بیمه بیکاری در ایران و مقایسه با دنیا +جدول جزییات کشورهای مختلف  

درخواست حذف این مطلب
شاید اگر به قرن 10 برگردیم، هیچ کس حتی به مخیله اش هم خطور نکند که روزی به کسی که کار نمی کند حقوق پرداخت شود؛ تازه نه برای اشراف و روحانیون رده بالا، بلکه برای کارگران و مردمان عادی که اکنون قانونی حامی آن ها شده است.به گزارش صدخبر شاید اگر به قرن 10 برگردیم، هیچ کس حتی به مخیله اش هم خطور نکند که روزی به کسی که کار نمی کند حقوق پرداخت شود؛ تازه نه برای اشراف و روحانیون رده بالا، بلکه برای کارگران و مردمان عادی که اکنون قانونی حامی آن ها شده است. قانون که یکی از حق های بنیادین آن ها را، حق بهره گیری از زندگانی کرامت مند می داند و، لازمه آن را تامین مالی حداقل های این زندگی معرفی کرده است. این حق های بنیادین که به نسل دوم حقوق بشر شهرت یافته و با عنوان حق های اقتصادی و اجتماعی به کنوانسیون های بین المللی ورود پیدا کرده است، بیان می دارد که هر کس که طالب شغلی درخور جایگاه واقعی خود است، اگر به آن شغل دست نیابد، تقصیر از دوش وی برداشته شده و مقصر اصلی این اتفاق، نظام حاکم اقتصادی است که نتوانسته پیش تر این شغل موردنظر را تامین کند.با اینکه عبارت فوق بسیار چپ گرایانه و حتی سوسیالیستی به نظر می آید اما آدام اسمیت، چهره ای که بسیاری از اقتصاددانان وی را به عنوان پدر اقتصاد نوین می شناسند نیز بر همین اندیشه صحه می گذارد؛ و با وجود آنکه وی مخالف ورود دولت به عرصه اقتصاد است، افرادی که خواهان شغل بوده، اما جامعه برای آن ها منابع شغلی مناسب به وجود نیاورده است را مستحق حمایت می داند. حال این که چه کسی وظیفه این حمایت را برعهده دارد، مقوله متفاوتی است. در این زمینه نظریات مختلفی وجود دارد. از جمله آنکه از زاویه دخالت دولت به این مقوله نگریسته شود. در این نگاه، دو تقسیم بندی کلی وجود دارد: اول اینکه مقوله حمایت از نیروی جویای کار، بر عهده نهادهای بیمه گر قرار گیرد و از ذخیره مبالغ مالی ای تامین شود که بیمه شدگان پیش تر پرداخت کرده اند. در شکل دوم اما وظیفه تامین شغل و معاش شهروندان با دولت و حکومت مرکزی است. در این شرایط اهمیتی ندارد که چه کسی، چه میزان حق بیمه پرداخت کرده و کدام صندوق بیمه چه میزان بودجه را در خود ذخیره کرده است؛ دولت همان طور که موظف به تعیین مبلغی برای آموزش، بهداشت، راه سازی و... است، موظف است سالانه مبلغی را در بودجه کل کشور برای این امر تعیین کند. حال در این شرایط الزام برای ایجاد مراکز شغل یابی افزایش می بابد که موضوعی جداگانه را پوشش خواهدداد. در تقسیم بندی دیگه نیز بیمه بیکاری را در سه سامانه ارائه می دهند:1. بیمه بیکاری اجباری2. بیمه بیکاری اختیاری3. بیمه بیکاری به عنوان مساعدت های اجتماعیتفاوت اساسی در هر یک از سیستم های فوق در نحوه تامین منابع مالی آن ها است. در بیمه بیکاری اجباری، دولت ها نقش دخالتی قوی تری نسبت به بیمه بیکاری اختیاری دارند و منابع مالی توسط ترکیب کارگر، کارفرما و دولت تامین می شود. در مدل دوم، کارگر و کارفرما نقش اساسی دارند، اما نقش نیروی کار بیش از نقش کارفرمایان است و دولت در این بیمه بیکاری اختیاری، بیشتر نقش ارشدی دارد که بر این روند نظارت می کند. ولی در طرح نوع سوم، دولت نقش اصلی را در تامین منابع مالی دارد و کارگران و کارفرمایان نقش چندانی نداشته و اساس از این نوع سیستم ها کمتر می توان تحت عنوان بیمه یادکرد و بیشتر به عنوان وظایف دولت در مقابل خانواده های آسیب پذیر اجتماعی که در زیر خط فقر قرار می گیرند تلقی می شوند. گاهی این گون طرح ها و سیستم ها به عنوان طرح های کمکی برای انواع بیمه بیکاری محسوب می شوند. در برخی موارد نیز نوع ترکیبی از بیمه بیکاری اجباری و بیمه اختیاری مشاهده می شود. بنابراین شاید بتوان از این نوع بیمه به عنوان یک سیستم دیگر بیمه بیکاری، نام برد. بیمه بیکاری از کجا آمداگر بخواهیم به تاریخچه بیمه بیکاری نگاهی بیاندازیم، باید گفت بیمه بیکاری از جمله حمایت های اجتماعی است که از اوایل قرن گذشته مورد توجه اروپاییان قرار گرفت و به تدریج در قاره اروپا، امریکا و استرالیا گسترش یافت.حمایت های ناشی از بیمه بیکاری از مدرن ترین حمایت های اجتماعی از قشر کارگری است که امروزه در 65 کشور جهان در حال اجرا است و اکثریت آن ها از کشورهای پیشرفته هستند. در تعریف سازمان جهانی کار، «بیمه بیکاری به پوشش بیمه ای گفته می شود که پس از، از دست دادن شغل کارگر، به عنوان جبران مالی یا (مقرری) تا زمان یافتن کار جدید، به طور ماهیانه به وی پرداخت خواهدشد و زمان استفاده از مقرری بیمه بیکاری به تناسب پرداخت حق بیمه در زمان اشتغال خواهدبود.»روند تحولات بیمه بیکاری در جهان از اعضای اتحادیه کارگری اصناف مختلف در اروپا از جمله بریتانیا آغاز شده و سپس به طرح هایی بر می خوریم که توسط کارفرمایان اجرا می شود. پس از آن و به واسطه شرایط، طرح های بیمه بیکاری با کمک بخش های دولتی و عمومی در سطح حوزه های محلی در دهه آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم پدید آمد. در نهایت حاصل این تجربیات در ارائه طرح های مختلف بیمه بیکاری، پدیده طرح های بیمه بیکاری در سطح ملی است که از اوایل قرن بیستم در جهان مورد توجه قرار گرفته و به اجرا گذاشته شده است. باید دانست فلسفه به وجود آمدن بیمه بیکاری، تلاش دولت ها برای تامین از دست دادن درآمد و معاش نیروی کار است که به دلیل غیرارادی و غیرداوطلبانه بودن قطع رابطه کاری، به صورت موقت از دستیابی به شغل محروم می شوند.در برخی از کشورها نیز بیمه بیکاری به عنوان خسارت اخراج تلقی و کارگرانی که از کار اخراج شده اند را از حمایت های بیمه بیکاری استفاده بهره مند می سازند. تعداد کشورهایی که تا سال 1960 دارای بیمه بیکاری بودند، انگشت شمار بوده و در طول جنگ جهانی دوم تقریبا کلیه کشورها بیمه بیکاری خود را متوقف و بعد از جنگ با تغییراتی مجددا آن را برقرار کردند. تا سال 1999 میلادی حدودا 62 کشور دارای بیمه بیکاری بودند و اکثرا با مقرراتی نظیر اجباری بودن بیمه بیکاری، شرایط برقراری مقرری، افراد تحت پوشش، شیوه تامین منابع مالی و کوتاه بودن زمان پرداخت با ضوابط کم و بیش یکسان عمل شده است. در کلیه این کشورها منابع صندوق از پرداختی های کارفرمایان و کارگران به عنوان رکن اصلی تامین می شود و از کمک های دولت به نیز به عنوان تامین کننده کسری منابع استفاده می شود. در قاره آسیا اولین قوانین بیمه بیکاری از سال 1950 به بعد در کشورهای ژاپن و کره جنوبی شکل گرفت.بیمه بیکاری و ایرانکشور ایران نیز از سال 1354 به مقوله بیمه بیکاری پرداخته است اما نوسانات مختلف در این حوزه از سویی، و عدم لازم الاجرا بودن و داشتن شرایط سخت، از جانب دیگر، دسترسی عمومی را نسبت به این حق عمومی محدود ساخته است. در این مطلب، به مقوله بیمه بیکاری در ایران و مقایسه آن با سایر کشورهای جهان پرداخته می شود.نگاهی به قوانین و مقررات قانون بیمه بیکاری در ایرانجهنم یا بهشت؟امنیت معیشت همیشه یکی از دغدغه های اصلی جوامع مختلف بوده و هست. فرقی ندارد کشور چقدر غنی باشد یا فقیر، چقدر توسعه یافته یا عقب افتاده، وقتی پای امنیت معیشت به میان می آید، مردم همه دغدغه مند می شوند. حال کشورها براساس اهمیتی که به کرامت و رفاه شهروندان خود می دهند، در ساز و کارهای امنیت معیشت مردم روش های مختلفی را در پیش می گیرند.یکی از شاخصه های این امنیت معیشت در جهان، مقوله بیمه بیکاری است. در ایران نیز قانونی پیرامون، بیمه بیکاری وجود دارد. این قانون که مصوب سال 1369 بوده، موارد مختلفی را مورد بررسی و اشاره قرار می دهد که بی شک هر بیکار و حتی شاغلی لازم است از آن آگاه باشد.چه کسی بیکار است؟این بیمه فقط به کسانی تعلق می گیرد که بدون میل و اراده بیکار شده و آماده به خدمت هستند؛ به صورتی که ماده دو قانون بیمه بیکاری می گوید: «بیکار از نظر این قانون بیمه شده ای است که بدون میل و اراده بیکار شده و آماده کار باشد.» این نکته را نیز نباید از یاد برد که تنها بیمه شدگان تامین اجتماعی، زیرمجموعه چتر حمایتی این بیمه هستند.بیمه بیکاری در ایران از کجا تامین می شود؟منبع مالی تامین اعتبار این حمایت، حق بیمه هایی است که پیش تر به صندوق تامین اجتماعی پرداخت شده است (البته دولت هم در این زمینه مساعدت می کند). حق بیمه بیکاری به میزان (3%) مزد بیمه شده بوده که کلا توسط کارفرما تامین و پرداخت خواهدشد.نحوه محاسبه بیمه بیکاریماده هفت این قانون پیرامون میزان مستمری و مستحقان آن بیان می دارد: «مدت پرداخت مقرری بیمه بیکاری و میزان آن به شرح زیر است: الف- جمع مدت پرداخت مقرری از زمان برخورداری از مزایای بیمه بیکاری اعم از دوره اجرای آزمایشی و یا دائمی آن برای مجردین حداکثر (36) ماه و برای متاهلین یا متکلفین حداکثر (50) ماه براساس سابقه کلی پرداخت حق بیمه و به شرح جدول ذیل می باشد: سابقه پرداخت حق بیمه حداکثر مدت استفاده از مقرری جمعا با احتساب دوره های قبلی برای مجردین برای متاهلین یا متکفلین از (6) ماه لغاتی (24) ماه (6) ماه (12)ماه، از (25) ماه (12) ماه (18)ماه، از (121) ماه لغایت (180) ماه (18) ماه (26) ماه، از (181) ماه لغایت (240) ماه (26) ماه (36) ماه، از (241) ماه به بالا (36) ماه (50) ماه» این ماده را که می توان مهم ترین ماده این قانون در نظر گرفت؛ با اشاره پیچیده این نکته را بیان می کند که حداکثر زمانی که بیمه بیکاری پرداخت خواهدشد پنجاه ماه خواهدبود. به عبارت دیگر مدت پرداخت مقرری بیمه بیکاری به بیمه شدگان واجد شرایط، به سابقه پرداخت حق بیمه از سوی آنان بستگی دارد و در هر حال مدت آن از 36 ماه برای بیمه شدگان مجرد و 50 ماه برای بیمه شدگان متاهل و متکفل بیشتر نیست. در بند ب تبصره این ماده نیز گفته می شود: «میزان مقرری روزانه بیمه شده بیکار معادل (55%) متوسط مزد یا حقوق و یا کارمزد روزانه بیمه شده می باشد. به مقرری افراد متاهل یا متکفل، تا حداکثر (4) نفر از افراد تحت تکفل به ازای هر یک از آن ها به میزان (10%) حداقل دستمزد افزوده خواهدشد. در هر حال مجموع دریافتی مقرری بگیر نباید از حداقل دستمزد، کمتر و هشتاد درصد متوسط مزد یا حقوق وی بیشتر باشد.» پس سقف پرداختی، هشتاد درصد دستمزد و کف آن حداقل دستمزد مصوب وزارت کار است.این را نیز باید دانست که مقرری بیمه بیکاری از روز اول بیکاری قابل پرداخت بوده و از مالیات معاف است.اقدامات لازم برای اعلام وضعیت بیکاریبیمه شده بیکار، برای دریافت مقرری بیمه بیکاری، باید حداکثر ظرف مدت 30 روز از تاریخ بیکاری موضوع را به واحد تعاون، کار و رفاه اجتماعی ذی ربط اطلاع دهد و آمادگی خود را برای اشتغال به کار تخصصی خود یا کار مشابه آن اعلام کند.شرایط لازم برای دریافت مقرری بیمهبیمه شدگان بیکار، در صورت احراز شرایط زیر، استحقاق دریافت مقرری بیمه بیکاری را دارند:1. مشمول قانون کار و تامین اجتماعی باشند.2. تبعه کشورهای خارجی نباشند.3. مستمری بگیر بازنشسته و یا از کار افتاده کلی نباشند. 4. دارای حداقل 6 ماه سابقه پرداخت حق بیمه باشند. 5. در زمره صاحبان حرف و مشاغل آزاد و بیمه شدگان اختیاری نباشند.شرایط قطع مقرری بیمه بیکاری1. بیمه شده مجددا به کار اشتغال یابد.2. بیمه شده بیکار بدون عذر موجه از شرکت در دوره های کارآموزی یا سوادآموزی خودداری کند.3. بیمه شده بیکار از قبول شغل تخصصی خود یا شغل مشابه پیشنهادی خودداری کند.4. بیمه شده بیکار، مشمول استفاده از مستمری بازنشستگی یا از کارافتادگی کلی شود.5. بیمه شده با دریافت مزد ایام بلاتکلیفی به کار اولیه برگردد.6. مدت زمان استحقاقی بیمه شده برای دریافت مقرری بیکاری خاتمه یابد.7. بیمه شده فوت کند.چند نکته کوچکباید دانست کارگران فصلی در صورتی که صرفا در اثنای فصل کار اخراج شده و بیکاری آن ها بلااراده تشخیص داده شود، مشمول دریافت مقرری بیمه بیکاری خواهندبود.بیکاران دارای قرارداد کار با مدت معین در صورتی که براساس رای مراجع حل اختلاف در اثنای مدت قرارداد اخراج شده باشند، مشمول استفاده از بیمه بیکاری می شوند. افراد شاغل در کارهایی که ماهیت آن جنبه دائمی دارد و براساس قرارداد کار در مدت معینی مشغول کار بوده اند، با تشخیص واحدهای تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در صورتی که در پایان قرارداد بیکار شوند و در آخرین کارگاه، حداقل یک سال سابقه پرداخت حق بیمه داشته باشند، مورد حمایت قرار گرفته و مشمول دریافت مقرری بیمه بیکاری خواهندشد.و مردم ...

ادامه مطلب  

خیلی از خواننده های ما از جیب خودشان می گذارند و روی صحنه می روند / جای استاد لطفی در موسیقی ما خیلی خالی است / گفت وگو با امیر اثنی عشری  

درخواست حذف این مطلب
سرویس موسیقی هنرآنلاین: امیر اثنی عشری خواننده جوانی است که دانش موسیقی خود را زیر نظر استادانی چون محمدرضا لطفی، همایون شاهرخی، صدیق تعریف، جهانشاه صارمی، کریم صالح عظیمی و مهران مهرنیا تکمیل کرده است و از آغاز یادگیری آواز، به شکل غیر مستقیم از اساتید بزرگ آواز ایرانی همچون طاهرزاده، اقبال، ظلی، ادیب، تاج، دردشتی، نکیسا و بنان اقتباس کرده است.ویژگی آواز اثنی عشری را می توان در جدید بودن فرم صدای وی و عدم تقلید از سبک مسلط آواز ایران در دوره معاصر جستجو کرد، به طوری که منتقدان، این شاخص صدای وی را نویددهنده شنیدن صداهای جدید در آواز ایرانی می دانند.از آثار اثنی عشری می توان به آلبوم "ایران هنگام کار است" به همراه گروه موسیقی نهفت و همچنین مجموعه تصویری "کنسرت گروه های سه گانه شیدا" و "پاسداشت از شیوه طاهرزاده" به همراه گروه بازسازی شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی اشاره کرد. با او به بهانه برنامه های پیش رو گفتگو کردیم:از چه زمانی به خواندن علاقه مند شدید و در حضور چه اساتیدی تلمذ کردید تا توانستد به یک خواننده حرفه ای تبدیل شوید؟من هم مثل خیلی دیگر از خوانندگان کشورمان از بچگی آواز می خواندم. پدربزرگم به شیوه تاج اصفهانی آواز می خواندند و پدرم نیز سنتور می نواختند و صدای خوبی هم دارند. من در مدرسه و جاهای دیگر به عنوان تک خوان گروه سرود یا از هر طریق دیگری می خواندم و خاطرم هست که در 13 سالگی به همراه یکی از دوستان تعدادی سرود برای صداوسیما ضبط کردیم و پخش شد. حدوداً از 14 سالگی تصمیم گرفتم نگاه جدی تری به موسیقی داشتم باشم. اول فکر کردم به هنرستان بروم و موسیقی بخوانم اما با مشورت هایی که انجام دادم، تحصیلاتم را طور دیگر گذراندم و به جای رفتن به هنرستان، در سال 78 به کلاس های خصوصی آواز رفتم. دوره آموزشی من 10-12 سال ادامه پیدا کرد و هنوز هم مشغول یادگرفتن هستم. اساتید ساز و آوازمرا به خواندن و ساززدن تشویق کردند و بعد از یک دوره ای علاقه به موسیقی ایرانی و خصوصاً آواز خواندن در من بیشتر شد و شروع کردم به یادگیری آواز. هم زمان نواختن سه تار را هم آموزش می دیدم. اولین استادم آقای طهمورث شاهرخی بودند که چند ماه پیش ایشان آواز کارکردم و بعد به کلاس های آقای مهر نیا رفتم و یک دوره ای نزد ایشان نوازندگی سه تار را آموزش دیدم. سپس به ترتیب به خدمت آقایان صدیق تعریف و کریم صالح عظیمی رسیدم و بعد هم که استاد محمدرضا لطفی به ایران تشریف آوردند، به محضر ایشان رفتم و با ایشان کارکردم.شما در دوره ای با استاد محمدرضا لطفی همکاری کردید و در چند کنسرت گروه "بازسازی شیدا" به همراه ایشان روی صحنه رفتید. همکاری با استاد لطفی چگونه بود؟من همیشه دورادور علاقه مند به کارهای استاد لطفی بودم و سعی می کردم کارهای سه تار ایشان را بنوازم و تقلید کنم. وقتی استاد لطفی به ایران برگشتند، در مکتب خانه کلاس هایی را راه اندازی کردند و در این کلاس ها، آواز و سه تار را آموزش می دادند. من حدود 6 ماه تا یک ساله به کلاس های سه تار ایشان رفتم و بعد تصمیم گرفتم در کلاس های آواز ایشان شرکت کنم. روزی که برای آزمون کلاس های آواز ایشان مراجعه کردم، استاد لطفی مرا دیدند و گفتند آقای اثنی عشری تو که نوازنده سه تار هستی این جا چکار می کنی؟ گفتم استاد می خواهم تست صدا هم بدهم. گفتند وقت ندارم. از استاد خواهش کردم خیلی کوتاه برای ایشان بخوانم و ایشان هم قبول کردند. وقتی آواز خواندم، ایشان گفتند چرا نگفتی آواز هم می خوانی؟ گفتم استاد خواستم یک مقدار زمان بگذارد و حالا حس کردم که فرصت مناسبی است تا بخوانم. استاد هم گفتند حتماً بیا در کلاس های من شرکت کن. من این کار را انجام دادم و بعد از گذشت دو-سه جلسه از کلاس ها، آقای لطفی گفتند که می خواهند در کنار گروه های "هم نوازان شیدا" و "بانوان شیدا"، یک گروه هم به نام گروه "بازسازی شیدا" راه اندازی کنند و در آن آوازهای قدیمی را بازسازی کنند چون جای خالی آن آثار در موسیقی ایرانی احساس می شود. استاد به من پیشنهاد کردند که خواننده آن گروه باشم و من هم مشتاقانه قبول کردم. حاصل کار من در آن گروه، یک آلبوم صوتی و یک آلبوم تصویری شد. ایشان کنسرت سه گانه گروه "شیدا" را روی صحنه بردند که من خواننده گروه "بازسازی شیدا" بودم. دومین اجرا هم مربوط به پاسداشت استاد حسین طاهرزاده بود که من آوازی در دستگاه "همایون" را از ایشان بازخوانی کردم. کنسرت هایی هم در برج میلاد، فرهنگسرای نیاوران و سالن وزارت کشور داشتیم که اولین کنسرت های گروهی استاد لطفی در ایران بودند. اولین اجرای رسمی من همراه با آقای لطفی مربوط به اجرا در سالن وزارت کشور بود که من جلوی یک جمعیت 3 هزار نفره، تجربه عجیب وغریبی داشتم. البته من قبل از آن هم با گروه های مختلف ازجمله گروه "نهفت" در تالار وحدت، رودکی و ... روی صحنه رفته بودم ولی آن اجراها در مقایسه با اجراهای گروه "بازسازی شیدا" کاملاً متفاوت بود. ما سه اجرا در سالن وزارت کشور داشتیم که هر سه اجرا فیلم برداری شد و درنهایت استاد لطفی تشخیص دادند فیلم اجرای شب اول به طور رسمی منتشر شد. به نظر خودم هم بهترین اجرایمان اجرای شب اول بود. تجربه خیلی عجیب وغریبی بود. من آن زمان 24 ساله بودم و خیلی ها به خاطر فرم چهره ام حس می کردند که حتی 18-19 ساله باشم و همه به دیده شک به من نگاه می کردند ولی خوشبختانه وقتی اجرا تمام شد، نظر منتقدین مثبت بود و همه از آن اجرا به عنوان یک اتفاق خوب یاد می کردند و می گفتند چقدر خوب است که استاد لطفی نگاهش به جوانان دارد.استاد لطفی از بزرگ ترین آهنگسازان و نوازندگان تار در موسیقی اصیل ایرانی بودند و به هرحال حضور در کنار ایشان اتفاق بزرگی برای هر خواننده ای است. فکر می کنید بعد از فوت زنده یاد لطفی توانستید حق شاگردی تان را ادا کنید؟در این مورد دیگران باید قضاوت کنند ولی من همیشه سعی کردم کارم را صادقانه انجام بدهم و سعی کردم انتخاب هایی داشته باشم که در حوزه موسیقی ایرانی باشد و راه میان بر نروم. زمانی که با استاد لطفی کار می کردم، ایشان از ما خواسته بودند که با گروه های دیگر کار نکنیم. همان زمان پیشنهادانی برای همکاری به من می شد که بعضی از پیشنهادها هم از سوی اساتید موسیقی بود ولی من به خاطر تعهد اخلاقی و کاری که به استاد لطفی داشتم، تا زمانی که ایشان زنده بودند با گروه دیگری همکاری نکردم. بعد از این که محمدرضا لطفی از میان ما رفتند، همکاری ام را با گروه های دیگر آغاز کردم. در این همکاری ها هم همیشه سعی کردم از مسیر موسیقی ایرانی و به خصوص آواز خارج نشوم. فکر می کنم کنسرت ها و سی دی هایی که از من منتشرشده گواه همین مطلب باشد. معتقدم که آواز جوهره اصلی موسیقی ایرانی است. به همین خاطر همیشه تلاش کرده ام در مسیر آواز حرکت کنم و در این مسیر یک سری کنسرت های سازوآوازی را هم روی صحنه برده ام. در هر کنسرت من حتماً حداقل یک ربع سازوآواز وجود دارد که این کارم در همان مسیری است که استاد لطفی داشتند. سعی کردم شغلی جدا از موسیقی داشته باشم تا بتوانم در موسیقی دست به انتخاب بزنم و آثاری که دوست ندارم را نخوانم. طبیعتاً الآن خیلی راحت تر می توانم به بعضی از کارها نه بگویم و گزیده کار باشم. اما این که کارهایی که بعد از فوت آقای لطفی اجرا کرده ام، خوب بوده یا نه، قضاوتش بر عهده دوستان منتقد و هنرمند است. من تلاش کرده ام تا جایی که مربوط به من است، کارم را خوب انجام بدهم اما باید توجه کرد که به ویژه در اجرای سازوآواز، همه چیز مربوط به آوازخوان نیست و سطح کیفی نوازنده ای که باید به آوازخوان جواب آواز بدهد هم خیلی مهم است. آوازخوان و نوازنده ای که جواب آواز می دهد، هرکدام همچون یک بال پرواز عمل می کنند و اگر همه چیز خوب پیش برود، درنهایت هر دو می توانند به کمک یکدیگر پروازی را رقم بزنند. من بعد از اجراهایی که با آقای لطفی داشتم، احساس کردم که اگر در کنسرت هایم یک نوازنده ای وجود داشت که مهارت بیشتری از خودش برای جواب آواز ارائه می داد، اجراهایم خیلی متفاوت و باکیفیت تر می شد. البته با نوازندگانی هم همکاری کردم که خیلی خوب توانستند با من همراه شوند. آقای هوشمند عبادی که از نوازندگان گروه شیدا هم بودند، یکی از آن نوازندگانی است که به راحتی جواب آواز را ارائه می دادند. با برخی دیگر از نوازندگان ازجمله خانم مشکی، خانم ستار زاده، سینا دانش، و یاور طاهریان و ... هم خیلی راحت بودم و این نوازندگان کارشان را به گونه ای درست انجام می دادند که من حواسم فقط به اجرای خودم بود. اما الآن فکر می کنم همان طور که باید در بخش آواز آسیب شناسی شود، باید یک آسیب شناسی هم در بخش جواب آواز صورت بگیرد چون در این سال ها کمتر به بخش جواب آواز توجه شده است. من از استاد لطفی یاد گرفتم که همه گروه باید در خدمت خواننده باشند چون خواننده مسئولیت ارائه شعر را دارد و حرف گروه را در قالب مفاهیم شعری به مخاطب می زند. خواننده مثل یک سولیستی می ماند که همه باید کمک کنند تا آن سولیست دیده شود اما اگر قرار بر چیز دیگری باشد، طبیعتاً آواز جلوه خودش را از دست خواهد داد.یکی از اتفاقاتی که به خصوص پس از انقلاب در موسیقی ایرانی به وجود آمد، مسئله تقلید از سبک خواندن خواننده های حرفه ای موسیقی ایران بود، به طوری که در یک برهه ای بسیاری از خواننده ها شبیه استاد شجریان می خواندند و هنوز هم خوانندگان متعددی سعی می کنند شبیه ایشان آواز بخوانند. این اتفاق در مورد شما نیفتاده و شما شیوه آواز خواندن خودتان را ارائه می دهید. چقدر سعی کردید وارد وادی تقلید از صدای بزرگان آواز نشوید؟زمانی که کارم را شروع کردم، استاد صدیق تعریف همیشه به من پیشنهاد می کردند که برو صدای اساتید قدیم ازجمله طاهرزاده، اقبال آذر و ظلی را گوش کن. بعدها توضیح دادند که این افراد سرچشمه های آواز هستند و اگر من صدای این ها را گوش کنم، می توانم یک سطحی از مفاهیم ایشان را درونی کنم و بر اساس آن شیوه خواندن خودم را به کار بگیرم اما اگر صدای هنرمندان نسل بعدازاین استادان را گوش می کردم، چون صدای آن ها مدام به گوشم می رسید، ناخودآگاه شبیه به آن ها می خواندم. یکی از خوانندگانی که بیشترین تأثیر را روی من می گذاشت، استاد محمدرضا شجریان بود که در دوره تلمذ به صورت خودخواسته سعی کردم صدای ایشان را گوش نکنم چون ممکن بود صدای من به طور ناخواسته در آن ژانر قرار بگیرد. من می خواستم صدای خودم را داشته باشم و در کنار آن از تکنیک و ظرایف آوازی دیگران هم استفاده کنم تا اگر کسی صدای مرا می شنوند، مرا بانام خودم بشناسد و یا حداقل نگوید این خواننده شبیه فلان استاد می خواند. استاد لطفی هم خیلی از این موضوع استقبال می کردند و دوست داشتند من صدای مختص به خودم را داشته باشم. زمانی که من وارد گروه "بازسازی شیدا" شدم، چند جلسه ای بود که به کلاس های کارگاه آوازی استاد شجریان می رفتم. دران 4-5 جلسه مطالب بسیاری را از استاد شجریان یاد گرفتم اما به مرور در تمریناتم دیدم استاد دارند متدی را ارائه می دهند و آوازهایی را معرفی می کنند که این متدها و آوازها ناخودآگاه مرا به ژانر ایشان وارد می کند. و چون هنر استاد شجریان آن قدر وسیع است که وقتی درگیر هنر ایشان می شوید، دیگر نمی توانید خود را از آن فضا رها کنید. به خاطر همین نگران شدم و بعد از مدتی تصمیم گرفتم دیگر به کلاس های استاد شجریان نروم. همان روزها آقای لطفی با من تماس گرفتند و گفتند بیا کارت دارم. رفتم و ایشان گفتند که در روزنامه اسمت را دیده ام که به کلاس های آقای شجریان می روی. شروع کردند به تعریف کردن از صدای استاد شجریان و سنگینی سایه صدای ایشان. گفتند اغلب هنرجویانی که با استاد شجریان کارکرده اند، نتوانسته اند از سایه سنگین صدای ایشان خارج شوند و به همین خاطر من دارم به تو می گویم که حواست باش ...

ادامه مطلب  

نود درصد از خوانندگان توانایی تک خوانی ندارند/آقای شجریان خواننده توانایی ست اما فلسفه آواز ما طاهرزاده است  

درخواست حذف این مطلب
بین سال های 1383 تا 1385 گفتگوی مفصلی در چند مرحله با جلال ذوالفنون صورت می گیرد که از جنبه های مختلفی دارای اهمیت است. بخش اول این مصاحبه بیشتر شامل موسیقی سازی و ویژگی های آوازی موسیقی ایرانی ست. به گزارش خبرنگار ایلنا، جلال ذوالفنون از سه تارنوازان چیره دست و همچنین آهنگساز توانمند معاصر موسیقی ایرانی است که آلبوم های "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان" به خوانندگی شهرام ناظری، "مستانه (ای دل اگر عاشقی)" با صدای علیرضا افتخاری و نیز آثاری با صدای صدیق تعریف از او به یادگار مانده است. موسیقی انیمیشن "شکرستان" نیز ازجمله آثار خاطره انگیز او در موسیقی ایران محسوب می شود.او در روزهای پایانی سال 1390 و درحالیکه هنوز انتظار می رفت آثار ماندگار دیگری را خلق کند، بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. سروش قهرمانلو که سال ها همراه جلال ذوالفنون بوده و مهمترین شاگرد او محسوب می شود، به همراه عادل حسین کوچک گفتگوی مفصلی را در سال های 1383 تا 1385 با ذوالفنون انجام داده اند که تاکنون منتشر نشده است. بخش اول این مصاحبه به گفتگو درباره نظرات جلال ذوالفنون درباره خوانندگی و آواز در موسیقی ایران اختصاص دارد که در ادامه می آید:در رابطه با آواز ایرانی و ویژگی های آن چه نظری دارید؟ البته باتوجه به اینکه دوره همکاری شما با آقایانی که آواز می خوانند به دو مرحله تقسیم می شود: 1- دوره همکاری-2- دوره عدم همکاری. در آن دوره همکاری چه ویژگی هایی در آواز دیدید که همکاری کردید؟ همچنین اساسا چه تغییری در آواز این آقایان دیدید که دیگر مناسب نمی بینید همکاری های دیگری در این زمینه انجام دهید؟بله، عرض شود که یک اشاره کوچکی به گذشته و تاریخچه قضیه داشته باشیم بعد پاسخ این مطلب را عرض می کنم. از زمانی که به خاطر قوت مسائل مذهبی 1400 ساله در ایران؛ به هر علتی موسیقی مورد بی مهری قرار گرفت و تحریم ها و محرومیت ها پیش آمد، ظاهرا یک عده از فرهیختگان موسیقی، راه چاره ای برای حفظ موسیقی به نظرشان رسید و آن این بود که بیان موسیقی را از فضای سازی خودش به سمت آواز سوق بدهند. خب علتش مشخص است دیگر؛ برای اینکه آواز شامل خیلی چیزها می شود، از قرائت قرآن شروع، اذان و مناجات را شامل می شود. خواندن اشعار مذهبی در مراسم خاص نیز هست. ولی در عین حال از نظر کسانی که دید ظاهری دارند {که تحریم کنندگان هم معمولا آنها بودند و جزو قشری ها محسوب می شدند} هیچکدام از این قضایا جنبه موسیقی ندارد در حالی که اینها نیز موسیقی محسوب می شود.این کار را به هر حال فرهیختگان کردند و اتفاقی که در این جریان افتاد، دو سه جنبه داشت؛ یکی اینکه به حفظ موسیقی کمک کرد. یعنی در واقع مجوزی شد برای حرکت موسیقی و انتقالش به نسل های بعد و اتفاق دومش این بود که موسیقی سازی ضعیف شد، چون اگر در این مدت ما موسیقی سازی مان ادامه پیدا می کرد و قوت می گرفت شاید خیلی بهتر از حالا بود.حالا بگذریم که در این 30 سال گذشته به خاطر اینکه موسیقی به دانشگاه ها راه پیدا کرد و نسل قدیم با دیدگاه جدید کارشان را ترکیب کردند اتفاقات جالبی افتاد؛ ولی بطور کلی رشته ی این موسیقی سازی از 1400 سال پیش به این طرف یک مقداری گسسته شد. به خاطر همین یکی از اثراتی که این قضیه گذاشت این بود که مردم موسیقی را دیگر آواز می دانستند. دیگر هر کسی یک آواز غرایی می خوند به عنوان خواننده پذیرفته می شد. تا اینکه رسیدیم به دوران جدید که موسیقی سازی به خاطر وجود رسانه هایی مثل رادیو و تلویزیون یک مقداری قوت گرفت. تقریبا در این 50 - 60 ساله اخیر می شود گفت موسیقی سازی هم جان گرفت.ولی موسیقی سازی ما وقتی که جان گرفت، مربی نداشت. مربی اش چه کسانی بودند؟ مکتبی وجود داشت که از غرب آمده بود و سراغ چیزای غربی می رفتند. یک مقداری رنگ غربی می گرفت و یک مقداری سازهای غربی متداول شد؛ همچنین یک مقداری از مایه های موسیقایی ما حتی تحت تاثیر آن قرار گرفت. الان ملاحظه می کنید که خیلی از فواصل موسیقی ما ممکن است درست اجرا نشود؛ تحت تاثیر اینکه ساز ویولون شان یا فلوت شان را باید با پیانو کوک می کردند؛ خب سازهای رادیو و تلویزیون اینگونه بود و ترکیبی از سازهای غربی و ایرانی بود. در نتیجه آنها (سازهای غربی) که تحت تاثیر (موسیقی ایرانی) قرار نمی گرفتند و بیشتر اینها تحت تاثیر غرب قرار می گرفتند و ضمنا دیدگاه مردم آوازی شد که قبلا گفتم.موسیقی ما مربی نداشت. فقط یک عده از نسل گذشته به دنبال موسیقی سازی بودند. یعنی در گذشته دورتر هم بودند البته، از زمان میرزا عبدالله - که هم خودشان نوازنده توانایی بودند و هم اینکه مطالبی را جمع آوری کردند؛ دنباله آنها هم که شاگردان درویش خان بودند و مرحوم برومند - اینها موسیقی سازی را یک مقدار حفظ کرده بودند؛ ولی به طور کلی به نظر من؛ یک بخش مهمی از مربیان آموزش موسیقی سازی، در حیطه موسیقی سنتی خواننده ها بودند. نه اینکه خواننده ها بشینند و به نوازنده ها یاد بدهند؛ خود به خود چون مربی نبود طرف وقتی می خواست ببیند که چگونه ردیف موسیقی را باید اجرا کرد...به سمت خواننده سوق پیدا می کرد؟بله، دقیقا. به این ترتیب موسیقی سازی ضعیف شد و این قضیه که شنونده ی ما چشم به دهان خواننده داشته باشد، زیاد شد.و فراموش شد که یک موسیقی هم به نام موسیقی سازی وجود دارد و به طور کلی گوش اش فقط به آواز و کلام عادت کرد. ببخشید استاد البته در دوره قاجار هم یک دوره کوتاهی رفتار برخی نوازنده ها سبب زنده شدن موسیقی سازی شد؛ درست است؟بله، همینطور است. نتیجتا شنیدن آواز برای شنونده یا واسطه قرار گرفتن آواز برای دریافت موسیقی رایج شد؛ خب علتش هم معلوم است؛ برای اینکه حنجره؛ چیزی است که همه دارند و همه هم از آن استفاده می کنند. حالا استفاده خوانندگی اگر نکند استفاده گویشی که می کند و هر کسی هم بالاخره یک زمزمه کوچکی با خودش کرده و دیده که توانایی حنجره اش با آن کسی که به عنوان خواننده مطرح شده، خیلی فاصله دارد بنابراین وجود این تفاوت و فاصله برایش خیلی قضیه مهمی می شود. پیش خودش می گوید، این حنجره را که من دارم ایشان هم دارد؛ بعد اینکه من نمی توانم اینگونه استفاده کنم و ایشان می تواند پس حتما قضیه خیلی مهمی است. غافل از اینکه این یک موهبت است؛ حالا ممکن است درمورد چشم هم این قضیه باشد. ممکن است شما چشم 10/10 داشته باشید و آن خواننده نداشته باشد، یا مثلا شما قد بلند داشته باشید و او قدش کوتاه باشد. اینها موهبت های طبیعی است ولی چون توجه زیاد به آواز بوده اینها را به حساب هنر گذاشتنه اند.یعنی خوانندگی بیش از حد فربه شده و نوازندگی بیش از حد تراشیده شده و هم عرض نبودند؟بله، درست است. وقتی که فضا اینگونه شد و براساس موهبت قرار گرفت خیلی ها به ناحق وارد فضای هنر می شوند. برای اینکه مساله موهبت است دیگر؛ مثلا فرض کنید در یک کارخانه ای کاری باشد و بگویند این کار احتیاج به قد بلند دارد؛ یعنی کسانی که کمتر از دو متر هستند نمی تونند در این کار شرکت کنند خب یک عده طبعا کنار می روند؛ ولی آنها که کنار می روند دلیلش این نیست که توانایی ندارند. این یک شانس است. حالا آن کار ممکن است کار زیاد مهمی هم نباشد ولی به هر حال شرایطش طوری است که قد دو متر می خواهد. خوانندگی تقریبا اینگونه شد. آدم هایی وارد فضای موسیقی شدند که در واقع مایه ی هنری می توانند داشته باشند یا نداشته باشند. نه اینکه الزاما نداشته باشند مثل افراد دیگر ولی چون کنکور و راه پیدا کردن به این فضا خیلی راحت می شود طبعا می توانند کسانی وارد بشوند که مایه ی لازم را نداشته باشند و این طبیعی است.بعد توجه مردم هست، ورود راحت هم هست خب این دو با هم جمع می شود؛ همان مثال قشنگی که شما زدید بیش از حد چاق می شود و این قضیه الان همینطور شده است. شما فرمودید که آواز اصلا چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ در خوانندگی ما دو بخش داریم: تصنیف و آواز. تصنیف یک مدل و کلیشه ای است که ساخته می شود. فرم معینی است که ابتکارات خواننده آنقدر در آن نقش ندارد؛ دارد ولی نه زیاد؛ یعنی نقش خواننده در تصنیف کم است؛ حالا هستند کسانی که می گویند بعضی ها بهتر تصنیف می خوانند یا سلیقه بهتری دارند. ولی در مورد آواز، نقش خواننده زیاد است. فلسفه آواز این است که خواننده آزاد باشد و ریتم نیز آزاد باشد. حالا اگر قرار باشد یک اهل ذوقی، اهل بینشی، هنر دوستی، هنرمندی بخواهد به خواننده تکلیف کند که این آواز را اینجور بخوان که دیگر اصل قضیه منتفی شده است. چون اساس این اختیار و آزادی که درنظر گرفتند در آواز است و باید طرف بتواند ابتکارات خودش و مکنونات قلبی و ذوقیات و آن چیزی را که برای گفتن دارد، ارائه کند. مربوط به خود خواننده است اصلا...کاملا مربوط به خود خواننده است. اصلا این آزادی را گذاشته اند برای اینکه شما وقتی دارید تصنیف می خوانید به یک چیزهایی مقید هستید؛ ولی ممکن است یک چیزهایی هم شما برای گفتن داشته باشید که این قید و بند مزاحمش باشد. پس این آواز در واقع برای همین ابداع شده است. حالا الان روال شده که بدون اینکه حرفی داشته باشند و ذوق و ابتکاری باشد، می خواهند این کار را کنند این است که کار خراب می شود و وجهه این قضیه اصلا لوث می شود.ما برای کسانی که یک مقداری توانایی خواندن دارند دو بخش در نظر گرفتیم: یکی اینکه، عده ای از خواننده ها هستند که توانمندی شان در حد هم خوانی است؛ یعنی می توانند در جایی که 9 نفر می خوانند ایشان هم نفر دهم بشود. یعنی توانمندی اش در این حد است که خارج نمی خواند و مقداری موسیقی را نسبت به یک آدم عادی تشخیص می دهد. ولی قدرت و نبوغ لازم را برای تک خوانی که اتفاقا در موسیقی ایرانی هم مهمتر از موسیقی غربی است، ندارد؛ چون در آواز ایرانی ابتکارات و نبوغ و استعدادهای خاص وجود دارد که در آنجا خیلی کم داریم. یعنی در واقع می توان گفت 90% خوانندگانی که الان دارند می خوانند در واقع همان کسانی هستند که توانمندی همخوانی دارند و نه تک خوانی. آن کسی که بتواند تک خوانی کند شرایط خیلی بالایی باید داشته باشد؛ یک نبوغ و توانمندی خاصی می خواهد، که کار همه کس نیست.پس خواننده آواز ایرانی باید چه ویژگی هایی داشته باشه؟باید ابتکار عمل داشته باشد و چیزهایی را ابداع کند و روحیه هنری و ذوق و ابتکارش در حدی باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد که معمولا" ندارند. {(زنگ تلفن و صدا کردن خانم ذوالفنون). استاد برای ما چای آوردند.}استاد، پس دوباره می پرسم؛ چرا در یک دوره ای با خواننده ها همکاری کردید و در دوره دیگری این همکاری را قطع کردید؟ببینید اصولا برخورد انسان با عوامل و مسائل دو جنبه دارد، ممکن است چند جنبه داشته ...

ادامه مطلب  

رکوداشتغال زایی دراستان های مرزی؛جولان غول بیکاری درعصربی برنامگی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر؛ گروه استان ها- محمد میرزایی ناطق: سالهاست مردم حل مشکل بیکاری را به عنوان مهمترین دغدغه خود نه در مراکز آمار بلکه در عمل از متولیان می خواهند، اما نمی شود یا نمی شنوند تا باور کنیم «آنچه هرگز بجایی نرسد فریاد است».با شروع کار کابینه دوازدهم و تأکیدات رهبر معظم انقلاب بر حوزه تولید و اشتغال به نظر می رسد امروز مهم ترین اولویت رئیس جمهور، ساماندهی بازار کار است. بنا بر آمارهای اعلامی، دولت دوازدهم با جمعیت ۶۶ میلیونی در سن کار مواجه است که از این میزان، حدود ۲۶ میلیون نفر در گروه شاغلان یا بیکاران قرار دارند.بر اساس جدیدترین اطلاعات بازار کار که توسط مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت کار منتشر شده است از کل جمعیت ۶۶ میلیون و ۴۲۱ هزار نفری در سن کار، ۲۵میلیون و ۹۲۹ هزار و ۲۰۳ نفر در زمره جمعیت فعال (گروه شاغلان یا بیکاران) قرار دارند که از این تعداد، ۲۲ میلیون و ۶۷۰ هزار و ۹۸۸ نفر شاغل و ۳ میلیون و ۲۵۸ هزار و ۲۱۵ نفر بیکار هستند.از مجموع ۳۱ استان موردبررسی، تعداد ۱۵ استان دارای نرخ بیکاری بالاتر از متوسط کشور یعنی نرخ بیکاری ۱۲.۶ درصد و ۱۶ استان نیز دارای نرخ بیکاری کمتر از متوسط کشور هستند.در حالی طی چند سال اخیر سالانه حدود ۹۰۰ هزار نفر به جمعیت متقاضی کار اضافه شده است که این جمعیت در دهه هشتاد حدود ۶۰۰هزار نفر بود و این نقطه بحرانی بازار کار کشور به لحاظ افزایش سالانه متقاضیان شغل است.سید نعمت االله میرفلاح نصیری رئیس مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت کار در این رابطه گفته است:با توجه به اینکه نرخ بیکاری جمعیت جوان کشور بیش از ۲ برابر نرخ بیکاری کل است، بنابراین، وضعیت بیکاری در نقطه بحرانی قرار دارد.روند افزایشی بیکاری در غرب کشورو اما استان های مرزی و غربی ایران که با ظرفیت های کم نظیر مرزی باید امروز جزو استان های با نرخ پایین بیکاری باشند به استان های بیکار کشور تبدیل شده اند که این مسئله موجب شده هزاران نفر از جوانان این مناطق به سایر استان های کشور مهاجرت کنند.بررسی ها نشان می دهد معضلات اجتماعی در برخی از این استان ها نیز بالاتر از میانگین های کشوری است که طبق گفته کارشناسان بیشترین علت آسیب های اجتماعی در این مناطق از بیکاری و کمبود درآمد نشات می گیرد.دولت های گذشته تعهدات و برنامه های مختلفی برای ایجاد اشتغال در این استان ها طراحی و اجرا کردند ولی متأسفانه این اقدامات جوابگو نبوده است، در دولت یازدهم نیز تاکنون از ظرفیت های مختلف این سه استان برای اشتغال به خوبی استفاده نشده است.در آخرین آمار مرکز آمار ایران، کرمانشاه با ۲۰.۲ در صدر جدول بیکارترین استان های ایران قرارگرفته است، بیکاری کرمانشاه ۸.۶ درصد از میانگین کشور بالاتر بوده و این معضل اقتصادی در شرایط بحرانی قرار دارد. عبدالرضا مصری رئیس مجمع نمایندگان استان کرمانشاه دراین باره معتقد است: انتظار داریم دولت یک برنامه ویژه برای استانی که بالاترین آمار بیکاری را دارد و در زمان دفاع مقدس بیشترین سختی را به لحاظ هم مرز بودن با دشمن کشیده است داشته باشد.اوضاع در ایلام و کردستان هم مشابه است؛ حشمت الله عسگری معاون امور اقتصادی استانداری ایلام در این رابطه اظهار داشت: امروز شرایط بیکاری به گونه ای شده که بخش زیادی از این افراد را جوانان تحصیل کرده و به ویژه با درجات تحصیلات عالی تشکیل می دهد.عبدالمحمد زاهدی استاندار کردستان نیز معتقد است: بیکاری یکی از دغدغه های اصلی مردم استان است و همه دستگاه های اجرایی باید برای توسعه استان تلاش کرده تا با افزایش فرصت های شغلی از میزان بیکاری استان کاسته شود.ماجرای بیکاری در سومین استان بیکار کشوردر حال حاضر هیچ کس نمی تواند ادعا کند که استان اردبیل با بحران بیکاری روبرو نیست، اگر کسی این چنین ادعایی داشته باشد بی شک از واقعیات موجود در جامعه بسیار دور است.چراکه نرسیدن فریاد مردم به متولیان، امروز به جای دیگری رسیده است، جایی در بین خانواده ها، در فکر و ذکر و آه و ناله پدران و مادرانی که حتی برای فرزندان بیکارشان هزار امید و آرزو دارند، آن ها در شرایط فعلی بیکاری را بزرگ ترین نگرانی خود می گویند و استان اردبیل را از این حیث محروم تر از سایر استان ها ارزیابی می کنند.این نگرانی بیراه نبوده و ساخته وپرداخته ذهن همیشه نگران پدر و مادران در قبال فرزندانشان نیست، این نگرانی واقعی است تا جایی که مدیران استان در دوره های مختلف و به ویژه امام جمعه اردبیل بارها در تریبون نماز جمعه ضمن اشاره به بحران بیکاری در این استان، تأکید داشته که برای کنترل این بحران باید اشتغال زایی به عنوان اولویت برنامه های دولت در استان مطرح شود و در عمل دیده شود.آمارهای متناقض از تعداد بیکاران استان از خیلی سال پیش و بر اساس عملکرد برخی این باور شکل گرفته که اردبیل شهر ضد آمار است، حال تصور کنید این آمار با بیکاری و اشتغال زایی مرتبط باشد، ناگفته پیداست کسب آمار دقیق باید انتظار بیهوده ای باشد، یا لااقل نمی توان آماری به دست آورد که دچار تناقض نباشد.بنابراین ذکر آمار در این مبحث دامن زدن به تناقض گویی است. اما آنچه واقعی و فارغ از تناقض است همان نگرانی خانواده ها و جوانان است، نگرانی هایی که هرساله با رشد واقعی مواجه بوده و با کمی تأمل می تواند به کشف آمار درست کمک کند.ضمن اینکه نباید فراموش کرد با وجود تأکید مکرر مدیران (دولت ها) بر لزوم کاهش بیکاری و افزایش اشتغال زایی، آمار بیکاران استان در چندین سال گذشته و به صورت متوالی یا از سوی متولیان اعلام نشده یا همان اعداد و ارقام متناقض همیشگی اعلام شده که تغییر نیافتن این آمار طی سال ها چه مثبت و چه منفی خود بحث برانگیز و دلیلی است بر اینکه نباید آن را واقعی دانست.این عده در تناقض گویی های خود البته از این نکته غافل بوده اند که ارائه آمارهای دقیق در هر زمینه ای لازمه برنامه ریزی برای رفع مشکلات احتمالی و یا موجود بوده و ارائه آمارهای متناقض و غیردقیق ضعف بزرگی برای دستگاه های اجرایی محسوب می شود و بی شک سبب ایجاد اختلال در برنامه ریزی و انجام درست وظایف سازمانی است.این ها نشان از عدم پذیرش و ترس از رویارویی با غول بیکاری است، غولی که خودمان در تاریکی فروبرده ایم و ترس از آن را بر دل ها نهاده ایم. غولی که در نبود پهلوانان غول کش داستان ها (تدبیر و برنامه های تخصصی و عملی مدیران) هر روز غرش می کند و جولان می دهد.در این خصوص برخی نمایندگان مردم استان اردبیل در مجلس شورای اسلامی طی اظهارات مختلف آمارهایی از ۶۰ هزار نفر تا ۹۰ هزار نفر بیکار را برای این استان اعلام کرده اند. علاوه بر این در آمار سالانه مرکز آمار ایران طی سال ۹۵ استان اردبیل با دارا بودن ۱۶ درصد بیکاری بعد از استان های کرمانشاه و چهارمحال بختیاری در رتبه سوم کشور قرار گرفته است.آماری که در مقایسه با جمعیت و به ویژه ظرفیت های اقتصادی و به خصوص کشاورزی استان دور از ذهن بوده است، البته دراین بین برخی کارشناسان به بیکاری مزمن در بین جوانان و قشر تحصیل کرده اشاره می کنند و این استان را در این زمینه نیز دارای آمار بالا می دانند. بااین وجود به دلیل عدم ارائه آمار از مراجع رسمی هنوز هیچ آماری را نمی توان قطعی دانست.در چنین شرایطی اظهارات جوانان بیکار و نگران از آینده منطقی تر و مقبول تر است، آن ها ضمن پذیرش غول بیکاری؛ از لزوم ارائه برنامه شفاف برای اشتغال زایی از سوی مدیران مرتبط استان سخن می گویند.آن ها توسعه صنعتی و اقتصادی، اجرای طرح های غیر تبلیغی، سرمایه گذاری، توجه به تولید و... را لازمه رفع بیکاری می دانند اما تأکیددارند که در این خصوص تاکنون توفیقاتی ندیده اند.ارتباط بیکاری با ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی«غالب درخواست مردم اردبیل از مسئولان کشوری و استانی بحث اشتغال است، چنانچه صحت آن را در سفرهای روسای جمهور به اردبیل دیده ایم، همین موضوع حقیقت و چهره تلخ بیکاری را در اردبیل به ...

ادامه مطلب  

مستندهایی پخش کردیم که هرگز اجازه پخش نداشت/رسانه جای مطالبه کاستی هاست نه توجیه ضعف ها - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، فصل اول برنامه تلویزیونی «به اضافه مستند» پس از 26 قسمت پخش از شبکه مستند سیما به اتمام رسید. از این هفته فصل دوم این برنامه با اجرای علی صدری نیا روی آنتن می رود.«به اضافه مستند» در فصل اول خود طیف گسترده ای از مستندهای اجتماعی، زیست محیطی، سیاسی و ... را در خود جا داد که با استقبال خوبی از سوی کارشناسان و فیلم سازان مستند و البته مردم که مخاطب اصلی این برنامه هستند مواجه شد.به بهانه اتمام فصل اول این برنامه با مهدی خانعلی زاده سردبیر و علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند» گفت وگو کردیم که در ادامه منتشر می شود.قسمت اول برنامه را دولت توقیف کردتسنیم: در فصل اول مجموعه «به اضافه مستند» چه ژانرهایی از مستند را نمایش دادید؟ خانعلی زاده: برنامه «به اضافه مستند» از ابتدا 26 قسمت بود اما در نهایت 25 قسمت از آن پخش شد چون اولین قسمت آن اختصاص به مستند «مادرکشی» داشت که اتفاقا ساخت دولت یازدهم و مرکز استراتژیک ریاست جمهوری نیز بود اما بخش دیگری از دولت آن را توقیف کرد و اجازه پخش نداد. خاطرم هست که ما برنامه را ضبط کرده بودیم و کارشناسان صحبت های خود را انجام داده بودند اما شب قبل از پخش زنگ زدند و گفتند که این قسمت را پخش نکنید و توقیف است. حتی به خود کارگردان هم که گفتیم، آن چنان موضع جدی نگرفت و چیزی نگفت. موضوع آن مستند درباره سد سازی است اما موضعی مخالف سد سازی دارد و می گوید که این کار باعث بی آبی ایران شده است.هیچ مستندی را سانسور نکردیممجموعه به اضافه مستند در 25 قسمت به روی آنتن رفت و کار با چالش شروع شد اما پس از آن چالش دیگری نداشتیم و کار جلو رفت. البته به کمک همراهی های مدیر شبکه مستند آقای سلیم غفوری، بسیاری از مستندهایی که خودمان فکر نمی کردیم که اجازه پخش داشته باشد به صورت کامل پخش شد. خاطرم هست که قسمت دوم کار، به مستند «یک پیشنهاد ساده» اختصاص داشت که به مشکلات جنسی جوانان می پرداخت. ما خودمان می گفتیم که یک جاهایی از کار نباید پخش شود اما آقای غفوری گفت ایراد ندارد و پخش شود. ما در هیچ مستندی حتی یک ثانیه هم کم نکردیم و کامل نمایش دادیم. در 25 قسمت کار هیچ مشکلی نداشتیم، همه آمدند و جلسات خوب بود.تسنیم: مگر مستند «یک پشنهاد ساده» موضوع خاص و غیر قابل ذکری داشت؟ چرا حس کردید که بخش هایی از کار باید حذف شود؟ خانعلی زاده: از لحاظ فنی و فرمی به مدیوم تلویزیون نمی خورد و مشکلات آماری نیز روی این کار داشتیم. برای مثال می گفتیم که فلان آماری که در فیلم داده شده است غلط است و پژوهش ها نتیجه دیگری را نشان می دهد. آقای عرب کارگردان این کار، در آن جا حرفی مقابل تیم پژوهش برنامه نداشت اما در ادامه و پس از گذشت 6 ماه گفت که آمار شما غلط است!ماجرای دفاع یکی از مهمان ها از فتنه 88/ هیچ حرفی را کوتاه نکردیمتسنیم: اصلا به حذف یا نگفتن چیزی فکر نکردید و فقط سعی داشتید تا حرف غلط زده نشود. درست است؟ خانعلی زاده: بله همین طور است. برای مثال در یکی از جلسات، شخصی مهمانمان بود که آمد و از فتنه 88 دفاع کرد. اصلا آن را حذف نکردیم. ما هیچ حرفی را کوتاه نکردیم. اگر هم کوتاه کردن بود فقط به دلیل کمبود وقت بود و سعی میکردیم که با مهمان چک نکنیم که اصل حرف منحرف نشود. اصلا به هیچ کس نگفتیم که فلان موضوع خط قرمز ما است و از این جهت فکر میکنم برنامه ما، تنها برنامه تلویزیونی بود که هیچ خط قرمزی به لحاظ محتوایی نداشت.اگر دغدغه شبکه تخصصی مستند منطبق با دغدغه مردم باشد، برنامه پر بیننده تر می شودتسنیم: شاید اگر این برنامه در یک شبکه پر بیننده تر پخش می شد، به همین راحتی نمی شد خیلی از حرف ها را زد؟ خانعلی زاده: شاید. البته شبکه هم شبکه تخصصی بود و البته بازخوردهای بسیار خوبی گرفتیم. حتی آن کسی که با مستند جنسی مشکل داشت، میگفت که بسیار خوب شد که موضوع را بیان کردید و آن را نقد کردید. به نظر من اگر ما با مستندی مشکل داریم، بهتر است که در گفتگوها این را بگوییم.مهدی خانعلی زاده سردبیر «به اضافه مستند»استقبال ها بسیار بالا بود و تعداد پیامک ها برای یک شبکه تخصصی بسیار زیاد بود. برای مثال در یک مستند که خودمان فکر می کردیم خیلی بازتاب داشته باشه، بازخوردها بسیار معمولی بود؛ در مقابل یک مستند درباره سیب زمینی کاشتن با عنوان «زخم های رو باز» در اصفهان داشتیم که بسیار مورد استقبال واقع شد و چیزی در حدود 15 هزار پیام از مردم دریافت کردیم. بعد از این قضیه به این نتیجه رسیدیم که اگر اتفاقا دغدغه شبکه تخصصی منطبق با دغدغه خود مردم باشد، می توان برنامه را پر بیننده کرد و مردم از آن استقبال می کنند. یا مستند دیگری که موضوع آن محیط زیستی بود نیز بسیار مورد استقبال واقع شد. در نهایت، برنامه به اضافه مستند، به عنوان پر بیننده ترین برنامه شبکه مستند انتخاب شد. البته در میان مستندهایی که پخش کردیم نیز، همین مستند با موضوع کاشت سیب زمینی و مستند «پرزیدنت آکتور سینما» پر بیننده ترین مستند ها شد.صدا و سیما هنوز پول فصل اول را نداده استخاطرم هست که ما قصد داشتیم تا مستند «پرزیدنت آکتور سینما» را قبل از انتخابات پخش کنیم اما به ما گفتند که نه. چرا که امکان دارد این شائبه به وجود بیاید که برنامه سیاسی است. ما دنبال این بودیم که بگوییم این مستند روایتی از دولت است و هم چنین دو مهمان بیاوریم و مناظره ای جدی برگزار کنیم اما مخالفت شد که البته این مستند را پس از انتخابات پخش کردیم. البته نسخه ای هم که پخش شد از سوی تهیه کننده و نه عوامل برنامه به اضافه مستند، مورد اصلاحات قرار گرفت. برای مثال پوستر کار را عوض کردند. ما یکسری مشکلات این چنینی داشتیم؛ از طرف دیگر مشکل دیگری نیز داشتیم و آن این است که تلویزیون مشکل مالی دارد و هنوز با ما تسویه نکرده است. قرار بود که بخشی از هزینه برنامه را سازمان بسیج بدهد که پرداخت کرد و بخشی دیگر را شبکه مستند بدهد که تاکنون پرداخت نشده است.انتظار داشتیم مستند «اتاق جنگ» پربیننده شود اما مستندی با موضوع کاشت سیب زمینی در اصفهان بسیار پر مخاطب شدتسنیم: در صحبت های خود به کارهایی اشاره کردید که فکر می کردید با استقبال خوبی مواجه می شود اما نشد. این کارها در چه ژانرهایی قرار میگرفت؟ خانعلی زاده: بسیار این ها در ژانر سیاسی قرار می گرفت. برای مثال ما فکر می کردیم که مستند «اتاق جنگ» که ساخت بسیار طولانی داشت و در آن با بسیاری از شخصیت ها از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و فرماندهان سپاه صحبت شده و در آن حرف های خیلی نابی زده شده بود، بسیار مورد استقبال قرار بگیرد. البته استقبال بدی نبود اما آن چنان که انتظار داشتیم نشد. این مستند از لحاظ زمانی نیز در موقع بسیار خوبی پخش شد و در حین انتخابات پخش شد، علاوه بر این حرف های بسیار تندی هم در آن زده شده بود که حتی خود کارگردان میگفت این مستند از تلویزیون پخش نمی شود اما به هر حال بازتابی که ما انتظار داشتیم، نیامد.در این میان مستندی با موضوع سیب زمینی بسیار مورد توجه قرار گرفت. ما عمدتا سعی میکنیم که کارهایی را پخش کنیم که تاکنون اکران یا رونمایی نشده باشد، مگر مستندهایی که در جشنواره پخش شده باشد. اکنون برای فصل دوم، مستند «حج خونین» را خواهیم داشت. در این مستند برای اولین بار به نقش بسیاری از مسئولان خودمان که در آن واقعه مقصر بودند و عملکرد خوبی نداشتند، می پردازیم.با پخش بعضی مستندها، از مظلوم نمایی کارگردان جلوگیری می شودتسنیم: در صحبت های خودتان گفتید که اگر با مستندی موافق نباشید، آن را پخش خواهید کرد اما سعی می کنید که در گفتگو آن را اعلام کنید. این مضوع یک ژست است یا واقعا دوست دارید که به همه فرصت نمایش بدهید؟ خانعلی زاده: مخالفت موضع ما نیست. یک پژوهشی صورت می گیرد و می بینیم که رویکرد علمی مستند صحیح نیست. برای مثال در مستند «یک پیشنهاد ساده»، گفته شده بود که در فلان کشور اروپایی یا آمریکایی فلان رویکرد را پیش گرفته و به نتیجه رسیده است و ما هم باید آن را اجرا کنیم. خب در پژوهش های خودمان جلو رفتیم و دیدیم که این اطلاعات غلط است و خروجی آن هم اشتباه از آب درآمده است. حالا ما نمی گوییم که این مستند را پخش نمی کنیم چرا که حرف آن غلط از آب درآمده است، بلکه آن را پخش می کنیم تا حرفش را بزند اما در بخش گفتگو به کارگردان گفتیم که حرف شما با استناد به این آمار غلط است.ویژگی مثبت این کار این است که باعث می شود جلوی مظلوم نمایی برخی مستندسازها را بگیرد. او می گوید که من حرف نویی زده بودم و اگر به گوش مردم می رسید، همه چیز خوب می شد و ... اما کار پخش شد و دیدیم که ایشان حتی نمی تواند از یک آمار ساده که در مستند پخش شده است دفاع کند، حال چگونه می گوید که با فلان راهکار من، میتوان مشکلات جنسی جوانان را حل کرد؟سعی کردیم مستندها رشد کنند و دیده شوندصدری نیا: اگر بخواهیم از زاویه خودمان نگاه کنیم، باید بگوییم که به هر حال، مستندسازان در حال تجربه هستند و وارد روایت اتفاقات جدید می شوند. باید قبول کنیم که در این روایات بعضا اشتباه هم خواهند داشت و برخی چیزها با آزمون و خطا درمی آید. مستندسازان کار سختی انجام میدهند. برای مثال فکر کنید که در مورد یک موضوع اجتماعی یک پژوهشی قرار است انجام بشود. همین موضوع خود زمان بر است و ممکن است اشتباهاتی در آن صورت بگیرد و راه حلی به ما نمیدهد. حال مستند ساز، از این موضوع یک گام هم جلوتر می رود و علاوه بر انجام پژوهش، مستند نیز می سازد. همین موضوع باعث می شود که احتمال خطا کمی بالاتر برود. علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند»در به اضافه مستند سعی کردیم تا اجازه دیده شدن و رشد کردن مستندها را بدهیم. همین که مستندها پخش بشود و سپس نقد و بررسی بشود، خود باعث پیشرفت است و تاثیر زیادی بر کار بعدی مستندساز دارد.مستندهایی را پخش کردیم که تاکنون اجازه پخش نداشتندوقتی در جلسه نقد، کارشناس به او می گوید که فلان جا خوب است و فلان جا غلط است، مطمئنا مستند ساز در کارهای بعدیش با دقت بیشتری دنبال میکند. ما تلاش کردیم تا دایره پخش مستندها را باز کنیم. مستندهایی که شاید بعضا تاکنون اجازه پخش نداشته اند، پخش شده اند و مورد بررسی قرار گرفته اند. هم چنین در مورد مهمان ها نیز سعی کردیم تا از دو طیف مختلف دعوت کنیم تا بحث بیشتر جا بیفتد. همین موضوع بیشتر کمک می کند تا فضای مستندسازی در کشور رشد کند.تسنیم: این کار حسن دیگری هم دارد و آن این است که پخش کننده این برنامه، خود شبکه مستند است که شبکه تخصصی این کار است. برای مثال فرض کنید که این اتفاق در شبکه ی دیگری رخ می داد. در آن صورت شاید به کارگردان بر میخورد که بیاید و یک نفر به او بگوید که فلان جای مستند غلط است. حال موضوع دیگری نیز وجود دارد و آن این است که شخص علی صدری نیا علاوه بر این که مستندساز است، یک چهره سیاسی و به نوعی سلبریتی بچه های جشنواره عمار است. میخواهم این را بپرسم که در مجموعه به اضافه مستند، چه قدر توانستید نگاه طیف های مختلفی غیر از بچه های عمار را به دست بیاورید؟ بالاخره نوع نگاه ها و دغدغه ها متفاوت است. خاطرم هست که یکی دو سال پیش در جشنواره سینما حقیقت، فرشاد افشین پور برای فیلم برداری مستند «سفر به آمادای» رفته بود و یک لنز جدید اختراع کرده بود تا بتواند حرکت یک کفشدوزک روی برگ را به تصویر بکشد. شاید در فضای مستند عده ای دغدغه آزادی قدس نداشته باشند اما حرف و کارشان محترم باشد. چه قدر توانستید دل آن ها را هم به دست بیاورید؟صدری نیا: ما این موضوع را میدانیم که این جا شبکه مستند است و این برنامه ای است که تلاش میکند در حوزه مستند حرف اول را بزند و مرجع پخش مستند در تلویزیون بشود. چنین برنامه ای باید این دایره را باز کند تا تمام مستندها در آن وارد شده و مورد نقد و بررسی قرار گیرند.به نگاه های مختلف فرصت دادیم/ تلاش برای پخش مستند دفاع تمام قد از برجامتلاش تمام مجموعه ما در انتخاب مستند ها این بوده است که جشنواره های مختلف پخش مستند را رصد کنیم و کارها را انتخاب کنیم. خاطرم هست که چندین بار دور هم نشسته ایم و تعداد زیادی مستند دیدیم. بعضی از آنها به لحاظ فرمی و ساخت استانداردها را نداشت و قبول نشد. در به اضافه مستند اتفاقا تلاش میکنیم تا کارهای مختلف انتخاب شود. سعی کرده ایم تا تمام کارهایی که حرف برای گفتن دارند و موضوع مهمی را مطرح می کنند را بیاوریم و پخش کنیم. حتی چند وقت پیش صحبت از مستندی بود که شاید هیچ وقت چنین مستندی با موضوع مذاکرات هسته ای از تلویزیون پخش نشده باشد چرا که از زاویه ای دیگر قضیه را روایت میکند و از موضع برجام دفاع می کند. اکنون در حال بحث هستیم که این کار هم پخش بشود.ظرفیت شبکه مستند برای همه مستندسازان استدر به اضافه مستند، نگاهمان را به هیچ وجه به سمت نگاه عوامل برنامه و اعتقادات آن ها نمی بریم. مجری این برنامه علی صدری نیا است اما یک مجموعه کامل کار را آماده می کند. وقتی این مجموعه دور هم می نشینند، تمام تلاششان این است که این برنامه، یک برنامه تخصصی در حوزه مستند باشد که از تمام نگاه ها و طیف ها روایت کند.اگر بخواهم مثال بزنم، باید این را بگویم که در برنامه گزیده فصل اول که هفته پیش پخش شد، ما 5-6 مستند محیط زیستی خوب که از نگاه های مختلف روایت شده بود را دیدیم. از دغدغه خشک سالی در هامون، صید پرنده ها در شمال و ... هم چنین مستندهای سیاسی مختلف را هم اکران کردیم. شاید به لحاظ سیاسی به خیلی از این ها موافق نبودیم اما آن را پخش و نقد کردیم. بنابراین تلاش کردیم که نگاهمان این چنین باشد و البته با شیب خوبی به این سمت حرکت کنیم.نگاه ما این بوده است که شبکه مستند جایی برای همه مستندسازان است. همه باید بیایند و کارهایشان را نمایش بدهند.دنبال این نیستیم که فلان کارگردان چه گرایش سیاسی داردخانعلی زاده: ما برای خودمان تعریف کرده ایم که ما به اضافه مستند هستیم در شبکه مستند و قرار است کار مستند انجام بدهیم. یعنی اگر علی صدری نیا مجری است، به عنوان یک مستندساز که سواد فرمی و فنی حوزه مستند دارد، این جا نشسته است نه به عنوان یک فعال سیاسی که جای دیگر هم کار سیاسی انجام می دهد. او مجری کارشناس است. برای مثال یکی از مستندسازان جوانی که خیلی زیاد از او نام برده می شود، محمد کارت است. اکنون یکی از بهترین ارتباط ها را هم با ایشان داریم. برای ما فیلم و ویدئو میفرستد و همکاری دارد. چرا که آمده است و دیده که با سیاست مدار رو به رو نیست و فقط با افرادی رو به رو است که ...

ادامه مطلب  

گلپا: منتظر مرگ هستم  

درخواست حذف این مطلب
«من در مدرسه نظام و دانشکده افسری درس خواندم و بعدها هم مهندس نقشه برداری شدم اما همه اینها را رها کردم و به سراغ موسیقی رفتم. در موسیقی هم هر آن چه یک جوان انتظارش را دارد، به دست آوردم. از این طریق به خانه، باغ، زندگی، همسر و فرزندان خوب رسیدم. بچه های خوبی دارم و از این بابت خیلی خوشحالم. یکی از بچه های من نابغه است. من در این دنیا به صفا و صمیمیت رسیدم و همه چیز را به دست آوردم. الان به هیچ چیزی احتیاج ندارم و منتظر مرگ هستم.»ایران اکونومیست - روزنامه شهروند نوشت: «یکی از روزهای بهمن ماه سال ١٣١٢ بود که صدای گریه نوزاد پسری در تکیه زرگرهای تهران پیچید. وقتی مادر و پدرش به صدای گریه فرزندشان گوش می دادند، شاید تصور نمی کردند روزی صدای او قلب میلیون ها ایرانی را به تسخیر درآورد. گلپایگانی خیلی زود به عنوان قاری قرآن در کلاسش برگزیده شد. یک سال بعد خراز و تعزیه خوان محل، به استعداد درخشان اکبر پی بردند و اصول اولیه موسیقی را به او آموختند. گلپا تحصیلاتش را ادامه می داد اما از موسیقی جدا نبود تا این که در پانزده سالگی با حسین خواجه امیری (ایرج) در مدرسه نظام همکلاس شد تا سرنوشت دو چهره فراموش نشدنی موسیقی ایرانی به یکدیگر گره بخورد. اکبر گلپایگانی پله های شهرت و محبوبیت را چند تا یکی بالا رفت و به یکی از ستاره های درخشان موسیقی ایران تبدیل شد. او راه خود را می رفت و به مسیرش اعتقاد راسخ داشت و البته توانست در این راه، جای خود را در میان قلب مردم سرزمینش باز کند. دیگر کسی از تحریرهای موسیقی سنتی ایران صحبت نمی کرد بلکه حرف از «چه چه»های گلپا بود. آثارش، هم رنگ وبوی موسیقی اصیل ایرانی و هم رگه هایی از موسیقی پاپ را داشتند که هم توجه نسل گذشته و هم جوانان را جلب می کرد. هر چند برخی از منتقدان، سبک گلپا را کوچه بازاری می دانستند اما اساتید موسیقی ایرانی به این موضوع واقف بودند که نمی توان ایرادی از حنجره طلایی اش گرفت. البته نمی شد ایرادی هم پیدا کرد. گلپا نزدیک به ١٠ سال نزد نورعلی خان برومند تلمذ کرده بود؛ مردی که هر کسی را به شاگردی نمی پذیرفت اما بسیاری بودند که ادعای شاگردی اش را داشتند. البته گلپا قاطعانه معتقد است نورعلی خان برومند شاگرد دیگری نداشت و اساتیدی که امروز از حضور در مکتب نورعلی خان صحبت می کنند، گزافه می گویند.گلپایگانی علاقه ای به تحریرهای طولانی نداشت و می خواست لذت را از نخستین ثانیه تا آخرین نت قطعه به مخاطب منتقل کند. استعداد و نبوغش به حدی بود که در نخستین اجرا، اشک مرد سخت گیر رادیو را هم جاری کرد. وقتی گلپا به استودیوی رادیو رفت تا آواز بخواند، داوود پیرنیا، بنیانگذار برنامه «گل ها» تحت تاثیر صدای دلنشین او قرار گرفت. از آن روز گلپا به مرد شماره یک رادیو تبدیل شد. مردم روی صندلی های گهواره ای لم می دادند و لحظه شماری می کردند تا ببینند بالاخره چه زمانی صدای او از رادیو پخش می شود. گلپا را می توان به معنای واقعی کلمه، «آوازه خوان»های موسیقی ایران دانست. اویی که در روز تحویل سال نوی ١٣٣٨ بدون ساز، شعری از حافظ را آواز کرد تا مخاطبانش انگشت حیرت بر دهان بمانند.دیگر چه در داخل ایران و چه در آن سوی مرزها برایش سرودست می شکستند اما تغییر و تحولات سیاسی به یک باره او را به خاطره ای در ذهن دوستدارانش تبدیل کرد که البته هیچ گاه محو نشد. در روزهایی که بسیاری از خوانندگان، آهنگسازان و شاعران نامدار ایران راهی آن سوی مرزها می شدند، گلپا در ایران ماند و خاموشی را به غربت ترجیح داد. نزدیک به چهار دهه بی صدایی را تحمل کرد ولی قدم زدن در کوچه پس کوچه های تهران را به زرق و برق جهان غرب نفروخت. به چشم می دید که همدوره ای هایش یک به یک می روند و به او هم توصیه می کنند که بیاید تا بتواند آواز بخواند اما او ماند. خودش می گوید: «به جهانی ندهم ذره خاک وطنم.» می دانست که نمی تواند بخواند اما بی آن که لب به اعتراض باز کند، به سراغ نوشتن رفت تا یادگارهای مکتوبی هم برای آیندگان بگذارد. جدیدترین اثر او هم سال گذشته منتشر شد که مورد استقبال هم قرار گرفت. صحبت های بزرگان موسیقی مانند محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و شاهین فرهت در این کتاب گردآوری شده و توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی نزدیک به ٥٠ جلد کتاب به رشته تالیف درآورده و بسیاری از این کتاب ها در خارج از کشور به چاپ رسیده اند. شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی پنج مدرک دکترای افتخاری از کشورهایی نظیر آمریکا، مجارستان و... دریافت کرده است. شاید کمتر کسی بداند تجربه ایفای نقش در نمایش را دارد و حتی به صورت حرفه ای فوتبال بازی کرده است. مرد مغرور موسیقی ایران هیچ گاه نخواست که جنبه های دیگر زندگی اش را فریاد بزند.وقتی پای صحبتش می نشینید، خودش هم تمایل زیادی ندارد که بگوید چون نگران مسائل دیگری است. نگران سرنوشت موسیقی در زادگاهش، نگران کسانی که به تعبیر او چونان بختک بر سر موسیقی افتاده اند و راه درست را به جوانان نشان نمی دهند. حتی در ٨٤سالگی برای جوانان سرزمینش نگران است. گلپا به شهادت دوستان و همنسلانش همیشه زبانی سرخ داشته و بی پروا سخن گفته است. البته دیگرانی هستند که اعتقاد دارند او هیچ گاه در مورد مسائل مهمی مانند اتفاقات سیاسی ایران صحبت نکرده است. این جاست که گلپا از تنفری که نسبت به سیاست دارد، می گوید و نت سکوت را بهترین واکنش قلمداد می کند. در ٨٤سالگی هنوز سر حال و سر پاست؛ چرا که به گفته خودش سالم زندگی کرده و همیشه مراقب خودش بوده است. شهرت و محبوبیت او را اسیر لذت های زودگذر نکرد. او دو فرزند دارد که پزشک هستند و در خارج از کشور زندگی می کنند. خوشحال است، خوشحال است و به فرزندانش افتخار می کند. معتقد است دیگر چیزی نمانده که بخواهد در زندگی به آن برسد. قله های افتخار را در موسیقی فتح کرده و آرزوهای جوانان امروز موسیقی برایش خاطره ای کمرنگ و دور محسوب می شوند اما از صمیم قلب آرزو می کند شرایطی فراهم شود تا جوانان علاقه مند به موسیقی بتوانند در مسیر صحیح گام بردارند و به جای تقلید از گذشتگان، خود به بزرگانی خلاق در موسیقی تبدیل شوند.پیرمردها دور هم نشسته بودند از خاطرات قدیم می گفتند. از خیابان هایی که وقتی باران می بارید، بوی کاهگل، مثل عطر گل یاس، تمام خیابان را پر می کرد. از اورسی هایی که رنگ هایش به اتاق ها جان می داد و از رادیو های ترانزیستوری غول پیکر که مثل یک میز یا کمد گوشه اتاق را می گرفتند و از موسیقی! از موسیقی هایی که یک دنیا خاطره برایشان رقم زده که تا حال پس از ٦ یا ٧دهه، هنوز هم در ذهنشان مانده است. توی این جمع با این پیشینه و این سبقه، «صم بکم» نشسته بودیم و داشتیم گوش می کردیم، کار دیگری نمی شد کرد! یکی شان می گفت: دهه٣٠ بود به گمانم آن زمان هایی که به جایی چی چی استارو و چی چی مارکت هنوز کارها در حجره انجام می شد. من هم که بچه بودم و آن زمان ها آقاجان مرا به زور می برد حجره! آقاجان نشسته بود و چپقش را چاق کرده بود. دم دمای غروب بود. انگار توی راسته بازار همهمه ای به راه افتاده بود. هر کسی به دیگری می رسید یکی دودقیقه انگار پچ پچی می کردند و راهی می شدند. دوست آقاجان آمد دم حجره! آن وسط ها یک کلمه شنیدم «گلپا»! آقاجان را انگار برق گرفته باشد! خوب حالت هایش یادم هست. چند سال بعد که بزرگتر شده بودم ماجرای آن روز را از آقاجان پرسیدم. می گفت: چقدر خوب یادت مانده! می گفت: آن زمان همین طور بود. وقتی گلپا در رادیو برنامه داشت، مردم دهان به دهان به هم خبر می دادند که فی المثل امشب گلپا در رادیو برنامه دارد! خبر برنامه هایش مثل بمب بود. می ترکید و کل بازار صدایش را می شنیدند. حالا از آن زمان، زمان زیادی می گذرد. زمان زیادی از آغاز به کار «اکبر گلپا» در موسیقی ایران. گلپایی که برخی می گویند ساختارهای موسیقی ایرانی و قالب بندی اش را شکسته است. خودش بارها گفته است که «ترانه ها و تصنیف هایش با شعر شروع می شوند، چون اهل «دل ای دل ای» نبوده و نیست. این روزها اکبر گلپا از هر زمان دیگری بیشتر آماده رفتن است. دیگر ریسمانی نیست که بخواهد او را به دنیای فانی متصل نگه دارد. چشمان گلپا همانند صدایش گیرا هستند و به روح و جان آدم نفوذ می کنند. شخصیت کاریزماتیکی دارد؛ به طوری که وقتی می خواهید روبه رویش بنشینید، باید تمام هوش و حواس خود را جمع کنید. با رویی گشاده پذیرای ما بود اما وقتی از حال و روز موسیقی صحبت می کرد، گویی آتشفشانی در درونش شروع به فوران می کرد. سعی داشت تمام حس و حالش را به واژه تبدیل کند و بر زبان بیاورد. به سراغ او رفتیم تا برایمان از موسیقی بگوید. ماحصل گفت وگوی مفصل ما با او را در ادامه می خوانید: اکبر گلپا بدون شک یکی از بزرگان موسیقی ایران است. برخی از هم نسلان شما از یک دوره تاریخی به بعد دیگر نتوانستند آن طور که باید و شاید در فضای حرفه ای موسیقی فعالیت کنند. در ابتدا برای ما بگویید که به نظر شما چه اتفاقی باعث دوری آنها از موسیقی شد؟عده ای نگذاشتند این آدم ها کار کنند. آدم هایی چون نورعلی خان برومند، اسدالله ملک، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، فرامرز پایور و رضا ورزنده در موسیقی ایرانی ستاره بودند اما مانع کارشان شدند و در عوض فضا را برای یک سری از توده ای ها باز کردند که هم در جشن شیراز حاضر شدند و هم بعدها برای امام خمینی شعر و موسیقی ساختند. این دو موضوع مگر کنار هم می گنجد؟ باید یکی از آنها را انتخاب می کردند. فروغی بسطامی می گوید: «من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش/ گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش». هنوز هم باورم نمی شود که چطور می شود هر دوی این کارها را با هم انجام داد. هیچ اجباری هم در کار نبود که بگویند مجبور بوده اند هم آن طرفی باشند و هم این طرفی. حسین کسائی و جلیل شهناز هم نوازندگان برجسته ای بودند اما چرا آنها وارد این جریانات نشدند؟ یکی از شاعران معروف تاریخ ادبیات ایران یکی از همان توده ای ها بود که کارش را بعد از انقلاب هم ادامه داد. معروف ترین شعر او به نامی اشاره دارد که اصلا حقیقی نیست. معشوقه این شاعر، خانمی بود که الان در لندن زندگی می کند. اصلا شخصیت ذکر شده در شعر او که یکی از قطعات معروف موسیقی ایران محسوب می شود، وجود خارجی ندارد. آقای محمدرضا لطفی در کلاس های آقای نورعلی برومند دو سال هم شاگردی من بود. خوب هم ساز می زد و کارش بد نبود اما چه ایشان و چه آقای حسین علیزاده، چه چیزی ساختند که به درد موسیقی ملی کشور بخورد؟ باور کنید هیچ! در گذشته چه اتفاقی می افتاد که چهره های سرشناسی در حوزه موسیقی ایرانی در مقام استاد فعالیت می کردند اما درحال حاضر نمونه آنها کمتر پیدا می شود؟موسیقی ایران یک زمان آدم سرشناسی مثل زنده یاد یحیی تارساز را داشت که تارش را به قیمت ٣٠٠ میلیون تومان می خریدند. تار یحیی بسیار معروف است. یحیی تارساز آدم تحصیلکرده ای هم نبود و تا کلاس ششم ابتدایی سواد داشت. یحیی تارش را با پوست گردو می ساخت. او آکوستیک و هارمونی نخوانده بود اما تارش هنوز هم در آمریکا خریدار دارد. الان هم آقای ارژنگ ناجی، تار می سازد و اتفاقا همیشه هم با سه تار سر کلاس هایش می رود اما آیا واقعا تار ایشان را ٥٠٠ هزار تومان هم خریداری می کنند؟ آقای ابراهیم قنبری مهر نمونه برجسته دیگری از آدم های موفق در عرصه ساخت ساز است. یک زمان آقای «یهودی منوهین»، ویولن نواز و رهبر ارکستر برجسته آمریکایی برای برگزاری کنسرت و حضور در جشن هنر شیراز به ایران آمده بود. ایشان در مجلسی حضور یافت که من، آقای روح الله خالقی، اسدالله ملک و... هم در آن بودیم. آقای ملک می خواست در آن مجلس ساز بنوازد. ملک شروع کرد به کوک کردن سازش که دیدیم آقای منوهین توجه عجیبی به ساز آقای ملک دارد. «منوهین»، بعد که صدای ساز را شنید، ویولن اسدالله ملک را گرفت و گفت که این ویولن حتی از ویولن من که شناسنامه دارد و در فرانسه معروفیتی دارد هم، بهتر است. این حرف را کسی می زد که از او به عنوان بهترین نوازنده ویولن در سده بیستم یاد می شد. «منوهین» بعد این را هم پرسید که این ویولن را چه کسی ساخته است؟ ما هم گفتیم که ابراهیم قنبری مهر سازنده این ویولن است. آقای قنبری مهر فقط یک سازنده بنام ویولن نیست. او تار، سه تار، کمانچه، سنتور و بربط هم می سازد و در ساخت ساز یک سری نوآوری ها ایجاد کرده است. امثال قنبری مهر یا یحیی تارساز، هنوز هم در ایران زیاد هستند اما نمی گذارند این آدم ها کارشان را به درستی انجام دهند. الان وزارت فرهنگ و ارشاد پولی از جوان های سازنده ساز می گیرد و بعد می گوید، بروید نجاری و صداسازی یاد بگیرید! این طوری باعث می شود جوان هایی که به این کار علاقه مند هستند، انرژی شان را از دست بدهند و دست از کار بکشند. الان همه فقط به دنبال یک لقمه نان هستند و کسی قصد حمایت کردن ندارد. آنهایی که لازم است آموزش صحیح به جوان ها بدهند، این کار را انجام نمی دهند، چون می ترسند دکان خودشان تعطیل شود. ما منتظر هستیم که جوان ها وارد این عرصه بشوند، چون اگر جوان ها نیایند، همین آش است و همین کاسه، اما وقتی انگیزه در جوان کُشته می شود، چه امیدی می توان به آینده موسیقی اینسرزمین داشت.شما در مکتب های کهن موسیقی ایرانی نزد اساتیدی چون نورعلی خان برومند شاگردی کردید و این اساتید هم در گذشته نزد اساتید خودشان تلمذ کرده بودند. این مسیر طی شد تا آن که گنجینه ای به نام موسیقی ایرانی به وجود آمد اما گویا امروز این گنجینه دچار تکرار شده است. به نظرتان چرا این مسأله رخ داده و در موسیقی ایرانی اتفاق تازه ای نمی افتد؟به خاطر این است که عده ای می خواهند از هر سوراخی وارد شوند و پولی به دست بیاورند. یک عده دیگر هم چشم دیدن آدم های جدید را ندارند، چون حس می کنند دکان خودشان بسته می شود. به همین دلیل اجازه ورود نفس تازه به موسیقی را نمی دهند. بخش عمده ای از این مشکل به خاطر نگرشی است که در فضای آکادمیک موسیقی ایجاد شده است. عده ای از همان آدم هایی که به آنها بها داده شد و بقیه را حذف کردند، به جوان ها گفتند که مثل فلان خواننده و فلان نوازنده بخوانند و بنوازند. این توصیه هایی بود که به جوان ها شد و موسیقی ایران را به هم ریخت. موسیقی به آدم های جدید احتیاج دارد اما نه کسی که بخواهد گذشتگانش را تقلید کند. این درست نیست که بخواهیم نمونه ای مثل قبلی ها را تربیت کنیم و بگوییم که مانند فلانی شوید. کارهایی که این آدم ها می کنند، ذات نوآوری و زنده بودن موسیقی را از بین می برد. از طرفی شما باید ببینید که چه کسانی دارند ردیف می نوازند و ردیف آموزش می دهند. اصلا خود این آدم ها چیزی از ردیف می دانند؟ ردیف نوازی و آموزش دادن آنها مثل بچه ای است که نتواند دیکته بنویسد اما بخواهد به سراغ انشا نویسی برود. مگر چنین چیزی می شود؟ شما دیکته و انشا را باید توأمان یاد بگیرید. ردیف مثل ٤ عمل اصلی ریاضی است. کسی که ٤ عمل را یاد می گیرد، تازه باید مسأله حل کند. آدم هایی که ردیف را یاد می گیرند، هم تازه شروع کارشان است و بعد از آن باید مکتب ها را گسترش بدهند اما همان طور که گفتم، اینها یک عده آدم ابن الوقت هستند که می خواهند از سفره ای که برایشان پهن شده، به نان و نوایی برسند. مهندس همایون خرم به من می گفت که این آدم ها حتی دو دو تایشان هم ٤ تا نیست. بعد این آدم ها می خواهند آیندگان موسیقی را تربیت کنند. به نظر من ادامه روند موجود موسیقی ایران را به سراشیبی سقوط هدایت می کند.چگونه به کسانی که در ردیف نوازی متبحر نیستند، این فرصت داده می شود که خودشان را ردیف نواز حرفه ای و استاد معرفی کنند؟ در این بین چرا اساتید برجسته ردیف نوازی ساکت می مانند؟من خودم در مجموعه ردیف آوازی «فراز و فرود» به ٦٩٥ گوشه آوازی اشاره کرده و همه اینها را خوانده ام. مجموعه «فراز و فرود» حاصل ١١ سال تلاش من و برادرم، حسین گلپایگانی است. این مجموعه توسط حوزه هنری منتشر شد تا چراغ راهی برای جوان هایی باشد که می خواهند در مسیر موسیقی حرکت کنند و راه خود را گم نکنند. یک زمانی در دانشگاه تهران برنامه ای گذاشتم و همه کسانی که در ردیف مدعی بودند را به اسم به آن جا دعوت کردم. همه شان هم با من رفیق بودند و هیچ مشکلی هم بین ما وجود نداشته و ندارد. قصدم این بود که فقط مطمئن شوند خیلی هم چیزی از ردیف نمی دانند. به آنها گفتم که شما اگر چیزی از ردیف می دانید، ٢ گوشه از این گوشه ها را بخوانید یا بنوازید. گفتم اگر این کار را بکنید، یک میلیون ...

ادامه مطلب  

اشتغال زایی در استان های مرزی؛ جولان غول بیکاری در عصر بی برنامگی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر؛ گروه استان ها- محمد میرزایی ناطق: سالهاست مردم حل مشکل بیکاری را به عنوان مهمترین دغدغه خود نه در مراکز آمار بلکه در عمل از متولیان می خواهند، اما نمی شود یا نمی شنوند تا باور کنیم «آنچه هرگز بجایی نرسد فریاد است».با شروع کار کابینه دوازدهم و تأکیدات رهبر معظم انقلاب بر حوزه تولید و اشتغال به نظر می رسد امروز مهم ترین اولویت رئیس جمهور، ساماندهی بازار کار است. بنا بر آمارهای اعلامی، دولت دوازدهم با جمعیت ۶۶ میلیونی در سن کار مواجه است که از این میزان، حدود ۲۶ میلیون نفر در گروه شاغلان یا بیکاران قرار دارند.بر اساس جدیدترین اطلاعات بازار کار که توسط مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت کار منتشر شده است از کل جمعیت ۶۶ میلیون و ۴۲۱ هزار نفری در سن کار، ۲۵میلیون و ۹۲۹ هزار و ۲۰۳ نفر در زمره جمعیت فعال (گروه شاغلان یا بیکاران) قرار دارند که از این تعداد، ۲۲ میلیون و ۶۷۰ هزار و ۹۸۸ نفر شاغل و ۳ میلیون و ۲۵۸ هزار و ۲۱۵ نفر بیکار هستند.از مجموع ۳۱ استان موردبررسی، تعداد ۱۵ استان دارای نرخ بیکاری بالاتر از متوسط کشور یعنی نرخ بیکاری ۱۲.۶ درصد و ۱۶ استان نیز دارای نرخ بیکاری کمتر از متوسط کشور هستند.در حالی طی چند سال اخیر سالانه حدود ۹۰۰ هزار نفر به جمعیت متقاضی کار اضافه شده است که این جمعیت در دهه هشتاد حدود ۶۰۰هزار نفر بود و این نقطه بحرانی بازار کار کشور به لحاظ افزایش سالانه متقاضیان شغل است.سید نعمت االله میرفلاح نصیری رئیس مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت کار در این رابطه گفته است:با توجه به اینکه نرخ بیکاری جمعیت جوان کشور بیش از ۲ برابر نرخ بیکاری کل است، بنابراین، وضعیت بیکاری در نقطه بحرانی قرار دارد.روند افزایشی بیکاری در غرب کشورو اما استان های مرزی و غربی ایران که با ظرفیت های کم نظیر مرزی باید امروز جزو استان های با نرخ پایین بیکاری باشند به استان های بیکار کشور تبدیل شده اند که این مسئله موجب شده هزاران نفر از جوانان این مناطق به سایر استان های کشور مهاجرت کنند.بررسی ها نشان می دهد معضلات اجتماعی در برخی از این استان ها نیز بالاتر از میانگین های کشوری است که طبق گفته کارشناسان بیشترین علت آسیب های اجتماعی در این مناطق از بیکاری و کمبود درآمد نشات می گیرد.دولت های گذشته تعهدات و برنامه های مختلفی برای ایجاد اشتغال در این استان ها طراحی و اجرا کردند ولی متأسفانه این اقدامات جوابگو نبوده است، در دولت یازدهم نیز تاکنون از ظرفیت های مختلف این سه استان برای اشتغال به خوبی استفاده نشده است.در آخرین آمار مرکز آمار ایران، کرمانشاه با ۲۰.۲ در صدر جدول بیکارترین استان های ایران قرارگرفته است، بیکاری کرمانشاه ۸.۶ درصد از میانگین کشور بالاتر بوده و این معضل اقتصادی در شرایط بحرانی قرار دارد. عبدالرضا مصری رئیس مجمع نمایندگان استان کرمانشاه دراین باره معتقد است: انتظار داریم دولت یک برنامه ویژه برای استانی که بالاترین آمار بیکاری را دارد و در زمان دفاع مقدس بیشترین سختی را به لحاظ هم مرز بودن با دشمن کشیده است داشته باشد.اوضاع در ایلام و کردستان هم مشابه است؛ حشمت الله عسگری معاون امور اقتصادی استانداری ایلام در این رابطه اظهار داشت: امروز شرایط بیکاری به گونه ای شده که بخش زیادی از این افراد را جوانان تحصیل کرده و به ویژه با درجات تحصیلات عالی تشکیل می دهد.عبدالمحمد زاهدی استاندار کردستان نیز معتقد است: بیکاری یکی از دغدغه های اصلی مردم استان است و همه دستگاه های اجرایی باید برای توسعه استان تلاش کرده تا با افزایش فرصت های شغلی از میزان بیکاری استان کاسته شود. [span]ماجرای بیکاری در سومین استان بیکار کشوردر حال حاضر هیچ کس نمی تواند ادعا کند که استان اردبیل با بحران بیکاری روبرو نیست، اگر کسی این چنین ادعایی داشته باشد بی شک از واقعیات موجود در جامعه بسیار دور است.چراکه نرسیدن فریاد مردم به متولیان، امروز به جای دیگری رسیده است، جایی در بین خانواده ها، در فکر و ذکر و آه و ناله پدران و مادرانی که حتی برای فرزندان بیکارشان هزار امید و آرزو دارند، آن ها در شرایط فعلی بیکاری را بزرگ ترین نگرانی خود می گویند و استان اردبیل را از این حیث محروم تر از سایر استان ها ارزیابی می کنند.این نگرانی بیراه نبوده و ساخته وپرداخته ذهن همیشه نگران پدر و مادران در قبال فرزندانشان نیست، این نگرانی واقعی است تا جایی که مدیران استان در دوره های مختلف و به ویژه امام جمعه اردبیل بارها در تریبون نماز جمعه ضمن اشاره به بحران بیکاری در این استان، تأکید داشته که برای کنترل این بحران باید اشتغال زایی به عنوان اولویت برنامه های دولت در استان مطرح شود و در عمل دیده شود.آمارهای متناقض از تعداد بیکاران استان از خیلی سال پیش و بر اساس عملکرد برخی این باور شکل گرفته که اردبیل شهر ضد آمار است، حال تصور کنید این آمار با بیکاری و اشتغال زایی مرتبط باشد، ناگفته پیداست کسب آمار دقیق باید انتظار بیهوده ای باشد، یا لااقل نمی توان آماری به دست آورد که دچار تناقض نباشد.بنابراین ذکر آمار در این مبحث دامن زدن به تناقض گویی است. اما آنچه واقعی و فارغ از تناقض است همان نگرانی خانواده ها و جوانان است، نگرانی هایی که هرساله با رشد واقعی مواجه بوده و با کمی تأمل می تواند به کشف آمار درست کمک کند.ضمن اینکه نباید فراموش کرد با وجود تأکید مکرر مدیران (دولت ها) بر لزوم کاهش بیکاری و افزایش اشتغال زایی، آمار بیکاران استان در چندین سال گذشته و به صورت متوالی یا از سوی متولیان اعلام نشده یا همان اعداد و ارقام متناقض همیشگی اعلام شده که تغییر نیافتن این آمار طی سال ها چه مثبت و چه منفی خود بحث برانگیز و دلیلی است بر اینکه نباید آن را واقعی دانست. بیکاری مهمترین عامل ایجاد تنشهای روحی و روانی در جامعه بوده و با آسیبهای اجتماعی و فرهنگی ارتباط مستقیمی دارد، از همین رو باید برای اشتغالزایی در اردبیل رویکرد نوینی ارائه شود این شهروند آمار بیکاران استان را زیاد می داند و به این نکته اشاره می کند که با توجه به فصلی بودن اکثر مشاغل در استان بی شک آمار بیکاری در فصول پاییز و زمستان افزایش می یابد.وی بیکاری را مهم ترین عامل ایجاد تنش های روحی و روانی در جامعه دانسته و بر این نکته پافشاری می کند که آسیب های اجتماعی و فرهنگی ارتباط مستقیمی با بیکاری دارد و باید برای رفع بیکاری و اشتغال زایی در استان رویکرد نوینی ارائه شود.این جوان جویای کار اشاره می کند که ارتباط رفتارهای اجتماعی و فرهنگی با بیکاری، در کنار جایگاه اردبیل به لحاظ اقتصادی به خوبی دلیل بروز برخی از ناهنجاری های خبرساز اجتماعی را بازگو می کند و نباید از آن غافل شد.اردبیل ر ...

ادامه مطلب  

سعید فرج پوری: موسیقی ایران حال و روز خوشی ندارد  

درخواست حذف این مطلب
سعید فرج پوریگروه موسیقی «دستان» پاییزِ امسال بعد از مدت ها فعالیت های انفرادی اعضای گروهش؛ بار دیگر پاییز سال جاری با آواز «شهرام ناظری» به اجرای برنامه خواهند پرداخت. در این اجراها قرار است قطعاتی از ساخته های «سعید فرج پوری» به اجرا درآید. استادِ کهنه کار و نوازنده ی نامی کمانچه و آهنگساز در طول فعالیت های حرفه ای خود با بسیاری از بزرگان موسیقی ایرانی همکاری داشته است. او از هنرمندانِ برآمده از مرکز حفظ و اشاعه است که بعدها در شیدا و عارف نواخت و بعدتر در آوا با محمدرضا شجریان دوباره همکاری کرد و سال ها هم با دستان اجراهای متعددی را در داخل و خارج ایران شکل داد و توانست با دیگر دوستانش در این گروه نقش مهمی در معرفی موسیقی سنتی ایران در خارج از کشور داشته باشد. برای همین هم بود که جایزه بهترین موسیقی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. با او درباره ی وضعیت کنونی موسیقی ایرانی و همچنین فعالیت های فردی اش به گفت وگو نشسته ایم:* گفت و گو را از گروه دستان آغاز کنیم. شما مدت زیادی است که در ایران اجرا نداشته اید. چه شد که تصمیم گرفتید دوباره در ایران روی صحنه بروید؟تقریباً سه سال از آخرین اجرای من در ایران می گذرد. آخرین اجرای «دستان» کار «میخانه خاموش» بود که با سالار عقیلی در برج میلاد روی صحنه بردیم. البته به غیر از تهران، در شهرهایی مانند شیراز هم کنسرت برگزار کردیم. بعد از آن دیگر اجرایی نداشتیم. البته بچه های گروه به صورت تک به تک در این مدت اجراهایی داشته اند. مثلاً آقای حدادی، آقای متبسم، آقای بهروزی نیا و … در این سال ها به اجرای برنامه پرداخته اند ولی به این شکل که همه با هم جمع شویم، نبوده است. البته من سال گذشته «دو نوازی» با آقای حدادی داشتم که در قالب گروه «دستان» نبود. بعد از آن دیگر کاری با «دستان» نداشتیم. سال گذشته هم با گروهی کار کردیم که کار خودم بود. کار را ضبط کردیم که این اثر «خانه تنهایی» نام دارد و سالار عقیلی خوانده است. گروهی از بچه های جوان تر را جمع کردیم و کار انجام شد. امسال هم قرار است گروه دستان با شهرام ناظری کنسرت داشته باشد. قرار است این جا دور هم جمع شویم. من کار جدیدی هم دارم که می خواهیم آن را با خوانندگی آقای ناظری اجرا کنیم.* قطعات مورد نظر ساخته شماست؟بخشی از قطعات را من کار کرده ام و در واقع بخشی از آهنگسازی بر عهده من بوده است. در مورد بخش دوم هم باید بنشینیم و صحبت کنیم و تصمیم بگیریم. احتمالاً قسمت کوچکِ سازی هم داشته باشیم. البته باید از کارهای قدیمی گروه دستان با آقای ناظری هم استفاده کنیم.* این کار در واقع دومین سری همکاری های گروه دستان با شهرام ناظری است. درست است؟گروه دستان در گذشته با شهرام ناظری خیلی کار کرده. تورهای زیادی هم با یکدیگر برگزار کرده ایم. ما پروژه های زیادی از گذشته تا به امروز با هم داشته ایم. من از سال ۲۰۰۰ میلادی با گروه دستان همکاری می کنم ولی دوستان از قبل از سال ۲۰۰۰ هم با آقای ناظری خیلی کار کرده اند. کارهای مختلفی داشته اند که سی دی هایش منتشر شده و تورهای زیادی نیز در اروپا، آمریکا و ایران برگزار کرده اند. حالا دوباره می خواهیم فعالیت جدیدی در قالب همکاری در پروژه جدید با حضور آقای ناظری انجام دهیم.* چه شد که به نام شهرام ناظری رسیدید؟آهنگساز هر کاری در گروه دستان نظرات خاص خود را دارد که این نظرات را به جمع منتقل می کند. مثلاً می گوید من دوست دارم این کار با صدای شهرام ناظری یا خواننده دیگری اجرا شود. اصول کار به این شکل است که برای هر کاری، اگر کار باکلام باشد ابتدا آهنگساز با خواننده صحبت کرده و مشخص می کند که خواننده چه کسی باشد. در نتیجه پروژه کلید می خورد و شروع می شود. دوستان دیگر هم می آیند و به کار اضافه می شوند.* پس حضور شهرام ناظری در پروژه پیشِ رو به پیشنهاد شما بوده است؟بله.* بحثی در این میان وجود دارد. به نظر می رسد که دستان تنها گروه موسیقی ایران است که در این سال ها توانسته به فعالیت هایش ادامه دهد. گروه های زیادی وجود داشته اند که پس از مدتی به دلایل متفاوتی فعالیت هایشان متوقف شده است. چه چیزی در دستان وجود دارد که این انسجام را در این سال ها حفظ کرده است؟نکته ای که به آن اشاره کردید خیلی مهم است. ما قبل از این که با همدیگر کار کنیم دوستی دیرینه ای داشته ایم. در این گروه رفاقت وجود دارد و رابطه عاطفی میان اعضای گروه برقرار است. زمانی که با هم کار می کنیم بیشتر حول یک پروژه می گردیم ولی علی رغم این که همیشه با هم نیستیم، دل مان برای همدیگر تنگ می شود چون خاطرات خوبی داریم، کارهای زیادی با هم انجام داده ایم و همدل و راحت هستیم. هرازگاهی دوست داریم غیر از کارهایی که خودمان به شکل انفرادی انجام می دهیم، گروه دوباره دور هم جمع شود.* شاید همین دوری، دوستی شما را حفظ کرده است!شاید این طور باشد و بعید هم نیست! ممکن است اعضای بعضی گروه ها که زمان زیادی را کنار هم می گذرانند، مشکلات بیشتری پیدا کنند ولی خوشبختانه ما دوست داریم که همیشه دور هم جمع شویم و حول یک محور، کار جدیدی انجام دهیم و فعالیت خود را آغاز کنیم. این اتفاق به همین دلیل است که همدیگر را دوست داریم و ارتباط خوبی بین ما بوده است. گاهی اوقات آدم از گروه هایی که کار می کند، خاطره خوبی ندارد و برخوردهایی پیش می آید که با خود می گوید «نه، دیگر ضرورتی ندارد این جا کار کنم». به نظر می رسد آدم ها کمی از هم دور شده اند ولی ما خوشبختانه این مشکل را نداریم.* اساتید موسیقی سنتی مدام در معرض این سؤال هستند که چرا با هم همکاری نمی کنند. دلایل متعددی هم مطرح می شود. یکی از این دلایل این است که در واقع راه موسیقایی شان از هم جدا شده و نگرش شان به موسیقی با یکدیگر متفاوت است. به نظر می رسد واقعیت امر این است که اساتیدی که در سطح هم قرار دارند معمولاً نمی توانند با هم کار کنند و ترجیح می دهند بیشتر با جوانان و موزیسین های بی نام کار کنند. چه اتفاقی افتاده که گروه دستان به سراغ خواننده نام آشنایی مانند شهرام ناظری رفته است؟ آیا در همه این سال ها نگرش موسیقایی شما هیچ تغییری نکرده است؟ در واقع این مسئله که همه شما در یک سطح موسیقایی هستید، خللی در کار ایجاد نمی کند؟به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. من فکر می کنم نکته ای که به آن اشاره کردید بسیار اهمیت دارد. البته این که بعد از گذشت زمان، آدم اختلاف سلیقه پیدا کند، امری طبیعی است اما چیزی که خیلی مهم است، نبودن خودخواهی است. همان طور که گفتید گروه هایی تشکیل می شوند ولی بعد از مدتی از هم می پاشند. بعضی وقت ها آدم ها می خواهند خودشان مرکز همه چیز باشند. یعنی موزیسین می خواهد فقط خودش مطرح شود چون فکر می کند حقش از دیگران بیشتر است. این مسئله باعث می شود که مجبور شود با کسانی که هم تراز خودش هستند، کار نکند. این به نظرم در موسیقی ما خیلی زیاد بوده است. آدم هایی که مطرح بوده اند، می توانستند با هم کار کنند اما این اتفاق رخ نداده است. چه اشکالی دارد با هم کار کنند؟ ولی منیت ها، خودخواهی ها و بیشتر خواستن ها مانع شده است. منظور من صرفاً مسائل مادی نیست بلکه از نظر معنوی و خودخواهی هایی که آدم می خواهد همه چیز را به نام خودش سند بزند و فقط خودش مطرح باشد، می گویم. البته شخص من این گونه فکر نمی کنم چون قرار است «ما» یک کاری انجام دهیم. این کار هم اگر با دوستانی باشد که سال ها با همدیگر کار کرده ایم، راحت تر است. در گروه دستان هم هیچ وقت واقعاً فقط اسم یک نفر مطرح نبوده است. همیشه گفته ایم «گروه دستان». این گونه نام گروه مطرح می شود. در گروه دستان، آدم های مشخصی کار می کنند ولی سعی کرده ایم منیت ها را از گروه دور کنیم و در جمع ما نباشد. بالاخره گاهی اوقات اختلاف نظرهایی پیش می آید ولی همیشه می گوییم که خودمان را وارد این داستان نکنیم و اجازه دهیم گروه همین طور بماند و کارها انجام شود. اگر راستش را بخواهید، ماندگاری گروه دستان به این دلیل بوده است.* به نظر می رسد چون تقریباً همه اعضای گروه دستان خارج از ایران هستند، دچار این حواشی نمی شوند. همان طور که می دانید این اتفاقات ظاهراً در ایران بین اهالی موسیقی بیشتر است. خیلی از موزیسین های داخل کشور حس ناخوشایندی نسبت به خودشان، کارشان، حرفه شان و همکاران شان دارند. همیشه در ذهن ما بود که اعضای گروه دستان چون خارج از ایران هستند، ظاهراً از این ذهنیت ها کمی فارغ ترند و به همین خاطر راحت تر با همدیگر کار می کنند…به نکته خوبی اشاره کردید. این مسئله واقعاً در ایران بیشتر دیده شده و مشکلی است که باعث می شود گروه ها از هم جدا شوند. من بیشتر از همه فکر می کنم خودخواهی هاست که باعث می شود همکاری ها دوام نداشته باشند.* فیلسوفی جمله معروفی دارد که «عادلانه این بود هر کسی تقاص رفتار خودش را پس می داد» اما در واقعیت به نظر می رسد که این طور نیست. یعنی از آن خودخواهی که شما به آن اشاره می کنید و معتقدید بزرگان موسیقی به آن دچار بودند یا همچنان هستند، انگار بیشتر از همه به موسیقی سنتی مان ضربات سهمگینی وارده شده است. یعنی این که ما نه دیگر آثاری با قدرت دهه شصت و هفتاد داریم و نه دیگر آن ارتباط با مخاطب حفظ شده است. آیا اصلاً درمانی برای این اتفاق هست؟ وضعیتی که الان موسیقی سنتی به آن دچار شده را ما باید آب رفته تلقی کنیم یا می توان آن را به جوی برگرداند؟ آیا می توان این منیت را که اتفاقاً بیشتر در اهالی موسیقی سنتی وجود دارد از بین برد؟مؤلفه های زیادی را می توان در نظر گرفت برای این که متوجه شویم چه چیزهایی مؤثر بوده که موسیقی سنتی الان حال و روز خوبی ندارد. البته من با این گزاره چندان موافق نیستم که می گویند موسیقی «سنتی».* منظور ما همان موسیقی اصیل ایرانی است…بله، موسیقی اصیل یا موسیقی ایرانی عبارت بهتری است.* موافق هستید که موسیقی ایرانی حال و روز خوشی ندارد؟بله، اصلاً حال و روزش خوب نیست. آن بستری که شما می گویید، در دهه ۶۰ و ۷۰ برای فعالیت موسیقی وجود داشت و اساتیدی که در این زمینه کار می کردند با هم فکری پیش می رفتند. مثلاً جایی بود مانند کانون فرهنگی و هنری «چاووش» که واقعاً منیت ها در آن نبود. این خودخواهی هایی که به آن اشاره کردیم هم وجود نداشتند. همه می آمدند کار می کردند. در واقع یک کار گروهی و جمعی بود و همه حضور و نقش داشتند ولی به نظرم موسیقی ما به تدریج به سمت و سویی پیش رفت که این منیت ها خیلی زیاد شد. مثلاً آدم هایی که در یک گروه شناخته شده بودند، فکر می کردند کاری که انجام داده اند باید بیشتر مطرح شود چون نقش بیشتری دارند. این مسئله در کار گروهی امکان پذیر نیست. نمی شود شما بخواهید یک کار گروهی انجام بدهید و انفرادی هم جلو بروید. به نظر من تک تک آدم ها در کار محترم هستند و کارشان اثرگذار است. این مجموعه است که می تواند کار خوب را پیش ببرد، نه یک فرد. اگر قرار بود یک فرد کار را انجام دهد، می توانست به تنهایی برود و کاری را انجام دهد و به صورت فردی کار کند. از سوی دیگر شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی هم تأثیر دارد. مسائل اجتماعی که ما در ایران داریم و مشکلاتی که هست، در شکل های مختلف بروز می کند. مثلاً وقتی می گوییم «مردم خسته شده اند» باید ببینیم از چه خسته شده اند؟ باید شرایطی از جمله شادی و حرکت فراهم باشد. فکر می کنم موسیقی کلاسیک ما و موسیقی ایرانی شاید تنها در بخشی که مردم بخواهند فقط به عنوان یک شنونده بیایند یک موسیقی سنگین را بشنوند قابل قبول است ولی مردم موسیقی های دیگر را هم می خواهند. نمی توانیم بگوییم در همه حالات فقط موسیقی ایرانی بشنوند بلکه باید مثل همه جای دنیا رفتار کرد. آدم ها همیشه که نمی توانند موسیقی کلاسیک را گوش دهند. بالاخره موسیقی های دیگر را و حرکت، انرژی و شادی هم می خواهند. من فکر می کنم که ما شنونده های موسیقی کلاسیک مان یعنی موسیقی ایرانی را هنوز هم داریم ولی نتوانسته ایم شنونده های بیشتری را جذب کنیم.* موسیقی ایرانی شنونده دارد اما به نظر می رسد اثر خوب به آن میزانی که باید، وجود ندارد…فکر می کنم یک دلیل این اتفاق همین است که سازندگان یک اثر خوب باید به صورت تک تک، آدم هایی باشند که واقعاً در کارشان توانایی دارند. از طرف دیگر قرار است یک کار خوب انجام شود اما امکان دارد سلیقه آدم ها و مسیر برای انتخاب کار توسط آنها عوض شده باشد. الان من احساس می کنم در میان خوانندگان، نسل جوانی داریم که خیلی کشش دارند از موسیقی کلاسیک دور شوند و بیشتر دوست دارند در فضای پاپ باشند. من اصلاً مخالف موسیقی پاپ نیستم ولی احساس می کنم خط شان در حال عوض شدن است چون جامعه به شکل عام بیشتر این را می طلبد. چون شهرت بیشتری پیدا می کنند، از نظر مالی هم برای شان بهتر می شود و سالن هایشان هم بیشتر پر می شود. ولی به نظر من این درست نیست. آدم نباید به خاطر این قضیه، مسیرش را عوض کند. شما اگر در حوزه ای، توانایی و قدرتش را دارید باید حفظش کنید تا بماند. هر موسیقی باید جایگاه خودش را مثل همه جای دنیا داشته باشد. الان مثلاً در غرب، یک آدمی که مایستر ارکستر سمفونیک است، ارکستر سمفونیک او را از دست نمی دهد. خودش هم نمی رود در ارکستر دیگری بنشیند و مثلاً موسیقی لایت اجرا کند. این مایستر توانایی و قدرتش را دارد و آن ارکستر سمفونیک هم واقعاً او را حفظ می کند، به او دستمزد بالاتری می دهد، به او احترام می گذارد و مایستر هم کار خودش را انجام می دهد. این کار خیلی راحت تر از این است که همه بیایند تغییر مسیر دهند. من شاگردی داشتم که یک روز با او در مورد نوازندگی و این مسائل صحبت می کردم. او به من گفت می خواهم دیگر ساز نزنم و بروم آهنگسازی کنم. گفتم چرا؟ گفت مسیری که من بخواهم موسیقی ایرانی را کار کنم و مطرح شوم، حداقل برای من بیست سال کار و زمان نیاز دارد، اما الان من می خواهم بروم آهنگسازی موسیقی پاپ انجام دهم چون زودتر برای من به نتیجه می رسد. هم از نظر مطرح شدن و هم از نظر بازدهی مالی برایش بهتر بود. او گفت من این راه را انتخاب کرده ام.* آیا این نگاه واقع گرایانه تر نیست؟ معتقدیم که نمی توانیم مخاطب را سرزنش کنیم چون تک نوازی در حد «شهناز» به او ارائه نداده ایم تا ببینیم همان میزان استقبال را انجام می دهد یا نه. اما از طرف دیگر این شک وجود دارد که آیا اصلاً واقعیت امروزی جامعه ما با یک ساز و آواز یک ساعته در یک سالن کنسرت هماهنگ است؟ اصلاً می توانیم به آن مسیر برسیم؟ نه فقط در جامعه ما بلکه بحث این است که بشر امروز چنین ظرفیت پذیرشی را دارد؟ ما همیشه بشر امروز را با انسانی در قرن هجدهم مقایسه می کنیم. زمانی که به قدری فرصت داشته و وقت زیاد بوده که می نشستند یک ساعت و نیم سمفونی می نوشتند و به نوعی موسیقی پاپ مردم در آن دوره بوده است. زمان، زیاد بوده و سرعت زندگی خیلی کم بوده است. با این سرعتی که ما زندگی می کنیم و با این هجوم اطلاعات مختلف می توان انتظار همراهی مخاطب با موسیقی اصیل را داشت؟به نظرم این اشکالی ندارد. منظورم این است که ساز و آواز هنوز شنونده خودش را دارد و قرار هم نیست اتفاق دیگری بیفتد. گاهی اوقات من انتظار دارم با یک ساز و آواز بروم یک سالن ۶ هزار نفری را پر کنم. نه، این اتفاق نمی افتد. نوع موسیقی در شهری مثل تهران، شنونده های خاص دارد. مگر می خواهیم یک چیز زیر خاکی به مخاطب ارائه دهیم؟ مثلاً موسیقی قرون وسطایی هنوز هم در اروپا با همان ترکیب سازها اجرا می شود. من می گویم این انتظار که مردم عام بیایند این موسیقی را گوش دهند، چندان درست نیست. من هم با این حرف موافق هستم اما این اتفاق رخ نمی دهد ولی معتقدم موسیقی اصیل هنوز هم شنونده خودش را دارد که این شنونده خاص است. به نظر من باید به نیاز آن شنونده توجه شود. همه اش که نباید به موسیقی با تیراژ بالا، جمعیت ۱۰ هزار نفری در سالن و ۶ شب کنسرت در یک سالن فکر کرد. این دلیل نمی شود که این موسیقی برتر است یا الان موسیقی باید این باشد. این اتفاق همه جا هست. الان استقبال از یک خواننده پاپ یا راک که کنسرت برگزار می کند با موسیقی کلاسیکی که اجرا می شود قابل مقایسه نیست. بهترین ارکسترهای سمفونیک مانند برلین یا لندن هم همین شرایط را دارند. بارها ارکستر سمفونیک ونکوور بهترین رهبر را هم دعوت کرده است اما شنونده هایش مثل موسیقی پاپ نیستند و خاص هستند. برنامه اجرا می کنند ولی تعداد آدم هایی که به سالن می آیند اصلاً قابل قیاس با راک و پاپ نیستند. وقتی یک خواننده معروفِ پاپ کنسرت برگزار می کند، خیابان ها را می بندند و ترافیک شدیدی ایجاد می شود. سالن بزرگی می گیرند که پنجاه هزار نفر جمعیت می آید ولی موسیقی کلاسیک که اجرا می شود یک سالن ۲۵۰۰ نفره پر می شود. به این شنونده ها خاص می گویند؛ شنونده هایی که طرفدار موسیقی کلاسیک هستند. من می گویم هر چیزی طرفدار خودش را دارد. ما نمی توانیم بگوییم موسیقی کلاسیک افت کرده است. الان زمان گذشته و شرایط این گونه است و نمی توان گفت دیگر این ساز و آواز کشش ندارد چون به نظر من شنونده های خودش را دارد. زیبا هم محسوب می شود. چرا نیست؟ مثلاً تصور کنید که شما می خواهید یک ساز و آواز از زمان قاجار را با همان کیفیت و با همان ظرافت هایی که وجود دارد، بشنوید. این کار یک تخصص خیلی درجه یک است و امکان دارد تعدادی از موزیسین های قدرتمند ما بتوانند این کار را انجام دهند که کار سختی هم هست ولی تنها شنونده های خاص می فهمند که این موسیقی چیست. به نظر من این طور نیست که ما الان دیگر این کار را انجام ندهیم.* این جا دو بحث مطرح می شود. اول این که ما موسیقی اصیل ایرانی را به عنوان چیزی که سنت ماست، حفظ کنیم. البته نه لزوماً به عنوان هنر موزه ای؛ چون گاهی موزه ای به معنای بدی تعبیر می شود…نه، اتفاقاً تعبیر قشنگی است چون واقعاً موزه ای است. اگر شما یک ساز و آواز موزه ای داشته باشید خیلی هم زیباست. اتفاقاً ظرافتش در همین است. شما الان برای چه به موزه می روید؟ در تمام دنیا اولین جایی که شما را به عنوان یک توریست می برند، موزه است و می گویند این موزه را ببینید که خیلی هم با ارزش است.* همان طوری که از سنگ های تخت جمشید حفاظت می کنیم باید موسیقی سنتی مان را هم به همان شکل ساز و آواز، پیش درآمد، درآمد و تا انتها حتی با تیراژ کمتر حفظ کنیم. یک نگاه هم این است که باید این موسیقی را با یک نگاه امروزی تر و با سرعت بیشتر و شکل دیگری انجام داد تا بشود مخاطب بیشتری برایش جذب کرد. در واقع با جذابیت های دیگری بتوان لابلای کار، ساز و آوازها را هم به خورد مخاطب جدید داد. شما این کار را قبول دارید؟بله، دقیقاً همین طور است. خود ما اصلاً این کار را انجام می دهیم. کارهایی که ما اجرا می کنیم واقعاً ساز و آواز زمان موسیقی صد سال پیش ما نیست. الان به عنوان فرض گروه دستان را در نظر بگیریم یا اصلاً کارهایی که من می نویسم را تصور کنید. طبیعتاً این حس و حال الان من است. ما مثل آن زمان هر کاری نمی کنیم که بنشینیم یک ساز و آواز بنویسیم. یک کار را با فضای امروز و نگرشی که من الان نسبت به این زمان دارم، آرانژمان یا تنظیم می کنیم. ریتم هایی که استفاده می کنیم و کارهایی که روی ساز انجام می دهیم هم خیلی متفاوت است.* با استفاده از ردیف و نه فقط مبتنی بر ردیف کار می کنید. درست است؟ دقیقاً. ما الان اساتید خیلی خوبی در زمینه موسیقی زمان قاجار، موسیقی سنتی و موسیقی اصیل مان داریم. موسیقی که با آن متر نوازندگی وجود دارد، زیبایی های خودش را دارد. من می گویم این موسیقی هم هست. مثلاً کارهایی که ما در گروه دستان انجام دادیم، به نظر من جزء موسیقی سنتی نیست. اگر هم باشد، طبق آن سنتی که ما پیش رفتیم و کار شده، اجرا نشده است. شاید عده ای هم این کار را نپسندند ولی شنونده خودش را دارد.* نسبت به چیزی که آقای کیانی و دیگران ارائه می دهند، متفاوت است؟دقیقاً همین طور است و خیلی تفاوت دارد. موسیقی ایرانی با گذشت زمان و در سه-چهار دهه گذشته به نظرم خیلی تکامل پیدا کرده، به جلو رفته و حرکت کرده است.* در سه-چهار دهه اخیر واقعاً پیشرفت داشته ایم؟بله، شما الان موسیقی دهه چهل، پنجاه، شصت و… را در نظر بگیرید. به نظر من در موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک خیلی تکامل ایجاد شده و حرکت زیادی در آن شکل گرفته است. موسیقی دهه سی و چهل را اگر ارزیابی و مقایسه کنیم، می بینیم خیلی فرق کرده است.* منظورتان این است که در سی-چهل سال گذشته تغییر کرده است؟موسیقی در گذر زمان تغییر کرده است. یعنی شما تصنیف ...

ادامه مطلب  

علی شیرازی: آواز چوبِ نگاه های نادرست را می خورد  

درخواست حذف این مطلب
مدیر برنامه «آئین آواز» با اشاره به تازه ترین فعالیت های موسیقایی خود ضمن اعلام برگزاری یک کنسرت در برنامه «شب موسیقی ارسباران» از شرایط فعلی توجه به استعدادهای موسیقی انتقاد کرد.علی شیرازی خواننده موسیقی ایرانی و مدیر برگزاری ویژه برنامه «آئین آواز» در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به تازه ترین فعالیت های خود در عرصه موسیقی بیان کرد: روز چهارشنبه یازدهم مرداد به همراه سه خواننده دیگر در چهار بخش جداگانه از یک برنامه موسیقایی به اجرای آواز می پردازیم. نام این برنامه تازه تأسیس که به میزبانی فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار می شود «شب موسیقی ارسباران» است که این بار، بر خلاف آئین آواز در همین فرهنگسرا و پیش تر در«شب آواز ایرانی» به میزبانی حوزه هنری بنده نقشی در شکل گیری آن ندارم.وی ادامه داد: «شب موسیقی ارسباران» حاصل فکر و زحمات شبانه روزیِ اعضای «کانون موسیقی فرهنگسرای ارسباران» است و قرار است هر فصل یا شاید هم هر دو ماه یک بار، برگزار شود. در هر برنامه نیز قرار است به یکی از رشته های مهم موسیقی هنری و جدی پرداخته شود که این بار و در شروع، خوشبختانه قرعه به نام آواز ایرانی افتاده است. به هر حال دوستان و هنرمندان باسابقه و پیشکسوتی مثل علی رستمیان، امیر مداح و علیرضا حاجی طالب که هر سه مدرس آواز هم هستند در این نشست به اجرای آواز می پردازند. بخش چهارم اجرا را هم من به عهده دارم که با خواندن یک آواز ماهور در کنار این عزیزان خواهم بود.شیرازی با اشاره به برگزاری ویژه «آئین آواز» در فرهنگسرای ارسباران تصریح کرد: خوشبختانه با تلاش و برنامه ریزی هایی که انجام گرفته ما روز سه شنبه ۲۴ مرداد وارد اولین سالگرد فعالیت این ویژه برنامه در فرهنگسرای ارسباران می شویم و من این موفقیت را در بخش اجتماعی مدیون همراهی استادان و هنرمندان و علاقه مندان این هنر در جامعه آوازی کشورمان می دانم. در بخش اجرایی نیز راهنمایی های دوست خوب و هنرمندم شهرام صارمی که در فرهنگسرای ارسباران به همراه مدیریت و کارکنان این نهاد فرهنگی آبرومند و کارگشا یار و غمخوار واقعی آیین آواز بودند، فضای بسیار ارزشمندی را برایم فراهم کرد.وی عنوان کرد: در این یک سال و البته قبلش هم تجربه برگزاری اولیه پنج نشست از «شب آواز ایرانی» در حوزه هنری ...

ادامه مطلب  

روند افزایشی بیکاری در غرب کشور؛ بازارچه های مرزی احیا شوند  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه استان ها: بیکاری به عنوان یک معضل و چالش بزرگ در کشور شمرده شده و هرروز خبرهایی مبنی بر افزایش نرخ بیکاری در کشور شنیده می شود، دراین بین نام برخی استان های غربی و مرزی مثل ایلام، کرمانشاه و کردستان همواره در فهرست استان های بیکار به میان می آید.اما گزارش اخیر مرکز ایران نیز نشان داد که بیکاری روند افزایشی داشته است به طوری که نرخ این شاخص اقتصادی برای بهار امسال ۱۲.۶ درصد اعلام شد. این آمار نشان می دهد که جمعیت افراد بیکار در سن کار (۱۰ ساله و بیشتر) از ۳ میلیون و ۲۰۳ هزار و ۳۹۸ نفر در پایان سال ۹۵ به ۳ میلیون و ۳۶۶ هزار و ۹۷۳ نفر در بهار ۹۶ افرایش یافته است. به عبارت دیگر مقایسه آمار بیکاران کشورمان در سال گذشته با بهار امسال حکایت از آن دارد که طی ۳ ماهه نخست امسال ۱۶۳ هزار و ۵۷۵ نفر به جمعیت بیکار کشور اضافه شده است. بیکاری از معضل اقتصادی تا چالش اجتماعیدر حالی همچنان جوانان ایرانی بیکاری را مشکل اصلی خود اعلام می کنند که گزارش های مرکز آمار نیز می گوید: ۲۶.۴ درصد از فعالان گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ ساله در بهار ۱۳۹۶بیکار بوده اند که این روند افزایشی بوده است. مرور آمارهای دیگر در سایر دستگاه های متولی نیز نشان دهنده وضعیت هشداردهنده بیکاری در کشور است به طوری که معاون وزیر کار، از ثبت نام بیش از ۶۰ هزار نفر واجد شرایط در سامانه کارورزی خبر داده است.نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نیز در فرصت های مختلف به این چالش می پردازند تا جایی که یوسف داودی نماینده مردم سراب در مجلس شورای اسلامی هشدار داده است که با استمرار روند فعلی بیکاری به بحران اجتماعی تبدیل می شود. باوجود ۹ میلیون جویای کار در کشور؛ بیکاری به معضلی اقتصادی تبدیل شده استوی با یادآوری بیکاری ۴۰ تا۵۰درصدی دانش آموختگان دانشگاهی در کشور گفته است: اکنون باوجود ۹ میلیون جویای کار در کشور؛ بیکاری به معضلی اقتصادی تبدیل شده است که اگر راه کارهای مناسبی برای حل آن در نظر گرفته نشود این معضل اقتصادی می تواند منجر به ایجاد بحران های اجتماعی شود.داودی با اشاره به نقش مشکلات معیشتی در وقوع طلاق به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی یادآور شد: اگر امروز ۳۰درصد ازدواج ها به جدایی و طلاق منجر می شود، در بسیاری از موارد ردپای مشکلات اقتصادی به وضوح نمایان است.روند افزایشی بیکاری در غرب کشورو اما استان های غربی ایران که با ظرفیت های کم نظیر مرزی باید امروز جزو استان های با نرخ پایین بیکاری باشند به استان های بیکار کشور تبدیل شده اند که این مسئله موجب شده هزاران نفر از جوانان این مناطق به سایر استان های کشور مهاجرت کنند.بررسی ها نشان می دهد معضلات اجتماعی در این سه استان نیز بالاتر از میانگین های کشوری است که طبق گفته کارشناسان بیشترین علت آسیب های اجتماعی در این مناطق از بیکاری و کمبود درآمد نشات می گیرد.دولت های گذشته تعهدات و برنامه های مختلفی برای ایجاد اشتغال در این سه استان طراحی و اجرا کردند ولی متأسفانه این اقدامات جوابگو نبوده است، در دولت یازدهم نیز تاکنون از ظرفیت های مختلف این سه استان برای اشتغال به خوبی استفاده نشده است.مرکز آمار ایران با اعلام نرخ بیکاری کشور به تفکیک استان ها، بازهم کرمانشاه، را جزو بیکارترین های کشور اعلام کرد.در آخرین آمار مرکز آمار ایران، کرمانشاه با ۲۰.۲ در صدر جدول بیکارترین استان های ایران قرارگرفته است، بیکاری کرمانشاه ۸.۶ درصد از میانگین کشور بالاتر بوده و این معضل اقتصادی در شرایط بحرانی قرار دارد.آمار بیکاری کرمانشاه رشد داشته استعبدالرضا مصری رئیس مجمع نمایندگان استان کرمانشاه دراین باره معتقد است: انتظار داریم دولت یک برنامه ویژه برای استانی که بالاترین آمار بیکاری را دارد و در زمان دفاع مقدس بیشترین سختی را به لحاظ هم مرز بودن با دشمن کشیده است داشته باشد.وی تأکید کرد: هر کاری هم که از دست ما نمایندگان استان بربیاید به توفیق اینکه دولت برای بیکاری و اشتغال برنامه ریزی کند انجام خواهیم داد.مصری گفت: این استان رتبه اول بیکاری را دارد و تا دیروز رتبه اول جنگیدن با دشمن را داشته است.آیت الله مصطفی علما نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمانشاه هم گفت: ایجاد اشتغال با توجه به استعدادهای موجود مهم ترین نیاز استان کرمانشاه و سریع ترین راه برطرف کردن بیکاری در این استان است.وی در نشست با رئیس و برخی اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، رئیس اتاق بازرگانی کشور و جمعی از مسئولان استانی مربوطه اظهار داشت: امروز بزرگ ترین دغدغه استان کرمانشاه بحث بیکاری بالای آن است که نیازمند توجه ویژه و خاص به این موضوع است.وی افزود: ایجاد اشتغال های صنعتی هزینه بالایی را در بر خواهد داشت اما ایجاد اشتغال با توجه به استعدادهای استان مانند استعدادهای کشاورزی، دام پروری و صنایع تبدیلی آن می تواند سریع ترین راه و مؤثرترین راه ایجاد اشتغال در این استان باشد.وضعیت بیکاری در کرمانشاه به گونه ای است که مسئولان در سازمان تأمین اجتماعی نیز از مشکلات ناشی از این معضل خبر می دهند.۳ هزار و ۸۰۰ کارگران شاغل اخراج شدند که ماهیانه حدود ۴ میلیارد و ۳۹۰ میلیون تومان ماهیانه بیمه بیکاری به آن ها پرداخت می شودمدیرکل تأمین اجتماعی استان کرمانشاه در این رابطه گفته است: ۳ هزار و ۸۰۰ کارگران شاغل اخراج شدند که ماهیانه حدود ۴ میلیارد و ۳۹۰ میلیون تومان ماهیانه بیمه بیکاری به آن ها پرداخت می شود.فلاحی یکی از چالش ها را که بیشترین لطمه را به استان زده بیکاری اعلام کرد و گفت: تا الآن ۱۱۰ میلیارد تومان از کارفرمایان طلب داریم.وی ابراز داشت: علی رغم اینکه تلاش کردیم حوزه تأمین اجتماعی را در استان توسعه دهیم اما به دلیل بالا بودن نرخ بیکاری، تعطیلی بخش صنایع، پایین بودن درآمدها و ... مانع این کار شد و ما حتی نتوانستیم طلب خود را از بخش خصوصی وصول کنیم.وضعیت بیکاری در کرمانشاه در حالی است که ظرفیت های اقتصادی متعددی در این استان مرکزی وجود دارد. به گفته کیوان کاشفی رئیس اتاق بازرگانی استان کرمانشاه این استان در تولید نخود رتبه اول، تولید جو و ذرت رتبه دوم را داراست. ۵۱۷ واحد صنعتی فعال، ۲۲ شهرک صنعتی ۵ نیروگاه در دست بهره برداری در استان داریم و ۳ نیروگاه دیگر نیز در دست احداث است.رئیس اتاق بازرگانی کرمانشاه با اشاره به وجود ۳ پتروشیمی فعال در استان کرمانشاه گفت: یک پتروشیمی دیگر نیز در حال احداث است که ظرفیتی برای صنایع تولیدی است و متأسفانه در بحث ایجاد صنایع تبدیلی دچار محرومیت هستیم.۵۰درصد بیکاران استان ایلام دارای تحصیلات تکمیلی هستندو اما بیکاری در ایلام نیز به یک چالش و بحران بزرگ تبدیل شده است، این استان به رغم جمعیت کم و دارا بودن منابع غنی نفت و گاز، مرز مهران و ...بازهم با بیکاری مواجه است.حشمت الله عسگری معاون امور اقتصادی استانداری ایلام در این رابطه اظهار داشت: امروز شرایط بیکاری در کشور به گونه ای شده که بخش زیادی از این افراد را جوانان تحصیل کرده و به ویژه با درجات تحصیلات عالی تشکیل می دهد.وی ادامه داد: متأسفانه در سالیان گذشته روند جذب دانشجویان به شکلی بوده که ظرفیت های بسیاری برای رشته هایی که در بازار کار متق ...

ادامه مطلب  

کاش بگویند موسیقی نیازی به مجوز ندارد  

درخواست حذف این مطلب
صبح گرم تیرماه برای گفت وگو با یکی از آهنگ سازان نام آشنا و نوازندگان تار، به سوی منزل ایشان روانه می شوم. لحظه ورود کتابخانه قدیمی و زیبایی خودنمایی می کند. آشنا به نظر می آید. خوب که ورانداز می کنم یادم می آید چند تا از عکس های ایشان در کنار همین کتابخانه گرفته شده است. چند متر آن طرف تر برگه ای می بینم که روی دیوار چسبانده شده. روی برخی از نوشته ها هم خط کشیده شده است. لیست برنامه هایشان است. هر کاری را که انجام داده اند قلم گرفته اند و سراغ کار بعدی رفته اند. مجید درخشانی را بسیاری با آلبوم «درخیال» و همکاری با استاد محمدرضا شجریان و اجراهای متعدد با جوانان می شناسند.سرنوشت گروه شهناز، سفر به آلمان، کنسرت دور اروپا با بانوان خواننده، نگرانی هایش از فضای موسیقی همه را از سیر تا پیاز می پرسم. با بیان گیرا و صبر و حوصله جواب سؤال هایم را می دهد. حدود دو ساعت با او به گفت وگو نشستم که حاصل آن را می خوانید.شما از سال ٥٦ به جرگه شاگردان استاد لطفی پیوستید. همچنین از اعضای گروه شیدا و کانون چاووش بودید. از استاد و گروه شیدا و چاووش و چگونگی حضورتان در این فضا برای ما بگویید.در حقیقت من از سال ٥٥ فراگیری موسیقی را آغاز کردم. آن زمان ١٩ سال بیشتر نداشتم. همان موقع که به تهران آمدم تار نواختن برادرم را می دیدم و تار را می شناختم؛ ولی نمی خواستم تار بزنم. به این قصد به تهران آمده بودم که پیانوی ایرانی به شیوه مرتضی خان محجوبی را بیاموزم؛ ولی متأسفانه کسی را نیافتم. سال ها بعد، پس از انقلاب، به خانم ملک پور (یکی از استادان پیانو که شاگرد استاد محجوبی بود) برخوردم که دیگر دیر شده بود و من تار را شروع کرده بودم. درواقع به دلیل پیدانکردن استاد، پیانو را شروع نکردم. برادرم تار می نواخت و می گفت پیش آقایی به نام آقای لطفی می رود. آن زمان هم آقای لطفی تازه فعالیت های هنری شان را شروع کرده بودند. برادرم قرار شد با استاد لطفی صحبت کند؛ ولی خبری نشد. من هم که وقت برایم غنیمت بود، به هنرستان موسیقی رفتم و در دوره های شبانه ثبت نام کردم. هفته ای چهار، پنج روز کلاس می رفتم؛ کلاس ساز و کلاس تئوری و کلاس هارمونی و مطالبی که برای کنکور موسیقی لازم بود. همان سال دانشجوی نقاشی شدم و این دانشجوی نقاشی شدن مرا به فضای موسیقی نزدیک تر کرد. چون دانشکده نقاشی، موسیقی، معماری و تئاتر همه در یک ساختمان بودند. آنجا بالاخره آقای لطفی را ملاقات کردم و برادر دیگرم واسطه شد و بعد از شش ماه کلاس رفتن، اولین قرار ملاقات را با استاد لطفی گذاشتم. بعد از دیدن ایشان، به معنای واقعی جذب هیبت و بزرگی استاد شدم. در حضورشان تار زدم. پرسید «چند وقت است کار کردی؟» گفتم «پنج، شش ماه». گفت: «زحمت بسیاری کشیدی ولی نحوه دست گرفتن تار را باید از اول درست کنی و در حقیقت همه راهی را که رفته ای از اول شروع کنی. اگر اهلش هستی بسم الله». من هم قبول کردم و مداوم از ایشان درس می گرفتم. در این مدت نمی دانستم چگونه باید با استاد درباره شهریه صحبت کنم. چند بار هم ضمنی مطرح کردم؛ ولی خیلی اهمیت ندادند و گفتند من اصلا شهریه از کسی نمی گیرم و گفت کسی که خوب کار کند که اصلا شهریه نمی گیرم. جالب بود که هرکسی خوب تمرین می کرد بعد از مدتی تار از ایشان هدیه می گرفت. به من هم بعد از چهار سال یک تار هدیه دادند؛ یعنی تار مثل تبرزین طلایی درویش خان بود که به شاگردانی که پرکار بودند جایزه می دادند. من در دانشکده با استاد هفته ای دو روز کلاس داشتم؛ ولی برایم کم بود. گفت «اگر خواستی و می توانی صبح زود بیدار شوی، ساعت شش ونیم، هفت صبح بیا پنجره آشپزخانه را بزن که بقیه بیدار نشوند. بعد بنشینیم و تمرین کنیم». یک دوره ای به همین منوال گذشت. دوره خیلی خوبی بود. خلاصه به این شکل بود که تمام وکمال، آقای لطفی وقت و انرژی اش را در اختیار من گذاشت و درواقع با این لطف ها مرا مدیون خود کرد. با اینکه می دانم تکراری است؛ ولی باز هم می گویم. سالی که انقلاب شد، در خانه ای زندگی می کردم که صاحبخانه می خواست خانه را خالی کنیم. آقای لطفی هم خیلی تیزهوش بودند. یک روز به من گفت «حالت خوب نیست، چه شده؟» من ذهنم مشغول این خانه بود. گفتم چیزی نیست؛ ولی استاد در ساززدن من متوجه موضوع شده بود. گفتند «مشکلت را بگو». من هم موضوع را گفتم: «خانه ای دیگر پیدا کردم که صاحبخانه ١٠ هزار تومان می خواهد. من هم دانشجو هستم و این مبلغ برای من خیلی زیاد است. اگر این خانه را از دست بدهم دیگر در تهران بی خانمان می شوم». فردای آن روز دیدم استاد یک پاکت آورد و به من داد و گفت «برو خانه ات را بگیر و سازت را بزن. به هیچ چیز هم فکر نکن». این لطف شان را هیچ وقت فراموش نمی کنم. بعدها این ١٠ هزار تومان دست من بود تا چاووش باز شد. در اوایل چاووش هم که من هیچ درآمدی نداشتم. بعد که کلاس ها راه افتاد شهریه می گرفتم. من هم اولین تجربه تدریس را در چاووش داشتم؛ البته قبل از آن در دانشگاه صنعتی بخش فوق العاده استاد لطفی مرا برای تدریس معرفی کرده بودند و تجربه تدریس از آنجا شروع شد. بعد نوبت به چاووش رسید؛ ولی درآمد چاووش در حدی نبود که من بتوانم این ١٠ هزار تومان را پس بدهم. بعد وقتی آقای لطفی موسیقی فیلم «حاجی واشنگتن» ساخته علی حاتمی را ساخت، من جزء نوازنده ها بودم. یک سال بعد نزدیک عید بود که آقای لطفی به نوازنده ها نفری یک پاکت حاوی صد هزار تومان داد. همان جا ١٠ هزار تومان ایشان را خواستم پس بدهم که استاد کاملا اظهار بی اطلاعی کردند. مطمئنم که تظاهر نمی کردند. اصلا یادشان نبود. برایش تعریف کردم که «قبل از انقلاب من برای خانه گرفتن پول نداشتم، شما به من پول قرض دادید» ولی باز یادشان نیامد و گفتند: «اگر مربوط به سال های دور است که شامل مرور زمان شده و من از یادم رفته است» و بالاخره ١٠ هزار تومان را نگرفتند. وقتی این خاطرات را مرور می کنم متوجه می شوم که ایشان به خاطر موسیقی چه گذشت هایی می کرد. به این اعتقاد داشت هرکس خوب موسیقی کار می کند، باید او را کمک و حمایت کرد که در آینده موفق شود. پس حقیقت دارد که استاد لطفی برای آموزش به شما حتی یک ریال هم از شما نگرفتند؟ و حتی کمک مالی هم به شما کردند؟بله، درست است. خیلی خیلی کمک مالی کرد. همچنین ساز هم به من داد.چطور وارد گروه شیدا شدید؟سال ٥٦ به گروه شیدا دعوت شدم، من تازه موسیقی را شروع کرده بودم. آن زمان رادیو آزمون می گرفت که قبول شدم و شش ماه نوازنده آزمایشی گروه شیدا بودم. آلبوم «به یاد عارف» که ضبط می شد، از بخش سرودها در شیدا حضور یافتم. البته خیلی زود بود که وارد گروه شیدا شوم؛ ولی آقای لطفی این تشخیص را داد و این راه را برای من باز کرد و چون می دانست من به این کار علاقه زیادی دارم، مرا با خودش سر تمرین ها در رادیو می برد. من بعد از شش ماه، نوازنده اصلی گروه شدم. دیگر انقلاب شد و مسائل تأسیس چاووش پیش آمد و... .چرا استاد لطفی زمانی که قصد خروج از ایران را داشتید قاطعانه با شما مخالفت کرده بود؟ دلیل این مخالفت چه بود؟من هدفی در ذهنم بود. می خواستم آهنگ سازی بخوانم. غافل از اینکه در آلمان وضعیت برای ما که رشته موسیقی خوانده بودیم، به این سادگی ها نبود. باید موسیقی اروپایی یک مقدار بلد می بودیم و این در ذهنم بود که اگر رفتم اروپا، بروم دنبال آهنگ سازی. یکی از اهدافم این بود؛ ولی هدف اصلی ام این نبود. خانواده همسر سابقم کلا قصد خروج از ایران را داشتند. ما هم با این موج رفتیم. من در چاووش عضو شورا بودم. یک روز در شورا این موضوع را مطرح کردم. آقای لطفی در جریان رفتن ما بود. گفت: «کاری نمی توانیم کنیم، این یک موج است که تو را با خود می برد؛ ولی من موافق نیستم؛ چون اگر شما بروی، از فضای موسیقی دور می شوی». هرچه پیش بینی کردند درست بود. من از فضای موسیقی دور افتادم. شما در آلمان تدریس می کردید؟بله، تدریس شغل اولم بود؛ ولی آهنگ سازی هم می کردم. مثلا همین «در خیال» را در آلمان ساختم. چون فراغت کاری بسیاری داشتم. در آلمان بیشتر مواقع در سفر بودم. چون برای تدریس نمی توانستم در یک شهر باشم. باید برای کلاس ها سفر می کردم. این امکانات آنلاین امروزه هم برای تدریس نبود. ماهی هفت یا هشت بار سفر می رفتم؛ کوپنهاگ، لندن و شهرهای آلمان. بعد از چند سال خیلی فرسوده و از تدریس خسته شدم؛ ولی دراین میان کارهای آهنگ سازی هم می کردم.اوج کار شما همکاری با محمدرضا شجریان در آلبوم «در خیال» در سال ٧٥ بود که به نظر خیلی ها جزء کارهای ویژه و شاخص شما بوده. دراین باره و نحوه شروع همکاری تان با استاد شجریان توضیحاتی بفرمایید.من همان سال ها که در آلمان بودم استاد شجریان سالی سه، چهار بار به آلمان می آمدند و عموما در منزل آقای بهشتی که از دوستان خوبشان بودند ساکن می شدند. آقای بهشتی هم ما را خبر می کردند. شب ها همه دور هم بودیم و استاد شجریان آواز می خواندند و من با ایشان ساز می زدم. البته برای من سخت بود که جواب آواز استاد شجریان را بدهم؛ ولی آقای شجریان خیلی تشویقم می کرد. نزدیک ١٧ ساعت آوازهای خانگی در آلمان و لندن با استاد شجریان دارم. آنها را ضبط می کرد و به من هم یک کپی می داد. این طور بود که ما از نظر کاری به هم نزدیک شدیم. هرچند ساز من در آن زمان از نظر سطح مناسب آواز ایشان نبود، ولی ایشان اعتماد می کرد و کامل هم می خواند. من هم آرام آرام جرئتم بیشتر شد. چون در ارائه و در صحنه بودن؛ خیلی کم جرئت بودم. بعدها با استاد شجریان جرئت پیدا کردم و ایشان به من اعتمادبه نفس داد. درواقع کار من با ایشان از همین شب های خصوصی شروع شد؛ البته در چاووش هم با هم بودیم و همدیگر را می شناختیم. بعد من برای ضبط «در خیال» به ایران سفر کردم. بخشی از آلبوم را ضبط کرده بودم. دوستانم که خواننده می شناختند معرفی کردند. ولی آوازشان خوب نبود. من تصمیم گرفتم به سراغ استاد شجریان بروم. درست دوره ای بود که استاد دیگر کار کسی را قبول نمی کرد. دوره سختی بود. به ایشان زنگ زدم گفتم من چند تا کار دارم می خواهم شما بشنوید. اگر خوشتان آمد بخوانید. گفت من مشهدم می توانی بیایی؟ گفتم بله و سریع یک بلیت گرفتم و رفتم مشهد. من آن زمان جوان بودم و تجربه ای نداشتم؛ ولی ایشان آقای شجریان بودند. بااین همه با من قرار گذاشتند و آمدند فرودگاه. با اینکه می توانستند آدرس بدهند من بروم یا کسی را بفرستند. برف سنگینی هم باریده بود؛ به حدی که پرواز نمی توانست بنشیند. من خیلی حالم گرفته شد. ولی در کمال ناباوری دیدم پرواز نشست. پرواز که نشست؛ (چون اعلام شده بود پرواز ما نمی نشیند) دیدم آقای شجریان در حال خروج از فرودگاه هستند. صدایشان کردم. از اتفاق روزگار بود. استاد تعجب کردند که پرواز ما نشسته است. رفتیم منزل مادر و پدرشان و بسیار هم به من لطف داشتند. «در خیال» را هنوز سازهایش را کامل ضبط نکرده بودم. سه گاه را ضبط کرده بودم. نصف زمزمه هایی که کرده بودم را برایشان گذاشتم که بشنوند. به نصف که رسید گفتند خاموش کن من می خوانم. از تیزهوشی شان کار نصفه کاره را وقتی گوش دادند متوجه شدند چیست. البته نمی خواهم از کار خودم تعریف کنم. از انتخاب ایشان تعریف می کنم. بعد این اعتماد پیدا شد و قبول کردند آلبوم را کامل بخوانند. البته دوره ضبط آلبوم خیلی طول کشید. چون اواسط کار، آقای شجریان سفرهای آمریکا داشتند. فکر می کنم هشت سال طول کشید تا کار منتشر شود و موقعی هم که کار می خواست منتشر شود، شرکت دل آواز را برای مدتی بستند. انتشارات سروش کار را خرید و این هم یک شانس بود. چون آن زمان انتشارات سروش که کاری را می خرید یک آهنگ از آن را برای تبلیغ از رادیو پخش می کرد. به هرحال همه چیز دست به دست هم داد که آلبوم «در خیال» بیشتر جلوه کند. یک مجموعه دیگر هم دادم به آقای شجریان که چند تا از آنها را انتخاب کردند که یکی از آنها رندان مست بود که آن هم بعد از هفت، هشت سال ضبط شد.شما چطور به گروه شهناز دعوت شدید؟من خودم گروه شهناز را به سفارش استاد تأسیس کردم.در وب سایت رسمی شرکت دل آواز نوشته استاد شجریان این گروه را تأسیس کردند. پس این صحت ندارد؟این گروه در حقیقت به سفارش ایشان بود؛ البته خود آقای شجریان در مقدمه آلبوم «رندان مست» توضیح دادند که گروه شهناز چطور تشکیل شده است.در همان سال های اولی که به ایران برگشته بودم، یعنی سال ٨٤ گروه آوا دوباره تشکیل شد و من هم برای همکاری از سوی استاد دعوت شدم. من در حین این همکاری ها و صحبت هایش می دیدم خیلی علاقه دارند که گروهی بزرگ تر تشکیل دهند. اعضای گروه هم خیلی فرصت شان کم بود. یکی درس می داد، یکی در صداوسیما بود، یکی آموزشگاه داشت و... . آن زمان گروه خورشید تشکیل شده بود و ما اجرا می گذاشتیم. یکی از اجراهای ما را در فرهنگستان هنر آمدند دیدند. دستگاه نوا اجرا می کردیم با یک گروه ٣٠ نفره. آنجا بود که به طور جدی پیگیری کردند که ارکستر دیگری تشکیل شود. با آن ترکیب ١٤، ١٥نفره. بعد کار را شروع کردیم و نوازنده ها انتخاب شدند که اکثرشان جوان و واقعا انتخاب های خوبی بودند؛ شاهو عندلیبی، رامین صفایی، کاوه معتمدیان و... . برخی از آنها را از طریق دانشگاه شناختم و این گروه تشکیل شد. اولین اجرایمان هم رندان مست بود و ١٥ شب در وزارت کشور روی صحنه رفت. بعد آلبومش هم منتشر شد. درهمین حین استاد شروع کردند به ساختن سازهای جدید که در آلبوم های بعدی از آنها استفاده شده است.شما در گروه شهناز از سازهای ابداعی استاد شجریان استفاده می کنید. دلیل استفاده از این سازها صرفا به خاطر سازنده آن است یا اینکه این سازها قابلیت ها و ویژگی های خوبی دارند؟ما آن موقع گروه شهناز را بر اساس سازهای موجود تأسیس کردیم. اگر شما آلبوم رندان مست را بشنوید، خواهید دید که از سازهای آقای شجریان استفاده نشده است؛ البته استاد قبل از گروه شهناز، ساز سنتور می ساختند. آقای شجریان سنتور بزرگی درست کرده بود که صدای بَمی داشت. بعد گفت این به درد ارکستر می خورد؟ گفتم صد درصد؛ چون ما باس کم داریم. من گفتم ساز زهی در ارکستر خیلی کم داریم. اگر بتوانید طراحی کنید عالی می شود که استاد شروع به ساختن کردند. در طول شکل گرفتن گروه شهناز، سازسازی استاد هم شروع شد. سازهایی که ایشان ساختند بیشتر برای تکمیل صدای ارکستر بوده است.در سال های اخیر استاد شجریان فقط با شما کار کردند. با توجه به این موضوع، تکلیف گروه شهناز چه می شود؟ درحال حاضر گروه چه کار می کند؟دیگر با چه کسی می توانیم کار کنیم؟ چون این گروهی بود که برای ایشان درست شد. گروه شهناز هم بدون استاد نمی تواند کاری کند. چون فکر می کنم مردم این دو را در کنار هم می خواهند. من بعید می دانم گروه شهناز بدون استاد بتواند اجرا داشته باشد. مگر اینکه خواننده ای توانا در آینده در حد استاد پیدا شود که خیلی بعید است.بهترین کنسرت هایی که با گروه شهناز اجرا کردید از نظر شما کدام اجراها بودند؟چون گروه خیلی تمرین می کرد، تقریبا همه جا خوب بود. مثلا جاهایی که صدابرداری خوب بود ارکستر خوب اجرا می کرد. اگر در مورد آقای شجریان بخواهم بگویم، شب هایی که حالش خوب بود و اتفاق های خوب افتاده بود و خوشحال بود، عالی اجرا می کرد. واقعا بعضی از شب ها سن وسالش را فراموش می کرد و انگار شجریان جوان داشت می خواند. ولی یک شب در هامبورگ اجرا داشتیم مسائلی را برگزارکننده ها به وجود آوردند. شب بعدش استاد مریض و خسته و تب دار شدند و به اجبار روی صحنه آمدند. صدایشان آماده نبود. بی بی سی بدون توجه به خواسته ما، آن بخش ها را پخش کرد. من همیشه فکر می کنم عمدی در کار بوده است.با توجه به جایگاه حرفه ای شما و همکاری هایی که با استاد شجریان داشتید و با توجه به نبود استاد در صحنه، الان برنامه ای برای جایگاه حرفه ای تان دارید؟یک سری از کارها نیمه کاره مانده است. ما دو آلبوم در دست انتشار و سه آلبوم نیمه تمام با استاد داشتیم که استاد مریض شدند. من هم که کارهای هنری ام با جوان ها و گروه خورشید ادامه دارد.بعد از ممنوع الکاری و ممنوع الخروجی کارهایی که از شما دیده و شنیده شد، بیشتر حول وحوش جوانان و به ویژه بانوان بود. دلیل این مسئله چه بود؟البته من کار با جوانان را قبل از ممنوع الکاری شروع کرده بودم. درواقع بعد از ممنوع الکاری این کارها بیشتر دیده شد. مثلا گروه خورشید که سال ٨٤ تشکیل شد. همه جوان بودند. دلیلش هم این بود که جوان ها با انرژی بیشتری می آمدند و آن شور جوانی و انرژی مثبت را با خود می آوردند و من نتایج مثبت بسیاری گرفتم. گروه خورشید وقتی تشکیل شد هفت ماه تمرین داشتیم. حتی به اعضای گروه هم گفته بودم ممکن است اجرا و آلبومی نباشد. در نهایت آلبوم «فصل باران» با صدای آقای قربانی ضبط شد و دلیل اینکه موفق شد فکر می کنم هم انرژی جوانان و هم به خاطر حمایت مدیرانی بود که دلسوز بودند. اواخر دوره اصلاحات بود. یکی از آن مدیران آقای مسعود شاهی، مسئول بنیاد رودکی تالار وحدت، بودند که با حمایت ایشان توانستیم چند شب اجرا بگذاریم. درواقع کار ما را خریدند و دیگری آقای صالحی که رئیس کاخ نیاوران بودند. ایشان محل تمرین در اختیار ما قرار دادند. چون با این گروه ٣٠نفره هیچ جا نمی شد تمرین کرد. این دو نفر باعث شدند گروه خورشید در سال اول ١٥ کنسرت اجرا کند. چند فستیوال به چین و فرانسه برود. در کل گروه خیلی فعال بود. ولی از وقتی گروه آوا و شهناز هم تشکیل شد، فعالیت های من بین این گروه ها تقسیم شد. کار گروه خورشید هم تا همین دو سال پیش ادامه داشت. قبل از اینکه این اتفاقات بیفتد، من کارهایی با برخی خواننده ها اجرا کرده بودم که اجراهای خصوصی بود و بعدها در فضای مجازی پخش شد.همان اجرائی که گفتند در حضور وزیر ارشاد بوده است؟این کاملا دروغ و شایعه بود. یک نفر این را پخش کرد. وگرنه در اجراهای ما هیچ وقت وزیر ارشاد حضور نداشته اند. ولی فکر می کنم همان آهنگ خوشه چین هم بازخورد خوبی داشت. بعد که گروه ماه بانو را تشکیل دادم، همه نوازنده ها خانم بودند. ما می خواستیم در تالار وحدت برای بانوان اجرا داشته باشیم؛ البته بدون حضور من. همه بچه ها تمرین کرده بودند و حتی فیلم خواستند از تمرین، فیلم هم دادیم. آخر هم نه تنها تالار وحدت را ندادند، مجوز هم ندادند. درحالی که گروه بانوان، خیلی اجرا دارند و مشکلی هم ندارند. نفهمیدیم چه کسی نگذاشت که بچه ها اجرا داشته باشند. بعد که اجازه اجرا ندادند، ما تصمیم گرفتیم ضبط را تصویری کنیم تا به یادگار بماند. سه قطعه ضبط کردیم. اولین کار که منتشر شد، داستان شروع شد. من واقعا نمی دانستم یک کار تصویری این قدر دردسرساز می شود. شاید اگر می دانستم از این کار منصرف می شدم.متأسفانه خط قرمز را معین نکرده بودند و هرکس می توانست کلیپ بگذارد؛ از این دست هم زیاد بودند. کلیپ ما زیاد دیده شد. وگرنه کار ما با گروه های دیگر فرقی نمی کرد. چند سال پیش هم خواستیم دوباره تمرین کنیم که اجرا داشته باشیم، جوابی که ارشاد داد این بود که می توانید به شرطی که اسم ماه بانو را بردارید. خب مگر می شود نام گروه را عوض کرد. این برند ماه بانو بود و همین موضوع باعث شد زحمت هایی که بچه ها کشیده بودند هدر برود. به عنوان آهنگ سازی که با استاد شجریان کار می کردید و در سطوح بالا آهنگ سازی می کردید، الان که برای جوانان دارید کار می کنید و آهنگ می سازید، تکلیف آن دست آهنگ های سطح بالا چه خواهد شد؟من که کار خودم را می کنم. با شاگردان استاد یا با کسان دیگر. یکی، دو تا خواننده پیدا کردم که کارشان خوب است. هیچ کدامشان آقای شجریان نمی شوند ولی بالاخره نمی توان از فعالیت دست برداشت. من خیلی از کارهایی که ساختم و خواننده ها اجرا کردند را می شنوم و برایم راضی کننده نیستند؛ ولی وقتی آقای شجریان می خواند یک بُعد دیگری پیدا می کند. کارهایی که ضبط کردم زمان دیگری اگر خواننده دیگری پیدا شد دوباره اجرا می کنم. تنها چیزی که این وسط اتفاق افتاد، دو کار با آقای قربانی و معتمدی بود که الحق خوب خواندند. درست است آقای شجریان نیستند؛ ولی خوب بودند. ولی بعضی آلبوم با بعضی خواننده ها ضبط کردم که اصلا دوست ندارم و منتظر فرصت هستم که خواننده ای پیدا کنم و دوباره ضبط کنم. درمورد گروه هایی که تشکیل دادید، گروه خورشید، گروه ماه و ماه بانو کدام گروه فعالیت بیشتر و منسجم تری داشته اند و چرا با وجودی که در گروه شهناز بودید، باز هم گروه تشکیل دادید؟ آیا این به روحیه جوان سالاری شما برمی گردد؟صد درصد. اعضای گروه خورشید وقتی سر جشنواره دعوت شدند، همه در دو، سه روز جمع شدند و یک ماه فشرده تمرین کردند. من دیدم این پتانسیل را دارند و هر وقت کار باشد، هستند. من آن زمان فکر می کردم با این همه تمرین به بچه ها نفری ٨٠٠ هزار تومان می توانم بدهم؛ ولی خب جشنواره حق ما را خورد؛ حتی مبلغ قرارداد را هم به ما ندادند. وقتی دیدم آن مبلغی که توافق کرده بودیم ندادند، هرچه بود را به طور مساوی بین بچه ها تقسیم کردم. حتی آقای شفیعی که خواننده ای کهنه کار پیش کسوت بود یا آقای اشکان که جوان بود، همه یک اندازه گرفتند. خودم نه پول آهنگ سازی و نه پول سرپرستی گرفتم. بعدها شنیدم مبالغ خیلی درشت به ...

ادامه مطلب  

آواز چوبِ نگاه های نادرست را می خورد/ جزئیاتی از یک شب موسیقایی  

درخواست حذف این مطلب
علی شیرازی خواننده موسیقی ایرانی و مدیر برگزاری ویژه برنامه «آئین آواز» در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به تازه ترین فعالیت های خود در عرصه موسیقی بیان کرد: روز چهارشنبه یازدهم مرداد به همراه سه خواننده دیگر در چهار بخش جداگانه از یک برنامه موسیقایی به اجرای آواز می پردازیم. نام این برنامه تازه تأسیس که به میزبانی فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار می شود «شب موسیقی ارسباران» است که این بار، بر خلاف آئین آواز در همین فرهنگسرا و پیش تر در«شب آواز ایرانی» به میزبانی حوزه هنری بنده نقشی در شکل گیری آن ندارم.وی ادامه داد: «شب موسیقی ارسباران» حاصل فکر و زحمات شبانه روزیِ اعضای «کانون موسیقی فرهنگسرای ارسباران» است و قرار است هر فصل یا شاید هم هر دو ماه یک بار، برگزار شود. در هر برنامه نیز قرار است به یکی از رشته های مهم موسیقی هنری و جدی پرداخته شود که این بار و در شروع، خوشبختانه قرعه به نام آواز ایرانی افتاده است. به هر حال دوستان و هنرمندان باسابقه و پیشکسوتی مثل علی رستمیان، امیر مداح و علیرضا حاجی طالب که هر سه مدرس آواز هم هستند در این نشست به اجرای آواز می پردازند. بخش چهارم اجرا را هم من به عهده دارم که با خواندن یک آواز ماهور در کنار این عزیزان خواهم بود.شیرازی با اشاره به برگزاری ویژه «آئین آواز» در فرهنگسرای ارسباران تصریح کرد: خوشبختانه با تلاش و برنامه ریزی هایی که انجام گرفته ما روز سه شنبه ۲۴ مرداد وارد اولین سالگرد فعالیت این ویژه برنامه در فرهنگسرای ارسباران می شویم و من این موفقیت را در بخش اجتماعی مدیون همراهی استادان و هنرمندان و علاقه مندان این هنر در جامعه آوازی کشورمان می دانم. در بخش اجرایی نیز راهنمایی های دوست خوب و هنرمندم شهرام صارمی که در فرهنگسرای ارسباران به همراه مدیریت و کارکنان این نهاد فرهنگی آبرومند و کارگشا یار و غمخوار واقعی آیین آواز بودند، فضای بسیار ارزشمندی را برایم فراهم کرد.وی عنوان کرد: در این یک سال و البته قبلش هم تجربه برگزاری اولیه پنج نشست از «شب آواز ایرانی» در حوزه هنری، ما به یافته های جدیدی در هنر آواز به ویژه در بخش اجرایی رسیدیم. اینکه ما بیش از آنچه که فکر ...

ادامه مطلب  

آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی/ بیست و پنج نکته در حاشیه "آتش به اختیار"  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی با حضور در برنامه جهان آرای شبکه افق ، به تفصیل نکات و شبهات مربوط به کلید واژه "آتش به اختیار "، که در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال رهبر انقلاب مطرح شد، را مورد بررسی قرار داد.1.فرصتی برای مرور مبانی جمهوری اسلامی کلیدواژه " آتش به اختیار" ؛ که آقا در این دیدار پرطراوت دانشجویی استفاده کردند بازتاب های زیادی داشت و دوست و دشمن راجع به آن حرف های متفاوتی زدند. خیلی مبارک و مغتنم است که ما همین را فرصت تلقی بکنیم، برای این که مبانی جمهوری اسلامی و تعاریف نظام را مرور بکنیم. بعضی از واکنش هایی که صورت گرفت، واقعاً مغرضانه بود. یعنی کاملاً مشخص بود که از روی غرض سعی کردند معنایی که آقا از این واژه مراد کرده بودند را تحریف بکنند. یکی از وظایف رهبری این است که معایب و نقایص نظام را ترمیم بکند. یعنی اگر یک جایی، یک ساز و کاری، یک سیستمی، یک دستگاهی دچار عیبی شد که آن عیب هم مزمن شد و علاج آن طولانی شد، این افتخار رهبر یک نظام نیست که در مقابل آن عیب سکوت بکند و پاسخ هایی که چندان قانع کننده هم نیست را بپذیرد و اجازه بدهد رویه ها و استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. 2.ولایت "مطلقه" ابزار مقابله با دیکتاتوری اصلاً وقتی که ما می گوییم ولایت "مطلقه" فقیه یعنی چه؟ چون دیدم بعضی ها دارند می گویند که:" این خلاف قانون است، می خواهند خارج از چارچوب ها عمل بکنند و ..." . اولاً که این نیست ولی حتی اگر این هم باشد. نظریه مترقی ولایت فقیه، طبق آن چیزی که حضرت امام تبیین کردند، حتی در چارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود. یعنی با حکم حکومتی حتی می تواند اینها را هم نقض بکند. یکی از دعواهای عمده ای که در طول حیات حضرت امام هم در جریان بود، همین بود که امام می فرمودند ولی فقیه حتی می تواند حج را هم تعطیل بکند. اگر ببیند که مصلحت جامعه دینی این است. حالا این چیزی که چند روز پیش در کلام رهبری بیان شده، این که اصلاً نه نفی قانون است، نه نفی یک اصلی است. حالا توضیح خواهم داد که معنای آن چیست. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی که می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نه تنها دیکتاتوری نیست بلکه یعنی دست ولی فقیه، (ولی فقیه کسی است که صلاحیت های حقیقی دارد و یک جمع بزرگی صلاحیت های حقیقی او را احراز کرده اند و به آن گواهی داده اند. ) باز باشد.3.آتش به اختیار در برابر دیکتاتوری ستادهای گیج ! ولایت مطلقه فقیه یعنی دست ولی فقیه باز باشد برای این که با دیکتاتوری مبارزه بکند، در هر شکل آن. خب. ما الان می بینیم. یک شیوه ای از دیکتاتوری که ما الان با آن مواجه هستیم، دیکتاتوری ستادها است. یعنی یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج، اینها در یک جایگاه هایی قرار گرفته اند. با آنها هم خیلی مماشات شده که شما طبق قانون این وظیفه تان را انجام بدهید. این جا این مشکلات را حل کنید. زمینه و بستر را فراهم بکنید، برای این که ظرفیت های انسانی جامعه و قابلیت های نرم افزاری کشور بتواند بیاید و در جهت پیشرفت حوزه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و ... و... و نقش آفرینی بکند. خب اگر اینها سالیان سال این کار را نکردند بلکه بعضاً بر معایب شان افزوده شد و بر سرگشتگی خود اینها افزوده شد. خب باید چه کار بکنیم؟ باید بگوییم که ده ها هزار و بلکه صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی که در این کشور هستند، بسوزند و بسازند؟ یا نه. اصلاً وظیفه رهبری این است که وقتی می بیند یک اختلال سیستمی وجود دارد، بیاید راهکار خودش را برای رفع آن ارائه بدهد. آن چیزی که آقا بیان کردند این بود که وقتی شما با اختلال سیستمی مواجه هستید، شما آتش به اختیار هستید. من تعجب می کنم بعضی ها با یک سری مواضع تند سعی کردند این را تحریف بکنند و یک حرف خیلی منطقی و بدیهی را زیر سؤال ببرند. 4.نفی آتش به اختیار و تلقی مضحک از سیستم من یک مثال بزنم. به نظرم قضیه را خیلی روشن بکند. فکر می کنم همه فیلم عصر جدید آقای چارلی چاپلین را دیده باشند. آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا اختلال سیستمی به وجود می آید ولی به آقای چارلی چاپلین القا شده که شما باید یک سری استانداردهایی را رعایت بکنی. یک آچاری دست شما هست. باید با آن آچار از سمت راست به سمت چپ، مثلاً چهل و پنج درجه هی این را بچرخانید. می بیند سیستم مختل شده ولی چون آتش به اختیار نیست، می گوید نه! من باید همان کلیشه ها، همان ضوابط، همان استانداردهایی که از بالا اعلام شده را پیگیری بکنم. بعد می بینید که نتیجه چقدر مضحک می شود. می شود یکی از کمدی ترین فیلم های تاریخ سینما را بر اساس یک چنین تلقی ای از سیستم ساخت.آنهایی که کلمه آتش به اختیار را نفهمیدند، معلوم است که یک چنین تلقی مضحکی از مسأله سیستم و کارکردهای سیستمی دارند. در هر سیستمی ممکن است اختلالاتی به وجود بیاید. به خصوص وقتی که شما با یک مجموعه انسانی طرف هستید. انسان یک موجودی است که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش آن اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط ، عکس العمل بهتری نشان بدهد که شما بتوانید آن خروجی اصلی را از سیستم بگیرید. اینها می گویند نه. اگر سیستم خروجی هم نداشت، نداشت. آن چیزی که موضوعیت دارد و آن چیزی که اصل است، آن فرایند است. به اصطلاح آن ضوابط اعلام شده و آن بخشنامه ها و ... و ... و است. بله. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود که شما به کسانی که با این سیستم سر و کار دارند توصیه بکنید که شما هم به اختلال سیستمی کمک بکنید! با اطاعت تان، با سکوت تان، با پذیرش اشتباهات خیلی خیلی واضح و خلاءهای خیلی خیلی واضح. این یک تعبیر راجع به این کلیدواژه ای است که مقام معظم رهبری به کار بردند. حالا مسائل دیگری هم می شود در مورد آن صحبت کرد. 5. فاصله صف و ستاد زیاد شده است این را نمی شود انکار کرد که به خصوص در حوزه فرهنگ، بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده و ستادها کمتر صف و اقتضائات آن را می فهمند و بسیاری از امکانات و اختیارات هم در اختیار آنها است. خب همین خیلی اختلال ایجاد می کند. من چند سال پیش یادداشتی به نام صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت نوشتم. آن زمان به خیلی ها بر خورد در آن جا همین را تبیین کرده بودیم که ستادها بد جور آماس کرده. بد جور فربه شده و چاق شده. ستادهای بی خاصیتی که خروجی هم ندارد. روز به زور هم هی دارد پر طمطراق تر می شود و عرض و طول آن بیشتر می شود. 6.تحریف ولایت پذیری بگذارید یک مقدار راحت تر صحبت بکنیم. ببینید، ما یک مفهومی به نام ولایت پذیری داریم. یکی از افتخارات تشیع و یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است ولی هر مفهومی اگر درست تلقی نشود و به اندازه فهم نشود و به آن التزام نباشد، کم کم ممکن است تحریف بشود. من می خواهم آتش به اختیار را یک مقدار هم از این زاویه توضیح بدهم. ببینید، اگر در مورد مفهوم ولایت پذیری افراط بشود. کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا هم بگوید اگر در برابر فلان کار غلط من، کاری که واضح غلط است، کسی بخواهد حرف بزند، این ضد ولایت فقیه است. خب این به ضد خودش تبدیل شده.7.ولایتی های ضد ولایت! اصلاً مفهوم ولایت در کنار مفهوم جمهوریت است، نه در برابر آن. نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم نظام جمهوری اسلامی است. این دوتا دو روی یک سکه هستند. یعنی چی. همان طور که در بخش اول صحبتم عرض کردم. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه فضا باز کردن برای مردم است. جلوگیری از دیکتاتوری است. یعنی نظام ما اصلاً نظام مستضعفین است. مستضعفین یعنی چی. واژه مستضعف در قرآن یعنی چی. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته می شود. جلوی شکوفایی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. یعنی اجازه نمی دهد که ظرفیت های انسانی شکوفا بشود. اصلاً نظام دینی به وجود می آید و ولایت فقیه به صحنه می آید برای چی. برای این که تبعیض شکل نگیرد. برای این که همه بتوانند به طور یکسان به آن میزانی که خدا به آنها استعداد و قابلیت داده رشد بکنند. نظام رشد است. اگر یک عده آمدند در مقابل شکوفایی خیلی از ظرفیت ها ایستادند و بعد کسی خواست به آنها اعتراض بکند، گفتند که این کار شما خلاف ولایت پذیری است در حالی که کار خودشان خلاف ولایت پذیری است. 8.ولایت، باید حس گشایش ایجاد کند وقتی که می گوییم ولایت، باید حس گشایش دست بدهد. فضا باز بشود. نه این که این واژه را جوری به کار ببرند که فضا را ببندند. متأسفانه ما در حوزه های مختلف نمونه هایی را از این داریم که کسانی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و حتی بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت می کنند. منزوی می کنند. به انزوا می رانند و جلوی فعالیت آنها را می گیرند. به همین بهانه که این کار شما خلاف ولایت است. کجای آن خلاف ولایت است. تو باید از من اطاعت بکنی. چون من در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. آقا، این کاری که تو داری می کنی و مهم تر از آن کارهای زیادی را که نمی کنی، اینها چه نسبتی دارد با آن صحبت هایی که ما داریم هر شب از آقا می شنویم. مثلاً آقا در حوزه فرهنگ این همه بحث کردند. این همه نکته گفتند. این همه رهنمود دادند. راهکار دادند. (مجری: ممکن است بین کسی که دارد عمل می کند و آن آدمی که یک مسؤولیتی آن جا به عهده اش هست، این اختلاف به وجود بیاید که این بگوید آن که من می گویم به این حرفی که آقای جلیلی دارد می گوید نزدیک تر است. آن یکی بگوید نه. این کاری که من دارم می کنم نزدیک تر است.... )نه این گونه نیست. اصلاً فرصت گفتگو پیش نمی آید. بحث نمی کنند. اتفاقاً این خیلی خوب است. مثلاً بگویند نظر ما این است و نظر شما این است. اصلاً خیلی از اوقات این گفتگو شکل نمی گیرد. اجازه گفتگو داده نمی شود. اتفاقاً اگر فضایی برای گفتگو باشد. آقا در همین سخنرانی هم باز اشاره کردند. گفتند میزگردها را راه بیندازید. گفتگوهای چهره به چهره را فعال بکنید. این یعنی چی. یعنی خیلی خب، نظر شما این است. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. اینها را بیاییم اضربوا بعض رأی ببعض تَولََّدَ منه الصواب. بگذارید فضا باز باشد. اتفاقاً اینها جوری از ولایت حرف می زنند کانه از ولایت خودشان حرف می زنند. از ولایت شخصی خودشان. من گفتم و تمام شد! 9.ولایت با مبنای کمونیستی و سکولار؟! باید یک سری تعارفات را کنار بگذاریم. ببینید، در مشهد ما یک تشکیلاتی هست. مثلاً برای انتخابات. حالا این در حوزه های مختلف است و این یک مَنِش است. حالا یک بار در فرهنگ بروز می کند و یک بار در سیاست. مثلاً در انتخابات می آید می گوید هیچ کس حق ندارد خودش فکر بکند. تفکر تعطیل. تحلیل تعطیل. مثلاً انتخابات می خواهد مجلس باشد، شوراها باشد یا چیز دیگری باشد. ما صبح جمعه یک لیست به شما می دهیم. بالای آن نوشته هو المطلوب. می روید به این لیست رأی می دهید. اگر چه اسامی را نشناسید. اگر چه هیچ اطلاعی راجع به منش و تفکر و برنامه اینها نداشته باشید. اسم آن را هم تفکر ولایی می گذارند. این صد درصد تفکر ضد ولایی است. ولایت فقیه از شما خواسته که فکر بکنید. آگاه باشید. تحلیل داشته باشید. بصیرت داشته باشید. اگر آمدید سوءاستفاده کردید و مبانی غربی و مبانی سکولار و مبنای کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد، شما ضد ولایت فقیه هستید. اگر چه ظاهرالصلاح هم باشید. اگر چه دیگران را متهم بکنید. 10.آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی ما در سال های گذشته از این سنخ رفتارها کم نداشتیم. من فکر می کنم این جلسه مبارک در حضور دانشجویان آغاز یک ویرایشی در نظام ولایی است. یعنی آن رسوباتی که موجب شده این قنات نتواند به آن میزانی که قابلیتش را دارد، جامعه را اشراب و سیراب بکند، این باید لایروبی بشود. باید یک سری تفکرات غلط، یک سری تفکرات اشتباه که آمده و نرم افزار تفکر ولایی را در کشور آلوده و ویروسی کرده، اینها باید ویروس زدایی بشود. مسبوق به سابقه هم هست. مربوط به امروز و دیروز نیست. سیزده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دو. آقا آن جا هم فرمودند که آن بحث شان هم خیلی جنجال به پا کرد و یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح و در ظاهر دلسوز به آقا ایراد گرفتند که این چه جمله ای بود که شما گفتید. آقا آن جا به دانشجویان فرمودند. گفتند دانشجو، تحلیل گر باش. خودت اهل تحلیل باش. خودت فکر کن. تحلیل کنید، هر چند غلط. این عین جمله آقا بود یا مضمون همین است که تحلیل کنید، هر چند غلط. یک عده می گفتند ما ولایی هستیم. شعارشان چی بود. تحلیل نکن، هر چند درست. می گفتند شما چرا به ذهن خودتان فشار می آورید. بالاخره ممکن است اشتباه بکنید. اینها اصلاً انسان شناسی اسلام را قبول ندارند. مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالف هستند. هر چقدر هم که بخواهند خودشان حزب اللهی و ولایی جا بزنند. 11.اشتباه فقط حق خواص است!یعنی این که کانه فرد اجازه اشتباه کردن ندارد. آقا، من یک دانشجوی معمولی هستم. مثلاً بنده عضو فلان پایگاه بسیج در فلان روستا هستم. از من چه انتظاری دارید که من اشتباه نکنم. مرجع تقلیدش در این کشور اشتباه کرده. قائم مقام رهبری بوده. اشتباه کرده. اشتباهی به چه عظمت. بعد شما به مردم که می رسید، به توده که می رسید، به آحاد مردم که می رسید، می گویید ما باید اینها را آن چنان ببندیم که اینها اجازه و امکان هیچ اشتباهی را نداشته باشند. این را از کجا آوردید؟ با چه مبنایی این حرف را می زنید. اگر مبنای شما مبنای جمهوری اسلامی است، آن که حضرت امام بود گفت جمهوری. جمهوری یعنی چه؟ جمهوری یعنی این که مردم حق انتخاب دارند و حق اشتباه کردن دارند. چه اشکالی دارد. مردم حق دارند بنی صدر را انتخاب بکنند. در یک دوره ای تجربه بکنند. بعد آن تجربه شان به این جا بیانجامد که نظام یک گام به جلو بگذارد. (مجری: ولو این که هزینه هم می دهد. )جلیلی: بله. باید هزینه اش را داد. اصلاً مگر می شود بدون هزینه دادن فایده ای را به دست آورد؟ اگر امام حکیم ما مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت و گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، بعضی ها فقط روی اسلامش تاکید می کنند.می گویند بله. امام نگذاشت دمکراتیک را به آن اضافه بکنند. نه. آن طرفش هم هست. امام اجازه نداد کسی جمهوری را هم حذف بکند. جمهوریت برای امام موضوعیت داشت. چرا؟ چون جمهوریت ،مبنای نظام دینی است. به این معنا که انسان ها تا اختیار نداشته باشند که نمی توانند رشد بکنند. آدم آهنی و چوب خشک که رشد نمی کند. انسان به ما هو انسان باید یک سری اختیاراتی داشته باشد. کما این که خدا تکویناً هم به او داده. در نظام اسلامی هم همین است. چارچوبی دارد ولی شما حق دارید در آن چارچوب تجربه بکنید. آزمون کنید. خطا کنید و به پیش بروید. نظام ولایت فقیه یعنی این. یعنی فضایی فراهم می شود که شما بتوانید تجربه بکنید. حتی اگر آن تجربه اشتباه هم بود ،تدارک می شود. جبران می شود و برآیند آن یک گام به پیش است. حالا متأسفانه این بحث ها کمتر درگرفته. متأسفانه ما در تبیین جمهوریت نظام خیلی کم کار کردیم و این واقعاً یک ایراد عمده ای است. باید یک کار مضاعفی در مورد این بشود. باید به تفصیل راجع به مبانی دینی جمهوریت حرف زده بشود. اگر این گونه بود، آن موقع شما فرد مختاری هستید. اختیار دارید و به تناسب اختیارتان تکلیف دارید. 12.اختیار و مسولیت حالا می خواهم این را عرض بکنم که آن دوستانی هم مثل ما که از این جمله آقا خوشحال شدند، خیلی هم خوشحال نباشند. چون این بار مسؤولیت آنها را مضاعف می کند. وقتی که شما آتش به اختیار هستی یعنی این که اختیار داری. پس وقتی اختیار داری، مسؤولیت آن هم با تو است. اتفاقاً یکی از اشتباهات بزرگی که صورت گرفته این است که ما فکر می کنیم همه کارها را باید رهبری انجام بدهند. نه آقا. آحاد مردم مسؤولیت دارند. به تناسب وسعی که دارند، مسؤولیت دارند. 13.آتش به اختیار بیشتر در ماموریت های ایجابی است تا سلبی یک تحلیل غلط دیگری که ممکن است از قصه آتش به اختیار به دست بیاید، این است که این تعبیری که آقا به کار بردند. درست است که از ادبیات نظامی گرته برداری کردند و به نظرم برای تبیین آن چیزی که می خواستند بفرمایند، کلیدواژه رسایی هم هست اما در مثل مناقشه نیست. نباید کل مفهومی که می خواست منتقل بشود، در حوزه های سلبی معنا بشود. اتفاقاً آن قدری که به ذهن من می رسد، باز در مصادیقی هم که خود حضرت آقا فرمودند بود. آتش به اختیار بیشتر در حوزه ایجاب است. یعنی چی. حالا بخواهیم از آن واژه آتشش هم استفاده بکنیم. یعنی این که شما یک مشعل هایی را روشن بکنید. خیلی از زوایای کشور تاریک است. خیلی از انوار به خیلی از مخاطبین نمی رسد. خیلی از آثار خوب به آنها نمی رسد. شما اینها را برسانید. 14.مشکل مضاعف: صف های گریزان از اختیار ! یک وقت هست که آن ستادها و آن قرارگاه ها با آتش به اختیار مخالف هستند. مشکل مضاعف آن جا پیش می آید که حتی خود صف و خود افسران هم با آتش به اختیار مخالف هستند! چرا؟ به خاطر این که اگر آتش به اختیار باشند، به دنبال آن مسؤولیت دارند و باید پاسخگو باشند . یک تنبلی نهادینه شده ای را می پسندند که " بله آقا، ما هر چه ابلاغ شد و بخشنامه شد را عمل کردیم. بقیه اش را شما خودتان در سلسله مراتب به ما بخشنامه نکردید "! چه کسی جلوی شما را گرفته که بسیاری از کارها را انجام بدهید؟ در فلان مدرسه، در فلان دانشگاه، در فلان مسجد، چه کسی جلوی شما را گرفته که مثلاً فیلم ماجرای نیمروز که روی پرده می آید و آخری اش هم فیلم ویلایی ها آمده یا یتیم خانه ایران یا آن یکی دیگر. چه کسی جلوی شما را گرفته که بروید برای این تبلیغ بکنید. مگر شما به آقا نگاه نمی کنید؟ مگر آقا این همه آثار خوب را خودشان نمی آیند به عنوان یک مبلّغ و به عنوان یک مروّج آثار فرهنگی، مگر نمی آیند برای آن تبلیغ می کنند. آقا فلان کتاب را می خوانند. برای آن تقریظ می نویسند. خانواده آن نویسنده را دعوت می کنند و شخصاً از آنها تشکر می کنند و ... و ... و.... .خب اگر شما خودت را سرباز جنگ نرم می دانی، اگر خودت را افسر جنگ نرم می دانی، به ستادها چه کار داری. به قرارگاه های ناکارآمد و مختل چه کار داری. وقتی که می بینی رهبرت، وقتی که می بینی امام و الگوی تو دارد یک چنین راهکاری را به تو ارائه می کند، کی جلوی تو را گرفته که این را انجام بدهی؟ آتش به اختیاری که آقا می گویند یعنی من الگو را دادم. خیلی خوب، بروید این الگو را پیاده بکنید!" نه آقا. این طبق بخشنامه شماره فلان باید از طریق سلسله مراتب به ما ابلاغ بشود"!! حرف آقا این است که فعال باشید. چرا این قدر منفعل هستید؟ آتش به اختیار بودن یعنی فعال بودن. یعنی این همه فرصت هایی را که در اطراف ما هست کشف کردن، دیدن و از آنها استفاده کردن. این همه اتفاقات خوبی که دارد می افتد، این ...

ادامه مطلب  

30 درصد بیکاران جوانان 24 تا 29 ساله اند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تراز ، نرخ بیکاری به 12.6درصد افزایش یافت 25 استان بیکاری دورقمی دارندگزارش مرکز آمار ایران از آخرین وضعیت بیکاری در کشور حاکی از آن است که این شاخص در فصل بهار امسال به 12.6درصد رسیده و بالاترین نرخ بیکاری در دهه 90 را ثبت کرد. این شاخص از افزایش 0.1واحد درصدی نرخ بیکاری در مقایسه با زمستان 1395 و همچنین افزایش 0.4واحد درصدی در مقایسه با بهار سال گذشته خبر می دهد. بدین ترتیب گرچه آمار به بدتر شدن وضعیت بیکاری گواهی می دهد اما اقتصاد ایران سال 1395 را با رشد قابل قبولی به پایان رساند. با استناد به آمار منتشر شده ازسوی مرکز آمار ایران، نرخ رشد اقتصادی کشور در سال گذشته 8.3درصد بوده است، اما این رشد که بنا بر اعلام مرکز آمار ایران 6.3درصد آن غیرنفتی بوده، نتوانسته به بهبود وضعیت بیکاری کمکی کند.درحالی آمارها حاکی از بدتر شدن وضعیت بیکاری در کشور است که ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری را می توان مهم ترین دغدغه دولت در سال جاری قلمداد کرد. گرچه دولت تاکنون برنامه هایی که در حوزه اشتغال ترتیب داده به اجرا در نیاورده اما این انتظار وجود داشت که با بهبود رشد اقتصادی، در اشتغال هم بهبود حاصل شود. حال استمرار روند صعودی بیکاری بر این گزاره صحه می گذارد که رشد اقتصادی ایران رشدی اشتغال زا نبوده است. پیش بینی این شرایط چندان هم دشوار نیست؛ چراکه بخش عمده رشد اقتصادی به نفت وابسته است که پس از رفع تحریم ها توانسته جهش خوبی را تجربه کند. بنابراین، باتوجه به اینکه رشد نفتی اشتغال زا نیست، نمی توان انتظار داشت که با بهبود رشد اقتصادی از محل نفت، در وضعیت اشتغال هم بهبود حاصل شود. یک میلیون بیکار 24 تا 29 سالگزارش مرکز آمار ایران از تعداد بیکاران در رده های سنی 15 تا 24 سال حاکی از آن است که بالغ بر 867هزار نفر این رده سنی در کشور بیکار هستند. با کسر این میزان از آمار یک میلیون و 822 هزار نفری بیکاران در رده سنی 15 تا 29 سال، میزان بیکاران بین 24 تا 29 سال بالغ بر یک میلیون نفر می شود که بیش از 30.2درصد از بیکاران را در خود جای داده است. از این میزان 17.54درصد مربوط به مردان و 12.65درصد هم مربوط به زنان است. بدین ترتیب، آمارها حاکی از آن است که جویندگان کار در رده سنی 24 تا 29سال که همان متولدان سال های 1367 تا 1372 است بیش از 30درصد بیکاران کشور را تشکیل می دهند.نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29 ساله نیز حاکی از آن است که 26.4درصد از جمعیت فعال 15 تا 29ساله بیکار بوده اند. این شاخص بین زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی بیشتر بوده است. بررسی روند تغییرات نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29ساله نشان می دهد که این شاخص نیز نسبت به فصل مشابه سال گذشته 1.5درصد و نسبت به فصل قبل 0.9درصد افزایش پیدا کرده است.بررسی اشتغال در بخش های عمده فعالیت اقتصادی نشان می دهد که بخش خدمات با 49.8درصد بیشترین سهم اشتغال را به خود اختصاص داده است. در مراتب بعدی بخش های صنعت با 31.5 و کشاورزی با 18.7درصد قرار دارد. بررسی نرخ بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله حاکی از آن است که 28.8درصد از جمعیت فعال این گروه سنی بیکار بوده اند. این شاخص بین زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی بیشتر بوده است. بررسی روند تغییرات نرخ بیکاری جوانان 15 تا 24سال کل کشور نشان می دهد که این شاخص نسبت به فصل مشابه در سال گذشته یک درصد و نسبت به فصل قبل 0.7درصد افزایش یافته است. علاوه بر این، بررسی سهم شاغلان 15ساله و بیشتر با ساعت کار معمول 49 ساعت و بیشتر نشان می دهد 40.9درصد شاغلان به طور معمول بیش از 49ساعت در هفته کار می کنند. افزایش همزمان مشارکت اقتصادی و بیکاریالبته نرخ مشارکت اقتصادی در فصل بهار امسال در مقایسه با بهار سال گذشته با افزایش همراه بوده است. بررسی نرخ مشارکت اقتصادی جمعیت 10ساله و بیشتر نشان می دهد که 40.6درصد جمعیت در سن کار 10ساله و بیشتر از نظر اقتصادی فعال بوده اند؛ یعنی در گروه شاغلان یا بیکاران قرار گرفته اند. این درحالی است که نرخ مشارکت اقتصادی در فصل بهار سال گذشته 39.5درصد بوده است. بررسی روند تغییرات نرخ مشارکت اقتصادی کل کشور نشان می دهد که این شاخص، نسبت به فصل مشابه سال قبل 1.1درصد و نسبت به فصل گذشته 1.7درصد افزایش داشته است. نرخ مشارکت اقتصادی در زمستان سال گذشته 38.9درصد اعلام شده که این آمار حاکی از بهبود وضعیت مشارکت اقتصادی در فصل بهار امسال است. همچنین نتایج نشان می دهد که نرخ مشارکت اقتصادی بین زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی کمتر بوده است.بررسی نرخ بیکاری جمعیت 15 ساله و بیشتر نشان می دهد که 12.6درصد از جمعیت فعال بیکار بوده اند. براساس این نتایج، نرخ بیکاری بین زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی بیشتر بوده است. همچنین سهم اشتغال ناقص نشان می دهد که 10.2درصد جمعیت شاغل دارای اشتغال ناقص بودند. این شاخص بین مردان بیشتر از زنان و در نقاط روستایی بیشتر از نقاط شهری بوده است. بررسی نسبت اشتغال جمعیت 10ساله و بیشتر بیانگر این است که 35.5درصد از جمعیت در سن کار (10ساله و بیشتر) شاغل بودند. این شاخص بین مردان بیشتر از زنان و در نقاط روستایی بیشتر از نقاط شهری بوده است. افزایش استان های با بیکاری 2رقمینکته جالب توجه دیگر در آمار بیکاری اعلام شده ازسوی مرکز آمار ایران این است که تعداد استان های با نرخ بیکاری 2رقمی در بهار امسال به 25 استان رسیده؛ این درحالی است که در زمستان سال گذشته 23 استان بیکاری 2رقمی داش ...

ادامه مطلب  

پدرم سَمبُل تعزیه خوانی و مداحی اهل بیت بود/ سلطان آواز ایران سال شبی تومان می گرفت+فیلم  

درخواست حذف این مطلب
دهه ی 40 50 60 و حتی هفتادی ها هم او را می شناسند. دهه ی هشتادی ها هم حتی نامش را شنیده اند. مگر می شود دوران بعد از انقلاب اسلامی را زندگی کرده باشی و او و صدایش را نشناسی. اصلا او صدای انقلاب است. از همان روزی که خواند «من ایرانی ام آرمانم شهادت» تا آن روز که خواند «خجسته باد این پیروزی» همیشه با مردم همراه بود و هست. همه او را با سرودهای انقلابی اش می شناسند سرودهایی که تا همین الان هم در مناسبت های مختلف از تلویزیون پخش می شوند. اما شاید کمتر کسی بداند که محمد گلریز از خوانندگان موسیقی ایرانی و از شاگردان نورعلی خان برومند بوده است. او روزگاری خواننده ی گروه «شیدا» بوده و در کنار محمدرضا لطفی آواز خوانده است. بعدها از «شیدا» قهر می کند و به اصرار ابتهاج باز می گردد.همه ی این ها به کنار نام اصلی محمد گلریز «محمد گلپایگانی» بوده است که به امرِ نورعلی برومند نامش را به «گلریز» تغییر می دهد. او برادر کوچکتر علی اکبر گلپا هم هست.به هر روی محمد گلریز حرف های بسیاری برای گفتن دارد و پرداختن به هر کدام از بخش ها زندگی هنری او به دلیل فراز و فرودهای بسیار جذابیت های عجیبی دارد. کسی که روزی «سه گاه» را از برومند فراگرفت چندین سال بعد با امام خمینی(ره) دیدار می کند و یکی از آثارش را امام به صراحت تایید می کند. کسی که روزی «راست پنجگاه» را در دانشگاه علامه طباطبایی اجرا می کند بعدها مقام معظم رهبری را ملاقات می کند و ایشان هم هنر گلریز را تایید می کند.محمد گلریز را به خبرگزاری تسنیم دعوت کردیم تا از ناگفته هایش برایمان بگوید و دیداری تازه کنیم. بخش نخست این گفت وگو را امروز در خبرگزاری تسنیم می خوانید.تسنیم: محمد گلریز با آن سابقه طولانی و آثار ماندگار در اجرای سرودهای انقلابی و البته اجراهای بسیار در عرصه موسیقی ایرانی اکنون در حوزه موسیقی چه می کند.الحمدالله هنوز هستم و هنوز می خوانم. گاهی با خودم این دعا را زمزمه می کنم که فَاللهُ خیر حافظاً وَ هُوَ اَرحَمُ الرّاحمین (سوره یوسف آیه 64 ). هر کسی به من می رسد می گوید شما نسبت به 30 سال پیش تکان نخورده اید و بلافاصله من این دعا را تکرار می کنم. الحمدالله هنوز صدایم هست. آدمی تا زنده است و تا نفس دارد باید برای مردم بخواند. من این توفیق را از خداوند داشتم که ته صدایی داشته باشم.دفتری دارم که تمام برنامه هایم در آن یادداشت شده است. اگر نگاه کنید تمام برنامه های من در طول این هفته و هفته های آینده در آن ذکر شده است.تسنیم: در تهران به دنیا آمده اید؟در کوچه «دردار» - خیابان مازندرانی به دنیا آمده ام. بچه میدان «شهباز»م که الان 17 شهریور شده است. خیلی از ورزشکاران و هنرمندان در این محله به دنیا آمده اند.تسنیم: پدرتان هم اهل آواز بود؟پدرم به نام «مرشد حسین» معروف بود و سال 1362 درگذشت. حدود 80 سال پیش پدرم سمبُل آواز در ایران به صورت تعزیه خوانی و مداحی و مرثیه خوانی بود. پدرم یکی از مرثیه خوانان مهم تهران بود. منظورم از مرثیه فقط روضه خوانی نیست. در آوازهایش شعرهایی درباره بزرگان دین خوانده است. اگر هم می خواست ذکر مصیبتی بکند مثلا اول از شجاعت حضرت ابوالفضل در بحرطویل می خواند و بعد به ذکر مثیبت می پرداخت. پدرم با آقای فلسفی همراه بود. در همه مراسم هایی که می رفت ابتدا آقای فلسفی منبر می رفت و بعد پدرم می خواند. هیچ موقع هم روی منبر نمی نشست. همیشه می ایستاد و در حین خواندن حرکت می کرد و به میان مردم می رفت. خودم هم اینگونه ام و هنگام خواندن آرام و قرار ندارم و در حین خواندن به میان مردم می روم. ارتباط مردم با مردم در هر عرصه ای باعث شکوفایی می شود. وقتی هنرمندی صادقانه با مردم ارتباط داشته باشد مردم هم او را می فهمند. مردم خیلی زود تشخیص می دهند که اگر هنرمندی در حال خواندن است از ته دل و خالصانه می خواند یا انگیزه های مالی دارد.تسنیم: با پدر به مجالس مختلف می رفتید که شاهد اجراهای او باشید.بله. پدرم در آن روزگار موتور داشت. در واقع پدرم اولین کسی بود که «موتوردوچرخه» داشت. عکسش هست. من همیشه ترک موتورش بودم و به مجالس می رفتیم. مردم دار بود و هر جا می رفت به او احترام می گذاشتند. بعدها ماشین خریدم و با ماشینم هر جا می خواست می بردمش.در یکی از مجالسی که در ماه محرم برگزار می شد من هم همراه با پدرم رفته بودم. قبل از آغاز مجلس آقایی بلند شد و گفت: «صلی الله علیک یا اباعبدالله». بعد از آن بود که هم گریه کردند و اشکشان سرازیر شد. برای من عجیب بود که مگر این شخص چه کرد که همه منقلب شدند. بعد از این که مجلس تمام شد به پدرم گفتم که این آقا که چیز خاصی نگفت آوازی نخواند پس چرا همه گریه کردند این سلام را هر کسی می توانست به اباعبدالله بگوید.پدرم گفت: «این آدم خوبی است و خلوص نیست دارد همه پیشینه اش را می دانند و او را به خوبی می شناسند. اگر می خواهی همیشه محبوب خدا و خلق خدا باشی این شعر را آویزه گوشت کن:سه چیز اهل طلب را بود نشان سعادت / خلوص نیت و قلب سلیم و صدق ارادت»واقعا اگر کسی در هر عرصه ای این شعر را سرلوحه کار خود قرار دهد به طور حتم موفق خواهد بود.تسنیم: چند برادر بودید.اکبر عباس محمود ابوالقاسم و محمد (صلوات).(صلواتی می فرستیم و می خندد). من برادر یک مانده به آخر هستم.تسنیم: همه آواز می خواندند.همه آواز خوان بودند. شب و نصف شب همه آواز می خواندند و کَل کَل هم داشتیم. اگر کسی گوشه یا مایه ای را نمی توانست درست اجرا کند بقیه فوری وارد عمل می شدند و آن را می خواندند. آن زمان خانه مان در سه راه شکوفه خیابان صفا خیابان مینا بود. یک شب حدود ساعت 12 در زدند و دیدیم که همسایه ها آمده اند و داد و بیداد که چرا اینقدر سروصدا دارید و ما از دست آواز خواندن شما آسایش نداریم. جالب این که برخی دیگر از همسایه ها آمدند و مقابل همسایه های معترض قرار گرفتند. این دسته دوم از همسایه ها می گفتند ما از آواز خواندن این خانواده لذت می بریم و هر موقع که دوست داشته باشند باید بخوانند.تسنیم: این ماجرا مال چه زمانی است؟ آن زمان برادرتان «علی اکبر» مشهور شده بود؟ این ماجرا حدود سال های 1338 رخ داد. علی اکبر(گلپا) از دهه 1340 به صورت حرفه ای وارد عرصه خوانندگی شد.تسنیم: استادتان چه کسی بود.استاد ما نورعلی خان برومند بود. برومند آنقدر داداشم(علی اکبر) را دوست داشت که به خانه ما می آمد و در خانه مان به داداشم درس می داد. من هم سه گاه را از ایشان یاد گرفتم.تسنیم: ماجرای شاگردی شما نزد برومند چطور شکل گرفت.آن زمان که نورعلی خان برومند به خانه ما می آمد و به برادرم درس آواز می داد ما پشت در می رفتیم و از پشت در گوش می دادیم. یک بار برومند یه هویی در را باز کرد و من را دید که پشت در هستم و در حال گوش کردنم. گفت این بچه را چرا نمی گذاری داخل شود و من را داخل برد. بعد از آن من «سه گاه» را نزد استاد برومند با شعری از بیژن ترقی یاد گرفتم.بازا که هنوز نیمه جانی باقی است / زآن کشته ی بی نشان نشانی باقی استزآن سینه پر سوز من آهی برجاست / این گرد ز رفته کاروانی باقی استتسنیم: پس تخصص اصلی شما آواز ایرانی است. پس چرا به عنوان خواننده سرود معروف شدید و هنوز هم شما را با سرودهایتان می شناسند.من اصلا تخصصم در آوازهای سنتی است و چرا به عنوان خواننده سرود معرفی شدم نمی دانم ...

ادامه مطلب  

از رویای تازه قالیباف تا راز پرونده فساد یقه سفیدها  

درخواست حذف این مطلب
صفحه نخست روزنامه های ششم شهریور ماه؛تصاویر صفحه نخست روزنامه های سیاسی کشور که صبح امروز در پیشخوان مطبوعات عرضه می شود.کد خبر: ۳۴۳۴۶۲تاریخ انتشار: ۰۶ ش ...

ادامه مطلب  

انتقادات تند "وحید جلیلی" از اصولگرایان  

درخواست حذف این مطلب
ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! به گزارش ایران خبر، وحید جلیلی در سالهای اخیر معاونت فرهنگی شهردار مشهد (صولت مرتضوی رئیس ستاد انتخابات احمدی نژاد) را بر عهده داشته است. او در انتخابات 92 گرداننده اصلی ستاد انتخاباتی برادرش بود. فلش اصلی حملات وحید جلیلی در این سخنرانی متوجه تشکیلات جمنا (جبهه انقلاب اسلامی) است که با هدف انتخاب نامزد نهایی اصولگرایان در انتخابات 96 شروع بکار کرد اما هر دو کاندیدای آن یعنی رئیسی و قالیباف شکست خورد. سعید جلیلی در انتخابات با فشار اصولگرایان کنار گذاشته شد تا رئیسی برنده انتخابات باشد تا او را مانند سال ۹۲ یک «وحدت شکن» لقب ندهد.متن سخنرانی با عنوان آسیب شناسی جریان اصولگرایی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ «قصص ۸۳» نکته ای که به نظرم آمد در این جلسه مطرح بشود یکی از چالش هایی است که ما در دهه ی چهارم انقلاب با آن به طور جدی مواجه هستیم. چالش مهم دهه چهارم: رویش در صف؛ ریزش در ستاد بنظر می رسد که انقلاب اسلامی توانسته در "صف" ؛ انسان طراز و نمونه های تربیت مکتبی خودش را، بازتولید کند. نمونه های پنجاه و هفتی، نمونه های دفاع مقدسی ؛ در بدنه و توده ی حزب اللهی همچنان در حال رویش است و از "اردوهای جهادی" گرفته تا "مدافعان حرم" هنوز رایحه ی تفکر انقلابی حس می شود. بعضی از شهدای مدافع حرم، متولد دهه ی ۷۰ هستند . سالها پس از پایان دفاع مقدس به دنیا آمده اند و امروز می روند با این یقین در خطوط مقدم دفاع از انقلاب اسلامی ، جان خودشان را نثار می کنند. مدافعین حرم در شرایطی برای انقلاب اسلامی جان فدا می کنند که فساد، فقر و تبعیض در کشور به چشم می خورد. معلوم است که چه بسا یقین شان بالاتر از نسل اول است که اینجور چیزها هم موجب نشده که وسوسه خناسان ، آنها را از فداکاری در راه جمهوری اسلامی باز بدارد. با گذشت حدود ۴۰ سال، رویش های زیادی در مسیر آرمان ها و مبانی انقلاب همچنان در بین نسل های جدید ، شکل می گیرد. اما این ها در حوزه "صف" و بدنه مردمی انقلاب است. اما وقتی که به ستاد و به خواص و چهره ها نگاه می کنیم، عکس این جریان را می بینیم! یعنی انگار انقلاب اسلامی از بازتولید انسان های طراز خودش در سطح "ستاد" عقیم شده و کمتر آدم هایی در طراز رجایی ها و چمران ها و خامنه ای ها و… به سطوح ستادی، مدیریتی و… می رسند. این یک خلأ و چالش مهم است که باید در موردش فکر کرد . اما الان من راجع به این مسئله نمی خواهم صحبت کنم بلکه می خواهم از یک چالش بزرگتر، یک خطر عظیم تر که احتمالا اگر جلویش گرفته نشود خدای ناکرده ممکن است به انهدام مجموعه ی انقلاب اسلامی بیانجامد صحبت بکنم. خواص منحرف، در اندیشه استحاله صف! آن چالش این است که در ستاد ها یا به تعبیر مقام معظم رهبری در بین "خواص" ؛ چه در خواص و ستاد های فکری، چه ستادهای مدیریتی، چه ستادهای سیاسی و … الان جریانی شکل گرفته که به جای اینکه آن نسل اولِ چهره های مکتبی را الگوی خودش قرار بدهد یا به "صف" امروز انقلاب اسلامی نگاه کند و از روحیه ی معنوی و انقلابی توده ها الهام و الگو بگیرد و خودش را تصحیح و تکمیل کند و ارتقا بدهد؛ به دنبال این است که یک جریان معکوس را در صفوف بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی ایجاد کند! به جای این که صفات ممتاز مجاهدان و انقلابیون واقعی را در خودش بوجود بیاورد، تلاش می کند که ویژگی های منحوسی را که در خودش نفوذ کرده ؛ در "صف" و دربین مردم، نفوذ بدهد و کاری کند که حتی نسل جوان مومن هم، نرم افزارِ تفکر انقلابی اش استحاله یا آلوده بشود. در ظاهر فکر کند انقلابی است اما به مرور جنس نگاهش به مسایل، جنس سلوکش در فضای اجتماعی و سیاسی شبیه بشود به ستادی های سرگردان ! شبیه بشود به چهره های مذبذب قدرت پرست ! دارند این را تئوریزه می کنند و متاسفانه چون بعضا از تریبون های موجه و با قیافه های ظاهرالصلاح این کار را انجام می دهند ؛ بخشی از رویش های بدنه ی انقلاب را دارند آلوده می کنند و این نگرانی وجود دارد که "خواص منحرف" به مرور همان اعوجاجاتی که در تفکرشان به وجود آمده را به بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی تسری بدهند. در همین انتخابات اخیر هم نمونه اش را شاهد بودیم. تشکیلاتی مرکب از مخلص ها و قالتاق ها ! و معلوم است با صحنه گردانی کدامشان! مخلص ها برای اینکه با انرژی شان حرکت ایجاد کنند و قالتاق ها جهت بدهند و حرکت را سکولاریزه کنند؛ وحدت مکتبی را نابود و ائتلاف چرتکه ای را جایگزینش کنند. این مشکلی است که در دو دهه گذشته کم و بیش دچارش بوده ایم. بزرگترین نگرانی: اصولگرایی قلابی! امروز به نظر حقیر یکی از مهمترین خطر هایی که ماباید نگران و مواظبش باشیم همین است. یعنی ویروسی شدن تفکر انقلاب اسلامی و تفکر ولایی توسط آدم های ظاهرالصلاح که خودشان را اصولگرا و… نامگذاری کرده اند. شما با کسانی مواجه هستید که سالها رای مردم را گرفتند ، انتخابات های پیاپی را بردند، مجلس هفتم را بردند، مجلس هشتم را بردند، مجلس نهم را بردند و عنوان اصولگرایی راهم یدک می کشیدند و امروز وقتی ما می خواهیم بررسی بکنیم عملکرد و رویکرد آنها را که چقدر آنها واقعا براساس حجت شرعی عمل کردند و بر اساس مبانی انقلابی و با نگاه به افق های آرمانی جمهوری اسلامی در آن جایگاه هایی که حضور داشتند رفتار کردند، نتیجه ، نتیجه ی درخشانی نیست و کارنامه کارنامه ی پرباری نیست. اینها حتما باید امروز مورد بررسی قرار بگیرد که نعل وارونه زده نشود، که همه چیز را به قدرت رقیب یا به لاقیدی رقیب نسبت ندهند. اگر مابه یک سری شکست های ظاهری می رسیم ؛ حتما ضعف های جدی ای در بین خواص و بدنه انقلابی وجود داشته است و اگر کسی بخواهد اینها را بپوشاند و انگشت اتهام را به سمت دیگری بگیرد بعید است که ما بتوانیم از این چالش عبور بکنیم. پراگماتیزم کورِ زندگی های انتخاباتی اگر بخواهم عرائضم را به شکل صریح تری خدمت دوستان طرح بکنم، امروز خطر اصلی این نیست که جامعه ما غیر انقلابی بشود، مردم ماغیر انقلابی بشوند؛ خطر اصلی این است که حزب اللهی های ما غیر انقلابی بشوند! جماعتی که به ظاهر و درشعار، خود را اصولگرا و انقلابی و حزب اللهی می دانند ومی نامند در عمل از مبانی انقلاب اسلامی فاصله بگیرند و این فاصله روز به روز بیشتر بشود و به مبانی سکولار یا یک پراگماتیزم کورِ بدون مبنایِ بدون حجت دچار بشوند و ذهنیت ها و زندگی شان به جای اینکه بر اساس مبانی اخلاقی و معرفتی دینی شکل بگیرد براساس یک سری تقویم های سیاسی و انتخاباتی تنظیم بشود و روز به روز، هم ؛ آن ابتهاج معنوی وخلوص و روحیه ی بسیجی را از دست بدهند و هم مبانی معرفتی در آنها تضعیف بشود ولی در ظاهر در جنگ های زرگری سیاسی، پرچم بدنه انقلابی دست اینها باشد. حزب الله واقعی و حزب الله دروغین به بعضی از این تفاوت های بین حزب الله واقعی وحزب الله دروغین در این جلسه می خواهم اشاره بکنم. یکی از مهم ترین مبانی نظام جمهوری اسلامی یا نظام ولایت فقیه این است که ما معتقدیم درنظام دینی کسانی باید جایگاه های حقوقی را در ساختار قدرت در دست بگیرند که دارای صلاحیت حقیقی باشند، اصلا ولایت فقیه وجمهوری اسلامی با همین گزاره آغاز می شود که : " جایگاه های حقوقی در اختیار صلاحیت ها و اصلحیت های حقیقی" ! ولی فقیه اقتدار خودش را از کجا می آورد؟ از اعتباریات ؟ از اینکه اسمش در فلان لیست بوده یا فلان ائتلاف چرتکه ای ِ سیاسی حمایتش کرده ؟ یا از یک سری حقائق و شایستگی های واقعی ؟ چرا کسی نمی تواند منّتی بر سر رهبر انقلاب بگذارد، مثلا یک عده از خبرگان جمع بشوند وبگویند چون ما به شما رای دادیم پس شما اینجا این خلاف را بکن! ایشان بلافاصله به آنها خواهد گفت که می خواستید رای ندهید! چرا؟ بخاطراینکه آن ویژگی هایی که برای آن جایگاه مشخص شده در او تعیّن پیدا کرده است و شما از لحاظ شرعی هیچ حجتی نداشتید که به کس دیگری بخواهید رای بدهید. منّتی بر سر او ندارید. ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور ، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! اصولگرایی سکولار! این اتفاقی است که در یکی دو دهه اخیر در جمهوری اسلامی ابتدا به شکل نامحسوس شروع شد و الان متاسفانه انا رجل می زند و با وقاحت، میدان داری می کند. بعضی مناسبات که به اسم اصولگرایی در کشور حاکم شده، رسما و علنا مناسبات سکولار و ضد دینی است، رسما و علنا مناسبات خلاف حجت شرعی و حجت دینی است ولی هم چنان این نام را یدک می کشند، نام های تهی، عناوین پوچ! یک عده آمدند گفتند که ما در جمهوری اسلامی باید تشکیلاتی عمل بکنیم،خب حرف بدی نیست اما تشکیلات با کدام مبنا؟ با چه ضوابطی؟ تحت چه مراقبت هایی؟ به مرور دیدیم که تشکیلات محض ! تشکیلات کمونیستی! مقدس ترین جریان های نظام را تلاش کردند تبدیل به تشکیلات کمونیستی و تشکیلات چینی کنند .همه اش از بالا به پایین و دستوری و الزام بدون اقناع، تبدیل کردن انسان هایِ مختارِ مجاهدِ داوطلبِ مبتهجِ معنویِ بصیرِ حجت جو به مهره های تشکیلاتی مثل آدم های ماشینی. استحاله "بسیجی" به "بسیطی"! بسیجی باید مصداق المومن کیس باشد. پیاده نظام انقلاب اسلامی باشد ولی پیاده و بسیط نباشد. اشعری مسلکی را مد کردند. در شهرهای مختلف در انتخابات مجلس یا … به جای آنکه ببینند چه کسانی شایستگی حقیقی دارند و برای آنها تبلیغ کنند قاعده را بر عکس کردند ؛ گفتند ما به جای آدم شایسته دنبال آدم هماهنگ (همان حرف گوش کن و اهل لابی) هستیم. هر که با ما جماعت " لابیست" هماهنگ بود شایسته است! "شایستگی؛ ملاک حقیقی ندارد. همه اش اعتباری است و مبنای اعتبار، تغلب تشکیلاتی است اگر چه از راه اغوا و حذف و قالتاق بازی به دست آمده باشد !" این گزاره ، کلید براندازی نظامی است که اساسش طبق نظ یه ولایت فقیه، بر شایستگی حقیقی کارگزاران، بنا شده. اگر در حالی که تفکر ولایی اساسش شایستگی و اصلحیت حقیقی است مخالفان این تفکر اسم خودشان را گذاشته باشند اصولگرا! باید منتظر خیلی اتفاقات ناگوار باشیم. هیچ کس اجازه ندارد تفکر را تعطیل کند، آگاهی بخشی و اقناع را تعطیل کند و تشکیلات ماشینی را جایگزین همه چیز بکند، این حتما خلاف مبانی انقلاب اسلامی است. جریانات هلو – لولو در همین مشهد ما یک جریاناتی، من اسمشان را جریانات هلو-لولو گذاشته ام، با لولو کردن یک سری جریانات دیگر و ایجاد یک هیجان کاذب تلاش کردند و متاسفانه موفق هم شدند، جریانات حزب اللهی را و بدنه مردمی انقلاب را بترسانند و بگویند که فعلا وقت این حرف ها نیست؛ چون یک لولویی وجود دارد به نام جناح مثلا دوم خرداد یا اصلاح طلب یا فلان؛ بنابراین باید مبانی خودتان را کنار بگذارید و رایتان را بدهید ما دولپی مثل هلو تناول کنیم. آگاهی را، تحلیل را، تبیین را، اقناع را، بیّنه را، از فضای انتخاب سیاسی حذف بکنیم به جای آن، اضطرار را، شرایط بحرانی را و به تبعش حکومت نظامی را ، اجبار را ، الزام را، تشکیلات را جایگزین بکنیم. اینها اول می گویند "فعلا" شرایط اضطراریست و لولو ممکن است بخوردتان و چشمتان را ببندید و به ما اعتماد کنید. اما کم کم می بینند چه فرمول خوبی! چرا همیشه شرایط را اضطراری نگه نداریم؟! وقتی که با القای شرایط اضطراری می توانیم از پاسخگویی فرار کنیم و حرف غلط خودمان را و آدمهای کم صلاحیت یا بعضا فاسدِ حرف گوش کنِ خودمان را به کرسی بنشانیم و بسیاری چهره های حزب اللهی ِ اصلح و مستقل و ناهماهنگ با لابی ها را حذف کنیم، چرا به خودمان زحمت بدهیم؟ تعبیر دیگری که من در مورد اینها به کار بردم، "دوپینگی ها" بود که ما به جای اینکه پهلوانانه در صحنه سیاسی چالش کنیم، دوپینگ بکنیم. وقتی که می توانیم با استفاده از یک سری امکاناتی، توده را بسیج بکنیم و این توده بسیج شده را با ترساندن از حریف ، مجبور بکنیم که به کاندیداهایی رای بدهند که آن کاندیداها، هیچ اصلحیتی لااقل ندارند(در بسیاری از موارد که حتی صلاحیت هم ندارند) ابتدا با این شروع کردند، گفتند فعلا رقیب خیلی جدی است، لولو خیلی خطرناک است، فعلا صحبت نکنید، به همین لیستی که ما می گوییم رای بدهید، سؤال هم نکنید که آقا این آدم چقدرساده زیست است؟ چقدر اهل تفکر است؟ چقدر اهل اصرار بر موضع حق است؟ چقدر اهل هزینه دادن سر بزنگاه ها برای حمایت از انقلاب اسلامی است؟ نه! این سوال ها را تعطیل کنید، ما پشت درهای بسته می نشینیم، برای شما تصمیم می گیریم، لیست مشخص می کنیم، شما بروید به این ها رای بدهید. صبح روز انتخابات، لیست می آمد درِ خانه، می گفتند بروید به همین ها رای بدهید. کسانی که اسم هایشان را هم، مردم به زور بلد بودند، تا چه برسد به این که برنامه این ها را بدانند، آرمان این ها را بدانند، سابقه این ها را اطلاع چندانی داشته باشند و … و اسمش را هم می گذاشتند لیست ولایت! لیست آقا! دیگر ظلم از این بالاتر به ولایت نمی شود کرد؛ که یک تفکر ضد ولایی دیگران را متهم بکند به ضد ولایت فقیه! در همین شهری که بچه حزب اللهی ها برای دیالمه ها تبلیغ می کردند که آن ها رای بیاورند، کسانی توسط عناصر موجّه، خواصِّ ظاهرالصّلاح _مراکزِ خوشنام _ تایید شدند و با همین شیوه ی کمونیستی رای آوردند، که بعدها ما اینها را در یک بزنگاه هایی، دراردوگاه مقابل دیدیم! کسانی که بچه حزب اللهی ها به این ها رای داده بودند و در مساجد و پایگاه های خودشان برای این ها بدون هیچ فکری، تامّلی تبیلغ کرده بودند، یک دفعه دیدند این ها که صد و هشتاد درجه تفکرات مقابل را دارند حمایت می کنند! بعضی دیگرشان علنا خیانت نمی کنند اما آدم های ساکتی هستند؛ در بسیاری از بزنگاه ها اگر در کنار فتنه گران نایستادند، اما سکوت کردند، توان خودشان را، آبروی خودشان را برای حمایت از انقلاب به صحنه نیاوردند. این چیزهایی که من دارم می گویم، درباره مصداق مشهد است، اما حتما کسانی که این بحث را می بینند یا می خوانند، مصادیق متعددش را در ذهنشان، در استان ها و شهرستان های خودشان، به یاد خواهند آورد. اصولگرا نما های تروریست و قتل عام های خاموش! به مرور به جایی رسیدیم که همه چیز شد اعتباری! و ترورها آغاز شد. ترور چه کار می کند؟ ترور یک آدم صالح را از دسترس جامعه خارج می کند. با این تروریسم موجّه ، عناصر بسیاری را در این ده بیست سال اخیر حذف کردند. انقلاب اسلامی نیروهای زیادی را پرورش داده بود، تربیت کرده بود. نیروهایی که هم خلوص داشتند، هم تخصّص داشتند، هم تجربه داشتند، ولی اتّفاقا به خاطر همین خلوص و تخصص وتجربه شان، نمی توانستند با لابی های سیاست، با پاتوق های قدرت _چه چپش،چه راستش، چه اصولگرایش، چه اصلاحطلبش_ تعامل بکنند. می دیدند مناسبات در آن فضاها مناسبات دیگری است! اینها ترور شدند. از لحاظ جسمی ترور نشدند، ولی توان آن ها و قابلیّت و ظرفیّت آن ها، از مردم، از انقلاب، از نظام، از رهبری دریغ شد. باز شما نمونه های متعدد این ها را در شهرستان های مختلف می بینید. در همین مشهد بسیاری آدم های قابل وجود داشتند و وجود دارند، که جریان حزب اللابی ! آن ها را حذف می کند با قیافه ظاهرالصلاح ! در شهرهای دیگر هم که من پای درددل دوستان حزب اللهی می نشینم، می بینم که یک چنین فضایی متأسفانه وجوددارد. یک اشعری مسلکی، یک نوع تفکر کمونیستی می آید در بین حزب اللهی ها نفوذ می کند و آن ها را مجاب می کند که از مبانی انقلابی دست بردارند، از سلوک دینی در عرصه سیاست دست بردارند و گردن بگذارند به تاکتیک ها و تکنیک های یک سری آدم های سیاست زده. تکنیسینهای انتخاباتی که توسط بعضی از نهادها، تریبون در اختیارشان قرار می گیرد، این ها بشوند ایدئولوگ های انقلاب اسلامی! امروز با وفور این تکنسین ها و تاکتیسیَن های سیاست زده، جایی برای ایدئولوژی و سلوک مکتبی باقی نمی ماند. مهم این است که قبیله ای که اسمش را اصولگرا گذاشته ایم حاکم باشد؛ حالا با مبانی دینی شد، شد، نشد از چین ، کمونیستی اش را وارد می کنیم، بهتر هم جواب میدهد. حوصله پاسخ دادن و مسئولیت پذیرفتن هم نداریم. وقتی که می شود با متهم کردن دیگران به ضدّولایت فقیه، به راحتی فضا ایجاد کرد و دوپینگ کرد و انتخابات های متعددی را برد، برای چه ما باید بیاییم برای توده، برای جمهور مردم وقت بگذاریم؟ برای آحاد تک تک مردم ارزش قائل باشیم؟ آن ها را قانع بکنیم، آن ها را مجاب بکنیم؟ آن ها را از لحاظ فکری اشراب کنیم، سیراب کنیم؟ برای چه باید این کار را بکنیم وقتی روش های بسیار ساده تری وجود دارد که با دو مانور سیاسی، می توانیم به نتیجه برسیم. اولین مخالفان سلوک انقلابی؛ خودی اند! این را از این جهت خدمت شما عزیزان عرض میکنم که شمایی که دارید بحمدالله روی مبانی انقلاب اسلامی، کار می کنید، حواستان باشد که در مقابل شما، فقط آنهایی که از لحاظ گفتمانی، پرچم های مخالف برافراشته اند نیستند، بلکه امروز در گام اول کسانی جلوی سلوک انقلابی را می گیرند، که در بین خود انقلابی ها متاسفانه تریبون دار هستند و تشکیلات دارند و برای خودشان عناوین پرطمطراق می تراشند. باید آماده بشویم، امروز روز ویرایشِ تفکر انقلابی است. روز ویروس زدایی از تفکر انقلاب اسلامی است. تا ما این ویروس زدایی را انجام ندهیم، آن قدر ضعیف خواهیم شد که نه در برابر حریف های قَدَر که در برابر حریف های ضعیف هم خواهیم باخت. دوپینگی های قدیم؛ مافنگی های جدید! دوپینگ ها، بنیه ی فکری و اجتماعی و فرهنگی ما را به شدت ضعیف کرده. یک ورزشکار دوپینگ می کند، می رود قهرمان مقابل را می زند. همان آدم چند سال بعد، یک آدم مفنگی ای می شود که از یک پشه ممکن است بخورد و زمین گیر شود. امروز متاسفانه ما دچار این مسئله شده ایم و نباید از آن غافل بشویم. اصولگراهای مافنگی امروز همان پهلوان پنبه هایی هستند که به دوپینگ عادت کردند. با قدرت لابی و تشکیلات، شایسته تر ها را حذف کردند و نوچه بازی و قبیله گرایی راه انداختند و حالا که عمرشان سرآمده می خواهند از طریق تئوریزه کردن فساد سیاسی شان و تسری دادن آن به بدنه اجتماعی؛ احتضارشان را عقب بیاندازند. آدرس غلط می دهند که مشکل ما اجتماعی و فرهنگی است.بله حتما ما مشکل فرهنگی و اجتماعی داریم .خود بنده هم در تبیین خلائ های فرهنگی و اجتماعی در حد بضاعتم قلم زده ام. ولی اساسِ همه اینها و پشتیبان همه اینها فساد سیاسی جریان "حزب اللابی" است که خود را رنگ کرده و حزب اللهی یا اصولگرا جا زده است. حتما باید همزمان با فعالیت اجتماعی و فرهنگی با این فساد سیاسی که ریشه در فساد عقیدتی و سکولاریسم روشی دارد مبارزه کرد تا نتیجه درست به دست بیاید. دوپینگ های سیاسی، دوپینگ های پروپاگاندایی و تبلیغات موقتی هیجانی، بنیه ی فکری و فرهنگی و اجتماعیِ بدنه ی انقلاب را ضعیف کرده و در این مورد، ما هیچ تعارفی نباید بکنیم وگرنه روز به روز وضعیت بدتر خواهد شد. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد بازگشت به مبانی انقلاب اسلامی، باید از بین خود حزب اللهی ها آغاز بشود، از بین همین ماهایی که مدّعی هستیم باید آغار بشود، از من گوینده گرفته تا دیگران. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد و خودش را از تکنسین های انتخاباتی و پراگماتیست های سیاسی خلاص کند. خوشبختانه ادبیات معارفی ما و منابع دینی ما، بسیار سرشار هستند برای ترمیم تفکر ما، برای ویروس زدایی از تفکر ما. در قرآن کریم، بارها و بارها در آیات متعدد، شما می بینید که هم انذار و هشدار داده شده نسبت به این که مواظب باشید و و هم راهکار نشان داده شده است. این آیاتی که با «یا ایها الذین آمنوا» شروع می شود، همه اش هشدار به حزب اللهی هاست دیگر. «یاأیها الذین آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ خیلی آیه ی تفکر برانگیزی است. «کبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ یعنی ممکن است خدا از شما اهل ایمان، از همین شما حزب اللهی ها، به شدت به خشم بیاید. این عین آیه ی قرآن است. ما می گوییم نه ! خدا فقط از فلان جناح به خشم می آید، از کارهایی که آن ها می کنند نه از کارهایی که ما نمی کنیم! اما قران بر این دومی هم تاکید می کند: «تقولون ما لاتفعلون»؛ وقتی بین قول و عمل شما فاصله بیفتد خشم خدا متوجه شما خواهد شد: " کبر مقتا عندالله" کلاه خودمان را قاضی کنیم ببینیم چقدر بین قول و عمل ما فاصله هست؟ در رفتار سیاسی، ما چقدر به مبانی دینی معتقدیم؟ در بزنگاه ها، آن موقع که هیجان نتیجه ما را می گیرد، آیا هر وسیله ای را بر خودمان مباح می دانیم ؟ یک دفعه ملت نگاه می کنند می بینند که ما چقدر شبیه آن کسی هستیم که داریم با او می جنگیم! ما هم که شبیه رقیبمان هستیم! در منش ها، مثلا او لااُبالی است. هرچه به زبانش بیاید می گوید، هر تهمتی را می زند، هر دروغی را حاضر است بر زبان براند. بعد ملت نگاه می کند، می بیند ما هم که برای اینکه بر او غلبه پیدا کنیم، چون در خیال خودمان هدف مقدسی داریم، به همان منش دچار شدیم؛ می خواهیم این را به ملت منتقل کنیم که اگر او قالتاق است، ما از او قالتاق تریم! چون فکر می کنیم که ملت به قالتاق ها رای می دهند. و تلاش می کنیم در زمین حریف بازی کنیم و بازی را ببریم و وقتی که این بار می بازیم، دیگر فقط انتخابات را نباختیم؛ بلکه گفتمان خودمان را باخته ایم، مبانی خودمان را باخته ایم و خسارت عظیم و شکست بزرگ این جاست، که اگر این را باختید، دیگر نمی توانید خودتان را بازسازی کنید. قرآن ...

ادامه مطلب  

گزارش همشهری آنلاین از دهمین نشست آیین آواز  

درخواست حذف این مطلب
گزارش همشهری آنلاین از دهمین نشست آیین آواز فرهنگ > هنر - همشهری آنلاین:دهمین نشست آیین آواز به ریتم در موسیقی آوازی اختصاص داشت که با حضور مهدی آذرسینا، مرتضی غزنوی و علی شیرازی عصر سه شنبه ۳۰ خرداد در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. به گزارش همشهری آنلاین این برنامه تخصصی آموزشی مدت یک سال است با هدف ارائه مباحث فنی و تئوریک در حیطه هنر ملی آواز و همچنین معرفی چهره های مستعد میانسال و جوان در این رشته و تجلیل از خوانندگان و مدرسان باسابقه و قدیمی آواز برپا شده و تا همین جا هم توانسته تکانی هرچند کوچک به هنر آواز که سال های رکود خودش را می گذراند بدهد. دهمین نشست آیین آواز نیز به روال ماه های گذشته شامل حضور مرتضی غزنوی استاد مدعو (میهمان) در رشته آواز، در کنار مهدی آذرسینا آهنگساز و نوازنده مبرز و شناخته شده بود.علی شیرازی خواننده و آوازپژوه و بنیانگذار و طراح اولیه سلسله برنامه های آیین آواز و شب آواز ایرانی نیز این دو را با پرسش هایش در بحث فنی و تئوریک همراهی می کرد.«ریتم در آواز ایرانی» موضوعی بود که زمستان سال گذشته شیرازی در فرهنگسرای ارسباران به سخنرانی توأم با اجرای آواز در این زمینه پرداخت و البته یک نوازنده نیز او را در فواصل اجراهایش همراهی می کرد. مهدی آذرسینا نوازنده کمانچه و پژوهشگر موسیقی که اخیرا کتابی از او در همین زمینه انتشار عمومی پیدا کرد گفت: ما موسیقی ایرانی و ملی بر مبنای ردیف را به دو گونۀ آوازی و سازی می شناسیم که آوازهای ما دست کم تا امروز بر مبنای شعر کلاسیک اجرا شده است. ریتم آوازهای برآمده از ردیف در سه بخش مهم و اصلی شناخته می شود: بخش یکم یا اصلی که همانا بر مبنای اوزان عروضی شعر پارسی است، بخش دوم یا همان ضربی ها یا گوشه های ضربی ردیف و بخش سوم نیز شامل ۸۵ درصد از ردیف است که شباهت بسیاری به شعر سپید ما دارد.وی که با اجرای آواز هم آشنایی دارد با خواندن چند بیت در دستگاه سه گاه و با آوردن مثال های عملی و اجرایی به تکمیل توضیحاتش پرداخت.مرتضی غزنوی هم یادآور شد: فراموش نکنیم عنصر مهمی که باعث قوام کار هر هنرجو و رسیدن او به جایگاه خوانندگی و اجرای آواز می شود همانا عنصر نظم و انضباط در آواز است. بی شک آشنایی با مقوله نظم و انضباط در آواز باعث می شود هنرجو در طول زمان و بر اثر تمرین، مطالعه و ممارست به ریتم قابل قبول در اجرای آواز دست پیدا کند.شیرازی دیشب در ارسباران ضمن یادآوری این نکته متذکر شد: «خوشبختانه در این فاصله کتاب خوب آقای آذرسینا هم که اشاره های مهمی به این مبحث دارد به ...

ادامه مطلب  

دو علامت متضاد از بازار کار  

درخواست حذف این مطلب
تازه ترین گزارش از وضعیت اشتغال زایی دو علامت متناقض از بازار کار را مخابره می کند. افزایش نرخ بیکاری با وجود حفظ روند اشتغال زایی از بارزترین ویژگی های بازار کار در فصل نخست امسال است. ۵۵آنلاین : براساس گزارش مرکز آمار، در بهار امسال نسبت به دوره مشابه 703 هزار نفر شغل ایجاد شده، اما از طرفی نرخ بیکاری نیز بالارفته و به 6/ 12 درصد رسیده است. یکی از دلایل چنین تناقضی، رکوردزنی نرخ مشارکت است. «دنیای اقتصاد» در گزارشی علاوه بر تحلیل داده ها از بازار کار، مختصات اشتغال زایی در دوره مذکور را بررسی کرده است.طبق اعلام مرکز آمار، نرخ مشارکت بازار کار ایران در طول یک دهه گذشته حد نصاب جدیدی را ثبت کرده است. در بهار 96 نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران به عدد 6/ 40 درصد رسیده است. پیش از این شاخص مذکور در تابستان 86 عدد 3/ 41درصد را ثبت کرده بود که همچنان پایین تر از آن مقدار قرار دارد. نرخ بیکاری نیز در بهار سال جاری به 6/ 12 درصد رسیده که روند صعودی در بازه سالانه و فصلی طی کرده است. هر چند نرخ بیکاری، افزایش 1/ 0 درصدی نسبت به فصل گذشته را نشان می دهد اما با توجه به افزایش 7/ 1 درصدی نرخ مشارکت در این مدت، نمی توان افزایش مذکور را به چرخه های تجاری در حوزه اقتصاد نسبت داد. طوری که از زمستان 95 تا بهار 96، در حالی که بیش از یک میلیون و 130هزار نفر به جمعیت فعال کشور اضافه شده تنها 200 هزار نفر به تعداد بیکاران افزوده شده است. در عوض تعداد شاغلان کشور در این بازه به اندازه 960 هزار نفر افزایش یافته است. تعداد شاغلان کشور در بهار امسال توانسته رکورد جدیدی را خلق کند و به 23 میلیون و 308 هزار نفر برسد. تعداد شغل ایجاد شده در بازه سالانه نسبت به بهار سال گذشته، 703 هزار نفر است. در گزارش مرکز آمار تعداد شاغلانی که بیش از حد استاندارد در طول هفته کار می کنند نیز در مسیر صعودی قرار دارد. تعداد این افراد در بهار 96 به 9میلیون و 500 هزار نفر رسیده که نسبت به بهار سال گذشته، 600 هزار نفر افزایش را نشان می دهد.قله نرخ مشارکتاشتغال و بیکاری از جمله موضوعات اساسی اقتصاد است که نه تنها انعکاسی از معیشت و رفاه خانوار است بلکه عدم توجه کافی به آنها ممکن است منجر به معضلات بزرگ تر اجتماعی شود. نرخ بیکاری و نسبت اشتغال که عمدتا از سوی مراکز رسمی آماری ارائه می شوند از شاخص های تعیین کننده این دو متغیر مهم اقتصادی هستند. نرخ بیکاری عبارت از نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال است. منظور از جمعیت فعال تمام افراد 10 ساله و بیشتر که در هفته قبل از هفته آمارگیری یا شاغل بوده اند یا بیکار محسوب شده باشند. طرح آمارگیری نیروی کار از سوی مرکز آمار ایران، با هدف برآورد شاخص های نیروی کار به صورت فصلی و سالانه، در ماه میانی هر فصل اجرا می شود. در این طرح همچنین تغییرات شاخص ها در کل کشور، نقاط شهری، نقاط روستایی و تغییرات سالانه در استان ها با روش نمونه گیری چرخشی گزارش می شود. درگزارش فعلی از اطلاعات فایل سرشماری 1390 استفاده شده است.بررسی نرخ مشارکت اقتصادی نشان می دهد این شاخص هم در بازه فصلی و هم در بازه سالانه با افزایش روبه رو شده است. نرخ مشارکت اقتصادی عبارت است از نسبت جمعیت فعال (شاغل و بیکار) 10 ساله و بیشتر به جمعیت در سن کار 10 ساله و بیشتر، ضرب در 100. طبق اعلام مرکز آمار نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران، در فصل بهار 6/ 40 درصد گزارش شده است. این رقم برای نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران در طول یک دهه گذشته یک رکورد به حساب می آید. بیشترین نرخ مشارکت پیش از این در تابستان 86، در عدد 3/ 41 درصد ثبت شده بود. صورت این نرخ نیز در بهار 96 به بیشترین مقدار خود رسیده است. تعداد جمعیت فعال کشور طبق گزارش مرکز آمار، 26 میلیون و 675 هزار نفر است. فصل بهار 96 نسبت به فصل گذشته، با افزایش یک میلیون و 130 هزار نفری در جمعیت فعال روبه رو شده است. از دید اشتغال زایی نیز، تعداد شاغلان در بهار 96 یک حد نصاب جدید را ثبت کرده است. این عدد در فصل اول سال جاری به 23 میلیون و 308 هزار نفر رسیده است. در بازه فصلی، نسبت به زمستان 95 نزدیک به یک میلیون نفر شاغل به اقتصاد ایران اضافه شده است. در بازه سالانه، تعداد شغل ایجاد شده نسبت به بهار 95، بیش از 703 هزار شغل در بازار کار ثبت شده است. این دو عدد رکورد محسوب نمی شوند، چرا که در گذشته اعداد بزرگتری ثبت شده بود.روند فصلی نرخ بیکاریبررسی نرخ بیکاری جمعیت 10 ساله و بیشتر حاکی از آن است که 6/ 12 درصد از جمعیت فعال کشور در فصل بهار سال جاری بیکار بوده اند. نرخ بیکاری از دو عامل کلی مهم تاثیر می پذیرد. اولین عاملی که در مخرج نرخ بیکاری قرار دارد، تغییرات جمعیت فعال کشور است. درصورتی که جمعیت فعال افزایش یابند و نسبت بیشتری از این جمعیت فعال شاغل نشوند، افزایش جمعیت فعال منجر به افزایش نرخ بیکاری خواهد شد. دومین عامل کلیدی موثر در نرخ بیکاری، فاکتور های اقتصادی است. تغییرات فصلی، چرخش شغلی، رکود و رونق های اقتصادی(چرخه های تجاری) از جمله مهم ترین عوامل اقتصادی موثر در محاسبه نرخ بیکاری هستند. برای بررسی روند نرخ بیکاری در فصول مختلف از یک جنبه به منظور لحاظ تغییرات فصلی لازم است که روند نرخ بیکاری در فصول مشابه م ...

ادامه مطلب  

دوازدهمین نشست «آیین آواز» برگزار شد / متر و وزن آواز لازم و ملزوم همدیگرند  

درخواست حذف این مطلب
دوازدهمین نشست «آیین آواز» سه شنبه ۲۴ مردادماه با موضوع «متر آواز و رابطه آن با مقوله متر در موسیقی» در تالار اصلی فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار شد.به گزارش خبرگزاری مهر، شهرام صارمی مدیر هنری فرهنگسرای ارسباران تهران در ابتدای دوازدهمین نشست «آیین آواز» بیان کرد: این نشست تخصصی آموزشی در دو بخش فنی و تئوریک به بحث هایی جداگانه، نخست درباره «متر آواز» و رابطه آن با مقولۀ متر در موسیقی محض اختصاص داشت. در بحث فنی دوم نیز درباره وزن آواز و ریتم در آواز ایرانی صحبت می شود.علی شیرازی کارشناس مجری دوازدهمین نشست «آیین آواز» در این بخش از برنامه گفت: این سومین باری است که می خواهیم با موضوع ریتم و وزن در آواز ایرانی صحبت کنیم. بار اول بهمن ماه سال گذشته در فرهنگسرای ولا این اتفاق افتاد. بار دوم هم در دهمین نشست آیین آواز در همین فرهنگسرا با حضور استادان مهدی آذرسینا و مرتضی غزنوی این اتفاق فرخنده افتاد و به نظرم این بحث فعلا برای اهل موسیقی و آواز تازگی خواهد داشت و بسیار زیبنده است که از منظرهای گوناگون به آن پرداخته شود. وی افزود: نکته بسیار مهم این است که تقریباً نمی توان به موضوع وزن و ریتم در آواز پرداخت اما از مقوله متر آواز سخنی به میان نیاورد. این دو لازم و ملزوم همدیگرند و برای شناخت هر یک باید دیگری را هم شناخت. اما مسأله این است که مفهوم متر در آواز ایرانی مفهومی کاملاً اینجایی، بومی و برآمده از محافل آوازی و موسیقایی خودمان است. نکته بسیار مهم هم اینکه مفهوم بومی متر آواز گاهی در تقابل کامل با مفهوم علمی و کلاسیک متر در موسیقی محض قرار می گیرد.امیر انجیری از شاگردان زنده یاد مصطفی کمال پورتراب هم در این نشست گفت: شاید مهم ترین وجه تمایز متر در تعریف علمی و موسیقایی اش با آن ...

ادامه مطلب  

اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به ۷۰ درصد می رسد/دیوان محاسبات نقش «مُحلّل» حقوق های نجومی را ایفا کرد/ تمام حاشیه سازی ها برای این است که بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق - مهمان این هفته برنامه دست خط دکتر حاجی بابائی، نماینده مجلس شورای اسلامی و وزیر اسبق آموزش و پرورش بودند. ایشان از دوره پنجم تا این دوره که دوره دهم مجلس شورای اسلامی است، جز دوره نهم، حضور داشته است و دوره نهم هم به خاطر این که مسئولیت سنگین یکی از وزارت خانه ها را بر دوش داشت، در مجلس نبودند.فرد بسیار صریحی است، اما صراحتی با رعایت تمام جوانب دارد و تیزبینانه به سوالات پاسخ می دهد، البته با همان صراحت همیشگی است. از خانواده ای ایثارگر هستند که دو برادر شهید شدند، دو شوهر خواهر شهید هستند، پدر جانباز هستند، یک برادر دیگر هم جانباز و حتی مادربزرگ ایشان هم جزو جانبازان انقلاب اسلامی هستند.در ادامه مشروح گفتگوی محمدحسین رنجبران با دکتر حاجی بابایی از نظرتان می گذرد:از برنامه ششمی شروع کنیم که شما ۶ ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟برنامه ششم بین ۱۱ برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است.به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. ۲۲ درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد.یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است.در مورد بهزیستی؟در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را ۴-۳ برابر کنیم که حدود ۶ میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند.چه زمانی پرداخت کردند؟فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد.یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که ۱۰۴ بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز ۲۴ بند اقتصاد مقاومتی.آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد.الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند.آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است.علت چه بود؟نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است.یعنی بن بستی وجود ندارد.خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم.بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.هر سال یک میلیون و ۴۵۰ هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. ۲۵۰ هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر باقی می مانند. این را با ۳۰۰ که می شود ۸ دهم اضافه کنید، یک و ۵۰۰ می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.باز باید سالانه یک میلیون و ۳۰۰ هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد.فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است.مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند!یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده ۳۸ درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد.مشخص بود که ۷ برابر حداقل بود.البته آن ۷ برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود.استثنا داشت.بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که ۲۰۰ برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس ۸۰-۷۰ درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد.اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم.زمینه دور زدن ها فراهم شد.۵ بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی ۱۴ رفتیم. آن ۱۴ برابر که شد ۱۴ برابر با کل اضافه کارها بود.۱۴ برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است.بله. یعنی در واقع همان ۷ برابر بود. آن زمان فقط ۷ برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا ۶ ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد.غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند.ایراد قانون اساسی گرفته شد.دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا ۳۰ درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد.بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد.چه ایرادی داشت؟گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن ۳۰ درصد افزایش حقوق به ۶۰ درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند.بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان ۱۴ برابر تنها بگذارید.گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد.به عنوان مخالف بود.بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم ۵۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد)چنین مبالغی را دریافت می کردند؟من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند ۶ ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس ۶ ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است.اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند.سامانه سر جایش هست؟بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست.سامانه ها هم اجرایی نشده است؟خیر.اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد.حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من ۸ ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مرداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...!یکی از نکات این بود که شما ماده ۳۸ حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده ۳۸ چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را ۱۴ میلیون کردید ۳۰ ضربدر ۱۴ چقدر می شود؟ ۴۲۰ تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که ۴۰ میلیون حقوق می گیرد ۳۰ در ۴۰ میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟یک میلیارد و ۲۰۰ تومان خواهد بود.ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی ۶ ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت ۵۰ میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد.هنوز در صف هستند.بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده ۳۸ عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم ۱۵، ۱۶، ۱۹ یا حتی ۲۰ میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما...برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند.این سرجای خود است؟بله.گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای ۴۰۰-۳۰۰ نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟آن طرف هم مدعی پیدا شد که ۴۰۰-۳۰۰ نفر هم نبودند.یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس آمد و به من گفت این حقوق ها را زیر ۲۰ میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای ۲۰ میلیون حقوق دریافت می کنند؟در همان زمان؟در همان زمان همه بالای ۲۰ میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد.می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند.من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد.من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود ۳۰ برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید.مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت ۸ صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند.یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت.دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر ۳۶ ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر ۷۰ ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد.مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم.گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا ۹۰ درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است....با موسسات؟بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست.یعنی کجا برود؟برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که ۳ میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت ۱۲ شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته ۱۰۰ میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت.یعنی ۱۰۰ میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که ۴۵ درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن ۵۵ درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.نزدیک به سه و نیم برابر!هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می آید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است.پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود.یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند.یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم.آقای وزیر اسبق! این سند ۲۰۳۰ چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند.برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و ۲۴ ماه ایستادیم و ۸ ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و ۸ ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم ۸ ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد.مقام معظم رهبری گفتند ۱۴۱ راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند ۲۰۳۰ یعنی از ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ است. ۱۵ ساله است. ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ هم سند دیگری بود.گفتند چطور آن ۱۵ سال بخشی از آن را اجرا کردید؟احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو ۶ کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی ۲۰۳۰ آمد ۳۰ کمیته برای آن تشکیل می شود، در ۳۰۰ صفحه آماده می شود.در ۳۰۰ صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند.یعنی سند تحول ما را با ۲۰۳۰ مطابقت دادند. نه این که ۲۰۳۰ را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا ۲۰۳۰ دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم.حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا ۲۰۳۰ را بخشنامه ندانید بلکه ۲۰۳۰ یک تفکر است.برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد.می دانستند؟ قطعا می دانستند.بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده ۶۳ برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده ۶۳ برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم ۲۰۳۰ را منع کرده است.قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است.الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید ۳۰ هزار دانشجو بگیرد تا بت ...

ادامه مطلب  

آواز پارسی به روایت ناظری ها  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با شهرام و حافظ ناظری در آستانه برگزاری نخستین کنسرت شاهنامه خوانی در ایراندر بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد...گروه موسیقی: در بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد. نمی توان از تأثیر مخرب آثار دسته اول در میان مردم چشم پوشید و از اثر مهم و نیکوی دسته دوم سخنی نگفت. شاعران بزرگ ایرانی نقش برجسته ای در زنده نگاه داشتن زبان پارسی داشته اند و امروز که بسیاری از وجوه این زبان بزرگ در معرض خطر است، باز همان ها هستند که می توانند نقش پر اهمیت خود را ایفا کنند. زبانی که طی سال ها دستخوش تغییرات شد و آنچه که امروز می شنویم زبان خالص پارسی نیست؛ درست همان نگرانی که در شعرهای فردوسی هم حس می شود. دورانی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود و شاهنامه فردوسی با هدف پاسداشت زبان پارسی سروده می شود. شعرهایی که در مقطعی، گرفتار برخی افکار سیاست زده شد و نتوانست آن طور که باید و شاید به همراه موسیقی برای نسل امروز و دیروز زمزمه شود. روایت های شاهنامه سرشار از اخلاقمداری و فرهنگ است. در میان اهالی موسیقی، شاهنامه سترگ فردوسی برای خیلی ها دغدغه ویژه ای نبوده است؛ شهرام ناظری را اما به نوعی می توان آوازخوان پیشقراول روایت های هفت خوان رستم نام برد. در روزگاری که حتی نامی از شاهنامه در موسیقی نبود او به همراه حافظ ناظری فرزندش، الحان صحیح پارسی را به گوش همه رساند. نام ناظری ها حالا دیگر با فردوسی گره خورده است و امروز پس از سه دهه شاهنامه فردوسی در ایران روی صحنه موسیقی می رود.این کنسرت با عنوان «آواز پارسی، افسانه و مهر» قرار است برای حراست از زبان پارسی و تلفظ صحیح واژه ها در حوزه آواز ایرانی و پرهیز از به کارگیرى الحان عربی و انتقال آن به نسل آینده تلاش کند.به گزارش بولتن نیوز، به مناسبت برگزاری این کنسرت با استاد شهرام ناظری و فرزندش حافظ گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.شهرام ناظری از جمله خوانندگان موسیقی آوازی است که در به کارگیری آثار شاعران معاصر پارسی در حوزه موسیقی سنتی همیشه پیشرو بوده و حالا در تجربه دیگری که پیش از این هم با حافظ داشته قرار شده «پروژه آواز پارسی، افسانه و مهر» را با اشعار شاهنامه فردوسی روی صحنه اجرا کند؛ اتفاقی که کمتر به آن توجه شده است. کمی در این باره توضیح دهید.شهرام ناظری: ساخت موسیقی برای شعرهای شاهنامه فردوسی به سال های خیلی دور شاید 30 سال گذشته بازمی گردد. من دراجرای این اشعار به دنبال دوهدف مهم در زندگی ام بودم؛ نخست تلفیق موسیقی سنتی روی شعرهای کلاسیک ایرانی که قطعاً بیشترین توجه من بر اشعار مولانا و فردوسی است؛ دو نمونه شعری که در حدود 120 سال گذشته درعرصه موسیقی چندان به آنها توجه نشده است. البته کارهای بسیاری از اشعارمولانا خوانده و منتشر کرده ام اما در 35-36 سال گذشته درمورد شاهنامه فردوسی مخالفت های بسیاری وجود داشت وسرانجام طی پیگیری وایستادگی هایی که برای اجرای آن انجام دادم این امر به نتیجه رسید؛ این کار هدف دوم من دراجرای این اشعاربود، به این دلیل که من یک هنرمند کرد زبان هستم و با ریشه ادبیات فارسی آشنایی دارم. بنابراین طبیعتاً کسی که با این مقوله آشناست، کار کردن در این زمینه یکی از آرزوهایش است. اشعار فردوسی به عقیده من یکی ازمهم ترین بخش های شعر و ادبیات ایران است.اما در اجرای این طرح مشکلات متعددی وجود داشت؛ نخست هزینه بسیار آن بود و از نظر بودجه هیچ دستگاه فرهنگی کشور حمایتی از این کار نداشت و ازآن بدتر اینکه اجرای شاهنامه فردوسی ممنوع بود. به هر صورت با وجود این مشکلات و پس از پایان یافتن تحصیلات حافظ ناظری در نیویورک، توانستیم اشعاری ازشاهنامه فردوسی را خارج از کشور و با یک گروه خارجی در شهرهایی چون پاریس، توکیو، لس آنجلس و بویژه در سالن «کارنگی هال» شهر نیویورک روی صحنه ببریم. البته شاید تا امروز هیچ ایرانی درسالن «کارنگی هال» کنسرت برگزار نکرده باشد، اما همین امر باعث شد این کار مورد حمایت دانشگاه ها بخصوص دانشگاه کلمبیا و هاروارد امریکا قرار گیرد. زمانی که این اجرا روی صحنه رفت اخبار آن در سایت های همان کشورها منتشر شد و توانست در نگاه کسانی که مخالف شاهنامه بودند تأثیر مثبتی بگذارد؛ به طوری که این افراد بتدریج به این نتیجه رسیدند که اگر شاهنامه همراه با موسیقی خوانده شود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آن زمان مخالفان اجرای شاهنامه در ایران براین باور بودند که اگر شاهنامه فردوسی اجرا شود یک انقلاب و دگرگونی سیاسی در ایران رخ می دهد اما بعدها متوجه شدند که شاهنامه ادبیات و ملیت ما ایرانی ها است و توانستیم آرام آرام در ایران مجوز اجرای این کار را به دست بیاوریم. حتی بعدها که اجازه یافتم در کنسرت هایم شاهنامه را اجرا کنم به صورت طنز بیان کردم که پیش از این شاهنامه فردوسی اجازه اجرا نداشت. بعد از آن یعنی حدوداً در 8 سال گذشته و زمانی که مجوز اجرای شاهنامه فردوسی صادر شد یک گروه موسیقی مقامی تشکیل دادیم، به این دلیل که شاهنامه فردوسی ازنظربافت و نوع روایت گونه ای که در درونش وجود دارد می تواند با موسیقی مقامی نزدیک تر و هماهنگ تر باشد. نمونه هایی ازاین نوع در موسیقی مقامی باقی مانده است ولی در موسیقی سنتی این نمونه های روایت گونه و به فرم شاهنامه مطلقاً وجود ندارد واگرهم چند بیتی به چشم می خورد به صورت نگاه تغزلی بوده است؛ نگاهی که الحان، در آن گسترده ترخواهد بود. در نگاه موسیقی مقامی و روایتی یک حرکت دورانی به صورت تسلسل وجود دارد اما در موسیقی سنتی دشوار است. به همین دلیل با توجه به تجربه ام در حوزه موسیقی سنتی و کلاسیک که پیش از این در سال 2006 و 2007 انجام داده بودم، این کار را با یک نگاه مقامی انجام دادم. حافظ ناظری: حدود 17 سال گذشته پیش از آنکه برای تحصیل به امریکا بروم با وجود سن کمی که داشتم در کنسرت ها در کنار استاد ناظری می نشستم و ساز می زدم و برای نخستین بار توانستیم به همراه تعدادی از جوانان که تقریباً در رده سنی 20- 19 قرار داشتیم، در کنار یک استاد موسیقی اجرای کنسرت داشته باشیم؛ اجرایی در دستگاه نوا که آن دوران یکی از مهجور ترین دستگاه های موسیقی بود و کمتر اثری با این دستگاه اجرا می شد؛ اما توانستیم بیش از سه ساعت پنج برخورد متفاوت را در دستگاه نوا به گوش علاقه مندان موسیقی برسانیم. از همان زمان سعی داشتم خودم و موسیقی ام را معرفی کنم. در واقع به نوعی این اجرا راهگشایی برای دیگر هنرمندان بود. بعد از آن اکثریت موسیقی هایی که به گوش می رسید در دستگاه نوا و با کمانچه آلتو و دیگر سازهای سنتی در کنسرت های موسیقی روی صحنه رفتند. اما متأسفانه چون بعد این اجرا به فاصله زمانی بسیار کوتاه از ایران رفتم این اتفاق آن طور که باید ثبت نشد. در امریکا سعی داشتم سازهای موسیقی کلاسیک غربی را درکنار موسیقی ایرانی قرار دهم که نتیجه آن شکل گیری سمفونی رومی بود که به همراه استاد ناظری اجرا کردیم. اتفاقی کم نظیر در موسیقی ایرانی و قرارگیری سازهای کلاسیک غربی در کنارساز ایرانی. اما امروزه گروه های بسیاری این کار را انجام می دهند. اما در خصوص اجرای آثار شاهنامه فردوسی باید بگویم خاطرم است در سال 2001 استاد ناظری نامه ای از ایران برای من نوشته بودند که در آن شعری از فردوسی نیز به چشم می خورد. استاد در این نامه اشاره داشتند که «به نظر من خیلی فوق العاده است اگر روزی برای شاهنامه فردوسی موسیقی سنتی ساخته شود.» این اتفاق درضمیر ناخودآگاهم ثبت شد و از سال 2003 به عنوان پایان نامه تحصیلی بر این طرح کار کردم و نتیجه آن یک اثر ارکسترال 45 دقیقه ای بود که سال 2007 برای نخستین بار به همراهی اعضای ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس و بزرگان موسیقی جهان درمعتبرترین سالن های موسیقی کلاسیک جهان مانند سالن والت دیزنی کنسرت هال روی صحنه رفت؛ اتفاقی که درباره اش خبررسانی بسیاری شد. بعد از آن در سال 2009 این طرح گسترده تر شد و تقریباً کاری است که امروز تصمیم داریم به اجرا درآوریم. البته پیش از آن قرار بود کنسرت «آواز پارسی، افسانه و مهر» اسفندماه برگزار شود اما برنامه تغییر کرد و مردادماه این کار اجرا می شود. همه دوستان می دانند که شاهنامه برای نخستین بار توسط استاد و من اجرا شد و با تأکید بسیار می گویم کمتر کسی می تواند شاهنامه را همراه موسیقی بخواند زیرا اجرای اشعار فردوسی بسیار متفاوت از سایر شاعران ایرانی است.در روزهای ابتدایی انقلاب استادانی همچون شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و... آثاری را درهمان حال و هوا خلق کردند. پیش از این گفته بودید در همان اوایل انقلاب تصمیم داشتید روی اشعار شاهنامه فردوسی کار کنید؛ آثاری که بی ارتباط با روزهای انقلاب نبود اما این اتفاق میسر نشد. دلیل آن چه بود؟شهرام ناظری: بله. درهمان سال ها با همه این دوستان نظیر حسین علیزاده، هوشنگ کامکار و پرویزمشکاتیان این کار را مطرح کردم اما آن دوران شرایط اجرای شاهنامه فراهم نبود. درواقع برای این کار به یک گروه موسیقی بزرگ نیاز داشتیم که ازسوی اداره فرهنگ و هنر یا مراکز فرهنگی حمایت شود که متأسفانه این کار صورت نگرفت. ازهمه مهم تر اینکه اجازه نمی دادند اشعار آن روایت شود. اما خودم شخصاً به دلیل علاقه بسیاربه شعرهای شاهنامه هرگاه که با حافظ در خارج از کشور نامه نگاری می کردم بیشتر شعرهای شاهنامه را برایش می نوشتم تا با آنها آشنا شود و از او خواستم موضوع پایان نامه تحصیلی دانشگاهش را هم شعرهای فردوسی انتخاب کند.چرا هنرمندان موسیقی آوازی کشورمان کمتر سراغ شاهنامه می روند؟ آیا می تواند به این دلیل باشد که وزن عروضی اشعارشاهنامه دردستگاه ها وگوشه های آوازی به سختی اجرا می شود؟شهرام ناظری: خیر.اصولاً فرهنگ موسیقی سنتی چندان شاهنامه را نمی طلبد. شما می توانید شاهنامه را به مانند غزل های سعدی یا حافظ بخوانید اما آن گونه که باید در جایگاه خودش قرار نمی گیرد. خواننده ها می توانند هر شعری را بخوانند اما خواندن شاهنامه مراتب خاص خودش را دارد و نباید مانند شعر سعدی آن را روایت کرد. خواندن شعرنو و معاصرایرانی کاملاً متفاوت است؛ حسی که در درون واژه ها وجود دارد با اشعار کلاسیک سعدی و حافظ یا کسی که مولانا می خواند کاملاً تفاوت دارد وتنها افرادی به آن پی می برند که ازنظر تفکر و آگاهی با ادبیات فارسی آشنایی دارند و می توانند ازحرکت حسی که درآن شعرها وجود دارد بهره ببرند و بربیایند. باید به ادبیات فارسی اشراف کامل داشت تا بدانی غزل، مثنوی و اشعار فردوسی را چگونه بخوانی! بدانیم چه تفاوتی بین اشعارمولانا و سعدی است یا بین شعر نو و ادبیات کلاسیک ایرانی چه تفاوتی وجود دارد! ما باید بدانیم با چه نگاه و فرهنگی به اقیانوس شاهنامه وارد شویم که با ادای حق مطلب لطمه ای به آن زده نشود و آن اثر از بین نرود وگرنه هر کسی می تواند اشعار شاهنامه را روایت کند.حافظ ناظری:شاهنامه فردوسی نظیر شعرهای مولوی فرهنگی متفاوت دارد و شبیه به شعرهای حافظ و سعدی نیست. شاهنامه خوانی مشخصه های خودش را دارد؛ دلیل اینکه کمتر هنرمندانی به سراغ اشعار شاهنامه رفته اند به این سبب است که شعرهای شاهنامه طویل و روایت گونه است و با یکدیگر مرتبط هستند و اگر کسی بخواهد شاهنامه را بخواند ...

ادامه مطلب  

عکس/ پخش نذری امام حسین (ع) در تایلند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، همزمان با عاشورای حسینی و به همین مناسبت؛ شیعیان و محبان خاندان عصمت و طهارت (ع) در شهر بانکوک تایلند اقدام به توزیع 4.200 بطری آب، 600 لیوان شیر، 250 بسته شیرینی، و 200 عدد نان در میان مردم کردند. گفتنی است؛ بر روی بطری های آب پخش شده در چند سطر امام حسین(ع) معرفی شده بود.پخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپ ...

ادامه مطلب  

دو علامت متضاد از بازار کار  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تراز ،طبق اعلام مرکز آمار، نرخ مشارکت بازار کار ایران در طول یک دهه گذشته حد نصاب جدیدی را ثبت کرده است. در بهار 96 نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران به عدد 6/ 40 درصد رسیده است. پیش از این شاخص مذکور در تابستان 86 عدد 3/ 41درصد را ثبت کرده بود که همچنان پایین تر از آن مقدار قرار دارد. نرخ بیکاری نیز در بهار سال جاری به 6/ 12 درصد رسیده که روند صعودی در بازه سالانه و فصلی طی کرده است. هر چند نرخ بیکاری، افزایش 1/ 0 درصدی نسبت به فصل گذشته را نشان می دهد اما با توجه به افزایش 7/ 1 درصدی نرخ مشارکت در این مدت، نمی توان افزایش مذکور را به چرخه های تجاری در حوزه اقتصاد نسبت داد. طوری که از زمستان 95 تا بهار 96، در حالی که بیش از یک میلیون و 130هزار نفر به جمعیت فعال کشور اضافه شده تنها 200 هزار نفر به تعداد بیکاران افزوده شده است. در عوض تعداد شاغلان کشور در این بازه به اندازه 960 هزار نفر افزایش یافته است. تعداد شاغلان کشور در بهار امسال توانسته رکورد جدیدی را خلق کند و به 23 میلیون و 308 هزار نفر برسد. تعداد شغل ایجاد شده در بازه سالانه نسبت به بهار سال گذشته، 703 هزار نفر است. در گزارش مرکز آمار تعداد شاغلانی که بیش از حد استاندارد در طول هفته کار می کنند نیز در مسیر صعودی قرار دارد. تعداد این افراد در بهار 96 به 9میلیون و 500 هزار نفر رسیده که نسبت به بهار سال گذشته، 600 هزار نفر افزایش را نشان می دهد.قله نرخ مشارکتاشتغال و بیکاری از جمله موضوعات اساسی اقتصاد است که نه تنها انعکاسی از معیشت و رفاه خانوار است بلکه عدم توجه کافی به آنها ممکن است منجر به معضلات بزرگ تر اجتماعی شود. نرخ بیکاری و نسبت اشتغال که عمدتا از سوی مراکز رسمی آماری ارائه می شوند از شاخص های تعیین کننده این دو متغیر مهم اقتصادی هستند. نرخ بیکاری عبارت از نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال است. منظور از جمعیت فعال تمام افراد 10 ساله و بیشتر که در هفته قبل از هفته آمارگیری یا شاغل بوده اند یا بیکار محسوب شده باشند. طرح آمارگیری نیروی کار از سوی مرکز آمار ایران، با هدف برآورد شاخص های نیروی کار به صورت فصلی و سالانه، در ماه میانی هر فصل اجرا می شود. در این طرح همچنین تغییرات شاخص ها در کل کشور، نقاط شهری، نقاط روستایی و تغییرات سالانه در استان ها با روش نمونه گیری چرخشی گزارش می شود. درگزارش فعلی از اطلاعات فایل سرشماری 1390 استفاده شده است.بررسی نرخ مشارکت اقتصادی نشان می دهد این شاخص هم در بازه فصلی و هم در بازه سالانه با افزایش روبه رو شده است. نرخ مشارکت اقتصادی عبارت است از نسبت جمعیت فعال (شاغل و بیکار) 10 ساله و بیشتر به جمعیت در سن کار 10 ساله و بیشتر، ضرب در 100. طبق اعلام مرکز آمار نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران، در فصل بهار 6/ 40 درصد گزارش شده است. این رقم برای نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران در طول یک دهه گذشته یک رکورد به حساب می آید. بیشترین نرخ مشارکت پیش از این در تابستان 86، در عدد 3/ 41 درصد ثبت شده بود. صورت این نرخ نیز در بهار 96 به بیشترین مقدار خود رسیده است. تعداد جمعیت فعال کشور طبق گزارش مرکز آمار، 26 میلیون و 675 هزار نفر است. فصل بهار 96 نسبت به فصل گذشته، با افزایش یک میلیون و 130 هزار نفری در جمعیت فعال روبه رو شده است. از دید اشتغال زایی نیز، تعداد شاغلان در بهار 96 یک حد نصاب جدید را ثبت کرده است. این عدد در فصل اول سال جاری به 23 میلیون و 308 هزار نفر رسیده است. در بازه فصلی، نسبت به زمستان 95 نزدیک به یک میلیون نفر شاغل به اقتصاد ایران اضافه شده است. در بازه سالانه، تعداد شغل ایجاد شده نسبت به بهار 95، بیش از 703 هزار شغل در بازار کار ثبت شده است. این دو عدد رکورد محسوب نمی شوند، چرا که در گذشته اعداد بزرگتری ثبت شده بود.روند فصلی نرخ بیکاریبررسی نرخ بیکاری جمعیت 10 ساله و بیشتر حاکی از آن است که 6/ 12 درصد از جمعیت فعال کشور در فصل بهار سال جاری بیکار بوده اند. نرخ بیکاری از دو عامل کلی مهم تاثیر می پذیرد. اولین عاملی که در مخرج نرخ بیکاری قرار دارد، تغییرات جمعیت فعال کشور است. درصورتی که جمعیت فعال افزایش یابند و نسبت بیشتری از این جمعیت فعال شاغل نشوند، افزایش جمعیت فعال منجر به افزایش نرخ بیکاری خواهد شد. دومین عامل کلیدی موثر در نرخ بیکاری، فاکتور های اقتصادی است. تغییرات فصلی، چرخش شغلی، رکود و رونق های اقتصادی(چرخه های تجاری) از جمله مهم ترین عوامل اقتصادی موثر در محاسبه نرخ بیکاری هستند. برای بررسی روند نرخ بیکاری در فصول مختلف از یک جنبه به منظور لحاظ تغییرات فصلی لازم است که روند نرخ بیکاری در فصول مشابه مورد توجه قرار گیرند و از جنبه دیگر به خاطر توجه به تغییرات جمعیت و دیگر عوامل کلان اقتصادی، روند پیوسته فصلی این متغیر مورد توجه قرار گیرد. به منظور بررسی لحاظ اثر فصول بر نرخ بیکاری، بررسی ها نشان می دهد که میانگین نرخ بیکاری در 11 فصل ...

ادامه مطلب  

زبان تهدید به کار قرارداد نمی آید 3 فاز چانه زنی هندی ها بر سر میدان «فرزاد بی» و پاسخ ایران  

درخواست حذف این مطلب
چند روز پیش بود که خبرگزاری رویترز به نقل از چند منبع گزارش داد که هند ایران را تهدید کرده است که در صورت عدم واگذاری توسعه یک میدان گازی به یک شرکت هندی واردات نفت از ایران را کاهش خواهد داداقتصاد گردان - این خبرگزاری در گزارش خود نوشته بود «وزارت نفت هند که از موضع تازه ایران پس از لغو تحریم ها ناخرسند است اخیرا از پالایشگاه های دولتی این کشور خواسته است تا از واردات نفت از ایران بکاهند.» این در حالی است که هند دومین مشتری نفتی ایران بعد از چین به شمار می رود و در سال های تحریم ایران یکی از اصلی ترین خریداران نفت ایران به شمار می رفت و منا ...

ادامه مطلب  

سرود سرمدی ای دوست لحظه ای سر کن  

درخواست حذف این مطلب
کم نیستند افرادی که چه در قالب گفتار و چه نوشتار در باره محمد رضا شجریان، هنرش و جایگاهش در موسیقی ایرانی مطالب بسیاری ارائه داده اند اما دلیل استادی و امتیاز او نسبت به دیگر آوازه خوانان از جمله موضوعاتی است که باید توسط کارشناسان و متخصصان تبیین شود.اگر چه همزمان با شجریان و حتی پیش از او آواز خوانانی در عرصه موسیقی اصیل ایرانی ظهور کردند که نه تنها صدای زیبای آنان بخشی از خاطرات خوش هموطنان را رقم زده بلکه در بعضی از موارد از شجریان کم نداشتند.محمد رضا شجریان در نخستین روز پاییز 1319 خورشیدی در مشهد مقدس دیده به جهان گشود و از سنین کودکی استعداد و نبوغش را در رقابت های گوناگون به نمایش گذاشت.هرگز در مخلیه انسان های شش هفت دهه گذشته نمی گنجید که کسب عنوان برتر در مسابقات قرآن کریم و سایر رقابت های فرهنگی هنری و حتی ورزشی توسط یک نوجوان منجر به ظهور هنرمندی شود که امروزه روز از او به عنوان استاد و گل سرسبد آواز ایرانی یاد می کنند. همچنین جا دارد که از جایگاه آواز در موسیقی اصیل ایرانی و نقش استادان بزرگی همچون ابوالحسن اقبال آذر، جلال تاج اصفهانی، سغادتمند قمی، اسماعیل ادیب خوانساری، محمود محمودی خوانساری، غلامحسین بنان، حسین قوامی، نادر گلچین، فرهاد منتشری، محمد رضا شجریان و... در ماندگاری این هنر به تفصیل برای فرهنگ دوستان این آب و خاک سخن ها رانده شود. شهرت و محبوبیت استاد شجریان توضیح واضحات است اما رسیدن به این جایگاه از جمله مواردی است که در یک مقال نمی گنجد و باید از همه جوانب مورد بحث و بررسی قرار گیرد. تقسیم بندی هنر به هنر عامه پسند ( popular art ) و هنر متعالی ( fine art ) از مهم ترین مواردی است که در تشخیص جایگاه یک هنرمند باید بدان پرداخت و اگر بخواهیم در این عرصه به دنبال استاد شجریان بگردیم بی شک باید به سراغ هنر متعالی و حتی سمبل های آن برویم. اما به رغم اینکه موسیقی شجریان در موسیقی نخبگان و موسیقی متعالی ارزیابی شده، در عین حال در بین مردم هم رواج داشته و مورد پسند عامه نیز است و تقریبا در آرشیو هنری همه افراد با سلایق گوناگون جای دارد. شهرت شجریان و استقبال عمومی از هنر او نشانگر بازتاب خواسته ها و کنش های درونی مخاطبان بوده و این موقعیت را در طول سال های پس از انقلاب به رغم همه فراز و فرود ها حفظ کرده است. طیف مخاطبان وی از یک گروه و طبقه اجتماعی فراتر است و نظیر او را تنها می توان در چند هنرمند انگشت شمار مشاهده کرد.ناگفته پیدا است که تاثیر حضور شجریان در موسیقی سنتی ایرانی به افزایش مخاطبان این ژانر از هنر منجر شد، چرا که بسیاری از جوانان کشورمان این موسیقی را مغایر با شور جوانی دانسته و از آن فاصله می گرفتند و بعضی نیز این موسیقی را غمگین و حتی گوش دادن به آن را عامل ابتلا به خطر افسردگی می دانستند. اما امروزه چنانچه مشاهده می شود اغلب مخاطبان و شرکت کنندگان در کنسرت های استاد شجریان، جوانند و برای رسیدن به این برنامه ها از نیروی جوانی مایه می گذارند. **عوامل برتری شجریانیک سری عوامل کلیدی منجر به برتری و افزایش محبوبیت شجریان نسبت به سایر هنرمندان شده که پرداختن همه آنها به تفصیل در یک مقال نمی گنجد.او نخستین هنرمندی بود که برای خواندن آواز ایرانی از قالب های گذشته پافراتر نهاد و بجز استفاده از غزل های شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولوی، عراقی، صائب تبریزی، عطار نیشابوری و ...، از شعر نو شاعرانی چون نیما یوشیج، اخوان ثالث و فریدون مشیری بهره برد که 'دار وک '( dar vak) ، ' زمستان ' و ' پرکن پیاله را ' از آن جمله هستند. مردمی بودن از ویژگی های غیر قابل انکار این هنرمند و یکی از عوامل مهم در محبوبیت وی است و خود در این باره می گوید: من 'استاد شجریان' را نمی شناسم و قبول ندارم و خودم را فقط به عنوان یک انسان معمولی و جزء کوچکی از مردم و شریک غم، رنج و شادی های آنان می شناسم. حضور شجریان در نخستین ساعات وقوع بلایای طبیعی مانند زلزله 'رودبار ' و ' بم ' به ترتیب در سال های 1369و 1382 خورشیدی و همدردی خالصانه و به دور از هرگونه ریا و تظاهر با مردم مصیبت زده ، از مواردی است که در کارنامه اجتماعی این هنرمند شهیر برای آیندگان ثبت خواهد شد و اینچنین بود که در کنسرت ' همنوا با بم ' به یاد هموطنان از دست رفته اینگونه آواز سر داد: ' بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود ------ داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود ' . باری ، عشق به استاد شجریان و هنرش را همچنین می توان در باجه های فروش بلیت کنسرت های وی به وضوح مشاهده کرد ، آنجا که مردم از اقصی نقاط کشور با تحمل زحمت و مرارت و هزینه های بسیار خود را به محل برگزاری کنسرت می رسانند و حاضرند با پرداخت ده ها برابر قیمت رسمی ، بلیت تهیه کرده و جایی برای خود در میان مستمعین استاد بیابند. ** شجریان از زبان خودش برای ورود به عرصه موسیقی زحمات و سختی های بسیاری را متحمل شدم اما در این باره مشکلاتی سر راهم بود که راه یافتن به این عرصه را برایم دشوار می کرد و نیز مسائلی در رادیو و تلویزیون وجود داشت که مزاحم کار من می شد. برای معرفی خود به شورای موسیقی رادیو رفتم و اعضای شورا به تصور اینکه من خواهان حقوق و دستمزد هستم مرا رد کردند و نوازندگان نیز با بیان اینکه بچه های شهرستانی خارج می خوانند و ساز ما را خراب می کنند، از نواختن با من سر باز زدند. زنده یاد جواد بدیع زاده که پیشتر کارم را شنیده بود مرا به نزد استاد داوود پیرنیا برد و ایشان پس از شنیدن صدایم اظهار خشنودی و رضایت کرد و فردای آن روز به دستور این هنرمند با سنتور روانشاد رضا ورزنده قطعاتی را در آواز افشاری با غزلی از حافظ تحت عنوان ' ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم ' خواندم که در قالب برگ سبز شماره 216 ضبط و در چهار ماه بعد در آذر 1345با نام 'سیاوش بیدگانی' از رادیو پخش شد. پدرم به عنوان یک چهره مذهبی در مشهد از شهرت و محبوبیت خاصی برخوردار بود لذا به احترام ایشان ترجیح دادم برای فعالیت موسیقایی از نام مستعار استفاده کنم.99 برنامه گلها اجرا کردم و پس از اجرای نخستین برنامه زادگاهم را ترک و به تهران عزیمت کردم. همواره در خواندن تحت تاثیر پدرم بودم و او از آنجایی که در قرائت قرآن در مشهد همتا نداشتم، به من افتخار می کرد و از نقل مکانم به تهران بسیار ناراحت بود. پس از درگذشت پدرم ، احساس کردم به او بدهکارم و از این بابت بشدت رنج می بردم لذا تصمیم گرفتم یک نوار مذهبی نیز منتشر کنم. 2 اتاق در قالب یک خانه محقر در خیابان جابری تهران اجاره و به اتفاق همسر و 2 دخترم در آن زندگی می کردم و روزها در داخل کمد به خواندن می پرداختم و جمعه ها به کوه می رفتم. تقریبا با تمام هنرمندان و استادان موسیقی کار کردم اما در کنار رابطه پدر و فرزندی که با استاد احمد عبادی داشتم، از روانشاد جلیل شهناز همیشه به عنوان موثرترین هنرمند در کارم یاد می کنم. پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون بر اساس خواسته کاباره داران بود و تنها سالی یک بار برای جشن هنر شیراز به سراغ هنرمندان بزرگ کشور می آمدند. در هشت دوره از 11دوره جشن هنر شیراز برنامه اجرا کردم و بعد به دلیل اعتراض از شرکت در این رویداد سر باز زدم. جشن هنر شیراز از سال 1346همه ساله در شهریور ماه با حضور هنرمندان ایرانی و خارجی در کنار مقبره حافظ اجرا می شد. ** موسیقی از دیدگاه شجریان شجریان آن هنگام که سخن از موسیقی، معنا و شعر به میان می آید، فضای احساسی و عاطفی خود را خلق می کند و با انتخاب شعر مناسب، از موسیقی مدد می گیرد و تصویری ذهنی، مطابق با منظور و اندیشه خاص خود برای شنونده ترسیم می کند، صدایی که علاوه بر رعایت ردیف های آوازی و نوآوری ها و بدعت ها، به اصول اخلاقی شایسته منزلت هنرمند متعهد پای بند و میراث دار تبار بزرگان تاریخ موسیقی و آواز ایرانی است. موسیقی، سمبل غیر قابل انکار تاریخ، تمدن و فرهنگ ملت ها است و هر قوم هرچقدر هم از بیان گذشته خود پرهیز کند چون به این عرصه پای می نهد، دیگر قادر به پرده پوشی نیست و نا خواسته بخشی از گذشته های خود را در قالب این هنر بیان می کند. استاد شجریان اعتقاد دارد که موسیقی زبان مردم است و همواره باید در خدمت مردم باشد. استاد آواز ایران موسیقی را هنر متعالی می داند و معتقد است : همه هنرها وام دار موسیقی بوده و برای رسیدن به تعالی و بهتر جلوه کردن از آن بهره می گیرند. وی با بیان اینکه موسیقی ایرانی قابلیت تعامل با هر ژانر از این هنر را دارد، بر این باور است: موسیقی کشور ما شناخته شده اما به دلیل عدم معرفی، فراگیر نشده است. او با تاکید به افزایش همنوازی ها، گفت: برای معرفی این هنر به جهانیان باید از متخصصان و کارشناسان خودمان استفاده کنیم. استاد شجریان در باره ابداع و ساخت سازهایی از قبیل 'ساغر'، 'صراحی'، 'شهرآشوب'، 'کرشمه' و 'تندر' هدف از این کار را ایجاد تنوع بیشتر و افزایش رنگ rang صداهای گوناگون در ارکستر عنوان کرد و یاد آور شد: از ساغر به جای 'تار باس' و 'رباب' و از صراحی به جای 'ویولنسل' در ارکستر استفاده می شود. از نگاه استاد شجریان ، مخاطبان محور و مهم ترین وجه اثرگذار در موسیقی هستند و به همین دلیل معتقد است که سلایق گوناگون مردم را باید در ارائه موسیقی در رسانه ها و کنسرت ها در نظر گرفت ، در عین حال نباید آنقدر سطح موسیقی پایین بیاید که به ابتذال کشیده شود. اما استاد در باره موسیقی ایده آل این چنین می گوید : موسیقی مطلوب من آن است که هم مردم بتوانند از آن بهره ببرند و هم مورد تایید اهل فن باشد. یکی از ویژگی ها استاد آواز ایران بر خلاف بسیاری از اهالی موسیقی سنتی ایران ، توجه ویژه اش به نوآوری است و بر این اعتقاد است که نبود نوآوری عملا موجب محدودیت موسیقی و یا هر هنر دیگر می شود؛ موسیقی ایرانی را باید فراگیر کرد و این کار با تنوع و گستردگی امکان پذیر است.استاد شجریان می گوید : همواره می خواهم کاری عالی عرضه کنم و اگر موفق به انجام این کار شوم، این موسیقی مورد پسند مردم قرار می گیرد و در عین حال ارزش های موسیقایی خاص خود را دارد. تلاشم این نیست که موسیقی عامه پسند باشد برعکس من به معیار این هنر فکر می کنم تا به ارتقاء موسیقی کشورم بینجامد. موسیقی از نگاه استاد شجریان یکی از ابزارهای مهم کمال انسان است و با اعتقاد بر اینکه انسان بدون موسیقی به کمال نخواهد رسید، خاطر نشان کرد: هرچه موسیقی نیروی تفکر و اندیشه را بیشتر تقویت کند و نهادهای خفته را بیدار و رستخیزی در وجود انسانی به وجود آورد، فرایند بیشتری به سوی کمال داشته ، هدف عالی تری را دنبال کرده و بشر را به سوی کمال رهنمون می کند. ** شجریان ، سنت و اصالت استاد شجریان بین سنت و اصالت تفاوت قائل بوده و معتقد است : سنت بسته و ساکن اما اصالت گسترده و جاری است و می تواند سنت های متفاوتی را ارائه دهد. وی می گوید : وقتی می گوییم موسیقی سنتی اجرا می کنیم یعنی ابتدا پیش درآمد نواخته می شود بعد یک نفر تکنوازی می کند و سپس آواز می آی ...

ادامه مطلب  

رشد بیکاری با وجود افزایش اشتغالزایی!  

درخواست حذف این مطلب
قله نرخ مشارکتاشتغال و بیکاری از جمله موضوعات اساسی اقتصاد است که نه تنها انعکاسی از معیشت و رفاه خانوار است بلکه عدم توجه کافی به آنها ممکن است منجر به معضلات بزرگ تر اجتماعی شود. نرخ بیکاری و نسبت اشتغال که عمدتا از سوی مراکز رسمی آماری ارائه می شوند از شاخص های تعیین کننده این دو متغیر مهم اقتصادی هستند. نرخ بیکاری عبارت از نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال است. منظور از جمعیت فعال تمام افراد 10 ساله و بیشتر که در هفته قبل از هفته آمارگیری یا شاغل بوده اند یا بیکار محسوب شده باشند.طرح آمارگیری نیروی کار از سوی مرکز آمار ایران، با هدف برآورد شاخص های نیروی کار به صورت فصلی و سالانه، در ماه میانی هر فصل اجرا می شود. در این طرح همچنین تغییرات شاخص ها در کل کشور، نقاط شهری، نقاط روستایی و تغییرات سالانه در استان ها با روش نمونه گیری چرخشی گزارش می شود. درگزارش فعلی از اطلاعات فایل سرشماری 1390 استفاده شده است.بررسی نرخ مشارکت اقتصادی نشان می دهد این شاخص هم در بازه فصلی و هم در بازه سالانه با افزایش روبه رو شده است. نرخ مشارکت اقتصادی عبارت است از نسبت جمعیت فعال (شاغل و بیکار) 10 ساله و بیشتر به جمعیت در سن کار 10 ساله و بیشتر، ضرب در 100. طبق اعلام مرکز آمار نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران، در فصل بهار 6/ 40 درصد گزارش شده است. این رقم برای نرخ مشارکت کل اقتصاد ایران در طول یک دهه گذشته یک رکورد به حساب می آید. بیشترین نرخ مشارکت پیش از این در تابستان 86، در عدد 3/ 41 درصد ثبت شده بود. صورت این نرخ نیز در بهار 96 به بیشترین مقدار خود رسیده است.تعداد جمعیت فعال کشور طبق گزارش مرکز آمار، 26 میلیون و 675 هزار نفر است. فصل بهار 96 نسبت به فصل گذشته، با افزایش یک میلیون و 130 هزار نفری در جمعیت فعال روبه رو شده است. از دید اشتغال زایی نیز، تعداد شاغلان در بهار 96 یک حد نصاب جدید را ثبت کرده است. این عدد در فصل اول سال جاری به 23 میلیون و 308 هزار نفر رسیده است. در بازه فصلی، نسبت به زمستان 95 نزدیک به یک میلیون نفر شاغل به اقتصاد ایران اضافه شده است. در بازه سالانه، تعداد شغل ایجاد شده نسبت به بهار 95، بیش از 703 هزار شغل در بازار کار ثبت شده است. این دو عدد رکورد محسوب نمی شوند، چرا که در گذشته اعداد بزرگتری ثبت شده بود.روند فصلی نرخ بیکاریبررسی نرخ بیکاری جمعیت 10 ساله و بیشتر حاکی از آن است که 6/ 12 درصد از جمعیت فعال کشور در فصل بهار سال جاری بیکار بوده اند. نرخ بیکاری از دو عامل کلی مهم تاثیر می پذیرد. اولین عاملی که در مخرج نرخ بیکاری قرار دارد، تغییرات جمعیت فعال کشور است. درصورتی که جمعیت فعال افزایش یابند و نسبت بیشتری از این جمعیت فعال شاغل نشوند، افزایش جمعیت فعال منجر به افزایش نرخ بیکاری خواهد شد. دومین عامل کلیدی موثر در نرخ بیکاری، فاکتور های اقتصادی است. تغییرات فصلی، چرخش شغلی، رکود و رونق های اقتصادی(چرخه های تجاری) از جمله مهم ترین عوامل اقتصادی موثر در محاسبه نرخ بیکاری هستند.برای بررسی روند نرخ بیکاری در فصول مختلف از یک جنبه به منظور لحاظ تغییرات فصلی لازم است که روند نرخ بیکاری در فصول مشابه مورد توجه قرار گیرند و از جنبه دیگر به خاطر توجه به تغییرات جمعیت و دیگر عوامل کلان اقتصادی، روند پیوسته فصلی این متغیر مورد توجه قرار گیرد. به منظور بررسی لحاظ اثر فصول بر نرخ بیکاری، بررسی ها نشان می دهد که میانگین نرخ بیکاری در 11 فصل بهار دهه گذشته حدود 5/ 11 درصد بوده است. همچنین در 11 بهار مورد بررسی بیشترین نرخ بیکاری مربوط به بهار 1389 و معادل 5/ 13 درصد بوده است. نرخ بیکاری فصلی که در بهار 1395 نسبت به فصل مشابه سال قبل از آن، 4/ 1 درصد رشد داشت، در بهار سال جاری نیز به روند صعودی خود اما با سرعت کمتر ادامه داده و با 4/ 0 درصد افزایش به 6/ 12 درصد رسیده است.البته با توجه به رشد 1/ 1 درصدی نرخ مشارکت در بازه یکساله، به نظر نمی آید که افزایش نرخ بیکاری در این مدت متاثر از فاکتورهای اقتصادی باشد و بیشتر منسوب به افزایش تعداد جمعیت فعال بازار کار است. به منظور بررسی لحاظ اثر روند چرخه های تجاری و همچنین تغییرات جمعیتی بر نرخ بیکاری، ...

ادامه مطلب  

روند افزایشی بیکاری در غرب کشور؛ بازارچه های مرزی احیا شوند  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه استان ها: بیکاری به عنوان یک معضل و چالش بزرگ در کشور شمرده شده و هرروز خبرهایی مبنی بر افزایش نرخ بیکاری در کشور شنیده می شود، دراین بین نام برخی استان های غربی و مرزی مثل ایلام، کرمانشاه و کردستان همواره در فهرست استان های بیکار به میان می آید.اما گزارش اخیر مرکز ایران نیز نشان داد که بیکاری روند افزایشی داشته است به طوری که نرخ این شاخص اقتصادی برای بهار امسال ۱۲.۶ درصد اعلام شد. این آمار نشان می دهد که جمعیت افراد بیکار در سن کار (۱۰ ساله و بیشتر) از ۳ میلیون و ۲۰۳ هزار و ۳۹۸ نفر در پایان سال ۹۵ به ۳ میلیون و ۳۶۶ هزار و ۹۷۳ نفر در بهار ۹۶ افرایش یافته است. به عبارت دیگر مقایسه آمار بیکاران کشورمان در سال گذشته با بهار امسال حکایت از آن دارد که طی ۳ ماهه نخست امسال ۱۶۳ هزار و ۵۷۵ نفر به جمعیت بیکار کشور اضافه شده است. بیکاری از معضل اقتصادی تا چالش اجتماعیدر حالی همچنان جوانان ایرانی بیکاری را مشکل اصلی خود اعلام می کنند که گزارش های مرکز آمار نیز می گوید: ۲۶.۴ درصد از فعالان گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ ساله در بهار ۱۳۹۶بیکار بوده اند که این روند افزایشی بوده است. مرور آمارهای دیگر در سایر دستگاه های متولی نیز نشان دهنده وضعیت هشداردهنده بیکاری در کشور است به طوری که معاون وزیر کار، از ثبت نام بیش از ۶۰ هزار نفر واجد شرایط در سامانه کارورزی خبر داده است.نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نیز در فرصت های مختلف به این چالش می پردازند تا جایی که یوسف داودی نماینده مردم سراب در مجلس شورای اسلامی هشدار داده است که با استمرار روند فعلی بیکاری به بحران اجتماعی تبدیل می شود. باوجود ۹ میلیون جویای کار در کشور؛ بیکاری به معضلی اقتصادی تبدیل شده استوی با یادآوری بیکاری ۴۰ تا۵۰درصدی دانش آموختگان دانشگاهی در کشور گفته است: اکنون باوجود ۹ میلیون جویای کار در کشور؛ بیکاری به معضلی اقتصادی تبدیل شده است که اگر راه کارهای مناسبی برای حل آن در نظر گرفته نشود این معضل اقتصادی می تواند منجر به ایجاد بحران های اجتماعی شود.داودی با اشاره به نقش مشکلات معیشتی در وقوع طلاق به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی یادآور شد: اگر امروز ۳۰درصد ازدواج ها به جدایی و طلاق منجر می شود، در بسیاری از موارد ردپای مشکلات اقتصادی به وضوح نمایان است.روند افزایشی بیکاری در غرب کشورو اما استان های غربی ایران که با ظرفیت های کم نظیر مرزی باید امروز جزو استان های با نرخ پایین بیکاری باشند به استان های بیکار کشور تبدیل شده اند که این مسئله موجب شده هزاران نفر از جوانان این مناطق به سایر استان های کشور مهاجرت کنند.بررسی ها نشان می دهد معضلات اجتماعی در این سه استان نیز بالاتر از میانگین های کشوری است که طبق گفته کارشناسان بیشترین علت آسیب های اجتماعی در این مناطق از بیکاری و کمبود درآمد نشات می گیرد.دولت های گذشته تعهدات و برنامه های مختلفی برای ایجاد اشتغال در این سه استان طراحی و اجرا کردند ولی متأسفانه این اقدامات جوابگو نبوده است، در دولت یازدهم نیز تاکنون از ظرفیت های مختلف این سه استان برای اشتغال به خوبی استفاده نشده است.وی افزود: ایجاد اشتغال های صنعتی هزینه بالایی را در بر خواهد داشت اما ایجاد اشتغال با توجه به استعدادهای استان مانند استعدادهای کشاورزی، دام پروری و صنایع تبدیلی آن می تواند سریع ترین راه و مؤثرترین راه ایجاد اشتغال در این استان باشد.وضعیت بیکاری در کرمانشاه به گونه ای است که مسئولان در سازمان تأمین اجتماعی نیز از مشکلات ناشی از این معضل خبر می دهند. [cite]۳ هزار و ۸۰۰ کارگران شاغل اخراج شدند که ماهیانه حدود ۴ میلیارد و ۳۹۰ میلیون تومان ماهیانه بیمه بیکاری به آن ها پرداخت می شودمدیرکل تأمین اجتماعی استان کرمانشاه در این رابطه گفته است: ۳ هزار و ۸۰۰ کارگران شاغل اخراج شدند که ماهیانه حدود ۴ میلیارد و ۳۹۰ میلیون تومان ماهیانه بیمه بیکاری به آن ها پرداخت می شود.فلاحی یکی از چالش ها را که بیشترین لطمه را به استان زده بیکاری اعلام کرد و گفت: تا الآن ۱۱۰ میلیارد تومان از کارفرمایان طلب داریم.وی ابراز داشت: علی رغم اینکه تلاش کردیم حوزه تأمین اجتماعی را در استان توسعه دهیم اما به دلیل بالا بودن نرخ بیکاری، تعطیلی بخش صنایع، پایین بودن درآمدها و ... مانع این کار شد و ما حتی نتوانستیم طلب خود را از بخش خصوصی وصول کنیم.وضعیت بیکاری در کرمانشاه در حالی است که ظرفیت های اقتصادی متعددی در این استان مرکزی وجود دارد. به گفته کیوان کاشفی رئیس اتاق بازرگانی استان کرمانشاه این استان در تولید نخود رتبه اول، تولید جو و ذرت رتبه دوم را داراست. ۵۱۷ واحد صنعتی فعال، ۲۲ شهرک صنعتی ۵ نیروگاه در دست بهره برداری در استان داریم و ۳ نیروگاه دیگر نیز در دست احداث است.رئیس اتاق بازرگانی کرمانشاه با اشاره به وجود ۳ پتروشیمی فعال در استان کرمانشاه گفت: یک پتروشیمی دیگر نیز در حال احداث است که ظرفیتی برای صنایع تولیدی است و متأسفانه در بحث ایجاد صنایع تبدیلی دچار محرومیت هستیم. ۵۰درصد بیکاران استان ایلام دارای تحصیلات تکمیلی هستندو اما بیکاری در ایلام نیز به یک چالش و بحران بزرگ تبدیل شده است، این استان به رغم جمعیت کم و دارا بودن منابع غنی نفت و گاز، مرز مهران و ...بازهم با بیکاری مواجه است.حشمت الله عسگری معاون امور اقتصادی استانداری ایلام در این رابطه اظهار داشت: امروز شرایط بیکاری در کشور به گونه ای شده که بخش زیادی از این افراد را جوانان تحصیل کرده و به ویژه با درجات تحصیلات عالی تشکیل می دهد.وی ادامه داد: متأسفانه در سالیان گذشته روند جذب دانشجویان به شکلی بوده که ظرفیت های بسیاری برای رشته هایی که در بازار کار متقاضی ندارند ایجاد شد که اکثر آن ها در رشته های حوزه علوم انسانی هستند و امروز پس از فراغت از تحصیل شرایط برای ورود آن ها به بازار کار فراهم نیست. [cite]بر اساس آمارهای رسمی ۵۰ درصد بیکاران ایلام که تعداد آن ها به ۱۲ هزار و ۳۰۰ نفر می رسد دارای تحصیلات تکمیلی هستندمعاون امور اقتصادی استانداری ایلام از وجود ۲۴ هزار نیروی فاقد کار در استان ایلام خبر داد و یادآور شد: بر اساس آمارهای رسمی ۵۰ درصد بیکاران این استان که تعداد آن ها به ۱۲ هزار و ۳۰۰ نفر می رسد دارای تحصیلات تکمیلی هستند.عسگری بهبود وضعیت تولید، افزایش سرمایه گذاری و رونق فضای کسب وکار را تنها را اشتغال زایی عنوان کرد و بر لزوم اجرای برنامه های راهبردی در این حوزه تأکید کرد.وی با اشاره به ن ...

ادامه مطلب  

اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به ۷۰ درصد می رسد/دیوان محاسبات نقش «مُحلّل» حقوق های نجومی را ایفا کرد/ تمام حاشیه سازی ها برای این است که بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ مهمان این هفته برنامه دست خط دکتر حاجی بابائی، نماینده مجلس شورای اسلامی و وزیر اسبق آموزش و پرورش بودند. ایشان از دوره پنجم تا این دوره که دوره دهم مجلس شورای اسلامی است، جز دوره نهم، حضور داشته است و دوره نهم هم به خاطر این که مسئولیت سنگین یکی از وزارت خانه ها را بر دوش داشت، در مجلس نبودند. فرد بسیار صریحی است، اما صراحتی با رعایت تمام جوانب دارد و تیزبینانه به سوالات پاسخ می دهد، البته با همان صراحت همیشگی است. از خانواده ای ایثارگر هستند که دو برادر شهید شدند، دو شوهر خواهر شهید هستند، پدر جانباز هستند، یک برادر دیگر هم جانباز و حتی مادربزرگ ایشان هم جزو جانبازان انقلاب اسلامی هستند. در ادامه مشروح گفتگوی محمدحسین رنجبران با دکتر حاجی بابایی از نظرتان می گذرد: از برنامه ششمی شروع کنیم که شما ۶ ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟ برنامه ششم بین ۱۱ برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است. به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟ بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. ۲۲ درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد. یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است. در مورد بهزیستی؟ در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را ۴-۳ برابر کنیم که حدود ۶ میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند. چه زمانی پرداخت کردند؟ فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد. یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟ این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که ۱۰۴ بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز ۲۴ بند اقتصاد مقاومتی. آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد. الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟ بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند. آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است. علت چه بود؟ نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است. یعنی بن بستی وجود ندارد. خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم. بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند. در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم. هر سال یک میلیون و ۴۵۰ هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. ۲۵۰ هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر باقی می مانند. این را با ۳۰۰ که می شود ۸ دهم اضافه کنید، یک و ۵۰۰ می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم. باز باید سالانه یک میلیون و ۳۰۰ هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟ خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد. فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است. مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند! یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده ۳۸ درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟ من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد. مشخص بود که ۷ برابر حداقل بود. البته آن ۷ برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود. استثنا داشت. بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که ۲۰۰ برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس ۸۰-۷۰ درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد. اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم. زمینه دور زدن ها فراهم شد. ۵ بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی ۱۴ رفتیم. آن ۱۴ برابر که شد ۱۴ برابر با کل اضافه کارها بود. ۱۴ برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است. بله. یعنی در واقع همان ۷ برابر بود. آن زمان فقط ۷ برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا ۶ ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد. غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند. ایراد قانون اساسی گرفته شد. دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا ۳۰ درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد. بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد. چه ایرادی داشت؟ گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن ۳۰ درصد افزایش حقوق به ۶۰ درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند. بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان ۱۴ برابر تنها بگذارید. گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد. به عنوان مخالف بود. بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم ۵۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد) چنین مبالغی را دریافت می کردند؟ من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند ۶ ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس ۶ ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است. اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند. سامانه سر جایش هست؟ بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست. سامانه ها هم اجرایی نشده است؟ خیر. اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد. حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟ اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟ نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من ۸ ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مرداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...! یکی از نکات این بود که شما ماده ۳۸ حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده ۳۸ چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را ۱۴ میلیون کردید ۳۰ ضربدر ۱۴ چقدر می شود؟ ۴۲۰ تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که ۴۰ میلیون حقوق می گیرد ۳۰ در ۴۰ میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟ یک میلیارد و ۲۰۰ تومان خواهد بود. ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی ۶ ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت ۵۰ میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد. هنوز در صف هستند. بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده ۳۸ عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم ۱۵، ۱۶، ۱۹ یا حتی ۲۰ میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما... برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند. این سرجای خود است؟ بله. گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟ نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای ۴۰۰-۳۰۰ نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟ آن طرف هم مدعی پیدا شد که ۴۰۰-۳۰۰ نفر هم نبودند. یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس آمد و به من گفت این حقوق ها را زیر ۲۰ میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای ۲۰ میلیون حقوق دریافت می کنند؟ در همان زمان؟ در همان زمان همه بالای ۲۰ میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد. می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند. من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد. من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود ۳۰ برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید. مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت ۸ صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند. یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت. دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر ۳۶ ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر ۷۰ ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد. مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم. گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا ۹۰ درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟ بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است.... با موسسات؟ بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست. یعنی کجا برود؟ برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که ۳ میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت ۱۲ شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته ۱۰۰ میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت. یعنی ۱۰۰ میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که ۴۵ درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن ۵۵ درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است. نزدیک به سه و نیم برابر! هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می آید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است. پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود. یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند. یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم. آقای وزیر اسبق! این سند ۲۰۳۰ چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟ این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند. برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و ۲۴ ماه ایستادیم و ۸ ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و ۸ ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم ۸ ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد. مقام معظم رهبری گفتند ۱۴۱ راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند ۲۰۳۰ یعنی از ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ است. ۱۵ ساله است. ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ هم سند دیگری بود. گفتند چطور آن ۱۵ سال بخشی از آن را اجرا کردید؟ احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو ۶ کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی ۲۰۳۰ آمد ۳۰ کمیته برای آن تشکیل می شود، در ۳۰۰ صفحه آماده می شود. در ۳۰۰ صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند. یعنی سند تحول ما را با ۲۰۳۰ مطابقت دادند. نه این که ۲۰۳۰ را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا ۲۰۳۰ دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم. حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟ من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا ۲۰۳۰ را بخشنامه ندانید بلکه ۲۰۳۰ یک تفکر است. برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟ کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد. می دانستند؟ قطعا می دانستند. بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده ۶۳ برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده ۶۳ برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم ۲۰۳۰ را منع کرده است. قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است. الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید ۳۰ هزار دانشجو بگیرد تا بتواند معلمانی پرورش دهد که در نهایت مردم راضی باشند. یعنی بعد از ۱۵-۱۰ سال به جایی برسیم ...

ادامه مطلب  

بحران درصندوق بیمه بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تراز ، عملکرد صندوق بیمه بیکاری و تعهدات وسیع، میزان و طول مدت مقرری و تدوین قانون بدون توجه به وضعیت اقتصاد کشور و بازار کار، چالش هایی را در این حوزه ایجاد کرده است. به طوری که صندوق بیمه بیکاری را در سال های متمادی با بحران منابع مالی مواجه کرده و مصارف صندوق بر منابع از سال 1381 به بعد پیشی گرفته است. این درحالی است که منابع حمایت از بیکاران به بخش کمی از بیکاران یعنی حدود 5/7 درصد از کل بیکاران در کشور اختصاص می یابد.بر اساس آخرین آمار بررسی و منتشر شده از سوی وزارت اقتصاد، تعداد درخواست کنندگان بیمه بیکاری به 198 هزار و 953 نفر رسیده است. در سال 1394 که اطلاعات آن مورد بررسی قرار گرفته است؛ منابع این صندوق 28 هزار و 431 میلیارد و 357 میلیون ریال بوده که در مقایسه با هزینه ها با 25 هزار و 641 میلیارد و 847 میلیون ریال نسبت هزینه به درآمد به 90 درصد رسیده است. البته اطلاعات و آمار منابع و مصارف در سال 1393 و 1394 اولیه بوده و علت آن است که از سال 1392 به بعد سعی شده است اطلاعات به صورت متمرکز بر اساس اطلاعات استانی انجام شود و در این خصوص تایید تجمیع صورت نگرفته است. بر این اساس نسبت هزینه به درآمد آخرین سال بررسی شده مربوط به سال 1392 است که 107 درصد برآورد شده است.با توجه به سابقه بیمه بیکاری و مقایسه تطبیقی بیمه بیکاری و بررسی وضعیت صندوق بیمه بیکاری، چالش هایی پیش روی این صندوق قرار دارد. یکی از این چالش ها، مواد قانون بیمه بیکاری از نظر منابع، مدت، مبلغ و از لحاظ بعد نظارتی است که با هیچ یک از قوانین سایر کشورها هماهنگی و همخوانی ندارد و در نگارش آن از تجارب کشورهای باسابقه استفاده نشده است.از سوی دیگر صندوق در صورت کسری منابع نسبت به مصارف بلاتکلیف رها شده است. همچنین حداقل سابقه برای دریافت مقرری بیمه بیکاری بسیار نازل در نظر گرفته شده است به طوری که منجر به سوءاستفاده از قانون می شود. مدت زمان دریافت مقرری بیمه بیکاری نیز فراتر از ظرفیت منابع آن در نظر گرفته شده است.با وجود مستقل بودن صندوق در مواردی به طور پنهان هزینه های آن به صندوق متعلق به بیمه شدگان منتقل می شود. برخی از تحلیلگران اما مهم ترین مشکل مدیریت قانون بیمه بیکاری را اجرای مشترک قانون توسط دو دستگاه مجری یعنی وزارت کار و امور اجتماعی و سازمان تامین اجتماعی می دانند.از دیگر مشکلات صندق بیمه بیکاری خروج کُند مقرری بگیران از سیستم و ورود سریع سایرین به جرگه مقرری بگیران است که علت عمده آن طولانی بودن مدت دریافت و نبودن انگیزه استفاده از فرصت های شغلی است. با توجه به بررسی های به عمل آمده در کشورهای مختلف و همچنین بررسی قانون بیمه بیکاران در ایران کارشناسان معتقدند مهم ترین نکته در طراحی جزییات بیمه بیکاری آن است که باید هم انگیزه کافی بیکاران برای جست وجوی شغل، هم انگیزه کافی آنان برای افزایش مهارت های شغلی حفظ شود.قانون کار فعلی ایران، وظیفه جلوگیری از نوسان شدید درآمد شهروندان و بیمه سطح حداقل درآمد آنان را بر دوش کارآفرینان و سرمایه گذاران بخش خصوصی قرار داده است. از نظر تامین منابع صندوق ضروری است بازنگری جدی صورت گیرد به این معنی که ضمن به مشارکت گرفتن کارگران برای تامین منابع مالی صندوق که عموما در کشورها حق بیمه بین کارگر و کارفرما تقسیم شده است؛ دولت نیز کسری های صندوق را جبران می کند. در صورت ایجاد نظام فراگیر بیمه بیکاری، شرایط برای اصلاح قانون کار فعلی فراهم شده و می توان محدودیت های سنگ ...

ادامه مطلب  

ریشه های بیکاری 20درصدی در 3 استان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تراز ، آخرین جدولی که مرکز آمار ایران چند روز پیش درخصوص بیکاری منتشر کرد، گرچه به خودی خود، نشان دهنده نرخ بالای بیکاری در کشور است، اما در عین حال با ابهامات و واکنش های بسیاری از سوی مسئولان و نمایندگان مردم در مجلس نیز مواجه شده که اساس این آمار را زیر سوال می برند.براساس آمار ارائه شده در این جدول، استان البرز با نرخ 20/4 درصد، چهارمحال و بختیاری با نرخ 20/3 درصدو کرمانشاه با نرخ 20/2 درصد به ترتیب بالاترین نرخ بیکاری در میان استان های کشور در بهار امسال را به خود اختصاص داده اند. با وجود این، نمایندگان این استان ها در گفت وگو با جام جم معتقدند که نرخ بیکاری در استان هایشان حتی از آمار ارائه شده در جدول بیشتر و نگران کننده تر است.بیکاری، از این هم بالاتر استچهارمحال و بختیاری یکی از 3 استان کشور با نرخ بالای بیکاری است. نرخ بیکاری در این استان برای بهار امسال 20/3 درصدتعیین شده است، اما علی کاظمی، نماینده مردم این استان می گوید: از وضعیت استان و جمعیت زیادی که هر روز بخاطر بیکاری به ما مراجعه می کنند، به نظر می رسد که نرخ بیکاری استان حتی از آمار ارائه شده در این جدول هم بیشتر است، که البته عوامل متعددی دست به دست داده تا شاهد این نرخ از بیکاری در چهارمحال و بختیاری باشیم.کاظمی می افزاید: بیشتر مردم ما از دیرباز در بخش کشاورزی و دامداری مشغول به کار بوده و هستند و با خشکسالی و کمبود آب طی چند سال اخیر، بسیاری از دشت های ما ممنوعه اعلام و بخشی زیادی از کشاورزان و صنایع مربوط از کار بیکار شدند که این مهم ترین عامل افزایش نرخ بیکاری در استان است. نماینده شهرستان اردل و فارسان در مجلس یادآور می شود: به سرانجام نرسیدن طرح های متعدد در بخش های مختلف از جمله کشاورزی، رکود فعالیت در بخش صنایع، تعطیلی برخی صنایع و کارگاه ها و طرح های عمرانی، از جمله عوامل دیگر افزایش بیکاری در چهارمحال و بختیاری است.کاظمی، در حالی رکود در بازار صنایع و بخش کشاورزی را دلیل بالارفتن نرخ بیکاری در این استان عنوان می کند، که چهارمحال و بختیاری، استانی با ظرفیت های بالای گردشگری است و توجه به این ظرفیت ها و رونق گردشگری می تواند کمک زیادی به رفع بیکاری و اشتغالزایی کند.بی اعتمادی به آمارهااستان هایی هم هستند که نرخ بیکاری پایین و امیدوارکننده ای دارند مثل استان مرکزی که نرخ بیکاری آن در بهار امسال 7/4 درصدتعیین شده است. اما به نظر می رسد که نماینده این استان هم چندان دل خوشی از این آمار ندارد.سیدمهدی مقدسی، نماینده اراک دراین باره می گوید: این آمار به نوعی صحیح است، یعنی نرخ بیکاری در استان مرکزی حتی پایین تر از میانگین کشوری است، ولی با این حال آمار قابل اتکایی نیست، چون شاخص های تعیین این آمار، شاخص های مناسبی نیست، زیرا براساس این شاخص ها، حتی کسی که چند ساعت در روز و یا چند ر ...

ادامه مطلب  

برای سند 2030 باید از مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی گله کرد/ اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به 70 درص  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، حمیدرضا حاجی بابایی نماینده مجلس شورای اسلامی در برنامه این هفته «دستخط» حضور یافت که مشروح گفت و گوی وی در ادامه می آید:از برنامه ششمی شروع کنیم که شما 6 ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟برنامه ششم بین 11 برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است. به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. 22 درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد. یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است. در مورد بهزیستی؟در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را 4-3 برابر کنیم که حدود 6 میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند.چه زمانی پرداخت کردند؟فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد. یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که 104 بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز 24 بند اقتصاد مقاومتی. آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد.الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند. آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است. علت چه بود؟نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است. یعنی بن بستی وجود ندارد.خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم. بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند. در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «8 دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که 950 هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود 8 دهم کاهش بیکاری داریم. هر سال یک میلیون و 450 هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. 250 هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و 200 هزار نفر باقی می مانند. این را با 300 که می شود 8 دهم اضافه کنید، یک و 500 می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم. باز باید سالانه یک میلیون و 300 هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد.فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است.مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند!یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده 38 درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد. مشخص بود که 7 برابر حداقل بود.البته آن 7 برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود. استثنا داشت.بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که 200 برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس 80-70 درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد.اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم. زمینه دور زدن ها فراهم شد.5 بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی 14 رفتیم. آن 14 برابر که شد 14 برابر با کل اضافه کارها بود. 14 برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است.بله. یعنی در واقع همان 7 برابر بود. آن زمان فقط 7 برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا 6 ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد.غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند. ایراد قانون اساسی گرفته شد.حاجی بابائی: دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا 30 درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد. بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد. چه ایرادی داشت؟گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن 30 درصد افزایش حقوق به 60 درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند. بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان 14 برابر تنها بگذارید. گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد.به عنوان مخالف بود.بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم 50 میلیون و 100 میلیون و 200 میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد)چنین مبالغی را دریافت می کردند؟من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند 6 ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس 6 ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است. اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند. سامانه سر جایش هست؟بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست.سامانه ها هم اجرایی نشده است؟خیر.اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد.حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من 8 ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...!یکی از نکات این بود که شما ماده 38 حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده 38 چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را 14 میلیون کردید 30 ضربدر 14 چقدر می شود؟ 420 تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که 40 میلیون حقوق می گیرد 30 در 40 میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟یک میلیارد و 200 تومان خواهد بود.ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی 6 ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت 50 میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد. هنوز در صف هستند.بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده 38 عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم 15، 16، 19 یا حتی 20 میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما...برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل 142 قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند. این سرجای خود است؟بله. گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای 400-300 نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟ آن طرف هم مدعی پیدا شد که 400-300 نفر هم نبودند.یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس امد و به من گفت این حقوق ها را زیر 20 میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای 20 میلیون حقوق دریافت می کنند؟ در همان زمان؟در همان زمان همه بالای 20 میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد.می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند.من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد.من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود 30 برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید.مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت 8 صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند.یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت.دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر 36 ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر 70 ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد. مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم. گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا 90 درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است....با موسسات؟بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست.یعنی کجا برود؟برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که 3 میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت 12 شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته 100 میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت.یعنی 100 میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید 1250 هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که 45 درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن 55 درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا 70 درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال 1392 که ما 494 هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و 300 هزار میلیارد تومان شده است. نزدیک به سه و نیم برابر!هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می اید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است. پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود. یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند.یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم. آقای وزیر اسبق! این سند 2030 چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند. برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و 24 ماه ایستادیم و 8 ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و 8 ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم 8 ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد. مقام معظم رهبری گفتند 141 راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند 2030 یعنی از 2015 تا 2030 است. 15 ساله است. 2000 تا 2015 هم سند دیگری بود.گفتند چطور آن 15 سال بخشی از آن را اجرا کردید؟احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو 6 کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی 2030 آمد 30 کمیته برای آن تشکیل می شود، در 300 صفحه آماده می شود. در 300 صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند.یعنی سند تحول ما را با 2030 مطابقت دادند. نه این که 2030 را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا 2030 دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم.حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا 2030 را بخشنامه ندانید بلکه 2030 یک تفکر است.برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد. می دانستند؟ قطعا می دانستند.بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده 63 برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده 63 برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم 2030 را منع کرده است. قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است. الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید 30 هزار دانشجو بگیرد تا بتواند معلمانی پرورش دهد که در نهایت مردم راضی باشند. یعنی بعد از 15-10 سال به جایی برسیم که در ابتدایی فقط فوق لیسانس ابتدایی تدریس کند. نه این که هر رشته ای باشد.دیگر معلم حق التدریس نداشته باشیم. اما امروز دانشگاه فرهنگیان 4 هزار دانشجو می گیرد. یک راه میان بر و انحرافی زدند و باز رشته های دبیری در دانشگاه های گوناگون ایجاد کردند. گزارش این است که دانشگاه فرهنگیان توان ندارد. من به عنوان یک کارشناس اعلام می کنم دانشگاه فرهنگیان ظرفیت 30 هزار دانشجو را دارد، ساختمان و امکانات و پول هم مگر چقدر پول می خواهد؟ 200 میلیارد؟ 300 میلیارد؟ این رقم پولی است که دولت نخواهد بدهد؟ یک مصداق 2030 این است که دانشگاه های مدارس دولتی تضعیف شود. شما یا خانواده تان مدرسه غیرانتفاعی دارید؟خیر. امتیاز آن را هم ندارید؟ خیر.عضو هیات مدیره هم نیستید؟خیر. من در طول زندگی خود نه خودم و نه فرزندانم و نه پدرم و برادرانم یک ریال کار اقتصادی نکردیم. چرا مدارس باید این طور باشد که پدر و مادران برای اینکه خیالشان راحت باشید، سالانه باید حداقل 20-10 میلیون خرج کنند تا بچه ها در مدارس غیرانتفاعی درس بخوانند؟ شما بگویید چرا این طور نباشد؟ نمی خواهم الان را بگویم، وزارت خانه در یک زمانی تمام قدرت و توان خود را به کار می گیرد-البته مدارس دولتی خیلی خوبی داریم-تا مدرسه غیرانتفاعی باشد و اکثر مسئولین خود مدرسه غیردولتی م ...

ادامه مطلب  

برای سند 2030 باید از مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی گله کرد/ اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به 70 درصد می رسد/ مجلس پنجم از سایر مجالس کارآمدتر بود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، حمیدرضا حاجی بابایی نماینده مجلس شورای اسلامی در برنامه این هفته «دستخط» حضور یافت که مشروح گفت و گوی وی در ادامه می آید:از برنامه ششمی شروع کنیم که شما 6 ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟برنامه ششم بین 11 برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است. به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. 22 درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد. یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است. در مورد بهزیستی؟در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را 4-3 برابر کنیم که حدود 6 میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند.چه زمانی پرداخت کردند؟فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد. یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که 104 بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز 24 بند اقتصاد مقاومتی. آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد.الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند. آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است. علت چه بود؟نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است. یعنی بن بستی وجود ندارد.خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم. بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند. در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «8 دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که 950 هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود 8 دهم کاهش بیکاری داریم. هر سال یک میلیون و 450 هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. 250 هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و 200 هزار نفر باقی می مانند. این را با 300 که می شود 8 دهم اضافه کنید، یک و 500 می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم. باز باید سالانه یک میلیون و 300 هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد.فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است.مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند!یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده 38 درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد. مشخص بود که 7 برابر حداقل بود.البته آن 7 برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود. استثنا داشت.بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که 200 برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس 80-70 درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد.اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم. زمینه دور زدن ها فراهم شد.5 بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی 14 رفتیم. آن 14 برابر که شد 14 برابر با کل اضافه کارها بود. 14 برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است.بله. یعنی در واقع همان 7 برابر بود. آن زمان فقط 7 برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا 6 ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد.غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند. ایراد قانون اساسی گرفته شد.حاجی بابائی: دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا 30 درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد. بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد. چه ایرادی داشت؟گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن 30 درصد افزایش حقوق به 60 درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند. بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان 14 برابر تنها بگذارید. گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد.به عنوان مخالف بود.بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم 50 میلیون و 100 میلیون و 200 میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد)چنین مبالغی را دریافت می کردند؟من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند 6 ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس 6 ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است. اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند. سامانه سر جایش هست؟بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست.سامانه ها هم اجرایی نشده است؟خیر.اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد.حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من 8 ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...!یکی از نکات این بود که شما ماده 38 حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده 38 چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را 14 میلیون کردید 30 ضربدر 14 چقدر می شود؟ 420 تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که 40 میلیون حقوق می گیرد 30 در 40 میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟یک میلیارد و 200 تومان خواهد بود.ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی 6 ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت 50 میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد. هنوز در صف هستند.بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده 38 عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم 15، 16، 19 یا حتی 20 میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما...برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل 142 قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند. این سرجای خود است؟بله. گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای 400-300 نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟ آن طرف هم مدعی پیدا شد که 400-300 نفر هم نبودند.یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس امد و به من گفت این حقوق ها را زیر 20 میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای 20 میلیون حقوق دریافت می کنند؟ در همان زمان؟در همان زمان همه بالای 20 میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد.می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند.من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد.من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود 30 برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید.مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت 8 صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند.یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت.دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر 36 ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر 70 ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد. مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم. گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا 90 درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است....با موسسات؟بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست.یعنی کجا برود؟برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که 3 میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت 12 شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته 100 میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت.یعنی 100 میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید 1250 هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که 45 درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن 55 درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا 70 درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال 1392 که ما 494 هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و 300 هزار میلیارد تومان شده است. نزدیک به سه و نیم برابر!هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می اید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است. پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود. یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند.یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم. آقای وزیر اسبق! این سند 2030 چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند. برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و 24 ماه ایستادیم و 8 ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و 8 ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم 8 ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد. مقام معظم رهبری گفتند 141 راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند 2030 یعنی از 2015 تا 2030 است. 15 ساله است. 2000 تا 2015 هم سند دیگری بود.گفتند چطور آن 15 سال بخشی از آن را اجرا کردید؟احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو 6 کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی 2030 آمد 30 کمیته برای آن تشکیل می شود، در 300 صفحه آماده می شود. در 300 صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند.یعنی سند تحول ما را با 2030 مطابقت دادند. نه این که 2030 را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا 2030 دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم.حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا 2030 را بخشنامه ندانید بلکه 2030 یک تفکر است.برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد. می دانستند؟ قطعا می دانستند.بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده 63 برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده 63 برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم 2030 را منع کرده است. قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است. الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید 30 هزار دانشجو بگیرد تا بتواند معلمانی پرورش دهد که در نهایت مردم راضی باشند. یعنی بعد از 15-10 سال به جایی برسیم که در ابتدایی فقط فوق لیسانس ابتدایی تدریس کند. نه این که هر رشته ای باشد.دیگر معلم حق التدریس نداشته باشیم. اما امروز دانشگاه فرهنگیان 4 هزار دانشجو می گیرد. یک راه میان بر و انحرافی زدند و باز رشته های دبیری در دانشگاه های گوناگون ایجاد کردند. گزارش این است که دانشگاه فرهنگیان توان ندارد. من به عنوان یک کارشناس اعلام می کنم دانشگاه فرهنگیان ظرفیت 30 هزار دانشجو را دارد، ساختمان و امکانات و پول هم مگر چقدر پول می خواهد؟ 200 میلیارد؟ 300 میلیارد؟ این رقم پولی است که دولت نخواهد بدهد؟ یک مصداق 2030 این است که دانشگاه های مدارس دولتی تضعیف شود. شما یا خانواده تان مدرسه غیرانتفاعی دارید؟خیر. امتیاز آن را هم ندارید؟ خیر.عضو هیات مدیره هم نیستید؟خیر. من در طول زندگی خود نه خودم و نه فرزندانم و نه پدرم و برادرانم یک ریال کار اقتصادی نکردیم. چرا مدارس باید این طور باشد که پدر و مادران برای اینکه خیالشان راحت باشید، سالانه باید حداقل 20-10 میلیون خرج کنند تا بچه ها در مدارس غیرانتفاعی درس بخوانند؟ شما بگویید چرا این طور نباشد؟ نمی خواهم الان را بگویم، وزارت خانه در یک زمانی تمام قدرت و توان خود را به کار می گیرد-البته مدارس دولتی خیلی خوبی داریم-تا مدرسه غیرانتفاعی باشد و اکثر مسئولین خود مدرسه غیردولتی م ...

ادامه مطلب  

بیکاری ۲۰٫۴ درصدی معادلات اشتغال در البرز را بر هم زد/ البرز رکورددار ابرچالش بیکاری در کشور!  

درخواست حذف این مطلب
طبق گزارش جدید مرکز آمار ایران استان های البرز، چهار محال و بختیاری و کرمانشاه در بهار سال ۹۶ بالاترین نرخ بیکاری را به میزان ۲۰٫۴ درصد، ۲۰٫۳ درصد و ۲۰٫۲ درصد داشته اند.گروه استانی "تیتریک"؛ به نقل از البرز ۲۴ «بیکاری در سال ۹۵ به ۱۵/۴ در استان البرز رسید» این جمله ای بود که مدیر کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی ۵ فروردین ۹۶ با اشاره به آن به خبرنگار ما گفت: البته مشارکت برای کار افزایش یافته و در این صورت تقاضا برای کار زیاد می شود و البته با حفظ وضعیت اشتغال موجود ۴۰ هزار نفر در دولت تدبیر و امید اشتغال در البرز افزایش یافت اما ۲ درصد مشارکت افزایش یافت به این معنا که اگر ۲ درصد اشتغال زیاد شده است با ۲ درصد بیکاری و افزایش تقاضا برای شغل همراه شده است.بیکاری در سال ۹۵ به ۱۵/۴ در استان البرز رسیداسماعیل خلیلی البرز را استانی مهاجر پذیر قلمداد کرد و افزود: با وجود ایجاد شغل به همان میزان جمعیت از استان های دیگر به آن سرازیر می شود لذا البرز متفاوت از مناطق دیگر بوده و محل گذر غرب کشور است و بیکاران کرمانشاه، همدان، آذربایجان، کردستان و … در فصل زمستان روستاها و دیگر شهرها کوچ انتقالی به البرز خواهند داشت و در واقع یکی از دلایل اصلی بیکاری در استان ما افزایش مهاجرت است. و اما بر اساس آمار اعلام شده نرخ بیکاری که پیش از این در البرز ۱۱درصد اعلام شده بود در سال ۹۵ با رشد ۱٫۴ درصدی به ۱۲٫۴ درصد افزایش یافت.چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در سال ۹۵ نشان می دهد نرخ بیکاری استان البرز که در سال ۹۴ عدد ۱۲٫۴ بود در سال ۹۵ به ۱۴٫۳ رسیده است و در واقع عدم اشتغال عده ای عده ای می تواند گویای افزایش نرخ بیکاری در البرز باشد. ایجاد ۲ هزار و ۱۴۴ شغل با سرمایه گذاری خارجی در البرز و اما درحالیکه آمارها نشان از رشد بیکاری در البرز دارد مدیر کل دارایی استان ۱۹ تیر ۹۶ در جمع خبرنگاران گفت: در دولت یازدهم، ۵۳۵ میلیون دلار سرمایه گذاری خارجی مصوب در البرز جذب شده و این میزان سرمایه گذاری مربوط به ۱۶ طرح است.ابوالفضل فلاح با اشاره به اینکه استان البرز در زمینه سرمایه گذاری رتبه دوم را در کشور دارد، افزود: در کل ۶۰۰ میلیون دلار سرمایه گذاری داخلی و خارجی در البرز انجام شده است و تمایل شرکت های خارجی در استان البرز برای سرمایه گذاری وجود دارد و ۳ شرکت انرژی نو برای سرمایه گذاری در استان در حال مذاکره هستند و اشتغال ناشی از این حجم سرمایه گذاری ۲ هزار و ۱۴۴ شغل بوده است. مهاجرت، بر هم زننده نرخ واقعی بیکاری در البرزهمچنین معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منابع استانداری البرز در ...

ادامه مطلب  

۲۵ تا ۲۹ ساله ها؛ رکورددار بیکاری بیش از یکسال  

درخواست حذف این مطلب
بررسی شاخص بیکاری بلندمدت در گروه های سنی مختلف حاکی از آن است که ۴۷.۵ درصد از کل بیکاران ۲۵ تا ۲۹ ساله «بیش از یکسال» در جستجوی شغل بوده اند.به گزارش خبرنگار مهر، بیکاری هر چند یکی از مشکلات جوامع به شمار می رود اما این بحران زمانی پیچیده تر می شود که دوره انتظار برای جستجوی شغل افزایش یابد!طولانی شدن مدت بیکاری که با عنوان شاخص «بیکاری بلندمدت» شناخته می شود، به ویژه برای بیکارانی که قبلا شاغل بوده اند اثرات مخرب بیشتری دارد. علاوه بر این بیکاری بلندمدت می تواند هزینه های سنگینی را به دولت جهت تامین هزینه های بیمه بیکاری تحمیل کند.نرخ بیکاری بلندمدت از تقسیم تعداد بیکاران در گروه سنی معین با طول مدت «بیکاری یکسال و بیشتر» بر جمعیت فعال همان گروه سنی محاسبه می شود. به عبارتی اگر دوره انتظار شغل برای یک فرد بیش از یکسال به طول بیانجامد این فرد در زمره بیکاران بلندمدت قرار می گیرد.اگر طول مدت بیکاری مخصوصا مدتی که شخص تحت پوشش بیمه بیکاری یا حمایت های مشابه است طولانی شود اثرات سوء روحی و روانی به دلیل از دست دادن درآمد و نیز کاهش قابلیت جذب بازار کار برای وی به همراه خواهد داشت.هر چند عوامل متعددی در بروز و رشد پدیده بیکاری بلندمدت نقش دارند اما به عقیده کارشناسان دو عامل بیشترین اثر را در بروز بیکاری درازمدت دارد؛ نخست رکود اقتصادی حاکی از سیاست های کلان دولت ها و دوم ناسازگاری مهارت افراد با نیاز بازار کار است. البته در مواردی نیز رفاه و مزایای دریافتی بیکاران بابت بیکاری منجر به افزایش تعداد بیکاران بلندمدت می شود چراکه در این شرایط افراد با توجه به دلگرمی که از حمایت های اجتماعی دارند، به امید یافتن شغل با مزایای بهتر، معمولا به مدت طولانی تری بدون شغل می مانند.در همین زمینه براساس مطالعات و بررسی های پژوهشی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ویژگی های بیکاران بلندمدت در پنج گروه سنی «۱۰ ساله و بیشتر»، «۱۵ ساله و بیشتر»، «۱۵ تا ۲۴ سال»، «۲۵ تا ۲۹ سال» و گروه سنی «۳۰ ساله و بیشتر» طی سالهای ۸۴ تا ۹۴ مورد ارزیابی قرار گرفت.بر اساس این گزارش، جمعیت بیکاران گروه سنی ۱۵ سال و بیشتر در سال ۹۴ به میزان ۲ میلیون و ۷۲۵ هزار و ۲۹۱ نفر بوده است که از ای ...

ادامه مطلب  

پرسپولیس برای شجاعیان بیشتر پول می داد؟ / فردوسی پور نبود کسی مرا نمی شناخت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش افکارنیوز، باشگاه گسترش فولاد را می توان تنها باشگاه حاضر در لیگ برتر ایران دانست که از امکانات خصوصی قابل قبولی برخوردار است. به نظر می رسید پس از پایان لیگ برتر شانزدهم، فراز کمالوند فعالیت خود را برای چهارمین فصل پیاپی روی نیمکت گسترش فولاد آغاز کند اما ابتدا غلامرضا سمندر، مدیرعامل باشگاه گسترش فولاد از سمت خود کنار رفت و سپس کمالوند راهی آبادان شد.در حالی که از گزینه های مختلفی برای جانشینی سمندر نام می بردند، در اتفاقی جالب توجه هوشنگ نصیرزاده به عنوان مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد انتخاب شد. نصیرزاده که فوتبالدوستان او را به عنوان یک کارشناس خبره داوری می شناسند و از دلایل این انتخاب صحبت کرد.مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد گفت وگویی تفصیلی با ما انجام داد و در خصوص مسائل مختلف توضیح داد. نکته جالب اینکه نصیرزاده صراحتا شهرت خود را مدیون عادل فردوسی پور می داند اما معتقد است 18 سال تدریس مدیریت تخصصی فوتبال توسط او به دلیل تمرکز مردم روی بحث داوری، در حاشیه مانده است.گفت وگوی صریح و جذاب هوشنگ نصیرزاده را در ادامه می خوانید:* بحث را از مدیرعاملی شما شروع کنیم که ظاهرا هنوز برای خیلی ها جا نیفتاده است.من به مدت 18 سال مدیریت فوتبال را در کشور تدریس می کردم و در واقع 18 سال تمام باشگاه داری درس می دادم. تقریبا مشاور دو، سوم مدیران عامل باشگاه های ایران بوده ام و جالب است بدانید آیین نامه های انضباطی که برای تمام باشگاه های ایران اجرا می شود را من نوشته ام. بسیاری از قراردادهایی که در باشگاه ها وجود دارد توسط من نوشته شده است. حتی اینها را خودم تهیه می کردم و به بعضی از باشگاه ها رایگان می دادم تا این موضوع جا بیفتد.خیلی از مدیران عامل باشگاه ها که به تلویزیون می آمدند و صحبت می کردند، یک کاغذ a4 پیش روی خود داشتند که همان فکسی بود که لحظاتی پیش، من فرستاده بودم. من دوره باشگاه داری را در هندوستان، پاکستان، اردن، مالزی و ایران گذراندم. 5 دوره مدیریت باشگاه داری را گذراندم که همگی زیر نظر فیفا بوده و در واقع قدیمی ترین و اولین مدرس باشگاه داری در ایران بوده ام ولی چون در میان این موضوعات، داوری من نمود داشت، شما بیشتر احساس می کردید آنچه رسانه ای شده، داوری است و به همین دلیل بُعد داوری بولد شده است.* اما مطرح شدن شما با داوری شروع شد؛ حضورتان در برنامه 90 به شکلی که تبدیل به مهره ثابت این برنامه شدید. البته برای کسانی که در جریان نیستند، پذیرفتنش کمی سخت است که از داوری به سمت کار حقوقی شیفت دادید.درست است، بخشی که در رسانه منعکس می شد، بحث داوری بود. بخشی هم که در رسانه منعکس نمی شد و حجم زیادی از کار مرا به خودش اختصاص می داد، دوره های مدیریت فوتبال بود. یک بخشی از دوره های مدیریت فوتبال همین باشگاه داری بود. من در تمام ایران به جز گلستان، دوره های مدیریت فوتبال را تدریس کردم. آن دوره ها بیشتر دوره های اداره باشگاه های فوتبال در جهان بوده است. پرزنت من در هندوستان هم برای نحوه اداره باشگاه ها بود. در هندوستان در رابطه با اساسنامه در حضور مدرسین بین المللی پرزنت داشتم.* آن زمانی که کارشناسی می کردید و شکل و شمایل برنامه 90 به گونه ای بود که همه داور بودند، آیا با قوانین روز دنیا جلو می آمدید؟ همان زمان نسبت به شما انتقاداتی بود که می گفتند هوشنگ نصیرزاده که کارشناسی داوری می کند تاکنون سوت و پرچم نزده است.دلیلش این است که من شهرستان بودم و خودبه خود تمام دوستانی که به تلویزیون می آمدند، تهرانی بودند. آن موقع پخش زنده ای به آن صورت وجود نداشت. من در واقع جزو داوران لیگ کشور بودم اما هم زمان جنگ بود و اصلا پرواز وجود نداشت و رسانه ها هم به این شکل فعلی نبودند. آقایان در روزنامه هایی که در تهران چاپ می شد، حضور داشتند ولی من نداشتم، اتفاقا جالب است است که بدانید خودِ من داور درجه ملی فوتبال بودم و نشریه ای که کمیته داوران فوتبال منتشر می کرد، حاوی مطالب من بود.همان موقع که داور درجه 2 بودم، باز هم مطرح بودم. این حرف را ممکن است افکار عمومی بیان کنند ولی خود آقایانی که با من رفیق بودند، نمی توانستند این حرف را بزنند چون من همکارشان بودم. الان می توانم بخشی از سوابقم را به عنوان کاپیتان تیم منتخب شهر خودم و داور درجه ملی فوتبال برای تان بازگو کنم. اتفاقا جالب است که اولین ابلاغ مرا آقای غیاثی به من داد. آقای غیاثی که آن موقع رئیس کمیته داوران بود به من ابلاغ داد ولی این حرف را هیچ وقت غیاثی در مورد من نزده چون می داند که من داور بوده ام و خودش مطلع است. درجه من، درجه ملی داوری است و در واقع این سوابق مورد انکار افرادی که در حوزه داوری فعال هستند، نیست چون من از آن زمان با آقایان داوران به نحوی همکار بودم.* غیر از مربیگری مورد دیگری هم هست که در فوتبال تجربه نکرده باشید؟نه، فقط مربیگری بوده است. عضو فوتبالی هیئت مدیره به مدت 8 سال در باشگاه های منطقه نفت بوده ام که ابلاغیه معاون وزیر را داشتم ولی آنچه که بیشتر نمود داشت، داوری بود. هیچ کس باورش نمی شود که یک مدرس باشگاه داری خودش مدیرعامل شده باشد. همه می گویند که یک داور است چون آن جنبه نمود نداشت. برای نمونه هیچ وقت فردوسی پور هم مرا قبول نمی کرد. الان هم قبول نمی کند و بیشتر مرا در حوزه داوری می پذیرد.* آیا وقتی حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد، به مشکل برخوردید؟نه، اولا اگر فردوسی پور ما را دعوت کند، خودش تشخیص داده ولی اگر تشخیص ندهد که ما نمی توانیم به او بگوییم ما را دعوت کن!* چرا از یک برهه به بعد حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد.خود فردوسی پور تشخیص می دهد فردی را بیاورد که با او راحت تر و نظرات شان به هم نزدیک تر است ولی آنچه مدنظر است اینکه من هیچ وقت ارتباطم را با عادل به هم نزدم چون حق بزرگی به گردن فوتبال دارد و اگر دیگر در ورزشگاه های مان شلوغ نمی شود و مرتبا جایزه می دهیم و از فساد جلوگیری کرده ایم، عادل نقش مثبتی در این موضوع داشته است. در واقع عادل به نحوی شفاف سازی کرده است.* شما شهرت تان را مدیون برنامه 90 می دانید؟بله، اتفاقا جالب است که به شما بگویم من خودم به عادل زنگ زدم و گفتم مرا دعوت کن. او هم صحبت های مرا گوش داد و مرا به اولین برنامه دعوت کرد. در واقع اگر فردوسی پور نبود ممکن بود کسی هم مرا نشناسد.* چند سال پیش گفتید که عادل فردوسی پور یک زانتیا خیلی کثیف دارد!چون عادل خودش اهل شوخی است و آنچه بیشتر او را جذب می کند همین شوخی هاست و خودش هم مهارت خیلی خوبی در شوخی کردن دارد. یک حالت بیوگرافی نویسی بود. این فهرست داوری های آن زمان است که اسامی داوران در آن وجود دارد. (فهرست داوری ها را نشان می دهد) در بازی برق شیراز-سپاهان، می بینید که اسامی سنگاشکن، خلج پور و نصیرزاده درج شده است که من کمک داور بودم. در بازی ایدم تبریز و چوکا هم کمک داور بودم که می بینید فکری اخطار گرفته است. در بازی تراکتورسازی و پارس خودرو هم بوده ام.* شما سال های سال است که روی مدیریت فوتبال و باشگاه داری تحقیق، مطالعه و تدریس کرده اید. نکته ای که وجود دارد این است که آیا باشگاه های ما حرفه ای مدیریت می شوند و مدیری داریم که واقعا حرفه ای باشد؟فیفا معتقد است که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما رسانه ها دنبال عکس با شورت ورزشی می گشتید که یک اشتباه بزرگ است. اتفاقا بهتر است مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره به جای عکس با شورت ورزشی، سوابق اقتصادی-تجاری داشته باشند که حیات باشگاه را تضمین کنند. یکی از وظایف هیئت مدیره، بودجه بندی است. شما ببینید رئیس بودجه بندی کل کشور را در هیئت مدیره پرسپولیس گذاشتند اما کاری کردند که استعفا داد! چون ما اطلاعات مدیریت فوتبال را نداریم. اتفاقا یکی از موفق ترین مدیرانی که در این حوزه کار کرد، محمد رویانیان بود که بخش اقتصادی فوتبال را فعال کرد اما همه آن تیم اصلی را می بینند و بابت همین ایراد می گیرند که چرا این اتفاق افتاد؟ برخی از مدیران عامل هم دنبال پول هستند تا کارشان را انجام دهند.در کل جهان چند شیوه درآمدزایی برای تمام باشگاه ها وجود دارد؛ یکی از آنها حق پخش تلویزیونی است که اصلا در ایران نیست. دیگری بلیت فروشی است که تنها دو، سه باشگاه مجاز به بلیت فروشی هستند. مورد دیگر فروش محصولات است. یعنی به طور مثال 100 کالای خودت را بفروشی اما می بینید که در منیریه لباس منچستریونایتد هم هست! اینجا انگلیس نیست که اگر لباس بفروشی به دادگاه فراخوانده شوی پس محصولاتت را هم نمی توانی بفروشی. نکته دیگر هم اسپانسر است که در حال حاضر فقط استقلال و پرسپولیس می توانند بگیرند که تماشاگر داشته باشند. اصلا ما نمی توانیم اسپانسر بگیریم. یکی دیگر هم درآمد حاصل از نقل وانتقالات است. مثل همان کاری که ما الان انجام داده ایم. یعنی ما تنها از یک شیوه پنج گانه کسب درآمد می توانیم استفاده کنیم، آن هم به شرطی که زحمت خیلی زیادی بکشیم و بتوانیم یک بازیکن را ابتدا به تیم خودمان بیاوریم، زحمتش را بکشیم و بعد او را بفروشیم. این کاری است که در تمام کشورهای جهان انجام می دهند.جالب است بدانید که کریستیانو رونالدو وقتی به رئال مادرید ملحق شد، برای اینکه به مردم معرفی شود به داخل استادیوم سانتیاگو برنابئو رفت و ورزشگاه پر از جمعیت شد. پولی که روز اول برای رونالدو خرج کردند، معادل کل بودجه ورزش ایران بود. چون بعد از بانک و بیمه، بیشترین گردش مالی در فوتبال است ولی دولت الان مجبور است فوتبال را به عنوان یک جایگاهی که می تواند مطلوبیت روانی در جامعه ایجاد کند، بپذیرد. مثلا تیم هایی مثل استقلال و پرسپولیس به خاطر اینکه 30 میلیون نفر جمعیت را پای تلویزیون می کشانند و صد هزار نفر را به ورزشگاه می برند، دولت کمک می کند که این حالت مطلوبیت روانی بین جامعه جوان جا بیفتد اما سوال این است؛ باشگاه هایی هستند که هیچ کس را نمی توانند به ورزشگاه بیاورند، آیا دولت باید به همین ها هم باز 20 میلیارد تومان بدهد؟ یک فکر خوبی پشت قضیه بود که این باشگاه ها را به شهرستان می برد. مثل پاس که فقط در ورزشگاه اکباتان بازی می کرد و تماشاگر نداشت. الان اگر توانستید یک نفر را در ایران پیدا کنید که از پاس دفاع کند. باید بروید اصغر شرفی را بیاورید که در حال حاضر آمریکاست و شخص دیگری نیست ولی چون می خواهیم با خاطرات مان زنده باشیم و قصد فکر نو نداریم، تصور می کنیم دولت باید پول بدهد تا این اسم بماند. در حالی که این تیم را به شهری می فرستیم که 20 هزار نفر جمعیت بیاید، حتی اگر به دسته های پایین تر بیفتد.* شما با این کار موافق بودید؟بله کاملا. ببینید! تفاوت در فکر کردن است. من سوالم این است؛ باشگاهی که هیچ تماشاگری ندارد، بنده 25 میلیارد به این باشگاه بدهم که 25 نفر بدوند؟! چه می شود؟!* شما در حالی این صحبت را مطرح می کنید که بسیاری از اهالی فوتبال با انتقال تیم های ریشه دار تهرانی به شهرستان ها مخالف بودند.نه، پولی که دولت می دهد برای ارائه مطلوبیت روانی به مردم است. می گوید وقتی جمعیت را به ورزشگاه می کشانم، باعث تخلیه روحی-روانی شان می شود و بدین ترتیب یک عده را پای تلویزیون بکشانند که مصرف سوخت و ناهنجاری کم شود و بتوانند کشور را اداره کنند ولی شما به من می گویید من 25 میلیارد به باشگاهی بدهم که 20 نفر بیشتر در آن نیست؟ این کار غلط است. دولت می گوید پولش را به جایی بدهد که این تیم را به سیستان و بلوچستان ببرد و 10 هزار نفر به ورزشگاه بیایند. مشکل ما این است که وقتی تیم را به همدان می بریم، کمک را قطع می کنیم و با قطع کمک، آن اتفاق می افتد.* آیا شما هم جزو همین تیم ها هستید؟نه، ما خصوصی هستیم و این موضوع در مورد ما، پدیده و سیاه جامگان مصداق ندارد. حرف مان روی پول های دولت است که می دهد. پس اگر شما جزو دولت مردان باشید و تقسیم بودجه کشور در اختیارتان باشد، می گویید به کسی می دهید که بتواند جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مردم را پای تلویزیون بکشاند. چرا من به پیکان و صبا با هیچ جمعیت و هیچ تماشاگر پول بدهم و جمعا 50 میلیارد خرج کنم؟ پس آن فکری که پشت قضیه بود، می گفت که این تیم ها را به همدان و اراک می فرستم که 20، 30 هزار نفر جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مطلوبیت روانی ایجاد شود. یک زمانی موقعی که پاهای مان آسیب می دید در محلول آب و نمک می گذاشتیم اما الان یخ می گذارند! افکاری که می گوید دولت به این باشگاه ها پول بدهد تا همین جا بمانند، هنوز پای آسیب دیده را در آب گرم و نمک می گذارد اما اشتباه است. ما یک لحظه خودمان را جای دولت بگذاریم. به استقلال و پرسپولیس که پول می دهد، درست است. به تراکتور و فولاد هم پول می دهد صحیح است چون آنچه می خواهد، می شود و جمعیت می آیند. به سپاهان و ذوب آهن هم بدهد و جمعیت بیاید، درست است اما چرا به باشگاه های دیگر بدهد؟ شما 20 نفر هستید که می دوید و همان 20 نفر منتقل می شوند.* چرا درست نمی شود چون فکر نیست؟چون فوتبال و اداره فوتبال یک تشکیلات غربی است و ما برای آن آموزش ندیده ایم. اگر یک نفر بیکار شد، می تواند خبرنگار شود و کار خبرنگاری انجام دهد. یک کاغذ و خودکار هم در دست دارد و مطالبش را در فضای مجازی منتشر می کند اما تحت آموزش قرار نگرفته و نمی داند که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما دنبال عکس با شورت ورزشی می گردید و ضعف مدیرعامل را در حوزه باشگاه داری برای فوتبال، کمیته فنی پوشش می دهد که هیچ باشگاهی ندارد.* همان کشک که علی پروین می گفت؟!مثلا یک فوتبالی در هیئت مدیره استقلال و پرسپولیس می گذارند. چرا؟ باید یک نفر را بیاورند که پول بیاورد. حیات و ادامه زندگی باشگاه را او باید تضمین کند.* یعنی هیئت مدیره و مدیرعامل کار اقتصادی کنند و 4 نفر هم به عنوان کمیته فنی باشند؟مثل منچستر دوران فرگوسن.* اما اولین کمیته فنی که در ایران به صورت رسمی شروع به کار کرد، پرسپولیس بود که آن اتفاق افتاد.دلیلش این است که ما بلد نبودیم.* در خود فدراسیون فوتبال هم این قضیه ثابت است که کمیته فنی باید باشد اما عملا هیچ جایگاهی ندارد.نه، کمیته فنی باید تیم های ملی را تعیین کند و باید بگوید چه کسی سرمربی است و همین در اساسنامه نوشته شده است ولی ما الان یک نفر را به عنوان مدیرعامل انتخاب می کنیم که همه تصمیمات را خودش می گیرد. مربی را خودش انتخاب می کند و با بازیکن هم خودش قرارداد می بندد. در واقع همه کار را خودش می کند. چیزی به اسم کمیته فنی وجود ندارد.* در روزهای اخیر دیده ایم همه دغدغه مدیران پرسپولیس و استقلال این است که با یک مربی یا بازیکن در فضای مجازی عکس بگیرند! به نظر می رسد بیشتر دنبال شهرت هستند.این فوتبال خودبه خود شهرت دارد و این عکس گرفتن به همراه بازیکن هم غربی است. آنها این کار را انجام می دهند و ما هم یاد گرفته ایم. مثلا خود من سعی کرده ام که دیگر عکس نگیرم. یک بار با کاخاشویلی گرفتم و دیگر نگرفتم. به تفلیس رفتم و با این بازیکن قرارداد بستم که همان یک عکس است. با اینکه عکس تکی هم گرفته بودم اما آن سایت خبری همان عکس دوتایی را منتشر کرد ولی شما درست می گویید. پس دولت باید اداره باشگاه های دولتی اش را به افراد اقتصادی بسپارد که بتوانند. الان در ترکیه به تمام باشگاه ها گفته اند که پول بگیرید. به آنها وام داده اند که 20 ساله مسترد کنند. بعد از 20 سال هم از آنها نگرفته اند! ما اگر همین پول ها را به عنوان وام به آنها بدهیم، دیگر بی نیاز می شوند. البته الان برخی سامانه های هواداری تا حدودی آنها را بی نیاز کرده اند. مثلا الان مبالغ بازیکن های ما بی رویه بالاست. مربی از کرواسی آورده ایم که مربی خوبی است. بازیکنی هم که از تفلیس آورده ایم، قیمتش درست نصف بازیکنان ماست.* به نظرتان عرف قیمت برای بازیکن خوب ایرانی چقدر است؟ما باید یک سایت داشته باشیم که قیمت گذاری کند.* بدون اینکه اسم ببرید، به نظرتان عرف باید چقدر باشد؟بازیکنان 10 ماه بیشتر بازی نمی کنند. باید ببینیم ارزش مالی حضور یک باشگاه در لیگ برتر چقدر است؟ آیا 30 میلیارد یا 25 میلیارد تومان است؟ این پول را باید به تعداد بازیکنان و ذخیره ها تقسیم کنیم و بعد مشخص کنیم که از این میزان چقدر سهم به یک بازیکن می رسد و چقدر تاثیر دارد. بعد از آن می توانیم یک قیمت گذاری مطلوب انجام دهیم. اصلا الان به بازیکن خارجی متوسل می شویم چون قیمت شان پایین تر است! ما حتی مجبوریم برای برگزاری اردوهای مان هم به خارج برویم چون اردوهای داخلی گران تر هستند و چمن خوبی نیست و در واقع تیمی هم نیست که با او بازی کنیم. تیم در اردو باید مسابقه بدهد ولی اگر در تهران اردو بزنیم با چه تیمی می خواهد مسابقه دهد؟ تیمی نیست و همان تیم رقیب است که ضعف هایت را متوجه می شود. به همین دلیل تیم های ما به اردوی بیرون از ایران متوسل می شوند. یعنی خوش آب وهواترین جا به دلیل نداشتن تیم مقابل برای بازی به هم می خورد.* مثلا جایی مثل اردبیل.بله، شما به اردبیل می روید ولی با چه تیمی می خواهید بازی کنید؟ باید با یک تیم هم سطح خودت بازی کنی که بتوانی بازیکن هایت را ارزیابی کنی ولی تیمی وجود ندارد.* اما جواب سوال ما را ندادید که بهترین بازیکن ما چقدر می ارزد؟من نمی دانم.* بر اساس تجربه ای که بعد از سال ها حضور در فوتبال ایران دارید، به نظرتان با اقتصادی که با آن آشنا هستید، داریوش شجاعیان به اندازه ای که استقلال برای او هزینه کرد، می ارزد؟چون ما خودمان یک طرف قضیه بودیم، نمی توانیم بگوییم که می ارزد. ممکن بود آنکه خریده خیال کند گران خریده و ما خیال کنیم که ارزان فروخته ایم. درست مثل ملک که آن هم مثل مرگ است! دیه یک نفر 130 میلیون تومان بیشتر نیست ولی هیچ چیزی آن را جبران نمی کند. الان با رفتن شجاعیان با مبلغ بیش از یک میلیارد درست است که به نظر می رسد این پول را به دست آورده ایم اما از وجود او بی بهره شده ایم.* ولی خیلی ها معتقدند که بیشتر شما سود بردید تا استقلال!نه، آنها خیال می کنند که اینطوری است. در واقع ضرر ما را در نظر نمی گیرند. آنها خیال می کنند که داریوش شجاعیان را یک جایی پیدا کردیم و دادیم! اما داریوش شجاعیان مهره ثابت ما بود و رجیستر تیم ملی داشت ولی ما دیگر او را نداریم. شما سود ما را روی رقم یک میلیارد و خرده ای نگاه می کنید اما نگاه به زیان ما نمی کنید که او را دیگر نداریم. البته ما باشگاهی هستیم که موقعی دست به فروش کسی می زنیم که همه جوانب را در نظر بگیریم.* اما شما یک بازیکن خوب اروپایی را بخواهید بیاورید بیشتر از 200 هزار دلار قیمت ندارد.دقیقا همین طور است. کاخاشویلی را که الان آورده ایم یک هافبک تخریبچی است. مبلغ قرارداد او حدود 380 تا 390 میلیون تومان است. پس شما به چه دلیلی یک هافبک بدتر از او را می خواهید با مبالغ بالاتر بیاورید؟* گفته می شود مافیایی در فوتبال ایران وجود دارد که روی نقل وانتقالات تأثیر می گذارد. شما هم چنین اعتقادی دارید؟آن مافیا بود ولی حالا ساماندهی شده است. قبلا ممکن بود بعضی ها در باشگاه با مافیا همکاری کنند اما الان اینطوری نیست. من دیده ام چون پیش ما هم می آیند. بازیکن معرفی می کنند ولی آن مبالغی که می گویند را نمی پذیریم. الان آن مافیایی که می آمد و قیمت گذاری می کرد و مبلغ را بالا می برد، در واقع به نحوی ضعیف شده و دلیلش هم همین است که کارگزاران ساماندهی شده اند. مثلا فیفا قبلا اسم agent گذاشته بود یعنی کارگزار، الان اسمش را intermediary یعنی دلال کرده است. ببینید! 16 ماده در قانون تجارت در مورد دلالی داریم. قانون گذار می گوید دلال معادل تاجر است. یعنی دلالان، تاجر هستند. مثل بنگاه املاک و بنگاه آژانس هواپیمایی که دلال هستند ولی همانطور که مدیریت فوتبال بلد نیستیم، همانطور که بلد نیستیم مدیرعامل باشگاه باید چه کسانی باشند و همانطور که خیلی چیزهای دیگر هم بلد نیستیم، دلال به فحش تبدیل شده است.دلال در قانون تجارت به یکی از فحش های حوزه فوتبال تبدیل شده است! یعنی اگر خواستید به یک نفر در حوزه فوتبال فحش دهید، بگویید «برو دلال!» چون بلد نیستیم. مثلا بازیکن نمی تواند بگوید که «من خیلی خوب سر می زنم، من 4 گل زدم، من می توانم تیم شما را از آب و گل دربیاورم.» این ها را باید واسطه اش بگوید. مثلا واسطه باید 3 تا 5 درصد بگیرد اما در ایران 10 درصد می گیرد که غلط است. البته آن موقع در آیین نامه فدراسیون نوشتیم و 3 تا 5 درصد هم بود ولی 10 درصد خیلی زیاد است. البته الان کنترل می کنند و ایفمارک از نظر پزشکی، بازیکن را از نظر داروهایی که استفاده می کند یا آسیب هایی که به پاهای شان خورده است، تحت کنترل می گیرد. مثلا بازیکنی بوده که با ما قرارداد امضا کرده اما بعدا متوجه شدیم مشکل پزشکی دارد و از او عذرخواهی کردیم.* مثل همان بازیکن نیجریه ای که هپاتیت داشت و به ایران آمد و فوت کرد.نکته ظریف اینکه شما با بازیکن خارجی تا قبل از انجام آزمایشات نباید قرارداد امضا کنید چون اگر قرارداد امضا کردید، فیفا می گوید اعتبار یک قرارداد منوط به موفقیت تست پزشکی است. نمونه داشته ایم که این کار را کرده اند. بازیکنان میلیاردی پول می گیرند ولی حاضر نیستند به یک نفر پول بدهند که راهنمایی شان کند و پول را برای خودشان می خواهند، در حالی که برخی بازیکنان خارجی به خیریه ها هم کمک می کنند اما اینجا حتی به کارگزارشان هم پول نمی دهند. بسیاری از بازیکنان ایرانی پول کارگزاران را نمی دهند و بعد از انجام کارهای شان دیگر حتی تلفن آنها را هم جواب نمی دهند. در حالی که فکر می کنیم کارگزاران خیلی درآمد دارند اما اینطور نیست و الان بسیاری از شکایاتی که در کمیته انضباطی وجود دارد حاکی از عدم پرداخت توافق مالی از سوی بازیکنان به دلالان است.* الان اگر جای تان با سید رضا افتخاری و پندار توفیقی، مدیرعامل و دبیر هیئت مدیره باشگاه استقلال عوض می شد و در استقلال تصمیم گیرنده بودید، چنین مبلغ نجومی را برای داریوش شجاعیان می پرداختید؟آخر پولی که آنها دارند، پول خوبی است. ما بخش خصوصی هستیم. بخش خصوصی باید از جیب یک تشکیلات پول دربیاورد و استفاده کند ولی آنها از جیب شان هیچ پولی نمی دهند.* اما آنها هم پول بیت المال را هزینه می کنند.شما می گویید بیت المال ولی پولی است که خ ...

ادامه مطلب  

سی ام اسفند تعطیل است  

درخواست حذف این مطلب
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به پایگاه خبری اقتصادآ ...

ادامه مطلب