چطور فروشنده موفقی باشیم؟ | عوامل موثر در بالا بردن فروش  

درخواست حذف این مطلب
راهنمای کسب و کار, موفقیت در فروشرازهای فروشندگان موفق | فروش فوق العاده با رعایت اصول کسب و کار هم دلی، یعنی احساسی مانند احساس فرد دیگر (مشتری) داشته باشیم تا بتوانیم محصول یا خدمتی را به او بفروشیم. هم دلی ویژگی مهمی است که هر فروشنده ی موفق، باید در حد بالایی از آن برخوردار باشد. البته هم دلی لزوما به معنای دل سوزی و همدردی کردن نیست. شما می توانید آنچه را که فرد دیگر حس می کند، درک کنید، بدون اینکه با آن احساس موافق باشید. در حقیقت، فروشنده نمی تواند بدون توانایی ارزشمند و غیرقابل جایگزینیِ دریافت بازخورد قوی از سوی مشتری به وسیله ی هم دلی، فروش خوبی داشته باشد. به عنوان مثال، سلاح های ضدهوایی قدیمی و موشک های حرارتی جدید را درنظر بگیرید. در نوع قدیمی سلاح های بالستیک، توپچی هواپیمایی را هدف قرار می داد و تا حد ممکن، اثر باد و انحراف را در نشانه گیری خود به حداقل می رساند و سپس شلیک می کرد. این احتمال وجود داشت که به دلیل خطای کوچکی در محاسبه یا اقدام به فرارِ هواپیمای مورد هدف، گلوله ی توپ به اندازه ی چند اینچ خطا برود، ولی در عین حال، این خطا به دلایل دیگری همچون فاصله ی زیاد طی شده یا درست عمل نکردن گلوله در طول این مسیر نیز می توانست باشد. فروشنده ای که از توانایی هم دلی ضعیفی برخوردار است نیز، مانند همان سلاح های قدیمی عمل می کند. او به بهترین شکل ممکن، هدف را نشانه می رود و در طول مسیر فروش پیش می رود، ولی اگر هدف او (یعنی مشتری)، همان گونه که فروشنده پیش بینی کرده بود عمل نکند، فروشی انجام نخواهد شد. ولی موشک های جدید، اگر در جایی نزدیک به هدف قرار داشته باشند، جذبِ حرارت موتور هدف می شوند و حتی با وجود اقدام به فرار هدف نیز، در نهایت به آن برخورد می کنند. فروشنده ای که از حس هم دلی خوبی برخوردار است نیز مانند موشک های حرارتی جدید عمل می کند. او واکنش های مشتری را حس می کند و می تواند خود را با آن واکنش ها سازگار کند. او خود را به روش فروش از پیش تعیین شده ای محدود نکرده است و می تواند بر اساس تعامل میان خود و مشتری، عمل کند. او با حس کردنِ احساس مشتری، سرعت خود را تغییر می دهد، مسیر آمده را بازمی گردد و هرگونه اصلاحات خلاقانه ی لازم برای به هدف نشاندن تیر و فروش محصول را ایجاد می کند.نیاز به پیروزی دومین ویژگی اساسی لازم برای هر فروشنده ی موفق، نوع خاصی از تمایل درونی است که موجب می شود تا فروشنده، فروش را نه فقط برای به دست آوردن پول، بلکه به دلیل تمایلات شخصی یا درونی خود نیز انجام بدهد. او باید نیاز به فروش محصول را در درون خود حس کند و در واقع، مشتری کسی است که به او کمک می کند تا این نیاز درونی را برآورده سازد. در حقیقت، از نظر هر فروشنده ی موفق، فروش (یا همان پیروزی) ابزار قدرتمندی برای بالا بردن عزت نفس است. با پیروزی و فروش محصول، تصویری که فروشنده از خود دارد، به طور چشم گیری بهبود می یابد و با شکست و عدم فروش، این تصویر، ضعیف می شود. اما به دلیل ماهیت فروش، فروشنده بیشتر با شکست مواجه می شود تا پیروزی. بنابراین از آنجا که شکست موجب تضعیف تصویر او از خود می شود، عزت نفس او نباید آن قدر ضعیف باشد که این تصویر ضعیف از خود، هر بار برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. شکست باید تلنگری باشد که برای تلاش بیشتر به او انگیزه بدهد و با موفقیت، به بالا بردن عزت نفسی که به دنبال آن بوده است، دست یابد. در واقع، فروشنده موفق باید بین قوت و ضعفِ عزت نفس خود تعادل برقرار کند؛ یعنی عزت نفس ضعیف را نیرومحرکه ی پیشرفت بداند و عزت نفس قوی را ابزاری برای انگیزه بخشی پس از شکست. هم دلی فروشنده همراه با تمایل درونی شدید، به او این توانایی را می دهد که درست به هدف بزند و محصول را بفروشد. او از تمایل و نیاز به فروش محصول برخوردار است و هم دلی نیز، ابزار اتصال دهنده ی لازم برای انجام این کار را به او می دهد.اثرات هم افزایی پیرامون بحث در مورد رابطه ی میان هم دلی و تمایل درونی برای فروش موفق، ما این عوامل پویا را به عنوان ویژگی های مجزایی درنظر می گیریم. در واقع این عوامل به این دلیل مجزا هستند که فرد می تواند از سطح بالایی از هم دلی و هر میزانی از تمایل درونی (بسیار قوی تا بسیار ضعیف) برخوردار باشد. فردی با هم دلی ضعیف نیز می تواند از هر سطحی از تمایل درونی برخوردار باشد. ولی هم دلی و تمایل درونی که عوامل تعیین کننده در توانایی فروش هستند، بر یکدیگر اثر می گذارند و در واقع، یکدیگر را تقویت می کنند. فردی با تمایل درونی قوی، از بالاترین سطح انگیزه برای استفاده ی کامل از تمام حس همدلی خود برخوردار است. نیاز به فروش، موجب می شود که اجازه ندهد حس هم دلی او به بیراهه برود و به حس هم دردی تبدیل شود. نیاز درونی برای پیروزی، به او اجازه نمی دهد که در جبهه ی مشتری قرار بگیرد، بلکه او را تحریک می کند که از دانسته های خود در مورد مشتری بهره ی کامل را ببرد و محصول را بفروشد. از سوی دیگر، از فردی با تمایل اندک یا فاقد تمایل درونی، انتظار نمی رود که به شکل مناسبی از هم دلی خود استفاده کند. او مشتری را درک می کند و ممکن است به خوبی بداند که برای رقم زدن یک فروش مؤثر، باید چه چیزهایی را به او بگوید، ولی این درک او به دل سوزی تبدیل می شود. اگر این فروشنده، نیاز به پیروزی را در خود حس نکند، ممکن است که تمام دانسته هایش در مورد نیازهای واقعی مشتری بالقوه، به او بگوید که مشتری نباید خریدی انجام بدهد. از آنجا که این فروشنده در درون خود، نیاز به فروش را حس نمی کند، ممکن است که برای متقاعد کردن مشتری به خرید تلاشی انجام نشود. بنابراین ما اغلب در ارزیابی هایمان در مورد افراد متقاضی شغل فروشندگی می گوییم: «این فرد، هم دلی خوبی دارد ولی به نظر نمی رسد که از آن به درستی و برای فروش محصول استفاده کند.» بنابراین رابطه ی پویایی میان هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. باید ترکیبی از هر دو وجود داشته باشد و هریک، موجب تقویت دیگری شود و تحقق کامل یکدیگر را فراهم کنند تا فرد، به فروشنده ی موفقی تبدیل شود.نیاز به تعادل چگونه فروشنده موفقی باشیم – ایجاد تعادل لازم است که تمایل درونی متعادل و بسیار ویژه ای برای نیاز شدید به فروش وجود داشته باشد و در عین حال، فروشنده بتواند مشتری را به شکل دقیقی بررسی کند و از درک همدلانه ی خود در مورد واکنش ها و نیازهای او، کاملا بهره ببرد. بنابراین، چند جایگشت ممکن برای هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. فرد می تواند از درجه ی بالایی از هم دلی و تمایل درونی یا اندکی از هر دو یا ۲ نوع ترکیب میانی (تمایل درونی قوی، هم دلی ضعیف و تمایل درونی ضعیف، هم دلی قوی) برخوردار باشد. برای نمونه: هم دلی و تمایل درونی قوی – فردی با سطح بالایی از هم دلی و تمایل درونی قوی برای فروش، در بالاترین جایگاه نیروی فروش قرار خواهد گرفت. هم دلی قوی و تمایل درونی ضعیف – ممکن است که فروشنده ای با هم دلی خوب ولی تمایل درونی بسیار اندک، فردی تحسین برانگیز باشد، ولی نخواهد توانست معاملات خود را به شکل مؤثری به پایان برساند. این همان فروشنده ی خوبی است که همه دوستش دارند و ظاهرا، یکی از بهترین افراد در نیروی فروش به نظر می رسد، ولی محصولی را به فروش نمی رساند. مردم او را دوست دارند ولی خریدهای خود را از شرکت دیگری انجام می دهند. او اغلب به این دلیل استخدام می شود که از ویژگی های شخصیتی خوبی برخوردار است، ولی توانایی او در به نتیجه رساندن فروش، ضعیف است. او با مشتری رابطه ی خوبی برقرار می کند، مشتری را درک و او را به خرید نزدیک می کند، ولی از عطش درونی برای بردن مشتری به گام آخر و فروش محصول، برخوردار نیست. این همان عنصر نهایی فروش است که هم دلی به تنهایی نمی تواند موجب دستیابی به آن شود، زمانی که خصوصیت جسورانه ی تمایل درونی، به ویژگی ضروریِ بسیار مهمی تبدیل می شود. هم دلی ضعیف، تمایل درونی قوی – فروشنده ای با تمایل درونی قوی ولی هم دلی اندک، با چنگ و دندان راهِ خود را برای فروش محصول به مشتری باز می کند، ولی گروه بزرگی از مشتریان را از دست می دهد و با عدم درک مردم، به کارفرمای خود ضرر می رساند. هم دلی و تمایل درونی ضعیف – فروشنده ای که از هم دلی بالا یا تمایل درونی برای فروش برخوردار نباشد، اصلا نباید فروشنده شود. ولی در واقع، گروه بزرگی از فروشندگان، در این دسته قرار می گیرند. هر کارفرما باید این مسئله را از ابتدا درک کند و برای استخدام، آموزش و تربیت افرادی که در درون خود، نیروها و انگیزه های اساسی لازم برای موفقیت را ندارند، بیهوده تلاش نکند.عدم موفقیت آزمون ها چگونه فروشنده موفقی باشیم – عدم موفقیت آزمون های انتخاب و استخدام فروشنده با وجود اینکه انتخاب فروشنده ی خوب، ارزش و اهمیت بسیار بالایی دارد، چرا تا به امروز، در ابداع روش های مؤثر انتخاب فروشنده، موفقیت چندانی حاصل نشده است؟ به مدت دست ِکم ۵۰ سال، روان شناسان به سختی در حوزه ی آزمون و تست، کار کرده اند. تقریبا هر جنبه ای از شخصیت، رفتار، نگرش و توانایی های انسان، در زمانی تحت بررسی دقیق قرار گرفته است. موفقیت های چشم گیری به ویژه در آزمون های سنجشِ بهره ی هوشی (iq) و حوزه های توانایی مکانیکی به دست آمده است. به تازگی تست شخصیت، به ویژه با افزایش استفاده از تکنیک های فرافکنی (projective techniques)، به سطح مشخصی از پیچیدگی و پیشرفت دست یافته است. ولی حوزه ای که تا به امروز، کم ترین بهره را از موفقیت های علمی داشته است، حوزه ی سنجش استعداد است؛ حوزه ای که در آن، استعداد به معنی نیروها و توانایی های شخصیتی تعریف می شود، نه توانایی های مکانیکی ساده.۴ دلیل شکست آزمون ها توانایی فروش، استعدادی بسیار انسانی و کاملا غیرمکانیکی محسوب می شود که تلاش ها برای اندازه گیری مؤثر آن، با شکست مواجه شده است. دلایل این شکست تا به امروز، فراوان است ولی به نظر می رسد که برای عدم موفقیت آزمون های سنجش استعداد فروشندگی، ۴ دلیل اصلی وجود دارد:۱. آزمون ها به جای سنجش میزان توانایی ها، میزان علاقه را سنجیده اند این باور که علاقه ی فرد، برابر با توانایی اوست، احتمالا بزرگ ترین دلیل عدم موفقیت آزمون ها بوده است. آزمون ها از طریق پرسیدن سؤالاتی از فروشندگان موفق یا افراد موفق در زمینه های دیگر، ایجاد شده اند و در آنها این طور فرض شده است که اگر پاسخ دهنده ای، همان نوع از الگوی علاقه ای را بیان کند که فروشنده ای باسابقه و موفق بیان کرده است، او نیز فروشنده ی موفقی خواهد شد. ولی این فرض، اشتباه است و از نظر روانی، علاقه با استعداد برابر نیست. حتی اگر فردی دقیقا به همان چیزهای مورد علاقه ی کریس رونالدو یا لیونل مسی علاقه مند باشد، قطعا این مسئله به هیچ وجه به آن معنا نخواهد بود که از همان مهارت های فوتبال نیز برخوردار باشد. به همین ترتیب، این حقیقت که فردی از همان الگوی علاقه ی فروشنده ای موفق برخوردار است، نشان دهنده ی این مسئله نیست که می تواند فروشنده ی موفقی باشد. حتی اگر او بخواهد که چیزی را به فروش برساند، به این معنی نیست که می تواند این کار را انجام بدهد.۲. در این آزمون ها تا حد زیادی می توان تقلب کرد وقتی فردی برای شغلی درخواست می دهد، روشن است که تلاش می کند تا چیزهایی را به کارفرمای بالقوه بگوید که فکر می کند کارفرما می خواهد آنها را بشنود. با داشتن سطحی از هوش، متقاضیِ شغل می داند که باید بگوید که مثلا ترجیح می دهد یک فروشنده باشد تا یک کتاب دار، در حالی که ممکن است ترجیحات واقعی او چیز دیگری باشد. او می داند که باید بگوید که ترجیح می دهد با مردم باشد تا اینکه در خانه بماند و کتاب بخواند، یا ترجیح می دهد با یک گروه انجمن اولیا و مربیان صحبت کند تا اینکه به موسیقی گوش دهد، یا ترجیح می دهد رهبری یک بحث گروهی را بر عهده بگیرد تا اینکه جنگل بان باشد. در بازار نیز کتابچه های راهنمایی برای موفقیت در آزمون های استعداد فروشندگی وجود دارد، ولی حتی بدون این کتاب های راهنما هم، هر فردی با هوش متوسط، به سرعت می فهمد که چه چیزی مورد نظر است، بنابراین چیزهایی را به آزمون گیرنده می گوید که می خواهد بشنود. بنابراین این آزمون ها، در غربال گریِ منفی افرادی که آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند بفهمند الگوی پاسخ خاص مد نظر چیست، موفق عمل می کند. به بیان دیگر، از آنجا که آنها آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند آزمون گر را فریب دهند، از سایرین جدا و حذف می شوند. مصاحبه گرِ باهوش، معمولا این نوع از حماقت را حتی سریع تر از خود آزمون، متوجه می شود و احتمالا می تواند غربال گری منفی بهتری را در مقایسه با آزمون های قابل تقلب متوسط انجام بدهد.۳. آزمون ها به جای خلاقیت فردی، به دنبال مطابقت با گروه هستند چگونه فروشنده موفقی باشیم – کم اهمیت بودن خلاقیت فرد در آزمون های استخدام فروشنده در انتقادهای جدید در مورد آزمون های روان شناسی، به آزمون هایی پرداخته می شود که به دنبال مطابقت و راه های استانداردشده ای هستند که با استفاده از آنها، متقاضیان برای فروش و سایر مشاغل، مورد قضاوت قرار می گیرند. این انتقاد کاملا درست است. معمولا در آزمون هایی که خواهان پیروی جدی از قوانین هستند، متفکر خلاق، فردی با روح آزاد که بدون فکر قبلی عمل می کند، فردی واقعی و بدون تظاهر، فردی با قوه ی تخیل بالا و فردی بلندپرواز و سخت کوش، کنار گذاشته می شوند؛ پیروی ای که در واقع، مرزهای آن بر پذیرش منفعلانه ی قدرت و ترس از هر چیزی قرار داده شده است که می تواند به هر شکلی، مناسبات بروکراتیک (کاغذ بازی) را آشفته کند. اگرچه این فرد سازش کار، ترسو، محتاط و مطیع، می تواند کارمند دولتی، یا حتی مدیر اجرایی تشریفات اداری باشد، ولی هرگز نمی تواند فروشنده ی موفقی باشد. بسیاری از این آزمون ها، توانایی انتخاب فروشندگان خوب را ندارند و موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شوند، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شود. ما نیز اخیرا در مورد یکی از مشتریان خود، چنین شرایطی را مشاهده کردیم. این مشتری شروع به جذب نیرو برای استخدام فروشنده کرده بود. ما آزمون هایی را از تعدادی از متقاضیان دریافت کردیم. این آزمون ها همگی، ظاهرا الگوی خاصی را دنبال می کردند. تقریبا همه ی افراد شرکت کننده به دلیل عدم برخورداری از تمایل درونی، قابل توصیه و مناسب تشخیص داده نشدند. آنها در بیشتر موارد، از حدی از هم دلی برخوردار بودند و همگی توانایی های کلامی خوبی داشتند، ولی هیچ یک از آنها نیاز درونی شدید برای فروش را (که از ویژگی های اساسی هر فروشنده ی موفقی است) نداشتند. بسیاری از آزمون های روانی موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شود، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شوند. پس از دریافت حدود ۲۰ مورد از این آزمون ها، از مدیر فروش در مورد معیارهای او برای انتخاب افرادی که در آزمون شرکت می کردند، پرسیدیم و متوجه شدیم که پیش از دادن آزمون ما به متقاضیان، از آنها خواسته شده است که آزمون استعداد فروشندگی ای را تکمیل کنند که توسط خود شرکت و چند سال پیش، تنظیم شده بود. در واقع آزمون ما، به افرادی که نمره ی بالایی در آن آزمون به دست آورده بودند، داده شده بود. با تجزیه و تحلیل آزمون شرکت متوجه شدیم که آن آزمون، تا حد نسبتا خوبی توانایی های کلامی متقاضیان را سنجیده است و تا حدی نیز، هوش و بینش آنها را می سنجد. قاعدتا افرادی با تمایل درونی قوی، نمی توانستند نمره ی بالایی در آن آزمون به دست بیاورند. بنابراین با استفاده از این آزمون، همان افرادی که از ویژگی مورد نظر ما برخوردار بودند (یعنی تمایل درونی قوی)، کنار گذاشته می شدند. سپس از مدیر فروش خواستیم که از آن آزمون استفاده نکند و متقاضیان را فقط بر اساس اطلاعات اعتباری و ظاهر کلی آنها، غربال گری کنند و آزمون ما را به افرادی بدهند که این غربال گری ساده را گذرانده اند. سپس مشاهده کردیم که تعداد متقاضیان قابل توصیه ی «الف» و «ب»، به حدود یک نفر از هر ۵ نفر رسید.۴. آزمون ها به جای آنکه تمام نیروها و انگیزه های افراد را آشکار کنند، به دنبال بررسی جداگانه ی صفات شخصیتی بودند به طور کلی بیشتر آزمون های شخصیت و استعداد، در ساختار و رویکرد خود، به صفات و ویژگی های شخصیتی می پردازند. در این آزمون ها، شخصیت به عنوان مجموعه یا بسته ای از ویژگی های جداگانه دیده می شود. بنابراین، مثلا فردی که «معاشرت پذیری» بالایی دارد، از «خودکفایی» و «نفوذ» پایینی برخوردار است. یا فرد دیگری که از «روابط شخصی» قوی ای برخوردار است، از نظر «مشارکت پذیری» در سطح پایینی قر ...

ادامه مطلب  

چگونه فروشنده موفقی باشیم؟  

درخواست حذف این مطلب
فروشندگی نیز مانند هر حرفه ی دیگری نیازمند برخورداری از استعداد و توانایی است و فرد باید مهارت ها و تکنیک های ضروری برای موفقیت در این حرفه را بیاموزد. در این مقاله (به قلمِ دیوید مایِر و هربِرت گرینبِرگ)، با تأکید بر ۲ ویژگیِ اساسی و ضروری برای فروشندگان (در هر زمینه ای که فعالیت دارند)، علاوه بر اینکه عوامل تأثیرگذار بر انتخاب و پرورشِ درست فروشندگان بررسی شده است، می خواهیم ببینیم که چگونه می توان فروشنده موفقی بود و به بالاترین سطح بهره وری در نیروی فروش دست یافت. مقاله مرتبط: طراحی دکوراسیون مغازه با چند ترفندی که فروش شما را افزایش می دهد۲ ویژگی اساسینظریه ی اصلی ما این است که هر فروشنده ی موفق، باید دست کم از ۲ ویژگی اساسیِ همدلی و تمایل درونی (ego drive) برخوردار باشد.هم دلی، یعنی احساسی مانند احساس فرد دیگر (مشتری) داشته باشیم تا بتوانیم محصول یا خدمتی را به او بفروشیم. هم دلی ویژگی مهمی است که هر فروشنده ی موفق، باید در حد بالایی از آن برخوردار باشد. البته هم دلی لزوما به معنای دل سوزی و همدردی کردن نیست. شما می توانید آنچه را که فرد دیگر حس می کند، درک کنید، بدون اینکه با آن احساس موافق باشید. در حقیقت، فروشنده نمی تواند بدون توانایی ارزشمند و غیرقابل جایگزینیِ دریافت بازخورد قوی از سوی مشتری به وسیله ی هم دلی، فروش خوبی داشته باشد.به عنوان مثال، سلاح های ضدهوایی قدیمی و موشک های حرارتی جدید را درنظر بگیرید. در نوع قدیمی سلاح های بالستیک، توپچی هواپیمایی را هدف قرار می داد و تا حد ممکن، اثر باد و انحراف را در نشانه گیری خود به حداقل می رساند و سپس شلیک می کرد. این احتمال وجود داشت که به دلیل خطای کوچکی در محاسبه یا اقدام به فرارِ هواپیمای مورد هدف، گلوله ی توپ به اندازه ی چند اینچ خطا برود، ولی در عین حال، این خطا به دلایل دیگری همچون فاصله ی زیاد طی شده یا درست عمل نکردن گلوله در طول این مسیر نیز می توانست باشد.فروشنده ای که از توانایی هم دلی ضعیفی برخوردار است نیز، مانند همان سلاح های قدیمی عمل می کند. او به بهترین شکل ممکن، هدف را نشانه می رود و در طول مسیر فروش پیش می رود، ولی اگر هدف او (یعنی مشتری)، همان گونه که فروشنده پیش بینی کرده بود عمل نکند، فروشی انجام نخواهد شد. ولی موشک های جدید، اگر در جایی نزدیک به هدف قرار داشته باشند، جذبِ حرارت موتور هدف می شوند و حتی با وجود اقدام به فرار هدف نیز، در نهایت به آن برخورد می کنند. فروشنده ای که از حس هم دلی خوبی برخوردار است نیز مانند موشک های حرارتی جدید عمل می کند. او واکنش های مشتری را حس می کند و می تواند خود را با آن واکنش ها سازگار کند. او خود را به روش فروش از پیش تعیین شده ای محدود نکرده است و می تواند بر اساس تعامل میان خود و مشتری، عمل کند. او با حس کردنِ احساس مشتری، سرعت خود را تغییر می دهد، مسیر آمده را بازمی گردد و هرگونه اصلاحات خلاقانه ی لازم برای به هدف نشاندن تیر و فروش محصول را ایجاد می کند.دومین ویژگی اساسی لازم برای هر فروشنده ی موفق، نوع خاصی از تمایل درونی است که موجب می شود تا فروشنده، فروش را نه فقط برای به دست آوردن پول، بلکه به دلیل تمایلات شخصی یا درونی خود نیز انجام بدهد. او باید نیاز به فروش محصول را در درون خود حس کند و در واقع، مشتری کسی است که به او کمک می کند تا این نیاز درونی را برآورده سازد. در حقیقت، از نظر هر فروشنده ی موفق، فروش (یا همان پیروزی) ابزار قدرتمندی برای بالا بردن عزت نفس است. با پیروزی و فروش محصول، تصویری که فروشنده از خود دارد، به طور چشم گیری بهبود می یابد و با شکست و عدم فروش، این تصویر، ضعیف می شود.اما به دلیل ماهیت فروش، فروشنده بیشتر با شکست مواجه می شود تا پیروزی. بنابراین از آنجا که شکست موجب تضعیف تصویر او از خود می شود، عزت نفس او نباید آن قدر ضعیف باشد که این تصویر ضعیف از خود، هر بار برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. شکست باید تلنگری باشد که برای تلاش بیشتر به او انگیزه بدهد و با موفقیت، به بالا بردن عزت نفسی که به دنبال آن بوده است، دست یابد. در واقع، فروشنده موفق باید بین قوت و ضعفِ عزت نفس خود تعادل برقرار کند؛ یعنی عزت نفس ضعیف را نیرومحرکه ی پیشرفت بداند و عزت نفس قوی را ابزاری برای انگیزه بخشی پس از شکست.هم دلی فروشنده همراه با تمایل درونی شدید، به او این توانایی را می دهد که درست به هدف بزند و محصول را بفروشد. او از تمایل و نیاز به فروش محصول برخوردار است و هم دلی نیز، ابزار اتصال دهنده ی لازم برای انجام این کار را به او می دهد.اثرات هم افزاییپیرامون بحث در مورد رابطه ی میان هم دلی و تمایل درونی برای فروش موفق، ما این عوامل پویا را به عنوان ویژگی های مجزایی درنظر می گیریم. در واقع این عوامل به این دلیل مجزا هستند که فرد می تواند از سطح بالایی از هم دلی و هر میزانی از تمایل درونی (بسیار قوی تا بسیار ضعیف) برخوردار باشد. فردی با هم دلی ضعیف نیز می تواند از هر سطحی از تمایل درونی برخوردار باشد. ولی هم دلی و تمایل درونی که عوامل تعیین کننده در توانایی فروش هستند، بر یکدیگر اثر می گذارند و در واقع، یکدیگر را تقویت می کنند.فردی با تمایل درونی قوی، از بالاترین سطح انگیزه برای استفاده ی کامل از تمام حس همدلی خود برخوردار است. نیاز به فروش، موجب می شود که اجازه ندهد حس هم دلی او به بیراهه برود و به حس هم دردی تبدیل شود. نیاز درونی برای پیروزی، به او اجازه نمی دهد که در جبهه ی مشتری قرار بگیرد، بلکه او را تحریک می کند که از دانسته های خود در مورد مشتری بهره ی کامل را ببرد و محصول را بفروشد.از سوی دیگر، از فردی با تمایل اندک یا فاقد تمایل درونی، انتظار نمی رود که به شکل مناسبی از هم دلی خود استفاده کند. او مشتری را درک می کند و ممکن است به خوبی بداند که برای رقم زدن یک فروش مؤثر، باید چه چیزهایی را به او بگوید، ولی این درک او به دل سوزی تبدیل می شود. اگر این فروشنده، نیاز به پیروزی را در خود حس نکند، ممکن است که تمام دانسته هایش در مورد نیازهای واقعی مشتری بالقوه، به او بگوید که مشتری نباید خریدی انجام بدهد. از آنجا که این فروشنده در درون خود، نیاز به فروش را حس نمی کند، ممکن است که برای متقاعد کردن مشتری به خرید تلاشی انجام نشود. بنابراین ما اغلب در ارزیابی هایمان در مورد افراد متقاضی شغل فروشندگی می گوییم: «این فرد، هم دلی خوبی دارد ولی به نظر نمی رسد که از آن به درستی و برای فروش محصول استفاده کند.»بنابراین رابطه ی پویایی میان هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. باید ترکیبی از هر دو وجود داشته باشد و هریک، موجب تقویت دیگری شود و تحقق کامل یکدیگر را فراهم کنند تا فرد، به فروشنده ی موفقی تبدیل شود.نیاز به تعادللازم است که تمایل درونی متعادل و بسیار ویژه ای برای نیاز شدید به فروش وجود داشته باشد و در عین حال، فروشنده بتواند مشتری را به شکل دقیقی بررسی کند و از درک همدلانه ی خود در مورد واکنش ها و نیازهای او، کاملا بهره ببرد.بنابراین، چند جایگشت ممکن برای هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. فرد می تواند از درجه ی بالایی از هم دلی و تمایل درونی یا اندکی از هر دو یا ۲ نوع ترکیب میانی (تمایل درونی قوی، هم دلی ضعیف و تمایل درونی ضعیف، هم دلی قوی) برخوردار باشد. برای نمونه:هم دلی و تمایل درونی قوی – فردی با سطح بالایی از هم دلی و تمایل درونی قوی برای فروش، در بالاترین جایگاه نیروی فروش قرار خواهد گرفت.هم دلی قوی و تمایل درونی ضعیف – ممکن است که فروشنده ای با هم دلی خوب ولی تمایل درونی بسیار اندک، فردی تحسین برانگیز باشد، ولی نخواهد توانست معاملات خود را به شکل مؤثری به پایان برساند. این همان فروشنده ی خوبی است که همه دوستش دارند و ظاهرا، یکی از بهترین افراد در نیروی فروش به نظر می رسد، ولی محصولی را به فروش نمی رساند. مردم او را دوست دارند ولی خریدهای خود را از شرکت دیگری انجام می دهند. او اغلب به این دلیل استخدام می شود که از ویژگی های شخصیتی خوبی برخوردار است، ولی توانایی او در به نتیجه رساندن فروش، ضعیف است. او با مشتری رابطه ی خوبی برقرار می کند، مشتری را درک و او را به خرید نزدیک می کند، ولی از عطش درونی برای بردن مشتری به گام آخر و فروش محصول، برخوردار نیست. این همان عنصر نهایی فروش است که هم دلی به تنهایی نمی تواند موجب دستیابی به آن شود، زمانی که خصوصیت جسورانه ی تمایل درونی، به ویژگی ضروریِ بسیار مهمی تبدیل می شود.هم دلی ضعیف، تمایل درونی قوی – فروشنده ای با تمایل درونی قوی ولی هم دلی اندک، با چنگ و دندان راهِ خود را برای فروش محصول به مشتری باز می کند، ولی گروه بزرگی از مشتریان را از دست می دهد و با عدم درک مردم، به کارفرمای خود ضرر می رساند.هم دلی و تمایل درونی ضعیف – فروشنده ای که از هم دلی بالا یا تمایل درونی برای فروش برخوردار نباشد، اصلا نباید فروشنده شود. ولی در واقع، گروه بزرگی از فروشندگان، در این دسته قرار می گیرند. هر کارفرما باید این مسئله را از ابتدا درک کند و برای استخدام، آموزش و تربیت افرادی که در درون خود، نیروها و انگیزه های اساسی لازم برای موفقیت را ندارند، بیهوده تلاش نکند.عدم موفقیت آزمون هابا وجود اینکه انتخاب فروشنده ی خوب، ارزش و اهمیت بسیار بالایی دارد، چرا تا به امروز، در ابداع روش های مؤثر انتخاب فروشنده، موفقیت چندانی حاصل نشده است؟به مدت دست ِکم ۵۰ سال، روان شناسان به سختی در حوزه ی آزمون و تست، کار کرده اند. تقریبا هر جنبه ای از شخصیت، رفتار، نگرش و توانایی های انسان، در زمانی تحت بررسی دقیق قرار گرفته است. موفقیت های چشم گیری به ویژه در آزمون های سنجشِ بهره ی هوشی (iq) و حوزه های توانایی مکانیکی به دست آمده است. به تازگی تست شخصیت، به ویژه با افزایش استفاده از تکنیک های فرافکنی (projective techniques)، به سطح مشخصی از پیچیدگی و پیشرفت دست یافته است. ولی حوزه ای که تا به امروز، کم ترین بهره را از موفقیت های علمی داشته است، حوزه ی سنجش استعداد است؛ حوزه ای که در آن، استعداد به معنی نیروها و توانایی های شخصیتی تعریف می شود، نه توانایی های مکانیکی ساده.۴ دلیل شکست آزمون هاتوانایی فروش، استعدادی بسیار انسانی و کاملا غیرمکانیکی محسوب می شود که تلاش ها برای اندازه گیری مؤثر آن، با شکست مواجه شده است. دلایل این شکست تا به امروز، فراوان است ولی به نظر می رسد که برای عدم موفقیت آزمون های سنجش استعداد فروشندگی، ۴ دلیل اصلی وجود دارد:۱. آزمون ها به جای سنجش میزان توانایی ها، میزان علاقه را سنجیده انداین باور که علاقه ی فرد، برابر با توانایی اوست، احتمالا بزرگ ترین دلیل عدم موفقیت آزمون ها بوده است. آزمون ها از طریق پرسیدن سؤالاتی از فروشندگان موفق یا افراد موفق در زمینه های دیگر، ایجاد شده اند و در آنها این طور فرض شده است که اگر پاسخ دهنده ای، همان نوع از الگوی علاقه ای را بیان کند که فروشنده ای باسابقه و موفق بیان کرده است، او نیز فروشنده ی موفقی خواهد شد. ولی این فرض، اشتباه است و از نظر روانی، علاقه با استعداد برابر نیست. حتی اگر فردی دقیقا به همان چیزهای مورد علاقه ی کریس رونالدو یا لیونل مسی علاقه مند باشد، قطعا این مسئله به هیچ وجه به آن معنا نخواهد بود که از همان مهارت های فوتبال نیز برخوردار باشد. به همین ترتیب، این حقیقت که فردی از همان الگوی علاقه ی فروشنده ای موفق برخوردار است، نشان دهنده ی این مسئله نیست که می تواند فروشنده ی موفقی باشد. حتی اگر او بخواهد که چیزی را به فروش برساند، به این معنی نیست که می تواند این کار را انجام بدهد.۲. در این آزمون ها تا حد زیادی می توان تقلب کردوقتی فردی برای شغلی درخواست می دهد، روشن است که تلاش می کند تا چیزهایی را به کارفرمای بالقوه بگوید که فکر می کند کارفرما می خواهد آنها را بشنود. با داشتن سطحی از هوش، متقاضیِ شغل می داند که باید بگوید که مثلا ترجیح می دهد یک فروشنده باشد تا یک کتاب دار، در حالی که ممکن است ترجیحات واقعی او چیز دیگری باشد. او می داند که باید بگوید که ترجیح می دهد با مردم باشد تا اینکه در خانه بماند و کتاب بخواند، یا ترجیح می دهد با یک گروه انجمن اولیا و مربیان صحبت کند تا اینکه به موسیقی گوش دهد، یا ترجیح می دهد رهبری یک بحث گروهی را بر عهده بگیرد تا اینکه جنگل بان باشد.در بازار نیز کتابچه های راهنمایی برای موفقیت در آزمون های استعداد فروشندگی وجود دارد، ولی حتی بدون این کتاب های راهنما هم، هر فردی با هوش متوسط، به سرعت می فهمد که چه چیزی مورد نظر است، بنابراین چیزهایی را به آزمون گیرنده می گوید که می خواهد بشنود. بنابراین این آزمون ها، در غربال گریِ منفی افرادی که آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند بفهمند الگوی پاسخ خاص مد نظر چیست، موفق عمل می کند. به بیان دیگر، از آنجا که آنها آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند آزمون گر را فریب دهند، از سایرین جدا و حذف می شوند. مصاحبه گرِ باهوش، معمولا این نوع از حماقت را حتی سریع تر از خود آزمون، متوجه می شود و احتمالا می تواند غربال گری منفی بهتری را در مقایسه با آزمون های قابل تقلب متوسط انجام بدهد.۳. آزمون ها به جای خلاقیت فردی، به دنبال مطابقت با گروه هستنددر انتقادهای جدید در مورد آزمون های روان شناسی، به آزمون هایی پرداخته می شود که به دنبال مطابقت و راه های استانداردشده ای هستند که با استفاده از آنها، متقاضیان برای فروش و سایر مشاغل، مورد قضاوت قرار می گیرند. این انتقاد کاملا درست است. معمولا در آزمون هایی که خواهان پیروی جدی از قوانین هستند، متفکر خلاق، فردی با روح آزاد که بدون فکر قبلی عمل می کند، فردی واقعی و بدون تظاهر، فردی با قوه ی تخیل بالا و فردی بلندپرواز و سخت کوش، کنار گذاشته می شوند؛ پیروی ای که در واقع، مرزهای آن بر پذیرش منفعلانه ی قدرت و ترس از هر چیزی قرار داده شده است که می تواند به هر شکلی، مناسبات بروکراتیک (کاغذ بازی) را آشفته کند. اگرچه این فرد سازش کار، ترسو، محتاط و مطیع، می تواند کارمند دولتی، یا حتی مدیر اجرایی تشریفات اداری باشد، ولی هرگز نمی تواند فروشنده ی موفقی باشد.بسیاری از این آزمون ها، توانایی انتخاب فروشندگان خوب را ندارند و موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شوند، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شود. ما نیز اخیرا در مورد یکی از مشتریان خود، چنین شرایطی را مشاهده کردیم. این مشتری شروع به جذب نیرو برای استخدام فروشنده کرده بود. ما آزمون هایی را از تعدادی از متقاضیان دریافت کردیم. این آزمون ها همگی، ظاهرا الگوی خاصی را دنبال می کردند. تقریبا همه ی افراد شرکت کننده به دلیل عدم برخورداری از تمایل درونی، قابل توصیه و مناسب تشخیص داده نشدند. آنها در بیشتر موارد، از حدی از هم دلی برخوردار بودند و همگی توانایی های کلامی خوبی داشتند، ولی هیچ یک از آنها نیاز درونی شدید برای فروش را (که از ویژگی های اساسی هر فروشنده ی موفقی است) نداشتند.بسیاری از آزمون های روانی موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شود، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شوند.پس از دریافت حدود ۲۰ مورد از این آزمون ها، از مدیر فروش در مورد معیارهای او برای انتخاب افرادی که در آزمون شرکت می کردند، پرسیدیم و متوجه شدیم که پیش از دادن آزمون ما به متقاضیان، از آنها خواسته شده است که آزمون استعداد فروشندگی ای را تکمیل کنند که توسط خود شرکت و چند سال پیش، تنظیم شده بود. در واقع آزمون ما، به افرادی که نمره ی بالایی در آن آزمون به دست آورده بودند، داده شده بود.با تجزیه و تحلیل آزمون شرکت متوجه شدیم که آن آزمون، تا حد نسبتا خوبی توانایی های کلامی متقاضیان را سنجیده است و تا حدی نیز، هوش و بینش آنها را می سنجد. قاعدتا افرادی با تمایل درونی قوی، نمی توانستند نمره ی بالایی در آن آزمون به دست بیاورند. بنابراین با استفاده از این آزمون، همان افرادی که از ویژگی مورد نظر ما برخوردار بودند (یعنی تمایل درونی قوی)، کنار گذاشته می شدند. سپس از مدیر فروش خواستیم که از آن آزمون استفاده نکند و متقاضیان را فقط بر اساس اطلاعات اعتباری و ظاهر کلی آنها، غربال گری کنند و آزمون ما را به افرادی بدهند که این غربال گری ساده را گذرانده اند. سپس مشاهده کردیم که تعداد متقاضیان قابل توصیه ی «الف» و «ب»، به حدود یک نفر از هر ۵ نفر رسید.۴. آزمون ها به جای آنکه تمام نیروها و انگیزه های افراد را آشکار کنند، به دنبال بررسی جداگانه ی صفات شخصیتی بودندبه طور کلی بیشتر آزم ...

ادامه مطلب  

رئال مادرید و تصاویری از جشن قهرمانی در میدان سیبلس پس از پیروزی در چمپیونزلیگ  

درخواست حذف این مطلب
دو هفته بعد از جشن قهرمانی رئال مادرید در لالیگا، رئالی ها بار دیگر به میدان سیبلس برگشتند تا این بار قهرمانی در چمپیونزلیگ را جشن بگیرند. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : دو هفته بعد از جشن قهرمانی رئال مادرید در لالیگا، رئالی ها بار دیگر به میدان سیبلس برگشتند تا این بار قهرمانی در چمپیونزلیگ را جشن بگیرند. شاگردان زین الدین زیدان که توانستند به حسرت ۵ ساله رئال برای ...

ادامه مطلب  

منیر قیدی: شرمنده مادران و همسران شهدا شدم/ قرار نیست از فیلم جنگی نان دربیاورم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، کارگردان فیلم «ویلایی ها» گفت که نامه اعتراضی ای که خطاب به سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر نوشتم برایم بد تمام شد و هنوز دارم تاوانش را می دهم.داستان از آغاز سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر آغاز شد، جشنواره ای که قبل از آغاز شدن امیدی به آن نبود، چرا بسیاری از سرشناسان و نامهای آشنای فیلمسازی در آن حضور نداشتند. اما با نواخته شدن زنگ آغاز جشنواره سی وپنجم این قائده بازی عوض شد، چرا کارگردانان جوانی که راه به این جشنواره پیدا کرده بودند از توانایی های والایی برخوردار بودند، توانایی که به جرأت می توان گفت که یک سر و گردن از کارگرانان قدیمی سینمای کشورمان بالاتر بود. البته تعداد این فیلم ها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.به قطعیت می توان گفت که خوش ساخت ترین فیلم جشنواره سی وپنجم، «ویلایی ها»ی منیر قیدی بود. فیلمی که توانست تاییدات بسیاری از منتقدان سینما را از آن خود کند. درست 20 اردیبهشت ماه بود که این فیلم اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد، اکرانی که از همان اول کار نشان داد که شخص یا اشخاصی تصمیم گرفته اند این فیلم دیده نشود. چرا که در اول راه تنها 14 سالن سینما در اختیار «ویلایی ها» قرار گرفت، در حالی که این عدد برای فیلمهایی ماننده نهنگ عنبر 100 سالن سینمایی بود.درباره فیلم «ویلایی ها» و حواشی آن با منیر قیدی کارگردان این فیلم سینمایی گفت وگو کردیم. قیدی 10 سال پیگیری ساخت این فیلم بود در حالی که می توانست به راحتی فیلمی آپارتمانی بسازد و مانند برخی از فیلمهای حال حاضر سینما به لودگی بپردازد.در ادامه گفت وگوی تسنیم را با این کارگردان سینمای ایران می خوانید:سرکار خانم قیدی به عنوان اولین سوال کمی می خواهیم تکلیف این ارثیه مانده بر ما را مشخص کنیم. عذرخواهی می کنم اما سئوالی دارم که حتما و باید بپرسم. عده ای وارد سینمای ایران شدند، نخستین فیلم هایی که ساختند با محوریت دفاع مقدس بود و بعدها مشخص شد برای بدست آوردن وجاهت، رسانه ای – سینمایی و سیاسی بود که فیلمی با مضمون دفاع مقدس ساختند و بعدا مسیر دیگری را در سینما طی کردند. البته عده ای هم با فیلم های مستقل آمدند و دیدند چیزی نشدند و برای کسب وجاهت رفتند سراغ فیلم های اجتماعی با تم دفاع مقدس. ساختن فیلم با مختصات ویلایی ها فقط برای بهانه ورود به سینما در قالب فیلمسازی و به تن کردن ردای کارگردانی بود؟قیدی: من فیلمساز فیلم اولی هستم و باید با طرح یک پرسش به سوال شما پاسخ بدهم. من در سینما آدم شناخته شده ای بودم و زمینه فیلمسازی برایم فراهم بود و سالها در این حوزه کار کرده بودم. اگر فیلمی با مضمون دفاع مقدسی ساختن بهانه ورود من به سینما باید باشد چرا ده سال ورود من به حوزه فیلمسازی طول کشید؟ یعنی راه ساده تری برای من نبود؟ شما ویلایی ها را تماشا کردید، نمی خواهم تعریف کنم اما از فیلم مشخص است که کارگردان توانایی هایی داد، تصور نمی کنید با همین میزان اشراف به فیلمسازی، می توانستم فیلم های آپارتمانی بسازم؟!مثل همین فیلم هایی در این سالها باب شده ! دو نفر در یک خانه زندگی می کنند و دائم با هم درگیرند، زن و شوهر به یکدیگر دروغ می گویند و ... .در این ده سالی که برای ساختن فیلم «ویلایی ها» انتظار کشیدم، نمی توانستم سراغ قصه دیگری بروم؟ هزینه فیلم های آپارتمانی مگر چقدر می شود؟! ده سال از عمرم را لازم بود صرف کنم برای اینکه فیلمی با مضمون دفاع مقدس بسازم تا در سینمای ایران وجاهت کسب کنم؟ از روزی که این فیلم را ساختم تا الان، در معرض بی مهری، نفرت، نفرین، لعنت و برچسب های دهشتناک قرار گرفتم.کدام برچسب ها؟!قیدی: همین برچسب هایی که بعضی از افراد رسانه ای دائما مطرح می کنند که ما سازندگان فیلم، پول چنین و چنان گرفتیم. سخت ترین قسمت ماجرای ساختن فیلم ویلایی ها در خلاء کسب وجاهت، به جان خریدن چنین برچسب هایی است. خلاصه اش این است که فیلم جنگی ساختن در این کشور نه دنیا دارد نه آخرت. چرا؟ قیدی:برای اینکه ده سال دویدم و به عنوان یک زن دست دراز کردم به سوی تمام ارگان هایی که موظف به حمایت از آثاری مثل «ویلایی ها» هستند تا حمایتم کنند، اما نکردند. کسانی که خودشان بودجه های کلانی دارند بابت ساختن فیلم هایی مثل ویلایی ها. همه آنها فقط یک جواب می دادند: نه!جواب مشترک همه آنها یک چیزبود. ما این موضوع را نمی خواهیم بسازیم یا بدان بپردازیم و نکته جالب تر این است که چرا شما می خواهید چنین فیلمی را بسازید؟!از همه مهمتر معاونت سینمایی دوران زمامداری دولت آقای احمدی نژاد می گفت تا زمانی که من پشت این میز هستم نمی گذارم شما این فیلم(ویلایی ها) را بسازید و... . من هم به او گفتم صبر می کنم تا شما بروید، آن وقت فیلم را خواهم ساخت.تا پس از اعلام آمادگی بنیاد سینمایی فارابی و با حمایت های شخص آقای تابش، تهیه کننده ای مثل «سعید ملکان» پیدا می شود که با سرمایه شخصی در حوزه دفاع مقدس فیلم را به سرانجام می رساند.کدامیک از تهیه کنندگان بدون حمایت 100 درصدی حاضرند وارد عرصه ساختن فیلم با مضمون دفاع مقدس شوند؟! پس از ساخته شدن«ویلایی ها» این فیلم به جشنواره فیلم فجر می رود و آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد و تازه داوران علیه فیلم مصاحبه می کنند و می گویند اینها (منظورشان سازندگان است) بی ادب هستند و فلان هستند.. . این هم از وضعیت اکران فیلم. ببخشید .... ببخشید معذرت می خواهم، در جواب شما نمی گویم. چقدر یکنفر می تواند احمق باشد بابت فیلم اولی که ساخته، این همه بدبختی، تهمت، تحقیر، نفرین و ملامت را از همه طرف و هم از همه افرادها و نهاد و سازمان های مختلف تحمل کند تا به قول شما برای پوشیدن ردای کارگردانی. یعنی راه ساده تری نبوده است؟ دامنه این دشمنی ها هم گویا ادامه دارد. سالن موزه سینما تحت مدیریت آقای محمد حیدری (دبیر سابق جشنواره فیلم فجر) همچنان برای اکران فیلم شما در سالن تحت مدیریتشان مقاومت می کرد و اجازه نمایش این فیلم را نمی داد؟ (تعجب می کنم هیچ رسانه ای هم به این خبر واکنش نشان نداد.)قیدی: تا سه چهار روز پیش همچنان مقاومت می کردند تا با ما قرارداد نبندد. حتی قرارداد را برای اکران برای او بردند و حاضر نشدند آنرا امضاء کنند و با فیلم «آشوب» قرارداد بستند. تا این که بالاخره با کش و قوس های فراوان پس از گذشت سه هفته از اکران فیلم آقای حیدری با ما قرار داد بستند. اما اگر سانس های فیلم را به شما بگویم تعجب خواهید کرد.یعنی آقای حیدری بنا به اختلاف دیرینه مدیریتی که با آقای تابش دارد رسما دارد فیلم با درونمایه ارزشمند انقلاب را همچنان قربانی می کنند از طرفی انتقامشان از شما را هم دارند می گیرند.قیدی: در ارتباط با اختلاف آقای حیدری و تابش واقعاً چیزی نمی دانم. اما در مورد انتقام گیری دلم می خواهد بد بین نباشم. با همه تشویق های بی امان و مکتوب اهالی رسانه، چرا فیلم شما را نادیده گرفتند و می گرفتند؛ با مدیران سینمایی مگرپدرکشتگی داشتید یا مادر یکی از مدیران سینما را به قتل رسانده بودید؟قیدی: به والله نمی دانم. من تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام باکسی کاری نداشته باشم. گرچه اگر چنین نیز باشد ارتباطی با فیلم ندارد. مشکل شخصی خود را رو در رو با من حل کنند با فیلم چه کاری دارند؟سرکار خانم قیدی چون شما خیلی راحت مسائل را با ما در میان می گذارید، بنده هم با شما راحت حرف می زنم. ببیند این مزه فیلم بیشتر به طیف رسانه های ارزشی و اصولگرا خوش میاد و طبیعی است کسانی دوستش خواهند داشت که دل در گروه انقلاب اسلامی دارند. مدیران آقای ایوبی می دانستند ویلایی ها مثل بمب در جشنواره خواهد ترکاند و رو دست به سیمرغ می زند. با علم به این موضوع همان مدیران آقای ایوبی دنبال بچه هایی افتادند که در رسانه های اصولگرا و اصلاح طلب نقش به سزایی داشتند و به هر دو طیف می گفتند که این خانم قیدی فیلمی خوبی ساخته، اما خودش با آنچه ساخته نسبتی ندارد. یک وقت سعید ملکان و خودش گولتان نزنند. این خانم قیدی تصور نکنید یک وقت فیلمساز ارزشی خاصی را کشف کردید. مثلا یکی از اتهاماتی که به شما می زدند تا تصویر وارونه ای از شما ارائه کنند این بود که می گفتند شوهر شما(محمدرضا منصوری مدیر تولید سینما) دوست نزدیک رضا درمشیان ( کارگردان عصبانی نیستم) است!قیدی: ببین، برادر عزیز! اندازه حزب اللهی بودن من همین قدری است که شما می بیند ( منظور ظاهر ایشان بود). نه از اینی که هستم بیشتر خواهد شد، نه هیچ وقت از این کمتر خواهم شد. برادر محترم در فرهنگ ما هست که آدمها را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد، باید دلشان را دید. من همینم! اصلا هم نمی خواهم خودم را حزب اللهی جا بزنم. من همانی هستم که شما در فیلم ویلایی ها دارید می بییند، نه بیشتر نه کمتر. در مورد دوستی آقای منصوری و درمیشیان هم فکر نمی کنم این موردِ منفی نه برای آقای منصوری و نه برای آقای درمیشیان باشد. چون گفتید همانی هستم که در فیلم می بیند. فضایی برای شما ساخته بودند تا جوایز جشنواره به این فیلم ندهند و از شما ذهنیت برای ما ساخته بودند تا صحبتی نکنیم و صدایمان در نیاید. شما با این مختصات نمایشی که در ویلایی ها بروز و ظهور دارد در مورد نمایش زندگی همسران شهدا، نسبت تنگاتنگ تجربی و یا حسی داشتید؟قیدی: به هیچ وجه ... تجربه اش نکردید؟قیدی: نه به هیچ وجه ... . من بعد از اینکه با موضوع آشنا شدم، با آن زندگی کردم.تسنیم: چون فرمودید که نسبت شما با جریان حزب اللهی مشخص است، سئوالم این است که اصلا مسئله هشت سال دفاع مسئله شما هست ؟قیدی: بله... . از چه زاویه ای؟قیدی: من و شما و آدم های همسن و سال من، بخش عمده ای از زندگیمان در دهه شصت بود. من هشت ساله بودم که جنگ تحمیلی آغاز شد و تا زمانی که شانزده ساله بودم ادامه یافت و آن دوران دغدغه اصلی من به شمار می رود. یکی از زیباترین دوران زندگی من بوده است. شما خودتان را روشنفکر می دانید؟قیدی: تا روشنفکری چه باشد؟ معمولا روشنفکران یک عنادی با دهه شصت دارند و به هر شکل قصد دارند آن دوران را دوران تاریک ایران توصیف کنند. اما شما یک فضای دوستانه و همدلانه را از دهه شصت نشان می دهید. سرکار خانم قیدی این خرق عادت موجب می شود همین آدم ها نگذارند فیلم شما با آن جنس خاص از قهرمانان زن ایرانی دیده شود.قیدی: من از سن هشت تا سن شانزده سالگی ام در دوران جنگ گذشت. به نسبت سن کنونی ام یعنی چهل و چند سال، نسبت کمتری از دوران سپری شده عمر بنده در دهه شصت گذشته است، ولی تاثیر گذارترین مقطع زندگی من بوده. آنچه در فیلم می بینید دریافت من از دهه ی شصت است بنابراین دلیلی بر سانسور خود نمی بینم.تسنیم: آن دوران را دوستش دارید؟قیدی: خیلی ... خیلی ... . آنقدر آن دوران را دوستش دارم که خاطراتش را با جزئیات فراوان به یاد می آورم. من شاید روز گذشته خودم را نتوانم به خاطر بیاورم اما خاطرات دهه شصت، با جزئیات در ذهنم نقش بسته است. ظاهر روشنفکری این است که آنچه در دهه شصت بر ما گذشته است با جزئیات و نزدیک به واقعیت نگوییم، چون دِمُده و متحجرانه است. راستش را بخواهی من نیستم... . یعنی من روشنفکر نیستم.تسنیم: من سوال کردم در مورد تجربه شما از خانواده شهدا و اینکه آیا مختصات داستانی که در فیلمتان می بینیم را تاکنون تجربه کرده اید؛ پرسش من به این دلیل است اگر تمام تسلط منحصر به فرد شما در کارگردانی را مد نظر قرار ندهیم، اگر قدرت پردازش دراماتیک شما را قضاوت نکنیم، سرکار خانم قیدی با من رو راست باشید، ساختن فیلم ویلایی ها فراتر از تسلط و مهارت و تکنیک است. من شبیه این معجزه در سینمای جنگ را قبلا در فیلم دیگری دیده ام. با احترام فراوان به سواد و تسلط شما باید بگویم که ساختن ویلایی ها کار حسی است تا تکنیکی. با هم رو راست باشیم، شما قبل از نمایش مادر شهید، همسر شهید را حس کرده اید که در نمایش آن موفق شده اید.قیدی: راستش بگویم اولین باری این موضوع از دهه شصت اینگونه برایم تعریف شد که ما در جایی بودیم و خودروی هایسی وارد مکان زندگی ما می شد و ... .این موضوع را همسر آقای جواد نوروزبیگی برای ما تعریف کرد، خیلی هم اتفاقی برای ما تعریف کردند. آقای نوروزبیگی (تهیه کننده سینما و تلویزیون) خودشان رزمنده بودند و خیلی هم آن زمان کم سن و سال بودند. همسر او آن موقع شانزده ساله بودند. اولین جرقه ای که در ذهن من از این خاطره زده شد کاملا سینمایی بود، پیش خودم می گفتم عجب روایت سینمایی خاصی. یک جایی باشد با یک عده از همسران رزمنده و ماشینی می آید و بقیه ماجرا.... و وقتی رفتم برای تحقیقات که شکل ماجرای برای من عوض شد.یعنی برایم این ماجرا دیگر فقط جلوه سینمایی نداشت. انگار یک موضوع حسی و عاطفی در من رخ داده بود و گریبان مرا گرفته بود و بانگی را درونم می شنیدم که می گفت تو باید بری و این فیلم را بسازی. این حرف الان خیلی شکل شعاری حین پیاده شدن مصاحبه به خودش می گیرد، می دانم که بابت این حرف مورد قضاوت های عجیبی قرار خواهم گرفت اما قضاوت واقعی را به مخاطبان فیلم واگذار می کنم. گویی از همه آن اتفاقات در هشت جنگ، حامل رساندن این پیام شدم و خیلی نسبت به رسالت پیام رسانی خود متعهد شدم. ( خیلی دوست دارم مخاطب بداند جنس حرفهایی که می زنم اصلا شعار نیست. علی الخصوص که دارم با رسانه ای مصاحبه می کنم که جهت گیری سیاسی معین و مشخصی دارد).تسنیم: سراغ زنانی که در آن ویلاها زندگی می کردند و آن اتفاقات برایشان رخ داد رفتید و با آنها حرف زدید؟قیدی: نه تنها حرف زدیم بلکه در کنار هم زندگی کردیم. باید یک مراحلی بگذرد تا شخصیت واقعی همسر شهدا را پیدا کنید چون در ابتدا خیلی رسمی و ایدئولوژیک در مقابل شما می نشینند و هنوز همه چیز برایشان خیلی آرمانی است و شاید کمی ابعاد حسی و انسانی خودشان را پنهان می کنند.تسنیم: در قالب همسر شهید یک رفتار، سلوک و ژست معینی دارند؟قیدی: دقیقا، بعد که یک مقداری با این عزیزان زندگی می کنی متوجه می شوی ....وای ... وای .... مادران و همسران شهدا چه کشیده اند. بعد از آشنایی با آنها قضیه خیلی برایم جدی تر شد. وقتی عمق درد را فهمیدم مصمم تر به خودم و اطرافیانم می گفتم هر طور شده این فیلم را می سازم. خود همسران شهدا به من می گفتند، نمی شود! این فیلم را نمی گذارند ساخته شود. من این قول را به آنها دادم چون تصور اولیه من این بود که باید از چنین قصه ای استقبال شود. اغلب همسران شهدا مرتبط با فیلم ویلایی ها به من گفتند خیلی ها آمدند و به ما گفتند که ما می آییم و این فیلم را می سازیم ولی نشد و مثل اینکه خیلی ها عزم ساختن فیلمی شبیه ویلایی ها را داشتند اما نگذاشته بودند این فیلم ساخته شود. تصور کنید که من رفتم و این رفتن چقدر طولانی شد.تسنیم: به اندازه سن دختر بزرگتان؟قیدی: بله آن موقع من اصلا بچه نداشتم. الان دختر بزرگ من ده ساله است.تسنیم: من ده سال است که دارم در حوزه دفاع مقدس کار می کنم با خیلی از همسران شهدا که در همان ویلاها زندگی می کردند مصاحبه گرفتم. حتما خبر دارید در دو نقطه متفاوت در زمان جنگ زندگی می کردند. بخشی در تپه های الله اکبر و بخش دیگر در دزفول.چند صحنه فیلم شما برای ما واقعا به اندازه مطالب همان ده سال بود. یعنی سکانسی که همه دور هایس جمع می شدند و امکان داشت هر لحظه نوبت یکی از آن بانوان باشد که همسرش به شهادت رسیده باشد... . اینها صحنه های دقیقی است که رخ داده و در خاطرات همسران شهدا هست. بعضی از سکانس ها خاطرات نسل ما را زنده کرد و جالب اینجاست که این همه خاطره در یک فیلم نود دقیقه ای جا شد. قیدی: در این که کار کردن در آن شرایط سخت و سربلند بیرون آمدن از این سوژه احتیاج به معجزه داشت شکی نیست. حقیقتاً زمانی که فیلمبرداری می کردیم اینقدر درگیرکاربودم و ترس داشتم... که به این چیزها فکر نمی کردم. یک جورهایی خودم را واگذار کرده بودم. می دانید سوژه فیلم ویلایی‎ ها برای من بسیار خاص و حساس بود. مثل فیلم های دیگر نبود که راست یا دروغ بودن قصه اهمیت نداشته باشد. ولی داستان ویلایی ها در مورد یک موضوع خاص، در مورد یک مقطع تاریخی مهم است. در لحظه ای که صدا، دوربین حرکت می دادم ترس داشتم و با خودم می گفتم مبادا تاریخ را تحریف کنی؟ نکند موضوعی را نمایش دهی که مترادف و مصداق عینی آن رخ نداده باشد و هویت همسران و مادران شهدا را مخدوش کنی. مثلا در مورد فلان عالم دینی فیلم می سازنند، ما می بینم و پیش خودما می گویم کاش نساخته بودند، چون چیزی که در ذهن من بود، خیلی بهتر و زیباتر بود و کاش خراب نمی شد. چنین ترسی دائما با من بود، برای همین ارزش گذاری بر آنچه را می ساختم را عمیقا در صحنه درک نمی کردم .تسنیم: چه زمانی خیالتان راحت شد که نتیجه کار مثبت و شاید خیلی بیشتر از مثبت است. چه کسی خیالتان را برای اولین بار راحت کرده که فیلم درآمده است.قیدی: آقای دهقان تدوینگر فیلم به من قوت قلب می داد و دائما به من می گفت به خدا فیلم خوبی شده و اینقدر نترس و هراس نداشته باش. من سالها منشی صحنه بودم و خیلی جزئیات برایم اهمیت دارد و در هر صحنه ای دنبال ایرادها می گردم، الان هم که فیلم را نگاه می کنم پیش خودم می گویم ای کاش در فلان صحنه مثلا به دوربین 5 ثانیه زودتر حرکت داده بودم. کلاًجزئیات این ش ...

ادامه مطلب  

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی  

درخواست حذف این مطلب
سینما برای زدن حرف های مهم اما زیرپوستی و نه چندان رو در هر حوزه ای یکی از رسانه های محبوب و چاره ساز محسوب می شود؛ رسانه ای که با ترکیب کردن تصویر و صدا و با چاشنی درام می تواند بسیاری از محدودیت های دیگر رقبایش را پشت سر بگذارد. در سینما فیلم های ابرقهرمانی می توانند گزینه اول برای رسیدن به این هدف باشند. فیلم هایی که پر هستند از زد و خورد، انفجارهای مهیب، دشمنان تا بن دندان مسلح و فراتر از انتظار، مردمی که کار خاصی از دست شان بر نمی آید و باید از دست ابرشرورها نجات پیدا کنند و ابرقهرمان هایی که می توانند در نهایت از پس همه مشکلات بربیایند. انگار همه چیز در این گونه از فیلم ها درشت نمایی می شود تا حرف ها و پیام ها در زیر آوار آنها قرار بگیرند. شاید برای همین هم هست که در سال های گذشته، این فیلم ها توانسته اند سینما را به تسخیر خود در بیاورند؛ سال هایی که انگار دیگر هیچ چیز قرار نیست سر جای خودش باشد.نباید فراموش کرد که فیلم های ابرقهرمانی لزوما آثار نیستند که پشتوانه ای کامیک بوکی داشته باشند؛ هر چند بیشتر آنها اصلیت شان به دنیای کامیک بوک ها بر می گردد اما برخی از آنها از دیگر رسانه ها مثل رادیو، بازی های ویدئویی، انیمیشن و ... اقتباس شده اند و تعداد دیگری حتی فیلمنامه ای اریژینال دارند. شاید به همین دلیل است که فراز و فرودهای سینمای ابرقهرمان ها چندان به دنیای کامیک بوک ها مرتبط نیست و حتی در بیشتر مواقع مسیرشان از یکدیگر جدا است، البته این ماجرا خود نکته پنهان دیگری را هم بازگو می کند: آنجایی که کامیک بوک ها بیشترِ اتفاقات روزِ جامعه را پوشش می دادند یا نقد می کردند، فیلم های ابرقهرمانی تا سال ها از این نگاه دور بودند و ساز خود را می زدند. هر چند حالا این نوع نگاه در چنین فیلم هایی کمی فرق کرده.شمع 1 سالگی – 1940 تا 1970درخشش همفری بوگارت، اکران شاهکارهایی مثل «زندگی شگفت انگیزی است» فرانک کاپرا و «همشهری کین» اورسن ولز، آغاز به کار آلفرد هیچکاک با فیلم «ربکا» و نه مجسمه اسکاری که بهترین سال های زندگی مای ویلیام وایلر برنده شد. این شمایی کلی است از سینمای دهه 40 آمریکا. اما علاوه بر اینها، این دهه آغازی بود بر شکل گیری سینمای ابرقهرمان ها و پایه و اساس این رویکرد حالا محبوب در دنیای پرده نقره ای، در این دهه شکل گرفت. با وجود این که بدنه اصلی سینما را در آن زمان فیلم های موفق ژانر درام تشکیل می دادند، به سختی می شد فضایی برای فیلم های سبک اکشن، مخصوصا فیلم های ابرقهرمانی پیدا کرد. برای همین بهترین فضا برای این سبک فیلم ها بیشتر فیلم سریال ها یا سریال های تلویزیونی بود.«مان دریک شعبده باز» کمپانی کلمبیا پیکچرز اولین فیلم سریال می دانند که با همین رویکرد در سال 1939 اکران شد. فیلم بر اساس کامیک استریپی به همین نام ساخته شده که آن را اولین کامیک استریپ ابرقهرمانی می دانند. کامیکی که کمپانی «کینگ فیچرز سندیکیت» آن را در سال 1934 منتشر کرد. کلیت داستان هم همان طور که از نامش پیداست درباره شخصی به نام «مان دریک» است که می تواند با تکنیک های هیپنوتیزم، نامرئی شدن، تله پورت و ... به جنگ شخصیت های شرور فیلم (و کامیک) برود و دنیا را به صلح و آرامش برساند. قرار است در سال 2019 هم فیلمی بر اساس این کامیک با کارگردانی ایتان کوئن و نقش آفرینی ساشا برون کوهن (در نقش مان دریک) ساخته شود.دو سال بعد از این فیلم سریال نوبت به کمپانی «ریپابلیک پیکچرز» رسید تا از روی کامیک بوکی به نام کاپیتان مارول فیلم سریال خود را آماده اکران کند. ماجرای این فیلم دوازده قسمتی درباره پسری به نام بیلی بتسون است که به کمک جادوگری باستانی به نام «شزم» به قدرت فراانسانی دست پیدا می کند. او برگزیده می شود تا در برابر ابرشروری به نام «عقرب» که یک سلاح مرگبار باستانی در اختیار دارد، بایستد. قهرمان داستان بعد از به زبان آوردن کلمه «شزم» از پسربچه ای ریزاندام تبدیل به ابرقهرمانی تنومند می شود. برای همین سازندگان فیلم، ویلیام ویتنی و جان انگلیش مجبور شدند از دو بازیگر نقش اول مجزا برای فیلم استفاده کنند.از ابتدا قرار بود این فیلم برخلاف مان دریک شعبده باز، یک فیلم ابرقهرمانی سینمایی باشد تا سازندگان با مشکلات بغرنج فیلم سریال درگیر نشوند اما به دلیل این که پایه و اساس آن در مدیوم فیلم سریال بود، این اتفاق میسر نشد و با فیلمی 316 دقیقه ای که در دوازده قسمت تولید شد، روبرو شدیم.ماجراهای کاپیتان مارول – که آن را اولین فیلم ابرقهرمانی بر اساس کامیک بوک ها (نه کامیک استریپ ها) می دانند – اقتباسی است از کامیکی که کمپانی (fawcett اولین بار در سال 1940 منتشر کرده بود. هر چند این شرکت بعدها به خاطر شباهت شخصیت شان به سوپرمن مجبور شد آن را به کمپانی مشهور دی سی، مالک اصلی سوپرمن، بفروشد.«شوالیه تاریکی» وقتی اولین حضورش را روی پرده نقره ای تجربه کرد که جنگ جهانی دوم به روزهای اوجش رسیده بود. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر باعث خشم آمریکایی ها شد و آنها علاوه بر این که بعد از این اتفاق مستقیما وارد جنگ شدند و دو بمب اتمی بر سر چشم بادامی ها بیختند در سینما و تلویزیون هم حسابی از آنها زهرچشم گرفتند. بتمن فیلم سریالی پانزده قسمتی بود که کلمبیا پیکچرز آن را در سال 1942 و با الهام گرفتن از اتفاقات آن روزهای دنیا آماده اکران کرد تا اولین حضور شوالیه تاریکی در سینما سروشکلی به روز داشته باشد.در این فیلم، ابرشرور اصلی، فردی ژاپنی به نام «دکتر داکا» است که می خواهد با به دست آوردن رادیومی که در شهر گاتهام وجود دارد، سلاح لیزری مرگباری بسازد. از نکات جالب فیلم بودجه کم آن بود که باعث شد بت موبیل مخصوصی در کار نباشد و به جایش یک کادیلاک مشکی خودنمایی کند. اما از اینها مهم تر باید به این نکته اشاره کرد که به خاطر قوانین سانسوری آن زمان سینمای آمریکا که بر اساس آنها قهرمان فیلم نباید خودسر قانون را اجرا کند یا زیر پا بگذارد، بتمن به جای این که کارآگاهی شخصی باشد که علیه بی عدالتی می جنگد، به همراه رابین ماموران دولتی بودند که قانون را همراهی می کردند. از آن طرف سروشکل منسجم این سریال و تحویل گرفتن منتقدان باعث شد کمپانی سازنده کمپین تبلیغاتی مفصلی در حد یک فیلم سینمایی برای آن در نظر بگیرد. حتی کار به اینجا رسید که تیم دی سی مجبور شد برخی اصلاحات را بعد از اکران روی کامیک های بعدی بتمن لحاظ کند که یکی از آنها ظاهر فیزیکی آلفرد، پیش خدمت وفادار بروس وین (بتمن) بود. در کامیک های قبل از سریال، آلفرد فردی چاق بود اما در سریال این شخصیت با بازی ویلیام آستین به آلفردی لاغر و ورزشکار مبدل شد؛ شمالی که بعد از آن در کامیک ها هم از آن سود جستند.به جز بتمن، ابرقهرمان های دیگری هم بودند که آن دوره گرفتار جنگ جهانی دوم شدند. کاپیتان آمریکا، برخلاف بتمن که به شکل مصنوعی درگیر ماجرا شد، از اصل و ریشه به این واقعه تاریخی وابسته است: استیون راجرز جوان و هنرمند می خواهد با شروع جنگ به ارتش بپیوندد اما با جسم نحیفی که دارد، پشت خط می ماند. با این حال یکی از فرمانده های ارتش با دیدن او یاد پروژه سری اش که «ابرسربازها» نام دارد می افتد و به این ترتیب استیون به اولین ابرسرباز یا همان کاپیتان آمریکا تبدیل می شود.نکته جالب اما در مورد فیلم سریال کاپیتان آمریکا این است که کمپانی ریپابلیک به هیچ وجه از ریشه داستانی استیون راجرز بهره نبرد و در سال 1944 با سریالی مواجه شدیم که کاپیتان آمریکایش نه سپر مخصوصش را دارد، نه هویت استیون راجرز را و نه حتی از سرم ابرسرباز کُن در آن خبری هست و بدتر از همه، نازی ای در آن وجود ندارد که کاپیتان آمریکا او را از سر راه بردارد. این اختلافات فاحش فیلم و کامیک ظاهرا از آنجا نشأت می گیرد که قبل از این که مشخص شود شخصیت اصلی چه کسی است، فیلمنامه نوشته شد و بعدا با خرید کپی رایت این شخصیت، فقط نام آن را کاپیتان آمریکا می گذارند.سوپرمن هم در اواخر دهه 40 سروکله اش پیدا شد تا از این قافله خیلی عقب نماند. به سبک همه فیلم سریال های ابرقهرمانی این دهه، این اثر هم به صورت سیاه و سفید اکران شد تا برای اولین بار جهان او را نه در لباس معروف آبی قرمزش بلکه در لباسی به رنگ خاکستری – قهوه ای ببینند (علت انتخاب این دو رنگ بهتر دیده شدن سوپرمن در فرمت سیاه و سفید بود.) به فیلم کشیدن سوپرمن دردسرهای زیادی به همراه داشت. اگر همه چیز خوب پیش می رفت، در سال 1940 (درست هشت سال قبل از اکران فیلم کلمبیا پیکچرز) او به آسمان سینما پرواز می کرد اما کمپانی های ریپابلیک و دی سی چون دی سی خواستار کنترل کامل روی فیلمنامه و تولید بود، نتوانستند به توافق نهایی برسند.این اتفاق چند سال بعد هم تکرار شد. بعد از آن دیگر کمپانی هایی مثل یونیورسال و همین ریپابلیک بودند که رغبت چندانی به ساخت فیلم سریال های ابرقهرمانی نداشتند؛ مخصوصا ابرقهرمانی که دردسر بزرگی مثل پرواز کردن را به همراه دارد. در نهایت کلمبیا پیکچرز به دام افتاد و سام کنزمن روی صندلی کارگردانی این فیلم پانزده قسمتی نشست. اگرچه او تمامی تیم جلوه های ویژه فیلم را – که نتوانستند به پرواز در آمدن سوپرمن را آن جور که کنزمن در ذهن داشت از آب در بیاورند – اخراج کرد و در نهایت پروازهای ابرقهرمان به صورت انیمیشن ساخته شد. با این همه در پایان دهه 40 تمام محبوبیت و بازارگرمی مدیوم فیلم سریال به یکباره رخت بربست و بتمن و رابین (1949) و مرد اتمی و سوپرمن (1950) آخرین فیلم سریال های ابرقهرمانی بودند که مردم می توانستند به صورت هفتگی آنها را در سینما تماشا کنند. این اتفاق هم زمان با افول صنعت کامیک در آمریکا بود و عنصر طلایی این کتاب ها هم با سانسورها و قوانین دست و پاگیر آمریکایی ها به سر رسید. در بحبوحه آن دوران، کمپانی نه چندان مشهوری به نام «لیپرت پیکچرز» ریسک بزرگی را می پذیرد و یک فیلم بلند 58 دقیقه ای را در سال 1951 آماده اکران در سینما می کند به اسم سوپرمن و مردان مولی. این فیلم هم اولین فیلم بلند ابرقهرمانی است که از روی شخصیت های کامیک های دی سی ساخته شده و هم با کمی اغماض می شود آن را اولین فیلم بلند ابرقهرمانی دنیا دانست. البته هدف کمپانی و تیم سازنده از ساخت این فیلم چیز دیگری بود که به آن هم رسیدند. آنها می خواستند در صورت موفقیت فیلم – که اتفاق هم افتاد – اولین سریال تلویزیونی ابرقهرمانی دنیا را کلید بزنند که ماجراهای سوپرمن (1958-1952) نام داشت. این اتفاق افتاد و سریال های ابرقهرمانی در دوره های پیش رو جایگزین فیلم سریال ها شدند.تولدی دیگر؛ 1970 تا 2000به جز معدود فیلم هایی که از دل سینمای مستقل آمریکا، ژاپن و حتی اروپا بیرون می آمدند (مانند خفاش طلایی، ژاپن، 1966؛ آقای آزادی، فرانسه، 1969) ابرقهرمان ها تا اواخر دهه 70 جایگاهی در سالن های سینما نداشتند و آنهایی هم که هر از گاهی فرصت عرض اندام داشتند بیشتر تدوین شده سریال های موفق سال های گذشته بودند: بتمن (1966) گل سرسبد این شکل از فیلم هاست اما در اواخر دهه 70 اتفاقات به گونه ای پیش رفت که انگار سینما می خواست فرصت دوباره ای به این سبک فیلم ها بدهد. یکی از این اتفاقات، استقبال خوب سینماروها از فیلم های فانتزی و علمی – خیالی آن دوره بود که موفقیت جنگ های ستاره ای (1977) را می توان مهم ترین آنها برشمرد. دلیل بعد ...

ادامه مطلب  

فیلمهایی که انتظار می رود رفع توقیف شوند  

درخواست حذف این مطلب
پس از آنکه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضرب الاجلی دو ماهه برای رئیس سازمان سینمایی تعیین کرد تا تکلیف فیلم های توقیفی را مشخص کند، این پرسش مطرح شد که چه فیلم هایی در صف رفع توقیف هستند و مسئولان سینمایی دولت دوازدهم باید تا دهم مردادماه پروانه نمایش آنها را صادر کنند؟ رضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دهم مردادماه در پاسخ به درخواست یکی از کارگردان های سینمایی در نامه ای خطاب به رئیس سازمان سینمایی دستور داده تا ظرف دو ماه مشکل فیلم های توقیفی در دولت روحانی و احمدی نژاد رفع شود. در متن نامه وزیر فرهنگ به محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی تاکیده شده بود: «گاهی حضوری اطلاع داده می شود یا در نشریات، روزنامه ها و فضای مجازی می خوانم که نسبت به بلاتکلیف ماندن برخی فیلم های توقیفی از دولت قبل تاکنون انتقادها و گلایه هایی وجود دارد… هر چه سریع تر و به فوریت و جدیت به این موضوع رسیدگی و گزارش آن برای بنده ارسال شود و ظرف مدت دو ماه پرونده فیلم های توقیفی بسته شود.»با توجه به دستور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، باید فیلم هایی که در دولت های دهم و یازدهم توقیف شده اند مورد بررسی و رفع توقیف شوند. این دستور بدون هیچ استثنایی، تاکید عام دارد. بنابراین انتظار این است که مطابق با نص صریح دستور وزیر، شاهد رفع توقیف این فیلم ها باشیم اما آیا چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ در لیست توقیفی ها ممکن است فیلم سینمایی «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش درج شود اما با توجه به توافق مالی کلانی که میان تهیه کننده این فیلم و سازمان سینمایی انجام شده، این فیلم مدت هاست که توقیفی نیست و شرایط اکرانش فراهم شده اما همچنان ۱۲ فیلم سینمایی را می توان به صورت قطعی جزو توقیفی ها تلقی کرد.با توجه به دستور صالحی امیری انتظار می رود در روز ۱۰ مرداد هیچ یک از این فیلم ها بلاتکلیف نباشند و با توافق میان مسئولان سازمان سینمایی و تهیه کنندگان و کارگردان های این آثار، پروانه نمایش این فیلم ها صادر شود تا شاید با تزریق ها این فیلم ها به جدول اکران سال ۱۳۹۶، روند رو به نزول فروش سینمای ایران به همان مسیری بازگردد که در سال ۱۳۹۵ شاهدش بودیم.«خیابان های آرام» کمال تبریزی«خیابان های آرام» ساخته کمال تبریزی یکی از آثار توقیفی است که سابقه توقیفش به دولت دهم باز می گردد. تبریزی ترکیبی از بازیگران شناخته شده چون نیکی کریمی، حسن معجونی، لعیا زنگنه، رضا داوود نژاد و محمد رضا فروتن را در ترکیه مقابل دوربین برد اما در سال هایی که اکثر آثار تبریزی سرنوشتی جز توقیف نداشت، این فیلم نیز در امان نماد و توقیف شد. تجربه نشان داده اگر فیلمی توقیف شود، ولو آنکه با چالش جدی همراه نباشد و صرفاً این توقیف محصول سوتفاهم میان مدیران و کارگردان باشد، به سادگی در دوره مدیران بعدی نیز رفع توقیف نخواهد شد و این سرنوشتی است که برای فیلم کمال تبریزی رقم خورد. «خیابان های آرام» داستان خبرنگاری است که در یک روز کاری خود با حوادثی در سطح شهر روبرو می شود؛ ماجرا به یک آسایشگاه روانی و شش روانی مقیم این آسایشگاه مربوط می شود! فیلم به ارتباط با حوادث سال ۸۸ متهم شد و نتوانست مجوز اکران دریافت کند و کمال تبریزی نیز علی رغم تلاش هایی که داشت نتوانست این سوءتفاهم ها را برطرف کند و فیلمش را از توقیف درآورد.کمال تبریزی درباره رفع توقیف فیلمش گفته بود: «خیابان های آرام» از آن دست فیلم هایی است که خیلی دلم می خواهد در سینما نمایش داده شود و عکس العمل مخاطب را ببینم. این فیلم در جشنواره فجر هم نمایش داده شد و تعداد محدودی فیلم را دیدند، ولی در کنفرانس مطبوعاتی فیلم تقریبا به ما گفته شد سکوت کنید و حتی به خبرنگاران هم گفته بودند ساکت باشید و خیلی درباره این فیلم سؤال نپرسید. امیدوارم شرایطی فراهم شود که هم فیلم اکران شود و هم هرکس درباره اش هرچه می خواهد بپرسد.«زمهریر» علی رویین تن«زمهریر» ساخته علی رویین تن فیلم قوی نیست و در زمان اکران این فیلم در جشنواره بین المللی فیلم فجر، اجرای سردستی و ضعیف در صحنه های مختلف منجر به هو شدن فیلم و همچنین جنجال های کم سابقه در نشست خبری این فیلم سینمایی شد. داستان زمهریر درباره دختر یک شهید (با بازی بیتا بادران) است که بنا به وصیت پدرش در جستجوی مردی است که پدرش خواسته حقیقت را نزد او جستجو کند. دختر پس از جستجوهای فراوان بالاخره متوجه می شود این مرد، یک آوازه خوان خیابانگرد است که دائماً ترانه «لب کارون» را بر زبان تکرار می کند و… . چندی پیش رویین تن در گفت وگویی درباره سرنوشت فیلمش تاکید کرد «۸ سال دوری از سینما تقاص این فیلم بود و گلایه ای هم ندارم، چون هرچیزی تاوان دارد و من «زمهریر» را ساختم و تاوانش را هم پس دادم. اما تاریخ گواه من و شما در «زمهریر» است. مطمئن باشید این فیلم روزی اکران خواهد شد، چون هیچ فیلمی تا ابد توقیف نمی ماند و بالاخره روی پرده می رود.»به نظر می رسد برداشت هایی که نسبت به برخی کاراکترهای این فیلم سینمایی در همان نشست خبری جشنواره فیلم فجر نیز مطرح شد، تاثیر چشمگیری در توقیف این فیلم سینمایی داشته است. کارگردان این فیلم سینمایی، هفده دقیقه از زمان این فیلم سینمایی کوتاه کرد اما ظاهراً این میزان جرح و تعدیل تاثیری در تصمیم مسئولان سینمایی برای صدور پروانه نمایش به این فیلم نداشته و مشخص نیست این فیلم در نهایت با چند دقیقه ممیزی مجوز اکران دریافت خواهد کرد.«عصبانی نیستم» رضا درمیشیانفیلم سینمایی «عصبانی نیستم» ساخته رضا درمیشیان یکی از جنجالی ترین فیلم هایی بود که به واسطه برخی تهدیدها، شرایط تا لغو اکران این فیلم در کاخ جشنواره فیلم فجر نیز پیش رفت اما با ۱۷ دقیقه سانسور و حدف سکانس های پایانی در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. «عصبانی نیستم!» در شش رشته بهترین بازیگر نقش اول مرد (نوید محمدزاده)، بهترین بازیگر نقش اول زن (باران کوثری)، بهترین تدوین (هایده صفی یاری)، بهترین صدابردار (نظام الدین کیایی)، بهترین صداگذار (محمد رضا دلپاک)، بهترین جلوه های ویژه (امیر سحرخیز و کامران سحرخیز) کاندید شده بود که الیته این جوایز در نهایت به این فیلم نرسید. آن گونه که بعداً افشا شد قرار بوده جایزه بهترین بازیگر به نوید محمدزاده اهدا شود اما شدت گرفتن حواشی باعث شده بود این جایزه به رضا عطاران برسد. عطاران برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره سی و دوم فیلم فجر در مصاحبه ای کوتاه گفت: «این سیمرغ متعلق به من نیست. زیرا رای هیئت داوران جشنواره فجر انتخاب نوید محمدزاده به عنوان بهترین بازیگر مرد جشنواره بوده. به همین خاطر این جایزه را متعلق به ایشان می دانم نه خودم. همین». این وضعیت باعث شد در دوره های بعد از نوید محمدزاده با اهدای دو سیمرغ به نوعی دلجویی شود و این عقبه جذاب جشنواره فیلم فجر است!«عصبانی نیستم» داستان «نوید» با نقش آفرینی نوید محمدزاده دانشجوی ستاره دار و اخراجی است که برای فراهم آوردن حداقل شرایط زندگی در رویارویی با بی اخلاقی های جامعه با خود تمرین می کند تا «عصبانی» نباشد و در تلاش است تا دختر مورد علاقه اش «ستاره» با بازی باران کوثری را از دست ندهد. در نهایت فیلم به یک تراژدی منتهی می شود اما این تراژدی در نسخه به نمایش درآمده در ایران وجود نداشت. درمیشیان البته نسخه کامل فیلمش که شامل یک صحنه قتل و یک صحنه اعدام نیز می شود را به عنوان نماینده ایران در شصت و چهارمین دوره جشنواره «برلین» برد و نمایش داد که حواشی در ایران در پی داشت؛ هرچند عمده این حواشی رسانه ای نشد.حجت الله ایوبی رئیس وقت سازمان سینمایی در نهایت امتیاز این فیلم سینمایی را از درمیشیان خرید و رقمی از این جهت به درمیشیان پرداخت کرد تا این فیلمساز جوان بتواند فیلم بعدی اش را بسازد و گرفتار این فیلم نماند. درمیشیان نیز در ادامه «لانتوری» را ساخت اما این وضعیت باعث نشد تا پیگیر رفع توقیف و اکران «عصبانی نیستم» نشود؛ فیلمی که ظاهراً درمیشیان تصور می کند بهترین ساخته اش تاکنون محسوب می شود و احتمالاً به همین دلیل اصرار بر رفع توقیفش دارد.«آشغال های دوست داشتنی» محسن امیریوسفیفیلم سینمایی «آشغال های دوست داشتنی» به کارگردانی محسن امیریوسفی تنها فیلم توقیفی است که ارجاعات بسیار واضح و مستقیمی به حوادث سال ۱۳۸۸ دارد. این فیلم روایت یک مادر است که دخترش در جریان درگیری های سال ۱۳۸۸ دستگیر شده و حال مادر از سوی یکی از دوستانش ترغیب می شود تا برای آنکه دخترش بیش از این به دردسر نیافتد، وسایلی را به سطل آشغال بریزد و در اینر مسیر اتفاقات جالبی رخ می دهد. سوای داستان این فیلم سینمایی، «آشغال های دوست داشتنی» یکی از آثار قوی در حوزه جلوه های ویژه محسوب می شود و در حوزه فنی سینمای ایران، یک گام به جلو است.شهاب حسینی، حبیب رضایی، اکبر عبدی، نگار جواهریان، صابر ابر و شیرین یزدان بخش بازیگران اصلی این فیلم سینمایی هستند؛ بازیگرانی که برخی شان در قید حیات نیستند! کمیسیون فرهنگی مجلس در سال ۱۳۹۳ با ارسال نامه ای به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صذور پروانه نمایش برای هشت فیلم سینمایی از جمله «آشغال های دوست داشتنی» که مرتبط با فتنه معرفی شده بود، هشدار داد. امیریوسفی در این چند سال برای شرکت در تمامی جشنواره های فجر ثبت نام کرد که در همه موارد رد شد. در جریان سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نیز شهاب حسینی به بهانه اینکه این فیلم از سوی دبیر جشنواره «معضل» خوانده شده، از سمت مشاوره جشنواره کناره ...

ادامه مطلب  

بررسی موسیقی فیلم های کمدی در ایران  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه هنر موسیقی - علی شیرازی: سینمای فارسی به پیروی از سَلَفش سینمای هند، سینمایی ترانه محور بود و برایش فرقی نمی کرد فیلمی که موسیقی اش در دست ساخت بود ملودرام باشد، یا فضایی غم آلود و حتی خنثی... بر همین اساس، عموم فیلم های خنده دار و کمدی (با وجود نحیف بودن آثار منتسب به این دومی در سینمای بومی ما) از یک یا چند (گاهی هم چندین!) ترانه سود می بردند. بگذریم که ملودی های گسترش یافته ترانه اصلی فیلم ها گاه تم کلی موسیقی فیلم از آغاز تا پایان را شکل می داد.مدل اخیر از انتخاب (یا ساخت) و گنجاندن این موسیقی ها در فیلم ها، یکی از پرطرفدارترین گونه های استفاده از موسیقی فیلم در فیلم های میان مایه و نیز سطح پایین تر سینمای بدنه در سال های قبل از انقلاب بود؛ بدین صورت که در خیل فیلم های پرترانه فارسی، به طور معمول یک ترانه به فراخورد مثلا نسبتش با مضمون و داستان و همچنین جایگاهی که در کلیت فیلم پیدا می کرد، «اصلی» نام می گرفت و ملودی های گسترش یافته اش توسط آهنگساز همان ترانه، محور موسیقی ملودیک و بی کلام فیلم را هم تشکیل می داد.در کنار این ها نیز شخصی مانند زنده یاد «روبیک منصوری» کار همیشگی خود را می کرد و قطعه های انتخابی اش از گونه های مختلف موسیقی فیلم غربی و آهنگ های ترکی، هندی و عربی را به نوار صوتی فیلم های فارسی می افزود؛ روند و مدلی همه پسند (از جمله در میان تماشاگران و نیز سینماگرانی که پسند و سلیقه آن ها را شکل می دادند) که به تبع ریشه و محبوبیتش در حیات چنددهه ای فیلمفارسی، در فیلم های خنده دار و گاه حتی معدود فیلم های کمدی ایرانی نیز راه تکرار شد. حاصل تلاش های دم دستی انتخاب کنندگان آهنگ، سازندگان ترانه ها (که گاه به شکل مجزا و خارج از فیلم هم دارای ارزش های مستقل فرهنگی و هنری بودند) و سازندگان موسیقی فیلم های خنده دار یا منتسب به مکتب کمدی ایرانی، معمولا چیزی جز افزودن روغن داغ و چاشنی های حسی و عاطفی (یا درباره این فیلم های خاص، شلوغ کاری) نبود. روندی که به سان فیلم های هندی آثار سینمای فارسی را (حتی) اغراق آمیز هم جلوه می داد؛ چرا که سینمای بدنه هند و سینمای فارسی از اساس بر مبنای غلوکاری و درشت نمایی (تاکید همیشگی بر همان خطاهای گل درشت معروف) شکل گرفته بود. البته نمی توان تلاش های چند آهنگساز واقعی سینمای ایران را در خلق فضای موسیقایی متفاوت برای فیلم های خنده دار و کمدی نادیده گرفت. در فیلم «صمد خوشبخت می شود» (1354) زنده یاد«مجتبی میرزاده» افزون بر ترانه هایی که «مجید فرهنگ» چه در هنگام خوشبختی موقتی صمد و چه در باقی قصه که او همچنان بدبخت است و در فراق لیلا و حتی ننه آغا آوازهای غمگنانه سر می دهد، اتفاقا ملودی بی کلام ترانه مشهور ماشین مرادبرقی را پایه اصلی موسیقی فیلم قرار داد. آن سال ها این ترانه ورد زبان ها بود (گویا ملودی در اصل از ترانه ای با کلام فولکلوریک برداشت شده) و میرزاده هم که در سال 1354 پس از حدود پنج سال تجربه اندوختن در آهنگسازی برای فیلم ها، آدم مشهور و معتبری شده بود، این ملودی را در تمام صحنه های فیلم به فراخور تغییر داد و استفاده خوبی از آن کرد؛ مثلا یک جا در تیتراژ ابتدایی با انتخاب ریتم تند، هم به حس و حال این ملودی و هم به کلیت عنوان بندی، سرزندگی بخشید تا فضای مفرح فیلم را معرفی کند. جایی دیگر لودگی های صمد را با شُل و کرخت کردن مترونم یکی ساز بادی «اگزجره» (بزرگ نمایی) کرد تا شکل کاریکاتوری صحنه را تشدید کند. جاهایی هم در کاباره یا عروسی نافرجام عین اله بخت برگشته با لیلا، ترانه هایی متناسب با این صحنه ها را به موسیقی فیلم افزود و سپس در پایان، با ضرورت شنیدن ترانه توسط تماشاگر و قطع آن، دوباره به ملودی های برساخته اش از «ماشین مرادبرقی» پاساژهای موسیقایی تازه ای به فیلم افزود.میرزاده در جایگاه آهنگساز معمول فیلم های صمد... با ایجاد و رنگ آمیزی این فضاهای متنوع به شکل گیری فضای سرخوشانه این دسته فیلم ها کمک فراوانی کرد که احتمالال تماشای سریال مشهور صیاد که منبع اصلی این فیلم ها در سینما بود، به سنّ بیننده قد نمی دهند. مردم همیشه در مجموعه با صمدها، به عنوان آثاری که هم می خنداند و هم حالشان را خوب می کرد رو به رو می شدند و چندان هم دست خالی از سینما بیرون نمی رفتند. تاثیری که بی گمان زنده یاد میرزاده در جایگاه یکی از سه آهنگساز برتر سینمای پیش از انقلاب و یکی از 10 آهنگساز بزرگ تاریخ سینمای ایران، در آن نقشی بی جایگزین ایفا کرد؛ چرا که در مقایسه با «اسفندیار منفردزاده» و زنده یاد «مرتضی حنانه» (دو آهنگساز بزرگ دیگر در فیلم های پیش از انقلاب)، میرزاده از تداوم و همچنین شمار بیشتری در زمینه ساخت فیلم های این چنینی (در کنار فیلم های ملودرام وحتی حادثه ای کارنامه اش) برخوردار بود. البته زنده یاد حنانه هم در طول فعالیتش در آهنگسازی، موسیقی تعدادی از فیلم ها خنداده (و کمترکمدی) ایرانی را ثبت کرده است که به تبع کیفیت و ساختار خود فیلم ها موسیقی شان نیز از قوت بقیه بخش های کارنامه استاد دور هستند. میرزاده در فیلم «درشکه چی» ترانه مشهور و به شدت پرفروش آن سال ها «دوستت دارم» را اساس موسیقی فیلم قرار داد. (جایی خواندم که این ترانه با توجه به جمعیت آن زمانِ کشور، حدود دو میلیون فروش رفته است که بر فرض اگر هر صفحه وارد فضای زندگی یک خانواده شده باشد، خانوارهای ایرانی بسیاری را شامل می شود.)به هر روی استفاده از ترانه هایی که قبل یا بعد از نمایش نخست هر فیلم گل می کردند (تازه در زمانی که اکران های دوم و سوم فیلم های پرفروش قدر و قیمت زیادی داشتند)، نکته های متنی و فرامتنی فراوانی را پیش چشم و گوش و ذهن بیننده می آورد.«درشکه چی» کمدی رمانتیکی «نئورنالیستی» است که گاه کفه کمیک و گاهی هم کفه رمانتیکش بر آن یکی می چربد و امروز در تکرار تماشای این فیلم که حالا یکی از برترین آثار به واقع کمدی سینمیا نه چندان قدکشیده کمدی در ایران محسوب می شود، دیگر نمی توان ملودی دیگری را بر آن متصور بود. میرزاده با تغییر واریاسیون های متناسب با مضمون و حال و هوای هر صحنه و تنوع های ریتمیک و ملودیکی که در قسمت های مختلف به موسیقی فیلم می بخشد، در نخستین گامش در کل کارنامه سینمایی خود، هم جای پای محکمی برای ادامه فعالیتش در رشته موسیقی فیلم دست و پا می کند و هم بعدها در تصنیف و سُرایش باقی لحن های موسیقایی در سینما توان خود را به رخ می کشد.موسیقی فیلم «درشکه چی» البته از ترانه های دیگری هم سود برده است. ورژن اصلی ترانه محوریِ فیلم، یعنی «دوستت دارم» با صدای خواننده اش از طریق گرامافون در صحنه هایی از «دوستت دارم» شنیده می شود. مثل جایی که غلام علی خان درشکچه چی با هدف ابراز عشق دیرینه اش به زینت سادات که در همسایگی دیوار به دیوار خانه اش زندگی می کند و خاله دخترش نیز هست، صدای گرامافون را آن قدر بلند می کند تا دلدار نیز از راز دل او باخبر شود! (نگاه های عاشقانه بازیگر نیز مکمل مفهوم این ترانه است.)آهنگساز اما در باقی فیلم معمولا از ملودی بی کلام «دوستت دارم» استفاده می کند و بدین ترتیب همه حادثه ها را در گرو برآمده از همین عشق قدیمی نشان می دهد که حالا با درگذشت شوهر زینت سادات، بیش از همیشه جلوه پیدا کرده او خردادهایی نظیر آتش سوزی در خانه یار و پریشان حالی در روابط خانوادگی زینت سادات با پسرش را در پی دارد و به همین منوال، تیرگی روابط پسر او با دختر غلامعلی خان که این دو نیز شیفته همدیگرند. البته کارگردان و آهنگساز از ترانه هایی در دل فیلم و داستان نیز بهره می برند. نظیر پیرزن که ترانه ای فکاهی شبیه آثار پخش شده در برنامه رادیویی صبح جمع با شما است و به خوبی توسط خود بازیگر اصلی («نصرت کریمی») اجرا می شود. پیرزن در فیلم کارکرد توامان رمانتیک و کمدی دارد و بدین ترتیب با ساختار اصلی و دوگانه درشکه چی نیز هماهنگ نشان می دهد. در فیلم «جوجه فکلی» یکی از نمونه ای ترین و خوش ساخت ترین فیلمفارسی های تاریخ سینمای ایران که فضایی هجوآمیز و کنایی دارد و «قیصر» را در شکل کمیک یا دست کم خنده دارش تداعی می کند، زنده یاد «حسین واثقی» نیز به رغم دیگر نقطه های نه چندان روشن کارنامه پرحجمش در سینمای پیش از انقلاب (که بیشتر فیلمفارسی ها را در بر می گرفت)، یک موسیقی پذیرفتنی و همچنان ترانه محور عرضه می کند.«رضا صفایی» در گفت و گوی نسبتا مفصلش با نگارنده درباره چگونگی مراحل ساخت و تکمیل موسیقی این فیلم گفته است: «وقتی فیلم نامه اولیه فیلم به دستم رسید، نشستم و سر فرصت تغییرهایی را متناسب با فضا وارد فیلم کردم. از جمله برای شخصیت سکینه (با بازی «تهرانی») و شیرینی (با بازی «مستانه جزایری») چند ترانه سفارش دادم تا حال و هوای فیلم شادتر شود و بیننده را خوش بیاید.»بدین ترتیب سر و کله ترانه های پی در پی بسیاری با صدای کسانی مانند «عهدیه»، «سلی»، «زمانی» و «بهمن مفید» در فیلم پیدا می شود. استفاده از این ترانه ها دقیقا با همان هدفی در فیلم صورت می گیرد که مثلا زنده یاد «علی حاتمی» (قوچ علی) مستقیم از صمدها وارد «جوجه فکلی» شده و «ارحام صدر» هم از مکتب تئاتر اصفهان، همین طور آن دو نوچه (وردستِ) کوتاه قد و میانه بالا («صمد شیرازی» و «رمضانی فر») که بزدل و شیردل نام دارند و همگی در حکم تکمیل همان آجیل معروف فیلمفارسی برای کارکردن مداوم چرخ های تجاری این سینما وارد این مجموعه فیلم ها می شدند.«جوجه فکلی» که به نظر می رسد از چینش اتفاقی عواملی مثل قصه، حال و هوا، آدم ها و فضا و برخورد غریزی فیلمساز و همکارانش با موضوع فیلم شکل گرفته است، آن قدر خوب است که حتی می تواند به ضد خودش هم در جایگاه یک فیلمفارسی بدل شود و علیه این جنس فیلم عمل کند! گفتنی اینکه در تمام فیلم هایی با حال و هوای خنده آفرینی از جنس فیملفارسی، جدای از ترانه های با توجیه و بی توجیه گنجانده شده، کسی همچون زنده یاد روبیک منصوری نیز به ایفای نقش همیشگی (و معمولا چاره سازش در محدوده آن سینما) مشغول بود. بدین ترتیب که مثلا در فیلم «ممل آمریکایی» گذشته از ترانه «کمک کن» و موسیقی خوب زنده یاد «واروژان (که شکل معمول و گسترش یافته ای از ملودی اصلی همین ترانه را به عنوان موسیقی اوریجینال این فیلم تشکیل داده بود)، روبیک هم از قطعه های اقتباسی و غیرتولیدی همیشگی اش در صحنه های پرتنش، زد و خورد و دزدی ها و گروکشی های ممل و دوستان بزهکارش استفاده کرد. این، وجه مشترک فیلم های فارسی خنده دار، جدی، حادثه ای و بقیه بود که در بدنه سینمای آن زمان تولید می شدند. البته سطح فیلم «ممل آمریکایی» نیز کمی بالاتر از فیلمفارسی های رایج بود و به پشتوانه درک درست و دانش کارگردانش، زنده یاد «شاپور قریب» که مثلا فیلم های «هفت تیرهای جوبی»، «غریبه» و «رقاصه شهر» را هم در کارنامه داشت، «ممل آمریکایی» این بار تلفیقی از سینمای رویاپرداز را به همراه رگه هایی کم رنگ از ایده آل هایی ذهنی این فیلم ساز را شامل می شد. در همین بستر بود که موسیقی ارویجینال واروژان و همچنین تلاش همیشه موفق روبیک (البته در سطح همان سینما) در ممل آمریکایی به چشم می آمد.یکی از کامل ترین و بهترین موسیقی فیلم ها را در میان مجموعه آثار کمدی و خنده دار تاریخ سینمای ایر ...

ادامه مطلب  

هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشت  

درخواست حذف این مطلب
همانطور که اطلاع داشتید، کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت ساعت ۱:۳۰ بامداد برگزار شد و توانستیم نگاهی به بازی ها و کنسول جدید این شرکت بیندازیم.شرکت مایکروسافت در همان اولین لحظات آغازین کنفرانس خبری خود، از کنسول ایکس باکس وان ایکس که برای مدت طولانی عادت کرده بودیم آن را با اسم رمز پروژه اسکورپیو بخوانیم، پرده برداشت.طبق وعده های داده شده این کنسول تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کرده و همچنین به لطف قدرت سخت افزاری بالایی که دارد، می توانند اکثر عناوین جدید را در رزولوشن ۴k و نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا کند. تاریخ عرضه این کنسول میان نسلی نیز ۷ نوامبر (۱۶ آبان) امسال اعلام شده است.در ادامه می توانید لیست تمامی اخبار پوشش داده شده از کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت را مشاهده کنید.تاریخ عرضه کنسول ایکس باکس وان ایکس مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتمایکروسافت در کنفرانس خود در e3 2016 پروژه اسکورپیو را معرفی کرد. پروژه اسکورپیو در حقیقت نامی رمزی و موقت برای این کنسول بوده است و همانطور که اعلام شد، این کنسول ایکس باکس وان ایکس نامیده شده است. با توجه به مایکروسافت کنسول ایکس باکس وان ایکس قدرتمندترین کنسول موجود در بازار است. در کنار رزولوشن ۴k آن، سخت افزار این کنسول با واقعیت مجازی سازگار است. همچنین این کنسول می تواند تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کند و در حقیقت بازی های این دو کنسول یکسان هستند.از بازی forza motorsport 7 به همراه یک تریلر رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبر اساس شایعه های پخش شده به نظر می رسد که این عنوان مسابقه ای استودیوی «ترن ۱۰» (turn 10) در تاریخ ۳ اکتبر (۱۱ مهر) امسال به صورت انحصاری برای پلتفرم های ایکس باکس وان، ایکس باکس وان ایکس و ویندوز ۱۰ (به همراه گرافیک و جزیات بسیار بالاتر) منتشر خواهد شد.تریلر بازی kingdom hearts 3 منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتشرکت «اسکوئر انیکس» (square enix) باور دارد که شما برای نشان دادن تریلرهای زیبا به کنفرانس e3 نیاز دارید و از همین رو تریلر زیبایی از بازی kingdom hearts 3 در e3 به نمایش گذاشته است. از بازی metro: exodus رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهمانطور که در جریان هستید، شرکت مایکروسافت در کنفرانس خبری e3 2017 خود از کنسول میان نسلی ایکس باکس وان ایکس به صورت کامل رونمایی کرده و پس از آن شروع به معرفی بازی های کرد که بتوانند کیفیت و قدرت این کنسول را به رخ همگان بکشند. یکی از این عنواین، بازی metro: exodus نام دارد که شرکت مایکروسافت به همراه یک تریلر از آن رونمایی کرد.تریلر و اطلاعات جدیدی از بازی state of decay 2 انتشار یافت [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی state of decay 2 یک بازی سبک survival جهان باز بوده و از قابلیت کوآپ تا حداکثر ۳ نفر پشتیبانی می کند. این بازی توسط undead labs ساخته شده و توسط استودیو مایکروسافت عرضه خواهد شد. بازی state of decay 2 دنباله ای برای نسخه اول این بازی است که در سال ۲۰۱۳ در دسترس قرار گرفت. دشمن شما در این بازی زامبی بوده و سوم شخص است.بازی playerunknown’s battlegrounds امسال به xbox one می آید [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتدر این بازی بازیکنان بدون هیچ آیتم و ابزاری شروع به بازی کردن می کنند و با گذر زمان و گشت زدن در بازی باید خود را در برابر دشمنان مسلح کنند. در نظر داشته باشید که این عنوان هم اکنون توسط برنامه دسترسی زودهنگام استیم قابل بازی است. با توجه به حرف هایی زده شده احتمال می رود که playerunknown’s battlegrounds در آینده برای پلی استیشن ۴ نیز در بازار عرضه شود. تریلری با جزییات ۴k از بازی در کنفرانس به نمایش در آمد که می توانید آن را در پایین مشاهده کنید.بازی assassin’s creed origins رسما معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی assassin’s creed origins داستان شخصی به نام «بایک» (bayek) را روایت می کند که محافظ جامع خود است. سیستم مبارزات نیز شباهت زیادی به سری بازی های dark souls دارد، ولی بر روی ضدحملات تمرکز بیشتری کرده است.اطلاعات تکمیلی از بازی metro: exodus منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاین بازی در سال ۲۰۱۸ برای پلتفرم های ایکس باکس وان و پی سی منتشر خواهد شد و فعلا خبری از نسخه پلی استیشن ۴ آن نیست. جالب است بدانید که برای اولین بار در تاریخ این مجموعه، بازی metro: exodus در سبک جهان بازی طراحی شده است.تریلر جدید بازی last night منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاستودیوی توسعه دهنده، «آد تیلز» (odd tales) و شرکت ناشر، «راو فیوری» (raw fury) در جریان کنفرانس e3 شرکت مایکروسافت اعلام کردند که بازی last night در سال ۲۰۱۸ منتشر خواهد شد. طبق صحبت ها ...

ادامه مطلب  

کودک درون کیارستمی کوچک و کوچک تر می شد  

درخواست حذف این مطلب
هنر و تجربه نوشت: متن زیر حاصل گفت وگوی ایلیا محمدی نیا و محمود رحمانی با سیف الله صمدیان است که در ضیافتی صمیمی در اتمسفر یاد کیارستمی در دفتر مجله تصویر سال به دست آمده است.محمود رحمانی: به نظرم یکی از منابعی که می توانیم در آن زیست کیارستمی را بیش از پیش ببینیم، فیلم «۷۶دقیقه و ۱۵ثانیه» است؛ حاصل ۳۰ سال همراهی با کیارستمی، که فیلمی یکدست و روان شده، آن هم از کسی که ضد دوربین بوده و جز گفت وگوهای رسمی چیزی از آن در دسترس نیست. برای مخاطبی که شناختی از کیارستمی و سینمای او دارد، فیلم تاثیرگذار خواهد بود. چگونه به این موفقیت رسیدی که از بین این همه فیلم ساز و شاگرد و دوست شما سازنده این فیلم مهم باشی؟پرسش را از جایی شروع کردی که پاسخ دادن به آن برای من خیلی سخت و دشوار است. این که آدمی با یک نفر در قامت و محتوای کیارستمی رفاقت بکند یا همراهی و دوستی داشته باشد و چیزی را منتشر کند تا خودش در قامت قاضی و بیننده به خود بگوید خراب کاری نکردی، در ذهنش این است که ارزش این رفاقت را با فیلمی که ساختی می دانستی و اگر درست پرسش شما را درک کرده باشم، می خواهی بگویی که علاوه بر این که این دوستی نوش جانت باشد، کار خوبی هم کردی که بخش از زندگی غیرقابل نمایش ولی قابل نمایش از او را ساختی و ما با یک کیارستمی خاصی طرف هستیم که این فیلم به ما نشان داده است. اگر پرسش این باشد، که باید بگویم که ساعت ها در این باره می بایست صحبت کنم که بگویم از کجا آمده است. اگر بگویم که چرا من به خودم چنین خیانت حسی ای را کردم که شروع به تدوین فیلمی درباره دوستی کردم با این سابقه و کیفیت دوستی و در شرایط روحی بسیار غیرمعمولی که من داشتم، باید بگویم این مسئله از جایی آمد که پسر ایشان، احمد، از سانفرانسیسکو تماس گرفت و گفت عمو صمد نخستین بزرگداشت پدر را در جشنواره های خارجی، البرتو باربرا در جشنواره فیلم ونیز برگزار می کند، و شما یک کاری برای این مراسم انجام بده. گفتم تو بهتر می دانی که پس از آوردن جنازه عباس آقا از پاریس و آن مراسم کوچکی که در کانون فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد و جنازه دفن شد، من دیگر سر خاک ایشان نرفتم. بعد از یک ماه نیز دوست مشترکمان از خارج از کشور آمد و با مصیبت بسیار مرا راضی به حضور در سر خاک کرد. احمد گفت برای مشتاقان ایشان هدیه ای چشمی در قالب فیلم آماده کنیم. زمانی که دو روز در پاریس بودیم تا جنازه آقای کیارستمی را به ایران منتقل کنیم، در مراسمی که در خانه شعر پارسی با حضور سینماگران شاخص فرانسه برگزار شد و در آن ژیل یاکوب هم سخنرانی کرد، احمد در سخنانی به چیزهایی اشاره کرد که با تدوین این دو حس و جمله، من قبول کردم با همه سختی کار حتما کاری را انجام دهم.ایلیا محمدی نیا: یادتان می آید چه چیزی گفت؟بله، گفت الان از ایران یک نفر می خواهد بیاید صحبت کند که ۳۰ سال پدرم در مقابل دوربینش با خیال راحت و امنیت حضور داشت. این صحبت ها و البته تماسی که بعدا آلبرتو باربرا، مدیر جشنواره فیلم ونیز، با من داشت، دیگر شک و شبهه ای برای انجام کار برای من نگذاشت. او گفت اگر قبول کنی، من برای نخستین بار به صورت رسمی اکران فیلمی را در کاتالوگ رسمی جشنواره در روز نخست اعلام می کنم که هنوز ساخته نشده و آمادگی این ریسک را دارم.محمدی نیا: تا زمان برگزاری جشنواره فیلم ونیز چقدر فرصت داشتی؟یک ماه بعد، جشنواره به صورت رسمی آغاز به کار می کرد. شانسی که آوردم، این بود که از دو سه سال قبل با درخواست مکرر آقای کیارستمی و دوستان که خواستار تدوین فیلمی از راش هایی که در این سال ها از ایشان گرفته بودم مواجه شدم. البته فیلم های من تنها محدود به آقای کیارستمی نمی شد. از چهار دهه قبل شروع به تصویربرداری از سوژه های مختلف در سراسر جهان کردم. از کوبا بگیرید تا باکو. گویی این دوربین شهادت می دهد از انسان معاصر در مواجهه با پدیده هایی چون سیاست، سینما و موسیقی و حتی فوتبال. آقای کیارستمی نیز در این دایره به هزاران دلیل آن قدر برایم مهم و عزیز بود که به یک شکل خاصی در این معاشقه چشم و طبیعت و خلقت من ثبت شود و این ربطی به این نداشت که ایشان به جهت کیارستمی بودن جلوی دوربین من حضور دارد. من از اتفاقات دیگر اطرافم و به عنوان مثال، مش صفر آبدارچی دفترم، بدون آن که بخواهم قیاسی داشته باشم، کلی فیلم دارم که لحظات زیبایی در آن ثبت شده است.محمدی نیا: یعنی به صرف کیارستمی بودن پیش نرفته و خودتان را محدود نکردید؟بله، این ها را گفتم برای این که عده ای گمان می کنند که مثلا اگر فیلم ساز با موضوع و سوژه فیلم با هم نزدیکی دارند و سوژه آدمی سرشناس و به اصطلاح سلبریتی است، یا ویژگی های خاصی دارد، دوربین باید برای ثبت چنین افرادی ویژگی های خاصی را رعایت کند و حساس باشد. و این اشتباهی است که بسیاری از جوانان ما مرتکب می شوند، چون فکر می کنند وقتی موضوع مهم است، باید توجه ویژه و مهمی به آن داشته باشند، یا مهم تر ببینند. این اصلا درست نیست. شما ممکن است یک برگ خشک در اطرافت داشته باشی، چون این برگ شناسنامه ندارد، جایزه نخل طلا نگرفته، یا آدم دو پایی نیست، نباید به چشم بیاید. این را گفتم که اشاره کنم نگاه کلی من به اطرافم اصولا این گونه است. حال شانس با من یار بود که یکی از زیباترین افراد جهان و خلقت به نظر من در مقابل دوربینم حضور داشت.رحمانی: راستش من همیشه فکر می کردم خود آقای کیارستمی نمی داند که کیست. منظورم آگاهی از جایگاه ویژه و شامخ او در جهان نیست، که اتفاقا همیشه او بود که تعیین کننده بود، برای جهانی که او را می شناخت. منظور من این است که فکر می کردم آقای کیارستمی آن قدر از درون بزرگ و واقعی است، که خودش هم به درستی نمی داند وسعت این بزرگی چقدراست. آن قدر که به قول جناب شایگان عزیز، به کیارستمی که رسیدم، خیلی سریع فهمیدم که می بایست فقط شنونده باشم در فیلم شما. اما متوجه شدم به چیزی بیشتر از این رسیده است. او به این جا رسیده که برای لذت بردن از زندگی، آن نخل طلای کن به دردش نمی خورد و این تاثیری است که فیلم روی افرادی که تصویری چون من از استاد داشتند، می گذارد. مثلا کیارستمی عکس هایی به شما نشان می دهد و می گوید: خوبه؟! الکی نگی. و درست مثل یک کودک رفتار می کند. این چیزی که در فیلم با نزدیک شدن به شخصیت، کشف درون شخصیت صورت می پذیرد، به نظرم این فیلم، در تاریخ سینما ماندگار خواهد شد. به خاطر این که تنها منبعی است که زیست و نگاه این آدم را به خوبی نشان می دهد. و حالا حرفم را پس گرفتم و ایمان دارم که کیارستمی می دانست، خیلی هم خوب می دانست که درست کجای جهان ایستاده است.حاصل شش دهه زندگی خودم را اگر بخواهم در یک جمله معنا کنم، این است که «تو هیچ چیزی نیستی، اما همه چیز هستی». افرادی همچون کیارستمی بسیار اندک هستند. باید قرن ها بگذرد که آدم هایی همچون کیارستمی بروز داشته باشند که موجودیتی فرهنگی، هنری و انسانی شکل بگیرد، تا آدمی متوجه نشود که هیچ چیزی در مقابل جهان خلقت نیست، به جایی نخواهد رسید. هرگاه این باور طبیعی و جدی ما شد، آن گاه قدرت عجیب و غریبی به سراغ ما می آید. که ما همه چیز هستیم، اما چون بخش اول را نمی خواهیم بپذیریم که هیچ چیزی نیستیم، بیشتر آدم ها از بخش دوم شروع می کنند که البته ناشی از تنبلی آن هاست و به جایی نمی رسند. درنتیجه به زیبایی و رضایت از زیبایی های خلقت نمی رسند. پس امثال کیارستمی کودک درونش از پختگی همین جور کوچک و کوچک تر می شود. وقتی کیارستمی به کیمیایی اشاره می کند، با آمدن تکنولوژی دیجیتال اگر در گذشته وقت نداشتیم از کارمان لذت ببریم، حالا با این امکان از کار و لحاظ زندگی خود لذت می بریم. البته این به معنای لذت بردن رایج نیست. این یعنی هم آغوشی سراسر لذت با لحظه لحظه زندگی، و با لحظه لحظه کار که اوج زیبایی زندگی است. این آدم در ۷۰ سالگی از منظر نگاه یک کودک هفت ساله جهان را می دید. او بکارت نگاه یک کودک خردسال را با بیش از ۷۰ سال عمر در خودش حفظ کرده بود. و روزمرگی در کارش اصلا وجود نداشت. برای آدم هایی چون کیارستمی هر روز از زندگی روز اولشان است و در همان لحظه روز آخر زندگی شان محسوب می شود. و به هر چیزی نگاه می کنند، به آن تازگی اضافه می کنند. وقتی با شما که دوستش هستید، می نشست، در شما تازگی ایجاد کرده یا کشف می کند که تو هیچ گاه متوجه آن نبودی. به همین جهت هم سفری با این آدم زندگی را پر از طراوت و تازگی می کند. بله، هم چنان که گفتید، همانند یک کودک در زندگی از همه چیز لذت می برد و غمگین هم می شود. این نگاه بکر و تازه از تمامی لحظات زندگی در او همانند کودکی در حال گردش وجود داشت. اندره کرتژ عکاس می گوید بسیاری از مردم نگاه می کنند، اما عده کمی هستند که می بینند. یادت باشد هرگاه اندازه بزرگی خودت را دانستی، مطمئن باش کوچک تر شدی. این شعار نیست.محمدی نیا: به نظرم فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» صرفا یک مستند پرتره درباره کیارستمی یا فیلم های او نیست. فیلمی است درباره احوالش و جهان پیرامونی او. این شکل روایت از آغاز تا پایان فیلم چگونه در ذهنتان تکامل پیدا کرد. می دانم کلی راش داشتید و همین سختی کارتان را بیشتر می کرد.بسیاری از من می پرسند که با این همه راش که در اختیار داشتی، چگونه در ظرف مدتی کمتر از یک ماه تبدیل به اثری چون «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» شده است. پاسخم این بود: این فیلم درست است در مدت یک ماه با دو زیرنویس انگلیسی و ایتالیایی آماده و تدوین شد، اما در عمق زمان حدود ۲۵ سال صرف آن شد. وقتی تصاویر را می گیرم، به سناریو فکر نمی کنم، چون اساسا سناریوی مکتوبی ندارم و البته اعتقادی هم به این شیوه نگاه ندارم. همه چیز در لحظه سر صحنه دکوپاژ می شود. برای من سه پایه دوربین ممنوع است. نورپردازی ممنوع است. چون معتقدم نورپردازی کشنده لحظات طبیعی است. اگر من و آقای کیارستمی در این فیلم یا فیلم «abc آفریقا» و… لذت می بردیم، به خاطر این بود که از لحظه لحظه ثبت آن حال خوشی به ما دست می داد. او در فیلم کارش را انجام می داد و من کار خودم را می کردم، اما هر دو احساس مشترکی از لذت بردن از زندگی و کار داشتیم. او همیشه می گفت صمد، تو را باید ۱۰ سال به زندان بیندازیم (هر چند به زندانی کردن یک پشه هم راضی نبود) و زیر در آهنی زندان دریچه کوچکی باشد به اندازه ای که ظرف چلوکباب کوبیده را بتوان از آن دریچه به داخل زندان فرستاد و تو یک فیلم تدوین شده از تصاویری را که گرفته ای به ما تحویل بدهی، هر بار با بشقاب غذا یک فیلم تدوین شده را تحویل بدهی، چون تا ۱۰ سال راش در اختیار داری.محمدی نیا: وقتی فیلم را می دیدم، احساس کردم که فیلم نه روی میز تدوین، که در ذهن کارگردان اثر در یک فرایند ۳۰ ساله شکل گرفته و تدوین شده است.در لحظه فیلم برداری برای من همه چیز تدوین شده است. در این فیلم و فیلم های دیگری که هنوز منتشر نشده، هیچ پلانی نیست که بی هدف فیلم برداری شده باشد. برای هر شروع و پایانی در پلان و سکانس ها برنامه داشتم. اگر سکانس میانی هم می گرفتم، می دانستم در کجا قرار است استفاده کنم. من مستندسازی را در سال های آغازین انقلاب با یک دوربین سوپر هشت شروع کردم. اعتقاد پیدا کردم این کار هجو و باطلی است که من بخواهم برای نشان دادن درونیات خودم از طریق دوربین متوسل به ذهن ناقص خودم شوم. یعنی این که چیزی را بنویسم و در اطرافم بگردم لوکیشن مورد نظر را پیدا کنم و حرف هایم را در دهان بازیگران بگذارم. زندگی به من نشان داد که من نباید دنبال چیزی باشم. زندگی همه چیز را با خود دارد. ایمان پیدا کردم هیچ نویسنده ای بهتر از خود زندگی نیست. آقای کیارستمی یک بار به من گفت صمد، واقعیت زندگی گاهی آن قدر غیرواقعی است که اگر بخواهیم آن را نشان دهیم، به ما خواهند خندید. بعضی اوقات باید از بال و پرش بزنیم تا باورپذیر شود.محمدی نیا: درست مثل پلان عبور اردک ها روی شن های ساحل دریا که کیارستمی در فیلم می گوید: صدایش آن قدر غیرواقعی است که من مجبورم آن صداها را بسازم تا واقعی به نظر بیایند.بله، می گفت صدای برنج قلابی از خاکش طبیعتی تر است. در این نوع مستندسازی از خود زندگی می گیرید، اما نمی دانید از چه لحظه ای می گیرید.محمدی نیا: فیلم از ایده تا اجرا به نظرم زمان زیادی از شما نگرفت. تکلیفتان با فیلمی که می خواستید از ساعت ها راش بسازید، روشن بود. وقت کمی از شما گرفت. اما بخش فیزیکی کار یعنی تدوین و چینش تصاویر کنار هم وقت زیادی برد. این حرف درست است؟البته همه این نیست که من از قبل فیلم را در ذهنم تدوین کرده باشم. یک چیز برای من خیلی مشکل بود؛ این که برای نخستین بار چگونه می توان فیلمی را از این داشته ها ساخت که در شان حذف فیزیکی یک انسان و در شان موقعیت حسی و حالی خودم و دیگران، چه ایرانی و چه خارجی، باشد و این که من کجای زندگی این آدم را می خواهم رونمایی کنم. از او فیلم های زیادی داشتم در جشنواره های داخلی و خارجی، و تصمیم گرفتم تصاویر فیلم ها در داخل کشور را نشان دهم. ابتدا به زمان فیلم فکر کردم و به عدد سال و روز زندگی ایشان «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» رسیدم که البته عدد ۱۴ روز درست است و من یک روز به آن اضافه کردم.محمدی نیا: چرا؟برای این که بر خلاف تصور بسیاری از بداندیشان که فکر می کردند هنرمندانی چون کیارستمی وابسته به غرب هستند و در خدمت افکار غرب زده هستند و بیشتر به بی وطنی خود افتخار می کنند تا وطن دوستی، کیارستمی از معدود انسان های وطن دوست نه به معنای ناسیونالیست و شوونیست آن بود، که خاکش و طبیعت ایران آن قدر در پوست و خون و استخوانش رخنه کرده بود که هیچ گاه انگیزه مالی، موقعیتی و اساسا هیچ اتفاقی نتوانست او را از ایران جدا کند و مثلا بخواهد در خارج از کشور زندگی کند. من به احترام این حس شریف نسبت به کشورش، آن روزی را که جنازه ایشان را به ایران برگرداندیم، به روزهای زندگی اش اضافه کردم. امیدوارم خدا بابت این کار مرا ببخشد.محمدی نیا: برگردیم به مدت زمانی را که صرف ایده چیدمان فیلم کردید.من مجبور شدم به خاطر محدودیت زمانی که داشتم، شکل های فیلم برداری hd و ۴k را از پروسه تدوین خارج کنم. این کار باعث شد از یک سو تصاویر به لحاظ کیفیت یکدست باشد، و از جانب دیگر زمانی را انتخاب کردم که مربوط به تصاویر داخل کشور است و البته این که کسانی در فیلم گنجانده شده اند که به خود کیارستمی و آثارش به گونه ای وصل باشند.محمدی نیا: از ابتدا به پایان فیلم فکر کرده بودید؟یکی از شانس های بزرگ من در فیلم همین سکانس پایانی است که دیدید. در بین راش ها به این تصاویر رسیدم و آرام شدم، وگرنه ابتدای فیلم را می دانستم که با حرکت ماشین آغاز خواهم کرد. وقتی پایان و شروع کار مشخص شد، کارم هم سخت شد و البته هم راحت. سخت از این بابت که چه تصاویری انتخاب کنم که شما را از این شروع به این پایان متصل کند، بدون آن که پرشی احساس شود، یا تماشاگر احساس کش دار بودن نکند. خیلی کار سخت و دشواری بود. البته باید اعتراف کنم انرژی خود کیارستمی بزرگ ترین موتور و راهنمای نهایی کار بود.رحمانی: در مستند پرتره خیلی دشوار است که کارگردان بتواند فیلمی جذاب را کارگردانی کند، مگر این که پرسوناژ فیلمتان شخص مهمی باشد. با این همه گمان نمی کنم فیلم به جهت حضور کیارستمی، فیلمی ارزشمند و مهم باشد. فکر می کنم اگر خود آقای کیارستمی امروز فیلم را می دید، تغییر چندانی در ساختارش نمی داد، چون هدف این فیلم حول زیست او و طبیعت زیستش از طاهره گرفته تا بینوش و همه دل مشغولی هایش در ایران است. ما در سینمای مستند فیلمی که شخصیت را روان کاوی کند، نداریم. لااقل من ندیدم. اما در فیلم شما این ویژگی های روان کاوانه شخصیت قابل لمس است. اجازه بدهید مثالی بزنم؛ به یاد بیاوریم سکانس بازی استاد با آن کودک، معاشقه اش با اردک ها و خود دوربین، حظ روحی اش از دیدن عکس های تازه چاپ شده در لابراتوار و آن پلان حیرت انگیز پایانی که… (سکوت) افسوس برای از دست دان چنین نابغه ای! و افسوس بی پایان برای کسانی که او را ۴۰ سال رنجاندند و انکار کردند.بعد نمایش فیلم بودند آدم هایی که منفی بافی می کردند و خود را از لذت های زندگی محروم می ساختند و به من می گفتند پس از دیدن فیلم آمدیم از شما حلالیت بطلبیم. می گفتم چرا از من؟ می گفتند وقتی این فیلم را دیدیم، فهمیدیم چقدر درباره این مرد به خودمان خیانت ذهنی کردیم و در موردش بد و زشت و کج فکر می کردیم.محمدی نیا: آدم های زیادی از آستین کیارستمی بیرون آمدند تا نسل ما که شیفته او هستیم، کارگردانان ایرانی بنامی هم در کنارش حضور داشتند و می آموختند. اما جالب است که او تنها در مقابل دوربین شما احساس راحتی کرد. این اعتماد را می شود از فیلم برداشت کرد. او حتی می دانست شما چه پلان هایی را می گیرید و یک جاهایی به نظرم به شما میزانسن می داد. به باورم آقای کیارستمی این را هم می دانست که یک روزی این پلان ها استفاده خواهند شد. پس با اعتماد به شما، به همگان این فرصت را داد تا ا ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه همشهری سینما 24 - کوثر آورینی: در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر استفاده از نور طبیعی به عنوان تنها منبع نوری باعث شد فیلمبرداری نه ماه طول بکشد. لوبزکی درباره فیلمبرداری این فیلم گفته است: «همیشه دوست داشتم چنین فیلمی با الخاندرو بسازم اما نگران این هم بودم که شاید انرژی کافی برای ساخت فیلم را نداشته باشیم. بامزه است که وقتی در این مورد با الخاندرو صحبت کردم، هر دو به این نتیجه رسیدیم که بهتر است همان لحظه ساخت فیلم را شروع کنیم. چون به ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر ا ...

ادامه مطلب  

قهرمان های معمولی با زبان شاعرانه/ شهرزاد ۲ نیامده حاشیه ساز شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش بولتن نیوز، تیتر مهمترین خبرهای امروز 21 خرداد ماه 96، به صورت هایپرلینک در زیر آمده که شما می توانید با کلیک بر روی آنها به صورت اختصاصی وارد آن مطلب شوید؛ البته متن کامل این مطالب در ادامه مطلب نیز آمده است و شما می توانید متن کامل و تصاویر مرتبط عناوین را در ادامه مشاهده فرمایید. مشروح اخبارمستند«داریا»روایتی میدانی ازجنایات داعشمستند «داریا» که به روایت بخشی از جنایات داعش می پردازد در مرکز رسانه ای عهد تولید شده است و به زودی از رسانه ملی به نمایش در می آید. محمدحسین رضایی کارگردان مستند «داریا» با اشاره به سوژه مستند گفت: داریا شهری با اکثریت اهل سنت در سوریه است و در این شهر تنها 4 خانواده شیعه زندگی می کردند و بدون هیچ گونه اختلاف و مشکلی سالیان سال امنیت در این شهر برقرار بود. وی ادامه داد: با شکل گیری گروه تروریستی داعش از حدود سه سال پیش این شهر به تصرف آنها در آمد و تا 5 ماه پیش در اختیار تروریست های داعشی بود. رضایی در خصوص اقدامات انجام شده داعش در شهر داریا اظهار کرد: پس از آزاد سازی شهر داریا مشخص شد که داعش برای هیچ کدام از مذاهب اسلامی ارزشی قائل نیست زیرا در این مدت هم حرم حضرت سکینه را تخریب کرده بودند و هم مسجد جامع اهل سنت را که تا چند سال پیش نمازهای با شکوهی در آن برگزار می شد. این کارگردان مستند با اشاره به شیوه روایت مستند «داریا» گفت: برای روایت این مستند از سید رضی واحدی، تولیت حرم حضرت سکینه استفاده کرده ایم و با وی روایت زندگی و نابودی شهر داریا را انجام داده ایم. رضایی انگیزه خود از ساخت این مستند را علاقه شخصی اش به حضرت سکینه دانست و اظهار کرد: به دلیل غربت حضرت سکینه علاقه داشتم کاری برای ایشان انجام دهم تا اینکه بعد از سفر به سوریه، ایده این مستند به ذهنم آمد. گفتنی است مستند «داریا» توسط مرکز رسانه ای عهد و به کارگردانی محمد حسین رضایی و همکاری گروه روایت مقاومت در بهمن ماه سال گذشته در داریا فیلم برداری شده و اکنون در مراحل پایانی تنظیم و تدوین است. آدم های زیر پای مادر چقدر شبیه آدم های اطرافند؟ دیالوگ های پرتکلف پاشنه آشیل سریال رمضانی شبکه یکزیر پای مادر که از ابتدای ماه مبارک رمضان در یکی زا پربیننده ترین ساعت ها روی آنتن شبکه یک سیما می رود تا چه حد به زندگی واقعی شباهت دارد؟به گزارش بولتن نیوز، زندگی جاری در این سریال تا چه حد به زندگی واقعی آدم ها، زندگی همان کسانی که از پس ساعت های طولانی روزه داری پای تلویزیون می نشینند شبیه است؟ ما آدم ها چقدر با این آهنگ صحبت می کنیم؟چقدر بالا و پاییم به لحنمان می دهیم تا آهنگ کلاممان حفظ شود؟ آیا صرف هزینه های گزاف برای ساخت چنین سریال هایی مفید است؟آدم های این سریال گویا از جایی دیگر آمده اند. از سرزمینی که مردمانش برای گفتن یک جمله ترجیع بندی انتخاب می کنند و وقتی می خواهند معترض شوند به عمل مردی که سرهنگ نام دارد، بارها از ترکیب کلمات سنگ و سرهنگ استفاده می کنند. می توان این سبک دیالوگ نویسی را تلاشی نافرجام برای تکرار نمونه های قدیمی تر دانست. سریال میوه ممنوعه که کاراکترهایش در عین بارو پذیری از کلمات آهنگین و مثال های ادبیات بهره می بردند و اتفاقاً همین ابزار به کمک معرفی بیشتر شخصیتشان آمده بود.سریال زیر پای مادر، مضمونی خانوادگی دارد. داستان درباره زنی است که کودکش را در گهواره رها کرده و برای بیست سال رفته است. ازدواج مجدد نافرجام و شغلی غیرقانونی، روح و جانش را آزرده و حالا از پس بیست سال فرزندش را می خواهد و تلاش می کند گره ها با ازدواج پسرش با دخترخوانده برادرش محکم تر شود.به نظر می رسد سریال در نشان دادن عشقی پاک میان دو جوان چندان توفیقی نداشته است. درحالی که تمام شخصیت های داستان از مادر و پدربزرگ و پدر و ... درباره عشق صحبت می کنند، بیننده نمود خارجی از عشق نمی بیند و حتی برخی با تعجب از تلاش های مادر برای این پیوند داستان را دنبال می کنند.سریال زیر پای مادر که پیش تر نام لبخند رخساره را داشت، با دیالوگ های پرتکلف و آدم هایی که اطراف ما نمونه هایشان چندان یافت نمی شود، سریال پرقدرتی نیست.پیش ازاین نیز بهرنگ توفیقی، کارگردان سریال زیر پای مادر با همکاری سعید نعمت الله و تیم کنونی بازیگران، سریال پشت بام تهران را ساخت که البته این سریال هرچند در زمان خود توانست توفیقی نسبی در جذب بیننده داشته باشد اما از همان ضعف دیالوگ های پرتکلف و آدم های مصنوعی رنج می برد.آنچه سبب می شود سریال ها و فیلم های تلویزیونی که جمعیتی 80 میلیون نفری را مخاطب دارند، بتوانند تأثیری مثبت بر فضای عمومی بگذارند، میزان پایبندی شان به واقعیت است و ملموس بودن زندگی آدم ها.پیام سریال زیر پای مادر برای بینندگان پیست؟ می شود زنی پس از دو ازدواج نافرجام و زندان و بدهی و ... بخشیده شود؟هرچند می شود باور قضاوت درباره آدمیان را به نقد کشید اما متأسفانه سازندگان سریال در رساندن این مفهوم توفیق چندانی نداشته اند و نتوانسته اند به بیننده این حس را القا کنند که آدم ها خاکستری اند، نه یکسره خوب و نه یکسره بد.از سوی دیگر نقطه ضعیف مشهود جا نیفتادن آدم ها در نقش هایشان است. کامبیز دیرباز در نقش "خلیل کبابی" چندان قابل باور ظاهرنشده است. نه دیالوگ هایی که از دهانش خارج می شود شبیه کسانی است که عاشق شغلشان هستند، آن هم کبابی و نه ظاهر و منشش به کسانی شباهت دارد که برای خلاصی از خاطرات همسر رفته، زندگی در شهری دیگر را پذیرا شده اند.مجید نوروزی در نقش اشکان نیز نه عشقی قابل باور را نمایش می دهد و نه فرزندی سرگشته و تشنه مادر را. دیالوگ هایی که از دهان این پسر و پدر خارج می شود به همان میزان نچسب و نامأنوس است که دیالوگ های بهناز جعفری در نقش آتنه.او نمی تواند به بیننده بباوراند زندگی سختی را که پشت سر گذاشته است. بازی علیرضا آرا در نقش صدرا، برادر آتنه نیز به شدت مصنوعی است. اگر حرف های کسی دیگر در دهان وی قرار داده شده و روابط پدر و مادر خانواده با بازی مریم بوبانی و بهزاد فراهانی نیز به درستی درنیامده است.لوطی منشی مردان داستان از لابه لای حرف هایشان باید بیرون بزند نه عملشان و این ضعف می تواند هم ریشه در فیلم نامه و هم ریشه در کارگردانی داشته باشد.زیر پای مادر متأسفانه در پربیننده ترین ایام تلویزیون حرفی برای گفتن ندارد. کادربندی ها و حرکت دوربین و ... به کمک آمده اند تا بلکه از محتوای نه چندان جذاب، سریالی جذاب به عمل آید که نیامده است.«رویا نونهالی» جایزه بازیگری جشنواره آمریکایی را ربودرویا نونهالی بازیگر سرشناس سینما برای بازی در فیلم کوتاه «هایلایت» جایزه بازیگری جشنواره آمریکا را از آن خود کرد. فیلم کوتاه «هایلایت» به کارگردانی شهرزاد دادگر در نخستین حضور بین المللی خود موفق به کسب جایزه بازیگری جشنواره festigiouss با عنوان «زن الهام بخش در فیلم» شد. گفتنی است این جشنواره به صورت رقابت ماهانه و با حمایت وب سایت imdb در لس آنجلس برگزار می شود و این جایزه در دوره رقابتی ماه می میلادی کسب شده است.در این فیلم کوتاه رویا نونهالی، نسیم ادبی، ساناز مصباح، رابعه مدنی، شفق شکری و بهناز جعفری هنرنمایی کرده اند.دیگر عوامل این فیلم کوتاه عبارتند از: نویسندگان: شهرزاد دادگر و پانته آ حسینی، فیلم بردار: وحید ابراهیمی، صداگذاری و میکس: علیرضا علویان، تدوین و تصحیح رنگ: نیما دبیرزاده، طراح صحنه و لباس: مهشید جوادی، صدابردار: وحید رضویان، طراح چهره پردازی: پریا روشن، گروه کارگردانی: نادر خالدیان، اشکان آرش کیا، مدیر تولید: علی اکبر کرمی، تهیه کننده: سعید هنرآموز و نیما دبیرزاده، مجری طرح: شرکت فیلم سازی و پژوهش های سینمایی هیلاجسینمای کودک رنگ باخت، احیا نشدماه قبل یکی از انیمیشن های دیزنی سکوی فروش جهانی را از آن خود کرد. جدیدترین انیمیشن استودیوی دریم ورکس موفق شد برای چند هفته متوالی صدرنشین باکس آفیس باقی بماند. «بچه رئیس» که با بودجه ۱۲۵۵ میلیون دلاری تولید شده، تا چند برابر هزینه تولید را توسط اکران در سراسر جهان به دست آورد. این درحالی بود که «دیو و دلبر» نیز از مرز یک میلیارد دلار عبور کرد. در واقع در همین بهار گذشته، فیلم های اول تا سوم جدول فروش جهانی متعلق به انیمیشن هایی در گونه کودک بود و این وضعیت لااقل یک ماه با فیلم های مختلف ادامه پیدا کرد. در واقع در حالی که سینمای جهان در تسخیر ژانر کودک است، سینمای کودک و نوجوان کشور درجا می زند و هیچ اتفاق مثبت و رو به جلویی در این ژانر نمی افتد. جشنواره بخشنامه ای فیلم کودک و نوجوان نیز که معلوم نیست به چه دلیلی به برگزاری مستمر خود ادامه می دهد، هرساله با فیلم هایی نسبتا ضعیف، تکراری و البته بدون نمایش آثار با کیفیت جدید بودجه های محدود این حوزه را صرف ریخت و پاش های جشنواره ای می کند و در عوض تولید موفقی صورت نمی گیرد و کارگردان های سینمای کودک عمدتا گلایه دارند.به گزارش بولتن نیوز، چندی پیش صادق صادق دقیقی در یادداشتی نوشت: امان از سینمای کودک که من فیلمساز را هر روز با تمام غرورم مجاب می کند تا به شورای کودک التماس کنم فیلمنامه ام خوب است، قهرمان دارد، کودک در داستان فیلم غرق می شود، همذات پنداری می کند، الگو می گیرد؛ نه از مدل غربی، بلکه از فرهنگ و تمدن ایران زمین الگو می گیرد. اما برای او که تمدن مهم نیست! مهم نیست که تو روی فیلمنامه ات 2 سال کار کرده ای، وقت گذاشته ای، عمر گذاشته ای، از جیب خورده ای و...، مهم آن است که فیلمنامه ات به صورت انشا خوانده شود، بعد هم بگویند خوب نیست، در راستای سیاست نیست.تهیه کنندگان با سابقه سینمای کودک نیز از اوضاع رضایت ندارند. محمد نیک بین، تهیه کننده سینما در آستانه برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان در گفت وگویی با سینماپرس با اشاره به مشکلات موجود در سینمای کوک و نوجوان می گوید: طیف گسترده ای از جامعه را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند و بدیهی است که این طیف نیاز به سینمایی مختص به خود دارند و مسؤولان سینمای ایران باید مانند دست اندرکاران سینمای جهان خوراک مناسبی را برای این نسل فراهم کنند اما متأسفانه سال هاست که به دلیل مشکلات پایه ای متعدد این سینما روز به روز کوچک تر از قبل شده است. وی می افزاید: این وظیفه دست اندرکاران و مدیران سینمایی است که فیلمسازان و تهیه کنندگان دغدغه مند سینمای کودک را برای ساخت فیلم های کودک ترغیب و تشویق کنند اما متأسفانه مدت هاست هیچ تشویقی برای تولید فیلم کودک وجود ندارد.این تهیه کننده با اشاره به اهمیت فیلمنامه های مناسب برای تهیه و تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان، معتقد است: فقدان فیلمنامه مناسب، شکست در گیشه و عدم حمایت مدیران باعث رکود سینمای کودک شده است و اگر مسؤولان سینمای کودک دغدغه ای برای رونق مجدد این گونه مهم سینمایی دارند باید نسبت به این موضوعات توجه نشان داده و معضلات آن را رفع کنند. ما در وهله اول نیاز به سناریوهای جذاب و پرکشش برای کودکان نسل امروز داریم؛ همانطور که در تمام عرصه ها ما شاهد پیشرفت بوده ایم در نگارش سناریوی مختص کودکان نیز باید پیشرفت کنیم و براساس ذائقه امروز کودکان و نوجوانان فیلمنامه ها را بنویسیم اما متأسفانه اغلب فیلمنامه نویسان و کارگردانان حوزه سینمای کودک در دهه های گذشته مانده اند و در همان روزگار در حال درجازدن هستند. از سوی دیگر مسؤولان باید تدبیری برای اکران فیلم های کودک در زمان و فصول مناسب داشته باشند تا این آثار بتواند بازگشت اقتصادی داشته باشد و سرمایه گذاران فعال را مجاب به سرمایه گذاری برای تولید اینگونه آثار کند. این تهیه کننده سینمای کودک خاطرنشان کرد: من به عنوان یک تهیه کننده ای که در کارنامه سینمایی ام تجربه تولید ۲ فیلم «کاکادو» و «کاغذ خروس نشان» را دارم به دلیل مشکلاتی که برای این فیلم ها پیش آمد خیلی سخت می پذیرم که مجددا به سمت تولید فیلم در سینمای کودک بروم مگر آنکه فیلمنامه ای به دستم برسد که کشش لازم را برای جذب کودکان امروزی دارا باشد و از سوی دیگر مسؤولان و مدیران سینمایی این تعهد را به من بدهند که از فیلمم در زمان قبل و بعد از تولید حمایت می کنند و اکران مناسبی را برای آن در نظر می گیرند. نیک بین سپس با بیان اینکه «کاکادو» در زمان تولید با توقیف مواجه شد و مدیران سینمایی به «کاغذ خروس نشان» بی توجهی کردند، اظهار داشت: تمام اینها در صورتی بود که این دو فیلم قابلیت آن را داشتند که در گیشه با موفقیت روبه رو شوند و مخاطبان زیادی را به سمت خود جذب کنند اما بی تدبیری مدیران وقت سینمایی باعث شد تمام زحمات ما بر باد رود. در دوران طلایی سینمای کودک مدیران سینمایی، سینماگران و فیلمسازان را تشویق می کردند در این گونه سینمایی که با استقبال بسیار زیاد مردم روبه رو بود مبادرت به ساخت فیلم کنند و سیاست بسیار خوبی وجود داشت که از فیلم های کودک حمایت می شد اما زمانی که مدیران جدید جایگزین مدیران قبلی شدند سینمای کودک کم کم رنگ باخت و تا به امروز هم نتوانسته احیا شود. همچنین علی قوی تن، کارگردان فیلم سینمایی «پرواز بادبادک ها» درباره سیاست های اشتباه مسؤولان سینمایی در حوزه سینمای کودک و نوجوان گفت: مدیران، مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان هیچ حمایتی از فیلمسازان سینمای کودک به عمل نمی آورند. بنده به عنوان یک فیلمساز مستقل نه در اکران فیلم هایم حمایت می شوم و نه از پشتیبانی در زمان تولید و پیش تولید بهره می برم؛ مسؤولان صدای من و امثال من را در نطفه خفه می کنند و اصلا نمی خواهند نام و نشانی از ما باقی باشد. این سینماگر تصریح کرد: اعضای شورای راهبردی سینمای کودک مانند خانم مرضیه برومند که البته بنده برای ایشان احترام زیادی قائل هستم می خواهند تمام فیلمسازانی که درباره کودکان و نوجوانان طی تمام این سال ها مبادرت به ساخت فیلم کرده اند حرفی نزنند و سهم آنها را به طور کل نادیده بگیرند و به همین علت است که همواره به این دست از فیلمسازان بی توجهی و بی محلی صورت می گیرد و هیچ کس از آنها حمایت نمی کند اما در عوض برخی فیلمسازان خاص بودجه های هنگفتی برای تولید آثار سفارشی برای کودکان دریافت می کنند. کارگردان فیلم سینمایی «سنجاقک های برکه سبز» سپس با تأکید بر اینکه شورای راهبردی سینمای کودک هیچ عایدی مثبتی در پی نداشت، اظهار داشت: متأسفانه طی سال های اخیر ما فقط شاهد حق کشی و حق خوری از سوی مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان بوده ایم. فیلمسازان سینمای برای کودک و درباره کودک باید همواره در کنار هم باشند و بتوانند از مواهب سینما به طور یکسان بهره مند شوند اما متأسفانه برخی از آنها به امثال من اصلا احترام نمی گذارند، ما را به طور کل نمی بینند و فراموش مان کرده اند؛ با یک نگاه تند و تیز همواره به ما «نه» می گویند و می خواهند مانع از حضور و فعالیت مان شوند.قهرمان های معمولی با زبان شاعرانهشخصیت پردازی ها و نوع دیالوگ های این سریال با واکنش های متفاوتی روبرو شده است. اغراق در شکل بیان دیالوگ ها و وجه شاعرانه و استعاری بودن آن، مخالفان و موافقان فراوانی را به همراه داشته است. نویسنده این مجموعه سعید نعمت الله است که پیش از این سریال «پشت بام تهران» را نیز در همین فضا به نگارش در آورد و البته کارگردانی هر دو سریال ها را نیز بهرنگ توفیقی بر عهده داشت. به گزارش بولتن نیوز، «زیر پای مادر» البته بازیگرانی دارد که توانستند با رویکرد مد نظر سازندگان بازی های تقریباً خوب و کم نقصی را ارائه کنند. کامبیز دیرباز و بهناز جعفری به عنوان دو شخصیت اصلی این مجموعه توانستند با ارائه بازی های روان سایه باورناپذیری گفت و گو های سریال را از ذهن مخاطب پاک کنند. چه دوست داشته باشیم چه نه باید قبول کرد سعید نعمت الله نویسنده ای است با امضای خاص خود که هر چند منتقدانی نیز دارد اما به طور قطع بسیاری از بازیگران دوست دارند نقش قهرمان های داستان او را بازی کنند. قهرمان هایی که معتقدند خاص است و شبیه به آن را در فیلم و سریال دیگری نمی توان پیدا کرد. همین موضوع باعث شده اکثر کارهایی که او نویسندگی آنها را بر عهده داشته به اثری پر مخاطب تبدیل شود و کارگردانی در آن زیر سایه نویسندگی قرار گیرد. بهرنگ توفیقی هم با آثاری همچون «مسیر انحرافی»، «امین»، «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» نشان داده کارگردانی تلویزیون را به خوبی می شناسد و به خوبی گلیمش را از آب بیرون می کشد. البته او در کارنامه اش (چه به عنوان کارگردان و چه به عنوان دستیار اول) کارهای نه چندان خوبی هم دارد، اما معمولا آثارش کفی از استاندارد را دارند و به مرور به سمت بهتر شدن در حال پیشرفت است. «زیر پای مادر» با تمام نقدهایی که به آن می شود یک درام شسته رفته از آب در آمده است. کشش داستانی این مجموعه مخاطب را با خود همراه کرده است. شخصیت های داستان این مجموعه را شاید بتوان در آثار مسعود کیمیایی نمونه اش را پیدا کرد. شخصیت هایی که در یک بستر اجتماعی متوسط و پایین تبدیل به قهرمان های قابل باور و دوست داشتنی می شوند. بهرنگ توفیقی کارگردان سریال هم به همزیستی درستی با نویسنده دست یافته است و نحوه انتخاب و ترکیب بازیگران و همچنین تصویرسازی متناسب فیلمنامه بر این نکته صحه می گذارد.ضمن اینکه در هدایت بازیگران نیز نوعی از دیالوگ گویی پر طمطراق و حماسی بر اساس شالوده خاص و متفاوت فیلمنامه به طور مشهودی لحاظ شده است.توفیقی در همکاری مشترک با نعمت الله در سریال «پشت بام تهران» به نزدیکی فکری خوبی با وی و جنس کارهایش رسیده است.دفاع کارگردان از اغراق در شخصیت هانقدهای زیادی به شخصیت های سریال و اغراق در مثبت و منفی بودن نقش ها می شود. نوع دیالوگ های شاعرانه این مجموعه نیز از دید برخی منتقدان با فضای رئال این درام همخوانی ندارد. بهرنگ توفیقی درباره شخصیت پردازی سریال «زیرپای مادر» و انتقاداتی که به دو شخصیت «خلیل» و «آتنه» به عنوان قطب های مثبت و منفی داستان وارد شده است، اظهار کرد: به نظر من شخصیت ها اصلاً اغراق شده نیستند. در این سریال داستانی میان «خلیل» و «آتنه» و گذشته آنها وجود دارد و «خلیل» هم دلایل خودش را دارد. اما در دو قسمت آینده شاهد خواهیم بود که «خلیل» هم به اشتباهات خود نیز اعتراف می کند. در کل این موضوع دغدغه ما هم بوده است و با آقای نعمت الله درباره قصه، ساختار و دیالوگ ها به طور مرتب صحبت می کردیم و تمام سریال بر اساس تعامل پیش رفته است. اتفاقا «خلیل» پدری است که من به شخصه نمونه آن را در اطرافم زیاد دیده ام و کاملاً واقعی است. او درباره ی نقدهایی که برخی به دیالوگ های سریال «زیر پای مادر» وارد می کنند، اظهار کرد: گله من از کسانی است که در کل به همه چیز خرده می گیرند؛ وقتی کاری در فضای واقعی و رئال ساخته می شود، می گویند این چه دیالوگ های سخیف و سطح پایینی است؛ از طرفی وقتی دیالوگ های ریتمیک و شاعرانه می شنوند، به شکل دیگری ایراد می گیرند. اینها جماعتی هستند که مدام فقط غر می زنند.او در ادامه با بیان اینکه از هر نقد سازنده و درستی درباره سریال «زیر پای مادر» استقبال می کند، گفت: دلم برای نقدهای درست و سازنده تنگ شده است. دوست دارم راجع به مسائلی انتقاد شود که ساختاری باشد، چراکه این نقدها بسیار برایم جذاب هستند. این در حالی است که گاهی پشت برخی از نقدهایی که این روزها مطرح می شود نه تنها غرض ورزی های شخصی وجود دارد، بلکه اصلاً سازنده هم نیستند.کارگردان سریال های «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» یادآور شد: افرا ...

ادامه مطلب  

وقوع چند حادثه امنیتی در لندن  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری صداوسیما از لندن، یک خودرو در مرکز لندن شماری از رهگذران را زیر گرفت.براساس آمار اولیه بیش از 10 نفر آسیب دیدند. حال برخی از مصدومان وخیم گزارش شده است.پلیس دو طرف پل لندن (لندن بریج ) و برخی خیابانهای منتهی را مسدود کرده است.مردم سرآسیمه از مرکز شهر دور می شوند.شمار زیادی خودرو پلیس و آمبولانس در محل حضور دارد.برخی شاهدان از بازداشت راننده خودرو ون خبر دادند که روی پل معروف لندن بریج در نزدیکی مرکز سیاسی لندن با ورود به پیاده رو رهگذران را زیر گرفت. پلیس از مردم خواسته از تردد غیر ضرور پرهیز کنند. دوم فروردین امسال نیر حمله مشابهی روی پل وست مینستر در نزدیکی پارلمان و دفتر نخست وزیری انگلستان پنج کشته و دهها زخمی بر جای گذاشت.خبرگزاری فرانسه گزارش داد: یک مقام رسمی دولت انگلیس شامگاه شنبه گفت حادثه ای بزرگ بر روی پل لندن روی داده است.یک شاهد عینی به خبرگزاری رویترز گفت چند نفر را روی پل لندن دیده است که ظاهرا جراحت ناشی از اصابت کارد بر روی تن خود داشتند.یک زن که شاهد عینی حادثه پل لندن بود گفت سه نفر را بر روی پل دیده است که گلویشان با کارد بریده شده بود.رویترز اعلام کرد پلیس لندن در پیامی امنیتی در توئیتر برای ساکنان لندن نوشت: در صورت گرفتار شدن در حمله "فرار کنید، مخفی شوید، خبر دهید."شبکه بی بی سی گفت پلیس لندن بعد از حادثه حمله در پل لندن در حال جستجوی 3 مظنون است که احتمالا مسلح هستند.ساکنان محلی نزدیک پل لندن گفتند صدای شلیک تیر را در نزدیکی پل شنیده اند.شبکه تلویزیونی العربیه به نقل از منابع خبری در انگلیس از شنیده شدن صدای شلیک گلوله جنگی در نزدیکی ایستکاه پل لندن خبر داد.العربیه به نقل از منابع خبری در انگلیس اعلام کرد، دو فرد مسلح در رستورانی در نزدیکی پل لندن دو نفر را با سلاح سرد زخمی کردند.پلیس لندن نیز اعلام کرد، در حملات لندن بیش از یک نفر کشته شدند.حادثه ی دیگر در محله ی بارو مارکت لندنپلیس انگلیس از یک حادثه ی دیگر در محله ی بارو مارکت خبر داد که در آن شمار زیادی رستوران ها و مشروب فروشی واقع است. دراین حادثه که در یک مشروب فروشی روی داد،دست کم گلوی 3 نفر با کارد بریده شد.عامل یا عاملان این حادثه هنوز بازداشت نشده اند.باتوجه به اینکه در این محله واقع در مرکز لندن شمار زیادی از مردم حضور داشتند، پلیس به سرعت در حال تخلیه ی این محل از جمعیت است و مردم نیز سراسیمه درحال فرار از این محدوده هستند.سومین حادثه در منطقه واکسال لندن واقع در مرکز این شهر رخ داددر منطقه واکسال لندن واقع در مرکز این شهر سومین حادثه نیز رخ داده و پلیس مسلح و ضد تروریستی به منطقه اعزام شده است. پلیس انگلیس در پی 3 حادثه پی در پی در مرکز لندن، بخش آموزش های ویژه ی شرایط اضطراری را روی پایگاه اطلاع رسانی خود فعال کرده است. فرار، پنهان شدن و اطلاع به پلیس إز مهمترین مواردی است که در این پایگاه بر آن تاکید شده است.برخی منابع اعلام کرده اند پلیس احتمال می دهد حوادث مشابه دیگری روی دهد.روزنامه «دیلی تلگراف» در پایگاه اینترنتی خود نوشت سه نفر در منطقه «لاندن بریج» لندن، به مردم حمله ور شدند.در این گزارش آمده است: "در پی انتشار گزارش ها درباره حمله سه مرد با چاقو به مردم، رفت و آمد در لاندن بریج اکنون به حالت توقف در آمده است." بر اساس گزارش های منتشر شده، حداکثر 20 نفر نیز هدف حمله یک خودروی ون قرار گرفته اند.در ادامه گزارش این روزنامه آمده است نیروهای پلیس، به صورت گسترده اقدام به تخلیه مردم از ساختمان های منطقه تا شعاع یک و نیم کیلومتری از لاندن بریج کرده اند. این موضوع به خصوص درباره «تئاتر گلوب» مصداق دارد.شبکه تلویزیونی المیادین به نقل از نخست وزیر انگلیس اعلام کرد، تروریستی بودن حملات لندن محتمل است.دانلوددانلود تصویرواکنش وزارت خارجه آمریکاوزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد به دقت در حال نظارت بر حوادث اخیر در لندن است. وزارت خارجه آمریکا همچنین ب ...

ادامه مطلب  

"ترافالگار" لندن در انتظار نمایش تاریخی 'فروشنده'  

درخواست حذف این مطلب
فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی کارگردان ایرانی قرار است عصر روز یکشنبه ( فوریه - اسفندماه) همزمان با برگزاری مراسم اسکار در میدان مشهور' ترافالگار' در قلب لندن برای عموم مردم به نمایش گذاشته شود.صادق خان شهرداری لندن در پیامی ویدئویی از نمایش این فیلم در میدان ترافالگار که ساعاتی قبل از شروع مراسم اسکار در هالیوود صورت می گیرد کاملا حمایت به عمل آورده است.وی در این پیام از مردم لندن و سایر مناطق انگلیس دعوت کرده که یکشنبه فوریه در میدان ترافالگار به تماشای فیلم اصغر فرهادی کارگران مشهور ایران که برای این فیلم نامزد جایزه اسکار شده است ...

ادامه مطلب  

ماه عسل پرچمدار تلویزیون در رمضان/ ویلایی ها ماندگار شد  

درخواست حذف این مطلب
گروه تصویر احسان علیخانی با چهره ای غمگین نقش بسته بر روی پیازی بریده شده، از جمله شوخی های طنزآمیزی است که در شبکه های اجتماعی با سری جدید برنامه ماه عسل انجام می شود؛ برنامه ای که با همه انتقادها درباره گریه دار بودنش، هنوز هیچ رقیبی در ماه رمضان ندارد و سوژه های نابی که هر روز رو می کند، مخاطبان تلویزیون را شگفت زده می کند. اگر دو نفر را بتوان در تلویزیون پیدا کرد که نام شان با برنامه ای که اجرا می کنند عجین شده باشد و بتوان به جای نام برنامه از عنوان مجری اش برای معرفی آن استفاده کرد، قطعاً یکی از آن دو «900» عادل فردوسی پور و دیگری «ماه عسل» احسان علیخانی است. شاید عده ای رامبد جوان را با خندوانه هم در لیست بگنجانند، اما نه فردوسی پور و نه علیخانی موفقیت برنامه شان را مدیون نفر دومی نبوده اند و هیچ «جناب خانی» نبوده که بار محبوبیت برنامه را به دوش بکشد. اینجاست که فرق دو برنامه شاخص شبکه3 سیما با دیگر برنامه های تلویزیونی آشکار می شود؛ مجری های برنامه سازی که رگ خواب بیننده های تلویزیون را پیدا کرده اند.امسال هم برنامه «ماه عسل» با سوژه های اشک آور، اما ناب ساعات پیش از افطار تلویزیون را به انحصار خود درآورده است، اما همه تفاوت های این برنامه برای موفق بودن در این سوژه یابی خلاصه می شود.برنامه ای که زمان برد تا به شهرت رسید12 سال حضور مداوم در تلویزیون پشتوانه خوبی برای موفقیت برنامه ماه عسل محسوب می شود؛ برنامه ای که به جز یکی، دو سالی که اجرایش بر عهده مجری های دیگری بود، سند ش رسماً به نام احسان علیخانی خورده است. حضور علیخانی در تلویزیون منحصر به اجرای برنامه «ماه عسل» و «سه ستاره» شده و این نکته که وی مجری دم دستی نیست تا هر برنامه ای را قبول و اجرا کند باعث شده هوادارانش هر سال فقط یک و ماه و چند روز با مجری محبوب شان همراه باشند. این دقیقاً کاری است که برخی خواننده های موفق انجام می دهند و ترجیح می دهند به جای حضور در برنامه های مناسبتی تلویزیون و اجرای آهنگ های تکراری، هر سال چند کنسرت برگزار کنند و بار خودشان را ببندند. ماه عسل چنین ویژگی برای علیخانی دارد. وی با همین یک ماه حضور بر صفحه تلویزیون به اندازه چند سال حضور همکاران مجری اش در دیگر برنامه های سیما، مخاطب و محبوبیت و شاید هم درآمد کسب می کند و می رود. همه این موفقیت ها مدیون این است که مدیران سیما اجازه دادند تا یک برنامه رشد کند و در مسیری که امسال 12 ساله شده به برند برنامه های تلویزیونی تبدیل شود. شبکه خوب، زمان خوبشبکه3 و ساعت پیک بیننده، هر دو عامل می تواند کمک کند که یک برنامه دیده شود. ماه عسل در این زمینه موفقیت خوبی داشته و نمی توان حضورش را در شبکه سوم سیما در موفقیتش بی تأثیر دانست. اگر «ماه عسل» در شبکه دیگری مثل شبکه4 پخش می شد قطعاً برای دیده شدن و رسیدن به جایگاه فعلی اش راه سخت تری را پیش رو داشت و چه بسا مانند بسیاری از برنامه های خوب دیگر شبکه ها هیچ وقت مجال دیده شدن پیدا نمی کرد. شبکه3 از ابتدای تأسیس با برنامه ریزی برای جذب مخاطب جوان تلویزیون تا به حال توانسته است با پخش مسابقات ورزشی و تولید برنامه های اجتماعی مانند «شوک»، تمایز معناداری با دیگر شبکه های تلویزیونی ایجاد کند. مدیران شبکه3 حتی توانستند بعد از آنکه برنامه «دورهمی» با اجرای مهران مدیری در شبکه «نسیم» درخشید، مدیری را مجاب کنند که با قطع همکاری با «نسیم» به شبکه3 بیاید و گفته می شود مهران مدیری قرار است برنامه ای مشابه «دورهمی» را برای شبکه3 بسازد. ساعت پیش از اذان مغرب در ماه رمضان زمانی است که خانواده ها آماده افطار می شوند و معمولاً این ساعت بیننده های تلویزیون سیر صعودی پیدا می کند. شبکه3 سیما هم دقیقاً در همین ساعت «ماه عسل» را روانه آنتن می کند تا دیگر شبکه های سیما با ریزش مخاطب روبه رو شوند. یک سال سوژه یابیاحسان علیخانی در یکی از برنامه هایش به تیم سوژه یابی برنامه ماه عسل اشاره کرد که در طول یک سال به دنبال سوژه های مناسب برنامه می گردند. این تیم که جزو عوامل تولید و پشت صحنه «ماه عسل» هستند، ستون های موفقیت برنامه را تشکیل می دهند. هماهنگی برای حضور مهمان ها و اینکه حتی برخی مهمان ها نمی دانند برنامه سازان «ماه عسل» چه سورپرایزی برای شان در نظر گرفته اند هم دردسر های زیادی دارد و هم باعث می شود که «ماه عسل» متفاوت ترین برنامه ماه رمضانی باشد. سوژه های چند روز اخیر «ماه عسل» به خوبی نشان داده که هماهنگی برای حضور مهمان ها در برنامه با چه سختی هایی همراه بوده است.ماه عسل هم می توانست مانند دیگر برنامه های مناسبتی سراغ خواننده ها، بازیگرها و ورزشکارها برود و اوج خلاقیتش را در دعوت سلبریتی های وطنی با خانواده های شان خلاصه کند؛ کاری که هر سال از سوی برنامه سازان تلویزیونی انجام می شود، یک مهمان خاص در طول چند ماه بین چندین برنامه دست به دست می شود و هر بار حرف های تکراری می زند، ولی «ماه عسل» کار را برای خودش سخت کرد تا بیننده ها منتظر باشند هر روز احسان علیخانی قرار است داستان گریه دار چه کسی را برای آنها روایت کند. مهمان ها و بازخوردهاماه عسل اکنون نه تنها یک برنامه موفق تلویزیونی است بلکه به پدیده ای اجتماعی تبدیل شده است. حداقل این است که مردم درباره اش حرف می زنند، با این برنامه شوخی می کنند، برایش جوک می سازند یا با شنیدن داستان سرگذشت زندگی مهمانان برنامه هق هق گریه می کنند. به غیر از آن ماه عسل توانسته تأثیرات اجتماعی خود را بگذارد. کمک به حل مشکلات برخی از مهمان ها از یک سو و برآورده شدن آرزوی عده ای دیگر از سوی دیگر! در آخرین نمونه نرگس کلباسی، دختر نیکوکار ایرانی که در هند با مشکلی حقوقی روبه رو شده بود، بعد از بازگشت از این کشور مهمان ماه عسل شد.وی در این برنامه از زندگی اش گفت و از اینکه دوست دارد به سفر حج برود؛ خواسته ای که به سرعت از سوی دفتر مقام معظم رهبری برآورده شد. بعد مشخص شد که هزینه های دادرسی کلباسی در هند نیز از سوی دفتر رهبر انقلاب پرداخت شده که در نهایت منجر به تبرئه و آزادی وی از زندان شد. کلباسی نیز در واکنش به هدیه مقام معظم رهبری به وی در پیامی از هدیه رهبر انقلاب و حضور در برنامه «ماه عسل» تشکر کرد. ماه عسل در کنار همه انتقادهایی که به گریه دار بودنش می شود توانسته محلی باشد برای ایجاد همدلی، دستاوردی که نمی توان مشابه آن را در دیگر برنامه های سیما پیدا کرد. در دیدار اعضای شورای سیاست گذاری جشنواره فیلم سبز با وزیر فرهنگ و ارشاد چه گذشت؟عصر روز گذشته اعضای شورای سیاست گذاری ششمین جشنواره فیلم سبز با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دیدار کردند و در این دیدار به تبادل نظر برای برگزاری هر چه بهتر این جشنواره پرداختند.معصومه ابتکار معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در دیدار اعضای شورای سیاست گذاری جشنواره فیلم سبز با وزیر فرهنگ و ارشاد، گفت: پنجمین جشنواره فیلم سبز در سال گذشته با تلاش اعضای شورای سیاست گذاری و هنرمندان به صورت فداکارانه برگزار شد .وی با بیان اینکه جشنواره فیلم سبز رو به فراموشی بود، افزود: این جشنواره اقدامی ارزنده است که از سوی سینماگران نیز مورد استقبال قرار گرفت و سال گذشته هزار و ٢٠٠ فیلم به دبیرخانه این جشنواره ارسال شد و فیلم ها از کیفیت خوبی برخوردار بود.ابتکار با اشاره به ویژگی های پنجمین دوره برگزاری این جشنواره در سال گذشته ادامه داد: از اقدامات ارزنده ای که صورت گرفت برگزاری این جشنواره به طور همزمان در ٦٠ نقطه کشور بود که کاملا به صورت مردمی نیز برگزار شد.رئیس سازمان محیط زیست با تأکید بر اینکه سینما نقش بسزایی در تغییر نگرش، سبک زندگی و رفتار افراد دارد، افزود: امیدوارم با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بتوانیم ششمین دوره این جشنواره را قوی تر و با ابعاد گسترده تری نسبت به گذشته برگزار کنیم.ابتکار افزود: این جشنواره در زمره یکی از جشنواره های قابل توجه بین المللی قرار گرفته و با برگزاری ششمین دوره کاستی های آن تکمیل خواهد شد.در ادامه فرهاد توحیدی دبیر ششمین جشنواره فیلم سبز گفت: ششمین جشنواره فیلم سبز در بخش های فیلم بلند داستانی، فیلم کوتاه داستانی، فیلم کوتاه و بلند مستند، انیمیشن و تجربی از ٣١ تیر ماه تا ٦ مرداد ماه سال جاری به صورت بین المللی برگزار می شود.دبیر ششمین جشنواره فیلم سبز یادآور شد: پنجمین دوره این جشنواره همزمان شد با عضویت ایران در شبکه جهانی جشنواره های فیلم سبز و سال گذشته ایران تنها عضو این شبکه در خاور میانه بود. شبکه جهانی جشنواره سبز طرحی را آغاز کرد که در آن فیلم های محیط زیستی از سراسر دنیا معرفی و مسابقه می دهند که در حد و اندازه اسکار هستند. سال گذشته فیلم «مادرکشی» که در جشنواره فیلم سبز برگزیده شد در این مسابقه رتبه دوم را بدست آورد.توحیدی ادامه داد: مخاطب اصلی جشنواره مردم هستند به همین دلیل جشنواره فیلم سبز باید برای مردم پیام محیط زیستی داشته باشد.محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی نیز که در این جلسه حضور داشت گفت: مردم باید بیش از گذشته در جریان اتفاقات محیط زیستی قرار گیرند به اندازه ای که بتوانیم آن را در بین اهالی سینما تبدیل به گفتمان کنیم. محیط زیست موضوع مورد علاقه همه مردم است و به راحتی می تواند جای خوبی باز کند.در ادامه حجت الله ایوبی نیز گفت: سال گذشته جشنواره فیلم سبز به خوبی برگزار شد و فرهاد توحیدی تلاش های زیادی برای هرچه بهتر برگزاری این جشنواره کرد ضمن اینکه حضور محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه هم کمک های زیادی به گفتمان سبز این جشنواره کرد.مرضیه برومند عضو شورای سیاست گذاری جشنواره فیلم سبز نیز در ادامه گفت: در برگزاری جشنواره ا معمولا از موضوع مهمی بنام مخاطب جدید غافل می شویم درست همان طور که از روستاها، شهرهای کوچک و حاشیه نشین ها غافل شده ایم. مخاطبان اصلی ما افرادی هستند که صدای ما به آنها نمی رسد. توصیه من این است تا راهکاری پیدا کنیم و میهمانان بیشتری را به ضیافت مان دعوت کنیم.علی مرادخانی نیز گفت: حوزه معاونت هنری در حوزه تئاتر و تجسمی فعال است و توصیه من این است که حتی می توان در حوزه تئاتر هم در این زمینه فعالیت هایی صورت گیرد.در ادامه مهدی توحیدپور دبیر اجرایی جشنواره توضیحاتی درباره روند برگزاری جشنواره در سال گذشته و برنامه هایشان برای دوره جدید ارائه کرد.وی گفت جشنواره فیلم و هنرهای تجسمی سبز ایران سال گذشته در تمام مراکز استان های کشور ودر ٧١ سالن به اکران عمومی در آمد با توجه به استقبال کشور و اهمیت فرهنگ سازی برای حفظ محیط زیست این جشنواره در دوره ششم در بیش از ١١٠ مرکز در سراسر کشور و ٥ جزیره کشور همزمان برگزار می گردد. توحیدپور افزود: با تجربه سال گذشته تصمیم بر آن شدیم تا جشنواره را در هر استانی بومی سازی کنیم تا مخاطبین بیشتری از عموم مردم جذب این جشنواره شوند.وی با بیان اینکه برنامه ویژه زنده استادیو اینترنتی جشنواره امسال نیز اجرا خواهد شد، گفت: تلاش بر این است تا ستادهای استانی نیز به شبکه تصویری زنده وصل شوند. امسال برنامه های جانبی همچون نمایش عروسکی و کارگاه های آموزشی در جشنواره طراحی و اجرا خواهد شد تلاش جشنواره بر این است تا در میان مردم باشد . در این دیدار سیدرضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی، علی مرادخانی معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی اصغر کارا ...

ادامه مطلب  

گفتگو با هیو جکمن درباره «لوگان»  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه جهان سینما: هیو جکمن که بازیگر اصلی فیلم «لوگان» است و همچنین شخصیت اصلی سری فیلم های «ایکس من» در هفت فیلم قبلی نیز بوده است این بار برای آخرین بار در نقش ولورین ایفای نقش می کند. او و سر پاتریک استوارت که تاکنون در نقش چارلز اگزیویر در «ایکس من»ها حضور داشته اند درباره تجربه فیلم آخرشان «لوگان» با اسکرین صحبت می کنند.خب هیو، این بزرگ ترین سوالی است که امروز از تو می پرسیم، «کیت و لیوپولد 2»، آیا ساخته می شود.- (می خندد) این فیلمی است که همسرم از من می خواهد در آ« بازی کنم. بله قطعا، با همان کارگردان.در 17 سال این نهمین بار بوده است که تو لوگان ولورین را به تصویر کشیدی، وقتی ابتدا با فاکس قرارداد می بستی، فکر می کردی 17 سال بعد هنوز این شخصیت را بازی کنی؟- اصلا نمی دانستم. به هیچ وجه. خیلی سده بودم رفیق. وقتی مدیر برنامه هایم زنگ زد که بگوید دارد برایم قرارداد را می بندد – راستی قرارداد را باید قبل از تست می بستم، چون آنها نمی خواستند بعد از انتخاب بازیگر تازه وارد مذاکره شوند – او به من زنگ زد و گفت: «سلام رفیق، خبرهای خوب، از یک قرارداد سه فیلمی برایت قرارداد دو فیلمش را می بندم.» و من گفتم: «چی؟ آنها می خواستند به من سه کار پیشنهاد دهند؟ سه کار رفیق! چرا تو... چرا؟» و او گفت: «خودت درستش می کنی.» من خیلی ساده بودم. اصلا نمی دانستم. فیلم های کامیک بوک آن موقع واقعا وجود نداشتند.بله، «ایکس من» واقعا در همان زمان به وجود آمد و ما حالا اینجاییم. بهترین فسمت بازی نقش ولورین به نظر خودت کدام بود؟- این فیلم، برای من بیشتر از همه شخصی بود. به نظرم سه یا چهار سال پیش نمی توانستم این فیلم را بازی کنم. عقیده دارم این به دلیل قسمتی از تکامل و رشد من است. درک کردن شخصیت، احساس اعتماد به نفس از این که که هستم و در این کار چه جایگاهی دارم. من در این فیلم از ابتدا دید بسیار واضحی داشتم. یک روز من چهار صبح یک یادداشت در مورد این فیلم نوشتم. من با نیل بلامکمپ بیرون بودیم و شام می خوردیم و کمی نوشیدنی خوردیم و او گفت: «مرد، اگر می توانستی به عنوان لوگان هر کاری کنی، چه می کردی؟» و من در این باره با او صحبت کردم. چهار صبح بیدار شدم و به خودم گفتم من باید اینها را ثبت کنم و آن ایده ها را یادداشت کردم. متوجه شدم که تاریخ یادداشت آن ایده ها دقیقا دوم مارچ 2015 بوده است که می شود دقیقا دو سال قبل از روز اکران این فیلم.چقدر جالب.- بله. خیلی برایم احساس نزدیک و شخصی دارد. این بهترین قسمت بازی لوگان برای من است.قطعا همین طور است. یک دنیای بی نقص را تصور کن، قوانین فیلم ها را نیز کنار بگذاریم. اگر به تو پیشنهاد بازی در یکی از فیلم های انتقام جویان می شد، قبول می کردی؟ به نظرت برایش هیجان زده می شدی؟- اگر زمانی که تصمیمم را گرفتم پیشنهادش وجود داشت قطعا درنگ می کردم. قطعا همین طور است چون همیشه ایده ولورین در بین افراد و هیجان شان را دوست داشتم. برای مثال رابطه اش با هالک و آیرون من.آیا این آخرین باری است که نقش لوگان را بازی می کنی؟- بله.مطمئنا؟- همین طور است.سلام به شما سر پاتریک استوارت. از دیدن تان خوشحالم.- سر پاتریک استوارت: سلام راب.فیلم فوق العاده است. باید بپرسم، ابتدا کی بود که متوجه شدید قرار است در این فیلم باشید و اولین واکنش تان به داستان و فیلمنامه چه بود؟- کلمات به راحتی مرا مجذوب خود کردند و این را به تیم خوب ایکس من مدیونیم و البته باید بگویم من خود به بازی در این فیلم علاقه داشتم زیرا سری فیلم های ایکس من نقش مهمی در زندگی من داشتند، نه در حرفه بازیگری ام بلکه لذت خود فیلم برایم دوست داشتنی بود. خیلی زود فیلمنامه مجذوبم کرد. البته با خودم فکر کرم باید هر چه از فیلم های ایکس من در ذهنم به یاد دارم پاک کنم، زیرا این فیلم به سمت و سوی کاملا متفاوتی می رفت.آیا بازی کردن نقش یک پروفسور چارلز اگزیویری که عصبانی و کمی دیوانه است و به لوگان فحش می دهد، برای تان جذاب بود؟- اوه، بله! (می خندد) بسیار جالب بود. وجود تنوع و کنتراست برای من همیشه در کارم مهم بوده است. به این که یک کاری را بارها پشت سر هم تکرار کنم علاقه ای ندارم. اینکه همیشه یک نوع شخصیت را بازی کنم برایم جذاب نیست. داشتن تاریخچه ای با یک شخصید در پنج یا شاید شش فیلم از قبل و پس از آن تصویری متفاوت از چارلز اگزیویر در لوگان برایم هیجان انگیز بود. همچنین می توان گفت کمی چالش برانگیز نیز بود. زیرا ما با جیمز منگولد زمان زیادی را روی شخصیت کار کردیم که ببینیم چگونه این تغییرات در چارلز اگزیویر مشخص و بدیهی می شود. تا چه اندازه می توانیم تغییر ایجاد کنیم. چه زمانی او به خودش باز می گردد و چه زمان هایی، حتی برای لحظه های کوتاهی، او به چارلز اگزیویری تبدیل می شود که ما می شناختیم و دوستش داشتیم.آیا به شما داستان پیشین جدیدی برای شخصیت داده شد؟ زیرا فضای این فیلم بسیار متفاوت است. جهش یافته ها تقریبا نابود شده اند و اگزیویر متفاوت است...- یک داستان پیشین قابل توجه به هر حال وجود دارد که نمی توان نادیده اش گرفت. اتفاق هایی پس از آخرین زمانی که ایکس من و لوگان را دیدیم اتفاق افتاده است که داستان این فیلم مربوط به همان زمان بود.این فیلمی است که به تنهایی ایستاده است. در زمان و جهان خودش. آیا داستان های دیگری در مورد چارلز اگزیویر شما و مگنیتوی ایان مک کلن وجود دارد؟- او، به او اشاره کردید ... (می خندد). من و ایان به تازگی تجربه شش ماه حضور روی صحنه تئاتر را تمام کردیم و به نظرم ایان از این که در این فیلم نبود، بسیار عصبی بود. من هم دلم برایش تنگ شده است. در یک فیلم چند قسمتی مثل این فیلم، به جز هیو جکمن که این را گرفته، به نظرم واقعا نمی شود هرگز گفت هیچ وقت دیگر در آن بازی نخواهم کرد. من دوست دارم در آینده باز نقش چارلز اگزیویر را بازی کنم.سوال آخرم از شما، این فیلم سه گانه ولورین را به خوبی تمام می کند؛ اما فیلم های ایکس من دیگری نیز در دست تولید هستند. آیا هیچ کدام شان هست که شما به عنوان بیننده برای دیدنش هیجان زده باشید؟- حقیقتش من هرگز به کامیک بوک ها علاقه نداشتم برای همین در رابطه با داستان های بعدی هر چه باشند من نسبت به آنها بی اطلاع خواهم بود. اما اگر اشاره ای به چارلز اگزیویر داشته باشند، به نظرم خیلی خوب است.گزیدهی نقدهای «لوگان»«لوگان» فیلمی است که هم توانسته مخاطب ها را به سمت خود جلب کند و هم منتقدان را. فروش بسیار خوب این فیلم تاکنون موجب شده است این فیلم جزو پرفروش ترین فیلم های 2017 شود. منتقدان شهامت کارگردان و متفاوت بودن فیلم را تحسین کردند. همچنین لازم به ذکر است فیلم لوگان جزو معدود فیلم های ابرقهرمانی است که تا این حد مورد ستایش منتقدان قرار گرفته است.تلگراف: بهترین فیلم برای جهش یافته هیو جکمنرابی کالینزتعداد زیادی از فیلم های ابرقهرمانی که به عنوان «برای مخاطب بالغ» به فروش می رسند دقیقا برعکس آ ...

ادامه مطلب  

گفتگو با هیو جکمن درباره «لوگان»  

درخواست حذف این مطلب
هیو جکمن که بازیگر اصلی فیلم «لوگان» است و همچنین شخصیت اصلی سری فیلم های «ایکس من» در هفت فیلم قبلی نیز بوده است این بار برای آخرین بار در نقش ولورین ایفای نقش می کند. او و سر پاتریک استوارت که تاکنون در نقش چارلز اگزیویر در «ایکس من»ها حضور داشته اند درباره تجربه فیلم آخرشان «لوگان» با اسکرین صحبت می کنند.خب هیو، این بزرگ ترین سوالی است که امروز از تو می پرسیم، «کیت و لیوپولد 2»، آیا ساخته می شود.- (می خندد) این فیلمی است که همسرم از من می خواهد در آ« بازی کنم. بله قطعا، با همان کارگردان.در 17 سال این نهمین بار بوده است که تو لوگان ولورین را به تصویر کشیدی، وقتی ابتدا با فاکس قرارداد می بستی، فکر می کردی 17 سال بعد هنوز این شخصیت را بازی کنی؟- اصلا نمی دانستم. به هیچ وجه. خیلی سده بودم رفیق. وقتی مدیر برنامه هایم زنگ زد که بگوید دارد برایم قرارداد را می بندد – راستی قرارداد را باید قبل از تست می بستم، چون آنها نمی خواستند بعد از انتخاب بازیگر تازه وارد مذاکره شوند – او به من زنگ زد و گفت: «سلام رفیق، خبرهای خوب، از یک قرارداد سه فیلمی برایت قرارداد دو فیلمش را می بندم.» و من گفتم: «چی؟ آنها می خواستند به من سه کار پیشنهاد دهند؟ سه کار رفیق! چرا تو... چرا؟» و او گفت: «خودت درستش می کنی.» من خیلی ساده بودم. اصلا نمی دانستم. فیلم های کامیک بوک آن موقع واقعا وجود نداشتند.بله، «ایکس من» واقعا در همان زمان به وجود آمد و ما حالا اینجاییم. بهترین فسمت بازی نقش ولورین به نظر خودت کدام بود؟- این فیلم، برای من بیشتر از همه شخصی بود. به نظرم سه یا چهار سال پیش نمی توانستم این فیلم را بازی کنم. عقیده دارم این به دلیل قسمتی از تکامل و رشد من است. درک کردن شخصیت، احساس اعتماد به نفس از این که که هستم و در این کار چه جایگاهی دارم. من در این فیلم از ابتدا دید بسیار واضحی داشتم. یک روز من چهار صبح یک یادداشت در مورد این فیلم نوشتم. من با نیل بلامکمپ بیرون بودیم و شام می خوردیم و کمی نوشیدنی خوردیم و او گفت: «مرد، اگر می توانستی به عنوان لوگان هر کاری کنی، چه می کردی؟» و من در این باره با او صحبت کردم. چهار صبح بیدار شدم و به خودم گفتم من باید اینها را ثبت کنم و آن ایده ها را یادداشت کردم. متوجه شدم که تاریخ یادداشت آن ایده ها دقیقا دوم مارچ 2015 بوده است که می شود دقیقا دو سال قبل از روز اکران این فیلم.چقدر جالب.- بله. خیلی برایم احساس نزدیک و شخصی دارد. این بهترین قسمت بازی لوگان برای من است.قطعا همین طور است. یک دنیای بی نقص را تصور کن، قوانین فیلم ها را نیز کنار بگذاریم. اگر به تو پیشنهاد بازی در یکی از فیلم های انتقام جویان می شد، قبول می کردی؟ به نظرت برایش هیجان زده می شدی؟- اگر زمانی که تصمیمم را گرفتم پیشنهادش وجود داشت قطعا درنگ می کردم. قطعا همین طور است چون همیشه ایده ولورین در بین افراد و هیجان شان را دوست داشتم. برای مثال رابطه اش با هالک و آیرون من.آیا این آخرین باری است که نقش لوگان را بازی می کنی؟- بله.مطمئنا؟- همین طور است.سلام به شما سر پاتریک استوارت. از دیدن تان خوشحالم.- سر پاتریک استوارت: سلام راب.فیلم فوق العاده است. باید بپرسم، ابتدا کی بود که متوجه شدید قرار است در این فیلم باشید و اولین واکنش تان به داستان و فیلمنامه چه بود؟- کلمات به راحتی مرا مجذوب خود کردند و این را به تیم خوب ایکس من مدیونیم و البته باید بگویم من خود به بازی در این فیلم علاقه داشتم زیرا سری فیلم های ایکس من نقش مهمی در زندگی من داشتند، نه در حرفه بازیگری ام بلکه لذت خود فیلم برایم دوست داشتنی بود. خیلی زود فیلمنامه مجذوبم کرد. البته با خودم فکر کرم باید هر چه از فیلم های ایکس من در ذهنم به یاد دارم پاک کنم، زیرا این فیلم به سمت و سوی کاملا متفاوتی می رفت.آیا بازی کردن نقش یک پروفسور چارلز اگزیویری که عصبانی و کمی دیوانه است و به لوگان فحش می دهد، برای تان جذاب بود؟- اوه، بله! (می خندد) بسیار جالب بود. وجود تنوع و کنتراست برای من همیشه در کارم مهم بوده است. به این که یک کاری را بارها پشت سر هم تکرار کنم علاقه ای ندارم. اینکه همیشه یک نوع شخصیت را بازی کنم برایم جذاب نیست. داشتن تاریخچه ای با یک شخصید در پنج یا شاید شش فیلم از قبل و پس از آن تصویری متفاوت از چارلز اگزیویر در لوگان برایم هیجان انگیز بود. همچنین می توان گفت کمی چالش برانگیز نیز بود. زیرا ما با جیمز منگولد زمان زیادی را روی شخصیت کار کردیم که ببینیم چگونه این تغییرات در چارلز اگزیویر مشخص و بدیهی می شود. تا چه اندازه می توانیم تغییر ایجاد کنیم. چه زمانی او به خودش باز می گردد و چه زمان هایی، حتی برای لحظه های کوتاهی، او به چارلز اگزیویری تبدیل می شود که ما می شناختیم و دوستش داشتیم.آیا به شما داستان پیشین جدیدی برای شخصیت داده شد؟ زیرا فضای این فیلم بسیار متفاوت است. جهش یافته ها تقریبا نابود شده اند و اگزیویر متفاوت است...- یک داستان پیشین قابل توجه به هر حال وجود دارد که نمی توان نادیده اش گرفت. اتفاق هایی پس از آخرین زمانی که ایکس من و لوگان را دیدیم اتفاق افتاده است که داستان این فیلم مربوط به همان زمان بود.این فیلمی است که به تنهایی ایستاده است. در زمان و جهان خودش. آیا داستان های دیگری در مورد چارلز اگزیویر شما و مگنیتوی ایان مک کلن وجود دارد؟- او، به او اشاره کردید ... (می خندد). من و ایان به تازگی تجربه شش ماه حضور روی صحنه تئاتر را تمام کردیم و به نظرم ایان از این که در این فیلم نبود، بسیار عصبی بود. من هم دلم برایش تنگ شده است. در یک فیلم چند قسمتی مثل این فیلم، به جز هیو جکمن که این را گرفته، به نظرم واقعا نمی شود هرگز گفت هیچ وقت دیگر در آن بازی نخواهم کرد. من دوست دارم در آینده باز نقش چارلز اگزیویر را بازی کنم.سوال آخرم از شما، این فیلم سه گانه ولورین را به خوبی تمام می کند؛ اما فیلم های ایکس من دیگری نیز در دست تولید هستند. آیا هیچ کدام شان هست که شما به عنوان بیننده برای دیدنش هیجان زده باشید؟- حقیقتش من هرگز به کامیک بوک ها علاقه نداشتم برای همین در رابطه با داستان های بعدی هر چه باشند من نسبت به آنها بی اطلاع خواهم بود. اما اگر اشاره ای به چارلز اگزیویر داشته باشند، به نظرم خیلی خوب است.گزیدهی نقدهای «لوگان»«لوگان» فیلمی است که هم توانسته مخاطب ها را به سمت خود جلب کند و هم منتقدان را. فروش بسیار خوب این فیلم تاکنون موجب شده است این فیلم جزو پرفروش ترین فیلم های 2017 شود. منتقدان شهامت کارگردان و متفاوت بودن فیلم را تحسین کردند. همچنین لازم به ذکر است فیلم لوگان جزو معدود فیلم های ابرقهرمانی است که تا این حد مورد ستایش منتقدان قرار گرفته است.تلگراف: بهترین فیلم برای جهش یافته هیو جکمنرابی کالینزتعداد زیادی از فیلم های ابرقهرمانی که به عنوان «برای مخاطب بالغ» به فروش می رسند دقیقا برعکس آن هستند؟ دل ...

ادامه مطلب  

عادت دارم از دیوار، در بسازم / آرزوهایم در تئاتر برآورده شد  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:در نگاه اول شاید اینطور به نظر برسد که "دیگری" نمایشی ضدمرد است اما این تنها می تواند ادعایی تنگ نظرانه باشد، "دیگری"درباره عشق است، عشقی گم شده یا شاید هم مدفون شده که در جایی دیگر و لحظه ای دیگر دوباره شعله می کشد. این نمایش نگاه و نظری دارد بر فلسفه "دیگری" اینکه دیگری کیست؟ آیا در درون ماست یا ان را باید درجایی فراتر و بالاتر جستجو کرد؟ یا اینکه ما تا کجا حاضریم برای یافتن دیگری پیش برویم؟ "بهاره رهنما" یا بهتر بگوییم "انزو کرمن" به عنوان نمایشنامه نویس سعی می کنند به این سوالات در بستر داستانی عاشقانه پاسخ دهند، به همین بهانه با بهاره رهنما و گروهش به گفت وگو نشسته ایم. البته رهنما این روزها نیز به عنوان بازیگر نمایش "آرامش، زن زیبایی ست که شوهر دارد" به کارگردانی امیرحسین اسانی را در تماشاخانه پالیز روی صحنه دارد و به همین بهانه دنیای بازیگری او را نیز مرور کردیم:خانم رهنما چه شد که به سمت بازیگری رفته و تصمیم گرفتید که بازیگر شوید؟بهاره رهنما: من از 2،3 سالگی برای کسانی که به خانه مان می آمدند بازیگری می کردم و این علاقه از کودکی در من وجود داشت. ابتدا ادای فامیل های مان را در می آوردم اما بعداً برای آن که پدر و مادرم دعوایم نکنند، ادای مجری های تلویزیون را درآوردم. اولین چیزی که در من دیده شد مربوط به همین ادا درآوردن ها بود اما اولین شغلی که من در خیال خودم انتخاب کردم، شغل پرستاری بود. پرستارها در ذهن من آدم های خوش اخلاقی بودند و من لباس ها و کلاه های آن ها را دوست داشتم. بعد از آن در 8 سالگی تصمیم گرفته بودم که ملکه زیبایی شوم! فکر می کردم که یک شغل است و بابت آن پول می دهند. بعد از آن در 10 سالگی آقای علیرضا داوودنژاد مرا کمک کرد تا عقلم سر جایش بیاید. البته آقای داوودنژاد دو بار این لطف را در حق من انجام داد. بار اول من فیلم "نازنین" به کارگردانی آقای داوودنژاد را دیدم و با آن فیلم فکر کردم که باید بازیگر شوم و بار دوم هم خود ایشان مرا به بازی در فیلم "غزال" دعوت کرد.من همزمان با بازیگری، به نویسندگی هم علاقه مند شدم و مدتی بعد نویسندگی را هم شروع کرده بودم اما چون نویسندگی یک کار درون گرا است، طبیعتاً این استعداد دیرتر از بازیگری در من کشف شد. من در نوجوانی نویسندگی می کردم. دو داستان از داستان های مجموعه اول من با نام "چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس" از داستان هایی است که در 17 سالگی نوشته ام. در اوایل دهه 70، زنده یاد محمدرضا اعلامی باعث شد که رویای بازیگری من به حقیقت بپیوندد. آقای اعلامی در آن روزها برای فیلم "افعی" یک فراخوان داده بود و برای نقشی در این فیلم به دنبال یک دختر زیر 20 سال می گشت و من هم به واسطه آشنایی پدرم با آقای صادق هاتفی، به آقای اعلامی معرفی شدم و برای فیلم "افعی" تست دادم. در ادامه من برای آن نقش پذیرفته شدم و دوران بازیگری ام از آن جا آغاز شد. به قول مارتا گراهام، این یک اتفاق بود که به سرنوشت تبدیل شد.اولین فیلم آقای اعلامی فیلم سیاسی "نقطه ضعف" بود که در سال 62 اکران شد و آقای حسین پرورش هم در آن بازی کرد. بعد از آن ایشان فیلم های "ترنج"، "شناسایی" و "عشق و مرگ" را ساخت تا این که به فیلم کاملاً اکشن "افعی" رسید و آن فیلم جزو معدود فیلم هایی بود که یک بازیگر زن در فیلم اکشن نقش جدی دارد. تجربه حضور در آن فیلم و هم بازی بودن با آقای جمشید هاشم پور به عنوان اولین تجربه بازیگری برای تان چطور بود؟بهاره رهنما: فیلم "افعی" هم به نوعی شروع ورود چشم رنگی ها به سینما بود و هم آغازی بر بازی کردن نقش های نامتعارف توسط بازیگران دختر. من ذهنیتی از نقشم نداشتم اما رفته رفته تا حدودی در آن جا افتادم. فقط خاطرم هست که جوان بودم و شور دیده شدن در من موج می زد. البته الان که فیلم "افعی" را می بینم، نسبت به بخشی از صحنه های آن خنده ام می گیرد اما به هر حال فیلم "افعی" بعد از فیلم "هنرپیشه" آقای محسن مخملباف، دومین فیلم پرفروش سال 71 بود و خیلی دیده شد.بازی در کنار آقای آریا (هاشم پور) هم بسیار لذت بخش بود. آقای هاشم پور به شدت هوای مرا داشت. یادم می آید که در اولین تجربه حضور من که سکانسی خارجی در یک کمپ صحرایی بود، نور رفلکتور به شدت چشم مرا می زد و برخی از عوامل فیلم در پشت صحنه به من گیر داده بودند که چرا پلک می زنی؟ آقای آریا گفت که چرا این طور رفتار می کنید؟ یک دختر بچه است که برای اولین بار جلوی دوربین آمده و نور چشمش را می زند، عیبی ندارد که این سکانس طولانی شود. آقای هاشم پور، زنده یاد شکیبایی و یا خانم ژاله علو بزرگانی بودند که من کنارشان کار کردم و آن ها زیر پر و بال مرا گرفتند. علاوه بر این بزرگان، من در کنار بزرگانی دیگر چون آقایان علی نصیریان، فرهاد آئیش و اکبر عبدی هم هم بازی بودم. همین اواخر هم حضور آقای جلال تهرانی روی من تأثیر گذاشت و دنیای ذهنی مرا نسبت به تئاتر عوض کرد. امیدوارم این فرصت برای جوانان عرصه بازیگری پیش بیاید که در حضور بزرگان بازیگری اجرا کنند و از آن ها یاد بگیرند.بعد از فیلم "افعی" دیگر بازیگری برای تان جدی شد؟بهاره رهنما: بازیگری از قبل هم برایم جدی بود چون من خیلی آدم اهل برنامه ریزی و هدفمندی بودم. من راهم را پیش گرفته بودم که آقای انوار لطف کردند و مرا ممنوع الفعالیت کردند! البته خیلی هم بد نشد و من از ایشان ممنونم چون همان اتفاق باعث شد که من طی 4 سال ممنوع الفعالیتی، وارد دانشگاه شده و ادبیات بخوانم. در ادامه در رشته حقوق هم پذیرفته شده و یک لیسانس دیگر نیز گرفتم. شاید اگر آن 4 سال را کار می کردم، مسیر درس خواندنم عوض می شد. به هر حال من 4 سال ممنوع الفعالیت بودم و بعد از آن 4 سال، یک نقش کوتاهی را در فیلم "غزال" آقای مجتبی راعی بازی کردم که آن نقش را مدیون خانم فریماه فرجامی بودم چون آن نقش برای خانم فرجامی نوشته شده بود تا ایشان به طور افتخاری بازی کند اما خانم فرجامی به خاطر کسالت نتوانست بیاید و من آن را بازی کردم. نقش من در آن فیلم نقش کوتاه اما تأثیرگذاری بود. بعد از آن فیلم آقای داوودنژاد از من برای فیلم "عاشقانه" تست گرفت و مرا برای بازی در آن فیلم که پیمان قاسم خانی هم در آن حضور داشت، انتخاب کرد و خود ایشان باعث شد که دوستی میان من و پیمان منجر به عقد و ازدواج شود."عاشقانه" برای سینمای آن موقع فیلم جریان سازی بود و نمونه چنین فیلمی تا آن زمان کمتر در سینماهای ایران اکران شده بود. نظر خودتان در مورد آن فیلم چیست؟بهاره رهنما: "عاشقانه" فیلم بسیار خوبی بود که در جشنواره فیلم فجر سانسور شد و کلاً حقش خورده شد. من حس می کردم که باید در آن دوره از جشنواره جایزه بگیرم اما به من سیمرغ ندادند. من آدم جشنواره پسندی نیستم و اصولاً داورها دل شان نمی آید که به من سیمرغ بدهند. البته من مرتباً در جشنواره های مختلف کاندیدای گرفتن جایزه شده ام و حتی یک بار جایزه منتقدین سینما هم به من رسیده اما در جشنواره فجر سیمرغ نبرده ام. فیلم "عاشقانه" به لحاظ بازیگری کار بسیار سختی بود و تمرکز و ریزه کاری های زیادی داشت. بازی در کنار زنده یاد خسرو شکیبایی و همچین آقای محمدرضا داوودنژاد سخت بود و من آن را به چشم یک ورکشاپ بازیگری می دیدم. از طرفی آن زمان شروع ارتباط عاطفی میان من و پیمان قاسم خانی بود و همه این ها باعث شد که فیلم "عاشقانه" برای من عاشقانه بماند.نقش مرحوم خسرو شکیبایی در فیلم "عاشقانه" جزو معدود نقش های خاکستری است که ایشان بازی کرده است. بازی در کنار آقای شکیبایی چطور بود؟بهاره رهنما: بسیار عالی. جنس نگاه آقای شکیبایی در صحنه ابتدایی که می آید و نامزدی ما را می بیند، یک جنس نگاه فوق العاده است که آن را می توان با نمونه های سینمای جهانی مقایسه کرد. آقای شکیبایی به دختری که سال ها دوستش داشته اما نتوانسته این حرف را به او بگوید، به شکلی جالب نگاه می کند و با ایهام می گوید:" حواس تون باشه باغچه هارو لگد نکنید، گل هارو نکنید". این جمله ها، طرز بیان و جنس نگاهش عالی بود. زنده یاد خسرو شکیبایی آدم خیلی بزرگی بود و اگر شما به بهشت زهرا بروید، همیشه گل های زیادی را روی آرامگاه ایشان می بینید. من خیلی وقت ها سعی کردم که راستگویی را از آقای شکیبایی تقلید کنم اما در نهایت باز هم نتوانستم خیلی جاها راستش را بگویم. بازیگر مجبور است که جنبه ای از دروغ را وارد کارش کند.بهاره رهنما: من اسم این کار را بازسازی واقعیت می گذارم. ما یک عمل واقعی را با سلول ها و هورمون های مان بازآفرینی می کنیم و خودمان هم آن تجربه را از سر می گذرانیم. در اجرای اول نمایش "خدای کشتار" من تا ماه ها درگیر نقشم بودم و تمام رنج های آن را زندگی کردم. یا خانم نسیم ادبی از شدت رنجی که در نمایش "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" کشید، بچه اش سقط شد. بنابراین کار ما بازسازی واقعیت است نه دروغ.بعد از فیلم "عاشقانه" سر فیلم " نان و عشق و موتور ۱۰۰۰" آقای ابوالحسن داوودی رفتید و بعد از آن دیگر یک مقدار از سمت کارهای جدی فاصله گرفته و وارد ژانر کمدی شدید. این مسیر چطور طی شد و چرا بعد از آن کمتر از شما نقش جدی دیده شد؟بهاره رهنما: در آن سال ها 2،3 اتفاق پشت سر هم افتاد. یکی آن که من وارد دانشکده حقوق شدم و همان اتفاق باعث شد که در سینما کمرنگ شوم. آن روزها فکر می کردم که ممکن است وابستگی من به سینما طوری شود که نتوانم کار دیگری انجام دهم، بنابراین سعی کردم که حقوق بخوانم تا چیزی جز بازیگری هم بلد باشم. بعد از مدتی چون من بیشتر در نقش های جدی دیده شده بودم، پیمان قاسم خانی که وجه طنز مرا دیده بود، گفت که بهتر است از وجه طنزت هم استفاده کنی و وارد سینمای کمدی شوی. من همین کار را کردم و آقای داوودی هم به من اعتماد کرد و فیلم "نان و عشق و موتور 1000" یک شروع جدید برای کارهای من بود که من برای آن یک جایزه هم گرفتم. آن اتفاقات با شروع اضافه وزن من همزمان بود که خود اضافه وزن هم یک مقدار حضور مرا در نقش های طنازانه و شیرین، راحت تر جا می انداخت. من اصولاً سعی می کنم که از دیوار، در بسازم و در آن سال ها هم همین کار را انجام دادم و از موقعیتی که برایم پیش آمده بود در سینمای کمدی استفاده کردم. گرچه در تمام سال هایی که اضافه وزن داشتم، مطلقاً نقشی که منوط به مسأله اضافه وزن باشد را بازی نکردم چون می دانستم که وزن من یک روزی به حالت قبلی بر می گردد. از زمانی که اضافه وزن پیدا کردم، دیگر برای خیلی از نقش های دختر جوان در سینما مناسب نبودم و همین مسأله هم مرا به سینمای کمدی نزدیک تر می کرد. در آن سال ها من در فیلم های جریان سازی مثل "نان و عشق و موتور 1000"، "دایره زنگی"، "زنان ونوسی، مردان مریخی" و "ورود آقایان ممنوع" بازی کردم و البته در فیلم های هم حضور پیدا کردم که فیلم های خوبی از آب در نیامدند.در این بین یک سری کارهای به اصطلاح شانه تخم مرغی یا سوپر مارکتی هم انجام دادید که به گفته خودتان فیلم های خوبی نبودند. چطور شد که در همان برهه ای که فیلم های "دایره زنگی" یا "نان و عشق و موتور 1000" را کار کردید، در فیلم های سوپر مارکتی هم حضور یافتید؟بهاره رهنما: من فقط 2،3 تا از این دست فیلم ها بازی کرده ام. هر کدام از آن فیلم ها هم شرایط خاص خودشان را داشته اند. یکی از آن ها فیلم "چارچنگولی" آقای سعید سهیلی بود که فیلم پرفروشی هم شد. با آقای جواد مزدآبادی هم فیلم "ورود زنده ها ممنوع" را کار کردم که کمدی آن در نیامد. قبل از آن فیلم آقای مزدآبادی فیلم "طاووس ها" را ساخته بود که فیلم خوبی بود. این اواخر هم در یکی از کارهای آقای مهران غفوریان بازی کردم که اگر سریال آقای غفوریان بدتر از این هم می شد، من در آن حضور پیدا می کردم چون مهران غفوریان آدم بسیار خوبی است و هوای دوستانش را دارد.چه اتفاقی افتاد که حضورتان در تئاتر پررنگ شد؟بهاره رهنما: من به یک باره عاشق تئاتر شدم و همان عشق و علاقه به تئاتر باعث شد که از سینما فاصله بگیرم. من در این سال ها حداقل کارهای قبلی خودم در سینما را می توانستم تکرار کنم اما تصمیم گرفتم که روی تئاتر متمرکز شوم. تئاتر برای من مثل عاشق شدن بود. بعضی وقت ها نگران بودم که یک وقت تئاتر را بیشتر از دخترم پریا دوست نداشته باشم اما الان فکر می کنم که تنها چیزی که از تئاتر بیشتر دوست دارم، دخترم پریا است. به هر حال من عاشق تئاتر شدم و عاشق شدن هم همیشه یک سری تبعات دارد و شما همچنان که یک سری چیزها را به دست می آورید، یک سری چیزها را هم از دست می دهید. گرچه من از حضورم در تئاتر خوشحالم چون نقش های عجیبی بازی کرده ام و آرزوهایم در تئاتر برآورده شده است.در تئاتر "پنجره ها" که اولین حضور شما بر روی صحنه بود، شما با آقای نصیریان یا با خود آقای آئیش همکار بودید و دخترتان هم در چند اجرا حضور پیدا کرد. از طرفی، اجرای تان در سالن اصلی تئاتر شهر بود که آن سالن به خصوص در آن سال ها که سالن های تئاتر کمتری وجود داشت، خود به خود یک مسئولیت و استرسی را در بازیگر ایجاد می کرد. در چنین شرایطی، بازی در آن تئاتر برای تان سخت نبود؟بهاره رهنما: من همیشه عاشق تئاتر بودم و دلم می خواست که به روی صحنه تئاتر بروم. در اوایل دهه 80 به خانم منیژه محامدی گفتم که من بازیگر سینما هستم اما عاشق تئاترم و خیلی دلم می خواست که به روی صحنه بروم. خانم محامدی گفتند که فلان روز بیا سر تمرین تا ببینم چه می شود. به هر حال ایشان یک نقش کوتاهی در تئاتر "دشمنان جامعه سالم" به من دادند و من در جشنواره تئاتر فجر بازی کردم اما متأسفانه آن تئاتر توقیف شد و دیگر به اجرای عمومی نرسید. در آن سال ها من برای تئاترهای زیادی به تئاتر شهر می رفتم و همیشه یکی از چهارگوشه های تئاتر شهر را می دیدم که روی زمین افتاده. در سال 84 که تئاتر "پنجره ها" را بازی کردم، آن چهارگوشه را برداشتم و به خانه بردم و در داخل جعبه آرزوهایم گذاشتم. روی آن هم با یک کاغذ نوشتم که من امروز در سالن اصلی تئاتر شهر یکی از بهترین نقش های یکی از مهمترین تئاترهای امسال را بازی کردم، خدایا ممنونم. به هر حال بازی در آن تئاتر برای من اهمیت زیادی داشت. من در آن نمایش با بازیگران بزرگی بازی کردم و چیزها زیادی را یاد گرفتم. خود من آدم منظمی نیستم اما در آن نمایش نظم را از آقای نصیریان یاد گرفتم و در سایه ایشان رشد کردم.از چه زمانی حس کردید که باید خودتان نمایشنامه بنویسید و کارگردانی کنید؟بهاره رهنما: من چند سال پیش احساس کردم که جای تئاتر عاشقانه در ایران خالی است و چون خودم عاشقانه نویس بودم، تصمیم گرفتم که یک نمایشنامه عاشقانه از خودم را به روی صحنه ببرم. بنابراین به کمک سجاد افشاریان و حمید پاک سرشت از کتاب "مالیخولیای محبوب من" چند نمایشنامه یک، دو یا سه نفره درآوردم که سرانجام این همکاری به نمایشنامه "این تابستان فراموشت کردم" منجر شد. علت آن که با آقایان افشاریان و پاک سرشت کار کردم هم این بود که نگاه نمایشنامه کاملاً به سمت نگاه زنانگی نغلتد. به هر حال من آن نمایش را به روی صحنه بردم و بعد کارشناسی ارشدم را تئاتر خواندم. در آن برهه، آقای محمد چرمشیر خیلی مرا تشویق کرد و گفت که جنس نوشته های تو به درد نمایشنامه می خورد و بیشتر نمایشنامه بنویس تا داستان. الان خودم هم احساس می کنم که نمایشنامه نویسی برای من راحت ترین کار دنیا است و در نوشتن آن از داستان نویسی راحت ترم. در ادامه همینطور کارم را ادامه دادم و بازخوانی "دورهمی زنان شکسپیر" را به همراه پیمان قاسم خانی انجام دادم و به روی صحنه بردم. چندی پیش هم یک متن دیگر که 14 شخصیت دارد را نوشتم و قرار بود که به جای نمایشنامه "دیگری" آن نمایشنامه را به روی صحنه ببرم که متأسفانه مجوز اجرای آن را به من ندادند. این نمایشنامه به زودی توسط نشر نگاه منتشر می شود.به نظر می رسد که در نمایشنامه های شما بیشتر زنانه نویسی وجود دارد تا نگاه فمنیستی. این نگاه زنانه نویسی را چرا دارید و چرا نم ...

ادامه مطلب  

هزاران نفر در لندن به تماشای «فروشنده» نشستند  

درخواست حذف این مطلب
هزاران تن در شامگاه یکشنبه و در آستانه برگزاری مراسم اسکار در آمریکا به رغم هوایی سرد و بارانی در میدان ترافالگار واقع در مرکز لندن پایتخت انگلیس به تماشای فیلم 'فروشنده' ساخته اصغر فرهادی کارگردان ایرانی نشستند.به گزارش ایرنا اکثریت تماشاگران که برای ابراز حمایت از اصغر فرهادی کارگردان ایرانی که به دلیل فرمان اجرایی دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا نتوانست در مراسم اسکار شرکت کند در ترافالگار حاضر شده بودند به مدت دو ساعت محو تماشای فیلم فروشنده شدند.نمایش این فیلم که با حمایت صادق خان شهردار مسلمان لندن صورت گرفت در قاب نمایشگری با ابعاد ت ...

ادامه مطلب  

کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه صبا - محمد تقی زاده: در این پرونده به معرفی اجمالی این فیلم ها پرداخته ایم و اطلاعات دقیقی درباره فروش فیلم ها، تاریخ اکران و معرفی عوامل و خلاصه داستان ارائه دادیم. این اطلاعات می تواند برای مخاطب ایجاد تامل کند که چه فیلم هایی با چه خصوصیاتی نتوانستند در گیشه ناکام بمانند. مثلا خلاصه داستانشان می تواند معیاری برای جذابیت کلی فیلم هایی باشد که عموما خط داستانی شان ساده، قابل حدس و تکراری است. همچنین مشاهده عوامل این فیلم ها می تواند برای سازندگان و سینماگران ایجاد سوال کند که تا چه میزان فروش فیلم به عوامل جلو و پشت صحنه مربوط است و حتی بازیگران نفروش و غیرجذاب برای تماشاگر، شناسایی شوند.در ادامه با ذکر چند بند کوتاه به بررسی موضوعی و آماری این فیلم ها که کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران نیز لقب می گیرند نگاهی انداختیم:حتی الامکان سعی شده در این لیست فیلم هایی انتخاب شوند که در دهه ۹۰ و یا حداقل اواخر ۸۰ نمایش داده شده اند تا از نظر تورم ریالی و بهای بلیت خیلی با شرایط حال حاض که بلیت فیلم در پردیس های سینمایی ۱۲ هزار تومان است چندان فاصله نداشته و قابل قیاس و تخمین باشند.در انتخاب این ۱۰ فیلم سعی شده کمترین میزان فروش فیلم های سینمای ایران از سال ۹۰ به بعد انتخاب شوند، از این رو مقدار عددی فروش فیلم ها مهم ترین عامل انتخاب فیلم ها بوده و از این جهت ممکن است از یک سال چند فیلم و از یک سال فیلمی انتخاب نشده باشد.میزان فروش همه این فیلم ها که از مرداد ماه سال ۹۰ تا اردیبهشت ماه سال ۹۶ انتخاب شده اند از هشت هزارتومان شروع شده و حداکثر تا هفت میلیون تومان ادامه داشته است. از این می توان این لیست را فیلم های زیر ۱۰میلیون تومانی دهه ۹۰ سینمای ایران نیز نامگذاری کرد.عمده این فیلم ها در گونه های کودک و دفاع مقدس و گاهی تاریخی مذهبی تهیه و ساخته شده است. از این رو با توجه به تکراری بودن فیلم های مشابه جنگی و دفاع مقدسی و احتمال کلیشه و شعاری شدن فیلم های تاریخی مذهبی و همچنین حساس بودن و نبودن عوامل حرفه ای در ژانر کودک و نوجوان، می توان مهم ترین فیلم های شکست خورده در گیشه سینمای ایران را در این سه ژانر و به دلایل ذکر شده عنوان کرد.زمان بد اکران، تبلیغات نامناسب تلویزیونی و شهری و نداشتن عوامل حرفه ای و شناخته شده، همه از عواملی هستند که در ناکامی این فیلم ها نقش مهمی بازی می کنند و بخشی از این مشکلات را می توان به خود فیلم و سازندگان و برخی را به خارجی و بیرونی مربوط دانست: مانند نداشتن تیزر تلویزیونی و نبودن عدالت پخش آنونس در تلویزیون برای همه فیلم ها.قلب سفید قاصدک ها: ۸۴هزارتومانتاریخ اکران: اردیبهشت ماه سال ۹۶بازیگران: ماه چهره خلیلی، حبیب بختیاری، کاظم روزی طلب، آزاده شمس، علی نکته سنج، آرسام تهران چی، نفیسه قدرتی، سمیرا زندگانی، سحر مرادی، بهارک همراه، حسین اسماعیلی و مهدی شاه محمدیکارگردان و نویسنده: افشین محمودیتهیه کننده: علی رویین تنتدوین: حسین زندباففیلمبردار: مصطفی کشفیصدابردار و صداگذار: اصغر آبگونخلاصه داستان:«آغاز جنگ همراه می شود با تولد دختر بچه ای که در هنگام فوت کردن کیک تولد، بمب بر سرش می بارد و پدر و مادرش را از دست می دهد. او قلندروار سر می تراشد و هویت عوض می کند اما تحمل مسائل جنگ زدگی از او خانمی می سازد کامل، بزرگ و ماندنی.»علی رویین تن که در این فیلم عنوان تهیه کننده را به دوش می کشد سابقه فیلم هایی چون «زمهریر» و «دلشکسته» را دارد که در زمان خود حواشی هایی به پا کرد و فیلم «دل شکسته»اش مورد توجه برخی منتقدان قرار گرفت.سخن بازیگر فیلم:حبیب بختیاری؛ بازیگر فیلم می گوید: «قلب سفید قاصدک ها» فیلمنامه قشنگی دارد، بازی هایش خوب است و فکر می کنم حتی اگر امروز برای مردم معروف باشد اما به مرور زمان و بعد از پخش آن از صداوسیما یا در رسانه های دیگر مخاطب را به خود جذب خواهد کرد زیرا این فیلم سفارشی نیست. وقتی کاری به شکل دلی انجام شود، به دل هم می نشیند. این اتفاق ویژه ای است که به نظرم در این فیلم افتاده و به آن تفاوتی بخشیده است. اتفاقی که باعث می شود مخاطبان برای تماشای آن به سالن سینماها بیایندتا آمدن احمد(ساخت۱۳۹۳): ۳۰۰هزارتومانتاریخ اکران: بهمن ماه سال ۹۴بازیگران: مهدی فقیه، افسر اسدی، پرهام دلدار، ونوس حسن کانلی، بهرام ابراهیمی، حسین قفلی، جواد فولادی، سینوهه دانشمند و حسن علیرضایینویسندگان: عبدالجبار دلدار و پروانه مرزبان، بازنویسی: عبدالجبار دلدار و عباس عمرانی بیدیتهیه کننده و مجری طرح: پروانه مرزبانصداگذار: آرش قاسمیموسیقی: بهزاد عبدیجلوه های ویژه بصری: فرید ناظرفصیحیخلاصه داستان:«این فیلم برای اولین بار رشادت های مردم خارک در زمان دفاع مقدس را نشان و روایتی متفاوت و ناگفته ای از جنگ را نشان می دهد.»سخن کارگردان:صادق دقیقی؛ کارگردان فیلم درباره جلوه های بصری فیلم می گوید: جلوه های بصری، نقشی کلیدی در این فیلم دارد و با حساسیت فراوانی توسط فرید ناظرفصیحی طراحی شده است با این هدف که بیننده حتی یک لحظه به ذهنش خطور نمی کند که در این فیلم از جلوه های ویژه میدانی استفاده نشده است و همه ی پلان ها با تکنیک های پیشرفته کامپیوتری به صورت سه بعدی طراحی و اجرا شدند.در بین کم فروش ها، اثری که به قعر جدول فروش سال ۹۳ چسبیده «تا آمدن احمد» صادق صادقی دقیقی است که فقط ۳۱۰هزارتومان فروخت! این فیلم هرچند اثری درباره دفاع مقدس است اما پرداخت داستانی ضعیف، شخصیت پردازی ناقص و از همه بدتر پخش ضعیف، باعث شد تا فیلم یک شکست خورده تمام عیار در گیشه باشد.شرفناز (ساخت۱۳۹۳): ۱,۵ میلیون تومانتاریخ اکران: آذر ماه سال ۹۵بازیگران: حمیرا ریاضی، ضرغام استادی اصل، علی اوسیوند، ایوب افشار، سعید گل بچه، خلیل خانی و یاسمن اوسیوند همراه با تعدادی از هنرمندان بومی منطقهنویسنده، تهیه کننده: حسن نجفیمدیر فیلمبرداری: بایرام فضلیتدوین: حسین حشمت نیاخلاصه داستان:«شرفناز می ترسد الیاس کوچکش به سرنوشت احمد دچار شود. او سال هاست که به فرار از این جهنم دره می اندیشد. سرانجام یک روز با الیاس به آن سوی کوه های رنگی می گریزد که همیشه آرزوی دیدنش را داشت.»تهیه کنندگی «شرفناز» را در ابتدا جمال شورجه بر عهده داشت که در آغاز فیلمبرداری، تهیه کنندگی نیز به حسن نجفی واگذار شد. همه صحنه های فیلم در منطقه چابهار فیلمبرداری شده است. «شرفناز» اثری کاملا متفاوت با ساخته های پیشین نجفی است و با توجه به فضای بیابانی و مناطق کویری در شرایط تولید سختی فیلمبرداری شده است.درباره کارگردان:حسن نجفی ۱۳۴۵ در تبریز متولد شد. او فعالیت هنری خود را با داستان نویسی آغاز کرد و سال ۵۷ اولین حضور خود را در تئا تر تجربه کرد. سال ۶۲ با نمایش «نیستان اول» کار حرفه ای تئا تر را آغاز کرد و سال ۶۴ اولین فیلم کوتاه مستند خود را ساخت. پس از سال های ۷۶ تا ۷۱ به اجرای خیابانی تئا تر، ساخت کلیپ، و تله تئا تر پرداخت که برنده چند جایزه نیز شد. او همچنین از سال ۷۳ کار در تلویزیون را نیز آغاز کرد و با مجموعه «بمان و با من بخوان»، «سرزنش»، «پاتوق»، «می قات» و «آبی آفتابی» به ادامه فعالیت هنری خود پرداخت.نجفی سال ۷۶ به عرصه سینما راه یافت و در فیلم «تولد یک پروانه» دستیار کارگردان بود. در کارنامه کارگردانی او تولید آثاری چون «اسب ها همچنان می تازند»، «آسمان هشتم» و «سهم گمشده» دیده می شودفیلادلفی (ساخت۱۳۹۰): دو میلیون تومانتاریخ اکران: بهمن ماه سال ۹۲بازیگران: احمد نج ...

ادامه مطلب  

کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران  

درخواست حذف این مطلب
در این پرونده به معرفی اجمالی این فیلم ها پرداخته ایم و اطلاعات دقیقی درباره فروش فیلم ها، تاریخ اکران و معرفی عوامل و خلاصه داستان ارائه دادیم. این اطلاعات می تواند برای مخاطب ایجاد تامل کند که چه فیلم هایی با چه خصوصیاتی نتوانستند در گیشه ناکام بمانند.مثلا خلاصه داستانشان می تواند معیاری برای جذابیت کلی فیلم هایی باشد که عموما خط داستانی شان ساده، قابل حدس و تکراری است. همچنین مشاهده عوامل این فیلم ها می تواند برای سازندگان و سینماگران ایجاد سوال کند که تا چه میزان فروش فیلم به عوامل جلو و پشت صحنه مربوط است و حتی بازیگران نفروش و غیرجذاب برای تماشاگر، شناسایی شوند.در ادامه با ذکر چند بند کوتاه به بررسی موضوعی و آماری این فیلم ها که کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران نیز لقب می گیرند نگاهی انداختیم:حتی الامکان سعی شده در این لیست فیلم هایی انتخاب شوند که در دهه ۹۰ و یا حداقل اواخر ۸۰ نمایش داده شده اند تا از نظر تورم ریالی و بهای بلیت خیلی با شرایط حال حاض که بلیت فیلم در پردیس های سینمایی ۱۲ هزار تومان است چندان فاصله نداشته و قابل قیاس و تخمین باشند.در انتخاب این ۱۰ فیلم سعی شده کمترین میزان فروش فیلم های سینمای ایران از سال ۹۰ به بعد انتخاب شوند، از این رو مقدار عددی فروش فیلم ها مهم ترین عامل انتخاب فیلم ها بوده و از این جهت ممکن است از یک سال چند فیلم و از یک سال فیلمی انتخاب نشده باشد.میزان فروش همه این فیلم ها که از مرداد ماه سال ۹۰ تا اردیبهشت ماه سال ۹۶ انتخاب شده اند از هشت هزارتومان شروع شده و حداکثر تا هفت میلیون تومان ادامه داشته است. از این می توان این لیست را فیلم های زیر ۱۰میلیون تومانی دهه ۹۰ سینمای ایران نیز نامگذاری کرد.عمده این فیلم ها در گونه های کودک و دفاع مقدس و گاهی تاریخی مذهبی تهیه و ساخته شده است. از این رو با توجه به تکراری بودن فیلم های مشابه جنگی و دفاع مقدسی و احتمال کلیشه و شعاری شدن فیلم های تاریخی مذهبی و همچنین حساس بودن و نبودن عوامل حرفه ای در ژانر کودک و نوجوان، می توان مهم ترین فیلم های شکست خورده در گیشه سینمای ایران را در این سه ژانر و به دلایل ذکر شده عنوان کرد.زمان بد اکران، تبلیغات نامناسب تلویزیونی و شهری و نداشتن عوامل حرفه ای و شناخته شده، همه از عواملی هستند که در ناکامی این فیلم ها نقش مهمی بازی می کنند و بخشی از این مشکلات را می توان به خود فیلم و سازندگان و برخی را به خارجی و بیرونی مربوط دانست: مانند نداشتن تیزر تلویزیونی و نبودن عدالت پخش آنونس در تلویزیون برای همه فیلم ها.قلب سفید قاصدک ها: ۸۴هزارتومانتاریخ اکران:اردیبهشت ماه سال ۹۶بازیگران:ماه چهره خلیلی، حبیب بختیاری، کاظم روزی طلب، آزاده شمس، علی نکته سنج، آرسام تهران چی، نفیسه قدرتی، سمیرا زندگانی، سحر مرادی، بهارک همراه، حسین اسماعیلی و مهدی شاه محمدیکارگردان و نویسنده:افشین محمودیتهیه کننده:علی رویین تنتدوین:حسین زندباففیلمبردار:مصطفی کشفیصدابردار و صداگذار:اصغر آبگونخلاصه داستان:«آغاز جنگ همراه می شود با تولد دختر بچه ای که در هنگام فوت کردن کیک تولد، بمب بر سرش می بارد و پدر و مادرش را از دست می دهد. او قلندروار سر می تراشد و هویت عوض می کند اما تحمل مسائل جنگ زدگی از او خانمی می سازد کامل، بزرگ و ماندنی.»علی رویین تن که در این فیلم عنوان تهیه کننده را به دوش می کشد سابقه فیلم هایی چون «زمهریر» و «دلشکسته» را دارد که در زمان خود حواشی هایی به پا کرد و فیلم «دل شکسته»اش مورد توجه برخی منتقدان قرار گرفت.سخن بازیگر فیلم:حبیب بختیاری؛ بازیگر فیلم می گوید: «قلب سفید قاصدک ها» فیلمنامه قشنگی دارد، بازی هایش خوب است و فکر می کنم حتی اگر امروز برای مردم معروف باشد اما به مرور زمان و بعد از پخش آن از صداوسیما یا در رسانه های دیگر مخاطب را به خود جذب خواهد کرد زیرا این فیلم سفارشی نیست. وقتی کاری به شکل دلی انجام شود، به دل هم می نشیند. این اتفاق ویژه ای است که به نظرم در این فیلم افتاده و به آن تفاوتی بخشیده است. اتفاقی که باعث می شود مخاطبان برای تماشای آن به سالن سینماها بیایندتا آمدن احمد(ساخت۱۳۹۳): ۳۰۰هزارتومانتاریخ اکران:بهمن ماه سال ۹۴بازیگران:مهدی فقیه، افسر اسدی، پرهام دلدار، ونوس حسن کانلی، بهرام ابراهیمی، حسین قفلی، جواد فولادی، سینوهه دانشمند و حسن علیرضایینویسندگان:عبدالجبار دلدار و پروانه مرزبان، بازنویسی: عبدالجبار دلدار و عباس عمرانی بیدیتهیه کننده و مجری طرح:پروانه مرزبانصداگذار:آرش قاسمیموسیقی:بهزاد عبدیجلوه های ویژه بصری:فرید ناظرفصیحیخلاصه داستان:«این فیلم برای اولین بار رشادت های مردم خارک در زمان دفاع مقدس را نشان و روایتی متفاوت و ناگفته ای از جنگ را نشان می دهد.»سخن کارگردان:صادق دقیقی؛ کارگردان فیلم درباره جلوه های بصری فیلم می گوید: جلوه های بصری، نقشی کلیدی در این فیلم دارد و با حساسیت فراوانی توسط فرید ناظرفصیحی طراحی شده است با این هدف که بیننده حتی یک لحظه به ذهنش خطور نمی کند که در این فیلم از جلوه های ویژه میدانی استفاده نشده است و همه ی پلان ها با تکنیک های پیشرفته کامپیوتری به صورت سه بعدی طراحی و اجرا شدند.در بین کم فروش ها، اثری که به قعر جدول فروش سال ۹۳ چسبیده «تا آمدن احمد» صادق صادقی دقیقی است که فقط ۳۱۰هزارتومان فروخت! این فیلم هرچند اثری درباره دفاع مقدس است اما پرداخت داستانی ضعیف، شخصیت پردازی ناقص و از همه بدتر پخش ضعیف، باعث شد تا فیلم یک شکست خورده تمام عیار در گیشه باشد.شرفناز (ساخت۱۳۹۳): ۱,۵ میلیون تومانتاریخ اکران:آذر ماه سال ۹۵بازیگران:حمیرا ریاضی، ضرغام استادی اصل، علی اوسیوند، ایوب افشار، سعید گل بچه، خلیل خانی و یاسمن اوسیوند همراه با تعدادی از هنرمندان بومی منطقهنویسنده، تهیه کننده:حسن نجفیمدیر فیلمبرداری:بایرام فضلیتدوین:حسین حشمت نیاخلاصه داستان:«شرفناز می ترسد الیاس کوچکش به سرنوشت احمد دچار شود. او سال هاست که به فرار از این جهنم دره می اندیشد. سرانجام یک روز با الیاس به آن سوی کوه های رنگی می گریزد که همیشه آرزوی دیدنش را داشت.»تهیه کنندگی «شرفناز» را در ابتدا جمال شورجه بر عهده داشت که در آغاز فیلمبرداری، تهیه کنندگی نیز به حسن نجفی واگذار شد. همه صحنه های فیلم در منطقه چابهار فیلمبرداری شده است. «شرفناز» اثری کاملا متفاوت با ساخته های پیشین نجفی است و با توجه به فضای بیابانی و مناطق کویری در شرایط تولید سختی فیلمبرداری شده است.درباره کارگردان:حسن نجفی ۱۳۴۵ در تبریز متولد شد. او فعالیت هنری خود را با داستان نویسی آغاز کرد و سال ۵۷ اولین حضور خود را در تئا تر تجربه کرد. سال ۶۲ با نمایش «نیستان اول» کار حرفه ای تئا تر را آغاز کرد و سال ۶۴ اولین فیلم کوتاه مستند خود را ساخت. پس از سال های ۷۶ تا ۷۱ به اجرای خیابانی تئا تر، ساخت کلیپ، و تله تئا تر پرداخت که برنده چند جایزه نیز شد. او همچنین از سال ۷۳ کار در تلویزیون را نیز آغاز کرد و با مجموعه «بمان و با من بخوان»، «سرزنش»، «پاتوق»، «می قات» و «آبی آفتابی» به ادامه فعالیت هنری خود پرداخت.نجفی سال ۷۶ به عرصه سینما راه یافت و در فیلم «تولد یک پروانه» دستیار کارگردان بود. در کارنامه کارگردانی او تولید آثاری چون «اسب ها همچنان می تازند»، «آسمان هشتم» و «سهم گمشده» دیده می شودفیلادلفی (ساخت۱۳۹۰): دو میلیون تومانتاریخ اکران:بهمن ماه سال ۹۲بازیگران:احمد نجفی، محمدرضا جا ...

ادامه مطلب  

کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران  

درخواست حذف این مطلب
در این پرونده به معرفی اجمالی این فیلم ها پرداخته ایم و اطلاعات دقیقی درباره فروش فیلم ها، تاریخ اکران و معرفی عوامل و خلاصه داستان ارائه دادیم. این اطلاعات می تواند برای مخاطب ایجاد تامل کند که چه فیلم هایی با چه خصوصیاتی نتوانستند در گیشه ناکام بمانند. مثلا خلاصه داستانشان می تواند معیاری برای جذابیت کلی فیلم هایی باشد که عموما خط داستانی شان ساده، قابل حدس و تکراری است. همچنین مشاهده عوامل این فیلم ها می تواند برای سازندگان و سینماگران ایجاد سوال کند که تا چه میزان فروش فیلم به عوامل جلو و پشت صحنه مربوط است و حتی بازیگران نفروش و غیرجذاب برای تماشاگر، شناسایی شوند.در ادامه با ذکر چند بند کوتاه به بررسی موضوعی و آماری این فیلم ها که کم فروش ترین فیلم های سینمای ایران نیز لقب می گیرند نگاهی انداختیم:حتی الامکان سعی شده در این لیست فیلم هایی انتخاب شوند که در دهه ۹۰ و یا حداقل اواخر ۸۰ نمایش داده شده اند تا از نظر تورم ریالی و بهای بلیت خیلی با شرایط حال حاض که بلیت فیلم در پردیس های سینمایی ۱۲ هزار تومان است چندان فاصله نداشته و قابل قیاس و تخمین باشند.در انتخاب این ۱۰ فیلم سعی شده کمترین میزان فروش فیلم های سینمای ایران از سال ۹۰ به بعد انتخاب شوند، از این رو مقدار عددی فروش فیلم ها مهم ترین عامل انتخاب فیلم ها بوده و از این جهت ممکن است از یک سال چند فیلم و از یک سال فیلمی انتخاب نشده باشد.میزان فروش همه این فیلم ها که از مرداد ماه سال ۹۰ تا اردیبهشت ماه سال ۹۶ انتخاب شده اند از هشت هزارتومان شروع شده و حداکثر تا هفت میلیون تومان ادامه داشته است. از این می توان این لیست را فیلم های زیر ۱۰میلیون تومانی دهه ۹۰ سینمای ایران نیز نامگذاری کرد.عمده این فیلم ها در گونه های کودک و دفاع مقدس و گاهی تاریخی مذهبی تهیه و ساخته شده است. از این رو با توجه به تکراری بودن فیلم های مشابه جنگی و دفاع مقدسی و احتمال کلیشه و شعاری شدن فیلم های تاریخی مذهبی و همچنین حساس بودن و نبودن عوامل حرفه ای در ژانر کودک و نوجوان، می توان مهم ترین فیلم های شکست خورده در گیشه سینمای ایران را در این سه ژانر و به دلایل ذکر شده عنوان کرد.زمان بد اکران، تبلیغات نامناسب تلویزیونی و شهری و نداشتن عوامل حرفه ای و شناخته شده، همه از عواملی هستند که در ناکامی این فیلم ها نقش مهمی بازی می کنند و بخشی از این مشکلات را می توان به خود فیلم و سازندگان و برخی را به خارجی و بیرونی مربوط دانست: مانند نداشتن تیزر تلویزیونی و نبودن عدالت پخش آنونس در تلویزیون برای همه فیلم ها.قلب سفید قاصدک ها: ۸۴هزارتومانتاریخ اکران: اردیبهشت ماه سال ۹۶بازیگران: ماه چهره خلیلی، حبیب بختیاری، کاظم روزی طلب، آزاده شمس، علی نکته سنج، آرسام تهران چی، نفیسه قدرتی، سمیرا زندگانی، سحر مرادی، بهارک همراه، حسین اسماعیلی و مهدی شاه محمدیکارگردان و نویسنده: افشین محمودیتهیه کننده: علی رویین تنتدوین: حسین زندباففیلمبردار: مصطفی کشفیصدابردار و صداگذار: اصغر آبگونخلاصه داستان:«آغاز جنگ همراه می شود با تولد دختر بچه ای که در هنگام فوت کردن کیک تولد، بمب بر سرش می بارد و پدر و مادرش را از دست می دهد. او قلندروار سر می تراشد و هویت عوض می کند اما تحمل مسائل جنگ زدگی از او خانمی می سازد کامل، بزرگ و ماندنی.»علی رویین تن که در این فیلم عنوان تهیه کننده را به دوش می کشد سابقه فیلم هایی چون «زمهریر» و «دلشکسته» را دارد که در زمان خود حواشی هایی به پا کرد و فیلم «دل شکسته»اش مورد توجه برخی منتقدان قرار گرفت.سخن بازیگر فیلم:حبیب بختیاری؛ بازیگر فیلم می گوید: «قلب سفید قاصدک ها» فیلمنامه قشنگی دارد، بازی هایش خوب است و فکر می کنم حتی اگر امروز برای مردم معروف باشد اما به مرور زمان و بعد از پخش آن از صداوسیما یا در رسانه های دیگر مخاطب را به خود جذب خواهد کرد زیرا این فیلم سفارشی نیست. وقتی کاری به شکل دلی انجام شود، به دل هم می نشیند. این اتفاق ویژه ای است که به نظرم در این فیلم افتاده و به آن تفاوتی بخشیده است. اتفاقی که باعث می شود مخاطبان برای تماشای آن به سالن سینماها بیایندتا آمدن احمد(ساخت۱۳۹۳): ۳۰۰هزارتومانتاریخ اکران: بهمن ماه سال ۹۴بازیگران: مهدی فقیه، افسر اسدی، پرهام دلدار، ونوس حسن کانلی، بهرام ابراهیمی، حسین قفلی، جواد فولادی، سینوهه دانشمند و حسن علیرضایینویسندگان: عبدالجبار دلدار و پروانه مرزبان، بازنویسی: عبدالجبار دلدار و عباس عمرانی بیدیتهیه کننده و مجری طرح: پروانه مرزبانصداگذار: آرش قاسمیموسیقی: بهزاد عبدیجلوه های ویژه بصری: فرید ناظرفصیحیخلاصه داستان:«این فیلم برای اولین بار رشادت های مردم خارک در زمان دفاع مقدس را نشان و روایتی متفاوت و ناگفته ای از جنگ را نشان می دهد.»سخن کارگردان:صادق دقیقی؛ کارگردان فیلم درباره جلوه های بصری فیلم می گوید: جلوه های بصری، نقشی کلیدی در این فیلم دارد و با حساسیت فراوانی توسط فرید ناظرفصیحی طراحی شده است با این هدف که بیننده حتی یک لحظه به ذهنش خطور نمی کند که در این فیلم از جلوه های ویژه میدانی استفاده نشده است و همه ی پلان ها با تکنیک های پیشرفته کامپیوتری به صورت سه بعدی طراحی و اجرا شدند.در بین کم فروش ها، اثری که به قعر جدول فروش سال ۹۳ چسبیده «تا آمدن احمد» صادق صادقی دقیقی است که فقط ۳۱۰هزارتومان فروخت! این فیلم هرچند اثری درباره دفاع مقدس است اما پرداخت داستانی ضعیف، شخصیت پردازی ناقص و از همه بدتر پخش ضعیف، باعث شد تا فیلم یک شکست خورده تمام عیار در گیشه باشد.شرفناز (ساخت۱۳۹۳): ۱,۵ میلیون تومانتاریخ اکران: آذر ماه سال ۹۵بازیگران: حمیرا ریاضی، ضرغام استادی اصل، علی اوسیوند، ایوب افشار، سعید گل بچه، خلیل خانی و یاسمن اوسیوند همراه با تعدادی از هنرمندان بومی منطقهنویسنده، تهیه کننده: حسن نجفیمدیر فیلمبرداری: بایرام فضلیتدوین: حسین حشمت نیاخلاصه داستان:«شرفناز می ترسد الیاس کوچکش به سرنوشت احمد دچار شود. او سال هاست که به فرار از این جهنم دره می اندیشد. سرانجام یک روز با الیاس به آن سوی کوه های رنگی می گریزد که همیشه آرزوی دیدنش را داشت.»تهیه کنندگی «شرفناز» را در ابتدا جمال شورجه بر عهده داشت که در آغاز فیلمبرداری، تهیه کنندگی نیز به حسن نجفی واگذار شد. همه صحنه های فیلم در منطقه چابهار فیلمبرداری شده است. «شرفناز» اثری کاملا متفاوت با ساخته های پیشین نجفی است و با توجه به فضای بیابانی و مناطق کویری در شرایط تولید سختی فیلمبرداری شده است.درباره کارگردان:حسن نجفی ۱۳۴۵ در تبریز متولد شد. او فعالیت هنری خود را با داستان نویسی آغاز کرد و سال ۵۷ اولین حضور خود را در تئا تر تجربه کرد. سال ۶۲ با نمایش «نیستان اول» کار حرفه ای تئا تر را آغاز کرد و سال ۶۴ اولین فیلم کوتاه مستند خود را ساخت. پس از سال های ۷۶ تا ۷۱ به اجرای خیابانی تئا تر، ساخت کلیپ، و تله تئا تر پرداخت که برنده چند جایزه نیز شد. او همچنین از سال ۷۳ کار در تلویزیون را نیز آغاز کرد و با مجموعه «بمان و با من بخوان»، «سرزنش»، «پاتوق»، «می قات» و «آبی آفتابی» به ادامه فعالیت هنری خود پرداخت.نجفی سال ۷۶ به عرصه سینما راه یافت و در فیلم «تولد یک پروانه» دستیار کارگردان بود. در کارنامه کارگردانی او تولید آثاری چون «اسب ها همچنان می تازند»، «آسمان هشتم» و «سهم گمشده» دیده می شودفیلادلفی (ساخت۱۳۹۰): دو میلیون تومانتاریخ اکران: بهمن ماه سال ۹۲بازیگران: احمد نجفی، محمدرضا جا ...

ادامه مطلب  

الفبای مهارت آموزی با نمایش  

درخواست حذف این مطلب
راستی چه چیزی کم هزینه تر از بازی برای آموختن مهارت های زندگی؟ بچه ها هم تماشاچی بازی ها هستند و هم شرکت کننده آن. پای همه شان گیر موضوعی است که برای جلسات بازی و نمایش انتخاب شده. به همگی شان یک نقش سپرده می شود. حتی اگر قرار باشد جای یک درخت بایستند و تا ته نمایش دست های شان را عین شاخه های نرم و سبز آن رو به آسمان بگیرند.سیدامین حسینی مربی نمایش خلاق کودک در خلال این گزارش می گوید چگونه مهارت های زندگی را در کلاس نمایش خلاق به بچه ها سرمشق می دهد.دنیای جمع و جور نقش آفرین های کوچک تصویر ساختن برای خیال و ذهن آدمیزاد دشوار نیست. خیال ...

ادامه مطلب  

فیلم های توقیف شده مطرح در نقاط مختلف دنیا  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شهروند - رضا فرج پور: همین چندروز پیش بود که یک سری از سایت ها و رسانه های خاص در مورد خبر فیلم های جدید رضا کاهانی و مسعود بخشی جنجال سازی کرده و وزارت ارشاد را به خاطر صدور مجوز فیلمسازی برای این دو فیلمساز مورد انتقاد قرار داده بودند. این رسانه ها با ذکر این که آخرین فیلم رضا کاهانی توقیف شده و مسعود بخشی هم همان فیلمسازی است که فیلمش «یک خانواده محترم» دو سال پیش با نمایش در جشنواره کن جنجال ساز شد، ممنوعیت طولانی مدت و به خواسته برخی هاشان همیشگی این فیلمساز را خواسته و بابت توجه نکردن ارشاد به این مسأله انتقادات تند و زهرآگینی را به عمل آورده بودند.چنین نگاهی اگر قرار بود در تاریخ صد ساله سینما فرصت و مجال سیاست گذاری داشته باشد، آن وقت جهان سینما از بسیاری از نوابغش محروم می ماند. توقیف یک فیلم اتفاقی عجیب و کمیاب نیست و بسیاری از فیلمسازان با این مسأله در دوران کاری شان دست به گریبان بوده اند. اما نکته در این است که چنین قضیه ای هیچ گاه مجوزی برای حتی فاشیستی ترین دیدگاه ها هم نبوده، تا جلوی ادامه کار آنها را بگیرند. فیلمساز حتی در صورت عامدانه بودن تخلفاتش با توقیف شدن فیلمش تاوانش را پس داده؛ و پرونده فیلم جدید او ربطی به توقیف فیلم قبلی ندارد... اگر فیلم های توقیف شده در نقاط مختلف جهان را پیش چشم آورید، می بینید که چه آدم ها و چه کارگردانان بزرگی در تاریخ سینما در میان آنها مشاهده می شود. فیلمسازانی که فیلم های جنجالی و بحث برانگیزشان به خاطر مسائلی چون جنسیت، خشونت، مذهب، سیاست، نژادپرستی، موادمخدر و... به محاق رفته است.این مسأله را می شود از یک زاویه دیگری نیز نگریست. گاه سانسور و توقیف یک فیلم می تواند به دلیل هراس حاکمان از قدرت و تاثیرگذاری رسانه قدرتمندی چون سینما باشد. سیاست گذاران در برخی نقاط دنیا به مصداق ضرب المثل سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند، اگر از فیلمی احساس هراس کنند، خود را درگیر ریسک نکرده و جلوی نمایش عمومی فیلم را می گیرند. اگر می خواهید از قدرت سینما باخبر شوید، فقط کافی است به فیلم هایی که در مناطق مختلفی در دنیا در طول صد سال اخیر به خاطر اثرات رسانه ای که روی مردم می گذاشتند، توقیف شده اند، توجه کنید. مطلب زیر نگاهی دارد به چند فیلم شناخته شده که در سرزمین هایی به دلایلی قابل درک یا توجیه ناپذیر به محاق رفته اند... نبرد الجزیرهیک نگاه مستند- داستانگو به ماجرای تاریخی نبرد الجزایری ها با دولت فرانسه از اواخر ۱۹۵۰ تا اوایل ۱۹۶۰ که در فرانسه به خاطر پیام اعتراض آمیزش به مدت ٦ سال توقیف شد. به دلیل ماهیت بحث انگیز این فیلم، اکران این فیلم تا سال ها در فرانسه ممنوع بود و توسط برخی از مقامات دولتی محکوم شد. دهه ۶۰ میلادی، دهه رهایی از استعمار در بسیاری از کشورهای جهان بود و این ساخته جیلو پونته کورو چنان روح زمان را در خود دارد که بسیاری از این فیلم به عنوان الگویی برای جنگ های شهری و چریکی یاد می کنند. گفته می شود که برخی از گروه ها چون یوزپلنگ های سیاه و ارتش آزادیخواه ایرلند از برخی از تاکتیک های مورد استفاده در این فیلم استفاده کرده اند. در تاثیرگذاری فراوان این فیلم همین نکته بس که در عین حال به عنوان فیلمی آموزشی برای تیم های ضدشورش نیز مورد استفاده قرار می گرفت. این فیلم در سال ۲۰۰۳ در پنتاگون به نمایش درآمد و از تاکتیک های آن به عنوان مشکلاتی که در جنگ عراق، ارتش آمریکا با آن مواجه خواهد شد، یاد شد... دیکتاتور بزرگنخستین فیلم ناطق چارلی چاپلین یکی از عمیق ترین، تندوتیزترین و دیوانه وارترین فیلم های او است. کافی است داستانش را مروری گذرا کنیم: سربازی به نام چارلی که پیش از ورود به ارتش آرایشگر بوده، بر اثر سقوط هواپیما حافظه اش را از دست می دهد. او وقتی چشم باز می کند خود را در یک آسایشگاه روانی می یابد و پس از مدتی که طی آن حاکمیت کشور به دست دیکتاتوری به نام آدنوید هینکل (چارلی چاپلین) افتاده، از آن جا مرخص می شود. شهر را فقر و بیکاری فرا گرفته و مخالفان دیکتاتور به اردوگاه های کار اجباری فرستاده می شوند. خشم و خروش هینکل، دامن چارلی آرایشگر را نیز می گیرد و سربازان، مغازه سلمانی اش را در منطقه فقیرنشین شهر خراب می کنند و او را به یکی از اردوگاه ها می فرستند. هینکل موافقت نامه ای را با یکی دیگر از دیکتاتورها، ناپولینی امضا می کند و هنگام حمله به کشور همسایه، چارلی با تغییر قیافه از اردوگاه می گریزد. به اشتباه، چارلی را به جای هینکل می گیرند و او از این فرصت استفاده می کند تا خطابه ای در ستایش صلح و انسانیت ایراد کند. در پایان، او به همراه یکی از ژنرال های خائن به هینکل فرار می کند و سپس هینکل را به جای چارلی دستگیر می کنند.... فیلمی با چنین داستانی که زمان فرمانروایی نازی ها بر آلمان با رویکردی ضدفاشیستی نوشته و ساخته شده، طبیعی است در سرزمین های فاشیستی چون آلمان و ایتالیای زمان جنگ دوم جهانی توقیف شده باشد. اما توقیف دیکتاتور بزرگ منحصر به این دو کشور نبود. فیلم در بسیاری از کشورهای لاتین به خاطر این که جانبدارانه از آلمان حمایت می کردند، توقیف شد؛ تا رسیدیم به سال ۱۹۴۰ که درنهایت دیکتاتور بزرگ به نمایش درآمد.کشتار با اره برقی در تگزاساین فیلم ترسناک از همان نخستین روزهای نمایش در سال۱۹۷۴ در کشورهای زیادی با مهر توقیف مواجه شد و ٢٥ سال از نخستین نمایش آن می گذشت که فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس برای نخستین بار بدون سانسور در انگلستان به نمایش درآمد. کشتار با اره برقی در تگزاس با صحنه های سیاه وسفیدی شروع می شود که بسیار نامفهوم است. چشمان نگران پلیس و خبرنگاران به دنبال کسی است که قرار بعد از سال ها قتل و جنایت از دخمه اش بیرون بیاید؛ همه هراسانند و منتظر؛ تا این که یک نفر با ماسکی که روی صورتش زده، پله ها را به سمت در ورودی ترک می کند. نخستین ورسیون کشتار با اره برقی در تگزاس توسط توب هاپر براساس داستان واقعی برگرفته از زندگی قاتلی به اسم ادگین که لباس هایش را از پوست انسان هایی که آنها را به قتل می رساند، تهیه می کرد، ساخته شد. ادگین همیشه یک ماسک چرمی روی صورتش داشت و برای همین به صورت چرمی معروف شد. صورت چرمی سریال کیلر یا قاتل زنجیره ای روان پریشی بود که همیشه با یک چاقو در کمین انسان ها بود. ادگین جنایتکار مخوفی بود که زنان زیادی را به قتل رساند. البته او اره برقی در دست نداشت و هاپر اره برقی را به داستان اصلی زندگی این قاتل اضافه کرد تا داستان هولناک تر از ماجرای واقعی باشد. کشتار با اره برقی در تگزاس در کشورهایی چون فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به خاطر فراوانی سکانس های خشونت آمیز اجازه نمایش پیدا نکرد. بعد از این نسخه، ورسیون های دیگری از سری فیلم های اره برقی با محوریت همان نوع خشونت آزارنده ساخته شد که هیچ کدام نتوانستند شهرت و محبوبیت نسخه اول را به دست آورند. سوپ اردکمخالفت برادران مارکس با دیکتاتور بنیتو موسولینی چیزی نیست که در تاریخ ثبت نشده باشد. سوپ اردک نمونه ای ترین جلوه این مخالفت است. این طنز سیاسی تکان دهنده در سال ۱۹۳۳ به نمایش درآمد و موسولینی آن را در ایتالیا توقیف کرد. توقیف شدن فیلم برای برادران مارکس امری عادی بود. هم زمان، آنها اجازه نداشتند در آلمان نیز حضور داشته باشند، به این دلیل که یهودی بودند. سوپ اردک به عنوان آخرین همکاری برادران مارکس با پارامونت که توسط لئومک کر کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده برجسته هالیوود کارگردانی شده بود، بنا به اعتقاد بسیاری، بهترین فیلم آنها محسوب می شود. این فیلم همچنین تنها فیلم برگزیده برادران مارکس در فهرست صدفیلم برتر صد سال سینمای انستیتوی فیلم آمریکاست. اما با این حال، این فیلم نیز از تیغ سانسور و توقیف در امان نمانده است... آخرین وسوسه های مسیحاقتباس مارتین اسکورسیزی از رما ...

ادامه مطلب  

فیلم های توقیف شده مطرح در نقاط مختلف دنیا  

درخواست حذف این مطلب
همین چندروز پیش بود که یک سری از سایت ها و رسانه های خاص در مورد خبر فیلم های جدید رضا کاهانی و مسعود بخشی جنجال سازی کرده و وزارت ارشاد را به خاطر صدور مجوز فیلمسازی برای این دو فیلمساز مورد انتقاد قرار داده بودند. این رسانه ها با ذکر این که آخرین فیلم رضا کاهانی توقیف شده و مسعود بخشی هم همان فیلمسازی است که فیلمش «یک خانواده محترم» دو سال پیش با نمایش در جشنواره کن جنجال ساز شد، ممنوعیت طولانی مدت و به خواسته برخی هاشان همیشگی این فیلمساز را خواسته و بابت توجه نکردن ارشاد به این مسأله انتقادات تند و زهرآگینی را به عمل آورده بودند.چنین نگاهی اگر قرار بود در تاریخ صد ساله سینما فرصت و مجال سیاست گذاری داشته باشد، آن وقت جهان سینما از بسیاری از نوابغش محروم می ماند. توقیف یک فیلم اتفاقی عجیب و کمیاب نیست و بسیاری از فیلمسازان با این مسأله در دوران کاری شان دست به گریبان بوده اند. اما نکته در این است که چنین قضیه ای هیچ گاه مجوزی برای حتی فاشیستی ترین دیدگاه ها هم نبوده، تا جلوی ادامه کار آنها را بگیرند. فیلمساز حتی در صورت عامدانه بودن تخلفاتش با توقیف شدن فیلمش تاوانش را پس داده؛ و پرونده فیلم جدید او ربطی به توقیف فیلم قبلی ندارد... اگر فیلم های توقیف شده در نقاط مختلف جهان را پیش چشم آورید، می بینید که چه آدم ها و چه کارگردانان بزرگی در تاریخ سینما در میان آنها مشاهده می شود. فیلمسازانی که فیلم های جنجالی و بحث برانگیزشان به خاطر مسائلی چون جنسیت، خشونت، مذهب، سیاست، نژادپرستی، موادمخدر و... به محاق رفته است.این مسأله را می شود از یک زاویه دیگری نیز نگریست. گاه سانسور و توقیف یک فیلم می تواند به دلیل هراس حاکمان از قدرت و تاثیرگذاری رسانه قدرتمندی چون سینما باشد. سیاست گذاران در برخی نقاط دنیا به مصداق ضرب المثل سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند، اگر از فیلمی احساس هراس کنند، خود را درگیر ریسک نکرده و جلوی نمایش عمومی فیلم را می گیرند. اگر می خواهید از قدرت سینما باخبر شوید، فقط کافی است به فیلم هایی که در مناطق مختلفی در دنیا در طول صد سال اخیر به خاطر اثرات رسانه ای که روی مردم می گذاشتند، توقیف شده اند، توجه کنید. مطلب زیر نگاهی دارد به چند فیلم شناخته شده که در سرزمین هایی به دلایلی قابل درک یا توجیه ناپذیر به محاق رفته اند... نبرد الجزیرهیک نگاه مستند- داستانگو به ماجرای تاریخی نبرد الجزایری ها با دولت فرانسه از اواخر ۱۹۵۰ تا اوایل ۱۹۶۰ که در فرانسه به خاطر پیام اعتراض آمیزش به مدت ٦ سال توقیف شد. به دلیل ماهیت بحث انگیز این فیلم، اکران این فیلم تا سال ها در فرانسه ممنوع بود و توسط برخی از مقامات دولتی محکوم شد. دهه ۶۰ میلادی، دهه رهایی از استعمار در بسیاری از کشورهای جهان بود و این ساخته جیلو پونته کورو چنان روح زمان را در خود دارد که بسیاری از این فیلم به عنوان الگویی برای جنگ های شهری و چریکی یاد می کنند. گفته می شود که برخی از گروه ها چون یوزپلنگ های سیاه و ارتش آزادیخواه ایرلند از برخی از تاکتیک های مورد استفاده در این فیلم استفاده کرده اند. در تاثیرگذاری فراوان این فیلم همین نکته بس که در عین حال به عنوان فیلمی آموزشی برای تیم های ضدشورش نیز مورد استفاده قرار می گرفت. این فیلم در سال ۲۰۰۳ در پنتاگون به نمایش درآمد و از تاکتیک های آن به عنوان مشکلاتی که در جنگ عراق، ارتش آمریکا با آن مواجه خواهد شد، یاد شد... دیکتاتور بزرگنخستین فیلم ناطق چارلی چاپلین یکی از عمیق ترین، تندوتیزترین و دیوانه وارترین فیلم های او است. کافی است داستانش را مروری گذرا کنیم: سربازی به نام چارلی که پیش از ورود به ارتش آرایشگر بوده، بر اثر سقوط هواپیما حافظه اش را از دست می دهد. او وقتی چشم باز می کند خود را در یک آسایشگاه روانی می یابد و پس از مدتی که طی آن حاکمیت کشور به دست دیکتاتوری به نام آدنوید هینکل (چارلی چاپلین) افتاده، از آن جا مرخص می شود. شهر را فقر و بیکاری فرا گرفته و مخالفان دیکتاتور به اردوگاه های کار اجباری فرستاده می شوند. خشم و خروش هینکل، دامن چارلی آرایشگر را نیز می گیرد و سربازان، مغازه سلمانی اش را در منطقه فقیرنشین شهر خراب می کنند و او را به یکی از اردوگاه ها می فرستند. هینکل موافقت نامه ای را با یکی دیگر از دیکتاتورها، ناپولینی امضا می کند و هنگام حمله به کشور همسایه، چارلی با تغییر قیافه از اردوگاه می گریزد. به اشتباه، چارلی را به جای هینکل می گیرند و او از این فرصت استفاده می کند تا خطابه ای در ستایش صلح و انسانیت ایراد کند. در پایان، او به همراه یکی از ژنرال های خائن به هینکل فرار می کند و سپس هینکل را به جای چارلی دستگیر می کنند.... فیلمی با چنین داستانی که زمان فرمانروایی نازی ها بر آلمان با رویکردی ضدفاشیستی نوشته و ساخته شده، طبیعی است در سرزمین های فاشیستی چون آلمان و ایتالیای زمان جنگ دوم جهانی توقیف شده باشد. اما توقیف دیکتاتور بزرگ منحصر به این دو کشور نبود. فیلم در بسیاری از کشورهای لاتین به خاطر این که جانبدارانه از آلمان حمایت می کردند، توقیف شد؛ تا رسیدیم به سال ۱۹۴۰ که درنهایت دیکتاتور بزرگ به نمایش درآمد.کشتار با اره برقی در تگزاساین فیلم ترسناک از همان نخستین روزهای نمایش در سال۱۹۷۴ در کشورهای زیادی با مهر توقیف مواجه شد و ٢٥ سال از نخستین نمایش آن می گذشت که فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس برای نخستین بار بدون سانسور در انگلستان به نمایش درآمد. کشتار با اره برقی در تگزاس با صحنه های سیاه وسفیدی شروع می شود که بسیار نامفهوم است. چشمان نگران پلیس و خبرنگاران به دنبال کسی است که قرار بعد از سال ها قتل و جنایت از دخمه اش بیرون بیاید؛ همه هراسانند و منتظر؛ تا این که یک نفر با ماسکی که روی صورتش زده، پله ها را به سمت در ورودی ترک می کند. نخستین ورسیون کشتار با اره برقی در تگزاس توسط توب هاپر براساس داستان واقعی برگرفته از زندگی قاتلی به اسم ادگین که لباس هایش را از پوست انسان هایی که آنها را به قتل می رساند، تهیه می کرد، ساخته شد. ادگین همیشه یک ماسک چرمی روی صورتش داشت و برای همین به صورت چرمی معروف شد. صورت چرمی سریال کیلر یا قاتل زنجیره ای روان پریشی بود که همیشه با یک چاقو در کمین انسان ها بود. ادگین جنایتکار مخوفی بود که زنان زیادی را به قتل رساند. البته او اره برقی در دست نداشت و هاپر اره برقی را به داستان اصلی زندگی این قاتل اضافه کرد تا داستان هولناک تر از ماجرای واقعی باشد. کشتار با اره برقی در تگزاس در کشورهایی چون فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به خاطر فراوانی سکانس های خشونت آمیز اجازه نمایش پیدا نکرد. بعد از این نسخه، ورسیون های دیگری از سری فیلم های اره برقی با محوریت همان نوع خشونت آزارنده ساخته شد که هیچ کدام نتوانستند شهرت و محبوبیت نسخه اول را به دست آورند. سوپ اردکمخالفت برادران مارکس با دیکتاتور بنیتو موسولینی چیزی نیست که در تاریخ ثبت نشده باشد. سوپ اردک نمونه ای ترین جلوه این مخالفت است. این طنز سیاسی تکان دهنده در سال ۱۹۳۳ به نمایش درآمد و موسولینی آن را در ایتالیا توقیف کرد. توقیف شدن فیلم برای برادران مارکس امری عادی بود. هم زمان، آنها اجازه نداشتند در آلمان نیز حضور داشته باشند، به این دلیل که یهودی بودند. سوپ اردک به عنوان آخرین همکاری برادران مارکس با پارامونت که توسط لئومک کر کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده برجسته هالیوود کارگردانی شده بود، بنا به اعتقاد بسیاری، بهترین فیلم آنها محسوب می شود. این فیلم همچنین تنها فیلم برگزیده برادران مارکس در فهرست صدفیلم برتر صد سال سینمای انستیتوی فیلم آمریکاست. اما با این حال، این فیلم نیز از تیغ سانسور و توقیف در امان نمانده است... آخرین وسوسه های مسیحاقتباس مارتین اسکورسیزی از رمان جنجالی نیکوس ...

ادامه مطلب  

سوءاستفاده ازمرده وزنده درتیزرتبلیغاتی یک فیلم  

درخواست حذف این مطلب
«آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است...به گزارش بولتن نیوز «آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است تیزری که فضای غیرمرتبط آن با فیلم هاتف علیمردانی همه را متعجب کرده است چراکه در این تیزر می توان کمترین ارتباطی با فیلم آباجان مشاهده کرد. فیلمی که از فضایی تلخ مانند فیلم ابد و یک روز برخوردار است و خی ...

ادامه مطلب  

سوءاستفاده ازمرده وزنده درتیزرتبلیغاتی یک فیلم  

درخواست حذف این مطلب
«آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است...به گزارش بولتن نیوز «آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است تیزری که فضای غیرمرتبط آن با فیلم هاتف علیمردانی همه را متعجب کرده است چراکه در این تیزر می توان کمترین ارتباطی با فیلم آباجان مشاهده کرد. فیلمی که از فضایی تلخ مانند فیلم ابد و یک روز برخوردار است و خی ...

ادامه مطلب  

تولید فیلم «پالمیرا» محصول مشترک سوریه و روسیه  

درخواست حذف این مطلب
آندره سیگل تولیدکننده اصلی این پروژه از امضای موافقتنامه ساخت فیلم «پالمیرا» بین دو شرکت روسی «پرولاین مدیا» و شرکت «شقف» سوریه خبر داد. به گفته وی علاوه بر روسیه و سوریه لبنان فرانسه مقدونیه ایتالیا و چند کشور دیگر نیز در ساخت این فیلم مشارکت دارند. قرار است این فیلم برای دریافت یارانه دولتی از وزارت فرهنگ روسیه در مناقصه شرکت کند. ولادیمیر مدینسکی وزیر فرهنگ روسیه در مراسم امضای این موافقتنامه گفت: ما خوشحالیم که شرکای سوری در فیلمبرداری شرکت دارند و مخاطبان این فیلم بین المللی هستند. وزیر فرهنگ روسیه ضمن اشاره به آخرین سفر خود به پال ...

ادامه مطلب  

اجرای نمایش "گالیله" یکی از آرزوهایم است / روایت شهاب حسین پور از نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند"  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند"، یک کمدی تراژدی برگرفته از داستان معروف شاهنامه یعنی ضحاک، ملقب به ماردوش است و رضا شفیعیان به عنوان نویسنده، یک داستان حماسی را به گونه ای کمدی و به سبک نمایش های آئینی- سنتی ایران نگاشته است. شهاب الدین حسین پور این نمایش را برای دومین بار و با تغییراتی در متن با دراماتورژی محمدامیر یاراحمدی و استفاده از بازیگران جدید در تماشاخانه سنگلج اجرا می کند و خوشبختانه این اثر نیز توانسته مانند دیگر آثاری که این کارگردان جوان به روی صحنه آورده است، نظر مخاطبان را جلب کند و مورد اقبال آنان قرار گیرد. به بهانه اجرای این نمایش گفت وگویی با شهاب الدین حسین پور داشته ایم که در ادامه می خوانید:شما قبلاً هم متن "سرآشپز پیشنهاد می کند" به نویسندگی آقای رضا شفیعیان را در تماشاخانه سنگلج اجرا کرده بودید، چه شد که امسال دوباره تصمیم گرفتید این متن را این بار با بازنویسی و دراماتورژی جدید به روی صحنه ببرید؟نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" از یک پروژه دانشجویی در سال 88 شکل گرفت که من آن را در چند جشنواره از جمله جشنواره های مختلف آیینی-سنتی، جشنواره تئاتر دانشگاهی و جشنواره ملی جوان ایرانی اجرا کردم و در آن جشنواره ها برگزیده هم شد. بعد از آن من در سال 89 با سفارش زنده یاد حمید سمندریان و با حمایت آقای اتابک نادری (مدیر وقت تماشاخانه سنگلج) این نمایش را در سنگلج اجرا کردم که آن نمایش اولین قرارداد حرفه ای من با انجمن هنرهای نمایشی به مبلغ یک میلیون تومان بود. تا قبل از آن هیچ وقت اجرای عمومی نداشتم و سفارش آقای سمندریان بود که باعث شد نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" را به روی صحنه ببرم. خوشبختانه نمایش ما به شکل عجیب و غریبی پرفروش شد، به طوری که در جشن 45 سالگی تماشاخانه سنگلج از ما دعوت کردند و یک سکه هم هدیه به ما دادند. بعد از آن یکبار دیگر هم به آن تماشاخانه دعوت شدیم و این بار با یک سری تغییرات در گروه بازیگران، نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" را اجرا کردم.سال گذشته من نمایش "بیوه های غمگین سالار جنگ" را در شهر خودم شاهرود به صحنه بردم و بعد از مدتی مجدد اداره ارشاد شاهرود از من خواست تا آن را اجرا کنم. علاقه داشتم که نمایش "طپانچه خانم" را آنجا به صحنه ببرم اما طبیعتاً سالن شهر شاهرود قابلیت اجرای آن نمایش را نداشت. بنابراین من تصمیم گرفتم که نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" را این بار با ترکیبی از بازیگران اجرای قبلی به همراه بازیگران شهر شاهرود در این شهر اجرا کنم و این کار را انجام دادم و خوش بختانه مردم شهر شاهرود هم از آن استقبال کردند و سر و صدای آن اجرا در مرکز هنرهای نمایشی پیچید. بعد از آن آقای نادری مرا به جشنواره فجر استانی دعوت کرد. به او گفتم در شهرستان ها اجرا می روم اما بازیگر چهره ندارم. آقای نادری پذیرفت و گفت کارت را دوست دارند، برو و اجرا کن. بنابراین من به جنوب کشور رفتم و در 3، 4 استان نمایش را اجرا کردم که خوشبختانه همه چیز خوب بود.چند ماه پیش آقای علی عابدی از من دعوت کرد که در تماشاخانه سنگلج یک نمایش را به روی صحنه ببرم. من دوباره فکر کردم و با توجه به وضعیتی که هر کدام از نمایش هایم داشت، به آقای عابدی اجرای مجدد نمایشنامه "سرآشپز پیشنهاد می کند" را پیشنهاد کردم. آقای عابدی گفت که این نمایش را قبلاً 2 بار دیگر هم اجرا کرده اید. گفتم چاره ای نیست چون وقت لازم برای آماده سازی نمایشی دیگر وجود ندارد. ایشان گفت مشکلی ندارد و پیش تولید نمایش آغاز شد. برای اجرای دوباره این نمایش به اضافه کردن یک سری از آیین های تئاتر شرق به تئاتر ایرانی فکر کردم و یک سری از بازیگران را هم تغییر دادم.اولین جلسه تمرین ما از 15 اسفند آغاز شد و در نخستین جلسه دورخوانی از آقای محمدامیر یاراحمدی که همیشه به من لطف دارد و به من مشاوره می دهد، دعوت کردم تا در تمرین ما حضور داشته باشد. آقای یاراحمدی در آن جلسه چند سوال کلیدی از نمایشنامه مطرح کرد که سوال های ایشان مربوط به سر و سامان ندادن به کاراکترها، نداشتن جمع بندی مناسب و همچنین درباره سیر تاریخی خود قصه ضحاک بود. من گفتم که تماشاگر به این مسائل توجه نمی کند اما آقای یاراحمدی گفت حالا که بعد از چند سال می خواهی این نمایش را در تهران اجرا کنی، کاری کن که منتقدین هم به اجرایت ایرادی نگیرند و هیچ نقصی در بحث هنری و علمی نمایشنامه باقی نماند. در نتیجه قرار بر این شد که آقای شفیعیان متن را بازنویسی کند اما چون ایشان وقت این کار را نداشت، آقای یاراحمدی قبول زحمت کرد و در تعطیلات نوروز روی جزئیاتی که مطرح کرده بود، 10، 12 روز کار کرد و بعد از آن گفت که قلم این متن دو دست شده است، من یک ادبیات دارم و نویسنده اصلی نمایشنامه ادبیاتی دیگر. به همین خاطر آقای یاراحمدی قسمت های دیگری از متن را هم تغییر داد که در نتیجه 90 درصد دیالوگ ها تغییر کرد. قصه همچنان متعلق به آقای شفیعیان بود اما دیالوگ نویسی آن را آقای یاراحمدی انجام دادند. نسبت به اجرای قبلی چند صحنه هم به نمایش اضافه شد و در نهایت نمایش از 75 دقیقه، به 90 دقیقه رسید. در نهایت از نظر من و اکثر هنرمندان صاحب نظری که این نمایش را دیده اند، متن بازنویسی شده توسط آقای یاراحمدی بسیار تاثیرگذارتر از نمایشنامه اولیه است.بنابراین دیگر نمی شود گفت که شما نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" را باز تولید کرده اید.هرگز. این خودش یک نمایشنامه مستقل است.قبول دارید که اجرا و کارگردانی این نمایش از نمایشنامه آن جلوتر است؟در این مورد نظری ندارم و فقط این را می گویم که هم من و هم آقای یاراحمدی اذعان داریم که اگر یک ماه بیشتر برای تغییرات متن زمان وجود داشت، اتفاقات خیلی بهتری برای متن و اجرا می افتاد. این متن فقط در 20 روز بازنویسی شد و 90 درصد دیالوگ های آن تغییر کرد. ان شاءالله اگر قرار بر این شد که نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" دوباره اجرای عمومی شود و یا در جشنواره تئاتر فجر شرکت کند، حتماً روی آن بیشتر کار می کنیم چون پتانسیل منسجم و بهتر شدن را دارد. تفاوت اجرای فعلی "سرآشپز پیشنهاد می کند" با اجراهای قبلی در روایت قصه گوی ایرانی آن است که در اجرای جدید آن را بهتر نشان داده ام. شاید این روایت قصه گوی ایرانی در اجراهای قبلی تا به این اندازه پررنگ نبود.خیلی جاها در روند تماشای نمایش حس کردم که دیالوگ ها بداهه است. آیا واقعاً این طور بود یا بازیگران طبق نمایشنامه پیش رفتند؟به جرأت می توانم بگویم که 99 درصد از آن چه که شما شنیدید، متعلق به متن بود و ما قرارمان بر این بود که بازیگران هیچ بداهه ای نداشته باشند. آن یک درصد بداهه ای هم که وجود دارد برای تمرینات است. برای من خیلی مهم بود تا این نمایش آیینی-سنتی که موزیکال و کمدی است، به سمت تئاتر آزاد نرود. داستان این نمایش یکی از غم انگیزترین قصه هایی است که من کار کرده ام اما به هر حال بخش های کمدی خودش را هم دارد و طبیعتاً مخاطب در حین تماشای نمایش می خندد. با این حال اصلاً دوست نداشتم که بازیگر با تشویق و دست زدن تماشاگر، مثل تئاتر آزاد شروع به استفاده از الفاظی کند که نمایش از نظم و خط کشی خودش خارج شود. خیلی روی اجرای بازیگران دقت کردم چون ما کارمان را در یک استیصال زمانی آماده کردیم و برای همین من حتی در حین اجرای بچه ها هم یواشکی به آن ها اشاره می کردم که چه چیزهایی را چگونه بگویند و چه مواردی را حذف کنند. به این نکته هم خیلی فکر کرده ام که اگر نمایش کمتر از 90 دقیقه می شد، شاید برای مخاطب جذابیت بیشتری داشت. این ها تغییراتی است که می شود در اجرای بعدی آن اعمال کرد.شما معمولاً هر نمایشی را با هر زبان و شیوه ای که اجرا کرده اید، در آن سر لوحه ای از نقدهای اجتماعی وجود داشته و حتی کارهایی که جنسی از کمدی دارند هم از این قائله مستثنی نیستند. این دغدغه از کجا می آید و چرا تا به این اندازه در آثارتان وجود دارد؟ممکن است که در کارهای من به یک سری مباحث اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پرداخته شود، اما هیچ وقت به این فکر نکرده ام که نمایشی را به روی صحنه ببرم که این مسائل را نقد کند. سعی می کنم که بر اساس دغدغه های جامعه و آسیب های اجتماعی امروز، در نمایشنامه هایم حرفی برای گفتن داشته باشم. خیلی از نمایشنامه ها نقد اجتماعی دارند اما نقدشان مناسب جامعه امروز نیست. استاد سمندریان، می گفت که همیشه بر اساس دغدغه های امروزتان کار کنید. شما اگر سه سال نمایشی را به روی صحنه نبرید، خیلی بهتر از این است که هر سال کار کنید و در مخاطب ایجاد اندیشه نکنید. اگر این اتفاق بیفتد، شما بازی را باخته اید. من در تمام نمایشنامه هایی که از دوره هنرجویی تا الان به روی صحنه برده ام، تاکنون اثری را اجرا نکرده ام که در آن اعتراض و نقدی وجود نداشته باشد.در خصوص شیوه روایی و اجرایی نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" توضیح دهید. چه شد که تصمیم گرفتید در اجرای جدید، برخی از شیوه های نمایش ایرانی را پررنگ تر جلوه دهید؟می بینم که در تئاتر امروز، برخی از آیین ها و شیوه های نمایش ایرانی همچون نقالی، پرده خوانی، سیاه بازی، سایه بازی، تخت حوضی، ضربی خوانی و... در حال فراموشی است. خیلی ها یک روز به عشق این نمایش ها رفتند و هنرمند شدند. حداقل 60 سال مردم درگیر این آیین ها بوده اند اما امروز همه به سراغ مدرن و پست مدرن می روند و دیگر کسی به این آیین ها که تئاتر ملی ما را شکل می دهند، توجهی ندارد. به نظرم به عنوان یک شاگرد، بد نیست که این آیین ها و شیوه های نمایشی را در تئاتر جدیدم یادآوری کنم. ادعایی هم در این مورد ندارم و قصدم بیشتر یادآوری آیین ها بود. در شیوه کارگردانی نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند"، سعی کردم که آیین های نمایشی ایران را با موسیقی و همچنین با برخی از رفتارها و حرکات تئاتر مشرق زمین و به خصوص تئاتر کابوکی ژاپن ترکیب کنم. نمی دانم که چقدر در کارم موفق بودم اما می دانم که شاید تماشاگر ده ها نمایش بهتر از این آیین ها را دیده باشد، اما نمایشی که همه این آیین ها را یک جا در یک ظرف ریخته باشد، برایش تازگی دارد. این واکنش را از سمت مخاطب هم گرفتم و آن ها خودشان هم اذعان داشتند که نمونه چنین نمایشی را ندیده بودند و نمی دانستند که اینگونه هم می شود، اجرا کرد.چه شد که از بازیگران زن پوش در اجرای این نمایش استفاده کردید؟من در نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند"، شخصیت های نمایش را به تعداد بازیگرها نداشتم؛ چون برخی از بازیگرها چند نقش را بازی می کنند. نمایش ما یک نمایش مدرن است ولی ما هرگز نشانه های آیینی-سنتی را از آن دور نکرده ایم. آقای سمندریان همیشه می گفت که شما نمی توانید هر کار عجیبی را در نمایش تان انجام دهید و بعد بگویید که مدرن عمل کرده اید، بلکه شما باید بر اساس یک قالب و محتوای درست، نگاه مدرن داشته باشید. در این نمایش از زن پوشی استفاده کرده ام که جزئی از نمایش های ایرانی است، اما متأسفانه به خاطر آموزش غلطی که داده شده، خیلی ها درک درستی از آن ندارند. ما نمی توانیم بگوییم که نمایش سنتی- آیینی کار کرده ایم اما اگر نشانه های چنین نمایشی را از آن بگیریم. مثل آش شله قلمکار می شود.کاراکتر نمایش ایرانی یک جایی باید برقصد، یک جایی باید نفهمد، یک جایی باید سخیف باشد. این ها را نمی شود از نمایش ایرانی گرفت. ما در این نمایش اگر می خواستیم سیاه با ...

ادامه مطلب  

استقبال مردم لندن از نمایش فیلم فروشنده در میدان ترافالگار +تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
فیلم فروشنده اصغر فرهادی در میدان ترافالگار لندن با حضور شهردار این شهر و مردم علاقمند به نمایش عمومی درآمد.به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری آنا این اقدام به ابتکار 'صادق خان' شهردار لندن و در اعتراض ضمنی به سیاست های ترامپ علیه مهاجرین صورت می گیرد.صادق خان شهردار لندن پیش از شروع نمایش فیلم ...

ادامه مطلب  

استقبال گرم از فروشنده فرهادی در میدان ترافالگار لندن  

درخواست حذف این مطلب
میدان مشهور ترافالگار در قلب لندن عصر روز یکشنبه شاهد استقبال گرم از فیلم فروشنده اثر اصغر فرهادی کارگردان ایرانی و نامزد جایزه اسکار در هوایی سرد و ابری است. به گزارش ایرنا به رغم اینکه به شروع برنامه کمتر از یک ساعت باقی مانده است هزاران نفر که در میان آنها شمار زیادی از ایرانیان مقیم انگلیس دیده می شوند به میدان ترافالگار آمده اند. نمایش این فیلم همزمان با شروع مراسم اسکار در هالیوود و با حمایت صریح صادق خان شهردار مسلمان لندن که حرکتی اعتراضی به سیاست های تفرقه افکنانه دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا است صورت می گیرد. صادق ...

ادامه مطلب  

"فروشنده" هزاران نفر را به میدان ترافالگار لندن کشاند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین به نقل از خبرآنلاین میدان مشهور ترافالگار در قلب لندن عصر روز یکشنبه به وقت محلی شاهد استقبال گرم مردم از نمایش فیلم "فروشنده" اصغر فرهادی در هوایی سرد و ابری شد.از چند ساعت مانده به آغاز نمایش "فروشنده" در میدان ترافالگار صف هایی طولانی برای حضور در مح ...

ادامه مطلب  

فیلم "فروشنده" در میدان مشهور ترافالگار لندن نمایش داده شد  

درخواست حذف این مطلب
فیلم فروشنده اصغر فرهادی یکی از پنج نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار امروز عصر در مشهورترین میدان تاریخی لندن نمایش داده شد.به گزارش پارسینه بعد از آن که آقای فرهادی گفت در اعتراض به فرمان مهاجرتی دونالد ترامپ به مراسم اسکار در آمریکا نخواهد رفت صادق خان شهردار لندن اعلام کرد که فیلم او را به صورت عمومی و بصورت رایگان در میدان ترافالگار نمایش خواهد داد.در میدان ترافالگار با وجود سردی هوا یک ساعت پیش از شروع فیلم جمعیت بسیار زیادی در میدان جمع شده بودند.در این مراسم پیام اصفر فرهادی از تهران در صفحه نمایش بزرگ پخش شد. او از حامیا ...

ادامه مطلب  

پست بعیدی نژاد برای فروشنده  

درخواست حذف این مطلب
حمید بعیدی نژاد سفیر ایران در لندن با گذاشتن متنی در کانال تلگرامی خود در مورد اصغر فرهادی و فیلم فروشنده از او تجلیل کرد. آفتاب نیوز : بعیدی نژاد نوشت: امشب اصغر فرهادی با فیلم فروشنده رکوردهای بیسابقه ای از خود بر جای گذاشت. او نه تنها با گرفتن دومین جایزه بهترین فیلم خارجی در جشنواره اسکار در رده ی تعداد معدودی از بزرگترین سینماگران جهان چون برگمن فلینی و دسیکا قرار گرفت بلکه حتی قبل از آنکه جایزه خود را از جامعه هنری اسکار بگیرد جایزه خود را از مردم گرفت.دیشب در اتفاقی نادر در تاریخ سینما به ابتکار صادق خان شهردار لندن فیلم فروشنده در میدان بزر ...

ادامه مطلب  

بهترین دوربین های dslr برای شروع جدی عکاسی  

درخواست حذف این مطلب
اگر می خواهید به صورت جدی عکاسی را شروع کنید یا به دوربینی بهتر از گوشی هوشمند و دوربین های کامپکت نیاز دارید، دوربین های dslr سطح مبتدی و میان رده بهترین انتخاب ها برای شما هستند. ما نیز در این مطلب بهترین دوربین های dslr برای شروع عکاسی را مورد بررسی قرار داده ایم، هرچند که هرکدام از این دوربین ها در دستان یک عکاس باتجربه قادر به ثبت عکس هایی فوق العاده هستند. با پیکسل همراه باشید.البته می توانید به سراغ دوربین های بدون آینه نیز بروید، ولی در گروه قیمتی این مطلب، هیچ یک از دوربین های بدون آینه دارای منظره یاب و کیفیت قابل رقابت با مدل های dslr نیستند. دوربین های dslr که در این مطلب مورد بحث قرار گرفته اند کیفیتی به مراتب بهتر از دوربین های کامپکت را در اختیار کاربر می گذارند و تجربه ی کار با لنزهای مختلف را نیز فراهم می کنند.اکثر این دوربین ها به این دلیل که افراد مبتدی را هدف قرار داده اند، حالت های خودکار و راهنماهای بسیار خوبی نیز دارند. همچنین توصیه می کنیم اگر به دنبال خرید اولین دوربین خود هستید، آن را به همراه یک لنز کیت خریداری کنید. به این ترتیب می توانید بلافاصله عکاسی را شروع کنید. وقتی باتجربه تر شدید می توانید به انتخاب لنزهای بهتر و هماهنگ با سبک عکاسی خود بپردازید.معیارهای اصلی انتخاب بهترین دوربین های dslr در این مطلب کیفیت عکس، امکانات فیلم برداری، سیستم فوکوس، راحتی استفاده و قیمت بوده اند، ولی اهمیت خاصی به کیفیت عکس و قیمت داده شده است. با این توضیحات، در ادامه به بررسی بهترین دوربین های dslr برای شروع عکاسی خواهیم پرداخت:نیکون d3300سنسور: aps-c | رزولوشن: 24 مگاپیکسل | فوکوس خودکار: تشخیص فاز 11 نقطه ای با یک نقطه ی صلیبی | صفحه نمایش: 3 اینچی با رزولوشن 921،000 پیکسل | عکاسی پیاپی: 5 فریم بر ثانیه | فیلم برداری: 1080/60pنکات مثبت:عملکرد عالی در نور کمکیفیت عالی فایل های rawگستره ی دینامیکی وسیعرابط کاربری سادهنکات منفی:نبود وای فایکنترل ها و میان برهای محدودصفحه نمایش ثابت غیرلمسیفوکوس کند در live viewd3300 به تازگی با مدل جدیدتر d3400 جایگزین شده است، ولی ما همچنان این دوربین را بهترین دوربین dslr سطح مبتدی به حساب می آوریم. d3300 و d3400 به غیر از قابلیت های ارتباطی تفاوت چندانی با هم ندارند و می توانید d3300 را با قیمت کمتری خریداری کنید.سنسور 24 مگاپیکسلی cmos این دوربین همچنان از بهترین ها در رده ی خود و حتی رده های بالاتر به حساب می آید. رابط کاربری آن بسیار ساده است و راهنماهای گرافیکی برای افراد تازه کار نیز دارد. البته شاید تعداد دکمه های میان بر و کنترل های آن برای افراد باتجربه محدودکننده باشند. صفحه نمایش و منظره یاب آن نیز در سطح قابل قبولی هستند.همان طور که انتظار می رود کیفیت فایل های jpeg در این دوربین بسیار خوب هستند و رنگ هایی زنده و دقیق را تولید می کند. البته مانند اکثر دوربین ها در این گروه قیمتی لنز کیت که همراه دوربین است نمی تواند از حداکثر پتانسیل سنسور استفاده کند و می توانید با خرید یک لنز بهتر کیفیت عکاسی را به طرز قابل توجهی افزایش دهید. کیفیت فایل raw و میزان نویز این دوربین در گروه قیمتی خودش بی رقیب است و گستره ی دینامیکی فوق العاده ای را نیز ارائه می کند. همین موضوع در کنار قیمت مناسب موجب شده اند که در لیست بهترین دوربین های dslr در صدر قرار بگیرد.سیستم فوکوس این دوربین تنها 11 نقطه دارد که میزان زیادی از سنسور را پوشش نمی دهند و تنها یکی از آن ها از نوع cross type یا صلیبی است. دقت این سیستم فوکوس قابل قبول است، ولی نباید توقع سرعت بسیار بالایی را از آن داشته باشید. از نظر کیفیت فیلم برداری نیز با حداکثر رزولوشن 1080/60p عملکرد قابل قبولی را ارائه می کند، ولی فوکوس در حالت فیلم برداری و live view می توانست بهتر باشد.نیکون d5500سنسور: aps-c | رزولوشن: 24 مگاپیکسل | فوکوس خودکار: تشخیص فاز 39 نقطه ای با 9 نقطه ی صلیبی | صفحه نمایش: 3.2 اینچی مفصلی و لمسی با رزولوشن 1،037،000 پیکسل | عکاسی پیاپی: 5 فریم بر ثانیه | فیلم برداری: 1080/60pنکات مثبت:کیفیت عکاسی عالی و گستره ی دینامیکی وسیعبدنه ی جمع وجور با طراحی ارگونومیکصفحه نمایش مفصلی لمسیعملکرد خوب سیستم فوکوس در تعقیب سوژهنکات منفی:داشتن تنها یک دیال کنترلینداشتن امکان کنترل دیافراگم و auto iso در فیلم برداریبافر محدودd5500 یک دوربین بی ادعا و توانمند است. این دوربین با داشتن سنسوری عالی و امکانات مشابه برادران بزرگ ترش، هم برای آماتورها و هم برای حرفه ای ها جذاب است. البته مدل جدیدتر d5600 هم چند وقتی است که عرضه شده است، ولی اختلاف قیمت آن ها موجب شده است که ما d5500 را در جایگاه بالاتری قرار دهیم.به عنوان یک dslr این دوربین ابعاد نسبتاً کوچکی دارد، بسیار خوش دست است و مستحکم و بادوام نیز حس می شود. متأسفانه تنها یک دیال دارد، ولی این نقطه ی ضعف تا حدودی با عملکرد عالی صفحه نمایش لمسی پوشش داده شده است. یکی از قابلیت های بسیار جالب آن این است که می توانید گوشه ی راستی صفحه نمایش را به عنوان تاچ پدی برای فوکوس خودکار استفاده کنید که عملکرد بسیار خوبی دارد و حتی وقتی چشمتان را به منظره یاب چسبانده اید نیز می توانید از آن استفاده کنید.عملکرد d5500 سریع است، سریع روشن می شود و سیستم فوکوسش هم سرعت خوبی دارد، ولی بافر عکاسی پیاپی در حالت raw محدود است.کیفیت عکاسی آن نیز فوق العاده است. گستره ی دینامیکی وسیع آن باعث شده بتوانید جزئیات زیادی را از سایه ها خارج کنید و برای عکاسی از مناظر پرکنتراست ایدئال است. میزان نویز سنسور نیز بسیار کم است و از این نظر در گروه خودش پیشرو است.صفحه نمایش مفصل دارش کار فیلم برداری را بسیار ساده می کند و با وجود حالت فیلم برداری flat و سنسوری عالی پردازش و ادیت فیلم های این دوربین بسیار لذت بخش است. البته نبود امکان کنترل دیافراگم، ایزوی خودکار و جک هدفون می تواند برای فیلم برداران حرفه ای آزاردهنده باشد. با این وجود باید گفت فیلم برداری این دوربین به راحتی نمره ی قبولی را کسب می کند.در کل باید این دوربین را یکی از بهترین دوربین های dslr میان رده به حساب آورد.کانن eos 750dسنسور: aps-c | رزولوشن: 24 مگاپیکسل | فوکوس خودکار: تشخیص فاز 19 نقطه ای با 19 نقطه ی صلیبی | صفحه نمایش: 3 اینچی مفصلی و لمسی با رزولوشن 1،040،000 پیکسل | عکاسی پیاپی: 5 فریم بر ثانیه | فیلم برداری: 1080/30pنکات مثبت:کیفیت عکاسی jpeg خوبکیفیت عکاسی خوب در نور کمصفحه نمایش مفصل دار لمسی بسیار کاربردینکات منفی:گستره ی دینامیکی محدودتر نسبت به رقبافوکوس خودکار ضعیف تر از رقبا هنگام عکاسیاین دوربین در بین دوربین های سری eos کانن بالاتر از 1300d و پایین تر از 760d قرار می گیرد. سنسور 24 مگاپیکسلی آن با 760d یکسان است و فوکوس آن نیز نسبت به نسل قبلی به مراتب بهتر شده است. البته این مدل به تازگی با eos 800d جایگزین شده است، ولی 800d به دلیل جدیدتر بودن فعلاً قیمت بالایی دارد و به صورت محدود نیز عرضه شده است.کیفیت عکاسی آن در حد و اندازه های سایر رقبا است و می تواند عکس های بسیار زیبایی را ثبت کند. میزان نویز در نور کم نیز در سطح بهترین های این گروه قرار می گیرد، ولی از لحاظ گستره ی دینامیکی حرف چندانی برای گفتن ندارد. البته این مورد را تنها هنگام عکاسی از مناظر پرکنتراست و هنگام ادیت فایل های raw متوجه خواهید شد.ارگونومی 750d دقیقاً همان چیزی است که از کانن انتظار می رود و صفحه نمایش مفصلی لمسی آن نیز انجام تنظیمات را بسیار راحت کرده است. فیلم برداری آن به 1080/30p محدود است و امکانات چندانی را نیز در این زمینه ارائه نمی کند. ولی با توجه به بهره گیری از سیستم فوکوس هیبریدی برای فیلم برداری، باید به آن نمره ی قبولی داد.این دوربین از سیستم فوکوس 19 نقطه ای استفاده می کند که تماماً از نوع صلیبی هستند. این نقطه ها میزان زیادی از کادر را نمی پوشانند، ولی سرعت و دقت بسیار بالایی دارند.این مدل یکی از بهترین دوربین های dslr برای استفاده های عمومی، شروع عکاسی و حتی فیلم برداری به حساب می آید.نیکون d3400سنسور: aps-c | رزولوشن: 24 مگاپیکسل | فوکوس خودکار: تشخیص فاز 11 نقطه ای با یک نقطه ی صلیبی | صفحه نمایش: 3 اینچی با رزولوشن 921،000 پیکسل | عکاسی پیاپی: 5 فریم بر ثانیه | فیلم برداری: 1080/60pنکات مثبت:کیفیت عکاسی در نور کم از بهترین های کلاس خودش استفایلهای raw دارای گستره ی دینامیکی فوق العاده ای هستنداتصال بلوتوثنکات منفی:نبود وای فای داخلیصفحه نمایش ثابت و غیرلمسیکنترل های ابتدایی و محدودنیکون به تازگی d3400 را جایگزین مدل محبوب d3300 کرد. البته تغییرات صورت گرفته در این مدل بسیار محدود هستند و مهم ترین تفاوت آن اضافه شدن قابلیت اتصال بلوتوث است.رابط کاربری ساده ی d3400 برای کاربران نیکون کاملاً آشنا است. درک این رابط کاربری برای تازه کارها نیز بسیار راحت خواهد بود، ولی شاید کاربران باتجربه تر از کمبود دکمه های میان بر ناراضی باشند. صفحه نمایش و منظره یاب آن نیز دقیقاً مانند d3300 هستند.همان طور که انتظار می رود کیفیت فایل های jpeg در این دوربین بسیار خوب هستند و رنگ هایی زنده و دقیق را تولید می کند. البته مانند اکثر دوربین ها در این گروه قیمتی لنز کیت که همراه دوربین است نمی تواند از حداکثر پتانسیل سنسور استفاده کند و می توانید با خرید یک لنز بهتر کیفیت عکاسی را به طرز قابل توجهی افزایش دهید. کیفیت فایل raw و میزان نویز این دوربین در گروه قیمتی خودش بی رقیب است و گستره ی دینامیکی فوق العاده ای را نیز ارائه می کند.سیستم فوکوس این دوربین تنها 11 نقطه دارد که میزان زیادی از سنسور را پوشش نمی دهند و تنها یکی از آن ها از نوع cross type یا صلیبی است. دقت این سیستم فوکوس قابل قبول است، ولی نباید توقع سرعت بسیار بالایی را از آن داشته باشید. از نظر کیفیت فیلم برداری نیز با حداکثر رزولوشن 1080/60p عملکرد قابل قبولی را ارائه می کند.در واقع تفاوت چندانی بین رده های اول بهترین دوربین های dslr برای شروع عکاسی وجود ندارد و d3400 به همان خوبی یا بهتر از d3300 است، ولی قیمت بالاتر موجب شده است در رده ی پایین تری قرار بگیرد.نیکون d5300سنسور: aps-c | رزولوشن: 24 مگاپیکسل | فوکوس خودکار: تشخیص فاز 39 نقطه ای با 9 نقطه ی صلیبی | صفحه نمایش: 3.2 اینچی مفصلی با رزولوشن 1،037،000 پیکسل | عکاسی پیاپی: 5 فریم بر ثانیه | فیلم برداری: 1080/60pنکات مثبت:کیفیت عکاسی در نور کم از بهترین های کلاس خودش استفایل های raw دارای گستره ی دینامیکی فوق العاده ای هستندوای فای داخلینکات منفی:لنزهای کیت چندان خوبی نداردنبود صفحه نمایش لمسیشاید d5300 حالا کمی قدیمی شده باشد، ولی نباید آن را دست کم گرفت. سنسور آن همچنان از بهترین های این کلاس به شمار می رود و حالا قیمتی به مراتب کم تر از مدل های جدیدتر d5500 و d5600 دارد.مزیت خرید دوربین های سطح بالاتر ولی قدیمی تر این است که معمولاً کنترل ها و میانبرهای بیشتری دارند و صفحه نمایش و منظره یاب آن ها نیز بهتر است.یک مزیت خرید این دوربین این است که نسبت به دوربین های هم قیمت سیستم فوکوس به مراتب پیشرفته تری دارد. سیستم فوکوس این دوربین از نوع 39 نقطه ای است که 9 نقطه ی آن cross type هستند؛ بنابراین فوکوس ...

ادامه مطلب  

اتمام بلیت های پیش فروش نمایش شهاب حسینی/ ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
نمایش «اعتراف» از ٣١ خردادماه بر اساس متنی از برد میرمن در سالن اصلی تئاترشهر روی صحنه می رود.نمایش طوفان در جزیره ای سحرانگیز می گذرد که پروسپرو، حاکم سابق میلان و دخترش، میراندا در آنجا زندگی می کنند. دوازده سال پیش پروسپرو حکومتش را با خیانت برادرش، آنتونیو و آلونسو، پادشاه ناپل از دست داد و به همراه دختر خردسالش در قایقی بی بادبان در دریا رها شد. او طی این سال ها به جادو و احضار ارواح پرداخته و روحی با نام آریل را، که بر عناصری چون باد و آتش تسلط دارد، در فرمان خود درآورده است. آریل به دستور پروسپرو در نزدیکی جزیره کشتی آلونسو و همراهانش را که از شمال آفریقا به سمت ناپل بازمی گشتند گرفتار طوفان می کند.می گویند طبیعت عادل است و خود انتقام ظلم و جور را از ساکنانش می گیرد، اما ویلیام شکسپیر معتقد است که دست جادو باید در تنبیه برخی از جاه طلبان و خائنان به میان آید. نمایشنامه کمدی «طوفان»، که از ادبیات ایتالیا وام گرفته شده است، قصه مکرر خیانت برای رسیدن به کرسی قدرت و پادشاهی است. قصه ای که شاید تاریخ هم از بازگویی آن به تنگ آمده باشد اما این گروتسک دردآلود همچنان به مذاق آدمیزادی که طعم شیرین و تخدیری قدرت را چشیده است، خوش می آید. مازیار سیدی نیز با گروه جوانش، روایت جدیدی از طوفان دارد و این گرداب قدرت را از زاویه جدیدی به تماشا نشسته است. در ادامه گفت وگو با این کارگردان را می خوانید:دلیل انتخاب یک نمایشنامه کلاسیک و اجرای آن به شیوه مدرن یا حتی پست مدرن چه بود؟مهم ترین دلیل، امکان دهی این متن برای تطابق با تصور و قرائت خودمان است. این کار یک طرح استاد-دانشگاهی بود و من دنبال متنی بودم که بازیگر زیادی داشته باشد تا دانشجویان بیشتری را برای کارآموزی و تجربه همراه کنم، به انضمام اینکه این کار دومین تجربه کارگردانی خود من نیز هست و برای من زورآزمایی خوبی با یک متن پیچیده، طولانی و سنگین از دوره رنسانس به شمار می آمد. همچنین کلیت داستان یک ترجمان مدرن و به روز است و در دراماتورژی تلاش ما این بوده است که این متن را به زمان و سن خودمان نزدیک کنیم، تجربه های خودمان و این متن این امکان را داشت تا به این سمت بیاید.برای همین تناقضی میان نوع پوشش و گویش کاراکترها قائل شدید؟بله، آدم هایی با لباس های مدرن اما ادبیات آرکائیک و تلطیف شده کلاسیک. وقتی چیزهایی را از گذشته نگه می داریم باید چیزهایی را هم از امروز یا حتی آینده به اثر تزریق کنیم.نزدیکی این متن به امروز را در چه نقطه ای دیدید؟یک نقطه بینابین در «طوفان» برای من جذاب بود و آن نداشتن قطعیتِ زمانی است. این قطعیت نداشتن در زمان و مکان متن چه کمکی به تصور ما بر قرائت تماشاگر می گذارد؟ همچنین ایده اولیه که متن به ما داد مسأله «قدرت» و پرداخت قدرت در طول تاریخ بود. وقتی در مورد قدرت صحبت می کنیم زمان مشخصی را در نظر نمی گیریم چراکه این لغت و فعل از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود. آنچه در مسأله قدرت تکرار شده است چیست؟ من به عنوان کارگردان این طول و گردش زمان را چگونه می توانستم به نمایش درآورم؟ همه چیز در ذهن من وضعیت دوار یافته بود و بازتاب بیرونی اش یک رفتار حرکتی دوار بود و پاتکس ما به همین ازمنه دوار تبدیل شد. برای من چرخنده بودن و مکرر بودن این اتفاق اهمیت ویژه ای دارد.مانند اپیزودی که در پایان به نمایشنامه اضافه کرده اید؟بله، پروسپرو می گوید این وسایل بماند برای پروسپروی بعدی که می آید و تأکید می کند که حتماً می آید، ولی کی می آید؟ زبان و لباس آن زمان چیست؟ ابزاری که ترجمان جادو هستند در آن زمان چه خواهند بود؟ امروزه وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی ابزارِ بروز بن مایه اصلی این متن یعنی مجیک یا جادو هستند. شکسپیر از عصا و ردا استفاده کرده و ما از رایانه و بی سیم استفاده می کنیم. این دوار بودن اتفاق ها و آبزورد بودن این دایره معیوب، که تا ابد هم تکرار می شود با به هم ریختن زمان قابل القا بود. شما شاخصه های زیادی را برای انجام یک دراماتورژی که از لحاظ اندیشه و ایده در ذهن دارید، در نظر می گیرید. این شاخصه ها ناخودآگاه یک سری از ایده های شما را تلطیف می کنند، بعضی ها را حذف و بعضی را قوت می بخشند.شخصیتی که شما تغییر قابل توجهی در آن ایجاد کرده اید « کالیبان» است که در متن اصلی موجودی فروزمینی است، اما ما در نمایش شما شخصیتی مشابه تارزان می دیدیم، این کار برای بالا بردن وجه کمدی کار بود یا کالیبان در ذهن شما چنین موجودی است؟در مورد تارزان نمی توانم با قطعیت نظری دهم اما در مورد کالیبان می توانم بگویم که این شخصیت بامزه ترین کاراکتر نمایشنامه شکسپیر است و من خواستم به متن وابسته باشم. همچنین از طرفی دیگر قدرت مسأله ای دوسویه است، افرادی که قدرتمند هستند و افرادی که تحت سیطره قدرت اند. با برداشتی پست کلونیالیستی و پسا استعمارگری، ما برای ترجمان امروزی کاراکتری فرمانبردار که به خدمت یک نفر دیگر درآمده نیاز به طراحی لباس و رفتار و حرکت خاص این فرد بودیم. این موجود در متن اصلی دوزیست است و به قول شما فروزمینی؛ چگونه می توانستیم با ترجمانی امروزی غیرعادی بودن این موجود را، که در متن اصلی بخشی از صحبت هایش حتی قابل فهم نیست، نمایش دهیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم تا در گویش و رفتار و سطح حرکتی او تفاوتی ایجاد کنیم و ترجیح دادیم او فرای زمین حرکت کند. در حقیقت این سختی حرکت روی سقف نمایشکده القایی از وضعیت مشقت بار زیست این کاراکتر و فشار زیادی است که تحمل می کند. این تکانه هایی است که خود متن به ما القا می کند. کارگر سخت زیست نمایش ما که وظیفه اش خدمت به قدرت است درنهایت به ستوه می آید و تلاشی برای انقلاب و پس زدن قدرت می کند و باز به دلیل ساده انگاری اش افراد نامناسبی را برای این کار انتخاب می کند.چیدمان متفاوت نشستن تماشاچی ها نیز به دلیل همین دوار بودن و تکرار مکررات و نگاه عمودی قدرت بود؟تمام کارهای ما تجربه است. ایده اصلی متن همین بود که تماشاچی از زاویه پایین همه چیز را ببیند. نکته دیگر این بود که چگونه برای تماشاگر سمپادی با جزیره ای که در آن هستیم درست کنیم. او را چگونه وارد کشتی کنیم و چقدر می توانیم فاصله تماشاچی و صحنه را بکاهیم. اگر صحنه ای قاب عکسی با زاویه بالا داشتیم چه قرائتی می توانستیم از این نمایشنامه داشته باشیم؟ اینکه چقدر می توانیم تماشاگر را شریک کنیم و چه اتفاقی برای او می افتد وقتی که در این فاصله نمایش را تماشا می کند؟ اینگونه تماشاچی در آنچه جهان را تحت سلطه قرار داده شریک می شود و حس تماشاگر صرف بودن نخواهد داشت.دراماتورژی این متنِ سنگین و تمرین با 16بازیگر چقدر زمان برد؟دراماتورژی و تمرین این کار از هم جدا نبود و به شکلی همزمان پیش رفت. ما متن اصلی را در ابتدا تمرین کردیم زیرا به عقیده من بازیگر باید لزوماً متنی را چندین بار بخواند و تمرین کند تا بتوانیم او را به لحاظ اندیشه به آنچه خودمان از متن دریافت کرده ایم نزدیک کنیم و پاتکس متن را بفهمد تا بتواند تمام تغییرات متن را براحتی اجرا کند. آن هم نمایشنامه های شکسپیر که بزرگان جهان معتقدند قوت آنها به بازیگر است. این متن 11، 12 بار بر مبنای تمرین ها و اتودها بازنویسی شد. هر بازنویسی با عوامل بسیاری بویژه یافتن نقطه میانی توان بازیگر و متن پیش رفت که این نقطه از همزمانی دراماتورژی و متن حاصل شد. ما در این کار سعی کردیم متن را برای بازیگر آماده نکنیم بلکه بازیگر را برای زاییدن متن و نمایش آماده کردیم. این روند با 16 بازیگر و حدود 30نفر در پشت صحنه، دو سال زمان برد.تجربه کارگردانی و بازیگری همزمان در این کار چگونه بود؟از ابتدا قرار نبود من در این کار بازی کنم اما برای یکی از بازیگران مشکلی پیش آمد و تنها کسی که می توانست در دوهفته آن تلاش دوساله را به نتیجه برساند خود من بودم. این کار هم دشوار است و هم ناصحیح و ضریب خطر بالای 80 درصد دارد. کارگردان لازم است که از بیرون ببیند و بشنود و هرشب کار را تصحیح کند و تغییراتی ایجاد کند. وقتی کارگردان، بازیگر هم باشد یک هفته زمان می برد که کار خودش را به عنوان بازیگر درست انجام دهد و پس از آن می تواند روی کار تمرکز کند که همین شروع دلهره و شک است. پس یا باید بی خیال باشید که در قاموس من، با توجه به تربیتی که در «گروه لیو» دیده ام، نمی گنجد و اگر بی خیال نباشید این اضطراب را تا شب آخر حمل خواهید کردآیا نتیجه این کار موجب شد بخواهید بازنویسی متن های کلاسیک و تلفیق با دنیای مدرن را ادامه دهید؟بعد از این کار من به استراحت نیاز ندارم بلکه نیاز به بستری شدن دارم! اینگونه تجربه ها سنگین اند و انجام مدام آنها فرسودگی عمیقی را در پی خواهد داشت که به صلاح هنرمند نیست. من جوان هستم و نیاز دارم کارهای دیگری را هم تجربه کنم. برای همین خودم را محدود نمی کنم و اساساً هم انسان راضی ای نیستم. کار اصلی من بازیگری در «گروه لیو» است و آنجا هم آدم راضی ای نیستم. رضایت یک شوخی است و اگر راضی باشید دیگر دلیلی برای ادامه وجود ندارد. این کار طرحی بود که مزه اش را چشیده ایم و از تجربیات آن می توانیم طرح بعدی را بکشیم. در جهان من هیچ قطعیتی نسبت به کار هنری که انجام می دهم وجود ندارد. اثر هنری یک برون ریزی از تلاشی است که با آن اطلاعات و آموزه ها را از طریق دیدن و خواندن و شنیدن در خود انباشته می کنید و باید در یک زمان انبار را تخلیه کنید و از نو آن را پر کنید.یادداشتآنگاه پس از طوفانفرزاد قناعت پورمنتقدشانزده بازیگر، راوی و مجری طوفان، تئاتر کلاسیک-مدرن بودند، در چهارگوشی مدور، پلاتویی بسته و متمرکز و زمانی کمتر از دو ساعت. این روزها اجرای نمایشنامه های کلاسیک، شجاعت می طلبد. ایستادن در جایی که از یک سو عمق و تاریخ مندی است و از دیگرسو، ذائقه مصرفی و گذرای مخاطب امروز و شاید واقعیت جهان امروز، کار دشواری است و مازیار سیدی براستی خطر کرده است. خطری که لزوماً نمی تواند با موفقیت همراه باشد اما تجربه است و انباشت تجربه های مکرر و مسلح ساختن نوباوگان تئاتر، خود غایتی ارزشمند است.طوفان سیدی و طرح مشارکت جمعی او علاوه بر این دستاورد نقاط ضعف و قوتی هم داشت. فضاسازی در این اجرا تجربه ای موفق گرچه کوتاه بود. فیزیک صحنه و بازی و انرژی نور و نورپردازی در لحظه های خودنمایی کمکی مؤثر به تصویرسازی دو عنصر مهم نمایشنامه در اجرا، طوفان و جزیره داشت و موسیقی در این میان با حضور مناسب خود به تکمیل این پازل و برانگیختن عاطفه که خود عنصر کلیدی در تئاتر کلاسیک و سپس تئاتر رنسانس است می پرداخت. این مورد زمانی اهمیت می یابد که بدانیم نظر و دیدگاه بنیادین شکسپیر و اسلاف وی در حوزه زیباشناسی، اخلاق و سپس در جهان رنسانس در حوزه های فلسفی و اجتماعی چیست و چه کارکردی دارد. بیان بازیگران هم گاهی در اجرا از ضعف هایی رنج می برد؛ بویژه در مواجهه با شدت آوایی موسیقی صحنه در لحظه های هم زمانی و اکت و بدن نیز جز در تهورات میرهولدی کالیبان(حمید صدری) نه تنها رخدادی در اجرا نشان نمی داد که گاهی حتی در معرفی شخصیت های اجرا و ادامه نقش نشانه شناختی خود نیز از وظایف کارکردی خویش باز می ماند. اما آخرین حرفی که می ماند این است که طوفان شکسپیر، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند. از ساحت اسطوره و جادو آب می خورد، قدرت کاتارسیس و تکانه های اخلاقی را فراموش نکرده است و عناصر فرازمانی چون موسیقی را به کار می گیرد تا برای تحقق آرمان های رنسانس، ایستادگی در برابر آسیب ها و حفظ این دستاورد، نفسی تازه کند و از اینگونه نجات مدرن را از غریق و طوفان، ایستاده بر شانه های سنت طلب می کند. شرح بیشتر این ماجرا را در تحلیل هایی که برای این نمایشنامه نگاشته شده است می توانید بخوانید.گفتیم طوفان، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند؛ یعنی جغرافیا و هر شخصیت رویداد، قصه ای دارد که به هر حال، مخاطب باید برای درک بهتر ماجرا به گونه ای به آنها پی ببرد. طوفان دانشکده تئاتر اما به نظر می رسد کمی از این معنا جامانده است و تنها به اجرا و ارزیابی شتابزده ای از آن اثر کلاسیک قناعت کرده است؛ این همان نقطه خطر است. دره عمیقی که در درگاه این نوشتار به آن اشارتی رفت. مخاطب با برخی رمزگان های موجود چه به واسطه مطالعه نداشتن و چه بیگانگی با زمینه های فرهنگی نمایشنامه ناآشناست و دستی هم در اجرا این رمز را نمی گشاید و چه پوشش بازیگران، چه منطق ارتباطی صحنه ها، چه زیر و بم های بیان آن طور که باید، بیان نمی کنند. ما در حال اجرا و تماشای اجرایی کلاسیک هستیم بسیار شبیه متن اصلی، که گرچه تغییرات مختصری دارد نه رنگ و بوی اقتباس می دهد و نه نقیضه؛ در این صورت باید در تحقق ظرفیت های معنایی متن به گونه ای منطقی متناسب با چارچوب شکل گیری اش بکوشیم حتی اگر از حوصله ما و مخاطب کمینه گرای عصر خارج باشد.به هر حال طرح مشارکت جمعی رضا سیدی با عنوان طرح استاد- دانشجویی را به تعبیری از ابراهیم گلستان، «خیری به ممکنات آینده» می دانیم و چشم به راه ساحل آرامش این تجربه های انرژیک می مانیم آنگاه پس از طوفان.نام «کیهان کلهر» در میان ٥ موسیقی دان برتر صلحقرن هاست موسیقی به عنوان وسیله ای که می تواند در راه صلح گام های بلندی بردارد، شناخته می شود. در قرن گذشته که جنگ های متعدد در هر گوشه دنیا اتفاق افتاده است، موسیقی دانان از مؤثرترین افرادی بودند که در این راه قدم برداشتند. نیویورک تایمز در یکی از شماره های اخیر خود، مطلبی به قلم «کورینا دا فونسکا- ولهایم» نوشته با عنوان «پنج لحظه از دیدار موسیقی کلاسیک و سیاست» که در آن پنج قطعه موسیقی مؤثر در زمینه صلح را بازخوانی کرده است. قطعاتی که چه از نظر زمانی، چه از نظر ترکیب نوازندگان قدمی در راه ضدیت با جنگ برداشته اند. نام کیهان کلهر، موسیقی دان جهانی هم که سال هاست در گروه «جاده ابریشم» آهنگ سازی و نوازندگی می کند، و به عنوان جهانی ترین موسیقی دان ایرانی شناخته می شود، در این فهرست پنج گانه آمده است. در ابتدا نویسنده این مقاله نوشته: آلن گیلبرت پروژه ای دارد که در آن به سیاست توجه ویژه ای کرده و با ارکستر فیلارمونیک نیویورک برنامه ای را تدارک دیده که عنوان «کنسرتی برای اتحاد» را برایش برگزیده است. او از موسیقی دانانی از کشورهای مختلف مانند ایران و اسرائیل برای پیوستن به ارکستر فیلارمونیک دعوت کرده است تا در سالن دیوید گفن در سه روز مجموعه کنسرتی را روی صحنه ببرند. این طور که پیداست آقای گیلبرت با این طرح، ایستاده تا یک تنه با بادهای تفرقه که هر روزه بر فراز واشنگتن می وزند، مقابله کند. از سویی او به قدرت پل سازی موسیقایی که بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد، واقف است. سپس به مرور پنج قطعه موسیقی به یادماندنی از دیپلماسی موسیقایی پرداخته است.کودتای جنگ سردون کلیبرن، پیروزی گَرمی را در جنگ سرد در مسابقه پیانوی چایکوفسکی در مسکو در سال ١٩٥٨ به د ست آورد. همان طور که استوارت ایساکف در کتاب جدیدش «زمانی که جهان برای گوش دادن از حرکت ایستاد» می نویسد: «او مرد جوانی بود که ترکیبی از رفتار تگزاسی و هوش موسیقایی داشت که توانست قلب اتحاد جماهیر شوروی را نرم کند و حس دشمنی آنها با غرب را به حالت تعلیق درآورد. حتی می توان از حضور او و برنده شدنش به عنوان اولین نفری که برنده این مسابقه شده بود این طور استنباط کرد که او بذرهای جنبش پروستاریکا را پاشید».رکوئیم بعد از جنگ«رکوئیم جنگ» اثر بنیامین بریتن از آن آثار مشهور و قدرتمند است که در طول جنگ جهانی دوم به وسیله آهنگ ساز انگلیسی که نامش با صلح طلبی گره خورده ساخته شده است. وقتی این قطعه در سال ١٩٦٢ برای اولین بار در ستایش بازسازی کلیسای جامع کاونتری (سنت مایکل) انگلستان اجرا شد که به دست نازی ها تخریب شده بود. در این اجرا خواننده تنور پیتر پیرس و خواننده باریتون دیتریخ فیشر-دیسکائو در کنار هم آواز خواندند. اینکه دو خواننده از این دو کشور در کنار هم قرار گرفتند اتفاقی به یادماندنی و مؤثر بود.دیوار افتاده«سرود شادمانی» شیلر تبدیل به «سرود آزادی» شد وقتی لئونارد برنشتاین سمفونی ٩ بتهوون را در برلین تنها چند هفته بعد از فروافتادن دیوار میان آلمان شرقی و غربی در سال ١٩٨٩ رهبری کرد. همخوانان و نوازندگان شامل نوازندگانی از آلمان شرقی و غربی، لنینگراد، لندن، پاریس و نیویورک بودند، اما به یادماندنی ترین چهره در آن اجرا از آن صورت خوانندگان کوچکی بود که عضو ارکستر گروه کر فیلارمونیک کودکان درسدن بودند؛ کودکانی که هرگز معنی جدایی را نمی فهمند؛ مگر اینکه پرده ای آهنی میانشان کشیده شود و این گونه است که این کودکان توانستند واژه «آزادی» را در سالن کنسرت در آن سال پر از حادثه طنین انداز کنند.آتش خاورمیانهدر تابستان ٢٠٠٦، جنگ میان اسرائیل و لبنان اوج گرفت، زمانی که «ارکستر شرق-غرب دیوان» برای این کنسرت در الحمرا در گرانادای اسپانیا شروع به تمرین کرد. رهبر ارکستر «دانیل بارنبویم» و نویسنده فلسطینی «ادوارد سعید» این بنیاد را تأسیس کردند که متشکل از موسیقی دانانی از اسرائیل و کشورهای همسایه بود. این اتفاق در سال ١٩٩٩ افتاد و کمال گرایی این پروژه باعث شده که حتی تا به امروز سرعت عملشان در واکنش به وقایع و تحولات ژئوپلیتیکی سریع باشد.آنسامبل متنوعارکستر سمفونی کلا مدلی است از دموکراسی و تلاش برای هدف جمعی. اما حتی سطحی بالاتر از اعتماد و شنیدن دوطرفه در موسیقی لازم است که منجر به بداهه نوازی می شود. این همان هدفی است که یویوما، زمانی که در سال ١٩٩٨ تصمیم به تأسیس گروه جاده ابریشم گرفت به آن توجه کرد. در اینجا گروهی جمع شده اند که قطعه ای اعجازآمیز و جادویی ساخته شده به دست آهنگ ساز ایرانی و نوازنده برجسته کمانچه کیهان کلهر را اجرا می کنند. این قطعه در همدردی و به یاد کردهای یک شهر کوچک عراقی که مورد حمله سلاح های ویرانگر شیمیایی قرار گرفته بودند ساخته و اجرا شده است.4هزار تماشاگر برای نمایش«سرآشپز پیشنهاد می کند»کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١٥ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١٥ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو...» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با م ...

ادامه مطلب  

سیاست عشق و مرگ  

درخواست حذف این مطلب
قصه فیلم «سیانور» در دهه 50 می گذرد و محور اصلی آن زندگی عاشقانه یک زوج است که در آن دوره زمانی به تصویر کشیده می شود.قصه فیلم «سیانور» در دهه 50 می گذرد و محور اصلی آن زندگی عاشقانه یک زوج است که در آن دوره زمانی به تصویر کشیده می شود. این فیلم دومین اثر سینمایی بهروز شعیبی در مقام کارگردان است که مانند فیلم اولش «دهلیز» مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت و اکران خوبی را نیز تجربه کرد. در ادامه نقد وب سایت رسمی حوزه هنری بر این فیلم را به بهانه ورود به شبکه نمایش خانگی توسط مؤسسه رسانه تصویری سوره می خوانید. اتفاقات و شخصیت های تاریخ معاصر ا ...

ادامه مطلب  

حوزه نیوز :مبلغان مواظب انگیزه های مادی در تبلیغ باشند / انگیزه رفتارهای متعارف زندگی انسان باید معنوی باشد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری«حوزه» آیت الله سیدمحمد غروی در جلسه درس اخلاق در دانشگاه ادیان و مذاهب مهم ترین تکلیف انسان در رابطه با تهذیب نفس را محاسبه و مراقبه نفس دانست و اظهارداشت: تنها با محاسبه نفس است که انسان می تواند ارزش های اخلاقی را در درون خود پرورش داده و در جهاد نفس که بزرگ ترین جهادهاست موفق شود.عضو شورای عالی حوزه های علمیه هواهای نفسانی را دشمن داخلی انسان خواند و گفت: شناخت دشمن داخلی از دشمن بیرونی انسان سخت تر است چراکه این دشمن ها که شامل خواسته های مادی و نفسانی است گاه انگیزه های معنوی ما را نیز معطوف خود می کند.وی در ادامه در ...

ادامه مطلب