فرمول جهانی پوپولیست ها  

درخواست حذف این مطلب
ظهور پدید ه های جدیدی چون ترامپ و برگزیت نشان می دهد نفوذ پوپولیسم در جهان در حال گسترش است و سیطره آن از کشورهای نفت خیز فراتر رفته و به جهان غرب رسیده است. ۵۵آنلاین : پوپولیست ها با نشان دادن اطلاعات غلط یا ناقص، می توانند عموم مردم را با سیاست های خود همراه کنند که مصادیق آن در کشورهای نفت خیز به وفور دیده می شود. در این میان، بخش خصوصی، به ویژه در حوزه انرژی که نخستین دستاویز پوپولیست ها است، باید در روشن کردن مسائل برای عموم و همچنین شناسایی موج های پوپولیستی تلاش کند و هوشمندی بیشتری به خرج دهد.ظاهرا سرنوشت نفت با پوپولیسم گره خورده است. هرجا که نامی از این ماده سیاه و بدبو به میان می آید مفاهیم و سیاست های پوپولیستی نیز ظاهر می شوند. در واقع در حالی که گمان می شد نفت به عنوان سرمنشأ اقدامات و سیاست های پوپولیستی سرنوشت کشورهای نفت خیز را در سیطره خود دارد، به نظر می رسد این بار این پوپولیسم رو به گسترش در غرب است که سرنوشت شرکت های انرژی و غول های نفتی را تهدید می‎ کند.ماجرا به وقایع اخیر در عالم سیاست غرب باز می گردد. پوپولیسم در جهان غرب مدام در حال گسترش است. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، انتخاب ترامپ در آمریکا، نتیجه انتخابات آلمان، مجارستان و لهستان، همه اینها در حالی زنگ خطر گسترش روز افزون ملی گرایی و پوپولیسم در جهان را به صدا درآورده که نشانه های آن در تغییر باور و نگرش عمومی به اقتصاد آزاد و بخش خصوصی نمود یافته است. آن طور که نیک باتلر، ستون نویس فایننشال تایمز مدعی شده، شرکت های فعال در زمینه انرژی شاید اولین محل در اقتصاد جهانی باشند که از سوی افزایش سیطره پوپولیسم مورد تهدید هستند. چراکهصنعت انرژی دارای ویژگی هایی چون عظمت و نداشتن ارتباط مستقیم با عموم جامعه است و این ویژگی ها محلی برای سوء استفاده قدرتمندان پوپولیست شده است. به این شکل که پوپولیست ها با سوء استفاده از اینکه مردم اطلاعات کمی درباره شرکت های بزرگ انرژی دارند، اطلاعات غلط یا ناقص به مردم می دهند. این موضوع باعث می شود که شرکت های بزرگ انرژی در سیبل بدبینی و سوءظن های عمومی قرار گیرند. باتلر بر این باور است که پیش از اینکه سیطره پوپولیسم در جهان موجب خسارت های هنگفتی به شرکت‎های فعال در زمینه انرژی شود، این شرکت ها خود باید به اقداماتی دست زنند و با نزدیک شدن به بطن جامعه پادزهری برای افکار و اقدامات سیاستمداران پوپولیسم ایجاد کنند.تهدید پوپولیستی غول های نفتیدر حالی که به نظر می رسد در سال های اخیر و به دنبال افت شدید قیمت نفت، کشورهای نفتی جهان به تکاپوی کاهش یارانه های انرژی و اتخاذ سیاست های عقلانی افتاده اند، شاهد رشد پوپولیسم در جهان غرب هستیم.نتیجه رفراندوم بریتانیا که به خروج این کشور از اتحادیه اروپا منجر شد و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که دونالد ترامپ را در این کشور به قدرت رساند، نشانه ای از تغییر مسیر از عقلانیت و واقع گرایی به پوپولیسم بود. به گفته ستون نویس فایننشال تایمز، تحقیق و بررسی های موسسه ای به نام legatum نشان از احتمال تداوم این مسیر در نقاط دیگر جهان دارد. هدف اصلی تحقیق و بررسی این موسسه نتیجه رفراندوم بریتانیا بوده، با این حال با اشاره به انتخابات آلمان، مجارستان و لهستان بر احتمال تداوم گسترش پوپولیسم در جهان تاکید می کند. به اعتقاد نیک باتلر این موضوع برای کسب و کارهایی که به دنیایی متکی بر حقایق و قوانین سخت و محکم عادت کرده اند، بسیار ناگوار است. یکی از این کسب و کارها که به راحتی و شاید پیش از بسیاری از بخش های دیگر می تواند تحت تاثیر گسترش پوپولیسم جهانی قرار بگیرد، شرکت های فعال در زمینه انرژی هستند.بخش انرژی دارای تعداد زیادی از شرکت هایی است که از لحاظ مقیاس بسیار بزرگ، جهانی و بسیار سودآور هستند و سرمایه زیادی دارند، به طوری که میزان سرمایه نسبت به تعداد نیروی کار بسیار بالا است؛ از این رو در جامعه چندان مقبولیت ندارند. چراکه هر زمان تعداد شرکت هایی که در زمینه خاصی فعال هستند، محدود است، یک سوءظن اجتناب ناپذیر درخصوص رانت و فساد بین عموم مردم ایجاد می‎شود. بنابراین هرچند ممکن است ناعادلانه به نظر بیاید، اما شرکت های فعال در بخش انرژی همه مولفه های لازم را برای اینکه هدف بدبینی عموم مردم قرار گیرند، دارند. این موضوع در شرایطی که شاهد گسترش هرچه بیشتر قدرت گرفتن دولت های پوپولیستی هستیم تهدید بالقوه ای برای شرکت های انرژی محسوب می‎ شود. چراکه یکی از بارزترین ویژگی های دولت های پوپولیستی انجام اقداماتی (هرچند غیرعقلانی) برای جلب رضایت عمومی و کسب محبوبیت از سوی عموم جامعه است. از این رو شرکت های انرژی می توانند در سیبل اقدامات مقابله ای دولت های پوپولیستی قرار گیرند. نیک باتلر در این زمینه به شرایط کنونی شرکت های خرده فروشی برق اشاره می کند که با یک سلسله سیاست های کنترل قیمت تهدید می شوند. آنها از سوی دولت‎ها تحت فشار برای کاهش قیمت ها قرار دارند.رواج باورهای غلط بین عمومنشانه های قدرت گیری پوپولیسم در اقتصاد در حال ظهور است. بررسی های موسسه legatum از تغییر نگاه به اقتصاد آزاد در جهان خبر می دهد؛ موضوعی که برای چند دهه هیچ شاهدی دال بر آن در غرب وجود نداشت. بر اساس این مطالعه، در بسیاری از نقاط جهان دیدگاهی ایجاد شده که به بخش خصوصی نگاهی تحقیرآمیز داشته و آن را استثمارگر کارکنان و مصرف کنندگان می دانند. سه کلمه خودخواه، فاسد و حریص بیشترین کاربرد را برای توصیف بخش خصوصی دارند. به باور عموم «سود» مانند عبارت «جهانی شدن»، کلمه کثیفی است. مردم خواهان کنترل بیشتر روی صورت های مالی بخش خصوصی و پرداخت مالیات بیشتر از سمت آنان هستند. مهم ترین بخش هایی که عموم مردم خواهان ملی شدن آنها هستند، تامین آب، حمل و نقل ریلی و عرضه انرژی است و جالب اینجاست که این خواسته ها محدود به افراد و گروه های چپگرا نیست.نیک باتلر بر این باور است که بخش مهمی از این دیدگاه به دلیل اطلاعات نادرست یا ناقصی است که از سوی دولت ها به مردم داده می شود. در واقع سیاستمداران پوپولیستی با نشان دادن تنها بخشی از حقیقت موجب گمراهی مردم و تغییر نگاه به بخش خصوصی و شرکت های نفتی شده اند. در این زمینه می توان به چند مصداق داخلی اشاره کرد. به طور مثال درخصوص قیمت بنزین در داخل کشور همواره از سوی دولت به مردم تلقی شده که رشد قیمت بنزین موجب افزایش نرخ تورم می شود. این در حالی است که کمتر کالایی به طور مستقیم با قیمت بنزین در ارتباط است و افزایش نرخ بنزین در سال های اخیر و کاهش همزمان نرخ تورم نشان داد که این باور غلط است. یا از سویی پوپولیسم های نفتی برای کسب محبوبیت همواره ادعا کرده اند که نفت متعلق به همه مردم و استفاده از سوخت ارزان حق طبیعی آنها است. این عبارت شاید در وهله اول درست و کاملا منصفانه به نظر بیاید، اما در حالی است که در اینجا تنها بخشی از حقیقت گفته شده. یعنی از آثار سوء نرخ پایین سوخت که موجب رشد بی رویه مصرف آن، افزایش آلودگی و حتی استفاده متمولین از یارانه بیشتر به دلیل داشتن خودروهای پرمصرف یا داشتن چندین خودرو است، پرده برداشته نمی شود. یا اینکه سیاست ایجاد مسکن ارزان برای همه که درایران با عنوان «مسکن مهر» شناخته می شود، در ظاهر بسیار سیاست معقول و منطقی به نظر می آید اما شاید اگر گفته می شد که این پروژه باید از منابع بانک مرکزی به شکل چاپ پول بی‎ پشتوانه تامین مالی شود که به تزریق شدید نقدینگی در کشور و افزایش تورم منتهی می شود، کسی در جامعه از ساخت آنها استقبال نمی کرد. یارانه نقدی و آثار سوء آن مثال دیگری است که در این زمینه می توان به آن اشاره کرد.اما درخصوص چگونگی گسترش باورهای غلط در بین عموم مردم با دادن اطلاعات ناقص که به قدرت گرفتن پوپولیسم در غرب منتهی شده نیز می توان به مصادیقی اشاره کرد. به طور مثال در آمریکا ترامپ مدعی است که باز بودن درهای اقتصاد این کشور به روی مواد معدنی ارزان چینی به بیکار شدن معدن کاران داخلی منجر شده است. اما وی هیچ گاه به بخش دیگر حقیقت که رقابتی شدن بازار که درنهایت به سود مصرف کننده کالاهاست یا فرصت های شغلی بسیاری که باز بودن درهای اقتصاد برای این کشور به ارمغان آورده، اشاره نمی کند.در کنار اقدامات قدرتمندان پوپولیسم که منجر به ایجاد باورهای غلط در عموم مردم شده، رفتار برخی فعالان بخش خصوصی نیز در ایجاد و تقویت این دیدگاه ملی گرایانه نقش داشته است. پرداخت پاداش های خجالت‎آور به مدیران ارشد که حتی برای گیرنده این پاداش نیز شرم آور است، به حداقل رساندن سیستماتیک پرداخت مالیات از سوی شرکت های بسیار موفق و سوء استفاده از قدرت شرکت د ...

ادامه مطلب  

چرایی رکوردزنی سیستان و بلوچستان در رای به روحانی  

درخواست حذف این مطلب
در جنوب بلوچستان، در روستایی 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود.عصر ایران؛ یوسف ناصری- استان سیستان و بلوچستان همراه با استان کردستان در انتخابات 29 اردیبهشت 1396 بالاترین درصد رای را در کل کشور به آقای حسن روحانی رئیس جمهور مستقر داده است. در این انتخابات حسن روحانی 73 درصد از آرای مردم این استان را به دست آورد و تعداد 875 هزار و 694 رای کسب کرد و آقای رئیسی 314 هزار رای را از این استان داشت. (هم کردستان و هم سیستان و بلوچستان هر دو 73 درصد و اختلاف بر سر دهم درصد است).استان سیستان و بلوچستان از دو بخش کلی «سیستان» تسکیل می شود و همچنین «بلوچستان». سیستان محدوده شمال استان را در بر می گیرد و شامل شهرستان های زابل، زهک، نیمروز، هامون و هیرمند می شود. در 4 شهرستان سیستان آقای رئیسی رای بالاتری داشت و آقای روحانی فقط در شهر هیرمند رای بالاتر را به دست آورد. منطقه بلوچستان ناحیه مرکزی و جنوبی استان را در بر می گیرد و شامل 14 شهرستان زاهدان، ایرانشهر، خاش، چابهار، سراوان، سرباز، سیب و سوران، فنوج، قصر قند، کنارک، مهرستان، میرجاوه، نیک شهر و دلگان است. در شهرستان دَلگان که جزو بلوچستان و چسبیده به استان کرمان است، آقای رئیسی رای بالاتر را آورد و در 13 شهرستان منطقه بلوجستان استان سیستان و بلوچستان و از جمله در زاهدان، چابهار و ایرانشهر، آقای روحانی رای بالاتر را به دست آورد.با وجود مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی، مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به حسن روحانی دادند. در سال 94 یکی از نمایندگان شهرستان های این استان گفته بود که بیش از 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر مطلق هستند.عصر ایران در گفت و گو با دکتر پیمان فروزش سعی کرده است که وضعیت این استان را کند و کاو کند و تا حد امکان شناخت دقیقی به دست آید و مشخص شود چگونه اکثریت مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به آقای روحانی داده اند و چگونه در این استان وعده های اقتصادی کاندیدای رقیب روحانی به طور کامل موثر واقع نشده است.فروزش در دوره های ششم و هفتم نماینده مردم شهرستان زاهدان در مجلس بوده و دکترای کشاورزی با گرایش ژنتیک بیومتری دارد.گفت و گوی ما را با دکتر پیمان فروزش را می خوانید.****در انتخابات سال 92 آقای روحانی 73 درصد در استان سیستان و بلوچستان رای آوردند. در سال 96 هم باز آقای روحانی 73 درصد در این استان رای آورده اند. استان سیستان و بلوچستان جزو استان هایی است که بالاترین رای را به آقای داده است. چرا این استان پایگاه اجتماعی ثابت بوده برای آقای روحانی و به طور کلی اصلاح طلبان؟-ما در استان سیستان و بلوچستان، هم در دوره گذشته و هم در انتخابات اخیر رای اول را در کل کشور به آقای روحانی دادیم. به دنبال این هستیم تفکر اصلاحات و تفکر اعتدال را پی بگیریم. در گفت و گوهایی که با مردم داشتیم همه را به این موضوع توجه دادیم که این گفتمان، برتری دارد و باعث می شود حاکمیت و نظام، استمرار پیدا کند و آینده خوبی را برای کشور رقم بزند. ما در این دوره 73.78 درصد رای به آقای روحانی دادیم و ستادهای انتخاباتی آقای روحانی در این استان، ستادهای برتر کشور شد. از طرف دیگر، شعور و بالندگی بسیار بالایی در استان سیستان و بلوچستان شکل گرفته است. در این دوره از انتخابات، تعداد 420 زن برای شوراهای شهر و روستا رای آوردند. *ظاهرا استان سیستان و بلوچستان بالاترین رای را بین کل استان های کشور به آقای روحانی داده است.-بله. استان ما بالاترین رای را به آقای روحانی داده است. در استان سیستان و بلوچستان 73.05 درصد آرا به آقای روحانی داده شده. استان کردستان با 72.8 در رای دادن به آقای روحانی در رتبه دوم است. استان سوم، تهران است. چهارم، گیلان است و پنجم نیز کرمانشاه است. ما رتبه یک را در هر سه مولفه کسب کردیم. استان کردستان، در رای ندادن به آقای رئیسی، در رتبه اول قرار دارد.*اکثر شهرستان های منطقه سیستان در استان سیستان و بلوچستان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند و اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان هم رای بالاتری به آقای روحانی داده اند. چرا چنین حالتی در رای دادن اتفاق افتاده است؟-ما 19 شهرستان داریم. در حوزه سیستان 5 شهرستان داریم که در 4 شهرستان آن آقای رئیسی رای بالاتر آورده بود. در تمام شهرستان های حوزه بلوچستان، آقای روحانی رای بالاتر را آورد.*فقط شهرستان دَلگان در منطقه بلوچستان، رای بیشتری به آقای رئیسی داده است.-بله. از منطقه بلوچستان فقط در یک شهرستان آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. *از منطقه سیستان فقط یک شهرستان به آقای روحانی رای بالاتری داده و در منطقه بلوچستان هم یک شهرستان که «دَلگان» است، رای بالاتری به آقای رئیسی داده است. اما اکثریت شهرستان ها در سیستان به یک صورت رای داده اند و اکثریت شهرستان های بلوچستان هم به یک صورت. یعنی سیستان به آقای رئیسی رای بالاتری داده و بلوچستان به آقای روحانی رای بالاتری داده است. چرا اکثریت شهرستان ها در دو منطقه سیستان و همچنین بلوچستان به این صورت رای داده اند؟-آقای رئیسی دو، سه تا خصوصیت ارائه داده بود. یکی این که سیّد است. مردم سیستان یک مقدار در این زمینه علاقه بیشتری دارند. یکی هم این که درباره وابستگی و رگ و ریشه آقای رئیسی، گفتند سیستانی است. یعنی این طور عنوان کردند که پدر آقای رئیسی متولد دشتک زابل است. اینها عواملی بودند که آقای رئیسی رای بالاتری در آنجا آورد. البته بعضی از مدیران آنجا از دولت آقای احمدی نژاد بودند و عوض هم نشده بودند. این هم یکی از مولفه بود و آن مدیران، هنوز تفکرات دولت قبلی را ادامه می دادند. *در کدام شهرستان از نیروهای دولت آقای احمدی نژاد هستند؟-دقیق نمی دانم ولی بعضی از فرمانداران تغییر نکرده بودند. فرماندار زابل از دوران آقای احمدی نژاد بوده است. *در سال 92 استان سیستان و بلوچستان 770 هزار رای به آقای روحانی داده و در سال 96 هم 875 هزار رای. افزایش حدودا 95 هزاری اتفاق افتاده است. این افزایش مقدار رای دادن به آقای روحانی ناشی از چه هست؟-ما وقتی ستاد انتخاباتی آقای روحانی را در استان سیستان و بلوچستان راه اندازی کردیم بستر را فراهم کردیم برای مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور. یعنی در راه اندازی ستاد و این که نماینده آقای روحانی در استان بودم، دیدگاهم این بود که ما ستاد را برای این دو عامل مهم راه اندازی کنیم. در هر دو موضوع هم رکورد زدیم. یعنی شعاری که در زمینه مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور داده بودم، عملی شد ولی مولفه های دیگری هم تاثیر داشتند. حضور بسیار مستحکم آقای مولوی عبدالحمید را در این انتخابات داشتیم و علمای دیگر. این علما، همه همسو بودند و همه تلاش کردند. مردم نیز تبعیت کردند از منویاتی که هم مقام معظم رهبری در مشارکت حداکثری داشتند و هم علما که بر این موضوع تاکید کردند. از سوی دیگر وضعیت فقر و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان، نابسامان است. * البته مولوی علی احمد سلامی که از علمای اهل تسنن استان و نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان مجلس خبرگان هستند از آقای رئیسی حمایت کردند. -بله. ما می بینیم که آقای مولوی علی احمد سلامی هم یکی از علمای برجسته استان هستند ولی میزان نقوذشان همین اندازه ای بود که ارائه شد. در طرف دیگر آقای مولوی عبدالحمید بود که در سطح استان و بعضی از نقاط کشور نفوذ و محبوبیت دارند. در همایش تجلیل از فعالان ستادهای انتخاباتی روحانی که روز سوم خرداد در تهران برگزار شد آقای مولوی عبدالحمید هم سخنرانی کردند.*این دو عالم استان یعنی مولوی عبدالحمید و مولوی سلامی، از شخصیت های برجسته و شناخته شده اهل سنت در استان هستند یا این که علمای معروف دیگری هم در این حد و اندازه در استان زندگی می کنند؟-ما علمای دیگری هم داریم. آقای مولوی سلامی، نماینده ما در مجلس خبرگان هستند. از علمای شیعه آیت الله سلیمانی هستند که ایشان تاثیر زیادی در این انتخابات داشتند. امام جمعه زاهدان هستند و با بینش بلندی این انتخابات را پیگیری می کردند. من هم مستمرا با ایشان در ارتباط بودمآقای مولوی عبدالرحمن ملازهی نیزدر چابهار هستند. ایشان هم یکی از برجسته ترین علمای ما در حوزه جنوب بلوچستان هستند و بسیار پیگیر بودند. منویات اعتدال و تفکر اصلاحات و تدبیر را پیگیری می کنند.آقای مولوی حسین پور و مولوی ساداتی در سراوان هستند. این دو بزرگوار هم خیلی پیگیر بودند. در سیستان نیز حاج آقا طباطبایی که از سادات هستند خیلی پیگیر بودند. در خاش آقای مولوی عثمان، خیلی پیگیر بودند برای این تفکر.به هر ترتیب جمع علما و مردم این را نشان داد که ما در استان سیستان و بلوچستان، رتبه یک را در رای دادن به آقای روحانی آوردیم. *در ناحیه سیستان، شیعیان اکثریت جمعیت را دارند و در بلوچستان هم شیعیان زندگی می کنند و هم اهل تسنن. اگر مقایسه کنیم رای مردم سیستان با رای شیعانی در قسمت بلوچستان هستند تفاوت اساسی دارد؟-ما الان به کل استان نگاه می کنیم. یعنی ما مردم استان را تفکیک نمی کنیم. *هر آدمی حق دارد به صورتی که دوست دارد رای بدهد. اما در قسمت سیستان که اکثریت آن شیعه هستند نوع رای دان آنها با بقیه استان متفاوت است.-در آنجا درصد شیعه و سنی در حد 70 به 30 یا 60 به 40 است. در حوزه سیستان هم ما اهل تسنن داریم و 40 درصد یا 30 درصد از جمعیت آنجا اهل تسنن هستند. الان که این اتفاق افتاده است این نتیجه کل استان است. انتظار ما بر این است که ریاست محترم جمهور و هیات دولت توجه مثبتی به استان داشته باشند و مطالبات مردم را جدی تر بگیرند. *شهرستان دَلگان در قسمت بلوچستان است و همسایه استان کرمان. در استان کرمان شهرستان های قلعه گنج و رودبار جنوب همسایه شهرستان دلگان در سیستان و بلوچستان هستند. در آن شهرستان های کرمان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند. در دلگان هم آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. چرا در دَلگان به این صورت رای داده شده و اکثریت آن متفاوت از 13 شهرستان منطقه بلوچستان عمل کرده اند؟-در دَلگان، جمعیت اهل تشیع ما بیش تر از اهل تسنن است. البته استان سمنان هم که محل تولد آقای روحانی است رای بالاتر را به آقای رئیسی داده است.*شهرستان دلگان در استان سیستان و بلوچستان که در رای دادن به آقای رئیسی وضعیت مشابه شهرستان های جنوب کرمان را دارد چگونه تحلیل می کنید؟-ما الان نگاه خودمان را به این موضوعات معطوف نمی کنیم. چون همه این کاندیداها مورد تایید نظام بودند ما تفکیکی نخواهیم داشت. یعنی الان در یک فاز دیگر قرار گرفته ایم. ما به میانگین استان نگاه می کنیم.*استان سیستان و بلوچستان که در رای دان به آقای روحانی جزو بالاترین بوده است. -ما فعلا دنبال این پیگیری مسائل خودمان هستیم. در شهرستان دلگان هم حتما شرایطی وجود داشته است و به این صورت رای داده اند. در شهرستان دلگان ممکن است دولت نتوانسته عملکرد خودش را به اطلاع مردم برساند یا ممکن است ما عملکرد دولت را به زبان مردم دیر به اطلاع رسانده باشیم. *شهرستان هیرمند تنها شهرستان از 5 شهرستان منطقه سیستان است که به آقای روحانی رای بالاتری داده. در هیرمند 15 هزار به آقای روحانی رای داده داده اند و 11 هزار به آقای رئیسی. شما اطلاعات خاصی از شهرستان هیرمند دارید و این نوع رای دادن؟-اکثریت آن شهرستان با اهل سنت است. چون در ترکیب جمعیتی آنجا، جمعیت اهل تسنن بیش تر است. *در شهر زابل آقای روحانی 27 هزار رای آورده و آقای رئیسی 51 هزار رای. این رای دو برابری آقای رئیسی در زابل را ناشی از چه می دانید؟-آقای رئیسی از سادات بود و مردم سیستان به سادات، علاقه عجیبی دارند. دوم این که آقای رئیسی رگ و ریشه ای در سیستان دارد. مطالباتی هم بود و بعضی ها ممکن است از خدمات دولت برخوردار نشده باشند. برخی مسئولان نیز با دولت هماهنگ نبودند. زابل دو نماینده در مجلس دارد که یک نماینده، طرفدار آقای رئیسی بود و یک نماینده شان هم از آقای روحانی حمایت کرد. همه اینها تاثیرگذار بود. *طبق سرشماری سال 95 سیستان و بلوچستان 2 میلیون 755 هزار نفر جمیعت دشاته است. یک میلیون و 345 هزار نفر در مناطق شهری بوده اند و یک میلیون 427 هزار نفر در نقاط روستایی. نقاط روستایی استان حدودا 80 هزار بیش از شهرها جمعیت دارد. اگر فرض کنیم مناطق روستایی وعده های اقتصادی را بیشتر ترجیح می دهند چرا جمعیت زیادتر مناطق روستایی در سیستان و بلوچستان، تاثیر خاصی در رای دادن نگذاشته است؟-در کل استان این طور بود. ما روستاهایی داشتیم که آب برای خوردن نداشتند اما 100 درصد به آقای روحانی رای دادند. *این نوع رای دادن در چه مناطقی بوده است؟-در جنوب بلوچستان، روستاهایی داشتیم که 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود. روستاهای ما با این که در اوج فقر بودند و میزان فقر 100 درصد بود و آب آشامیدنی سالم نداشتند ولی به آقای روحانی رای دادند.ما وقتی نتایج روستاها را بررسی کردیم متوجه شدیم که چنین وضعیتی اتفاق افتاده است. ما در این شاخص هم در رتبه اول هستیم. یعنی استان ما در «نه» گفتن به وعده سه برابری یارانه ها، در رتبه اول قرار دارد.*آقای روحانی در شهرستان زاهدان رای بالاتری نسبت به آقای رئیسی کسب کرده است. اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان به آقای روحانی با تفاوت بسیار زیاد رای داده اند. آقای روحانی در زاهدان 178 هزار رای آورده و اقای رئیسی 107 هزار رای. چرا زاهدان آرای آقای روحانی و آقای رئیسی در شهرستان زاهدان نسبتا نزدیک به هم است؟-در شهر زاهدان این اتفاق افتاد. چون ترکیب جمعیتی آن متفاوت از بقیه شهرهای منطقه بلوچستان است. در زاهدان جمعیت اهل تسیع، نسبت به شهرهای جنوب استان، بیش تر است. از طرف دیگر 11 نفر از اعضای شورای شهر زاهدان از لیست ما انتخاب شدند. همان لیستی که ما از ان حمایت کردیم یعنی جریان اصلاح طلبی. هر 11 کاندیدای ما انتخاب شدند و یک نفر از جریان اصول گرایی هم انتخاب نشد. این هم یک پدیده دیگر است.*در 14 شهرستان که آقای روحانی رای بالاتر را کسب کرده از کل 19 شهرستان استان سیستان و بلوچستان، به غیر از زاهدان و هیرمند، رای آقای روحانی با آقای رئیسی فاصله بسیار زیادی دارد. این فاصله زیاد رای آقای روحانی در شهرستان هایی مثل سیب و سوران و خاش، عمدتا به خاطر نوع رای دادن مردم اهل سنت است؟-بله. در این دوره چند موضوع را، بیش تر برای مردم تبیین کردیم. یکی این که جمعی رای بدهند و این موضوع باعث مشارکت حداکثری می شود. چون در بعضی جاها نرخ کم سوادی یا بی سوادی، بیش تر بود دنبال این بودیم که یک راهکار پیدا کنیم و مردم رای بیشتری بدهند. یعنی همه رای بدهند. یک مشارکت حداکثری را دنبال می کردیم.یک موضوع دیگر، نفوذ کلام آقای مولوی عبدالحمید بود. البته مقام معظم رهبری بر مشارکت حداکثری تاکید زیادی داشتند.آقای سلیمانی امام جمعه زاهدان نیز بر مشارکت حداکثری مردم تاکید کردند. این تاکیدها باعث شد که مشارکت حداکثری در استان سیستان و بلوچستان بیفتد. *در شهرستان سیب و سوران تعداد 33 هزار آقای روحانی رای آورده و هزار و 500 رای آقای رئیسی. در قصرقند آقای روحانی 22 هزار و آقای رئیسی 4 هزار رای. در سیب و سوران یا قصرقند این 4 هزار یا آن 1500 نفری که به آقای رئیسی رای داده اند به نظر شما آنها چگونه این نوع رای دادن را انتخاب کرده اند؟-ما وقتی صندوق های رای نگاه می کردیم مثلا عوامل اجرایی صندوق بودند که به آقای رئیسی رای داده بودند. مردم به آقای روحانی رای می دادند. در کل 19 شهرستان استان ما، در رای دادن به آقای روحانی شهرستان سیب و سوران بالاترین درصد رای را از لحاظ شهری در کل کشور دارد. یعنی بالای 95 درصد است.*آن 1500 رای در شهرستان سیب و سوران به آقای رئیسی، واقعا همه آنها رای عوامل اجرایی و منشی های صندوق رای است در شهرستان سیب و سوران؟-تقریبا همین طور است و رای های اداری ممکن است باشد. *در شهرهای سیستان یعنی زابل، زهک، نیمروز و همچنین هامون که رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند رای نفر اول چندین برابر نفر دوم نیست و شبیه شهرستان های جنوبی منطقه بلوچستان استان سیستان و بلوچستان نیست. چرا در شهرستان های زابل رای کاندیداها به هم نزدیکتر است؟-در سیب و سوران یا شهرستان های بلوچستان، به دلیل تفکر اصلاح طلبی و نفوذ علما و یکدست بودن باعث شد که به این صورت رای داده شود. در آنجا اتحاد عجیب و غریبی وجود دارد. ما هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کردیم. تا الان هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کرده ایم. اما در شمال استان، بیش تر روی آقای رئیسی اجماع شده بود و آن را پیگیری می کردند. یعنی بابت سید بودن و همشهری بودن.*در شهرستان هامون در منطقه سیستان، آقای روحانی 6 هزار رای آورده و آقای رئیسی 16 هزار. این رای سه برابری آقای رئیسی به خاطر همین مسائلی می دانید که مطرح کردید؟-بله. همین چند عامل موثر بوده است. همچنین فرماندار آنجا نتوانسته است در این مدت، انسجام عملکرد دولت را تبیین کند که آقای روحانی رای بالاتری کسب کند.*در شهرستان نیمروز هم آقای روحانی 7 هزار رای آورده و آقای رئیسی 17 هزار. در شهرستان نیمروز چرا تا این حد تفاوت وجود دارد؟-همه اینها شبیه هم هستند. در ناحیه سیستان در شهرهای که اهل تشیع یا سیستانی بیش تری دارد، آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. در شهرستان هیرمند در همان ناحیه سیستان که آقای روحانی رای بالاتری به دست آورده جمعیت اهل تسنن، بیش تر است. *استان سیستان و بلوچستان مشکلات اقتصادی و بهداشتی متعددی دارد از جمله این که آب آشامیدنی و سالم در صدها روستای این استان وجود ندارد یا نرخ بیکاری در حد بالایی است و همچنین فقر بالایی وجود دارد.انگیزه اصلی اکثریت شهرستان های بلوچستان در رای دادن به آقای روحانی همان تبعیت از علمای خودشان بوده یا انگیزه دیگری هم داشته اند؟-انسجامی که در استان ما شکل گرفته است محوریت آن با علما است. بر اساس ان بوده است که مردم توانسته اند جمع شوند و انسجام داشته باشند. به خاطر انسجامی که وجود دارد در دوره های قبلی هم وقتی می گفتیم به یک نفر رای بدهند همه به آن یک نفر رای می دادند. *آقای پشنگ نماینده سابق خاش و میرجاوه در تیر ماه 1394 گفته بود که بالای 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر هستند. واقعا چنین وضعیتی در استان وجود دارد؟-بله. نرخ بیکاری ما 46 درصد است. یعنی از 100 نفر آدم در سیستان و بلوچستان، تعداد 46 نفر بیکار هستند. در بعضی مناطق استان*ولی بالاترین نرخ بیکاری که مرکز آمار اعلام کرده است در کرمانشاه بوده و استان کرمانشاه با 22 درصد بدترین نرخ بیکاری را در کل کشور داشته و نرخ بیکاری بقیه استان ها پایین تر از استان کرمانشاه بوده اند. این نرخ رسمی است.-در نرخ های رسمی میانگین می گیرند و آن عدد را می گویند. مثلا میانگین نرخ بیکاری کل کشور 10 درصد است ولی در استانی مثل سیستان و بلوچستان 46 درصد است. ما می دانیم که حقیقتا چنین وضعیتی وجود دارد. نرخ بیکاری بالای 46 درصد است. در چابهار درصد فقر 64 درصد است. یعنی 64 درصد جمعیت چابهار زیر خط فقر هستند.*این آمار فقر آیا مستند است و آمار و ارقام خاصی در اختیار دارید؟-این آمار، دقیق است. خیلی از مناطق ما کمبود آب اشامیدنی دارند. در شهر چابهار ممکن است مردم در طول شبانه روز 4 ساعت یا 5 ساعت آب داشته باشند و بقیه ساعات شبانه روز آب ندارند. مشکل برق داریم. وضعیت نابسامان است. یعنی وضعیت مناسبی نیست.فاصله تمامی میانگ ...

ادامه مطلب  

نتایج رای اعتماد مجلس به وزیران پیشنهادی حسن روحانی+جزئیات  

درخواست حذف این مطلب
نمایندگان پس از پنج روز بررسی صلاحیت وزیران پیشنهادی حسن روحانی، به 16 وزیر کابینه اعتماد کردند.بررسی برنامه های کابینه پیشنهادی دولت دوازدهم از روز سه شنبه 24 مرداد ماه در مجلس شورای اسلامی آغاز شد و نمایندگان طی هشت جلسه علنی به بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوری اطلاعات، اطلاعات، امور اقتصاد و دارایی، امور خارجه، بهداشت و درمان، تعاون کار و رفاه اجتماعی، جهاد کشاورزی، دادگستری، دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، راه و شهرسازی، صنعت معدن و تجارت، فرهنگ و ارشاد اسلامی، کشور، نفت، نیرو و ورزش و جوانان پرداختند. مجلس پس از پنج روز بررسی وزیران پیشنهادی حسن روحانی، به ... وزیر از 17 وزیر پیشنهادی رای اعتماد داد اما نفر از وزیران پیشنهادی نتوانستند رای اعتماد نمایندگان را کسب کنند.مجموع آرای ماخوذه وزیران پیشنهادی به شرح زیر است:سیدمحمد بطحائی با 238 رای موافق، 35 رای مخالف و 13 رای ممتنع از مجموع 288 رای به عنوان وزیر آموزش و پرورش دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش محمد جواد آذری جهرمی با 152 رای موافق، 120رای مخالف و 7 رای ممتنع و 9 رای باطله از مجموع 288 رای به عنوان وزیر ارتباطات و فن آوری اطلاعات دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی ارتباطات سید محمود علوی با 252 رای موافق، 22 رای مخالف و 13 رای ممتنع و یک رای باطله از مجموع 288 رای به عنوان وزیر اطلاعات دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی اطلاعاتمسعود کرباسیان با 240 رای موافق، 31 رای مخالف و 15 رای ممتنع و 2 رای باطله از مجموع 288 رای به عنوان وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی اقتصادمحمدجواد ظریف با 236 رای موافق، 26 رای مخالف و 26 رای ممتنع از مجموع 288 رای به عنوان وزیر امور خارجه دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی امور خارجهسید حسن قاضی زاده هاشمی با 253 رای موافق، 18 رای مخالف و 14 رای ممتنع و 3 رای باطله از مجموع 288 رای به عنوان وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی بهداشت علی ربیعی با 191 رای موافق، 79 رای مخالف و 15 رای ممتنع و 3 رای باطله از مجموع 288 رای به عنوان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی دولت دوازدهم انتخاب شد.نتیجه رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی کارمحمود حجتی با 164 را ...

ادامه مطلب  

پوپولیسم هنوز در کمین ایران است  

درخواست حذف این مطلب
پوپولیسم پدیده ای بازگشت پذیر است. هرچند پرونده دولت نهم و دهم بسته شد، اما سیاست های پوپولیستی به عنوان خروجی آن تفکر همواره قابل تکرار و بازتولید است. از این رو، بهترین راه مواجهه با این پدیده شناخت علمی و تحلیل واقع بینانه از پوپولیسم است. ۵۵آنلاین :علی سرزعیم، استاد اقتصاد با نوشتن کتاب «پوپولیسم ایرانی» کیفیت حکمرانی رئیس دولت نهم و دهم را از منظر اقتصاد و ارتباطات سیاسی بررسی کرده است. او بدون غرض ورزی سیاسی یا دخالت دادن نگرش های جناحی، تنها بررسی کرده است که سیاست ها و تدابیر احمدی نژاد چه پیامدهایی برای کشور در کوتاه مدت و درازمدت داشته است. محسن رنانی در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، تأکید کرده است که در آن دوران، محتوای جمهوری اسلامی تغییر کرده است. در گفت و گو با سرزعیم، جنبه های مختلف پوپولیسم ایرانی بررسی شده است. این گفت و گو را بخوانید.هم شما و هم دکتر رنانی در مقدمه کتاب به نکته ای جدی اشاره کردید و آن اینکه اساساً در ایران، تجربه حکمرانی سیاستمداران ما، مکتوب و تدوین و بررسی علمی نمی شود. مواجهه با تجربه و نحوه حکمرانی سیاستمداران، سیاسی و صفر و صدی است؛ یا طرفداریم و عملکرد دولت محبوب ما خوب بوده، یا طرفدار نیستیم و بر همین اساس هم قضاوت می کنیم. چنان که آقای رنانی گفت، آقای احمدی نژاد اغلب مورد تمسخر واقع شد، به جای اینکه به صورت علمی شیوه مدیریت و حکمرانی او بررسی شود. چه شد که شما راه تازه ای را انتخاب کردید و به صورت علمی و بدون غرض ورزی تجربه حکمرانی احمدی نژاد را بررسی کردید؟ایراد بزرگی در کشور وجود دارد که به باور من، بیشتر به روشنفکران بازمی گردد. روشنفکران همه توجه خود را به سیاست معطوف کرده اند، اما کمتر به سیاستگذاری یا سیاست (policy) به معنای تدبیر توجه دارند. به عبارت دیگر، روشنفکران به حکومت (government) توجه دارند، اما به حکمرانی (governance) توجه ندارند. این غفلت تاریخی سبب شده است که مسأله اصلی روشنفکران و تاریخ نگاران ما تنها این باشد که قدرت در دست چه کسی است یا چگونه منتقل شد، اما کمتر به این پرداخته شد که شخص صاحب قدرت با قدرت خود چه کرد. روشنفکران حداکثر به این مسأله می پرداختند که مسئول دارای قدرت، قدرت خود را برای تحدید آزادی استفاده کرده یا نه. دلیل این رویکرد هم این بود که آزادی یا حقوق بشر، مسأله خود روشنفکران است. اساساً روشنفکران دو دسته هستند؛ یا به دنبال آزادی بیان هستند، یا می خواهند در قدرت سهیم باشند و طالب مشارکت سیاسی هستند. در حالی که مسأله اصلی عموم مردم مشارکت در قدرت یا آزادی بیان نیست، بلکه اقتصاد و رفاه و معیشت است. اما روشنفکران در تحلیل ها و کتاب های خود تنها به قدرت و انتقاد از حکومت پرداختند و به تدبیر و حکمرانی نپرداختند.آیا این می تواند یکی از دلایلی باشد که امروز اصولگرایان تنها خود را پرچمدار مطالباتی چون معیشت و اقتصاد معرفی می کنند؟وقتی مسأله روشنفکران این طوری تعریف می شود و پشت سر اصلاح طلبان قرار می گیرند، اصولگرایان از آنان فاصله می گیرند و می گویند آنان تنها دنبال حرف های نخبگی هستند، اما ما در پی تحقق مطالبات معیشتی توده مردم هستیم. بماند که من معتقدم اصولگرایان ادعای این امر را دارند ولی در عمل آنها هم در مسیر درستی حرکت نمی کنند.شما در کتاب گفتید که اصولگرایان کارشناس، متخصص و بوروکرات ندارند و به همین دلیل نمی توانند مطالباتی که خود مدعی پرچمداری آن هستند را به درستی محقق کنند.اصولگرایان با مشکلات زیادی روبه رو هستند. یکی اینکه کارشناسان قوی از اصولگرایی فاصله می گیرند. به خاطر عملکرد بد و انتخاب مبانی اشتباه، آدم های متخصص کمتر حاضر به کار با اصولگرایان هستند. اگر اصولگرایان به قانون اساسی و حقوق مردم نیز همسنگ سنت ها تأکید کنند، این ضعف تاحدی برطرف خواهد شد. امروزه جریان اصولگرایی به دلیل بهره برداری از رانت حکومت، تنبل شده است. وقتی براحتی می توان به سمتی رسید، دیگر نیازی به رقابت برای کسب دانش و مهارت نیست. وقتی از مردم می خواهید تا به خاطر دین از شما حمایت کنند، لازم نیست که سیاستگذاری درستی داشته باشید تا بتوانید رضایت مردم را جلب کنید. مجموعه این فرآیندها در یک فرآیند30 ساله سبب شده است تا نه تنها اصولگرایان خود را به روز نکنند و تخصص های لازم را کسب نکنند، بلکه ناگهان با این مواجه شدند که دنیا عوض شده، اما آنان دچار فقر علمی هستند. این عقب ماندگی از زمان، آفت حضور رایگان در قدرت است.در چنین فضای فکری و سیاسی، شما احمدی نژاد را نه از منظر سیاسی، بلکه از منظر حکمرانی بررسی کردید.پیش از پاسخ، به نماد دیگری درباره ضعف در سیاستگذاری اشاره کنم. در ایران و در مراکز علمی و دانشگاهی [جز یک مرکز] در رشته علوم سیاسی تنها به مباحث سنتی علوم سیاسی یعنی فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی و جامعه شناسی سیاسی پرداخته می شود و اساساً موضوع سیاستگذاری عمومی و حکمرانی مغفول است و درس های آن ارائه نمی شود چون تخصص آن وجود ندارد. به عبارت دیگر، پیوسته پیرامون موضوع دموکراسی و دیکتاتوری و ماهیت قدرت حرف می زنند اما کاری به آن ندارند که کشور چگونه اداره می شود و در عمل چه سیاست هایی اتخاذ می شوند و این سیاست ها چه تبعاتی دارند. این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته دانشکده های علوم سیاسی به شکل روزافزون به موضوع حکمرانی تمرکز می کنند.مشکلات ناشی از حکمرانی نادرست ما از ابتدای شکل گیری دولت مدرن تاکنون ادامه دارد. چرا در دانشکده ها ضرورت تدریس دروس شیوه های حکمرانی هنوز احساس نشده است؟در عمل با مشکلات بسیاری روبه رو هستیم، اما جامعه دانشگاهی و علمی ما به سمت مطالعه این مسائل و یافتن راه حل برای آنها حرکت نکرده است. اساساً سنت غلطی در دانشگاه ها وجود دارد که مطابق آن فقط فلسفه سیاسی برای دانشجویان تدریس می شود. ضمن اینکه سیاست پژوهی الزاماتی دارد که ورود به آن را سخت می کند. یکی از الزامات یادگیری علومی همچون ریاضی، آمار، اقتصاد کلان و اقتصاد خرد است که همگی به نسبت دشوار هستند. به عبارت دیگر، سیاست پژوهی کاری پرزحمت است؛ باید داده ها را جمع آوری کرد تا به یک جمع بندی رسید که یک سیاست چه اثری در نقاط مختلف کشور داشته است. اما دانشگاهیان و روشنفکران ما راه ساده را انتخاب می کنند و به طور کلی یک دولت را محکوم یا تأیید می کنند؛ این دولت کلاً خوب و آن دولت کلاً بد است. ملاک شان هم صرفاً میزان پایبندی دولت ها به حقوق اساسی است. حقوق اساسی مهم است اما تنها مسأله کشور نیست. وقتی دستگاه های دولتی درست کار نکنند، مردم در امور روزمره پیوسته تحقیر می شوند. نمی شود این امور را نادیده گرفت. نمی توان به سادگی تمام هدررفت منابع عمومی کشور را پای التزام یا عدم التزام حکومت به حقوق اساسی نوشت.به این ترتیب علاوه بر احمدی نژاد، سایر سیاستمداران هم از این وضعیت نفع بردند، یعنی هیچگاه عملکردشان از زاویه سیاست پژوهی ارزیابی و بررسی نشد که سیاست های آنان واقعاً چه پیامدهایی برای کشور داشته است.مسأله این است که سیاستمداران ما، اصلاح طلب یا اصولگرا، بی جهت از این وضعیت منتفع شدند. چون همواره ارزیابی از عملکرد آنان کلی و غیردقیق بود، به همین دلیل عملکرد اغلب آنها مثبت ارزیابی شد، درصورتی که واقعاً اینگونه نبود. اگر بررسی دقیقی در مورد تک تک سیاستمداران صورت گیرد، اشکالات آنها روشن می شد. سیاستمداران ایران هم بخوبی از این فرصت یا ترفند استفاده کردند. به این معنی که در ادوار مختلف، دیده می شد که یک مدیر، مجموعه زیردست خود را بخوبی اداره نکرده است، اما یک شعار تند سیاسی داده، با او برخورد شده و او به یک قهرمان تبدیل شده است، درحالی که در اداره مجموعه خود کارنامه قابل دفاعی نداشته است. همین قهرمان شدن کمک کرده که پیوسته اسمش سر زبان باشد و در مقاطعی دوباره به مناصب حکمرانی برگردد و کسی هم از او بازخواست نکند. به عبارت دیگر، برخورد سیاسی با مسائل سیاستی و حکمرانی موجب شده که خلأهای حکمرانی و سوء مدیریت ها دیده نشود.شما نشان دادید که احمدی نژاد در این زمینه استاد بوده است.گفتم که این قضیه منحصر به احمدی نژاد نیست. احمدی نژاد تلاش می کرد اقشار پایین جامعه را به این شکل متقاعد کند. اما اصلاح طلبان نیز با همین ترفند توانستند دانشگاهیان و طبقات بالا را با خود همراه کنند. در هر دو مورد، عملکردها بخوبی تحلیل نشد.مطابق تعریف شما می توان همه دولت های ایران را تاحدی پوپولیستی دانست؛ یعنی به قیمت خسارت های درازمدت در پی جلب رضایت کوتاه مدت مردم بوده اند، اما در دولت های نهم و دهم شاهد پوپولیسم لجام گیسخته بودیم.پوپولیسم تعریف های مختلفی دارد از تعاریف بسیار محدود تا تعریف های بسیار باز. مطابق یک تعریف هر کاری که رضایت و ثمرات کوتاه مدت و زیان بلندمدت به همراه داشته باشد، پوپولیسم است. با این نگاه، همه دولت های بعد از انقلاب، در عرصه آب پوپولیستی عمل کرده اند؛ زیرا آن را حل نکرده اند، بلکه یا مسأله و مشکل را وخیم تر کرده اند یا با عدم اقدام آن را به آینده احاله داده اند که باز هم مشکل در گذر زمان بزرگ تر شده است. من امروز تعریف دیگری از پوپولیسم را می پسندم و آن این است که هر جا رابطه دوسویه ای میان دولت و جامعه برقرار نشود، زمینه پوپولیسم وجود دارد. یعنی اگر انتظار دارید دولت برای شما کاری بکند، باید هزینه آن را بپردازید. امروز نفت هست اما بنابه فرض، دولت از پیش خود پولی ندارد و پول آن باید از سوی جامعه تأمین شود. بنابراین، هرگاه سیاستمداری به مردم بگوید که نمی خواهم از شما پول بیشتری بگیرم، اما می خواهم خدمات بیشتری ارائه کنم، راه را برای پوپولیسم باز می کند، زیرا نمی توان بدون پول کاری کرد. این نه فقط مسأله ای علمی، بلکه واقعیتی است که مردم در زندگی عادی خود هم می فهمند. وقتی دولت ها پول ندارند، نمی توانند کار فوق العاده ای بکنند. البته برخی مدعی می شوند که اگر دولت ها فساد را کم کنند و بر کارآیی خود بیفزایند، می توانند خدمات بیشتری به مردم بدهند. درست است، اما همه حقیقت نیست. زیرا اگر فساد بشدت کاهش یابد، باز هم نمی توان پاسخگوی نیازهای مالی وعده ها بود.گفته می شود که اقتصاد ایران همواره در خدمت سیاست بوده است، به این معنی که منابع در اختیار یا منابعی که در آینده به دست خواهند آمد، همواره در مسیر کسب محبوبیت و رضایت صرف شده است.از تعبیر سوبسید اقتصاد به سیاست می توان برداشت های مختلف کرد؛ یکی اینکه اگر بقا در عرصه سیاسی به رضایت اقتصادی مردم منوط باشد، نمی توان هر کاری را انجام داد. زیرا درصورت کاهش رفاه، مردم به فرد دیگری رأی می دهند. اما اگر به هر دلیلی بقای در سیاست به رضایت مردم متکی نباشد، آزادی عمل بیشتری در سیاست وجود خواهد داشت. بخشی از آزادی عمل دولت ها در ایران ناشی از اتکا به پول نفت است. در کشورهای توسعه یافته چون دولت ناچار است هزینه های خود را از مردم دریافت کند، بالطبع باید رضایت آنان را هم جلب کند. اما در ایران، این مردم هستند که باید از دولت بخواهند تا پول نفت را به آنان هم بدهد. به همین دلیل، جامعه دنبال دولت خواهد بود، به جای اینکه دولت برای تأمین منابع خود دنبال جامعه باشد. خوشبختانه یا متأسفانه، در حال ورود به دوره ای هستیم که سهم نفت در اقتصاد در حال کاهش است. دوران طلایی قیمت های بالای نفت روز به روز دور از دسترس می شود و در نتیجه این مشکل کمرنگ می شود.پوپولیسم یعنی دادن وعده ای که منابع آن مشخص نباشد. با توجه به خسارت های 8 ساله ...

ادامه مطلب  

دکتر قانعی راد: دموکراسی در ایران دچار بحران است  

درخواست حذف این مطلب
شفقنا نوشت: دکتر قانعی راد از جامعه شناسان برجسته ایران، با توجه به پایه های دموکراسی در ایران اظهار کرد: این تصور غلط است که ما زیربنای دموکراسی نداریم. ما در حال حاضر هم در وضعیت دموکراتیک به سر می بریم؛ منتها دموکراسی در ایران دچار بحران است.دکتر محمدامین قانعی راد درباره روند دموکراسی خواهی و آزادیخواهی از دوران مشروطه به بعد بیان کرد: قبل از انقلاب مشروطه مفهومی تحت عنوان حقوق شهروندی نداریم که افراد احساس کنند از یک حقوقی برخوردار هستند و باید آن حقوق را مطالبه کنند. معمولاً شخصی قدرت را در دست دارد و دیگران هم از آن قدرت تبعیت می کنند یا اینکه در شرایطی قدرت موجود را سرنگون می کنند و در واقع یک قدرت جدیدی جایگزین می شود؛ پس اینجا مساله ای به نام حقوق شهروندی وجود ندارد تا مستند و متبلور شود و چارچوب های قانونی پیدا کند. وابسته به چیزی است که به آن سلطانیسم می گوییم.برای پایداری اخلاق در جامعه باید اداره امور از حالت شخصی خارج شوداین استاد دانشگاه با اشاره به مفهوم سلطانیسم، توضیح داد: یعنی حقوق آدم ها وابسته به سلطانیسم است. چون پیگیری امور بستگی به نظر سلطان و نظر فرد دارد. ممکن است سلطان حقوقی هم برای مردم قائل شده باشد اما باز هم وابسته به یک شخص است، در حالی که اگر بخواهیم حقوق و اخلاق در جامعه پایدار و موثر باشند باید از حالت شخصی خارج شوند.این جامعه شناس با توجه به حقوق افراد در زمان مشروطه عنوان کرد: تا قبل از مشروطه همه چیز حالت شخصی بوده و شکل ایده آل آن را می توان قبل از مشروطه دید و در رفتارهای ناصرالدین شاه جستجو کرد. قبل از اینکه مظفرالدین شاه بیانیه مشروطه را امضاء کند، تصمیم شاه بسیار مهم بود بنابراین اقتدار شخصی شاه وجود داشت. پس این موضوعی است که به آن سلطانیسم گفته می شود.قانعی راد اظهار کرد: از قضا سلطانیزم هم برخلاف درک ما از نام سطان، یک حکومت مقتدر و گسترده، یک فرمانروای کاملاً با قدرت است اما در واقعیت این طور نیست، یعنی سلطان در خیلی از موارد نمی تواند اعمال نفوذ و قدرت کند. در مواقعی جنایت می کند تا حرف خودش را پیش ببرد اما نمی تواند اشخاص را بر مبنای الگویی که مدنظر دارد، تربیت و اداره کند.حکومت مطلقه در غرب غیر شخصی استاو بیان کرد: معمولاً نوع حکومت مطلقه در ایران و در غرب باهم متفاوت بوده است. در غرب حکومت مطلقه وجود دارد، اما حکومت مطلقه غیرشخصی است. بنابراین بر مبنای یکسری قواعد و حقوق شکل می گیرد و شاه نمی تواند از آن قواعد و حقوق تخطی کند. به همین دلیل است که حکومت های مطلقه ای در غرب شکل می گیرند اما به صورت غیرشخصی هستند. در ایران قدرت مطلق قدرتی است که سلطان داشته و این قدرت را بنا بر خواست خودش اعمال می کرد یعنی تا قبل از مشروطه نیروی بازدارنده ای وجود نداشته که خود شاه با آن مقابله کند و همه چیز به لطف، کرم یا غضب و خشم شاه بستگی داشت.این استاد دانشگاه درخصوص قانون گرایی در دوران مشروطه تاکید کرد: مشروطه اولین زمان در تاریخ ماست که مردم می خواهند همه مسایل به صورت قانون مند و مدون مشخص شود و در واقع حقوقی را که مطالبه می کنند می خواهند از پشتوانه قانون برخوردار باشد. دورکهایم می گوید حقوق شهروندی مساله سازمان جامعه است یعنی باید برای تحقق حقوق شهروندی جامعه از یک نوع سازمان یافتگی خاص برخوردار باشد تا بتواند آن حقوق تامین شود.عدم ایجاد سازمان اجتماعی به رشد پوپولیسم منجر می شوداین جامعه شناس ادامه داد: در فقدان سازمان اجتماعی حقوق شهروندی به مجموعه ای از مطالبات فردی تبدیل می شود. افراد مختلف جامعه دارای یکسری مطالباتی هستند؛ بنابراین نوع مطالبات فردی به رشد پوپولیسم می انجامد و در مقابل آن سلطانیزم قرار می گیرد.قانعی راد با توجه به رشد پوپولیسم، تصریح کرد: در واقع رشد پوپولیسم از یک طرف احساس عدالت خواهی در جامعه ایجاد می کند، اما چون فاقد سازمان یابی است، به نوعی فردگرایی خودخواهانه در افراد شکل می دهد. افرادی که تحت تاثیر افکار پوپولیستی قرار می گیرند یا خود را به شیوه های پوپولیستی مطرح می کنند، اغلب دارای یک فردیت خودخواهانه هستند.برای رشد دموکراسی باید قدرت دولت و مطالبات مردم نهادینه شوداو با بیان اینکه برای رشد دموکراسی باید قدرت دولت و مطالبات مردم نهادینه شود، افزود: رشد دموکراسی مستلزم نهادینه شدن قدرت دولت و مطالبات مردم است اما سلطانیسم و پوپولیسم مانع نهادینه شدن قدرت در بخش دولت و پیگیری مطالبات در بخش جامعه می شود. حالا ممکن است سلطانیسم در شکل های دیگری تداوم پیدا کند. برای مثال در یک سازمان یا در اداره هم می توانیم شاهد ایجاد سلطانیسم باشیم و روسای اداره گمان کنند این سازمان ملک طلق خودشان است؛ یعنی به دلیل رسوب چنین تفکری در اذهان مردم، در جامعه خودمان با فساد مالی، اداری و فساد سیاسی هم مواجه هستیم و هنوز برخی نمی توانند درک کنند نهادهای اجتماعی به جامعه تعلق دارد نه به افراد. پس دو گرایش سلطانیسم و پوپولیسم مانع نهادینه شدن دموکراسی می شود.این استاد دانشگاه با اشاره به انقلاب فرانسه و ایجاد حقوق شهروندی، اظهارکرد: اتفاقی که در انقلاب فرانسه رخ داد این بود که حقوق شهروندی به تدریج در سازمان جامعه نفوذ کرد تا نهادهای اجتماعی هم در بخش سیاست و هم در بخش جامعه توانستند شکل بگیرند. تا حقوق شهروندی که حقوق متقابل بین دولت و مردم است را نهادینه کنند و با نهادینه شدن حقوق شهروندی، دموکراسی هم نهادینه شود. پس دولت مسوولیت و حد و حدود خود را در قبال جامعه شناخت و ملت هم تکالیف خود را نسبت به دولت متوجه شدند؛ پس حقوق شهروندی یک مقوله دو طرفه از سوی ملت و دولت است.او اضافه کرد: به همین دلیل با سرکوب شدن گرایش‎های سلطانیسم بعد از انقلاب فرانسه ما با شکل گیری دولت به مفهوم مدرن، مواجه هستیم. بنابراین تا زمانی که سلطانیسم وجود دارد، دولت شکل نمی گیرد. چون دولت نهاد اجتماعی است و سلطانیسم روی گرایش افراد ایجاد می شود. از آن طرف هم به جای مطالبات فردی و مطالبات خودخواهانه که همان پوپولیسم است یک نوع مطالبات نهادینی از طرف گروه های مختلف اجتماعی شکل پیدا می کند.سازمان یافتگی اجتماعی مانع از ایجاد هرج و مرج در جامعه می شوداین جامعه شناس باتوجه به مفهوم ملت گفت: ملت مجموعه ای از افرادی نیست که هرکدام خواست های متفاوتی دارند بلکه در درون ملت گروه ها، سازمان ها، احزاب و طبقات مختلف اجتماعی حضور دارند که دارای مطالبات سازمان یافته هستند و وسیله ای برای شکل دادن به گروه های اجتماعی شده است. اگر در جامعه مطالبات فردی گسترش پیدا کند، شاهد هرج و مرج و ساختارنیافتگی خواهیم بود؛ شاید به یک نوع جنگ همه بر ضد همه در جامعه شکل بگیرد. اما وقتی گروه های مختلف اجتماعی سازمان پیدا می کنند در عین حال یک ملت را تشکیل می دهند و تنها روی حقوق تاکید ندارند بلکه به تکالیف خودشان هم توجه می کنند. بنابراین وارد فضای گفتگو و تعامل با هم می شوند. این گفتگو و تعامل باعث می شود تا مطالبات اجتماعی هم برآورده شود.قانعی راد درخصوص شکل مطالبات در جامعه پوپولیستی عنوان کرد: در جامعه پوپولیستی مردم در اعتراضات خودشان فقط مطالبات را بیان می کنند و نمی گویند در ازای این مطالبات چه فعالیتی را انجام می دهند. در واقع آدم ها به موتورهای مطالبه گر تبدیل می شوند و می خواهند به شکلی خودخواهانه منافعی را برای خودشان جذب کنند و این منافع هم عمدتاً فردی هستند. در حالی که مطالبات اجتماعی، سازمان یافته است که به رشد سازمان و نهادهای اجتماعی منجر می شود. این موارد در حال حاضر یکی از ضعف های عمده جامعه ماست.این جامعه شناس پوپولیسم را به معنای جستجوی مطالبات فردی دانست و تصریح کرد: من فکر می کنم پوپولیسم به گسترش یک نوعی مادی گرایی در جامعه می انجامد و از طرفی هم به انحلال سازمان های اجتماعی و انحلال ارتباطات اجتماعی منجر به بی سازمانی اجتماعی در جامعه می شود اما ما در جامعه به هویت های سازمان یافته نیاز داریم. بنابراین نباید به ایجاد نیروهای مسلط اجتماعی و نیروهای تحت سلطه کمک کنیم. برای مثال کارفرمایان و سرمایه داران ما سازماندهی شده باشند اما کارگران فاقد سازماندهی اجتماعی و سندیکا باشند.بحران ناشی از عدم تبلور ملت و دولت، مانع ایجاد دموکراسی استاو با اشاره به بحران ها بر سر راه دموکراسی، ادامه داد: اینکه ما چگونه بتوانیم با مقوله سازمان برخورد کنیم و تا چه اندازه آن را به رسمیت بشناسیم، تا حد زیادی سرنوشت دموکراسی در این کشور را مشخص کردیم. دموکراسی شکل گیری سازمان های یادگیرنده در بخش دولتی هستند و این سازمان های یادگیرنده شخصی زدایی می کنند؛ قدرت را از یک مقوله شخصی و سلطانی به یک مقوله حقوقی تبدیل می کنند. از آن طرف هم شکل گیری سازمان های غیردولتی و گفتگویی در بخش جامعه است. این دو نحوه سازمان یابی، کمک می کنند تا در یک جامعه پدیده ملت و دولت شکل بگیرد بنابراین بحران ما در راه دموکراسی، بحران ناشی از عدم تبلور ملت و عدم تبلور دولت است.قانعی راد با تبیین عوامل عدم تبلور ملت و عدم تبلور دولت، گفت: یک بخشی از این عوامل به تجربه تاریخی ما بر می گردد. کشور ما مبتنی بر سلطانیسم اداره می شد یا به حاکمیت حکومت های بیگانه در ایران بر می گردد؛ از حیث ملی هم ما شاهد اقوام، مذاهب و گرایش های متنوعی بودیم که معمولاً علیه همدیگر مبارزه می کردند.این استاد دانشگاه اظهار کرد: بخشی دیگر هم به درک متاخر ما بر می گردد یعنی نگاه های ما عمدتاً یک نگاه فردگرایانه است، تفکر جامعه شناسی در جامعه و در بین سیاستمداران ما، گسترش پیدا نکرده است تا آنها بتوانند یک تحلیل جامع تری از مسایل اجتماعی داشته باشند و ما معمولاً همه چیز را با خواست افراد و به اراده افراد تبیین و توجیه می کنیم. مثلا ...

ادامه مطلب  

چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم ۲  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم -۲تصاویر چهارمین روز جلسه رای اع ...

ادامه مطلب  

جشنواره ملی موسیقی جوان یک معجزه است / معرفی برندگان سه شاخه موسیقی دستگاهی، کلاسیک و نواحی  

درخواست حذف این مطلب
سرویس موسیقی هنرآنلاین: مراسم اختتامیۀ این دوره از جشنواره با حضور تعدادی از بزرگان موسیقی ایران همین طور علی مرادخانی معاون هنری وزیر ارشاد، فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی ارشاد، بهرام جمالی مدیرعامل انجمن موسیقی ایران و دبیران جشنواره در تالار وحدت برگزار شد.در ابتدای این مراسم با پخش سرود جمهوری اسلامی ایران و قرائتی از آیات قرآن مجید، نماهنگی از روند انتخاب آثار دورۀ یازدهم جشنوارۀ ملی موسیقی جوان پخش شد و سپس سیدعباس سجادی در مقام مجری این مراسم پشت تریبون قرار گرفت و ضمن خوشامدگویی به هنرمندان و شرکت کنندگان این دوره از جشنواره، از هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنوارۀ موسیقی جوان برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنوارۀ موسیقی جوان روی صحنه آمد و طی سخنرانی کوتاهی گفت: بعد از ۲۰ روز کاریِ بسیار فشرده شاهد مراسم اختتامیۀ این جشنواره هستیم و معرفی برگزیدگان را که جشن می گیریم. لازم است در اینجا عنوان کنم این جشنواره با حضور بسیاری از استادان بزرگ کشورمان برگزار شد و حضور شرکت کنندگان در سه بخش مختلف و بیست روزه کاری، که طبق مشاهدات و تحقیقات ما چنین جشنواره ای با این ابعاد بی نظیر است و در هیچ کشوری وجود ندارد.وی همچنین در بخش دیگری از سخنرانی خود گفت: سال گذشته بخش موسیقی نواحی به این جشنواره بزرگ اضافه شد. امسال نیز رشد خوبی داشت، به طوری که شاید بتوان گفت امسال نیمی از جشنواره به بخش موسیقی نواحی اختصاص داشت.اسعدی همچنین گفت: به گمانم می بایست حداقل بخش نهایی جشنوارۀ موسیقی جوان به صورت دو مرحله ای برگزار شود، احتمالاً دورۀ بعدی جشنواره سی روز به طول بینجامد. این جشنواره در واقع سه جشنوارۀ بزرگ محسوب می شود که در دل یکدیگر ادغام شده اند.دبیر جشنواره ادامه داد: دربارۀ نحوۀ حمایت از برگزیدگان نیز می بایست توجه ویژه ای به بخش نرم افزار و سخت افزارهای حمایتی داشت. اساتید ما حمایت های لازم خود را انجام داده اند که این بخش نرم افزاری ماجرا محسوب می شود، اما در مورد امکانات لازم که بخش سخت افزاری محسوب می شود می بایست وزارت ارشاد توجه ویژه داشته باشد و امیدوارم به شکل جدی تری به این مسئله توجه شود.پس از اجرای دبیر جشنواره، نوازندگان برگزیدۀ بخش موسیقی نواحی ایران روی صحنه آمدند و برای حاضرین چند دقیقه ای اجرا کردند.عباس سجادی پس از اجرای برگزیدگانِ بخش نواحی از استاد حسین علیزاده برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.ما شمه ای از ایران واقعی را دیدیماستاد حسین علیزاده در این مراسم گفت: من به نمایندگی از طرف هنرمندانی که زحمت کشیده ا ند صحبت می کنم. من دوست دارم احساسم را بگویم، زیرا این احساس بخش زیادی از مردم ایران و اهالی فرهنگ و هنر است.وی افزود: ما شمه ای از ایران واقعی را دیدیم. ایران دارای فرهنگ و اقوام مختلفی است، اگر دولت یا جریانات تصمیم گیرنده یک دوربین کوچک داشتند و به خارج نشان می دادند، شاهد تهاجم فرهنگی نمی بودیم. ای کاش رادیو و تلویزیون فقط در مورد آن صحبت کرده و حرمت موسیقی و موسیقیدان را نگاه می داشتند. نمی دانم برخی چطور تن می دهند در جایی صحبت کنند که حتی اجازۀ نشان دادن ساز را ندارد. این موسیقی ایران است که اگر در هرجایی نشان بدهند اسلحه شان را کنار می گذارند.علیزاده ادامه داد: چند نوع فرشته از نواحی اینجا هستند که باید به خانواده و اساتیدشان تبریک گفت. شرایط موسیقی در خارح از تهران سخت تر است، اما چهره هایی هستند که می توانند جهانی باشند.وی در مورد جشنواه گفت: باید به کسانی که باعث و بانی این جشنواره هستند تبریک گفت، حتی اگر با آنها اختلاف داشته باشیم. این جشنواره عنوان ملی دارد و خیلی سال طول کشید تا این عنوان را به دست آورد، هیج روزی به طراوت روزهای جشنوارۀ موسیقی جوان در وزارتخانه نیست، زیرا فرشته هایی می آیند و می گویند پاس می داریم آنچه را که نگرانش هستیم.او توضیح داد: دولت در همه جا تعریف شده و مقابل ملت وظیفه دارد. نفت زیرپای همه است و همه در آن سهیم هستند. ثروتِ هنرِ ما غنی تر از نفت ماست. تقریباً در 50 سالی که موسیقی کار می کنم در هیچ جای ایران نبوده که این تعداد هنرمند در کنار هم قرار بگیرند و برای یک کار مهم تصمیم بگیرند. اینجا کار به کاردان سپرده می شود.علیزاده در مورد دبیر جشنواره گفت: فکر می کردم هومان اسعدی به دلیل حساسیتش نمی تواند در جشنواره دوام بیاورد، اما به شوق این اتفاق مقاومت کرده است و خودش دلیل همکاری هنرمندان با این جشنواره است. بدون هیچ ادعایی می بینم وقتی کار به کاردان سپرده می شود، می توانیم مسائل خودمان را حل کنیم و نیازی نیست کسی بالای سر مان باشد. چیزی که باید باشد امکاناتی است که باید در اختیار جشنواره گذاشته شود. در تمام دنیا یکی از مهم ترین ثروت هایشان هنرمندانشان هستند، زیرا واقعاً عصارۀ تاریخ هستند.او در پایان گفت: اگر تمام رشته ها زیر بار فشار تصمیم گیری های دولتی بیرون آیند شکوفا می شوند. این جشنواره یکی از موفق ترین، معنوی ترین و آینده نگرترین جشنواره است که در ایران اتفاق می افتد. با تمام مشکلاتی که در ایران وجود دارد در جهان بی نظیر است. اغراق نمی کنم این جشنواره یک معجزه است. به اتحادی که سالی یک بار در این جشنواره پیش می آید تبریک می گویم. در طول آن به هیچ وجه خسته نشدیم و حتی در طول آن گریستیم.هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنواره موسیقی جوان شدمراسم اختتامیه این دوره از جشنواره با قرائت حکم دبیری هومان اسعدی همراه بود به طوری که این هنرمند برای پنجمین بار دبیری این جشنواره را عهده دار شد.در این حکم که از سوی علی مرادخانی معاون هنری وزیر به هومان اسعدی ابلاغ شده، آمده است:"جناب آقای دکتر هومان اسعدی، نظر به دانش و تجربیات ارزشمند جنابعالی در پنج دورۀ گذشتۀ جشنوارۀ ملی موسیقی جوان و نیز نتایج مطلوب و موفق حاصل از این رخداد مهم هنری کشور، بدین وسیله جنابعالی به دبیری دوازدهمین دورۀ جشنوارۀ ملی موسیقی جوان منصوب می شوید. از خداوند متعال توفیق روزافزونتان را خواستارم."نسل آینده موسیقی کشور را اداره خواهد کردسپس علی مرادخانی، معاون امور هنری روی صحنه آمد و ضمن خوشامدگویی به حاضرین گفت: می خواهم اظهار خوشبختی کنم از اتفاقی که افتاد، باعث می شود خستگی ما سالی یک بار رفع شود. این اتفاق مهمی است که در حوزۀ موسیقی کشور می افتد و اگر می خواهیم به آیندۀ موسیقی کشور امیداور باشیم باید جوان ها را تربیت کنیم. نسل آینده است که به هر لحاظ موسیقی کشور را اداره خواهد کرد.وی افزود: در طول سال هایی که گذشت یکی از خوشبختی های این جشنواره این بوده که از همان روز اول شاکله و استخوان بندی جشنواره هیئت داوران بوده و حضور این عزیزان موجب پایداری جشنواره شده است هر چند که متأسفانه این جشنواره چهار سال تعطیل شده بود.او ادامه داد: من فکر می کنم در این شرایط اتفاقات خوبی رقم می خورد، چقدر خوب شد با ادامه روند این جشنواره در حال حاضر شاهد هستیم نوجوانان و جوانان ما با چه آینده درخشانی در این زمینه حضور پیدا می کنند.مرادخانی همچنین گفت: پیشنهادم به دوستان این بود که موسیقی نواحی نیز به این جشنواره اضافه شود چرا که هر چقدر در این زمینه کار کنیم در استان ها بسیار نیازمند حرکت های بیشتر از این است. موسیقی ما در برخی نقاط دستخوش مشکلاتی است که باید این مشکلات را آهسته به واسطه جوانانی که در راه درست موسیقی هستند هدایت شود. به قول آقای اسعدی این جشنواره یک ماراتن نفس گیر بود و خیلی ممنون هستم که دوستان پایداری کرده و با همت و حضور خود باعث انگیزه شدند. هویت موسیقی ما در گرو تربیت این بچه هاست و چقدر خوب است که استادان ما همت عالی دارند. ما به عنوان دولت تلاش مان بر این است که شرایط را طوری بنا کنیم که با فراغ بال کارشان را پیش ببرند. در حال حاضر جوانانی که در موسیقی کار می کنند مطالبه هایی داشته و نیازمند آینده امن برای خویش هستند و دنبال امکانی هستند که به عنوان هنرمند بدون دغدغده به موضوعات اصلی بپردازند و به همین خاطر ما تمام تلاش مان را کردیم که بیمه و وضعیت شغلی کسانی که در این زمینه کار می کنند در خانه موسیقی و صندوق هنر به گونه ای فراهم کنیم که در آینده یک موضوع تفننی نباشد و صیانت و کار اساسی در حوزه موسیقی محسوب شود که فکر می کنم شالودهای خوبی در این زمینه ریخته می شود.او در پایان هم گفت: به امید خدا در آینده افق خوبی برای موسیقی کشور شاهد باشیم، ما هم تا زمانی که می توانیم این کارها را انجام خواهیم داد. امکان دارد آن طور که لازم است همه مطالبات را نتوانیم به جایی برسانیم اما با کمک دیگر نهادها و همکاری شهرداری و وزارت ورزش و جوانان در نهایت با همت خود هنرمندان این کار را به سامانی برسانیم.فهرست برندگان یازدهمین جشنواره موسیقی جوان به این شرح است:برگزیدگان بخش موسیقی نواحی ایراندر ادامه با حضور دبیر جشنواره و داوران بخش موسیقی نواحی، برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند، به طوری که در بخش تار آذری، ردۀ سنی الف، آراز وجودی رتبۀ اول، و آراز قاسمی و فواد مصلحت جو مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ب، پویا جلالی و مهران بهروزی مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز کمانچۀ آذری، ردۀ سنی الف، رضا محمدی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، مسعودرضا قلی زاده رتبۀ دوم و آیلار جهانگیری رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز گارمون، ردۀ سنی ب، الهام ساعی رتبۀ دوم را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ج، سینا حسن زاده رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز قوپوز، ردۀ سنی الف، شاهین هاشم نژاد رتبۀ اول، ابراهیم راثی رتبۀ دوم، و عرفان باقری رتبۀ سوم را کسب کردند.در ردۀ سنی ج، علی رجبی و محمد علیزاده مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.هیئت داوران بخش موسیقی شرق و جنوب خراسان، ضمن تقدیر از علی پورعطایی نوازندۀ دایره، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد:در بخش تکنوازی ساز دوتار شرق و جنوب خراسان، در ردۀ سنی الف، یاسمین تنها و امین دامن پاک به طور مشترک رتبۀ اول، مهناز رضایی رتبۀ دوم، و مهدیس ابراهیمیان و امیر الهی مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند.در ردۀ سنی ب، مصطفی تیموری و همایون حامدی مشترکاً رتبۀ اول، و محمدامین شیری رتبۀ دوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، محمد سلیمانی و سلمان سلیمانی به طور مشترک رتبۀ اول، علی شیری و سجاد رضایی نسب نیز به طور مشترک رتبۀ دوم، و علی پورعطایی رتبۀ سوم را کسب کردند.برگزیدگان آواز شرق و جنوب خراسان در ردۀ سنی الف (1)، مبین دُرپور رتبۀ اول، محمدامین امینی رتبۀ دوم، و محمدمهدی محفوظی فرد رتبۀ سوم را کسب کرد.در گروه سنی الف (2)، عبدالرحمان باطوری رتبۀ اول، و کیان واحدی رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ب، محسن کریمی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، علی پورعطایی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد. برگزیدگان بخش موسیقی شمال خراسان از سوی هیئت داوران به شرح ذیل اعلام شدند.در بخش تکنوازی ساز دوتار شمال خراسان، در ردۀ سنی الف، مصطفی اسلامی رتبۀ اول، و آریا صادقی قهرمانلو رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ب، جابر دلربائی رتبۀ اول، فرشاد علی نژاد و مجتبی حیدری مشترکاً رتبۀ دوم، و محمدحسین اکبرزاده رتبۀ سوم را کسب کردند.در گروه سنی ج، اعظم کارگرفلاح و امیرپاشا آذری مشترکاً رتبۀ دوم، و عمید غفاری رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.همچنین برگزیدگان آواز و دوتار شمال خراسان از سوی هیئت داوران اعلام شد.در گروه سنی الف، جلیل خانی و فرهاد اسلامی به طور مشترک رتبۀ دوم، و علی انصاری رتبۀ سوم را کسب کرد. همچنین هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در گروه سنی ب، سعید هوشمند رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، علی حیدرطلب رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش موسیقی ترکمن، هیئت داوران این بخش، ضمن تقدیر از آقایان پویا پورقاز و پیمان اونَق نوازندگان ساز دوتار ترکمن، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد:برگزیدگان تکنوازی ساز دوتار ترکمن، در گروه سنی ج، سولماز تِکِه رتبۀ دوم، و هِمرا پورقاز رتبۀ سوم را کسب کرد و همچنین هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز کمانچۀ ترکمن، در گروه سنی ج، گل محمد کم رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش آواز ترکمن، در گروه سنی ب، ایوب کم رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش ساز دوتار موسیقی مازندران هیئت داوران در ردۀ سنی الف رتبۀ اول محمدرضا محمدی، و رتبۀ دوم محمدحسین طیبی. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ سوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ب، رضا احمدی رتبۀ دوم را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز کمانچه مازندران معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند به طوری که در بخش ساز کمانچۀ موسیقی مازندران هیئت داوران در ردۀ سنی الف، محمدرضا محمدی رتبۀ دوم، و حسام بَتیار رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در ردۀ سنی ج، سعدی صادقی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز لَلِه وا، در ردۀ سنی الف، محراب قیاسی رتبۀ اول، حسین جهانی نسب رتبۀ دوم، و سامی گل زاده رتبۀ سوم را کسب کردند.در گروه سنی ب، حمیدرضا قیاسی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، پویا محسنی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز دوسَرکوتِن، در ردۀ سنی الف، محمدرضا کاظمی رتبۀ اول، امیررضا محمدی رتبۀ دوم، و امیررضا طیبی رتبۀ سوم را کسب کرد.برگزیدگان بخش آواز مازندران، در ردۀ سنی الف، یونس قریشی رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش موسیقی سیستان و بلوچستان معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند، به طوری که برگزیدگان بخش تکنوازی ساز دونلی در گروه سنی ج، تاج محمد جنگی پور رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در بخش ساز قیچک، هیئت داوران ضمن تقدیر از آقای محمدشریف شَکّل زهی نوازندۀ قیچک، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد.در گروه سنی الف، سهیل زنگی شاهی رتبۀ اول را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز بِنجو، در گروه سنی ب، حبیب الله داودی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز دُهُلک، در گروه سنی ب، مسعود داودی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش آواز سیستان و بلوچستان، در گروه سنی ج، داود بامری رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.همچنین برگزیدگان تکنوازی ساز نی قشقایی از سوی هیئت داوران مشخص شدند به طوری که در گروه سنی ب، محمدرضا چریکی رت ...

ادامه مطلب  

حسین علیزاده: ثروتِ هنرِ ما غنی تر از نفت ماست  

درخواست حذف این مطلب
یازدهمین جشنوارۀ ملی موسیقی جوان دوشنبه ۲۷ شهریور با معرفی ۲۵۸ برگزیده در سه شاخۀ «موسیقی دستگاهی»، «کلاسیک» و «نواحی» به پایان رسید.به گزارش روابط عمومی یازدهمین جشنوارۀ ملی موسیقی جوان، مراسم اختتامیۀ این دوره از جشنواره با حضور بزرگان موسیقی ایران، علی مرادخانی معاون هنری وزیر ارشاد، فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی ارشاد، بهرام جمالی مدیرعامل انجمن موسیقی ایران، محمدمهدی تندگویان معاون امور جوانان، و دبیر جشنواره در تالار وحدت برگزار شد.در ابتدای این مراسم با پخش سرود جمهوری اسلامی ایران و قرائتی از آیات قرآن مجید، نماهنگی از روند انتخاب آثار دورۀ یازدهم جشنوارۀ ملی موسیقی جوان پخش شد و سپس سیدعباس سجادی در مقام مجری این مراسم پشت تریبون قرار گرفت و ضمن خوشامدگویی به هنرمندان و شرکت کنندگان این دوره از جشنواره، از هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنوارۀ موسیقی جوان برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.هومان اسعدی دبیر یازدهمین جشنوارۀ موسیقی جوان روی صحنه آمد و طی سخنرانی کوتاهی گفت: بعد از ۲۰ روز کاریِ بسیار فشرده شاهد مراسم اختتامیۀ این جشنواره هستیم و معرفی برگزیدگان را که جشن می گیریم. لازم است در اینجا عنوان کنم این جشنواره با حضور بسیاری از استادان بزرگ کشورمان برگزار شد و حضور شرکت کنندگان در سه بخش مختلف و بیست روزه کاری، که طبق مشاهدات و تحقیقات ما چنین جشنواره ای با این ابعاد بی نظیر است و در هیچ کشوری وجود ندارد.وی همچنین در بخش دیگری از سخنرانی خود گفت: سال گذشته بخش موسیقی نواحی به این جشنواره بزرگ اضافه شد. امسال نیز رشد خوبی داشت، به طوری که شاید بتوان گفت امسال نیمی از جشنواره به بخش موسیقی نواحی اختصاص داشت.اسعدی همچنین گفت: به گمانم می بایست حداقل بخش نهایی جشنوارۀ موسیقی جوان به صورت دو مرحله ای برگزار شود، احتمالاً دورۀ بعدی جشنواره سی روز به طول بینجامد. این جشنواره در واقع سه جشنوارۀ بزرگ محسوب می شود که در دل یکدیگر ادغام شده اند.دبیر جشنواره ادامه داد: دربارۀ نحوۀ حمایت از برگزیدگان نیز می بایست توجه ویژه ای به بخش نرم افزار و سخت افزارهای حمایتی داشت. اساتید ما حمایت های لازم خود را انجام داده اند که این بخش نرم افزاری ماجرا محسوب می شود، اما در مورد امکانات لازم که بخش سخت افزاری محسوب می شود می بایست وزارت ارشاد توجه ویژه داشته باشد و امیدوارم به شکل جدی تری به این مسئله توجه شود.پس از اجرای دبیر جشنواره، نوازندگان برگزیدۀ بخش موسیقی نواحی ایران روی صحنه آمدند و برای حاضرین چند دقیقه ای اجرا کردند.عباس سجادی پس از اجرای برگزیدگانِ بخش نواحی از استاد حسین علیزاده برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.استاد حسین علیزاده در این مراسم گفت: من به نمایندگی از طرف هنرمندانی که زحمت کشیده ا ند صحبت می کنم. من دوست دارم احساسم را بگویم، زیرا این احساس بخش زیادی از مردم ایران و اهالی فرهنگ و هنر است.وی افزود: ما شمه ای از ایران واقعی را دیدیم. ایران دارای فرهنگ و اقوام مختلفی است، اگر دولت یا جریانات تصمیم گیرنده یک دوربین کوچک داشتند و به خارج نشان می دادند، شاهد تهاجم فرهنگی نمی بودیم. ای کاش رادیو و تلویزیون فقط در مورد آن صحبت کرده و حرمت موسیقی و موسیقیدان را نگاه می داشتند. نمی دانم برخی چطور تن می دهند در جایی صحبت کنند که حتی اجازۀ نشان دادن ساز را ندارد. این موسیقی ایران است که اگر در هرجایی نشان بدهند اسلحه شان را کنار می گذارند.علیزاده ادامه داد: چند نوع فرشته از نواحی اینجا هستند که باید به خانواده و اساتیدشان تبریک گفت. شرایط موسیقی در خارح از تهران سخت تر است، اما چهره هایی هستند که می توانند جهانی باشند.وی در مورد جشنواه گفت: باید به کسانی که باعث و بانی این جشنواره هستند تبریک گفت، حتی اگر با آنها اختلاف داشته باشیم. این جشنواره عنوان ملی دارد و خیلی سال طول کشید تا این عنوان را به دست آورد، هیج روزی به طراوت روزهای جشنوارۀ موسیقی جوان در وزارتخانه نیست، زیرا فرشته هایی می آیند و می گویند پاس می داریم آنچه را که نگرانش هستیم.او توضیح داد: دولت در همه جا تعریف شده و مقابل ملت وظیفه دارد. نفت زیرپای همه است و همه در آن سهیم هستند. ثروتِ هنرِ ما غنی تر از نفت ماست. تقریباً در ۵۰ سالی که موسیقی کار می کنم در هیچ جای ایران نبوده که این تعداد هنرمند در کنار هم قرار بگیرند و برای یک کار مهم تصمیم بگیرند. اینجا کار به کاردان سپرده می شود.علیزاده در مورد دبیر جشنواره گفت: فکر می کردم هومان اسعدی به دلیل حساسیتش نمی تواند در جشنواره دوام بیاورد، اما به شوق این اتفاق مقاوت کرده است و خودش دلیل همکاری هنرمندان با این جشنواره است. بدون هیچ ادعایی می بینم وقتی کار به کاردان سپرده می شود، می توانیم مسائل خودمان را حل کنیم و نیازی نیست کسی بالای سر مان باشد. چیزی که باید باشد امکاناتی است که باید در اختیار جشنواره گذاشته شود. در تمام دنیا یکی از مهم ترین ثروت هایشان هنرمندانشان هستند، زیرا واقعاً عصارۀ تاریخ هستند.او در پایان گفت: اگر تمام رشته ها زیر بار فشار تصمیم گیری های دولتی بیرون آیند شکوفا می شوند. این جشنواره یکی از موفق ترین، معنوی ترین و آینده نگرترین جشنواره است که در ایران اتفاق می افتد. با تمام مشکلاتی که در ایران وجود دارد در جهان بی نظیر است. اغراق نمی کنم این جشنواره یک معجزه است. به اتحادی که سالی یک بار در این جشنواره پیش می آید تبریک می گویم. در طول آن به هیچ وجه خسته نشدیم و حتی در طول آن گریستیم.*برگزیدگان بخش موسیقی نواحی ایراندر ادامه با حضور دبیر جشنواره و داوران بخش موسیقی نواحی، برگزیدگان بخش موسیقی آذربایجان معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند، به طوری که در بخش تار آذری، ردۀ سنی الف، آراز وجودی رتبۀ اول، و آراز قاسمی و فواد مصلحت جو مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ب، پویا جلالی و مهران بهروزی مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز کمانچۀ آذری، ردۀ سنی الف، رضا محمدی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، مسعودرضا قلی زاده رتبۀ دوم و آیلار جهانگیری رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز گارمون، ردۀ سنی ب، الهام ساعی رتبۀ دوم را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ج، سینا حسن زاده رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز قوپوز، ردۀ سنی الف، شاهین هاشم نژاد رتبۀ اول، ابراهیم راثی رتبۀ دوم، و عرفان باقری رتبۀ سوم را کسب کردند.در ردۀ سنی ج، علی رجبی و محمد علیزاده مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.هیئت داوران بخش موسیقی شرق و جنوب خراسان، ضمن تقدیر از علی پورعطایی نوازندۀ دایره، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد:در بخش تکنوازی ساز دوتار شرق و جنوب خراسان، در ردۀ سنی الف، یاسمین تنها و امین دامن پاک به طور مشترک رتبۀ اول، مهناز رضایی رتبۀ دوم، و مهدیس ابراهیمیان و امیر الهی مشترکاً رتبۀ سوم را کسب کردند.در ردۀ سنی ب، مصطفی تیموری و همایون حامدی مشترکاً رتبۀ اول، و محمدامین شیری رتبۀ دوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، محمد سلیمانی و سلمان سلیمانی به طور مشترک رتبۀ اول، علی شیری و سجاد رضایی نسب نیز به طور مشترک رتبۀ دوم، و علی پورعطایی رتبۀ سوم را کسب کردند.برگزیدگان آواز شرق و جنوب خراسان در ردۀ سنی الف (۱)، مبین دُرپور رتبۀ اول، محمدامین امینی رتبۀ دوم، و محمدمهدی محفوظی فرد رتبۀ سوم را کسب کرد.در گروه سنی الف (۲)، عبدالرحمان باطوری رتبۀ اول، و کیان واحدی رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ب، محسن کریمی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، علی پورعطایی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش موسیقی شمال خراسان از سوی هیئت داوران به شرح ذیل اعلام شدند.در بخش تکنوازی ساز دوتار شمال خراسان، در ردۀ سنی الف، مصطفی اسلامی رتبۀ اول، و آریا صادقی قهرمانلو رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ب، جابر دلربائی رتبۀ اول، فرشاد علی نژاد و مجتبی حیدری مشترکاً رتبۀ دوم، و محمدحسین اکبرزاده رتبۀ سوم را کسب کردند.در گروه سنی ج، اعظم کارگرفلاح و امیرپاشا آذری مشترکاً رتبۀ دوم، و عمید غفاری رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.همچنین برگزیدگان آواز و دوتار شمال خراسان از سوی هیئت داوران اعلام شد.در گروه سنی الف، جلیل خانی و فرهاد اسلامی به طور مشترک رتبۀ دوم، و علی انصاری رتبۀ سوم را کسب کرد. همچنین هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در گروه سنی ب، سعید هوشمند رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، علی حیدرطلب رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش موسیقی ترکمن، هیئت داوران این بخش، ضمن تقدیر از آقایان پویا پورقاز و پیمان اونَق نوازندگان ساز دوتار ترکمن، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد:برگزیدگان تکنوازی ساز دوتار ترکمن، در گروه سنی ج، سولماز تِکِه رتبۀ دوم، و هِمرا پورقاز رتبۀ سوم را کسب کرد و همچنین هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز کمانچۀ ترکمن، در گروه سنی ج، گل محمد کم رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش آواز ترکمن، در گروه سنی ب، ایوب کم رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش ساز دوتار موسیقی مازندران هیئت داوران در ردۀ سنی الف رتبۀ اول محمدرضا محمدی، و رتبۀ دوم محمدحسین طیبی. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ سوم تشخیص نداد.در ردۀ سنی ب، رضا احمدی رتبۀ دوم را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز کمانچه مازندران معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند به طوری که در بخش ساز کمانچۀ موسیقی مازندران هیئت داوران در ردۀ سنی الف، محمدرضا محمدی رتبۀ دوم، و حسام بَتیار رتبۀ سوم را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول تشخیص نداد.در ردۀ سنی ج، سعدی صادقی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز لَلِه وا، در ردۀ سنی الف، محراب قیاسی رتبۀ اول، حسین جهانی نسب رتبۀ دوم، و سامی گل زاده رتبۀ سوم را کسب کردند.در گروه سنی ب، حمیدرضا قیاسی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، پویا محسنی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز دوسَرکوتِن، در ردۀ سنی الف، محمدرضا کاظمی رتبۀ اول، امیررضا محمدی رتبۀ دوم، و امیررضا طیبی رتبۀ سوم را کسب کرد.برگزیدگان بخش آواز مازندران، در ردۀ سنی الف، یونس قریشی رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش موسیقی سیستان و بلوچستان معرفی و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند، به طوری که برگزیدگان بخش تکنوازی ساز دونلی در گروه سنی ج، تاج محمد جنگی پور رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در بخش ساز قیچک، هیئت داوران ضمن تقدیر از آقای محمدشریف شَکّل زهی نوازندۀ قیچک، برگزیدگان این بخش را به شرح ذیل اعلام کرد.در گروه سنی الف، سهیل زنگی شاهی رتبۀ اول را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز بِنجو، در گروه سنی ب، حبیب الله داودی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان تکنوازی ساز دُهُلک، در گروه سنی ب، مسعود داودی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش آواز سیستان و بلوچستان، در گروه سنی ج، داود بامری رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.همچنین برگزیدگان تکنوازی ساز نی قشقایی از سوی هیئت داوران مشخص شدند به طوری که در گروه سنی ب، محمدرضا چریکی رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی نی انبان، گروه سنی ب، مهدی حیدری منفرد رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، ساناز یوسفی بوشهری رتبه سوم را دریافت کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.برگزیدگان بخش موسیقی کُردی معرفی و و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ خود را دریافت کردند، به طوری که در بخش تکنوازی ساز نرمه نای، در گروه سنی الف، آروین دباغی و پارسا احمدزاده به طور مشترک رتبۀ اول را کسب کردند و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، مژگان سیدی بوکانی رتبۀ اول، و کریم صالحی رتبۀ دوم را کسب کرد. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ سوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز شمشال، در ردۀ سنی الف، میلاد شمس الدینی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و دوم تشخیص نداد.در گروه سنی ج، عبدالباسط مرادی رتبۀ دوم را دریافت کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش تکنوازی ساز سُرنای کُردی، در گروه سنی ب، محراب قیطاسی رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ اول و سوم تشخیص نداد.در بخش ساز ضرب کُردی، در گروه سنی الف، مژده سیدی بوکانی و آلان فاروقی به طور مشترک رتبۀ اول را کسب کردند. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در گروه سنی ب، امید دباغی رتبۀ اول را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در بخش آواز کردی، گروه سنی الف، فواد استاد قادر رتبۀ اول را دریافت کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را حائز رتبۀ دوم و سوم تشخیص نداد.در بخش موسیقی لرستان؛ ساز کمانچه ی لری، ردۀ سنی الف، محمد امینی راد رتبۀ اول، سهراب بحیرائی رتبۀ دوم، و ماهور جوزائی رتبۀ سوم را کسب و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ نقدی خود را دریافت کردند.در ردۀ سنی ب، حسن سالاروند رتبۀ اول، پوریا قلاوند رتبۀ دوم، و محمد زرین قلم و رضا جایدَری به طور مشترک رتبۀ سوم را کسب و تندیس، لوح تقدیر و جایزه ی نقدی خود را دریافت کردند.در ردۀ سنی ج، هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایستۀ رتبۀ سوم ندانست و تندیس، لوح تقدیر و جایزۀ نقدی را به میلاد فلاحی به عنوان رتبۀ اول، و سجاد لیریائی به عنوان رتبۀ دوم اهدا کردند.در بخش سُرنای لُرستان، ردۀ سنی الف، تندیس، لوح تقدیر و جایزه ی نقدی هیئت داوران به امیرحسین بسطامی به عنوان رتبۀ اول تعلق گرفت. هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایستۀ رتبۀ دوم و سوم ندانست.در گروه سنی ب، علی الواری رتبۀ دوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایستۀ رتبۀ اول و سوم ندانست.در بخش تکنوازی ساز تنبک لرستان، گروه سنی ب، فرهاد امرایی رتبۀ سوم را کسب کرد و هیئت داوران هیچ یک از شرکت کنندگان این بخش را شایستۀ رتبۀ اول و دوم ندانست.در بخش تکنوازی ساز دُهُل لُرستان، گروه سنی ج، خسرو عینی تاری ...

ادامه مطلب  

ترکیب کابینه دوازدهم نهایی شد/بیطرف موفق به کسب اعتماد مجلس نشد/ امیرحاتمی در صدر تعداد آراء اعتماد از مجلس | خبرگزاری سلامت | اولین و تنها خب?  

درخواست حذف این مطلب
با رای اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی ترکیب کابینه دوازدهم نهایی شد.به گزارش خبرگزاری سلامت، بعد از ۸ جلسه بررسی صلاحیت کابینه پیشنهادی دوازدهم نمایندگان مجلس شورای اسلامی در هشتمین جلسه علنی ، امروز (یکشنبه ٢٩ مرداد) مجلس شورای اسلامی، رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم را اعلام نهایی کردند. نتیجه نهایی اعتماد مجلس شورای اسلامی به کابینه پیشنهادی دوازدهم به شرح زیر است:محمد بطحایی با ۲۳۸ رای موافق، ۳۵رای مخالف، ۱۳رای ممتنع برای وزارت آموزش و پرورش از مجلس رای اعتماد گرفت.همچنین مجلس به محمد جواد آذری جهرمی با ۱۵۲رای موافق، ۱۲۰رای مخالف، ۷رای ممتنع و ۹ رای باطله برای وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اعتماد کرد.سید محمود علوی با ۲۵۲ رای موافق، ۲۲ رای مخالف، ۱۳ رای ممتنع و ۱ رای باطله برای وزارت اطلاعات رای اعتماد گرفت.مسعود کرباسیان با ۲۴۰ رای موافق، ۳۱ رای مخالف، ۱۵ رای ممتنع و ۲ رای باطله برای وزارت امور اقتصاد و دارایی رای اعتماد گرفت.در این بررسی محمدجواد ظریف با ۲۳۶رای موافق، ۲۶رای مخالف، ۲۶ رای ممتنع برای وزارت امورخارجه از مجلس رای اعتماد گرفت.سید حسن قاضی زاده هاشمی با ۲۵۳ رای موافق،۱۸ رای مخالف، ۱۴رای ممتنع و ۳ رای باطله برای وزارت بهداشت و درمان رای اعتماد گرفت.همچنین علی ربیعی با ۱۹۱ رای موافق، ۷۹ رای مخالف، ۱۵ رای ممتنع و ۳ رای باطله برای وزارت تعاون، کار ورفاه اجتماعی از مجلس رای ا ...

ادامه مطلب  

اختلاف معنادار رای اعتماد به وزرای پیشنهادی / خودتان قضاوت کنید!  

درخواست حذف این مطلب
اختلاف معنادار رای اعتماد مجلس نهم به دولت یازدهم با رای امروز نمایندگان مجلس به کابینه پیشنهادی دوازدهممقایسه آرای نمایندگان مجلس به وزرای پیشنهادیوزارت آموزش و پرورشمحمدعلی نجفی: 142 رای موافق، 133 رای مخالفسیدمحمد بطحایی: 238 رای موافق و 35 رای مخالفوزارت ارتباطاتمحمود واعظی: 218 رای موافق، 45 رای مخالفآذری جهرمی: 152 رای موافق، رای مخالف 120وزارت اطلاعاتسیدمحمود علوی: 207 رای موافق، 38 رای مخالفسیدمحمود علوی: 252 رای موافق، 22 رای مخالفوزارت اقتصادعلی طیب نیا: 274 رای موافق، 7 رای مخالفمسعود کرباسیان: 240 رای موافق، 31 رای مخالفوزارت امور خارجهمحمدجواد ظریف: 232 رای موافق، 36 رای مخالفمحمدجواد ظریف: 236 رای موافق، 26 رای مخالفوزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعیعلی ربیعی: 163 رای موافق، 100 رای مخالفعلی ربیعی: 191 رای موافق، 79 رای مخالفوزارت بهداشتقاضی زاده هاشمی: 260 رای موافق، 18 رای مخالفقاضی زاده هاشمی: 253 رای موافق، 18 رای مخالفوزارت جهاد کشاورزیمحمود حجتی: 177 رای موافق، 81 رای مخالفمحمود ...

ادامه مطلب  

خواهش از مارادونا هم جواب نمی دهد!  

درخواست حذف این مطلب
صادق فرامرزی در روزنامه وطن امروز نوشت: «خاطرم هست در ایام جام جهانی وقتی تیم ملی آلمان یک بازی حساس داشت ما در جلسه مذاکرات هسته ای بودیم که وسط آن جلسه متوجه شدیم خانم اشمیت از تیم مذاکره کننده آلمان از طریق لپ تاپی که جلویش بود مشغول دیدن بازی تیم ملی آلمان بود».«من به عنوان یک هوادار از آقای طارمی خواهش می کنم در پرسپولیس بماند؛ به هر حال ایشان خودش را خوب در موقعیت گلزنی قرار می دهد، البته در آن ضربه آخر یک مقدار آدم را حرص می دهد»، «من از بچگی خیلی علاقه مند به فوتبال بودم و اتفاقا تا همین چند وقت پیش نیز با بروبچه های فامیل یک سالن گرفته بودیم و جمعه ها فوتبال بازی می کردیم»، «خاطرم هست در ایام جام جهانی وقتی تیم ملی آلمان یک بازی حساس داشت ما در جلسه مذاکرات هسته ای بودیم که وسط آن جلسه متوجه شدیم خانم اشمیت از تیم مذاکره کننده آلمان از طریق لپ تاپی که جلویش بود مشغول دیدن بازی تیم ملی آلمان بود». [خنده گوینده و خبرنگار] این سخنان، مهم ترین بخش های آخرین مصاحبه جناب عراقچی از اعضای ارشد و اصلی مذاکره کننده هسته ای کشورمان بود که مدت ها بود در سایه تصویب چند تحریم جدید و نقض آشکار و چندباره برجام توسط طرفین غربی کم پیدا شده بود و سعی می کرد کمتر در معرض دید عمومی قرار بگیرد. ارتباط برقرار کردن میان سخن از علاقه های ورزشی و رخدادهای بین المللی یا حتی خنده نسبت به آنکه در حین مذاکره طرفی مشغول به تماشای فوتبال بوده شاید از همان قیاس ها باشد که بتوان «ایراد بنی اسرائیلی» اش خواند اما آنچه در این میان ارتباطی به قوم بنی اسرائیل ندارد پوپولیسم مستتر در این دست واکنش های مسؤولان امر در قبال امور اصلی با انداختن به جاده خاکی امور فرعی است.هر چند میان تعریف علمی و عرفی «پوپولیسم» تفاوت های عمده ای وجود دارد (اولی اشاره به نوعی از زمامداری است که میل به بسیج عمومی دارد تا مردم را در همه امور شریک کند و دومی بیشتر روی سخنش با عنصر مردم فریبی حکام است) اما آنچه می تواند حلقه وصل و اشتراکی میان هر دو تعریف فارغ از قضاوت های ارزشی متعدد نسبت به آنان باشد، مساله «استفاده از هیجانات مردم برای تحت الشعاع قرار دادن امور اصلی حکمرانی» است و این تطابق چندانی با نظرات جریان نئولیبرال وطنی که هر اقدام در جهت عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت را مساوی «پوپولیسم» می خواند ندارد. حالا بر اساس منطق حاکم بر رفتار پوپولیستی، آنچه محل بحث قرار می گیرد دیگر «من قال» نیست، بلکه روی اصلی صحبت این بار به سمت «ما قال» و بررسی موقعیت فعلی بین المللی با شکستن سکوت از جانب معاون امور حقوقی و بین المللی وزارت امور خارجه است. حالا دیگر اهمیتی ندارد که عباس عراقچی قرمز است یا آبی؛ آخر هفته والیبال بازی می کند یا فوتبال. چرا که او هم مثل هر شهروندی علاقه ای دارد و سلیقه ای ولی آنچه مهم است استفاده از هیجانات عمومی مردم در گرایش به امور و اخبار ورزشی است که می تواند بهانه ای برای فرار از پاسخگویی و غیبت این روزهای عباس عراقچی در تبیین رخداد های مستحدثه باشد.پوپولیسم همان چ ...

ادامه مطلب  

پوپولیسم و سلطانیسم موانع توسعه در ایران/ یادداشت محمد امین قانعی راد  

درخواست حذف این مطلب
پرسش از چرایی عقب ماندگی و علل توسعه نیافته بودن کشور ایران را شاید بتوان مهمترین پرسش متفکران تاریخ معاصر کشور دانست. کتاب «موانع توسعه ایران» با توجه به دربرداشتن رویکردهای گوناگون اقتصادی، جامعه شناختی، تاریخی و سیاسی و با استفاده از مهمترین صاحب نظران این حوزه مانند عبدالعلی قوام، سعید لیلاز، محمد امین قانعی راد، قباد منصوربخت و ... سعی در ارائه نگاه و فهمی جامع نسبت به مهمترین مسئله کشور ایران داشته است. این کتاب شامل چهار بخش اقتصادی، جامعه شناختی، سیاسی و تاریخی است که اساتید در سلسله نشست هایی به ایراد سخنرانی پرداخته اند و محمد امین قانعی راد و یدالله دادگر مطالب خود را به صورت مقاله بیان کرده اند. محمد امین قانعی راد گفتاری از خود را درباره این مقاله در اختیار ایبنا قرار داده که در قالب یادداشتی از ایشان منتشر می شود که در ادامه می خوانید:خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمد امین قانعی راد: سازمان دهی دولت و جامعه مدنی می تواند عامل توسعه در ایران باشد بدین معنی که در جامعه مدنی افراد مجزا و منفرد از هم دیگر نیستند و در کنار هم جامعه را می سازند. در جامعه پیشا مدرن خانواده، محلات و ساختار قومی سازمان دهی اجتماعی را شکل می دادند و دولت هم در شکل ارتش، دیوان و دربار سازمان یافته بود. این دو بخشی از تاریخ را شکل داده بودند. وقتی وارد جامعه مدرن شدیم بدون اینکه شکل های قبلی مانند ایل بخواهد نابود شود، هر نوع روابط طبیعی که شکل پیدا کرد، تفکر ایلی کنار زده شد. بنابراین به مرور تفکر قبیله گرایی و خانواده گرایی عوض می شوند اما این به معنای این نیست که خانواده ها از بین می روند و باید بی ارزش شمرده شوند.وقتی این شکل ها عوض می شوند صورت های جدیدی ظهور پیدا می کنند. صورت هایی که به عنوان سازمان مردم نهاد شناخته می شوند و مشارکت مردم را جلب می کند و به صورت اتحادیه صنفی و انجمن های علمی و دانشجویی و گروه های مختلف برای خود ایجاد می کنند که غیر سیاسی است.اگر جامعه این گونه سازمان پیدا کرد و از سوی دیگر هم دولت با سازمان هر دو جریان به هم نزدیک هستند یعنی پوپولیسم و سلطانیسم در پیوند با هم قرار می گیرند و رهبران نهضت های پوپولیستی تفکرات سلطانیستی هم دارند. های یادگیرنده سامان یافت همانگونه که وبر گفت این نشان از توسعه است چرا جامعه جدید با توسعه بوروکراسی همراه است اما تنها مشکل دیوان سالاری این است که گاهی به قفس آهنین منجر می شود و اگر می توانست خصلت یادگیرندگی اش را حفظ کند تبدیل به سازمان های یادگیرنده می شد. اگر این دو باشند از دوچیز جلوگیری می کنند که این دو موانع توسعه هستند یکی پوپولیسم است. جامعه ای که توسعه یافته باشد دچار پوپولیسم نمی شود. پوپولیسم در شرایطی محقق می شود که در آن توده ای است که اتمیزه شدند و سیل جماعت به راه افتادند و تحت تسلط قرار می گیرند و در عین حالی که به نظر می آیند منافعشان نمایندگی می شوند اما قدرت دست کسی است که مردم فریب است و آنها را هر وقت بخواهد به عرصه جامعه می کشاند. پس یک جامعه توسعه یافته می تو ...

ادامه مطلب  

ماجرای تقلب در بستن لیست های شوراهای شهر اصلاح طلبان  

درخواست حذف این مطلب
انتخابات هیات رئیسه مجلس، انتخابات شوراها و تعیین لیست موضوعاتی است که سایه ای از ابهام بر آن سنگینی می کند؛ علیرضا محجوب از نمایندگان اصلاح طلب مجلس و فعال حوزه کارگری که به قول خودش از بیست سالگی پا در رکاب سیاست و کار حزبی گذشته است با پاسخ های خود پرده دیگری از ماجرا را نشان داد.در این گفت و گو که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین انجام شد او گاهی به سی و هفت سال پیش و دوران حزب جمهوری اسلامی هم بازگشت و از حزبی نبودن سیاست کشور گلایه داشت.. محجوب در این مصاحبه اشاره کرد در جریان بستن لیست شوراها تقلبی صورت گرفت و برخی جریانات بیشترین استفاده را کردند.مشروح گفتگوی خبرگزاری خبرآنلاین با علیرضا محجوب را در ادامه بخوانید؛نتیجه انتخابات هیات رئیسه مجلس برای شما هم شوک آور بود؟انتخابات سالانه برگزار می شود و معمولا کم تغییر است و این دور هم دیدیم که تغییرات کمی در آن ایجاد شد. فراکسیون امید همواره گفته بود خط قرمزش حفظ دو نواب رئیس است و در این رابطه نیاز بود با دیگران هم به یک توافقی می رسیدیم، طبیعتا وقتی قرار است مهره وزیر در صفحه شطرنج حفظ شود چاره ای نمی ماند تا دو مهره اسب و فیل را قربانی کنیم و ما تلاش کردیم مهره های حساس را حفظ کنیم البته منکر نمی شوم که با اقداماتی می توانستیم کرسی های بیشتری بگیریم اما از آنجایی که رئیس در تصمیم گیری ها بیشترین تاثیر را دارد و بخشی از این وظایف به نواب تفویض می شود لذا کرسی های نواب رئیس بسیار اهمیت دارد و دیگر سمت ها چندان تاثیرگذاری زیادی ندارد. بنابراین به نظرم ما در انتخابات هیات رئیسه برد کردیم.پشت پرده تلاش ها برای حذف مطهری از نگاه شما چه بود؟برخی به علت اظهارنظرهای مطهری همواره در موضع مخالف مطهری قرار داشتند و مواضع ایشان را شاذ می دانستند درحالی که ایشان همواره این مواضع را داشتند و در مجلس قبل هم ما با هم سوال از رئیس جمهور را پیگیری کردیم و یک سال و چند ماه طول کشید تا این سد شکسته شود تا بقبولانیم رئیس جمهور قابل سوال کردن است و جالب اینجاست که انقدر این غیر محتمل بود که روند سوال از رئیس جمهور در ائین نامه مجلس پیش بینی نشده بود و ما برای آنکه بتوانیم از احمدی نژاد سوال کنیم مجلس مجبور شد اول آئین نامه را اصلاح کنند و سپس، از رئیس جمهور برای انجام سوال دعوت کنند.بنابراین اظهارات افرادی مانند مطهری برای کشور و مجلس لازم است و اساسا باعث عزتمندی و حیثیت مندی مجلس می شود.اینکه گفته می شد عزم اصولگرایان برای حذف مطهری به دیدار با سید محمد خاتمی مرتبط می شد واقعا همین دلیل واقعی اش بود یا بهانه حذف کردنش از هیات رئیسه را این موضوع قرار داده بودند؟این افراد به بهانه دیدار با آقای خاتمی در تلاش حذف مطهری بودند اما اصل ماجرا به مواضع آقای مطهری بر می گشت آنها تحمل صحبت ها و موضع گیری های علی مطهری را نداشتند چرا که این مخالفت ها با او سال های گذشته هم بود و آنها سال پیش هم رای ندادند در حالی که پیش از این آقای مطهری دیداری با آقای خاتمی نداشت بنابراین آنچه مطرح شد یک بهانه ای بود که برای رای ندادن توجیه پذیر نبود. به هر صورت مطهری یکی از بهترین گزینه ها برای نواب رئیس بود.شما گفتید برای حفظ وزیر دو مهره هم فدا کردیم اما واقعیت این است که بسیاری با لیست امید به مجلس آمدند اما راه دیگری رفتند و رای به دیگری دادند.من یک چیز را بگویم و آن اینکه در شهرستان ها خیلی لیست تاثیر ندارد و در بحث کلان شهرها هم تعداد این افراد زیاد نیست و به بیشتر از دو سه نفر محدود نمی شود. شاید در شهرستان ها با این عنوان هم تبلیغ کرده باشند اما واقعیت این است که در شهرستان ها به ویژه شهرستان های کوچک لیست تاثیری ندارد.آرای فراکسیون امید کم نشد اما کسانی که با ادعای اصلاح طلبی و با حکایت اصلاح طلبان به مجلس آمدند برخلاف تعهدشان عمل کردند؟ به هر صورت اگر خالص رای فراکسیون امید را رای به عارف قلمداد کنیم تعداد همان 105 نفر بود که کم نشده است و سال گذشته افراد یک تلاش منطقه ای هم کردند وگرنه امسال هم شانس داشتند.در انتخابات هیات رئیسه امسال یک زیاده خواهی صورت گرفت و عده ای خارج از لیست کاندیدا شدند که مجلس نسبت به این موضوع احساس بدی پیدا کرد و این باعث شد یکی دو نفر از فراکسیون امید به این دلیل در هیات رئیسه حضور پیدا نکنند.یعنی کاندیدا شدن و رای دادن به امیرآبادی و هادی قوامی یک بداخلاقی بود؟رای مجلس خیلی وقت ها جریانی نیست و آقای امیرآبادی از مدتها قبل برنامه ریزی کرده بود و با نماینده ها وارد تعامل شده بود به نماینده ها قول هایی داده بود و لابی کرده بود. نهایتا نتیجه حضور امیرآبادی در هیات رئیسه شد و در مقابل این طرف کمتر وارد لابی شد.یعنی فراکسیون امید نباید به قول و قرارها اعتماد می کرد؟ببینید یکی از گزینه های امید به دلیل تلاش کمتر در جلب نظر نمایندگان، رای نیاورد و دوم اینکه بعضی گزینه ها را ما اشتباه حذف کردیم مثل آقای یوسف نژاد؛ چراکه او قطعا رای داشت و خودش هم می توانست رای بیشتری جذب کند بنابراین ما آمدیم گزینه ای که می توانست رای بیاورد را حذف کردیم. من نمی گویم نباید از خانم ها کسی می آمد اما در چند دوره اخیر حتی وقتی مجلسی در اکثریت بود خانمی را کاندید کردند ولی فرد دیگری رای آورد.به هر صورت باید برای مجلس حضور یک زن در هیات رئیسه جا بیفتد؛ نمی توان زنان را حذف کرد، این از وعده های لیست امیدی ها برای رای گرفتن از مردم بود.خب باید هزینه هم داد. من نمی گویم چرا یک خانم را کاندیدا کردند و اینکه این خوب یا بد بود شما سریع مقابله می کنید؛ مسلما این اقدام خوبی بود و حتما باید از خانم ها در هیات رئیسه باشد من که خودم سال گذشته خانم سهیلا جلودارزاده را که بیش از همه احتمال رای آوری داشت را مطرح کردم که اگر خود خانم هایی که در مجلس بودند همکاری می کردند حتما این اتفاق رخ می داد.مگر همکاری نبود؟سال گذشته با خانم جلودارزاده همکاری نکردند، امسال هم این اتفاق رخ نداد.یعنی وقتی یک خانم با رای فراکسیون زنان معرفی می شود باز هم روی او برای رای دادن حتی از سوی نمایندگان زن وفاق وجود ندارد؟من نمی دانم که چه چیزی رخ داده است هر چند امسال تلاشی نکردم اما سال گذشته وقتی با خانم ها صحبت کردم تعدادی جواب منفی به من دادند می گویم خود زنان همکاری نکردند. برای مثال کاندیدای امسال فقط از من خواست به او رای بدهم و من رای دادم اما دیگر از من برای لابی کردن درخواستی نکردند اما خانم جلودارزاده سال گذشته از من خواستند تا به او برای رای آوری کمک کنم و من با تک تک خانم ها صحبت کردم و می دانم چند نفر موضع موافق داشتند و چند نفر موضع مخالف.بنابراین باید گفت مجلس دهم میانه خوبی با زنان ندارد؟به نظر من اول زنان باید در بین خود به توافق برسند و باید کمک کنند تا ابتدا موضوع حضور زنان در هیات رئیسه جا بیفتد بعد به رقابت بپردازند به هر حال موضوع صنفی یک موضوع با اهمیت تر است. البته بگویم برخی از زنان جناح مقابل کمک کردند تا یک زن رای بیاورد اما وفاق کامل وجود نداشت و افرادی که درون یک جناح بودند باهم وفاق نداشتند و این عامل موجب شد تا گزینه زنان حذف شد.پس شما می گویید باید چهره هایی چون آقای یوسف نژاد از ابتدا در لیست قرار می گرفتند شاید اینطور شانس پیروزی امیدی ها بالاتر می رفت؟یوسف نژاد مثل امیرآبادی یک رای عمومی دارد و ربطی هم به جریان های سیاسی ندارد. صرفا به دلیل همراهی که با نمایندگان دارد در پی گیری طرح ها و لوایح، مرخصی رد کردن ها و ... توانسته نظر نمایندگان را جلب کند هرچند آن لحظه آقای عارف چون طرف مقابل تعهد نقض کرد گفت یوسف نژاد ثبت نام کند اما اگر یک روز قبل به او گفته بودند خودش هم می توانست برای خودش رای جمع کند.بنابراین علت رای نیاوردن این دو نفر مشخص است و ربطی به توافق ندارد چراکه اساسا نباید مبنا را بر توافق گذاشت و باید همیشه فرض را بر بدترین وضعیت گذاشت.خیلی ها به عارف انتقاد می کنند که باید شیوه بهتری در پیش می گرفت و نباید به اصولگرایان اعتماد می کرد و ائتلاف را پایدار می دانست؟من از آقای عارف حمایت می کنم چراکه معتقدم آقای عارف کار مهمی انجام داد و او را باید به عنوان چهره ای پایبند به امور تشکیلاتی و کار جمعی بشناسیم. به هر صورت تا بحال در مجلس چنین اتفاقی رخ نداده بود که جناح ها در مجلس دور هم جمع شوند و بر سر یک موضوع کوچک به توافق برسند، حتی یک توافق اسمی؛ به هر صورت این یک امر مسلم است که چنین توافقی لغزان است اما اینکه افرادی را که هیچ قرابتی با هم ندارند را کنار هم نشاندند ظرفیت بالایی از دموکراسی را بیان می کند و آقای عارف این را محقق کرد.به هر صورت آنچه من دیدم رویکرد کاملا عقلانی آقای عارف بود و ایشان را یک شخصیت تشکیلاتی و خالی از حب و بغض دیدم.اما در نتیجه همین اتفاقات یک دلخوری میان دو فراکسیون های مستقلین و امید ایجاد شده است؟این دلخوری ها دلخوری های موضعی است و پایدار نخواهد ماند.یعنی این دلخوری ها به رای اعتماد وزرا نمی رسد؟تردید نکنید که این موضوع به تعیین وزرا می رسد و لازم است در این رابطه گفت و گو شود. هر چند ما چون حزب قدرتمند نداریم نمی توانیم از افراد انتظار رفتارهای تشکیلاتی داشته باشیم.بنابراین اصلاح این رفتارها نیاز به اصلاح احزاب دارد؟قطعا ما نیاز به یک دگردیسی در احزاب داریم که این هم بر عهده نسل سوم است و تا این دگردیسی رخ ندهد نمی توانیم انتظار داشته باشیم رفتارها تشکیلاتی شود. اگر امروز ایرادهایی می بینید در جریان ها فراکسیون ها این سوراخ های حزبی است که در تصمیمات بزرگتر بیشتر خودش را نشان می دهد.ما رفتارهای حزبی و جریانی نداریم برای مثال ما در مجلس قبل می خواستیم جمع شویم و از مرحوم هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری حمایت کنیم با اینکه در صحن اقدام کردیم جمعیت ما به 50 نفر نرسید و در مورد آقای روحانی به آقای تابش گفتم اسم ندهیم چون نمایندگان جمع نمی شوند ولی او اصرار کرد و نهایتا با آقای پزشکیان و چند نفر دیگر جمع شدیم که تعدادمان به 10 نفر نرسید و مجبور شدیم فراکسیونی حمایت کنیم.ما باید بپذیریم که درمورد فعالیت های حزبی در دوران طفولیت به سر می بریم. من معتقد نیستم که مردم ایران اقبالی به احزاب ندارند.برای مثال حزب کار یک تشکیلات صنفی است اما با وجود آن در دوران آقای احمدی نژاد با انواع تبلیغات فعالیت ما را به صفر رساندند و هر ماه یک بیانیه علیه ما صادر می کردند اما در همان دوران بیشترین عضو گیری را داشتیم و یک میلیون و نهصد هزار نفر عضو گرفتیم. در واقع اقدام انها ضدتبلیغ بود و به نفع ما تمام شد. درخواست ها برای عضویت در مقابل تبلیغات منفی که از سوی دولت در مورد ما می شد به گونه ای پیش رفت که ما برای اعضا توضیح می دادیم که اگر به تصور عضویت در یک حزب اپوزیسیون آمده اند اشتباه نکنند چراکه ما مخالف نظام نیستیم.واقعیت احزاب ما این است که مردم یک فعالیت و سودمندی مستمر از احزاب نمی بینند و بستر آن نه برای احزاب در کشور مهیا است و نه احزاب به دنبال آن هستند.من معتقدم احزاب می توانند در ایران موفق باشند . من در اولین حزبی که در جمهوری اسلامی تشکیل شد یعنی حزب جمهوری اسلامی هم عضو شورای مرکزی بودم و هم عضو دفتر سیاسی آن حزب بودم.من اقرار می کنم آن روز برای فعالیت حزبی توانا تر بودم. من بارها به دفتر سیاسی حزب معرفی شدم اما چون نمی خواستم کار سیاسی کنم نپذیرفتم.از طریق آقای کمالی به حزب دعوت شدید؟نه آقای کمالی از طریق من به حزب جمهوری اسلامی آمد چون اول من عضو شورای مرکزی حزب بودم. در ان زمان حزب تاثیر زیادی داشت و من یادم می آید در سال 59 برای دولت شورای انقلاب می خواستیم کابینه تعیین کنیم و فردی پیشنهاد شد به نام امیری که به جهت فاصله ای که میان حزب و دولت موقت ایجاد شد او از حزب کنار کشید لازم بود کسی جای او معرفی شود که من را معرفی کردند. چند ماه بعد رئیس دفتر سیاسی حزب هم عوض شد و رئیس جدید با اصرار از من دعوت کرد.چه کسی بود؟آقای مهندس موسوی. حتی شهید بهشتی مرا خواست و از من دعوت کرد تا به عضو شورای مرکزی شوم که انجا گفتم من پیش از این به عنوان عضو دفتر دعوت شده ام چون اساسا تمایل به کار سیاسی ندارم. نهایتا ایشان استدلالاتی آوردند و نهایتا من پذیرفتم و بعد به اتفاق به من رای داده شد تا عضو شورای مرکزی شوم. شاید پذیرفتنش برای شما سخت باشد اما آن زمان اغلب تحلیل های حزب را من می نوشتم. یک گروه 7 الی 8 نفره ای بودیم که کارمان تحلیل مسائل بود.آقای بادامچیان هم با شما بود؟نه آقای بادامچیان در شورای مرکزی در دفتر سیاسی اول بود که ریاست آن برعهده شهید آیت بود و او از من دعوت کرد که من نماندم.گفته می شود آقای بادمچیان و مهندس موسوی آب شان در یک جوی نمی رفت و اختلافات زیادی داشتند؟بله. شهید بهشتی فرد عجیبی بود او تغییرات را اساسی انجام می داد، بافت را تغییر می داد و منتظر نمی ماند تا بافت قدیم کژدار و مریض کار را به پیش ببرد وقتی دید انها در ارائه تحلیل ضعیف هستند انها را تغییر داد. او بر این باور بود که دفتر سیاسی حزب را از افراد سن دار پس بگیرد و به جوانترها بسپارد بالاترین سن را در بین ما فقط آقای مهنددس موسوی و خود شهید بهشتی و آقای آقازاده داشتند که بالای 30 سال بودند و بقیه سنشان زیر سی سال بود.شهید بهشتی همیشه به دنبال چهره هایی با مواضع تند و پر هیاهو بود و حتی در آن زمان آقای فرشاد مومنی را که مواضعی آرامتر را داشت دعوت نکرد.همه افرادی که تحلیل می نوشتیم معمولا تحلیل های تندی ارائه می کردیم و شهید بهشتی وقتی قرار بود تحلیل ها خوانده بشود تا در روزنامه به چاپ برسانیم معمولا می گفت هر کسی نظری دارد باید نظرش را بنویسد و بعد از خوانده شدن تحلیل اجازه می داد تا هرکسی نظرش را بگوید. یادم می آید آن زمان آقای هاشمی بعد از بیانات امام (ره) موضع ملایم تری نسبت به بنی صدر داشت و مایل نبود حزب موضع تندی بگیرد اتفاقا من تحلیلی نوشتم در مورد بنی صدر که بسیار تند بود بعد از آنکه تحلیلم را خواندم بسیار ایراد گرفتند و گفتند این تحلیل نباید کار شود و از نو باید نوشته شود اما شهید بهشتی فقط گفت چند کلمه را تغییر بدهی بهتر است و نهایتا با یک تغییر در چند کلمه آن تحلیل چاپ شدبه شما برای عضویت در دولت آقای بنی صدر پیشنهادی شد؟بله به من پیشنهاد شد. من در دولت در سایه مسوولیت کمیته اجرایی را داشتم یعنی 60 درصد کابینه را مشخص کرده بودیم بنابراین به صورت اولی به من پیشنهاد شد. و حتی وقتی آقای رجایی امد، پنج نفر را به عنوان مشاور برای تعیین کابینه معرفی کرد که یکی از آنها من بودم.با بنی صدر هم دیدار داشتید؟به صورت شخصی با بنی صدر دیدار داشتم اما نه به نمایندگی از حزب. ما قرار بود سه نفر را به عنوان وزیر معرفی کنیم و ما پیش از این کار کرده بودیم و لیستی از وزرا و معاونین معرفی کرده بودیم. به هر صورت ما در آن زمان به صورت جدی کار حزبی می کردیم و شهید بهشتی هم به علت اینکه مدتها در این عرصه کار کرده بود با فعالیت حزبی آشنا بود و رمز و رموز حزبی را می شناخت و از آنجایی که دفتر سیاسی قبلی توانایی در این زمینه از خود نشان نداد و نتواست دولت سایه و مجلس سایه درست کند اول گفت دولت سایه باید تشکیل شود و مسئولیتش را به من داد که من همان زمان گفتم من نمی توانم کار سیاسی بکنم و علاقه ای ندارم که در جواب من گفت وقتی اینجا هستی باید اهل کار سیاسی باشی.یعنی شما مسوول دولت سایه ای بودی که مقابل دولت بنی صدر قرار داشت؟البته قبل از دولت، شورای انقلاب تشکیل شده بود و در تعیین وزرای آن دولت هم نقش داشتیم.مسوولیت شما چه بود؟من رئیس کمیته قوه مجریه بودم و رئیس دولت سایه می شد نخست وزیر که این سمت را آقای مهندس میرحسین موسوی برعهده داشت.شهید رجایی را حزب جمهوری اسلامی به بنی صدر معرفی کرده بود؟شهید رجایی علیرغم مخالفت های بسیار با اصرار بسیار شخص شهید بهشتی معرفی شد و با رای نه چندان قوی انتخاب شد؛ اما با اینکه شهید رجایی عضو حزب جمهوری اسلامی نبود و قبلا عضو نهضت آزادی بود و تقریبا چهره غیر حزبی شناخته می شد اما بیش از هر فرد حزبی، حزبی رفتار کرد و هیچ مقاومتی در مقابل افرادی که حزب برای کابینه به او معرفی کرد انجام نداد. به هر حال همانطور که اشاره کردم همه ما افراد کم سن و سالی بودیم و قدرت قیاس ما فقط دولت موقت و دولت شورای انقلاب بود و تجربه کمی داشتیم و ممکن بود اشتباه کنیم اما با وجود آنکه شهید رجایی تجربه زیادی داشت اما کاملا تسلیم لیست ما بود.بنی صدر را خائن دیدید؟بنی صدر جاه طلب بی نظیری بود.این یعنی تعبیر به خائن بودن می توان کرد؟من هیچ نسبتی به او نمی دهم اما اگر کسی بخواهد به بنی صدر نسبتی بدهد باید گفت بیشتر حماقت داشت، حتی وقتی به امام نامه نوشت که اجازه بدهد او بازگردد، امام (ره) در پاسخ به او گفت شما درس بخوانید و تدریس کنید بهتر است.یعنی بعد از آنکه بنی صدر از کشور خارج شد به امام نامه نوشت که به کشور بازگردد؟او یک سال بعد از اینکه از کشور خارج شد به امام (ره) نامه نوشت که می خواهم برگردم و دوباره رئیس جمهور باشم برگشتنش به کشور و انجام فعالیت سیاسی که مانعی نداشت. حتی نگفت که برگردم و دوباره کاندیدا ریاست جمهوری شود بلکه می خواست برگردد و دولت را به دست بگیرد.اما آن زمان که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور شده بود؟به هر صورت بنی صدر می گفت ریاست جمهوری من غصب شده است و می خوام دوباره رئیس جمهور باشم که اما نامه او را بی جواب نگذاشت و برایش نوشت بهتر است شما درس بخوانید و درس بدهید.از نگاه شما آقای احمدی نژاد، بنی صدر دوم بود؟به نظرم نه در مورد بنی صدر و نه در مورد احمدی نژاد نباید قیاس ها را بپذیریم ما باید منصف باشیم؛ حتما آقای بنی صدر برای خراب کردن جمهوری اسلامی ایران سر کار نیامد و به این قصد کاندیدا ریاست جمهوری نشد. او یک کتابی نوشته بود درمورد کیش شخصیت و خودش مصداق بارز کیش شخصیت بود یعنی خودشیفته بود مثل ترامپ که خودشیفته است اما آیا می توان گ ...

ادامه مطلب  

عطریانفر قالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای ?  

درخواست حذف این مطلب
با اخبار سیاسی بیست ستون همراه باشیدعطریانفرقالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد / وعده های جذاب رقیب، 5 میلیون از آرای روحانی را کم کرد / اصلا نمی توانم بپذیرم که یک سید اهل مسجد با تتلو دیدار کند / می خواهید رای تتلو را بگیرید، چرا با او عکس می گیرید؟ چرا دست به سر و گوش او می کشید؟/ آقای مصباح! شما که از 1348 در سیاست را بستید، حالا هم در حوزه فیلسوف بمانیداو روایت خاص خود را از انتخابات اردیبهشت ماه دارد. می گوید از یکسال قبل این تحلیل را داشته است که حسن روحانی پیروز انتخابات ریاست خواهد شد.عطریانفر درباره دلایل پیروزی روحانی و شکست اصولگرایان حرف هایی دارد که در این گفت و گو به تفصیل در مورد آن سخن گفته است. این عضو ارشد حزب کارگزاران درباره آینده سیاسی ابراهیم رییسی هم چنین اعتقادی دارد :« باور نمی کنم برای آقای رئیسی یک راه جدید یا"آغازی" شکل گرفته باشد.»گفت و گوی تفصیلی انتخاب با محمدرضا عطریانفر را در ادامه می خوانید:*شما چه مصباحزمانی فهمیدید که آقای روحانی، انتخابات را می برد؟یکسال قبل از انتخابات.*یعنی قبل از اینکه اصلا آرایش سیاسی به این شکل، شکل بگیرد؟بله*چه مولفه هایی برای این تحلیل تان داشتید؟رقابتهای سیاسی در ایران متاسفانه حزبی نیست و احزاب با هم رقابت نمی کنند. اگرچه احزاب به مفهوم اسمی در دستگاه حقوقی وزارت کشور ثبت شده و رقابتهایی هم کم و بیش صورت می گیرد لکن این حجم از رقابتهای سیاسی که احزاب تامین کننده یا ادامه دهنده آن هستند ، چندان قابل تسری به کل فضای سیاسی کشور بخصوص در حوزه طبقات متوسط شهری نیست. تجربه سیاسی ما بعد از 39 سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، رهیافتهایی را به مانشان داده که از این رهگذر، به ما هوشیاری سیاسی تجربی می دهد . خوشبختانه برخی از نهادهای سنجش آرای عمومی در حد قابل اعتمادی می توانند برآورد شرایط کنند اما انها تلاش شان نوعا مقید به یکی، دو ماه قبل از برگزاری انتخابات است. اگر بخواهیم واقع بینانه اظهارنظر کنیم باید به پیشینه ها رجوع کنیم و برآوردها از بستر عمومی تحولات سیاسی باشد .آقای روحانی شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد. وی به دلیل رفتار افراطی برخی تندروها در جریان اصولگرا، مرزبندی خود را با انها بروز داد. جریان اصلاح طلب و اصولگرا در عرصه رقابتهای سیاسی ایران از موقعیت برابر برخوردار نیستند. اصولگرایان با اعتماد کافی از اینکه نهادهای قدرت آنها را همراهی می کند، فعالیتهای سیاسی خود را دنبال می کنند اما جریان اصلاح طلب " خائفا یترّقب "برای تثبیت سیاست ورزی خویش در جنگ و گریز است.جریانی که رهبران ، چهره های شاخص و نیروهای کلیدی اش، دچار تضییق جّدی است. اصلاح طلبان در روند سیاست ورزی خود بیش از آنکه روی عنوان اصلاح طلبی اصرار کنند به مسّمای اصلاح طلبی توجه می کنند . مشخصه های عنصر اصلاح طلب و رفتار اصلاح طلبانه چیست؟. رویکرد اصلاح طلبی عبارت است از اینکه به اقتضای زمان، بنا به ضرورت و نیاز جامعه رویکردها را با روشهایی که تامین کننده منافع مردم باشد تطبیق می دهند. روش هاباید مبتنی بر روند آرام باشد. روندهای ارام باید حتما از قانون تبعیت کند .حرکتها به سمت تامین منافع ملی باید تدریجی باشد. باید به سمت مصالحه کلی پیش رفت . باید با دنیای پیرامونی به یک توافق در حوزه عمل و نظر رسید . باید نگاه حداکثری داشت . باید نگاه فراگیر باشد. مواضع در حکومت ایدئولوژیک نباید بمفهوم دنیای جنگ سرد باشد. جامعه مشحون از انواع و اقسام اقوام است که در هویت ایرانی اشتراک ودوام دارد و این اشتراک هویتی است که باید مبنای عمل سیاستمداران باشد. اصلاح طلبان با این مبنا حرکت وسیره سیاسی خود را تعریف کرده اند. از جمله نتایج فوری این نگاه اینکه هر کس چنین سیرتی داشت ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت.شما در مجلس می بینید شخصیتی مثل آقای مطهری با جنس اصولگرایی مورد توجه اصلاح طلبان است وبراحتی در لیست. اصلاح طلبان قرار می گیرد حتی خط قرمز انها می شود . چون منطق حاکم بر رفتار سیاسی او همین سنخ است . این شخصیت، سال هاست مورد توجه و ارزیابی اصلاحات است. اجمالا اینکه اصلاح طلبان نبض جامعه را در حد بضاعت خود می شناسند. برآورد انها از اقای روحانی اینکه وی در عملکرد خود نسبتا موفق بوده است. وقتی سخن از نسبّیت می شود. چون سیاست ورزی امری نسبی است.در امر سیاست نمی توان مطلق طلب بود. مطلق گرایی ما را اسیر رفتارهای افراطی می کند. انسانها را به عناصر رادیکال چپ یا راست تبدیل می کند. نشان داده شد علیرغم محدودیت هایی که وجود داشته آقای روحانی با همان مبنا ، لکن با منطق اصلاح طلبی و اعتدال حرکت رو به رشد داشته است. وقتی این موقعیت را با جامعه مخاطب بخصوص طبقه متوسط شهری که خاستگاه اندیشه اصلاح طلبان است می سنجید ،در می یابید که آقای روحانی، پیروز دوره دوم هم هست. ما در پیش بینی پیروزی آقای روحانی دو جنبه را در نظر داشتیم؛ یکی جنبه ذاتی عملکرد ایشان به این معنا که در عمل دولت دستاوردهای مهمی داشته است.در دیپلماسی خارجی دستاورد برجام را دارد و همه می دانند؛ دوست و دشمن، ایرانی و غیرایرانی، چپ و راست توافق دارند که دستاورد بزرگی است. کسانی که واقع بین نیستند و بیشتر تحت تاثیر عواطف ایدئولوژیک یا حسادت های درونی خودهستند، به سادگی از کنار این دستاوردها می گذرند و متاسفانه برخی نهادها نیز از باب تحقیر، سخنانی می گویند که در شأن آنها نیست. در حوزه مباحث داخلی هم جامعه به یک نوع امنیت پایدار دست یافته و احساس آرامش می کند . بخصوص بعد از تلاطمات و آشفته بازاری که در دوره آقای احمدی نژاد بود این هم برای مردم دستاورد مهمی محسوب می شود.اینکه دولت موفق شده قدرت خرید مردم را در حد بضاعت ثابت نگه دارد ، به این معنا که هر روز دچار دست انداز روحی و نگرانی نباشند که توان خریدشان 10 تا 20 درصد کاهش پیدا کند. یا اگر در جایی افزایش قیمتی بوده، پا به پای آن بخصوص نزد طبقات حقوق بگیر که اسیر این گرفتاری می شوند، به همان نسبت درآمدشان افزایش پیدا کرده کمااینکه طبقه متوسط کارمندی نیز در طول این 4 سال 101 درصد افزایش حقوق داشته است. طبقه کارگری بالای 120 درصد افزایش حقوق داشته. بیش از آن نسبتی که تورم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده باشد، سرفصل درآمدشان هم تقویت شده است. احساسی که جامعه از این دولت دارد احساس همدلانه و همگرائی است . بخصوص اینکه آقای روحانی رقیب واجد اخلاق و دارای پرنسیب رقابتی منّزه در برابر خود نداشت.جریان اصولگرای رقیب آقای روحانی از یک پراکندگی جدی رنج می برد. قدرت تجمیع آرا و افکار خود را نداشت. آنها دیرهنگام با اتحاد ناپایدار ، پدیده ای به نام «جمنا» را شکل دادند، آن هم با روند کاملا ناپخته ، شئوناتی را در کنار هم چیدند و یک بازی دموکراسی تصنعی را تدارک دیدند . اما از پیش مشخص بود نمی توانند نیروهای تحت امر را نسبت به این دموکراسی آمرانه قانع کنند. اگرچه دوهزار و 500 نفر را از سراسر کشور گرد آوردند اما چون هدایت از بیرون بود ضعیف ظاهر شدند.اینها همه دلالت بر این داشت که آقای روحانی با یک رقیب گردن کلفت و مستّدلی روبه رو نیست. نتیجه این رقابت در ساحتی خود را نشان داد که چشم های بصیرو بینای مردم بخصوص طبقات هوشیاری ناظر بودند . عرصه ایکه نخبگان سیاسی و دولتمردی از درون آن زاده می شوند، جامعه داوری می کند بازیها را می فهمد و واژه ها را می داند و طرف مقابل را هم می شناسد. بدون اینکه در مقام تمثیل باشم ذهن معطوف به این فرمایش حضرت امیر در رقابت حق و باطل در عصر رسول خدا می شود . زمی فرماید: در رکاب پیامبرخدا(ص) با رقیب، با دشمن می جنگیدیم و زمانی دشمن از ما کشته می گرفت و زمانی هم ما دشمن را شکست می دادیم . اما وقتی خداوند صداقت و صحت عمل ما را دید پیروزی را بر ما نازل کرد.« فمرّهَََ لنا من عدوّنا و مرّة لعدوّنا منا ، فلمّا رأى اللَّه صدقنا أنزل علینا النصر و لعدوّنا الکبت ... یکون العمل والجهاد کله فی سبیل اللَّه، فالنصرهُ لا بد أن تکون للَّه»بدون اینکه در مقام مقایسه باشیم امابرخی رقابتهای سیاسی مهم در این عرصه از این سنخ است. اما حماسه 96 حادثه عجیب و غریبی بودکه در هاضمه و حافظه سیاسی مردم ما پیامد تجارب پیشین ، مقرون به تحقق بود . ملت می دانست طرفین چه کرده اند این مردم در مقام داوری وصدور حکم، صداقت و صفا و رفتار صمیمانه اصلاحات را علیرغم همه محدودیتها احساس کردند و رای خود را تقدیم آقای روحانی کردند.بنده به عنوان کسی که یک نوع اشراف مختصر در فضای سیاسی دارد، به این جمع بندی رسید که پیروز سال 96 آقای روحانی است . مکرر در مصاحبه هایم نیز اشاره می کردم که وی فراتر از رای دوره قبل خود ظاهرخواهد شد . هم از نظر درصد و هم از نظر کمیت . یک مقدار که جلوتر آمدیم و ترکیب مشخص شد، مشخص شد ارزیابی بنده با واقعیت منطبق بود . نه از زمانی که آقای رئیسی آمد بلکه قبل از اینکه ایشان مطرح شود، زمانی که چهره های متعدد 10 نفره مطرح بودند ، عرضم این بود که نامزد نهایی جریان اصولگرا آقای قالیباف است و کسی دیگر نخواهد بود.شش ماه قبل از برگزاری انتخابات قبل از اینکه آقای رئیسی را به صورت vip از درِ تشریفات وارد جمنا کنند - نه به لحاظ فیزیکی- و به آقای قالیباف بگویند روی صندلی عقب بنشیند و ایشان را روی صندلی آقای قالیباف بنشانند، پیام این بود که آقای قالیباف از صحنه رقابتها بیرون می رود . با حضور آقای رئیسی، پیش بینی من این بود اگرچه حتی ممکن است در نظرسنجی ها آقای قالیباف بالاتری از آقای رئیسی باشد اما حتما ایشان را متذکر خواهند شد که به نفع آقای رئیسی از صحنه بیرون برود و این اتفاق هم رخ داد. این نشحیص در" کلیات" از یکسال قبل از برگزاری انتخابات و در" جزئیات "شش ماه بعد ازآن بود . نکته ای هم نبود که حالا خیلی دلالت بر هوش سیاسی من داشته باشد. هر کسی اگر یک مقدار به معادلات دقت می کرد، می توانست به این جمع بندی برسد.*شما هیچ جایی از این رقابت منهای هفته آخر که اوضاع به نفع آقای روحانی شد، اصلا نگران نشدید؟به هیچ عنوان.*اما برخی نظرسنجی باتوجه به سیل حملات به اقای روحانی، حکایت از مقداری ریزش آرای ایشان داشت.نظرسنجی روی هنجارهای سیاسی احتماعی امر مهم و تخصصی است. به صرف اینکه گروهی یکبار نظرسنجی کند، کفایت نمی کند. نظرسنجی پایدار ، جریانی راهگشا است. نظرسنجی ای می تواند به صلاح، رهنمون کند که مستمر باشد و نه منقطع. کافی است به نوع نگرش در حوزه نظرسنجی که دوستمان آقای عباس عبدی به اتفاق اقای محسن گودرزی دارد توجه کنید . آنها تخصّصا و حرفه ای کارشان این است . هیچگاه ندیدیم تعابیر نگران کننده ای از ناحیه آقای عبدی استخراج و منتقل شود. با هم تقریبا هم نظر بودیم . با یک تفاوت که من غیر علمی و عمدتا شهودی به این جمع بندی رسیدم ولی ایشان آدم متخصص و حرفه ای با نگاه جامعه شناختی است . فعالیت روزانه اش این است و با برداشتهای اجتماعی و ارتباطاتی که دارد به چنین جمع بندی عالمانه ای رسیده بود . بدون اینکه هیچگاه در این زمینه با هم دیالوگ داشته باشیم.*الان بحثی وجود دارد که می گویند اگر هر دو نامزد اصولگرا می ماندند یعنی هم آقای قالیباف و هم آقای رئیسی احتمال داشت که انتخابات به مرحله دوم برود.به هیچ وجه. استدلالی که این نظریه را رد می کند این که عرصه رقابت در سال 96 کاملا خط کشی شده بود . فضای مبهم، آشفته و نامشخصی نبود و دو جبهه کاملا از هم فارق و جدا بودند و رای اصلاح طلبی و اصولگرایی از هم جدا شده بود.اگر چنانچه رای اصولگرایی دوپاره می شد جناب آقای رئیسی و جناب آقای قالیباف . رای این دو نامزد انتخاباتی از درون ظرفی برداشت میشد که منحصر به اصولگرایی بود و هیچگاه از رای اصلاح طلب چیزی به طرف انها منتقل نمی شد. اگر این ها دوپاره می ماندند، حتی ممکن بود جمع آرای آقای رئیسی و آقای قالیباف به 15 میلیون هم نرسد. چراکه نه تنها از رای اصلاح طلبی چیزی به آنها منتقل نمی شد بلکه رای خودشان هم ریزش می کرد. به این احتمال که جامعه اصولگرایان، احساسشان این میشد که دچار تفرقه هستند و دوپاره اند و چون دو پاره اند احتمال پیروزی شان ضعیف است. به دلیل همین احساس، خلع انگیزه می شدند. قبلا پیشنهاد کردم دوستان اصولگرا اگر عقل مدبّر داشته باشند و با مدیریت سیاسی درست عمل کنند حتما مصلحت شان این است که روی یک فرد توافق کنند تا تجمیع آرا را برایشان رقم زند .نفس این تجمیع، یک هم افزایی ایجاد می کند و این هم افزایی می تواند رای شان را افزایش دهد. این اتفاق در آخرین لحظات برایشان رخ داد . آقای جهانگیری که خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد یا آقای هاشمی طبا که نسبتا خوب صحبت کرد و برای خودش منطق داشت یا حتی آقای میرسلیم که دائم سوال می کرد و متعلق به آن جناح بود، چون از پیش، جامعه رای دهنده می دانست که آقای جهانگیری به نفع آقای روحانی کنار خواهد رفت . دوم اینکه مشخص بود آقای هاشمی طبا خودش از موضع دفاع از آقای روحانی ظاهر شده و تا روزهای آخر هم می گفت که خودم به آقای روحانی رای می دهم. سوم اینکه می دانستند آقای میرسلیم به عنوان یک زاپاس در گوشه میدان نشسته که اگر یک وقت توپ از میدان خارج می شد به نفع آقای رئیسی و قالیباف به میدان برمیگرداند .چون مردم باور داشتند اینها شخصیتهای مستقل در میدان نیستند، اگر چه در مناظرات هم خوب صحبت کردند و کم نداشتند اما می بینیم جامعه مستحضر و مطلع بود و برایش مشهود بود که قرارش نیست اصولگرایی به میرسلیم رای دهد یا رای اصلاح طلبی درسبد آقای جهانگیری یا آقای هاشمی طبا قرار گیرد. این مرزبندی کاملا تفکیک شده بود. پس رای آقای روحانی همین رای بود و رای اصولگراها همان بود .اگر رئیسی و قالیباف با هم در انتخابات می ماندند ، آقای رئیسی 6 میلیون و آقای قالیباف 4 میلیون رای می آورد و درواقع 5 میلیون این رای مازاد اثر هم افزایی و رزنانسی است که به دلیل وحدت و امید طرفداران برای نیل به مرحله دوم بود که ایجاد شد.*آیا این 5 میلیون به خاطر دادن وعده های فریبنده نبود؟ببینید! وعده های فریبنده در همان 6 میلیون و 4 میلیون ها لحاظ شده است. این افزایش ناشی از هم افزایی وبضرب تشویق رهبران شان برای کسب نصاب بالاتر و امید به اینده بهتر بود .*اصلا این 16 میلیون رای چیست؟ آیا ما می توانیم بگوییم اصولگرایان 16 میلیون رای دارند؟ آنها همیشه بیشتر از 8 میلیون رای نداشتند.نه اصلاح طلبان 24 میلیون رای تشکیلانی دارند و نه اصولگرایان 16 میلیون رای، طرفین باید باورشان باشد که این رای، رای سازمانی و حزبی انها نیست. بارها اعلام کردیم ظرفیت رای اصولگرایی در کشورحداکثر 15 الی 20 درصد است. رای اصلاح طلبی هم 25 الی 30 درصد است. اگر 40 میلیون رای دهنده باشد که بگوییم انتخابات خیلی پرشور است و نحله های سیاسی با حداکثر ظرفیت چسبندگی حزبی- سازمانی ایفای نقش کنند، رای اصلاح طلبی 16 میلیون و رای اصولگرایی حدود 10 میلیون خواهد بود. آنچه که مازاد این اتفاق رخ داده 14 میلیون رای صحیح خاکستری است که 5 میلیون ان تحت تاثیرهمین عوامفریبی وامید افرینی های حضرات اصولگرا هدایت شد والباقی در سبد اصلاحات قرار گرفت . بارها این تجربه راداشتیم اگر آرای ملی از مرز50 درصد بالا زد،این مازاد آرای خاکستری است ونوعا به سمت اندیشه اصلاحات هدایت می شود.منطق رقابتهای ما در این دوره نیز باید چنین می شد که آقای روحانی 29 میلیون رای می آورد و آقای رئیسی 10 میلیون. یعنی یک به 3. چیزی که در آخرین براورد های آقای عبدی هم هست .(نسبت 1 به 3). بسیار مهم است اسیب شناسی کنیم چرا 5 میلیون از 14 میلیون ارای خاکستری که قهرا متعلق به آقای روحانی بوده کم شده و به رای اصولگرایی اضافه شده است؟ علتش ناشی از آثارناخواسته وتحقق یافته عوامفریبی رقبای آقای روحانی و برخی از وعده های خلاف انهاست . وعده های جذاب3 تا 5 برابر شدن یارانه ها که تاثیراتش را در اقشار فرودست جستجو می کردند .یک بخشی هم تاثیر ناکامی های آقای روحانی بود که وی به همه منویات و خواسته های خود دست پیدا نکرد و انتقادهایی در حق ایشان وجود داشت. بخصوص که آثار زیانبار دوره گذشته بلافاصله بعد از پایان کار آقای احمدی نژاد نشان داده نشد و بعدها بروز کرد . فی الواقع بعضی از شعارهای جذاب غیر واقع بینانه ومنحرف کننده از ناحیه رقیب و برخی از نقدهای واقع بینانه در حق آقای روحانی، باعث شد که جهت5 میلیون رای عوض شود و به سمت دیگری برود.*بیشتر روستایی بودند یا شهری؟ارای روستایی وطبقات محروم وفرودست در شهر های دورافتاده ای که تحت تاثیر شعارهای فریبنده بودند . بخشی به خاطر همین شعارهای جذاب انحرافی و بخشی که به سبد آقای روحانی نرفت ناشی از انتقادهایی بود به ناکامی دولت . ضمن اینکه طبقات محروم پیامد تخریب های افراطیون انتظار داشتند باتحقق برجام اتفاقات شگرفی درزندگی شان رخ دهد و نداد . به بیان دیگر تقسیم 14 میلیون رای ( 5،میلیون به نفع جریان راست و مابقی به نفع جریان آقای روحانی ) ناشی از فضای دوقطبی بود که بارها رهبری به ایجادش هشدار می دادند .*آیت الله موحدی کرمانی گفته بودند که آقای رئیسی 16 میلیون رای حلال دارد و رای آقای روحانی مبتنی بر تخلف است. سوال این است که اصلا مبنای اینکه 16 میلیون رای حلال باشد اینکه رای آقای روحانی مبتنی بر رای خلاف است یا صندوقها را بستند و نگذاشتند طرف مقابل رای بدهد، دیر شروع کردند درحالی که از کجا معلوم آنها که پشت در مانده بودند به آقای رئیسی رای می دادند!اولا توصیه ای که به صفت ارادتمندی کوچک به حضرات دارم این است که چرا حیثیت و هویت روحانی واعتقادی خود را به خاطر سیاست و قدرت اینطور مخدوش می کنند ؟ سخن از رای حلال و حرام چیست ؟ این ایا یک نوع بازی با الفاظ و مقدسات مردم نیست ؟ اگر اینچنین باشد می خواهید چه پیامی برسانید؟ ایا پیام این است که دیگرانی که به آقای روحانی رای دادند، ضدانقلاب بودند ؟! کلیپی از برخی چهره های درجه سه آنها مطرح شده که برخلاف تاکیدات رهبری است و می گوید معنی ندارد اجازه دهیم اکثریت قاطع در انتخابات حصور یابند !! اگر اکثریت بیایند، ما رای نمی آوریم و باید مدیریت کنیم ،چون با حضور حداقلی است که پیروز می شویم !! پیام این است که هرکس به رقیب ما رای دهد، ضدانقلاب است و این برخلاف دکترین نظام سیاسی است که امام تحت عنوان مردمسالاری و رای مردم در این کشور نهادینه کرده اند . به اتکای کدام قدرت برخی اجازه دارند خلاف نظر امام حرف بزنند؟ ما امروز به کُنه حقیقت فرمایشات آقای هاشمی رفسنجانی می رسیم که در رد صلاحیت سیدحسن اقای خمینی گفت شما مگر مشروعیت تان از چه کسی گرفته اید که به خودتان اجازه می دهید برخلاف دیدگاه امام حرف بزنید وفرزند فرهیخته وعالم فاضل پاکدامن وهوشمند او را رد کنید؟! این اقایان دارند دین شان را به تاراج می دهند و تحت الشعاع مطامع قدرت کسانی قرار می دهند که نفعی هم برایشان ندارد. نمونه اش برخی صحبتهای خلاف واقع آقای قالیباف .آیا می خواهید دین تان را به خاطر این نوع خلاف گویی ها مخدوش کنید؟! دوم اینکه اگر قرار بر این باشد به نتیجه ارا قلبا تمکین نکنید وشبهه ناک صحبت کنید ناخواسته برخلاف نظر خود موضعگیری اقای مهندس موسوی را تایید می کنید . مگر آقای مهندس موسوی که به انتخابات ایراد گرفت شما نگفتید چرا حرف خلاف قانون می زنی؟ همه بایدتمکین میکردیم که قانون از هر کسی مهمتر است و پذیرفتیم که به هر حال انتخابات صورت گرفته و نهادهای مسئول هم ان را تائید کردند پس دیگر حرفی نمی ماند .این سیاست دوگانه است و از نظر ما بازی است. موضوع آقای موحدی شاید تاحدی قابل فهم باشد چون ایشان به عنوان مسئول جامعه روحانیت مبارزکسی است که این داستان حول محوریت ایشان مدیریت شده و می خواهد از برگزیده خود دفاع کند ولی اصلا نمی فهمیم چرا دیگران این صحبتها را می کنند؟ جناب اقای جنتی این شخصیت محترم ومعّمرکه خود مسئول شورای نگهبان اند . اگر تخلفی شده و انرا به این پررنگی وغلظت مطرح می کنند پس چرا انتخابات را تائید می کنند؟ نظارت، وظیفه شماست و قانون به شما اقتدار داده که تصمیم بگیرید. اگر حرف شما درست است پس فرمایشات مقام معظم رهبری چیست که اعلام کردند انتخابات خوب، آرام و با حضور حداکثری بود و تائید حضور مردم را مطرح فرمودند .حرفهای بی حساب و کتابی که از نا ...

ادامه مطلب  

پوپولیست ها چطور از شکست، پل پیروزی می سازند  

درخواست حذف این مطلب
به نظر امروز می توان نتیجه هر انتخاباتی در اروپا را در یک سؤال خلاصه کرد: «پوپولیسم برنده می شود یا می بازد؟» تا قبل از برگزاری انتخابات هلند در ماه مارس، موج پوپولیستی یا به قول نایجل فاراژ، رهبر حزب استقلال بریتانیا، سونامی پوپولیسم به نظر غیرقابل مهار می آمد. حال، این موج ناگهان فروکش کرده است: بعد از پیروزی بزرگ امانوئل مکرون در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و همچنین حزب «فرانسه به پیش» در انتخابات پارلمانی این کشور، به نظر وارد دورانی پساپوپولیستی شده ایم. متأسفانه این نگاه به فرازوفرود پوپولیسم، نگاهی ساده انگارانه است. در این نگاه رفراندوم خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در ایالات متحده، به جای آنکه پیروزی محافظه کاران قلمداد شود، به حساب موج توقف ناپذیر پوپولیسم گذاشته شد. بدون شک، دونالد ترامپ و نایجل فاراژ پوپولیست اند اما نه به خاطر اینکه از نخبگان انتقاد می کنند زیرا بدبینی نسبت به نخبگان می تواند برخاسته از یک نگاه دموکراتیک نیز باشد. آنچه پوپولیست ها را متمایز می کند، این ادعای آنهاست که آنها تنها نمایندگان واقعی «مردم» یا همان «اقلیت خاموش» هستند. پوپولیست ها یک فرض اساسی دیگر نیز دارند؛ شهروندانی که به قرائت پوپولیستی از «مردم» قائل نیستند و به لحاظ سیاسی از پوپولیست ها حمایت نمی کنند، درواقع در زمره «مردم واقعی» قرار نمی گیرند. فاراژ، برگزیت را «پیروزی مردم واقعی» می دانست. بر این اساس و بر مبنای معنای ضمنی حرف او، ۴۸درصدی که به ماندن بریتانیا در اتحادیه اروپا رأی دادند، بخشی از مردم «واقعی» بریتانیا نیستند. یا کافی است اظهارات ترامپ را در حین کارزار انتخاباتی اش در سال گذشته به یاد آورید؛ وقتی که گفت: «تنها مسئله مهم متحدکردن مردم است زیرا مابقی مردم هیچ اهمیتی ندارند». به عبارت دیگر، اینکه این مردم واقعی چه کسانی هستند را پوپولیست ها مشخص می کنند و بر این اساس، هرکسی که با اتحاد پوپولیستی مردم مخالفت کند در جمع مردم واقعی جایی ندارد حتی اگر دارای گذرنامه بریتانیا یا ایالات متحده باشد؛ بنابراین پوپولیسم شکلی از ضدکثرت گرایی است. اینکه بگوییم «مردم» علیه «دولت» به پا خاسته اند، یک توصیف خنثی و بی طرفانه نیست، بلکه در عمل، یک ادبیات پوپولیستی است زیرا بر این ادعای پوپولیستی صحه می گذارد که فقط پوپولیست ها نمایندگان حقیقی مردم اند. درواقع، چهره هایی مانند فاراژ یا خیرت ویلدرز، پوپولیست راست گرای افراطی آلمانی، هیچ گاه نمی توانند رأی اکثریت رأی دهندگان را به دست آورند. درواقع، وقتی سیاست مداران و روزنامه نگاران می پذیرند که پوپولیست ها «دغدغه های واقعی» مردم را بیان می کنند، این مسئله نشان می دهد که آنها درک عمیقی از نحوه عملکرد و سازوکار روال های دموکراتیک ندارند. نمایندگی دموکراتیک بازتولید مکانیکی منافع و هویت هایی عینی نیست. منافع و هویت ها به شکلی پویا در تعامل میان سیاسیون و شهروندان شکل می گیرند. برای مثال، ترامپ بدون تردید در متقاعدکردن برخی آمریکایی ها برای اینکه خود را به عنوان بخشی از یک جنبش هویتی ببینند، موفق عمل کرد. ا ...

ادامه مطلب  

تحلیل رفتار انتخاباتی مردم زنجان در انتخابات ریاست جمهوری/ نتیجه انتخابات حاصل پراکندگی اصلاح طلبان و تبلیغات اصولگرایان  

درخواست حذف این مطلب
یک عامل دیگر عملکرد مقامات دولت است که نتوانسته اند آن چیزی که دولت در حوزه های مختلف انجام داده است برای مردم تبیین کنند...عصر ایران یوسف ناصری- استان زنجان که در سرشماری سال 95 تعداد یک میلیون و 57 هزار نفر جمعیت داشته است به طور کلی در انتخابات ریاست جمهوری در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 متفاوت از اکثر استان های کشور عمل کرده است.در 23 استان کشورمان آقای روحانی بالاترین رای را به دست آورده است و در 8 استان آقای رئیسی بیشترین رای را به خود اختصاص داده است. یکی از 8 استانی که آقای رئیسی رای بالاتری در آن کسب کرده استان زنجان است.مطابق آماری که منتشر شده در استان زنجان 740 هزار نفر واجد شرایط رای دادن بوده اند و تعداد 584 هزار نفر رای داده اند. تعداد واجدین شرایط رای در شهرستان زنجان 372 هزار شهرستان ابهر 107 هزار شهرستان خدابنده 125 هزار شهرستان ایجرود 28 هزار شهرستان خرمدره 49 هزار شهرستان سلطانیه 21 هزار و شهرستان ماه نشان 29 هزار و شهرستان طارم 35 هزار نفر بوده است.در انتخابات 29 اردیبهشت تعداد آرای سیدابراهیم رئیسی در استان زنجان 294 هزار و تعداد آرای حسن روحانی 260 هزار بوده است. حسن روحانی در سال 1392 بالاترین رای را در استان زنجان کسب کرد و با تعداد281 هزار.بررسی نتیجه متفاوت انتخابات استان زنجان موضوع اصلی گفت و گوی عصر ایران با سیدفاضل موسوی است. موسوی نماینده شهرستان خدابنده در مجلس هشتم بوده و فوق لیسانس حقوق عمومی دارد. حقوق عمومی مسائل و قواعد مربوط به دولت و حکومت و انتخابات و نظام سیاسی و کنترل قدرت دولت و حکومت را بررسی می کند و متفاوت از حقوق خصوصی است که مربوط به روابط بین افراد جامعه است.گفت و گو با نماینده سابق شهرستان خدابنده را درباره تحلیل انتخابات استان زنجان و 8 شهرستان آن را می خوانید.****ما در سال 95 فقط چهار استان یعنی استان های زنجان سمنان مرکزی و همدان داشته ایم که نرخ بیکاری تک رقمی داشته و تعداد 27 استان دیگر کشور نرخ بیکاری بالای 10 درصد و دو رقمی داشته اند. با این که استان زنجان نرخ بیکاری تک رقمی داشته و در سال 94 هم این استان کمترین نرخ بیکاری در کل کشور را داشته است و نرخ آن 5 درصد بوده چه اتفاقی افتاده است که اکثریت استان زنجان در این دوره به آقای روحانی رای نداده اند؟-در خصوص بحث آرای آقای روحانی و رقبای ایشان چند موضوع مطرح است. یک عامل بافت جمعیتی استان زنجان و خصوصا در شهرستان های تابعه استان از جهت فرهنگی و غلبه جمعیت روستایی از نظر تعداد بر جمعیت شهری است.یک عامل دیگر عملکرد مقامات دولت است که نتوانسته اند آن چیزی که دولت در حوزه های مختلف انجام داده است برای مردم تبیین کنند و اطلاع رسانی درست انجام بدهند. موضوع سوم مساله چیدمان مسئولانی است که در استان زنجان هستند از جهت ارتباط با بدنه فعال اجتماعی و سیاسی. اکثریت مسئولان استان زنجان ارتباط منطقی و دقیقی با بدنه اجتماعی و سیاسی استان نداشتند. مساله بعد این است که مجموعه کسانی که در بحث انتخابات مسئولیت های مدیریت و فعالیت حوزه های انتخابیه آقای روحانی را به عهده داشتند برای جامعه سیاسی و اجتماعی استان زنجانف خیلی دلپذیر نبودند. با وجود تمام زحمت هایی که کشیدند قطعا در این حوزه ضعف هایی هم هست.موضوع بعد این است که آن طور که شایسته است حمایت نمایندگان حاضر در مجلس و نمایندگان دوره های قبلی مجلس اتفاق نیفتاد. این وضع می تواند ناشی از نداشتن برنامه دقیق در ستاد مرکزی آقای روحانی یا در ستاد استان زنجان باشد. ارتباط تنگاتنگ با نمایندگان ادوار مجلس و نمایندگان فعلی مجلس وجود نداشت. این عامل هم تاثیرگذار بود.پس تا اینجا این 5 عامل هر کدام به اندازه خودشان در پایین بودن سطح رای آقای روحانی تاثیر منفی داشتند. *طبق آمار سرشماری سال 90 میزان شهرنشینی در استان زنجان 62 درصد بوده است. اما شما گفتید بافت جمعیتی و غلبه جمعیت روستایی در رای کمتر دادن به آقای روحانی موثر بوده است. -من گفتم شهرستان های تابعه استان زنجان. اگر نگاه کنید بیشترین رای هم در شهرستان های تابعه استان به رقیب آقای روحانی داده شده. مردم شهر زنجان آن طور که لازم بوده است زیاد پای صندوق رای نیامده اند. اما شهرستان های تابعه استان زنجان رای زیادی داده اند. از شهرستان های تابعه استان زنجان می توان به «خدابنده» اشاره کرد که بزرگترین شهرستان شمال غرب کشور است. شهر قیدار مرکز شهرستان خدابنده چیزی حدود 35 هزار نفر جمعیت دارد و بافت مابقی آن شهرستان روستایی است. مثلا اگر 200 هزار نفر جمیعت دارد 165 هزار در بافت روستایی هستند یا در روستای بزرگ هستند که به شهر چند هزار نفری تبدیل شده اند. *در شهرستان خدابنده که شما هم در دوره هشتم و از 1387 نماینده آن در مجلس بوده اید155 هزار نفر واجد شرایط رای داشته است و گفته شده 101 هزار نفر رای داده اند.-حدود 120 هزار نفر واجد شرایط رای دارد.*من آماری که دیده ام این است. بعد 101 هزار نفر در شهرستان خدابنده رای داده اند. تعداد 67 هزار به آقای رئیسی و تعداد 32 هزار به آقای روحانی رای داده شده.-بله. صد و خرده ای شهرستان خدابنده رای دارد. رای آقای روحانی کمتر از آقای رئیسی بوده است. به علت هم آن اشاره کردم. همین عوامل در سطح استان زنجان و سطح شهرستان تاثیر گذاشته است.آن 5 عامل که به آنها اشاره کردم تاثیر زیادی داشته اند در وضعیتی که اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم آسیب شناسی کنیم.*زنجان بزرگترین و پُر جمعیت ترین شهر استان زنجان است. طبق آماری که وجود دارد شهرستان زنجان 372 هزار نفر واجد شرایط رای داشته است. البته ریز آرا منتشر نشده است که در مرکز استان زنجان اقای روحانی چقدر رای آورده و آقای رئیسی چقدر. اما ارقام رای کاندیدا در شهرستان خدابنده منتشر شده و همچنین آرای شهرستان خرمدره.در خرمدره 20 هزار نفر به آقای روحانی رای داده اند و آقای رئیسی هم 14 هزار رای آورده است. در خرمدره که شهرستان کوچکی است و کل واجدین شرایط رای 49 هزار نفر بوده چرا آقای روحانی رای بیشتری آورده است؟-آن علتش این است که که شهرستان خرمدره یک شهر و چند تا روستا است. جزو معدود شهرهای جمع و جور ما است. شاید 80 و چند درصد جمعیت شهرستان خرمدره در شهر زندگی می کنند. چنین وضعیتی در خرمدره وجود دارد.دومین عامل این است که رئیس ستاد استان زنجان متعلق به خرمدره است یعنی آقای فاضل امیر جانی نماینده خرمدره در مجلس بوده و اهل آن منطقه است. جدا از بحث آقای امیرجهانی و بحث شهرنشینی اصلا بافت خرمدره یک بافت اصلاح طلبی است. یعنی 70 درصد بافت آن اصلاح طلبی است. از بین اصلاح طلبان در حوزه انتخابیه ابهر و خرمدره 70 درصد یا حداقل 65 درصد رای هر کاندیدایی که نماینده مجلس شود از شهرستان خرمدره است. خرمدره یک شهر اصلاح طلب است.*در شهرستان طارم استان زنجان رای آقای روحانی بیشتر بوده است. مشارکت مردم کل شهرستان طارم در انتخابات 92 درصد بوده است که 53 درصد به روحانی و 46 درصد به آقای رئیسی رای داده اند. تعداد آرای هر کاندیدا منتشر نشده. در شهرستان طارم که چسبیده به استان گیلان است چه وضعیتی وجود دارد که به این صورت رای داده اند؟-من اشاره کردم که چیدمان نیروها نقش داشته است. یعنی مسئولان و فرماندار و بخشدار نقش داشته اند. بعد هم فرماندار شهرستان طارم مورد دلخواه نیروهای اصلاح طلب بود. چند مهره کلیدی هم در آنجا دارد که آنها در ایام انتخابات فراغت داشتند و وقت قابل ملاحظه ای گذاشتند و میزان رای به آقای روحانی خودش را نشان داده است از جمله آقای عنایت الله رحمانی و حجت الاسلام ناصری زنجانی که طارمی هستند. *این افراد به چه صورت توانسته اند به نفع دولت آقای روحانی توانسته اند در طارم تبلیغ کنند؟-به صورتی از عملکرد دولت حمایت کرده اند. برای مثال در شهرستان های دیگر استان زنجان مسئولان دولتی حاضر نبودند از عملکرد درست و ارزشمند دولت و در همان حدی که دولت انجام داده است دفاع کنند و آن را به مردم ارائه کنند و دلسوزی کنند.*فعالان سیاسی زنجان انتقاد دارند نسبت به این که اولین استاندار زنجان در دولت آقای روحانی یک از نیروهای آقای قالیباف را به عنوان معاون عمرانی استانداری منصوب کرده بود و همچنین انتقاد دارند نسبت به اینکه که چرا فرمانداران زنجان سلطانیه و ماه نشان تغییر داده نشدند و همان فرمانداران زمان آقای احمدی نژاد بودند.-به لحاظ نوع چیدمان مسئولان ارشد و رده اول و دوم حوزه قوه مجریه خیلی از دوستان اصلاح طلب از این وضع گله دارند. احساس می کنند آن چیزی که باید می بود نیست. قانع نشدند و چون قانع نشدند ان طور که لازم بود تن به کار ندادند. زحمت کشیده اند ولی آن قدر که لازم بوده است در این انتخابات اقدام نکرده اند.مجموعه مسئولان و آنچه که در دست دولت بوده است نتوانسته اند ارتباط منطقی و درست با بدنه اصلی اصلاح طلب ایجاد کنند. یک مقدار دلسردی و یک مقدار گله وجود داشت. همین مسئولانی که باید تجا به جا می کردند ولی نشدند باعث شده که آن طور که نیروها باید به صورت جدی حضور داشته باشند متاسفانه حضور نداشتند. حاصل آن هم همین چیزی است که الان می بینیم و استان زنجان رای کمتری به آقای روحانی داده است. مایه تاسف است. به نظر من باید خود دولت آقای روحانی پاسخگو باشد به مردم. ما به شخص آقای روحانی به طور مکرر گفتیم که بدنه اطلاع رسانی شما در حداقل خود است. دولت یازدهم یعنی فقط آقای روحانی و آقای ظریف. دیگران صندلی خودشان را محکم چسبیده بودند که آن را از دست ندهند. دیگران زیاد پای کار نیستند. علت اصلی این بود. در استان ها و شهرهای دیگر با یک مقدار بالا و پایین همین وضع وجود داشته است. *آن 92 درصد مشارکت ر شهرستان طارم خیره کننده است. چگونه ممکن است 92 درصد رای داده باشند و چطور 92 درصد افراد واجد شرایط رایف به پای صندوق آمده اند؟-چند عامل در آنجا نقش داشته است. یک عامل فرماندار است که سعی کرده است به طور شفاف و قاطعانه عمل کند و با مردم ارتباط ...

ادامه مطلب  

متهم پرونده های نفتی احمدی نژاد است یا روحانی؟!  

درخواست حذف این مطلب
بنده حقیر صلاح نمی دیدم تا پرونده های نفتی از سوی من بازگو شود اما وقتی دیدم یک مقام مسئول در دیوان محاسبات آنها را در یک روزنامه زنجیره ای با شبهه افکنی علیه شخص دوم مملکت مطرح می سازد، رفع اینگونه شبهات را الزامی یافتم . خبرگزاری تسنیم: متن یادداشت غلامرضا انبارلویی با عنوان "متهم پرونده های نفتی، احمدی نژاد است یا روحانی؟!"به شرح ذیل می باشد: روزنامه های دوم خردادی مصاحبه دادستان دیوان محاسبات در مورد پرونده نفتی احمدی نژاد را واتاب دادند. آنها نوشتند؛ - اطلاعات تکان دهنده دادستان دیوان محاسبات از تخلفات کلان احمدی نژاد - هفت حکم قطعی علیه رئیس دولت سابق - فهرست تخلفات مالی احمدی نژاد منتشر شد - احمدی نژاد به اعدام اداری محکوم شد بازخوانی سه پرونده نفتی* زیر به قلم غلامرضا انبارلویی، پرده از روی این معما برمی دارد. با هم مطالب زیر را می خوانیم؛ به گفته دادستان دیوان احمدی نژاد 7 پرونده دارد که 5 مورد آن نفتی و 2 مورد آن غیرنفتی است. فرازهایی از اظهارات دادستان در مورد تخلفات رئیس جمهور سابق که باید منتظر بود و شنید که آیا در مورد رئیس جمهور لاحق هم همین گونه اظهارنظر می کنند یا نه، چنین است: الف - تخلفات ایشان آنقدر بزرگ است که زمینه اجرا نداریم. ب - یکی از تخلفات ایشان 70 هزار میلیارد است که تقسیط کرده ایم و هر ماه مبالغی را اجرایی می کنیم. ج- هر قدر که بتوانیم از او می گیریم. د- کل اموال او را شناسایی کرده ایم به 2 میلیارد تومان هم نمی رسد. هـ - ایشان آب بخورد نظام می فهمد. صرف نظر از چنین اظهارات غیرحرفه ای و مغایر با شئون لازم در حوزه نظارت باید بگویم که نگارنده وکیل مدافع احمد ی نژاد نیستم و به لحاظ سیاسی هیچ گونه تعلق و تمایلی به وی نداشته و ندارم اما این مانع از بیان حقایق و عملکرد مالی وی در حوزه حرفه ای مالی و اظهارنظر محاسباتی نبوده و سکوت در برابر اظهارات غیرواقعی دادستان دیوان محاسبات را به لحاظ حرفه ای جایز نمی دانم. توجه و تدقیق در مراتب زیر موید این ادعا و در نفی اظهارات غیرواقعی دادستان دیوان است. 1- گفته شد؛ ایشان 7 پرونده دارند که 5 مورد آن نفتی است. راقم این سطور با پرداختن به تک تک این پرونده ها اگر مجالی در این ستون باشد مفاد آرای صادره را بازخوانی می کنم، باشد تا مخاطب خود به داوری برسد که حق چیست و واقعیت کدام است. 2- یکی از پرونده های مطروحه توسط دادستان به کلاسه پرونده 819/89 می باشد که موضوع آن معاوضه 76 میلیون بشکه نفت خام به عنوان معوض با معادل ریالی 56 هزار میلیارد بنزین به عنوان معوض وارداتی توسط شرکت نفت است که در حساب فی مابین شرکت نفت با خزانه فقط 10 هزار میلیارد آن به حساب بستانکاری دولت اعمال شده فلذا یک مغایرت 46 هزار میلیاردی را در حساب فی مابین موجب گردیده است. این رویداد برخلاف قوانین و مقررات احکام بودجه ای سال مورد عمل بوده است. 3- رای هیئت مستشاری بر جبران مبلغ مابه التفاوت ایجاد شده صادر گردیده که به موجب آن خزانه داری کل مکلف است ظرف 10 روز نسبت به انتقال این مبلغ از حساب شرکت ملی نفت نزد خود به حساب 931 خزانه اقدام کند. یعنی طریق اجرای رای جبرانی را هیئت ارائه و مجری رای و خزانه داری کل کشور معرفی شده تا ضمن این برداشت فیش واریزی و اعمال حساب شده را به دادسرای دیوان تسلیم نماید. 4- در متن رای برای دادسرای دیوان، هیئت مستشاری مقرر کرده تا در اجرای این قرار مراقبت نموده و مستنکف از اجرای رای هیئت را طی دادخواست اصلاحی به هیئت معرفی نماید. 5- به طوری که از متن رای بدوی هیئت مستفاد می گردد نه حیف و میلی و نه ضرر و زیانی و نه هیچ وصف مجرمانه ای توسط هیئت احراز نشده و مبانی رای صادره بر قاعده حل اختلاف حساب بین بدهکار و بستانکار دوطرف یعنی خزانه داری کل کشور و شرکت ملی نفت به ماهو وزارت نفت استوار بوده اما همانند هر رایی قابل تجدیدنظرخواهی در مرجع بالاتر بوده است. 6-در مرحله تجدیدنظرخواهی - حاکم محترم شرع اعتراض مسئولین نفتی را وارد ندانسته و رای هیئت را تایید کرده است . با تایید رای بدوی در محکمه تجدیدنظر در تاریخ 6/7/92 هیچ بهانه ای برای عدم اجرای رای نهایی نیست اما این تاریخ چه تاریخی است؟ تاریخی که دولت احمدی نژاد خزانه دار احمدی نژاد و وزیر نفت احمدی نژاد رفته اند و دولت آقای روحانی، خزانه دار، وزیرنفت ، دولت جدید مستقر شده اند. آیا مجری و مسئولیت اجرای رای هیئت و حکم حاکم شرع مبنی بر اعمال حساب رئیس جمهور خانه نشین و وزیرنفت برکنار شده باید باشند یا عوامل دولت مستقر؟ کدامیک ؟ 7- مگر می شود آقای رستم قاسمی برود در ساختمان وزارتخانه پشت میز آقای بیژن نامدار زنگنه بنشیند و به مدیر مالی شرکت دستور دهد مبلغ 46 هزار میلیارد شرکت نفت را بدهکار و دولت را معادل همان مبلغ در صورت های مالی نفت بستانکار کند ؟ 8- آیا دادستان دیوان محاسبات نمی داند خزانه دار کل کشور دولت روحانی تحت امر خزانه دار دولت احمدی نژاد نیست چرا دادستان مستنکف از اجرای رای و حکم قطعی شده که مسئولین فعلی دولت روحانی هستند را به هیئت مستشاری معرفی نمی کند تارای جبرانی 46 هزار میلیارد ریالی را به اجرا درآورد؟ 9- رئیس جمهور قبلی دستوری به زیرمجموعه ای داده برای انجام وظایف ذاتی شرکت ملی نفت که تامین سوخت بوده توسط زیرمجموعه به عنوان اجرای امر آمر قانونی به اجرا درآمده و آثار مالی آن به صورت بدهکار و بستانکار شدن دو طرف (شرکت نفت و خزانه) خود را نشان داده است رئیس جمهور قبلی رفت رئیس جمهور فعلی آمده - این مقام مستقر یا دستور رئیس جمهوری قبلی را مثل دهها مصوبه و تصمیم دیگر تایید و تنفیذ می کند یا نمی کند ولی در هر دو صورت باید دستور اعمال حساب مطروحه در رای مسلم الصدور مرجع صلاحیت دار را اجرا کند. چرا تا کنون نکرده یا نمی کند؟ مسئولیت تخلف عدم اجرای رای مرجع صلاحیتدار متوجه کیست؟ وزرا و مسئولان تحت امر رئیس جمهوری که اکنون بی اختیار است یا رئیس جمهوری که اکنون مستقر می باشد. کدام یک؟ اینک به دومین پرونده نفتی آقای احمدی نژاد که دادستان محترم دیوان در مصاحبه با روزنامه اعتماد از آن با عنوان تخلف 600 میلیارد تومانی یاد کرده می پردازم: 1- رئیس دفتر رئیس جمهور وقت در پاسخ به درخواست وزیر نفت مبنی بر لزوم جلوگیری از افزایش قیمت محصولات پتروشیمی دستور رئیس جمهور را مبنی بر کنترل قیمت محصولات پتروشیمی به وزیر نفت ابلاغ می کند. 2-مسئولین شرکت ملی صنایع پتروشیمی بر مبنای این امر آمر قانونی به تداوم قیمت یارانه ای محصولات پتروشیمی می پردازند که از نظر مسئولین نظارتی مغایر با حکم تبصره قانونی بودجه است. 3-حکم این تبصره قانون بودجه چه بود؟ مجلس دولت را موظف کرده بود که کلیه محصولات پتروشیمی از اول خرداد 86 از سهمیه بندی و یارانه ای خارج کرده و به قیمت آزاد به فروش برساند اما دولت سابق مانند دولت فعلی که هر اقدامی را در جهت تخریب خود تلقی می کرد این حکم را در راستای تخریب رابطه دولت با ملت تلقی کرده و افزایش قیمت محصولات پتروشیمی را موکول به آینده می کند و بدیهی است که مدیران دولتی شرکت صنایع ملی پتروشیمی هم تابع تصمیمات مافوق طبق دستور ابلاغی رئیس جمهور توسط رئیس دفتر عمل کرده اند. با این خلاصه وضعیت می رویم سراغ گردش کار این پرونده به زبان ساده و عامه فهم. 4- دادخواست دادستان وقت دیوان مشتمل بر یک بند تخلف عدم انجام تکلیف قانونی درحذف قیمت یارانه ای محصولات پتروشیمی و عدم آزادسازی قیمت آنها منتهی به 7 هزار میلیارد ریال ضرر و زیان به همراه معرفی 5 نفر مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره شرکت ملی صنایع پتروشیمی در هیئت مستشاری دیوان مطرح و پس از طی تشریفات منتهی به رای گردیده که در آن برای خواندگان غیر وزیر، مجازات اداری و برای دو تن از خواندگان به دلیل تصدی سمت وزارت اعمال ماده 24 و مجازات جبرانی صادر و آنجایی که خواندگان مدعی بودند در این تخلف (عدم رعایت بند "ح" تبصره 11 قانون بودجه 1386) به امر آمر قانونی (رئیس جمهور) عمل کرده اند به دادسرا مهلت داده شد تا صحت و سقم ادعای آنان بررسی و نتیجه را به هیئت منعکس نماید. 5- دادستان طی دادخواست اصلاحی معاون اول رئیس جمهور وقت را طی دادخواست به هیئت معرفی ولی از آنجایی که دستور صادره از ناحیه معاون اول نبوده بلکه مسئولیت تخلف از حکم بند "ح" تبصره 11 متوجه دستور مستقیم رئیس جمهور بوده ولی دادسرا حاضر به معرفی وی به عنوان خوانده پرونده نیست هیئت ضمن اعلام برائت معاون اول رئیس جمهور مفاد رای سابق الصدور خود را ابرام و بر لزوم معرفی آمر قانونی یعنی رئیس جمهور اصرار می نماید. 6- معاون وقت دادستان سابق و رئیس فعلی هیئت مستشاری به جای اجرای رای و قرار هیئت را مغایر قانون دانسته و نقص رای هیئت را مطرح می کند در حالی که چنین سمتی قانوناً حقی برای نقض و جایگاهی برای اعتراض به رای هیئت نیست. 7- هم زمان محکومان رای با تجدیدنظرخواهی از محکمه با این استدلال حاکم شرع که مسئولیت تخلف متوجه رئیس دولت بوده و مسئولین شرکت مسئولیتی ندارند از مجازات برائت می جویند و محکمه بدون آنکه تکلیف متخلف و مبلغ جبران ضرر و زیان 7 هزار میلیاردی را روشن کند رای هیئت را نقض و حکم برائت خواندگان را صادر می کند. 8- دادستان دیوان از سوی دولت به استانداری البرز منصوب و دادستان جدید از سوی مجلس انتخاب می گردند و قرار 10 روزه هیئت به مدت دو سال بلااجرا می ماند. 9- دادستان جدید مجدداً پرونده را به جریان می اندازد و بعد از حدود تقریبا 3 سال وقفه که دادخواست پیروی با امضاء دادستان جدید رئیس جمهور و رئیس مجمع شرکت ملی صنایع پتروشیمی که مسئولیت عدم تحقق 7 هزار میلیارد ریال درآمد را متوجه اوست به هیئت واصل می گردد. 10- هیئت پس از دعوت از رئیس جمهور و وصول لایحه دفاعیه از معاون حقوقی رئیس جمهور و احراز عدم وصول جمعا مبلغ 6 هزار میلیارد ریال ناشی از عدم وصول قیمت قانونی محصولات از 6 شرکت پتروشیمی طرف معامله که بابت تخلف از حکم بند ج تبصره 11 قانون بودجه 1386 نفع وافر برده اند و متقابلا غبن فاحشی را متو ...

ادامه مطلب  

کدام وزیران پیشنهادی رای اعتماد گرفتند؟  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: نتیجه نهایی رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم:وزارت آموزش وپرورش: بطحایی- رای ماخوذه: 288- رای موافق:238- رای مخالف: 35وزارت ارتباطات: آذری جهرمی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 152- رای مخالف: 120وزارت اطلاعات: علوی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 252- رای مخالف: 22وزارت اقتصاد: کرباسیان- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 240- رای مخالف: 31وزارت امورخارجه: ظریف- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 236- رای مخالف: 26وزارت بهداشت: قاضی زاده هاشمی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 253- رای مخالف: 18وزارت تعاون، کار، رفاه: ربیعی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 191- رای مخالف: 79وزارت جهادکشاورزی:حجتی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 164- رای مخا ...

ادامه مطلب  

نتایج کامل رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: نتیجه نهایی رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم:وزارت آموزش وپرورش: بطحایی- رای ماخوذه: 288- رای موافق:238- رای مخالف: 35وزارت ارتباطات: آذری جهرمی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 152- رای مخالف: 120وزارت اطلاعات: علوی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 252- رای مخالف: 22وزارت اقتصاد: کرباسیان- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 240- رای مخالف: 31وزارت امورخارجه: ظریف- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 236- رای مخالف: 26وزارت بهداشت: قاضی زاده هاشمی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 253- رای مخالف: 18وزارت تعاون، کار، رفاه: ربیعی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 191- رای مخالف: 79وزارت جهادکشاورزی:حجتی- رای ماخوذه: 288- رای موافق: 164- رای مخا ...

ادامه مطلب  

اعتماد به 16 وزیر روحانی  

درخواست حذف این مطلب
حسن روحانی از نخستین روز معرفی کابینه دوازدهم، نسبت به چهار سال پیش، امیدوارانه تر وزیران پیشنهادی اش را به مجلس معرفی کرد. به طور کلی رای نمایندگان مجلس دهم به گزینه های کابینه دوم روحانی، نسبت به آرای کابینه اول در مجلس نهم هم نشان داد که امیدواری او بی دلیل نبود.مجلس حامیروحانی که در تجربه نخست معرفی کابینه در مردادماه 92 نتوانست در کسب رای اعتماد 3 وزیر پیشنهادی اش از مجلس اصولگرای نهم، توفیق یابد، دیروز تنها در کسب رای اعتماد برای یک وزیر پیشنهادی کابینه دوازدهم ناکام ماند. این موضوعی است که نشان می دهد مجلسی که دست کم، دوسوم اعضای آن را نمایندگانی از اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل تشکیل داده اند و طی یک سال گذشته در بزنگاه هایی چون رای اعتماد به 3 وزیر دولت یازدهم، ثابت کرده در احاطه حامیان روحانی است، به طور کلی یک بار دیگر نقش حمایتی خود را به خوبی ایفا کرده و بر تعامل با دولت روحانی صحه گذاشته است. با این حال این نتیجه ای کلی از آرای نمایندگان به کابینه دوم روحانی است. دقت در آرای هر کدام از وزیران پیشنهادی نشانه هایی است که روحانی باید در تعامل خود و دولت جدیدش با پارلمان مورد نظر قرار دهد.نگاه دقیق به محتوای جلسه دیروز نشان می دهد منتقدان دولت در مجلس دهم یعنی اصولگرایان نزدیک به طیف جبهه پایداری همچنان در اقلیت قرار دارند و این بار بیش از هر زمان دیگری منفعل عمل کرده اند و از تلاش چشمگیرشان برای جریان سازی حتی تبلیغی علیه دولتی ها، نشانی نیست. در جلسات بررسی صلاحیت وزیران پیشنهادی، برخلاف مجلس نهم دیگر خبری از اثرگذاری تاکتیک این طیف نبود؛ طیفی که در مجلس نهم با استفاده از کلیدواژه هایی چون فتنه و برجام، مجلس نهم را به عرصه مخالفت با دولت روحانی تبدیل کرده بود. به این ترتیب می توان گفت مجلس دهم مشی تعامل گونه خود با دولت جدید را همچون دولت یازدهم تکرار کرده است. با نتیجه جلسه رای اعتماد دیروز مشخص شد که در مجلس دهم بیش از آنکه عنصر فراکسیونی اصولگرایان یا اصلاح طلبان تعیین کننده باشد، طیف مستقلان هستند که می توانند نقشی تعیین کننده ایفا کنند. به این ترتیب هر کدام از فراکسیون های امید یا ولایت به تنهایی نمی توانند اجماع به وجود آورند و در این میان باید به نقش سیال و مهم مستقلان این مجلس موسوم به فراکسیون مستقلان ولایی که می توان گفت حدود یک سوم کرسی های مجلس دهم را در اختیار دارند، توجه کرد.مشارکت بالاآنالیز رای ها نشان می دهد 288 نماینده مجلس دهم در فرآیند رای اعتماد به وزیران کابینه دوازدهم مشارکت داشتند و این درحالی است که میزان مشارکت مجلس نهمی ها در فرآیند رای اعتماد به کابینه نخست روحانی، رای 284 نماینده بوده است. مجلس دهم 290 نماینده دارد و این یعنی تنها 2 نماینده دیروز در فرآیند رای اعتماد مشارکت نداشته اند. بر این اساس این مشارکت را می توان مشارکت بالای 99 درصد خواند.رکورددار ها از سوی دیگر، بررسی آرای دیروز نمایندگان به وزیران نشان می دهد امیر حاتمی، وزیر دفاع مقبول ترین وزیری است که مجلس دهمی ها دیروز روانه پاستور کرده اند. امیر حاتمی توانست با 261 رای موافق، یعنی 6/ 90 درصد آرا، با صدرنشینی در فهرست کابینه دوازدهم، عهده دار وزارت دفاع دولت دوازدهم شود. البته مقایسه این رقم با تعداد آرای صدرنشین رای اعتماد کابینه قبل، نشان می دهد که علی طیب نیا وزیر اقتصاد دولت یازدهم همچنان رکورددار مقبول ترین وزیر در دو دولت روحانی است. او در مرداد 92 توانسته بود با رای موافق 274 نماینده، یعنی حدود 96 درصد آرا، وزیر اقتصاد دولت اول روحانی شود. از سوی دیگر، با وجود آنکه امیر حاتمی دیروز بیشترین رای نمایندگان را به دست آورد، اما رای او در مقایسه با آرای سردار دهقان وزیر دفاع دولت نخست روحانی، از کاهشی اندک حکایت دارد. سردار دهقان 4 سال پیش توانسته بود با رای 94 درصدی مجلس نهمی ها وزیر دفاع دولت یازدهم شود. همچنین گرچه علی طیب نیا، وزیر اقتصاد روحانی در دولت یازدهم رکورددار رای اعتماد بود اما وزیر اقتصاد کابینه دوازدهم دیروز با رای نمایندگان مجلس، هشتمین وزیر روحانی از منظر رای آوری است. مسعود کرباسیان دیروز با کسب 240 رای موافق، 3/ 83 درصد آرای نمایندگان را به دست آورد و به پاستور راه یافت.آرای جهش یافتهبررسی آرای دیروز نمایندگان به وزیران نشان می دهد برخی از وزیران ابقا شده در کابینه دوازدهم، نسبت به کابینه یازدهم نه تنها با کاهش آرا روبه رو نشده اند؛ بلکه آرای آنها جهش معناداری داشته است. این وزیران عبارتند از مسعود سلطا ...

ادامه مطلب  

نتایج انتخابات هیئت مدیره نظام پزشکی کهگیلویه و بویراحمد اعلام شد + اسامی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،؛ دکتر اورنگ ایلامی با اعلام این گفت: در این دوره از انتخابات در حوزه انتخابیه شهرستان های بویراحمد، دنا و بهمئی فرید مرادیان با 171 رای، محسن مرادی با 146 رای، رستم حسن زاده با 144 رای، پروین غفاری 135 رای، فرشید صادقی 132 رای، محمد غلام نژاد 131 رای، سید زینب دانشی با 114 رای، کیان دهرابپور با 107 رای، محمدعلی جمشیدی با 107 رای و طالب نظری با 106 رای در رده پزشکی و در رده دندان پزشکی سیده رقیه پناهی 76 رای، سید سعادت روایی 76 رای انتخاب شدند. وی اظهار داشت: همچنین در این دوره از انتخابات در رده داروساز رحمت الله افشار با 31 رای و پروین نگین تاجی با 26 رای و در رده علوم آزمایشگاهی اسکندر روان با 10 رای و در رده لیسانسه مامایی یا بالاتر صدیقه کاظمی با 36 رای و در رده لیسانسه پروانه دار گروه پزشکی یا بالاتر عظیم موسوی با 37 رای به عنوان اعضای اصلی هیئت مدیره سازمان نظام پزشکی بویراحمد، دنا و بهمئی انتخاب شدند. ایلامی عنوان کرد: پرویز یزدانپناه با 102 رای، حسن فروزان با 99 رای، سید صداقت تقوی تبار با 96 رای، فریدون روایی با 35 رای، محمدرضا نیکبخت با 22 رای، بهروز یزدانپناه با 9 رای، میترا صفری با 30 رای، اسفندیار افشون با 10 رای به عنوان اعضای علی البدل در رده های پزشکی، دندانپزشکی، داروساز، علوم آزمایشگاهی لیسانسه مامایی یا بالاتر و لیسانسه پروانه دار گروه پزشکی انتخاب شدند.نتایج انتخابات هیئت مدیره نظام پزشکی حوزه انتخابیه گچساران و باشت دکتر ایلامی افزود: درحوزه انتخابیه گچساران و باشت سهراب سیدی دمیه با 58 رای، روح انگیز گرجی زاده با 54 رای، حمدالله محمدی با 50 رای، پردیس بخشایی با 48 رای، امین گرجی زاده با 45 رای و شهر ...

ادامه مطلب  

توسعه اقتصادی اولویت دولت دوازدهم است  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه آرمان در گفت وگو با محمد کیانوش راد تحلیلگر سیاسی، نوشت: دولت آقای روحانی باید ضمن بها دهی به کسب و کار آزاد و اقتصاد بازار، با فعالیت های حمایتی خود به کمک اقشار آسیب پذیر اقتصادی بشتابد.در ادامه در گزیده ای از این گفت وگو می خوانیم: حسن روحانی موفق شد در کارزار انتخابات سال ۹۶ پیروز شود. روحانی بر رقیبی پیروز شد که انواع وعده ها را در لفافی از هجمه تخریب به کار برد اما مردم با رای خود به سطحی نگری و خلاصه کردن مشکلات اقتصادی جامعه در یارانه «نه» گفتند و به ادامه کار دولت روحانی رای دادند. انتخابات ریاست جمهوری در همین مدت کوتاه مورد تجزیه و تحلیل های متعدد قرار گرفته است اما بحثی که باید به آن توجه داشت، همان نکته ای است که سعید حجاریان نیز بر آن تاکید کرد.او معتقد است که اصلاح طلبان به بحث عدالت اقتصادی توجه و تاکید زیادی نداشتند و بخش عمده ای از رای رقبای روحانی نیز مربوط به همین شعارها بود. از سوی دیگر، اکنون با پایان جدال های انتخاباتی، روحانی باید نقشه راهی دقیق و علمی تهیه کند که ضمن اجرای برنامه های دولت خود، اعتمادی که مردم به اصلاح طلبان و اعتدالگرایان داشته اند را حفظ کند. لزوم توجه به نیازهای اقتصادی و همچنین اجتماعی مردم، شاید بسیار پررنگ باشد. به همین دلیل اولویت های اجرایی دولت دوازدهم می تواند تاثیر عمده ای در رای سال های آتی مردم داشته باشد. محمد کیانوش راد تحلیلگر سیاسی در همین زمینه با «آرمان» گفت وگو کرده که متن آن را در ادامه می خوانید.**بحث عدالت اقتصادی، مساله ای است که در جامعه بسیار مورد توجه مردم است و در انتخابات های گذشته نیز بخش عمده ای از آرای مردم به سبد کاندیداهایی ریخته شد که شعارهای اقتصادی را مطرح کرده بوند. نظر آقای روحانی به این موضوعات چگونه بود؟مساله اقتصاد و توجه به قشر آسیب پذیر اگرچه در گفت وگوهای اصلاح طلبان کمتر به چشم می خورد اما این به معنای عدم توجه آنها به مساله اقتصاد و عدالت نبوده و نیست. برای مثال در دولت اصلاحات بر اساس شاخصه های اقتصادی و درک رضایتمندی مردم، آنچه حاصل شد این بود که مردم در موضوع اقتصاد رضایت بیشتری نسبت به دوران قبل و بعد از اصلاحات داشته اند. در این میان باید به دو نکته توجه داشت. باتوجه به شناختی که از وضعیت اجتماعی ایران حاصل می شود همچنان خطر پوپولیسم و عوامگرایی در مقابل دموکراسی حقیقی و برنامه های برنامه ریزان دولت در فضای عمومی وجود دارد. به همین دلیل تا زمانی که زمینه های پوپولیسم در جامعه ایران وجود دارد باید دموکراسی و برنامه های برنامه ریزان با زبان ملموس تری برای مردم بدون غلتیدن در چاه پوپولیسم توضیح داده شود.اصلاح طلبان به جنبه های اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران توجه داشته اند اما نتوانسته اند در گفتمان خویش مساله عدالت اجتماعی را به شیوه ای منطقی و قابل فهم بیان کنند. به عقیده من در جامعه ایران و جوامع مشابه، استفاده از پوپولیسم تنها متکی به فقر نیست بلکه ظواهر آن نیز می تواند به عنوان مستمسکی برای پوپولیست ها مورد استفاده قرار گیرد. هرگاه از پوپولیسم نام می بریم بیشتر جنبه اقتصادی آن مدنظر است اما بخش دیگری از پوپولیسم استفاده از مسائل فرهنگی جامعه ای است که به شکل قشری و ظاهری می تواند دستاویز پوپولیست ها قرار گیرد.**بررسی راهبردها و برنامه های انتخاباتی و کنشگری اصلاح طلبان شاید این نتیجه را به دست دهد که گفتمان اصلاح تنها به تغییر و تحول در سطوح محدود شده است. به این معنا که کسب کرسی هایی مانند ریاست جمهوری یا مجلس، به هدف تبدیل شده است که به نظر می رسد این کرسی ها وسیله ای برای تحول های قانونی و منطبق بر جامعه هستند. پاسخ شما به این موضوع چیست؟موضوع اولویت اقتصاد یا سیاست همواره در دوره اصلاحات و پس از آن مطرح بوده است. باید توجه داشت که از دید اصلاح طلبان و به تعبیر فلسفی آن، سیاست اولویت رتبه ای داشته و اولویت زمانی نداشته است. به عبارت دیگر تقدم سیاست بر اقتصاد از دید اصلاح طلبان تقدم زمانی نبوده و رتبه ای بوده است. این سخن بدین معناست که اصلاح طلبان همزمان به موضوع اقتصاد و سیاست توجه داشته اند، اما در جامعه ایران و بسیاری از جوامع مشابه ایران، اولویت همچنان با سیاست است. بسیاری از اصلاح طلبان و اشخاص دیگری که شعارهایی با تقدم اقتصاد بر سیاست مطرح می نمودند در عمل به این نکته رسیدند که تا ساختارهای سیاسی تغییر نیافته، نمی توان به حل مسائل اقتصادی به صورت ریشه ای امید بست. در همین سطح نیز متاسفانه چه اصلاح طلبان چه غیر اصلاح طلبان سیاست را تنها در عرصه تغییرات ساختاری در نظام سیاسی یا تغییرات در افراد درون ساختارها می نگرند و کمتر به زیربناهای واقعی اصلاحات سیاسی توجه نموده اند.به همین دلیل بسیاری از اصلاح طلبان شاید اصلاحات را تنها با تغییر برخی از چهره ها مانند ریاست جمهور یا وزرا تعبیر نمایند، درحالی که اصلاحات سیاسی واقعی به معنای استحکام بخشی به پایه های اصلی دموکراسی بوده که عبارت از نهادهای مردمی است. به تعبیر دیگر، اصلاحات ساختاری و تغییرات دولت ها ضروری اما غیرکافی است. شکل گیری واقعی دموکراسی در ایران که خود می تواند با بالابردن شاخصه های شفافیت در اقتصاد و یا کاهش فساد در اقتصاد همراه باشد، از مسیر توجه به اصلاحات سیاسی معنا می یابد.**در این موضوع مجلس چه نقشی ایفا می کند؟ به عبارت دیگر، مجلس دهم اعتدالی می تواند به عنوان یک اهرم برای همکاری با دولت و حل مشکلات مردم نقش ایفا کند یا اینکه اساسا همکاری دولت و مجلس اشتباه است؟مجلس می تواند به عنوان یک نهاد مدنی و یا یک نهاد حکومتی مورد توجه قرار بگیرد. مجلس واقعی مجلسی است که به عنوان یک نهاد مدنی که توسط مردم انتخاب می شود و بیان کننده خواسته های مردم است، مورد توجه باشد. در این صورت وظیفه مجلس همراهی با خواست و مطالبه اکثریت جامعه ایران است. فراموش نکنیم که بخش قابل توجهی از مردم در انتخابات اخیر وارد عرصه انتخابات نشدند. شاید قریب به بیش از ۱۵ میلیون نفر از افراد واجد شرایط، در انتخابات شرکت نکردند اما نمی توان آنها را از حق اظهارنظر و یا م ...

ادامه مطلب  

با جاذبه ها و بی نظیرترین مناطق دیدنی فرانسه آشنا شوید  

درخواست حذف این مطلب
مناطق دیدنی فرانسهانواع بی نظیرترین مناطق دیدنی فرانسه همراه با مناطق دیدنی فرانسه مقالات زیبایی در ضمینه سلامت , سبک زندگی , روانشناسی و… قرار میدهیممکانهای تفریحی و گردشگری فرانسه۱٫ پاریس (paris)بسیاری از مردم جهان دوست دارند از نزدیک پاریس را ببینند، در خیابان های آن قدم بزنند و در کافه هایش قهوه بنوشند. این شهر مملو از زیبایی است. از موزه لوور گرفته است تا برج ایفل، کلیسای نتردام، خیابان شانزه لیزه، ساکره سوآ و … . پاریس را می توان شهر مد و فرهنگ نیز نامید. باید گفت پاریس اصلی ترین جاذبه گردشگری فرانسه است. هتل ها و مسافرخانه های متنوع با قیمت های متفاوت در این شهر وجود دارند. حمل و نقل این شهر نیز عالیست. مترو مهم ترین نقش را در جابه جایی مسافرها در این شهر ایفا می کند. • برج ایفل (eiffel tower): برج ایفل برای بزرگداشت صدمین سالگرد انقلاب فرانسه ساخته شده است. نام سازنده این بنا گوستاو ایفل بود و به همین دلیل نام ایفل را بر آن نهاده اند. برج ایفل، یکی از عجایب هفت گانه دنیاست و نه تنها به عنوان نماد شهر پاریس، که به عنوان یکی از برج های مشهور و قابل تامل دنیا شهرت دارد.برج ایفل حدود ۳۲۴ متر ارتفاع و ۱۶۶۵ پله دارد. حدود سیصد کارگر به مدت دو سال و دو ماه متوالی کار کرده اند تا سرانجام در سال ۱۸۸۹ این برج افتتاح شده است. • کلیسای جامع نوتردام (notre dame cathedral): نوتردام – « به معنای بانوی ما» – یکی از مهم ترین بناهای مذهبی-تاریخی شهر پاریس است. این کلیسا از زیباترین کلیساهای اروپا با قدمتی بیش از هفتصد سال است و معماری آن به معنی واقعی کلمه خیره کننده و زیباست.کلیسای نوتردام دو برج دوقلو با ارتفاع ۷۰ متر دارد. ناقوس کلیسای نتردام که بزرگ ترین ناقوس کلیسای جهان است و حدود ۱۳ تن وزن دارد، در برج سمت راست قرار دارد و برای رسیدن به آن باید حدود ۲۰۰ پله سنگی را بالا رفت. در حیاط کلیسا نیز یکصد مجسمه سنگی از پادشاهان فرانسه قرار دارد.• موزه لوور (louvre museum): در سال ۱۷۳۹ میلادی تاسیس شده است و یکی از پربازدیدترین موزه های فرهنگی جهان است. بیشتر آثاری که در موزه لوور نمایش داده می شود در زمینه فرهنگ، تاریخ و هنر است. زیباترین قسمت موزه، ورودی آن است. پِی پیرامید به صورت هرمی شیشه ای ساخته شده است و بخش بزرگی از راهروهای زیرزمینی را نورافشانی می کند.• شانزه لیزه (champs elysees): شانزه لیزه میان خیابان شارل دوگل و میدان کنکورد واقع شده است. طول این خیابان حدود ۲ کیلومتر است. گران ترین برندها در خیابان شانزه لیزه شعبه دارند. بهترین رستوران ها و کافه ها را می توان در این خیابان پیدا کرد. پارک ها و گل کاری های این خیابان نیز از جمله جاذبه های آن هستند. یعنی علاوه بر سالن های سینما و تئاتر، کافه و رستوران، فضاهای سبز و پارک های سرسبزی دارد که مکان های خوبی برای تفریح و استراحت به شمار می روند.• تاق پیروزی (arc de triomphe): تاق پیروزی در واقع یادبودی برای سربازهایی است که در طول تاریخ جان خود را در را فرانسه از دست داده اند. تاق پیروزی در سال ۱۸۰۶ میلادی توسط فردی به نام ژان شارگرین طراحی و بنا شده است. ارتفاع این بنا حدود ۵۰ و عرض آن ۴۵ متر است. • آرامگاه پانتئون (pantheon): ساختمان این آرامگاه معماری قدیمی و به سبک معابد یونانی دارد. اندازه این ساختمان با همه بناهای معمولی متفاوت است ۱۱۰ متر طول و ۸۳ متر عرض دارد. از جمله جاذبه های آن ۴۲۵ پله ای است که برای رسیدن به بالای هرم گنبدی شکل این بنا وجود دارند. در این آرامگاه، بزرگان علم وسیاست فرانسه همچون امیل زولا، ویکتورهوگو، ژان مولن، ماری کوری، الکساندر دوما و … به خاک سپرده شده اند. ۲٫ شامونیکس (chamonix)این شهر در سال ۱۹۲۴ میلادی، نخستین میزبان بازی های زمستانه المپیک در جهان بوده است. به همین دلیل، نام آن برای همیشه در تاریخ ثبت شده است. از جمله دیدنی های این شهر باید به مونت-بلانک (بلندترین کوه اروپای غربی) و مناطق اسکی در دره شامونیکس اشاره کرد. این شهر برای دوستداران اسکی بسیار جذاب است و حتی افرادی که تازه می خواهند اسکی شروع کنند نیز از امکانات بسیاری در شامونیکس بهره مند هستند. 3. نیس (nice)نیس یکی از شهرهای ساحلی زیبای مدیترانه و مقاصد گردشگری جنوب کشور فرانسه است. این شهر را برای منظره های زیبا، آفتاب زیبا و ساحل شلوغش می شناسند و آن را شهر شنا و آفتاب می دانند. هتل های ماسه ای این ساحل یکی از رویایی ترین مکان های دنیا هستند.• colline du chateau: قلعه تپه، جزو مناطق پر بازدید شهر ساحلی نیس است. افرادی که به نیس سفر می کنند حتما از قلعه تپه نیز بازدید می کنند. مناظری که می توان از بالای این قلعه تماشا کرد بسیار زیبا هستند.• promenade des anglais: گردشگاه انگلیسی شهر ساحلی نیس از جمله اصلی ترین جاذبه های این شهر است. این خیابان عریض، نمای بسیار زیبایی از دریا را نشان می دهد و باید گفت یکی از بهترین مکان های شهر نیس برای بازدید و لذت بردن از آفتاب و دریاست. این خیابان در دو طرف خود درخت های نخل بزرگ دارد و همچون یک پیاده روی بزرگی است که در امتداد ساحل و به موازات آن ساخته شده است.• تئاتر ملی نیس (theatre national de nice): تئاتر ملی نیس، مرکز هنرهای معاصر و دراماتیک است. این مکان یکی از محبوب ترین جاذبه های شهر نیس به شمار می رود. ظرفیت این سالن تئاتر زیاد و محل اجرای معروف ترین نمایشنامه ها است. • نیس قدیم (vieux nice): ساختمان های شهری قدیمی نیس بسیار قدیمی و کهنسال هستند. خیابان های این شهر بسیار باریک هستند و در دو طرف آنها ساختمان های قدیمی و بلند قرار دارند که نمایی متفاوت و جالب به آن بخشیده است. برای همین زیبایی ها، سالانه افراد بسیاری از این منطقه دیدن می کنند. ۴٫ کنجشنواره های مختلف، جشنواره فیلم و جاذبه های گردشگری هویت ویژه ای به کن بخشیده اند. جشنواره فیلم کن برای همه آشناست. این ...

ادامه مطلب  

رقابت دو رقیب در مناطق مرزی  

درخواست حذف این مطلب
در گزارشی که با عنوان «آنالیز آماری رای روحانی و رقیب در5 استان» در شماره روز گذشته روزنامه «دنیای اقتصاد» منتشر شد، به بررسی نتایج انتخابات ریاست جمهوری در استان تهران، سمنان، خراسان شمالی، رضوی و جنوبی پرداختیم؛ گزارشی که در کنار گزارش پیش رو، نشان می دهد از میان 12 استان مرزی کشور (مرز خاکی)، نام حسن روحانی در 9 استان به عنوان پیروز از صندوق ها بیرون آمد و تنها استان های سه گانه خراسان (رضوی، شمالی و جنوبی) بیشترین رای خود را در انتخابات اخیر به ابراهیم رئیسی، رقیب اصولگرای روحانی دادند. همچنین این بررسی نشان می دهد 3 استان مرزی کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به صورت یکپارچه در همه شهرها بیشترین رای را به روحانی داده اند.سیستان و بلوچستانبررسی ما از آمار انتخابات ریاست جمهوری نشان می دهد استان سیستان و بلوچستان به رغم محرومیت بسیار و مشکلات فراوان به تداوم ریاست جمهوری حسن روحانی در دولت دوازدهم رای داده است. گواه این مدعا، رای 73 درصدی مردم این استان به حسن روحانی در انتخابات اخیر است. در این بررسی ها نکات جالب توجهی وجود دارد؛ آنکه از میان مرزی ترین شهرهای این استان مرزی، تنها در زابل با جمعیت رای دهندگان 79 هزار و 521 نفری، ابراهیم رئیسی توانست 5/ 64درصد آرا مردم این شهر را به دست آورد. با این حال 2/ 34 درصد مردم این شهر به روحانی رای داده اند و مقایسه این ارقام از پیش بودن 3/ 30درصدی رئیسی حکایت دارد.روحانی غیر از شهر زابل، در سایر شهرهای مرزی ازجمله زاهدان، ایرانشهر، خاش، سراوان و سرباز پیروز میدان بوده است. او در زاهدان که شهری با 288 هزار و 282 نفر در آن رای داده اند، با کسب 8/ 61 درصد آرا، بر رئیسی که 3/ 37درصد آرا را به دست آورد، پیروز شد. ایرانشهر، دیگر شهر مرزی و پرجمعیت سیستان نیز با رای 6/ 84 درصدی به روحانی در مقابل رای 3/ 14 درصدی رئیسی، رکورد جالبی را ثبت کرد. تفاوت آرای این دو رقیب در ایرانشهر، 3/ 70 درصد است. آرای ثبت شده در چابهار هم به عنوان یکی از شهرهای پرجمعیت سیستان، 7/ 87 درصد مردم این شهر نام حسن روحانی را بر برگه رای نوشتند و این در حالی است که ابراهیم رئیسی تنها 6/ 11 درصد آرا در این شهر را به دست آورده است. فاصله آرای روحانی و رئیسی در چابهار 1/ 76 درصد است؛ رقمی که بسیار معنادار تلقی می شود. به طور کلی از میان شهرهای 19گانه استان سیستان و بلوچستان، تنها 5 شهر هامون، نیمروز، زهک، دلگان و زابل بیشترین رای خود را به نام رئیسی به صندوق انداختند.کردستانشهرهای کردستان اما به صورت یکپارچه روحانی را برای ریاست جمهوری دوازدهم برگزیدند؛ بررسی آرای کردستانی ها در انتخابات 96 نشان می دهد به صورت کلی، روحانی در این استان موفق به کسب 8/ 72 درصد آرا شد. فاصله رای او با ابراهیم رئیسی در این استان حدود 49درصد است. در این استان مرزی حتی یک شهر نیست که نام ابراهیم رئیسی حائز بیشترین آرا شده باشد. توجه به این نکته لازم است که روحانی در شهرهای مرزی مریوان و بانه با فاصله معناداری از رقیب اصولگرایش پیروز شده؛ بررسی ما نشان می دهد روحانی در مریوان با کسب حدود 78درصد آرا نسبت به رای 8/ 19 درصدی رئیسی، پیروز شد. روحانی همچنین توانست رای حدود 82 درصد رای دهندگان سقزی را به دست آورد. او در این شهر با فاصله 67 درصدی، بر رئیسی پیروز شد. از سوی دیگر، سنندجی ها به عنوان ساکنان مرکز استان کردستان، با رای 2/ 77 درصدی به روحانی او را برای ریاست جمهوری برگزیدند. مهم ترین رقیب روحانی یعنی رئیسی در سنندج تنها 3/ 19 درصد آرا را به دست آورد و این ارقام از فاصله حدود 58 درصدی آرای او از روحانی حکایت دارد.کرمانشاهرای یکپارچه به روحانی در استان کرمانشاه هم تکرار شد. در هیچ شهری از کرمانشاه رئیسی موفق به پیشی گرفتن از روحانی نشده است. بر اساس بررسی صورت گرفته، 1/ 68 درصد رای دهندگان کرمانشاهی انتخاب حسن روحانی را در این دور از انتخابات ترجیح داده اند. رئیسی در این استان 5/ 30 درصد آرا را به دست آورده و این ارقام فاصله آرای این دو رقیب در استان کرمانشاه را 6/ 37درصد نشان می دهد. جزئیات بیشتر نتایج انتخابات در این استان نشان می دهد روحانی در شهر مرزی پاوه 8/ 83 درصد آرا، در قصرشیرین 1/ 77 درصد و در سر پل ذهاب 6/ 72 درصد آرا را به دست آورده است. فاصله آرای روحانی با رئیسی در این سه شهر مرزی به ترتیب، حدود 69 درصد، 55 درصد و 3/ 46درصد بوده است. همچنین 5/ 67 درصد مردم شهر کرمانشاه هم روحانی را برای ریاست جمهوری دوازدهم برگزیدند.خوزستانبا این همه، نتایج استان خوزستان در جزئیات اندکی متفاوت است. گرچه روحانی در کل این استان توانست 4/ 55 درصد آرا را به دست آورد، اما در شهرهای مرزی این استان توفیق بیشتر با رئیسی بوده است. از میان مهم ترین شهرهای مرزی خوزستان ازجمله خرمشهر، آبادان، اهواز، هویزه و دشت آزادگان، روحانی تنها در دو شهر پیروز شد؛ دو شهر اهواز و آبادان که از سایرین پرجمعیت ترند. اهواز با بیش از نیم میلیون نفر رای دهنده، 1/ 64 درصد آرایش به روحانی اختصاص یافته و آرای رئیسی در این شهر 9/ 33 درصد است؛ فاصله ای بیش از 30 درصد. آرای مردم آبادان هم که 128 هزار و 324 نفر از آنها در انتخ ...

ادامه مطلب  

ناگفته های دادستان دیوان محاسبات از ۷ پرونده تخلف کلان احمدی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
ناگفته های دادستان دیوان محاسبات از ۷ پرونده تخلف کلان احمدی نژاد ایران > سیاست داخلی - همشهری آنلاین:فیاض شجاعی، دادستان دیوان محاسبات در گفتگویی از پرونده های احمدی نزاد در این دیوان سخن گفته است. روزنامه شرق نوشت: فیاض شجاعی، دادستان دیوان محاسبات با دقت جزییات 5 پرونده از 7 پرونده احمدی نژاد را که درباره تخلفات نفتی اوست توضیح می دهد. از تخلفات هفت هزار میلیارد و چهار هزار میلیاردی او سخن می گوید و از اینکه کل اموال او به دو میلیارد نمی رسد و به همین دلیل اگرچه احکام جبرانی درباره احمدی نژاد در حال اجراست اما چندان امیدی به بازگشت این ارقام به خزانه نیست. او روایت جالبی هم از دفاعیات احمدی نژاد در دو دوره قبل و بعد از ریاست جمهوری اش دارد. می گوید او در دوره ریاست جمهوری اش با این لحن از خودش دفاع می کرد که موضوع چندان به شما ربطی ندارد. اما بعد از دوره ریاست جمهوری اش همه موارد را با دقت و جزییات توضیح می داد.شجاعی آمار شنیدنی هم از احکام صادر شده در دیوان محاسبات از سال 90 تا امروز دارد که به گفته خودش بیش از 90 درصد آنها به دولت قبل مربوط است. بنا بر توضیحات او در این بازه زمانی سه هزار و 539 رای صادر شده که 950 مورد آن هم شامل آرای جبرانی و هم آرای مجازات است. در این مدت 400 مورد توبیخ کتبی با درج در پرونده و 520 مورد کسر حقوق صادر شده است. همچنین دیوان محاسبات 40 مورد انفصال از خدمت صادر کرده که عمده این تعداد انفصال دایم از خدمت هستند. اما نکته مهم تر اینکه در این فاصله دیوان محاسبات 50 مورد اعلام و گزارش به مجلس هم داشته است که اغلب این موارد مربوط به وزرا و رییس جمهور قبل می شود. همچنین دیوان محاسبات در 80 مورد از رسیدگی هایش به وقوع جرم عمومی رسیده و آن را به مرجع قضایی اعلام کرده است. مشروح این گفت وگو را در ادامه می خوانید.بخشی از مصاحبه را می خوانید:از نمایندگان مجلس می شنویم که در شعبه اجرای احکام دیوان، هنوز احکامی به خصوص در رابطه با رییس جمهور قبل و دولتش بلااجرا مانده...اینکه بگویند بلااجرا بی انصافی است. اقدامات اجرایی شده ولی وقتی ضرر به حدی بزرگ است در مورد بعضی احکام، طرف نه توان آن را دارد که پس بدهد، نه اموالش این را پوشش می دهد، نه حساب هایش این را پوشش می دهد، ممنوع الخروج و ممنوع المعامله هم شده. دیگر این را چه کار باید کرد؟ باید همین طور به تدریج، اگر مالی دوباره شناسایی شد، پولی عاید این فرد شد، از آن محل وصول شود. به خاطر همین است که بخش جبرانی آرای صادره، همیشه طولانی مدت اجرا می شود. اجرای مجازات ها سهل است و سریع. اما اجرای احکام جبرانی، به جهت اینکه به مال او مترتب می شود و اجرایش وقتی امکان پذیر است که فرد محکوم مالی داشته باشد و پول و تمکن داشته باشد، گاهی نداشتن اینها، اجرا را با مشکل یا تاخیر مواجه می کند.دیوان محاسبات ابزار جلب و دستگیری فرد را که ندارد، درست است؟نه؛ اقداماتی مانند ممنوع الخروجی یا ممنوع المعامله کردن فرد داریم. مسدودی حساب و برداشت از حساب داریم، توقیف اموال داریم، فروش اموال و از قبل آن تامین ضرر و زیان وارد به بیت المال را داریم. یعنی این قسمت از احکام عمدتا به دارایی و اموال و تقدینگی فرد مترتب می شود.محمود صادقی نماینده تهران، سال گذشته بگفت که در دیوان محاسبات سه حکم قطعی علیه آقای احمدی نژاد صادر شده که اجرا هم نمی شود. و معلوم هم نیست به چه دلیل اجرا نمی شود...البته علیه ایشان هفت حکم صادر شده و نه سه تا. همه هم قطعی و در حال اجرا هستند.ظاهرا کل رقم تخلفات دولت احمدی نژاد ٤٨ هزار میلیارد تومان است، که ١٢ هزار میلیارد آن فقط مربوط به ایشان است. این احکام مربوط به همین ١٢ هزار میلیارد است؟ در مورد بقیه تخلفات دولت قبل چه احکامی صادر شده است؟اجازه دهید برای پاسخ سوال شما عملکرد سال ٩٠ تاکنون را بازبینی کردیم که چه تعداد پرونده رسیدگی و چند رای صادر کردیم. یعنی آمار پرونده های متشکله از سال ٩٠ تا امروز را برای تان می گویم. وقتی می گوییم تا امروز، یعنی عملکرد سال ٩٤ امروز پرونده شده است. چون عرض کردم تفریغ باید انجام شود و گزارش ها برسد و پرونده ها تشکیل شوند.از سال ٩٠ تا امروز، ما تعداد ٣٥٣٩ رای صادر کردیم. از این رای ها ١٨٠٠ مورد محکومیت است، اعم از مجازات و جبران ضرر و زیان وارد به بیت المال است. از این میان، ٨٥٠ مورد صرفا مجازات است. یعنی ضرر و زیانی وجود نداشت که موجب رای باشد. بنابراین از ١٨٠٠ رای محکومیت، ٩٥٠ مورد آن هم جبرانی و هم مجازات است (قبلا هم گفتم آنجا که رای جبرانی هست حتما رای مجازات هم هست). در این مدت ٤٠٠ مورد توبیخ کتبی با درج در پرونده و ٥٢٠ مورد کسر حقوق صادر کردیم. دقت کنید کسر حقوق از نوع مجازات است، این جبران نیست. یک زمان، حقوق طرف را برای جبران مسدود می کنیم. یک زمان حقوقش را که تا یک چهارم است از باب مجازات اداری کسر می کنیم. به علاوه در این فاصله ٤٠ مورد انفصال از خدمت صادر کردیم.چه تعداد از آنها انفصال دایم بوده است؟عمده آن دایم است. یک مورد هم اخراج از محل خدمت داریم. اگر بخواهم به ترتیب مجازات را بگویم، توبیخ کتبی با درج در پرونده، کسر حقوق، انفصال موقت، اخراج از محل خدمت و انفصال دایم است. به علاوه در این مدت ٥٠ مورد اعلام و گزارش به مجلس هم داشته ایم.بر اساس توضیحات قبلی شما این ٥٠ مورد احکامی است که در مورد وزرا یا رییس جمهور صادر شده که طبق قانون باید به مجلس اعلام می شده. درست است؟بله همین طور است همه این ٥٠ مورد یا وزیر یا رییس جمهور بوده اند. چون مثلا اگر فرد معاون رییس جمهور یا قوه قضاییه باشد، برای اینها مجازات اعمال می کنیم. چون اینها را نیازی نیست به مجلس اعلام کنیم.اعلام این احکام به مجلس برای اجراست یا اینکه درباره چگونگی اجرای آن تصمیم بگیرند؟برای این است که تصمیم بگیرند. ماده ٢٤ می گوید به مجلس اعلام می شود جهت اتخاذ تصمیم. قاعدتا مجلس باید تصمیم بگیرد که حکم ما را اجرا کند یا نکند یا تصمیم خاصی بگیرد.خوب با توجه به اینکه رسیدگی های دیوان محاسبات معمولا با تاخیری همراه است اگر حکم شما درباره یک وزیر یا رییس جمهور بعد از پایان دوره کاری شان صادر شود تکلیف چیست؟ببینید قبلا در مورد وزرا و رییس جمهور اگر تصمیمی گرفته یا سبب ضرری به بیت المال شده بودند، فقط رای به جبران داده می شد، و آرا مجازاتی از توبیخ تا انفصال، را فقط به مجلس برای اتخاذ تصمیم اعلام می کردیم آن زمان می گفتند این وزیر با رای اعتماد مجلس آنجا نشسته. حالا مثلا دیوان محاسبات می خواهد او را بردارد. مجلس با این عظمتش چه می شود؟ لذا ما باید اعلام می کردیم تا خود مجلس تصمیم بگیرد.منتها سال گذشته و در این دوره از انتخابات یک بار رییس محترم مجلس از من پرسید، اینها را که اعلام می کنید مجلس چه کار کنیم؟ گفتم من در راستای اجرای قانون این کار را می کنم. ایشان گفت با توجه به اینکه رسیدگی دیوان محاسبات براساس تفریغ بودجه، زمانی اتفاق می افتد و رای به قطعیت می رسد که آن وزیر آنجا نیست، این را که اعلام می کنید، دیگر قابلیت استیضاح و سوال ندارد. دیدم حرف کاملا منطقی و عقلایی است.برای حل این موضوع مساله را در هیات عمومی مطرح کردیم و رای قبلی هیات عمومی اصلاح شد. (هیات عمومی متشکل از رییس کل، دادستان کل و ١٢ مستشار می شود که در هیات عمومی صاحب رای هستند و وظایفی همچون تصویب تفریغ بودجه را برعهده دارند) به این ترتیب که دیوان محاسبات می تواند ضمن اینکه به عملکرد یا تخلفات وزرا یا بالاتر رسیدگی کند، مانند قبل رای به جبران ضرر و زیان بدهد اما در عین حال تعیین مجازات را هم از توبیخ تا انفصال باید انجام دهد و به مجلس هم کند؛ حالا چه فرد الان هم در منصب وزارت باشد چه نباشد.یعنی اگر وزیری دیگر دوره وزارتش تمام شده باشد، باز هم می توانید حکم انفصال دایم او را بدهید.بله. حتی اگر وزیر هم باشد و در حال حاضر در مسند وزارت هم باشد ما می توانیم احکام مجازاتی او را اجرا کنیم. در رویه جدید صرفا حکم را جهت اطلاع به مجلس اعلام می کنیم. الان چنین رویه ای را هیات عمومی ما اتخاذ کرده و مورد عمل بخش های رسیدگی کننده ما هم قرار می گیرد.این را هم در ادامه آمار احکام صادر شده از سال ٩٠ تا امروز بگویم که ٨٠ مورد اعلام جرم به مرجع قضایی داشتیم. همان طور که توضیح دادم در بعد ضرر و زیان مالی، دیوان محاسبات خودش رسیدگی و تحقیق می کند، تعقیب می کند، رای صادر می کند، رای قطعی می شود، اجرا هم می شود. منتها اگر در رسیدگی هایمان در هر مرحله، چه در مرحله حسابرسی، چه در مرحله دادسرا، چه در مرحله هیات های مستشاری اگر به یک جرم عمومی برخورد کنیم (یعنی غیر از تخلف مالی و ضرر و زیان، ببینیم یک جرم عمومی مانند ارتشا، اختلاس یا جرایم عمومی دیگر که در قوانین کیفری ما آمده برخورد کنیم) این باید توسط دادستان دیوان محاسبات کشور، به دادستان عمومی و انقلاب صالحه اعلام شود. بنابراین ٨٠ مورد هم از این نوع داشتیم. یعنی در رسیدگی هامان متوجه وقوع جرم عمومی شدیم و این را به مرجع قضایی اعلام کردیم.ممکن است به مصادیقی از این ٨٠ مورد اشاره کنید؟یکی از مصادیق همان اعلام جرم در پرونده بابک زنجانی بود. در تاریخ ٥/١/٩٢ دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد که بدهی شرکت ایزو متعلق به آقای بابک زنجانی از بابت نفت خام، میعانات گازی، نفت کوره، دریافتی از شرکت hk، ٣/٢ میلیارد دلار است. همچنین بدهی از باب انتقال وجوه ارزی به پیمانکاران شرکت های نفت و گاز پارس هم داشت که ٦٠٣ میلیون دلار هم این بود. همه اینها جمعا دو میلیارد و ٩٠٣ میلیون دلار بود. دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد نسبت به پیگیری و وصول و واریز آن به حساب های خزانه نزد بانک مرکزی اقدام کنید. یعنی دیوان محاسبات دستور داد که بدهی دیگر بزرگ شده و باید آن را بازگردانید. اما متاسفانه به تذکر دیوان توجه نشد. در تاریخ ١٨/٣/٩٢ علیه مسوولان ذی مدخل و مسببین ایراد ضرر و زیان به بیت المال گزارش به دادستانی واصل شد. یعنی از بخش های فنی ما گزارش آمد که اینها اقدام قانونی در این راستا را به عمل نیاوردند. در تاریخ ٢٢/٤/٩٢، به مسوولات ذی مدخل، (یعنی مسوولان از مجموعه وزارت نفت گرفته تا کسی که این ضرر را به بیت المال زده یا این وجوه متعلق به بیت المال را مسترد نمی کند و اقدام در راستای استرداد آن به عمل نمی آورد) توسط یکی از شعب دادیاری ما تفهیم اتهام شد.در ٧/٥/٩٢ یعنی تقریبا کمتر از یک ماه، مسوولان ذی مدخل، عدم وصول این پول را توضیح دادند. گفتیم چرا وصول نمی کنید؟ گفتند ناشی از تحریم بدهکار و عدم امکان انتقال ارز به داخل کشور به دلایل تحریم است. ما این دلایل را نپذیرفتیم و گفتیم شکل گیری این بدهی و بزرگ شدن این بدهی در زمانی بود که این شخص بدهکار، تحریم نبود. چرا آن زمان این اقدمات را انجام ندادید و چرا این را منتقل نکردید به کشور؟ چرا از او وصول نکردید؟ اینها سوالاتی بود که آن زمان مطرح شد. در ٧/٥/٩٢، مسوولان این دفاع را از خودشان کردند که در ١٣/٥/٩٢، یعنی تقریبا با فاصله شش روزه که ما این دفاعیات را تحلیل کردیم، گفتیم دفاع شما پذیرفته نیست. مبادرت کردیم به صدور دادخواست با ادعای جبران ضرر و زیان وارده به بیت المال از طریق استرداد این وجوه و اعمال مجازات برای کسانی که باعث و سبب این ضرر به بیت المال شدند.این علیه چه کسی صادر شد؟ وزیر وقت یا بابک زنجانی؟هر دو. مسوولان هم که می گویم منظور فقط وزیر نیست. ممکن است بخشی از اختیارات تفویض شده بود به فردی در زیرمجموعه وزارت. پس در ١٣/٥/٩٢ دادستانی دیوان محاسبات، دادخواست و ادعانامه را صادر کرد. چون دلایل آنها را نپذیرفت. در ٢٠/٨/٩٢ هیات مستشاری، رای جبرانی و مجازات را صادر کرد. رای جبرانی آن بالغ بر ٩ هزار میلیارد تومان صادر شد. چون کل خسارات اعم از اصل پول و خسارت هایی که در این راستا وارد شده بود، کل ضرر و زیانی که به بیت المال از قِبل این یک فقره رویداد مالی صورت گرفته بود، حدود ٨٩ هزار میلیارد ریال یعنی نزدیک به ٩ هزار میلیارد تومان بود. اگر خاطرتان باشد من در مصاحبه های قبلی می گفتم که رای جبران ضرر و زیانی که در مرجع قضایی صادر می شود نباید از ٩ هزار کمتر باشد چون ما با محاسبات مان به ضرر و زیان ٩ هزار میلیاردی رسیده بودیم. پس رای صادر شد. رای جهت اجرا به محکوم علیهم چه از حیث جبرانی و چه مجازات ابلاغ شد. دیگر از این تاریخ چه به بابک زنجانی چه به مسوولان شرکت نفت، این رای ابلاغ شد که این ضرر و زیان باید جبران شود. منتها در همان حین متوجه شدیم که ممکن است بابک زنجانی، مقاصد دیگری در ذهنش باشد. این را از نوع رفتارش رصد کردیم. چون یکی دو بار برای اجرای رای او را احضار کردیم. از آن تاریخ به مرجع قضایی اعلام جرم کردیم.یعنی تصور این بود که ممکن است فرار کند... هم فرار و هم اینکه ظاهرا اقدامات مجرمانه ای هم صورت گرفته بود. مثل جعل و کلاهبرداری. از آن تاریخ به دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کردیم که از این مرحله به بعد را همه در جریان هستند.در رابطه با مسوولان شرکت نفت در آن زمان چطور حکمی صادر شده بود؟در مورد آنها هم حکم صادر شده است. اما ما منتظریم حکم نهایی مرجع قضایی صادر شود. اگر آن حکم تامین کننده این بخش از آرای ما هم باشد که هیچ؛ اگر نه ما رای خودمان را حتی در بعد ضرر و زیان اجرا خواهیم کرد. در بعد ضرر و زیان این متوجه بابک زنجانی است و در واقع او بدهکار است. منتها باید صبر کنیم آنها هم رای شان را صادر کنند و این آرا یک کاسه اجرا شود. ما بعد از اینکه در آنجا تکلیف تعیین نهایی شد این رای را می فرستیم تا در مقام اجرا لحاظ شود. اگر احیانا رای جبرانی آنها کمتر از ٩ هزارمیلیارد باشد ما حتما رای خودمان را اجرا خواهیم کرد.در مورد بابک زنجانی حکم قطعی اعدام صادر شده است. در این شرایط شما چطور امیدوار به جبران ضرر و زیان هستید؟درست است که در مورد ایشان به دلیل افساد فی الارض حکم صادر شده است. اما پرونده همچنان مفتوح است. حداقل از حیث اجرا مفتوح است و می خواهند ببینند که چه اموالی شناسایی کنند و از چه روش هایی می شود آنها را برگردانند.یعنی اگر ایشان اعدام هم شود قابل پیگیری است؟بله حتما. آرای جبرانی که در دستگاه قضایی و چه در دیوان محاسبات بر مال مترتب است.در مورد وزیر نفت وقت در این پرونده بحثی وجود دارد؟مرجع قضایی باید مبتنی بر صلاحیت ها و یافته های خودش مبنی بر اینکه جرمی واقع شده و اگر واقع شده منتسب به چه کسی هست رسیدگی کند. منتها از بعد تخلف مالی ما به تخلف مسوولان نفت رسیدیم و آرایی هم صادر شده است.در مورد وزیر نفت وقت چطور؟در مورد ایشان ما به این جمع بندی نرسیدیم.در مورد چهل مورد اخراج از محل یا ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید چه مواردی شامل دولت فعلی و چه مواردی شامل دولت قبل می شود؟با توجه به پروسه زمانبر رسیدگی می شود گفت بیش از ٩٠ درصد این آرا مربوط به دوره قبل است.اینکه گفتید ٥٠ مورد همه وزیر هستند به این معناست که ممکن است شما درباره یک وزیر چند حکم صادر کرده باشید؟بله. این طور نیست که چون ٥٠ مورد است پس حتما ٥٠ وزیر مطرح است. ممکن است یک وزیر ٦ حکم گرفته باشد و یک وزیر اصلا حکمی نداشته باشد. این موارد شامل پرونده هایی می شود که از سال ٩٠ تا ٩٦ تشکیل شده اند. با این توضیح که پرونده ای که از سال ٩٦ تشکیل شده شامل عملکرد سال ٩٤ می شود. چون تفریغ را باید طی کند و گزارش آن ارایه شود و تخلفات مستند سازی شود و به دادستانی برای رسیدگی و صدور آرا بیاید.در این ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید، وزرای فعلی دولت را هم شامل می شود؟بله، از آنها هم هستند. حکم آنها از توبیخ تا انفصال از خدمت را شامل می شود.ممکن است در مورد رییس جمهور سابق و احکامی که علیه ایشان صادر شده توضیح بدهید؟به تخلفات آقای احمدی نژاد که منجر به ضرر به بیت المال شده است رسیدگی شده، یعنی هم رای صادر شده و هم رای قطع شده و اتفاقا شروع به اجرا شده است. در مورد تخلفات ایشان همه آن موارد به مجلس اعلام شده است. یعنی موردی وجود ندارد تخلف منتسب به رییس جمهور وقت باشد و ما به مجلس اعلام نکرده باشیم.در باب جبرانی ضررها هم رای صادر و قطعی شده است اما به جهت اینکه آرا و ضرر و زیان هایی که ناشی از تصمیمات ایشان بود آنقدر بزرگ است که زمینه اجرای آن را نداریم. خوب باید چه کنی ...

ادامه مطلب  

مقایسه «رای اعتماد» دو مجلس به دو دولت روحانی/ آرای کدام وزیر افزایش یافته است؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری میزان، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در طول برگزاری هشت جلسه در پنج روز، صلاحیت وزرای «۱۷وزیر پیشنهادی» را به اتمام رساندند و فرایند «رای اعتماد» به وزرای پیشنهادی روز یکشنبه 29 مرداد انجام شد. بر این اساس صلاحیت وزرای پیشنهادی «آموزش و پرورش»، «ارتباطات و فناروی اطلاعات»، «اطلاعات»، «اقتصاد و امور داریی»، «امورخارجه»، «بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و «تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، «جهاد کشاورزی»، «دادگستری» و «دفاع و پشتیبانی نیرو های مسلح»، «راه و شهرسازی»، «صنعت، معدن و تجارت»، «فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «کشور»، «نفت»، «نیرو» و «ورزش و جوانان» بررسی شد.پیرو رای اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی به وزرای پیشنهادی کابینه دوازدهم، امیر حاتمی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح حائز بیشترین آرای موافق شد. آرای موافقت با تصدی وی بر وزارت دفاع 261 رای بود.پس از امیر حاتمی، سیدحسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با کسب 253 رای موافق در رتبه دوم قرار دارد و پس از وی نیز عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور نیز با اخذ 250 رای موافق در رتبه سوم قرار دارد.در جریان رای اعتماد به وزرای کابینه یازدهم در 24 مرداد 92، علی طیب نیا وزیر امور اقتصادی و دارایی، 274 رای کسب کرد و رکورد اخذ آرای موافق را در تاریخ جمهوری اسلامی شکست؛ که با احتساب آرای روز یکشنبه نمایندگان به وزرای دولت دوازدهم، رکورد طیب نیا کماکان دست نخورده باقی ماند.دولت یازدهم حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی از مجلس نهم و دولت دوازدهم وی از مجلس دهم «رای اعتماد» گرفته است.مقایسه «رای اعتماد» دو مجلس به دو دولت روحانیوزارت آموزش و پرورش: محمد علی نجفی(دولت یازدهم) 142رای موافق(رای نیاورد)/ سید محمد بطحائی (دولت دوازدهم) 238 رای موافق وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات: محمود واعظی (دولت یازدهم) 218 رای موافق / محمد جواد آذری ...

ادامه مطلب  

اطلاعات تکان دهنده دادستان دیوان محاسبات از 7پرونده تخلف کلان احمدی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
[span id='lblnewsbody'] [p]بخشی از مصاحبه را می خوانید:از نمایندگان مجلس می شنویم که در شعبه اجرای احکام دیوان، هنوز احکامی به خصوص در رابطه با رییس جمهور قبل و دولتش بلااجرا مانده... اینکه بگویند بلااجرا بی انصافی است. اقدامات اجرایی شده ولی وقتی ضرر به حدی بزرگ است در مورد بعضی احکام، طرف نه توان آن را دارد که پس بدهد، نه اموالش این را پوشش می دهد، نه حساب هایش این را پوشش می دهد، ممنوع الخروج و ممنوع المعامله هم شده. دیگر این را چه کار باید کرد؟ باید همین طور به تدریج، اگر مالی دوباره شناسایی شد، پولی عاید این فرد شد، از آن محل وصول شود. به خاطر همین است که بخش جبرانی آرای صادره، همیشه طولانی مدت اجرا می شود. اجرای مجازات ها سهل است و سریع. اما اجرای احکام جبرانی، به جهت اینکه به مال او مترتب می شود و اجرایش وقتی امکان پذیر است که فرد محکوم مالی داشته باشد و پول و تمکن داشته باشد، گاهی نداشتن اینها، اجرا را با مشکل یا تاخیر مواجه می کند.دیوان محاسبات ابزار جلب و دستگیری فرد را که ندارد، درست است؟نه؛ اقداماتی مانند ممنوع الخروجی یا ممنوع المعامله کردن فرد داریم. مسدودی حساب و برداشت از حساب داریم، توقیف اموال داریم، فروش اموال و از قبل آن تامین ضرر و زیان وارد به بیت المال را داریم. یعنی این قسمت از احکام عمدتا به دارایی و اموال و تقدینگی فرد مترتب می شود.محمود صادقی نماینده تهران، سال گذشته بگفت که در دیوان محاسبات سه حکم قطعی علیه آقای احمدی نژاد صادر شده که اجرا هم نمی شود. و معلوم هم نیست به چه دلیل اجرا نمی شود... البته علیه ایشان هفت حکم صادر شده و نه سه تا. همه هم قطعی و در حال اجرا هستند.ظاهرا کل رقم تخلفات دولت احمدی نژاد ٤٨ هزار میلیارد تومان است، که ١٢ هزار میلیارد آن فقط مربوط به ایشان است. این احکام مربوط به همین ١٢ هزار میلیارد است؟ در مورد بقیه تخلفات دولت قبل چه احکامی صادر شده است؟اجازه دهید برای پاسخ سوال شما عملکرد سال ٩٠ تاکنون را بازبینی کردیم که چه تعداد پرونده رسیدگی و چند رای صادر کردیم. یعنی آمار پرونده های متشکله از سال ٩٠ تا امروز را برای تان می گویم. وقتی می گوییم تا امروز، یعنی عملکرد سال ٩٤ امروز پرونده شده است. چون عرض کردم تفریغ باید انجام شود و گزارش ها برسد و پرونده ها تشکیل شوند.از سال ٩٠ تا امروز، ما تعداد ٣٥٣٩ رای صادر کردیم. از این رای ها ١٨٠٠ مورد محکومیت است، اعم از مجازات و جبران ضرر و زیان وارد به بیت المال است. از این میان، ٨٥٠ مورد صرفا مجازات است. یعنی ضرر و زیانی وجود نداشت که موجب رای باشد. بنابراین از ١٨٠٠ رای محکومیت، ٩٥٠ مورد آن هم جبرانی و هم مجازات است (قبلا هم گفتم آنجا که رای جبرانی هست حتما رای مجازات هم هست). در این مدت ٤٠٠ مورد توبیخ کتبی با درج در پرونده و ٥٢٠ مورد کسر حقوق صادر کردیم. دقت کنید کسر حقوق از نوع مجازات است، این جبران نیست. یک زمان، حقوق طرف را برای جبران مسدود می کنیم. یک زمان حقوقش را که تا یک چهارم است از باب مجازات اداری کسر می کنیم. به علاوه در این فاصله ٤٠ مورد انفصال از خدمت صادر کردیم.چه تعداد از آنها انفصال دایم بوده است؟عمده آن دایم است. یک مورد هم اخراج از محل خدمت داریم. اگر بخواهم به ترتیب مجازات را بگویم، توبیخ کتبی با درج در پرونده، کسر حقوق، انفصال موقت، اخراج از محل خدمت و انفصال دایم است. به علاوه در این مدت ٥٠ مورد اعلام و گزارش به مجلس هم داشته ایم.بر اساس توضیحات قبلی شما این ٥٠ مورد احکامی است که در مورد وزرا یا رییس جمهور صادر شده که طبق قانون باید به مجلس اعلام می شده. درست است؟بله همین طور است همه این ٥٠ مورد یا وزیر یا رییس جمهور بوده اند. چون مثلا اگر فرد معاون رییس جمهور یا قوه قضاییه باشد، برای اینها مجازات اعمال می کنیم. چون اینها را نیازی نیست به مجلس اعلام کنیم.اعلام این احکام به مجلس برای اجراست یا اینکه درباره چگونگی اجرای آن تصمیم بگیرند؟برای این است که تصمیم بگیرند. ماده ٢٤ می گوید به مجلس اعلام می شود جهت اتخاذ تصمیم. قاعدتا مجلس باید تصمیم بگیرد که حکم ما را اجرا کند یا نکند یا تصمیم خاصی بگیرد.خوب با توجه به اینکه رسیدگی های دیوان محاسبات معمولا با تاخیری همراه است اگر حکم شما درباره یک وزیر یا رییس جمهور بعد از پایان دوره کاری شان صادر شود تکلیف چیست؟ببینید قبلا در مورد وزرا و رییس جمهور اگر تصمیمی گرفته یا سبب ضرری به بیت المال شده بودند، فقط رای به جبران داده می شد، و آرا مجازاتی از توبیخ تا انفصال، را فقط به مجلس برای اتخاذ تصمیم اعلام می کردیم آن زمان می گفتند این وزیر با رای اعتماد مجلس آنجا نشسته. حالا مثلا دیوان محاسبات می خواهد او را بردارد. مجلس با این عظمتش چه می شود؟ لذا ما باید اعلام می کردیم تا خود مجلس تصمیم بگیرد.منتها سال گذشته و در این دوره از انتخابات یک بار رییس محترم مجلس از من پرسید، اینها را که اعلام می کنید مجلس چه کار کنیم؟ گفتم من در راستای اجرای قانون این کار را می کنم. ایشان گفت با توجه به اینکه رسیدگی دیوان محاسبات براساس تفریغ بودجه، زمانی اتفاق می افتد و رای به قطعیت می رسد که آن وزیر آنجا نیست، این را که اعلام می کنید، دیگر قابلیت استیضاح و سوال ندارد. دیدم حرف کاملا منطقی و عقلایی است.برای حل این موضوع مساله را در هیات عمومی مطرح کردیم و رای قبلی هیات عمومی اصلاح شد. (هیات عمومی متشکل از رییس کل، دادستان کل و ١٢ مستشار می شود که در هیات عمومی صاحب رای هستند و وظایفی همچون تصویب تفریغ بودجه را برعهده دارند) به این ترتیب که دیوان محاسبات می تواند ضمن اینکه به عملکرد یا تخلفات وزرا یا بالاتر رسیدگی کند، مانند قبل رای به جبران ضرر و زیان بدهد اما در عین حال تعیین مجازات را هم از توبیخ تا انفصال باید انجام دهد و به مجلس هم کند؛ حالا چه فرد الان هم در منصب وزارت باشد چه نباشد.یعنی اگر وزیری دیگر دوره وزارتش تمام شده باشد، باز هم می توانید حکم انفصال دایم او را بدهید.بله. حتی اگر وزیر هم باشد و در حال حاضر در مسند وزارت هم باشد ما می توانیم احکام مجازاتی او را اجرا کنیم. در رویه جدید صرفا حکم را جهت اطلاع به مجلس اعلام می کنیم. الان چنین رویه ای را هیات عمومی ما اتخاذ کرده و مورد عمل بخش های رسیدگی کننده ما هم قرار می گیرد.این را هم در ادامه آمار احکام صادر شده از سال ٩٠ تا امروز بگویم که ٨٠ مورد اعلام جرم به مرجع قضایی داشتیم. همان طور که توضیح دادم در بعد ضرر و زیان مالی، دیوان محاسبات خودش رسیدگی و تحقیق می کند، تعقیب می کند، رای صادر می کند، رای قطعی می شود، اجرا هم می شود. منتها اگر در رسیدگی هایمان در هر مرحله، چه در مرحله حسابرسی، چه در مرحله دادسرا، چه در مرحله هیات های مستشاری اگر به یک جرم عمومی برخورد کنیم (یعنی غیر از تخلف مالی و ضرر و زیان، ببینیم یک جرم عمومی مانند ارتشا، اختلاس یا جرایم عمومی دیگر که در قوانین کیفری ما آمده برخورد کنیم) این باید توسط دادستان دیوان محاسبات کشور، به دادستان عمومی و انقلاب صالحه اعلام شود. بنابراین ٨٠ مورد هم از این نوع داشتیم. یعنی در رسیدگی هامان متوجه وقوع جرم عمومی شدیم و این را به مرجع قضایی اعلام کردیم.ممکن است به مصادیقی از این ٨٠ مورد اشاره کنید؟یکی از مصادیق همان اعلام جرم در پرونده بابک زنجانی بود. در تاریخ ٥/١/٩٢ دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد که بدهی شرکت ایزو متعلق به آقای بابک زنجانی از بابت نفت خام، میعانات گازی، نفت کوره، دریافتی از شرکت hk، ٣/٢ میلیارد دلار است. همچنین بدهی از باب انتقال وجوه ارزی به پیمانکاران شرکت های نفت و گاز پارس هم داشت که ٦٠٣ میلیون دلار هم این بود. همه اینها جمعا دو میلیارد و ٩٠٣ میلیون دلار بود. دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد نسبت به پیگیری و وصول و واریز آن به حساب های خزانه نزد بانک مرکزی اقدام کنید. یعنی دیوان محاسبات دستور داد که بدهی دیگر بزرگ شده و باید آن را بازگردانید. اما متاسفانه به تذکر دیوان توجه نشد. در تاریخ ١٨/٣/٩٢ علیه مسوولان ذی مدخل و مسببین ایراد ضرر و زیان به بیت المال گزارش به دادستانی واصل شد. یعنی از بخش های فنی ما گزارش آمد که اینها اقدام قانونی در این راستا را به عمل نیاوردند. در تاریخ ٢٢/٤/٩٢، به مسوولات ذی مدخل، (یعنی مسوولان از مجموعه وزارت نفت گرفته تا کسی که این ضرر را به بیت المال زده یا این وجوه متعلق به بیت المال را مسترد نمی کند و اقدام در راستای استرداد آن به عمل نمی آورد) توسط یکی از شعب دادیاری ما تفهیم اتهام شد.در ٧/٥/٩٢ یعنی تقریبا کمتر از یک ماه، مسوولان ذی مدخل، عدم وصول این پول را توضیح دادند. گفتیم چرا وصول نمی کنید؟ گفتند ناشی از تحریم بدهکار و عدم امکان انتقال ارز به داخل کشور به دلایل تحریم است. ما این دلایل را نپذیرفتیم و گفتیم شکل گیری این بدهی و بزرگ شدن این بدهی در زمانی بود که این شخص بدهکار، تحریم نبود. چرا آن زمان این اقدمات را انجام ندادید و چرا این را منتقل نکردید به کشور؟ چرا از او وصول نکردید؟ اینها سوالاتی بود که آن زمان مطرح شد. در ٧/٥/٩٢، مسوولان این دفاع را از خودشان کردند که در ١٣/٥/٩٢، یعنی تقریبا با فاصله شش روزه که ما این دفاعیات را تحلیل کردیم، گفتیم دفاع شما پذیرفته نیست. مبادرت کردیم به صدور دادخواست با ادعای جبران ضرر و زیان وارده به بیت المال از طریق استرداد این وجوه و اعمال مجازات برای کسانی که باعث و سبب این ضرر به بیت المال شدند.این علیه چه کسی صادر شد؟ وزیر وقت یا بابک زنجانی؟هر دو. مسوولان هم که می گویم منظور فقط وزیر نیست. ممکن است بخشی از اختیارات تفویض شده بود به فردی در زیرمجموعه وزارت. پس در ١٣/٥/٩٢ دادستانی دیوان محاسبات، دادخواست و ادعانامه را صادر کرد. چون دلایل آنها را نپذیرفت. در ٢٠/٨/٩٢ هیات مستشاری، رای جبرانی و مجازات را صادر کرد. رای جبرانی آن بالغ بر ٩ هزار میلیارد تومان صادر شد. چون کل خسارات اعم از اصل پول و خسارت هایی که در این راستا وارد شده بود، کل ضرر و زیانی که به بیت المال از قِبل این یک فقره رویداد مالی صورت گرفته بود، حدود ٨٩ هزار میلیارد ریال یعنی نزدیک به ٩ هزار میلیارد تومان بود. اگر خاطرتان باشد من در مصاحبه های قبلی می گفتم که رای جبران ضرر و زیانی که در مرجع قضایی صادر می شود نباید از ٩ هزار کمتر باشد چون ما با محاسبات مان به ضرر و زیان ٩ هزار میلیاردی رسیده بودیم. پس رای صادر شد. رای جهت اجرا به محکوم علیهم چه از حیث جبرانی و چه مجازات ابلاغ شد. دیگر از این تاریخ چه به بابک زنجانی چه به مسوولان شرکت نفت، این رای ابلاغ شد که این ضرر و زیان باید جبران شود. منتها در همان حین متوجه شدیم که ممکن است بابک زنجانی، مقاصد دیگری در ذهنش باشد. این را از نوع رفتارش رصد کردیم. چون یکی دو بار برای اجرای رای او را احضار کردیم. از آن تاریخ به مرجع قضایی اعلام جرم کردیم.یعنی تصور این بود که ممکن است فرار کند... هم فرار و هم اینکه ظاهرا اقدامات مجرمانه ای هم صورت گرفته بود. مثل جعل و کلاهبرداری. از آن تاریخ به دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کردیم که از این مرحله به بعد را همه در جریان هستند.در رابطه با مسوولان شرکت نفت در آن زمان چطور حکمی صادر شده بود؟در مورد آنها هم حکم صادر شده است. اما ما منتظریم حکم نهایی مرجع قضایی صادر شود. اگر آن حکم تامین کننده این بخش از آرای ما هم باشد که هیچ؛ اگر نه ما رای خودمان را حتی در بعد ضرر و زیان اجرا خواهیم کرد. در بعد ضرر و زیان این متوجه بابک زنجانی است و در واقع او بدهکار است. منتها باید صبر کنیم آنها هم رای شان را صادر کنند و این آرا یک کاسه اجرا شود. ما بعد از اینکه در آنجا تکلیف تعیین نهایی شد این رای را می فرستیم تا در مقام اجرا لحاظ شود. اگر احیانا رای جبرانی آنها کمتر از ٩ هزارمیلیارد باشد ما حتما رای خودمان را اجرا خواهیم کرد.در مورد بابک زنجانی حکم قطعی اعدام صادر شده است. در این شرایط شما چطور امیدوار به جبران ضرر و زیان هستید؟درست است که در مورد ایشان به دلیل افساد فی الارض حکم صادر شده است. اما پرونده همچنان مفتوح است. حداقل از حیث اجرا مفتوح است و می خواهند ببینند که چه اموالی شناسایی کنند و از چه روش هایی می شود آنها را برگردانند.یعنی اگر ایشان اعدام هم شود قابل پیگیری است؟بله حتما. آرای جبرانی که در دستگاه قضایی و چه در دیوان محاسبات بر مال مترتب است.در مورد وزیر نفت وقت در این پرونده بحثی وجود دارد؟مرجع قضایی باید مبتنی بر صلاحیت ها و یافته های خودش مبنی بر اینکه جرمی واقع شده و اگر واقع شده منتسب به چه کسی هست رسیدگی کند. منتها از بعد تخلف مالی ما به تخلف مسوولان نفت رسیدیم و آرایی هم صادر شده است.در مورد وزیر نفت وقت چطور؟در مورد ایشان ما به این جمع بندی نرسیدیم.در مورد چهل مورد اخراج از محل یا ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید چه مواردی شامل دولت فعلی و چه مواردی شامل دولت قبل می شود؟با توجه به پروسه زمانبر رسیدگی می شود گفت بیش از ٩٠ درصد این آرا مربوط به دوره قبل است.اینکه گفتید ٥٠ مورد همه وزیر هستند به این معناست که ممکن است شما درباره یک وزیر چند حکم صادر کرده باشید؟بله. این طور نیست که چون ٥٠ مورد است پس حتما ٥٠ وزیر مطرح است. ممکن است یک وزیر ٦ حکم گرفته باشد و یک وزیر اصلا حکمی نداشته باشد. این موارد شامل پرونده هایی می شود که از سال ٩٠ تا ٩٦ تشکیل شده اند. با این توضیح که پرونده ای که از سال ٩٦ تشکیل شده شامل عملکرد سال ٩٤ می شود. چون تفریغ را باید طی کند و گزارش آن ارایه شود و تخلفات مستند سازی شود و به دادستانی برای رسیدگی و صدور آرا بیاید.در این ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید، وزرای فعلی دولت را هم شامل می شود؟بله، از آنها هم هستند. حکم آنها از توبیخ تا انفصال از خدمت را شامل می شود.ممکن است در مورد رییس جمهور سابق و احکامی که علیه ایشان صادر شده توضیح بدهید؟به تخلفات آقای احمدی نژاد که منجر به ضرر به بیت المال شده است رسیدگی شده، یعنی هم رای صادر شده و هم رای قطع شده و اتفاقا شروع به اجرا شده است. در مورد تخلفات ایشان همه آن موارد به مجلس اعلام شده است. یعنی موردی وجود ندارد تخلف منتسب به رییس جمهور وقت باشد و ما به مجلس اعلام نکرده باشیم.در باب جبرانی ضررها هم رای صادر و قطعی شده است اما به جهت اینکه آرا و ضرر و زیان هایی که ناشی از تصمیمات ایشان بود آنقدر بزرگ است که زمینه اجرای آن را نداریم. خوب باید چه کنیم؟! ایشان اصلا اموالی ندارد که کفاف این موارد را بکند.رقم تخلفات ایشان همان ١٢ هزار میلیارد تومانی است که آقای صادقی اعلام کرده بود؟اجازه بدهید موارد آن را با جزییات کامل بگویم. پرونده کلاسه ٣٨٢/٩٢ با موضوع محکومیت رییس جمهور وقت به جبران جمعا مبلغ ٧٠ هزار و ٤٦٩ میلیارد ریال. یعنی ایشان در یک مورد به بیش از هفت هزار میلیارد تومان محکوم شده. در این مورد رای صادر و قطعی شده و به مجلس هم اعلام شده است.چه سالی؟گزارش تخلف و تشکیل پرونده در دادستانی مربوط به سال ٩٢ است که قاعدتا مربوط به عملکرد سال ٩٠ ایشان است.شما چه زمانی به مجلس اعلام کردید؟ما به محض اینکه رای قطعی شد آن را اعلام می کنیم حتی فاصله یک هفته ای هم در اعلام این آرا نمی دهیم. در مجازات های اداری مان هم فاصله یک هفته ای نمی دهیم. بلافاصله اجرا می کنیم.این محکومیت هفت هزار میلیاردی بابت چه تخلفی است؟بابت واریز غیر ...

ادامه مطلب  

اطلاعات تکان دهنده دادستان دیوان محاسبات از 7پرونده تخلف کلان احمدی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
فیاض شجاعی،دادستان دیوان محاسبات در مصاحبه با روزنامه اعتماد از پرونده های احمدی نزاد در این دیوان سخن گفته است. از نمایندگان مجلس می شنویم که در شعبه اجرای احکام دیوان، هنوز احکامی به خصوص در رابطه با رییس جمهور قبل و دولتش بلااجرا مانده... اینکه بگویند بلااجرا بی انصافی است. اقدامات اجرایی شده ولی وقتی ضرر به حدی بزرگ است در مورد بعضی احکام، طرف نه توان آن را دارد که پس بدهد، نه اموالش این را پوشش می دهد، نه حساب هایش این را پوشش می دهد، ممنوع الخروج و ممنوع المعامله هم شده. دیگر این را چه کار باید کرد؟ باید همین طور به تدریج، اگر مالی دوباره شناسایی شد، پولی عاید این فرد شد، از آن محل وصول شود. به خاطر همین است که بخش جبرانی آرای صادره، همیشه طولانی مدت اجرا می شود. اجرای مجازات ها سهل است و سریع. اما اجرای احکام جبرانی، به جهت اینکه به مال او مترتب می شود و اجرایش وقتی امکان پذیر است که فرد محکوم مالی داشته باشد و پول و تمکن داشته باشد، گاهی نداشتن اینها، اجرا را با مشکل یا تاخیر مواجه می کند.دیوان محاسبات ابزار جلب و دستگیری فرد را که ندارد، درست است؟نه؛ اقداماتی مانند ممنوع الخروجی یا ممنوع المعامله کردن فرد داریم. مسدودی حساب و برداشت از حساب داریم، توقیف اموال داریم، فروش اموال و از قبل آن تامین ضرر و زیان وارد به بیت المال را داریم. یعنی این قسمت از احکام عمدتا به دارایی و اموال و تقدینگی فرد مترتب می شود.محمود صادقی نماینده تهران، سال گذشته بگفت که در دیوان محاسبات سه حکم قطعی علیه آقای احمدی نژاد صادر شده که اجرا هم نمی شود. و معلوم هم نیست به چه دلیل اجرا نمی شود... البته علیه ایشان هفت حکم صادر شده و نه سه تا. همه هم قطعی و در حال اجرا هستند.ظاهرا کل رقم تخلفات دولت احمدی نژاد ٤٨ هزار میلیارد تومان است، که ١٢ هزار میلیارد آن فقط مربوط به ایشان است. این احکام مربوط به همین ١٢ هزار میلیارد است؟ در مورد بقیه تخلفات دولت قبل چه احکامی صادر شده است؟اجازه دهید برای پاسخ سوال شما عملکرد سال ٩٠ تاکنون را بازبینی کردیم که چه تعداد پرونده رسیدگی و چند رای صادر کردیم. یعنی آمار پرونده های متشکله از سال ٩٠ تا امروز را برای تان می گویم. وقتی می گوییم تا امروز، یعنی عملکرد سال ٩٤ امروز پرونده شده است. چون عرض کردم تفریغ باید انجام شود و گزارش ها برسد و پرونده ها تشکیل شوند.از سال ٩٠ تا امروز، ما تعداد ٣٥٣٩ رای صادر کردیم. از این رای ها ١٨٠٠ مورد محکومیت است، اعم از مجازات و جبران ضرر و زیان وارد به بیت المال است. از این میان، ٨٥٠ مورد صرفا مجازات است. یعنی ضرر و زیانی وجود نداشت که موجب رای باشد. بنابراین از ١٨٠٠ رای محکومیت، ٩٥٠ مورد آن هم جبرانی و هم مجازات است (قبلا هم گفتم آنجا که رای جبرانی هست حتما رای مجازات هم هست). در این مدت ٤٠٠ مورد توبیخ کتبی با درج در پرونده و ٥٢٠ مورد کسر حقوق صادر کردیم. دقت کنید کسر حقوق از نوع مجازات است، این جبران نیست. یک زمان، حقوق طرف را برای جبران مسدود می کنیم. یک زمان حقوقش را که تا یک چهارم است از باب مجازات اداری کسر می کنیم. به علاوه در این فاصله ٤٠ مورد انفصال از خدمت صادر کردیم.چه تعداد از آنها انفصال دایم بوده است؟عمده آن دایم است. یک مورد هم اخراج از محل خدمت داریم. اگر بخواهم به ترتیب مجازات را بگویم، توبیخ کتبی با درج در پرونده، کسر حقوق، انفصال موقت، اخراج از محل خدمت و انفصال دایم است. به علاوه در این مدت ٥٠ مورد اعلام و گزارش به مجلس هم داشته ایم.بر اساس توضیحات قبلی شما این ٥٠ مورد احکامی است که در مورد وزرا یا رییس جمهور صادر شده که طبق قانون باید به مجلس اعلام می شده. درست است؟بله همین طور است همه این ٥٠ مورد یا وزیر یا رییس جمهور بوده اند. چون مثلا اگر فرد معاون رییس جمهور یا قوه قضاییه باشد، برای اینها مجازات اعمال می کنیم. چون اینها را نیازی نیست به مجلس اعلام کنیم.اعلام این احکام به مجلس برای اجراست یا اینکه درباره چگونگی اجرای آن تصمیم بگیرند؟برای این است که تصمیم بگیرند. ماده ٢٤ می گوید به مجلس اعلام می شود جهت اتخاذ تصمیم. قاعدتا مجلس باید تصمیم بگیرد که حکم ما را اجرا کند یا نکند یا تصمیم خاصی بگیرد.خوب با توجه به اینکه رسیدگی های دیوان محاسبات معمولا با تاخیری همراه است اگر حکم شما درباره یک وزیر یا رییس جمهور بعد از پایان دوره کاری شان صادر شود تکلیف چیست؟ببینید قبلا در مورد وزرا و رییس جمهور اگر تصمیمی گرفته یا سبب ضرری به بیت المال شده بودند، فقط رای به جبران داده می شد، و آرا مجازاتی از توبیخ تا انفصال، را فقط به مجلس برای اتخاذ تصمیم اعلام می کردیم آن زمان می گفتند این وزیر با رای اعتماد مجلس آنجا نشسته. حالا مثلا دیوان محاسبات می خواهد او را بردارد. مجلس با این عظمتش چه می شود؟ لذا ما باید اعلام می کردیم تا خود مجلس تصمیم بگیرد.منتها سال گذشته و در این دوره از انتخابات یک بار رییس محترم مجلس از من پرسید، اینها را که اعلام می کنید مجلس چه کار کنیم؟ گفتم من در راستای اجرای قانون این کار را می کنم. ایشان گفت با توجه به اینکه رسیدگی دیوان محاسبات براساس تفریغ بودجه، زمانی اتفاق می افتد و رای به قطعیت می رسد که آن وزیر آنجا نیست، این را که اعلام می کنید، دیگر قابلیت استیضاح و سوال ندارد. دیدم حرف کاملا منطقی و عقلایی است.برای حل این موضوع مساله را در هیات عمومی مطرح کردیم و رای قبلی هیات عمومی اصلاح شد. (هیات عمومی متشکل از رییس کل، دادستان کل و ١٢ مستشار می شود که در هیات عمومی صاحب رای هستند و وظایفی همچون تصویب تفریغ بودجه را برعهده دارند) به این ترتیب که دیوان محاسبات می تواند ضمن اینکه به عملکرد یا تخلفات وزرا یا بالاتر رسیدگی کند، مانند قبل رای به جبران ضرر و زیان بدهد اما در عین حال تعیین مجازات را هم از توبیخ تا انفصال باید انجام دهد و به مجلس هم کند؛ حالا چه فرد الان هم در منصب وزارت باشد چه نباشد.یعنی اگر وزیری دیگر دوره وزارتش تمام شده باشد، باز هم می توانید حکم انفصال دایم او را بدهید.بله. حتی اگر وزیر هم باشد و در حال حاضر در مسند وزارت هم باشد ما می توانیم احکام مجازاتی او را اجرا کنیم. در رویه جدید صرفا حکم را جهت اطلاع به مجلس اعلام می کنیم. الان چنین رویه ای را هیات عمومی ما اتخاذ کرده و مورد عمل بخش های رسیدگی کننده ما هم قرار می گیرد.این را هم در ادامه آمار احکام صادر شده از سال ٩٠ تا امروز بگویم که ٨٠ مورد اعلام جرم به مرجع قضایی داشتیم. همان طور که توضیح دادم در بعد ضرر و زیان مالی، دیوان محاسبات خودش رسیدگی و تحقیق می کند، تعقیب می کند، رای صادر می کند، رای قطعی می شود، اجرا هم می شود. منتها اگر در رسیدگی هایمان در هر مرحله، چه در مرحله حسابرسی، چه در مرحله دادسرا، چه در مرحله هیات های مستشاری اگر به یک جرم عمومی برخورد کنیم (یعنی غیر از تخلف مالی و ضرر و زیان، ببینیم یک جرم عمومی مانند ارتشا، اختلاس یا جرایم عمومی دیگر که در قوانین کیفری ما آمده برخورد کنیم) این باید توسط دادستان دیوان محاسبات کشور، به دادستان عمومی و انقلاب صالحه اعلام شود. بنابراین ٨٠ مورد هم از این نوع داشتیم. یعنی در رسیدگی هامان متوجه وقوع جرم عمومی شدیم و این را به مرجع قضایی اعلام کردیم.ممکن است به مصادیقی از این ٨٠ مورد اشاره کنید؟یکی از مصادیق همان اعلام جرم در پرونده بابک زنجانی بود. در تاریخ ٥/١/٩٢ دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد که بدهی شرکت ایزو متعلق به آقای بابک زنجانی از بابت نفت خام، میعانات گازی، نفت کوره، دریافتی از شرکت hk، ٣/٢ میلیارد دلار است. همچنین بدهی از باب انتقال وجوه ارزی به پیمانکاران شرکت های نفت و گاز پارس هم داشت که ٦٠٣ میلیون دلار هم این بود. همه اینها جمعا دو میلیارد و ٩٠٣ میلیون دلار بود. دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد نسبت به پیگیری و وصول و واریز آن به حساب های خزانه نزد بانک مرکزی اقدام کنید. یعنی دیوان محاسبات دستور داد که بدهی دیگر بزرگ شده و باید آن را بازگردانید. اما متاسفانه به تذکر دیوان توجه نشد. در تاریخ ١٨/٣/٩٢ علیه مسوولان ذی مدخل و مسببین ایراد ضرر و زیان به بیت المال گزارش به دادستانی واصل شد. یعنی از بخش های فنی ما گزارش آمد که اینها اقدام قانونی در این راستا را به عمل نیاوردند. در تاریخ ٢٢/٤/٩٢، به مسوولات ذی مدخل، (یعنی مسوولان از مجموعه وزارت نفت گرفته تا کسی که این ضرر را به بیت المال زده یا این وجوه متعلق به بیت المال را مسترد نمی کند و اقدام در راستای استرداد آن به عمل نمی آورد) توسط یکی از شعب دادیاری ما تفهیم اتهام شد.در ٧/٥/٩٢ یعنی تقریبا کمتر از یک ماه، مسوولان ذی مدخل، عدم وصول این پول را توضیح دادند. گفتیم چرا وصول نمی کنید؟ گفتند ناشی از تحریم بدهکار و عدم امکان انتقال ارز به داخل کشور به دلایل تحریم است. ما این دلایل را نپذیرفتیم و گفتیم شکل گیری این بدهی و بزرگ شدن این بدهی در زمانی بود که این شخص بدهکار، تحریم نبود. چرا آن زمان این اقدمات را انجام ندادید و چرا این را منتقل نکردید به کشور؟ چرا از او وصول نکردید؟ اینها سوالاتی بود که آن زمان مطرح شد. در ٧/٥/٩٢، مسوولان این دفاع را از خودشان کردند که در ١٣/٥/٩٢، یعنی تقریبا با فاصله شش روزه که ما این دفاعیات را تحلیل کردیم، گفتیم دفاع شما پذیرفته نیست. مبادرت کردیم به صدور دادخواست با ادعای جبران ضرر و زیان وارده به بیت المال از طریق استرداد این وجوه و اعمال مجازات برای کسانی که باعث و سبب این ضرر به بیت المال شدند.این علیه چه کسی صادر شد؟ وزیر وقت یا بابک زنجانی؟هر دو. مسوولان هم که می گویم منظور فقط وزیر نیست. ممکن است بخشی از اختیارات تفویض شده بود به فردی در زیرمجموعه وزارت. پس در ١٣/٥/٩٢ دادستانی دیوان محاسبات، دادخواست و ادعانامه را صادر کرد. چون دلایل آنها را نپذیرفت. در ٢٠/٨/٩٢ هیات مستشاری، رای جبرانی و مجازات را صادر کرد. رای جبرانی آن بالغ بر ٩ هزار میلیارد تومان صادر شد. چون کل خسارات اعم از اصل پول و خسارت هایی که در این راستا وارد شده بود، کل ضرر و زیانی که به بیت المال از قِبل این یک فقره رویداد مالی صورت گرفته بود، حدود ٨٩ هزار میلیارد ریال یعنی نزدیک به ٩ هزار میلیارد تومان بود. اگر خاطرتان باشد من در مصاحبه های قبلی می گفتم که رای جبران ضرر و زیانی که در مرجع قضایی صادر می شود نباید از ٩ هزار کمتر باشد چون ما با محاسبات مان به ضرر و زیان ٩ هزار میلیاردی رسیده بودیم. پس رای صادر شد. رای جهت اجرا به محکوم علیهم چه از حیث جبرانی و چه مجازات ابلاغ شد. دیگر از این تاریخ چه به بابک زنجانی چه به مسوولان شرکت نفت، این رای ابلاغ شد که این ضرر و زیان باید جبران شود. منتها در همان حین متوجه شدیم که ممکن است بابک زنجانی، مقاصد دیگری در ذهنش باشد. این را از نوع رفتارش رصد کردیم. چون یکی دو بار برای اجرای رای او را احضار کردیم. از آن تاریخ به مرجع قضایی اعلام جرم کردیم.یعنی تصور این بود که ممکن است فرار کند... هم فرار و هم اینکه ظاهرا اقدامات مجرمانه ای هم صورت گرفته بود. مثل جعل و کلاهبرداری. از آن تاریخ به دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کردیم که از این مرحله به بعد را همه در جریان هستند.در رابطه با مسوولان شرکت نفت در آن زمان چطور حکمی صادر شده بود؟در مورد آنها هم حکم صادر شده است. اما ما منتظریم حکم نهایی مرجع قضایی صادر شود. اگر آن حکم تامین کننده این بخش از آرای ما هم باشد که هیچ؛ اگر نه ما رای خودمان را حتی در بعد ضرر و زیان اجرا خواهیم کرد. در بعد ضرر و زیان این متوجه بابک زنجانی است و در واقع او بدهکار است. منتها باید صبر کنیم آنها هم رای شان را صادر کنند و این آرا یک کاسه اجرا شود. ما بعد از اینکه در آنجا تکلیف تعیین نهایی شد این رای را می فرستیم تا در مقام اجرا لحاظ شود. اگر احیانا رای جبرانی آنها کمتر از ٩ هزارمیلیارد باشد ما حتما رای خودمان را اجرا خواهیم کرد.در مورد بابک زنجانی حکم قطعی اعدام صادر شده است. در این شرایط شما چطور امیدوار به جبران ضرر و زیان هستید؟درست است که در مورد ایشان به دلیل افساد فی الارض حکم صادر شده است. اما پرونده همچنان مفتوح است. حداقل از حیث اجرا مفتوح است و می خواهند ببینند که چه اموالی شناسایی کنند و از چه روش هایی می شود آنها را برگردانند.یعنی اگر ایشان اعدام هم شود قابل پیگیری است؟بله حتما. آرای جبرانی که در دستگاه قضایی و چه در دیوان محاسبات بر مال مترتب است.در مورد وزیر نفت وقت در این پرونده بحثی وجود دارد؟مرجع قضایی باید مبتنی بر صلاحیت ها و یافته های خودش مبنی بر اینکه جرمی واقع شده و اگر واقع شده منتسب به چه کسی هست رسیدگی کند. منتها از بعد تخلف مالی ما به تخلف مسوولان نفت رسیدیم و آرایی هم صادر شده است.در مورد وزیر نفت وقت چطور؟در مورد ایشان ما به این جمع بندی نرسیدیم.در مورد چهل مورد اخراج از محل یا ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید چه مواردی شامل دولت فعلی و چه مواردی شامل دولت قبل می شود؟با توجه به پروسه زمانبر رسیدگی می شود گفت بیش از ٩٠ درصد این آرا مربوط به دوره قبل است.اینکه گفتید ٥٠ مورد همه وزیر هستند به این معناست که ممکن است شما درباره یک وزیر چند حکم صادر کرده باشید؟بله. این طور نیست که چون ٥٠ مورد است پس حتما ٥٠ وزیر مطرح است. ممکن است یک وزیر ٦ حکم گرفته باشد و یک وزیر اصلا حکمی نداشته باشد. این موارد شامل پرونده هایی می شود که از سال ٩٠ تا ٩٦ تشکیل شده اند. با این توضیح که پرونده ای که از سال ٩٦ تشکیل شده شامل عملکرد سال ٩٤ می شود. چون تفریغ را باید طی کند و گزارش آن ارایه شود و تخلفات مستند سازی شود و به دادستانی برای رسیدگی و صدور آرا بیاید.در این ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید، وزرای فعلی دولت را هم شامل می شود؟بله، از آنها هم هستند. حکم آنها از توبیخ تا انفصال از خدمت را شامل می شود.ممکن است در مورد رییس جمهور سابق و احکامی که علیه ایشان صادر شده توضیح بدهید؟به تخلفات آقای احمدی نژاد که منجر به ضرر به بیت المال شده است رسیدگی شده، یعنی هم رای صادر شده و هم رای قطع شده و اتفاقا شروع به اجرا شده است. در مورد تخلفات ایشان همه آن موارد به مجلس اعلام شده است. یعنی موردی وجود ندارد تخلف منتسب به رییس جمهور وقت باشد و ما به مجلس اعلام نکرده باشیم.در باب جبرانی ضررها هم رای صادر و قطعی شده است اما به جهت اینکه آرا و ضرر و زیان هایی که ناشی از تصمیمات ایشان بود آنقدر بزرگ است که زمینه اجرای آن را نداریم. خوب باید چه کنیم؟! ایشان اصلا اموالی ندارد که کفاف این موارد را بکند.رقم تخلفات ایشان همان ١٢ هزار میلیارد تومانی است که آقای صادقی اعلام کرده بود؟اجازه بدهید موارد آن را با جزییات کامل بگویم. پرونده کلاسه ٣٨٢/٩٢ با موضوع محکومیت رییس جمهور وقت به جبران جمعا مبلغ ٧٠ هزار و ٤٦٩ میلیارد ریال. یعنی ایشان در یک مورد به بیش از هفت هزار میلیارد تومان محکوم شده. در این مورد رای صادر و قطعی شده و به مجلس هم اعلام شده است.چه سالی؟گزارش تخلف و تشکیل پرونده در دادستانی مربوط به سال ٩٢ است که قاعدتا مربوط به عملکرد سال ٩٠ ایشان است.شما چه زمانی به مجلس اعلام کردید؟ما به محض اینکه رای قطعی شد آن را اعلام می کنیم حتی فاصله یک هفته ای هم در اعلام این آرا نمی دهیم. در مجازات های اداری مان هم فاصله یک هفته ای نمی دهیم. بلافاصله اجرا می کنیم.این محکومیت هفت هزار میلی ...

ادامه مطلب  

اطلاعات تکان دهنده دادستان دیوان محاسبات از ۷ پرونده تخلف کلان احمدی نژاد »  

درخواست حذف این مطلب
بخشی از مصاحبه را می خوانید:از نمایندگان مجلس می شنویم که در شعبه اجرای احکام دیوان، هنوز احکامی به خصوص در رابطه با رییس جمهور قبل و دولتش بلااجرا مانده... اینکه بگویند بلااجرا بی انصافی است. اقدامات اجرایی شده ولی وقتی ضرر به حدی بزرگ است در مورد بعضی احکام، طرف نه توان آن را دارد که پس بدهد، نه اموالش این را پوشش می دهد، نه حساب هایش این را پوشش می دهد، ممنوع الخروج و ممنوع المعامله هم شده. دیگر این را چه کار باید کرد؟ باید همین طور به تدریج، اگر مالی دوباره شناسایی شد، پولی عاید این فرد شد، از آن محل وصول شود. به خاطر همین است که بخش جبرانی آرای صادره، همیشه طولانی مدت اجرا می شود. اجرای مجازات ها سهل است و سریع. اما اجرای احکام جبرانی، به جهت اینکه به مال او مترتب می شود و اجرایش وقتی امکان پذیر است که فرد محکوم مالی داشته باشد و پول و تمکن داشته باشد، گاهی نداشتن اینها، اجرا را با مشکل یا تاخیر مواجه می کند.دیوان محاسبات ابزار جلب و دستگیری فرد را که ندارد، درست است؟نه؛ اقداماتی مانند ممنوع الخروجی یا ممنوع المعامله کردن فرد داریم. مسدودی حساب و برداشت از حساب داریم، توقیف اموال داریم، فروش اموال و از قبل آن تامین ضرر و زیان وارد به بیت المال را داریم. یعنی این قسمت از احکام عمدتا به دارایی و اموال و تقدینگی فرد مترتب می شود.محمود صادقی نماینده تهران، سال گذشته بگفت که در دیوان محاسبات سه حکم قطعی علیه آقای احمدی نژاد صادر شده که اجرا هم نمی شود. و معلوم هم نیست به چه دلیل اجرا نمی شود... البته علیه ایشان هفت حکم صادر شده و نه سه تا. همه هم قطعی و در حال اجرا هستند.ظاهرا کل رقم تخلفات دولت احمدی نژاد ٤٨ هزار میلیارد تومان است، که ١٢ هزار میلیارد آن فقط مربوط به ایشان است. این احکام مربوط به همین ١٢ هزار میلیارد است؟ در مورد بقیه تخلفات دولت قبل چه احکامی صادر شده است؟اجازه دهید برای پاسخ سوال شما عملکرد سال ٩٠ تاکنون را بازبینی کردیم که چه تعداد پرونده رسیدگی و چند رای صادر کردیم. یعنی آمار پرونده های متشکله از سال ٩٠ تا امروز را برای تان می گویم. وقتی می گوییم تا امروز، یعنی عملکرد سال ٩٤ امروز پرونده شده است. چون عرض کردم تفریغ باید انجام شود و گزارش ها برسد و پرونده ها تشکیل شوند.از سال ٩٠ تا امروز، ما تعداد ٣٥٣٩ رای صادر کردیم. از این رای ها ١٨٠٠ مورد محکومیت است، اعم از مجازات و جبران ضرر و زیان وارد به بیت المال است. از این میان، ٨٥٠ مورد صرفا مجازات است. یعنی ضرر و زیانی وجود نداشت که موجب رای باشد. بنابراین از ١٨٠٠ رای محکومیت، ٩٥٠ مورد آن هم جبرانی و هم مجازات است (قبلا هم گفتم آنجا که رای جبرانی هست حتما رای مجازات هم هست). در این مدت ٤٠٠ مورد توبیخ کتبی با درج در پرونده و ٥٢٠ مورد کسر حقوق صادر کردیم. دقت کنید کسر حقوق از نوع مجازات است، این جبران نیست. یک زمان، حقوق طرف را برای جبران مسدود می کنیم. یک زمان حقوقش را که تا یک چهارم است از باب مجازات اداری کسر می کنیم. به علاوه در این فاصله ٤٠ مورد انفصال از خدمت صادر کردیم.چه تعداد از آنها انفصال دایم بوده است؟عمده آن دایم است. یک مورد هم اخراج از محل خدمت داریم. اگر بخواهم به ترتیب مجازات را بگویم، توبیخ کتبی با درج در پرونده، کسر حقوق، انفصال موقت، اخراج از محل خدمت و انفصال دایم است. به علاوه در این مدت ٥٠ مورد اعلام و گزارش به مجلس هم داشته ایم.بر اساس توضیحات قبلی شما این ٥٠ مورد احکامی است که در مورد وزرا یا رییس جمهور صادر شده که طبق قانون باید به مجلس اعلام می شده. درست است؟بله همین طور است همه این ٥٠ مورد یا وزیر یا رییس جمهور بوده اند. چون مثلا اگر فرد معاون رییس جمهور یا قوه قضاییه باشد، برای اینها مجازات اعمال می کنیم. چون اینها را نیازی نیست به مجلس اعلام کنیم.اعلام این احکام به مجلس برای اجراست یا اینکه درباره چگونگی اجرای آن تصمیم بگیرند؟برای این است که تصمیم بگیرند. ماده ٢٤ می گوید به مجلس اعلام می شود جهت اتخاذ تصمیم. قاعدتا مجلس باید تصمیم بگیرد که حکم ما را اجرا کند یا نکند یا تصمیم خاصی بگیرد.خوب با توجه به اینکه رسیدگی های دیوان محاسبات معمولا با تاخیری همراه است اگر حکم شما درباره یک وزیر یا رییس جمهور بعد از پایان دوره کاری شان صادر شود تکلیف چیست؟ببینید قبلا در مورد وزرا و رییس جمهور اگر تصمیمی گرفته یا سبب ضرری به بیت المال شده بودند، فقط رای به جبران داده می شد، و آرا مجازاتی از توبیخ تا انفصال، را فقط به مجلس برای اتخاذ تصمیم اعلام می کردیم آن زمان می گفتند این وزیر با رای اعتماد مجلس آنجا نشسته. حالا مثلا دیوان محاسبات می خواهد او را بردارد. مجلس با این عظمتش چه می شود؟ لذا ما باید اعلام می کردیم تا خود مجلس تصمیم بگیرد.منتها سال گذشته و در این دوره از انتخابات یک بار رییس محترم مجلس از من پرسید، اینها را که اعلام می کنید مجلس چه کار کنیم؟ گفتم من در راستای اجرای قانون این کار را می کنم. ایشان گفت با توجه به اینکه رسیدگی دیوان محاسبات براساس تفریغ بودجه، زمانی اتفاق می افتد و رای به قطعیت می رسد که آن وزیر آنجا نیست، این را که اعلام می کنید، دیگر قابلیت استیضاح و سوال ندارد. دیدم حرف کاملا منطقی و عقلایی است.برای حل این موضوع مساله را در هیات عمومی مطرح کردیم و رای قبلی هیات عمومی اصلاح شد. (هیات عمومی متشکل از رییس کل، دادستان کل و ١٢ مستشار می شود که در هیات عمومی صاحب رای هستند و وظایفی همچون تصویب تفریغ بودجه را برعهده دارند) به این ترتیب که دیوان محاسبات می تواند ضمن اینکه به عملکرد یا تخلفات وزرا یا بالاتر رسیدگی کند، مانند قبل رای به جبران ضرر و زیان بدهد اما در عین حال تعیین مجازات را هم از توبیخ تا انفصال باید انجام دهد و به مجلس هم کند؛ حالا چه فرد الان هم در منصب وزارت باشد چه نباشد.یعنی اگر وزیری دیگر دوره وزارتش تمام شده باشد، باز هم می توانید حکم انفصال دایم او را بدهید.بله. حتی اگر وزیر هم باشد و در حال حاضر در مسند وزارت هم باشد ما می توانیم احکام مجازاتی او را اجرا کنیم. در رویه جدید صرفا حکم را جهت اطلاع به مجلس اعلام می کنیم. الان چنین رویه ای را هیات عمومی ما اتخاذ کرده و مورد عمل بخش های رسیدگی کننده ما هم قرار می گیرد.این را هم در ادامه آمار احکام صادر شده از سال ٩٠ تا امروز بگویم که ٨٠ مورد اعلام جرم به مرجع قضایی داشتیم. همان طور که توضیح دادم در بعد ضرر و زیان مالی، دیوان محاسبات خودش رسیدگی و تحقیق می کند، تعقیب می کند، رای صادر می کند، رای قطعی می شود، اجرا هم می شود. منتها اگر در رسیدگی هایمان در هر مرحله، چه در مرحله حسابرسی، چه در مرحله دادسرا، چه در مرحله هیات های مستشاری اگر به یک جرم عمومی برخورد کنیم (یعنی غیر از تخلف مالی و ضرر و زیان، ببینیم یک جرم عمومی مانند ارتشا، اختلاس یا جرایم عمومی دیگر که در قوانین کیفری ما آمده برخورد کنیم) این باید توسط دادستان دیوان محاسبات کشور، به دادستان عمومی و انقلاب صالحه اعلام شود. بنابراین ٨٠ مورد هم از این نوع داشتیم. یعنی در رسیدگی هامان متوجه وقوع جرم عمومی شدیم و این را به مرجع قضایی اعلام کردیم.ممکن است به مصادیقی از این ٨٠ مورد اشاره کنید؟یکی از مصادیق همان اعلام جرم در پرونده بابک زنجانی بود. در تاریخ ٥/١/٩٢ دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد که بدهی شرکت ایزو متعلق به آقای بابک زنجانی از بابت نفت خام، میعانات گازی، نفت کوره، دریافتی از شرکت hk، ٣/٢ میلیارد دلار است. همچنین بدهی از باب انتقال وجوه ارزی به پیمانکاران شرکت های نفت و گاز پارس هم داشت که ٦٠٣ میلیون دلار هم این بود. همه اینها جمعا دو میلیارد و ٩٠٣ میلیون دلار بود. دیوان محاسبات به وزیر نفت وقت اعلام کرد نسبت به پیگیری و وصول و واریز آن به حساب های خزانه نزد بانک مرکزی اقدام کنید. یعنی دیوان محاسبات دستور داد که بدهی دیگر بزرگ شده و باید آن را بازگردانید. اما متاسفانه به تذکر دیوان توجه نشد. در تاریخ ١٨/٣/٩٢ علیه مسوولان ذی مدخل و مسببین ایراد ضرر و زیان به بیت المال گزارش به دادستانی واصل شد. یعنی از بخش های فنی ما گزارش آمد که اینها اقدام قانونی در این راستا را به عمل نیاوردند. در تاریخ ٢٢/٤/٩٢، به مسوولات ذی مدخل، (یعنی مسوولان از مجموعه وزارت نفت گرفته تا کسی که این ضرر را به بیت المال زده یا این وجوه متعلق به بیت المال را مسترد نمی کند و اقدام در راستای استرداد آن به عمل نمی آورد) توسط یکی از شعب دادیاری ما تفهیم اتهام شد.در ٧/٥/٩٢ یعنی تقریبا کمتر از یک ماه، مسوولان ذی مدخل، عدم وصول این پول را توضیح دادند. گفتیم چرا وصول نمی کنید؟ گفتند ناشی از تحریم بدهکار و عدم امکان انتقال ارز به داخل کشور به دلایل تحریم است. ما این دلایل را نپذیرفتیم و گفتیم شکل گیری این بدهی و بزرگ شدن این بدهی در زمانی بود که این شخص بدهکار، تحریم نبود. چرا آن زمان این اقدمات را انجام ندادید و چرا این را منتقل نکردید به کشور؟ چرا از او وصول نکردید؟ اینها سوالاتی بود که آن زمان مطرح شد. در ٧/٥/٩٢، مسوولان این دفاع را از خودشان کردند که در ١٣/٥/٩٢، یعنی تقریبا با فاصله شش روزه که ما این دفاعیات را تحلیل کردیم، گفتیم دفاع شما پذیرفته نیست. مبادرت کردیم به صدور دادخواست با ادعای جبران ضرر و زیان وارده به بیت المال از طریق استرداد این وجوه و اعمال مجازات برای کسانی که باعث و سبب این ضرر به بیت المال شدند.این علیه چه کسی صادر شد؟ وزیر وقت یا بابک زنجانی؟هر دو. مسوولان هم که می گویم منظور فقط وزیر نیست. ممکن است بخشی از اختیارات تفویض شده بود به فردی در زیرمجموعه وزارت. پس در ١٣/٥/٩٢ دادستانی دیوان محاسبات، دادخواست و ادعانامه را صادر کرد. چون دلایل آنها را نپذیرفت. در ٢٠/٨/٩٢ هیات مستشاری، رای جبرانی و مجازات را صادر کرد. رای جبرانی آن بالغ بر ٩ هزار میلیارد تومان صادر شد. چون کل خسارات اعم از اصل پول و خسارت هایی که در این راستا وارد شده بود، کل ضرر و زیانی که به بیت المال از قِبل این یک فقره رویداد مالی صورت گرفته بود، حدود ٨٩ هزار میلیارد ریال یعنی نزدیک به ٩ هزار میلیارد تومان بود. اگر خاطرتان باشد من در مصاحبه های قبلی می گفتم که رای جبران ضرر و زیانی که در مرجع قضایی صادر می شود نباید از ٩ هزار کمتر باشد چون ما با محاسبات مان به ضرر و زیان ٩ هزار میلیاردی رسیده بودیم. پس رای صادر شد. رای جهت اجرا به محکوم علیهم چه از حیث جبرانی و چه مجازات ابلاغ شد. دیگر از این تاریخ چه به بابک زنجانی چه به مسوولان شرکت نفت، این رای ابلاغ شد که این ضرر و زیان باید جبران شود. منتها در همان حین متوجه شدیم که ممکن است بابک زنجانی، مقاصد دیگری در ذهنش باشد. این را از نوع رفتارش رصد کردیم. چون یکی دو بار برای اجرای رای او را احضار کردیم. از آن تاریخ به مرجع قضایی اعلام جرم کردیم.یعنی تصور این بود که ممکن است فرار کند... هم فرار و هم اینکه ظاهرا اقدامات مجرمانه ای هم صورت گرفته بود. مثل جعل و کلاهبرداری. از آن تاریخ به دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کردیم که از این مرحله به بعد را همه در جریان هستند.در رابطه با مسوولان شرکت نفت در آن زمان چطور حکمی صادر شده بود؟در مورد آنها هم حکم صادر شده است. اما ما منتظریم حکم نهایی مرجع قضایی صادر شود. اگر آن حکم تامین کننده این بخش از آرای ما هم باشد که هیچ؛ اگر نه ما رای خودمان را حتی در بعد ضرر و زیان اجرا خواهیم کرد. در بعد ضرر و زیان این متوجه بابک زنجانی است و در واقع او بدهکار است. منتها باید صبر کنیم آنها هم رای شان را صادر کنند و این آرا یک کاسه اجرا شود. ما بعد از اینکه در آنجا تکلیف تعیین نهایی شد این رای را می فرستیم تا در مقام اجرا لحاظ شود. اگر احیانا رای جبرانی آنها کمتر از ٩ هزارمیلیارد باشد ما حتما رای خودمان را اجرا خواهیم کرد.در مورد بابک زنجانی حکم قطعی اعدام صادر شده است. در این شرایط شما چطور امیدوار به جبران ضرر و زیان هستید؟درست است که در مورد ایشان به دلیل افساد فی الارض حکم صادر شده است. اما پرونده همچنان مفتوح است. حداقل از حیث اجرا مفتوح است و می خواهند ببینند که چه اموالی شناسایی کنند و از چه روش هایی می شود آنها را برگردانند.یعنی اگر ایشان اعدام هم شود قابل پیگیری است؟بله حتما. آرای جبرانی که در دستگاه قضایی و چه در دیوان محاسبات بر مال مترتب است.در مورد وزیر نفت وقت در این پرونده بحثی وجود دارد؟مرجع قضایی باید مبتنی بر صلاحیت ها و یافته های خودش مبنی بر اینکه جرمی واقع شده و اگر واقع شده منتسب به چه کسی هست رسیدگی کند. منتها از بعد تخلف مالی ما به تخلف مسوولان نفت رسیدیم و آرایی هم صادر شده است.در مورد وزیر نفت وقت چطور؟در مورد ایشان ما به این جمع بندی نرسیدیم.در مورد چهل مورد اخراج از محل یا ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید چه مواردی شامل دولت فعلی و چه مواردی شامل دولت قبل می شود؟با توجه به پروسه زمانبر رسیدگی می شود گفت بیش از ٩٠ درصد این آرا مربوط به دوره قبل است.اینکه گفتید ٥٠ مورد همه وزیر هستند به این معناست که ممکن است شما درباره یک وزیر چند حکم صادر کرده باشید؟بله. این طور نیست که چون ٥٠ مورد است پس حتما ٥٠ وزیر مطرح است. ممکن است یک وزیر ٦ حکم گرفته باشد و یک وزیر اصلا حکمی نداشته باشد. این موارد شامل پرونده هایی می شود که از سال ٩٠ تا ٩٦ تشکیل شده اند. با این توضیح که پرونده ای که از سال ٩٦ تشکیل شده شامل عملکرد سال ٩٤ می شود. چون تفریغ را باید طی کند و گزارش آن ارایه شود و تخلفات مستند سازی شود و به دادستانی برای رسیدگی و صدور آرا بیاید.در این ٥٠ موردی که به مجلس اعلام کردید، وزرای فعلی دولت را هم شامل می شود؟بله، از آنها هم هستند. حکم آنها از توبیخ تا انفصال از خدمت را شامل می شود.ممکن است در مورد رییس جمهور سابق و احکامی که علیه ایشان صادر شده توضیح بدهید؟به تخلفات آقای احمدی نژاد که منجر به ضرر به بیت المال شده است رسیدگی شده، یعنی هم رای صادر شده و هم رای قطع شده و اتفاقا شروع به اجرا شده است. در مورد تخلفات ایشان همه آن موارد به مجلس اعلام شده است. یعنی موردی وجود ندارد تخلف منتسب به رییس جمهور وقت باشد و ما به مجلس اعلام نکرده باشیم.در باب جبرانی ضررها هم رای صادر و قطعی شده است اما به جهت اینکه آرا و ضرر و زیان هایی که ناشی از تصمیمات ایشان بود آنقدر بزرگ است که زمینه اجرای آن را نداریم. خوب باید چه کنیم؟! ایشان اصلا اموالی ندارد که کفاف این موارد را بکند.رقم تخلفات ایشان همان ١٢ هزار میلیارد تومانی است که آقای صادقی اعلام کرده بود؟اجازه بدهید موارد آن را با جزییات کامل بگویم. پرونده کلاسه ٣٨٢/٩٢ با موضوع محکومیت رییس جمهور وقت به جبران جمعا مبلغ ٧٠ هزار و ٤٦٩ میلیارد ریال. یعنی ایشان در یک مورد به بیش از هفت هزار میلیارد تومان محکوم شده. در این مورد رای صادر و قطعی شده و به مجلس هم اعلام شده است.چه سالی؟گزارش تخلف و تشکیل پرونده در دادستانی مربوط به سال ٩٢ است که قاعدتا مربوط به عملکرد سال ٩٠ ایشان است.شما چه زمانی به مجلس اعلام کردید؟ما به محض اینکه رای قطعی شد آن را اعلام می کنیم حتی فاصله یک هفته ای هم در اعلام این آرا نمی دهیم. در مجازات های اداری مان هم فاصله یک هفته ای نمی دهیم. بلافاصله اجرا می کنیم.این محکومیت هفت هزار میلیاردی بابت چه تخلفی است؟بابت واریز غیرقانون ...

ادامه مطلب  

باهنر وعده بازگشت ناطق نوری را داد  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه اعتماد گزارشی نوشت: گفت وگو با محمدرضا باهنر آسان نیست، نه از این جهت که او سیاستمدار دست نیافتنی باشد؛ بلکه از این جهت که او سیاستمداری است که از بیان سخنان صریح ابا دارد. در یک ساعت گفت وگوی من با او جز چند جمله محدود از جمله اینکه شورای نگهبان با رد صلاحیت ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر در جریان انتخابات مجلس دهم به آنها ظلم کرد یا قانون محدودیت ماهواره جوک است یا اینکه تعطیلی کنسرت های مجوزدار کار غلطی است؛ چندان جمله صریحی از او نشنیدم. چه آنجا که درباره لزوم بازنگری در جریان اصولگرایی و ربط این جریان با آزادی، حقوق شهروندی و امثال آن پرسیدم و چه آنجا که از تلاشش برای بازگرداندن ناطق به دنیای سیاست سوال کردم یا آنجا که گفت وگو به ورود زنان به ورزشگاه ها رسید، او در بیان مواضع صریحش ملاحظه داشت. بی دلیل هم نیست که او یکی از چهره های موثر جریان محافظه کار در ایران محسوب می شود؛ کسی که به قدرت لابی هایش در مجلس مشهور است و در پیش بینی اش از کاندیدای اصولگرایان در انتخابات ١٤٠٠ می گوید منتظر چهره کاریزما از سوی این جریان نباشید.شما چند وقت پیش گفتید که جریان اصولگرایی در حال دگردیسی است و شقه شقه شده است. اگر این جریان در حال دگردیسی است، در این صورت به چه نحوی قرار است خود را بازبینی کند؟اصولا جریان های سیاسی کشور ما، جریان های چارچوب دار و دارای موضع مستمری نیستند و لازمه وجود این جریان ها، تشکیل حزب است. اگر چند حزب فراگیر داشته باشیم و این احزاب هم صاحب داشته باشند، آن وقت هم موضع دارند، هم مانیفست دارند، هم بالاخره مرکزیت آنها روشن می شود. الان فعالیت های سیاسی در کشور ما جریانی و جناحی است و چارچوب های جناح ها هم چارچوب های صلبی نیستند. البته احزاب هم نباید صلب باشند. باید مقداری دینامیک باشند. باید بتوانند خوداصلاحی داشته باشند. هم ما تقریبا و هم رقبای ما هر انتخاباتی که پیش می آید، عمده ظرفیت صرف می شود برای اینکه بین خودمان به تفاهم برسیم. چه در انتخاب مجلس، چه در انتخابات ریاست جمهوری، شاید یک سال، دو سال بحث می کنیم که چطور با خودمان به تفاهم برسیم. بعد که حسابی سرمایه ما خرج و وقت ما تلف شد، آن وقت تازه وقت رقابت با رقیب می رسد. این کار را سخت می کند. اصولگرایان هم از این جریان مستثنا نیستند. بنابراین هر انتخاباتی که می گذرد، اول مقداری تحقیق می کنند که چه شد؟ اشکالات چه بود، گرفتاری ها چه بود، مواضع ما چه اشکالاتی داشت؟ بعد برای حل کردن اینها باز باید تلاش کنند. وحدت ها هم به قول مرحوم آیت الله مهدوی کنی، فلسفی نیست، بیشتر ائتلاف است و وحدت روی مواضع نیست.چون احزاب وجود ندارند، یک سری ائتلاف به وجود می آید، کاری انجام می شود و دوباره دفعه بعد هم ائتلاف تکرار می شود. این خیلی بهره وری را پایین می آورد. بنابراین من حرف همیشگی ام را می گویم که ما بالاخره در نظام مردمسالار دینی ناگزیر از این هستیم که چند حزب فراگیر شناسنامه دار داشته باشیم.من جواب سوال خودم را نگرفتم. بگذارید این طور بگویم اگر بخواهیم توصیفی از وضعیت موجود جریان اصولگرایی داشته باشیم، شما این جریان را در حال حاضر در چه نقطه ای می بینید؟ با توجه به شکست هایی که اصولگرایان در چند انتخابات اخیر داشته اند، اگر بخواهید از موقعیت فعلی اصولگرایی توصیفی داشته باشید، فکر می کنید اصولگرایی رو به افول گذاشته است؟ آیا نیاز به بازنگری در جریان اصولگرایی وجود دارد؟در هر صورت هر فعال سیاسی، طبیعی است که باید مرتبا مواضعش را مرور کند ادبیاتش را مرور کند، ساختارهایش را مرور کند، و به طور مرتب خودش را اصلاح کند. اما این هم که می گویید افول، این هم باز هیچ اشکالی ندارد. اصلا قدرت باید بگردد و هیچ اشکالی هم ندارد و اتفاقا حسن قضیه به همین است که گاهی اصولگرایان در قدرت باشند و گاهی اصلاح طلبان و چرخش نخبگان وجود داشته باشد، چرخش قدرت وجود داشته باشد. آن احزابی که می آیند و ماندگار می شوند در دنیا، اینها عموما کشورهای تک حزبی هستند.بنابراین این غیرطبیعی نیست و به اصطلاح برای ما هم اینطور نیست که احساس کنیم رو به افول هستیم و تمام شده هستیم، نه اصلا چنین چیزی نیست. کما اینکه اصلاح طلبان هم وضع شان همین طور است. مجلس دهم به نسبت مجلس نهم از نظر خط کشی ها، اصلاح طلب تر است ولی باز اصلاح طلبان حاکم نیستند. هنوز بالاخره کاندیدایی ندارند که اکثریت لازم را برای رای آوردن را داشته باشد. ما هم حتما تعدادمان به نسبت دوره قبل زیاد نیست. اصلا ممکن است جریانات هم عوض شوند. دیگر آن اصولگرایی که در گذشته به آن، اصولگرا می گفتند، ممکن است مقداری کیفیت مواضعش هم عوض شود و متعادل شود. اما نهایتا تصورم هم این است که بالاخره رویکرد مردم عموما به سمت اعتدال است. ما متاسفانه هم در اصولگراها آدم های تند رادیکال داریم، هم در اصلاح طلبان. اما مردم خیلی روی خوشی با تندروها ندارند. چه تندروهای اصلاح طلب و چه تندروهای اصولگرا.اگر اصولگرایی بخواهد به بازنگری و اصلاح خودش بپردازد، با توجه به تجربه ای که تا الان جریان های اصولگرا پشت سر گذاشتند، فکر می کنید مهم ترین مفاهیم یا روندهایی که باید مورد بازنگری قرار گیرند، چه مواردی است؟ مثلا اصولگرایان با بحث آزادی، حقوق شهروندی، مبارزه با فساد و... قرار است چه نسبتی برقرار کند؟همه جریان های سیاسی در کشور یک سری مانیفست های موقتی را تولید می کنیم، روی آن حرف می زنیم. بعد از آنکه به نتیجه هم رسیدیم، آن مانیفست ها یادمان می رود و به حاشیه می فرستیم یا از آنها صرف نظر می کنیم که خود این یکی از اشکالات است. نکته دیگری که وجود دارد اینکه، عموما در کشور ما همواره همه فعالان سیاسی دنبال یک سری چهره های کاریزما می گردند. دوست دارند یک چهره کاریزما برای خودشان درست کنند و این چهره هم بیشتر شخص حقیقی است. من فکر می کنم دوران اینکه دنبال چهره های حقیقی کاریزما بگردیم دیگر تمام شده است. مثلا در مورد اصولگراها، بالاخره ما چهره هایی داشتیم مثلا آیت الله مهدوی کنی که حالا دیگر ایشان نیست. یا در شخصی ها فردی داشتیم مثل مرحوم آقای عسگراولادی که ایشان نیست. الان اگر کسی بخواهد دنبال چهره ای بگردد که بتواند جای آقای مهدوی کنی بنشیند، فکر می کنم چنین چهره ای دیگر وجود ندارد. لازم هم نیست که دنبال چهره ای بگردیم که آن چهره بشود مراد و همه مرید آن فرد شوند. اگر کاریزما یا نفوذ، می خواهیم، ساختارهای مان باید ساختارهای نافذی باشند، ساختارهای محبوبی باشند، ساختار هایی که جلب توجه کنند، نه آدم ها.جریان اصولگرایی اگر بتواند منسجم باشد، می تواند کارش را پیش ببرد. مثلا فرق سال ٩٢ با سال ٩٦ این بود که سال ٩٢، آرای ما پراکنده شد، یکی از یاران ما ٧ درصد رای آورد، یکی ١٢ درصد رای آورد، یکی ١٤ درصد رای آورد. خود آقای دکتر روحانی زمانی می گفتند درست است که من ٥٠ درصد رای آوردم، ولی نفر بعدی من مثلا ١٧ درصد رای آورده است. ولی این دوره این اتفاق نیفتاد. این دوره همه آرای اصولگراها متراکم شد و یک نفر ٤٠ درصد رای آورد. باز هم تکرار می کنم که آن یک نفر ٤٠ درصد رای نیاورد. این ساختار، ٤٠ درصد رای آورد. این یک قدم به جلوست.منظورتان ساختار جمناست؟بله. البته نمی خواهم بگویم جمنا می تواند پایدار باشد، می تواند ماندگار باشد یا می تواند یک حزب باشد. باز خود جمنایی ها ادعای حزب بودن را ندارند. اما قدمی که برای انسجام برداشت، قدم موفقی بود. اگر این رویه بتواند ادامه پیدا کند، آن موقع می توان تصور کرد که این ٤٠ درصد رای می تواند ٥١ درصد شود ولی اگر رای ١٢ درصد باشد، آدم خیلی سخت است که کار کند و به ٥١ درصد رای برساند.بنابراین یکی از اصلاحات ما همان اصلاحات ساختاری است، یکی اینکه دنبال چهره های کاریزما نباید باشیم. خدا درجات شان را متعالی بگرداند، خود آقای هاشمی رفسنجانی که رفت، سرمایه خیلی بزرگی را از دست دادیم، اما به بن بست هم نمی رسیم. یک عده دیگر می آیند و کار می کنند و فعال می شوند. ممکن است دیگر تا آخر هیچ کس را پیدا نکنیم که مثل آقای هاشمی رفسنجانی شود. اما معنایش این نیست که هیچ مجموعه ای نتواند جای آقای هاشمی را پر کند. ممکن است یک ساختار بیاید و جای آقای هاشمی را پر کند. ما نیاز به این داریم. این را می خواهم بگویم که هم خودمان و هم اصلاح طلبان باید دقت کنند دنبال چهره کاریزما نباشیم. نکته دوم هم اینکه مانیفست هایی که تهیه می کنیم، باید شفاف و روشن باشد.مثلا فرض کنید آقای خاتمی، یک زمانی واژه ای را به کار بردند به نام جامعه مدنی. در همان زمان، از اصلاح طلبان تا اصولگراها از مدینه فاضله افلاطون گفتند تا مدینه النبی رسول اکرم(ص) تا مدینه لاییک. همه ترجمه ها در مورد جامعه مدنی بود. در حالی که ما توقع مان این بود که آن کسی که می گوید جامعه مدنی، تعریف کند این یعنی چه؟ بالاخره این مدینه النبی بود یا مدینه فاضله بود یا جامعه لاییک بود؟ آزادی را که می فرمایید، آزادی بالاخره نامحدود که نیست. در هیچ سنت و قانونی در هیچ فلسفه ای، آزادی نامحدود که ندارند. آزادی تا حدی است که به آزادی های دیگران لطمه نخورد. به منافع دیگران لطمه نخورد. این چارچوب آزادی را تعریف کنند. باز من از همین آزادی مثال بزنم، مثلا در مجلس ششم، عده ای از دوستان بودند، اصلاح طلبان تند و رادیکال بودند و به تعبیر ما ساختارشکن. تصور اینها این بود که با رای می توانند بعضی جاها در مقابل نظام بایستند. در حالی که اصلا در هیچ ترمینولوژی حقوقی در دنیا وجود ندارد که کسی یا مجموعه ای با رای، با رفراندوم بتواند در مقابل ساختار نظام بایستد. مجلس ها با هم رقابت می کنند، احزاب رقابت می کنند، دولت ها رقابت می کنند اما نظام با نظام نمی تواند رقابت کند. هیچ نظام کشوری نیست که اجازه دهد رقبای نظام بیایند و با آن رقابت کنند. آن موقع دیگر درگیری و جنگ است.یا عدالت! مثلا فرض کنیم در مورد عدالت یک نفر می آید و عدالت را تعریف می کند به برابری. عدالت برابری اگر به سمتش برویم، اقتصاد کمونیستی می شود. اقتصاد کمونیستی شکست خورده است، در دنیای امروز، اقتصاد بازار است. البته آنهایی که دموکراتیک تر و مردمی تر هستند، می گویند بازار و اجتماع. یعنی منافع اجتماعی، منافع کارگر، منافع کارمند جزء، منافع اینها هم باید تامین شود، ولی اقتصاد، باید اقتصاد بازار باشد. اقتصاد کمونیستی نمی شود.بنابراین آزادی، عدالت و این مفاهیم را در مانیفست هایی که می گویم، روشن کنیم. جالب است وقتی با هم مذاکره می کنیم، می بینیم اصلا ما با اصلاح طلبان، سر آزادی اختلاف نظری نداریم. هر دو گروه مان، چارچوب های آزادی را یک چارچوب می بینیم. اینها می تواند خیلی از مسائل را حل کند.بحث دقیقا بر سر همین است که این جریان می گوید من به عدالت یا به مقابله با ظلم اعتقاد دارم، به آزادی و به دموکراسی اعتقاد دارم. اما بزنگاه هایی است که اینها مخدوش می شود و از جریان اصولگرایی صدایی بلند نمی شود یا از همه این جریان صدایی بلند نمی شود مثلا در این جریان، آقای مطهری را داریم که نسبت به یکسری تضییع حقوق اساسی بلافاصله اعتراض می کند ولی همان مسائل از نظر بقیه اصولگراها مساله محسوب نمی شود. و حتی به همین دلیل او را از جریان اصولگرایی کنار می گذارند. می خواهم ببینم این پارادوکس ها چطور قرار است در جریان اصولگرایی حل شود و آیا اصلا قرار است این جریان به اینها فکر کند؟ یا مثلا در بحث دموکراسی که مثال زدید که این جریان هم معتقد است، می بینیم رقابت چندان آزادی به خاطر نگاه سختگیرانه شورای نگهبان صورت نمی گیرد و اصولگرایان هم در مقابل حذف خیلی از رقبای اصلاح طلب شان ساکت هستند...ببینید اگر کسی در جریان فتنه گفت که نخیر، ما فرض می کنیم کسی اعتقاد و باور دارد که حرکت سال ٨٨ سران فتنه، یک حرکت دموکراتیک بوده، ما این را دموکراتیک نمی دانیم. او با نظام مقابله می کند و مشکل به جای دیگر برمی گردد. آن طرفش هم نقدی به خودمان داشته باشم. حدود ١٢ هزار نفر در انتخابات مجلس دهم ثبت نام کردند. از این ١٢ هزار نفر، ٦ هزار نفرشان تایید و ٦ هزار نفرشان رد شدند. به ضرس قاطع به شما می گویم، در رسانه ها هم می گویم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر ظلم شد که آنها را تایید نکردند. از آن ٦ هزار نفری هم که تایید شدند، ٥٠٠-٤٠٠ نفرش به اشتباه تایید شدند. ساختار این است که شورای نگهبان با تشکیلات محدود، ظرف یک ماه باید ١٢ هزار دادگاه برگزار کند. ظاهرا متهمی وجود دارد. کسی را می خواهند از یک حق اجتماعی محروم کنند، قاعدتا باید حکم قضایی باشد. عرف این را می گوید. ظرف ٢٠ روز باید ١٢ هزار پرونده را رسیدگی کنند. آن هم چه پرونده هایی! به افراد می گویند شما صلاحیت سیاسی یا اعتقادی ندارید. خوب معلوم است که این ساختار نمی تواند هرچند آنها در حد توان خود، تلاش می کنند. اما جاهایی را هم دیگر متوجه نمی شود. حتی بعضی جاها دقت کنید، نمی گویند عدم صلاحیتش احراز شده است، می گویند صلاحیت فلانی احزار نشده است. معنای حقوقی اش این است که ممکن است صالح باشد ولی ما باورمان نشد که ایشان صالح باشد یا استدلال برای ما کافی نبود. حالا در نظر بگیرید، باز تکرار می کنم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به حدود ٥٠٠ نفر ظلم شد که تایید نشدند و همین حدود هم تعدادی بی جهت تایید شدند. ما هم خبر داشتیم ولی مدارک و اسناد به دست شورای نگهبان نرسیده است. حالا یک فعال سیاسی، یک موقع می آید و علمی بلند می کند، مثل همین آقای مطهری و مدافع آن ٥٠٠ نفری می شود که به آنها ظلم شده و تایید نشدند. اما یک فعال سیاسی دیگر تمکین می کند به شورای نگهبان و می گوید اشکال از مای قانونگذار در مجلس است چراکه ما این ساختار را درست کردیم. ما این شورای نگهبان بیچاره را گیرش انداختیم که در ٢٠ روز باید بگویی یا بله یا نه. مقداری از تقصیرها گردن ما است که قانون را تصویب کردیم، نتوانستیم ساختاری را طراحی کنیم که شورای نگهبان درست کارش را انجام دهد. در محکمه یا دادگاه، برای اینکه قاضی به این برسد که طرف مجرم است و باید به پنج سال زندان برود، بعضی وقت ها یک محاکمه سه سال طول می کشد. دادگاه بدوی، تجدید نظر، دیوان عالی، ماده ١٨ که فرآیندش را می دانید. ما به شورای نگهبان گیر می دهیم که در همین ٢٠ روز نظرت را بده. من اصلا نمی خواهم بگویم که شورای نگهبان یا العیاذ بالله، خدا هستند و خطا ندارند. نه، ممکن است خطا داشته باشند اما حرفم این است که یک نفر آن نقطه ضعف را پیدا می کند و علم می کند و اتفاقا این عَلَم کردن در جامعه، رای ساز هم هست. من هم اگر آن روحیه را داشتم، از تمام بدن که سالم است، فقط به یک زخم بچسبم و آن را پررنگ کنم، بله این می تواند رای جمع کند ولی آیا این مروت است؟!منظورتان این است که امثال آقای مطهری که به این رویه اعتراض می کنند دنبال رای هستند و اعتراض می کنند؟به هر حال خیلی از مخالفت ها در جامعه ما رای آور است...ولی این مساله این است که اصلا اتفاقی نیست که ٩٠ درصد از ردصلاحیت شدگان همه اصلاح طلب باشند. می خواهم بگویم موضوع فقط به ساختار شورای نگهبان و کمبود وقت بر نمی گردد و اعتراض ها هم از این منظر است...خوب علتش این است که در مورد همان اصلاح طلبانی که می فرمایید، پایان مجلس ششم، حدود یک سوم اعضای مجلس ششم تایید نشدند. نماینده بودند و تایید نشدند. برای چه؟ برای اینکه تحصن کردند و گفتند می خواهیم مجلس را از عدد بیندازیم. این خیلی بد بود. در شرایطی که مجلس بعد از انفجار هفتم تیرماه سال ٦٠ جلسه داشت و تعدادی از نمایندگانی که مجروح شده بودند، در بیمارستان بودند و خیلی هم وضع شان خراب بود، اما با برانکارد آمدند در مجلس، برای اینکه مجلس، یک روز از رسمیت نیفتد. حالا صد نفر از نمایندگان تحصن می کنند و می گویند می خواهیم مجلس را از رسمیت بیندازیم. خیلی فرق می کند. این رفتن به جنگ نظام است. ممکن است بگویید این حرف شما تندروی است و شما که می گویید چرا اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند، خوب من هم می گویم بله، کسی که وارد انتخابات می شود، اگر از او در مورد فتنه پرسیدند باید بگوید من فتنه را محکوم می کنم. اگر فتنه را محکوم نکند، من هم می گویم صلاحیت ندارد. خیلی روشن است حالا هرچند شما هم قبول نداشته باشید.خوب این نگاه جالبی است که چون موضوعی از نظر شما روشن است پس درست هم هست. هرچند بقیه آن را قبول نداشته باشند. با این نگاه پس گفت وگو درباره نگاه اصولگرایانه به مفاهیمی مثل حقوق شهروندی و آزادی و... یا نیازی به بازنگری در جریان اصولگرایی بی مورد است...نه، ما حتما نیاز به بازنگری داریم. من گفتم باید بازنگری کنیم. باید مانیفست بنویسیم.می خواهم مشخص تر بگویید. مثلا خودتان فکر می کنید در چه مواردی این جریان باید بر اساس تعریف خودش از آزادی و حقوق شهروندی صدای اعتراضش بلند می شده اما نشده یا حتی فراتر از آن صدای معترض برخی چهره های درون خودش را تحمل نکرده...به همین دلیل است که من می گویم این جریان ها باید جریان های متشکل فراگیری شوند، مانیفست و موضع روشن داشته باشند. الان چون جناحی است، یک امام جمعه هم که در مثلا فلان شهرستان سخنرانی می کند، فوری یک خط کش می گذارند و می گویند او اصولگراست یا اصلاح طلب؟ بعد اگر اصولگرا بود، منِ بیچاره بدون اطلاع در تهران باید پاسخگوی سخنرانی آن آقای امام جمعه هم باشم. اگر اصلاح طلب هم باشد، یقه اصلاح طلب را می گیرند که فلان امام جمعه شما فلان حرف را زد. اصلا دروازه ندارد. مثلا خیلی صریح تر، رابطه سیاسی من و آقای احمدی نژاد. تقریبا همه می گویند اینها در یک جریان بودند. اما یک ذره که ریز می شویم، دو مساله است. نمی خواهم دفاع کنم. اولا ایشان زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری شد، بنده رییس ستاد کسی دیگر بودم. معنایش این بود که ایشان را به عنوان رییس جمهور قبول نداشتم. بعد که مرحله دوم رفتند، باز به عنوان جبهه پیروان خط امام و رهبری بیانیه دادیم که هر کدام از اینها بیایند، نکات مثبت و نکات منفی دارند و اصولگراها، شما آتش به اختیار به هر کسی خواستید رای دهید. بعد که ایشان انتخاب شد و به ریاست جمهوری آمد، نخستین بودجه ای که به مجلس داد، دعوای کارشناسی ما با اینها شروع شد. بحث های کارشناسی بود نه بحث مواضع التقاطی و چیزهای دیگر. بحث های ما شروع شد. اما بالاخره بنده به عنوان آدمی که اسم من اصولگراست و آقای احمدی نژاد هم خاستگاهش اصولگرا بوده، ما تا ابد باید پاسخگوی آقای احمدی نژاد باشیم. در حالی که با بسیاری از کارهای او مخالف بودیم. و بالعکس، بعضی از وزیران بودند که اصلاح طلب بودند، هنجارشکن بودند آقای خاتمی هم ممکن است آنها را قبول نداشته باشد. آقای بهزاد نبوی هم آنها را قبول نداشته باشد ولی همیشه باید پاسخگو باشند. این اشکال نبود حزب است. ولی اگر حزب باشد، معلوم می شود که نقاط مماس من با مواضع آقای احمدی نژاد چیست؛ با مرحوم آقای عسگراولادی چیست یا با آقای روحانی چیست.البته شما از حامیان احمدی نژاد بودید آن زمان. مثلا شما سال ٨٦ گفته بودید «آرزوی دست نیافتنی ما آن بود که آیا دوباره اخلاق ایثار و بسیجی زنده می شود؟ که با آمدن احمدی نژاد ممکن شد»...خوب این مربوط به زمانی است که هنوز خیلی از مسائل درباره ایشان معلوم نشده بود. به هر حال حسن دولت ایشان عملکرد جهادی ایشان بود.در ادامه بحث قبلی اگر بخواهیم به شکل ملموس تر صحبت کنیم خود شما راجع به بحث برگزاری کنسرت یا ورود زنان به ورزشگاه ها، به عنوان یک فرد اصولگرا چه نگاهی دارید؟تعطیل کردن کنسرت ها مخصوصا آنهایی که خارج از فرآیند قانونی تعطیل می شود، حتما کار غیراصولی و بی ربطی است. من اصلا قبول ندارم. موضعم را هم صریحا روشن کردم. اما ممکن است کنسرتی می خواهد برگزار شود، شورای تامین استان که رییس این شورا، استاندار و رییس دادگستری و نیروهای نظامی هم حضور دارند، به این جمع بندی می رسند که این کنسرت اگر الان اینجا تشکیل شود، نمی توانیم امنیت آن را برقرار کنیم. خوب این تصمیم قانونی است و قانون باید اجرا شود. اما اگر کسی یک دفعه چون قدرت دارد، امضا دارد، ناگهان سه ساعت مانده به برگزاری کنسرت، بگوید در فلان سالن را پلمب کنید، خیلی حرف بی ربطی است و حتما ما باید موضع بگیریم و موضع هم گرفتیم.درباره ورود زنان به ورزشگاه چطور؟در مورد ورود زنان به ورزشگاه، باید بنشینند باز مسوولان امنیتی یا شورای عالی امنیت ملی یا شورای امنیت کشور، تصمیم گیری کنند و تصمیم خود را هم اجرا کنند.خوب آنها ظاهرا تصمیم گرفته اند؛ اما نظر شما را می خواهم بدانم...قبلا زمانی که دربی داشتیم، نتیجه دربی چه به نفع قرمزها می شد چه به نفع آبی ها می شد و چه مساوی می کردند، شیشه ها و صندلی صد اتوبوس شکسته می شد. البته یکی دو سالی است که دیگر این اتفاقات نمی افتد. اما در این شرایط تصور کنید که دختر و پسرها با هم بودند، چه اتفاقی می افتاد. معلوم است این را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.البته به ندرت شرایط به آن بحرانی که شما می گویید می شود...خوب حدش روشن نیست، یک موقع بود که می گفتند که طرف باید شش سال داشته باشد که به مدرسه برود و ثبت نام کند. اگر ٥ سال و ١١ ماه و ٢٩ روز داشت می گفتند نه. طرف می گفت ١ روز چه فرقی می کند، این دو روز چه فرقی می کند؟ این سه رو ...

ادامه مطلب  

ادعای باهنر مبنی بر اختلاف هاشمی و روحانی  

درخواست حذف این مطلب
گفت وگو با محمدرضا باهنر آسان نیست، نه از این جهت که او سیاستمدار دست نیافتنی باشد بلکه از این جهت که او سیاستمداری است که از بیان سخنان صریح ابا دارد. در یک ساعت گفت وگوی من با او جز چند جمله محدود از جمله اینکه شورای نگهبان با رد صلاحیت ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر در جریان انتخابات مجلس دهم به آنها ظلم کرد یا قانون محدودیت ماهواره جوک است یا اینکه تعطیلی کنسرت های مجوزدار کار غلطی است؛ چندان جمله صریحی از او نشنیدم. ۵۵آنلاین :گفت وگو با محمدرضا باهنر آسان نیست، نه از این جهت که او سیاستمدار دست نیافتنی باشد بلکه از این جهت که او سیاستمداری است که از بیان سخنان صریح ابا دارد. در یک ساعت گفت وگوی من با او جز چند جمله محدود از جمله اینکه شورای نگهبان با رد صلاحیت ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر در جریان انتخابات مجلس دهم به آنها ظلم کرد یا قانون محدودیت ماهواره جوک است یا اینکه تعطیلی کنسرت های مجوزدار کار غلطی است؛ چندان جمله صریحی از او نشنیدم.به گزارش ایسنا، «اعتماد» در ادامه نوشت: چه آنجا که درباره لزوم بازنگری در جریان اصولگرایی و ربط این جریان با آزادی، حقوق شهروندی و امثال آن پرسیدم و چه آنجا که از تلاشش برای بازگرداندن ناطق به دنیای سیاست سوال کردم یا آنجا که گفت وگو به ورود زنان به ورزشگاه ها رسید، او در بیان مواضع صریحش ملاحظه داشت. بی دلیل هم نیست که او یکی از چهره های موثر جریان محافظه کار در ایران محسوب می شود؛ کسی که به قدرت لابی هایش در مجلس مشهور است و در پیش بینی اش از کاندیدای اصولگرایان در انتخابات ١٤٠٠ می گوید منتظر چهره کاریزما از سوی این جریان نباشید.شما چند وقت پیش گفتید که جریان اصولگرایی در حال دگردیسی است و شقه شقه شده است. اگر این جریان در حال دگردیسی است، در این صورت به چه نحوی قرار است خود را بازبینی کند؟اصولا جریان های سیاسی کشور ما، جریان های چارچوب دار و دارای موضع مستمری نیستند و لازمه وجود این جریان ها، تشکیل حزب است. اگر چند حزب فراگیر داشته باشیم و این احزاب هم صاحب داشته باشند، آن وقت هم موضع دارند، هم مانیفست دارند، هم بالاخره مرکزیت آنها روشن می شود. الان فعالیت های سیاسی در کشور ما جریانی و جناحی است و چارچوب های جناح ها هم چارچوب های صلبی نیستند. البته احزاب هم نباید صلب باشند. باید مقداری دینامیک باشند. باید بتوانند خوداصلاحی داشته باشند. هم ما تقریبا و هم رقبای ما هر انتخاباتی که پیش می آید، عمده ظرفیت صرف می شود برای اینکه بین خودمان به تفاهم برسیم. چه در انتخاب مجلس، چه در انتخابات ریاست جمهوری، شاید یک سال، دو سال بحث می کنیم که چطور با خودمان به تفاهم برسیم. بعد که حسابی سرمایه ما خرج و وقت ما تلف شد، آن وقت تازه وقت رقابت با رقیب می رسد. این کار را سخت می کند. اصولگرایان هم از این جریان مستثنا نیستند. بنابراین هر انتخاباتی که می گذرد، اول مقداری تحقیق می کنند که چه شد؟ اشکالات چه بود، گرفتاری ها چه بود، مواضع ما چه اشکالاتی داشت؟ بعد برای حل کردن اینها باز باید تلاش کنند. وحدت ها هم به قول مرحوم آیت الله مهدوی کنی، فلسفی نیست، بیشتر ائتلاف است و وحدت روی مواضع نیست.چون احزاب وجود ندارند، یک سری ائتلاف به وجود می آید، کاری انجام می شود و دوباره دفعه بعد هم ائتلاف تکرار می شود. این خیلی بهره وری را پایین می آورد. بنابراین من حرف همیشگی ام را می گویم که ما بالاخره در نظام مردمسالار دینی ناگزیر از این هستیم که چند حزب فراگیر شناسنامه دار داشته باشیم.من جواب سوال خودم را نگرفتم. بگذارید این طور بگویم اگر بخواهیم توصیفی از وضعیت موجود جریان اصولگرایی داشته باشیم، شما این جریان را در حال حاضر در چه نقطه ای می بینید؟ با توجه به شکست هایی که اصولگرایان در چند انتخابات اخیر داشته اند، اگر بخواهید از موقعیت فعلی اصولگرایی توصیفی داشته باشید، فکر می کنید اصولگرایی رو به افول گذاشته است؟ آیا نیاز به بازنگری در جریان اصولگرایی وجود دارد؟در هر صورت هر فعال سیاسی، طبیعی است که باید مرتبا مواضعش را مرور کند ادبیاتش را مرور کند، ساختارهایش را مرور کند، و به طور مرتب خودش را اصلاح کند. اما این هم که می گویید افول، این هم باز هیچ اشکالی ندارد. اصلا قدرت باید بگردد و هیچ اشکالی هم ندارد و اتفاقا حسن قضیه به همین است که گاهی اصولگرایان در قدرت باشند و گاهی اصلاح طلبان و چرخش نخبگان وجود داشته باشد، چرخش قدرت وجود داشته باشد. آن احزابی که می آیند و ماندگار می شوند در دنیا، اینها عموما کشورهای تک حزبی هستند.بنابراین این غیرطبیعی نیست و به اصطلاح برای ما هم اینطور نیست که احساس کنیم رو به افول هستیم و تمام شده هستیم، نه اصلا چنین چیزی نیست. کما اینکه اصلاح طلبان هم وضع شان همین طور است. مجلس دهم به نسبت مجلس نهم از نظر خط کشی ها، اصلاح طلب تر است ولی باز اصلاح طلبان حاکم نیستند. هنوز بالاخره کاندیدایی ندارند که اکثریت لازم را برای رای آوردن را داشته باشد. ما هم حتما تعدادمان به نسبت دوره قبل زیاد نیست. اصلا ممکن است جریانات هم عوض شوند. دیگر آن اصولگرایی که در گذشته به آن، اصولگرا می گفتند، ممکن است مقداری کیفیت مواضعش هم عوض شود و متعادل شود. اما نهایتا تصورم هم این است که بالاخره رویکرد مردم عموما به سمت اعتدال است. ما متاسفانه هم در اصولگراها آدم های تند رادیکال داریم، هم در اصلاح طلبان. اما مردم خیلی روی خوشی با تندروها ندارند. چه تندروهای اصلاح طلب و چه تندروهای اصولگرا.اگر اصولگرایی بخواهد به بازنگری و اصلاح خودش بپردازد، با توجه به تجربه ای که تا الان جریان های اصولگرا پشت سر گذاشتند، فکر می کنید مهم ترین مفاهیم یا روندهایی که باید مورد بازنگری قرار گیرند، چه مواردی است؟ مثلا اصولگرایان با بحث آزادی، حقوق شهروندی، مبارزه با فساد و... قرار است چه نسبتی برقرار کند؟همه جریان های سیاسی در کشور یک سری مانیفست های موقتی را تولید می کنیم، روی آن حرف می زنیم. بعد از آنکه به نتیجه هم رسیدیم، آن مانیفست ها یادمان می رود و به حاشیه می فرستیم یا از آنها صرف نظر می کنیم که خود این یکی از اشکالات است. نکته دیگری که وجود دارد اینکه، عموما در کشور ما همواره همه فعالان سیاسی دنبال یک سری چهره های کاریزما می گردند. دوست دارند یک چهره کاریزما برای خودشان درست کنند و این چهره هم بیشتر شخص حقیقی است. من فکر می کنم دوران اینکه دنبال چهره های حقیقی کاریزما بگردیم دیگر تمام شده است. مثلا در مورد اصولگراها، بالاخره ما چهره هایی داشتیم مثلا آیت الله مهدوی کنی که حالا دیگر ایشان نیست. یا در شخصی ها فردی داشتیم مثل مرحوم آقای عسگراولادی که ایشان نیست. الان اگر کسی بخواهد دنبال چهره ای بگردد که بتواند جای آقای مهدوی کنی بنشیند، فکر می کنم چنین چهره ای دیگر وجود ندارد. لازم هم نیست که دنبال چهره ای بگردیم که آن چهره بشود مراد و همه مرید آن فرد شوند. اگر کاریزما یا نفوذ، می خواهیم، ساختارهای مان باید ساختارهای نافذی باشند، ساختارهای محبوبی باشند، ساختارهایی که جلب توجه کنند، نه آدم ها.جریان اصولگرایی اگر بتواند منسجم باشد، می تواند کارش را پیش ببرد. مثلا فرق سال ٩٢ با سال ٩٦ این بود که سال ٩٢، آرای ما پراکنده شد، یکی از یاران ما ٧ درصد رای آورد، یکی ١٢ درصد رای آورد، یکی ١٤ درصد رای آورد. خود آقای دکتر روحانی زمانی می گفتند درست است که من ٥٠ درصد رای آوردم، ولی نفر بعدی من مثلا ١٧ درصد رای آورده است. ولی این دوره این اتفاق نیفتاد. این دوره همه آرای اصولگراها متراکم شد و یک نفر ٤٠ درصد رای آورد. باز هم تکرار می کنم که آن یک نفر ٤٠ درصد رای نیاورد. این ساختار، ٤٠ درصد رای آورد. این یک قدم به جلوست.منظورتان ساختار جمناست؟بله. البته نمی خواهم بگویم جمنا می تواند پایدار باشد، می تواند ماندگار باشد یا می تواند یک حزب باشد. باز خود جمنایی ها ادعای حزب بودن را ندارند. اما قدمی که برای انسجام برداشت، قدم موفقی بود. اگر این رویه بتواند ادامه پیدا کند، آن موقع می توان تصور کرد که این ٤٠ درصد رای می تواند ٥١ درصد شود ولی اگر رای ١٢ درصد باشد، آدم خیلی سخت است که کار کند و به ٥١ درصد رای برساند.بنابراین یکی از اصلاحات ما همان اصلاحات ساختاری است، یکی اینکه دنبال چهره های کاریزما نباید باشیم. خدا درجات شان را متعالی بگرداند، خود آقای هاشمی رفسنجانی که رفت، سرمایه خیلی بزرگی را از دست دادیم، اما به بن بست هم نمی رسیم. یک عده دیگر می آیند و کار می کنند و فعال می شوند. ممکن است دیگر تا آخر هیچ کس را پیدا نکنیم که مثل آقای هاشمی رفسنجانی شود. اما معنایش این نیست که هیچ مجموعه ای نتواند جای آقای هاشمی را پر کند. ممکن است یک ساختار بیاید و جای آقای هاشمی را پر کند. ما نیاز به این داریم. این را می خواهم بگویم که هم خودمان و هم اصلاح طلبان باید دقت کنند دنبال چهره کاریزما نباشیم. نکته دوم هم اینکه مانیفست هایی که تهیه می کنیم، باید شفاف و روشن باشد.مثلا فرض کنید آقای خاتمی، یک زمانی واژه ای را به کار بردند به نام جامعه مدنی. در همان زمان، از اصلاح طلبان تا اصولگراها از مدینه فاضله افلاطون گفتند تا مدینه النبی رسول اکرم (ص) تا مدینه لاییک. همه ترجمه ها در مورد جامعه مدنی بود. در حالی که ما توقع مان این بود که آن کسی که می گوید جامعه مدنی، تعریف کند این یعنی چه؟ بالاخره این مدینه النبی بود یا مدینه فاضله بود یا جامعه لاییک بود؟ آزادی را که می فرمایید، آزادی بالاخره نامحدود که نیست. در هیچ سنت و قانونی در هیچ فلسفه ای، آزادی نامحدود که ندارند. آزادی تا حدی است که به آزادی های دیگران لطمه نخورد. به منافع دیگران لطمه نخورد. این چارچوب آزادی را تعریف کنند. باز من از همین آزادی مثال بزنم، مثلا در مجلس ششم، عده ای از دوستان بودند، اصلاح طلبان تند و رادیکال بودند و به تعبیر ما ساختارشکن. تصور اینها این بود که با رای می توانند بعضی جاها در مقابل نظام بایستند. در حالی که اصلا در هیچ ترمینولوژی حقوقی در دنیا وجود ندارد که کسی یا مجموعه ای با رای، با رفراندوم بتواند در مقابل ساختار نظام بایستد. مجلس ها با هم رقابت می کنند، احزاب رقابت می کنند، دولت ها رقابت می کنند اما نظام با نظام نمی تواند رقابت کند. هیچ نظام کشوری نیست که اجازه دهد رقبای نظام بیایند و با آن رقابت کنند. آن موقع دیگر درگیری و جنگ است.یا عدالت! مثلا فرض کنیم در مورد عدالت یک نفر می آید و عدالت را تعریف می کند به برابری. عدالت برابری اگر به سمتش برویم، اقتصاد کمونیستی می شود. اقتصاد کمونیستی شکست خورده است، در دنیای امروز، اقتصاد بازار است. البته آنهایی که دموکراتیک تر و مردمی تر هستند، می گویند بازار و اجتماع. یعنی منافع اجتماعی، منافع کارگر، منافع کارمند جزء، منافع اینها هم باید تامین شود، ولی اقتصاد، باید اقتصاد بازار باشد. اقتصاد کمونیستی نمی شود.بنابراین آزادی، عدالت و این مفاهیم را در مانیفست هایی که می گویم، روشن کنیم. جالب است وقتی با هم مذاکره می کنیم، می بینیم اصلا ما با اصلاح طلبان، سر آزادی اختلاف نظری نداریم. هر دو گروه مان، چارچوب های آزادی را یک چارچوب می بینیم. اینها می تواند خیلی از مسائل را حل کند.بحث دقیقا بر سر همین است که این جریان می گوید من به عدالت یا به مقابله با ظلم اعتقاد دارم، به آزادی و به دموکراسی اعتقاد دارم. اما بزنگاه هایی است که اینها مخدوش می شود و از جریان اصولگرایی صدایی بلند نمی شود یا از همه این جریان صدایی بلند نمی شود مثلا در این جریان، آقای مطهری را داریم که نسبت به یکسری تضییع حقوق اساسی بلافاصله اعتراض می کند ولی همان مسائل از نظر بقیه اصولگراها مساله محسوب نمی شود. و حتی به همین دلیل او را از جریان اصولگرایی کنار می گذارند. می خواهم ببینم این پارادوکس ها چطور قرار است در جریان اصولگرایی حل شود و آیا اصلا قرار است این جریان به اینها فکر کند؟ یا مثلا در بحث دموکراسی که مثال زدید که این جریان هم معتقد است، می بینیم رقابت چندان آزادی به خاطر نگاه سختگیرانه شورای نگهبان صورت نمی گیرد و اصولگرایان هم در مقابل حذف خیلی از رقبای اصلاح طلب شان ساکت هستند ...ببینید اگر کسی در جریان فتنه گفت که نخیر، ما فرض می کنیم کسی اعتقاد و باور دارد که حرکت سال ٨٨ سران فتنه، یک حرکت دموکراتیک بوده، ما این را دموکراتیک نمی دانیم. او با نظام مقابله می کند و مشکل به جای دیگر برمی گردد. آن طرفش هم نقدی به خودمان داشته باشم. حدود ١٢ هزار نفر در انتخابات مجلس دهم ثبت نام کردند. از این ١٢ هزار نفر، ٦ هزار نفرشان تایید و ٦ هزار نفرشان رد شدند. به ضرس قاطع به شما می گویم، در رسانه ها هم می گویم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر ظلم شد که آنها را تایید نکردند. از آن ٦ هزار نفری هم که تایید شدند، ٥٠٠-٤٠٠ نفرش به اشتباه تایید شدند. ساختار این است که شورای نگهبان با تشکیلات محدود، ظرف یک ماه باید ١٢ هزار دادگاه برگزار کند. ظاهرا متهمی وجود دارد. کسی را می خواهند از یک حق اجتماعی محروم کنند، قاعدتا باید حکم قضایی باشد. عرف این را می گوید. ظرف ٢٠ روز باید ١٢ هزار پرونده را رسیدگی کنند. آن هم چه پرونده هایی! به افراد می گویند شما صلاحیت سیاسی یا اعتقادی ندارید. خوب معلوم است که این ساختار نمی تواند هرچند آنها در حد توان خود، تلاش می کنند. اما جاهایی را هم دیگر متوجه نمی شود. حتی بعضی جاها دقت کنید، نمی گویند عدم صلاحیتش احراز شده است، می گویند صلاحیت فلانی احزار نشده است. معنای حقوقی اش این است که ممکن است صالح باشد ولی ما باورمان نشد که ایشان صالح باشد یا استدلال برای ما کافی نبود. حالا در نظر بگیرید، باز تکرار می کنم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به حدود ٥٠٠ نفر ظلم شد که تایید نشدند و همین حدود هم تعدادی بی جهت تایید شدند. ما هم خبر داشتیم ولی مدارک و اسناد به دست شورای نگهبان نرسیده است. حالا یک فعال سیاسی، یک موقع می آید و علمی بلند می کند، مثل همین آقای مطهری و مدافع آن ٥٠٠ نفری می شود که به آنها ظلم شده و تایید نشدند. اما یک فعال سیاسی دیگر تمکین می کند به شورای نگهبان و می گوید اشکال از مای قانونگذار در مجلس است چراکه ما این ساختار را درست کردیم. ما این شورای نگهبان بیچاره را گیرش انداختیم که در ٢٠ روز باید بگویی یا بله یا نه. مقداری از تقصیرها گردن ما است که قانون را تصویب کردیم، نتوانستیم ساختاری را طراحی کنیم که شورای نگهبان درست کارش را انجام دهد. در محکمه یا دادگاه، برای اینکه قاضی به این برسد که طرف مجرم است و باید به پنج سال زندان برود، بعضی وقت ها یک محاکمه سه سال طول می کشد. دادگاه بدوی، تجدید نظر، دیوان عالی، ماده ١٨ که فرآیندش را می دانید. ما به شورای نگهبان گیر می دهیم که در همین ٢٠ روز نظرت را بده. من اصلا نمی خواهم بگویم که شورای نگهبان یا العیاذ بالله، خدا هستند و خطا ندارند. نه، ممکن است خطا داشته باشند اما حرفم این است که یک نفر آن نقطه ضعف را پیدا می کند و علم می کند و اتفاقا این عَلَم کردن در جامعه، رای ساز هم هست. من هم اگر آن روحیه را داشتم، از تمام بدن که سالم است، فقط به یک زخم بچسبم و آن را پررنگ کنم، بله این می تواند رای جمع کند ولی آیا این مروت است!؟منظورتان این است که امثال آقای مطهری که به این رویه اعتراض می کنند دنبال رای هستند و اعتراض می کنند؟به هر حال خیلی از مخالفت ها در جامعه ما رای آور است ...ولی مساله این است که اصلا اتفاقی نیست که ٩٠ درصد از ردصلاحیت شدگان همه اصلاح طلب باشند. می خواهم بگویم موضوع فقط به ساختار شورای نگهبان و کمبود وقت بر نمی گردد و اعتراض ها هم از این منظر است ...خوب علتش این است که در مورد همان اصلاح طلبانی که می فرمایید، پایان مجلس ششم، حدود یک سوم اعضای مجلس ششم تایید نشدند. نماینده بودند و تایید نشدند. برای چه؟ برای اینکه تحصن کردند و گفتند می خواهیم مجلس را از عدد بیندازیم. این خیلی بد بود. در شرایطی که مجلس بعد از انفجار هفتم تیرماه سال ٦٠ جلسه داشت و تعدادی از نمایندگانی که مجروح شده بودند، در بیمارستان بودند و خیلی هم وضع شان خراب بود، اما با برانکارد آمدند در مجلس، برای اینکه مجلس، یک روز از رسمیت نیفتد. حالا صد نفر از نمایندگان تحصن می کنند و می گویند می خواهیم مجلس را از رسمیت بیندازیم. خیلی فرق می کند. این رفتن به جنگ نظام است. ممکن است بگویید این حرف شما تندروی است و شما که می گویید چرا اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند، خوب من هم می گویم بله، کسی که وارد انتخابات می شود، اگر از او در مورد فتنه پرسیدند باید بگوید من فتنه را محکوم می کنم. اگر فتنه را محکوم نکند، من هم می گویم صلاحیت ندارد. خیلی روشن است حالا هرچند شما هم قبول نداشته باشید.خوب این نگاه جالبی است که چون موضوعی از نظر شما روشن است پس درست هم هست. هرچند بقیه آن را قبول نداشته باشند. با این نگاه پس گفت وگو درباره نگاه اصولگرایانه به مفاهیمی مثل حقوق شهروندی و آزادی و ... یا نیازی به بازنگری در جریان اصولگرایی بی مورد است ...نه، ما حتما نیاز به بازنگری داریم. من گفتم باید بازنگری کنیم. باید مانیفست بنویسیم.می خواهم مشخص تر بگویید. مثلا خودتان فکر می کنید در چه مواردی این جریان باید بر اساس تعریف خودش از آزادی و حقوق شهروندی صدای اعتراضش بلند می شده اما نشده یا حتی فراتر از آن صدای معترض برخی چهره های درون خودش را تحمل نکرده ...به همین دلیل است که من می گویم این جریان ها باید جریان های متشکل فراگیری شوند، مانیفست و موضع روشن داشته باشند. الان چون جناحی است، یک امام جمعه هم که در مثلا فلان شهرستان سخنرانی می کند، فوری یک خط کش می گذارند و می گویند او اصولگراست یا اصلاح طلب؟ بعد اگر اصولگرا بود، منِ بیچاره بدون اطلاع در تهران باید پاسخگوی سخنرانی آن آقای امام جمعه هم باشم. اگر اصلاح طلب هم باشد، یقه اصلاح طلب را می گیرند که فلان امام جمعه شما فلان حرف را زد. اصلا دروازه ندارد. مثلا خیلی صریح تر، رابطه سیاسی من و آقای احمدی نژاد. تقریبا همه می گویند اینها در یک جریان بودند. اما یک ذره که ریز می شویم، دو مساله است. نمی خواهم دفاع کنم. اولا ایشان زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری شد، بنده رییس ستاد کسی دیگر بودم. معنایش این بود که ایشان را به عنوان رییس جمهور قبول نداشتم. بعد که مرحله دوم رفتند، باز به عنوان جبهه پیروان خط امام و رهبری بیانیه دادیم که هر کدام از اینها بیایند، نکات مثبت و نکات منفی دارند و اصولگراها، شما آتش به اختیار به هر کسی خواستید رای دهید. بعد که ایشان انتخاب شد و به ریاست جمهوری آمد، نخستین بودجه ای که به مجلس داد، دعوای کارشناسی ما با اینها شروع شد. بحث های کارشناسی بود نه بحث مواضع التقاطی و چیزهای دیگر. بحث های ما شروع شد. اما بالاخره بنده به عنوان آدمی که اسم من اصولگراست و آقای احمدی نژاد هم خاستگاهش اصولگرا بوده، ما تا ابد باید پاسخگوی آقای احمدی نژاد باشیم. در حالی که با بسیاری از کارهای او مخالف بودیم. و بالعکس، بعضی از وزیران بودند که اصلاح طلب بودند، هنجارشکن بودند آقای خاتمی هم ممکن است آنها را قبول نداشته باشد. آقای بهزاد نبوی هم آنها را قبول نداشته باشد ولی همیشه باید پاسخگو باشند. این اشکال نبود حزب است. ولی اگر حزب باشد، معلوم می شود که نقاط مماس من با مواضع آقای احمدی نژاد چیست؛ با مرحوم آقای عسگراولادی چیست یا با آقای روحانی چیست.البته شما از حامیان احمدی نژاد بودید آن زمان. مثلا شما سال ٨٦ گفته بودید «آرزوی دست نیافتنی ما آن بود که آیا دوباره اخلاق ایثار و بسیجی زنده می شود؟ که با آمدن احمدی نژاد ممکن شد» ...خوب این مربوط به زمانی است که هنوز خیلی از مسائل درباره ایشان معلوم نشده بود. به هر حال حسن دولت ایشان عملکرد جهادی ایشان بود.در ادامه بحث قبلی اگر بخواهیم به شکل ملموس تر صحبت کنیم خود شما راجع به بحث برگزاری کنسرت یا ورود زنان به ورزشگاه ها، به عنوان یک فرد اصولگرا چه نگاهی دارید؟تعطیل کردن کنسرت ها مخصوصا آنهایی که خارج از فرآیند قانونی تعطیل می شود، حتما کار غیراصولی و بی ربطی است. من اصلا قبول ندارم. موضعم را هم صریحا روشن کردم. اما ممکن است کنسرتی می خواهد برگزار شود، شورای تامین استان که رییس این شورا، استاندار و رییس دادگستری و نیروهای نظامی هم حضور دارند، به این جمع بندی می رسند که این کنسرت اگر الان اینجا تشکیل شود، نمی توانیم امنیت آن را برقرار کنیم. خوب این تصمیم قانونی است و قانون باید اجرا شود. اما اگر کسی یک دفعه چون قدرت دارد، امضا دارد، ناگهان سه ساعت مانده به برگزاری کنسرت، بگوید در فلان سالن را پلمب کنید، خیلی حرف بی ربطی است و حتما ما باید موضع بگیریم و موضع هم گرفتیم.درباره ورود زنان به ورزشگاه چطور؟در مورد ورود زنان به ورزشگاه، باید بنشینند باز مسئولان امنیتی یا شورای عالی امنیت ملی یا شورای امنیت کشور، تصمیم گیری کنند و تصمیم خود را هم اجرا کنند.خوب آنها ظاهرا تصمیم گرفته اند؛ اما نظر شما را می خواهم بدانم ...قبلا زمانی که دربی داشتیم، نتیجه دربی چه به نفع قرمزها می شد چه به نفع آبی ها می شد و چه مساوی می کردند، شیشه ها و صندلی صد اتوبوس شکسته می شد. البته یکی دو سالی است که دیگر این اتفاقات نمی افتد. اما در این شرایط تصور کنید که دختر و پسرها با هم بودند، چه اتفاقی می افتاد. معلوم است این را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.البته به ندرت شرایط به آن بحرانی که شما می گویید می شود ...خوب حدش ...

ادامه مطلب  

ادعای باهنر مبنی بر اختلاف هاشمی و روحانی  

درخواست حذف این مطلب
گفت وگو با محمدرضا باهنر آسان نیست، نه از این جهت که او سیاستمدار دست نیافتنی باشد بلکه از این جهت که او سیاستمداری است که از بیان سخنان صریح ابا دارد.اعتماد نوشت : در یک ساعت گفت وگوی با محمدرضا باهنر جز چند جمله محدود از جمله اینکه شورای نگهبان با رد صلاحیت ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر در جریان انتخابات مجلس دهم به آنها ظلم کرد یا قانون محدودیت ماهواره جوک است یا اینکه تعطیلی کنسرت های مجوزدار کار غلطی است؛ چندان جمله صریحی از او نشنیدم.«اعتماد» در ادامه نوشت: چه آنجا که درباره لزوم بازنگری در جریان اصولگرایی و ربط این جریان با آزادی، حقوق شهروندی و امثال آن پرسیدم و چه آنجا که از تلاشش برای بازگرداندن ناطق به دنیای سیاست سوال کردم یا آنجا که گفت وگو به ورود زنان به ورزشگاه ها رسید، او در بیان مواضع صریحش ملاحظه داشت. بی دلیل هم نیست که او یکی از چهره های موثر جریان محافظه کار در ایران محسوب می شود؛ کسی که به قدرت لابی هایش در مجلس مشهور است و در پیش بینی اش از کاندیدای اصولگرایان در انتخابات ١٤٠٠ می گوید منتظر چهره کاریزما از سوی این جریان نباشید.شما چند وقت پیش گفتید که جریان اصولگرایی در حال دگردیسی است و شقه شقه شده است. اگر این جریان در حال دگردیسی است، در این صورت به چه نحوی قرار است خود را بازبینی کند؟اصولا جریان های سیاسی کشور ما، جریان های چارچوب دار و دارای موضع مستمری نیستند و لازمه وجود این جریان ها، تشکیل حزب است. اگر چند حزب فراگیر داشته باشیم و این احزاب هم صاحب داشته باشند، آن وقت هم موضع دارند، هم مانیفست دارند، هم بالاخره مرکزیت آنها روشن می شود. الان فعالیت های سیاسی در کشور ما جریانی و جناحی است و چارچوب های جناح ها هم چارچوب های صلبی نیستند. البته احزاب هم نباید صلب باشند. باید مقداری دینامیک باشند. باید بتوانند خوداصلاحی داشته باشند. هم ما تقریبا و هم رقبای ما هر انتخاباتی که پیش می آید، عمده ظرفیت صرف می شود برای اینکه بین خودمان به تفاهم برسیم. چه در انتخاب مجلس، چه در انتخابات ریاست جمهوری، شاید یک سال، دو سال بحث می کنیم که چطور با خودمان به تفاهم برسیم. بعد که حسابی سرمایه ما خرج و وقت ما تلف شد، آن وقت تازه وقت رقابت با رقیب می رسد. این کار را سخت می کند. اصولگرایان هم از این جریان مستثنا نیستند. بنابراین هر انتخاباتی که می گذرد، اول مقداری تحقیق می کنند که چه شد؟ اشکالات چه بود، گرفتاری ها چه بود، مواضع ما چه اشکالاتی داشت؟ بعد برای حل کردن اینها باز باید تلاش کنند. وحدت ها هم به قول مرحوم آیت الله مهدوی کنی، فلسفی نیست، بیشتر ائتلاف است و وحدت روی مواضع نیست.چون احزاب وجود ندارند، یک سری ائتلاف به وجود می آید، کاری انجام می شود و دوباره دفعه بعد هم ائتلاف تکرار می شود. این خیلی بهره وری را پایین می آورد. بنابراین من حرف همیشگی ام را می گویم که ما بالاخره در نظام مردمسالار دینی ناگزیر از این هستیم که چند حزب فراگیر شناسنامه دار داشته باشیم.من جواب سوال خودم را نگرفتم. بگذارید این طور بگویم اگر بخواهیم توصیفی از وضعیت موجود جریان اصولگرایی داشته باشیم، شما این جریان را در حال حاضر در چه نقطه ای می بینید؟ با توجه به شکست هایی که اصولگرایان در چند انتخابات اخیر داشته اند، اگر بخواهید از موقعیت فعلی اصولگرایی توصیفی داشته باشید، فکر می کنید اصولگرایی رو به افول گذاشته است؟ آیا نیاز به بازنگری در جریان اصولگرایی وجود دارد؟در هر صورت هر فعال سیاسی، طبیعی است که باید مرتبا مواضعش را مرور کند ادبیاتش را مرور کند، ساختارهایش را مرور کند، و به طور مرتب خودش را اصلاح کند. اما این هم که می گویید افول، این هم باز هیچ اشکالی ندارد. اصلا قدرت باید بگردد و هیچ اشکالی هم ندارد و اتفاقا حسن قضیه به همین است که گاهی اصولگرایان در قدرت باشند و گاهی اصلاح طلبان و چرخش نخبگان وجود داشته باشد، چرخش قدرت وجود داشته باشد. آن احزابی که می آیند و ماندگار می شوند در دنیا، اینها عموما کشورهای تک حزبی هستند.بنابراین این غیرطبیعی نیست و به اصطلاح برای ما هم اینطور نیست که احساس کنیم رو به افول هستیم و تمام شده هستیم، نه اصلا چنین چیزی نیست. کما اینکه اصلاح طلبان هم وضع شان همین طور است. مجلس دهم به نسبت مجلس نهم از نظر خط کشی ها، اصلاح طلب تر است ولی باز اصلاح طلبان حاکم نیستند. هنوز بالاخره کاندیدایی ندارند که اکثریت لازم را برای رای آوردن را داشته باشد. ما هم حتما تعدادمان به نسبت دوره قبل زیاد نیست. اصلا ممکن است جریانات هم عوض شوند. دیگر آن اصولگرایی که در گذشته به آن، اصولگرا می گفتند، ممکن است مقداری کیفیت مواضعش هم عوض شود و متعادل شود. اما نهایتا تصورم هم این است که بالاخره رویکرد مردم عموما به سمت اعتدال است. ما متاسفانه هم در اصولگراها آدم های تند رادیکال داریم، هم در اصلاح طلبان. اما مردم خیلی روی خوشی با تندروها ندارند. چه تندروهای اصلاح طلب و چه تندروهای اصولگرا.اگر اصولگرایی بخواهد به بازنگری و اصلاح خودش بپردازد، با توجه به تجربه ای که تا الان جریان های اصولگرا پشت سر گذاشتند، فکر می کنید مهم ترین مفاهیم یا روندهایی که باید مورد بازنگری قرار گیرند، چه مواردی است؟ مثلا اصولگرایان با بحث آزادی، حقوق شهروندی، مبارزه با فساد و... قرار است چه نسبتی برقرار کند؟همه جریان های سیاسی در کشور یک سری مانیفست های موقتی را تولید می کنیم، روی آن حرف می زنیم. بعد از آنکه به نتیجه هم رسیدیم، آن مانیفست ها یادمان می رود و به حاشیه می فرستیم یا از آنها صرف نظر می کنیم که خود این یکی از اشکالات است. نکته دیگری که وجود دارد اینکه، عموما در کشور ما همواره همه فعالان سیاسی دنبال یک سری چهره های کاریزما می گردند. دوست دارند یک چهره کاریزما برای خودشان درست کنند و این چهره هم بیشتر شخص حقیقی است. من فکر می کنم دوران اینکه دنبال چهره های حقیقی کاریزما بگردیم دیگر تمام شده است. مثلا در مورد اصولگراها، بالاخره ما چهره هایی داشتیم مثلا آیت الله مهدوی کنی که حالا دیگر ایشان نیست. یا در شخصی ها فردی داشتیم مثل مرحوم آقای عسگراولادی که ایشان نیست. الان اگر کسی بخواهد دنبال چهره ای بگردد که بتواند جای آقای مهدوی کنی بنشیند، فکر می کنم چنین چهره ای دیگر وجود ندارد. لازم هم نیست که دنبال چهره ای بگردیم که آن چهره بشود مراد و همه مرید آن فرد شوند. اگر کاریزما یا نفوذ، می خواهیم، ساختارهای مان باید ساختارهای نافذی باشند، ساختارهای محبوبی باشند، ساختارهایی که جلب توجه کنند، نه آدم ها.جریان اصولگرایی اگر بتواند منسجم باشد، می تواند کارش را پیش ببرد. مثلا فرق سال ٩٢ با سال ٩٦ این بود که سال ٩٢، آرای ما پراکنده شد، یکی از یاران ما ٧ درصد رای آورد، یکی ١٢ درصد رای آورد، یکی ١٤ درصد رای آورد. خود آقای دکتر روحانی زمانی می گفتند درست است که من ٥٠ درصد رای آوردم، ولی نفر بعدی من مثلا ١٧ درصد رای آورده است. ولی این دوره این اتفاق نیفتاد. این دوره همه آرای اصولگراها متراکم شد و یک نفر ٤٠ درصد رای آورد. باز هم تکرار می کنم که آن یک نفر ٤٠ درصد رای نیاورد. این ساختار، ٤٠ درصد رای آورد. این یک قدم به جلوست.منظورتان ساختار جمناست؟بله. البته نمی خواهم بگویم جمنا می تواند پایدار باشد، می تواند ماندگار باشد یا می تواند یک حزب باشد. باز خود جمنایی ها ادعای حزب بودن را ندارند. اما قدمی که برای انسجام برداشت، قدم موفقی بود. اگر این رویه بتواند ادامه پیدا کند، آن موقع می توان تصور کرد که این ٤٠ درصد رای می تواند ٥١ درصد شود ولی اگر رای ١٢ درصد باشد، آدم خیلی سخت است که کار کند و به ٥١ درصد رای برساند.بنابراین یکی از اصلاحات ما همان اصلاحات ساختاری است، یکی اینکه دنبال چهره های کاریزما نباید باشیم. خدا درجات شان را متعالی بگرداند، خود آقای هاشمی رفسنجانی که رفت، سرمایه خیلی بزرگی را از دست دادیم، اما به بن بست هم نمی رسیم. یک عده دیگر می آیند و کار می کنند و فعال می شوند. ممکن است دیگر تا آخر هیچ کس را پیدا نکنیم که مثل آقای هاشمی رفسنجانی شود. اما معنایش این نیست که هیچ مجموعه ای نتواند جای آقای هاشمی را پر کند. ممکن است یک ساختار بیاید و جای آقای هاشمی را پر کند. ما نیاز به این داریم. این را می خواهم بگویم که هم خودمان و هم اصلاح طلبان باید دقت کنند دنبال چهره کاریزما نباشیم. نکته دوم هم اینکه مانیفست هایی که تهیه می کنیم، باید شفاف و روشن باشد.مثلا فرض کنید آقای خاتمی، یک زمانی واژه ای را به کار بردند به نام جامعه مدنی. در همان زمان، از اصلاح طلبان تا اصولگراها از مدینه فاضله افلاطون گفتند تا مدینه النبی رسول اکرم (ص) تا مدینه لاییک. همه ترجمه ها در مورد جامعه مدنی بود. در حالی که ما توقع مان این بود که آن کسی که می گوید جامعه مدنی، تعریف کند این یعنی چه؟ بالاخره این مدینه النبی بود یا مدینه فاضله بود یا جامعه لاییک بود؟ آزادی را که می فرمایید، آزادی بالاخره نامحدود که نیست. در هیچ سنت و قانونی در هیچ فلسفه ای، آزادی نامحدود که ندارند. آزادی تا حدی است که به آزادی های دیگران لطمه نخورد. به منافع دیگران لطمه نخورد. این چارچوب آزادی را تعریف کنند. باز من از همین آزادی مثال بزنم، مثلا در مجلس ششم، عده ای از دوستان بودند، اصلاح طلبان تند و رادیکال بودند و به تعبیر ما ساختارشکن. تصور اینها این بود که با رای می توانند بعضی جاها در مقابل نظام بایستند. در حالی که اصلا در هیچ ترمینولوژی حقوقی در دنیا وجود ندارد که کسی یا مجموعه ای با رای، با رفراندوم بتواند در مقابل ساختار نظام بایستد. مجلس ها با هم رقابت می کنند، احزاب رقابت می کنند، دولت ها رقابت می کنند اما نظام با نظام نمی تواند رقابت کند. هیچ نظام کشوری نیست که اجازه دهد رقبای نظام بیایند و با آن رقابت کنند. آن موقع دیگر درگیری و جنگ است.یا عدالت! مثلا فرض کنیم در مورد عدالت یک نفر می آید و عدالت را تعریف می کند به برابری. عدالت برابری اگر به سمتش برویم، اقتصاد کمونیستی می شود. اقتصاد کمونیستی شکست خورده است، در دنیای امروز، اقتصاد بازار است. البته آنهایی که دموکراتیک تر و مردمی تر هستند، می گویند بازار و اجتماع. یعنی منافع اجتماعی، منافع کارگر، منافع کارمند جزء، منافع اینها هم باید تامین شود، ولی اقتصاد، باید اقتصاد بازار باشد. اقتصاد کمونیستی نمی شود.بنابراین آزادی، عدالت و این مفاهیم را در مانیفست هایی که می گویم، روشن کنیم. جالب است وقتی با هم مذاکره می کنیم، می بینیم اصلا ما با اصلاح طلبان، سر آزادی اختلاف نظری نداریم. هر دو گروه مان، چارچوب های آزادی را یک چارچوب می بینیم. اینها می تواند خیلی از مسائل را حل کند.بحث دقیقا بر سر همین است که این جریان می گوید من به عدالت یا به مقابله با ظلم اعتقاد دارم، به آزادی و به دموکراسی اعتقاد دارم. اما بزنگاه هایی است که اینها مخدوش می شود و از جریان اصولگرایی صدایی بلند نمی شود یا از همه این جریان صدایی بلند نمی شود مثلا در این جریان، آقای مطهری را داریم که نسبت به یکسری تضییع حقوق اساسی بلافاصله اعتراض می کند ولی همان مسائل از نظر بقیه اصولگراها مساله محسوب نمی شود. و حتی به همین دلیل او را از جریان اصولگرایی کنار می گذارند. می خواهم ببینم این پارادوکس ها چطور قرار است در جریان اصولگرایی حل شود و آیا اصلا قرار است این جریان به اینها فکر کند؟ یا مثلا در بحث دموکراسی که مثال زدید که این جریان هم معتقد است، می بینیم رقابت چندان آزادی به خاطر نگاه سختگیرانه شورای نگهبان صورت نمی گیرد و اصولگرایان هم در مقابل حذف خیلی از رقبای اصلاح طلب شان ساکت هستند ...ببینید اگر کسی در جریان فتنه گفت که نخیر، ما فرض می کنیم کسی اعتقاد و باور دارد که حرکت سال ٨٨ سران فتنه، یک حرکت دموکراتیک بوده، ما این را دموکراتیک نمی دانیم. او با نظام مقابله می کند و مشکل به جای دیگر برمی گردد. آن طرفش هم نقدی به خودمان داشته باشم. حدود ١٢ هزار نفر در انتخابات مجلس دهم ثبت نام کردند. از این ١٢ هزار نفر، ٦ هزار نفرشان تایید و ٦ هزار نفرشان رد شدند. به ضرس قاطع به شما می گویم، در رسانه ها هم می گویم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر ظلم شد که آنها را تایید نکردند. از آن ٦ هزار نفری هم که تایید شدند، ٥٠٠-٤٠٠ نفرش به اشتباه تایید شدند. ساختار این است که شورای نگهبان با تشکیلات محدود، ظرف یک ماه باید ١٢ هزار دادگاه برگزار کند. ظاهرا متهمی وجود دارد. کسی را می خواهند از یک حق اجتماعی محروم کنند، قاعدتا باید حکم قضایی باشد. عرف این را می گوید. ظرف ٢٠ روز باید ١٢ هزار پرونده را رسیدگی کنند.آن هم چه پرونده هایی! به افراد می گویند شما صلاحیت سیاسی یا اعتقادی ندارید. خوب معلوم است که این ساختار نمی تواند هرچند آنها در حد توان خود، تلاش می کنند. اما جاهایی را هم دیگر متوجه نمی شود. حتی بعضی جاها دقت کنید، نمی گویند عدم صلاحیتش احراز شده است، می گویند صلاحیت فلانی احزار نشده است. معنای حقوقی اش این است که ممکن است صالح باشد ولی ما باورمان نشد که ایشان صالح باشد یا استدلال برای ما کافی نبود. حالا در نظر بگیرید، باز تکرار می کنم. از آن ٦ هزار نفری که رد شدند به حدود ٥٠٠ نفر ظلم شد که تایید نشدند و همین حدود هم تعدادی بی جهت تایید شدند. ما هم خبر داشتیم ولی مدارک و اسناد به دست شورای نگهبان نرسیده است. حالا یک فعال سیاسی، یک موقع می آید و علمی بلند می کند، مثل همین آقای مطهری و مدافع آن ٥٠٠ نفری می شود که به آنها ظلم شده و تایید نشدند. اما یک فعال سیاسی دیگر تمکین می کند به شورای نگهبان و می گوید اشکال از مای قانونگذار در مجلس است چراکه ما این ساختار را درست کردیم. ما این شورای نگهبان بیچاره را گیرش انداختیم که در ٢٠ روز باید بگویی یا بله یا نه. مقداری از تقصیرها گردن ما است که قانون را تصویب کردیم، نتوانستیم ساختاری را طراحی کنیم که شورای نگهبان درست کارش را انجام دهد. در محکمه یا دادگاه، برای اینکه قاضی به این برسد که طرف مجرم است و باید به پنج سال زندان برود، بعضی وقت ها یک محاکمه سه سال طول می کشد.دادگاه بدوی، تجدید نظر، دیوان عالی، ماده ١٨ که فرآیندش را می دانید. ما به شورای نگهبان گیر می دهیم که در همین ٢٠ روز نظرت را بده. من اصلا نمی خواهم بگویم که شورای نگهبان یا العیاذ بالله، خدا هستند و خطا ندارند. نه، ممکن است خطا داشته باشند اما حرفم این است که یک نفر آن نقطه ضعف را پیدا می کند و علم می کند و اتفاقا این عَلَم کردن در جامعه، رای ساز هم هست. من هم اگر آن روحیه را داشتم، از تمام بدن که سالم است، فقط به یک زخم بچسبم و آن را پررنگ کنم، بله این می تواند رای جمع کند ولی آیا این مروت است!؟منظورتان این است که امثال آقای مطهری که به این رویه اعتراض می کنند دنبال رای هستند و اعتراض می کنند؟به هر حال خیلی از مخالفت ها در جامعه ما رای آور است ...ولی مساله این است که اصلا اتفاقی نیست که ٩٠ درصد از ردصلاحیت شدگان همه اصلاح طلب باشند. می خواهم بگویم موضوع فقط به ساختار شورای نگهبان و کمبود وقت بر نمی گردد و اعتراض ها هم از این منظر است ...خوب علتش این است که در مورد همان اصلاح طلبانی که می فرمایید، پایان مجلس ششم، حدود یک سوم اعضای مجلس ششم تایید نشدند. نماینده بودند و تایید نشدند. برای چه؟ برای اینکه تحصن کردند و گفتند می خواهیم مجلس را از عدد بیندازیم. این خیلی بد بود. در شرایطی که مجلس بعد از انفجار هفتم تیرماه سال ٦٠ جلسه داشت و تعدادی از نمایندگانی که مجروح شده بودند، در بیمارستان بودند و خیلی هم وضع شان خراب بود، اما با برانکارد آمدند در مجلس، برای اینکه مجلس، یک روز از رسمیت نیفتد. حالا صد نفر از نمایندگان تحصن می کنند و می گویند می خواهیم مجلس را از رسمیت بیندازیم. خیلی فرق می کند. این رفتن به جنگ نظام است. ممکن است بگویید این حرف شما تندروی است و شما که می گویید چرا اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند، خوب من هم می گویم بله، کسی که وارد انتخابات می شود، اگر از او در مورد فتنه پرسیدند باید بگوید من فتنه را محکوم می کنم. اگر فتنه را محکوم نکند، من هم می گویم صلاحیت ندارد. خیلی روشن است حالا هرچند شما هم قبول نداشته باشید.خوب این نگاه جالبی است که چون موضوعی از نظر شما روشن است پس درست هم هست. هرچند بقیه آن را قبول نداشته باشند. با این نگاه پس گفت وگو درباره نگاه اصولگرایانه به مفاهیمی مثل حقوق شهروندی و آزادی و ... یا نیازی به بازنگری در جریان اصولگرایی بی مورد است ...نه، ما حتما نیاز به بازنگری داریم. من گفتم باید بازنگری کنیم. باید مانیفست بنویسیم.می خواهم مشخص تر بگویید. مثلا خودتان فکر می کنید در چه مواردی این جریان باید بر اساس تعریف خودش از آزادی و حقوق شهروندی صدای اعتراضش بلند می شده اما نشده یا حتی فراتر از آن صدای معترض برخی چهره های درون خودش را تحمل نکرده ...به همین دلیل است که من می گویم این جریان ها باید جریان های متشکل فراگیری شوند، مانیفست و موضع روشن داشته باشند. الان چون جناحی است، یک امام جمعه هم که در مثلا فلان شهرستان سخنرانی می کند، فوری یک خط کش می گذارند و می گویند او اصولگراست یا اصلاح طلب؟ بعد اگر اصولگرا بود، منِ بیچاره بدون اطلاع در تهران باید پاسخگوی سخنرانی آن آقای امام جمعه هم باشم. اگر اصلاح طلب هم باشد، یقه اصلاح طلب را می گیرند که فلان امام جمعه شما فلان حرف را زد. اصلا دروازه ندارد. مثلا خیلی صریح تر، رابطه سیاسی من و آقای احمدی نژاد. تقریبا همه می گویند اینها در یک جریان بودند. اما یک ذره که ریز می شویم، دو مساله است. نمی خواهم دفاع کنم. اولا ایشان زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری شد، بنده رییس ستاد کسی دیگر بودم. معنایش این بود که ایشان را به عنوان رییس جمهور قبول نداشتم. بعد که مرحله دوم رفتند، باز به عنوان جبهه پیروان خط امام و رهبری بیانیه دادیم که هر کدام از اینها بیایند، نکات مثبت و نکات منفی دارند و اصولگراها، شما آتش به اختیار به هر کسی خواستید رای دهید. بعد که ایشان انتخاب شد و به ریاست جمهوری آمد، نخستین بودجه ای که به مجلس داد، دعوای کارشناسی ما با اینها شروع شد. بحث های کارشناسی بود نه بحث مواضع التقاطی و چیزهای دیگر. بحث های ما شروع شد. اما بالاخره بنده به عنوان آدمی که اسم من اصولگراست و آقای احمدی نژاد هم خاستگاهش اصولگرا بوده، ما تا ابد باید پاسخگوی آقای احمدی نژاد باشیم. در حالی که با بسیاری از کارهای او مخالف بودیم. و بالعکس، بعضی از وزیران بودند که اصلاح طلب بودند، هنجارشکن بودند آقای خاتمی هم ممکن است آنها را قبول نداشته باشد. آقای بهزاد نبوی هم آنها را قبول نداشته باشد ولی همیشه باید پاسخگو باشند. این اشکال نبود حزب است. ولی اگر حزب باشد، معلوم می شود که نقاط مماس من با مواضع آقای احمدی نژاد چیست؛ با مرحوم آقای عسگراولادی چیست یا با آقای روحانی چیست.البته شما از حامیان احمدی نژاد بودید آن زمان. مثلا شما سال ٨٦ گفته بودید «آرزوی دست نیافتنی ما آن بود که آیا دوباره اخلاق ایثار و بسیجی زنده می شود؟ که با آمدن احمدی نژاد ممکن شد» ...خوب این مربوط به زمانی است که هنوز خیلی از مسائل درباره ایشان معلوم نشده بود. به هر حال حسن دولت ایشان عملکرد جهادی ایشان بود.در ادامه بحث قبلی اگر بخواهیم به شکل ملموس تر صحبت کنیم خود شما راجع به بحث برگزاری کنسرت یا ورود زنان به ورزشگاه ها، به عنوان یک فرد اصولگرا چه نگاهی دارید؟تعطیل کردن کنسرت ها مخصوصا آنهایی که خارج از فرآیند قانونی تعطیل می شود، حتما کار غیراصولی و بی ربطی است. من اصلا قبول ندارم. موضعم را هم صریحا روشن کردم. اما ممکن است کنسرتی می خواهد برگزار شود، شورای تامین استان که رییس این شورا، استاندار و رییس دادگستری و نیروهای نظامی هم حضور دارند، به این جمع بندی می رسند که این کنسرت اگر الان اینجا تشکیل شود، نمی توانیم امنیت آن را برقرار کنیم. خوب این تصمیم قانونی است و قانون باید اجرا شود. اما اگر کسی یک دفعه چون قدرت دارد، امضا دارد، ناگهان سه ساعت مانده به برگزاری کنسرت، بگوید در فلان سالن را پلمب کنید، خیلی حرف بی ربطی است و حتما ما باید موضع بگیریم و موضع هم گرفتیم.درباره ورود زنان به ورزشگاه چطور؟در مورد ورود زنان به ورزشگاه، باید بنشینند باز مسئولان امنیتی یا شورای عالی امنیت ملی یا شورای امنیت کشور، تصمیم گیری کنند و تصمیم خود را هم اجرا کنند.خوب آنها ظاهرا تصمیم گرفته اند؛ اما نظر شما را می خواهم بدانم ...قبلا زمانی که دربی داشتیم، نتیجه دربی چه به نفع قرمزها می شد چه به نفع آبی ها می شد و چه مساوی می کردند، شیشه ها و صندلی صد اتوبوس شکسته می شد. البته یکی دو سالی است که دیگر این اتفاقات نمی افتد. اما در این شرایط تصور کنید که دختر و پسرها با هم بودند، چه اتفاقی می افتاد. معلوم است این را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.البته به ندرت شرایط به آن بحرانی که شما می گویید می شود ...خوب حدش روشن نیست، یک موقع بود که می گفتند که طرف باید شش سال داشته باشد که به مدرسه برود و ثبت نام کند. اگر ٥ سال و ١١ ماه و ٢٩ روز داشت می گفتند نه. طرف می گفت ١ روز چه فرقی می کند، این دو روز چه فرقی می کند؟ این سه روز چه فرقی می کند؟ چیز ...

ادامه مطلب  

خانمانسوزترین جنگ تاریخ  

درخواست حذف این مطلب
جنگ جهانی دوم در واقع بسامد فوران آتشفشان کینه مردم آلمان و عقده گشایی آنان از جهان بود و موجب زایش جهان جدیدی شد که امروز درآنیم. باز دو گروه متحد (دول محور) و متفق شکل گرفت. مهم ترین متحدان آلمان، ایتالیا و ژاپن و مهم ترین متفقین انگلیس، فرانسه و آمریکا بودند. شوروی هم ابتدا جزء دول محور و بعد جزء متفقین شد. ایتالیا و ژاپن هم برخلاف جنگ اول اینبار در ردیف دول محور قرارگرفتند، چون انتظاراتی که آنها به خاطرش در برهه جنگ اول، جزء متفقین بودند و گمان می کردند دولت های پیروزی به آن جامه عمل بپوشانند، برآورده نشده بود، لذا در این جنگ در کنار دول محور قرارگرفتند. مجارستان، رومانی و بلغارستان هم جزء متحدان آلمان و کشورهای اسپانیا، پرتغال، ترکیه، ایرلند، سوئد و سوئیس هم در اروپا بی طرف بودند. سوئد و سوئیس تنها کشورهای اروپایی بودند که بی طرفی شان محترم تر از سایرین شمرده شد. آلمان هم به آنها کاری نداشت، چون سنگ آهن خود را از سوئد و بهترین ابزارها را هم از سوئیس وارد می کرد. جنگ جهانی دوم در ۳ دریا و اقیانوس (مدیترانه، اطلس و آرام) و ۴ خشکی (شوروی، شمال آفریقا، اروپا و خاور دور) واقع شد. علی رغم اتحاد ظاهری در واقع نه اتحاد رسمی بین دول محور بود و نه متفقین. حتی نتوانستند یک اسم مشترک برای این اتحاد پیدا کنند. برخلاف جنگ اول که تنها جنگ توده ها بود، جنگ دوم؛ علاوه بر آن جنگ عقاید، ایدئولوژی ها و ایسم ها هم بود. هرچه جنگ اول آشفته و بی برنامه بود جنگ دوم منسجم و با برنامه های دقیق نظامی همراه شد. در واقع جنگ دوم، بزرگ ترین کلکسیون و ویترین آمادگی نظامی کشورها و غایت هنر نبرد، همچنین رویارویی رهبران بزرگ تاریخ نظیر «هیتلر»، «چرچیل»، «استالین»، «موسولینی» و «روزولت» یا قدرت نمایی «رومل» ها، «مونتکمری» ها و «ژکوف» ها بود.علل شروع جنگ جهانی دومجنگ جهانی دوم، نبردی بود که نطفه اش در جنگ اول بسته شده بود. اما شاید نخستین و اصلی ترین دلیلش عهدنامه ظالمانه «ورسای» بود که بعد از شکست آلمان در جنگ اول بر علیه اش تنظیم و بر مردمش تحمیل شده و آلمانی ها را به قعر حضیض نشانده و باعث رشد عقده حقارت و همزمان قوت گرفتن روحیه انتقام در این مردم گشته بود. البته این کینه بیش از همه از فرانسوی ها بود (چون سردمدار تحریم های ظالمانه ورسای بودند) تورم ویرانگر آلمان تازه آن هم قبل از رکود جهانی ۱۹۲۹ که در نهایت به رقم باورنکردنی ۴ تریلیون مارک مقابل تنها یک دلار در ۱۹۲۳ رسید! به طوری که آلمانی ها به خاطر سقوط فاجعه بار ارزش مارک، مجبور شدند از اسکناس هایشان برای گرم و روشنی منازل استفاده کنند! یا مثلاً رسیدن قیمت سه بطری مشروب به اندازه قیمت چند سال قبل یک هتل ۵ ستاره بزرگ در برلین.علت دوم جنگ، سستی و حتی مماشات ابرقدرت هایی نظیر فرانسه و انگلیس در اول کار با آلمانی بود که هنوز آنقدر قدرت نگرفته و به راحتی قابل کنترل بود. شاید علت مماشات اولیه آنها با «هیتلر» این بود که هم در بلندمدت ظالمانه بودن این پروتکل به خودشان نیز ثابت شده بود و تا حدی به مردم آلمان حق می دادند و هم اینکه مثل تمام اروپا از جنگ خسته و منزجر بودند (چون جنگ اول و نتایج و تبعات آن را به خوبی درک کرده بودند) و هم وجود «هیتلر» و یک آلمان قوی را سدی برای نفوذ بُلشویسم می دانستند و هم اینکه می ترسیدند آلمان به فکر تجاوز به خاک خودشان بیفتد، لذا سعی کردند از بازگذاشتن دست آلمان در توسعه طلبی و دادن امتیازاتی، به مثابه یک سوپاپ اطمینان استفاده کرده، مقداری از این فشارها و تشنج های حاصل از حالات فوق العاده ای که هر سال «هیتلر» در جهان به وجود می آورد، بکاهند. تا اینکه بالاخره با طرح حمله آلمان به لهستان فهمیدند «هیتلر» دست بردار نیست و بی شک بعد از لهستان، نوبت خود آنهاست؛ لذا با او به مقابله برخاستند. ضمن اینکه خود آلمان هم با وجود لهستان، اتریش و چک واسلواکی بسیار وسیع گشته و وجودش درآینده می توانست بسیار خطرناک باشد. در واقع این بالن ماجراجو بیش از حد بزرگ شده بود و هر آن ممکن بود از زمین برخیزد و دیگر گرفتن و کنترلش امری محال بود. تنها شوروی و آمریکا از همان ابتدا به مقاومت دسته جمعی در مقابل آلمان رای دادند.علت سوم، باز مشکل کمبود منابع به علت نداشتن مستعمرات کافی (یا به گفته «هیتلر» فضای حیاتی) که حتی با جنگ اول هم برای آلمان مرتفع نشده بود و جنگ دیگری می طلبید. ضمناً باز همان جریان قدیمی رقابت های امپریالیستی و اصطکاک منافع بین ابرقدرت ها وجود داشت.دلیل چهارم، افراط در احساسات ناسیونالیستی مردم آلمان که باز همان عقده حقارت حاصل از ورسای موجبش شده بود. در واقع «هیتلر» و مردم آلمان دچار نوعی «شووینیسم» (میهن پرستی افراطی) شده بودند.علت پنجم شروع جنگ کاملاً فلسفی، ایدئولوژیکی و باز همان رقابت «ایسم» ها (ایزم ها: مرام های سیاسی، عقیدتی و اجتماعی) بود، در عصر امپراتوری ایسم ها. یعنی رقابت و در نهایت جنگ «فاشیسم» و «نازیسم» با «کمونیسم»، «بُلشویسم»، «مارکسیسم»، «لیبرالیسم» و دموکراسی غربی.دلیل ششم، رکود جهانی ۱۹۲۹ بود که آلمان و ژاپن بیشترین آسیب را دیدند. ژاپن برای حل مشکل به توسعه جغرافیایی پرداخت و تا منچوری و چین پیش رفت. آلمان هم این مشکل را با خروج از جامعه ملل و رفتن به انزوا و توسعه نظامی و جغرافیایی حل کرد.دلیل هفتم، کمرنگ شدن نقش «جامه ملل» به عنوان یک نهاد نظارتی و بازدارنده جهانی در سال های منتهی به جنگ بود. ژاپن در ۱۹۳۱ با حمله به منچوری و ایتالیا در ۱۹۳۵ و حمله به حبشه و آلمان هم در همین سال با ابطال ورسای، همگی قوانین بین المللی را نقض کردند و جامعه ملل به نهایت بی اعتباری خود رسید.قدرت گرفتن آلمان و نقض ورسایدر فوریه ۱۹۳۵ اجازه مسلح شدن دوباره آلمان از سوی فرانسه و انگلیس به خاطر امتیاز اینکه دیگر آلمان بر مناطق ذغال سنگش که مورد مناقشه بود ادعایی ندارد، داده شد و این بزرگ ترین اشتباه این دو ابرقدرت وقت اروپا بود، همچنین شروع تزویرهای بین المللی «هیتلر». ولی پیمان «لرکارنو» به سرعت از سوی آلمان در ۲ مارس ۱۹۳۶ نقض شد، چون آلمان منطقه «رایلند» خود که تحت اشغال فرانسه بود را تصرف و این نقض پیمان، شاید اولین گام در راه جنگ جهانی دوم بود. (این شد شروع تصرفات «هیتلر») جالب آنکه آلمان آنجا را تنها با ۳ گردان گرفت حال آنکه اگر ۱۳ لشکر فرانسوی که در همان نزدیکی مستقر بودند، این ۳گردان را نابود می کردند، با توجه به سطح مخالفت ژنرال های آلمانی در آن زمان با تفکرات «هیتلر» شاید خطر او برای همیشه برطرف می شد.«هیتلر» با دستور تجهیز سه برابری ارتش در سال ۱۹۳۶، حال دیگر به طور آشکار و با خیال راحت شروع به تقویت ارتشی کرد که در مدتی کوتاه جهان را به لرزه درآورد. این ارتش آنقدر بزرگ شد که علناً پیمان ورسای نقض شد. البته این کار با اعتراض دیرهنگام فرانسه، انگلیس و ایتالیا مواجه شد؛ ولی «هیتلر» ادعا کرد آلمان اصلاً در فکر جنگ نیست. سخن از صلح گفتن و به اندیشه نبرد بودن از این پس شد سیاست کلی او. سپس باز با فریب «نویل چمبرلین» (نخست وزیر میانه رو بریتانیا) به سرعت به بزرگ کردن نیروی دریایی پرداخت. این کار انگلیس و متعاقب با آن حمله «موسولینی» به حبشه، به اتحاد فرانسه، انگلیس و ایتالیا بر علیه آلمان پایان داد.«هیتلر» در صحنه بین المللی شروع به مکر و عوام فریبی کرد و ۱۲ ژوئیه ۱۹۳۶ با اتریش پیمان عدم تجاوز و سپس با «موسولینی» پیمان اتحاد امضا کرد و اتحاد قدیم روم – برلین برقرار شد و در ۲۵ نوامبر ۱۹۳۶ با ژاپن پیمان اتحاد بر علیه شوروی بست. در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ صراحتاً اعلام کرد که پیمان ورسا باطل است. ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۷ «دوچه» (رهبر؛ لقب موسولینی) که برای دیدار «فئوهرر» (پیشوا؛ لقب هیتلر) آمده بود، سخت تحت تاثیر قدرت نظامی آلمان قرار گرفت و از حمایت اتریش دست برداشت.در ۵ نوامبر ۱۹۳۷ «هیتلر» نقشه کلی جنگ فراگیرش را به ۵ تن از عالی رتبه ترین فرماندهان ارتش نشان داد و در ۴ فوریه ۱۹۳۸ شخصاً فرماندهی کل قوا را برعهده گرفت، اما قبل از جنگ دریاسالار «رایدر» به «هیتلر» گفته بود برای رویارویی با انگلیس حداقل به ۳۰۰ زیردریایی نیاز دارند، ولی در زمان جنگ دوم تنها ۲۳زیردریایی داشتند. کلا به «هیتلر» گوشزد شد که برای رسیدن قدرت نیروی دریایی به سطح بین المللی تا سال ۱۹۴۵ باید صبر کند. درحالیکه این جهانگشای عجول نه تنها صبر نکرد بلکه جنگی که به راه انداخت علناً تا ۱۹۴۵ تمام شده بود.نخستین قربانیان؛ اتریش و چک و اسلواکیآنشلوس اتریش به رایشدر ۲۵ ژانویه ۱۹۳۸ نقشه کودتای نازی ها علیه حکومت اتریش برملا و مشخص شد آلمان در حال دخالت در امور اتریش و اجرای «طرح زرد» (اسم رمز عملیات حمله به اتریش) است. «شوشینگ» صدراعظم اتریش برای اعتراض به آلمان آمد. «هیتلر» در استراحتگاه زمستانی خود او را با حالت تحقیرآمیز پذیرفت (حتی به او اجازه سیگارکشیدن که جزء لاینفک شوشینگ بود را نداد) و بعد از نثار رگباری از اهانت ها، گستاخانه با پیش کشیدن طرح «آنشلوس» (الحاق) اتریش به رایش (حکومت آلمان) گفت باید حداکثر ظرف مدت ۴ روز حکومت اتریش را به نازی ها تحویل دهد وگرنه به اتریش حمله می کند. «شوشینگ» به ناچار تسلیم نامه را امضا و زادگاه پیشوا، تسلیم او شد و پرچم آلمان در اتریش به اهتزاز درآمد. به علت عدم حمایت ایتالیا از اتریش که هم پیمانش بود و سکوت سایر کشورها، در ۱۱ مارس ۱۹۳۸ سربازان نازی از مرزهای اتریش گذشتند و «شوشینگ» با گریه خبر از دست رفتن کشورش را به وسیله یک پیام رادیویی به گوش جهانیان رساند. (ستم به شوشینگ آنقدر بالا گرفت که بعدها از سوی افسران نازی، به نظافت سرویس های بهداشتی شان گمارده شد)با تصرف اتریش، «فرانکلین روزولت» (رئیس جمهور آمریکا) پیشنهاد کرد که برای جلوگیری از توسعه طلبی های «هیتلر»، همه ابرقدرت ها علیه او اقدام عملی کنند، ولی متأسفانه فرانسه و انگلیس به این پیشنهاد حیاتی وقعی نگذاردند و اینها موجب انزوای آمریکا و جولان آلمان شد.چک و اسلواکی و قضیه سبزپس از تسخیر اتریش وقتی پیشوا دید انگلیس از حمایت چک واسلواکی در صورت حمله احتمالی به آن کشور دست کشیده، خواست با کنترل ارتفاعات «بوهم»، چک واسلواکی را به لغو اتحاد با فرانسه و شوروی وادارد. در همان زمان ژنرال «لودویک بِک» سرفرماندهی ارتش آلمان که مردی شریف و مصلح بود، رهبری مخالفان با «قضیه سبز» (حمله به چک واسلواکی) را برعهده گرفت و حتی گزارشاتی نوشت حاوی پیش بینی های دقیق آینده آلمان که اتفاقاً بعدها همه کاملاً درست از آب درآمد. او گفته بود: «جنگ ما به جنگ جهانی مبدل می شود. ابتدا انگلیس و فرانسه و بعد آمریکا وارد می شوند و آمریکا زاغه مهمات مخالفان ما خواهد شد و شکست ما حتمی است.» او نتوانست ژنرال های مخالف را وادار به استعفای گروهی کند و حتی گزارشات و نامه هایش را هم کسی جرات نکرد به «هیتلر» بدهد، لذا او در ۱۸ اوت ۱۹۲۸ استعفا کرد، ولی به دستور «هیتلر» استعفای او مخفی نگه داشته شد. (ژنرال «بک» بعدها هم به علت مشارکت در کودتا بر علیه «هیتلر» کشته شد)هیتلر خواستار پیوند ۳ میلیون آلمانی نژاد چک واسلواکی به رایش بود، لذا به این بهانه باز مصمم به اجرای «آنشلوس» بود. ۱۱ می ۱۹۳۸، دوازده لشکر آلمان به مرز چک واسلواکی رسیدند و چک ها آماده نبرد شدند. اینبار باز سکوت بریتانیا راه را برای هیتلر گشود. هیتلر ابتدا با اخذ امتیاز الحاق منطقه آلمانی نشین «سودت» (که تمام استحکامات چک واسلواکی در آن قرار داشت) موافقت کرد از حمله چشم بپوشد. در نهایت انگلیس و فرانسه موافقت کردند و چک واسلواکی هم ناچار به توافق شد؛ ولی هیتلر که هدفش کل چک واسلواکی بود و «سودت» بهانه ای بیش نبود، وقتی «چمبرلین» در ۲۲ سپتامبر ۱۹۳۸ نزد او رفت برای انجام قرارداد الحاق، با حالت شدید عصبی به او گفت که دیگر برای الحاق «سوت» دیر شده و او خواستار کل چک واسلواکی و اخراج نژاد غیرآلمانی از آنجاست. این درخواست از سوی رئیس جمهور چک واسلواکی رد و او حمایت انگلیس و فرانسه را در صورت حمله آلمان خواستار شد؛ ولی آمدن «چمبرلین» برای صلح و تردید ژنرال های آلمانی برای کودتا علیه «هیتلر»، همه چیز را خراب کرد و دنیا را در کام مرگ فرو برد. سرانجام در پایان روز اولتیماتوم «هیتلر» با میانجیگری «موسولینی» به طور موقت از حمله منصرف و قرار شد با نمایندگان انگلیس، فرانسه و ایتالیا بر سر مسئله چک تصمیم بگیرد. کنفرانس صلح مونیخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۳۸ با حضور «هیتلر»، «موسولینی»، «چمبرلین» و «دلادیه» (بدون نماینده چک به خاطر مخالفت هیتلر) تشکیل و در نهایت همه تسلیم «هیتلر» شدند. (حتی وعده دادن مستعمرات نتوانست «پیشوا» را اغوا کند) چون موسولینی مسلط به هر سه زبان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی بود، کنفرانس را با طرحی که قبلاً هیتلر مخفیانه به او دیکته کرده بود رهبری و قرار شد تمام غیرآلمانی های «سودت» طی ۱۰ روز بدون بردن اموالشان، آنجا را تخلیه کنند. این تصمیم توسط چمبرلین به اطلاع نمایندگان منتظر چک واسلواکی در هتل محل اقامت او رسید و آنها را به گریستن واداشت. ضمناً در همان کنفرانس بود که هیتلر به طور خصوصی به موسولینی گفت: «روزی فرامی رسد که دوش به دوش با این کرم های خاکی (انگلیس و فرانسه) بجنگیم.» چمبرلین که بسیار خرسند از جلوگیری از تجاوز هیتلر و شروع یک جنگ جهانی بود به مثابه یک قهرمان، مورد استقبال گرم مردمش قرار گرفت و فقط با نظر منفی وینستون چرچیل روبه رو شد که گفت: «با این کار شکستی کامل و تخفیف ناپذیر برای خود فراهم آوردیم و این تازه شروع کارست.»چک واسلواکی هم مثل اتریش ضمن اظهار تاسف برای ضعف ابرقدرت های اروپایی یعنی انگلیس و فرانسه در مقابل آلمان و عهدشکنی شان در مقابل خود، تنها ماندن خود را طی یک اعلامیه تند رادیویی به گوش جهانیان فریاد زد و وزیرمختارش به تمسخری تلخ به همتایان فرانسوی و انگلیسی خود گفت: «امروز نوبت ماست و فردا نوبت شما.»علاوه بر آلمان، مجارستان و لهستان هم بخشی از خاک چک واسلواکی را ربودند و آن کشور بیشتر منابع اقتصادی خود را از دست داد. در حالیکه اگر بین چک واسلواکی و آلمان در آن زمان جنگی واقع می شد و انگلیس و فرانسه با پشتیبانی چک واسلواکی با آلمان وارد جنگ می شدند، می توانستند حتی بدون کمک شوروی، خطر هیتلر را برای همیشه در نطفه خفه و جهان را از شر وجود او برهانند.تنها ۱۰ روز بعد از کنفرانس مونیخ، تخلیه سودت و اشغال آن، تکه پاره شدن کشور چک واسلواکی آغاز و اسلواکی از چک جدا و مستقل شد. این در حالی بود که پیشوا نقشه فتح کامل چک را طرح و با این کار برای اولین بار به تصرف یک کشور غیرآلمانی دست می زد و معلوم می شد که درد او، نژاد آریایی نیست بلکه توسعه طلبی خودش است. کما اینکه این خلاف تمام شعارهای خالص ماندن نژاد او بود. جدایی اسلواکی، موجب آمدن دکتر امیل هاشا که بعد از فرار ژنرال بنش، رئیس جمهور جدید چک واسلواکی بود نزد هیتلر شد. هاشا که تا ساعت یک شب برای دیدن هیتلر منتظر مانده بود، بعد از شنیدن تصمیم پیشوا مبنی بر الحاق کامل، از شدت ناراحتی دو بار غش نمود و سرانجام با چشمانی گریان تسلیم نامه را امضا و ساعت ۶ صبح همان روز سربازان نازی به خاکش تجاوز و کشوری که بعد از جنگ اول به وجود آمده بود، قبل از جنگ دوم رسماً از نقشه جهان حذف شد. در این میان باز انگلیس و فرانسه با وجود شکسته شدن قرارداد مونیخ، سکوت کردند. همچنین ۲ سپتامبر ۱۹۳۸ آلمان با فرانسه قرارداد صلح و عدم تجاوز امضا کرد.واکنش های جهانی به حمله احتمالی به لهستانچمبرلین که دیگر با افکار هیتلر آشنا شده بود، بعد از امحای چک واسلواکی، به او هشدار داد اگر قصد دست اندازی به لهستان را داشته باشد، با واکنش سخت بریتانیا روبه رو خواهد شد. هیتلر باز با دروغ و ظاهرسازی خاطر او را آسوده ساخت.طرح قضیه سفید (حمله به لهستان) در ۲۱ اکتبر ۱۹۳۸ با اشغال منطقه آلمانی نشین دانتزیگ (دانتسیگ) لهستان آغاز شد. هیتلر خواستار آن منطقه و احداث راه برای ارتباط آلمان با پروس شرقی شد، چون دانتزیگ و دالانش بین آلمان و پروس شرقی بود که توسط لهستان بعد از جنگ جهانی اول بلعیده شده بود و آلمان را ۲ تکه کرده بود.انگلیس که به علت عدم اطمینان به شوروی، مخالف شرکت شوروی در اتحادیه اروپایی فرانسه، انگلیس، رومانی، لهستان و ترکیه بود، مانع از تشکیل این اتحادیه شد. به همین دلیل دگربار دست هیتلر برای تعرض باز گذاشته شد. در همین حال منطقه «مِمِل» لیتوانی به خاطر آلمانی نشین بودن، بدون خونریزی از سوی آلمان به خاک رایش سوم الحاق شد. هیتلر اکنون خواستار دانتزیگ بود و لهستان حال خود را در همان دامی که به آلمان کمک کرد چک واسلواکی را شکارکند، گرفتار می دید، لذا فوراً معاهده اتحاد با فرانسه و انگلیس امضا کرد. در۳۱ مارس ۱۹۳۹ چمبرلین طی نطقی اعلام کرد اگر لهستان مورد تجاوز قرار گیرد انگلیس و فرانسه از او حمایت نظامی می کنند. این اولین اعلام خطر به پیشوا بود، کاری که بعد از سکوت در مورد اتریش و همکاری با آلمان در مورد چک واسلواکی، بسیار دیر انجام پذیرفته بود. در همین زمان اشتهای جهانخواری موسولینی فوران کرده و بعد از حبشه، بلافاصله آلبانی را تسخیر و خواستار رومانی و یونان شد و این میل با واکنش سخت فرانسه و انگلیس روبه رو شد. همه اینها موجب نزدیکی بیشتر ایتالیا و آلمان به هم شد. چیزی که هیتلر همیشه منتظرش بود.در این میان ناگهان آمریکا نیز واکنش نشان داد و روزولت طی نامه ای به هیتلر و موسولینی با تقبیح کارهایشان، با طرح یک سؤال چالشی با ذکر نام ۳۱کشور از آنها پرسید: آیا قصد حمله به آن کشورها را هم دارند؟ اگر ندارند یک تعهدنامه عدم تجاوز (حداقل ۱۰ساله) امضا کنند. این سؤال با برخورد تند هیتلر مواجه و موجب شد در ۲۸ آوریل ۱۹۳۹ او به طولانی ترین و یکی از زیباترین سخنرانی های عمر خود در رایشتاک (مجلس آلمان) در حضور عموم مردم دست بزند. این نطق که علیه روزولت بود به طور زنده برای تمام جهان پخش شد که با مظلوم نمایی آلمان بعد از جنگ اول آغاز و بعد به بیان تفصیلی خدمات هیتلر رسید. سپس پیشوا قرارداد دریایی با انگلیس را باطل اعلام و با خط و نشان کشیدن برای لهستان گفت: «اگر منطقه دانتزیگ به آلمان ملحق نشود امنیت اروپا به خطر می افتد.» آنگاه با تمسخر شروع به خواندن نامه روزولت نمود و سوالات او را با طرح ۲سوال پاسخ داد: اولا چه کسی اختیار طرح چنین سؤالی را به روزولت داده؟ در این میان بلژیک، یوگسلاوی، دانمارک، نروژ و لوگزامبورگ (دقیقا همان هایی که یکی، دو سال بعد طعمه هیتلر شدند) با «هیتلر» هم آوا شدند. دوما اینکه آیا آن ۳۱کشور خودشان هم چنین نگرانی دارند؟ ولی بسیار هوشمندانه نام لهستان را عمداً جا انداخت.اتحاد ایتالیا و شوروی با آلمانبعد از جواب منفی لهستان، هیتلر به فکر اتحاد با شوروی بر ضد اتحاد لهستان و اروپا افتاد و این شاید محکم ترین میخی بود که بر تابوت صلح جهانی کوبیده شد. حمله لفظی «ژوزف استالین» (رهبر شوروی) در ۱۰ مارس ۱۹۳۹ به انگلیس باز قدمی دیگر برای نزدیکی او و هیتلر بود. موسولینی هم از این نزدیکی استقبال کرد. اما باز استالین که همچنان از هیتلر واهمه داشت در ۱۶ آوریل بار دیگر پیشنهاد اتحاد سه گانه اتحاد انگلیس، شوروی و فرانسه بر علیه تجاوز «هیتلر» به لهستان را مطرح کرد، ولی انگلیس که از اخراج شوروی از اتحادیه اروپا به قدر کافی راضی نبود، به علت ترس از نفوذ بلشویسم باز مخالفت کرد. از هدررفتن این فرصت طلایی که بی شک جلو تجاوز هیتلر به لهستان و شاید از بروز جنگ جهانی دوم هم جلوگیری می کرد که باز تاسف «چرچیل» را به همراه داشت.در همین وقت ناگهان موسولینی با پیشنهاد اتحاد نظامی آلمان و ایتالیا کاری کرد که هیتلر مدت ها انتظارش را می کشید. این پیمان که به پیمان پولادین شهرت یافت در ۲۲ می ۱۹۳۹ بسته شد. هرچند که دوچه باز از پیشوا ۳ سال فرصت می خواست برای شرکت در جنگ. هیتلر روز بعد به پشتوانه این قرارداد طرح کلی حمله به لهستان را در میان سران ارتش مطرح کرد.چمبرلین سرانجام تسلیم مجلس شد و طرح اتحاد شوروی، فرانسه و بریتانیا را پذیرفت، ولی دیگر دیر شده بود. چون آلمان سخت در تدارک حمله گسترده بود. ۷میلیون نفر به سربازی فراخوانده شدند و از اسرای جنگی نیز استفاده شد.آلمان برای آنکه گرفتار گل و لای بر اثر بارندگی های لهستان نشود، باید حداکثر تا پایان اوت حمله را شروع می کرد، لذا هیتلر از ترس نزدیکی اروپا به شوروی و هم برای راحتی خیالش از شوروی در حمله به لهستان، خود پیشقدم برای بستن اتحادنامه شد و قبل از حمله به لهستان در ۲۴ اوت ۱۹۳۹ سرانجام قرارداد عدم تجاوز شوروی و آلمان به امضای «مولوتوف» و «ریبنتروپ» (وزرای خارجه شوروی و آلمان) در کاخ کرملین بسته و فرصت همیشگی را از غرب گرفته و موقعیتی شد برای دست اندازی «استالین» بر بالتیک.حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانی دومدر آستانه جنگ جهانی دوم، هیتلر آلمان را به قوی ترین قدرت نظامی جهان با تکیه بر بزرگترین ارتش مبدل کرده بود. نیروی زمینی بالغ بر ۰۰۰/۷۰۰/۳ نفر بود که نیمی از آنها مسلح به ۳۱۹۵ تانک، ۲۶ هزار توپ خمپاره انداز، همچنین ۴۰۰ هزار نفر نیروی دریایی مجهز به ۱۴ هزار هواپیما، ۱۶۰ هزار نفر نیروی دریایی با ۱۰۷ ناو جنگی بودند. او با این ارتش سترگ توانست جهان را زیر و رو کند.قبل از یورش به لهستان با یک حمله ساختگی توسط آلمانی ها در خاک لهستان به تجهیزات رادیویی آلمان، طوری وانمود شد که گمان شود کار لهستانی ها بوده و این شد بهانه کاذب هیتلر برای حمله به لهستان.۱ سپتامبر ۱۹۳۹ یورشی که به حمله رعدآسا شهرت یافت، صورت پذیرفت. این حمله به دستور هیتلر آنقدر برق آسا بود که سربازان لهستانی علی رغم شجاعت عملاً نتوانستند کاری کنند و بیشتر یگان هوایی شان بر باند فرودگاه نابود و زمینگیر شد. ایتالیا لحظه آخر به علت عدم آمادگی، آلمان را جاگذاشت، ولی این چیزی نبود که در تصمیم هیتلر، خللی ایجاد کند. ضمنا ...

ادامه مطلب  

ترامپ گیت؛ درک ویژگی های مردی که عاشق دیده شدن است  

درخواست حذف این مطلب
نیروها و رهبران جدید سیاسی در چند دهه اخیر توانسته اند با طرح شعارهای پوپولیستی، موفقیت های قابل توجهی هم در فرایندهای انتخاباتی در کشورهایی نظیر فرانسه، ایتالیا، اتریش و ایالات متحده (پیروزی دونالد ترامپ) کسب کنند.به گزارش آناج به نقل از تسنیم، نیروها و رهبران جدید سیاسی در چند دهه اخیر توانسته اند با طرح شعارهای پوپولیستی، موفقیت های قابل توجهی هم در فرایندهای انتخاباتی در کشورهایی نظیر فرانسه، ایتالیا، اتریش و ایالات متحده (پیروزی دونالد ترامپ) کسب کنند.ترکیبی از فرصت های ساختاری مناسب و بهره برداری های فرصت طلبانه رهبران پوپولیست، موجب شده جریانات راست پوپولیست در برخی کشورهای اروپای غربی همچون فرانسه، سوییس و دانمارک آرای قابل توجهی به دست آورند و در برخی کشورها مانند ایتالیا، استرالیا و هلند برای اولین بار در کابینه دولت حضور داشته باشند.ترکیبی از وعده ها و شعارهای عوام فریبانه نظیر دموکراسی کامل و حقیقی، حاکمیت مردم، نجات مردم و دموکراسی از تهدیدهای ساختگی، گفتار شدیدا خصمانه در قابل احزاب حاکم و سیاست های آن ها و محدود کردن ورود مهاجران، تبلیغات انتخاباتی آن ها را شکل داده و می دهد.بازگشت پوپولیسم به صحنه سیاسی کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده- که از آن به نئوپوپولیسم تعبیر می شود- ریشه در شکست احزاب سنتی در پاسخ کافی و مناسب به مسائلی چون جهانی شدن اقتصاد، هویت و فرهنگ، سرعت و مسیر ادغام یا جدایی طلبی در اتحادیه اروپا، مسئله مهاجرت و حضور گسترده مهاجران، افول اهمیت ایدئولوژی ها و سیاست طبقاتی، کاهش علاقه مردم به مشارکت سیاسی و بدبینی و عدم اعتماد شهروندان به سیاستمداران دارد.از این منظر، پوپولیسم یک درک مبهم از دموکراسی است که بر عناصر دموکراسی مستقیم مانند رفراندوم تاکید دارد تا ساختارهای دموکراسی نمایندگی. مردم باید حاکم بر سرنوشت خودشان باشند و نهادهای میانجی مانند احزاب سیاسی و پارلمان ابزارهای ثانوی بوده و موانع تحقق دموکراسی حقیقی هستند.فهم مسئله ترامپبرآمدن ترامپ هم به عنوان شخصیتی سیاسی و هم به عنوان برآیند نوعی ساخت سیاسی- اجتماعی که درصدد بازنمایی هویتی جدید برای خود است، موجب شکل گیری ایده های متفاوتی در روزهای اخیر شده است. ایده هایی که در میانه فقدان پیش بینی و تحلیل، تا واکنش اضطراب آلود قابل دسته بندی هستند. عده ای از یکسو هنوز در شوک انتخاب او هستند و بر پیش بینی ناپذیری پیروز ترامپ تمرکز کرده اند. شاید آن ها قصد درک این واقعیت را ندارند که ترامپ کار خود را آغاز کرده.در نتیجه باید بپذیریم در غیاب ابزارهای تحلیلی برای پیش بینی چنین امری، واقعیت ها منتظر ما نمی مانند و پیش می روند! بیشترین اعضای این طیف، دانشگاهیان هستند و با هدف اعاده حیثیت از خود، پدیده ترامپ را امری غیرقابل پیش بینی می دانند که امکان درک و پیش بینی آن میسر نبوده است. هر چند افرادی از سیاستمداران بین المللی نظیر خانم موگرینی هم در این طیف قرار می گیرند که به این امر پیش بینی ناپذیر اذعان داشته اند.از سوی دیگر، طیف گسترده ای از دیدگاه ها وجود دارد که با اتخاذ نگرشی تحقیرآمیز، واکنشی یا اضطراب آلود درصدد فهم رفتارها و رخدادهای در حال ظهور هستند. رفتارها و رخدادهایی که می تواند موجب شکل گیری روند هایی جدید در فضای بین المللی شود. این که سرنوشت ناتو چه خواهدبود؟ سرنوشت برجام به کجا منتهی خواهدشد؟ نوع مواجهه ایالات متحده و ایران چگونه خواهدبود؟ پیمان های منطقه ای نظیر نفتا و اوپک چه سرنوشتی خواهند داشت؟ در این طیف که فراوانی آن بیشتر از دسته اول است، می توان افراد مختلفی را از سیاستمداران و بازرگانان تا اقتصاددانان مشاهده کرد.درک هویت ترامپاما به نحوی عجیب آنچه در بحث های جاری مغفول می ماند، درک خود ترامپ اس! درک این که او کیست و چه چیزی در ذهن می پروراند؟ ایده اصلی او در رابطه با مسائل مهم چیست؟ ظرفیت های شناختی او چگونه است؟ چه چیزی شخصیت او را ساخته و می سازد؟ چگونه می توان رفتار او را درک، تحلیل و پیش بینی کرد؟بدون شک، شخصیت ترامپ با عناصر کاریزمای قوی و گفتاری پوپولیستی، عنصر تعیین کننده ای در انتخاب وی- بدون پشتیبانی و همراهی اعضای برجسته حزب جمهوریخواه- بوده است. ترامپ گیت؛ درک ویژگی های مردی که عاشق دیده شدن استعلاوه بر عوامل شخصیتی، تاکید بر مولفه هایی نظیر فاسد و ضعیف بودن مقامات فعلی، محوریت دادن به مردم و ادراکات و هیجانات آن ها، بدبینی به احزاب سیاسی در قالب چپ و راست، متهم کردن رسانه ها به جانبداری از حزب حاکم، اعتماد به تئوری توطئه، انتقاد تندروانه از نخبگان سیاسی حاکم و دروغگو و فاسد خطاب کردن آن ها یا همان شکل دادن دوگانه ما در برابر دیگران از جمله نخبگان فاسد حاکم، زبان ساده و عوامانه با لفاظی سیاسی، القای بحران و فاجعه جلوه دادن وضع موجود که وضعیتی طبیعی است با لیستی از بحران های ساختگی و فقدان برنامه دقیق، همه از عناصر پوپولیسم است. در چهارچوب تفکری نظامند و راهبردی، عناصر اصلی تفکر ترامپ را می توان چنین برشمرد: تاکید بر ملی گرایی: ملی گرایی که عنصر کلیدی ایدئولوژی راست افراطی است، دولت را شامل و برای بومیان خودی ها) می خواهد باید با غیرخودی ها، به مثابه دشمن برخورد شود. یک دولت- ملت تک فرهنگی و خالص (mudde، 138: 2007). موضوعات اقتصادی- اجتماعی برای این احزاب، ترکیبی از ناسیونالیسم و بیگانه ستیزی است که می توان آن را به مثابه نوعی سیاست ارجحیت ملی یا شوونیسم رفاهی توصیف کرد.از این منظر، سیاست های اقتصادی این احزاب، تا حدودی تابه برنامه های فرهنگی- اجتماعی آن ها در چهارچوب حمایت گرایی ملی و اقتصادی یا ترکیبی از آنان است. پیامد این امر در فضای بین المللی، سقوط بورس های جهانی، افزایش نرخ بهره و اعتبار اوراق قرضه ملی در ایالات متحده، کاهش ارزش یورو، افزایش قیمت دلار، افزایش قیمت طلا و کاهش قیمت نفت است.محوریت تفکر سیاه و سفید: پوپولیسم را باید گفتمانی دارای جهان بینی مانی گونه یا دوانگار دانست که در دوران های بحرانی، اراده مردم را به عنوان خیر معرفی می کند و نخبگان توطئه گر (اقلیت) را به عنوان مظهر شر می شناسند. همچنین این گفتمان و جهان بینی را در تضاد با جهان بینی پلورالیستی ارزیابی می کند که بر اجتناب ناپذیری و مطلوبیت تکثر و تفاوت دیدگاه ها در یک دموکراسی تاکید می کند و از یک نظم دموکراتیک نهادینه و نهادهای میانجی حمایت می کند (hawkins، 29: 2010)طرفداری از «الگوی عدم حسن نیت ذاتی»: براساس آن ماهیت اصلی زندگی سیاسی را متعارض دانسته و قائل به نبرد خیر علیه شر هستند و به طور دائم احساس ناامنی، انعطاف ناپذیری و ناسازگاری دارند. مارگارت هرمن معتقد است که «رهبران پرخاشگر شدیدا اقتدارطلب هستند، پیچیدگی فکری اندکی دارند، به دیگران اعتماد ندارند، ملی گرا هستند و احتمالا بر این باورند که بر رویدادهایی که در آن حضور دارند تا حدی کنترل دارند».بعدها هرمن براساس این پژوهش اولیه، کتاب تحلیل ویژگی رهبران را به رشته تحریر درآورد که در آن شخصیت به عنوان ترکیبی از هفت ویژگی: باور به توانایی خود برای کنترل رویدادها، پیچیدگی فکری، اقتدارطلبی، عدم اعتماد به دیگران، تعصب درون گروهی، اعتماد به نفس و وظیفه مداری در نظر گرفته می شود. این امر در حوزه سیاست داخلی منجر به گسترش تضادهای اجتماعی و در سطح بین المللی به گسترش بحران میان ایالات متحده و برخی دولت ها نظیر چین و ایران می انجامد.داشتن توهم خودبزرگ بینی و داشتن قدرت مطلق که نشان دهنده «امیال کودک پرورش نیافته و از لحاظ هیجانی ضعیف» است. گفتارهای نیندیشیده، هیجانی و متناقض، تعرض به حقوق دیگران و احساس کنترل بر آن ها شواهد وجود چنین امری در شخصیت ترامپ است. در چنین شرایطی، دونالد ترامپ، دوست یا دشمن دائمی ندارد، بلکه هیجان دائمی دارد! امکان ظهور نشانگان شخصیت دوقطبی که به صورت فعال- منفعل، خودشیفته- نوع دوست، شکاک- قاطع و شیدا- افسرده [اختلال روانی دوقطبی] قابل مشاهده است.باربر در کتابی با عنوان تحلیل تطبیقی روسای جمهور آمریکا: پیش بینی عملکرد در کاخ سفید، این دسته از روسای جمهور ار افراد خطرناکی به شمار می آورد، زیرا تمایل به مکرر کاری و پرخاشگری داشته و به حدی یکدنده و انعطاف ناپذیر هستند که باری خود و کشور فاجعه به بار می آورند.باربر ادعا می کند که بین روسای جمهور اخیر، ریچارد نیکسون، و لیندون جانسون هر دو افراد فعال- منفی گرایی بودند که با یکدندگی سیاست های خود را پیش ی بردند که در نهایت باعث سقوط آن ها به ترتیب به دلیل رسوایی واترگیت ویتنام شد. در سال 1970 نیکسون تصمیم گرفت با حمله به کامبوج جنگ ویتنام را گسترش دهد و به این ترتیب در دام سیاستی افتاد که منجر به شکست وی شد. او هم مانند جانسون مبتلا به پارانویا بود و توطئه گران و دشمنان را در همه جا می دید. هر دوی آن ها در تنهایی مطلق به دوران ریاست جمهوری خود پایان دادند.(هاوتن، 1393)احساس رسالت تاریخی برای بازگرداندن عظمت به ایالات متحده و اعاده عصر از دست رفته: پوپولیسم به عنوان یکی ایدئولوژی، نه یک رویه و روش سیاسی؛ جامعه را به دو گروه همگون (بومی) و ناهمگون (مهاجران) یا مردم پاک در برابر نخبگان فاسد تقسیم می کند و تاکید می کند سیاست باید بیان اراده عمومی مردم باشد. دموکراسی پوپولیستی چیزی نیست جز اهمیت بیشتر به این اراده عمومی و نه حتی حقوق بشر یا تضمین قانونی آن.در واقع از این منظر، پوپولیسم یک ایدئولوژی است که مردم (مردم این جاباضیلت و همگون تصویر می شوند) را در تقابل با نخبگان فاسد به عنوان دیگری مجسم می کند و نخبگان حاکم را به تلاش در جهت مرحوم ساختن مردم صاحب حاکمیت از حقوق، ارزش ها، پیشتر، هویت و صدا متهم می کند. (albertazzi and mcdinnell، 3: 2008)دگرستیزی و تلاش برای حذف غیریت، به ویژه در رابطه با مهاجران (به ویژه مکزیکی ها، چینی ها، یهودیان و مسلمانان): از لحاظ داخلی، هر چقدر این جریان قدرت بیشتری بگیرد، به همان اندازه عرصه برای مهاجران به ویژه مسلمانان تنگ تر خواهدشد و از آن جا که این حزب مانند سایر جریانات راستگرا، فضای عمومی را شدیدا با تبلیغات عوامانه علیه مهاجران مسموم می کند، این مسئله می تواند به گسترش هرچه بیشتر اسلام گرایی سیاستی تندرو در فرانسه منتهی شود و موانع جدی را برای پروسه ادغام مهاجران مسلمان در فرهنگ و جامعه فرانسوی ایجاد کند. از طرف دیگر، تقویت نیروهای افراطی هم می تواند به گسترش فعالیت های خشونت بار و تروریستی و بحران مضاعف منتهی شود.آینده ترامپ چگونه خواهدبود؟در این نوشتار، 10 دلیل اصلی برای بروز ترامپ گیت ارائه خواهدشد.قدرت عوامل ساختاری- نهادین در برابر شخص گرایی ترامپ: ساختارسیاسی در ایالات متحده در دو قرن گذشته، دارای ماهیتی نهادین و استوار بوده که بیش از آنکه بازتاب دهنده قدرتش شخصی باشد، منعکس کننده قدرت عوامل بورو ...

ادامه مطلب  

خیزش راست گرایی افراطی در اروپا  

درخواست حذف این مطلب
پژوهش خبری صدا وسیما:این روزها مردم اروپا به موفقیت احزاب دست راستی که بعد از جنگ جهانی دوم به انزوا رفته بودند عادت کرده اند.گذشت بیش از شش دهه از پایان جنگ جهانی دوم و فروکش کردن تابوی راست گرایی از یکسو و ایجاد شکاف میان نهاد حاکمیت با بخش هایی از شهروندانشان از سوی دیگر زمینه را برای خیزش راست گرایان در اروپا فراهم کرده و حالا استمرار توفیقات آنها موجب نگرانی احزاب مسلط شده است.برگزاری انتخابات پارلمانی در اتریش موفقیتی دیگر برای احزاب دست راستی بود که کانون مبارزات سیاسی خود را ضدیت با مهاجرت به اروپا گذاشته اند. نتایج انتخابات پارلمانی در اتریش از پیروزی حزب محافظه کارِ مردم خبر داد که31 درصد آراء را کسب کرده و رهبر ۳۱ ساله این حزب، سباستین کورتس، صدراعظم اتریش و جوان ترین رئیس دولت جهان خواهد شد. حزب راست گرای آزادی نیز که در مقام دوم قرار دارد متحد احتمالی حزب مردم در تشکیل دولت جدید خواهد بود. گرایش رهبر جوان «حزب مردم» به سمت شعارهای راست گرایانه در واقع چنین قابل ارزیابی است که حزب «راست افراطی» آزادی برنامه ها و دیدگاه های خود را بر سپهر سیاسی اتریش دیکته کرده و مباحثی مانند لزوم سختگیری بیشتر در موضوع مهاجرت، اصلاحات در اتحادیه اروپا و برخورد با مسئله گسترش اسلام در جامعه از جمله مباحث اصلی مطرح در مبارزات انتخاباتی بوده است. این در حالی بود که یک سال پیش مردم اتریش اولین رئیس جمهوری «سبز» را انتخاب کردند اما اکنون حزب سبزها به پارلمان اتریش راه نیافتند و این نشان از نوسان شدید نظرات رای دهندگان در اروپا دارد.حالا این بیم تقویت شده که با گذشت زمان اروپای متأثر از اندیشه های افراط گرایانه تفاوت هایی ماهوی با اروپای چند دهه اخیر داشته باشد و پاسخ به این سوال که چرا مردم اروپا تمایلات راست گرایانه پیداکرده اند و علت محبوبیت آنها چیست؟ و همچنین گسترش قدرت احزاب دست راستی چه تاثیراتی در اروپا برجای خواهد گذاشت؟ راست گرایی افراطی چیست؟اصطلاح «چپ و راست» از مفاهیم پرابهام، پرهیاهو و جنجال برانگیز در تاریخ و ادبیات سیاسی است.ریشه اصطلاحات راست و چپ سیاسی به انقلاب فرانسه برمی گردد و به محل نشستن اعضای پارلمان اشاره دارد؛ کسانی که در سمت راست می نشستند از حفظ نهادهای پادشاهی، آریستوکراسی و مذهب رسمی حمایت می کردند و کسانی که در سمت چپ پارلمان می نشستند، مخالف سلسله مراتب سنتی قدرت بودند و از اصلاحات سریع و بنیادی رادیکال پشتیبانی می کردند. این اصطلاح به تدریج پس از انقلاب فرانسه در ادبیات سیاسی غرب رایج شد، به شکلی که تاکنون یکی از معیارهای اساسی در تقسیم بندی افراد، جناح های سیاسی و رژیم ها به شمار می رود. در فضای سیاسی، اغلب نمود کامل راست گرایی را در محافظه کاری پی می جویند. تفکرات موسوم به راست، مخالف تغییرند و معتقدند وضع موجود را تا حد امکان باید حفظ کرد. آنها نابرابری اجتماعی را امری طبیعی و لازمۀ رشد اجتماعی و حذف آن را ناممکن می دانند و عقاید ملّی گرایانه و میهن پرستی در میان گرایش های راست شیوع بیشتری دارد.در اوایل قرن بیستم جهان شاهد رشد گرایش های افراط گونه در تفکرات راست شد.گرایشاتی که جهان را با تهدیدات فزاینده ای روبرو کرد.بنیان های فکری راست گرایی افراطی در اروپا را باید در اندیشه های نازیسم و فاشیسم جستجو کرد. الف) نازیسمواژه ی نازی که مخفف ناسیونالیزم سوسیالیزم است معمولاً برای نشان دادن شکل حکومت آلمان در دوره ی هیتلر به کارمی رود. حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان در سال 1920 در مونیخ به رهبری هیتلر تأسیس شد. این حزب تا انتخابات سال 1930 اهمیتی نداشت، ولی پس از آغاز بحران اقتصادی شروع به رشد کرد و به بزرگترین و متعصب ترین نیروی سیاسی آلمان بدل شد. پس از آنکه «هیندنبورگ» رئیس جمهور آلمان گردید، در سال 1933 هیتلر را به صدراعظمی برگزید. وی ظرف چند ماه جمهوری «وایمار» و احزاب دیگر را منحل کرد و حزب نازی تنها قدرت سیاسی آلمان شد. هرگونه انتقاد و اظهار نظری موقوف گشت و مخالفان به تبعید و اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.در ایدئولوژی نازیسم، عقاید سوسیالیستی قدیم آلمان، نظریه های نژادپرستانه مبتنی بر والا شمردن ملت آلمان و تحقیر و خواری دیگران با میلیتاریسم پروسی در آمیخته است. در واقع مهم ترین اصلی که نازیسم به فاشیزم ایتالیا افزود، تئوری برتری نژاد (راسیزم) است. نازیها معتقد بودند که ملت آلمان به عنوان نژاد برتر باید بر ملتهای دیگر جهان حکومت کند. این مطلب را هیتلر «نظم نوین جهانی» می خواند. در این ایدئولوژی، پیشوا مظهر عالی قدرت ملی به شمار می رود و مستقل از نظارت و اراده ی افراد است. از این رو نازیسم دشمن لیبرالیسم و مخالف حقوق و آزادیهای فردی و طرفدار میلتاریزه کردن دستگاه دولت و زندگی اجتماعی است.نازیسم، قهرمان پرستی و ستایش قدرت و جنگ را ترویج می کند و روابط جوامع انسانی را تابع قانون تنازع بقا و انتخاب نسب می داند، صلح طولانی را مایه پستی می شمارد و ملت را پیکره ی واحدی به حساب می آورد که با ملتها و اقوام دیگر در تنازع است، و از این جهت دشمن سرسخت مارکسیسم به شمار می رود. نازیها قدرتهای خارجی، یعنی مارکسیست ها، لیبرال دموکرات ها، کاتولیک ها، و خصوصاً یهودیان را مسئول شکست آلمان در جنگ جهانی اول می دانستند.در واقع ناسیونال سوسیالیزم خود را به عنوان کاملترین نظام اجتماعی به صورت سنتز نهایی شکل بندی های اجتماعی تلقی کرده و مدعی بود که تضادهای اجتماعی و طبقاتی که منشاء نظام سرمایه داری است، دولت را به دو نیم کرده است. طبق عقیده ی ناسیونال سوسیالیزم آلمان هر جامعه با تضاد طبقاتی محکوم به هرج و مرج است و نمی تواند از وحدت بین ملت و دولت برخوردار باشد. پس اصل مهم وحدتی بود که تضاد نمی شناخت. کلیه زورگوئی ها، ترور و اختناق در این شکل تکامل یافته فاشیزم، فقط به خاطر از بین بردن تضاد اجتماعی و طبقاتی یا به عبارت بهتر به خاطر اثبات عدم تضاد اجتماعی و طبقاتی و استوار کردن وحدت بین دولت و ملت صورت می گرفت. پس از خلع سلاح اصناف کارگری و تبدیل آنها به یک سازمان ملی و نژادی و نابود کردن مخالفان سیاست هیتلر، راه و زمینه برای پیاده کردن نقشه های ناسیونال سوسیالیستی کاملاً هموار شد. از آنجایی که هیچ فرایند اجتماعی بدون تضاد نمی تواند باشد، هیتلر و همدستانش صلاح کار در این دیدند که جانشینی برای تضاد اجتماعی طبقاتی داخلی پیدا کنند، بنابراین بر روی این تضاد توسط یک تضاد خارج از واقعیت و عینیت جامعه ی آلمانی با استفاده از شگردهای سیاسی و تبلیغاتی سرپوش گذاشتند و شعارهای ضد یهودی تهدیدآمیز، ملی گرایی توسعه طلب و نژاد پرستی، فرمول سیاسی روز شد، تا بدین طریق تضاد در داخل جامعه آلمانی جستجو نشود، زیرا به گفته ی رهبران حزب نازی در داخل جامعه آلمانی فقط وحدت آهنین وجود داشت. بدین ترتیب نژادپرستی و آلمانی بودن تبلیغ شد و به عنوان نیروی وحدت بخش و همگن کننده به الگوی رفتار اجتماعی بدل گشت. مسئله حضور اقلیتهای آلمانی در کشورهای دیگر را رژیم هیتلر به این نحو مطرح کرد که هر جا جماعت اندک آلمانی وجود داشت، دست به فعالیت مخفی می زد و در درون کشور وانمود می کرد که هم نژاد یا خواهر و برادر نژادی آنها در حال قتل عام شدن هستند. هر کس که با نژاد آریا رابطه ی مستقیمی نداشت و یا متعلق به جبهه ی مخالف با هیتلر بود، به صورت مادرزاد در ردیف دشمنان درجه یک هیتلر و دشمنان ملت آلمان قرار می گرفت. ب)فاشیسماز نظر تاریخی فاشیسم نخست در سال ۱۹۱۹ در ایتالیا به وجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور در دست گیرد. بنیتو موسولینی که فرزند یک آهنگر بود و در حین جنگ جهانی اول به درجه استواری نایل آمده بود، از نارضایتی مردم ایتالیا استفاده کرد و حزب فاشیسم را تشکیل داد. او با تشکیل این حزب ادعا می کرد که می خواهد عظمت روم باستان را برای ایتالیا احیا کند.به نظر «موسولینی»، فاشیسم یک مفهوم مذهبی است که انسان در آن وابسته به قانونی اعلی و اراده ای واقعی است که از فرد تجاوز می کند و به عضویت یک جامعه روحانی ارتقاء می یابد. به نظر می رسد کسانی که در سیاست های مذهبی فاشیسم، چیزی جز فرصت طلبی ندیده اند این معنی را نفهمیده اند که فاشیسم علاوه بر آن که یک سیستم حکومتی است، بالاتر از همه یک سیستم فکری نیز هست.فاشیسم، برنامه ای است که به منظور برپا کردن تمرکز حکومت ملی مطلقه یا سیاست و روش خشک و خشن ملی اجرا می شود و برای عملی کردن آن رژیم در زمینه های صنعتی، تجاری و مالی همراه زور و تعدی نسبت به مخالفان طرح ریزی شده و به اجرا درمی آید. اصول ضداشتراکی حزب فاشیست ایتالیا به وسیله موسولینی پی ریزی شد. فاشیسم روشی حکومتی است که به حد افراط، حالت استبدادی و دسته جمعی و انقلابی دارد. مهم ترین عوامل ظهور و نمو فاشیسم انشعاب و تجزیه اجتماعی حاصل از جنگ اول جهانی، شیوع کسادی بازار اقتصاد، کشمکش بین سرمایه داران و جنبش های کارگری، ضعف مذهب و تنزل عقاید مذهبی و اخلاقی بین توده ها، بیم سرمایه داران از ظهور سوسیالیسم و کمونیسم و به قدرت رسیدن آن می باشد. گذشت زمان پدیده های اجتماعی و سیاسی را با تحولات و دگرگونی هایی مواجه می کند و بعد از گذشت شش دهه از فروپاشی نظام های راست افراطی در آلمان و ایتالیا دوباره گرایشات مشابه در حال رشد و نمو است. گرایشاتی که البته تفاوت های زیادی با نمونه های قرن گذشته داشته و تغییرات محسوسی در گرایشات آن مشاهده می شود. دلایل گرایش به راست گرایی افراطی در اروپااحزاب ملی گرای راست افراطی در اروپا که با عناوین دیگری همچون راست رادیکال، پوپولیسم راست افراطی، احزاب پوپولیست تندرو، راست رادیکال پوپولیست، احزاب ضد مهاجرت، احزاب نئوفاشیست و احزاب نئوپوپولیست خوانده می شوند، به اندازه اسامی که به آنها اطلاق می شود متنوع هستند و طیف های مختلفی از احزاب آشکارا نئونازی تا نیروهای بورژوایی که به خوبی در نهادهای سیاسی ادغام شده اند را در بر می گیرند و نمی توان همه آنها را با یک دید نگریست. جریان غالب راست افراطی اروپا امروزه در نتیجه یک تحول ایدئولوژیک، از خاستگاه اصلی خود یعنی فاشیسم سنتی فاصله گرفته است و با نفی نژادپرستی بیولوژیک و به جای آن تأکید بر فرهنگ و هویت راهی متفاوت از اسلاف نازیست و فاشیست خود طی می-کند.الف) مخالفت با اروپاگراییموفقیت های راست افراطی نشان دهنده شکست پروژه اتحادیه اروپایی است. بسیاری معتقدند که فساد اداری در داخل اتحادیه اروپایی باعث شده که مردم نسبت به اتحادیه اروپا مشکوک شوند. به دلیل اینکه اتحادیه اروپا ماهیت واقعی ندارد از این رو مورد شک و تردید مردم قرار گرفته و به جای همگرایی، موج واگرایی شروع شده است. بحران اقتصادی یکایک مردم اروپا را تحت تاثیر قرار داد. مردم اعتمادی به پروژه اتحادیه اروپا ندارند، به همین دلیل شاهدیم که احزاب راست توانستند آرای مردم را جذب کنند. سیستم دموکراسی اروپایی جواب نمی دهد و مردم بین نگرشهای مختلف سرگردان هستند.نمادهای وحدت و اتحاد اروپای واحد یک به یک توسط ملت ها و حتی دولت ها و احزاب اروپایی به چالش کشیده می شود و وقوع همزمان بحران های امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در اروپای واحد، روزنه ای را برای بقای موثر اتحادیه اروپا و استمرار حکمرانی نهادهای اروپایی بر مردم باقی نگذاشته است. جرج فریدمن تحلیلگر مشهور آمریکایی معتقد است ملی گرایی در حال بازتعریف خود به عنوان موتور اصلی زندگی سیاسی است. موسسات چند ملیتی همچون اتحادیه اروپا و پیمان های تجاری چند ملیتی با چالش مواجهند، چرا که از دید برخی با منافع ملی همخوانی ندارند. هزینه بر بودن جمع گرایی در اتحادیه اروپا موجب رشد ملی گرایی شده است. این ملی گرایی نباید با فاشیسم اشتباه گرفته شود، زیرا آنچه در اروپای واحد می گذرد محصول عدم همخوانی منافع ملی کشورها با منافع موسسات چند ملیتی و مخصوصا اتحادیه اروپاست. پوپولیسم جریانی ضد نخبه گرا است که به دنبال مطالبات عامه مردم می باشد و ظهور این پدیده ریشه در مشکلات جوامع دارد. مشخصه اصلی رهبران پوپولیست سخنرانی های عوام فریبانه و تبلیغاتی است که اکثرا هم پوچ هستند. این رهبران پوپولیست اکثرا تندرو و رفتار و ایده هایی اغراق گونه دارند.در سالهای گذشته جهان محبوبیت نگاه پوپولیستی است.پیروزی ترامپ در انتخابات سال گذشته آمریکا بزرگترین زلزله پوپولیسم در جهان بود.رویدادی که ممکن است در آینده ای نه چندان دور به مرزهای اروپا هم تسری پیدا کند.«توربیورن یاگلند» دبیرکل شورای اروپا در گزارش سالانه خود، دمکراسی و حقوق بشر در اروپا را در معرض خطرات ناشی از رشد پوپولیسم و ناسیونالیسم دیده و نسبت به تحدید حقوق شهروندی هشدار داده است. وی در گزارش سال ۲۰۱۵ این شورا نوشت که اروپا در حال حاضر با مشکلاتی جدی مواجه است. به اعتقاد او حملات تروریستی،شوک بزرگی به جوامع اروپایی وارد کرده اند و فقدان هماهنگی کافی در سیاست پناهجویی نیز به هرج و مرج در مرزها منجر شده اند.یاگلند هشدار داده که این وضعیت، بسترهای ایده ال و مطلوب را برای ملی گرایی و خارجی ستیزی فراهم می سازد. به زعم او، این گروه ها خواهند کوشید که از شرایط موجود برای اهداف و مقاصد پوپولیستی و ناسیونالیستی بهره برداری کنند.یاگلند در گزارش سالانه خود یادآوری کرده که هم زمان، اعتماد شهروندان به نهادهای ملی و اروپایی و یا احزاب سنتی از دست رفته و این پیامدی بس نگران کننده است. ج)جهانی شدن و پدیده مهاجرتمهاجرت فزاینده کارگران، پناهجویان، تکنسین ها و متخصصان به کشورهای صنعتی غربی که عمده آنها را مسلمانان تشکیل می دهند و بر حفظ فرهنگ بومی خود مصر هستند، منجر به اتخاذ سیاست چندفرهنگ گرایی از سوی دولت های غربی شد و همین مسئله علاوه بر چالش های اقتصادی، حساسیت های هویتی و فرهنگی راست گرایان افراطی را نیز برانگیخته است. امواج مهاجرتی سبب شد کشورهای غربی به دولت های چندفرهنگی مبدل شده و روابط بین فرهنگ های اقلیت و اکثریت و حاملان آنان در معرض شرایط نوین، پیچیدگی ها و فشارهای تازه ای قرار گیرد. عدم تساهل با خرده فرهنگ های خارجی، دفاع از نگرش های اقتدارگرایانه در برخورد با خارجی ها و طرد آنها از غرب شده اند تا از این رهگذر اصالت و هویت ملی، فرهنگی و نژادی غرب بیش از پیش آسیب نبیند. این احزاب بر این باورند که مسائل اجتماعی و سیاست گذاری ها باید بیشتر بر حسب مسائل قومی، نژادی و فرهنگی اتخاذ شده و تعبیر گردند. در هر صورت، مهاجران و پناهجویان حلقه واسط و نقطه کانونی هر دو روند جهانی شدن اقتصاد و چندفرهنگ گرایی در غرب به شمار آمده و به عنوان دال مرکزی گفتمان راست افراطی عمل می نماید و در برنامه ریزی ها و طرح شعارهای انتخاباتی گفتمان راست افراطی، نابسامانی اقتصادی و اجتماعی جوامع غربی از یک سو و راه برون رفت از آن از سوی دیگر، حول این مفهوم مفصل بندی می شود. د)رشد اسلامگراییموج راست گرایی افراطی اروپا را در برگرفته و تاریخ دارد گام به گام به عقب باز می گردد. دشمنی راست گرایان افراطی با دین اسلام نشانه این عقبگرد تاریخی است. برگزاری کنفرانس راست های افراطی در اروپا آن هم یک روز بعد از تحلیف دونالد ترامپ در آمریکا می تواند نشانه ای بر تغییر نظم جدید در عرصه بین المللی باشد. بی جهت نیست که "فرانک والتر اشتاین مایر"، وزیر خارجه آلمان در مقاله ای که در نشریه "بیلد" به چاپ از به وجود آمدن یک نقطه عطف با روی کار آمدن "دونالد ترامپ" به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا سخن گفته است. اشتاین مایر با بیان این که با انتخاب "دونالد ترامپ" دنیای قدیمی قرن بیستم به طور قطع پایان می یابد، می نویسد:" دنیا باید خود را برای دورانی ناآرام آماده کند". آنچه در سیاست ورزی دونالد ترامپ و پوپولیست های راستگرا مشترک است ضدیت با اسلام است. اسلام هراسی، از اصطلاحات تازه ای است که به تازگی و به طور خاص، در زمینه رابطه اسلام و غرب، نسبتاً تداوم یافته است. افراط گرایی اروپا بویژه زمانی که به قدرت می رسید عمدتاً بیگانه ستیزی را وجهه برجسته رویکردهای خود قرار می داد و امروز اسلام ستیزی را سرلوحه و الگوی پیشروی خود کرده است. گروه جدیدی که در اروپا این هدف را به پیش می برد مدعی است که می خواهد با برداشت های نو از اسلام مبارزه کند و اروپا را قاره ای مسیحی می داند.عامل مهم برای گسترش اسلام هراسی و در پی آن اسلام ستیزی در جوامع اروپایی ، اهمیت پیدا کردن اسلام به دلیل مهاجرت، افزایش زاد و ولد میان مسلمانان اروپا و گرویدن روز افزون شهروندان اروپایی به اسلام است. امانوئل تود، فیلسوف فرانسوی معتقد است که یکی از مهم ترین خطراتی که جوامع اروپایی آن را احساس کرده اند، غلبه جمعیتی مسلمانان در اروپا و در نتیجه غلبه اسلام و توسعه آن در این جوامع است. همچنین افزایش تعداد مسلمانان در اروپا باعث قدرتمند تر شدن صدای سیاسی آنان در آینده می شود و دولت های اروپایی مجبور می شوند نظرات و دیدگاه های آنان را نیز در سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های خود لحاظ کند.علاوه بر افزایش جمعیت مسلمانان در اروپا به واسطه زاد و ولد و مهاجرت، رشد اقبال به اسلام در میان جمعیت بومی اروپا، برای سیاستمداران اروپایی و کلیساها نگران کننده است. بنابراین یکی از کارکردهای مهم ترویج اس ...

ادامه مطلب  

واکنش دمش به عملیات هوایی عراق در خاک سوریه  

درخواست حذف این مطلب
یک منبع سوری نزدیک به وزارت خارجه این کشور اعلام کرد که بمباران مواضع تروریستها در خاک سوریه با هماهنگی کامل با دولت این کشور انجام شده است.«حیدر العبادی» نخست وزیر و فرمانده کل نیروهای عراقی در بیانیه ای اعلام کرد که به نیروی هوایی این کشور دستور بمباران مواضع تروریست های داعش در خاک سوریه را داده است.در این بیانیه آمده است: پایگاه های داعش در داخل خاک سوریه مبدأ حرکت تروریست ها به سمت بغداد برای انفجارهای ترور ...

ادامه مطلب