مرگ مرد جوان در حادثه ایستگاه متروی تئاتر شهر صبحانه آنلاین :: نشریه خبری پایدار


حضور سینمایی ها در تئاتر، مخدوش کننده است؟  

درخواست حذف این مطلب
هر فصلی، فصل تئاتر است، اما با آمدن تابستان و کشدارشدن شب ها استقبال بیشتری از تئاتر ها می شود، تئاتر هایی که بازیگران سینما هم در آن ایفای نقش می کنند و به عنوان سلبریتی شناخته می شوند و مردم به شوق دیدارشان به تماشاخانه ها می روند تا بازیگر محبوب شان را از نزدیک ببینند. اما این موضوع تازه قسمت نخست ماجراست؛ ماجرایی که این روزها بیش از پیش افزایش پیدا کرده، چراکه بسیاری از کارگردانان به امید شلوغ شدن گیشه ها به استفاده از سلبریتی ها دست می زنند. در این میان سوالی که وجود دارد این است که آیا حضور سلبریتی های تلویزیون و سینما در تئاتر موثر و مفید است یا آن که خدشه های جبران ناپذیری به عرصه مهم تئاتر وارد می کند؟ شاید برای همین بود که چند سال پیش بهزاد فراهانی با حضور در برنامه هفت از نگرانی خود درباره عدم وجود امنیت برای بازیگران تئاتر سخن به میان آورد و با حجم عظیم منتقدان روبه رو شد. منتقدانی که تنها به فکر هنر نبودند و عزم پر کردن جیب های شان را داشتند، اکنون با گذشت زمان متوجه حضور بیش از بیش سلبریتی ها در تئاتر ها و استقبال مردم از آنها می شویم. اگرچه در سایر کشور ها حضور سلبریتی ها در عرصه تئاتر برای کسب اعتبار بیشتر است، اما به نظر می رسد با وضع کنونی، گیشه های تئاتر در کشور ما کمی متفاوت باشد، متفاوت از آنچه ما فکرش را کنیم. انگار که افراد بیشتر به فکر جیب های شان هستند تا کسب اعتبار، اعتباری که به واسطه حضور در سینما و تلویزیون کسب کرده اند، اما اکنون راهی برای پرشدن جیب کارگردانان در پیش گرفته اند.در این روزها تئاتر فرصتی شده برای کسانی که در شب های سرد زمستان رغبتی پیدا می کنند تا راهی ایرانشهر یا تئاترشهر شوند. جوانانی که برای ساعاتی هم که شده دست دردست و قدم به قدم طی می کنند تا لحظاتی را در کنار هم بگذرانند. اما معمولا با رسیدن به تماشاخانه ها دل دل می کنند که کدام تئاتر را تماشا کنند. قدمت بازیگر را انتخاب کنند یا شهرت سینمایی، سلبریتی محبوب شان را از نزدیک ببینند یا تئاتر قوی تری را انتخاب کنند. دست آخر به این نتیجه می رسند که این بار به تماشای تئاتر بازیگر محبوب شان بروند و یک بار دیگر برای تئاتر بعدی بیایند. همین موضوع باعث پرشدن گیشه های بلیت فروشی شده، گیشه هایی که بلیت خود را به واسطه نام و رسم بازیگران محبوب تماشاچیان می فروشند. حال ممکن است این سوال برای هرکسی پیش آید که آیا حضور سلبریتی های سینما در تئاتر ها ممکن است در عرصه تئاتر خدشه ای وارد کند یا خیر؟اما باید دانست این موضوع مخالفانی را نیز می طلبد که می گویند حضور سلبریتی ها در جذب مخاطب تاثیری ندارد و تماشاگران برای دیدن فرد محبوب خود آن هم در تئاتر اقدامی نمی کنند، چراکه اجرا برای تماشاچیان در اولویت قرار دارد، به گونه ای که حتی یک سلبریتی هم می تواند در تئاتر ایفای نقش کند، چه اشکالی در این کار وجود دارد؟ تماشاگران برای تماشای هنر بازیگران به تئاتر می روند، نه برای محبوبیت شان. برای ملموس ترشدن این موضوع با برخی از فعالان عرصه هنر گفت و گو کرده ایم.پیشینهتجربه معکوسمدت زمانی است که بسیاری از بازیگران عرصه تئاتر با بی تجربگی و تنها به واسطه اسم و رسمی که دارند این تجربه را به کام خود شیرین می کنند. درواقع برخی از سلبریتی های سینما و هنرپیشه های سینما تلاش می کنند با ورود به تئاتر از یک سو برای خود اعتباری هنری به دست بیاورند و از دیگرسو مدت بیکاری خود را اینچنین بگذارنند. طبیعی است که در این شرایط کار برای نیروها و بازیگران اصلی تئاتر کم می شود و آنها در تنگنا قرار می گیرند. موضع آنچنان جدی شده که حتی برخی از ورزشکاران نیز پا به دنیای تئاتر می گذارند تا از این رهگذر برای خود اعتباری به دست آوردند. لیندا کیانی از معدود کسانی است که ابتدا پا به عرصه بازیگری گذاشت و سپس صحنه تئاتر را تجربه کرد. او با سریال هایی چون گارد ساحلی، ساعت شنی، روز حسرت، رستگاران، وضع سفید، تا ثریا و ماتادور شناخته شد. کیانی را می توان به عنوان یکی از سلبریتی هایی دانست که پس از به شهرت رسیدن وارد عرصه تئاتر شد و در دو تئاتر گستره سکوت یافت آباد ایفای نقش کرده است. پانته آ پناهی ها از بازیگران شناخته شده عرصه سینما و تلویزیون مدتی است که به تئاتر روی آورده است. او که در یک سال در چهار فیلم سینمایی نقش آفرینی کرده اکنون می گوید هیچ گاه به سینما علاقه ای نداشته است، اما تئاتر حس وحال عجیبی دارد. صابر ابر از دیگر کسانی است که ابتدا به واسطه سینما و تلویزیون به واسطه دایره زنگی و درباره الی شناخته شد و سپس قدم در عرصه تئاتر گذاشت. او نخستین تجربه خود را با تئاتر کرگدن به کارگردانی فرهاد آییش تجربه کرد و تاکنون به ادامه فعالیت در عرصه تئاتر می پردازد. رز رضوی از دیگر کسانی است که ابتدا در عرصه سینما و تلویزیون هنرنمایی کرده و سپس پا به عرصه تئاتر گذاشته. او با سینمایی هایی چون دعوت و ملودی در سینمای ایران شناخته شد و اکنون درعرصه تئاتر با اجرا در نمایشی چون «بن بست» خود را به مخاطبان تئاتر معرفی کرده است. سیاوش خیرابی بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون از دیگر کسانی است که بدون هیچ سابقه ای در عرصه تئاتر اکنون در نمایش بن بست نقش آفرینی می کند. پژمان جمشیدی، بازیکن سابق فوتبال است و در باشگاه های مطرح سایپا، پرسپولیس و پاس تهران سابقه بازی دارد. او در سال۱۳۹۲ در مجموعه تلویزیونی پژمان به عنوان بازیگر نقش آفرینی کرد. پس از آن در تئاتر و سریال کارهای مختلفی ارایه کرده است. او در بیش از ١٥تئاتر به ایفای نقش پرداخته و پربیننده ترین کار او پپرونی برای دیکتاتور است.نگاه مخالفگزینش برای ورود به تئاتر لازمه بقاستبهزاد فراهانی| حضور بازیگران سینما و تلویزیون در عرصه تئاتر مخالفان بسیاری را می طلبد، چراکه فعالان این عرصه معتقدند از امنیت شغلی برخوردار نیستند. بهزاد فراهانی، بازیگر تئاتر و سینما در این زمینه معتقد است: «بیش از چهار سال است که انجمن بازیگران و خانه تئاتر بیانیه ای را در این زمینه مطرح کردند. بنابر این بیانیه هرکسی عزم ورود به جامعه تئاتر را داشت، ابتدا باید گذرگاه هایی را طی می کرد و سپس وارد این عرصه می شد. برای مثال باید از فرد موردنظر دعوت کرد تا به نهاد صنفی خود مراجعه کند، سپس ما از سابقه این افراد در سایر عرصه ها اطلاعاتی را کسب می کردیم تا بتوانیم درمورد این مهم تصمیم نهایی خود را بگیریم، چراکه سابقه فعالیت افرادی که به تئاتر ورود پیدا می کنند از اهمیت بسزایی برخوردار است. همچنین باید دانست افرادی که به این عرصه ورود پیدا می کنند به چه قصد وارد تئاتر می شوند، از کجا آمده اند و آیا سواد فعالیت در تئاتر را دارند یا خیر؟ بنابراین موارد مذکور مهم است، زیرا در تئاتر به سواد کلام نیاز است. اگرچه این بیانیه با وجود مخالفت ها هنوز که هنوز است معلق مانده است.تئاتر پدیده ای تجاری؟!این بازیگر سینما و تلویزیون با اشاره به این که تئاتر بیانگر هویت یک ملت و از تاثیرگذاری فراوانی برخوردار است، در این زمینه ادامه داد: «تئاتر یک هنر ماندگار ناقد اجتماعی است، هنری که آموزش فرهنگ ملی را برعهده دارد، آموزش جنگ، بی عدالتی و تحلیل روانشناسی اجتماعی را بر دوش می کشد. باید دریابیم که تئاتر یک پدیده صنعتی و تجاری نیست و پدیده ای کاملا فرهنگی و اجتماعی است، به همین جهت نباید با دید کاسب کارانه ای که در دولت جدید در این عرصه وجود دارد، به این موضوع نگاه کنیم و متاسفانه مدت زمانی است شاهد آن هستیم. فراهانی با ابراز تاسف در این زمینه ادامه داد: تا زمانی که به تئاتر با این چشم نگاه شود، تئاتر به دکان کاسبی عده ای تبدیل می شود، فکرکردن به منافع اقتصادی و تجاری در این مرحله امری دور از ذهن نیست، زیرا زمانی که با نگاهی مادی گرایانه به تئاتر نگاه کنیم، طبیعی است تمام فکر و ذهن مان به درآمد حاصل از تئاتر و چشم مان هم به گیشه های بلیت فروشی که درحال انجام دادوستد اقتصادی است، باشد. در این صورت به محتوای مقدس و عالی تئاتر توهین می شود و این اتفاق ناخوشایند تئاتر ما را به اتفاقی که در لاله زار پس از ٢٨مرداد افتاد، مواجه می کند. به عبارت دیگر؛ آتراکسیون، ژانگولر، استریپتیز و دیگر مسائلی چون شعبده بازی های خاص به وجود آمد که تئاتر را از محتوای شریف خود خارج می کند، بنابراین این موضوع را نباید از ذهن دور پنداشت.تئاتر هویت ملت است، غربی نشودفراهانی با اشاره به این که نباید اجازه داد که تئاتر از سایر کشور ها در فرهنگ ما رخنه کند، ادامه داد: «مقصر اصلی در این زمینه مدیران هنری این مملکت هستند، چراکه عوامل هنری بیش از هر کس دیگر در تئاتر ما نقش داشته اند و آنان هستند که نباید اجازه دهند تئاتر در کشور ما این گونه ملتهب شود، چراکه با نگاهی به قیمت اجاره ای تالار بیشتر شبیه به بنگاه بازرگانی است تا مکانی فرهنگی و معمولا در این تئاتر های گرانقیمت از وسایلی چون ماشین های برقی نیز استفاده می کنند. این شکل نگاه اصلا درست نیست، به عبارت دیگر نگاهی غربی گرایانه درحال رخنه کردن در تئاتر ما است که نگاهی مناسب نیست و تئاتر را به محل کسب تبدیل می کند.عروسک های سینمایی، بی سوادان تئاتریفراهانی در پاسخ به این که آیا استفاده از شهرت بازیگران در تئاتر ها امری پسندیده است یا خیر؟ بیان کرد: شخصیت های فوق ...

ادامه مطلب  

آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهان  

درخواست حذف این مطلب
تست ارتعاشی فاز 3 خط یک متروی اصفهان با همکاری دانشگاه علم و صنعت پیش از ظهر پنج شنبه پنجم مردادماه از بحرانی ترین نقطه مسیر مترو با حضور شهردار اصفهان و مدیرکل سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان انجام شد تا نسبت به عملکرد خطوط مترو و میزان تاثیر آن بر اماکن تاریخی اطیمنان حاصل شود.تصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصاویر آزمایش فاز 3 خط یک متروی اصفهانتصا ...

ادامه مطلب  

جزییاتی از تغییرات تئاتر فجر/ فراخوان سال بعد را آماده می کنیم  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر-فریبرز دارایی: سی و ششمین دوره جشنواره تئاتر فجر با دبیری فرهاد مهندس پور برگزار می شود که پیش از این سابقه پژوهش، تدریس و کارگردانی تئاتر را داشته است. نظر به اهمیت این جشنواره در تئاتر کشور با مهندس پور گفتگویی داشتیم که وی در بخش ابتدایی گفتگوی خود در خبرگزاری مهر به نبود گفتمان در تئاتر ایران اشاره کرد؛ شرایطی که پیشینه ای تاریخی دارد و به نسل جوان و کنونی تئاتر نیز منتقل شده است. وی درباره راهکارهایی که می توان به ویژه در جشنواره تئاتر فجر برای حل این بحران در نظر گرفت به ارایه توضیحاتی پرداخت.در بخش دوم و پایانی این گفتگو، مهندس پور درباره تعریف جشنواره تئاتر فجر، چگونگی برگزاری جشنواره با هدف برقراری گفتمان تئاتری بین تئاتر ایران و تئاتر جهان و همچنین دیدگاه خود به عنوان دبیر این دوره از جشنواره به بخش های مختلف این رویداد تئاتری به ویژه بخش بین الملل آن توضیح داد.مشروح این بخش از گفتگو با فرهاد مهندس پور را می خوانید:* جشنواره فیلم فجر که همچون جشنواره تئاتر فجر به دوره سی و ششم خود رسیده حداقل دارای یک کارکرد شده و آنهم این است که می توان وضعیت اکران سینما در سال جدید را متوجه شد. منظور این نیست که این اتیکت برای جشنواره فیلم فجر درست است یا نه ولی می خواهیم به این موضوع بپردازیم که چرا جشنواره تئاتر فجر تعریف مشخصی ندارد مثلا زمانی آثار با ورود به جشنواره تئاتر فجر مجوز اجرای عمومی می گرفتند و در دوره هایی نیز اینگونه نبود. آیا رسیدن به چنین تعریفی برای جشنواره مناسب است یا نه؟-به خاطر دارم زمانی که جشنواره به شکلی برگزار می ­شد که نمایش ­ها پس از ورود به جشنواره نوبت اجرای عمومی می­ گرفتند، همه فریاد می ­زدیم که چرا این­گونه است و حالا که به آن شکل برگزار نمی ­شود، باز هم معترض هستیم. واقعیت این است که برگشتن به آن مدل مناسب نیست، به ­ویژه با پا گرفتن تئاترهای خصوصی. یکی از تأثیراتی که تئاترهای خصوصی داشته ­اند این است که مدیریت دولت را از برخی جنبه­ ها به حاشیه برده ­اند و این رویداد مثبتی است.ولی شاید وضعیت میانه، وضعیت بهتری باشد. پیشنهاد من این است که برای جشنواره –و حتی غیر جشنواره- نمایش­ هایی تهیه کنیم که تنها برای اجرا در تئاتر­های دولتی تولید نشوند و با مشارکت یا برای اجرا در تئاترهای خصوصی تولید شوند.وقتی با آقای شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی درباره این پیشنهاد گفتگو کردم او نیز موافق بود. به اعتقا من این روند باعث می ­شود که تئاترهای خصوصی هر چند کم، از زیر بار فشار مالی رها شوند و در ضمن کمک می­ کند تا جشنواره به صورت ۵۰ درصد مرور و ۵۰ درصد تولیدات تازه برگزار شود. البته این به زمان نیاز دارد و شاید در دوره ­ای چند ساله بتوان به آن رسید.این روند اگر با دقت پیش برود و بتواند مشارکت بخش خصوصی را جلب کند، می­ تواند کمکِ جدی باشد تا آرام آرام گروه ­ها از زیر فشار فروشِ صرف، بیرون بیایند. مانند دیگر کشورها، ما تئاترهای خوبی داریم که گاهی ممکن است فروش خوبی نداشته باشند و همیشه خاستگاه جریان ­های فرهنگی و نوگرا در همه جا، همین تئاترها هستند. این تئاترهای نوگرا باید مورد توجه قرار بگیرند چون راه­ های تازه ­ای را برای تئاتر باز می­ کنند.پیشنهاد من این است که برای جشنواره و حتی غیر جشنواره نمایش­ هایی تهیه کنیم که تنها برای اجرا در تئاتر­های دولتی تولید نشوند و با مشارکت یا برای اجرا در تئاترهای خصوصی تولید شوندطی گفتگوهایی که با مدیرکل هنرهای نمایشی، هنرمندان و گروه ­های تئاتری داشتم این علاقه ­مندی وجود دارد که جشنواره دربرگیرندۀ مرور تولیدات تئاتر و همچنین تولیدات تازه باشد. معتقدم جشنواره به این شکل می تواند هویت و معنایی اجتماعی پیدا کند. برای رسیدن به اینچنین شرایطی باید حساب­ شده کار کرد و روابط و مناسبات درون جامعۀ تئاتری را به­ بهبودِ وضعیت دعوت کرد.برای آغاز، دستور کار ما حضور حداکثری هنرمندان تئاتر ایران و فراگیرترین و متنوع­ ترین گونه­ های نمایش در جشنواره است. برای انجام این کار متاسفانه نخستین سدِ روبرو، بحران اخلاقی یا دسته ­ای از سوءتفام­ هایی­ است که گاهی به شکل پرخاش در نوشتن و ویرانگری در گفتار و رفتارها به صورت غیر­حرفه­ ای و در حاشیۀ تئاتر دیده می ­شود. نمونه ­اش این که اغلب به­ جای نقدِ برنامه ­ها، نمایش­ ها یا نمایشنامه ­ها -و به نام نقد- آدم­ ها و کسان به باد دشنام و اتهام گرفته ­شده ­اند. این نقطۀ انحراف حرفه ­ای و اخلاقی در جامعۀ تئاتری است که به ویژه از نیمۀ دهۀ هشتاد دوباره در ایران آغاز شده است. جامعۀ تئاتر ایران گاهی به طرزی شگفت ­انگیز با انکار آدم ­های درون همین جامعه، به انکار مسئولیت اجتماعی خودش دامن می ­زند. نمی ­خواهم بگویم و نمی­ دانم فراوانی این انکارگری چقدر است ولی بخشی از جامعۀ تئاتر ایران با خاموشی به این سوءتفاهم دامن می­ زنند.اتفاق خوبی که از دورۀ پیش در جشنواره تئاتر فجر و توسط آقای سعید اسدی رخ داد، حذف بازخوانی متون بود. یکی دیگر از اتفاقات مثبت رخ داده این است که جشنواره­ های تئاتر استانی از اداره کل هنرهای نمایشی مستقل شده و استقلال اجرایی یافته ­اند.آنچه در جشنواره سی ­و هفتم تغییر خواهد کرد این است که جشنواره ­های استانی میزبان گروه ­های نیمه ­حرفه­ ای و کارگردان­ های جوان خواهند شد و گروه­ های حرفه ­ای در استان­ ها از طریق بخش مرور می ­توانند به جشنواره راه یابند. به این ­ترتیب هدف روشن و یکپارچۀ جشنواره­ های استانی کشف هنرمندان و استعدادهای جوان خواهد بود. کل آثار راه یافته از جشنواره ­های تئاتر استانی در ۳ روز متمرکز اجرا می ­شوند و همۀ تالارهای نمایش در اختیار آن­ها قرار می ­گیرد تا بیشترین نمایش ­های این بخش دیده شود و بی این که در برنامه ­ها یا بخش­ های دیگرِ جشنواره گم شوند، توسط تماشاگران ایرانی و مهمانان خارجی تماشا شوند. همچنین به جای داوری این آثار، فرصتی فراهم می­ شود تا مدیران تئاترهای خصوصی با توجه به اعتباری که جشنواره در اختیارشان قرار می ­دهد، از میان این نمایش­ ها، انتخاب­ هایی برای اجرا در تالارهای خود داشته باشند.امیدوارم به زودی فراخوان جشنواره سی ­و هفتم منتشر شود تا پیشنهادهای ارائه شده فرصت نقد و واکنش داشته باشد.* برای اولین بار است که فراخوان دوره آینده، پیش از برگزاری دوره فعلی منتشر می شود.- بله اتفاق خوبی است. جزییات بخش بین ­الملل ارایه شده و بخش ­ها وضوح و جزییات بیشتری دارند و هنرمندان و کارشناسان می­ توانند واکنش ­های خود را ارائه کنند تا در فرصتی که هست، این فراخوان اصلاح شود.* شما نگاه مثبتی به بخش خصوصی دارید ولی وقتی حوزه­ ای که برای ما مهم است در جشنواره تئاتر فجر به عنوان بخشی جنبی مورد بهره­ برداری قرار می­ گیرد، ناخودآگاه از اهمیت و جدیت آن­ می­ کاهیم. اگر قرار است تالارهای خصوصی تئاتر را وارد جریان جدی تئاتر کنیم آیا بهتر نیست در جشنواره تئاتر فجر به عنوان بخش جنبی به آن­ها نگاه نشود؟- اشاره درستی است. نشستی با صنف و مدیران تئاتر­های خصوصی داشته ­ام و به آن­ها پیشنهاد شده که به عنوان تالارهای اصلی جشنواره همکاری کنند. البته این به معنی حذف بخش «به ­علاوه فجر» نیست بلکه بنا شده آنها به چند و چون کار فکر کنند و پیشنهادهای اجرایی­ شان را بدهند.این را هم بگویم که شخصا طرفدار این نگرش نیستم که گاهی گفته می ­شود تئاترهای خصوصی در ایران فاجعه به بار آورده استاین را هم بگویم که شخصا طرفدار این نگرش نیستم که گاهی گفته می ­شود تئاترهای خصوصی در ایران فاجعه به بار آورده است. چیزی که از آن به عنوان فاجعه یاد می ­شود در تئاترهای خصوصی آغاز نشده بلکه پیشتر در تالار وحدت یا گاهی در تالار اصلی تئاتر شهر شاهدش بوده ­ایم.باید تئاتر خصوصی حال حاضر تهران به عنوان بخشی از واقعیتِ تئاتر ما، مورد بررسی قرار بگیرد. باید بررسی کرد که چگونه می­ توان تئاترهای خصوصی را به وضعیت مطلوب­تری فراخواند تا ناچار نباشند در وضعیت سخت معیشتی خود به گروه ­ها فشار بیاورند. این فشارها باعث شده تا در برخی اجراها ستاره­ های سینما برای نجات اجرا روی صحنه بیایند و گاه دیده ­ایم که حضور ستاره ­ها هم کمکی نکرده است.جشنواره تئاتر فجر باید بتواند به مثابه اعتبار کاری، به تئاترهای خصوصی کمک کند تا پیشنهادهای اجرایی تازه ­شان را تولید کنند و گروه ­های تئاتری را از زیر بار فشار مالی خارج کنند. از امسال مدیران تئاترهای خصوصی جزو ۷۰ نفر «گروه کارشناسان» هستند که برای انتخاب آثار بخش مرور تهران، به رای­ شان مراجعه خواهیم کرد.امیدوارم جشنواره تئاتر فجر بتواند وضعیت آغازینی را فراهم کند تا رابطه ­ای سازنده ­­تر میان بخش دولتی و تئاتر خصوصی برقرار شود.* فکر نمی کنید جشنواره تئاتر فجر اگر توسط بخش خصوصی برگزار شود، موفق تر خواهد بود؟از امسال مدیران تئاترهای خصوصی جزو ۷۰ نفر «گروه کارشناسان» هستند که برای انتخاب آثار بخش مرور تهران، به رای­ شان مراجعه خواهیم کرد- برگزاری جشنواره تئاتر فجر توسط بخش خصوصی عالی ­ترین شکل برگزاری جشنواره است، یعنی دولت به طور کلی جشنواره را به بخش خصوصی واگذار کند. شاید بهتر باشد این کار با واگذاری بخش­ هایی از جشنواره مانند «جایزۀ ادبیات نمایشی» یا «بخش عکس و پوستر تئاتر» یا «بخش مرور تهران» آغاز شود و بعدتر بتوان با جذب حامیان مالی و فرهنگی، به دامنه و گستره آن افزود.هر چند دولت هم احتیاط ­هایی برای خود دارد ولی به نظر می ­رسد این امکان آرام آرام در حال رخ دادن است؛ چیزی مانند شکل ­گیری تئاتر خصوصی. در این باره مشکل قانونی در میان نیست و اگر از من بپرسید می ­گویم مشکل در بحران روابط درون جامعۀ تئاتر ایران است. اگر توجه جامعۀ تئاتر ایران به منافع مشترک همگانی­ اش میل کند، بخش دولتی با اطمینان می­ تواند روی مسئولیت­ پذیری ما حساب کند. ما می­ توانیم با بهبود روابط خودمان با هم، دولت را به آستانۀ این رویکردِ استقلال برگزاری جشنوارۀ تئاتر فجر دعوت کنیم.* جریان موجود باعث شده تا گفتمان درست با تئاتر خصوصی شکل نگیرد. این اتفاق درباره گفتمان سالن های خصوصی تئاتر با آثار و مدیران بین الملل حاضر در جشنواره نیز رخ داده ...

ادامه مطلب  

جزییاتی از تغییرات تئاتر فجر/ فراخوان سال بعد را آماده می کنیم  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر-فریبرز دارایی: سی و ششمین دوره جشنواره تئاتر فجر با دبیری فرهاد مهندس پور برگزار می شود که پیش از این سابقه پژوهش، تدریس و کارگردانی تئاتر را داشته است. نظر به اهمیت این جشنواره در تئاتر کشور با مهندس پور گفتگویی داشتیم که وی در بخش ابتدایی گفتگوی خود در خبرگزاری مهر به نبود گفتمان در تئاتر ایران اشاره کرد؛ شرایطی که پیشینه ای تاریخی دارد و به نسل جوان و کنونی تئاتر نیز منتقل شده است. وی درباره راهکارهایی که می توان به ویژه در جشنواره تئاتر فجر برای حل این بحران در نظر گرفت به ارایه توضیحاتی پرداخت.در بخش دوم و پایانی این گفتگو، مهندس پور درباره تعریف جشنواره تئاتر فجر، چگونگی برگزاری جشنواره با هدف برقراری گفتمان تئاتری بین تئاتر ایران و تئاتر جهان و همچنین دیدگاه خود به عنوان دبیر این دوره از جشنواره به بخش های مختلف این رویداد تئاتری به ویژه بخش بین الملل آن توضیح داد.مشروح این بخش از گفتگو با فرهاد مهندس پور را می خوانید:* جشنواره فیلم فجر که همچون جشنواره تئاتر فجر به دوره سی و ششم خود رسیده حداقل دارای یک کارکرد شده و آنهم این است که می توان وضعیت اکران سینما در سال جدید را متوجه شد. منظور این نیست که این اتیکت برای جشنواره فیلم فجر درست است یا نه ولی می خواهیم به این موضوع بپردازیم که چرا جشنواره تئاتر فجر تعریف مشخصی ندارد مثلا زمانی آثار با ورود به جشنواره تئاتر فجر مجوز اجرای عمومی می گرفتند و در دوره هایی نیز اینگونه نبود. آیا رسیدن به چنین تعریفی برای جشنواره مناسب است یا نه؟-به خاطر دارم زمانی که جشنواره به شکلی برگزار می ­شد که نمایش ­ها پس از ورود به جشنواره نوبت اجرای عمومی می­ گرفتند، همه فریاد می ­زدیم که چرا این­گونه است و حالا که به آن شکل برگزار نمی ­شود، باز هم معترض هستیم. واقعیت این است که برگشتن به آن مدل مناسب نیست، به ­ویژه با پا گرفتن تئاترهای خصوصی. یکی از تأثیراتی که تئاترهای خصوصی داشته ­اند این است که مدیریت دولت را از برخی جنبه­ ها به حاشیه برده ­اند و این رویداد مثبتی است.ولی شاید وضعیت میانه، وضعیت بهتری باشد. پیشنهاد من این است که برای جشنواره –و حتی غیر جشنواره- نمایش­ هایی تهیه کنیم که تنها برای اجرا در تئاتر­های دولتی تولید نشوند و با مشارکت یا برای اجرا در تئاترهای خصوصی تولید شوند.وقتی با آقای شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی درباره این پیشنهاد گفتگو کردم او نیز موافق بود. به اعتقا من این روند باعث می ­شود که تئاترهای خصوصی هر چند کم، از زیر بار فشار مالی رها شوند و در ضمن کمک می­ کند تا جشنواره به صورت ۵۰ درصد مرور و ۵۰ درصد تولیدات تازه برگزار شود. البته این به زمان نیاز دارد و شاید در دوره ­ای چند ساله بتوان به آن رسید.این روند اگر با دقت پیش برود و بتواند مشارکت بخش خصوصی را جلب کند، می­ تواند کمکِ جدی باشد تا آرام آرام گروه ­ها از زیر فشار فروشِ صرف، بیرون بیایند. مانند دیگر کشورها، ما تئاترهای خوبی داریم که گاهی ممکن است فروش خوبی نداشته باشند و همیشه خاستگاه جریان ­های فرهنگی و نوگرا در همه جا، همین تئاترها هستند. این تئاترهای نوگرا باید مورد توجه قرار بگیرند چون راه­ های تازه ­ای را برای تئاتر باز می­ کنند.پیشنهاد من این است که برای جشنواره و حتی غیر جشنواره نمایش­ هایی تهیه کنیم که تنها برای اجرا در تئاتر­های دولتی تولید نشوند و با مشارکت یا برای اجرا در تئاترهای خصوصی تولید شوندطی گفتگوهایی که با مدیرکل هنرهای نمایشی، هنرمندان و گروه ­های تئاتری داشتم این علاقه ­مندی وجود دارد که جشنواره دربرگیرندۀ مرور تولیدات تئاتر و همچنین تولیدات تازه باشد. معتقدم جشنواره به این شکل می تواند هویت و معنایی اجتماعی پیدا کند. برای رسیدن به اینچنین شرایطی باید حساب­ شده کار کرد و روابط و مناسبات درون جامعۀ تئاتری را به­ بهبودِ وضعیت دعوت کرد.برای آغاز، دستور کار ما حضور حداکثری هنرمندان تئاتر ایران و فراگیرترین و متنوع­ ترین گونه­ های نمایش در جشنواره است. برای انجام این کار متاسفانه نخستین سدِ روبرو، بحران اخلاقی یا دسته ­ای از سوءتفام­ هایی­ است که گاهی به شکل پرخاش در نوشتن و ویرانگری در گفتار و رفتارها به صورت غیر­حرفه­ ای و در حاشیۀ تئاتر دیده می ­شود. نمونه ­اش این که اغلب به­ جای نقدِ برنامه ­ها، نمایش­ ها یا نمایشنامه ­ها -و به نام نقد- آدم­ ها و کسان به باد دشنام و اتهام گرفته ­شده ­اند. این نقطۀ انحراف حرفه ­ای و اخلاقی در جامعۀ تئاتری است که به ویژه از نیمۀ دهۀ هشتاد دوباره در ایران آغاز شده است. جامعۀ تئاتر ایران گاهی به طرزی شگفت ­انگیز با انکار آدم ­های درون همین جامعه، به انکار مسئولیت اجتماعی خودش دامن می ­زند. نمی ­خواهم بگویم و نمی­ دانم فراوانی این انکارگری چقدر است ولی بخشی از جامعۀ تئاتر ایران با خاموشی به این سوءتفاهم دامن می­ زنند.اتفاق خوبی که از دورۀ پیش در جشنواره تئاتر فجر و توسط آقای سعید اسدی رخ داد، حذف بازخوانی متون بود. یکی دیگر از اتفاقات مثبت رخ داده این است که جشنواره­ های تئاتر استانی از اداره کل هنرهای نمایشی مستقل شده و استقلال اجرایی یافته ­اند.آنچه در جشنواره سی ­و هفتم تغییر خواهد کرد این است که جشنواره ­های استانی میزبان گروه ­های نیمه ­حرفه­ ای و کارگردان­ های جوان خواهند شد و گروه­ های حرفه ­ای در استان­ ها از طریق بخش مرور می ­توانند به جشنواره راه یابند. به این ­ترتیب هدف روشن و یکپارچۀ جشنواره­ های استانی کشف هنرمندان و استعدادهای جوان خواهد بود. کل آثار راه یافته از جشنواره ­های تئاتر استانی در ۳ روز متمرکز اجرا می ­شوند و همۀ تالارهای نمایش در اختیار آن­ها قرار می ­گیرد تا بیشترین نمایش ­های این بخش دیده شود و بی این که در برنامه ­ها یا بخش­ های دیگرِ جشنواره گم شوند، توسط تماشاگران ایرانی و مهمانان خارجی تماشا شوند. همچنین به جای داوری این آثار، فرصتی فراهم می­ شود تا مدیران تئاترهای خصوصی با توجه به اعتباری که جشنواره در اختیارشان قرار می ­دهد، از میان این نمایش­ ها، انتخاب­ هایی برای اجرا در تالارهای خود داشته باشند.امیدوارم به زودی فراخوان جشنواره سی ­و هفتم منتشر شود تا پیشنهادهای ارائه شده فرصت نقد و واکنش داشته باشد.* برای اولین بار است که فراخوان دوره آینده، پیش از برگزاری دوره فعلی منتشر می شود.- بله اتفاق خوبی است. جزییات بخش بین ­الملل ارایه شده و بخش ­ها وضوح و جزییات بیشتری دارند و هنرمندان و کارشناسان می­ توانند واکنش ­های خود را ارائه کنند تا در فرصتی که هست، این فراخوان اصلاح شود.* شما نگاه مثبتی به بخش خصوصی دارید ولی وقتی حوزه­ ای که برای ما مهم است در جشنواره تئاتر فجر به عنوان بخشی جنبی مورد بهره­ برداری قرار می­ گیرد، ناخودآگاه از اهمیت و جدیت آن­ می­ کاهیم. اگر قرار است تالارهای خصوصی تئاتر را وارد جریان جدی تئاتر کنیم آیا بهتر نیست در جشنواره تئاتر فجر به عنوان بخش جنبی به آن­ها نگاه نشود؟- اشاره درستی است. نشستی با صنف و مدیران تئاتر­های خصوصی داشته ­ام و به آن­ها پیشنهاد شده که به عنوان تالارهای اصلی جشنواره همکاری کنند. البته این به معنی حذف بخش «به ­علاوه فجر» نیست بلکه بنا شده آنها به چند و چون کار فکر کنند و پیشنهادهای اجرایی­ شان را بدهند.این را هم بگویم که شخصا طرفدار این نگرش نیستم که گاهی گفته می ­شود تئاترهای خصوصی در ایران فاجعه به بار آورده استاین را هم بگویم که شخصا طرفدار این نگرش نیستم که گاهی گفته می ­شود تئاترهای خصوصی در ایران فاجعه به بار آورده است. چیزی که از آن به عنوان فاجعه یاد می ­شود در تئاترهای خصوصی آغاز نشده بلکه پیشتر در تالار وحدت یا گاهی در تالار اصلی تئاتر شهر شاهدش بوده ­ایم.باید تئاتر خصوصی حال حاضر تهران به عنوان بخشی از واقعیتِ تئاتر ما، مورد بررسی قرار بگیرد. باید بررسی کرد که چگونه می­ توان تئاترهای خصوصی را به وضعیت مطلوب­تری فراخواند تا ناچار نباشند در وضعیت سخت معیشتی خود به گروه ­ها فشار بیاورند. این فشارها باعث شده تا در برخی اجراها ستاره­ های سینما برای نجات اجرا روی صحنه بیایند و گاه دیده ­ایم که حضور ستاره ­ها هم کمکی نکرده است.جشنواره تئاتر فجر باید بتواند به مثابه اعتبار کاری، به تئاترهای خصوصی کمک کند تا پیشنهادهای اجرایی تازه ­شان را تولید کنند و گروه ­های تئاتری را از زیر بار فشار مالی خارج کنند. از امسال مدیران تئاترهای خصوصی جزو ۷۰ نفر «گروه کارشناسان» هستند که برای انتخاب آثار بخش مرور تهران، به رای­ شان مراجعه خواهیم کرد.امیدوارم جشنواره تئاتر فجر بتواند وضعیت آغازینی را فراهم کند تا رابطه ­ای سازنده ­­تر میان بخش دولتی و تئاتر خصوصی برقرار شود.* فکر نمی کنید جشنواره تئاتر فجر اگر توسط بخش خصوصی برگزار شود، موفق تر خواهد بود؟از امسال مدیران تئاترهای خصوصی جزو ۷۰ نفر «گروه کارشناسان» هستند که برای انتخاب آثار بخش مرور تهران، به رای­ شان مراجعه خواهیم کرد- برگزاری جشنواره تئاتر فجر توسط بخش خصوصی عالی ­ترین شکل برگزاری جشنواره است، یعنی دولت به طور کلی جشنواره را به بخش خصوصی واگذار کند. شاید بهتر باشد این کار با واگذاری بخش­ هایی از جشنواره مانند «جایزۀ ادبیات نمایشی» یا «بخش عکس و پوستر تئاتر» یا «بخش مرور تهران» آغاز شود و بعدتر بتوان با جذب حامیان مالی و فرهنگی، به دامنه و گستره آن افزود.هر چند دولت هم احتیاط ­هایی برای خود دارد ولی به نظر می ­رسد این امکان آرام آرام در حال رخ دادن است؛ چیزی مانند شکل ­گیری تئاتر خصوصی. در این باره مشکل قانونی در میان نیست و اگر از من بپرسید می ­گویم مشکل در بحران روابط درون جامعۀ تئاتر ایران است. اگر توجه جامعۀ تئاتر ایران به منافع مشترک همگانی­ اش میل کند، بخش دولتی با اطمینان می­ تواند روی مسئولیت­ پذیری ما حساب کند. ما می­ توانیم با بهبود روابط خودمان با هم، دولت را به آستانۀ این رویکردِ استقلال برگزاری جشنوارۀ تئاتر فجر دعوت کنیم.* جریان موجود باعث شده تا گفتمان درست با تئاتر خصوصی شکل نگیرد. این اتفاق درباره گفتمان سالن های خصوصی تئاتر با آثار و مدیران بین الملل حاضر در جشنواره نیز رخ داده ...

ادامه مطلب  

تماشاخانه های خصوصی؛ آری یا نه/ تماشاگر «کاذب» هم از راه رسید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر-آروین موذن زاده: در طول چندسال اخیر راه اندازی تماشاخانه های خصوصی اولین گام های تئاتر ایران به سمت خصوصی سازی و تلاش برای رونق بیشتر اقتصادی بوده است که با همه انتقاداتی که به عملکرد تماشاخانه های خصوصی وجود دارد به نظر می رسد تاسیس این سالن های نمایشی توانسته اند تا حدودی به اقتصاد تئاتر کمک کنند و مخاطبان را به سالن های تئاتر بکشانند.در ابتدای شکل گیری این تماشاخانه ها، مدیران سالن ها به هنرمندان جوان تئاتری و کم تجربه فضای فعالیت و تجربه اندوزی بدون آزمون و خطایی که یک هنرمند باید طی سال ها تجربه به دست بیاورد، دادند اما بعد از گذشت چند سال از تاسیس این تماشاخانه ها هنرمندان با تجربه و حرفه ای تر تئاتر نیز به این تئاترهای خصوصی اعتماد کرده و ترجیح می دهند به جای دوندگی برای گرفتن یک سالن اجرای دولتی، مشکلات اجرا در تماشاخانه های خصوصی را به جان خریده و در این سالن ها نمایششان را به صحنه ببرند.نکته ای که در یکی دو سال اخیر کاربری تماشاخانه های خصوصی را تا حدودی تغییر داده است ساز و کار و نحوه جذب مخاطب تئاتر به این سالن هاست. اگر در گذشته و سال های ابتدایی راه اندازی این سالن های خصوصی، بیشتر هنرمندان جوان ترجیح می دادند کارشان را با دغدغه کمتر و بدون طی بروکراسی اداری که برای گرفتن سالن دولتی لازم بود در این سالن ها اجرا کنند و مدیران سالن ها هم به این جوانان بی محابا میدان می دادند اما به نظر می رسد در سال های اخیر برخی از سالن دارها دیگر برایشان اهمیتی ندارد که قرار است یک جوان کم تجربه در تماشاخانه شان به صحنه برود یا هنرمندی حرفه ای و شناخته شده بلکه مساله مورد توجه تامین هزینه های سالن و فروش گیشه با ترفندهایی مثل استفاده از بازیگران به اصطلاح «برند» است.همین امر موجب شده با وجودی که این روزها در نگاه عمومی شاهد استقبال از نمایش های روی صحنه نسبت به گذشته هستیم و بازاز تئاتر رونق بیشتری پیدا کرده است اما تماشاگران جدی تئاتر و افرادی که علاقه مند به دیدن یک اثر متفکر و جدی هستند، افزایش چندانی پیدا نکنند. مخاطبانی را که برای دیدن یک چهره شناخته شده و حواشی بعد از اجرا و گرفتن عکس سلفی و امضا به دیدن تئاتر می آیند می توان مخاطبان «کاذب» نامید. تماشاگرانی که برای دیدن چهره مورد علاقه شان به تئاتر آمده اند با اتمام آن اجرا با تئاتر خداحافظی می کنند و در بهترین حالت ممکن است با آن چهره مورد نظر از سالنی به سالن دیگر بروند و تنها اجراهای او را دنبال کنند.تماشاگرانی که برای دیدن چهره مورد علاقه شان به تئاتر آمده اند با اتمام آن اجرا با تئاتر خداحافظی می کنند و در بهترین حالت ممکن است با آن چهره از سالنی به سالن دیگر بروند و تنها اجراهای او را دنبال کننداین مساله به این معناست که تماشاخانه های ما قدرت و اعتبار لازم برای جذب مخاطب را ندارند و این نمایش ها هستند که با ترفندهای مختلف می توانند مخاطبان را به صورت گذری هم که شده به تئاتر بکشانند. لزوم اعتبار بخشیدن به تماشاخانه ها چه دولتی و چه خصوصی نیازی است که در این مقطع زمانی وجود دارد و الان که تئاترهای ما می توانند مخاطبان را به سالن های تئاتر بکشانند لزوم حفظ این مخاطبان احساس می شود و اگر برنامه ریزی مدون و آسیب شناسی درستی در این زمینه صورت گیرد شاهد ماندگاری مخاطبان تازه نفسی هستیم که به هر طریقی برای یکبار هم که شده به دیدن تئاتر آمده بودند.برای بررسی دقیق تر مسایلی چون تاثیر تماشاخانه های خصوصی بر جذب مخاطبان تئاتر و رونق اجراها، تاثیرات مثبت یا منفی راه اندازی این سالن های خصوصی و این که این تماشاخانه ها بر رونق و یا به محاق رفتن تئاترهای دولتی چه نقشی داشته اند به سراغ هنرمندان و مدیرانی رفتیم که مستقیم با این مسایل در ارتباط هستند.در این گزارش با رحمت امینی رییس شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی که به عنوان یک مدیر، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر در تئاتر فعالیت می کند، قطب الدین صادقی نویسنده و کارگردان تئاتر که تصمیم به راه اندازی یک تماشاخانه خصوصی گرفته است، مصطفی کوشکی کارگردان تئاتر و مدیر تئاتر مستقل تهران و علی عابدی مدیر تماشاخانه سنگلج گفتگو کرده ایم تا هر یک از نگاه خود به بررسی این موارد بپردازند.تئاترهای خصوصی با علم به موفقیت در این عرصه راه اندازی می شوندرحمت امینی رییس شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی درباره اینکه تماشاخانه های خصوصی تا چه اندازه در جذب مخاطب تئاتر تاثیرگذار بوده اند به خبرنگار مهر گفت: ابتدا باید بگویم که سیستم پژوهش هنرهای نمایشی باید در مسایل اینچنینی ورود کند. در واقع ما علی رغم برگزاری سمینارهای مختلف در طول این سال ها، سمینارهای پژوهشی که یافته های کمی و آماری دقیقی را برای فهم یک وضعیت یا پدیده به ما نشان دهند، نداشته ایم و در حال حاضر به این پرسش تنها می توان از روی حدس و گمان پاسخ داد.وی ادامه داد: زمانی که مدام بر تعداد تماشاخانه های خصوصی اضافه می شود معلوم است که نیازی حس می شود و به طور تلویحی به این معنی است که مشتری برای چنین سالن هایی وجود دارد چون سالن دارها غیر از اجاره مکان ۶۰۰ -۷۰۰ میلیون برای ساخت صندلی و تجهیزات فنی هزینه می کنند پس بدون اطمینان از اینکه حداقل سرمایه اولیه شان ضایع نمی شود دست به چنین کاری نمی زنند. پس به قول اقتصاددان ها این «بازار» دارد رونق می گیرد و بازار هم رونق نمی گیرد مگر اینکه مشتری وجود داشته باشد. من به عنوان فردی که هم در سیستم مدیریتی فعال هستم و هم به عنوان کارگردان و نویسنده کار می کنم این روند رو به رشد در جذب مخاطب تئاتر را حس می کنم.زمانی که مدام بر تعداد تماشاخانه های خصوصی اضافه می شود معلوم است که نیازی حس می شود و به طور تلویحی به این معنی است که مشتری برای چنین سالن هایی وجود داردامینی درباره روند رو به رشد تماشاخانه های خصوصی بیان کرد: خوشبختانه این روزها شاهد هستیم سالن های خصوصی از مکان های کوچک و طبقه چندم کم کم به زمین های مسطح رسیده اند. حتی زمانی یک ساختمان یا واحدی برای تبدیل شدن به سالن تئاتر بازسازی می شد اما الان شاهد هستیم مکان هایی برای این منظور ساخته می شوند مثلا تماشاخانه هایی مثل پالیز و شهرزاد تغییر کاربری نداده اند بلکه ساخته شده اند. این مساله باعث شده هنرمندان ما هم به این قضیه ورود کنند. پس به صورت حدس گمانی می توانم بگویم در سال های اخیر به تعداد تماشاگران ما افزوده شده است و دیگر اینکه به واسطه افزایش تماشاگر می بینیم که در سایر بخش های آموزشی هم شاهد برگزاری دوره های مختلف در آموزشگاه های خصوصی هستیم و آگهی های متعددی در این زمینه می بینیم و جالب این است که آگهی آموزش تئاتر برای کودکان ۳ تا ۱۰ سال نیز بسیار مشاهده می شود. این مساله یادآور این است که مردم نیز با رویکرد تازه ای به سمت تئاتر کشیده می شوند که البته حاصلش را ۷ - ۸ سال دیگر شاهد خواهیم بود و این تماشاخانه ها با تماشاگران تازه نفس و جدیدی روبرو خواهند بود.امینی درباره نوع مخاطبی که این تماشاخانه ها به خود جذب می کنند و اینکه چقدر از این مخاطبان، تماشاگران دایمی تئاتر هستند و چقدر از آنها برای دیدن یک چهره خاص به سوی تئاتر کشیده می شوند، توضیح داد: معتقدم این مقوله هم قابل پژوهش و بررسی است. تماشاخانه های خصوصی نسبت به تماشاخانه های دولتی هزینه های جانبی دارند بنابراین هم سالن دار و هم کارگردان تلاش می کنند که ملاک های جذب مخاطب را در آن رعایت کنند. این معیارها در تئاتر آزاد هم دیده می شود و رقابت عجیبی در به کار گیری چند کمدین تماشاگردار وجود دارد. در اقتصاد به آن می گویند «برند» که در تئاتر ما هم وارد شده و مثلا فلان بازیگر فارغ از اینکه در چه سالنی اجرا می رود تماشاگرش را هم با خودش می آورد. البته قبلا هم که تئاتر خصوصی نبود بازیگرانی را داشتیم که کارگردان های تئاتر دولتی تلاش می کردند آنها را در نمایش خود داشته باشند. نمونه مثبت این اتفاق سیامک صفری است که زمانی روی بورس بود و پشت سر هم تئاتر بازی می کرد که البته هنوز هم تماشاگر خودش را دارد.نمی توان بازیگر «برند» را از تئاتر حذف کرداین کارگردان و مدرس تئاتر در پایان صحبت هایش اشاره کرد: آن زمان هم انتقاد اهالی تئاتر مثل الان وجود داشت که چرا درحالی که این همه بازیگر تئاتر داریم کارگردان ها تنها از چند نام تکراری برای کارشان استفاده می کنند. پس جذب مخاطب به این شکل کاملا طبیعی است اما از طرف دیگر باید نمایش ها با یک مکانیزم درست تولید و اجرا شوند. در واقع فرآیند جذب مخاطب چهار شاخصه دارد که یکی از آنها استفاده از بازیگرشاخص است. دومین شاخصه انتخاب متن مناسب با اقتضای زمانه و جذاب برای تماشاگر است. سومین شاخصه تبلیغ درست و مناسب و چهارم اعتبار بخشی به سالن ها است. یعنی اگر یک سالن خصوصی طی چندماه فعالیت هایش را به شکلی عرضه کند که تماشاگر بداند که مدیر این تالار برای تماشاگرانش ارزش قایل است و زحمت می کشد تا تئاترهای خوبی در این سالن به صحنه برود، شک نکنید آرام آرام هرکاری که در آن تماشاخانه اجرا می شود مخاطبان خودش را می یابد. بنابراین ما نمی توانیم بازیگر «برند» یا شاخص را از تئاتر حذف کنیم، لزومی هم ندارد که این کار را بکنیم چون این امر یکی از ویژگی های این شغل و حرفه است که در سینما و حتی آموزشگاه های هنری هم شاهدش هستیم.نکته مورد توجه دیگر در این زمینه ورود هنرمندان به عرصه ساخت تماشاخانه های خصوصی است. تا کنون از میان مدیران سالن های خصوصی تنها چند نفر از آنها از دل اهالی تئاتر بیرون آمده بودند اما این روزها شاهد علاقه هنرمندان قدیمی به تاسیس تماشاخانه های خصوصی هستیم که همین نکته می تواند باعث اعتبار بخشیدن به آن سالن ها و اجرای نمایش هایی در راستای توجه به فرهنگ و اندیشه باشد.قطب الدین صادقی نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر به عنوان فردی که تصمیم دارد تماشاخانه ای خصوصی راه اندازی کند درباره دلایل این اقدام و ورودش به این عرصه به خبرنگار مهر گفت: با این نیت تصمیم به راه اندازی یک تماشاخانه خصوصی گرفتم که هم آثاری ارزنده که رنگ و بوی نمادهای ملی ما را داشته باشد و زیبایی شناسی هزاران ساله ما پشتش باشد، در این سالن به صحنه برود و هم این آثار از نظر محتوا بیگانه با زندگی امروز نباشد.تنها راه جذب مخاطب اندیشمند کارکردن روی فرهنگ استوی ادامه داد: از لحاظ محتوا علاقه مندم کارهای ایرانی در این تماشاخانه به صحنه برود چون این روزها متاسفانه تئاتر ایرانی در تماشاخانه های ما غیب شده است و همه عناصر از لحن و رنگ و اسم گرفته تا فضاسازی ادای درجه چندم آثار خارجی است و در بهترین حالت مقلدوار تلاش می شود راه هایی را که دیگران رفته اند، بروند بدون اینکه چیزی به فرهنگ ما اضافه کنند. این برخورد منفعلانه را بیمارگونه و ضد فرهنگ می دانم که ما را با خودمان بیگانه می کند.کارگردان «سحوری» متذکر شد: البته معتقدم که این بیشه خالی نیست و می توان هنرمندان متعهد را به کار فراخواند اما لازمه این کار این است که با تبلیغات و اطلاع رسانی درست مخاطبان متوجه شوند که این تئاتر یک مهر خاص بر پیشانی دارد و در مکانی خاص که متعلق به اجرای آثار متعهد و فرهنگی است به صحنه می رود. در اروپا نیز وضع به همین منوال است و مدیران بزرگترین تئاترها کارگردان های صاحب سبک ملی هستند و با آثاری که انتخاب می کنند و کارگردان ها و گروه هایی را که طی فراخوان برای اجرا دعوت می کنند، یک سبک و یک ویژگی به آن سالن تئاتری می بخشند و آن سالن را دارای هویت می کنند.این هنرمند درباره بی هویت شدن برخی سالن های تئاتری بیان کرد: الان سالن های ما چه دولتی و چه خصوصی هیچکدام هویت ندارند و سیاست فرهنگی روشنی را دنبال نمی کنند. به همین ترتیب مخاطبان هم برای کسب اندیشه و زیبایی شناسی به تئاتر نمی آیند و تنها برای کنجکاوی های بیهوده جذب این نمایش ها می شوند. این نوع مخاطب وجه انتقادی تئاتر را کنار می گذارد و تنها وجه تزیینی آن را می پسندد و برایش دیدن هنرپیشه های سینما در تئاتر جذاب است. به قول نیچه این افراد دزدادنه از جهان تجارت وارد جهان هنر شده اند و هیچ علاقه ای به دیدن تئاتر جدی ندارند.این نوع مخاطب وجه انتقادی تئاتر را کنار می گذارد و تنها وجه تزیینی آن را می پسندد و برایش دیدن هنرپیشه های سینما در تئاتر جذاب استوی در پایان درباره اینکه مخاطب متفکر و به دنبال کسب اندیشه به تئاتر جذب شود، پیشنهاد داد: تنها راه جذب مخاطب غیرکاذب و اندیشمند به تئاتر کارکردن دقیق روی فرهنگ خودمان است. مگر ما در دهه ۴۰ در سنگلج این کار را نکردیم و سیل تماشاگر به دیدن نمایش های این سالن نمی آمد. پس یک مهندسی فرهنگی و یک مرکز آسیب شناسی برای این کار لازم است چون متاسفانه تئاتر ما تابع بازار و تابع سلیقه های سخیف عده ای نوکیسه و بورژوا شده است که فرهنگ درخشانی ندارند و در تمام عمرشان چند کتاب محدود هم نخوانده اند. برخی از تئاتری های ما هم از این نقطه ضعف استفاده می کنند و می خواهند درآمد کسب کنند و به تئاتر جنبه تفننی می دهند، جیبشان را پر از پول می کنند و مخاطبشان را هم راضی به خانه می فرستند. این مساله باعث شده امکان و فرصت تئاتر خلاقه از دیگر تئاتری ها گرفته شود.یکی دیگر از نکاتی که باید مورد توجه مدیران تئاتری ما قرار گیرد نحوه دادن ...

ادامه مطلب  

گفتمان میان جامعه تئاتری وجود ندارد/ جشنواره ای بدون اتیکت  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر - گروه هنر: در تئاتر ایران جشنواره های متعددی برگزار می شود که در میان همه آن ها، جشنواره بین المللی تئاتر فجر همواره مورد توجه بیشتری از سوی جامعه تئاتری و مدیران و مسئولان قرار گرفته است. این جشنواره که وارد ۳۶ سالگی خود می شود، با فراز و نشیب های متعددی همراه بوده و هیچگاه نتوانسته چشم انداز و وضعیتی مشخصی را برای خود متصور شود.فرهاد مهندس پور از چهره های نام آشنای تئاتر ایران که در عرصه کارگردانی و تدریس تئاتر به عنوان یکی از چهره های توانا شناخته می شود، بعد از سال ها دوری از عرصه کارگردانی تئاتر به عنوان دبیر سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، وارد عرصه پرتلاطم اجرایی تئاتر شد.نگاه مهندس پور به تئاتر و دغدغه هایی که دارد، همچنین نگاه و چشم اندازی که برای جشنواره بین المللی تئاتر فجر دارد بهانه ای شد تا گفتگویی را با وی در خبرگزاری مهر داشته باشیم. وی در این گفتگو که بخش اول آن در ذیل آمده است، به آسیب شناسی تئاتر ایران و جشنواره تئاتر فجر پرداخت.* فرهاد مهندس پور، شما جزو نام هایی در تئاتر ایران هستید که دارای جایگاه و قابل احترام است؛ به عنوان چهره ای که شناخت و نگاه درستی به تئاتر دارید که این موضوع برای کسی جای شک و شبهه ندارد ...- مهندس پور: البته اینگونه هم نیست و برخی نظرشان کاملا مخالف است.* موافق و مخالف که همیشه وجود دارد ولی اتفاق نظر میان اکثر افراد در این باره وجود دارد. گفتگو را از اینجا شروع کنیم که خیلی ها منتظر دیدن تجربه ای جدید از شما در عرصه کارگردانی تئاتر بودند، با توجه به اینکه سال هاست که در این عرصه فعالیت نکرده اید اما دبیری جشنواره تئاتر فجر را پذیرفتید.ترمزهایی برای کار کردن وجود دارد که آن ترمزها مقداری شخصی و مربوط به خودم است و مقداری هم به وضعیت کلی تئاتر مربوط است. منظورم از وضعیت کلی تئاتر فقط مدیریت و معیشت تئاتر نیست، بلکه منظورم بیشتر اشاره به روابط درون جامعه تئاتر است. آرام آرام این جامعه بی حوصله تر و ناپایدارتر شده که نتیجه اش خیلی کوتاه شدن تمرین های نمایش است- ترمزهایی برای کار کردن وجود دارد که آن ترمزها مقداری شخصی و مربوط به خودم است و مقداری هم به وضعیت کلی تئاتر مربوط است. منظورم از وضعیت کلی تئاتر فقط مدیریت و معیشت تئاتر نیست، بلکه منظورم بیشتر اشاره به روابط درون جامعه تئاتر است. آرام آرام این جامعه بی حوصله تر و ناپایدارتر شده که نتیجه اش خیلی کوتاه شدن تمرین های نمایش است. شنیده ام که بسیاری از گروه ها، کارگردان ها و بازیگران در زمان کوتاهی تمرین می کنند و فکر می کنند تمرین کوتاه نتیجه خوبی می دهد که معمولا اینگونه نیست. شاید درباره برخی نوابغ اینگونه باشد ولی به نظر نمی آید نابغه ای میان ما وجود داشته باشد.نتیجه بعدی این است که گویا وقتی از تئاتر صحبت می کنیم منظورمان تنها آن چیزی است که روی صحنه دیده می شود، در صورتی­که تئاتر حواشی ای دارد که از خود تئاتر مهمتر هستند؛ مانند تمرین ها، همه انعکاسی که بعد از یک اجرا می تواند وجود داشته باشد، میزان تعامل و گفتگو، نقد و پرسشی که یک اثر می تواند ایجاد کند.به نظر می آید بر اساس یا تحت تاثیر شرایط عمومی داد و ستد در بازار، تئاتر حساسیت مناسبات اجتماعی را فراموش کرده و دعوت کردنش به چیزهایی که فراموش کرده کار سختی است. البته جوان هایی که تازه وارد می شوند امتیازهایی دارند و کمتر آلوده چنین مناسباتی هستند.با این همه حتی جوان ها هم به محض اینکه وارد می شوند، نخستین چیزی که یاد می گیرند همین دسته از مناسبات و داد و ستد است. کارگردان همانگونه که در درون جامعه زندگی می کند، از جامعه انرژی و ایده می گیرد و بده بستانی علی­رغم شرایط اجتماعی، با جامعه دارد. و با سطحی از جامعه شکلی از ملاقات و بده بستان را برقرار می کند. این برای من خیلی سخت و ناگوار آمده است، به نظرم برایم ناممکن شده است. برای همین گاهی به دوستان کارگردان و تئاتری می گویم متعجبم از این که شما دارید چه کار می کنید، فکر می کنم باید بایستیم و ببینیم که چه کار داریم می کنیم، کمی تأمل کنیم درباره آن چیزی که از ما سر می زند.به شکل تاریخی هم ما مقصرهایی داریم که می توانیم همه گناهان را به گردن شان بیاندازیم این هم باعث شده احساس مسئولیت مان در قبال کاری که می کنیم کم شود.* بیشتر فرافکنی می کنیم ...- جهت گیری ها به سوی کسی یا جایی است که مسأله آنجا نیست. نمی خواهم بگویم که روابط درون جامعه تئاتری متأثر از مدیریت دولتی یا از وضعیت تاریخی که پشت سر گذاشته نیست، هست ولی با این همه آگاهانه می شود این موانع را برطرف کرد، حتی می شود با آن ها وارد یک گفتگوی تازه شد، ما می توانیم تصمیم گیرنده باشیم.وقتی به وضعیت تئاتر در دیگر نقاط جهان نگاه می کنیم این ویژگی را می بینیم، اگر اشتباه نکنم در سال ۲۰۰۸ یا ۲۰۱۰ در جشنواره تئاتر آوینیون همین کار را کردند. در آنجا سوءتفاهمی صنفی پیش آمد که آیا کارگردان باید هر سال حداقل یک نمایش کار کند یا نه و کارگردان ها معتقد بودند که کارگردان حتی در زمانی که کار نمی کند هم در حال کار کردن است. نتیجه این شد که کارگردان ها با هم تصمیم گرفتند در جشنواره شرکت نکنند. این یک تعامل و بده بستان است که جامعه تئاتری با جامعه پیرامون خود دارد.* به عنوان فردی که طی دهه های گذشته به صورت مستمر در عرصه تئاتر ایران حضور داشتید، فکر می کنید این شکل از روابط درون جامعه تئاتری از چه زمانی ایجاد شده است؟ آیا نشأت گرفته از نوع نگاه و نگرش جامعه تئاتری به تئاتر بود؟- این موضوع زمینه هایی تاریخی دارد که مربوط به دهه ۴۰ و ۵۰ است. اگر بخواهیم نشانه هایش را پیدا کنیم به شکل پرخاش و دشنام، شکلی از تخطئه و سرکوب در میان کسانی که در آن دوره در تئاتر کشور فعالیت می کردند، دیده می شود. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، می توانیم بگوییم که شدت اش در دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ کمتر شد و در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ اوج گرفت. کسانی هستند که سردمدارند و علاقه مندند که کاراکترهای اینگونه از گفتمان خشونت در جامعه تئاتری باشند.در دهه ۴۰ و ۵۰ هنرمندان تئاتر خیلی بی رحمانه همدیگر را سرکوب می کنند. همدیگر را تخطئه می کنند و رابطه سازنده میان گروه های تئاتری معدود و کم است. وضعیت برزخی در آن مقطع زمانی وجود داشته استدر دهه ۴۰ و ۵۰ هنرمندان تئاتر خیلی بی رحمانه همدیگر را سرکوب می کنند. همدیگر را تخطئه می کنند و رابطه سازنده میان گروه های تئاتری معدود و کم است. وضعیت برزخی در آن مقطع زمانی وجود داشته است. این جهنم مناسبات جامعه تئاتر در ایران به ما به ارث رسیده است. زیرا ما خواهی نخواهی در درون سنتی از روابط و مناسبات بسر می بریم.انقلاب باعث شد تا گسست و شکستی در این شکل از رابطه به وجود بیاید ولی اینگونه نیست که بگوییم تمام و کمال آن دوره را پشت سر گذاشتیم و وارد روابط و مناسبات تازه ای شدیم. با این همه به نظر می آید توقفی که در دهه ۶۰ داشتیم و ورود نیروهای جوان کشور از نیمه دوم دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ۷۰ به تئاتر، باعث شد تا شکل دیگری از روابط و مناسبات ایجاد شود و یا این روابط و مناسبات جامعه تئاتر حال و هوای تازه ای بگیرد. خود جامعه تئاتر نیز در آن زمان در حال رشد و بزرگ شدن است و با مسائل مختلفی نظیر انقلاب و جنگ، ممنوعیت و محدودیت ها و آزادی های تازه مواجه است، همه اینها اسباب و لوازم شکل گیری رابطه انسانی تازه را در این جامعه به وجود آوردند. شکل وارد شدن مدیریت دولتی برای تصمیم گیری درباره همه چیز تئاتر و اینکه تئاتر استقلال خود را از دست داد، باعث شد گفتگوی میان جامعه تئاتری به سردی بگراید و تغییر کند.با این همه اگر بخواهیم بگوییم که ما این گفتگو را از کجا یاد گرفتیم باید بگوییم که از طریق سنت پیشینان زیرا برخی از کسانی که تئاتر آن دوره را نمایندگی می کردند، هنوز بین ما بوده و هستند و در نتیجه ما را تحت تأثیر قرار می دادند. البته منظور من این نیست مطلق کسانی که آن دوره بودند این گفتگوی جهنمی را نمایندگی می کردند ولی با این همه می شد میان برخی باقیمانده های آن نسل این نوع کنش و واکنش را دید.این را هم اضافه کنیم که جامعه تئاتر بزرگ شد اما امکانات تغییر نکرد، در نتیجه زمینه زد و خورد میان ما بالا رفت. همه اینها باعث شد تا ما به جای اینکه درک بهتری نسبت به همدیگر و تئاتر پیدا کنیم، دعوت شویم به یک منفعت شخصی یا در بهترین حالت یک منفعت گروهی برای اینکه بتوانیم خودمان را تأمین کرده و سرپا نگه داریم.اینها باعث شد تا گروه تئاتری به معنای واقعی کلمه میان ما وجود نداشته باشد یا گروه های بسیار بسیار کمی بتوانند پا بگیرند. وقتی به نمایشنامه نویسان و کارگردان های مطرح خود نگاه می کنیم به ویژه کارگردان ها، می بینیم که در بهترین حالت هر کدام سعی می کنند راه خودشان را بروند و گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند و احساس مسئولیتی نسبت به بقیه نمی کنند.همه اینها باعث شده که تئاتر در وضعیت سردرگمی به سر ببرد زیرا جامعه ای که خودش با خودش صحبت نمی کند طبعا نمی تواند به مشکلات اجتماعی پاسخ دهد و از سطح مشکلات اجتماعی دور می شود. به همین دلیل صدمه ای که از نبود انسجام میان روابط خودمان در تئاتر می خوریم، صدمه بزرگی است که تئاتر، نمایشنامه و تماشاگر این صدمه را می بیند و همه منافع ملی که تئاتر می تواند در پی داشته باشد، در حال فراموش شدن اند.این چیزی است که در مخیله مدیریت دولتی نمی گنجد و فکر می کنم باید در مخیله تئاتری ها بگنجد، باید به این مسأله فکر کنیم.* نبود این گفتمان در تئاتر ایران کاملا مشهود است حتی این گفتمان بین نسل قدیم و جدید تئاتر هم شکل نگرفته است. این روند باعث شده تا تعریف تئاتر هم دستخوش تغییر شود و حتی کارگردان ها مطرحی داریم که به مرور زمان روند فعالیت شان تغییر کرده و به قول شما حواشی تئاتر که به اندازه خود تئاتر دارای اهمیت است، برای شان کمرنگ شده است. حال در این شرایط جشنواره تئاتر فجر نیز تعریف و چشم انداز مشخصی ندارد. پیش ترها این جشنواره تئاتر فجر هیجانی را به تئاتر و جامعه تئاتری می داد ولی حالا اینگونه نیست. روند برگزاری جشنواره تئاتر فجر را چگونه می بینید؟ با توجه به اینکه در دوره بیست و سوم جشنواره نیز به عنوان دبیر حضور داشتید.- دوره بیست و سوم جشنواره تئاتر فجر از یک بابت دوره ای هیجان انگیز بود و از یک بابت شاید بتوان گفت دوره ناکامی هم بود.* اتفاقات و حاشیه هایی هم داشت ...- به دلیل همان اتفاق و حواشی می گویم که ناکام هم بود. اظهر من الشمس است که رقابتی بودن جشنواره خوب نیست. یک جشنواره غیر حرفه ای نوپا می تواند رقابتی باشد ولی وقتی به رأی هنرمندان و جامعه تئاتری مراجعه می کنیم، این علاقه مندی را در آن ها بالا می بینیم. این موضوع به شکل شگفت انگیزی فاجعه آمیز و ناگوار است. من در دوره بیست و سوم رقابتی بودن جشنواره را کنار گذاشتم و چند برابر پولی را که جایزه می دادیم، در آن دوره به گروه های تئاتر ورودیه دادم. ولی به نظر می رسد خود این آیین بی معنی، دوست داشتنی است. یعنی این آیین بی معنی لوح و تندیس گرفتن، ظاهرا نوعی اعتبار اجتماعی به همراه دارد.گویا تئاتر یا گروه های تئاتری بر این باورند که خودشان و کارشان به اندازه کافی اعتبار اجتماعی برای شان ندارد و لوح و تندیس ها برای شان اعتبار به همراه می آوردگویا تئاتر یا گروه های تئاتری بر این باورند که خودشان و کارشان به اندازه کافی اعتبار اجتماعی برای شان ندارد و لوح و تندیس ها برای شان اعتبار به همراه می آورد. این مسأله نشان دهنده آن است که نوع کنش اجتماعی تئاتر که از ما سر می زند از نظر خود ما مورد تردید و شک است.مسأله دیگر این است که آنقدر جشنواره بزرگ شود که نتوان کارها را دید و آنقدر این بزرگی، شلوغی و درهم و برهمی باشد که نتوان هیچ چیز را در آن تشخیص داد. خیلی ناگوار و ناراحت کننده است که نه تنها تئاترهای ما اتیکت ندارند بلکه اجراهای ما هم اتیکت ندارند. وقتی در سال ۷۹ نمایش «مکبت» را اجرا می ...

ادامه مطلب  

سال پربار نمایش های دفاع مقدس / ۳۷ نمایش و برگزاری ۸ جشنواره با موضوع فرهنگ مقاومت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ماحصل مقاومتی تاریخی در برابر طاغوت محسوب می شد و در ادامه آن شروع جنگ تحمیلی، گونه ا ی در هنر ایران شکوفا شد که به دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت شهرت یافت. در این دوره هنری، عمده تلاش هنرمندان نمایش ایثار، شجاعت، مقاومت دلیرمردانی شد که برای دفاع از مرز و بوم خود از جان و مال گذشتند.فرهنگ مقاومت به مرور جایگاه ویژه ای باز کرد و ماندگاری این تفکر تعالی و نهادینه شدن آن در نسل های بعدی، به عنوان یک دغدغه در میان هنرمندان مطرح گردید. بار اصلی این انتقال فرهنگی بر عهده هنر نمایش بود. هنری که اجتماعی شدن و نهادینه کردن فرهنگ را به عنوان یک وظیفه ذاتی مدنظر دارد.گروه های نمایشی از آغاز جنگ تحمیلی فعالیت های خود را در مسیر تحقق این ایده نوظهور آغاز کردند و اگرچه در سالهای ابتدایی، برنامه های اجرایی که عمدتاً در مسیر ارتقای روحیه حماسی و نمایش فداکاری ها، قهرمانی ها، ایثارها و ... صورت می پذیرفت، مبتنی بر زمانه خود آرمانی بود اما با ورود جوانان خوش ذوق، خلق طرح های نو و ارتقای کیفی و کمی نمایش ها سال به سال این مسیر منطقی تر و واقع گرایانه تر شد.در سال 95 فعالیت های هنرمندان عرصه تئاتر در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت رشد قابل توجهی داشت و اقدامات ارزشمندی صورت گرفت.برگزاری 8 جشنواره و همایش اختصاصی تئاتر و اجرای عمومی 37 نمایش مهمترین دستاورد توجه مدیریت کلان تئاتر کشور به این موضوع ملی است. به گزارش ایران تئاتر، در زیر به صورت مختصر به اهم فعالیت های نمایشی کشور در سال 95 در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت پرداخته شده است.8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومتسال گذشته در کنار جشنواره های مختلفی که همگی به موضوع مقاومت توجه داشتند، 8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت در کشور با برگزار شد، رخدادهای فرهنگی ای که بابرنامهریزی ، مشارکت ، همکاری و همراهی اداره کل هنرهای نمایشی کشور انجام شد. جشنواره لاله های سرخ اندیشمکبیست و دومین جشنواره تئاتر لاله های سرخ با حضور هنرمندان تئاتر 12 استان اصفهان، ایلام، بوشهر، چهار محال و بختیاری، خوزستان، فارس، کردستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان، مرکزی و همدان از ۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه در شهرستان اندیمشک برگزار شد.در این جشنواره 93 اثر نمایشی (نمایش خیابانی 20 اثر و در بخش صحنه ای 73 اثر) به دبیرخانه ارسال شد که پس از مرحله بازبینی در بخش صحنه ای 12 اثر و در بخش خیابانی 4 اثر به بخش نهایی راه پیدا کردند.جشنواره سراسری تئاتر کوتاه خلاق ایثاراین جشنواره که اولین دوره آن در سال 1390 با هدف بیان ارزش های والای انسانی ،ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین ارائه تجربه های نو و بروز خلاقیت در حوزه تئاتر در گرگان برگزار شد، پس از 5 سال وقفه در 29 بهمن ماه سال 95 به مدت 4 روز به میزبانی استان گلستان و در گرگان برگزار شد.در این جشنواره 250 اثر از 13 استان به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت ۱۵ نمایش صحنه ای و ۶ نمایش خیابانی به بخش پایانی راه یافتند.جشنواره تئاتر بسیججشنواره تئاتر بسیج که از سال 1383 با هدف شناسایی و جذب هنرمندان بسیجی آغاز شد و در 26 بهمن ماه سال 95 دوزادهمین دوره خود را به مدت 4 روز در بندرعباس برگزار نمود.در دوازدهمین جشنواره تئاتر بسیج910 طرح (290 طرح خیابانی و 620 طرح صحنه ای) از 20 استان کشور، به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت پس از بازبینی نهایی 14اثر در بخش صحنه ای و 10 نمایش در بخش خیابانی شرکت کردند.از نکات حائز اهمیت در این دوره از جشنواره تئاتر بسیج، حضور 5 گروه نمایشی تئاتر بچه های مسجد برای اولین بار به این جشنواره بود.همچنین 2 نمایش نیز به عنوان نمونه کار هنرمندان بسیجی در طول برگزاری جشنواره به نمایش در آمدند.جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانینخستین جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانی با محوریت معرفی الگوهای برجسته ایثار و شهادت با الهام از سیره شهیدان به ویژه شهدای عملیات محرم در منطقه عملیاتی شرهانی، ایثار و فداکاری پدران، مادران و همسران شهیدان و جانبازان، نقش ایستادگی و مقاومت مردم مناطق مرزی در توسعه و امنیت پایدار کشور، جلوه های ایثار و فداکاری در سبک زندگی ایرانی و اسلام، ایثار و مقاومت مدافعان حرم در خارج از مرزهای جغرافیایی و جلوه های مشابه آن در سایر کشورهای تحت ستم و تاثیر روحیه ایثار و مقاومت در تحقق اهداف سیاست های اقتصاد مقاومتی از 16 تا 18 اسفندماه 1395 در شهر دهلران برگزار شد.در این جشنواره 49 اثر از استان های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، خوزستان، لرستان، همدان و ایلام به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت 12 اثر به بخش نهایی راه یافتند. همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نورنخستین همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نور با هدف رونق‎بخشی به جریان راهیان نور از 20 اسفندماه 95 تا 10 فروردین 96 در یادمان‎های دفاع مقدس استان خوزستان برگزار شد.در این همایش 12 گروه نمایشی برگزیده تئاتر خیابانی دفاع مقدس کشور از استان‎های تهران، کرمان، ایلام، کردستان و خوزستان به مدت 4 روز در خرمشهر (شلمچه، موزه دفاع مقدس خرمشهر، روبروی مسجد جامع خرمشهر) و آبادان (یادمان شهدای اروند و انتهای بازار ته لنجی) به اجرای نمایش پرداختند.همایش رهروان عشقاین برنامه به کوشش دفتر تئاتر خیابانی اداره کل هنرهای نمایشی از اول تا هفتم فروردین ماه 1396 در 4 استان مرزی خوزستان ، کردستان ، ایلام و کرمانشاه برگزار شد.در برنامه رهروان عشق 13 نمایش (5نمایش روایت مرصاد کار هومن روح تافی، آب کار سعید ذبیحی، آن مرد کار هاشم پورمحمد، فروشی کار مجتبی مرادی و کاغذ ها کار مرتضی اسدی در کرمانشاه، 2 نمایش شاداماد کار سعید خیرالهی و حراجی کار علی اصغر اسماعیلی در ایلام، 4نمایش اسو کار بهنام کاوه، حکایتی از یک پیرمرد کار عبدالحسین جلیل نسب ، نمایش العماره کار فواد رابحی، کوچه های شهر کار احمد مسافری و 2 نمایش گمشده کار کژال راست بین، داد و بیداد کار عزیز زادسر در کردستان ) به اجرا در آمد.جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدساین جشنواره که از سال 1393 که به کوشش انجمن هنرهای نمایشی و با محوریت دفاع مقدس، دفاع مقدس در آئینه عاشورا و ما و بازماندگان دفاع مقدس و با هدف تجلیل و تکریم از مقام شامخ شهدای هشت سال دفاع مقدس، اشاعه و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، توجه به فعالیت هنرمندان متعهد و ترویج معنویت و فرهنگ مقاومت، تقویت و استمرار حرکت های هنری متعهد و منطبق با اهداف والای فرهنگی و ایجاد فضای همدلی و هم اندیشی در حوزه تئاتر در ساوه برگزار شد، امسال هفتمین دوره خود را در منطقه ویژه پارس جنوبی برگزار کرد.در هفتمین جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدس که با حضور استان های بوشهر، فارس، کهکیلویه، کرمان، یزد، هرمزگان، خوزستان و سیستان و بلوچستان از 30 اردیبهشت تا 3 خردادماه 96 برگزار شد، 73 اثر نمایشی در بخش های صحنه ای و خیابانی به دبیرخانه ارسال، که پس از بازبینی 15 اثر شامل 9 نمایش صحنه ای و شش نمایش خیابانی از استانهای کرمان، یزد، فارس، سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان انتخاب شدند. جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهرجشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر از سال 1377 به همت هنرمندان خرمشهری و با محوریت حماسه فتح خرمشهر و رخدادهای هشت سال دفاع مقدس ، شروع به کار کرد و امسال بیستمین دوره خود را از دهم تیرماه به مدت 4 روز در شهرهای خرمشهر و آبادان برگزار می شود.در بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت که در سه بخش مسابقه تئاتر صحنه ای ، مسابقه نمایش های میدانی، بخش میهمان برگزار خواهد شد، 186 طرح و نمایشنامه از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید، که پس از بررسی و بازبینی، 11 اثر در بخش صحنه ای و 9 اثر در بخش میدانی جواز حضور در رقابت ها را دریافت کردند.گفتنی است در نوزدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر که از 28 اردیبهشت تا 2 خردادماه سال 95 برگزار شد، 265 اثر نمایشی از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید که از این میزان 17 اثر به بخش پایانی راه یافت.جشنواره تئاتر فجر و دیگر جشنواره هایی که به موضوع مقاومت توجه کردنددر کنار این جشنواره ها، در یکساله اخیر مسئولان حوزه نمایشی کشور تمام تلاش خود را در مسیر ارتقای فرهنگ مقاومت در کشور و آشنایی نسل جوان با 8 سال دفاع مقدس بکار بستند.یکی از مهمترین این اقدامات حضور آثاری با محوریت دفاع مقدس و مقاومت در سی و پنجمین جشنواره بین المللی فجر بود.براساس آمار، 7 اثر نمایشی با موضوع دفاع مقدس و یک اثر کمدی با نگاهی به موضوع جنگ در این جشنواره بین المللی حضور داشتند که 3 اثر در بخش مروز آثار صحنه ای( جدا از نمایش آکواریوم کانگورو که با محور مصائب جنگ ساخته شده)، 2 اثر در بخش محیطی، خیابانی و... و 2 اثر در بخش فجر استانی اجرا شدند.همچنین در عموم جشنواره های مطرح تئاتر کشور از جمله جشنواره تئاتر سوره، تئاتر کریمه قم، جشنواره تئاتر بچه های مسجد، جشنواره خمسه، جشنواره منطقه ای وتار، جشنواره تئاتر مونولوگهای 15 دقیقه ای تهران، جشنواره تئاتر رضوان، جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان، دهمین جشنواره سراسری « تئاتر های کوتاه » ارسباران، جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی و ... نگاه جامعی به این مقوله شد و آثار مختلفی را در این حوزه در معرض دید عموم قرار داد.نمایش هایی که با مضمون دفاع مقدس و مقاومت در یکسال گذشته به اجرای عموم در آمدنددر کنار برگزاری جشنواره ها، همایش ها و برنامه های مختلفی که مسئولان حوزه تئاتر کشور در سال گذشته به اجرا گذاردند و هر یک مجموعه ای از تئاترهای این حوزه را در دل خود جای داده بود، 36 نمایش در حوزه تئاتر دفاع مقدس، فرهنگ مقاومت و جهاد و شهادت به اجرای عمومی رسید، که 26 نمایش صحنه ای و 11 نمایش به صورت خیابانی و محیطی برگزار شد که این مسئله از یک سو نشان دهنده علاقه مندی گروههای نمایشی به این حوزه و از دیگر سو خالی نبودن سالنهای تئاتر کشور از تئاتر دفاع مقدس در طول ماههای سال بوده است.در زیر به نمایشهایی که در سال گذشته در این حوزه به نمایش درآمدند، براساس تاریخ اجرا اشاره می شود:الف: نمایش های صحنه ای:"فصل بهارنارنج": سه بار اجرا در یک فرآیند یکساله"فصل بهارنارنج" را باید از آثار موفق سال گذشته در حوزه دفاع مقدس بنامیم. این اثر که نوشته محمود ناظری است و توسط غلامرضا اعرابی و با هنرمندی بازیگران روشندل به روی صحنه می رفت، کار خود را با 6 اجرایی که در روز یکم اسفند ماه 1394در پلاتوی اجرای تئاتر شهر داشت، آغاز کرد. پس از استقبال بی نظیر مخاطبان، نمایش برای بار دوم از 16فروردین تا 17 اردیبهشت 1395، در خانه نمایش اداره تئاتر به روی صحنه رفت.استقبال از این نمایش باعث شد تا اعرابی برای بار سومین آنرا به پلاتوی اجرای مجموعه تئاتر شهر ببرد و از 10 تا 20 مهرماه یکبار دیگر به اجرا گذارد.نمایش "فصل بهارنارنج" مضمونی مرتبط با دفاع مقدس داشت. این اثر داستان دختری به نام گلی را روایت می کرد که برای او خواستگار آمد، اما او در فکر حمید است که در بحبوحه جنگ به سربازی رفته و خبری از او نیست. در حین مراسم نامه ای از حمید به گلی می رسد که در آن حقیقتی بیان می شود و گلی باید تصمیم در این خصوص بگیرد ...ندا سلیمانی، علی بلبلی، مریم دیهیم بخت، حجت الله سنگانه، محسن رستمی، بابک محمدزاده، حمیدرضا کیانی خواه و شیما شوری در نمایش فصل بهارنارنج ایفای نقش کردند."دخترشینا" اقتباسی از یک رمان پرطرفدار"دختر شینا" اقتباسی از رمانی به همین نام است که با محوریت خاطرات همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر توسط بهناز ضرابی زاده به رشته تحریر در آمده و مورد توجه رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفته است.این نمایش با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و به نویسندگی وکارگردانی علی مست علی از 20 اردیبهشت 95 به مدت 20 روز در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.این نمایش یکی از هزاران روایت ناگفته از مردانگی زنان در جنگ است؛ زنانی که جنگ به خانه های آنها رسید، اما زندگی را حفظ کردندنازنین بابایی، مریم اشوری و محمدرضا قلمبر دبازیگران این نمایش بودند."پچپچه های پشت خط نبرد" با نمایشنامه ای که معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت"پچپچه های پشت خط نبرد" از جمله نمایشنامه های جنجالی و در عین حال بی نقص حوزه دفاع مقدس است که توسط علیرضا نادری نوشته و یکبار در سال 1374 به اجرا در آمد. این نمایش در سال 1391 نیز یکبار دیگر به کارگردانی افشین خیل نژاد در سالن بزرگ تالار مولوی در معرض دید عموم قرار گرفت.استقبال از این نمایشنامه جنجالی که به عقیده برخی با ورودش در سال 1374معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت، باعث شد تا این بار احمد ستاری برای به روی صحنه بردن آن ابراز تمایل کند و این نمایش از 20 خرداد تا 24 تیرماه 95 با بازی محمدرضا ستاری، عباس خداوردیان، افشین واعظی، حجت غلامی، رامین دلفان، مسعود عابد، مسعود شیرانی فرد وکسری بنائی در سالن بزرگ تالار مولوی به اجرا در آمد."پچپچه های پشت خط نبرد" به بازسازی خاطره ای از یک دسته پیاده نظام در رمضان سال۶۱ و دوران آتش بس موقت می پردازد و 8سرباز با دیدی خاص از زندگی، مورد تهاجم زبانی یکدیگر قرار گرفته و توسط شخصیت اصلی این نمایش علیرضا به سخره گرفته می شود."بهشت با طعم چای" روایتی از یک خیانتنمایش "بهشت با طعم چای تلخ" از جمله نمایش هایی بود که در بیست و سومین دوره جشنواره تئا تر سوره ماه روی صحنه رفت. این نمایش به ماجرای یک جوان بسیجی می پرداخت که مدتی را در یک بیمارستانی درجوار بارگاه امام رضا (ع) جهت درمان می گذراند. همزمان با بستری شدن او، برادر خلافکارش لباس و چفیه و کارت او را بر می دارد و در مرز خراسان مواد مخدر جابجا می کند و...این نمایش به نویسندگی و کارگردانی خسرو امیری از 29 تیر تا 29 مرداد 95 تماشاخانه ماه حوزه هنری اجرا شد.علی رجایی، کوروش شاهونه و بهار ارجمند بازیگران این نمایش بودند"جهان انزوا" رویکردی متفاوت به فرهنگ مقاومت"جهان انزوا" براساس نمایشنامه ای از نائومی والاس نمایشنامه نویس امریکایی و به کارگردانی رضاکوچک زاده با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و برای سیزدهم جشنواره تئاتر مقاومت تهیه و تولید شده بود.نمایش نگاهی منتقدانه و ضدجنگ بر رخداد های پیرامونی منطقه خاورمیانه داشت و از یکم تا 22 مرداد 95 در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران بر روی صحنه بود.امیر محمدی و محسن خدری در این نمایش ایفای نقش کردند."فوبیا" حیات بر مزار صداها"فوبیا" نمایشی ضد جنگ درباره کودکی بود که مادرش او را از رعد و برق می ترساند و کودک هر چه بزرگتر شد به صداهای خشن حساس تر شد تا جایی که رخدادهای جنگ مثل صدای زنگ اخبار، آژیر، جیغ و... برایش به یک چالش بزرگ تبدیل شد.این نمایش به نویسندگی و کارگردانی شیوا خسرومهر از سوم تا نوزدهم مرداد 95 در تماشاخانه مشایخی روی صحنه رفت و جلال تبریزی و فرشید ابولحسنی در آن بازی می کردند."نوبت یعنی بعدی"؟!نمایش "نوبت یعنی بعدی" کاری از گروه نمایش دیدومک به سرپرستی ابراهیم گله دارزاده است که به کارگردانی و نویسندگی مرتضی شاه کرم پس از اجرا در دو استان البرز و یزد، از 10 مرداد 95 در مشهد به روی صحنه رفت.این نمایش که در بخش مرور سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر نیز حضور داشت، ماجرای پیرزنی را روایت می کند که به دنبال یافتن عضو برای پیوند زدن به پسر بیمارش است. او خانه اش را اجاره می دهد و مستاجرش که قصد عمل جراحی دخترانش را دارد برای یافتن عضو او را همراهی می کند.نمایشنامه "نوبت یعنی بعدی" در پنجمین جشنواره ملی تئاتر ایثار، نمایشنامه نویس برگزیده شناخته شده بود."پوتین های پایدار" قصه رنج های ماندگارنمایش "پوتین های پایدار" به نویسندگی علی حاتمی نژاد و با کارگردانی یوسف دادجو از 23 تا 26 مردادماه 95 در دو شهرستان بیله سوار و اردبیل به نمایش در آمد.این نمایش داستان رزمنده ای به نام رسول پایدار را روایت می کند که با لو رفتن عملیات تنها فرد زنده مانده عملیات است. او پس از این ماجرا دچار مشکلات روانی شده و حل این مشکل جریاناتی را به دنبال دارد."جهشه" نمایشی که سه بار تمدید شدنمایش "جهشه" را باید یکی از تاثیرگذارترین آثار سال 95 در حوزه دفاع مقدس بنامیم، که به دلیل استقبال، سه بار تمدید شد.داستان روایتگر افراد جامانده در یکی از محلات خرمشهر پس از اشغال این شهر در سال 59 است و وضعیت این لحظه بحرانی را نشان می دهد و توسط مرتضی شاه کرمی نوشته شده است.این نمایش که مورد حمایت انجمن تئاتر و دفاع مقدس بود، پس از اجرا در جشنواره سوگواره خمسه، از 21 مرداد تا 12 شهریورماه در تماشاخانه سرو به روی به اجرای عموم گذاشته شد و به دلیل اسقبال، ابتدا تا 5 مهر و سپس تا 10 مهر 95 تمدید شد.علی برجی به عنوان کارگردان و محمدعلی حسینعلی پور، شیرین صنعتگر، بهناز پورفلاح، روزبه اختری، شادی امیری، اکبر مددی مهر، بهناز نجفی، امین مؤذن، پرستو آراسته، مهرناز احدیان، بهرام کاظمی، سیروس سپهری، کیوان بدری، افشین واعظی، شیرین صنعتگر، المیرا معظمی، سمانه حبیب پور، نگار محمدی به عنوان بازیگر در این نمایش حضور داشتند."دیلان" گذرگاهی به سمت آسمان نمایش "دیلان" به نویسندگی و کارگردانی ندا قربانیان از 8 شهریور تا ۱۲ شهریور ۱۳۹۵در تماشاخانه ی ماه حوزه هنری به صحنه رفت.در این نمایش که روایتگر داستان دو زن و یک دختر جوان در غسالخانه ای در یک شهر کردنشین مرزی در دوران دفاع مقدس است، ندا قربانیان، علیرضا یعقوبی، دنیا رحیمی و هانیه کریم ایفای نقش کردند.دیلان پیش از این از 30 بهمن تا 15 اسفند 93 در پلاتوی رودکی کرج روی صحنه رفته بود."بهشت 50 درجه بالای صفر" روایت یک چشم انتظاری تلخ"بهشت ۵۰ درجه بالای صفر" به نویسندگی مشترک علی حیدری و طیبه نیک آزاد از ۲۳ تا ۳۱ شهریورماه 95 در تماشاخانه مهر حوزه هنری به روی صحنه رفت.این نمایش که برگزیده انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس در سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بود و افتخار بهترین بازیگری زن از سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را در پرونده داشت، داستان زندگی زنی رنج کشیده و داغ دیده آبادانی را روایت می کرد که در زمان جنگ مجبور شد از شهر خود به تهران برود اما در حقیقت روح و تمام وجود خود را در آبادان جا گذاشته است و همواره چشم انتظار بازگشت پسرش از جنگ بود.مسعود زبیدی، طیبه نیک آزاد، طاهره نیک آزاد، زینب حقیقت، علی شیخ رباط و شهرام پور عسکر در این نمایش ایفای نقش می کردند."سردار" روایتی از زندگی با یک فرماندهنمایش "سردار" ساخته نادر برهانی مرند از آثار پرمخاطب یازدهمین جشنواره رضوی بود که از 4 مهر تا 20 آبان 95 در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه رفت.این نمایش که به دنبال ارائه یک تصویر درست، واقعی و ملموس از فرماندهان جنگ بود، از زوایه ای شاعرانه و نو به زندگی آنها پرداخت و روایتی از سال های نه چندان دور جنگ است که تا امروز امتداد دارند. داستان سربازان پاکباخته ای که گمنام، به خاک وطن پیوسته اند و نبودشان دینی بر ذهن و گرده تاریخ معاصر این سرزمین شده است.در مراسم افتتاح این نمایش که با حضور سردار علی فضلی جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین و فرمانده قرارگاه راهیان نورسپاه و بسیج، سردارحسن حمیدزاده معاون پارلمانی سازمان پدافند غیرعامل، علی مرادخانی معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سعید الفتی مشاور امور ایثارگران وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی، سید حمیدرضا طیبی رییس جهاد دانشگاهی، برزین ضرغامی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران، مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و ... برگزار شد، سردار فضلی در خصوص این نمایش گفت: امشب شاهد اجرای بسیار ارزشمندی بودیم که برای من یادآور رشادت ها و دلاوری های شهیدان والا مقامی چون شهید همت و شهید باقری بود.هدایت هاشمی، نسیم ادبی، احمد کاوری، میرطاهر مظلومی، فریدون محرابی، ناهید مسلمی و حسین پاکدل بازیگران این نمایش بودند."آخرین انار دنیا" تقابل جنگ و عشقنمایش "آخرین انار دنیا" اثر ابراهیم پشت کوهی از 12 مهر تا 12 آبان ماه 1395، اجرای خود را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرد.ابراهیم پشت کوهی این نمایشنامه را از رمان معروف «آخرین انار دنیا» نوشته بختیار علی، نویسنده معروف کردزبان اقتباسی کرده بود و با این اثر در دو بخش تازه های تئاتر و بین الملل سی وچهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضور داشت.نمایش "آخرین انار دنیا" در یک فضای رئالیسم جادویی، به بررسی تقابل جنگ و عشق پرداخت.محمد سایبانی، حسین اصیلی، الهام اسکندری، بهنام پانیزه، سارا شاهی، میراث پری دار، سعید عیسایی، وحید فراهانی، الناز امینی و فاطمه احسان فر، بازیگران این نمایش 65 دقیقه ای هستند.قرارمان فصل خرما راوی دو زندگی در جنگاین نمایش که از 23 مهر تا 8 آبان 95 در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت، روایتگر داستان دو خانواده در بحبوحه جنگ تحمیلی است که قتل ناخواسته ذبیح زندگی و دوستی این دو خانواده را دچار چالش می کند.نمایش به کارگردانی «رضا رمضانی» و بر اساس نمایش نامه ای از فرح ازادیان به روی صحنه می رفت و هدی نوری زاده، نادیا فرجی، سعید مقبری، میثم جهانگیری، سارا عابدی، رضا رمضانی به عنوان بازیگر در آن ایفای نقش کردند."شراره" خاطراتی از عشق مانده در جنگ"شراره" روایت گر داستان زنی است که در روزهای آغازین جنگ نامزد خود را از دست می دهد و در طول سالیان سال با خاطرات او زندگی می کند. جنگ و تبعات آن به م ...

ادامه مطلب  

صدای تئاترشهر به گوش مسئولان نمی رسد/ این حریم را ساماندهی کنید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر: برای دیدن یکی از زیباترین بناهای فرهنگی و هنری ایران کافی است سری به تقاطع چهار راه ولیعصر (عج) با خیابان انقلاب اسلامی بزنید و از تماشای این بنا با معماری مثال زدنی اش لذت ببرید. وقتی از نرده های نبش چهارراه به سمت تئاتر شهر به راه می افتید در ابتدا با تعدادی بلال فروش و دستفروش مواجه می شوید که در مجاورت ایستگاه متروی تئاتر شهر و در کنار ستون های تزیینی ورودی محوطه باز این مجموعه تئاتری مشغول کاسبی هستند.با گذر از این فروشندگان و کمی پایین تر با فروشنده آب زرشک، شربت بهار نارنج و نوشیدنی های دیگر مواجه می شوید که با بساط خود به یکی دیگر از ستون های تزیینی محوطه تئاتر شهر تکیه داده است. بعد از این مواجهه با این شرایط به حوض گرد و بزرگ مقابل بنای تئاتر شهر نزدیک می شوید. در سکوهای مشترک بوستان دانشجو با محوطه باز مجموعه تئاتر شهر، شاهد حضور افرادی می شوید که در حال استعمال سیگار هستند یا روی این سکوها و در زیر سایه درختان دراز کشیده و استراحت می کنند.در کنار این حوض وقتی به مقابل خود و بنای تئاتر شهر نگاه می کنید، ابهت و زیبایی این مجموعه دوچندان به چشم می آید. با کمی قدم زدن وارد پیاده روی گردی می شوید که دور تا دور بنا کشیده شده است. در این پیاده روی مدور سکوهایی گرد وجود دارد که روی هر کدام از آن ها افرادی نشسته اند. به ندرت در میان این افراد چهره ای از جوانان دانشجو یا مخاطبان تئاتری دیده می شود. در این میان به فردی برخورد می کنید که یک پای خود را از کفش بیرون آورده و روی نیمکت زیر دست راست خود گذاشته است. در دست راست خود سیگاری دارد که در فاصله کمی با دهانش قرار گرفته و به این واسطه می تواند در کمترین زمان و با کمترین انرژی جنبشی آن را دود کند و همزمان با بیرون دادن دود سیگار به شما نگاه کند!در حین گردش به گرد تئاتر شهر با درهای مجموعه مواجه می شوید که فاقد دستگیره هستند؛ دستگیره هایی که برای جلوگیری از سرقت شان باز و جمع آوری شده اند زیرا همین ماه گذشته بود که خبر به سرقت رفتن چند عدد از دستگیره های برنجی در ورودی سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر رسانه ای شد.وقتی از پیاده روی غربی به سمت ضلع جنوبی بنا می روید، در سمت راست خود و روی سکوهای مرز بیرونی پیاده روی مدور مجموعه نیز با چهره های مختلفی برخورد می کنید که تعدادی از آن ها برخی از اعضای گروه های تئاتری هستند که از تمرین نمایش شان فارغ شده اند و یا برخی از عوامل نمایش هایی را می بینید که قصد ورود به مجموعه را دارند.اما تعدادی هم روی سکوی گرد مقابل در ورودی حراست مجموعه حضور دارند که محل تردد عوامل و اعضای گروه های نمایشی و مراجعه کنندگان به مجموعه است، نشسته اند که یکی از آن ها روی سکو دراز کشیده و سر خود را روی ساکی که به همراه دارد گذاشته است. با دیدن این فرد و ۲ نفر دیگری که گویا قصد تماشای افرادی را که از در ورودی داخل و خارج می شوند، دارند به این فکر می کنید که چرا در فضای پیرامون تئاتر شهر کمتر شاهد حضور چهره ها و فعالان تئاتری و هنری و یا حتی خانواده ها هستید.برای پی بردن به چرایی این ماجرا کافی است که باز هم چند قدم در پیاده روی مدور مجموعه تئاتر شهر بردارید تا به ضلع جنوبی بنا برسید؛ فضایی که کاملا حال و هوای متفاوتی از تئاتر و هنر دارد. تنها هنری که در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیده می شود، هنر یادگاری نویسی روی کاشی های قدیمی بنای تئاتر است و تجمع های چند نفره ای که با صدای بلند مشغول حرف زدن و استعمال سیگار هستند که با گذشت زمان و تاریک تر شدن هوا ممکن است این سیگارها حاوی مواد دیگری هم شود.در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیگر دراز کشیدن و خوابیدن روی سکوهای گرد پیرامون بنا امری طبیعی است زیرا حرف زدن ناشایست و رفتارهایی که برخی افراد نشسته در این تجمع های چند نفره انجام می دهند خیلی بیشتر تعجب شما را بر می انگیزد.ضلع جنوبی و جنوب شرقی پیاده روی مدور تئاتر شهر، فضایی کاملا متفاوت دارد، گویی وارد یکی از فضاهای پاتوق گونه محلاتی می شوید که در آن انتظار هر نوع رفتار و برخوردی را دارید. ۲ جوان با توپی پلاستیکی با خیال راحت در حال فوتبال بازی کردن هستند و این کار را بر سر و صدایی بالا انجام می دهند. در سمت چپ آن ها و در کنار دیوار تئاتر شهر جمعی ۷ نفره دیده می شود که شاید به جرأت بتوان گفت که یک بار هم به تماشای تئاتر ننشسته اند و بی تفاوت به اطراف خود در حال مشاعره ای سخیف با یکدیگر هستند که بعضی لحظات لذت خود از بیان کلماتی رکیک را با فریاد زدن و روانه کردن ناسزا به یکدیگر بروز می دهند.فقط کافی است که دقایقی را روی سکوهایی که منتهی به در ورودی سالن قشقایی یا چهارسوی مجموعه تئاتر شهر می شود، بنشینید تا به لحظات غروب و حضور مخاطبان نمایش های سالن های مجموعه تئاتر شهر نزدیک شوید. همزمان با تاریک شدن هوا وضعیت فضای جنوبی تئاتر شهر نیز تغییر می کند و افرادی شروع به قدم زدن در پیاده روی مدور مجموعه می کنند که از شکل و شمایل ظاهری شان نمی توان برداشت دانشجو بودن یا مخاطب تئاتر بودن و یا حتی رهگذرانی بی آزار را داشت.خانم سماوی که ۲۷ ساله و دانشجو است به همراه دوستان خود برای تماشای نمایش «آرسن» قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارد. او درباره فضای پیرامون خود در ضلع جنوبی مجموعه می گوید: بعضی از این افرادی که اینجا می نشینند از دانشجویان تئاتری هستند که به گپ و گفت درباره کار می پردازند اما خیلی های دیگر هم اصلا تئاتری نیستند. من و دوستانم ترجیح مان این است که هیچگاه در این فضا نایستیم مگر اینکه برای ورود به سالن کمی اینجا منتظر بمانیم.مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته استوی اظهار می کند: مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته است.خانم هراتی نیز که در این جمع دانشجویی قصد تماشای نمایش «آرسن» را دارد، می گوید: خوب است که در کنار تئاتر شهر پاتوقی برای دانشجویان و مخاطبان تئاتری وجود داشته باشد که قبل یا بعد از تماشای نمایش به گپ و گفت درباره تئاتر و نمایش بپردازند زیرا این فرصتی است که اطلاعات رد و بدل می شود. متأسفانه این پاتوق در حال حاضر در پیرامون تئاتر شهر وجود ندارد و بیشتر شاهد حضور افرادی هستیم که اصلا ربطی به تئاتر ندارند.تعداد مخاطبانی که برای تماشای آثار به مجموعه تئاتر شهر مراجعه می کنند، بیشتر می شود. آقای مهرورز که به همراه همسر خود برای تماشای نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارند، درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: من به چند کشور خارجی سفر کرده و از نزدیک مکان های فرهنگی و هنری آن ها را دیده ام. به جرأت می توانم بگویم که هیچکدام فضایی شبیه فضای پیرامون تئاتر شهر ندارند. من مخالف حضور افراد در کنار اینگونه مکان ها نیستم ولی باید شأنیت فضا حفظ شود.همسر وی نیز می افزاید: ما اکثر مواقع با هم به تماشای تئاتر می آییم ولی من خودم هیچگاه به تنهایی راغب به آمدن به تئاتر شهر نیستم چون به ویژه بعد از پایان نمایش تردد در این فضا سخت و خطرناک است.نباید همه را با یک چشم دیدمابین این سخنان است که فردی که خود را حبیبی معرفی می کند با لحنی تند می گوید که «شما می خواهید کاری کنید که اینجا را هم ببندند و نگذارند کسی اینجا بنشیند». او می گوید که ۳۸ سال سن دارد و مخاطب تئاتر هم نیست ولی عادت دارد که بعدازظهرها در فضای پیرامون تئاتر بنشیند و وقت خود را سپری کند. ظاهری موجه دارد و وقتی به او گفته می شود که برخی افراد هستند که با پاتوق کردن به این بنا و همچنین محیط هنری و فرهنگی آن آسیب می زنند، اظهار می کند: من قبول دارم. خودم خیلی وقت ها آدم هایی را اینجا می بینم که مواد می کشند و اصلا هم از این کار ابایی ندارند. نیروی انتظامی باید با این افراد برخورد کند. این ها همان کسانی هستند که در پارک دانشجو هم که می روند همین کار را می کنند. ولی نباید همه را با یک چوب زد.سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. من خودم از ایستادن در اینجا معذب می شوم زیرا فکر می کنم که فضای مناسبی نیست. یک بار شاهد این بودم که چند نفر اینجا با بهانه گیری از ۲ جوان دانشجو آن ها را کتک زدند و مجبور کردند که از تماشای نمایش منصرف شونداسدی جوانی است که در انتظار همراه خود برای رفتن به سالن سایه و تماشای نمایش «ناتمام» است. وی درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. ...

ادامه مطلب  

صدای تئاترشهر به گوش مسئولان نمی رسد/ این حریم را ساماندهی کنید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر: برای دیدن یکی از زیباترین بناهای فرهنگی و هنری ایران کافی است سری به تقاطع چهار راه ولیعصر (عج) با خیابان انقلاب اسلامی بزنید و از تماشای این بنا با معماری مثال زدنی اش لذت ببرید. وقتی از نرده های نبش چهارراه به سمت تئاتر شهر به راه می افتید در ابتدا با تعدادی بلال فروش و دستفروش مواجه می شوید که در مجاورت ایستگاه متروی تئاتر شهر و در کنار ستون های تزیینی ورودی محوطه باز این مجموعه تئاتری مشغول کاسبی هستند.با گذر از این فروشندگان و کمی پایین تر با فروشنده آب زرشک، شربت بهار نارنج و نوشیدنی های دیگر مواجه می شوید که با بساط خود به یکی دیگر از ستون های تزیینی محوطه تئاتر شهر تکیه داده است. بعد از این مواجهه با این شرایط به حوض گرد و بزرگ مقابل بنای تئاتر شهر نزدیک می شوید. در سکوهای مشترک بوستان دانشجو با محوطه باز مجموعه تئاتر شهر، شاهد حضور افرادی می شوید که در حال استعمال سیگار هستند یا روی این سکوها و در زیر سایه درختان دراز کشیده و استراحت می کنند.در کنار این حوض وقتی به مقابل خود و بنای تئاتر شهر نگاه می کنید، ابهت و زیبایی این مجموعه دوچندان به چشم می آید. با کمی قدم زدن وارد پیاده روی گردی می شوید که دور تا دور بنا کشیده شده است. در این پیاده روی مدور سکوهایی گرد وجود دارد که روی هر کدام از آن ها افرادی نشسته اند. به ندرت در میان این افراد چهره ای از جوانان دانشجو یا مخاطبان تئاتری دیده می شود. در این میان به فردی برخورد می کنید که یک پای خود را از کفش بیرون آورده و روی نیمکت زیر دست راست خود گذاشته است. در دست راست خود سیگاری دارد که در فاصله کمی با دهانش قرار گرفته و به این واسطه می تواند در کمترین زمان و با کمترین انرژی جنبشی آن را دود کند و همزمان با بیرون دادن دود سیگار به شما نگاه کند!در حین گردش به گرد تئاتر شهر با درهای مجموعه مواجه می شوید که فاقد دستگیره هستند؛ دستگیره هایی که برای جلوگیری از سرقت شان باز و جمع آوری شده اند زیرا همین ماه گذشته بود که خبر به سرقت رفتن چند عدد از دستگیره های برنجی در ورودی سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر رسانه ای شد.وقتی از پیاده روی غربی به سمت ضلع جنوبی بنا می روید، در سمت راست خود و روی سکوهای مرز بیرونی پیاده روی مدور مجموعه نیز با چهره های مختلفی برخورد می کنید که تعدادی از آن ها برخی از اعضای گروه های تئاتری هستند که از تمرین نمایش شان فارغ شده اند و یا برخی از عوامل نمایش هایی را می بینید که قصد ورود به مجموعه را دارند.اما تعدادی هم روی سکوی گرد مقابل در ورودی حراست مجموعه حضور دارند که محل تردد عوامل و اعضای گروه های نمایشی و مراجعه کنندگان به مجموعه است، نشسته اند که یکی از آن ها روی سکو دراز کشیده و سر خود را روی ساکی که به همراه دارد گذاشته است. با دیدن این فرد و ۲ نفر دیگری که گویا قصد تماشای افرادی را که از در ورودی داخل و خارج می شوند، دارند به این فکر می کنید که چرا در فضای پیرامون تئاتر شهر کمتر شاهد حضور چهره ها و فعالان تئاتری و هنری و یا حتی خانواده ها هستید.برای پی بردن به چرایی این ماجرا کافی است که باز هم چند قدم در پیاده روی مدور مجموعه تئاتر شهر بردارید تا به ضلع جنوبی بنا برسید؛ فضایی که کاملا حال و هوای متفاوتی از تئاتر و هنر دارد. تنها هنری که در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیده می شود، هنر یادگاری نویسی روی کاشی های قدیمی بنای تئاتر است و تجمع های چند نفره ای که با صدای بلند مشغول حرف زدن و استعمال سیگار هستند که با گذشت زمان و تاریک تر شدن هوا ممکن است این سیگارها حاوی مواد دیگری هم شود.در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیگر دراز کشیدن و خوابیدن روی سکوهای گرد پیرامون بنا امری طبیعی است زیرا حرف زدن ناشایست و رفتارهایی که برخی افراد نشسته در این تجمع های چند نفره انجام می دهند خیلی بیشتر تعجب شما را بر می انگیزد.ضلع جنوبی و جنوب شرقی پیاده روی مدور تئاتر شهر، فضایی کاملا متفاوت دارد، گویی وارد یکی از فضاهای پاتوق گونه محلاتی می شوید که در آن انتظار هر نوع رفتار و برخوردی را دارید. ۲ جوان با توپی پلاستیکی با خیال راحت در حال فوتبال بازی کردن هستند و این کار را بر سر و صدایی بالا انجام می دهند. در سمت چپ آن ها و در کنار دیوار تئاتر شهر جمعی ۷ نفره دیده می شود که شاید به جرأت بتوان گفت که یک بار هم به تماشای تئاتر ننشسته اند و بی تفاوت به اطراف خود در حال مشاعره ای سخیف با یکدیگر هستند که بعضی لحظات لذت خود از بیان کلماتی رکیک را با فریاد زدن و روانه کردن ناسزا به یکدیگر بروز می دهند.فقط کافی است که دقایقی را روی سکوهایی که منتهی به در ورودی سالن قشقایی یا چهارسوی مجموعه تئاتر شهر می شود، بنشینید تا به لحظات غروب و حضور مخاطبان نمایش های سالن های مجموعه تئاتر شهر نزدیک شوید. همزمان با تاریک شدن هوا وضعیت فضای جنوبی تئاتر شهر نیز تغییر می کند و افرادی شروع به قدم زدن در پیاده روی مدور مجموعه می کنند که از شکل و شمایل ظاهری شان نمی توان برداشت دانشجو بودن یا مخاطب تئاتر بودن و یا حتی رهگذرانی بی آزار را داشت.خانم سماوی که ۲۷ ساله و دانشجو است به همراه دوستان خود برای تماشای نمایش «آرسن» قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارد. او درباره فضای پیرامون خود در ضلع جنوبی مجموعه می گوید: بعضی از این افرادی که اینجا می نشینند از دانشجویان تئاتری هستند که به گپ و گفت درباره کار می پردازند اما خیلی های دیگر هم اصلا تئاتری نیستند. من و دوستانم ترجیح مان این است که هیچگاه در این فضا نایستیم مگر اینکه برای ورود به سالن کمی اینجا منتظر بمانیم. مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته استوی اظهار می کند: مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته است.خانم هراتی نیز که در این جمع دانشجویی قصد تماشای نمایش «آرسن» را دارد، می گوید: خوب است که در کنار تئاتر شهر پاتوقی برای دانشجویان و مخاطبان تئاتری وجود داشته باشد که قبل یا بعد از تماشای نمایش به گپ و گفت درباره تئاتر و نمایش بپردازند زیرا این فرصتی است که اطلاعات رد و بدل می شود. متأسفانه این پاتوق در حال حاضر در پیرامون تئاتر شهر وجود ندارد و بیشتر شاهد حضور افرادی هستیم که اصلا ربطی به تئاتر ندارند.تعداد مخاطبانی که برای تماشای آثار به مجموعه تئاتر شهر مراجعه می کنند، بیشتر می شود. آقای مهرورز که به همراه همسر خود برای تماشای نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارند، درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: من به چند کشور خارجی سفر کرده و از نزدیک مکان های فرهنگی و هنری آن ها را دیده ام. به جرأت می توانم بگویم که هیچکدام فضایی شبیه فضای پیرامون تئاتر شهر ندارند. من مخالف حضور افراد در کنار اینگونه مکان ها نیستم ولی باید شأنیت فضا حفظ شود.همسر وی نیز می افزاید: ما اکثر مواقع با هم به تماشای تئاتر می آییم ولی من خودم هیچگاه به تنهایی راغب به آمدن به تئاتر شهر نیستم چون به ویژه بعد از پایان نمایش تردد در این فضا سخت و خطرناک است.نباید همه را با یک چشم دیدمابین این سخنان است که فردی که خود را حبیبی معرفی می کند با لحنی تند می گوید که «شما می خواهید کاری کنید که اینجا را هم ببندند و نگذارند کسی اینجا بنشیند». او می گوید که ۳۸ سال سن دارد و مخاطب تئاتر هم نیست ولی عادت دارد که بعدازظهرها در فضای پیرامون تئاتر بنشیند و وقت خود را سپری کند. ظاهری موجه دارد و وقتی به او گفته می شود که برخی افراد هستند که با پاتوق کردن به این بنا و همچنین محیط هنری و فرهنگی آن آسیب می زنند، اظهار می کند: من قبول دارم. خودم خیلی وقت ها آدم هایی را اینجا می بینم که مواد می کشند و اصلا هم از این کار ابایی ندارند. نیروی انتظامی باید با این افراد برخورد کند. این ها همان کسانی هستند که در پارک دانشجو هم که می روند همین کار را می کنند. ولی نباید همه را با یک چوب زد. سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. من خودم از ایستادن در اینجا معذب می شوم زیرا فکر می کنم که فضای مناسبی نیست. یک بار شاهد این بودم که چند نفر اینجا با بهانه گیری از ۲ جوان دانشجو آن ها را کتک زدند و مجبور کردند که از تماشای نمایش منصرف شونداسدی جوانی است که در انتظار همراه خود برای رفتن به سالن سایه و تماشای نمایش «ناتمام» است. وی درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. ...

ادامه مطلب  

با حضور بازیگران سینما در تئاتر موافقم+عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، عرصه هنرهای نمایشی یا همان تئاتر این روزها درگیر متن و حاشیه های فراوانی است. از فروش بلیت یک میلیون تومانی نمایش "اعتراف" به کارگردانی شهاب حسینی گرفته تا وضعیت نامناسب پوشش بازیگران و استفاده از الفاظ رکیک و شوخی های جنسی در برخی آثار همه و همه حاشیه هایی هستند که هنر نمایش در سال جاری با آنها روبرو بوده است.مترانپاژ ماجرای هنجارشکنی و چشم بستن بر عرف جامعه/لودگی، شوخی های سخیف و موهن روی صحنه تئاترخبرگزاری میزان هفته گذشته در ادامه بررسی مشکلات تئاتر و در قالب پرونده ای ویژه به جریان بازار سیاه بلیت نمایش "اعتراف" پرداخت که در ادامه خواهید خواند:بلیت یک میلیون تومانی تئاتر شهاب حسینی/بازار سیاه نمایش اعتراف به راه افتاد+فایل صوتی فروشنده بلیتدر کنار وجود معضلاتی این چنین، یکی از مهم ترین مشکلاتی این روزها گریبان گیر تئاتر شده و بیش از همه به هنرمندان جوان و نسل نو تئاتر ضربه زده گیشه محور شدن و حضور بیش از حد هنرمندان چهره سینما در آثار نمایشی است.با نگاهی اجمالی به تماشاخانه های فعال شهر تهران می توان به آماری نسبی در مورد حضور بازیگران چهره سینما در تئاتر دست یافت. تماشاخانه های خصوصی با توجه به میزان هزینه های بالا از همان ابتدا بنا را بر حضور چهره های سینمایی، ورزشی، موسیقی و حتی ادبیات گذاشته و برای فروش بیشتر از هیچ راهکاری غافل نشدند.اما موضوع نگران کننده در این میان استفاده ابزاری از بازیگران سینما و سایر عرصه ها در سالن های نمایشی دولتی است به صورتی که در حال حاضر مجموعه های دولتی همچون تئاترشهر و تالار وحدت هم برای کسب درآمد به بازیگران سینما و چهره های تلویزیونی روی آورده اند.در این میان و بهبوهه آثار بفروش تئاتری که ما را یاد سینمای کمدی میلیاردی می اندازد، تب تازه ای در تئاتر ایران با نام "کنسرت تئاتر" آغاز شده است. تبی که همه را درگیر خود کرده و در حال حاضر چندین پروژه پر هزینه کنسرت تئاتر در حال تولید است. آثاری که بلیتشان با هزینه هایی حدوداً 100 تا 200 تومان بفروش می رسد. این قیمت ها آمار رسمی بلیت فروشی است و هزینه های بازار سیاه را در بر نمی گیرد.در این میان خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، با "محمود عزیزی" بازیگر و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون به گفت وگو نشسته تا نظرات وی را درباره حضور بازیگران سینما در تئاتر جویا شود.شما پیش از این سابقه فعالیت در بخش مدیریت تئاتر را هم داشتید. از نظر شما حضور بازیگران سینما در تئاتر علاوه بر کمک به گیشه به بدنه تئاتر ایران کمک می کند؟این قضیه را باید از دو سو بررسی کرد. گاهی برخی بازیگران سینما به تئاتر آمده و عده ای از تماشاگران را جذب آن اثر می کنند. در این نوع محصولات سرمایه گذار وارد شده و به دنبال کسب سود از محصول تولیدی خود است و جز سود به هیچ چیز فکر نمی کند. به همین دلیل از آوردن بازیگران سینما تا رقصنده و موسیقی، هرکاری می کنند تا با جذابیت ایجاد شده آن نمایش در چشم مخاطب آمده و بفروشد. البته بخشی از جامعه در این شاخه قرار می گیرند، بخشی که می توانند هزینه گزاف بلیت آثاری این چنین را بپردازند و این دسته از آثار عموم مردم را شامل نمی شود.آیا این نوع از نگاه به هنر نمایش به ماهیت اصلی تئاتر ضربه نمی زند؟بحث دیگر که می توان به آن پرداخت رسالت فرهنگی یک جامعه است. رسالت فرهنگی جامعه می بایست تابع قوانینی مدون باشد. قوانینی که متاسفانه از سوی هیچ نهادی تدوین نشده است. این قوانین اگر وجود داشته باشند باید با بازوی وزارت فرهنگ و ارشاد انجام شود.پس از نظر شما مشکل اصلی تئاتر در حال حاضر نبود برنامه مدون است؟در حوزه تئاتر مشکلات عدیده ای وجود دارد و همه آنها از سیستم مدیریت نشات می گیرد. در اولین گام مشکل بزرگ میزان بودجه تئاتر است. متوسط بودجه سالانه هنرهای نمایشی کمتر از یک سریال است و این نشان دهنده مشکل بزرگ اقتصاد و معیشت اهالی هنرمندان و مهم تر بی اهمیت بودن این عرصه برای مدیران است.با این وضعیت تکلیف جوانانی که هر روز از دانشگاه مدرک می گیرند چه می شود؟اکثر فارغ التحصیلان نمایشی بالای لیسانس و فوق لیسانس هستند و ما ظرفیت بالایی برای شکوفایی و کشف استعداد داریم اما به دلیل مشکلات مالی سالن های دولتی که باید آثاری هنری در خدمت عموم ملت تولید کنند و برای تولید این آثار از جوانان بهره بگیرند، به قشر خاصی از هنرمندان و جامعه اختصاص داده می شوند.راه سخت حضور در بخش حرفه ای تئاتر برای جوانان هر روز سخت تر می شود. آیا ورود هنرمندان سینما این مسیر را ناممکن نمی کند؟وقتی هنرمندان سینم ...

ادامه مطلب  

لاله زار محفل کدام تئاترها بود  

درخواست حذف این مطلب
۵۵آنلاین :لاله زار سال هاست که دیگر نشانی از یک مکان فرهنگی ندارد اما هنوز علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ چشم امید از احیای این خیابان پرخاطره به عنوان یک محور فرهنگی نبسته اند و حتی مدیران هم صحبت از احیای این خیابان می کنند؛ اما نوک پیکان بیش از هرکس و هر نهادی، به سمت چه کسی است؟ اصلا لاله زار محفل کدام تئاترها بود و چه تاریخی را پشت سر گذاشته که آنقدر اهمیت پیدا می کند؟به گزارش خبرنگار ایلنا، از گراندهتل تا تئاتر نصر و پارس و یک دو جین سینما باعث شده برای بسیاری از کسانی که نام لاله زار را می شوند هنوز این خیابان خاطره فیلم و تئاتر را زنده کند. حتی اگر این خیابان با مغازه های ریز و درشت الکتریکی کمترین شباهتی با چند دهه پیش خود داشته باشد. اما این روزها که خبر از تبدیل تئاتر نصر به موزه تئاتر ایران شنیده می شود و متولیان سازمان میراث فرهنگی از احیای لاله زار به عنوان یک محور فرهنگی می گویند، موضوع لاله زار دوباره سر خط خبرها قرار گرفته است. پیرامون این موضوع و اهمیت لاله زار با «فرهاد نظری» مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی و ناصر حبیبیان (پژوهشگر و نویسنده کتاب تماشاخانه های تهران از 1247 تا 1389) گفتگو کردیم.لاله زار؛ یک محور فرهنگی با تئاترهای خاطره انگیزش«فرهاد نظری» مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی، چندی پیش صحبت از ثبت خیابان لاله زار به عنوان یک محور فرهنگی هنری و سینماهای کرده بود؛ تئاترهای نصر و پارس خیابان لاله زار پیش از این ثبت ملی شده بود. سینماهایی که هنوز در آنها بسته است و کمتر شباهتی به مکانی دارند که روزگاری یک سالن تئاتر بوده است. «به نظر می رسد ثبت در فهرست آثار ملی کمک چندانی به حفظ این تئاترهای خاطره انگیز لاله زار نکرده است»؛ این را از فرهاد نظری می پرسم که در پاسخ می گوید: دو مساله وجود دارد؛ اول اینکه باید بگویم همینکه در این حالت هستند و تخریب نشده اند تا به جایشان یک مغازه الکتریکی فروشی سبز شود به دلیل ثبت ملی شان بوده است. اگر این ساختمان ها ثبت ملی نبودند تا الان تخریب شده و چه بسا جایشان پاساژ ساخته شده بود؛ پس ثبت ملی تا کنون ضامن حفظشان بوده است.نظری ادامه می دهد: اگر مرمت نشدند و به سامان نیستند و وضعیت درخوری ندارند موضوع دیگری است که پیشنهاد ما این است که این اتفاق بیفتد. ما مطلوب مان این است که لاله زار به سامان شود و یک محور فرهنگی درست و حسابی بشود که کل آن مراکز و محدوده را تحت شعاع قرار دهد.مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی با بیان اینکه «در شهر تهران خیلی خیابانی را نداریم که ظرفیت لاله زار را داشته باشد.» می گوید: خیلی چیزها در تهران از لاله زار و با لاله زار شروع شده. محمل بخش مهم و معظمی از خاطره جمعی تهرانی ها و ایرانی ها در دوره مدرن لاله زار بوده و در این خیابان اتفاق افتاده است. وقتی آنجا به سامان شود طبیعتا پارس و نصر و سینماها و خانه ها و مجتمع های فرهنگی آنجا باید ساماندهی شده و مراکز فرهنگی دایر شود. مهم ترین اتفاق این است که اراده احیا و ساماندهی در لاله زار شکل بگیرد.اما با این اهمیتی که به آن اشاره می شود باید نگاهی بیاندازیم تا ببینیم لاله زار محفل چه تئاترهایی بود؟لاله زار محفل کدام تئاترها بود؟تالار مطبعه فاروس سال 1292 شمسی در خیابان لاله زار، روبروی تئاتر نصر، نبش کوچه بوشهری (طبقه بالای مطبعه فاروس) تاسیس شد و بعدها تغییر مکان داد.ناصر حبیبیان (پژوهشگر تئاتر) به ایلنا می گوید: در مهرماه 1292 سیدعبدلاکریم محقق الدوله وکیل مجلس و از اعضای وزارت خارجه تابلوی «تئاتر ملی» را بر سر در مطبعه فاروس آویخت. تاسیس این تئاتر در به وجود آمدن مرکزیت تئاتری برای لاله زار در سال های بعد تاثیر به سزایی داشت. تئاتر ملی، اولین تئاتر مستقل تهران محسوب می شود.این تالار تئاتر که 300 نفر ظرفیت داشت در سال 1296 شمسی با فوت محقق الدوله تعطیل شد.آنچه امروز به نام تئاتر نصر می شناسیم در دوره های مختلف نام های متفاوتی داشته است؛ اولین بار در بازسازی ساختمان گراندهتل در سال 1295 بود که آمادگی خود را برای نمایش تئاتر و فیلم های سینمایی اعلام کرد. اجراهای تئاتر از این زمان تا سال 1309 ادامه داشت اما پس از آن تا سال 1319 شمسی تالار گراندهتل محل پخش فیلم شد.سالن کانون ایران جوان سینما پردیس طبق آنچه که حبیبیان می گوید سال 1301 در خیابان لاله زار داخل کوچه حاج معین بوشهری با ظرفیت حدود 40 نفر راه افتاد که بعدها تبدیل به سینما پردیس شد.به گفته حبیبیان، تئاتر مرکزی لاله زار، خاکپور و تئاتر نکیسا نیز سال 1302 در لاله زار به راه افتاد. باغچه خانه خانم خاکپور در لاله زار به تماشاخانه تابستانی تبدیل شده بود و تا سال 1311 هم فعالیت می کرد. بعدترها تئاتر دائمی نکیسا در همان جا بنیان گذاشته شد.جامعه باربد سال 1305 در خیابان لاله زار روبروی سینما سارا، پاساژ ابوالفضل فعلی راه افتاد. کوچه باربد از سرشناس ترین کوچه های لاله زار است که نامش را از گروه هنری اسماعیل مهرتاش و سیدکاظم شهیدی گرفته است. دوره فعالیت جامعه باربد در مقاطع زمانی متناوب در چهار مکان مختلف سپری شده است. به گفته حبیبیان سال 1325 است که این گروه هنری به کوچه باربد منتقل می شود اما سه سال بعد یعنی از سال 1328 به بعد جامعه باربد به محل فعلی پاساژ ابوالفضل در خیابان لاله زار منتقل می شود که آخرین محل اجرای برنامه های باربد است. در تمام این سال ها افرادی همچون نصرت کریمی، رفیع حالتی، ابوالحسن صبا، عبدالحسین نوشین و ملوک ضرابی و دیگران همکار مهرتاش بودند. فعالیت اعضای جامعه باربد تا سال 1335 ادامه پیدا می کند اما با شروع تئاتر کاباره ای (آتراکسیون) در لاله زار، باربد با همه تلاشش بالاخره به عنوان آخرین تئاتر به این وضعیت تن می دهد اما مهرتاش این وضعیت را تاب نمی آورد و تئاتر را ترک می کند.این پژوهشگر یاداور می شود: جامعه باربد همچنان به فعالیت در سال های بعد از آن ادامه داد تا اینکه در حوادث بعد از انقلاب اسلامی به آتش کشیده شد و سوخت. امروز تنها اثر باقی مانده از این تئاتر که تالارش 550 نفر ظرفیت داشت، در لاله زار، تابلوی کوچه باربد است. جامعه باربدبه گفته حبیبیان، دیگر تئاتر مطرح این خیابان استودیودرام کرمانشاهی (محلی فعلی سینما ایران) بود که در سال 1309 راه افتاد و سه سال بیشتر عمر نکرد اما از این حیث اهمیت داشت که کرمانشاهی نمایش و صحنه آرایی تدریس می کرد. حبیبیان همچنین ادامه می دهد: تالار هنرستان هنرپیشگی تئاتر دهقان (پایین تر از تئاتر نصر، واقع در بن بست تئاتر دهقان) در سال 1318 با عنوان هنرستان هنرپیشگی راه اندازی شد که بعدها به عنوان سالن تابستانی تئاتر نصر استفاده شد و بعدتر نام دهقان را به خود گرفت و بعد از انقلاب با اینکه چندسالی فعالیت می کرد اما به مرور متروک شد.تماشاخانه هنر سال 1321 در محل فعلی سینما شهرزاد تعطیل شده در کوچه باربد افتتاح شد که در سال 1328 جایش را به تئاتر شهرزاد داد که بعدها به سینما شهرزاد تبدیل شد.اما یکی از مهم ترین تئاترهای این خیابان تئاتر فرهنگ، پارس بود که با کوشش عبدالحسین نوشین فروردین 1323 در پاساژ پارس خیابان لاله زار افتتاح شد. به گفته حبیبیان، بالاخانه تئاتر پارس فعلی که هنوز موجود است، پاساژی بود که خراب کردند و سقف زدند و سالن مجهزی به جای آن ساختند. نوشین که طی سال های 1319 تا 1321 معلم هنرستان هنرپیشگی بود با تعدادی از شاگردانش در این تئاتر مشغول فعالیت شد. اما بعد از مدتی و به دلیل مسائل مالی نوشین مجبور به ترک این تئاتر شد.ناصر حبیبیان می گوید: تئاتر کشور (1323 –کوچه برلن) که فقط سه ماه فعال بود، تئاتر گیتی که 1323 افتتاح شد و بعد از 11 سال فعالیت تبدیل به سینما سارای فعلی شد، تئاتر صادق پور که در همین زمان ساخته و هم زمان با تعطیلی گیتی تغییر کاربری به سینما تابان داد، تئاتر بهار در کوچه برلن و تئاتر مرجان در کوچه باربد هم ازجمله تئاترهای فعال ...

ادامه مطلب  

علیرضا آرا، بازیگر تئاتری که در تلویزیون هم درخشید  

درخواست حذف این مطلب
علیرضا آرا برای اهالی تئاتر چهره ای نیست که همین چند روز قبل و به واسطه حضور در سریال تلویزیونی «زیر پای مادر» شناخته شده باشد. این بازیگر سال ها در عرصه نمایش ایران فعالیت داشته و همواره از چهره های موجه و حرفه ای تئاتر به شمار رفته است. حضور مستمر و با کیفیت روی صحنه آن هم برای نزدیک به دو دهه ، شاهد عملکرد حرفه ای این هنرمند به نظر می رسد؛ صحنه ای که اگر کوچک ترین کوتاهی و خطایی در زندگی حرفه ای داشته باشید دست شما را رو می کند. این خاصیت صحنه نمایش است. اما مخاطب غیر تئاتری در طول هفته های اخیر و به واسطه حضور خوش نقشِ آرا در سریال بهرنگ توفیقی با گوشه ای از توانایی هایش آشنا شد و ما به همین بهانه گفت وگویی با او ترتیب دادیم. گفت وگویی که موج حضور درخشان بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون ایران ایجاب می کند با تعداد بیشتری از آنها انجام شود و شاید این گفت وگو مقدمه ای برای ما در اینجا باشد. فعلا صحبت با این بازیگر درباره وضعیت این روزهای تئاتر، حضور بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون و البته ماجرای پایان بندی پر حرف و حدیث سریال «زیر پای مادر» را در ادامه می خوانید.شما را بیشتر به ایفای نقش در تئاتر می شناسیم. چه عاملی موجب شده در دو، سه سال اخیر شاهد افزایش حضور بازیگران تئاتر در تلویزیون و سینما باشیم؟شاید خیلی دقیق نباشد که بگوییم این اتفاق در دو سه سال اخیر بیشتر شده است. امکان دارد زمان هایی تعداد کم و زیاد شده باشد ولی از قدیم همین روند وجود داشته و مثلا قدیم اساتیدی از جمله علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، عزت الله انتظامی، زنده یاد داود رشیدی پیش از هر چیز به عنوان بازیگر تئاتر شناخته می شدند. اگر به چند نسل بعد هم نگاه کنیم، مرحوم خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی بازیگر تئاتر بودند و بعد در سینما و تلویزیون درخشیدند. به همین دلیل باید گفت بازیگران تئاتر همیشه این کوچ را داشته اند، اگر بتوانیم اسمش را کوچ بگذاریم. شاید در دوره هایی خیلی بیشتر به چشم آمده اند. در این سال های اخیر به نظرم درخشش این بچه ها خیلی محسوس تر بوده و جوایز متعددی دریافت کرده اند و کارهای درخشانی انجام داده اند و به همین دلیل چنین حسی را به وجود آورده است.ولی در دوره رشیدی، کشاورز و فنی زاده جریانی در تئاتر خیلی سخت در برابر حضور بازیگر تئاتر در تلویزیون می ایستاد. یک نگاه منفی وجود داشت و اگر بازیگر به سینما می رفت در آثار کارگردانانی مثل ابراهیم گلستان و بهرام بیضایی بازی می کرد. نکته من اینجاست که تلویزیون در دوره ای به صورت محدود چهره های خودش را پرورش داد اما حالا اینطور نیست.با شما موافقم و حتی شاید برعکس این درست باشد. یعنی تلویزیون افرادی را پرورش می داد و ما با متولدان تلویزیون مواجه بودیم، به همین دلیل هم بازیگران تئاتر چندان در سریا ل ها حضور نداشتند. شاید این روند خیلی اتفاقی تغییر کرده باشد اما امکان دارد مدیران سیما و تهیه کنندگان از دوره ای به این نتیجه رسیدند که اگر بازیگران تئاتر در سینما می درخشند و در بعضی آثار تلویزیونی هم عملکرد مناسبی دارند چرا از این ظرفیت استفاده نکنیم. در یک دوره ای هم تعبیر غلطی وجود داشت، اینکه هزینه به خدمت گرفتن بازیگر تئاتر زیاد نیست و با خودشان تصور کردند خب تئاتر که پول ندارد و ما با حداقل دستمزد می توانیم بازیگر تئاتر به خدمت بگیریم. بازیگرانی که خیلی هم منظم هستند و دقیق عمل می کنند. درست یا غلط این روندی بود که وجود داشت و به واسطه همین استراتژی گروه بیشتری از بچه های تئاتر در تلویزیون درگیر شدند. بعد از آن تهیه کننده و کارگردان با واکنش مثبت تماشاگران نسبت به این بازیگران را مشاهده کردند و همکاری افزایش یافت. الان دیگر نگاه به تئاتر اینطور نیست که ارزان قیمت هستند، بلکه معتقدند از میان این بچه ها می توان بازیگران بسیار خوبی پیدا کرد. از یک کارگردان تلویزیون نقل می کنم که می گفت «تئاتری ها یک حسنی دارند؛ اینکه منظم هستند. منظم نه به معنای افرادی که سر وقت می آیند و می روند، به این معنا که نظم ذهنی دارند.» رعایت راکورد گریم و لباس در سینما و تلویزیون اهمیت زیادی دارد ولی رعایت راکورد بازی و حس کار ساده ای نیست. این تداوم حس و رعایت راکورد رفتاری حتی به اندازه بالا یا پایین بودن تن صدای بازیگر در تئاتری ها بسیار بسیار قوی تر است. امکان دارد گروه کارگردانی تصمیم بگیرد تصویربرداری یک سکانس را خُرد کند و بخشی از آن را چند هفته یا چند ماه بعد انجام دهد، اینجا بازیگران تئاتر به صورت ناخودآگاه راکورد را حفظ می کنند. نمی گویم بازیگر تلویزیون یا سینما نمی تواند ولی طبیعی است بازیگری که تداوم حس روی صحنه را بارها تجربه کرده باشد در این زمینه هم راحت تر عمل می کند.ما می دانیم وضعیت تئاتر ما چندان بسامان و مطلوب نیست. اما در همین شرایط شاهد درخشش بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون هستیم. این اتفاق محصول چیست؟شاید ذات هنر نمایش و انگیزه و عشق بچه های تئاتری دلیل باشد. شرایط و احوالات تئاتر ما از نظر مالی و شرایطی که یک نمایش باید طی کند تا به مرحله اجرا برسد نابسامان است اما اهالی این خانه که تغییر نکرده اند. امروز همان تمرین هایی را انجام می دهند که همواره وجود داشته و شاید عده ای اصلا تمرین های شخصی تر و جدی تری را در برنامه بگذارند. اصولا فردی که به تئاتر می آید انگیزه و عشقی به همراه دارد که اجازه نمی دهد شرایط و ناملایمات خیلی بر روحش اثر بگذارند. شاید این مسائل زندگی روزمره را کمی برایش سخت کند ولی عاملی نمی شود که بازیگر و کارگردان تئاتر ضعیف شود. گرچه آنچه می گوییم قطعا درباره همه تئاتری ها صدق نمی کند و به این معنی نیست که همه تئاتری ها شاهکار می کنند. ما بازیگران تلویزیونی داریم که به قدری درخشان عمل می کنند که صد بازیگر تئاتر هم به گرد پای شان نمی رسند. در تاریخ سینمای خودمان هم افرادی مثل بهروز وثوقی را داشتیم که تئاتری نبودند و درخشیدند. ولی مطالعه، تحقیق و انگیزه بچه های تئاتر برای انجام کار درست بیشتر است.حس می کنم این اواخر میل غریبی به ستاره شدن بین نسل جوان تئاتر وجود دارد. چیزی که در گفت وگو با بازیگران خارجی و بیشتر اروپایی به این شدت ندیدم. تئاتری کار خودش را می کند و اگر به سینما هم رفت ادامه می دهد؛ شیفته ستاره شدن نیست.با یک بخش از جمله شما خیلی موافقم و معتقدم کلید پاسخ در همان عبارت است. «نسل جوان تئاتر» به معنی کسانی که تازه وارد عرصه بازیگری شده اند انگیزه بیشتری برای چهره شدن دارند و آنها که پیراهن بیشتری پاره کرده اند اینطور از خود اشتیاق نشان نمی دهند. چه بسا در بعضی به کلی چنین نگرشی وجود ندارد و تئاتر فقیر را به سینما و تلویزیون پولدار ترجیح می دهند. تئاتر جایی است که در آن احساس آرامش می کنند و همه مختصاتش را به خوبی می شناسند. قصد شعار دادن ندارم و به همین دلیل می گویم سالی که وارد یادگیری بازیگری تئاتر شدم تصورم این بود که این هنر پلی است برای رسیدن به سینما و شهرت. اکثر افرادی که می گویند ما از همان ابتدا فقط عاشق تئاتر بودیم به نظرم کمی روراست نیستند. قبل از اینکه وارد عرصه آموزش بشوم به سینما می رفتم و در صف های طولانی جشنواره فیلم فجر می ایستادم. بنابراین من هم میل به شهرت داشتم، فقط شاید کمی عاقلانه رفتار کردم و خواستم از طریق تئاتر به هدفم برسم. چندسالی تئاتر کار کردم و همین اندازه صادقانه و صریح می گویم مسیر ذهنی من تغییر کرد و جهانم عوض شد. دیدم چقدر در تئاتر آرامش دارم و چقدر برایم جذاب است به قدری که شهرت نمی خواهم. نه اینکه اصلا نخواهم، بلکه دیگر مثل سابق حرص رسیدن به شهرت نداشتم. هرچه زمان بیشتر گذشت، جذابیت تئاتر برایم بیشتر شد به حدی که حتی در مقاطعی دچار اشتباه شدم. زمانی همکاری با سینما و تلویزیون را نادیده گرفتم، چرا؟ چون به دلایل روشنفکرانه عده ای معتقد بودند ما باید در تئاتر بمانیم و اگر روزی قرار به همکاری با سینما باشد، حتما باید بهرام بیضایی پیشنهاد دهد. به این ترتیب چهارسال عمدا به پیشنهادها نه گفتم و با خودم خیال کردم هنرمند خیلی مهمی هستم که به حضور در سینما و تلویزیون «نه» می گویم. به همین دلیل الان در سن ٤٢ سالگی بعد از ٢٢ -٢٠ سال کار تئاتر بعضی افراد به من می گویند کار اول تان بود؟ درحالی که از سال ٧٨ تا ٨٣ حدود ١٠ سریال کار کردم و در تعدادی نقش اصلی داشتم؛ اما درست از همان زمان به بعد دیگر همکاری با سینما و تلویزیون را نپذیرفتم. به هرحال سینما هنر صنعت پر زرق و برقی است و دایره مخاطبان بسیار گسترده ای دارد درحالی که تئاتر این طور نیست. در نهایت قرار است طی ٣٠ اجرا چند هزار نفر به تماشای کار بنشینند که موجب می شود جذابیت سینما برای جوان ها بیشتر باشد.اما کار در تلویزیون با تئاتر تفاوت زیادی دارد؛ تطبیق با این شرایط و حفظ کیفیت چطور اتفاق می افتد؟تمرین در تئاتر اهمیت زیادی دارد. گروه از سه تا شش ماه تمرین می کند، بنابراین من به عنوان بازیگر یک بازه زمانی در اختیار دارم و می توانم با تمرکز روی نقش تحقیق و تمرین کنم. همچنین امکان ایفای نقش و به دست آوردن نقاط قوت و ضعف برایم فراهم است تا کار به اجرا برسد. در سینما و تلویزیون شاهد چنین فرصتی نیستیم و در خوش بینانه ترین حالت یک دورخوانی برگزار می شود تا افراد با کاراکترها آشنا شوند. البته من می توانم به صورت شخصی روی سکانس ها و نقش کار کنم ولی شاهد کار جمعی در این بخش نیستیم. در این شرایط کسی برنده است که از قبل آماده باشد، به این معنی که شب مسابقه نرمش نکند و مستمر برای آمادگی تلاش کند. این آمادگی می تواند از تئاتر نشات بگیرد و بازیگر برای حضور در مقابل دوربین از تجربه های صحنه استفاده کند. در اصطلاح می گویند بازیگری است که یکسری ابزار مورد نیاز را آماده در آستین دارد و نیاز نیست به حس، حرکت بدن و نگاه فکر کند بلکه همه چیز به صورت خودکار حاضر است و فقط باید جرقه اش یا تلنگر اولیه را بزند.نظر شما در این باره چیست که بعضی می گویند «جز استثناها اصولا محتوای نمایش های ما در سال های اخیر اصطلاحا تلویزیونی شده و تئاتر محصول چندان متفاوتی به مخاطب ارایه نمی دهد؟» حتی بازیگران تلویزیون در نمایش ها ایفای نقش می کنند.باید بگویم متاسفانه امروز پول در تئاتر ما حرف اول را می زند. چون تئاتر همواره درگیر ماجرای مالی و اقتصاد است و به همین دلیل گاهی ناچار می شود به فاکتورهایی تن بدهد که جنبه اقتصادی را برایش مهیا می کند. مجبور است نگاه تجاری کند و به سمت بازیگر تجاری برود. نویسنده هنگام نگارش نمایشنامه مجبور است به جریان فروش هم گوشه چشمی داشته باشد. کارگردان مجبور است طوری کارگردانی کند که تماشاگر به عنوان تامین کننده جنبه اقتصادی از کار راضی باشد. این بین عده ای همچنان برمبنای ایده تئاتر برای تئاتر کار می کنند و هنر تئاتر را منزه تر از ماجرای کسب درآمدهای آنچنانی می دانند. این گروه حتی به نظرم در شرایط موجود تا حدی اشتباه می کنند چون شش ماه بعد متوجه اشتباه خود می شوند و به ناچار باید کل کار را تعطیل کنند و این ضربه به مراتب مهلک تر است. باقی جامعه تئاتر هم با میزان مختلف مسائل تجاری را به اشکال مختلف در نظر می گیرند. تمام این قضایا از کجا نشات می گیرد؟ از اینجا تئاتر ما بعد از این همه سال حرفه ای عمل نمی کند و زیرساخت مناسب نداریم. سالن های ما هویت ندارند و معلوم نیست چه سبک و سیاقی در جریان است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد مخاطب هم تفکیک می شود و می داند تئاتر مورد علاقه اش را در کدام سالن تماشا کند. الان مخاطب سردرگم است، چرا؟ چون ما تئاتری ها هم سردرگم هستیم. ...

ادامه مطلب  

منتفی شدن انتقال ایستگاه راه آهن تهران/ راه آهن ۵۰۰میلیارد تومان می خواهد  

درخواست حذف این مطلب
دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری گفت: طرح انتقال ایستگاه راه آهن تهران از میدان راه آهن به خارج از شهر منتفی شده است ولی معتقدم بخش هایی از ایستگاه که مزاحم زندگی مردم است باید تغییر کند. انتقال ایستگاه راه آهن تهران سال هاست که از سوی افراد مختلف مطرح می شود و با توجه به اینکه عمده طرفداران انتقال ایستگاه راه آهن، مدیریت شهری اعم از شهرداران ده دهه اخیر تهران و اعضای شورای شهر بوده اند و دولت هابه خصوص دولت یازدهم با این موضوع مخالف بوده اند، می توان دعوای هواداری یا مخالفت با انتقال ایستگاه راه آهن تهران به خارج از شهر را دعوای دولت و مدیریت شهری دانست. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از مهر، ایستگاه راه آهن تهران با فضایی غالب بر ۱۶۰ هکتار، نه تنها هیچ فایده ای برای صنعت حمل و نقل ندارد، بلکه مشکلات متعددی برای ساکنان مناطق جنوب تهران به خصوص مناطق ۱۷ و ۱۸ که خطوط ریلی زندگی آنها را با آلودگی های منظر، صوتی، محیطی و اجتماعی آمیخته، داشته است.ایستگاه راه آهن در میدان راه آهن تهران به همراه فضای گسترده ای که از این منطقه تا میدان بهمن، خیابان های شوش، بعثت، ولی عصر، انتهای کارگر، مولوی و ... اشغال کرده، علاوه بر اینکه آلودگی فراوانی به دلیل وجود پایانه های تاکسی رانی و اتوبوس رانی در این میدان ایجاد کرده اند و همچنین بن بست بودن خیابان های منتهی به میدان راه آهن از قبیل خیابان ولی عصر، حافظ، کارگر، جوادیه، میدان بهمن و ... پاتوق مناسبی برای تردد شبانه معتادان و کارتن خوابان شده است.خطوط ریلی منتهی به ایستگاه راه آهن تهران از آنجایی که از غرب و شرق تهران همگی به یک ایستگاه در مرکز شهر منتهی می شوند، در برخی نقاط به صورت مجموعه گسترده ای از خطوط بلااستفاده در کنار هم جمع شده اند که بخش مهمی از این خطوط کمتر مورد استفاده حمل و نقلی قرار می گیرند. این خطوط که بعضا علاوه بر استفاده باری، استفاده تعمیراتی نیز دارند، آلودگی های مضر برای ساکنان آن مناطق ایجاد کرده اند.ایستگاه راه آهن تهران در بهترین حالت و در پیک ایام سفر، تنها ۵۰ هزار نفر در روز به آن تردد دارند این در حالی است که در طول ایام هفته حداکثر ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر از ایستگاه و یک یا دو سکوی آن مورد استفاده قرار می گیرد. مابقی ۱۶۰ هکتاری که از جنوب تهران اشغال شده، هیچ استفاده ای حتی اداری و تجاری هم ندارد. با جابه جایی خطوط و ایستگاه و حذف آنها از میدان راه آهن و خیابان های اطراف، فضای گسترده ای برای تبدیل به منطقه گردشگری، فضای سبز و ارتقای شاخص های بهبود زندگی در منطقه جنوبی تهران فراهم می شود.بررسی ادله موافقان و مخالفان انتقال ایستگاهبه نظر می رسد مخالفان جدایی ایستگاه راه آهن از تهران دلایل خاصی جز اینکه در تمام دنیا ایستگاه های راه آهن در داخل شهرها قرار دارند و یا اینکه لازمه انتقال ایستگاه، جابه جایی خطوط است که زمان بر و پرهزینه است، ندارند. همچنین طرفداران ماندن ایستگاه راه آهن در میدان راه آهن، می گویند ما به دنبال ایجاد حمل و نقل یکپارچه هستیم.از سوی دیگر هواداران انتقال ایستگاه راه آهن تهران به شمال حرم مطهر امام خمینی (ره) هرگز به این سؤال پاسخ نداده اند که چرا باید کسانی که از شهرهای دوردست برای سفر یا امور اداری و مشغله های خود به تهران می آیند، باید در خارج از شهر از قطار پیاده شده و مجددا با طی مسیر طولانی با مترو یا اتوبوس خود را به مرکز شهر برسانند؟ در حالی که م یتوانند همین الان بلافاصله پس از پیاده شدن از قطار، به دنبال امور خود در مرکز شهر بروند.نبود زیرساخت قانونی برای ۲ طرفنه طراحان انتقال ایستگاه راه آهن تهران هیچ گاه به دنبال اخذ مصوبه از نهادهای تصمیم ساز همچون شورای شهر یا مجلس بوده اند ونه مخالفان جدایی ایستگاه راه آهن از مرکز شهر، مصوبه ای در این خصوص در شورای عالی شهرسازی و معماری داشته اند. تنها دبیرخانه شورای عالی شهرسازی در جلسه ای در اوایل سال ۹۵ و پس از جدی شدن طرح این موضوع با آن مخالفت کرد. ولی هیچ گاه طرح را به صحن شورا نبرد. همچنین شهرداری تهران نیز مصوبه ای از شورا گرفت تا این طرح بررسی شود ولی لزوم انتقال آن هیچ گاه به تصویب اعضای شورای شهر نرسید.ایستگاه های راه آهن خارجی هاایستگاه قدیمی و مشهور راه آهن لندن (کینگزکراس) نیز وضعیتی مشابه ایستگاه راه آهن تهران داشت؛ مخروبه های اطراف ایستگاه بلای جان ساکنان این منطقه بود و انواع آلودگیها، مفاسد و جرایم در محله های اطراف آن سبب شده بود تا کسی راغب به سکونت در این محله نباشد اما پس از انجام یک بررسی و مطالعه در خصوص چگونگی ساماندهی این منطقه، شهرداری لندن توانست با جرای اقداماتی، علاوه بر حفظ ایستگاه و افزایش ترددها، محله های اطراف آن را به فضای عمومی شهری و حتی گردشگری تبدیل کند که درآمزایی خوبی برای شهرداری داشته است.در حال حاضر ایستگاه راه آهن لندن تنها ۲۷ هکتار (در برابر ۱۶۰ هکتار ایستگاه راه آهن تهران) از شهر را اشغال کرده اما روزانه ۳ میلیون نفر (در برابر ۱۰ هزار نفر تردد روزانه در ایستگاه راه آهن تهران) از آن جابه جا می شوند.همچنین ایستگاه راه آهن برلین تنها ۱۰ هکتار مساحت دارد و روزانه ۳۰۰ هزار نفر از طریق آن جابه جا می شوند. این ایستگاه مملو از فروشگاه ها مراکز خرید، مراکز تفریحی و گردشگری، هتل، دانشگاه مراکز درمانی و ... است که نشان دهنده کارکرد «فراحمل و نقلی» این ایستگاه است.در ژاپن که به کشور حمل و نقل ریلی مشهور است، جمعیت توکیو در روز و شب تفاوت فاحشی دارد بخش مهمی از این جابه جایی که شب ها را به شهرهای اقماری توکیو می روند و روزها برای کار به پایتخت می آیند، بر عهده ایستگاه راه آهن توکیو است که روزانه ۳ و نیم میلیون نفر از آن تردد می کنند. با این حال تنها ۹ هکتار این ایستگاه مساحت دارد. اخیرا چین نیز با توسعه خطوط قطار سریع السیر در حال تبدیل شهرهای توریستی و تجاری خود همچون پکن، شانگهای و شنژن به محلی برای جابه جایی کارکنان و گارگران در روز و سپس انتقال آنها با قطار سریع السیر با سرعت ۳۰۰ کیل ...

ادامه مطلب  

آیا ایستگاه راه آهن تهران منتقل می شود؟  

درخواست حذف این مطلب
دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری گفت: طرح انتقال ایستگاه راه آهن تهران از میدان راه آهن به خارج از شهر منتفی شده است ولی معتقدم بخش هایی از ایستگاه که مزاحم زندگی مردم است باید تغییر کند.تیتر20- انتقال ایستگاه راه آهن تهران سال هاست که از سوی افراد مختلف مطرح می شود و با توجه به اینکه عمده طرفداران انتقال ایستگاه راه آهن، مدیریت شهری اعم از شهرداران ده دهه اخیر تهران و اعضای شورای شهر بوده اند و دولت هابه خصوص دولت یازدهم با این موضوع مخالف بوده اند، می توان دعوای هواداری یا مخالفت با انتقال ایستگاه راه آهن تهران به خارج از شهر را دعوای دولت و مدیریت شهری دانست.موافقان انتقال ایستگاه راه آهن تهران به خارج از شهرایستگاه راه آهن تهران با فضایی غالب بر ۱۶۰ هکتار، نه تنها هیچ فایده ای برای صنعت حمل و نقل ندارد، بلکه مشکلات متعددی برای ساکنان مناطق جنوب تهران به خصوص مناطق ۱۷ و ۱۸ که خطوط ریلی زندگی آنها را با آلودگی های منظر، صوتی، محیطی و اجتماعی آمیخته، داشته است.ایستگاه راه آهن در میدان راه آهن تهران به همراه فضای گسترده ای که از این منطقه تا میدان بهمن، خیابان های شوش، بعثت، ولی عصر، انتهای کارگر، مولوی و ... اشغال کرده، علاوه بر اینکه آلودگی فراوانی به دلیل وجود پایانه های تاکسی رانی و اتوبوس رانی در این میدان ایجاد کرده اند و همچنین بن بست بودن خیابان های منتهی به میدان راه آهن از قبیل خیابان ولی عصر، حافظ، کارگر، جوادیه، میدان بهمن و ... پاتوق مناسبی برای تردد شبانه معتادان و کارتن خوابان شده است.خطوط ریلی منتهی به ایستگاه راه آهن تهران از آنجایی که از غرب و شرق تهران همگی به یک ایستگاه در مرکز شهر منتهی می شوند، در برخی نقاط به صورت مجموعه گسترده ای از خطوط بلااستفاده در کنار هم جمع شده اند که بخش مهمی از این خطوط کمتر مورد استفاده حمل و نقلی قرار می گیرند. این خطوط که بعضا علاوه بر استفاده باری، استفاده تعمیراتی نیز دارند، آلودگی های مضر برای ساکنان آن مناطق ایجاد کرده اند.ایستگاه راه آهن تهران در بهترین حالت و در پیک ایام سفر، تنها ۵۰ هزار نفر در روز به آن تردد دارند این در حالی است که در طول ایام هفته حداکثر ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر از ایستگاه و یک یا دو سکوی آن مورد استفاده قرار می گیرد. مابقی ۱۶۰ هکتاری که از جنوب تهران اشغال شده، هیچ استفاده ای حتی اداری و تجاری هم ندارد. با جابه جایی خطوط و ایستگاه و حذف آنها از میدان راه آهن و خیابان های اطراف، فضای گسترده ای برای تبدیل به منطقه گردشگری، فضای سبز و ارتقای شاخص های بهبود زندگی در منطقه جنوبی تهران فراهم می شود.بررسی ادله موافقان و مخالفان انتقال ایستگاهبه نظر می رسد مخالفان جدایی ایستگاه راه آهن از تهران دلایل خاصی جز اینکه در تمام دنیا ایستگاه های راه آهن در داخل شهرها قرار دارند و یا اینکه لازمه انتقال ایستگاه، جابه جایی خطوط است که زمان بر و پرهزینه است، ندارند. همچنین طرفداران ماندن ایستگاه راه آهن در میدان راه آهن، می گویند ما به دنبال ایجاد حمل و نقل یکپارچه هستیم.از سوی دیگر هواداران انتقال ایستگاه راه آهن تهران به شمال حرم مطهر امام خمینی (ره) هرگز به این سؤال پاسخ نداده اند که چرا باید کسانی که از شهرهای دوردست برای سفر یا امور اداری و مشغله های خود به تهران می آیند، باید در خارج از شهر از قطار پیاده شده و مجددا با طی مسیر طولانی با مترو یا اتوبوس خود را به مرکز شهر برسانند؟ در حالی که م یتوانند همین الان بلافاصله پس از پیاده شدن از قطار، به دنبال امور خود در مرکز شهر بروند.نبود زیرساخت قانونی برای ۲ طرفنه طراحان انتقال ایستگاه راه آهن تهران هیچ گاه به دنبال اخذ مصوبه از نهادهای تصمیم ساز همچون شورای شهر یا مجلس بوده اند ونه مخالفان جدایی ایستگاه راه آهن از مرکز شهر، مصوبه ای در این خصوص در شورای عالی شهرسازی و معماری داشته اند. تنها دبیرخانه شورای عالی شهرسازی در جلسه ای در اوایل سال ۹۵ و پس از جدی شدن طرح این موضوع با آن مخالفت کرد. ولی هیچ گاه طرح را به صحن شورا نبرد. همچنین شهرداری تهران نیز مصوبه ای از شورا گرفت تا این طرح بررسی شود ولی لزوم انتقال آن هیچ گاه به تصویب اعضای شورای شهر نرسید.ایستگاه های راه آهن خارجی هاایستگاه قدیمی و مشهور راه آهن لندن (کینگزکراس) نیز وضعیتی مشابه ایستگاه راه آهن تهران داشت؛ مخروبه های اطراف ایستگاه بلای جان ساکنان این منطقه بود و انواع آلودگیها، مفاسد و جرایم در محله های اطراف آن سبب شده بود تا کسی راغب به سکونت در این محله نباشد اما پس از انجام یک بررسی و مطالعه در خصوص چگونگی ساماندهی این منطقه، شهرداری لندن توانست با جرای اقداماتی، علاوه بر حفظ ایستگاه و افزایش ترددها، محله های اطراف آن را به فضای عمومی شهری و حتی گردشگری تبدیل کند که درآمزایی خوبی برای شهرداری داشته است.در حال حاضر ایستگاه راه آهن لندن تنها ۲۷ هکتار (در برابر ۱۶۰ هکتار ایستگاه راه آهن تهران) از شهر را اشغال کرده اما روزانه ۳ میلیون نفر (در برابر ۱۰ هزار نفر تردد روزانه در ایستگاه راه آهن تهران) از آن جابه جا می شوند.همچنین ایستگاه راه آهن برلین تنها ۱۰ هکتار مساحت دارد و روزانه ۳۰۰ هزار نفر از طریق آن جابه جا می شوند. این ایستگاه مملو از فروشگاه ها مراکز خرید، مراکز تفریحی و گردشگری، هتل، دانشگاه مراکز درمانی و ... است که نشان دهنده کارکرد «فراحمل و نقلی» این ایستگاه است.در ژاپن که به کشور حمل و نقل ریلی مشهور است، جمعیت توکیو در روز و شب تفاوت فاحشی دارد بخش مهمی از این جابه جایی که شب ها را به شهرهای اقماری توکیو می روند و روزها برای کار به پایتخت می آیند، بر عهده ایستگاه راه آهن توکیو است که روزانه ۳ و نیم میلیون نفر از آن تردد می کنند. با این حال تنها ۹ هکتار این ایستگاه مساحت دارد. اخیرا چین نیز با توسعه خطوط قطار سریع السیر در حال تبدیل شهرهای توریستی و تجاری خود همچون پکن، شانگهای و شنژن به محلی برای جابه جایی کارکنان و گارگران در روز و سپس انتقال آنها با قطار سریع السیر با سرع ...

ادامه مطلب  

متروی تهران به خط پایان رسید  

درخواست حذف این مطلب
متروی تهران به خط پایان رسید شهر > شهری - ۲۷ کیلومتر از خط ۸ متروی تهران که موجب اتصال پایتخت به فرودگاه بین المللی امام خمینی می شود با حضور رئیس قوه مقننه، شهردار و رئیس شورای شهر تهران و جمعی از مدیران شهری و کشوری افتتاح شد تا پرونده ساخت متروی تهران با توجه به خطوط طراحی شده فعلی به پایان برسد. علی لاریجانی که به همراه محمدباقر قالیباف از ایستگاه شهرآفتاب تا فرودگاه امام خمینی را با قطار شهری طی کرد، اظهار داشت: استانداردهای لازم در ساخت خط8 متروی تهران رعایت شده است. این در حالی است که در یکی دو روز اخیر برخی مسئولان سعی می کردند از افتتاح این خط جلوگیری کنند.شهردار تهران نیز در مراسم روز گذشته از افتتاح باغ پرندگان و پایانه شرق در آینده نزدیک خبر داد. به گفته محمدباقر قالیباف همچنین مترو به پایانه شرق متصل خواهد شد. از سوی دیگر فاز دوم باغ پرندگان نیز با وسعت تقریبی 7هکتار فضای مسقف تا پایان مردادماه به بهره برداری می رسد.رئیس قوه مقننه در سخنرانی مراسم افتتاحیه خط 8متروی تهران با بیان اینکه برای من افتخاری است که امروز در افتتاح این پروژه مهم مشارکت داشته باشم، گفت: انصافا تیمی که در شهرداری تهران در حال کار و زحمت هستند، روحیه تلاشگری فوق العاده ای دارند و زحمت بسیاری برای آبادانی این شهر می کشند.علی لاریجانی درخصوص برخی انتقادات از شهرداری تهران و تحویل تهران به عنوان شهری سوخته نیز اظهار داشت: کارهای ملی مهم را نباید غبارآلود کرد ضمن اینکه مسئولان شهری توضیح داده اند که این کار با چه مشقتی و با هنر و مدیریت توانمند ایرانی به نتیجه رسیده است. به گفته رئیس مجلس شورای اسلامی این کار بسیار ارزشمندی است که توسط شهرداری تهران و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا به موقع به انجام رسیده است. رئیس مجلس شورای اسلامی خطاب به شهردار تهران تأکید کرد:آقای قالیباف نباید از حرف هایی که پشت این قضایا گفته می شود دلخور باشند چون برای خدا و ملت کار کرده اند و برخی نفهمیده و نسنجیده حرف می زنند. تعبیر شهر سوخته تعبیر گزافی است و باید از زحمتکشان تقدیر کرد. مدیریت شهری باید بداند خدماتش دیده می شود و حتما توصیه می کنیم جریانات و رسانه ها رعایت حال زحمتکشان را بکنند.علی لاریجانی در ادامه با اشاره به اهمیت حمل ونقل ریلی و لزوم توجه به آن در کشور گفت: سالانه 16هزار کشته و هزینه های بسیار در تصادفات خودرویی داریم. از همین رو در برنامه ششم توسعه یکی از اولویت های مهم را توجه به حمل ونقل ریلی قرار داده ایم. اما توجه کنید که مشکل اصلی دولت بی پولی است و باید روی بودجه جاری ترمز جدی صورت گیرد. وی در ادامه تأکید کرد: دولت باید به طور صریح درباره اقتصاد با مردم صحبت کند. امروز 600هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی در کشور کلنگ زده شده که منبعی برای تکمیل آنها نداریم و باید به بخش خصوصی واگذار شوند. رئیس مجلس خاطرنشان کرد: برای رفع چالش کشور به قیام ملی نیاز داریم و نباید سایه مسائل سیاسی باعث غبارآلود شدن فضا و دیده نشدن رجالی شود که می توانند برای کشور مفید باشند.محمدباقر قالیباف نیز در مراسم سخنرانی افتتاح خط 8متروی تهران گفت: یکی از سیاست های درست مدیریت نقدینگی کشور به سمت اشتغال و توسعه در مسائلی مانند خط 8متروی تهران اجرا شده است.شهردار تهران در مراسم افتتاح خط 8 متروی تهران تأکید کرد: روزی مبارزه کردیم تا شهرداری های کشور بانکی برای خود داشته باشند و امروز همین بانک شهر برای پایتخت مفید واقع شده است. وی در ادامه اظهار داشت: به خودم خطاب می کنم تا همه کسانی که فرصت های خدمت رسانی را در اختیار دارند، بشنوند که اگر ذره ای در حل مشکل مردم غفلت کنیم، نه اجر دنیوی خواهیم داشت و نه اجر اخروی. خدمت به مردم را باید به همه چیز ترجیح دهیم.شهردار تهران در ادامه با اشاره به برخی اظهارنظرهای رسانه ای درباره تحویل شهر سوخته گفت: بعد از افتتاح بزرگراه شهید همدانی گفتند آماده ایم شهر سوخته را تحویل بگیریم و بعد از افتتاح پروژه ها، تهران را آواربرداری کنیم. به گفته قالیباف مردم صبح تا شب در شهر راه می روند و می بینند. در سال 84تهران در مجموع یک ونیم خط مترو داشت اما امروز که وارد مترو می شویم باید حواس مان باشد که از تقاطع ها و ایستگاه هایی که برای جابه جایی استفاده می کنیم، عقب نیفتیم.شهردار تهران همچنین تأکید کرد: حالا می شنویم شهردار مترو نساخته، این یعنی چه؟ تا دیروز می گفتند اهداف را نمی دانند و سازه می سازند. حالا هر انسان منصفی می تواند تفاوت های تهران 84و تهران 96را ببیند. قالیباف همچنین با اشاره به برنامه کاندیداهای شهرداری تهران که تحویل شورای پنجم شده است، گفت: اینکه شورای پنجم نمی خواهد برای انتخاب شهردار جدید یک روز را هم از دست دهد، قابل تحسین است.حالا برنامه 5کاندیدای شهرداری را ببینید که برداشت های ناقصی از همان رویکرد سال 84ماست. وی با اشاره به عناوین مطرح شده در برنامه ها چون ارتقای کیفیت زندگی در شهر، مشارکت مردم، شفافیت، توسعه حمل ونقل، آموزش شهروندی و انسان محور حرکت کردن اظهار داشت: من خواهش می کنم حالا که برنامه یکی است بدانند مردم ما را قضاوت می کنند و می فهمند که افراد و جریانات به برنامه کدام شان عمل می کنند. ...

ادامه مطلب  

پلی میان من و نسل های آینده ایجاد شده است / تلاش می کنم همه چیز به خودم معطوف نشود / گفت وگو با کیومرث مرادی؛ درباره بازنگری های تئاتریش در دهه 9  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:کیومرث مرادی در دهه­ 90 خورشیدی بسیار متفاوت بوده با کیومرث مرادی دهه 70 و 80 و شاید عمده ترین دلیلش مهاجرت به آمریکا و بعد سفر به اروپا و رفتن به دوره ها و ورک شاپ هایی باشد که در غربت گذرانیده است و او هر بار از پس این دوری ها، دوباره به تهران آمده، مخاطبانش را در جریان این تجربیات و دگرگونی های اساسی قرار داده است و نخستین دگرگونی در اجرای نمایش "سیمرغ" که در سال 91 به صحنه رفت، بسیار واضح، مبرهن و مشهود بود و بعد از آن نیز دوباره آمدنش با نمایش "شکلک" آزمون دیگری را برای برخورد با فضای تئاتر خصوصی بود که می توانست او را هم تحت الشعاع این افسونگری گیشه پسند قرار داده باشد اما با گذر از آن، شاهد 4 اجرای متفاوت از او بوده ایم که عبارت هستند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 1"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 2".ما در این گفتگو این شش هفت سال را به علاوه تجربیاتی که مرادی در غربت داشته، به چالش کشیده ایم و کیومرث مرادی هم با صراحت و صادقانه بر آن بوده ما را در این تحلیل گری ها به عمق ماجراجویی ها و درک و دریافت هایش از جهان تئاتر قرار دهد. با هم در ادامه در این باره بیشتر آشنا خواهیم شد:تئاتر "سیمرغ" یکی از تجربیات متفاوت شما بود که در سال 1391 روی صحنه رفت. در این تئاتر یک سری تفاوت ها در شیوه کارگردانی و اجرای تان وجود داشت که آن را نسبت به نمایش هایی که قبلاً روی صحنه برده بودید، متفاوت تر می کرد. چه عواملی باعث شد که آن تئاتر متفاوت را روی صحنه ببرید؟من دوران حرفه ای فعالیت هایم در تئاتر را به سه دوره تقسیم می کنم. دوره اول مربوط به شروع فعالیتم در تئاتر و مشخصاً مرتبط با زمانی است که با خانم نغمه ثمینی کار می کردم. من و خانم ثمینی تقریباً با همدیگر در تئاتر رشد کردیم. خانم ثمینی در نمایشنامه نویسی رشد کرد و من هم در کارگردانی. بخش عظیمی از کارهای مان با هم بود. بعد از آن من در سال های 86 و 87 که حدوداً سه سال از زمان تدریسم در دانشگاه آزاد می گذشت، با گروهی از دانشجویانم شروع به همکاری کردم و با آن ها به فستیوال های دانشجویی در سطح جهان رفتم. در واقع یک پلی میان من و نسل بعد از خودم به وجود آمد که در نتیجه این ارتباط با دانشجویان، نمایش های "الکترا" و "رومئو و ژولیت" را در فستیوال تئاتر دانشجویان سینایا رومانی و جشنواره بارسلونا روی صحنه بردم. پس از آن به کشور آمریکا سفر کردم و 2 سال و نیم از وقتم را برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتم. طی آن سال ها دوره های کوچکی را هم گذراندم و در ورک شاپ ها و سمینارهای مختلفی حضور پیدا کردم. در سال های 2011 و 2012 به ترتیب به جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا و یک سری ورکشاپ ها در انگلستان دعوت شدم. در جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا یک ارتباطی با یوجینو باربا برقرار کردم که این ارتباط تأثیر متفاوتی روی من گذاشت. به واسطه آن ارتباط من فکر کردم که چطور می توانم یک نمایش از ایران را با شاخصه های آثار کلاسیک ولی به شکل مدرن روی صحنه ببرم. این تفکرات باعث شد که یک دوره جدید از فعالیت هایم در عرصه تئاتر به وجود بیاد. سعی کردم کارهایم در یک فضا و بینش بینافرهنگی اتفاق بیفتد که تئاتر "سیمرغ" هم از دل همین نگرش بیرون آمد. تئاتر "سیمرغ" یکی از کارهای مهم من است چون این تئاتر در ادامه با خودش یک سری تئاترهای دیگر را هم به همراه آورد. علی الخصوص نمایش "هملت، تهران 2017" که در ادامه همان مسیر جدیدی بود که در نمایش "سیمرغ" تجربه کردم. نمایش "سیمرغ" را در سال 1391 با ترکیبی از بازیگران جوان و پیشکسوت روی صحنه بردم. این نمایش به شدت بُعد تجربه گرا بودن مرا نشان می دهد چون به واسطه آن برای ارتباط گرفتن با مخاطب به زبان جدیدی در کارگردانی دست پیدا کردم.مسیر جدیدی که در خارج از کشور طی کردید مزید بر علت شد که همکاری تان با خانم نغمه ثمینی قطع شود؟شاید. طبیعتاً آدم هر چقدر که سنش بالاتر می رود، پژوهش ها و مسافرت هایش بیشتر می شود و ممکن است مسیرهای جدیدی برایش باز شود. من به عنوان یک کارگردان باید سعی می کردم تجربیات خودم را به دست بیاورم. به همین خاطر در آمریکا تجربیات جدیدی پیدا کردم که جهان بینی مرا تا حدودی تغییر داد.بعد از اجرای تئاتر "سیمرغ"، سفرتان به خارج از کشور ادامه پیدا کرد. برای ادامه مسیری که در سفر قبلی پیش گرفته بودید به آمریکا سفر کردید یا به دنبال تجربیات تازه تری بودید؟طبیعتاً به دنبال تجربیات تازه تری بودم. من در سفر دوباره ام به آمریکا یک کمپانی تئاتر با هویت را تحت عنوان "کمپانی تئاتر امید" (hope theater company) همراه با چند آدم فرهیخته تأسیس کردم و به دنبال آن نمایش "شهر بدون آسمان" را با بازیگران آمریکایی در بخش الف جشنواره بین المللی تئاتر آوینیون در فرانسه روی صحنه بردم. بلافاصله بعد از آن نمایش بعدی ام تحت عنوان "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" شکل گرفت آن را هم با 3 بازیگر آمریکایی کار کردم. این دو نمایش خیلی پر چالش بودند و به خصوص نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" خیلی پر سر و صدا شد. در آمریکا رسم بر این است که هیچ بازیگر آمریکایی کاراکترهای خاورمیانه ای و آفریقایی را بازی نکند. آن ها این کار را غلط می دانند ولی چون من در شهری زندگی می کردم که در آن بازیگرهای خاورمیانه ای و آفریقایی نبود یا حداقل من با آن ها ارتباطی نداشتم، مجبور شدم با بازیگرهای سفیدپوست آمریکایی کار کنم و در واقع یک قاعده را بر هم زدم. موضوع آن نمایشنامه هم راجع به نقد جنگ 10 ساله آمریکا در منقطه خاورمیانه و چالش ها و قربانی های آن جنگ است که برای مخاطبان خیلی بحث برانگیز بود و به همین خاطر بسیار مورد توجه قرار گرفت. آخرین تئاتری که در آمریکا کار کردم هم تئاتر "تجربه های اخیر" اثر نمایش نامه نویسان کانادایی "نادیا راس" و "ژاکوب ورن" بود که یک مقدار با متنی که آقای امیررضا کوهستانی از این نمایشنامه اقتباس و آداپتاسیون کرده متفاوت است. این سه اجرا برایم تجربه های خیلی خوب و موفقی در آمریکا بود که باعث شد به عضویت سندیکای کارگردانان تئاتر در آمریکا در بیایم و به اولین کارگردان ایرانی تبدیل شوم که این اتفاق برایم می افتد. از آن مهمتر حضورم در ورک شاپ هایی بود که توسط مؤسسه های سندیکای تئاتر آمریکا برگزار می شد. این ورک شاپ ها یک نگاه انسانی تری برای برقراری ارتباط و گفت وگو در من ایجاد کرد و باعث شد این نگاه به کارم نیز منتقل شود. بخشی از کلاس هایی که در آمریکا گذراندم، راجع به این بود که به عنوان مدیرعامل یک کمپانی جوان در آمریکا، چطور می توانم خودم را بالا بکشم و برای کمپانی خودم تماشاگر تولید کنم. سال 2012 که یک نمایش در آمریکا اجرا کردم، برای اولین بار در طول دوران حرفه ای ام با چالش تماشاگر مواجه شدم چون فقط سه بلیت از بلیت های اجرایم به فروش رفته بود. در حالی که من همیشه عادت کرده بودم بلیت اجراهایم به راحتی به فروش برسد. در آن جا یاد گرفتم که چطور برای خودم بازاریابی کنم و مخاطب را با خودم همراه کنم. تمام نشست ها، ورک شاپ ها و سمینارهایی که در آن ها شرکت کردم هم در راستای پرزنت کردن کمپانی تئاتر خودم بود. همچنین من در آمریکا با آدم ها و نژادهای مختلفی اعم از آمریکایی، اروپایی، ژاپنی، کر ه ای یا سفید، سرخ و سیاه پوست دیدار کردم که همه این ها به نحوی روی من تأثیر گذاشتند. به طور کلی حضور در آمریکا یک جهان متفاوتی را روبروی من باز کرد و مرا با تجربیات جدیدتری راهی ایران کرد.زمانی که دوباره به ایران برگشتید، چه نمایش هایی را در تهران روی صحنه برید؟از پارسال که به ایران برگشتم، 4 تئاتر را پشت سر هم روی صحنه بردم که این نمایش ها به ترتیب عبارت بودند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه". البته صادقانه بگویم که قرار نبود دوباره نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را روی صحنه ببرم و هدفم اجرای تئاتر "مهاجران" با بازی امین تارخ و امیر جعفری بود که امیر جعفری سر سریال "شهرزاد" بود و من نتوانستم زمان تمرینات و اجرای این نمایش را هماهنگ کنم و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را اجرا کردم.در اواخر سال 92 تئاتر "شکلک" را هم دوباره پس از 12 سال روی صحنه بردید. انگیزه تان از اجرای دوباره نمایش هایی چون "شکلک" و "افسون معبد سوخته" چه بود؟نمایش "شکلک" را در یک سفر کوتاه 5 ماهه که به تهران آمدم اجرا کردم. زمانی که به ایران برگشتم، شاهد یک اتفاق خوب در تئاتر بودم که آن اتفاق، افزایش روز به روز سالن های تئاتر بود. من به تهران آمدم و دیدم امکان این را دارم که در تالار شمس (اقدیسه) یک تئاتر را روی صحنه ببرم و دست روی تئاتری گذاشتم که هم خیلی دوستش دارم و هم در زمان خودش خیلی کم روی صحنه رفت. من نمایش "شکلک" را در سال 93 با تمام هیاهویش فقط 15 شب اجرا کرده بودم چون در آن زمان تعداد کارگردان هایی که در جشنواره تئاتر فجر حضور داشتند زیاد بود و به همین خاطر سالن های نمایش را دو اجرایی کردند و هر نمایش هم فرصت کمتری از حد معمول برای اجرا داشت. به همین خاطر به نوعی، داغ ِ اجرای درست و درمان نمایش "شکلک" روی دلم ماند تا این که در انتهای سال 92 دیدم فرصت برای اجرای این تئاتر مهیا است و دیگر لازم نیست منتظر سالن های تئاتر شهر یا ایرانشهر بمانم. تصمیم گرفتم نمایش را روی صحنه ببرم و برای این اجرا از امیر جعفری و نوید محمدزاده هم دعوت کردم تا به ستاره پسیانی و پانته آ بهرام که در اجرای قبلی نمایش هم حضور داشتند، بپیوندند. تمرینات ما شروع شد و نمایش "شکلک" از بهمن سال 92 تا فروردین سال 93 روی صحنه رفت و شاید اگر قرار بود این نمایش ادامه پیدا کند، برای دو ماه دیگر هم مخاطب داشت. نمایش "شکلک" به دلایلی که عرض کردم دوباره اجرا شد و نمایش "افسون معبد سوخته" هم همینطور بود.اجرای نخست هر دو نمایش "افسون معبد سوخته" و "شکلک" در ابتدای دهه 80 از شرایط کیفی خوبی برخوردار بود و این دو نمایش به وقت خود جایزه هم گرفته بودند. این نگرانی را نداشتید که اجرای دوباره این نمایش ها نتواند به موفقیت اجرای نخست آن ها برسد؟به دو دلیل این نگرانی را نداشتم. ابتدا به این خاطر که من به عنوان کارگردان این نمایش ها تغییر کرده بودم و وارد جهان دیگری شده بودم و بعد به خاطر این که مخاطبان این دو نمایش هم همان مخاطبان اجراهای قبلی نبودند. نمایش "افسون معبد سوخته" یکی از بی نقص ترین نمایش های من در زمینه کارگردانی بود و خیلی خوشحال بودم که این نمایش در 5 رشته کاندید کانون ملی منتقدان ایران شد. این نشان می دهد که شاید آن نگاهی که من در آن زمان به نمایش "افسون معبد سوخته" داشتم نگاه درستی بود. من از موفقیت اجرای قبلی نمایشم به نفع امروزم استفاده کردم ولی میزانسن، دکور و بخشی از بازیگرهای آن را تکرار نکردم. البته حضور دوباره برخی از بازیگرها اجتناب ناپذیر بود. مثلاً به جای پانته آ بهرام چه کسی را می توانستم بیاورم؟ به جرأت می گویم که هیچکس جز پانته آ بهرام نمی تواند آن نقش را به آن خوبی بازی کند. لااقل در شیوه کارگردانی من، هیچ بازیگری نمی تواند آن نقش را به خوبی پانته آ بهرام اجرا کند. با این حال من نمی خواستم گول نوستالژی را بخورم چون نسل امروز مدام از من طلب تغییر می کند. نمایشنامه "افسون معبد سوخته" به لحاظ زبانی یکی از متفاوت ترین نمایشنامه های نغمه ثمینی و یک اثر بسیار فاخر است. خیلی دوست داشتم در 45 سالگی آن دغدغه ای را که در جوانی داشتم، دوباره تجربه کنم و به همین خاطر نمایش "افسون معبد سوخته" را یک بار دیگر اجرا کردم.معتقدم که اجرای اول نمایش "شکلک" در سال 83 نسبت به اجرای دوم آن یک قدرت هایی داشت و در اجرای دوم شما بخش هایی را به نمایش اضافه کردید که محتوای اصلی آن را کمرنگ کرد. اما در مورد نمایش "افسون معبد سوخته" شرایط کاملاً متفاوت بود و اجرای دوم تان شرایط بهتری داشت و کیومرث مرادی متفاوتی را نشان می داد. خودتان اجرای دوم این نمایش ها را نسبت به اجرای نخست آن ها چطور ارزیابی می کنید؟باید صادقانه بگویم که اجرای مجدد نمایش "شکلک" به نوعی به هدف نزدیک شدن دوباره با مخاطب روی صحنه رفت. به هر حال من چند سالی بود که در ایران کار نکرده بودم و لازم بود که مخاطبان جدید مرا بشناسند. نمایشنامه "شکلک" متنی دارد که به شیوه نمایش های طنز ایرانی نوشته شده و در وهله اول براساس یک اتفاق تاریخی مربوط به دهه 70 و مشخصاً اتفاقات سال 77 نوشته شده که یک نقبی هم به کودتای 28 مرداد می زند. به همین خاطر اجرای این نمایش در ابتدای دهه 80 به نسبت امروز باورپذیرتر بود. برای آن دوره باورپذیرتر بود که یک زن و مرد برای به دنیا آمدن بچه شان به آن ویرانه بروند و در آن جا زندگی کنند. با این حال از اجرای مجدد این نمایش رضایت دارم چون در آن دوره به خصوص باید به خودم ثابت می کردم که بدون بودجه دولتی می توانم روی پای خودم بایستم و یک نمایش را با استقبال مردمی روی صحنه ببرم. اما برای اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" هدف دیگری داشتم. اجرای نخست این نمایش درست در زمانی روی صحنه رفته بود که در آن سال ها کارگردان هایی همچون آقای بهرام بیضایی، آقای داوود میرباقری و آقای سیاوش طهمورث نمایش هایی را نزدیک به فرهنگ ایرانی روی صحنه برده بودند و من سعی کرده بودم این نمایش را با چالش های خاص خودش که به زبان متفاوت و فرهنگ ژاپنی آن مرتبط می شد، روی صحنه ببرم و یک قصه دراماتیک از دل آن در بیاورم. برای اجرای جدیدش هم همچین دغدغه ای داشتم و می خواستم این نمایشنامه متفاوت را سال ها پس از اجرای نخست آن طوری روی صحنه ببرم که مخاطب متأثر شود. واقعاً خوشحالم که این کار را با یک تیم درخشان بازیگری انجام دادم و فکر می کنم کست بازیگران این نمایش خیلی در اجرای بهتر آن تأثیرگذار بودند و باعث شدند اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" بی نقص تر از اجرای اول آن باشد. مهمترین دلیل موفقیت این نمایش خود نمایشنامه و شکل و زبان آن بود که باید سعی می کردم به درستی به مخاطب منتقل شود و بعد از نمایشنامه و شکل اجرای آن، بازیگران خوب نمایش هم در موفقیتش تأثیرگذار بودند. خیلی ها مرا نقد می کردند که چرا نمایش "افسون معبد سوخته" را باز تولید کرده ای؟ در حالی که از نظر من اجرای مجدد این نمایش به معنای باز تولید آن نبود چون من دیگر آن کیومرث مرادی 27 سالگی نبودم و نمایشم به لحاظ محتوا، شکل، فرم و تکنیک از یک جهان دیگری می آمد.شما در اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" به یک فضای شهودی هم دست پیدا کردید که این فضای شهودی، هدفمند و متادرامیک در تئاتر ایران کمتر دیده می شود. علاوه بر آن شما نگاه تان به مقوله عشق را هم در این اجرا تغییر داده اید و به شکل دیگری به آن نگاه کرده اید. با توجه به این که بستر هر دوی این اجراها یکی بود، چطور این تفاوت ها را میان اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" با اجرای اول آن به وجود آوردید؟تفاوت نگاهم به عشق شاید به افزایش سن و سال و پخته تر شدنم برمی گردد. آدم ها تا قبل از 40 سالگی به دنبال تکاپو، زیست کردن و پیدا کردن چیستی خودشان در این دنیا هستند ولی از 40 سالگی به بعد ورق بر می گردد. موضوع عشق همیشه دغدغه کارهای من بوده که شاید این را تا یک زمانی مدیون نوع نگاه نغمه ثمینی در نمایشنامه هایش به عشق بودم. گرچه من در دوره های بعدی فعالیت هایم نیز همچنان به موضوع عشق پرداختم ولی نوع نگاهم به عشق در سن 45 سالگی متفاوت از سن 27 سالگی شد. من در سن 27 سالگی در کارهایم به شکلی ماجراجویانه به موضوع عشق و زندگی نگاه می کردم اما عشقی که در اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" وجود دارد، چالش درک و کشف کردن عشق واقعی است و با دیدگاه گذشته من تفاوت دارد. نشانه های عشق در اجرای اول "افسون معبد سوخته" بیشتر یک امر ظاهری برای دنبال کردن قصه بود اما در اجرای دوم به یک امر معنایی برای درک فضا و اتمسفر قصه تبدیل شد. فکر می کنم بخش زیادی از این تغییر نگاه، به زیست پناه من به عنوان یک هنرمند یا یک انسان بر می گردد. در واقع مهاجرت تأثیر زیادی روی من گذاشت، چون من در آمریکا تنهایی زیادی کشیدم. گرچه مهاجرت و تنهایی مرا وارد مسیری کرد که توانستم درک درست تری از جهان هستی و ارتباط انسان با زندگی و ماوراء پیدا کنم و این را به خوبی وارد کارم کردم. زمانی که من به آمریکا رفتم، تصورم این بود که در آن جا به عنوان یک آدم مستعد، اتفاقات خیلی خوبی برایم می افتد ولی دیدم که آدم های شناخته شده تر و حرفه ای تر از من هم به آن جا رفته اند و هیچ اتفاقی برای شان نیفتاده است. بزرگترین کمکی که مهاجرت به من کرد، این بود که مرا وادار کرد یک بار دیگر به بهانه خواندن زبان انگلیسی، بخشی از ادبیاتی را که به زبان فارسی خوانده بودم، به زبان انگلیسی بخوانم. بعد از آن شروع کردم به دیدن فیلم و تئاتر و حضور در سمینارها و ورک شاپ های مربوط به تئاتر. ای ...

ادامه مطلب  

وطنِ بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است/پای رَپِرها و آنها که فالوور بیشتری دارند را به تئاتر بازکرده اند/باعث حقارت تئاتر شدند  

درخواست حذف این مطلب
«ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در نمایش شب دشنه های بلند آنها را نمایندگی می کند» این را علی شمس می گوید که روحش ساعت 4 بامداد در کالبد خواهر «مجدد خوش کوش» حلول می کند. به گزارش خبرنگار ایلنا، علی شمس روزی در نشریه خانه تئاتر نقدی می خواند بر نمایشنامه نویس ناکامی که شهرتش به ایستادن مقابل بهرام بیضایی و عباس نعلبندیان بوده؛ تصمیم می گیرد در کالبد خواهر این نمایشنامه نویس ناکام حلول کند و در سفری به 50 سال پیش برود تا قهرمان یا ضدقهرمان نمایش جدیدش را براساس «مجدد خوش کوش» خلق کند. «شب دشنه های بلند» درباره تئاتر و روشنفکرانی است که در دهه 40 و حتی همین امروز رانده می شوند؛ به گفته علی شمس، «مجدد» سمبل و استعاره ای از انسان منفعل و بی هنر ایرانی است که علیه انسان پرهنر و بااستعداد ایرانی می تازد. با علی شمس پیرامون این نمایش و جریان ضدروشنفکری علیه کسانی همچون بهرام بیضایی و عباس نعلبندیان و نیز پدیده حضور چهره های تلویزیونی و سینمایی در تئاتر گفتگو کرده ایم.«شب دشنه های بلند» اثری است که شما آن را پست مدرن می خوانید؛ نمایشی که از تاریخ نمایشنامه نویسی ایران صحبت می کند و در آن اسم خیلی از چهره های تاثیرگذار نمایش ایران می آید...قطعا آدم هایی که اینجا اسم شان می آید و درباره شان صحبت می شود افرادی هستند که در برهه های مختلف زیست حرفه ای من به عنوان نمایشنامه نویس و کارگردان تاثیر داشته اند؛ البته به شکل غیرمستقیم. خواندن نمایشنامه هایشان مجموعه تاثیرپذیری ناخودآگاه منِ نمایشنامه نویسی را شکل داده که به زبان فارسی نمایشنامه می نویسم. من نمایشنامه نویسی را از روی دست کسانی یاد گرفتم که در این متن درباره شان حرف می زنم.در این نمایش می بینیم که روح علی شمس (شما) در کالبد خواهر مجدد خوش کوش حلول می کند و قرار است چهار نمایشنامه را از آینده به او بدهد تا به نام خودش ثبت کند؛ نمایشنامه هایی از بهرام بیضایی (مرگ یزدگرد)، علیرضا نادری (پچ پچه های پشت خط نبرد)، محمد یعقوبی (یک دقیقه سکوت) و امیررضا کوهستانی (رقص روی لیوان ها) انتخاب می کند. چرا این چهار نمایشنامه را به عنوان بهترین های ادبیات نمایشی ایران انتخاب کردید؟جدا از اینها، اسم غلامحسین ساعدی و عباس نعلبندیان و دیگرانی هم می آید. وقتی دارم راجع به تاثیرپذیری حرف می زنم تمام این آدم ها را شامل می شود؛ از عباس نعلبندیان تا محمود استاد محمد که اسمش در نمایش نیامده اما از او تاثیر گرفته ام و اجرا را به او تقدیم کردم. من نمی گویم این چهارتا بهترین هستند؛ می گویم چهارتا از بهترین ها. یعنی این چهار نمایشنامه مطلق نیستند. چون من دارم می نویسم و علی شمس است که در کالبد یکی از شخصیت های قصه حلول کرده پس لاجرم نظر و سلیقه علی شمس است که چیزی را پیشنهاد می دهد مثل وقتی که بخواهم به شما کادویی بدهم و کادو قاعدتا فضای ذهنی من را برای انتخاب طلب می کند. بنابراین وقتی دارم به مجدد خوش کوش چیزی را پیشنهاد می کنم چهار تا از نمایشنامه هایی است که خودم خیلی دوستشان دارم، این به معنای یک حضور الزاما مطلق نیست؛ من به عنوان نمایشنامه نویس و کسی که در متن جاری و در حال نوشته شدن هستم اینها را را انتخاب می کنم کما اینکه متن های خیلی خوب دیگری هم وجود دارد.علاوه بر شکل استعاری و متن شناسانه ای که چهار نمایش «مرگ یزدگرد» (بهرام بیضایی)، «یک دقیقه سکوت» (محمد یعقوبی)، «پچ پچه های پشت خط نبرد» (علیرضا نادری)، «رقص روی لیوان ها»(0امیررضا کوهستانی) دارند، بخشی از هویت تاریخی ما از اواخر دهه 40 تا امروز را روایت می کنند.دنبال سلیقه شما می گردم تا نخ تسبیح ارتباط این چهار نمایشنامه را پیدا کنیم.علاوه بر شکل استعاری و متن شناسانه ای که این چهار نمایش دارند، بخشی از هویت تاریخی ما از اواخر دهه 40 تا الان را روایت می کنند. متن «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی فرآیندهای تحول گرایانه اواخر دهه 50 که منجر به انقلاب می شود و بعد از انقلاب این متن می تواند اجرا شود را نمایندگی می کند؛ یعنی اگر مرگ یزدگرد دهه 50 و اوایل 60 ما را نمایندگی کند، اگر «پج پچه های پشت خط نبرد» نادری ماجراهای تجاوز عراق به ایران و آغشته شدن ما به جنگی ناخواسته و همه آن اتفاقاتی که برای همه ما به واسطه این جنگ افتاده را نمایندگی کند، اگر «یک دقیقه سکوت» محمد یعقوبی را نماینده جریان های عجیب و غریبی بگیرید که در دهه 70 و قتل های زنجیره ای اتفاق می افتد و امیررضا کوهستانی را به عنوان نماینده یک نگره دهه هشتادی در نظر بگیرید که ذائقه و طبع ملت و جوان های ایرانی در شکل برخورد با هنر، جامعه و حتی لباس پوشیدن عوض شده، می بینید که در کنار سلیقه، همه این نمایشنامه ها دارند به شکل استعاری یک رفتارشناسی از تاریخ معاصر ما را از زمانی که علی شمس نزد مجدد خوش کوش می رود به دست می دهند؛ یعنی یک بازه چهل ساله را از خلال این نمایشنامه ها می توانیم به دست بیاوریم. این به معنی آن نیست که این چهار نمایشنامه مطلقا بهترین نمایشنامه های نوشته شده تاریخ ماست؛ کما اینکه جزو بهترین ها هستند. ما نمایشنامه نویسان بزرگ و معتبر دیگری مثل محمود استادمحمد، بیژن مفید و اسماعیل خلج را داریم اما کارکرد اجرایی و پیش برندگی در روایت را به دست نمی دادند؛ بنابراین ساخت نمایش هم رویکرد سلیقه ای و زیبایی شناسی مولف را دارد و هم در کنارش اهرم پیش برنده نمایش است. یعنی یک قرائت بینامتنی برای پیشبرد قصه و روایت به دست می دهد.اصولا حرف این نمایش، تکرار است؛ تکرارِ حضور آدم هایی که همیشه جاهلانه یا آگاهانه، یا مزدورانه و در قامت یک مزدور، همیشه علیه چیزی بوده اند؛ علیه چیزی که الزما در هستی و رفتار آنها تاثیری نداشته است.بحثی که در نمایش خیلی درباره اش صحبت و شوخی می شود جوی است که انگار در دهه چهل نسبت به برخی جریان های نوگرا و متفاوت تئاتری آن دوره مثل کارگاه نمایش و فعالیت هنرمندانی چون اربی اوانسیان و عباس نعلبندیان، یا بهرام بیضایی و... وجود دارد؛ از دید کاراکتر «مجدد خوش کوش» می بینیم که چه برخوردهایی از جانب بخشی نسبت به بخشی دیگر از جامعه تئاتری آن دوره وجود داشته است. شاید امروز دیگر جریان غالب تئاتری ها و خیلی های دیگر جریان های پیشرو آن زمان و امروز مانند اربی و نعلبندیان و بیضایی را قبول داشته باشند ولی انگار آن جریان ضدروشنفکری هنوز هم وجود دارد؛ انگار تنها لباس عوض کرده باشد. کما اینکه همه این آدم هایی که در نمایش از آنها اسم برده می شود یا مهاجرت کرده اند یا گوشه گیری را انتخاب کرده اند یا مغضوبند... این جریان دهه 40 که از آن در نمایش یاد می کنید فکر می کنید علیرغم تغییر شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی، هنوز رگه هایی از آن باقی مانده است؟بله قطعا قبول دارم و با شما هم نظرم. اصولا اسم «مجدد خوش کوش» برای کاراکتر اصلی «شب دشنه های بلند» به این موضوع اشاره دارد؛ «مجدد» یک مفهوم ثانویه و پنهانی تر است که خیلی هم اصرار ندارم تماشاگر کشفش کند، اما اصولا حرف از تکرار است؛ تکرارِ حضور آدم هایی که همیشه علیه چیزی بوده اند؛ علیه چیزی که الزما در هستی و رفتار آنها تاثیری نداشته. این نه شروعش در قبل از انقلاب است نه با دهه طلایی 40 شکل می گیرد و نه پایانش الان است. همیشه در تاریخ ایران بوده و تاریخ ایران اصولا همواره سرشار از فرآیند ایستادن در برابر نخبه ها و آدم های فهیم معاصرشان و توهین و محکوم کردن به آنها بوده؛ در تمام طول تاریخ ایران این را می بینیم. مزدوری هایی که بر سر سهروردی یا عین الضات همدانی کردند؛ اصلا مگر ما میرزاآقاخان کرمانی را در مشروطه نداریم؟ مگر صوراسرافیل یا بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران را ندیدیم که به چوب تخطئه و تهمت، توطئه و سخن چینی، یا از هستی ساقط شان کردند یا دلزده و وادار به مهاجراتشان کردند یا به قتل رساندند.ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در این نمایش، آنها را نمایندگی می کند؛ مجدد به مثابه تکرار این دایره است؛ مجددهای دهه 40 یکجور و الان یکجور.می خواهم بگویم اصولا ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در این نمایش، آنها را نمایندگی می کند؛ مجدد به مثابه تکرار این دایره است؛ مجددهای دهه 40 یکجور و الان یکجور. مگر امروز در دوره معاصر خودمان آدم هایی را نداریم که کارشان نوشتن و فحش دادن به جریان تئاتر تجربی است؟ فحش دادن به محمد چرمشیر و آتیلا پسیانی است؟ من نمی خواهم راجع به این حرف بزنم که الزاما هر کاری که اینها نوشته اند شاهکار بوده اما می خواهم بگویم آیا سیر زیستی این آدم ها در حرفه شان سیر غلطی بوده و آیا ایجاد خسارت کرده؟ نه. اما می بینیم که آدم هایی می آیند و فحش نامه و بدنامه می نویسند؛ چه روزنامه های مثلا ارزشی که دوغ و دوشاب را قاطی می کنند و توهین می کنند، بی رحمانه و بی ادبانه بر سر دروغ به جریان روشنفکر تهمت می زنند. و چه آدم هایی که از سر ناآگاهی، آدم های تنبل، منفعل و بی استعدادی که رنج ها و نشدن ها و نبودن های خودشان را در موفقیت ها و کامیابی ها و پیشرفت های دیگران جستجو می کنند. این دو قشر در کنار هم «مجدد» را تشکیل می دهند؛ مجدد سمبل و استعاره ای از انسان منفعل و بی هنر ایرانی است که علیه انسان پرهنر و بااستعداد ایرانی می تازد؛ به همین راحتی.چرا علی شمس به کمک این آدم می رود؟چون می خواهد نمایشنامه بنویسد و موضوع ندارد؛ دنبال یک قهرمانی می گردد که عملا تبدیل به یک ضدقهرمان تبدیل می شود؛ هرچند سمپات. من سراغ این آدم می روم چون وقتی در جهان معاصر دنبال این آدم ها می گردیم و با آنها مواجه می شویم تمام وجود ما را تنفر پرمی کند. من مجدد را نشان می دهم و می گویم بیش از اینکه آدم هایی مانند مجدد در اطراف ما قابل تنفر باشند قابل ترحم اند؛ بیشتر باید نسبت به آنها دل سوزاند به خاطر رنجی که این آدم ها از حجم حسرت در درون خود تلنبار می کنند؛ اینها بیش از هرچیز خودشان را نابود می کنند و پرواضح است که در درازنای تاریخ این آدم ها جز شبح ترس آور و خنده داری نخواهند بود؛ این آدم ها عِرض خود می برند و زحمت ما می دارند و بیشتر از این ماجرا نیستند. به همین خاطر این آدم ها را باید به عنوان نخاله هایی نگاه کرد که باید بیشتر به حال شان دل سوزاند چون تنفر خیلی صفت و فعل بزرگی است و اینها حتی در این حد نیستند که آدمی بخواهد از آنها متنفر باشد.وطن بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. اصلا مهم نیست که این فرهنگ در استنفورد باشد یا در تهران. مهم این است که او زنده است و به این زبان می نویسد.بیشتر از همه این آدم هایی که به عنوان جریان نوگرا و روشنفکر از آنها نام برده شده و مرور کوتاهی بر حضور و نقش شان در تاریخ تئاتر ایران می شود؛ بهرام بیضایی پررنگ است. این تاکید شما علاوه بر موقعیت قابل توجه او در عرصه نمایشنامه نویسی، به دلیل موقعیت اجتماعی که نسبت به حضور ایشان داریم هم مدنظر بوده؟ کسی را که ما او را از دست داده ایم و نمی توانیم داشته باشیم اش...دو مساله وجود دارد؛ اول اینکه ما بهرام بیضایی را از دست نداده ایم. لازم نیست حتما کسی در ایران و تهران باشد تا حضور داشته باشد.موفقیت و فعالیت بهرام بیضایی ادامه دارد اما در ایران ما او را از دست داده ایم و شاهد ماحصل نمایشی او نیستیم...به نظر من وطن بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. اصلا مهم نیست که این فرهنگ در استنفورد باشد یا در تهران. مهم این است که او زنده است و دارد به این زبان می نویسد و به نظرم فقط مدیومش فرق کرده است؛ حالا ممکن است در تهران تئاتری را روی صحنه نبرد؛ خب، خیلی موجب خسران است. ممکن است فیلمی نسازد و این خیلی بد است، اما بیضایی در رسانه و مدیوم دیگری خدمت و حضور ارزنده خودش را در فرهنگ ایرانی انجام می دهد. اما می خواهم بگویم بهرام بیضایی یکی از تاثیرگذارترین آدم هایی است که در حوزه زبان و رفتار نمایشی و اخذ الگوها و تکنیک های نمایشی از آئین ها و سنت های ایرانی پیش قدم بوده است. در کنار این، یک نمایشنامه نویس شاهکاری داریم به نام عباس نعلبندیان؛ که در حوزه رفتارشناسی و زبان شناسانه دیگری کار می کند. در کنار اینها بیژن مفید را هم داریم که او هم مثل بهرام بیضایی در حوزه زبان شناسی و استفاده از فرآیندهای فولک، آئین های نمایشی، قصه ها و سنن ما کار کرده است.ما داشته ها و آموخته هایمان را بر پایه امثال بیضایی و نعلبندیان بنا کرده ایم؛ حتی اگر جریانی وجود داشته باشد که قائل به حذف نام و تاثیر اینها باشد، تاریخ گردن گلفت تر از این حرف هاست که اجازه دهد این آدم های کوچک به واسطه قدرت های موقتی که دارند بتوانند این اسم ها و رسم های بزرگ را حذف کنند.منتها بهرام بیضایی یک رویکرد پژوهش محور هم دارد؛ کاری که در برخوانی هایش می کند و کاری که به واسطه تئوریکال و مدون کردن تجربیات نمایشی در کتاب «نمایش در ایران» انجام می دهد؛ به هرحال این فعالیت ها تاثیرهای ارزنده ای است که ما پس از 50 سال هنوز از آنها نفع می بریم. ما داشته ها و آموخته هایمان را بر پایه امثال بیضایی و نعلبندیان بنا کرده ایم؛ حتی اگر جریانی وجود داشته باشد که قائل به حذف نام و تاثیر اینها باشد، تاریخ گردن گلفت تر از این حرف هاست که اجازه دهد این آدم های کوچک به واسطه قدرت های موقتی که دارند بتوانند این اسم ها و رسم های بزرگ را حذف کنند. به همین خاطر بهرام بیضایی در نقطه اوجش با «مرگ یزدگرد» تاثیر عجیبی در نمایشنامه نویسی و رفتار زبانی نمایشی فارسی دارد. شاهدید قبل از غلامحسین ساعدی، بیضایی و نعلبندیان نمایشنامه نویسی ما چه بود؛ یک مشت مزخرف بود... آثاری مثل «جیجک علیشاه» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» ما اصلا نمایشنامه نویسی نداشتیم.امیدوارم هرچند دیر و دور و هرچند بعد از مرگ بیژن مفید و نعلبندیان، اما به هرحال روزی برسد که قدر افرادی مانند بیضایی به واسطه اسم خیابانی و تندیسی دانسته شود چون این چهره ها بر سر زبان فارسی، تئاتر و فرهنگ ایران منت دارند.این است که تاثیر این آدم های بزرگ و مانایی که امیدوارم هرچند دیر و دور و هرچند بعد از مرگ بیژن مفید و نعلبندیان، اما به هرحال روزی برسد که قدر اینها به واسطه اسم خیابانی و تندیسی دانسته شود چون این چهره ها بر سر زبان فارسی، تئاتر و فرهنگ ایران منت دارند. خب، بهرام بیضایی قاعدتا به واسطه «مرگ یزدگرد»اش به عنوان یک نقطه عطف زبانی و نمایشی باید در این نمایش مطرح شود؛ در مقابلش چه کسی را داریم؟ یک نمایشنامه نویسی مثل ... را داریم که دهه 80 می آید و جریان نوگرایی را ایجاد می کند و رفتار زبانی اش در نمایشنامه هایش علیه چیزی است که ما در تمام این دهه بعد از بهرام بیضایی سراغ داریم. می دانیم که بعد از اینکه سعدی گلستان را می نویسد جامی و امیرخسرو دهلوی و... می آیند او را تقلید می کنند اینجا هم می بینیم که زبانِ بیضایی شروع به تقلید شدن ...

ادامه مطلب  

پایان مدیریت شهری همزمان با اتمام ساخت پل ها و خطوط مترو  

درخواست حذف این مطلب
شهردار تهران با بیان اینکه هیچ قراردادی در دقیقه 90بسته نشده است، گفت: همچنان که حدود 3 ماه قبل این مساله را در شورا اعلام کردم و در شورای شهرداران نیز مورد تاکید کردم، بجز قراردادهای جاری که باید تکمیل شود، هیچ طرح و قراردادجدیدی منعقد نشده است . به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری آنا از شهرنوشت، محمدباقر قالیباف بامداد امروز با حضور در خط 6 مترو از آخرین مراحل آماده سازی این خط بازدید کرد.وی پس از بازدید از طول مسیر خط 6 متروی تهران از ایستگاه کن در شمال غرب تهران تا ایستگاه دولت آباد در جنوب شرق شهر در جمع خبرنگاران حاضر شد و به سوالات آنان پاسخ داد.محمد باقر قالیباف با بیان اینکه خط6 متروی تهران حرم حضرت عبدالعظیم را به شمال غرب تهران متصل می کند، افزود: این خط پس از حرم حضرت عبدالعظیم به دولت آباد و خیابان 17 شهریور امتداد پیدا می کند و در ادامه مسیر از میدان های شهدا و امام حسین(ع)، سپاه و حضرت ولیعصر (ع) و بلوار کشاورز عبور می کند. خط 6 با عبور از اتوبان یادگار امام(ره) در نهایت به جاده امام زاده داوود (ع) منتهی می شود.وی طول خط 6 را 38 کیلومتر اعلام کرد و گفت: این خط با عمده خطوط متروی تهران تقاطع دارد و از خطوط پرجمعیت با حجم تقاضای بالای مسافر به شمار می رود. از این جهت یکی از خطوط مهم تهران محسوب می شود.اتمام ساخت تونل در خط 6قالیباف تاکید کرد: تا پیش از این دستگاه tbm در قطعه جنوبی خط 7 در حال فعالیت بود اما به خاطر مشکلات مالی پیشرفت کار با کندی صورت می گرفت، اما از 24 ماه قبل به این جمع بندی رسیدیم که خط 6 را هم به اتمام برسانیم. در واقع در 24 ماه گذشته به جز 5کیلومتر جنوبی این خط باقی مسیر به طول 32 کیلومتر ساخته نشده بود اما امروز پیشرفت کل این خط به بیش از 93 درصد رسیده است. البته تونل به صورت کامل به اتمام رسیده و کارهای مربوط به لاینینگ و ریل گذاری نیز انجام شده است.امکان بهره برداری از خط 6 به محض ترخیص تجهیزات از گمرکشهردار تهران با اشاره به پیشرفت بالای 90 درصدی ایستگاه های خط 6 متروی تهران ابراز کرد: هم اکنون تنها بخشی از تجهیزات در گمرک قرار دارد که با پرداخت پول و وارد شدن این تجهیزات به شبکه، کارهای تکنسینی ایستگاه ها نیز به اتمام می رسد و این خط بلافاصله بهره برداری خواهد شد تا ظرفیت متروی شهر افزایش پیدا کند.با پایان دوره چهارم مدیریت شهری بزرگراه ها، تقاطع های غیرهمسطح و پل ها و خطوط مترو طبق طرح جامع به اتمام رسیده است.قالیباف ادامه داد: گاهی گفته می شود شهرداری تهران اتوبان و راه ساخت ولی مترو نساخت اما امروز در اینجا اعلام می کنم که در برنامه ریزی های صورت گرفته شهر تهران 8 خط مترو بیشتر نداشت و امروز تمام 8 خط متروی تهران ساخته شده است.شهردار تهران با اشاره به افتتاح خطوط 7، 3 و4 در دوره مدیریت اخیر خط متروی تهران گفت: علاوه بر این در این دوره خطوط 1 و 2 متروی تهران نیز تکمیل شده و خط 8 به فرودگاه حضرت امام خمینی(ره) در هفته آینده افتتاح خواهد شد. علاوه بر این خط 6 متروی تهران نیز بالای 90 درصد پیشرفت دارد. به همین جهت امروز اعلام می کنم در پایان دوره چهارم مدیریت شهری هم بزرگراه های تهران طبق طرح جامع به اتمام رسیده، هم تقاطع های غیر همسطح و پل ها طبق طراحی های صورت گرفته به صورت کامل ساخته شده و هم خطوط مترو تکمیل شده است.بهره برداری از پل های باقیمانده تقاطع های ارتش و صیادشهردار تهران ادامه داد: البته ممکن است تعدادی از پروژه ها در شرف کارهای نهایی و دارای پیشرفت بالای 85 تا 90 درصد باشند. به عنوان مثال در زمینه پل های تقاطع ها ارتش و صیاد شیرازی بخشی از پل ها به بهره برداری رسیده و قسمت باقی مانده تا بیش از آغاز مهر ماه به بهره برداری خواهد رسید و یا زیرگذر آرش اسفندیار در مسیر اتوبان نیایش و مدرس نیز در شرف اتمام است و در روزهای آینده مورد بهره برداری قرار می گیرد.قالیباف ضمن قدردانی از دست اندرکاران، کارگران، مهندسان و مهندسان پروژه های خطوط 6 و 7 مترو به منظور فعالیت شبانه روزی درسه سال گذشته اظهار کرد: ما تنها در خط 6 متروی تهران بیش از 60 کارگاه داشتیم و حفاری ها به صورت دائم انجام می شد، کارها طبق برنامه پیش می رفت.وی تاکید کرد : امروز خوشحال هستم که بگویم تمامی 8 خط متروی تهران به اتمام رسیده و در ادامه باید تلاش کنیم که واگن ها را اضافه کنیم و این ظرفیت نیز درکارخانه واگن سازی فراهم شده است.شهردار تهران تاکید کرد : هم اکنون در کارخانه واگن سازی تهران ظرفیت ساخت روزانه 2 واگن فراهم شده است و در صورتی که نقدیندگی عرضه شود می توان این واگن ها را افزایش داد، قادر هستیم ظرفیت جابه جایی مسافر در مترو را به 10میلیون نفر در روز افزایش دهیم.وی ادامه داد: ما زمانی مجبور بودیم واگن ها را به کشور وارد کنیم، اما هم اکنون این ظرفیت درکارخانه واگن سازی برای ساخت روزانه واگن فراهم شده است. به همین جهت عظمت توسعه کارخانه واگن سازی کمتر از ساخت مترو نیست.فقط باید واگن ها تامین شودقالیباف تاکید کرد: روزی که ما کار را در شهرداری تهران تحویل گرفتیم حدود 70 کیلومتر مترو و 34 ایستگاه درداخل شهر داشتیم اما امروز طول خطوط متروی تهران به 300کیلومتر رسیده است. این بدین معنی است که در دهه گذشته بیش از 200 کیلومتر مترو ساخته شده و نکته جالب توجه آن است که بخش سخت مترو را هم تکمیل کرده ایم.وی تاکید کرد: درحوزه جنوبی تهران برای ساخت مترو در ابتدا 3 تا 4 متر در آب بودیم و در تونل ها آب های زیرزمینی قرارداشت که این شرایط کار را سخت تر می کند. همچنین در خط 3 متروی تهران علاوه بر ...

ادامه مطلب  

خط 7 متروی پایتخت، مولودی نارس و بی رمق  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر، خط 7 نه به روایت نشانه ها که با یک سفر چند ساعته، همه آنچه که داشته و نداشته را پیش روی تان عرضه می کند. برای همین اگر مسافر میدان صنعت، (ایستگاه تازه افتتاح شده غرب تهران) باشید و بخواهید گرمای طاقت فرسای روی زمین را با سرمای دل انگیز واگن های مترو، تاخت بزنید، باید صابون معطلی چند ساعته را هم به تنتان بمالید.علاوه بر این باید گرد و غبار و بوی تند شیمیایی ناشی از ایستگاه های تازه گشایش شده را هم روی چشم بگذارید و اگر چندین دقیقه هم در بعضی (همان تعداد محدود ایستگاه های باز شده، سردرگم در انتظار حرکت قطار ماندید) دم نزنید. چرا؟ چون شما با یک نوزاد نارس چند روزه مواجهید که معلوم نیست با چه استدلالی، 7 ماهه متولد شده...خط 7 مترو تهران، ششمین خط از خطوط هشتگانه مترو تهران تلقی می شود. 27 کیلومتر طول دارد و با افتتاح 22 کیلومتر آن، خطوط مترو تهران به 205 کیلومتر رسیده است. خط 7 البته عمیق ترین خط مترو تهران هم نامگذاری شده است. به طوری که عمق 56 متری اش (در بعضی مسیرها)، آن را در زیر همه خطوط قرار داده است، برای همین از ایستگاه «مولوی» که مسیرتان را به سمت ایستگاه «میدان صنعت» کج می کنید، هنوز از مترو خارج نشده باید دو پله برقی بلند بالا را تا رسیدن به واگن ها طی کنید. این خط هم اکنون 7 ایستگاه فعال دارد، اما طبق برنامه باید 25 ایستگاه فعال داشته باشد. خط 7 البته از جهات زیادی ممتاز است، اینکه با عبور از مرکز شهر، جنوب شرق تهران را به شمال غرب پیوند می زند و از این جهت یک مسیر جذاب برای کارمندان و شاغلان محسوب می شود.به گفته هابیل درویش، مدیرعامل مترو تهران، این خط 3 هزار میلیارد تومان هزینه در برداشته است هرچند قبلاً مدیریت شهری اعلام کرده بود 6 هزار میلیارد تومان صرف این طرح شده است!مسافران ناراضی در خط تازه افتتاح شده!اما خط 7 با همه مزیت هایی که دارد، فرصت بی نقص بودن را از خود گرفته است. روایت زیر از یک روز مترو سواری در خط 7 مترو تهران بدون برداشت شخصی، گرفته شده، یک روز عادی برای مسافرانی که خیلی هایشان، نخستین تجربه شان را به آخرین تجربه شان حواله داده اند!ساعت حدود 9 و 30 دقیقه صبح، اینجا ایستگاه مصلای تهران است. بدون هیچ نشانه و ردی از خط 7. مأمور قطار اما در پاسخ به سؤال شما که چگونه می توانید به میدان صنعت بروید، ایستگاه مولوی را پیشنهاد می دهد. از ایستگاه مصلی تا مولوی تقریباً حدود 10 ایستگاه منتظر شماست. زمان رسیدن به ایستگاه مولوی حدوداً 30 دقیقه زمان می برد. اما به محض رسیدن باید خودتان را سریعاً به طبقه بالا و پله برقی های خط 7 برسانید. شما نمی دانید! بنابراین زمانی که به ایستگاه میدان «محمدیه» یا همان ایستگاه خط 7 می رسید، حدود 10 دقیقه زمان از دست می دهید، به میانه راه که می رسید، سه مسیر پیش روی شما قرار می گیرد. مسیر مستقیم میدان صنعت را انتخاب می کنید. تقریباً جز یکی دو نفر، خبری از تعداد زیادی مسافر نیست. در مسیر رو به پایین البته هنوز پله های برقی جاسازی نشده که همین رفت و آمدتان را کندتر می کند. اما پایتان به ایستگاه نرسیده، متوجه می شوید قطار چند دقیقه پیش ایستگاه را ترک کرده است. رفتن قطار البته درجایی که آمدن دوباره اش طبق اطلاع ایستگاه، 50 دقیقه تخمین زده شده، وقتی دردناک تر می شود که باید بدانید برای آمدن قطار بعدی، مجبورید بوی تند و تیز مواد شیمیایی ایستگاه را تحمل کنید. فضای ایستگاه اگرچه تقریباً آماده شده و جز چند قاب خالی، همه چیزمهیای افتتاح بوده، اما استشمام بوی گچ و سیمان و خاک به قدری غیرقابل تحمل و آزاردهنده است که صدای مأموران و راهوران مترو را هم درآورده و آنها را مجبور به استفاده از ماسک کرده است. حالا خیلی ها بعد از یکبار استفاده از خط 7، بخوبی می دانند که اگر مشکل تنفسی دارند یا میانسال هستند و کودک خردسال دارند، نباید ریسک داخل شدن به ایستگاه های خط 7 را به جان بخرند. برای همین یکربع از زمان انتظار که می گذرد کم کم صدای اعتراض مسافران هم بلند می شود. با اینکه انتظار 50 دقیقه ای روی پلاکاردی اطلاع داده شده، اما فضای گرفته و غبارآلود ایستگاه ها، اجازه تنفس راحت را نمی دهد. در این ایستگاه بر خلاف سایر ایستگاه ها، خبری از صدای هواکش و جت فن ها نیست. البته بعضی مأموران در لفافه می گویند جایی برای هواکش ها تعبیه نشده! جدا از این، اغلب مسافران خط 7، خسته راهند، چراکه به اجبار ایستگاه های متعددی را برای رسیدن به این نقطه پشت سر گذاشته اند و دیگر رمقی برایشان نمانده است. توقف خط 7تنها در ایستگاه های صنعت و نواب (تقاطع با خط 2) و کمیل و محمدیه (تقاطع با خط یک) است.حول و حوش ساعت 11 و 15 دقیقه بالاخره سروکله قطار پیدا می شود. در این مدت بر تعداد مسافران هم افزوده شده، اما اغلبشان که سردرگم و کلافه اند، از هر طریقی به دنبال اطلاعات بیشتر درباره خط 7 هستند. مأموران قطار در این ایستگاه شاید بیش از سایر ایستگاه ها مجبور به پاسخگویی و گوش دادن به دردل مسافران باشند. درخط 7 خوشبختانه خبری از سرو صدای دستفروشان نیست و آرامش ایستگاه ها می تواند شما را به خوابی عمیق فرو ببرد. سوار قطار که می شوید همه چیز عادی به نظر می رسد، اما همین که قطار راه می افتد باز و بسته شدن بی وقفه درهای قطار و همین طور خاموش شدن ناگهانی چراغ داخل واگن ها، مسافران نگران را به حرف می آورد. اینجا تقریباً جنس حرف ها و گلایه ها یکی است. اغلب آدم ها، مسیر آزمایشی را انتخاب کرده اند. یکی مسیرش از نازی آباد به میدان بهرود افتاده و حالا متروی میدان «صنعت» را انتخاب کرده، یکی از میدان «بسیج» به خیال دانشگاه «تربیت مدرس» آمده، دیگری به خاطر گرمای هوا، ترجیح داده مسیر یک ساعته اش را دو ساعته کند.آن دیگری هم به هوای سرزدن به دوستش، راهی خط 7 شده، اما انتهای حرف هایشان به یک جا ختم می شود.«آخرین باری بود که با این خط آمدیم.» سرفاصله حرکت قطاره ...

ادامه مطلب  

ماجرای «خط 8 مترو» چیست؟ | دادگستری: افتتاح خط 8 مترو باید متوقف شود  

درخواست حذف این مطلب
شهرداری تهران از افتتاح خط هشت مترو با حضور علی لاریجانی، در روز جاری خبر داده، اما دادگستری کل استان تهران در حوزه قضائی بخش آفتاب، در تأکید کرده افتتاح پروژه مذکور تا زمان تصویب طرح ایمنی و... و اجرای طرح مصوب باید متوقف شود و در صورت تمرد از دستور قضائی مطابق قانون اقدام لازم انجام خواهد گرفت.... درست یک روز مانده به افتتاح خط هشت متروی تهران که به نام مترو فرودگاه امام خمینی (ره) شناخته می شود، دادگستری کل استان تهران نامه ای به فرمانده پلیس آزادراه تهران- قم و فرمانده فرودگاه امام خمینی (ره) نوشته و دستور داده که تا زمان تصویب طرح ایمنی خط هشت مترو تهران در شورای عالی فنی امور زیربنایی وزارت راه ، افتتاح و بهره برداری از این خط را متوقف کند. هرچند مخاطب دادگستری پلیس آزادراه و فرمانده فرودگاه و بانی و مجری این خط مترو، است. پس به نظر می رسد نامه دادگستری بی فایده باشد؛ چون شهرداری همچنان می تواند افتتاحیه خود را برگزار کنند؛ آنها برای این برنامه، روزنامه نگاران را دعوت کرده اند و هیچ نامه ای هم برای کنسل شدن برنامه به رسانه ها نفرستاده اند.آن طور که «شرق» اطلاع کسب کرده است، شورای عالی فنی امور زیربنایی وزارت راه وشهرسازی در تلاش برای استانداردکردن این خط مترو و ایمن سازی آن، به دادگستری اطلاعاتی داده است و بر همان مبنا، دادگستری جمهوری اسلامی ایران هم در نامه مورخ ١١/٥/٩٦، به فرماندهی پلیس آزادراه تهران-قم و فرمانده پلیس فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) دستور داده است تا زمانی که طرح ایمنی خط هشت متروی تهران به تصویب شورای عالی فنی امور زیربنایی وزارت راه وشهرسازی نرسیده و روی خط انجام نشده باشد، از هرگونه افتتاح و بهره برداری در این خط جلوگیری کند و اگر از دستور قضائی سرپیچی شود، بر اساس قانون اقدام لازم انجام خواهد گرفت. متن کامل این نامه بر تارنمای «وزارت راه وشهرسازی» قرار داده شده است. در جلسه های مشترک مسئولان وزارت راه وشهرسازی با مسئولان شرکت متروی تهران، قرار بود طرح ایمنی خط متروی تهران- فرودگاه امام(ره)، با توجه به هم جواری آن با آزادراه تهران- قم از سوی شرکت متروی تهران تهیه شود تا پس از بررسی شورای عالی فنی امور زیربنایی وزارت راه و شهرسازی و در صورت نبود یا رفع ابهامات تصویب شود. درحال حاضر طرح ایمنی خط متروی تهران- فرودگاه امام که از سوی شرکت متروی تهران تهیه شده است، مورد تأیید شورای یادشده نیست. مصاف آخرحدود چهار سال است که مرد شماره یک تهران با وزیر راه و شهرسازی در تقابل اند. این احتمالا آخرین رویارویی آقای وزیر با آقای شهردار است. در آخرین روزهای مدیریت قالیباف در خیابان بهشت، وزارت راه و شهرسازی با حکم قضائی مانع افتتاح ایستگاه متروی فرودگاه امام شده است. سابقه اختلاف آخوندی و قالیباف به «بیگانگی رویکرد» این دو نسبت به هم بازمی گردد؛ بیگانگی عمیقی که آخوندی آن را «رویکرد سوداگرانه» نام گذاری کرده است. تکیه او بر کرسی وزارت راه و شهرسازی، همین اندازه میان شهرداری و وزارت راه اختلاف برانگیز بود که کار را به دو بار لابی حامیان قالیباف در مجلس برای استیضاح آخوندی کشاند. حالا در روزهای آخر شهرداری قالیباف، وزارت راه و شهرسازی پرده پایانی اختلاف ها را کنار زده و با «حکم قضائی»، به جدال با شهرداری رفته است. «تأییدنشدن طرح ایمنی متروی تهران-فرودگاه امام» در شورای عالی فنی امور زیربنایی، موضوعی است که چندی پیش از سوی وزارت راه و شهرسازی اعلام شد و حالا با پیگیری قضائی، افتتاح این ایستگاه که قرار بود در ١٦ مرداد انجام شود، معلق شده است. عباس آخوندی در همه سال های گذشته، دلش از وضع مدیریت شهری تهران بسیار گرفته بود. پیش تر بارهاوبارها به وضع مدیریت شهری تهران و تراکم فروشی تاخته بود و به عنوان عالی رتبه ترین مقام سیاست گذار حوزه مسکن، به روند خانه سازی در کشور انتقاد داشت. او به «شرق» گفته بود: «این نمونه کامل مدیریت سوداگرانه شهری در یک جامعه با حاکمیت ضعیف قانون است»؛ «این خانه سازی برای سوداگری و ملک بازی است. اینها برای نیاز مردم ساخته نشده اند؛ اگر ساخته شده بود که مردم در آن زندگی می کردند... «مدیریت شهری» برای اینکه بتواند هزینه گزاف برخی طرح های بی حاصل را تأمین کند، شهر را که آینده مردم تهران است، می فروشد». «زمانی که مدیریت شهری بتواند تمام فضای شهر، حقوق مردم و امکان زیست نسل آینده را بفروشد و در اختیار عده ای سوداگر قرار دهد، سوداگرانی که به قدرت تکنیک مسلح اند، نتیجه آن همین «جنگل ساختمانی» است که در تهران می بینیم. طبیعی است تنها چیزی که در این جنگل مهم نیست، کیفیت زندگی شهروندان است».آخوندی به صراحت اعلام کرده بود: «از سال ١٣٨٩ تا ١٣٩٢ فقط در شهر تهران ٧٦٠ هزار واحد مسکونی پروانه دریافت کرده اند؛ یعنی تنها در چهار سال برای حدود ٣٥ تا ٤٠ درصد جمعیت شهر تهران پروانه صادر شده است. پس باید وضعیت مردم از نظر سرپناه خوب باشد. این رقم بسیار بزرگ و تصورِ آن سخت است. در سال ١٣٩٠، ٢٣٣ هزار واحد مسکونی در تهران پروانه دریافت کرده اند. اگر هر واحد مسکونی را برای یک خانواده با بعد جمعیتی حدود دو، سه نفر در نظر بگیرید، باید حدود ٧٠٠ هزار نفر صاحب سرپناه شده باشند. اگر این روند ادامه داشته باشد، باید فقط در هشت سال تهران کامل از نو ساخته شود. این آمارها برای این است که بدانید در اقتصاد مسکن کجا بحثمان سوداگری است و کجا خانه سازی برای تقاضای مصرفی مردم برای خانه دارشدن. «مدیریت شهری» برای اینکه بتواند هزینه گزاف برخی طرح های بی حاصل را تأمین کند، شهر را که آینده مردم تهران است، می فروشد که بتواند پول اتوبان صدر را دربیاورد و مشکل مسکن سرجای خودش باقی مانده است. زمینی هم باقی نمانده است، مدیریت شهری آسمان را می فروشد. همه اینها در قالب برج به فروش می رسد».انتقاد به شیوه مدیریت شهری اما همه ماجرا نبود؛ در روند تبلیغات پیش از انتخابات ریاست جمهوری، آخوندی هم پس از بیژن زنگنه به قالیباف پیشنهاد داد که دارایی های خود و خانواده شان را «تاخت بزنند». این پیشنهاد واکنشی به تبلیغ انتخاباتی آقای قالیباف بود که گفته بود: «باید مشخص باشد خودمان و بستگان درجه اولمان؛ یعنی همسر، فرزندان، خواهران و برادرانمان چه داریم، چه کار انجام می دهیم و کجا زندگی می کنیم». آخوندی در همان جریان های انتخابات، باز هم به «شرق» گفته بود: تقسیم بندی قالیباف از جامعه جوک است. البته در این میان قالیباف هم بی کار ننشسته بود و گاهی هم به انتقادها پاسخ می داد؛ برای نمونه وزیر راه در دومین هم اندیشی لایحه مدیریت شهری هم گفته بود: وقتی شهرداری قانون بفروشد، رئیس جمهوری چه بگوید؟ درمقابل، قالیباف هم گفته بود که متأسفانه امروز افرادی که خودشان حداقل دو دهه مسئولیت در حوزه های تخصصی و سیاسی داشته اند و به تعبیر خودشان در بخش سوداگری مسکن هم ١٠ سال تجربه دارند، به جای پاسخ گویی درباره عملکردشان، با آمار و تحلیل غلط در نقش اپوزیسیون حرف می زنند؛ این عین بی انصافی است. همه ما باید پاسخ گوی دوران مدیریتمان باشیم، کمااینکه بنده هم باید پاسخ گوی ١١ سال مدیریت خودم باشم. شهردار تهران همچنین با مطرح کردن بودجه تهران به این نکته اشاره کرد که ١٢ میلیون لیتر بنزین در تهران سوخته می شود و درآمد ناشی از عوارض آن به جای اینکه بر اساس قانون به شهرداری تهران پرداخت شود، در جای دیگری هزینه می شود! قالیباف درباره انتقاداتی که به مدیریت شهری وارد می شود و مسئله عدالت اجتماعی و آلودگی هوا و اشتغال را به شهرداری تهران مرتبط می دانند هم گفت: یادشان باشد همه ایرا ...

ادامه مطلب  

راه اندازی «موزه تئاتر» از وعده و شعار تا عمل/ تاریخ خاک می خورد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر: غالبا هر چیزی که قدیمی می شود طرفدار پیدا می کند چون نشان از این دارد که اصالت دارد و تاریخ و سرگذشتگی را با خود روایت می کند حال این قدمت می تواند شامل شی کوچکی شود یا اسباب و لوازم یا بنا و عمارت. این بی جان های قدیمی در خاطرات تک تک افرادی که با آنها یا در آنها زیسته اند، جان می گیرند و در یاد آیندگان به حیات خود ادامه می دهند و این جاودانگی میل به نگهداری آنها را دوچندان می کند.وقتی در خیابان لاله زار قدم می زنیم با بسیاری از این بی جان های قدیمی مواجه می شویم که در میان همنسلان خود فراموش شدگانند و جاودانگی خیالی واهی و خام برایشان شده؛ خیالی که گرد و غبار روزگار با تنفس اگزوزهای دوچرخ و چهارچرخ بر چهره شان نقش بسته است.وقتی مهدی شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات اعلام کرد که قصد این وجود دارد که تئاتر نصر به عنوان یکی از قدیمی ترین سالن های تئاتری ایران تبدیل به موزه تئاتر شود، لحظه ای چهره تئاتر نصر را به دور از فرسودگی، خاک و آوار با آغوشی گشوده روی علاقه مندان به تئاتر تصور کردیم و این تصور هرچند همچون حبابی است که هر از گاهی از سوی مدیر یا مسئولی شکل می گیرد، اما لذتبخش است.با کورسوی امیدی که ناشی از یک خیال است وارد لاله زار شدیم، لاله زاری که بازار مکاره حباب های شیشه ای است و ابزارآلاتی که روشنایی بخش کوی و برزن هستند ولی چراغ های زندگی مکان هایی را خاموش کردند که پر از زندگی و هنر بودند.وقتی با نگاهی به ساختمان های لاله زار به سمت تئاتر نصر سرازیر شدیم به خیاطی «جوانان» رسیدیم؛ خیاطی ای که در کنار عکاسی «کارلو» از قدیمی های این خیابان قدیمی است. خیاط «جوانان» وقتی از احتمال احیای تئاتر نصر و تبدیل شدن آن به موزه تئاتر می شنود، لحظه ای درنگ می کند و می گوید: نمی دانم این کار واقعا شدنی است یا نه.بعد با اندکی تأمل شروع به بیان خاطرات خود از گذشته این خیابان و تئاتر نصر می کند و در پایان می گوید: اگر این اتفاق بیفتد خیلی خوب است، مردم می توانند بیایند و وارد این سالن زیبا و قدیمی تئاتر بشوند. هنرمندان بزرگی در این سالن تئاتر حضور داشتند و حیف است که اینگونه خاک می خورد.قدیمی های لاله زار وقتی از احتمال احیای تئاتر نصر می شنوند، لبخند به لب می گویند که اگر چنین شود اتفاق مبارکی است ولی خود نیز می دانند که از حرف تا عمل فاصله بسیار است به ویژه برای شکل گیری موزه تئاتر آن هم در تئاتر نصر که حدود یک دهه است بر سر زبان ها افتاده ولی مدام خاک ایام آن را در یادها پنهان کرده است.از مقابل تئاتر البرز از قدیمی های لاله زار در حال عبور هستیم که چهره هایی را می بینیم که با تئاتر نصر و تئاتر پارس عجین بودند و هستند؛ صالح پناهی و علی اصغر صباح کوهی. صالح پناهی از کودکی در تئاتر نصر زندگی را تجربه کرده و با دوره های مختلف آن قد کشیده و تنها باقیمانده سال های پر فروغ تئاتر نصر است.صالح پناهی را همه «عمو صالح» صدا می زنند و پیشه اش در تئاتر نصر آهنگری و ساخت و ساز دکور بوده است. عمو صالح هر روز با تئاتر نصر زندگی می کند و خاطرات آن روزهای خود را در خیابان لاله زار به نظاره می نشیند، پشت درهای قفل شده تئاتر نصر جوانی را به یاد می آورد و از حیاط گراند هتل به محل کار خود در طبقه بالای تئاتر نصر نگاه می کند که دیگر محلی است برای نگهداری خاک و آوار.عمو، من از بچه گی در تئاتر نصر بزرگ شدم و از اسکلت های آهنی سقف و پشت صحنه تئاتر را درست کردم و تمام عمرم را در تئاتر نصر سپری کردم. خانه اول من تئاتر نصر است، هر روز به اینجا می آیم زیرا زندگی من در تئاتر نصر بود. اگر تئاتر نصر تبدیل به موزه شود خیلی خوب است عمو!وقتی می شنود که احتمال دارد تئاتر نصر تبدیل به موزه تئاتر شود، لبخند به لبش نقش ...

ادامه مطلب  

پشت صحنه تئاتر چه می گذرد؟  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: چه کسی و یا چه نهادی باید به اجاره های گزاف تالارهای خصوصی که مدام گرانتر می شود و موجب گرانی بهای بلیط تئاتر شده نیز نظارت کند و ساز و کار آن را مشخص نماید؟ این خود موجب شده است که نمایش های روی صحنه مبتذل و دست چندم بشود و تا حد سلیقه عوامانه و یا علایق مرفهین بی درد با آن ژست های روشنفکرمآبانه شان پایین بیاید تئاترهای خصوصی درحال تبدیل شدن به یکی از معضلات دامنگیر تئاتر و اهالی هنرهای نمایشی است. در سال های گذشته که سمینارهای تئاتر خصوصی یکی پس از دیگری افتتاح می شدند و مدیران وقت هنرهای نمایشی موافق این خصوصی سازی بودند، نسبت ن به این جریان هشدار می دادیم؛ اینکه نباید شتاب زده و بدون بررسی همه جوانب به این کار دست زد. در همان ابتدا خطر «شخصی سازی» محسوس بود و خوشبختانه پس از گوشزد کردن، جلوی آن گرفته شد.هرچند که در حال حاضر تالارهای دولتی اجاره داده می شوند و از تئاتری ها برای تماشاخانه های دولتی پول گرفته می شود که کاری غیر قانونی است، چراکه این تالارها برای حمایت از تئاتر واهالی تئاتر ساخته شده اند. مثلا مجموعه تالار ]...[ که عموما تماشاگر ندارد یا به زحمت می توان تماشاگر را به آنجا کشاند برای اجراهایش از تئاتری هایی که اغلب دانشجویان این رشته هستند و یا به امید کمک های دولتی، نمایششان را به آنجا می برند پول می گیرد. منظور از کمک های دولتی، در اختیار گذاشتن سالن رایگان برای اجراست و نه چیزی بیشتر. این مجموعه قبلا برای کمک به تئاتری ها و همگانی کردن تئاتر، پلاتوهای تمرینش را به صورت رایگان در اختیار گروه های جوان قرار می داد و تالار اصلی و کوچک را نیز به صورت درصدی فروش از گیشه با گروه های نمایشی قرار داد می بست که این روش، کمکی به آنها و تئاتر بود، اما در حال حاضر همه این امکانات پولی شده است و این تالار تبدیل به محلی شده برای تجارت. این قضیه در دیگر تالارهای دولتی نیز به همین شکل است.حالا شما ببینید در تماشاخانه های خصوصی که نظارتی بر آنها حاکم نیست چه می گذرد! کرایه این تماشاخانه ها از شبی حداقل 400هزار تومان شروع می شود و تا دو و نیم میلیون تومان به بالا نیز می رسد. نظارت و ساز و کار خاصی هم برای این تماشاخانه ها وجود ندارد. نه به لحاظ اداری و نه به لحاظ محتوایی درخصوص کارهایی که در این تالارها اجرا می شوند. نگاهی کنید به کارهای روی صحنه که از مفاهیم همجنسگرایانه در مثلا تماشاخانه ایرانشهر گرفته تا اجرای نمایش های دست چندم و چند باره خارجی که هیچ ربطی به ما و فرهنگ ایرانی اسلامی ندارند در این تماشاخانه ها اجرا می شوند و آب هم از آب تکان نمی خورد. ظاهرا تب روشنفکری به بازخوانان وبازبینان شورا نیز سرایت کرده!مدیران محترم تئاتر چون نمی خواهند و یا نمی توانند خودشان دست به افتتاح تماشاخانه خصوصی بزنند، لذا درمقام مشاور و سیاستگذار و... در خدمت این تماشاخانه های خصوصی هستند. این گونه راه را برای صاحبان تماشاخانه ها که بعضا ربطی هم به تئاتر ندارند اما با رابطه و رانت و پول و... تماشاخانه دار شده اند باز می گذارند که هر کاری دلشان خواست بکنند و هر بلایی که می خواهند بر سر اهالی بخت برگشته تئاتر بیاورند. کافی است تا فقط یک مورد را مرور کنیم:تماشاخانه ای را در نظر بگیرید که یک سال بیشتر نیست افتتاح شده و سه تالار دارد. کف کرایه برای دو تالار بزرگش حداقل دو و نیم میلیون تومان و برای تالار کوچکش یک و نیم میلیون تومان است. یعنی برای دو تا سه ساعت، دو و نیم میلیون تومان کرایه دریافت می کند و به هیچ چیز دیگری هم کاری ندارد. برای هر تالار سه اجرا می رود یعنی دو تالار بزرگ هر کدام هفت و نیم میلیون و تالار کوچک چهار و نیم میلیون تومان در هر شب پول در می آورند که جمعا می شود شبی 19 و نیم میلیون تومان؛ این بجز درآمدهای فرعی آن یعنی درآمد تریا و کرایه پلاتوها و... است. تازه این دوستان حتما از معافیت مالیاتی مراکز فرهنگی هنری نیز استفاده می کنند. با این هزینه تحمیلی، یک گروه تئاتری چگونه باید درآمد داشته باشد؟ اولا نرخ بلیط تئاتر به دلیل همین کرایه های بی حد و حصر در همین یکی دو سال اخیر دو تا چهار برابر شده است. یعنی از 10 تا 20 هزار تومان رسیده است به حداقل 30 تا 60 و یا 70 هزار تومان به بالا! در واقع یک خانواده چهار نفره که می خواهند بروند وقتشان را با یک نمایش پر کنند باید حداقل 200 هزار تومان پول بلیط بدهند. حالا شما بگوئید این کجایش با شعار دهان پر کن «تئاتر برای همه» که مسئولان تئاتر دائم جار می زنند همخوانی دارد؟چه کسی و یا چه نهادی باید به اجاره های گزاف تالارهای خصوصی که مدام گرانتر می شود و موجب گرانی بهای بلیط تئاتر شده نیز نظارت کند و ساز و کار آن را مشخص نماید؟ این خود موجب شده است که نمایش های روی صحنه مبتذل و دست چندم بشود و تا حد سلیقه عوامانه و یا علایق مرفهین بی درد با آن ژست های روشنفکرمآبانه شان پایین بیاید، و یا برعکس به خاطر همین پزهای روشنفکر مآبانه، متون خارجی ای کار می شود که به درد هیچکس نمی خورد. متونی که بعضا بارها و بارها اجرا شده اند. مانند پا برهنه در پارک و یا دیگر متون نیل سایمون، متون ژان ژونه، نمایش بکت نوشته ژان آنوی با مسایل همجنسگرایانه که هم اکنون در ایرانشهر روی صحنه است، متون هارولد پینتر، دوید ممت و... از این دست کارها. محتوای سیاسی این نمایش ها به کنار اما در اکثرشان مضامین همجنسگرایانه، خیانتکارانه، روابط نامشروع و... موج می زند. این نوع نمایش ها البته از سوی قشر بورژوا و به اصطلاح منورالفکرها با استقبال مواجه می شود.قشری که می توانند بهای بلیط های گزاف را نه یک بار بلکه چند بار پرداخت کنند و تئاتر دیدن بیشتر برایشان یک مد روز شده است و تالارهای تئاتر را به سالن های مد لباس و میکاب انواع آرایش و... محلی برای عکس و امضا گرفتن از هنرپیشه های چهره و سلبریتی تبدیل کرده اند. ببینید که هنر شریف تئاتر تا چه اندازه تنزل پیداکرده و رو به سقوط و انحطاط رفته است. خب، این تماشاخانه ها هم برای اینکه تماشاکنان اینچنینی را جذب کنند و درآمد داشته باشند مجبور می شوند که از بازیگران چهره سینما که بعضا پایشان هم به یک نمایش باز نشده استفاده کنند تا به وسیله این چهره ها پول پارو کنند و این کار را هم انجام می دهند. الان وضعیت به گونه ای شده که یک گروه نمایشی اگر یک یا چند چهره مشهور سینمایی نداشته باشد اصلا اجازه اجرا در این تالارها پیدا نمی کند! شوربختانه مدیران تالارهای دولتی هم از گروه های تئاتر، بازیگر چهره می خواهند.عواقب این وضعیت چیست؟در این شرایط، دیگر محتوا و کیفیت متن و اجرا مد نظر نیست؛ دیگر وجوه دراماتیک، محلی از اعراب ندارد، دیگر مفاهیم ارزشی و معنوی، متون فرهنگی و ادبی و هنری و... امکانی برای بروز و ظهور پیدا نمی کنند. به دیگر سخن با چند هنرپیشه چهره و یک متن روشنفکرمآبانه و غرب گرایانه کافی است که فروش یک نمایش تضمین شود. در این میان تماشاخانه های خصوصی هم پول خودشان را در می آورند و هنرپیشه های چهره پول خود را؛ یک کاسبی پردرآمد چند جانبه. در این میان تنها سر هنرمندان واقعی تئاتر و مخاطب اصلی تئاتر است که بی کلاه می ماند. مدیران چند شغله تئاتر نیز به نحوی از آنها و از این روند پول ساز حمایت می کنند. چون خودشان نیز از این نمد کلاهی دارند و به لحاظ مادی برایشان منفعت دارد. پس نمی گذارند مشکلی به لحاظ نظارتی و ارزشیابی و... برای این تماشاخانه ها و کارهایی که در آنجا اجرا می شوند پیش بیاید.مدیران دولتی چه می کنند؟جالب اینجاست که این مدیران تئاتری زمانی که می خواهند خودشان نمایشی را کار کنند می روند از تالارهای دولتی استفاده می کنند. حتی قرارداد می بندند و پول هم از بودجه تئاتر دریافت می کنند، آن هم چه قراردادهایی! چگونه است که یک مدیر تئاتری هم در دولت دهم مقام و منصب داشته و از آن دولت حمایت می کرده و هم در این دولت مدیر است و از این دولت حمایت می کند و در آن واحد چند پست هم دارد؟! همین افراد هستند که مافیای تئاتر را می گردانند و اصولا دست به ایجاد مافیا در تئاتر می زنند تا موقعیت های خودشان را حفظ کنند؛ هم مدیر فلان مجموعه تئاتری هستند و هم با حفظ سمت، عضو هیئت مدیره یا هیئت امنای فلان مجموعه هنری هم هستند و باز با حفظ سمت مدیر فلان بخش سینمایی و یا شبکه نمایش خانگی اند و... مگر قحط الرجال است؟ هیچ کس نیست که بپرسد کی و چه وقت و با چه کیفیتی به همه این کارها می رسند؟ و باز هم اینها هستند که اصلا اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی در عرصه فرهنگ و هنر و تقابل با تهاجم و ناتوی فرهنگی، فکری و هنری برایشان اهمیتی ندارد.شاهد مثال، آثاری است که خود به روی صحنه می برند و یا اجازه اجرایش را در مجموعه ای که مدیریتش را به عهده دارند می دهند. مثلا به یک باره دست به تولید نمایشی از یک داستان معروف می زنند آن هم در معتبرترین تالار کشور و با چهره هایی چون مهناز افشار و... داستانی که ده ها فیلم و سریال و تئاتر از روی آن ساخته شده و شاهد آن بوده ایم حتی نمایش آن هم چند سال پیش توسط کارگردانی دیگر به روی صحنه رفته بود. چه ضرورتی برای اجرای این نمایش است؟ این نمایش در این برهه حساس به چه کارمان می آید؟ کجای دغدغه جامعه ماست؟ در راستای کدام اهداف فرهنگی هنری نظام مقدس ماست؟ برای کدام قشر از جامعه اجرا می شود؟ کدام طیف از آحاد جامعه توانایی خرید بلیطش را دارند؟ کدام مشکل ومعضل جامعه را مطرح می کند؟ برابر با کدام اسناد بالا دستی نظام و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است؟ و... ده ها پرسش دیگر از این دست. این کجایش در راستای فرمایشات رهبر معظم انقلاب و دغدغه های معظم له درخصوص تهاجم فرهنگی، هنری، فکری،دین ...

ادامه مطلب  

پشت صحنه تئاتر چه می گذرد؟  

درخواست حذف این مطلب
تئاترهای خصوصی درحال تبدیل شدن به یکی از معضلات دامنگیر تئاتر و اهالی هنرهای نمایشی است. در سال های گذشته که سمینارهای تئاتر خصوصی یکی پس از دیگری افتتاح می شدند و مدیران وقت هنرهای نمایشی موافق این خصوصی سازی بودند، نسبت ن به این جریان هشدار می دادیم؛ اینکه نباید شتاب زده و بدون بررسی همه جوانب به این کار دست زد. در همان ابتدا خطر «شخصی سازی» محسوس بود و خوشبختانه پس از گوشزد کردن، جلوی آن گرفته شد.هرچند که در حال حاضر تالارهای دولتی اجاره داده می شوند و از تئاتری ها برای تماشاخانه های دولتی پول گرفته می شود که کاری غیر قانونی است، چراکه این تالارها برای حمایت از تئاتر واهالی تئاتر ساخته شده اند. مثلا مجموعه تالار ]...[ که عموما تماشاگر ندارد یا به زحمت می توان تماشاگر را به آنجا کشاند برای اجراهایش از تئاتری هایی که اغلب دانشجویان این رشته هستند و یا به امید کمک های دولتی، نمایششان را به آنجا می برند پول می گیرد. منظور از کمک های دولتی، در اختیار گذاشتن سالن رایگان برای اجراست و نه چیزی بیشتر. این مجموعه قبلا برای کمک به تئاتری ها و همگانی کردن تئاتر، پلاتوهای تمرینش را به صورت رایگان در اختیار گروه های جوان قرار می داد و تالار اصلی و کوچک را نیز به صورت درصدی فروش از گیشه با گروه های نمایشی قرار داد می بست که این روش، کمکی به آنها و تئاتر بود، اما در حال حاضر همه این امکانات پولی شده است و این تالار تبدیل به محلی شده برای تجارت. این قضیه در دیگر تالارهای دولتی نیز به همین شکل است.حالا شما ببینید در تماشاخانه های خصوصی که نظارتی بر آنها حاکم نیست چه می گذرد! کرایه این تماشاخانه ها از شبی حداقل 400هزار تومان شروع می شود و تا دو و نیم میلیون تومان به بالا نیز می رسد. نظارت و ساز و کار خاصی هم برای این تماشاخانه ها وجود ندارد. نه به لحاظ اداری و نه به لحاظ محتوایی درخصوص کارهایی که در این تالارها اجرا می شوند. نگاهی کنید به کارهای روی صحنه که از مفاهیم همجنسگرایانه در مثلا تماشاخانه ایرانشهر گرفته تا اجرای نمایش های دست چندم و چند باره خارجی که هیچ ربطی به ما و فرهنگ ایرانی اسلامی ندارند در این تماشاخانه ها اجرا می شوند و آب هم از آب تکان نمی خورد. ظاهرا تب روشنفکری به بازخوانان وبازبینان شورا نیز سرایت کرده!مدیران محترم تئاتر چون نمی خواهند و یا نمی توانند خودشان دست به افتتاح تماشاخانه خصوصی بزنند، لذا درمقام مشاور و سیاستگذار و... در خدمت این تماشاخانه های خصوصی هستند. این گونه راه را برای صاحبان تماشاخانه ها که بعضا ربطی هم به تئاتر ندارند اما با رابطه و رانت و پول و... تماشاخانه دار شده اند باز می گذارند که هر کاری دلشان خواست بکنند و هر بلایی که می خواهند بر سر اهالی بخت برگشته تئاتر بیاورند. کافی است تا فقط یک مورد را مرور کنیم:تماشاخانه ای را در نظر بگیرید که یک سال بیشتر نیست افتتاح شده و سه تالار دارد. کف کرایه برای دو تالار بزرگش حداقل دو و نیم میلیون تومان و برای تالار کوچکش یک و نیم میلیون تومان است. یعنی برای دو تا سه ساعت، دو و نیم میلیون تومان کرایه دریافت می کند و به هیچ چیز دیگری هم کاری ندارد. برای هر تالار سه اجرا می رود یعنی دو تالار بزرگ هر کدام هفت و نیم میلیون و تالار کوچک چهار و نیم میلیون تومان در هر شب پول در می آورند که جمعا می شود شبی 19 و نیم میلیون تومان؛ این بجز درآمدهای فرعی آن یعنی درآمد تریا و کرایه پلاتوها و... است. تازه این دوستان حتما از معافیت مالیاتی مراکز فرهنگی هنری نیز استفاده می کنند. با این هزینه تحمیلی، یک گروه تئاتری چگونه باید درآمد داشته باشد؟ اولا نرخ بلیط تئاتر به دلیل همین کرایه های بی حد و حصر در همین یکی دو سال اخیر دو تا چهار برابر شده است. یعنی از 10 تا 20 هزار تومان رسیده است به حداقل 30 تا 60 و یا 70 هزار تومان به بالا! در واقع یک خانواده چهار نفره که می خواهند بروند وقتشان را با یک نمایش پر کنند باید حداقل 200 هزار تومان پول بلیط بدهند. حالا شما بگوئید این کجایش با شعار دهان پر کن «تئاتر برای همه» که مسئولان تئاتر دائم جار می زنند همخوانی دارد؟چه کسی و یا چه نهادی باید به اجاره های گزاف تالارهای خصوصی که مدام گرانتر می شود و موجب گرانی بهای بلیط تئاتر شده نیز نظارت کند و ساز و کار آن را مشخص نماید؟ این خود موجب شده است که نمایش های روی صحنه مبتذل و دست چندم بشود و تا حد سلیقه عوامانه و یا علایق مرفهین بی درد با آن ژست های روشنفکرمآبانه شان پایین بیاید، و یا برعکس به خاطر همین پزهای روشنفکر مآبانه، متون خارجی ای کار می شود که به درد هیچکس نمی خورد. متونی که بعضا بارها و بارها اجرا شده اند. مانند پا برهنه در پارک و یا دیگر متون نیل سایمون، متون ژان ژونه، نمایش بکت نوشته ژان آنوی با مسایل همجنسگرایانه که هم اکنون در ایرانشهر روی صحنه است، متون هارولد پینتر، دوید ممت و... از این دست کارها. محتوای سیاسی این نمایش ها به کنار اما در اکثرشان مضامین همجنسگرایانه، خیانتکارانه، روابط نامشروع و... موج می زند. این نوع نمایش ها البته از سوی قشر بورژوا و به اصطلاح منورالفکرها با استقبال مواجه می شود.قشری که می توانند بهای بلیط های گزاف را نه یک بار بلکه چند بار پرداخت کنند و تئاتر دیدن بیشتر برایشان یک مد روز شده است و تالارهای تئاتر را به سالن های مد لباس و میکاب انواع آرایش و... محلی برای عکس و امضا گرفتن از هنرپیشه های چهره و سلبریتی تبدیل کرده اند. ببینید که هنر شریف تئاتر تا چه اندازه تنزل پیداکرده و رو به سقوط و انحطاط رفته است. خب، این تماشاخانه ها هم برای اینکه تماشاکنان اینچنینی را جذب کنند و درآمد داشته باشند مجبور می شوند که از بازیگران چهره سینما که بعضا پایشان هم به یک نمایش باز نشده استفاده کنند تا به وسیله این چهره ها پول پارو کنند و این کار را هم انجام می دهند. الان وضعیت به گونه ای شده که یک گروه نمایشی اگر یک یا چند چهره مشهور سینمایی نداشته باشد اصلا اجازه اجرا در این تالارها پیدا نمی کند! شوربختانه مدیران تالارهای دولتی هم از گروه های تئاتر، بازیگر چهره می خواهند.عواقب این وضعیت چیست؟در این شرایط، دیگر محتوا و کیفیت متن و اجرا مد نظر نیست؛ دیگر وجوه دراماتیک، محلی از اعراب ندارد، دیگر مفاهیم ارزشی و معنوی، متون فرهنگی و ادبی و هنری و... امکانی برای بروز و ظهور پیدا نمی کنند. به دیگر سخن با چند هنرپیشه چهره و یک متن روشنفکرمآبانه و غرب گرایانه کافی است که فروش یک نمایش تضمین شود. در این میان تماشاخانه های خصوصی هم پول خودشان را در می آورند و هنرپیشه های چهره پول خود را؛ یک کاسبی پردرآمد چند جانبه. در این میان تنها سر هنرمندان واقعی تئاتر و مخاطب اصلی تئاتر است که بی کلاه می ماند. مدیران چند شغله تئاتر نیز به نحوی از آنها و از این روند پول ساز حمایت می کنند. چون خودشان نیز از این نمد کلاهی دارند و به لحاظ مادی برایشان منفعت دارد. پس نمی گذارند مشکلی به لحاظ نظارتی و ارزشیابی و... برای این تماشاخانه ها و کارهایی که در آنجا اجرا می شوند پیش بیاید.مدیران دولتی چه می کنند؟جالب اینجاست که این مدیران تئاتری زمانی که می خواهند خودشان نمایشی را کار کنند می روند از تالارهای دولتی استفاده می کنند. حتی قرارداد می بندند و پول هم از بودجه تئاتر دریافت می کنند، آن هم چه قراردادهایی! چگونه است که یک مدیر تئاتری هم در دولت دهم مقام و منصب داشته و از آن دولت حمایت می کرده و هم در این دولت مدیر است و از این دولت حمایت می کند و در آن واحد چند پست هم دارد؟! همین افراد هستند که مافیای تئاتر را می گردانند و اصولا دست به ایجاد مافیا در تئاتر می زنند تا موقعیت های خودشان را حفظ کنند؛ هم مدیر فلان مجموعه تئاتری هستند و هم با حفظ سمت، عضو هیئت مدیره یا هیئت امنای فلان مجموعه هنری هم هستند و باز با حفظ سمت مدیر فلان بخش سینمایی و یا شبکه نمایش خانگی اند و... مگر قحط الرجال است؟ هیچ کس نیست که بپرسد کی و چه وقت و با چه کیفیتی به همه این کارها می رسند؟ و باز هم اینها هستند که اصلا اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی در عرصه فرهنگ و هنر و تقابل با تهاجم و ناتوی فرهنگی، فکری و هنری برایشان اهمیتی ندارد.شاهد مثال، آثاری است که خود به روی صحنه می برند و یا اجازه اجرایش را در مجموعه ای که مدیریتش را به عهده دارند می دهند. مثلا به یک باره دست به تولید نمایشی از یک داستان معروف می زنند آن هم در معتبرترین تالار کشور و با چهره هایی چون مهناز افشار و... داستانی که ده ها فیلم و سریال و تئاتر از روی آن ساخته شده و شاهد آن بوده ایم حتی نمایش آن هم چند سال پیش توسط کارگردانی دیگر به روی صحنه رفته بود. چه ضرورتی برای اجرای این نمایش است؟ این نمایش در این برهه حساس به چه کارمان می آید؟ کجای دغدغه جامعه ماست؟ در راستای کدام اهداف فرهنگی هنری نظام مقدس ماست؟ برای کدام قشر از جامعه اجرا می شود؟ کدام طیف از آحاد جامعه توانایی خرید بلیطش را دارند؟ کدام مشکل ومعضل جامعه را مطرح می کند؟ برابر با کدام اسناد بالا دستی نظام و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است؟ و... ده ها پرسش دیگر از این دست. این کجایش در راستای فرمایشات رهبر معظم انقلاب و دغدغه های معظم له درخصوص تهاجم فرهنگی، هنری، فکری،دینی و مسایل فرهنگی هنری جامعه و آحاد مردم و قشر نوجوان و جوان است؟سؤالات بی پاسخ از مسئولان تئاتربه راستی چه وقت باید جلوی این مافیا بازی، شامورتی بازی واین شارل ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با اشکان خیل نژاد به بهانه اجرای «پسران تاریخ»  

درخواست حذف این مطلب
خوب یادم هست وقتی سال اولی که نایب رئیس کانون کارگردانان تئاتر بودم، طرحی ریختیم که هر سال به پنج کارگردان کار اولی که کارشان خوب است، جایزه بدهیم. دوره افتادیم به دیدن بیش از صد کاری که گروه های جوان در سال اجرا می کردند. پنج کارگردان انتخاب شدند و از آنها تقدیر شد. به آن روز که نگاه می کنم، می بینم حالا از آن پنج نفر مساوات، رمضانی، خیل نژاد و... یک نفر روبه روی من نشسته که وقتی به دیدن اثر تازه اش، «پسران تاریخ»، در سالن چهارسوی تئاتر شهر می روم، احساس می کنم تماما به من و دیگر مخاطبان احترام بایسته گذاشته شده است. از این رو، برای حضور کوتاهم در آن دوره در کانون کارگردانان خوشحالم. اشکان خیل نژاد، از اعضای گروه تئاتر تازه، با کار آخرش (پسران تاریخ)، منِ کم حرف را پای گفت وگو آورد، امید که مخاطب را هم به گفت وگو با خودش بیاورد.تماشای «پسران تاریخ» برای من خیلی اتفاق مهمی بود، زیرا درحالی که تئاتر هر روز به سمتی می رود که دائما شاهد آثاری هستیم که به نظرم شأن مخاطب الیت تئاتر را که هیچ، حتی شأن خود سازنده را هم رعایت نمی کنند، اشکان خیل نژاد یک باره متنی را انتخاب می کند و روی صحنه می برد که دقیقا جهت مخالف این فضا را دارد. اساسا، متن «پسران تاریخ»، متن سختی است برای کارگردانی، ولی بد نیست بگویی چه می شود که در فضای امروز تئاتر ایران تصمیم می گیری به سمت چنین متنی بروی؟ چون شواهد و عقل سلیم می گوید در فضای بلبشوی امروز تئاتر، نباید سراغ چنین متن های سختی رفت!راجع به اینکه چرا چنین تئاتری در شرایط امروز تولید می شود، باید بگویم به نظر من پیش از همه چیز یک انتخاب و یک ریسک است. همین چیزی را که می گویید، ما ١٠ ماه پیش درباره اش گپ می زدیم؛ البته ١٠ ماه پیش فضا مثل الان نبود، انگار هر چند ماه یک بار با تأسیس یک سالن خصوصی جدید، یک مخاطب و یک فضای جدید به تئاتر تزریق می شود که تأثیر خودش را بر فضای حاکم می گذارد. قرار بود تئاتری را در فضایی آکادمیک با رویکرد تجربه گرایی آزمایش کنم و حتی نمی دانستم قرار است نتیجه اش چه شود. برای چنین هدفی، به تمرین طولانی نیاز بود، به متنی نیاز بود که امکان چالش را برای ما فراهم کند. هم در حوزه دراماتورژی، هم در جنس بازیگری و هم در دیگر فضاهایی که می خواستیم تجربه اش کنیم، به یک تیم هم نیاز بود که متقابلا در این معادله بتواند خودش را تعریف کند و نمی شد رفت سراغ تیمی که بازیگرانش عادت کرده اند یا یاد گرفته اند از یک الگوی عمومی استفاده کنند که چند ماه دور هم جمع شوند، یک کار ساده را اجرا کنند، مخاطب هم بیاید، دوست داشته باشد، به اصطلاح تئاتر خوش ساخت باشد و آن پروژه احتمالا پروژه موفقی شود.چون ما در کل برایمان مهم است که ما را دوست داشته باشند و نمی دانم چرا برایمان مهم است که همه دوستمان داشته باشند! بااین حال، تو خلاف جریان حرکت کردی.صادقانه بگویم، شب اول ١٠ نفر از این تئاتر بلند شدند و رفتند. من خیلی خونسرد گفتم تئاتر دارد کار خودش را می کند. بچه ها ترسیده بودند، خیلی ترسیده بودند. ما یک جلسه اضطراری گذاشتیم و من گفتم می توانم همین الان این تئاتری را که داریم خیلی تئاتر عامه فهم و ساده پسندی کنم و گفتم اصلا برایم کاری ندارد. چرا کاری ندارد؟ چون این همه نقاطی که رویش ایستاده ایم، مسیرهایی را رفتیم که بعد ریختیمش دور، می توانیم آن مسیرها را برگردانیم. بعد گفتم اجازه دهید این تئاتر مخاطب خودش را پیدا می کند. شب دوم هفت نفر رفتند و حتی من می رفتم دنبال مخاطبی که بیرون رفته بود تا ببینم اینها چه کسانی هستند. من در اتاق نور ایستاده بودم و می دیدم اینها می رفتند در کافه سالن چهارسو و راجع به چیزهای عجیبی صحبت می کردند و راجع به هر چیزی صحبت می کردند، غیر از این تئاتر. یعنی می گفتند شام کجا برویم بخوریم، الان برنامه بعدی چیه؟ البته این را هم حتی من دوست دارم که مخاطب حتی برای وقت گذرانی هم بیاید تئاتر، چون ممکن است از هر ١٠ نفری که بیاید، سه نفرشان قلابشان به اثر گیر کند. ولی این واقعیت است که ما اینجا چند گزینه بیشتر برای اینکه بخواهیم زمان را بگذرانیم، نداریم. امروز، تئاتر در ایران رسالت خیلی از سرگرمی ها را در ایران انجام می دهد، یعنی تئاتر بخش هایی را به عهده گرفته که من فکر می کنم وقتی می روی جاهای دیگری از جهان را می بینی، تازه می فهمی کارکرد تئاتر در ایران چندمنظوره است!حتی ما سیرک نداریم.البته، ما سیرک داریم و بعضی از همکاران من به سمت سیرک تغییر جهت داده اند و اشکالی هم ندارد، به شرطی که درست کار کنند. اصلا من با تئاتر سرگرم کننده مشکلی ندارم، ولی متأسفانه جایگاه ها تعریف نشده است. ده سال پیش محال بود برای تماشای یک نمایش به تئاتر شهر بروید و بعد سرتان را بیندازید پایین و برای همیشه آنجا را ترک کنید و به خودتان قول بدهید که دیگر هیچ وقت به آنجا برنگردید. البته خیلی خوشحالم، تئاتر شهر دو، سه سالی است رویکردش خیلی تغییر کرده و بسیار سعی می کند به کیفیت آثار اهمیت بدهد. تغییر رویکرد مدیریتی پس از حضور پیمان شریعتی در این مجموعه کاملا پیداست. حالا، اشکان، تو آمده ای و متن «پسران تاریخ» را برای اجرا انتخاب کرده ای و می گویی راه های مختلفی هم رفته ای. من و تو که کارگردانیم، می توانیم از بیرون رفتن مخاطب از سالن نترسیم، ولی چطور ترس تیمت را مدیریت می کنی؟ امروز، بازیگران از حرفه ای، نیمه حرفه ای، هنرجو، آماتور و... مهم ترین ترسی که دارند، این است که نکند من دیده نشوم. با این ترس بازیگرانت چه کرده ای؟الگوی مرجع و اشتباهی که وجود دارد، این است که من بیایم تئاتر کار کنم، دیده شوم، به واسطه اش بروم در سینما و خودم را بهتر تعریف کنم. هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ ادامه مسیر بازیگری. یعنی ٩٠، ٩٥ درصد بازیگران ما، چه جوان و چه در رده ها و نسل های قبلی چنین رویکردی را داشته اند. حالا، من چند تا شانس داشتم. اولین شانسم وجود مجید آقاکریمی به عنوان کاپیتان تیم بود. من فکر می کنم مجید آقاکریمی بازیگری است که می توان راجع بهش خیلی صحبت کرد. همه بازیگرانت خیلی تلاش خوبی داشتند، ولی می توانم بگویم کسی که بیشترین درصد کار تو را فهمیده بود و دقیقا همان فهم را توانست منتقل کند، مجید آقاکریمی است. به دلیل اینکه آقاکریمی بازیگر اتمسفر است و بازیگر تحلیل نیست و ما اصولا در ایران بازیگری که اتمسفر را اجرا کند و نه تحلیل را، خیلی کم داریم.اینکه اول من سعی کردم برای بازی در این نمایش انتخاب هایی داشته باشم بین جوان ها و کسانی که برگزیده تئاتر دانشگاهی بودند؛ کسانی که در این دو ساله با آنها راجع به تئاتر گپ زده بودم، راجع به بازیگری، راجع به پروسه تمرین، راجع به اینکه تئاتر خوب چیست و تئاترهایی از این جنس از آنها دیده بودم، در دانشکده ها، در تالار مولوی یا در جشنواره. به ١٥ تا اسم رسیدم و نهایتا هشت نفر از بینشان برداشتم. وقتی با اینها کار را شروع کردیم، گاهی تمرین متوقف می شد و طبیعی بود. بعد کم کم راجع به این صحبت می کردیم که بچه ها بیایید فکر کنیم که این تئاتر قرار است اصلا اجرا نشود؛ چه اتفاقی می افتد؟ قرار است این تئاتر خالی باشد، چه اتفاقی می افتد؟ اوایل یک ترسی وجود داشت، به هر حال می دانستم پروسه تمرین کارم طولانی است. حتی من راجع به نوع تولید و فرایند مالی تئاتر هم برایشان صحبت کردم و گفتم همه چیز ما وابسته به گیشه است و با توجه به قیمت بلیتش، با این تئاتری که داریم تولید می کنیم، هزینه هنگفتی را نمی توانیم به مخاطب تحمیل کنیم. ما دنبال آن جنس از مخاطب بودیم که انگار امروز جایش برعکس شده است. یعنی شما ١٠ سال پیش که می آمدی به تئاتر شهر، با توجه به سالن های محدود، همه می گفتند آقا این تئاترها چرا برای عده خاصی طراحی شده اند؟ چرا مخاطب دیگری نمی تواند با اینها ارتباط برقرار کند؟ و حالا جایی برای مخاطب الیت در بین اجراها در نظر گرفته نشده است. با همه این معادلاتی که می گذاری کنار هم، حالا شانس من کجا بود؟ یکباره کاپیتانی مثل مجید آقاکریمی می آید، هم به عنوان کسی که روی صحنه نقش اصلی را بازی می کند و هم کسی که این متد را سال ها تجربه کرده و زیسته، چنین جمله ای را خطاب به گروه می گوید: «بچه ها ما داریم یک تئاتر تولید می کنیم؛ تئاتر برای این است که وقتی سر این تئاتر هستم، سر تئاتر دیگری نمی توانم باشم، بازیگر پروسه می خواهد برای رسیدن به هر چیزی که باید ساخته شود». و بازیگر را یک قالب فرض می کند و راجع به کار گروهی صحبت می کند و جالب است که بگویم وقتی ما این کار را شروع کردیم، از ترجمه شروع کردیم. سه نفر از بچه های دیگر ما در کار، زبان انگلیسی کامل بلد بودند، علاوه بر گروه کارگردانی. ترجمه را تکه تکه ویراستاری کردیم، راجع به دراماتورژی، اضافه شدن «شاه لیر» شکسپیر، تلفیق صحنه ها، کاراکترها، موقعیت های جدیدی که ما به متن تزریق کردیم، موقعیت هایی که از متن کاستیم و... درباره همه اش با هم حرف زدیم. ضمن اینکه من از محمد مساوات، از جابر رمضانی، مجتبی کریمی و یوسف باپیری هم مشاوره گرفتم و نهایتا «پسران تاریخ» نتیجه همفکری یک تیم آکادمیک دانشگاهی است که رویکرد و نسبتش را با تئاتر امروز ایران مشخص کرده. در بازیگری و باقی گروه هم، علاوه بر اینکه ما از جوانان مستعدی استفاده کردیم که به زعم من واقعا سر هر ایده ای حضور داشتند و همفکری کردند، یک کاپیتان هم داشتیم به اسم مجید آقاکریمی و وقتی برآیند را می بینیم، می بینیم که انگار باید این آدم ها کنار هم قرار می گرفتند تا «پسران تاریخ» نه بی عیب و نقص؛ که کم نقص بیاید روی صحنه. بحث بعدی این بود که این تئاتر کجا قرار است اجرا شود، چون من اول برای تئاتر شهر با آقای شریعتی صحبتی نکرده بودم. به سالن مولوی فکر می کردم، از مولوی به دلایلی نتوانستم وقت بگیرم و نهایتا با همکاری پیمان شریعتی «پسران تاریخ» در سالن چهارسوی تئاتر شهر روی صحنه رفت. پیمان شریعتی از معدود مدیران تئاتری است که قلبش برای تئاتر می تپد.بله، واقعا همین طور است و چون من در مدت مدیریت او اجرائی در تئاتر شهر نداشته ام، خیلی راحت می توانم به حسن عملکرد او اذعان کنم. اما راجع به نقص اثر که صحبت کردی، لازم می دانم بگویم هر کاری نقص های بی شماری ممکن است داشته باشد و اساسا نقص جوهره یک اجراست و اگر ما نقص را از یک اجرا بگیریم، پس صد درصد در موقعیت عوام فریبانه ای حرکت می کنیم. بعد هم اساسا، نقص از منظر چه کسی؟ نقص از منظر یک آدم متخصص، نقص از منظر یک مخاطب عام، نقص از منظر خود اثر؛ چون اثر در نسبت با خودش با یک نقصی رشد می کند، یعنی اگر تو آن نقص را در اثر نداشته باشی، به نظرم رشد اثر اخته است. برای اینکه منِ کارگردان اگر اثرم دچار مشکل نباشد و اگر با آن مشکل دچار چالش نشوم، اصلا اثری خلق نمی شود.چون از یک جایی به بعد، اجرا سعی می کند آنها را بشناسد و به سمتشان حرکت کند.بله، این چیزی است که به نظرم ما در تئاترمان با ترس سراغش می رویم، در صورتی که نقص می تواند سازنده ترین عنصر تئاتر باشد. و چرا ما از این می ترسیم؟ دلیلش این است که یا ما تیمی نداریم که بتواند ما و ایده های جنون آمیزمان را حمایت کند، یا اینکه اساسا ما گریز داریم از اینکه نقص هایمان برملا شود.بحث انتخاب است و این انتخاب هم در حرف نیست و باید در عمل باشد. ما انتخاب می کنیم چیزی را تجربه کنیم، یعنی ابتدا مسئله خودمان را با یک پدیده ای بررسی می کنیم. مثلا، من می گویم در «پسران تاریخ» من دارم مسئله ای راجع به جنس بازی و بازیگری با خودم طرح می کنم؛ می خواهم بروم به سمت تجربه کردن یک استایل بازیگری. یعنی من یک مسئله ای دارم. وقتی این مسئله را مطرح می کنم و می روم به سمتش، مطمئنا اگر قرار باشد در تجربه اولم همه پاسخ ها یا ایده هایم یا ایده آل هایم را بتوانم تا انتها تجربه کنم که به نظرم اتفاقا مسئله ام مسئله کوچکی بوده است. یعنی وقتی کارنامه یک کارگردان صاحب سبک ایرانی یا خارجی را می بینی، می بینی که فرد در یک پروسه ای به یکسری مسائلش پاسخ می دهد و بعد مجموعه کارهایش را می بینی، یک هویتی دارد که مسائلش کاملا مشخص است. اساسا، ایجاد یک سبک از همین جا شروع می شود. کسی که سبک دارد، یعنی یک استایل فردی دارد. سبک تقلید کسی نیست، سبک رسیدن به آن امضای شخصی است. این تلاش درست است، حتی اگر با موافقت یا مخالفت در مقاطعی روبه رو شود. نکته اینجاست که می روی به این سمت و سعی می کنی یک تئاتر آکادمیک کار کنی، در شرایطی که تئاتر ما عموما در برآ ...

ادامه مطلب  

و اگر مرگ نبود...  

درخواست حذف این مطلب
مرگ از درون سایه دیگری به ما نگاه نمی کند. سایه خود ماست؛ همراهی همیشگی و جدایی ناپذیر. مرگ با همزاد خود، زندگی، پیمان بسته اند که آنی از هم غافل نشوند و با یادآوری هم، انسان ها را در مسیر پرپیچ و خم و دلهره آور عمرشان، به شادمانی، بالندگی و جاودانگی رهنمون شوند.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : مرگ، پایان کبوتر نیستمرگ، وارونه یک زنجره نیستمرگ، در ذهن اقاقی جاری استمرگ، در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن داردمرگ، در ذات شب دهکده از صبح سخن می گویدمرگ، با خوشه انگور، می آید به دهان مرگ، در حنجره سرخ- گلو می خواندمرگ، مسئول قشنگی پر شاپرک استمرگ، گاهی ریحان می چیندگاه در سایه نشسته است به ما می نگردو همه می دانیمریه های ذلت، پُر از اکسیژنِ مرگ است«سهراب سپهری»مرگ از درون سایه دیگری به ما نگاه نمی کند. سایه خود ماست؛ همراهی همیشگی و جدایی ناپذیر. مرگ با همزاد خود، زندگی، پیمان بسته اند که آنی از هم غافل نشوند و با یادآوری هم، انسان ها را در مسیر پرپیچ و خم و دلهره آور عمرشان، به شادمانی، بالندگی و جاودانگی رهنمون شوند. این حقیقت را به جز پیام آوران خدا و اولیای الهی و خردمندان ژرف اندیش به روشنی بازگو کرده اند:«سیسرون» (106-43 پ.م) گفت: «فلسفه ورزیدن آماده شدن برای مرگ است» و «سنکا» (درگذشته 68 پ.م) اظهار داشت: «هیچ انسانی از درک معنای واقعی زندگی بهره مند نمی شود، مرگ کسانی که اراده ترک آن نموده اند و آماده مرگ هستند.1»«سقراط» در آخرین روز زندگی اش، که با نوشیدن جام شوکران به پایان آمد، به شاگردان خود این درس را داد که: فیلسوفان راستین در کار چگونه مدرن اند.2 و «مونتنی» (1532- 1592) در رساله اش در باب مرگ پرسیده است: چرا از آخرین روز زندگی ات می هراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگ سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمی آورد. تنها خستگی را آشکار می کند.3 هماهنگ با این فیلسوفان روشن بین، نویسندگان و رمان نویسان بزرگی همچون «چارلز دیکنز» در سرود کریسمس و «لئو تولستوی» در جنگ و صلح بو به ویژه در اثر کوتاه، جذاب و جاودانه خود «مرگ اویان ایلیچ»، احساس و اندیشه انسان رویارو با مرگ را به خوبی ترسیم کرده اند.اما به رغم این ایده های راستین و ناب، انکار مرگ از حدود 1900 به تدریج در غرب رایج شد. «فیفل» (1963) شواهدی برای آن ارائه می کند و می گوید که «از اواسط قرن بیستم است که دیگر مرگ در اندیشه انسان متمدن وارد نمی شود. مرگ تابو شده است.» «رزماری گوردون» (1978) نیز می نویسد: حداقل به مدت نیم قرن، مرگ تابوترین سوژه در جهان غرب بوده است، بسیار بیشتر از سکس!4 «کوبلر- راس» با نگرانی می پرسد: در جامعه ای که بنا دارد مرگ را نادیده بگیرد یا از جلوی آن بگریزد، بر سر انسانی که در این جامعه زندگی می کند، چه می آید؟5 «رولو می» (1994- 1909) روان شناس نامدار آمریکایی با تاسف می نویسد: امروزه در فرهنگ مان، با انکار شتابزده و فراگیر مرگ مواجه می شویم که بیانگر این واقعیت است که جامعه ما بیمار است. چه در تصنیف ها و ترانه ها و چه در آیین ها، این گونه وانمود می شود که ما هرگز واقعا نمی میریم!انکار مرگ هنگامی حیرت آورتر می شود که بسیاری از روان تحلیل گران مشهور آن را مطرح می کنند.«اریک فروم» در کتاب «دل آدمی» می گوید: انسان خوب و شایسته هرگز در فکر مرگ نیست. و در این کتاب، شخصیت «زنده گرا» را که عشق زیستن و حیات است، در برابر شخصیت «مرده گرا» که شیفته مرگ است، قرار می دهد.البته فروم، در انکار مرگ پیرو بسیاری از طرفداران فروید و شخص اوست. برای نمونه، بنیانگزار روان تحلیل گری بحث می کند که اضطراب درباره مرگ عموما اضطراب اختگی است و چون هیچ کس تاکنون به معنای واقعی کلمه، مرگ را تجربه نکرده است، بنابراین مرگ نمی تواند در ناهشیار باشد. اما همان گونه که «اروین یالوم» به طور کنایه آمیز می پرسید: چه کسی تاکنون اختگی واقعی را تجربه کرده است؟! سخن فروید بی پایه به نظر می رسد. چرا فروید و پیروان سنتی اش این گونه مانع از پژوهش در باب مرگ شدند؟ به نظر من، دلیل این کار خیال باطل شکست ناپذیری روان تحلیل گری است. چه رویارو شدن با مرگ خود و دیگران و پذیرش آن، بیان شکست پذیری انسان است. آگاهی از مرگ یعنی پذیرفتن پایان پذیری و متناهی بودن انسان، و در نتیجه پذیرفتن این نکته که روان تحلیل گران- فروید و فروم و سایر انسان های میرا- بایستی از میل و اشتیاق به شکست ناپذیری دست بردارند و قبول کنند که به انجمن انسان ها- که متناهی، شکست خوردنی و آسیب پذیرند- بپیوندند.6 رولو می ادامه می دهد: بی توجهی این گروه از روان شناسان به مرگ و ممانعت آن ها از پژوهش های علمی در این زمینه را روان درمانگران وجودی جبران کردند.روان درمانگران وجودی و مرگزمینه گسترش فلسفه وجودی، نسل سردرگم پس از دیوانگی جنگ جهانی اول و جست و جوی معنی پس از ویرانی های جنگ جهانی دوم بود. انسان، قادر به خشونت و بی رحمی ای استثنایی شده بود، حدود 61 میلیون نفر فقط طی جنگ جهانی دوم کشته شدند. مردم به طور طبیعی هر روز به فکر مرگ، وحشت و ناامیدی بودند. چشم انداز مرگ و نابودی میلیون ها نفر نزدیک بود. همه این ها چه معنایی داشت؟ آیا زندگی بی معنی بود؟ انسان ها، با اضطراب مرگ چگونه دست و پنجه نرم می کنند؟ چگونه می توانند از پریشانی رها شوند؟ چگونه از پذیرش مسئولیت رفتار زشت خود فرار می کنند. وجودنگری (اگزیستانسیالیسم)، نخست در حکم فلسفه و سپس در حکم روان درمانی، به این پرسش های اساسی زندگی و مرگ می پردازد.7 دیدگاه وجودی، بر تعارض های خاصی که در انسان- به خاطر رویارویی او با بدیهیات هستی بیدار می شوند، تاکید می کند.آزادی، مسئولیت، تنهایی، مرگ، جست و جو برای معنا، پوچی عشق، اراده، خودآگاهی، از خود بیگانگی، خلاقیت، اضطراب وجودی و اصالت، دغدغه های مهم وجودگرایان هستند.«لودویک بنیز وانگر»، «جرارد باس»، «رولو می»، «ویکتور فرانکل»، «جیمز بوتنتال»، «اروین یالوم» و «ارنست کین» را به عنوان چهره های برجسته روان درمانی وجودی می شناسند.8 هایدگر در نگاهی کوتاهاز میان کسانی که بنیان های فلسفی درمان های وجودی را پی افکندند و استوار ساختند، مارتین هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی، بیشترین سهم را دارد.«لورا بارنت» می نویسد: فلسفه هایدگر، زیربنای کار هرکسی است که ویژگی یک رویکرد وجودی را به درمان دارد.9 کار هایدگر، عموما به صورت پلی بین فلسفه وجودی و روان شناسی وجودی به حساب می آید. بسیاری از اصطلاحات و مفاهیمی که در نوشته های روان شناسان وجودی فعلی یافت می شوند، اگرچه نه همه آن ها را می توان تا نوشته های هایدگر ردیابی کرد.10 مارتین هایدگر در سال 1889، به عنوان پسر یک خادم کلیسا در منطقه «بادن» در جنوب غربی آلمان، چشم به جهان گشود. پس از مدرسه، آغاز به تحصیل در رشته الهیات کرد. ولی خیلی زود به دنبال دلبستگی های فلسفی اش، به دانشگاه «فرایبورگ» وارد شد. از همان نخستین ترم تحصیلی به پژوهش در آثار «هوسرل»- پدر دانش پدیدارشناسی- پرداخت. پس از اخذ درجه استادی فلسفه در آن دانشگاه، به سوی کرسی استادی در دانشگاه برلین روی آورد. این فیلسوف برجسته، پس از سال ها پژوهش، تالیف و تدریس در سال 1976 در شهر فرایبورگ از دنیا رفت و در گورستان کوچک زادگاهش آرمید.«هستی و زمان» اثرگذارترین و سامانه مندترین کتاب نگاشته او در سال 1927 (38 سالگی هایدگر) انتشار یافت.11 یالوم، این کتاب را مهم ترین و تنها متن فلسفی رشته فلسفه وجودی می داند و حیرت زتدگی خود را از زبان متن که بغرنج، فهم ناپذیر و غلوآمیز است ابراز می کند.12 به نظر «تاد می»، نویسنده کتاب «مرگ»، مهم ترین و ماندگارترین تامل فلسفی درباره مرگ در بخش اول از قسمت دوم «هستی و زمان» آمده است.13 تاملات هایدگر درباره مرگ• چون اطلاع از فناپذیری و میرایی در زندگی انسان ها حضوری دائمی دارد؛ هستی انسان را باید «هستی به سوی مرگ» نامید. • مشخصه هستی انسان، همان متناهی بودن و محدودیتش است و آن عده ای از انسان ها که به این امر توجهی ندارند، در تکاپوی بیهوده خودشان را گرفتار می کنند و در تلاشند تا از امری محتوم بگریزند.• برای این که به فهم و درک کاملی از زندگی برسیم، باید خود را موجودی متناهی بدانیم.• نمی شود مرگ را آن طور که از گفته های «اپیکور» بر می آید، بی ارتباط با زندگی دانست، بلکه برعکس، فقط زمانی می توانیم وجود و هستی مان را به طور کامل بفهمیم که به متناهی بودنش پی برده باشیم و بدانیم زندگی حرکتی مداوم و همیشگی به سوی مرگ است.• متناهی بودن خصوصیتی نیست که به ما الحاق شده باشد، بلکه شیوه بنیادنی وجود ماست و اگرچه توان غلبه بر فناپذیری مان را نداریم، اما اگر آن را خوب بفهمیم، از یک زندگی خوب یا اصیل، برخوردار خواهیم شد.• برای این که بتوانیم معنای وجودمان را درک کنیم، باید اول زندگی مان را دوره ای از زمان در فاصله تولد تا مرگ بدانیم و اساسش را زمان مند قلمداد کنیم. درک اصیل منوط به این است که خودمان را واحدی در گذشته و حال و آینده بدانیم که هر یک از صورت های زمان اش روی بقیه تاثیر می گذارند.• میرایی و چشم انتظاری مرگ است که به وجود ما معنا می دهد. تنها در مردن است که می توانم تا حدی به یقین بگویم «هستم».• مرگ، امکان ناممکن بودن هرگونه وجودی است. یک همراه همیشگی شرط همه رویدادهای زندگی است. همیشه از این که مشغول چه کاری هستیم، به منزله یک امکان وجود دارد و سایه مستدام خود را بر سر تمام کارهایمان گسترده است. • مرگ، نه تنها نقطه پایانی بیرونی است، بلکه از درون هم بر نحوه زندگی ما و طرح ها و گزینه هایی که در برابر ما هستند تاثیر می گذارد.هایدگر سه ویژگی را برای مرگ بر می شمارد:* مرگ، وجودی ترین تعلق است.وجودی ترین تعلق، دلالت دارد بر تعلق ذاتی و اساسی مرگ بر هر فرد. این خصوصیت، مرگ را به منزله چیزی که نمی شود از یک فرد مشخص گرفت یا به شخص دیگری دارد برجسته و متمایز می کند.مرگ، وجودی ترین تعلق من است، چون اگر یک نفر دیگر هم جانش را فدای من کند، من همچنان باید به نوبه خود بمیرم.* مرگ، پیوندشکن استپیوندشکن بودن، گویای تاثیر جداکننده و منفردسازنده مرگ است. مرگ، هر شخصی را جداگانه از بین دیگران سوا می کند و رابطه اش را از دیگران می گسلد.مرگ، شخص را از دوستان و اقوام، از روابط با سایر مردم، از حیوانات و چیزها جدا می کند. مرگ، قطع کننده پیوندهاست. ما را از شبکه روابط و معناهایی که سازنده دنیایمان هستند بر می دارد.* مرگ، تفوق ناپذیر است.تفوق ناپذیری، ترکیب است از دو خصوصیت دیگر: قطعیت و نامعینی مرگ. قطعیت مرگ باعث می شود سایه تهدیدش همیشه بالای سرمان باشد. نامعین بودنش یعنی این که نمی دانیم زمان مرگ مان چه موقعی است! تا زمانی که وجود دارم مرگ همواره جلوتر از من و رسیدنش نامعلوم است.14 برخورد اصیل و غیراصیل با مرگاصیل بودن، از مفاهیم بنیادی وجودگرایان است که همه آن ها را از ...

ادامه مطلب  

صحنه و دوربین به هیچ کس رحم نمی کند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: مجبد مظفری از سال 50 تا به امروز راهی طولانی را پیموده تا به یک بازیگر شش دانگ بدل شود. آشنایی با محمود استادمحمد و تولید نمایش "آ سید کاظم"، استخدام در اداره برنامه های نمایشی، عضویت در کارگاه نمایش، تحصیل در فرانسه، بازی در ده ها نمایش، فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی؛ کارگردانی نمایش "ماموریت حساس" و حالا هم "نماینده ملت" بخش از کارنامه هنری اوست.به بهانه اجرای موفق "نماینده ملت" با او و بازیگران نمایش به گفت و گو نشسته ایم که در ادامه می خوانید:آقای مظفری، شما کار بازیگری تان را در اواخر دهه 40 شمسی آغاز کردید و بعدها با نمایش "آسید کاظم" به کارگردانی محمود استادمحمد شناخته شدید که بسیار نمایشنامه شناخته شده و تأثیرگذاری است. این مسیر چطور طی شد و چگونه با آقای استادمحمد نمایش "آسید کاظم" را کار کردید؟مجید مظفری: من کارم را از سال 47 شروع کردم. یکی دو سال بعد در کارخانه خاور با آدمی به نام محسن مرزبان آشنا شدم و ما با هم به مدت یک سال و نیم سر کلاس های آقای حسن شیروانی رفتیم و بعد در طبقه چهارم ساختمانی به نام ساختمان کالج که طبقه سوم آن در اختیار آقای شیروانی بود، شروع به کار تئاتر کردیم. محسن مرزبان ارتباط بهتری با بازیگران تئاتر آن موقع داشت و فکر می کنم که از قبل با محمود استادمحمد و یا فرهاد مجدآبادی دوست بود. بعدها هم که با خواهر محمود استادمحمد ازدواج کرد و داماد آن خانواده شد. به واسطه همین روابط، خیلی ها مثل آرش استادمحمد، محمود استادمحمد، فرهاد مجدآبادی، هوشنگ توزیع، عزیز هنرآموز و علی کامرانی با ما کار می کردند و خیلی از بازیگران آن موقع اداره تئاتر نظیر بهزاد فراهانی و مهدی فخیم زاده هم به آن جا می آمدند و می رفتند. ما چند نمایشنامه را در دفتر خودمان به صورت کارگاهی کار کردیم اما هیچ وقت به نتیجه مطلوبی نرسیدیم که برای عموم اجرا برویم.نمایشنامه "آسید کاظم" در ابتدا یک طرح بود. من خاطرم هست که من، محمود استاد محمد و حسن شهرستانی که غزل می خواند، با همدیگر می رفتیم و ترنا بازی می دیدیم. من ترنا زدن در ترنا بازی را بلد بودم و آن طور که بقیه می گفتند، در آن سن و سال خیلی ترنای درستی می زدم. به هر حال از این طرح، یک سری اتود درآمد و بعد از آن محمود استادمحمد نمایشنامه "آسید کاظم" را طی 7،8 ماه نوشت و هوشنگ توزیع آن را کارگردانی کرد. خیلی ها آمدند تا نقش مرا بازی کنند چون من چهره نبودم و احتمالاً بقیه هم فکر می کردند که اگر یک چهره این نقش را بازی کند بهتر است. حق هم داشتند. به هر حال من در آن نقش بازی کردم و نمایش مان هم تئاتر خوبی شد، به طوری که وقتی آقای عباس جوانمرد آن را دید، گفت که این نمایش را به خانه نمایش بیاورید. ما آن را در خانه نمایش هم اجرا کردیم و خیلی از آدم ها و مسئولین سرشناس آمدند و آن را دیدند. بعد از آن نمایش "آسید کاظم" در جاهای دیگر هم اجرا شد و در نهایت به تماشاخانه سنگلج رفت که در آن جا حدوداً 90 شب به روی صحنه رفت و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. وقتی که اجراهای نمایش "آسید کاظم" تمام شد، ما قصد داشتیم نمایش "بنگاه تئاترال" را کار کنیم که متأسفانه آن گروه به دلایل مالی بهم خورد و دیگر کار نکرد. با این حال آقای جوانمرد از آن گروه مرا جذب اداره تئاتر کرد و من با اداره تئاتر قرارداد بستم و سال 56 هم در آن جا استخدام رسمی شدم.اشاره کردید که چون در ابتدا یک چهره شناخته شده نبودید، در مورد بازی تان در نمایش "آسید کاظم" تردیدهایی وجود داشت. بازی دادن به چهره ها در تئاتر دهه 50 چقدر مرسوم بود؟ مجید مظفری: تا حدودی این مسائل وجود داشت و چون "آسید کاظم" اولین تئاتر گروه بود، بقیه حس می کردند که بهتر است یک چهره نقش مرا بازی کند تا کار دیده شود. محمود استادمحمد و هوشنگ توزیع قبل از آن به خاطر کارهای دیگرشان شناخته شده بودند و می خواستند کسی که روی صحنه بازی می کند هم برای مردم آشنا باشد ولی وقتی اجرای مرا دیدند، خیلی دوست داشتند. خیلی های دیگر همچون آقای بهرام بیضایی هم آمدند و تئاتر را دیدند و بازی مرا پسندیدند. بعد از آن نمایش، خیلی ها از سینما به سراغ من آمدند اما آقای جوانمرد دوست نداشت که به سینما بروم، البته این موضوع به دلیل آن بود که وقتی بچه های تئاتری به سینما می رفتند دیگر به اداره تئاتر بر نمی گشتند و آقای جوانمرد برای همین راضی نبود. اکثر نقش هایی که به من پیشنهاد شد در رده کارهای آقای عقیلی بود که من آن ها را بازی نکردم. البته آقای عقیلی در کار خودش استاد است و من به این مسائل کاری ندارم.چه چیزی باعث شد که برای ادامه تحصیل تئاتر به فرانسه بروید؟مجید مظفری: من یک مدت با آقای مصطفی دالی الجزایی که بزرگ شدۀ فرانسه بود آشنا شم و زیر نظر ایشان کار کردم. آقای دالی بعد از مدتی از ایران رفت و من حس کردم که دانسته هایم از تئاتر خیلی کم است و باید به فرانسه بروم تا بیشتر آموزش ببینم. آقای دالی واقعاً استاد بازیگری خیلی خوبی بود. من بازیگری نخوانده بودم و از رشته فنی به هنر آمده بودم. بنابراین برای آن که عقب نمانم، مجبور شدم که به دنبال یادگیری تئاتر بروم. به فرانسه رفتم و آقای دالی را پیدا کردم. حدوداً 6،7 ماه آن جا بودم و بعد به ایران آمدم. در فرانسه ماهانه 1200 تومان خرج من می شد و من چون نمی توانستم آنقدر هزینه کنم، به تهران برگشتم. در اداره تئاتر حقوق من ابتدا ماهانه 180 تومان بود و بعدها به 280 و در نهایت به 480 تومان افزایش پیدا کرد و بعد هم که انقلاب شد.شما یک مدت به کارگاه نمایش رفتید و با آقای خلج هم کار کردید؟مجید مظفری: یک بار آقای نصیریان مرا به خاطر 10 دقیقه تأخیر و دیر رسیدن به تمرین از گروه و از اداره تئاتر اخراج کرد و من در آن مدت در کارگاه نمایش کار کردم. حدوداً یک سال و نیم با آقای خلج کار کردم و با همدیگر به فستیوال لهستان هم رفتیم که در نهایت آقای جوانمرد مرا به اداره تئاتر برگرداند.اشاره کردید که آقای جوانمرد شما و سایر عوامل اداره تئاتر را از بازی در سینما منع کرده بود، اما با این حال شما در دهه 50 چند فیلم سینمایی بازی کردید. چه اتفاقی افتاد که توانستید به سینما بروید؟مجید مظفری: من چند سال قبل از آن یکی دو پلان در فیلم سینمایی "پایان تاریکی" بازی کرده بودم و آن کار اولین حضور من در سینما بود. بعد از آن که وارد اداره تئاتر شدم، آقای جوانمرد مرا از ورود به سینما منع کرد که البته از ایشان متشکرم که اجازه ندادند در آن جنس از فیلم ها حضور پیدا کنم. من چون تا سال 56 به استخدام رسمی اداره تئاتر در نیامده بودم، در یک بازه چند ساله از سال 52 به بعد در اختیار خودم بودم و همان اتفاق باعث شد که در چند فیلم سینمایی مثل "سازش"، "شهر قصه"، "همسفر"، "جنگ اطهر"، "کوچه سرخ پوست ها" و دو سریال و چند تله تئاتر بازی کنم. فکر می کنم که فیلم های "سازش"، "شهر قصه" و "کوچه سرخ پوست ها" برای من جهش های خوبی بود.بعد از انقلاب کارتان را با کدام فیلم شروع کردید؟ فکر می کنم که با فیلم "تنوره دیو" آقای کیانوش عیاری دوباره خودتان را به عنوان یک بازیگر پرتوان مطرح کردید.مجید مظفری: من در سال 59 در یک فیلم به نام "دانه های گندم" (به کارگردانی حسن رفیعی) نقش اول بازی کردم و بعد از چند فیلم دیگر در سال 64 به کار آقای عیاری رسیدم. بعد از آن هم که فیلم های دیگری مثل "آوار" (سیروس الوند)، "تشکیلات" (منوچهر مصیری)، "روزهای انتظار" (اصغر هاشمی) و... را بازی کردم.چه شد که بعد از سال ها تصمیم گرفتید به تئاتر برگردید و دوباره یک نمایش را کارگردانی کنید؟مجید مظفری: سال ها وقت نکردم تئاتر کار کنم و وقتی که 4،5 سال پیش دوباره با آقای ایوب آقاخانی کار کردم، حس کردم که باید به تئاتر برگردم. یک سال و نیم پیش هم نمایشنامه "نماینده ملت" را خواندم و تصمیم گرفتم آن را به روی صحنه ببرم. بعد از این نمایش، دو نمایش دیگر را هم کارگردانی خواهم کرد.چرا تصمیم گرفتید نمایش "نماینده ملت" را امسال کار کنید؟مجید مظفری: وقتی که متن این نمایشنامه را خواندم، حس کردم که این نمایشنامه باید در زمان انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر و یا مجلس اجرا شود.چه چیزی باعث شد که این نمایشنامه نوشته برانسیلاو نوشیچ را برای بازنویسی یا دراماتورژی به سجاد افشاریان بسپارید؟مجید مظفری: اجرای متن اصلی این نمایشنامه سه ساعت و نیم به طول می انجامید و خیلی چیزهای آن به فرهنگ ما نزدیک نبود. سجاد افشاریان لطف کرد و این کار را برای من انجام داد. محمد عاقبتی هم همینطور. لطف این دو نفر باعث شد که ما بتوانیم این نمایشنامه را 15-20 روزه جمع کنیم و به روی صحنه ببریم. من سجاد افشاریان را نمی شناختم و دخترم او را به من معرفی کرد. البته قبلاً یک نمایش دیده بودم که سجاد در آن بازیگری کرده بود اما متنی از او نخوانده بودم. وقتی با سجاد آشنا شدم، خیلی خوب با او ارتباط برقرار کردم و سجاد برای من خیلی ایجاد سمپاتی کرد. الان با این که تازه 2،3 ماه است با سجاد آشنا شده ام، ولی انگار که 30 سال است او را می شناسم.شما قبل از همکاری با آقای ایوب آقاخانی، سال ها از تئاتر دور بودید. بازیگران نمایش "نماینده ملت" را چطور از میان بازیگران خوب تئاتر انتخاب کردید؟مجید مظفری: متأسفانه یا خوشبختانه در تئاتر مد شده که همیشه از بازیگران چهره سینمایی و تلویزیونی استفاده شود اما من چون باید نمایشم را در برهه زمانی کوتاهی آماده می کردم، لازم بود که از چهره های خوب تئاتری استفاده کنم چون احتمالاً بازیگران سینما یا تلویزیون دیرتر می توانستند خودشان را با این فضا وفق بدهند. الان واقعاً از بازیگرانی که انتخاب کرده ام، بسیار رضایت دارم. بچه ها به من لطف داشتند و در مدتی کوتاه من و همه چیز را تحمل کردند و خوشبختانه روی صحنه هم خیلی موفق بودند.نمایش "نماینده ملت" موضوع حساسی را در قالب استعاره مطرح می کند. درست است که داستان این نمایش در یک کشور بلوک شرق می گذرد اما مسأله ای که در آن مطرح می شود، برای جامعه ما مسأله ملتهبی است. در این نمایش می بینیم که یک آدم بدون این که خودش هم بخواهد، دارد وارد مجلس می شود تا نمایندگی مردم را برعهده بگیرد. فکر نمی کردید که این موضوع می تواند با مخالفت یک عده روبرو شود؟مجید مظفری: فکر می کردم که یک عده مخالفت کنند ولی خوشبختانه این طور نشد. من مدام به این فکر می کردم که چطور می شود در کشور ما بالای هزار نفر برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند؟ گیر کار در عدم شناخت از پست ریاست جمهوری و در عدم شناخت قوانین و مقررات است. اگر آن هزار نفر قوانین را به خوبی می شناختند، به خودشان اجازه نمی داند که بروند و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوند. به من پیشنهاد حضور در شورای شهر هم شده بود اما طبیعتاً من نمی پذیرم چون اصلاً کار من نیست. من ممکن است که به کمیسیون فرهنگی شورای شهر مشاوره بدهم اما به عنوان نماینده به شورای شهر نمی روم. ورزشکاران ما آدم های محبوبی هستند اما در کار برنامه ریزی و تصمیم گیری متخصص نیستند و به همین خاطر است که مردم وقتی اتفاقی چون ریزش ساختمان پلاسکو پیش می آید، پشت انتخاب های خودشان را خالی می کنند، چون می دانند که آن ها متخصص نیستند. آنها به خاطر محبوبیت ورزشکارها به آن ها رأی داده اند. به همین خاطر است که در نمایش "نماینده ملت" وقتی حرکت اجتماعی انتخابات وارد خانه شخصیت ایوان می شود، ایجاد کمدی می کند. کمدی آن به خاطر عدم شناخت آن خانواده از قوانین و مسائل به وجود می آید. فلانی سواد ندارد اما حس می کند که باید بیشتر دیده شود و با بقیه لج کند. به همین خاطر کاندیدا می شود تا مردم به او رأی بدهند. این اتفاق ها در کشور ما افتاده و همچنان می افتد. به نظر می رسد که کاراکتر ایوان، کاریکاتوری از تمام آدم هایی است که بدون آگاهی برای پست هایی که از آن اطلاعی ندارند کاندیدا می شوند.مجید مظفری: بله. آن آدم ها خودشان هم نمی دانند که چه می خواهند و در نتیجه ممکن است که در اثر این زیاده خواهی، خانواده، خانه و زندگی شان را هم از دست بدهند چون در ماجرای انتخاب یک سری دلال های انتخاباتی هم وجود دارند که وارد حریم کاندیداها می شوند و می توانند سر آن ها کلاه بگذارند. من آدم هایی را دیده ام که با چند حزب کار می کنند و تا جایی که می توانند از همه می گیرند و رانت خواری می کنند تا بتوانند از این نمد کلاهی بسازند.کاراکتر ایوان آدم سرمایه دار باهوشی است، چطور ممکن است که گول این دلال ها را بخورد؟مجید مظفری: ایوان شیفته این قضایا می شود. او اقتصاددان نیست. یک آدم بازاری است و فکر می کند که در نماینده شدن آنقدری پول هست که بتواند خانه بزرگ تر و زن جوان تر بگیرد. متأسفانه این تفکر در جامعه وجود دارد و یک عده می گویند اگر پول و مقام می خواهی به مجلس یا شورای شهر برو. بدون آن که بگویند برو قانون مملکتت را بخوان و از سیاست بدان. شما اگر موقع ثبت نام انتخابات به وزارت کشور بروید، از آدم هایی که برای کاندیدا شدن به آن جا می آیند تعجب می کنید. آن ها چه فکری می کنند که می خواهند کاندیدای انتخابات شوند؟ متأسفانه خیلی های شان در اثر این اتفاق، خانه، زندگی، آبرو و موقعیت اجتماعی شان را هم از دست می دهند.در نمایش "نماینده ملت" یک میزانسی وجود دارد که در آن یک مناظره بین ایوان و ایبوکویچ برگزار می شود. به نظرم می رسد که این مناظره یک کاریکاتوری از مناظره های سیاسی در ایران و یا حتی در کشورهایی چون آمریکا و فرانسه است. این میزانسن، مناظرات و مسأله تخریب چطور به اجرا اضافه شد؟ در متن بود یا شما خودتان آن را برای اجرا انتخاب کردید؟مجید مظفری: اصلاً مناظره در متن نبود و سجاد افشاریان آن را به متن اضافه کرد. منتها نوع اجرای مناظراتی که سجاد درآورده بود، یک مقدار فرق می کرد و صرفاً یک مناظره ای بود که دو نفر پشت میز می نشستند و مناظره می کردند. اما من به آن میزانسن دادم. البته مناظره ما خیلی بیشتر بود که در نهایت کوتاه شد. مسأله تخریب و این که مناظره کننده ها از پشت خط می آیند و وارد سن می شوند، ایده های خود من بود که تماشاگر هم این اتفاقات را دوست داشت.خانم پرور، شما بعد از اجرای خوب تان در اوایل دهه 80 در جشنواره تئاتر فجر، راه پر فراز و نشیب و سختی را طی کردید تا این که بعد از چند سال دوباره توانستید شناخته شوید و بازی کنید. در مورد این مسیر توضیح دهید که چطور گذشت و چرا بعد از آن تئاتر موفق در جشنواره فجر کم کار شدید؟سوسن پرور: من در سال 76 لیسانسم را گرفتم و در سال 80 به جشنواره تئاتر فجر آمدم. فقط خدا می داند که اجرای نمایش "توالت" چطور به جشنواره فجر رسید. من 8 ماه به طور شبانه روز برای آن نمایش زحمت کشیدم. برای من افتخار بزرگی بود که در جشنواره فجر اجرا کنم و جایزه کارگردانی بگیرم. فکر می کردم که آن نمایش برای من یک سکوی پرتاب باشد ولی مجلس برای آن یک شب نامه زد و من بیشتر برای آن کار بایکوت شدم. می گفتند کار تو سیاسی است، در حالی که من سواد سیاسی کاری نداشتم. بعد از آن نمایش فکر می کردم که بلافاصله به تهران بیایم اما تا 2 سال این امکان پیش نیامد. به هر حال این اتفاق افتاد و من در نمایش "صبر زرد" نوشته عبدالحی شماسی بازی کردم و بعد با تلاش خیلی زیاد، در نمایش "مکبث" به کارگردانی آرش دادگر روی صحنه رفتم. آن جا بود که دیگر توانستم در تئاتر شهر رفت و آمد راحت تری داشته باشم. بعد از یک دوره ای کم کار شدم و بازیگری را کنار گذاشتم و شروع به نوشتن کردم. از آن جایی که امرار معاش از طریق هنر سخت بود، کارهایی خارج از هنر هم انجام دادم. یک مدت پیتزافروشی می کردم و کارت پخش کن بودم. خوشبختانه در اواسطه دهه 80 آقای رضا عطاران یک تئاتر از من دیدند و من به واسطه همان تئاتر به سریال "بزنگاه" دعوت شدم و با آن سریال، سرنوشت کاری من تغییر کرد. البته من فکر می کردم که کار آقای عطاران یک کار کوتاه مدت است و من بعد از آن دوباره به پیتزافروشی بر می گردم اما این اتفاق نیفتاد. صادقانه بگویم که من در آن سال ها از تئاتر دلگیر بودم و پول تصویر هم برایم خوشمزه بود، به همین خاطر در تلویزیون و سینما ماندم.شما قابلیت کار جدی هم داشتید و حتی خود همان سریال آقای عطاران هم شکل طنز متفاوتی داشت. اما چرا پس از آن سریال در عرصه کارهای طنز و کمدی ماندید و نقش جدی کمتری بازی کردید؟سوسن پرور: سریال "بزنگاه" یک طنز رئالیسمی باورپذیر دارد و شما حتی می توانید بگویید که آن سریال یک سریال طنز نیست. در آن سریال موقعیت بود که تماشاگر را به خنده می انداخت، نه بازی بازیگر. نقشی که من بازی می کردم، نقش یک دختر به اصطلاح در فرهنگ ما ترشیده بود که نه تنها سرخورده نبود، بلکه آرزوهای خیلی طولانی داشت و حتی به یک پسر جوان تر از خودش هم دل بسته بود. موقعیت آن شخصیت به خودی خود خنده دار بود و من فقط سعی کردم که آن را بهتر بازی کنم. من در کار آقای علیاری یک نقش کاملاً جدی و تلخ داشتم و این طور نبود که بخواهم صرفاً کار کمدی انجام دهم. البته علاقه قلبی من به طنز و به خصوص به گروتسک زیاد است. تمام کارهایی که کارگردانی کردم، از جمله خود نمایش "توالت" نیز گروتسک بود. زمان اجرای آن تئاتر 37 دقیقه بود که تماشاگر 30 دقیقه اولش را حسابی می خندید اما در نهایت اندوهگین از سالن خارج می شد و مدام به یک مسأله ای فکر می کرد. من خودم هم متوجه نشدم که سریال بزنگاه چه اتفاقی در سرنوشت کاری ام ایجاد کرد. خودم هم آمادگی آن جهش یک باره را نداشتم، به همین خاطر نتوانستم آن موقعیت ناب و بی نظیر را مدیریت کنم. من می توانستم از آن شرایط استفاده کنم و الان جایگاه خیلی بهتری داشته باشم، منتها خیلی بلد نبودم. شاید اگر آن موقع یک مدیر برنامه کنار من بود و می گفت که ژست لازمه کارت است و با این و آن نگو و نخند، الان موقعیت بهتری داشتم. البته من از موقعیتی که دارم راضی هستم و خدا را از این بابت شاکرم.پس این که به عنوان بازیگر طنز شناخته می شوید شما را ناراحت نمی کند؟سوسن پررور: هرگز. من بازی جدی را با کمال میل می پذیرم ولی از این که به عنوان کمدین شناخته می شوم، خیلی حس شیرینی دارم. مخصوصاً چون زن هستم. برای کمدین زن بودن خیلی محدودیت وجود دارد. من وقتی قرار بود در برنامه خندوانه به عنوان کمدین حضور پیدا کنم، به یکباره دیدم که چقدر محدودیت برای یک کمدین زن وجود دارد. یک کارهایی می خواستم انجام بدهم که همان لحظه از پشت دوربین می گفتند آن کار را انجام نده. با وجود همه این مشکلات، وقتی مرا با نام کمدین معرفی می کنند خیلی ذوق دارم. خنداندن کار سختی است و من برای کار کردن در این عرصه حس شیرینی دارم.خانم مظفری، شما سال هاست که به خاطر شغل پدرتان در عرصه هنر هستید. تحصیلات تان هم در رشته طراحی صحنه و لباس است. اما چرا کمتر در عرصه بازیگری حضور پیدا کردید؟نیکی مظفری: من از سال 91 روی بازیگری متمرکز شدم و کارم را با اثر "شب روی سنگ فرش خیس" آقای هادی مرزبان از تئاتر آغاز کردم. قبل از آن کارهای پشت صحنه انجام می دادم و خیلی اتفاقات دست به دست هم می داد که من به عنوان بازیگر به روی صحنه نروم اما از یک جایی به بعد سخت پای هدفی که داشتم ...

ادامه مطلب  

وضعیت زنان دستفروش در مترو تهران - آسیب های اجتماعی - سلامت اجتماعی  

درخواست حذف این مطلب
سلامت نیوز: وقتی وارد مترو می شوی تا گپ وگفتی با زنان فروشنده در مترو داشته باشی، کمتر ایستگاهی را خالی از حضور آنها می بینی. تقریبا در همه ایستگاه ها، در داخل یا خارج از قطارهایی که به سرعت می آیند و به کندی می روند، زنان دستفروش مشغول فروش خرده ریزهایی هستند برای چرخیدن چرخ زندگی شان.به گزارش سلامت نیوز، اعتماد نوشت: با این حال بعضی ایستگاه های مترو، مشتری و رونق بیشتری دارند. ایستگاه امام خمینی، یکی از همین ایستگاه هاست. در قسمت پرجمعیت تر شهر قرار دارد و احتمالا شلوغ ترین ایستگاه خط ١ مترو است و شاید هم شلوغ ترین ایستگاه مترو تهران باشد.زنان فروشنده در مترو به سه گروه تقسیم می شوند: ١. زنان غرفه دار که با مجوز شهرداری، فروشندگی می کنند و بخش زیادی از آنها، فروشندگان مقطعی هستند. یعنی اجناس و کالاهای شان را در قالب نمایشگاه هایی که با مجوز شهرداری تهران در ایستگاه های مترو برپا می شود، به مدت یک ماه در این یا آن ایستگاه می فروشند. ٢. زنانی که در ازای فروشندگی شان در یک غرفه یا مغازه، از صاحب آن غرفه یا مغازه حقوق ثابت می گیرند. ٣. زنان دستفروش که آزادی عمل بیشتری دارند و حضورشان در یک ایستگاه، نه دایمی است نه ماهانه؛ بلکه ممکن است در طول یک روز، چند بار ایستگاه عوض کنند.مترو برایم مثل زندان استعصر روز چهارشنبه ٢٩ شهریور، وقتی که با قطار خط ٢ به ایستگاه امام خمینی رسیدم، در انتهای ایستگاه، خانم مسنی توجهم را جلب کرد. بساط دستفروشی اش را پیش پایش روی زمین چیده بود. با اینکه خسته و بی حوصله به نظر می رسید و تیپ و چهره اش هم چندان «امروزی» نبود، وقتی گفتم از روزنامه اعتماد آمده ام برای تهیه یک گزارش درباره زنان دستفروش مترو، خیلی راحت پذیرفت که به سوالاتم جواب دهد و صدایش را هم ضبط کنم. اندکی پیش تر در ایستگاه مدنی، می خواستم با یک زن دستفروش حرف بزنم ولی همین که موبایلم را درآوردم تا صدایش را ضبط کنم، فرار را بر قرار ترجیح داد! اما این خانم خسته و نسبتا شکسته در انتهای یکی از سکوهای ایستگاه امام خمینی، از حرف زدن درباره خودش و کارش ابایی نداشت.اسمش شهین بود و گفت که ٥٠ سالش است. هر چند که به نظر ٦٠ ساله می آمد. آب معدنی و پفک و پیراشکی و چیزهایی از این دست می فروخت. گفت که روزی پانزده ساعت در مترو دستفروشی می کند. از ٦ صبح تا ٩ شب. گاهی هم حتی تا ساعت ١١ شب. اهل کرج است و هر روز با قطار مترو، مسیر تهران-کرج را می آید و می رود. پرسیدم هر روز تقریبا چقدر می فروشی؟ گفت روزی که کار و کاسبی ام خوب باشد، ٧٠ هزار تومان و روزی هم که فروشم بد باشد، ٤٠ هزار تومان. میانگین فروش روزانه اش ٥٠ تا ٦٠هزار تومان است و فقط جمعه ها کار نمی کند. روزهای تعطیل وسط هفته هم می آید و بساط کوچکش را در گوشه ای از مترو پهن می کند. اینکه روزی پانزده تا هفده ساعت کار کنی و حداکثر ٧٠هزار تومان درآمد داشته باشی، قطعا روزگارت باید رنگ خستگی و ملال به خودش بگیرد اما شهین شاکر بود و می گفت «شکر خدا، درآمدم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان است.»با این مبلغ باید خرج خودش و یکی از دو پسرش را بدهد. آن یکی پسرش ازدواج کرده و رفته پی کارش. درباره شوهرش هم توضیحی نداد. فقط گفت که شوهری در زندگی اش نیست. از نحوه برخورد ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «هر چند وقت یک بار می آیند و تا به حال دو، سه بار جنس هایم را گرفته اند. آخرین بار چند روز پیش آب معدنی هایم را گرفتند و بعد از سه، چهار روز موفق شدم بطری هایم را پس بگیرم.» پرسیدم اگر جنس های بساطت را بگیرند و پس ندهند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «معلوم نیست. دقیق نمی دانم. همین که پس بدهند خوب است. البته پیراشکی ها را دور می ریزند چون سه، چهار روز طول می کشد تا جنس هایم را پس بگیرم. ولی آب معدنی ها را نگه می دارند.»ماموران شهرداری جنس هایش را در انبار مترو می گذارند و او هم تتمه بساطش را باید از انبار مترو پس بگیرد. درباره ماموران شهرداری این نکته را هم اضافه کرد که «هر روز به ما می گویند اینجا چیزی نفروشید و بروید بیرون ولی عملا بیرون مان نمی کنند.» با اینکه می گفت هفته ای دو بار جنس هایش را می گیرند، اما همین که از مترو بیرونش نمی کنند و بالاخره بخشی از جنس هایش را به او پس می دهند، مایه رضایتش بود. حرف آخرش درباره ماموران شهرداری این جمله بود: «خدا از آنها راضی باشد!» پرسیدم در خانه ات هم پفک و پیراشکی و آب معدنی داری؟ جوابش منفی بود.هر روز صبح این چیزها را می خرد و به مترو می آید. درباره قیمت کالاهایش این طور توضیح داد: «پیراشکی ها را ١٠٠٠ تومان می خرم و ٢٠٠٠ تومان می فروشم، آب معدنی را ٧٠٠ تومان می خرم و ١٠٠٠ تومان می فروشم. » از اینکه بیشتر ساعات روز را در زیر زمین سپری می کند، ناراضی بود. می گفت: «اینجا عین زندان است. روی صندلی ها هم حق ندارم بنشینم. صندلی ها برای مسافران است. ولی چاره ای نیست. دستفروشی می کنم تا محتاج نامرد نباشم.» نظرش این بود که «امام خمینی» بهترین ایستگاه مترو برای دستفروشی است. شهین پنجاه ساله ساکن کرج، تبریزی بود. اهل بستان آباد. خواستم از او عکس بگیرم، گفت: «عکسم را نگیر؛ فامیل هایم می بینند، آبرویم می رود. »خیالش راحت بود که هیچ یک از اعضای خاندان بستان آبادی اش را در متروی تهران نمی بیند. فقط نگران بود مبادا عکسش را در روزنامه ببینند. گفتم مگر کار عار است؟ دستفروشی که شرافتمندانه تر از دکل فروشی است! فکر کنم متوجه اشاره ام نشد. فقط گفت: «دلم نمی خواهد دوست و دشمن بفهمند در مترو دستفروشی می کنم. قبلا در بستان آباد خونه، زندگی خوبی داشتم.»مترو مکمل تلگرام!کمی آن سوتر از شهین تبریزی، سمیرای همدانی نشسته بود. خانمی متاهل و ٢٧ ساله. دو سال است که به مترو می آید، ولی هفته ای یکی، دو روز. گوشواره و زیورآلات زنانه بدلی می فروشد و البته انگشترهای جورواجور. پرسیدم چرا فقط هفته ای دو روز؟ گفت: «کالاهایم را در اصل از طریق کانالم در تلگرام می فروشم ولی دو روز در هفته هم می آیم مترو برای تحویل حضوری جنس هایی که در کانال تلگرامم فروخته ام یا برای پیدا کردن مشتری های تازه.» در ایستگاه های مترو، فروشش خوب نیست ولی در کانال تلگرامش، خوب می فروشد.پرسیدم روزهایی که می آیی، چند ساعت در مترو می مانی؟ گفت: «از قبل معلوم نیست. گاهی دو ساعت، گاهی پنج ساعت.» کانالش در تلگرام ٥٠٠ عضو دارد. از سبک فروشندگی اش به خوبی پیدا بود که تحصیلکرده است. از تحصیلاتش پرسیدم، گفت لیسانس روانشناسی دارد از دانشگاه آزاد همدان. میانگین درآمد ماهانه اش، حدود یک و نیم میلیون تومان است. شوهرش هم همدانی است و او هم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان کار می کند. پرسیدم نمی خواهی فوق لیسانس روانشناسی را هم بگیری؟ گفت: «باید کار کنم. با درآمد شوهرم چرخ زندگی مان نمی چرخد.»در کنار سمیرا، یک خانم دستفروش مسن ایستاده بود. حواسش به حرف های ما بود. تا بحث رسید به لیسانس و فوق لیسانس، گفت: «خانم های زیادی اینجا کار می کنند که تحصیلکرده هم هستند.» از سمیرا هم درباره مواجهه اش با ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «وقتی طرح جمع آوری دستفروش ها اجرا می شود، نمی آیم. کانال ٢ اعلام می کند و بچه های مترو هم معمولا خبر دارند. تا حالا چند بار بساطم را گرفته اند؛ پس گرفتنش سخت بود، بی خیال شدم.» پرسیدم اگر همین بساط فعلی ات را بگیرند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «یک ونیم میلیون تومان بابت گوشواره ها ضرر می کنم، ٧ میلیون تومان هم بابت انگشترها.»شوهرم کارخانه دار بودنزدیک سمیرا، خانم دیگری مشغول دستفروشی بود. به شرط اینکه عکسی از او نگیرم، حاضر به مصاحبه بود. سارا، ٥٤ ساله، با سابقه ١٢ سال کار در مترو. قبلا لوازم آرایش و جوراب زنانه و چیزهایی از این قبیل می فروخته و الان هم، راستش هر چه بساطش را نگاه کردم، متوجه نشدم کالای فروشش چیست! هر روز پنج، شش ساعت در مترو دستفروشی می کند؛ هر وقت که بیرون از مترو کار خاصی نداشته باشد. متاهل است با سه فرزند. دو پسر و یک دختر. بچه هایش ٣١، ٢٣ و ٢١ ساله اند. کوچک ترها، دانشجو هستند. درآمد خانم سارا هم تقریبا ماهی یک ونیم میلیون تومان است.متولد تهران است، اما تبریزی الاصل. ٣٥ سال است که به تهران آمده. به او می گویم تیپ و گفتارتان به دستفروش ها نمی خورد. می گوید: «من قبلا کارهای دیگری انجام می دادم. چند سال در آموزش و پرورش دفتردار بودم. فوق دیپلم دارم و شوهرم قبلا کارخانه دار بود و وضع مالی ما خیلی خوب بود. درآمد شوهرم در سال های ٦٨-٦٧، گاهی ماهی ٥ میلیون هم می شد چون شوهرم کارخانه چرم سازی داشت اما بعدا ورشکست شد و سکته کرد و من هم رفتم آموزش و پرورش. اما چون قراردادی بودم و حقوقم کم بود، از آموزش و پرورش خارج شدم و به کارهای دیگری پرداختم تا اینکه از سال ٨٤، دستفروشی در مترو را انتخاب کردم.» سارا همچنان مشغول گفتن بود که یک گروهبان بسیار فربه از راه رسید و با لحن تندی، به زنان دستفروش تشر زد که از آنجا بروند. سارا گفت: «برخوردش را می بینید؟ با ما خیلی بدرفتاری می شود.جای دیگری نیست برویم کار کنیم. بیمه هم نیستیم. چه کار کنیم؟ یک زن در چنین شرایطی، اگر بخواهد تن به هر کاری ندهد، باید بیاید در مترو یا جاهایی شبیه اینجا، دستفروشی کند دیگر.» موقعی که سارا مشغول حرف زدن بود، دو تا دختر دستفروش جوان هم آمدند تا مصاحبه کنند. می گفتند هر روز از ساعت ٨ صبح کارشان را در مترو شروع می کنند. بعد از رفتن سارا، خواستم با این دو تا دختر جوان حرف بزنم. به نظر می آمد که دانشگاه رفته باشند. اول پرسیدند روزنامه اعتماد کدام طرفی است؟ گفتم اصلاح طلبیم ما.یکی شان گفت: «همین که اصولگرا نباشید خوب است!» چشم غره های گروهبان گارسیا مخل مصاحبه بود. قرار شد بعد از رفتن سرگروهبان با آنها مصاحبه کنم اما گروهبان یک مذکور نرفت که نرفت! حتی آمد تذکر داد که مصاحبه با دستفروش ها مجوز می خواهد. با تعجب پرسیدم: وقتی دستفروشی در مترو مجوز نمی خواهد، مصاحبه با دستفروش های مترو مجوز می خواهد؟ گفت: «دستفروش ها مجوز ندارند ولی شما باید مجوز داشته باشی!» چاره ای نبود. ترجیح دادم در بحث را درز بگیرم و بروم جای دیگری از ایستگاه.دستفروشی مایه ننگ است!یک طبقه بالاتر، روبه روی محل بلیت فروشی ایستگاه امام خمینی، زنان فروشنده ای حضور داشتند که کارشان مجوز داشت. یعنی فروشنده بودند و دستفروش نبودند. یکی از آنها در مغازه مانند کوچکش، پیراشکی و چند جور خوراکی شیرین دیگ ...

ادامه مطلب  

وضعیت زنان دستفروش در مترو تهران  

درخواست حذف این مطلب
وقتی وارد مترو می شوی تا گپ وگفتی با زنان فروشنده در مترو داشته باشی، کمتر ایستگاهی را خالی از حضور آنها می بینی. تقریبا در ...وقتی وارد مترو می شوی تا گپ وگفتی با زنان فروشنده در مترو داشته باشی، کمتر ایستگاهی را خالی از حضور آنها می بینی. تقریبا در همه ایستگاه ها، در داخل یا خارج از قطارهایی که به سرعت می آیند و به کندی می روند، زنان دستفروش مشغول فروش خرده ریزهایی هستند برای چرخیدن چرخ زندگی شان.اعتماد نوشت: با این حال بعضی ایستگاه های مترو، مشتری و رونق بیشتری دارند. ایستگاه امام خمینی، یکی از همین ایستگاه هاست. در قسمت پرجمعیت تر شهر قرار دارد و احتمالا شلوغ ترین ایستگاه خط ١ مترو است و شاید هم شلوغ ترین ایستگاه مترو تهران باشد.زنان فروشنده در مترو به سه گروه تقسیم می شوند: ١. زنان غرفه دار که با مجوز شهرداری، فروشندگی می کنند و بخش زیادی از آنها، فروشندگان مقطعی هستند. یعنی اجناس و کالاهای شان را در قالب نمایشگاه هایی که با مجوز شهرداری تهران در ایستگاه های مترو برپا می شود، به مدت یک ماه در این یا آن ایستگاه می فروشند. ٢. زنانی که در ازای فروشندگی شان در یک غرفه یا مغازه، از صاحب آن غرفه یا مغازه حقوق ثابت می گیرند. ٣. زنان دستفروش که آزادی عمل بیشتری دارند و حضورشان در یک ایستگاه، نه دایمی است نه ماهانه؛ بلکه ممکن است در طول یک روز، چند بار ایستگاه عوض کنند.مترو برایم مثل زندان استعصر روز چهارشنبه ٢٩ شهریور، وقتی که با قطار خط ٢ به ایستگاه امام خمینی رسیدم، در انتهای ایستگاه، خانم مسنی توجهم را جلب کرد. بساط دستفروشی اش را پیش پایش روی زمین چیده بود. با اینکه خسته و بی حوصله به نظر می رسید و تیپ و چهره اش هم چندان «امروزی» نبود، وقتی گفتم از روزنامه اعتماد آمده ام برای تهیه یک گزارش درباره زنان دستفروش مترو، خیلی راحت پذیرفت که به سوالاتم جواب دهد و صدایش را هم ضبط کنم. اندکی پیش تر در ایستگاه مدنی، می خواستم با یک زن دستفروش حرف بزنم ولی همین که موبایلم را درآوردم تا صدایش را ضبط کنم، فرار را بر قرار ترجیح داد! اما این خانم خسته و نسبتا شکسته در انتهای یکی از سکوهای ایستگاه امام خمینی، از حرف زدن درباره خودش و کارش ابایی نداشت.اسمش شهین بود و گفت که ٥٠ سالش است. هر چند که به نظر ٦٠ ساله می آمد. آب معدنی و پفک و پیراشکی و چیزهایی از این دست می فروخت. گفت که روزی پانزده ساعت در مترو دستفروشی می کند. از ٦ صبح تا ٩ شب. گاهی هم حتی تا ساعت ١١ شب. اهل کرج است و هر روز با قطار مترو، مسیر تهران-کرج را می آید و می رود. پرسیدم هر روز تقریبا چقدر می فروشی؟ گفت روزی که کار و کاسبی ام خوب باشد، ٧٠ هزار تومان و روزی هم که فروشم بد باشد، ٤٠ هزار تومان. میانگین فروش روزانه اش ٥٠ تا ٦٠هزار تومان است و فقط جمعه ها کار نمی کند. روزهای تعطیل وسط هفته هم می آید و بساط کوچکش را در گوشه ای از مترو پهن می کند. اینکه روزی پانزده تا هفده ساعت کار کنی و حداکثر ٧٠هزار تومان درآمد داشته باشی، قطعا روزگارت باید رنگ خستگی و ملال به خودش بگیرد اما شهین شاکر بود و می گفت «شکر خدا، درآمدم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان است.»با این مبلغ باید خرج خودش و یکی از دو پسرش را بدهد. آن یکی پسرش ازدواج کرده و رفته پی کارش. درباره شوهرش هم توضیحی نداد. فقط گفت که شوهری در زندگی اش نیست. از نحوه برخورد ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «هر چند وقت یک بار می آیند و تا به حال دو، سه بار جنس هایم را گرفته اند. آخرین بار چند روز پیش آب معدنی هایم را گرفتند و بعد از سه، چهار روز موفق شدم بطری هایم را پس بگیرم.» پرسیدم اگر جنس های بساطت را بگیرند و پس ندهند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «معلوم نیست. دقیق نمی دانم. همین که پس بدهند خوب است. البته پیراشکی ها را دور می ریزند چون سه، چهار روز طول می کشد تا جنس هایم را پس بگیرم. ولی آب معدنی ها را نگه می دارند.»ماموران شهرداری جنس هایش را در انبار مترو می گذارند و او هم تتمه بساطش را باید از انبار مترو پس بگیرد. درباره ماموران شهرداری این نکته را هم اضافه کرد که «هر روز به ما می گویند اینجا چیزی نفروشید و بروید بیرون ولی عملا بیرون مان نمی کنند.» با اینکه می گفت هفته ای دو بار جنس هایش را می گیرند، اما همین که از مترو بیرونش نمی کنند و بالاخره بخشی از جنس هایش را به او پس می دهند، مایه رضایتش بود. حرف آخرش درباره ماموران شهرداری این جمله بود: «خدا از آنها راضی باشد!» پرسیدم در خانه ات هم پفک و پیراشکی و آب معدنی داری؟ جوابش منفی بود.هر روز صبح این چیزها را می خرد و به مترو می آید. درباره قیمت کالاهایش این طور توضیح داد: «پیراشکی ها را ١٠٠٠ تومان می خرم و ٢٠٠٠ تومان می فروشم، آب معدنی را ٧٠٠ تومان می خرم و ١٠٠٠ تومان می فروشم. » از اینکه بیشتر ساعات روز را در زیر زمین سپری می کند، ناراضی بود. می گفت: «اینجا عین زندان است. روی صندلی ها هم حق ندارم بنشینم. صندلی ها برای مسافران است. ولی چاره ای نیست. دستفروشی می کنم تا محتاج نامرد نباشم.» نظرش این بود که «امام خمینی» بهترین ایستگاه مترو برای دستفروشی است. شهین پنجاه ساله ساکن کرج، تبریزی بود. اهل بستان آباد. خواستم از او عکس بگیرم، گفت: «عکسم را نگیر؛ فامیل هایم می بینند، آبرویم می رود. »خیالش راحت بود که هیچ یک از اعضای خاندان بستان آبادی اش را در متروی تهران نمی بیند. فقط نگران بود مبادا عکسش را در روزنامه ببینند. گفتم مگر کار عار است؟ دستفروشی که شرافتمندانه تر از دکل فروشی است! فکر کنم متوجه اشاره ام نشد. فقط گفت: «دلم نمی خواهد دوست و دشمن بفهمند در مترو دستفروشی می کنم. قبلا در بستان آباد خونه، زندگی خوبی داشتم.»مترو مکمل تلگرام!کمی آن سوتر از شهین تبریزی، سمیرای همدانی نشسته بود. خانمی متاهل و ٢٧ ساله. دو سال است که به مترو می آید، ولی هفته ای یکی، دو روز. گوشواره و زیورآلات زنانه بدلی می فروشد و البته انگشترهای جورواجور. پرسیدم چرا فقط هفته ای دو روز؟ گفت: «کالاهایم را در اصل از طریق کانالم در تلگرام می فروشم ولی دو روز در هفته هم می آیم مترو برای تحویل حضوری جنس هایی که در کانال تلگرامم فروخته ام یا برای پیدا کردن مشتری های تازه.» در ایستگاه های مترو، فروشش خوب نیست ولی در کانال تلگرامش، خوب می فروشد.پرسیدم روزهایی که می آیی، چند ساعت در مترو می مانی؟ گفت: «از قبل معلوم نیست. گاهی دو ساعت، گاهی پنج ساعت.» کانالش در تلگرام ٥٠٠ عضو دارد. از سبک فروشندگی اش به خوبی پیدا بود که تحصیلکرده است. از تحصیلاتش پرسیدم، گفت لیسانس روانشناسی دارد از دانشگاه آزاد همدان. میانگین درآمد ماهانه اش، حدود یک و نیم میلیون تومان است. شوهرش هم همدانی است و او هم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان کار می کند. پرسیدم نمی خواهی فوق لیسانس روانشناسی را هم بگیری؟ گفت: «باید کار کنم. با درآمد شوهرم چرخ زندگی مان نمی چرخد.»در کنار سمیرا، یک خانم دستفروش مسن ایستاده بود. حواسش به حرف های ما بود. تا بحث رسید به لیسانس و فوق لیسانس، گفت: «خانم های زیادی اینجا کار می کنند که تحصیلکرده هم هستند.» از سمیرا هم درباره مواجهه اش با ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «وقتی طرح جمع آوری دستفروش ها اجرا می شود، نمی آیم. کانال ٢ اعلام می کند و بچه های مترو هم معمولا خبر دارند. تا حالا چند بار بساطم را گرفته اند؛ پس گرفتنش سخت بود، بی خیال شدم.» پرسیدم اگر همین بساط فعلی ات را بگیرند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «یک ونیم میلیون تومان بابت گوشواره ها ضرر می کنم، ٧ میلیون تومان هم بابت انگشترها.»شوهرم کارخانه دار بودنزدیک سمیرا، خانم دیگری مشغول دستفروشی بود. به شرط اینکه عکسی از او نگیرم، حاضر به مصاحبه بود. سارا، ٥٤ ساله، با سابقه ١٢ سال کار در مترو. قبلا لوازم آرایش و جوراب زنانه و چیزهایی از این قبیل می فروخته و الان هم، راستش هر چه بساطش را نگاه کردم، متوجه نشدم کالای فروشش چیست! هر روز پنج، شش ساعت در مترو دستفروشی می کند؛ هر وقت که بیرون از مترو کار خاصی نداشته باشد. متاهل است با سه فرزند. دو پسر و یک دختر. بچه هایش ٣١، ٢٣ و ٢١ ساله اند. کوچک ترها، دانشجو هستند. درآمد خانم سارا هم تقریبا ماهی یک ونیم میلیون تومان است.متولد تهران است، اما تبریزی الاصل. ٣٥ سال است که به تهران آمده. به او می گویم تیپ و گفتارتان به دستفروش ها نمی خورد. می گوید: «من قبلا کارهای دیگری انجام می دادم. چند سال در آموزش و پرورش دفتردار بودم. فوق دیپلم دارم و شوهرم قبلا کارخانه دار بود و وضع مالی ما خیلی خوب بود. درآمد شوهرم در سال های ٦٨-٦٧، گاهی ماهی ٥ میلیون هم می شد چون شوهرم کارخانه چرم سازی داشت اما بعدا ورشکست شد و سکته کرد و من هم رفتم آموزش و پرورش. اما چون قراردادی بودم و حقوقم کم بود، از آموزش و پرورش خارج شدم و به کارهای دیگری پرداختم تا اینکه از سال ٨٤، دستفروشی در مترو را انتخاب کردم.» سارا همچنان مشغول گفتن بود که یک گروهبان بسیار فربه از راه رسید و با لحن تندی، به زنان دستفروش تشر زد که از آنجا بروند. سارا گفت: «برخوردش را می بینید؟ با ما خیلی بدرفتاری می شود.جای دیگری نیست برویم کار کنیم. بیمه هم نیستیم. چه کار کنیم؟ یک زن در چنین شرایطی، اگر بخواهد تن به هر کاری ندهد، باید بیاید در مترو یا جاهایی شبیه اینجا، دستفروشی کند دیگر.» موقعی که سارا مشغول حرف زدن بود، دو تا دختر دستفروش جوان هم آمدند تا مصاحبه کنند. می گفتند هر روز از ساعت ٨ صبح کارشان را در مترو شروع می کنند. بعد از رفتن سارا، خواستم با این دو تا دختر جوان حرف بزنم. به نظر می آمد که دانشگاه رفته باشند. اول پرسیدند روزنامه اعتماد کدام طرفی است؟ گفتم اصلاح طلبیم ما.یکی شان گفت: «همین که اصولگرا نباشید خوب است!» چشم غره های گروهبان گارسیا مخل مصاحبه بود. قرار شد بعد از رفتن سرگروهبان با آنها مصاحبه کنم اما گروهبان یک مذکور نرفت که نرفت! حتی آمد تذکر داد که مصاحبه با دستفروش ها مجوز می خواهد. با تعجب پرسیدم: وقتی دستفروشی در مترو مجوز نمی خواهد، مصاحبه با دستفروش های مترو مجوز می خواهد؟ گفت: «دستفروش ها مجوز ندارند ولی شما باید مجوز داشته باشی!» چاره ای نبود. ترجیح دادم در بحث را درز بگیرم و بروم جای دیگری از ایستگاه.دستفروشی مایه ننگ است!یک طبقه بالاتر، روبه روی محل بلیت فروشی ایستگاه امام خمینی، زنان فروشنده ای حضور داشتند که کارشان مجوز داشت. یعنی فروشنده بودند و دستفروش نبودند. یکی از آنها در مغازه ما ...

ادامه مطلب  

وضعیت زنان دستفروش در مترو تهران  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر، با این حال بعضی ایستگاه های مترو، مشتری و رونق بیشتری دارند. ایستگاه امام خمینی، یکی از همین ایستگاه هاست. در قسمت پرجمعیت تر شهر قرار دارد و احتمالا شلوغ ترین ایستگاه خط ١ مترو است و شاید هم شلوغ ترین ایستگاه مترو تهران باشد. زنان فروشنده در مترو به سه گروه تقسیم می شوند: ١. زنان غرفه دار که با مجوز شهرداری، فروشندگی می کنند و بخش زیادی از آنها، فروشندگان مقطعی هستند. یعنی اجناس و کالاهای شان را در قالب نمایشگاه هایی که با مجوز شهرداری تهران در ایستگاه های مترو برپا می شود، به مدت یک ماه در این یا آن ایستگاه می فروشند. ٢. زنانی که در ازای فروشندگی شان در یک غرفه یا مغازه، از صاحب آن غرفه یا مغازه حقوق ثابت می گیرند. ٣. زنان دستفروش که آزادی عمل بیشتری دارند و حضورشان در یک ایستگاه، نه دایمی است نه ماهانه؛ بلکه ممکن است در طول یک روز، چند بار ایستگاه عوض کنند.مترو برایم مثل زندان استعصر روز چهارشنبه ٢٩ شهریور، وقتی که با قطار خط ٢ به ایستگاه امام خمینی رسیدم، در انتهای ایستگاه، خانم مسنی توجهم را جلب کرد. بساط دستفروشی اش را پیش پایش روی زمین چیده بود. با اینکه خسته و بی حوصله به نظر می رسید و تیپ و چهره اش هم چندان «امروزی» نبود، وقتی گفتم از روزنامه اعتماد آمده ام برای تهیه یک گزارش درباره زنان دستفروش مترو، خیلی راحت پذیرفت که به سوالاتم جواب دهد و صدایش را هم ضبط کنم. اندکی پیش تر در ایستگاه مدنی، می خواستم با یک زن دستفروش حرف بزنم ولی همین که موبایلم را درآوردم تا صدایش را ضبط کنم، فرار را بر قرار ترجیح داد! اما این خانم خسته و نسبتا شکسته در انتهای یکی از سکوهای ایستگاه امام خمینی، از حرف زدن درباره خودش و کارش ابایی نداشت. اسمش شهین بود و گفت که ٥٠ سالش است. هر چند که به نظر ٦٠ ساله می آمد. آب معدنی و پفک و پیراشکی و چیزهایی از این دست می فروخت. گفت که روزی پانزده ساعت در مترو دستفروشی می کند. از ٦ صبح تا ٩ شب. گاهی هم حتی تا ساعت ١١ شب. اهل کرج است و هر روز با قطار مترو، مسیر تهران-کرج را می آید و می رود. پرسیدم هر روز تقریبا چقدر می فروشی؟ گفت روزی که کار و کاسبی ام خوب باشد، ٧٠ هزار تومان و روزی هم که فروشم بد باشد، ٤٠ هزار تومان. میانگین فروش روزانه اش ٥٠ تا ٦٠هزار تومان است و فقط جمعه ها کار نمی کند. روزهای تعطیل وسط هفته هم می آید و بساط کوچکش را در گوشه ای از مترو پهن می کند. اینکه روزی پانزده تا هفده ساعت کار کنی و حداکثر ٧٠هزار تومان درآمد داشته باشی، قطعا روزگارت باید رنگ خستگی و ملال به خودش بگیرد اما شهین شاکر بود و می گفت «شکر خدا، درآمدم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان است.»با این مبلغ باید خرج خودش و یکی از دو پسرش را بدهد. آن یکی پسرش ازدواج کرده و رفته پی کارش. درباره شوهرش هم توضیحی نداد. فقط گفت که شوهری در زندگی اش نیست. از نحوه برخورد ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «هر چند وقت یک بار می آیند و تا به حال دو سه بار جنس هایم را گرفته اند. آخرین بار چند روز پیش آب معدنی هایم را گرفتند و بعد از سه، چهار روز موفق شدم بطری هایم را پس بگیرم.» پرسیدم اگر جنس های بساطت را بگیرند و پس ندهند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «معلوم نیست. دقیق نمی دانم. همین که پس بدهند خوب است. البته پیراشکی ها را دور می ریزند چون سه، چهار روز طول می کشد تا جنس هایم را پس بگیرم. ولی آب معدنی ها را نگه می دارند.» ماموران شهرداری جنس هایش را در انبار مترو می گذارند و او هم تتمه بساطش را باید از انبار مترو پس بگیرد. درباره ماموران شهرداری این نکته را هم اضافه کرد که «هر روز به ما می گویند اینجا چیزی نفروشید و بروید بیرون ولی عملا بیرون مان نمی کنند. » با اینکه می گفت هفته ای دو بار جنس هایش را می گیرند، اما همین که از مترو بیرونش نمی کنند و بالاخره بخشی از جنس هایش را به او پس می دهند، مایه رضایتش بود. حرف آخرش درباره ماموران شهرداری این جمله بود: «خدا از آنها راضی باشد!» پرسیدم در خانه ات هم پفک و پیراشکی و آب معدنی داری؟ جوابش منفی بود. هر روز صبح این چیزها را می خرد و به مترو می آید. درباره قیمت کالاهایش این طور توضیح داد: «پیراشکی ها را ١٠٠٠ تومان می خرم و ٢٠٠٠ تومان می فروشم، آب معدنی را ٧٠٠ تومان می خرم و ١٠٠٠ تومان می فروشم. » از اینکه بیشتر ساعات روز را در زیر زمین سپری می کند، ناراضی بود. می گفت: «اینجا عین زندان است. روی صندلی ها هم حق ندارم بنشینم. صندلی ها برای مسافران است. ولی چاره ای نیست. دستفروشی می کنم تا محتاج نامرد نباشم.» نظرش این بود که «امام خمینی» بهترین ایستگاه مترو برای دستفروشی است. شهین پنجاه ساله ساکن کرج، تبریزی بود. اهل بستان آباد. خواستم از او عکس بگیرم، گفت: «عکسم را نگیر؛ فامیل هایم می بینند، آبرویم می رود. » خیالش راحت بود که هیچ یک از اعضای خاندان بستان آبادی اش را در متروی تهران نمی بیند. فقط نگران بود مبادا عکسش را در روزنامه ببینند. گفتم مگر کار عار است؟ دستفروشی که شرافتمندانه تر از دکل فروشی است! فکر کنم متوجه اشاره ام نشد. فقط گفت: «دلم نمی خواهد دوست و دشمن بفهمند در مترو دستفروشی می کنم. قبلا در بستان آباد خونه، زندگی خوبی داشتم.»مترو مکمل تلگرام!کمی آن سوتر از شهین تبریزی، سمیرای همدانی نشسته بود. خانمی متاهل و ٢٧ ساله. دو سال است که به مترو می آید، ولی هفته ای یکی، دو روز. گوشواره و زیورآلات زنانه بدلی می فروشد و البته انگشترهای جورواجور. پرسیدم چرا فقط هفته ای دو روز؟ گفت: «کالاهایم را در اصل از طریق کانالم در تلگرام می فروشم ولی دو روز در هفته هم می آیم مترو برای تحویل حضوری جنس هایی که در کانال تلگرامم فروخته ام یا برای پیدا کردن مشتری های تازه.» در ایستگاه های مترو، فروشش خوب نیست ولی در کانال تلگرامش، خوب می فروشد. پرسیدم روزهایی که می آیی، چند ساعت در مترو می مانی؟ گفت: «از قبل معلوم نیست. گاهی دو ساعت، گاهی پنج ساعت.» کانالش در تلگرام ٥٠٠ عضو دارد. از سبک فروشندگی اش به خوبی پیدا بود که تحصیلکرده است. از تحصیلاتش پرسیدم، گفت لیسانس روانشناسی دارد از دانشگاه آزاد همدان. میانگین درآمد ماهانه اش، حدود یک و نیم میلیون تومان است. شوهرش هم همدانی است و او هم تقریبا ماهی یک و نیم میلیون تومان کار می کند. پرسیدم نمی خواهی فوق لیسانس روانشناسی را هم بگیری؟ گفت: «باید کار کنم. با درآمد شوهرم چرخ زندگی مان نمی چرخد.» در کنار سمیرا، یک خانم دستفروش مسن ایستاده بود. حواسش به حرف های ما بود. تا بحث رسید به لیسانس و فوق لیسانس، گفت: «خانم های زیادی اینجا کار می کنند که تحصیلکرده هم هستند.» از سمیرا هم درباره مواجهه اش با ماموران شهرداری پرسیدم. گفت: «وقتی طرح جمع آوری دستفروش ها اجرا می شود، نمی آیم. کانال ٢ اعلام می کند و بچه های مترو هم معمولا خبر دارند. تا حالا چند بار بساطم را گرفته اند؛ پس گرفتنش سخت بود، بی خیال شدم.» پرسیدم اگر همین بساط فعلی ات را بگیرند چقدر ضرر می کنی؟ گفت: «یک ونیم میلیون تومان بابت گوشواره ها ضرر می کنم، ٧ میلیون تومان هم بابت انگشترها.»شوهرم کارخانه دار بودنزدیک سمیرا، خانم دیگری مشغول دستفروشی بود. به شرط اینکه عکسی از او نگیرم، حاضر به مصاحبه بود. سارا، ٥٤ ساله، با سابقه ١٢ سال کار در مترو. قبلا لوازم آرایش و جوراب زنانه و چیزهایی از این قبیل می فروخته و الان هم، راستش هر چه بساطش را نگاه کردم، متوجه نشدم کالای فروشش چیست! هر روز پنج، شش ساعت در مترو دستفروشی می کند؛ هر وقت که بیرون از مترو کار خاصی نداشته باشد. متاهل است با سه فرزند. دو پسر و یک دختر. بچه هایش ٣١، ٢٣ و ٢١ ساله اند. کوچک ترها، دانشجو هستند. درآمد خانم سارا هم تقریبا ماهی یک ونیم میلیون تومان است. متولد تهران است، اما تبریزی الاصل. ٣٥ سال است که به تهران آمده. به او می گویم تیپ و گفتارتان به دستفروش ها نمی خورد. می گوید: «من قبلا کارهای دیگری انجام می دادم. چند سال در آموزش و پرورش دفتردار بودم. فوق دیپلم دارم و شوهرم قبلا کارخانه دار بود و وضع مالی ما خیلی خوب بود. درآمد شوهرم در سال های ٦٨-٦٧، گاهی ماهی ٥ میلیون هم می شد چون شوهرم کارخانه چرم سازی داشت اما بعدا ورشکست شد و سکته کرد و من هم رفتم آموزش و پرورش. اما چون قراردادی بودم و حقوقم کم بود، از آموزش و پرورش خارج شدم و به کارهای دیگری پرداختم تا اینکه از سال ٨٤، دستفروشی در مترو را انتخاب کردم.» سارا همچنان مشغول گفتن بود که یک گروهبان بسیار فربه از راه رسید و با لحن تندی، به زنان دستفروش تشر زد که از آنجا بروند. سارا گفت: «برخوردش را می بینید؟ با ما خیلی بدرفتاری می شود. جای دیگری نیست برویم کار کنیم. بیمه هم نیستیم. چه کار کنیم؟ یک زن در چنین شرایطی، اگر بخواهد تن به هر کاری ندهد، باید بیاید در مترو یا جاهایی شبیه اینجا، دستفروشی کند دیگر.» موقعی که سارا مشغول حرف زدن بود، دو تا دختر دستفروش جوان هم آمدند تا مصاحبه کنند. می گفتند هر روز از ساعت ٨ صبح کارشان را در مترو شروع می کنند. بعد از رفتن سارا، خواستم با این دو تا دختر جوان حرف بزنم. به نظر می آمد که دانشگاه رفته باشند. اول پرسیدند روزنامه اعتماد کدام طرفی است؟ گفتم اصلاح طلبیم ما. یکی شان گفت: «همین که اصولگرا نباشید خوب است!» چشم غره های گروهبان گارسیا مخل مصاحبه بود. قرار شد بعد از رفتن سرگروهبان با آنها مصاحبه کنم اما گروهبان یک مذکور نرفت که نرفت! حتی آمد تذکر داد که مصاحبه با دستفروش ها مجوز می خواهد. با تعجب پرسیدم: وقتی دستفروشی در مترو مجوز نمی خواهد، مصاحبه با دستفروش های مترو مجوز می خواهد؟ گفت: «دستفروش ها مجوز ندارند ولی شما باید مجوز داشته باشی!» چاره ای نبود. ترجیح دادم در بحث را درز بگیرم و بروم جای دیگری از ایستگاه.دستفروشی مایه ننگ است!یک طبقه بالاتر، روبه روی محل بلیت فروشی ایستگاه امام خمینی، زنان فروشنده ای حضور داشتند که کارشان مجوز داشت. یعنی فروشنده بودند و دستفروش نبودند. یکی از آنها در مغازه مانند کوچکش، پیراشکی و چند جور خوراکی شیرین دیگر می فروشد. اسمش مریم است و از سه ماه قبل، مشغول فروشندگی در مترو است. قبلا در اسباب بازی فروشی کار می کرده. البته روی زمین نه زیر زمین! در مترو از ٩ونیم ...

ادامه مطلب  

کاهش بار ترافیک در شمال شرق پایتخت  

درخواست حذف این مطلب
کاهش بار ترافیک در شمال شرق پایتخت شهر > شهری - سید محمد فخار:امروز تعداد ایستگاه های متروی تهران به ۱۱۵ایستگاه می رسد. ایستگاه شهید محلاتی در شرایطی قرار است طی مراسمی صبح امروز افتتاح شود که موقعیت ترافیکی بسیار مهمی جنب چهارراه مینی سیتی دارد و می تواند نقش مهمی در کاهش ترددهای سطحی شمال شرق تهران ایفا کند. امروز این ایستگاه از خط 3متروی تهران با حضور شهردار تهران، مسئولان شهری و جمعی از مقامات لشکری و کشوری به بهره برداری می رسد تا نخستین ایستگاه متروی پایتخت در حاشیه بزرگراه ارتش ایجاد شود. ایستگاه شهید محلاتی هشتمین ایستگاه متروی تهران است که طی ماه خرداد افتتاح می شود و از این حیث رکوردی برای متروی تهران محسوب می شود.این ایستگاه که در ضلع شمال غربی چهارراه مینی سیتی قرار دارد، کارکرد ترافیکی مهمی برای تردد مردم تهران به شرق شهر دارد. پیش از این جمعیت بسیاری از ساکنان شمال شرق تهران مجبور بودند از ایستگاه قائم در منتهی الیه خط3 برای رسیدن به خطوط مترو استفاده کنند اما با افتتاح ایستگاه جدید، مسافران مترو میان این دو ایستگاه تقسیم می شوند. همچنین با 4پلی که امروز افتتاح می شود، تردد در بزرگراه های ارتش، امام علی، صیاد شیرازی و صدر تسهیل خواهد شد.یکی از مهم ترین کارکردهای ایستگاه های جدید مترو، پراکنده کردن جمعیتی است که پیش از این مجبور بودند برای استفاده از مترو خود را به ایستگاه های دور برسانند. محله ها و شهرک های اطراف ایستگاه متروی شهید محلاتی شامل شهرک های محلاتی، نفت، دانشگاه، ولیعصر و ازگل و همچنین انبوه پادگان هایی که در شمال شرق تهران قرار دارند می توانند مسافر ایستگاه جدید باشند. طبق پیش بینی های انجام شده روزانه 25هزار نفر مسافر از این ایستگاه استفاده خواهند کرد. بدین ترتیب سالانه حدود9میلیون نفر از طریق این ایستگاه به شبکه متروی تهران متصل می شوند.همچنین پایانه بی آرتی و تاکسیرانی جنب این ایستگاه بازسازی شده که می تواند ظرفیت مناسبی برای کاهش ترافیک در این بخش از تهران ایجاد کند. چهارراه مینی سیتی که امروز صاحب ایستگاه مترو می شود، محل تردد 6خط اتوبوسرانی و 2خط بی آرتی است. همچنین 10خط تاکسیرانی از این نقطه به دیگر مسیرهای شهر تردد می کنند. از طرفی با بهره برداری از پل های دوربرگردان و ...

ادامه مطلب  

چوب آدم های قبل از خودم را می خورم / بچه تئاترم و به تحلیل عادت کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: سیروس همتی بازیگر، کارگردان، نمایشنامه نویس و طراح صحنه است، درحالی که فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی و مشغول تدریس در این رشته است. دغدغه وی نگارش نمایشنامه هایی در حوزه دینی، مذهبی و جنگ است. به تازگی مجموعه نمایشنامه ای از او با عنوان "سه سه" توسط نشر نیستان منتشر شده که تجربه ای جدید از این نمایشنامه نویس تئاتر به شمار می آید. همتی در این سال ها در عرصه سینما و تلویزیون نیز تا حدودی فعال بوده و اکنون نیز فیلم سینمایی "به کارگر ساده نیازمندیم" با بازی او در حال اکران در سینماهاست. در ادامه گفت وگویی مبنی بر سال ها فعالیتش در عرصه هنر داشته ایم که می خوانیم: با توجه به تحصیلات تان در رشته ریاضی، چطور به بازیگری، نویسندگی و کارگردانی علاقه مند شدید؟دانش آموخته رشته ریاضی هستم و هنوز هم ریاضی تدریس می کنم، اما به هنر علاقه ویژه ای دارم. شروع علاقه مندی ام به تئاتر به اوایل دهه 70 بر می گردد. گرچه پیش از آن در دهه 60 در یک تئاتر به نام "گوهرشاد" به عنوان سیاهی لشکر حضور پیدا کرده بودم، اما هنر نمایش دقیقاً از سال 72 برایم جدی شد. برای اولین بار پسر دایی ام تقی همتی نیا مرا سر تمرین یک نمایش برد که در کانون حُر اجرا می شد. در آن تئاتر برای 2-3 ساعت، کنکور و مصیبت های دیگرم را فراموش کردم و از خودم جدا شدم. بعد فکر کردم که چقدر خوب است آدم از 24 ساعت شبانه روز، 2-3 ساعت از خودش بی خود شود و با تئاتر وارد یک دنیای جدید شود. با تئاتر یک نگاه جدید به زندگی پیدا کردم و این طور بود که روز به روز توجهم به تئاتر بیشتر شد و در ادامه دامنه فعالیت هایم را در این حوزه گسترده تر کردم.به ظاهر این طور به نظر می رسد که میان ریاضی و هنر هیچ ارتباطی وجود ندارد. آیا واقعاً همینطور است یا شما توانستید میان این دو ارتباط پیدا کرده و از ریاضی در تئاتر کمک بگیرید؟اوایل حضورم در تئاتر نمی توانستم رابطه ای میان ریاضی و هنر پیدا کنم اما از وقتی وارد مقوله کارگردانی شدم، دیدم که به خصوص در کارگردانی رابطه جالبی میان ریاضی و هنر وجود دارد. این که شما به عنوان یک کارگردان، با استفاده از خطوط ذهنی ریاضی یک مثلث تشکیل شده از سه بازیگر روی صحنه تشکیل می دهید و رأس این مثلث را در معرض توجه قرار می دهید، می تواند جالب توجه باشد. منطق و استقراء ریاضی در رسیدن به نقش و شناخت محیطی تأثیر به سزایی دارد. این که کجا دیالوگ اهمیت دارد و کجا می توانید صدای تان را بالا و پایین کنید هم می تواند از ریاضی تأثیر بگیرد. من در خاطرات ریاضی دان ها متوجه شدم که تاریخچه آن ها چقدر جنبه نمایشی دارند. در تعزیه خوانی بیشترین میزانسنی که استفاده می شود، دایره است. شما وقتی حرکت می کنید و دور یک دایره می چرخید، انگار که یک مسیری را طی کرده اید و گویا از بارگاه یزید به کربلا رفته اید. تقسیم بندی گیشه هم به نوعی درصدبندی ریاضی است. قوانین ریاضی خواسته یا ناخواسته در تئاتر به کمک آدم می آید.گروه تئاتر "مانی" چطور شکل گرفت و چه اتفاقی افتاد که بعضی از بازیگرها آن از گروه جدا شدند؟این گروه در سال 78 با حضور یک سری از علاقه مندان به تئاتر از جمله من، آزیتا نوری وفا، آذر سماواتی، صدیقه کیانفر، کامبیز امینی، مرجان امیرارجمند، جمشید عسکری و امیر دلاوری تشکیل شد. اولین نمایشی که اجرا کردیم هم نمایش "مونی و کاروان هایش" بود که در سالن شماره 2 تئاتر شهر اجرای عموم رفت. چندی بعد در جشنواره تئاتر فجر نمایش "یک اتفاق عجیب" را روی صحنه بردیم که آن نمایش در بخش خیابانی جشنواره، جایزه کارگردانی و بازیگری برگزیده جشنواره شد. گروه روند خوبی را در پیش گرفته بود اما آن زمان دید خانواده ها به تئاتر خیلی حرفه ای نبود و یک عده به خاطر آن که خانواده شان تئاتر را مطربی می دانستند، از گروه جدا شدند. از طرفی معمولاً این طور بود که اگر هر کدام از عوامل گروه ازدواج می کرد، همسرش دیگر اجازه نمی داد تئاتر کار کند. همه این ها دست به دست هم داد تا یک مدت گروه بهم بخورد و کار نکند.شما چند سال به عنوان دستیار در کنار آقای پسیانی حضور داشتید. آشنایی تان با ایشان چطور اتفاق افتاد؟زمانی که گروه تئاتر مانی به هم خورد، من با آقای بهرام عظیم پور آشنا شدم. ایشان یک کار خیابانی به نام "آقای ونداد" انجام می داد که آقای پسیانی هم در آن حضور داشت. من آن زمان رندی به خرج دادم و خودم را هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ کاری در دل آتیلا پسیانی جا دادم، چون می خواستم پیشرفت کنم. 11 سال مداوم در گروه آقای پسیانی به عنوان دستیار کارگردان و بازیگر حضور پیدا کردم و برای اجرا در کشورهایی مثل اسکاتلند، ولز و ایرلند با ایشان حضور پیدا کردم. دوستی من با آقای پسیانی همچنان هم کم و بیش ادامه دارد.ورودتان به عرصه تصویر و حضور در سریال "خاک سرخ" و فیلم "مارمولک" از چه طریقی میسر شد؟ورود من به تلویزیون هم از طریق آقای عظیم پور اتفاق افتاد. ایشان بازیگردان سریال "خاک سرخ" بود و مرا برای ایفای نقش "مراد" به آن سریال دعوت کرد. مراد یک پسر عقب مانده بود که من تمام تلاشم را برای درآمدن آن نقش انجام دادم. در آن سریال با آقای حبیب رضایی هم بازی شدم و ایشان به عنوان بازیگردان فیلم "مارمولک" مرا برای نقش یک طلبه در آن فیلم خاطره انگیز انتخاب کرد. از این بابت از آقای رضایی متشکرم. همکاری من با آقای کمال تبریزی بعد از فیلم "مارمولک" به حضور در فیلم "یک تکه نان" منجر شد و در ادامه دیگر امکان این که من به عنوان بازیگر در فیلم های ایشان حضور داشته باشم، میسر نشد اما به صورت مکتوب ادامه پیدا کرد و من طرح فیلمنامه "طبقه حساس" را تقدیم ایشان کردم و آقای قاسم خانی آن فیلمنامه را نوشت.شما هم بازیگری انجام می دهید، هم کارگردانی و هم نویسندگی. دغدغه اصلی تان کدام است و کدام یک برای تان در اولویت قرار دارد؟اولویت نخست من بازیگری است. احساس می کنم هنوز نتوانسته ام در عرصه بازیگری توانایی های خودم را به منصه ظهور بگذارم. 3-4 سال پیش در سریال "خداحافظ بچه" بخشی از توانایی هایم را نشان دادم اما آن اتفاق دیگر تکرار نشد. در سینما هم با فیلم های "مارمولک" و "پا برهنه در بهشت" (بهرام توکلی) خودم را خوب نشان دادم ولی واقعیت این است که یا تهیه کنندگان و کارگردان ها هنوز به من اطمینان کامل ندارند و یا یک سری شرایط دست به دست هم نمی دهد تا من آن طور که لازم است دیده شوم. احساس می کنم توانایی های من بالاتر از آن چیزی است که مردم عزیزمان تا به امروز شاهدش بوده اند. مطمئنم اگر نقش اول یک فیلم یا سریال را به من بدهند، حسابی خودم را نشان خواهم داد. خدا را شکر الان یک درآمد ثابت دارم و همسرم هم عضو بیمارستان فارابی است، بنابراین شرایطم طوری نیست که نقشی را به خاطر پول بپذیرم. الان خود نقش از پول برایم مهمتر است. متأسفانه امروز نقش های خیلی مزخرفی به آدم پیشنهاد می شود. جای غم انگیزش هم آن جاست که عوامل فیلم ها تماس می گیرند و می گویند فردا کجایی؟! معنایش این است که فردا بیا فیلمنامه را ببین و همان موقع بازی کن! من برای این سیستم متأسفم که به این آدم ها اعتماد کرده و این ها که خودشان کیفیت ندارند و به کیفیت معتقد نیستند باید مرا انتخاب کنند. برای به دست آوردن جایگاه هنری خیلی تلاش کرده ام اما می دانم برای از دست دادن آن کافی است یک فیلم مزخرف بازی کنم تا تمام اعتبار و آبرویم از دست برود. مردم اگر تصویر مرا در تلویزیون ببینند، ممکن است یک لحظه مکث کنند و شبکه را عوض نکنند تا ببینند سیروس همتی دارد چکار می کند اما اگر قرار باشد فیلم و سریال های آبکی بازی کنم، دیگر کسی به من توجهی نمی کند. من بچه تئاترم و به تحلیل و دورخوانی عادت کرده ام. نمی دانم چطور از من می خواهند بدون دورخوانی سر فیلمبرداری بروم و بازی کنم. "خداحافظ بچه"، "مارمولک" و "پا برهنه در بهشت" دورخوانی داشتند و خوشبختانه همه چیز حرفه ای پیش رفت. الان به خاطر همین تفکرهای آبکی است که تلویزیون بیشتر از 10 برنامه خوب ندارد.از صحبت های تان این گونه بر می آید که دغدغه اصلی تان بیشتر عرصه تصویر است تا تئاتر.بله. تئاتر برای من حکم آچار فرانسه را دارد. در تئاتر بدنم را آماده می کنم و بیان و تخیلم را به کار می اندازم. اگر روی صحنه نروم، این کار را در خانه هم می توانم انجام بدهم. من در خانه نمایشنامه می خوانم، به بدنم می رسم و بیان کار می کنم. این که الان تئاتر مرا به خانه خود راه نمی دهد، تقصیر من نیست. تئاتری ها وارد یک سری مقولات شده اند که در شأن تئاتر کشور نیست. اگر شما در دهه 70 از یک آدم با سواد تئاتری در خصوص اجراهای روی صحنه سوال می کردید، می گفت همه تئاترها خوب هستند اِلا یکی. الان همان آدم می گوید همه تئاترها مزخرف هستند جز یکی! اوضاع تئاتر خیلی به سامان نیست. شما گاهاً یک نمایشنامه را به مدیران سالن های تئاتری می دهید، به جای آن که بپرسند متن ات راجع به چیست و چه کسی آن را کارگردانی می کند، اولین سوال شان این است که بازیگرهای تان چه کسانی هستند؟ این نوع دیدگاه فاجعه است. در سال های اخیر یک سری از بازیگرهای سینما به تئاتر آمدند و خودشان را خوب نشان دادند اما سوال من این است که اگر من به سینما بروم، همین برخورد با من می شود یا نه؟ باور کنید چنین برخورد خوبی با ما نمی شود. دیگر نمی گویند که فلانی منظم است و به تمرین و دورخوانی اهمیت زیادی می دهد، می گویند همین است که می بینید، دوست دارید در خدمت باشیم و دوست ندارید خداحافظ.قرار بود برای ایام محرم سال جاری یک تئاتر مذهبی به روی صحنه ببرید. سرنوشت آن تئاتر چه شد؟هنوز پاسخی برای اجرای آن تئاتر دریافت نکرده ایم و منتظر پاسخ مدیران هستیم. اگر مرکز هنرهای نمایشی ما را حمایت کند، با همین نمایش که "کاش می شد سرنوشت از سر نوشت" نام دارد، بزرگترین تجربه کارگردانی من در تئاتر رقم می خورد. من در این نمایش به سه فرهنگ ایران، چین و عرب پرداخته ام. اجرای این نمایش خیلی سنگین خواهد بود و به تحلیل بسیاری احتیاج دارد. جنس بازی های نمایش هم متفاوت خواهد بود. برای اجرای این تئاتر، سالن چارسو را در نظر گرفته ام و اگر امکان اجرا در آن سالن میسر نشود، سالن قشقایی هم مد نظرم هست اما در سالن های اصلی و سایه نمی شود آن را اجرا کرد چون برای سالن اصلی تعداد بازیگرانم کم است و برای سالن سایه، تعداد بازیگران زیاد. به همین خاطر سالن چارسو ایده آل این اجرا است.شما به تئاتر مذهبی علاقه به خصوصی دارید. این علاقه از کجا ناشی می شود؟در مورد علاقه ام به تئاتر مذهبی با شما موافقم، ضمن آن که من با احترام به تئاترهای مذهبی، نمایشنامه های خارجی هم کار کرده ام. در جنگ حضور داشته ام و بچه هیأت هستم. خانواده ما یک خانواده مذهبی است و تا 15-16 سالگی در خانه مان هیأت بوده است. حدوداً 50 سال پیش که پدر و مادرم به عنوان پسر عمو و دختر عمو با هم ازدواج کردن و بچه های مادرم به خاطر ازدواج خانوادگی مرده به دنیا می آمدند و یا اگر زنده بودند هم 6 ماه بعد از دنیا می رفتند، مادرم در مشهد پیش امام رضا (ع) می ر ...

ادامه مطلب  

بازیگری با حمید سمندریان برای من جدی شد / دوست دارم مرا با عنوان دختر داوود رشیدی بشناسند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:لیلی رشیدی فرزند زنده یاد داوود رشیدی، نخستین تجربه بازیگری خود را در سن 16 سالگی با فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی آغاز کرد، هر چند که او در آثار سینمایی و تلویزیونی ایفای نقش داشته است و با مجموعه تلویزیونی "قصه های تا به تا" در ذهن مخاطبان ماندگار شد، اما از این هنرمند می توان به عنوان چهره تئاتری نام برد؛ چرا که او در هنرهای نمایشی حضوری پر رنگ و قابل دفاع داشته است. رشیدی اکنون نیز بازیگر نمایشی با عنوان "تنها خدا حق دارد بیدارم کند" به کارگردانی محمد عاقبتی است که این اثر نمایشی در سالن هامون شهر رشت روی صحنه است. به بهانه اجرای این نمایش گفت وگویی با وی داشته ایم که در ادامه می خوانیم:خانم رشیدی چه شد که به سمت بازیگری آمدید و حرفه بازیگری را انتخاب کردید؟دقیقاً خاطرم نیست که چه اتفاقی افتاد که به این سمت آمدم. من در اوایل دهه 70 خیلی کوتاه در فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی بازی کردم که کار شیرینی بود ولی من آن زمان فقط 16 سال داشتم و خیلی چیزها را جدی نمی گرفتم. بعد از آن در فیلمی از آقای صدر عاملی بازی کردم که هیچ وقت پخش نشد. آن جا بود که احساس کردم که بازیگری چقدر کار سختی است و فکر می کردم که از پس آن بر نیایم. بعد از آن در مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" بازی کردم که در مدتی طولانی روی آنتن رفت و من به واسطه آن ثمره و شیرینی این حرفه برایم معنا پیدا کرد. در ادامه هم به پیشنهاد خاله ام خانم مرضیه برومند به کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتم و از آن جا دیگر بازیگری برایم جدی تر شد.شما در یک خانواده کاملاً هنری بزرگ شدید و هم پدر و هم خاله تان از جمله هنرمندان شناخته شده عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما هستند. حضور در چنین خانواده ای چقدر روی علاقه شما به هنر تأثیر گذاشت؟این که اطرافیان من در کار هنر بودند، همیشه برایم جالب بود. به همین خاطر من هیچ وقت نگاهی معمولی یا منفی نسبت به این حرفه نداشتم و اتفاقاً فکر می کردم که این حرفه را دوست دارم. اما دلیلی که مرا مصمم به ادامه دادن راه بازیگری کرد، شرکت در کلاس های آقای سمندریان بود. کار گروهی برای اولین بار در کلاس های آقای سمندریان برای من معنا پیدا کرد و از آن جا بود که من هم نوعان خودم را پیدا کردم و دیدم که عده ای هم مثل من هستند که این کار را دوست دارند و برایش تلاش می کنند.چه چیزی در تدریس آقای سمندریان برای شما جذاب بود؟وجود خودشان. جدا از آن عشق و علاقه ای که آقای سمندریان به ما منتقل می کردند، علاقه ای که ایشان صرفاً به تئاتر داشتند هم یک شور و هیجان را در درون من ایجاد می کرد و فکر می کنم که سایر شاگردهای آقای سمندریان هم این عشق را دریافت می کردند. تئاتر دغدغه اصلی آقای سمندریان بود و ایشان به سینما فکر نمی کردند. تمام تمرکزشان را روی تئاتر و آموزش تئاتر می گذاشتند. لااقل تا زمانی که من آن جا بودم، هیچ وقت کلاس های شان تفکیک نشد که کسانی را بیاورند که سینما را بیشتر می شناسند. گاهی اوقات آن چه که از آموزش در دانشگاه اهمیت بیشتری دارد، گروه شدن و یک هدف مشترک داشتن است که باعث می شود شما در کارتان مصمم تر شوید.نکته جالبی که در کارنامه کاری شما وجود دارد این است که تا قبل از مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" در هیچ کدام از کارهای پدرتان و یا کارهای خانم برومند حضور نداشتید. دلیلش چه بود؟شاید به خاطر آن بود که کارهای پدرم یا کارهای خانم برومند نقش مناسبی برای من نداشتند.چطور شد که برای سریال "قصه های تابه تا" انتخاب شدید و با سن کمی که داشتید نقش یک مادر را بازی کردید؟حتماً خانم برومند مرا مناسب آن نقش دانستند و احساس کردند که من به آن نقش می آیم. در آن سریال دو کاراکتر وجود داشت که پدر و مادر نبودند و فقط ادای پدر و مادر بودن را در می آوردند یک جور مثل بازی بود و دو تا جوان بودند که داشتند بازی می کردند.اولین باری که تصویرتان را در تلویزیون دیدید چه حسی داشتید و واکنش خانواده تان به نقش آفرینی تان چه بود؟حقیقتاً خودم که از کارم خوشم نیامده بود و مدام فکر می کردم که باید بهتر می بودم. خانواده هم نه گفتند که کارت شاهکار است و نه گفتند که ادامه نده.خانم برومند در کارش به شدت سخت گیر است و از هیچ چیز به سادگی نمی گذرد، حتی اگر خاله آدم باشد. رفتار ایشان با شما چطور بود و آیا از کارتان رضایت داشت؟رفتار خانم برومند با من مثل رفتاری بود که با بقیه داشتند. فکر نمی کنم از انتخاب من هم پشیمان شده باشند. حداقل که این را طی این 23 سالی که از سریال می گذرد به من نگفته اند.وقتی که فرزند یک بازیگر یا کارگردان وارد این حرفه می شود، این دید منفی در بین سایرین وجود دارد که آن شخص به واسطه حضور اعضای خانواده اش وارد این کار شده است. آیا این دید و واکنش منفی در مورد شما هم وجود داشت و شما آن را حس می کردید؟خیر. من هیچ وقت این واکنش منفی را حس نمی کردم چون بعد از سریال "قصه های تا به تا" کمتر در تلویزیون و سینما بازی کردم. من هیچ وقت هنرپیشه سینما نشدم که به آن واسطه بیشتر دیده شوم و واکنش هایی را برانگیزم. در تلویزیون هم کار کردم اما بنا به دلایلی بعدها بسیار کم کار شدم و بیشتر در تئاتر فعالیت کردم. شاید مرا خاله ام وارد تلویزیون کرد اما ماندگاری آدم ها با چیزهای دیگری تعریف می شود. ما هنرپیشه های بسیار خوبی داریم که هیچ آشنا و فامیلی در این حرفه نداشتند و از آن طرف، خیلی از بازیگران درجه یک ما هم هستند که فرزندان کارگردانان و بازیگران بزرگ هستند و من هیچ واکنش منفی در قبال حضورشان ندیده ام چون این آدم ها راه را درست آمدند و درست ماندند. البته من منکر این نیستم که شاید اگر در یک خانواده دیگری بودم، اصلاً سمت این حرفه نمی آمدم.سریال "قصه های تابه تا" در اوایل دهه 70 یک سریال بسیار پر ببینده کودک و نوجوان بود که شما هم با آن سریال دیده شدید ولی بعد از آن بین کارهای تان یک فاصله زمانی ایجاد شد و شما به سراغ کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتید. با آن که در آن دوره مردم شما را به عنوان یک هنرپیشه می شناختند، چه کمبودهایی در بازی خودتان احساس کردید که ترجیح دادید به کلاس های آموزش بازیگری بروید؟درست است که من در آن روزها سریال "قصه های تابه تا" را کار کرده بودم اما طبیعی بود که کمبود خیلی از فاکتورها را احساس می کردم. آن چه که کلاس های آقای سمندریان را برای من شیرین تر کرد این بود که من با کسانی آشنا شدم که تئاتر کار می کردند. چون من در دانشگاه تئاتر نخوانده بودم، آموزش تئاتر در کلاس های آقای سمندریان خیلی برایم لذت بخش بود.در آن دوران چقدر حس می کردید که زیر سایه نام بزرگ پدرتان هستید؟من هیچ وقت سنگینی سایه نام پدرم را احساس نکردم. هنوز هم بعضی وقت ها مردم من را با نام پدرم می شناسند ولی هیچ وقت سنگینی نام ایشان را احساس نکردم. من کارهای زیادی انجام دادم و خیلی ها نمی دانستند که من دختر داوود رشیدی هستم و این که به شخصیت مستقل من اعتماد کرده بودند خیلی برایم لذت بخش بود. قطعاً من هم دوست دارم که یک شخصیت مستقل داشته باشم ولی اگر مردم مرا با نام پدرم هم بشناسند، چیزی نیست که شخصیت مستقل مرا زیر سوال ببرد.چطور شد که در کلاس های بازیگری آقای سمندریان توانستید یک گروه تشکیل بدهید؟ اصلاً چه نیازی به تشکیل گروه وجود داشت؟من در کلاس های بازیگری آقای سمندریان با حامد محمدطاهری، مجید بهرامی، عاطفه تهرانی، امید عباسی و شبنم فرشادجو همکلاس بودم. حامد محمدطاهری آدم بسیار باهوشی بود و خود او هم ما را وادار به کار کرد و به نوعی شروع کننده بود. حضور من در کنار آقای محمدطاهری در آن زمان اتفاق بسیار مهمی بود. ما باید برای آخر دوره کلاس های آقای سمندریان یک نمایشی را آماده می کردیم که به پیشنهاد حامد محمدطاهری متن "آنتیگونه" سوفوکل را انتخاب کردیم. از آنجایی که حامد محمدطاهری از همان زمان طرفدار تمرین زیاد بود، گفت که ما بیشتر از یک ماه برای تمرین احتیاج داریم و بعد تمرینات مان آغاز شد. در آن زمان آقای حسین پاکدل رئیس تئاتر شهر بودند و اجرای ما در سالن شماره 2 برگزار شد. فکر می کنم که اجرای ما در آن زمان اجرای بسیار متفاوتی بود. البته بدیهی است که کار ما پر از نقطه ضعف و اشکال بود اما از لحاظ کارگردانی معتقدم که کار بسیار متفاوتی بود. ما تمرینات بسیار طولانی داشتیم و حدوداً 7 ماه تا یک سال، با عشق و علاقه در تمرینات حاضر می شدیم. آقای محمدطاهری بعد از نمایش "آنتیگونه"، گروه را حفظ کرد که بعد از آن نمایش "سیاها" را اجرا کرد. من آن زمان باردار بودم و بعد از آن فرزندم به دنیا آمد و دیگر نتوانستم گروه را همراهی کنم.اجرای "آنتیگونه" در آن زمان هم از جانب اهالی تئاتر و هم منتقدین بسیار مورد توجه قرار گرفت و شما در آن اجرا بسیار موفق ظاهر شدید و معمولاً بازیگران در آن شرایط کمتر ریسک می کنند و حداقل زمان مادر شدن و بچه دار شدن را کمی به تعویق می اندازند. چرا مادر شدن را به بازیگری ترجیح دادید؟در حقیقت من اصلاً به این مسائل توجه نمی کردم و خیلی آسان تر با مسائل برخورد می کردم. چهار ماه اول بارداری هم سر تمرینات حاضر می شدم و به آقای محمدطاهری هم گفتم که دو هفته بعد از تولد فرزندم به تمرینات می آیم اما بعد از تولد فرزندم همه چیز تغییر کرد. آن زمان من دوباره تلاش کردم که سه ماه بعد در تمرینات حضور پیدا کنم و چون تمرینات طولانی بود، آقای محمدطاهری می توانست صبر کند و مشکلی نبود اما این پروسه یک سال به طول انجامید.با دیدن نمایش "سیاها" حسرت نخوردید که در آن نمایش حضور ندارید؟حسرت من از آن جهت نیست که که ای کاش مادر نمی شدم و به جایش در نمایش "سیاها" بازی می کردم. من خیلی دوست داشتم که در نمایش "سیاها" حضور داشته باشم اما مادر شدن را هم دوست داشتم چون با مادر شدن یک عشق بسیار بزرگی وارد زندگی من شده بود. من حضور در آن گروه را دوست داشتم اما بعدها شرایط طور دیگری رقم خورد. بعد از نمایش "سیاها" آقای محمد طاهری یک نمایش را با حضور دو بازیگر، عاطفه تهرانی و مجید بهرامی کار کرد. این دو بازیگر وقت آزادتری داشتند و در تمرینات طولانی ایشان حاضر می شدند. بعد از آن نمایش هم که آقای محمدطاهری از ایران رفت و شاید اگر یک روزی به ایران برگردد، این همکاری ادامه پیدا کند.چطور شد که بعد از تئاتر "آنتیگونه" که یک کار تجربی بود، به نمایش "دوستان با محبت" به کارگردانی آقای رضا ژیان پیوستید؟پیشنهاد بازی در این نمایش را آقای جبلی به من دادند و من در اواسط کار به گروه اضافه شدم. قبل از من گویا با شخص دیگری صحبت شده بود که به دلایلی آن همکاری رخ نداده بود. یادم می آید که پدرم می گفتند که قطعاً بازی در کنار آقای اکبر عبدی و آقای جبلی و بازی در سالن اصلی برایت سخت و البته شیرین خواهد بود. به همین خاطر به من توصیه می کردند که از این موقعیت استفاده کنم. خاطره بسیار خوشی از آن کار در ذهن دارم و همکاری با این عزیزان برایم بسیار جذاب بود.برخورد آقای عبدی و آقای جبلی با شما به عنوان یک بازیگر تازه کار و جوان چگونه بود؟این دو هنرمند بزرگوار به خصوص آقای عبدی با من بسیار خوب بودند و مرا تشویق می کردند. نکته جالبی که در کار با این عزیزان برای من وجود داشت این بود که آن ها گاهی وقت ها کار را به صورت بداهه پیش می بردند و این موضوع در اوایل کمی کار را برای من سخت می کرد اما با این مسأله هم خیلی زود کنار آمدم. در زمان اجرا هم گاهی پیش می آمد که از بداهه استفاده می کردند اما چون کارشان را بلد بودند و به جا از بداهه استفاده می کردند، لطمه ای به کار پارتنر و کل کار زده نمی شد. این نمایش هم قبل از بارداری من اجرا شد و من خاطره خوبی از آن دارم.بعد از آن که مادر شدید، چقدر طول کشید تا دوباره تصمیم بگیرید به سمت بازیگری و اجرا برگردید؟بازیگری همیشه برای من مهم بود و اصلاً فکر نمی کردم که چیزی سد راه من است. تقریباً دو سال طول گذشت و من دوباره با سریال "بدون شرح" به کارگردانی آقای مهدی مظلومی کارم را شروع کردم که یک کار کمدی بود و خوشبختانه بسیار موفق و پر بیننده هم از آب در آمد.چطور برای بازی در این سریال انتخاب شدید؟آقای فرهاد آئیش بازیگردانی و وظیفه انتخاب بازیگران این سریال را به عهد داشتند و ایشان مرا انتخاب کردند. چگونگی این انتخاب را درست به خاطر ندارم. آقای آییش در نمایش "هنر" در کنار پدرم بازی می کردند و شاید از آن جا ایشان مرا دیده بودند. به خاطر دارم که پدرم در آن سال ها دو نمایش مهم با نام های "هنر" و "ریچارد سوم" را روی صحنه بردند که من در نمایش "هنر" هیچ سمتی نداشتم و فقط برای تماشای نمایش به سالن می رفتم اما در تئاتر "ریچارد سوم" آقای حامد محمدطاهری دستیار اول کارگردان بودند و من دستیار دوم.نمایش "هنر" با حضور 3 بازیگر مطرح از جمله آقایان داوود رشیدی، فرهاد آئیش و سعید پورصمیمی اجرای بسیار موفقی را در آن سال ها داشت. آیا تماشای این نمایش بعدها در بازی شما در سریال هایی همچون "بدون شرح" تاثیرگذار بود؟نه به آن معنا. نمایش "هنر" جزو کارهایی از پدرم است که به شخصه خیلی به آن علاقه دارم. در مجموع آن نمایش جزو نمایش های مورد علاقه من بود.در سریال "بدون شرح" شما در کنار بازیگران بزرگ و با تجربه ای همچون آقای فتحعلی اویسی و خانم مریم سعادت بازی کردید و آقای امیر جعفری هم آن زمان در تئاتر بازیگر بسیار توانمند و شناخته شده ای بود. آقای آئیش هم در آن سریال به عنوان بازیگردان حضور داشت. حضور در کنار این افراد در آن سریال چه تأثیری در روند بازیگری شما داشت؟بیشتر از همه حضور آقای آئیش روی من تأثیر گذاشت. آقای آئیش در مورد سریال های تلویزیونی دید تازه و متفاوتی داشتند و تمرکزشان فقط روی بازی ها نبود و روی همه چیز مثل متن هم نظر می دادند. من فکر می کنم که دلیل موفقیت سریال "بدون شرح" حضور آقای آئیش و نوع نگاه آقای ایشان به طنز بود. خانم سعادت و آقای اویسی هم به عنوان پارتنر و بازیگر نقش مقابل در مورد کار من نظر می دادند اما من فکر می کنم که همیشه لازم نیست یک چیزهایی را به طور مستقیم به کسی گفت. ما می توانیم گاهی با نوع بازی که انجام می دهیم روی بازی پارتنر خودمان تاثیرگذار باشیم."دیوان تئاترال" اثر زنده یاد محمود استادمحمد نمایش بعدی بود که شما پس از یک سریال تلویزیونی در آن حضور پیدا کردید. به هر حال زنده یاد استادمحمد جزو کارگردان های صاحب سبک ما بود که نمایش کمدی موزیکال "دیوان تئاترال" را اجرا کرد و آن نمایش هم اثری بود که به لحاظ شعرگونه گی شباهت هایی هم به اثر "شهر قصه" آقای بیژن مفید داشت و خود مرحوم استادمحمد هم اشاره کرد که نگاهی به آن نمایش داشته است. جالب است که در آن نمایش هم شما دوباره با آقای عبدی همبازی شدید. نمایش "دیوان تئاترال" چطور کاری بود و چه سخت هایی داشت؟من در آن نمایش با آقای عبدی، خانم نگار جواهریان، خانم چهره آزاد، خانم لاچینی، آقای فرزین صابونی و علیرضا محمدی همبازی بودم و چینش بازیگران به طوری بود که بازیگران جوان و با تجربه در کنار همدیگر بودند. اکثریت بازیگران با جوان ترها بود. آن کار برای من خیلی سخت نبود به خصوص آن که خیلی از مسائل در تمرینات شکل گرفت و من برای اجرا دیگر خیلی مشکل نداشتم. نمایش "دیوان تئاترال" نمایش بسیار خوبی بود اما من فکر می کنم که دیگر چنین تجربه ای را نخواهم داشت چون احساسم این است که چنین تجربه ای دیگر تکرار نمی شود.بعد از شما وارد یک نمایش آوانگارد به نام "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" به کارگردانی آقای رضا حداد شدید که مطمئناً جنس آن با جنس نمایش "دیوان تئاترال" متفاوت بود. این همه تغییر و تحول را چگونه به وجود آوردید؟تغییر به تنهایی شکل نمی گیرد و چیزی نیست که بار آن به تنهایی بر دوش یک نفر باشد. بالاخره یک روندی را باید در تمرینات گذراند تا بتوان به شکل خاصی از اجرا رسید. تئاتر آقای حداد یک نمایش تجربی بود که متن خاص آقای چرمشیر را داشت. در آن تئاتر هر فرد یک مونولوگ را اجرا می کرد که مثل یک داستان بود. من آن زمان نمایش "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" را دوست داشتم اما بعدها دیگر علاقه ای به اجرای آن نداشتم. البته من در اجرای دوباره آن نمایش هم حضور پیدا کردم اما آن اشتیاق و انرژی اجرای اول را نداشتم و کار هم در نهایت به مانند اجرای اولش مورد استقبال قرار نگرفت. به هر حال در نمایش تجربی، بازیگر سعی می کند که با حس و حالش به نقش برسد و شرایط اجتماعی و احوالات شخصی هم در موفقیت بازیگر موثر است و شاید اگر بعدها دوباره بخواهد آن کار را انجام بدهد، موفق به رسیدن به آن حس و حال قبلی نشود و در نتیجه نمایش به یک کار تقلبی و فاقد ارزش تبدیل شود. اتفاقی که برای من در اجرای اول تئاتر آقای حداد جذاب بود، این بود که مرا یاد تئاتر "آنتیگونه" می انداخت چون تیم جوانی در آن کار حضور داشت.اولین همکاری شما با آقای معجونی هم بعد از نمایش آقای حداد شکل گرفت و شما در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید که در کارگاه نمایش تئاتر شهر اجرا شد و جزو اولین آثار گروه تئاتر "لیو" بود. من خاطرم هست که آن روزها در نقدهایی که نوشته می شد، اجرای شما مورد بررسی قرار می گرفت. آن شکل شخصیتی که در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید، پیشنهاد خود شما بود یا پیشنهاد آقای معجونی؟نمایش "شهرهای نامرئی" هم به اعتقاد من جزء کارهایی بود که در تمرین شکل گرفت و به نظرم آن نمایش نسبت به نمایش آقای حداد شکل تجربی تری داشت. آقای علی اکبر علیزاد نویسنده نمایش "شهرهای نامرئی" بود که همیشه در تمرینات حاضر می شد و به پیشنهادات و اتودهای ما توجه می کرد. البته همه اتفاقات آن نمایش در مسیری بود که آقای معجونی ما را پیش می برد. آقای معجونی در آن نمایش از من چیزی را به وجود آورد که خود من فکر می کردم که آن المان را ندارم و نمی توانم آن کار را انجام بدهم. آقای معجونی در این نمایش همه چیز را در اختیار من گذاشت تا من به گونه دیگری بتوانم خودم را نشان بدهم. این کار هم جزء نمایش هایی بود که من هم دوستش داشتم و هم از نتیجه آن راضی بودم. به نظرم حتی جایی که گروه تمرین می کند در مدل کار تأثیرگذ ...

ادامه مطلب  

تاسیسات تقویت فشار گاز پنج ایستگاه به طور همزمان به بهره برداری رسید  

درخواست حذف این مطلب
با حضور معاون اول رییس جمهور تاسیسات پنج ایستگاه تقویت فشار گاز بر روی خط لوله انتقال گاز هشتم سراسری مورد بهره برداری قرار گرفت. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت دکتر اسحاق جهانگیری صبح امروز (پنجشنبه)در جریان سفر به کاشان در محل تاسیسات تقویت فشار گاز این شهرستان حضور یافت و ضمن بهره برداری از تاسیسات ایستگاه تقویت فشار گاز کاشان از طریق ارتباط زنده تلویزیونی به طور همزمان تاسیسات تقویت فشار گاز ایستگاه های نایین صفاشهر جهرم و خنج را به بهره برداری رساند.وی همچنین از بخش های مختلف تاسیسات تقویت فشار گاز کاشان بازدید ک ...

ادامه مطلب  

سرانجام مبهم متروی شهرهای اقماری پایتخت  

درخواست حذف این مطلب
سرانجام مبهم متروی شهرهای اقماری پایتخت شهر > شهری - سیدمحمد فخار :متروهای اقماری در همه شهرهای بزرگ جهان ترافیک معابر پایتخت را به نحو چشمگیری کاهش می دهند و مانع از تردد وسایل نقلیه از شهرهای اطراف می شوند. در تهران اما وضع فرق می کند. به جز متروی تهران- کرج که در سال77 ...

ادامه مطلب  

شیکترین مدل های ست لباس اسپرت زن و شوهر  

درخواست حذف این مطلب
ست لباس اسپرت زن و شوهرست های اسپرت زن و شوهری انواع مدلهای ست لباس ست زن و شوهر شیک و اسپرتمجموعه لباسهای اسپرت ست زنانه و مردانه شاید دوروبرتون داشته باشید زن و شوهرهایی که اکثر مواقع با لباس هایی یکرنگ و یک شکل بیرون میرن. دوست دارن باهم یکی باشند. باهم در همه مواقع ست باشند. واقعا یک ایده قشنگیه. بعضیا هم همچین چیزهایی رو دوست ندارن. دوست ندارن تو چشم باشند. حداقل اگر نمیخواین با لباسهای ست بین مردم دیده بشید پیشنهاد ما به شما اینست که با لباسهایی اسپرت و شیک به آتلیه برید و چند تا عکس ست و اسپرت کنار همسر و خانواده خود داشته باشید. در ادامه چندین تصویر ست لباس برای زن و شوهرهای شیک و باکلاس به نمایش گذاشته ایم. زن و شوهر ژاپنی سالهاست که لباس ست می پوشند و از این هماهنگی لذت می برند. این زوج نامشان را در اینستاگرام bonpon511 انتخاب کرده اند، نامی که ترکیبی از نام خودشان به علاوه سالگرد ازدواج آنهاست. این زوج تقریبا ۶۰ ساله حدود ۳۷ سال است که ازدواج کرده اند و تمام این سالها لباس ست پوشیده اند. خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست زن و مرد خرید لباس ست زن و مرد،ست لباس مجلسی زن و شوهر،فروش لباس ست زوج،ست شیک لباس زن و مرد،عکس ستهای لباس اسپرت عروس وداماد،فروش لباس ست خانواده،لباس ست همسران،کانال لباس ست ...

ادامه مطلب  

رویدادهایی که روز جمعه در سمنان خبری می شود  

درخواست حذف این مطلب
در سفر امروز سیدحسن هاشمی قاضی زاده وزیر بهداشت به استان سمنان ١٨ طرح بهداشتی درمانی و آموزشی به بهره برداری می رسد و همزمان عملیات اجرایی72 طرح بهداشتی نیز آغاز می شود.وزیر بهداشت ساعت 8:30 بعد از استقبال از سوی مسوولان ابتدا در گرمسار 2 طرح بهداشتی و درمانی را افتتاح می کنند.افتتاح و بازدید طرح های بهداشتی و درمانی در شهرستان های آرادان سرخه سمنان و مهدیشهر و شرکت در نشست خبری با رسانه های گروهی از دیگر برنامه های امروز وزیر بهداشت در استان سمنان است. دستگاه های اجرایی سازمان ها نهادها و شرکت های دولتی و عمومی می توانند برنامه های خبری روزانه ...

ادامه مطلب