انفجار گاز در کوی رمضان اهواز  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهوازتصاویر انفجار گاز در کوی رمضان اهو ...

ادامه مطلب  

بازخوانی سناریوی ۱۸ تیر ۷۸؛ ولایت گریزی و عبور از ولایت  

درخواست حذف این مطلب
حال که درست در هجدهمین سالگرد غائله 18 تیر 78 هستیم، با اسناد، اخبار، گزارش ها، تحلیل ها و روایت هایی که در همه این سال ها به دست ما رسیده، زوایای سناریوی فوق الذکر روشن تر و عیان تر شده است. در ادامه به ترسیم ابعاد این سناریو می پردازیم.سناریوی تضعیف، سناریویی دقیق، پیچیده، چندلایه و گسترده بود که عقبه ای 10 ساله در پشت خود داشت. به بیان دیگر، جبهه «عبور از ولایت فقیه»، یک تشکیلات پیچیده بود که در یک روند 10 ساله در حوزه ها و زمینه های مختلف بال و پر خود را گسترانده بود. این تشکیلات دارای سلسله مراتب، بخش های مختلف، نیروی طراح، نیروی میدانی و بازوهای مختلف بود. این تشکیلات، حتی رهبر دینی و مرجع تقلید خود را هم داشت! در بررسی جریان های طراح، اجرا کننده و هدایت گر سناریوی ضدامنیتی 18 تیر 78، دست کم سه ضلع یک مثلث، به عنوان رئوس جریان، قابل شناسایی است:1.دفتر تحکیم وحدت2.نهضت آزادی3.عناصر دوم خرداد: که خود شامل عناصر اصلاحات در دوبخش، اول، نهادهای دولتی(وزارت علوم، وزارت کشور، وزارت اطلاعات) و دوم، روزنامه های زنجیره ای می شد.البته در کنار این سه بخش اصلی، بخش های دیگری بودند که نقش پوششی و مکمل داشتند که طیفی از عناصر آشوب طلب سلطنت طلب، سازمان منافقین از یک سو و از سوی دیگر، عناصر نفوذی در جریان انقلابی را در بر می گرفت.نقش دفتر تحکیم وحدتیکی از گروه های 18 گانه ای که در فردای 2 خرداد 76 با هم جبهه ه ای متحد به نام «جبهه دوم خرداد» را تشکیل دادند، «اتحادیه انجمن های اسلامی و سازمان های دانشجویی سراسر کشور» یا به اختصار «دفتر تحکیم وحدت» بود. این تشکل در کنار جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون، جزو تشکل های کلیدی این جبهه بود.در واقع در تقسیم کاری که گروه های وابسته به جناح چپ از ابتدای زمستان 1375 برای انتخابات دوم خرداد 76 انجام داده بودند، دفتر تحکیم به عنوان شاخه دانشجویی ستاد انتخاباتی خاتمی انتخاب شد و اصولا مقر شاخه دانشجویی ستاد خاتمی، همان دفتر اصلی تحکیم وحدت بود.طبیعی بود که با نقش پررنگی که دانشجویان و طیف دانشگاهی در پیروزی به اصطلاح دوم خردادی ها بازی کرده بودند، این تشکیلات از فردای دوم خرداد، به دنبال امتیازگیری باشد و البته دولت اصلاحات هم سهم آن ها را داد و در عمل، کنترل دانشگاه ها و وزارت علوم را به آن ها و وابستگان و همفکران آن ها سپرد.در این مقطع، فرد کلیدی دفتر تحکیم، کسی نبود جز مسئول واحد سیاسی آن: علی افشاری.علی افشاری، متولد 1352 در قزوین، دانشجوی ورودی سال 70 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک) بود. او سابقه 5 دوره عضویت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و سه دوره مسوولیت واحد سیاسی(مهم ترین بخش تشکیلات) را در سابقه داشت. افشاری در دوره دوم خرداد، تقریبا همه کاره دفتر تحکیم بود و البته در اداره آن، از کمک «اکبر عطری»، هم برخوردار بود.افشاری اولین بار زمانی مورد توجه جبهه «عبور از ولایت» قرار گرفت که در سال 75، به عنوان مسوول واحد سیاسی، از دکتر عبدالکریم سروش برای سخنرانی در دانشگاه دعوت کرد. سروش که از اواخر دهه 60 راه تجدیدنظرطلبی در مبانی انقلاب را در پیش گرفته بود و در همان سال 75 عملا اپوزیسیون نظام محسوب می شد. دعوت از چهره ای مثل سروش، از طرف تشکیلاتی چون دفتر تحکیم که زمانی یک تشکیلات انقلابی رادیکال و چپ گرا در دانشگاه محسوب می شد، نشان از شروع تحولات فکری عمیق و شروع استحاله در آن داشت. استحاله ای که ظرف دو سه سال بعد از آن، به صورت «خروج از حاکمیت» خود را نشان داد.علی افشاری به واسطه نفوذ و قدرتی که با پیروزی اصلاح طلبان به دست آورده بود، تبدیل به چهره اصلی جریان دانشجویی در آن سال ها شد و سخنرانی های مختلفی در دانشگاه های کشور برگزار می کرد که در آن ها، وابستگی های فکری خود را به جریان سکولار ملی-مذهبی و فاصله گیری از نظام جمهوری اسلامی هر روز عیان تر می کرد.او در راس دفتر تحکیم، در همین مقطع شروع به بده بستان های آشکار با جریان موسوم به ملی-مذهبی با محوریت «نهضت آزادی» کرد. افشاری بعدها در آمریکا، طی مقاله ای برای رادیو فردا(25 اردیبهشت 1390) این خط سیر را توضیح می دهد:"جنجالی ترین اتفاق پس از حضور دکتر ابراهیم یزدی در اردوی سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر در شهریور 76 رخ داد. وی در پایان برنامه که مصادف بود با اذان مغرب اقدام به نماز خواندن کرد . برخی از دانشجویان به صورت خود جوش به وی اقتدا کردند و نماز جماعتی شکل گرفت. این موضوع دستمایه محافظه کاران و جریان ضد اصلاحات شد تا حمله سنگینی به انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر بکنند. تمامی تریبون های حکومتی علیه این اقدام موضع گرفتند.همزمان طیف سنتی دفتر تحکیم وحدت نیز خواستار اخراج انجمن اسلامی امیرکبیر از اتحادیه شد."او در همین مقاله به صراحت می گوید که با غلبه یافتن «طیف مدرن دفتر»(یعنی طیف زاویه دار با جمهوری اسلامی)، تحولات تحکیم به سمتی رفت که وابستگان به ائتلاف ملی مذهبی و نهضت آزادی بخشی از نیرو هایی بودند که در برنامه ها و نشست های سیاسی و فرهنگی دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی همیشه حضور داشتند. او در ادامه تاکید کرد:" ستایش و تجلیل از شخصیت هایی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی از سوی فعالان جدید دفتر تحکیم وحدت یک وظیفه اخلاقی بود تا برخورد های ناروای گذشته را تا حدودی جبران کنند. البته بخشی از افراد متعلق به نسل های قبلی دفتر تحکیم و وحدت که تحول پیدا کرده بودند نیز همراهی کردند."نقش آفرینی در غائلهدر 15 تیرماه 1378، روزنامه سلام به جرم انتشار نامه «فوق محرمانه» حوزه مشاوران وزریر اطلاعات، با شکایت این وزارتخانه و حکم دادگاه ویژه روحانیت(مدیر مسوول سلام یک روحانی بود)، توقیف شد. طبق ادعای این روزنامه، این نامه متعلق به «سعید امامی»، از مدیران ارشد سابق وزارت بود که سال قبل از آن، در جریان فتنه قتل های زنجیره ای، به عنوان عامل اصلی دستگیر شده و ظاهرا خودکشی کرده بود. در واقع، روزنامه سلام در اقدامی غیراخلاقی، سعی داشت این خط را تبلیغ کند که طرحی که در همان زمان در مجلس پنجم برای «اصلاح قانون» مطبوعات جریان داشت، پیشنهاد یک عده «خشونت طلب» است. درباره این که چگونه نامه فوق محرمانه حوزه مشاوران وزیر اطلاعات به دست روزنامه سلام رسید و سردبیر وقت این روزنامه چه نقشی در آن ماجرا داشت، در همان روزها «عباس عبدی» مسوول شورای سردبیری سلام با توضیحی که به مطبوعات ارایه کرد، تصریح کرد که "نامه، دستخط سعید امامی بوده و در ضمن نامبرده در زمان تدوین نامه، در حقیقت سرپرستی حوزه مشاورین وزیر اطلاعات را بر عهده داشته است."البته گفته می شود که این نامه توسط سعید حجاریان و اکبر گنجی که در آن مقطع کاملا به اسناد ورزاتخانه دسترسی داشتند به روزنامه سلام داده شد، تا یک سناریوی «عملیات کثیف» رقم بخورد.در پی این ماجرا، درغروب روزپنجشنبه، هفدهم تیرماه، فردی وابسته به دفتر تحکیم به نام «ف. ش» که از کارمندان جهاد دانشگاهی هم بود و در کوی دانشگاه اتاقی در اختیار داشت، اعلامیه ای دستنویس و تکثیر شده را در ساختمان های کوی دانشگاه تهران پخش می کند، که در آن از دانشجویان خواسته شده بود که برای اعتراض به توقیف روزنامه سلام، در جلوی درب کوی تجمع اعتراض به راه بیاندازند.در نهایت حدود 150 نفر با میانداری اعضای انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت جمع می شوند و در حال شعار دادن از کوی خارج می شوند و تا سر خیابان جلال می روند و برمی گردند. همه چیز بعد از ساعتی تمام می شود و بخش عمده دانشجویان به درون کوی بازمی گردند، اما به ناگهان یکی از اعضای تحکیم وحدت، شروع به خواندن قطعنامه(برای یک تجمع 150 نفری) می کند.«سید نظام الدین موسوی»، مسوول وقت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران که خود در بطن ماجرا حضور داشت، بعدها در مصاحبه ای چنین تعریف کرد:" یادم هست که گفتند تجمع تمام است و برویم ولی یکی از اعضای انجمن ساعت یک، یک و نیم نصف شب بلندگو آورد و قطعنامه ای را تحت عنوان قطعنامه پایانی تجمع خواند. بعدها ما می گفتیم شما (انجمنی ها) که می گویید تجمع مال ما نیست پس چرا قطعنامه پایانی خواندید؟ چون قطعنامه را بانی تجمع می خواند اما پاسخی نداشتند که بیان کنند چون رسما تجمع به نام آنها نبود، اما در عمل خودشان سازماندهی می کردند."موسوی درباره نقش اعضای دفتر تحکیم در روز 18 تیر هم چنین به خاطر می آورد: "در صبح روز جمعه 18 تیر، دوباره عده ای شروع به جمع شدن کردند. یک عده ساکنین کوی بودند که آمدند جلوی مسجد تجمع کردند، در مقابل هم یک دسته از جریان های دفتر تحکیم و عناصر ضدانقلاب به تدریج شروع به تجمع کردند. جالب آنکه خیلی های شان اصلا دانشجوی دانشگاه تهران نبودند. به تدریج که شخصیت های اصلاح طلب مثل عبدالله نوری، اکبر گنجی، مصطفی معین، سیدهادی خامنه ای، مصطفی تاج زاده، فائزه هاشمی و... آمدند، فضا ملتهب تر می شد چرا که در این فاصله، جریان‎های ضدانقلاب هم آمدند و احساس کردند می توانند از فضا سوءاستفاده کنند."و همین اصطلاحا «تحکیمی ها» بودند که اولین بار بحث «کشته های کوی» را مطرح کردند. دفتر تحکیم طی اطلاعیه ای که بالای آن آیه مبارکه «بای ذنب قتلت» نقش بسته بود، اسامی 5 نفر کشته شب قبل را اعلام کرد که همه ساختگی و دروغ محض بود، چرا که تا روز 19 تیر اصولا کسی در کوی کشته نشد. تنها در 19 تیر بود که یک سرباز وظیفه به نام «عزت ابراهیم نژاد» که مهمان دوستانش در کوی بود، با یک اسلحه کمری و به نحوی مشکوک کشته شد. جالب این که مرحوم عزت ابراهیم نژاد از فعال ترین افراد در شب 17 تیر و روز 18 تیر بود!روایتی مشابه سید نظام موسوی را علیرضا زاکانی، مسوول وقت بسیج دانشجویی کل کشور هم که در کل ماجرای 18 تیر به عنوان دانشجوی دانشگاه تهران در کوی حضور داشت، مطرح می کند:"همان شب(17تیر و صبح 18 تیر) حدود ساعت12 و نیم بود که یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم قطع نامه ای بین معترضین خواند که در آن آمده بود ما تلافی تعطیلی سلام را خواهیم کرد. پس از پایان بیانیه همان جا قرار شد بچه ها به داخل برگردند، اما آقای دکتر داوود سلیمانی- معاون دانشجویی وقت دانشگاه تهران و از اعضای پیشین دفتر تحکیم- حدود ساعت یک همان شب آمد و با بیانی عجیب شروع به سخن گفتن با بچه ها کرد. او از بچه ها خواست به داخل کوی بیایند و می گفت ما هم با شما موافقیم. به داخل برگردید. ما که نشسته ایم و کاری نداریم، کتک می خوریم؛ وای به حال شما."او درباره نقش تحکیم وحدت در روشن نگه داشتن آتش فتنه نیز چنین گفت:"انجمن اسلامی در آن زمان توسط افرادی چون علی افشاری که هم اکنون در کسوت یک ضد انقلاب در شبکه های خارجی حضور دارد، رهبری می شد. آن ها در دانشگاه تهران تجمعی گذاشتند که غیر قانونی بود. مطالباتی مطرح کردند و مثلا یکی از مطالباتی که علی افشاری مطرح می کرد این بود که شهدای ما را تحویل بدهید تا برایشان مراسم بگیریم! حتی مجری مراسم لباس مشکی به تن کرده و گریه و زاری می کرد."طبق گزارش های مستند، در ساعت 22 روز شنبه، 19 تیر، دفتر تحکیم کمیته ای به نام «اعاده حیثیت دانشگاه» تشکیل شد که اطلاعیه ای بدین مضمون منتشر کرد:" این تحصن تا مدت نامحدودی ادامه دارد مگر شرط زیر برآورده شود:1- برکناری فرمانده نیروی انتظامی، 2- محاکمه مسببین جنایت، 3- عذرخواهی شورای امنیت ملی ایران."براساس این گزارشات، ظهر روز یکشنبه، 20 تیر، گروهی حدودا 500 نفره از دانشجویان و آشوب طلبانی که به آن ها ملحق شده بودند، با هدایت عناصر تحکیم وحدت، از جلوی دانشگاه تهران به سمت میدان انقلاب، و از آن جا به سمت کوی دانشگاه تظاهرات کردند. آن ها در ابتدا شعارهایی از قبیل «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» سر می دادند. در مسیر رسیدن به کوی دانشگاه در خیابان امیرآباد شمالی، همچنان بر تعداد عناصر آشوب طلبی که خود را در صف دانشجویان جا می زدند، افزوده شد و جمعیت به حدود 3000 نفر رسید. شعارها هم تندتر شد و کلیت جمهوری اسلامی، رهبری، نهادهای انقلابی چون سپاه و شورای نگهبان را هدف گرفتند. در این تظاهرات خیابانی، اغتشاش گران در مسیر خود تا کوی، با هر چهره ای که به افراد حزب اللهی شبیه است، درگیر شده و آن ها را مضروب و و مجروح کردند.اما نکته جالب و قابل تامل این که همین علی افشاری که تشکیلات زیر دست او نقش اصلی را در تحرکات میدانی غائله کوی داشت، در جلسه ای در وزارت کشور برای کنترل آشوب، به همراه مقامات مملکتی حضور داشت! زاکانی ان جلسه را چنین روایت کرد:" قرار شد که روز دوشنبه(21 تیر) یک جلسه ای در وزارت کشور گذاشته شود. در آن جلسه، آقای موسوی لاری که وزیر کشور بود جلسه را اداره می کرد و آقای معین و فرهادی دو وزیر وقت دولت آقای خاتمی، آقای لاریجانی که آن موقع رئیس صداوسیما بود، آقای ربیعی بود که الآن وزیر کار هستند، آقای تاج زاده و دوستانشان، آقای علی افشاری از طرف دفتر تحک ...

ادامه مطلب  

بازخوانی سناریوی ۱۸ تیر ۷۸  

درخواست حذف این مطلب
غائله ۱۸ تیر ۷۸ سناریویی برای تضعیف نظام بود. سناریویی دقیق و پیچیده که « ولایت فقیه» را نشانه رفته بود.به گزارش خبرگزاری بسیج، حال که درست در هجدهمین سالگرد غائله 18 تیر 78 هستیم، با اسناد، اخبار، گزارش ها، تحلیل ها و روایت هایی که در همه این سال ها به دست ما رسیده، زوایای سناریوی فوق الذکر روشن تر و عیان تر شده است. در ادامه به ترسیم ابعاد این سناریو می پردازیم.سناریوی تضعیف، سناریویی دقیق، پیچیده، چندلایه و گسترده بود که عقبه ای 10 ساله در پشت خود داشت. به بیان دیگر، جبهه «عبور از ولایت فقیه»، یک تشکیلات پیچیده بود که در یک روند 10 ساله در حوزه ها و زمینه های مختلف بال و پر خود را گسترانده بود. این تشکیلات دارای سلسله مراتب، بخش های مختلف، نیروی طراح، نیروی میدانی و بازوهای مختلف بود. این تشکیلات، حتی رهبر دینی و مرجع تقلید خود را هم داشت! در بررسی جریان های طراح، اجرا کننده و هدایت گر سناریوی ضدامنیتی 18 تیر 78، دست کم سه ضلع یک مثلث، به عنوان رئوس جریان، قابل شناسایی است:1.دفتر تحکیم وحدت2.نهضت آزادی3.عناصر دوم خرداد: که خود شامل عناصر اصلاحات در دوبخش، اول، نهادهای دولتی(وزارت علوم، وزارت کشور، وزارت اطلاعات) و دوم، روزنامه های زنجیره ای می شد.البته در کنار این سه بخش اصلی، بخش های دیگری بودند که نقش پوششی و مکمل داشتند که طیفی از عناصر آشوب طلب سلطنت طلب، سازمان منافقین از یک سو و از سوی دیگر، عناصر نفوذی در جریان انقلابی را در بر می گرفت.نقش دفتر تحکیم وحدتیکی از گروه های 18 گانه ای که در فردای 2 خرداد 76 با هم جبهه های متحد به نام «جبهه دوم خرداد» را تشکیل دادند، «اتحادیه انجمن های اسلامی و سازمان های دانشجویی سراسر کشور» یا به اختصار «دفتر تحکیم وحدت» بود. این تشکل در کنار جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون، جزو تشکل های کلیدی این جبهه بود.در واقع در تقسیم کاری که گروه های وابسته به جناح چپ از ابتدای زمستان 1375 برای انتخابات دوم خرداد 76 انجام داده بودند، دفتر تحکیم به عنوان شاخه دانشجویی ستاد انتخاباتی خاتمی انتخاب شد و اصولا مقر شاخه دانشجویی ستاد خاتمی، همان دفتر اصلی تحکیم وحدت بود.طبیعی بود که با نقش پررنگی که دانشجویان و طیف دانشگاهی در پیروزی به اصطلاح دوم خردادی ها بازی کرده بودند، این تشکیلات از فردای دوم خرداد، به دنبال امتیازگیری باشد و البته دولت اصلاحات هم سهم آن ها را داد و در عمل، کنترل دانشگاه ها و وزارت علوم را به آن ها و وابستگان و همفکران آن ها سپرد.در این مقطع، فرد کلیدی دفتر تحکیم، کسی نبود جز مسئول واحد سیاسی آن: علی افشاری.علی افشاری، متولد 1352 در قزوین، دانشجوی ورودی سال 70 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک) بود. او سابقه 5 دوره عضویت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و سه دوره مسوولیت واحد سیاسی(مهم ترین بخش تشکیلات) را در سابقه داشت. افشاری در دوره دوم خرداد، تقریبا همه کاره دفتر تحکیم بود و البته در اداره آن، از کمک «اکبر عطری»، هم برخوردار بود.افشاری اولین بار زمانی مورد توجه جبهه «عبور از ولایت» قرار گرفت که در سال 75، به عنوان مسوول واحد سیاسی، از دکتر عبدالکریم سروش برای سخنرانی در دانشگاه دعوت کرد. سروش که از اواخر دهه 60 راه تجدیدنظرطلبی در مبانی انقلاب را در پیش گرفته بود و در همان سال 75 عملا اپوزیسیون نظام محسوب می شد. دعوت از چهره ای مثل سروش، از طرف تشکیلاتی چون دفتر تحکیم که زمانی یک تشکیلات انقلابی رادیکال و چپ گرا در دانشگاه محسوب می شد، نشان از شروع تحولات فکری عمیق و شروع استحاله در آن داشت. استحاله ای که ظرف دو سه سال بعد از آن، به صورت «خروج از حاکمیت» خود را نشان داد.علی افشاری به واسطه نفوذ و قدرتی که با پیروزی اصلاح طلبان به دست آورده بود، تبدیل به چهره اصلی جریان دانشجویی در آن سال ها شد و سخنرانی های مختلفی در دانشگاه های کشور برگزار می کرد که در آن ها، وابستگی های فکری خود را به جریان سکولار ملی-مذهبی و فاصله گیری از نظام جمهوری اسلامی هر روز عیان تر می کرد.او در راس دفتر تحکیم، در همین مقطع شروع به بده بستان های آشکار با جریان موسوم به ملی-مذهبی با محوریت «نهضت آزادی» کرد. افشاری بعدها در آمریکا، طی مقاله ای برای رادیو فردا(25 اردیبهشت 1390) این خط سیر را توضیح می دهد:"جنجالی ترین اتفاق پس از حضور دکتر ابراهیم یزدی در اردوی سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر در شهریور 76 رخ داد. وی در پایان برنامه که مصادف بود با اذان مغرب اقدام به نماز خواندن کرد . برخی از دانشجویان به صورت خود جوش به وی اقتدا کردند و نماز جماعتی شکل گرفت. این موضوع دستمایه محافظه کاران و جریان ضد اصلاحات شد تا حمله سنگینی به انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر بکنند. تمامی تریبون های حکومتی علیه این اقدام موضع گرفتند.همزمان طیف سنتی دفتر تحکیم وحدت نیز خواستار اخراج انجمن اسلامی امیرکبیر از اتحادیه شد."او در همین مقاله به صراحت می گوید که با غلبه یافتن «طیف مدرن دفتر»(یعنی طیف زاویه دار با جمهوری اسلامی)، تحولات تحکیم به سمتی رفت که وابستگان به ائتلاف ملی مذهبی و نهضت آزادی بخشی از نیرو هایی بودند که در برنامه ها و نشست های سیاسی و فرهنگی دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی همیشه حضور داشتند. او در ادامه تاکید کرد:" ستایش و تجلیل از شخصیت هایی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی از سوی فعالان جدید دفتر تحکیم وحدت یک وظیفه اخلاقی بود تا برخورد های ناروای گذشته را تا حدودی جبران کنند. البته بخشی از افراد متعلق به نسل های قبلی دفتر تحکیم و وحدت که تحول پیدا کرده بودند نیز همراهی کردند."نقش آفرینی در غائلهدر 15 تیرماه 1378، روزنامه سلام به جرم انتشار نامه «فوق محرمانه» حوزه مشاوران وزریر اطلاعات، با شکایت این وزارتخانه و حکم دادگاه ویژه روحانیت(مدیر مسوول سلام یک روحانی بود)، توقیف شد. طبق ادعای این روزنامه، این نامه متعلق به «سعید امامی»، از مدیران ارشد سابق وزارت بود که سال قبل از آن، در جریان فتنه قتل های زنجیره ای، به عنوان عامل اصلی دستگیر شده و ظاهرا خودکشی کرده بود. در واقع، روزنامه سلام در اقدامی غیراخلاقی، سعی داشت این خط را تبلیغ کند که طرحی که در همان زمان در مجلس پنجم برای «اصلاح قانون» مطبوعات جریان داشت، پیشنهاد یک عده «خشونت طلب» است. درباره این که چگونه نامه فوق محرمانه حوزه مشاوران وزیر اطلاعات به دست روزنامه سلام رسید و سردبیر وقت این روزنامه چه نقشی در آن ماجرا داشت، در همان روزها «عباس عبدی» مسوول شورای سردبیری سلام با توضیحی که به مطبوعات ارایه کرد، تصریح کرد که "نامه، دستخط سعید امامی بوده و در ضمن نامبرده در زمان تدوین نامه، در حقیقت سرپرستی حوزه مشاورین وزیر اطلاعات را بر عهده داشته است."البته گفته می شود که این نامه توسط سعید حجاریان و اکبر گنجی که در آن مقطع کاملا به اسناد ورزاتخانه دسترسی داشتند به روزنامه سلام داده شد، تا یک سناریوی «عملیات کثیف» رقم بخورد.در پی این ماجرا، درغروب روزپنجشنبه، هفدهم تیرماه، فردی وابسته به دفتر تحکیم به نام «ف. ش» که از کارمندان جهاد دانشگاهی هم بود و در کوی دانشگاه اتاقی در اختیار داشت، اعلامیه ای دستنویس و تکثیر شده را در ساختمان های کوی دانشگاه تهران پخش می کند، که در آن از دانشجویان خواسته شده بود که برای اعتراض به توقیف روزنامه سلام، در جلوی درب کوی تجمع اعتراض به راه بیاندازند.در نهایت حدود 150 نفر با میانداری اعضای انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت جمع می شوند و در حال شعار دادن از کوی خارج می شوند و تا سر خیابان جلال می روند و برمی گردند. همه چیز بعد از ساعتی تمام می شود و بخش عمده دانشجویان به درون کوی بازمی گردند، اما به ناگهان یکی از اعضای تحکیم وحدت، شروع به خواندن قطعنامه(برای یک تجمع 150 نفری) می کند.«سید نظام الدین موسوی»، مسوول وقت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران که خود در بطن ماجرا حضور داشت، بعدها در مصاحبه ای چنین تعریف کرد:" یادم هست که گفتند تجمع تمام است و برویم ولی یکی از اعضای انجمن ساعت یک، یک و نیم نصف شب بلندگو آورد و قطعنامه ای را تحت عنوان قطعنامه پایانی تجمع خواند. بعدها ما می گفتیم شما (انجمنی ها) که می گویید تجمع مال ما نیست پس چرا قطعنامه پایانی خواندید؟ چون قطعنامه را بانی تجمع می خواند اما پاسخی نداشتند که بیان کنند چون رسما تجمع به نام آنها نبود، اما در عمل خودشان سازماندهی می کردند."موسوی درباره نقش اعضای دفتر تحکیم در روز 18 تیر هم چنین به خاطر می آورد: "در صبح روز جمعه 18 تیر، دوباره عده ای شروع به جمع شدن کردند. یک عده ساکنین کوی بودند که آمدند جلوی مسجد تجمع کردند، در مقابل هم یک دسته از جریان های دفتر تحکیم و عناصر ضدانقلاب به تدریج شروع به تجمع کردند. جالب آنکه خیلی های شان اصلا دانشجوی دانشگاه تهران نبودند. به تدریج که شخصیت های اصلاح طلب مثل عبدالله نوری، اکبر گنجی، مصطفی معین، سیدهادی خامنه ای، مصطفی تاج زاده، فائزه هاشمی و... آمدند، فضا ملتهب تر می شد چرا که در این فاصله، جریان‎های ضدانقلاب هم آمدند و احساس کردند می توانند از فضا سوءاستفاده کنند."و همین اصطلاحا «تحکیمی ها» بودند که اولین بار بحث «کشته های کوی» را مطرح کردند. دفتر تحکیم طی اطلاعیه ای که بالای آن آیه مبارکه «بای ذنب قتلت» نقش بسته بود، اسامی 5 نفر کشته شب قبل را اعلام کرد که همه ساختگی و دروغ محض بود، چرا که تا روز 19 تیر اصولا کسی در کوی کشته نشد. تنها در 19 تیر بود که یک سرباز وظیفه به نام «عزت ابراهیم نژاد» که مهمان دوستانش در کوی بود، با یک اسلحه کمری و به نحوی مشکوک کشته شد. جالب این که مرحوم عزت ابراهیم نژاد از فعال ترین افراد در شب 17 تیر و روز 18 تیر بود!روایتی مشابه سید نظام موسوی را علیرضا زاکانی، مسوول وقت بسیج دانشجویی کل کشور هم که در کل ماجرای 18 تیر به عنوان دانشجوی دانشگاه تهران در کوی حضور داشت، مطرح می کند:"همان شب(17تیر و صبح 18 تیر) حدود ساعت12 و نیم بود که یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم قطع نامه ای بین معترضین خواند که در آن آمده بود ما تلافی تعطیلی سلام را خواهیم کرد. پس از پایان بیانیه همان جا قرار شد بچه ها به داخل برگردند، اما آقای دکتر داوود سلیمانی- معاون دانشجویی وقت دانشگاه تهران و از اعضای پیشین دفتر تحکیم- حدود ساعت یک همان شب آمد و با بیانی عجیب شروع به سخن گفتن با بچه ها کرد. او از بچه ها خواست به داخل کوی بیایند و می گفت ما هم با شما موافقیم. به داخل برگردید. ما که نشسته ایم و کاری نداریم، کتک می خوریم؛ وای به حال شما."او درباره نقش تحکیم وحدت در روشن نگه داشتن آتش فتنه نیز چنین گفت:"انجمن اسلامی در آن زمان توسط افرادی چون علی افشاری که هم اکنون در کسوت یک ضد انقلاب در شبکه های خارجی حضور دارد، رهبری می شد. آن ها در دانشگاه تهران تجمعی گذاشتند که غیر قانونی بود. مطالباتی مطرح کردند و مثلا یکی از مطالباتی که علی افشاری مطرح می کرد این بود که شهدای ما را تحویل بدهید تا برایشان مراسم بگیریم! حتی مجری مراسم لباس مشکی به تن کرده و گریه و زاری می کرد."طبق گزارش های مستند، در ساعت 22 روز شنبه، 19 تیر، دفتر تحکیم کمیته ای به نام «اعاده حیثیت دانشگاه» تشکیل شد که اطلاعیه ای بدین مضمون منتشر کرد:" این تحصن تا مدت نامحدودی ادامه دارد مگر شرط زیر برآورده شود:1- برکناری فرمانده نیروی انتظامی، 2- محاکمه مسببین جنایت، 3- عذرخواهی شورای امنیت ملی ایران."براساس این گزارشات، ظهر روز یکشنبه، 20 تیر، گروهی حدودا 500 نفره از دانشجویان و آشوب طلبانی که به آن ها ملحق شده بودند، با هدایت عناصر تحکیم وحدت، از جلوی دانشگاه تهران به سمت میدان انقلاب، و از آن جا به سمت کوی دانشگاه تظاهرات کردند. آن ها در ابتدا شعارهایی از قبیل «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» سر می دادند. در مسیر رسیدن به کوی دانشگاه در خیابان امیرآباد شمالی، همچنان بر تعداد عناصر آشوب طلبی که خود را در صف دانشجویان جا می زدند، افزوده شد و جمعیت به حدود 3000 نفر رسید. شعارها هم تندتر شد و کلیت جمهوری اسلامی، رهبری، نهادهای انقلابی چون سپاه و شورای نگهبان را هدف گرفتند. در این تظاهرات خیابانی، اغتشاش گران در مسیر خود تا کوی، با هر چهره ای که به افراد حزب اللهی شبیه است، درگیر شده و آن ها را مضروب و و مجروح کردند.اما نکته جالب و قابل تامل این که همین علی افشاری که تشکیلات زیر دست او نقش اصلی را در تحرکات میدانی غائله کوی داشت، در جلسه ای در وزارت کشور برای کنترل آشوب، به همراه مقامات مملکتی حضور داشت! زاکانی ان جلسه را چنین روایت کرد:" قرار شد که روز دوشنبه(21 تیر) یک جلسه ای در وزارت کشور گذاشته شود. در آن جلسه، آقای موسوی لاری که وزیر کشور بود جلسه را اداره می کرد و آقای معین و فرهادی دو وزیر وقت دولت آقای خاتمی، آقای لاریجانی که آن موقع رئیس صداوسیما بود، آقای ربیعی بود که الآن وزیر ...

ادامه مطلب  

ماجرای نیمه شب تابستان در ۱۸ سال پیش  

درخواست حذف این مطلب
همه چیز از توقیف «سلام» شروع شد؛ روزنامه ای به مدیریت سیدمحمد موسوی خوئینی ها، پدر معنوی جریان چپ و از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام. ١٥ تیر بود که در پی شکایت وزارت اطلاعات، روزنامه سلام به دلیل انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات که به سعید اسلامی یا امامی منتسب شده بود، با حکم تعلیقی که در سال ٧٢ داشت، توقیف شد. این آغاز ماجرای کش داری بود که به ١٨ تیر انجامید. به گزارش شرق، مجلس پنجم طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بود. مطبوعات اصلاح طلب به این اصلاحات معترض بودند و آن را باعث ایجاد محدودیت در بهاری می دانستند که با دوم خرداد فضای مطبوعات کشور را آکنده بود. روز بررسی طرح، وقتی مجید انصاری از قرائت نامه وزارت اطلاعات در این باره پشت تریبون خودداری کرد، این سلام بود که نامه مزبور را منتشر کرد. در پی توقیف سلام، روزنامه های اصلاح طلب در تیترها و سرمقاله های خود به این موضوع واکنش نشان دادند. بااین حال طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم به ریاست ناطق نوری تصویب شد. اما این آغاز ماجرایی بود که ردِپای خود را حتی در رقابت های انتخاباتی دهه ٩٠ هم بر جا گذاشت. به محض انتشار خبر توقیف سلام، هفدهم تیر سال ٧٨، دانشجویان در کوی دانشگاه تهران دست به اعتراض زدند. اعتراضی که از ساعت ٩ شب شروع شد و تا بامداد همان روز ادامه یافت. ساعت ٩ شب ابتدا تجمعی در کوی در برابر خوابگاه دانشجویان شکل گرفت. به فاصله یک ساعت، تجمعی دیگر مقابل سینمای کوی برگزار شد و به هم پیوستن این دو تجمع باعث شد جمعیت دانشجویان به بیرون از کوی کشیده شود. نیروی انتظامی، دانشجویانی را که بیرون از کوی آمده بودند، به داخل محوطه هدایت کردند. اتفاقی که راست و چپ سال ها بعد آن را اشتباهی تاریخی خواندند. مصطفی معین، وزیر وقت علوم و دیگر چهره های سیاسی به میان دانشجویان رفتند. مجید انصاری، موسوی لاری وزیر کشور، فائزه هاشمی، فاطمه کروبی، مصطفی تاج زاده، عبدالله نوری، درودیان، اکبر گنجی، ابراهیم اصغرزاده و... از جمله این افراد بودند. ماجرا به این سادگی خاتمه نیافت، تا بیست و سوم تیر فضای ملتهب همچنان ادامه داشت. درگیری های کوی دانشگاه بارها به خیابان کشیده شد. در جریان حمله به کوی، تعدادی از دانشجویان مجروح شدند و مرگ عزت ابراهیم نژاد هم تأیید شد. در سال های گذشته چهره هایی که هرکدام به نوعی آن پنج حادثه را از نزدیک دیده یا از مقامات مسئول بودند، از دید خود به روایت آن حادثه پرداخته اند. روایت مصطفی معینشاید یکی از مهم ترین این روایت ها، روایت مصطفی معین، وزیر وقت علوم باشد. معین فردای ١٨ تیر استعفا می دهد. استعفایی که پذیرفته نمی شود. او در جلسه ای در میان دانشجویان درباره علت این استعفا پرحرف وحدیث می گوید: «علت حادثه روشن است. آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است. فکر نکنید من نمی خواهم بگویم، بلکه منظورم این است که علت حادثه روشن است. دانشجو در خانه خود که کوی دانشگاه است، مورد حمله یک عده به عنوان گروه فشار قرار می گیرد. من به عنوان وزیر علوم، آنها را فرزند معنوی خودم می دانستم، باید از آنها دفاع می کردم. تلاش هم کردم به طور جدی و حتی به میان آنها رفتم. عصر جمعه به میان آنها رفتم. به آنها گفتم اینجا جای خطرناکی است به هر دلیل و بیایید به جای امنی برویم، اما زیر بار نرفتند و گفتند اینجا خانه ماست. وقتی دیدم نپذیرفتند، گفتم من بین شما می مانم و اینجا از شما دفاع می کنم. من تا صبح پیش بچه ها بودم. فکر کردم مهم ترین برخوردی که در دفاع از دانشجو می شود، این است که در اعتراض استعفا بدهم. استعفا فرار از مسئولیت نیست. با اینکه استعفا دادم، اما در صحنه بودم تا آخر. این استعفا و اعتراض باعث آرامش دانشجو شد. دیدند کسی هست که از آنها دفاع کند. برعکس آکه استعفای من را به عنوان یک گناه کبیره مطرح می کنند که باعث تهییج دانشجو شد، ادعاست. آنها می خواهند کار خود را توجیه کنند. من باز روز یکشنبه از دولت اجازه گرفتم، مستعفی هم بودم، چهار عصر به میان دانشجویان رفتم و تا ١٢ شب هم در میان آنها بودم. صحبت های من را می شنیدند، اما مسئولان اصلی را راه نمی دادند، این چیز بدی بود که فردی هم مورد اعتماد دانشجوها باشد و هم مورد اعتماد سیستم باشد و بتواند ایجاد آرامش کند...».روایت الله کرممصطفی معین از گروه فشار نام می برد؛ اما برخی گروه هایی که تا پیش از این گمان می رفت وارد کوی شده و آن وقایع را به بار آورده اند، زیر بار این موضوع نرفتند. حسین الله کرم، از اعضای سابق انصار حزب الله، در مصاحبه ای که با ماهنامه نسیم بیداری داشته، در این باره گفته است:«در پارادایم شما، الله کرم ها تا زمانی ارزش دارند که آماده باشند روی میدان مین بروند، تا زمانی به آنها علاقه دارید که در جبهه ها از منافع شما دفاع کنند... شما سؤال کردید آیا الله کرم جزء گروه فشار حمله کننده به کوی دانشگاه بوده است یا نه، من هم گفتم شورای امنیت آقای خاتمی این مسائل را (از) الله کرم فاکتور گرفته...».روایت مسعود ده نمکیمسعود ده نمکی هم که از اعضای سابق انصار حزب الله به شمار می رود و همان روزها اتفاقا در کوی حاضر بوده، در نشریه معروفش یعنی جبهه درباره ماجرای کوی در مصاحبه ای به تفصیل صحبت می کند. ده نمکی در این گفت وگو بارها انگشت اتهام خود را به سمت خود اصلاح طلبان نشانه می گیرد و ١٨ تیر را یک حادثه عمدی معرفی می کند. او همچنین از دخالت هرگونه عنصر حزب اللهی در این ماجرا اعلام برائت می کند. او می گوید: «اصل ورود نیرو به درون محوطه دانشگاه اشتباه بود اما اینکه درون محوطه دانشگاه چه گذشته است، من به عنوان یک خبرنگار شاهد عینی بودم. سیستم ارتباطی یا بی سیم یا تلفن های همراه یقینا و مسلما بین گروه های دانشجویی برقرار بوده چون به راحتی با همدیگر ارتباط داشتند... وقتی مطمئن شدم که جریانی به نام حزب الله و گروه های شناخته شده حزب الله در برنامه امروز حضور ندارد، محوطه دانشگاه را ترک کرده و راهی نماز جمعه شدم. اما بعد از نماز جمعه خبر رسید که هنوز آشوب ها فروکش نکرده است. شایعه های اولیه ای مبنی بر کشته شدن چندین نفر، در بین دانشجویان پیچید ولی آن طور که بنده مشاهده کردم اگر قرار بود کسی کشته شود، باید از نیروهای انتظامی کشته می شد نه از آنها... من معتقدم و یقین دارم که حزب الله نه در شروع این بحران نقشی داشته و نه در ادامه آن، فقط مهم ترین نقشی که حزب الله ایفا کرد، در سرکوب فاز دوم بحران بود؛ یعنی اگر حزب الله نبود، هیچ جایی برای این حضرات از چپ چپ گرفته تا راست راست نبود. اگر بحران فراگیر می شد و بعد ملی پیدا می کرد، اولین کسانی که بر چوبه دار می رفتند، امثال همین سعید حجاریان ها و عبدالله نوری ها بودند. من مطمئن هستم روزی غضب الهی گریبان امثال عبدالله نوری و سعید حجاریان ها را خواهد گرفت. آن هم به خاطر این همه فحاشی و اهانت هایی که نسبت به بچه های حزب اللهی که مظلومانه انقلاب را در این شرایط حفظ کردند، روا داشتند».روایت متفاوت زاکانیعلیرضا زاکانی که در آن مقطع در بسیج دانشجویی دانشگاه تهران فعال بوده، نگاه دیگری به ماجرا دارد؛ نگاهی که حضور بخشی از نیروهای رسمی در ماجرای کوی را تأیید می کند. او در گفت وگو با خبرگزاری تسنیم می گوید: «یادم است یکی از دوستان خیلی انقلابی داشت از این نرده‎ها بالا می‎رفت، من گرفتم و و او را پایین کشیدم و گفتم کجا می روی؟ برگشت و نگاهی به من کرد و گفت تو زاکانی زمان جنگ نیستی؛ تو استحاله شدی و می‎ترسی؛ گفتم من نمی‎ترسم و البته روش تو را نیز نادرست می دانم. این روش کمکی به حل موضوع نمی‎کند؛ شما دارید آتش را روشن می‎کنید. مثلا در روز و شب نوزدهم بود که درگیری‎ها خیلی سنگین شد؛ بنده از کوی بیرون آمدم و بین این جمعیت و نیروی انتظامی قرار گرفتم که جمعیتی که بسیاری از آنها نقاب داشتند ریختند سر بنده و بنده خیلی محکم به آنها گفتم که دارید اشتباه می‎کنید و این طوری اسباب یک تنش می‎شوید، گفتند پس شما به آنها بگویید که به ما حمله نکنند، گفتم چشم؛ بعد همان وسط خیابان شروع به فریادکشیدن کردم که نزنید! نزنید! و آمدم پایین بین جمع نیروهای انتظامی و در آنجا گفت وگویی با فرمانده نیروی انتظامی، یعنی آقای نظری و دیگر فرماندهان داشتم». زاکانی هم در جای دیگری از این مصاحبه، معتقد است که ورود نیروی انتظامی به کوی اشتباه بود. او می گوید: «...نیروی انتظامی آمد و یک اشتباه بزرگی کرد و وارد کوی شد و در ورودش هم رعایت یک حرکت منطقی را نکرد... . حتما نیروی انتظامی مقصر بود. نکته سوم اینکه اتفاقات تلخ بعد از ورود نیروی انتظامی مستمسکی قرار گرفت برای یک دروغ‎گویی بزرگ تر و یک فتنه و یک خلاف‎گویی به جامعه دانشجویی و ایجاد یک سلسله تنش‎ها در دانشگاه‎های مختلف و سپس کشاندن آن در سطح جامعه».او در همین مصاحبه بی آنکه نامی از تاج زاده بیاورد، معاونت سیاسی وزارت کشور را متهم به کمک به آشوب می کند. اتهامات علیه تاج زادهمصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزیر کشور وقت، از جمله چهره هایی است که جریان راست او را موتور محرکه اعتراض دانشجویان در آن زمان می داند. از تاج زاده معروف ترین تصویری که وجود دارد بلندگو به دست در حلقه دانشجویان در حیاط ساختمان وزارت کشور در میدان فاطمی است. سیداحسان قاضی زاده هاشمی عضو شورای مرکزی و دبیرکل وقت جامعه اسلامی دانشجویان هم در گفت وگویی در این باره ادعا کرده است: «ما با این دانشجویانی که برای تسخیر وزارت کشور به سمت خیابان فاطمی رفته بودند به سمت فاطمی رفتیم و من مشاهده کردم که این افراد درِ بزرگ آهنی وزارت کشور را از جا کندند که آقای تاج زاده آمد در وسط حیاط وزارت کشور، تاج زاده به این جماعت که حدودا ٥٠٠ تا ٦٠٠ نفری می شدند گفت: «شما چرا آمده اید اینجا؟ شما چرا در وزارت کشور را از جا می کنید؟ اینجا که مال شماست. شما باید جای دیگری بروید و در آنجا را بکنید» که این سخنان تاج زاده جهت مسیر معترضان را از خیابان فاطمی به سمت خیابانی دیگر تغییر داد و معترضان را تحریک کرد».پاسخ تاج زادهتاج زاده اما به تازگی در مصاحبه ای که با حسین دهباشی انجام داده، در این ب ...

ادامه مطلب  

فعالیت های قرآنی و خود اشتغالی خانه محله کوی کارگران بیرجند  

درخواست حذف این مطلب
/گزارش تصویری/گروه اجتماعی: در خانه محله کوی کارگران محله شعبانیه بیرجند کارگاه های خود اشتعالی و کلاس های قرآنی با استقبال خوبی مواجه شده است.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ای ...

ادامه مطلب  

جشن دو سالگی برنامه ی «کوی نشاط» رادیو ایران برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
مدیر ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ ۷:۰۹ ب.ظ 14 بازدید با آغاز ماه ربیع الاول و هفته وحدت، فصل سوم «کوی نشاط» کلید می خورد. مدیر رادیو ایران با اعلام این خبر گفت: مخاطبان رادیو ایران سهم عمده ای در تولید محتوا دارند.به گزارش شیرین طنز، به نقل از ایسنا به نقل از شبکه رادیویی ایران، در جشن دو سالگی برنامه «کوی نشاط» که با حضور بازیگران و عوامل این برنامه طنز همچنین مخاطبان برنامه در استودیوی یک ساختمان شهدای رادیو برگزار شد، بهنام احمدپور ـ مدیر رادیو ایران ـ درباره اتفاق مثبت و خوبی که در شبکه صورت گرفته است، گفت: در حال حاضر مخاطبان فعال شدند و سهم عمده ای در تولید محتوا از جمله محتوای طنز دارند.او با بیان اینکه یکی از درخواست های اصلی مخاطبان رادیو ایران، افزایش زمان برنامه های طنز بود، ادامه داد: در گذشته دو برنامه طنز «جمعه ایرانی» که بعدا به «رادیو جمعه» تغییر نام داد و «کوی نشاط» وجود داشت که در حال حاضر علاوه بر این، برنامه های کوتاه مدتی نیز برای ایام هفته طراحی شده است که در زمان های مختلفی پخش می شود مثل «بادکنک، نه آب خنک»، «نیشدارو»، «چهارخونه» و برنامه های کوتاهی که برای فواصل پخش طراحی شده است؛ ضمن اینکه کارهای ویژه ای که مردم تولید می کنند و از طریق شبکه های اجتماعی برای رادیو ایران می فرستند، نیز قابل تقدیر است.احمدپور با بیان اینکه برنامه «کوی نشاط » با قوت بیشتری ادامه پیدا خواهد کرد، گفت: مواردی هست که حتما باید به مرور زمان رفع شود.احمدپور تصریح کرد: حتما ما به متن های قوی نیاز داریم و باید سعی کنیم از متن هایی استفاده کنیم که زحمت دوستان بازیگر و تهیه کننده به ثمر بنشیند.مدیر رادیو ایران با بیان اینکه برنامه «کوی نشاط» از جمله برنامه های بسیار پرشنونده رادیو ایران است که مطمئنا در جدول پخش باقی خواهد ماند، خاطرنشان کرد: شبکه علاقمند است که روز به روز این برنامه با کیفیت و با محتوای بیشتری به کار خود ادامه دهد.حمیدرضا افتخاری، مدیر گروه ورزش و تفریحات این شبکه رادیویی با بیان اینکه امروز فصل دوم کوی نشاط تمام می شود و به خاطر ایام محرم و صفر، عوامل این برنامه دو ماه استراحت می کنند، گفت: با آقای ساعی (تهیه کنن ...

ادامه مطلب  

امروز و امشب به روایت امام موسی صدر/ متفاوت ترین ترسیم از آنچه حسین(ع) طراحی کرده بود  

درخواست حذف این مطلب
گروه جامعه: یک گام فراتر از احساس در ترسیم کربلا؛ آن هایی که فکر می کنند جزء جزء آنچه در کربلا رخ داد، استراتژی امام حسین(ع) برای پیروزی نهایی نبود اشتباه می کنند. این را به راحتی می توان از توصیف عاشورای امام موسی صدر فهمید.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)، عاشورا را از زبان بسیاری شنیده ایم. تعزیه، شبیه خوانی، سخنرانی، فیلم، کلیپ و ... . هزار و چهارصد سال است که یک دهه و به ویژه یک شب روایت می شود و عجیب این که از هر زبان که این حدیث را می شنویم نامکرر است. اما شنیدن تحلیل آنچه که امام حسین(ع) در شب و روز تاسوعا انجام داد از زبان امام موسی صدر بسیار متفاوت از آن چیزی است که تاکنون شنیده اید. بسیار متفاوت از تمام تحلیل های احساسی و بیان های پر سوز و گداز واقعه عاشورا. اگر چه شاید بیان جنبه های عاطفی عاشورا هم مهم باشد، اما نباید تمام دهه محرم به بیان صرفاً احساسی آنچه بر امام حسین(ع) گذشت و آنچه دشمن امام حسین(ع) انجام داد خلاصه شود. تاسوعا و عاشورا فقط جنگ نیست بلکه قبل از جنگ امام(ع) به دقت استراتژی را طراحی می کند که پس از جنگ پیروزی واقعی در طول تاریخ برای اسلام حقیقی رقم بخورد. استراتژی که امام موسی صدر به خوبی آن را توصیف می کند و جای بیان آن در قریب به اتفاق سخنرانی های مذهبی دهه محرم خالی است، جایی که می گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا أبا عبدالله وعلی الأرواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت وبقی اللیل و النهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین».شب آخـر دهـه محرم است. از خـداونـد می خواهیـم کـه از این گونه جلسات و عزاداری ها و از این فرصت استثنایی در زندگی خود بهره برده باشیم. در این فرصت، بسیاری از اسباب سعادت فراهم است و به برکت امام حسین (ع) درس ها و عبرت های فراوانی مطرح می شود. دوست دارم امشب برخی از وقایع این شب را به صورت زنجیره وار و مستدل بیان کنم.شمر فـرمـان قتل امـام حسین(ع) را عصر روز تاسوعـا به کـربـلا رسانید و پس از آن بود که گفت و گو ها میان عمربن سعد و امام حسین(ع) قطع شد. ابن زیاد در نامه ای به عمربن سعد نوشت: من تو را نفرستادم تا با حسین گفت و گو کنی. تو را فرستاده ام تا حسین را بکشی یا از او بیعت بگیری. اگر توان این کار را نداری، کناره گیری کن و فرماندهی را به شمربن ذی الجوشن واگذار کن. بلافاصله پس از رسیدن این فرمان، عمربن سعد دستور حمله به خیمه گاه امام حسین(ع) و شروع جنگ را صادر کرد. امام حسین(ع) نماینده ای فرستاد و از آنان یک شب مهلت خواست. آنان پس از بحث و مذاکره بر سر اینکه آیا این درخواست را بپذیرند یا رد کنند، با فشار برخی از لشکریان، با آن موافقت کردند. امام حسین(ع) این مهلت را درخواست کرد تا بتواند بسیاری از ابعاد کیفی در واقعه کربلا را تکمیل کند.امام حسین(ع)؛ پیروز کیفی جنگ از همان ابتدای خروج امام حسین(ع) از مکه، به ویژه پس از رسیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل(ع) و به طور اخص در شب عاشورا، نتیجه جنگ روشن و آشکار بود: در جنگی نابرابر که هزاران و بلکه ده ها هزار نفر در مقابل ده ها نفر ایستاده اند. روشن است که چنین جنگی به هیچ وجه جنگی برابر نیست. در چنین جنگی حتی یک درصد هم احتمال پیروزی امام حسین(ع) و زنده ماندن در نبرد با اهل کوفه و لشکر یزید وجود ندارد. این سرنوشت حتمی است و هیچ گریزی از آن نیست، جز با تسلیم شدن و سر فرود آوردن که امام حسین(ع) از همان ابتدا آن را رد کرده بود. بنابراین، امام حسین(ع) به شهادت خواهد رسید و از اول نیز برای کشته شدن آماده شده بود. ولی وقتی دید جنگ از نظر کمی نابرابر است، کوشید بُعد کیفی آن را بالا ببرد، یعنی کوشید از شهادت خود میوه ای بچیند، وجدان امت را بیدار کند، در تاریخ جاودانه شود، عواطف مردم را به جوش آورد، احترام مردم را به سوی خود جلب کند، مظلومیت و بر حق بودن حسین را به مردم نشان دهد تا انقلاب حسین بعد ها پیروز شود.امام حسین(ع) طی این مدت و به ویژه در این شب، تلاش کرد به صحنه نبرد، شکوه و زیبایی و عزت و کرامت ببخشد و هر زاویه و هر بُعدی از مکتب کربلا را به اوج زیبایی و درخشش برساند تا واقعه کربلا که امام حسین(ع) در آن پیروز شد و به شهادت رسید، تابلویی درخشان در تاریخ امت و بلکه در تاریخ جهان باشد. امام حسین(ع) کوشید درخشش چهره کربلا را بیشتر کند و به این نبرد، معنویت و رنگ زیبای انسانی ببخشد. این تلاش در طول زندگی امام حسین و به طور مشخص، در این شب های اخیر کاملاً روشن است. برای نمونه وقتی امام حسین (ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی که پیش قراول لشکر یزید و چندین برابر سپاه امام(ع) بود برخورد کرد، با وجود آنکه حر، امام حسین(ع) را متوقف کرد و مانع حرکت امام(ع) شد و از این رو، می توان او را هر چند به حسب ظاهر، زمینه ساز به شهادت رسیدن امام حسین(ع) به شمار آورد، ولی با وجود این می بینیم برخورد امام حسین(ع) با حر و سپاه او برخوردی زیبا و انسانی است. امام دستور داد به همه افراد سپاه حر آب بدهند، زیرا آنان تشنه بودند. حتی دستور داد به اسب ها نیز آب بدهند و به بدن آن ها آب خنک بپاشند. امام با آنان به خوبی برخورد کرد تا اینکه وقت نماز فرا رسید. امام به حر گفت: من با سپاه خود نماز جماعت می خوانم، تو نیز با سپاه خود نماز بخوان. حر گفت: هرگز ای پسر رسول خدا، من و سپاه من پشت سر شما نماز می خوانیم. امام به نماز ایستاد و یاران و دشمنانش پشت سر او ایستادند. این برخورد بی نظیر انسانی و شرافتمندانه بر سپاه حر و به ویژه بر خود حر تأثیر گذاشت و دریچه نوری به سوی قلب حر - رضوان الله علیه- باز کرد که سرانجام همین نور گسترش یافت و حربن یزید ریاحی امشب به صف امام حسین پیوست. رفتار امام حسین(ع) با سپاه حر رفتاری انسانی و زیبا بود، چنین رفتاری از امام حسین(ع) طبیعی بود. امام پس از آنکه از برابر بودن نیرو ها در جنگ ناامید شد، کوشید به همه صحنه های این جنگ، جنبه انسانی و نورانیت ببخشد.امام حسین(ع) این شب را مهلت گرفت تا نماز بخواند و صفحه ای نو در برابر چشمان مردم بگشاید و واقعیت سپاه خود و واقعیت سپاه دشمن را برای همه آشکار سازد. نقل شده است که در این شب از خیمه های امام حسین(ع) صدایی همچون صدای زنبور به گوش می رسید و اصحاب امام(ع) یا در رکوع بودند یا در سجده یا در حال قیام. همگی مشغول راز و نیاز با خدا بودند و خود را برای شهادت آماده می کردند. ولی در مقابل، در لشکر ابن زیاد فساد و تباهی و انحراف و توطئه دیده می شد. این صحنه جنبه درخشان دیگری است که امام حسین(ع) به دنبال آشکار شدن آن بود تا سندی دیگر بر نابرابری این معرکه از نظر کیفی و معنوی باشد.یکی دیگر از این صحنه ها، عملکرد امام حسین(ع) در روز عاشورا هنگام نماز ظهر است. همه این صحنه ها معروف است و شما آن ها را شنیده اید. من دوست دارم امشب به نکتۀ دیگری اشاره کنم. آن نکته این است که امام حسین(ع) در این شب کوشید اصحاب و اهل بیت و زنان خود را برای ورود مقتدرانه و عزتمندانه و استوار در نبردی حتمی آماده سازد. امام می خواست گریه و زاری و هرگونه مظهری را که بیانگر خواری و بیچارگی و ترس است، به طور کلی از آن ها دور کند. از این رو، وقتی در حال حرکت به سوی کربلا بودند، شروع به زمینه سازی برای این جنگ کرد. از جمله اینکه آیۀ «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» را خواند. پسرش علی اکبر از او پرسید: پدر، چرا این آیه را خواندی؟ امام فرمود: شنیدم هاتفی ندا در داد: این قوم حرکت می کنند و مرگ نیز همراه آنان در حرکت است. این ندا مرگ ما را خبر می دهد. علی اکبر پرسید: آیا ما برحق نیستیم؟ فرمود: آری. او گفت: پس باکی از مرگ نداریم.شبیه این گفت و گو میان امام حسین(ع) و قاسم بن الحسن نیز رخ داد. وقتی امام به اصحاب خود خبر داد که دشمن حتی طفل کوچک را نیز می کشد، پرسیدند: آیا آنان وارد خیمه ها نیز می شوند؟ امام پاسخ داد: آری. قاسم پرسید: آیا من هم کشته می شوم؟ امام حسین(ع) سکوت کرد و سپس پرسید: مرگ از نظر تو چگونه است، ای برادرزاده؟ قاسم گفت: شیرین تر از عسل. اینجا بود که امام به او خبر داد که او نیز کشته خواهد شد.استراتژی امام حسین(ع) برای عزت یارانش در روز عاشورا به همین ترتیب، امام در هر گام آنان را باخبر می ساخت و برای رویارویی با شهادت آماده می کرد. امشب نیز تلاش کرد اصحاب خود را غربال کند، زیرا می دانست که سرانجام کشته می شوند و نمی خواست صبح روز عاشورا که جنگ بالا می گیرد، ببیند یکی از یارانش از این سو می گریزد و دیگری از آن سو تسلیم می شود و یا کسی از ترس بیهوش می شود یا گریه می کند و دست به دامان این و آن می شود. امام حسین(ع) نمی خواست کار به اینجا کشیده شود. از این رو، امشب آنان را جمع کرد و پس از مقدماتی فراوان به آنان گفت: «سیاهی شب شما را فرا گرفته است و هیچ کس شما را نمی بیند. تاریکی را مَرکبی برای خود برگیرید و فرار کنید. هریک از شما دست یکی از اهل بیت مرا بگیرد و با خود ببرد. اهل بیت امام حسین(ع) اهل مدینه و حجاز بودند و با راه های عراق آشنا نبودند. هیچ کدام نپذیرفتند. البته، در برخی نقل ها و مقاتل آمده است که عدۀ بسیاری از اصحاب امام امشب برگشتند. این خبر از سکینه (س)، دختر امام حسین، نقل شده است. او می دید که عده ای یکی یکی و گروه گروه خیمه ها را ترک می کنند و می روند و امام حسین(ع) نیز سر خود را پایین انداخته بود و به آنان نگاه نمی کرد.بی تردید چنین صحنه ای برای کسانی که آن را می دیدند بسیار تأثیرگذار بود، ولی این غربال شدن باید صورت می گرفت، زیرا همان طور که گفتم امام باید وارد نبردی نابرابر می شد و از این رو، می خواست نبرد او سراسر افتخار و اقتدار و مردانگی و دلاوری باشد. او فردا نمی توانست خواری و فرومایگی را بپذیرد. امام حسین نمی خواست فردا وقتی تشنگی بر اصحابش فشار می آورد، آنان سر فرود آورند. نمی خواست وقتی شمربن ذی الجوشن امان نامه ای خاص برای عباس(ع) و برادرانش می آورد و می گوید: پسران خواهر ما کجا هستند؟ عباس تسلیم شود. امام می داند که عباس تسلیم نمی شود و از یاری حسین دست نمی کشد و از مرگ نمی گریزد.امام حسین در این شب به شکلی طبیعی و حساب شده اصحاب خود را یکدست کرد. به دیگر سخن، آنان را غربال کرد تا مطمئن شود آنانی که مانده اند، هریک، حسینی کوچک شده اند. حسین بر آنان مسلط شده است. هریک از آنان به حسین و به مردانی که از مرگ باکی ندارند، تبدیل شده است. این حقیقت از گفت و گوهای امشب آنان با امام حسین فهمیده می شود.این مرحله پایان یافت، یعنی امام حسین توانست اصحاب خود را آماده کند... پس از آنکه امام مطمئن شد که پسرش و برادرانش و اهل بیتش آمادۀ رویارویی با مرگ هستند و به گفتۀ شاعر:لَبِسُوا القُلُوبَ عَلَی الدُّرُوعِ کَأنَّما/ یَتَهافُونَ إلَی ذَهابِ الأنفُسِ(قلب ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می گرفتند).پس از آنکه امام مطمئن شد که اصحابش عزت پیدا کرده اند، خم نمی شوند، سر فرود نمی آورند، تسلیم نمی شوند، همراه او می مانند و هریک از آنان هم صدا با حسین می گوید: «همانا حرامزاده فرزند حرامزاده مرا میان دو چیز مخیر کرده است: بین مرگ و خواری؛ و خواری از ما دور است».در کربلا تا آخرین نفس از جان همۀ مردان، هیچ اثری از خواری دیده نمی شود. همه آنان عزتمندانه و قهرمانانه و مقتدرانه وارد میدان شدند و تابلویی درخشان در تاریخ قهرمانی ها و انقلاب ها ترسیم کردند».به گزارش ایکنا؛ زنان در کربلا دو گونه اند. زنانی که برخی مداحان و سخنرانان آنها را توصیف می کنند و زنانی که امام حسین(ع) انها را برای این واقعه عظیم تربیت کرد. تفاوت این زنان به حدی زیاد است که نمی شود باور کرد با هم سنخیتی داشته باشند. زنان اول زنانی هستند که آنها را فقط در اشک و آه و گریه می توان خلاصه کرد. زنانی که اصولاً در کربلا به جز شیون و زاری کار دیگری ندارند و فقط هستند که جنبه عاطفی و پر سوز و گداز سخنرانی و مداحی عده ای تأمین شود و زنان دوم، همان زنان حقیقی کربلا هستند که امام موسی صدر به خوبی آنها را توصیف کرده می گوید: «امام حسین این مرحله را پشت سر گذاشت و به سراغ مرحلـۀ دشوار تر رفت. مرحله دشوار تر مرحلۀ حضور زنان بود. اگر امام حسین فردی عادی بود حتماً به چنین سرنوشتی اعتراض می کرد. همراه امام حسین ده ها زن آمده اند که همۀ مردان آنان کشته خواهند شد و در دستان دشمن گرفتار خواهند آمد و دشمن بدون هیچ رحم و دلسوزی به آنان حمله خواهد کرد. آیا این زنان برای رویارویی با جنگ آمادگی دارند؟ یا اینکه فرار می کنند و می گریند و تسلیم می شوند و زاری سر می دهند و جزع و فزع می کنند و در نتیجه، از ارزش نهضت حسینی می کاهند؟امام حسین می خواهد همان گونه که مردانش استوار و سربلند و قهرمانانه ایستادند، زنان او و زنان اصحابش نیز با سرفرازی و افتخار و مردانگی بایستند و سر فرود نیاورند و زاری نکنند و تسلیم نشوند. همان طور که گفتم امام حسین می خواهد حال که ناگزیر کشته می شود، این نبرد، نبرد کیفی و معنوی باشد و دلاوری و جان فشانی و اقتدار و شجاعت در همۀ ابعاد آن آشکار باشد تا کمبود عددی و کمّی را جبران کند و در تاریخ جاودانه بماند و عواطف مردم را تکان دهد و احترام و شگفتی آنان را برانگیزد.امام حسین به ایـن فکر می کـرد کـه فـردا پس از کشته شـدن مردان، ده ها زن داغداری که پسران یا شوهرانشان کشته شده اند، چه خواهند کرد؟ گذشته از آن، امام حسین با ده ها پسر و دختر خردسال روبه رو بود. آنان پس از کشته شدن پدرانشان چه خواهند کرد؟ موضع آنان در برابر دشمن چیست؟ امام حسین چگونه می تواند این صحنه های دردناک و مصیبت بار را حفظ کند و عزت و قهرمانی و اقتدار خود را حفظ کند؟امام حسین با چنین مرحله و وضعیت دشواری در این شب روبه رو بود. به احتمال بسیار امام امشب تلاش کرد که این مسئله را حل کند. روشن است که حضرت زینب باید نقش را به خوبی ایفا کند و امام حسین او را به همین منظور با خود آورده بود، وگرنه زینب شوهر داشت و در خانه ای جدا از خانۀ امام حسین زندگی می کرد و صاحب فرزند بود. جزو خانوادۀ امام نبود. چرا امام حسین به بردن همسر و خواهر ...

ادامه مطلب  

آغاز ضبط فصل سوم برنامه طنز رادیویی «کوی نشاط»  

درخواست حذف این مطلب
مدیر ۱ آذر ۱۳۹۶ ۱۰:۱۳ ب.ظ 13 بازدید ضبط فصل سوم برنامه رادیویی «کوی نشاط» با حضور بازیگران جدید آغاز شد.به گزارش شیرین طنز، به نقل از خبرگزاری فارس، مهدی ساعی تهیه کننده برنامه طنز «کوی نشاط» گفت: بخش هایى چون آقاى قرضى، نیش و نوش، دکتر نشاط، سازمان ملل نامتحد به برنامه افزوده شده و بازیگرانی همچون رضا ناجى، ساناز سماواتى و فرهاد بشارتى به جمع ما اضافه شدند.ساعی تصریح کرد: جواد انصافى، أمیر پارسى، مرضیه صدرایى، تورج نصر، مهبد قناعت پیشه، محمدحسن حسینیان، الهام زرتاختى، ارسلان جولایی، مونیکا جهانبان از دیگر بازیگران «کوی نشاط» هستند.تهیه کننده«کوی نشاط» ادامه داد: از هفته آینده، برنامه با حضور مردم و در سالن ضبط مى شود که جزئیات آن در آینده اعلام خواهد شد.«کوی نشاط» با نویسندگی آقایان اوجاقلو، طاهرى و خانمها حسین پور، نورى، توفیقى، صباح و بار ...

ادامه مطلب  

حکم نماز در هواپیما  

درخواست حذف این مطلب
حکم نماز در وسایل در حال حرکت را در این مطلب بخوانید.گروه چندرسانه ای «تیتریک»، گاهی اوقات بنا به شرایط، پیش می آید که فردی در وسیله ی درحال حرکت بایستی نماز بخواند و ممکن است که جهت قبله را نداند، حکم این موضوع رو از نظر آیت الله خامنه ای، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سیستانی، در ادامه مطلب بخوانید: طبق نظر آیت الله خامنه ایسوال: چنانچه نماز در هواپیما مانع استقرار و طمأنینه نشود و سایر شرایط، مثل قیام و رکوع و سجود مراعات گردد ولی جهت قبله را ندانند، آیا نماز در هواپیما جایز است و وظیفه چیست؟جواب: اگر می تواند علم و اطمینان به قبله پیدا کند و نماز را در وقت بخواند، باید صبر کند ولی اگر نماز قضا می شود به هر طرف که گمان بیشتر دارد، نماز بخواند و اگر هیچ راهی برای یافتن جهت قبله ندارد و گمانش هم به هیچ طرف نمی رود بنابر احتیاط باید به چهار طرف نماز بخواند و اگر برای چهار طرف وقت ندارد، به هر اندازه که وقت دارد نماز بخواند. طبق نظر آیت الله مکارم شیرازی سوال: آیا نماز خواندن در وسایلی که در حال حرکت هستند (مانند قطار ، هواپیما و…) جایز می باشد؟جواب: اگر مکان نمازگزار متحرّک باشد بطورى که نتواند کارهاى نماز را بطور عادى انجام دهد، نماز او باطل است بنابراین، نماز خواندن در کشتى و قطار و مانند آن اگر بتواند کارهاى نماز را صحیح انجام دهد اشکال ندارد و اگر از جهت تنگى وقت یا ضرورت دیگرى ناچار باشد نماز را در کشتى و اتومبیل و مانند آن بخواند و قبله دائماً در حال تغییر باشد باید تا آنجا که مى‏تواند به طرف قبله برگردد و در حال برگشتن به سوى قبله چیزى نخواند.سوال: وقتی با هواپیما مسافرت می کنم تا هنگام رسیدن به مقصد، هوا روشن می گردد، برای نماز صبح چه باید کرد؟جواب: در صورتی که می ترسید آفتاب طلوع کند در همان هواپیما به همان حالت که هستید نماز را بخوانید سپس احتیاطاً آن را قضا کنید.طبق نظر آیت الله سیستانیسوال: نماز در هواپیما را چگونه باید خواند؟جواب: اگر مکلف با هواپیما سفر کند، و بخواه ...

ادامه مطلب  

عکس/ پخش نذری امام حسین (ع) در تایلند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، همزمان با عاشورای حسینی و به همین مناسبت؛ شیعیان و محبان خاندان عصمت و طهارت (ع) در شهر بانکوک تایلند اقدام به توزیع 4.200 بطری آب، 600 لیوان شیر، 250 بسته شیرینی، و 200 عدد نان در میان مردم کردند. گفتنی است؛ بر روی بطری های آب پخش شده در چند سطر امام حسین(ع) معرفی شده بود.پخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپخش نذری امام حسین (ع) در تایلندپ ...

ادامه مطلب  

بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد...  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف-رجانیوز: سلام بر زمزمی که از کربلا می جوشد.سلام بر موسم عاشورا،سلام بر غزلهای عاشقانه حسینی. سلام بر سجاده های مرطوب گریه.سلام بر ترک های قلب حزن و اندوه. ای حسین! آن کدام خیال نازک بینی است که حرکت عاشقانه و سترگ تو را از سر درک و درد به کمال فهم کند؟ حسین جان! راه تو، راه دل است و هر گاه عاشقی به دل توجه کند، تو را می یابد و مرقد تو در دل دوستداران عاشق توست. حسین! ای خون خدا! سلام بر تو که در قامت شمشیر و هیبت نور به خیمه های آه و گداز پیوستی و مهیای کارزار شدی. کدام چشم است که مرثیه ات را بشنود و خونابه غم مظلومیت و غربت انسان را از دیدگان فرو نریزد؟ ای حسین! ما بزم نشینان کوفی نیستیم. جانمان فدایت! پیشه ما عهدشکنی نیست و رسممان بی وفایی.ما از این روزگار ظلمانی خسته ایم. سید و سالار شهیدان! عشقت را چون باران بر سرزمین کویری روحمان بباران. ای حسین! در شگفتیم که پس از مصیبت خون بار عاشورا و شهادت تو، چرا کوه ها هنوز ایستاده اند و ابرها هنوز برفرازند؟ چرا خورشید هنوز می درخشد و افلاک در فضای لایتناهی رها نمی شوند؟! چرا چشمه ها هنوز می جوشند؟ چرا خون در میان رگهای آدمیان جاری است؟ چرا دیده ها هنوز روشن است و چرا سرنوشت ها هنوز رقم می خورند؟... و این چیزی نیست جز عنایت تو، ای مظلوم همیشه تاریخ! خوب می دانیم تو، عاشورا و قیام پرشورت، عطیه ای الهی هستید که هر سال از آسمان خدا چون رحمتی بی بدیل بر سفره وجود تشنه و گرسنه زمینیان فرود می آیید، تا شاید راه هدایت در جهان هستی جریان یابد. به امید زیارت و شفاعتت...***روایت تاریخ کربلاروز دهم محرم الحرام/عاشورای حسینیشب عاشوراپس عباس علیه‏ السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را - براى نماز و عبادت - مهلت خواست. عمربن سعد در موافقت با این درخواست، مردد بود، و سرانجام از لشکریان خود پرسید که: چه باید کرد؟!عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم (کنایه از مردم بیگانه) و کفار از تو چنین تقاضایى مى‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنى!قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن، به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.ابن سعد گفت: به خدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند، هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم.(1)و عاقبت، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن على علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مى‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد! و اگر سر باز زدید، دست از شما بر نخواهیم داشت.(2)خطبه امام علیه ‏السلام شب عاشوراامام علیه ‏السلام یاران خود را نزدیک غروب به نزد خود فراخواند.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏فرماید: من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى که بیمار بودم، پدرم به اصحاب خود مى‏فرمود:"اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدک على ان اکرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لک من الشاکرین، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خیرا من اصحابى ولا اهل بیت ابر ولا اوصل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا عنى خیرا. الا و انى لاظن یومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لکم جمیعا فانطلقوا فى حل لیس علیکم منى ذمام، هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه و جملا و لیاخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادکم و مدائنکم حتى یفرج الله فان القوم یطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غیرى."(3)خداى را ستایش مى‏کنم بهترین ستایش ها و او را سپاس مى‏گویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاسگزاریم که ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا کردى، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل بیتم نمى شناسم، خدا شما را به خاطر یارى من جزاى خیر دهد! من مى‏دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. این مردم، مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما کارى ندارند.پاسخ یاران امام علیه ‏السلامبرادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام) به امام عرض کردند: ما براى چه دست از تو برداریم؟ براى این که پس از تو زنده بمانیم؟! خدا نکند که هرگز چنین روزى را ببینیم.ابتدا عباس بن على علیه‏ السلام این سخن را گفت و بعد دیگران از او پیروى کردند و جملاتى همانند، بر زبان راندند.پس امام علیه‏ السلام روى به فرزندان عقیل نمود و فرمود: شما را کشته شدن مسلم کافى است، بروید که من شما را اذن دادم.آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه مى‏گویند؟! مى‏گویند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود که بهترین مردم بودند در دست دشمن رها کردیم و با آنها به طرف دشمن تیرى رها نکردیم و نیزه و شمشیرى علیه دشمن به کار نبردیم!! نه! به خدا سوگند چنین نکنیم، بلکه خود و اموال و اهل خود را فداى تو سازیم و در کنار تو بجنگیم و هر جا که روى کنى با تو باشیم، ننگ باد بر زندگى پس از تو.سپس مسلم بن عوسجه بپا خاست و گفت: بهانه ما در پیشگاه خدا براى تنها گذاردن تو چیست؟! به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و تا دسته این شمشیر در دست من است بر آنها حمله کنم، و اگر سلاحى نداشته باشم که با آن بجنگم سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب مى‏کنم، به خدا سوگند که ما تو را رها نکنیم تا خدا بداند که حرمت پیامبر را در غیبت او درباره تو محفوظ داشتیم، به خدا قسم اگر بدانم که کشته مى‏شوم و بعد زنده مى‏شوم و سپس مرا مى‏سوزانند و دیگر بار زنده مى‏گردم و سپس در زیر پاى ستوران بدنم در هم کوبیده مى‏شود و تا هفتاد بار این کار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنین نکنم که کشته شدن یک بار است و پس از آن کرامتى است که پایانى ندارد.پس از او زهیربن قین برخاست و گفت: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد!و بعد از زهیر گروه دیگرى از اصحاب سخنانى حماسى بر زبان جارى کردند، و امام علیه ‏السلام در حق آنها دعاى خیر فرمود و به خیمه خود بازگشت.(4) و (5)محمدبن بشیردر شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمى خبر دادند که فرزندت در سر حد رى اسیر شده است، او در پاسخ گفت: ثواب مصیبت او و خود را از خداى متعال آرزو مى‏کنم و دوست ندارم که فرزندم اسیر باشد و من بعد از او زنده بمانم.امام حسین علیه ‏السلام چون سخن او را شنید، فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، بر و در رهایى فرزندت از اسارت بکوش.محمدبن بشیر گفت: در حالى که زنده هستم طعمه درندگان گردم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم.امام علیه‏ السلام فرمود: پس این لباس ها را به فرزندت که همراه توست بده تا در نجات برادرش به مصرف برساند.نوشته ‏اند که: امام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت.(6)مرگ از عسل شیرین‏تر استقاسم بن حسن علیه ‏السلام به امام علیه ‏السلام عرض کرد: آیا من هم در شمار شهیدانم؟امام علیه ‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟عرض کرد: اى عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین‏تر است!و چه زیبا است این شعر در توصیف این نوجوان:گرچه من خود کودکى نو رسته ‏ام لیک دست از زندگانى شسته ‏امکرده در روز ولادت مام من باز با شهد شهادت کام منامام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فداى تو باد! آرى تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله نیز کشته خواهد شد.قاسم گفت: اى عمو! مگر لشکر دشمن به خیمه‏ ها هم حمله مى‏کنند تا عبدالله شیرخوار هم شهید شود؟!امام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فدایت تو باد! عبدالله کشته خواهد شد هنگامى که دهانم از شدت عطش خشک شود و به خیمه‏ها آمده آب با شیر طلب کنم و چیزى نیابم، فرزندم عبدالله را طلب مى‏کنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آوردند قبل از آن که لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشه‏اى از لشکریان دشمن، گلوى فرزند شیر خوارم را با تیر پاره کند و خون او بر دستانم جارى شود، آنگاه است که دست به آسمان بلند کنم و از خدا طلب صبر نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزه‏هاى دشمن مرا به سوى خود خواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه کشد و من بر آنها حمله خواهم کرد و آن لحظه، تلخ‏ترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.على بن الحسین علیه ‏السلام فرمود: قاسم با شنیدن این سخنان زار زار گریست و ما نیز گریستیم و بانگ شیون و زارى از خیمه‏ها بلند شد.(7)ایستادگى تا مرز شهادتاز على بن الحسین علیه ‏السلام نقل شده است که فرمود: چون پدرم به اصحاب فرمودند که بیعت خود را از شما برداشتم و شما آزاد هستید، اصحاب و یاران آن حضرت بر فداکارى و وفادارى خود تا مرز شهادت در کنار امام پافشارى نمودند.امام در حق آنها دعا کرده فرمودند: سرهاى خود را بلند کنید و جایگاه خود را ببینید! یاران و اصحاب امام نظر کرده و جایگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده کردند و امام علیه‏ السلام منزلت رفیع هر کدام را به آنها نشان مى‏داد.(8)بعد از این معجزه امام علیه ‏السلام بود که اصحاب با سینه‏هاى فراخ و صورت هاى بر افروخته به استقبال نیزه‏ها و شمشیرها مى‏رفتند تا زودتر به جایگاهى که در بهشت دارند، برسند.(9)حفر حندق در اطراف خیامامام علیه‏ السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى که در پشت خیمه‏ ها بود، در محلى که اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خیمه‏ ها حفر کرده بودند، بریزند، زیرا هر لحظه احتمال شبیخون دشمن از پشت خیمه ‏ها مى‏رفت. امام علیه ‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب ها و نى‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خیمه ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذیرد، و این تدبیر براى اصحاب امام بسیار سودمند بود.(10)تحکیم مواضعامام علیه ‏السلام از خیمه بیرون آمد و به اصحاب فرمان داد که خیمه‏ ها را نزدیک یکدیگر قرار داده و طناب بعضى را در بعض دیگر ببرند و لشکر دشمن را در روبروى خود قرار داده و خیمه ‏ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند به گونه‏اى که خیمه‏ها در سه طرف آنها قرار بگیرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند.(11) سپس امام و یارانش به جایگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپرى کردند و آن شب اصلاً نخوابیدند.(12)غسل شهادتامام علیه‏ السلام حضرت على اکبر را با سى نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستاد تا آب آوردند، آنگاه روى به یاران خود نموده و فرمودند: برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه شماست، و وضو گرفته و غسل کنید و لباس هاى خود را بشوئید تا کفن شما باشد.(13)اشعار امام علیه السلامعلى بن الحسین علیه ‏السلام مى‏گوید:من شب عاشورا در کنارى نشسته بودم و عمه‏ ام زینب نیز نزد من بود و مرا پرستارى مى‏کرد، ناگهان پدرم برخاست و به خیمه دیگرى رفت و جوین(14) غلام ابى ذر غفارى در خدمت آن حضرت بود و شمشیر او را اصلاح مى‏کرد، و پدرم این اشعار را مى‏خواند:"یا دهر اف لک من خلیلکم لک بالاشراق و الاصیل من صاحب و طالب قتیلو الدهر لا یقنع بالبدیل و انما الامر الى الجلیلو کل حى سالک سبیلى."(15)این اشعار را پدرم دو یا سه بار تکرار کرد، من مقصود او را یافتم، پس بغض گلویم را گرفت ولى خوددارى کرده و سکوت کردم و دانستم که بلا نازل گردیده است. اما عمه‏ ام زینب چون اشعار امام را شنید به خاطر رقت قلب و احساس لطیفى که داشت نتوانست خود را نگاه دارد و بپا خاست در حالى که لباسش به زمین کشیده مى‏شد، نزد پدرم رفت و گفت: واى از این مصیبت! اى کاش مرا مرگ در کام خود مى‏گرفت و زندگانى مرا تمام مى‏کرد! امروز مادرم فاطمه، و پدرم على، و برادرم حسن در کنارم نیستند، اى جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.پس امام حسین علیه ‏السلام به سوى خواهر نگریست و فرمود: خواهرم! شکیبایى تو را شیطان نرباید! و چشمان آن حضرت را اشک فرا گرفت و گفت: اگر مرغ قطا را به حال خود گذارده بودند، مى‏خوابید.(16)عمه ‏ام گفت: آیا تو را به ستم خواهند کشت و این دل مرا بیشتر جریحه دار کرده و مى‏سوزانند؟! پس به روى خود سیلى زد و گریبان چاک کرد و بیهوش افتاد.امام حسین علیه ‏السلام برخاست و آب بر رویش پاشید تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پیشه کن و به شکیبایى خود را تسلى ده و بدان که اهل زمین مى‏میرند و اهل آسمان نمى مانند و هر چیزى فانى شود مگر خدا، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى باید از رسول خدا سرمشق بگیریم و در بلاها و مصیبت ها عنان اختیار خود را از دست ندهیم.امام علی ه‏السلام خواهر خود را با اینگونه سخنان تسلى داد و به او گفت: تو را به خدا که در مصیبت من گریبان خود را چاک مزن، و صورت خود را مخراش، و پس از شهادتم شیون و زارى مکن.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏گوید: پس از این که عمه ‏ام آرام گرفت پدرم او را در کنار من نشانید.(17)پیوستن گروهى به امام علیه ‏السلامنوشته ‏اند: سى نفر از اهل کوفه که در لشکر عمر بن سعد بودند به او گفتند: چرا هنگامى که فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پیشنهاد مى‏کند تا جنگى در نگیرد، شما هیچ کدام را نمى پذیرید؟! و پس از این اعتراض، از لشکر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پیوستند.(18)بریر و ابو حرب سبیعىضحاک بن عبدالله مشرقى مى‏گوید: چون شب فرا رسید، امام حسین علیه‏ السلام و اصحابش تمامى شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع و درگاه الهى بسر بردند.گروهى از سواره نظام ابن سعد که شبانه نگهبانى مى‏دادند در اول شب از کنار خیمه‏ هاى ما گذشتند در حالى که امام حسین علیه‏ السلام این آیه را تلاوت مى‏فرمود (ولا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزادادوا اثما و لهم عذاب مهین ما کان الله لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب.) (19)، یکى از آنها گفت: به خداى کعبه قسم که ما همان پاکان هستیم که از شما جدا گردیده‏ایم!! او مى‏گوید: من او را شناختم به بریر بن خضیر گفتم: این مرد را مى‏شناسى؟بریر گفت: نه.گفتم: او ابو حرب سبیعى است که عبدالله بن شهر نام دارد و مردى شوخ و دلاور است و سعیدبن قیس به علت جنایتى که انجام داده بود او را به زندان افکند.بریر بن خضیر به او گفت: اى فاسق! گمان مى‏کنى که خدا تو را در زمره پاکان قرار داده است؟!او به بریر بن خضیر گفت: تو کیستى؟!گفت: من بریر بن خضیرم.او گفت اى بریر! به خدا سوگند که بر من بسیار گران است که به دست من هلاک شوى.گفت: من هم بر درستى سخن تو گواهى مى‏دهم!ضحاک بن عبدالله به او گفت: واى بر تو! این معرفت چه سودى به حال تو دارد؟!گفت: فدایت شوم! پس چه کسى ندیم یزید بن عذره باشد که هم اکنون با من است؟!بریر گفت: تو مردى سفیه و نادانى، پس او بازگشت.نگهبانان ما آن شب عزرة بن قیس احمسى و سواران او بودند.(20)در تدارک لقاءامام علیه‏ السلام دستور دادند تا خیمه ‏اى را جهت استحمام و غسل اختصاص دهند، عبدالرحمن و بریر بن خضیر بر در آن خیمه به نوبت ایستاده بودند تا داخل شده و خود را نظافت کنند. بریر با عبدالرحمن مزاح و شوخى مى‏کرد! عبدالرحمن گفت که: حالا وقت مزاح نیست! بریر گفت: خویشان من مى‏دانند که من هرگز نه در جوانى و نه در کهولت، اهل شوخى نبوده‏ام ولى چون به من بشارت سعادت داده شده است سر از پا نمى شناسم و فاصله میان خود و بهشت را جز شهادت نمى بینم.(21)نافع بن هلال و امام علیه‏ السلامامام در نیمه شب بیرون آمد و خیمه‏ ها و تپه‏ هاى اطراف را نگاه مى‏کرد، نافع بن هلال هم از خیمه بیرون آمده و به دنبال حضرت حرکت مى‏کرد، امام از نافع پرسید: چرا به دنبال من مى‏آیى؟!نافع گفت: یابن رسول الله! دیدم که شما به طرف لشکر دشمن مى‏روید، بر جان شما بیمناک شدم.امام فرمود: من اطراف را بررسى مى‏کنم تا ببنیم که فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد.نافع مى‏گوید که: امام علیه ‏السلام بازگشت در حالى که دست مرا گرفته و مى‏فرمود: به خدا سوگند این وعده‏اى است که در آن خلافى نیست؛ پس به من فرمود: این راه را که در میان دو کوه قرار گرفته، مشاهده مى‏کنى؟ هم اکنون در این تاریکى شب، از این راه برو خود را نجات بده!نافع بن هلال خود را بر قدم هاى امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگرید اگر چنین کنم، خدا بر من منت نهاده که در جوار تو شهید شوم.سپس امام علیه ‏السلام داخل خیمه زینب گردید، نافع مى‏گوید: من در بیرون خیمه ایستاده و منتظر آن حضرت بودم، شنیدم که حضرت زینب به امام مى‏گفت: آیا از تصمیم یارانت آگاهى؟ و مى‏دانى که تو را فردا رها نخواهند کرد؟!امام علیه ‏السلام فرمود: همانگونه که کودک به پستان مادر علاقمند است، آنها نیز به شهادت علاقه دارند!نافع مى‏گوید: چون این سخن را شنیدم نزد حبیب بن مظاهر آمده و او را از جریان امر آگاه ساختم، حبیب گفت: اگر منتظر دستور امام نبودم، همین الان به دشمن حمله مى‏کردم.نافع مى‏گوید: به او گفتم: امام هم اکنون نزد خواهرش زینب است، آیا ممکن است اصحاب را جمع نموده و آنها سخنى بگویند که زنها آرامش پیدا کنند؟حبیب، یاران امام را صدا کرد، همگى آمدند و در کنار خیمه ‏هاى آل البیت فریاد بر آوردند که: اى خاندان رسول خدا! این شمشیرهاى ماست، قسم خورده‏ایم که آنها را در غلاف نکرده و با دشمن شما مبارزه کنیم، و این نیزه‏هاى ماست که در سینه دشمن قرار خواهد گرفت.پس زنان از خیمه ‏ها بیرون آمده و گفتند: اى جوانمرادان پاک سرشت! از دختران پیامبر و فرزندان امیر المؤمنین حمایت کنید.و به دنبال این سخن، همه اصحاب گریستند.(22)رؤیاى امام علیه ‏السلامبه هنگام سحر، امام حسین علیه‏ السلام به خوابى سبک فرو رفت، و چون بیدار شد فرمود: یاران من! مى‏دانید هم اکنون در خواب چه دیدم؟اصحاب گفتند: یابن رسول الله چه دیدى؟فرمود: سگانى را دیدم که به من حمله مى‏کردند تا مرا پاره پاره کنند، و در میان آنها سگى دو رنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشى‏تر و خون آشام‏تر بود! گمان مى‏کنم آن مرا خواهد کشت مردى باشد ابرص! و در دنباله این خواب، جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم که تعدادى از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهید آل محمدى و اهل آسمان ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادى مى‏کنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهى بود، شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز! این فرشته ‏اى است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه سبز رنگى قرار دهد.یاران من! این خواب گویاى آن است که اجل نزدیک و بى تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانى فرا رسیده است.(23)روز عاشورا(24)سپیده دم امام علیه‏ السلام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوى آسمان برداشت و گفت:"اللهم انت ثقتى فى کل کرب و رجائى فى کل شده، و انت لى فى کل امر نزل بى ثقه وعده، کم من هم یضعف فیه الفواد و تقلّ فیه الحیله و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه العدو نزلته بک و شکوته الیک رغبته منى الیک عمن سواک ففرجته و کشفته فانت ولى کل نعمه و صاحب کل حسنه و منتهى کل رغبه؛ خداوندا! تو پناه منى در مشکل ها، و امید منى در سختی ها، و ملجأ و یاورم هستى در آنچه که بر من نازل شود؛ پروردگارا! از چه دل زخم هاى رنج آورى که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائى داشته و نیش دشمن را به همراه، به تو شکایت مى‏کنم که امید به تو بى نیازى از دل دادن با دیگرى است، پس بگشاى درهاى بسته را و بنماى روزنه‏هاى امید را که تو راست تمام نعمت ها و از آن توست همه خوبی ها و تویى تنها مقصود آرزوها."سپس امام علیه‏ السلام بپا خاست و خطبه خواند و حمد و ثناى الهى نمود و به اصحابش فرمود: خداى عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایى را پیشه خود سازید.(25)تعداد یاران امام علیه السلامتعداد اصحاب امام علیه‏ السلام در روز عاشورا سى و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بوده است. و از محمد بن ابى طالب نقل شده که پیادگان هشتاد و دو نفر بودند. و سیدابن طاووس از امام باقر علیه ‏السلام نقل کرده است که تعداد یاران چهل و پنج نفر سواره و صد نفر پیاده بودند.(26)امام حسین علیه‏ السلام زهیر بن قین را در میمنه سپاه خود قرار داد، و حبیب بن مظاهر را بر میسره سپاه گمارد، و پرچم را به دست برادرش عباس علیه‏ السلام سپرد، و خیمه ‏ها را در پشت سر سپاه قرار داد و امر کرد خندقى را که در پشت خیمه‏ ها حفر کرده بودند از نى و هیزم انباشته و آنها را آتش زدند که دشمن نتواند از پشت حمله کند.(27)سپاه عمر بن سعدعمر بن سعد نیز عبدالله بن زهیر ازدى را بر جمعى از سپاهیان که اهل مدینه بودند(28)، امیر کرد، و قیس بن اشعث بن قیس را فرماندهى قبیله ربیعه و کنده داد، و عبدالله بن ابى سبره جعفى را بر سپاهیان مذحجى و اسدى، و حر بن یزید ریاحى را به فرماندهى قبیله تمیم و همدان گمارد (و تمامى این گروه ها در صحنه جنگ با امام حسین علیه ‏السلام حضور داشتند به جز حر بن یزید که توبه کرد و به اردوى امام رفت و به شهادت رسید.)بعد از این تقسیم مسئولیت ها - که ریشه قومى داشت - عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدى را بر میمنه لشکر، و شمر بن ذى الجوشن را بر میسره، و عروه بن قیس احمسى را بر سواره نظام، و شبث بن ربعى را بر پیاده نظام خود گمارد، و پرچم را به درید، غلامش سپرد.(29)حرکت سپاه دشمنسپاه عمر بن سعد رو به سوى خیمه‏ها نموده و اطراف خیام امام حسین علیه ‏السلام را محاصره کردند با خندقى که به دستور امام ع ...

ادامه مطلب  

بررسی زندگی سیدالشهدا درکتاب «امام حسین(ع) در خانواده»  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری «حوزه» در گفت و گویی تفصیلی با حجت الاسلام والمسلمین صحتی سردرودی از محققان، پژوهشگران و نویسندگان حوزه علمیه به شخصیت و جایگاه سیدالشهداء(ع) و نگاه آن حضرت به خانواده که در کتاب « امام حسین(ع) در خانواده» نوشته این پژوشگر حوزوی پرداخته است .حضرتعالی کتابی با موضوع « امام حسین(ع) در خانواده» منتشر کرده اید به عنوان سئوال اول بفرمایید چگونه به فکر تالیف این کتاب افتادید؟ اکثر کتابهایی که تا کنون منتشر شده و ما دیده ایم، بیشتر امام حسین(ع) را در اجتماع شناسانده اند و موضوع امام حسین(ع) در اجتماع آنقدر جذاب بوده که جایگاه ایشان در خانواده مغفول مانده است، بنده در کتابخانه تخصصی خودم که مشتمل بر بیش از پنج هزار جلد کتاب پیرامون امام حسین و عاشوراست حتی یک کتاب هم پیدا نکردم که به جد به این موضوع پرداخته باشد. فقط دو جزوه در حدود پنجاه صفحه ای وجود دارد که آنها هم سخنرانی هستند و جنبه تبلیغی دارند و بقیه کتابها بیشتر به شش ماه آخر عمر شریف آن حضرت پرداخته شده است.به خصوص توجهات و نظرات بیشتر به یک هفته آخر عمر ایشان که در کربلا در محاصره بودند معطوف می باشد به این معنا که امام حسین(ع) را با شهادتشان می شناسیم و از 57 سال عمر شریفشان فقط به یک هفته آخر یا نهایتاً شش ماهه آخر عمر شریفشان توجه می کنیم و این وارونه خوانی باعث کج فهمی ها و تحریفاتی شده است، بخصوص به برخی تحریفات معنوی دامن زده است تا آنجا که برخی خیال کردند که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر کدام راه و روش خاص خودشان را داشته اند غافل از اینکه همانقدر که امام حسین(ع) در زندگی درخشیده است، امام حسن(ع) هم همانطور یا بلکه بیشتر درخشیده است، مثلاً اگر امام حسن(ع) ده سال با معاویه صلح کرده است، مدت این صلح برای امام حسین(ع) بیست سال بوده است، ده سال از سال چهل تا پنجاه در زمان حیات برادرشان و ده سال دیگر را بعد از شهادت برادرشان از سال 50 تا سال 60 هجری با معاویه در صلح بودند. یعنی ایشان دو برابر امام حسن(ع) با معاویه صلح داشته اند در صورتی که در دهه دوم که خودشان امام بودند می توانستند با معاویه بجنگند چرا که برادرشان را کشته بود و همه می دانند که امام حسن(ع) با دسیسه و تحریک معاویه به شهادت رسید. امام حسین(ع) با خونخواهی برادرش امام حسن(ع) یا خونخواهی خون حجر بن عدی یا عمرو بن حمق خزاعی می توانست دست به شمشیر ببرد و با معاویه بجنگد در حالی که بعد از برادرشان ده سال با معاویه در صلح بودند و این کج فهمی که امام حسین(ع) اهل صلح نبوده ناشی از همین واژگونی در فهم است که ما فقط به شش ماهه آخر عمر شریف امام حسین(ع) توجه کرده ایم لذا ما بیش از یک دهه بود در این آرزو بودیم که قطع نظر از فعالیت های اجتماعی امام حسین(ع)، آنحضرت را در میان خانواده و با خانواده بشناسیم. ده سال در حال یادداشت برداری بودم و از دوسال پیش جمع و جور کردن ِاین کار را شروع کردم و در عمل دیدیم انصافاً حرف های گفتنی زیادی در زندگانی امام حسین(ع) هست که اکثراً نخوانده و نشنیده ایم و اینها در لابلای کتابها خصوصاً متون متقدم تاریخی و تبارشناسی گم شده اند.از چه منابعی در تنظیم این کتاب بهر برده اید و این کتاب در چند فصل تنظیم شده است ؟تعمد داشتیم از قرن پنجم به این طرف به هیچ کتابی استناد نکنم و به متون متقدم و مستند استناد کنم با همه این تنگ گیری دایره مستندات و مآخذ بیش از سیصد صفحه مطلب در موضوع امام حسین(ع) در خانواده جمع آوری شد. این کتاب در پنج فصل سامان یافته است، فصل اول تحت عنوان «با پدربزرگی پیام آور»، که مربوط به چند سال اول عمر شریف امام حسین(ع) با پیامبر اکرم(ص) بوده است و پیامبر اکرم(ص) هم هیچ وقت ایشان را از خودش جدا نمی کرد یعنی تا جایی که ممکن بود امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را با خودش می برد و از نظر تربیتی می دانیم که شخصیت هر انسانی در ده سال اول عمرش شکل می گیرد لذا بیشترین تأثیر تربیتی بر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را پیامبر اکرم(ص) داشته است. بیهوده نبوده که پیامبر اکرم(ص) می فرمودند:« الحسن منّی » و « الحسین منّی‏ » ،یک فصل از کتاب به این موضوع پرداخته است و سعی کرده ایم به این موضوع از منظر تربیتی و اخلاقی و خانوادگی در روایات و اخبار تاریخی بپردازیم و نتایج خوبی نیز به دست آوردیم؛به عنوان مثال پیش از این ما به روایاتی که در بیان فضیلت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشد یعنی روایاتی که مفهوم آنها بصورت تواتر می رساند که پیامبر اکرم(ص) این دو فرزند و نوه شان را خیلی می ستود، تنها از دید مذهبی و کلامی نگاه کرده بودیم و خواسته بودیم به مخالفین مذهبی بگوییم این دو برادر از دیگران برترند اما وقتی از دید تربیتی و اخلاقی به این روایات نگاه می کنیم نتایج دیگری به دست می آید لذا چون ما می دانستیم و تجربه این را نشان داده بود که تربیت یک مقوله ای است که مثل یک فرشته دو بال دارد که یک بال آن تشویق است و یک بال آن تنبه ،لذا خواسته ایم بگوییم آیا همه این روایات فقط از باب ستایش است و یا این که نه از پیامبر اکرم(ص) نسبت به این دو فرزندشان تنذیری هم بوده است؟ گشتیم و چند تنذیر هم یافتیم، اینها را آوردیم و توضیح دادیم و مجبور شدیم به مقوله عصمت نیز بپردازیم که آیا امام معصوم در کودکی هم معصوم است یا خیر؟ که با توجه به اینکه این مقوله تخصصی است مجبور شدیم به این بحث نیز بپردازیم.همچنین همان روایاتی که در باب فضیلت و ستایش است حرف های جالبی داشتند، یعنی جنبه تعلیمی نیز داشتند، یعنی موقعی که پیامبر اکرم(ص) می فرمودند: « ابْنَایَ هَذَانِ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا ؛اعلام الورى باعلام الهدى، ص: 215 » این دو پسر من امام هستند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند، در مقام تربیت و تعلیم و آموزش و پرورش می خواستند این را بگویند که من قبل از اینکه به شما یک چیزی را آموزش بدهم به فرزندان خودم می آموزم و کسی که پیشتر آموخته باشد بالطبع پیشرو و پیشواست، یعنی سعی کنید به فرزندان من نگاه کنید و رفتار فرزندانتان را با رفتار فرزندان من اصلاح کنید. اینجا امامت تنها به معنی امامت اجتماعی و مذهبی نیست بلکه به معنای تربیتی هم هست یعنی نباید از عمومیت و اطلاق امثال این روایات دست شست و در اثر تعصبات مذهبی به تخصیص یا تقیید آنها پرداخت و ما تا زمانی که مُخصِصی یا مُقیِدی صریح نداشته باشیم نمی توانیم مطلق یا عامی را مُقیَد یا خاص سازیم و مخصوص معنایی کنیم. پیامبر اکرم(ص) فرموده این دو فرزند من امام هستند چه نشسته باشند و چه برخاسته باشند این یک عبارت عام و مطلقی است و محصور کردن امامت در مقوله اجتماعی به تنهایی، جفاست پیامبر اکرم(ص) مطلق گفته و از نظر تربیتی هم حسنین(ع) الگو و اسوه تربیتی برای بچه ها و نوجوانان بودند ودر جوانیشان برای جوانان و در بزرگسالیشان برای بزرگسالان. به هر حال از آغاز کتاب با این نوع تجزیه و تحلیل پیش آمدیم.در سایه سار پدر و مادر عنوان فصل دوم چنین است: «در سایه سار پدر و مادر» که خواستیم تأثیر تعلیمی و تربیتی مولا علی(ع) و فاطمه زهرا(س) را در شخصیت امام حسین(ع) تا حد امکان نشان بدهیم الحمد لله منابع هم مطالب بسیاری داشتند و به این موضوع پرداخته ایم که فاطمه زهرا(س) و امیر المؤمنین همیشه با هم بودند و هرگز اختلاف نداشتند و منزل آنها همیشه و پیوسته کانون گرم مهر و محبت بود و محبت حرف اول را در این خانواده می زد مخصوصاً به مسائلی که جنبه خانوادگی داشتند پرداختیم؛ مثلاً فاطمه زهرا(س) هنگامی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) خیلی خردسال بودند برای آنها سرودهایی سروده بودند و می خواندند و سرودهای سهل و ممتنع و عمیقی که مفاهیم تربیتی داشتند می خواندند که اینها را تجزیه تحلیل کردیم ومتن این سرودها را با اعراب گذاری و ترجمه آورده ایم و عناوینش عبارتند از: خانه علی(ع)، در مهد مهربانی، سرود شادمانی که همان ترانه های کودکانه است، در آغوش مادر، اول همسایه سپس خانه که روایت معروفی هم دارد، جالب اینجاست که به برخی از مطالب رسیدیم که بسیار آموزنده بود، مثلاً نقل کرده اند روزی حضرت ابوالفضل در کودکی هنگامی که تازه می خواست زبان باز کند و حرف بزند و امیر المؤمنین به ایشان حرف زدن و اعداد را یاد می داد ، یک روز ایشان را روی زانوی خویش نشاندند و به ایشان فرمودند : عباس بگو یک، گفت : یک، فرمودند : بگو دو، که در اینجا حضرت ابوالفضل در همان سن خردسالی می گوید بابا زبانی که یک گفت، دیگر دو نمی گوید ، این مطالب نشان میدهد این خانه؛ خانه یکتا پرستی و مهد توحید بود و کودکان از ابتدای زبان باز کردن اصیل ترین اصل دین که عبارت از توحید است را می آموزند حضرت امیر از این پاسخ آنقدر خوششان می آید که ابوالفضل را بغل کرده و به خود می فشارند و بین دو چشم ایشان را می بوسند سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود، توجه می کند. زینب به پدر می گوید : پدر جان، آیا ما را دوست داری؟حضرت علی می فرماید : بلی، فرزندان ما پاره های جگر ما هستند.زینب می گوید : دو محبت در دل انسان با ایمان نمی گنجد: یعنی محبت خدا و محبت اولاد. لابد مرادتان ازمحبت و دوست داشتن ما ، شفقت و مهربانی است و گرنه محبت شما خالص و مخصوص ذات لایزال الهی است.حضرت با شنیدن این حرف به آن دو، مهر و عطوفت بیشتری می فرماید و آنان را تحسین و تمجید می کند. وسخن حضرت زینب هم به آیه شریفه ای از سوره احزاب اشاره دارد که می فرماید:« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی‏ جَوْفِهِ... » این روایات ها بسیار آموزنده اند وبه لطف خدا مطالب بسیاری در این خصوص جمع آوری شد.با این نگاه چه تعداد حدیث وجود دارد و شما چند حدیث جمع آوری کرده اید؟تعداد احادیث را به دقت نشمرده ایم اما حدود صد روایت جمع آوری کرده ایم، امروزه به لطف کتابخانه های دیجیتالی تحقیق و تفحص خیلی آسان شده است.کتابخانه مکتبة الشاملة بیش از صد و پنجاه هزار جلد کتاب دارد. اگر دیگران در گذشته به این موضوعات نپرداخته اند به این دلیل بوده که این وسایل را نداشته اند اما ما دیگر معذور نیستیم. عده ای می پرسند چرا گذشتگان این حرفها را نزده اند؟ علت این بوده که این امکانات را نداشته اند که در عرض پنج دقیقه صد و پنجاه هزار جلد کتاب کلمه به کلمه جستجو بشود، تازه اینها یکی از وسایل پیشرفته جستجو و تحقیق است که فحص و بحث کامل شود و گذشتگان این امکانات را نداشتند.با برادران عنوان فصل سوم «با برادران» است، برای امام حسین(ع) دوازده یا سیزده برادر شمرده اند یعنی بعد از حسنین(ع) دوازده فرزند پسر برای امیرالمؤمنین شمرده اند که ما آنها را معرفی کرده و ارتباط اخلاقی و خانوادگی هر کدام از آنها را با امام حسین(ع) نشان داده ایم و بیش از همه به ارتباط حَسَنین(ع) پرداخته ایم و به این نتیجه جالب رسیدیم که امام حسین(ع) در عمر 57 ساله شریفشان بیشتر از همه و پیش از همه با امام حسن(ع) بوده اند و از روزی که چشم باز می کنند امام حسن(ع) را می بینند و 47 سال با امام حسن(ع) زندگی کردند و با هیچ کس این مقدار نزیسته بود چه از نظر کمی و چه از نظر نزدیکی امام حسین(ع) از هیچ کس به اندازه امام حسن(ع) تأثیر نپذیرفته است و بیشترین تأثیر و تعلیم را از امام حسن مجتبی(ع) گرفته اند.پا به پای تاریخ به این موضوع پرداختیم که بسیار جالب بود و قطعات ناب تاریخی به دست ما آمد که برای ما که بیست و پنج سال است در حوزه عاشورا پژوهی و امام حسین(ع) کار می کنیم تازگی داشته است، یک به یک برادران امام حسین(ع) را بررسی کردیم واین را نشان دادیم که مخالفان امیرالمؤمنین همیشه تعمد داشته اند تا میان این برادران اختلاف ایجاد کنند و مخصوصاً دسایس معاویه در قضیه صلح و دیگر قضایا... اما هرگز نتوانستند این برادران را از هم جدا کنند، برخی برادران امام حسین(ع) قبل از عاشورا در خردسالی از دنیا رفته بودند و کسانی که زنده بودند جز یکی دو نفر بقیه در کربلا با امام حسین(ع)همراه بودند و علاوه بر امام حسین(ع) شش فرزند امیرالمؤمنین در عاشورا به شهادت رسیدند اما در این کتاب به مباحث عاشورا نپرداختیم ودر این کار تعمد داشتیم که به عاشورا نپردازیم مگر مواردی که به بحث ما مربوط می شد.فصل چهارم «خواهران امام حسین(ع)فصل چهارم خواهران امام حسین(ع) است. در این فصل هم با عناوینی چون با خواهرانی همدل و همراه از حضرت زینب کبرا و حضرت ام کلثوم و حضرت فاطمه بنت علی(ع) به تفصیل سخن گفتیم و ارتباط آنها با امام حسین(ع) را نشان دادیم مثلاً در زندگانی حضرت زینب، معاویه و آل امیه خیلی اصرار داشتند میان آل علی(ع) و آل جعفر( فرزندان جعفر طیار) این دو شاخه از آل ابیطالب را از هم جدا کنند ولی حضرت زینب و شوهرش عبدالله بن جعفر هرگز این اجازه را به معاویه ندادند مصادیقش را ذکر کرده ایم و مثالهای تاریخی را بررسی کرده ایم که حتی معاویه اصرار داشت که یکی از دختران زینب را به ازدواج یکی از پسران خودش دربیاورد و دقیقاً نوشته ایم قصد داشت به ازدواج یزید دربیاورد در زمانی که عبدالله بن جعفر بدهی زیادی داشت و مقروض شده بود، معاویه به او وعده هایی می دهد و مهریه سنگینی هم پیشنهاد می کند اما عبدالله بن جعفر در نهایت می گوید این دختر یک دایی هم دارد که از طرف مادرش ولایت دارد و من به حسین بن علی(ع) می سپارم که دختر من را به ازدواج پسر تو دربیاورد یا خیر، امام حسین(ع) هم بسیار بزرگوارانه با این قضیه برخورد می کند که زیبا و آموزنده است و در متن کتاب مفصل نقل شده است که چگونه امام حسین نقشه معاویه را نقش برآب و عزت آل هاشم را حفظ می کند ، اینها نشان میدهد که این خانواده همدیگر را درک می کرده اند و با محبت و صمیمیت با هم برخورد می کرده اند وهرگز به دشمن فرصت اختلاف و ایجاد شکاف نمی دادند .فصل آخر « زنان و فرزندان امام حسین(ع)آخرین و مهمترین فصل کتاب زنان و فرزندان امام حسین(ع) است. مباحث بسیار عمیق و گسترده و تخصصی در این فصل ذکر شده است. این فصل معرکه آراست و بسیاری از آسیب ها که در این وادی به کتاب های پیشین وارد شده بود بررسی شده اند، ابتدا بحثی تحت عنوان چند همسری چرا و چگونه داریم. می دانیم که امام حسن(ع) و قبل از او امیرالمؤمنین و در رابطه با پیامبر اکرم(ص) بحث تعدد زوجات مطرح است که امروزه در فضای مجازی در این خصوص بسیار سؤال پرسیده می شود که چرا پیشوایان ما تعدد زوجات داشته اند؟ امام حسین(ع) نسبت به برادر و پدر و پدربزگشان تعداد کمتری زن و فرزند داشتند اما ایشان هم تک همسر نبوده اند لذا مقدمتاً مجبور شدیم به این بحث به تفصیل بپردازیم. به پنج علت برای مسأله چند همسری در آن روزگار اشاره کردیم چرا که باید بین آن روزگار و فضای امروزی تفاوت قائل بشویم، به این ترتیب:1- حمایت مستقیم از محرومان: چرا که آن روزگار محروم ترین قشر جامعه زنان و دختران بودند، پیامبر اک ...

ادامه مطلب  

عکس جشن صعود به جام جهانی/ شادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎ +گزارش تصویری  

درخواست حذف این مطلب
گزارش تصویری| جشن صعود تیم ملی به جام جهانی 2018 روسیه از نیمه شب تا بامداد امروز در خیابان های تهران ادامه داشت. تصاویر و عکس های شادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت را در ادامه ببینید... گزارش تصویری| جشن صعود تیم ملی به جام جهانی 2018 روسیه از نیمه شب تا بامداد امروز در خیابان های تهران ادامه داشت. تصاویر و عکس های شادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت را در ادامه ببینید...توضیح؛ برخی از تصاویر از اینستاگرام و سایر رسانه های مجازی جمع آوری شده است. عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎شادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎عکس جشن صعود به جام جهانیشادی شبانه زنان و دختران تهرانی در خیابان های پایتخت‎ ...

ادامه مطلب  

جایگاه ولایت و کتاب خدا در طرح جامع نبوی (ص) چیست ؟ / شریعت بدون امام؛ می تواند پوششی برای ولایت باطل باشد / امام، محور و حقیقت دین است  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر ام ...

ادامه مطلب  

تهران گریست+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
همزمان با به اوج رسیدن شور حسینی همه جا حال و هوای کربلاست و در پایتخت ایران اسلامی زمزمه «یا حسین (ع)» گوش جان را نوازش می دهد و رد پای عشق حسین علیه السلام در هر کوی و برزن سراسر استان تهران به چشم می خورد. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شبکه خبری تهران نیوز ، ظهر عاشورا در میان حزن و اندوه میلیون ها عاشق آل الله در تهران، پایتخت ام القری کشورهای اسلامی سپری شد. مردم خداجوی ایران اسلامی بعد از گذشت یک هزار و ۴۰۰ سال ، بار دیگر نیز در غم شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام و ظلم و ستمی که به اهل بیت علیهم السلام گذشت ، به اقامه عزا پرداختند. آری، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور، یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت. عاشورا یعنی قطرات اشکی که امام حسین علیه السلام برای فردای اهل بیت علیهم السلام خویش ریخت، عاشورا یعنی جمع کردن خارهای بیابان در شب تاریک، یعنی سیراب کردن کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های کودکانی غریب در صحرایی سوزان، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای کودکانه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی، یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکی ها، عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه می شد، یعنی پر کردن مشک آب در عین عطش، یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن، یعنی به آسمان پرتاب کردن خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود، یعنی دفن کردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور،یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت. آحاد مختلف جامعه به اندازه وسع خودشان این روزها به درستی قدرشناسی خودشان از این همه ایثار و شجاعت، جوانمردی و از خودگذشتگی و … به جهانیان نشان دادند. واقعاً چه زیبا گفت شاعر آئینی که «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست … » آری، این روزها زن و مرد، پیر و جوان ، همه م همه به عشق سید و سالار شهدا و یاران باوفایش رخت سیاه به تن کرده و به اقامه عزا پرداختند. وقتی در این ایام در خیابان های پایتخت ایران اسلامی گام برمی داری به وضوح حس می کنید که ملت یک دل و یک صدا نوای «یا حسین علیه السلام» سر داده و بار دیگر یکپارچگی خودشان را به رخ جهانیان می کشند و به درستی امام خمینی (ره) فرمودند «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه می دارد. شبکه خبری تهران نیوز بر آن شد تا در این روزها که شاهد معنویت و یکپارچگی بیش از بیش ملت ایران هستیم گزارشی از سراسر استان تهران که دوشادوش مردم سراسر این گیتی به اقامه عزا می پردازند را به اندازه بضاعت خود، جهت آگاهی بیشتر مخاطبان به تصویر بکشد که در ادامه گزارش و تصاویر این شکوه و عظمت مردم پایتخت نشین در روز عاشورا را با هم می خوانیم و مشاهده می کنیم:* اقامه عزا در سرتاسر استان تهران / نوای «یا حسین (ع)» در آسمان پایتخت ایران طنین انداز شد عاشقان آل الله همزمان با عاشورای حسینی در استان تهران با حضور در مساجد، اماکن مقدس، حسینیه ها و تکایا در رثای حضرت سیدالشهداء علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداختند. مردم خداجوی استان تهران با برپایی دستجات عزاداری و برگزاری مراسمات متعدد در مساجد، اماکن مقدس ، حسینه ها و تکایا و اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بار دیگر ایستادگی خودشان پای ارزش های انقلاب را به رخ جهانیان کشیدند.مراسم ویژه عزاداری با حضور هیات های مذهبی استان تهران مسجدها و حسنیه های پایتخت ایران اسلامی همراه با مداحی، مرثیه سرایی، سینه زنی و زنجیرزنی برگزار شد. بر اساس اخبار ارسالی از سوی خبرنگاران اعزامی شبکه خبری تهران نیوز به شهرستان های استان تهران ، آیین عزاداری عاشقان آل الله با حضور پر شور اقشار مختلف جامعه در تمام شهرستان های استان تهران ، فضایی آکنده از حزن و اندوه برگزار شد. گفتنی است؛ در تاسوعای حسینی، مردم شهرستان های ری، ورامین، پیشوا ، قرچک، پاکدشت ، شهر قدس، بهارستان ، رباط کریم ، شهریار ، ملارد ، دماوند ، فیروزکوه و …با حضور در خیابان ها، مساجد، صحن مطهر امامزادگان واجب التعظیم و لازم التکریم و تکایا در غم شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام، به عزاداری پرداختند. مردم استان تهران با حضور در خیابان های شهر و حرکت به سمت واجب التعظیم و سایر بقاع متبرکه، با به راه انداختن دسته های زنجیرزنی و سینه زنی، عزادار شهیدان کربلا به ویژه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شده و با نوحه خوانی و مرثیه سرایی در غم شهدای مظلوم کربلا به سوگواری پرداختند. همچنین بسیاری از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام با برپایی ایستگاه های صلواتی از زائران پذیرایی کرده و با برپایی خوان بی کران امام حسین علیه السلام عزاداران حسینی را اطعام می کنند.* نماز ظهر عاشورا در پایتخت ایران اقامه شد همزمان با ظهر عاشورا میلیون ها عاشق و دلداده در جنوب تهران نماز ظهر عاشورا را با شکوه اقامه کردند.در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام هزاران عزادار حسینی در هنگام ظهر عاشورا به نوای «حی علی الصلاه» لبیک گفته و نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند. همچنین در امامزاده جعفر علیه السلام پیشوا زائران و مجاوران با اشک دیده و دلی پر از اندوه به نماز ایستادند. صفوف به هم پیوسته وارثان ۱۵ خرداد در بلوار مسجد جامع ورامین شکوه خاصی را به نمایش گذاشته بود و عزاداران حسینی نماز ظهر عاشورا را به امامت آیت الله سید مرتضی محمودی گلپایگانی نماینده ولی فقیه در شهرستان ورامین اقامه کردند. همچنین مردم ولایی تمام شهرستان ها، بخش ها، شهرها و روستاهای سراسر استان تهران با حضور در میعادگاه نمازجمعه این شهر پس از عزاداری و در هنگام اذان ظهر به اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا پرداختند. میعادگاه نمازجمعه دماوند، پردیس، فیروزکوه، شهریار، بهارستان، شهر قدس، رباط کریم، ملارد، قرچک، پاکدشت، گلستان، نسیم شهر، جوادآباد، خیرآباد، حسن آباد، خاورشهر و قیامدشت و بقاع متبرکه از دیگر نقاطی بود که مردم خداجوی پهنه جنوب تهران پس از عزاداری برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با اشک دیده نماز جماعت ظهر عاشورا را اقامه کردند. در ساعات ابتدایی روز عاشورا عزاداران حسینی در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی با حضور در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام اقامه عزا کرده و در غم و اندوه و شهادت امام حسین علیه السلام و ۷۲ تن از یاران با وفایش اشک ماتم ریختند. مردم خداجوی ایران اسلامی امروز همنوا و هم صدا در ظهر عاشورا با اقتدا به سرور و سالار شهیدان به صورت یکپارچه و منسجم نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند و بار دیگر شکوه و جلال و عظمت اسلام و شیعیان را به رخ جهانیان کشیدند. سوگواران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام امروز با اشک دیده خود برای ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین اقتدار و پیشرفت اسلام و مسلمین و سلامتی مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای دست دعا برداشتند. در همان ساعات ابتدایی امروز تمام صحن های بارگاه ملکوتی منور حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مملو از جمعیت بود و تمام مسیرهای منتهی به استان حضرت عبدالعظیم با حضور دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام فضای معنوی و روحانی را به خود گرفته بود. شهرستان ری در عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام یکپارچه سیاه پوش شده بود و مردم ولایی خداجوی این شهرستان یکصدا نوای یا حسین یا حسین سر می دادند امروز کربلای ایران حال و هوای عاشورایی به خود گرفته بود و زمزمه های لبیک یا حسین آسمان این منطقه را فرا گرفته است. همچنین میلیون ها عزادار حسینی روز تاسوعا در قالب صدها هیئت های عزاداری در شهرستان پیشوا حضور یافتند تا این مصیبت عظما را به امامزاده جعفر علیه السلام تسلیت بگویند. شهرستان پیشوا مدفن امامزاده جعفر علیه السلام برادر بلا فصل امام رضا علیه السلام از ساعات اولیه روز میزبان صدها هیئت عزاداری بود که از شهر و روستاهای اطراف این شهرستان خود را به صحن مطهر این امامزاده جلیل القدر می رساندند تا در عزای سید و سالار شهیدان به سر و سینه بزنند. خیل عظیم جمعیت به حدی بود که خیابان های اطراف حرم مطهر از فاصله چند کیلومتری بسته شده بود و مردم به همراه هیئت های عزاداری پای پیاده خود را به صحن و سرای امامزاده جعفر علیه السلام می رساندند. هیئت های عزاداری پس از ورود به صحن مطهر امامزاده جعفر علیه السلام به عزاداری پرداختند و پس از خروج از صحن مطهر در محل پیش بینی شده از سوی آستان مقدس استقرار می یافتند تا خود را برای نماز ظهر و عصر روز تاسوعا آماده کنند. هنگام اذان تمام هیئت های عزاداری به یاد نماز روز تاسوعا و عاشورای امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان در صفوفی منظم نماز جماعت را اقامه کردند تا رسالت سید و سالار شهیدان در اقامه نماز را به جای آورده باشند. طی سالیان متوالی حجت الاسلام حسن روحانی در روز عاشورا در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور می یافت و در مراسم عزاداری دسته های عزادار حضور می یابد و پیش از ظهر امروز نیز بار دیگر حجت الاسلام حسن روحانی با همراهی آیت الله ری شهری، واعظی، شریعتمداری، استاندار تهران، معاون استاندار تهران و فرماندار ویژه ری در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور یافت. این گزارش حاکی است، محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم که از همان سال ابتدایی ریاست جمهوری اش تا آخرین سال مسئولیتش ظهر عاشورا در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور یافته و در میان عزاداران حسینی به اقامه عزا می پرداخت، روز گذشته و همزمان با ظهر تاسوعا پس از سفر به شهرستان ری در آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام حضور یافت و به جمع عاشقان و شیفتگان عزادار سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام پیوست.* حضور رئیس جمهور در جمع عزاداران حسینی حرم حضرت عبدالعظیم (ع) رئیس جمهور لحظاتی پیش و همزمان با عاشورای حسینی با حضور در حرم مطهر حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام همراه با عزاداران حسینی به اقامه عزا پرداخت. حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی لحظاتی پیش و همزمان با عاشورای حسینی در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی الحسنی علیه السلام حضور یافت. رئیس جمهور با حضور در میان دسته های سینه زنی و عزاداری حاضر در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام همراه آنان برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداخت. آیت الله محمد محمدی ری شهری تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، واعظی رئیس دفتر رئیس جمهور ، شریعتمداری ، استاندار تهران و هدایت الله جمالی پور معاون استاندار تهران و فرماندار ویژه شهرستان ری و جمع کثیری از مسئولان استان تهران و شهرستان ری و مدیران و معاونان آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، رئیس جمهور را در این حضور همراهی می کردند. گفتنی است، مراسم پرشور سوگواری حضرت سید الشهداء علیه السلام در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام از جمله بزرگترین مراسم عزاداری در سطح کشور است که حضور یکپارچه دسته های عزادار و برگزاری سینه زنی و زنجیرزنی به شکل سنتی حال و هوای خاصی را به این روزهای عزا و ماتم می بخشد. روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی از ابتدای روز هیئت های عزاداری، سینه زنی و زنجیرزنی در صحن ها و مسیرهای منتهی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام عزاداری خواهند کرد. بنا بر سنت قدیمی، مقصد نهایی همه دسته های عزاداری در روز تاسوعا و عاشورای حسینی پس از مراسم سوگواری آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام است و دسته های عزا با حضور در این بارگاه به عزا می پردازند. از لحظات ابتدایی این روز صحن ها، شبستان ها و مسیرهای منتهی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام مملو از جمعیت عزاداران حسینی است و عزاداران با حضور در این مراسم عزاداری باشکوه ضمن تجدیدبیعت با حضرت سید الشهدا علیه السلام و یاران باوفایش به ارزش های والای دین مبین اسلام ادای احترام کردند. عزاداران حسینی امروز ضمن اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان و بزرگ مرد استکبارستیز نفرت و انزجار خود و خشم خود را از جنایات و ظلم و ستم مستکبران جهان اعلام داشتند.* عزاداری قبله تهران در عاشورای حسینی قبله تهران در عاشورای حسینی ماتم زده و عزادار شده و ندای «یا حسین (ع)» همه جا طنین انداز شده است. عزاداران حسینی، زائران و مجاوران حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام و دسته های عزاداری روز عاشورا با دلی شکسته و اندوهی بی پایان، در سوگ شهادت امام حسین علیه السلام در این مکان مقدس حضور یافته و به عزاداری و سوگواری پرداختند. نوای یا حسین علیه السلام و یا ابالفضل علیه السلام در همه جای شهرستان ری اعم از امامزادگان واجب التعظیم، مساجد، هیات های مذهبی، حسینیه ها و تکایا به گوش می رسد و عاشقان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در سوگ امام مظلوم خود بر سر و سینه می زنند. حضور اقشار مختلف مردم اعم از جوانان، نوجوانان، کودکان، زنان و مردان در آیین های عزاداری و دسته جات سوگواری جلوه خاصی به این آیین باشکوه و معنوی داده و نوحه سرایی مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز در سرتاسر قبله تهران طنین انداز شده است. امروز علاوه بر دسته های عزاداری بخش ها و مناطق مختلف شهرستان ری، هیات های عزاداری عراقی ها و افغانستانی های مقیم شهرری نیز به صورت دسته های عزاداری به سمت حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حرکت کرده و به عزاداری و سوگواری پرداختند. برپایی ایستگاه های صلواتی و پذیرایی از عزاداران حسینی و برگزاری نمایشگاه های مختلف فرهنگی در ارتباط با وقایع عاشورا از دیگر برنامه های انج ...

ادامه مطلب  

تحقق ولایت حقه در جامعه بشری ذیل طرح جامع نبی اکرم به وسیله قرآن و امام +صوت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر امثال حججی و این شهدایی که یکی از آنها را هم نداشتیم؛ که اینطور بروند و برای امام حسین سر و دست را بدهند و ...

ادامه مطلب  

خاکی ترین عزای حسین (ع)  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خاکی ترین عزای حسین (ع)تصاویر خ ...

ادامه مطلب  

تهران گریست ، گزارش خبری _ تصویری «تهران نیوز» از ظهر عاشورا در پایتخت ایران ؛  

درخواست حذف این مطلب
همزمان با به اوج رسیدن شور حسینی همه جا حال و هوای کربلاست و در پایتخت ایران اسلامی زمزمه «یا حسین (ع)» گوش جان را نوازش می دهد و رد پای عشق حسین علیه السلام در هر کوی و برزن سراسر استان تهران به چشم می خورد.به گزارش شبکه خبری تهران نیوز ، ظهر عاشورا در میان حزن و اندوه میلیون ها عاشق آل الله در تهران، پایتخت ام القری کشورهای اسلامی سپری شد.مردم خداجوی ایران اسلامی بعد از گذشت یک هزار و ۴۰۰ سال ، بار دیگر نیز در غم شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام و ظلم و ستمی که به اهل بیت علیهم السلام گذشت ، به اقامه عزا پرداختند.آری، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور، یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت.عاشورا یعنی قطرات اشکی که امام حسین علیه السلام برای فردای اهل بیت علیهم السلام خویش ریخت، عاشورا یعنی جمع کردن خارهای بیابان در شب تاریک، یعنی سیراب کردن کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های کودکانی غریب در صحرایی سوزان، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای کودکانه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی، یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکی ها، عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه می شد، یعنی پر کردن مشک آب در عین عطش، یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن، یعنی به آسمان پرتاب کردن خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود، یعنی دفن کردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور،یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت.آحاد مختلف جامعه به اندازه وسع خودشان این روزها به درستی قدرشناسی خودشان از این همه ایثار و شجاعت، جوانمردی و از خودگذشتگی و … به جهانیان نشان دادند.واقعاً چه زیبا گفت شاعر آئینی که «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست … »آری، این روزها زن و مرد، پیر و جوان ، همه م همه به عشق سید و سالار شهدا و یاران باوفایش رخت سیاه به تن کرده و به اقامه عزا پرداختند. وقتی در این ایام در خیابان های پایتخت ایران اسلامی گام برمی داری به وضوح حس می کنید که ملت یک دل و یک صدا نوای «یا حسین علیه السلام» سر داده و بار دیگر یکپارچگی خودشان را به رخ جهانیان می کشند و به درستی امام خمینی (ره) فرمودند «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه می دارد.شبکه خبری تهران نیوز بر آن شد تا در این روزها که شاهد معنویت و یکپارچگی بیش از بیش ملت ایران هستیم گزارشی از سراسر استان تهران که دوشادوش مردم سراسر این گیتی به اقامه عزا می پردازند را به اندازه بضاعت خود، جهت آگاهی بیشتر مخاطبان به تصویر بکشد که در ادامه گزارش و تصاویر این شکوه و عظمت مردم پایتخت نشین در روز عاشورا را با هم می خوانیم و مشاهده می کنیم:* اقامه عزا در سرتاسر استان تهران / نوای «یا حسین (ع)» در آسمان پایتخت ایران طنین انداز شدعاشقان آل الله همزمان با عاشورای حسینی در استان تهران با حضور در مساجد، اماکن مقدس، حسینیه ها و تکایا در رثای حضرت سیدالشهداء علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداختند.مردم خداجوی استان تهران با برپایی دستجات عزاداری و برگزاری مراسمات متعدد در مساجد، اماکن مقدس ، حسینه ها و تکایا و اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بار دیگر ایستادگی خودشان پای ارزش های انقلاب را به رخ جهانیان کشیدند.مراسم ویژه عزاداری با حضور هیات های مذهبی استان تهران مسجدها و حسنیه های پایتخت ایران اسلامی همراه با مداحی، مرثیه سرایی، سینه زنی و زنجیرزنی برگزار شد.بر اساس اخبار ارسالی از سوی خبرنگاران اعزامی شبکه خبری تهران نیوز به شهرستان های استان تهران ، آیین عزاداری عاشقان آل الله با حضور پر شور اقشار مختلف جامعه در تمام شهرستان های استان تهران ، فضایی آکنده از حزن و اندوه برگزار شد.گفتنی است؛ در تاسوعای حسینی، مردم شهرستان های ری، ورامین، پیشوا ، قرچک، پاکدشت ، شهر قدس، بهارستان ، رباط کریم ، شهریار ، ملارد ، دماوند ، فیروزکوه و …با حضور در خیابان ها، مساجد، صحن مطهر امامزادگان واجب التعظیم و لازم التکریم و تکایا در غم شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام، به عزاداری پرداختند.مردم استان تهران با حضور در خیابان های شهر و حرکت به سمت واجب التعظیم و سایر بقاع متبرکه، با به راه انداختن دسته های زنجیرزنی و سینه زنی، عزادار شهیدان کربلا به ویژه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شده و با نوحه خوانی و مرثیه سرایی در غم شهدای مظلوم کربلا به سوگواری پرداختند.همچنین بسیاری از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام با برپایی ایستگاه های صلواتی از زائران پذیرایی کرده و با برپایی خوان بی کران امام حسین علیه السلام عزاداران حسینی را اطعام می کنند.* نماز ظهر عاشورا در پایتخت ایران اقامه شدهمزمان با ظهر عاشورا میلیون ها عاشق و دلداده در جنوب تهران نماز ظهر عاشورا را با شکوه اقامه کردند.در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام هزاران عزادار حسینی در هنگام ظهر عاشورا به نوای «حی علی الصلاه» لبیک گفته و نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند.همچنین در امامزاده جعفر علیه السلام پیشوا زائران و مجاوران با اشک دیده و دلی پر از اندوه به نماز ایستادند.صفوف به هم پیوسته وارثان ۱۵ خرداد در بلوار مسجد جامع ورامین شکوه خاصی را به نمایش گذاشته بود و عزاداران حسینی نماز ظهر عاشورا را به امامت آیت الله سید مرتضی محمودی گلپایگانی نماینده ولی فقیه در شهرستان ورامین اقامه کردند.همچنین مردم ولایی تمام شهرستان ها، بخش ها، شهرها و روستاهای سراسر استان تهران با حضور در میعادگاه نمازجمعه این شهر پس از عزاداری و در هنگام اذان ظهر به اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا پرداختند.میعادگاه نمازجمعه دماوند، پردیس، فیروزکوه، شهریار، بهارستان، شهر قدس، رباط کریم، ملارد، قرچک، پاکدشت، گلستان، نسیم شهر، جوادآباد، خیرآباد، حسن آباد، خاورشهر و قیامدشت و بقاع متبرکه از دیگر نقاطی بود که مردم خداجوی پهنه جنوب تهران پس از عزاداری برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با اشک دیده نماز جماعت ظهر عاشورا را اقامه کردند.در ساعات ابتدایی روز عاشورا عزاداران حسینی در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی با حضور در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام اقامه عزا کرده و در غم و اندوه و شهادت امام حسین علیه السلام و ۷۲ تن از یاران با وفایش اشک ماتم ریختند.مردم خداجوی ایران اسلامی امروز همنوا و هم صدا در ظهر عاشورا با اقتدا به سرور و سالار شهیدان به صورت یکپارچه و منسجم نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند و بار دیگر شکوه و جلال و عظمت اسلام و شیعیان را به رخ جهانیان کشیدند.سوگواران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام امروز با اشک دیده خود برای ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین اقتدار و پیشرفت اسلام و مسلمین و سلامتی مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای دست دعا برداشتند.در همان ساعات ابتدایی امروز تمام صحن های بارگاه ملکوتی منور حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مملو از جمعیت بود و تمام مسیرهای منتهی به استان حضرت عبدالعظیم با حضور دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام فضای معنوی و روحانی را به خود گرفته بود.شهرستان ری در عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام یکپارچه سیاه پوش شده بود و مردم ولایی خداجوی این شهرستان یکصدا نوای یا حسین یا حسین سر می دادند امروز کربلای ایران حال و هوای عاشورایی به خود گرفته بود و زمزمه های لبیک یا حسین آسمان این منطقه را فرا گرفته است.همچنین میلیون ها عزادار حسینی روز تاسوعا در قالب صدها هیئت های عزاداری در شهرستان پیشوا حضور یافتند تا این مصیبت عظما را به امامزاده جعفر علیه السلام تسلیت بگویند.شهرستان پیشوا مدفن امامزاده جعفر علیه السلام برادر بلا فصل امام رضا علیه السلام از ساعات اولیه روز میزبان صدها هیئت عزاداری بود که از شهر و روستاهای اطراف این شهرستان خود را به صحن مطهر این امامزاده جلیل القدر می رساندند تا در عزای سید و سالار شهیدان به سر و سینه بزنند.خیل عظیم جمعیت به حدی بود که خیابان های اطراف حرم مطهر از فاصله چند کیلومتری بسته شده بود و مردم به همراه هیئت های عزاداری پای پیاده خود را به صحن و سرای امامزاده جعفر علیه السلام می رساندند.هیئت های عزاداری پس از ورود به صحن مطهر امامزاده جعفر علیه السلام به عزاداری پرداختند و پس از خروج از صحن مطهر در محل پیش بینی شده از سوی آستان مقدس استقرار می یافتند تا خود را برای نماز ظهر و عصر روز تاسوعا آماده کنند.هنگام اذان تمام هیئت های عزاداری به یاد نماز روز تاسوعا و عاشورای امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان در صفوفی منظم نماز جماعت را اقامه کردند تا رسالت سید و سالار شهیدان در اقامه نماز را به جای آورده باشند.طی سالیان متوالی حجت الاسلام حسن روحانی در روز عاشورا در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور می یافت و در مراسم عزاداری دسته های عزادار حضور می یابد و پیش از ظهر امروز نیز بار دیگر حجت الاسلام حسن روحانی با همراهی آیت الله ری شهری، واعظی، شریعتمداری، استاندار تهران، معاون استاندار تهران و فرماندار ویژه ری در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور یافت.این گزارش حاکی است، محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم که از همان سال ابتدایی ریاست جمهوری اش تا آخرین سال مسئولیتش ظهر عاشورا در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور یافته و در میان عزاداران حسینی به اقامه عزا می پرداخت، روز گذشته و همزمان با ظهر تاسوعا پس از سفر به شهرستان ری در آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام حضور یافت و به جمع عاشقان و شیفتگان عزادار سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام پیوست.* حضور رئیس جمهور در جمع عزاداران حسینی حرم حضرت عبدالعظیم (ع)رئیس جمهور لحظاتی پیش و همزمان با عاشورای حسینی با حضور در حرم مطهر حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام همراه با عزاداران حسینی به اقامه عزا پرداخت.حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی لحظاتی پیش و همزمان با عاشورای حسینی در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی الحسنی علیه السلام حضور یافت.رئیس جمهور با حضور در میان دسته های سینه زنی و عزاداری حاضر در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام همراه آنان برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداخت.آیت الله محمد محمدی ری شهری تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، واعظی رئیس دفتر رئیس جمهور ، شریعتمداری ، استاندار تهران و هدایت الله جمالی پور معاون استاندار تهران و فرماندار ویژه شهرستان ری و جمع کثیری از مسئولان استان تهران و شهرستان ری و مدیران و معاونان آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، رئیس جمهور را در این حضور همراهی می کردند.گفتنی است، مراسم پرشور سوگواری حضرت سید الشهداء علیه السلام در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام از جمله بزرگترین مراسم عزاداری در سطح کشور است که حضور یکپارچه دسته های عزادار و برگزاری سینه زنی و زنجیرزنی به شکل سنتی حال و هوای خاصی را به این روزهای عزا و ماتم می بخشد.روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی از ابتدای روز هیئت های عزاداری، سینه زنی و زنجیرزنی در صحن ها و مسیرهای منتهی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام عزاداری کردند.بنا بر سنت قدیمی، مقصد نهایی همه دسته های عزاداری در روز تاسوعا و عاشورای حسینی پس از مراسم سوگواری آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام است و دسته های عزا با حضور در این بارگاه به عزا می پردازند.از لحظات ابتدایی این روز صحن ها، شبستان ها و مسیرهای منتهی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام مملو از جمعیت عزاداران حسینی است و عزاداران با حضور در این مراسم عزاداری باشکوه ضمن تجدیدبیعت با حضرت سید الشهدا علیه السلام و یاران باوفایش به ارزش های والای دین مبین اسلام ادای احترام کردند.عزاداران حسینی امروز ضمن اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان و بزرگ مرد استکبارستیز نفرت و انزجار خود و خشم خود را از جنایات و ظلم و ستم مستکبران جهان اعلام داشتند.* عزاداری قبله تهران در عاشورای حسینیقبله تهران در عاشورای حسینی ماتم زده و عزادار شده و ندای «یا حسین (ع)» همه جا طنین انداز شده است.عزاداران حسینی، زائران و مجاوران حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام و دسته های عزاداری روز عاشورا با دلی شکسته و اندوهی بی پایان، در سوگ شهادت امام حسین علیه السلام در این مکان مقدس حضور یافته و به عزاداری و سوگواری پرداختند.نوای یا حسین علیه السلام و یا ابالفضل علیه السلام در همه جای شهرستان ری اعم از امامزادگان واجب التعظیم، مساجد، هیات های مذهبی، حسینیه ها و تکایا به گوش می رسد و عاشقان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در سوگ امام مظلوم خود بر سر و سینه می زنند.حضور اقشار مختلف مردم اعم از جوانان، نوجوانان، کودکان، زنان و مردان در آیین های عزاداری و دسته جات سوگواری جلوه خاصی به این آیین باشکوه و معنوی داده و نوحه سرایی مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز در سرتاسر قبله تهران طنین انداز شده است. امروز علاوه بر دسته هایعزاداری بخش ها و مناطق مختلف شهرستان ری، هیات های عزاداری عراقی ها و افغانستانی های مقیم شهرری نیز به صورت دسته های عزاداری به سمت حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حرکت کرده و به عزاداری و سوگواری پرداختند.برپایی ایستگاه های صلواتی و پذیرایی از عزاداران حسینی و برگزاری نمایشگاه های مختلف فرهنگی در ارتباط با وقایع عاشورا از دیگر برنامه های انجام شده توسط هیات ه ...

ادامه مطلب  

عبداللهت نمُرده ذبیح از قفا شوی...  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف-رجانیوز:در میان لشکر عمر سعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند. وااسفا! چگونه باید به آنان فهماند که این نماز را سودی نیست، اکنون که تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ چگونه باید این جماعت را از بادیه وهمِ میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد، آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟! وای بر شما ای شوربختان! این حسین است ، این خامس آل کساست ، آن کسا که عصمت و رحمت است، آن کسا که مظهریت حق است و ببین، آنجا که جبراییل را بار نمی دهند کجاست! و تو ای خاکستر گمشده در باد هلاکت! تو خود را با او برابر نهاده ای؟! این حسین است سر مستودع فاطمه! همان که خونش خون خداست و اگر بریزد همه عالم تکوین به انتقام برخواهدخاست.[سید مرتضی آوینی]فیلم:ماجرای شهادت حضرت عبدالله بن حسن/حضرت آیت الله خامنه ای/نمازجمعه سال 64حضرت عبدالله بن حسن.mp4 | دانلود فیلم ***روایت تاریخ کربلاروز پنجم محرم الحرام/متعلق به حضرت عبدالله بن حسن(ع)بنا بر آنچه که در منابع اسلامی در رابطه با وقایع مرتبط با حادثه کربلا که در روز پنجم محرم الحرام سال 61 هجری آورده شده است، به موارد ذیل می توان اشاره نمود:- در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.(1)-عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏ السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه ‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.(2)-در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه ‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید. (3)از آنجایی که در مجالس عزای حسینی مرسوم است که در پنجم ماه محرم به یاد یکی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام به نام «عبدالله» عزاداری و مرثیه خوانی می کنند، در این نوشتار نگاهی به حماسه بزرگ این مرد کوچک خواهیم داشت.عبدالله بن حسن، بزرگمردی کوچک«عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب» فرزند کوچک امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از نوجوانان نابالغی بود که به همراه عموی خود حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به کربلا آمده بود.از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین علیه السلام و سپس اهل بیت آن حضرت یک به یک و یا بطور دسته جمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام علیه السلام یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر می آورد: « آیا یاری کننده ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟ ».«شمر بن ذی الجوشن» برای آن که کار را تمام کند به همراه پیاده نظام لشکر، به آن امام مظلوم هجوم آوردند، دور آن حضرت را گرفتند و از پس و پیش، ایشان را مورد حمله قرار ‏دادند.عبدالله که در بین کودکان و زنان، در خیمه گاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمه ها بیرون آمد. امام حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: «احبسیه یا اختاه؛ ای خواهرم! او را نگهدار.» حضرت زینب علیهاالسلام به دنبالش آمد تا او را بازدارد. ولی آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می ورزید. او به عمه اش گفت: «والله لاافارق عمّی» (4)؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی شوم.» سپس دست خود را از دست عمه رها ساخت، به سوی میدان دوید و خود را به امام علیه السلام رساند تا با بدن کوچک و ظریفش از او دفاع کند.در غوغایی که دور امام علیه السلام ایجاد شده بود، ناگهان یکی از لشکریان یزید به نام «ابجر بن کعب» شمشیر خود را به قصد ضربه زدن به آن حضرت فرود آورد. عبدالله فریاد زد: «ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می خواهی عمویم را بکشی؟» عبدالله دست خود را سپر کرد تا شمشیر به امام اصابت نکند. شمشیر، بُـرّان و ضربه، سنگین بود و دست نوباوه ی پیامبر را از بدن جدا کرد؛ آنگونه که فقط به پوستی آویخته شد. عبدالله یتیم از شدت درد ناله ای برآورد و پدرش را صدا کرد:«وا ابتاه ... »حسین علیه السلام او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»(5)امام دست خود را به آسمان بلند کرد: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره مند می سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.» (6)در این هنگام تیرانداز سپاه دشمن ـ که گفته ‏اند «حرملة بن کاهل» بود ـ گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد.(7)در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است.(8)1.عوالم العلوم، ج17، ص2372.مقتل الحسین مقرّم، ص1993.همان4.الارشاد، ج 2، ص 110 5.همان 6.همان، ص 1117.مقاتل الطالبیین، ص 89 8.اقبال الاعمال، ج 3، ص 75 فیلم/روضه حضرت عبدالله بن حسن/حاج حیدر خمسهروضه پنجم.mp4 | دانلود فیلم ***‏‏ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود،فریاد کنیم!‏بیانات حضرت ‏امام خمینی(ره) در جمع طلاب و اهالی منبر:«من چند جمله راجع به تکالیف کلی روحانیون و اهل محراب و منبر باید عرض بکنم، و بعد مشکلاتی که هست. آقایان روحانیون و خصوص اهل منبر، خطبا، اینها سخنگوی اسلام هستند. اگر حکومتی سخنگو می خواهد، سخنگوی اسلام، آقایان خطبا هستند... سیدالشهدا به داد اسلام رسید؛ سیدالشهدا اسلام را نجات داد. روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهداست. کسانی که می گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید، اصلاً نمی فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده، و نمی دانند یعنی چه. نمی دانند این گریه ها و این روضه ها این مکتب را حفظ کرده. ‏‏‏الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، با این روضه ها و با این مصیبتها و با این سینه زنیها، ما را حفظ کرده اند، و تا حالا اسلام را آورده اند. ‏این عده از جوانهایی (که این طور نیست که سوء نیت داشته باشند) خیال می کنند که ما باید حرف روز بزنیم، حرف سیدالشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است. اصلاً ‏حرف روز را سیدالشهدا آورده است، و به دست ما داده. سیدالشهدا و مکتبش را این گریه ها و این مصیبتها و داد و قالها و این دستجات حفظ کرده است. ‏‏‏اگر فقط ـ آدم ـ مقدسی بود و توی اتاق خانه می نشست و هی برای خودش زیارت عاشورا می خواند و تسبیح می گرداند، چیزی باقی نمی ماند. هر مکتبی هیاهو می خواهد. باید پایش سینه بزنند. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی شود. ‏‏‏اینها اشتباه می کنند. بچه اند اینها نمی دانند که نقش روحانیت و نقش اهل منبر در اسلام چه هست. این نقش یک نقشی است که اسلام را همیشه نگه داشته، این گریه ها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را، این ذکر مصیبتها نگه داشته مکتب سیدالشهدا را. ‏‏‏ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود، علَم به پا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم، دیگران می کنند، دیگران فریاد می زنند. فرض کنید وقتی یکی از آنها کشته شود، فرض کنید از یک حزبی یکی کشته بشود، میتینگها می دهند، فریادها می کنند، این عزاداریها یک میتینگی است برای احیای مکتب سیدالشهدا، و اینها ملتفت نیستند، توجه به مسائل ندارند. همین گریه ها این مکتب را تا اینجا نگه داشته، همین هاست که این نهضت را پیش برده. اگر سیدالشهدا نبود، نهضت هم پیش نمی برد ! سیدالشهدا همه جا هست: ‏‏«کل ارض کربلا»‏‏. همه جا محضر سیدالشهداست. همه منبرها محضر سیدالشهداست. همه محرابها از سیدالشهداست. ‏‏‏اگر سیدالشهدا نبود، یزید و پدرش و اعقابشان اسلام را منسی کرده بودند. اگر نسیان شده بود، یک رژیم طاغوتی در خارج منعکس شده بود. معاویه و یزید داشتند یک رژیم طاغوتی را معرفی می کردند. اگر سیدالشهدا نبود اینها این رژیم طاغوتی را تقویت می کردند، و به جاهلیت برمی گرداندند. اگر حالا من و تو هم مُسلم بودیم، مسلم طاغوتی بودیم، نه مسلم امام حسین!‏‏‏امام حسین اسلام را نجات داد. ما برای آدمی که اسلام را نجات داده و رفته کشته شده، هی سکوت کنیم؟ ما هر روز باید گریه کنیم. ما هر روز باید برای حفظ این مکتب منبر برویم. ‏‏‏ممکن است بعضی از آنها سوءنیت داشته باشند. بعضیها هم روی نقشه کار می کنند. همان طوری که زمان رضاخان بود. منتها او قدری نفهمی کرد، و بعدها روی فهمیدگی، ‏‎‏جلو همۀ منبرها را گرفت. نگذاشت کسی منبر برود. محرابها را هم یک جور دیگری گرفت. ‏***اشعار/پنجم محرم الحرامطفلی اگر بزرگ شود با کریم هایک روز میشود خودش از کریم هاعبدلله حسین شدم از قدیم هادل میدهند دست عمو ها یتیم هاطفل حسن شدم بغلت جا کنی مراتو هم عمو شدی گره ای وا کنی مراآهی که میکِشد جگر من ، مرا بس استشوقی که سر زده به سر من ، مرا بس استوقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس استیک بار گفتن پسر من ، مرا بس استاز هیچ کس کنار تو بیمی نداشتماز عمر خویش ، حس یتیمی نداشتمدستی کریم هست که نذر خدا شودوقتی نیاز بود ، به وقتش جدا شوداز عمه ام بخواه که دستم رها شودهرکس که کوچک است ، نباید فدا شود؟باید برای خود جگری دست و پا کنمبا دست کوچکم سپری دست و پا کنمدیگر بس است گرم دلِ خویشتن شدنآماده ام کنید برای کفن شدنحالا رسیده است زمان حسن شدنآماده ی مبارزه ی تن به تن شدنیک نیزه ای نماند دفاع از عمو کنم؟!یورش بیاورم ، همه را زیر و رو کنم؟!آماده ام که دست دهم پای حنجرتتیر سه شعبه ای بخورم جای حنجرتشاید که نیزه ای نرود لای حنجرتدشمن نشسته مستِ تماشای حنجرتسوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرتتا زنده ام جدا نشود سر ز پیکرتاین حفره روی سینه ی تو ای عمو ز چیست؟این زخم ِ روی سینه ی تو ارثِ مادریستاین جای زخم نیزه و شمشیرها که نیستبر روی سینه ی تو عمو جان جای پای کیست؟عبداللهت نمُرده ذبیح از قفا شویبر روی نیزه های شکسته فدا شویعلی اکبر لطیفیان***سخنرانی مکتوباگر جز با کشته شدن نتوان چهره منافقین و دشمنان اسلام را افشا کرد، بایدچنین کاری کردآیت الله مصباح یزدی/ایام محرم الحرام/جمع پیش کسوتان انقلاب ـ مشهد مقدس ـ 1384/11/13:این ایام مصادف است با سالگرد پیروزی انقلاب از یک سو، و با حماسه حسینی صلوات الله علیه از سوی دیگر که در واقع، انقلاب اسلامی ایران را هم باید جلوه‏ای از خورشید عاشورا دانست . یکی از نکته‏هایی که در این ایام خوب است به آن توجه بشود این است که ما از این حادثه عاشورا بهترین درسی که می‏توانیم برای زندگیمان و برای ادامه انقلابمان بگیریم چه هست؟ مقام معظم رهبری در چند روز پیش بحث بسیار جامع، عمیق و پرمعنایی را مطرح فرمودند و از جمله فرمودند درس مهمی که از عاشورا می‏گیریم این است که انسان همیشه آماده انجام تکلیف باشد، هر چند تکلیف اقتضا کند که خطرهای بزرگی را تحمل کنیم، حتی اگر بزرگترین خطرها، یعنی خطر جان و ناموس باشد. تعبیر ایشان این بود که هنگامی که شرایط مناسب باشد باید اقدام به کارهای خطرناک هم کرد. اما منظور از شرایط مناسب چه هست؟ در چه شرایطی امام حسین(ع) اقدام به چنین کاری کرد که مقام معظم رهبری فرمودند در شرایط مناسب هر مسلمانی بر او واجب است که چنین اقدامی را انجام بدهد؟امام حسین(ع) در مقابل دشمنانی قیام کرد تا به شهادت رسید. مقابله کردن با دشمن که تحت عنوان جهاد واقع می‏شود در اسلام بارها اتفاق افتاده است؛ در زمان خود پیغمبر اکرم (ص) جنگ‏های زیادی اتفاق افتاد، امیرالمؤمنین (ع) هم جنگهایی با قاسطین و مارقین و ناکثین داشت، برادرش امام حسن (ع) هم با همان قوم جنگید. خصوصیت جنگ سیدالشهداء (ع) چه بود که می‏فرماید وقتی شرایط مناسبی باشد باید چنین اقدامی کرد؟ در جهادی که با کفار و مشرکین انجام می‏گیرد، تناسبی بین مجاهدین و رزمندگان اسلام با طرف مقابل و دشمنان در نظر گرفته می‏شود. اگر جمعیت کفار و مشرکین، عِده و عُده‏شان خیلی زیاد باشد و مسلمانها در حال ضعف باشند، در چنین شرایطی اقدام به جنگ نخواهد شد. این همان شرایطی است که سالها پیغمبر اکرم (ص) با مشرکین داشتند و با معاهدات و پیمان عدم تعرض سپری کردند. اما در واقعه عاشورا چیز عجیبی می‏بینیم سیدالشهداء (ع) با چند نفر از خانواده‏؛ و فرزندانش، برادرش و چند نفر از اصحاب در مقابل دست کم سی هزار نفر قرار گفتند. آیا در باب جهاد، ما هیچ نوع جهادی داریم که حتی اگر دشمن دهها و صدها و هزارها برابر هم باشد باز هم باید اقدام به جنگ کرد؟ ما در انواع جهادی که در کتابهای فقهی ذکر شده چنین جهادی سراغ نداریم. پس این کار سیدالشهداء (ع) از چه مقوله‏ای بود؟ این چه جور جهادی است؟ کدام شرایط بود که ایجاب می‏کرد چنین حرکتی انجام بگیرد و مقام معظم رهبری می‏فرمایند اگر این شرایط برای دیگران هم واقع بشود واجب است همان کار را انجام بدهند؟ همین سیدالشهداء (ع) ده سال در زمان معاویه این وضع را تحمل کرد و لشگر کشی نکرد. این شرایط چه بود که در زمان یزید اتفاق افتاد؟ این را باید در یک مقوله دیگری جستجو کرد. بله می‏توان در طرح مسائل جهاد در فقه به گونه ای تجدید نظر کرد و اگر فقها اجازه بدهند بر اقسام جهاد افزود.ما در اقسام جهاد، یک جهاد ابتدایی با مشرکین داریم که طبق فتوای بسیاری از فقها منوط به حضور امام معصوم و اذن اوست. آن جهاد برای دعوت کفار به اسلام هست که بعد از اینکه حقانیت اسلام برایشان اثبات شد، اگر عناد ورزیدند و زیر بار حق نرفتند، امام معصوم اگر صلاح بداند دستور جهاد می‏دهد. یک قسم جهاد هم داریم که جهاد با اهل بغی است، با کسانی که در داخل حکومت اسلامی سر به شورش برمی‏دارند. یک قسم جهاد هم داریم که دفاع است. اگر کسی به کشورهای اسلامی حمله کرد و به اصطلاح، کیان اسلامی به خطر افتاد باید همه مسلمانها سعی کنند آن خطر را برطرف کنند و دفاع کنند، شبیه جنگی که هشت سال بر ما تحمیل شد و خدای متعال به برکت فداکاریهای مردم ما این توفیق را به ایشان داد که حتی نگذارند یک وجب از خاک ما به دست دشمن بیفتد. جا دارد یک قسم دیگری هم بر جهاد بیافزاییم ـ هر چند که اصطلاح معروف نیست ـ و آن دفاع از ارزشهای اسلامی است. اگر خطری متوجه دین مسلمانها شد، اینجا چطور عکس العملی باید نشان داد؟ می دانیم احترام مسلمان در مقابل کافر به این نیست که از فلان پدر و مادری متولد شده؛ احترامش به خاطر اسلام اوست. در واقع در موارد دفاع از جان و مال و ناموس مردم هم اسلام مع الواسطه به این دفاع ارزش بخشیده است؛ یعنی مسلمانها که جانشان و مال و زمینشان محترم است، این احترامش بالعرض است؛ احترام بالذات مال اسلام است. حالا اگر خود اسلام به خطر افتاد، خود اسلام عزیزتر است یا مسلمانی که بواسطه اسلام عزت پیدا کرده است؟ خود اسلام عزیزتر است یا خاکی که به برکت نام اسلام عزت پیدا کرده است؟ اگر دفاع از کسانی که بالعرض احترام پیدا کرده اند واجب است، احترام از چیزی که ارزش بالذات دارد واجب نیست؟ در روایات زیادی وارد شده که اگر خطری متوجه جانت شد، مالت را فدای جان کن. اما اگر خطری متوجه دینت شد، فرمود «اجعل نفسک دون دینک1»؛ جان فدای دین. هر کاری که می‏شود انجام داد تا خطر را از دین رفع کرد این کار را باید انجام داد؛ اگر با مال است با مال، اگر با بیان است با بیان، اگر با سیاست است با سیاست، اگر با قراداد است با قرارداد، اگر خون تو خطر را از دین دفع می‏کند خون را باید داد و افتخار کرد. البته دفع خطر همیشه با جان دادن نیست. مقام معظم رهبری فرمودند هر مسلمانی باید اقدام کند، خواه مستلزم خطری باشد و خواه نباشد. یعنی راه‏های مختلف را باید بررسی کرد، از هر راهی می‏شود خطر را باید دف ...

ادامه مطلب  

دانلود muslim pro: azan quran qibla v9.2  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: muslim pro: azan quran qibla اذان قران قبله download muslim pro: azan quran qibla download muslim pro: azan quran qibla for android muslim pro: azan quran qibla for android دانلود muslim pro: azan quran qibla دانلود muslim pro: azan quran qibla برای اندروید muslim pro: azan quran qibla برای اندروید نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای اندروید اذان قران قبله نرم افزار اذان قران قبله نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای htc نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای samsung نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای motorola نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای سامسونگ نرم افزار muslim pro: azan quran qibla برای اچ تی سی نرم ...

ادامه مطلب  

واپسین ساعات حیات پیامبر اکرم (ص) چگونه گذشت؟  

درخواست حذف این مطلب
پیامبر فرمود: ای علی، آن ها را راحت بگذار تا مرا ببویند و آن ها را ببویم. بگذار آن ها از من بهره ببرند و من از آن ها بهره ببرم. دیری نمی گذرد که پس از من به مصیبت و مشکلات بزرگی گرفتار می شوند... رحلت جانگداز پیامبراکرم صلی الله علیه و آله یکی از اندوه بارترین حوادث تاریخ اسلام به شمار می رود؛ چنان که حضرت علی علیه السلام پس از غسل و کفن بدن پاک آن فرستاده خدا، کفن را از صورتش کنار زد و با قلبی شکسته و اندوهگین، او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت! با رحلت تو، رشته نبوّت و وحی الهی و اخبار آسمان ها منقطع گردید. اگر ما را به شکیبایی در برابر ناگواری ها دعوت نفرموده بودی، چنان در فراق تو اشک می ریختم که چشمه های اشک چشمانم را خشک می گردانیدم، حزن و اندوه ما در این مصیبت، همیشگی است، اگرچه این مقدار از حزن و اندوه در مصیبت فقدان تو بسیار ناچیز است؛ اما چاره ای جز این نیست. پدر و مادرم به فدایت! ما را در سرای دیگر به یاد آور و در خاطر خود نگاه دار.»(1) آن گاه صورت مبارکش را با کفن پوشانید.رسول الله در چه روزی رحلت نمود؟قول مشهور علمای شیعه این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری قمری، و قول مشهور عامّه این است که دوازدهم ربیع الاول همان سال، رحلت نمود.شیخ مفید می نویسد: «پیامبر در روز دوشنبه، بیست وهشتم صفر سال یازدهم هجری رحلت فرمود و در این هنگام شصت و سه سال داشت.»(2) به پی روی از او، مرحوم طبرسی در اعلام الوری و قطب راوندی در قصص الانبیاء و حلبی در مناقب آل ابی طالب و اربلی در کشف الغمّه، همین تاریخ را از او نقل کرده اند و این خبر مشهور است.اما در اصول کافی، ج 1، ص 439 آمده است: «رسول خدادر شب دوازدهم ربیع الاول رحلت کرد.» شیخ طوسی هم همین قول را در أمالی، ص 266، حدیث 491 با سند خود از ابن حَزَم روایت کرده، و این مطابق با چیزی است که در سیره ابن اسحاق، ج 4، ص 304 ذکر گردیده است. البته شیخ طوسی در کتاب دیگرش، تهذیب، ج 6، ص 2 و مصباح، ص 732 از استادش، شیخ مفید پی روی کرده و همان بیست و هشتم صفر را نقل کرده است.این در حالی است که ابن خشاب بغدادی (م 567 ه.ق) و ابن أبی ثلج بغدادی (م 325 ه.ق) با سند خود، از نصر بن علی جهضمی، از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، از پدرش، از پدرانش، از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه، مطابق با دوم ربیع الاول سال یازدهم هجری، در حالی که شصت و سه سال داشت، رحلت فرمود.»(3)طبری هم در روایتی از کلبی، از ابی مخنف، به نقل از فقهای حجاز نقل می کند که «رسول خدا صلی الله علیه و آله در میانه روز دوشنبه، دوم ربیع الاول سال یازدهم هجری از دنیا رفت.»(4)إربلی در اعتراض به اوضاع پیش آمده پس از رحلت جانگداز فرستاده خدا و امین وحی الهی نوشته است: «اختلاف مسلمانان در مورد روز ولادت آن حضرت (دوازدهم یا هفدهم ربیع الاول)، قابل پذیرش و معقول است؛ زیرا از مقام و عظمت آینده وی بی اطلاع بودند و از سوی دیگر، بی سواد بودند و تاریخ ولادت ها را ضبط نمی کردند، اما اختلاف در مورد چگونگی و تاریخ وفات آن حضرت بسیار عجیب و سؤال برانگیز می باشد؛ زیرا رحلت وی حادثه بسیار بزرگی بود که می بایست تمام حوادث آن به صورت دقیق ضبط و ثبت گردیده باشد.»(5)اما متأسفانه بسیاری از حوادث و سفارش های بسیار مهم و تاریخ ساز آن حضرت تحریف یا به فراموشی سپرده شدند، به صورتی که بنی امیّه توانستند به عنوان خلیفه رسول خدا، بر منبر آن حضرت بنشینند و در محراب آن حضرت، امامت جمعه و جماعت مسلمانان را بر عهده بگیرند و فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را به شهادت برسانند. تاریخ و حوادث مربوط به رحلت آن حضرت نیز از جمله مواردی بوده که سعی شده است تا به بوته فراموشی و ابهام سپرده شود.اهمیت جنگ با رومیانپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خوبی بر اهمیت منطقه شامات و فلسطین که تحت سیطره رومیان قرار داشت، واقف بود و مطمئن بود که دولت نیرومند روم، که شاهد گسترش روزافزون اسلام و قلع و قمع یهودیان فتنه جو و گرفتن جزیه از مسیحیان بوده است، ساکت و آرام نمی نشیند و درصدد فرصتی است که ضربه ای به حکومت نوپای اسلام بزند. از این رو، در سال هشتم هجری سپاهی را به فرمان دهی جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه روانه این سرزمین نمود تا خطرات احتمالی را دفع کنند. در این سریه، هر سه فرمانده شجاع به همراه عده زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند و باقی مانده لشکر اسلام به فرماندهی خالد بن ولید عقب نشینی کرد و به مدینه بازگشت.سپس در سال نهم هجری وقتی خبر آمادگی رومیان برای حمله به سرزمین حجاز در مدینه منتشر گردید، پیامبر همراه با سی هزار جنگجو عازم «تبوک» گردید و بدون برخورد با دشمن و جنگ و خون ریزی، به مدینه بازگشت. بدین سان، احتمال خطر در نظر پیامبر بسیار جدّی بود و به همین دلیل، پس از مراسم حجة الوداع و ورود به مدینه، سپاهی منظّم برای اعزام به این منطقه آماده کرد و دستور داد بزرگان مهاجران و انصار در آن شرکت کنند.(6) پیامبر برای تشویق مسلمانان به شرکت در این جهاد، با دست خود پرچمی برای اُسامه بست(7) و به او فرمود: «به نام خدا و در راه خدا جهاد کن و با دشمنان خدا وارد جنگ شو. سحرگاهان بر اُنبا شبیخون بزن و مسافت مدینه تا شام را آن چنان سریع طی کن که دشمن از حرکت تو خبردار نشود.»اعتراض به فرماندهی اُسامهابن اسحاق از عروة بن زبیر و دیگران روایت کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله با وجودی که از بیماری رنج می برد، لشکر اُسامه را به سوی «بلقاء» و «داروم» در سرزمین فلسطین راهی کرد. در این میان، عده ای می گفتند: چگونه او را که جوانی بیش نیست بر تمام مهاجران و انصار برتری داده و او را فرمانده آنان قرار داده است؟به دنبال اعتراض عده ای از صحابه، آن حضرت در حالی که سرش را با پارچه ای بسته بود، از حجره بیرون آمد و بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای مردم، دستورات اسامه را اطاعت کنید و همراه لشکر او خارج شوید. به جانم سوگند که اگر امروز درباره فرماندهی او ایراد می گیرید، در گذشته در مورد پدرش هم ایراد می گرفتید. او شایستگی فرمان دهی را دارد چنان که پدرش هم شایستگی فرمان دهی را داشت.» سپس از منبر پایین آمد.(8)واقدی با آن که فرد باهوش و زیرکی بوده و سعی می کرده است تفصیل مطالب را از اخبار و احادیث و روایات جمع آوری کند، اما در صدد برنیامده است افراد این سپاه را مشخص کند که این گونه رسول خدا در اعزام آن تأکید داشت. او شش بار کلمه «الناس» را در مورد سپاه اسامه و سه بار کلمه «المسلمین» و همچنین سه بار کلمه «المهاجرین الاولین» را به کار برده و یک بار کلمه «أنصار» را بر «المهاجرین الاولین» عطف کرده و گفته است: «فی رجالٍ من المهاجرین و الأنصار»، آن گاه دو نفر از انصار را نام می برد. اما چنان که گذشت ابن اسحاق و ابن هشام بر کلمه «المهاجرین الاولین» متمرکز شده اند و ابن اسحاق فقط یک بار در روایت عروة، کلمه «انصار» را بر «مهاجرین» اضافه نموده است.(9)یعقوبی در کتاب خود به اختصار می نویسد: رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را برای فرمان دهی اسامه بر تعداد زیادی از مهاجران و انصار، بست که در این سپاه ابوبکر و عمر نیز حاضر بودند. در این میان، عده ای اعتراض کرده، گفتند: او کم سن و سال است و فقط نوزده سال دارد! اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر امروز درباره فرمان دهی او اعتراض می کنید، پیش از این بر فرمان دهی پدرش هم اعتراض می کردید، در حالی که هر دو برای فرمان دهی لایق بودند.»(10)یعقوبی برخلاف واقدی می نویسد: مریضی آن حضرت تقریبا در نیمه ماه صفر شروع شد. اما با واقدی در این موضوع موافق است که سپاه اسامه دو هفته قبل از رحلت آن حضرت آماده شده بود، ولی حرکت نکرد.(11)برحذر داشتن مردم از فتنهشیخ مفید در ارشاد می گوید: «هنگامی که رسول خدا از نزدیک شدن اجل خود مطّلع گردید، به هر مناسبتی برای مسلمانان سخنرانی می کرد و آنان را از فتنه انگیزی و اختلاف پس از خودش برحذر می داشت. و بسیار سفارش می کرد که به سنّت او متمسّک شوند، و بر آن اتفاق نظر و وحدت داشته باشند، و آنان را به پی روی از عترت خود، و اطاعت و حفاظت از آن ها، و کمک و یاری به آن ها در دین تشویق می کرد، و از اختلاف و ارتداد برحذر می داشت و راویان بسیاری از آن حضرت نقل کرده اند که فرمود: ای مردم، من از میان شما می روم و شما در حوض کوثر بر من وارد می شوید. آگاه باشید که درباره دو چیز از شما سؤال خواهم کرد. پس مواظب باشید که چگونه از آن ها محافظت می کنید. بدانید که خداوند به من خبر داده است که این دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ملاقات کنند. من این ها را از خدا درخواست کردم و آن ها را به من عطا فرمود. آگاه باشد که من این دو را در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. از آن دو پیشی نگیرید که متفرق می شوید و از آن دو عقب نمانید که هلاک می شوید و سعی نکنید که چیزی به آن دو یاد بدهید؛ زیرا آن دو آگاه تر از شما هستند. ای مردم، این گونه نباشید که پس از من به کفر خویش بازگردید و خون همدیگر را بریزید... آگاه باشید که علی بن ابی طالب، برادر و وصی من است که بر سر تأویل قرآن می جنگد؛ چنان که من بر سر تنزیل قرآن جنگیدم.آن حضرت اسامه را به فرماندهی انتخاب کرد و پرچم را به نام او بست و به او دستور داد که به سوی سرزمین روم، همان جایی که پدرش به شهادت رسیده بود، حرکت کند. نقشه آن حضرت این بود که مهاجران و انصار اولیه را از مدینه به بیرون بفرستد تا در هنگام وفاتش، کسی از این ها در مدینه نمانده باشد که در ریاست بر مردم طمع کند، و به منازعه با جانشین و وصی او بپردازد، و بخواهد حق او را پای مال گرداند. به همین دلیل، اسامه را به فرمان دهی افرادی که ذکر شد منصوب کرد و تلاش نمود که هر چه سریع تر آنان از مدینه بیرون بروند. او به اسامه دستور داد که در «جرف» اردو بزند و مردم را ترغیب کرد که هرچه زودتر به او ملحق شوند و همراه او حرکت کنند، و آنان را از سستی و کُندی برحذر داشت. اما در همین ایام که درصدد بود تا سپاه اسامه را هرچه سریع تر اعزام کند، بیمار شد و بستری گردید و در اثر آن رحلت کرد.»(12)البته یکی دیگر از علت های این انتخاب آن بود که پیامبر می خواست مفاخره های عده ای از مهاجران و انصار اولیه را زیر سؤال ببرد و به آن ها بفهماند که به دست گرفتن مقام و موقعیت های اجتماعی در گروی لیاقت و شایستگی است که اسامه این شایستگی را دارد.آن گاه شیخ مفید قضیه نماز را نقل کرده و سپس گفته است: پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز را به جای آورد، به منزل خود رفت و گروهی از مسلمانان را، که ابوبکر و عمربن خطاب هم در میان آنان بودند، فراخواند و پرسید: آیا به شما دستور ندادم که هرچه زودتر همراه سپاه اسامه حرکت کنید؟ چرا از دستور من سرپیچی کرده اید؟ ابوبکر گفت: من خارج شده بودم، اما بازگشتم تا بار دیگر شما را ببینم! و عمر گفت: ای رسول خدا، من خارج نشدم؛ زیرا دوست ندارم که حال شما را از دیگران بپرسم! امّا حضرت سه مرتبه فرمود: سپاه اسامه را روانه کنید.(13)مشهور است که آن حضرت کسانی را که از دستور او سرپیچی نمودند، لعنت کرد، ولی در احادیث ما چیزی در این مورد وارد نشده است، مگر در حدیث ضعیفی که قسمتی از گفت وگوی حروری با امام باقر علیه السلام می باشد و در بحارالانوار، ج 27، ص 324 آمده است. لعن پیامبر صلی الله علیه و آله را احمد بن عبدالعزیز جوهری بغدادی (م 323 ه.ق)، که از قدمای معتزله می باشد، در کتاب سقیفه ذکر کرده، و معتزلی شافعی بغدادی (م 665 ه.ق) آن را در شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 52 از او نقل نموده، و شهرستانی نیز آن را در حاشیه فصل 1، ص 20 کتاب الملل و النحل نقل کرده است.زیارت بقیع و ایراد خطبهشیخ مفید در ارشاد آورده است: پیامبر به حضرت علی علیه السلام فرمود: جبرئیل هر سال قرآن را یک مرتبه بر من عرضه می کرد و امسال آن را دو مرتبه عرضه کرده است. سبب آن را چیزی نمی دانم، جز این که اجل من فرا رسیده است.(14) یا علی، من بین انتخاب گنج های دنیا و جاودانگی در آن و بین بهشت مخیّر شدم، اما ملاقات پروردگارم و بهشت را اختیار کردم.»(15)پس از آن که پیامبر بیمار شد و احساس کرد که اجلش فرا رسیده است، به اطرافیانش فرمود: «مأمور شده ام که برای اهل بقیع استغفار کنم.» پس بر حضرت علی علیه السلام تکیه کرد و به بقیع رفت و در میان قبرستان ایستاد و فرمود: «السلام علیکم یا اهل القبور...؛ سلام بر شما ای اهل قبور، به شما تبریک می گویم که از آنچه مردم در آن گرفتار می شوند، عبور کردید؛ زمانی که فتنه ها همانند تکه های شب تار، یکی پس از دیگری روی می آورند.» سپس به منزل خود بازگشت.(16)پس از سه روز، در حالی که سرش را بسته بود و به حضرت علی علیه السلام و فضل بن عباس تکیه کرده بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر نشست و فرمود: «ای مردم، هنگامه رفتن من از میان شما فرا رسیده است، به هر کس که وعده ای داده ام، بیاید تا آن را به او بدهم؛ و هرکسی از من طلب کار است، بیاید تا آن را بپردازم. ای مردم، بین خدا و هیچ کس، چیزی جز عمل نیست که با آن خیر یا شری انجام دهد. ای مردم، هیچ کس ادعا و آرزوی گزافی نداشته باشد. قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرده است، هیچ چیز غیر از عمل همراه با رحمت، باعث نجات نمی شود، و اگر فردی معصیت کند، نابود می شود. آیا پیام خدا را ابلاغ کردم؟» و پس از ایراد خطبه، نماز کوتاهی به جای آورد و وارد منزل ام سلمه شد.(17)نیابت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهشیخ مفید در ارشاد آورده است که بلال هر روز اذان می گفت، سپس پیش پیامبر اکرم می آمد و او را از اذان باخبر می کرد. یک روز اذان صبح را گفت، سپس پیش آن حضرت آمد که دید به سبب بیماری بی هوش شده است. بلال با صدای بلند گفت: «الصلاة، یرحمکم اللّه.» رسول خدا صلی الله علیه و آله با صدای بلال، به هوش آمد و فرمود: «یکی به جای من نماز بخواند، من توانایی آن را ندارم.»به دنبال آن، عایشه، گفت: ابوبکر را خبر کنید!(18) و حفصه گفت: عمر را خبر کنید!رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمر و ابوبکر دستور داده بود که همراه سپاه اسامه خارج شوند و نمی دانست که آنان از دستورش سرپیچی کرده اند، اما وقتی این سخنان را از عایشه و حفصه شنید، متوجه شد که آن ها از دستورش سرپیچی کرده و در مدینه مانده اند. او مشاهده کرد که هر کدام از این دو سعی دارند تا پدر خودشان را برای اقامه نماز بفرستند و با این که او زنده است در صدد فتنه انگیزی می باشند. به همین دلیل، فرمود: بس کنید. شما همانند زنانی هستید که یوسف را به زندان فرستادند.سپس علی و فضل بن عباس را فراخواند و پس از وضو، با تکیه بر آن ها به سوی مسجد حرکت کرد، در حالی که از ضعف پاهایش بر زمین کشیده می شد.وقتی که از منزل وارد مسجد شد، ابوبکر را دید که در محراب ایستاده است. آن حضرت نزدیک محراب رفت و با دست به ابوبکر اشاره کرد که عقب برود. ابوبکر به عقب رفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله در محراب ایستاد. او نماز را از همان جایی که ابوبکر قطع کرده بود، ادامه نداد، بلکه نماز را از اول با تکبیرة الاحرام شروع کرد.(19)حدیث دوات و کاغذشیخ مفید در ادامه می نویسد: پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز را به جای آورد، به منزلش رفت. او به خاطر ناراحتی و خستگی بی هوش شد. در این حال، صدای گریه و زاری از جمعیتی که داخل منزل آمده بودند، برخاست. آن حضرت صلی الله علیه و آله پس از لحظاتی به هوش آمد و فرمود: دوات و کتف شتری (کاغذی) بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هیچ گاه گم راه نشوید! یکی برخاست تا دنبال دوات و کاغذ برود که پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره بی هوش شد. عمر به آن شخص گفت: برگرد! زیرا او هذیان می گوید!(20)، آن فرد برگشت و بعضی از حاضران گفتند: «انّا للّه و انا الیه راجعون.» ما بر خلاف دستور رسول خدا عمل کردیم!این روایت را قبل از شیخ مفید، هلالی حامدی در کتابش، ج 2، ص 794 و نیشابوری در ایضاح، ص 259 و طبری در تاریخ خود به سه طریق از سعید بن جبیر از ابن عباس بدون ذکر نام عمر نقل کرده اند. مرحوم مجلسی هم آن را در بحارالانوار، ج 30، ص 7073 به پنج طریق از بخاری و به دو طریق از الجمع بین الصحیحین و به سه طریق از صحیح مسلم آورده است که بعضی به جابر بن عبدالله انصاری اسناد داده شده، و بقیه از ابن عباس روایت شده اند.ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 2021، از کتاب تاریخ بغداد، تألیف احمد بن ابی طاهر بغدادی خراسانی (م204208 ه.ق)، از ابن عباس روایت کرده است: در زمان خلافت عمر، بر او وارد شدم. او گفت: پسر عمویت را، که بزرگ خانواده شماست در چه حالی ترک کردی و پیش من آمدی؟، گفتم: در حالی او را ترک کردم که با دلو خود از چاه برای نخلستان ها، آب می کشید و قرآن می خواند. سپس پرسید: ای عبدالله، آیا هنوز هم به فکر خلافت هست؟ گفتم: بله. پرسید: آیا هنوز هم گمان می کند که رسول خدا او را نصب کرده است؟ گفتم: بله، و بالاتر این که از پدرم درباره آنچه او ادعا می کند، سؤال کردم. پدرم پاسخ داد: او راست می گوید. عمر گفت: «علی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله جایگاه والایی داشت. ولی این چیزی است که حجتی را اثبات نمی کند و عذری را برطرف نمی نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله در زمانی، جایگاه علی علیه السلام را بالا برد و هنگام وفاتش تصمیم داشت که به جانشینی وی تصریح کند، اما من از آن جلوگیری کردم و این به خاطر دل سوزی نسبت به اسلام و آگاهی از آن بود. به خدا قسم، نمی بایست که قریش بر امر حکومت مسلّط شوند؛ زیرا در این صورت، عرب ها در تمام نقاط علیه آن ها طغیان می کردند! رسول خدا صلی الله علیه و آله هم آنچه را که در دل داشتم، فهمید، لذا، از بیان آن خودداری کرد.» خداوند ابا دارد که امضا کن ...

ادامه مطلب  

راهنمای جمع وجور برای ایرانگردی در تابستان  

درخواست حذف این مطلب
اگر پیشنهاد ما را کنار چمدان یا کوله سفرتان بگذارید، می تواند کمک خوبی برای یک تابستان دل انگیز به دور از دود و صدای پایتخت باشد.طبیعت گردی در ییلاق «مازیچال» در استان مازندران دره بلوطبرای سفر به یک منطقه ییلاقی و خوش آب وهوا فرصت را از دست ندهید. سراغ ییلاق مازیچال بروید. مازیچال در ١٧کیلومتری کلاردشت تا اواخر شهریور سکونتگاه ییلاقی روستاییان و دامداران منطقه است. این جا فرصت دارید در نبود آب لوله کشی، برق و حتی آنتن تلفن همراه یک زندگی بسیار متفاوت از زندگی شهری را تجربه کنید. مازی یا مازو در زبان محلی یعنی بلوط. چال هم اشاره به گودال یا دره ای دارد که محل رویش درختان مازو یا بلوط است.چطور برسیم؟خودروی سواری: از تهران حدود ٤ ساعت تا کلاردشت زمان لازم است. می توانید ناهار را همان جا بخورید. بعد از آن باید از جاده کلاردشت- عباس آباد حدود ٢کیلومتر به سمت عباس آباد بروید. از روستای طویدره که در سمت چپ جاده قرار دارد، در جاده خاکی و جنگلی برانید، از این جا تا مازیچال ١٧کیلومتر سربالایی راه پیش رو دارید.اتوبوس: اگر وسیله شخصی ندارید، از تهران باید سوار اتوبوس های چالوس یا کلاردشت شوید. دوراهی مرزن آباد پیاده شوید. بقیه راه را با تاکسی یا نیسان بروید. از مرزن آباد تا مازیچال حدود ٢ساعت در راه خواهید بود.کوه پیمایی سبکدر روستای مازیچال مسیرهای پاکوب و مال روی زیادی وجود دارند، می توانید هرکدام را که دل تان خواست برای پیاده روی انتخاب کنید که دو مسیر را برای پیاده روی در مازیچال پیشنهاد می کنم: مسیر نخست: از تپه مازیچال به سوی جنگل و گوسفندسرای شورزمیناز تپه مازیچال شروع کنید. بعد از حدود ١٠دقیقه پیاده روی وارد جنگل خواهید شد. برای پیاده روی در این مسیر باید حدود ٥٠٠متر قبل از رسیدن به روستای مازیچال جاده خاکی سمت چپ جاده را که شیب ملایمی دارد، به سمت تپه مازیچال بروید. بالای این تپه چند خانه ساخته شده است. از تپه مازیچال که دکل تلفن نیز بالای این تپه دیده می شود، باید به سمت جنوب غربی رفته و از میان درختان جنگل و مسیر پاکوب به شورزمین بروید. نشانه شورزمین دو تا کلبه است که در طرف جنوب و در میان یک بوته زار قرار گرفته و اگر هوا مه آلود نباشد از بالای تپه مازیچال دیده می شوند. زمان رفت وبرگشت در این مسیر با استراحت حدود ٢ ساعت خواهد شد.مسیر دوم: پیاده روی به سمت کوه و هزارچشمهبرای رفتن به هزارچشمه هم باید از تپه مازیچال شروع کنید. این بار از تپه مازیچال دقیقا رو به جنوب بروید. اگر بالای تپه مازیچال بایستید، در سمت جنوب کوهی را خواهید دید که در غرب آن دیواره سنگی وجود دارد و در سمت شرق این کوه تپه های نسبتا کوتاه قرار گرفته اند. در بین این دو از دوردست چندین چشمه در دامنه کوه می بینید. این چشمه ها به هزارچشمه معروف هستند. برای رسیدن به هزارچشمه می توانید از جاده خاکی که در سمت چپ شما وجود دارد، حرکت کنید. اگر در بین راه استراحت کنید، حدود ٣ ساعت در راه خواهید بود.کجا بمانیم؟خانه های این جا ییلاقی و چوبی هستند. خانه ای برای اجاره در مازیچال وجود ندارد. اما ممکن است بعضی از ییلاق نشین ها برای یک شب اتاقی اجاره دهند. اگر نخواستید شبی ییلاقی را پشت سر بگذارید، می توانید شب را در یکی از اقامتگاه های کلاردشت بمانید.چه بخوریم؟مغازه یا فروشگاهی در منطقه وجود ندارد، به همین دلیل از غذای محلی هم در این منطقه خبری نیست، پس غذای کامل به تعداد وعده های لازم با خود همراه داشته باشید اما اگر به روستاییان یا گوسفندسرای آنها رسیدید، می توانید از آنها پنیر یا ماست بخرید.کار در روشنی خورشیدمازیچال برق ندارد و شب ها تاریکی کلبه ها را نور گردسوز یا فانوس روشن می کند. دامداران این جا شب ها زود می خوابند و صبح با طلوع خورشید از خواب بیدار می شوند، به همین خاطر نباید شب ها سروصدا راه بیندازید تا مزاحم خواب دامداران نشوید.ملزومات سفرغیر از وسایل شخصی بهتر است این اشیا را هنگام سفر به مازیچال با خود به همراه داشته باشید: وسایل کامل کمپینگ، کوله یک روزه، کیف کمری، چراغ قوه، غذا به تعداد وعده های لازم، بادگیر و لباس گرم، کیسه خواب، زیرانداز، کیف کمک های اولیه، کرم ضدآفتاب و کلاه آفتاب گیر، قمقمه آب و چادر ضدآب.سفر به روستای «فیلبند» در استان مازندراناقیانوس مههوای گرم و وجود ریزگردها، همین کافی است تا تعطیلات عیدفطر کمی از شهر ارتفاع گرفت و در اقیانوس مه، غرق شد. برای رسیدن به این سرزمین ابرناک باید ٢٤٠ کیلومتر از تهران دور شد. از جاده هراز به سمت آمل رفت و در ٢٥کیلومتری جنوب شهر آمل، به سمت شرق و بعد هم روستای سنگچال منحرف شد تا به پنت هاوس استان مازندران رسید. روستای «فیلبند» آخرین بخش چلاو است که با گذر از جنگل های آن پدیدار می شود.تمام راه ماشین رو است، اما چون در طول مسیر تابلوهای چندان مشخصی وجود ندارد، برای پیدا کردن روستا باید کمی صبوری کرد و مهم تر از آن روحیه ماجراجویی به خرج داد. اگر توان جسمی بالا باشد، می توان از سنگچال تا فیلبند، یک جنگل نوردی چهار، پنج ساعته داشت که البته باید شرایط آب وهوایی را در نظر گرفت تا گرفتار تگرگ، رعد و برق و مه نشد. فیلبند، روستایی فصلی و ییلاقی در ارتفاع ٢٧٠٠متری رشته کوه البرز است. زمستانی سخت و برفی و تابستانی چهارفصل دارد که در یک روز می توان شاهد بارش باران، تگرگ، تندباد، هجوم ابرها و مه، تابش آفتاب و رنگین کمان بود. برای همین توصیه می شود لباس مناسب چهارفصل در این سفر کوتاه همراه باشد. ماجراجویی در فیلبند را یک روزه می توان به سرانجام رساند، اما خانه های محلی که به مسافران کرایه داده می شود، این فرصت را فراهم می کند تا چند روزی دور از ازدحام شهر، زندگی روستایی را تجربه کرد.اجاره این خانه ها از شبی ١٥٠ هزار تومان شروع می شود و در زمان شلوغی و ازدحام مسافران، به مرز ٤٠٠ هزار تومان هم می رسد. اما جز این خانه ها، «تکیه غرب» روستا هم است که با حدود ٣٠ هزار تومان، اتاق های آن برای یک شب اجاره داده می شود، البته سرویس بهداشتی آن مشترک است. تکیه، آب گرم ندارد، اما خانم متولی تکیه، هنگام تحویل دادن اتاق، یک چراغ علاءالدین، گردسوز و یک لامپ در اختیار می گذارد، تا شبی بی دغدغه و همراه با نوستالژی سپری شود. تنها سوغات روستا برای گردشگران، محصولات دامی، کشاورزی و مهم تر از آن طبیعت بکرش است. روستا با آن که در چند سال اخیر به خاطر اقیانوس ابر و مه مقصد تورها شده، اما خوشبختانه تاکنون از گزند هجوم مسافران انبوه و زباله های آنها درامان مانده است. هرچند ویروس ویلاسازی به دامنه های جنگلی آن نفوذ کرده، اما فیلبند به مرحمت ساکنان کهنسالش، همچنان بکر مانده است. مردم فیلبند خونگرم و مهمان نوازند، اما هر سال با بیشترشدن شمار گردشگران در روستا بیم دارند زباله های مسافران روزی نصیب شان شود و رفتار ناهنجار بعضی ها منزجرشان کند. داستان هایی که در پایین دست مازندران به وفور اتفاق می افتد.راهنمایی برای گشت وگذار به روستای «بندر هنزا» در استان کرمانزمستان در خرماپزانهیچ تصورش را نمی کنید که در گرمای معروف به خرماپز کرمان می توانید منطقه ای را بیابید که سرمایش یادآور زمستان است. استان کرمان به عنوان پهناور ترین استان کشور در هر فصل از سال، سفره مهمان نوازی اش را به روی مهمانانش گسترده است. سفره ای که در آن خلوص و سادگی مردمان این خطه زبانزد خاص و عام شده است.«بندر هنزا» روستایی است از توابع بخش رابر در شهرستان رابر استان کرمان که ییلاق تعدادی از عشایر کرمان در فصل تابستان به حساب می آید. برای این روستاگردی تابستانی باید کرمان را به سمت شهرستان بافت ترک کنید. رابر یک شهر کوهستانی است که پیش از رسیدن به بندر هنزا باید آن را طی کنید، سپس جاده رابر- جیرفت شما را می خواند. این جاده را پی می گیرد تا در سمت چپ خود یک جاده فرعی می بیند که تابلوی روستای گردشگری بندر هنزا به شما خوش آمد می گوید.بندر هنزا یک سرزمین رویایی است، با درخت های کهن گردو و مردمان صمیمی و جاری مانند رودخانه ای که از میان روستا می گذرد.برای اقامت یک یا چند روزه در این روستا می توانید یکی از خانه های بوم گردی این روستا را انتخاب کنید. این خانه ها توسط بانوان پرتلاش روستا اداره می شود. اقامت در آنها همراه با غذاهای محلی هوای جیب شما را دارد و اجازه نمی دهد دغدغه هزینه ها، لذت گردش در روستا را برای شما از بین ببرد.البته اگر می خواهید شبی را هم در کنار عشایر روستا تجربه کنید، اجازه دارید در نزدیکی همان خانه های بوم گردی چادرتان را علم کنید و از دیدن آسمان زیبای شب لذت ببرید.پیاده روی در روستا را هرگز از دست ندهید. در مسیر رودخانه قدم بزنید و ریشه های چندین ساله درختان گردو را تماشا کنید. این روستا فرصت خوبی است برای عکاسی. مطمئن باشید عناصر زنده در این روستا آن قدر زیاد است که به راحتی نمی توانید عکس سلفی بگیرید. درختان، پرندگان، سنگ ها و از همه مهم تر کودکان شاد و رها که در روستاگردی، شما را تنها نخواهند گذاشت. شیرینی عسل این سرزمین رویایی به یادتان خواهد ماند، اگر از بومیان منطقه عسل خرید کنید. در نقاط مختلف روستا کندوهای رنگارنگ عسل را خواهید دید و وسوسه خواهید شد که طعم این عسل را بچشید.چوپانان روستا مهربانند و دوست داشتنی، با آنها هم کلام شوید و لختی با داستان های شنیدنی جان تان را آرامش دهید.بهشت در چند کیلومتری شماست، در منطقه ای به نام «تخت سرتشتک» که بومیان آن را تخت می نامند. از هنزا تا تخت حدود ١٠کیلومتر جاده کوهستانی است. باید دور کوه بالا بروید تا به این بهشت سراسر سبز برسید. آن بالا دشتی سبز و وسیع چشم به راه، رهنوردانی است که خسته از دود و ماشین دل شان برای خودشان تنگ شده است. حضور عشایر در تخت، چهره واقعی زندگی را برایتان به نمایش می گذارد. زیبایی زندگی در این دشت چشم و دل تان را روشن می کند. آرام و بی صداست اما پر از حرکت و جنب وجوش. دمی بر تخت زندگی بیاسایید و خودتان را به یک چای یا دم نوش دعوت کنید. اما این را فراموش نکنید که هیچ کدام از تخ ...

ادامه مطلب  

قربانیان خواهر خود را قبول کن...  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف-رجانیوز:حسین جان! خواهرت بمیرد و صدای غربتت را نشوند.خواهرت بمیرد و صدای “هل من ناصرت” را نشنود.این قدر مگو یار نمانده است و غریبم.حسینم! هنوز عباس را داری. هنوز هم بچه های زینب سربازان تو هستند. اصلا بچه های خودم را با عشق شما بزرگ کردم. آن ها را بزرگ کردم تا جان خود را فدای دین و امام زمانشان کنند.بچه های زینب لباس رزم پویشدند و نزد دایی آمدند. به هر ترتیبی که با وساطت مادر از امام حسین اجازه گرفتند و به سمت میدان جنگ روانه شدند.وقتی بچه ها و نوگل های زینب به میدان رفتند، مادر به خیمه ها رفت و از خیمه ها بیرون نیامد. حتی وقتی که به شهادت رسیدند، هر چه نگاه کردند دیدند که زینب از خیمه ها بیرون نیامد.آخر هر کدام از بنی هاشم که به شهادت می رسیدند زینب از خیمه گاه بیرون می آمد و بر بالینش حاضر می شد. خصوصا وقتی علی اکبر حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، بر سر و سینه زنان از خیمه بیرون آمد و خود را روی پیکر صد چاک علی انداخت. فکر می کرد که نکند حسین شرمنده شود. ترسید که حسین نگاهش به او بیفتد و خجالت زده شود.فرمود: این کار را در حق حسینم انجام دادم و برادرم هم تلافی کرد.کجا؟!روز اربعین که از اسارت بر می گشت خود را روی قبر مبارک برادر انداخت. فرمود: برادرم! از هر چه می خواهی سؤال کن. اما از دختر سه ساله ات سؤال نکن...[شیخ احمد نباتی]فیلم/روضه فرزندان حضرت زینب(س)/حاج حیدر خمسهحاج حیدر خمسه.mp4 | دانلود فیلم ***روایت تاریخ کربلاروز چهارم الحرام/متعلق به دو فرزند حضرت زینب(س)مطابق گزارش شیخ مفید دو تن از فرزندان حضرت زینب(س) در کربلا همراه امام حسین(ع) بودند:عبد اللَّه بن جعفر[1] (شوهر حضرت زینب سلام الله علیها) دو فرزند خود عون و محمد را نزد امام حسین(ع) فرستاد و نامه ای نیز به وسیله آن دو براى آن حضرت فرستاد که در آن چنین نوشته بود: «اما بعد تو را به خدا قسم می دهم، زمانی مرا خواندى از این سفر برگرد؛ زیرا من از این راهى که بر آن می روى بر تو ترسناکم از این که هلاکت تو و پریشانى خاندانت در آن باشد، و اگر امروز تو از میان بروى روشنایى زمین خاموش خواهد شد؛ زیرا توچراغ فروزان راه یافتگان و آرزو و امید مؤمنان هستى، و به راهى که می روى شتاب مکن تا من به دنبال این نامه خدمت شما برسم و السلام».[2]عبد اللَّه(این نامه را فرستاد و از آن سو) به نزد عمرو بن سعید (حاکم مکه) رفته از او درخواست کرد امان­نامه براى امام حسین(ع) بفرستد و او را آرزومند سازد که از این راه باز گردد، عمرو بن سعید نامه ای براى آن حضرت نوشت و در آن نامه او را امیدوار به نیکى و صله کرد و بر جانش امان داد، و آن نامه را به وسیله برادرش یحیى بن سعید فرستاد، پس یحیى و عبد اللَّه بن جعفر به آن حضرت رسیده و پس از آن که پسران خود را فرستاده بود (خود نیز آمده) و نامه عمرو بن سعید را به او دادند و در بازگشت آن حضرت تلاش بسیار کردند، سید الشهداء(ع) فرمود: «من رسول خدا(ص) را در خواب دیدم و مرا به آنچه به دنبال آن می روم دستور فرمود»، آن دو گفتند: آن خواب چه بوده؟ امام(ع) فرمود: «آن را براى کسى نگفته و نخواهم گفت تا خداى خویش را دیدار کنم»، پس همین که عبد اللَّه بن جعفر از بازگشت آن حضرت ناامید شد به دو فرزند خود عون و محمد دستور داد امام حسین(ع) را همراهی کنند و در رکابش شمشیر زنند، و خود با یحیى بن سعید به مکه بازگشت‏.[3]و در نهایت این دو فرزند زینب و عبدالله بن جعفر در کربلا به درجه رفیع شهادت نائل شدند.[4][1]. درباره عبد الله بن جعفر ر.ک: ، سؤال ۱۵۰۶۴؛ «قبر عبدالله جعفر»، سؤال ۹۸۵۲؛ «زینب و عبدالله بن جعفر»، سؤال ۱۱۷۰۸٫[2]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۶۸ – ۶۹، کنگره شیخ مفید، قم‏، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق‏.[3]. همان، ص ۶۹٫[4]. همان، ص ۱۲۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱،ص ۴۷۶، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.مقتل فرزندان حضرت زینب سلام الله علیهادر روز عاشورا زینب (س) لباس نو بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار تمیز نمود و سرمه بر چشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد، و آنها را آماده شهادت ساخت، سپس آن دو را به حضور برادرش حسین (ع) آورد و اجازه خواست که آنها به میدان بروند. حضرت زینب(س) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می‎کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیله بنی هاشم است. او نائبه‎الامام است، اصلاً او شریک کربلای حسین(ع) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیه راه حسین(ع) کرده، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه(س) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین(ع) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده‎اند.مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفه «کهیعص» را برای زنان کوفی تفسیر می‎کرد، امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: این عبارت «کهیعص» رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد.بسیاری می‎گویند: زینب کبری(س)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید – کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می‎داشت دایی خود را به مادرش فاطمه(س) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید. امام نخست اجازه نمی داد، حتی فرمود: شاید همسرت عبدالله خشنود نباشد، زینب عرض کرد: چنین نیست، بلکه همسرم به خصوص به من سفارش کرد که اگر کار به جنگ کشید پسرانم جلوتر از پسران برادرت به میدان بروند. زینب (س) بیشتر اصرار کرد، سرانجام امام اجازه داد، زینب آن دو گل را به میدان فرستاده است.پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد:نَشْکُو اِلَی اللَّهِ مِنَ الْعُدْوانِقِتالَ قَوْمٍ فی الرَّدی عُمْیانِقَدْ تَرَکُوا مَعالِمَ الْقُرآنِوَ مُحْکَمَ التَّنْزیلِ وَ التِّبْیانِ(سوگنامه آل محمدصلی الله علیه وآله، محمدی اشتهاردی، نشر ناصر، ۱۳۷۰ ش، ص ۲۹۲)به خداوند شکایت می‎کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته‎اند. نشانه‎های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکارکننده کفر و طغیان است را ترک کردند و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.المناقب، ابن شهرآشوب: سپس محمّد بن عبدالله بن جعفر، به میدان پا نهاد و چنین مى خواند: نَشْکُو اِلَی اللَّهِ مِنَ الْعُدْوانِقِتالَ قَوْمٍ فی الرَّدی عُمْیانِقَدْ تَرَکُوا مَعالِمَ الْقُرآنِوَ مُحْکَمَ التَّنْزیلِ وَ التِّبْیانِآنگاه، ۱۰ تن را کُشت و عامر بن نَهشَل تمیمى، او را کُشت.تاریخ الطبرى به نقل از حُمَید بن مسلم اَزْدى: عامر بن نَهشَل تمیمى، به محمّد بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب، حمله بُرد و او را کُشت.تاریخ الطبرى به نقل از هشام: محمّد بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب ، به دست عامر بن نَهشَل تَیمى، کشته شد.زندگینامه فرزندان حضرت زینب سلام الله علیهاعَون، یکى دیگر از فرزندان عبد الله بن جعفر طیّار است که در واقعه کربلا، به شهادت رسید.گفتنى است که عبد الله بن جعفر، دو فرزند به نام «عون» داشته است. از این رو، یکى از آنها «عونِ اکبر» و دیگرى «عونِ اصغر» نامیده شده اند. مادر یکى از آنها زینب علیهاالسلام بوده و نام مادر دیگرى، جُمانه دختر مُسَیَّب، گزارش گردیده است.ابو الفرج اصفهانى، وى را عون اکبر و فرزند زینب علیهاالسلام مى داند و مى گوید که عون اصغر، در واقعه حَرّه [در مدینه] به شهادت رسیده است.نام وى در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: سلام بر عَون، پسر عبد الله، پسر جعفرِ پرواز کننده در بهشت ؛ آن هم پیمان ایمان، و همنشین بزرگان، و مُخلص براى [خداى] مهربان، و پیرو آیه ها و قرآن! خدا، قاتل او، عبد الله بن قُطبه نَبهانى را لعنت کند!مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمى: پس از محمّد بن عبد الله بن جعفر، عَون بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب به میدان آمد، در حالى که چنین مى خواند:اِن تُنْکِرُونی فَاَنَا بنُ جَعْفَرٍشَهیدُ صِدْقٍ فِی الْجَنانِ اَزْهَریَطیرُ فیها بِجَناحٍ اَخْضَرٍکَفی بِهذا شَرَفاً فی الْمَعْشَرِاگر مرا نمى شناسید، من فرزند جعفرم؛ شهید راستى، شکُفته در باغ بهشت،پرواز کننده در آن جا با دو بال سبز! و این، براى شرافت در میان مردم، بس است!،آن گاه، جنگید تا کشته شد. گفته شده که عبدالله بن قُطْبه، او را کُشت.تاریخ الطبرى به نقل از ابو کَنود عبد الرحمان بن عُبَید: هنگامی که عبدالله بن جعفر از کشته شدن دو پسرش همراه حسین(ع) خبر یافت و مردم برای تسلیت به حضورش می آمدند، یکی از وابستگانش ـ که فکر نمى کنم کسى جز ابو لَسْلاس باشد ـ گفت: مصیبتى که دیده ایم، از جانب حسین به ما رسیده است!عبد الله بن جعفر، او را با کفشش زد و سپس گفت: اى پسر زنِ بدبو! آیا به حسین، چنین مى گویى؟ به خدا سوگند، اگر در کنارش حاضر مى بودم، دوست مى داشتم که از او جدا نشوم تا همراهش کشته شوم! به خدا سوگند، آنچه دلم را به از فدا شدن دو پسرم راضى و مصیبت آن دو را بر من، سبُک مى کند، این است که در راه از خود گذشتگى براى برادر و پسرعمویم [حسین علیه السلام] و پایدارى در کنار او، کشته شده اند!سپس به همنشینانش رو کرد و گفت: خدا را بر شهادت حسین علیه السلام مى ستایم که اگر نتوانستم با دستانم حسین علیه السلام را یارى کنم، دو پسرم، او را یارى دادند.امام حسین علیه السلام بعد از شهادت فرزندان خواهر بدن های خون آلودشان را بغل گرفت و در حالی که پاهایشان بر روی زمین کشیده می شد، را به خیمه ها آورد.همه می دانیم محبت مادر به فرزندان چقدر است آنهم مادری چون زینب سلام الله علیها اما حضرت زینب علیها السلام علی رغم اینکه دو جگر گوشه خود را از دست داده بود بردباری فراوانی از خود نشان داد؛ همه بانوان از خیمه ها بیرون آمدند امّا او بیرون نیامد. اول برای بی تابی نکردن و دوم اینکه مبادا چشم برادر به او بیفتد و شرمنده شود. (سوگنامه آل محمدصلی الله علیه وآله، محمدی اشتهاردی، نشر ناصر، ۱۳۷۰ ش، ص ۲۹۲)صوت/روضه فرزندان حضرت زینب(س)/حاج حسن خلج.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.01hhkhalaj(sh4moh95).mp3 | دانلود فایل***رهبر انقلاب:رهبر آزادیبخش نهضت هند هفتاد سال قبل، اسم حسین بن علی را آورد؛ گفت من از او یاد گرفتم؛ در حالی که هندو بودحضرت آیت الله خامنه ای: محرّم، یکی از همین مقاطع تاریخی است. عاشورا را شیعه، با همه ی وجود نگه داشتند. شما ببینید در طول سالهای متمادی، قرنهای متمادی، یاد امام حسین، نام امام حسین، تربت امام حسین، عزای امام حسین هرگز از بین مردم پیرو اهل بیت و مؤمنِ به اهل بیت خارج نشد؛ این را رها نکردند؛ هرچند خیلی تلاش شد. حالا شما قضیه ی متوکل و بستن راه را شنیده اید. اینها آن کارهای چارواداری، مخالفتهای چارواداری بوده است. مخالفتهای بسیار زیادی در طول زمان به شکلهای ظاهراً علمی، به شکل احساساتی، به شکل تجربه ای انجام دادند، ولی شیعه نگه داشته است و باید نگه دارد.میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ این ماتم و اشک برای ماتم و اشک نیست، برای ارزشهاست. آنچه پشت سر این عزاداریها، بر سر و سینه زدنها، اشک ریختنها وجود دارد، عزیزترین چیزهائی است که در گنجینه ی بشریت ممکن است وجود داشته باشد؛ او همان ارزشهای معنوىِ الهی است. اینها را میخواهند نگه دارند که حسین بن علی مظهر این ارزشها بود. یادِ آنهاست؛ زنده نگه داشتن آنهاست.و ملت اسلام اگر نام حسین را و یاد حسین را زنده نگه بدارد و آن را الگو قرار بدهد برای خود، از همه ی موانع و مشکلات عبور خواهد کرد. لذاست که ما در انقلاب اسلامی، در نظام جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل، همه - مردم، مسئولین، بزرگان، شخص امام بزرگوار ما - بر روی مسئله ی امام حسین و مسئله ی عاشورا و همین عزاداریهای مردمی، تکیه کردند و جا دارد. این عزاداریها جنبه ی نمادین دارد، جنبه ی حقیقی هم دارد؛ دلها را نزدیک میکند، معارف را روشن میکند.البته گویندگان، وعاظ، مداحان، سرایندگان، همه باید توجه داشته باشند که این یک حقیقت عزیز است؛ با آن نبایست بازی کرد؛ حقایق ماجرای عاشورا را بازیچه نباید قرار داد. هر کسی یک چیزی به آن اضافه بکند، خرافه ای را به آن وصل بکند، کارهای غیر معقول را به نام عزاداری انجام بدهد، اینها نباید باشد؛ اینها طرفداری از امام حسین نیست. یک وقتی ما راجع به مسئله ی تظاهرات قمه، مطلبی را گفتیم، یک عده ای گوشه کنار صداشان بلند شد که آقا! این عزاداری امام حسین است؛ مخالفت نشود با عزاداری امام حسین! این، مخالفت با عزاداری نیست؛ مخالفت با ضایع کردن عزاداری است. عزاداری امام حسین را نباید ضایع کرد. منبر حسینی، مجلس حسینی، محل بیان حقایق دینی، یعنی حقایق حسینی است. شعر در این جهت، حرکت در این جهت، نوحه و مدیحه در این جهت باید باشد. شما دیدید در آن محرّم سال ۵۷، دستجات سینه زنی ما در بعضی از شهرستانها مثل یزد و شیراز و جاهای دیگر شروع شد و بعد هم گسترش پیدا کرد به همه ی کشور؛ سینه میزدند و حقایق روز را در نوحه های خودشان بیان میکردند؛ با ارتباط دادن و اتصال دادن اینها به ماجرای عاشورا، که درست هم هست.مرحوم شهید مطهری سالها قبل از انقلاب در این حسینیه ی ارشاد فریاد میکشید که: واللَّه - قریب به این مضمون - بدانید شمر، امروز - اسم نخست وزیرِ آن روز اسرائیل (صهیونیست) را میآورد - اوست. واقع قضیه هم همین است. ما شمر را لعنت میکنیم، برای اینکه ریشه ی شمر شدن و شمری عمل کردن را در دنیا بکنیم؛ ما یزید و عبیداللَّه را لعنت میکنیم، برای اینکه با حاکمیت طاغوت، حاکمیت یزیدی، حاکمیت عیش و نوش، حاکمیت ظلمِ به مؤمنین در دنیا مقابله کنیم. حسین بن علی قیامش برای این بود که بینی حاکمیتهای علیه ارزشهای اسلامی و انسانی و الهی را به خاک بمالد و نابود کند؛ و همین کار را هم امام حسین با قیام خود کرد.مجالس ما؛ مجالس حسینی، یعنی مجالس ضد ظلم، مجالس ضد سلطه، مجالس ضد شمرها و یزیدها و ابن زیادهای زمان موجود، زمان حاضر، معنایش این است. این استمرار ماجرای امام حسین است.و امروز دنیا پر از ظلم و جور است. شما ببینید چه میکنند؛ در فلسطین چه میکنند، در عراق چه میکنند، در کشورهای گوناگون چه میکنند، با ملتهای دنیا چه میکنند، با فقرا چه میکنند، با ثروتهای ملی کشورها چه میکنند. ابعاد عظیم حرکت حسین بن علی (علیه السّلام) شامل همه ی این میدان وسیع میشود. امام حسین نه فقط برای شیعه، نه فقط برای مسلمانها، بلکه برای احرار عالم درس دارد.رهبر آزادیبخش نهضت هند در شصت سال، هفتاد سال قبل اسم حسین بن علی را آورد؛ گفت من از او یاد گرفتم؛ در حالی که هندو بود؛ اصلاً مسلمان نبود. در بین مسلمین هم همینطور است. ماجرای امام حسین این است. شما گنجینه دارِ یک چنین جواهر ذی قیمتی هستید که همه ی بشریت میتواند از او بهره برد و استفاده کند.جهتگیری در عزاداری امام حسین به این نحو باید باشد: گسترش تبیین، بیان، آگاه سازی، محکم کردن ایمان مردم، روح تدین را در مردم گسترشِ دادن، روح شجاعت و غیرت دینی را در مردم زیاد کردن، حالت بیتفاوتی و سکر و بیحالی را از مردم گرفتن؛ اینهاست معنای قیام حسینی و بزرگداشت عزاداری امام حسین (علیه السّلام) در زمان ما. لذا زنده است، همیشه هم زنده خواهد بود.نماهنگ.این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست.mpg | دانلود فیلم ***اشعار/چهارم محرم الحرامگیرم که رد کنی دل ما را خدا که هستباشد محل نده قسم مرتضی که هستوقتی قسم به معجر زینب قبول نیستچادر نماز حضرت خیر النسا که هستیک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنمبیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هستاز درد گریه تکیه نده سر به نیزه اتزینب نمرده شانه دارالشفا که هستقربانیان خواهر خود را قبول کنگیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هستگفتی که زن جهاد ندارد برو برولفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هستخون را بیا به دست دو قربانی ام بکشتو خون مکش به دست عزیزم حنا که هستگفتی مجال خدمتشان بعد از این دهماز سر مرا تو باز مکن کربلا که هستگفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی کنمبعد از تو راه کوفه و شام بلا که هستمحمد سهرابی***سخنرانی مکتوبدر جلسات گذشته توضیحاتى درباره مسأله امتحان، جایگاه آن در نظام الهى و اهمیت بحث و گفتگو پیرامون آن همراه با نمونه‏هایى از امتحانات الهى که در قرآن مجید براى پیشینیان ذکر شده، ارایه کردیم و گفتیم که سنت آزمایش یک سنت ثابت و لایتغیر الهى است و چنین نیست که خدا در طول تاریخ گاهى به صورت اتفاقى کسانى را آزمایش میکند؛ این سنت همیشگى که براى همه انسان‏هاست، گاهى به صورت آزمایش‏هاى ساده و در قالب تکالیف روزمره همه ما است؛ گاهى نیز آزمایش‏هایى بزرگى است که نتایج آن فراگیر و سرنوشت‏ساز است و در جامعه اثر مهمى دارد.در این جلسه به بحث در مورد علت مردود شدن در آزمایش‏هاى الهى میپردازیم تا دریابیم چه عواملى موجب شکست در امتحانات و در نتیجه مبتلا شدن به عواقب وخیمى میشود. اگر ما بتوانیم به علل سقوط و لغزش در امتحانات پى ببریم، میتوانیم با کمک این شناخت مواظب باشیم کمتر مبتلا به لغزش شویم. دسترسى به چنین شناختى از دو طریق ممکن است: یکى با استقراى آزمایش‏هاى مختلفى که براى افراد و جوامع پیش آمده و بررسى علل سقوط هر یک از آنها که در گنجایش این جلسه نیست. راه دیگر کمک گرفتن از بیانات ...

ادامه مطلب  

۲۵ تیرماه ؛ خورشید سمت قبله را نشان می دهد/ساده ترین روش تعیین قبله در سراسر کره زمین  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری شبستان، در دو روز از سال، خورشید به هنگام ظهر بر مکه معظمه عمود می تابد و هر ناظری روی زمین می تواند با نگاه کردن به خورشید در آن لحظه، جهت قبله خود را تعیین کند. روز ۲۵ تیر (ساعت ۱۳ و ۵۷ دقیقه به وقت ایران) و همچنین روز ۷ خرداد (ساعت ۱۳ و ۴۸ دقیقه) یعنی در لحظه اذان ظهر به افق مکه ، جهت خلافِ سایه شاخص در هر مکان ، جهت قبله را نشان می دهد.از دیرباز تعیین جهت قبله مورد توجه مسلمانان بوده است و شناسایی آن برای انجام برخی اعمال مذهبی یک نیاز اساسی محسوب می شود. با استفاده از روش های متفاوت می توان جهت قبله را تشخیص داد مانند روابط مثلثات کروی، طریقه رسمی، قطب نما و غیره اما روش بسیار ساده و دقیق تر نیز وجود دارد. با استفاده از مقدار سایه شاخص در زمان معین می توان جهت قبله را تشخیص داد. در روزهای مشخصی از سال آفتاب در لحظه ظهر شرعی در سمت رأس خانه خدا قرار می گیرد و این لحظه زمانی است که میل خورشید یا فاصله مرکز خورشید تا استوای سماو ...

ادامه مطلب  

مجموعه متن های زیبای محرم عکس نوشته های عاشورا  

درخواست حذف این مطلب
محرم عکس مجموعه متن های زیبای محرم عکس نوشته های عاشورامجموعه ای از جدیدترین مجموعه متن های زیبای محرم عکس نوشته های عاشورا اس ام اس و مجموعه جدیدترین متن های زیبای محرم عکس نوشته های عاشورا اصلا حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کندشاعر شدم که شعر بگویم برایشاناین خانواده محتشمش فرق می کنداین جا گدا همیشه طلبکار می شوداینجا که آمدی کرمش فرق می کندمرده زنده می شود از ذکر یا حسینعیسای اهل بیت دمش فرق می کنداز نوع ویژگی دعا زیر قبه اشمعلوم می شود حرمش فرق می کندتنها نه جنس عزا و جنس ماتمشبلکه سیاهی علمش فرق می کندمن از «حسین منّی» پیغمبر خدافهمیدم حسین همه اش فرق می کند… چشمان زمین دوباره تر خواهد شدماه از سر شب بدون سر خواهد شدتاریخ دوباره به خودش می لرزدشق القمری بزرگتر خواهد شد . . . بار بگشایید اینجا کربلاستآب و خاکش با دل و جان آشناستتا قیامت کربلا ماتم سراستحضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست فقیر روی حسینم که قبله ام عشق استگدای کوی حسینم که قبله ام عشق استبه لطف دوست منم از تبار احبابشمحب کوی حسینم که قبله ام عشق است هر که مرا به روضه تو راه داده استتاج محبت تو به فرقم نهاده استاز ابتدای خلقت حق در دو چشم ماتصویری از عزای محرم فتاده است . . . السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلاالسلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن هم «حیّ علی الفّلاح» او خونین بودهم سجده بی سلاح او خونین بودافسوس که چند ساعتی بعد نمازپیشانی ذوالجناح او خونین بود . . . قلبها برای آرامشدستها برای حک کردن عشق بر روی سینهعقل در انتظار جنوننفس ها به شماره افتادهآری “محرم” آمده . . . السلام علیک یا أباعبداللهوعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعاسلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهارولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکمالسلام علی الحسینوعلى علی بن الحسینوعلى أولاد الحسینوعلى أصحاب الحسین سلام من به محرم، محرم گل زهرابه لطمه های ملائک، به ماتم گل زهرا . . . اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرددل را حرم و بارگه خون خدا کرد یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه از می گیرنبین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکهشبای جمعه زهرا زائر این زمینه / سینه زن حسینه ، یل ام البنینه … بمان که روشنی دیده ی ترم باشیشبیه آیینه ای در برابرم باشیهوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد استبمان که ممایه ی دل گرمی حرم باشیتو آفتابی و بالای نیزه هم که شدهبمان که روشنی دیده ی ترم باشی این نیزه مرا به عشقتان میدوزد / در عمق وجود شعله می افروزدامسال اگرچه در زمستانم باز / از بردن اسم تو لبم می سوزد… گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراستعلم فاطمه دست قلم عباس است… ای اتصال نوری ما تا خدا حسینبی تو نبود خلقت ما کیمیا حسینروشن تر از درخشش خورشید مشرقیندر جان ماست نور جمال شما حسینایام عزاداری سیدالشهدا تسلیت باد همواره تجسم قیام است حسین ...

ادامه مطلب  

دعاى روز عرفه با صدای حاج میثم مطیعی + دانلود  

درخواست حذف این مطلب
یکی از دعاهاى مشهور روز عرفه دعاى حضرت سید الشهداء علیه السلام است.به گزارش تهران نیوز ، یکی از دعاهاى مشهور روز عرفه دعاى حضرت سید الشهداء علیه السلام است بشر و بشیر پسران غالب اسدى روایت کرده اند که پسین روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بودیم پس از خیمه خود بیرون آمدند با گروهى از اهل بیت و فرزندان و شیعیان با نهایت تَذَلُّل و خشوع پس در جانب چپ کوه ایستادند و روى مبارک را بسوى کعبه گردانیدند و دستها را برابر رو برداشتند مانند مسکینى که طعام طلبد و این دعا را خواندند:دانلود دعای عرفه با صدای حاج میثم مطیعیاَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِـعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،خداى را سپاس که براى حکمش برگرداننده‏اى،و براى بخشش بازدارنده‏اى و همانند ساخته‏اى ساخته هیچ سازنده‏اى نیست،و او سخاوتمند وسعت‏بخش است،انواع مخلوقات را پدید آورد،و ساخته‏ها را با حکمتش محکم نمود،طلیعه‏ها بر او پوشیده‏ نمى‏ماند،و ودیعه‏ها نزد او ضایع نمى‏شود پاداش‏دهنده‏ هر سازنده،و بى‏نیازکننده هر قناعت‏گر،و رحم‏کننده بر هر نالان،و فرو فرستنده سودها،و نازل‏کننده کتاب جامع‏ با نور درخشان است،او شنونده دعاها،و دورکننده بلاها،و بالابرنده درجات،وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا شَىْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّهِ لَکَ مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ،و کوبنده گردنکشان است،پس معبودى جز او نیست،و چیزى با او برابرى نمى‏کند،و چیزى همانندش نیست،و اوست شنوا و بینا،و لطیف و آگاه،و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوى تو رغبت مى‏نمایم،و به پروردگارى‏ تو گواهى مى‏دهم،اقرارکننده‏ام که تو پروردگار منى،و بازگشت من به سوى تو است،وجودم را با نعمتت آغاز کردى پیش‏ از انکه موجودى قابل ذکر باشم،و مرا از خاک پدید آوردى،سپس در میان صلبها جایم دادى،درحالى‏که از حوادث زمانه و رفت‏وآمد روزگار و سالها،فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَهِ لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،ایمنى بخشیدى همواره کوچ‏کننده بودم از صلبى به رحمى،درگذشته از ایام و قرنهاى پیشین،از باب رأفت و لطف و احسانى که به من داشتى، مرا در حکومت پیشوایان کفر،آنان‏که پیمانت را شکستند،و پیامبرانت را تکذیب کردند،به دنیا نیاوردى،ولى زمانى‏ به دنیا آوردى به خاطر آنچه در علمت برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتى که مرا براى پذیرفتن آن آماده ساختى،و در عرصه گاهش نشود و نمایم‏ دادى،و پیش از آن هم با رفتار زیبایت،و نعمتهاى کاملت بر من مهر ورزیدى،در نتیجه وجودم را پدید آوردى از نطفه ریخته‏ شده و در تاریکیهاى سه‏گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادى،لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ،و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتى، و چیزى از کار خلقتم را به من واگذار ننمودى،سپس براى آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود مرا کامل میانه به دنیا آوردى،و در حال کودکى و خردسالى در میان گهواره محافظت نمودى،و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردى،و دل دایه‏ها را بر من مهربان نمودى،و مادران پرمهر را به پرستارى‏ام گماشتى،و از آسیبهاى پریان نگهدارى فرمودى،و از زیادى و کمى سالمم داشتى،پس تو برترى اى مهربان،اى بخشنده،تا آنگاه که آغاز به سخن‏ کردم.اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى،نعمتهاى کاملت را بر من تمام کردى،و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادى،تا آفرینشم کامل‏ شد،و تاب و توانم معتدل گشت،حجّت را بر من واجب نمودى،چنان‏که معرفتت را به من الهام فرمودى‏ و با شگفتیهاى حکمتت به هراسم افکندى،و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده هاى خلقت پدید آوردى بیدارم نمودى،به سپاسگذارى و یادت آگاهى‏ام دادى،و طاعت و عبادتت را بر من واجب نمودى،و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندى،و پذیرفتن خشنودى‏ات را بر من آسان کردى،و در تمام این امور به‏ یارى و لطفت بر من منّت نهادى،سپس وقتى که مرا از بهترین خاک آفریدى،لَمْ تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى،برایم نپسندیدى اى معبود من نعمتى‏ را بدون نعمتى دیگر،و از انواع وسایل زندگى،و اقسام بهره‏ها نصیب من فرمودى،و این بخاطر نعمت‏بخشى‏ بزرگ و بزرگتر و احسان دیرینه‏ات بر من بود،تا جایى که همه نعمتها را بر من کامل نمودى،و تمام بلاها را از من بازگرداندى،نادانى و گستاخى‏ام بر تو،بازت نداشت،از این که مرا به آنچه به تو نزدیک مى‏کند راهنمایى کردى، و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب مى‏نماید توفیق دادى،پس اگر بخوانمت،اجابتم نمایى،و اگر از تو درخواست نمایم،عطایم کنى،و اگر اطاعتت‏ کنم قدردانى فرمایى،و اگر به شکرت برخیزم بر نعمتم بیفزایى،کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ی ا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى مِنَ الْعافِیَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَهِ ایمانى،همه اینها کامل کردن نعمتهایت بر من و احسانت به سوى‏ من است،پس منزّهى تو،منزّهى تو،که آفریننده‏اى،و بازگرداننده‏اى،و ستوده‏اى و بزرگوارى،نامهایت مقدس است،و نعمتهایت بزرگ،خدایا کدامیک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم،یا براى کدمیک از عطاهایت به سپاسگذارى برخیزم درحالى‏که پروردگارا، بیش از آن است که شماره‏گران برشمارند،یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آنها برسند،آنگاه اى خدا،آنچه از بدحالى و پریشانى‏ از من بازگرداندى و دور کردى،از آنچه از سلامتى کامل و خوشحالى برایم نمایان شد،بیشتر است،معبودا،من گواهیى‏ مى‏دهم به حقیقت ایمانم،وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَهِ جَبینى وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمى وَفَکّى،و باور تصمیمات یقینم،و یکتاپرستى بى‏شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم،و آویزه‏هاى راههاى نور چششم،و چینهاى صفحه پیشانى‏ام،و روزنه‏هاى راههاى نفسم،و پرّه‏هاى نرمه تیغه بینى‏ام،و حفره‏هاى پرده شنوایى‏ام،و آنچه که ضمیمه‏ شده و بر ان بر هم نهاده دو لبم،و حرکتهاى سخن زبانم،و جاى فرو رفتگى سقف دهان و آرواره‏ام،و محل‏ روییدن دندانهایم،وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى وَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى ،و جاى گوارایى خوراک و آشامیدنى‏ام،و بار بر مغز سرم‏ و رسایى رگهایى طولانى گردنم،و آنچه را قفسه سینه‏ام در برگرفته،و بندهاى‏ پى شاهرگم،و آویخته‏هاى پرده دلم،و قطعات کناره‏هاى کبدم،و آنچه را در برگرفته غضروفهاى‏ دنده‏هایم،و جایگاههاى مفاصلم،و پیوستگى پاهایم،و اطراف انگشتانم،و گوشتم،و خونم، و مویم،و پوستم،و عصبم،و نایم،و استخوانم،و مغزم،و رگهایم۷و تمام اعضایم، و آنچه در ایام شیرخوارگى بر آنها بافته شد،و آنچه زمین از سنگینى من برداشته،و خوابم و بیدارى‏ام و سکونم،و حرکات رکوع و سجودم،اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى کِتابِکَ النّاطِقِ،خلاصه با تمام این امور گواهى مى‏دهم بر اینکه اگر به حرکت مى‏آمدم و طول‏ روزگاران،و زمانهاى بس دراز مى‏کوشیدم،بر فرض که آن همه زمان را عمر مى‏کردم،که شکر یکى از نعمتهایت را بجا آورم نخواهم توانست،جز با منتّت که به سبب آن شکرت بر من واجب مى‏شود،شکرى دایم و نو،و ثنایى تازه و فراهم.آرى‏ اگر من و همه شمارش‏گران از آفریدگانت،حرص ورزیم که نهایت نعمتهایت،از نعمتهاى سابقه‏دار و بى‏سابقه‏ات را برشماریم،هرگز نمى‏توانیم به شماره آوریم،و نه اندازه آن را حصا کنیم،چه دور است چنین چیزى چگونه ممکن است؟و حال آنکه تو در کتاب‏ گویایت،وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ الله لا تُحْصُوها صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّى یا اِلهى اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ،و خبر صادقانه‏ات اعلام کرده‏اى:اگر نعمتهاى خدا را برشمارید،قدرت شمارش آن را ندارید.خدایا کتابت راست گفته، و اخبارت صادقانه است،و پیامبرانت و رسولانت به مردم رساندند،آنچه را از وحیت بر آنان نازل کردى.و براى آنان و به وسیله‏ آنان از دینت شریعت ساختى،معبودا من گواهى مى‏دهم به تلاش و کوششم،و به قدر رسایى طاعت و ظرفیتم،و از باب‏ ایمان و یقین مى‏گویم:سپاس خداى را که فرزندى نگرفته،تا از او ارث برند،و براى او در فرمانروایى‏اش شریکى نبوده‏ تا با او در آنچه پدید آورده مخالفت کند،وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَهٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ الْمُرْسَلینَ وَصَلَّى الله عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ الطَّیـِبـیـنَ الطـّاهـِریـنَ الْمـُخـلَصـیـنَ وَسـَلَّمَو سرپرستى از خوارى برایش نبوده،تا او را در آنچه ساخته یارى دهد،پس منزّه است او،منزّه است او،اگر در آسمان‏ و زمین معبودهایى جز خدا بود،هر آینه هر دو تباه مى‏شدند و متلاشى مى‏گشتند،منزّه است خداى یگانه یکتا،و بى‏نیاز،که نزاده،و زاده‏ نشده و احدى همتایش نبوده است.سپاس خداى را،سپاسى که برابرى کند با سپاس فرشتگان مقرّب،و انبیاى‏ مرسلش را،و درود و سلام خدا بر بهترین برگزیده از خلقش محمّد خاتم پیامبران،و اهل بیت پاک و پاکیزه و ناب گشته او باد.آنگاه آن حضرت،شروع به درخواست از خدا کرد،و در دعا اهتمام ورزید،و درحالى‏که‏ اشک از دیده‏هاى مبارکش جارى بود،دعا را به این صورت ادامه داد:اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیَتِکَ وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَهَ فى دینى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى،خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را مى‏بینم،و با پرهیزگارى مرا خوشبخت گردان،و به نافرمانى‏ات بدبختم مکن،و خیر در قضایت را برایم اختیار کن،و به من در تقدیرت برکت ده،تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختى نخواهم،و تأخیر آنچه را تو پیش انداختى میل نکنم.خدایا قرار ده،بى‏نیازى را در ذاتم،و یقین را در دلم،و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده‏ام،و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره‏مند کن،و گوش و چشمم را دو وارث‏ من گردان،و مرا بر آن‏که به من ستم روا داشته پیروز فرما،و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده،و چشمم را بدین‏سبب‏ روشن گردان.خدایا گرفتارى‏ام را برطرف کن،و زشتى‏ام را بپوشان،و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران‏ و دینم را ادا کن،وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْیا فِى الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَهً بى وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَیْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَیْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى،و برایم معبودا در آخرت و دنیا درجه‏اى برتر قرار ده،خدایا تو را سپاس،مرا آفریدى،و شنواوبینا قرار دادى،و تو را سپاس که مرا پدید آوردى،و از روى رحمت،آفریده‏اى‏ متناسب قرار دادى،درحالى‏که از آفرینش من بى‏نیاز بودى،پروردگارا به اینکه مرا پدید آوردى.پس در خلقتم تناسب نهادى،پروردگارا به اینکه‏ آفرینشم را آغاز نمودى،و صورتم را نیکو نمودى،پروردگارا به اینکه به من احسان کردى و در خویشتنم عافیت نهادى،پروردگارا به اینکه‏ محافظتم تمودى و موّفقم داشتى،پروردگارا به اینکه بر من نعمت بخشیدى و راهنمایى‏ام نمودى،پروردگارا به اینکه سزاوار احسانم کردى،و از هر خیرى‏ عطایم کردى،پروردگارا به اینکه مرا خوراندى و نوشاندى،پروردگارا به اینکه بى‏نیازم ساختى و اندوخته‏ام بخشیدى،پروردگارا به اینکه‏ یارى‏ام نمودى و عزّتم بخشیدى،رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَیَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاَْیّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْ خِرَهِوَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدینى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتى فَلا تُخْزِنى وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنى. اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى؟پروردگارا به اینکه به من پوشاندى،از پوشش با صفایت و بر من آسان نمودى،از رفتار کفایت‏کننده‏ات،بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و مرا بر بلاهاى روزگار،و حوادث شبها و روزها یارى ده،و از هراسهاى دنیا،و گرفتاریهاى آخرت نجات ده،و مرا از شرّ آنچه ستمگران در زمین انجام مى‏دهند کفایت کن،خدایا از آنچه مى‏ترسم مرا بس باش و از آنچه حذر مى‏کنم نگهدارى کن،و در نفسم و دینم از من نگهبانى فرما و مرا در سفرم نگهدار،و در خاندان و مالم جانشین باش،و مرا در آنچه نصیبم فرمودى برکت ده،و در نزد خویش خوارم ساز،و در دیدگان مردم بزرگم کن،و از شرّ جن و انس سالمم بدار و به گناهانم‏ رسوایم مساز،و به باطنم سبکم منما،و به عملم دچارم مکن،و مرا از نعمتایت محروم مفرما،و به غیر خود واگذارم مکن.خدایا،مرا به که واگذار مى‏کنى؟اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَیْرَ اَنَّ عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ.به نزدیک تا با من به دشمنى برخیزد،یا به بیگانه تا با من با ترش‏رویى برخورد کند یا به آنان‏که خوارم مى‏شمرند؟،و حال اینکه تو خداى من،و زمامدار کار منى.من به تو شکایت مى‏کنم،از غربتم،و دورى‏ خانه آخرتم،و سبکى‏ام نزد کسى‏که اختیار کارم را به او دادى.خدایا غضبت را بر من فرود نیاور،اگر در مقام خشم کردن‏ بر من نباشى،از غیر تو باک ندارم،منزّهى تو،جز اینکه عافیتت بر من گسترده‏تر است،از تو درخواست مى‏کنم پروردگارا به نور جمالت،که زمین و آسمانها به آن روشن گشت،و تاریکیها به آن برطرف شد،وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کُرْبَتى یا وَلِیّى فى نِعْمَتى یا اِلـهى وَاِلـهَ آب ...

ادامه مطلب  

پایم حریف خار مغیلان نمی شود...  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف-رجانیوز: جاده‏ های بیابانی، حرمتِ پاهای زخمی را نگاه نداشته‏ اند. تازیانه‏ ها پیکرِ سه‏ ساله را خوب می‏شناسند و خورشیدی که آتش می‏گرید و عطش را در حنجره ‏ها سنگین‏تر می‏کند. بادها زوزه می‏کشند و ابرها، سیاه اشک می‏ریزند. امّا میان این همه غوغا، ضجّه‏ای کودکانه، ستون‏ های متزلزل شام را به لرزه نشانده است. کسی پیش‏تر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاه‏پوش که هر لحظه، نامِ پدر بردنش، عطوفت را در دلِ حتّی سنگ‏ها، به آتشفشانی بدل می‏کند.به آسمان نگاه می‏کنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب می‏کند: برخیز رقیّه! دخترکِ اندوهگین من! برخیز... چشم از آسمان بر می‏گیری و به اطراف نگاهی می‏کنی. عمّه وفادار ـ زینب ـ تو را می‏نگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز را می‏داند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر دو نگاه با هم وداع می‏کنند و ناگاه، تو... بال می‏گشایی.هان ای دختر خورشید! تو خرابه ‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد می‏کشی و سر به آن سوی ابرها می‏بَری و به نا گاه از زمین بریده می‏شودی و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد.نامت و خاطره‏ات، جاودان و در صحیفه استوارِ تاریخ، ماندگار! [مهدی میچانی فراهانی]فیلم / روضه حضرت رقیه(س)- حاج منصور ارضیروضه شب سوم.ارضی.mp4 | دانلود فیلم ***روایت تاریخ کربلاسوم محرم الحرام،متعلق به بی بیِ سه سالهمقتل حضرت رقیه سلام الله علیهاکاروان از کوفه، راهی شام شد. مشکلات اسارت و دوری پدر، همچنان رقیه علیهاالسلام را می سوزاند. در بین راه که سختی بر دختر امام حسین علیه السلام فشار آورده بود. شروع به گریه و ناله کرد. و به یاد عزت و مقام زمان پدر، اشک ها ریخت. گویا نزدیک بود روحش پرواز کند و در آن بیابان به بابا بپیوندد. یکی از دشمنان چون آن فریاد ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: «اُسکُتی یا جاریه! فقد آذیتنی بِبُکائِک»؛ ای کنیز! ساکت باش، زیرا من با گریه تو ناراحت می شوم.آن نازدانه بیشتر اشک ریخت. دیگر بار آن مرد گفت: «اُسکُتی یا بنتَ الخارجی»؛ ای دختر خارجی! ساکت باش. حرفهای زجر دهنده آن مزدور، قلب دختر امام علیه السلام را شکست. رو به سر پدر نمود و گفت:«یا ابتاه قَتَلوکَ ظُلماً و عُدواناَ و سَمُّوک بالخارجی»؛ ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. پس از این جمله ها، آن مرد غضب کرد و با عصبانیت، رقیه علیهاالسلام را از روی شتر گرفت و از بالا بر روی زمین انداخت. تاریکی شب بر همه محیط سایه افکنده بود. رقیه علیهاالسلام از ترس، شروع کرد به دویدن در آن تاریکی. سختی و خار و خاشاک زمین، پاهای کوچولوی او را مجروح نمود. و او با همه خستگی باز می دوید. به نیمه شبی ز پی کاروان به دامن دشت کسی که پای برهنه دوید من بودمهمان زمان، قافله متوجه نیزه ای شد که سر امام حسین علیه السلام بر بالای آن بود. نیزه به زمین فرو رفته بود. دشمن هر چه سعی کرد که آن را در آورد، نتوانست. زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است. رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! فرمود: «أنا أمُک فاطمه الزهراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛ من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! رئیس قافله نزد امام سجاد علیه السلام آمد و سبب این ماجرا و حکایت را پرسید. امام علیه السلام فرمود: یکی از بچه ها گم شده است تا او پیدا نشود، نیزه حرکت نخواهد کرد! حضرت زینب علیهاالسلام با شنیدن این سخن، خود را از بالای شتر به روی زمین انداخت و ناله کنان به عقب برگشت تا گمشده را پیدا کند. زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است. رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! فرمود:«أنا أمُک فاطمه الزهراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛ من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! (۱) زینب علیهاالسلام، رقیه را گرفت و به کاروان رساند و قافله به راه افتاد. (۲) --------------------------------------------------------------------منابع :۱) ناسخ التواریخ، ص ۵۳۱٫۲) داستان غم انگیز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص ۳۷ – ۳۹٫در کتاب «عوالم العلوم» و بعضی کتب دیگر روایت شده است که در میان اسیران دختر کوچکی از امام حسین علیه السلام باقی مانده بود، و اسم او بنا بر قولی رقیّه، و از عمر شریفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسیار دوست می داشت، و آن دخترک بعد از شهادت پدر شب و روز گریه می کرد، که از گریه ی او دل اهل بیت مجروح می شد و دائماً از اهل بیت سؤال می کرد که پدر من کجا رفت؟ و چرا از من دوری نمود؟…(۱)یکی از مصیبت هایی که در شام برای اهل بیت علیهم السلام رخ داد، شهادت طفل عزیز، حضرت رقیّه خاتون علیها السلام بود.(۲)عماد الدین طبری از کتاب «الحاویه» نقل کرده که زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از کودکان پنهان می داشتند و می گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.امام حسین علیه السلام دختری چهار ساله داشت، شبی با حالت پریشانی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین علیه السلام کجاست؟ اکنون او را دیدم!زنان و کودکان از شنیدن این سخن گریان شدند و شیون از ایشان برخاست.یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر است؟ جریان را به او خبر دادند.آن لعین دستور داد سر پدر را برای او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.گفت: این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن کودک هراسان شد، ترسید و فریاد بر آورد، بعد مریض شد و در همان روزها در دمشق از دنیا رفت.(۳)در بعضی کتب چنین نقل شده که:دستمالی روی سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. پرده از آن بر گرفت و گفت: این سر کیست؟گفتند: سر پدر توست. سر را از میان طشت برداشت و به سینه گرفت و می گفت:«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ! یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! یا أبَتاهُ، مَنْ بَقی بَعْدَک نَرْجوه؟ یا أبَتاهُ، مَنْ لِلْیتیمه حَتّی تَکْبُر»«پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد! ای پدر که رگهای گردنت را برید! ای پدر، کی مرا در کودکی یتیم کرد! پدر جان، بعد از تو به که امید وار باشیم؟ پدرجان، این دختر یتیم را کی نگهداری و بزرگ کند!».و از این سخنان با او گفت، تا اینکه لب بر دهان شریف پدر نهاد و سخت بگریست تا غش کرد و از هوش رفت. چون او را حرکت دادند از دنیا رفته بود.اهل بیت چون این بدیدند، صدا به گریه بلند کردند و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گریستند.(۴)چون اولاد رسول و ذراری فاطمه بتول علیها سلام را در خرابه ی شام منزل دادند، آن غریبان ستمدیده و آن اسیران داغدیده، صبح و شام برای جوانان شهید خود در ناله و نوحه بودند. عصرها که می شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف می کشیدند، می دیدند که مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند. آن طفلان خسته مانند مرغان پر شکسته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است. در میان آنها دخترکی بود از امام علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر برهنه راه درازی پیموده، کعب نیزه و تازیانه خورده.پدر او را خیلی دوست می داشت، محبّت این دختر در دل امام علیه السلام منزل گرفته بود، همیشه در کنار پدر می نشست و دم به دم مانند دسته گل او را می بوسید، و شبها هم در بغل امام علیه السلام می خوابید…پیوسته احوال پدر می پرسید و گریه می کرد که «أیْنَ أبی وَ والدی وَ الْمُحامی عَنّی».به هر نحوی که بود زنها او را آرام می کردند، تا آن که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سکینه می گفت:«أیا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّیْر مُهْجَتی» «خواهرم این شتر بس که مرا حرکت داده دل و جگرم آب شد». از این ساربان بی رحم درخواست کن ساعتی شتر را نگاه دارد و یا آهسته راه ببرد که ما مردیم، از ساربان بپرس کی به منزل می رسیم…در یکی از شب ها در آن منزل خرابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشک می ریخت، سر روی خاک نهاد آن قدر گریه کرد که زمین از اشک چشمش گل شد. در این اثنا به خواب رفت.خواب پدر دید، از خواب بیدار شد، فَبَک وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّهَ عَیناهُ، واحُسَیناهُ، چنان صیحه کشید که خرابه نشینان پریشان شدند…هر چه خواستند او را آرام کنند ممکن نشد. امام زین العابدین علیه السلام پیش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سینه چسبانید و تسلّی می داد. آن مظلومه آرام نمی گرفت و نوحه می کرد، آن قدر روی دامن حضرت گریه کرد«حَتّی غُشیَ عَلیهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها» «تا آن که غش کرد و نفس او قطع شد».امام به گریه درآمد. اهل بیت به شیون آمدند«فَضجُّوا بِالْبُکاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلی رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُیوبَ، وَ قامَ الصِّیاحُ».آن ویرانه از ناله اسیران یک پارچه گریه شد.دختر بیهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر می زدند و به سینه می کوبیدند. خاک بر سر می کردند گریبان می دریدند، که صدای ایشان در قصر به گوش یزید رسید.طاهر بن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همین که شیون از خرابه بلند شد، دیدم سرپوش از طبق به کنار رفت، سر بلند شد تا نزدیک بام قصر، به صوت بلند فرمود:«أُخْتی سَکِّتی اِبْنَتی»«خواهرم زینب، دخترم را ساکت کن».طاهر گوید: دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه کرده بودم، که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟!یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟گفتم: نمی دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولی دیدم سر مبارک حسین را که از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت.یزید غلامی فرستاد که خبری بیاورد. غلام آمد و واقعه را برای یزید نقل کرد. آن ملعون گفت: سر پدرش را برای او ببرید تا آرام گیرد.آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالی که پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم» «خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد».(۵)و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود:«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»«پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».«یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمه حتّی تَکْبُر»«پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»«پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟»«یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»«پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟».«یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»«پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».«یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»«پدرجان، کی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟»«یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»«پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».«یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»«پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».«یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»«پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی کسی!».«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسید…پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست «فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوهً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا...»«آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است».(۶) راوی گوید: وقتی که خواستند نعش آن یتیم را از خاک خرابه بردارند علمهای سیاه بر پا کرده بودند و مردان و زنان شامی همه جمع شده گریه و ناله می کردند و سنگ بر سر و سینه می زدند. او را غسل دادند و کفن نمودند(۷) و بر او نماز گزاردند و دفن نمودند، که الان قبر او معلوم و مشهور است.(۸)در کتاب «وقایع الشهور و الأیّام» مرحوم آیه الله بیرجندی آمده است که دختر کوچک امام حسین علیه السلام روز پنجم ماه صفر سال ۶۱ وفات کرد. چنانکه همین مطلب در کتاب «ریاض القدس» نیز نقل شده است. و در قصیده ی شیوا و سوزناک سیف بن عَمیره (صحابی بزرگ امام صادق و امام کاظم علیهما السلام ) نیز در دو جا از این نازدانه سخن به میان آمده:وَ رقیّه رَقَّ الْحسودَ لِضعْفِها وَ غَدا لیَعْذِرَها الَّذی لَمْ یعْذَرلَمْ أَنْسها و سکینه و رقیَّه یَبْکینهُ بِتَحسُّرٍ و تَزفُّرٍ(۱۰) از حمید بن مسلم نقل شده که چون حضرت علی اصغر شهید شد… دخترانی از خیمه بیرون دویدند، و خود را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند… و آن دختران فاطمه و سکینه و رقیّه بودند.(۱۱)چون امام حسین علیه السلام مانع شدند از اینکه امام سجّاد علیه السلام به میدان برود، فرمودند: فرزندم، تو پاکترین فرزندان من و افضل عترتم می باشی، و جانشین من بر زنان و کودکانم هستی… آنگاه با صدای بلند فرمود: ای زینب، و ای اُمّ کلثوم، و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید، بدانید این پسرم خلیفه و جانشین من بر شماست، او امام و پیشوا است که اطاعتش بر شما واجب است.(۱۲)--------------------------------------------------------------------منابع :۱- انوار الشهاده / ۲۴۲ ف ۲۰ ۲- در کتاب «اجساد جاویدان» با شواهد و قرائن فراوان اثبات شده که فرزند سه ساله ی امام حسین علیه السلام «رقیّه» نام داشت.(اجساد جاویدان / ۵۹تا۶۸)۳- کامل بهائی: ۲/ ۱۷۹۴- نفس المهموم / ۴۵۶ ۵- ریاض القدس: ۲/۳۲۳۶- انوار الشهاده / ۲۴۴، ریاض القدس: ۲/۳۲۶۷- طبق بعضی روایات او را با همان پیراهن کهنه اش کفن کردند.(ستاره درخشان شام / ۲۲۱ به نقل از خصائص الزینبیّه / ۲۹۶)۸- انوار الشهاده /۲۴۶ ف ۲۰۹- مقتل جامعه مقدّم: ۲/۲۰۵ ۱۰- سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور / ۳۲۰، به نقل از منتخب طریحی: ۲/۴۴۷ ۱۱- مهیّج الأحزان / ۲۴۴ مجلس دهم۱۲- معالی السّبطین: ۲/۱۲ به نقل از الدّمعه السّاکبهروضه/حضرت رقیه(س) - حاج حیدر خمسه.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.روضه شب سوم.خمسه.mp3 | دانلود فایل***امام خمینی(ره): نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود دست آوردهای عاشورااگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرسای نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. ابوسفیانیان می خواستند قلم سرخ بر کتاب وحی بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستی، به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با شعار صریح «لا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نَزَلَ» بنیاد حکومت الهی را برکند. اگر عاشورا نبود، نمی دانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه می آمد، لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآنِ هدایت را جاوید نگه دارد و حسین بن علی علیه السلام ، این عصاره نبوّت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت عظیم پیامبر اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و ره آوردهای آن پاسداری نماید.انگیزه قیام امام حسین علیه السلامسیدالشهداء علیه السلام از همان روز اوّل که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود، فرمودند که: می بینید که معروف عمل بهش نمی شود و منکر بهش عمل می شود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات همه از منکرات است. جز خط مستقیم توحید هرچه هست منکرات است. اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود مِن جمله قضیه حکومت جور. حکومت جور باید از بین برود.آموزش های امام حسین علیه السلامحضرت سیدالشهدا علیه السلام از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند ـ کیفیت مبارزه را کیفیت این که مبارزه بین یک جمعیّت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت این که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد ـ اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملّت آموخته است و اهل بیتِ بزرگوار او و فرزند عالی مقدار او هم فهماند که بعد از این که آن مصیبت واقع شد باید چه کرد.محرم دیباچه سرخ شهادتماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد؛ ماهی که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستم کاران و حکومت های شیطانی زد؛ ماهی که به نسل ها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت؛ ماهی که شکست ابرقدرت ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند؛ ماهی که امام مسلمین راه مبارزه با ستم کاران تاریخ را به ما آموخت؛ ماهی که باید مشت گره کرده آزادی خواهان و استقلال طلبان و حقّ گویان بر تانک و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.پیروزی امام حسین علیه السلامسید الشهدا علیه السلام کشته شد؛ شکست نخورد؛ لکن بنی امیّه را چنان شکست [داد] که تا آخر نتوانستند دیگر کاری بکنند. چنان این خون آن شمشیرها را عقب زد که تا الآن هم کهملاحظه می کنید باز پیروزی با سیّدالشهداست و شکست با یزید و اتباع اوست.راه زنده ماندن اسلامکربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود.***اشعار/سوم محرم الحراممی کُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرفدیدنِ مویِ پر از خاکسترت از یک طرفخشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کردنا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرفبودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو می کُشدقصۀ تلخ نبودِ پیکرت از یک طرفبابت رنجِ دو مطلب عمه خیلی گریه کردپیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرفدوریت از یک طرف بابا مرا می داد عذاب خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرفگیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفتحالت رگهای سرخ حنجرت از یک طرفاز روی نیزه دوتایی سایبانم بوده ایدتو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرفهر کجا از قافله جا مانده بودم ، ناجی ام-خواهرت از یک طرف شد مادرت از یک طرفمهدی مقیمی***سخنرانی مکتوباستاد حسین انصاریان بسم الله الرحمن الرحیم«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».یک شیعهٔ واقعی وقتی این شور عظیم، این عزاداری فوق العاده و این زحمات سنگین را می بیند که برای حضرت سیدالشهدا در محرّم کشیده می شود، به نظرش می آید مظلومیت حضرت ابی عبدالله الحسین کم شده و تمام شده است، اما این طور نیست. تقریباً در این سال هایی که به یاد داریم، زمانِ بین بیست، ده، بیشتر و کمتر به محرّم مانده، صداهایی بلند می شود که این صداها تنها سودش خوشحال کردن دشمن، علی الخصوص وهابیت خبیث، این لکهٔ ننگی که انگلستان بر دامن ملت اسلام گذاشت و بقیهٔ دشمنان می شود. این صداها به نظر می آید از گلوی کسانی درمی آید که از عرفان اهل بیت بی خبر هستند و از معارف اهل بیت بی اطلاع هستند. انگار این روایت که از رسول خدا نقل شده، شامل حال آنها نشده است که فرموده اند: عشق به اهل بیت من روزی است، رزق است و من امیدوار هستم با بحث امروز، صاحبان این صداها که متأسفانه اهل لباس هم هستند، به عرفان اهل بیت سری بزنند، به روایات و معارف ناب اهل بیت سری بزنند در این مسئله ای که منک ...

ادامه مطلب  

زندگینامه کامل امام حسین (ع)  

درخواست حذف این مطلب
دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص) رسید، به خانه حضرت علی (ع) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی . و به این ترتیب نام پرعظمت “حسین ” از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.حسین (ع) و پیامبر (ص)از ولادت حسین بن علی (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز می داشت ، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان ، (8) قائم ایشان (امام زمان “عج “) می باشد. انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری ، فرمود:بارها رسول گرامی حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه می فشرد و (9) حسن و حسین را، (10) آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : “رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است . عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی اسلام (ص) خواند که فرمود: “حسین از من و من از (12) حسینمامام حسین (ع) با پدرشش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای “جمل “، “صفین ” و “نهروان ” شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع) و دین خدا حمایت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: “از منبر (14) پدرم فرود آی ….امام حسین (ع) با برادرپس از شهادت حضرت علی (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصیت امیرالمؤمنین (ع)مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسین (ع) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دهان آلوده اش را به بدگویی نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع) گشود، امام حسین (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاویه (15) برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .امام حسین (ع) در زمان معاویهچون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و وصیت حسن بن علی (ع) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین (ع) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نیز وضعی مشابه او داشت .امام حسین (ع) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی (16) سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت …قیام حسینییزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع) چنین فرمود:“انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل (17) یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین می برند.)امام حسین (ع) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع) که در مکه بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای به امام حسین (ع) نگاشت و حرکت فوری امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسین (ع) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی و بی دینی شان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به “منی ” بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت ، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهید شد.(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.امام حسین (ع) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که : “مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم . و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین (ع)، و خود امام حسین (ع) به (19) رسول گرانمایه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.علم امامت می دانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .خبر “شهادت حسین (ع) در کربلا” به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته ، از رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن بن علی (ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع) با آن درگیریها ...

ادامه مطلب  

زبان تهدید به کار قرارداد نمی آید 3 فاز چانه زنی هندی ها بر سر میدان «فرزاد بی» و پاسخ ایران  

درخواست حذف این مطلب
چند روز پیش بود که خبرگزاری رویترز به نقل از چند منبع گزارش داد که هند ایران را تهدید کرده است که در صورت عدم واگذاری توسعه یک میدان گازی به یک شرکت هندی واردات نفت از ایران را کاهش خواهد داداقتصاد گردان - این خبرگزاری در گزارش خود نوشته بود «وزارت نفت هند که از موضع تازه ایران پس از لغو تحریم ها ناخرسند است اخیرا از پالایشگاه های دولتی این کشور خواسته است تا از واردات نفت از ایران بکاهند.» این در حالی است که هند دومین مشتری نفتی ایران بعد از چین به شمار می رود و در سال های تحریم ایران یکی از اصلی ترین خریداران نفت ایران به شمار می رفت و منا ...

ادامه مطلب  

عاشورا؛ هویت زایی صحیح جنبش های آزادی بخش جهان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری«حوزه»، حضرت آیت الله مکارم شیرازی به رموز ماندگاری قیام عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پرداختند که به این شرح است:آن حضرت در آن حادثه و قیام، راه و رسمى ماندگار در عالم به یادگار گذاشت و با خون سرخش مکتبى را براى مسلمانان، بلکه همه آزادگان جهان بنا نهاد، که تا همیشه تاریخ باقى است و سرمشق حق طلبان عالم است اما به راستی رموز ماندگاری قیام عاشورا چیست؟[2]بی شک بررسی ریشه این حادثه عظیم را در تاریخ اسلام می تواند ما را به عظمت و مفهوم عاشورا متصل سازد ؛ در این صورت جزء جزء این حادثه معنى مى شود و پاسخ بسیارى از پرسش هاى مربوط به آن آشکارتر مى گردد.[3]عاشورا؛واقعه ای ماندگاردر وهلۀ نخست باید گفت خاصیت حوادث تاریخی این است که با گذشت زمان کم رنگ و در نهایت فراموش می شود و مهم ترین حوادث از این قاعده مستثنی نیست.[4]به عنوان نمونه جنگ جهانی دوم که ده ها میلیون نفر در آن کشته شده و کمتر از صد سال از آن می گذرد، ولی خیلی ها آن را فراموش کرده اند، لیکن واقعه عاشورا که نزدیک به ۱۴۰۰ سال از آن می گذرد، نه تنها فراموش نشده بلکه هر سال بر عظمت آن افزوده می شود.[5]خداوند در این قرآن کریم[6] بیان می دارد باطل مانند کف های روی آب پر سر و صدا هستند و هیچ فایده ای ندارند، از این رو زود هم از بین می رود، ولی آب که موجب آبادی و برکات است، بی سر و صدا در حرکت است و آثار و برکات آن نیز ماندگار می باشد.لذا آنچه مفید است، ماندگار و آنچه بی فایده است، از بین رفتنی است، حال با این تفاسیر باید تأکید کرد مکتب امام حسین علیه السلام مفید است و مکتبی است که همه در هر زمان می توانند از آن استفاده کرده و راه خود را به وسیله آن پیدا کرد.[7]اتصال به خداوند؛ رمز ماندگاری قیام عاشورابی تردیدعالم ماده، عالم فرسودگی است و هرچه به آن مرتبط باشد سرانجامی به جز فرسودگی نخواهد داشت، در مقابل عالم ماده، ذات خداوند ابدی و جاودانه است و از همین رو هر آنچه به آن متصل شود، جاوادنه خواهد شد و بر همین اساس رمز ماندگاری عاشورا اتصال به ذات خداوند است.[8]از این رو عنصر انگیزه الهى در قیام امام حسین علیه السلام بسیار ممتاز است به نحوی که آن حضرت فقط و فقط براى رضاى خدا دست به قیام زد و هرگز هیچ عنصر دنیوى و جاه طلبانه در قیام او دخالت نداشت؛ جاى جاى تاریخ کربلا گواه این مدّعاست. از این رو، امام علیه السلام در این نهضت همواره به وظیفه الهى خویش مى اندیشید و نتیجه را به خدا واگذار کرد. این حقیقت بارها در کلمات، سیره و رفتار امام حسین علیه السلام جلوه گر شده است .[9]امام علیه السلام کنار قبر مطهر پیامبر صلى الله علیه و آله و قبل از حرکت از مکه اینچنین فرمود:«اللَّهُمَّ! ... انَا أَسْأَلُکَ یا ذَالْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ بِحَقِ [10]هذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فیهِ مَا[11] اخْتَرْتَ مِنْ أَمْری هذا ما هُوَ لَکَ رِضىً ؛ بار الها! ... من از تو اى خداوند صاحب جلال و بزرگوارى مى خواهم به حقّ این قبر و کسى که در آن است راهى را که خشنودى تو در آن است برایم مقرّر دارى».[12]،[13]اینگونه است که در زیارتنامه هاى مربوط به امام حسین علیه السلام از جمله زیارت وارث مى خوانیم:«اشْهَدُ انَّکَ ...اطَعْتَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَتّى اتیکَ الْیَقینُ ؛ شهادت مى دهم که تو (امام حسین علیه السلام) ..تا هنگام شهادت از خدا و رسولش اطاعت کردى».[14]،[15]آری امام حسین علیه السلام تمام هستى خویش را یکجا با خداوند معامله کرد و مخلصانه از همه چیزش در راه خدا گذشت .[16]لذا وقتی سپاه دشمن حمله ور شد، امام علیه السلام به پیشگاه الهى عرض کرد:«اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَرْبٍ، وَ أَنْتَ رَجائی فی کُلِّ شِدَّةٍ... ؛ خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر شدّت و ناراحتى هستى، و تو در هر مشکلى که براى من پیش آید، پشت و پناه منى، چه بسا اندوهى که قلب، در آن ناتوان و چاره در آن اندک و دوست در آن خوار مى شد و دشمن شماتت مى کرد و من همه آنها را به پیشگاه تو آوردم و شِکوه نمودم، تا از همگان بریده و تنها به تو رو آورده باشم و تو مرا از آن گرفتاریها نجات بخشیدى، تو ولىّ هر نعمت، و صاحب هر کار نیک و خیر و منتهاى هر مقصودى».[17]،[18]جالب این که امام علیه السلام در این مناجات در آن روز بحرانى و خطرناک تقاضاى خاصّى از خداوند نمى کند؛ او فقط اعتماد کامل و توکّل خود را به لطف بى پایان پروردگار ابراز مى دارد.[19] پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی؛تضمین ماندگاری و جاودانگی قیام حسینیفطرت انسانى امرى ثابت و پایدار و همگانى و همه زمانى است قوانین و مقرّرات دینى نیز کهنه نمى شود و براى همه اعصار و امصار سریان و جریان دارد[20]؛لذا ترک ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعایت عدالت در درون فطرت انسانها از روز نخست بوده است.[21]فطرت سلیم انسانى خیر و تصدیق کننده خیر و تقبیح کنندۀ بدی و زشتی است[22]؛ زیرا «حسن عدل و قبح ظلم » از فطریات است.[23]لذا هرکس با فطرت خود درک مى کند که در مقابل تهاجم دشمن باید از خود دفاع کند.[24]پیام خون حسین (علیه السلام)؛ پیام جهانى، انسانى و فطری است؛ بی شک شعار«هیهات منّا الذّلة» همیشه بعنوان تابلوئى روشن در مسیر هر قوم و ملتى متجلّى است.[25]اینگونه است که اجراى عدالت و ظلم ستیزى به عنوان پیوند ذاتی عاشورا و فطرت انسانی، منحصر به جهان اسلام نیست، بلکه تعلیماتى است که امام حسین علیه السلام در کربلا به نسل بشر داد و مى تواند راهگشاى تمام امّت ها گردد.[26]لذا اهمّیّت تاریخ زندگى امام حسین علیه السلام که به صورت یکى از شورانگیزترین حماسه هاى تاریخ بشریّت درآمده، نه تنها از این نظر است که همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیون ها انسان را در اطراف خود بر مى انگیزد و مراسمى پرشورتر از هر مراسم دیگر به وجود مى آورد، بلکه اهمّیّت آن بیشتر از این جهت است که: هیچ گونه «محرّکى» جز فطرت و عواطف پاک دینى و انسانى و مردمى ندارد و این تظاهرات پرشکوه که به خاطر بزرگداشت این حادثه تاریخى انجام مى گیرد، نیازمند هیچ مقدّمه چینى و فعّالیّت هاى تبلیغاتى نیست و از این جهت در نوع خود بى نظیر و حادثه ای بس ماندگار است.[27]احیای اسلام نبوی ؛راز جاودانگی نهضت حسینیباید دانست امام حسین علیه السلام به قصد اصلاح مفاسدى که پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله در جامعه رخ داده بود دست ردّ بر سینه یزید براى بیعت با او زد، و تصمیم گرفت با بازگرداندن نظمِ لازمِ سابق به زندگى فردى و اجتماعى مردم، خاطرات وسنّت هاى دوران حضرت رسول صلى الله علیه و آله را زنده کند.[28]اگر امام حسین علیه السلام دست به این کار بزرگ نمى زد به یقین امروز خبرى از اسلام نبود، یا اگر بود قابل توجّه نبود.[29]شهادت امام حسین علیه السلام و یاران پاکبازش، به احیاى مکتب محمّدى صلى الله علیه و آله کمک کرد.[30]امام صادق علیه السلام مى فرماید: پس از شهادت امام حسین علیه السلام هنگامى که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام على بن الحسین علیه السلام روبرو شد (از روى طعنه) گفت:«یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ مَنْ غَلَبَ؟؛ اى على بن الحسین در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!».[31]امام چهارم علیه السلام فرمود:«إِذا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاةِ فَأَذِّنْ وَ أَقِمْ ؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو».[32]،[33]امام علیه السلام با این پاسخ به او فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، ولى همچنان طنین لَاإلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ بر مأذنه ها مى پیچد و مسلمانان در همه جا حتى در شام و پایتخت سلطنت یزید به یگانگى خدا و رسالت محمد صلى الله علیه و آله گواهى مى دهند![34]لذا بهتر می توان در حدیث معروف نبوى صلى الله علیه و آله که فرمود: «حُسَیْنُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ ؛ حسین از من است و من از حسینم»[35] تأمل کرد، زیرا حسین از رسول خداست، چرا که فرزند دختر او حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است؛ ولى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من از حسینم» بدین معنا که حسین علیه السلام آیین مرا احیا مى کند و از این جهت خودم را از حسین مى دانم.[36]به صراحت مى توان گفت: قیام امام حسین علیه السلام نه تنها آیین پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله را نجات داد، بلکه از محو اهداف رسالت سایر انبیا نیز جلوگیرى کرد. چرا که رسول خدا صلى الله علیه و آله کامل کننده رسالت پیامبران گذشته و خاتم رسولان و دین او خاتم ادیان بود.[37]و شاید به همین دلیل در «زیارت وارث»[38] نه تنها امام حسین علیه السلام وارث پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، بلکه وارث انبیاى بزرگى همچون حضرت آدم علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسى علیه السلام و حضرت عیسى علیه السلام نامیده شده است.[39]عاشورا؛ هویت زایی صحیح جنبش های آزادی بخش جهاندر طول تاریخ، رهبران انقلابى شیعه، با الهام از حماسه هاى بزرگ و جاودان کربلا، در بسیج انسان هاى فداکار و از خود گذشته به توفیقات بزرگى دست یافته اند.[40]پیروزى ملّت ایران در برچیدن بساط ظلم و بیدادگرىِ نظام استبدادى 2500 ساله، و حماسه هاى غرورآفرین هشت سال دفاع مقدّس در جبهه هاى نبرد حقّ علیه باطل، و مجاهدت هاى جوانان جان بر کف و رشید حزب اللَّه جنوب لبنان در مقابله با رژیم سفّاک و تا بُن دندان مسلّح صهیونیستى، از نمونه هاى بارز و روشنِ ماندگاری نهضت امام حسین علیه السلام در عصر حاضر است.[41]لذا عاشورا مکتبی مفید، انسان ساز و آزادی بخش است که هیچ گاه فراموش نمی شود و نسل های آینده نیز به وسیله این مکتب درمسیر درست حرکت خواهند کرد هم چون انقلاب اسلامی که برگرفته از مکتب عاشورای حسین بن علی علیه السلام است.[42]سخن آخردر خاتمه باید گفت درگاه اهل بیت(علیهم السلام) درگاه اتصال به رحمت و فیض بیکران حضرت حق است، لذا هر کس که به امام حسین(علیه السلام) متصل شود به دریای بیکران رحمت حق متصل شده است،به همین دلیل هیچ کس از درب خانه امام حسین(علیه السلام) ناامید و دست خالی بر نمی گردد بلکه این خانه و این مکتب حسینی به قدری غنی و پر بار است که هر تشنه ای را به ظرفیت معرفت او سیراب و حاجت روا خواهد کرد.[43][1] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص475.[2] همان ؛ ص661.[3] همان ؛ ص27.[4] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ شبستان امام خمینی(ره)؛ حرم حضرت معصومه(س)؛21/7/1395.[5] همان.[6] سوره رعد؛آیۀ14.[7] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ شبستان امام خمینی(ره)؛ حرم حضرت معصومه(س)؛21/7/1395.[8] همان.[9] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص30.[10] همان ؛ ص325.[11] در مقتل الحسین خوارزمى تعبیر به« الَّا اخترتَ» شده است.[12] فتوح ابن اعثم؛ ج 5؛ ص 27، مقتل الحسین خوارزمى؛ ج 1؛ ص 186 ، بحارالانوار؛ ج 44؛ ص 328.[13] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص326.[14] مفاتیح نوین؛ص 382، بحارالانوار؛ ج 98؛ ص 197؛ ح 32.[15] اهداف قیام حسینى ؛ ص38.[16] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص79.[17] ارشاد مفید؛ ص 447- 488، تاریخ طبرى؛ ج 4؛ ص 321، بحارالانوار؛ ج 45؛ ص 4.[18] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص411.[19] همان.[20] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 1 ؛ ص77.[21] تفسیر نمونه ؛ ج 15 ؛ ص336.[22] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج 2 ؛ ص413.[23] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 1 ؛ ص77.[24] همان.[25] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج 2 ؛ ص319.[26] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص89.[27] احکام عزادارى ؛ ص13.[28] اهداف قیام حسینى ؛ ص32.[29] همان.[30] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص658.[31] همان.[32] بحارالانوار؛ ج 45؛ ص 177. در مقتل الحسین مقرّم( ص 375) آمده است: وقتى که امام زین العابدین علیه السلام با اهل و عیالش وارد مدینه شد، ابراهیم بن طلحة بن عبیداللَّه پیش آمد و گفت:« مَنِ الْغالِبُ؟» امام علیه السلام فرمود:« إِذا دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ وَ أَقِمْ تَعْرِفُ الْغالِبَ».[33] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص658[34] همان؛ ص 659.[35] بحارالانوار؛ ج 43؛ ص 261. این حدیث در منابع مختلف اهل سنّت نیز نقل شده است؛ از جمله:« مستدرک حاکم؛ ج 3؛ ص 177، معجم الکبیر طبرانى؛ ج 22؛ ص 274 ، کنزالعمّال؛ ج 12؛ ص 115.[36] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص659[37] همان .[38] کامل الزیارات؛ ص 375، تهذیب الاحکام؛ ج 6؛ ص 88، اقبال سیّد بن طاووس؛ ج 2؛ ص 63 ،مفاتیح الجنان.[39] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص 660.[40] همان ؛ ص664.[41] همان.[42] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ شبستان امام خمینی(ره)؛ حرم حضرت معصومه(س)؛21/7/1395.[43] همان.عاشورا؛ هویت زایی صحیح جنبش های آزادی بخش جهانحوزه/ لحظات پرشکوه تاریخ کربلا براى همیشه ثبت و جاودانى است و این همه ایثار و فداکارى و ع ...

ادامه مطلب  

مجموعه ای از جدیدترین عکس پروفایل برای محرم 96  

درخواست حذف این مطلب
پروفایل برای محرممجموعه ای از جدیدترین عکس پروفایل برای محرم ۹۶ اس ام اس و مجموعه ای از جدیدترین عکس پروفایل برای محرم ۹۶ای اتصال نوری ما تا خدا حسینبی تو نبود خلقت ما کیمیا حسینروشن تر از درخشش خورشید مشرقیندر جان ماست نور جمال شما حسینایام عزاداری سیدالشهدا تسلیت باد همواره تجسم قیام است حسیندر سینه عاشقان، پیام است حسیندر دفتر شعر ما، ردیف است هنوزدل چسب ترین شعر کلام است حسین دو تا کبوتر من قابل ضریح تو نیست / اگر به خاک می افتند هم فدای حرم… نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز / دانش آموزان عالم را همه دانا کندابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین / بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند . . . هر قدم قافله سوی خزان میرود / مشک به مهمانی تیر و کمان میرود . . . دلم دریاچه ی غم شد دوباره / قد آیینه ها خم شد دوبارهصدای سنج و دمام اومد از دور / بخون ای دل محرم شد دوباره . . . منم نواده ی هاجر که پیش چشم ترم / به مذبح آمده این بار هر دو تا پسرم . . . دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود / دلها همه آماده ی پرواز شودبا بوی محرم الحرام تو حسین / ایام عزا و غصه آغاز شود چشمان زمین دوباره تر خواهد شدماه از سر شب بدون سر خواهد شدتاریخ دوباره به خودش می لرزدشق القمری بزرگتر خواهد شد . . . بار بگشایید اینجا کربلاستآب و خاکش با دل و جان آشناستتا قیامت کربلا ماتم سراستحضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست فقیر روی حسینم که قبله ام عشق استگدای کوی حسینم که قبله ام عشق استبه لطف دوست منم از تبار احبابشمحب کوی حسینم که قبله ام عشق است هر که مرا به روضه تو راه داده استتاج محبت تو به فرقم نهاده استاز ابتدای خلقت حق در دو چشم ماتصویری از عزای محرم فتاده است . . . السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلاالسلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن هم «حیّ علی الفّلاح» او خونین بودهم سجده بی سلاح او خونین بودافسوس که چند ساعتی بعد نمازپیشانی ذوالجناح او خونین بود . . . قلبها برای آرامشدستها برای حک کردن عشق بر روی سینهعقل در انتظار جنوننفس ها به شماره افتادهآری “محرم” آمده . . . السلام علیک یا أباعبداللهوعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعاسلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهارولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکمالسلام علی الحسینوعلى علی بن الحسینوعلى أولاد الحسینوعلى أصحاب الحسین سلام من به محرم، محرم گل زهرابه لطمه های ملائک، به ماتم گل زهرا . . . اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرددل را حرم و بارگه خون خدا کرد یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه از می گیرنبین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکهشبای جمعه زهرا زائر این زمینه / سینه زن حسینه ، یل ام البنینه … بمان که روشنی دیده ی ترم باشیشبیه آیینه ای در برابرم باشیهوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد استبمان که ممایه ی دل گرمی حرم باشیتو آفتابی و بالای نیزه هم که شدهبمان که روشنی دیده ی ترم باشی ماکه روز شب بسوزیم و گدازیم / دل فقط به عشق مولامون مى بازیماگه از دنیا بریم بشیم بهشتى / تو بهشت بازم حسینیه مى سازیم . . . کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه، میتوان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد . . . دو دیده اشک، باران است، محرم ز سوگ، جمله یاران است، محرمجهان می بارد، اشک، داغ یاران ز ظلم، نابکاران است، محرم… هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاستعزای کیست؟ گمانم عزای خون خداستخمیده قامت گردون، شکسته پشت فلکروانه خون دل از چشم آدم و حوّاست الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) / هر چیز که داشت بی ریا داد حسین (ع)یعنی که تأملی کنید ای یاران / آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟… بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز / خورشید ، فرا ز نیزه ها مانده هنوزدر باغ سپیده ، بوته بوته گل خون / از رونق دشت ک ...

ادامه مطلب  

روز شمار محرم الحرام/همه اتفاقاتی که در کرب و بلا افتاد  

درخواست حذف این مطلب
محرم اولین ماه سال قمری است، این ماه را از آن جهت محرم نامیدند که در آن جنگ و غارت حرام است. باشگاه خبرنگاران، ماه مُحَرّم یا محرم الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه های حرام است. نام این ماه پیش از اسلام در دوران جاهلیت مؤتمر (در عربی: مُؤْتَمِر یا المُؤْتَمِر) بوده است و در زمان جاهلیت محرم (در عربی :المُحَرَّم) نامی بوده که به ماه رجب گفته می شد. محرم نخستین ماه از ماه های دوازده گانه قمری و یکی از ماه های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب مفاتیح الجنان بیان شده است. محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در قتل حسین بن علی است. روز اول ماه محرم الحرام ۱- آغاز ایام حسینی اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد. همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند، و دستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است. ۲-ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست. آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند. پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند. ۳-جنگ ذات الرقاع در سال چهارم هجرت به تحریک قریش بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت . پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با ۴۰۰یا۷۹۰ نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در ۱۵جمادی الاولی بوده است. ۴- اولین جمع آوری زکات در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند. ۵- امام حسین علیه السلام در راه کربلا روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد. ۶- قیام مردم مدینه برعلیه یزید در این روز در سال۶۳ ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد. ۷- کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند. همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد. ای پسر شبیب ، اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت ۱۸ نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان "یالثارت الحسین"است. ای پسر شبیب، اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند…. روز دوم ماه محرم الحرام ۱-ورود امام حسین علیه السلام به کربلا بنابر مشهور در این روز در سال ۶۱ه آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهداء علیه السلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلای معلی شدند. در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام پرسیدند:نام این زمین چیست؟گفتند:”غاضریه"نام دیگرش را پرسیدند گفتند:”شاطئ الفرات"اسم دیگری هم دارد؟گفتند:”کربلا"هم می گویند. در این هنگام حضرت آهی کشیدند و گریه شدیدی نمودند و فرمودند:”اللهم انی أعوذ بک من الکرب و البلاء."به خدا قسم زمین کربلا همین است.به خدا قسم اینجا مردان ما را می کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان مارا به اسیری می برند!بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده می شود.ای جوان مردان ، فرود آیید که محل قبرهای ما اینجاست….» روز سوم ماه محرم الحرام ۱-نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه در این روز امام حسین علیه السلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند.مأمورین بین راه قیس را گرفتند،و پس از آنکه او بر ضد یزید وابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند ۲- ورود عمر بن سعد به کربلا در این روز عمر بن سعد با با شش یا نه هزار سوار برای قتل پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکر گاه ساخت و خیمه برافروخت.ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است. روز چهارم ماه محرم الحرام ۱-فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام در این روز از سال ۶۱ ه ابن زیاد با استناد به فتوایی که از شریح قاضی گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السلام تحریص کرد. ششم ماه محرم الحرام ۱-یاری طلبیدن حبیب بن مظاهر از بنی سعد در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدی با اذن امام حسین علیه السلام برای آوردن یاور وکمک ، به قبیله بنی اسد رفت. اسدیان پذیرفتند وحرکت کردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده ای را فرستاد تا مانع آنها شوند.لذا درگیری رخ داد که در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی وبقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد. ۲- اولین محاصره فرات در کربلا به نقلی عمر سعد ،شبث بن ربعی خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند. ۳- تراکم لشکر یزید در کربلا در این روز لشکرزیادی برای جنگ با حضرت اباعبدالله علیه السلام جمع شدند. روز هفتم ماه محرم الحرام ۱-ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد در شب هفتم امام حسین علیه السلام ملاقات وگفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به عمر سعد گزارش داد و آن ملعون نامه ای برای عمر سعد نوشت و او را از این ملاقات ها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد. ۲ -منع آب از امام حسین علیه السلام در این روز آب را بر اهل بیت سید الشهداء علیه السلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمرو بن حجاج زبیدی با جهار هزار تیرانداز مآمور منع آب فرات شدند،که به هیچ وجه آبی به خیمه گاه پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برده نشود. روز هشتم ماه محرم الحرام ۱- قحط آب در خیمه های حسینی در این روز آب در خیمه های سید الشهداء علیه السلام نایاب شد. روز نهم ماه محرم الحرام (تاسوعا) ۱-محاصره خیمه ها در کربلا امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود. ۲- آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . ۲آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:”أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:”لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟! ۳-در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.۴چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند. ۴- آمدن لشکر تازه نفس به کربلا دراین روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد. ۵-خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند. شب دهم (عاشورای) ماه محرم الحرام ۱-سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش در این شب امام حسین علیه السلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و کلماتی را به آنان فرمودند.خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما بر داشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که می خواهید کوچ کنید. پس از فرمایشات حضرت، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند. ۲- سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام در این شب بود که زینب کبری سلام الله علیها اشعار "یا دهر اف لک من خلیل ..”را از زبان برادرش شنید، و هنگامی که متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود:”ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود واین روز را ندیده بودم". سپس سیلی به صورت زد وبیهوش شد. امام علیه السلام خواهر عزیز ومکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند. روز دهم ماه محرم الحرام ، روز عاشورا ۱-شهادت امام حسین علیه السلام در این روز در سال ۶۱ه که روز شنبه یا دوشنبه بوده،آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در سن ۵۸ سالگی (ویا ۵۶ویا ۵۷ سالگی)بعد از نماز ظهر،مظلومانه وبا حالت تشنگی وگرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند.۱این روز،روز باریدن خون از آسمان است، و روزی که شهادت اهل بیت واصحاب امام حسین علیه السلام در آن به وقوع پیوسته است. چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، وچون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند.در این روز ترک خوردن و آشامیدن به خصوص از غذاهای لذیذ مناسب است. ۲-شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی ۳-شهادت مسلم بن عوسجه ۴-شهادت حربن یزید ریاحی ۵-شهادت جون مولی ابی ذرالغفاری ۶-شهادت همسر وهب،به دست رستم غلام شمر ۷-شهادت شبیه ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله و سلم، علی اکبر علیه السلام فرزند بزرگ سیدالشهداءعلیه السلام عموی والا مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام ۸-شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام ۹-شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام ۱۰-شهادت قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام ۱۱-شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج علی اصغر علیه السلام ۱۲- آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوی خیمه فاطمیات برای آوردن خبر شهادت آن حضرت ۱۳-ماتم وناله پردگیان حرم برسید الشهداء علیه السلام و اولاد و وابستگان آن حضرت ۱۴-غارت اموال از خیام امام حسین علیه السلام ۱۵-فرار فاطمیات وعلویات در بیابان ها بعد از شهادت آقا و سرورشان اباعبدالله علیه السلام ۱۶-غارت کردن لباس وزره و ..از بدن مطهر شهدای کربلا ۱۷- جدا شدن سر های مطهر امام حسین علیه السلام واهل بیت واصحاب آن حضرت ۱۸-به آتش کشیدن خیمه های آل الله،فرزندان رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا علیهم السلام ۱۹-شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها ۲۰-گریه وماتم بر سید الشهداء علیه السلام و عزای زمین و عرش و آسمان جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت در این روز ملکی ندا کرد:ای امت ظالمی که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر وقربان نفرماید. ۲۱- رأس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه: عصر عاشورا رأس مطهر ونورانی امام حسین علیه السلام را توسط خولی بن یزید اصبحی ملعون وحمید بن مسلم ازدی به کوفه فرستادند ۲۲-خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می کشیدند،از مصیبت عظمای آن روز ۲۳-قتل ابن زیاد:ابن زیاد در روز عاشورای سال ۶۷ه به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد۷٫حصیر بن نمیر وجمعی از قتله امام حسین علیه السلام نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد، و سر نحسش را برای مختار فرستادند.مختار هم سر او را برای امام زین العابدین علیه السلام فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند.لذا سجده شکر به جا آورده فرمودند:”روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم ،همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی مارا نمود".سپس حضرت به اصحاب خود فرمودند:همه شکر کنید. ۲۴- قیام حضرت مهدی علیه السلام:به روایتی حضرت بقیهالله اعظم حجه بن الحسن العسکری ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد ۲۵-وفات ام سلمه:در این روز در سال ۶۲-۶۳ ه ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رحلت فرمود.۱۰نام او هند پدرش ابی امیه، مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او پسر خاله اش ابو سلمه بن عبدالاسد بن مغیره بود. چون به شرف اسلام مشرف شد با همسرش ام سلمه به حبشه هجرت کردندو پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمی که در جنگ احد بر او وارد شده بود،بعد از مدتی شهید شد سلمه، عمر ، زینب و دره، فرزندان او بودند؛ و عمر در جمیع جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام شرکت کرد و مدتی از طرف آن حضرت والی بحرین بود. بعد از اینکه عدّه ام سلمه در وفات شوهرش سر آمد، ابوبکر و عمر جداگانه به خواستگاری او رفتند، ولی ام سلمه اجابت نکرد. در سال چهارم هجری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از او خواستگاری کرد و ام سلمه قبول کرد ، و به فرزند خود عمر بن ابی سلمه گفت :عقد را جاری کن . عایشه وقتی دید پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ام سلمه را به عقد خویش در آورد بسیار ناراحت شد، چه اینکه ام سلمه در جمال کم نظیر بود. عایشه به حفضه گفت:ام سلمه چقدر زیباست! او باور نکرد تا اینکه ام سلمه را دید.از همین جهت حسادت این دو با ام سلمه بسیار بود. ام سلمه فضایلی دارد که او را از دیگر همسران پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم–به جز خدیجه کبری علیها السلام – ممتاز کرده است: * بارها ام سلمه عایشه را نصیحت می کرد در پیروی از علی بن ابی طالب علیه السلام ، ولی او نمی پذیرفت. فضایل ومناقب آن حضرت را برای عایشه می گفت ولی او قبول نمی کرد، تا اینکه پسرش عمر بن ابی سلمه را با نامه ای خدمت امیر المؤمنین علیه السلام فرس ...

ادامه مطلب  

متولدین دهه 50 آخرین نسلی است که با شاهنامه ارتباط برقرار کرده است / روایت کارگردان و بازیگران نمایش "چه کسی سهراب را کشت؟" از فرزندکشی  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: پدری در یک تصادف موجب مرگ پسر جوانش می شود و زن او را مقصر این حادثه می داند. پدر دچار عذاب وجدان مرگ پسر و مادر نیز به گونه ای دچار بحران است تا حدی که آن دو، دختر خانواده را که در شرف ازدواج است، فراموش کرده اند. دختر نیز در این میان دچار سردرگمی شده است و هیچ یک از آنها نمی توانند با این مرگ کنار بیایند. شهرام کرمی نمایشنامه نویس و کارگردان از 21 شهریور ماه این نمایش را با عنوان "چه کسی سهراب را کشت؟" را در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر با بازی بهرام شاه محمدلو، رویا افشار، فرید قبادی، سروش طاهری، حسین پورکریمی و آبان حسین آبادی روی صحنه آورده است، به بهانه اجرای این اثر نمایشی گفت وگویی با کارگردان و بازیگران این نمایش داشته ایم که در ادامه می خوانید:آقای کرمی شما پیش از این در نمایشنامه "خروس می خواند" به گم گشتی هویت انسانی پرداخته بودید و به نظر می رسد که نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" ادامه آن نمایشنامه باشد. نمایشنامه "خروس می خواند" را بر گرفته از یک شعر از نیما یوشیج نوشتید و در نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" که موضوع آن مواجهه انسان با مرگ است، به سراغ کتاب "شاهنامه" فردوسی رفته اید. ایده نوشتن این نمایشنامه و الهام گرفتن از شاهنامه از کجا آمد؟شهرام کرمی: هر اثری ارجاعات ذهنی و محتوایی به یک سری عناصر دیگر دارد و هر اثر از هر نویسنده ای نیز در راستای اثر قبلی اوست. به طوری که شما حتی اگر آثار ویلیام شکسپیر را هم در یک مجموعه مقایسه کنید، متوجه وجوه مشترک آن آثار خواهید شد. چند سال پیش نمایشنامه هایی همچون "بلوط های تلخ"، "در بیداری" و "پوتین های عمو بابا" را نوشتم که شخصیت محوری آن نمایشنامه ها شخصیت مادر بود. بعد از آن تصمیم گرفتم که به کاراکتر پدر بپردازم و زندگی و داستان های شخصیت پدر به عنوان ستون خانواده را روایت کنم. یکی از نمایشنامه هایی که در این زمینه نوشتم، نمایشنامه "خروس می خواند" بود که سال گذشته اجرا شد. همچنین نمایشنامه "نامه های شرجی" را هم نوشتم که هنوز اجرا نشده است. این نمایشنامه داستان پدری را روایت می کند که به جبهه رفته و پسرش منتظر بازگشت اوست. همیشه در آثارم پرداختن به روابط خانوادگی و زندگی اجتماعی علاقه دارم و نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" را هم بر اساس همین نگاه اجتماعی نوشته ام. البته من در نمایشنامه هایم به فضاهای مختلفی چون اجتماعی، رئال، انتزاعی و فانتزی پرداخته ام و اینطور نیست که بخواهم بگویم نمایشنامه هایم صرفاً اجتماعی است. در مورد نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" خیلی سخت است که بگویم ایده آن از کجا به ذهنم آمد و نگارش آن چطور تمام شد. من در این نمایشنامه از کتاب شاهنامه فردوسی الهام گرفته ام و کارم به هیچ وجه اقتباسی نیست. کدها و نشانه هایی از شاهنامه در نمایشنامه ام آورده ام که این کدها و نشانه ها را از اسم شخصیت ها، موقعیت و وضعیت آن ها و شباهت های داستانی نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" با کتاب "شاهنامه" می توان پیدا کرد. به نظرم می آید که نسل من، یعنی نسل متولدین دهه 50، خیلی خوب با شاهنامه ارتباط گرفته و احتمالاً آخرین نسلی است که با این اثر بزرگ حماسی عجین شده است چون متولدین دهه های 60 و 70 از آن فاصله گرفته اند و شخصیت ها و داستان های شاهنامه چندان برای شان آشنا نیست. شاهنامه روی من اثر دارد و من نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" را با الهام از آن نوشته ام. چه شد که خواستید به موضوع مواجهه با مرگ بپردازید و چرا مرگ پسر توسط پدر که در نمایشنامه شما اتفاق می افتد، بر خلاف مرگ سهراب توسط رستم، یک مرگ ناخواسته است و شخصیت پدر ناآگاهانه و ناخواسته موجب مرگ فرزندش می شود؟شهرام کرمی: شاهنامه با یک نگاه اسطوره ای خلق شده و ماجرای آن با یک نمایشنامه اجتماعی و امروزی خیلی فرق دارد. در نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟"، فرزندکشی به 3 شکل ظهور پیدا می کند. شکل اول آنن مرگی است که پدر به شکل ناآگاهانه برای فرزندش رقم زده است و حالا دغدغه و مسئله اش این است که چرا چنین فاجعه ای اتفاق افتاده و چرا موجب مرگ فرزندش شده است؟ دومین مرگی که در نمایشنامه اتفاق می افتد، مرگ فرزندی است که مادرش در آن نقش داشته و به نوعی یک مرگ سهل انگارانه است. شخصیت مادر، در نگهداری از بچه اش کوتاهی کرده و بچه او از روی تراس سقوط کرده است. نکته مهمی که در این جا وجود دارد این است که من فرزندکشی را در وجود یک جنس مرد نیاورده ام و اتفاق تلخ فرزندکشی در این جا توسط یک زن و یک مادر نمود پیدا کرده است. نوع سوم مرگ در نمایشنامه هم وقوع مرگ فرزند توسط کاراکتر پیرمرد است. کاراکتر پیرمرد برای حفظ ایمان خودش، سرنوشت بچه اش را طوری رقم زده که یک فرزندکشی اتفاق افتاده و حالا آن پیرمرد از کارش پشیمان نیست. این سه شکل از مرگ در نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" برای اشخاص مختلف اتفاق افتاده و باعث شده سه شخصیت در کشتن فرزند خودشان دخیل باشند.در خصوص ضرورت وجود دو کاراکتر روان شناس و قاضی در این نمایشنامه توضیح دهید؟ در آثار شما معمولا گل شمعدانی در صحنه تکرار می شود، در این خصوص نظرتان را بفرمایید.شهرام کرمی: این کاراکترها هر کدام در راستای معنای دراماتیک اثر حضور دارند و شخصیت های تمثیلی و نمادین هستند. کاراکتر روان شناس یک کاراکتر تفسیرگر است که به عنوان نمادی از عقل بشری می خواهدد واقعه ای که اتفاق افتاده را تحلیل کند. گرچه در نهایت نمی تواند تحلیلی برای آن واقعه پیدا کند چون یک مسائلی در زندگی، در حیطه عقل نیست و در حیطه بحث های ماورایی، فراذهنی و فراعقلی قرار می گیرد. کاراکتر روان شناس نمادی از عقل بشری است و کاراکتر پیرمرد یا قاضی هم نمادی است از باور انسان. پیرمرد شخصیتی است که ایمان دارد و فکر می کند باید مطابق ایمانش رفتار کند، حتی اگر ایمانش او را عذاب بدهد. شخصیت مادر هم نماد عشق در وجود آدمی است. من موضوع عشق و امید بی پایان بشری را در کاراکتر دو جوان قصه هم نمود دادم. این دو جوان می خواهند زندگی کنند ولی در یک وضعیت بلاتکلیفی از گذشته و آینده هستند. آن ها نماینده نسلی هستند که با یک مصیبتی مواجه شده اند ولی نمی دانند باید در خصوص گذشته چه اقدامی کنند و در آینده تکلیف شان چیست. وجه مشترکی که در برخی از نمایش های من وجود دارد، وجود گل های شمعدانی بر روی صحنه است. این گل ها که در این نمایش هم روی صحنه دیده می شوند، نماد زندگی هستند.آقای کرمی چطور شد که از آقای شاه محمدلو برای حضور در این نمایش دعوت کردید؟شهرام کرمی: بعضی از بازیگرها جزو بازیگرهای مورد علاقه من هستند. برای مثال من 3- 4 نمایش از حسین پورکریمی دیدم و همیشه لحظه شماری می کردم که با حسین همکاری کنم. آقای شاه محمدلو هم جزو بازیگران مورد علاقه من هستند. البته جالب است که من کاراکترهای تلویزیونی و سینمایی ایشان را دوست نداشتم. مثلاً با کاراکتر "آقای حکایتی" خیلی ارتباط برقرار نکردم و این را به خودشان هم گفتم اما بازی ایشان در دو نمایش از آقایان بهرام بیضایی و رضا بابک را دیدم و بسیار شگفت زده شدم. ضمن آن که من آقای شاه محمدلو را جور دیگری هم دوست دارم. شاید گفتنش منطقی نباشد اما می خواهم احساسی صحبت کنم. فرم صورت و میمیک خاص و شرقی ایشان، به خصوص فرم سبیل های شان مرا به یاد پدرم می اندازد. من پدرم را در 2- 3 سالگی از دست دادم و خیلی ایشان را خاطرم نیست اما می دانم که فرم چهره، مو و سبیل پدرم شبیه به آقای شاه محمدلو بود. آقای شاه محمدلو همیشه برای من یادآور مهر هستند و به همین خاطر من بیش از 10 سال است که با ایشان دوست هستم و حس نزدیکی به ایشان دارم. پیش از این هم دو بار دیگر برای نمایش های "خروس می خواند" و "مدریک" به سراغ آقای شاه محمدلو رفته بودم تا ایشان در نمایش های من بازی کنند ولی به هر دلیلی این اتفاق نیفتاد. سال گذشته همزمان با فوت زنده یاد داوود رشیدی یک پیامک مهرآمیز از آقای شاه محمدلو دریافت کردم که نوشته بودند: مرگ داوود باعث شد روحیه ام خراب شود وگرنه دوست داشتم به دیدن نمایشت بیایم. همان پیام باعث شد فکر کنم که ایشان برای نمایش بعدی دعوت مرا بپذیرند که همینطور هم شد. خوشبختانه الان آقای شاه محمدلو در کنار ما حضور دارند و حضورشان اتفاق بسیار خوبی برای گروه رقم زده است. با حضور آقای شاه محمدلو و خانم افشار به عنوان دو ستاره بزرگ تئاتر در کنار بازیگرهای جوان و همینطور حضور من به عنوان یک نویسنده و کارگردان از نسل میانسال، گروه ما را گروهی کامل تر کرده و تفاوت هایی که میان این سه نسل وجود دارد، برای شخص من بسیار لذت بخش است.خانم افشار حضور در نمایش "چه کسی سهراب را کشت؟" پنجمین تجربه مشترک شما با آقای شهرام کرمی است. چه چیزی باعث شده این همکاری پر دوام باشد؟رویا افشار: صادقانه بگویم که اگر آقای کرمی نمایشی را روی صحنه ببرند و لزوم حضور من در آن نمایش را حس کنند، حتماً پیشنهادشان را می پذیرم. من نمایش "چه کسی سهراب را کشت؟" را دوست دارم چون این نمایش کار بسیار سختی است. شما وقتی نمایشنامه آن را می خوانید، به نظرتان خیلی ساده می آید ولی حقیقت این است که به دست آوردن کاراکترهای این نمایشنامه پوست بازیگر را می کند! آنقدر کار سختی است که من آرزو می کنم این نمایشنامه بعد از این اجرا در کتابخانه بماند و کارگردان دیگری دست به این کار نبرد چون اگر یک کارگردان کم تجربه بخواهد نمایشنامه "چه کسی سهراب را کشت؟" را کار کند، ساختار نمایشنامه نویسی آن را بیراه می کند. تمام پرسوناژهای این نمایشنامه با زبان شعر با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. در واقع آن ها باید شعر را طوری بخوانند که انگار دارند حرف می زنند. من در این نمایش نقش مادر را بازی کردم و با کمک آقای کرمی و دیگر دوستان به این نقش رسیدم. نکته جالب این است که بازیگران این نمایش بخشی از این اجرا را با همت و بدون حرکت بودن به تماشاگر واگذار می کنند و شاید به همین دلیل نمایش در دل مخاطب جا می شود.آقای شاه محمدلو شما مدت ها بود که از تئاتر فاصله گرفته بودید و روی صحنه حضور پیدا نمی کردید. چرا در حضورتان روی صحنه تئاتر وقفه ایجاد شد و چرا پس از این وقفه پذیرفتید یک نقش کوتاه در نمایش "چه کسی سهراب را کشت؟" را بازی کنید؟بهرام شاه محمدلو: وقفه ای که افتاد به دلایل مختلفی بود. بخشی از آن به خاطر حضورم در کارهای تلویزیونی بود. به هر حال من به سریال ها متعهد بودم و باید کار می کردم. بخش دیگرش هم به خستگی من مربوط می شد. من در یک برهه ای به شدت مشغول کارهای صحنه ای، تصویری و آموزشی بودم و خواستم بعد از آن شلوغی ها یک مقدار استراحت کرده باشم. با تئاتر مشکلی نداشتم و شاید اگر پیشنهادات بهتری به من ارائه می شد، تئاتر هم بازی می کردم. در این مدت چند پیشنهاد به من داده شد که حس کردم آن کارها چندان زیبا از آب در نمی آید. وارد تمرینات یکی دو نمایش هم شدم که کارگردان یکی از آن نمایش ها بعد از اجرای نمایش در جشنواره تئاترفجر از ایران رفت و آن نمایش به اجرای عموم نرسید و کارگردان نمایش دیگر هم با نویسنده نمایش مشکل پیدا کرد و آن نیز متوقف شد. از آن جایی که وقت و انرژی زیادی صرف تمرینات آن نمایش ها کرده بودم، توقف هر دوی آن ها بسیار متأثرم کرد. به هر حال بعد از مدت ها با نمایش "چه کسی سهراب را کشت؟" به تئاتر برگشتم. از ابتدا بنا بود در این نمایش نقش پدر را بازی کنم و آقای کرمی هم روی همین موضوع تأکید داشتند ولی دیدم یک سری گرفتاری ها در پیش خواهم داشت و آن گرفتاری ها احتمالاً اجازه نمی دهد که تمام تمرکزم را روی این نقش پر رنگ بگذارم. به همین خاطر از آقای کرمی خواهش کردم که یک نقش کوتاه به من بدهد تا بتوانم با آن سازگاری پیدا کنم. متأسفانه آن گرفتاری که فکرش را می کردم هم برایم پیش آمد و خوشحالم که عوض شدن نقش من باعث شد آن گرفتاری تأثیر بدی روی کارم نگذارد. از همکاری با آقای کرمی بسیار خوشحالم و همینطور بسیار خوشحالم که با خانم رویا افشار و دیگر دوستان عزیز همبازی بودم.بعضی از کارگردان ها دموکرات هستند و بعضی ها دیکتاتور. آقای کرمی چطور کارگردانی است و چقدر دست شما را به عنوان بازیگر باز می گذارد؟رویا افشار: آقای کرمی بویی از دیکتاتوری نبرده و حتی بلد هم نیست ادای آن را در بیاورد چون خودش را می شناسد و قادر است که بگوید چه می خواهد. اساساً یک بازیگر قرار نیست یک وضعیت را تغییر بدهد، بلکه قرار است به یک الگوی ذهنی تصویر بدهد و این اتفاق زمانی می افتد که می تواند با کارگردان به یک تفاهم و تحلیل مشترک برسد. من و آقای کرمی معمولاً خیلی راحت به این تفاهم می رسیم و در این نمایش هم همینطور شد. در نمایش ما نظم بسیار خوبی وجود دارد که بخشی از آن به خاطر این است که همدیگر را خیلی خوب فهمیده ایم.بهرام شاه محمدلو: آقای کرمی وقتی بازیگر را انتخاب می کند، 50 درصد نقش برایش حل و پرداخت شده است. انتخاب کارگردان خیلی مهم است چون خیلی از کارگردان ها بعد از 2 ماه سر و کله زدن با بازیگرها متوجه می شوند که انتخاب شان اشتباه بوده است. خیلی خوب است که آقای کرمی در این قضیه دارد استادی به خرج می دهد. ایشان نه خودش را به بازیگر تحمیل می کند و نه اجازه می دهد بازیگر این کار را انجام بدهد. این تعادل بین بازیگر و کارگردان به شکل گی ...

ادامه مطلب  

انفجار گاز در کوی رمضان اهواز+فیلم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز خوزستان ، مدیر عامل سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری اهواز گفت : این حادثه در ساعت ۲۱ و ۹ دقیقه جمعه در کوی رمضان اهواز به وقوع پیوست.امیر نجفی افزود : این حادثه موجب تخریب چند منزل مسکونی شد و ماموران مشغول آواربرداری و نجات آسیب دیدگان هستند.وی ادامه داد : در این حادثه ۲ نفر کشته و سه نفر دیگر مصدوم شدند و با تلاش امدادگران چهار نفر زنده از زیر آوار خارج شدند .نجفی گفت : عملیات امداد رسانی هم اکنون ادامه و نجات برای ۲ نفر توسط امدا ...

ادامه مطلب  

دانلود مجموعه تصاویر وکتور پوسترهای تبلیغاتی چیپس و شکلات - advertising poster concept potato chips chocolates vector  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: vector poster chocolate concept chips advertising advertising poster sweet وکتور قالب آماده پوستر تبلیغاتی پوستر تبلیغاتی چیپس شکلات مفهومی شیرینی پوستر تبلیغاتی شکلات پوستر تبلیغاتی ...

ادامه مطلب