرهایی هست. اما بیش از آن اطلاع ندارد، نه انگلیسی می داند نه فرانسه و... البته مسلمانان اندلسی مثل ابن رشد و ابن باجه و ابن طفیل اطلاعاتی داشتند. اما آن هم خیلی گسترده نیست. کسانی مثل سنت آنسلم و سنت توماس آکویناس، بیشتر با فیلسوفان اندلسی مسلمان، گره خورده بودند. قضیه از زمان قاجاریه شروع می شود.در دوران صفویه که جهانگردانی مثل شاردن و برادران شرلی و... می آیند، اشاره ای نیست؟خیر، ممکن است حرف هایی زده باشند اما نه برادران شرلی فلسفه می دانستند، نه آنتون جنکینسون بریتانیایی فلسفه می دانست. آنها تاجران یا فرستادگان سیاسی بودند که با اهداف سیاسی و اقتصادی آمده بودند. اما فیلسوف نبودند. ریاضیدان و نقاش در دوران پایانی قاجاریه به ایران آمدند و ایرانیان اندکی با ریاضی و نقاشی غرب جدید آشنا شدند. اما با فلسفه آشنایی نداشتند. اگر هم باشد، بسیار سطحی است و نمی توان به آن اشاره کرد.جالب است که در همان زمان که اینجا در مکتب اصفهان، حکمایی چون میرداماد و میرفندرسکی و ملاصدرا می اندیشند، در آن سوی دنیا، دکارت و بیکن در حال بنای فلسفه جدید هستند.من گمان نمی کنم رابطه ای میان آنها با حکمای ما باشد. یعنی مثلا سراغ ندارم که میرداماد و میرفندرسکی و شیخ بهایی مثلا گفته باشند که «قال بیکن» یا« قال دکارت»... اصلا اسم دکارت با تلفظ «دیاکرت» در دوره قاجار با گوبینو وارد می شود.یعنی در دوره فتحعلیشاه قاجار است که نخستین آشنایی ها صورت می گیرد.در دوره فتحعلیشاه نیز آشنایی ها بسیار سطحی است. من حتی معتقدم که آشنایی ما با تمدن و فرهنگ اروپایی عمقی ندارد، بلکه ظاهر است و تقلید و اقتباس. البته آدم هایی مثل داریوش شایگان و سید حسین نصر هم هستند که بطور جدی با فلسفه غربی آشنا هستند، اما عمده فیلسوفان ما به آن صورت آشنایی ندارند.به هر حال در دوره قاجار آشنایی هایی هست. چرا؟بله، در دوره ناصرالدین آثاری توسط ایرانیان نوشته می شود که با مکتوبات قبل از این دوره تفاوت دارد. مثلا نوشته های میرزا ملکم خان را در این دوره داریم. اینها اندیشه هایی جدید را مطرح می کردند. میرزا ملکم خان این اندیشه ها را از متفکران فرانسوی مثل سن سیمون گرفته است و به آن ارجاع هم نداده است و ب ...

ادامه مطلب  

کتاب هایی که در بهار ۹۶ خواندیم/ خوش اقبالی سوئدی ها در بازار نشر  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ:در ادامه روند انتشار گزارش های مربوط به پرفروش های بازار نشر کشور، این بار فروش کتاب های خوش اقبال بهار و ابتدای تابستان ۹۶ مورد بررسی قرار گرفته اند. این روند از ابتدای تابستان سال گذشته شروع شد و یک گزارش به ابتدای تابستان، یک گزارش به پایان تابستان و همچنین یک گزارش به انتهای سال ۹۵ اختصاص پیدا کرد.در این گزارش برخی از ناشران جای خود را به ناشران دیگر داده اند و طبق روال ۳ گزارش پیشین، ناشران به ترتیب حروف الفبا مرتب شده اند.مشروح گزارش پرفروش های فصل بهار در ادامه می آید:بخش کودک و نوجوان مجموعه انتشارات ققنوس، به نام انتشارات آفرینگان، عناوین پرفروش خود را در بهار، این چنین معرفی می کند:«شازده کوچولو و تولد شازده کوچولو» نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری با ترجمه مدیا کاشیگر که اواخر سال ۹۵ منتشر شد، «گفتگو با دخترم درباره مرگ» نوشته آمانوئل هوییزمان پرین با ترجمه مهدی ضرغامیان، «برسد به دست معلم عزیزم» به قلم و تصویرگری سایمن جیمز با ترجمه محبوبه نجف خانی که در قالب نامه نگاری یک کودک با معلمش نوشته شده، مجموعه ۲ جلدی «فلسفه برای نوآموزان» نوشته شارون ام. کای و پل تامسون با ترجمه حوریه هوشیدری فراهانی و «دنیای شگفت انگیز فلسفه» نوشته سارا تاملی و ماکوس ویکس با ترجمه پریسا صیادی و سرور صیادی.نشر آموت یکی از ناشرانی است که به تازگی و از این مرتبه به گزارش پرفروش ها، اضافه شده است. این ناشر بیشتر به چاپ آثار داستانی ایران و خارجی اشتغال دارد و طی فعالیت خود سعی داشته نبض بازار نشر و سلیقه مخاطب را مد نظر داشته باشد.در گفتگوی کوتاه با مدیر این نشر، ترجمه مریم مفتاحی از رمان «من پیش از تو» به عنوان پرفروش ترین رمان فصل بهار این ناشر معرفی می شود. این کتاب همان طور که می دانیم، یکی از نوشته های جوجو مویز نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی است که مدتی است در بازار نشر کشور، اقبال خوبی داشته است. بین ۵ کتاب رتبه اول این ناشر در فهرست پرفروش ها، تنها یک کتاب تالیفی و از نویسندگان داخلی است و ۴ کتاب دیگر، آثار ترجمه هستند.پس از «من پیش از تو»، رمان «پیرزنی که تمام قوانین را زیر پا گذاشت» نوشته کترینا اینگلمن سوندبرگ قرار دارد که کیهان بهمنی ترجمه اش کرده است. کتاب بعدی هم ترجمه آرمان آیت اللهی از رمان «نحسی ستاره های بخت ما» نوشته جان گرین است. «دختر خوب» نوشته ماری کوبیکا با ترجمه فرشاد شالچیان هم چهارمین کتاب پرفروش آموت در فصل بهار است. پنجمین عنوان این ناشر در حوزه مورد بحث هم، «مردی از آنادانا» نوشته فریبا کلهر است.یکی از ناشران آموزشی و تربیتی کشور که البته کتاب های ادبی هم چاپ می کند، انتشارات آهنگ قلم در مشهد است. بین کتاب های پرفروش این ناشر، بیشتر عناوین، تالیفی و از نویسندگان داخلی کشور هستند. این ناشر که بیشتر آثارش، دانشگاهی و آموزشی هستند، پرفروش های بهار خود را این چنین معرفی می کند:«گردشگری جامع بنیاد» اثر شیما امیری و فرشته فاضل بخششی، «مدیریت تلفیقی آفات نخل خرمان» نوشته مسعود لطیفیان، «تلخیص آیین دادرسی کیفری به شیوه جدول» نوشته محمدعلی غفاری، «تخمیر استن» تالیف گروهی از نویسندگان و همچنین کتاب داستانی علمی تخیلی «بازگشت به سیاه تِرا» نوشته ایرج فاضل بخششی.یکی دیگر از ناشرانی که به تازگی به این گزارش اضافه شده، انتشارات افراز است که عموما بین علاقه مندان به ادبیات نمایشی، تئاتر و سینما شناخته می شود. البته افراز در حوزه چاپ ادبیات داستانی نویسندگان داخلی و خارجی نیز فعال است اما عمده آثارش مربوط به حوزه تئاتر و سینما می شود.اولین کتابی که مدیر این نشر از پرفروش های فصل بهار معرفی می کند، «مرد بالشی» نوشته مارتین مک دونا است که توسط زهرا جواهری ترجمه شده و هشتاد و سومین عنوان مجموعه «نمایشنامه های برتر جهان» است که توسط این ناشر چاپ می شود. «مرد بالشی» برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ چاپ شد و در ایران هم اجرا شده است. «زمانی که یک اثر هنری بودم» نوشته اریک امانوئل اشمیت هم دیگر پرفروش این ناشر است که توسط فرامرز ویسی و آسیه حیدری ترجمه شده است. این ترجمه در سال ۹۴ توسط افراز چاپ شد. ترجمه شراره شاکری از دیگر رمان اشمیت هم در جایگاه بعدی این فهرست افراز جا دارد. این رمان با نام «کنسرتویی به یاد یک فرشته» چاپ شده و در کنار رمان «غذا، دعا، عشق» نوشته الیزابت گیلبرت با ترجمه ندا شادنظر قرار گرفته است. عنوان فرعی این کتاب «داستان واقعی زنی در جست و جوی همه چیز در ایتالیا، هند و اندونزی» است.ترجمه ناصر حسینی مهر از نمایشنامه «هملت ماشین» نوشته هاینر مولر و رمان «آخرین انار دنیا» نوشته بختیار علی نویسنده کُرد که توسط آرش سنجابی ترجمه شده از دیگر عناوین پرفروش این ناشر در بهار ۹۶ هستند.بین کتاب های نشر افق هم که از جمله ناشرانی است که هم در حوزه بزرگسال و هم کودک و نوجوان فعالیت دارد می توان اولین رمان جین آستین رمان نویس مشهور انگلیسی را در جایگاه اول پرفروش های بهار مشاهده کرد. این رمان که به تازگی در قالب مجموعه «عاشقانه های کلاسیک» این ناشر چاپ شده، توسط شهرزاد لولاچی ترجمه شده است. دیگر عنوان پرفروش این ناشر هم از مجموعه «عاشقانه های کلاسیک» است. این کتاب، رمان «بابالنگ دراز» نوشته جین وبستر است که توسط محسن سلیمانی به فارسی ترجمه شده است.یکی از مجموعه هایی که افق چاپ ترجمه اش را در دستور کار دارد، قصه های «تام گیتس» نوشته لیز پیشون است و آتوسا صالحی عناوینش را ترجمه می کند. دو عنوان از کتاب های این مجموعه در جمع پرفروش های بهار این ناشر قرار دارند. به این ترتیب مجلدات اول و ششم «تام گیتس» با عناوین «دنیای معرکه» و «خوردنی های خیلی ویژه» در این فهرست جا دارند. دو کتاب دیگر پرفروش افق در فصل بهار هم آثاری از رضا امیرخانی و در گروه سنی بزرگسال هستند. به این ترتیب می توان از دو کتاب این نویسنده با نام های «من او» و «نفحات نفت» نام برد که اولی رمان و دومی یک اثر توصیفی تحیلی است.انتشارات بوتیمار یکی از ناشران شهرستانی و مشهدی کشور است که مجموعه آثار محمد مختاری را به عنوان بخشی از عناوین پرفروش خود معرفی می کند. این ناشر مدتی است که تجدید چاپ آثار این محقق ادبیات فارسی را در دستور کار قرار داده است. کتاب تحلیلی «جادوی جن کشی» نوشته قهرمان شیری که در آن آثار داستانی هوشنگ گلشیری مورد بررسی قرار گرفته، دیگر عنوان پرفروش بوتیمار بوده است.«خانه سوم داستان» هم یک کتاب تحلیلی دیگر از این ناشر است که گزینش و بررسی آثار داستان نویسان نسل سوم ایران را به قلم حسین آتش پرور در بر می گیرد. این کتاب هم در کنار مجموعه اشعار قاسم هاشمی نژاد با عنوان «بازخرید دیاران گمشده» در فهرست پرفروش های بوتیمار قرار دارد. پنجمین کتاب پرفروش این ناشر در بهار امسال نیز، رمان «مائو دوم» نوشته دن. دلیلو با ترجمه مجتبی ویسی است.پس از بوتیمار، نوبت به بررسی عناوین انتشارات به نگار می رسد که از جمله ناشران تازه اضافه شده به این گزارش است. بین ۵ عنوان اول این ناشر، می توان ۳ کتاب ترجمه و دو کتاب تالیفی از داریوش مهرجویی کارگردان سینمای ایران را مشاهده کرد. رمان فرانسوی «آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند» نوشته آنیس مارتن لوگان در صدر جدول قرار دارد. جایگاه دوم این ناشر هم به رمان دیگری از این نویسنده با عنوان «زندگی آسان است نگران نباش» تعلق دارد. هر دو رمان توسط ابوالفضل الله دادی ترجمه شده اند.عناوین سوم و چهارم فهرست به نگار متعلق به داریوش مهرجویی هستند؛ یکی رمان و دیگری خاطره نگاری. رمان «سفر به سرزمین فرشتگان» و کتاب مستند و خاطرات «دو خاطره: سفرنامه پاریس، عوج کلاب» از این نویسنده و کارگردان که توسط به نگار چاپ شده اند، بهار امسال هم در نمایشگاه کتاب و هم بیرون از آن، فروش خوبی داشته اند. دیگر عنوان پرفروش این ناشر هم رمان شناخته شده یوناس یوناسن نویسنده سوئدی است که این روزها آوازه خوبی در بازار نشر ایران دارد. این کتاب، «پیرمرد صدساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» است که توسط شادی حامدی ترجمه شده است.انتشارات تیسا یکی از ناشران آثار علوم انسانی است که به چاپ آثار ترجمه و تالیف در این زمینه مشغول است. یکی از کتاب هایی که تیسا طی سال های گذشته چاپ کرده و با استقبال زیادی مواجه شده، کتاب «بی شعوری» نوشته خاویر کرمنت با ترجمه محمود فرجامی است که به چاپ ۲۷ ام رسیده است. «بی شعوری» در صدر پرفروش های این ناشر قرار دارد. اما یک کتاب دیگر این ناشر هم با محوریت مساله بی شعوری در فهرست پرفروش هایش قرار دارد. این کتاب با عنوان «بیشعورها؛ نظریه ای درباره دونالد ترامپ» نوشته آرون جیمز است که توسط علی اصغر شجاعی و پرستو عوض زاده ترجمه شده است.«بازخوانی خشونت پذیری زنان» نوشته حسن فرهنگی، «تحلیل گفتمان سیاسی» نوشته ارنستو لاکلائو با ترجمه سمیه شوکتی مقرب و «بازی انتخابات ریاست جمهوری در ایران» نوشته رحمن قهرمان پور هم از دیگر عناوین فهرست پرفروش های تیسا در بهار ۹۶ هستند.در فهرست فروش بهاری نشر چشمه هم می توان جایگاه اول را در اختیار کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» دید که توسط عادل فردوسی پور با همکاری دو مترجم دیگر بازگردانی شده و در حال حاضر نسخه های چاپ چهل و هفتمش به فروش می روند. رمان استرالیایی «ریگ روان» نوشته استیو تولتز با ترجمه پیمان خاکسار، رمان ایرانی «پاییز فصل آخر سال است» و همچنین رمان «عقاید یک دلقک» جایگاه های بعدی را به خود اختصاص داده اند.چاپ دهم رمان «مردی به نامه اُوِه» نوشته فردریک بکمن، مجموعه داستان «رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید...» که به قلم جمعی از داستان نویسان روسیه نوشته شده و توسط آبتین کلگار ترجمه شده با چاپ چهارمش و چاپ پنجم مجموعه شعر «اسکارلت دهه شصت» سروده سجاد افشاریان دیگر پرفروش های بهار ۹۶ نشر چشمه هستند.با رسیدن به انتشارات روزگار، این عناوین را در فهرست پرفروش های بهار می بینیم:«اطلس ابر» نوشته دیوید میچل با ترجمه علی منصوری، «دوشیزه مهتاب» نوشته نازیلا نوبهاری، «سالها» نوشته ویرجینیا وولف با ترجمه الهه نادم، «یک مردم تنها» نوشته گائو شین جیان با ترجمه امیرحسین اکبری شالچی و «ویلت» نوشته شارلوت برونته با ترجمه مرضیه خسروی.با بررسی ۵ عنوان اول جدول پرفروش های انتشارات روزگار نو هم که بخشی از مجموعه انتشارات روزگار است، می توان نام ۵ کتاب ترجمه را مشاهده کرد که به این ترتیب هستند:«اتاقی از آن خود» نوشته ویرجینیا وولف با ترجمه معصومه مهرشادی، «خیانتها» نوشته نیکولا ماکیاولی با ترجمه سیما زائر رفیعی، «حمله ای بر دشمن آزادی» نوشته سیسیرون با ترجمه مریم ولی پور، «طبقه تن پرور» نوشته تورستن وبلن با ترجمه سیما زائر رفیعی و «دژخیم» اثر ژوزف دو مونت ...

ادامه مطلب  

«فاوست» گوته، تراژدی عصر مدرن  

درخواست حذف این مطلب
«فاوست» گوته تازه ترین ترجمه محمود حدادی است که به تازگی در نشر نیلوفر با همکاری دانشگاه بهشتی به چاپ رسیده است. حدادی که عمده فعالیت اش در عرصه ترجمه مربوط به کلاسیک های آلمانی زبان بوده است، پیش تر دو اثر دیگر از گوته، «دیوان غربی-شرقی» و «رنج های ورتر جوان»، را هم به فارسی منتشر کرده بود. گوته از چهره های کلاسیک ادبیات آلمان است که از چند دهه پیش در ایران شناخته می شد و از همین «فاوست» او هم ترجمه هایی از جمله ترجمه به آذین موجود بود. اما ترجمه حدادی چند ویژگی متمایز دارد که ترجمه از زبان اصلی از جمله آن هاست. «فاوست»، نمایشنامه ای است در دو بخش، در قالب زبان منظوم و با مضمونی که خود گوته آن را تراژیک خوانده است. آنچه اینک منتشر شده، بخش اول «فاوست» است و در آینده بخش دومش هم با ترجمه حدادی منتشر خواهد شد. از دیگر ویژگی های ترجمه حدادی، پی نوشت های مفصلی است که در پایان کتاب آمده که به فهم متن گوته کمک زیادی می کند و ارجاعات مختلف آن را به تفصیل توضیح داده است. جز این، مقاله ای هم به پیوست کتاب منتشر شده که در آن، به تاریخچه فاوست نامه نویسی، از آغاز تا دوران معاصر، اشاره شده است. فاوست از چهره های مرکزی فرهنگ مدرن است که از قرن شانزدهم تا امروز بی وقفه روایت شده است و امروز رد او را نه فقط در ادبیات بلکه در حوزه هایی دیگر از فرهنگ مدرن هم می توان دید. مضمون «فاوست» را می توان تراژدی عصر مدرن نامید وگوته به اعتبار همین «نمایشنامه» از نویسندگان مورد علاقه مارکس بوده و او در «سرمایه» ارجاعاتی به برخی تمثیل های «فاوست» داده است. به مناسبت انتشار «فاوست» و همچنین مجموعه داستانی از نویسندگان آلمانی زبان با عنوان «گدا و دوشیزه مغرور»، با محمود حدادی گفت وگو کرده ایم. در این گفت وگو درباره دلیل ترجمه مجدد این اثر، اهمیتش و همچنین سابقه فاوست نویسی در ادبیات آلمان و اروپا صحبت کرده ایم. همچنین به دلایل اهمیت مضمون «فاوست» در فرهنگ مدرن هم پرداخته ایم. حدادی در جایی از این گفت وگو درباره جایگاه دوگانه گوته در ادبیات آلمان می گوید: «گوته عمری هشتادودو ساله داشته است، در روزگار او چیزی شبیه عمر نوح! او که روشنگر قرن هجدهمی است، اگر ده سال دیگر نقد بقا می یافت، جنبش های کارگری قرن نوزدهم را هم به چشم خود می دید. طبیعی است که نویسندگان نسل های بعدی حسی دوگانه در قبال او داشتند. او را از یک سو نماد عصر کلاسیک و نماینده احیای «یونانیت» و اومانیسم می دانستند، از سوی دیگر مناسبات سرمایه داری زبان، اهداف و اولویت های ادبیات را برایشان تغییر داده بود. رفتن به جانب نگارشی رئالیستی و همدردی با محرومان جهان کارگری ضرورتی هرچه بیشتر می یافت. خب گوته در ضمن، وزیر شاه ایالت فئودالی زاکسن–وایمار بود، آن هم در زمانی که بسیاری از نویسندگان نسل نو نه تنها با قدرت دولتی بیگانه بودند، بلکه درافتادن با این دولت های عقب مانده کارشان را به تبعید یا هجرت کشانده بود.»این روزها همچنین کتاب دیگری از گوته با عنوان «خویشاوندی های اختیاری» با ترجمه سعید پیرمرادی در نشر چشمه منتشر شده است. گوته در این اثر روابط انسانی و پیچیدگی های آن را به تصویر کشیده است. پیش از این «رنج های ورتر جوان» و «دیوان غربی- شرقی» گوته با ترجمه شما منتشر شده است و به تازگی نیز «فاوست» را ترجمه کرده اید. چرا باز به سراغ گوته و این بار «فاوست» او رفتید. آیا از آغاز قصد داشته اید که آثار گوته را به صورت یک پروژه به فارسی برگردانید؟حتما چنین نیست. ترجمه مجموع آثار گوته یا مهم ترین این آثار نیاز به کار جمعی و حمایت سازمان یافته دارد؛ به طورمثال می دانم که دانشگاه شانگهای با حمایت دولت چین و نظارت «انجمن کلاسیک های شهر وایمار و آرشیو گوته» چنین کاری را در پیش گرفته اند، همراه هیأتی از مترجمین. ولی با شرایط امروز نشر در ایران، حتی تصور تحقق چنین پروژه ای دشوار است. این سه اثری که نام بردید، هرکدام در ایران به دلیلی بازتاب خاص داشته اند. داستان ورتر اول بار که بیش از هفتاد سال پیش از فرانسه به فارسی درآمد، موجی از رمان نویسی به سبک خود در ایران راه انداخت. «دیوان غربی-شرقی» هم که مستقیم از ادبیات فارسی الهام گرفته است و به نوعی گفت و گوی گوته است با شاعران فارسی زبان. ازاین رو ترجمه اش اولویت داشت. «فاوست» هم به هرروی از آثار کانونی گوته است. این نمایشنامه چون با اسطوره و داستان های کتاب مقدس رابطه بینامتنی دارد، به تعبیری می توانش جزو ادبیات جهانی دانست و توجیه ترجمه اش هم در همین است. صحنه های توراتی آن، متن را برای هر زبانی خودی و آشنا می کند. قبل از ترجمه شما ترجمه های دیگری از «فاوست» در ایران منتشر شده بود که ترجمه به آذین یکی از آنهاست. آیا به دلیل علاقه شخصی به سراغ «فاوست» رفتید یا ترجمه های موجود را، که از زبان واسطه هم انجام شده اند، راضی کننده نمی دانستید؟خب این کتاب چون جایگاهی و شهرتی دارد، پیش تر هم با استقبال مترجمان روبه رو بوده است و به گفته یک دوست و مشوق، پیشکسوتانی مانند آقای به آذین چراغ آن را روشن نگاه داشته اند. من در راه یافتن به ارتباطات بینامتنی این اثر منابع بیشتری در اختیار داشتم. یقین دارم به لطف این منابع به ترجمه منطبق تری دست یافته ام. این هم که مستقیم از زبان گوته ترجمه می کردم، در روند کار اطمینان خاطر بیشتری می داد که به نسبت به متن اصلی نزدیک تر شوم. به طورکلی نظرتان درباره ترجمه مجدد چیست و در چه مواردی ترجمه مجدد ضرورت دارد. برخی معتقدند که شاهکارهای ادبی و خاصه آثار کلاسیک هرچند سال یک بار باید ترجمه مجدد شوند، آیا شما با این نظر موافق اید؟نهضت ترجمه تنها به اراده فرد، به خواست این یا آن مترجم شکل نمی گیرد. خواننده هم باید در ذوق ادبی به درجه ای برسد که نیاز او را از ادبیات بومی خودش فراتر ببرد. آن وقت است که دادوستدی بین او و مترجم صورت می بندد. هم در این دادوستدِ دوسویه است که روند ترجمه شکل می گیرد و تکامل آن آغاز می شود. پیشگامان این نهضت در میانه دوره قاجار به تجربه ای تکیه نداشتند که هیچ، جامعه فرهنگی جز الگوهای ادبیات بومی خودش الگویی نمی شناخت. اینکه ذوق جامعه از لطایف سعدی و نصایح ناصرخسرو گذار کند و تفاهمی هم به طورمثال با نوولی از توماس مان پیدا کند، این نگاه جهانی یافتن، مهلت و فرصت می خواهد. قاعده این است که ما از تجربه پیشینیان بهره ببریم. مترجمان پیشکسوت اما درهرحال، در انتخاب اثر، گلچین هایی کرده اند که هنوز هم اعتبار و خواهان دارد. در نتیجه ترجمه دوباره شان توجیه می یابد. توجیه دیگر ترجمه دوباره، تحول خود زبان است. و تحول زبان فارسی شاید در این میان تند و چشم گیر باشد. نزدیک کردن زبان فاخر ادبی به سادگی و بی پیرایگی زبان گفتاری شاید یکی از دستاوردهای دلنشین این تحول باشد، البته سبک کلام معیاری عینی و بیرونی است و انتخاب آن نه به اراده مترجم. ترجمه شما از «فاوست» به نثر است، نه نظم. آیا این ازآن روست که ترجمه شعر را امکان ناپذیر می دانید یا در این مورد خاص برگرداندن «فاوست» به نظم ممکن نبوده است؟ در مواردی این چنین آیا امکان ترجمه به صورت نثر موزون وجود ندارد؟من «ناظم» نیستم. یعنی منظوم کردن متن از عهده ام برنمی آید، آن هم در حجمی به این بزرگی. اما اگر مترجم ناظمی هم پیدا شود، یک مشکل دیگر یافتن نوعی از وزن و نوعی زبان منظوم است که با ذوق ملی هماهنگ باشد. یک مثال معکوس: بزرگی حافظ چند شاعر آلمانی را چنان مقهور و مجذوب کرد که به عینه قالب غزل را از او وام گرفتند. ولی ذوق ادبی آلمانی ها کمترین اقبالی به این قالب شعری نشان نداد. گوته فراست داشت و در عین نزدیکی معنوی به شعر فارسی در دام قالب های آن نیفتاد. بلکه در چارچوب قالب های شعر آلمانی ماند. اما دلیل این که من بااین حال این اثر را ترجمه کردم، جنبه روایی این اثر منظوم بود. «فاوست» شعر هست، اما شعر روایی. گفتن ندارد که با ترجمه اش به نثر گوشه ای از اثر کم و گم می شود. بااین حال به ترجمه محتوایی اش می ارزید. حداقل برای معرفی آن. آنچه اکنون منتشر شده بخش اول «فاوست» است و البته در پایان بخش اول، پی نوشت هایی مفصل و همچنین مقاله ای درباره «فاوست» آمده است. چرا هردو بخش کتاب را به صورت یکجا منتشر نکردید؟ ترجمه بخش اول چقدر طول کشید و آیا ترجمه بخش دوم کتاب به پایان رسیده است؟بخش اول «فاوست» با بخش دوم آن چندین تفاوت آشکار دارد. خود گوته بین این دو اثر بیش از سی سال فاصله انداخته است. بخش اول حاصل جوانی اوست، بخش دوم اثری پیرانه سر و فلسفی. در خود آلمان هم رسم است که خاصه در چاپ های دانشجویی این دو بخش در دو کتاب جداگانه چاپ می شوند، بخش اول یک پارچگی و اجرای تئاتری بیشتری دارد. ترجمه بخش دوم را تازه در دست گرفته ام. نگران موفقیت بخش اول بودم. چندین ترجمه ام بی انعکاس بوده اند. ازجمله رمان «آشفتگی های ترلس جوان» از روبرت موزیل. نمی شود کار کنیم و تنها حاصلش پرکردن گوشه انبار ناشر باشد. برای هر کار تازه نیاز به حداقلی از موفقیت هست. گرچه بی آن هم متوقف نمانده ام. با این اوصاف آیا می توان دو بخش «فاوست» را دو اثر مستقل از هم در نظر گرفت؟حتما این دو اثر استقلال خود را دارند. البته موتیف های زیادی هم آنها را به هم پیوند می دهند. خاصه موتیف کانونی یا همان پیمان انسان با شیطان، یا موتیف عشق به گرتشن، معشوقه محکوم به مرگ فاوست. ولی بخش اول خاصه از نظر بردن به روی صحنه بسیار ملموس تر، مردمی تر و دراماتیک تر است. نقد دانشمندی ورشکسته، طنز شادابی که در رابطه فاوست و شیطان می آید، عشق و مرگ؛ دیدن چنین ترکیبی در تئاتر، زود از خاطر نمی رود. بخش اول برای آلمانی ها شاید نوعی متن ملی شده است. یک-دو مونولوگ آن خاطره مشترک است. مهم ترین ویژگی های زبان گوته چیست و آیا او در آثار مختلفش زبانی با ویژگی های مشترک دارد؟ برای شما دشوارترین موارد در ترجمه «فاوست» چه بود؟استفان سوایگ می گوید اگر شیللر بزرگ از شصت درصد واژگان آلمانی بهره می گیرد، وسعت بهره گیری گوته از خزانه این زبان نود درصد است. او در «ورتر» زبانی را به کار می برد که در نهضت ادبی دوران خودش، نهضت جوانانه «توفان و طغیان»، الگویی برای پیشگامان ساده نویسی می شود. در جمع آوری شعر عامیانه دستیار گتفرید هردر فیلسوف بود و خودش هم از تاثیر زبان و فضای شعر مردمی و روستایی شعر عامیانه سروده است. طبیعی است زبان بیشتر آثارش فاخر است، خاصه در آثار دوران گرایش او به کلاسیک. اما در «فاوست» سطح زبان و ساحت های کاربرد آن صحنه به صحنه عوض می شود. در یک صحنه سخن خداوند با فرشتگان می آید، در یک صحنه دیگر جر و منجر مشتی عامی مست در یک میخانه. به نسبت این صحنه های متفاوت لحن بیان هم تغییر می کند. عرض کردم که سبک کلام، این که ما به چه شیوه حرف بزنیم، معیاری عینی دارد و حکمی است که شرایط بیرون بر نویسنده یا مترجم تحمیل می کند. در ترجمه های شما، ازجمله در همین «فاوست»، رد سنت ادبی فارسی از نثر و شعر، دیده می شود. البته این به معنای تقلید نیست بلکه به معنای پشتوانه ای است که در زبان ترجمه های شما وجود دارد. این زبان چقدر به سنت ادبی و چقدر به آثار معاصران تکیه دارد؟متأسفانه دید و اطلاع من از ادبیات روز فارسی بسیار محدود است. به اقتضای کار ترجمه اگر کتابی بخوانم، بیشتر از حوزه ادبیات کلاسیک فارسی است. البته باید بگویم در هیچ دوره از زندگی ام امان و فراغتی برای تحصیل پیگیر نداشته ام و با اطلاعات تجربی ام حتما به نقص آدم های خودآموز مبتلا هستم. جبران این نقص ها همیشه زحمت مضاعف بر دوشم می گذارد. در ته ذهنم هم هرگز خودم را مترجم حرفه ای ندانسته ام. در ترجمه «فاوست»، همسرایی شخصیت ها را موزون ترجمه کرده اید و از امکانات شعر فارسی به خوبی استفاده کرده اید. مثلا در جاهایی از وزن و زبان شعرهای عامیانه و فولکلور فارسی به خوبی کمک گرفته اید و جالب این که زبان را هم نشکسته اید: «قلعه دیوار دارد/ دختر و قار دارد/ من سرباز دلیرم/ هرچه باشد می گیرم./ چه قلعه، چه دختر،/ چه دژ باشد چه دلبر./ آستین را بالا برچین/ به عزم صید شیرین./ بدَم، بدَم به شیپور!/ عیش ما را نکن کور...». یا لحن برخی شخصیت ها اگرچه عامیانه است اما در اینجا هم زبان نشکسته است و مثلا در جایی از کتاب آمده: «هرکی هم نازک نارنجی است، جل اش را جمع کند بزند به چاک!» براساس چه معیاری می توان از اصطلاحات عامیانه در اثری کلاسیک استفاده کرد بی آنکه زبان ترجمه دچار افت شود؟خب همان جانب عینی سبک کلام، افت و اوج زبان آن را توجیه، بلکه ضروری می کند. کار این تغییر لحن در «فاوست» آسان تر می شود؛ چون هر صحنه از نمایش ما را به میان آدم هایی با پس زمینه های متفاوت اجتماعی می برد. البته چندجا در متن ترانه ها و سرودهایی پیش می آید که نمی شد به نظم ترجمه شان نکرد. به این موارد محدود می توان با کمی حوصله لباس شعر پوشاند، خاصه اگر قالب آن، مث ...

ادامه مطلب  

نویسنده باید از خواننده جلوتر باشد  

درخواست حذف این مطلب
«دستیار» و «کلاین و واگنر، سیدارتا، گشت وگذار» دو کتابی است که به ترجمه علی اصغر حداد، اولی در نشر نیلوفر و دومی در نشر ماهی، منتشر شده است. ۵۵آنلاین :«دستیار» و «کلاین و واگنر، سیدارتا، گشت وگذار» دو کتابی است که به ترجمه علی اصغر حداد، اولی در نشر نیلوفر و دومی در نشر ماهی، منتشر شده است. «دستیار» رمانی است از روبرت والزر، نویسنده سوئیسی آغاز قرن بیستم؛ نویسنده ای در دوران خود نامتعارف. کسانی که آثار کافکا را خوانده باشند بدون شک با خواندن «دستیار» والزر به شباهت های این رمان با داستان های کافکا پی خواهند برد. شباهت هایی که اصلا اتفاقی نمی تواند باشد چون فرانتس کافکا یکی از ستایشگران «دستیار» والزر بوده است. والزر در رمان «دستیار» از واقعیت دوران خود تصویری وهم ناک، غریب و طنزآلود ارائه داده است. تصویری که باعث می شود این رمان، بعد از این همه سال که از انتشار آن می گذرد، همچنان بدیع و زنده و باطراوت بنماید.«کلاین و واگنر، سیدارتا، گشت وگذار»، شامل سه اثر از هرمان هسه است که در یک کتاب منتشر شده اند. از این سه اثر، «کلاین و واگنر» و «سیدارتا» دو داستان بلند هستند و «گشت وگذار» چنانکه علی اصغر حداد در مقدمه کتاب اشاره کرده، مجموعه ای است «اغلب حاصل گشت وگذار و سیر و سفرهای» هرمان هسه در در کوهپایه های آلپ. هم «کلاین و واگنر»، هم «سیدارتا» و هم «گشت وگذار» آثاری هستند که در عین تفاوت هایشان وجه اشتراکی با هم دارند و آن وجه اشتراک این است که هر سه حول محور «سیر و سلوک» و «جست وجوی حقیقت و کمال» می گردند و هسه در این هر سه اثر به طرح دیدگاه های عرفانی خود پرداخته است. آن چه می خوانید گفت وگویی است با علی اصغر حداد درباره این دو کتاب. قبل از این که به طور مشخص از دو کتاب «دستیار» و «کلاین و واگنر...» که هردو اخیرا با ترجمه شما منتشر شده، صحبت کنیم می خواهم یک سوال کلی راجع به انتخاب های شما بپرسم؛ بیشتر آثار آلمانی زبان که شما برای ترجمه انتخاب می کنید آثار نویسندگان آغاز قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی دوم هستند. حالا البته ممکن است استثناهایی هم دیده شود، اما منظورم به طور عمده است...بله، استثناها هم مثل پتر هانتکه و توماس برنهارت مربوط به سال های ٦٠ و ٧٠ می شوند، یعنی کمی بعد از آن دوره ای که می گویید. یعنی این ها را هم اگر بخواهیم حساب کنیم محدوده انتخاب من، نویسندگان آغاز قرن بیستم تا سال های ٦٠ و ٧٠ را دربر می گیرد. بله، می خواستم بدانم دلیل این که بیشتر به آثار آن دوره گرایش دارید چیست؟یک دلیلش بیش و کم شخصی است؛ این ها آثاری هستند که من خوانده ام و با فضاشان آشنایی دارم، ولی مثلا آثار خیلی خوبی از قرن نوزدهم هستند که من جرات نمی کنم بروم طرف شان و ترجمه شان کنم، چون فضا و محیط شان را زیاد نمی شناسم، اما آثار این دوره و فضا و محیطی را که این آثار به آن تعلق دارد می شناسم. هم خود این آثار را قبلا خوانده ام و هم درباره شان مطالعه کرده ام. از طرفی به این آثار اطمینان دارم، چون از آزمون زمان عبور کرده اند و ارزش و اهمیت شان به لحاظ ادبی ثابت شده است. برای همین سراغ نویسندگان جدید آلمانی زبان نمی روید؟بله، چون نویسندگان جدید هنوز از آزمون زمان عبور نکرده اند. ممکن است الان نویسنده ای باشد که در روزنامه ها و مجلات بنویسند اثرش شاهکار است و عالی است و کلی تعریف و تمجید کنند اما من هنوز به این نویسندگان آن اطمینانی را ندارم که به نویسندگان آن دوره مشخص دارم چون هنوز دوره ای طی نشده که ببینیم این آثار بعد از طی آن دوره هم حرفی دارند که ورای دوره خودشان باشد یا تاریخ مصرف شان کوتاه مدت است و فقط بازه ای مثلا ده، پانزده ساله را در بر می گیرد. در ضمن جهانی بودن اثر هم برای من مهم است و همچنین این موضوع که من ایرانی هم بتوانم با اثر ارتباط برقرار کنم. مثلا من گونتر گراس را نمی پسندم و دوست ندارم چیزی ازش ترجمه کنم چون به نظر من آثارش خیلی آلمانی است و برای من ایرانی چیزی ندارد و یک مخاطب ایرانی نمی تواند به عمق داستان های او راه یابد، چون محیط آلمان را آن چنان نمی شناسد. البته این نظر من است و ممکن است دیگری نظرش متفاوت باشد. در ایران هم به هرحال آثارش ترجمه شده و ترجمه «طبل حلبی» را همه می خرند اما واقعا نمی دانم چند نفر در این جا این رمان را خوانده اند. اما خب چون جامعه جهانی این رمان را تایید کرده و نقدهای خوبی روی آن نوشته شده و نویسنده اش هم جایزه نوبل گرفته است ناشرها خیلی از ترجمه چنین رمانی استقبال می کنند و حتی الان با وجود این که دو ترجمه از «طبل حلبی» هست، کسی اگر برود به ناشری بگوید می خواهم دوباره ترجمه اش کنم، پیشنهادش حتما با استقبال روبه رو می شود. برای من مهم همان معیارهایی است که گفتم، یعنی اطمینان به ارزشمند بودن اثری که می خواهم برای ترجمه انتخاب کنم و گذشتن آن اثر از بوته آزمون زمان و این که به فضای اثر مسلط باشم. در مورد ضرورت تسلط بر فضای اثر بگذارید نمونه ای برای تان بگویم: یک داستان کوتاه ترجمه کرده ام از توماس برنهارت که وسط شهر وین اتفاق می افتد. در این داستان یک شخصیت دیوانه مانندی هست که مدام بین پارلمان و اپرای وین رفت وآمد می کند و مونولوگ می گوید و حین این رفت وآمد از کنار کارخانه ای می گذرد. من که می خواستم این داستان را ترجمه کنم هرچه فکر می کردم متوجه نمی شدم چنین کارخانه ای چه طور ممکن است در مسیر رفت وآمد این آدم باشد. این که در آن مسیری که در داستان توصیف شده چنین کارخانه ای باشد برایم ثقیل بود. خب می توانستم به صورت لغوی آن قسمت را ترجمه کنم و رد شوم، اما با خودم فکر می کردم این داستان یک گیری دارد. تا این که در سفری به وین همان مسیر را رفتم که آن کارخانه را پیدا کنم، اما پیدا نکردم. در رستورانی در یک پارک کوچک نشسته بودم و چیزی می خوردم و یک آقای اتریشی تقریبا همسن و سال خودم هم کمی آن طرف تر نشسته بود. ازش پرسیدم آیا این دور و بر چنین کارخانه ای هست؟ گفت همین جاست که تو نشسته ای. گفتم خب این جا که پارک است. گفت خب قبلا این جا پارک نبود و کارخانه بود. آن وقت بود که فضای آن داستان برایم روشن شد. درواقع چیزی بود شبیه مثلا «دروازه دولت» ما که اسمش همچنان «دروازه دولت» است ولی دیگر دروازه ای در آن نیست. همان طور که گفتم می شد آن قسمت را همان طور لغوی ترجمه کرد اما اگر مترجم قسمتی را که فضایش برای او مبهم است لغوی ترجمه کند، روح آن قسمت را نمی تواند خوب در بیاورد. برای همین من تعجب می کنم از این که مترجمانی مثلا می آیند و داستانی روسی را که در سن پترزبورگ اتفاق می افتد از انگلیسی ترجمه می کنند، در حالی که نه خیابان های شهری را که داستان در آن اتفاق می افتد می شناسند، نه مغازه ها و نوع ساختمان هایش را. وقتی من مثلا از آرتور شنیتسلر ترجمه می کنم خیابان هایی را که در داستان راجع به آن ها حرف می زند با جزئیاتش می شناسم و این شناخت خیلی در ترجمه تاثیر می گذارد و باید چنین شناختی وجود داشته باشد. روبرت والزر که اخیرا ترجمه شما از رمان «دستیار» او منتشر شده در ایران در مقایسه با بعضی از دیگر نویسندگان هم دوره اش چندان شناخته شده نیست، گویا در زمان حیاتش هم بین نویسندگان آلمانی زبان، نویسنده ای تک رو به حساب می آمده؟ بله، البته در ایران قبل از «دستیار» که دومین رمان اوست، رمان سومش به نام «یاکوب فون گونتن» با ترجمه آقای ناصر غیاثی منتشر شده بود و والزر در ایران اولین بار با آن رمان معرفی شد. ضمن این که آقای غیاثی هم ترجمه ای از رمان «دستیار» دارد. اما در مورد تک رو بودن او بین نویسندگان هم دوره خودش، اگر به آن سالشماری که من در پایان ترجمه فارسی «دستیار» آورده ام نگاه کنید می بینید که زندگی خود والزر هم مثل آثارش بوده. آدمی بوده که مدام اسباب کشی می کرده و از خانه ای به خانه دیگر می رفته...مثل یوزف در رمان «دستیار» که یک جا نمی ماند...اصلا رمان هایش خیلی به زندگی خودش شبیه است... و جالب این که در آن دوره، حالا البته کمی بعد از والزر، نویسندگان آلمانی زبان دیگری هم بوده اند که نویسندگان نامتعارف تری در قیاس با ادبیات رایج در زمانه شان به حساب می آمده اند، مثلا کافکا که گویی خیلی متاثر از والزر هم بوده و او را ستایش می کرده، یا روبرت موزیل...بله، یا والتر بنیامین... این ها همه نویسندگانی هستند که در دوره خودشان به اصطلاح وصله ناجور به حساب می آمده اند. مثلا کافکا را اگر با نویسندگان اروپایی دوره خودش مثل رومن رولان و هسه و ... مقایسه کنید می بینید که آثارش کلا خارج از فضای آثار آن ها و کلا خارج از فضاهای ادبی آن روزگارِ اروپاست. موزیل و بنیامین و والزر هم همین حالت را دارند و شاید همین غریب بودن شان در فضای ادبی دوره خودشان است که آن ها را به هم نزدیک می کند. برای همین نویسنده ای مثل والزر در دوره خودش آدم چندان موفقی نیست. او در دوره ای می نوشت که نویسندگان هنوز داشتند به شیوه مثلا امیل زولا موضوعات اجتماعی را مطرح می کردند، یعنی با یک جور دقت ناتورالیستی. از طرفی عده ای هم تحت تاثیر نیچه دنبال بحث های مربوط به قدرت و ابرانسان و مانند این ها بودند. خب معلوم است که نویسنده ای مثل والزر با این فضاها اصلا سازگاری ندارد و ادبای آن دوره هم کارش را قبول نداشته اند. اگر بخواهیم نمونه ای ایرانی از موقعیت او به دست دهیم می شود نیمایوشیج را مثال زد که سنت گراهای هم دوره اش می گفتند سواد ادبی درست و حسابی ندارد و جلوی ادبایی که به شیوه قدما شعر می گفتند کم می آورد. ولی عنصری که در وجود نیمایوشیج بود و در آن ادبای جاافتاده نبود، شاعرانگی نیماست. والزر هم چنین موقعیتی داشت. به ویژه که برای ادبای هم دوره او خیلی ننگ آمیز بود این که آدم بخواهد زندگی خودش را در قالب داستان بریزد و آن را به عنوان اثری ادبی ارائه دهد. والزر اما این کار را نه فقط در رمان «دستیار» بلکه در رمان اولش، «خواهر و برادران تانر» هم انجام داد و شخصیت های آن رمان خواهر و برادران خودش هستند. اما توانایی والزر همان طور که شما هم در مقاله تان درباره رمان «دستیار» نوشته بودید، در این است که او زندگی شخصی خودش را به رمانی تبدیل کرده است که در عین سادگی یک اثر ادبی پرمایه و خلاقانه است. برای همین هم بود که ترجمه این رمان خیلی طول کشید. چون واقعا رمان سهل و ممتنعی است. ظاهر ساده ای دارد و این سادگی در آغاز ممکن است آدم را گول بزند، اما دوباره که آن را می خوانی و به عمقش راه می یابی می بینی به آن سادگی که خیال کرده بودی نیست و تازه در این دوباره خواندن عناصری را در آن می بینی که دفعه اول از چشمت پنهان مانده بود. به تفاوت والزر با آن دسته از نویسندگان دوران خودش که با دقتی ناتورالیستی به مسائل اجتماعی می پرداختند اشاره کردید. بله سبک والزر کاملا متفاوت با آن نوع ادبیات است و خاص بودن او در زمان خودش هم از همین جا می آید. اما در عین حال نگاه نقادانه به جامعه را در آثار او هم می بینیم...بله، او هم جامعه اش را نقد می کند، منتها با نگاه متفاوت خودش این کار را انجام می دهد. اتفاقا نقد خیلی عجیب و غریبی هم از جامعه دوران خودش ارائه می دهد و نگاهش به عمق جامعه است نه به آن چه در سطح جامعه اتفاق می افتد. فراموش نکنید که والزر در دوره ای می نوشت که انقلاب ١٩٠٥ اتفاق افتاده بود و جنبش کارگری داشت رو می آمد. اما ویژگی والزر که منتقدان هم به آن اشاره کرده اند این است که ضمن این که جامعه را نقد می کند یک دید لطیف مهربانانه به آدم ها دارد. یعنی نقد او به جامعه از نوع «مرده باد، زنده باد» گفتن نیست و از موضع بالا هم به قضایا نگاه نمی کند. یعنی ضعف های طبقه کارگر را هم که خودش به آن تعلق دارد می شناسد و می بیند و به عنوان عضوی از طبقه کارگر نگاهش به بورژواها یک سویه نیست که بگوید من حق مطلقم و شما شر مطلق هستید. برای همین در رمان «دستیار» می بینید که بدی ها و خوبی های یوزف و آقای توبلر را که اولی نماینده طبقه کارگر و دومی نماینده طبقه بورژواست، با هم می بیند و نگاهی انتقادی و در عین حال مهربانانه به آن ها دارد. در ضمن نقدش هم نقد عمیقی است و اصلا از نوع نقدهای آبکی نیست که فقط بگوید این بد است و آن خوب است، بلکه فقر جامعه را خیلی خوب به خواننده نشان می دهد. همین طرز نگاه یکی از عواملی است که کار والزر را ویژه می کند. جنبه دیگر کار او که به لحاظ ادبی مهم است، توانایی اش در تبدیل زندگی روزمره سوییس زمان خودش به رمانی است که عمق دارد و فقط یک لایه بیرونی ندارد و همین ویژگی است که «دستیار» را به یک شاهکار بدل کرده است. پس هیچ عجیب نیست که کافکا از این کتاب خوشش آمده باشد و از آن تاثیر گرفته باشد. شما اگر دستیارهای رمان «قصر» کافکا را نگاه بکنید چیزی از دستیار رمان والزر را در آن ها می بینید. یا طنزی که هم در کار والزر هست و هم در کار کافکا؛ طنزی که خیلی هوشمندانه است و اصلا از جنس لودگی نیست. بعد هم این که والزر از تجربه زیسته اش یک وضعیت تمثیلی ساخته که قابل تعمیم به تجربه ای جمعی و جهانی است...برای این که این توانایی را دارد که از سطح به عمق برود. به همین دلیل است که الان که بیش از صدسال از انتشار این رمان می گذرد شما می توانید چیزی از جامعه سوییس را در آن ببینید نه صرفا زندگی شخصی یک آدم را. همچنین در این رمان انگار نشانه های زوال یک دوران را به صورت تمثیلی می بینیم...بله، از همان صفحات اول رمان پیداست که این کارفرما کارش به جایی نمی رسد و موفق نمی شود. البته این را هم بگویم که کارفرمایی که در این رمان هست در عین این که بعضی خصلت هایش او را به نماینده سرمایه داری بدل می کند، ویژگی هایی هم دارد که سرمایه دارهای آن دوره و دوره های قبل ترش نداشتند. سرمایه دار قرن نوزدهمی آدم خیلی مقتصدی بوده؛ در حالی که آقای توبلر در رمان «دستیار» یک مقدار لاابالی است و دیسیپلین و انضباط یک سرمایه دار را ندارد و به اصطلاح آن قدرها هم بورژوا نیست و برای همین هم هست که یک جورهایی خوشایند است. و برای همین هم هست که شکست می خورد و به قول شما کارش به جایی نمی رسد...بله، بنابراین به آن مفهوم نمی شود او را نماینده تام و تمام سرمایه داری دانست که دارد شکست می خورد؛ چون تمام ویژگی های یک سرمایه دارِ آن دوره را ندارد. یک آدم اهل تفریح است که می خواهد خوش بگذراند. در حالی که سرمایه دارِ آن دوره همان طور که گفتم مقتصد است و آن چه را در می آورد نمی خورد و نگه می دارد که تبدیلش کند به سرمایه. درحالی که توبلر این طور آدمی نیست. اما خب به هرحال به قشر مرفه تعلق دارد. مثلا اگر دقت کنید می بینید که مادرش از خودش مقتصدتر است. یک دلیل این هم که مثلث توبلر، همسرش و یوزف به یک مثلث جذاب تبدیل شده، همین طرز نگاه والزر به شخصیت هاست که آن ها را بد و خوب مطلق نمی بیند و در عین این که تضاد میان اقشار فرودست و اقشار بالادست جامعه را نشان می دهد وجوه مثبت و منفی هر دو طرف را می بیند. برای همین من خواننده این آدم ها را به عنوان کاراکترهایی واقعی و نه کاراکترهایی که به صورت تصنعی ساخته شده اند درک می کنم و ساختن چنین کاراکترها و چنین فضایی صرفا با بازنمایی زندگی روزمره در داستان اتفاق نمی افتد. هنر والزر در این است که این ها را از زندگی واقعی گرفته اما در نهایت فضایی که می سازد در عین این که باورپذیر است، غریب نیز هست. به همین دلیل در زمان خودش نویسنده ای ناموفق و همان طور که گفتم وصله ای ناجور است اما بعدها همان طور که کافکا و موزیل را کشف کردند او را هم کشف کردند و به اهمیتش پی بردند. کافکا هم نویسنده ای بود که بعد از مرگش کشف شد و موزیل هم در زمان خودش به عنوان نویسنده آن چنان موفقیتی به دست نیاورد. والزر هم اوضاعش به همین صورت بود اما الان جزو افتخارات ادبیات سوییس به حساب می آید و امروزه اگر بخواهند از دو، سه نویسنده به عنوان نویسندگان مهم سوییس نام ببرند یکی از آن ها قطعا همین روبرت والزر است. یعنی همچنان هم آثارش مورد توجه است؟بله، اصلا یک مرکزی در سوییس هست به نام بنیاد روبرت والزر. اتفاقا رییس این مرکز پارسال آمده بود ایران برای شرکت در برنامه سه کشور، یک زبان که به اتریش، سوییس و آلمان اختصاص داشت. آن جا من با او صحبت کردم و ترجمه «دستیار» را هم برای آن مرکز فرستادم و آن ها آن را در آرشیوشان گذاشتند. جالب است که وقتی ترجمه های کافکا را به موزه کافکا در پراگ فرستادیم آن ها گفتند چون این ترجمه ها کپی رایت ندارند نمی توانیم آن ها را در موزه کنار ترجمه های دیگری که از آثار کافکا وجود دارد بگذاریم، ولی در سوییس و در مورد والزر چنین اتفاقی نیفتاد و بنیاد والزر این ترجمه را گذاشت جزو مجموعه آثار والزر که به زبان های مختلف ترجمه شد ...

ادامه مطلب  

پرفروش ترین آثار کودک و نوجوان در نمایشگاه 97  

درخواست حذف این مطلب
اطلاع از پرفروش ترین آثار کودک و نوجوان موضوعی است که برای اغلب دست اندرکاران این حوزه و مخاطبان جالب و قابل توجه است. براین اساس ایبنا در قالب گزارشی فهرستی از پرفروش ترین آثار کودک و نوجوان عرضه شده در سی ویکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ارائه کرده است.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) 9 روز از سی ویکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران گذشت. در این مدت دانش آموزان زیادی به همراه مربیان شان و کودکان و نوجوانان زیادی هم به همراه خانواده هایشان از نمایشگاه بازدید کردند و کتاب خریدند. در این میان تعدادی از آثار فروش بیشتری نسبت به بقیه داشتند و مورد استقبال قرار گرفتند. کنجکاو بودم که امسال چه آثاری در فهرست پرفروش ها قرار گرفته و این کتاب ها تالیفی بوده یا ترجمه. به این بهانه به سوی سالن های کودک و نوجوان رفتم تا ضمن بازدید از غرفه ها با ناشران گپ و گفتی داشته باشم. اما به دلیل پراکندگی سالن های کودک و نوجوان در نمایشگاه امسال، نمی دانستم از کجا و کدام سالن شروع کنم. بالاخره قرعه به نام ناشران رواق شرقی افتاد. وارد سالن که شدم با هیاهوی دانش آموزان و کودکانی روبه رو شدم که با شوق و اشتیاق از این غرفه به آن غرفه می رفتند و کتاب ها را ورق می زدند. اولین غرفه ای که نظرم را جلب کرد غرفه انتشارات امیرکبیر(کتاب های شکوفه) بود. داخل غرفه رفتم و سراغ مصطفی رحماندوست، مدیر بخش کودک و نوجوان انتشارات امیرکبیر را گرفتم. لیلا اصلانی، مدیر غرفه گفت که دیروز در غرفه بوده و امروز نیامده است. کمی ناراحت شدم چون شکوفه همیشه مرا به یاد مصطفی رحماندوست می اندازد. از لیلا اصلانی درباره پرفروش ها پرسیدم و او بدون مقدمه «قصه های خوب برای بچه های خوب» نوشته مهدی آذریزدی، مجموعه 110 جلدی کتاب های هزار تومانی، مجموعه سه جلدی «انجمن حمایت از غول ها»، نوشته ماتیور مورگان و دیوید سیندن با ترجمه ریحانه جعفری را نام برد و گفت که استقبال از آثار ترجمه و تالیفی یکسان بوده است. منصور جام شیر، غرفه جمعی ناشران غرفه جمعی ناشران که شامل آثار 70 ناشر کودک و نوجوان است در کنار غرفه انتشارات امیرکبیر بود. داخل غرفه که رفتم منصور جام شیر، مدیر نشر نگارینه و مسئول غرفه جمعی را دیدم و از او درباره میزان استقبال و فروش کتاب ها پرسیدم. جام شیر می گفت که تعدادی از ناشران تازه کار با تبلیغات تلویزیونی مخصوصا ماهواره ای قصد گرفتن بازار نشر را دارند و اغلب کتاب های ژانر وحشت تولید می کنند که به نظر من برای بچه ها چندان مناسب نیست چون قرار نیست کودکان خشمگینی به دنیا تحویل دهیم. آن ها با این کارها سعی می کنند بازار را به سمت خودشان بکشانند. درباره پرفروش ترین آثار غرفه جمعی از او می پرسم و جام شیر بلافاصله انتشارات شهرتاش، تیمورزاده، نگارینه و رایحه دانش را برایم ردیف می کند و می گوید از آثار این ناشران استقبال خوبی شده است. مثلا مجموعه 10 جلدی «کودکان فیلسوف» نوشته اسکار برنی فیه، ترجمه آرزو نیراحمدی پرفروش ترین کتاب انتشارات شهرتاش است که فعالیتش بیشتر در حوزه آموزش فلسفه برای کودکان است. انتشار تیمورزاده هم به دلیل کتاب های عروسکی که در قالب آن ها شغل ها را به بچه ها معرفی می کند، فروش خوبی دارد از جمله این کتاب ها می توانم به کتاب «هشدارهای ایمنی»، «حواس پنجگانه»، «پرستار»، «خلبان» و... ترجمه ملیحه اسماعیلی اشاره کنم. کتاب های طنز انتشارات نگارینه هم در حوزه تالیف بسیار پرفروش است مانند «دماغ سوخته» نوشته مهری ماهوتی، «کفش های هزارپا» نوشته فاطمه ابطحی، «تعطیلات بامزه یخمک» نوشته رفیع افتخار و «ماجراهای مدرسه» نوشته مجید درخشانی. هوشنگ اقبال پور، مدیر نشر آبرنگ در حال قدم زدن در سالن های کودک و نوجوان، هوشنگ اقبال پور را دیدم. او مرا به غرفه اش یعنی انتشارات بین المللی آبرنگ دعوت کرد و بعد از احوال پرسی از من سراغ مصاحبه ای که دو روز پیش داشتیم را گرفت و من هم گفتم به دلیل مشغله هنوز نتوانسته ام منتشرش کنم. از او درباره پرفروش هایش پرسیدم. وقتی که شنیدم تالیفی های شان پرفروش تر از آثار ترجمه بوده برایم جالب بود چون اغلب ناشران می گفتند اوضاع تالیف چندان خوب نیست. اقبال پور بسته آموزشی «علوم ریاضی» برای 4 تا 6 ساله ها، مجموعه 12 جلدی «سه سالگی من» نوشته هوشنگ اقبال پور، بسته آموزشی «مهارت تفکر» با عنوان «تفکر و تمرکز برای 4 تا 8 سال» شامل 3 کتاب به همراه ابزار بازی نوشته لیلا کریمی، بسته آموزشی مهارت تفکر باعنوان «ریاضی» نوشته لیلا کریمی برای 4 تا 12 ساله ها را از جمله کتاب های پرفروشی معرفی کرد که بیشتر مورد توجه والدین قرار گرفته است. بعد از گذر از انتشارات آفتاب طلایی، آفتاب مهربانی و ... به انتشارات آفرینگان(بخش کودک و نوجوان انتشارات ققنوس) رسیدم. زهره حسین زادگان، مدیر انتشارات آفرینگان در غرفه نبود. یکی از غرفه داران فهرست پرفروش ها را گرفتم. غرفه دار می گفت که ترجمه نسبت به تالیف فروش بیشتری داشته است و «ماجراهای اُربی» اثر توماس کریستوس با ترجمه الهه رمضانی، «وقتی آتش پاره وارد شهر می شود» نوشته کاترینا نانستاد، ترجمه رقیه بهشتی، «شاهزاده خانم و کره اسب» نوشته استیسی گرگ با ترجمه معصومه رستم زاد پرفروش های حوزه نوجوان و «سار کوچولو نمی تواند پرواز کند» نوشته جنیفر برن با ترجمه محبوبه نجف خانی، «تق تق ماا گاوهایی که تایپ می کنند» نوشته دورین کرونین با ترجمه اکرم حسن و «کاکل قرمزی وسط کتاب خواندن پدرش می پرد» نوشته دیوید ازرا استاین با ترجمه محبوبه نجف خانی پرفروش های حوزه کودک است. به فهرست نگاه می کنم و می بینم همه آثار پرفروش در حوزه ترجمه بوده، از غرفه دار درباره کتاب های تالیفی پرفروش می پرسم. در پاسخ می گوید آثار تالیفی پرفروش بسیار کم داشتیم، کتاب «خورشید توی بشقاب اژدها» اثر سودابه فرضی پور نسبت به بقیه فروش بدی نداشت. با تاسف سری تکان می دهم، تشکر می کنم و می روم و با خود می گویم چرا آثار تالیفی چندان مورد استقبال قرار نمی گیرند. به نشر با فرزندان می رسم. علیرضا احمدلو، مدیربازرگانی نشر و مسئول غرفه را می بینم. او هم می گوید فروش آثار تالیفی همپای آثار ترجمه نبوده و کمتر بوده است. نشر با فرزندان از نشرهایی است که از ناشران تخصصی کتاب های مربوط به نوزادان و کودکان است. احمدلو می گوید در حوزه زیر یکسال فروش بالاتری داشتیم و از جمله آثار پرفروش می توانم به «شیوه های تقویت هوش نوزاد» نوشته بئاتریس میلتر با ترجمه طاهره طالع ماسوله برای کودکان زیر یکسال، مجموعه 5 جلدی «دنیای اطراف من» برای کودکان 3 تا 5 سال نوشته دلفین گراویه با ترجمه طاهره خدایی، مجموعه 9 جلدی «من و داداشم» نوشته فانی جولی و رزکپدویلا ترجمه نسرین گلدار اشاره کنم. از احمدلو می خواهم بعد از این کتاب های ترجمه یک کتاب تالیفی هم معرفی کند. او هم مجموعه 9 جلدی «ترانه های بارداری» اثر مریم اسلامی و زهرا موسوی را معرفی می کند و می گوید که نسبت به سایر تالیفی ها فروش نسبتا خوبی داشته است. در حال قدم زدن در سالن کودک به یک کندوی عسل با تصویر تعدادی زنبور عسل برخورد کردم. این غرفه، بجز غرفه انتشارات گاج (کتاب های زنبور) نمی توانست غرفه ناشر دیگری باشد. به سراغ شهلا خجسته مدیر روابط عمومی بخش کودک و نوجوان انتشارات گاج (کتاب های زنبور) و مدیر غرفه رفتم. او می گفت تالیفی ها پرفروش تر از ترجمه بوده چون در این حوزه سرمایه گذاری کرده اند. به گفته خجسته ، مجموعه 11 جلدی کتاب های عروسکی شامل شعر و داستان اثر اسدالله شعبانی، مجموعه «حیوانات کوچک» نوشته جیووانی کاویزل با ترجمه مهری کاظمی شامل کتاب هایی به شکل حیوانات که داخل آن ها اطلاعات اولیه ای درباره زندگی حیوانات به کودکان داده شده است، مجموعه 40 جلدی کتاب های قرآنی نوشته امیر پناهی آذر، مجموعه 10 جلدی «کلیله و دمنه» بازنویسی مریم جلالی، مجموعه «اوریگامی» که بچه ها بدون قیچی از روی برش هایی که وجود دارد حیوانات را برای 9 تا 15 ساله ها و خانواده ها می سازند، مجموعه 3 جلدی «ویلف» نوشته جورجیا پریچت با ترجمه محمدرضا سلطانی و مجموعه 14 جلدی «رولد دال» نوشته رولد دال و ترجمه زهرا متعصب دیانی از پرفروش ترین کتاب های انتشارات زنبورند. از غرفه نشر زنبور که بیرون می آیم به جمعیت زیادی از نوجوانان برخورد می کنم که روبه روی تابلوی نشر پرتقال جمع شده اند. از لابه لای جمعیت زیادی که در غرفه مشغول انتخاب کتاب اند، خودم را به میثم درویش، مدیر فروش انتشارات پرتقال می رسانم و از او درباره کتاب ها می پرسم. او می گوید که امسال با 400 عنوان کتاب به نمایشگاه آمدیم که 200 عنوان از آن چاپ نخست بود. با اینکه تمرکز ما روی حوزه کودک و نوجوان است اما فروش بیشتری در حوزه نوجوان داشتیم و «پاستیل های بنفش» نوشته کاترین آپلگیت با ترجمه آنیتا مغربی، «دوری فانتاسما گوری» نوشته ابی هنلن با ترجمه نلی محجوب، مجموعه 7 جلدی «بیگ نیت» نوشته لینکن پیرس با ترجمه سارا فرازی، مجموعه 4 جلدی «من جوکم» نوشته جیمز پترسون با ترجمه بیتا ابراهیمی و بهشته خادم الشریف از پرفروش ترین آثارمان در حوزه نوجوان بودند، «موریس و کتاب های پرنده» نوشته ویلیام جویس با ترجمه فرمهر منجزی هم پرفروش ترین آثارمان در حوزه کودک بود. از سالن اول خارج شدم و به سالن دیگر ناشران کودک و نوجوان رفتم. چشمم به انتشارات شهر قلم افتاد. یاد سال 95 افتادم که شهرقلم غرفه برتر در حوزه کودک و نوجوان شد. از مسعود گلابی، مدیر انتشارات شهر قلم، سراغ پرفروش ها را گرفتم و او مجموعه 6 جلدی «من زی هستم» نوشته عذرا جوزانی، مجموعه 5 جلدی «نی نی حیوانات» با شعر ناصر کشاورز را به عنوان پرفروش ترین کتاب ها در حوزه خردسال معرفی کرد و گفت امسال تولید تعدادی کتاب در حوزه نوجوان را نیز شروع کرده است که با استقبال خوبی روبه رو شده. روبه روی انتشارات شهر قلم، غرفه انتشارات سوره مهر بود. دو نفر در لباس عروسک هایی از شخصیت های شکرستان در مقابل این انتشارات راه می رفتند و مردم را به غرفه دعوت می کردند و با بچه ها عکس می گرفتند. غرفه تقریبا شلوغ بود، از مهدی محمدی، مدیر روابط عمومی انتشارات سوره مهر سراغ پرفروش ها را گرفتم. می گفت میزان فروش در حوزه نوجوان بیشتر از حوزه کودک بوده و «فیلشاه» اثر عباس شراره، «رفاقت به سبک تانک ...

ادامه مطلب  

طباطبایی:ترجمه طبیب زاده از ترجمه های مشابه بهتر است/ بهفر:در مقابل ادبیات ترجمه خنثی نباشیم  

درخواست حذف این مطلب
نقش ترجمه و کارکردهایش برای مطالعات زبان فارسی بسیار مهم است، متاسفانه برخی اوقات شاهد آن هستیم که برخی از مولفانی که در حوزه تالیف زبان و ادبیات فارسی کار می کنند، می خواهند شکافی بین خود و ترجمه ایجاد کنند. امروز تحقیق در ادبیات فارسی و تحقیق درباره شعر غنایی و لیریک بدون چنین ترجمه هایی امکان پذیر نیست.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،نشست معرفی وبررسی کتاب «غزلواره ها» اثر ویلیام شکسپیر با حضور مهری بهفر، علاءالدین طباطبایی و مترجم اثر امید طبیب زاده روز دوشنبه 16 بهمن از ساعت 16 تا 18 در سرای اهل قلم برگزار شد.در ابتدای نشست امید طبیب زاده مترجم و زبان شناس درباره نامی که برای این کتاب برگزیده توضیحاتی داد و عنوان کرد: من باید در ابتدای بحث به دو سوال پاسخ بدهم. یک سوال اینکه چرا گفتید غزلواره و نه غزل. این نوشته ها مطلقا به غزل ربطی ندارد و مشابه غزل های ما نیستند. این غزلواره ها به هم مرتبطند و باید پشت سرهم خوانده شوند. این تسلسل در بین بیت های آن هم وجود دارد. تعداد ابیات غزل فارسی کم و زیاد می شود اما تعداد ابیات غزلواره ها محدود است. اینها یکی نیستند و تفاوت های زیادی دارند. اما شباهت آنها در مضمون و محتواست. هر دو تا به عواطف انسانی و بهشت می پردازند و بعد به مسائل سیاسی پرداخته می شود. اما باز این شباهت هم دلیل نمی شود که به این ها غزل بگوییم و باید تمایز آن را با انتخاب اسم دیگری نشان دهیم.اما اینکه چرا از لفظ سونات استفاده نکردم هم به این دلیل بود که غزلواره یک لفظ فارسی است. خواننده با این فرض که این کتاب مجموعه غزل است ممکن است اصلا به خواندن این کتاب ادامه ندهد. این ابیات باید پشت سر هم مانند داستان خوانده شوند. در ترجمه های دیگری که از این نوشته های شکسپیر شده از آن ها به عنوان غزل یاد شده که نتیجه برداشت ناصحیحی است که تصور می کردند که غزل و غزلواره تشابه فرم دارند. تفسیرهای که این کتاب دارد را هم از منابع معتبری آورده ام تا همه چیز برای خواننده فارسی زبان قابل فهم تر و باورپذیرتر باشد.امید طبیب زاده سپس علاءالدین طباطبایی درباره این کتاب گفت: من متخصص شعر و شکسپیر نیستم. شاید تنها چیزی که هستم یک خواننده علاقه مند است و چیزهایی که از شکسپیر ترجمه کرده ام. ترجمه در حقیقت از نظر نظریه پردازان به دونوع کامیونیتیتیو یا همان ارتباطی و لفظ به لفظ تقسیم بندی می شود. در نوع اول سبک در آن اهمیتی ندارد و صرفا ترجمه زبان به زبان دیگر است. نویسنده آن متن قطعا سبک داشته اما در حوزه مطالب علمی اهمیت سبک کمتر است. این مطالب مجموعه اطلاعاتی درباره جهان خارجی است که باید به زبان دیگر منتقل شود و این نوع متون ترجمه پذیرترین متون هستند. یعنی متون مربوط به فناوری و تکنولوژی. دشواری آنها به دلیل واژگان آن هاست و این مشکل به راحتی با قرض گرفتن و ساخت واژه ها قابل حل است. فناوری و علوم دقیقه ترجمه راحت تری به نسبت علوم انسانی و فلسفه دارند. نویسندگان علوم انسانی هم دارای سبک اند اما این سبک در انتقال معنا اهمیت ندارد مثلا سبک داروین دارای اهمیت زیادی است و به نوعی از متون ادبی به حساب می آید. به دلایل مختلفی مانند مخالفت کلیسا سبکش دارای اهمیت زیادی بود اما باز هم می توان سبک داروین را در ترجمه نادیده گرفت و حتی در این صورت هم اساس مسئله انتقال داده می شود. علوم انسانی مانند جامعه شناسی و زبان شناسی تا حدی دارای سبک اند. مثلا سبک چامسکی با ردفورد متفاوت است اما اصل مطلب فرقی نمی کند و قابل انتقال جدای از سبک است.وی در مورد آثار فلسفی گفت: فلسفه بینابین است و سبک در آن اهمیت پیدا می کند. به قول میدل مارچ اکثر کسانی که آثار هگل و کانت را به آلمانی و انگلیسی خوانده اند اذعان داشته اند که درک متن ترجمه آسان تر است چون بخشی از پیچیدگی ها را مترجم ناگزیر به حذف آن است و پیچیدگی هایی که جزئی از پیام باشد ناگزیر از دست می رود.طباطیایی در ادامه شعری از فردوسی از داستان ایرج خواند و گفت: ابهام این شعر زیاد است با وجود اینکه اساس فردوسی ابهام و پیچیدگی نیست: «هر آنکس که دارد روانش خرد/ گناه آن سگالد که پوزش برد» مصرع اول به این معناست که روان می تواند خرد داشته باشد یا نداشته باشد؟ و به علم انسان شناسی برمی گردد. معنایی که برادران وارنرز در انگلیسی برای این متن آورده اند بدین شرح است که عاقلان پوزش خواه را گناهکار می شمارند و این یکی از برداشت هایی است که از این شعر می توان داشت. با این مثال می فهمیم که ابهامات متن اصلی را نمی توان منتقل کرد.این مترجم درباره ترجمه شعر گفت: باید توقعمان را از ترجمه شعر پایین بیاورم از لحاظ دشواری ترجمه فلسفه در آخر قرار می گیرد و فناوری و علوم دقیقه در ابتدا. ادبیات داستانی با شعر فرق می کند. صرف برگرداندن داستان دشواری چندانی ندارد اما نویسندگان معناهای زیادی در لایه های داستان استفاده می کنند که فرهنگ وابسته است و به اصطلاح کالچرفری نیست و انتقال آن خیلی دشوار است. یکی از نمونه های مشهور در رمان آنا کارنینا در صحنه انداختن آنا به زیر قطار است. چون ذهن آنا به شدت مشوش است و جملات نامفهومی به کار برده است. مترجم انگلیسی با معنادار کردن جملاتی که قرار بوده بی معنا باشند و ذهن مشوش آنا را نشان بدهند ناگزیر به رفع ابهام بوده است و از آن گریزی نداشته است.وی افزود: مثالی می زنم که بدانید وقتی شعر برمی گردد چه وضعیتی پیدا می کند ترجمه اشعار خیام به انگلیسی توسط فیتز جرالد از موفق ترین ترجمه هاست. کار ترجمه فیتس جرالد به کلی غیرقابل تقلید است. ترجمه کاملا آزاد است و تشخیص اینکه بیت فیتز جرالد مربوط به کدام رباعی است تقریبا غیرممکن است چون ما نمی دانیم فیتز جرالد تا چ اندازه با فارسی آشنایی داشته است. اشعار خیام به نوعی منبع الهامش بوده و اروپایی ها از این ترجمه استقبال زیادی کرده اند. به عنوان مثال در رباعی 32:اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ این حرف معما نه تو خوانی و نه منهست از پس پرده گفت وگوی من وتو/ چون پرده برافتد نه تو دانی و نه منترجمه این رباعی به این شکل است که: درسی است که کلید آن را نیافته ام. پرده ای است که آن سوی آن را نمی بینم، گفت وگوی کوتاهی است میان من و تو که بعد از آن نه تو خواهی بود و نه من. بیش از این ترجمه نمی توان از فیتز جرالد و باقی مترجمان از فارسی انتظاری داشت.وی در ادامه کار طبیب زاده را از این دیدگاه با دو ترجمه دیگر که حاضر نشد از آن ها اسم ببرد مقایسه کرد و گفت: کار طبیب زاده آموزشی و به نوعی شناسایی خود شکسپیر و حال و هوای دوران رنسانس است. زبان انگلیسی میانه در این دوران در حال تبدیل به زبان جدید بود اما این مسئله هنوز در شعر نمود پیدا نکرده بود و بسیاری از ایماژها قرون وسطایی هستند.نویسنده «نکاتی در آسیب شناسی فرهنگ های فارسی» افزود: زحمتی که آقای طبیب زاده در این کتاب کشیده شده این است که علاوه بر اینکه بیت به بیت آن را ترجمه کرده است، برای هر بیت تفاسیر مختلف را دیده و به یک جمع بندی رسیده است. به همین دلیل متن بسیار آموزشی است و یک خط واحد است که باید به صورت پیوسته خوانده شود.در ادامه طباطبایی به قرائت چند نمونه از ترجمه های غزلواره های طبیب زاده و مقایسه آن با دیگر نمونه های ترجمه شده پرداخت و اشاره کرد که این کتاب را ابوالحسن نجفی هم دیده بوده است.امید طبیب زاده با تایید این موضوع گفت: آقای نجفی حال خوبی نداشت با این حال از من خواست که این را خدمتشان ببرم و این خیلی عجیب بو.د با آن حالش یک هفته ای آن را خواند و ادیت کرد، کار ابوالحسن نجفی متن را یکی دو درجه بالا برد در ادامه مهری بهفر پژوهشگر و شاهنامه پژوه درباره اهمیت ترجمه چنین کتاب هایی در شناخت بهتر ادبیات فارسی سخنرانی کرد و گفت : به گفته مترجم ترجمه و تفسیر این کتاب نزدیک به هزار ساعت زمان برده است. مخاطبان اصلی این کتاب به نظر من کسانی هستند که در رشته زبان وادبیات فارسی در حال مطالعه و تدریس اند. نقش این ترجمه و کارکردهایش برای مطالعات زبان فارسی بسیار مهم است. شفیعی کدکنی هم بر این امر صحه گذاشته و متاسفانه برخی اوقات شاهد آن هستیم که برخی از مولفانی که در حوزه تالیف زبان و ادبیات فارسی کار می کنند از روی غرور می خواهند شکافی بین خود و ترجمه ایجاد کنند. امروز تحقیق در ادبیات فارسی و تحقیق درباره شعر غنایی و لیریک بدون چنین ترجمه هایی امکان پذیر نیست. من کارم تدریس شاهنامه و ادبیات غنایی است و در ابتدای امر که از شرکت در این جلسه سرباز زدم، حس کردم که خودم هم جزو دسته ای هستم که شکاف ایجاد می کنند و به همین دلیل تصمیم به شرکت در این جلسه گرفتم. خنثی نبودن ما در مقابل ادبیات ترجمه لازم است.وی درباره آسیب شناسی جداکردن حیطه تالیف از ترجمه تصریح کرد: اگر حیطه ترجمه از تالیف جدا باشد دچار آسیب می شود. برخلاف ما که چنین واکنشی به ترجمه داریم و به آن حد از ادراک اهمیت ترجمه نرسیده ایم، اکثریت اندیشمندان بر این باورند که تنها عامل یا مهمترین عامل ترجمه است.این مصحح شاهنامه به نقل قول هایی از اندیشمندان پرداخت و ادامه داد: با این مقدمه قصد داشتم بگویم؛ خیلی از ما که در انتهای کتاب های خود از منابع ترجمه ای در تالیف کتاب هایمان استفاده کرده ایم، باز هم برای شرکت در چنین جلساتی مقاومت می کنیم و دیگر باید به این عقیده به حیطه عمیق ادراکی برسیم که بدون ترجمه متون ادبی جهان، واقعا آنچه ما در حیطه تحقیق درباره ادبیات فارسی انجام می دهیم با محدودیت جهان بینی مواجه خواهد شد. ما یک شعر و یک تابلوی نقاشی را به طور منفعل نگاه کنیم اما اگر به آنها با نمونه دیگری از همان چیز در همان ژانر به بیرون ادبیات خودمان نگاه کنیم به درک دیگری می رسیم، یعنی به آنچه ادبیات تطبیقی در برابر ادبیات عمومی به ما می گوید. ادبیات عمومی به حیطه مطالعه ویژ گی ها و... در مرزهای زبان و ادبیات می پردازد. ادبیات تطبیقی این مسائل را در ادبیات ملی دیگر کشورها بررسی می کند. به قول منتقدی در یک رخداد واحد در ادبیات در صورتی که با مشابه اش در یک ادبیات دیگر مقایسه نشود درک درستی از آن حاصل نمی شود. پیش از اینکه وارد این مقایسه شوم؛ سوالی را مطرح می کنم. من آثار ترجمه شده را چه رمان ، چه نظریه و چه آثار کلاسیک دنبال می کنم. تا به حال ندیدم کتابی به این شکل شرح متن کلاسیک غربی را ارائه بدهد. پیشتر ...

ادامه مطلب  

بسیاری از ترجمه های فارسی دقیق نیست  

درخواست حذف این مطلب
کاوه میرعباسی از ضرورت ترجمه دوباره آثار ادبی به زبان فارسی می گوید بسیاری از ترجمه های فارسی دقیق نیست فرهنگ > ادبیات - مرتضی کاردر:کاوه میرعباسی مترجمی است که از چند زبان ترجمه می کند. تسلط بر زبان های اسپانیایی و انگلیسی و فرانسوی و استمرار او در ترجمه آثار ادبی سبب شده است که کارنامه ترجمه هایش پربرگ و بار و متنوع باشد. گپ کوتاهی با کاوه میرعباسی زدیم تا از کارها و ترجمه های تازه اش بپرسیم.برای خوانندگان ما بگویید که چه کارهای تازه ای را ترجمه کرده و در دست انتشار دارید؟ترجمه تازه ای از «پدرو پارامو» اثر «خوان رولفو» انجام داده ام، همچنین 9داستان جروم دیوید سلینجر را ترجمه کرده ام. از سلسله ترجمه های آثار «گابریل گارسیا مارکز» هم 3 رمان کوتاه (برگ باد ـ کسی نیست به سرهنگ نامه بنویسد ـ وقایع نگاری مرگ اعلام شده) را ترجمه کرده ام که این سه رمان با هم در یک مجلد منتشر خواهد شد.همه این کتاب ها از زبان اصلی ترجمه شده اند، یعنی پدرو پارامو و آثار مارکز از زبان اسپانیایی و داستان های سلینجر از انگلیسی. ناشر 2 کتاب اول نشر ماهی و ناشر کتاب دوم انتشارات کتابسرای نیک است. مجوز کارها هم آمده و امیدوارم که طبق وعده ناشر در پاییز به بازار بیاید.پدروپارامو قبلاً به فارسی ترجمه شده است، 9داستان سلینجر هم همینطور. چرا شما آنها را دوباره ترجمه کرده اید؟ پیش تر هم که صد سال تنهایی را و دیگر کارهای مارکز را ترجمه کرده بودید بسیاری همین پرسش را مطرح کردند.من هیچ کاری را که ترجمه خوبی به فارسی از آن موجود باشد، ترجمه نکرده ام. مثلاً وقتی فهمیدم که استاد «عبدالله کوثری» دارد «سور بز» را ترجمه می کند با اینکه با ناشر قرارداد بسته بودم کار ترجمه آن را کنار گذاشتم. من معمولاً در کنار متن اصلی ترجمه کتاب به زبان های دیگر هم استفاده می کنم.بسیاری آثار از زبان واسطه به فارسی برگردانده شده اند و متن های مبنای ترجمه در پاره ای مواقع اصلاً متن های امین و دقیقی نیس ...

ادامه مطلب  

75کتاب برتر کودک و نوجوان به انتخاب لاک پشت های پرنده  

درخواست حذف این مطلب
در جشنواره پاییزه فهرست لاک پشت پرنده اسامی 75 کتاب برتر کودک و نوجوان برگزیده فصل پاییز 1395 رونمایی شد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، لاک پشت پرنده فهرستی از کتاب های برتر هر فصل، برای کودکان و نوجوانان ایرانی است. این کتاب ها را گروهی از منتقدان، کارشناسان و نویسندگان کودک و نوجوان، با بررسی کتاب های کودک و نوجوان انتخاب می کنند. در جشنواره پاییزی فهرست لاک پشت پرنده که روز گذشته سوم دی ماه با حضور جمعی از نویسندگان، مترجمان و تصویرگران کتاب کودک و نوجوان در شهر کتاب مرکزی برگزار شد، اسامی 75 کتاب کودک و نوجوان برگزیده فصل پاییز اعلام شد. کتاب های راه یافته به فهرست به شکل زیر رده بندی می شوند:۱ـ کتاب هایی با ارزش شش لاک پشت، که بیش ترین هماهنگی را با معیارهای اعلام شده داشته باشند و افزون بر آن، نکته ای ویژه در محتوا یا فرم آن ها به چشم بخورد، که در این دوره هیچ کتابی در زیل این گروه قرار نگرفت.۲ـ کتاب هایی با ارزش پنج لاک پشت، که بیش ترین هماهنگی را با معیارهای اعلام شده دارند، عبارتند از:- «لیدنبرگ، افسانه هوش پرنده» با ترجمه مونا توحیدی صفت از انتشارات هوپا- «ببر رها می شود» با ترجمه فرح بهبهانی از انتشارات چکه- « کلاغ سیاه به سفر می رود» به نویسندگی بابک صابری از انتشارات فاطمی(کتاب طوطی)- «عروس دریایی» با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی از انتشارات افق- « خوابی پر از گوسفند» به نویسندگی و تصویرگری پژمان رحیمی زاده از انتشارات فاطمی(کتاب طوطی)- « شانس ضرب در هفت» با ترجمه پرناز نیری از انتشارات افق- «موزی می خندد» با تصویرگری و طرح داستان از حسن موسوی و نویسندگی حمیدرضا شاه آبادی از انتشارات افق- «مجموعه بازی با ابزارهای ساده» به نویسندگی معصومه پورطاهریان از انتشارات اهل قلم- « مجموعه پردازش و سرگرمی» با ترجمه محمود مزینانی از انتشارات پیدایش- «شش لول» با ترجمه آرزو احمی از انتشارات پیدایش- «مجموعه اکو» با ترجمه فروغ منصورقانعی از انتشارات پرتقال۳ـ کتاب هایی با ارزش چهار لاک پشت، که هماهنگی نسبی با معیارهای اعلام شده دارند که عبارتند از:- «آن کفش ها» با ترجمه پویا پاک نژاد از انتشارات هوپا- «پشت پشت گردنم،لانه کرده ای» به نویسندگی و تصویرگری اعظم مهدوی از انتشارات حوض نقره- «ایلا نگهبان باغ وحش» به نویسندگی زهرا فردشاد از انتشارات هوپا- «بیدی بیدی و روز برفی» با ترجمه محبوبه نجف خانی از انتشارات زعفران- «آنابل و جعبه های جادویی» با ترجمه شادی صدری از انتشارات دنیای اقتصاد(دارکوب)- «پسر امپراطور یونجه برها» به نویسندگی فاطمه فروتن اصفهانی از انتشارات هوپا- «مجموعه لویی ها » با ترجمه حسام سبحانی تهرانی از انتشارات مبتکران- «من یک گوزن بودم» به نویسندگی احمد اکبرپور و تصویرگری نرگس محمدی از انتشارات افق- «پرسش های دخترانه، احساسات دخترانه» با ترجمه ژاله نوینی و معصومه رحمانی از انتشارات ایران بان- «یک قور ظریف قورباغه ای» به نویسندگی و تصویرگری غزاله بیگدلو از انتشارات هوپا- «مجموعه هفت مهر جادو» با ترجمه ندا درفش کاویانی از انتشارات کتاب پارسه- «مجموعه سیپتیموس هیپ» با ترجمه مهرداد مهدویان از انتشارات افق- «مجموعه افسون های نیل» با ترجمه مهدی ضرغامیان از انتشارات محراب قلم- «مجموعه سه دخترون» به نویسندگی محمدرضا شمس از انتشارات افق- «مجموعه الا» با ترجمه لیلا قنبریان، پرویز خزائی و زهرا معین الدینی از انتشارات شهر قلم- «مجموعه تام گیتس» با ترجمه بهرنگ رجبی از انتشارات هوپا- «مامان بزرگ جدید» با ترجمه نونا افراز از انتشارات هوپا- «مجموعه داینا» با ترجمه محبوبه نجف خانی از انتشارات زعفران- « ماجراهای کارلسون پشت بومی» با ترجمه امیلی امرایی از انتشارات هوپا- «فیل دریایی و قهرمان بیس بال» با ترجمه اسدالله امرایی از انتشارات دنیای اقتصاد(دارکوب)- «ماجراهای پینوکیو» با ترجمه مهرداد مهدویان از انتشارات چکه- «شنگال» با ترجمه زهره پریرخ از انتشا ...

ادامه مطلب  

علت ورم مفاصل در کودکان » سرگرمی  

درخواست حذف این مطلب
هنگامی که بیشتر مردم درباره ورم مفاصل (آرتریت) فکر می کنند، این بیماری را با کودکان ارتباط نمی دهند. اما شایع ترین تصور نادرست درباره ورم مفاصل این است که آن را یک بیماری مختص به افراد پیر در نظر می گیرند. در واقعیت، ورم مفاصل هر فردی در هر سنی را می تواند تحت تاثیر قرار دهد. آیا کودکان نیز به ورم مفاصل مبتلا می شوند؟در افراد جوان و کودکان زیر ۱۶ سال، ورم مفاصل به صورت متفاوت از بزرگسالان طبقه بندی می شود. دوره بیماری در کودکان به طور معمول متفاوت از بزرگسالان است. کودکان علائمی متفاوت را تجربه می کنند و به طور کلی شرایط بهبودی در آنها به واسطه پیش بینی بیماری مطلوب تر است. ورم مفاصل دوران کودکی به نام ورم مفاصل نوجوانی یا ورم مفاصل ایدیوپاتیک نوجوانی شناخته می شود. زیرمجموعه های ورم مفاصل نوجوانیبرای دهه ها، ورم مفاصل نوجوانی به سه زیرمجموعه تقسیم شده بود که هر یک مفاصل مختلف را با یک الگوی مشخص از علائم تحت تاثیر قرار می دهند: ورم مفاصل نوجوانی پلی آرتیکولارورم مفاصل نوجوانی پوسی آرتیکولارورم مفاصل نوجوانی سیستمیک در سال ۲۰۰۱، اتحادیه بین المللی انجمن های روماتولوژی (ilar) ورم مفاصل نوجوانی را به زیرمجموعه های بیشتری تقسیم کرد، که این کار عمدتا با اهداف پژوهشی انجام گرفت. به نظر می رسد هفت زیرمجموعه ورم مفاصل ایدیوپاتیک نوجوانی به تکامل و توسعه خود ادامه خواهند داد، زیرا هر چه بیشتر از این شرایط اطلاعات کسب شده است. برای ایجاد درک اولیه، اجازه دهید سه زیرمجموعه اصلی ورم مفاصل نوجوانی را مد نظر قرار دهیم. بیماری پلی آرتیکولاربیماری پلی آرتیکولار بسیاری از مفاصل را شامل می شود. این نوع از ورم مفاصل نوجوانی بیش از پنج مفصل را تحت تاثیر قرار می دهد و شبیه ترین نمونه به آرتریت روماتوئید بزرگسالان است. دختران نسبت به پسران دو برابر احتمال بیشتری دارد به این بیماری مبتلا شوند. مفاصل به طور معمول به صورت متقارن (در هر دو سمت) تحت تاثیر قرار می گیرند. در این بیماری اغلب مفاصل کوچک دست ها و همچنین مفاصل دیگر تحت تاثیر قرار می گیرند. تب خفیف، کاهش وزن، و کم خونی ممکن است شکل بگیرند و در موارد شدید، احتمال مواجهه با مشکلات رشد وجود دارد. آزمایش عوامل روماتوئید در بیشتر کودکان مبتلا به بیماری پلی آرتیکولار منفی است و روند درمان و بهبودی به طور معمول خوب دنبال می شود. اقلیتی از کودکان که عوامل روماتو ...

ادامه مطلب  

پایا مقالاتی در باب و از منظرِ علوم انسانی را نوشت  

درخواست حذف این مطلب
مقاله هایی که در این کتاب «راه و رسم منزل ها؛ مقالاتی در باب و از منظرِ علوم انسانی» به قلم علی پایا گرد هم آورده شده اند، جملگی با موضوع «علوم انسانی» ارتباط دارند.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «راه و رسم منزل ها؛ مقالاتی در باب و از منظرِ علوم انسانی» نوشته علی پایا از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.مقاله هایی که در این دفتر گرد هم آورده شده اند، جملگی با موضوع «علوم انسانی» ارتباط دارند. جایگاه این علوم در کشور ما، باوجود آشنایی تقریباً یکصد و پنجاه ساله ایرانیان با اندیشه های مدرن در این قلمرو، همچنان برای بسیاری ـ حتی اهل نظر ـ به درستی شناخته نیست.شماری از سنت گرایان، این علوم را بیگانه با فرهنگ و سنت و اندیشه اسلامی به شمار می آورند و نشر و ترویج آن ها را برای جامعه ایرانی مُضر می دانند و مقابله با آن ها را ضروری و لازم و حتی واجب شرعی می شمارند. گروهی از این شمار برآنند که راه مبارزه با علوم انسانی جدید، تولید علوم انسانی اسلامی است. صاحب این قلم، دفتر مستقلی از مجموعه مقاله هایی را که این گونه در هیئت کتاب انتشار می یابند، به بحث تفصیلی درباره پروژه «اسلامی سازی علوم» اختصاص داده است. در دفتر کنونی تنها یکی از مقاله ها به شکل مستقیم به این موضوع می پردازد؛ هرچند گاه در برخی از دیگر مقاله های این مجموعه نیز اشاره هایی به این پروژه شده است.تجدد گرایانِ گاه افراطی بر این رأی هستند که هر آنچه در بیرون از مرزهای کشور و با عنوان علوم انسانی تولید می شود، باید عیناً به زبان فارسی در اختیار خوانندگان ایرانی قرار داده شود. از دیدگاه این گروه، علوم انسانی همچون دیگر علوم، هویتی عام و فرا فرهنگی دارند و میراثی متعلق به همه بشریت به شمار می آیند و بنابراین باید بی هیچ محدودیتی به خواستاران آن در ایران عرضه شوند.صاحب این قلم، با دو رویکردی که در بالا بدان ها اشاره شد موافق نیست؛ هرچند بر این نظر است که در هریک بذر ها و گَرده هایی از حقیقت یافت می شود. علوم انسانی ـ به توضیحی که در این دفتر خواهد آمد ـ در همان حال که عضوی از خانواده کلی علوم هستند، تفاوت هایی اساسی با علوم فیزیکی و زیستی دارند. از جمله مهم ترین این تفاوت ها آن است که این علوم (و نیز علوم اجتماعی) از وجهی علم هستند و از وجهی فناوری. درباره این دو اصطلاح مهم در مقاله های بخش نخست این مجموعه به گستردگی توضیح داده شده است و در برخی مقاله ها نیز پاره ای از این توضیحات مکرر خواهد شد. تکنولوژیک بودن دیسیپلین های انسانی و اجتماعی موجب شده است برخی از صاحب نظران از اصطلاح «تکنولوژی های انسانی و اجتماعی» برای برجسته ساختن وجه اخیر این دیسیپلین ها بهره گیرند. از آنجا که ایدئولوژی ها نیز تکنولوژی اند، تکنولوژی های انسانی و اجتماعی می توانند به منزله ایدئولوژی به کار گرفته شوند و همین امر لزوم بررسی نقادانه دعاویی را که در حوزه علوم و تکنولوژی های انسانی مطرح می شوند، دوچندان می کند. به این اعتبار ترجمه مستقیم بسیاری از موضوعاتی که در حوزه علوم انسانی در بیرون از ایران مطرح می شود، بدون تأمل نقادانه در آن ها می تواند حوزه فرهنگی و آکادمیک کشور را به عرصه ای برای طرح «مد های فکری» بدل سازد. مد هایی که پس از مدتی در خود کشور های مولد آن ها از رونق می افتند اما پیامدهای نامطلوب اخذ و اقتباس غیر نقادانه آن ها تا سالیانِ سال در این مرز و بوم بر جای خواهد ماند.با توجه به آنچه گفته شد، پیام اصلی اثر حاضر، تقویت هاضمه عقلانیت و نقادی در میان شهروندان ایرانی است. علوم انسانی که به یک معنای دقیق «انسان ساز» به شمار می آیند، در صورتی در هدف خود موفق می شوند که بتوانند مخاطبان و حاملانی عقل گرا و نقّاد تربیت کنند. صاحب این قلم امیدوار است آنچه در این مجموعه جمع آوری شده است، گامی باشد در مسیر دستیابی به هدفِ مورد اشاره.در مجموعه حاضر، 23 مقاله از آثار نگارنده بازنشر شده اند. این مقاله ها زیر سه عنوان کلی جای گرفته اند: «مقاله هایی درباره علوم انسانی»، «گفت و گو هایی درباره علوم انسانی» و «مقاله هایی از منظر علوم انسانی».مقاله «چگونه می توان کارایی علوم انسانی را افزایش داد؟ بحثی در امکان پذیری و راهکار های عملی»، دو مسئله اساسی در ارتباط با علوم انسانی را مورد بررسی قرار می دهد. نخست ارزیابی امکان ارتقای کارایی این علوم و دوم، در صورتِ یافتن پاسخی مثبت برای پرسش نخستین، کاوش در راه های عملی ازدیاد بازده علوم انسانی. از آنجا که درباره چیستی علوم انسانی و ظرفیت ها و اهداف آن دیدگاه های متنوعی در میان صاحب نظران وجود دارد، در بخش نخست مقاله به ارزیابی نقادانه برخی از این دیدگاه ها پرداخته شده است. در بخش دوم شماری از شیوه های پیشنهادی برای بهبودبخشی به قابلیت های علوم انسانی مورد ارزیابی قرار گرفته اند. در بخش سوم مدل مختار نگارنده برای پژوهش در حوزه علوم انسانی معرفی شده است. در بخش چهارم با بهره گیری از مباحث مطرح شده، مسئله امکان ارتقای کارایی علوم انسانی مورد ارزیابی نقادانه قرار گرفته و در آخرین بخش مقاله بحثی درباره ارائه راهکار های عملی برای بهبود بخشی کیفیت علوم انسانی در کشور ارائه شده است.«آینده علوم انسانی در ایران» موضوع مورد بحث دومین مقاله بخش نخست است. در این مقاله پس از اشاره کوتاهی به اهمیت مطالعات آینده اندیشانه و چگونگی انجام این مطالعات و میزان اعتبار نتایج آن ها، به این پرسش پرداخته می شود که راز اهمیت علوم انسانی در مقایسه با دیگر علوم در چیست. بر مبنای پاسخی که برای این پرسش اساسی ارائه شده است، برخی آموزه ها به منظورِ زمینه سازی برای ایجاد صورت مطلوبی از علوم انسانی پیشنهاد شده است.مقاله «بررسی امکان علوم انسانی اسلامی» که سومین مقاله بخش نخست است می کوشد با متمایز کردن دو جنبه علمی و تکنولوژیک علوم انسانی نشان دهد علوم انسانی از جنبه علمیِ آن در مورد مسلمانان و غیرمسلمانان یکسان است؛ درحالی که از حیث تکنولوژیک می توان (با لحاظ شرایطی که در مقاله توضیح داده می شود) از تکنولوژی مناسب مسلمانان (در حوزه علوم انسانی) سخن گفت. آموزه ای که مقاله با تکیه بر آن تحریر شده است ناظر به این استدلال است که علم و تکنولوژی باوجود ارتباط تنگاتنگی که به خصوص در اشکال مدرن خود با یکدیگر دارند، واجد تفاوت های اساسی هستند. این تفاوت ها موجب می شود بتوان (تحت شرایطی خاص) از تکنولوژی های بومی یا دینی سخن گفت؛ حال آنکه در مورد علوم، افزودن صفاتی نظیر بومی یا دینی، بی وجه خواهد بود.«موانع رشد علوم انسانی در ایران» که آخرین مقاله بخش نخست است در قالب یک سخنرانی در مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی ارائه شده است. آنچه در این مجلد آمده، متن ویرایش شده آن سخنرانی است. موضوع مقاله چنان که از عنوان آن برمی آید، شماری از عوامل رشدنایافتگی علوم انسانی در ایران است. از جمله عوامل مورد اشاره در این گفتار می توان به نبود ارتباط بین علوم انسانی و علوم طبیعی، ناآشنایی با معرفت های مرتبه دوم و بالاتر، مشکل ترجمه و مدهای فکری اشاره کرد. در مقاله حاضر بر ضرورت ایجاد زیست بوم عقلانیت، ترویج رویکرد نقادانه، تقویت نهادهای دموکراتیک و نهادهای پشتیبان آزادی و نیز تعامل سازنده با دنیا در عرصه های نظری به عنوان شماری از راهکار ها برای مواجهه با عقب ماندگی علوم انسانی در ایران تأکید شده است.بخش دوم با عنوان «گفت و گو هایی درباره علوم انسانی» چنان که از عنوان آن برمی آید، در بردارنده شماری گفت و گوی مکتوب با برخی نشریه ها پیرامونِ مسائل مربوط به علوم انسانی است. برخی از این گفت و گوها به بهانه انتشار کتاب هایی بوده که به وسیله صاحب این قلم تألیف یا ترجمه شده اند. گفت و گو های دیگر ناظر است به مسائل عام تر در قلمرو علوم انسانی. نخستین مقاله این بخش در بردارنده پاسخ هایی است که نگارنده به پرسش های آقای دکتر مسعود معینی پور سردبیر محترم فصلنامه صدرا درباره علوم انسانی ارائه کرده است. قرار بود این پرسش ها با شماری از صاحب نظران در میان گذارده شود و دیدگاه های آنان در فصلنامه صدرا انتشار یابد. نگارنده از سرنوشت این نظرخواهی اطلاعی ندارد.گفت و گو با فصلنامه عصر اندیشه که بیشتر ناظر بر علل گرایش فارغ التحصیلان رشته های مهندسی به علوم انسانی بود، دومین مقاله بخش دوم کتاب حاضر را تشکیل می دهد. پاسخ های صاحب این قلم به برخی پرسش های مطرح شده در این گفت و گو ناظر به تجربه های شخصی خود وی، به عنوان یکی از همان فارغ التحصیلان رشته های مهندسی بوده است که به قلمرو علوم انسانی کوچ کرده اند. پرسش های این گفت و گو از طریق آقای مهندس مجید اسدپور با نگارنده در میان گذارده شد.دو مقاله بعدی در این بخش با عناوین «وضع علم و تکنولوژی در غیاب علوم انسانی و اجتماعی» و «رنجوری علوم انسانی» محصول دو گفت و گوی مکتوب با نشریه فرهنگ امروز و روزنامه شرق است. پنجمین مقاله بخش دوم، گفت و گویی است درباره کتاب اسطوره چارچوب: در دفاع از علم و عقلانیت که نخستین بار در روزنامه اعتماد ملی انتشار یافت. مقاله ششم محصول گفت و گویی است که آقای سوگند علی خواه درباره فلسفه در جهان معاصر با نگارنده به انجام رساند. از جمله مهم ترین موضوعات مورد توجه پرسشگر محترم این نکته بود که با توجه به برآمد رسانه های جدید و جامعه های مجازی ای چون فیسبوک و توئیت، فلسفیدن چه کارکرد و وظیفه ای دارد. متن این گفت و گو در سایت رادیو فردا انتشار یافت.مقاله «مروری به ورود فلسفه علم به ایران» محصول گفت و گویی با نشریه فرهنگ امروز است. این مقاله در بردارنده پاسخ به شمار قابل ملاحظه ای از پرسش های بسیار مهم در ارتباط با جایگاه فلسفه علم در ایران به صورت خاص و موقعیت علوم انسانی در کشور به طور کلی است؛ از جمله آنکه: «برخی از مهم ترین جریان های موجود در فلسفه علم (در قرن بیستم) در واکنش به پوزیتیویسم منطقی قوام یافتند درحالی که در ایران ادبیات مربوط به پوزیتیویسم منطقی چندان گسترده و قوام یافته نبود. آیا فقدان چنین بستری خدشه ای در نحوه معرفی این رشته به ایرانیان ایجاد نکرد و آیا در ایران عملاً با پرسش هایی برای مسائل ناموجود مواجهیم یا اینکه چنین شاکله هایی برای بررسی مسائل خاص و مربوط ما بازسازی و دچار دگردیسی شدند؟» و یا «در ایران ب ...

ادامه مطلب  

فارس از آشفته بازار اوقات فراغت تابستان گزارش می دهد از حال ناخوش «سامی عقرب و ایجی» تا برنامه های «دهان پُرکن» آموزش و پرورش!+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری فارس _محمد تاجیک: «فراغت»، در لغت به معنای آسودگی و آسایش است و اوقات فراغت، در مقابل اشتغال و درگیری های روزمره که همراه با خستگی است، قرار دارد.رفع خستگی، تفریح و سرگرمی، ایجاد امکان برای بالابردن سطح معلومات، مشارکت اجتماعی و پرورش استعدادها، از جمله اهداف تهیه و برنامه ریزی مشخص اوقات فراغت است، اما نکته بسیار مهم در برنامه ریزی برای اوقات فراغت به ویژه دانش آموزان، توجه به این نکته است که اوقات فراغت به معنی پر کردن «ساعت خالی» نیست؛ بلکه به معنی غنی کردن و استفاده از اوقاتی است که در آن از محدوده وظایف و کارهای متداول روزمره خارج می شویم و به نوعی درصدد باز آفرینی توانایی جسمی و روحی خود و توانمند کردن دانش و آگاهی های علمی هستیم که ما را در طی کردن مسیر زندگی در ابعاد مختلف رهنمون می کند.چند روزی از آغاز فصل تابستان می گذرد و میلیون ها دانش آموز پس از فارغ شدن از کلاس درس و آموزش رسمی در مدارس، سه ماهه تابستان را به گذران اوقات فراغت و تعطیلات می پردازند.گذران اوقات فراغت نوجوانان و جوانان به شیوه صحیح و مطلوب، به دغدغه میلیون ها خانواده در کشور مبدل شده است. *دغدغه های نوجوان و جوان چیست؟دوران نوجوانی و جوانی اقتضائات و تمنّیات خاص خود را دارد و شور و شوق بی حد و اندازه، نشاط و جنب و جوش، کنجکاوی به دانستن و آگاهی بی حد و حصر، آن هم در عصر ارتباطات و پیوستگی های بی مانع و تقابل فرهنگ های متفاوت، جملگی حکایت از تضارب فرهنگ ها مختلف و تأثیر پذیری از یکدیگر است. دیگر دانستن حد و مرزی ندارد و محدودیت و معذوریتی برای خود قائل نیست.از این رو، گذران اوقات فراغت میلیون ها نوجوان و جوان جامعه نیازمند دقیق ترین و جزیی ترین برنامه ها متناسب با سن، علائق، فرهنگ ها و اعتقاد و خارج از هرگونه نگاه سلیقه ای،جناحی و فردی است.نوجوان و جوانان امروز، سخت به دنبال دانستن حقیقت و تشنه احساس اعتماد، بین خود و دیگر افراد جامعه است. دوست دارد دیده شده و حرف هایش شنیده شود، او تشنه محبت و جلب نظر از سوی دیگران است و در این مسیر، گاه، آگاهانه و زمانی از روی جهالت به بیراهه می رود.او، متعلق به عصر ارتباطات است و عاشق درک و تأیید شدن؛ خواهان احترام و عاشق مورد اعتماد قرار گرفتن از سوی والدین و همه کسانی است که حق بزرگتری و سروری بر او، برای خود قائل هستند، در نتیجه؛ به دنبال میدانی برای بروز توانایی ها و شایستگی های خود است و اوقات فراغت زمان و محمل خوبی برای ظهور ساختن این توانایی هاست.در پر کردن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان، خاصه دانش آموزان، دستگاه های مختلفی مانند وزارتخانه های آموزش و پرورش، ورزش و جوانان، فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، هلال احمر، سازمان تبلیغات اسلامی، کانون های فرهنگی و تربیتی مساجد، شهرداری ها، سازمان بسیج مستضعفین، صدا و سیما و... وظیفه و نقش دارند و هر یک، بنا بر اختیارات و امکانات خود، سعی در غنی سازی این اوقات دارند.موضوع مهم این است که اگر در گذشته شاخص اصلی اوقات فراغت دانش آموزان در فصل تابستان مشغول شدن به کسب و کار موقت و محدود به سه ماهه تعطیلات تابستان بود و به عنوان امری پسندیده و ممدوح بین خانواده ها قلمداد می شد، امروزه این نوع نگاه کمی تقلیل یافته و علی رغم وجود چنین نگرشی در بعضی از خانواده ها، اقبال و رغبت اکثر خانواده ها به سمت حضور فرزندان خود در کلاس های مختلف آموزش و ورزشی است و فراگیری مهارت و کار آفرینی در جایگاه دوم قرار دارد.*رسوخ چشم و هم چشمی به قامت اوقات فراغت نوجوانان و جوانان نکته قابل توجهی که در این میان وجود دارد، این است که نوع نگاه خانواده ها به موضوع اوقات فراغت در برخی از موارد، در قالب چشم و همچشمی های دامنگیر سطوح مختلف زندگی دیده شده است.به عبارت بهتر؛در بعضی از خانواده ها علاقه و میل دانش آموز تعیین کننده نوع فعالیت در تعطیلات تابستان نیست؛ بلکه نوع نگاه کلیشه ای و تقلیدی بعضی از خانواده هاست که تعیین کننده این فعالیت ها و سپری کردن اوقات فراغت و تعطیلات تابستان فرزندان است و به بازده آموزش های ارایه شده به نحو مطلوب توجه نمی شود و فرزندان خانواده ها از آغاز صبح، همچون خودرویی که باید از ایستگاه های روزانه به نوبت عبور کرده و در هر ایستگاهی مسافری سوار کند، مطالبی را بر ذهن خود حمل کرده و طی طریق کنند؛ بی آنکه اندکی در آموزه دریافتی خود تأمل کرده و با شناخت عمیق، با آنها برخورد کنند. البته؛ یکی از مبادی مؤثر در غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان رسانه های دیداری و شنیداری به ویژه تلویزیون است که با توجه به نقش های رسانه ای خود مانند کارکرد آموزشی، اطلاع رسانی و تفریحی و سرگرمی بسیار تأثیر گذار است؛ البته نمی توان نقش فضای مجازی و شبکه های اجتماعی را به عنوان رسانه های نوظهور از نظر دور داشت و کتمان کرد.*برنامه ریزی برای اوقات فراغت دانش آموزان میدان تسلط و به بند کشیدن دانش آموزان نیستبا عنایت به این موارد ذکر شده، باید بدانیم و توجه کنیم، اگر طرح ریزی برنامه برای اوقات فراغت نوجوانان و جوانان از جهتی زیر سلطه و عقیده افراد دیگری غیر از آنها باشد و حالت دیکته شده و دستوری داشته باشد، نه تنها نفعی عاید مخاطبان نمی شود بلکه فراغت نبوده و نوعی در بند کشیدن است؛ چرا که این موضوع خارج از تأکید و دستورات رایج است و متناسب با علائق هر فرد، با توجه به سن و خصوصیات شخصیتی در افراد مختلف متفاوت است.به طوری که برنامه های یاد شده، در حالت نخست تفریحی بوده و نقش بازتوانی جسمی و روحی داشته باشد؛ البته این امور می تواند مهارت آموزی و کسب دانش را نیز به دنبال خود داشته باشد.در خصوص فراگیری مهارت ها و دانش های مختلف از جمله آموختن زبان های خارجی همواره خانواده ها دچار نوعی افراط و تفریط شده اند؛ به طوری که در برنامه ریزی و گسیل داشتن فرزندان خود به کلاس های آموزشی مانند زبان های خارجی نگاه افراط گونه و خارج از توان دانش آموزان دیده می شود. شیب تند روی آوردن به سمت آموزشگاه های مختلف به خصوص در فصل تابستان و بازار بعضاً مکاره و سودجوی برخی از این آموزشگاه ها، بی توجه به کیفیت آموزش سبب ساز بی انگیزگی و دور شدن دانش آموزان از این نوع آموزش ها شده است.*مؤلفه های مؤثر در بهینه سازی اوقات فراغت چیست؟در تحلیل صحیح عوامل مؤثر در بهینه سازی اوقات فراغت دانش آموزان، علل مختلفی دخیل هستند؛ از جمله: «طراحی و چیدمان مناسب برنامه های فرهنگی و ورزشی متناسب با سنین و علائق دانش آموزان»،«تهیه امکانات مطلوب»،«انتخاب زمان و فضای مناسب»،«به کارگیری مربیان و اساتید رشته های مختلف»،«بکارگیری روش های اجرای برنامه ها» و «میزان دریافتی شهریه از متقاضیان استفاده از این تسهیلات»، نقش تعیین کننده ای در اقبال و یا روی گرداندن نوجوانان و جوانان جامعه دارند. *یک چهارم مدارس کشور، پایگاه تابستانی استدر این میان، معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش هر ساله برنامه های مختلف و متنوعی برای گذراندن این ایام نسبتاً طولانی تدارک می بیند که از جمله آن، ایجاد پایگاه های اوقات فراغت تابستان در مدارس منتخب است؛ به شکلی که در تابستان سال جاری 25 هزار پایگاه تابستانی در حدود یک چهارم مدارس کشور کار ساماندهی ایام تعطیلات تابستانی دانش آموزان را بر عهده دارند و در کنار این مدارس، کانون های فرهنگی و تربیتی و مجموعه های ورزشی وابسته به آموزش و پرورش نیز نقش دارند.آموزش و پرورش برای پایگاه های تابستانی خود در مدارس کلاس های مختلف فرهنگی و ورزشی متنوعی در نظر گرفته است و در قبال ارائه خدمات یاد شده، مبالغی به عنوان شهریه از خانواده ها دریافت می کند.* شکاف زیاد بین کیفیت پایگاه های تابستانی در مدارسالبته در چگونگی ارائه خدمات و امکانات فرهنگی و ورزشی در پایگاه های تابستانی آنچه به خوبی مشهود و ملموس است،تفاوت و کیفیت و کمیت این تسهیلات است، به طوری که مناطق محروم در مقایسه با مناطق برخوردار تفاوت فاحش کمی و کیفی مشاهده می شود و پرداخت شهریه نیز از مهمترین دغدغه های خانواده هاست، به خصوص خانواده هایی که چند فرزند محصل دارند، در پرداخت شهریه کلاس ها در تنگنا قرار دارند و برخی عطای بهره مندی از کلاس ها را به لقایش می بخشند.در مقابل آموزش و پرورش نیز از کمبود اعتبارات و منابع کافی و لازم گلایه مند است و دریافت ها را امری برای جبران بخشی از هزینه خدمات ارائه شده می داند.***روایت واقعی از اوضاع نابسامان اوقات فراغت دانش آموزان در عصر یک روز گرم تابستان، عازم یکی از مناطق جنوبی تهران می شوم تا پای درد دل نوجوانان و جوانان در ایام تعطیلات تابستان بنشینم.مقصد،یکی از محله های شلوغ جنوب تهران در منطقه 17 است. حوالی 3 عصر پای در پارک بهاران در مجاورت میدان بهاران می گذارم. تعدادی نوجوان و جوان در پارک پرسه می زنند.دو نوجوان دبیرستانی، اولین کسانی بودند که نظرم را به خود جلب کردند، به سمت شان رفتم و نگاه متعجبانه شان حکایت از کنجکاوی برای اینکه بدانند من کیستم داشت.خودم را معرفی کردم. از آنها خواهش کردم فضایی برای نشستن در کنارشان به من بدهند.وقتی که مطمئن شدند که واقعاً قصد شنیدن حرف ها ی شان را دارم، برای صحبت کردن روی خوش نشان دادند. *علیرضا حیدری جوان 18 ساله، با جثه لاغر و کشیده اش و در حالی که محاسن کمی بر چهره دارد در پاسخ به سؤالم در خصوص اوقات فراغت می گوید: اوقات فراغت یک دوره زمانی است که می توان هم با برنامه آن را گذراند و همه بدون برنامه سپری کرد.وی می افزاید: این دوران می تواند بهترین زمان دانش آموزان باشد و بستگی به هدفی دارد که ما در زندگی داریم.او که نگاهش کمی دور از فضای گفت وگوی مان است به فضای مجازی اشاره می کند و یادآور می شود: در گذشته، فضای مجازی وجود نداشت؛ بلکه دانش آموزان دنبال یاد گرفتن کار و حرفه ای در تابستان بودند. صله رحم و دیدار و بازدیدها بیشتر بود و به دنبال آن، محبت بین افراد بیشتر بود.این نوجوان اضافه می کند: فضای مجازی حسن تنهایی بین افراد به ویژه جوانان ایجاد کرده است، صحبت ها کم شده و ذهن دانش آموزان در کنترل فضای مجازی است.حیدری به اقدامات آموزش و پرورش برای اوقات فراغت دانش آموزان اشاره می کند و بیان می دارد: کارهای حساب شده ای انجام نمی شود؛ برای نمونه اگر اردویی برگزار می شود، کنترل خوبی بر رفتار و کردار دانش آموزان صورت نمی گیرد و همین اردو، باعث بعضاً دوستی های نامناسب بعدی شده و به نظرم بار منفی آن بیشتر از بار مثبت است.این نوجوان دبیرستانی در حالی که نگاهش به دیگر هم سن و سالان خود در گوشه دیگر پارک است، می گوید: من در مؤسسه ای فرهنگی و یک کانون فعالیت می کنم که نام آن رهروان ولایت و در منطقه 17 است.*برخورد خوب مسئولان کانون مسیر زندگیم را تغییر دادوی به روند جذب شدنش در این کانون فرهنگی اشاره کرده و می افزاید: سال 88 وقتی جذب این کانون شدم، دانش آموز شلوغی بودم و ابتدا میانه خوشی با بسیج نداشتم، اما از فضایی که این کانون داشت خوشم آمد و جذب آن شدم؛ به خاطر همین برخوردهای خوب به هیأت رفتم و بعد از یک سال مسیر زندگیم تغییر کرد و حالا خودم نوجوانان را جذب این کانون فرهنگی می کنم.حیدری تأکید می کند: معتقدم اگر دل انسان با کاری باشد، حتماً دنبال آن کار می رود اما امروز دل نوجوانان ما محل کارهای اشتباهی شده است.وی با انتقاد از دولت در خصوص عدم حمایت از فعالیت های فرهنگی نوجوانان و جوانان یادآور می شود: تأثیرگذارترین فرد رفیق آدم است؛ حتی پدر و مادر نیز نمی توانند آنقدر تأثیرگذار باشند؛ چرا که خیلی از رازهای شخصی را می توان به رفیق مان گفت، اما به پدر و مادر نمی شود هر حرفی را در میان گذاشت.این نوجوان با تأکید بر اثر منفی رفیق ناباب برای دانش آموزان، خاطرنشان می کند: باید با دانش آموز رفیق شد؛ ضمن اینکه امروز می توانم بگویم متأسفانه بعضی از افراد فکر می کنند اگر دنبال ارتباط و دوستی با جنس مخالف نباشیم، فردی عقب مانده هستیم و باعث سرافکندگی می شود.در گرماگرم این گفت وگو و در حالی که تابش خورشید در عصر یک روز تابستانی صورت مان را نوازش می دهد و باید هر چند لحظه برای در امان ماندن این تابش خود را در زیر سایه درختان مخفی کنیم، رضا غلام پور، دانش آموز پایه دهمی که در کنارمان نشسته است، وارد بحث می شود و می گوید: ارتباط و دوستی با جنس مخالف برای جلب محبت است؛ مجتبی که کمبودش در بعضی از نوجوانان حس می شود.وی می افزاید: شاید دانش آموزی با پدرش رابطه خوبی داشته باشد، اما این ارتباط را با مادرش نداشته باشد؛ در نتیجه به دنبال این است که این کمبود را با یک دوست جنس مخالف جبران کند.از غلام پور می خواهم از اوقات فراغت و اهمیت آن برای مان بگوید که کمی فکر می کند و یادآور می شود: اوقات فراغت زمان خالی است که باید آن را پرکنیم؛ حالا یا با موارد مثبت و مفید یا منفی؛ البته آموزش و پرورش باید زمان ها را با برنامه های مفید پر کند.این نوجوان با انتقاد از عدم نظارت صحیح بر پایگاه های تابستانی آموزش و پرورش، متذکر می شود: اگر به کانون های فرهنگی و دینی توجه بیشتری شود، به دلیل اینکه در آنجا رفاقت و محبت بیشتری وجود دارد، بهتر است. وی ابراز می دارد: به عنوان یک نوجوان 16 ساله از مسئولان درخواست می کنم برای کارهای فرهنگی وقت بگذارند تا ما نوجوانان و جوانان اوقات فراغت را بهتر بگذرانیم.حالا توجه ام به گوشه دیگر پارک جلب می شود؛ جایی که چند نوجوان در حال بگو و مگو و سر و صدای زیاد هستند.از دو دانش آموز جدا می شوم و به سمت محفل دانش آموزانی که در جلوی استخر سر پوشیده تجمع کرده اند می روم.ابتدا وقتی من را می بینند متفرق می شوند و فکر می کنند حتماً مأمور هستم و برای تجسس قصد ارتباط با آنها را دارم، اما هنگامی که با توضیحاتم روبه رو شده و متوجه می شوند مأمور نیستم و تنها برای شنیدن و گزارش نویسی به میان شان رفته ام، اطمینان می کنند و با هم شروع به صحبت می کنیم* 3 پرونده خلاف در پاسگاه دارمتصویر دانش آموزان بزهکار«ع_ج» ،معروف به (سامی عقرب)، که دانش آموز پایه پیش دانشگاهی است ، با همان شور و شیطنت های زیادش شروع به صحبت می کند. او که جنبش و جوش عجیبی دارد، خیلی سریع به گفتن رزومه سیاهش اشاره می کند و یادآور می شود: 3 پرونده خلاف در پاسگاه دارم.این نوجوان به شهرت سامی عقرب بودنش اشاره می کند و می افزاید: بچه ها و مردم به دلیل اینکه من یکسره به مردم یک جوری نیش و حرف ناربط می زنم این صفت را به من دادند.سامی عقرب دوستانش را خطاب می کند و از آنها می خواهد حرف بزنند.در همین لحظه، «م_ف»، معروف به (اف دی) وارد صحبت می شود و اظهار می دارد: دانش آموز سال سوم ریاضی هستم.از او در خصوص گذران اوقات فراغت می پرسم که با خنده و از سر تمسخر می گوید: خب باید اوقات فراغت خوبی داشته باشیم، اما الان اوقاتمان خوب پر نمی شود و به بطالت می گذرد.او به وضع بدِ کار اشاره می کند و می افزاید: پدرم یک راننده است و من هم به دلیل بیکاری، یکسره تو پارک هستم و با دوستان سرگرم تفریح هستیم.«الف_ه»،نفر سوم گفت وگوی عصرگاهی مان است و می گوید: همیشه مأموران در این پارک و اطراف آن ما را تعقیب می کنند؛ البته وقتی تفریح و جای مناسبی نباشد، ما نوجوانان و جوانان دنبال کار خلاف می رویم.*مشروب، سیگار و مواد مخدر مصرف می کنیماو که نیم نگاهی به دوس ...

ادامه مطلب  

نام محمد قاضی بر جلد هر کتاب، پشتوانه ای برای فروش آن بود  

درخواست حذف این مطلب
محمدرضا جعفری گفت: محمد قاضی از پرکارترین مترجمان بود و قریب هفتاد کتاب بهترین آثار نویسندگان اروپا و آمریکای لاتین را ترجمه کرد. نام او روی جلد هر کتاب، پشتوانه ای برای فروش آن بود. آرزویش این بود که شمار ترجمه هایش را به یکصد عنوان برساند که متاسفانه مرگ مهلتش نداد. زنده یاد انجوی شیرازی می گفت خیلی دلم می خواهد جوانان ایرانی کتاب «زندگی یک مترجم» نوشته آقای قاضی را بخوانند تا دریابند که اراده و اندیشه قوی یعنی چه؟ و اگر کسی بخواهد ادم شود، حتما می تواند، اگرچه هزار مانع در راه پیشرفت او ردیف شود و اگرچه از کلیه وسایل و امکانات محروم باشد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به مناسبت بازنشر کتاب «بی ریشه» از ترجمه های زنده یاد محمد قاضی پس از حدود 40سال و بیستمین سالگرد خاموشی وی، شبی از شب های بخارا به تجلیل از این مترجم با حضور دو نسل از همکاران قاضی، شخصیت هایی چون محمدرضا جعفری، ایرج پارسی نژاد، مهدی غبرایی، غلامرضا امامی و مسعود فروتن بعد از ظهر دوشنبه بیست ویکم اسفندماه با همکاری نشر کتاب پنجره در تالار فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. در ابتدای این جلسه علی دهباشی که اجرای مراسم را برعهده داشت به معرفی مختصری از محمدقاضی پرداخت و سپس محمدرضا جعفری، مدیر نشرنو و از دوستان و هم دوره های محمد قاضی به عنوان اولین سخنران این نشست متنی را قرائت کرد که به شرح زیر است.«آقای دکتر، مسئله ای نیست، در مملکت ما چندان نیازی هم به حنجره نیست، چون نمی توانیم حرفمان را بزنیم و صدای مان را به گوش دیگران برسانیم.»این نقل به مضمونِ پاسخ قاضی خوش سیما، شوخ طبع و سرد و گرم چشیده ما بود، هنگامی که دکتر به او گفت باید حنجره اش را بردارند. در تمام بیست و چند سال آشنایی مان این روحیه و شوخ طبعی را حفظ کرد. آشنایی من با آقای قاضی از سال 1350 و به واسطه زنده یاد ابراهیم یونسی آغاز شد. البته قبل از آن در دهه 40 موسسه ما کتاب شازده کوچولو را از ایشان منتشر کرده بود، ولی در آن ایام من محصل دبیرستان بودم و در اوقات فراغت به مدرسه می رفتم و فقط یک بار او را دیده بودم که برای دیدار شادروان عبدالله توکل به دفتر موسسه امیرکبیر آمده بود.در سال 1350 که به حضورش رسیدم به گرمی مرا پذیرفت و از شنیدن برنامه هایی که داشتم، اظهار خوشحالی کرد. پیشنهاد کردم تجدید چاپ کتاب «نان و شراب» را که سال ها پیش روزنامه اطلاعات منتشر کرده بود به ما واگذار کند. از پیشنهاد من استقبال کرد و به این ترتیب دوستی میان ما پا گرفت. وقتی که چاپ جدید «نان و شراب» منتشر شد، آقای قاضی آنقدر از طرح جلد و چاپ و صحافی آن خوشش آمد که چاپ کتاب های دیگرش را هم که می توانست از اسارت ناشران آزاد کند، به ما سپرد: بردگان سیاه، تاریک ترین زندان، طلا، جزیره پنگوئن ها، تپلی و چند داستان دیگر. اما خودش « نان و شراب» را بهترین کتابی می دانست که ترجمه کرده است و از آن راضی تر بود و دلیل این رضایت را هدایت فکری بیشتری می دانست که به خواننده می دهد. اما شگفتا که متصرفین امیرکبیر این کتاب را ضاله تشخیص دادند و از چاپ آن خودداری کردند.از سال 1352 که من و همسرم را به مهمانی تولد 60 سالگی اش دعوت کرد، رفت و آمد خانوادگی ما شروع شد. در آن مهمانی بود که مسحور زنده دلی او شدم. تقریبا در تمام مدت مهمانی دو دستماله هِلپِرِکَه کرد و مهمانان را به تبعیت از خود واداشت. همیشه می گفت من زوربای ایرانی هستم، با همان رنج ها، عشق ها و سربلندی ها. هر بار که کتاب «نان و شراب» تجدید چاپ می شد، یعنی سالی یکی دو بار، آقای قاضی یک مهمانی ترتیب می داد و من و همسرم را هم دعوت می کرد. البته به مناسبت های دیگر هم درِ خانه اش به روی ما و دوستان باز بود و باید از مهربانی های همسرش کشورخانم نازنین هم یاد کنم که در پذیرایی از ما به راستی سنگ تمام می گذاشت. اما افسوس که جفای روزگار ما را از هم دور کرد، همچنان که خانواده ها را از هم پاشاند و به گوشه و کنار جهان تاراند.وقتی که نشر نو شروع به کار کرد، آقای قاضی هم یکی از دوستانی بود که چاپ کتابشان را به ما سپردند. با موافقت مرحوم عظیمی، مدیر و صاحب انتشارات نیل، «دن کیشوت» را هم که چند سالی نایاب بود، تجدید چاپ کردیم و با استقبال روبه رو شد. اما متاسفانه به خاطر درگیری های مرحوم عظیمی با شرکاء اش دیگر موفق به تجدید چاپ آن نشدیم. یک روز در دفتر نشر نو در خیابان فلسطین نشسته بودم که آقای قاضی با همان گشاده رویی همیشگی دست نویس کتاب «حلقه سوم» را برایمان آورد. این کتاب هم مثل بقیه ترجمه های او با استقبال روبه رو شد، اما متاسفانه تجدید چاپ آن مصادف شد با تعطیل کار نشر نو به خاطر نگرفتن پروانه نشر! به این ترتیب بود که به محاق رفتن نشر نو و گرفتاری های دیگر منف رفته رفته بین ما فاصله انداخت. محمدرضا جعفریمحمد قاضی از پرکارترین مترجمان بود و قریب هفتاد کتاب بهترین آثار نویسندگان اروپا و آمریکای لاتین را ترجمه کرد. نام او روی جلد هر کتاب، پشتوانه ای برای فروش آن بود. آرزویش این بود که شمار ترجمه هایش را به یکصد عنوان برساند که متاسفانه مرگ مهلتش نداد. زنده یاد انجوی شیرازی می گفت خیلی دلم می خواهد جوانان ایرانی کتاب «زندگی یک مترجم» نوشته آقای قاضی را بخوانند تا دریابند که اراده و اندیشه قوی یعنی چه؟ و اگر کسی بخواهد ادم شود، حتما می تواند، اگرچه هزار مانع در راه پیشرفت او ردیف شود و اگرچه از کلیه وسایل و امکانات محروم باشد.اکنون که بیست سال و دو ماه از مرگ او می گذرد، خدا را شکر می کنم که این امکان به من داده شد تا در این مجلس چند کلمه ای درباره او سخن بگویم.»در ادامه این جلسه مهدی غبرایی مترجم به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: پیش تر به مناسبت های گوناگون آنچه به نظرم می رسید، از زنده یاد محمد قاضی گفته و نوشته ام. امروز می خواهم ببینم راز ماندگاری و تاثیرگذاری این مترجم بزرگ در چیست. با سقوط و تبعید رضاشاه و بر تخت نشستن فرزند او به یاری متفقین در جنگ جهانی دوم، در اوضاع آشفته سیاسی و اجتماعی آن روزگار، یعنی دهه 20 و 30 شمسی، فضای سیاسی به ناگزیر باز شد و دولت های وقت تسلط چندانی بر اوضاع نداشتند. در این میانه احزاب گونهاگون پا گرفتند که معروف ترین و گسترده ترین شان حزب توده بود و گذشته از فعالیت های سیاسی که در اینجا کاری به آن نداریم، فعالیت فرهنگی، هنری و ادبی را با گوشه چشمی به کشور بزرگ سوسیالیستی آن زمان، یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق، ترویج می کرد و در نتیجه مترجمان بعدها صاحب نامی چون محمد قاضی، محمود اعتمادزاده، جهانگیر افکاری، نجف دریابندریف کریم کشاورز، و ابراهیم یونسی بانه ای در دامان حزب و آموزه های حزبی پرورش یافتند. البته در این میانه ابراهیم یونسی، با تحصیل در انگلستان قدری استثناست، که بیشتر ترجمه هایش از ادبیات انگلیسی است.غبرایی ادامه داد: دو تن دیگر نیز هستند که ربطی به حزب توده ندارند، هر دو همشهری، اهل اردبیل و با تفاوت سنی یک سال، رضا سیدحسینی و عبدالله توکل. بعدها ابوالحسن نجفی هم که تحصیل کرده فرانسه بود، به این ها پیوست. همچنین پرویز داریوش، مترجم انگلیسی. البته توجه می فرمایید که در اینجا مقصود ما بیشتر مترجمان ادبیات و عمدتا رمان و داستان کوتاه است و لا غیر و به نامداران درجه اول که بیشتر عمرشان را صرف ترجمه ادبی کرده اند و حتی خانم های مترجم را که دیرتر به این جریان پیوستند، نظیر مهری آهی، مترجم ادبیات روس و فرنگیس شادمان و دیگران را استثنا می کنیم. اما در این بین درخشان ترین نام محمد قاضی است که هنوز هم ترجمه هایش، به ویژه ترجمه های ادبی اش را چون شکرپاره می برند. چرا؟اول اینکه پیش تر از همه این ها به دنیا آمده بود و با نگاهی گذرا به نام بردگان، معلوم می شود که همه آن ها به استثناء جهانگیر افکاری، بعد از سال های 1300 شمسی به دنیا آمده اند. در صورتی که محمد قاضی در 1292 زاده شد و در نتیجه زودتر بالید و به عرصه رسید. مثلا ابوالحسن نجفی 16 سال و رضا سیدحسینی و عبدالله توکل 12-13 سال از محمد قاضی کوچکتر بودند و ... تا آنجا که جست وجو کردم، اولین ترجمه محمد قاضی «کلود ولگرد» داستان کم حجمی از ویکتور هوگو است که در 1319 منتشر شد و پس از آن، او پیوسته کار و ترجمه کرد. خودش در مصاحبه ای گفته است که بیش از 70 عنوان ترجمه کرده است. با یک حساب سرانگشتی بیش از 40 عموان این ها رمان و داستان کوتاه است و شاید برای تان جالب باشد که نصفش از زبان دوم ترجمه شده است، نظیر پرآوازه ترین ترجمه او «دن کیشوت» که اصلش را سروانتس به اسپانیایی نوشته، یا آثار نیکوس کازانتزاکیس که اصل آن یونانی است و ایشان از زبان فرانسوی ترجمه کرده، یا «سپید دندان» جک لندن و «شاهزاده و گدا» مارک توین، هر دو آمریکایی یا «نیه توچکا»، داستایفسکی، روسی و ...این مترجم این گونه ادامه داد: در آن روزگار بسیاری از مترجمان نام برده با استثناهایی چون ابوالحسن نجفی، از زبان دوم ترجمه کرده اند و کسی آن را غریب نمی دانسته و طبعا بی دسترسی به وسایل مدرن امروزی، یعنی اینترنت، گاهی برخی اسامی درست ضبط نشده و همان طور رواج یافته. از جمله نام خود «دن کیشوت» و شجره نسب او و نام برخی پهلولنان اسپانیایی که فعلا از ان می گذریم.با نگاه کوتاهی به زندگی و آثار هر یک از نامبردگان، به این نتیجه می رسیم که تعداد ترجمه هاشان معمولا کمتر از 40 عنوان بوده است و برخی از این عناوین رمان نیستند. پس پاسخ اول، پیوستگی و تداوم در کار و تعدد آثار ترجمه شده است. به نحوی که من علاقه مند به رمان، دست کم بیست و چند عنوان از ترجمه های قاضی را خوانده ام.دوم: اغلب بزرگان نامبرده پرورده مکتب قدیم اند که ادبیات کهن پارسی از نظم ونثر در آن جایگاه خاصی داشته و چون وسایل ارتباطی امروز، از تلویزیون و ماهواره و اینترنت و ... وجود نداشته، حتی تفنن ایشان از برکرد ...

ادامه مطلب  

پلنگ های کافکا؛ درباره یک نویسنده بی تکرار  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با ناصر غیاثی درباره ترجمه اش از «پلنگ های کافکا»ی موآسیر اسکلیر، داستانی با طنز و تخیلی درخشان که فرانتس کافکا یکی از شخصیت هایش است. موآسیر اسکلیر از نویسندگان مشهور و معاصر برزیل است که تا همین چند سال پیش در ایران شناخته شده نبود تا این که ناصر غیاثی یکی از آثارش را با عنوان «پلنگ های کافکا» ترجمه و از طریق نشر چشمه منتشر کرد.در میان هر آنچه تاکنون با ترجمه ناصر غیاثی منتشر شده، «پلنگ های کافکا»ی اسکلیر تنها کتابی است که از زبان واسطه به فارسی برگردانده شده؛ علاقه غیاثی به کافکا و همچنین ویژگی های داستان اسکلیر باعث شده تا غیاثی به قول خودش «تسلیم وسوسه» ترجمه این کتاب شود و قاعده اش درباره ترجمه نکردن از زبان واسطه را کنار بگذارد. «پلنگ های کافکا» با روایتی پرکشش و طنزآمیز با همان شروعش خواننده را جذب می کند و با تخیلی درخشان به پیش می رود. دستنوشته ای از فرانتس کافکا موقعیتی بحرانی و البته طنزآمیز برای قهرمان انقلابی داستان پیش می آورد و بعد پای خود کافکا هم به روایت باز می شود. با ناصر غیاثی درباره «پلنگ های کافکا»ی اسکلیر، فرانتس کافکا و همچنین درآمیختگی هدایت و کافکا در ایران گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید.ناصر غیاثیاگر اشتباه نکنم «پلنگ های کافکا»ی موآسیر اسکلیر تنها کتابی است که شما از زبان واسطه ترجمه اش کرده اید. این داستان چه ویژگی هایی داشت که شما را مجاب به ترجمه اش از زبانی واسطه کرد؟ترجمه این کتاب دلایل گوناگونی داشت که تعیین کننده ترینشان همذات پنداری من بود با شخصیت اصلی داستان. انقلاب که شد من بیست و یک سال داشتم و مثل همه جوان های همه دوران ها سری داشتم پرشور و پُر از ایده آل های خاص این سن و سال. دلیل دیگر طنز گیرای کتاب بود. من معمولا کتابی را که نوشته یا ترجمه کرده ام، پس از انتشار نمی خوانم. اما «پلنگ ها...» را پس از انتشار تا امروز دو بار خوانده ام و هر بار خندیده ام. بماند که دوبار هم قبل از ترجمه خوانده بودمش. در طول ترجمه هم که ناگزیر از خواندنش بودم. این را هم کتمان نمی کنم که اسم کافکا در عنوان کتاب و نقش او در داستان بی تاثیر نبود.تا پیش از ترجمه این کتاب شناختی از اسکلیر در اینجا وجود نداشت. شما چطور با او و داستانش آشنا شدید؟ ترجمه از نویسنده ای که شناختی از او وجود ندارد شاید این ریسک را هم به همراه داشته باشد که با استقبال مواجه نشود. آیا شما وقتی تصمیم به ترجمه «پلنگ های کافکا» گرفتید بیم این را نداشتید که کتاب با اقبال رو به رو نشود؟داستان از این قرار بود که یکی از دوستان آلمانی ام کتاب را به من هدیه داد و گفت در تمام مدتی که کتاب را می خوانده یاد من بوده، به خاطر طنز کتاب و نقش کافکا در آن. راستش از نخستین روزی که دست به کار ترجمه شدم، با خودم عهد کرده بودم که اولا هیچ کتابی را از زبان واسطه به فارسی برنگردانم، به ویژه اگر نویسنده اش انگلیسی زبان یا فرانسوی زبان باشد، چون به اندازه کافی مترجم های دست اولی برای هر دو زبان داریم. عهد دومم با خودم این بود که کتابی را که قبلا ترجمه شده، دوباره ترجمه نکنم، به استثنای «یادداشت های روزانه کافکا» که ترجمه موجودش داستانی است پرآبچشم و سرانجام کتابی که قابل انتشار در ایران نباشد، چون به آب در هاون کوبیدن می ماند.اتفاق زمانی که «پلنگ ها...» به دستم رسید، سخت مشغول ترجمه «دستیار» روبرت والزر بودم. دوبار کتاب را خواندم و وسوسه ترجمه اش به جانم افتاد اما گذاشتمش روی میز کارم تا سر فرصت بروم سراغش. سرانجام ضعیف النفسی که من باشم، تسلیم وسوسه شدم. فایل ترجمه «دستیار» را بستم و فایل تازه ای باز کردم به اسم «پلنگ ها...» و دست به کار شدم. کمابیش مطمئن بودم که از کتاب استقبال خواهدشد، هم به خاطر طنزش و هم به خاطر اسم کافکا در عنوان و اگر حمل بر خودستایی نشود، هم به خاطر اطمینانی که به گمانم خواننده ها به ترجمه و سلیقه من در انتخاب کتاب دارند. بنابراین از بابت استقبال خیالم راحت بود. بعدا هم که کتاب منتشر شد، خیلی زود به چاپ دوم رسید.کافکا از جمله نویسندگانی است که شیوه ای خاص از داستان نویسی را خلق کرده و بعد از او نویسندگان مختلفی کوشیده اند تا به شیوه او بنویسند تا جایی که امروز چیزی به نام داستان های کافکایی بسیار متداول است و البته در اغلب موارد هم این داستان های کافکایی فاصله زیادی با داستان های کافکا دارند. اما «پلنگ های کافکا» داستانی است که می توان گفت در ذاتش کافکایی است چرا که در این داستان مفاهیمی مثل در اقلیت بودن، حاشیه ای بودن و پرت افتادگی به خوبی دیده می شوند. آیا موافقید که «پلنگ های کافکا» نه فقط در سطح تکنیک بلکه در لایه های درونی اش هم کافکایی است و اسکلیر از این نظر نویسنده موفقی بود؟با بخش نخست حرف های شما در مورد کافکا و شیوه نوشتن به سبک او موافقم. اما به نظرم «پلنگ ها...» را نمی توان در دسته داستان های مصطلح به کافکایی قرار داد. جان کافکا و نوشتن به سبک و سیاق او محال است، چون خودِ او منحصر بی همتا بود، نه فقط از نظر ادبی بلکه هم از نظر شخصیتی و هم از نظر دوران و شهری که در آن زندگی می کرد. من همه کتاب های اسکلیر را نخوانده ام و اما از آنچه درباره اش می گویند، چنین بر می آید که نوشتن طنز در مورد کلیمی ها مضمون اصلی آثار او را تشکیل می دهد. طنز عیانی که در «پلنگ ها...» وجود دارد، در آثار کافکا نیست.طنز کافکا به اصطلاح رو نیست، طنزی است که به اصطلاح کافکائسک است یا گروتسک که آن را به درستی به «گریه خند» ترجمه کرده اند. صفاتی که شما برای داستان های کافکا بر شمردید مختص کافکا نیست. آن دسته از نویسنده هایی که از روی درد می نویسند، می نویسند چون نمی توانند ننویسند، به هر حال در اقلیت قرار دارند، در حاشیه زندگی می کنند و از نظر بسیاری پرت هستند. به هر روی آنچه یک داستان را به نظرم کافکایی می کند، چیز یا چیزهایی فراتر از این هاست که بحثی است دراز دامن.فرانتس کافکادر «پلنگ های کافکا» اشارت ظریف و پنهانی به کافکا و جهان داستانی اش دیده می شود. مثلا لقب راتینهو «موش موشک» است به این خاطر که «چشم های سیاه کوچک و گوش های سیخش قیافه او را شبیه موش کرده بود» و این لقب ما را به یاد حضور جانوران در داستان های کافکا می اندازد. راتینهو نیز مثل خود کافکا هیچ وقت تشکیل خانواده نداده و رابطه پایداری با زنی نداشته است. همچنین او خیاط است اما نه خیاطی معمولی، بلکه خیاطی که نظریه های خاص خودش را دارد و مثلا معتقد است که آستین دست راست باید کوتاه تر از آستین دست چپ باشد و کافکا هم نویسنده ای است با شیوه خاص خودش. به نظر می رسد این ویژگی های راتینهو الهام گرفته از کافکا و جهان اوست. این طور نیست؟اول از همه بگویم که خود کافکاخان هم گوش های بزرگ و چشم ها و موهای سیاهی داشتند. از این که بگذریم، راتینهو یک انقلابی بود و تا آخر عمرش هم به افکار و آران هایش وفادار ماند (توجه کنید به خودِ اسم «راتینهو» که دست کم را یاد «رابین هود» می اندازد)، حال آن که کافکا نه تنها هیچ وقت به صراحت موضع سیاسی نگرفت، بلکه در روز آغاز واقع دوران سازی چون جنگ جهانی اول در یادداشت های روزانه اش می نویسد: «فردا مدرسه شنا». همین.نکته دیگری که می توان در حاشیه «پلنگ های کافکا» مورد بحث قرار دارد، بحث تفسیر آثار کافکاست. کافکا از جمله نویسندگانی است که آثارش همواره مورد تاویل و تفسیرهای گو ...

ادامه مطلب  

ترجمه موازی نشانه بی توجهی به اخلاق حرفه ای است  

درخواست حذف این مطلب
پوری وجود ترجمه های موازی را معضل نشر کشور دانست و تشکیل نهاد و یا مرکز و یا گروهی از ناشران مورد اعتماد اکثر اهالی نشر را به عنوان راهکاری قابل توجه برای پیشگیری بازار ترجمه های موازی پیشنهاد داد.احمد پوری؛ نویسنده و مترجم در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره کنترل انتشار ترجمه های موازی با تایید آمار قابل توجه این دسته از کتاب ها در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بیان کرد: بسیاری از کتاب های بازار نشر ایران، ترجمه است و ما مصرف کننده هستیم اما برای کنترل انتشار ترجمه های موازی به نظر می رسد که ایجاد تشکل، سازمان و یا نهادی برای مراجعه مترجمان و کسب آگاهی از وضعیت ترجمه آثار مختلف موثر باشد. هرچند که تصور وجود این نهاد چندان واقعی به نظر نمی رسد. وی افزود: مترجم برای ترجمه یک اثر در دو وضعیت قرار دارد. اگر مترجم با آگاهی از وجود ترجمه کتابی، اقدام به ترجمه مجدد آن کند به نظر من خلاف اخلاق حرفه ای ترجمه است، اما اگر از سر بی اطلاعی به ترجمه کتابی که از سوی مترجم دیگر در حال ترجمه است اقدام کند، چندان اجتناب پذیر نیست و عملا ترجمه با کیفیت و کم عیب تر به اصطلاح جا می افتد و در قفسه ها جا می گیرد. پوری با بیان این مطلب که جریان ترجمه های موازی معضل نشر است، ادامه داد: پیشگیری از انتشار ترجمه موازی به تلاش مترجم بستگی دارد؛ به عبارت دیگر مترجم حداقل می تواند پیش از آغاز ترجمه، نخست با مراجعه به کتابخانه ملی از ترجمه موازی کتاب مطمئن شود. پرسش و جو از ناشران، راه دیگری است هرچند که جریانی غیراصولی و وقت گیر به حساب می آید. این مترجم با تاکید بر اهمیت ایجاد سازمان و نهاد مربوط به ترجمه گفت: شرایط ایده آل برای پیشگیری از ترجمه موازی، ایجاد مرکزی ویژه ترجمه کتاب است. اما باید توجه داشت که ایجاد این سازمان به معنای این نیست که مترجم با مراجعه به این مرکز اعلام کند «من می خواهم این کتاب را ترجمه کنم.» چراکه بعضی هرچند که اعلام می کنند، اما به ترجمه اقدام نمی کنند؛ بنا ...

ادامه مطلب  

برخی هنوز گمان می کنند که کتاب مخرب است!  

درخواست حذف این مطلب
فضای ادبیات هم بخشی از فضای کلی اجتماع است و نمی توان آن را جدا از دیگر بخش های یک جامعه دانست! ما اگر قادر به برقراری تعامل و صحبت با یکدیگر نشویم تنها دو کار از عهده مان برمی آید؛ یا باید به یکدیگر ناسزا بگوییم یا با هم قهر کنیم.گروه ادبیات، نشر و رسانه: روزگار جوانی اش با تلاش برای یافتن راهی که به توسعه کشور بینجامد سپری شد، هفده- هجده سال بیشتر نداشت که به این نتیجه رسید، توسعه با «نفت» پیوستگی نزدیکی دارد، بنابراین تحصیل در این رشته را آغاز کرد اما چندی بعد دلزده شد و پیش خود گفت:«رشد و توسعه بدون تکنولوژی هسته ای امکان پذیر نیست!»پس به سراغ فیزیک رفت اما در این رشته هم تا انتها نرفت چراکه جامعه شناسی را مقدم بر همه اینها دانست، به سراغ جامعه شناسی رفت و سراز زندان درآورد.به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، در بحبوحه انقلاب به تدریس هم مشغول شد، حالا که چند دهه ای از آن سال ها گذشته ریشه هر پیشرفتی را در کتاب و فرهنگ می داند، اصلاً به همین خاطر بود که دست از همه آن رشته ها کشید و به سراغ کار ترجمه آمد. عباس مخبر را از پیشگامان ترجمه نقد جدی مدرن در دهه شصت می دانند، علاوه بر این از او به عنوان یکی از اسطوره شناسان روزگار معاصر هم یاد می کنند.حاصل سال ها فعالیتش در حوزه ترجمه، انتشار بیش از 90 جلد کتاب در حوزه های مختلف است. او یکی از مهم ترین دلایل ضعف ادبیات معاصرمان را در زمینه نقد در این می داند که ما ایرانیان هنوز تعامل و گفت و گو را یاد نگرفته ایم؛ ضعفی که به گفته او ناشی از فقدان برقراری فضای دموکراتیک بر جامعه است. البته تمام تقصیر را هم گردن حکومت و دولت نمی اندازد و تأکید دارد که ریشه این مسأله را باید در فرهنگ و ترسی دانست که از برچسب خوردن و عرف رایج داریم. با این همه بواسطه گسترش تکنولوژی های نوین ارتباط امیدوار است که ما هم مانند اروپاییان از این مرحله عبور کنیم. مخبر به تازگی نمایشگاهی از عکس هایش را برپا کرده که به این بهانه به گفت و گویی با این مترجم، نویسنده، محقق، اسطوره شناس و مدرس پرداختیم که می خوانید.تنوع قابل توجهی در میان ترجمه های شما، از علوم اقتصادی و اجتماعی گرفته تا علوم سیاسی، ادبیات و حتی فلسفه در بین کتاب هایی که با بازگردان فارسی شما منتشر شده دیده می شود؛ علت این تنوع طلبی تان در بحث ترجمه که از قضا به اغلب آنها هم ورودی جدی داشته اید چیست؟بخش قابل توجهی از تنوعی که به آن اشاره کردید از کنجکاوی ام نشأت می گیرد، این کنجکاوی هم چیزی نیست که تنها به من محدود باشد و در اغلب همنسلان من، بویژه در دوران جوانی مان دیده می شود. وقتی تازه قدم به دانشگاه گذاشته بودم حدود سالی پانصد عنوان کتاب منتشر می شد و ما آنقدر مشتاق بودیم که حداقل به ورق زدن اغلب آنها موفق می شدیم. البته از میان تمام کتاب ها حدود 20-30 عنوان کتاب را به طور کامل می خواندیم که موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... در میان آنها دیده می شد. این تنوع تنها در بحث کتاب هایی که ترجمه کرده ام نیست، در رشته های تحصیلی دانشگاهی ام نیز دیده می شود آنچنان که ابتدای ورودم به دانشگاه با تحصیل در رشته حسابداری نفت آغاز شد، اما بعد از مدتی به سراغ فیزیک و بعد هم جامعه شناسی رفتم، در آخر هم زبان شناسی خواندم.تنوع طلبی آنقدر برایتان اهمیت داشت که حاضر بشوید به اصطلاح از این شاخه به آن شاخه بپرید و بخشی از زمان خود را از دست بدهید؟برشدر پاسخ به این پرسش که شرایط نشر امروز راچگونه ارزیابی می کنم معتقدم که باید از ناشرهای مختلف نظرسنجی کرد چون ممکن است شرایط برای یکی بهتر شده باشد و برای دیگری بدتر. بستگی دارد به اینکه با کدام ناشر قرارداد داشته باشی و کتاب به دست کدام بررس بیفتد.برخی ناشران در ارشاد مسأله دارند و برخی نه، برخی اهل لابی هستند و برخی نیستند؛ البته لابی کردن به دموکراسی کمک نمی کند بلکه باید ایستاد، بحث کرد و چانه زنی کرد تا فضا باز شود. اگر چه به نظر می رسد دولت روحانی دلش می خواهد فضا را بازتر کند اما در مقابل مشکلات اقتصادی، بیکاری و درگیری های سیاسی، مسائل فرهنگی خود به خود در اولویت چندم قرار می گیرند. متأسفانه فرهنگ در همه جای جهان نخستین قربانی کسر بودجه دولت هاست. موضوع ممیزی در دولت های مختلف نوسان دارد.افزایش تولید آثار فرهنگی و رشد فناوری ارتباطی در نهایت سانسور را بلاوجه خواهد کرد. وقتی در فرودگاه «هیترو» لندن سالانه بیش از 50 میلیون مسافر وارد و خارج می شوند دیگر نمی توان چمدان ها را یکی یکی گشت! در ارتباط با کتاب هم همین طور است، وقتی تولید از حد و مرز خاصی عبور کند دیگر غیر قابل سانسور می شود. گسترش وسایل ارتباط جمعی سانسور را بی معنا کرده و خواهد کرد، منتهی به قول «رومن گاری»: «در آن سال های سگی ما دیگر مرده ایم.» واقعیت این است که گورستان ها پر است از آرزوهای بر باد رفته آدم هایی که فکر می کردند در طول زندگی خودشان برخی مسائل حل می شود.نه تنها در ارتباط با من، بلکه در دیگر همنسلانم هم مشابه چنین رفتاری دیده می شد چراکه ما در آن زمان جوانانی آرمانخواه بودیم. مهم ترین آرزوی مان پیشرفت و توسعه کشور بود و در این راه خود را به هر آب و آتشی می زدیم. یکی از قدم هایی که گمان می کردیم برداشتن آن ما را در دستیابی به این هدف یاری می رساند همین تحصیلات دانشگاهی بود.آن جوان آرمانخواهی که حتی تجربه زندان را هم پشت سر گذاشته به یکباره سراغ حوزه ترجمه، بخشی از فرهنگ که فضایی آرام و به دور از هیجان دارد می رود، چرا مسیر زندگی تان تا این اندازه تغییر کرد؟البته قبل از ورود به کار ترجمه، تدریس می کردم، اما بعد از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، با تأسیس مرکز نشر دانشگاهی بنابر دعوتی که انجام شد به همکاری با این مؤسسه پرداختم. دانشگاه ها برای مدتی طولانی تعطیل شدند و از سوی دیگر جنگ هم آغاز شد، در آن شرایط چاره ای نداشتم جز اینکه به سراغ کار ترجمه بروم. البته بازخوردهای مثبتی که با انتشار هر ترجمه از مخاطبان کتاب هایم می گرفتم هم در علاقه مندی ام به ادامه این راه بی تأثیر نبود.ورودتان به عرصه ترجمه چگونه اتفاق افتاد؟برای قبولی در دانشگاه پهلوی سابق(شیراز)، زبان انگلیسی ضریب بالایی داشت، از همین رو تسلط به زبان انگلیسی تأثیر مهمی در قبولی و تحصیل در این دانشگاه داشت. خودم هم زبان انگلیسی ام خوب بود، آنقدر که حتی به مطالعه واحدهای پیش نیاز زبان دانشگاه احتیاجی پیدا نکردم و از همان زمان برای نشریات دانشگاهی مطالبی ترجمه می کردم. آنقدر به زبان علاقه داشتم که حتی در دوران خدمت سربازی هم کتابی ترجمه کردم، بویژه که به دلیل سابقه سیاسی و زندان رفتنم با وجود تحصیلات دانشگاهی به عنوان سرباز صفر مشغول خدمت شدم. دوران سربازی ام در کرمان سپری می شد و تمام پولی که به ما می دادند ماهی سیزده تومان و سه زار بود. از همین رو در این دوران قرارداد ترجمه کتابی را بستم که البته هیچگاه هم منتشر نشد، با وجود این پیش پرداخت آن را گرفتم که همان مبلغ خیلی کمک حالم شد؛ آن کتاب مبنایی برای کار ترجمه شد.در حوزه نقد ادبی هم چند ترجمه مهم انجام داده اید، ترجمه این آثار بواسطه همین نگاه بود؟بله و کتاب «پیش درآمدی بر نظریه ادبی» نوشته «تری ایگلتون» یکی از نخستین آثارجدی در زمینه نقد ادبی بود که در آن نقد مدرن معرفی شده بود. در تکمیل این کتاب، دو اثر دیگر «راهنمای نظریه های ادبی معاصر» و «عمل نقد» را هم ترجمه کردم که آنها هم از جمله آثار پیشتاز در این زمینه به شمار می آمدند. بعد ازآن بواسطه آشنایی با دکتر«مهرداد بهار» به اسطوره شناسی علاقه مند شدم و تصمیم به ترجمه آثاری در این حوزه گرفتم و حدود شانزده اثر هم در زمینه اسطوره شناسی ترجمه کردم.در ارتباط با اسطوره به سراغ کشورهای مختلف رفته اید، در اسطوره شناسی این کشورها شباهتی یافته بودید یا اینجا هم باز بحث همان تنوع طلبی درمیان بود؟بحث تنوع جغرافیایی در آثاری که در حوزه اسطوره ترجمه کرده ام به این واسطه است که این کتاب ها حاصل ترجمه یک مجموعه بودند، مجموعه ای که با همکاری مشترک موزه بریتانیا و دانشگاه تگزاس منتشر شده بود.متخصصان هر یک از کشورهایی که در این مجموعه می بینید به اسطوره در سرزمین خودشان آن هم در حجم محدودی پرداخته بودند. ما هم کار را با اسطوره های ایرانی آن را آغاز کردیم و بعد به سراغ اسطوره های بین النحرینی رفتیم که شباهت بسیاری با بحث اسطوره درکشور خودمان دارد. به ترجمه دیگر آثار این مجموعه هم علاقه مند شدم، کار را ادامه دادم و در نهایت سیزده کتاب دیگر هم ترجمه شد. بعد از اتمام این مجموعه کارهای دیگری هم منتشر کردم که آخرین کتابم در زمینه اسطوره شناسی«مبانی اسطوره شناسی» نام دارد، البته این کتاب دیگر ترجمه نیست و تألیف خودم به شمار می آید. ضرورتی که در تألیف این اثر دیدم از آنجا ناشی می شد که برای تدریس به شاگردانم ناچار به معرفی آثار متعددی بودم؛ از همین رو تصمیم گرفتم مطالبی را که برای یادگیری مبانی اسطوره شناسی لازم است در قالب یک کتاب تدوین کنم.در گفته هایتان به این نکته اشاره کردید که نقد ادبی و اسطوره شناسی از علاقه مندی هایتان درعرصه ترجمه به شمار می آید، چرا به جای کار در موضوعات مختلف به طور خاص روی این دو موضوع متمرکز نشدید؟وقتی شما به عنوان مترجم حرفه ای وارد عرصه کتاب شوید یا باید تنها در یک حوزه دست به ترجمه بزنید که این مسأله ریسک خاص خود را دارد یا اینکه باید حوزه کاری تان کمی متنوع تر شود و روی موضوعات مختلفی کار کنید. به عنوان فردی که به شکل حرفه ای این شغل را انتخاب کرد تصورم بر این بود که نباید همه تخم مرغ ها را در یک سبد بگذارم. چرا که در کشور ما ممکن است یکدفعه کتاب های اجتماعی یا فلان موضوع کنار بروند، آن وقت تکلیف مترجمی که تنها در این حوزه ترجمه کرده چه می شود! از همین رو اگر بخواهید به صورت حرفه ای کار کنید و حداقل تعدادی از کتاب هایتان تجدید چاپ بشوند به ناچار باید کمی متنوع تر کار کنید. این برای فردی مانند من که از هیچ سازمان دیگری حقوق دریافت نمی کردم جزو ضروریات بود. البته کارهای تحقیقاتی هم انجام می دادم اما به هر حال روی کارهای تحقیقاتی و پروژه ای نمی شد حساب چندان دقیقی باز کرد.اما در کشورهای دیگر اینگونه نیست، مترجمان نه تنها در حوزه مشخصی کار می کنند بلکه حتی در همان حوزه هم ممکن است تخصصی تنها روی آثار یک نویسنده کار کنند. با این تفاسیر به این نحوه عملکردی که مترجمان ایرانی به ناچار درپیش می گیرند می توان نقدی داشت؟البته در ایران هم برخی این کار را انجام می دهند، به عنوان مثال آقای روبین به طور تخصصی آثار«آلن رب-گریه» را ترجمه می کند، برخی ترجمه رمان یا داستان کوتاه انجام می دهند، برخی دیگر هم تنها به سراغ آثار جامعه شناسی و... می روند، بنابراین ما همچنین مترجمانی داریم اما تعداد آنان بسیار کمتر از دیگر کشورها است. اغلب این افراد تا جایی که من می شناسم به کار دیگری هم مشغول هستند و به اصلاح حقوق بگیرهستند.این که مترجم در یک موضوع مشخص و حتی روی آثار یک نویسنده مشخص کار کند باعث با کیفیت تر شدن ترجمه های وی نمی شود؟نمی توان منکر مزایایی شد که ترجمه به شکل تخصصی و موضوعی در پی دارد، اما مسأله این جاست که این روزها، در شرایط نشر ما چنین نگاهی به ترجمه به هیچ وجه امکان پذیر نیست چراکه اوضاع و احوال کتاب خیلی بد شده است. یک مترجم اگر بخواهد تازه قدم در این عرصه بگذارد با پولی که از این راه به دست می آورد قادر به ادامه راه نمی شود. شاید برای مترجمان باسابقه که کتاب های زیادی ترجمه کرده اند و احتمال تجدید چاپ چندین کتاب آنها وجود دارد باز امکان ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با «عباس مخبر»، مترجم تنوع طلب!  

درخواست حذف این مطلب
روزگار جوانی اش با تلاش برای یافتن راهی که به توسعه کشور بینجامد سپری شد، هفده- هجده سال بیشتر نداشت که به این نتیجه رسید، توسعه با «نفت» پیوستگی نزدیکی دارد، بنابراین تحصیل در این رشته را آغاز کرد اما چندی بعد دلزده شد و پیش خود گفت:«رشد و توسعه بدون تکنولوژی هسته ای امکان پذیر نیست!»پس به سراغ فیزیک رفت اما در این رشته هم تا انتها نرفت چراکه جامعه شناسی را مقدم بر همه اینها دانست، به سراغ جامعه شناسی رفت و سراز زندان درآورد. در بحبوحه انقلاب به تدریس هم مشغول شد، حالا که چند دهه ای از آن سال ها گذشته ریشه هر پیشرفتی را در کتاب و فرهنگ می داند، اصلاً به همین خاطر بود که دست از همه آن رشته ها کشید و به سراغ کار ترجمه آمد. عباس مخبر را از پیشگامان ترجمه نقد جدی مدرن در دهه شصت می دانند، علاوه بر این از او به عنوان یکی از اسطوره شناسان روزگار معاصر هم یاد می کنند. حاصل سال ها فعالیتش در حوزه ترجمه، انتشار بیش از 90 جلد کتاب در حوزه های مختلف است. او یکی از مهم ترین دلایل ضعف ادبیات معاصرمان را در زمینه نقد در این می داند که ما ایرانیان هنوز تعامل و گفت و گو را یاد نگرفته ایم؛ ضعفی که به گفته او ناشی از فقدان برقراری فضای دموکراتیک بر جامعه است. البته تمام تقصیر را هم گردن حکومت و دولت نمی اندازد و تأکید دارد که ریشه این مسأله را باید در فرهنگ و ترسی دانست که از برچسب خوردن و عرف رایج داریم. با این همه بواسطه گسترش تکنولوژی های نوین ارتباط امیدوار است که ما هم مانند اروپاییان از این مرحله عبور کنیم. مخبر به تازگی نمایشگاهی از عکس هایش را برپا کرده که به این بهانه به گفت و گویی با این مترجم، نویسنده، محقق، اسطوره شناس و مدرس پرداختیم که می خوانید.تنوع قابل توجهی در میان ترجمه های شما، از علوم اقتصادی و اجتماعی گرفته تا علوم سیاسی، ادبیات و حتی فلسفه در بین کتاب هایی که با بازگردان فارسی شما منتشر شده دیده می شود؛ علت این تنوع طلبی تان در بحث ترجمه که از قضا به اغلب آنها هم ورودی جدی داشته اید چیست؟بخش قابل توجهی از تنوعی که به آن اشاره کردید از کنجکاوی ام نشأت می گیرد، این کنجکاوی هم چیزی نیست که تنها به من محدود باشد و در اغلب همنسلان من، بویژه در دوران جوانی مان دیده می شود. وقتی تازه قدم به دانشگاه گذاشته بودم حدود سالی پانصد عنوان کتاب منتشر می شد و ما آنقدر مشتاق بودیم که حداقل به ورق زدن اغلب آنها موفق می شدیم. البته از میان تمام کتاب ها حدود 20-30 عنوان کتاب را به طور کامل می خواندیم که موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... در میان آنها دیده می شد. این تنوع تنها در بحث کتاب هایی که ترجمه کرده ام نیست، در رشته های تحصیلی دانشگاهی ام نیز دیده می شود آنچنان که ابتدای ورودم به دانشگاه با تحصیل در رشته حسابداری نفت آغاز شد، اما بعد از مدتی به سراغ فیزیک و بعد هم جامعه شناسی رفتم، در آخر هم زبان شناسی خواندم.تنوع طلبی آنقدر برایتان اهمیت داشت که حاضر بشوید به اصطلاح از این شاخه به آن شاخه بپرید و بخشی از زمان خود را از دست بدهید؟نه تنها در ارتباط با من، بلکه در دیگر همنسلانم هم مشابه چنین رفتاری دیده می شد چراکه ما در آن زمان جوانانی آرمانخواه بودیم. مهم ترین آرزوی مان پیشرفت و توسعه کشور بود و در این راه خود را به هر آب و آتشی می زدیم. یکی از قدم هایی که گمان می کردیم برداشتن آن ما را در دستیابی به این هدف یاری می رساند همین تحصیلات دانشگاهی بود.آن جوان آرمانخواهی که حتی تجربه زندان را هم پشت سر گذاشته به یکباره سراغ حوزه ترجمه، بخشی از فرهنگ که فضایی آرام و به دور از هیجان دارد می رود، چرا مسیر زندگی تان تا این اندازه تغییر کرد؟البته قبل از ورود به کار ترجمه، تدریس می کردم، اما بعد از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، با تأسیس مرکز نشر دانشگاهی بنابر دعوتی که انجام شد به همکاری با این مؤسسه پرداختم. دانشگاه ها برای مدتی طولانی تعطیل شدند و از سوی دیگر جنگ هم آغاز شد، در آن شرایط چاره ای نداشتم جز اینکه به سراغ کار ترجمه بروم. البته بازخوردهای مثبتی که با انتشار هر ترجمه از مخاطبان کتاب هایم می گرفتم هم در علاقه مندی ام به ادامه این راه بی تأثیر نبود. ورودتان به عرصه ترجمه چگونه اتفاق افتاد؟برای قبولی در دانشگاه پهلوی سابق(شیراز)، زبان انگلیسی ضریب بالایی داشت، از همین رو تسلط به زبان انگلیسی تأثیر مهمی در قبولی و تحصیل در این دانشگاه داشت. خودم هم زبان انگلیسی ام خوب بود، آنقدر که حتی به مطالعه واحدهای پیش نیاز زبان دانشگاه احتیاجی پیدا نکردم و از همان زمان برای نشریات دانشگاهی مطالبی ترجمه می کردم. آنقدر به زبان علاقه داشتم که حتی در دوران خدمت سربازی هم کتابی ترجمه کردم، بویژه که به دلیل سابقه سیاسی و زندان رفتنم با وجود تحصیلات دانشگاهی به عنوان سرباز صفر مشغول خدمت شدم. دوران سربازی ام در کرمان سپری می شد و تمام پولی که به ما می دادند ماهی سیزده تومان و سه زار بود. از همین رو در این دوران قرارداد ترجمه کتابی را بستم که البته هیچگاه هم منتشر نشد، با وجود این پیش پرداخت آن را گرفتم که همان مبلغ خیلی کمک حالم شد؛ آن کتاب مبنایی برای کار ترجمه شد.در حوزه نقد ادبی هم چند ترجمه مهم انجام داده اید، ترجمه این آثار بواسطه همین نگاه بود؟بله و کتاب «پیش درآمدی بر نظریه ادبی» نوشته «تری ایگلتون» یکی از نخستین آثارجدی در زمینه نقد ادبی بود که در آن نقد مدرن معرفی شده بود. در تکمیل این کتاب، دو اثر دیگر «راهنمای نظریه های ادبی معاصر» و «عمل نقد» را هم ترجمه کردم که آنها هم از جمله آثار پیشتاز در این زمینه به شمار می آمدند. بعد ازآن بواسطه آشنایی با دکتر«مهرداد بهار» به اسطوره شناسی علاقه مند شدم و تصمیم به ترجمه آثاری در این حوزه گرفتم و حدود شانزده اثر هم در زمینه اسطوره شناسی ترجمه کردم.در ارتباط با اسطوره به سراغ کشورهای مختلف رفته اید، در اسطوره شناسی این کشورها شباهتی یافته بودید یا اینجا هم باز بحث همان تنوع طلبی درمیان بود؟بحث تنوع جغرافیایی در آثاری که در حوزه اسطوره ترجمه کرده ام به این واسطه است که این کتاب ها حاصل ترجمه یک مجموعه بودند، مجموعه ای که با همکاری مشترک موزه بریتانیا و دانشگاه تگزاس منتشر شده بود.متخصصان هر یک از کشورهایی که در این مجموعه می بینید به اسطوره در سرزمین خودشان آن هم در حجم محدودی پرداخته بودند. ما هم کار را با اسطوره های ایرانی آن را آغاز کردیم و بعد به سراغ اسطوره های بین النحرینی رفتیم که شباهت بسیاری با بحث اسطوره درکشور خودمان دارد. به ترجمه دیگر آثار این مجموعه هم علاقه مند شدم، کار را ادامه دادم و در نهایت سیزده کتاب دیگر هم ترجمه شد. بعد از اتمام این مجموعه کارهای دیگری هم منتشر کردم که آخرین کتابم در زمینه اسطوره شناسی«مبانی اسطوره شناسی» نام دارد، البته این کتاب دیگر ترجمه نیست و تألیف خودم به شمار می آید. ضرورتی که در تألیف این اثر دیدم از آنجا ناشی می شد که برای تدریس به شاگردانم ناچار به معرفی آثار متعددی بودم؛ از همین رو تصمیم گرفتم مطالبی را که برای یادگیری مبانی اسطوره شناسی لازم است در قالب یک کتاب تدوین کنم. در گفته هایتان به این نکته اشاره کردید که نقد ادبی و اسطوره شناسی از علاقه مندی هایتان درعرصه ترجمه به شمار می آید، چرا به جای کار در موضوعات مختلف به طور خاص روی این دو موضوع متمرکز نشدید؟وقتی شما به عنوان مترجم حرفه ای وارد عرصه کتاب شوید یا باید تنها در یک حوزه دست به ترجمه بزنید که این مسأله ریسک خاص خود را دارد یا اینکه باید حوزه کاری تان کمی متنوع تر شود و روی موضوعات مختلفی کار کنید. به عنوان فردی که به شکل حرفه ای این شغل را انتخاب کرد تصورم بر این بود که نباید همه تخم مرغ ها را در یک سبد بگذارم. چرا که در کشور ما ممکن است یکدفعه کتاب های اجتماعی یا فلان موضوع کنار بروند، آن وقت تکلیف مترجمی که تنها در این حوزه ترجمه کرده چه می شود! از همین رو اگر بخواهید به صورت حرفه ای کار کنید و حداقل تعدادی از کتاب هایتان تجدید چاپ بشوند به ناچار باید کمی متنوع تر کار کنید. این برای فردی مانند من که از هیچ سازمان دیگری حقوق دریافت نمی کردم جزو ضروریات بود. البته کارهای تحقیقاتی هم انجام می دادم اما به هر حال روی کارهای تحقیقاتی و پروژه ای نمی شد حساب چندان دقیقی باز کرد.اما در کشورهای دیگر اینگونه نیست، مترجمان نه تنها در حوزه مشخصی کار می کنند بلکه حتی در همان حوزه هم ممکن است تخصصی تنها روی آثار یک نویسنده کار کنند. با این تفاسیر به این نحوه عملکردی که مترجمان ایرانی به ناچار درپیش می گیرند می توان نقدی داشت؟البته در ایران هم برخی این کار را انجام می دهند، به عنوان مثال آقای روبین به طور تخصصی آثار«آلن رب-گریه» را ترجمه می کند، برخی ترجمه رمان یا داستان کوتاه انجام می دهند، برخی دیگر هم تنها به سراغ آثار جامعه شناسی و... می روند، بنابراین ما همچنین مترجمانی داریم اما تعداد آنان بسیار کمتر از دیگر کشورها است. اغلب این افراد تا جایی که من می شناسم به کار دیگری هم مشغول هستند و به اصلاح حقوق بگیرهستند.این که مترجم در یک موضوع مشخص و حتی روی آثار یک نویسنده مشخص کار کند باعث با کیفیت تر شدن ترجمه های وی نمی شود؟ نمی توان منکر مزایایی شد که ترجمه به شکل تخصصی و موضوعی در پی دارد، اما مسأله این جاست که این روزها، در شرایط نشر ما چنین نگاهی به ترجمه به هیچ وجه امکان پذیر نیست چراکه اوضاع و احوال کتاب خیلی بد شده است. یک مترجم اگر بخواهد تازه قدم در این عرصه بگذارد با پولی که از این راه به دست می آورد قادر به ادامه راه نمی شود. شاید برای مترجمان باسابقه که کتاب های زیادی ترجمه کرده اند و احتمال تجدید چاپ چندین کتاب آنها وجود دارد باز امکان ادامه راه باشداما برای مترجم تازه کارچنین چیزی ممکن نیست.به فعالیت تان در حوزه نقد ادبی بازگردیم، در این عرصه شما را از پیشگامان ترجمه جدی نقد نظری در دهه شصت می دانند. حدود سی و پنج-شش سال از آن دوران می گذرد اما هنوز هم اوضاع و احوال این بخش از ادبیات مان خوب نیست، چرا؟ این به وضع نظام دانشگاهی بازمی گردد یامحفل های خصوصی ادبی؟به عقیده من نقد شکلی از گفت و گو است، گفت و گوهم تنها در شرایط دموکراتیک امکانپذیر است و وقتی که شرایط دموکراتیک نباشد آدم ها قادر به انجام این کار نمی شوند.در اینجا منظورتان از دموکراتیک، تنها در فضای ادبی است یا فراتر از ادبیات؟فضای ادبیات هم بخشی از فضای کلی اجتماع است و نمی توان آن را جدا از دیگر بخش های یک جامعه دانست! ما اگر قادر به برقراری تعامل و صحبت با یکدیگر نشویم تنها دو کار از عهده مان برمی آید؛ یا باید به یکدیگر ناسزا بگوییم یا ...

ادامه مطلب  

زنان در تئاتر نقش قهرمانان را بازی نمی کنند / پر کردن خلأهای موجود در زمینه منابع تئاتری / گفت وگو با شیرین بزرگمهر، مترجم و استاد دانشگاه  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: شیرین بزرگمهر، مدرس دانشگاه و نویسنده و مترجم کتاب های حوزه تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه هنر تهران و فارغ التحصیل رشته نمایش از دانشگاه آستین تگزاس است. او را از سال 74 و هنگام ورود به دانشکده سینما- تئاتر می شناسم و از همان سال ها دعوت او به کتاب خوانی بهترین آموزه ای است که هنوز هم می تواند کارکردی ویژه در زندگی دانشجویانش بیابد. اینکه بخوانیم، به دقت و به ضرورت و کمی بیشتر از حد معمول بخوانیم، شاید این خود جبران مافات شود برای آن نداشته هایی که بسیاری به دلیل تن ندادن به خواندن کتاب ها ما را دچار کمبودهای منجر به عقب ماندگی خواهد کرد. همین کتاب خواندن های بسیار او منجر به تالیفات و ترجمه هایی شده که خبر از عرق ریزان روح می دهد چون هیچ کسی به سادگی تن به نوشتن نخواهد داد به ویژه در ایران عزیز ما که رسما به کاری بی ارج و مزد تبدیل شده است. اینکه ماه ها از مسیر و روال عادی زندگی دور شوی که در انزوا بتوانی با تمرکز پژوهش، ترجمه و تالیف کنی؛ می تواند انگیزۀ بهتری برای زندگی سالم باشد اما این سلامت روح متاسفانه قدر و قیمتی ندارد یعنی به راحتی هیچ جا و فردی امکان حضور دوباره ات را برای آن سلوک و مکاشفه فراهم نخواهد کرد، مگر آنقدر ثروت و اندوختۀ مالی داشته باشی که بی هیچ چشم داشتی بتوانی در آن خلوت خود ساخته همچنان خود را به سواد و دانشی عالی تر سوار گردانی و حاصلش همچنان تازه های نابی برای خواندن دیگران و در واقع شکوفایی جامعه باشد. شیرین بزرگمهر از نظم و شوریدگی ویژه ای هم برخوردار بود که همه را از خمودگی و کسالت بیرون آورد که دانشجویان تئاتری به دنبال بیان پویاتری در دانشکده باشند که در تداوم این حس اتفاقات بهینه ای جامعه را شامل شود. بنابراین این حوصله و پیگیری هایش به اشتباه بد قلقی و گیردادن تلقی می شد اما هدف این معلم همانا برخورداری از شرایط درست و سالم برای تحصیلات عالیه بود، چنانچه خود نگارنده برای دو کلاس مبانی طراحی صحنه به ناچار آثار بیش از صد نقاش جهان را در طول دو ترم پیوسته در کتابخانۀ دانشگاه هنر مرور و مطالعه کردم که بتواند سر کلاس های این معلم حضوری موثر و پایاپا داشته باشد. تاریخ لباس (پدیدآور: روت ترنر ویل کاکس؛ شیرین بزرگمهر)، نمایش و فنون نمایشی (نویسنده: دیوید سلف، مترجم: شیرین بزرگمهر)، تاثیر ترجمه متون نمایشی بر تئاتر ایران (پدیدآور: شیرین بزرگمهر)، تئاتر خیابانی و انواع دیگر نمایش های بیرونی (نویسنده: بیم میسون، مترجم: شیرین بزرگمهر)، تمرین های تئاتر فمینیستی: کتاب راهنما (پدیدآور: ایلین استن؛ شیرین بزرگمهر)، واژه نامه تصویر صنایع دستی و 50 سال دانشکده سینما و تئاتر؛ از جمله کتاب های تالیفی و ترجمه بزرگمهر هستند که در این گفت وگو فرصتی دست داد تا درباره شان مروری کنیم که هر یک از اینها منبعی راستین برای دانشجویان و همچنین سرچشمه هایی برای پژوهشگرانی هست که می خواهند در این زمینه ها کار کنند. شما سال هاست در عرصه تألیف و ترجمه کتاب در ارتباط با تئاتر فعالیت می کنید، چه امری موجب شد که کتاب برای شما مسئله شود و برای آن تا این اندازه وقت بگذارید؟ من دانشکده هنرهای تزئینی درس خواندم و سال آخر که انتخاب رشته لازم بود از آنجا که برای دومین بار بود دانشکده، رشته طراحی صحنه را ایجاد کرده بود علاقه مند شدم تا در این رشته ادامه تحصیل بدهم چون تصور می کردم که میان تئاتر به عنوان یک پدیده زنده هنری و هنرهای تجسمی و ادبیات به عنوان بستر اصلی خلق درام، ارتباطی وجود دارد و کسی که برای تئاتر طراحی صحنه می کند باید هم هنرهای تجسمی را بشناسد، هم بر ادبیات مشرف بوده و هم به تئاتر و ادبیات نمایشی وقوف کامل داشته باشد. براساس برنامه ریزی آموزشی ما هفته ای یک یا دو جلسه به دانشکده هنرهای دراماتیک می رفتیم تا آنجا با تئاتر و مختصات آن آشنا شویم و واحدهای مشترک بین رشته خودمان و رشته تئاتر را بگذرانیم و نکته جالب توجه اینکه آنجا تنها چیزی که در اختیار ما می گذاشتند یک جزوه 5 صفحه ای راجع به تئاتر یونان و یک جزوه دیگر هم در همین حد و اندازه در ارتباط با شرایط فرهنگی و تاریخ قرون وسطی بود، همین و بس. تصور می کنم اولی را دکتر مهدی فروغ نوشته و دومی کار امین افشار بود.من همانجا به این قضیه فکر می کردم که چرا فردی همچون دکتر فروغ که برای خواندن درس تئاتر به لندن رفته است و اشراف کامل به زبان انگلیسی دارد، باید به فکر شأن و تولید اثر درخور دانشجوی شاغل به تحصیل در چنین رشته هایی نباشد؟ به هر حال او را بنیانگذار تئاتر آکادمیک می دانند و به جای اینکه ماحصل تلاش او چند جزوه با تعداد اوارق ناچیز باشد باید او به فکر ترجمه چند کتاب و یا نقد چندین مقاله مرتبط با تاریخ تئاتر جهان قابل عرضه به دانشجویان باشد. امثال او می توانستند حداقل صاحب دو کتاب تئاتر ترجمه از برهه زمانی یونان باستان تا قرن بیستم میلادی باشند که متأسفانه این اتفاق نیفتاده بود و من و سایر هم دوره ای هایم هر چه در مورد تئاتر یاد گرفته بودیم مربوط به دانشکده هنرهای تزئینی بود چرا که در مورد مباحث مربوط به طراحی صحنه اساتید ما در آن دوره فرانسوی بودند و آنها ما را بسیار به تئاتر فرانسه نزدیک می کردند که این امر موجب آن شد تا ما در قالب واحدهای درسی با مجموعه ای از نمایشنامه های موج نوی فرانسه آشنا شویم و حتی بتوانیم ذهنیت این نوشته ها را نیز به خوبی درک کنیم.در این مسیر و جستجوگری آیا آدم خاصی بر شما تاثیرگذار بوده است؟در ادامه راه من با شخصیت و آثار برتولت برشت آشنا شدم و او را به واسطه روحیه ضدسرمایه داری که داشت بسیار به خود نزدیک دیدم و احساس کردم نگاهش به جامعه و انعکاس مناسبات آن در قالب آثارش بسیار خاص است تا اینکه من برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم و آنجا بود که تازه متوجه شدم نه چیزی در مورد تاریخ تئاتر می دانم و نه از تاریخچه لباس در دنیا باخبرم. در آن زمان به غیر از کتاب های جلیل ضیاپور درباره تاریخ لباس ایران هیچ منبع دیگری وجود نداشت و به نظرم هر کسی که خواسته باشد تئاتر بخواند لازمه آن این است که لباس، معماری و تاریخچه آنها را در هر جغرافیا و قومیتی به درستی بشناسد. به خاطر فقدان این پیش زمینه لازم من در آمریکا مجبور به گذراندن 37 واحد درسی شدم.بنابراین حضورتان در آمریکا و تداوم تحصیلات عالیه زمینه ساز این تالیفات و ترجمه ها شده است؟به هر حال این مسائل موجب شد تا من وقتی به ایران بازگشتم نخستین کاری که خواسته باشم آن را انجام بدهم پر کردن خلأهای موجود در زمینه منابع و محتوای مورد نیاز رشته های تئاتری به ویژه در زمینه طراحی صحنه و لباس باشد؛ همزمان با آغاز تدریس من در دانشکده، انقلاب فرهنگی شد و این امر منجر به تعطیلی آموزش عالی شد هرچند که ما همچنان ملزم به رفتن به دانشگاه و حضور در آن بودیم؛ بدون تعصب و غرض ورزی هم به این نکته اشاره می کنم که دانشکده مقارن به چنین اتفاقاتی مجموعه ای از بهترین استادان خود را که دانش آموخته از بهترین دانشگاه های اروپا و امریکا بودند بنا به دلایلی از دست داد و من و تعداد انگشت شماری از اساتید باقی ماندیم که در مجتمع مرکزی اتاقی در اختیار ما قرار دادند تا هر کس کاری و فعالیتی دارد از آن اتاق برای مطالعه، تحقیق، نگارش مقاله و کتاب استفاده کند. فرصت را مغتنم شمرده و با توجه به اتفاقاتی که در زمان تحصیلم در آمریکا افتاده بود تصمیم به ترجمه و برگردان کتاب "تاریخ لباس" گرفتم.ضرورت ترجمه این کتاب چه بود و توضیحی در مورد روند ترجمه این کتاب نیز بدهید؟لباس بازتاب جامعه و شرایط اجتماعی آن است و اگر لباس یک مملکتی را بشناسیم قادر خواهیم بود فرهنگ آن را نیز بشناسیم، اساساً معماری و لباس، فرهنگ یک جامعه و قومیت را تحت تأثیر خود قرار می دهند، یکی پوشش ساختار اجتماع و دیگری پوشش ساختار آدم های جامعه است. این کتاب نیز از جمله کتاب های درسی ما در آمریکا بود که خاطرم است روی آن در دوران تحصیل با دقت کار می کردیم، نظام آموزش عالی ما نیز واقف به ضرورت چنین کتابی به منظور پر کردن خلأ موجود بود و لذا کپی و طرح های کپی این کتاب در اختیار مرکز نشر دانشگاهی قرار گرفت و آنها هم در زمینه طبع و نشر آن قول مساعد دادند و من ترجمه را آغاز کردم. متأسفانه پس از ترجمه، این کتاب همراه من در سر کلاس ها بود و من مطالبی از آن را به دانشجویان بازگو می کردم و مرکز نشر دانشگاهی در مورد چاپ و نشر آن به عنوان یک کتاب درسی همتی به خرج نداد. در حالی که من برای ترجمه و آماده سازی آن به اتفاق یکی از دوستانم که ویراستاری آن را نیز به عهده داشت برای این کتاب خیلی زحمت کشیده بودم.شرایط به همین منوال گذشت تا اینکه من به پیشنهاد یکی از دوستانم یعنی هوشنگ طاهری که با انتشارات توس آشنا بود این کتاب را ارائه دادم و آنها برای چاپ آن اظهار تمایل کردند و با انتشار این کتاب استقبال خوبی از آن صورت گرفت تا جایی که اکنون که با شما صحبت می کنم چاپ هشتم این کتاب نیز از سوی انتشارات توس منتشر شده است.دلیل مطرح شدن این کتاب و اینکه توانسته است به چاپ هشتم برسد، چیست؟من فکر می کنم که از جمله مهمترین دلایل این است که سینما و تئاتر و اساساً علوم انسانی رشته هایی هستند که شناخت لباس برای آنها جزئی ضروری است و از ملزومات روانشناسی جامعه محسوب شده و بن مایه علمی دارد. یعنی کسی که قصد ساخت یک فیلم سینمایی را دارد باید اشراف کافی در مورد سیر تحولی لباس در ادوار مختلف تاریخی داشته باشد؛ به طور مثال ما از دوران پهلوی اول فرم پوشش لباسی متفاوتی را تجربه کردیم و مثل خارجی ها لباس پوش شدیم و این در حالی ست که در دوره قاجار نحوه لباس پوشیدن ما سنتی بوده است. به نظر من وجود این کتاب به ویژه در مقاطعی که ایران فاقد ژورنال های تخصصی لباس به عنوان منبع و مرجع بود و باید برای بازآفرینی بسیاری از فضاها در سینما و تئاتر به منبعی مراجعه کنیم، بسیار کاربردی است؛ هر چند که ما با بینش عرفی و شرعی مثلاً برخلاف سایر کشورهای اروپایی باید به حفظ حجاب و برخی از عرفیات مرسوم جامعه ایرانی پایبند باشیم اما به هر حال باید چارچوب لباس ها را بشناسیم و براساس آن به دنبال نوآفرینی و خلاقیت در طراحی چیز جدید باشیم مگر اینکه خواسته باشیم همه چیز را به هم ریخته و با نگاهی متفاوت و اغلب غیرواقعی به سوژه نگاه کنیم.ما به ویژه در پرداختن به دوران معاصر که البته در اروپا و امریکا از دهه 70 به این سو را معاصر می خوانند و ما یک صد سال اخیر را معاصر می دانیم نیاز به اشراف کامل در مورد جزئیات جامعه داریم که یکی از مهمترین آنها لباس است؛ در اینجا مطلبی از یک جوان فرانسوی به نام ایل سانرا به خاطرم آمد که وقتی مسئولیت یک مرکز مد ویژه بانوان را در اختیارش قرار داده بودند و از او پرسیدند که چگونه می خواهی پاسخگوی بانوان مراجعه کننده با سلایق متنوع در این مرکز باشی گفته بود با استفاده از تاریخ لباس به اضافه کمی سلیقه و ذوق شخصی. مطلب دیگری که می توانم به آن به عنوان دلیل اقبال از این کتاب اشاره کنم ترجمه شسته و رفته و بی تکلف آن است، ممکن است کتاب های دیگری هم به زبان های انگلیسی و فرانسوی وجود داشته باشند که ترجمه شده باشند اما تصور می کنم روان بودن واژگان و استفاده به موقع از تصاویر به عنوان مکمل محتوای مکتوب توانسته است، موجب شود که این کتاب ارتباط خوبی با مخاطب برقرار سازد، تا جایی که حتی بسیاری از مخاطبان که شاید با شخصیت من ارتباط خوبی برقرار نمی کنند با این کتاب توانسته اند ارتباط خوبی داشته باشند.در مورد اقدامات مشابهی که در حوزه تألیف و ترجمه کتاب با این موضوع انجام شده باشد، اطلاع دارید؟بله، برخی کتابی نوشته اند. هرچند نمی دانم که متأثر از اقدام من در ترجمه کتاب بوده اند یا نه، به هر حال روش خوبی نیز در آثارشان پیرامون این موضوع پیش گرفته شده است. در مورد کتاب هایی که قرار است با این موضوعات بپردازند ذکر نکته ای را لازم می دانم و آن اینکه گاه در برخی کتاب ها مشاهده می شود که توضیحات بسیار مفصل است و از تصاویر در آنها کمتر استفاده شده است. در حالی که ایده آل به نظر من این است که اعتدالی میان تصاویر و موارد مکتوب در کتاب باید رعایت شود و حتی در جایی این الزام وجود دارد که تصاویر به کار رفته بیشتر و محتوا خلاصه تر عنوان شود، خیلی هم مهم است که تصاویر به کار رفته در کتاب ویژه و منحصر کتاب باشد و اینگونه نباشد که از روی منابع و مکتوباتی که مثلاً در اختیار میراث فرهنگی در مورد تاریخ لباس است عکاسی شود، باید در پی مواردی که در کتاب به آنها ذکر می شود بود و آنها را از دل موزه ها بیرون کشید و به شکلی اوریجینال عکاسی کرد.از دیگر نکاتی که باید به آن دقت کرد اینکه مخاطب اینگونه آثار به دنبال تاریخ نیست و به دنبال چیزهایی تخصصی مربوط به رشته و پیشه خود است که باید با مراجعه به کتاب سریعاً آنها را برداشت کند و نکته دیگر اینکه باید نویسنده و مؤلف اینگونه آثار به جایی برسد که با وجود آنکه نقل قول در این آثار یک الزام برای او و اثرش است و ممکن است مجموعه آنها را گردهم آورد اما این به منزله خلق اثر نیست و باید سعی کند آن کتاب را با ذکر منابع و نقل قول ها با ادبیات و سبک نوشتاری خودش به رشته تحریر درآورده و به مخاطب عرضه کند. من در این کتاب و در هر مبحثی، هم درباره مردان و هم راجع به زنان به نگارش محتوایی در حد دو یا سه صفحه اکتفا کردم، در اصل لُپ کلام را برای استفاده بهینه مخاطب درست همانند سیستمی که شما آن را در گوشی های همراه خود روشن می کنید تا شما را از نزدیک ترین و خلوت ترین مسیر به مقصد بدون ازدحام برساند.دیگر کتاب شما بعد از تاریخ لباس، ترجمه "نمایش و فنون نمایشی است" که در همان دوران دانشگاه و حتی برخی پیش از ورود دانشگاه آن را خوانده بودند که به نظر از کتاب های اولیه برای هر تئاتری است، آیا چنین است؟بله، کتابی از دیوید سلف. کتاب کوچکی در 150 صفحه که از فرانسوی ترجمه شده است. این کتاب کلیدی است و به موضوعاتی در بستر تاریخ تئاتر می پردازد؛ مثلاً در مبحث یونان در مورد صحنه تماشاخانه های با عکس توضیحاتی ارائه شده است و چند پاراگراف در مورد اینکه اساساً تماشاخانه چیست توضیح می دهد و بعد در مورد بازیگران که در آن دوره چه می کردن ...

ادامه مطلب  

معرفی ۱۰ مترجم آنلاین برتر با قابلیت های ویژه و کاربردی  

درخواست حذف این مطلب
ترجمه سریع و آنلاین این روزها مورد توجه خیل عظیمی از کاربران قرار گرفته است. در اینجا به معرفی 10 مترجم آنلاین برتر در فضای وب خواهیم پرداخت.ترجمه سریع و آنلاین این روزها مورد توجه خیل عظیمی از کاربران قرار گرفته است. در اینجا به معرفی 10 مترجم آنلاین برتر در فضای وب خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید. هنگامی که به سرعت نیاز به ترجمه متن یا کلمه ای دارید، از چه ابزاری استفاده می کنید؟ از دوست خود و یا دیکشنری های مختلف؟ این روزها حتی می توان از افزونه های مرورگر جهت ترجمه سریع کلمه یا جملات استفاده کرد. اما ممکن است شرکت شما اجازه نصب این برنامه ها را به شما ندهد.بهترین راهکار پیش روی کاربران استفاده از سرویس های آنلاین ترجمه است؛ این ابزارها در ترجمه کلمه و جملات بسیار هوشمند و سریع عمل می کنند و پاسخگوی نیاز اکثر کاربران هستند. برخی از این مترجم ها شامل قابلیت های دیگری هستند و در اینجا با معرفی این موارد نیز همراه شما هستیم. پس از شناسایی و انتخاب مترجم آنلاین برتر در این لیست حتما آن را در بوک مارک خود جهت دسترسی سریعتر قرار دهید.1- گوگل ترنسلیت یکی از محبوب ترین ابزارهای ترجمه آنلاین، محصول شرکت بزرگ گوگل است و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که تاکنون از آن استفاده نکرده باشد؛ معمولا با جست وجوی نام برخی کلمات، نتیجه مربوط به این مترجم آنلاین برتر نیز در گوگل نمایش داده می شود. بنابراین در چنین شرایطی کاربر نیازی به باز کردن صفحه اختصاصی مربوط به این مترجم ندارد.با این حال اگر می خواهید متون بلندی را جهت ترجمه به google translate بدهید، بهتر است حتما سایت اصلی آن را باز کرده و متن را در باکس مربوطه قرار دهید. در اینجا فضای بیشتری جهت مشاهده و ویرایش متن خود داشته و حالت ورودی متن را می توان از دست نوشته به کیبورد تغییر داد. از جمله دیگر قابلیت های کاربردی این مترجم آنلاین برتر می توان به امکان ذخیره، گوش دادن، به اشتراک گذاری یا کپی کردن نتیجه ترجمه اشاره کرد.علاوه بر این اگر فکر می کنید نتیجه ترجمه در برخی قسمت ها نادرست است، امکان ویرایش آن در اختیارتان قرار می گیرد. بیش از 100 زبان زنده دنیا در این سرویس پشتیبانی می شوند.2- bing translator یکی دیگر از نام های بزرگ در بخش مترجمین آنلاین، ابزار اختصاصی بینگ است که از مترجم مایکروسافت بهره می برد. می توانید زبان ورودی خود را مشخص کنید و یا سیستم به صورت خودکار آن را شناسایی می کند. اگر میکروفون در اختیار دارید، می توان متن مورد نظر را به جای تایپ کردن، به این ابزار دیکته کرد.پس از اتمام ترجمه متن، امکان شنیدن آن با صدای مرد یا زن به انتخاب کاربر فراهم شده است. همچنین می توانید آن را با دوستان خود به اشتراک گذاشته و یا در سرویس بینگ جست وجو کنید. در نهایت بسته به رضایت خود می توانید ترجمه صورت گرفته را لایک کرده و یا آیکون کناری را انتخاب کنید تا به نوعی بازخورد خود را به سرویس نشان داده باشید. بیش از 60 زبان زنده دنیا در این مترجم آنلاین برتر پشتیبانی می شوند.3- مترجم sdl free translation متون مربوط به بیش از 45 زبان زنده دنیا را می توان در این سرویس به سادگی به زبان دیگری برگرداند. سپس متن ترجمه شده را می توان یه صورت متن یا صوت در اختیار داشت. علاوه بر این امکان پرینت گرفتن و یا به اشتراک گذاری متن خروجی به خوبی در دسترس کاربران قرار گرفته شده است. در صورت فعال کردن حالت ترجمه لحظه ای (instant translation) همزمان با تایپ متن، ترجمه در بخش دیگر صورت می گیرد.ترجمه اسناد یکی از قابلیت های ویژه این سرویس به شمار می رود. با اینکه این قابلیت به صورت رایگان در دسترس کاربرا قرار نگرفته است، اما کاربردی بودن آن ما را مجاب کرد حتما این مترجم آنلاین برتر را در لیست قرار دهیم. پس از آپلود فایل مربوطه در سرویس، هزینه ترجمه آن مشخص می شود و می توان با پرداخت هزینه، ترجمه را دریافت کرد.4- سرویس translate.com یکی دیگر از ابزارهای ترجمه آنلاین که از سرویس مایکروسافت استفاده می کند و بیش از 100 زبان زنده دنیا در آن پشتیبانی می شوند، translate.com است. می توان از صدای خود یا کیبورد برای وارد کردن متن در آن استفاده کنید و سپس متن ترجمه شده را بخوانید یا بشنوید!اگر می خواهید ترجمه انجام شده ویرایش و بررسی شود، می توانید 100 کلمه اول را به صورت رایگان به مترجمین حرفه ای این سرویس بسپارید. بدین منظور باید در سرویس مذکور عضو بوده و از آیکون contact استفاده کنید.5- deepl translator یک مترجم آنلاین برتر دیگر در لیست ما deepl نام دارد که از ج ...

ادامه مطلب  

لذت خوانش انگلیسی شعر نیما در ابهام است/ ترجمه شعر یا انتقال خبر؟  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: انتشارات شمع و مه چندی است که ترجمه ای انگلیسی از گزیده اشعار نیما یوشیج را به زبان انگلیسی مهیا و در حال معرفی آن در نمایشگاه های بین المللی کتاب است.این کتاب با سرپرستی بابک بوبان به فرجام رسیده و همین موضوع نیز بهانه گفتگوی مهر با این مترجم شد که از قضا از موسیقدانان ایرانی نیز به شمار می رود.* آقای بوبان چرا اشعار نیما را برای ترجمه به زبان انگلیسی و معرفی به مخاطبان شعر در زبان های غیرفارسی انتخاب کردید؟ خیلی از شاعران دیگر معاصر که اعتبار و شهرت کمتری از نیما دارند فرآیند ترجمه را طی کرده بودند اما نیما نه. البته از او نیز ترجمه هایی شده بود اما کیفیت لازم را نداشت. نیما پلی است میان ادبیات سنتی و مدرن ایران و همین به اهمیت او می افزاید. وقتی ما به سراغ او اشعارش برای ترجمه رفتیم به دلیل مختصات خاص شعرش، دوستان زیادی کمی با ابهام و تردید به آن نگاه کردند و فکر می کردند که به نتیجه منجر نمی شود اما در نهایت گروه ما پس از سه چهار نوبت بازنگری در ترجمه شاهد این اتفاق بود که نمونه ای کامل و پاکیزه از اشعار او به انگلیسی ترجمه شود.البته این را هم بگویم که من مترجم اثر نیستم. خانم سمیه طالبی شعرها را ترجمه و خانم لیلا رسولی نقد و نظر و بیوگرافی را که در انتهای کتاب آمده است را به انگلیسی ترجمه کرد و من هم سرپرستی پروژه و ناظر ترجمه و ویراستاری کار را بر عهده داشتم. با این همه انگیزه و ایده کار را من ایجاد کردم و دادم. یادم هست وقتی قرار بر شروع کار شد خانم طالبی مشغول ترجمه اشعار دوره رمانتیک بریتانیا به فارسی بود. علاقه و تسلطش را که دیدم به او پیشنهاد دادم به جای ترجمه این آثار که دیگرانی هم از پس آن بر خواهند آمد، به ترجمه آثاری از ادبیات ایران بپردازند که خدمتی نیز به ادبیات ایرانی بشود.* قبل از اینکه از ترجمه شما از نیما بپرسم می خواهم بدانم شما شعر را ترجمه پذیر می دانید؟ بله حتما منتهی بسته به عوامل مختلف نمی شود مدعی شد که ترجمه آن به معنای دقیق همان خود شعر است. کسی می تواند درباره ترجمه یک شعر قضاوت کند که به هر دو زبان مبدا و مقصد در ترجمه مسلط باشد. شاید جالب باشد بدانید که مقایسه و مقابله نشان می دهد بسیاری از اشعار شاعران مدرن معاصر ما که ظاهرا ترجمه شده اند در عمل ترجمه نشده اند. یعنی متن ترجمه و شعر با هم تفاوت دارد و این مساله را در ذهن متبادر می کند که شعرشان اصلا ترجمه پذیر نیست.* پس به آنچه ترجمه شده چه می توان گفت؟ ترجمه های موجود از اشعار فارسی در واقع خبری هستند که یک شعر می خواسته است روایت کند و این خبر در ترجمه به زبان دیگری برگشته است. آن ها ابدا خود شعر نیست. خبر شعر مثل خط داستانی است که نویسندگان از آن یاد می کنند. ما در رمان از تصاویر و حس و اندیشه ای که با متن اثر منتقل می شود در فرآیندی لذت می برم. درباره شعر هم وضع باید همین باشد اما در اکثر ترجمه های موجود انگلیسی از شعر فارسی این اتفاق نمی افتد. در بهترین حالت شما به عنوان یک مخاطب انگلیسی زبان در مواجهه با آنها فکر می کنید یک ترانه خوانده اید نه شعر. به دنبال ...

ادامه مطلب  

مساله سرگردانی مخاطب نیست؛ رانت ناشر است/سری دوزی مد شده است  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: وجود ترجمه های همزمان از یک اثر و انتشار یک عنوان واحد از سوی چند ناشر، به فاصله اندک، یکی از آسیب های جدی نشر است از این رو خبرگزاری مهر در نشستی به آسیب شناسی این موضوع پرداخته؛ بخش نخست این نشست، روز گذشته منتشر و در آن به مواردی از جمله نبود کپی رایت از یک سو و نبود اخلاق حرفه ای از سوی دیگر اشاره شد. به این معنی که ما هنوز قانون کپی رایت را نپذیرفته ایم و این بزرگ ترین مشکل ماست از سوی دیگر وزارت فرهنگ و ارشاد هم، تنها به ممیزی کتاب ها بسنده کرده و تدبیری برای رفع این مشکل در نظر نمی گیرد؛ خود ناشران هم یکدیگر و اخلاق حرفه ای را رعایت نمی کنند و این موارد موجب می شود تا چندین و چند ترجمه از یک اثر منتشر شود، بی آن که ترجمه بعدی، ارزش افزوده ای بر کار پیشین باشد. بعضی مترجمان تازه کار و ناشران نوظهور هم از روی ترجمه های خوب کپی می کنند تا به منافع خود برسند. یکی دیگر از مواردی که در این نشست به آن اشاره شد، این بود که امانت داری در ترجمه به چه معناست که نظر شرکت کنندگان در نشست این بود که مترجمان، نویسندگان دوم یک اثر هستند و به نوعی، متن نوشته شده را بازنویسی می کنند. همچنین مطرح شد: واحد ترجمه کلمه یا جمله نیست؛ وقتی ما متنی را ترجمه می کنیم باید به عناصر فرهنگی و زبان نویسنده دقت کنیم. ما باید طوری کتاب را ترجمه کنیم که همان اثری را بر مخاطب بگذارد که نسخه اصلی بر مخاطب اصلی گذاشته است.دومین بخش از نشست «آسیب شناسی ترجمه های همزمان» که با حضور محبوبه نجف خانی (مترجم)، نیلوفر تیموریان(مدیر نشر ایران بان) و فرزاد فربد(مترجم و مدیر انتشارات پریان) در خبرگزاری مهر برگزار شد به وفاداری در ترجمه و چند و چون آن، همچنین تاثیر تحریم ها بر روند نشر پرداخته است؛ قسمت هایی از بخش نخست هم آورده شده تا ارتباط بهتری میان این دو بخش از نشست برقرار شود:آیا مترجم باید به ترجمه واژه به واژه بپردازد یا همین که لحن و سبک نویسنده و محتوا را منتقل کند، کافی است؟ فرزاد فربد: این به تعریف زبان شناسان از واحد ترجمه برمی گردد. واحد ترجمه کلمه یا جمله نیست؛ وقتی ما متنی را ترجمه می کنیم باید به عناصر فرهنگی و زبان نویسنده دقت کنیم. ما باید طوری کتاب را ترجمه کنیم که همان اثری را بر مخاطب بگذارد که نسخه اصلی بر مخاطب اصلی گذاشته است...در بحث امانتداری باید بدانیم که نویسندگان غربی و کلا نویسنده های غیرایرانی برای ما کتاب نمی نویسند، برای جامعه خود می نویسند. آنها فرهنگ و دایره واژگانی خود را دارند. من با سوئد کار می کنم. نویسندگان آنجا درباره موضوعاتی می نویسند که در آمریکا و کشورهای دیگر اروپایی هم قابل چاپ نیست. مثل چه چیزهایی؟ فربد: مثلا آموزش مسایل جنسی برای بچه های پیش از دبستان. وقتی این کتاب ها از سوئدی به انگلیسی منتشر می شود هم یک سری ممیزی ها وجود دارد. برای مثال در آلمان و نروژ به مسایل جنسی کاری ندارند اما صحنه های خشن را حذف می کنند. می توان این گونه استنباط کرد که ما کارها را ایرانیزه و هماهنگ با فرهنگ خود می کنیم؟ فربد: نه به این شدت اما یک چیزهایی در کتاب هست که باید تلطیف شود. مثلا در کتاب «پل شکسته» پولمن، مواردی هست که قابلیت چاپ ندارد. برای مثال در این کتاب درباره دو پسر صحبت می شود که با هم ارتباط دارند یا دختری که هر روز می بیند یک خانم تازه با پدرش، سر میز صبحانه نشسته؛ من هیچ کدام از این موارد را در ترجمه خود نیاورده ام چرا که حذف و تعدیل آن به خط اصلی داستان صدمه نمی زده است و البته این جرح و تعدل ها گریزناپذیر است چون اگر نخواهیم چنین کنیم، هیچ کتابی در ایران قابل انتشار نیست. محبوبه نجف خانی: اگر کتاب خیلی قوی و ۹۰ درصد آن قابل انتشار باشد من باقی را تعدیل می کنم یا به قول معروف، زهرش را می گیرم تا کتاب، قابل چاپ شود. برای مثال من مجموعه ۱۵ جلدی «در جست و جوی دلتورا» را ترجمه کرده ام که در آن به مبارزه با دشمن، خشکسالی، هیولا و نبرد با دشمنی که در لباس دوست وارد شده، اشاره کرده است اما دلیلی برای ترجمه کارهای خشن و ترسناک که حرفی برای گفتن ندارند و تنها به دنبال ترساندن بچه ها هستند نمی بینم. آقای فربد به بازنویسی یا بازآفرینی اشاره کردند و گفتند مترجم، نویسنده دوم است. برای مثال برخی می گویند شاملو، محتوا را گرفته و شعر لورکا را بازآفرینی کرده؛ آیا در نثر هم همین اتفاق می افتد؟ فربد: من ترجمه احمد شاملو را با متن انگلیسی (و نه اسپانیایی) شعر لورکا مقایسه کردم؛ ترجمه شاملو، بسیار وفادارانه بوده اما در شعر لنگستون هیوز این اندازه وفاداری را رعایت نکرده؛ برای مثال، آن اندازه شکسته نویسی که شاملو در برگردان به فارسی به کار برده، در شعر هیوز به چشم نمی خورد. اما اثری که شعر شاملو بر ما می گذارد، کار خود را می کند و ما می توانیم درد و رنج هیوز را به عنوان یک سیاه پوست، لمس کنیم. احمد پوری می گوید ما در ترجمه چراغ قرمز، زرد و سبز داریم. چراغ قرمز، آن است که قابل ترجمه نیست و ما نباید به سراغش برویم؛ چون بازی های زبانی و کلامی، این امکان را به ما نمی دهد. برای مثال ما در فارسی پیشوند و پسوند داریم اما میانوند نداریم. داریم. چراغ قرمز، آن است که قابل ترجمه نیست و ما نباید به سراغش برویم؛ چون بازی های زبانی و کلامی، این امکان را به ما نمی دهد. برای مثال ما در فارسی پیشوند و پسوند داریم اما میانوند نداریم.می توان گفت ترجمه در کل دنیا، گونه ای بازآفرینی است. برای مثال داستان های هانس کرستین اندرسن یا برادران گریم، از ابتدا برای کودکان نوشته نشده؛ اینها داستان هایی هستند که گردآوری شده اند و خشم و خشونت و سکس در این داستان ها به وفور به چشم می خورد. داستان «ریش آبی» یک داستان ترسناک و خشن است. در داستان «هانسل و گرتل» این مادر است که به خاطر فقر از پدر می خواهد، بچه هایش را در جنگل رها کند. از آن طرف داستان های اندرسن، مثل «دخترک کبریت فروش» و «جوجه اردک زشت»، پایان بندی های بسیار تلخی دارند چراکه این داستان ها برای بچه ها نوشته نشده اند و در بازنویسی ها، تلطیف می شوند. مثلا احمد پوری آمده کتابی را با عنوان «داستان هایی از نظر سیاسی بی ضرر» از جیمز فین گارنر، نویسنده آمریکایی ترجمه و داستان های را بازنویسی و تلطیف کرده است.ما کتابی داریم که به زودی از سوی نشر پریان منتشر می شود؛ در این کتاب فلیپ پولمن، ۵۰ داستان برادران گریم را بازنویسی کرده و انتهای هر داستان آورده که این قصه شبیه فلان داستان است. اصلا یکی از تخصص های پولمن همین است. یک مدل هم، مدل نیل گیمن است؛ او یک داستان را از آن خود می کند. کتاب «گورستان»، «اساطیر نورس» و بسیاری از کارهای گیمن، بازآفرینی هستند اما او کار را از آن خود می کند. گاهی من با خودم فکر می کنم چرا کتاب درخشانی چون «اقیانوس انتهای جاده» از گیمن نباید به فارسی ترجمه شود چون درباره رابطه پدر با مستخدم با جزییات توضیح داده است. من زهر کتاب را می گیرم و کتاب را منتشر می کنم. نجف خانی: البته نباید شورای کتاب کودک و لاک پشت پرنده به این اثر گیمن جایزه می دادند. چون این کتاب، برای بزرگسال است نه نوجوان.فربد: اصلا این کتاب، آن طرف هم برای نوجوانان نیست. من به دوستان شورا و لاک پشت هم گفتم اما چون کتاب هایی که از گیمن به فارسی ترجمه شده برای گروه سنی نوجوان است، دوستان تصور کردند «اقیانوس انتهای جاده» هم برای نوجوانان است. یا کتاب دیگری از گیمن با عنوان «حقیقت غاری است در کوه های سیاه» که باز برای بزرگسالان است اما چون تصویر دارد، دوستان تصور کرده اند در رده سنی نوجوان می گنجد.نیلوفر تیموریان: ما در نشر ایران بان، کتابی ترجمه کرده ایم که در فضای جنوب لندن و در میان مردمی می گذرد که مهاجرند و خانواده ندارند وزارت ارشاد از ما ایراد گرفته که لحن داستان، خوشایند نیست. به عبار ...

ادامه مطلب  

معرفی 10 مترجم آنلاین برتر با قابلیت های ویژه و کاربردی  

درخواست حذف این مطلب
ترجمه سریع و آنلاین این روزها مورد توجه خیل عظیمی از کاربران قرار گرفته است. در اینجا با معرفی 10 مترجم آنلاین برتر در فضای وب با ما همراه باشید. هنگامی که به سرعت نیاز به ترجمه متن یا کلمه ای دارید، از چه ابزاری استفاده می کنید؟ از دوست خود و یا دیکشنری های مختلف؟ این روزها حتی می توان از افزونه های مرورگر جهت ترجمه سریع کلمه یا جملات استفاده کرد. اما ممکن است شرکت شما اجازه نصب این برنامه ها را به شما ندهد.بهترین راهکار پیش روی کاربران استفاده از سرویس های آنلاین ترجمه است؛ این ابزارها در ترجمه کلمه و جملات بسیار هوشمند و سریع عمل می کنند و پاسخگوی نیاز اکثر کاربران هستند. برخی از این مترجم ها شامل قابلیت های دیگری هستند و در اینجا با معرفی این موارد نیز همراه شما هستیم. پس از شناسایی و انتخاب مترجم آنلاین برتر در این لیست حتما آن را در بوک مارک خود جهت دسترسی سریعتر قرار دهید.1- گوگل ترنسلیتیکی از محبوب ترین ابزارهای ترجمه آنلاین، محصول شرکت بزرگ گوگل است و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که تاکنون از آن استفاده نکرده باشد؛ معمولا با جست وجوی نام برخی کلمات، نتیجه مربوط به این مترجم آنلاین برتر نیز در گوگل نمایش داده می شود. بنابراین در چنین شرایطی کاربر نیازی به باز کردن صفحه اختصاصی مربوط به این مترجم ندارد.با این حال اگر می خواهید متون بلندی را جهت ترجمه به google translate بدهید، بهتر است حتما سایت اصلی آن را باز کرده و متن را در باکس مربوطه قرار دهید. در اینجا فضای بیشتری جهت مشاهده و ویرایش متن خود داشته و حالت ورودی متن را می توان از دست نوشته به کیبورد تغییر داد. از جمله دیگر قابلیت های کاربردی این مترجم آنلاین برتر می توان به امکان ذخیره، گوش دادن، به اشتراک گذاری یا کپی کردن نتیجه ترجمه اشاره کرد.علاوه بر این اگر فکر می کنید نتیجه ترجمه در برخی قسمت ها نادرست است، امکان ویرایش آن در اختیارتان قرار می گیرد. بیش از 100 زبان زنده دنیا در این سرویس پشتیبانی می شوند.2- bing translator یکی دیگر از نام های بزرگ در بخش مترجمین آنلاین، ابزار اختصاصی بینگ است که از مترجم مایکروسافت بهره می برد. می توانید زبان ورودی خود را مشخص کنید و یا سیستم به صورت خودکار آن را شناسایی می کند. اگر میکروفون در اختیار دارید، می توان متن مورد نظر را به جای تایپ کردن، به این ابزار دیکته کرد.پس از اتمام ترجمه متن، امکان شنیدن آن با صدای مرد یا زن به انتخاب کاربر فراهم شده است. همچنین می توانید آن را با دوستان خود به اشتراک گذاشته و یا در سرویس بینگ جست وجو کنید. در نهایت بسته به رضایت خود می توانید ترجمه صورت گرفته را لایک کرده و یا آیکون کناری را انتخاب کنید تا به نوعی بازخورد خود را به سرویس نشان داده باشید. بیش از 60 زبان زنده دنیا در این مترجم آنلاین برتر پشتیبانی می شوند.3- مترجم sdl free translation متون مربوط به بیش از 45 زبان زنده دنیا را می توان در این سرویس به سادگی به زبان دیگری برگرداند. سپس متن ترجمه شده را می توان یه صورت متن یا صوت در اختیار داشت. علاوه بر این امکان پرینت گرفتن و یا به اشتراک گذاری متن خروجی به خوبی در دسترس کاربران قرار گرفته شده است. در صورت فعال کردن حالت ترجمه لحظه ای (instant translation) همزمان با تایپ متن، ترجمه در بخش دیگر صورت می گیرد.ترجمه اسناد یکی از قابلیت های ویژه این سرویس به شمار می رود. با اینکه این قابلیت به صورت رایگان در دسترس کاربرا قرار نگرفته است، اما کاربردی بودن آن ما را مجاب کرد حتما این مترجم آنلاین برتر را در لیست قرار دهیم. پس از آپلود فایل مربوطه در سرویس، هزینه ترجمه آن مشخص می شود و می توان با پرداخت هزینه، ترجمه را دریافت کرد.4- سرویس translate.com یکی دیگر از ابزارهای ترجمه آنلاین که از سرویس مایکروسافت استفاده می کند و بیش از 100 زبان زنده دنیا در آن پشتیبانی می شوند، translate.com است. می توان از صدای خود یا کیبورد برای وارد کردن متن در آن استفاده کنید و سپس متن ترجمه شده را بخوانید یا بشنوید!اگر می خواهید ترجمه انجام شده ویرایش و بررسی شود، می توانید 100 کلمه اول را به صورت رایگان به مترجمین حرفه ای این سرویس بسپارید. بدین منظور باید در سرویس مذکور عضو بوده و از آیکون contact استفاده کنید.5- deepl translator یک مترجم آنلاین برتر دیگر در لیست ما deepl نام دارد که از جمله قابلیت های ویژه آن می توان به کامل کردن خودکار جملات و معانی آنها اشاره کرد. در ا ...

ادامه مطلب  

تخم کتان در تنظیم قند خون موثر است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر می توانید این دانه ها را به صورت درسته یا آسیاب شده تهیه کنید. البته حواستان باشد که بعد از آسیاب شدن بالا هر چه زودتر مصرف شوند. بنابراین بهتر است میزان مورد مصرفتان را خودتان آسیاب کنید. عطاری ها این دانه ها را دارند. طعم تخم کتان تا حدودی مانند طعم فندق است. تخم کتان فیبر و پروتئین این دانه ها سرشار از فیبر و پروتئین هستند. 15 میلی گرم دانه آسیاب شده (1 قاشق غذاخوری) حاوی دو گرم از این مواد است. تخم کتان منبع منیزیم و تنظیم کننده قند خون تخم کتان منبع خوب منیزیم است. این ماده معدنی برای کنترل قند خون ارزش بالایی دارد چون به سلول ه ...

ادامه مطلب