فرار مسئولان از نصیحت پذیری زمینه ساز فساد است  

درخواست حذف این مطلب
باشگاه خبرنگاران پویا- سعید شیری مسأله نصیحت و نصیحت پذیری از زیباترین خصلت هایی است که خداوند در برخی آیات قرآن به آن پرداخته است و نیز اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با وجود بهره کامل از صفات الهی، در سیره شان نسبت به آن بسیار تقید داشتند و اصحاب خود را ترغیب می کردند تا امام مسلمین را مورد نصیحت قرار دهند. به این مناسبت به برخی آیات و روایات مرتبط با این موضوع می پردازیم. خداوند در آیه79 سوره اعراف می فرماید: «فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحینَ؛ پس (صالح) از ایشان روی گرداند و فرمود: ای قوم من به تحقیق پیغام پروردگارم رابه شما ابلاغ کردم و شما را نصیحت و خیر خواهی کردم، اما شما نصیحت کنندگان را دوست نمی دارید.» بر اساس این آیه، پیامبران الهی نسبت به نصیحت امت بسیار تقید داشتند و آن را عملی در راستای امر به معروف و نهی از منکر قرار می دادند و قومشان را به دلیل اینکه نصحیت پذیر نبودند، شماتت می کردند و می فرمودند «من رسالت خود را به انجام رساندم و در وعده و وعید خود باشما قصد فریب شما را نداشتم بلکه خیر خواهتان بودم، ولی از آنجا که شما مرا اجابت نکردید و ایمان نیاوردید، معلوم می شود که شما خیرخواهان را دوست نمی دارید و فریب و غش را بر خیرخواهی ترجیح می دهید.»(تفسیر المیزان)در ادامه همین آیات، خداوند ماجراهایی را از سایر پیامبران نقل می کند که این بزرگواران مدام قوم خود را مورد نصیحت و انذار قرار می دادند و آنها را دعوت به خیر و صلاح می کردند. عدم نصیحت مسئولان، زمینه ساز فساد آنهاستاز سوی دیگر اهل بیت(ع) هم نصیحت کننده امت بودند و هم مردم را نسبت به نصیحت کردن خود ترغیب می کردند تا جایی که نصیحت مردم بر امام مسلمین را یکی از حقوق امامت بر مردم می شمردند. به عنوان نمونه امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ای فرمودند: «اما حق من بر شما این است که اولاً به بیعتی که - نسبت به فرمانروا و حاکم - کرده اید وفادار باشید. دوم این که در حضور و غیاب ناصح من باشید، ثناگویی نکنید و زیبایی ها را به رخ من نکشید که این موجب می شود فرمانروا از حالت خوف از خدا و رعایت حال مردم خارج شود و حقوق واجبی را که بر ذمه اوست، انجام ندهد.» (خطبه34 نهج البلاغه) بر اساس این روایت امیرالمؤمنین(ع) علاوه بر اینکه مسلمانان را دعوت به نصیحت حکام و مسئولان و ائمه جامعه می کنند، عدم نصیحت کردن آنها و نیز پرداختن به زیبایی های حکام را مهم ترین عامل فساد فرمانروایان و مسئولان معرفی می کنند.همچنین حضرت در بیانی دیگر همگان را دعوت به نصیحت پذیری می کنند و می فرمایند نصحیت شونده باید در قبال این نصحبت دیگران فروتنی به خرج دهد؛ حضرت در این باره فرمودند:«حقّ نصیحت کننده این است که نسبت به او فروتنى کنى، دل را براى فهم نصیحتش آماده نمایى و به سخنانش گوش دهى و اگر گفتارش درست ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با «سروش صحت» و «جواد عزتی»، دوست داشتنی های کم پیدا  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه همشهری 24: این گفت و گو 24 ساعت مانده به تحویل سال جدید انجام شد. یک روز مانده به پایان سالی که جواد عزتی در نیمه های آن مشغول «ماجرای نیمروز» بود و اواخر سال، بعد از اکران فیلم در روزهای جشنواره و سینماها، برای بازی در نقش «صادق»، حسابی تحسین شد. دو روز قبل از این گفت و گو هم بازی عزتی در «اکسیدان» حامد محمدی به پایان رسیده بود و عزتی سرش را تراشیده بود تا دو ساعت بعد از این گفت و گو به دفتر ابوالحسن داوودی برود تا ایمان امیدواری مقدمات گریمش برای بازی در فیلم «هزارپا» را طراحی کند. این حضورهای متعدد در سینما و درخشیدن در «ماجرای نیمروز» بهانه ای شد که سروش صحت در روزهای شلوغ فیلمبرداری فصل دوم سریال «لیسانسه ها»، رو به روی او بنشیند و از فیلم مهدویان و کارنامه بازیگری عزتی بپرسد.شاید باور نکنید اما با این که هر دو سابقه سریال ها و فیلم های متعدد کمدی دارند و صحت هم چند سریال طنز ساخته است، اما هیچ وقت همکار نبوده اند. با این حال، در طول گفت و گوی جدی و دو ساعته آنها بارها صدای قهقهه شان بلند شد و حاصلش شد این گفت و گویی که می خوانید. گفت و گویی که عزتی جا به جا وسطش به صحت می گفت: «جواب اینو بعدا به خودت می گم». و باعث شد صحت بگوید: «اول مصاحبه باید بنویسم پنجاه تا چیز هست که جواد می گوید بعدا به خودت می گویم، اما اگر در مصاحبه می آمد خیلی جذاب تر می شد».تو متولد چه سالی هستی؟1360.یعنی وقایع «ماجرای نیمروز» در سالی اتفاق می افتد که تو تازه آن سال به دنیا آمدی. هیچ خاطره ای از آن سال ها داری؟ برای این که با فضای آن سال ها آشنا شوی، تو و گروه و آقای مهدویان چه کارهایی کردید؟ آنهایی که همسن من هستند، آن فضا و آن جنس آدم ها، نوع بیان، نگاهشان و... را حس کرده اند. ولی تو آن سال تازه به دنیا آمده ای.ولی به نظرم جنس آدم ها و روابطشان تا ده سال تکان نخورد.اصولا کاری کردی که سال های دهه 60 را بیشتر بشناسی؟مخصوص این کار نه، اما اصولا چون آن سال ها را خیلی دوست داشتم، هر مستندی که درباره آن موقع ساخته شده، همیشه دنبال کرده ام. من آن دوره را به خاطر جنس مردمش دوست دارم. همه چیز خیلی صادقانه بود.و فضای سیاسی آن سال ها را هم می شناختی؟نه. سر صحنه درباره این چیزها ساعت ها حرف می زدیم. دوستان و رفقایی در جمع بودند که آشنا بودند. خود مهدویان هم آشنا بود. خیلی تحقیق کرده بود و ما هم خیلی درباره اش حرف می زدیم. طبیعتا درباره خیلی سوال هایی که شاید به ذهن مردم هم برسد، بحث کردیم.کتابی هم خواندی؟ فیلمی دیدی؟مخصوص این کار نه.اصولا کتاب می خوانی؟ فیلم می بینی؟ در زندگی جز بازیگری چه کار می کنی؟فیلم می بینم اما متاسفانه کتاب کم می خوانم. ولی خیلی اخباری ام، روزنامه ای ام.کمی دقیق تر بگو کدام اخبار و فیلم ها و روزنامه ها؟ هر کدام را که دوست داری بگو، چون بعد از این فیلم نمی شود با تو شوخی کرد. مجبورم با ترس و لرز بپرسم [می خندد]![می خندد] اولا که همه فیلم ها را می بینم. مخصوصا بدها را. بدها را حتی گاهی دوباره می بینم که آن کارها را نکنم. چون اصولا سینما برایم جدی است. پشت صحنه هم این جوری ام که حواسم به جایگیری صدابردار هم هست، چه برسد به صحنه و دکوپاژ و چیزهای دیگر. امکان ندارد که سوالی برایم پیش بیاید و نپرسم. حواسم به همه چیز هست.و فیلم های خارجی هم همین طور؟بله. درباره خارجی ها، مخصوصا سریال ها، الان یکی- دو سال متمرکز روی فرمول نوشتنشان هستم. دلم می خواهد بفهمم چرا آنها از ما جلوترند.به نظرت چرا جلوترند؟برای این که با تلویزیون ما برخورد نکرده اند [می خندد] و طرفشان تلویزیون ما نیست! مهم ترین نکته اش همین است که برخورد عجله ای ندارند. راحت از انتها شروع می کنند می آیند اول، بعد از ابتدا شروع می کنند می روند آخر. به نظرم خیلی کار جذابی است. البته آنها هم مثل ما سریال های روزپخش دارند ولی آنها حتی در کار کردن روزپخش ها هم جلوتر از ما هستند. شاید چون نقشه معلوم تری از ما دارند. شرایط دست ما را برای کار هنری باز نمی گذارد. اما در سینما برعکس است. به نظرم در سینما چیزی کمتر از دیگران نداریم. سینمای باشکوهی داریم که قدرش را هم نمی دانیم. اصولا زیادی می زنیم توی سر مال.تو «ایستاده در غبار» را هم دیده بودی قبل از شروع «ماجرای نیمروز»؟آره مستند «آخرین روزهای زمستان» را هم دیده بودم.پس آقای مهدویان را کاملا می شناختی.آره. البته به واسطه همین دو کار. کارهای قبلی اش و کاراکتر خودش را بعدها شناختم. با آقای رضوی کار کرده بودم اما با آقای مهدویان اصلا برخورد هم نداشتم.چطوری انتخاب شدی؟به من فیلمنامه را دادند، خواندم و نقشم را دوست نداشتم. کلی هم به آقای مهدویان غر زدم.مگر می شود این نقش را دوست نداشته باشی؟بعدها خیلی اتفاق های دیگر افتاد اما خودم اعتقاد داشتم برخوردشان با نقشی که من بازی کردم، در فیلمنامه اولیه که بعدا خیلی اصلاح شد، درست نبود. یعنی آدم ها هنوز رنگ نگرفته بودند.ولی در فیلم ادم ها به شدت رنگ دارند.برای این که بعدا خیلی درباره اش حرف زدیم. اتفاقا بیشترین چیزی که ما را به وجود آورده بود، این بود که آدم های فیلم با همدیگر فرق می کنند. پنج نفر آدم هستند که کارشان یکی است ولی همه شان با هم فرق می کنند. این اتفاق در روزهای فیلمبرداری ما را خیلی به وجد آورد. ولی روزهای اول که فیلمنامه را خواندم، حتی گفتم نمی آیم.یعنی فیلمنامه با اجرا فرق داشت؟نه، زیاد فرق نداشت چون کلیتش معلوم بود. خود سکانس ها دوباره جداجدا نوشته شد.و تو با وجود این که آن مستند و «ایستاده در غبار» را دیده بودی، باز هم گفتی نمی آیم. برایت مهم نبود که کارگردان کارها این فیلم را می سازد؟در اینجور چیزها نمی دانم چرا اینکار را با خودم می کنم ولی در دو- سه سال گذشته همه اش سعی کرده ام در آن مسیری بمانم که به نظرم باید بروم. سراغ این هم می رویم. الان بگو چطوری توانستند متقاعدت کنند که این کار را بکنی؟ گفتند پولش را می دهیم [می خندد]؟!آقای مهدویان حرفم را قبول کرد. ما دو تا کاراکتر داشتیم که من و آقای حجازی فر نقش هایشان را بازی می کردیم. احمد مهران فر به خاطر این کاراکترها می رفت جبهه و آنها را با خودش می آورد تهران. اولین چیزی که من گفتم دوستش ندارم این بود که شما دو نفر را از جبهه بر می دارید و می آورید اینجا و ما هیچ تفاوتی بین آنها نمی بینیم. یعنی آدم ها همان شکلی حرف می زنند و این دو نفر هم می آیند در جلسات. می نشینند و مثل بقیه هستند. پس چه تاثیری دارند؟ اما الان در فیلم متفاوت هستند.بله. الان شما سنگینی این ور را حس می کنید. یعنی حس می کنید که وجود اینها تلاطمی به وجود آورده است. ولی در فیلمنامه اولیه من این موضوع را حس نکردم و بیشترین ایرادم هم همین بود. گفتم به نظرم این آدم مثل بقیه است، بیخودی شما وسطش رفته اید یک نفر را از جبهه برداشته اید آورده اید. من کاری به واقعیت تاریخی ندارم- واقعیت تاریخی اش شاید همین جوری بوده است- ولی شما دارید درامی می نویسید که باید تاثیر بگذارد.اصولا فیلم خیلی بر واقعیت های تاریخی استوار است؟خیلی. تقریبا همان چیزی است که اتفاق افتاده، غیر از کاراکترها. مثلا شخصیتی که من بازی می کنم ممکن است آدم شوخ طبع و بگوبخندی بوده است ولی من کاراکترش را این طوری دیدم.جایی خواندم که مابازای واقعی اش را هم بعد از فیلم جایی دیده ای. چه حسی داشتی؟ایشان را در اکران جشنواره دیدم. خیلی جذاب بود که ببینم چه جور آدمی است و چه شکلی است ولی می دانستم که کاراکترش با کاراکتری که من بازی کرده ام، فرق دارد. ایشان آدم شوخ طبع و مهربانی بود. از نظر هیکلی چی؟نه، زیاد با من متفاوت نبود. البته از من لاغرتر بود.ولی چه آدم تیزهوشی بوده. الان هم که می دیدیش همین حس را داشتی؟آره، اصلا شب باحالی بود. چون ما هم نمی دانستیم که قرار است بیایند. یک دفعه دیدیم دو تا از کاراکترهایی که نقش هایشان را بازی کردیم، یعنی کاراکتر من و کاراکتر هادی حجازی فر، آنجا هستند.برای نزدیک شدن به نقش چه کارهایی کردید؟ روش کار آقای مهدویان چطوری است؟بزرگ ترین حسن و هوشمندی ای که آقای مهدویان دارد، این است که خوب گوش می کند. یعنی حرف ها را می شنود، جمع بندی می کند و نظر آخر را می دهد. خودم هم فکر نمی کردم حالا که دارم به ش این غرها را می زنم، گوش کند و فردایش دوباره به من زنگ بزند، درباره اش حرف بزند و قبول کند. چون این یک فیلمنامه کامل بود. موقعی که من به گروه پیوستم، بقیه انتخاب شده بودند. طبیعتا می توانست بگوید این آدم نه، یکی دیگر. ولی ایستاد، حرف های من را گوش داد و یک هفته بعد گفت با حرف هایت موافقم.با هم کار گروهی انجام می دادی؟خیلی درباره اش حرف می زدیم، سکانس به سکانس.و دورخوانی هم داشتید؟ پنج نفری با هم تمرین می کردید؟سیستم خودم شخصا این طوری است که هیچ وقت شب به شب سکانس ها را نمی خوانم. به دستیارها هم می گویم لطفا برایم اس ام اس نکنید. فیلمنامه را سر گریم هم نمی خوانم، تا وقتی که می آیم سر صحنه.همیشه این جوری هستی؟ که تر و تازه باشد؟همیشه، می گوید همان لحظه برخورد می کنم با سکانس. ولی وقتی می آمدیم سر سکانس، اول یک دورخوانی می کردیم و بعد شروع می کردیم به حرف زدن.ببین یک دور فیلمنامه را خوانده بودی ولی الان دیگر نمی خوانی.بله، اصولا این جوری است که یک بار می خوانم. خواندنم هم طول می کشد. مثلا یک فیلم سینمایی را در هفت- هشت ساعت می خوانم.چرا؟مکث می کنم رویش. گاهی هم یادداشت بر می دارم.خیلی شبیه شخصیتی هستی که بازی کرده ای. همه چیز یادت می ماند، سر صحنه هم که حواست به همه چیز هست. [می خندد] پروسه خواندن اولم طولانی است ولی دیگر تا آخر فیلم نمی خوانم. در «ماجرای نیمروز» خیلی درباره اش حرف می زدیم. طبیعتا ابراهیم امینی عزیز [نویسنده و بازی گردان فیلم] هم سر صحنه بود و سکانس ها را تصحیح می کرد و دوباره می نوشت. خدا را شکر آن قدر انعطاف پذیر بودند که در دورخوانی ها دیالوگ های سکانس را عوض می کردند.نویسنده سر صحنه حاضر بود و حاضر به تغییر هم بود؟در همه سکانس ها حاضر بود. پلان به پلان. در پلان های عبوری هم نویسنده بود! خیلی اتفاق جذابی بود.چقدر پیش آمد که متن سکانس همان جا عوض شود؟من این جوری ام که اگر سکانسی موقع اجرا هیچ تغییری نسبت به فیلمنامه نکند، حس می کنم هیچ کاری نکرده ایم. حالم بد می شود. حتما باید یک بحثی بیندازم و یک کاری کنیم. اینجا در سکانس های تو این اتفاق بیشتر افتاد؟در همه سکانس ها این اتفاق می افتاد. در سکانس های من بیشتر. البته مهدویان می گوید غرغرو نیستی ولی خودم می دانم که هستم.کمی هم درباره روش کار آقای مهدویان با بازیگران برایمان بگو.ما بیشتر قبلش به یک نتیجه ای درباره بازی ها و نقش ها می رسیدیم.این سوال را از این جهت می پرسم، که حسین مهدویان نوع جدیدی از فیلمسازی را در سینمای ایران آورده. با آن مستند، «ایستاده در غبار» و همین فیلم. به خاطر همین خیلی جالب است که بدانیم روش کارش چطوری است؟ چطوری به شخصیت ها نزدیک می شود؟هرچه بود، از قبلش حرف می زدیم. قبلش به کاراکترها می رسیدیم و سر صحنه خیلی به ما اعتماد می کرد.سر صحنه با دکوپاژ کامل می آمد؟بله. سر صحنه هم تغییراتی می دهد. یک هندی کم بانمک دارد که با آن اتود می زند.خوش اخلاق است یا بداخلاق؟خیلی خوش اخلاق است.و بعد تمرین را انجام می دهید و فیکس می کنید و...بله. ما دکوپاژ را می دانستیم اما لنزها چون همه اش تله بود، خیلی وقت ها خیلی از ما بازیگرهای حاضر در صحنه که فکر می کردیم الان توی قاب هستیم، درواقع نبودیم! مثلا صحنه ای که الان در فیلم کلوزآپ است اما ما چهارنفر دورش داشتیم بازی می کردیم. این اتفاق خیلی می افتاد. یعنی ما سکانس را کلا بازی می کردیم ولی مهدویان انتخاب می کرد که چی را بگیرد.وقتی فیلم را دیدی، دوستش داشتی؟[مکث می کند] آره، دوست داشتم.ولی مثل این که مشکلاتی هم با آن داشتی...نه. یک سری بحث دراماتیکی قبل از فیلمبرداری با آقای مهدویان داشتم. وقتی اولین بار فیلم را در دفتر آقای رضوی دیدم، با آقای مهدویان بحث کردیم. به نظر من این اتفاقات علامت خوب بودن فیلم است. آدم یک کار خوب که می بیند هی دوست دارد دوباره سر و شکلش را سمباده بزند. خیلی کار شجاعانه و متهورانه ای است که ما وارد زندگی خصوصی این پنج تا نمی شویم. فقط با زندگی کاری شان سر و کار داریم. در زندگی کاری خیلی ریسکی است که آدم بتواند این پنج تا را دوست داشته باشد. اینها پنج تا آدمند که خشونت مستقیم یا غیرمستقیم جزئی از کارشان است و معمولا برای نمایش وجه دوست داشتنی یا انسانی این آدم ها می روند سراغ روابط خانوادگی شان. درحالی که «ماجرای نیمروز» این کار را نمی کند. شخصیت پردازی ای که فیلم می کند کار خیلی سختی است.ما خودمان خیلی از این به وجود آمدیم. هر روز می گفتیم چقدر جالب است که این قدر با هم متفاوتیم و این قدر شبیه هم نیستیم. این اتفاق خیلی به ندرت می افتد که شما سر صحنه حس کنید دیالوگی که من می توانم بگویم، تو نمی توانی بگویی. شغلمان یکی است و یک جا داریم درباره یک چیز حرف می زنیم اما دیالوگی که من دارم می گویم، کسی دیگری نمی تواند بگوید. خیلی جذاب است. زیاد تمرین می کردید؟نه. زیاد نبود ولی تمرین می کردیم. انگار زود به کاراکترها رسیدیم.اگر زیاد تمرین نمی کنید چطوری مهدویان به این نوع بازی گرفتن می رسد؟قبلش حرف می زدیم.آخر با حرف مگر می شود؟بله. آن چیزهایی که روزهای اول بازیگری به آدم می گویند اینجا ما واقعا باهاش سر و کار داشتیم و انجامش می دادیم. مثلا این که این کاراکتر در این اتفاق چطوری عکس العمل نشان می دهد؟تعداد برداشت ها زیاد بود یا کم؟کم بود.سر صحنه شما پنج تا ارتباطتان با هم چطوری بود؟ما خیلی رفیق بودیم. جزو معدود کارهایی است که تا این لحظه که کار تمام شده، تقریبا هر روز حداقل با یکی از بچه ها تماس داشتم و گپ و گفت کرده ایم.درباره شما پنج تا یک نکته دیگر هم وجود دارد؛ مهرداد صدیقیان کمی با آن چهار نفر دیگر متفاوت بود. تعمدی بود؟ و حواستان به این هم بود؟بله. متفاوت بود و چند دلیل داشت. یکی این که آدم های دیگر واقعی بودند و او واقعی نبود. او از ذهن نویسنده آمده بود. یکی دیگرش هم این بود که ماها آدم های کاربلدی بودیم که مهرداد آمده بود چیزی از آنها یادبگیرد. طبیعتا هنوز رفتارش مثل اینها نشده بود. حتی تیپ و قیافه اش هم کمی متفاوت بود. هنوز شبیه اینها نشده بود. داشت می آموخت.انگار دهه هفتادی باشد.شاید. قرار بود خام باشد.من در طول فیلم می گفتم این نکند یک جایی خرابکاری کند و از پس چیزی برنیاید.دقیقا. چیزی که برای من جالب بود این بود که به همه اینها از همان روز اول رسیدیم. یعنی گفتیم که خوب است در این سکانس این حس به تماشاچی منتقل شود. یا سر آن دختر بالاخره گافی می دهد. دقیقا این حس بود. خود مهدویان هم می خواست که همین حس منتقل شود.پس گریم و لباسش هم تعمدی بوده که این حس نگرانی را تقویت کند. جالب است که همه شماها به ش اعتماد داشتید. حتی کاراکتری که تو نقشش را بازی می کردی، اعتماد کرد بهش.آره. البته جاهایی قرار بود کمی از طرف صادق به ش ناملایماتی بشود اما چون کشدار می شد سمتش نرفتیم. حتی جایی که هادی حجازی فر به ش می گوید «به مشکل اخلاق خوردی که می خوای بیای عملیات؟» قرار بود از طرف من حرف هایی به او زده شود. چون اصولا کاراکتر من به همه شک داشت. در فیلم هم هست که می گوید من برای خودم هم بپا گذاشتم!تفاوت شخصیت پردازی این پنجه آدم خیلی جذاب است.خود فضای آن دوران هم خیلی کمک کرد. در فضای آن دوران، آدم ها پر از عقیده های مختلف بودند. یعنی خط های فکری مختلف داشتند. حتی اگر در یک جا کار می کردند و هدفشان یکی بود. شاید فضای آن دوران خیلی کمک کرد که ماها بتوانیم این آدم ها را این قدر از همدیگر تمیز بدهیم. رفقایی هم از آن دوره بودند که ما سر صحنه داشتیمشان.چقدر و چطوری راهنمایی می کردند؟آقای اصفهانی، مشاور فیلمنامه در همه سکانس ها بودند و درباره همه چیز حرف می زدیم. مثلا می گفتیم چرا پیشنهاد می کنید این جمله از دهان ما بیرون نیاید؟ چرا پیشنهاد می کنید این جوری باشد یا نه.روی چه چیزهایی ن ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با «سروش صحت» و «جواد عزتی»، دوست داشتنی های کم پیدا  

درخواست حذف این مطلب
این گفت و گو 24 ساعت مانده به تحویل سال جدید انجام شد. یک روز مانده به پایان سالی که جواد عزتی در نیمه های آن مشغول «ماجرای نیمروز» بود و اواخر سال، بعد از اکران فیلم در روزهای جشنواره و سینماها، برای بازی در نقش «صادق»، حسابی تحسین شد. دو روز قبل از این گفت و گو هم بازی عزتی در «اکسیدان» حامد محمدی به پایان رسیده بود و عزتی سرش را تراشیده بود تا دو ساعت بعد از این گفت و گو به دفتر ابوالحسن داوودی برود تا ایمان امیدواری مقدمات گریمش برای بازی در فیلم «هزارپا» را طراحی کند. این حضورهای متعدد در سینما و درخشیدن در «ماجرای نیمروز» بهانه ای شد که سروش صحت در روزهای شلوغ فیلمبرداری فصل دوم سریال «لیسانسه ها»، رو به روی او بنشیند و از فیلم مهدویان و کارنامه بازیگری عزتی بپرسد.شاید باور نکنید اما با این که هر دو سابقه سریال ها و فیلم های متعدد کمدی دارند و صحت هم چند سریال طنز ساخته است، اما هیچ وقت همکار نبوده اند. با این حال، در طول گفت و گوی جدی و دو ساعته آنها بارها صدای قهقهه شان بلند شد و حاصلش شد این گفت و گویی که می خوانید. گفت و گویی که عزتی جا به جا وسطش به صحت می گفت: «جواب اینو بعدا به خودت می گم». و باعث شد صحت بگوید: «اول مصاحبه باید بنویسم پنجاه تا چیز هست که جواد می گوید بعدا به خودت می گویم، اما اگر در مصاحبه می آمد خیلی جذاب تر می شد».تو متولد چه سالی هستی؟1360.یعنی وقایع «ماجرای نیمروز» در سالی اتفاق می افتد که تو تازه آن سال به دنیا آمدی. هیچ خاطره ای از آن سال ها داری؟ برای این که با فضای آن سال ها آشنا شوی، تو و گروه و آقای مهدویان چه کارهایی کردید؟ آنهایی که همسن من هستند، آن فضا و آن جنس آدم ها، نوع بیان، نگاهشان و... را حس کرده اند. ولی تو آن سال تازه به دنیا آمده ای.ولی به نظرم جنس آدم ها و روابطشان تا ده سال تکان نخورد.اصولا کاری کردی که سال های دهه 60 را بیشتر بشناسی؟مخصوص این کار نه، اما اصولا چون آن سال ها را خیلی دوست داشتم، هر مستندی که درباره آن موقع ساخته شده، همیشه دنبال کرده ام. من آن دوره را به خاطر جنس مردمش دوست دارم. همه چیز خیلی صادقانه بود.و فضای سیاسی آن سال ها را هم می شناختی؟نه. سر صحنه درباره این چیزها ساعت ها حرف می زدیم. دوستان و رفقایی در جمع بودند که آشنا بودند. خود مهدویان هم آشنا بود. خیلی تحقیق کرده بود و ما هم خیلی درباره اش حرف می زدیم. طبیعتا درباره خیلی سوال هایی که شاید به ذهن مردم هم برسد، بحث کردیم.کتابی هم خواندی؟ فیلمی دیدی؟مخصوص این کار نه.اصولا کتاب می خوانی؟ فیلم می بینی؟ در زندگی جز بازیگری چه کار می کنی؟فیلم می بینم اما متاسفانه کتاب کم می خوانم. ولی خیلی اخباری ام، روزنامه ای ام.کمی دقیق تر بگو کدام اخبار و فیلم ها و روزنامه ها؟ هر کدام را که دوست داری بگو، چون بعد از این فیلم نمی شود با تو شوخی کرد. مجبورم با ترس و لرز بپرسم [می خندد]![می خندد] اولا که همه فیلم ها را می بینم. مخصوصا بدها را. بدها را حتی گاهی دوباره می بینم که آن کارها را نکنم. چون اصولا سینما برایم جدی است. پشت صحنه هم این جوری ام که حواسم به جایگیری صدابردار هم هست، چه برسد به صحنه و دکوپاژ و چیزهای دیگر. امکان ندارد که سوالی برایم پیش بیاید و نپرسم. حواسم به همه چیز هست.و فیلم های خارجی هم همین طور؟بله. درباره خارجی ها، مخصوصا سریال ها، الان یکی- دو سال متمرکز روی فرمول نوشتنشان هستم. دلم می خواهد بفهمم چرا آنها از ما جلوترند.به نظرت چرا جلوترند؟برای این که با تلویزیون ما برخورد نکرده اند [می خندد] و طرفشان تلویزیون ما نیست! مهم ترین نکته اش همین است که برخورد عجله ای ندارند. راحت از انتها شروع می کنند می آیند اول، بعد از ابتدا شروع می کنند می روند آخر. به نظرم خیلی کار جذابی است. البته آنها هم مثل ما سریال های روزپخش دارند ولی آنها حتی در کار کردن روزپخش ها هم جلوتر از ما هستند. شاید چون نقشه معلوم تری از ما دارند. شرایط دست ما را برای کار هنری باز نمی گذارد. اما در سینما برعکس است. به نظرم در سینما چیزی کمتر از دیگران نداریم. سینمای باشکوهی داریم که قدرش را هم نمی دانیم. اصولا زیادی می زنیم توی سر مال.تو «ایستاده در غبار» را هم دیده بودی قبل از شروع «ماجرای نیمروز»؟آره مستند «آخرین روزهای زمستان» را هم دیده بودم.پس آقای مهدویان را کاملا می شناختی.آره. البته به واسطه همین دو کار. کارهای قبلی اش و کاراکتر خودش را بعدها شناختم. با آقای رضوی کار کرده بودم اما با آقای مهدویان اصلا برخورد هم نداشتم.چطوری انتخاب شدی؟به من فیلمنامه را دادند، خواندم و نقشم را دوست نداشتم. کلی هم به آقای مهدویان غر زدم.مگر می شود این نقش را دوست نداشته باشی؟بعدها خیلی اتفاق های دیگر افتاد اما خودم اعتقاد داشتم برخوردشان با نقشی که من بازی کردم، در فیلمنامه اولیه که بعدا خیلی اصلاح شد، درست نبود. یعنی آدم ها هنوز رنگ نگرفته بودند.ولی در فیلم ادم ها به شدت رنگ دارند.برای این که بعدا خیلی درباره اش حرف زدیم. اتفاقا بیشترین چیزی که ما را به وجود آورده بود، این بود که آدم های فیلم با همدیگر فرق می کنند. پنج نفر آدم هستند که کارشان یکی است ولی همه شان با هم فرق می کنند. این اتفاق در روزهای فیلمبرداری ما را خیلی به وجد آورد. ولی روزهای اول که فیلمنامه را خواندم، حتی گفتم نمی آیم.یعنی فیلمنامه با اجرا فرق داشت؟نه، زیاد فرق نداشت چون کلیتش معلوم بود. خود سکانس ها دوباره جداجدا نوشته شد.و تو با وجود این که آن مستند و «ایستاده در غبار» را دیده بودی، باز هم گفتی نمی آیم. برایت مهم نبود که کارگردان کارها این فیلم را می سازد؟در اینجور چیزها نمی دانم چرا اینکار را با خودم می کنم ولی در دو- سه سال گذشته همه اش سعی کرده ام در آن مسیری بمانم که به نظرم باید بروم. سراغ این هم می رویم. الان بگو چطوری توانستند متقاعدت کنند که این کار را بکنی؟ گفتند پولش را می دهیم [می خندد]؟!آقای مهدویان حرفم را قبول کرد. ما دو تا کاراکتر داشتیم که من و آقای حجازی فر نقش هایشان را بازی می کردیم. احمد مهران فر به خاطر این کاراکترها می رفت جبهه و آنها را با خودش می آورد تهران. اولین چیزی که من گفتم دوستش ندارم این بود که شما دو نفر را از جبهه بر می دارید و می آورید اینجا و ما هیچ تفاوتی بین آنها نمی بینیم. یعنی آدم ها همان شکلی حرف می زنند و این دو نفر هم می آیند در جلسات. می نشینند و مثل بقیه هستند. پس چه تاثیری دارند؟ اما الان در فیلم متفاوت هستند.بله. الان شما سنگینی این ور را حس می کنید. یعنی حس می کنید که وجود اینها تلاطمی به وجود آورده است. ولی در فیلمنامه اولیه من این موضوع را حس نکردم و بیشترین ایرادم هم همین بود. گفتم به نظرم این آدم مثل بقیه است، بیخودی شما وسطش رفته اید یک نفر را از جبهه برداشته اید آورده اید. من کاری به واقعیت تاریخی ندارم- واقعیت تاریخی اش شاید همین جوری بوده است- ولی شما دارید درامی می نویسید که باید تاثیر بگذارد.اصولا فیلم خیلی بر واقعیت های تاریخی استوار است؟خیلی. تقریبا همان چیزی است که اتفاق افتاده، غیر از کاراکترها. مثلا شخصیتی که من بازی می کنم ممکن است آدم شوخ طبع و بگوبخندی بوده است ولی من کاراکترش را این طوری دیدم.جایی خواندم که مابازای واقعی اش را هم بعد از فیلم جایی دیده ای. چه حسی داشتی؟ایشان را در اکران جشنواره دیدم. خیلی جذاب بود که ببینم چه جور آدمی است و چه شکلی است ولی می دانستم که کاراکترش با کاراکتری که من بازی کرده ام، فرق دارد. ایشان آدم شوخ طبع و مهربانی بود. از نظر هیکلی چی؟نه، زیاد با من متفاوت نبود. البته از من لاغرتر بود.ولی چه آدم تیزهوشی بوده. الان هم که می دیدیش همین حس را داشتی؟آره، اصلا شب باحالی بود. چون ما هم نمی دانستیم که قرار است بیایند. یک دفعه دیدیم دو تا از کاراکترهایی که نقش هایشان را بازی کردیم، یعنی کاراکتر من و کاراکتر هادی حجازی فر، آنجا هستند.برای نزدیک شدن به نقش چه کارهایی کردید؟ روش کار آقای مهدویان چطوری است؟بزرگ ترین حسن و هوشمندی ای که آقای مهدویان دارد، این است که خوب گوش می کند. یعنی حرف ها را می شنود، جمع بندی می کند و نظر آخر را می دهد. خودم هم فکر نمی کردم حالا که دارم به ش این غرها را می زنم، گوش کند و فردایش دوباره به من زنگ بزند، درباره اش حرف بزند و قبول کند. چون این یک فیلمنامه کامل بود. موقعی که من به گروه پیوستم، بقیه انتخاب شده بودند. طبیعتا می توانست بگوید این آدم نه، یکی دیگر. ولی ایستاد، حرف های من را گوش داد و یک هفته بعد گفت با حرف هایت موافقم.با هم کار گروهی انجام می دادی؟خیلی درباره اش حرف می زدیم، سکانس به سکانس.و دورخوانی هم داشتید؟ پنج نفری با هم تمرین می کردید؟سیستم خودم شخصا این طوری است که هیچ وقت شب به شب سکانس ها را نمی خوانم. به دستیارها هم می گویم لطفا برایم اس ام اس نکنید. فیلمنامه را سر گریم هم نمی خوانم، تا وقتی که می آیم سر صحنه.همیشه این جوری هستی؟ که تر و تازه باشد؟همیشه، می گوید همان لحظه برخورد می کنم با سکانس. ولی وقتی می آمدیم سر سکانس، اول یک دورخوانی می کردیم و بعد شروع می کردیم به حرف زدن.ببین یک دور فیلمنامه را خوانده بودی ولی الان دیگر نمی خوانی.بله، اصولا این جوری است که یک بار می خوانم. خواندنم هم طول می کشد. مثلا یک فیلم سینمایی را در هفت- هشت ساعت می خوانم.چرا؟مکث می کنم رویش. گاهی هم یادداشت بر می دارم.خیلی شبیه شخصیتی هستی که بازی کرده ای. همه چیز یادت می ماند، سر صحنه هم که حواست به همه چیز هست. [می خندد] پروسه خواندن اولم طولانی است ولی دیگر تا آخر فیلم نمی خوانم. در «ماجرای نیمروز» خیلی درباره اش حرف می زدیم. طبیعتا ابراهیم امینی عزیز [نویسنده و بازی گردان فیلم] هم سر صحنه بود و سکانس ها را تصحیح می کرد و دوباره می نوشت. خدا را شکر آن قدر انعطاف پذیر بودند که در دورخوانی ها دیالوگ های سکانس را عوض می کردند.نویسنده سر صحنه حاضر بود و حاضر به تغییر هم بود؟در همه سکانس ها حاضر بود. پلان به پلان. در پلان های عبوری هم نویسنده بود! خیلی اتفاق جذابی بود.چقدر پیش آمد که متن سکانس همان جا عوض شود؟من این جوری ام که اگر سکانسی موقع اجرا هیچ تغییری نسبت به فیلمنامه نکند، حس می کنم هیچ کاری نکرده ایم. حالم بد می شود. حتما باید یک بحثی بیندازم و یک کاری کنیم. اینجا در سکانس های تو این اتفاق بیشتر افتاد؟در همه سکانس ها این اتفاق می افتاد. در سکانس های من بیشتر. البته مهدویان می گوید غرغرو نیستی ولی خودم می دانم که هستم.کمی هم درباره روش کار آقای مهدویان با بازیگران برایمان بگو.ما بیشتر قبلش به یک نتیجه ای درباره بازی ها و نقش ها می رسیدیم.این سوال را از این جهت می پرسم، که حسین مهدویان نوع جدیدی از فیلمسازی را در سینمای ایران آورده. با آن مستند، «ایستاده در غبار» و همین فیلم. به خاطر همین خیلی جالب است که بدانیم روش کارش چطوری است؟ چطوری به شخصیت ها نزدیک می شود؟هرچه بود، از قبلش حرف می زدیم. قبلش به کاراکترها می رسیدیم و سر صحنه خیلی به ما اعتماد می کرد.سر صحنه با دکوپاژ کامل می آمد؟بله. سر صحنه هم تغییراتی می دهد. یک هندی کم بانمک دارد که با آن اتود می زند.خوش اخلاق است یا بداخلاق؟خیلی خوش اخلاق است.و بعد تمرین را انجام می دهید و فیکس می کنید و...بله. ما دکوپاژ را می دانستیم اما لنزها چون همه اش تله بود، خیلی وقت ها خیلی از ما بازیگرهای حاضر در صحنه که فکر می کردیم الان توی قاب هستیم، درواقع نبودیم! مثلا صحنه ای که الان در فیلم کلوزآپ است اما ما چهارنفر دورش داشتیم بازی می کردیم. این اتفاق خیلی می افتاد. یعنی ما سکانس را کلا بازی می کردیم ولی مهدویان انتخاب می کرد که چی را بگیرد.وقتی فیلم را دیدی، دوستش داشتی؟[مکث می کند] آره، دوست داشتم.ولی مثل این که مشکلاتی هم با آن داشتی...نه. یک سری بحث دراماتیکی قبل از فیلمبرداری با آقای مهدویان داشتم. وقتی اولین بار فیلم را در دفتر آقای رضوی دیدم، با آقای مهدویان بحث کردیم. به نظر من این اتفاقات علامت خوب بودن فیلم است. آدم یک کار خوب که می بیند هی دوست دارد دوباره سر و شکلش را سمباده بزند. خیلی کار شجاعانه و متهورانه ای است که ما وارد زندگی خصوصی این پنج تا نمی شویم. فقط با زندگی کاری شان سر و کار داریم. در زندگی کاری خیلی ریسکی است که آدم بتواند این پنج تا را دوست داشته باشد. اینها پنج تا آدمند که خشونت مستقیم یا غیرمستقیم جزئی از کارشان است و معمولا برای نمایش وجه دوست داشتنی یا انسانی این آدم ها می روند سراغ روابط خانوادگی شان. درحالی که «ماجرای نیمروز» این کار را نمی کند. شخصیت پردازی ای که فیلم می کند کار خیلی سختی است.ما خودمان خیلی از این به وجود آمدیم. هر روز می گفتیم چقدر جالب است که این قدر با هم متفاوتیم و این قدر شبیه هم نیستیم. این اتفاق خیلی به ندرت می افتد که شما سر صحنه حس کنید دیالوگی که من می توانم بگویم، تو نمی توانی بگویی. شغلمان یکی است و یک جا داریم درباره یک چیز حرف می زنیم اما دیالوگی که من دارم می گویم، کسی دیگری نمی تواند بگوید. خیلی جذاب است. زیاد تمرین می کردید؟نه. زیاد نبود ولی تمرین می کردیم. انگار زود به کاراکترها رسیدیم.اگر زیاد تمرین نمی کنید چطوری مهدویان به این نوع بازی گرفتن می رسد؟قبلش حرف می زدیم.آخر با حرف مگر می شود؟بله. آن چیزهایی که روزهای اول بازیگری به آدم می گویند اینجا ما واقعا باهاش سر و کار داشتیم و انجامش می دادیم. مثلا این که این کاراکتر در این اتفاق چطوری عکس العمل نشان می دهد؟تعداد برداشت ها زیاد بود یا کم؟کم بود.سر صحنه شما پنج تا ارتباطتان با هم چطوری بود؟ما خیلی رفیق بودیم. جزو معدود کارهایی است که تا این لحظه که کار تمام شده، تقریبا هر روز حداقل با یکی از بچه ها تماس داشتم و گپ و گفت کرده ایم.درباره شما پنج تا یک نکته دیگر هم وجود دارد؛ مهرداد صدیقیان کمی با آن چهار نفر دیگر متفاوت بود. تعمدی بود؟ و حواستان به این هم بود؟بله. متفاوت بود و چند دلیل داشت. یکی این که آدم های دیگر واقعی بودند و او واقعی نبود. او از ذهن نویسنده آمده بود. یکی دیگرش هم این بود که ماها آدم های کاربلدی بودیم که مهرداد آمده بود چیزی از آنها یادبگیرد. طبیعتا هنوز رفتارش مثل اینها نشده بود. حتی تیپ و قیافه اش هم کمی متفاوت بود. هنوز شبیه اینها نشده بود. داشت می آموخت.انگار دهه هفتادی باشد.شاید. قرار بود خام باشد.من در طول فیلم می گفتم این نکند یک جایی خرابکاری کند و از پس چیزی برنیاید.دقیقا. چیزی که برای من جالب بود این بود که به همه اینها از همان روز اول رسیدیم. یعنی گفتیم که خوب است در این سکانس این حس به تماشاچی منتقل شود. یا سر آن دختر بالاخره گافی می دهد. دقیقا این حس بود. خود مهدویان هم می خواست که همین حس منتقل شود.پس گریم و لباسش هم تعمدی بوده که این حس نگرانی را تقویت کند. جالب است که همه شماها به ش اعتماد داشتید. حتی کاراکتری که تو نقشش را بازی می کردی، اعتماد کرد بهش.آره. البته جاهایی قرار بود کمی از طرف صادق به ش ناملایماتی بشود اما چون کشدار می شد سمتش نرفتیم. حتی جایی که هادی حجازی فر به ش می گوید «به مشکل اخلاق خوردی که می خوای بیای عملیات؟» قرار بود از طرف من حرف هایی به او زده شود. چون اصولا کاراکتر من به همه شک داشت. در فیلم هم هست که می گوید من برای خودم هم بپا گذاشتم!تفاوت شخصیت پردازی این پنجه آدم خیلی جذاب است.خود فضای آن دوران هم خیلی کمک کرد. در فضای آن دوران، آدم ها پر از عقیده های مختلف بودند. یعنی خط های فکری مختلف داشتند. حتی اگر در یک جا کار می کردند و هدفشان یکی بود. شاید فضای آن دوران خیلی کمک کرد که ماها بتوانیم این آدم ها را این قدر از همدیگر تمیز بدهیم. رفقایی هم از آن دوره بودند که ما سر صحنه داشتیمشان.چقدر و چطوری راهنمایی می کردند؟آقای اصفهانی، مشاور فیلمنامه در همه سکانس ها بودند و درباره همه چیز حرف می زدیم. مثلا می گفتیم چرا پیشنهاد می کنید این جمله از دهان ما بیرون نیاید؟ چرا پیشنهاد می کنید این جوری باشد یا نه.روی چه چیزهایی نظر می داد ...

ادامه مطلب  

آیا مسعود فراستی در تلویزیون ممنوع التصویر شده است؟  

درخواست حذف این مطلب
به گفته رسانه های اصول گرا علت حذف مسعود فراستی و جمع شدن برنامه ای که بهروز افخمی سکاندارش بود، انتقاد شیطنت آمیز مسعود فراستی به نحوه حضور رئیس جمهور در میان کارگران است. با اینکه برنامه هفت افخمی – فراستی به پایان رسید و مسئولان رسانه ملی و شبکه سوم سیما در تدارک چهارمین سری از برنامه هفت هستند و مسعود فراستی در دوره جدید این برنامه حضور ندارد، اما خبر می رسد که با فشار دولتی ها مسعود فراستی در هیچ برنامه تلویزیون نمی تواند شرکت کند.شاید بسیاری با شنیدن این خبر تعجب کنند و این سئوال برایشان پیش آید، اگر فراستی در برنامه ای مستقل در مورد فیلم های سینمای جهان حضور پیدا کند، محل اشکال است؟طبق شنیده ها، علت حذف مسعود فراستی و جمع شدن برنامه ای که بهروز افخمی سکاندارش بود، انتقاد مسعود فراستی به نحوه حضور رئیس جمهور در میان ک ...

ادامه مطلب  

کامبیز دیرباز: بهروز وثوقی، اسطوره من است  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با کامبیز دیرباز را با نقش جذاب این روزهایش در «زیر پای مادر» یعنی خلیل کبابی آغاز کردیم که هنوز معلوم نیست قهرمان است یا ضدقهرمان و بعد برگشتیم به سال قبل و غیاث صفا که یک ضدقهرمان و یا شاید یک شخصیت خاکستری بود در «پشت بام تهران» و بعد رفتیم به سال قبل تر از آن، و میکاییل را بررسی کردیم که یک قهرمان بود؛ از همان هایی که هم خود او وهم همه دوست دارند. در سینمای این روزها و این سال ها ما از این قهرمانان نداریم و برای همین است که بیشتر گرایش پیدا کرده است به تلویزیون و آن هم نوشته هایی پر از دیالوگ های زیبا از سعید نعمت الله. کامبیز انکار نمی کند که دوست دارد قهرمان باشد و سینمای قهرمان محور را دوست دارد و بنابراین گفت و گوی ما گل می اندازد و در لابلای آن، از پدرش می گوید که نیاز زندگی اوست و به خاطر اینکه توانایی تحمل دوری اش را نداشت بازی در سریال خوب آقای لطیفی را رد کرده است. گفته هایش درباره استاد بهروز وثوقی و استادان دیگری که با آنها هم بازی بوده است هم جذاب است و همچنین کری خوانی های همیشگی اش در طرفداری از تیم پرسپولیس. خلاصه این که این گفت و گو جذاب است. مثل خود کامبیز دیرباز عزیز.میکاییل و غیاث و خلیل کبابی در چند نقش آخر که بازی کردی به خصوص میکاییل و غیاث و نقشت در «زیر پای مادر» یعنی خلیل کبابی، نقش مردهای بامرام لوطی را بازی می کنی و اصولا در این گونه نقش ها مردم خیلی بیشتر باورت می کنند و دوستت دارند. درست است که یک بازیگر تحصیلکرده هستی و هر نقش دیگر را هم می توانی بازی کنی ولی این گونه نقش ها بیشتر به تو می آید و مردم بیشتر دوستت دارند. آیا این به دلیل نزدیکی کاراکتر این آدم ها به خود توست و ایا شما در مرام خودت هم این حالت ها را داری؟ تو درست می گویی. کسی که بازیگر است باید طبق فرمول و تئوری هر نقشی را بازی کند اما من مخالف این نظریه هستم که هر نقشی را هر بازیگری باید بتواند بازی کند. یعنی نه اینکه نتواند بازی کند اما هر نقشی شاید به هر بازیگری نیاید.این دقیقه مثل خریدن کت و شلوار می ماند. شما می توانی برای خرید به یک پاساژ بروی که به صورت تخصصی کت و شلوار مردانه می فروشد و آنجا هزاران دست کت و شلوار هست اما یک دست از آن کت و شلوارها به تنت می نشیند و تازه بعضی وقت ها آن یک دست هم نیست و شما پارچه می خرید و به خیاط می گویید که کت و شلواری اندازه شما را برای شما بدوزد. به نظرم نقش و بازیگر هم چنین رابطه ای با هم دارند. این که من چه نوع کت و شلواری را انتخاب کنم کاملا بر می گردد به سلیقه من و نقش هم همین گونه است. کارنامه من نشان دهنده سلیقه من است چون به جرات می توانم بگویم تمام نقش هایی که تا به امروز بازی کردم را خودم انتخاب کردم و هیچ کدام تحمیلی نبوده.هر جا که اشتباه کردم و نقش من به دل مخاطب ننشسته سلیقه اشتباه من بوده و هر جا هم که درست رفتم هم سلیقه و انتخاب درست من بود. این چیزی هم که می گویی هم همین طور است و برمی گردد به سلیقه ام. نه اینکه من شبیه این کاراکترهایی ستم که بازی شان می کنم اما شاید دوست دارم شبیه آنها باشم. یکی از علت هایی که آدم به دنبال بازیگری می رود و علاقه مندی اش بازیگری می شود هم همین است که آدم خودش را جای کاراکترهای مختلف بگذارد و فرصت و امکانی را پیدا کند که هر کس نمی تواند داشته باشد. شما یک بار به دنیا می آیی، با یک کاراکتر به نام آرش نصیری زندگی می کنی و ان شاءالله بعد از ۲۰۰ سال دیگر از دنیا می روی ولی بازیگر می تواند در مدت زندگی اش زندگی ها و کاراکترهای مختلف را تجربه کند و این یکی از لذت های دنیای بازیگری است.از دو نقش آخر که بازی کردی؛ غیاث صفا در «پشت بام تهران» و خلیل کبابی در «زیر پای مادر» کدام را بیشتر دوست داری؟من در سه کار آخر به نویسندگی سعید نعمت الله سه نقش میکاییل و غیاث و خلبل کبابی را بازی کردم. من و سعید نعمت الله سلایق و نگاه مشترک داریم. من وقتی دیالوگ های سعید را روی کاغذ می خوانم به من می چسبد و احتمالا او هم از مدل بازی کردن من راضی است چون سعید خیلی وسواس... نه. وسواس کلمه قشنگی نیست...... دقت...آفرین، دقت. سعید خیلی دقت زیادی دارد و خیلی حساس است که کلمه به کلمه دیالوگ های متنش چگونه و توسط چه کسی ادا شود. حتی نقش های تک سکانسه و حتی نقش های بی دیالوگ هم برایش مهم هستند و برای اجرایشان حساسیت عجیب و غریبی دارد، بنابراین حتما برای نقش اصلی اش دقایق و ساعت های مختلف فکر می کند.اگر این همکاری و در سه کار پشت سرهمی که سعید داشته ادامه پیدا کرده نشان می دهد که ما با همدیگر سلایق مشترک داریم. همچنین شما باید این را هم در نظرداشته باشی که بازیگر هرچ جلوتر می رود، سنش، درکش از دنیای اطرافش و تجربه اش بیشتر می شود، شرایطش تغییر می کند و به همه اینها این مساله را هم اضافه کنید که در سه کار آخر به نویسندگی سعید و کارگردانی آقای مقدم و بهرنگ توفیقی عزیز من مرز ۴۰ سالگی را رد کردم و در هر صورت به پختگی یک مرد ۴۰ ساله رسیده ام و شاید تفاوتی که در دو، سه کار آخرم احساس می کنید، مجموعه ای از این شرایط هم باشد.۴۰ سالگی مرز خیلی حساسی هم هست و آغاز چلچلی و...بله. وقتی ۲۹ سالم داشت تمام می شد و به ۳۰ سالگی می رسیدم حس و حال خوبی نداشتم و مدام به خودم می گفتم از فردا دیگر نمی توانم بگویم بیست و چند سال و باید بگویم سی و چند سال. یعنی با وجودی که فرقش فقط یک شب بیشتر نبود اما عوض شدن دهه زندگی این حس را در من به وجود می آورد. همانقدر که آن شب، شب خاصی بود، در سه، چهار سال آخر دهه ۳۰، بی صبرانه منتظر بودم به ۴۰ سالگی برسم و خیلی خیلی خوشحالم که ۴۰ سالگی ام همراه شد با پدرشدن، همراه شد با پخته تر شدن و یک آرامش همراه با عقلانیت که الان خدا را شکر در زندگی ام جاری است.در دو بازی آخرت در دو سریال پشت سر هم دو چالش مهم داشتی. یکی بازی در نقش یک مرد مجرد سی و پنج ساله و یکی هم بازی در نقش یک مرد پنجاه ساله با یک پسر بیست ساله. چقدر تلاش کردی که فرق این دو نقش را دربیاوری؟باید فرق می داشتند. یک سری فرق ها هستند که روی کاغذ هم مشخص هستند و وقتی که دارید فیلمنامه را رمان را می خوایند آنها راناخودآگاه تصویر می کنید. غیاث و خلیل کبابی روی کاغذ هم متفاوت بودند و اجرایشان هم حتما باید تفاوت می داشت. نه به این خاطر که با غیاث متفاوت باشد بلکه به این خاطر که باورپذیر باشد و خودم هم باورش کنم. من آدم چهل ساله ای بودم که می خواستم یک آدم پنجاه ساله را بازی کنم. من اگر بخواهم در چهل سالگی نقش یک آدم سی ساله را بازی کنم چشم بسته می دانم در سی سالگی چه کارها کردم و چه کارها نکردم و آن سن را می شناسم اما تصوری از ده سال دیگرم ندارم و همه اینها را باید در ذهن خودم بسازم و برای این تصویرسازی کی بهتر از پدر خودم به عنوان الگو. راه رفتن خلیل کبابی کاملا راه رفن بابای من است.یک شانه اش یک کمی پایین تر است، یک دستش رهاتر است، در راه رفتنش یک بی نظمی خاصی هست و همه اینها را سعی کردم از پدرم الگو بگیرم. تن صدا خلیل کبابی سعی کردم از بقیه کاراکترها بم تر باشد و هر چه جلوتر برود بیننده بیشتر متوجه خواهدشد. این چیزی بود که از اول از صدابردارمان هادی افشار عزیز خواهش کردم که حواسش باشد و خود بهرنگ و سعید هم حواسشان به این قضیه بود. گریم هم به این باورپذیری کمک کردو همه و همه دست به دست هم داد که حاصل این کار شده و امیدوارم برای مردم هم باورپذیرتر باشد.وقتی داشتی راه رفتن پدرت را توصیف می کردی انگار داشتی ویژگی های قهرمانان خسته فیلم های مسعود کیمیایی را توصیف می کردی....بله. احساس می کنم که این ویژگی ها به کاراکتر خلیل می خورد. اگر پدر من یک قهرمان تنیس یا فوتبال بود شاید یکی جور دیگری راه می رفت اما او قهرمان زندگی من است و خسته هم هست. پدر بیش از شصت سال است که دارد می دود برای اینکه بتواند خانواده اش را حفظ کند و خدا انشاالله حفظش کند.خیلی به سینمای اجتماعی که زندگی مردم طبقه متوسط را نشان می دهد علاقه داری. درست است؟خیلی خیلی. بیشتر از خیلی. به نظر من بخشی از فیلم سرگرمی ست. بیست سال پیش خیلی اینطوری بود، پانزده سال پیش هم بله ده سال پیش هم همین طور اما الان اوضاع فرق کرده است. الان ما وقت کم می آوریم. اگر سرگرمی می خواهی در موبایلت هست و به وفور و به اندازه کافی. الان کمتر کسی را می بنییم که اوقات فراقت داشته باشد و بیکار باشد. اینقدر که دم دستش تکنولوژی و اطلاعات هست.حالا ما فراقت چندانی نداریم که بگوییم سینما راه خوبی ست برای اینکه اوقات فراقت پر شود. الان اگر طرف اعتماد می کند یک ساعت پای فیلم یا سریال شما می نشیند باید شرمنده اش نباشی و احساس نکند که وقتش را تلف کرده است. بنابراین الان خیلی بیش از پیش باید به مسائل اجتماعی که گفتی توجه کنیم.من نیازم تو رو هر روز دیدنه بازیگران ممکن است با گریم های مختلفی دیده شوند. الان که دخترت دارد بزرگ می شود و این روزها تو را با موهای سفید در تلویزیون می بیند چه واکنشی نشان می دهد؟آن زمان که داشتم این نقش را بازی می کردم یک مقدار کوچک تر بود و الان با تعجب من را نگاه می کند و بعد تصویر را نگاه می کند. البته من این روزها گریم دیگری دارم و دارم آماده می شوم برای فیلم جدید. به هر حال نزدیکای یک بازیگر، پدر و مادرش، برادر و خواهرش و همسرش باید عادت کنند که هر روز او را با قیافه جدید ببیند و دخترم هم باید به این موضوع عادت کند و بداند که پدرش یک قیفه ثابت ندارد. (خنده)یک سوال خصوصی تر. چرا اسم دخترت را گذاشتی نیاز؟برای این که نیاز داشتمش. او نیاز من بود و این تنها چیزی هست که خدا ندارد ولی من دارم.هر وقت که به دخترت فکر می کنی یاد چه شعری می افتی؟معلوم است. یاد این شعر معروف با صدای فریدون فروغی بزرگ می افتم: «من نیازم تو رو هر روز دیدنه». خیلی هم آهنگ زیبایی ست و من در ماشینم یکی ازده موزیک برتری ست که گوش می کنم.دخترت نیاز متولد اردیبهشت است و تو متولد شهریور. آیا الان از نظر خصوصیات به هم نزدیکید و اصلا به این طالع بینی ماه ها و اینا اعتقاد داری؟من خیلی اعتقادی به این مسائل ندارم و البته برای من بیشتر فان است. اینها یک چیزهای کلی ست. ضمن این که دختر من روز انتخابات ریاست جمهوری سه سالش تموم شد و خیلی زود است که بخواهم در مورد خصوصیاتش صحبت کنم و با من مقایسه اش کنیم. هنوز کاراکتر مستقلی ندارد. نیاز هنوز دارد سعی می کنم چیزهایی که به او یاد می دهیم را تکرار کند و یکی دو سال دیگر طول می کشد که خودش هم مستقلا فکر کند.این سن اوج شیرینی بچه و به خصوص دختر است. درست است...بله. خیلی خیلی شیرین است. کلمات و جملات را اشتباه می گوید و آن قدر شیرین هم می گوید که آدم کیف می کند...فکر می کنی چند روز پشت سر هم طاقت می آوری که نبینیش؟ این سوال خیلی مهمی هست. سر میکاییل ما تا یک ما تا یک ماه و نیم قشم بودیم و آنجا من خیلی دلتنگ می شدم و آن وسط ها یک روز و نصف فضای خالی گیر آوردم و سوار هواپیما شدم و آمدم بچه را دیدم و برگشتم و اما این یک طرفه بود.من دلتنگش شده بودم و او هنوز این وابستگی ها را نداشت. سر زیر پای مادر ما تقریبا یک ماه مشهد بودیم و یک ده روز هم انزلی و آنجا هم من یک جوری با تکنولوژی و ارتباط تصویری و... تحمل کردم ولی الان دیگر قضیه دوطرفه شده و هم من دلم برای او تنگ می شود و هم او. الان دیگر تلفن را بر می دارد و پای تلفن می گوید بابا کجایی و دستور می دهد که هندوانه بخر و بیاور و یا دستورهای دیگری می دهد و بنابراین الان قضیه خیلی سخت شده است. راستش را بخواهی شب عید اولین تصمیم گیری ام را برمبنای همین محور که داریم راجع به آن صحبت می کنیم انجام دادم و اولین تاثیرم را در کار حرفه ایام گذاشت. من سریال سر دلبران آقای لطیفی را، علی رغم اینکه خیلی دلم می خواست با ایشان کار کنم و مدت ها بود که منتظر بودیم با هم یک کار مشترک داشته باشیم از دست دادم و آن هم با یک نقش متفاوت و جذاب.در این سریال نقشی که به من پیشنهاد شد نقش یک روحانی متفاوت بود که من تا به حال در کارنامه ام نداشتم. رفتم دفتر آقای شفیعی و عذرخواهی کردم و فقط و فقط و فقط برای این که فیلمبرداری آن پنج ماه و همه اش در یزد بود و من واقعا طاقت دوری پنج ماهه از نیاز را نداشتم. هر چی فکر کردم دیدم هیچ چاره ای ندارم.از آقای لطیفی عذرخواهی کردم و نقش قسمت دوست عزیزم برزو هست که الان دارد بازی می کند. برزو هم شرایط مشابه من را دارد اما بچه هایش می روند یزد و بر می گردند و خلاصه اینکه تحمل می کند. این اولین باری بود که نیاز خانم دیرباز روی تصمیم گیری حرفه ای من تاثیر گذاشت.این موضوع هم خیلی مهم و شیرین است که مخاطبان هنرمندان بدانند که بازیگران و هنرمندان هم اینقدر به خانواده شان اهمیت می دهند...بله. بازیگر هم مثل بقیه مردم جامعه اند. همان اندازه که یک پدر کارمند یا راننده اتوبوس یا هر شغل دیگر که دارد مصاحبه من و تو را می خواند دوست دارد زودتر کارش تمام شود و برود خانه و بچه اش به رویش در را باز کند و بپرد بغلش، یک بازیگر هم این احساس را دارد. کار زمان خاصی را ندارد و ممکن است شب ها در منزل نباشیم و روز باشیم اما این شرایطی ست که پذیرفتیم. تصمیمی که من سر کار آقای لطیفی گرفتم قطعا حرفه ای نبود ولی این که درست بود یا نه را سپرده ام به زمان تا ببینم چه می شود.همسر و همراهمو شما یک انتخاب خوب هم داشتی و این شانس را هم داری که همسرت هم ادبیات نمایشی خوانده و این فضا را و وقتی که بیرون می روید لطف مردم را درک می کند و با تو همراه است. درست است؟بله. ایشان در این فضاها بوده و برایش راحت تر است. اما بازیگر چه مرد باشد و چه زن، بعضی وقت ها این همراهی ها برای همسرش سخت است. اگر جفت شان بازیگر باشند، مثل امیر جعفری و ریما رامین فر قضیه فرق می کند و آن جا برای بچه سخت است (خنده). به هر حال یک زندگی که ذاتش نامنظم باشد سخت است. شما وضعیت زمانی نامشخصی داری و این برای خود آدم هم سخت است چه برسد به پارتنری که دارد با او زندگی می کند. بنابراین خیلی ارتباطی به این که طرف از این حرفه شناخت داشته یا نداشته باشد ندارد و اصولا سخت است.اهل غصه خوردن نیستمخودت مهم ترین اشتباه زندگی ات را چه می دانی؟ یک اشتباه مهم که بابتش تاوان دادی یا اذیت شدی یا...؟نمی دانم. من اصولا آدمی نیستم که بنشینم و غم و غصه بخورم. اگر اتفاق بدی افتاده رد شده و رفته و من بهش فکر نمی کنم. من خیلی بیشتر سعی می کنم امیدوار باشم و رو به جلو حرکت کنم برای همین هم اشتباهاتم را زیاد برجسته نمی کنم که اذیت شوم. سعی می کنم فراموش کنم. الان اگر فکر کنم یادم می آید و می توانم به تو بگویم اما ترجیح می دهم که به آن فکر نکنم. آینده و موفقیت های آینده را عشق است.کسی هست که از دستش زیاد عصبانی باشی؟نه. اگر گله ای هست از پدر و مادرم دارم که چرا زودتر مرا به دنیا نیاوردند که بتوانم شش تا گل پرسپولیس به استقلال را ببینم. (خنده)دوستی نزدیک با سامان و پژمانعلاقه مندان و طرفدارانت فکر می کنند که تو فقط با سام رخشانی و پژمان بازغی رفیق صمیمی هستی. اما انگار رفیق صمیمی های زیادی داری.اینها رفیق هایی هستند که از ۲۲ سال پیش با هم دوست بودیم و با هم دانشکده را پشت سر گذاشتیم و با هم در تماس هستیم اما این که در سینما بیشتر همدیگر را ببینیم و در لحظه های خصوصی زندگی هم باشیم بله، سام و پژمان از دوستان خیلی خیلی صمیمی و نزدیک من هستند.با سام فوتبال می بینید دعوایتان نمی شود؟همیشه با هم کل کل را داریم و این کل کل ها فوتبال را جذاب می کند و اگر نباشد فوتبال بی مزه می شود.شما سه دوست هستید که در یک زمینه کار می کنید و طبیعتا یک رقابتی بین شما هست. اگر یکی تان از آن دو نفر جلو بزند و فیلم خاصی بازی کند یا جایزه مهمی را ببرد چه حسی بین تان به وجود می آید و آیا باز هم با هم رقابت دارید؟این که بخواهیم همدیگر را شکست بدهیم و رقابت کنیم نه. بازیگری و نقش بحث همان کت و شلوار و این حرف هاست که همان اول بحث مطرح کردم. به نظرم به تعداد آدم هایی که هستند می تواند نقش وجود داشته باشد.نه من جای سام را تنگ می کنم و نه سام و نه پژمان و نه برعکس. این که بخواهیم از موفقیت همدیگر خوشحال بشویم یا نشویم هم قطعا خوشحال می شویم. چون اگر سر سوزنی حسادت این وسط بود این رفاقت به نزدیک ۲۰ سال نمی رسید. ما نه تنها از موفقیت همدیگر خوشحال می شویم بلکه همدیگر را هل هم می دهیم. بارها پیش آمده که با هم بودیم و به ...

ادامه مطلب  

بررسی آلبوم «بزم بی جانان» اثر تازه «پدرام درخشانی» با حضور «رامین بهنا»، «کوشان حداد» و «پویا سرایی»  

درخواست حذف این مطلب
موسیقی ما – فرزان صوفی: حالا دیگر چیزی حدود دو دهه از زمانی که چهار جوان تصمیم گرفتند سلایق موسیقایی خود را در قالب یک گروه دنبال کنند، می گذرد. گروهی با نام «آویژه» که همانند معنای نامش، موسیقی خاص و ویژه ای را به گوش علاقه مندان می رساند. این گروه تازه نفس توانست درهای جدیدی را روی مخاطبانی که شاید دنبال اتفاق تازه تری در موسیقی بودند، باز کند. اما عمرش کوتاه بود؛ رامین بهنا بعد از تجربیاتش در گروه «آویژه»، عمده وقت خود را صرف آهنگسازی برای موسیقی فیلم و تدریس و تجربه در ژانرهای مختلف موسیقی کرد و گروه «بهنا» را تشکیل داد، بابک ریاحی پور که آثارش رنگ و بوی موسیقی غربی داشت، کارهایش را در گروه خود و آلبوم «آزمون و خطا» ارائه کرد و در کنارش به سمت خواننده های موسیقی پاپ رفت و پدرام درخشانی، «آویژه» را با گروه «رومی» ادامه داد و به نوعی آن موسیقی را باکلام کرد و توانست سه آلبوم با این گروه منتشر کند.اما «رومی» هم بعد از سال ها فعالیت و موفقیت های پی درپی اش، اسفند سال ۹۲ آخرین کنسرت خود را برگزار کرد و تمام شد. ولی این تمام شدن به علت دلایل مشترکِ پایان یافتن گروه های اینچنینی نبود؛ دلیلش خالق این گروه بود که بعد از مدتی احساس کرد موسیقی اش کهنه و یکنواخت شده و دیگر نمی تواند برای کسی ساز بزند، چراکه ارتباطش با سنتور قطع شده و دیگر آن آدم قبلی نیست!البته پدرام درخشانی که احساس می کرد نیاز به یک فضای جدید در کارهایش دارد، دوباره دست به کار شد و با تغییر سبک زندگی، برخلاف آثار پیشین اش که با حضور نوازنده های طراز اول، مصداق بارز «حضور چند پادشاه در یک اقلیم» بود، به سمت نرم افزار (که خودش همیشه مخالف استفاده از آن در ضبط موسیقی بود) رفت که نتیجه آن شد «بزم بی جانان»؛ آلبومی که ناخواسته بدون حضور یاران همیشگی اش شکل گرفت و تبدیل شد به اولین و مهمترین مجموعه او با محوریت سنتور پس از ۳۴ سال نوازندگی در این ساز.به همین دلیل تصمیم گرفتیم، میزگردی برای این آلبوم با حضور رامین بهنا (آهنگساز، نوازنده و تنظیم کننده)، کوشان حداد (تنظیم کننده موسیقی الکترونیک) و پویا سرایی (آهنگساز و نوازنده سنتور) بر پا کنیم. ما هم فرصت را مغتنم شمرده و علاوه بر بررسی وجوه مختلف این آلبوم، درباره خاطرات «آویژه»، پروسه کاری پدرام درخشانی در این سال ها، روند موسیقی الکترونیک در ایران، مخاطبان موسیقی و اتفاقات روز دنیا صحبت کردیم. ****آقای بهنا! شما اواسط دهه هفتاد یک نوع خاص از موسیقی را با «آویژه» شروع کردید که در ادامه با پدرام درخشانی به گروه «رومی» رسید و الان هم که او آلبوم «بزم بی جانان» را منتشر کرده است. مسیر حرکت پدرام درخشانی را چطور می بینید؟ آن زمان پیش بینی شما از سیر کاری پدرام چه بود و فکر می کنید الان که به اینجا رسیده، حرکتش در راستای پیشرفت بوده یا گاهی پسرفت هم داشته است؟رامین بهنا: صددرصد پیشرفت بوده است. ما چهار نفر بودیم (رامین بهنا، پدرام درخشانی، بابک ریاحی پور، رضا آبایی) که با هم بزرگ شدیم و تفکر این سه نفر برای من خیلی جالب بود. سال ۷۹ مجبور شدیم «آویژه» را رها کنیم و هر کس کار خودش را بکند.پدرام درخشانی: به دلیل مسائل مالی مجبور شدیم گروه را منحل کنیم.بهنا: آن زمان موسیقی پاپ تازه راه افتاده بود و حتی تلویزیون هم عذر ما را خواست.درخشانی: آن سال، ما را به یک جشنواره موسیقی پاپ دعوت کردند که آنجا حسابی دعوا شد. مسئول آن از ما خوشش نیامد و گفت اجرا را تمام کنید. می گفتند «آویژه» دیگر کیست؟ چرا خواننده ندارند (می خندد)!بهنا: هر چهار نفر ما، دنبال فکر و ایده های خودمان رفتیم اما من در این سال ها، کارهای آنها را همیشه دنبال کرده ام. پدرام سرسختانه روی فکر و مواضع خودش ایستاد و تنها کسی بود که «آویژه» را ادامه داد. من که فکرهای دیگری داشتم و سراغ آزمایش های دیگر رفتم. پدرام، گروه «رومی» را پیش برد و درواقع، «آویژه» را باکلام کرد که به نظرم کار جالبی هم بود. پدرام در این سال ها کارهای دیگری هم داشت اما چون جسارتش را می شناختم، منتظر یک حرکت بزرگ از او بودم که بالاخره در آلبوم «بزم بی جانان» اتفاق افتاد و من با لذت تمام، چند بار این آلبوم را گوش کردم.الان سوالم از پدرام این است: پدرام تو نوازنده بسیار درخشان سنتور هستی اما در این آلبوم توانایی های دیگری از خود به من نشان داده ای که باعث شد به این فکر کنم که اصلاً چرا سنتور زدی؟ دوست داشتم این تفکر زیبایت را زودتر از این ها بشنوم. در یکی از ترک های آلبوم، با نویز شروع به کار می کنی و وارد حیطه ای می شوی که نمی دانم آگاهانه آن را انجام داده ای یا ناخودآگاه و احساسی.درخشانی: کدام قطعه؟ فکر می کنم منظور قطعه هشت آلبوم (بَمبَک) باشد.بهنا: وقتی این قطعه را شنیدم، هیجان زده شدم و روی فرمان ماشین کوبیدم و گفتم ایول! من همیشه منتظر حرکات این چنینی در موزیسین ها ایرانی بوده ام. فکر می کنم در این آلبوم به نقطه ای رسیده ای که نباید آن را رها کنی. آن سال ها که ما کنار هم بودیم، «فریدون شهبازیان» می گفت: شما همه چیزتان خوب است، فقط فرم ندارید! بعدها فهمیدیم که درست می گوید و شروع به سوهان کشیدن کارهایمان کردیم. الان تو هم به آن نقطه اوج رسیده ای که جای پوست انداختن است. اینکه می گویم چرا سنتور زدی، به این فکر می کنم که شاید زمانه سنتور را پیش روی تو قرار داد و شاید اصلاً باید گیتار الکتریک می نواختی (می خندند).پویا سرایی: من می خواهم این جلسه را دستمایه ای قرار دهم که از پدرام درخشانی در مقام یک نوازنده سنتور و آهنگساز، صحبت کنم. نکته مهمی که اول از همه در این آلبوم من را به خود جذب کرد، نوشتن نام سازنده سنتورها در کاور این آلبوم بود که کار فوق العالده ارزشمند و مهمی است. موضوع دیگر این است که پدرام همیشه علاقه مند به انتشار رسمی آثارش آن هم در شرایطی است که انتشار آلبوم (آن هم آلبوم بی کلام) کار بسیار ریسک پذیری است. خود من تعداد زیادی تک ترک منتشر کرده ام اما هیچ وقت جرئت این را نداشته ام که آنها را در قالب آلبوم منتشر کنم چون می دانم موسیقی بی کلام، فروش خیلی خوبی ندارد. نکته دیگر که اصلی ترین بحث من هم هست، خود پدرام درخشانی به عنوان یک نوازنده خیلی خوب سنتور است؛ همیشه برای من جالب بوده که پدارم در این سال ها علیرغم اینکه نوازنده بسیار توانایی است، کمتر تن به همکاری با خواننده ها داده؛ او همیشه جسورانه پای کار خود ایستاده و زیر بلیت کسی نرفته است. آن هم در شرایطی که خیلی ساده تر از الان می شد با خواننده ها کار کرد یا با وارد شدن به تلویزیون، عضو شورا شد و بِرندسازی کرد. من نوازنده می شناسم که پول می دهد تا با فلان خواننده همراهی کند! چون هنر و موسیقی در خاورمیانه شعرمدار است، خواننده محور هم هست. اما پدارم سال ها است که بی حاشیه موسیقی بی کلامش را انجا می دهد و هیچ وقت نخواسته زیر سایه خواننده ای برود تا از آن طریق کارهایش را مطرح کند.در این آلبوم هم همچنان فرمی را می بینم که در خیلی از کارهای پدرام درخشانی دیده ام؛ به طور مثال، ریتم همچنان همان ریتم است. در فرم سنتونوازی هم اتفاقات خیلی جالبی دیدم مخصوصاً در قطعه آخر آلبوم.درخشانی: خیلی اتفاقی و با آچار کوک به آن رسیدم؛ آچار را زیر سیم قرار دادم و وقتی آن را از چپ به راست حرکت دادم یک صدا به سمت زیر حرکت کرد و یک صدا به سمت بم رفت.کوشان حداد: چقدر جالب. من تا قبل از این با قاطعیت فکر می کردم این صدا را با کامپیوتر ساخته اید.سرایی: من هم به عنوان یک نوازنده سنتور چنین فکری می کردم. ما از این اتفاقات کم داریم؛ اگر بخواهیم به طور رسمی به یکی از آنها اشاره کنیم، گلیساندو با ناخن است که در یکی از کارهای حسین علیزاده (که برای ارکستر ملی تنظیم کرده اند) اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم این موضوع را که در تلفیق باید فرهنگ مبدا و مقصد سر جای خود باقی باشد و به ترکیب صحیحی از این دو رسید را شاخص قرار دهیم، به نظرم کار تلفیقی صحیح بر اساس موسیقی سنتی ما، همین بافتی است که پدرام در کارهایش دارد. علاوه بر بخش تکنیکال، حُسن کارهای پدرام این است که همچنان وجه عامه پسند خود را نیز حفظ کرده است. در کل به لحاظ فرمال، این آلبوم را ادامه همان کارهای قبلی شما می دانم.درخشانی: من تصمیم گرفتم این آلبوم را جمع کنم اما دیدم کسی دور و برم نیست و به دلیل اینکه وقت یا حتی انگیزه اش را ندارند، نمی توانم روی کسی حساب کنم. به خودم گفتم اگر می توانی این راه را تنهایی بروی، برو! کار سختی هم بود و باعث شد یکدفعه وارد فضاهای نرم افزاری شوم؛ البته قبلاً هم در آلبوم «شب های تهران» با سعید شنبه زاده یک سری کارهای الکترونیک انجام داده بودم. یک باره وارد دنیایی شدم که همیشه از ورود به آن می ترسیدم چون می دانستم خیلی از این جریان عقب هستم. ولی پای آن ایستادم.بهنا: من معتقدم که این کار را بلدی؛ شاید به عنوان یک تکنسین این کار را بلد نباشی اما با ذهنیت درستی پیش رفته ای. تو ذهن ملودیکی داری و موسیقی شرقی هم دریایی از ملودی است و هنوز هم ملودی برای تو اهمیت زیادی دارد. البته در این آلبوم، ملودی یک مقدار کمرنگ تر شده و چون مشخصاً در حال آزمایش کردن بودی، بعضی ملودی ها کمتر در ذهن می ماند. برخلاف نظر پویا (سرایی) فکر می کنم پدرام در این آلبوم اصلاً مثل گذشته رفتار نکرده است. درست است که از همان صداهای همیشگی خود استفاده کرده که البته از او می خواهم از اینجا به بعد این کار را نکند و صداها را هم خودش بسازد، ولی نحوه نگاه پدرام به ریتم اینگونه نبود و آن ساختار قدیمی اش را به دلیل آشنایی با مقوله الکترونیک کمی شکسته است.درخشانی: آن زمان چون افراد متفاوتی در ساخت یک قطعه حضور داشتند، یاد گرفته بودیم که آنها را تکه تکه بسازیم اما در این آلبوم چون خودم تنها بودم، توانستم وقت بیشتری بگذارم. در همان قطعه «بمبک» به جنون رسیده بودم چون هر کاری می کردم تمام نمی شد و دیگر نمی دانستم باید چه کنم. سه بار این قطعه پاک شد تا به سرانجام رسید.بهنا: اما قطعه خیلی خوبی شد که به نظرم نقطه عطف کارهایت بود. در این قطعه نگاه عجیب و غریبی داشتی و به نظرم تمام آزمایش هایت درست بودند. ببینید، ما الان به نقطه ای رسیده ایم که از این به بعد آنهایی که واقعاً موزیسین و با فکر هستند، مطرح خواهند شد. البته الان هم تا حد زیادی این اتفاق افتاده اما فکر می کنم به دوره ای رسیده ایم که پدرام درخشانی ها برای ما نمود بیشتری پیدا خواهند کرد. راستش را بخواهید من اصلاً وجه مخاطب را در نظر نمی گیرم و معتقدم زمانی مخاطب ما زیاد می شود که بتوانیم آثارمان را به صورت گسترده تری منتشر کنیم. اگر در تهران ۲ تا ۸ هزار نفر اهل موسیقی باشند، مطمئن باشید این موسیقی را گوش می کنند. آنها نه تنها این موسیقی را زنده نگه می دارند بلکه باعث پیشرفتش هم می شوند. در کل، به تو تبریک می گویم. فکرت بی نظیر است و در نقطه ای قرار داری که اصلاً نباید آن را رها کنی.درخشانی: روزی که در دانشگاه پیشنهاد حضور در «آویژه» را دادی، همیشه در ذهن دارم؛ یک روز بارانی هم بود…بهنا: سال ۷۶ بود.درخشانی: دانشگاه واقعی برای من «آویژه» بود؛ وگرنه در دانشگاه که چیزی یاد نگرفتم. من اصلاً گیتارباس را بار اول آنجا دیدم و حتی نمی دانستم چه شکلی است.بهنا: نکته قابل توجه دیگر این است که تو رنگ موسیقی جز را در کارهایت کمرنگ کردی در صورتیکه همه ما به اشتباه آن را اضافه کرده بودیم! من جزء اولین نفرهایی بودم که پیشنهاد استفاده از موسیقی جز را دادم و الان می گویم این موسیقی را کنار بگذارید، ما «جزمَن» نیستیم. گاهی این موسیقی (به لحاظ تکنیک و بیان) لهجه را به قدری تغییر می دهد که از کار بیرون می زند.درخشانی: این کار را در قطعه اول آلبوم «رومی ۳» انجام داده ام؛ کار، یکدفعه وارد موسیقی جز می شود و فضا را عوض می کند. اما الان در موقعیتی هستم که دلم نمی خواهد یک باره فضا را عوض کنم؛ اصلاً برای چه باید این اتفاق بیفتد؟!بهنا: البته اینکه استفاده های کوچکی از این موسیقی شود، خیلی هم خوب است اما در بخش ملودیک و سولوهای جز، اتفاق جالبی را رقم نمی زند.کوشان! کمی هم درباره بخش الکترونیک این آلبوم صحبت کنیم. پیش از این فضای موسیقی پدرام درخشانی، ترکیبی از موسیقی ایرانی و سنتورنوازی در کنار موسیقی هایی بود که گاهی رنگ جز داشتند و گاهی وارد فضاهای دیگر می شدند. اما پدرام در این آلبوم مشخصاً به سمت موسیقی الکترونیک رفته است.حداد: آشنایی من با پدرام درخشانی، نسبت به سایر دوستان سابقه طولانی ندارد و فقط یک کار مشترک با بابک جهانبخش داشتیم. من همیشه نگاهم به موزیسین ها به گونه ای است که اگر کاری می کنند که فکر می کنند متفاوت است، باید واقعاً متفاوت باشد؛ چون کسانی که اینجا کار موسیقی می کنند، فکر می کنند کار متفاوت انجام می دهند، در صورتیکه فقط در حد یک فکر است اما خوشبختانه در مورد شما اینطور نبود. کارهایتان کاملاً امضا دارند که این نکته بسیار مثبتی است. همانطور که گفتید، سابقه استفاده از نرم افزار را نداشتید اما طبیعتاً اگر کمی تجربه بیشتری در این زمینه داشتید، اتفاقات بهتری می افتاد. در کل به نظرم کار خوبی از آب درآمده منتها من انتظار ساوندهای (صدا) دیگری از شما داشتم.درخشانی: می توانی مثال بزنی؟حداد: من طرفدار سبک های امبینت، چیل اوت و فضاسازی های عجیب و غریب هستم و شاید بد نباشد شما هم این فضاها را امتحان کنید. چون مطمئنم با توانایی های شما، کار خیلی خوبی از آب درمی آید. البته من این آلبوم را در کل دوست داشتم مخصوصاً قطعات ۱، ۵ و ۸ و اگر بخواهم نقطه ضعفی پیدا کنم، مربوط به میکس آن می شود که مشکل تکنیکی ندارد اما می توانست جذاب تر باشد. ببینید، دلیل اینکه شما با اینکه تجربه این فضاها را نداشتید، توانستید در این آلبوم موفق عمل کنید این بود که موزیسین هستید؛ مشکل ما این است که موزیسین نداریم.بهنا: دقیقاً. این موضوع بسیار مهمی است. ما یک سری تکنسین در زمینه موسیقی الکترونیک داریم که صرفاً کلاژ می کنند و هیچ چیز خاصی در موسیقی آنها نمی شنویم. الکترونیک را اشتباه فهمیده اند. اما همانطور که گفتی، پدرام دقیقاً موزیسینی با این موضوع برخورد کرده؛ مخصوصاً در قطعه «بمبک». دیگر نکته خوب آلبوم، چیدمان قطعات است؛ ترتیب آنها به گونه ای است که فکرت را کم کم به شنونده منتقل کرده ای.درخشانی: سعی کردم این اتفاق بیفتد و در میانه راه قطعات ۵ و ۶ را به سمت ارکسترال برده ام…حداد: آنها هم خیلی خوب بودند.بهنا: اما من نسبت به باقی قطعات، با آنها خیلی موافق نبودم؛ چون کارهای تو را در زهی نوشتن شنیده ام و می دانم توان آن را داری و خوب ارکستر می نویسی ولی در سایر قطعات جسارت های دیگری از تو دیدم که دوست دارم این ها را در کارت حفظ کنی.درخشانی: آن قطعه ها برای چندین سال پیش است.بهنا: ببین پدرام، مثلاً حسین علیزاده در آلبوم «راز نو» داستان عجیب و غریبی را تصویر کرده یا در آلبوم «آوای مهر» که نمی دانم چرا آن مسیر را ادامه نداد. یا «اکسِم آو چویس» که در آخرین ترک آلبوم «گشایش» به جایی رسیده بودند که باید ادامه پیدا می کرد. الان هم به تو می گویم که این نقطه ای که در «بمبک» به آن رسیده ای برای خود تو است و باید آن را دنبال کنی. پدرام! گفتی یکی از دلایلی که این آلبوم با این شکل و شمایل تولید شد این بود که نوازنده هایی که قبلاً کنارت بودند و تعدادشان هم زیاد بود، این روزها دیگر فرصت ندارند…بهنا: می گفتیم لشکر «سلم و تور» پدرام درخشانی (می خندند) یعنی اگر آن افراد وقت و زمان داشتند، ممکن بود آلبوم به این سمت نرود؟درخشانی: در هیچ یک از آلبوم هایم (به جز آلبوم رومی ۳) اتفاقی که می خواستم نیفتاد؛ چون افراد دیگری فکر من را پیاده می کردند. مثل این بود که بچه من را شخص دیگری بزرگ کند. می دانستم که به تنهایی از پسش برمی آیم اما هنوز به درستی آن را بلد نبودم، خوشبختانه پول هم نداشتم و این شد که به اینجا رسید.حداد: چقدر هم خوب شد که این اتفاق افتاد چون اگر آن شرایط مهیا بو ...

ادامه مطلب  

پرسپولیس برای شجاعیان بیشتر پول می داد؟ / فردوسی پور نبود کسی مرا نمی شناخت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش افکارنیوز، باشگاه گسترش فولاد را می توان تنها باشگاه حاضر در لیگ برتر ایران دانست که از امکانات خصوصی قابل قبولی برخوردار است. به نظر می رسید پس از پایان لیگ برتر شانزدهم، فراز کمالوند فعالیت خود را برای چهارمین فصل پیاپی روی نیمکت گسترش فولاد آغاز کند اما ابتدا غلامرضا سمندر، مدیرعامل باشگاه گسترش فولاد از سمت خود کنار رفت و سپس کمالوند راهی آبادان شد.در حالی که از گزینه های مختلفی برای جانشینی سمندر نام می بردند، در اتفاقی جالب توجه هوشنگ نصیرزاده به عنوان مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد انتخاب شد. نصیرزاده که فوتبالدوستان او را به عنوان یک کارشناس خبره داوری می شناسند و از دلایل این انتخاب صحبت کرد.مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد گفت وگویی تفصیلی با ما انجام داد و در خصوص مسائل مختلف توضیح داد. نکته جالب اینکه نصیرزاده صراحتا شهرت خود را مدیون عادل فردوسی پور می داند اما معتقد است 18 سال تدریس مدیریت تخصصی فوتبال توسط او به دلیل تمرکز مردم روی بحث داوری، در حاشیه مانده است.گفت وگوی صریح و جذاب هوشنگ نصیرزاده را در ادامه می خوانید:* بحث را از مدیرعاملی شما شروع کنیم که ظاهرا هنوز برای خیلی ها جا نیفتاده است.من به مدت 18 سال مدیریت فوتبال را در کشور تدریس می کردم و در واقع 18 سال تمام باشگاه داری درس می دادم. تقریبا مشاور دو، سوم مدیران عامل باشگاه های ایران بوده ام و جالب است بدانید آیین نامه های انضباطی که برای تمام باشگاه های ایران اجرا می شود را من نوشته ام. بسیاری از قراردادهایی که در باشگاه ها وجود دارد توسط من نوشته شده است. حتی اینها را خودم تهیه می کردم و به بعضی از باشگاه ها رایگان می دادم تا این موضوع جا بیفتد.خیلی از مدیران عامل باشگاه ها که به تلویزیون می آمدند و صحبت می کردند، یک کاغذ a4 پیش روی خود داشتند که همان فکسی بود که لحظاتی پیش، من فرستاده بودم. من دوره باشگاه داری را در هندوستان، پاکستان، اردن، مالزی و ایران گذراندم. 5 دوره مدیریت باشگاه داری را گذراندم که همگی زیر نظر فیفا بوده و در واقع قدیمی ترین و اولین مدرس باشگاه داری در ایران بوده ام ولی چون در میان این موضوعات، داوری من نمود داشت، شما بیشتر احساس می کردید آنچه رسانه ای شده، داوری است و به همین دلیل بُعد داوری بولد شده است.* اما مطرح شدن شما با داوری شروع شد؛ حضورتان در برنامه 90 به شکلی که تبدیل به مهره ثابت این برنامه شدید. البته برای کسانی که در جریان نیستند، پذیرفتنش کمی سخت است که از داوری به سمت کار حقوقی شیفت دادید.درست است، بخشی که در رسانه منعکس می شد، بحث داوری بود. بخشی هم که در رسانه منعکس نمی شد و حجم زیادی از کار مرا به خودش اختصاص می داد، دوره های مدیریت فوتبال بود. یک بخشی از دوره های مدیریت فوتبال همین باشگاه داری بود. من در تمام ایران به جز گلستان، دوره های مدیریت فوتبال را تدریس کردم. آن دوره ها بیشتر دوره های اداره باشگاه های فوتبال در جهان بوده است. پرزنت من در هندوستان هم برای نحوه اداره باشگاه ها بود. در هندوستان در رابطه با اساسنامه در حضور مدرسین بین المللی پرزنت داشتم.* آن زمانی که کارشناسی می کردید و شکل و شمایل برنامه 90 به گونه ای بود که همه داور بودند، آیا با قوانین روز دنیا جلو می آمدید؟ همان زمان نسبت به شما انتقاداتی بود که می گفتند هوشنگ نصیرزاده که کارشناسی داوری می کند تاکنون سوت و پرچم نزده است.دلیلش این است که من شهرستان بودم و خودبه خود تمام دوستانی که به تلویزیون می آمدند، تهرانی بودند. آن موقع پخش زنده ای به آن صورت وجود نداشت. من در واقع جزو داوران لیگ کشور بودم اما هم زمان جنگ بود و اصلا پرواز وجود نداشت و رسانه ها هم به این شکل فعلی نبودند. آقایان در روزنامه هایی که در تهران چاپ می شد، حضور داشتند ولی من نداشتم، اتفاقا جالب است است که بدانید خودِ من داور درجه ملی فوتبال بودم و نشریه ای که کمیته داوران فوتبال منتشر می کرد، حاوی مطالب من بود.همان موقع که داور درجه 2 بودم، باز هم مطرح بودم. این حرف را ممکن است افکار عمومی بیان کنند ولی خود آقایانی که با من رفیق بودند، نمی توانستند این حرف را بزنند چون من همکارشان بودم. الان می توانم بخشی از سوابقم را به عنوان کاپیتان تیم منتخب شهر خودم و داور درجه ملی فوتبال برای تان بازگو کنم. اتفاقا جالب است که اولین ابلاغ مرا آقای غیاثی به من داد. آقای غیاثی که آن موقع رئیس کمیته داوران بود به من ابلاغ داد ولی این حرف را هیچ وقت غیاثی در مورد من نزده چون می داند که من داور بوده ام و خودش مطلع است. درجه من، درجه ملی داوری است و در واقع این سوابق مورد انکار افرادی که در حوزه داوری فعال هستند، نیست چون من از آن زمان با آقایان داوران به نحوی همکار بودم.* غیر از مربیگری مورد دیگری هم هست که در فوتبال تجربه نکرده باشید؟نه، فقط مربیگری بوده است. عضو فوتبالی هیئت مدیره به مدت 8 سال در باشگاه های منطقه نفت بوده ام که ابلاغیه معاون وزیر را داشتم ولی آنچه که بیشتر نمود داشت، داوری بود. هیچ کس باورش نمی شود که یک مدرس باشگاه داری خودش مدیرعامل شده باشد. همه می گویند که یک داور است چون آن جنبه نمود نداشت. برای نمونه هیچ وقت فردوسی پور هم مرا قبول نمی کرد. الان هم قبول نمی کند و بیشتر مرا در حوزه داوری می پذیرد.* آیا وقتی حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد، به مشکل برخوردید؟نه، اولا اگر فردوسی پور ما را دعوت کند، خودش تشخیص داده ولی اگر تشخیص ندهد که ما نمی توانیم به او بگوییم ما را دعوت کن!* چرا از یک برهه به بعد حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد.خود فردوسی پور تشخیص می دهد فردی را بیاورد که با او راحت تر و نظرات شان به هم نزدیک تر است ولی آنچه مدنظر است اینکه من هیچ وقت ارتباطم را با عادل به هم نزدم چون حق بزرگی به گردن فوتبال دارد و اگر دیگر در ورزشگاه های مان شلوغ نمی شود و مرتبا جایزه می دهیم و از فساد جلوگیری کرده ایم، عادل نقش مثبتی در این موضوع داشته است. در واقع عادل به نحوی شفاف سازی کرده است.* شما شهرت تان را مدیون برنامه 90 می دانید؟بله، اتفاقا جالب است که به شما بگویم من خودم به عادل زنگ زدم و گفتم مرا دعوت کن. او هم صحبت های مرا گوش داد و مرا به اولین برنامه دعوت کرد. در واقع اگر فردوسی پور نبود ممکن بود کسی هم مرا نشناسد.* چند سال پیش گفتید که عادل فردوسی پور یک زانتیا خیلی کثیف دارد!چون عادل خودش اهل شوخی است و آنچه بیشتر او را جذب می کند همین شوخی هاست و خودش هم مهارت خیلی خوبی در شوخی کردن دارد. یک حالت بیوگرافی نویسی بود. این فهرست داوری های آن زمان است که اسامی داوران در آن وجود دارد. (فهرست داوری ها را نشان می دهد) در بازی برق شیراز-سپاهان، می بینید که اسامی سنگاشکن، خلج پور و نصیرزاده درج شده است که من کمک داور بودم. در بازی ایدم تبریز و چوکا هم کمک داور بودم که می بینید فکری اخطار گرفته است. در بازی تراکتورسازی و پارس خودرو هم بوده ام.* شما سال های سال است که روی مدیریت فوتبال و باشگاه داری تحقیق، مطالعه و تدریس کرده اید. نکته ای که وجود دارد این است که آیا باشگاه های ما حرفه ای مدیریت می شوند و مدیری داریم که واقعا حرفه ای باشد؟فیفا معتقد است که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما رسانه ها دنبال عکس با شورت ورزشی می گشتید که یک اشتباه بزرگ است. اتفاقا بهتر است مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره به جای عکس با شورت ورزشی، سوابق اقتصادی-تجاری داشته باشند که حیات باشگاه را تضمین کنند. یکی از وظایف هیئت مدیره، بودجه بندی است. شما ببینید رئیس بودجه بندی کل کشور را در هیئت مدیره پرسپولیس گذاشتند اما کاری کردند که استعفا داد! چون ما اطلاعات مدیریت فوتبال را نداریم. اتفاقا یکی از موفق ترین مدیرانی که در این حوزه کار کرد، محمد رویانیان بود که بخش اقتصادی فوتبال را فعال کرد اما همه آن تیم اصلی را می بینند و بابت همین ایراد می گیرند که چرا این اتفاق افتاد؟ برخی از مدیران عامل هم دنبال پول هستند تا کارشان را انجام دهند.در کل جهان چند شیوه درآمدزایی برای تمام باشگاه ها وجود دارد؛ یکی از آنها حق پخش تلویزیونی است که اصلا در ایران نیست. دیگری بلیت فروشی است که تنها دو، سه باشگاه مجاز به بلیت فروشی هستند. مورد دیگر فروش محصولات است. یعنی به طور مثال 100 کالای خودت را بفروشی اما می بینید که در منیریه لباس منچستریونایتد هم هست! اینجا انگلیس نیست که اگر لباس بفروشی به دادگاه فراخوانده شوی پس محصولاتت را هم نمی توانی بفروشی. نکته دیگر هم اسپانسر است که در حال حاضر فقط استقلال و پرسپولیس می توانند بگیرند که تماشاگر داشته باشند. اصلا ما نمی توانیم اسپانسر بگیریم. یکی دیگر هم درآمد حاصل از نقل وانتقالات است. مثل همان کاری که ما الان انجام داده ایم. یعنی ما تنها از یک شیوه پنج گانه کسب درآمد می توانیم استفاده کنیم، آن هم به شرطی که زحمت خیلی زیادی بکشیم و بتوانیم یک بازیکن را ابتدا به تیم خودمان بیاوریم، زحمتش را بکشیم و بعد او را بفروشیم. این کاری است که در تمام کشورهای جهان انجام می دهند.جالب است بدانید که کریستیانو رونالدو وقتی به رئال مادرید ملحق شد، برای اینکه به مردم معرفی شود به داخل استادیوم سانتیاگو برنابئو رفت و ورزشگاه پر از جمعیت شد. پولی که روز اول برای رونالدو خرج کردند، معادل کل بودجه ورزش ایران بود. چون بعد از بانک و بیمه، بیشترین گردش مالی در فوتبال است ولی دولت الان مجبور است فوتبال را به عنوان یک جایگاهی که می تواند مطلوبیت روانی در جامعه ایجاد کند، بپذیرد. مثلا تیم هایی مثل استقلال و پرسپولیس به خاطر اینکه 30 میلیون نفر جمعیت را پای تلویزیون می کشانند و صد هزار نفر را به ورزشگاه می برند، دولت کمک می کند که این حالت مطلوبیت روانی بین جامعه جوان جا بیفتد اما سوال این است؛ باشگاه هایی هستند که هیچ کس را نمی توانند به ورزشگاه بیاورند، آیا دولت باید به همین ها هم باز 20 میلیارد تومان بدهد؟ یک فکر خوبی پشت قضیه بود که این باشگاه ها را به شهرستان می برد. مثل پاس که فقط در ورزشگاه اکباتان بازی می کرد و تماشاگر نداشت. الان اگر توانستید یک نفر را در ایران پیدا کنید که از پاس دفاع کند. باید بروید اصغر شرفی را بیاورید که در حال حاضر آمریکاست و شخص دیگری نیست ولی چون می خواهیم با خاطرات مان زنده باشیم و قصد فکر نو نداریم، تصور می کنیم دولت باید پول بدهد تا این اسم بماند. در حالی که این تیم را به شهری می فرستیم که 20 هزار نفر جمعیت بیاید، حتی اگر به دسته های پایین تر بیفتد.* شما با این کار موافق بودید؟بله کاملا. ببینید! تفاوت در فکر کردن است. من سوالم این است؛ باشگاهی که هیچ تماشاگری ندارد، بنده 25 میلیارد به این باشگاه بدهم که 25 نفر بدوند؟! چه می شود؟!* شما در حالی این صحبت را مطرح می کنید که بسیاری از اهالی فوتبال با انتقال تیم های ریشه دار تهرانی به شهرستان ها مخالف بودند.نه، پولی که دولت می دهد برای ارائه مطلوبیت روانی به مردم است. می گوید وقتی جمعیت را به ورزشگاه می کشانم، باعث تخلیه روحی-روانی شان می شود و بدین ترتیب یک عده را پای تلویزیون بکشانند که مصرف سوخت و ناهنجاری کم شود و بتوانند کشور را اداره کنند ولی شما به من می گویید من 25 میلیارد به باشگاهی بدهم که 20 نفر بیشتر در آن نیست؟ این کار غلط است. دولت می گوید پولش را به جایی بدهد که این تیم را به سیستان و بلوچستان ببرد و 10 هزار نفر به ورزشگاه بیایند. مشکل ما این است که وقتی تیم را به همدان می بریم، کمک را قطع می کنیم و با قطع کمک، آن اتفاق می افتد.* آیا شما هم جزو همین تیم ها هستید؟نه، ما خصوصی هستیم و این موضوع در مورد ما، پدیده و سیاه جامگان مصداق ندارد. حرف مان روی پول های دولت است که می دهد. پس اگر شما جزو دولت مردان باشید و تقسیم بودجه کشور در اختیارتان باشد، می گویید به کسی می دهید که بتواند جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مردم را پای تلویزیون بکشاند. چرا من به پیکان و صبا با هیچ جمعیت و هیچ تماشاگر پول بدهم و جمعا 50 میلیارد خرج کنم؟ پس آن فکری که پشت قضیه بود، می گفت که این تیم ها را به همدان و اراک می فرستم که 20، 30 هزار نفر جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مطلوبیت روانی ایجاد شود. یک زمانی موقعی که پاهای مان آسیب می دید در محلول آب و نمک می گذاشتیم اما الان یخ می گذارند! افکاری که می گوید دولت به این باشگاه ها پول بدهد تا همین جا بمانند، هنوز پای آسیب دیده را در آب گرم و نمک می گذارد اما اشتباه است. ما یک لحظه خودمان را جای دولت بگذاریم. به استقلال و پرسپولیس که پول می دهد، درست است. به تراکتور و فولاد هم پول می دهد صحیح است چون آنچه می خواهد، می شود و جمعیت می آیند. به سپاهان و ذوب آهن هم بدهد و جمعیت بیاید، درست است اما چرا به باشگاه های دیگر بدهد؟ شما 20 نفر هستید که می دوید و همان 20 نفر منتقل می شوند.* چرا درست نمی شود چون فکر نیست؟چون فوتبال و اداره فوتبال یک تشکیلات غربی است و ما برای آن آموزش ندیده ایم. اگر یک نفر بیکار شد، می تواند خبرنگار شود و کار خبرنگاری انجام دهد. یک کاغذ و خودکار هم در دست دارد و مطالبش را در فضای مجازی منتشر می کند اما تحت آموزش قرار نگرفته و نمی داند که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما دنبال عکس با شورت ورزشی می گردید و ضعف مدیرعامل را در حوزه باشگاه داری برای فوتبال، کمیته فنی پوشش می دهد که هیچ باشگاهی ندارد.* همان کشک که علی پروین می گفت؟!مثلا یک فوتبالی در هیئت مدیره استقلال و پرسپولیس می گذارند. چرا؟ باید یک نفر را بیاورند که پول بیاورد. حیات و ادامه زندگی باشگاه را او باید تضمین کند.* یعنی هیئت مدیره و مدیرعامل کار اقتصادی کنند و 4 نفر هم به عنوان کمیته فنی باشند؟مثل منچستر دوران فرگوسن.* اما اولین کمیته فنی که در ایران به صورت رسمی شروع به کار کرد، پرسپولیس بود که آن اتفاق افتاد.دلیلش این است که ما بلد نبودیم.* در خود فدراسیون فوتبال هم این قضیه ثابت است که کمیته فنی باید باشد اما عملا هیچ جایگاهی ندارد.نه، کمیته فنی باید تیم های ملی را تعیین کند و باید بگوید چه کسی سرمربی است و همین در اساسنامه نوشته شده است ولی ما الان یک نفر را به عنوان مدیرعامل انتخاب می کنیم که همه تصمیمات را خودش می گیرد. مربی را خودش انتخاب می کند و با بازیکن هم خودش قرارداد می بندد. در واقع همه کار را خودش می کند. چیزی به اسم کمیته فنی وجود ندارد.* در روزهای اخیر دیده ایم همه دغدغه مدیران پرسپولیس و استقلال این است که با یک مربی یا بازیکن در فضای مجازی عکس بگیرند! به نظر می رسد بیشتر دنبال شهرت هستند.این فوتبال خودبه خود شهرت دارد و این عکس گرفتن به همراه بازیکن هم غربی است. آنها این کار را انجام می دهند و ما هم یاد گرفته ایم. مثلا خود من سعی کرده ام که دیگر عکس نگیرم. یک بار با کاخاشویلی گرفتم و دیگر نگرفتم. به تفلیس رفتم و با این بازیکن قرارداد بستم که همان یک عکس است. با اینکه عکس تکی هم گرفته بودم اما آن سایت خبری همان عکس دوتایی را منتشر کرد ولی شما درست می گویید. پس دولت باید اداره باشگاه های دولتی اش را به افراد اقتصادی بسپارد که بتوانند. الان در ترکیه به تمام باشگاه ها گفته اند که پول بگیرید. به آنها وام داده اند که 20 ساله مسترد کنند. بعد از 20 سال هم از آنها نگرفته اند! ما اگر همین پول ها را به عنوان وام به آنها بدهیم، دیگر بی نیاز می شوند. البته الان برخی سامانه های هواداری تا حدودی آنها را بی نیاز کرده اند. مثلا الان مبالغ بازیکن های ما بی رویه بالاست. مربی از کرواسی آورده ایم که مربی خوبی است. بازیکنی هم که از تفلیس آورده ایم، قیمتش درست نصف بازیکنان ماست.* به نظرتان عرف قیمت برای بازیکن خوب ایرانی چقدر است؟ما باید یک سایت داشته باشیم که قیمت گذاری کند.* بدون اینکه اسم ببرید، به نظرتان عرف باید چقدر باشد؟بازیکنان 10 ماه بیشتر بازی نمی کنند. باید ببینیم ارزش مالی حضور یک باشگاه در لیگ برتر چقدر است؟ آیا 30 میلیارد یا 25 میلیارد تومان است؟ این پول را باید به تعداد بازیکنان و ذخیره ها تقسیم کنیم و بعد مشخص کنیم که از این میزان چقدر سهم به یک بازیکن می رسد و چقدر تاثیر دارد. بعد از آن می توانیم یک قیمت گذاری مطلوب انجام دهیم. اصلا الان به بازیکن خارجی متوسل می شویم چون قیمت شان پایین تر است! ما حتی مجبوریم برای برگزاری اردوهای مان هم به خارج برویم چون اردوهای داخلی گران تر هستند و چمن خوبی نیست و در واقع تیمی هم نیست که با او بازی کنیم. تیم در اردو باید مسابقه بدهد ولی اگر در تهران اردو بزنیم با چه تیمی می خواهد مسابقه دهد؟ تیمی نیست و همان تیم رقیب است که ضعف هایت را متوجه می شود. به همین دلیل تیم های ما به اردوی بیرون از ایران متوسل می شوند. یعنی خوش آب وهواترین جا به دلیل نداشتن تیم مقابل برای بازی به هم می خورد.* مثلا جایی مثل اردبیل.بله، شما به اردبیل می روید ولی با چه تیمی می خواهید بازی کنید؟ باید با یک تیم هم سطح خودت بازی کنی که بتوانی بازیکن هایت را ارزیابی کنی ولی تیمی وجود ندارد.* اما جواب سوال ما را ندادید که بهترین بازیکن ما چقدر می ارزد؟من نمی دانم.* بر اساس تجربه ای که بعد از سال ها حضور در فوتبال ایران دارید، به نظرتان با اقتصادی که با آن آشنا هستید، داریوش شجاعیان به اندازه ای که استقلال برای او هزینه کرد، می ارزد؟چون ما خودمان یک طرف قضیه بودیم، نمی توانیم بگوییم که می ارزد. ممکن بود آنکه خریده خیال کند گران خریده و ما خیال کنیم که ارزان فروخته ایم. درست مثل ملک که آن هم مثل مرگ است! دیه یک نفر 130 میلیون تومان بیشتر نیست ولی هیچ چیزی آن را جبران نمی کند. الان با رفتن شجاعیان با مبلغ بیش از یک میلیارد درست است که به نظر می رسد این پول را به دست آورده ایم اما از وجود او بی بهره شده ایم.* ولی خیلی ها معتقدند که بیشتر شما سود بردید تا استقلال!نه، آنها خیال می کنند که اینطوری است. در واقع ضرر ما را در نظر نمی گیرند. آنها خیال می کنند که داریوش شجاعیان را یک جایی پیدا کردیم و دادیم! اما داریوش شجاعیان مهره ثابت ما بود و رجیستر تیم ملی داشت ولی ما دیگر او را نداریم. شما سود ما را روی رقم یک میلیارد و خرده ای نگاه می کنید اما نگاه به زیان ما نمی کنید که او را دیگر نداریم. البته ما باشگاهی هستیم که موقعی دست به فروش کسی می زنیم که همه جوانب را در نظر بگیریم.* اما شما یک بازیکن خوب اروپایی را بخواهید بیاورید بیشتر از 200 هزار دلار قیمت ندارد.دقیقا همین طور است. کاخاشویلی را که الان آورده ایم یک هافبک تخریبچی است. مبلغ قرارداد او حدود 380 تا 390 میلیون تومان است. پس شما به چه دلیلی یک هافبک بدتر از او را می خواهید با مبالغ بالاتر بیاورید؟* گفته می شود مافیایی در فوتبال ایران وجود دارد که روی نقل وانتقالات تأثیر می گذارد. شما هم چنین اعتقادی دارید؟آن مافیا بود ولی حالا ساماندهی شده است. قبلا ممکن بود بعضی ها در باشگاه با مافیا همکاری کنند اما الان اینطوری نیست. من دیده ام چون پیش ما هم می آیند. بازیکن معرفی می کنند ولی آن مبالغی که می گویند را نمی پذیریم. الان آن مافیایی که می آمد و قیمت گذاری می کرد و مبلغ را بالا می برد، در واقع به نحوی ضعیف شده و دلیلش هم همین است که کارگزاران ساماندهی شده اند. مثلا فیفا قبلا اسم agent گذاشته بود یعنی کارگزار، الان اسمش را intermediary یعنی دلال کرده است. ببینید! 16 ماده در قانون تجارت در مورد دلالی داریم. قانون گذار می گوید دلال معادل تاجر است. یعنی دلالان، تاجر هستند. مثل بنگاه املاک و بنگاه آژانس هواپیمایی که دلال هستند ولی همانطور که مدیریت فوتبال بلد نیستیم، همانطور که بلد نیستیم مدیرعامل باشگاه باید چه کسانی باشند و همانطور که خیلی چیزهای دیگر هم بلد نیستیم، دلال به فحش تبدیل شده است.دلال در قانون تجارت به یکی از فحش های حوزه فوتبال تبدیل شده است! یعنی اگر خواستید به یک نفر در حوزه فوتبال فحش دهید، بگویید «برو دلال!» چون بلد نیستیم. مثلا بازیکن نمی تواند بگوید که «من خیلی خوب سر می زنم، من 4 گل زدم، من می توانم تیم شما را از آب و گل دربیاورم.» این ها را باید واسطه اش بگوید. مثلا واسطه باید 3 تا 5 درصد بگیرد اما در ایران 10 درصد می گیرد که غلط است. البته آن موقع در آیین نامه فدراسیون نوشتیم و 3 تا 5 درصد هم بود ولی 10 درصد خیلی زیاد است. البته الان کنترل می کنند و ایفمارک از نظر پزشکی، بازیکن را از نظر داروهایی که استفاده می کند یا آسیب هایی که به پاهای شان خورده است، تحت کنترل می گیرد. مثلا بازیکنی بوده که با ما قرارداد امضا کرده اما بعدا متوجه شدیم مشکل پزشکی دارد و از او عذرخواهی کردیم.* مثل همان بازیکن نیجریه ای که هپاتیت داشت و به ایران آمد و فوت کرد.نکته ظریف اینکه شما با بازیکن خارجی تا قبل از انجام آزمایشات نباید قرارداد امضا کنید چون اگر قرارداد امضا کردید، فیفا می گوید اعتبار یک قرارداد منوط به موفقیت تست پزشکی است. نمونه داشته ایم که این کار را کرده اند. بازیکنان میلیاردی پول می گیرند ولی حاضر نیستند به یک نفر پول بدهند که راهنمایی شان کند و پول را برای خودشان می خواهند، در حالی که برخی بازیکنان خارجی به خیریه ها هم کمک می کنند اما اینجا حتی به کارگزارشان هم پول نمی دهند. بسیاری از بازیکنان ایرانی پول کارگزاران را نمی دهند و بعد از انجام کارهای شان دیگر حتی تلفن آنها را هم جواب نمی دهند. در حالی که فکر می کنیم کارگزاران خیلی درآمد دارند اما اینطور نیست و الان بسیاری از شکایاتی که در کمیته انضباطی وجود دارد حاکی از عدم پرداخت توافق مالی از سوی بازیکنان به دلالان است.* الان اگر جای تان با سید رضا افتخاری و پندار توفیقی، مدیرعامل و دبیر هیئت مدیره باشگاه استقلال عوض می شد و در استقلال تصمیم گیرنده بودید، چنین مبلغ نجومی را برای داریوش شجاعیان می پرداختید؟آخر پولی که آنها دارند، پول خوبی است. ما بخش خصوصی هستیم. بخش خصوصی باید از جیب یک تشکیلات پول دربیاورد و استفاده کند ولی آنها از جیب شان هیچ پولی نمی دهند.* اما آنها هم پول بیت المال را هزینه می کنند.شما می گویید بیت المال ولی پولی است که خ ...

ادامه مطلب  

سرچشمه پذیرش قراردادهای ipc و بازگشت به دوران قبل از ملی شدن صنعت نفت را در این مصاحبه پیدا خواهید کرد!/ وقتی مشاور روحانی راه پیشرفت را الحاق ب  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی-رجانیوز:حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان نماینده فعلی مردم تهران در مجلس و نامزد جریان اصول گرایی در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی است. نبویان از جمله شاگردان مطرح علامه مصباح یزدی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و پژوهشگر برتر و مدرس در مراکز دانشگاهی است. انتخابات پیش رو بهانه ای شد تا به گفت و گو با ایشان بپردازیم. آن چه در ادامه می آید متن کامل گفت و گو است که به نقد مبنایی دولت یازدهم اختصاص یافته است.عده ای معقتدند که مبانی نظری دولت یازدهم به خصوص در عرصه سیاست خارجی برگرفته از نظریات محمود سریع القلم است؛ لطفا در این باره توضیح دهید؟یکی از نکات اساسی که وجود دارد این است که ما مبانی فکری دولت آقای روحانی و وزرایی که هستند را بازخوانی بکنیم. من با مبانی فکری این دولت و سیاست هایی که تنظیم می کند کار دارم، به ویژه مباحث فرهنگی و سیاست خارجی و روابطی که با غرب برقرار می کند. به نظر می رسد به این مبانی فکری می تواند راه گشا باشد، برای این که ما بفهمیم چرا این گونه تصمیم گیری ها در آنجا انجام می شود.من هم به نوشتار شخص آقای روحانی و همین طور به کسانی که آبشخور فکری این نوع سیاست گذاری ها از آنجا هست اشاره خواهم کرد. به دو سه مورد از شخص آقای روحانی و از کتاب هایش اشاره می کنم. اولین نکته که رهبر معظم انقلاب هم خیلی روی آن تأکید دارند این است که ما باید نسبت به غرب بدبین باشیم. قبلاً فرمودند من به مذاکرات خوش بین نیستم؛ چند روز گذشته هم دوباره فرمودند من 10 بار گفتم که خوش بین نیستم. سئوال این است که ما چرا نباید خوش بین باشیم؟ من اول به مبنای قرآنی این کار اشاره کنم، بعد به برخی از این واقعیت ها اشاره خواهم کرد.دیپلماسی قرآنی ما این است که ما نسبت به دشمنان اسلام و سران کفر باید دشمنی بورزیم. از قرآن می پرسیم که آیا ما باید به آمریکا اعتماد بکنیم یا خیر؟ اصلاً آیا اینها ملتزم به چیزی هستند؟ قرآن کریم با تعبیر خیلی زیبایی در سوره توبه می فرماید «کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاَذِمَّةً»، اگر اینها غلبه پیدا بکنند در مورد شما نه مراعات «إِلاًّ» را می کنند، نه «ذِمَّةً» را. إِلاًّ یعنی دوستی. این که اگر با آمریکا دوست شویم مشکل مان حل می شود، قرآن می فرماید او مراعات دوستی را نمی کند. دوم این که مراعات تعهد را هم نمی کند. یک آب باریکه ای که از تعلیق تحریم ها یا توقف تحریم ها -من کاری ندارم- ایجاد شود، قرآن کریم می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند ملتزم به همین آب باریکه هم نخواهند شد. این به ما می گوید شما هیچ وقت به اینها اعتماد نکنید، خدای متعال به ما می فرماید اینها آدم های قابل اعتمادی نیستند.سئوال این است که در واقعیت و در صحنه عمل هم این طور است یا خیر؟ در همین مذاکرات هسته ای چرا آمریکا پای میز مذاکره آمده است؟ ما از سر ضعف پای میز مذاکره رفته ایم یا آمریکا از سر ضعف آمده است؟ این خیلی مهم است. دیدگاه قرآنی می گوید او از سر ضعف آمده است، چرا؟ چون می گوید اگر او قدرت پیدا کند مراعات هیچ چیز را نمی کند و غلبه پیدا می کند.شاهد این مسئله این است که ما برای پخش برنامه های نظام جمهوری اسلامی، چون ماهواره نداریم یا خیلی کم داریم، به ماهواره های کشورهای اروپایی پول می دهیم. اروپا هر وقت دلش خواست پخش ماهواره را قطع می کند، با اینکه ما پولش را پرداخت کرده ایم. قرآن می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند مراعات هیچ چیز را نمی کنند، این هم شاهدش! قرآن می فرماید او از سر ضعف آمده، وگرنه اگر از سر قدرت آمده بود مراعات هیچ چیز را نمی کرد.شما اول انقلاب را نگاه کنید. کدام یک از کشورها تحت تأثیر نظام جمهوری اسلامی ایران بود؟! تمام کشورهای منطقه زیر سیطره آمریکا بودند. لبنان دست اسرائیل و آمریکا بود، الان چطور؟ الان آمریکا پیروز شده یا ملت ایران ؟ سیدحسن نصرالله یعنی ملت ایران، ما جنگ نیابتی داشتیم که او با اسرائیل جنگیده و اسرائیل شکست خورده است. در سوریه این همه کشور جمع شدند و شکست خوردند. در عراق شکست خوردند. در یمن و بحرین هم همین طور بوده است. پس آنها از سر ضعف پای میز مذاکره آمدند.اولین جلسه ای که ما با آقای صالحی داشتیم، بعد از لوزان بود. آقای حداد دعوت کرده بود، من و آقای زاکانی و بذرپاش و زارعی و آقای کارخانه ای و دوستان دیگر -فکر نمی کنم بیشتر از 10 نفر بودیم- به لوزان رفته بودیم. آنجا وقتی که از ایشان سئوال می کردیم، ایشان نقل می کرد که آقای جان کری توی این مذاکرات برگشته به ما گفته شما دیگر چه از جان ما می خواهید؟! لبنان را که از دست ما گرفتید، سوریه که هر کاری می کنیم نمی توانیم کاری انجام بدهیم، عراق را ما هزینه کردیم و صدام سرنگون شد، ولی نخست وزیرش را شما نصب می کنید.پس قرآن کریم می فرماید: «اگر بخواهید به اینها اعتماد کنید، هرگاه قدرت پیدا کنند حتماً مراعات چیزی را نمی کنند و اگر اینها بر شما غلبه پیدا کنند، نسبت به شما مراعات نمی کنند، نه دوستی و نه تعهد.» اگر قرارداد بسته باشند زیر قرارداد می زنند.جالب این است که دو آیه بعد داریم «لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاَ ذِمَّةً». من به تفسیر مراجعه کردم. ممکن است شخصی بگوید مراد همان مسلمانان صدر اسلام باشند، دو آیه بعد می گوید نه، تا قیام قیامت حواس تان جمع باشد، اینها کسانی هستند که قابل اعتماد نیستند. اگر یک وقت با شما قرارداد ببندند از سر ضعف است. هر وقت قدرت پیدا بکنند مراعات نمی کنند. به اینها اعتماد نکنید. اینکه رهبر معظم انقلاب فرمود من اعتماد ندارم بر اساس واقعیت های موجود و اندیشه های قرآنی است.آقای روحانی در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» خودش یکی از نکاتی که مطرح می کند این است: «عوامل عدم رشد و توسعه کشور ایران دیدگاه بدبینانه به دنیای غرب است.» آدم وقتی نگاه می کند می بیند آقای روحانی تفاوت مبنایی دارد. من عبارت ایشان را برای شما بخوانم. می گوید بدبینی به غرب برای ما مشکل درست کرده است. صفحه 58 پاراگراف دوم می گوید: «از سوی دیگر به دلیل عدم اعتماد و اطمینان و بدبینی به غرب در مسائل بین المللی برخی تصمیمات اخیر با از دست رفتن فرصت اتخاذ شده است. در ماجرای هسته ای گزارش اطلاعات کارشناسی به صورت ناقص به مسئولین رده بالا «و بی اعتمادی به غرب و سازمان های بین المللی» همواره مشکل آفرین بود.» ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل هاخب از آقای روحانی که بگذریم. در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع که آقای روحانی رئیسش بود کتابی با عنوان «ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها» به قلم آقای سریع القلم چاپ می شود که نکات مهمی را دارد. آقای سریع القلم هم مدتی در این دولت مشاور آقای روحانی بودند. ببینید آبشخور فکری وسیاستِ اقتصادی، فرهنگی و خارجی دولت آقای روحانی؛ مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت است و این کتاب هم در همانجا چاپ شده است.در این کتاب آقای سریع القلم می گوید «راه پیشرفت کشور ملحق شدن به نظم نوین جهانی است» این مقدمه اول. بعد می گوید «مراد من از نظم نوین جهانی چیست؟ من به کشورهای دیگر کار ندارم. منظور من آمریکا و آلمان و فرانسه و امثال اینهاست» نکته سوم اینکه «حق طبیعی این کشورهاست که نظم نوین جهانی و قواعدجهانی را آنها تنظیم کنند، چون قدرتمند هستند». نکته چهارم اینکه راه پیشرفت این است که ایران باید در این نظمی که آمریکا تعریف کرده بازی کند. نکته پنجم اینکه خب ما می توانیم فقط تکنولوژی اش را قبول کنیم و سیاستش را نپذیریم؟ به رسمیت شناختن اسرائیل را؟ فرهنگ اومانیستی و سکولاری اش را می شود نپذیریم؟ چون فرهنگ آنها ضداسلام است، همجنس بازی را به رسمیت می شناسد. می گوید نه، این سه بعد یعنی فرهنگ و اقتصاد و سیاست به هم پیوسته است. اگر ایران می خواهد پیشرفت کند باید هم فرهنگ، هم سیاست و هم اقتصاد آمریکا را بپذیرد.نکته ای که وجود دارد این است که اینها با اسلام و انقلاب نمی سازد. آقای سریع القلم می گوید من اینها را می دانم؛ بله ماهیت انقلاب اسلامی و قانون اساسی و تشیع ما با اینها سازگاری ندارد، ولی راه پیشرفت این است که دست از اسلام، تشیع، قانون اساسی و ماهیت انقلاب اسلامی بکشیم. ایشان می گوید اینها عوامل عدم پیشرفت اینها هستند. ولی می گوید یک عامل دیگر هم دارد و آن هم اینکه مسئولینی که از ابتدای انقلاب مسئولیت داشتند -جز آقای هاشمی و خاتمی و اندکی هم شهیدبهشتی- مسئولین به درد بخور نظام نبودند و به همین خاطر باعث عقب افتادگی شدند، مثل امام و رهبرانقلاب! چرا؟ می گوید چون مسئول کشور باید دو ویژگی باید داشته باشد: یکی اینکه باید از قشر اشراف، صاحبان سرمایه و پول باشد، نه از مردم محروم. دوم اینکه باید جزو افرادی باشند که در خارج از کشور زندگی کرده باشد! او می گوید جز آقای خاتمی و هاشمی و اندکی هم شهید بهشتی، بقیه عامل مشکلات کشور ما بودند.ببینید! این فکر اساسی ترین مبنایی است که امروز سیاست خارجی دولت آقای روحانی بر اساس آن رفتار می کند. اقتصاد را مرتب دارند به رابطه با غرب پیوند می زنند، چرا؟ ریشه اش اینجاست. چرا اقصاد مقاومتی را اصلاً باور ندارند؟ چون معتقدند راه پیشرفت این است که شما نظم نوین جهانی را بپذیرید و حل مشکل این است که غرب آن را برای مان حل کند. با اسلام و استقلال نمی سازد، خب نسازد!آقای سریع القلم می گوید فرآیند جهانی شدن، سه ضلعی است. جهانی شدن این نیست که فقط اقتصادش را بپذیرید، اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید فرهنگش را هم بپذیرید. می گوید «جهانی شدن مثلثی است که از سه زاویه به هم مرتبط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تشکیل شده است و منطق کانونی آن در فلسفه اجتماعی فردگرایی ریشه دارد.» خودشان راحت تصریح می کنند. این جهانی شدن کدام نظام فکری را تثبیت می کند؟ ایشان می نویسد: «جهانی شدن موقعیت نظری و عملی سرمایه داری را به عنوان ساختار مسلط تولید جهانی تثبیت کرده است.»پس جهانی شدن یعنی سرمایه داری، و پیشرفت ما این است که باید به سمت سرمایه داری برویم. این قواعد جهانی شدن را چه کسی باید ترسیم کند؟ چرا ما باید بنشینیم آمریکا این قواعد را تعیین کند؟ آقای سریع القلم می گوید اصلاً حق طبیعی اش است! این منطق چیست؟ کدخدامحوری. منطق جنگل! جنگل هم می گوید هرکس قدرتش بیشتر است او قواعد را تعیین می کند. لذا باید برویم سراغ کدخدا و هیچ چاره ای نیست.ایشان در صفحه 26می گوید: «به عنوان یک قاعده در فرآیند جهانی شدن کشورهایی که از قدرت اقتصادی بیشتری برخوردارند توان قاعده سازی بیشتری نیز دارند».این نظام فکری غرب مبتنی بر چیست؟ جالب است. آقای سریع القلم در صفحه 50 می گوید: «در نهایت به یک سیستم تمام اصولی بر پایه های پوزیتیویسم، اومانیسم، فردگرایی، پلورالیسم و کاپیتالیسم شکل گرفته است.» یعنی اصولی که کاملاً رودرروی اندیشه اسلام و تشیع است. بعد می گوید اکنون در مرحله جدیدی از بحث در سطح جهانی قرارگرفته و مدیریت آن را در دست هشت کشور صنعتی با حاکمیت قابل توجه آمریکا، آلمان و ژاپن می توان خلاصه کرد. این هشت کشور حدود هفتاد درصد اقتصاد جهانی را در اختیار دارند و قاعده سازان سیاسی و نظامی آن هستند. نظام بین الملل در واقع نوعی کلوپ سرمایه داری است.»این با فرهنگ و دین و سیاست ما نمی سازد. می گوید اشکالی ندارد، مگر نمی خواهی پیشرفت کنی؟ الان راه نجات ملت ایران این است که دست از اسلام و تشیع و اندیشه های انقلاب بردارید و بعد می گوید راهش این است که مدافع اسرائیل بشوید!این است که با قواعدی که آمریکا در منطقه تعریف کرده هماهنگ شویم. انقلاب اسلامی آمده با اینها و با اسرائیل درافتاده، بابا اینها را بگذارید کنار!نکته بعد اینکه ببینید! قرآن می فرماید به دشمن اعتماد نکنید، آقای روحانی گفته بود مشکل کشور ما این است که شما بدبین هستید. این حرف، دقیقاً حرف آقای سریع القلم است که می گوید مشکل این است که شما به نظام بین الملل اعتماد ندارید. این نشان می دهد آبشخور فکری آقای روحانی از همین مرکز تحقیقات است. این مبانی، ضد اسلام است. نکته پنجم آقای سریع القلم درباره جهانی شدن می گوید که «افزایش سطح اعتماد به محیط بین المللی و پذیرفتن ریسک و مخاطره در تعامل با ملت ها و دولت ها و نهادهاست.»اصلاً شما اگر اعتماد نکنید، رشد و توسعه کشورتان محقق نمی شود. جمله ایشان این است که «نکته حایز اهمیت در پارادوکس اعتماد و مخاطره این است که همه متوجه شده اند بدون این تعامل بین المللی نمی توان رشد کرد.»نکته بعدی این است که ما باید از عقلانیت استفاده کنیم. این شعارها را هم از آقای روحانی زیاد می شنویم. این هم دقیقاً حرف آقای سریع القلم است. اما باید توجه داشت که ما دو نوع عقلانیت داریم، یک عقلانیت پوزیتیویستی و «سود انگار» و یک عقلانیت دینی که در آن خدا و معاد و اصول و ارزش ها لحاظ می شود.آن عقلانیت «سود انگار» صریحاً می گوید اگر چیزی برای من منفعت دارد باید رفت دنبالش، ولی اگرمنفعت ندارد باید بگذاری کنار. یعنی چه که شما الان می خواهید برای آرمان ها و برای سیدالشهداء کشته شوید؟ به شما چه ربطی دارد که این کارها را انجام می دهید؟ مدافع حرم چه معنایی دارد و چه سودی دارد؟منطق شعار نه غزه نه لبنانبله، به ما چه ربطی دارد که دخالت می کنیم، اینها عاقلانه نیست. این منطق می گوید سیاست خارجی جای ارزش های اسلامی نیست، جای عقل است. ارزش های اسلامی را باید بگذارید کنار. مدام می گویند عقلانیت. کدام عقلانیت؟ عقلانیت دینی که دین و سیدالشهداء و اهل بیت و برهان پشتوانه اش هستند؟ نخیر. عقلانیت سود انگار که صریحاً می گوید اگر چیزی برایت سود و منفعت مادی دارد برو دنبالش، وگرنه رهایش کن. حتی اگر دین برای شما سود دارد دنبالش کن و گرنه بگذارش کنار. این عین جمله آقای سریع القلم است که می گوید «کار عقلایی ریشه در تفکر علمی و پوزیتیویستی دارد.» خب همه می دانند که پوزیتیویسم ضد اسلام است. بعد هم در صفحه 44 تصریح می کند که «عقلانیت، ابزاری است و به دنبال حل مسائل است و انسان را از آسمان بر روی زمین می آورد.» این یعنی سکولاریسم به تمام معنا! دین و وحی و اینها چیست، اینها را کنار بگذارید!نکته بعد اینکه می گوید اگر می خواهی پیشرفت کنی باید اینها را بپذیری، وگرنه همیشه عقب افتاده هستی، چون اجتناب ناپذیر است. تأکید می کنم بر این که می گویند «اجتناب ناپذیر» است. پس الان کشور اگر بخواهد رشد کند راهش این است که دست به دامان آمریکا شود و با فرانسه وآلمان رابطه داشته باشد، وگرنه عقب افتاده هستیم. سیاستی که سیاست دولت فعلی هم همین است.ایشان در صفحه 32 کتابش می گوید: «این هم سویی حاکی از فراگیرشدن نظام سرمایه داری و اجتناب ناپذیر بودن عضویت در کانون های اصلی قدرت و ثروت در سطح جهانی و بهره برداری از این مجموعه عظیم است.» یعنی راه این است که ما در درون، قواعدی بیاییم که حق طبیعی آمریکا و زورمندان جهان بود و آن را تعریف کنند. بعد هم صریحاً می گوید هرکس زودتر داخل این قواعد رفته، زودتر پیشرفت کرده است. لذا می گوید هرچه سریع تر فرهنگ و اقتصاد و سیاست خارجی تان را آمریکایی کنید. راه پیشرفت این است. تحت نظارت غرب بروید تا به راحتی پیشرفت کنید.ایشان می نویسد: « از سوی دیگر دسترسی به امکانات جهانی شدن یکسان نیست، سرمایه گذاری ودسترسی به منابع ملی و فناوری بیشتر در مناطقی یافت می شود که تحت نظارت سیاسی غرب یا محدوده غرب باشد.» اینکه الان این همه به سمت کشورهای غربی هجوم می برند سِرش این است و آقای روحانی باید جواب دهد که چقدر از سیاست های خارجی اش بر اساس این اندیشه ها جلو می رود؟آقای سریع القلم می گوید راه پیشرفت این است که خودتان را با سیاست های آمریکا منطبق کنید. او می نویسد: «کشورها برای ایانکه بتوانند به درجه ای از رشد و توسعه اقتصادی دست یابند، باید در این شبکه پیچیده وارد شوند و خود را انطباق دهند.» پس نسخه این است که باید با آنچه آمریکا می گوید منطبق شویم. ایشان می گوید «به واسطه محوریت آمریکا در اقتصاد و سیاست بین الملل-به ویژه پس از فروپاشی شوروی- این کشور مهم ترین قاعده ساز جهانی بوده است. به همین دلیل جهانی شدن، به غربی شدن و گاه به آمریکایی شدن اقتصاد بین الملل نام گرفته است.» پس راه چیست؟ باید در همه چیز هماهنگ شوید. ایشان در صفحه 52 می نویسد: «اگر نخبگان سیاسی کشور تصمیم گرفتند از مخزن ثروت، کار، فناوری و توانایی جهانی بهره برداری کنند به لحاظ سیاسی باید با آن هماهنگ و همسو باشند.» این جمله یعنی چه؟ یعنی برای رسیدن به پیشرفت باید در داخل کشور کسانی سر کار بیایند که با آمریکا هماهنگ باشند. مثل الان که باید برای پیشرفت با انگلیس همسو باشیم و به آیت الله مصباح و آیت الله جنتی و آیت الله یزدی رای ندهیم. این تفکر می گوید راه پیشرفت این است که آنهایی که منادیان دین و ائمه و حامی منافع مردم و زیربار زور نرفتن هستند باید کنار بگذاریم.سئوال این است که مگر شاه اینها را نداشت؟ ایران قبل از انقلاب یک کشور پیشرفته بود؟ آن زمان ما از نظر پزشکی و علم و فناوری چه داشتیم؟ سی و هفت سال است جلوی آمریکا ایستاده ایم و پیشرفت کردیم. عربستان و مصر و کشورهای منطقه که دست شان در دست آمریکاست پیشرفت کرده اند؟ الان این کشورها از خودشان چه چیزی دارند؟ بنابراین این مبناست که الان دارد سیاست ما را تنظیم می کند.اما این نگاه به اینجا هم بسنده نمی کند و می گوید: «هرچند آورده ایم که جهانی شدن عمدتاً یک بحث اقتصادی است، ولی پیوستن به این جریان، خود آمادگی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی لازم دارد.»باز هم تأکید می کند که «رشد و توسعه و رقابت اقتصادی، بدون همکاری با قدرت های بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست.»هراندازه با قدرت های بزرگ مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت الشعاع قرار می گیرد و بهره برداری محدود خواهد بود.»الان ما با آمریکا مشکل سیاسی و امنیتی داریم، او می خواهد به لحاظ امنیتی و نظامی بر منطقه مسلط باشد. شما چرا می روید مزاحم کارش می شوید؟ می خواهد سوریه را بگیرد، بگذار بگیرد، بگذار در سوریه داعش ایجاد شود، اما به این نکته توجه نمی شود که اگر شما در سوریه با داعش مبارزه نکنید، باید در کرمانشاه و همدان مبارزه کنید. حالا منظورتان از این قدرت های بزرگ کیست؟ آقای سریع القلم می گوید: «مسلم است منظور از خارجی ها بنگلادش، کنیا و یونان و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکا است.» یعنی دقیقاً سیاست خارجی ای که الان دولت آقای روحانی جلو می برد.اسرائیل را هم احتمالاً رویش نشده است!نخیر، اسرائیل را هم نام می برد. چرا الان آقای روحانی رابطه با روسیه را قبول ندارد و می گوید فقط رابطه با غرب؟ الان روسیه آمده و متقاضی است که با ایران روابط سیاسی و اقتصادی اش را گسترش دهد، ولی دولت با او قرارداد نمی بندد. این نگاه می گوید شما هرچه زودتر می آمدید با آمریکا هماهنگ می شدید، زودتر پیشرفت می کردید. ژاپن زودتر هماهنگ شد و پیشرفت کرد.آقای سریع القلم در صفحه 71 این کتاب می نویسد: «اگر قاجارها مانند میجی ها در ژاپن، درک صحیحی از تحولات جهانی داشتند و توان انطباق روندهای جدید با واقعیت های جامعه را در خود پدید می آوردند و سامان سیاسی و اصل کارآمدی را از نظم دهندگان نوین جهان با آگاهی و اعتماد به نفس می آموختند و به کار می گرفتند، به طور طبیعی ایران هم اکنون یک کشور تمام عیار پیشرفته و صنعتی می بود.»در حالی که یک پایه مهم پیشرفت ژاپن این بود که چشم به بیرون ندوختند و به متخصصان و جوانان خودشان اعتماد کردند. یعنی همین اقتصاد مقاومتی که الان رهبری مطرح می کنند و شما هم قبول ندارید.حالا نسخه ای که می پیچند چیست؟ می گویند اگر می خواهید اقتصادتان پیشرفت کند، خارجی ها باید بیایند در اقتصاد داخلیتان وارد شوند. لذا الان که می بینید سیاست دولت ورود شرکت های خارجی به داخل است ریشه در این تفکر دارد.«اگر اقتصاد ایران خصوصیات رقابتی پیدا کند، خارجی ها نیز در صحنه این رقابت ها می توانند نقش ایفا کنند و به درجه ای که سطح این رقابت ها افزایش یابد، سطح دادوستد سیاسی میان بازیگران داخلی اقتصاد و خارجی ارتقا پیدا می کند.»پس راه پیشرفت این است که باید خارجی ها را بیاوری -حالا جالب است خارجی ها را بیاوریم، چه به نفع ماست و چه به ضرر ما- تا مشکلمان را حل کنند. حالا اینها بیایند فقط سرمایه گذاری اقتصادی بکنند؟ می گوید نه، اگر می خواهید پیشرفت بکنید، اینها باید در مجلستان هم دخالت بکنند، توی قانون گذاری هم دخالت کنند. این تئوریزه کردن سلطه انگلستان و آمریکا توی کشور واقعاً وقاحت می خواهد!الان آدم می فهمد بی بی سی چرا می گوید توی انتخابات مجلس خبرگان به فلانی رأی بدهید، به فلانی رأی ندهید. این جمله برای آقای سریع القلم است که مشاور آقای روحانی بوده، آقای روحانی بر این کتاب مقدمه زده و چقدر به به و چه چه بر کتاب نوشته است. حالا من مقدمه را می خوانم که می گوید اینها باید در قانون گذاری شما هم دخالت کنند:«اگر اقتصاد ایران به روی سرمایه گذاری خارجی باز شود و مشروط بر اینکه فضای عمرانی و ساختاری و اداری و تأسیساتی برای این سرمایه گذاری فراهم باشد طبیعی است که با گذشت زمان، حجیم شدن و موثر بودن این حضور خارجی ممکن است تقاضاها و شرایط خود را برای نظام سیاسی و به ویژه مقننه کشور مطرح کند... مسلم است که منظور از خارجی ها نیز بنگلادش، کنیا، یونان، سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکاست.»صریحاً می گویند انگلستان و فرانسه و آمریکا باید بیایند در قوه مقننه ما هم دخالت کنند. همین کافی است؟ می گوید نه، باید جلوتر بیایید. علاوه بر این که اقتصاد شما باید دست اینها باشد و مجلس شما باید دست اینها باشد، باید اولویت گذاری سیاسی ...

ادامه مطلب  

مشکل اصلی جهان رکود اقتصادی نیست، بی عدالتی در تقسیم درآمدهاست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، پروفسور محسن مسرت استاد اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه اوزنابروک آلمان در سفری که اخیرا به ایران داشت سخنرانی ای درباره سرمایه داری فاینانس در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی داشت که در ارتباط با سخنرانی وی سوالاتی در ذهنمان ایجاد شد و در پی آن شدیم که با وی گفت گویی انجام دهیم.مسرت معتقد است؛ مشکل اصلی جهان رکود اقتصادی نیست، بلکه مشکل اصلی بی عدالتی در تقسیم درآمد و مشارکت دادن مردم در امور است. متن این گفت و گو در ادامه آمده است.* همواره در طول تاریخ دولت هایی که برپایه سوسیالیسم بنا شده اند به یک بن بست می رسند. مثلا الان همانطور که خودتان معتقدید دولت های رفاه به بن بست رسیدند. اولین پرسش که پیش می آید این است که چرا این اتفاق می افتد؟ آیا فکر نمی کنید چون سوسیالیسم همیشه یک نوع عکس العمل در برابر لیبرالیسم بوده است و به همین خاطر هم همیشه به شکست منتهی می شود؟خیر من این نظر را درست نمی دانم، اگر ما به تاریخ توجه کنیم می بینیم که به موازات ایجاد سرمایه داری جنبش های فکری سوسیالیستی، عدالت خواهی، آزادی طلبی و حرکت در جهت دنیای بهتر از وضع موجود وجود داشته است. در قرن نوزدهم متفکرین زیادی بودند که فریدریش انگلس آن ها را سوسیالیست های تخیلی لقب داد. در همان قرن سوسیالیسم با متفکرینی مانند مارکس و انگلس ریشه خیلی عمیقی در جوامع پیدا می کند، زیرا اندیشه های این دو در حقیقت تبلور واقعیت اقتصادی و اجتماعی آن دوران است که بی جهت هم مورد توجه جدی جنبش های اجتماعی قرار نمی گیرد.از یک طرف در بازارهای کاملاً آزاد قرن نوزدهم سرمایه داران ثروتمند می شوند و تولید می کنند و تا حدی هم مورد قبول جامعه قرار می گیرند و از طرف دیگر فقر وسیع، بیکاری، پرکاری آن هایی که شاغل اند حتی تا ۱۶ ساعت، اشتغال زنان و کودکان، در کارگاه ها و معادن این هم واقعیت جامعه سرمایه داری قرن نوزدهم است.بنابراین عدالت خواهی ومساوات طلبی انعکاس واقعیت جامعه است و عکس العملی در مقابل لیبرالیسم نیست. اتفاقاً مبانی فکر سوسیالیسم در قرن نوزدهم خیلی قوی تر از لیبرالیسم است.*منظورتان از اینکه می فرمائید مبانی فکری سوسیالیسم در قرن نوزده از لیبرالیسم قوی تر است چیست؟برای نمونه در مانیفست کمونیست مارکس و انگلس تصویر علمی و مستند از ساختار جامعه سرمایه داری آن زمان داده شده و راهبردی بر اساس اصل برابری انسانها و جامعه بدون استثمار انسان از انسان به رشته تحریر درآورده شده است. از طرفی دیگر بسیاری از متفکرین لیبرالیسم هم استنباط خودشان را از جامعه تبلیغ نموده اند. برای مثال آدام اسمیت اولین تئوریسین علمی لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی است، که به تشریح قوانین بازار آزاد و توجیه ابعاد مثبت سیستم اقتصادی جدید می پردازد. در کنار او افراد دیگری مانند جان لاک با نگرش انتقادی به مالکیت خصوصی تصور خودشان را از جامعه آن دوران بیان می کنند، جان لاک معتقد بود مالکیت خصوصی فقط زمانی می تواند مشروعیت داشته باشد که به همت کار انسان بوجود آمده باشد. این هم در اصل دیدی کاملاً لیبرالیستی آما با جهت گیری بنفع عدالتگرایی و مساوات خواهی بود.و این در حالی است که جان لاک راهبردی سیستماتیک که از دید علمی بتواند جوابی به معضلات جامعه طبقاتی بدهد ارائه نمی دهد. برعکس او تئوری انتقادی مهم خود را احتمالا بدلیل اغتشاش فکری در خدمت مشروعیت بخشیدن به مالکیت خصوصی موجود در زمان خود قرار می دهد و در آخرین تحلیل برخلاف آن چیزی که خود در اصل به آن معتقد بود. مالکیت بر وسائل تولید یعنی آن نوئی که حتی نتیجه کار خود انسان ها نیست را مشروعیت می دهد.*بحث مانیفست را مطرح کردید، وقتی از مانیفست یک حزب یا جریان بحث به میان می آید بیشتر راهکار عملی در ذهن متبادر می شود تا مبانی نظری. به نظر می رسد که مبانی نظری مقداری پایه ای تر باشد. در اینکه می فرمائید در قرن نوزده مبانی نظری سوسیالیسم عمیق تر بوده است و در مثال به مانیفست اشاره می کنید یک پارادوکس نیست؟ فکر نمی کنم در این رابط پارادوکسی وجود داشته باشد. ببینید مانیفست مارکس و انگلس را اگر در نظر بگیرید در آنجا ارزیابی انتقادی از موقعیت طبقه حاکم ما می بینیم که عدم توجه به نقش مانیفست در موقعیت تاریخی آن مسئله ای راهبردی استیا سرمایه داران می شود. این دو شخصیت با نظر دهی انتقادی کوشش می کنند که راهی را برای مردم و طبقات استثمار شده آن زمان با این اعتقاد که این مردم و این طبقات و به ویژه طبقات کارگران و کارمندان هستند که باید در شکل دهی جامعه نقش عمده داشته باشند و جامعه ای که انسان ها در آن حق مساوی دارند را پیاده کنند، بعنوان یک گزینه کاربردی با تکیه به تجربیاتشان در اروپا تدوین کردند. یعنی گزینه ای را مطرح کردند که بعد اجرایی آن خیلی وسیع تر از دوران خودشان بود. لذا من تضادی نمی بینم.اگر دیدگاه های این مانیفست با تجربیات جدید انسان ها در دوران مختلف همراه بشود و اگر در مرحله اجرایی سردرگمی و انحراف پیدا نشود و اگر طرفداران این مانیفست موقعیت آن را در چارچوب تاریخی مشخص درک کنند و دریابند که در این سند امکان ایجاد جامعه سوسیالیستی فقط در کشورهای پیشرفته سرمایه داری مد نظر بود، آنوقت روشن خواهد بود که شرایط جامعه پساسرمایه داری باید شرایطی باشند که در خود جوامع سرمایه داری پخته شده شده اند و ما می بینیم که عدم توجه به نقش مانیفست در موقعیت تاریخی آن مسئله ای راهبردی است.مثلاً لنین به این دیدگاه تاریخی بنیانگذاران ایده جامعه پساسرمایه داری توجه نکرد. کوشش لنین برای ایجاد سوسیالیسم یعنی آزادی بیشتر و رفاه بیشتر در شرایط تاریخی عقب مانده آسیائی / نیمه سرمایه داری روسیه کوششی بی نتیجه خواهد بود. از دیدگاه علمی، جامعه بهتر از سرمایه داری نمی تواند بوجود آید مگر اینکه از درون خود جامعه و با موافقت کامل مردم. اصولا این طرز فکر را که می توان به کمک زور علیه مردم جامعه ای بهتری بوجود آورد، از همان ابتدا باطل است.*پروفسور تا جایی که اطلاع دارم شما معتقدید که دولتی مانند دولت رفاه مبانی تفکر لیبرالیسم را گرفته آیا این برداشت من از سخنان شما درست است یا خیر؟تا حدی درست است، چون دولت رفاه در دوران سرمایه داری کلاسیک و سیاست های کینزی به وجود آمد. از بعد از جنگ جهانی دوم تا دهه هفتاد قرن قبل، این ازیک طرف نظریات لیبرالیستی با گرایش به اصلاحات سیاسی در سرمایه داری وجود دارند. برای نمونه جان هابسون اصلاح طلب لیبرال انگلیسی در اواخر قرن نوزده و قبل از کینز، از یک طرف ساختار دولت رفاهی را طرح نمود. هابسون طرفدار این بود که باید در درون جامعه سرمایه داری آخر قرن نوزدهم رفورم انجام بگیرد و سطح دستمزدها بالا بیاید و قدرت بازار داخلی انگلستان قوی بشود و بحرانی که انگلستان در آن سال ها دچارش بود به یک جهش امپریالیستی تبدیل نشود. می توان گفت ایشان مبتکر دولت رفاهی است و کینز و بسیاری دیگر از متفکرین لیبرالیسم طرز تفکر ایشان را تکمیل می کنند.اما در جنب این تفکر لیبرالیستی نیروهای وسیع جامعه که خواسته شان رفاه بود و این بود که ساعت کار از هفتاد ساعت در هفته کاهش پیداکند، خواسته شان این بود که شرایط بهداشتی بهتر شود، خدمات آموزش وپرورش بهتر بشود و جنبه عام پیدا کند و دولت در این مسئله نقش داشته باشد. این نیروها هم در اجتماع وجود دارند و طرز تفکر خودشان را دارند که می توان گفت که نماینده این ها همان سندیکاهای کارگری هستند که سهم این ها در ایجاد دولت رفاهی حداقل کمتر از ایده های لیبرالیستی نبودند.این سندیکاها و نیروهای طرفدار جامعه مدنی بودند که طرفدار ایجاد دولت رفاه بودند و بدون این طیف اجتماعی ایجاد جامعه رفاهی تنها با تکیه به ایده لیبرالیستی امکان نداشت. یعنی نیروهای اجرایی و به تعبیری نیروهای اصلی دولت رفاهی و جامعه، خود مردم، مردمی که در بازار کار وجود داشتند در دولت وجود داشتند و درخواست کسب حقوق داشتند و خواسته هایشان هم منطقی بود و لذا نوعی اجماع اجباری بین سرمایه دارها، لیبرال ها و مردم بوجود آمد. این اجماع شانس بزرگی بود برای دولت رفاه که تا دهه ۷۰ قرن قبل کشش داشت و یک نوع سرمایه داری متعادل را توانست پیاده کند.*فرمودید تا دهه هفتاد. آیا معتقدید که بعد از دهه هفتاد این نوع سیاست ها و دولت ها تداوم نداشته است؟بله، تا دهه هفتاد شرایط تاریخی ایجاد دولت های رفاهی در چارچوب سرمایه داری مناسب بودند. این شرایط تاریخی امکان رشد را به همه کشورهای سرمایه داری داد و رشد اقتصادی سطح بالا تا ۱۰ درصد در سال را داریم. (مثلاً ژاپن دو و نیم دهه رشد اقتصادی ۱۰درصدی داشت) آلمان در چندین دهه رشد اقتصادی ۵ تا ۷ درصدری داشت. شرایط رشد بعد از جنگ جهانی آماده بود ظرفیت استفاده از منابع طبیعی و انسانی بطور انبوه وجود داشت، هنوز جامعه سرمایه داری اشباع نشده بود. امکان اینکه علیرغم سرمایه داری تقسیم درآمد هم به صورت متعادل مدیریت شود، موجود بود. اما به دلیل محدود بودن امکانات و ضرفیت های رشد، می بینیم که رشد متوسط کشورهای صنعتی و پیشرفته از سال ۱۹۷۰ به بعد در سطح بالا یعنی ۵ یا ۶ درصدی به ۲ یا یک درصدی می رسد که هنوز همین ضریب رشد ادامه دارد. یعنی ما در بعد از این دهه، شاهد ضریب رشد بسیار ضعیفی هستیم. در این شرایط کاهش یافتن ظرفیت های رشد اقتصادی به درگیری شدیدی برای تقسیم درآمد و مسئله مهم سیاسی روز تبدیل می گردد.اگر در دوران قبل نوعی اجماع بین دوطبقه بزرگ سرمایه داری و کارگری وجود داشت چون رشد ممکن بود اما پس از آن دوره درگیری و کوشش در کسب قدرت بیشتر برای تقسیم درآمد نقش تاریخی پیدا می کنند. درست در این شرایط است که ایده نولیبرالی که از دهه ۱۹۳۰ به بعد وجود داشته بروز می کند و قدرتمند می شود و سرمایه دارهایی که تا به حال مجبور به قبول دولت رفاه بودند از این اجماع (اجماع ملی) بیرون می آیند و طرفدار ایده های نئولیبرالیستی می شوند.در نئولیبرالیسم چندین مسئله بسیار مهم است، ابتدا اینکه اقتصاد باید راه سیاست را تعیین کند و نه بالعکس. دوم اینکه نیروی کار انعطاف بسیار بیشتری داشته باشد و این کارگر است که بایستی در خدمت سرمایه دار قرار گیرند و کارگران لازم است همه نوع شرایطی که سرمایه برای انباشت بیشتر به آن محتاج است را بپذیرند. چون فقط از این طریق است که آنها شانس حفظ شغل خود را دارا می باشد. این نظریه نشان می دهد که هدف ایده نئولیبرالیستی این بود که تقسیم درآمد به نفع سرمایه داران انجام بگیرد و در این جهت هم راهبردهایی را به سیاستمداران و کلیه احزاب پیشنهاد می کرد که سبب تغیر تقسیم درآمد از جانب نیروی کار به طرف سرمایه دار انجام بگیرد.ما می بینیم که در سطح جهان ضریب بیکاری از سال های ۱۹۷۰ به بعد، حتی از اشتغال کامل و ضریب بیکاری صفر به ضریب بیکاری ۱۰ درصد و ۱۲درصد هم رسیده است. می بینیم که سطح دستمزد در بعد جهانی یا کاهش پیداکرده و یا ثابت مانده و سطح دستمزد به سمت دامپینگ کاهش یافته است و سرمایه داران و ثروتمندان موفق شده اند در این دوران سهم خودشان را از درآمد بشدت افزایش دهند و این مهم ترین دلیل شکاف اجتماعی حال است به ترتیبی که امروز سرمایه و درآمد هشت ثروتمند بزرگ دنیا بیشتر از درآمد ۵۰ درصد جمعیت جهان است. این شکاف عظیمی که در این دوران به وقوع پیوسته نتیجه سیاست های نئولیبرالی است که اقتصاد را به رکود کشانده و دولت ها را به دولت های بدهکار تبدیل کرده و آنها را مجبور کرده که از بودجه های رفاهی کم کنند و بودجه دولتها را در یک جریان و حلقه جدید سیاسی- اجتماعی قرار دهند که در این حلقه انسانها اجبارا نقش دوم را به عهده می گیرد در حالیکه سرمایه داران و در کل ثروتمندان به تنهائی سرنوشت ۸ میلیارد جمعیت جهان را تعین می کنند و همه چیز را در خدمت ثروتمندتر کردن خود قرار می دهند.می دانیم که بخش فاینانس که ربطی به تولید و ایجاد ارزش ندارد در این مدت گسترش پیدا می کند. زیرا ثروتمندان و سرمایه داران قادرند سود سرمایه خود را آنگونه افزایش دهند، که دیگر قادر به جذب در بازار داخلی و ایجاد اشتغال نیست. لذا ضریب سرمایه گذاری در کلیه کشورهای سرمایه داری نسبت به تولید داخلی کاهش پیدا می کند.می توان گفت سرمایه داری جهانی زیر چتر سرمایه داری فاینانس به یک جامعه در حال رکود تبدیل شده است. آنچه که در این جامعه اتفاق می افتد انتقال در آمد به نفع اقشار ثروتمند است. این جامعه نمی تواند آینده ساز باشد. نه در زمینه اجتماعی و نه در زمینه از بین بردن بیکاری انبوه و مسائل زیست محیطی که نتیجه آن جنگ در مناطق مختلف دنیا و همچنین رشد راست گرایان و رشد پوپولیسم و فاشیسم در دنیاست. این واقعیتی است که باید در ارتباط با نئولیبرالیسم و سرمایه داری فاینانس دید.*شما درجایی اشاره می کنید که کشورهای توسعه یافته، به ویژه تا دهه هفتاد و بعدازآن یک رشد حدود ۱۰ درصدی داشته اند که طبیعی است و بعد به یک رشد متوازن می رسند آیا این طبیعی نیست که جامعه در یک زمان رشد تندی خواهد داشت و بعد به یک رشد متوازن می رسد. مثلاً الآن چین هم یک رشد تند دارد و طبیعی است که در آینده این ضریب کم شده و به یک رشد متوازن برسد. آیا این رشدی که شما می فرمایید همانی نیست که این جوامع به سطحی از رشد رسیده اند که درصد آن پائین می آید و به یک رشد متعادل و متوازن می رسند؟بله، نظر شما کاملاً درست است. یعنی اینکه کشورهای سرمایه داری و پیشرفته، در حال رکود هستند این یک امر طبیعی است. سایر کشورها ازجمله چین، برزیل و کشورهای جهان سوم اگر به همان سطح برسند به رکود برخواهند خورد. این امری طبیعی است، اما نتیجه گیری از این شرایط می تواند متفاوت باشد. نئولیبرالیسم عملا در تجربه این نتیجه گیری را کرده که چون این گونه است پس باید ثروتمندها ثروتشان را بیشتر کنند چون این ایدئولوژی معتقد است هرچه ثروتمندها بیشتر ثروت داشته باشند به نفع جامعه است و بقیه هم به موهبت ثروت آن ها به اشتغال و درآمد می رسند. این طرز فکر جوهر اندیشه نئولیبرالیستی است. نتیجه این نظریه مهم این است که ثروت در دست قشر قدرتمندان تمرکز یابد، اما اینکه این تمرکز ثروت تولید و اشتغال ایجاد می کند یا نه در درجه دوم اهمیت قرار دارد. این طرز فکر و راهبرد، راهی است که می بینیم به فاجعه نزدیک شده، هم فقر در دنیا زیاد شده و هم اختلافات و درگیریها و جریانات تخریبی راستی و پوپولیستی بیشتر شده است.نئولیبرالیسم عملا در تجربه این نتیجه گیری را کرده که باید ثروتمندها ثروتشان را بیشتر کنند چون معتقدند هرچه ثروتمندها بیشتر ثروت داشته باشند به نفع جامعه است و بقیه هم به موهبت ثروت آن ها به اشتغال و درآمد می رسندگزینه دیگر آن است که در جوامع پیشرفته می تواند ساعت کار کاهش یابد و با ایجاد اشتغال کامل و از میان برداشتن بیکاری انبوه شرایط جدیدی بوجود آید که علیرغم رکود اقتصادی از طریق جا به جا نمودن بخشی از ثروت از طیف کوچک اما قدرتمند جامعه به طرف اکثریت قریب به اتفاق اما کم درآمد، رفاه عمومی افزایش یافته و امکانات جدید برای انسان ها و بهینه سازی وضع اجتمائی آنها از قبیل افزایش زمان مرخصی، حقوق بازنشستگی، امکانات بهداشتی و غیره بالاخره رکود اقتصادی همراه با رفاه بیستر انسانها شود و رکودی نباشد که ۱۰ درصد از اعضای جامعه به انگل تبدیل شده باشند و بقیه به نوعی در ترس به سر ببرند که مبادا شغلشان را از دست بدهند. این کار وقتی عملی است که همه مشتغل باشند با کاهش ساعت کار از ۴۰ ساعت به ...

ادامه مطلب  

مشکل اصلی جهان رکود اقتصادی نیست، بی عدالتی در تقسیم درآمدهاست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، پروفسور محسن مسرت استاد اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه اوزنابروک آلمان در سفری که اخیرا به ایران داشت سخنرانی ای درباره سرمایه داری فاینانس در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی داشت که در ارتباط با سخنرانی وی سوالاتی در ذهنمان ایجاد شد و در پی آن شدیم که با وی گفت گویی انجام دهیم.مسرت معتقد است؛ مشکل اصلی جهان رکود اقتصادی نیست، بلکه مشکل اصلی بی عدالتی در تقسیم درآمد و مشارکت دادن مردم در امور است. متن این گفت و گو در ادامه آمده است.* همواره در طول تاریخ دولت هایی که برپایه سوسیالیسم بنا شده اند به یک بن بست می رسند. مثلا الان همانطور که خودتان معتقدید دولت های رفاه به بن بست رسیدند. اولین پرسش که پیش می آید این است که چرا این اتفاق می افتد؟ آیا فکر نمی کنید چون سوسیالیسم همیشه یک نوع عکس العمل در برابر لیبرالیسم بوده است و به همین خاطر هم همیشه به شکست منتهی می شود؟خیر من این نظر را درست نمی دانم، اگر ما به تاریخ توجه کنیم می بینیم که به موازات ایجاد سرمایه داری جنبش های فکری سوسیالیستی، عدالت خواهی، آزادی طلبی و حرکت در جهت دنیای بهتر از وضع موجود وجود داشته است. در قرن نوزدهم متفکرین زیادی بودند که فریدریش انگلس آن ها را سوسیالیست های تخیلی لقب داد. در همان قرن سوسیالیسم با متفکرینی مانند مارکس و انگلس ریشه خیلی عمیقی در جوامع پیدا می کند، زیرا اندیشه های این دو در حقیقت تبلور واقعیت اقتصادی و اجتماعی آن دوران است که بی جهت هم مورد توجه جدی جنبش های اجتماعی قرار نمی گیرد.از یک طرف در بازارهای کاملاً آزاد قرن نوزدهم سرمایه داران ثروتمند می شوند و تولید می کنند و تا حدی هم مورد قبول جامعه قرار می گیرند و از طرف دیگر فقر وسیع، بیکاری، پرکاری آن هایی که شاغل اند حتی تا ۱۶ ساعت، اشتغال زنان و کودکان، در کارگاه ها و معادن این هم واقعیت جامعه سرمایه داری قرن نوزدهم است.بنابراین عدالت خواهی ومساوات طلبی انعکاس واقعیت جامعه است و عکس العملی در مقابل لیبرالیسم نیست. اتفاقاً مبانی فکر سوسیالیسم در قرن نوزدهم خیلی قوی تر از لیبرالیسم است.*منظورتان از اینکه می فرمائید مبانی فکری سوسیالیسم در قرن نوزده از لیبرالیسم قوی تر است چیست؟برای نمونه در مانیفست کمونیست مارکس و انگلس تصویر علمی و مستند از ساختار جامعه سرمایه داری آن زمان داده شده و راهبردی بر اساس اصل برابری انسانها و جامعه بدون استثمار انسان از انسان به رشته تحریر درآورده شده است. از طرفی دیگر بسیاری از متفکرین لیبرالیسم هم استنباط خودشان را از جامعه تبلیغ نموده اند. برای مثال آدام اسمیت اولین تئوریسین علمی لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی است، که به تشریح قوانین بازار آزاد و توجیه ابعاد مثبت سیستم اقتصادی جدید می پردازد. در کنار او افراد دیگری مانند جان لاک با نگرش انتقادی به مالکیت خصوصی تصور خودشان را از جامعه آن دوران بیان می کنند، جان لاک معتقد بود مالکیت خصوصی فقط زمانی می تواند مشروعیت داشته باشد که به همت کار انسان بوجود آمده باشد. این هم در اصل دیدی کاملاً لیبرالیستی آما با جهت گیری بنفع عدالتگرایی و مساوات خواهی بود.و این در حالی است که جان لاک راهبردی سیستماتیک که از دید علمی بتواند جوابی به معضلات جامعه طبقاتی بدهد ارائه نمی دهد. برعکس او تئوری انتقادی مهم خود را احتمالا بدلیل اغتشاش فکری در خدمت مشروعیت بخشیدن به مالکیت خصوصی موجود در زمان خود قرار می دهد و در آخرین تحلیل برخلاف آن چیزی که خود در اصل به آن معتقد بود. مالکیت بر وسائل تولید یعنی آن نوئی که حتی نتیجه کار خود انسان ها نیست را مشروعیت می دهد.*بحث مانیفست را مطرح کردید، وقتی از مانیفست یک حزب یا جریان بحث به میان می آید بیشتر راهکار عملی در ذهن متبادر می شود تا مبانی نظری. به نظر می رسد که مبانی نظری مقداری پایه ای تر باشد. در اینکه می فرمائید در قرن نوزده مبانی نظری سوسیالیسم عمیق تر بوده است و در مثال به مانیفست اشاره می کنید یک پارادوکس نیست؟ فکر نمی کنم در این رابط پارادوکسی وجود داشته باشد. ببینید مانیفست مارکس و انگلس را اگر در نظر بگیرید در آنجا ارزیابی انتقادی از موقعیت طبقه حاکم ما می بینیم که عدم توجه به نقش مانیفست در موقعیت تاریخی آن مسئله ای راهبردی استیا سرمایه داران می شود. این دو شخصیت با نظر دهی انتقادی کوشش می کنند که راهی را برای مردم و طبقات استثمار شده آن زمان با این اعتقاد که این مردم و این طبقات و به ویژه طبقات کارگران و کارمندان هستند که باید در شکل دهی جامعه نقش عمده داشته باشند و جامعه ای که انسان ها در آن حق مساوی دارند را پیاده کنند، بعنوان یک گزینه کاربردی با تکیه به تجربیاتشان در اروپا تدوین کردند. یعنی گزینه ای را مطرح کردند که بعد اجرایی آن خیلی وسیع تر از دوران خودشان بود. لذا من تضادی نمی بینم.اگر دیدگاه های این مانیفست با تجربیات جدید انسان ها در دوران مختلف همراه بشود و اگر در مرحله اجرایی سردرگمی و انحراف پیدا نشود و اگر طرفداران این مانیفست موقعیت آن را در چارچوب تاریخی مشخص درک کنند و دریابند که در این سند امکان ایجاد جامعه سوسیالیستی فقط در کشورهای پیشرفته سرمایه داری مد نظر بود، آنوقت روشن خواهد بود که شرایط جامعه پساسرمایه داری باید شرایطی باشند که در خود جوامع سرمایه داری پخته شده شده اند و ما می بینیم که عدم توجه به نقش مانیفست در موقعیت تاریخی آن مسئله ای راهبردی است.مثلاً لنین به این دیدگاه تاریخی بنیانگذاران ایده جامعه پساسرمایه داری توجه نکرد. کوشش لنین برای ایجاد سوسیالیسم یعنی آزادی بیشتر و رفاه بیشتر در شرایط تاریخی عقب مانده آسیائی / نیمه سرمایه داری روسیه کوششی بی نتیجه خواهد بود. از دیدگاه علمی، جامعه بهتر از سرمایه داری نمی تواند بوجود آید مگر اینکه از درون خود جامعه و با موافقت کامل مردم. اصولا این طرز فکر را که می توان به کمک زور علیه مردم جامعه ای بهتری بوجود آورد، از همان ابتدا باطل است.*پروفسور تا جایی که اطلاع دارم شما معتقدید که دولتی مانند دولت رفاه مبانی تفکر لیبرالیسم را گرفته آیا این برداشت من از سخنان شما درست است یا خیر؟تا حدی درست است، چون دولت رفاه در دوران سرمایه داری کلاسیک و سیاست های کینزی به وجود آمد. از بعد از جنگ جهانی دوم تا دهه هفتاد قرن قبل، این ازیک طرف نظریات لیبرالیستی با گرایش به اصلاحات سیاسی در سرمایه داری وجود دارند. برای نمونه جان هابسون اصلاح طلب لیبرال انگلیسی در اواخر قرن نوزده و قبل از کینز، از یک طرف ساختار دولت رفاهی را طرح نمود. هابسون طرفدار این بود که باید در درون جامعه سرمایه داری آخر قرن نوزدهم رفورم انجام بگیرد و سطح دستمزدها بالا بیاید و قدرت بازار داخلی انگلستان قوی بشود و بحرانی که انگلستان در آن سال ها دچارش بود به یک جهش امپریالیستی تبدیل نشود. می توان گفت ایشان مبتکر دولت رفاهی است و کینز و بسیاری دیگر از متفکرین لیبرالیسم طرز تفکر ایشان را تکمیل می کنند.اما در جنب این تفکر لیبرالیستی نیروهای وسیع جامعه که خواسته شان رفاه بود و این بود که ساعت کار از هفتاد ساعت در هفته کاهش پیداکند، خواسته شان این بود که شرایط بهداشتی بهتر شود، خدمات آموزش وپرورش بهتر بشود و جنبه عام پیدا کند و دولت در این مسئله نقش داشته باشد. این نیروها هم در اجتماع وجود دارند و طرز تفکر خودشان را دارند که می توان گفت که نماینده این ها همان سندیکاهای کارگری هستند که سهم این ها در ایجاد دولت رفاهی حداقل کمتر از ایده های لیبرالیستی نبودند.این سندیکاها و نیروهای طرفدار جامعه مدنی بودند که طرفدار ایجاد دولت رفاه بودند و بدون این طیف اجتماعی ایجاد جامعه رفاهی تنها با تکیه به ایده لیبرالیستی امکان نداشت. یعنی نیروهای اجرایی و به تعبیری نیروهای اصلی دولت رفاهی و جامعه، خود مردم، مردمی که در بازار کار وجود داشتند در دولت وجود داشتند و درخواست کسب حقوق داشتند و خواسته هایشان هم منطقی بود و لذا نوعی اجماع اجباری بین سرمایه دارها، لیبرال ها و مردم بوجود آمد. این اجماع شانس بزرگی بود برای دولت رفاه که تا دهه ۷۰ قرن قبل کشش داشت و یک نوع سرمایه داری متعادل را توانست پیاده کند.*فرمودید تا دهه هفتاد. آیا معتقدید که بعد از دهه هفتاد این نوع سیاست ها و دولت ها تداوم نداشته است؟بله، تا دهه هفتاد شرایط تاریخی ایجاد دولت های رفاهی در چارچوب سرمایه داری مناسب بودند. این شرایط تاریخی امکان رشد را به همه کشورهای سرمایه داری داد و رشد اقتصادی سطح بالا تا ۱۰ درصد در سال را داریم. (مثلاً ژاپن دو و نیم دهه رشد اقتصادی ۱۰درصدی داشت) آلمان در چندین دهه رشد اقتصادی ۵ تا ۷ درصدری داشت. شرایط رشد بعد از جنگ جهانی آماده بود ظرفیت استفاده از منابع طبیعی و انسانی بطور انبوه وجود داشت، هنوز جامعه سرمایه داری اشباع نشده بود. امکان اینکه علیرغم سرمایه داری تقسیم درآمد هم به صورت متعادل مدیریت شود، موجود بود. اما به دلیل محدود بودن امکانات و ضرفیت های رشد، می بینیم که رشد متوسط کشورهای صنعتی و پیشرفته از سال ۱۹۷۰ به بعد در سطح بالا یعنی ۵ یا ۶ درصدی به ۲ یا یک درصدی می رسد که هنوز همین ضریب رشد ادامه دارد. یعنی ما در بعد از این دهه، شاهد ضریب رشد بسیار ضعیفی هستیم. در این شرایط کاهش یافتن ظرفیت های رشد اقتصادی به درگیری شدیدی برای تقسیم درآمد و مسئله مهم سیاسی روز تبدیل می گردد.اگر در دوران قبل نوعی اجماع بین دوطبقه بزرگ سرمایه داری و کارگری وجود داشت چون رشد ممکن بود اما پس از آن دوره درگیری و کوشش در کسب قدرت بیشتر برای تقسیم درآمد نقش تاریخی پیدا می کنند. درست در این شرایط است که ایده نولیبرالی که از دهه ۱۹۳۰ به بعد وجود داشته بروز می کند و قدرتمند می شود و سرمایه دارهایی که تا به حال مجبور به قبول دولت رفاه بودند از این اجماع (اجماع ملی) بیرون می آیند و طرفدار ایده های نئولیبرالیستی می شوند.در نئولیبرالیسم چندین مسئله بسیار مهم است، ابتدا اینکه اقتصاد باید راه سیاست را تعیین کند و نه بالعکس. دوم اینکه نیروی کار انعطاف بسیار بیشتری داشته باشد و این کارگر است که بایستی در خدمت سرمایه دار قرار گیرند و کارگران لازم است همه نوع شرایطی که سرمایه برای انباشت بیشتر به آن محتاج است را بپذیرند. چون فقط از این طریق است که آنها شانس حفظ شغل خود را دارا می باشد. این نظریه نشان می دهد که هدف ایده نئولیبرالیستی این بود که تقسیم درآمد به نفع سرمایه داران انجام بگیرد و در این جهت هم راهبردهایی را به سیاستمداران و کلیه احزاب پیشنهاد می کرد که سبب تغیر تقسیم درآمد از جانب نیروی کار به طرف سرمایه دار انجام بگیرد.ما می بینیم که در سطح جهان ضریب بیکاری از سال های ۱۹۷۰ به بعد، حتی از اشتغال کامل و ضریب بیکاری صفر به ضریب بیکاری ۱۰ درصد و ۱۲درصد هم رسیده است. می بینیم که سطح دستمزد در بعد جهانی یا کاهش پیداکرده و یا ثابت مانده و سطح دستمزد به سمت دامپینگ کاهش یافته است و سرمایه داران و ثروتمندان موفق شده اند در این دوران سهم خودشان را از درآمد بشدت افزایش دهند و این مهم ترین دلیل شکاف اجتماعی حال است به ترتیبی که امروز سرمایه و درآمد هشت ثروتمند بزرگ دنیا بیشتر از درآمد ۵۰ درصد جمعیت جهان است. این شکاف عظیمی که در این دوران به وقوع پیوسته نتیجه سیاست های نئولیبرالی است که اقتصاد را به رکود کشانده و دولت ها را به دولت های بدهکار تبدیل کرده و آنها را مجبور کرده که از بودجه های رفاهی کم کنند و بودجه دولتها را در یک جریان و حلقه جدید سیاسی- اجتماعی قرار دهند که در این حلقه انسانها اجبارا نقش دوم را به عهده می گیرد در حالیکه سرمایه داران و در کل ثروتمندان به تنهائی سرنوشت ۸ میلیارد جمعیت جهان را تعین می کنند و همه چیز را در خدمت ثروتمندتر کردن خود قرار می دهند.می دانیم که بخش فاینانس که ربطی به تولید و ایجاد ارزش ندارد در این مدت گسترش پیدا می کند. زیرا ثروتمندان و سرمایه داران قادرند سود سرمایه خود را آنگونه افزایش دهند، که دیگر قادر به جذب در بازار داخلی و ایجاد اشتغال نیست. لذا ضریب سرمایه گذاری در کلیه کشورهای سرمایه داری نسبت به تولید داخلی کاهش پیدا می کند.می توان گفت سرمایه داری جهانی زیر چتر سرمایه داری فاینانس به یک جامعه در حال رکود تبدیل شده است. آنچه که در این جامعه اتفاق می افتد انتقال در آمد به نفع اقشار ثروتمند است. این جامعه نمی تواند آینده ساز باشد. نه در زمینه اجتماعی و نه در زمینه از بین بردن بیکاری انبوه و مسائل زیست محیطی که نتیجه آن جنگ در مناطق مختلف دنیا و همچنین رشد راست گرایان و رشد پوپولیسم و فاشیسم در دنیاست. این واقعیتی است که باید در ارتباط با نئولیبرالیسم و سرمایه داری فاینانس دید.*شما درجایی اشاره می کنید که کشورهای توسعه یافته، به ویژه تا دهه هفتاد و بعدازآن یک رشد حدود ۱۰ درصدی داشته اند که طبیعی است و بعد به یک رشد متوازن می رسند آیا این طبیعی نیست که جامعه در یک زمان رشد تندی خواهد داشت و بعد به یک رشد متوازن می رسد. مثلاً الآن چین هم یک رشد تند دارد و طبیعی است که در آینده این ضریب کم شده و به یک رشد متوازن برسد. آیا این رشدی که شما می فرمایید همانی نیست که این جوامع به سطحی از رشد رسیده اند که درصد آن پائین می آید و به یک رشد متعادل و متوازن می رسند؟بله، نظر شما کاملاً درست است. یعنی اینکه کشورهای سرمایه داری و پیشرفته، در حال رکود هستند این یک امر طبیعی است. سایر کشورها ازجمله چین، برزیل و کشورهای جهان سوم اگر به همان سطح برسند به رکود برخواهند خورد. این امری طبیعی است، اما نتیجه گیری از این شرایط می تواند متفاوت باشد. نئولیبرالیسم عملا در تجربه این نتیجه گیری را کرده که چون این گونه است پس باید ثروتمندها ثروتشان را بیشتر کنند چون این ایدئولوژی معتقد است هرچه ثروتمندها بیشتر ثروت داشته باشند به نفع جامعه است و بقیه هم به موهبت ثروت آن ها به اشتغال و درآمد می رسند. این طرز فکر جوهر اندیشه نئولیبرالیستی است. نتیجه این نظریه مهم این است که ثروت در دست قشر قدرتمندان تمرکز یابد، اما اینکه این تمرکز ثروت تولید و اشتغال ایجاد می کند یا نه در درجه دوم اهمیت قرار دارد. این طرز فکر و راهبرد، راهی است که می بینیم به فاجعه نزدیک شده، هم فقر در دنیا زیاد شده و هم اختلافات و درگیریها و جریانات تخریبی راستی و پوپولیستی بیشتر شده است. نئولیبرالیسم عملا در تجربه این نتیجه گیری را کرده که باید ثروتمندها ثروتشان را بیشتر کنند چون معتقدند هرچه ثروتمندها بیشتر ثروت داشته باشند به نفع جامعه است و بقیه هم به موهبت ثروت آن ها به اشتغال و درآمد می رسندگزینه دیگر آن است که در جوامع پیشرفته می تواند ساعت کار کاهش یابد و با ایجاد اشتغال کامل و از میان برداشتن بیکاری انبوه شرایط جدیدی بوجود آید که علیرغم رکود اقتصادی از طریق جا به جا نمودن بخشی از ثروت از طیف کوچک اما قدرتمند جامعه به طرف اکثریت قریب به اتفاق اما کم درآمد، رفاه عمومی افزایش یافته و امکانات جدید برای انسان ها و بهینه سازی وضع اجتمائی آنها از قبیل افزایش زمان مرخصی، حقوق بازنشستگی، امکانات بهداشتی و غیره بالاخره رکود اقتصادی همراه با رفاه بیستر انسانها شود و رکودی نباشد که ۱۰ درصد از اعضای جامعه به انگل تبدیل شده باشند و بقیه به نوعی در ترس به سر ببرند که مبادا شغلشان را از دست بدهند. این کار وقتی عملی است که همه مشتغل باشند با کاهش ساعت کار از ۴۰ ساعت به ...

ادامه مطلب  

پرچم داری ایران در فهرست برترین ناوشکن ها+ تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، یکی از بازوهای قدرت در نیروهای مسلح؛ نیروی دریایی و مولفه قدرت این نیرو نیز طراحی و ساخت انواع شناورهای سطحی و زیرسطحی است که یک نمونه از این تجهیزات ناوشکن ها هستند.با توجه به پیشرفت تکنولوژی؛ ساخت ناوشکن هایی که توان مانور، سرعت و برد بالا در کنار توان پنهان کاری داشته باشند در دستور کار قرار گرفته و از آنجایی که تولید این شناور دارای دانش پیچیده ای است فقط در اختیار برخی کشوروهای دنیا قرار دارد که موجب شده تا آنها ابرقدرت شوند.نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز از این قافله عقب نماند و کار ساخت ناوشکن های تمام ایرانی را در دستور کار خود قرار داده و روز به روز در حال توسعه و پیشرفت آنها است.در این گزارش به معرفی ناوشکن های برتر جهان می پردازیم.ناوشکن تماما ایرانی جماران با سرعت بیش از 50 کیلومتر بر ساعت و برد 5 هزار و 500 کیلومتر ناوشکن الوند ایران که سرعتی بالغ بر 31 تا 72 کیلومتر بر ساعت و برد تا 9 هزار کیلومتر دارد ناوشکن البرز ساخت ایران که دارای سرعت 72 کیلومتر بر ساعت استناوشکن سبلان ایرانی که سرعتی بالغ بر 31 تا 72 کیلومتر بر ساعت و برد تا 9 هزار کیلومتر داردناوشکن دماوند ساخت ...

ادامه مطلب  

خبر بد برای فراستی گشت ارشاد 2 مجوز گرفت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر ساعد سهیلی پسر کارگردان گشت ارشاد نوشت: گشت ارشاد 2 مجوز نمایش گرفت و نوروز اکران میشه مسعود فراستی قلبش نگیره صلوات. پس از حمله اخیر محمدرضا گلزار به مسعود فراستی ساعد سهیلی بازیگر «گشت » با اعلام خبر صدور پروانه نمایش گرفتن فیلم با کنایه گفت «فراستی به دردنخورترین آدم سینما نیست». خبر حضور مسعود فراستی در کمیسیون فرهنگی مجلس و صحبت های او درباره فیلم «گشت » جنجال های بسیاری به پا کرده بو ...

ادامه مطلب  

مسعود فراستی از دلایل جداشدنش از برنامه هفت میگوبد  

درخواست حذف این مطلب
دلایل جدایی فراستی از برنامه هفت , پس از صحبت های مسعود فراستی درباره فیلم «گشت 2» درکمیسیون فرهنگی مجلس، منتقد ثابت «هفت» کمتر از گذشته در این برنامهحضور پیدا کرد تا در نهایت مدیران سیما اعلام کردند که گروه جدیدی برنامه سینماییشبکه سه را اجرا خواهند کرد. هفته گذشتهمدیر شبکه سه به صراحت گفت که فراستی در سری جدید«هفت» منتقد برنامه نخواهد بود. حالا فراستی می گوید خودش هم تمایلی به حضور در این برنامه ندارد.پس از اعلام تغییرات در برنامه «هفت» مسعود فراستی منتقد ثابت این برنا ...

ادامه مطلب  

مسعود فراستی تا پایان دولت دوازدهم ممنوع التصویر می شود؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش شفاف، با اینکه برنامه هفت افخمی – فراستی به پایان رسید و مسئولان رسانه ملی و شبکه سوم سیما در تدارک چهارمین سری از برنامه هفت هستند و مسعود فراستی در دوره جدید این برنامه حضور ندارد، اما خبر می رسد که با فشار دولتی ها مسعود فراستی در هیچ برنامه تلویزیون نمی تواند شرکت کند. شاید بسیاری با شنیدن این خبر تعجب کنند و این سئوال برایشان پیش آید، اگر فراستی در برنامه ای مستقل در مورد فیلم های سینمای جهان حضور پیدا کند، محل اشکال است؟طبق شنیده ها، علت حذف مسعود فراستی و جمع شدن برنامه ای که بهروز افخمی سکاندارش بود، انتقاد م ...

ادامه مطلب  

آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی/ بیست و پنج نکته در حاشیه "آتش به اختیار"  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی با حضور در برنامه جهان آرای شبکه افق ، به تفصیل نکات و شبهات مربوط به کلید واژه "آتش به اختیار "، که در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال رهبر انقلاب مطرح شد، را مورد بررسی قرار داد.1.فرصتی برای مرور مبانی جمهوری اسلامی کلیدواژه " آتش به اختیار" ؛ که آقا در این دیدار پرطراوت دانشجویی استفاده کردند بازتاب های زیادی داشت و دوست و دشمن راجع به آن حرف های متفاوتی زدند. خیلی مبارک و مغتنم است که ما همین را فرصت تلقی بکنیم، برای این که مبانی جمهوری اسلامی و تعاریف نظام را مرور بکنیم. بعضی از واکنش هایی که صورت گرفت، واقعاً مغرضانه بود. یعنی کاملاً مشخص بود که از روی غرض سعی کردند معنایی که آقا از این واژه مراد کرده بودند را تحریف بکنند. یکی از وظایف رهبری این است که معایب و نقایص نظام را ترمیم بکند. یعنی اگر یک جایی، یک ساز و کاری، یک سیستمی، یک دستگاهی دچار عیبی شد که آن عیب هم مزمن شد و علاج آن طولانی شد، این افتخار رهبر یک نظام نیست که در مقابل آن عیب سکوت بکند و پاسخ هایی که چندان قانع کننده هم نیست را بپذیرد و اجازه بدهد رویه ها و استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. 2.ولایت "مطلقه" ابزار مقابله با دیکتاتوری اصلاً وقتی که ما می گوییم ولایت "مطلقه" فقیه یعنی چه؟ چون دیدم بعضی ها دارند می گویند که:" این خلاف قانون است، می خواهند خارج از چارچوب ها عمل بکنند و ..." . اولاً که این نیست ولی حتی اگر این هم باشد. نظریه مترقی ولایت فقیه، طبق آن چیزی که حضرت امام تبیین کردند، حتی در چارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود. یعنی با حکم حکومتی حتی می تواند اینها را هم نقض بکند. یکی از دعواهای عمده ای که در طول حیات حضرت امام هم در جریان بود، همین بود که امام می فرمودند ولی فقیه حتی می تواند حج را هم تعطیل بکند. اگر ببیند که مصلحت جامعه دینی این است. حالا این چیزی که چند روز پیش در کلام رهبری بیان شده، این که اصلاً نه نفی قانون است، نه نفی یک اصلی است. حالا توضیح خواهم داد که معنای آن چیست. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی که می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نه تنها دیکتاتوری نیست بلکه یعنی دست ولی فقیه، (ولی فقیه کسی است که صلاحیت های حقیقی دارد و یک جمع بزرگی صلاحیت های حقیقی او را احراز کرده اند و به آن گواهی داده اند. ) باز باشد.3.آتش به اختیار در برابر دیکتاتوری ستادهای گیج ! ولایت مطلقه فقیه یعنی دست ولی فقیه باز باشد برای این که با دیکتاتوری مبارزه بکند، در هر شکل آن. خب. ما الان می بینیم. یک شیوه ای از دیکتاتوری که ما الان با آن مواجه هستیم، دیکتاتوری ستادها است. یعنی یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج، اینها در یک جایگاه هایی قرار گرفته اند. با آنها هم خیلی مماشات شده که شما طبق قانون این وظیفه تان را انجام بدهید. این جا این مشکلات را حل کنید. زمینه و بستر را فراهم بکنید، برای این که ظرفیت های انسانی جامعه و قابلیت های نرم افزاری کشور بتواند بیاید و در جهت پیشرفت حوزه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و ... و... و نقش آفرینی بکند. خب اگر اینها سالیان سال این کار را نکردند بلکه بعضاً بر معایب شان افزوده شد و بر سرگشتگی خود اینها افزوده شد. خب باید چه کار بکنیم؟ باید بگوییم که ده ها هزار و بلکه صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی که در این کشور هستند، بسوزند و بسازند؟ یا نه. اصلاً وظیفه رهبری این است که وقتی می بیند یک اختلال سیستمی وجود دارد، بیاید راهکار خودش را برای رفع آن ارائه بدهد. آن چیزی که آقا بیان کردند این بود که وقتی شما با اختلال سیستمی مواجه هستید، شما آتش به اختیار هستید. من تعجب می کنم بعضی ها با یک سری مواضع تند سعی کردند این را تحریف بکنند و یک حرف خیلی منطقی و بدیهی را زیر سؤال ببرند. 4.نفی آتش به اختیار و تلقی مضحک از سیستم من یک مثال بزنم. به نظرم قضیه را خیلی روشن بکند. فکر می کنم همه فیلم عصر جدید آقای چارلی چاپلین را دیده باشند. آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا اختلال سیستمی به وجود می آید ولی به آقای چارلی چاپلین القا شده که شما باید یک سری استانداردهایی را رعایت بکنی. یک آچاری دست شما هست. باید با آن آچار از سمت راست به سمت چپ، مثلاً چهل و پنج درجه هی این را بچرخانید. می بیند سیستم مختل شده ولی چون آتش به اختیار نیست، می گوید نه! من باید همان کلیشه ها، همان ضوابط، همان استانداردهایی که از بالا اعلام شده را پیگیری بکنم. بعد می بینید که نتیجه چقدر مضحک می شود. می شود یکی از کمدی ترین فیلم های تاریخ سینما را بر اساس یک چنین تلقی ای از سیستم ساخت.آنهایی که کلمه آتش به اختیار را نفهمیدند، معلوم است که یک چنین تلقی مضحکی از مسأله سیستم و کارکردهای سیستمی دارند. در هر سیستمی ممکن است اختلالاتی به وجود بیاید. به خصوص وقتی که شما با یک مجموعه انسانی طرف هستید. انسان یک موجودی است که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش آن اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط ، عکس العمل بهتری نشان بدهد که شما بتوانید آن خروجی اصلی را از سیستم بگیرید. اینها می گویند نه. اگر سیستم خروجی هم نداشت، نداشت. آن چیزی که موضوعیت دارد و آن چیزی که اصل است، آن فرایند است. به اصطلاح آن ضوابط اعلام شده و آن بخشنامه ها و ... و ... و است. بله. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود که شما به کسانی که با این سیستم سر و کار دارند توصیه بکنید که شما هم به اختلال سیستمی کمک بکنید! با اطاعت تان، با سکوت تان، با پذیرش اشتباهات خیلی خیلی واضح و خلاءهای خیلی خیلی واضح. این یک تعبیر راجع به این کلیدواژه ای است که مقام معظم رهبری به کار بردند. حالا مسائل دیگری هم می شود در مورد آن صحبت کرد. 5. فاصله صف و ستاد زیاد شده است این را نمی شود انکار کرد که به خصوص در حوزه فرهنگ، بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده و ستادها کمتر صف و اقتضائات آن را می فهمند و بسیاری از امکانات و اختیارات هم در اختیار آنها است. خب همین خیلی اختلال ایجاد می کند. من چند سال پیش یادداشتی به نام صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت نوشتم. آن زمان به خیلی ها بر خورد در آن جا همین را تبیین کرده بودیم که ستادها بد جور آماس کرده. بد جور فربه شده و چاق شده. ستادهای بی خاصیتی که خروجی هم ندارد. روز به زور هم هی دارد پر طمطراق تر می شود و عرض و طول آن بیشتر می شود. 6.تحریف ولایت پذیری بگذارید یک مقدار راحت تر صحبت بکنیم. ببینید، ما یک مفهومی به نام ولایت پذیری داریم. یکی از افتخارات تشیع و یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است ولی هر مفهومی اگر درست تلقی نشود و به اندازه فهم نشود و به آن التزام نباشد، کم کم ممکن است تحریف بشود. من می خواهم آتش به اختیار را یک مقدار هم از این زاویه توضیح بدهم. ببینید، اگر در مورد مفهوم ولایت پذیری افراط بشود. کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا هم بگوید اگر در برابر فلان کار غلط من، کاری که واضح غلط است، کسی بخواهد حرف بزند، این ضد ولایت فقیه است. خب این به ضد خودش تبدیل شده.7.ولایتی های ضد ولایت! اصلاً مفهوم ولایت در کنار مفهوم جمهوریت است، نه در برابر آن. نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم نظام جمهوری اسلامی است. این دوتا دو روی یک سکه هستند. یعنی چی. همان طور که در بخش اول صحبتم عرض کردم. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه فضا باز کردن برای مردم است. جلوگیری از دیکتاتوری است. یعنی نظام ما اصلاً نظام مستضعفین است. مستضعفین یعنی چی. واژه مستضعف در قرآن یعنی چی. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته می شود. جلوی شکوفایی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. یعنی اجازه نمی دهد که ظرفیت های انسانی شکوفا بشود. اصلاً نظام دینی به وجود می آید و ولایت فقیه به صحنه می آید برای چی. برای این که تبعیض شکل نگیرد. برای این که همه بتوانند به طور یکسان به آن میزانی که خدا به آنها استعداد و قابلیت داده رشد بکنند. نظام رشد است. اگر یک عده آمدند در مقابل شکوفایی خیلی از ظرفیت ها ایستادند و بعد کسی خواست به آنها اعتراض بکند، گفتند که این کار شما خلاف ولایت پذیری است در حالی که کار خودشان خلاف ولایت پذیری است. 8.ولایت، باید حس گشایش ایجاد کند وقتی که می گوییم ولایت، باید حس گشایش دست بدهد. فضا باز بشود. نه این که این واژه را جوری به کار ببرند که فضا را ببندند. متأسفانه ما در حوزه های مختلف نمونه هایی را از این داریم که کسانی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و حتی بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت می کنند. منزوی می کنند. به انزوا می رانند و جلوی فعالیت آنها را می گیرند. به همین بهانه که این کار شما خلاف ولایت است. کجای آن خلاف ولایت است. تو باید از من اطاعت بکنی. چون من در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. آقا، این کاری که تو داری می کنی و مهم تر از آن کارهای زیادی را که نمی کنی، اینها چه نسبتی دارد با آن صحبت هایی که ما داریم هر شب از آقا می شنویم. مثلاً آقا در حوزه فرهنگ این همه بحث کردند. این همه نکته گفتند. این همه رهنمود دادند. راهکار دادند. (مجری: ممکن است بین کسی که دارد عمل می کند و آن آدمی که یک مسؤولیتی آن جا به عهده اش هست، این اختلاف به وجود بیاید که این بگوید آن که من می گویم به این حرفی که آقای جلیلی دارد می گوید نزدیک تر است. آن یکی بگوید نه. این کاری که من دارم می کنم نزدیک تر است.... )نه این گونه نیست. اصلاً فرصت گفتگو پیش نمی آید. بحث نمی کنند. اتفاقاً این خیلی خوب است. مثلاً بگویند نظر ما این است و نظر شما این است. اصلاً خیلی از اوقات این گفتگو شکل نمی گیرد. اجازه گفتگو داده نمی شود. اتفاقاً اگر فضایی برای گفتگو باشد. آقا در همین سخنرانی هم باز اشاره کردند. گفتند میزگردها را راه بیندازید. گفتگوهای چهره به چهره را فعال بکنید. این یعنی چی. یعنی خیلی خب، نظر شما این است. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. اینها را بیاییم اضربوا بعض رأی ببعض تَولََّدَ منه الصواب. بگذارید فضا باز باشد. اتفاقاً اینها جوری از ولایت حرف می زنند کانه از ولایت خودشان حرف می زنند. از ولایت شخصی خودشان. من گفتم و تمام شد! 9.ولایت با مبنای کمونیستی و سکولار؟! باید یک سری تعارفات را کنار بگذاریم. ببینید، در مشهد ما یک تشکیلاتی هست. مثلاً برای انتخابات. حالا این در حوزه های مختلف است و این یک مَنِش است. حالا یک بار در فرهنگ بروز می کند و یک بار در سیاست. مثلاً در انتخابات می آید می گوید هیچ کس حق ندارد خودش فکر بکند. تفکر تعطیل. تحلیل تعطیل. مثلاً انتخابات می خواهد مجلس باشد، شوراها باشد یا چیز دیگری باشد. ما صبح جمعه یک لیست به شما می دهیم. بالای آن نوشته هو المطلوب. می روید به این لیست رأی می دهید. اگر چه اسامی را نشناسید. اگر چه هیچ اطلاعی راجع به منش و تفکر و برنامه اینها نداشته باشید. اسم آن را هم تفکر ولایی می گذارند. این صد درصد تفکر ضد ولایی است. ولایت فقیه از شما خواسته که فکر بکنید. آگاه باشید. تحلیل داشته باشید. بصیرت داشته باشید. اگر آمدید سوءاستفاده کردید و مبانی غربی و مبانی سکولار و مبنای کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد، شما ضد ولایت فقیه هستید. اگر چه ظاهرالصلاح هم باشید. اگر چه دیگران را متهم بکنید. 10.آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی ما در سال های گذشته از این سنخ رفتارها کم نداشتیم. من فکر می کنم این جلسه مبارک در حضور دانشجویان آغاز یک ویرایشی در نظام ولایی است. یعنی آن رسوباتی که موجب شده این قنات نتواند به آن میزانی که قابلیتش را دارد، جامعه را اشراب و سیراب بکند، این باید لایروبی بشود. باید یک سری تفکرات غلط، یک سری تفکرات اشتباه که آمده و نرم افزار تفکر ولایی را در کشور آلوده و ویروسی کرده، اینها باید ویروس زدایی بشود. مسبوق به سابقه هم هست. مربوط به امروز و دیروز نیست. سیزده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دو. آقا آن جا هم فرمودند که آن بحث شان هم خیلی جنجال به پا کرد و یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح و در ظاهر دلسوز به آقا ایراد گرفتند که این چه جمله ای بود که شما گفتید. آقا آن جا به دانشجویان فرمودند. گفتند دانشجو، تحلیل گر باش. خودت اهل تحلیل باش. خودت فکر کن. تحلیل کنید، هر چند غلط. این عین جمله آقا بود یا مضمون همین است که تحلیل کنید، هر چند غلط. یک عده می گفتند ما ولایی هستیم. شعارشان چی بود. تحلیل نکن، هر چند درست. می گفتند شما چرا به ذهن خودتان فشار می آورید. بالاخره ممکن است اشتباه بکنید. اینها اصلاً انسان شناسی اسلام را قبول ندارند. مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالف هستند. هر چقدر هم که بخواهند خودشان حزب اللهی و ولایی جا بزنند. 11.اشتباه فقط حق خواص است!یعنی این که کانه فرد اجازه اشتباه کردن ندارد. آقا، من یک دانشجوی معمولی هستم. مثلاً بنده عضو فلان پایگاه بسیج در فلان روستا هستم. از من چه انتظاری دارید که من اشتباه نکنم. مرجع تقلیدش در این کشور اشتباه کرده. قائم مقام رهبری بوده. اشتباه کرده. اشتباهی به چه عظمت. بعد شما به مردم که می رسید، به توده که می رسید، به آحاد مردم که می رسید، می گویید ما باید اینها را آن چنان ببندیم که اینها اجازه و امکان هیچ اشتباهی را نداشته باشند. این را از کجا آوردید؟ با چه مبنایی این حرف را می زنید. اگر مبنای شما مبنای جمهوری اسلامی است، آن که حضرت امام بود گفت جمهوری. جمهوری یعنی چه؟ جمهوری یعنی این که مردم حق انتخاب دارند و حق اشتباه کردن دارند. چه اشکالی دارد. مردم حق دارند بنی صدر را انتخاب بکنند. در یک دوره ای تجربه بکنند. بعد آن تجربه شان به این جا بیانجامد که نظام یک گام به جلو بگذارد. (مجری: ولو این که هزینه هم می دهد. )جلیلی: بله. باید هزینه اش را داد. اصلاً مگر می شود بدون هزینه دادن فایده ای را به دست آورد؟ اگر امام حکیم ما مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت و گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، بعضی ها فقط روی اسلامش تاکید می کنند.می گویند بله. امام نگذاشت دمکراتیک را به آن اضافه بکنند. نه. آن طرفش هم هست. امام اجازه نداد کسی جمهوری را هم حذف بکند. جمهوریت برای امام موضوعیت داشت. چرا؟ چون جمهوریت ،مبنای نظام دینی است. به این معنا که انسان ها تا اختیار نداشته باشند که نمی توانند رشد بکنند. آدم آهنی و چوب خشک که رشد نمی کند. انسان به ما هو انسان باید یک سری اختیاراتی داشته باشد. کما این که خدا تکویناً هم به او داده. در نظام اسلامی هم همین است. چارچوبی دارد ولی شما حق دارید در آن چارچوب تجربه بکنید. آزمون کنید. خطا کنید و به پیش بروید. نظام ولایت فقیه یعنی این. یعنی فضایی فراهم می شود که شما بتوانید تجربه بکنید. حتی اگر آن تجربه اشتباه هم بود ،تدارک می شود. جبران می شود و برآیند آن یک گام به پیش است. حالا متأسفانه این بحث ها کمتر درگرفته. متأسفانه ما در تبیین جمهوریت نظام خیلی کم کار کردیم و این واقعاً یک ایراد عمده ای است. باید یک کار مضاعفی در مورد این بشود. باید به تفصیل راجع به مبانی دینی جمهوریت حرف زده بشود. اگر این گونه بود، آن موقع شما فرد مختاری هستید. اختیار دارید و به تناسب اختیارتان تکلیف دارید. 12.اختیار و مسولیت حالا می خواهم این را عرض بکنم که آن دوستانی هم مثل ما که از این جمله آقا خوشحال شدند، خیلی هم خوشحال نباشند. چون این بار مسؤولیت آنها را مضاعف می کند. وقتی که شما آتش به اختیار هستی یعنی این که اختیار داری. پس وقتی اختیار داری، مسؤولیت آن هم با تو است. اتفاقاً یکی از اشتباهات بزرگی که صورت گرفته این است که ما فکر می کنیم همه کارها را باید رهبری انجام بدهند. نه آقا. آحاد مردم مسؤولیت دارند. به تناسب وسعی که دارند، مسؤولیت دارند. 13.آتش به اختیار بیشتر در ماموریت های ایجابی است تا سلبی یک تحلیل غلط دیگری که ممکن است از قصه آتش به اختیار به دست بیاید، این است که این تعبیری که آقا به کار بردند. درست است که از ادبیات نظامی گرته برداری کردند و به نظرم برای تبیین آن چیزی که می خواستند بفرمایند، کلیدواژه رسایی هم هست اما در مثل مناقشه نیست. نباید کل مفهومی که می خواست منتقل بشود، در حوزه های سلبی معنا بشود. اتفاقاً آن قدری که به ذهن من می رسد، باز در مصادیقی هم که خود حضرت آقا فرمودند بود. آتش به اختیار بیشتر در حوزه ایجاب است. یعنی چی. حالا بخواهیم از آن واژه آتشش هم استفاده بکنیم. یعنی این که شما یک مشعل هایی را روشن بکنید. خیلی از زوایای کشور تاریک است. خیلی از انوار به خیلی از مخاطبین نمی رسد. خیلی از آثار خوب به آنها نمی رسد. شما اینها را برسانید. 14.مشکل مضاعف: صف های گریزان از اختیار ! یک وقت هست که آن ستادها و آن قرارگاه ها با آتش به اختیار مخالف هستند. مشکل مضاعف آن جا پیش می آید که حتی خود صف و خود افسران هم با آتش به اختیار مخالف هستند! چرا؟ به خاطر این که اگر آتش به اختیار باشند، به دنبال آن مسؤولیت دارند و باید پاسخگو باشند . یک تنبلی نهادینه شده ای را می پسندند که " بله آقا، ما هر چه ابلاغ شد و بخشنامه شد را عمل کردیم. بقیه اش را شما خودتان در سلسله مراتب به ما بخشنامه نکردید "! چه کسی جلوی شما را گرفته که بسیاری از کارها را انجام بدهید؟ در فلان مدرسه، در فلان دانشگاه، در فلان مسجد، چه کسی جلوی شما را گرفته که مثلاً فیلم ماجرای نیمروز که روی پرده می آید و آخری اش هم فیلم ویلایی ها آمده یا یتیم خانه ایران یا آن یکی دیگر. چه کسی جلوی شما را گرفته که بروید برای این تبلیغ بکنید. مگر شما به آقا نگاه نمی کنید؟ مگر آقا این همه آثار خوب را خودشان نمی آیند به عنوان یک مبلّغ و به عنوان یک مروّج آثار فرهنگی، مگر نمی آیند برای آن تبلیغ می کنند. آقا فلان کتاب را می خوانند. برای آن تقریظ می نویسند. خانواده آن نویسنده را دعوت می کنند و شخصاً از آنها تشکر می کنند و ... و ... و.... .خب اگر شما خودت را سرباز جنگ نرم می دانی، اگر خودت را افسر جنگ نرم می دانی، به ستادها چه کار داری. به قرارگاه های ناکارآمد و مختل چه کار داری. وقتی که می بینی رهبرت، وقتی که می بینی امام و الگوی تو دارد یک چنین راهکاری را به تو ارائه می کند، کی جلوی تو را گرفته که این را انجام بدهی؟ آتش به اختیاری که آقا می گویند یعنی من الگو را دادم. خیلی خوب، بروید این الگو را پیاده بکنید!" نه آقا. این طبق بخشنامه شماره فلان باید از طریق سلسله مراتب به ما ابلاغ بشود"!! حرف آقا این است که فعال باشید. چرا این قدر منفعل هستید؟ آتش به اختیار بودن یعنی فعال بودن. یعنی این همه فرصت هایی را که در اطراف ما هست کشف کردن، دیدن و از آنها استفاده کردن. این همه اتفاقات خوبی که دارد می افتد، این ...

ادامه مطلب  

سوال :: حملات دیداس  

درخواست حذف این مطلب
loading…جزیره شبکه و زیرساخت دوره آموزشی cscu (certified secure computer user)i... پویان عارف پور (wisemadguy)زمان ارسال: 31 دقیقه قبل 15,000 تومان دوره آموزشی فایروال فورتی گیت (fortigate) - قسمت ... جعفر قنبری شوهانی (jeffar)زمان ارسال: 1 روز قبل رایگان دوره آموزشی جامع کنترل پنل هاستینگ centos web pan... فربد رستم صولت (farbod_rostamsolat)زمان ارسال: 2 روز قبل 3,000 تومان مجموعه آموزش های سهیل قسمت ششم : راه اندازی vlan د... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان مجموعه آموزش های سهیل قسمت هفتم : راه اندازی inte... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان مجموعه آموزش های سهیل قسمت پنجم : intervlan routin... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان ارسال کننده: henryارسال پیام خصوصیامتیازات این مطلب هیچ کاربری وجود ندارد سوال: حملات دیداس برای جلوگیری در حملات دیداس در سرور های خارج چیکار باید کرد؟ هیچ پاسخی برای این سوال ارسال نشده است.برای ارسال پست وارد شوید.ویدئوهای مرتبطمسدود کردن میلیون ها آدرس ip مخرب در فایروال ویندوز برای مقابله با حملات ddos مطالب مرتبطبررسی انواع حملات dos و روش های پیشگیری آن هاحملات dos و ddos را بشناسیمtrojan horse یا اسب تروا چیست ؟امنیت شبکه چیست و شامل چه مفاهیمی است ؟ حمله (denial-of-service (dos و (distributed denial-of-service (ddosبررسی آلوده بودن آدرس ip به کدهای مخرب یا تشخیص حمله از طریق یک آدرس ipنمونه ای از کدهای جلوگیری از denial of service در جاوا و asp.net امن سازی dhcp service با دستور dhcp snoop اینترنت اشیاء فرصتی برای حملات بات نتی و چالشی برای کاربرانتشخیص حملات ddos روی میکروتیکحمله ddos چیست ؟ping creatorنحوه تشخیص ddosbotnet چیست ؟ کلیه حقوق این سایت متعلق به مجموعه itpro می باشد میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند پارس پک×افزودن یادداشت جدید×ارسال برای دوستان×گزارش×خرید دوره×لیست کاربران×دوره های تخصصی وب سایت itproدوره های آنلایندوره های تکمیل نشدهفیلم های متفرقه (غیر رایگان)فیلم های متفرقه (رایگان)همه جزیره هاجزیره شبکه و زیرساختجزیره برنامه نویسی و توسعه نرم افزارجزیره امنیت اطلاعات و ارتباطاتجزیره سخت افزار و تجهیزات دیجیتالجزیره لینوکس و سیستم های متن بازجزیره مبانی کامپیوتر و مهارت های هفتگانهجزیره گرافیک، انیمیشن و عکاسیجزیره طراحی و توسعه وبجزیره بانک های اطلاعاتیجزیره موبایل و گجت های هوشمندجزیره مجازی سازی و محاسبات ابریجزیره تحصیلات آکادمیک فناوری اطلاعاتتعداد کل بخش ها: 8 قسمت های رایگان: 3 اگه الان بهت بگم وضعیت شبکت چجوره چجوری گزارش میدی ؟ از کجا میدونی کدوم سیستم عامل ها ، کدوم سرویس ها و کدوم سخت افزارها سالم و درست کار می کنن و یا اینکه کی چه اتفاقی براشون افتاده ؟ اینکه همیشه وضعیت سلامتی شبکت رو بدونی خیلی مهمه و به همین خاطر باید همیشه روش نظارت کنی ، خوب solarwinds یکی از بهترین نرم افزارهای مانیتورینگ دنیاست ، می تونی تجربه یادگیریش رو با مهندس شوهانی داشته باشی که تو بزرگترین شبکه های ایران این نرم افزار رو پیاده سازی کرده ، از دوره لذت ببرید. آموزش مانیتورینگ شبکه با solarwinds جعفر قنبری شوهانی 48,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 0 تا حالا فکر کردی چطوری می تونی هزینه تلفن دفاتر یک شرکت یا سازمان رو به صفر برسونی ؟ شما می تونید با تکنولوژی voip اینکار رو انجام بدی و با همون هزینه اینترنتی که میدی هزینه تلفن بین شهریت هم پرداخت بشه ، با دوره voip مهندس شوهانی شما براحتی می تونید این سرویس رو راه اندازی کنید و با تلفن های تحت ip هزینه تلفنتون رو صفر کنید ! جالب اینجاست که این سناریو در محیط واقعی انجام میشه و قطعا ازش لذت می برید. آموزش راه اندازی voip با elastix جعفر قنبری شوهانی 24,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 18 قسمت های رایگان: 1 سناریوهای کاربردی در میکروتیک سناریوهای کاربردی در میکروتیک محمد جواد صبری 141,550 تومان (7,075 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 14 قسمت های رایگان: 4 مجموعه سناریوهای میکروتیک مجموعه سناریوهای میکروتیک بهزاد حسن زاده 57,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 40 قسمت های رایگان: 9 هر جایی نباید دوره ccna رو بگذرونید مخصوصا اگر اصل مطلب یعنی routing و switching رو بخان یاد بدن ، دوره ccna مهندس شوهانی جذاب و دوست داشتنی هست چون همش مجموعه ای تجربیات مهندسی هست که عمرش رو در شبکه های زیرساختی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری و نهادهای دولتی بزرگ گذرونده ، اگر قرار هست سیسکو یاد بگیرید این دوره رو از دست ندید. دوره آموزشی کامل ccna روتینگ و سویچینگ جعفر قنبری شوهانی 199,000 تومان (9,950 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 18 قسمت های رایگان: 3 اسم این دوره رو آموزش مقدماتی اکتیودایرکتوری گذاشته بودیم اما حالا بد نیست بدونید که این دوره کاملا تجربی هست و تجربیات مهندس نصیری از سالها کارش در حوزه اکتیودایرکتوری و شبکه های domain هست ، با این دوره شما چیزهایی یاد می گیرید که توی کتاب خود مایکروسافت بعضا به اشتباه توضیح داده شده ، کارهایی می کنید که هر کسی جراتش رو نداره و بعدش قطعا مهندس نصیری رو دعا می کنید ، یه نگاه بندازید شک نکنید آدم متفاوتی در اکتیودایرکتوری میشید. تجربیات و سناریوهای کاربردی در اکتیودایرکتوری محمد نصیری 163,000 تومان (8,150 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 65 قسمت های رایگان: 30 همه میگن وقتی میخای سیسکو یاد بگیری باید از دوره ccna شروع کنی ، اما تو این دوره برای اولین بار در دنیا سیسکو رو به روشی فوق العاده ابداعی و جالب با مهندس شعبانی یاد می گیرید ، روش یادگیری این دوره به شکلی هست که شما عاشق زیرساخت شبکه و مباحث سیسکو میشید ، پیشنهاد می کنیم اگر سیسکو رو دوره دشوار و سختی می دونید حتما با این دوره شروع کنید. دوره آموزشی سیسکو آسان است! صادق شعبانی 266,100 تومان (26,610 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 19 قسمت های رایگان: 12 سناریوهای ساده در سیسکو سناریوهای کاربردی در سیسکو جعفر قنبری شوهانی 90,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 1 دروه آموزشی mikrotik mtcna دروه آموزشی mikrotik mtcna محمد جواد صبری 65,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 7 قسمت های رایگان: 0 در این سری از ویدیوهای آموزشی شما با مهندس شوهانی یکی از برترین مدیرهای شبکه های بانکی و زیرساختی کشور طراحی و پیکربندی این فایروال قدرتمند شرکت سیسکو را یاد می گیرید. آموزش مقدماتی فایروال cisco asa جعفر قنبری شوهانی 62,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 40 قسمت های رایگان: 10 نمیدونید شبکه های مایکروسافتی رو از کجا شروع کنید ؟ جای دور نرید با همین دوره باید شروع کنید ، شما اول باید ویندوز 10 کلاینت رو خوب یاد بگیرید که بعد برید سمت دوره های سرور ، این دوره یکی از دوره های اصلی ویندوز 10 هست که با مهندس نصیری خیلی کامل و جذاب ، حتی کاملتر از مرجع اصلیش که مایکروسافت هست یاد می گیرید ، پس از دستش ندید و بجنبید. دوره آموزشی mcsa ویندوز 10 : نصب و راه اندازی کد 70-698 محمد نصیری 213,201 تومان (10,660 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 9 قسمت های رایگان: 7 آموزش دوره mtcre میکروتیک آموزش دوره mtcre میکروتیک آرش حیدری 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 4 قسمت های رایگان: 1 آموزش راه اندازی vpn سرویس های مایکروسافتی آموزش راه اندازی vpn سرویس های مایکروسافتی محمد نصیری 61,700 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 4 آموزش راه اندازی vlan و dhcp در سوئیچ سیسکو آموزش راه اندازی vlan و dhcp در سوئیچ سیسکو نیما هاشمی 4,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 1 در این دوره آموزشی شما می توانید بصورت مستقل از سخت افزارها backup گیری کنید و روشهای نصب ویندوز به این طریق را نیز یاد بگیرید. نصب ویندوز به روش backup های مستقل از سخت افزار میلاد فشی 6,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 1 اگر به یک ایمیل سرور قابل اعتماد ، کامل و پرکاربرد نیاز دارید mdaemon قطعا همان ایمیل سرور است ، شما می توانید در این دوره آموزشی نحوه طراحی و پیکربندی و رفع اشکال این ایمیل سرور را به خوبی یاد بگیرید و آن را پیاده سازی کنید. آموزش نصب ، راه اندازی و پیکربندی ایمیل سرور mdaemon علی آقامیری 99,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 1 قسمت های رایگان: 0 اگه میخاین خیلی ساده در شبکه داخلیتون مدیریت کنید اینترنت رو و بصورت زمانبندی شده و با حساب کتاب اینترنت بدید به کاربراتون ساده ترین راهکار ccproxy هست. آموزش گام به گام مدیریت استفاده از اینترنت با نرم افزار ccproxy محمد نصیری 20,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 1 اگه میخای تو یه آموزشگاه یا دانشگاه یا هر جای آموزشی بتونی خوب کلاست رو مدیریت کنی و از راه دور هم آموزش بدی ، یکی از بهترین دوره ها همین نرم افزار netop هست ، امیدوارم از دیدن این دوره لذت ببرید که با تدریس مهندس شعبانی انجام میشه. آموزش مدیریت از راه دور با netop صادق شعبانی 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 17 قسمت های رایگان: 3 دوره آموزشی ccnp routing & switching همانطور که از حرف p مشخص است یک لایه بالاتر از دوره ccna برای مباحث routing و switching است که در این دوره مهندس حیدری از استان فارس این مباحث را برای شما آموزش خواهد داد. دوره آموزشی ccnp routing & switching آرش حیدری 101,499 تومان (5,070 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 2 قسمت های رایگان: 1 نرم افزار the dude محصول شرکت میکروتیک ، نرم افزاری است که ضمن اینکه نقشه شبکه را در اختیار شما قرار می دهد بلکه می تواند به بهترین شکل و بصورت متمرکز کلیه تجهیزات شبکه ای شما را بصورت متمرکز مدیریت کند. دوره آموزشی نرم افزار the dude میکروتیک رضا محمدی 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 25 قسمت های رایگان: 3 اگر میخاین یک نرم افزار درست و حسابی و قابل اعتماد لینوکسی برای مانیتورینگ شبکتون داشته باشید و از هر حیث خیالتون راحت باشه قطعا zabbix گزینه عالی برای اینکار هست ، افتخار این رو داریم دوره آموزشی این نرم افزار برای اولین بار در ایران در itpro قرار میگیره ، با 21 سناریوی محیط واقعی zabbiz رو صفر تا صد تو شبکتون پیاده سازی کنید. دوره آموزشی تخصصی مانیتورینگ شبکه با نرم افزار zabbix مجتبی اسمائی 110,000 تومان (5,500 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 31 قسمت های رایگان: 3 میدونی بزرگترین و قدرتمندترین ایمیل سرور دنیا چیه ؟ میدونی چطوری برای یک سازمان خیلی خیلی بزرگ باید ایمیل سرور راه اندازی کنی ؟ چجوری طراحیش کنی ؟ قطعا ایمیل سرور exchange در این حوزه برترین هست ، اینجا شما با مهندس آقامیری که سالها در حوزه سرویس های ایمیل مختلف فعالیت داشته این سرویس مایکروسافتی رو قورت میدی !! اونقدر کامل که حتی در سطح بزرگترین سازمان های ایران می تونی مدعی متخصص بودن بشی ... دوره آموزشی جامع exchange سرور 2016 علی آقامیری 320,000 تومان (32,000 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 0 شما با استفاده از این نرم افزار می تونید از راه دور هر سیستمی رو در محیط اینترنت یا شبکه داخلی مدیریت و استفاده کنید ، معمولا برای اینکه بتونی از یکی تو اینترنت کمک بگیری از این نرم افزار استفاده میشه ، به نظرم دوره جالبی میشه اگر با این مفاهیم مدیریت از راه دور آشنا بشی ... دوره آموزشی نرم افزار teamviewer صادق شعبانی 20,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 3 میدونی یه شبکه کار حرفه ای باید در خصوص ترافیک شبکه دید داشته باشه ؟ شما اگر میخاین بدونید چجوری میشه ترافیک شبکه رو تجزیه و تحلیل کرد و در دنیای شبکه حرفه ای عمل کرد باید با نرم افزار wireshark آشنایی داشته باشید ، در این دوره با مهندس عابدینی متخصص لینوکس و یونیکس این نرم افزار رو به خوبی شروع می کنید اما این تازه شروع کار هست و دنیای wireshark خیلی بزرگه ، پس این دوره رو تا شروع کنید دوره های حرفه ای تر رو ما براتون آماده می کنیم. دوره آموزشی مقدماتی تجزیه و تحلیل ترافیک شبکه با wireshark محمد عابدینی 43,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 9 قسمت های رایگان: 4 این دوره آموزشی هم از سری دوره های شرکت میکروتیک هست که دوره ابتدایی یا در واقع دوره کار راه بنداز میکروتیک به حساب میاد ، اگر دوست داری دوره رو با کسیکه حسابی کار عملی و پروژه انجام داده و دستش تو کار بوده مرتب بگذرونی بهتون پیشنهاد می کنم تجربیات مهندس حسنزاده از تبریز رو از دست ندید. آموزش دوره mtcna میکروتیک بهزاد حسن زاده 38,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 6 دوره آموزشی رایگان mtcna دوره آموزشی رایگان mtcna فاطمه جلمبادانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 5 قسمت های رایگان: 5 دوره آموزشی کاملا رایگان نرم افزار مدیریت از راه دور vnc مدیریت از راه دور سیستم ها با vnc صادق شعبانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 6 در این دوره آموزشی شما با مهندس شوهانی یکی از برترین مدیرهای شبکه و زیرساخت شبکه های بانکی کشور در خصوص کنترل های دسترسی در تجهیزات سیسکو آموزش می بینید . دوره آموزشی access control list در سیسکو جعفر قنبری شوهانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 11 دوره آموزشی مقدماتی و رایگان مدیریت بانک اطلاعاتی mysql دوره آموزشی مقدماتی و رایگان مدیریت بانک اطلاعاتی mysql علی قلعه بان رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 55 قسمت های رایگان: 6 اگه قرار باشه تو رزومت بزنی کارشناس مجازی سازی شک نکن که باید این دوره رو کامل بلد باشی یعنی پایه و اساس همه مجازی سازی های شرکت vmware دوره مجازی سازی مرکز داده یا dcv هست ، تو می تونی با تضمین این دوره رو بخری ، یعنی مطمئن باشی که صفر تا صد یک مرکز داده رو مجازی سازی می کنی ، از دوره لذت می بری و مطمئن باش فقط مدرس رو دعا می کنی که خدا خیرش بده عجب آموزشی درست کرده ، برای تولید این آموزش 6 ماه زمان گذاشته شده ... مطمئن باش ارزشش رو داره مخصوصا اینکه با یکی از بنیانگذاران itpro یعنی مهندس نصیری دوره رو آموزش ببینی . دوره مقدماتی تا پیشرفته مجازی سازی vcp 6.0 محمد نصیری 467,000 تومان (46,700 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 8 قسمت های رایگان: 2 دوستانی که هیچ دیدی نسبت به مجازی سازی ندارند و میخان این تخصص رو بدست بیارن می تونن بدون دردسر با این دوره شروع به کار کنن و با یک لپتاپ ساده مجازی سازی رو جزو تخصص های خودشون بیارن ، این دوره مقدمه ای بر این هست که شما بعدها دوره vcp رو بگذرونید و در رزومه خودتون مجازی سازی رو عنوان کنید. این دوره رو با یکی از بنیانگذارهای itpro یعنی مهندس نصیری بگذرونید و لذت ببرید. دوره آموزشی مقدماتی مجازی سازی با vmware workstation محمد نصیری 50,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 20 قسمت های رایگان: 3 اگه نمیدونی لینوکس رو از کجا شروع کنی ، اگه از وارد شدن به محیط این سیستم عامل ترس و واهمه داری ، اگه فکر می کنی لینوکس خیلی سخته ، شک نکن این دوره همه این دیدگاه ها رو ازت دور می کنه ، این دوره برای افرادی هست که میخان لینوکس رو واقعا از پایه یاد بگیرن و باهاش زندگی کنن ، این دوره پر انرژی و جذاب و خ ...

ادامه مطلب  

سوال :: تب maps در vcenter  

درخواست حذف این مطلب
loading…جزیره شبکه و زیرساخت دوره آموزشی cscu (certified secure computer user)i... پویان عارف پور (wisemadguy)زمان ارسال: 31 دقیقه قبل 15,000 تومان دوره آموزشی فایروال فورتی گیت (fortigate) - قسمت ... جعفر قنبری شوهانی (jeffar)زمان ارسال: 1 روز قبل رایگان دوره آموزشی جامع کنترل پنل هاستینگ centos web pan... فربد رستم صولت (farbod_rostamsolat)زمان ارسال: 2 روز قبل 3,000 تومان مجموعه آموزش های سهیل قسمت ششم : راه اندازی vlan د... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان مجموعه آموزش های سهیل قسمت هفتم : راه اندازی inte... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان مجموعه آموزش های سهیل قسمت پنجم : intervlan routin... ُسهیل قاسمی (soheiltech)زمان ارسال: 3 روز قبل رایگان ارسال کننده: davoodasadi1371ارسال پیام خصوصیامتیازات این مطلب هیچ کاربری وجود ندارد سوال: تب maps در vcenter سلام دوستان ما vcenter مون را به نسخه 6.5 آپدیت کردیم که در نسخه 6.5 فقط vsphere web client داریم ولی دراین نسخه هرچی میگردم تب map را نمیتونم پیدا کنم. میشه کمک کنید بگید تب map را چطوری پیدا کنیم؟؟ ممنون هیچ پاسخی برای این سوال ارسال نشده است.برای ارسال پست وارد شوید.مطالب مرتبطنکاتی برای نصب vmware vcenter 5.1 , 5.5 بر روی windows server 2012 r2عدم نمایش یک سری از امکانات esxi سرور در محیط vcenter server ور فع عیب آنرفع خطای vmware vcenter storage monitoring service fails در کنسول vsphereبکاپ و ریستور تنظیمات و دیتابیس vcenter server applience - قسمت اولبکاپ و ریستور تنظیمات و دیتابیس vcenter server applience - قسمت دومخطای permission هنگام log in در vi clientسولوشن availability برای vcenter serverپیغام خطای vcenter 6.5مشکل ارور 29113 در هنگام نصب vcenter serverحل اخطار certificate هنگام login کردن به vcenter در vsphere web clientstart نشدن سرویس vcenterراهنمایی در خصوص vcenter vcneter problemتغییر ip مربوط به vcenter و علت بالا نیومدن آنآیا با استفاده از یک nas مجازی می توان از قابلیت های ha و ft و vmotion در vcenter استفاده کردمشکل در vcenter بعد از تغییر نام و ip ادرس دستگاه vcenterقطع شدن host ها در vcenterکپی از vm های روی vcenterمشکل کمبود رم در نصب vmware vcenterاز طریق vcenter نمی توانم به open console ماشین ها دسترسی داشته باشممشکل در ورود به vcentererror during provisioning: view composer faultآیا امکان دارد که vcsa رو به صورت standalone رویه یه سرور فیزیکی نصب کردروشن نشدن ماشین مجازی در vsphere??!?!vcp6مشکل add host در vcenter 5.1 کلیه حقوق این سایت متعلق به مجموعه itpro می باشد میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند پارس پک×افزودن یادداشت جدید×ارسال برای دوستان×گزارش×خرید دوره×لیست کاربران×دوره های تخصصی وب سایت itproدوره های آنلایندوره های تکمیل نشدهفیلم های متفرقه (غیر رایگان)فیلم های متفرقه (رایگان)همه جزیره هاجزیره شبکه و زیرساختجزیره برنامه نویسی و توسعه نرم افزارجزیره امنیت اطلاعات و ارتباطاتجزیره سخت افزار و تجهیزات دیجیتالجزیره لینوکس و سیستم های متن بازجزیره مبانی کامپیوتر و مهارت های هفتگانهجزیره گرافیک، انیمیشن و عکاسیجزیره طراحی و توسعه وبجزیره بانک های اطلاعاتیجزیره موبایل و گجت های هوشمندجزیره مجازی سازی و محاسبات ابریجزیره تحصیلات آکادمیک فناوری اطلاعاتتعداد کل بخش ها: 8 قسمت های رایگان: 3 اگه الان بهت بگم وضعیت شبکت چجوره چجوری گزارش میدی ؟ از کجا میدونی کدوم سیستم عامل ها ، کدوم سرویس ها و کدوم سخت افزارها سالم و درست کار می کنن و یا اینکه کی چه اتفاقی براشون افتاده ؟ اینکه همیشه وضعیت سلامتی شبکت رو بدونی خیلی مهمه و به همین خاطر باید همیشه روش نظارت کنی ، خوب solarwinds یکی از بهترین نرم افزارهای مانیتورینگ دنیاست ، می تونی تجربه یادگیریش رو با مهندس شوهانی داشته باشی که تو بزرگترین شبکه های ایران این نرم افزار رو پیاده سازی کرده ، از دوره لذت ببرید. آموزش مانیتورینگ شبکه با solarwinds جعفر قنبری شوهانی 48,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 0 تا حالا فکر کردی چطوری می تونی هزینه تلفن دفاتر یک شرکت یا سازمان رو به صفر برسونی ؟ شما می تونید با تکنولوژی voip اینکار رو انجام بدی و با همون هزینه اینترنتی که میدی هزینه تلفن بین شهریت هم پرداخت بشه ، با دوره voip مهندس شوهانی شما براحتی می تونید این سرویس رو راه اندازی کنید و با تلفن های تحت ip هزینه تلفنتون رو صفر کنید ! جالب اینجاست که این سناریو در محیط واقعی انجام میشه و قطعا ازش لذت می برید. آموزش راه اندازی voip با elastix جعفر قنبری شوهانی 24,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 18 قسمت های رایگان: 1 سناریوهای کاربردی در میکروتیک سناریوهای کاربردی در میکروتیک محمد جواد صبری 141,550 تومان (7,075 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 14 قسمت های رایگان: 4 مجموعه سناریوهای میکروتیک مجموعه سناریوهای میکروتیک بهزاد حسن زاده 57,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 40 قسمت های رایگان: 9 هر جایی نباید دوره ccna رو بگذرونید مخصوصا اگر اصل مطلب یعنی routing و switching رو بخان یاد بدن ، دوره ccna مهندس شوهانی جذاب و دوست داشتنی هست چون همش مجموعه ای تجربیات مهندسی هست که عمرش رو در شبکه های زیرساختی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری و نهادهای دولتی بزرگ گذرونده ، اگر قرار هست سیسکو یاد بگیرید این دوره رو از دست ندید. دوره آموزشی کامل ccna روتینگ و سویچینگ جعفر قنبری شوهانی 199,000 تومان (9,950 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 18 قسمت های رایگان: 3 اسم این دوره رو آموزش مقدماتی اکتیودایرکتوری گذاشته بودیم اما حالا بد نیست بدونید که این دوره کاملا تجربی هست و تجربیات مهندس نصیری از سالها کارش در حوزه اکتیودایرکتوری و شبکه های domain هست ، با این دوره شما چیزهایی یاد می گیرید که توی کتاب خود مایکروسافت بعضا به اشتباه توضیح داده شده ، کارهایی می کنید که هر کسی جراتش رو نداره و بعدش قطعا مهندس نصیری رو دعا می کنید ، یه نگاه بندازید شک نکنید آدم متفاوتی در اکتیودایرکتوری میشید. تجربیات و سناریوهای کاربردی در اکتیودایرکتوری محمد نصیری 163,000 تومان (8,150 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 65 قسمت های رایگان: 30 همه میگن وقتی میخای سیسکو یاد بگیری باید از دوره ccna شروع کنی ، اما تو این دوره برای اولین بار در دنیا سیسکو رو به روشی فوق العاده ابداعی و جالب با مهندس شعبانی یاد می گیرید ، روش یادگیری این دوره به شکلی هست که شما عاشق زیرساخت شبکه و مباحث سیسکو میشید ، پیشنهاد می کنیم اگر سیسکو رو دوره دشوار و سختی می دونید حتما با این دوره شروع کنید. دوره آموزشی سیسکو آسان است! صادق شعبانی 266,100 تومان (26,610 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 19 قسمت های رایگان: 12 سناریوهای ساده در سیسکو سناریوهای کاربردی در سیسکو جعفر قنبری شوهانی 90,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 1 دروه آموزشی mikrotik mtcna دروه آموزشی mikrotik mtcna محمد جواد صبری 65,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 7 قسمت های رایگان: 0 در این سری از ویدیوهای آموزشی شما با مهندس شوهانی یکی از برترین مدیرهای شبکه های بانکی و زیرساختی کشور طراحی و پیکربندی این فایروال قدرتمند شرکت سیسکو را یاد می گیرید. آموزش مقدماتی فایروال cisco asa جعفر قنبری شوهانی 62,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 40 قسمت های رایگان: 10 نمیدونید شبکه های مایکروسافتی رو از کجا شروع کنید ؟ جای دور نرید با همین دوره باید شروع کنید ، شما اول باید ویندوز 10 کلاینت رو خوب یاد بگیرید که بعد برید سمت دوره های سرور ، این دوره یکی از دوره های اصلی ویندوز 10 هست که با مهندس نصیری خیلی کامل و جذاب ، حتی کاملتر از مرجع اصلیش که مایکروسافت هست یاد می گیرید ، پس از دستش ندید و بجنبید. دوره آموزشی mcsa ویندوز 10 : نصب و راه اندازی کد 70-698 محمد نصیری 213,201 تومان (10,660 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 9 قسمت های رایگان: 7 آموزش دوره mtcre میکروتیک آموزش دوره mtcre میکروتیک آرش حیدری 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 4 قسمت های رایگان: 1 آموزش راه اندازی vpn سرویس های مایکروسافتی آموزش راه اندازی vpn سرویس های مایکروسافتی محمد نصیری 61,700 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 4 آموزش راه اندازی vlan و dhcp در سوئیچ سیسکو آموزش راه اندازی vlan و dhcp در سوئیچ سیسکو نیما هاشمی 4,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 1 در این دوره آموزشی شما می توانید بصورت مستقل از سخت افزارها backup گیری کنید و روشهای نصب ویندوز به این طریق را نیز یاد بگیرید. نصب ویندوز به روش backup های مستقل از سخت افزار میلاد فشی 6,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 1 اگر به یک ایمیل سرور قابل اعتماد ، کامل و پرکاربرد نیاز دارید mdaemon قطعا همان ایمیل سرور است ، شما می توانید در این دوره آموزشی نحوه طراحی و پیکربندی و رفع اشکال این ایمیل سرور را به خوبی یاد بگیرید و آن را پیاده سازی کنید. آموزش نصب ، راه اندازی و پیکربندی ایمیل سرور mdaemon علی آقامیری 99,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 1 قسمت های رایگان: 0 اگه میخاین خیلی ساده در شبکه داخلیتون مدیریت کنید اینترنت رو و بصورت زمانبندی شده و با حساب کتاب اینترنت بدید به کاربراتون ساده ترین راهکار ccproxy هست. آموزش گام به گام مدیریت استفاده از اینترنت با نرم افزار ccproxy محمد نصیری 20,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 1 اگه میخای تو یه آموزشگاه یا دانشگاه یا هر جای آموزشی بتونی خوب کلاست رو مدیریت کنی و از راه دور هم آموزش بدی ، یکی از بهترین دوره ها همین نرم افزار netop هست ، امیدوارم از دیدن این دوره لذت ببرید که با تدریس مهندس شعبانی انجام میشه. آموزش مدیریت از راه دور با netop صادق شعبانی 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 17 قسمت های رایگان: 3 دوره آموزشی ccnp routing & switching همانطور که از حرف p مشخص است یک لایه بالاتر از دوره ccna برای مباحث routing و switching است که در این دوره مهندس حیدری از استان فارس این مباحث را برای شما آموزش خواهد داد. دوره آموزشی ccnp routing & switching آرش حیدری 101,499 تومان (5,070 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 2 قسمت های رایگان: 1 نرم افزار the dude محصول شرکت میکروتیک ، نرم افزاری است که ضمن اینکه نقشه شبکه را در اختیار شما قرار می دهد بلکه می تواند به بهترین شکل و بصورت متمرکز کلیه تجهیزات شبکه ای شما را بصورت متمرکز مدیریت کند. دوره آموزشی نرم افزار the dude میکروتیک رضا محمدی 10,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 25 قسمت های رایگان: 3 اگر میخاین یک نرم افزار درست و حسابی و قابل اعتماد لینوکسی برای مانیتورینگ شبکتون داشته باشید و از هر حیث خیالتون راحت باشه قطعا zabbix گزینه عالی برای اینکار هست ، افتخار این رو داریم دوره آموزشی این نرم افزار برای اولین بار در ایران در itpro قرار میگیره ، با 21 سناریوی محیط واقعی zabbiz رو صفر تا صد تو شبکتون پیاده سازی کنید. دوره آموزشی تخصصی مانیتورینگ شبکه با نرم افزار zabbix مجتبی اسمائی 110,000 تومان (5,500 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 31 قسمت های رایگان: 3 میدونی بزرگترین و قدرتمندترین ایمیل سرور دنیا چیه ؟ میدونی چطوری برای یک سازمان خیلی خیلی بزرگ باید ایمیل سرور راه اندازی کنی ؟ چجوری طراحیش کنی ؟ قطعا ایمیل سرور exchange در این حوزه برترین هست ، اینجا شما با مهندس آقامیری که سالها در حوزه سرویس های ایمیل مختلف فعالیت داشته این سرویس مایکروسافتی رو قورت میدی !! اونقدر کامل که حتی در سطح بزرگترین سازمان های ایران می تونی مدعی متخصص بودن بشی ... دوره آموزشی جامع exchange سرور 2016 علی آقامیری 320,000 تومان (32,000 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 3 قسمت های رایگان: 0 شما با استفاده از این نرم افزار می تونید از راه دور هر سیستمی رو در محیط اینترنت یا شبکه داخلی مدیریت و استفاده کنید ، معمولا برای اینکه بتونی از یکی تو اینترنت کمک بگیری از این نرم افزار استفاده میشه ، به نظرم دوره جالبی میشه اگر با این مفاهیم مدیریت از راه دور آشنا بشی ... دوره آموزشی نرم افزار teamviewer صادق شعبانی 20,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 3 میدونی یه شبکه کار حرفه ای باید در خصوص ترافیک شبکه دید داشته باشه ؟ شما اگر میخاین بدونید چجوری میشه ترافیک شبکه رو تجزیه و تحلیل کرد و در دنیای شبکه حرفه ای عمل کرد باید با نرم افزار wireshark آشنایی داشته باشید ، در این دوره با مهندس عابدینی متخصص لینوکس و یونیکس این نرم افزار رو به خوبی شروع می کنید اما این تازه شروع کار هست و دنیای wireshark خیلی بزرگه ، پس این دوره رو تا شروع کنید دوره های حرفه ای تر رو ما براتون آماده می کنیم. دوره آموزشی مقدماتی تجزیه و تحلیل ترافیک شبکه با wireshark محمد عابدینی 43,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 9 قسمت های رایگان: 4 این دوره آموزشی هم از سری دوره های شرکت میکروتیک هست که دوره ابتدایی یا در واقع دوره کار راه بنداز میکروتیک به حساب میاد ، اگر دوست داری دوره رو با کسیکه حسابی کار عملی و پروژه انجام داده و دستش تو کار بوده مرتب بگذرونی بهتون پیشنهاد می کنم تجربیات مهندس حسنزاده از تبریز رو از دست ندید. آموزش دوره mtcna میکروتیک بهزاد حسن زاده 38,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 6 دوره آموزشی رایگان mtcna دوره آموزشی رایگان mtcna فاطمه جلمبادانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 5 قسمت های رایگان: 5 دوره آموزشی کاملا رایگان نرم افزار مدیریت از راه دور vnc مدیریت از راه دور سیستم ها با vnc صادق شعبانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 6 قسمت های رایگان: 6 در این دوره آموزشی شما با مهندس شوهانی یکی از برترین مدیرهای شبکه و زیرساخت شبکه های بانکی کشور در خصوص کنترل های دسترسی در تجهیزات سیسکو آموزش می بینید . دوره آموزشی access control list در سیسکو جعفر قنبری شوهانی رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 11 قسمت های رایگان: 11 دوره آموزشی مقدماتی و رایگان مدیریت بانک اطلاعاتی mysql دوره آموزشی مقدماتی و رایگان مدیریت بانک اطلاعاتی mysql علی قلعه بان رایگان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 55 قسمت های رایگان: 6 اگه قرار باشه تو رزومت بزنی کارشناس مجازی سازی شک نکن که باید این دوره رو کامل بلد باشی یعنی پایه و اساس همه مجازی سازی های شرکت vmware دوره مجازی سازی مرکز داده یا dcv هست ، تو می تونی با تضمین این دوره رو بخری ، یعنی مطمئن باشی که صفر تا صد یک مرکز داده رو مجازی سازی می کنی ، از دوره لذت می بری و مطمئن باش فقط مدرس رو دعا می کنی که خدا خیرش بده عجب آموزشی درست کرده ، برای تولید این آموزش 6 ماه زمان گذاشته شده ... مطمئن باش ارزشش رو داره مخصوصا اینکه با یکی از بنیانگذاران itpro یعنی مهندس نصیری دوره رو آموزش ببینی . دوره مقدماتی تا پیشرفته مجازی سازی vcp 6.0 محمد نصیری 467,000 تومان (46,700 تومان شارژ هدیه)مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 8 قسمت های رایگان: 2 دوستانی که هیچ دیدی نسبت به مجازی سازی ندارند و میخان این تخصص رو بدست بیارن می تونن بدون دردسر با این دوره شروع به کار کنن و با یک لپتاپ ساده مجازی سازی رو جزو تخصص های خودشون بیارن ، این دوره مقدمه ای بر این هست که شما بعدها دوره vcp رو بگذرونید و در رزومه خودتون مجازی سازی رو عنوان کنید. این دوره رو با یکی از بنیانگذارهای itpro یعنی مهندس نصیری بگذرونید و لذت ببرید. دوره آموزشی مقدماتی مجازی سازی با vmware workstation محمد نصیری 50,000 تومان مشاهده دورهتعداد کل بخش ها: 20 قسمت های رایگان: 3 اگه نمیدونی لینوکس رو از کجا شروع کن ...

ادامه مطلب  

۱۴ توصیه مفید برای سلامت روزه داران  

درخواست حذف این مطلب
اگر مبتلا به دیابت هستید، بهتر است روزه ی آب میوه نگیرید. اتکا به آب میوه برای تغذیه تان با مصرف بسیار زیاد قند همراه است. این می توانند سبب افزایش ناگهانی قند خون شود، و منجر به خستگی، کاهش وزن بی دلیل، تاری دید، گرسنگی و تشنگی شدید، و بهبودی آهسته تر زخم ها و عفونت ها شود.سرویس سبک زندگی فردا:حتما تا به حال شنیده اید که روزه گرفتن به پاکسازی بدن کمک می کند و سلامتی به همراه خواهد داشت. در این نوشتار به نقل از بازده از پاکسازی بدن با روزه برای تان می گوییم. بخش اول پاکسازی بدن با روزه : آمادگی برای روزه داریپاکسازی بدن با روزهاز چند روز گرفته تا چند هفته، شما می توانید با روزه گرفتن به بدن تان جانی تازه بدهید. صد ها سال است که در فرهنگ های مختلف در سراسر دنیا روزه به عنوان روشی برای پاکسازی بدن رایج است. قبل از این که شروع کنید، باید مطمئن شوید سلامت هستید و درباره ی روش های صحیح روزه داری مطالعه کرده اید.پاکسازی بدن با روزه ۱. مطمئن شوید برای روزه داری به اندازه ی کافی سلامت هستید.هرچند هدف روزه داری بعد از تهذیب نفس و اجر معنوی این است که به پاکسازی بدن تان کمک کند، اما معنی اش این نیست که همه می توانند روزه بگیرند. اگر با برخی شرایط مواجه هستید، یا آن قدر سلامت نیستید که چند روز متوالی را بدون مصرف خوراکی جامد سپری کنید، روزه داری می تواند برای سلامت تان خطرناک باشد.اگر بیماری کلیوی دارید روزه نگیرید. طی فرآیند پاکسازی میزان زیادی پتاسیم و دیگر مواد معدنی در خون تان تولید می شود. چون کلیه هایتان به خوبی کار نمی کنند، این می تواند برایتان خطرناک باشد.اگر مبتلا به دیابت هستید، بهتر است روزه ی آب میوه نگیرید. اتکا به آب میوه برای تغذیه تان با مصرف بسیار زیاد قند همراه است. این می توانند سبب افزایش ناگهانی قند خون شود، و منجر به خستگی، کاهش وزن بی دلیل، تاری دید، گرسنگی و تشنگی شدید، و بهبودی آهسته تر زخم ها و عفونت ها شود. اگر تحت شیمی درمانی هستید روزه ی آب میوه نگیرید. با مصرف آب میوه بدن تان آنتی اکسیدان بیش تر و میزان کم تری پروتئین دریافت می کند. ۲. با پزشک تان مشورت کنید.قبل از ایجاد هرگونه تغییر فاحش در رژیم غذایی تان، باید باید آن را با پزشک تان مطرح کنید تا مطمئن شوید نگرانی های احتمالی دیگری وجود ندارد. در صورتی که هرگونه نگرانی درباره ی برخی جنبه های سلامت تان وجود داشته باشد، او می تواند شما را آگاه کند. اگر برای سلامت تان به منظور خاصی روزه می گیرید، باید مطمئن شوید این کار را تحت نظارت پزشک یا متخصص تغذیه انجام می دهید. او کمک تان خواهدکرد اهداف جسمانی تان را پیگیری کنید و نیز مراقب نشانه های هشداردهنده ی مشکلات سلامتی باشید. ۳. تصمیم بگیرید چه مدت می خواهید روزه بگیرید.برای پاکسازی بدن با روزه، فقط یک روش وجود ندارد، و بسته به تجربه و علاقه تان به یک برنامه، می توانید تن ها یک روز، یا تا چند ماه روزه بگیرید. وقتی به مدت روزه داری تان فکر می کنید، سلامت، هزینه، و توانایی تان را در کامل کردن برنامه در نظر داشته باشید. انواع مختلف برنامه های پاکسازی بدن با روزه وجود دارد، که هرکدام توصیه های خودشان را برای زمان روزه داری دارند. هر کدام را که انتخاب می کنید، مطمئن شوید رهنمودهایشان را دنبال می کنید. ادامه دادن روزه داری بیش از روزه داری نتیجه ی بهتری نمی دهد. اگر به تازگی روزه گرفتن را آغاز کرده اید، باید با یک روزه ی کوتاه یک روزه یا یک آخر هفته شروع کنید. اگر می خواهید برای دوره های زمانی طولانی تری روزه بگیرید، باید مدت آن را به تدریج افزایش دهید. ۴. مشخص کنید چه قدر می خواهید خرج کنید.پاکسازی بدن، چه از طریق یک برنامه، چه با استفاده از آب میوه گیری خودتان، گران خواهدبود. برنامه های روزه داری می تواند ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزارتومان دلار در روز هزینه داشته باشد، که چند روز یا چند هفته ای که آن را اجرا می کنید روی هم جمع می شود. آب میوه گیری ها از ۱۰۰ هزار تومان تا ۲ میلیون تومتن قیمت دارند، به علاوه ی هزینه ی میوه ها و سبزیجاتی که می خواهید آب گیری کنید. مطمئن شوید پول مورد نیاز را برای انجام پاکسازی بدن با روزه پس انداز کرده اید. ۵. آن چه را نیاز دارید به میزان کافی تهیه کنید.اگر می خواهید روزه ی آب یا آب میوه بگیرید، مطمئن شوید محاسبه کرده اید که چه میزان آب می خواهید در طول روزه داری تان بنوشید. از جمله این که می خواهید هر چند ساعت، و در هر وعده چه میزان آب بنوشید. هم چنین باید برای مواردی که در ادامه آمده است آماده باشید. اگر از طریق یک برنامه پاکسازی بدن با روزه می کنید، ممکن است برایتان آب میوه در نظر بگیرند. مطمئن شوید به مصرف مکمل های دیگر همراه با آن آب میوه نیاز ندارید، و اگر دارید، در تمام مدت به اندازه ی کافی مکمل مصرف کنید.مطمئن شوید خوراکی هایی را که می خواهید روزه تان را با آن باز کنید، دارید. بعد از چند روز یا چند هفته نخوردن، خرید خوراکی می تواند منجر به خرید مقدار زیادی چیزهای اشتباه شود. مطمئن شوید از خوارکی هایی که هضم شان آسان است، مانند میوه ها و سبزیحات تازه، و نیز خوراکی های مایع مانند سوپ، به مقدار زیاد دارید.بخش دوم پاکسازی بدن با روزه: روزه داری ۱. زمان بندی داشته باشید.اگر روزه داری شما شامل مصرف چای یا مایعات در زمان های مشخصی از روز است، مطمئن شوید سر وقت آن را مصرف می کنید. در بیشتر موارد، شما از آب میوه های پاک کننده به عنوان جایگزینی برای وعده های غذایی معمولی استفاده می کنید. پایبندی به زمان همیشگی مصرف باعث می شود دستگاه گوارش تان به طور مرتب و طبق روال همیشه کار کند، و کمک تان می کند در برنامه تان نظم داشته باشید. یک قاعده ی کلی خوب این است که هنگام هر وعده ی غذایی معمولی (بسته به رژیم پاکسازی تان) یک لیوان آب میوه یا آب بنوشید. این یعنی هنگام بیدار شدن یک لیوان، در نیمروز (برای نهار) یک لیوان، و عصر (برای شام) یک لیوان بنوشید. شما می توانید این زمان بندی را با لیوان های کوچک تر بین وعده های غذایی تکمیل کنید تا بدن تان آب کافی داشته باشد. ۲. روش هایی برای تمدد اعصاب بیابید.روزه داری تنها یکی از بخش های پاکسازی بدن از سموم است. از این فرصت استفاده کنید تا با پرداختن به دیگر فعالیت های تمدد اعصاب به رفع استرس و شادابی بدن تان کمک کنید. مراقبه و یوگا هر دو روش هایی خوب برای پاک کردن ذهن تان هستند. مراقبه کنید. مکانی آرام پیدا کنید و به حالتی راحت بنشینید. چشم هایتان را ببندید و از نگاه کردن به دنیا بپرهیزید، و روی چیزی به جز استرس تان تمرکز کنید. مثلا می توانید تمرکزتان را کنترل کنید، به حرکت دادن آرام هر یک از عضلات تان فکر کنید، یا حتی فقط روی یک شی دور، و نه هیچ چیز دیگر، تمرکز کنید. هم چنین اگر مفید است، می توانید یک سرود را با خودتان تکرار کنید تا به پاک کردن ذهن تان کمک کند.یوگا را امتحان کنید. مطمئن شوید فضایی پاکیزه و آرام در اختیار دارید، جایی که بتوانید بدون مانع یا اختلال به اطراف حرکت کنید. درباره ی چند حرکت کششی که بتوانید به تنهایی انجام دهید تحقیق کنید، و آن ها را امتحان کنید. اگر نمی توانید به راحتی خودتان این حرکات را انجام دهید، می توانید شرکت در یک کلاس را آغاز کنید. اگر مبتدی هستید، با حرکات ملایم شروع کنید و به تدریج شدت و تکرار تمرینات تان را افزایش دهید. به ورزش های سبک بپردازید. روزه داری یعنی شما کالری یا مواد مغذی موجود در خوراکی ها را دریافت نمی کنید. اگر نیاز دارید ورزش کنید یا تحرک داشته باشید، به ورزش هایی با شدت کم بپردازید. چیزهایی مانند راه رفتن، یا کمی شنا می تواند برای شما ورزشی سبک باشد، بدون این که بیش از حد به بدن تان فشار بیاورید. از چیزهایی مانند تمرینات وزنه ای یا دویدن های طولانی اجتناب کنید. ۳. خواب کافی داشته باشید.وقتی خوراکی کم تری مصرف می کنید سوخت و ساز بدن تان کم تر خواهدبود، بنابراین باید انرژی تان را ذخیره کنید. مطمئن شوید خوب می خوابید، یعنی هر شب حدود ۷ تا ۸ ساعت، و مطمئن و شوید طبق یک برنامه ی زمانی عادی می خ ...

ادامه مطلب  

کمیسیون فرهنگی بر انتخاب داوران سینما با تابعیت محض ایرانی تأکید دارد  

درخواست حذف این مطلب
نصرالله پژمانفر رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس از تأکید این کمیسیون بر انتخاب داوران با تابعیت محض ایرانی برای جشنواره های مختلف ملی خبر داد.ماجرای جلسات کمیسیون فرهنگی مجلس درباره جشنواره فیلم فجر حاشیه های بسیاری را در روزهای گذشته رقم زده است. در پی این اتفاقات رئیس کمیسیون فرهنگی دیروز از ارتباط نداشتن فراستی با کمیسیون فرهنگی صحبت کرده و گفته است: فراستی جزو چند سینماگری است که به درخواست ما برای ارائه توضیحاتی درباره جشنواره فجر به کمیسیون آمده بود. نصرالله پژمانفر رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس با انتقاد از جو پیش آمده راجع به مسائل جشنوار ...

ادامه مطلب  

فراستی : آدم فروش کسی است که وطن خود را فروخته / افخمی : هرگز تا این حد محبوب نبوده ام!  

درخواست حذف این مطلب
برنامه «هفت» شب گذشته بازهم بیشتر وقتش را صرف پاسخ دهی به حواشی ایجاد شده درباره اظهار نظرهای مسعود فراستی کرد. سعید سهیلی اولین مهمان این برنامه بود که سعی کرد به برخی از حاشیه های ایجاد شده درباره «گشت 2» پاسخ دهد. البته بهروز افخمی در طول این برنامه به طور کامل از فراستی دفاع کرد و درباره خودش نیز ادعا کرد محبوبیتش هیچ وقت تا این اندازه نبوده است. فراستی نیز به ادعای آدم فروشی که درباره او مطرح شده بود پاسخ داد.به گزارش مووی مگ به نقل از آی سینما در ابتدای برنامه «هفت» شب گذشته بهروز افخمی پیش از اعلام فیلم های پرفروش هفته به حاشیه ای اخیر درباره ص ...

ادامه مطلب  

نقد و بررسی فیلم gold - طلا  

درخواست حذف این مطلب
متیو مک کانهی در فیلم gold نقش جستجوگر طلایی را بازی می کند که ظاهرا بزرگ ترین معدن طلای تاریخ را کشف کرده است.حتما تاکنون اصطلاحِ «طعمه ی اسکار» به گوش تان خورده است. این اصطلاح را به فیلم هایی نسبت می دهند که خودشان را برای مورد توجه قرار گرفتن توسط آکادمی اسکار به آب و آتش می زنند. فیلم هایی که سعی می کنند با داستان های اشک آور و غم انگیزشان که معمولا در نهایت به پیروزی های اشک آورتری منجر می شوند یا با دست گذاشتن روی یک داستان و رویداد معروف واقعی خودشان را مهم و پیچیده جلوه بدهند. از آن دسته فیلم هایی که به جای داشتن داستان عمیقی که با احساسات واقعی و لمس کردنی کاراکترهایش سروکار داشته باشند، به طرز بدی سانتی مانتال می شوند. ولی همیشه می توان فیلمی پیش پاافتاده را که قصد مخفی کردن هویت جعلی اش و بازی کردن با احساسات تماشاگران را دارد تشخیص داد. یکی از این طعمه های اسکار که تمام این تعریفات درباره اش صدق می کند «طلا»، جدیدترین فیلم استیفن گان بعد از تقریبا یک دهه که از ساخت آخرین فیلمش می گذرد است. فیلمی که نه تنها درباره ی یک رسوایی/رویداد بزرگِ واقعی در دهه ی ۹۰ است، بلکه به داستان آشنای تلاش مردی برای پولدار شدن که به زیر پا گذاشتن ارزش های انسانی منجر می شود می پردازد و درباره ی ماجرای تکراری هیولای کاپیتالیسم است.از همه مهم تر فیلم شامل یکی از همان بازی های پرجنب و جوشی از ستاره ی اصلی اش که متیو مک کانهی خودمان تشریف دارد می شود. از آن نقش هایی که بازیگر باید برای آماده شدن برای آن تن به تغییر و تحول فیزیکی سنگینی بدهد. شاید سران استودیوی واینستین به عنوان تهدیدکنندگان فیلم انتظار داشتند تا نه تنها فیلمشان از طریق پرداختن به این موضوع، نامزد بهترین فیلم اسکار شود، بلکه متیو مک کانهی هم که قبلا سابقه ی برنده شدن مجسمه ی اسکار با نقشی دگرگون شده را با «باشگاه مشتریان دالاس» دارد، این بار هم مورد توجه قرار بگیرد. اما ظاهرا خود آن کسانی که چنین برنامه ریزی های خوش آب و رنگی کرده بودند، بعد از دیدن نتیجه ی نهایی به این نتیجه رسیدند که این فیلم شانسی برای قرار گرفتن کنار بهترین فیلم های سال ۲۰۱۶ ندارد. به همین دلیل آن را در دوران فصل جوایز ۲۰۱۶ که فصلِ پادشاهی فیلم های اسکاری محسوب می شود اکران کردند. طبیعتا فیلم دیده نشد و زیر خروارها فیلم های هیجان انگیزتر ناپدید شد.پاتریک ماسِت و جان زینمن فیلمنامه شان را براساس سرنوشت کمپانی بریکس به نگارش درآورده اند. یک کمپانی معدن کاری کانادایی که در اواخر قرن بیستم با کشف بزرگی روبه رو شد. به نظر می رسید آنها بزرگ ترین معدنِ طلای تاریخ را پیدا کرده اند. پس دیوید والش، موسس کمپانی فردی به نام مایکل دی گوزمن را جذب کرد. زمین شناسی که تجربه ی جستجو و مدیریت چنین معدن های ناشناخته ی مشابه ای را برای دیگر کمپانی های مشابه داشت، اما در آن دوران در شرایط بدی به سر می برد. بعد از کشف بزرگ آنها بود که بریکس با برخی از کله گنده ترین شرکت ها و اشخاص فعال در حوزه ی معدن کاری آمریکا قرارداد امضا کرد. قراردادهایی که به میلیونر شدن آنها می انجامید. اما بعدا معلوم شد که مایکل دی گوزمن هدف مخفی دیگری در سر داشته است. «طلا» اما زمان اتفاقات داستان را به اوج دورانی در دهه ی ۸۰ منتقل می کند که همه به طرز افراطی و دیوانه واری در جستجوی به حقیقت تبدیل کردن رویای آمریکایی شان بودند. نقش دیوید والش به عنوان تاجری با ریخت و قیافه ای معمولی که کنی ولز نام دارد هم به بعد از کنار کشیدن کریستین بیل، به مک کانهی سپرده شده است.فیلم در پرده ی اول و دوم شدیدا کلیشه ای و یادآور نسخه ی ضعیف تر و غیرخلاقانه ترِ فیلم های مشابه ی بهتری استکمپانی معدن کاری کنی در سال های بعد از مرگ پدرش در وضعیت نه چندان مطمئنی به سر می برد و در سراشیبی افتاده است و او موفق نشده تا سرمایه گذاران را برای نقشه های جاه طلبانه اش راضی به امضای قرارداد کند. کنی اما یک شب خواب یک عملیات غول پیکرِ معدن طلا را در اندونزی می بیند و فردا صبح با فروختن طلا و جواهراتِ کی (برایس دالاس هاوارد)، نامزدش راهی اندونزی می شود تا آخرین شانسش برای نجات شرکت پدری اش را امتحان کند. او آنجا با مایکل آکوستا (ادگار رامیرز)، زمین شناس معروفی دیدار می کند که چند وقتی است کسی روی نقشه های جدیدش برای یافتن طلا سرمایه گذاری نکرده است. اما کنی به او قول می دهد که او می تواند با استفاده از اسم و رسم او، سرمایه ی لازم را برای آغاز کار جور کند و نهایتا این همکاری به کشف بزرگ ترین مخزن طلای تاریخ منجر می شود. یا حداقل این طور به نظر می رسد.تمام حرف ها به این معنی نیست که «طلا» فیلم بدی است. در واقع در کمال تعجب آن را سرگرم کننده پیدا کردم. فقط مسئله این است که با فیلم پر ضد و نقیضی طرف هستیم. فیلمی که در پرده ی اول و دوم شدیدا کلیشه ای و یادآور نسخه ی ضعیف تر و غیرخلاقانه ترِ فیلم های مشابه بهتری است و تازه در پرده ی سوم است که برگ برنده اش را رو می کند و غافلگیرکننده می شود. یعنی اگرچه فیلم با پایان بندی غیرمنتظر ه ای به اتمام می رسد، اما برای رسیدن به پیچ نهایی فیلم باید بیش از ۱۰۰ ساعت از فیلمی را تحمل کنید که نه چیز جدیدی برای عرضه در زمینه ی موضوع مرکزی اش دارد و نه شخصیت های جذاب و عمیقی را پردازش می کند. تنها چیزی که می ماند بازی پرجنب و جوش متیو مک کانهی و لذت تماشای او در چنین ریخت و قیافه ی متفاوتی است که عیار بخش های قابل پیش بینی فیلم را بالاتر می برد و کمک تان می کند تا هرچه هست، خواب تان نگیرد. با این حال وقتی به پایان بندی هوشمندانه ی فیلم می رسید بیشتر از اینکه از صبر کردن تا اینجا خوشحال باشید، از این عصبانی می شوید که چرا فیلمی که از چنین سرانجام معرکه ای بهره می برد، در بخش های دیگر این قدر کم کاری می کرد و چرا سازندگان از همان ابتدا برای شکل دهی فیلمی درجه یک تلاش نکرده اند.گویی تنها چیزی که نویسندگان را به نوشتن این فیلمنامه مشتاق کرده، پایان بندی اش بوده است. چیزی که نه تنها کافی نیست، بلکه اگر از پایان رسوایی شرکت بریکس خبر داشته باشید، این پایان هم دیگر غافلگیرکننده نخواهد بود و فیلم یکی از نکات مثبتش را از دست می دهد. حتما این داستان را بارها شنیده اید: مرد شکست خورده ای که معتاد ریسک کردن است به بن بست خورده است، اما باور دارد که با یک موفقیت تکی می تواند کشتی اش را از غرق شدن نجات دهد. از اینجا به بعد با یک عالمه مصرف الکل و مواد مخدر و مهمانی های پرریخت و پاش طرفیم. این در حالی است که فرم روایت داستان که به شکل فلش بک با نریشن هایی توسط خود کنی انجام می شود، آن قدر خسته و کهنه است که فیلم از نظر روایت متفاوتش هم نمی تواند محتوای تکراری اش را نجات بدهد. بالاخره داریم درباره ی فیلمی حرف می زنیم که ترکیبی از سینمای دیوید اُ. راسل و مارتین اسکورسیزی است. با این تفاوت که «طلا» در زمینه ی کمدی و شخصیت پردازی نه به اندازه ی کارهای راسل تند و تیز است و نه به اندازه ی ک ...

ادامه مطلب  

لاغری در ماه رمضان امکان دارد؟  

درخواست حذف این مطلب
روزه داری در بعضی از افراد باعث کاهش وزن و لاغری می شود. به ویژه شواهد زیادی در مورد تاثیرروزه داری مقطعی (- intermittent fasting if) وجود دارد (یعنی شما چند روز در هفته را در رژیمی شبیه روزه داری هستید و در بقیه روزها رژیم معمول خود را دارید.).تا همین چندی پیش رژیم های شبیه روزه داری fasting (پرهیز از تمام یا برخی از انواع غذا و نوشیدنی برای یک مدت محدود به خصوص به عنوان یک مراسم مذهبی.) یک سبک منفی در تغذیه بود. اما تعدادی از ما این کار را کرده ایم و به گفته کارشناسان این روش خیلی هم بد نیست!همیشه به ما گفته شده است که کسی که در برنامه ی رژیم لاغری خود آهسته و پیوسته حرکت کند برنده میشود و متخصصین تغذیه همیشه تاکید داشته اند که حذف وعده های غذایی از برنامه ی روزانه و حذف ناگهانی کالری کار اشتباهی است.امروزه میبینیم که رژیم های شبیه روزه داری مد شده است (عموما به اسم پاکسازی بدن). اما امروزه گزارشات و تحقیقات نشان داده است که کاهش ناگهانی کالری غذاها و حذف کالری برای مدت مشخصی، نه تنها به کاهش وزن کمک میکند، بلکه در مقابل ابتلا به بسیاری از بیماری های مزمن نیز بدن را مقاوم میکند و حتی میتواند طول عمر را طولانی تر کند.اما واقعیت چیست؟آیا این رژیم های بسیار محدود هم یکی دیگر از مد روزهایی است که مردم هوس میکنند امتحان کنند و بعد از کنارش میگذارند؟intermittent fasting if رژیم روزه داری مقطعی چیست؟پروفسور آماندا سالیس، محقق در زمینه ی تغذیه، ورزش و اختلالات خوردن در موسسه ی چاقی بودن در سیدنی، میگوید تحقیقات نشان داده است که بعضی از انواع روزه داری ها میتواند واقعا به برخی از افراد در کاهش وزن کمک کند. به ویژه شواهد زیادی در مورد تاثیر روزه داری مقطعی (- intermittent fasting if) وجود دارد (یعنی شما چند روز در هفته را در رژیمی شبیه روزه داری هستید و در بقیه روزها رژیم معمول خود را دارید.).دکتر می گوید: “حدود 30 مطالعه در مورد تاثیر رژیم if روی افراد چاق اما سالم تحقیق کرده اند. و در همه ی این تحقیقات نتیجه این بوده است که اگر شما به صورت مقطعی انرژی مصرفی را شدیدا محدود کنید، و این کار را هر چند وقت یک بار تکرار کنید، وزن شما در طول زمان کاهش می یابد.”دکتر سالیس در ادامه میگوید: “نکته ی مهم در مورد این تحقیقات این است که رژیم if انواع مختلفی دارد و بسیاری از انواع آن هم موفق آمیز بوده است. پس میتوان گفت که فقط یک راه حل وجود ندارد. اما رژیم محبوب شبه روزه داری رژیم 5:2 (برای 5 روز رژیم معمول خود را داشته باشید و 2 روز رژیم بگیرید) و روزه داری یک روز درمیان (alternate day fasting ) است.”رژیم 5:2 بر اساس محدود کردن کالری دریافتی شما از مواد غذایی به تقریبا 25% نیاز بدن یک فرد بالغ با ورن نرمال است برای دو روز در هفته- که برای خانم ها 500 کالری و برای آقایان 600 کالری است که برای 2 روز غیر متوالی در هفته باید رعایت شود. همان طور که از اسم رژیم پیداست “روزه داری یک روز درمیان”، شما میتوانید در روزهای غیر رژیم هر چیزی که میخواهید میل کنید و در روزهایی که به اصطلاح روزه هستید باید یا کالری مصرفی را شدیدا محدود کنید و یا کاملا حذف کنید (دقیقا مثل رژیم 5:2).این رژیم های روزه داری برای همه مناسب نیستاما قبل از اینکه تصمیم به امتحان این رژیم بگیرید، باید بدانید که این رژیم ها برای همه مناسب نیستند. دکتر سالی میگوید: “هیچ رژیم لاغری واحدی وجود ندارد که برای همه ی افراد قابل استفاده و مناسب باشد. بعضی از افراد باید رژیم های متعادل و سبک بگیرند و در درازمدت جواب بگیرند، اما برخی دیگر نیاز به کاهش ناگهانی کالری و شوک دارند. ”مطالعاتی در زمینه ی تاثیر رژیم روزه داری متناوب در مقایسه با کاهش کالری رژیم انجام گرفته است و به نظر میرسد که فواید هر دو رژیم یکسان است.دکتر سالی در ادامه میگوید: “ما شدیدا به دنبال یافتن یک امتیاز اضافه در مورد رژیم if هستیم که مثلا:آیا رژیم if سرعت سوخت و ساز بدن را افزایش میدهد؟آیا رژیم if احساس گرسنگی را کمتر میکند یا خیر؟اما تا اینجای کار، چنین شواهدی از مطالعات انجام گرفته بدست نیامده است.”“و حتی نگرانی هایی در مورد این احتمال ابراز شده است که رژیم if میتواند سوخت و ساز بدن را کمتر هم بکند. و اگر این احتمال درست باشد، یک امتیاز منفی برای این رژیم محسوب میشود. چرا که وقتی فرد از رژیم خارج شود و برای مدتی رژیم معمول خود را داشته باشد، دوباره چاق خواهد شد.”او در ادامه میگوید: ” کاهش در میزان سوخت و ساز صرف نظر از کاهش وزن شما اتفاق می افتد. این آستانه برای هر فردی متفاوت است و بستگی به مقدار چربی ذخیره شده در بدن شما، مدت زمانی که این چربی ها را در بدن داشته اید، ژنتیک شما، نوع غذاهایی که میخورید و میزان فعالیت بدنی شما دارد.”بیشتر مطالعات انجام گرفته نشان داده اند که میزان سوخت و ساز بدن در رژیم if بعد از گذشت 12 هفته انجام گرفته است، اما دکتر سالیس اظهار دارد که برخی از مطالعات نشان داده اند بعد از 4 هفته اتفاق می افتد.سایر فواید سلامتی رژیم ifواضح است که خود کاهش وزن یک سری فواید سلامتی از جمله کاهش کلسترول و تری گلیسیرید (چربی خون )و به دنبال آن کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلب و عروق را با خود به همراه می آورد. اما دکتر سالیس می گوید که بسیاری دیگر از خواص درمانی این رژیم قابل جمع آوری نیست.برای پیشگیری از بیم ...

ادامه مطلب  

مصطفی زمانی: «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
«سریال «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است.» این جمله مصطفی زمانی شاید یکی از واقعی ترین و دقیق ترین حرف های رد و بدل شده در این گفت وگو باشد؛ گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش ایران خبر، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در فیلم های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق کردند، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک فیلم و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرشکسته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه لزوما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به فیلم می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه کسی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا فیلمی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که فیلم به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که فیلم به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، کسی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای کسی چون آوینی حرام کردن سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف سیاسی بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که فیلم لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه فیلمی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه فیلمی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می خرند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در فیلم احسان امتحان کردم. تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به خروجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از فیلم و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، لزوما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در فیلم «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن خرج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب ب ...

ادامه مطلب  

«شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش اعتماد، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در فیلم های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدرت در سینما کمبودی است که نسل ما درگیر آن است. اجراها خوب است اما کمال ندارد و بی عیب و نقص نیست. بازیگرانی که بهترین آثارشان را در دهه ٩٠ خلق کردند، بیشتر دچار توهم بازیگری شده اند و به نظرم دهه های گذشته اتفاق بهتری در دنیای بازیگری ما می افتاد.عبدی پور: من حتی فکر می کنم در استایل سینمای جهان هم ما دنبال قهرمان های ضعیف تر هستیم. شخصیت انسانی ما نزول کرده و انگار دیگر دل مان نمی خواهد قهرمان های بزرگ تر ببینیم. شما دقت کنید در شخصیت های یک فیلم و ببینید چقدر از ایده آل های یک انسان کامل فاصله گرفتیم. مصطفی زمانی اگر همین حالا بهروز وثوقی شود، نمی تواند ٢٠٠ میلیون تومان هم بفروشد. چون مخاطب با دیدن قهرمانی چون او سرشکسته می شود. ما به عنوان مخاطب قهرمان هایی می خواهیم که مثل خودمان در گرفتاری دست و پا بزنند. الان همه مردم دنیا شخصیت هایی از جنس مصطفی زمانی، شهاب حسینی و ترانه علیدوستی «شهرزاد» را می خواهند. نگاه کن شهاب حسینی در کن جایزه بهترین بازیگر مرد را می گیرد. می خواهم بگویم خواست انسانی ما از ادبیات و سینما هم در این دوره متفاوت تر از قبل شده است. اگر امروز تو قهرمانی بسازی که از این سر دروازه شهر رد شود و برود تا آن سر و شهر را به آتش بکشاند، مردم به تو می خندند!زمانی: حرف من هم همین است. در واقع بازیگران گیج شده اند چون تماشاگران گیج می خورند و نمی دانند چه می خواهند. ما دیگر اسطوره نمی خواهیم چون آن را باور نمی کنیم. از طرفی می گوییم در سینما واقع گرایی می خواهیم اما نمی توانیم از همین واقع گرایی هم لذت ببریم. یعنی ما در یک تضاد و تناقض اسیریم. برای مخاطب سوال است که داستان «تیک آف» کجای دنیای واقعی اتفاق می افتد؟ احسان در جواب می گوید من آمده ام سراغ سینما تا جهانی را روایت کنم که می تواند اینگونه باشد؛ نه اینکه لزوما این جهان وجود داشته باشد. او می خواهد کاری کند که مخاطب احساس کند لایه دیگری از جهان را هم دیده است. اما من بسیار با منتقدانی مواجه شدم که ایراداتی به فیلم می گیرند و در نهایت نمی فهمی فارغ از هر نقدی از «تیک آف» لذت برده اند یا نه؟! ما تقریبا دیگر نمی دانیم از سینما چه می خواهیم مگر اینکه کسی بتواند نظرمان را برگرداند که خب این هم کار خیلی سختی است. یعنی ما با این روحیه وارد سینما می شویم تا فیلمی که می خواهیم ببینیم را نقض کنیم و انتظار داریم کارگردان خودش را به ما اثبات کند. ما برای اثبات خودمان به شما و مخاطبان امروز باید خیلی تلاش کنیم و این کارمان را سخت می کند.بخشی از این سردرگمی مخاطب به خاطر این است که سینماگر هم می خواهد از خلال اثرش به او پیامی را منتقل کند و هم می خواهد وجه سرگرمی سینما را حفظ کند. خیلی وقت ها سینماگران هم می خواهند در هر شرایطی به نتیجه گیری اخلاقی شان برسند اما معمولا در این رعایت حد تعادل میان این دو وجه ناکام می ماند!عبدی پور: من نظرات آوینی را درباره سینما خیلی دوست دارم و به نظرم شارحی چون او در سینما نداریم. او حرف خوبی می زند. جایی می گوید اگر یک محوری رسم کنیم که یک سر آن عبرت باشد و یک سر آن غفلت، هر جایی که فیلم به این دو سر نزدیک شود، باخته است. حرفش این است که باید حد وسطی وجود داشته باشد که فیلم به سمت عبرت برود و این امر با دزی از غفلت برای مخاطب همراه باشد. ما در سالن سینمایی پیش از هر چیز باید از جهان بیرون منقطع شویم و بعد از این غفلت تازه بازی شروع می شود. این حرف مرتضی آوینی است، کسی که از دامن یک تفکری بیرون آمده که هر آن ممکن است بگوید سینما و اصلا هنر حرام است. برای کسی چون آوینی حرام کردن سینما خیلی راحت تر از اثبات آن است. نمی خواهم حرف سیاسی بزنم اما من هم می گویم سینما یعنی جایی از غفلت که دز متناسبی با عبرت داشته باشد. سینما یعنی جایی که موبایل تو را خاموش نگه دارد. در عین حال به این مساله هم قایلم که فیلم لیبرال نسازیم و نگاه مان فقط به این نباشد که جامعه چه چیزی می خواهد و چه فیلمی خوب می فروشد. نگاه من به مخاطبم نگاه امت واری است که از ادبیات دینی می آید. نگاهم به مخاطب ملی گرا نیست. اگر نگاهم ملی گرا باشد دنبال این هستم که جامعه چه می خواهد و چه فیلمی می فروشد. اما نگاه امت وار به این معنی است که تو پرستار یک کودک نیستی تا هر چیزی خواست در اختیارش بگذاری، تو معلمی هستی که وقتی تشخیص می دهی بچه باید ریاضی و علوم بخواند، حتی اگر این کار را دوست ندارد، باید آن را انجام دهد! من معتقدم باید حرفی برای گفتن به مخاطب داشته باشم. حالا نه به آن مفهوم کهنه و قدیمی، اما رابطه من با آنهایی که بلیت می خرند و به سینما می آیند اینگونه است و خودم را در مقابل آنها مسوول می دانم.آقای زمانی گفتید نگران تصویرتان هستید، این نگرانی به خاطر رسیدن به ستاره شدن است؟زمانی: من فکر می کنم بازیگری و ستاره شدن دو جریان متناقض است که همه دوست دارند آنها را در یک جهت قرار دهند. برای اینکه بتوانید بازیگر ستاره ای بشوید نیاز است نقش را خوب اجرا کنید و برای اجرای نقش نیاز به قدرت دارید. یعنی باید برای این کار زحمت بکشید. من درباره بازیگری به عنوان یک علم حرف می زنم نه یک نبوغ، چون خیلی متوجه نبوغ بازیگری نمی شوم. بازیگری و ستاره شدن دو جریان متضاد هم هستند چون من ستاره شما می شوم اما برای خودم نباید ستاره باشم. بازیگری یعنی نرفتن در قالب ستاره شدن. به دلیل اینکه تو قرار است بازیگر شوی و این به نظرم خیلی تناقض عجیبی است.عبدی پور: من متوجه منظورت نمی شوم. کلا مصطفی ٢٠درصد منظور حرفش را می گوید! (می خندد)زمانی: اتفاقا من نخستین بار این مساله را در فیلم احسان امتحان کردم. تمام لباس هایی که فائز می پوشید را پوشیدم و با لهجه آبادانی در شهر گشتم. نقش فائز توانست من را از قالب خودم بیرون آورد، به خروجی آن کاری ندارم اما دیدم از اینکه با مردم پیش از فیلم و زمان پیش تولید اینطور گپ می زنم، لذت می برم. اینجا بود که متوجه شدم شما برای اینکه نقشی را بهتر بازی کنی، لزوما نباید کاری را انجام دهی، کافی است فقط یک کارهایی را نکنی! این همان اتفاقی بود که به عنوان یک تئوری درست در فیلم «تیک آف» به آن رسیدم و توانستم مصطفی زمانی را از ذهن مخاطب پاک کنم و فائز را جای آن بگذارم. حالا مصطفی زمانی اگر ستاره باشد، چطور می خواهی او را جابه جا کنی؟ تصور کنید ما ١٠٠ انرژی برای بازی یک نقش داریم، حالا اگر از این ١٠٠ انرژی ٩٠ تای آن برای ستاره شدن خرج شود، تنها ١٠ واحد باقی می ماند برای بازیگری. یک وقتی آنقدر آن ١٠ انرژی باقیمانده خوب مدیریت می شود که شما می گویید یک نفر هم بازیگر است و هم ستاره، اما من به شما می گویم اینها استثنا هستند و ما درباره استثناها حرف نمی زنیم. ما داریم درباره قوانین حرف می زنیم و قرار نیست من استثنا را به قانون تبدیل کنم. این همان ستاره شدن است که من ترجیح می دهم در حال حاضر به آن فکر نکنم، ترجیحم این است به بازیگری فکر کنم چون ستاره شدن محصول بازیگر بهتر بودن است.عبدی پور: نه ستاره شدن محصول رسانه است.زمانی: محصول دوم است و در صورتی که خوب بازی کنی، بدون فکر کردن ستاره شدن رقم خواهد خورد. همین «شهرزاد» را ببین ...

ادامه مطلب  

جوانی های ته کشیده  

درخواست حذف این مطلب
جوانی های ته کشیده اجتماع > اجتماعی - محسن احمدی به مدت چهارماه، شب تا صبح، راهی خیابان های تهران شده است برای نوشتن گزارشی از زنان مبتلا به اعتیاد. «جوانی های ته کشیده» گزارشی است از زنانی که با زندگی در حاشیه اتوبان ها، مکان های به ظاهر امن، کمپ های ترک اعتیاد زنان، پناهگاه های میان راهی و ... به چیزی شبیه زندگی چنگ زده اند، چیزی به تلخی تریاک و توهم شیشه. مجله زنان امروز نوشت: یکی از شب های بهمن 1395 است. دو ساعت از نیمه شب گذشته. پسری کنار خیابان ایستاده. بیست و چند سال بیشتر ندارد. سوار ماشین می شود:" فازت چیه؟چی می زنی؟ شیشه؟" نقش مصرف کننده ای را بازی می کنم که تشنه شیشه است. با هم به پاتوق دوست ساقی اش می رویم. اما داستان طوری دیگری رقم می خورد. جوان راهنما، زورگیر مامورنما از آب در می آید. دردسرتان ندهم با هزار مصیبت خودم را از دست آنها خلاص می کنم.ترس از تکرار چنین اتفاقی برای مدتی مانع به سرانجام رسیدن سوژه گزارش شد اما دوباره به مدت چهارماه، شب تا صبح، راهی خیابان های تهران می شوم درست مثل 19 سال پیش و این بار برای نوشتن گزارشی از زنان مبتلا به اعتیاد. زنانی که با زندگی در حاشیه اتوبان ها، پارک ها، خانه های مخروبه، مکان های به ظاهر امن، کمپ های اعتیاد زنان، پناهگاه های میان راهی و... به چیزی شبیه زندگی چنگ زده اند، چیزی به تلخی تریاک و توهم شیشه.سالومه عاشق محسن ابراهیم زاده است. این جمله را حداقل 10 بار از لحظه ای که سوار ماشین شد تا دم دمای صبح تکرار کرد: «عاشقشم. خواننده بهتر از این مگه داریم. خفه ش کن اون سی دی مزخرفت رو. چرا سلیقه ت مث پیرمردهاس؟ چند سالته؟» و بعد فلش را از جیبش در آورد و گذاشت داخل دستگاه و صدا را هم تا می توانست بلند کرد. صدای خواننده که بلند شد با یک دستش پایپ را از زیر کلاهش بیرون آورد و با دست دیگرش شیشه را کشید پایین تا به قول خودش باد سرد پاییز به زندگی اش جان دوباره بدهد: «عاشق این شب های تهرانم. روزها خونه دکتر خوابم و شب ها بیدار، یه شب اگه پایه بودی بریم خونه دکتر خیلی حال می ده. من براش کارمی کنم. هر شب از سهروردی پیاده می رم تا پارک آزادگان تقاطع اتوبان رسالت و حقانی. اگه موافقی حقانی نرسیده به خروجی سیدخندان نگه دار بریم بالا یه دوسه دم بگیریم و بعد چرخ چرخ عباسی کنیم تا خود صب. برام قیف نیا منم مث تو درس خوندم، لیسانس گرافیک دارم. از کی شیشه می زنی؟ پایپ داری؟ ای بابا تو چه جور شیشه بازی هستی؟نکنه گرفتی مارو؟حاجی تو کی هستی؟واقعا مشکوک می زنی ها! واسه چی نیگا می کنی، مگه شیشه نمی خوای؟ حیرونی ها. هنوز نزده تبر زدی. تبر نشنیدی تا حالا؟ توهم. هیچی نشده تبر زدی. وای به حالت بری بالا. همین جا بزن بغل. کجا می ری؟ نترس بابا، مأمور اومد، با من. دو نصفه شب مأمور کجا بود. اینجا هر شب همین داستانه. تا امروز یه شب هم حبس نکشیدم. فقط مواظب باش ایدز نگیری، این بالا پر دافه. آخرش هم نگفتی فازت چیه!»دست بهم نزن، فازم فقط شیشه ستکمی بالاتر از اتوبان حقانی زیر درختان بی برگ یاس هلندی 10، 20 نفری گُله گُله یا تنهایی نشسته اند. از بالا به پایین که نگاه کنی شهر تاریک است و سرد. در همان نگاه اول متوجه می شوی شهر از قبل فرسوده ترشده است. تقریباً هیچ ماشینی در اتوبان حرکت نمی کند. هر چند دقیقه تک و توک آدم هایی را می بینی که نفس زنان در حال کشیدن جسمشان به بالا هستند تا به گمان خود روح خسته شان کمی آرام گیرد. آدم هایی که انگار بر نمود فرسودگی و آشفتگی شهر می افزایند. به غیر از کورسویی که از آتش فندک ها به چشم می آید همه جا تاریک است اما نه آن قدر تاریک که نبینی شان.بیشتر زنان این پاتوق دختران 20 تا 35 سالی هستند که از زور شیشه مچاله شده اند وگرنه هوا آن قدری هم که فکر کنی سرد نیست. زنی کوله اش را مدام از این شانه به آن شانه می اندازد و تا انتها می رود و دوباره برمی گردد. چشم هایش در سیاهی دودو می زند. نگران است و حیران. می پرسد: «اینجا چی کار داری؟ جنس می خوای یا خودت داری؟ سیگار چی؟ اونم نداری؟ تنهایی حال می کنی. آره؟ می خوای برم برات بگیرم؟ پنج تومن بیا بالا، تیز می رم الان از هادی می گیرم با هم بکشیم. بچه خوبیه. همیشه اینجاست. یه وقت اومدی بگو از طرف ندا اومدم. کارت رو راه می ندازه. به خدا دروغ نمی گم. ولی به قیافه ت نمی خوره این کاره باشی، تازه کاری؟» نه تنها تیز رفت و برگشت که جنگی پایپش را هم تمیز کرد و شیشه را ریخت داخلش. تعارف زد و فندک را گرفت زیرش، دستمالی را هم با بطری آبش خیس کرد و گذاشت دم دست که، بعد از دم گرفتن، پایپ را با آن خنک کند تا شیشه های باقی مانده در آن دوباره آتش درونش را خاموش کنند: «17 ماهه همه چی رو ول کردم و زدم از خونه بیرون. حال خوشی ندارم. بیشتر وقت ها از تو گر می گیرم. مادرم می گه نکنه داری یائسه می شی! بدبخت، نکش این زهرماری رو... چرا نکشم؟ الان 17 ماهه پسرم رو ندیدم. پنج سال پیش عروسی کردم. اون موقع 23 سالم بود. شوهرم اول تریاک می کشید. بعد شد دوا، بعدش هم شیشه. کم کم من هم شروع کردم کشیدن. چه حالی می داد. جفتمون یه جا کار می کردیم. تابلو که شدیم اخراجمون کردن. مصطفی افتاد به دزدی. هرچی خواستم از این کار بکشمش بیرون نشد. زد و شانس ما حامله شدم. صابخونه جوابمون کرد. یه سالی بود کرایه نداده بودیم. اثاثمون رو برداشت جای کرایه ش. مونده بودیم حیرون. هفت ماهم بود، نمی دونستم بچه م دختره یا پسر. جرئت نکردم برم دکتر، می ترسیدم بچه م رو بگیرن. آخرش رفتم دروازه غار و همون جا توی یه خونه دانیال رو به دنیا آوردم. رفتم کمیته امداد به امید اینکه شاید تو ماه یه چیزی بذارن کف دستم بچه از بی شیری نمیره، تحویلم نگرفتن برگشتم. بعد تو یه شرکت خدماتی کار پیدا کردم. دانیال رو هم گذاشتم پیش یکی از همسایه ها، ماهانه یه چیزی بهش می دادم. تا اینکه همسایه مون تلفن کرد گفت زود بیا شوهرت داره دانیال رو می فروشه. رسیدم خونه دانیال نبود. مصطفی داشت شیشه می کشید، آن قدر زدمش تا مُقُر اومد. فرداش با دانیال اومد. انگار دنیا رو برام آورد. آن قدر قربون صدقه مصطفی رفتم که نگو. بچه رو فروخته بود به یه خونواده کرجی. بگو چند؟ 170 هزار تومن. یه مدت همه چی خوب بود تا اینکه شرکت کار و بارش خوابید. دوباره بیکار شدم. مصرفمون بیشتر شد. پولم نداشتیم. شوهرم یه شب دو نفر آورد خونه و خودش گذاشت رفت. آن قدر جیغ و داد کردم که گذاشتن رفتن. گفتم: بچه خیابون صفام اما باصفا نیستم، فازم فقط عمله... گم شید بیرون. دو سه تا فحش آبدار هم بهشون دادم. مصطفی که برگشت تف کردم تو صورتش و همون شب از خونه زدم بیرون. دانیال رو هم فردا صب تحویل بهزیستی دادم. الان 17 ماهه ندیدمش. دلم پر می زنه براش. مصطفی رو می بینم کارتن خواب شده نمی دونه دنیا دست کیه.بهش می گم بیا بریم محضر کار رو یه سره کنیم خلاص، نیگا می کنه می خنده. بالاخره طلاقم رو می گیرم و بچه رو برمی گردونم پیش خودم. از این لعنتی هم دست می کشم. تو هم اینجا نمون برو خونه تون. دم دمای صب مأمورا می ریزن دردسر می شه برات. می خوای یه دم بگیر، فاز می ده زمستونی.»باران که زد چترت فراموش نشه عشقم«اگه دوست نداری نیا داداش من. من رو اینجا پیاده کن خودت برو به سلامت. نشنیدی می گن راه بازه و جاده دراز؟... حالا مونده تا برسیم. نترس تا با منی در یمنی. ته خیابون رسیدی بپیچ سمت چپ، راست نرو که برگشتن سخته. اسمت چی بود؟... هه هه باید می ذاشتن مستر استرس، تمام صورتت استرسه، حال من رو خراب نکن جون مادرت. همین بغل پارک کن.»بعد شبنم تلفن را برمی دارد و زنگ می زند: «الو داش علی در رو بزن ما پشت دریم.»کوچه تاریک است و خانه تاریک تر. خانه ای قدیمی با دری طوسی رنگ و حیاطی به اندازه پارک یک ماشین. داخل حیاط به سمت دیوار همسایه چند پله برای رسیدن به اتاق بزرگی است که به قول صاحبش مکانی است امن برای دو سه ساعت مصرف، بدون هیچ نگرانی. مدتی طول می کشد تا چشم هر بیننده ای به فضای خاکستری اتاق عادت کند. کلیدی تق کرد و برای لحظه ای برق روشن شد همه همدیگر را نگاه کردند. «رنگت چرا پریده؟ نگران نباش تا حالا صد بار اینجا اومدم. هرجا خواستی بشین. فقط 30 تومن رو رد کن بیاد تا ننداختنمون بیرون. این استرس لامصب رو هم از خودت دور کن، یه نفس عمیق، آهان، این هم بگیر دستت مشغول شو. علی بچه باحالیه، اگه ریگی تو کفشش بود زن و بچه ش پایین نبودن. وضعش توپه، آشپزخونه هم داره ولی آدرسش رو نمیده. اینقد از این جاها هست. برو سمت آریاشهر ببین چه خبره. یه دو سه تام همین بغله، پایین مجیدیه، یکی هم نزدیک میدون رسالته، مال یه خانوم رئیسه. خودش هم مصرف داره، تو دست و بالشم دختر فراری و زن بیوه زیاده. خواستی می برمت. الان فقط باید سر کیسه رو شل کنی. امشب زیاد شلوغ نیست. عیدی قیامت بود. هوا که گرم می شه می رن تو پارک ها دم می گیرن تا خود صب.»بعضی وقت ها کوری چقدر خوب است، از آن خوب تر نشنیدن است. در این اتاق پر از دود تا چشم کار می کند درد بی درمان اعتیاد است. انگار آدم های این اتاق برای ساعتی از کره دیگری به مهمانی زمینی ها آمده اند. از دور که نگاه می کنی بی خیال اند و بی تفاوت اما نزدیک تر که می شوی و از زندگی شان سر در می آوری خدا را شکر می کنی که هنوز کورسوی امید از زندگی شان رخت برنبسته. زنان این اتاق که فرقی نمی کند نامشان چیست و از کجا آمده اند یا شوهرشان ترکشان کرده یا مادرِ ازدواج نکرده اند. از خودت می پرسی بدتر از این هم مگر داریم؟ و پاسخ می شنوی: «تن فروشی فقط برای سه هزار تومن، باورت می شه؟ گاهی هم دزدی می کنم. نکنم چی کار کنم؟ خرج خودم رو و مادر و پدر معتاد و دختر 11 ساله م رو تو می دی؟» آدم هایی که به قول خودشان می توانند یک روز تمام درد دل کنند بدون آنکه یک لیوان آب بنوشند یا چیزی بخورند، درست مثل عاطفه: «ببین پسر جان باید با زندگی ت تا کنی وگرنه اون یه خم دو خمت می کنه می زندت زمین. فک می کنی الان برای چی اینجام؟ مخ امثال تو رو کار بگیرم شاید یه پولی گیرم بیاد.»از گذشته هم نپرس که تا حرفش به میان می آید هرکدام کوله باری از خاطره می شوند. خاطراتی که بیشتر ازدست رفتگی شان را روایت می کند. راویانی که گویا به این زندگی محکوم شده اند و به پیری نرسیده جوانی شان ته کشیده است. گاهی هم از عشق می گویند. حکایتی که با فرجام و نافرجامش تمامی ندارد: «عاشقش بودم. حیف که مرد. یه روز رفتم ملاقاتش فشافویه قم. گفت: بیام بیرون یه سوغات برات دارم. خوشحال شدم. خندید و گفت: هپاتیت سی گرفتم. بچه م بغلم بود. سه تایی گریه کردیم. خدا رو شکر ما نگرفتیم. اینم عکسش. حیف شد عاشقش بودم.»بیشتر ماندن در این اتاق طاقت می خواهد. تازه اگر سرت از این همه دود و دم گیج نرود. «خوب باهاشون جیک توجیک شدی. کجا حالا؟ تازه می خواستیم معاشرت کنیم. داری می ری؟ کاری داشتی بیا پاتوق. چشارو... چی ساختی!» توهم زده اما راه برگشت را نشانم می دهد: «کوچه بالایی را تا ته برو می رسی میدون ملت. از آنجا هم صاف مجیدیه. دیدی کسی خفت ت نکرد؟ بابا ما هم آدمیم ناسلامتی. برو به سلامت.»زمین از باران بهاری حسابی خیس شده. کناره های میدان ملت چند نفری کارتن به سر دنبال سرپناهی امن می گردند. شهر در خواب است و تا بیدار شدن ملت چند ساعتی مانده. ساعت از سه گذشته است.یکِ شب دوشنبه - اردیبهشت - سهروردیدو دختر و یک پسر پایین تر از میدان شهید ...

ادامه مطلب  

قابلیت maintenance در ویندوز چیست و چگونه آن را غیرفعال کنیم؟  

درخواست حذف این مطلب
قبل از شروع بحث، اجازه بدهید مطلبی را روشن کنیم؛ تعمیر و نگه داری ویندوز یک کار حیاتی است؛ با این کار عمر سخت افزار طولانی تر می شود و مدت بیشتری می توانید از کامپیوترتان استفاده کنید. مایکروسافت در ویندوز ابزاری را با نام automatic maintenance ارایه داده که کارهای زیادی را انجام می دهد اما بدون عیب و ایراد نیست و شاید بخواهید به جای استفاده از آن، خودتان وظیفه مراقبت از سیستم را بر عهده بگیرید؛ اما متاسفانه برخلاف ویژگی های دیگر این سیستم عامل، راه آسانی برای غیرفعال کردن این قابلیت وجود ندارد. البته راهی وجود دارد؛ ادامه مطلب را بخوانید تا با آن بیشتر آشنا شوید.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی تعمیر و نگه داری اتوماتیک (automatic maintenance) چیست؟توضیحات مایکروسافت درباره مراقبت اتوماتیک تا اندازه ای مبهم است؛ در وب سایت این کمپانی می خوانیم:“تعمیر و نگه داری شامل به روز نگه داشتن ویندوز و برنامه های کاربردی، بررسی امنیت و اجرای اسکن برای نرم افزارهای مخرب است.”این مهم است که میان تعمیر و نگه داری اتوماتیک و سایر ابزارهای نگه داری و مراقبت از سیستم تفاوت قایل شویم؛ آن ها ابزارهای کوچکی هستند که در کنترل پنل قرار دارند و از مسیر های control panel > administrative tools و همچنین control panel > security and maintenance در دسترس هستند.چگونه تعمیر و نگه داری اتوماتیک را پیکربندی کنیم؟برای این کار مسیر زیر را دنبال کنید:control panel > security and maintenance > maintenance > automatic maintenance > change maintenance settingsدر صفحه بعد، زمانی را که می خواهید تعمیر و نگه داری اتوماتیک به صورت روزانه در آن ساعت انجام شود تعیین کنید؛ با این کار به ویندوز اجازه فعال کردن سیستم را هم خواهید داد. در این جا هیچ گزینه دیگری وجود ندارد و همان طور که گفتیم راهی هم برای خاموش کردن این قابلیت نیست.مشکلات تعمیر و نگه داری اتوماتیکتعمیر و نگه داری از سیستم مهم است، اما تعمیر و نگه داری خودکار به دلیل روش کارش، لزوما بهترین ابزار برای این کار نیست. هنگامی که زمانی را برای مراقبت از سیستم تعیین کرده باشید، کامپیوتر سعی می کند حداکثر تا یک ساعت بعد از آن زمان، اگر در حال استفاده از سیستم نباشید، کار تعمیر و نگه داری را شروع کند. اگر این کار در طول یک ساعت شروع نشد، ویندوز نگه داری از سیستم را به زمان دیگری موکول می کند.دقیقا چه زمانی؟ بر طبق گفته مایکروسافت، ویندوز این کار را در طول دوره “بی کاری” بعدی آغاز می کند.اجازه بدهید با توجه به عکس توضیح بدهیم؛ کامپیوتر شما برای انجام فرآیند تعمیر و نگه داری در ساعت ۲ بامداد برنامه ریزی شده است ولی در آن ساعت روشن نیست؛ در ابتدای شروع کار روزانه، با روشن کردن دستگاه کار خودتان را شروع می کنید و به دلیل این که کامپیوتر در حال استفاده است، تعمیر و نگهداری شروع نمی شود اما هنگام ناهار چه اتفاقی می افتد؟ هنگامی که برای ناهار به رستوران می روید، دستگاه بی کار شده و فرایند آغاز می شود. استفاده از cpu افزایش می یابد، حرارت قطعات سخت افزاری بالا می رود و حتی اگر سیستم شما قوی نباشد با کندی ویندوز مواجه خواهید شد. البته بعد از این که به کار خود ادامه دهید تعمیر و نگه داری متوقف شده و به زمان دیگری موکول می شود؛ با این حال سیستم برای عادی شدن شرایط نیاز به زمان کافی دارد و شرایط کار مثل این است که بلافاصله بعد از روشن کردن سیستم برنامه های زیادی را اجرا کنید. در بهترین حالت، کامپیوتر با کاهش راندمان مواجه می شود و ممکن است نتوانید به خوبی به کارهای تان برسید؛ بنابراین بهترین کار هنگام ترک کردن کامپیوتر، خاموش کردن آن است تا فرایند تعمیر و نگه داری روزانه آغاز نشود.چگونه تعمیر و نگه داری اتوماتیک را غیرفعال کنیم؟خاموش کردن فرآیند تعمیر و نگه داری اتوماتیک نیاز به ویرایش رجیستری ویندوز دارد. همان طور که ممکن است بدانید هر گونه اشتباه در ویرایش رجیستری می تواند پیامد های بسیار جدی داشته باشد و در بدترین حالت دیگر نتوانید کامپیوترتان را روشن کنید.ق ...

ادامه مطلب  

پاسخ فراستی به منتقدانش / نمی توانند جواب نقد را بدهند روی دو کلمه مانور می دهند!  

درخواست حذف این مطلب
پس از حاشیه هایی که صحبت های مسعود فراستی در برنامه «هفت» و جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس به وجود آورد او برای اولین بار صحبت های کوتاهی در مورد استفاده از ادبیات غیر متعارف در نقد فیلم های سینمایی مطرح کرده و گفته منتقدان او چون سواد ندارند نمی توانند جواب نقد را بدهند و به همین دلیل روی دو کلمه از صحبت های او مانور می دهند.در جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس که در مورد فیلم های سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر برگزار شد از بین فریدون جیرانی احمدرضا معتمدی و مسعود فراستی که به این جلسه دعوت شده بودند تنها مسعود فراستی حاضر شد که با نمایندگان در مورد فیلم های جشن ...

ادامه مطلب  

انتقاد شدید پرستویی از افخمی و فراستی سرگرمی  

درخواست حذف این مطلب
انتقاد شدید پرستویی از افخمی و فراستی: عجب لقمه چربی! پس از حمید فرخ نژاد پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران نیر با انتشار متنی تند نسبت به رویه ای که افخمی و فراستی در دستور کار قرار داده اند و به ویژه اقدامات اخیر فراستی علیه سینمای ایران واکنش نشان داده است. پس ا ...

ادامه مطلب  

متلک ساعد سهیلی به مسعود فراستی  

درخواست حذف این مطلب
متلک ساعد سهیلی به مسعود فراستی : گوگولی ترین و با نمک ترین آدم سینما که خیلی ها را به خنده واداشت! متلک ساعد سهیلی به مسعود فراستیمتلک ساعد سهیلی به مسعود فراستی : گوگولی ترین و با نمک ترین آدم سینما که خیلی ها را به خنده واداشت!پس از حمله اخیر گلزار به فراستی ساعد سهیلی با اعل ...

ادامه مطلب  

مسعود جهانی: بیش از ۴۰ قطعه مگاهیت دارم که ایران را تکان داده است  

درخواست حذف این مطلب
یکی دو سالی است که نامش در اغلب قطعات هیت و پرطرفدار دیده می شود. چند ماهی هم هست که «هوروش بند» را معرفی کرده و در بخش کار گروهی هم اغلب آثارش همه گیر شده است. شاید فکر کنید صحبت ما درباره یک چهره مسن و پیشکسوت باشد اما اینطور نیست. درباره تنظیم کننده ای صحبت می کنیم که جوان اما پرمخاطب است. یکی از دلایل آن هم می تواند این باشد که می گوید در کارهایش استراتژی دارد و البته به زعم خیلی ها در کارهایی که با خواننده های شاخص داشته، خودش را تکرار نکرده است. در روزهایی که او مشغول تولید کارهای جدید «هوروش بند» و تنظیم برای خوانندگانی نظیر محمد علیزاده و فرزاد فرزین و… بود سراغش رفتیم و یک گپ مفصل با هم داشتیم.مسعود جهانی در این گفت وگو برای اولین بار درباره تمامی ابعاد زندگی شخصی و حرفه ای خود صحبت کرد و البته دیدگاه های متفاوتی هم نسبت به موسیقی مجاز داشت. این تنظیم کننده خوش اخلاق خردادی، صحبت های جالبی در مورد حامد همایون، بهروز صفاریان، نیما وارسته و سیروان خسروی و… داشت و در انتهای گفت و گو هم اعلام کرد این اولین و البته فعلاً آخرین مصاحبه من خواهد بود. * بعضی هادرخانوادهخودموزیسینداشتندوهمینبرایشانانگیزهشد. بعضی هاخیلیپولداربودند،بعضی هاخیلیبچهدر س خوانبودند،بعضیخیلیبچهدرس نخوانبودندوبعضی هاهمبرحسبشانسسمتموسیقیآمدند! ورودتوبهاینعرصهچگونهبود؟خانواده من با موسیقی مخالف بودند. من هم از کودکی درس خوان بودم و می خواستم وارد دانشگاه شوم و بعد از آن خودم موسیقی را ادامه دهم. درسم را خواندم و سال ۸۵ دکترای داروسازی در اصفهان قبول شدم. از خانواده جدا شدم و به اصفهان رفتم و درس نخواندم! بعد ازدواج کردم و یک گروه موسیقی در دانشگاه تشکیل دادم. یک روز به من گفتند برای اینکه بتوانی در دانشگاه اجرا کنی، باید فیلم اجرایتان را اداره ارشاد اصفهان تأیید کند.۱۹ ساله بودم. گفتند باید پلی بک کنید و یک نفر کارهایتان را آهنگسازی و تنظیم کند. آن زمان به ما ۷۰۰، ۸۰۰ هزار تومان قیمت می دادند که چنین پول هایی نداشتیم! در اصفهان نزد شخصی رفتم که من را راهنمایی کرد و گفت خودت می توانی بعضی از کارها را انجام دهی. به او گفتم که صدابرداری دوست دارم و دوره آن را هم پیش همان شخص دیدم. یک تنظیم کننده هم پیدا کردیم که بدون پول با ما کار می کرد. مدتی بعد او گفت که شما می خواهید از من سواستفاده کنید و از من کار یاد بگیرید و دیگر با شما همکاری نمی کنم. یک دوره، خودم شبانه روز پای این کار نشستم و چیزهای زیادی یاد گرفتم ولی دیگر نتوانستم درس بخوانم!بی پولی ها و سختی های زیادی کشیدم* بعد از این اتفاق سربازی هم رفتی؟نه. من فرزند شهید هستم. درسم را که رها کردم، سال ۸۶ به تهران آمدم و بی پولی ها و سختی های زیادی کشیدم. حدود یک سال کلاً خانواده ام را ندیدم و همان زمان هم یک قطعه برای هومن سزاوار تنظیم کردم. او می خواست آلبوم مجاز منتشر کند که برایش هفت یا هشت قطعه تنظیم کردم و در ادامه روند کارهایم شروع شد. بعد از آن با رضا شیری آشنا شدم و یک دوره حدوداً هفت ساله با هم بودیم.* بابتکاربرایهومنسزاوارپولنگرفتی؟به شکل مستقیم پول نگرفتم. البته آن زمان خیلی بچه بودم و همین الان هم چهره ام خیلی بزرگ نشان نمی دهد! (خنده) حتی مورد داشتیم یک خواننده در استودیو به من گفت بگو آقا مسعود بیاید! (خنده) اما هومن در آن زمان کارهای علی عطایی و چند دوست دیگرش را برای تنظیم به من می داد که پول خوبی هم داشت؛ حدوداً یک میلیون تومان بود.* اولینقطعه ایکهتنظیمکردیوهیتشدکدامکاربود؟قطعه «عاشقی یعنی همین» با صدای رضا شیری بود. حتی من پیشنهاد ورود رضا شیری به فضای موسیقی رسمی را دادم. مرتبه اول موفق نشد ولی بار دوم حدود دو سال و نیم صبر کرد و موفق به اخذ مجوز شد. الان هم به همه خواننده های جوان توصیه می کنم مجاز کار کنند. اگر خواننده ای برای آهنگش مجوز نگیرد حق استفاده از اسم من را ندارد..* پسبهدلیلهمیندیدگاهبودکهکلاًهمکاری هایتباخواننده هایغیررسمی راقطعکردی؟طبیعتاً وقتی من به صورت رسمی کار می کنم، فقط می توانم با خواننده های مجاز همکاری کنم .وقتی ارشاد و تلویزیون به من اعتماد کرده اند چه دلیلی برای فعالیت غیررسمی دارم؟ پولی در این کارها نیست و این قبیل همکاری ها برای زمانی بود که بچه بودم و فقط می خواستم خودم را نشان بدهم. آن زمان می دیدم که این همه کار می کنم ولی هیچ جا اسمی از من نیست؛ در هیچ جشنواره ای اسمم نیست و هر جا که موسیقی هست، من نیستم. با خودم می گفتم مگر کار تو بد است؟! ولی بالاخره فهمیدم که راه درست فعالیت درحوزه موسیقی، این نیست. این را هم بگویم که همان زمان کارهای مجاز برای خوانندگانی چون حامد زمانی هم تنظیم کردم. کاری با مجاز یا غیرمجاز ندارم، ولی من ۴۳ قطعه مگاهیت دارم که ایران را تکان داده است اما دیدم که فقط تنظیم کننده هستم و بعد هم هیچ اتفاق خاصی برایم رخ نمی دهد. برای همین در کنار تصمیمی که برای فعالیت رسمی داشتم، به سراغ عملی کردن یکی از ایده های قدیمی خودم یعنی تشکیل یک گروه موسیقی رفتم.این کلمه هوروش نیست بلکه هوروَش به معنای فروزان مثل خورشید است* کهفکرمی کنممنظورت «هوروشبند» باشد.همیشه دوست داشتم خودم یک گروه تشکیل و پرورش دهم تا موفقیت هایش هم برای خودم باشد. روزی در یک جمع دوستانه، سنتی خواندن مهدی دارابی را دیدم که برایم جالب بود. از او خواستم یک کار از استاد ایرج را بازخوانی کند و پیشنهاد دادم خودمان هم یک قطعه از مولانا یا حافظ بسازیم و منتشر کنیم. یک کار ساختیم که البته هرگز منتشر نشد ولی دوستان خیلی استقبال کردند. حمید فریزند که آن زمان مدیر برنامه مهدی (دارابی) بود (و الان مدیر برنامه «هوروش بند» است) از پیشنهاد تشکیل گروه استقبال کرد و خواست که خودتم هم حتماً در این گروه حضور داشته باشم. من اول به او گفتم می توانیم درصدی کار کنیم ولی حمید فریزند گفت تو باید عضو اصلی گروه باشی. من هم بدم نیامد و یک قرارداد نوشتیم و باز هم این داستان مسکوت ماند. خلاصه با پیگیری های حمید فریزند قطعه ای به نام «یاد تو می افتم» را منتشر کردیم که اولین کار مان بود. برای این قطعه اتفاقات خوبی افتاد و با شرکت «ققنوس» قرارداد بستیم.* حالا «هوروش»بهچهمعنااست؟این کلمه هوروش نیست بلکه هوروَش به معنای فروزان مثل خورشید است. من موقع خواندن این کلمه اشتباه کردم و فکر کردم که هوروش است!(خنده) درواقع اشتباه لفظی من باعث شد نام گروهمان هوروش باشد! مجید فرهبد هم لوگوی گروه را طراحی کرد که البته چندبار روی آن کار کردیم تا به نتیجه رسیدیم.* درکارهایهوروشتقریباًرگه هاییازموسیقیایرانیوجودداردوحتیآهنگپیشوازموبایلخودتهمتکنوازیتاراست.سابقهکاردرموسیقیاصیل ایرانیداری؟اگر کسی بگوید موسیقی اصیل ایرانی دوست ندارم، دروغ می گوید ولی من می خواستم کاری کنم تا مخاطبان با موسیقی ایرانی آشتی کنند. این قضیه به تنظیم باز می گشت و یک سری تنظیم های خاص را هم امتحان کردم اما باز هم امیدی به جواب دادنش نداشتم. من سابقه هنری خودم را روی فردی گذاشته بودم که باید کاملاً از صفر شروع می کرد. خلاصه وقتی دیدیم مردم از آن استقبال کردند، این ایده را پرورش دادیم.خواننده هایمعروفبرایفعالیتگروهیحرفگوشنمی کنند!* تومی توانستیبرایایده هایتسراغخواننده هاییبرویکهاسمورسمبیشتریدرموسیقیسنتییاتلفیقیداشتهباشند.مهدی دارابی موسیقی را دلی یاد گرفته و به همین دلیل با احساس می خواند و جنس صدایش با خواننده های سنتی ما کاملاً تفاوت دارد. او حتی اگر اشتباه هم بخواند، باز هم همه چیز خواندنش مختص خودش است. البته این را هم نباید فراموش کرد که خواننده های معروف برای فعالیت گروهی، حرف گوش نمی کنند! اما مهدی هر کاری که بخواهیم را اجرا می کند. جنس صدای او هم هر روز پخته تر می شود.* تودردوره ایاینکارراکردیکهفضایموسیقیتلفیقیفراگیرشدهبود و شایدتحتتأثیرهمینفضاچنینمسیریانتخابکردی.من راه دیگری را انتخاب کردم و این فضا الان جواب داده ولی موسیقی تلفیقی به شکل کنونی دیگر جواب نمی دهد. اگر ما راه یکی از همین گروه ها را انتخاب می کردیم، قطعاً موفق نمی شدیم ولی دوست داشتیم راه جدیدی را انتخاب کنیم که هم فضای سنتی داشته باشد و هم مخاطبان آن را بپسندند. این مسیر خیلی سخت بود و همه چیز به تنظیم بستگی داشت.* ازاینمسیرسختچقدرجوابگرفتی؟انتظار داشتم هفتمین یا هشتمین قطعه «هوروش» موفق شود، ولی چهارمین قطعه جواب داد. آن روز خودمان هم فکر نمی کردیم که «به کی پز میدی» تا این حد موفق شود.* البتهاینرگه هایایرانیکهگفتی، درکارهایهوروشخیلیکماستودرمواردیبهغیرازخواندنمهدی،عملاًوجودندارد. اینفضایایرانیراحتیدرسازبندیهممی توانستیلحاظکنی اما بیشترکارهاپاپبهنظرمی رسند.کارهای «هوروش بند» هیپ هاپ هستند. درباره خواندن مهدی هم باید بگویم که او موسیقی سنتی روحوضی را با موسیقی سنتی امروز تلفیق کرده و موسیقی r&b و هیپ هاپ را هم به آن اضافه کرده است. مثلاً در قطعه اول، حتی تحریر جَز و بلوز هم در خواندنش دارد. همین که انتظار دارید درصد فضای ایرانی کارهای هوروش بیشتر باشد ولی نیست، خودش یک اتفاق جالب است.مردم انتظار دارند یک گروه تلفیقی در هر کاری یک ساز سنتی استفاده کند اما ما این کار را نکردیم که همین موضوع باعث تفاوت ما شده است.* بازهمباتوجهبهتقسیم بندی هایسبک ها،خیلیسختمی توانهوروشرادرمیانتلفیقی هاقرارداد.ما پاپ نیستیم. البته قطعه سوم ما پاپ بود ولی مثلاً قطعه «به کی پز میدی؟» را نمی توان به عنوان یک اثر پاپ در نظر گرفت. این نکته را مدنظر داشته باشید که من همیشه دوست دارم برخلاف پیش بینی و انتظار مخاطبان کار کنم. همین الان قطعه ای دارم که تِرَپ سنتی است. یک سال است که این کار را تنظیم کرده ام ولی اول باید مخاطب آمادگی شنیدنش را پیدا کند تا آن را منتشر کنیم. کار بسیار عجیبی است و به گوش مخاطب ایرانی آشنا نیست. اگر بخواهید یک کار بزرگ انجام دهید، باید مخاطب شما را بپذیرد. ما مجبور شدیم کارهایی منتشر کنیم که اسم گروه بیشتر مطرح شود؛ مثلاً قطعه آخر گروه یعنی «منو به باد داد» کاملاً پاپ بود ولی مخاطبان کلامش را دوست داشتند. در این قطعه تنظیم خاصی انجام ندادم و در قطعه «به کی پز میدی؟» هم خودم نبودم. از سوی دیگر، دومین اثر ما به نام «مجنون» کاملاً با جریان بازار تفاوت داشت و مخاطبان آن را دوست نداشتند. مجبور شدیم برگردیم و کارهایی که پاپیولارتر است انجام دهیم تا ذهن ها برای کارهایی که می خواهیم آماده شود.ما از یک سو دوست داریم خاص باشیم اما از سوی دیگر بلیت کنسرت را قرار است مردم تهیه کنند. الان خواننده های زیادی هستند که خاص اند ولی بلیت هم نمی فروشند. ما هم تمام این جوانب را بررسی کردیم. ما الان ۱۶ قطعه آماده داریم که هر کدام را از بین ۵۰ اثر انتخاب کرده ایم ولی هرکدام باید در زمان خاصی منتشر شوند. مثلاً یک قطعه «چیل اوت سنتی» داریم که خیلی عجیب است و برای زمانی مناسب خواهد بود که مردم شما را قبول کنند و بتوانید ریسک کنید.* معمولاًتنظیم کننده هایمانگاهمی کننددربازارچهکارهاییگرفتهوبهدنبالکپی برداریازهمانسبک هامی روندتااسمشانبیشترمطرحشود.یک زمان شما دنباله رو هستید و یک زمان هم می توانید جریانی را با خودتان همراه کنید. زمانی که قطعه «تو که نیستی پیشم» را برای آرش عدل پرور تنظیم کردیم، با فضای بازار تفاوت داشت ولی کم کم در بین مخاطبان جا افتاد. طبق بررسی هایی که کردیم، موسیقی هاوس فقط تا سه ماه دیگر جا دارد و بعد از آن لوث می شود. ما می خواهیم به دنبال یک جایگزین باشیم که مردم هم آن را دوست داشته باشند. من از سال گذشته تا الان نزدیک ۳۵۰ قطعه هاوس تنظیم کرده ام ولی مگر چقدر می توانید کار هاوس تولید کنید و به تکرار نیفتید؟ اگر به خاطر داشته باشید، یک زمان همه مردم کارهای ۶ و ۸ ساسی مانکنی می خواندند ولی آن موج ناگهان تمام شد. کار هاوس هم به زودی تمام خواهد شد. متأسفانه یا خوشبختانه، کارهایی که ما انجام می دهیم الگوی خیلی ها شده که در نوع خودش هم جالب است.هوروشبندموجنیستچوناعضایشتولیدکنندههستند* به دلیل همیناستراتژیاستکهتاکنوندرهوروش،قطعه۶و۸منتشرنکرده اید؟بله. اما اگر از همان اول کار هوروش بند، قطعه ۶ و ۸ منتشر می کردیم به ما می گفتند کپی حامد همایون هستید! حتی خود شما هم می گفتید و هرکاری می کردیم شبیه می شد. الان قرار است در همین فصل تابستان، یک کار ۶ و ۸ منتشر کنیم که مختص خودمان است و به هیچ خواننده دیگری ربط ندارد.* گفتی به نظرت برخی از فضاها و تنظیم ها موج هستند و زود فروکش کرده یا می کنند. «هوروش بند» چطور؟ موج نیست؟هوروش بند موج نیست چون اعضایش تولیدکننده هستند. من آدمی نیستم که خودم را تکرار کنم؛ یک خردادی ام که دوست دارم هر روزم با روز دیگرم تفاوت داشته باشد.* فکر نمی کنم این نکاتی که درباره تفاوت و اسامی سبک ها به کار می بری، برای مردم تفاوت چندانی داشته باشند و نهایتاً مخاطبان می گویند موسیقی غربی با خوانش ایرانی؛ این تفاوتها قرار است کجا برای مردم ملموس شود؟مردم از کار خوب لذت می برند؛ اما خواننده ما هم سنتی نمی خواند. یعنی وسط چهچهه های آواز سنتی، ناگهان تبدیل به تحریر غربی می شود که تاکنون برای هیچکس رخ نداده است. مورد دوم اینکه من گوش قسمتی از مردم را از لحاظ تنظیم می شناسم. من شناخت دقیقی از مقوله شعر ندارم ولی اگر تنظیم یک کار به من حس خوبی بدهد، آن کار موفق می شود. زمانی که شروع به تنظیم کردن می کنم، از ابتدا نمی دانم قرار است به چه سمتی برود. روند کاری ام اینگونه است که خواننده یک لاین می خواند و بعد من کارم را شروع می کنم؛ اگر حس تنظیم در همان لحظه بیاید که کار خوبی از آب درمی آید و در غیر این صورت کار خوبی نخواهد شد. وقتی در همان لحظه با کار ارتباط برقرار کنم، به موفقیتش اطمینان پیدا می کنم.اگربخواهید همیشهمخاطبراباخودهمراهکنید،تکراریمی شوید* معمولاًموزیسین هایماوقتیواردفازکنسرتوکسبدرآمدمی شوند، صرفاًرضایتمخاطبرامدنظرقرارمی دهندتابلیتکنسرت فروش برود. بههمیندلیلازآناستراتژی هاییکهداشتندعقب نشینیمی کنند. گروهشماتاچهزمانیهمینروندراخواهدداشت؟اگر همیشه مخاطب را با خود همراه کنید تکراری می شوید. گاهی اوقات باید افت کنید و جای ریسک بگذارید. همیشه در اوج بودن باعث تکرار می شود. ما چند قطعه ریسکی داریم ولی می خواهم به جایی برسیم که این لغزش عمدی، به کل داستان صدمه وارد نکند. در حال حاضر تا اردیبهشت سال آینده، آهنگ ها را برای انتشار چیده ایم اما ممکن است با برگزاری کنسرت، روند حرکت ما کمی تغییر کند ولی کلاً مسیرمان را عوض نمی کنیم. هوروش در حال حاضر یک نوزاد است و باید رشد کند. ما برای رشدش برنامه چیده ایم اما ممکن است برخی اتفاقات نظیر کنسرت و مسائل دیگر، تغییرات جزئی در این برنامه ایجاد کند.* الانمشغولآزمونوخطاهستید؟همیشه فکر می کردم اگر گروه داشته باشم، تنظیمی انجام می دهم که کل دنیا به من افتخار کند. اما دیدم که مردم در هوروش بند از من، مسعود جهانی را نمی خواهند و فقط حس می خواهند. مثلاً کار دوم ما، من را راضی نکرد و دوستش نداشتم.* منظورت چیست که از تو مسعودجهانینمی خواهند؟تقابل حس و تکنیک است و مخاطبان از من حس می خواهند. من هیچ وقت در کارهایم مدلاسیون یا تغییر ریتم نداشته ام. مثلاً هرگز در تنظیم هایم از ساز بادی استفاده نمی کنم چون مردم موسیقی هایی را دوست دارند که آرامش داشته باشد و در آن داد نزنند.آرش عدل پرور می تواند جریان و روند بازار را تغییر دهد* فکرمی کنممشابهایناتفاقاتیکهمی گویی مردمدوستدارند، درکارهایآرشومسیحرخدادهباشد.آرش عدل پرور هوش بسیار بالا و استعداد وحشتناکی دارد. آرش قلم را بر می دارد و در حالی که من مشغول چیدن ریتم هستم و تازه می خواهم به او بگویم فضا چگونه است، ترانه را آماده می کند! همان لحظه پشت میکروفون می رود و آن را می خواند و کار در همان لحظه بسته می شود. ممکن است در یک شب ده قطعه با هم بسازیم که از بین آنها، حداقل چهار کار خیلی خوب است. ترانه های آرش عدل پرور حس زیادی دارند، او می تواند جریان و روند بازار را تغییر دهد. الان خیلی ها چه در سبک و چه در شعر و حتی در نوع و لحن خواندن از آرش تقلید می کنند.* صحبت از آرش عدل پرور شد. من در کارهایی نظیر «چطوری دیوونه» محمدرضا گلزار یا «خوشبختی» علی لهراسبی (که اتفاقاً خود تو و آرش آنها را ساخته اید) احساس کردم که لحن خواننده در بعضی قسمت ها، به سمت کارهای آرش و مسیح می رود. درواقع فضای آنها طوری بود که بدون نگاه کردن به کَست کار می فهمیدم آرش در آنها نقش دارد.آرش برای هوروش یا مهدی آذر هم کار می سازد ولی چنین اتفاقی رخ نمی دهد. اما در مواردی که شما نام بردی، این نوع لحن عمدی بود و نتیجه ای که می خواستیم را هم گرفتیم. ضبط های استودیو توسط مهدی آذر انجام می شود و بخشی از این شباهت به خاطر او بود.* اتفاقاًمنحسمی کردمکهمغزمتفکر،آرشاستواوبهاینجریانخطمی دهد.الان چند گروه و خواننده آمده اند که دقیقاً کپی مسیح و آرش هستند اما این شباهت ها که شما اشاره کردی، از سوی آرش نبود. فارغ از این موضوع، مثلاً برای قطعه «چطوری دیوونه» اتفاقات خوبی رخ داد در حالی که به خاطر این شباهت ممکن بود کار شکست بخورد. ولی ما در کارها گوش مردم عادی و خصوصاً گوش مخاطب تین ایج را در نظر می گیریم و در برخی موارد یک سری کارها را عمدی انجام می دهیم. اما چنین شباهت هایی کار درستی نیست.* ولی شما این کار را انجام داده اید!چند خواننده نام ببرم که در کارهایشان همین کپی را انجام داده اند؟* جالباستکههمینکپی هاهمموفقبوده اند.مردم ما کارهای کپی را دوست دارند. مثل همین کپی رونالدو و مسی که شاید از نسخه های اصلی در ایران معروف تر شده اند!* در قطعه «به کی پُز میدی؟» هوروش بند هم چنین شباهتی وجود داشت!اگر منظورتان ترجیع بند کار باشد که ما چهار ساعت روی این قسمت کار کردیم تا مهدی دقیقا لحنی را که می خواستم اجرا کند! دقیقاً همین لحن اعتراضی را از او می خواستم!* تو در صحبت های قبلی هم گفتی که نمی خواهم در کارهایم تکرار داشته باشم ولی الان کمی به تناقض برخورد کردیم!ببینید، مثلاً شما نمی توانید بگویید که در آشپزی هرگز از فلان ادویه استف ...

ادامه مطلب  

این نصیحت های مربی کسب و کار خود را قبول نکنید  

درخواست حذف این مطلب
مربی کسب و کار فردی عموما متخصص است که تجربیات خود را در اختیار شما می گذارد؛ اما همه ی این تجربیات برای شما مفید نخواهند بود.همه ی ما در طول زندگی کاری خود به نصیحت و راهنمایی نیاز داریم. به همین دلیل داشتن یک منتور یا مربی کسب و کار، مزیتی عالی برای هر استارتاپ خواهد بود. شما می توانید روی عقلانیت، تجربه و ارتباطات این افراد حساب کنید.اما منتورها نیز انسان هستند و این یعنی نصیحت آن ها نمی تواند بدون اشکال باشد؛ به عبارت دیگر شما می توانید برخی اوقات نصیحت های آن ها را قبول نکنید و احساس پشیمانی هم نداشته باشید. در ادامه این مقاله ی زومیت، ۲ نصیحت خطرناک عموم مربیان را بررسی می کنیم:۱- وقتی نصیحت آن ها مربوط به تغییر ساختاری در شخصیت شما استکاملا مشخص است که نظرات و بازخوردهای منفی می توانند بسیار مفید باشند؛ اما بعضی بازخوردها حتی اگر منفی هم نباشند می توانند خطرناک باشند. اگر نظرات مربی، همیشه به تغییرات شخصیتی و اساسی شما اشاره می کند، بهتر است یک قدم به عقب بردارید و موقعیت ها را بار دیگر مرور کنید. تصور کنید که شخصیت خودتان را کاملا تغییر دهید. به نظر شما تا چه زمانی می توانید کاری را انجام دهید که با خصوصیات ذاتی شما همخوانی ندارد؟مربی باید در قدم اول خصوصیات اخلاقی شم ...

ادامه مطلب  

فیاض: روحانی شوکه است/ آزادارمکی: رئیسی هم سوخت  

درخواست حذف این مطلب
مناظره «تحلیل جامعه شناسی آرای مردم در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری» با حضور ابراهیم فیاض و تقی آزادارمکی دو عضو هیأت علمی دانشگاه تهران برگزار شد.جمهوریت؛ نامزدهای مختلف انتخابات ریاست جمهوری در این دوره تلاش کردند تا با ساختن دوقطبی های گوناگون همچون 4 درصدی و 96 درصدی، فقر و اشرافی گری، آزادی و خفقان آرای اقشار هدف را به سمت خود متمایل کنند اما غافل از اینکه فردای انتخابات این دوقطبی ها چه آثاری را بر جامعه خواهد گذاشت. برخی معتقدند این دوقطبی ها در درازمدت انتظارات انباشته ای را در جامعه به وجود می آورد که اگر مورد رسیدگی قرار نگیرد بعد از مدتی امکان دارد فوران کند. البته هستند کسانی که می گوید جامعه ایران وارد دوره ای جدید از سیاست ورزی شده است. بر همین اساس خبرگزاری خبرآنلاین با هدف ارائه تحلیلی آکادمیک و جامعه شناسانه از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم میزبان تقی آزاد ارمکی جامعه شناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و ابراهیم فیاض پژوهشگر حوزه جامعه شناسی و انسان شناسی و دانشیار گروه مردم شناسی دانشگاه تهران بود و در میزگردی آنلاین به بحث و واکاوی آراء مردم پرداخت. تقی آزادارمکی می گفت:در انتخابات ایران اتفاقی که می افتد نیروی جدید تولید و انتظارات در متن اجتماع انباشت می شود که اگر مورد رسیدگی قرار نگیرد، این مسئله می تواند نابسامانی های جدیدی را برای جامعه ایرانی ایجاد کند. مثلا اینکه شاید در آینده اعتصاب های کارگری داشته باشیم. ابراهیم فیاض نیز معتقد بود: دوگانه یا دوقطبی در انتخابات وجود نداشت چون هر دو طرفش پوپولیست بود اما مردم عادی تجسس می کنند برای اینکه چیزی را پیدا کنند تا با آن جلو بروند. پس مشکلی ما این است که نتوانستیم جامعه خودمان را بفهمیم و بگوییم در این جامعه دارد چه اتفاقی می افتد. این دو استاد دانشگاه تهران که به گفته خودشان همواره در دانشگاه وقتی فرصتی به دست می آورند به اتاق های یکدیگر می روند و درباره مسائل مختلف جامعه بحث و تبادل نظر می کنند در کنار تفاوت دیدگاه هایی که داشتند روی موضوعاتی نیز با یکدیگر همنظر بودند. هر دو بر این باور بودند که با پایان یافتن انتخابات 96، شانس سیدابراهیم رئیسی برای ریاست جمهوری نیز سوخت اما حواشی انتخابات او را رها نخواهد کرد و موقعیت سیاسی اش را تغییر خواهد داد، به طوری که او نمی تواند به موقعیت قبل از انتخابات ریاست جمهوری برگردد. مشروح این مناظره را در ادامه بخوانید. *** اگر بخواهیم انتخابات سال 88 و 96 را مقایسه کنیم، در هر دو انتخابات شاهد دو قطبی بودیم. تحلیل شما از فضای قبل و بعد این دو انتخابات چیست؟ تقی آزاد ارمکی: در این یک دهه باید سه اتفاق مهم سیاسی را مقایسه کنیم. هر سه این اتفاقات یعنی انتخابات 88، 92 و 96 پوپولیستی، سرعتی، هیجانی و از قاعده بازی ای که نظام سیاسی برای خودش تعریف کرد، خارج شد. به طوریکه خیلی جاها فضا نقد نظام جمهوری اسلامی از درونش بیرون آمد. به ویژه سال های 88 و 96 که این ویژگی ها خیلی شاخص است. نامزدهایی که در صحنه حضور داشتند از قاعده نظام جمهوری اسلامی خارج شدند و از کلیت نظام جمهوری اسلامی عبور کردند و در واقع خود جمهوری اسلامی از بالا یعنی روحانیت تا کف آن یعنی زندگی مردم به چالش گرفته شد ولی این سه حادثه با هم یک تفاوتی دارد. در سال 88 و 96 گفتمان رقیب، گفتمانی است که فقر را توجه می کند، نگاه از نقد دولت و نظام سیاسی و عدم کارآمدی فضای سیاسی است. یعنی وقتی مهندس موسوی در مقابل احمدی نژاد قرار می گیرد، دقیقا می گوید سیستم تو کارایی کافی را ندارد. سال 96 هم کسانی که در مقابل آقای روحانی قرار می گیرند دقیقا همین حرف را می زنند یعنی می گویند دولت یازدهم ناکارآمد و فشل است، به لحاظ اقتصادی و اجتماعی کارکردش خوب نیست و بحث نا به سامانی و فقر مطرح می شود. رقیب کسی است که از بیرون وضعیت موجود را مورد نقد قرار می دهد. 92 کمی از سال های 96 و 88 متفاوت است. فیاض: قالیباف که رفت و راحت شد. او حرف هایش را زد و فحش هایی که باید می داد، داد و الان رفت. بداخلاقی که کرد و متأسفانه هیچ کس نقدش نکرد. اتفاقا یکی از دلایل عقب ماندگی نخبگان همین است که شهردار تهران ضد شهردار بود چون حرف هایی کاملا ضد شهر و شهروندی و مطرح کرد. مشکلی که ما داریم یک مشکل بنیادین است. اگر پارادایم عقب ماندگی را در نخبگان سیاسی، فکری و آخوند، دانشگاهی نبینیم نمی توان متوجه ماجرا شد و همیشه هم باید از جامعه ترسید. سال 92 نامزدها با همدیگر مشغول افشاگری درون نظام بودند. درون نظام را داشتند مورد سئوال قرار می دهند. خلوت جمهوری اسلامی را آنجا به چالش می گیرند. آنجاست که یک هیجان عمده اجتماعی ایجاد می شود. تفاوت دیگر آن است که اولی و تاحدودی دومی سیاسی هستند اما سومی اجتماعی است. بازی انتخابات 96 خیلی اجتماعی بود تا سیاسی. البته بازیگرانش سیاسی هستند ولی بازی اجتماعی کردند و مفاهیم و موضوعاتی که مورد چالش قرار می گیرد و طرح می شود اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی-اجتماعی است. این به نظرم یک اتفاق نادری است که در جمهوری اسلامی افتاد و انتخابات 96 محل ظهور حوزه اجتماعایات و تنوع گروه های اجتماعی، مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی است. بحث آسیب های اجتماعی خیلی مطرح شد، دولت ناکارآمد، فقر، ناامیدی، گرفتاری های اجتماعی، اشتغال و تحصیل کرده های بیکار، یعنی موضوعات خیلی خیلی ماهیت اجتماعی داشت. اینجاست که یک ذائقه نسبتا مدرنی در این عرصه ظهور کرد که من خیلی از نظر جامعه شناس خوشحالم چون رأی ما دارد تبدیل به یک اتفاق اجتماعی و یک منش و رفتار اجتماعی می شود که می تواند نهایتا به بحث دموکراسی اجتماعی هم بیفزاید. فیاض: ما به عنوان نسل انقلاب معتقدیم دارد، انقلاب ادامه پیدا می کند. یعنی چیزی نیست جز انقلاب. چون انقلاب را نشناختیم، نخبگان را دائم آب می برد یعنی نمی توانند درک کنند مردم دارند چه کار می کنند. همان مردمی که انقلاب کردند همچنان دارند پیش می روند اما نخبگان انقلاب نکردند چه آخوندش و چه دانشگاهیش. اما گرایش مردم در ایام مختلف تغییر کرد. فیاض: خیر، مردم راه را براساس جهان امروز ادامه می دهند. چون ما هنوز نمی دانیم چرا شاه را سرنگون کردیم؟ البته ما می دانیم، ما نسل انقلاب می دانیم چرا انقلاب شد. متأسفانه بیشتر این قصه را داریم ادامه می دهیم و متوجه نمی شویم انقلاب دارد، ادامه پیدا می کند. مردم هم دارند کار خود یعنی همان کار انقلاب را انجام می دهند. 8 سال جنگیدند، شهید دادند، خیلی هم عقلانی بودند؛ الان هم دارد انقلاب ادامه پیدا می کند، نخبگان هستند که محافظه کار شدند در بُعد نخبگان سیاسی، قدرتمند و محافظه کارند. می خواهند راحت باشند ولی نخبگان فکری هم همان تئوری ها و ساختارهای غربی در ذهن شان است. مردم دارند عمل و کنش می کنند و جامعه شان را به جلو می برند. حالا نخبگان عقب ماندند. این نخبه می خواهد احمدی نژاد یا میرحسین موسوی باشد. به نظر من امروز نیز روحانی شوکه است. از بعد انتخابات هر گاه به تلویزیون آمد و صحبت کرد به چهره اش نگاه می کنم می بینم شوکه است. آزاد ارمکی: سال 92 نامزدها با همدیگر مشغول افشاگری درون نظام بودند. درون نظام را داشتند مورد سئوال قرار می دهند. خلوت جمهوری اسلامی را آنجا به چالش می گیرند. آنجاست که یک هیجان عمده اجتماعی ایجاد می شود. بازی انتخابات 96 خیلی اجتماعی بود تا سیاسی. البته بازیگرانش سیاسی هستند ولی بازی اجتماعی کردند و مفاهیم و موضوعاتی که مورد چالش قرار می گیرد و طرح می شود اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی-اجتماعی است. این به نظرم یک اتفاق نادری است که در جمهوری اسلامی افتاد و انتخابات 96 محل ظهور حوزه اجتماعایات و تنوع گروه های اجتماعی، مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی است. شما آقای روحانی را دیدید ولی آقای قالیباف را که کسی هم ندیده است. فیاض: قالیباف که رفت و راحت شد. او حرف هایش را زد و فحش هایی که باید می داد، داد و الان رفت. بداخلاقی که کرد و متأسفانه هیچ کس نقدش نکرد. اتفاقا یکی از دلایل عقب ماندگی نخبگان همین است که شهردار تهران ضد شهردار بود چون حرف هایی کاملا ضد شهر و شهروندی و مطرح کرد. مشکلی که ما داریم یک مشکل بنیادین است. اگر پارادایم عقب ماندگی را در نخبگان سیاسی، فکری و آخوند، دانشگاهی نبینیم نمی توان متوجه ماجرا شد و همیشه هم باید از جامعه ترسید. همه این سوالاتی که مطرح کردید تا الان تهدید، وحشت است که چه اتفاقی می خواهد بیفتد. در حالیکه خبری نیست، جامعه دارد به جلو می رود. خود همان مردمی که این جریان را ایجاد کرد، خودش هم ایستاده است. اگر هم دوباره در جریان نظامی اتفاق بیفتد همین ملت می ایستد نه نخبگان، چون نخبگان در پستو پنهان می شوند، به این باور که نخبه هستند و باید تولید فکر داشته باشند. نمونه اش وقتی است که در استادیوم آزادی مسابقه ملی برگزار می شود. رفتم و رفتارها را دیدم. مردم الان دارند زندگی می کنند و با جهان امروز همراه می شوند. البته رئیس جمهوری هم که انتخاب شد خیال نکنیم خیلی رأی آورده است. اگر حساب کنیم روحانی خیلی رأی آورده اشتباه است. در واقع خیلی ها به ضد جریان مقابل رأی دادند. ایرانی ها معمولا به ضد کس رأی می دهند چون هنوز اندیشه و نخبه نداریم که اندیشه بگوید. آخرش هم دیدیم جدل شد و نامزدها مثل بچه ها به جان هم افتادند و به هم فحاشی کردند. مصداقش می شود اینکه «چو قافیه به تنگ آید-شاعر به جفنگ آید». دقیقه همین را دیدیم که نامزد انتخابات ریاست جمهوری چه با هم کردند. یعنی فضا دوقطبی بود؟ فیاض: خیر، من دوقطبی ندیدم. یک برج بازی تجاری نفتی قبل و بعد از انقلاب داریم. اینها همه برج بازان تجاری هستند، حالا یکی سنتی تر و یکی مدرن تر هیچ فرقی با هم ندارند. دوم خرداد 76 خاتمی و ناطق نوری مقابل هم بودند اما الان در جبهه گیری فعلی با هم هستند، این چه معنایی دارد؟ اگر دوقطبی بود، در انتخابات سال 96 نباید با هم می شدند بلکه باید بیشتر از هم زاویه پیدا می کردند. پس دوقطبی وجود ندارد بلکه تاکتیک و تکنیک را شاهد هستیم. من در این انتخابات اصلا دخالت نکردم. هر کس هم شلوغ می کرد به او می خندیدم. من مناظرات نامزدها را نگاه نکردم. یعنی حاضر نشدم کتاب و درسم را در اتاق رها کنم، عصر جمعه پای مناظره ها بنشینم. وقتی می آمدم یک چایی کنار خانواده ام بخورم چند دقیقه ای را به حرف های نامزدها گوش می کردم، بعد هم عصبانی می شدم سریع دوباره به اتاقم بر می گشتم. چون حالم داشت به هم می خورد. دوگانه فعلی در جهان پوپولیسم و کاپیتالیسم است. الان در ایران چنین دوگانه ای وجود ندارد. همه پوپولیستی بودند. یعنی طرفی که رقیب مقابلش را به پوپولیست بودن متهم می کرد، خودش هم پوپولیست بود. آقای روحانی الان به شدت کلافه است چون می داند شعارهایی همچون ایجاد 950 هزار شغل در سال به چالش بزرگی برای او تبدیل می شود. اقتصاد همه چیز را واقعی می کند چون با نان نان گفتن کسی سیر نمی شود. باید نان را تولید کرد اما پروسه تولید نان خیلی وحشتناک است. پس دوگانگی نیست ما در این مملکت سرکاریم. یک پول نفتی داریم به جامعه تزریق می شود. حالا یک روز قبل از سال 53 نفت 3 دلار است اما بعد از آن به 40 دلار افزایش پیدا می کند و شاه نیز سرنگون می شود. یعنی همان کسی که نفت را 40 دلار کرد این مسئله باعث سرنگونی اش شد. الان هم جامعه ما دارد پیشرفت می کند. به نظرم الان مردم عادی تجسس می کنند تا چیزی را پیدا کنند و با آن جلو بروند. پس مشکلی ما این است که نتوانستیم جامعه خودمان را بفهمیم و بگوییم در این جامعه دارد چه اتفاقی می افتد. فیاض: من همان موقع مهر ماه سال 88 وقتی دانشگاه باز و درس ها شروع شد، وسط شلوغی ها بودیم. درس جهانی شدن داشتیم. من گفتم کل این تظاهرات ها منتهی به مذاکره ایران و امریکا می شود، بعد امریکا با ما راه می آید، ما را لولوی سرخرمن خاورمیانه می کند و سلاح به عرب ها می فروشد. کاری که با چین و آسآن کرد و همین طور هم شد. آزادارمکی: حوزه سیاسی الان اتفاقا دوگانه است. به همین دلیل رقبا وقتی در مقابل هم قرار گرفتند، از تمام انرژی شان برای حذف رقیب استفاده کردند، برخورد آقای روحانی با رئیسی، رئیسی با روحانی و دیگران با یکدیگر همین طور بود. این دوگانه اگر زاییده نمی شد این رأی به وجود نمی آمد. حدود 40 میلیون رأی محصول یک دوگانه ای است که باید خیلی جدی جلوه کند. اگر ساختگی جلوه کند مصداق انتخابات قبل از انقلاب می شود. رهبری اعلام کرد مشارکت حداکثری می خواهد، پای این سخن ایستاد. مشارکت حداکثری یعنی تا آخر باید بروید. مجوز تا آخر رفتن را ایشان داد. به همین دلیل افشاگری تا آخر اتفاق می افتد. گروه های سیاسی رادیکال می شوند، گروه سیاسی وقتی رادیکال می شوند بعضی فکر می کنند جامعه هم می تواند در واکنش به گروه های سیاسی، رادیکال و کاملا دوقطبی شود. اتفاقا جامعه بازی دیگری می کند. نکته اساسی اینجاست. آقای فیاض هم به نکته مهم اشاره کردند. یک دگردیسی بنیادین در جامعه ایرانی اتفاق افتاد که حوزه سیاسی بی اعتنا به آن است اصلا نمی شناسد و درکی از آن ندارد. روحانیت ما درکی از آن ندارد، حوزه سیاسی اصلا توجهی به آن ندارند و خیلی فایده گرایانه با آن برخورد می کند. چه اتفاقی در جامعه ایرانی افتاد که بعد بازی می کند و دوگانه اتفاق افتاده در حوزه سیاسی را معنا می دهد. برای جامعه زندگی کردن مهم شده است، یعنی مردم ایران برای شان زندگی مهم است. هزینه زندگی را هم می شناسند، دوره انقلاب 1357 نیست که مردم هزینه زندگی شان را نشناسند و در یک تخیل زیست می کردند. هزینه انقلاب را نمی دانستند ولی امروز هزینه زندگی را می دانند چون جمهوری اسلامی شرایط زندگی را به میزانی سخت کرده که هزینه ها همه جا دارد خودش را نشان می دهد. یک بچه که به دنیا می آید، یک مهدکودک، تحصیل، ازدواج، طلاق و مرگ، هزینه بسیار بسیار سنگین و هنگفتی را بر دوش مردم می گذارد. این جامعه چون هزینه زندگی را می شناسد نمی تواند رادیکال شود چون اگر رادیکال شود همین زندگی فعلی خود را از دست می دهد ولی انتظارات مهمی دارد که آن انتظارات بازی رادیکال سیاسی را دائم بیشتر می کند و هیجان بیشتر تولید می کند. مصداقش تحصیل بالا عدم وجود شغل متناسب با تحصیل. این همه تحصیلکرده داریم راننده تاکسی یا معلم یا استاد دانشگاه هستند ولی شغل های آنها متناسب با تحصیل دانشگاهی شان نبوده بنابراین اثرگذار نیست. خیلی از اساتید دانشگاه و سیاستمداران کشور الان کارمندان دولت هستند. این جامعه انتظارات بالا و انباشته شده دارد حالا وقتی آن شرایط دوگانه سیاسی که به وجود می آید آن انتظارات انباشته بیرون و بالا می زند. البته بخشی طرفدارانه است یعنی 60 درصد از کسانی که در انتخابات شرکت می کنند طرفدارانه با هزینه زیاد گروه های سیاسی است که رادیکال می شوند. 40 درصد تصمیم ساز نیروی «نه به رقیب » است، یعنی نامزدی که می خواهد این زندگی مردم را مختل کند. پس آن بخش تصمیم ساز «نه به رئیسی و نه به روحانی» بود. این در مبادلات سیاسی ما خیلی باید مورد توجه قرار گیرد. آزادارمکی: هر دو پوپولیستی بود اما جنس و جهت پوپولیستی بودن شان با هم فرق می کند. یکی شان پوپولیستی بود که می خواست از جمهوری اسلامی عبور کند اما آن یکی پوپولیستی بود که می خواست جمهوری اسلامی را به سامان کند. گروه رقیب آقای روحانی دارد تعریف جدیدی از جمهوری اسلامی ارائه می دهد که ارجاعش به انقلاب اسلامی است.در واقع راست و اصولگرایی دارد از جمهوری اسلامی، یک جمهوری اسلامی دیگری تعریف می کند اما اصلاح طلبی در همین قالب می خواهد اوضاع را سامان دهد 15 میلیون نفر که اصلا در انتخابات شرکت نکردند. آزادارمکی: خیلی زحمت کشیده شد که ما یک جمعیت کثیری را از کف بالا آوردیم. یعنی از 22 تا 23 میلیون نفری که هوادار گروه های سیاسی بودند این جمعیت بیشتر شد تا به 41 میلیون نفر رسید که رأی دادند. در واقع دائم گروه های سیاسی به بدنه جامعه انرژی وارد کردند تا آنکه جامعه به این پرسش از خودش رسید که نکند «آنچه دارم از دست بدهم» یا «شاید با رأی دادن یک چیز دیگری به دست آورم». اتفاق عمده ای که گفتم افتاد. اهمیت حوزه اجتماعی است در هیچ دوره ای از تاریخ ایران وجود نداشت. به نظرم واقعی است توهمی نیست و اثراتی دارد. آقای فیاض گفتند شعارهای هر دو طرف پوپولیستی بود، نظر شما چیست؟ آزادارمکی: هر دو پوپولیستی بود اما جنس و جهت پوپولیستی بودن شان با هم فرق می کند. یکی شان پوپولیستی بود که می خواست از جمهوری اسلامی عبور کند اما آن یکی پوپولیستی بود که می خواست جمهوری اسلامی را به سامان کند. گروه رقیب آقای روحانی دارد تعریف جدیدی از جمهوری اسلامی ارائه می دهد که ارجاعش به انقلاب اسلامی است. استقلال آزادی جمهوری اسلامی و کاهش نابرابری چهار شعار اصلی انقلاب اسلامی بود. دو شعار استقلال و استقرار جمهوری اسلامی محقق شد. چهار دهه برای این دو دهه تلاش کردیم یک تلاش ناکام برای آزادی داشتیم و هیچ تلاش یا کم تلاشی برای کاهش فقر و نابرابری صورت گرفت. اینها دو شعار تحقق نیافته از انقلاب اسلامی است. در واقع راست و اصولگرایی دارد از جمهوری اسلامی، یک جمهوری اسلامی دیگری تعریف می کند اما اصلاح طلبی در همین قالب می خواهد اوضاع را سامان دهد؛ بر همین اساس به رقیب می گفت «این حرف که 5 میلیون شغل ظرف 4 سال ایجاد می شود درست نیست. نیاز به ادامه دولت مستقر است، این قدر اصولگرایان به دولت و نظام سیاسی حمله نکنند». در مجموع «عبور از جمهوری اسلامی از طریق ارزش های انقلاب اسلامی» و «تأکید بر جمهوری اسلامی از طریق ارزش های جمهوری اسلامی» این دوگانه ظهور کرد و دارد دو تفکر پوپولیستی را سامان می دهد. آزادارمکی: اتفاق نادری افتاد که رهبری خودشان نقد می کنند و از این طرف خود سیستم هم کل سیستم را نقد می کند. عالی است اما اینکه آیا می تواند به فروپاشی از نظام بینجامد یا اینکه اصلاح نظام اتفاق خواهد افتاد؟ ما در این مرحله هستیم که در اینجا «گذر» می تواند اتفاق بیفتد و یک ورژن جدیدی از جمهوری اسلامی ظهور کند یا اینکه به اصلاحگری بینجامد و بعد ما آن را به سامان کنیم. آیا ما همچنان از بابت آزادی و عدالت در صفر قرار داریم؟ فیاض: باید سه مرحله قدرت، سیاست و اجتماع را در ایران نگاه کرد. در دوره قدیم که استبداد بود، قدرت زیاد کار می کرد. حتی سیاست هم نداشت. یعنی دوره قاجار را مطالعه کنیم، نمونه ای از اینکه قدرت تبدیل به تئوری شده باشد وجود ندارند. عربستان مثل قبل از انقلاب اسلامی ایران است. در انقلاب قدرت تبدیل به سیاست شد، الان موفق شدیم از سیاست به اجتماع برسیم. یعنی تبدیل قدرت به سیاست و سیاست به اجتماع انجام شد. اینجاست که اگر یک کشوری موفق شود مسائل سیاسی را تبدیل به مسائل اجتماعی کند و در سطح اجتماع مسائل را حل کند که ما در سیر انتخابات داریم به این مرحله می رسیم، جامعه دچار عقلانیت می شود، سعی می کند عقلانی کارهای خود را حل کند. اما بعد از 38 سال کل شاکله نظام به نوعی زیر سئوال رفت. این انتظارات عمومی در جامعه را بالا نمی برد؟ آزادارمکی: خوب است، اتفاق خوبی افتاد، جمهوری اسلامی هیچ گاه از طریق نیروهای خودش مورد نقد قرار نگرفت. چون ما سامان پیدا نکردیم این وظیفه نهادهای درون نظام بود که باید این کار را می کردند. وقتی مجلس دوقطبی می شود، همه بلند می شوند هو می کشند یا تأیید می کنند، حوزه روحانیت، شورای شهر و حوزه سیاسی نیز رابطه ها یکطرفه است. پس بسیار اتفاق خوبی افتاد که جمهوری اسلامی مورد نقد بنیادین قرار گرفت. نقد خلوت های نظام جمهوری اسلامی از طریق نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری خوب بود. همه آدم ها مورد نقد قرار گرفتند. دیگر آدم پاکی که بیاید و فردا رادیکالیزم را ارائه دهد اتفاق نمی افتد. اتفاقا شرط دموکراسی این است. فیاض: وقتی سیاست در جامعه تعریف شود دیگر خارج از جامعه نیست. آقای روحانی، آقای رئیسی و آقای قالیباف مگر از پشت کوه یا آن طرف دنیا آمدند خیر همه همین جا و در میان جامعه خودمان هستند. وقتی بحث سیاسی شود، در واقع بحث تقلیل پیدا می کند، در این صورت بحث خیلی ساده خواهد شد. در نتیجه آقایان هم خیلی راحت نتیجه می گیرند. ولی موقعی که آن را در جامعه می برید، بحث به شدت باز می شود. مسئولین جمهوری اسلامی از رهبری به پایین، جمهوری اسلامی را نقد می کنند. یک نگرانی از موج نارضایتی بعد از انتخابات است، این موضوع چقدر ضربه می زند؟ آزادارمکی: خیلی می تواند ضربه بزند. هر دولتی که پیروز شود متعهد به تحقق بخشیدن شعارهای رقیب است. اشکال سال 88 این بود که احمدی نژاد حاضر نبود رقیب را در بازی خودش بیاورد و شروع به توهین و حذف رقیب کرد. بعد هم خودش آسیب دید. پیروز بیش از آنکه متعهد به شعارهای خودش باشد، متعهد به شعار رقیب است. شعارهای رقیب را محقق می کند. اگر شعارهای رقیب را محقق کرد می تواند مدعی پیروزی در فردا شود و رقیب را مجبور کند، برود و گفتمان جدید برای خودش بسازد اما اگر نکند که رقیب همچنان سرجای خودش است و بعد نابسامانی های ناشی از عدم تحقق شعارها خفت دولت مستقر را می گیرد. من قبل از انتخابات پیش بینی کردم اگر همین طور پیش برویم، بی اعتنا به نیازها و مشکلات اجتماعی باشیم و این دوگانه سیاسی بتواند همدیگر را تخریب کند، ما نارضایتی های شهری در پیش خواهیم داشت. کما اینکه اصولگرایی شروع به تخریب گروه پیروز کرده است تا با آن کنار بیاید. دائم کنایه می زند. اگر همین طور ادامه پیدا کند، قدرت مدیریت و برخورد با مسائل کاهش پیدا خواهد کرد و درگیری های درون شهری و حاشیه شهری خواهیم داشت. فقرا و تحصیلکرده های بیکار و آدم هایی که از درون سیستم هر آن دارند خارج می شوند پس وقتی اینها را داریم باید هر آن انتظارش را داشته باشیم، البته راهش هم نیروهای امنیتی نیست. نیروی امنیتی یک زمانی به کار می آمد که بگوییم بیگانه است. اما امروز بیگانه نیست خودی است چون در انتخابات فقرا و تحصیلکردگان تأیید شدند که خودی هستند. در سال 65 ،67 و 68 اتفاقاتی که بود، می گفتند اینها بر اثر تحریک بیگانه است اما امروز دیگر نمی توانیم بگوییم تحریک بیگانه است. این خفت نظام را می گیرد. ...

ادامه مطلب  

جزو گزینه های شهرداری تهران هستم/ در انتخابات بیش از 50 فهرست جعلی به اسم اصلاح طلبان در آمد/ ریشه «آقازادگی» هنوز خشکانده نشده است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس، محسن مهرعلیزاده از چهره­ های سیاسی اصلاح­ طلب و رئیس فدراسیون بین ­المللی ورزش های زورخانه ­ای و رئیس کمیته گردشگری اتاق بازرگانی تهران میهمان این هفته برنامه دستخط در سیمای جمهوری اسلامی ایران بود.متن کامل گفت وگو با وی در این برنامه به شرح ذیل است:مجری: قرار است شهردار تهران شوید! شایعات درست است؟مهرعلیزاده: خودتان در ابتدای کلام فرمودبد «شایعه»؛ شایعه که در تلویزیون مطرح شود دیگر شایعه...مجری: به هر حال مطرح شده اید؛مهرعلیزاده: بله، جزء اسامی که مطرح شده است هستم؛ با بعضی از اعضای محترم شورا هم صحبت­ هایی کرده ایم، حالا باید ببینیم چه پیش می آید بالاخره انتخاب با اعضای شورا است.مجری: درست است که اعضای شورای شهر باید رای بدهند، اما افراد پشت صحنه­ای که این فهرست را بستند بالاخره روی انتخاب شما تاثیر دارند؛مهرعلیزاده: ببینید اصل، اعضای شورا هستند، یعنی به هر حال آنها می ­خواهند کار کنند و آنها از شهردار کار می­ خواهند و آنها می ­خواهند همراهی داشته باشند، طبیعتا آن سلیقه ای که طراحی کرده و اعضای شورا انتخاب شده اند، آن سلیقه در خود اعضای شورای هم وجود دارد و آن به نحوی در انتخاب شهردار جاری خواهد بود.مجری: زمانی که در انتخابات شورای شهر بحث می شد می گفتند فهرست های مختلف بسته شده است بخصوص فهرستی که الان رای آورده است، شهردار آن هم مشخص است از همان زمان هم صحبت شما بود که شهردار این فهرست آقای محسن مهرعلیزاده است؛مهرعلیزاده: نه واقعاً اینطور نبود، فهرست در یک فرآیند مشخصی در شورای عالی اصلاح طلبان مطرح شد و وقت زیادی گذاشته شد، روی شاخص های مشخصی که تعریف شده بود از بین نزدیک 700 نفر به 21 نفر رسیدند و فهرست را بستند و آن زمان هیچ صحبتی از اینکه این فهرست به علاوه فلان شهردار، چنین چیزی نبود؛مجری: می گویند شما اگر شهردار تهران نشوید ممکن است شهردار مشهد شوید، درست است؟مهرعلیزاده: نه چنین چیزی نیست این دیگر خیلی شایعه است [می خندد]مجری: الان به غیر از شما چه افراد دیگری مطرح هستند در بین اعضای شورای شهر؟ بیشتر از بین اصلاح طلبان هستند؟مهرعلیزاده: بگذارید من نام نبرم، اینها شایعه و گمانه زنی است اما بله، بدیهی است با توجه به اینکه کلیه 21 نفر منتخب شورای شهر تهران، همه از اصلاح طلبان هستند، الحمدلله با قوت خوبی هم انتخاب شدند طبیعتاً گزینه­ شان از میان مدیران مقبول اصلاح طلبان خواهد بود و این طبیعی است.مجری: آقای سالک عضو حزب ندای ایرانیان یک مصاحبه ای کرده بود که افرادی که عضو شورای شهر شدند، یک میثاق نامه ای را امضاء کردند که بند 16 آن می گوید هیچ کس از اعضای شورا نباید شهردار شود، الان ما می شنویم بعضی از گزینه ها، افرادی هستند که در شوراها انتخاب شدند، الان به این پایبند هستند یا ممکن است از افرادی که داخل شورای شهر باشند؟مهرعلیزاده: طبیعتاً آنچه که داخل شورا بحث شده و من هم شنیدم از دور، بالاخره چون من عضو نیستم ببینم در آنجا چه می گذرد ولی بحث ها را می شنوم، این پایبندی به عهد در همۀ اعضای شورا وجود دارد؛مجری: در همه فهرست ها بحث زیاد می شود چه این طیف و چه آن طیف، بخصوص بعد از اینکه آن طیف پیروز می شود برخی در هر طیفی یکسری حرف هایی می گویند و مطالب انتقادی می گویند، یکی از اعضای شورای شهر فعلی که از اصلاح طلبان هم بود ابراز می کرد که این فهرست که بسته شد قرار بود من در این فهرست بام ولی من چون 2 میلیارد تومان پول ندادم من را داخل فهرست قرار ندادند، چنین چیزی درست است؟مهرعلیزاده: نه! به نظر من خیلی بی انصافی است، من واقعاً به عنوان کسی که عضو شورای عالی هستم و تمام صحنه ها را می دیدم و در همه لحظاتش هم بودم اولاً اصلاً چنین مبالغی هزینه نمی شود حتی در کلان، چه برسد به اینکه بخواهند از یک نفر چنین مبلغی را بگیرند، چه کسی این مبلغ را خواسته و از چه کسی خواسته است؟! اصلاً چنین چیزی درست نیست و نبود،من چیزی شنیدم که در این شایعات هم آمد و واقعیت این است در بستن فهرست از همان روز اول یک ویژگی های مشخصی تعریف شد، فرد چقدر تخصص دارد، چقدر تحصیلات دانشگاهی دارد، چقدر تحصیلات مرتبط با امور شهری دارد، حالا اینکه در فرآیند عمل ممکن است مثلاً نمره یکی به نظر خودش می توانست بیشتر از این باشد و معترض است، این یک مطلب دیگری است، در هر بستر سیاسی چنین اتفاقی می افتد.مجری: دو فهرست از اصلاح طلبان بیرون آمد؟مهرعلیزاده: نه یک فهرست.مجری: البته یک فهرست آن کسانی که ناراضی بودند دادند؛مهرعلیزاده: تا آنجا که من می دانم متاسفانه به لحاظ اینکه بعضی از اصلاح طلبانی که توقع داشتند در لیست قرار بگیرند گروه هایی تشکیل دادند و کارهایی کردند و چه حتی مثلاً بعضاً از طرف رقیب چنین اتفاقی ممکن است افتاده باشد، بیش از 50 لیست جعلی درآمد.مجری: ولی اصلاح طلبان در نخستین دوره شورای شهر حائز اکثریت آرا شدند و یک تجربۀ تلخی بود که شورا به پایان نرسید و جمع شد، به نظرم خودتان هم قبول دارید که باید بیشتر مراقبت کنید؛مهرعلیزاده: بله همینطور است تذکر خیلی خوبی است و دوستان هم این بینش لازم را دارند که مراقبت هستند که خدای نکرده در رقابت های درون خودشان اتفاقی پیش نیاید که تجربیات شورای اول تکرار شود.مجری: اگر شورای شهر به آقای مهرعلیزاده رای بدهد به عنوان شهردار تهران، او می خواهد با شهر تهران چه کند؟ تهران معضلات کمی ندارد، ترافیک دارد، آلودگی هوا از مهر وجود دارد تا آخر زمستان و غیره، چه می خواهید بکنید؟مهرعلیزاده: اول این است که بخش بسیار زیادی درخصوص مسائل مالی باید کار شود، بودجه ای که الان شهرداری تدوین کرده است برای سال 96 از نظر دسترسی و رسیدن به آن بودجه مقدار زیادی با آن واقعیت ها فاصله دارد، یعنی 17 هزار و خرده ای میلیارد تومان بودجه گذاشته شده است. براساس اعداد و ارقام بیش از 42 درصد این رقم از محل فروش مازاد تراکم است، هم فروختن مازاد تراکم واقعاً مشکل دارد با توجه به این تراکمی که از نظر ساختمان در تهران وجود دارد، ساخت و ساز و زندگی مردم و کوچه های تنگ و باریک، برج های چند طبقه به اندازه کافی، الان واقعاً تهران دارد خفه می شود چه برسد به اینکه مجوز بدهیم به اینکه اینها افزایش پیدا بکند؛مجری: یکی از کارهای شما جلوگیری از اینها است؟مهرعلیزاده: حداقل باید یکی از کارها این باشد که این کار را ادامه ندهیم منتها عدم ادامه ندادن این کار یعنی به دست نیاوردن نصفی از بودجه ای که شما نیاز دارید؛مجری: اگر شما بیایید در شهرداری، شما و شورای شهر رابطه بهتری نسبت به شورای قبل با دولت دارید و به نظرم می شود بودجه بهتری هم بگیرید؛مهرعلیزاده: به نظرم باید از دولت خواسته شود نصف این پول که نزدیک 8، 9 هزار میلیارد تومان است را دولت بدهد، دولتی که در طول سال 95 آنچه که توانست برای کل بودجه عمرانی تخصیص بدهد حدود 15 میلیارد تومان بود، یعنی دولت هم چنین مبلغی را ندارد؛مجری: البته راه های دیگر درآمدزایی وجود دارد؛مهرعلیزاده: بله؛ این از این طرف، از آن طرف هم مقدار زیادی شهرداری تهران بدهکار است در همین سال 95 که بودجه سال 96 تصویب شد، بیش از 21 هزار و خورده ای میلیارد تومان به شکل دیون دارد، این بدهی باید داده شود و خود این بدهی نزدیک 5/1 برابر بودجه است، گفته می شود علاوه بر این نزدیک 40 و خرده ای هزار میلیارد دیگر صورت وضعیت های نهایی نشده و پروژه های در دست اقدام است، به هر حال کارهایی است که شروع شده و این جمعاً با هم نزدیک 60 هزار میلیارد تومان است، یکی از کارهای مشکل شهردار آینده این خواهد بود که این پول را باید به یک نحوی تامین کند، از کجا؟ نمی تواند به مردم فشار بیاورد و نباید این کار را بکند، بایستی درآمدهای پایدار ایجاد شود مثلاً تبدیل تهران در یک مواردی به مرکزیت در منطقه، مثلاً یکی از برنامه هایی که بنده از چندین سال پیش دارم روی آن کار می کنم و کارِ بسیار خوب و ملی و ارزشمندی برای تهران می تواند باشد این است که در تهران یک مرکزیت بزرگی به عنوان مرکزیت نمایشگاهی و فروشگاهی محصولاتِ صنایع ساختمانی باشد نه برای کشور به منطقه بتواند سرویس بدهد، یعنی 300 شرکت یا حتی 400 شرکت که برندهای دنیا هستند و مصالح ساختمانی تولید می کنند آنها در یک مرکزیتی که چندین برج اداری و چندین هتل و نمایشگاه ایجاد می شود و دفترهایی برای خودشان دارند آنجا می نشینند و یا مثلا در دبی، در کرکوک، در ترکمنستان یا هر جای دیگر که همسایگان ما هستند در این 10، 12 کشور توسعه هم زیاد است و نیاز به ساخت و ساز دارند آن وقت مهندس مشاور آنها می آید وقتی طراحی کردند تا یک برجی بسازند با هواپیما می آیند اینجا می نشینند در آن مرکزیت که ارتباط دارند با 200، 300 تا سازندۀ مصالح ساختمانی از سیمان و میل گرد گرفته تا مصالح نهایی ساختمان مثلا کاغذ دیواری و هر چیز دیگری؛ما مشابه همین را درخصوص درخصوص هاب برای تولید نرم افزار، جوانان ما خیلی مستعد هستند انصافاً در مورد مسائل نرم افزاری و کامپیوتری و طراحی نرم افزار در زمینه های مختلف جوانان ما خیلی مستعد هستند، الان مشابه این کار را هند انجام می دهد، حتی هند از این مطلب که با آمریکا اختلاف زمان دارد استفاده می کنند و شب ها که کامپیوترهای آمریکا در حال استراحت هستند و از آنها استفاده ای نمی شود، شب ها آنها را اجاره می کنند و با آن کامپیوترها کار می کنند و نرم افزار تولید می کنند و به خود آمریکا و کشورهای آمریکایی می فروشند، هر هاب بودنی یعنی هزاران نفر آمد و رفت، هواپیما، ورود و خروج، هتل، ساختن هتل ها و شهر آبادتر می شود و پول مردم می آید اینجا، به اندازۀ کافی خود تهرانی ها و خود ایرانی ها پول برای سرمایه گذاری دارند منتها چون ما الان زمینۀ آن را فراهم نکردیم این پول بیشتر می رود در برج سازی و بیشتر شهر را متمرکز می کند و بیشتر مشکلات ایجاد می کند.حالا فکر کنید این پولی که این سرمایه گذار صرفِ ساختن برج و افزایش تراکم روی کفِ خیابان ایجاد می کند، ما پول او را ببریم در تهیه واگن و همین 6، 7 خط مترویی که داریم 180 کیلومتر کلاً طول متروی ماست در زیر خیابانهای تهران، قطارهای آنها را به جای 700 تا، دو تا 700 قطار منتها با پول بخش خصوصی، الان چرا ما تراکم داریم؟ 1. خط کم است و 2، در همان خطهایی که موجود است قطار کم است برای همین 7، 8 دقیقه طول می کشد تا قطار بعدی بیاید مردم متراکم هستند، در دنیا این 7، 8 دقیقه 2 دقیقه است در ساعت پیک کمتر از 1 یا 2 دقیقه است، باید اینطوری باشد و مردم ناراضی نباشند و بروند استفاده کنند، قطار کم است و شهرداری هم پول ندارد قطار بخرد، دولت هم پول ندارد کمک کند، بخش خصوصی که وجود دارد. .....الان در کشوری مانند توکیو که خطوط مترو است شبکه ها و رنگ های مختلف همگی برای بخش خصوصی استمجری: جایی گفته بودید اگر به شهرداری بروید باید یک اتاق شیشه ای درست کنیم که همۀ اعمال و رفتار توی شهرداری زیر ذره بین باشد و مشخص باشد؛مهرعلیزاده: نه اتاق شیشه ای، مثلاً چه اشکالی دارد اگر شهردار یک منطقه ای صبح تا شب که 20، 30 نفر به او مراجعه می کنند یک امتیازی می خواهند بگیرند یک پولی پرداخت می کنند آن هم در حسابهایش می نویسد، وقتی شما با این پول هیچ رابطۀ منفی ای ندارید، پول مشخصی است، مثلاً طرف می گوید دو طبقه را می خواهم سه طبقه بکنم اینقدر باید پرداخت بکند، این پول پرداخت شود و وارد سیستم شود ولی بعداً این مخفی کاری و نهان کاری های بی مورد ایجاد تردید می کند، مردم بدانند واقعاً شهرداری با چه معضلات مالی مواجه است بیشتر به شهرداری کمک می کنند.مجری: یک جایی گفته بودید برای جلوگیری از قانون گریزی در حوزه شهری باید نظارت شورای شهر افزایش پیدا بکند، این نظارت چگونه است؟مهرعلیزاده: اصلاً شورا دو وظیفۀ اصلی دارد،یک تدوین مقررات و ضوابط و تصویب بودجه برای شهرداری، 2. نظارت بر اجرای آن، اینها خیلی مهم است، اگر آن سیستمی که می گویم اطلاعات و مسائل مالی و غیرمالی باید شیشه ای باشد این نظارت هم براساس آن در عمل اتفاق خواهد افتاد.مجری: ممکن است شما شهردار شوید و دستور تخریب پل صدر را بدهید؟مهرعلیزاده: خیلی از معماران ماهر کشور، کسانی که مهندس معمار هستند و روی شهر و زیبایی شهر اظهارنظر می کنند به هیچ وجه این پل را با این سازۀ بتنی خشن در دید مردم و در معرض زندگی مردم را کار پسندیده ای از نظر معماری تشخیص نمی دهند من هیچ وقت این کار را نمی کنم که این پل را خراب کنم بالاخره هزینه های خیلی سنگینی صرف شده است ولی همه مقایسه می کنند مثلاً می گویند با این طولی که اتوبان صدر دارد می توانند 4 برابر بعضاً 8 برابر یا تونل یا مترو بسازند.مجری: شما با مردم زیاد ارتباط دارید الان مهمترین مشکل مردم چیست؟مهرعلیزاده: مساله اقتصادی و معیشت است و اشتغال. به هر حال ما مشکلات انباشته ای داریم از زمان جنگ تحمیلی به این طرف، بعد دوران سازندگی، دولت اصلاحات، دوران بعدی کارهای زیادی انصافاً در زمینۀ اقتصادی شده است ولی مال چند مشکل جدی داشتیم به ویژه مشکل تحریم این مساله را مقدار زیادی تشدید کرد، چون وقتی راه برای صادرات باز نیست عملاً شما دنبال آن نمی روید مثلا می خواهند صادر بکنند نمی گذارند پول تکان بخورد، مسیر بانکی را بستند و نمی گذارند من صادر هم بکنم پولم برنمی گردد، بنابراین تولید برای صادرات هم که یکی از اهداف بسیار بزرگ برای اشتغال می تواند باشد آن هم متوقف می شود کسی برای اینکه بتواند محصولی را صادر کند و سرمایه گذاری بکند این کار را انجام نمی دهد.مجری: یک جایی گفته بودید اگر دولت به ویژه تیم اقتصادی خودش را با نیروهای به ویژه اصلاح طلب تقویت می کرد هماهنگ تر و قوی تر و یک دل تر رفتار می کرد و توقعات مردم سریعتر پاسخ داده می شد؛مهرعلیزاده: نه گفتم تیم منسجمی نداشت، الان هم همین را می گویم؛مجری: یعنی هماهنگ تر باشد؛مهرعلیزاده: ببینید وقتی وزارت صنعت معدن و تجارت بالاخره عاملِ اجرایی این توسعه ها آن است، کسی که در صف اول پیش می رود، منتها به یک نحوی باید فکرمان و جهت گیری های آن با سیاستهایی که بانک مرکزی دارد، پشت سر، سیاستهایی که وزارت اقتصاد و دارایی دارد در مورد مالیات، گمرک و مسائل مختلف با هم هماهنگ باشند تا آن سیاستها پشتیبانی کنندۀ برنامه هایی باشد که مثلاً وزارت صنعت، معدن، تجارت یا مثلاً وزارت تعاون یا رفاه یا وزارتخانه کشاورزی که تولیدکننده هستند در یک سمت و سو باشند که در یک بستر مشخص و یک جهت گیری و استراتژیِ معینی حمایت کنند و جلو بروند، این انسجام و همسویی در تیم اقتصادی در دولت اول دیده نمی شد که امیدوارم این دورۀ حتما؛مجری: با جدا کردن وزارت صنعت، معدن تجارت به صنعت و معدن و بازرگانی به نظرتان؛مهرعلیزاده: کمک می کند، چون 70 درصد اقتصاد هنوز دست دولت است، همین وزارت رفاه دارد شستا را با آن عظمت که بزرگترین هلدینگ کل کشور است، کارخانه را هم گرفته است، از ریزترین نوع تولید را گرفته تا عمیق ترین کار تولید را، مشابه این را مثلا در وزارت صنعت مثل سازمان گسترش داریم. وزیر صنایع خیلی زرنگ باشد می تواند همین سازمان هایش را جمع کند ولی وزارت بازرگانی باید جدا باشد بالاخره در مورد بازرگانی کشور غفلت نشود، ایران از قدیم روی خط جاده ابریشم بوده و ایرانی ها از نظر تجارت در گذشته شهره بودند، ما باید این توان را احیاء بکنیم. این متناسب ترین حالت است باید جدا می شد و جدا شود.مجری: به عنوان یک آدم اقتصادی حرف برخی از کارشناسان را قبول دارید که دولت تمام تخم مرغ هایش را در سبد برجام گذاشت و نباید می گذاشت؟مهرعلیزاده: نه این حرف درست نیست چون علت این است که دولت ناگزیر بود در فضای بین المللی برود و این گره را باز کندو تحریم ها را بردارد منتها به این معنا نبود که همه چیز را در داخل تعطیل کرده، در داخل آنچه که موجود بود را پیش برد، من درست عکس این تئوری را دارم من می گویم دولتی که هنوز زمانی که تحریم ها به طور جدی برداشته نشده بود و هنوز هم در مورد تحریم های بانکی مطلب کامل حل نشده ولی با وجود این از منهای 7 درصد رشد اقتصادی کم کم آمد روی 6 و یک و این دفعه اعلام شده است 5/12 درصد البته هشت و خرده ای برای نفت است ما خیلی آن را درنظر نمی گیریم، به هر حال 7 درصد منفی را بیاورید روی مثبت این در داخل بی توجه به مسالۀ برجام کار کرده است.ببینید پیش بینی می کنند می گویند برای برنامه ششم برای 5 سال آینده بعضی از کارشناسان می گویند حداقل نزدیک به هزار میلیارد دلار جذب سرمایه گذار نیاز داریم، یعنی سالی 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری، کل درآمد نفتی ما مثلاً 100 میلیارد دلار است و بخش عمده­اش هم صرف هزینه های جاری ما می شود، به این ترتیب سرمایه گذار ایرانی که در ایران پول دارد یا سرمایه گذار ایرانی که خارج از کشور پول دارد و می توانند کمکی کنند و از بیرون با خودشان پولی بیاورند ما حداقل نزدیک به 50، 60 میلیارد دلار در سال نیاز به سرمایۀ خارجی داریم، باید فضای برجام باشد تا پول بیاید وگرنه نمی آید و وقتی اینها بیایند ـ نه امروز کار اقتصادی طولانی مدت است ـ مثلاً بعد از 4 یا 8 سال یا 10 سال بعد اثرات این سرمایه گذاری های امروز، اعتماد سرمایه گذار خارجی، آمدن او و سرمایه گذاری او، اثرات بیرونی آن مانند اشتغال و کار و تولید و رفاه آن زمان دیده خواهد شد.مجری: شما از تغییرات دولت دوم آقای روحانی خبر دارید؟مهرعلیزاده: نه تقریباً. حالا ما می شنویم مانند شما.مجری: چطور شد در دولت یازدهم به شما پیشنهاد استانداردی آذربایجان شرقی را دادند؟ بعد به نوعی پس گرفتند؟مهرعلیزاده: یک صحبتی آن زمان شد طبیعتاً ادامه کارهای جاری ای که من داشتم برایم اهمیت داشت، منتها چند گزینه که از قبل مطرح بودند، یکی از آن گزینه های خوشبختانه پذیرفته بود و عمل شده بود.مجری: مناظره های انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم را می دیدید؟ راضی بودید؟مهرعلیزاده: بله. متاسفانه از مناظره ها راضی نبودم، مناظره ها متاسفانه از همان روز اول رفت به سمت اینکه یک مقداری از شانِ هم کاندیداها و هم شانِ فرهنگی و اخلاقی ایران و ایرانی فاصله گرفت، اینکه به صراحت یک نفر به یک نفر تهمت دروغ بزند و زنده پخش شود، به نظرم فضای مطلوبی نبود می توانست فضای بهتری باشد.مجری: از خانواده شما کسی راضی نشد بیاید چرا؟مهرعلیزاده: کم رو هستند گفتند ما نمی توانیم جلوی دوربین بیاییم و صحبت کنیم.مجری: چه سالی ازدواج کردید؟مهرعلیزاده: سال 59.مجری: چگونه آشنا شدید؟مهرعلیزاده: من سال 59 سپاهی بودم،خیلی جالب است این خاطره را بگویم چون این روزها مد شده می پرسند عاشق شدی؟[می خندد] دوست من گفت فلانی نمی خواهی ازدواج کنی؟ من هم به شوخی گفتم هنوز موردش پیدا نشده است، من سال 59، 24 سال سن داشتم، گفتم موردش پیدا شود بله، گفت واقعاً پیدا شود ازدواج می کنی؟ گفت موردش است، گفت خانم من یک همکلاسی دارد اینطور و آنطور است و مشخصاتش را گفت، گفت برویم برای خواستگاری؟ گفتم برویم، با همان لباس خاکی سپاه و جبهه رفتیم، فردا از خانه خودشان تماس گرفت با خانواده خانم خیری همسرم، قرار گذاشتند، آنها هم دوست من را می شناختند و خیلی به او اعتماد داشتند و رفتیم یک صحبت اولیه کردیم و دیگر این باب آشنایی شد و بعد مراحل بعدی را انجام دادیم.مجری: مهریه چقدر است؟بگویم شاید تعجب کنید، دقیقاً یادم نیست یا هزار ریال است یا هزار تومان است به اضافه تعلیم سوره صف، شاید بپرسید چرا سوره صف ما بهمن سال 59 رفتیم خدمت امام، من تا آن روز با خانمم اصلاً صحبت نکرده بودم، من به خانمم گفتم مهریه را چقدر بگوییم؟ ایشان گفت هر چقدر گفتید، من نمی دانستم چه بگویم با پدر و مادر خانمم مشورت کردیم، گفتند هر چه شما بگویید رفتیم نزد حضرت امام هزار ریال یا هزار تومان یا صد تومان یادم نمی آید، بعد به امام گفتم صد تومان با یک جلد کلام الله مجید، امام فرمودند می توانید بگویید تعلیم بخشی از قرآن، برنامه من هم طوری بود که آن روزها داشتم چند سوره قرآن را حفظ می کردم، آن روزها داشتم سوره صف را حفظ می کردم بعد تا امام فرمودند من هم دستپاچه شدم چون امام در ایوان نشسته بودند و من هم ایستاده بودم، اصلا زمانی که با امام صحبت می کردید دستپاچه و هُل می شدید، من تا ایشان این را فرمودند گفتم پس تعلیم سوره صف، گفت خیلی خوب شد تعلیم سوره صف به علاوه آن هزار تومان یا هزار ریال یا صد تومانمجری: شما با آقای مقدم یکی از معاونان دفتر حضرت آقا باجناق هستید، شما باجناق ایشان شدید یا ایشان باجناق شما؟مهرعلیزاده: ایشان باجناق ما شدند، ایشان فکر کنم دو سال از من بزرگتر هستند ولی دیرتر آمدند و با خواهر دوم ازدواج کردند من با خواهر اول ازدواج کردم.مجری: رابطه شما الان با هم چطور است؟مهرعلیزاده: خوب است به هر حال به عنوان باجناق داریم زندگی می کنیم.مجری: اینکه می گویند باجناق فامیل نمی شود درست می گویند؟مهرعلیزاده: ما از قدیم با هم دوست بودیم، ما در دانشگاه تبریز با هم بودیم، هم ­خانه و هم ­خوابگاه بودیم، دوست بودیم.مجری: شما واسطه شدید؟مهرعلیزاده: نه اتفاقاً خیلی جالب است من یک روز در خانه نشسته بودم به من گفتند شما آقای مقدم را می شناسید؟ گفتم بله دوست من است، بعد گفتند ایشان به واسطۀ یک نفر آمده است برای خواستگاری دختر دوم خانواده که از آنجا مطلع شدم.مجری: با هم از نظر سیاسی اختلاف نظر دارید؟مهرعلیزاده: ایشان اصلاح طلب نیستند [می خندد]مجری: این اختلاف نظرها به خواهرها سرایت نمی کند؟مهرعلیزاده: نه در زندگی ما این مسائل ورود نمی کند.مجری: رابطه شما با حاج خانم چطور است؟ عاشقانه است دست خطهای عاشقانه برای ایشان می نویسید؟مهرعلیزاده: [می خندد] واقعاً فرصت این کارها را نداریم ولی همدیگر را خیلی دوست داریم.مجری: در کارهای خانه کمک می کنید؟مهرعلیزاده: فرصت بکنم انجام می دهم ولی نمی رسم، من ساعت 7، 8 صبح از خانه می آیم بیرون و ساعت 9، 10 شب می روم خانه فرصتی ندارم، حتی تعطیلات هم خانه نیستم و این طرف و آن طرف هستم ولی اگر لازم باشد کمک می کنم.مجری: غذا درست می کنید؟مهرعلیزاده: نه بلد نیستم جزء نیمرو چیزی بلد نیستم.مجری: چه غذایی را بیشتر ...

ادامه مطلب  

بنی صدر از صعود تا سقوط  

درخواست حذف این مطلب
امام خمینی می فرماید:آن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامی بکنم آن روز این طور نیست که باز بنشینم نصیحت کنم دست همه را قطع خواهم کرد. سخنرانی امام خمینی (ره) در روز تنفیذ حکم ریاست جمهوری که با حدیث «حب الدنیا رأس کل خطیئه» آغاز شد از همان اول کار، نشان از اخطار و هشدار داشت و سرشار از معنا بود؛ متن حکم تنفیذ نیز حاکی از این بود که امام چند مورد را درباره بنی صدر از جمله تخلف بنی صدر از احکام اسلامی و قانون اساسی، وجود حس بد بینی بین متفکران و اندیشمندان نسبت به بنی صدر، ایجاد تفرقه و اختلاف، نزدیک شدن عملکرد بنی صدر به اعمال طاغوت، پیش بینی می کردند.اولین انتخابات ریاست جمهوری نظام جمهوری اسلامی ایران، ۳ ماه بعد از استعفای بازرگان در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ برگزار شد که حدود ۲۱ میلیون نفر واجد شرایط شرکت در این انتخابات بودند که از این میزان ۱۴ میلیون نفر معادل ۴۲/۶۷ درصد از واجدین شرایط در اولین انتخابات ریاست جمهوری، رأی های خود را به صندوق ریختند.در این انتخابات، ۱۲۴ نامزد ریاست جمهوری بودند که در این بین، ابوالحسن بنی صدر توانست با کسب ۱۱ میلیون رأی بر رقبای خود پیروز شود، و بدین ترتیب وی از ۱۵ بهمن ۵۸ لغایت ۱ تیر ۶۰ به مدت ۱۶ ماه مسئولیت اداره کشور را به دست گرفت.تنفیذ حکم ریاست جمهوری توسط امام خمینی (ره)رهبر کبیر انقلاب در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ طی حکمی، ریاست جمهوری را به بنی صدر تنفیذ فرمودند که قسمتهایی از این حکم امام خمینی(ره) قابل تامل است: تنفیذ و نصب اینجانب و رای ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی اسلامی ایران... از قشرهای مختلف ، خصوصا متفکران و اندیشمندان و احزاب اسلامی و سیاسی و قوای نظامی می خواهم با حسن نیت از ایشان و دولت اسلامی پشتیبانی نمایند و از تفرقه و اختلاف و کارشکنی بپرهیزند و تا ایشان بر محور عدل اسلامی عمل می کند و جانبدار مستمندان و مستضعفان هستند و از اعمال شبه طاغوت اجتناب می کند از همکاری و معاونت دریغ ننمایند.سخنرانی امام خمینی (ره) در روز تنفیذ حکم ریاست جمهوری که با حدیث «حب الدنیا رأس کل خطیئه» آغاز شد از همان اول کار، نشان از اخطار و هشدار داشت و سرشار از معنا بود؛ متن حکم تنفیذ نیز حاکی از این بود که امام چند مورد را درباره بنی صدر از جمله تخلف بنی صدر از احکام اسلامی و قانون اساسی، وجود حس بد بینی بین متفکران و اندیشمندان نسبت به بنی صدر، ایجاد تفرقه و اختلاف، نزدیک شدن عملکرد بنی صدر به اعمال طاغوت، پیش بینی می کردند.اغتشاشات داخلی و حمایت امام از دولت به همراه انتقاد و گله۱۷ شهریور ۵۹ بنی صدر به مناسبت سالگرد فاجعه جمعه خونین در میدان شهدای تهران سخنرانی کرد و روند بحران و تشنج را به طور علنی و آشکار پی گرفت؛ روندی که از ابتدای تابستان ۵۹ با افزایش تهاجم به شخصیت های محوری حزب جمهوری اسلامی و متهم کردن آیت به طرح توطئه براندازی رئیس جمهور و نسبت دادن این ماجرا به حزب جمهوری اسلامی و مانع تراشی در کار معرفی نخست وزیر و پافشاری در ممانعت از نخست وزیری «محمدعلی رجایی» تا سرحد امکان و انتشار مطالب تحریک آمیز و جوسازی و پرونده بازی و افشاگری های بی امان در روزنامه «انقلاب اسلامی» شتاب و شدت گرفت.در این روز، بنی صدر جبهه گیری و صف آرایی علنی خود را در مقابل مجلس، دولت، حزب جمهوری اسلامی و در یک کلمه خط امام، به میان توده مردم کشاند و همه را دشمن خود قلمداد کرد.امام در یک سخنرانی بسیار مهم برای اولین بار، صریح تر از پیش به بررسی مسائل داخلی، جنگ های جناحی و صف بندی گروه ها پرداختند و با لحنی گله آمیز، ضرورت حیاتی وحدت را در وضعیت خطیر و پرالتهاب آن روز یادآور شدند.۲۸ آبان ۵۹ روز عاشورا بود؛ سیل جمعیت به میدان آزادی ریخته تا بشنود که این بار بنی صدر بعد از بیانات دو روز پیش امام و تعیین دقیق مرزها و معیارها در آن چه می گوید؛ امام هم گفته بود که در مراسم فقط نام امام حسین(ع) باشد و بس، اما ناگاه بنی صدر پیدایش شد و هوادارانش هم از جلوی جایگاه سر و دست جنباندند و همچون پیش، سوت و کف زدند و حرمت این روز را شکستند.نماز جمعه روز ۷ آذر ۵۹، زیر رگبار تند باران برگزار شد؛ بیانات آقای خامنه ای امام جمعه تهران آن روزها عطر و بوی جبهه های جنوب را می داد که از آنجا باز آمده بودند که این بیانات در تهران آلوده به سیاست زدگی ها، طراوات می افشاند.این بار ایشان سکوت چند ماهه را شکستند و دردمندانه از حقایق ناگفته سیاسی و نظامی پرده برداشتند؛ از اهمال کاری ها و بی تدبیری هایی که سرانجام به سقوط خرمشهر منجر شد، رویه مشکوک و غیرقابل توجیه رئیس جمهور در جایگاه فرماندهی کل قوا و اداره و سازماندهی جنگ که به نیروهای داوطلب سپاه و بسیج سلاح واگذار نمی شد، و آن گاه در برابر انبوه نمازگزاران از استخوان در گلو گفتند و صبری که شاید یک روز به انتها برسد.میتینگ نهضت آزادی روز ۱۸ اسفند ۵۹ برگزار شد؛ این میتینگ به منزله یکی از نقاط عطف در آشکار شدن پیوند لیبرال ها و منافقین پشت سر بنی صدر در مقابل جریان اصیل خط امام بود؛ این تجمع در استادیوم امجدیه و با سخنرانی چهره های شاخص نهضت آزادی مانند مهندس بازرگان، دکتر یزدی، دکتر سحابی و مهندس صباغیان برگزار شد؛ اعتراض به عملکرد اکثریت خط امامی مجلس، یکی از محورهای صحبت هر سه نماینده نهضت آزادی بود.۲۲ بهمن ۵۹، تهران و دیگر شهرها رفته رفته صحنه آشوب و درگیری های خیابانی می شود و عرصه سیاسی رو به تشنج و بحران می رود؛ خشونت چماق به دستان ضد چماق داری و ارتجاع! در روز ۱۸ بهمن در میدان آزادی ۱ کشته و ۱مجروح به جا گذاشت؛ عناصر گروهک فدائیان اقلیت با پنجه بکس و چماق و چاقو به جان مردم افتادند.میتینگی در دانشگاه تهران، روز ۱۴ اسفند ۵۹ به مناسب سالروز وفات دکتر مصدق، به صحنه بزرگ و بی سابقه ای از صف آرایی و رودررویی جبهه ائتلافی ضد انقلاب، چپ های آمریکایی و گارد شبه نظامی بنی صدر با مردم و توده های انقلاب و مدافع خط امام تبدیل شد.جمعیتی عظیم سراسر دانشگاه، زمین چمن و خیابان های اطراف را در بیرون فرا گرفته بود؛ جمعیت مثل انبار باروتی بود و هر لحظه امکان داشت با یک جرقه مشتعل شود؛ در جلوی پایگاه سخنرانی، دختر و پسر جوانانی حضور داشتند که نظم و هماهنگی در شعارها و همه حرکات و به خصوص لباس های متحدالشکل شان نشان گر یک انسجام تشکیلاتی از پیش سازماندهی شده بود و به نظر می آمد که غالب آنان از اعضای شبه نظامی مجاهدین خلق(منافقین) هستند؛ در وسط زمین چمن پلاکاردهایی با این نوشته ها به چشم می خورد، «چوب، چماق، شکنجه، دیگر اثر ندارد.»، «مسلمان به پا خیز، حزب شده رستاخیز»پوسترهایی از دکترمصدق در میان جمعیت خودنمایی می کرد؛ در خارج از دانشگاه و خیابان های جنوبی و شرقی زمین، گروه مخالف بنی صدر و معتقدان به خط امام شعارهایی با این عناوین سر می دادند، «ابوالحسن پینوشه، ایران شیلی نمی شه»، « مرگ بر لیبرال»، «تا مرگ شاه دوم، نهضت ادامه دارد» و پلاکاردهایی از تصاویر و بیانات امام خمینی بر ضد ملی گرایان، به دست آنها بود؛ ناگهان جوانی در میان جمعیت به سوی چند دختر چادری که عکس های امام را به دست داشتند یورش برد و این عکس ها را پاره پاره و به هوا پرتاب کرد و جمعیتی که شاهد صحنه بود، با کف زدن از این هتاکی او تجلیل به عمل آورد؛ دیگر، کار از دشمنی با حزب جمهوری و دکتر بهشتی و یاران امام گ ...

ادامه مطلب  

تهیه کننده اول «بن بست» تهیه کننده gem بود/فیلمم را توقیف می کنند برای اینکه قهرمانش سپاه بود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، جهانگیر الماسی چندی است در نمایش «بن بست» در نقش پدر خانواده ای در حال فروپاشی بازی می کند، نمایشی که آقای الماسی آن را حرف امروز می داند. او نمایش را نمودار کردن جهان فاصله ها، آنچه میان نسل های امروز پدید آمده توصیف می کند و گاهی اثر نمایشی اخیر خود را یک شاهکار برمی شمرد.با این حال از آخرین حضور الماسی روی صحنه بیش از دو سال گذشته است. او دو سال پیش در وحدت نمایش «غبار» به کارگردانی محمد مداحیان را روی صحنه برده بود که با نقدهای مثبت و منفی از آن استقبال شده بود، نمایشی که برخی آن را به هیچ عنوان نمایش نمی دانستند و ... .با توجه به سکوت و کم کاری الماسی در این سال ها فرصت را مغتنم شمردیم تا با او درباره این روزهایش سخن بگوییم و آنچه در ادامه می خوانید حرف هایی است که جهانگیر الماسی به راحتی برایمان نقل کرده است.* * * * *تسنیم: شما هم در جلسه سمینار بررسی سینمای پس از انقلاب حضور داشتید. من شنیده ام که در آن با سید مرتضی آوینی بحث کردید و حتی درگیر شدید. اینجا بهترین فرصت است که در ابتدا پیرامون آن روز برایمان صحبت کنید.با نگاه ابزاری به آدم ها و شخصیت ها مخالفم الماسی: درباره این دعوایی که می گویید باید بگویم، اولاً من مرتضی را دوستش دارم. بعداً رفیق شدیم. من آنجا یقه اش را گرفتم، اصولاً با نگاه ابزاری به آدم ها و شخصیت ها مخالفم و اینکه یک نفر خودش فکر کند می فهمد و بقیه نمی فهمند و از بقیه استفاده ابزاری کند. در آن جلسه اصلاً رسماً خودش گفت. شما فکر می کنید نسبت سیروس الوند با مرتضی آوینی چیست؟ نگاه ابزاری دارند می گوید بگذرد، بعدش اصلاً این نگاه سم است. من با نگاه ایدئولوژیک می گویم، به عنوان یک مسلمان دارم می گویم، اگر قرار بود محمدبن عبدالله(ص) این طوری به زندگی پیرامونش و آدم ها نگاه کند، نه امروز من می پرستیدمش و به عنوان محمد قبولش داشتم، نه شما. نه دنیا به ایشان احترام می گزاردند.اگر قرار بود ما از مفاهیم قرآنی هم ابزاری استفاده کنیم، یزید و معاویه می شدیماگر قرار بود ما از مفاهیم قرآنی هم ابزاری استفاده کنیم، یزید و معاویه می شدیم، سر نیزه هم کرد از این قشنگ تر. کسی که پای قرآن را وسط می کشد باید با قرآن زندگی کند. چرا الآن جمهوری اسلامی در خیلی از موارد به بن بست می رسد؟ استفاده ابزاری از مفاهیم دارد، یعنی الماسی که این حرف را می زند با ایمان و اعتقاد این حرف را نمی زند؛ بنابراین نسبی برخورد می کند. می گوید حرام، می گوید لقمه حرام؛ ولی یک جاهایی بدش نمی آید خوشمزه است. به قول مخملباف حرام خواری خوشمزه است، واقعاً خوشمزه است، می سازد، تپل و چاق می کند. خیلی از این حقوق های نجومی چی هستند؟ همه اینها آدم های بدی بودند؟ نبودند.تسنیم: این قدر از این حرف ها زدیم و شنیدیم که دیگر گوشمان پر است. اصل مطلب را بگویید.الماسی: سال 67 بود، 20 سال جلوتر بودم.تسنیم: تا کریم خان پیاده آمدید و سیگار کشیدید؟کسی که این جرأت را داشته باشد بگوید من اشتباه کردم، آدم درستی استالماسی: پیاده آمدیم. او گفت اول نمی کشم و بعد یواشکی کشید. من خودم ترک کردم، الآن سیگار نمی کشم. بعد گفت "باید با همدیگر کار کنیم". گفت "من می روم آسیای میانه. می روم کاری هست برمی گردیم با هم کار می کنیم". خیلی با هم رفیق شدیم و من خوشم آمد از شخصیت سید مرتضی. بعد من دیدم کسی که این جرأت را داشته باشد بگوید من اشتباه کردم، آدم درستی است. می توانیم باهاش ادامه بدهیم. خود من سعی می کنم این طوری باشم. با اینکه یک جاهایی نمی خواهم بروم زیر بار که خریت و حماقت من است؛ ولی کسی که خودش را نقد می کند بزرگ است. ما اینها را از مولا یاد می گیریم، از امام جعفر صادق(ع). پس این همه می گویند قال الباقر، قال الصادق، همین هاست که ما را می سازد.تسنیم: کارنامه هنری تان را بررسی می کردم، دیدم که حداقل در تئاتر فاصله ها خیلی زیاد وجود دارد. با تئاتر شروع می کنید و بعد وارد سینما می شوید. تئاتر در کارنامه شما کم رنگ می شود. بعد مدت ها با کار غبار مداحیان روی صحنه آمدید. چرا این قدر نسبت به تئاتر فاصله زیادی داشتید؟ البته سینما که خیلی بیشتر هم شده است؟من هرگز در این سال هایی که بیکار هستم بیکار نبودم؛ نوشتم و تولید کردمالماسی: این سینما و تئاتر، اینها زبان و وسیله و ابزار هستند، هدف نیستند. هدف چیز دیگری است. اگر اسمش را نگذاریم اعتقادات، تبیین یافته هایی است که رفته در کارگاه کیمیاگری به آن اکسیر زیبایی درام و نمایش اضافه شده است، تبدیل به یک محصول فرهنگی قابل ارائه و خرید و فروش شده است، بعد در قالب فیلم نمایش تلویزیون و سخنرانی و تدریس آمده و اینها در عرصه استفاده و بهره جویی و مصرف می آید. برای ما مطلوبیت می ماند. این مطلوبیت گاه پول است، درآمد است. وقتی که پول نیست یک رضایتمندی است. اگر این هم نباشد در درون ما یک تفاله ای هستیم. با لمپن ها فرقی نمی کنیم. متأسفانه این لمپن را خیلی استفاده می کنند؛ ولی هیچ کس معنی اش را نمی داند.ضرغامی، رفیق خودمان مهندس موشک است؛ چه ربطی به فرهنگ دارد؟لومپن آلمانی است، معنی اش کسی است که در جریان تولید مشارکت ندارد فقط عین زالو، کرم می چسبد به این طرف آن طرف ارتزاق می کند. ما اگر قرار باشد تولید نداشته باشیم و فقط به لحاظ عقبه و اسم و شهرت از جامعه بمکیم، لمپن می شویم؛ اما کاری که می کنیم خیلی مهم است. من هرگز در این سال هایی که بیکار هستم بیکار نبودم. نوشتم و تولید کردم، منتهی ظرفیت اجتماعی ام و به لحاظ مدیریت فرهنگی، بهره برداری از اینها وجود نداشت. مدیریت فرهنگی ما ابتر است یعنی اینکه نازاست و رشد کامل نکرده است، بدین دلیل که مدیران فرهنگی ما تخصص فرهنگی ندارند و براساس شناخت درک مطالعه و عقبه فرهنگی در این کار نیامدند. همیشه یا آدم های سیاسی یا نظامی بودند، نزدیک ترینش مهندس راه و ساختمان بودند که مدیر فرهنگی شده اند یا مثلاً ضرغامی، رفیق خودمان مهندس موشک است، چه ربطی به فرهنگ دارد؟ در رسانه رفت، در ارشاد رفت، اینها بچه های خوبی هستند، مدیریت خوبی دارند. نهایتاً مدیریتشان کمی است نه مدیریت کیفی.تسنیم: وقتی پشتیبانی فکری نداشته باشند در حوزه کار دو آدم رنگ ووارنگ وا می دهند.نمایشی کار کردم که امام خیلی خوششان آمدالماسی: هاشمی را یادم نمی رود، آدم خوبی است. یادم است سال 58 بود، من یک نمایشی کار کردم که امام خیلی خوششان آمد. هاشمی زنگ زد که دیشب از تلویزیون پخش شد و امام خوششان آمده و یک سکه دادند. این قدر قیافه من را نگاه می کرد، می ترسیدم، یعنی بیشتر به ظاهر ما توجه می کردند. من دوست داشتم در فکر من بگردد.تسنیم: اسم نمایش چه بود؟الماسی: ستارخان. بعد به من گفت "کار جدید چه داری؟"، گفتم گریبایدوف. گفت "چیست؟"، گفتم نمایشی در مورد وزیر مختار روسیه است. یک کار نمایشی است. بعد گفت "بیشتر بگو"، من گفتم "این گریبایدوف دی کاپریس بوده و چه جوری امپراتوری انگلیس از این بهره برداری کرده و جریمه اش را بگیرد و در ایران قضیه زنان گرجی چه بود". گفت "عجب، این چه چیز قشنگی است"، گفتم "بله، قشنگ است و چیزهای پنهان دارد". گفت "برو این را کار کن"، گفتم "قبلش نمایشنامه ای درباره سرداری ایرانی دارم که رضاشاه به او سیلی زده" و گفت "کی؟"، گفتم کلنل پسیان و شروع کردم گفتم سرش را بریدند، اولین خلبان ایرانی بوده و گفت "این هم خیلی قشنگ است".تسنیم: به نوعی میان مدیران بالا رتبه فرهنگی همواره کم اطلاعی وجود داشته است.بپرسید این سریال ایکس که این قدر احمقانه است، هدف شما از تولید و پخش این چیست؟الماسی: ولی از همه باهوش تر بود. گفت "منظورت از کار کردن روی این چیست؟"، شاید تنها مدیر فرهنگی بود که باظرافت و دقت مدیریتی از من پرسید "این خیلی قشنگ است، تو چرا می خواهی کار کنی؟ چرا رفتی سراغ این؟ هدفت چیست؟"، چیزی که متأسفانه الآن در تلویزیون ما نیست. بپرسید "این سریال ایکس که این قدر احمقانه است، هدف شما از تولید و پخش این چیست؟ یا هدف شما از اینکه اتفاق مهمی می افتد در مجلس ایران هم زمان دو نقطه مهم این مملکت یک اتفاق تروریستی می افتد، چطور تلویزیون کاری نکرد؟ این چه تاکتیکی است؟ چرا بازی را دست رسانه های غربی می دهید؟ چرا منبع رجوع ما باید بی بی سی بشود، چرا؟"، شما امکاناتتان گسترده است. اتفاقی نمی افتد پرس تی وی حضور دارد. اصلاً نفهمیدم چرا تلویزیون ایران مخصوصاً عقب می کشد که ما صدر این حرف هایمان بشود شبکه های خارجی در ایران، من از بی بی سی بخواهم توضیح بدهد، چرا؟ اسم احمقانه را به کار می برم برای اینکه کار رسانه ما حتی اگر کاری بکند بازی اش بازی رسانه ای باید باشد، بازی را دست بگیرد و کنترل و مدیریت کند و اطلاعات غلط بدهد، چرا عقب می کشی؟راه محبوب کردن جم این نیست که بابای بچه های داخلی را دربیاوریمبهترین نیروهای نمایشگر را در ایران حذف می کنیم می اندازیم کنار. یک مشت جوان خام را می اندازیم وسط؛ بعد می خواهیم جم مطرح نشود. می گویند "برای خودمان است، قوی شوند". آقا قبول؛ اما راه محبوب کردن جم این نیست که بابای بچه های داخلی را دربیاوریم. اینها نیروهای خودی هستند. باید زندگی کنیم. همه شان می روند. مثلاً آنها که موردتوجه هستند، پول های صدچندان در پول شویی می گیرند. همین اتفاقی که در کار ما افتاده است که اول تهیه کننده اش از جم بودند، پول شویی تویش بود تا می فهمید می کشند کنار. چرا؟ چرا این بازی های کثیف و عقب افتاده و درجه هشت را می کنیم با آدم هایی که از شما بیشتر می فهمند. من که کلاه سرم نمی رود. اصلاً من دست تو را می خوانم. اگر رامی بلد نباشم پوکر که بلدم. اگر روباز بازی نکردم، بسته را بلدم. من دیپلماسی خواندم. حقوق علوم سیاسی خواندم. آن موقع که به سیب زمینی دیب دمینی می گفتی، من در سیستم شاه پرورش یافتم، الکی نمره نمی دادند.دکتر به ناف هم بستیمآقای سردار میرزا که متفکر سیاسی ماست به خاطر قد و بالای من یا گرایش سیاسی من، نزدیکی و دوری ام به مکتب نمی گفت بیا بالا، این لیسانس برای تو یا دکترای الکی نمی دادند. کدامتان دکترین دارید؟ دکترین می دانید یعنی چه؟ دکتر به ناف هم بستیم. تنها کشوری هستیم که بالای تعداد جمعیت باسوادمان دکتر داریم. اصلاً مگر می شود؟ چه کسی این دکترا را می دهد؟ کدام استاد؟ کدام دانشجو؟ بعد پز دکتر تقلبی هم هست، از کسی که سکته می کند تا رئیس جمهورمان، تهمتش هست. آقا چه خبر است در این مملکت؟ این چه بدبختی است که گرفتارش شدیم. یک نفر داریم عین ماهی می خورد به این ور آن ور. تو رو خدا این کار را نکنید. بعد دنیا خطرناک شده. ابزار دنیا برای تسلط وحشتناک و خشن است. اصلاً دنیا شوخی ندارد. این به عقل کی نمی رسد که در این مملکت تو با گرفتن چهارتا از این دزدها حتی برجسته می شوی. نمی توانی اینها را بگیری. ول کن، چهار تا دزد الکی بساز توی گوششان بزن و بگیرشان بگو ما برای اولین بار دزد گرفتیم. بنداز ابد الکی، بعد بفرستش بلژیک مثلاً، درس بخوانند، خانم بازی کنند، هر کاری دوست دارند بکنند؛ ولی به این ملت بگو می گیریم، یعنی دزدی نکنید. یعنی ماها، این ملت صاحب دارد. این مملکت صاحب دارد. چرا اصرار دارید همه جای دنیا بفهمند که این مملکت بی صاحب است؟ چرا؟هرچقدر خائن باشی، کثیف باشی، خیانت کار باشی، موفق تریاصرار داریم برای اینکه به من ثابت شود هرچه آدم فهمیده تری باشی، باشعورتر باشی دلسوزتر باشی، عقب مانده تر هستی. باید عقب بمانی. هرچقدر خائن باشی، کثیف باشی، خیانت کار باشی، موفق تری و جواب بیشتری می دهند. چرا؟ مگر می شود یک دنیایی با معیار زشتی رشد کند؟ با پلیدی مگر می شود رشد کرد؟ چرا این کار را می کنید؟ آن هم پشت اسم اسلام پشت اسم محمدبن عبدالله، پشت اسم فاطمه زهرا(ع)، علی بن ابی طالب(ع) و مهم تر از همه این عزیزان و بزرگواران حسین بن علی(ع)، یعنی تئوریسین تشیعی که بر خون خودش ایستاده شوخی نمی کند. معامله با اوس کریم می کند. چرا تخریب می کنید؟ این تنها توان و قدرت این مملکت بوده در 1400 سال گذشته هر جا اسم امام حسین آمده از دلیران تنگستان بگیر تا جنگل، هر جا بیگانه آمده بمکد و بخورد و ببرد یک حسین علم شده و تمام شده. یا یک حضرت ولی عصر(عج) آمده تمام اینها را از بین می بریم چرا؟ جایگزینش چیست؟ اصلاً از فردا ما تشیع و حسین بن علی و حضرت مهدی و اینها را امام خمینی را می گوییم خداحافظ جایش چه می گذاریم؟ مارکسیسم، پنبه اش را زدیم لیبرال دموکراسی که پنبه اش را زدیم. چه می خواهید بگذارید با چه مدیریت کنید؟ چرا به عمد خرابش می کنید؟ چرا، اینها را نمی فهمم بخش فرهنگی اش را عرض می کنم سیاسی کاری ندارم در حوزه فرهنگ می گویم چقدر این قدر دروغ را وسعت می دهیم؟آقای کریمیان را کشتند و ترور شد، ما دیدیم همین جور چپ اندرقیچی شدبنده سر این کار می آیم. علت جواب شما را بگویم. موقعی که این کار به من پیشنهاد شد آقای شوقی نامی که در کار جلوه های ویژه است و با آقای ابوالقاسم طالبی کار می کنند. آقای طالبی شناخته شده هستند. ایشان هم مدیر تولیدش بوده، شناخته شده اند. یک تهیه کننده هم دارد. گفتم تئاتر بخش خصوصی؟ دیدیم قرارداد هم بستند. الحمدلله بعد از 5، 6 سال بعد پول گیرمان می آید. بعد در این فاصله زد آقای کریمیان را کشتند و ترور شد. ما دیدیم همین جور چپ اندرقیچی شد. کار آقای کارگردانی بود که پسر جوانی که به نظر من بیشتر بازی بود کارگردانی و ساخت این کار، بازی بود یعنی آمده بودند، پولی می خواستند توزیع شود، یک کاری هم انجام شود، بعد یقه ما را بگیرند که این کار احمقانه چه بوده برای ابد خداحافظ شما. من بازی را این طوری می دیدم. مجبورم این طوری ببینم چون جور دیگری نمی شود دید. هیچ تحلیل دیگری نمی شود داشت. یک پسر جوانی که ادعای عجیب وغریبی داشت و حرف های عجیب وغریبی داشت، دست چپ و راستش را تشخیص نمی داد. خلاصه اتفاقی افتاد ما با اینها خداحافظی کردیم؛ ولی دیدیم کار ارزشمند و زحمت کشیده شده است. خانم و جوان دیگری بازی می کنند. ما وقت گذاشتیم. 10، 15 روز، دیدم از همه اینها جدی تر علی در بازار تئاتر کشور هم است. من بلافاصله وقتی قطع شد به جمع پیشنهاد کردم اجازه بدهیم علی کار کند به عنوان کارگردان، الحمدلله بچه ها روی که محبتی به من داشتند، با علاقه ای که به علی داشتند بلافاصله گفتند باشد. علی هم از فردای آن روز دو هفته تمرین را دنبال کرد. خودمان هم می دانستیم که گیرمان نمی آید.تئاتر دولتی اش که سوبسید دارد، هیچ چیز نداردتئاتر دولتی اش که ساپورت می شود سوبسید دارد، هیچ چیز ندارد. بخش خصوصی چی می خواهد داشته باشد؛ اما چیزی داشت به نظر من ممکن است. این کارگردان اولیه و تهیه کننده که هیچ چی، در جریان نبودند موضوع چیست، الآن به نظر من نه سیستم می داند با اینکه خواندند؛ حتی خود نویسنده هم قبلش نوشته که این متن چه می گوید. شاید خیلی از جاهایش را ندادند، ولی مهمترین موضوعی این است که الآن می شود طرح کرد. موضوع نمایش ما که همین پریشب و پس پریشب من دیدم بی بی سی و voa هر دو سر این موضوع ده تا کارشناس نشاندند و صحبت می کنند. موضوع چیست؟ هویت امروز است، هویت امروز ایرانیان، از چه ویراستی استفاده می کنند؟ چه نسبتی با گذشته خودشان دارند و رو به سوی کجا می روند؟ اصلاً طرحی است فردا را می بینیم؟ کدام نهاد برای فردا برنامه ریزی می کند؟ چگونه؟ روی هوا یا روی واقعیت بعد مضرات امروز ما چیست؟ ما از کجاها ضربه پذیر هستیم؟ از کجا انرژی می گیریم؟ چه چیزهایی ظرفیت ما را تأمین می کند برای اینکه دو گام دیگر برداریم؟ ماشین را بنزین بریزیم انسان ها را چه؟ این اتحادمان چگونه تأمین می شود؟ این اتفاق و با هم بودن چگونه این قفل شدنش به وسیله چیست؟ عده ای نابه کار هستند که دارند اعتقادات شیعی را به هم می زنندیک عده ای نابه کار هستند که دارند اعتقادات شیعی را به هم می زنند. دارند چیزهای مسخره در قرن 21 می گویند. تلگرام ...

ادامه مطلب  

کفن به تن کن، تا برای ورود به خانه آماده شوی!  

درخواست حذف این مطلب
کفن به تن کن، تا برای ورود به خانه آماده شوی! دین و اندیشه > دین - همشهری آنلاین:لباس وابستگی و نشان دار را از تن درآور، در هر مقام و لباسی هستی، مشابه کفن به تن کن، تا برای ورود به خانه آماده شوی. به گزارش ایسنا، نهم ذیحجه را روز عرفه می گویند؛ از این روز به عنوان فرصتی برای شروع رابطه ای جدید با خداوند یاد می شود. روز عرفه یکی از روزهایی است که عبادت در آن نسبت به بقیه ایام سال فضیلت بیشتری دارد.آنچه در این دل نوشته می خوانید، سیری معنوی است که یک فرد مسلمان در روز عرفه طی می کند؛ تا گناهانش بخشوده شود و این بخشودگی گناهان فقط شامل حال حجاج بیت الله الحرام نیست، بلکه شامل حال همه مومنین و مومناتی می شود که این روز مبارک را فرصت و غنیمت بشمارند و در آن به راز و نیاز و عبادت خالصانه با خدای عزوجل بپردازند و در این روز امساک ورزند و روزه یگیرند.با نزدیک شدن عید قربان، به ایام تشریق نزدیک می شویم، زایران خانه دوست امروز برای انجام مناسک حج تمتع آماده می شوند. خوشبختانه امسال عید قربان ایران و عربستان یک روز است. نوای دعای عرفه همزمان تنین انداز خواهد شد و ایرانیان همزمان با عربستان عید می گیرند و این توفیق مضاعف برای حجاج پیش آمده که به علت تقارن عید قربان با جمعه حج اکبر به جای آورند.زایران خانه توحید باید بار دیگر لباس دنیا و تفاخر را از تن بیرون کنند و لبیک گویان به جامه آخرت آراسته شوند. مردان دو حوله ندوخته و زنان لباس سفید. این بار لازم نیست به میقات بروند. خود در میقات هستند و راه نزدیک شده است.باید در خانه دوست احرام ببندند و لبیک گویان از کنار خانه خارج شوند.احرام بستن داخل خانه خود حکمتی دارد. خانه متعلق به اهل خانه است. وقتی تعلق خاطر پیدا کردی باید از خانه حرکت کنی، چون اهل خانه شدی، این بار اجازه می دهند از خانه آغاز کنی.آن روز که اهل خانه نبودی، دستور دادند برای ورود به خانه خارج از حرم در فاصله های دور در محلی که میقات می نامند، احرام ببندی، لباس وابستگی و نشان دار را از تن درآوری، لباست نشان مقام و درجه و شغل نباشد، در هر مقام و لباسی هستی مشابه کفن به تن کن، تا برای ورود به خانه آماده شوی.وقتی اجازه ورود پیدا کردی و سجده شکر به خاطر این اجازت انجام دادی، اجازه می دهند گرد خانه دوست طواف کنی و در حالی که مقام ابراهیم و کعبه در مقابل داری نماز طواف به پای داری، نمازی صحیح و با اطمینان. بیاد بیاوری ابراهیم را که چگونه از یکایک امتحانات سربلند بیرون آمد. و به یاد اسماعیلش که تا ذبیح الله شدن تسلیم شد و با سلام بر فرزند اسماعیل که ذبیحه شد، آب زمزم بنوشی و رفع عطش کنی. وقتی با پدر و پسر همراه شده مادر هم نقشی دارد سعی بین کوه صفا و کوه مروه که شعائرالله نامیده شده را به یاد هاجری انجام می دهی که تشنگی فرزندش را تاب نیاورد و برای سیراب شدن فرزندش به دنبال سراب می دوید. اما هفت مرتبه دویدن نتیجه داد و از زیر پای اسماعیل چشمه ای جوشان شد که تا ابد هر چه برداشت کنی خشک نخواهد شد و برکتی شد برای زمین.پس وقتی اجازه ورود پیدا کردی و با تجدیدبناکنندگان خانه هم پیمان شدی، اجازه می دهند لباس خودت را به تن کنی و با گذشت از این مسیر و تمرین بندگی، خودت باشی اما در جهت الهی و بندگان صالح الله.حال که اهل خانه شدی از باب «ادخلوها به سلام آمنین» به تو اجازه می دهند در خانه احرام به تن کرده برای بیرون رفتن از خانه آماده شوی.برای ماندنی شدن در خانه بایستی، بایس ...

ادامه مطلب  

جزو گزینه های شهرداری تهران هستم  

درخواست حذف این مطلب
رئیس سازمان تربیت بدنی دولت اصلاحات گفت: جزو گزینه های شهرداری تهران هستم و با برخی اعضای شورا صحبت هایی کرده ام.به گزارش پایگاه 598به نقل از تسنیم، برنامه هفته گذشته «دست خط» میهمان محسن مهرعلیزاده رئیس سازمان تربیت بدنی کشور در دولت اصلاحات و از چهره­ های سیاسی اصلاح طلب و رئیس فدراسیون بین المللی ورزش های زورخانه ­ای و همچنین رئیس کمیته گردشگری اتاق بازرگانی تهران بود. مشروح گفت وگو برنامه دست خط با مهرعلیزاده را در ذیل بخوانید. مجری: قرار است شهردار تهران شوید! شایعات درست است؟ خودتان در ابتدای کلام فرمودبد «شایعه»؛ شایعه که در تلویزیون مطرح شود دیگر شایعه... مجری: به هر حال مطرح شده اید؛ بله، جزء اسامی که مطرح شده است هستم؛ با بعضی از اعضای محترم شورا هم صحبت­ هایی کرده ایم، حالا باید ببینیم چه پیش می آید بالاخره انتخاب با اعضای شورا است. مجری: درست است که اعضای شورای شهر باید رای بدهند، اما افراد پشت صحنه­ای که این فهرست را بستند بالاخره روی انتخاب شما تاثیر دارند؛ ببینید اصل، اعضای شورا هستند، یعنی به هر حال آنها می ­خواهند کار کنند و آنها از شهردار کار می­ خواهند و آنها می ­خواهند همراهی داشته باشند، طبیعتا آن سلیقه ای که طراحی کرده و اعضای شورا انتخاب شده اند، آن سلیقه در خود اعضای شورای هم وجود دارد و آن به نحوی در انتخاب شهردار جاری خواهد بود. مجری: زمانی که در انتخابات شورای شهر بحث می شد می گفتند فهرست های مختلف بسته شده است بخصوص فهرستی که الان رای آورده است، شهردار آن هم مشخص است از همان زمان هم صحبت شما بود که شهردار این فهرست آقای محسن مهرعلیزاده است؛ نه واقعاً اینطور نبود، فهرست در یک فرآیند مشخصی در شورای عالی اصلاح طلبان مطرح شد و وقت زیادی گذاشته شد، روی شاخص های مشخصی که تعریف شده بود از بین نزدیک 700 نفر به 21 نفر رسیدند و فهرست را بستند و آن زمان هیچ صحبتی از اینکه این فهرست به علاوه فلان شهردار، چنین چیزی نبود؛ مجری: می گویند شما اگر شهردار تهران نشوید ممکن است شهردار مشهد شوید، درست است؟ نه چنین چیزی نیست این دیگر خیلی شایعه است [می خندد] مجری: الان به غیر از شما چه افراد دیگری مطرح هستند در بین اعضای شورای شهر؟ بیشتر از بین اصلاح طلبان هستند؟ بگذارید من نام نبرم، اینها شایعه و گمانه زنی است اما بله، بدیهی است با توجه به اینکه کلیه 21 نفر منتخب شورای شهر تهران، همه از اصلاح طلبان هستند، الحمدلله با قوت خوبی هم انتخاب شدند طبیعتاً گزینه­ شان از میان مدیران مقبول اصلاح طلبان خواهد بود و این طبیعی است. مجری: آقای سالک عضو حزب ندای ایرانیان یک مصاحبه ای کرده بود که افرادی که عضو شورای شهر شدند، یک میثاق نامه ای را امضاء کردند که بند 16 آن می گوید هیچ کس از اعضای شورا نباید شهردار شود، الان ما می شنویم بعضی از گزینه ها، افرادی هستند که در شوراها انتخاب شدند، الان به این پایبند هستند یا ممکن است از افرادی که داخل شورای شهر باشند؟ طبیعتاً آنچه که داخل شورا بحث شده و من هم شنیدم از دور، بالاخره چون من عضو نیستم ببینم در آنجا چه می گذرد ولی بحث ها را می شنوم، این پایبندی به عهد در همۀ اعضای شورا وجود دارد؛ مجری: در همه فهرست ها بحث زیاد می شود چه این طیف و چه آن طیف، بخصوص بعد از اینکه آن طیف پیروز می شود برخی در هر طیفی یکسری حرف هایی می گویند و مطالب انتقادی می گویند، یکی از اعضای شورای شهر فعلی که از اصلاح طلبان هم بود ابراز می کرد که این فهرست که بسته شد قرار بود من در این فهرست بام ولی من چون 2 میلیارد تومان پول ندادم من را داخل فهرست قرار ندادند، چنین چیزی درست است؟ نه! به نظر من خیلی بی انصافی است، من واقعاً به عنوان کسی که عضو شورای عالی هستم و تمام صحنه ها را می دیدم و در همه لحظاتش هم بودم اولاً اصلاً چنین مبالغی هزینه نمی شود حتی در کلان، چه برسد به اینکه بخواهند از یک نفر چنین مبلغی را بگیرند، چه کسی این مبلغ را خواسته و از چه کسی خواسته است؟! اصلاً چنین چیزی درست نیست و نبود، من چیزی شنیدم که در این شایعات هم آمد و واقعیت این است در بستن فهرست از همان روز اول یک ویژگی های مشخصی تعریف شد، فرد چقدر تخصص دارد، چقدر تحصیلات دانشگاهی دارد، چقدر تحصیلات مرتبط با امور شهری دارد، حالا اینکه در فرآیند عمل ممکن است مثلاً نمره یکی به نظر خودش می توانست بیشتر از این باشد و معترض است، این یک مطلب دیگری است، در هر بستر سیاسی چنین اتفاقی می افتد. مجری: دو فهرست از اصلاح طلبان بیرون آمد؟ نه یک فهرست. مجری: البته یک فهرست آن کسانی که ناراضی بودند دادند؛ تا آنجا که من می دانم متاسفانه به لحاظ اینکه بعضی از اصلاح طلبانی که توقع داشتند در لیست قرار بگیرند گروه هایی تشکیل دادند و کارهایی کردند و چه حتی مثلاً بعضاً از طرف رقیب چنین اتفاقی ممکن است افتاده باشد، بیش از 50 لیست جعلی درآمد. مجری: ولی اصلاح طلبان در نخستین دوره شورای شهر حائز اکثریت آرا شدند و یک تجربۀ تلخی بود که شورا به پایان نرسید و جمع شد، به نظرم خودتان هم قبول دارید که باید بیشتر مراقبت کنید؛ بله همینطور است تذکر خیلی خوبی است و دوستان هم این بینش لازم را دارند که مراقبت هستند که خدای نکرده در رقابت های درون خودشان اتفاقی پیش نیاید که تجربیات شورای اول تکرار شود. مجری: اگر شورای شهر به آقای مهرعلیزاده رای بدهد به عنوان شهردار تهران، او می خواهد با شهر تهران چه کند؟ تهران معضلات کمی ندارد، ترافیک دارد، آلودگی هوا از مهر وجود دارد تا آخر زمستان و غیره، چه می خواهید بکنید؟ اول این است که بخش بسیار زیادی درخصوص مسائل مالی باید کار شود، بودجه ای که الان شهرداری تدوین کرده است برای سال 96 از نظر دسترسی و رسیدن به آن بودجه مقدار زیادی با آن واقعیت ها فاصله دارد، یعنی 17 هزار و خرده ای میلیارد تومان بودجه گذاشته شده است. براساس اعداد و ارقام بیش از 42 درصد این رقم از محل فروش مازاد تراکم است، هم فروختن مازاد تراکم واقعاً مشکل دارد با توجه به این تراکمی که از نظر ساختمان در تهران وجود دارد، ساخت و ساز و زندگی مردم و کوچه های تنگ و باریک، برج های چند طبقه به اندازه کافی، الان واقعاً تهران دارد خفه می شود چه برسد به اینکه مجوز بدهیم به اینکه اینها افزایش پیدا بکند؛ مجری: یکی از کارهای شما جلوگیری از اینها است؟ حداقل باید یکی از کارها این باشد که این کار را ادامه ندهیم منتها عدم ادامه ندادن این کار یعنی به دست نیاوردن نصفی از بودجه ای که شما نیاز دارید؛ مجری: اگر شما بیایید در شهرداری، شما و شورای شهر رابطه بهتری نسبت به شورای قبل با دولت دارید و به نظرم می شود بودجه بهتری هم بگیرید؛ به نظرم باید از دولت خواسته شود نصف این پول که نزدیک 8، 9 هزار میلیارد تومان است را دولت بدهد، دولتی که در طول سال 95 آنچه که توانست برای کل بودجه عمرانی تخصیص بدهد حدود 15 میلیارد تومان بود، یعنی دولت هم چنین مبلغی را ندارد؛ مجری: البته راه های دیگر درآمدزایی وجود دارد؛ بله؛ این از این طرف، از آن طرف هم مقدار زیادی شهرداری تهران بدهکار است در همین سال 95 که بودجه سال 96 تصویب شد، بیش از 21 هزار و خورده ای میلیارد تومان به شکل دیون دارد، این بدهی باید داده شود و خود این بدهی نزدیک 5/1 برابر بودجه است، گفته می شود علاوه بر این نزدیک 40 و خرده ای هزار میلیارد دیگر صورت وضعیت های نهایی نشده و پروژه های در دست اقدام است، به هر حال کارهایی است که شروع شده و این جمعاً با هم نزدیک 60 هزار میلیارد تومان است، یکی از کارهای مشکل شهردار آینده این خواهد بود که این پول را باید به یک نحوی تامین کند، از کجا؟ نمی تواند به مردم فشار بیاورد و نباید این کار را بکند. بایستی درآمدهای پایدار ایجاد شود مثلاً تبدیل تهران در یک مواردی به مرکزیت در منطقه، مثلاً یکی از برنامه هایی که بنده از چندین سال پیش دارم روی آن کار می کنم و کارِ بسیار خوب و ملی و ارزشمندی برای تهران می تواند باشد این است که در تهران یک مرکزیت بزرگی به عنوان مرکزیت نمایشگاهی و فروشگاهی محصولاتِ صنایع ساختمانی باشد نه برای کشور به منطقه بتواند سرویس بدهد، یعنی 300 شرکت یا حتی 400 شرکت که برندهای دنیا هستند و مصالح ساختمانی تولید می کنند آنها در یک مرکزیتی که چندین برج اداری و چندین هتل و نمایشگاه ایجاد می شود و دفترهایی برای خودشان دارند آنجا می نشینند و یا مثلا در دبی، در کرکوک، در ترکمنستان یا هر جای دیگر که همسایگان ما هستند در این 10، 12 کشور توسعه هم زیاد است و نیاز به ساخت و ساز دارند آن وقت مهندس مشاور آنها می آید وقتی طراحی کردند تا یک برجی بسازند با هواپیما می آیند اینجا می نشینند در آن مرکزیت که ارتباط دارند با 200، 300 تا سازندۀ مصالح ساختمانی از سیمان و میل گرد گرفته تا مصالح نهایی ساختمان مثلا کاغذ دیواری و هر چیز دیگری؛ ما مشابه همین را درخصوص درخصوص هاب برای تولید نرم افزار، جوانان ما خیلی مستعد هستند انصافاً در مورد مسائل نرم افزاری و کامپیوتری و طراحی نرم افزار در زمینه های مختلف جوانان ما خیلی مستعد هستند، الان مشابه این کار را هند انجام می دهد، حتی هند از این مطلب که با آمریکا اختلاف زمان دارد استفاده می کنند و شب ها که کامپیوترهای آمریکا در حال استراحت هستند و از آنها استفاده ای نمی شود، شب ها آنها را اجاره می کنند و با آن کامپیوترها کار می کنند و نرم افزار تولید می کنند و به خود آمریکا و کشورهای آمریکایی می فروشند، هر هاب بودنی یعنی هزاران نفر آمد و رفت، هواپیما، ورود و خروج، هتل، ساختن هتل ها و شهر آبادتر می شود و پول مردم می آید اینجا، به اندازۀ کافی خود تهرانی ها و خود ایرانی ها پول برای سرمایه گذاری دارند منتها چون ما الان زمینۀ آن را فراهم نکردیم این پول بیشتر می رود در برج سازی و بیشتر شهر را متمرکز می کند و بیشتر مشکلات ایجاد می کند. حالا فکر کنید این پولی که این سرمایه گذار صرفِ ساختن برج و افزایش تراکم روی کفِ خیابان ایجاد می کند، ما پول او را ببریم در تهیه واگن و همین 6، 7 خط مترویی که داریم 180 کیلومتر کلاً طول متروی ماست در زیر خیابانهای تهران، قطارهای آنها را به جای 700 تا، دو تا 700 قطار منتها با پول بخش خصوصی. الان چرا ما تراکم داریم؟ 1. خط کم است و 2، در همان خطهایی که موجود است قطار کم است برای همین 7، 8 دقیقه طول می کشد تا قطار بعدی بیاید مردم متراکم هستند، در دنیا این 7، 8 دقیقه 2 دقیقه است در ساعت پیک کمتر از 1 یا 2 دقیقه است، باید اینطوری باشد و مردم ناراضی نباشند و بروند استفاده کنند، قطار کم است و شهرداری هم پول ندارد قطار بخرد، دولت هم پول ندارد کمک کند، بخش خصوصی که وجود دارد. .....الان در کشوری مانند توکیو که خطوط مترو است شبکه ها و رنگ های مختلف همگی برای بخش خصوصی است مجری: جایی گفته بودید اگر به شهرداری بروید باید یک اتاق شیشه ای درست کنیم که همۀ اعمال و رفتار توی شهرداری زیر ذره بین باشد و مشخص باشد؛ نه اتاق شیشه ای، مثلاً چه اشکالی دارد اگر شهردار یک منطقه ای صبح تا شب که 20، 30 نفر به او مراجعه می کنند یک امتیازی می خواهند بگیرند یک پولی پرداخت می کنند آن هم در حسابهایش می نویسد، وقتی شما با این پول هیچ رابطۀ منفی ای ندارید، پول مشخصی است، مثلاً طرف می گوید دو طبقه را می خواهم سه طبقه بکنم اینقدر باید پرداخت بکند، این پول پرداخت شود و وارد سیستم شود ولی بعداً این مخفی کاری و نهان کاری های بی مورد ایجاد تردید می کند، مردم بدانند واقعاً شهرداری با چه معضلات مالی مواجه است بیشتر به شهرداری کمک می کنند. مجری: یک جایی گفته بودید برای جلوگیری از قانون گریزی در حوزه شهری باید نظارت شورای شهر افزایش پیدا بکند، این نظارت چگونه است؟ اصلاً شورا دو وظیفۀ اصلی دارد،یک تدوین مقررات و ضوابط و تصویب بودجه برای شهرداری، 2. نظارت بر اجرای آن، اینها خیلی مهم است، اگر آن سیستمی که می گویم اطلاعات و مسائل مالی و غیرمالی باید شیشه ای باشد این نظارت هم براساس آن در عمل اتفاق خواهد افتاد. مجری: ممکن است شما شهردار شوید و دستور تخریب پل صدر را بدهید؟ خیلی از معماران ماهر کشور، کسانی که مهندس معمار هستند و روی شهر و زیبایی شهر اظهارنظر می کنند به هیچ وجه این پل را با این سازۀ بتنی خشن در دید مردم و در معرض زندگی مردم را کار پسندیده ای از نظر معماری تشخیص نمی دهند من هیچ وقت این کار را نمی کنم که این پل را خراب کنم بالاخره هزینه های خیلی سنگینی صرف شده است ولی همه مقایسه می کنند مثلاً می گویند با این طولی که اتوبان صدر دارد می توانند 4 برابر بعضاً 8 برابر یا تونل یا مترو بسازند. مجری: شما با مردم زیاد ارتباط دارید الان مهمترین مشکل مردم چیست؟ مساله اقتصادی و معیشت است و اشتغال. به هر حال ما مشکلات انباشته ای داریم از زمان جنگ تحمیلی به این طرف، بعد دوران سازندگی، دولت اصلاحات، دوران بعدی کارهای زیادی انصافاً در زمینۀ اقتصادی شده است ولی مال چند مشکل جدی داشتیم به ویژه مشکل تحریم این مساله را مقدار زیادی تشدید کرد، چون وقتی راه برای صادرات باز نیست عملاً شما دنبال آن نمی روید مثلا می خواهند صادر بکنند نمی گذارند پول تکان بخورد، مسیر بانکی را بستند و نمی گذارند من صادر هم بکنم پولم برنمی گردد، بنابراین تولید برای صادرات هم که یکی از اهداف بسیار بزرگ برای اشتغال می تواند باشد آن هم متوقف می شود کسی برای اینکه بتواند محصولی را صادر کند و سرمایه گذاری بکند این کار را انجام نمی دهد. مجری: یک جایی گفته بودید اگر دولت به ویژه تیم اقتصادی خودش را با نیروهای به ویژه اصلاح طلب تقویت می کرد هماهنگ تر و قوی تر و یک دل تر رفتار می کرد و توقعات مردم سریعتر پاسخ داده می شد؛ نه گفتم تیم منسجمی نداشت، الان هم همین را می گویم؛ مجری: یعنی هماهنگ تر باشد؛ ببینید وقتی وزارت صنعت معدن و تجارت بالاخره عاملِ اجرایی این توسعه ها آن است، کسی که در صف اول پیش می رود، منتها به یک نحوی باید فکرمان و جهت گیری های آن با سیاستهایی که بانک مرکزی دارد، پشت سر، سیاستهایی که وزارت اقتصاد و دارایی دارد در مورد مالیات، گمرک و مسائل مختلف با هم هماهنگ باشند تا آن سیاستها پشتیبانی کنندۀ برنامه هایی باشد که مثلاً وزارت صنعت، معدن، تجارت یا مثلاً وزارت تعاون یا رفاه یا وزارتخانه کشاورزی که تولیدکننده هستند در یک سمت و سو باشند که در یک بستر مشخص و یک جهت گیری و استراتژیِ معینی حمایت کنند و جلو بروند، این انسجام و همسویی در تیم اقتصادی در دولت اول دیده نمی شد که امیدوارم این دورۀ حتما؛ مجری: با جدا کردن وزارت صنعت، معدن تجارت به صنعت و معدن و بازرگانی به نظرتان؛ کمک می کند، چون 70 درصد اقتصاد هنوز دست دولت است، همین وزارت رفاه دارد شستا را با آن عظمت که بزرگترین هلدینگ کل کشور است، کارخانه را هم گرفته است، از ریزترین نوع تولید را گرفته تا عمیق ترین کار تولید را، مشابه این را مثلا در وزارت صنعت مثل سازمان گسترش داریم. وزیر صنایع خیلی زرنگ باشد می تواند همین سازمان هایش را جمع کند ولی وزارت بازرگانی باید جدا باشد بالاخره در مورد بازرگانی کشور غفلت نشود، ایران از قدیم روی خط جاده ابریشم بوده و ایرانی ها از نظر تجارت در گذشته شهره بودند، ما باید این توان را احیاء بکنیم. این متناسب ترین حالت است باید جدا می شد و جدا شود. مجری: به عنوان یک آدم اقتصادی حرف برخی از کارشناسان را قبول دارید که دولت تمام تخم مرغ هایش را در سبد برجام گذاشت و نباید می گذاشت؟ نه این حرف درست نیست چون علت این است که دولت ناگزیر بود در فضای بین المللی برود و این گره را باز کندو تحریم ها را بردارد منتها به این معنا نبود که همه چیز را در داخل تعطیل کرده، در داخل آنچه که موجود بود را پیش برد، من درست عکس این تئوری را دارم من می گویم دولتی که هنوز زمانی که تحریم ها به طور جدی برداشته نشده بود و هنوز هم در مورد تحریم های بانکی مطلب کامل حل نشده ولی با وجود این از منهای 7 درصد رشد اقتصادی کم کم آمد روی 6 و یک و این دفعه اعلام شده است 5/12 درصد البته هشت و خرده ای برای نفت است ما خیلی آن را درنظر نمی گیریم، به هر حال 7 درصد منفی را بیاورید روی مثبت این در داخل بی توجه به مسالۀ برجام کار کرده است. ببینید پیش بینی می کنند می گویند برای برنامه ششم برای 5 سال آینده بعضی از کارشناسان می گویند حداقل نزدیک به هزار میلیارد دلار جذب سرمایه گذار نیاز داریم، یعنی سالی 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری، کل درآمد نفتی ما مثلاً 100 میلیارد دلار است و بخش عمده­اش هم صرف هزینه های جاری ما می شود، به این ترتیب سرمایه گذار ایرانی که در ایران پول دارد یا سرمایه گذار ایرانی که خارج از کشور پول دارد و می توانند کمکی کنند و از بیرون با خودشان پولی بیاورند ما حداقل نزدیک به 50، 60 میلیارد دلار در سال نیاز به سرمایۀ خارجی داریم، باید فضای برجام باشد تا پول بیاید وگرنه نمی آید و وقتی اینها بیایند ـ نه امروز کار اقتصادی طولانی مدت است ـ مثلاً بعد از 4 یا 8 سال یا 10 سال بعد اثرات این سرمایه گذاری های امروز، اعتماد سرمایه گذار خارجی، آمدن او و سرمایه گذاری او، اثرات بیرونی آن مانند اشتغال و کار و تولید و رفاه آن زمان دیده خواهد شد. مجری: شما از تغییرات دولت دوم آقای روحانی خبر دارید؟ نه تقریباً. حالا ما می شنویم مانند شما. مجری: چطور شد در دولت یازدهم به شما پیشنهاد استانداردی آذربایجان شرقی را دادند؟ بعد به نوعی پس گرفتند؟ یک صحبتی آن زمان شد طبیعتاً ادامه کارهای جاری ای که من داشتم برایم اهمیت داشت، منتها چند گزینه که از قبل مطرح بودند، یکی از آن گزینه های خوشبختانه پذیرفته بود و عمل شده بود. مجری: مناظره های انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم را می دیدید؟ راضی بودید؟ بله. متاسفانه از مناظره ها راضی نبودم، مناظره ها متاسفانه از همان روز اول رفت به سمت اینکه یک مقداری از شانِ هم کاندیداها و هم شانِ فرهنگی و اخلاقی ایران و ایرانی فاصله گرفت، اینکه به صراحت یک نفر به یک نفر تهمت دروغ بزند و زنده پخش شود، به نظرم فضای مطلوبی نبود می توانست فضای بهتری باشد. مجری: از خانواده شما کسی راضی نشد بیاید چرا؟ کم رو هستند گفتند ما نمی توانیم جلوی دوربین بیاییم و صحبت کنیم. مجری: چه سالی ازدواج کردید؟ سال 59. مجری: چگونه آشنا شدید؟ من سال 59 سپاهی بودم،خیلی جالب است این خاطره را بگویم چون این روزها مد شده می پرسند عاشق شدی؟[می خندد] دوست من گفت فلانی نمی خواهی ازدواج کنی؟ من هم به شوخی گفتم هنوز موردش پیدا نشده است، من سال 59، 24 سال سن داشتم، گفتم موردش پیدا شود بله، گفت واقعاً پیدا شود ازدواج می کنی؟ گفت موردش است، گفت خانم من یک همکلاسی دارد اینطور و آنطور است و مشخصاتش را گفت، گفت برویم برای خواستگاری؟ گفتم برویم، با همان لباس خاکی سپاه و جبهه رفتیم، فردا از خانه خودشان تماس گرفت با خانواده خانم خیری همسرم، قرار گذاشتند، آنها هم دوست من را می شناختند و خیلی به او اعتماد داشتند و رفتیم یک صحبت اولیه کردیم و دیگر این باب آشنایی شد و بعد مراحل بعدی را انجام دادیم. مجری: مهریه چقدر است؟ بگویم شاید تعجب کنید، دقیقاً یادم نیست یا هزار ریال است یا هزار تومان است به اضافه تعلیم سوره صف، شاید بپرسید چرا سوره صف ما بهمن سال 59 رفتیم خدمت امام، من تا آن روز با خانمم اصلاً صحبت نکرده بودم، من به خانمم گفتم مهریه را چقدر بگوییم؟ ایشان گفت هر چقدر گفتید، من نمی دانستم چه بگویم با پدر و مادر خانمم مشورت کردیم، گفتند هر چه شما بگویید رفتیم نزد حضرت امام هزار ریال یا هزار تومان یا صد تومان یادم نمی آید، بعد به امام گفتم صد تومان با یک جلد کلام الله مجید، امام فرمودند می توانید بگویید تعلیم بخشی از قرآن، برنامه من هم طوری بود که آن روزها داشتم چند سوره قرآن را حفظ می کردم، آن روزها داشتم سوره صف را حفظ می کردم بعد تا امام فرمودند من هم دستپاچه شدم چون امام در ایوان نشسته بودند و من هم ایستاده بودم، اصلا زمانی که با امام صحبت می کردید دستپاچه و هُل می شدید، من تا ایشان این را فرمودند گفتم پس تعلیم سوره صف، گفت خیلی خوب شد تعلیم سوره صف به علاوه آن هزار تومان یا هزار ریال یا صد تومان مجری: شما با آقای مقدم یکی از معاونان دفتر حضرت آقا باجناق هستید، شما باجناق ایشان شدید یا ایشان باجناق شما؟ ایشان باجناق ما شدند، ایشان فکر کنم دو سال از من بزرگتر هستند ولی دیرتر آمدند و با خواهر دوم ازدواج کردند من با خواهر اول ازدواج کردم. مجری: رابطه شما الان با هم چطور است؟ خوب است به هر حال به عنوان باجناق داریم زندگی می کنیم. مجری: اینکه می گویند باجناق فامیل نمی شود درست می گویند؟ ما از قدیم با هم دوست بودیم، ما در دانشگاه تبریز با هم بودیم، هم ­خانه و هم ­خوابگاه بودیم، دوست بودیم. مجری: شما واسطه شدید؟ نه اتفاقاً خیلی جالب است من یک روز در خانه نشسته بودم به من گفتند شما آقای مقدم را می شناسید؟ گفتم بله دوست من است، بعد گفتند ایشان به واسطۀ یک نفر آمده است برای خواستگاری دختر دوم خانواده که از آنجا مطلع شدم. مجری: با هم از نظر سیاسی اختلاف نظر دارید؟ ایشان اصلاح طلب نیستند [می خندد] مجری: این اختلاف نظرها به خواهرها سرایت نمی کند؟ نه در زندگی ما این مسائل ورود نمی کند. مجری: رابطه شما با حاج خانم چطور است؟ عاشقانه است دست خطهای عاشقانه برای ایشان می نویسید؟ [می خندد] واقعاً فرصت این ک ...

ادامه مطلب  

سنگینی کفه واردات آذربایجان شرقی نسبت به صادرات  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر گروه استان ها آیتک اسماعیل زاده:ابزار ابتدایی حوزه صادرات به توسعه اقتصاد و رونق صنعت است صادرات موفق نیازمند ثبات اقتصادی است نیاز است باتوجه به رویکرد های اقتصاد مقاومتی برای تحقق سیاست ها به تولیدات داخلی تکیه کنیم ودر حوزه واردات مدیریت داشته باشیم ب ...

ادامه مطلب