قصه کودکانه نی نی تنبل  

درخواست حذف این مطلب
نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ. مامان، نی نی رو بغل کرده بود ولی نی نی دوست داشت خودش راه بره. نی نی اشاره می کرد به زمین و غر می زد.مامان نی نی رو روی زمین گذاشت و گفت حالا بدو برو. نی نی یه خورده رفت ولی یه دفعه یه گنجشک توی کوچه دید و ایستاد و تماشا کرد. مامان حواسش به گنجشک نبود. هی صدا می زد نی نی بیا دیگه چرا وایسادی؟ نی نی با انگشتش گنجشکو به مامان نشون داد ولی مامان بازم گنجشکو ندید. مامان خسته شد و گفت وای نی نی چرا راه نمیای خسته شدم. گنجشک پرید و رفت. نی نی دوباره دنبال مامان راه افتاد.نی نی چند قدم بدو بدو رفت ولی یه دفعه یه سنگ کوچولو رفت توی کفشش. نی نی وایساد و دیگه راه نرفت.مامان دست نی نی رو گرفت و کشید و گفت بچه چرا راه نمیای؟ نی نی گفت آخ آخ. و هی کج کج راه رفت. مامان خم شد پای نی نی رو ببینه. ولی وقتی کفش نی نی رو دراورد سنگه خودش افتاد. به خاطر همین مامان سنگو ندید گفت نی نی پات که سالمه. کفشات هم تمیزن. آخه چرا اذیت می کنی راه نمی ری؟حتما بخوانید مهریه های عجیب، اما واقعی در ایراننزدیک ...

ادامه مطلب  

مامان، مرا نجات بده!  

درخواست حذف این مطلب
بچه ام کنارم دارد می میرد. نجاتم بده، نجاتم بده. اگر من را دوست داشتی نجاتم می دادی. اگر دوستم داشتی نجاتم می دادی. من را در این وضعیت رها نکن.به گزارش آناج به نقل از دیپلماسی ایرانی، یادداشت سردبیر: اسامی افرادی که در این گزارش آمده تغییر داده شده تا از هویت واقعی آنها محافظت شود.نزدیک عصر است، وفا در آپارتمان ساده خود در حوالی آمستردام نشسته، موبایل اش را روشن و واتس اپ را باز می کند، غرق در آمیزه ای از امید و هراس است.صورت اش را با حجاب پوشانده است، وفا 40 سال دارد، می گرید و منتظر است دو تیک آبی رنگ روی مسیجی که فرستاده بیاید که نشان می دهد پیام اش دیده شده، تنها نشانه برای اینکه بفهمد دختر 23 ساله اش هنوز زنده است.مها و پسر 2 ساله اش عدی، در رقه به دام افتاده اند، پایتخت خودخوانده داعش در سوریه و یکی از منزوی شده ترین نقاط جهان. مها هر موقع به دور از چشمان ناظران به اینترنت دسترسی داشته باشد، از طریق واتس اپ ، پیام صوتی برای مادرش می فرستد.وفا می گوید: "وقتی هیچ نمی شنوم، وقتی خبری نیست، مثل این است که چیزی درون من در حال مردن است."وقتی وفا در سال 2014 از رقه به هلند می گریخت، عاجزانه از دخترش خواست تا همراه او بیاید. اما مها کنار شوهر و فرزندش ماند، به مادرش قول داد بعدا به او ملحق خواهد شد. اما این شانس را به دست نیاورد. پلیس مذهبی داعش زمانی که در موبایل همراه شوهرش پیامی به یکی از سربازان حکومت سوریه پیدا کرد او را گردن زد.اینک، همزمان که ائتلاف به رهبری ایالات متحده دژ داعش را محاصره کرده، گریختن از رقه خطرناک تر هم شده و پیام صوتی مها برای مادرش به طور فزاینده مملو از استیصال شده است. چنان احساساتی در کلماتشان است که برخی بخش ها قابل انتشار نیستند.مکالمه ای که در پایین می خوانید برگرفته از پیام های صوتی است که از ژانویه میان مها و وفا رد و بدل شده است. وفا این پیام ها را با سی اِن اِن به اشتراک گذاشته است.4 ژانویه 2017مها - مامان، عدی آب مسموم خورده و ویروس گرفته، توانستیم او را به اورژانس برسانیم، دکتر گفت بی نهایت مهم است که آب سالم بخورد اما پیدا کردنش اینجا سخت است. مامان، بیچاره شده ام، نمی دانم چیکار کنم. به خدا، نمی دانم.5 ژانویهوفا- عزیزم، سعی کن آب تمیز پیدا کنی و به او بدهی. عزیزدلم، به من بگو حالت چطور است، خدا ما را بس است و او اداره کننده امور است ( آیه ای از قرآن)10 ژانویهمها- مامان، خسته شده ام و اوضاع وحشتناک است، دیگر نمی توانم این زندگی را تحمل کنم، بچه ام مریض است و هیچ دارو و آب سالم و هیچ چیز برای بچه ام نیست. دیروز پیدا کردن شیر هم برایش سخت بود.وفا – عزیزم قسم می خورد، هیچ کس نبوده که باهاش برای آمدن تو حرف نزده باشم. با رسانه ها حرف می زنیم، با دکتر حرف می زنیم، با کل دنیا حرف می زنیم.سه هفته می گذرد و خبری از وفا نمی شود.2 فوریهمها- سلام مامان، لطفا بگو حال ات چطور است. امیدوارم خوب باشی، خیلی سخت توانستم آنلاین بشوم، کافی نتی که پیدا کردم خیلی از جایی که ما هستیم دور است. نمی دانم می توانم باز هم اینجا بیایم یا نه. شاید تعطیل شود.وفا – عزیزدلم – سعی کن فرار کنی، سعی کن آنجا را ترک کنی، به یک روستای دیگر بروید، راهی پیدا کنی که به ترکیه برسی.5 فوریهمها- مامان، چرا جواب نمیدی؟ لطفا جواب بده. لطفا جواب من را بده. به من بگو اوضاع ات چطور است.وفا – عزیزم، جواب دادم. پیش دکتر هستم. نمی دانم کی دوباره می توانی آنلاین شوی. چرا آخر جوابت را ندهم عشق من، زندگی من. اوضاع تو باعث شده کار من به دکتر بکشد، چندین بار بستری شدم، قرص خواب می خورم و چندین بار فروپاشی عصبی داشته ام.بیش از یک ماه می گذرد10 مارسمها- مامان، قول دادی مرا از این خراب شده خارج کنی، مامان من کابوس می بینم، خواب می بینم دنبالم هستند که من را بکشند. بعد از اینکه برایت پیغام صوتی گذاشتم همه چیز را پاک کردم، خیلی ترسیده بودم. داعشی ها را همه جا می بینم این روزها، این زندگی امانم را بریده است.وفا- عزیزم، به خدا، هیچ کس نیست که باهاش صحبت نکرده باشم، دکترها، وکلا، خبرنگارها. هیچ کس در این دنیا نیست که درباره تو و عدی با او صحبت نکرده باشم. هر غیرممکنی را انجام می دهم تا تو را از آنجا خارج کنم.15 مارسمها- مامان، من باید برگردم، نمی توانم اینجا بمانم، می ترسم دستگیرم کنند. می ترسم اگر بفهمند برای تو صوت می فرستم و جزئیات ناامنی اینجا را می گویم اذیتم کنند. داعشی ...

ادامه مطلب  

چتر  

درخواست حذف این مطلب
چتر کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - داستان > رفیع افتخار:بابای من از آن دسته باباهایی است که با عقاید عجیب و غریبشان، بابای آدم را جلوی چشمش می آورند. باورتان می شود؟ در این دوره و زمانه که هرکسی یک قارقارک زیر پایش انداخته، تا همین چند روز پیش، من و مامان و حمیده، از داشتن یک خودروی رنگ ورورفته ی اسقاطی هم محروم بودیم.مصیبتی بالاتر از این که پارکینگتان را باد ببرد و بقیه کیفش را بکنند!مامان مرتب سرکوفت می زد:- مگه چیِ ما از عفت خانوم اینا کم تره؟ این روزا هرگداگدوله ای رو ببینی یه اتول انداخته زیر پاش و داره تو خیابون ویراژ می ده.حمیده که شباهت های زیادی به خواهرهای بدجنس سیندرلا دارد، در صدایش بغض می انداخت: «برین ببینین مردم چه طور ماه به ماه مدل ماشین و موبایل و دماغ دختراشون رو عوض می کنن. اون وقت ما واسه ی ردشدن از عرض خیابون هم باید از پاهامون کار بکشیم!»تفنگ من هم همیشه پر و آماده ی شلیک بود: «جای این همه کاسه بشقاب شکستنی، ماشین می خریدین، جلوی بروبچ سرمون رو بالا می گرفتیم!»البته سزای چنین ادبیات جسارت آمیزی نگاه های زهرآلود و توی دل خالی کن مامان بود. مامان هرچیزی را می توانست تحمل کند به جز جسارت به بشقاب و شکستنی های نازنینش که روزی هفت هشت بار تمیزشان می کرد و از نو می چیدشان توی بوفه.با وجود آن فشارها و نق ونوق ها و غرولندها که فشفشه وار بر سر بابا آوار می شد، مرغ بابا یک پا داشت و از حرفش برنمی گشت. بابا، سفت مثل سنگ و سخت مثل سیمان در مقابل ما ایستاده بود. ابروهایش را بالای پیشانی اش ستون می کرد و با صلابت و محکم می گفت:«وقتی وسیله ی نقلیه ی عمومی هست، ماشین شخصی چرخ و چالش رو به این خانه نمی ذاره.» و دست هایش را از دو طرف باز، پره های دماغش را گشاد و هوا را می بلعید: «از من که گذشت، ولی جایزه ی گوساله ی نقره ای رو فراموش نکنید.»گوساله ی نقره ای! بابا، منظورش را برای ما نمی گفت اما من حدس می زدم «گوساله ی نقره ای» باید ارتباطی با پریدن عقل داشته باشد.با این وجود بعد از اتفاق آن شب، بالأخره بابا دست هایش را به علامت تسلیم بالا برد.نیمه های شب بود که با جیغ و داد و فریاد مامان از خواب پریدم. حمیده بدجوری تب کرده بود و نفسش بالا نمی آمد. بابا گفت شاید حناق گرفته باشد و هول هولکی لباس پوشید و به چند آژانس تلفن زد، اما آن ساعت شب هیچ کدام ماشین آماده نداشتند.مامان مثل اسپند روی آتش بالا و پایین می پرید و غرغر می کرد. ناچار دست به دامان اکبرآقا، همسایه ی طبقه ی بالا شدیم و با ماشین او، حمیده را به درمانگاه رساندیم.بعد از این ماجرای خجسته بود که بابا در مقابل هجوم حملات بی امان من و حمیده و قهر بنیان برافکن مامان تاب نیاورد و قبول کرد ماشین بخریم، به شرطی که تحت هرشرایطی خودش پشت فرمان ننشیند.ما که چیزی نمانده بود از خوشحالی بال دربیاوریم، آن شرط که هیچ، حاضر بودیم صد تا شرط دیگر را قبول کنیم، به شرطی که چشممان به جمال ماشین روشن شود.خلاصه، در یک تصمیم جمعی و انقلابی، مامان را به نمایندگی از طرف خودمان، روانه ی کلاس های آموزش رانندگی کردیم که خوش بختانه در این یک مورد هم استعدادهای ذاتی و خدادادی او گل کرد و پس از سه بار ردشدن در امتحان، بالأخره گواهینامه اش را گرفت.* * *باران می آمد. بابا، هیکل درشتش را در صندلی جلو جا داد و نفس بلندی کشید. سپس با نارضایتی چرخید طرف مامان که عینک دودی زده و دستکش سفید دستش کرده بود.مامان گفت: «دیگه بداخلاقی نکن، بعد از عمری، داریم با ماشین خودمون می ریم بیرون.» و حرکت کرد: «این نایلون چیه که با خودت آوردی؟»بابا به نایلون نگاه کرد-چتر!من و حمیده پقی زدیم زیر خنده. مامان هم پوزخندی زد و گازش را گرفت. بعد از چندبار جریمه شدن و سپر به سپر شدن، حالا دست به فرمانش بهتر شده بود.صبح، اول وقت، من و حمیده خوب ماشین را برق انداختیم تا جلوی ماشین مدل بال ...

ادامه مطلب  

هیس  

درخواست حذف این مطلب
هیس کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - داستان > زینب علیزاده لوشابی:پریا مقنعه اش را درآورد و روی مبل انداخت، بعد با عجله به آشپزخانه رفت. مامان داشت ناهار می کشید.- مامان، مامان یه چیز جالب! مامان نگاهش کرد: «سلامت کو؟»پریا تندی گفت: «سلام.»- سلام به روی ماهت مامانی.بعد سفره را دست پریا داد و پرسید: «چی؟»- امروز سمانه گفت...بعد انگار چیزی یادش افتاد. بقیه ی حرفش را نزد. سفره را به اتاق برد. مامان با تعجب نگاهش کرد. بعد که پریا به آشپزخانه برگشت، مامان پرسید: «خب سمانه چی گفت امروز؟»- هیچی.مامان دیس برنج را دست پریا داد و خودش هم پشت سرش به اتاق آمد. سر سفره پریا ساکت بود. مامان پرسید: «چی شده امروز تلویزیون روشن نکردی؟»پریا گفت: «آخ راس می گی!»بعد بلند شد و تلویزیون را روشن کرد. مامان دید حواس پریا به تلویزیون نیست. ناهار تمام شده بود و مامان داشت سفره را جمع می کرد. از پریا پرسید: «حالت خوبه؟ مگه امروز سمانه چی بهت گفته؟»پریا کنترل تلویزیون را کنار گذاشت و دنبال مامان به آشپزخانه رفت و گفت: «یه راز.»مامان پرسید: «راز؟ چه رازی؟»- امروز سمانه یه راز بهم گفت. گفت که مامانش گفته این یه رازه و نباید به کسی بگه.مامان خندید: «اگه رازه، پس چرا سمانه به تو گفته؟»پریا شانه هایش را بالا انداخت: «نمی دونم. مامان، امروز سمانه گفت که...»بعد با هر دو دستش جلوی دهانش را گرفت و گفت: «هیچی.»مامان خندید: «اگه بتونی تا فردا صبح راز دوستت رو نگه داری، راز از توی زبونت می ره توی دلت. اون وقت جاش محکمه و دیگه به این زودیا بیرون نمی آد.»پریا به فکر فرو رفت. مامان گفت: «حالا برو تکلیف های مدرسه ت رو انجام بده.»پریا به طرف اتاقش رفت. مامان داد زد: «وسایلت رو هم با خودت ببر.»پریا مقنعه و مانتو و کیفش را برداشت و رفت توی اتاقش. دفتر نقاشی اش را برداشت تا نقاشی بکشد، ولی حوصله ی نقاشی نداشت. بعد روی تخت دراز کشید تا کمی بخوابد؛ ولی ...

ادامه مطلب  

واردات در تناژ کمر شکن، تولیدملی را نابود کرده است/دچار تهاجم به تولید داخلی هستیم/ سنگر تولید را رها نخواهیم کرد  

درخواست حذف این مطلب
اختصاصی بسیج//نامه استمداد 210 تن از تولیدکنندگان ماهی به رهبر انقلاب درباره ممنوعیت واردات ماهی؛در پی واردات بی رویه ماهی تیلاپیا از کشور چین و متضرر شدن تولید کنندگان داخلی ماهی، جمعی از تولیدکنندگان داخلی ماهیان سردابی نامه ای به رهبر معظم انقلاب نگاشته و از ایشان استمداد طلبیدند.به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری بسیج 210 تن از تولید کنندگان ماهیان سردابی در کشور با امضای نامه ای به رهبری فرزانه انقلاب اسلامی نسبت به واردات بی رویه ماهیان خارجی و چینی از جمله تیلاپیا که باعث متضرر شدن تولیدکنندگان داخلی و ضربه به اقتصاد درون زا می شود گلایه و از ایشان درخواست کردند تا با تذکر جدی به مسئولان مربوطه به داد تولید کنندگان داخلی برسند.بنا بر این گزارش متن کامل این نامه به همراه اسامی امضا کنندگان و نیز برخی از درد دل های تولید کنندگان در نامه به رهبری معظم انقلاب اسلامی بدین شرح است: بسمک الهمرهبر بزرگ ایرانسلام علیکمما پرورش دهندگان ماهی در ایران هستیم. بار سنگینی را در سالهای جنگ تحمیلی . تولید جهادی و تحریمهای اقتصادی بر دوش کشیده ایم. گاه با سود اندک و گاه بدون سود . گوش به فرامین تان در عرصه تولید پشت به پشت هم ایستادیم و ایران اسلامی را ساختیم. با اراده ای راسخ و عزمی استوار ایران را به رتبه اعلای تولید ابزیان رساندیم. در این راه سازمانها. ادارات. وزارتخانه مربوطه. کارشناسان. صمیمانه و دلسوز در کنارمان بودند که جای تقدیر و تشکر دارد. اکنون که انتظار میرفت نفسی باید تازه کرد. گویا دچار تهاجمی از برخی نابخردان و ظالمان شده ایم که کمر به ریشه کنی این تولید بسته اند. در سالهای اخیر گروهی وارد کننده با همکاری معدودی از مسوولین و رتبه بالائی ها با واردات گوشت ماهی در تناژهای کمر شکن و کم کیفیت کار را بجایی رسانده اند که قیمت فروش ماهی تولید شده به کمتر از قیمت تمام شده آن رسیده است. 7000 نفر تولید کننده ماهی در کشورمان پس از دو سال تحمل این وضع برخی کنار کشیدند و برخی دهها راه اداری را رفتند ولی افاقه نکرد. کارد به استخوان رسیده و مطرح شده است که تحصنی هزار نفره روبروی ادارات مربوطه داشته باشیم. ولی بعنوان آخرین امید و بهترین ماوا شکایتمان را نزد رهبر اگاه و بصیر و مقتدرمان می بریم تا مبادا با حرکتی اشتباه دشمنان این کشور را شاد کنیم. بلکه با مدد جستن از عنایات آن رهبر بزرگوار و با قطع دستان طماع رانت خواران و مافیای آسیب رسان به این شاخه تولیدی به حقمان برسیم. بنظر می آید تنها دلیل این افراد سود جو این است که گوشت ماهی با قیمت مناسب تری بدست مصرف کننده ایرانی برسد. در پاسخ این مسئله تمامی ما پرورش دهندگان حاضریم تعهد بدهیم تولید ماهی این موجود زنده با این همه زحمت و استرس و با طول مدت 10 ماهه را فقط با سود معقولی به مردم عزیزمان عرضه کنیم. ای رهبر مقتدر و بصیرهمواره گوش بفرمانتان هستیم و سنگر تولید را رها نخواهیم کرد ولی اگر دیگر جانی نمانده باشد دیگر سربازی هم در سنگر ها باقی نخواهد ماند. بحق پروردگار دادرس. به دادمان برسید و سایه شوم این مافیای ایران شکن را با دستور مبارکتان از سر تولید کنندگان این مرز و بوم کنار زنید. عمرتان مستدام. لطفتان متعال. دشمنانتان ذلیل و سفسته گران دولت تان رسوا باد. یا حق امضاء هزاران نفر از قشر مظلوم و سختی کش تولید دست بوستاناسامی امضاکنندگان نامه بدین شرح است:1- رامین محمد علی ها از استان گیلان - شهرستان کوچصفهان: دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.2- محسن بقایی نژاد از استان خراسان رضوی شهرستان سبزوار: می خواهم درتولید کشورم سهیم باشم.3- جواد ملک پور از استان خراسان رضوی.سبزوار: دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.4- سجاد بنی هاشم از اردبیل مشکین شهر شرکت تعاونی قیزیل بالیق: می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.5- جمال الدین معروفی از استان آذربایجان غربی شهرستان پیرانشهرروستای کانی باغ: دارم ورشکست می شوم ولی میخواهم درتولید کشورم سهیم باشم.6- تیمورمحمدی از خراسان شمالی شهرستان گرمه: دارم ورشکست می شوم ولی میخوام درتولیدکشورم سهیم باشم.7- طهمورث اللهیاری از استان گیلان ماسال : میخواهم درتولید کشور سهیم باشم.8- امین زارع از استان گیلان.سنگر: میخواهم در تولید کشور سهیم باشم.9- روح اله دیباوند از شهر املش ... روستای شکرپس: دارم ورشکست می شوم ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم.10- مسلم میرزا از پاوه11- موسی کریمی از استان کرمانشاه شهرستان پاوه.12- مهدی طاهری از لاهیجان روستای گوکه.13- مهرداد رفیع زاده از اصفهان.14- اورنگ برازنده، از تولید و فروش دستگاه های ضدعفونی کننده ازن ژنراتور.15- پیمان فتاحی از کرمانشاه - سرپل ذهاب.16- حمید یعقوبی از استان گیلان شهرستان ماسال.17- محمود فلاح از شهرستان علی اباد کتول: بدلیل واردات ماهی چینی دارم ورشکست میشم کشورم را دوست دارم و میخواهم تولید کننده بمانم.18- امیر صالحی از پرورش در قفس ماهی قزل الا از شهرستان الیگودرز: کشورم را دوست دارم و میخوام در عرصه تولید غذای سالم برای مردمم و ایجاد اشتغال برای همشهریانم سهیم بمانم.19- هانی پناهی از پرورش ماهی قزل آلا از استان گیلان..شهرستان رودسر : در حال ورشکستگی هستم ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم.20- فیروز رفائی از پرورش ماهی قزل آلا استان گیلان شهرستان تالش.21- ابراهیم نجفی رزوه از استان اصفهان شهرستان چادگان: دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.22- روح اله زمانی از استان البرز شهرستان نظرآباد: دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.23- حسن چهارنایی از شهرستان علی اباد کتول: بدلیل واردات ماهی چینی دارم ورشکست میشم کشورم را دوست دارم و میخواهم تولید کننده بمانم.24- حسین کلاته از شهرستان جوین روستای عطاملک: دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.25- نادر قره گوزی از پرورش ماهی قزل الا افشار شهرستان شاهین دژ شهر محمود اباد26- محمد علی سالاروند از محل پرورش ماهی قزل الا لرستان شهرستان دورود: دارم ورشکست می شوم میخواهم در تولید کشورم سهیم باشم.27- افشین رحمان نژاد از تالش ....گیلان: دارم ورشکست می شوم می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.28- رضاعلی آزادگان از استان مازندران . تنکابن .روستای پس کلایه.29- ابراهیم بیگ از شهرستان شاهین دژ روستای طومار اقاج : بدلیل واردات ماهی چینی دارم ورشکست میشم کشورم را دوست دارم و میخواهم تولید کننده بمانم.30- رضا ابراهیمی از پرورش ماهی قزل آلا از زنجان.31- مسعودبه آفرین از گیلان رودسر.32- علی ایمانی از استان زنجان شهر دندی: بدلیل واردات داریم ورشکست می شویم دوست دارم تولید کننده کشور عزیزم باقی بمانم کمک کنید.33- اسداله رزی از استان زنجان.شهرستان ماهنشان: بدلیل واردات ماهیان بی کیفیت چینی دارم ورشکست می شوم کشورم را دوست دارم و میخواهم تولید کننده بمانم.34- مهدی فرامرزی از استان گلستان شهر گالیکش روستای قلی تپه.35- ادریس ال اقا کلانتری از اذربایجان شرقی سراب روستای کلانتر شرکت تعاونی قزل الای رنگین کمان سبلان.36- امین امیرزاده از مازندران، نوشهر: دارم ورشکست میشم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.37- بهزاد رزاقی از مازندران، آمل: دارم ورشکست میشم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.38- سید ابوالفضل نزل ابادی از سبزوار روستای طزر : دارم ورشکست میشم ولی می خواهم در تولید کشور سهیم باشم.39- ذبیح الله عزیزی از شهر وروستای یاسوج, چیتاب: دارم ورشکست میشم ولی میخواهم درتولید کشورم سهیم باشم.40- روح الله فرهی ازغرب مازندران کلاردشت: بدلیل واردات انواع فیله خارجی و ضربه به بازار تولید آسیب جدی خورده و نگران عدم امکان تولید با وجود مشکلات فراوان ایجاد شده هستم41- مسعود احمدزاده از صومعه سرا ، روستای ندامان: دارم ورشکست میشم ، ولی میخواهم در تولید کشورم سهیم باشم.42- مهدی شفیقی از استان گیلان تالش روستای تنده بین: به امیدموفقیت تولیدکنندگان43- ابجد اکبری از استان کردستان شهرستان بیجار روستای قمچقاء: بخاطر واردات بی رویه ماهی بی کیفیت دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.44- اسماعیل اسماعیل زادگان از استان البرز: به زور خودم را در این بازار سرپا نگه داشتم می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.45- اشکان سیاه منصوری از استان البرز: دارم ورشکست میشم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.46- پرویز پیری پور از استان مازندران.آمل: دارم ورشکست میشم ولی میخواهم در تولید کشورم سهیم باشم.47- مصطفی داسار از استان قم. 48- شاهین صولتی از استان خراسان رضوی : می خواهم تولید کننده باقی بمانم.49- مهرزادقربانی از استان چهارمحال بختیاری: می خواهم تولیدکننده باقی بمانم.50- سیاوش علیخانی از استان آذربایجان غربی شهرستان شاهیندژ روستای ینگی آباد 51- رسول خسروی از استان چهارمحال و بختیاری بخش میانکوه.52- یاور قربانی از استان آذربایجان غربی : بدلیل ورود بی رویه فیله و ماهی چینی و ورشکستگی همکارانم دارم ورشکست می شوم ولی می خواهم در تولید ملی کشورم بمانم.53- شهاب نوتاش از پرورش دهنده استان البرز _محمدشهر : دارم ورشکست میشم ولی می خوام در تولید کشورم سهیم باشم.54- علی صالحی از استان مرکزی شهرستان اراک روستای میقان : دارم ورشکست میشم ولی میخوام درتولیدکشورم سهیم باشم.55- محمد مرادی پور از پرورش دهنده.چهارمحال بختیاری.اردل56- دارم برشکست میشم ولی میخوام درتولیدملی سهیم باشم57- مقصود کاظمی رودپشتی ، پرورش دهند قزل الا از گیلان تالش: میخوام درتولید ملی کشورم سهیم باشم58- ابراهیم بشیری، پرورش دهنده ماهی سردابی شهرستان صومعه سرا59- می خواهم در تولید میهن عزیزم شریک باشم,60- مجید حمیدی، پرورش دهنده ماهی قزل الا شهرستان شیراز داریم نابود میشم ولی میخوام در تولید ملی سهیم باشم.61- مجتبی بازی، پرورش دهنده ماهی قزل آلا یاسوج روستای کریک دارم نابود میشم ولی دوست دارم در تولید ملی سهیم باشم.62- کاوه وکیلی از شهرستان پاوه: دارم و داریم نابود میشویم (صد البته شده ایم) ولی بینهایت دوست دارم در تولید ملی سهیم باشم.63- سجاد دهقانی از چهار و محال بختیاری64- توحید عبداله نژاد ملکی از میاندواب اذربایجان غربی: دوست دارم به تولید کشورم کمک کنم و رو به نابودی و ورشکستی نرم.65- اصغر بهرامی فارسانی از لرستان دورود مجتمع پرورش ماهی امارت : دوست دارم به تولید کشورم کمک کنم ولی دارم ورشکست میشم .66- فیروز رفائی از استان گیلان شهرستان تالش روستای تکی آباد: دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم و در شرایط بهتری تولید کنم قبل از اینکه مجبور شوم تولید را قطع کنم.67- علی براتی از استان مرکزی: دوست دارم تولید کننده باقی بمانم و به کشورم خدمت نماییم.68- کورش ابراهیمی از پرورش دهنده استان اصفهان فلاورجان.69-هادی کمیزی از خراسان رضوی - سبزوار70-سعید جمشیدی از پاوه71- ابوالفضل واسع حقدوست از شهرستان تنکابن: بیش از 18سال خدمتگذار صنعت آبزی پروری هستم،دلم برای وطنم و تولید ملی می سوزد. صنعت قزل آلا در حال نابودی است. می خواهم با تمام وجود در تولید ملی سهیم باشم و از آن حمایت می کنم.72- سیاوش ملکی نظری از استان گیلان.شهرستان رضوانشهر: دارم ورشکست میشم ولی میخوام در تولید کشورم سهیم باشم.73- ناصر شهابی شهمیری از شهرستان بابل: بیش از 13سال خدمتگذار صنعت آبزی پروری هستم،دلم برای وطنم و تولید ملی می سوزد. صنعت قزل آلا در حال نابودی است. می خواهم با تمام وجود در تولید ملی سهیم باشم و از آن حمایت می کنم.74- سید مهدی افراز از چهارمحال و بختیاری: 15 سال ماهی پرورش میدم دارم ورشکست میشم ولی می خواهم در تولید کشورم سهیم باشم.75- مسعود یزدی از گیلان لنگرود بلوردکان: دارم ور شکست میشم ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم.76- حسن گرائلی از قائمشهر77- عبدالله کردستانی از آذربایجان غربی شهرستان پیرانشهر: دارم ور شکست میشم ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم.78- سیامند پورمحمود از اذربایجان غربی شهرستان پیرانشهر: به دلیل واردات ماهی بی کیفیت چینی دارم ورشکشت می شوم. ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم.79- دکتر محمد سجاد انصاری از تهران ( ورامین ): من یک دامپزشک و تولید کننده ، سرباز اقتصادی در جهاد اقتصادی هستم اما بدلیل سو مدیریت ها و برنامه ریزی های غلط در حال ورشکستگی و نابودی هستم .ولی دوست دارم در تولید کشورم سهیم باشم و به فرمان رهبرم لبیک گویم ...80- قربانی ازاتحادیه استان مازندران.81- نبی الله پاک روش: یک سال هست شروع به تولید کردم؛ شرایط بسیار سخت شده برای ادامه کار امید دارم باتلاش همکاران پیشکسوت این صنعت به بالندگی برسد.82- مائده خاکساریان از استان مازندران، بابل، روستای کبودکلا: در حال ورشکستگی ولی علاقمند به ماندن در تولید هستم.83- سعید محمدی از استان اصفهان: درحال ورشکستگی ولی علاقمند به ماندن در تولید هستم.84- علی ...

ادامه مطلب  

شریک مامان، کارآفرینی در خانه  

درخواست حذف این مطلب
پنجره دفتر کارش رو به دادگاه خانواده باز می شود؛ پنجره ای که سرآغاز داستان شکل گیری استارت آپی است که علیرضا احدی ۴۱ساله آن را راه اندازی کرده است. او ۱۲ سال است که کارمند شهرداری است ولی همیشه از محیط خشک و انعطاف ناپذیر کارمندی بیزار بوده و دوست داشته کاری انجام دهد که بتواند در آن خلاقیت خود را شکوفا کند. داستان شکل گیری استارت آپ به نشانی sharikemaman.ir از همین جا آغاز می شود که موضوع زنان و اشتغال آنان بعد از اینکه زندگی شان از هم می پاشد، برای علیرضا دغدغه بوده است و دوست داشته کاری در این حوزه انجام دهد که در سال ۹۴ به صورت اتفاقی با حوزه استارت آپ آشنا می شود و در اکثر رویداد های استارت آپی شرکت می کند، به طوری که تمام اعضای تیم فعلی که در شریک مامان با هم همکاری می کنند، در همایش های استارت آپی با هم آشنا شده اند. علیرضا در حال حاضر در رشته کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی در دانشگاه آزاد تهران مرکز تحصیل می کند و کارشناسی آی تی از دانشگاه جامع علمی کاربردی سازمان فناوری اطلاعات شهرداری دارد. حوزه مربوط به زنان، حوزه گسترده ای است. چرا ایده «شریک مامان» را انتخاب کردید؟به نظرم «شریک مامان» حوزه گسترده ای از بانوان را پوشش می دهد. من چون خودم بچه جنوب تهران هستم، می دانستم که وضعیت زندگی الان به گونه ای است که کار کردن و درآمد مرد خانواده به تنهایی برای اداره زندگی کافی نیست و دوست داشتم کاری کنم که بانوانی که در خانه هستند و کارهای هنری بلدند، بتوانند به در آمد خانواده خود کمک کنند. به همین دلیل روی ایده شریک مامان متمرکز شدم تا هر خانمی بتواند از آنچه بلد است، در منزل کسب در آمد کند. در شریک مامان دقیقا چه کار می کنید؟ما در شریک مامان به عنوان یک بازارساز عمل می کنیم و محصولات تولید کنندگان خانگی اعم از خوراکی و غیر خوراکی را به صورت آنلاین به فروش می رسانیم. در حال حاضر روی فروش محصولاتمان به خریداران عمده مانند اداره ها، سازمان ها، سمینارها، همایش ها و غیره تمرکز کرده ایم تا محصولات غیر خوراکی ما را برای هدیه یا جایزه خریداری کنند. به طور کلی دو نوع محصول خوراکی و غیر خوراکی در شریک مامان به فروش می رسد؛ محصولات غیر خوراکی تنوع بیشتری دارند اعم از قلاب بافی و بافتنی تا دستبندهای چرمی و هر چیزی که بانوان بتوانند در خانه تولید کنند، در دسته بندی ما وجود دارد. محصولات خوراکی نیز در حال حاضر شامل ترشی و مربا می شود. البته شب عید شیرینی خانگی نیز داشتیم ولی چون شیرینی مناسبتی و فصلی است، روی آن تمرکز نکردیم. در حال حاضر با چند تامین کننده همکاری می کنید؟با ۳ مرکز کارآفرینی بانوان همکاری می کنیم و ۸ نفر تامین کننده فعال مستقل داریم البته تعداد تامین کنندگانی که ثبت نام کرده اند، زیادند ولی حدود ۸ تامین کننده آزاد هستند که در حال حاضر محصول آماده دارند. فرآیند کار در شریک مامان تا زمانی که محصول به دست مشتری برسد، چگونه است؟اگر محصولات در دسته غیر خوراکی ها باشد، از تامین کننده می خواهیم که محصولات را به دفتر ما بیاورد تا بتوانیم به قیمت قابل توافق برسیم و یک قرارداد حقوقی امضا می کنیم. بعد از آن تامین کننده می تواند محصولات را در سایت بارگزاری کند. اگر خودشان توانایی عکاسی نداشته با ...

ادامه مطلب  

زنان استارت آپی  

درخواست حذف این مطلب
سرمایه گذار گفت: جوگیر که نشده ای؟! در حالی که من شغل بانکی ام را کنار گذاشته بودم، در بازار فرش کسی با من حرف نمی زد و همسرم را به رسمیت می شناختند. در جامعه ما کلام مردانه را ترجیح می دهند در حالی که بعد از ۱۴سال کارمندی و داشتن حقوق خوب، ریسک کارآفرین شدن را پذیرفته ام... آیا وجود چنین گزاره هایی که مشروح شان را در گزارش این میزگرد می خوانید، موجب شده تا اکوسیستم استارت آپی ایران مردمحور شود چون زنان را در بازار کار کمتر می پذیرند؟ تعداد اندک زنان بنیانگذار استارت آپ در اکوسیستم ایران می تواند دلیلی بر این مدعا باشد یا باید ریشه این مسئله را در موانعی جست که کماکان در ساختارهای اجتماعی جامعه ایران وجود دارند؟ مسائلی از این دست و پرسش هایی چون زنان صاحب استارت آپ چند درصد از مالکیت کسب وکارشان را در اختیار دارند، برای افزایش حضور زنان در حوزه های کارآفرینی چه باید کرد، چرا جامعه ایران مشوق زنان برای راه اندازی کسب وکار شخصی نیست؟ بنیانگذاران جوان استارت آپ ها در لایه های کسب وکارشان با چه مسائل و مشکلاتی دست به گریبان هستند؟موضوع میزگرد این شماره بوده است. میزگردی با حضور تبسم لطیفی بنیانگذار مامان پز، آرزو خسروی بنیانگذارفرش آنلاین، فرناز ولوی هم بنیانگذار ایزی پز و نرگس شایق بنیانگذار آرانیک. چرا تعداد زنان در اکوسیستم استارت آپی ایران اندک است؟ اگر این فرض را بپذیریم که بدنه مدیریتی جامعه جایگاه چندانی برای زنان در نظر نمی گیرد، چرا در حوزه استارت آپی که زنان می توانند افسار همه جانبه کار را در اختیار داشته باشند، حضورشان همچنان کمرنگ است؟لطیفی: بستگی دارد از چه زاویه ای نگاه کنیم. به لحاظ تعداد بنیانگذاران، تعداد خانم ها کمتر است اما کارمندان اکوسیستم اغلب زنان هستند. تعداد کم زنان بنیانگذار هم من فکر می کنم به دلیل کمتر ریسک پذیربودن زنان است. لطیفی: من چون همراه با همسرم مامان پز را اداره می کنیم، کمتر در معرض قضاوت زن یا مردبودن قرار گرفته ام و همیشه ما را با هم دیده اند ولی فکر می کنم این دیدگاه وجود دارد که سرمایه گذاران از همکاری با بنیانگذاران زن تا حدودی طفره می روند چون فکر می کنند زنان در جایی از کار درگیر زندگی مشترک می شوند و کمتر به استارت آپ توجه می کنندخسروی: ساختارهای ذهنی زنان به این صورت شکل گرفته و خانواده و جامعه در آن نقش مهمی ایفا می کنند. در خانواده های ایرانی دختران را برای خلاق بودن و کارآفرین شدن تربیت نمی کنند. من خودم ۲۰ ساله بودم که به دفتر سازمان ملل رفتم و این تجربه برای من خیلی بزرگ بود. در آنجا اگر به جای یک نقطه، ویرگول بگذارید ، جریمه سنگینی می شوید چون تیم ویژن دارد. همین تجارب را الان به کارمندان فرش آنلاین هم منتقل می کنم. ولوی: البته ما وقتی می خواهیم تجارب خودمان را به کارمندان مان منتقل کنیم اغلب با جبهه گیری شان مواجه شویم و ما را متهم می کنند که اشتباه می کنیم و روش مان غلط است؛ یعنی جامعه به نوعی رفتار کرده که زنان را در محیطی به زعم خودشان امن قرار دهد. لطیفی: شاید هم چون خانم ها کمتر هزینه های زندگی به عهده شان است، بار مسئولیت زیادی را احساس نمی کنند. بعضی از زنان حتی در صورتی کار می کنند که پول زیادی بگیرند. از طرفی بعضی هم همیشه کمتر از آقایان دستمزد طلب می کنند. همه زنان به این شکل نیستند اما درصد قابل توجهی از جمعیت زنان، وجه خلاقیت و ایجاد کار و کارآفرینی را دوست ندارند. بنیانگذاران بیشتر از اینکه به درآمدزایی فکر کنند، می خواهند کاری انجام دهند و کمپانی بزرگی بسازند و پول در درجه چندم اهمیت قرار دارد. اما بقیه تنها به پول فکر می کنند و اگر از کانال دیگری هم تهیه شود، برای شان فرقی ندارد. مثلا همسرشان یا پدرشان این پول را در اختیارشان قرار دهد. به همین دلیل به دنبال راه اندازی کسب وکارهای شخصی نیستند و زحمت این کارها را به جان نمی خرند. اما مردها معمولا به اجبار جامعه خودشان باید پول آور باشند. اما زنان جامعه ما حتی وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند، دیگر کار را تمام شده می دانند. مثلا اگر پزشک باشند، همین پزشک بودن برای شان کافی است و اگر پزشک مشهور و خیلی حاذقی هم نباشند، اهمیتی نمی دهند. به نظر می رسد که رسانه های جمعی هم چنین زنانی را ترویج می کنند. زنان کمتر خطرپذیر، زنان متمایل به کارمندبودن؛ به طور کلی کارآفرینی تنها در سال های اخیر است که بین خانم ها کمی جاافتاده و پیش رفته است. خسروی: بله رسانه های صوتی و تصویری زن کارآفرین را ترویج نمی کنند اما هر شرایط سیاسی و اجتماعی که بر جامعه حاکم باشد، باز هم زنان رفته رفته راه خود را باز می کنند. یعنی نسل های آینده شاید اصلا چاره ای جز کارآفرین بودن نداشته باشند. افرادی مانند ما هم که در همین شرایط وارد حوزه کارآفرینی شده ایم، می دانستیم چه شرایطی وجود دارد. با این حال وارد حوزه کارآفرینی شده ایم و سختی هایش را هم به جان خریده ایم و البته به نظر من مهم است که ما زنان نقش حمایتی از حضور زنان در حوزه کارآفرینی داشته باشیم و به تعبیری زنجیره کارآفرینی تشکیل دهیم. بحث مان را می توانیم با مهم ترین دغدغه های امروز هر یک از شما به عنوان بنیانگذاران استارت آپ ادامه بدهیم. شایق: در حوزه استارت آپی ایران یکی از مسائلی که به چشم می خورد و خود ما به عنوان فعالان حوزه صنایع دستی با آن موجه بوده ایم، برمی گردد به سیاست حذفی که بعضا استارت آپ هایی که امروز به شرکت های بزرگ تبدیل شده اند، در پیش گرفته اند. مثلا در حوزه صنایع دستی اگر دیجی کالا وارد می شود، به نظر می رسد که خمس و زکات کارش را از این طریق می پردازد که تعبیر امروزی اش مسئولیت اجتماعی است. در این میان کسانی که ضرر می کنند، استارت آپ های ریز و درشتی است که اختصاصی در زمینه صنایع دستی کار می کنند. این مسئله به نظر من به نوعی سیاست حذف کسب وکارهای کوچک است. حتی اگر صاحبان شرکت های بزرگی مانند دیجی کالا چنین امری را هم در ذهن نداشته باشند اما در پیش گرفتن چنین رویه ای به حذف استارت آپ های تخصصی این حوزه منجر می شود که توان مالی و گستره کاری دیجی کالا را ندارند. در حالی که سیاست شرکت های بزرگ باید بر مبنای کمک گرفتن از کسب وکارهای کوچک باشد. دلیلی که موجب شده من بر این عقیده پافشاری کنم، این است که دیجی کالا در ادامه کار، بخش مربوط به صنایع دستی اش را به شرکت دیگری واگذار کرده چون نیازی به سود حاصل از فروش صنایع دستی ندارد و سودش را از فروش کالاهای تخصصی حوزه خودش به دست می آورد اما کسب وکارهایی مانند آرانیک همه سودشان از همین حوزه است. شایق: من هم با همسرم کار می کنم اما واقعیت این است که آرانیک با ۷۰۰ کارگاه در سراسر ایران کار می کند اما هیچگاه در این زمینه مشکلی نداشتم و حتی بسیاری از کارگاه ها و صاحبان شان همسرم را نمی شناسند و همیشه طرف مذاکره و صحبت شان من بودم یعنی به نظر شما بحث مسئولیت اجتماعی کسب وکارها ممکن است در جایی به ضرر استارت آپ هایی منجر شود که اختصاصا در آن حوزه کار می کنند؟بله. چون تاکنون مسئولیت اجتماعی بیشتر در حوزه فرهنگ تعریف شده و اگر استارت آپ ها و شرکت های بزرگ تر به این حوزه ها ورود می کنند به نظر ما کمتر به سود فکر می کنند و بیشتر جنبه هایی چون مسئولیت اجتماعی را در نظر دارند. همین امر در نهایت شکست استارت آپ های کوچک حوزه فرهنگ را رقم می زند. لطیفی: اگر بخواهم به مشکل خاص و فعلی این حوزه اشاره کنم، باید بگویم که تعدد حوزه ها و سازمان هایی که مجوز راه اندازی استارت آپ ها را صادر می کنند، از معضلات این حوزه است. چون اگر هر استارت آپی با مشکلی مواجه شود یا بنا به هر دلیلی فیلتر شود، همان نهادهای صادرکننده مجوز، هیچ گونه مسئولیتی در این زمینه نمی پذیرند. از طرفی این تفکر در اکوسیستم ایجاد شده که استارت آپ ها باید مجوز بگیرند و از طرفی داشتن چنین مجوزی عملا معلوم نیست چه مشکلی را حل می کند. ما برای «مامان پز» جواز کسب گرفتیم که شبیه جواز کسب فروشگاه های فیزیکی اصناف است اما ما صنفی اختصاصی استارت آپ ها نداریم. خسروی: مشکل اینجاست که چنین مجوزی را اصلا کسی قبول ندارد. سازمان رایانه ای هم چنین مجوزی را قبول ندارد و معتقد است که ما باید از آنجا مجوز دریافت کنیم؛ یعنی نوعی سردرگمی در این رابطه وجود دارد و معلوم نیست که بالاخره استارت آپ ها متولی دارند یا ندارند؟ اگر دارند، چه دستگاه و ارگانی متولی آنهاست؟ بحث های حقوقی هم در این میان وجود دارد که باز هم دفاع ویژه ای از این حوزه نمی شود. سایت فرش آنلاین طی یک روز با بیش از ۵۱۲حمله (اتکت) روبه رو شد. با پلیس فتا تماس گرفتیم اما فرایند رسیدگی به مشکلات اینقدر کند و پیچیده است که با روح استارت آپی مغایرت دارد. در حالی که من آی پی هم دارم و انتظارم این است که چنین مسئله ای حداکثر یک روزه حل و فصل شود. اما وقتی یک ماه طول می کشد، هزینه های زیادی را متوجه من می کند. لطیفی: درخواست ما این است که یک نهاد مشخص متولی وجود داشته باشد که هم مجوز صادر کند و هم در صورت بروز هر مشکلی بتوان به آن رجوع کرد. حتی از جنبه دیگر و از نگاه مشتریان هم این مسئله قابل توجه است. چون الان مشتری هم وقتی در ارتباط با استارت آپ ها با مشکلی مواجه می شود، نمی داند به چه نهاد یا سازمانی باید مراجعه کند. یکی از مسائلی که معمولا در مورد استارت آپ ها مطرح می شود، مربوط به بیمه و مالیات است. از طرفی استارت آپ ها مدعی هستند که شفاف ترین صورتحساب های مالی را دارند. شما به عنوان بنیانگذار، چقدر با این مسائل دست به گریبان بوده اید؟ لطیفی: یکی از مسائلی که الان از مشکلات خاص «مامان پز» هم به شمار می رود این است که پروتکل ارتباطی که بین کسب وکارهای آنلاین و سازمان های دولتی وجود دارد مانند اداره هایی چون مالیات و دارایی و بیمه تامین اجتماعی، بسیار قدیمی و به نوعی تاریخ گذشته است. در همین زمینه مشکلاتی در ارتباط با بیمه وجود دارد. مثلا سازمان تامین اجتماعی از استارت آپ هایی مانند ما یا کافه بازار و اسنپ که مبتنی بر پلتفرم هستند، انتظار دارد افرادی را که برای فروش محصول شان از پلتفرم ما استفاده می کنند، بیمه کنیم! در حالی که این افراد کارمند ما نیستند که آنها را بیمه کنیم. ما زیرساخت فنی ارائه کرده ایم و آنها با استفاده از این زیرساخت محصول شان را می فروشند. حالا ممکن است توسعه دهنده ای نرم افزارش روی کافه بازار دو عدد فروش هم نداشته باشد، آیا وظیفه کافه بازار است که چنین فردی را بیمه کند؟ این مسائل در حالی است که استارت آپ ها جزو شفاف ترین شرکت ها به لحاظ مالی و بیمه ای هستند و کارمندان خود را بیمه هم کرده اند. افراد توسعه دهنده می توانند از مدل بیمه خویش فرما استفاده کنند. مانند تاکسیرانی که تاکسی ها را بیمه نمی کند و آنها از بیمه خویش فرما استفاده می کنند و کاملا هم بین آنها جا افتاده است. ما کارمندان مستقیم مان را بیمه می کنیم و حتی وقتی پیک هم داشتیم، آنها را بیمه کرده بودیم. مشکل دیگری که برای کافه بازار ایجاد شده و مامان پز و هر استارت آپ دیگری هم خواه ناخواه با آن مواجه می شود، این است که سازمان های مربوطه اعلام کرده اند که باید همه فاکتورهای خرید و فروش را به صورت فیزیکی نگهداری کنید و نگهداری روی سی دی یا به صورت آنلاین پذیرفته نیست. ما در ماما ن پز هم با این مشکل دست به گریبان بودیم و در سال اول همه فاکتورها را به صورت فیزیکی نگهداری کردیم. اما این مسئله در سال دوم و سال های بعد عملا امکان پذیر نیست و باید چند اتاق را به نگهداری فیش و فاکتور اختصاص بدهیم. حالا شما یک استارت آپ با بودجه و سرمایه اندک و در حد آزمایش و خطا را در نظر بگیرید که بخواهد این انتظارات را برآورده کند؛ نه امکان مالی اش را دارد و نه زمانی برای انجام این کار.موضوع دیگر اینکه حمایت هایی از طرف بنیاد نخبگان و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری می شود که شرکت ها به دانش بنیان تبدیل شوند اما همین روند هم بوروکراسی وحشتناکی دارد. مثلا بحث خدمت سربازی در ارتباط با دانش بنیان ها که کارمندان و بنیانگذاران شرکت های دانش بنیان می توانند دوران خدمت خود را در شرکت شان سپری کنند. اما اینقدر این فرایند پیچیده است که پیگیری آن یک سال زمان می برد و اصلا معلوم نیست که چرا وقتی امکانی را در نظر می گیرند، روند استفاده از آن اینقدر چالش برانگیز و سخت است. یا تبدیل شدن به شرکت دانش بنیان که مانور زیادی هم رویش می دهند و تبلیغ می شود، چیزی بود که مامان پز هم به دنبال آن رفت اما عملا هیچ استفاده ای برای ما نداشت. ولوی: اگر جامعه ما واقعا از کارآفرینی حمایت می کند، باید برای بحث بیمه و مالیاتی که از استارت آپ ها انتظار پرداخت شان می رود، تمهیدی بیندیشند. به اعتقاد من در مورد استارت آپ هایی که براساس کمترین سرمایه اولیه شکل می گیرند و شرکت هایی که در حوزه های سنتی کسب وکار با سرمایه های بالا تشکیل می شوند، باید در پرداخت بیمه و مالیات تفاوتی وجود داشته باشد. حتی در مورد تعداد افرادی که از این طریق بیمه می شوند. شاید بشود سوبسید دولتی یا تمهید دیگری در نظر گرفته شود. ولوی: من همیشه تفاوت پذیرش کلام از خانم یا آقا را در جامعه می بینم. این امر در حوزه ما به چشم می خورد به ویژه اگر بحث گرفتن سرمایه و حضور سرمایه گذار در میان باشد. خود من با جمعی از همکارانم «ایزی پز» را راه اندازی کرده ام و شغل همسرم جدا از کار من است. هرچند حامی من به شمار می رود. اما من دو پسر دارم که وقتی کارکردن من را می بینند، نوعی اشتیاق به راه اندازی کسب وکار را در آنها می بینم صحبت دیگری که مطرح می شود این است که کارمندان شرکت های استارت آپی نمی توانند به شغل شان به عنوان یک شغل پایدار نگاه کنند و مثلا اغلب بیمه نمی شوند. چقدر این صحبت ها را قبول دارید؟لطیفی: ما یک سال و نیم اول اصلا بیمه نداشتیم، چون اصلا شرکتی نداشتیم. بچه هایی که در ابتدا با خود ما کار می کردند، بیشتر از روی مرام و معرفت همکاری می کردند و اصولا ماهیت استارت آپ ایجاد می کند که بعد از گذشت چندین ماه و حتی یک سال، سر و شکل می گیرد و بعد از آن می تواند برای پرداخت بیمه و مالیات اقدام کند. اینکه ما در بدو شروع یک کسب وکار به دست چند جوان، از آنها چنین انتظاراتی داشته باشیم، بیشتر ایجاد مانع برای کارآفرینی است و هیچ کمکی به این حوزه نمی کند بلکه بیشتر افراد را دلسرد می کند. الان ما به دنبال دریافت کد اقتصادی هستیم که بتوانیم مالیات پرداخت کنیم، اما گرفتن همین هم پروسه ای زمان بر است و به راحتی دریافت نمی شود و با هزار زحمت همراه است. از طرفی استارت آپ ها را متهم می کنند که چرا مالیات نمی پردازید. در مورد ارزش افزوده هم همین داستان دقیقا برای مامان پز اتفاق افتاد. چون تا مدت ها گواهی را نمی دادند اما ما مشمول بودیم. یعنی ما از ۱/۱/۹۵ مشمول پرداخت مالیات بودیم اما گواهی نداشتیم ولی به ما می گفتند که باید مالیات را از مشتری بگیرید. از مشتری هم که می خواستیم مالیات بدهد، می گفت شما که گواهی ندارید. حق هم با مشتری بود. به همین دلیل ما دو ماه مالیات را از جیب خودمان پرداخت کردیم. خسروی: مالیات برای فرش آنلاین هم از جمله مشکلات بوده. ما از کارخانجات فرش، کالا می گیریم و به صورت اتوماتیک ۹درصد مالیات می پردازیم اما سازمان امور مالیاتی خواهان این است که ۹درصد مالیات اضافه هم از مشتری بگیریم. با این اوضاع نرخ کالا برای مصرف کننده بالا می رود و قدرت خریدش کاهش می یابد و مهم تر اینکه قدرت رقابت در بازار از فرش آنلاین گرفته می شود. در حالی که باید ما را هم مانند یک فروشگاه فیزیکی حساب کنند. چرا ما باید دوبار برای یک کالا مالیات بپردازیم؟! سرمایه گذاری در حوزه استارت آپ ها را به اصطلاح سرمایه گذاری خطرپذیر می دانند. از طرفی سرمایه گذاری روی کسب وکارهایی که بنیانگذاران شان زن هستند، به ویژه در کشور ما خطرپذیرتر معرفی می شود. شما به عنوان بنیانگذاران چقدر با چنین مسئله ای برخورد داشته اید؟لطیفی: من چون همراه با همسرم مامان پز را اداره می کنیم، کمتر در معرض قضاوت زن یا مردبودن قرار گرفته ام و همیشه ما را با هم دیده اند. ولی فکر می کنم این دیدگاه وجود دارد که سرمایه گذاران از همکاری با بنیانگذاران زن تا حدودی طفره می روند چون فکر می کنند زنان در جایی از کار درگیر زندگی مشترک می شوند و کمتر به استارت آپ توجه می کنند. یعنی داشتن استارت آپ با تشکیل زندگی مشترک تناقض دارد؟خسروی: خود من تا آخرین روزهای قبل از به دنیا آمدن فرزندم هم به فرش آنلاین می پرد ...

ادامه مطلب  

زنان استارت آپی  

درخواست حذف این مطلب
سرمایه گذار گفت: جوگیر که نشده ای؟! در حالی که من شغل بانکی ام را کنار گذاشته بودم، در بازار فرش کسی با من حرف نمی زد و همسرم را به رسمیت می شناختند. در جامعه ما کلام مردانه را ترجیح می دهند در حالی که بعد از ۱۴سال کارمندی و داشتن حقوق خوب، ریسک کارآفرین شدن را پذیرفته ام... آیا وجود چنین گزاره هایی که مشروح شان را در گزارش این میزگرد می خوانید، موجب شده تا اکوسیستم استارت آپی ایران مردمحور شود چون زنان را در بازار کار کمتر می پذیرند؟ تعداد اندک زنان بنیانگذار استارت آپ در اکوسیستم ایران می تواند دلیلی بر این مدعا باشد یا باید ریشه این مسئله را در موانعی جست که کماکان در ساختارهای اجتماعی جامعه ایران وجود دارند؟ مسائلی از این دست و پرسش هایی چون زنان صاحب استارت آپ چند درصد از مالکیت کسب وکارشان را در اختیار دارند، برای افزایش حضور زنان در حوزه های کارآفرینی چه باید کرد، چرا جامعه ایران مشوق زنان برای راه اندازی کسب وکار شخصی نیست؟ بنیانگذاران جوان استارت آپ ها در لایه های کسب وکارشان با چه مسائل و مشکلاتی دست به گریبان هستند؟موضوع میزگرد این شماره بوده است. میزگردی با حضور تبسم لطیفی بنیانگذار مامان پز، آرزو خسروی بنیانگذارفرش آنلاین، فرناز ولوی هم بنیانگذار ایزی پز و نرگس شایق بنیانگذار آرانیک. چرا تعداد زنان در اکوسیستم استارت آپی ایران اندک است؟ اگر این فرض را بپذیریم که بدنه مدیریتی جامعه جایگاه چندانی برای زنان در نظر نمی گیرد، چرا در حوزه استارت آپی که زنان می توانند افسار همه جانبه کار را در اختیار داشته باشند، حضورشان همچنان کمرنگ است؟لطیفی: بستگی دارد از چه زاویه ای نگاه کنیم. به لحاظ تعداد بنیانگذاران، تعداد خانم ها کمتر است اما کارمندان اکوسیستم اغلب زنان هستند. تعداد کم زنان بنیانگذار هم من فکر می کنم به دلیل کمتر ریسک پذیربودن زنان است. لطیفی: من چون همراه با همسرم مامان پز را اداره می کنیم، کمتر در معرض قضاوت زن یا مردبودن قرار گرفته ام و همیشه ما را با هم دیده اند ولی فکر می کنم این دیدگاه وجود دارد که سرمایه گذاران از همکاری با بنیانگذاران زن تا حدودی طفره می روند چون فکر می کنند زنان در جایی از کار درگیر زندگی مشترک می شوند و کمتر به استارت آپ توجه می کنندخسروی: ساختارهای ذهنی زنان به این صورت شکل گرفته و خانواده و جامعه در آن نقش مهمی ایفا می کنند. در خانواده های ایرانی دختران را برای خلاق بودن و کارآفرین شدن تربیت نمی کنند. من خودم ۲۰ ساله بودم که به دفتر سازمان ملل رفتم و این تجربه برای من خیلی بزرگ بود. در آنجا اگر به جای یک نقطه، ویرگول بگذارید ، جریمه سنگینی می شوید چون تیم ویژن دارد. همین تجارب را الان به کارمندان فرش آنلاین هم منتقل می کنم. ولوی: البته ما وقتی می خواهیم تجارب خودمان را به کارمندان مان منتقل کنیم اغلب با جبهه گیری شان مواجه شویم و ما را متهم می کنند که اشتباه می کنیم و روش مان غلط است؛ یعنی جامعه به نوعی رفتار کرده که زنان را در محیطی به زعم خودشان امن قرار دهد. لطیفی: شاید هم چون خانم ها کمتر هزینه های زندگی به عهده شان است، بار مسئولیت زیادی را احساس نمی کنند. بعضی از زنان حتی در صورتی کار می کنند که پول زیادی بگیرند. از طرفی بعضی هم همیشه کمتر از آقایان دستمزد طلب می کنند. همه زنان به این شکل نیستند اما درصد قابل توجهی از جمعیت زنان، وجه خلاقیت و ایجاد کار و کارآفرینی را دوست ندارند. بنیانگذاران بیشتر از اینکه به درآمدزایی فکر کنند، می خواهند کاری انجام دهند و کمپانی بزرگی بسازند و پول در درجه چندم اهمیت قرار دارد. اما بقیه تنها به پول فکر می کنند و اگر از کانال دیگری هم تهیه شود، برای شان فرقی ندارد. مثلا همسرشان یا پدرشان این پول را در اختیارشان قرار دهد. به همین دلیل به دنبال راه اندازی کسب وکارهای شخصی نیستند و زحمت این کارها را به جان نمی خرند. اما مردها معمولا به اجبار جامعه خودشان باید پول آور باشند. اما زنان جامعه ما حتی وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند، دیگر کار را تمام شده می دانند. مثلا اگر پزشک باشند، همین پزشک بودن برای شان کافی است و اگر پزشک مشهور و خیلی حاذقی هم نباشند، اهمیتی نمی دهند. به نظر می رسد که رسانه های جمعی هم چنین زنانی را ترویج می کنند. زنان کمتر خطرپذیر، زنان متمایل به کارمندبودن؛ به طور کلی کارآفرینی تنها در سال های اخیر است که بین خانم ها کمی جاافتاده و پیش رفته است. خسروی: بله رسانه های صوتی و تصویری زن کارآفرین را ترویج نمی کنند اما هر شرایط سیاسی و اجتماعی که بر جامعه حاکم باشد، باز هم زنان رفته رفته راه خود را باز می کنند. یعنی نسل های آینده شاید اصلا چاره ای جز کارآفرین بودن نداشته باشند. افرادی مانند ما هم که در همین شرایط وارد حوزه کارآفرینی شده ایم، می دانستیم چه شرایطی وجود دارد. با این حال وارد حوزه کارآفرینی شده ایم و سختی هایش را هم به جان خریده ایم و البته به نظر من مهم است که ما زنان نقش حمایتی از حضور زنان در حوزه کارآفرینی داشته باشیم و به تعبیری زنجیره کارآفرینی تشکیل دهیم. بحث مان را می توانیم با مهم ترین دغدغه های امروز هر یک از شما به عنوان بنیانگذاران استارت آپ ادامه بدهیم. شایق: در حوزه استارت آپی ایران یکی از مسائلی که به چشم می خورد و خود ما به عنوان فعالان حوزه صنایع دستی با آن موجه بوده ایم، برمی گردد به سیاست حذفی که بعضا استارت آپ هایی که امروز به شرکت های بزرگ تبدیل شده اند، در پیش گرفته اند. مثلا در حوزه صنایع دستی اگر دیجی کالا وارد می شود، به نظر می رسد که خمس و زکات کارش را از این طریق می پردازد که تعبیر امروزی اش مسئولیت اجتماعی است. در این میان کسانی که ضرر می کنند، استارت آپ های ریز و درشتی است که اختصاصی در زمینه صنایع دستی کار می کنند. این مسئله به نظر من به نوعی سیاست حذف کسب وکارهای کوچک است. حتی اگر صاحبان شرکت های بزرگی مانند دیجی کالا چنین امری را هم در ذهن نداشته باشند اما در پیش گرفتن چنین رویه ای به حذف استارت آپ های تخصصی این حوزه منجر می شود که توان مالی و گستره کاری دیجی کالا را ندارند. در حالی که سیاست شرکت های بزرگ باید بر مبنای کمک گرفتن از کسب وکارهای کوچک باشد. دلیلی که موجب شده من بر این عقیده پافشاری کنم، این است که دیجی کالا در ادامه کار، بخش مربوط به صنایع دستی اش را به شرکت دیگری واگذار کرده چون نیازی به سود حاصل از فروش صنایع دستی ندارد و سودش را از فروش کالاهای تخصصی حوزه خودش به دست می آورد اما کسب وکارهایی مانند آرانیک همه سودشان از همین حوزه است. شایق: من هم با همسرم کار می کنم اما واقعیت این است که آرانیک با ۷۰۰ کارگاه در سراسر ایران کار می کند اما هیچگاه در این زمینه مشکلی نداشتم و حتی بسیاری از کارگاه ها و صاحبان شان همسرم را نمی شناسند و همیشه طرف مذاکره و صحبت شان من بودم یعنی به نظر شما بحث مسئولیت اجتماعی کسب وکارها ممکن است در جایی به ضرر استارت آپ هایی منجر شود که اختصاصا در آن حوزه کار می کنند؟بله. چون تاکنون مسئولیت اجتماعی بیشتر در حوزه فرهنگ تعریف شده و اگر استارت آپ ها و شرکت های بزرگ تر به این حوزه ها ورود می کنند به نظر ما کمتر به سود فکر می کنند و بیشتر جنبه هایی چون مسئولیت اجتماعی را در نظر دارند. همین امر در نهایت شکست استارت آپ های کوچک حوزه فرهنگ را رقم می زند. لطیفی: اگر بخواهم به مشکل خاص و فعلی این حوزه اشاره کنم، باید بگویم که تعدد حوزه ها و سازمان هایی که مجوز راه اندازی استارت آپ ها را صادر می کنند، از معضلات این حوزه است. چون اگر هر استارت آپی با مشکلی مواجه شود یا بنا به هر دلیلی فیلتر شود، همان نهادهای صادرکننده مجوز، هیچ گونه مسئولیتی در این زمینه نمی پذیرند. از طرفی این تفکر در اکوسیستم ایجاد شده که استارت آپ ها باید مجوز بگیرند و از طرفی داشتن چنین مجوزی عملا معلوم نیست چه مشکلی را حل می کند. ما برای «مامان پز» جواز کسب گرفتیم که شبیه جواز کسب فروشگاه های فیزیکی اصناف است اما ما صنفی اختصاصی استارت آپ ها نداریم. خسروی: مشکل اینجاست که چنین مجوزی را اصلا کسی قبول ندارد. سازمان رایانه ای هم چنین مجوزی را قبول ندارد و معتقد است که ما باید از آنجا مجوز دریافت کنیم؛ یعنی نوعی سردرگمی در این رابطه وجود دارد و معلوم نیست که بالاخره استارت آپ ها متولی دارند یا ندارند؟ اگر دارند، چه دستگاه و ارگانی متولی آنهاست؟ بحث های حقوقی هم در این میان وجود دارد که باز هم دفاع ویژه ای از این حوزه نمی شود. سایت فرش آنلاین طی یک روز با بیش از ۵۱۲حمله (اتکت) روبه رو شد. با پلیس فتا تماس گرفتیم اما فرایند رسیدگی به مشکلات اینقدر کند و پیچیده است که با روح استارت آپی مغایرت دارد. در حالی که من آی پی هم دارم و انتظارم این است که چنین مسئله ای حداکثر یک روزه حل و فصل شود. اما وقتی یک ماه طول می کشد، هزینه های زیادی را متوجه من می کند. لطیفی: درخواست ما این است که یک نهاد مشخص متولی وجود داشته باشد که هم مجوز صادر کند و هم در صورت بروز هر مشکلی بتوان به آن رجوع کرد. حتی از جنبه دیگر و از نگاه مشتریان هم این مسئله قابل توجه است. چون الان مشتری هم وقتی در ارتباط با استارت آپ ها با مشکلی مواجه می شود، نمی داند به چه نهاد یا سازمانی باید مراجعه کند. یکی از مسائلی که معمولا در مورد استارت آپ ها مطرح می شود، مربوط به بیمه و مالیات است. از طرفی استارت آپ ها مدعی هستند که شفاف ترین صورتحساب های مالی را دارند. شما به عنوان بنیانگذار، چقدر با این مسائل دست به گریبان بوده اید؟ لطیفی: یکی از مسائلی که الان از مشکلات خاص «مامان پز» هم به شمار می رود این است که پروتکل ارتباطی که بین کسب وکارهای آنلاین و سازمان های دولتی وجود دارد مانند اداره هایی چون مالیات و دارایی و بیمه تامین اجتماعی، بسیار قدیمی و به نوعی تاریخ گذشته است. در همین زمینه مشکلاتی در ارتباط با بیمه وجود دارد. مثلا سازمان تامین اجتماعی از استارت آپ هایی مانند ما یا کافه بازار و اسنپ که مبتنی بر پلتفرم هستند، انتظار دارد افرادی را که برای فروش محصول شان از پلتفرم ما استفاده می کنند، بیمه کنیم! در حالی که این افراد کارمند ما نیستند که آنها را بیمه کنیم. ما زیرساخت فنی ارائه کرده ایم و آنها با استفاده از این زیرساخت محصول شان را می فروشند. حالا ممکن است توسعه دهنده ای نرم افزارش روی کافه بازار دو عدد فروش هم نداشته باشد، آیا وظیفه کافه بازار است که چنین فردی را بیمه کند؟ این مسائل در حالی است که استارت آپ ها جزو شفاف ترین شرکت ها به لحاظ مالی و بیمه ای هستند و کارمندان خود را بیمه هم کرده اند. افراد توسعه دهنده می توانند از مدل بیمه خویش فرما استفاده کنند. مانند تاکسیرانی که تاکسی ها را بیمه نمی کند و آنها از بیمه خویش فرما استفاده می کنند و کاملا هم بین آنها جا افتاده است. ما کارمندان مستقیم مان را بیمه می کنیم و حتی وقتی پیک هم داشتیم، آنها را بیمه کرده بودیم. مشکل دیگری که برای کافه بازار ایجاد شده و مامان پز و هر استارت آپ دیگری هم خواه ناخواه با آن مواجه می شود، این است که سازمان های مربوطه اعلام کرده اند که باید همه فاکتورهای خرید و فروش را به صورت فیزیکی نگهداری کنید و نگهداری روی سی دی یا به صورت آنلاین پذیرفته نیست. ما در ماما ن پز هم با این مشکل دست به گریبان بودیم و در سال اول همه فاکتورها را به صورت فیزیکی نگهداری کردیم. اما این مسئله در سال دوم و سال های بعد عملا امکان پذیر نیست و باید چند اتاق را به نگهداری فیش و فاکتور اختصاص بدهیم. حالا شما یک استارت آپ با بودجه و سرمایه اندک و در حد آزمایش و خطا را در نظر بگیرید که بخواهد این انتظارات را برآورده کند؛ نه امکان مالی اش را دارد و نه زمانی برای انجام این کار.موضوع دیگر اینکه حمایت هایی از طرف بنیاد نخبگان و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری می شود که شرکت ها به دانش بنیان تبدیل شوند اما همین روند هم بوروکراسی وحشتناکی دارد. مثلا بحث خدمت سربازی در ارتباط با دانش بنیان ها که کارمندان و بنیانگذاران شرکت های دانش بنیان می توانند دوران خدمت خود را در شرکت شان سپری کنند. اما اینقدر این فرایند پیچیده است که پیگیری آن یک سال زمان می برد و اصلا معلوم نیست که چرا وقتی امکانی را در نظر می گیرند، روند استفاده از آن اینقدر چالش برانگیز و سخت است. یا تبدیل شدن به شرکت دانش بنیان که مانور زیادی هم رویش می دهند و تبلیغ می شود، چیزی بود که مامان پز هم به دنبال آن رفت اما عملا هیچ استفاده ای برای ما نداشت. ولوی: اگر جامعه ما واقعا از کارآفرینی حمایت می کند، باید برای بحث بیمه و مالیاتی که از استارت آپ ها انتظار پرداخت شان می رود، تمهیدی بیندیشند. به اعتقاد من در مورد استارت آپ هایی که براساس کمترین سرمایه اولیه شکل می گیرند و شرکت هایی که در حوزه های سنتی کسب وکار با سرمایه های بالا تشکیل می شوند، باید در پرداخت بیمه و مالیات تفاوتی وجود داشته باشد. حتی در مورد تعداد افرادی که از این طریق بیمه می شوند. شاید بشود سوبسید دولتی یا تمهید دیگری در نظر گرفته شود. ولوی: من همیشه تفاوت پذیرش کلام از خانم یا آقا را در جامعه می بینم. این امر در حوزه ما به چشم می خورد به ویژه اگر بحث گرفتن سرمایه و حضور سرمایه گذار در میان باشد. خود من با جمعی از همکارانم «ایزی پز» را راه اندازی کرده ام و شغل همسرم جدا از کار من است. هرچند حامی من به شمار می رود. اما من دو پسر دارم که وقتی کارکردن من را می بینند، نوعی اشتیاق به راه اندازی کسب وکار را در آنها می بینم صحبت دیگری که مطرح می شود این است که کارمندان شرکت های استارت آپی نمی توانند به شغل شان به عنوان یک شغل پایدار نگاه کنند و مثلا اغلب بیمه نمی شوند. چقدر این صحبت ها را قبول دارید؟لطیفی: ما یک سال و نیم اول اصلا بیمه نداشتیم، چون اصلا شرکتی نداشتیم. بچه هایی که در ابتدا با خود ما کار می کردند، بیشتر از روی مرام و معرفت همکاری می کردند و اصولا ماهیت استارت آپ ایجاد می کند که بعد از گذشت چندین ماه و حتی یک سال، سر و شکل می گیرد و بعد از آن می تواند برای پرداخت بیمه و مالیات اقدام کند. اینکه ما در بدو شروع یک کسب وکار به دست چند جوان، از آنها چنین انتظاراتی داشته باشیم، بیشتر ایجاد مانع برای کارآفرینی است و هیچ کمکی به این حوزه نمی کند بلکه بیشتر افراد را دلسرد می کند. الان ما به دنبال دریافت کد اقتصادی هستیم که بتوانیم مالیات پرداخت کنیم، اما گرفتن همین هم پروسه ای زمان بر است و به راحتی دریافت نمی شود و با هزار زحمت همراه است. از طرفی استارت آپ ها را متهم می کنند که چرا مالیات نمی پردازید. در مورد ارزش افزوده هم همین داستان دقیقا برای مامان پز اتفاق افتاد. چون تا مدت ها گواهی را نمی دادند اما ما مشمول بودیم. یعنی ما از ۱/۱/۹۵ مشمول پرداخت مالیات بودیم اما گواهی نداشتیم ولی به ما می گفتند که باید مالیات را از مشتری بگیرید. از مشتری هم که می خواستیم مالیات بدهد، می گفت شما که گواهی ندارید. حق هم با مشتری بود. به همین دلیل ما دو ماه مالیات را از جیب خودمان پرداخت کردیم. خسروی: مالیات برای فرش آنلاین هم از جمله مشکلات بوده. ما از کارخانجات فرش، کالا می گیریم و به صورت اتوماتیک ۹درصد مالیات می پردازیم اما سازمان امور مالیاتی خواهان این است که ۹درصد مالیات اضافه هم از مشتری بگیریم. با این اوضاع نرخ کالا برای مصرف کننده بالا می رود و قدرت خریدش کاهش می یابد و مهم تر اینکه قدرت رقابت در بازار از فرش آنلاین گرفته می شود. در حالی که باید ما را هم مانند یک فروشگاه فیزیکی حساب کنند. چرا ما باید دوبار برای یک کالا مالیات بپردازیم؟! سرمایه گذاری در حوزه استارت آپ ها را به اصطلاح سرمایه گذاری خطرپذیر می دانند. از طرفی سرمایه گذاری روی کسب وکارهایی که بنیانگذاران شان زن هستند، به ویژه در کشور ما خطرپذیرتر معرفی می شود. شما به عنوان بنیانگذاران چقدر با چنین مسئله ای برخورد داشته اید؟لطیفی: من چون همراه با همسرم مامان پز را اداره می کنیم، کمتر در معرض قضاوت زن یا مردبودن قرار گرفته ام و همیشه ما را با هم دیده اند. ولی فکر می کنم این دیدگاه وجود دارد که سرمایه گذاران از همکاری با بنیانگذاران زن تا حدودی طفره می روند چون فکر می کنند زنان در جایی از کار درگیر زندگی مشترک می شوند و کمتر به استارت آپ توجه می کنند. یعنی داشتن استارت آپ با تشکیل زندگی مشترک تناقض دارد؟خسروی: خود من تا آخرین روزهای قبل از به دنیا آمدن فرزندم هم به فرش آنلاین می پرد ...

ادامه مطلب  

قصه کودکانه جالب و آموزنده  

درخواست حذف این مطلب
موشی می دانست که نباید در خانه توپ بازی کند اما او و برادر کوچکش موش موشی می خواستند بدانند آیا توپ پلاستیکی نوی آن ها می تواند آن قدر از زمین بالا بپرد که به سقف برسد یا نه. موشی به موش موشی گفت: «باید حتما آن را امتحان کنیم! البته فقط یک بار. سه، دو، یک، جانمی…!» توپ کوچولو هوا رفت و به سقف هم رسید! اما وقتی به زمین خورد دوباره هوا رفت و این بار درست به طرف گلدان نازنین مامان موشی رفت؛ همان گلدان زردی که خال های قرمز داشت. جرینگ! رنگ از روی موشی پرید و فریاد زد: «وای، نه!»موشی به موش موشی گفت: «زود باش! باید قبل از برگشتن مامان شیشه خرده ها را جمع کنیم.» اما موش موشی نمی توانست از جایش تکان بخورد. توی حوضچه بزرگی از آب گیر افتاده بود. موشی دست دراز کرد و موش موشی را از آب بیرون کشید. زیر لب غر می زد: «من هم عجب شانسی دارم! چرا همه بلاها سر من می آید؟» موشی حوله آورد و موش موشی را خوب خشک کرد. بعد گل ها را توی پارچ گذاشت و شروع کرد به جمع کردن شیشه خرده ها. موشی خاک انداز پر از شیشه خرده را زیر تختش مخفی کرد.«گلدان لعنتی! وقتی مامان بفهمد خیلی عصبانی می شود! شاید دیگر به ما پنیر خوشمزه ندهد. اگر اجازه ندهد تلویزیون تماشا کنیم چی؟ یا… یا…» اما تنبیهی سخت تر از این هرگز به فکر موشی نمی رسید. با خودش گفت: «اصلا به مامان نمی گوییم! اما اگر از ما پرسید گلدان کجاست چه بگوییم؟» هر دو به فکر فرو رفتند. ناگهان موشی گفت: «فهمیدم! به مامان می گوییم دزد آمد و گلدان را دزدید!» اما تا حرف دزد و دزدی به میان آمد موهای تن هر دو از ترس سیخ شد.حتما بخوانید معنی ضرب المثل چوب در آستین کردن چیست؟موشی گفت: «به نظرم این هم راه حل خوبی نیست باید کلک بهتری بزنیم» مامان موشی داشت چیزهایی را که خریده بود جابه جا می کرد که در آشپزخانه باز شد موش موشی یواشکی وارد آشپزخانه شد و با صدای نازکش گفت: «مامان می خواهم خبر بد ...

ادامه مطلب  

هوشنگ مرادی کرمانی «مهمان مامان» را تفسیر می کند  

درخواست حذف این مطلب
فرهنگسرای تهران در قالب جشنواره تابستانی چهارشنبه های کتاب با شعار «زندگی آموختنی ست» میزبان هوشنگ مرادی کرمانی خواهد بود.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) چهارشنبه های کتاب عنوان برنامه ای است در جشنواره تابستانی فرهنگسرای تهران با عنوان «فصل مهربانی» و با شعار «زندگی آموختنی ست». این برنامه در نخستین اجرای خود با هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده کتاب های «قصه های مجید» و «مهمان مامان» دیدار خواهد کرد.در این جلسه چهارشنبه های کتاب که ساعت 16:30 چهارشنبه 21 تیرماه 1396 در فرهنگسرای تهران برگزار می شود به تفسیر کتاب «مهمان مامان» از زبان خود نویسنده پرداخته خواهد شد.«مهمان مامان» در قالب داستانی بلند، همدلی، دوستی و صمیمیت در بین چند همسایه و کمک کردن به دیگران در زمان سختی را به تصویر می کشد. این داستان روایتگر خانواده ای در جنوب شهر است که قرار است میزبان عروس و دامادی از فامیل نزدیک شان باشند. این خانواده وضعیت مالی خوبی ندارند و همسایه ها برای پذیرایی آبرومند به کمک شان می آیند. داستان بلند مهمان مامان برای نخستین بار در سال 1380 از سوی نشر نی منتشر شد و داریوش مهرجویی، کارگردان سینمای ایران هم در سال 1382 فیلمی سینمایی به همین نام از این داستان هوشنگ مرادی کرمانی اقتباس کرد. این اقتباس با استقبال تماشاگران روبه رو شد و از سوی هیات داوران بیست و دومین جشنواره فیلم فجر به عنوان بهترین فیلم انتخاب شد. هوشنگ مرادی کرمانی، سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان متولد شد. وی، چهره ماندگار و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارس ...

ادامه مطلب  

نگاهی به مجموعه داستان آه ای مامان اثر احمد حسن زاده  

درخواست حذف این مطلب
مجموعه داستان «آه ای مامان» نوشته احمد حسن زاده توسط نشر نون راهی بازار نشر شد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، همزمان با نمایشگاه کتاب امسال، انتشارات نون دومین مجموعه داستان احمد حسن زاده را منتشر کرد. این نویسنده سال گذشته با مجموعه داستان «مِستر جیکاک» موفق به دریافت جایزه بهترین مجموعه داستان سال ایران از سوی جایزه «هفت اقلیم» شده بود.در مجموعه جدید حسن زاده، تفاوتی نسبت به کتاب قبلی او دیده می شود. داستان هایش قبلا بر بستر جغرافیای جنوب غربی ایران و فولکلور آن مناطق و وقایع تاریخی صدسال گذشته استوار بود، اما در مجموعه جدید، داستان هایش همگی در بستری شهری و امروزی می گذرند. فضای داستان ها، عموما فضای شهرهای جنوب و نفتی ایران است. او با خلق رابطه ای خاص بین یک مادر و فرزند آسیب دیده توانسته فضای بکری از زندگی شهری جنوب ارائه دهد. در برخی از داستان های مجموعه، از این مادر و فرزند فاصله گرفته و داستان هایی در فضایی کاملا متفاوتر از منظر روابط ایجاد می کند.به عنوان مثال در داستان «ژنرال» به رابطه سگ و صاحبش می پردازد. در داستان «آه ای رفیق» او ماجرای هولناک عاشقانه ای را می کاود که سال هاست در جریان است اما همیشه در هاله ای از ابهام و بحران درجا زده است و یا در داستان «لکه» از زاویه دید پسری هفت ساله، به موضوع پرچالش و همیشگی نفت در شهرهای جنوبی می پردازد. نکته قابل تامل در اثر جدید احمد حسن زاده، خلق فض ...

ادامه مطلب  

مادر شهید: به او گفتم شهید شو، اما اسیر نشو من اسارتت را نمی خواهم/ به شوخی به او می گفتیم یک آدم درسخوان استخوانی در جبهه زیر دست و پا می ماند غ  

درخواست حذف این مطلب
گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید یعنی : به خیرگذشت... نزدیک بود بمیرد. تو، چه می کنی، این میانه خون برادرم...؟! برای بیداری ما...؟! آه... یادم رفته بود... شهید بیدارمی کند... شهید دستت را می گیرد... شهید بلندت می کند... شهید، "شهیدت" می کند... فکه و اروند یا دمشق و حلب... یا صعده و صنعا...! فرقی نمی کند... شهید ، شهیدت می کند؛باور نمی کنی...؟ بیدار که بشوی ، جاده خاکی انحرافی رفته را برمی گردی به صراط مستقیم... شهادت میوه درختان جاده صراط مستقیم است ...! یادت باشد: «شهید، شهیدت می کند»، مادر شهید محمدامین کریمان امروز گذری کوتاه از زندگی فرزند شهیدش برای مخاطبان محترم رجانیوز داشته است.مادر شهید: محمدامین سال 1373 در روستای حاجی کلا بهنمیر بابلسر به دنیا آمد. یک برادر و دو خواهر دارد؛ و محمدامین فرزند سوم خانواده است. هنوز پیش دبستانی نرفته بود که درزمینه مداحی و حفظ قرآن فعالیت می کرد. بعدازاینکه به مدرسه رفت برایش معلم قرآن گرفتیم و روان خوانی را تمام و حفظ قرآن را شروع کرد. از دوم ابتدایی به اعتکاف می رفت و در سوم ابتدایی موفق به حفظ سه جزء قرآن کریم و تجوید آن شد. از زمان کودکی علاقه خاصی به عبادت و راز و نیاز باخدا داشت، هر وقت پدرش می خواست به مسجد بروم می گفت: بابا من هم می خواهم بیایم و همواره با پدرش بود. همیشه در حال خواندن نماز و قرآن بود و در نماز جمعه نیز شرکت می کرد و مکبر نماز جمعه بود. وقتی که محمدامین به سوم راهنمایی رفت یک بار نزدم آمد و گفت: مامان می خواهم در حوزه ثبت نام کنم. گفتم: من راضی نیستم دوست دارم تو درس بخوانی و بعد از دیپلم وارد حوزه شوی؛ اما محمدامین همچنان اصرار می کرد. وقتی دیدم دست از اصرار خود نمی کشد. گفتم: تنها در صورتی به تو اجازه می دهم که در حوزه قم پذیرفته شوی، او نیز با معدل بسیار بالا در قم پذیرفته شد و وارد حوزه قم شد. پسر دوست داشتنی بود، هر جا می رفت همه عاشقش می شدند، به گونه ای بود که تمام گروه ها از هر طیفی با او دوست بودند و اصلاً سخت گیری نمی کرد.همیشه با لبخند و احترام با همه برخورد می کرد، او که مبلغ دین اسلام بود به نقاط مختلفی از داخل و خارج کشور برای تبلیغ رفت و دوستان زیادی داشت، اصلاً در بیان مسائل دینی سخت گیری نمی کرد و به گونه ای با دیگران سخن می گفت که آن ها احساس نکنند او دارد چیزی را به آن ها تحمیل می کند و همین راه موفقیتش بود، محمدامین عاشق شهادت بود و بیشتر ایام خود را بامطالعه زندگی نامه شهدا می گذراند. محمدم از کودکی بچه ای آرام بود. می توانم بگویم بچه خاصی بود. هفته ای یک بار در منزل مان زیارت عاشورا می خواندیم و در این مراسم حضور فعالی داشت. اخلاقش خیلی خوب بود، بچه زرنگ و باهوشی بود و به ما خیلی احترام می گذاشت. هیچ گاه جلوتر از من و پدرش حرکت نمی کرد. هر وقت مرا می دید دستم را می بوسید. در کارهای خانه کمکم می کرد. نمازش را اول وقت می خواند. دائم الوضو بود. کتاب مربوط به شهدا را زیاد می خواند. با بچه ها مثل بچه ها رفتار می کرد. به نظر من کسی به راحتی شهید نمی شود. امین هم پر زد و رفت و من مطمئن هستم جایگاه او بهتر از اینجاست. پسرم بسیار ولایی بود.پسرم از کودکی فردی مخلص، باایمان و مطیع امر ولی فقیه بود و هر چه حضرت آقا می فرمودند بادل و جان اطاعت می کرد، محمدامین دانشجوی ترم 6 فلسفه و مسلط به دو زبان انگلیسی و عربی بود و به مدت دو سال نیز در کلاس نقد و بررسی فیلم شرکت کرده بود و اخیراً که حضرت آقا دریکی از سخنرانی های خود فرمودند جای افرادی مثل شهید آوینی در کشور خالی است و نیاز است جوانان ما راهش را ادامه دهند، محمدامین تصمیم گرفت دوره ارشد خود را در رشته فیلم سازی ادامه دهد و حتی برای این کار یک دوربین فیلم برداری سفارش داد که چند روز بعد از شهادتش به دست ما رسید.عیدِ امسال سخنرانی آقا را گوش می دادیم. دیدیم محمدامین دستانش را بر روی صورتش گذاشته و آرام آرام گریه می کند. گریه ای که معلوم است از روی بغض و نمی تواند کنترلش کند. خواهرش گفت: چرا گریه می کنی امین؟ گفت: انقلاب دارد چهل ساله می شود آن وقت هنوز ما حزب اللهی ننشستیم دورهم یک گفتمان واحد درست کنیم که به دردِ جامعه بخورد. تا آقا نخواهد این مسائل سطحی و پیش پاافتاده را تبیین کند. اینها وظیفه آقا نیست. آقا این قدر کار دارد نباید جورِ کم کاری ما را بکشد. این رهبر گناه دارد ما قدرش را نمی دانیم. یک جمله ای هم داشت همیشه می گفت: آخه الآن حضرت آقا باید بنشیند در خانه اش با خیالِ راحت چایی بخورند. تبیین شبهه ها وظیفه ماست. چقدر ما کم کاریم.محمدامین 22 سال بیشتر سن نداشت، اما پایه 10 درس حوزوی و سطح 3 و ترم 6 رشته فلسفه بود. به زبان انگلیسی و عربی تسلط داشت. برخی فکر می کنند کسانی که برای دفاع از حرم شهید می شوند برای پول است اما پسرم در رفاه بزرگ شد، هیچ نیاز مالی نداشت حتی زمانی که به سوریه اعزام می شد هزینه بلیت هواپیما را پدرش می داد. محمدامین از یک دانشگاه در آلمان بورسیه شده بود، اما همه را رها کرد و برای جهاد به سوریه رفت.محمدامین پسر فهمیده ای بود، همیشه آرزو داشت شهید شود و به من همیشه می گفت: مامان دعا کن شهید شوم؛ یکی از کارهای همیشگی او خواندن وصیت نامه و کتاب شهدا بود، هر وقت به او نگاه می کردم ته دلم می لرزید، چون احساس می کردم او دیر یا زود شهید می شود. محمدامین شهادت را درک کرده بود. می گفت شهید شدن به همین راحتی نیست. اول باید آدم در دلش شهید شود بعد به مقامی برسد که خدا او را به عنوان شهید قبول کند.ممکن است مردم فکر کنند این بچه درس خوان بیست ودوساله نحیفِ استخوانی سوریه چه کار می توانست بکند؟ ما هم به او انتقاد می کردیم، می گفتیم: می روی آنجا و مزاحمشان هستی. البته شوخی می کردیم. آدمِ تیزی بود همیشه زیردست و پا نمی ماند. می گفت: حالا یک کارهایی می کنم. کارِ تبلیغی می کنم. غافل از این ...

ادامه مطلب  

نمایشنامه های مصطفی رحماندوست به دست خردسالان رسید  

درخواست حذف این مطلب
مصطفی رحماندوست، مجموعه 7 جلدی نمایشنامه «آن، مان، نباران» را به دست خردسالان و کودکان رساند.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «آن، مان، نباران» مجموعه ای 7 جلدی شامل نمایشنامه های مصطفی رحماندوست، شاعر و نویسنده پیشکسوت کشورمان است که از سوی انتشارات سوره مهر برای کودکان گروه سنی «الف و ب» منتشر شده است. نمایش، مادر هنرهای دراماتیک است و قدرت خلاقه و اعتماد به نفس بر روی پای خود ایستادن به بچه ها را می دهد و به آن ها می آموزد زمانی که در حرف زدن گیر می کنند خودشان دیالوگ بسازند. هرکدام از نمایشنامه های این مجموعه با حداکثر 3 شخصیت و بازیگر اجرا می شوند. برای اجرای این نمایش ها به امکانات خاصی نیاز نیست و کودکان 4 تا 7 سال می توانند آنها را اجرا کنند. عناوین این مجموعه عبارتند از: جلد اول «یک بابا و یک مامان»، جلد دوم «یک مسواک و یک دندان»، جلد سوم «یک اخمو و یک خندان»، جلد چهارم «بهار بود و زمستان»، جلد پنجم «قصه گرگ و چوپان»، جلد ششم «قصه باغ و باغبان» و جلد هفتم «قصه ابر و باران». مضامین این نمایشنامه ها اخلاقی و تربیتی است و کودکان در محیط مهدهای کودک و خانه می توانند به اتفاق هم بازی های خود آنها را اجرا کرده و ضمن سرگرم شدن آموزه های تربیتی و اخلاقی را نیز یاد بگیرند. رحماندوست درباره مجموعه «آن، مان، نباران» می گوید: وقتی بچه بودیم یکی از بازی های مان مامان بازی بود و به شکل نمایش اجرا می کردیم. بر همین اساس همیشه به این فکر بودم نمایش نامه هایی برای کودکان بنویسم تا بتوانند در خانه و در کنار پدر و مادرهای شان آن را اجرا کنند. بر این اساس سه نمایش نامه نوشتم و در مجله های رشد منتشر کردم و خیلی مورد استقبال قرار گرفت و بسیاری گفتند ما این نمایش نامه ها را در خانه و در مهدکودک اجرا کردیم. من تحت تاثیر قرار گرفتم و تعداد دیگری نمایش نامه نوشتم که کلاً شد هفت نمایش نامه و آن ها را منتشر کردم. این شاعر و نویسنده همچنین درباره هدفش از تولید این مجموعه بیان می کند: می خواستم با این کار به صورت غیر مستقیم به کودکان بگویم که با هم دعوا نکنند و بدانند هر کسی ویژگی های مثبت و منفی دارد و کسی بر دیگری برتری ندارد. در این کتاب ها به کودک آموزش داده می شود که یک فرد سوم بی طرف می تواند بین آن ها قضاوت کند و مشکل ها را حل کند. این نمایش نامه ها را کودکان می توانند در منزل و مهدکودک ها با حداقل امکانات اجرا کنند. در بخشی از کتاب «یک بابا و یک مامان» می خوانیم: «هرسه: آن مان نباران ی ...

ادامه مطلب  

مادرجان حنای دامادی مرا به سنگ قبرم بمالید چون اکنون اسلام در خطر است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از البرز، دانشجوی شهید «علیرضا شجاعی» در ۲۶ اسفند ۱۳۴۳ چشم به جهان گشود و در دامن مادری متدین و پدری فداکار رشد یافت. در دوران مبارزات مردم علیه رژیم ستم شاهی با وجود سن کمی که داشت، همراه دوستانش به مبارزه پرداخت و بارها توسط نیروهای ساواک تحت تعقیب قرار گرفت.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همزمان با قبولی اش در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته مهندسی برق، به جبهه رفت.مادر مهربان علیرضا می گوید: یک جا بند نمی شد. کمی درس می خواند و دوباره به سمت جبهه پرواز می کرد. علیرضا می دانست که من طاقت شهادتش را ندارم. آخرین روزی که منزل بود، کنار سفره صبحانه سر صحبت را باز کرد و از من پرسید: «مامان در روز قیامت می بینی از آن دور خانم هایی سواره می آیند. آن ها حضرت زهرا (س)، حضرت زینب (س) و مادران شهدای کربلا هستند. بعد از آن ها آقایان می آیند؛ حضرت امام حسین (ع) و شهدای کربلا. مامان آن موقع شما چه می کنی؟»گفتم: «من سربلند و سرافراز به دنیا آمده ام و همان طور هم می خواهم از دنیا بروم». علیرضا دوباره گفت: «مامان بعد از آن ها می دانی چه کسانی می آیند؟ پدرها و مادرهای شهدای این دوران می آیند. مادرجان وقتی آن ها می آیند شما می خواهی در چه حالی باشی؟»گفتم: «می خواهم مثل آن ها سربلند باشم پسرم». علیرضا ادامه داد: «مامان شب اول قبر که دور از جون، شما را داخل قبر می گذارند، حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) را صدا می زنی. حضرت علی (ع) می آید. اما می گوید ای بیچاره. دو تا جوون داشتی آن ها را در کنار خودت بغل کردی و نگه داشتی، ولی به یاری حسین من نفرستادی!»حضرت زهرا (س) هم همان طور می گوید که دو پسر داشتی و هیچ کدام را جهت یاری پسر من ندادی!مادر جان آن وقت می خواهی چه کار کنی؟من منظور پسرم را فهمیدم. اما گفتم: «قربون امام حسین (ع) برم. ایشون که خیلی سال پیش شهید شده، من هم هر کاری از دستم برمی آمده برای ایشان انجام داده ام».گفت: «نه مامان. امام خمینی هم پسر آن ها است. یاری ایشون مثل یاری امام حسین (ع) است».خیلی با من صحبت کرد. دلایل زیادی آورد. در آخر قبول کردم.علیرضا رفت که کفش هایش را بپوشد. دیدم پاهایش پر از تاول است. گفتم چند روز بمان تا پاهایت را حنا ببندم تا تاول هایش خوب شود.با خنده گفت: «مامان می دونی کی باید پاهای مرا حنا ببندی؟ مثل حضرت قاسم (ع) حنا را به سنگ قبر من بمال».با بغض گفتم: «چشم».کفش هایش را پوشید و از پله ها پایین رفت.قرآن دست من بود و آب دست خواهرش. گفت: «مامان من می دونم شما برای من چه آرزوهایی داری و الان چه می خواهی بگویی. دوست داری مرا داماد کنی و بچه های مرا ببینی. من هم دوست دارم که ازدواج کنم. ولی اسلام، قرآن، ناموس و ...

ادامه مطلب  

خدایا! می شود من هم مثل برادرم شهید شوم؟+ عکس  

درخواست حذف این مطلب
رفتیم حسینیه امام خمینی(ره). نگذاشتند پیکر محمود را ببینم؛ فقط پلاکش را از کنار استخوانهایش برداشتند و نشانم دادند تا خیالم راحت شود که محمودم به خانه برگشته.به گزارش سرویس ایثار و شهادت عصرهامون به نقل از مشرق، آنچه در ادامه می خوانید، گفتگوی سرکار خانم سمیه مهریان جاهد با خانم طاهره امیدیان ( مادر شهیدان احمد و محمود حق جو) است که در اختیار مشرق قرار گرفته است. ضمن تشکر از این دو بزرگوار، این گفتگو را در دو بخش تقدیمتان می کنیم. در بخش اول، روایت مادرانه درباره شهید احمد حق جو را خواندید و در این بخش، صحبت های این مادر درباره شهید محمود حق جو، تقدیمتان می شود. همسایه ای داشتیم به اسم "دخترآقا" ؛ دختر آقا، پیرزنی بود فقیر و تنها. از سادات بود، از اولاد پیغمبر. یک روز صبح مرا دید و گفت: " طاهره خانم! خواب خوبی برایت دیده ام.خواب دیدم از مشهد آمده ای و روی هر کدام از شانه هایت، یک ستاره می درخشد. گفتم، اینها را از کجا آورده ای؟! گفتی، امام رضا(ع) به م داده. " تعبیر این خواب این است که خداوند به تو، دو پسر خواهد داد، پشت سر هم. این دو پسر، اینقدر خوب شوند، که بمانند! چند ماه گذشت. سال46 بود که خدا، "احمد" را به ما داد. دو سال بعد هم "محمود" روزی خانواده ی ما شد. بعد از تولد محمود، دخترآقا مرا دید و گفت: " خداوند، ستاره هایت را داد."محمود محمود، اهل صحیفه سجادیه بود، اهل مناجات شعبانیه و دعای مکارم اخلاق. از سیزده، چهارده سالگی نماز شب می خواند. شب ها، فانوس را روشن می کرد و می نشست پای نماز شب. □ یک شب همه خوابیده بودیم. یکدفعه دیدم صدای احمد بلند شد که: " نصف شبی چکار می کنی؟! زَهره ام را ترکاندی! " محمود هم گفت: " داداش احمد! من که فتیله ی چراغ را هم پایین کشیده ام! داشتم قرآن می خواندم! " □ می گفتم: " محمود! دلم می خواهد مثل تو ، نماز شب بخوانم ؛ مرا هم برای نماز شب بیدار کن! " می گفت: " مامان! من می خوانم، ثوابش برای شما. شما، بچه داری. از صبح تا عصر تقلا می کنی، شب هم نگذارم بخوابی، بگویم بلند شو نماز شب بخوان! " □ احمد که شهید شد، محمود شب و روز گریه می کرد و دعا می خواند. هر وقت دلش برای احمد تنگ می شد، او را می دید. یک روز گفتم: "محمود! می شود احمد را به من هم نشان بدهی؟ " گفت : " مامان جان! شما طاقت نداری چیزی که من می توانم ببینم را ببینی." □ یک روز رفته بود باغ بهشت. می گفت : "دیدم داداش احمد، سر مزار خودش نشسته. وقتی جلو رفتم، به من لبخند زد و رفت کناری نشست. " □ بعد از شهادت احمد، محمود خیلی بی تابی می کرد و می خواست به جبهه برود. یکسال و نیم از شهادت احمد گذشته بود. محمود گفت : " من هم می روم جبهه! من اینجا بمان نیستم! " می گفتم : " آخر برادرت تازه شهید شده! " می گفت : " نمی توانم صبر کنم. باید بروم و اسلحه ی داداشم را بردارم. نباید سلاحش روی زمین بیفتد! " هرچه می گفتم نرو، قبول نمی کرد. همین شد که فردای آن روز رفتم دبیرستان شان. یکی از معلم هایش را می شناختم. به او گفتم : "هر کاری می کنم محمود به جبهه نرود، قبول نمی کند! " معلمش گفت : "حاج خانم! هیچ کس نمی تواند محمود را نگه دارد. اسمش را هم نوشته تا از طرف دبیرستان به جبهه برود. " فردای آن روز ، محمود به من گفت : " مامان! فردا می خواهم به جبهه بروم، ناراحت نمی شوی؟ " بعد هم گفت :" بلند شو برویم به حاج آقا موسوی (امام جمعه وقت همدان) تلفن بزنیم؛ هر چه او گفت، هر دوتایمان قبول می کنیم." قبول کردم و رفتیم از تلفن همگانی، به دفتر امام جمعه زنگ زدیم. خود حاج آقا موسوی گوشی را برداشت. محمود به ایشان گفت : " من می خواهم به جبهه بروم. اما یکسال و نیم پیش، برادرم شهید شده. به همین خاطر مادرم می گوید، چون برادرت تازه شهید شده، نرو جبهه. حالا من چکار کنم؟ هر چه شما بگویید من و مادرم قبول می کنیم." حاج آقا گفت : " هرکس از جبهه اسلام سرپیچی کند، جز کفار و منافقین است. الان واجب است که همه به جبهه بروند حتی اگر مادرت اجازه ندهد." دیگر چه می توانستم بگویم؟ رضایت دادم و محمود به جبهه رفت. □ توی جبهه به ش اصرار کرده بودند که : " محمود! ما که می دانیم تو، آدم دیگری هستی! یک ذره از خودت برایمان حرف بزن! " بعد از کلی خواهش و اصرار ، محمود گفته بود : " فقط یک چیز می گویم، دیگر هم پی اش را نگیرید! یک شب نشسته بودم و نماز شب می خواندم. یکدفعه دیدم به اندازه ی نیم متر از زمین فاصله گرفته ام. ترسیدم و دست هایم را چسباندم زمین." □ یک شب خواب دیدم احمد مشغول ساختن یک خانه است. مرا که دید، گفت : " مامان! اینجا چکار می کنی؟ " گفتم : " راهم را گرفتم و رسیدم اینجا." او، خانه ی نیمه کاره ای را نشانم داد و گفت: " این خانه ی شما است، فعلا تکمیل نشده." بعد، به خانه ی نیمه ساز دیگری اشاره کرد و گفت : " ای یکی هم خانه ی محمود است." کنار خانه من و محمود، خانه ی دیگری بود بسیار زیبا. انگار تمام آن را از آیینه و مرمر و شیشه ساخته بودند. آنقدر زیبا بود، که حد نداشت. به طوریکه زیباترین خانه های روی زمین، در برابر آن، ویرانه ای بیش نیستند. گفتم : " این خانه ی کیست؟ " احمد گفت : " مال من است. خانه ی محمود هم همین طور خواه ...

ادامه مطلب  

رز رضوی؛ یک اسکی باز حرفه ای و عاشق مسافرت  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه دیده بان - عباس وردی: شخصیتی کاملا پرنشاط که از هر طرف به آن نگاه می کنیم ضد و نقیض هایی در آن وجود دارد که حتی خودش هم دلایل آن را نمی داند. رز یک دوست صمیمی در زندگی اش دارد که هر جا او هست وی نیز وجود دارد و آن چیزی نیست جز ترس. البته اصلا نکته بدی نیست چون باعث شده خانم دکتر ما از کلی حاشیه سینما و سوپراستارها دور بماند.من خیلی بازیگوش بودماز دوران کودکی تان شروع کنیم و خاطرات تلخ و شیرینی که در آن زمان داشتید؟دوران کودکی که به خودی خود بهترین دوران برای هر فردی در زندگی اش محسوب می شود از خاطرات مهدکودک رفتن گرفته و بازی هایش تا مدرسه. من خیلی کودک بازیگوشی بودم در حدی که وقتی مادرم از خانه بیرون می رفت با برادرم شروع می کردیم به خراب کاری و زمانی که مادرم باز می گشت رویه عوض می شد و می شدیم بچه های خوبی که همه مامان ها دوست دارند. مثلا ما کیسه های فریزر را پرآب می کردیم و تا مامانم از خانه بیرون می رفت و تا جا داشت کیسه های آبی بود که پرتاب می کردیم به بیرون از خانه و یک بار مادرم مچ مان را گرفت و چشم تان روز بد نبیند.دوست داشتید وقتی بزرگ می شوید چه کاره بشوید؟دوست داشتم پزشک شوم اما برادرم رفت رشته مهندسی پزشکی و من هم به دنبالش از تجربی به ریاضی تغییر رشته دادم و قبول نشدم و بعد تصمیم گرفتم مترجمی زبان اسپانیایی بخوانم.رابطه شما با دکترها چطور است؟من از خون می ترسم و اصلا دکتر رفتن، آمپول زدن و دندانپزشکی برایم ترسناک است.با توجه به این که کمی از فضای سینما و تلویزیون دور شده اید، الان چه می کنید.فعلا مشغول کار تئاتر هستم اما سال گذشته دو کار سینمایی داشتم و در تلویزیون هم در سریال معمای شاه ایفای نقش کرده بودم. به نظر خودم همین مقدار حضور کافی است و نمی دانم چرا جدیدا همه این سوال را از بازیگران می پرسند، از طرفدار گرفته تا بقیه. احتمالا اخبار کارهای بازیگران به درستی منتقل نمی شود. البته من فکر می کنم مردم از دنیای روزنامه و مجله فاصله گرفته اند و به درستی قضایا را دنبال نمی کنند. از طرفی هم کار هنرمند کاملا بسته به روحیات و شرایط او است و شاید هنرمندی در یک سال 10 کار داشته باشد و در عین حال دو سال پشت سر هم اصلا کار نکند.به نظرتان شما با مردمی که شناخته شده نیستند فرقی دارید؟در ابتدا همه باید یادمان باشد که اما از یک جا آمده ایم و به یک جا هم بر می گردیم، بنابراین خیلی با هم تفاوتی نداریم اما خب در طول زندگی مان هر فردی به واسطه شرایط و نوع شغلش سبک زندگی متفاوتی دارد و هنرمندان هم به واسطه شغل شان سبک زندگی متفاوتی را دارند.می گویند سینما پولساز است و هر کس وارد این حیطه شود پولدار خواهدشد. نظر شما چیست؟مردم باید بدانند در هر شغلی می توان پولدار شد. چه بسا که یک بازیگر شاید کارش خیلی خوب باشد اما در فیلمی بازی کند که سرمایه گذاری و تبلیغ خوبی برای فیلم صورت نگیرد و به طبع همین باعث می شود که فیلم مورد توجه مردم قرار نگیرد و بازیگر هم دیده نشود. در نتیجه کار برایش پول به ارمغان نمی آورد. تمام شغل های دیگر هم همین است. اگر به تمام زوایا در آنها توجه نشود پول خوبی در بر نخواهدداشت.البته این روزها بودجه دولتی برای فیلم سازی بسیار کم است و بازیگران هم با این مالیات هایی که بابت بازی در فیلم ها می پردازند، خیلی شرایط خوبی ندارند. البته از سال 90 این مالیات معاف شد که خیلی از بازیگران مثل خود من تا سال 94 اطلاعی نداشتیم و مبالغ هنگفتی را پرداخت کردیم.باید به همه جای ایران سفر کردبه جز بازیگری مشغول چه کاری هستید؟من از نظر شغلی که کار دیگری انجام نمی دهم اما غیر از آن بیشتر وقتم را به ورزش کردن و مسافرت می گذرانم. در روزش رشته اسکی را به صورت تخصصی دنبال می کنم و 15 سال است که تا درجه مربیگری پیش رفته ام و غیر از آن هم روزش های زیرشاخه بدنسازی را دنبال کردم.چرا اسکی؟یکی از ترس های زندگی من برف بود. با این که سرما را دوست داشتم اما همیشه وقتی برف می آمد فکر می کردم اگر زمین بخورم خیلی دردناک خواهدبود. یک روز تصمیم گرفت بر همین ترس غلبه کنم برای همین رفتم و اسکی را امتحان کردم. هم برف بود و هم زمین خوردن در آن زیاد. با خودم گفتم آنقدر زمین می خورم تا ترسم از برف بریزد اما خوب بعد از چند جلسه به این ورزش علاقه مند شدم و آن را تا به امروز دنبال کردم.اهل سفر هستید و کجا را برای سفر ترجیح می دهید؟همه جای ایران را دوست دارم اما سفر به جنوب با یک گرما و گیرایی خاصی همراه است اما به نظر من باید همه جای ایران را دید و صرفا نباید گفت فقط برویم اینجا چون یک بار لذت برده ایم.آدم خونگرمی هستید یا نه؟من آدم ها را دوست دارم و همین باعث می شود ناخودآگاه با آدم ها به گرمی برخورد کنم و معمولا دیگران می گویند آدم خونگرمی هستم.مردم آزار نیستم اما خیلی از افراد اذیتم کردند!رز رضوی چه کاری دوست دارد انجام بدهد که هم دیگران را متعجب می کند و هم خوشحال؟نه اینکه بگویم همین حالا این کار را انجام می دهم اما اگر شرایط کاری و مالی این اجازه را به من بدهد دوست دارم رد آینده یک مدرسه برای کودکان نیازمند تاسیس کنم خصوصا آنهایی که پدر و مادران شان رفته گر و کارگر هستند تا ...

ادامه مطلب  

آیا «اکسیدان» به اسلام و ادیان الهی توهین کرده؟!  

درخواست حذف این مطلب
«اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : «اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است و تهیه کننده باسابقه سینمای ایران منوچهر محمدی ١٣ سال پس از تجربه ساخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصه اش را تعریف می کرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بسیاری از فیلم ها دچار سوءتفاهم های فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواستار توقیف این فیلم شدند. در ادامه، صحبت های دو فیلم ساز از دو نسل متفاوت را می خوانید. این بار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشست و از حواشی اکران فیلم اکسیدان و مخالفت هایی پرسید که به زعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.فریدون جیرانی: وقتی «اکسیدان» را با مردم دیدم، هیجان زده شدم. این فیلم مردم را شاد می کند و درنهایت مخاطبان سالن را با حس وحال خوب ترک می کنند و درعین حال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخی ها نگاهی وجود دارد که به زعم من مشخص است از صافی ذهنی عبور کرده که به موضوعات سلامت نگاه می کند. در چنین شرایطی واقعا معنی مخالفت ها را درک نمی کنم. مگر نمی گویند با سینمایی مخالفیم که سیاه نماست و موضوعات تلخی را مطرح می کند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاه نما! دعوا سر چیست؟حامد محمدی: چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوت های من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... .جیرانی: هرچی... بگو دعوا سر چیست؟محمدی: من هم هنوز متوجه نشده ام واقعا مسئله برخی ها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر می دانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخی ها در آن تعریف می شوند، محورهایی مثل شوخی های اروتیک، سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چه چیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دست مایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفت ها و هجمه هایی که درباره «اکسیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخی های اروتیک دوپهلو زیاد دارد.جیرانی: خب ما در فیلم های دیگر هم چنین شوخی هایی داریم...محمدی: دست کم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلم هایی داشتیم که چنین شوخی هایی داشتند.جیرانی: اتفاقا قبلا در فیلم هایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخی ها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی ٣» از این شوخی ها فراوان داشتیم، اما کسی آن زمان در مورد این فیلم ها اعتراضی نکرد و سروصدایی به پا نشد. داستان چیست؟ آیا این حواشی جنبه سیاسی دارند؟ آیا بخشی از آن مخالفت با پدر شماست؟محمدی: به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمی گردد، زمانی هم که ایشان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشی مسئله شخصی با من است و به نوعی انتقام های شخصی است». آقای جیرانی! با سن وسالی که دارم و تجربه های اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه می شوم که حسادت اهالی سینما عجیب است! چیزی که خود اهالی سینما دوست ندارند درباره اش حرف بزنند و باز شود، اما شما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی می نشینند و تشویقم می کنند و از کارم تعریف و تمجید می کنند، ولی پشت سر حرف دیگری می زنند!جیرانی: کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم ٣٠ سال است در این سینما نفس می کشم، ما کارگردان ها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوست نیستیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو می فروشد، برعکس ناراحتیم... .محمدی: یا ناراحت می شویم اصغر فرهادی اسکار می گیرد!جیرانی: من ناراحت شدن این دوستان را دیدم و در آدم هایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمی کنی.محمدی: راستش متأسفانه باور می کنم و در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.جیرانی: باز هم برمی گردم به سؤال قبلی که مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک می کند و درعین حال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم می بینیم و با تمام این ویژگی ها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمی شوم.محمدی: ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده.جیرانی: «اکسیدان»، فیلم خوش ساختی است، به هیچ وجه مبتذل نیست، بازی های خوبی در فیلم می بینیم. دیالوگ ها بی نظیرند و این تمام ویژگی هایی است که می توان به تماشای یک فیلم خوب نشست.محمدی: تحلیل خودتان از این مخالفت ها چیست؟جیرانی: درست نمی دانم، اما فکر می کنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و می توان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عده ای نمی توانستند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عده ای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمی توان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.محمدی: سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .جیرانی: نه. سیاست قابل تحلیل هست از این زاویه، که به هرحال یک عده انتخابات را باختند و حالا دولت جدید چهار سال دیگر به کارش ادامه می دهد و در این شرایط عده ای فکر می کنند نباید فضای آرامی داشته باشیم تا دولت نتواند درست کار کند. ضمن اینکه حسادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدم هایی که تلاش می کنند به هر نحوی به اصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر می کنی وجود سیاست در سینما می تواند مانع رشد فیلم سازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟محمدی: کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما می دانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاست دو به علاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شود. اگر سیاست مدار دوست داشته باشد، دو به علاوه دو می شود چهار، اگر دوست نداشته باشد می شود پنج یا سه و... . همان طور که دیدید، در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد هر چیزی می توانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمی دهد همراه شود، پوششی می شود روی سیاست؛ در این شرایط کار سخت می شود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برسی، همه چیز سخت تر شده است، چراکه دیگر پوششی روی آن است که وقتی می خواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شکل که با چه و چه مخالفت می کنید تعبیر می شود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده می شود که به این راحتی ها نمی شود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» می گویند نامه ای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده می شود که حیرت می کنید تا نشان دهید و حالا باید تلاش کنید مسلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید.جیرانی: موضوع اینجاست که قطعا آن ١٧ نفر فیلم را ندیده اند.محمدی: همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدی نژاد باب شد، فراگیرتر شده است. دروغ های بزرگ گفتن رسم شده است و در این شرایط تا بخواهی دست وپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست می رود و ناخودآگاه خودت را گوشه رینگ می بینی و اجازه دفاع به تو داده نمی شود. اگر درباره فیلم نقد ها به این شکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ساختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشت، اما وقتی این اتهام زده می شود که با این فیلم ادیان الهی را مسخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخ گویی و دفاع از این اتهام شده است.جیرانی: اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام می شود.محمدی: متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... .جیرانی: به گمانم این ها بهانه است، اما سؤال اینجاست که چه کسی این جریان را هدایت می کند؟ اینها جریان های هدایت شده اند، جریان های خودجوشی نیستند. زمانی جریان ها خودجوش بودند، اما الان این اعتراض ها هدایت شده اند.محمدی: راستش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشئت می گیرند، ولی خوشحالم که دست کم این انتقادها و فحاشی هایی که در قالب نقد مطرح می شود، در قالب رسانه و فضای مجازی و روزنامه باقی می ماند و به جریانی که پرده سینما را آتش بزنند یا شیشه سینما بشکنند ختم نمی شود.جیرانی: چیزی که درباره آن صحبت می کنی، شدنی نیست. به اعتقاد من مخالفت هایی که با آتش زدن پرده سینما و شیشه سالن ها همراه باشد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشته مثلا یک گروه ٥٠ نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه می شدند، تعداد بسیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاست؛ آنهایی که هدایت می کنند، دیگر هدایتگر نیستند که آدم هایشان را در خیابان ها ببینیم، چون الان شرایط را طبیعی نمی بینند که مثل گذشته مخالفت کنند، اما به هرحال، فیلمی که در آن خیانت هست یا فیلم تلخی است که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شده است و شرایط ویژه ای را طی می کند و عده ای با آن مخالفت می کنند را متوجه می شوم، اما سؤال من اینجاست با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان داده ای و آدم ها در نهایت به خوبی می رسند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمی شوم. راستی این لحن سرخوش از کجا می آید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشته ها با هم می آیند» هم بود.محمدی: در متن های قبلی هم بود.جیرانی: در«طلا و مس» نبود.محمدی: ولی پایان شیرین و امیدواری داشت.جیرانی: لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلم نامه هایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.محمدی: اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی می آید.جیرانی: فیلم کمدی زیاد دیده ای؟محمدی: فیلم کمدی خیلی دوست دارم، اما زیاد ندیده ام، اما یکی از علایق جدی من این است که هفته ای یک بار فیلم لئون (لوک بسون) را می بینم.جیرانی: من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلم های تو ندارد... .محمدی: اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بی رحمی که تصویر شده است، امیدی هست که برایم لذت بخش است. گاهی از خودم می پرسم دلیل اینکه هر چند وقت یک بار فیلم را می بینم و هنوز هم از دیالوگ های فیلم لذت می برم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمی توانم با چیزهایی بجنگم و قهرمان های قصه کاری را که من دوست دارم، انجام می دهند و این فیلم حالم را خیلی خوب می کند.جیرانی: تو اصلا فیلم ایتالیایی می بینی؟محمدی: خیلی کم.جیرانی: ولی دیالوگ های فیلم «اکسیدان» خیلی شبیه فیلم های ایتالیایی است... .محمدی: راستش پیش از این هم از خیلی دوستان فیلم بین حرفه ای شنیدم که گفتند اتمسفر و فضای فیلم اکسیدان، شبیه کمدی های قدیمی ایتالیایی است.جیرانی: تو اصلا کتاب دن کامیلو را خوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: ماجرای کشیش کمونیست را نخوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: «اکسیدان» خیلی شبیه این فضا هاست. اصلا وقتی کتاب را بخوانی، انگار جواد عزتی و امیر جعفری را می بینی.محمدی: البته کمدی های اخیر آمریکایی را نسبتا زیاد می بینم.جیرانی: اما جنس فیلم تو شبیه کمدی های آمریکایی نیست. کمدی تو یک تلخی زیر دارد و یک دیالوگ نویسی که مربوط به طبقه ای خاص است که این نکته ها در کمدی های ایتالیایی دیده می شود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟محمدی: نه، من سینما نخوانده ام. فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارم و اتفاقا بچه درس خوانی بودم. واقعیت این است که پدرم دوست نداشت وارد سینما شوم؛ اما من علاقه مند به سینما بودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شدم؛ اما اجازه نداد سینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد.جیرانی: بسیار حرف درستی است.محمدی: دوست داشت وکیل شوم و با اصرار خانواده حقوق خواندم. مدتی هم کار حقوقی کردم. بعد متوجه شدم از کاری که انجام می دهم، آسیب می بینم و همان سال ها خیلی جدی تیزر و فیلم مستند ساختم. کارهای سفارشی و تبلیغاتی می ساختم و تجربه کسب می کردم. از جایی شروع کردم به نوشتن که هیچ کدام از آنها موردپسند آقای محمدی قرار نگرفت و فیلم نامه را جلوی چشمم دور می انداخت و تشویقم می کرد بهتر و بیشتر کار کنم. از «طلا و مس» به بعد، کمی به من اعتماد کرد و نوشتن را خیلی جدی ادامه دادم.جیرانی: فیلم نامه «طلا و مس» حین ساخت تغییر کرد؟محمدی: طبیعتا هر فیلم نامه ای در زمان ساخت لحن کارگردانش را می گیرد و تا حدی شبیه لحن آقای اسعدیان شد؛ اما ما زیاد با هم درباره سناریو بحث می کردیم.جیرانی: به نظرم «طلا و مس» یکی از فیلم نامه های خوب ٢٠ساله اخیر سینمای ایران است و درست نوشته شده.محمدی: مسیری که آقای محمدی برای روند کار هنری ام تعریف کرد، بسیار درست بود و دستش را می بوسم که درست هدایتم کرد. از ابتدا برایم مشخص کرد که سینما نیاز به فیلم نامه نویس دارد و گفت: «اگر قصد ورود به سینما را داری، فکر نکن از طرف من راهی برایت باز می شود و شرایط را برایت فراهم می کنم». بنابراین از ٢٦-٢٧سالگی که درسم تمام شد و سربازی رفتم، هم زمان کار حقوقی می کردم و خیلی جدی تیزر و مستند می ساختم. اتفاقا سه مستند بلند برای تلویزیون ساختم که دو تا از آنها توقیف شد و اتفاقا مستندهای خوبی هم بود.جیرانی: درباره چه موضوعاتی تیزر می ساختی؟محمدی: از پفک گرفته تا ماشین یا لوازم خانگی... .جیرانی: تیزر یعنی مثلا در ٥٠ ثانیه یک موضوع ببینیم و این تجربه خوبی است.محمدی: متنش را خودم می نوشتم. به هرحال، ساخت تیزر یعنی اینکه با کاغذ و زبانت مدیری را راضی کنی که در ١٠ ثانیه شرکتت را از نقطه الف به ب می رسانم و باید قصه ای تعریف کنی که طرف مقابلت مجاب شود و برای ایده تو سرمایه گذاری کند.جیرانی: فکر نمی کنم تو خاطرات حاتمی را خوانده باشی؛ ولی حاتمی در خاطراتش می گوید ساختن آگهی تبلیغاتی که در ٢٠ یا ٥٠ ثانیه بتوانم کالایی را معرفی کنم، به من سینما یاد داد.محمدی: به من هم تیزر سازی چیزهای زیادی یاد داد.جیرانی: از تیزر رسیدی به سناریو. اینکه پدرت خوب سناریو را می شناسد تردیدی نیست. اتفاقا در جایی که منوچهر محمدی را دیدیم، به او گفتم شما جزء معدود تهیه کنندگانی هستید که فیلم نامه را درست می شناسید. در کودکی فیلم نامه خوانده بودی؟محمدی: قبل از مدرسه اولین متن هایی که در خانه می خواندم، فیلم نامه بود. چون کار پدر ایجاب می کرد، در خانه ما همیشه حجم زیادی فیلم نامه وجود داشت.جیرانی: یادت هست چه فیلم نامه ای خواندی که تأثیر زیادی روی تو داشت؟محمدی: خیلی از فیلم نامه های کارگردان های بزرگ سینما را خوانده بودم. حسنش هم این بود که اول فیلم نامه را خوانده بودم و بعد فیلم را می دیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلم نامه می شناختم یا فیلم نامه های مهرجویی را خوانده بودم. به هر حال پدر سال هایی در ارشاد و فارابی بود و همیشه فیلم نامه در خانه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمان خواندن رفتم. الان که دقت می کنم، می بینم مطالعه ام را کاملا با هدف و مشخص مسیر هدایت کرده اند. جیرانی: اولین رمان یا از اولین رمان هایی که خواندی چه بود؟محمدی: بینوایان بود.جیرانی: کشیش فیلم «اکسیدان» هم از بینوایان می آید.محمدی: یکی از علایقم، کهن الگوهاست و من در کودکی به قصه شنیدن عادت داشتم و پدر هر شب برایم قصه می گفت.جیرانی: قصه های کودکانه یا نه؟محمدی: همیشه قصه بچگانه نمی گفت، مثلا قصه های نخودی را هر شب برایم به شکل متفاوتی تعریف می کرد و بر حسب اینکه در طول روز چه آتش هایی سوزانده بودم، سعی می کرد نکات پندآموزی برایم در قصه تعریف کند. از یک جایی به بعد در مسیر مطالعه، رمان هایی مثل «کلیدر» را خواندم یا در دوران راهنمایی روی آوردم به خواندن هدایت و شریعتی و... .جیرانی: فکر نمی کنم تفکر شریعتی داشته باشی... . محمدی: خیلی دوستش دارم.جیرانی: یعنی فکر می کنی شریعتی امروز هم جواب می دهد؟محمدی: نگاهش به مذهب همانی است که دوست دارم. یعنی خرافه ها را کنار می گذارد و با فطرتی به مذهب نگاه می ک ...

ادامه مطلب  

چگونگی تشخیص یک دوست واقعی  

درخواست حذف این مطلب
به سراغ رفتارهایی می رویم که از افراد فرصت طلب سر میزند، رفتارهایی که اگر درون خلقیات کسانیکه ادعا میکنند دوست شما هستند مشاهده کردید، بهتر است که در روابط خود تجدید نظر کنید. به گزارش صدخبر بدون اتلاف وقت به سراغ رفتارهایی می رویم که از افراد فرصت طلب سر می زند، رفتارهایی که اگر درون خلقیات کسانیکه ادعا میکنند دوست شما هستند مشاهده کردید، بهتر است که در روابط خود تجدید نظر کنید. ۱. فقط در مورد خود صحبت می کند: یک دوست باید از دنیای درون شما با خبر باشد.۲. برخلاف مورد قبل شما را در جریان زندگی اش قرار نمیدهد: صحبت در مورد مسائل شخصی باعث ایجاد ارتباط عمیق و نداشتن حس تنهایی میشود. ۳. شایعه پراکنی: شنیدن اینکه دوستتان پشت سر شما چه صحبت های بدی کرده است چقدر درد آور میتواند باشد؟۴. در اوقات فراغتش به یاد شما می افتد: همه مشغله دارند . یک دوست واقعی در پر مشغله ترین برنامه ی هفتگی هم برای شما وقت میگذارد ، در غیر اینصورت دوستی شما برای او در اولویت نیست.۵. قضاوت: همه اشتباه میکنند، یک دوست باید در گذر از احساسات منفی شما را یاری دهد ، نه اینکه بر آنها بیفزاید.۶. دزد اشتیاق: یک دوست شما را به سمت اهدافتان رهنمون و در صورت لزوم هُل میدهد.۷. نگفتن حقایق: همانگونه که در مورد لباسی که به تنتان نمیخورد دروغ نمیگویند، در هیچ مورد مهم دیگر حق حتی گفتن دروغ مصلحتی نیز ندارند. ۸. راز شما را برملا میکند: بعید می دانم نیاز به توضیحات بیشتری باشد.۹. حسادت می کند: فرض کنید که ترفیع شغلی گرفته اید، یک دوست واقعی در اینگونه مواقع حتی از خود شما هم خوشحال تر خواهد بود. ۱۰. به ...

ادامه مطلب  

"پتوی پلنگی" و یک مطلب دیگر  

درخواست حذف این مطلب
"پتوی پلنگی" و یک مطلب دیگر کودک و نوجوان > آثار نوجوانان - مامان پتوی نرم و خوشگلم را به سمیه که امشب مهمان ماست داده. کلی غرغر کردم که سمیه به هوای سارا آمده، پس خود سارا هم باید پتویش را بدهد که مامان گفت: «یک شبه. این قدر غرزدن نداره که!» پتوی پلنگی روی من افتاده و سنگینی وزن پلنگ نمی گذارد حتی پایم را تکان بدهم. سارا می گفت فیلمش ترسناک است و به درد بچه های زیر 15 سال نمی خورد. خوب است خودش تازه 15 سال و یک روزش شده، ادای آدم گنده ها را درمی آورد!نفس عمیقی می کشم. پرزهای پتو دماغم را قلقلک می دهد، اما نمی توانم دستم را بالا بیاورم و دماغم را بخارانم. صدای خواب آلود مامان می آید: «سارا فقط همین یک فیلم ها! بعد قول بدید بخوابید ها!»سارا باشه ی الکی تحویل می دهد و شب به خیر می گوید. پتو بوی خاک می دهد و معلوم است مامان از ته کمد درآورده. از بیرون صدای جیغ می آید. چشم هایم را باز می کنم و چشم های براق پلنگ را می بینم که به من زل زده. سریع چشم هایم را می بندم. صدای غرش پلنگ بلند می شود. شاید دهانش را باز کرده تا چند لحظه ی دیگر...چشم هایم را محکم تر می بندم. می دانم می خواهد تکه تکه ام کند. صدای غرش پلنگ کم تر می شود. حتماً دیگر حسابی نزدیک شده و صدایی درنمی آورد تا من را گول بزند که چشم هایم را باز کنم با چشم های باز یک لقمه ی چپم کند.یواشکی پتو را بالا می دهم. در اتاق نیمه باز است و س ...

ادامه مطلب  

از 30 مددجوی مرکز 28 نفر مجهول الهویه اند  

درخواست حذف این مطلب
در بزرگ آبی رنگ با سر و صدا باز می شود وماشین آرامتراز پشت شمشادهای کوتاه و بلند عبورمی کند ومی رسد به انتهای حیاط بزرگ. سرت را که بچرخانی و چشمانت را کمی ریز کنی پسرانی را می بینی که روی فرش های پهن شده نشسته اند و به آمدن مهمانی های نگاه می کنند که برایشان غریبه نیستند.دومین اردوی تیم ملی فوتسال کم توانان ذهنی آغاز شداجرای مانور زلزله با امدادرسانی بچه های سندروم دان اینجا بهشت دختران است/70 درصد دختران کم توان ذهنی مرکز امام علی(ع) خانواده ندارندزهره حاجیان -موسسه خیریه سرای رادمهریکی ازمراکز توانبخشی پسران بالای 14 سال کم توان ذهنی است که درمارلیک جاده ملارد قراردارد و ساکنان مهربان آن پسرانی هستند که ذهن های زیبا دارند و دنیا را از زاویه ای بهتر ازما نگاه می کنند و از سر مهر ، بی بهانه می خندند.30 پسرساکن مرکزانگارکه منتظرند.آرام به سمت ماشین هامی روند ، میهمانان را می شناسند همان هایی که به هر بهانه ای می آیند وکنارشان می نشینند، به حرف هایشان گوش می کنند ، برایشان تولد می گیرندو افطارشان را کنار آنها باز می کنند و شرایط استفاده ازاماکن تفریحی و ورزشی فراهم می کنند و...کم توانان ذهنی نیاز بیتشری دارندحرف می زنند ،راه می روند،می خندند - ازته دل می خندند - و بیشترشان تا یک جمله را بارها تکرارنکند وحرف های شیرین و کودکانه نزنند سخت بشود تشخیص داد که ازبچه های کم توان ذهنی هستند وشاید همین امربرخی ازخیران را به اشتباه بیندازد و فکر کنند اینها معلول نیستند و کمک هایشان را محدود کنند در حالیکه کم توانان ذهنی نیاز بیشتری دارند.به گفته فاطمه هاشمی مدیر عامل موسسه خیریه رادمهراز آنجایی که بیشتر پسرانش از نظرظاهری مشکلی ندارند نیازهای بیشتری دارند، آنها پول تو جیبی می خواهند و نیاز به لباس و کفش مناسب و تفریحات وسرگرمی های بیشتر مانند سینما وپارک و حتی رفتن به کنسرت دارند.از 30 بچه مرکز 28 نفر مجهول الهویه اند راست می گویند که تا یکی از اعضای خانواده معلول و کم توان نباشد نمی توانی حس بچه هایی با نیاز ویژه را درک کنی و فاطمه هاشمی که همه 30 پسر مرکز او را مامان صدا می کنند یکی از آنهایی است که درد را خوب می شناسد و می داند این فرشته های آسمانی چقدر معصوم و نیازمند کمک هستند .او می گوید: تنها پسرم cp است و به نوعی با معلولیت آشنا شدم و تصمیم گرفتم که موسسه ای داشته باشم و از بچه های کم توان ذهنی نگهداری کنم و برای این کار با مهدی مومنی تصمیم گرفتیم که کارهای تاسیس موسسه را شروع کنیم و در سال 90 توانستیم مجوز مرکز را از بهزیستی استان تهران بگیریم و کار را شروع کنیم .حالا در موسسه خیریه 30 پسر 14 تا 28 ساله زندگی می کنند که فقط دو پسر پدر یا مادر دارند و 28 پسر دیگر مجهول الهویه هستند و به قول یکی شان پدر و مادرشان او را در بیمارستان جا گذاشته و الفرار....ماهیانه 3 میلیون تومان اجاره می دهیممرکز 1400 متر زیر بنا دارد و استیجاری است. به گفته مدیر عامل موسسه ماهی 3 میلیون تومان اجاره می دهند. مرکز شامل یک اتاق پزشک که هفته ای یک بار همه بچه ها ویزیت می کند و یک اتاق مددکاری و آشپزخانه و رختشویخانه و خوابگاه بچه هاست .هاشمی می گوید: ماهیانه یک میلیون تومان هزینه سرویس بچه ها تا مدرسه است و هزینه ها توسط خیرین تامین می شود .او می گوید: اما چندی است که مشارکت مردم وخیرین کمتر شده است البته شایدهم طبیعی است چرا که گرفتاری های مردم بیشتر شده وهمه به نوعی به فکر رفع نیازهای خودشان هستند .یکی ازمهمترین مشکل اینجا اجاره بهاست و داشتن فضای مناسب است وبچه ها فضای بازی و ورزش ندارند و به دلیل بالا بودن هزینه های باشگاه های ورزشی نمی توانیم آنها را کلاس های ورزشی ببریم.هاشمی با بیان این مطلب می گوید: از طرفی سلیقه و علاقه های ورزشی بچه ها مثل هم نیست از 30 پسر مرکز یکی دوست دارد والیبال برود دیگری شنا دوست دارد و یکی تکواندو و دیگری کاراته و این کار را کمی مشکل می کند.مشکل دیگر مرکزاین است که در مارلیک فرهنگ سازی نشده و کسانی که برای با بازدید و کمک می آیند حس می کنند اگر خوراکی یا غذایی به دست خود بچه ها بدهند خوب است در حالیکه اگر با ما هماهنگ کنند به آنها توضیح می دهیم که بچه ها به چه چیزهایی نیاز دارند.هاشمی با بیان این مطلب ادامه می دهد:مشکلات دندانپزشکی همه ی کم توانان ذهنی خیلی بیتشر ازدیگر معلولان است اما خوشبختانه دو دندانپزشک در شهریار به ما کمک می کنند و پسرها برای کارهای دندانپرشکی به آنها مراجعه می کنند.بچه ها کمبود خانواده و خلاء عاطفی داردشاید پر بیراه نباشد اگر بگوییم که مهمترین نیازاین بچه ها و دیگر فرزندان سازمان بهزیستی کمبود خانواده و خلاء عاطفی است .فاطمه هاشمی که کارشناسی ارشد روانشناسی دارد در این مورد می گوید: به جرات می توان گفت که همه بچه ها دوست دارند خانواده داشته باشند و آرزوی من هم ترخیص بچه هاست اما اینها سخت می توانند از مرکز جدا شوند و ...

ادامه مطلب  

اس ام اس تبریک تولد عزیزان و خوبان متن و پیام تبریک خاص  

درخواست حذف این مطلب
جدیدترین اس ام اس تبریک تولد پدر, تبریک خواهر, اس ام اس تبریک به دوست, اس ام اس تبریک به دختر, اس ام اس تبریک تولد به برادر, تبریک تولد به مادرالفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعدادپیش از تولد تو به صف ایستاده اند تا راز زاد روز تو را بدانند.تولدت مبارک—–زبان ما قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودن شمادر روز تولدت سر بر زمین سائیده و از درگاه حضرت حق نهایت سپاس خود را بجا آوردهو برایت سالهای سال عمر با عزت و برکت خواستاریم.باشد که بقاء عمرت با عزت و سربلندی و توام با خدمت باشد …—–امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاست / احسنت، به این جشن دل انگیز که برپاستگویا که گلی پای نهاده ست به گیتی / کز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست …تولدت مبارک—–بیشتر : اس ام اس تبریک تولد به خواهر عزیزتو یک تولدی شدی به قلب زخمی ام ببین / که با تو من ظهور شدم احیا شدم مثل نگینعزیز مبارکت باشه امروز روز تولدت / این قلب خسته منه بردار برو ما خودت …—–جشن میلادت را به پرواز می رومدراین خانگی ترین آسمانِ بی انتهاآسمانی که نه برای مننه برای توکه تنها برای “ما” آبیست …همچنین : اس ام اس تبریک تولد به عزیزان—–امروز روز توست و من تمام دلتنگیهایم را به جای تو در آغوش می کشم. چقدر جایت میان بازوانم خالیست. تولدت مبارک—–صدای یک پروازفرود یک فرشتهآغاز یک معراجو شروع یک زندگیتولدت مبارک—–این هدیه ی آسمانی چشمانت / دلبسته به شمعدانی چشمانتای عشق تولدت مبارک، قلبم / تقدیم به مهربانی چشمانت …—–وجود زیبایت وارد به دنیا میشود / هدیه سالروزش این آوا میشودعاشقی چون من بی پروا میشود / در شعر تولد غرق رویا میشوداینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشودتولدت مبارک—–سالروز زمینی شدنت مبارک …راستی از ونوس و مریخ چه خبر !؟—–روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسیدکه آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر استبهانه ی زندگیم تولدت مبارکهمچنین : اس ام اس عاشقانه تبریک تولد—–تو هیچی کم نداریبرای همه چیز من بودنتولدت مبارک—–زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد.قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم …—–زمین در انتظار تولد یک برگ، من در حال شمارش معکوسصفر همیشه پایان نیست گاهی آغاز پرواز استتولدت مبارک—–از یک نگاه تو رنگم پریده است، قربان آن شوم که تو را آفریده استعزیزم تولدت مبارک—–تقدیم به کسی که شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند او نیستجشن میلادت بهترین بهانه برای فکر کردن به تو و به یاد آوردن خوبی هایت استسالروز تولدت مبارک—–همچنین : عکس تبریک روز تولد و پیامک های روز تولدامشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کنمن هم از خدا همون بهترین ها رو برات آرزو مندمتبریک دست خالی مرا باسخاوت بی حدت بپذیر(تولدت مبارک)—–هدیه ای از آسمان برای؛روز تولدت رسید.و دیدم هیچ چیزگلم راجز عشقلایق نیست.تولدت مبارک—–تولدت مبارکای گل گلدون منهزار سال زنده باشیبسته به تو جون مناین هدیه تولدپیشکش چشمای تونازگل زیبای منچشام زیر پای تو—–سالروز تولد قشنگت را با رقص سفید برف ها همچون سفیدی دلتبر اسمان قلبمان جشن می گیریم و صمیمانه فصل شکفتنت را تبریک می گوییم—–آرزو می کردم که درجشن میلادت تک ستاره آسمان چشمانت باشمتا در آغوشت طولانی ترین شبم را تقدیمت کنمو درکلبه انتظارت بوسه هایم را میهمانت !تولدت مبارک—–گل من تولد تو تولد من است، من تمام طول سال بیدار مانده امکه مبادا روز تولد تو تمام شود، و من در خواب بمانم و نتوانم به تو بگویمتولدمان مبارک!—–امروز تولد توست و بهترین زمانی که خدا میخواست مرا با هدیه ای شاد کند.آری درست است این هدیه قبل قبل از وجود خودم از آسمان آمده ولی مهماین است که از آن دل من بوده …تولدت مبارک—–از همان روزی که پای تو به این دنیا رسیدغصه هایم یک به یک از قلب و جانم پر کشیدروز میلاد تو دنیا یک صدا خندیده بوداسمان در مقدمت باران گل باریده بودتولدت مبارک—–میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آنبه رنجهای زندگی هم دل بستو در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.میلادتو معراج دستهای من استوقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم—–میلادت ای عزیز تر از جـان خجسته باددر مقـدمت غــزل به ترنم، نشسته بادتولد تو مــــبارک! بروی تودروازه های غم به چنین روز بسته باد!—–امروز روز توست … روز میلادتدنیا تبسم کرده است امروز با یادتامروز بی شک اسمان ابی ترین ابیستچرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیستتولدت مبارک—–عزیز دلم تولدت را تبریک می گویم و دعاگویم مزرعه ی زندگی اتهمواره پر از محصول موفقیت و بردباری باشد …—–برخاستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی، باشکوهترین پدیده هستی استاین باشکوه ترین، بر شما مبارک باد …—–زندگیت را با لبخند هایت نگاه کن نه با اشکهایتسالهای عمرت با با دوستانت بشمار نه با تعداد شمع های روی کیک تولدت …—–امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسیدگویی بساط عیش مداوم به من رسیدنور ستاره ای در شب تولدتانگار که فرشته ای از ازل رسیدفرشته ی من تولدت مبارک—–تولد تکرار امیدواری خداوندی است، یاداوری این تکرار بر شما گرامی باد—–یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشنیکی به نیت تو یکی از طرف منالهی که هزارسال همین جشنو بگیریمبه خاطر و جودت به افتخار بودن—–مبارک بادت این روز جهانیکه نوشیدی شراب زندگانیبدنیا آمدی لپّت تپل بودولیکن معده ات همواره شل بود ! تولدت مبارک—–امروز سالروز گزینش زمین اختیار و انتخاب و نفی بهشت بی دردی از جانب شماست.این انتخاب بر شما فرخنده باد …—–تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتیبا یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتیببین تو اسمونا پر از نور و پرندستو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندستولد مبارک—–کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت، چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم؟تولدت مبارک—–تولدت عزیزم پراز ستاره بارونپر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدونالهی که همیشه واسه تبریک امروزبیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون—–تو این روز طلایی تو اومدی به دنیاوجود پاکت اومد تو جمع خلوت ماتو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روزاز آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا—–بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخکمیگن کهنه نمی شه تولدت مبارکتو این روز طلایی تو اومدی به دنیاو جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما—–ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانهعاشق مهربانی تؤام…. برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنیتولدت مبارک—–آسمان با وسعتش تقدیم تورقص ماهی های دریا مال توهرچه دارم از تو دارم مهربانزندگیم امروز و فردا مال توتولدت مبارک—–روز میلاد تو، روزصدور شناسنامه عشق است! عشق من تولدت مبارک—–باشی نباشی پیشه من تو بهترین همنفسـیهرجای دنیـا که میــــری به ارزوهـــات بـرسیروزه تـــولـــده توئه میـــــلاده هرچی خاطــــرهروزی که غیـره ممکنه هیچ جـــوری از یادم بره—–مبارک بادت این روز جهانیکه نوشیدی شراب زندگانیبدنیا آمدی لپّت تپل بودولیکن معده ات همواره شل بودعمو،خاله،مامان،دائی و عمّهبگفتن تخته اش انگار کمّهولی بخت زمان گردید یارتهمان تخته، بشد بازار کارتکه هم هالو و هم استاد گشتیبه چشم حاسدانت خار گشتیخدا یارت بوَد ای دوست جونیایشالا تا ۱۲۰ سال بمونی—–تولد و مرگ را درمانی نیست. مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم …—–روز تولد تو، روز نگاه باران / بر شوره زار تشنه، بر این دل بیابانروز تولد تو، گویی پر از خیال است / یاس و کبوتر و باد، در حیرت تو خواب استتولدت مبارک عزیزم—–امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده امآنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنماما کاملتر از این چیزی ندارمدوستت دارم، تولدت مبارک—–سالروز تولدت را تسلیت میگم به فرشته های آسمون !چون ۲۰ سال پیش ازشون جدا شدیاما تبریک میگم به خودم چون فرشته زمینی من شدیتولدت مبارک—–شب میلاد تو ای دوست برای دل منشب میلاد همه خوبی هاست …تولدت مبارک—–یک سبد احساس را، با تو قسمت می کنمدر شب میلاد تو، جان نثارت می کنممی نشینم در برت، با تو صحبت می کنمداغ،لبهای تو را، بوسه باران می کنمتولدت مبارک—–امروز روز میلاد توستو من در تب در کنار تو بودنمیسوزممن نیستم و توبی من این روز را جشن خواهی گرفتو چه بی من ها و بی تو هااین روزها بر ما میگذردتولدت مبارک—–همیشه دوست دارم ساده و کوتاه بنویسمو باز هم کوتاه مینویسمعزیزم تولد ۲۰ سالگیت مبارک—–تولدت مبارک با صد هزار تا بوسه !عشق منی عزیزم نذار دلم بپوسه !—–زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد.قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم—–روز تولد تو و گرچه نه یم کنار تومبارک ای عزیز جان تولد و بهار تودر این دیار نازنین، که یاسمن شکفته استشکفته باد نرگس جمال نوربار تو …—–زمین در انتظار تولد یک برگ، من در حال شمارش معکوسصفر همیشه پایان نیست گاهی آغاز پرواز است …تولدت مبارک—–روز تولد توروز نگاه بارانبر شوره زار تشنهبر این دل بیابانروز تولد توگویی پر از خیال استیاس و کبوتر و باددر حیرت تو خواب استتولدت مبارک—–تودنیای بی سروته من چی دارم به جز خودتمی خوام که غوغا بکنم بیام جشن تولدتتویک تولدی شدی به قلب زخمی ام ببینکه با تومن ظهور شدم احیا شدم مثل نگین—–پرواز در آسمان آرزوها و فرود در فرودگاه موفقیت را برایتان آرزومندم !تولدتان مبارک—–روزی که تو آمدیشعر نابی بودیآفتاب و بهار با تو آمدندروزی که آمدیطوفان شد و پیکانی آتشیندر نقطه ای از جهان فرود آمد …و من با تو باور کردمکه می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !تولدت مبارک—–در روز تولدتتنها کمیبرای چشم به هم زدنیدستت را به من بدهتا دلت را در آغوش گیرمتولدت مبارک—–مبارک باشه میلاد شما خاتونشمایی که ستاره جون میگیره توی چشماتونشمایی که شدید معنای شعرای من عاشقشما که زندگی میده بمن هرم نفسهاتون—–هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفریدتا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد …سالروز شکفتنت مبارک—–تولدت آغاز زیباییها ستهزاران گل یاس سپید تقدیمت میکنم—–نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم رانمی دانم که حس کردی سکوتم راولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستموجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستمعزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بودتولدت مبارک—–می خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسماما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباستتولدت مبارکدوستت دارم—–خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من استتو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندیزیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو، بهترین عشق دنیاتولدت مبارک—–عزیزم به خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویمبه پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم …تولدت مبارک—–روز تولدت اولین روز از سفر ۳۶۵ روزه توست به دور خورشیداز سفرت لذت ببرتولدت مبارک—–ای زیباترین ترانه هستیبدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاستپس ای سرکرده خوبیها میلادت مبارک …—–دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایتبه پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانمبی آنکه دغدغه فردا را داشته باشمچون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشتعزیزم سالروز تولدت مبارک.—–وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانستو هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپدعاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگویمتولدت مبارک—–تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توستبه دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنمورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویمتولدت آذین زندگی ام باد …—–الهی جاده زندگیت هموارآسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشدو هیچ وقت از دنیا خسته نباشی …تولدت مبارک—–در تمام عمرم یک بار عاشق شدمو وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرمنبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپدسالروز تولدت مبارک—–عزیزماز وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شداندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است.سالروز تولدت را که قشنگترین روز زندگی ام است تبریک میگویم.—–عشق را اولین بار در نگاهت تجربه کرم زندگی را در کنار تو آموختمدلم را به تو بهترین امینم سپردمروز تولدت را در تاریخنگار قلبم حک کردمتولدت مبارک—–عزیزتر از جانمتو قلبی به بزرگی دریا و روحی به وسعت آسمانها داریامیدوارم همیشه شاداب، خندان و سالم باشیتولدت مبارک—–زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامشهمه در کنار تو برایم معنی پیدا کرده استسالروز تولدت را تبریک میگویم …—–عزیزم یکسال دیگر از بدنیا آمدن تو گذشتو امیدوارم بهترین سال عمرت را پیش رو داشته باشیتولدت مبارک—–تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توستبه دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنمورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویمتولدت آذین زندگی ام باد—–روز تولدت آغاز سفر زیبا و پرهیجان“دور خورشید در ۳۵۶ روز” استخیلی مواظب خودت یاش و سعی کن بهت خوش بگذرهتولدت مبارک—–زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توستو قشنگترین لحظه لحظه روییدن توستسالروز تولدت را با تقدیم یک سبد گل سرخ تبریک میگویم …—–(تبریک تولد برای دوست)دوست عزیزمبه یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندیدتنها برای تو که و اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستیمینویسم که به یادت هستمو هزاران شاخه گل مریم را در روز تولدت تقدیمت میکنمتولدت مبارک—–(تبریک تولد برای پدر)پدر عزیزمانما با هر تبسمت هزاران بار می شکفیم و با هر تپش قلبمان هزار بار نامت را میخوانیماگر بر روی زمین تنهاییم، ولی تو مثل ماه نگاهمان میکنیما بر وجود نازنینت سجده شکر میگذاریم.تولدت مبارک. فرزندانت—–(تبریک تولد مادر)مادر مهربانمالهی جاده زندگیت هموار، آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشدو هیچ وقت از دنیا خسته نباشیتولدت مبارک—–روز میلاد روز آفرینش است و بهترین روز خداروز میلاد تو آفرینش بهترین هدیه برای قلب تنهای من استروز میلادت را با ۲۰ شاخه گل سرخ تبریک میگویم …—–(تبریک تولد همسر)(نام همسر) عزیزمتا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشیدهبه دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنمبه جای شمع غمهایت را به آتش میکشم و هدیه ام قلبی است کوچکتو را به روز تولدت تبریک میگویمهمسرت—–(تبریک تولد همسر)(نام همسر) جان تنها مونسم،یک باغ گل شقایق تقدیم به تو که بهترینی، (روز تولد)سالروز تولدت مبارک—–(تبریک تولد برادر)برادر عزیزتر از جانموقتی به دنیا آمدی خداوند با تمام عظمتش به زمین لبخند زدو بهار را به یمن حضورت به ما بخشیدعزیزم تولدت مبارک—–(تبریک تولد همسر)(نام همسر) جانبا وجود پرمهر و نگاه گرمت دنیایی از پاکی، صداقت و صمیمیت را برایم به ارمغان آوردیبرای توصیف مهربانی ات واژه ها یاری نمی دهند. تا ابد به تو وفادار خواهم ماندسالروز شکفتن گل وجودت را عاشقانه تبریک می گویم …—–(تبریک تولد همسر)(نام همسر) عزیزهمیشه برقرار باش تا بی قرار نباشیچرا که در تمام لحظه های سخت و مشکلات زندگی تو تنها تکیه گاهم هستیدوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک می گویم …—–تبریک تولد همکار یا مدیر (رسمی):جناب آقای .. ،تولدتان را صمیمانه تبر گفته و از ایزد منان برایتان شادی سلامتی و سربلندی آرزو دارم.مایه خوشبختی و سعادت برای من است که یکسال در کنار شما بوده ام—–عزیزتر از جانممی خواستم زیباتری ...

ادامه مطلب  

مسعود جهانی: بیش از ۴۰ قطعه مگاهیت دارم که ایران را تکان داده است  

درخواست حذف این مطلب
یکی دو سالی است که نامش در اغلب قطعات هیت و پرطرفدار دیده می شود. چند ماهی هم هست که «هوروش بند» را معرفی کرده و در بخش کار گروهی هم اغلب آثارش همه گیر شده است. شاید فکر کنید صحبت ما درباره یک چهره مسن و پیشکسوت باشد اما اینطور نیست. درباره تنظیم کننده ای صحبت می کنیم که جوان اما پرمخاطب است. یکی از دلایل آن هم می تواند این باشد که می گوید در کارهایش استراتژی دارد و البته به زعم خیلی ها در کارهایی که با خواننده های شاخص داشته، خودش را تکرار نکرده است. در روزهایی که او مشغول تولید کارهای جدید «هوروش بند» و تنظیم برای خوانندگانی نظیر محمد علیزاده و فرزاد فرزین و… بود سراغش رفتیم و یک گپ مفصل با هم داشتیم.مسعود جهانی در این گفت وگو برای اولین بار درباره تمامی ابعاد زندگی شخصی و حرفه ای خود صحبت کرد و البته دیدگاه های متفاوتی هم نسبت به موسیقی مجاز داشت. این تنظیم کننده خوش اخلاق خردادی، صحبت های جالبی در مورد حامد همایون، بهروز صفاریان، نیما وارسته و سیروان خسروی و… داشت و در انتهای گفت و گو هم اعلام کرد این اولین و البته فعلاً آخرین مصاحبه من خواهد بود. * بعضی هادرخانوادهخودموزیسینداشتندوهمینبرایشانانگیزهشد. بعضی هاخیلیپولداربودند،بعضی هاخیلیبچهدر س خوانبودند،بعضیخیلیبچهدرس نخوانبودندوبعضی هاهمبرحسبشانسسمتموسیقیآمدند! ورودتوبهاینعرصهچگونهبود؟خانواده من با موسیقی مخالف بودند. من هم از کودکی درس خوان بودم و می خواستم وارد دانشگاه شوم و بعد از آن خودم موسیقی را ادامه دهم. درسم را خواندم و سال ۸۵ دکترای داروسازی در اصفهان قبول شدم. از خانواده جدا شدم و به اصفهان رفتم و درس نخواندم! بعد ازدواج کردم و یک گروه موسیقی در دانشگاه تشکیل دادم. یک روز به من گفتند برای اینکه بتوانی در دانشگاه اجرا کنی، باید فیلم اجرایتان را اداره ارشاد اصفهان تأیید کند.۱۹ ساله بودم. گفتند باید پلی بک کنید و یک نفر کارهایتان را آهنگسازی و تنظیم کند. آن زمان به ما ۷۰۰، ۸۰۰ هزار تومان قیمت می دادند که چنین پول هایی نداشتیم! در اصفهان نزد شخصی رفتم که من را راهنمایی کرد و گفت خودت می توانی بعضی از کارها را انجام دهی. به او گفتم که صدابرداری دوست دارم و دوره آن را هم پیش همان شخص دیدم. یک تنظیم کننده هم پیدا کردیم که بدون پول با ما کار می کرد. مدتی بعد او گفت که شما می خواهید از من سواستفاده کنید و از من کار یاد بگیرید و دیگر با شما همکاری نمی کنم. یک دوره، خودم شبانه روز پای این کار نشستم و چیزهای زیادی یاد گرفتم ولی دیگر نتوانستم درس بخوانم!بی پولی ها و سختی های زیادی کشیدم* بعد از این اتفاق سربازی هم رفتی؟نه. من فرزند شهید هستم. درسم را که رها کردم، سال ۸۶ به تهران آمدم و بی پولی ها و سختی های زیادی کشیدم. حدود یک سال کلاً خانواده ام را ندیدم و همان زمان هم یک قطعه برای هومن سزاوار تنظیم کردم. او می خواست آلبوم مجاز منتشر کند که برایش هفت یا هشت قطعه تنظیم کردم و در ادامه روند کارهایم شروع شد. بعد از آن با رضا شیری آشنا شدم و یک دوره حدوداً هفت ساله با هم بودیم.* بابتکاربرایهومنسزاوارپولنگرفتی؟به شکل مستقیم پول نگرفتم. البته آن زمان خیلی بچه بودم و همین الان هم چهره ام خیلی بزرگ نشان نمی دهد! (خنده) حتی مورد داشتیم یک خواننده در استودیو به من گفت بگو آقا مسعود بیاید! (خنده) اما هومن در آن زمان کارهای علی عطایی و چند دوست دیگرش را برای تنظیم به من می داد که پول خوبی هم داشت؛ حدوداً یک میلیون تومان بود.* اولینقطعه ایکهتنظیمکردیوهیتشدکدامکاربود؟قطعه «عاشقی یعنی همین» با صدای رضا شیری بود. حتی من پیشنهاد ورود رضا شیری به فضای موسیقی رسمی را دادم. مرتبه اول موفق نشد ولی بار دوم حدود دو سال و نیم صبر کرد و موفق به اخذ مجوز شد. الان هم به همه خواننده های جوان توصیه می کنم مجاز کار کنند. اگر خواننده ای برای آهنگش مجوز نگیرد حق استفاده از اسم من را ندارد..* پسبهدلیلهمیندیدگاهبودکهکلاًهمکاری هایتباخواننده هایغیررسمی راقطعکردی؟طبیعتاً وقتی من به صورت رسمی کار می کنم، فقط می توانم با خواننده های مجاز همکاری کنم .وقتی ارشاد و تلویزیون به من اعتماد کرده اند چه دلیلی برای فعالیت غیررسمی دارم؟ پولی در این کارها نیست و این قبیل همکاری ها برای زمانی بود که بچه بودم و فقط می خواستم خودم را نشان بدهم. آن زمان می دیدم که این همه کار می کنم ولی هیچ جا اسمی از من نیست؛ در هیچ جشنواره ای اسمم نیست و هر جا که موسیقی هست، من نیستم. با خودم می گفتم مگر کار تو بد است؟! ولی بالاخره فهمیدم که راه درست فعالیت درحوزه موسیقی، این نیست. این را هم بگویم که همان زمان کارهای مجاز برای خوانندگانی چون حامد زمانی هم تنظیم کردم. کاری با مجاز یا غیرمجاز ندارم، ولی من ۴۳ قطعه مگاهیت دارم که ایران را تکان داده است اما دیدم که فقط تنظیم کننده هستم و بعد هم هیچ اتفاق خاصی برایم رخ نمی دهد. برای همین در کنار تصمیمی که برای فعالیت رسمی داشتم، به سراغ عملی کردن یکی از ایده های قدیمی خودم یعنی تشکیل یک گروه موسیقی رفتم.این کلمه هوروش نیست بلکه هوروَش به معنای فروزان مثل خورشید است* کهفکرمی کنممنظورت «هوروشبند» باشد.همیشه دوست داشتم خودم یک گروه تشکیل و پرورش دهم تا موفقیت هایش هم برای خودم باشد. روزی در یک جمع دوستانه، سنتی خواندن مهدی دارابی را دیدم که برایم جالب بود. از او خواستم یک کار از استاد ایرج را بازخوانی کند و پیشنهاد دادم خودمان هم یک قطعه از مولانا یا حافظ بسازیم و منتشر کنیم. یک کار ساختیم که البته هرگز منتشر نشد ولی دوستان خیلی استقبال کردند. حمید فریزند که آن زمان مدیر برنامه مهدی (دارابی) بود (و الان مدیر برنامه «هوروش بند» است) از پیشنهاد تشکیل گروه استقبال کرد و خواست که خودتم هم حتماً در این گروه حضور داشته باشم. من اول به او گفتم می توانیم درصدی کار کنیم ولی حمید فریزند گفت تو باید عضو اصلی گروه باشی. من هم بدم نیامد و یک قرارداد نوشتیم و باز هم این داستان مسکوت ماند. خلاصه با پیگیری های حمید فریزند قطعه ای به نام «یاد تو می افتم» را منتشر کردیم که اولین کار مان بود. برای این قطعه اتفاقات خوبی افتاد و با شرکت «ققنوس» قرارداد بستیم.* حالا «هوروش»بهچهمعنااست؟این کلمه هوروش نیست بلکه هوروَش به معنای فروزان مثل خورشید است. من موقع خواندن این کلمه اشتباه کردم و فکر کردم که هوروش است!(خنده) درواقع اشتباه لفظی من باعث شد نام گروهمان هوروش باشد! مجید فرهبد هم لوگوی گروه را طراحی کرد که البته چندبار روی آن کار کردیم تا به نتیجه رسیدیم.* درکارهایهوروشتقریباًرگه هاییازموسیقیایرانیوجودداردوحتیآهنگپیشوازموبایلخودتهمتکنوازیتاراست.سابقهکاردرموسیقیاصیل ایرانیداری؟اگر کسی بگوید موسیقی اصیل ایرانی دوست ندارم، دروغ می گوید ولی من می خواستم کاری کنم تا مخاطبان با موسیقی ایرانی آشتی کنند. این قضیه به تنظیم باز می گشت و یک سری تنظیم های خاص را هم امتحان کردم اما باز هم امیدی به جواب دادنش نداشتم. من سابقه هنری خودم را روی فردی گذاشته بودم که باید کاملاً از صفر شروع می کرد. خلاصه وقتی دیدیم مردم از آن استقبال کردند، این ایده را پرورش دادیم.خواننده هایمعروفبرایفعالیتگروهیحرفگوشنمی کنند!* تومی توانستیبرایایده هایتسراغخواننده هاییبرویکهاسمورسمبیشتریدرموسیقیسنتییاتلفیقیداشتهباشند.مهدی دارابی موسیقی را دلی یاد گرفته و به همین دلیل با احساس می خواند و جنس صدایش با خواننده های سنتی ما کاملاً تفاوت دارد. او حتی اگر اشتباه هم بخواند، باز هم همه چیز خواندنش مختص خودش است. البته این را هم نباید فراموش کرد که خواننده های معروف برای فعالیت گروهی، حرف گوش نمی کنند! اما مهدی هر کاری که بخواهیم را اجرا می کند. جنس صدای او هم هر روز پخته تر می شود.* تودردوره ایاینکارراکردیکهفضایموسیقیتلفیقیفراگیرشدهبود و شایدتحتتأثیرهمینفضاچنینمسیریانتخابکردی.من راه دیگری را انتخاب کردم و این فضا الان جواب داده ولی موسیقی تلفیقی به شکل کنونی دیگر جواب نمی دهد. اگر ما راه یکی از همین گروه ها را انتخاب می کردیم، قطعاً موفق نمی شدیم ولی دوست داشتیم راه جدیدی را انتخاب کنیم که هم فضای سنتی داشته باشد و هم مخاطبان آن را بپسندند. این مسیر خیلی سخت بود و همه چیز به تنظیم بستگی داشت.* ازاینمسیرسختچقدرجوابگرفتی؟انتظار داشتم هفتمین یا هشتمین قطعه «هوروش» موفق شود، ولی چهارمین قطعه جواب داد. آن روز خودمان هم فکر نمی کردیم که «به کی پز میدی» تا این حد موفق شود.* البتهاینرگه هایایرانیکهگفتی، درکارهایهوروشخیلیکماستودرمواردیبهغیرازخواندنمهدی،عملاًوجودندارد. اینفضایایرانیراحتیدرسازبندیهممی توانستیلحاظکنی اما بیشترکارهاپاپبهنظرمی رسند.کارهای «هوروش بند» هیپ هاپ هستند. درباره خواندن مهدی هم باید بگویم که او موسیقی سنتی روحوضی را با موسیقی سنتی امروز تلفیق کرده و موسیقی r&b و هیپ هاپ را هم به آن اضافه کرده است. مثلاً در قطعه اول، حتی تحریر جَز و بلوز هم در خواندنش دارد. همین که انتظار دارید درصد فضای ایرانی کارهای هوروش بیشتر باشد ولی نیست، خودش یک اتفاق جالب است.مردم انتظار دارند یک گروه تلفیقی در هر کاری یک ساز سنتی استفاده کند اما ما این کار را نکردیم که همین موضوع باعث تفاوت ما شده است.* بازهمباتوجهبهتقسیم بندی هایسبک ها،خیلیسختمی توانهوروشرادرمیانتلفیقی هاقرارداد.ما پاپ نیستیم. البته قطعه سوم ما پاپ بود ولی مثلاً قطعه «به کی پز میدی؟» را نمی توان به عنوان یک اثر پاپ در نظر گرفت. این نکته را مدنظر داشته باشید که من همیشه دوست دارم برخلاف پیش بینی و انتظار مخاطبان کار کنم. همین الان قطعه ای دارم که تِرَپ سنتی است. یک سال است که این کار را تنظیم کرده ام ولی اول باید مخاطب آمادگی شنیدنش را پیدا کند تا آن را منتشر کنیم. کار بسیار عجیبی است و به گوش مخاطب ایرانی آشنا نیست. اگر بخواهید یک کار بزرگ انجام دهید، باید مخاطب شما را بپذیرد. ما مجبور شدیم کارهایی منتشر کنیم که اسم گروه بیشتر مطرح شود؛ مثلاً قطعه آخر گروه یعنی «منو به باد داد» کاملاً پاپ بود ولی مخاطبان کلامش را دوست داشتند. در این قطعه تنظیم خاصی انجام ندادم و در قطعه «به کی پز میدی؟» هم خودم نبودم. از سوی دیگر، دومین اثر ما به نام «مجنون» کاملاً با جریان بازار تفاوت داشت و مخاطبان آن را دوست نداشتند. مجبور شدیم برگردیم و کارهایی که پاپیولارتر است انجام دهیم تا ذهن ها برای کارهایی که می خواهیم آماده شود.ما از یک سو دوست داریم خاص باشیم اما از سوی دیگر بلیت کنسرت را قرار است مردم تهیه کنند. الان خواننده های زیادی هستند که خاص اند ولی بلیت هم نمی فروشند. ما هم تمام این جوانب را بررسی کردیم. ما الان ۱۶ قطعه آماده داریم که هر کدام را از بین ۵۰ اثر انتخاب کرده ایم ولی هرکدام باید در زمان خاصی منتشر شوند. مثلاً یک قطعه «چیل اوت سنتی» داریم که خیلی عجیب است و برای زمانی مناسب خواهد بود که مردم شما را قبول کنند و بتوانید ریسک کنید.* معمولاًتنظیم کننده هایمانگاهمی کننددربازارچهکارهاییگرفتهوبهدنبالکپی برداریازهمانسبک هامی روندتااسمشانبیشترمطرحشود.یک زمان شما دنباله رو هستید و یک زمان هم می توانید جریانی را با خودتان همراه کنید. زمانی که قطعه «تو که نیستی پیشم» را برای آرش عدل پرور تنظیم کردیم، با فضای بازار تفاوت داشت ولی کم کم در بین مخاطبان جا افتاد. طبق بررسی هایی که کردیم، موسیقی هاوس فقط تا سه ماه دیگر جا دارد و بعد از آن لوث می شود. ما می خواهیم به دنبال یک جایگزین باشیم که مردم هم آن را دوست داشته باشند. من از سال گذشته تا الان نزدیک ۳۵۰ قطعه هاوس تنظیم کرده ام ولی مگر چقدر می توانید کار هاوس تولید کنید و به تکرار نیفتید؟ اگر به خاطر داشته باشید، یک زمان همه مردم کارهای ۶ و ۸ ساسی مانکنی می خواندند ولی آن موج ناگهان تمام شد. کار هاوس هم به زودی تمام خواهد شد. متأسفانه یا خوشبختانه، کارهایی که ما انجام می دهیم الگوی خیلی ها شده که در نوع خودش هم جالب است.هوروشبندموجنیستچوناعضایشتولیدکنندههستند* به دلیل همیناستراتژیاستکهتاکنوندرهوروش،قطعه۶و۸منتشرنکرده اید؟بله. اما اگر از همان اول کار هوروش بند، قطعه ۶ و ۸ منتشر می کردیم به ما می گفتند کپی حامد همایون هستید! حتی خود شما هم می گفتید و هرکاری می کردیم شبیه می شد. الان قرار است در همین فصل تابستان، یک کار ۶ و ۸ منتشر کنیم که مختص خودمان است و به هیچ خواننده دیگری ربط ندارد.* گفتی به نظرت برخی از فضاها و تنظیم ها موج هستند و زود فروکش کرده یا می کنند. «هوروش بند» چطور؟ موج نیست؟هوروش بند موج نیست چون اعضایش تولیدکننده هستند. من آدمی نیستم که خودم را تکرار کنم؛ یک خردادی ام که دوست دارم هر روزم با روز دیگرم تفاوت داشته باشد.* فکر نمی کنم این نکاتی که درباره تفاوت و اسامی سبک ها به کار می بری، برای مردم تفاوت چندانی داشته باشند و نهایتاً مخاطبان می گویند موسیقی غربی با خوانش ایرانی؛ این تفاوتها قرار است کجا برای مردم ملموس شود؟مردم از کار خوب لذت می برند؛ اما خواننده ما هم سنتی نمی خواند. یعنی وسط چهچهه های آواز سنتی، ناگهان تبدیل به تحریر غربی می شود که تاکنون برای هیچکس رخ نداده است. مورد دوم اینکه من گوش قسمتی از مردم را از لحاظ تنظیم می شناسم. من شناخت دقیقی از مقوله شعر ندارم ولی اگر تنظیم یک کار به من حس خوبی بدهد، آن کار موفق می شود. زمانی که شروع به تنظیم کردن می کنم، از ابتدا نمی دانم قرار است به چه سمتی برود. روند کاری ام اینگونه است که خواننده یک لاین می خواند و بعد من کارم را شروع می کنم؛ اگر حس تنظیم در همان لحظه بیاید که کار خوبی از آب درمی آید و در غیر این صورت کار خوبی نخواهد شد. وقتی در همان لحظه با کار ارتباط برقرار کنم، به موفقیتش اطمینان پیدا می کنم.اگربخواهید همیشهمخاطبراباخودهمراهکنید،تکراریمی شوید* معمولاًموزیسین هایماوقتیواردفازکنسرتوکسبدرآمدمی شوند، صرفاًرضایتمخاطبرامدنظرقرارمی دهندتابلیتکنسرت فروش برود. بههمیندلیلازآناستراتژی هاییکهداشتندعقب نشینیمی کنند. گروهشماتاچهزمانیهمینروندراخواهدداشت؟اگر همیشه مخاطب را با خود همراه کنید تکراری می شوید. گاهی اوقات باید افت کنید و جای ریسک بگذارید. همیشه در اوج بودن باعث تکرار می شود. ما چند قطعه ریسکی داریم ولی می خواهم به جایی برسیم که این لغزش عمدی، به کل داستان صدمه وارد نکند. در حال حاضر تا اردیبهشت سال آینده، آهنگ ها را برای انتشار چیده ایم اما ممکن است با برگزاری کنسرت، روند حرکت ما کمی تغییر کند ولی کلاً مسیرمان را عوض نمی کنیم. هوروش در حال حاضر یک نوزاد است و باید رشد کند. ما برای رشدش برنامه چیده ایم اما ممکن است برخی اتفاقات نظیر کنسرت و مسائل دیگر، تغییرات جزئی در این برنامه ایجاد کند.* الانمشغولآزمونوخطاهستید؟همیشه فکر می کردم اگر گروه داشته باشم، تنظیمی انجام می دهم که کل دنیا به من افتخار کند. اما دیدم که مردم در هوروش بند از من، مسعود جهانی را نمی خواهند و فقط حس می خواهند. مثلاً کار دوم ما، من را راضی نکرد و دوستش نداشتم.* منظورت چیست که از تو مسعودجهانینمی خواهند؟تقابل حس و تکنیک است و مخاطبان از من حس می خواهند. من هیچ وقت در کارهایم مدلاسیون یا تغییر ریتم نداشته ام. مثلاً هرگز در تنظیم هایم از ساز بادی استفاده نمی کنم چون مردم موسیقی هایی را دوست دارند که آرامش داشته باشد و در آن داد نزنند.آرش عدل پرور می تواند جریان و روند بازار را تغییر دهد* فکرمی کنممشابهایناتفاقاتیکهمی گویی مردمدوستدارند، درکارهایآرشومسیحرخدادهباشد.آرش عدل پرور هوش بسیار بالا و استعداد وحشتناکی دارد. آرش قلم را بر می دارد و در حالی که من مشغول چیدن ریتم هستم و تازه می خواهم به او بگویم فضا چگونه است، ترانه را آماده می کند! همان لحظه پشت میکروفون می رود و آن را می خواند و کار در همان لحظه بسته می شود. ممکن است در یک شب ده قطعه با هم بسازیم که از بین آنها، حداقل چهار کار خیلی خوب است. ترانه های آرش عدل پرور حس زیادی دارند، او می تواند جریان و روند بازار را تغییر دهد. الان خیلی ها چه در سبک و چه در شعر و حتی در نوع و لحن خواندن از آرش تقلید می کنند.* صحبت از آرش عدل پرور شد. من در کارهایی نظیر «چطوری دیوونه» محمدرضا گلزار یا «خوشبختی» علی لهراسبی (که اتفاقاً خود تو و آرش آنها را ساخته اید) احساس کردم که لحن خواننده در بعضی قسمت ها، به سمت کارهای آرش و مسیح می رود. درواقع فضای آنها طوری بود که بدون نگاه کردن به کَست کار می فهمیدم آرش در آنها نقش دارد.آرش برای هوروش یا مهدی آذر هم کار می سازد ولی چنین اتفاقی رخ نمی دهد. اما در مواردی که شما نام بردی، این نوع لحن عمدی بود و نتیجه ای که می خواستیم را هم گرفتیم. ضبط های استودیو توسط مهدی آذر انجام می شود و بخشی از این شباهت به خاطر او بود.* اتفاقاًمنحسمی کردمکهمغزمتفکر،آرشاستواوبهاینجریانخطمی دهد.الان چند گروه و خواننده آمده اند که دقیقاً کپی مسیح و آرش هستند اما این شباهت ها که شما اشاره کردی، از سوی آرش نبود. فارغ از این موضوع، مثلاً برای قطعه «چطوری دیوونه» اتفاقات خوبی رخ داد در حالی که به خاطر این شباهت ممکن بود کار شکست بخورد. ولی ما در کارها گوش مردم عادی و خصوصاً گوش مخاطب تین ایج را در نظر می گیریم و در برخی موارد یک سری کارها را عمدی انجام می دهیم. اما چنین شباهت هایی کار درستی نیست.* ولی شما این کار را انجام داده اید!چند خواننده نام ببرم که در کارهایشان همین کپی را انجام داده اند؟* جالباستکههمینکپی هاهمموفقبوده اند.مردم ما کارهای کپی را دوست دارند. مثل همین کپی رونالدو و مسی که شاید از نسخه های اصلی در ایران معروف تر شده اند!* در قطعه «به کی پُز میدی؟» هوروش بند هم چنین شباهتی وجود داشت!اگر منظورتان ترجیع بند کار باشد که ما چهار ساعت روی این قسمت کار کردیم تا مهدی دقیقا لحنی را که می خواستم اجرا کند! دقیقاً همین لحن اعتراضی را از او می خواستم!* تو در صحبت های قبلی هم گفتی که نمی خواهم در کارهایم تکرار داشته باشم ولی الان کمی به تناقض برخورد کردیم!ببینید، مثلاً شما نمی توانید بگویید که در آشپزی هرگز از فلان ادویه استف ...

ادامه مطلب  

طرز برخورد و حرف زدن با کودکان  

درخواست حذف این مطلب
هر کلمه شما در رفتار با فرزندتان میتواند در او اثرگذار باشد پس سعی کنید در هنگام رفتار با آنها مراقب باشید.به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ والدین معمولا آگاهی دقیقی از سطح شناختی کودک خود ندارند، آن را نادیده می گیرند و فکر نمی کنند که حرف هایشان تا چه اندازه می تواند بر روح و روان فرزندانشان اثر بگذارد. در حالی که کودک با همان سطح شناختی که در هر مرحله از رشد خود به دست می آورد، به تعبیر و تفسیر آن چه می شنود، می پردازد. بنابراین بهتر است مراقب کلماتی که به کودک خود می گویید، باشید. در اینجا به چند موقعیت که والدین بی هیچ توجهی حرف ها یا عباراتی را به کودکان خود می گویند که تأثیر مخربی بر روحیه­ آن ها می گذارد، اشاره شده است.تنبیه عاطفی نکنیدکودک را از خودتان محروم نکنید، حتی در کلام. هرگز از جملات زیر برای کودکتان استفاده نکنید:«من دیگه دوستت ندارم»، «من دیگه مامانت/ بابات نیستم»، «تو دیگه بچه­ من نیستی»، «می ذارم از دستت می رم»، «مامان از دست تو غصه خورده، مریض شده»، «من می خوام مامان یکی دیگه بشم».به جای این­که به کودک بگویید دیگر دوستت ندارم، به طور مشخص و مصداقی به او بگویید آن کار زشت یا نادرستی که انجام دادی را دوست ندارم، چون به این دلایل اشتباه بود؛ پس دیگر نباید آن را تکرار کنی. با این روش، کودک متوجه می شود با شخصیتِ او مشکلی ندارید، بلکه کار اشتباه او را نمی ­پسندید. والدین باید دقت کنند که برای تربیت فرزند خود از مهر و عاطفه و محبتی که میان آن هاست ،مایه نگذارند و به اصطلاح ماجرا را احساسی نکنند؛ بلکه با منطقی در سطح فهم کودک، نادرستیِ کارش را برای او توضیح دهند و درخواست خود را به طور روشن بیان کنند.عزت نفسش را بالا ببریدبرای بالا بردن عزت نفس کودکان، بار ها و بار ها از جملات زیر در طول روز استفاده کنید:«من مامان یا بابای تو هستم و همیشه مراقبت هستم»، «من تو رو دوست دارم»، «من به تو افتخار می کنم».سعی کنید این جملات را بدون قید و شرط به کار ببرید، نه به علت انجام کاری. یعنی اگر تنها وقتی کودک شما نمره بیست گرفت و یا اتاقش را تمیز کرد، به او بگویید دوستت دارم یا به تو افتخار می کنم؛ معنی اش این است که به شرط این ها من دوستت دارم و به تو افتخار می کنم، نه در هر حالتی.غیر واقعی تعریف نکنید«تو بهترین پسر دنیایی»، «تو زیبا ترین دختر دنیایی»، «تو حتما یه پیانیست و یا یه نقاش معروف می شی«، «تو یه پزشک ماهر و زبردست می شی».کودک با این جملات همیشه از خود چنین انتظاراتی خواهد داشت. بعد بزرگ می شود و می بیند از او زیبا تر و باهوش تر و بهتر هم هست، در نتیجه عزت نفس او پایین می آید؛ چون همیشه از خودش انتظار بهترین را دارد و این موضوع مدام او را آزار می دهد.تحقیرش نکنید«تو هیچی نیستی»کودک می گوید می خواهم در آینده مهندس و یا دکتر بشوم. والدین در جواب می گویند «آره!! حتما با این درس خوندنت مهندس هم می شی! با این نمره های ریاضیت، تو دیپلمت رو بگیری ما جشن می گیریم! بیچاره اون مر ...

ادامه مطلب  

زندگی سه نسل در دنیای مجازی  

درخواست حذف این مطلب
درددل های من برای مادربزرگم زندگی سه نسل در دنیای مجازی کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - فریبا خانی:مادربزرگ عزیزم می خواهم درکت کنم، وقتی می گویی که چرا همه اش سرم توی تبلت و رایانه است؟ چرا مدام دارم توی گوشی چیز می نویسم و دارم به چه کسی پی ام می دهم؟مادربزرگ ما برای شما یک گوشی هوشمند یا همان اسمارت فون خودمان هدیه خریدیم. البته شما می گفتید: «بلد نیستم و نمی توانم با آن کار کنم.»اما من به شما یاد دادم که وقتی جایی هستید، وقتی عضو یک گروه باشید می توانید هم زمان با چند نفر صحبت کنید. حالا شما عضو گروه فامیل هستید و خوشحالید که می توانید از حال برادرزاده ها و خواهرزاده هایی که هرکدام در گوشه ای از دنیا هستند؛ خبردار شوید.خب مادربزرگ این هم قسمتی از تکنولوژی است که شما را خوشحال می کند. شما مدام از ما و از سُفره و دُلمه های لذیذتان عکس می اندازید و در گروه می گذارید. وقتی سفر هستید به ما پیغام می دهید که در چه حالی هستید و پسرها و دخترتان از راه دور به شما می گویند چه کار می کنند؟ پس می بینید تکنولوژی چیز بدی نیست.حالا بعضی روزها شما بیش تر از ما سرتان توی گوشی هوشمندتان است. یادتان هست به ما می گفتید شما با آدم حرف نمی زنید، سرتان توی تبلت وگوشی است، کاش لااقل شمسی خانم این جا بود و با من حرف می زد؟ مادربزرگ الآن شما بیش تر با گوشی تان وقت می گذرانید یا تلفنی با شمسی خانم؟شما به ما می گویید: «یه قل و دوقل بازی می کردید.» این هم یک توانایی است. خاطرتان هست من خیلی تمرین کردم تا بتوانم چند حرکت شما را انجام دهم. نمی توانستم این مهارت توانایی دست است اما می دانید وقتی دارید تایپ می کنید و سریع هم تایپ می کنید این هم قدرت دست می خواهد...»مادربزرگ، خیلی دلم می خواست حیاطی داشتیم مثل حیاط خانه ی شما و مثل نوجوانی مادرم فضایی برای بازی داشتیم و مجبور نبودیم در این آپارتمان که پنجره هایش رو به دیوارهای سیمانی است، زندگی کنیم.بعد ازظهرها هم مثل شما یا مامان وقتی که نوجوان بودید، حیاط را آب و جارو می کردم که خنکای حیاط و باغچه به صورتم بخورد و بوی خاک هوا را پر کند. بعد بنشینیم زیر درخت بید وسط حیاط چای بنوشیم. ولی ما اصلاً حیاط نداریم و این خیلی غم انگیز است.من به مامان کمک می کنم تا خانه را جاروبرقی بکش ...

ادامه مطلب  

پس از شهادتش فهمیدیم سرباز گمنام امام زمان(عج) است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، نه کسی می شناسدشان و نه خانواده از نوع کارشان مطلع است. آدم هایی که با امام زمان (عج) عهد بستند تا سربازان گمنامی برای ایشان باشند. آنها خوب می دانند که شهرت در گمنامی است. همان ها که بعد از شهادت، نام شان شهره شهر می شود. شهید حسن عشوری نیز از قبیله گمنامان بود. او که حتی خانواده از شغل و حرفه اش خبر نداشتند و بعد از شهادتش عنوان نخستین شهید وزارت اطلاعات در مبارزه با گروهک های تکفیری و تروریستی نام حسن را بر سرزبان ها انداخت. در گفت وگو با مائده عشوری خواهر شهید حسن عشوری سعی کردیم هرچه بیشتر با زندگی و منش یکی از سربازان گمنام امام زمان (عج) آشنا شویم.در ابتدا کمی از خانواده تان بگویید. می خواهیم بدانیم شهید حسن عشوری در چه خانواده ای رشد یافت تا به این درجه از عاقبت به خیری رسید؟ما اهل استان گیلان شهرستان رود سر هستیم. دو خواهر هستیم و یک برادر به نام حسن که شهید شد. حسن متولد مرداد 1368 بود. پدرمان امیر علی عشوری از جانبازان و رزمندگان جنگ تحمیلی است که در عملیات های کربلای 5 و والفجر 8 حضور داشت. پدرمان زمان زیادی در میدان نبرد بود و کمتر ایشان را می دیدیم. برای همین وقتی پدر بعد از مدت ها به خانه باز می گشت چهره اش برایمان نا آشنا بود. محاسن بلند و صورتی لاغر داشت. من هم چون نمی شناختمش گریه و بی تابی می کردم. در نبودن های پدر، مادرمان همه زحمات را به دوش می کشید و آنچه امروز برادرم حسن به آن دست پیدا کرد ما حصل همان روزهای سخت و پر زحمت است. مادرم برای این درجه از افتخاری که امروز حسن برادرم به آن رسیده از جانش مایه گذاشت. چه روزهایی که در سخت ترین شرایط خودش چیزی نخورد تا بچه ها بخورند. چه شب ها تا صبح بیدار ماند تا ما راحت بخوابیم. مادر از خود ایثار کرد. کمی که بزرگ تر شدیم من و خواهرم به مدرسه رفتیم. حسن آقا کنار مادر می ماند و همراه ایشان در جلسات و کلاس های قرآنی و هیئت های مذهبی شرکت می کرد. برادرم در چنین فضایی رشد کرد تا اینکه وارد مدرسه شد.شهید عشوری پیش زمینه های ورود به جمع سربازان گمنام را چطور طی کرد؟ حسن 10 سال داشت که بسیجی شد. من از ایشان بزرگ تر بودم اما به من مشاوره می داد. وقتی دنبال کار یادواره شهدا و هیئت می رفت و از درسش عقب می افتاد با خودش برنامه ریزی می کرد که آن دو ساعت را با شب بیداری و هر طوری که شده جبران کند. وقتی می گفتم خب درست مهم تر است و این فعالیت ها را کم کن می گفت: ما ها باید در صحنه باشیم. ما باید در ادارات و دانشگاها فعال باشیم که در نبود و فقدان ما بچه های غیر ارزشی روی کار می آیند و این خوب نیست. حسن از همان سنین کم عاشق ولایت بود. خوب یاد دارم 12 سال داشت که رهبری به رشت آمده بودند. حسن از رودسر تا رشت پیاده رفت. گفتم نمی توانی بروی گفت من نمی توانم؟! من یکی دیگر را می گذارم روی کولم و می برم. آنقدر که عاشق ولایت بود. اطاعت از ولایت فقیه سر لوحه همه کارهایش بود و خیلی وقت ها به زبان می آورد و می گفت اگر می خواهید واقعاً کشور ما زمینه ساز ظهور آقا بشود باید اطاعت از ولی فقیه را سر لوحه کارهایتان قرار دهید.هر چه سنش بیشتر می شد. حال و هوایش هم تغییر می کرد. نماز اول وقت خواندن، توجه به حضور در مسجد و... خوب به یاد دارم سر سفره غذا هم که می نشست با صدای اذان بلند می شد. مادر می گفت اول غذا بخور بعد نماز. غذا از دهن می افتد. می گفت نه مامان ! غذای روح از غذای جسم برایم واجب تر است. لحظه به لحظه زندگی اش برای همه ما درس بود. همه اینها در وصیت نامه ایشان هست. امروز که می خوانم می بینم همه آنچه در وصیت نامه اش نوشته خودش به صورت عملی در زندگی اش پیاده می کرد. خودش به بند بند آنچه امروز به عنوان وصیت نامه برجای گذاشته است، عمل می کرد. اهل ریا و تظاهر هم نبود. ما در این چند سال نمی دانستیم کارش چیست.یعنی از شغل و شرایط کاری اش اطلاع نداشتید؟برادرم مدرک کارشناسی اش را که گرفت پیشنهادات کاری زیاد داشت. هم در استان خودمان و هم در تهران. اما علاقه زیادی داشت در گمنامی باشد. برخی اوقات از اینکه بی سر و صدا کار خوب می کرد عصبانی می شدم که اینقدر هم لازم نیست کسی نبیند و مردم ندانند. شاید حداقل بتوانی برای دیگران الگو شوی. می گفت نه اگر برخی چیزها را مردم بدانند اجرش ضایع می شود. اگر قرار است مردم چیزی را بفهمند، خدا کاری می کند و به مردم نشان می دهد. نمی دانم در چه فضایی سیر می کرد که اینها به ذهنش خطور می کرد. مامان می گفت پسرم مثل اسمش غریب است. پیشنهاد کار زیاد داشت. رتبه الف دانشگاه بود. اما الان یعنی بعد از شهادتش ما متوجه شدیم سرباز امام زمان بود. حسن دانشجوی کارشناسی ارشد جرم شناسی و نیروی وزارت اطلاعات بود.اگر امکان دارد بیشتر توضیح بدهید.ما نمی دانستیم که حسن دو سال در انتظار است. طی این مدت هم خیلی حرف شنید که چرا در خانه مانده ای. از ارتباطات پدرت استفاده کن و کاری برای خودت مهیا کن. هر چند ماندن برایش زجرآور بود اما کسی نمی دانست که هدف ایشان چیز دیگری بود. اگر حسن وارد همان مشاغل پیشنهادی می شد، امروز یکی از پست های کلیدی استان را داشت اما اصلاً این چیزها برایش مهم نبود. عاشق کارش بود. عاشق گمنامی بود دنبال این بود که مطرح نشود.در نهایت به من گفت در یک شرکت سر کار رفته است. من گفتم داداش این همه آمدی و رفتی عاقبت در یک شرکت کار می کنی؟ گفت نه آبجی این شرکت با باقی شرکت ها فرق دارد. گفتم شرکت شرکت است. تو حقوق خواندی، حداقل دفتر وکالت می زدی اینجا وضعیت مالی ات بهتر می شد. حسن توضیح زیادی از کارش نداد و واقعاً ما در این چند سال نمی دانستیم کارش چیست.با وجود عدم اطلاع از شغل شان قطعاً شنیدن خبر شهادت ایشان برایتان عجیب بود؟ما هر روز سحری باید با هم تماس می گرفتیم. آخرین بار به داداش پیام دادم که داداشی بیداری، می خواهم بهت زنگ بزنم. گفت بیدارم اما من خودم زنگ می زنم، با پیام حرف ز ...

ادامه مطلب  

اس ام اس تبریک ولادت امام رضا (ع) 96  

درخواست حذف این مطلب
گروه: اخبار استانخبر: 100515/تاریخ انتشار : 1396/5/12 ساعت : 23:40مجموعه اس ام اس تبریک ولادت امام رضا (ع) را به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد امام هشتم، برای شما کاربران گرامی جمع آوری کرده ایم. به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ماه ذی القعده با سالروز ولادت حضرت معصومه علیها سلام آغاز و پس از ده روز به ولادت باسعادت خورشید هشتم امامت، حضرت شمس الشموس ، هدیه خدا به ما ایرانیان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میرسد؛ دهه ای که به ابتکار رهبر معظم انقلاب اسلامی، دهه کرامت نامگذاری شد. یازده ذی القعده روز ولادت امامی است که ایران خود را متبرک به قدوم منورش میداند و از برکات حضور بارگاهش ارتزاق میکند. به این مناسب مجموعه ای از اس ام اس تبریک ولادت امام رضا علیه السلام ، آماده کرده ایم که در ادامه میتوانید مشاهده کنید. ذکر است تکلم کبوترهایتقربان تبسم کبوترهایتای کاش جوی نوک زده می بودم مندر کاسه گندم کبوترهایتمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد برسر ایوان طلا نوشته با خط خداجدا ز نار و دوزخ است هرکه بر این در آمدهمست خوش بوی توام مولانا ابالحسنخاک در کوی توام مولانا ابالحسنمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد شب است و منادى ندا مى کندمریدان حق را صدا مى کندکه امشب در رحمت خویش راخدا بر رخ خلق وا مى کندمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد خاک کف زائر تو سرمه ی چشم حوریانای شه بی قرینه و ملجا جمله بی کسانکبوتر بام تو ام مولانا ابالحسنتشنه ی یک جام توام مولانا ابالحسنمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد یک جلوه از نگاه تو اى شمس مشرقینهر صبح و شام طعنه به شمس و قمر زنداى گل به روى ماه تو یا ثامن الحججماییم در پناه تو یا ثامن الحججمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد بهر زیارتت رضا فرشته پرگشوده استنگاه دلربای تو از همه دل ربوده استچه گویم از خصال تو لسان شیعه قاصر استوصف خصال تو رضا حضرت حق نموده استمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد امام مشرق و مغرب ملاذ آل پیمبروفور علم و علو مکان اوست به حدى‏که شرح آن نتوان نمود کلک سخنورقلم اگر همگى وصف ذات او بنویسدحدیث او نشود در هزار سال مکررمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد بوسه زدن به قبر تو به نیت تبرک استچون که زده بوسه به آن مهدی صاحب الزمانمنبر صحن گوهر و ضریح با صفای تودل از همه ربوده است، شبیه قم و جمکرانمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد عطر خوش نسیم تو شبیه عطر کربلاستمست شمیم کوی تو جامعه پیمبراندر بارگاه تو زهیبت و جلال تودست به سینه می نهند فرشتگان آسمانمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد اى شه طوس که سرچشمه الطاف خدایىجان ما باد فدایت که ولی ‎نعمت مایىمیوه باغ رسالت، شه اقلیم ولایتبحر مواج علوم و کرم و لطف و رضایى لحظه های شادی دلهای ما آغاز شدباز ذکرِ حمد حقِ با سینه ها دمساز شدامشب از یومن قدومت یا علی موسی الرضاغنچه ای از گلشن آل محمد باز شد ساقى که خود تجلى مستانه مى‏کندما را خمار وارد میخانه مى‏کندبنیانگذار شیوه لیلائیان رضاستکز دل جنون بسازد و دیوانه مى ‏کند ما دولت تسلیم و رضا می طلبیمراهی سوی اقلیم بقا می طلبیماندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجاتاز فیض ولایت رضا می طلبیم دل داده ام زدست که دلداده ام کنیافتاده ام به پات که افتاده ام کنیسالک که بی تو راه به جایی نمی بردباید خودت مسافر این جاده ام کنیولادت امام رضا (ع) خجسته باد هشتمین حجت خدا اینجاستقبله هفتمین رضا اینجاستهر چه خواهى بخواه از این درگاهمنبع رحمت خدا اینجاستمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد اگر اژدها کرد موسى عصا رارضا این عمل بى عصا مى کندکند زنده در پرده تصویر شیرانببین پور موسى چه ها مى کندمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد در قطره جود و کرمت بحر چه باشددر تابش وجهِ قمرت بدر چه باشددر جلوه نور نظرت فجر چه باشددر شمّه بخشش ز کَفَت اَبر چه باشدمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد بر روی رضا شمس امامت صلواتبر شافع ما روز قیامت صلواتدر شام ولادتش که شادند همهبفرست بر این روح کرامت صلوات صلواتمیلاد امام رضا مبارک باد ز آستان رضا سرخط امان دارم٬ رخ نیاز بر این پاک آستان دارماگر چه کم ز غبارم، به شوق نکهت گل همیشه جای، در این طرفه بوستان دارمز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم درین چمن به صد امید آشیان دارم در باغ ولایت گل خوشبوست رضاسروچمن گلشن مینوست رضانومید مشو زدرگه احسانشزیرا به جهان ضامن اهوست رضا میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیتای آستان قدس تو تنها پناه منای چلچراغ چشم تو، خورشید راه منای مظهر عنایت حق هشتمین امامای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه منمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد خدایا پناهم باش که جز پناه تو پناهی نمی خواهمبر روی رضا شمس امامت صلواتبر شافع ما روز قیامت صلواتدر شام ولادتش که شادند همه ************************************************* ای آستان قدس تو تنها پناه منای چلچراغ چشم تو، خورشید راه منای مظهر عنایت حق هشتمین امامای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه منمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد اس ام اس ولادت امام رضا (ع) حق، معرفت به هر نگاهم دادهدر حلقه ی عشق خویش راهم دادهاینها همه علتش فقط یک چیز استایرانی ام و رضا پناهم دادهمیلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک ولادت امام رضا (ع) شمع جمع شاپرکهایی رضاای کلید ساده مشکل گشاآن گل زیبا گل خوشبو توییای رضا جان، ضامن آهو توییبا نگاهت چون کبوتر کن، مراتا بگیرم اوج، خوشحال و رها میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد متن تبریک ولادت امام رضا (ع) از این همه انزوا مردد شده ام،دیوانه رنگ زرد گنبد شده ام،امروز دلم حال کبوتر دارد،انگار که بی قرار مشهد شده ام. میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد اس ام اس تولد امام رضا (ع) پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد / صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو / بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزدمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد پیامک ولادت امام رضا (ع) ای پسر فاطمه، نور هدیسبزترین باغ بهار خدابا تو دل از غصه رها می شودپاکتر از آینه ها می شودای گل گلزار خدا، یا رضاآینه ی قبله نما یا رضا میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد پیامک جدید تولد امام رضا (ع) السلام ای حضرت سلطان عشقیا علی موسی الرضا ای جان عشقالسلام ای بهر عاشق سرنوشتالسلام ای تربتت باغ بهشتمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد پیامک جدید تولد امام رضا (ع) حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک متن تبریک ولادت امام رضا (ع) کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زدبدون واسطه دم از احد نخواهد زدگدای کوی رضا شو که آن امام رئوفبه سینه ی احدی دست رد نخواهد زد بهترین شادباش ها تقدیم به شما،بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا (ع) شعر ولادت امام رضا (ع) شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خوشبو تویی ای رضا جان، ضامن آهو تویی با نگاهت چون کبوتر کن، مرا تا بگیرم اوج، خوشحال و رهامیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد پیامک ویژه ولادت امام رضا (ع) مهر تو ز لوح دل سپردن نتوانحاجت برکس به جز تو بردن نتواناز هجر تو مرگ بهر من آسان تردل بر کس دیگری سپردن نتوانمیلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد اس ام اس ولادت امام رضا(ع) به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمدبه درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمدخدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذیقعدهکه آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمدمیلاد امام رضا (ع) مبارک اس ام اس میلاد امام رضا (ع) میدونم شفاعت بی منتت زبون زدهبه همین امید دلم به مشهد تو اومده میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد متن تبریک ولادت امام رضا (ع) ایـــن راه اگـــر خــــاره و خــــارا، بطلــــب!گــــر قابـــل آبلــــه اســت ایـن پــا، بطلــب!«دســت از طـلب...» آه، فــــال خــــوبی آمــــدیعنـــــی تـه مطـــلب ایـــــن که: آقـــــا! بطـــلبایشاله بزودی قسمت همه مشهدالرضا.. پیامک ولادت امام رضا (ع) نقاره ها ز اوج مناره وزیده اندمردم صدای آمدنت را شنیده اندزیباتر از همیشه شده آستان توآقا! چقدر ریسه برایت کشیده اندولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا (علیه السلام) مبارکباد. اس ام اس تولد امام رضا (ع) آن شب شب میلاد سبز هشتمین لاله / دل را پر از عطر و صفاى یاس‎ها کردندباران مهر و رحمت و نور و صفا بارید / دل را بـه عـشق پاک "آقا" آشنا کردند ********************************************************* بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات بر شافع ما روز قیامـت صـلوات در شـام ولادتـش که شادنـد همـه بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ،از روز الست با رضا گفتم چشممن آمده ام تا به ولایت برسم،گفتی انا من شروطها گفتم چشم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بلیط ماندن است مانده روی دستهای مندر این همه مسافر حرم نبود جای من؟رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببرسفارش مریض حضرت امام را ببر * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زآستان رضا سرخط امان دارم رخ نیاز بر این پاک آستان دارم اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گل همیشه جای، در این طرفه بوستان دارم ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم درین چمن به صد امید آشیان دارم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کاش من یک بچه آهو می شدم می دویدم روز و شب در دشتها توی کوه و دشت و صحرا روز و شب می دویدم تا که می دیدم تو را ... بهترین شادباش ها تقدیم به شما، بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع) * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند مردم صدای آمدنت را شنیده اند زیباتر از همیشه شده آستان تو آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند ... ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *امام رضا-ع: خداوند، پر حرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز کردن زیاد از همنوعان را دشمن می دارد. ... میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس، برشما و خانواده ی گرامیتان، تبریک و تهنیت.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *السلام ای حضرت سلطان عشق یا علی موسی الرضا ای جان عشق السلام ای بهر عاشق سرنوشت السلام ای تربتت باغ بهشت --- ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت رضا-ع مبارک. * * * * * * * * * * * * * * * * * * ** * * * میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع)مبارک باد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ای پسر فاطمه، نور هدی سبزترین باغ بهار خدا با تو دل از غصه رها می شود پاکتر از آینه ها می شود ای گل گلزار خدا، یا ...

ادامه مطلب  

سعید شهروز: آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم  

درخواست حذف این مطلب
شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز ۲۲ تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید.* در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر کردم! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالاخره توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم.* شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می کردند. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً ۱۴ سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ساکن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی کردم. زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد.* گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟ با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی کردم در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچکس شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم.* ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم!* شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذابیت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم.* طی بیست سال اخیر فقط ۴-۵ بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت ۱۲ به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت ۴ عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون لابی وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش نکردند و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود.* با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ارکستر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار کردم و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و ۸ آلبوم با شرکتشان کار کردم. کمتر از ۶ ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه ۱۳۷۹ منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می خریدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذابیتی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل کردم و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود.* درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت.* کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم.* یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می کردم و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی کردم که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می کردم. اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال ۸۴ منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می کردم خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. ۳ سال فاصله افتاد و در سال ۸۷ آلبوم «بی خوابی» را منتشر کردم.* احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه ۷۰، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می خریدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می خرم. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می کردم بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می کردم مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده)من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی کردم آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهنام جام جم است! همان روز به خانه اش رفتم و در زدم و ناگهان خودش در را باز کرد و گفت: «از جان من چه می خواهی؟! بیا تو کُشتی من را!» (خنده) و همین باعث شد که ابتدا رفاقت کنیم و بعد سبک و سیاق همدیگر را درک کردیم. بهنام همه فن حریف بود و هنوز هم اگر حوصله کار داشته باشد به نظرم می تواند موفق باشد.* یعنی اگر الان هم کار کنید می توانید قطعه موفقی تولید کنید؟به غیر از توانایی های بهنام و شناختی که از هم داریم، حضور من و او در کنار هم نوستالژیک خواهد بود. گاهی اوقات صحبت می کنیم ولی زمان سریع می گذرد و نمی توانیم کار را انجام دهیم.* به نظر من بی انگیزگی خواننده های دهه ۷۰ به تنظیم کننده های آن دوره هم سرایت کرد. نمی دانم چه بلایی سر نسل اول موزیسین های پاپ آمد. وقتی جشنواره ای برگزار می شود و هیچ کدام از چهره های فعال آن دوره را دعوت نمی کنند، نشان می دهد که خیلی زود نسل ما را فراموش کردند. همین می شود که هیچ کدام از آن افراد انگیزه ای برای کار نداشته باشد. وقتی فراموش می کنند یک روز این صنعت پس از سال ها سکوت به دست چه کسانی راه افتاد و حتی در یک مراسم رسمی دعوت نمی شوند، دیگر چه انگیزه ای باقی می ماند؟ در دنیا بیشترین احترام برای پیش کسوتان است ولی در ایران آخرین نفر که آمده محترم تر است! حضور ماهواره و اینترنت هم در شرایط کنونی بی تأثیر نیست. در آن زمان حتی دسترسی به موبایل هم کم بود. همین روند پیشرفت تکنولوژی هم باعث شد که نوجوانان طیف تأثیرگذاری در میان مخاطبان موسیقی باشند. با همه این مسائل مدیران می توانستند عزت نسل اول پاپ را حفظ کنند ولی کوتاهی کردند.* یکی از نکات در مورد کارهای سعید شهروز این است که شادمهر در دو آلبوم برایش آهنگسازی کرد. د ...

ادامه مطلب  

سعید شهروز: آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم  

درخواست حذف این مطلب
به گفته خودش برای اولین بار پس از سال ها بود که برای انجام گفت وگو به دفتر یک رسانه می رفت. شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز ۲۲ تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید. * در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر کردم! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالاخره توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم. * شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می کردند. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً ۱۴ سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ساکن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی کردم. زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد. * گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟ با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی کردم در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچکس شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم. * ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم! * شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذابیت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم. * طی بیست سال اخیر فقط ۴-۵ بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت ۱۲ به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت ۴ عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون لابی وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش نکردند و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود. * با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ارکستر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار کردم و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و ۸ آلبوم با شرکتشان کار کردم. کمتر از ۶ ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه ۱۳۷۹ منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می خریدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذابیتی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل کردم و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود. * درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت. * کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم. * یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می کردم و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی کردم که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می کردم. اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال ۸۴ منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می کردم خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. ۳ سال فاصله افتاد و در سال ۸۷ آلبوم «بی خوابی» را منتشر کردم. * احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه ۷۰، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می خریدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می خرم. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می کردم بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می کردم مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده)من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی کردم آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهنام جام جم است! همان روز به خانه اش رفتم و در زدم و ناگهان خودش در را باز کرد و گفت: «از جان من چه می خواهی؟! بیا تو کُشتی من را!» (خنده) و همین باعث شد که ابتدا رفاقت کنیم و بعد سبک و سیاق همدیگر را درک کردیم. بهنام همه فن حریف بود و هنوز هم اگر حوصله کار داشته باشد به نظرم می تواند موفق باشد. * یعنی اگر الان هم کار کنید می توانید قطعه موفقی تولید کنید؟به غیر از توانایی های بهنام و شناختی که از هم داریم، حضور من و او در کنار هم نوستالژیک خواهد بود. گاهی اوقات صحبت می کنیم ولی زمان سریع می گذرد و نمی توانیم کار را انجام دهیم. * به نظر من بی انگیزگی خواننده های دهه ۷۰ به تنظیم کننده های آن دوره هم سرایت کرد. نمی دانم چه بلایی سر نسل اول موزیسین های پاپ آمد. وقتی جشنواره ای برگزار می شود و هیچ کدام از چهره های فعال آن دوره را دعوت نمی کنند، نشان می دهد که خیلی زود نسل ما را فراموش کردند. همین می شود که هیچ کدام از آن افراد انگیزه ای برای کار نداشته باشد. وقتی فراموش می کنند یک روز این صنعت پس از سال ها سکوت به دست چه کسانی راه افتاد و حتی در یک مراسم رسمی دعوت نمی شوند، دیگر چه انگیزه ای باقی می ماند؟ در دنیا بیشترین احترام برای پیش کسوتان است ولی در ایران آخرین نفر که آمده محترم تر است! حضور ماهواره و اینترنت هم در شرایط کنونی بی تأثیر نیست. در آن زمان حتی دسترسی به موبایل هم کم بود. همین روند پیشرفت تکنولوژی هم باعث شد که نوجوانان طیف تأثیرگذاری در میان مخاطبان موسیقی باشند. با همه این مسائل مدیران می توانستند عزت نسل اول پاپ را حفظ کنند ولی کوتاهی کردند. * یکی از نکات در مورد کارهای سعید شهروز این است ...

ادامه مطلب  

در میان مشهورها گم شدم...!  

درخواست حذف این مطلب
تبلیغات در سایتتماس با مادرباره ماصفحه اولامروز: جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ - 16 june 2017قیمت تبلتقیمت دوربینقیمت سکه و طلاقیمت موبایلقیمت لپ تاپقیمت خودرونرخ ارزشاخص بورسصفحه نخستمدیریت شهریشهرداری تهرانتستشورای شهرشهرداری هاسیاسیاجتماعیاقتصادیفرهنگی هنریورزشیعلمی آموزشیمذهبیچند رسانه ایفیلمرهبریسیاسیطنزکلیپصداگزارش تصویریعکسکاریکاتوراینفوگرافیکگرافیکانیمیشنبین المللمطالبات مردمیاعلام دارایی مسئولانتصاویرچهره هاعجایبدیدنی هادکوراسیونطبیعت و حیاط وحشاستانها هشداری تی وی تلویزیون اینترنتی یادداشتعلی برکت الله برای روحانی مجاز است برای قالیباف ممنوع!گنجینه آثار آقازاده سیدحسن خمینی و چند سوال! + تصاویرچند کلمه حرف حساب با روسای سه قوه حساس ترین خیابان جهان در تهران پاشنه ی آشیلِ جمهوری اسلامیاز نگاه مبارزپرور رهبری تا نگاه کوتوله‎پرور آقایان!اخبار برگزیدهقیمت سکه و طلاقیمت دوربینقیمت موبایلماجرای استفاده از پنبه به جای گوشت در حلیم چه بود؟!آتش سوزی برج مسکونی 27 طبقه در لندن +تصاویر کلاهبرداری میلیاردی بچه سردار قلابی از دختران دم بخت/ متهم را شناسایی کنید نخستین شهید وزارت اطلاعات در درگیری با تروریست ها از گیلان+تصویر علی مطهری: رفع حصر هم آتش به اختیار است!گنجینه آثار آقازاده سیدحسن خمینی و چند سوال! + تصاویرچند کلمه حرف حساب با روسای سه قوه ریختن «شربت معده» در روغن های سرخ کردنی باشکوه ترین متروی جهان+تصاویر خودتحریمی «حج» به نفع کیست؟ دیدار دکتر قالیباف با سرپرست دانشگاه آزاد و محسن هاشمیوام درمان و تحصیل 10 میلیون تومان شدپلاسکوی لندن در آتش سوخت (تصاویر)میزان پاداش پرداختی فیفا به تیم ملی ایران برای صعود به جام جهانی حساس ترین خیابان جهان در تهران پاشنه ی آشیلِ جمهوری اسلامی دلیل ملاقات تاج، ساکت و اعضای هیئت رئیسه فدراسیون با سرمربی ایرانی وردربرمن چه بود؟ + عکس تکذیب ارسال پیام رهبرانقلاب به احمدی نژادگزارشبا خدا چگونه حرف بزنیم؟سعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!املتی پُر از فیبر، پروتئین و آهن«جام جهانی» به جای «جنگ جهانی»مائو تسه تونگ؛ پدر خلق چین یا دیکتاتوری خشن؟!بیشترپنجرهبیشتراشتراک خبر نامهدریافت مهمترین و جدیدترین اخبار بصورت روزانه در ایمیل خودپربازدیدترین اخبارپیگیری شکایات مشتریان ایران خودرو در 60 دقیقهحقوق ۷میلیون تومانی برای کم سوادان و ۲میلیونی برای معلمان عدالت نیستداعشی هلاک شده در مجلس و نشانه گیری دقیق نیروهای امنیتی/عکس18+اسامی مصدومان و کشته شدگان امروز مجلس و حرم امام (ره)گمانه زنی ها برای تصدی "وزارت آموزش و پرورش" در دولت دوازدهمداعش مسئول حملات امروز تهران!داعش چگونه به تهران حمله کرد؟وزیر آموزش و پرورش شهادت ۲ فرهنگی حادثه تروریستی تهران را تسلیت گفتبرگزاری دوره «ضمن خدمت» تفسیر برگزیده واژه های آسمانی برای تمام فرهنگیانمولاوردی و تصدی وزارت آموزش و پرورش/معاون جنجالی رئیس جمهور به وزارت آموزش و پرورش می رود؟بیشترآخرین اخباربا خدا چگونه حرف بزنیم؟سعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!املتی پُر از فیبر، پروتئین و آهنمقدمات لازم برای انجام مبادلات بانکی با ارز ملی بین ایران و ترکیه فراهم شده استواگذاری مدیریت مرکز نگهداری معتادان استان مرکزی به بهزیستی«جام جهانی» به جای «جنگ جهانی»مائو تسه تونگ؛ پدر خلق چین یا دیکتاتوری خشن؟!این نوع از «پیتزا» دیگر نوبر است!!آیا محمود عباس، غزه را «منطقه شورشی» اعلام می کند؟تکفیری ها دشمنان ولایت و نظام هستند/ایجاد فتنه در جهان اسلامخوب و بد حکومت قاجاراما استون: مرگ، هیجان زندگی استقیمه کاسالین و کیچری؛ لذتِ تجربه ی غذای هندیسفیر روسیه در فلسطین اشغالی: حزب الله و حماس «تروریستی» نیستندآرامش در حرم حضرت عبدالعظیم/ ترقه دست ساز منشاء صدا بوداحیای شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان در استان ها 2۷ کشته و ده ها زخمی در انفجار در ورودی مهدکودکی در چینتوبه واقعی اولین شرط قرار گرفتن انسان در مدار عظمت شب های قدر استواگذاری ۲ جزیره مصری به عربستان در پارلمان در کمتر از ۳۰ دقیقه۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدرکد خبر: 238670 تاریخ انتشار: جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ۰۸:۱۰ دسته: تصاویرسعید شهروز: در میان مشهورها گم شدم...!وب سایت موسیقی ما: به گفته خودش برای اولین بار پس از سال ها بود که برای انجام گفت وگو به دفتر یک رسانه می رفت. شاید هم همین نکته باعث شد تا برخی مسائل را برای اولین بار عنوان کند. «سعید شهروز» از جمله خواننده های باانرژی و پرخاطره موسیقی پاپ است که چند روز پیش میهمان ما بود و با او پس از مدت ها مصاحبه مفصلی درباره همه این سال های حضورش در عرصه موسیقی انجام دادیم. البته صحبت های ما فقط به دوران فعالیت حرفه ای او در عرصه خوانندگی محدود نشد و سعید شهروز نکات جالب و تأمل برانگیزی درباره سال های حضورش در جبهه و جانبازی اش عنوان کرد. موضوعی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند.با وجود فراز و نشیب ها و دوری دو ساله این خواننده از استیج، کنسرت او روز 22 تیر در فضای باز کاخ نیاوران برگزار می شود و در جریان گپی که با هم داشتیم، او نکاتی درباره این اجرا هم بیان کرد. این گفتگوی مفصل را حتماً تا پایان بخوانید. در برخی مطالبی که درباره شما نوشته شده، خواندم که ظاهراً پدرتان با فعالیت موسیقایی شما مخالف بودند. درست است؟بله، پدرم صدای زیبایی داشت ولی با موسیقی من مخالف بود. چون موسیقی جایگاه خوبی در جامعه نداشت و همیشه مورد سوال قرار می گرفت. من هم علاقه ذاتی داشتم و وقتی که دید انگیزه زیادی دارم، خودش مشتاق شد. پس از انتشار آلبوم ها هم نظرش عوض شد و حامی و طرفدار من شد. اما مادرم از همان ابتدا مشوق و پشتیبان اصلی من در راه موسیقی بود و بیشترین حمایت ها را از من کرد. همین جا از زحمات پدر و مادرم قدردانی و تشکر ویژه می کنم. بارها به خاطر موسیقی و خوانندگی از خانه قهر کردم! گاهی اوقات هم وقتی که پدرم سرِ کار بود، دوستانم را به خانه می آوردم و موسیقی کار می کردیم. مشکلات زیادی هم برای مسائل آموزش موسیقی داشتیم ولی بالاخره توانستم مسیری که دوست دارم را دنبال کنم. شما در دوران جنگ به جبهه رفتید. بعضی از هنرمندانی به جبهه می رفتند، از هنرشان برای کارهای فرهنگی و تفریح رزمندگان استفاده می کردند. شما هم این کار را انجام می دادید؟من آن زمان حدوداً 14 سال سن داشتم و با دستکاری شناسنامه ام به جبهه رفتم. دلیل اصلی من هم این بود که ما ساکن کرج بودیم و با شهید فهمیده هم مدرسه ای بودم. آن قدر به شهید فهمیده علاقه داشتم که در سریال «بچه های بهشت» که راجع به او بود هم بازی کردم. زمانی هم که به جبهه رسیدم در برخی مراسم ها می خواندم. آن زمان برای بچه های شهرستان ها قطعات لُری هم می خواندم و دوست داشتند. به خاطر حُزنی که در صدای من وجود داشت، در جبهه که می خواندم مورد استقبال واقع می شد. گویا در جبهه جانباز هم شدید ولی روی این مسئله مانوری ندادید. از امکاناتی که طبیعتاً برایتان بوده در زمینه موسیقی استفاده کردید؟با وجود اینکه همیشه در این مورد سوال پرسیده، اما زیاد نخواستم صحبت کنم و موضوع را باز کنم. راستش را بخواهی الان هم کمی برایم سخت است در این زمینه صحبت کنم. وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصره ای برایتان اتفاقی رخ می دهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانت خواری کنم چون نمی خواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم. آنقدر خاطراتم از جبهه و جانبازی برایم مقدس است که با هیچ کنسرت و آلبوم و تیتراژی عوضش نمی کنم. تا الان هم سعی کردم در هیچ جا صحبتی از این مسأله به میان نیاورم.در میان خواننده های پاپ، هیچکس شرایط من را ندارد چون دردهای زیادی از جبهه در بدن دارم. برای اولین بار می گویم که از لحاظ روحی و اعصاب مشکلاتی دارم و واقعاً یکی از دلایل کنسرت های کم و آثار کم من همین است. این موارد به غیر از ترکشی است که در بدن دارم. ولی فقط با توکل به خدا زندگی می کنم. هیچ وقت این را نگفتم که بعد از خواندن روی صحنه، حالم چطور می شود. با سیلی صورت خودم را سرخ نگه می دارم. کلاً هم دوست ندارم خاطرات واقعی ام از جبهه و جانبازی را با واقعیت های مجازی و بی ارزش الان عوض کنم. ولی جالب است که بین خواننده های پاپ، همیشه شوخ تر و با انرژی تر از بقیه هستید.من همه چیز را درون خودم می ریزم و کلاً هم اهل این نیستم که قیافه بگیرم. از خدا می خواهم همه در برخورد اول از من انرژی بگیرند تا خاطره خوب از من داشته باشند. این دیدگاه را آن زمان که معروف شدم هم داشتم چون معروفیت ما واقعی بود. شاید من آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم! شاید به دلیل همین سابقه دفاع مقدس و تفکراتی که داشتید هیچ وقت از ایران نرفتید.از نفرات اولی بودم که پیشنهادات خیلی زیادی برای اجرای خارج از کشور داشتم و هنوز هم پیشنهاداتی دریافت می کنم. خارج از ایران برایم جذابیت ندارد ولی کلاً با نوع برگزاری کنسرت های خواننده های پاپ در خارج از ایران مخالف هستم. این موضوع هم دلایلی دارد که نمی توانم عنوان کنم. طی بیست سال اخیر فقط 4-5 بار به تلویزیون رفته اید و کلاً آثارتان را بسیار کم پخش می کنند. دلیل خاصی دارد؟تلویزیون از روز اول ساز ناکوک با من زد. قرار شده بود آلبوم «پسرای مشرقی» بعد از عید منتشر شود. پیش از نوروز به صدا و سیما رفتم و خواستم یکی از قطعات را پخش کنند. یک روز قبل از نوروز ساعت 12 به من گفتند همین امروز اگر بخشی که می گوییم را ویرایش کنی، آهنگت را پخش می کنیم. من در آن شلوغی شب عید به استودیو پژواک رفتم و کار را انجام دادم و وقتی برگشتم حدود ساعت 4 عصر بود و دیدم که همه رفته اند. آن قدر ناراحت شدم که خستگی بر تنم ماند. از همان زمان فهمیدم که در تلویزیون لابی وجود دارد و هر زمان که می رفتم می دیدم چند خواننده هم نسل ما مشغول بگو و بخند هستند. ولی من یا شادمهر همیشه تنها بودیم. به خاطر دارم که یک بار شادمهر کار «کویر نشه دلای ما» را برای پخش آورده بود و چند ایراد از کار او گرفتند. در صورتی که چنین چیزی نبود و مشخص بود آن مسئول مربوطه حتماً می خواست جلوی افرادی که آنجا هستند ایرادی به کار ما بگیرد! با شادمهر از دفتر بیرون آمدیم و به او گفتم که این نوار را به من بده و فردا همین نوار را می آوریم و اگر مهمان نداشته باشد، حتماً کار را تأیید می کند! فردا همان نوار را بدون هیچ تغییری آوردیم و در حالی که مهمان نداشت گفت این شد و درست است!در عین حال اگر تلویزیون نبود برای بسیاری از خواننده های هم نسل من اتفاقی رخ نمی داد. همه آنها مورد حمایت بودند و اتفاقات خوبی برایشان رخ داد. آن خواننده ها از طریق تلویزیون برای خودشان کنسرت ها و برنامه های ارگانی متعدد می گرفتند و اگر الان هم سرمایه ای دارند به این دلیل است که با پول با ارزش آن دوره درآمد داشتند. من هم دیدم که از در راهم نمی دهند تصمیم گرفتم از پنجره وارد شوم! دیدم چه سبکی در موسیقی پاپ کم است و با تجربیات خودم و محبت های «بهنام ابطحی» تصمیم گرفتیم کار بزرگی انجام دهیم. آلبوم «پسرای مشرقی» منتشر شد و یکی از معدود کارهای پاپ بود که مجوز «الف» گرفت و می توانست اتفاقات بزرگی برایش رخ دهد و اغلب قابل پخش از تلویزیون بودند ولی یک کار را هم پخش نکردند و حمایتی صورت نگرفت. بحث تیتراژ سریال «نرگس» هم که بعدها به وجود آمد و در نهایت اجازه ندادند کار پخش شود. با این وجود «پسرای مشرقی» هم بازخورد خوبی داشت.یک روز برای گرفتن چند نوار به شرکت «هم آواز آهنگ» و نزد آقای سلطانی رفتم. ایشان گفت نمی خواهی آلبوم تولید کنی؟ من هم گفتم که این آلبوم زیر نظر حوزه هنری و برای شرکت «آوای برگ» بود و دستمزدی نگرفتم. آلبوم با ارکستر کامل و تنظیم های بهنام ابطحی تولید شد ولی آنها با من همین یک قرارداد را داشتند. با آقای سلطانی صمیمی شدم. ایشان به من گفت سرمایه ای برای کار داری؟ من هم گفتم که اگر سرمایه داشتم بدون دستمزد آن آلبوم را نمی خواندم! آقای سلطانی از کشوی میزش پنج میلیون تومان پول درآورد و به من داد و گفت که سرمایه آلبوم جدیدت است. چون ایشان با دل جلو آمدند، من هم با دل کار کردم و به همراه بهنام ابطحی کار را شروع کردیم و آلبوم «غزلک» تولید شد و در بین پرفروش ترین ها قرار گرفت. به خاطر معرفت آقای سلطانی، با عشق در کنار ایشان ایستادم و 8 آلبوم با شرکتشان کار کردم. کمتر از 6 ماه بعد از آلبوم «پسرای مشرقی»، آلبوم «غزلک» بهمن ماه 1379 منتشر شد. نزدیک عید به شرکت هم آواز آهنگ رفتم تا چند نوار بگیرم که در ایام نوروز به اقوام بدهم. غزلک از اولین آلبوم هایی بود که همراهش سی دی داشت. دیدم که شرکت آقای سلطانی خیلی شلوغ است و نمی دانستم که چه می خریدند! به ایشان گفتم ببخشید دست خالی آمدم ولی آقای سلطانی گفت شما عیدی ات را به ما داده ای و برای تولید این آلبوم کم آورده ایم! قرارداد ما تمام شده بود و پولمان را هم گرفته بودیم ولی همان جا آقای سلطانی دوباره یک عدد قابل توجهی را به من داد و گفت این هم عیدی ما به شما است. پس از عید دوباره نزد ایشان رفتم و دو سه برابر آن مبلغ قبل از عید را به عنوان سرمایه تولید آلبوم جدید به من داد. این را هم بگویم که «غزلک» کاری کرد تا دیگر نیازی به تلویزیون نداشته باشم. ضمن اینکه دیگر جذابیتی هم برایم نداشت و علاقه ای به حضور در قاب رسانه نداشتم. با وجود پیشنهادات زیاد در این سالها، خیلی گزینشی عمل کردم و اگر در برنامه ای حضور داشتم به اصرار هواداران عزیزم یا دوستان نزدیکم بود. درباره میزان فروش غزلک صحبت های زیادی هست. یک جا به نقل از شما خواندم که پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی بوده است. این اثر دقیقاً چقدر فروخت؟آلبوم غزلک تیراژ خیلی بالایی داشت و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود عدد نمی گویم اما در بین پرفروش ترین آلبوم های تاریخ موسیقی ایران قرار گرفت. کل کل زیادی هم با آلبوم «دهاتی» شادمهر عقیلی از لحاظ میزان فروش داشت!در آن زمان همه ما دوست بودیم و این قبیل حرف ها را نداشتیم. خواننده ها در دهه هفتاد برای همدیگر خوب می خواستند و با هم خاطره می ساختند. اما سال ها است که نمی توانیم در این فضای موسیقی خاطره ای بسازیم. یک نکته جالب درباره شما، روند سریع انتشار آثارتان است. کارها با فاصله کم منتشر می شدند. چطور با این سرعت می توانستید آلبوم منتشر کنید؟ چون شنیده ام که آلبوم «پسرم» را در دو هفته تعطیلات نوروز جمع کردید!زمانی که تولید آلبوم ها را شروع کردیم پر از ایده بودم و ملودی های مختلفی به ذهنم می رسید و شب و روزم را برای موسیقی گذاشتم. برنامه دیگری هم نداشتم و تمام فکرم روی تولید بود. قضیه کنسرت ها مثل الان نبود که خواننده ها هر شب درگیر اجرای تهران و شهرستان باشند. عادت من هم این بود که چند روز پس از پخش آلبوم، سه یا چهار شب کنسرت در سالن میلاد نمایشگاه برگزار می کردم و سراغ آلبوم بعدی می رفتم. من در آن سال ها فکر نمی کردم که باید از راه خوانندگی پولدار شوم. فقط عشق در کارها داشتیم و به مسائل اولیه زندگی ام فکر می کردم. اگر یک مقدار در آن دوره چرتکه می انداختم، شاید الان خیلی پولدارتر بودم! آلبوم «پسرم» در سال 84 منتشر شد و شرکتی که همیشه با آن کار می کردم خواست تا تغییری در سبک و سیاق کارها ایجاد کنم. 3 سال فاصله افتاد و در سال 87 آلبوم «بی خوابی» را منتشر کردم. احتمالاً یکی از دلایل سرعت بالای کارتان، درک متقابل شما و بهنام ابطحی بود. این تنظیم کننده آن سال ها سرش خیلی شلوغ بود و با خیلی ها کار می کرد ولی چطور همدیگر را این قدر خوب پیدا کرده بودید؟در دهه 70، «لاله زار» قیمت و تیراژ یک آلبوم را تعیین می کرد. چند نفر از جمله آقای سلطانی در بازار لاله زار بودند که آلبوم ها را می خریدند و می گفتند اگر سرکاست فلان آلبوم اسمی از بهنام ابطحی باشد من آلبوم را می خرم. اصلاً شرایط طوری شده بود که حتماً باید در سرکاست ها یک کار از بهنام قرار می گرفت. اما شرایط کاری ما این طور بود که من تحمل بالایی داشتم و او اغلب اوقات بی خیال بود. باید سعی می کردم بهنام را جمع و جور کنم! حتی سعی می کردم مدیریت آلبوم های دیگرش را انجام دهم تا کارهای آلبوم خودم هماهنگ باشد! (خنده) من و بهنام ابطحی اول رفاقت کردیم و بعد همکار شدیم. آشنایی ما هم خیلی خنده دار بود! یک روز که برای خواندن اتود یک اثر به شرکت دارینوش رفته بودم، بهنام را دیدم. در مسیر برگشت با هم دوست شدیم و به خانه اش رسیدیم. من هم سعی کردم آدرسش را یاد بگیرم تا دوباره سراغش بیایم! چند مرتبه تلفن خانه اش را گرفتم و حالا نمی دانم خودش بود یا شخص دیگری که جواب می داد و می گفت بهنام نیست! (خنده) یک روز زنگ زدم و فکر کنم خودش بود اما گفت بهن ...

ادامه مطلب  

اگر پسر بودم به خط مقدم جبهه می رفتم/به خاطر شرایط ظاهری ام برای خرید لباس به هر فروشگاهی نمی توانم بروم/روی ایران و مردم کشورم تعصب خاصی دارم  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری میزان- نعیمه نظام دوست بازیگر عرصه تلویزیون وسینما تا به امروز در نقش های مختلفی و در ژانرهای متفاوت به ایفای نقش پرداخته است. این هنرمند ابتدا در مجموعه " نوروز 72" به ایفای نقش پرداخت سپس با مجموعه "ساعت خوش" به صورت حرفه ای وارد عرصه بازیگری شد.در کارنامه تلویزیونی این بازیگر آثاری همچون " روزهای زندگی" ، " ساختمان پزشکان" ، " روزحسرت" ، " پلیس جوان " ، " باغ سرهنگ" و " محله گل و بلبل" و درکارنامه سینمایی این هنرمند نیز فیلم های " سن پترزبورگ" ، " توفیق اجباری" ، " افسونگر" ، " رفقای خوب" و " جنجال در عروسی" دیده می شود.نعیمه نظام دوست در جدیدترین سری فعالیت های خود در فصل های اول و دوم مجموعه تلویزیونی "محله گل و بلبل"به ایفای نقش پرداخت. این مجموعه تلویزیونی ویژه رده سنی کودکان ساخته شد و به موضوعات مرتبط با زندگی عموپورنگ به عنوان مجری دوست داشتنی بچه ها و اتفاق هایی که اطراف این مجری و در زندگی همسایه های او و ساکنان "محله گل و بلبل" رخ داد، پرداخت.نظام دوست در این مجموعه تلویزیونی در نقش "مامان نیاز" به عنوان مادر عموپورنگ در کنار هنرمندانی همچون داریوش فرضیایی، ابراهیم شفیعی، امیر سهیلی، امیرمحمد متقیان، سارا خوئینی ها، نادر سلیمانی، آرش میراحمدی، ملیکا شریفی نیا، فرهاد بشارتی و امیر نوری با هنرمندی هرچه تمام تر به ایفای نقش پرداخت و توانست تا اندازه زیادی رضایت مخاطبان تلویزیون را به دست آورد.یکی از مهم ترین ویژگی هایی که می توان درباره این بازیگر عرصه تلویزیون و سینما به کار برد، حس عمیق میهن پرستی او است که در بسیاری از موراد از جمله فضای مجازی به خوبی توجه همگان را به خود جلب کرده است.نعیمه نظام دوست در جدیدترین گفت و گوی خود با خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان درباره وضعیت کنونی عرصه بازیگری، حس عمیق وطن پرستی و کیفیت آثار تولید شده در شبکه نمایش خانگی سخن گفته است که در ادامه متن این گفت وگو را می خوانید.*وضعیت این روزهای عرصه بازیگری چگونه است؟ باتوجه به حضور بازیگران جوان در بیشتر آثار نمایشی شرایط را چگونه ارزیابی می کنید؟شرایط بازیگری این روزها چندان روبه راه نیست. در گذشته شرایط به گونه ای بود که تله فیلم ها و سریال های مختلف ساخته می شد و مردم هم آثار مختلف را تماشا و از آن ها استقبال می کردند.در وضعیت کنونی، ما تا اندزاه ای از آن شرایط آرمانی و رویایی فاصله گرفته ایم و این اتفاق، خوب نیست و امیدوارم دوباره اتفاق های خوبی رقم بخورد که کارهای خوبی ساخته شود و در این آثار از بازیگران قدیمی و با تجربه استفاده کنند.به طور طبیعی وقتی یک بازیگر قدیمی با سابقه بعد از 40 سال فعالیت در یک اثر حضور پیدا می کند، شرایط متفاوتی را نسبت به سایر بازیگران تعیین می کند و مواردی مانند رقم پرداختی به بازیگر یک نمونه از اینگونه تفاوت ها است و در شرایط فعلی شاید برای تهیه کننده ها مقدور نباشد که بخواهند اینگونه پیش بروند به همین دلیل از بازیگرهایی که جوان تر هستند، تازه وارد این حرفه شده اند و تجربه کافی ندارند، استفاده می کنند و این موضوع بد است.فکر می کنم باید اتفاق های مثبتی رخ بدهد که تولیدات به شرایط آرمانی خود در گذشته بازگردد و در این روند، بودجه در اختیار تهیه کننده های تلویزیون و سینما قرار بدهند تا از تمامی بازیگران استفاده شود چرا که هنرمندان سرمایه ملی محسوب می شوند و برای به دست آوردن جایگاه فعلی خود، سال ها زحمت کشیده اند از این رو نباید به فراموشی سپرده شوند.*روند نقش هایی که به خود شما پیشنهاد می شود، چگونه است؟ آیا این شرایط شما را راضی می کند؟من بازیگری هستم که حداقل هر سال یک کار انجام می دهم البته وضعیت باید به گونه ای باشد که کارها زیاد باشد و بازیگرها فرصت کمی داشته باشند اما به هر حال، خدا را شکر می کنم.در چنین شرایطی به جرأت اعلام می کنم که تنها به خودم فکر نمی کنم بلکه نگران همکاران خودم هستم و از اینکه بسیاری از هنرمندان خوب سال ها بیکار هستند غصه می خورم. وقتی سرکار می روم، رویم نمی شود به کسی بگویم که سرکار هستم چون نمی خواهم فردی ناراحت شود و یا دلش بشکند.دلم نمی خواهد هیچ یک از همکارانم از بازیگران گرفته تا عوامل دیگری مانند فیلمبردار و صدابردار بیکار باشند چون چنین وضعیتی بسیار غمگین و اسف بار است. یک بازیگر، فقط بازیگری بلد است و حیف است که از توانایی های او در فضای مربوط به خود استفاده نشود. فضای بازیگری از دور خیلی زیبا است اما از نزدیک این طور نیست چرا که بازیگران با مشکلات مختلفی مانند نداشتن امنیت شغلی روبه رو هستند.شاید باورش سخت باشد اما وقتی یک کار به انتهای تصویربرداری نزدیک می شود، اضطراب می گیرم چون نمی دانم کار بعدی چه زمانی شروع می شود و این موضوع تنها برای من بلکه برای بسیاری از دوستان و همکارانم وجود دارد و این اتفاق حس بدی را به وجود می آورد چرا که افراد در چنین شرایطی نمی دانند چگونه زندگی خود را بچرخانند.*شما هنرمندی با حسن وطن پرستی بسیار عمیق هستید و این موضوع در صحبت هایتان و مطالبی که در فضاهای مختلف از جمله صفحه شخصی خود درج می کنید به طور کامل مشخ ...

ادامه مطلب  

بامداد بیات: از نام پدرم سوءاستفاده کردند  

درخواست حذف این مطلب
«بامداد بیات» دانش آموخته موسیقی و آهنگساز است و از معروف ترین ساخته های او می توان به «آسیمه سر» و «حوالی اتوبان» اشاره کرد. پسر استاد و آهنگساز نامدار موسیقی ایران «بابک بیات» که خیلی زود توانست مسیر و فضای مستقل خود را پیدا کند.در سن یازده سالگی وارد هنرستان موسیقی شده و سپس برای ادامه تحصیل به کشور کانادا می رود. او پدرش «بابک بیات» را استاد اصلی خود می داند و اعتقاد دارد انسان ها بعد از فوت شان تازه به دنیا می آیند و به همین دلیل، در طول گفت وگو مصّر است تا به جای واژه ی مرحوم بابک بیات بگوییم «استاد بابک بیات». می گوید یک بار مرگ را تجربه کرده ام. در اثر تصادف تا مرحله ی مرگ پیش رفته و آن را خوب می شناسد. شاید همین باعث شده نگاه و جهان بینی اش نسبت به اتفاقات جهان کمی متفاوت باشد.در آثار شاخص کارنامه ی هنری اش می توان به آهنگسازی فیلم هایی چون «سام و نرگس»، «خانه دوست کجاست» و «عصیان» اشاره کرد.بامداد در تلاش است در ماه های آینده کنسرتی تحت عنوان «یادمان استاد بابک بیات» را در تهران روی صحنه ببرد و نزدیک شدن به سالروز تولد این پیشکسوت موسیقی (۲۳ خرداد) بهانه ای بود برای یک گفت وگوی صریح با او که درباره اتفاقات این سال ها حرف بزند. **** این گفت وگو را با یک «فلاش بک» به گذشته شروع کنیم. دورترین تصویری که از موسیقی و پدر در ذهن داری، چیست؟ از دوران بچگی، همیشه نوای دلنشین پیانوی بابا می آمد و ما همیشه پدرم را در حال نواختن و سپس نوشتن موسیقی روی پارتیتور می دیدیم. آن زمان خیلی کوچک بودم و هنوز ساز نمی زدم؛ ولی همیشه برای من یک احساس ناب و خاص بود که در عین کودکی، من را هم جذب می کرد، چه برسد به آدم های بزرگسال. بعد از آن، آرام آرام با همان پیانوی یادگاری پدر -که هنوز هم پیش من است- به همراه خودش موسیقی های مختلفی کار کردیم. از ۱۳ سالگی که دوم راهنمایی بودم، من همه آهنگ های پدر را تنظیم می کردم. * این موضوع آن زمان خیلی خبرساز شد.گله من این است که متأسفانه بسیاری از مردم ما هنوز نمی دانند کار تنظیم کننده چیست. اینکه در موسیقی پاپ روی آلبوم بنویسیم آهنگساز x و تنظیم کننده y فکر می کنند که آهنگساز همه کارها را انجام داده و نمی دانند که کار تنظیم کننده چیست. حتی من آدم های باسوادی -که رشته آن ها موسیقی نبوده- را دیده ام که نمی دانند تنظیم کننده چه کاری انجام می دهد. باید به آن ها توضیح بدهم که کار تنظیم کننده این است که هرچه سازها می نوازند را باید بنویسد. گله ی دیگری که دارم، این است که چرا موسیقی ما -از موسیقی پاپ گرفته تا موسیقی فیلم- با سمپل و کیبورد و سازهایی که پارتیتور ندارد، به درستی اجرا نمی شود و هیچ کس هم در جای خودش نیست. من در آموزشگاه ، شاگردهای بسیاری داشتم ولی آن قدر محیط آلوده بود و کسی هم برای یادگیری موسیقی نیامده بود که از آن جا بیرون آمدم. دوست دارم موسیقی خوب کار کنم ولی می بینم که در دنیای امروز، همه چیز از طریق واسطه ها و کانال ها شکل می گیرد. من فیلم سینمایی خوبی مثل «بن بست وثوق» را کار کرده ام و هر چند سال یک بار این کار را انجام می دهم. دوست دارم فیلم سینمایی خوب و خاص کار کنم. همیشه خود آهنگسازها برای ساختن موسیقی فیلم های خوب پیش قدم می شوند و کار را در دست می گیرند. * این رویه همیشه بوده است. در مورد اولین آثار پدر که در ذهن تو مانده صحبت کنیم. کدام آثار از آن مان در ذهن تو مانده است؟«علی کوچولو» و بعد از آن سریال «سلطان و شبان». من در پروژه ساخت این آثار نبودم و آن زمان سنی نداشتم ولی برای من خیلی جذاب بودند. من از ۱۲ سالگی وارد هنرستان موسیقی شدم و چون همیشه کنار بابا بودم، بی ادعا می گویم که از یک سال بعد از آن -یعنی در ۱۳ سالگی- موسیقی می نوشتم و روی پارتیتورها کار می کردم. چون علم آهنگسازی را از پدرم آموخته بودم. * در هنرستان طبیعتاً خیلی جلوتر از بقیه بچه ها بودی. درست است؟من با معلم ها رابطه دوستانه ای داشتم. هنوز هم افتخار دوستی با آن ها را دارم و از بهترین های ایران هستند. این افتخار را دارم که از دوستان قدیمی بابا هستند و از بچگی با من همکاری می کنند. * می گویند آقای بیات مقابل خواننده ها گارد محکمی داشته و نگاه شان به صدای خواننده به عنوان ابزاری کنار موسیقی بوده و نه بیش از آن. آیا تو ذهنیتی از این موضوع داری؟این مسأله در ۹۹درصد مواقع اتفاق می افتاد. بابا خواننده ها را برند می کرد. از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب هر کسی با بابا کار می کرد، معروف می شد. پدر من همیشه چنین تفکری داشت که ما انسان بزرگ و کوچک نداریم و هر کس جایگاه خودش را دارد. از کارگر زحمت کشی که در خیابان جارو می کشد تا هر کس دیگری جایگاه خودش را دارد و پدر من همیشه این گونه رفتار می کرد و هیچ وقت «منیت» نداشت و من از بابا یاد گرفته ام که این چنین باشم. درخت هر چه پربارتر باشد، خمیده تر می شود و من این رفتار را در دوران بچگی از پدرم و استاد شاملو می دیدم و به نظرم، کمتر انسان هایی در این زمانه این گونه رفتار می کنند. من همیشه سعی می کردم که علاوه بر موسیقی و آهنگسازی، اخلاق را هم از پدر بیاموزم. پدر در کنار درس موسیقی، درس اخلاق هم به من می داد. * در مورد همکاری با خواننده ها، شیوه کار آقای بیات به چه شکل بود؟ بر اساس صدای یک خواننده ملودی را می ساختند یا ابتدا ترانه و ملودی ساخته می شد و سپس دنبال خواننده مناسب برای آن می گشتند؟همیشه هر دوی این روال ها اتفاق می افتاد. اکنون من هم مثل پدر همین کار را می کنم و روی ترانه های خوب از ترانه سراهای مختلف ملودی ساخته و حتی تنظیم هم کرده ام. هر وقت خواننده ای که دوستش داشته باشم را ببینم، کار را برایش می خوانم و اگر به نقطه نظر حسی یکسانی رسیدیم، کار را به او می دهم تا بخواند. ولی الان دوره و زمانه مثل دوران پدران مان نیست و تغییر کرده است. * معروف است که بابک بیات صدای بسیار خوبی داشت. هیچ وقت به این فکر نکرده بود که خودش بخواهد خواننده شود؟بابا همیشه از هر خواننده ای خواننده تر بود و بهتر است بگویم از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب بهترین خواننده های کشور شاگرد پدر من بودند. همیشه از پدرم این را به یاد دارم که آهنگ را لقمه می کردند و در دهان خواننده می گذاشتند. به حدی تحریرهای پدرم زیبا بود که همه خواننده ها دوست داشتند به همان شیوه اجرا کنند. پدرم آهنگ را برای خواننده اجرا می کرد و آن ها گوش می دادند و یاد می گرفتند و دقیقاً مثل همان را اجرا می کردند. برای همین در تلفظ واژه ها و کلمات و نوع گویش و ترکیب ها، دقیقاً سبک بابا را پیاده می کردند. * شما و برادرتان هیچ وقت تمایلی برای خواننده شدن نداشتید؟ پدر مخالفت می کرد و اجازه نمی داد یا خودتان تمایلی به این موضوع نداشتید؟پدرم در این مورد چیزی نگفته بودند ولی بعید هم نیست که خوانندگی را تجربه کنم. البته قصدم از این کار تهیه آلبوم نیست و زمانی این کار را می کنم که خاص باشد و فقط کاری را می خوانم که سبک و استایل خودم باشد. من هیچ وقت نمی گویم خواننده خوبی هستم. من آهنگسازی ام که ممکن است زمانی بخواهم کاری را برای پدرم بخوانم که حس خودم باشد و کس دیگری نتواند از پس اجرای حس من بربیاید. به همین دلیل دوست دارم روی تک تک واژه هایی که نوشته می شود، فکر کنم و آن کار را به امید خدا برای یادمان پدرم اجرا می کنم. * شما و برادرتان به ندرت در یک قاب با هم دیده شده اید و گفته می شود رابطه خوبی با هم ندارید. در حالی که به نظر می رسد همکاری دو پسر بابک بیات، اتفاقات بزرگی را می توانست رقم بزند. این ماجرا تا چه حد صحت دارد؟اتفاقاً ما رابطه خوبی با هم داریم و فقط سبک موسیقی مان با هم فرق دارد. باربد بهترین نوازنده ساز فرنچ هورن در ایران است و سبک موسیقی اش کلاسیک است. من هم موسیقی کلاسیک نوشته ام ولی سبک کارم موسیقی فیلم و سریال یا موسیقی پاپ است که ربطی به موسیقی کلاسیک ندارد. سلیقه ما فرق می کند و در ژانرهای مختلفی کار می کنیم. * همکاری او با علی رهبری در ترکیه در راستای پرداختن به موسیقی کلاسیک است؟من در این مدت به حدی درگیری کاری داشته ام که اطلاعات شما در این زمینه از من بیشتر است. بله با آقای رهبری کار می کنند! * کمی موشکافانه تر در مورد آهنگسازان نسل جدید موسیقی پاپ صحبت کنیم. به نظرت فضای موسیقی امروز با فضای آن سال ها چه قدر تفاوت کرده است؟ موسیقی پاپ در این سال ها مدل هایی از فضای آکوستیک، الکترونیک و… را تجربه کرده.من اعتقاد دارم خیلی ها الکترونیک کار نیستند و وقتی تنظیم الکترونیک می کنند، به درستی از آب در نمی آید و البته برعکس این هم وجود دارد. با کیبورد می زنند و بعد با کا ...

ادامه مطلب  

آوای دوست را سبحه صد دانه می شنوی ...  

درخواست حذف این مطلب
پنجشنبه شب ، دوازدهم مردادماه 1396 ، تالار وحدت بار دیگر میزبان مشتاقان کنسرت «آوای دوست» است. استقبال گسترده از اجرای اول این کنسرت، "موسسه رادنواندیش" را بر آن واداشته است تا امشب نیز علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانی را میهمان پیانونوازی شورانگیز بردیا صدرنوری و سپاس صدرنوری، فلوت سحرآمیز نیلوفر ابراهیمی، ویلون پراحساس علیرضا دریایی و روژین عدالت، ریتم دل انگیز کاخن عرفان قوی قلب و صدای زیبای محمد صرفه جو نماید. آفتاب نیوز : محبوبه بیات - گوش که فرا می دهی، انگار نوای آشنای توست که در فضا می پیچدآوای دل آرامِ توست ...سکوت که میکنی، گویی احساس، سخن می گویدضرباهنگ دل، جانانه می زنداین، کلاویه ها هستند که آوای آرامش شب را هدیه می دهندغرق در مثنوی ستاره ها می شویو آوای دوست را سبحه صد دانه می شنویمی نوازد ساز دلت را، رویش سبز رویای دیرینه ات رارنگ الفت می گیرد، قلب و ذهن آدمیبرپا می کنی شور عشق را و هیجان دل را...و می شکنی غربت نگار چشمانت راشوری به پا می کند ن ...

ادامه مطلب  

آدم و پارک (قسمت دوم)  

درخواست حذف این مطلب
چگونه آدم باشیم! آدم و پارک (قسمت دوم) کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - طنز > عبدالله مقدمی:اگر از همه ی دانشمندان جهان (اگر واقعاً دانشمند باشند!) بپرسند «همین الآن خوش بخت ترین آدم روی زمین کیست؟» حتماً حتماً به شما می گویند: «آن آدمی که بابا و مامانش برده اندش پارک و بهش گفته اند هر چه قدر دلت می خواهد بازی کن. ما هیچ عجله ای نداریم. نه میخواهیم برویم فوتبال ببینیم، نه سریال، نه مهمانی برویم، نه مهمان داریم، نه حوصله مان سر می رود و نه هیچیِ هیچی!»آن آدم خوشحال ترین آدم دنیاست، البته اگر اصلاً هم چین کسی وجود داشته باشد. چون همیشه ی خدا، همه ی باباها و مامان های همه ی دنیا کار دارند. یعنی یک جوری کار دارند که بازی را کوفت آدم بکنند.تا دوست های آدم جمع بشوند، تا آدم با دوست هایش سر این که «چی بازی» کنند توافق کند، تا دوتا دعوا با بقیه ی بچه های پارک سر توپ و جای بازی و کلی چیزهای دیگر بکند، تا همه چیز برای یک بازی ردیف بشود، مامان یا بابا یا هردوتا صدایشان درمی آید که «خب دیگه بسه، بریم!»آخر کجا برویم؟ چرا نمی بینید که تیم ما از تیم مقابل تازه جلو افتاده و به قول آقای فردوسی پور «افتاده ایم روی دور خوش شانسی!» چرا متوجه نیستی ...

ادامه مطلب  

آرامش پیکان مرا به روزهای خوبم برمی گرداند/ هواداران فولاد هیچ کدام از دلایل جدایی ام را نمی دانند  

درخواست حذف این مطلب
هافبک جدید تیم فوتبال پیکان می گوید با آرامشی که در این تیم کسب می کند، می تواند به روزهای خوب خود بازگردد.گروه ورزشی: بختیار رحمانی، کاپیتان فصل گذشته باشگاه فولاد خوزستان روز گذشته با امضای قراردادی دو ساله رسماً به پیکان پیوست تا در لیگ هفدهم با پیراهن آبی این باشگاه به میدان برود. وی درباره حضور در پیکان و دلایل انتخابش گفت: قبل از هر چیز باید بگویم خیلی خیلی خوشحالم که دوباره این افتخار نصیبم شد که شاگرد آقای جلالی شوم. در این مقطع زمانی و بعد از اتفاقاتی که در یک سال اخیر برایم افتاد، خیلی برایم مهم بود که در تیم جدیدم آرامش داشته باشم. به گزارش بولتن نیوز به نقل از تسنیم، هافبک جدید پیکان افزود: احساس کردم در باشگاه پیکان محیط آرام برایم مهیاست و آرامشی که دنبال آن هستم را در اختیار من قرار می دهد. حالا به تیمی آمده ام که هم سرمربی اش را کامل می شناسم و هم خیلی از بازیکنانش دوستان نزدیک من هستند. خیلی از آنها هم در روزهای اخیر به من لطف داشتند و مرا به حضور در پیکان ترغیب کردند. ضمن اینکه می دانم مدیریت ...

ادامه مطلب  

اسم مهران مدیری همیشه روی پیشانی من است!  

درخواست حذف این مطلب
پیمان قاسم خانی شب گذشته(۱۴ مردادماه) میهمان چهارمین قسمت از سری جدید برنامه زنده اینترنتی سی وپنج به سردبیری و اجرای فریدون جیرانی بود. او در این برنامه از فعالیت هایش به عنوان فیلم نامه نویس و کارگردان و همکاری اش با مهران مدیری، رضا عطاران، کمال تبریزی و پژمان جمشیدی گفت.به گزارش خبرنگار فیلم نت نیوز در ابتدای این برنامه فریدون جیرانی به یکی از فرازهای سخنرانی حسن روحانی رئیس جمهور در مراسم تنفیذ اشاره کرد و گفت: «این فراز مهمی است برای ما؛ ما آموخته ایم که جامعه ایرانی از لحاظ سبک زندگی دارای تنوع است. زنان، مردان، جوانان، روستاییان و شهرنشینان ما به یک شیوه زندگی نمی کنند و همه برداشت یکسانی از فرهنگ و هنر ندارند. تفاوت و تنوع را باید به رسمیت شناخت و پاس داشت.»او ادامه داد: «به نظر من این فراز خیلی مهم است از این جهت که نشان دهنده پذیرش تنوع و تکثر در جامعه و پاس داشتن آن است. ضمن اینکه رهبری هم این تنوع و تفاوت را قبول کرده اند و گفته اند مردم باید به رغم این تفاوت و تنوع در کنار هم با آرامش زندگی کنند. ما هم دوست داریم در کنار هم با آرامش زندگی کنیم، به شرط اینکه همه به همدیگر، اندیشه ها و تفکرهمدیگر احترام بگذاریم و به جای دعوا می توانیم فیلم بسازیم و جواب همدیگر را با فیلم و تفکر بدهیم.»جیرانی افزود: «این نکته مهمی است و امیدوارم در چهار سال آینده این تفاوت و تنوع و تکثر در عرصه سینمای ما به رسمیت شناخته شود و دعوایی وجود نداشته باشد.»پس از آن بخش هایی از صحبت های مهراب قاسم خانی و سروش صحت درباره پیمان قاسم خانی و بخش هایی از کارهای او به نمایش در آمد.پیمان قاسم خانی با حضور در استودیوی برنامه سی وپنج و در پاسخ به نخستین سوال جیرانی درباره اینکه آیا در فضای سیاسی و در جریان اخبار مربوط به تغییر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستی، گفت: «من سیاست را از همیشه دیدگاه فرهنگ نگاه می کنم و طبعا طرفدار گروهی هستم که به فرهنگ بهای بیشتری بدهد. واقعیت این است که من بیشتر سیاستگذاری فرهنگی مملکت را دنبال می کنم. من پس از با تغییر وزیر ارشاد تفاوت چندانی مشاهده نکردم بنابراین اسامی علیرغم احترامی که برایشان قائل هستم فرق چندانی برایم ندارد؛ فکر می کنم اتفاق بزرگ تری باید رخ بدهد. شاید سیاست های فرهنگی با یک شخص قرار نیست تغییر کند.»او درباره آن اتفاق بزرگ تر شرح داد: « همیشه اهالی فرهنگ تحت فشارهایی بودند، ما همیشه سانسور شدیم. تصورم این است که ما کمی به فضای بیشتری برای تنفس و اعتماد بیشتر احتیاج داریم. من بیشتر سرگرم کارهای خودم هستم اما قطعا در دوران آقای روحانی احساس بهتری دارم تا دوره قبل ولی فشارهای بیرونی را هم درک می کنم. ممکن است دولت علاقه مند باشد که کنسرت ها برگزار شود و اتفاقات ناگواری در این راستا رخ ندهد اما این را هم می دانم که همه چیز در اختیار دولت نیست و به همین دلیل معتقدم در حد کلان تر باید به مسائل پرداخت.»اصراری به کار کردن در ژانر کمدی سیاسی ندارمنویسنده و بازیگر فیلم سن پترزبورگ در پاسخ به این پرسش جیرانی که سینمای کمدی چقدر نیاز به فضای آزاد دارد، گفت: « سینمای کمدی به اندازه سایر ژانرها نیاز به آزادی دارد، اما ما محدودیت زیادی برای شوخی با اقوام، اصناف و شغل های مختلف را هم در کنار سانسورهای رایج و خطوط قرمزی که می شناسیم و سعی می کنیم به طرف آنها نرویم، داریم. تعمیم یک شخص یا کاراکتر در یک فیلم به یک قوم و صنف یکی از مشکلاتی است که ما داریم.»او در جواب این سوال که برای نوشتن متن کمدی آزادی های سیاسی مهم تر است یا آزادی های اجتماعی، گفت: «ژانر کمدی سیاسی یک زیرژانر کوچکی است که من به شخصه نیاز و اصراری به کار کردن در ژانر کمدی سیاسی ندارم و انواع دیگر کمدی برایم جذاب تر است. ما در همین جامعه زندگی می کنیم و خطوط عرفی جامعه را می شناسیم، طبیعتا با حفظ اصول و خطوطی که خودمان به خوبی از آنها اطلاع داریم متن هایمان را می نویسیم. یک شوخی هایی به شوخی جنسی مشهور است که حتی این نوع از شوخی ها هم حدود خودش را دارد و تا حدی در عرف جامعه قابل قبول است، ولی این تبدیل به یک ابزاری شده که هر گاه می خواهند فیلمی را بزنند، می گویند شوخی جنسی دارد و به طور کلی هر شوخی در این جنس را برنمی تابند! اینها شوخی است و در حد عرف جامعه قابل قبول است. البته نکته دیگری هم وجود دارد و آن اینکه برخی فیلم ها در تسویه حساب های سیاسی می افتد، مثل مارمولک و شب های برره. من در خانه نشسته ام و مشغول کارم هستم و از همین جامعه هم الهام می گیرم، اما گاهی برداشت هایی از کارم می شود که فکرش را هم نکرده ام!»نویسنده فیلمنامه فیلم ورود آقایان ممنوع در ادامه درباره مسئله ای با عنوان کمدی مبتذل گفت: «من اعتقاد دارم که کمدی مبتذل وجود دارد؛ نوعی از کمدی که به هر قیمت می خواهد تماشاگر را بخنداند که به نظرم خنده ارزشمندی نیست و حاوی شوخی های چرک است که نمونه آن را در سینمای امریکا هم داریم. معیار برای تشخیص اینکه یک کمدی مبتذل است یا نیست طبیعتا مردم هستند، اگر مردم این کمدی را دوست نداشته باشند خود به خود حذف می شود؛ کما اینکه چند سال پیش جنسی از کمدی می دیدم که الان کمتر وجود دارد.»فیلمنامه نویسی را از دوره های آموزشی باغ فردوس آغاز کردماو در ادامه در برابر سوال جیرانی که از ورودش به سینما پرسید، گفت: «رشته تحصیلی من آمار بود. از نوجوانی و با دیدن فیلم جنگ ستارگان در سینما آزادی عاشق سینما شدم. سینما زمانی برایم جدی شد که فیلم نیش را دیدم. «نیش» را در ویدئو دیدم. به هر حال ما نسل ویدئو هستیم. ما بسیاری از فیلم ها را در شرایط خاصی دیدیم. همیشه به سینما علاقه مند بودم و مجله فیلم برایم راه فراری از دنیای ریاضی و آمار بود. البته هیچ وقت فکر نمی کردم که بخواهم وارد این حرفه شوم و بیشتر علاقه مند بودم که فیلم ببینم. یک روز در مجله فیلم دیدم که یک دوره فیلمنامه نویسی حرفه ای برگزار می شود که هر لیسانسی را قبول می کند. وسط سربازی و با لباس سربازی رفتم امتحان فیلمنامه نویسی دوره باغ فردوس را دادم. حتی خودکار همراهم نبود و آنجا از آقایی خودکار گرفتم که او شادمهر راستین بود. استادم مرحوم سیف الله داد بود، فرد بسیار تاثیرگذاری که به او مدیونم.»نویسنده فیلم من زمین را دوست دارم ادامه داد: «یک دوره 10-12 جلسه ای را با بهرام بیضایی در خانه خودمان برگزار کردیم. پیشنهاد برگزاری این دوره با حمید امجد بود. جلسات خوبی بود اما عمده آن چیزی که آموختم از همان دوره فیلمنامه نویسی باغ فردوس بود. آقای بیضایی بیشتر از کارگردانی می گفت اما من بیشتر دنبال نوشتن بودم. تصاویری که از او دیدم و تسلطش روی ادبیات ایران آدم را شگفت زده می کرد، اما فکر می کنم آن کلاس ها قدری برای من زود بود، شاید الان بیشتر به دردم می خورد. متاسفم که اینجا نیستند.»او در پاسخ به پرسش که آیا فیلم «نیش» به واسطه طنز خاصی که دارد موجب شد وارد کار طنز شوی، گفت: «هیچ وقت به کار کردن در ژانر کمدی فکر نمی کردم. یک آرزوی یواشکی داشتم که بیایم در سینما، یک زمانی به هالیوود بروم و فیلمی بسازم که پل نیومن و رابرت دونیرو دوباره با هم در آن بازی کنند! فیلمنامه «من زمین را دوست دارم» پایان نامه کلاسم با مرحوم سیف اله داد بود و اصلا قرار نبود ساخته شود. وقتی نمره ها را اعلام کردند، آقای داد نمره مرا اعلام نکرد و گفت بیا دفتر. در آنجا به من گفت که ما می خواهیم این را بسازیم! این جزو لحظات بزرگ زندگی ام بود. در آن زمان آقای داد و آقای محمدی یک شرکتی با هم داشتند و آقای خمسه هم ستاره شماره یک سینمای کمدی بود و من واقعا این نقش را در رویاهایم برای او نوشته بودم. اولین بار که آقای داوودی را دیدم خیلی هیجان زده شدم زیرا تا آن زمان هیچ آدم سینمایی ندیده بودم. به خوبی به یاد دارم، آقای داودی گفت چهارشنبه به خانه ما بیا، آقای خمسه هم هست و من واقعا از شدت هیجان سرم گیج می رفت.»در «عاشقانه» بازی کردم که کسی به بهاره حرف های عاشقانه نزندقاسم خانی در ادامه درباره شروع بازیگری اش داد: «وقتی وارد کار فیلمنامه نویسی شدم روی این حرفه خیلی متعصب شدم و همیشه در مقابل پیشنهاد برخی افراد که می گفتند بازی کن، می گفتم من بازیگر نیستم فیلمنامه نویس هستم. آقای داودنژاد بهاره را در فیلم دیگری دیده بود و قرار بود در فیلم عاشقانه بازی کند. ما آن زمان نامزد بودیم. آقای داودنژاد خیلی اصرار کرد که نقش مقابل بهار را خودم بازی کنم اما من قبول نمی کردم تا اینکه پس از حدود دو هفته به من گفت این فیلم یک فیلم بسیار عاشقانه است و هر پسری جایت بازی کند کلی دیالوگ عاشقانه به نامزدت می گوید و همین حرفش باعث شد که بازی در فیلم «عاشقانه» را پذیرفتم و با پول آن هم عروسی گرفتیم.»او درباره فاصله بین دو فیلم «من زمین را دوست دارم» و «نان و عشق و موتور 1000» که مصادف با آغاز دوران اصلاحات بود و تاثیر این تحول سیاسی در کارهایش گفت: «من قبل از دوره اصلاحات، در دوره وزارت آقای میرسلیم دو فیلمنامه نوشتم که رد شد. هیچ وقت نفهمیدم چرا رد شد! کمی سرخورده شدم در حدی که می خواستم این کار را رها کنم. قبل از «نان و عشق و موتور 1000» نسخه اول فیلمنامه دختری با کفش های کتانی را نوشتم که جزو خاطرات خوب کاری ام نیست زیرا یک نفر دیگر نیمه دوم آن را بازنویسی کرد البته آقای صدرعاملی این فیلم را بسیار خوب و درجه یک ساخت. دوران «نان وعشق و موتور 1000» دوران خوبی بود، چیزهایی نوشتم که باورم نمی شد که می شود نوشت.»ساختن فضای ابزورد کار هر کسی نیست، مهران آن فضا را درست می کردسرپرست نویسندگان مجموعه پاورچین درباره ورودش به تلویزیون و همکاری با مهران مدیری گفت: «همکاری با مهران مدیری با سریال «پاورچین» و از یک تلفن از طرف محسن چگینی و برادران گلیان آغاز شد. آنها درباره ایده مهران برای ساخت یک مجموعه از یک جنسی از کمدی روشنفکرانه گفتند. در 10-12 قسمت اول این مجموعه ماجرای برره در میان نبود. کار خوبی شده بود اما هیچ ماجرایی در جامعه ایجاد نکرد تا اینکه داستان برره به ذهن ما رسید. آن زمان سمت سرپرست نویسندگان وجود نداشت در واقع من و مهراب بودیم و من سرپرست مهراب بودم. پس از مدتی قرار شد تعداد قسمت های این مجموعه افزایش یابد. تعدادی از دوستان مثل ناظرفصیحی و منصور ضابطیان به جمع ما اضافه شدند و چند قسمت را نوشتند. طرح اولیه متعلق به مهران بود اما از آن نتیجه ای که مد نظرمان بود، به دست نیامد و طرح نهایی کار مشترکی از من و مهران بود. ساختن فضای ابزورد کار هر کسی نیست، مهران آن فضا را درست می کرد و حتی آن را ابزوردتر می کرد. ما بستر را به مهران مدیری می دادیم و او پاس گل را خیلی خوب می گرفت، بهترین گل ها را می زد و نتیجه بسیار خوب از آب در می آمد. ما در زمان نوشتن متن های پاورچین شب ها با مهراب می نشستیم و کلمات و اسامی را اختراع می کردیم چند روز بعد همه مردم از این کلمات استفاده می کردند. مثلا یک چیزهایی در رابطه با زبان برره ای نوشته شده بود اما مهران مدیری و جواد رضویان خیلی از حرف ها را بداهه می زدند و همینطور جلو می رفتند.»او درباره شخصیت رذل و دروغگوی این مجموعه ها و محبوبیت این کاراکتر شرح داد: «من علاقه مند بودم که یک شخصیت رذل و دروغگو در کارمان داشته باشیم و اولین شخصیتی که به این صورت نوشتم، در سریال خانه ما مسعود کرامتی بود که از پسر خانواده سیمپسون ایده گرفته بودم و علیرغم مخالفت ابتدایی تلویزیون و سختی هایی که داشتیم، ساخته شد. اگر قرار بود که این شخصیت رذل محبوب نشود اصل نوشتنش اشتباه بود. اصل ماجرا این بود که یک شخصیت رذل دوست داشتنی خلق کنیم.»قاسم خانی در پاسخ به این پرسش فریدون جیرانی که کار با مهران مدیری چه دستاوردی برای تو داشت و از او چه آموختی، گفت: «بارها گفته ام که بهترین شوخی هایی که من نوشته ام مهران اجرا و آن را بهتر کرده است. مهران شوخی هایی که ما می نوشتیم را بیشتر و بهتر می کرد و ما هر دو با هم داشتیم رشد می کردیم، اما فضای ذهنی فانتزی که او دارد و همیشه یک فاصله گذاری که در اکثر کارهایش با تماشاگر وجود دارد، سبکی نیست که من بخواهم دنبال کنم. گاهی اوقات جذاب است مثل «شب های برره» و «پاورچین» ولی یک زمان هایی من کار رئال تر را می پسندم. مهران مدیری در فضای خاص خودش با متن خوب بی رقیب بود.»اختلاف من و مهران از آنجایی شروع شد که دیگر حرف مشترک با هم نداشتیماو درباره اختلافش با مهران مدیری بیان کرد: «اختلاف من و مهران از آنجایی شروع شد که دیگر حرف مشترک با هم نداشتیم و جنس کارهایی که انجام می دادیم نزدیک هم نبود. من دوست داشتم در سینما ...

ادامه مطلب  

جزئیاتی جدید از تولید و فروش پژو 2008 توسط ایران خودرو  

درخواست حذف این مطلب
شرکت ایکاپ (ایران خودرو- پژو) برنامه ندارد تا زمان ثبت نام و تحویل بلند مدت را برای این خودرو در نظر بگیرید ...به توجه به برخی مدارکی که به روزنامه دنیای خودرو رسیده است شرکت ایران خودرو از اسفند ماه امسال تولید رسمی پژو 2008 را آغاز کرده است.شرکت ایکاپ (ایران خودرو- پژو) برنامه ندا ...

ادامه مطلب