از چالش آب سیستان تا تراژدی هیرمند و هامون  

درخواست حذف این مطلب
استان سیستان و بلوچستان از پدیده خیزش گردوغبار رنج می برد. گرچه وزش بادهای ۱۲۰روزه در تابستان های سیستان پدیده ذاتی منطقه است اما عمر گردوغبارهای ناشی از آن بادها به حدود ۲۰ تا ۲۵ سال پیش برمی گردد. به همین علت موهبت بادهای ۱۲۰ روزه که در گذشته با حرکت روی آب تالاب هامون باعث خنکی و لطافت هوا می شد، امروزه به دلیل خشکی هامون، به مصیبت بزرگی برای سیستان بدل شده است. دلایل وقوع طوفان های مخرب در سیستان، تاریخچه اختلاف آبی ایران و افغانستان، حق آبه و ... از موضوعاتی است که در گفت وگو با یک کارشناس حوزه گرد و غبار مورد بررسی قرار گرفته است. به گزارش ایسنا، سیستان و بلوچستان به عنوان دومین استان بزرگ ایران در جنوب شرقی کشور واقع است و بیش از ۱۱ درصد مساحت ایران را در برمی گیرد. سیستان و بلوچستان از دو ناحیه سیستان (زابل و زاهدان و شهرهای شمال استان) و بلوچستان (خاش تا چابهار) تشکیل شده است.اقلیم بیابانی ناحیه سیستان، شرایط ویژه ای را برای این منطقه ایجاد کرده است و طی حداقل دو دهه اخیر، هر ساله در فصل های بهار و تابستان طوفان های گرد و غباری، زندگی شهروندان این منطقه را به مخاطره می اندازد. با این وجود هنوز این مصیبت دست از سر سیستان برنداشته است و هر ساله شرایط برای زندگی مردم سخت تر می شود.چرا هنوز مشکل گرد و غبار سیستان حل نشده؟ آیا هنوز شناسایی کانون های گرد و غبار و مکانیسم گرد و غبار این منطقه شناسایی نشده است؟ گره کور گرد و غبار سیستان در کجاست؟ شرایط حقوقی بین المللی برای تامین حق آبه تالاب هامون به چه شکلی است؟ وزارت خارجه ایران در تامین حق آبه زیست محیطی هامون چه کرده است؟ اینها سئوالات و ابهاماتی است که ضیاالدین شعاعی -دانشیار پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری و رئیس سابق ستاد ملی مقابله با گرد و غبار- در گفت وگوی تفصیلی با ایسنا بدان پاسخ داده است.مشروح این گفت وگوی تفصیلی در زیر می آید:آقای دکتر شعاعی! آیا در سیستان موضوع ناشناخته و مبهمی وجود دارد که مقابله با گرد و غبار این منطقه را با مشکل مواجه می کند؟ به عبارت ساده تر آیا در سیستان مسئله ای هست که تا به حال پنهان مانده باشد؟ خوشبختانه در سیستان و بلوچستان مطالعات زیادی از دیرباز انجام شده است و در مورد علل وقوع این بحران زیست محیطی نکات مبهم قابل توجهی وجود ندارد و تقریبا بدنه کارشناسی کشور می داند که درد سیستان چیست؟ شاید درد اصلی سیستان - که همگی بر روی آن توافق دارند - خشک شدگی تالاب بزرگ هامون است که بخشی از این مصیبت ناشی از کم آبی ها و خشکسالی دو دهه اخیر است و بخشی دیگر هم مربوط به بی توجهی و «حرف گوش نکردن» همسایه شرقی ما (کشور افغانستان) است. به عبارت دیگر برای افغانستان تا این زمان نجات تالاب هامون به عنوان یک تالاب بین المللی در اولویت نبوده است.به «هامون» اشاره کردید به عنوان دلیل وقوع گرد و غبارهای سیستان، در مورد مختصات این تالاب توضیحاتی بدهید تا در مورد سهم ایران از این تالاب و سهم افغاستان در تامین آب آن و بیشتر آشنا شویم. همان طور که گفته شد دلیل اصلی گرد و غبارهای سیستان، خشکی تالاب هامون است. وسعت دریاچه هامون در زمان پرآبی ۵۶۶۰ کیلومتر مربع است که از این مقدار ۳۸۲۰ کیلومتر مربع متعلق به ایران و بقیه آن متعلق به افغانستان است. رودخانه های هیرمند به همراه خاش رود، فراه، هاروت رود، شوررود، حسین آباد و نهبندان به دریاچه هامون می ریزند.رود هیرمند از رودهای پرآب فلات ایران، اصلی ترین رود در حوضه آبریز دریاچه هامون است که از بلندی های کوه های بابا در ۴۰ کیلومتری غرب کابل از رشته کوه هندوکش در افغانستان سرچشمه می گیرد و پس از طی مسافت ۱۱۰۰ کیلومتری وارد دریاچه هامون می شود. با این اوصاف دریاچه هامون وابسته به رودخانه هیرمند است و این وابستگی باعث شده است تا هرگونه نوسانات در میزان آب آن، مشکلاتی را برای کل سیستم به وجود آورد.کل آب مورد نیاز تالاب هامون چه میزان است؟ تالاب هامون برای پر شدن به بیش از ۱۰ میلیارد متر مکعب آب نیاز دارد تا به شرایط قبل از بحران برگردد.البته باید در نظر داشت که با توجه به تبخیر بالا در منطقه هر ساله حدود چند میلیارد متر مکعب آب باید وارد شود تا جبران تبخیر ۵۰۰۰ هزار میلی متری سالیانه شود و پایداری دریاچه دچار آسیب نشود.البته در گرد و غبارهای سیستان، پدیده خاصی به نام «بادهای ۱۲۰ روزه» هم وجود دارد که جزو مختصات این منطقه است و در شرایط حاضر در غبارآلود شدن هوای سیستان تاثیرگذار است. سهم این بادها را در گرد و غبارها چطور ارزیابی می کنید؟ درست است. وزش بادهای ۱۲۰ روزه سیستان هم پدیده ای است که باید به عنوان عامل محرک در بررسی گرد و غبار سیستان مورد توجه قرار گیرد. زمانی مردم سیستان و بلوچستان از بادهای ۱۲۰ روزه فصل تابستان استقبال می کردند چون باعث تلطیف هوا می شد و کشاورزی جان می گرفت. در حقیقت بادهای ۱۲۰ روزه تا زمانی که هامون پرآب بود، نعمتی برای منطقه به شمار می آمد اما از حدود ۲۵ سال گذشته به دلیل کمبود بارش ها در حوضه آبریز تالاب هامون و احداث سدهای متعدد، آب چندانی به این تالاب نمی رسد و بادهای ۱۲۰ روزه به عامل محرک گرد و غبارهای سیستان تبدیل شده است.مکانیزم بادی سیستان و بلوچستان چگونه است؟ ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که در سیستان و بلوچستان حتی در شرایط پرآبی هامون از قدیم طوفان های شن در اراضی بیابانی در فصل تابستان، یک چالش جدی برای کشاورزان و محیط زیست بود و طرح های خوبی هم برای مهار آنها اجرا شده است. منشا محرک این طوفان ها، بادهای شمالی است که از ترکمنستان، ازبکستان و افغانستان شروع و با جهت حرکت به سمت جنوب فعال می شوند. در داخل ایران این جریان تبدیل به دو شاخه می شود؛ یک شاخه ضمن افزایش سرعت به سیستان می رسد و یک شاخه ضعیف تر به سمت کرمان و تالاب جازموریان جریان می یابد.با توجه به شدت سرعت باد که گاهی به ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت می رسد و با توجه به بافت خاک منطقه در گذشته طوفان های شدید شن در منطقه زندگی مردم را فلج می کرد و حتی برخی از روستاها را به طور کامل دفن می کرد. در سال های اخیر شاید نزدیک به دو دهه نیز با خشک شدن هامون طوفان های گرد و غبار بسیار شدید حتی در مواقعی تا ۶۵ برابر غلظت مجاز، منطقه سیستان را به یک عرصه فوق بحرانی تبدیل می کند.چقدر سدسازی ها بر خشکی تالاب هامون تاثیر گذاشته اند؟ واضح است که احداث سدهای متعدد در استان هلمند افغانستان با ظرفیت دو میلیارد متر مکعب و متعاقب آن احداث چند سد دیگر با ظرفیت حدود ۲.۸ میلیارد متر مکعب مانع رسیدن آب به تالاب هامون می شود. جریان بالقوه رودخانه هیرمند به عنوان مهمترین منبع تغذیه هامون هم در محل دو شاخه مـرزی حدود ۱۱.۶ میلیـارد متـر مکعـب در سـال و جریـان بالفعـل آن ۵.۶ میلیارد مترمکعـب تخمـین زده شـده اسـت که متاسفانه به دلیل خشکسالی ، کم بارشی و احداث سد از همین میزان هم هیچ آبی به پایین دست یعنی تالاب هامون نمی رسد.در بحث از تاثیر سدها، تاکید زیادی روی سد کجکی وجود دارد. آیا آورد اصلی تالاب هامون از حوزه سد کجکی است؟ تقریبا بله، عمده آب هامون باید از این حوزه تامین شود اما به دلیل ساخت سد، آب بندهای محلی و برداشت با پمپ جهت توسعه زمین های کشاورزی چنین امکانی وجود ندارد و برای همین هم هامون دچار عدم ورود آب شده است. در برخی مواقع هم که آب قابل توجهی وارد هامون می شود از حوزه رود فراه در استان فراه در غرب افغانستان است که براثر بارش های رگباری یا آب حاصل از ذوب برف ها به هامون می رسد البته افغانستان سعی دارد جلوی این آوردها را هم بگیرد. در این وضعیت، شرایط حقوقی تامین حق آبه تالاب هامون توسط دولت افغانستان به چه شکلی است؟ و چرا این اختلافات بعد از سال ها حل و فصل نمی شود؟ آخرین قرارداد تعیین و تامین حق آبه سیستان ایران توسط کشورافغانستان به سال ۱۳۵۱ برمی گردد که مقرر شد تحت هر شرایطی افغانستان ۳۲ متر مکعب آب در ثانیه (معادل ۹۰۰ میلیون متر مکعب آب در سال) حق آبه هامون را تامین کند البته در آن دوره بحث تامین حق آبه زیست محیطی هامون نبوده بلکه صرفا تامین حداقل آب شرب سیستان مطرح بوده است.مشکلات آبی بین دو کشور ایران و افغانستان، قدمتی به اندازه تأسیس کشور افغانستان دارد. اختلافات مرزی بین ایران و این کشور با حَکمیت هایی که افسران انگلیسی در رأس آن قرار داشتند، به انجام رسید. حکمیت گلد اسمیت و مک ماهون در ۱۸۹۶ برای تعیین سرنوشت دریاچه هامون و رود هیرمند مهم بود. سرهنگ مک ماهون یک سوم حق آبه هیرمند را به ایران داد و دوسوم آن را حق افغانستان دانست.در سال ۱۹۱۷ یک قرارداد جدید بین ایران و افغانستان منعقد شد اما همچنان این مشکلات ادامه داشت تا اینکه به دلیل طولانی شدن مذاکرات و در جهت اجتناب از گسترش اختلاف و به منظور اینکه موضوع تقسیم آب هیرمند سروسامانی یابد در سال ۱۳۱۵ پروتکل موقتی بین طرفین منعقد شد که به موجب آن آب در سد کمال خان به صورت مساوی (۵۰ درصد سهم افغانستان و ۵۰ درصد سهم ایران) تقسیم شود.موافقتنامه ۱۳۱۷ اولین و آخرین مواففتنامه با افغانستان در خصوص هیرمند در تراز استانداردهای جهانی بود و با معیارهای شناخته شده جهان متمدن، مربوط به رودهای بین المللی همخوانی داشت اما دلیل عمده ناکامی آن، مسائل سیاسی ازجمله «فقدان حسن نیت» در طرف افغان بود.در سال ۱۳۳۱ دو طرف با وساطت امریکا کمیسیون جدیدی را برای این منظور تأسیس کردند که به «کمیسیون دلتای رود هیرمند» معروف شد. در این قرارداد حق تقدم آب مشروب سیستان نسبت به سایر مصارف مورد پذیرش کمیسیون بی ط ...

ادامه مطلب  

تپش نبض هامون با طرح های جامع و زیربنایی  

درخواست حذف این مطلب
احیای تالاب هامون ازموضوعات کارگروه شهرستانی حوزه سیستان استاجرای سند مدیریت جامع یکپارچه تالاب هامون از سوی بخش های دولتی و جوامع محلی یک ضرورت استآب و محیط زیست، محور گفت وگوهای ظریف در افغانستانبه گزارش ایسکانیوز به نقل از ایرنا ، هامون از تالاب های بی نظیر ایران است که در سال 51 به عنوان هفتمین تالاب بین المللی ایران در کنوانسیون رامسر به ثبت رسید و در سال 86 از منطقه حفاظت شده به پناهگاه حیات وحش ارتقا یافت.این تالاب همچنین در سال 2016 در چهارمین کنگره ذخیره گاه زیست کره در لیما پایتخت پرو به عنوان دوازدهمین ذخیرگاه زیست کره کشور به ثبت رسید.تالاب بین المللی هامون از سه دریاچه کوچک به نام های هامون پوزک(میانی)، هامون صابوری(شمالی) و هامون هیرمند تشکیل شده است که بخش وسیعی از هامون پوزک و صابوری در خاک افغانستان و بقیه هامون ها در خاک ایران قرار دارد که در زمان وفور آب به هم متصل می شوند و دریاچه هامون را تشکیل می دهند.سطح هر یک از هامون ها بسته به میزان آب ورودی، فصول بارش، خشکسالی ها و ترسالی ها تفاوت داشته و تابعی از آب جریان یافته در رودخانه هیرمند، خروجی پشت سدها و رودخانه های فصلی دیگر است.اغلب در سالهای پرآبی و درفصل بهار بعد از بروز سیلاب رودخانه هیرمند و انشعابات آن سه هامون به هم متصل شده و به شکل یک نعل اسب دیده می شود.منطقه حفاظت شده هامون به دلیل قرار گرفتن در مرکز مناطق کویری و نیمه کویری کشورهای ایران و افغانستان تنها مامن زیست پرندگان مهاجر شرق کشور است و تاکنون بیش از 183 گونه پرنده در دریاچه مشاهده شده است.هامون قلب تپنده سیستان است و در طول هزاران سال زندگی در این منطقه آب حیاتبخش را در شریانهای آن جریان می داده تا نام و آوازه سیستان در جهان به گوش برسد اما پس از احداث سد کجکی بر روی رودخانه هیرمند در ولایت هلمند افغانستان و بستن مسیر آب ورودی به سیستان رودخانه هیرمند نیز به ناچار بخیل شد و خشکسالی گریبان این منطقه را گرفت.چه روزهای خوشی بود، سیستانی ها از بلندای اوشیدا (کوه خواجه) نظاره گر زیبایی کیانسه (هامون) بودند و رقص توتن ها (قایق محلی) در قلب کیانسه قلب سیستان و سیستانی را شاد می کرد و به زندگیشان نشاط و شادابی وصف ناپذیری می بخشید.هامون در زمان پرآبی علاوه بر میزبانی از انواع پرندگان، زیستگاه مناسبی برای گونه های مختلف جانوری از جمله گراز، گربه وحشی و روباه بود که قطع آب هیرمند به ایران، کمبود نزولات آسمانی، خشکیدن هامون و در نهایت بروز خشکسالی و استمرار آن در 18 سال گذشته باعث مهاجرت پرندگان و به مخاطره افتادن حیات جانواران در این منطقه شد.با توجه به اینکه هامون به عنوان بزرگترین دریاچه آب شیرین با مساحتی حدود پنج هزار و 700 کیلومتر مربع که سه هزار و 800 کیلومتر مربع آن در ایران وجود دارد از اهمیت بالای ملی و بین المللی برخوردار است و در این راستا دولت یازدهم به ویژه مسئولان استانی اقدامات ارزنده ای را برای احیای این تالاب در دستور کار قرار دادند.در این راستا عمده اقدامات استانی برای احیای تالاب های استان و کاهش معضلات زیست محیطی، بیشتر مربوط به تالاب هامون به عنوان ذخیرگاه زیست کره ثبت شده بین المللی بوده و شامل تدوین چندین سند مهم از جمله سند احیای گودیهای طبیعی تالاب هامون، طرح جامع مکانیزم وقوع ریزگردها از منشا تالاب، بررسی نیاز آبی تالاب هامون در سناریوهای مختلف کم آبی، پرآبی و خشکسالی، تدوین برنامه جامع مدیریت یکپارچه زیست بومی تالاب با مشارکت تمامی ذینفعان آن از یک طرف به منظور هم افزایی در تصمیم گیری های مدیریتی و گذر از شرایط کنونی تا دستیابی به شرایط مطلوب و از طرفی دیگر با هدف تقویت رویکرد ملی فرایند مدیریت جامع تالاب است.تهیه نقشه اولویت های آبگیری تالاب هامون بر اساس مهار کانون های بحرانی ریزگرد و غیره، امضا و مبادله تفاهم نامه حفاظت و مدیریت پایدار تالاب هامون با حضور مدیر ملی طرح حفاظت از تالاب های ایران و 15 دستگاه نظارتی و اجرایی مرتبط استان، برگزاری کارگروه تالاب هامون هر 45 روز یکبار به ریاست استاندار و دبیری اداره حفاظت محیط زیست استان، طراحی و راه اندازی سامانه ژئوپرتال تالاب و اجرای طرح های اجرایی بر اساس شیب و بستر در مبادی ورودی تالاب هامون از طریق لایروبی از جمله طرح های مورد نظر برای تالاب هامون بوده است.به گفته مدیر کل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان با وجود تمامی تلاش های انجام شده و طرح های تهیه شده باتوجه به وضعیت پیش آمده در آنسوی مرز از جمله کاهش نزولات آسمانی، ایجاد سدها و بندهای مختلف در مسیر رودخانه هیرمند در افغانستان و تغییر اقلیم نباید انتظار داشت که هامون حداقل در این چند سال شرایط اولیه را داشته باشد اما ناامید از ریزش باران و جاری شدن سیلاب نیستیم و امید داریم با پیگیریها و تلاش های دو طرف بتوانیم تالاب را به روزهای خوش آن بازگردانیم.نیره پورملایی اظهار داشت: با توجه به اهمیت تالاب بین المللی هامون اقدامات بسیار ارزشمندی در طول چند سال اخیر به همت دولت و مسئولان استانی به ویژه استاندار صورت گرفته است ...

ادامه مطلب  

درد آوارمرگ ماند  

درخواست حذف این مطلب
جاده بویین زهرا به رودک، مسیر فرعی است از دل راه اصلی. ٢٥ کیلومتر دورتر از بویین، میانبُر و دشت، دامنه روبه رو را نشانه رفته تا اول می رسد به یک آب بند محصور و از همان جا، جاده خاکی، روستا را طواف می کند و کوچه پس کوچه های شیب دار و آفتاب گیرش را.گروه اجتماعی: وسط آن همه قبر که کل وسعت سقف شان تخته سنگ های کوچک سه، چهار وجبی بود با خط نوشته ای خوش، لوح یکی از قبرها، سیمانی بود و ترشح زده به خاک و خس تپه که اسم و نشان جنازه را هم با انگشت، نقر کرده بودند. انگار یکی، همان لحظه آخر که توانسته بود جنازه را از تَل جسدهای زلزله بیرون بکشد، هول زده و میت بر کول و کفچه سیمان به دست، خودش را رسانده بود بالای تپه و به ضرب ثانیه، جسد لباس پوش بی کفن را زیر خاک گذاشته بود و مَلات را سفره کرده بود روی سنگ لحد و با سرانگشت های آماسیده از حفاری آوار زلزله، سیمان خیس را تا نبسته بود، تخته مشق کرده بود با خط ناخوانایی. حالا بعد از ٥٥ سال، مگر می شد این نقوش درهم پیچیده را به کدام اسم و فامیل «خدایش رحمت کناد» شبیه کرد؟به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه اعتماد، در صفحات مجازی روزشمار تاریخ، تعداد کشته شدگان زلزله ١٠ شهریور ١٣٤١ بویین زهرا را «حدود» ٢٠ هزار نفر نوشته اند. روی یادمان برنجی که ١٠ شهریور ١٣٩١ و به مناسبت ٥٠ سالگی زلزله در میدان اصلی بویین زهرا نصب شد، تعداد کشته شدگان را ١٢ هزار و ٢٥٥ نفر نوشته اند. زلزله ٧/٢ ریشتری آن شب و آن سال، یک دقیقه طول کشید. یک دقیقه که کافی بود برای به خاک نشاندن تمام خانه های بویین زهرا و ٩١ روستای همجوارش؛ رودَک و دانسفهان و سگزآباد و...جاده بویین زهرا به رودک، مسیر فرعی است از دل راه اصلی. ٢٥ کیلومتر دورتر از بویین، میانبُر و دشت، دامنه روبه رو را نشانه رفته تا اول می رسد به یک آب بند محصور و از همان جا، جاده خاکی، روستا را طواف می کند و کوچه پس کوچه های شیب دار و آفتاب گیرش را.٥٥ سال هم که بگذرد، آدم ها، باقی مانده ها، هنوز ترس های شان را به یاد می آورند و ظلمات بعد از زلزله را که مثل تور، پهن شده بود بر سر رودک که از ١٦٠٠ نفر عایله اش، ٨١٠ نفر زیر آوار زنده به گور شدند. حاج عباس ٧٣ ساله که ظهر تابستان، با چند نفر از پیرهای روستا زیر سایبان سردرِ بقالی اش نشسته، بیشتر از باقی هم سن و سال هایش جرات دارد حافظه و حواسش را ببرد به کند وکاو گذشته.«حدود ١٠ شب بود. مردا رفته بودن خرمنگاه. فصل برداشت بود. دو نفر از تهران اومده بودن اینجا آلو و زردآلو بخرن؛ محمود و احمد آقا. همینا هم خبر بردن تهران. بابای ما به من گفت برو به مادرت بگو شام درست کنه، احمد آقا شام نخورده. من اومدم اینو به مادرم گفتم و رفتم خوابیدم. توی خواب و بیداری، یادمه اول یک باد شدید اومد که تمام درها رو به هم می زد، آسمون هم برقی زد عین رعد و برق. بعد دیگه خونه رفت بالا و موندیم زیر آوار. حدود دو ساعت، من با دو تا خواهرام زیر شیب تیر سقف گیر افتاده بودیم. یک کلوخ چند کیلویی روی گردن خواهرم افتاده بود. منم از شکم تا پا، مونده بودم توی خاک. یک مقدار به خودم حرکت دادم که کلوخ رو از روی گردن خواهرم هُل بدم بیفته. اون وقت بود که صدای پای مردا رو که از بیابون اومده بودن، بالای سرمون شنیدیم و داد می کشیدیم برای کمک. از لای حصیر، به قد نوک انگشت، روشنایی دیدم. دستم رو کوبیدم همون جا. تهرونی ها بابام رو صدا زدن که حسن، زود باش چراغ بیار، عباس مُرد. وقتی دور ما رو کندن، اول خواهرام رو از سوراخ دادم بالا. منو که کشیدن بیرون، بابام گفت مادرت کجاست؟ مادرم قبل زلزله توی آشپزخونه بود، زلزله ٢٠ متر دورتر پرتش کرده بود. آوار رو کنار زدیم و پیداش کردیم. یک همسایه داشتیم که روی پشت بوم خوابیده بودن و لرز زمین، اینارو با لحاف و رختخواب شون، سُر داده بود توی حیاط، هیچ طورشون نشده بود. مادر و خواهرامون رو هم بردیم پیش اینا خوابوندیم و خودمون اومدیم بیرون. چوب آتیش می زدیم که جلوی پامون روشن بشه. روستا تا صبح، ظلمات بود. صبح معلوم شد کی زیر آوار مونده، کی بیرون اومده، کی مرده، کی زنده است. دیگه محشر شد، انگار قیامت. عصر اومدن برای کمک. شیر و خورشید، ارتش، مردم، هر کی شنیده بود اومد.»عکس هایی که از زلزله بویین زهرا به جا مانده، تصاویری است از وسعتی خاک آلود. در این عکس ها، آوار بویین و روستاهایش، مثل آن است که چند بیل خاک و کاه را درهم آمیخته و روی هم کُپه کرده اند. خانه های گلی و کاهگلی بویین و روستاهایش، همان ثانیه های اول لرز زمین، مثل یک جعبه کاغذی که با مشت له شده باشد، روی پاهایش زانو زد و آوار، آدم ها را بلعید. همه زندگیتون موند زیر آوار؟«مال همه موند زیر آوار. اینجا دیگه خونه ای نبود. نه فقط خونه هامون، هر چی امامزاده داشتیم، آلونکای باغ هامون هم همه خراب شد. ما ٤٠ تا گوسفند داشتیم، ٤ تا گاو شیری داشتیم، همه موند زیر آوار. مال همه موند زیر آوار، غیر اونایی که گله رو فرستاده بودن بیابون. تا سه، چهار شب توی بیابونا و باغا بودیم. ٢٤ ساعت اول زلزله، تا کمک بیارن، خیلی گشنگی و تشنگی کشیدیم. بعد از زلزله، آب قنات هم بند اومده بود. دو سال توی چادر زندگی کردیم. دولت اومد، به هر ٤ تا خانواده یک چادر بزرگ داد. محل رو هم تقسیم کرد برای ساخت و ساز. محل ما رو دادن به دانشگاه تهران. ٥٢ دستگاه رو دانشگاه تهران ساخت.»حاج عباس دستش را می گیرد به سمت خانه های آجری و یک طبقه سقف شیروانی روبه روی مغازه اش. خانه ها، ردیف و منظم، مثل قوطی های کبریت، کنار هم نشسته اند در دو طرف گذرهای خاکی روستا.«اینجا خانواده ای نداریم که عزادار زلزله نباشه. اونی که با تلفن حرف می زنه (دستش را رو به یکی از پیرمردها می گیرد) باباش زیر آوار موند. این یکی (به پیرمرد کنار دستش اشاره می زند) یک خواهر قنداقی داشت، صبح که آفتاب زد، من از توی کلوخ ها پیداش کردم. توی قنداق دست و پا می زد. الان هم زنده است. عموی خودم هم موند زیر آوار، جنازه عموم رو خودم کول گرفتم رفتم زیر اون درخت سبز (به انتهای امتداد نگاه ما اشاره می کند) دفن کردم. اون آقا (یک پیرمرد با چشم های آبی و نمدار را نشان می دهد) بعد از سه روز که رفت آوار خونه شون رو برداشت، دو تا برادر و خواهرش رو از زیر خاک بیرون کشید. فکر می کردن زنده ان. وقتی پیداشون کردن، دیدن همین طور که خوابیده بودن، هیچ بلند نشدن، راحت مرده بودن. جنازه ها رو همه بردیم توی زاغه که اون وقتا مال گوسفند و گاو بود. انقدر اونجا بودن تا هر کی اومد جنازه های خودش رو پیدا کرد و برد با همون لباس تنش، دفن کرد، بقیه هم که شناسایی نشدن، موندن توی زاغه. چند وقت بعدش هم دولت اومد روی زاغه ها خاک ریخت که گرگ نَرِه جنازه ها رو بخوره.» بعد این همه سال، هنوز از زلزله می ترسین؟«ما اون موقع نمی دونستیم زلزله چیه. قدیمیا برامون نگفته بودن. واقعا وحشتناک بود. یک تکه از بیابون، یک کیلومتری می شد، به اندازه ٢٠ سانت شکاف خورده بود، عین چاه، یک دونه سنگ می انداختی، می رفت پایین، تَهِش رو نمی دیدی. تا دو سال بعدش، هر دو روز، یک روز در میون، اینجا می لرزید. ولی دیگه برامون عادی شد... نه دیگه، دیگه زلزله برامون عادی شد.»«زاغه» روی تاج روستاست. زیر تپه ای که بعد از زلزله، شد گورستان. آرامگاه سکینه و نوه هایش، یک جور اذن ورود انگار که مسیر بالا رفتن از سینه کش تپه، از پشت همین آرامگاه ایستاده پای اول دامنه راه می برد؛ سه ظلع کاهگلی با ردیف تیرچوبی های طاق شده به سر و کتیبه ای سنگی که به دیوار شمالی نصب شده: «آرامگاه مرحومه کربلایی سکینه شاملو با ٤ تن از نوه هایش، بلقیس ١٦ ساله، آسیه ١٤ ساله، محمد ١٠ ساله، اسماعیل ٧ ساله که در اثر زلزله تاسف انگیز دهم شهریور ٤١ که منجر به ویرانی و از بین رفتن نصف اهالی گردید، به رحمت ایزدی پیوستند.»روی هر سنگ مزار که تاریخ ١٣٤١ خورده باشد، هر گور، خانه یک خانواده است؛ مادر و پدر و خواهر و برادر و نوه و همسر و فرزند که همه زیر آوار زلزله دفن شدند. آن سال، آنها که زنده ماندند، روز بعد از زلزله که آوار را کنار زدند و تن های بی جان را از زیر تل خاک بیرون کشیدند، یا وقتی سراغ زاغه رفتند و جنازه های شان را شناسایی کردند، همه را آوردند و یک گودال کندند و سه، چهار، ٥ جنازه را با هم، در یک گودال دفن کردند. همه، بی کفن. حسین ولیخانی؛ فرزند قربانعلی به همراه فرزندش در واقعه زلزله سال ٤١ دار فانی را وداع نمودند. آرامگاه مرحومین؛ غلام سلیمانی، فرزند اکبر، سکینه اعظمی، صدیقه سلیمانی. مرحومه ام کلثوم حسینخانی؛ فرزند حیدر قلی و عبدالمناف ٧ ساله در اثر زلزله دار فانی را وداع نمودند.تپه منتهی به گورستان، شیب تندی دارد و در طول شیب هم، متوفیان تازه درگذشته را به خاک سپرده اند. چشم انداز راس تپه، باغ گردوست و چشمه سار و با صفا؛ دورنمایی که در این شتاب استیلای مدرنیسم، هنوز همان حس و خلوص ییلاقات را در خود حبس کرده. یکی از باغ های گردوی پایین تپه، مال حاج محمد است. حاج محمد، مادر و پدر و ٤ خواهر و برادر را در یک گور دفن کرد وقتی ١٥ سالش بود. از یک خانواده عیالوار، فقط حاج محمد زنده ماند و برادرش که سه سال از او بزرگ تر بود. پیرمرد، سرِ ظهر، کنار دروازه کوچک باغش ایستاده و چه اصراری دارد که از گردوهای باغش بخوریم و ببریم.«بابام صدا می زد، مادرم صدا می زد ما رو در بیارین. ما که بچه بودیم، زور کندن زمین نداشتیم، وسیله ای نداشتیم، همه جا تاریک بود. فقط صدای یا حسین می رفت تا آسمون. تا بریم کمک بیاریم، همه شون خفه شدن. فقط نیم ساعت طول کشید...»«زاغه»؛ تنها زاغه ای که هنوز پیداست، روبه روی باغ گردوی حاج محمد است. دیواره تپه، شکاف خورده و از سرِ شکاف که نگاه کنی، گودالی تاریک است که انبوه زباله رها شده در یکی دو متر ابتدای گودال و عرض باریک شکاف، ورود به زاغه را غیرممکن می کند.هفته دوم شهریور ١٣٤١، صدها جنازه که از دل آوار رودک بیرون آمد و مجهول ماند، شد غذای زاغه. بعد از ٥٥ سال، از آن همه جنازه، فقط استخوان های شان باقی مانده. صبح که بیدار شدین، رودک چه شکلی بود؟«خراب، پر از مرده، محشر، محشر، محشر... رودک، عروس این منطقه بود. اگه کسی توی رودک، دوست و آشنا نداشت، خوابش نمی برد، انگار هر طرفش رو یک رنگ زده بودن، سه، چهار تا قنات داشتیم. بعد زلزله، رودک، دیگه رودک نشد. نصف همبازی هام توی زلزله مردن. همین امروز، یاد پدر و مادرم افتاده بودم، ٤ تا خواهر و برادر، مگه میشه یادم بره؟ اون درختای توت رو می بینی؟ پدر و مادر و خواهر، ...

ادامه مطلب  

چالش های احیای "هامون" از دید محققان - دریاچه ها و تالاب ها - محیط زیست  

درخواست حذف این مطلب
سلامت نیوز:در حالی تالاب "هامون" زیستگاه بیش از 183 گونه پرنده و انواع اردک، پلیکان، ماهی و انواع گیاهان بومی است که به گفته رییس پژوهشکده تالاب بین المللی هامون، به دلیل خشکسالی در این تالاب 3 کانون ریزگرد ایجاد شده و با افزایش ناامیدی در منطقه مردم نیز علاقه ای به احیای آن ندارند.به گزارش ایسنا، "خشم زمین و قهر آسمان"؛ این توصیف تالاب هامونی است که در گذشته های دور در ادبیات و اسطوره های ایران کهن داستانسراهای زیادی درباره آن شده است. رودخانه های هیرمند به همراه خاش رود، فراه، هاروت رود، شور رود، حسین آباد و نهبندان به دریاچه هامون می ریزند.رود هیرمند، از رودهای پرآب فلات ایران، اصلی ترین رود در حوضه آبریز دریاچه هامون است که از بلندی های کوه های بابا در ۴۰ کیلومتری غرب کابل از رشته کوه هندوکش در افغانستان سرچشمه می گیرد و پس از مسافت ۱۱۰۰ کیلومتر وارد دریاچه هامون می شود و قصه پر غصه این تالاب بین المللی از همینجا آغاز می شود. یعنی از جایی که قرار است حقابه آن از هیرمند افعانستان تامین شود، ولی بنا به دلایلی این امر صورت نمی گیرد.با ادامه روند خشکسالی های ناشی از تغییر اقلیم این تالاب رو به کوچک شدن می رود، به گونه ای که به گفته دکتر قرائی رییس پژوهشکده تالاب بین المللی هامون 3 کانون ریزگرد در این تالاب ایجاد شده، ضمن آنکه حیات گونه های گیاهی و جانوری این منطقه نیز رو به تهدید است.توصیف "هامون" از دید محققان کشوردکتر احمد قرائی، رییس پژوهشکده تالاب بین المللی هامون در گفت‎وگو با خبرنگار ایسنا با اشاره به وضعیت آبگیری تالاب بین المللی هامون، افزود: آورده آب این تالاب به صورت سیلابی بوده است، به گونه‎ای که در مدت زمان کمی حجم زیادی از آب وارد تالاب می شود؛ از این رو کنترل و نگهداری آن نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.وی ادامه داد: در چند سال اخیر به منظور احیای این تالاب پروژه های تحقیقاتی را اجرایی کردیم که از آن جمله می توان به تهیه نقشه توپوگرافی تالاب ها با حمایت اداره کل حفاظت محیط زیست استان سیستان و بلوچستان اشاره کرد که بر اساس نقشه تهیه شده اطلاعات دقیقی از «شیب تالاب» و رفتار آب در آن به دست آمده است.رییس پژوهشکده تالاب بین المللی هامون با بیان اینکه برای این پژوهشکده برنامه ریزی های 4، 5 و 7 ساله تدوین شده است، گفت: برای انجام بسیاری از این مطالعات به خودرویی نیاز داریم که قادر به حرکت در تالاب باشد و علاوه بر آن ایستگاه پرتابل برای مدیریت آب ورودی تالاب مورد نیاز است تا به محض ورود آب به اپراتور هشدار دهد و این پژوهشکده فاقد زیر ساخت های تحقیقاتی محیطی است.قرائی ادامه داد: با این امکانات محدود ما مطالعات یک ساله بر روی ویژگی های فیزیکی و شیمیایی آب تالاب انجام دادیم و اثبات کردیم احداث چاه نیمه چهارم با هزینه های گزاف ضروری نبود؛ چراکه کیفیت آب در چاه نیمه چهارم بر اثر تماس مستقیم جنس بستر آن کاهش می یابد و بهتر است به جای نگهداشتن آب در این نواحی از آن در سایر موارد چون شرب و کشاورزی استفاده شود.اجرای دو طرح کلانرییس پژوهشکده تالاب بین المللی هامون از اجرای دو پروژه تحقیقاتی در راستای طرح کلان ملی حفاظت از تالاب ها در تالاب هامون خبر داد و یادآور شد: «ارائه راهکارهایی برای تعیین و تامین آب اکولوژیک تالاب های بین المللی هامون» یکی از پروژه های مهمی است که با حمایت مالی اداره کل حفاظت محیط زیست استان در دستور کار این پژوهشکده قرار دارد.وی با تاکید بر اینکه در کشور اولویت تامین آب در درجه اول به شرب و اولویت بعدی تامین آب جهت احیای تالاب های کشور چون تالاب بین المللی هامون در دستور کار وزارت نیرو قرار گرفته است، خاطر نشان کرد: در این مطالعات، سعی می شود تا حداقل نیاز آبی این تالاب در سال های کم آبی و متوسط آبی برای احیا و حداقل کارکرد آن تعیین شود.به گفته وی، نتایج به دست آمده از این تحقیقات به سازمان محیط زیست کشور ارائه شده است.قرائی، «شناسایی کانون های پرخطر ریزگرد» را از دیگر پروژه های کلان این پژوهشکده نام برد و اضافه کرد: برای این منظور اقدام به تدوین سناریوهای رفتار آب ورودی کردیم؛ چراکه در این مطالعات فرضیه این است که آب ورودی به این حوضه بتواند کانون های ریزگرد را پوشش دهد و در آینده اگر قرار است آبی در تالاب باقی بماند، این آب در گودال ها و کانون های ریزگرد متمرکز شود.اثرات تالاب در ایجاد ریزگرددانشیار دانشگاه زابل با اشاره به اثرات این تالاب در ایجاد کانون های ریزگرد، توضیح داد: به دلیل تغییرات اقلیمی ضمن تغییر جهت کریدور بادهای سیستان میزان وزش آنها نیز از 120 روز به بیش از 160 روز افزایش یافته است.وی با تاکید بر این که تالاب بین المللی هامون از سه تالاب اقماری «هامون پوزک»، «هامون صابری» و «هامون هیرمند» تشکیل شده است، گفت: آب پس از ورود به هامون صابری به هامون هیرمند به عنوان آخرین ایستگاه ورود آب به دشت سیستان، وارد می شود. این دشت در حال حاضر تبدیل به دشت عظیمی از ریزگردها و مواد آبرفتی شده است و در حال حاضر که با خشکسالی مواجه شدی ...

ادامه مطلب  

ایران ویج » اختلاف بر سر حقابه هیرمند، مساله ای قدیمی ولی حیاتی  

درخواست حذف این مطلب
در روزهای گذشته مردم برخی شهرها و همچنین برخی مقامات افغانستان، به گفته های آقای روحانی، رئیس جمهور کشورمان در همایش بین المللی اخیر مقابله با گردوغبار، واکنش تندی نشان دادند و چنین گفته هایی را نمونه بارزی از مداخله جویی ایران در امور داخلی افغانستان و همچنین نشانی از زیاده خواهی ایران از حق آبه خود از رودخانه هیرمند دانستند (۱)؛ اما اینکه روحانی چه گفت که به مذاق همسایه شرقی ما خوش نیامد، اشاراتی بود به پدیده ناخوشایند و مرگ آفرین ریزگردها که در زمره تهدیدات نوپیدای حاصل از تغییرات جغرافیایی دنیای امروز به شمار می رود. دکتر روحانی، با اشاره به ساخت سدها و بندهای مختلف بر روی رودخانه هیرمند که سبب کاهش ورود آب به حوزه آبریزی دریاچه هامون و در نتیجه خشک شدن هرچه بیشتر آن شده است، خواست پندارها و نگاه ها را به این سو راهنمایی کند که این اقدام دولت افغانستان، تنها برآورده کننده منافع کوتاه مدت این کشور است و در بلندمدت این کشور نیز با تهدید جدی طوفان های ریزگرد و پیامدهای روزافزون مرگ آفرین آن روبرو خواهد شد (۲). در واقع گویا افغانستانی ها تنها بخش نخست سخنان رئیس جمهور را شنیده و واکنش نشان دادند.این مقدمه، تصویر به روزشده ای از روابط پر فراز و نشیب دو همسایه در طول سالیان دراز بر سر میزان سهم هر یک از حق آبه رودخانه هیرمند را به نمایش می گذارد؛ تصویری پرغبار که اگر تلاشی هم افزا و جدی از سوی رهبران و مردمان دو کشور برای زدودن غبار آن صورت نگیرد، می تواند به موضوعی تنش زا در روابط دو کشور تبدیل شود.پیشینه موضوعافغانستان که روزگاری جزیی از خاک ایران به شمار می رفت به موجب عهدنامه پاریس در سال ۱۲۳۵ از سرزمین مادری جدا شد؛ اما این جدایی بی حاشیه نبوده و رودخانه هیرمند و سهم هر یک از حقابه آن همواره در زمره موضوعات تنش زا میان دو کشور به شمار رفته است. رودخانه ای که از کوه های بابا در هندوکش سرچشمه گرفته و پس از طی ۱۱۰۰ کیلومتر به تالاب هامون در سیستان می ریزد. این تالاب که دو سوم آن در خاک ایران قرار دارد، از سه دریاچه کوچک به نام های هامون پوزک (میانی)، هامون صابوری (شمالی) و هامون هیرمند تشکیل شده که در زمان وفور آب به هم متصل می شوند و دریاچه هامون را تشکیل می دهند. حکمیت گلد اسمیت، حقوقدان انگلیسی در ۱۲۵۱ در کشیدن خط مرزی دو کشور بر روی رودخانه هیرمند، بدون توجه به میزان حقابه هر کدام نه تنها به اختلافات پایان نداد که بر دامنه آن افزود (۳).از آن هنگام تا دهه ۱۳۵۰ چهار قرارداد میان دو کشور در این خصوص بسته شده ولی هیچکدام نتوانست رضایت دو طرف را به دنبال داشته باشد تا اینکه سرانجام با همیاری سه کشور آمریکا، کانادا و شیلی و البته مستند به رأی کمیسیون بررسی حقآبه هیرمند موسوم به «کمیسیون دلتا»، قراردادی در سال ۱۳۵۱ میان امیرعباس هویدا و موسی شفیق، نخست وزیران وقت دو کشور، در کابل به امضا رسید و مقرر شد در هر ثانیه ۲۶ مترمکعب آب (۲۲ متر مکعب به همراه ۴ متر مکعب برای حسن همجواری و در مجموع معادل ۸۵۰ میلیون مترمکعب در سال) به عنوان حقابه وارد مرزهای ایران شود. همچنین این قرارداد عنوان می کند که نزدیک ۱۴ درصد آب رودخانه در سال های عادی آبی، مربوط به ایران است و اگر آب کمتری از ۵٫۶ میلیارد متر مکعب در رودخانه در جریان باشد، آب کمتری به ایران هدایت شود و برعکس.وقوع انقلاب اسلامی، جنگ هشت ساله و … در این سوی مرزها و کودتای کمونیستی، دو بار اشغال نظامی توسط نیروهای بیگانه و نبود حکومت مرکزی و … در آن سوی مرزها شرایط مناسبی برای اجرای این قرارداد را تا شهریور ۱۳۸۳ که نخستین نشست کمیسران آب رودخانه هیرمند برگزار شد، فراهم نساخته است (۴). به طور مثال به دنبال افزایش اختلافات ایران با زمامداران طالبان بر سر سرنوشت دیپلمات های ایرانی در مزار شریف، آن ها دریچه سد کجکی بر رود هیرمند را بسته و مانع جریان آب به سوی ایران شدند که این ماجرا تا سال ۱۳۸۱ ادامه داشت. این رخدادها به همراه تغییرات اقلیمی و خشکسالی های پیاپی سبب شد تا دوران زوال و فرتوتگی هامون فرارسد. بارش های زمستان ۱۳۹۲ و بهار ۱۳۹۳ به همراه اقدامات میانجی گرایانه سازمان ملل در آن هنگام، اگرچه رونق دوباره ای به هامون داد ولی نتوانست به روزهای خوشی خود برگردد و تنها ۱۰ درصد نیاز مردم منطقه را برآورده ساخت.شرایط کنونیافغانستان در سال های اخیر و به دنبال تلاش دولت برای بهبود وضعیت اقتصادی و همچنین تأمین نیازهای انرژی برق برنامه های بلندمدتی را برای ساخت سد بر روی رودخانه های این کشور طراحی کرده است. قرار گرفتن در ارتفاع بالاتر جغرافیایی نسبت به همسایگان، سبب شده تا رودخانه های این کشور به سوی مرزهای همسایگان جریان یابد. بنا به آمار «مرکز تحقیق و مطالعات افغانستان نوین» مستقر در این کشور ۷۰ درصد از آب های این رودخانه ها به دیگر کشورها سرازیر می شود؛ حال آنکه این کشور ۷۰ درصد نیازهای برق خود را از کشورهای همسایه وارد می کند. (۵)همچنین برخی مناطق شهری و روستایی محروم از آب آشامیدنی بهداشتی هستند و توسعه کشاورزی و افزایش اشتغال در این بخش نیز به شدت نیازمند جریان بیشتر آب است. از این رو، افغانستان برای رهایی از چنین چالش هایی، توجه فراوانی را به توسعه زیرساخت های آبی خود کرده است. در این میان، رودخانه هیرمند با حوزه آبریزی به وسعت ۳۵۰ هزار کیلومترمربع و با طول تقریبی ۱۱۰۰ کیلومتر بزرگ ترین رود فلات ایران و افغانستان و یکی از طولانی ترین رودهای جنوب آسیا به حساب می آید و گفته می شود امکان بستن ۱۸ سد بر روی آن شدنی است. اکنون چهار سد عمده کمال خان در نیمروز، کجکی در هلمند، بخش آباد در فراه و ارغنداب در بر روی شاخه ارغنداب بر روی این رودخانه بسته شده و یا در حال بسته شدن است. از میان این سدها، اما سد کجکی بزرگ ترین سد بسته شده بر روی آن است که فاز نخست آن در سال ۱۳۳۳ توسط شرکت آمریکایی موریسن، با ظرفیت تولید ۵۱ مگاوات برق ساخته شد؛ اما کار تکمیل و آغاز ساخت فاز دوم این سد به دلیل مشکلات داخلی افغانستان تا آبان ماه سال قبل به درازا کشید. قرارداد ساخت سد جدید با شرکت ترکیه ای ۷۷ در آبان ۹۵ بسته شد. مدت این قرارداد سه سال و ارزش آن بیش از ۲۰۰ میلیون دلار برآورده شده که قرار است توسط این شرکت ترکیه ای و اداره توسعه ایالات متحده (usad) تأمین شود. با ساخت این سد ۱۰۰ مگاوات به توان تولیدی برق آن افزوده و نیاز برق ولایات «قندهار» و «هلمند» تامین خواهد شد و ۱۸۰۰ کیلومترمربع زمین های کشاورزی را سیراب خواهد کرد. به گفته علی احمد عثمانی، وزیر انرژی و آب افغانستان با توسعه سد کجکی در ولایت هملند، برای نخستین بار افغانستان قادر خواهد شد تا آب هیرمند را درست و مطابق توافق ۱۳۵۱ با ایران مدیریت کند. (۶)اما به نظر می رسد با ساخت و توسعه سد کجکی و ذخیره ۲ میلیارد و ۳۴ میلیون متر مکعب پشت آن و مقایسه با پیش از بهره برداری و همچنین با در نظر داشتن دگرگونی آب و هوایی در منطقه، میزان بسیار کمتر از آن آبی به ایران خواهد رسید که پیشتر در جریان بوده است. همچنین تصاویر ماهواره ای گویای ساخت کانال های انحراف آب از رودخانه هیرمند به ویژه پس از سد کمال خان به مناطق دیگر است که این امر جریان آب به سمت ایران را می کاهد؛ نکته ای که خلاف قرارداد ۱۳۵۱ است. مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در گزارشی با عنوان «منابع آب دشت سیستان» آورده است که هرچند معاهده سال ۱۳۵۱ همچنان مبنای حقوقی تقسیم حقابه رودخانه هیرمند است، اما این معاهده با وجود داشتن ضعف ها و کاستی های فراوان و با وجود این که در بسیاری موارد به زیان ایران است، به درستی از سوی کشور افغانستان اجرا نمی شود و در عمل دولت ایران حتی به حقوق مندرج در این معاهده نیز دست نمی یابد. (۷)این امر به تشدید خشکی و بی آبی در منطقه سیستان و بلوچستان خواهد افزود. میانگین سالانه بارش در این منطقه، به کمتر از ۵۰ میلی متر رسیده حال آنکه میزان سالانه تبخیر به ۴۰۰۰ میلی متر افزایش یافته است. در چنین وضعیتی، بیمار ...

ادامه مطلب  

تالاب هامون کاملا خشک شده است/ فرصتی که تهدید شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصرهامون، هامون؛ سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و ارومیه و هفتمین تالاب بین المللی جهان که نامی به درازی تاریخ ایران را با خود یدک می کشد و روزگاری ایستگاه زمستان گذرانی 186گونه پرنده مهاجر بود امروز به بیابانی به وسعت 570هزار هکتار تبدیل شده و خبرها حاکی از خشک شدن کامل آن دارد به گونه ای که به گفته نیره پورملایی مدیرکل محیط زیست سیستان وبلوچستان در حال حاضر آبی داخل تالاب هامون وجود ندارد. علی ای حال اگر چه بیشتر از هفت سال است که هامون به طور کامل خشک می شود اما با این اوضاع نفسگیر و خسته هامون که مرده است زندگی و معیشت سیستانی ها که نسل اندر نسل شان با هامون گره خورده است چه خواهد شد؟ آیا همچون هامون که می میرد زندگی هم در سیستان رنگ خواهد باخت؟ این سخن بدین جهت است که اکنون آبی نیست که نیزاری باشد و صیدی، دامی باشد و علوفه ای؛ گرچه خیل عظیمی از هامون نشینان به شهرهای دور و نزدیک دیگری مهاجرت کرده اند اما دلشان با هامون است و از خشک شدن کامل آن ماتم گرفته اند و آنهایی هم که مانده اند چشم به آسمان دوخته زیرا نه از باران خبری در راه است نه از حقابه به طوری که افغان ها هم راه را بر حقابه هامون سد کرده اند. «آب چیزی نیست که نسبت به آن بی تفاوت باشیم وحق مردم را نادیده بگیریم» این سخنان عباس رجایی رئیس کمیسیون کشاورزی، آب ومنابع طبیعی مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با یکی از رسانه ها است که به گفته وی «معضل هامون معضلی بین دولت ایران و افغانستان است که باید مسئولان با راهکارهای مناسب از این معضل گره گشایی کنند. باید با افغانستان به این تفاهم برسیم که تمام پیمان های منطقه ای مبنی بر تأمین حقابه هامون که پیش از این بین ایران و افغانستان منعقد شده لازم الاجرا باشد. وزارت امور خارجه و نیرو باید تمام هم و غم خودشان را برای دستیابی به این تفاهم به کار بندند که به نظرمی رسد وزارت نیرو و امورخارجه موضوع هامون را با جدیت دنبال نکرده اند در نتیجه حق و حقوق مردم ما استیفا نشده است. این دو وزارتخانه باید تلاش کنند، مجلس شورای اسلامی هم این مسئله را پیگیری می کند.»نگاهی به گذشته در سالیان اخیر در حالی شاهد مرگ هزاران بچه ماهی و گونه های متفاوت پرنده در این منطقه بودیم که مدیرکل محیط زیس ...

ادامه مطلب  

عکس/ تولید داخلی زیر آوار واردات  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق: اما به گفته آقای حسین ملامیری مدیرکارخانه متاسفانه با ورود محصولات مشابه خارجی از ترکیه و ایتالیا امکان توسعه و اشتغال زایی برای کارگران ایرانی میسر نمی باشد و دولت با جلوگیری از واردات مشابه می تواند به صنعت گران داخلی و تولید ملی کمک بهتری نماید چرا که هم از لحاظ کیفی و هم قیمت از کالای خارجی بهتر هستیم.تولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی زیر آوار وارداتتولید داخلی ...

ادامه مطلب  

هامون همچنان می سوزد  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان وبلوچستان درباره مساحت سوخته شده در آتش سوزی دیروز تالاب بین المللی هامون گفت: رقم بیان شده از سوی فرمانداری دقیق نیست ورقم دقیق به زودی و پس از تخمین برآورد هکتار آتش سوزی از سوی محیط بانان ما، اعلام می شود ۵۵آنلاین :الهه موسوی: نیره پورملایی در پاسخ به پرسش اسکان نیوز درباره شگفت آور بودن بزرگی مساحت درگیر با آتش که از سوی فرمانداری هامون در رسانه ها اعلام شد با یادآوری اینکه در آتش سوزی قبلی نیز همین اشتباه از سوی این ارگان رخ داده بود و ما اصلاحش کردیم گفت: من هم آمار ارائه شده را قبول ندارم و به آقای فرماندار نیز گفته ام. محیط بانان ما درحال تخمین برآورد هکتار آتش سوزی هامون هستند وبه زودی طی 24 ساعت آینده رقم دقیق و نهایی مساحت مراتع سوخته را اعلام می کنند.پورملایی افزود : دریکی از آتش سوزی های پیشین نیز فرمانداری هامون اعلام کرد 10 هکتار مرتع سوخته است و پس از بازدید ما از محل، مشخص شد مساحت سوخته شده در حدود نیم هکتار و به اندازه یک مزرعه کشاورزی کوچک بوده است.آتش سوزی عمدیهر چند مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان وبلوچستان گفت که علت اتش سوزی هنوز نامعلوم است؛ اما فعالان محیط زیست سیستان بر این باورند که بسیاری از این آتش سوزی ها در حاشیه تالالب بین المللی هامون عمدی است.آنها می گویند که رقم 60 هکتار برای آتش سوزی نمی تواند واقعی باشد و رقم نادرستی است. قاسم زاهدی فعال سیستانی دراینباره به اسکان نیوز گفت: صبح دیروز ناحیه غربی کوه خواجه که بخش اصلی پرآب هامون نیز در آن منطقه قرار گرفته آتش گرفت. نکته مهم این است که منطقه ای که آتش گرفته است مسیر تردد شهروندان نیست و ماشین رو هم نیست و حتی برای انجام عملیات اطفای حریق، با ماشین آلات راه باز کرده اند و به گفته فرماندار، ماشین آلات در راه گیر کرده و خسارت دیده اند. تابستان هم که نیست بگوییم آتش سوزی در اثر گرما رخ داده است؛ پس به نظر می رسد این آتش سوزی عمدی باشد.زاهدی در ادامه گفت: دوسال است که هامون به عنوان ذخیره گاه زیستکره ثبت جهانی شده وهنوز، هیچ امکاناتی برای آن فراهم نکرده اند و آتش هامون با بیل و دیگر ابزار ابتدایی خاموش می شود. حتی ما خبری داشتیم که یکی از مدیران منابع طبیعی منطقه با چادر خودش آتش را خاموش می کرد. از سوی دیگر مسوولان منطقه به جای همدلی برای مدیریت بهتر آتش سوزی، در حال مجادله با هم هستند. تالاب هامون در حال فداشدن در وسط دعوای سیاسی مسوولان است و مسوولان به جای رسیدگی به وضعیت این تالاب دائم در حال تسویه حساب با هم و جدال با یکدیگر هستند.مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان وبلوچستان نیز در اینباره گفت: تالاب هامون، ردیف اعتباری مخصوص به خود دارد که قبلا ملی بوده و الان ملی-استانی شده است و از طریق سازمان برنامه وبودجه استان تامین می شود؛ اما کمک های بین المللی موضوعی جداگانه است.پورملایی در ادامه با اشاره به اینکه هنوز ورود مالی از سوی سازمان های بین المللی به موضوع تالاب هامون نشده گفت:رایزنی ها در حا ...

ادامه مطلب  

دوباره هامون؛ مرگ میلیون ها ماهی  

درخواست حذف این مطلب
دوباره هامون؛ مرگ میلیون ها ماهی شهر > محیط زیست ایران - همشهری آنلاین:هنوز یک سال از فاجعه زیست محیطی مرگ میلیون ها ماهی در تالاب بین المللی هامون نمی گذرد که دوباره با خشک شدن بخش هایی از تالاب، میلیون ها ماهی و بچه ماهی دیگر تلف شدند و هامون دوباره داغدار شد. به گزارش ایسنا، داغ امروز سوزناک تر از داغ پارسال است چون همان زخم قدمی، امسال هم سر باز کرد و دامن هامون را گرفت، به عقیده کارشناسان این زخم قدیمی هامون ناشی از مدیریت نامناسب آب در تالاب و سد سازی های پی در پی افغانستان بر روی رودخانه های منتهی به تالاب است.افغانستان یک کشور کوچک و پر بارش تر از ایران است که بخشی از منابع آب آن با ایران مشترک است اما این کشور سدهای زیادی بر روی بزرگترین رودخانه مشترک خود با ایران یعنی "هیرمند" ساخته که آسیب های زیادی به محیط زیست دو کشور وارد کرده است.این سد سازی های دهه های اخیر سبب شده تا چرخه طبیعی انتقال آب از هیرمند به تالاب هامون متوقف و هامون دچار یک چالش زیست محیطی شود. چالشی که در 18 سال اخیر گریبان هامون را گرفته و موجب شده تا اکثر این سال ها تالاب با خشکی 100 درصد مواجه شود.اما در چند سال اخیر به لطف فعالیت سامانه های قوی آب و هوایی و بارش های قابل توجه در سرچشمه های این رودخانه در افغانستان، بخش های اندکی از هامون در فصل بهار آبگیری شد ولی به سبب نبود برنامه ریزی و مدیریت مناسب برای سیلاب های بهاری در تالاب هامون، سیلاب ها در تمام نقاط هامون پخش شد و با اقلیم گرم و خشک و وزش بادهای 120 روزه به سرعت در مدت سه چهار ماه خشکید.این مسئله هامون را به یک تالاب فصلی مرگبار تبدیل کرده که همه سال جان میلیون ها ماهی و پرنده را می گیرد. امسال نیز مانند سه سال گذشته با خشک شدن و پس روی آب در بخش هایی از هامون میلیون ها ماهی و بچه ماهی تلف شدند.البته تا کنون هیچ نهاد رسمی آمار دقیقی از میزان تلفات ماهی ها گزارش نکرده است، اما گزارش های غیر رسمی و میدانی خبرنگار ما از بخش های شمالی هامون هیرمند نشان می دهد که ده ها یا صدها هزار ماهی با خشک شدن و کاهش شدید آب در این بخش از تالاب جان داده اند.بخشی از صیادان منطقه یک ماه قبل هشدار داده بودند که در صورت تداوم قطع ورود آب به تالاب، هامون در نیمه تیرماه می خشکد اما کسی توجه نکرد و زخم کهنه دوباره سر باز کرد.یکی از صیادان شمال استان درباره وضعیت کنونی تالاب می گوید: همه مردند، همه ماهیان کپور و شیرم ...

ادامه مطلب  

هامون دوباره داغدار شد - دریاچه ها و تالاب ها - محیط زیست  

درخواست حذف این مطلب
سلامت نیوز:هنوز یک سال از فاجعه زیست محیطی مرگ میلیون ها ماهی در تالاب بین المللی هامون نمی گذرد که دوباره با خشک شدن بخش هایی از تالاب، میلیون ها ماهی و بچه ماهی دیگر تلف شدند و هامون دوباره داغدار شد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا، داغ امروز سوزناک تر از داغ پارسال است چون همان زخم قدمی، امسال هم سر باز کرد و دامن هامون را گرفت، به عقیده کارشناسان این زخم قدیمی هامون ناشی از مدیریت نامناسب آب در تالاب و سد سازی های پی در پی افغانستان بر روی رودخانه های منتهی به تالاب است.افغانستان یک کشور کوچک و پر بارش تر از ایران است که بخشی از منابع آب آن با ایران مشترک است اما این کشور سدهای زیادی بر روی بزرگترین رودخانه مشترک خود با ایران یعنی "هیرمند" ساخته که آسیب های زیادی به محیط زیست دو کشور وارد کرده است.این سد سازی های دهه های اخیر سبب شده تا چرخه طبیعی انتقال آب از هیرمند به تالاب هامون متوقف و هامون دچار یک چالش زیست محیطی شود. چالشی که در 18 سال اخیر گریبان هامون را گرفته و موجب شده تا اکثر این سال ها تالاب با خشکی 100 درصد مواجه شود.اما در چند سال اخیر به لطف فعالیت سامانه های قوی آب و هوایی و بارش های قابل توجه در سرچشمه های این رودخانه در افغانستان، بخش های اندکی از هامون در فصل بهار آبگیری شد ولی به سبب نبود برنامه ریزی و مدیریت مناسب برای سیلاب های بهاری در تالاب هامون، سیلاب ها در تمام نقاط هامون پخش شد و با اقلیم گرم و خشک و وزش بادهای 120 روزه به سرعت در مدت سه چهار ماه خشکید.این مسئله هامون را به یک تالاب فصلی مرگبار تبدیل کرده که همه سال جان میلیون ها ماهی و پرنده را می گیرد. امسال نیز مانند سه سال گذشته با خشک شدن و پس روی آب در بخش هایی از هامون میلیون ها ماهی و بچه ماهی تلف شدند.البته تا کنون هیچ نهاد رسمی آمار دقیقی از میزان تلفات ماهی ها گزارش نکرده است، اما گزارش های غیر رسمی و میدانی خبرنگار ما از بخش های شمالی هامون هیرمند نشان می دهد که ده ها یا صدها هزار ماهی با خشک شدن و کاهش شدید آب در این بخش از تالاب جان داده اند.بخشی از صیادان منطقه یک ماه قبل هشدار داده بودند که در صورت تداوم قطع ورود آب به تالاب، هامون در نیمه تیرماه می خشکد اما کسی توجه نکرد و زخم کهنه دوباره سر باز کرد.یکی از صیادان شمال استان درباره وضعیت کنونی تالاب می گوید: همه مردند، همه ماهیان کپور و شیرماهی مردند، همه نیست و نابود ...

ادامه مطلب  

گزارش تصویری از اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر» مهران مدیری  

درخواست حذف این مطلب
مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر» اولین ساخته مهران مدیری شامگاه سه شنبه بیست و ششم تیر در پردیس کوروش برگزار شد. مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر» اولین ساخته مهران مدیری شامگاه سه شنبه بیست و ششم تیر در پردیس کوروش برگزار شد.مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساعت ۵ عصر»مراسم اکران خصوصی فیلم «ساع ...

ادامه مطلب  

احیای تالاب ها و مقابله با ریزگرد ها از مهمترین اولویت های دولت است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایرنا کاوه مدنی چهارشنبه شب در نشست کارگروه احیای تالاب بین المللی هامون در زاهدان اظهار داشت: در عرصه بین المللی جمهوری اسلامی ایران به خوبی توانسته پیگیر مساله ریزگردها باشد.وی بیان کرد: نیاز است تا مطالعات بیشتری در حوزه مقابله با گرد و غبار در کشور انجام شود.وی افزود: بهره گیری از مطالعات بومی در زمینه مقابله با بی آبی و گرد و غبار بسیار حائز اهمیت است.وی تصریح کرد: سایر ظرفیت های منطقه برای مقابله با بی آبی باید به خوبی شناسایی شود تا معیشت مردم بهبود پیدا کند.معاون آموزش و پژوهش سازمان حفاظت محیط زیست گفت: برای مقابله با بی آبی و ریزگردها باید از ظرفیت جوامع محلی به خوبی استفاده شود.مدنی اظهار داشت: احیای تالاب ها باید مورد توجه تمامی دستگاه های دست اندر کار باشد و با هماهنگی و انسجام بیشتر در این زمینه با یکدیگر همکاری داشته باشند.وی بیان کرد: در حوزه آبریز تالاب بین المللی هامون با ورشکستگی آبی مواجه هستیم.وی افزود: همین مقدار آبی که ناشی از سیلاب های غیر قابل کنترل افغانستان وارد دریاچه بین المللی هامون هم می شود در حال محدود شدن است.وی تصریح کرد: بهبود وضعیت معیشتی مردم منطقه سیستان برای احیای تالاب بین المللی هامون بسیار حائز اهمیت است.معاون آموزش و پژوهش سازمان حفاظت محیط زیست گفت: احیای تالاب بین المللی هامون باید توسط مسئولان سیستان و بلوچستان تبدیل به یک مساله ملی شود.معاون امنیتی و انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان نیز در این نشست گفت: به احیای تالاب بین المللی هامون باید به عنوان یک مساله مهم ملی توجه کرد.علی اصغر میرشکاری اظهار داشت: تالاب بین المللی هامون شریان حیاتی و نبض کشاورزی منطقه سیستان است.وی بیان کرد: مطالعات نشان می دهد جرائم امنیتی در منطقه سیستان در زمان پر آبی تالاب بین المللی هامون حدود 70 درصد کاهش پیدا می کند.وی افزود: کارگروه احیای تالاب هامون در سطح ملی باید شکل گیرد و یا حداقل در کنار کارگروه دریاچه ارومیه قرار گیرد.وی تصریح کرد: احیای تالاب بین المللی هامون با منافع و امنیت ملی کشور گره خورده است.معاون امنیتی انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان گفت: احیای تالاب بین المللی هامون باید مورد توجه ویژه سازمان حفاظت محیط زیست ب ...

ادامه مطلب  

دلزده از سیزده بدر همیشگی/کارنامه عملکردمان را دست راست می گیریم؟  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر؛ گروه جامعه، سیامک صدیقی: به کرمانشاه خوش آمدید؛ عروس زاگرس این گونه ساده آغاز می شود و خانه ها با آواری که روی دوششان فرو ریخته به استقبال می آیند، چونان دختری «گیسو فروهشته به دامن».ویران با بوی خاک و صدای شیونی که روی خرابه هایش چرک-مرد شده است.«می زند فریاد و امید کمک دارد».و مردمانی که ویرانه ها را هم ترک نکرده اند؛ توی چادرها، به خانه شان چشم دوخته اند که دیگر نیست و بچه هایی که زلزله به جای تصویرهای موهوم، هر شب خواب هاشان را خیس می کند.اینجا کرمانشاه است؛ شهری روی گسل.برداشت اول؛ منطقه پاونار؛ سرپل ذهابغم، بارزترین ویژگی چهره مردی بود، ایستاده در کنار آوار؛ دست حلقه زده بر شالی که «جافی» اش را استوار کرده، با سبیل پرپشت که روی صورت لاغر و مغمومش خوب چفت نشده است؛ نشانه ها کرمانشاهی بودنش را فریاد می زنند.سلام آغاز گفتگوی ما می شود و مرد را به اکنون باز می گرداند؛ با اشک ماسیده بر گوشه چشم، لبخند می زند و ما را به «هیچ» دعوت می کند. دست زمخت کارگری اش را به سمت آوار می گیرد و تعارفمان می کند. خانه ای که دیگر نیست.هر سو که بنگری، مردان و زنانی ایستاده، نظاره کنان آوارند.«سوگواران در میان سوگواران»ادامه پاوناربا یک لبخند فراخوانده می شوم؛ جوانی ایستاده بر ورودی چادر، بی هیچ کلامی مرا میهمان روایت شب هولناک زلزله می کند.هجوم حکایت های تلخ را طوری با لبخند در می آمیزد که به یقین می رسم: «نهایت تراژدی، کمدی ست»دستش را به سمت داخل چادر می گیرد: با برادرم؛ -جوانی پا تا کمر در گچ توی چادر ولو شده است و با لبخند غنی شده اش کاملا غیرمترقبه به جمع دو نفره ما اضافه می شود-....: همین چند ماه پیش، به هزار بدبختی پدر را راضی کردیم نصف گوسفندها را بفروشد و ما را شهرنشین کند. پدر به التماس راضی شد.بعد به حجم مچاله شده ساختمان روبه رو اشاره می کند و می گوید: کلی هم قرض کردیم و یک واحد از این آپارتمان را خریدیم، اما باز پولمان نمی رسید، مجبور شدیم برای یک سال واحدمان را رهن بدهیم.حالا قرض ها مانده، خانه ای که ویرانه شده، گوسفندهایی که پوچ شدند و ۲۰ میلیون هم مانده که باید به مستاجر بدهیم.و دو برادر به قهقهه می افتند.«یکی داستان است پر آب چشم»برادر به جبر در چادر مانده ادامه روایت را می گیرد: زلزله توی کرمانشاه جاگیر شده؛ لعنتی دست از سر ما بر نمی دارد. ما اینجا هر شب روی ویبره هستیم.کارشناسان می گویند پس لرزه است؛ اما ماجرا برای این مردم، حکایت مارگزیده است و ریسمان.برداشت دوم؛ زغفران؛ سرپل ذهابآب را رها می کند روی حجمی از کف که سر و صورت بچه ۴-۵ ساله ای را پوشانده است. تن بچه از هجوم ناگهانی سرما، توی خودش مچاله می شود.«بچه ها را توی مستراح می شورم، یک مستراح داریم و ۴۰ نفر؛ بعضی ها هم می آیند و با بدبختی ما عکس می گیرند».آن قدر غلیظ صحبت می کند که فقط حدس می زنم این جملات را گفته باشد.« دو برادرم را زلزله با خودش برد، توی یک چشم به هم زدن همه چیز ما را برد.»...اینجا طاقتش تمام می شود. چادری را که دور کمرش پیچیده بود، باز می کند و می گیرد جلوی صورتش. ناله موزون کردی از زیر چادر بیرون می ریزد.شکسته تر از ۴۰سالی است که می گوید؛ زنی در حاشیه سرپل؛ لب که باز می کند، شکایت سرریز می شود. به ساختمانی در چند متری اش اشاره می کند که نیست: جنازه سه دختر بچه را از همین جا بیرون کشیدند؛ همسایه ما بودند، شب ها هر سه تایی با شیطنت توی خوابم می رقصند. هر شب.برداشت سوم؛ شهرک زراعی؛ سرپل ذهابدر میان این حجم آوار، خانه ها، هم قد و قواره شده اند. شهر و روستا، بالا با پایین همه یکی شده است. تنها یک «تکان»، این گونه برساخت های ارزش گذاری ما را به سخره گرفته است.ادامه آوار به «شهرک زراعی» می رسد؛ روستایی دیگر در حاشیه سرپل ذهاب.در چند متری یک کانکس سفید، چمباتمه زده و بیل فرتوتی را سخت در آغوش گرفته است. شرّه عرق روی صورتش می چرخد و می رقصد و هنّ و هنّ نفس یک لحظه رهایش نمی کند. با پوشش کاملا کردی و با لبخندی که زیر سبیل های اغراق شده اش پنهان است، خوش آمد می گوید.نشسته-ننشسته، همسرش با لباس رنگارنگ کردی، چای رنگ و رو رفته ای را می آورد؛ تنها موجودیِ میزبان برای پذیرایی.بعد چنان زل همسرش می شود و گوش می دهد که انگار اولین بار است صحبت های هزار بار به تکرار رسیده اش را می شنود: «نزدیک ساعت ۱۰ شب بود. آمده بودم خانه پسرعمویم و کم کم می خواستم برگردم. داشتم بلند می شدم که با یک صدای وحشتناک ناگهانی، برق ها رفت و تاریکی پخش شد توی خانه. تا به خودمان بیاییم، دنیا شروع کرد دور سر ما چرخیدن.»بعد دو پرده هیجانِ بیشتری به لحنش می دهد: اصلا نمی شد فرار کرد. بلند که می شدیم زلزله دوباره پرتمان می کرد. باورم نمی شد که نمی توانم یک لحظه سرپا بند شوم.زنش شروع می کند به گریه کردن و آوای حزن انگیز نامفهومی ریز ریز روی لبش تکرار می شود.مرد زل می زند به مویه های آشنای زن: حرکت ترک های دیوار را به چشم خودم می دیدم و می دویدم. با تمام توان خودم را بیرون رسانده بودم. چنان ناله و فریادی توی هوا پخش بود که انگار قیامت شده است؛ همه فریاد می زدند و کمک کمک می کردند. سرگیجه گرفته بودم. باید چه کار می کردم؟؟ یکهو یادم افتاد زن و سه پسرم کنارم نیستند. دیوانه شده بودم، مثل شیر زخم خورده دویدم سمت خانه مان».ادامه شهرک زراعیکمی آن سوتر، مرگ، گفتگوی عادی یک گروه چند نفره است؛ مرد میان سال، دست به هر سو که می چرخاند، مرگ-جای چند نفر را نشان می دهد: اینجا خانه ای بود که دختر ۹ ساله را با کتاب هایش از آوار بیرون کشیدند. ساختمان کناری قاتل دختر ۲۲ ساله شد که تازه شوهر کرده بود. این ور عمویم زیر آوار ماند. آن ور...و همین طور ۳۲نفر را توی صحبت هایش از زیر آوار بیرون کشید و کفن پوشید.خانواده ۵نفره اش را توی یک کانکس چند متری جا داده و بدجور دمغ است. به نیسان آبیِ رنگ و رو رفته ای که انباشت میوه های پشتش بوی کاسبی می دهد، اشاره می کند و می گوید: دقیقا ۵۱ روز بود که از اجاره نشینی خلاص شده بودم. ۵۱ روز توی این خانه خوابیدم؛ ...و تمام. بعد با یک لبخند کشدار، روایتش را به دستشویی انتهای حیاط می برد: فقط این مستراح سالم ماند. باز خدا را شکر که کار همسایه ها را راه می اندازد. به سیاق «مولانا»، روایت ها را نیمه تمام رها می کند و داستان دیگری از سر می گیرد؛ این بار داستانش را به حضور ناگاه زلزله گره می زند: بعد از زلزله، مردم کرمانشاه ۱۰ سال پیر شدند؛ همه جا فریاد و زاری بود؛ نمی دانستیم باید فاتحه بخوانیم، جنازه ها را بیرون بکشیم، به درد و دل ها گوش دهیم؟ شما بودید چه می کردید؛ لابه لای این همه شیون و جنازه؟و در میان این همه مصیبت، قدرشناسی را از یاد نمی برد: سه روز اول، توی نیستان خوابیدیم، ترس بود و آوار. اگر کمک های این مردم نبود، از بین می رفتیم؛ ما مدیون مردم ایران هستیم؛ غیرت شان را که دیدیم، سرپا ایستادیم.برداشت چهارم؛ محله فولادی، مسکن مهرویرانی، ویرانی و ویرانی؛ زلزله اینجا از بن جان مایه گذاشت؛ گورستان آباد کرد.محله فولادی، چه باژگونه نامی!و مسکن های بلندمرتبه مهر، چه نامهربان.خانه ها آغوش به آغوش، آوار شده اند؛ «چون دل یاران که در هجران یاران»داغی که زلزله اینجا برجای گذاشت، از ذهن این مردم «بیرون نمی توان کرد، حتی به روزگاران»؛ از پدرها کمرها شکست و از مادرها، نفس ها گرفت.در این شوم کده که هنوز خنده از ته دل رهای کودکان آن، توی کوچه ها جاری ست، رهگذری نیست، مرگ پرسه می زند و صدای پارس سگ ها در دوردست.اندوه روی دلت آوار می شود؛ اندوه بر اندوه؛ آوار بر آوار.ادامه محله فولادی، مسکن مهر«نعره»ای که ناگهان از آسمان بیرون ریخت، او را با ...

ادامه مطلب  

نمایندگان آماد نیروهای مسلح کشور ازتالاب هامون بازدید کردند  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان در حاشیه این بازدید به خبرنگار ایرنا گفت: این بازدید به منظور بحث و بررسی بازگشایی دایک مرزی تالاب هامون با هدف تسهیل در ورود آب انجام گرفت.نیره پورملائی افزود: در این راستا از نقاط مرزی داخل تالاب هامون به ویژه برجک های 11 تا 17 مرزی و همچنین دایک های داخل تالاب هامون به صورت گشت هوایی و زمینی بازدید انجام شد. وی تاکید کرد: اصلاح دایک مرزی و اجرای طرح های جایگزین به استناد هدف راهبردی برنامه مدیریت یکپارچه تالاب بین المللی هامون برای رسیدن به وضعیت مطلوب آب و خاک و کنترل ریزگردها با همکاری مرزبانی استان یکی از اقدامات اساسی این نهاد است. مدیر کل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان بیان کرد: در این بازدید موقعیت دایک ها و مسیرهای اصلی ورودی آب و سایر موضوعات مرتبط مورد بررسی قرار گرفت و مقررشد موارد اختلاف کارشناسی در خصوص دایک ها و مسیرهای ورود آب منتهی به تالاب هامون توسط ستاد نیروهای مسلح کشور تصمیم گیری نهایی شود. پورملائی با قدردانی از همکاری های فرماندهی مرزبانی سیستان و بلوچستان در بازگشایی برخی از نقاط دایک مرزی، توجه به حداقل دخالت در داخل تالاب با هدف دست یافتن به حداکثر کارکرد تالاب هامون را ضروری دانست.به گزارش ایرنا تالاب بین المللی هامون یکی از تالاب های مهم دنیا و بزرگترین دریاچه آب شیرین در سراسر فلات ایران محسوب می شود که با مساحتی حدود 5700 کیلومتر مربع و دامنه عمقی 1 تا 5 متر در ناحیه کویری و بیابانی شرق کشور، در منطقه سیستان واقع شده است. این تالا ...

ادامه مطلب  

نمایندگان آماد نیروهای مسلح کشور ازتالاب هامون بازدید کردند  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان در حاشیه این بازدید به خبرنگار ایرنا گفت: این بازدید به منظور بحث و بررسی بازگشایی دایک مرزی تالاب هامون با هدف تسهیل در ورود آب انجام گرفت.نیره پورملائی افزود: در این راستا از نقاط مرزی داخل تالاب هامون به ویژه برجک های 11 تا 17 مرزی و همچنین دایک های داخل تالاب هامون به صورت گشت هوایی و زمینی بازدید انجام شد. وی تاکید کرد: اصلاح دایک مرزی و اجرای طرح های جایگزین به استناد هدف راهبردی برنامه مدیریت یکپارچه تالاب بین المللی هامون برای رسیدن به وضعیت مطلوب آب و خاک و کنترل ریزگردها با همکاری مرزبانی استان یکی از اقدامات اساسی این نهاد است. مدیر کل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان بیان کرد: در این بازدید موقعیت دایک ها و مسیرهای اصلی ورودی آب و سایر موضوعات مرتبط مورد بررسی قرار گرفت و مقررشد موارد اختلاف کارشناسی در خصوص دایک ها و مسیرهای ورود آب منتهی به تالاب هامون توسط ستاد نیروهای مسلح کشور تصمیم گیری نهایی شود. پورملائی با قدردانی از همکاری های فرماندهی مرزبانی سیستان و بلوچستان در بازگشایی برخی از نقاط دایک مرزی، توجه به حداقل دخالت در داخل تالاب با هدف دست یافتن به حداکثر کارکرد تالاب هامون را ضروری دانست.به گزارش ایرنا تالاب بین المللی هامون یکی از تالاب های مهم دنیا و بزرگترین دریاچه آب شیرین در سراسر فلات ایران محسوب می شود که با مساحتی حدود 5700 کیلومتر مربع و دامنه عمقی 1 تا 5 متر در ناحیه کویری و بیابانی شرق کشور، در منطقه سیستان واقع شده است. این تالا ...

ادامه مطلب  

نجات معجزه آسای 6 نفر از مجروحان زلزله کرمانشاه +تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ معجزه باشد یا نه، آنها حالا زنده هستند؛10 روز بعد از زلزله کرمانشاه. آنها حالا اینجا هستند، 650 کیلومتر دورتر از خانه هایی که زلزله ویران کرده، روی تخت های بیمارستان امام خمینی (ره) تهران، بعد از ساعت ها ماندن زیر آوار.روایت اول ؛ سارا10 روز بعد از زلزله 7 و 3 ریشتری کرمانشاه، سارا الیاسی ، دختر 32 ساله کُرد ، اهل محله ترابی سرپل ذهاب هنوز روی تخت بیمارستان است. با تشخیص ترومای مغزی درهمان ساعات اولیه زلزله، به بیمارستان امام خمینی (ره) اعزام شده. ساعت ملاقات است و همراه ها اتاق بیمارانشان را قرق کرده اند، سارا اما حوصله هیچ کس را ندارد. روی ملحفه های سفید بیمارستان، دراز کشیده و از پنجره زل زده به آسمان. سارا حتی حوصله ما را هم ندارد .می پرسد:« زلزله می دانی یعنی چه؟ آوار تا حالا دیدی ؟»می گویم:« دیدم... من تازه از شهر شما برگشتم.»حالا این ساراست که سر بلند می کند ، خودش را روی تخت بالا می کشد ، می نشیند و می پرسد: « همه جا خراب بود نه؟! دیدی زلزله چطور خانه خرابمان کرد خانم؟! »زلزله یک شنبه 21 آبان، سقف خانه را روی سر سارا و مادرش آوار کرده؛ اتفاقی که هنوز وقتی از آن حرف می زند، چشم هایش پر از اشک می شوند: « من دیدم که چطور سقف پایین آمد ، خانم! ده دقیقه قبل از زلزله داشتم نماز می خواندم، جانماز را جمع نکردم مادرم شروع کرد به نماز خواندن، من جلوی تلویزیون نشسته بودم که یک دفعه زمین لرزید؛ ترسیدم، جیغ کشیدم، بلند جیغ کشیدم، مادرم را صدا زدم...»سارا دست هایش را می آورد بالا به طرف من ، می گیرد جلوی صورتم و تکان می دهد و می گوید: « دیدی چطور آرد را می ریزند توی الک ، غربال می کنند؟! انگار زمین الک شده بود ، همان طور خانه ها را غربال می کرد، مثل الک تکان می خورد، دیوارها اول لق می زدند، بعد یک دفعه شروع کردند به ریختن. من دویدم سمت بیرون. آن موقع فکر کردم مادرم هم پشت سرم است، به راه پله که رسیدم، سقف ریخت روی سرم. »آن موقع، آن ساعت شوم زلزله فقط سارا و مادرش خانه بودند :« اولش اصلا نفهمیدم چه شده، شاید یک ربع شاید هم بیشتر طول کشید که به خودم بیایم. ترسیده بودم، برق رفته بود، همه جا تاریک بود. چیزی نمی دیدم. فقط حس کردم که سرم خون می آید و زمین پر از خون شده. با دستم آوار را کنار زدم، آمدم بلند شوم دیدم پایم زخمی است، دنبال مادرم می گشتم، چند بار صدایش زدم به خودم می گفتم سارا چرا مادرت را نجات ندادی؟ بعد دیدم صدای مادرم می آید. دیدم او هم من را صدا می زند. به سختی خودم را از زیر آوار ها بیرون کشیدم ، کورمال کورمال رفتم سمت صدا. روی زمین دست می کشیدم، همه جا پر از آجر بود پر از خاک. تا اینکه دستم به مادرم خورد. روی زمین افتاده بود، پیدایش کردم. دوتایی همدیگر را بغل کردیم. گریه کردیم. »سارا و مادرش خودشان آوارها را از سر راهشان کنار زدند تا برسند به کوچه :« وقتی رسیدیم بیرون تنها چیزی که می شنیدیم صدای جیغ بود . همه جیغ می زدند. زمین و آسمان سیاه بود انگار که اخرالزمان شده باشد.تاریک تاریک بود هیچ کسی هیچ کسی را نمی دید. زن همسایه گریه می کرد می گفت شوهرم نیست. زیر آوار مانده. تنهایی توی آوارها می چرخید دنبال شوهرش، آخرش مردهای همسایه رفتند زیر آوارها شوهرش را پیدا کردند. مرده بود. »سارا و مادرش را همان ها رساندند بیمارستان :« من شدیدا از سرم خون می رفت. همه بدنم کوفته بود ، پای راستم خونریزی داشت. فکر می کردم برسم بیمارستان همه چیز درست می شود اما بیمارستان نبود یک خرابه بود. همه جا پر از جنازه. نه پرستار بود نه پزشک. همه خودشان دنبال دارو بودند ، هرکسی می رفت برای مریض خودش سرم می آورد وصل می کرد. حتی باند نبود سر من را ببندند با همان روسری خودم محکم بستند. »سارا همانجا در حیاط بیمارستان خون بالا آورد، چند بار پشت سر هم :« حالم خوب نبود اما دیدم که هلال احمر رسید، بچه های هلال پارچه های سفید انداخته بودند کف زمین ، بیمارها را می گذاشتند روی پارچه ها ، با نور چراغ قوه موبایل بالای سر مریض ها حاضر می شدند. من شدیدا خونریزی داشتم، بالای سرمن که رسیدند گفتند اینجا بماند زنده نمی ماند ، بفرستینش کرمانشاه .»سارا را همان موقع با یک آمبولانس فرستاده بودند کرمانشاه، اول رفته بود بیمارستان امام خمینی و بعد شهدای کرمانشاه، اما هیچ کدام قبولش نکرده بودند:« هرجا می رفتیم می گفتند این حالش خیلی بد است، ترومای مغزی است باید برود بیمارستان طالقانی . رفتیم طالقانی خیلی شلوغ بود. پر از مصدوم. آنجا نیروهایی که از تهران آمده بودند من را سوار هلی کوپتر کردند فرستادند تهران.»سارا از همان روز اینجاست، اول در بخش آی سی یو بستری بوده و حالا چند روزی مهمان تخت شماره 13 بخش جراحی بیمارستان امام خمینی شده است. از مادرت خبر داری؟ این را من می پرسم و سارا می گوید:« خیلی زخمی نشده، حالش خوب است، پیش اقوام مان در کرمانشاه مانده اما غصه من را می خورد خانم، قلبش ضعیف است. نگرانش هستم.»روایت دوم ؛ حشمتحشمت حشمتی همراه زیاد دارد؛ پسرش ، پسرعموهایش. دور تختش را گرفته اند. حشمت ، خانه نبوده که زلزله آمده، او شب زلزله، همراه یک بیمار در بیمارستان امام خمینی اسلام آباد غرب بوده و همانجا زیر آوار مانده ؛ داخل بیمارستان.پای راستش حالا تا زانو باند پیچی شده، همان پایی که زیر آوار له شده، همان که تا امروز چند بار جراحی کرده اند.روایت آقا حشمت 57 ساله هم از زلزله همان است که بقیه می گویند؛ همان لرزش های ناگهانی و همان هجوم آوار :« پسرعمویم در گیلانغرب تصادف کرده بود، من آن شب همراهش مانده بودم در بیمارستان امام خمینی شهرمان اسلام آباد غرب که تازه افتتاح شده، یک دفعه زمین لریزد و برق ها رفت. همه جا تاریک شد.من دیگر چیزی ندیدم. فقط چون می دانستم راه پله شمالی نزدیکم است، رفتم به آن طرف اما یک دفعه دیوار پایین آمد و پشت پایم را گرفت. من نیم ساعت همانجا زیر آوار ماندم. بعد آمدند کمک کردند پایم را درآوردند. از آنجا چندتا بیمارستان عوض کردم . تا اینکه با هواپیما من را فرستادند بیمارستان امام خمینی تهران ، الان پلاتین گذاشته اند ، 4 تا عمل جراحی کرده اند ، هنوز یک عمل دیگر هم می گویند مانده. »حشمت با لهجه غلیظ فارسی حرف می زند، شغلش آزاد است، خودش می گوید: « کارگرم خانم. حالا چطور کار کنم با این پا ؟!»« انشالله زودتر خوب می شوید. دکتر گفته چند وقت باید این طوری بمانید؟!»من این را می پرسم و همه آنهایی که دور ما جمع شده اند دستپاچه می شوند، پسر بزرگ حشمت ، گوشی تلفن همراهش را می آورد جلو، طوری که پدرش نبیند، عکس هایش را نشان می دهد و آهسته می گوید :« پایش بعد از عمل سیاه شده خانم...اگر همین طور بماند باید پایش را قطع کنند...»عکس های توی گوشی پشت سرهم ورق می خورند؛ پای راست آقا حشمت جلوی چشمم است، از وقتی که از زیر آوار درآمده ، همانطور زخمی و خون آلود و تکه پاره. تا بعد از عمل. همین حالا که پر از ...

ادامه مطلب  

ناگفته های زندگی خسرو شکیبایی از زبان پسرش +عکس  

درخواست حذف این مطلب
پوریا شکیبایی ما را می برد به مهمانی دلنشینی که میزبانش «هامون» سینمای ایران است اما در این گپ و گفت دوستانه فقط شکیبایی بزرگ نیست که به خلوتش سرک می کشیم که پسر او هم برای خودش دنیایی دارد و گاهی دریچه ای باز می شود به دنیای او با تمام دغدغه های جوانی اش. هنوز شعر «پریا» در سرش می چرخد؛ شعری که با آن بزرگ شده. مرد بازیگر عادت داشت هر شب این شعر را برای پسرش بخواند. تمام شب های کودکی پسر با «پریا» آمیخته است. صدای پدر مثل آبشار جاری می شد در گوش هایش و او آرام آرام به خواب می رفت. گویی بازی زمان است و نمی دانم در این بازی، او از گذشته به حال آمده یا من به گذشته سفر کرده ام که انگار جوانی او رو به روی من نشسته است. پوریا شکیبایی به طرز شگفت انگیزی شبیه پدرش است و حالا این مرد جوان روبه روی ما است تا گپ و گفتی داشته باشیم درباره پدرش؛ خسرو شکیبایی. شکیبایی فقط بازیگری تماشایی نبود، او عاشق شعر بود و با صدای جادویی اش که هدیه ای خداوندی بود، شعرهای زیادی را برای مان دکلمه کرد از سهراب و فروغ تا سیدعلی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان و خلوت نوجوانی ما را آهنگین ساخت.به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از اعتماد، گفت وگویی با تنها پسرش، پوریا به بهانه سالروز درگذشت او در ۲۸ تیرماه انجام شد. کمتر از سینما و تئاتر و تلویزیون گفته ایم و بیشتر بر ادبیات و کتاب متمرکز شده ایم. او از خلوت شاعرانه پدرش می گوید، از ارادت عجیبی که به شاملو داشته، از این که هرگز به خود اجازه نداد تا شعری از حافظ را در جمعی دوستانه بخواند، از کتابخانه ای که کتاب های بی شمارش دو ردیف دو ردیف چیده شده اند و از عشقی که به ماشین های قدیمی داشت، احترام ویژه ای که برای چارلی چاپلین قایل بود، شیوه شنا کردن مودبانه اش و...پوریا شکیبایی ما را می برد به مهمانی دلنشینی که میزبانش «هامون» سینمای ایران است اما در این گپ و گفت دوستانه فقط شکیبایی بزرگ نیست که به خلوتش سرک می کشیم که پسر او هم برای خودش دنیایی دارد و گاهی دریچه ای باز می شود به دنیای او با تمام دغدغه های جوانی اش.پدرم می گفت عین منی!شباهت ظاهری او به پدرش نخستین چیزی است که خیلی زود به چشم می آید و نمی شود از آن گذشت و شکیبایی جوان با صدایی که شاید شبیه صدای جوانی پدرش است از این شباهت می گوید: «به دفعات گفته ام زمانی پدرم به من می گفت تو خود منی! عین منی! آن زمان که خیلی بچه بودم، متوجه این سخن نشدم اما بعدا متوجه شدم چه گفت. این شباهت ظاهری از جایی به بعد در من به وجود آمد. به ویژه حال که به دلیل فعالیتم در تئاتر، دوستان قدیمی پدر را بیشتر می بینم، می گویند خیلی زیاد شبیه پدرت هستی و این اصلا درست نیست. نوع حرف زدن، نگاه هایت، حرکات دستت و... شبیه است و بعضی از آنها از این شباهت اذیت می شوند. متاسفانه در زمان حیات پدر این شباهت نبود.»اما چرا می خواستید این شباهت را ایجاد کنید؟ برای زنده نگه داشتن یاد پدر؟ «اصلا چنین نیست. هیچ کدامش سازماندهی شده نیست چه زمانی که شباهت وجود نداشت و چه زمانی که به وجود آمد. چون از زمانی به بعد به وجود آمد و ناگهان دیدم مثلا شبیه او نشسته ام و وحشت کردم اما بعد از درگذشت ایشان اتفاقاتی رخ داد. دوست دارم به متافیزیک، جهان های موازی، تناسخ و... اعتقاد داشته باشم اما همه اینها فرضیه است و نمی توان با قاطعیت گفت ولی از زمانی که پدر رفت، گویی نیرویی بر شانه های من نشست و از من حمایت می کند.»آمده بود تا حقش را بگیردبه گذشته می رویم زمانی که هنوز پوریا به دنیا نیامده بود و آن چه از این دوره می داند بر اساس شنیده هایی است که از مادرش شنیده: «پیش از تولد من ایشان به نوبه خودشان گرگی بودند که فقط آمده بودند برای گرفتن حق شان. در این دنیا بعضی انتخاب شده هستند و برخی خود را منتخب می کنند. نمی توانم بگویم پدرم انتخاب شده بود یا خود را منتخب کرد اما این را می دانم در راهی افتاد یا خود را در راهی انداخت که به تعالی رسید اما هرگز رسیدن را باور نمی کرد. متنفر بود از کسانی که فکر می کنند رسیده اند و می گفت اصلا رسیدنی در کار نیست. به چه رسیده ایم؟ باید جلو رفت. موضوع این است که هر کسی برای خودش خوب است. زمانی مشکل پیدا می کنیم که هر یک تصور کنیم در خط دیگری هستیم. در حالی که هر یک از ما راه خود را می رویم و در خطوط موازی کنار یکدیگر هستیم. اینها طرز فکرهای بدی است که انسان ها را دچار رقابت های ناسالم و حسد می کند. هر یک از ما رسالتی داریم که باید به آن فکر کنیم نه به رسالت دیگران. با این نگاه پدر من آمده بود مانند کسی که آمده حق خود را بگیرد و هیچ کس هم جلودارش نبود.»اتاقی که در آن همیشه شب بوددر خانه قدیمی آنها اتاقی بود به نام اتاق عقبی که در آن همیشه شب بود و خلوتگاه مرد بازیگر. اتاقی بود نمور و تاریک با پرده ضخیم قهوه ای بی ریخت که اجازه نمی داد روشنای آفتاب هرگز به درون بتابد. شب که می شد، مادر و پسر که به خواب می رفتند، تازه زندگی شبانه پدر آغاز می شد و در سکوت پر رمز و راز شبانگاهی، یا روی متن هایش کار می کرد یا از میان کتاب هایی که در کتابخانه اش داشت، کتابی می خواند که در این کتابخانه همه جور کتابی بود؛ شعر، رمان، کتاب های تئاتری و سینمایی، آثار استانیسلاوسکی، فلسفی، چاپ اول یکسری کتاب های ارزشمند مثل «چشم هایش» و...چوبک و هدایت را بسیار دوست می داشت و عجیب به بیضایی عشق می ورزید هر چند نشد که با هم کار کنند. با تقوایی ولی کار کرد هر چند به سبب حساسیت او بر فیلمنامه اش مشکلاتی هم داشتند: «ایشان می گفت نباید یک واو عوض شود و پدرم ید طولایی در بداهه داشتند.»و حالا این کتابخانه بهترین ارثی است که به پسر رسیده: «بهترین ارثیه ای که از پدرم به من رسیده کتابخانه ایشان و بهترین یادگاری ایشان برای من کتاب هایشان است؛ به خصوص که روی بعضی از کتاب های شان نوشته دارند.»در اتاق عقبی ساعت ها یا روی متن کار می کرد یا کتابی می خواند: «بعضی کتاب ها را بارها خوانده بودند چون معتقد بودند در هر مقطعی برداشت آدم از چنین آثاری متفاوت خواهد بود. وقت و انرژی عجیبی هم می گذاشتند روی متن های شان و کاغذ پشتی متن ها همیشه پر از یادداشت های ایشان بود و به همین دلیل حتی وقتی پیشنهادی را رد می کردند، متن آن را پیش خودشان نگه می داشتند.»«هامون» هنوز نفس می کشدمرحله دوم زندگی او زمانی است که اتفاقاتی همچون «مدرس» و «هامون» رخ می دهد. پوریا که آن زمان پنج شش ساله بوده، از «هامون» به عنوان صدایی خدایی یاد می کند که در داریوش مهرجویی، پدر او، بیتا فرهی، عزت الله انتظامی و... حلول کرده، چیزی که باعث شده «هامون» فراتر از یک اثر یا یک کار گروهی خوب باشد که می شود حرف دل همه و هر کسی گمگشتگی هایش را در حمید هامون می بیند. بعد از «هامون» اما همه چیز عوض می شود برای کسی که چنین نقشی را بازی می کند، هامون آن قدر در او بزرگ می شود که او زیر سایه اش می رود و سرانجام آن اتفاق بد هم رخ می دهد که گفتند شکیبایی در هامون ماند.حالا چندین سال از ساخت و نمایش «هامون» می گذرد اما «هامون» هنوز زنده است و می تواند مناقشه درست کند و در نبود شکیبایی، پسرش پرسشی بزرگ از مسعود فراستی دارد: «ایشان در یکی از برنامه های شان گفتند حتی زنده یاد شکیبایی هم در هامون ماند. با مطالعه ای کوچک در تاریخچه فعالیت های هنری پدرم با چندین نقش مواجه می شویم. هر چند بعد از هامون به بعد در گرداب آن می افتیم. اما پرسش من این است که آقای گشتاسب در «سارا» چه شباهتی با هامون داشت؟ صفا در «پری»؟ کجای مراد بیگ شبیه «هامون» بود یا رضای «خانه سبز» چه ربطی به هامون دارد؟ صلابت آن وکیل چه ربطی به گمگشتگی و سستی حمید هامون داشت؟ هامون اصلا صلابت داشت؟ او داشت به قهقرا می رفت و مدام دست و پا می زد و هیچ کس حرفش را قبول نمی کرد؟ همه می خواستند داغانش کنند و چنین هم کردند. علی جونی اش هم نتوانست کاری برایش بکند. به دریا زد، زنده ماند ولی در سیاهی و تاریکی. کجای «سالاد فصل» یا «چه کسی امیر را کشت»، «کیمیا» یا «اتوبوس شب» چنین بود؟ اینها باید مطالعه شود. اگر به نظر ایشان همه اینها شبیه هستند، درباره اش صحبت و دلایل خود را بیان کنیم. این نظرها نیاز به روشنگری و مطالعه دارد.»شاملو در خانه ما تعصبی بودبعد از «هامون» سیر صعودی شکیبایی آغاز شد. او اما به دنیای بازیگری قانع نبود. بی قرار بود و بی تاب و دوستدار شعر. جزو بدیهیات است که اشعار شاعران بزرگ کلاسیک مانند مولانا و حافظ و سعدی را بسیار دوست می داشت اما هرگز به خود اجازه نمی داد حتی در جمعی دوستانه شعری از «حافظ» بخواند مبادا که غلط بخواند اما از بی شمار شعرهایی که حفظ بود، چیزی می خواند. شاملو را بسیار دوست می داشت. می خواست شعر دکلمه کند اما سراغ شاملو نرفت: «خط قرمز پدر بود شاید به این دلیل که هرگز آن اعتماد به نفس پیش نیامد و اصلا بحث آقای شاملو که می شد، پدرم می گفت آقای شاملو! یعنی من خیلی کوچک هستم. نمی گویم چون سهراب رفته بود، ایشان منظومه اش را اجرا کرد؛ چرا که سهراب هم برای خودش حضرتی است اما شاملو در خانواده ما خیلی تعصبی بود و خیلی عجیب. به شکلی که لالایی من برای خوابیدن و سرگرم کردنم شعر «پریا» بود که پدرم همیشه برایم می خواند و من این شعر را از بر هستم چون با آن بزرگ شده ام و اگر قرار بود شاعری را بشناسم، اول از همه شاملو بود که پدرم بسیار اشعار ایشان را می خواند شاید برای تمرین بیان. کتاب های شعر زمان ما را بی شمار داریم در کتابخانه مان که بسیار می خواندند با این که حفظ بودند، دوباره رجوع می کردند و کاست های ایشان را داشتیم که بسیار گوش می کردیم. بیان پدرم شبیه آقای شاملوست یعنی ایشان آن قدر تاثیرگذار بودند. شعری هست از آقای شاملو. قسمتی هست که ایشان می گویند چاکرم! که انگار پدر من می گوید و من و مادرم هر زمان که این تکه را گوش می دهیم، می خندیم که چقدر شباهت زیاد است و خط گفتاری نزدیک.»و شعر مورد علاقه اش هم این بود: «من باهارم، تو زمین...»و پوریا شکیبایی این شعر را با همان لحن شاملو می خواند: «ادبیات شاملو ویژه است ایشان می گفتند باهار و پدر من الهام گرفته بودند. زمانی یکی از آشنایان ما به پدرم می گوید شبیه شاملو دکلمه می کنی و پدرم اصلا نمی پذیرد که من کجا و او کجا؟ زمانی هم نمی گوید که پدرم جوان بوده. زمانی می گوید که اتفاقا خسرو شکیبایی بود. پدرم هرگز یاوه گویی نمی کرد اگر می گفت مخلصم یا کمترینم، چنین اعتقادی داشت. خودزنی نمی کرد، به توانایی خودش واقف بود.»گفتند کسی شیطنت کرده و سهراب خواندهبعد از شاملو، سهراب و فروغ بدون هر تقدم و تاخری در رتبه بعدی بودند. پس خیلی سال پیش سراغ سهراب رفت و «صدای پای آب» را ضبط کرد اما نخراشیده و ناپاک بود و کیفیت و موسیقی درخوری نداشت. با این همه، نسخه بی کیفیت دست به دست شد و شکیبایی بسیار ناراحت. با دست به دست گشتن همین نسخه این موضوع مطرح شد که صدای خود سهراب است اما برخی که صدای سهراب را می شناختند، می گفتند صدای یکی دیگر است که شیطنتی کرده ولی هیچ کس هم نمی گفت شیطنت بدی است اما می گفتند حالا یکی هست که جرات کرده و سهراب خوانی کرده. نیمه اول دهه هفتاد «نامه ها» و «نشانی ها» از سیدعلی صالحی ضبط شد.ناشر، شعرها را انتخاب می کرد و شکیبایی به شیوه خودش آنها را اجرا می کرد: «برای دکلمه شعرهای سیدعلی صالحی، قرار شد هر کدام به شیوه خودشان بخوانند و وقتی ایشان نسخه اجرا شده پدر را می شنوند، می گویند این بهترین شیوه خوانش این شعرهاست که نتیجه آن کاست «نامه ها» شد و بعد هم که «نشانی ها» خوانده شد. بعدتر در دهه هفتاد هم نوبت رسید به «مهربانی» محمدرضا عبدالملکیان و سهراب و فروغ. اتفاقات خوبی هم افتاد. همه کارها درست و آبرومند و بجا هستند.»برای پسر دکلمه های پدر تجربه ویژه ای بود. ساعت ها در استودیو می نشست و پدر را تماشا می کرد. تماشای پدر در حین ضبط بسی ...

ادامه مطلب  

رنگ زندگی روی آوار زلزله  

درخواست حذف این مطلب
جام جم آنلاین: تصویر نقاشی شده علی دایی و جواد خیابانی روی کانکس زلزله های کرمانشاه را خیلی ها دیده اند، نقاشی هایی که هنر دست هنرمندی کرمانشاهی است، مردی از اهالی سرپل ذهاب که مثل خیلی دیگر از همشهریانش خانه و زندگی اش را بعد از زلزله از دست داده اما در این مدت ناامید نشده و حاصل تلاش هایش ، حالا نقاشی هایی است که روح امید را به کانکس های زلزله زده ها بخشیده اند. بهانه ای که باعث می شود با این هنرمند به گفت و گو بنشینیم. اقای پورکند اهل کجا هستید؟اهل سرپل ذهاب و محله فولادی.محله فولادی همانجاست که می گویند که بیشترین تخریب را در سرپل ذهاب داشته؟بله. محله ما بعد از زلزله دیگر قابل سکونت نیست. از همه جا بیشتر تخریب داشت و آن طور که می گویند حدود 105 نفر در همین محله به خاطر زلزله کشته داشتیم. حتی در همسایگی ما یک جشن تولدی بود که به خاطر ویرانی کامل ساختمان ، 39 نفر براثر زلزله در این ساختمان جانشان را از دست دادند.خانه شما هم ویران شد؟بله خانه من یک خانه دوطبقه بود. مادرم طبقه پایین زندگی می کرد و من و همسر و بچه هایم طبقه بالا.چند تا بچه دارید؟سه تا ، یک دختر دارم و دوتا پسر.موقع زلزله چکار می کردید؟موقع زلزله من سرپل ذهاب نبودم، در مسیر تهران به کرمانشاه بودم و تازه رسیده بودم کرمانشاه. فکر کنم ساعت از 9 شب گذشته بود که رفتم به یک مغازه و با مادرم تماس گرفتم. همان موقع من و مادرم داشتیم صحبت می کردیم، زلزله آمد و من از این طرف تلفن صدای جیغ و فریادهای همه را می شنیدم و حتی یک صدای وحشتناکی که فکر می کنم صدای تخریب بود. بعد هم تماس قطع شد و من با خودم گفتم خدایا خودت کمک کن، حتما خانه ما ویران شده و خانواده ام زیر آوار مانده اند .چکار کردید؟سوار ماشینم شدم و حرکت کردم به سمت سرپل ذهاب. در این مدت هم مدام با مادرم همسرم و بقیه اقوام تماس می گرفتم اما خط ها از دسترس خارج بودند تا اینکه بالاخره نیم ساعت بعد همسرم تلفنش را جواب داد و گفت که خودش کمی زخمی شده اما حال بقیه خوب است. گفت که همه ترسیده اند و زودتر خودم را برسانم . کی رسیدید سرپل ذهاب؟فکر کنم ساعت از 2 شب گذشته بود. یعنی مسیر یک ساعت و نیمه را حدود 4 ساعت طول کشید تا من بروم. چون نزدیکی های گردنه پاتاق کوه ریزش کرده بود و رفت و آمد به سختی انجام می شد.اولین تصویری که از شهر زلزله زده خودتان دیدید چه بود؟گردوخاک! شهر تاریک بود و همه جا پر از گردو خاک بود. انگار تمام سرپل پر از خاک باشد. هیچ جایی معلوم نبود. بعد صدای جیغ و فریاد و ناله مردم را شنیدم. البته اول که وارد شهر شدم دیدم ویرانی ها کمتر است خوشحال شدم اما وقتی به محله خودمان یعنی فولادی رسیدم و دیدم چقدر ویران شده شوکه شدم. تقریبا همه جا خراب شده بود. من زن و بچه ام را جایی در نزدیکی خانه پیدا کردم . آن موقع پشت سرهم پس لرزه می آمد و همه می ترسیدند . بچه ها گریه می کردند و آب هم پیدا نمی شد. ما تا صبح نه آب داشتیم نه پتو . فقط توانستیم یک آتش کوچکی روشن کنیم و همه تا صبح دورش بنشینیم. بعد نزدیکی های صبح مردم توانستند آوارها را تا اندازه ای کنار بزنند و جنازه قربانیان زلزله را بیرون بیاورند . خیلی شرایط بدی بود. به خاطر همین من بچه هایم را بردم به سمت ورودی شهر و نزدیک بیمارستان. بعد هم به این فکر افتادم که بروم ببینم چیزی از خانه ام سالم مانده ، آن موقع که داشتم می رفتم یاد بوم های نقاشی ام افتادم ، گفتم ببینم چیزی از آنها سالم مانده.کارتان نقاشی است؟بله زندگی من همیشه از نقاشی گذشته . مدته ...

ادامه مطلب  

بنیاد شهید شهدای پلاسکو را شهید حساب نمی کنند  

درخواست حذف این مطلب
بنیاد شهید شهدای پلاسکو را شهید حساب نمی کنندشهدای پلاسکوگفت وگو با آتش نشان های نجات یافته از «پلاسکو»«آوار دوم که ریخت، «علی ایزدی» اشهدش را خواند. ١٠ بار بیشتر و «ایمان سمیعی» مرگ را به چشم دید. «احسان نورعلیان» داد و فریاد هم قطارهایش را شنید و باقیمانده آوارهایی که روی صورتش ریخته بود را با دست کنار زد. دستور تخلیه آمده بود از فرمانده عملیات. «علی» که مرگ دوستانش را دیده بود، خودش را از طبقات بالا، به پایین و از آنجا به سمت در خروجی ساختمان پرت کرد. «ایمان» کنار ٢۵، ٣٠ نفر دیگر، در طبقه یازدهم، منتظر بالابر بود که بیاید و آنها را نجات دهد. پاهایش از بالابر برقی که وسط راه خراب شده بود، به زمین نرسیده بود که ساختمان به طور کامل تخریب شد. «احسان» با اولین دستور تخلیه، ساختمان را ترک کرد و دلش پیش بقیه ماند؛ ماند تا امروز. وقتی یاد سی ام دی ماه می افتند، گلویشان می گیرد. انگار تکه بزرگی نان در مسیر بلعیدن مانده باشد. صدایشان می لرزد وقتی حرف از دوستان شان، همکارانشان، می زنند. پلاسکو اگر برای همه، ریزش یک ساختمان ١٧ طبقه بود که جان ٢٢ نفر را گرفت، برای آتش نشان ها فاجعه ای بود که دیگر برایشان تکرار نمی شود. برای آنها، زندگی، دو بخش شد، یکی قبل و یکی پس از پلاسکو.گفتگو با «علی ایزدی» آتش نشان ایستگاه یک است؛ ایستگاهی که بیشترین شهید را داشت.«ساعت پنج دقیقه به هشت پنجشنبه سی ام دی بود. تازه املت درست کرده بودم برای صبحانه. املت را روی میز گذاشتم که زنگ خورد. آتش سوزی مربوط به ساختمان پلاسکو بود. یک گروه نجات به محل اعزام شد اما زنگ ها قطع نمی شد. پشت سر هم صدای زنگ می آمد. فهمیدیم که وسعت حادثه زیاد است. بلافاصله اعزام شدیم. زیر سه دقیقه بود که به محل رسیدیم. قبل از ما نیروهای ایستگاه ١١۵ که به حادثه نزدیک تر بود، رسیده بودند، فاصله آنها تا پلاسکو، کمتر از یک دقیقه بود. وقتی رسیدیم دیدیم که شعله های آتش از پنجره ها زبانه می کشد، نیروها قبل از ما لوله کشی را شروع کرده بودند؛ لوله کشی همان آبرسانی برای خاموش کردن آتش است. به دلیل شلوغی داخل ساختمان و پاگردها، یک بند لوله ما که برای دو طبقه و نیم است، اندازه یک طبقه می شد. در طبقات بالای ساختمان مراسم زیارت عاشورا برپا بود و آن طور که ما متوجه شدیم، خودشان برای خاموش کردن آتش تلاش کرده بودند اما بی نتیجه بود. آوار اول که ریخت، مردم هنوز داخل ساختمان بودند و نگران دسته چک ها و وسایل داخل مغازه هایشان. خودم بیشتر از ١٠دسته چک به آنها رساندم تا فقط ساختمان را تخلیه کنند، ما به آنها می گفتیم که شما را به خدا از ساختمان بیرون بروید، از در آنها را بیرون می کردیم، از دیوار داخل می شدند. جلو دست وپای نیروهای آتش نشان را گرفته بودند. ما از یک طرف باید روی حادثه تمرکز می کردیم، از طرف دیگر باید حواسمان به مردم می شد که داخل نروند.»– وقتی ساختمان ریخت، کجا بودند؟«پلاسکو، سه آوار داشت، یک بار آوار ریخت و طبقه دوازدهم به طبقه های دهم و یازدهم ریزش کرد، دقیقا همان محلی که کانون آتش بود. دومین آوار به فاصله ٨ دقیقه بعدش ریخت که سقف طبقه دهم تا همکف فروریخت، در آوار دوم کلا ساختمان دچار حفره بزرگی شد؛ یعنی اگر از بالا به ساختمان نگاه می کردید، انگار سوراخ شده بود، بعد از آوار دوم، کل ساختمان مثل یک بمب اتم می لرزید، درست مثل فیلم ها. خواست خدا بود که من زنده بمانم. تمام پاگردها قیچی شده بود، نیم متر مانده بود که به طبقه سوم برسیم، خیلی اوضاع خطرناکی شده بود، مرگ را به چشم می دیدیم. اصلا فکرش را هم نمی کردیم که ساختمان این طور بریزد. همه همکاران ما که از دست رفتند، در طبقه های نهم، دهم و یازدهم بودند. شهید سلطانی همراه با تیم ما بود؛ او به طبقه دوازدهم رفته بود و با آوار آمد پایین. آقای شکری ما را در یکی از طبقه ها نگه داشت، گفت بالاتر نروید، شلوغ است، ما ایستادیم تا گروه قبلی پایین بیایند، بچه ها مشغول لکه گیری بودند که آوار ریخت و بچه ها گرفتار شدند. آوار درست از کنار شانه های من رد شد، من تقریبا ٣٠ سانتی متری با آن فاصله داشتم. با چشم دیدم که جان دادند. با هزار بدبختی خودمان را به پایین رساندیم. بیشتر از ١٠ بار اشهدم را خواندم. در نهایت خودم را ۶ متر به پایین پرت کردم و افتادم در لابی طبقه همکف و بعدش خودم را به بیرون ساختمان انداختم. ساعت یازده و ٢٩دقیقه بود که کل ساختمان خوابید. من را بلافاصله به اتوبوس اورژانس رساندند و اکسیژن زدند. حالم خراب بود. دوستانمان جلوی چشممان فوت کردند. من با فریدون علی تبار و محسن روحانی دوست بودم؛ محسن ٣٣ساله بود و فریدون ٢٨ساله. ما ٢۴ ساعت در یک شیفت با هم بودیم، با هم زندگی کردیم. من و محسن هم دانشکده ای بودیم. روز حادثه تازه از دانشگاه آمده بود. داخل ساختمان که او را دیدم، خیلی مرتب و تمیز بود، دستم را که سیاه بود، روی صورتش کشیدم و گفتم خجالت بکش، آدم این قدر تمیز می آید به حادثه؛ واقعا حیف شدند.»– بعد از حادثه چه شد؟«از پارسال که این اتفاق افتاد، من نزدیک به ٢٠ تا ٣٠مصاحبه کردم و بارها و بارها حادثه را توضیح دادم. خانواده شهدا مدام از ما می پرسند که فرزندشان، همسرشان، چطور شهید شده است، مادر فریدون علی تبار به من پیام می دهد و می گوید که فریدونم با عذاب فوت کرد؟ چطور جان داد؟ من شاهد کشته شدن همکارانم بودم. وقتی آوار دوم ریخت و دیدم که آنها در میان طبقات گرفتار شدند اما هیچ وقت جزییات را نمی گویم. ایستگاه یک، بیشترین قربانیان را داشت. آقای محسن روحانی، فریدون علی تبار، امیرحسین داداشی و محمد آقایی از همکاران ایستگاه ما بودند. آقای داداشی از بچه های ایستگاه ما بود که به تازگی به ایستگاه ۴۶ رفته بود.»– حادثه چقدر در مردم تأثیر داشت؟«مردم مدام از ما می پرسند، خاموش کننده چند است؟ اما نمی دانند که مهم ترین کار پیشگیری است، متاسفانه مردم اصلا رعایت نمی کنند. من سه بار نسبت به ناایمن بودن پلاسکو نامه زده بودم و نامه را به رئیس بنیاد مستضعفان برده بودم. یک بار هم با روسای آتش نشانی و اعضای هیأت مدیره پلاسکو به آن جا رفتیم، آنها گفتند که هر سال بیشتر از یک میلیارد تومان به عنوان اجاره به بنیاد می دهند، این جدای از سودی است که از برخی معامله ها به آنها می رسد، ما به بنیاد گفتیم که اگر پله فرار نصب کنند و ایمنی را بالا ببرند، در نهایت بیشتر از ٣٠٠ میلیون تومان نمی شود اما آنها گفتند: «برادر نمیشه.» الان خود آن منطقه پر از ساختمان های قدیمی است. هم بافتشان فرسوده و هم کاربری شان نامناسب است. تغییر وضع از دست من و شما خارج است، باید در رده های بالا نسبت به وضع رسیدگی شود. الان می گویند اگر نردبان ١٠٠ متری و ٢٠٠ متری بود، اینهمه آدم از دست نمی رفتند. درست است که تجهیزات مهم است اما مهم تر از آن پیشگیری است، ما به غیر از این که راه کاسبی را باید بلد باشیم، باید ایمنی را هم بدانیم. اگر هم نردبان ١٠٠ و ١٢٠ متری باشد، وقتی مثلا حادثه در ساختمان برج سپهر صادرات رخ دهد، نردبان تنها بخشی از ساختمان را پوشش می دهد. در کشورهای دیگر پیشگیری مقدم است. آتش نشان که بال ندارد، یک جان و یک توانایی دارد.»– بعد از پلاسکو، وضع ایمنی ساختمان های قدیمی منطقه جمهوری تغییر کرد؟«ما هر روز برای بازدید از مکان های پرخطر برنامه داریم، آنها را شناسایی می کنیم، معایب و مزایا را به آنها گوشزد می کنیم و به آنها اخطاریه می دهیم. من خودم شاید بالای ١٠مکان برای بازدید رفتم، یک جاهایی به من گفتند برو بیرون بابا یا گفتند گم شو بیرون. ما دیگر چه کار می توانیم بکنیم؟ الان نمونه پلاسکو، ساختمان علاء الدین و ساختمان آلومینیوم است. بعد از حادثه مردم کمی پیگیری کردند اما بعد فراموش شان شد.»– به خانواده آتش نشان ها کمکی شد؟«آنها را شهید در راه خدمت شهرداری حساب کردند. بنیاد شهید، شهادت را تنها برای مدافعان حرم و حادثه منا حساب کردند، می گویند باید شهید در راه خدا باشد، الان خانواده آتش نشان های جان باخته به بنیاد شهید بروند، بگویند مثلا مادر شهید هستم، آنها نمی پذیرند، چون آنها را شهید در راه خدا حساب نکرده اند.»گفتگو با «احسان نورعلیان» ٢٨ساله با هشت سال سابقه کار در آتش نشانی؛ او یکی از آتش نشان های گرفتار شده در پلاسکو بود.«همه جا ترافیک بود، ترافیک صبح روز پنجشنبه. وقتی نزدیک پل حافظ شدم، دیگر به اوج رسیده بود. از ایستگاه سه در خیابان هروی تا پلاسکو نزدیک به ١۵دقیقه طول کشید. ساعت حدود ١٠:۴۵دقیقه بود که رسیدم. آن روز شیفت کاریم نبود اما از مکالمات بیسیم و بافت منطقه می شد حدس زد که حادثه معمولی رخ نداده است. همکارانمان از ایستگاه های نزدیک به محل رفته بودند، وقتی رسیدم، پلاسکو هنوز نریخته بود، رفتم پیش فرمانده عملیات و اعلام آمادگی کردم که به داخل ساختمان بروم. اجازه داد و من همراه با تیمی وارد شدم تا راه پله های طبقه سوم بالا رفتیم، می دانستیم همکارانمان بین طبقات مانده اند، برای نجات آنها رفتیم، خیلی از بچه ها گرفتار شده بودند، بین ١٨تا ٢٠ نفر. من دو سه نفر از آنها را بین راه دیدم اما خیلی هایشان در طبقات بالایی بودند. در همان گیر و دار بود که آوار ریخت، البته آوار آخر نبود و همان آوار بچه های ما را گرفتار کرد. همان موقع بچه ها شروع به عملیات نجات کردند که زمانبر شد و آنهایی که آن بالا بودند، باید منتظر می ماندند تا نردبان بیاید. من خودم همکاران گرفتارشده مان را ندیدم، در همان حال بودیم که فرمانده عملیات دستور تخلیه داد. تیم ما ۴ نفر بود که در طبقات سوم و چهارم و اول گرفتار شده بودیم. ما هم بلافاصله خودمان را به پاساژ پشت رساندیم، هفت هشت دقیقه بیشتر نگذشت که کل ساختمان ریخت.»– بعد از این که ساختمان ریخت چه بر آتش نشان ها گذشت؟«من از همان روز حادثه تا هفت، هشت روز بعدش در محل بودم. ما همان موقع فهمیدیم که همکارانمان شانسی برای نج ...

ادامه مطلب  

هامون خشک تر از همیشه/کاهش رشد 90 درصدی گونه های گیاهی تالابی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصرهامون، حدود دو دهه است که تالاب بین المللی هامون خشک شده و عملا نقاط گوچک باقیمانده که در برخی از نقاط این تالاب دارای آب بوده نیز، طی سالهای اخیر خشک شده است. خشکی این تالاب در بخش های مختلف زندگی مردم این منطقه تاثیرگذار بوده و کسی نمی تواند این موضوع را منکر شود. با خشکی بستر تالای هامون و کاهش نزولات جوی در منطقه، بستر این تالاب خود به یک کانون بحران ریزگرد برای منطقه سیستان تبدیل شده است و خشک شدن گونه های مرتعی و تعداد اندک درختان و درختچه های موجود در بستر این تالاب بین المللی آب شیرین، بر شدت میزان ذرات معلق در هوای شمال استان و بخشی از مرکز سیستان و بلوچستان تاثیر گذار بوده و روز به روز بر شدت آن افزوده می شود. در حالی وارد فصل آغاز بادهای 120 روزه منطقه سیستان شده ایم که نگرانی ها از شدت و میزان ریزگرد ها در این خطه در میان مردم و مسئولان افزایش پیدا کرده است.توقف رویش گیاهی در هامون سرپرست اداره محیط زیست زابل در این خصوص گفت: خشکسالی چند سال اخیر در تالاب هامون رویش گیاهی تالابی را متوقف کرده است به طوری که بسیاری از گونه ها از قبیل گز و بته شور دیگر در تالاب رشد نمی کنند اما با این حال دریاچه قابلیت ان را دارد که با ورود آب دوباره این گونه ها رشد کنند. مهدی سراوانی به خبرنگار اوشیدا گفت: تالاب هامون محل زندگی تعداد زیادی از دامداران بوده اما با خشکی هامون رشد گونه های تالابی را تا ۹۰ درصد متوقف و سبب مشکلات فراوان برای دامداران شده است.در گذشته ۱۵۰ گونه جانوری در تالاب هامون زمستان گذرانی می کردندسرپرست اداره محیط زیست زابل ادامه داد: تالاب هامون محلی برای زمستان گذرانی ۱۵۰ نوع پرنده مهاجر بوده شامل انواع کنگر، مرغابی، اردک، غاز، کاکایی و غ ...

ادامه مطلب  

نمایندگان آماد نیروهای مسلح کشور ازتالاب هامون بازدید کردند  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان در حاشیه این بازدید به خبرنگار ایرنا گفت: این بازدید به منظور بحث و بررسی بازگشایی دایک مرزی تالاب هامون با هدف تسهیل در ورود آب انجام گرفت.نیره پورملائی افزود: در این راستا از نقاط مرزی داخل تالاب هامون به ویژه برجک های 11 تا 17 مرزی و همچنین دایک های داخل تالاب هامون به صورت گشت هوایی و زمینی بازدید انجام شد. وی تاکید کرد: اصلاح دایک مرزی و اجرای طرح های جایگزین به استناد هدف راهبردی برنامه مدیریت یکپارچه تالاب بین المللی هامون برای رسیدن به وضعیت مطلوب آب و خاک و کنترل ریزگردها با همکاری مرزبانی استان یکی از اقدامات اساسی این نهاد است. مدیر کل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان بیان کرد: در این بازدید موقعیت دایک ها و مسیرهای اصلی ورودی آب و سایر موضوعات مرتبط مورد بررسی قرار گرفت و مقررشد موارد اختلاف کارشناسی در خصوص دایک ها و مسیرهای ورود آب منتهی به تالاب هامون توسط ستاد نیروهای مسلح کشور تصمیم گیری نهایی شود. پورملائی با قدردانی از همکاری های فرماندهی مرزبانی سیستان و بلوچستان در بازگشایی برخی از نقاط دایک مرزی، توجه به حداقل دخالت در داخل تالاب با هدف دست یافتن به حداکثر کارکرد تالاب هامون را ضروری دانست.به گزارش ایرنا تالاب بین المللی هامون یکی از تالاب های مهم دنیا و بزرگترین دریاچه آب شیرین در سراسر فلات ایران محسوب می شود که با مساحتی حدود 5700 کیلومتر مربع و دامنه عمقی 1 تا 5 متر در ناحیه کویری و بیابانی شرق کشور، در منطقه ...

ادامه مطلب  

ساعت 5 عصر مهران مدیری + عکس های اختصاصی  

درخواست حذف این مطلب
«ساعت ۵ عصر» مهران مدیری در روز اول اکران خود با فروش ۷۰۰ میلیون تومان رکورد فروش روز اول اکران را به نام خود ثبت کرد و حالا خیلی ها منتظرند ببینند اولین ساخته مهران مدیری که قطعا به فروش میلیاردی می رسد، توان رقابت با فیلم هایی چون «گشت ۲» و «نهنگ عنبر ۲» را به عنوان پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دارد یا نه؟ ساعت ۵عصر فیلم کارگردانی است که بسیاری او را برای ساخت سریال های پرببیننده طنز تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی تحسین کرده اند. شب های برره، مرد هزار چهره، قهوه تلخ، مرد دوهزار چهره، پاورچین، ببخشید شما و ساعت خوش تعدادی از همان سریال های خوش ساختی هستند که چه در زمان پخش شان و چه بعدها برای خیلی ها خاطره ساختند و آنها را خنداندند. بیراه نیست که هم آنها که طرفدار سر سخت مهران مدیری هستند و هم آنها که کمدی او را دوست ندارند کنجکاو اولین ساخته او در مقام کارگردانی یک فیلم سینمایی هستند؛ فیلمی به نام «ساعت ۵ عصر» که از اولین روزهای پیش تولید تا همین روزهای اولین اکران حاشیه های فراوانی داشته است.مهران مدیری و نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشتچهارم شهریور سال گذشته خبرنگاران و عکاسان در حالی در نشست خبری فیلم «ساعت ۵ عصر» شرکت کردند که این فیلم نه تنها پروانه ساخت نداشت که حتی کارگردان آن هم مجوز کارگردانی برای ساخت فیلم سینمایی را دریافت نکرده بود. شرکت در نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشت همان قدر عجیب بود که میزبان در برابر چشم همه سیگارش را روشن کند و با لبخند جواب گوی سوالات آنها باشد. و او کسی نبود جز مهران مدیری.سیگار کشیدن مهران مدیری آن روزها به تیتر اول رسانه ها تبدیل شد و حتی بعضی ها می پرسیدند مارک سیگار مهران مدیری چیست. برای عده ای هم سوال بود که علت سیگار کشیدن مهران مدیری در یک نشست خبری چیست؟کارگردان «قهوه تلخ» که پیش تر از آن گفته بود از کارهای تلویزیونی خسته است، اهالی رسانه را دور خود جمع کرده بود تا درباره همه حرف و حدیث های اولین فیلم سینمایی اش بی واسطه و صریح صحبت کند و به گفته خودش «این نشست برای رفع تمام حدس و گمان ها درباره فیلم سینمایی «ساعت 5 عصر» برگزار شد تا اطلاعات صحیح درباره این اثر در اختیار اهالی رسانه قرار گیرد.»خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.(مهران مدیری/نشست خبری 4 شهریور 95)یک تصمیم هشت سالهمدیری در آن جمع از تصمیمی هشت ساله برای ساخت یک فیلم سینمایی گفت که هر بار بنا به دلایلی امکان آن را نیافته است. او در حالی حضور گروه بازیگران سریال هایش را در فیلمش رد کرد که بازی سیامک انصاری را برای نقش اول فیلم قطعی دانست و اعلام کرد کنار انصاری ۷۰۰ بازیگر دیگر هم در فیلمش مقابل دوربین خواهند رفت و خودش هم در سکانس هایی کوتاه در فیلم بازی خواهد کرد. کارگردان «شب های برره» در این نشست گفت امیدوار است فیلمش از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر باشد و موفقیت سریال سازی اش در فیلم سازی هم تکرار شود: «خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.»مدیری دراین نشست توضیح داد که ایده «ساعت 5 عصر» مربوط به سه سال قبل و فیلمنامه در حال نوشتن است و زمان فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی اش را در فاصله توقف ضبط برنامه «دورهمی» و بین ۱۱ تا ۱۵ مهرماه پیش بینی کرد.مهران مدیری و ماجرای دنباله دار مجوز ساخت و کارگردانیبی مجوز ساخت و کارگردانی پیش تولید فیلم شروع شد. منابع آگاه از تهیه کنندگی سامان مقدم و فیلمبرداری محمود کلاری اطلاع دادند و خبر رسید که عوامل فیلم از جمله مهران مدیری در حال بازبینی لوکیشن های فیلم ساعت ۵ عصر هستند. روابط عمومی فیلم دست به کار شد و همان طور که انتظار می رفت همه شایعه ها را تکذیب کرد: « تا زمان صدور پروانه ساخت هیچ پیش تولیدی برای ساعت پنج عصر انجام نمی شود.» اما منابع آگاه خبرهای دیگری هم داشتند:اینکه در راه صدور مجوز ساخت مشکلاتی وجود دارد. اول اینکه امکان همکاری تهیه کننده اول با کارگردان اول وجود ندارد. به همین دلیل سامان مقدم تهیه کنندگی این فیلم را برعهده گرفته است.موضوع بعدی فیلمنامه است. شورای پروانه ساخت درباره شخصیت اصلی فیلم ایراداتی وارد دانسته و مهران مدیری باید فیلمنامه اصلاح شده را دوباره در اختیار شورا بگذارد.نکته مهم دیگر انتقاد اداره نظارت و ارزشیابی به مدیری و عوامل «ساعت ۵ عصر» بود. اینکه چرا در حالی که نه فیلم پروانه ساخت داشته و نه مدیری مجوز کارگردانی دریافت کرده است، پیش تولید فیلم آغاز شده است و حتی نشست خبری هم برگزار کرده اند.فیلم سینمایی ساعت پنج عصر، اوایل آذرماه 1395 در لوکیشن آپارتمانی در نیاوران کلید خورد.با همه این حرف ها عاقبت ۲۶ آبان پروانه ساخت اولین فیلم سینمایی مهران مدیری صادر شد. اما هنوز یک مشکل وجود داشت: مجوز کارگردانی. شاید عده ای خیال می کردند که مدیری با سابقه طولانی در ساخت سریال های تلویزیونی و حتی شبکه نمایش خانگی نیازی به مجوز کارگردانی نداشته باشد. اما محمدرضا فرجی مدیرکل دفتر سینمای حرفه ای سازمان سینمایی این موضوع را رد کرد و گفت: «همه کارگردانان فیلم اول به دریافت مجوز کارگردانی نیاز دارند و آقای مهران مدیری هم چندی پیش تقاضای مجوز کارگردانی خود را به وزارت ارشاد ارسال کرد که صلاحیت ایشان در دست بررسی است.»با این حال فیلمبرداری «ساعت ۵ عصر» بدون مجوز کارگردانی اوایل آذر در آپارتمانی در نیاوران کلید خورد و سرانجام ۱۵ روز بعد شورای پروانه ساخت معاونت ارزشیابی و نظارت با تقاضای کارگردانی مهران مدیری و ۱۹ نفر دیگر موافقت کرد.حاشیه های اکران فیلم «ساعت ۵ عصر» و اینکه چرا به جشنواره فیلم فجر نرسیدفیلم مهران مدیری می توانست یکی از اتفاقات مهم سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باشد اما طولانی شدن فیلمبرداری آن و پایان مهلت تحویل فیلم ها به دفتر جشنواره باعث شد فیلم از ماراتن جشنواره باز بماند. حالا طرفداران پرشمار مهران مدیری باید منتظر پایان ساخت و دریافت پروانه نمایش فیلم می شدند. تعطیلات نوروز زمان طلایی اکران برای فیلمسازان و تهیه کنندگان به حساب می آید اما این اتفاق برای «ساعت ۵ عصر» رخ نداد چرا که برای این فیلم پروانه نمایش صادر نشد.علی سرتیپی در کنار سیامک انصاریزمان مناسب بعدی می توانست اکران عید فطر باشد. سوم اردیبهشت خبر رسید که پروانه نمایش «ساعت ۵ عصر» با انجام اصلاحیه هایی صادر شده است. علی سرتیپی مدیرعامل دفتر پخش فیلمیران در این باره گفت: « تلاش می کنیم تا شرایط لازم برای اکران فیلم در عید فطر را مهیا کنیم.» اما این بار هم «ساعت ۵ عصر» روی پرده نرفت.زمان اکران فیلم، بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود.بر اساس مصوبه شورای صنفی نمایش اکران فیلم مدیری بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود. سرتیپی درباره تعویق نمایش «ساعت ۵ عصر» به ایلنا گفت: « در حال حاضر فیلم «نهنگ عنبر ۲» در هفته پنجم اکران خود قراردارد و قرار است پنج هفته دیگر نیز اکران شود. همچنین با توجه به اینکه هفته های اکران در ماه مبارک رمضان محاسبه نمی شود، بنابراین اکران فیلم «نهنگ عنبر ۲» تا بعد از عید فطر ادامه دارد و هر زمان که اکران این فیلم تمام شود فیلم «ساعت ۵ عصر» در گروه سینمایی قدس اکران می شود.»فیلم نامه را خشایار الوند نوشته بود، روی پوستر اسم مدیری آمددر این میان حاشیه ها در کنار اخبار رسمی به راه خود می رفتند. پوستر فیلم «ساعت ۵ عصر» منتشر شد. نام مهران مدیری به عنوان نویسند ...

ادامه مطلب  

سیستان و بلوچستان بهشت جانوری ایران/ قاچاق جانوران و صید مهمترین معضلات انسانی و طبیعی محیط زیست/خشکسالی مانع رشد گونه های تالابی شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصرهامون، پانزدهم خرداد ماه هر سال در سراسر جهان به عنوان روز جهانی محیط زیست نامگذاری شده است. به این دلیل که طبیعت، بسان مادری مهربان انسان را در دامن خود می پروراند و سخاوتمندانه، همه منابع و سرمایه های خود را به پای او می ریزد. تاکنون همه موجودات روی زمین کوشیده اند تا به قانون و نظام طبیعت پیرامون خود گردن نهند و خود را با آن سازگار کنند، اما انسان، خواسته و ناخواسته، روند طبیعی محیط زیست خود را دگرگون کرده و هر روز درختان بسیاری با قساوت، قلع و قمع می شوند و آب ها به هدر رفته و آلوده می شوند. جنگل های طبیعی ازمیان می روند، بسیاری از گونه های زیستی در حال انقراض هستند و صدها گونه به علت از دست دادن زیستگاه های خود، نابود شده اند. متأسفانه، آدمی بر خلاف دیگر موجودات، همواره تأثیر عمیقی در جهت نابودی و تهدید محیط زیست از خود بر جای گذاشته است، چنان که اکنون، از مهم ترین عوامل تخریب محیط زیست شناخته می شود. در این راستا محیط زیست گیاهی و جانوری سیستان و بلوچستان گنجینه ای از گونه های نادر و کمیابی چون تمساح پوزه کوتاه، انواع آهو، قوچ، میش، خرس سیاه و گوره خر بوده که به دلیل خشکسالی های یک دهه گذشته و شکار غیرمجاز در حال نابودی است. پورملایی مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان تیرماه سال گذشته در گفت وگو با یکی از رسانه ها این استان را بهشت جانوری ایران دانسته و گفته: سیستان و بلوچستان دارای تنوع زیستی فراوان اما با غنای گونه ای پایین است به این معنی که انواع حیوانات را در شمار محدود می توان در پهنه این استان مشاهده کرد که این مهم وظیفه مسئولین و مردم را در حفاظت از این گونه های جانوری سنگین تر می کند. به گفته این مسئول قاچاق گونه های مختلف جانوری و صید در کنار خشکسالی از مهمترین معضلات انسانی و طبیعی محیط زیست سیستان و بلوچستان به شمار می آید.دریای چابهار هیچگونه آلودگی زیست محیطی ندارد اشرف علی حسینی رئیس اداره محیط زیست شهرستان چابهار در این خصوص گفت: دریای عمان با پایش های مکرر متخصصان محیط زیست در طول سال کنترل می شود و تا این لحظه هیچ خطر دریایی برای خزندگان و جانداران دریایی مشاهده نشده است. وی در گفت وگو با چابهاران افزود: در حال حاضر فصل تخم گذاری لاک پشت های دریایی در چابهار آغاز شده است بدین منظور مهاجرت این خزندگان دریایی به سواحل مکران در محدوده چابهار آغاز شده است. وی با اشاره به پایش آلودگی دریا برای جلوگیری از خطرات مورد تهدید لاک پشت ها افزود: در چند روز گذشته نظارت و تحقیقات مورد نظر در خصوص آلودگی های مورد تهدید انسانی و موجودات دریایی به خصوص لاک پشت ها در سواحل هدف دار دریای چابهار صورت پذیرفت که تاکنون موردی برای تهدید مشاهده نشده است. وی با اشاره به کنترل گشت دریایی ادامه داد: محافظان دریایی اداره محیط زیست برای محافظت و جلوگیری از ساخت و سازهای دریایی توسط عامل انسانی گشت هایی را ترتیب داده اند که به صورت برنامه ریزی شده، امنیت زیست محیطی دریا را تحت کنترل قرار داده اند.ظرفیت های دریایی سواحل چابهار بکر است رئیس اداره محیط زیست چابهار تاکید کرد: مار های دریایی و لاک پشت ها در فصل کنونی به دریای چابهار مهاجرت می کنند ولی برخلاف این خزندگان؛ پرندگان در نیمه دوم امسال به چابهار مهاجرت می کنند. ...

ادامه مطلب  

روایت آتش نشان های نجات یافته از پلاسکو از روزی که مرگ را پیش چشمشان دیدند  

درخواست حذف این مطلب
«ایمان» کنار ٢٥، ٣٠ نفر د یگر، د ر طبقه یازد هم، منتظر بالابر بود که بیاید و آنها را نجات د هد . پاهایش از بالابر برقی که وسط راه خراب شد ه بود ، به زمین نرسید ه بود که ساختمان به طور کامل تخریب شد . «احسان»، با اولین د ستور تخلیه، ساختمان را ترک کرد و د لش، پیش بقیه ماند . ماند تا امروز. وقتی یاد سی ام د ی ماه می افتند ، گلویشان می گیرد ، انگار تکه بزرگی نان د ر مسیر بلعید ن ماند ه باشد . صد ایشان می لرزد وقتی حرف از د وستانشان، همکارانشان می زنند . پلاسکو، اگر برای همه، ریزش یک ساختمان ١٧ طبقه بود که جان ٢٢ نفر را گرفت، برای آتش نشان ها، فاجعه ای بود که د یگر برایشان تکرار نمی شود . برای آنها، زند گی، د و بخش شد ، یکی قبل و یکی پس از پلاسکو.«علی ایزد ی» آتش نشان ایستگاه یک است؛ ایستگاهی که بیشترین شهید را د اشت.«ساعت پنج د قیقه به هشت پنجشنبه سی ام د ی بود ، تازه املت د رست کرد ه بود م برای صبحانه. املت را روی میز گذاشتم که زنگ خورد . آتش سوزی مربوط به ساختمان پلاسکو بود . یک گروه نجات به محل اعزام شد اما زنگ ها قطع نمی شد ، پشت سر هم صد ای زنگ می آمد . فهمید یم که وسعت حاد ثه زیاد است، بلافاصله اعزام شد یم، زیر سه د قیقه بود که به محل رسید یم، قبل از ما نیروهای ایستگاه ١١٥ که به حاد ثه نزد یک تر بود ، رسید ه بود ند ، فاصله آنها تا پلاسکو، کمتر از یک د قیقه بود . وقتی رسید یم د ید یم که شعله های آتش از پنجره ها زبانه می کشد ، نیروها قبل از ما لوله کشی را شروع کرد ه بود ند ؛ لوله کشی همان آبرسانی برای خاموش کرد ن آتش است. به د لیل شلوغی د اخل ساختمان و پاگرد ها، یک بند لوله ما که برای د و طبقه و نیم است، اند ازه یک طبقه میشد. د ر طبقات بالای ساختمان مراسم زیارت عاشورا برپا بود و آن طور که ما متوجه شد یم، خود شان برای خاموش کرد ن آتش تلاش کرد ه بود ند اما بی نتیجه بود . آوار اول که ریخت، مرد م هنوز د اخل ساختمان بود ند و نگران د سته چک ها و وسایل د اخل مغازه هایشان. خود م بیشتر از ١٠د سته چک به آنها رساند م تا فقط ساختمان را تخلیه کنند ، ما به آنها می گفتیم که شما را به خد ا از ساختمان بیرون بروید ، از د ر آنها را بیرون می کرد یم، از د یوار د اخل می شد ند . جلو د ست وپای نیروهای آتش نشان را گرفته بود ند ، ما از یک طرف باید روی حاد ثه تمرکز می کرد یم، از طرف د یگر باید حواسمان به مرد م می شد که د اخل نروند .»وقتی ساختمان ریخت، کجا بود ند ؟«پلاسکو، سه آوار د اشت، یک بار آوار ریخت و طبقه د وازد هم به طبقه های د هم و یازد هم ریزش کرد ، د قیقا همان محلی که کانون آتش بود . د ومین آوار به فاصله ٨ د قیقه بعد ش ریخت که سقف طبقه د هم تا همکف فروریخت، د ر آوار د وم کلا ساختمان د چار حفره بزرگی شد ؛ یعنی اگر از بالا به ساختمان نگاه می کرد ید ، انگار سوراخ شد ه بود ، بعد از آوار د وم، کل ساختمان مثل یک بمب اتم می لرزید ، د رست مثل فیلم ها. خواست خد ا بود که من زند ه بمانم. تمام پاگرد ها قیچی شد ه بود ، نیم متر ماند ه بود که به طبقه سوم برسیم، خیلی اوضاع خطرناکی شد ه بود ، مرگ را به چشم می د ید یم. اصلا فکرش را هم نمی کرد یم که ساختمان این طور بریزد . همه همکاران ما که از د ست رفتند ، د ر طبقه های نهم، د هم و یازد هم بود ند . شهید سلطانی همراه با تیم ما بود ؛ او به طبقه د وازد هم رفته بود و با آوار آمد پایین. آقای شکری ما را د ر یکی از طبقه ها نگه د اشت، گفت بالاتر نروید ، شلوغ است، ما ایستاد یم تا گروه قبلی پایین بیایند ، بچه ها مشغول لکه گیری بود ند که آوار ریخت و بچه ها گرفتار شد ند . آوار د رست از کنار شانه های من رد شد ، من تقریبا ٣٠ سانتی متری با آن فاصله د اشتم. با چشم د ید م که جان د اد ند . با هزار بد بختی خود مان را به پایین رساند یم. بیشتر از ١٠ بار اشهد م را خواند م. د رنهایت خود م را ٦ متر به پایین پرت کرد م و افتاد م د ر لابی طبقه همکف و بعد ش خود م را به بیرون ساختمان اند اختم. ساعت یازد ه و ٢٩د قیقه بود که کل ساختمان خوابید . من را بلافاصله به اتوبوس اورژانس رساند ند و اکسیژن زد ند . حالم خراب بود . د وستانمان جلوی چشممان فوت کرد ند . من با فرید ون علی تبار و محسن روحانی د وست بود م؛ محسن ٣٣ساله بود و فرید ون ٢٨ساله. ما ٢٤ ساعت د ر یک شیفت با هم بود یم، با هم زند گی کرد یم. من و محسن هم د انشکد ه ای بود یم. روز حاد ثه تازه از د انشگاه آمد ه بود . د اخل ساختمان که او را د ید م، خیلی مرتب و تمیز بود ، د ستم را که سیاه بود ، روی صورتش کشید م و گفتم خجالت بکش، آد م این قد ر تمیز می آید به حاد ثه؛ واقعا حیف شد ند .»بعد از حاد ثه چه شد ؟«از پارسال که این اتفاق افتاد ، من نزد یک به ٢٠ تا ٣٠مصاحبه کرد م و بارها و بارها حاد ثه را توضیح د اد م. خانواد ه شهد ا مد ام از ما می پرسند که فرزند شان، همسرشان، چطور شهید شد ه است، ماد ر فرید ون علی تبار به من پیام می د هد و می گوید که فرید ونم با عذاب فوت کرد ؟ چطور جان د اد ؟ من شاهد کشته شد ن همکارانم بود م. وقتی آوار د وم ریخت و د ید م که آنها د ر میان طبقات گرفتار شد ند اما هیچ وقت جزییات را نمی گویم. ایستگاه یک، بیشترین قربانیان را د اشت. آقای محسن روحانی، فرید ون علی تبار، امیرحسین د اد اشی و محمد آقایی از همکاران ایستگاه ما بود ند . آقای د اد اشی از بچه های ایستگاه ما بود که به تازگی به ایستگاه ٤٦ رفته بود .»حاد ثه چقد ر د ر مرد م تأثیر د اشت؟«مرد م مد ام از ما می پرسند ، خاموش کنند ه چند است؟ اما نمی د انند که مهمترین کار پیشگیری است، متاسفانه مرد م اصلا رعایت نمی کنند . من سه بار نسبت به ناایمن بود ن پلاسکو نامه زد ه بود م و نامه را به رئیس بنیاد مستضعفان برد ه بود م. یک بار هم با روسای آتش نشانی و اعضای هیأت مد یره پلاسکو به آن جا رفتیم، آنها گفتند که هر سال بیشتر از یک میلیارد تومان به عنوان اجاره به بنیاد می د هند ، این جد ای از سود ی است که از برخی معامله ها به آنها می رسد ، ما به بنیاد گفتیم که اگر پله فرار نصب کنند و ایمنی را بالا ببرند ، د رنهایت بیشتر از ٣٠٠ میلیون تومان نمی شود . اما آنها گفتند : «براد ر نمیشه.» الان خود آن منطقه پر از ساختمان های قد یمی است. هم بافتشان فرسود ه و هم کاربری شان نامناسب است. تغییر وضع از د ست من و شما خارج است، باید د ر رد ه های بالا نسبت به وضع رسید گی شود . الان می گویند اگر نرد بان ١٠٠ متری و ٢٠٠ متری بود ، اینهمه آد م از د ست نمی رفتند . د رست است که تجهیزات مهم است اما مهمتر از آن پیشگیری است، ما به غیر از این که راه کاسبی را باید بلد باشیم، باید ایمنی را هم بد انیم. اگر هم نرد بان ١٠٠ و ١٢٠ متری باشد ، وقتی مثلا حاد ثه د ر ساختمان برج سپهر صاد رات رخ د هد ، نرد بان تنها بخشی از ساختمان را پوشش می د هد . د ر کشورهای د یگر پیشگیری مقد م است. آتش نشان که بال ند ارد ، یک جان و یک توانایی د ارد .»بعد از پلاسکو، وضع ایمنی ساختمان های قد یمی منطقه جمهوری تغییر کرد ؟«ما هر روز برای بازد ید از مکان های پرخطر برنامه د اریم، آنها را شناسایی می کنیم، معایب و مزایا را به آنها گوشزد می کنیم و به آنها اخطاریه می د هیم. من خود م شاید بالای ١٠مکان برای بازد ید رفتم، یک جاهایی به من گفتند برو بیرون بابا یا گفتند گم شو بیرون. ما د یگر چه کار می توانیم بکنیم؟ الان نمونه پلاسکو، ساختمان علاء الد ین و ساختمان آلومینیوم است. بعد از حاد ثه مرد م کمی پیگیری کرد ند اما بعد فراموش شان شد .»به خانواد ه آتش نشان ها کمکی شد ؟«آنها را شهید د ر راه خد مت شهرد اری حساب کرد ند . بنیاد شهید ، شهاد ت را تنها برای مد افعان حرم و حاد ثه منا حساب کرد ند ، می گویند باید شهید د ر راه خد ا باشد ، الان خانواد ه آتش نشان های جان باخته به بنیاد شهید بروند ، بگویند مثلا ماد ر شهید هستم، آنها نمی پذیرند ، چون آنها را شهید د ر راه خد ا حساب نکرد ه اند .»«احسان نورعلیان» ٢٨ساله با هشت سال سابقه کار د ر آتش نشانی؛ او یکی از آتش نشان های گرفتار شد ه د ر پلاسکو بود .«همه جا ترافیک بود ، ترافیک صبح روز پنجشنبه. وقتی نزد یک پل حافظ شد م، د یگر به اوج رسید ه بود . از ایستگاه سه د ر خیابان هروی تا پلاسکو نزد یک به ١٥د قیقه طول کشید . ساعت حد ود ١٠:٤٥د قیقه بود که رسید م. آن روز شیفت کاریم نبود اما از مکالمات بیسیم و بافت منطقه می شد حد س زد که حاد ثه معمولی رخ ند اد ه است. همکارانمان از ایستگاه های نزد یک به محل رفته بود ند ، وقتی رسید م، پلاسکو هنوز نریخته بود ، رفتم پیش فرماند ه عملیات و اعلام آماد گی کرد م که به د اخل ساختمان بروم. اجازه د اد و من همراه با تیمی وارد شد م تا راه پله های طبقه سوم بالا رفتیم، می د انستیم همکارانمان بین طبقات ماند ه اند ، برای نجات آنها رفتیم، خیلی از بچه ها گرفتار شد ه بود ند ، بین ١٨تا ٢٠ نفر. من د و سه نفر از آنها را بین راه د ید م اما خیلی هایشان د ر طبقات بالایی بود ند . د ر همان گیر و د ار بود که آوار ریخت، البته آوار آخر نبود و همان آوار بچه های ما را گرفتار کرد . همان موقع بچه ها شروع به عملیات نجات کرد ند که زمانبر شد و آنهایی که آن بالا بود ند ، باید منتظر می ماند ند تا نرد بان بیاید . من خود م همکاران گرفتارشد ه مان را ند ید م، د ر همان حال بود یم که فرماند ه عملیات د ستور تخلیه د اد . تیم ما ٤ نفر بود که د ر طبقات سوم و چهارم و اول گرفتار شد ه بود یم. ما هم بلافاصله خود مان را به پاساژ پشت رساند یم، هفت هشت د قیقه بیشتر نگذشت که کل ساختمان ریخت.»بعد از این که ساختمان ریختچه بر آتش نشان ها گذشت؟«من از همان روز حاد ثه تا هفت هشت روز بعد ش د ر محل بود م. ما همان موقع فهمید یم که همکارانمان شانسی برای نجات ند ارند اما باز هم امید د اشتیم. براد ر «ناصر مهرورز» -یکی از شهد ا- آتش نشان بود ، آن قد ر د ر محل ایستاد که پاهایش تاول چرکی زد . ما همه امید د اشتیم، اما حجم آوار خیلی زیاد بود . همکاران ما بین طبقات ماند ند و ما این را به چشم د ...

ادامه مطلب  

30 سال درخششِ خسرو شکیبایی  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه هفت صبح - احمد رنجبر: 28 تیر 1387، به همین زودی 9 سال از رفتن خسرو شکیبایی گذشت. 64 ساله بود که تسلیم مرگ شد. بیمار بود اما امیدوار. ناخوش بود ولی جلوی دوربین، سرزنده می شود. بیماری را فراموش می کرد و خود را به جادوی سینما می سپرد. شکیبایی متعلق به نسلی است که با خون دل خوردن بازیگری را آموخته اند. پس وقتی از تقدس این حرفه حرف می زند شعار نمی داد. پس وقتی جلوی دوربین همه درد جسمی را فراموش می کرد، باورش را به نمایش می گذاشت.او فروردین سال 1323 به دنیا آمد؛ در 19 سالگی روی صحنه تئاتر رفت و یک سال بعد نخستین تجربه بازیگری اش جلوی دوربین رقم خورد: فیلم 16 میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح. «خط قرمز» مسعود کیمیایی اولین فیلم سینمایی اوست و پس از آن هفت فیلم دیگر بازی کرد تا اینکه «هامون» متولد شد. حالا سینمای ایران با بازیگری مستعد آشنا شده که قرار است سه دهه بدرخشد و نقش های مانا خلق کند... حیف که زود رفت. مطلب حاضر را به این بازیگر بزرگ اختصاص داده ایم؛ با مرور شاه نقش های سینمایی و تلویزیونی و بازخوانی گفته هایش.خاطرات خواندنی خسرو شکیبایی از روزی که عاشق بازیگری شد تا روزی که روی صحنه و جلوی دوربین آمد و نامش سر زبان ها افتاد. ترسیدم و عاشق بازیگری شدمدر معدود گفت و گوهایش بخشی از زندگی و گذشته خود را عیان کرده. خسرو شکیبایی می گوید من در تهران، خیابان مولوی به دنیا آمدم و بزرگ شدم. می گوید در محله شان سینما و تئاتر وجود نداشته و به غیر از پدر کسی به هنر علاقه مند نبوده: «پدرم به دیدن نمایشنامه و فیلم علاقه مند بود. من اوایل فکر می کردم به خاطر این است که برای ایشان مجانی است و تقریبا وظیفه ای.» می گوید به خاطر فرار از محله و نزدیک شدن به تئاترها و سینماها سراغ هنر رفته. این بخشی از گفته های شکیبایی است در مصاحبه به مجله «گزارش فیلم» که اواخر دهه هفتاد انجام شد. مابقی گفته های او به نقل از جام جم و برنامه «دو قدم مانده به صبح» نقل شده است.آشنایی با تئاتریک شب با فردی آشنا شدم که تئاتر کار می کرد و زمانی که فهمید من عاشق تئاتر هستم مرا به سالن تئاتر برد و در آنجا با خودم گفتم اگر شش الی هفت ماه آموزش ببینم. شاید یک نقشی را بازی کنم. در همان زمان یک کارگردان آمد و به من گفت، به تئاتر علاقه داری و می خواهی تئاتر کار کنی؟ من هم در پاسخ گفتم بله و آن مرد رفت و مرا نیز با خود برد. کارگردان تئاتر یک نوشته سه خطی به من داد و گفت این نوشته را تمرین کن. بعد از پایان جلسه من در مسیر برگشت و توی راه پله متن را در همان پله ها حفظ کردم و دوباره برگشتم پیش کارگردان تا متن را همان لحظه اجرا کنم. کارگردان هم پس از چند دقیقه اما و اگر و اینکه تئاتر بچه بازی نیست و شما باید متن را امشب حفظ کنید، قبول کرد همان شب اجرا کنم و همین هم شد. من از هر کسی که حرف می زد و یا با من قدم بر می داشت مطلبی می آموختم حال آن که او سخاوتمندانه یاد می داد و یا اصلا نمی دانست که من در پی کسب آن هستم. بعد از سربازی به دوبله رو آوردم.اولین تجربه تئاتراولین بار که رفتم روی سن تئاتر، دلشوره عجیبی داشتم و این دلشوره و تردید هیچگاه از یادم نمی رود، چون همین طور در من تکرار می شود و همیشه این نگرانی در من بوده، ولی دلشوره ای که الان داریم عمیق تر است؛ منتها فرقش در این است که در آن موقع که روی صحنه می رفتم، می دانستم چه می خواهم بگویم و چه می خواهم انجام، ولی الان نمی دانم چه باید بگویم و اصلا نمی دانم که من برای چه دارم مصاحبه می کنم، چون تصور من این است که همیشه آدم هایی که از نظر سنی تجربیاتی دارند و یا خیلی جوان هستند و مطالعات وسیعی در مورد تئوری های هنری دارند، حرف هایی برای گفتن و استفاده دیگران دارند. مثل آدم های بزرگی که الان ما در مملکت خود داریم که مصاحبه اساس کار آنهاست. من دوست دارم به جای آنکه حرفش را بزنم بیشتر کار بکنم. وقتی که در فیلم یا نمایشنامه ای بازی می کنم، چه در مقابل بازیگر مقابل و چه برای کارگردان هیچ وقت توضیحی نمی دهم و عمل می کنم. این است که مصاحبه برای من مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و همیشه می ترسم که پایم ببرد و یا پرت شوم.اولین تجربه تئاتراولین بار که رفتم روی سن تئاتر، دلشوره عجیبی داشتم و این دلشوره و تردید هیچگاه از یادم نمی رود. چون همین طور در من تکرار می شود و همیشه این نگرانی در من بوده، ولی دلشوره ای که الان دارم عمیق تر است؛ منتها فرقش در این است که در آن موقع که روی صحنه می رفتم، می دانستم چه می خواهم بگویم و چه می خواهم انجام دهم، ولی الان نمی دانم چه باید بگویم و اصلا نمی دانم که من برای چه دارم مصاحبه می کنم، چون تصور من این است که همیشه آدم هایی که از نظر سنی تجربیاتی دارند و یا خیلی جوان هستند و مطالعات وسیعی در مورد تئوری های هنری دارند، حرف هایی برای گفتن و استفاده دیگران دارند. مثل آدم های بزرگی که الان ما در مملکت خود داریم که مصاحبه اساس کار آنهاست. من دوست دارم به جای آنکه حرفش را بزنم بیشتر کار بکنم. وقتی که در فیلم یا نمایشنامه ای بازی می کنم، چه در مقابل بازیگر مقابل و چه برای کارگردان هیچ وقت توضیحی نمی دهم و عمل می کنم. این است که مصاحبه برای من مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و همیشه می ترسم که پایم ببرد و یا پرت شوم.چیزی که مرا برای بازیگری برانگیختآن موقع که کار تئاتر را شروع کردم، خوشحال بودم که می توانم با مردم ارتباط برقرار کنم و ویژگی هایی که آن موقع برایم وجود داشت نه نمایش بود و نه کسب شهرت و محبوبیت. همیشه دلم می خواست که بنشینم و نمایشی را تماشا کنم و از آن طریق با سن ارتباط برقرار کنم و بعد هم که خودم روی صحنه رفتم. سعی کردم که از روی سن حس هایی را به تماشاگر منتقل کنم و دقیقا چیزی که مرا برای بازیگری برانگیخت، همین ارتباط بود. بعدها خیلی به آن علاقه مند شدم. علاقه ای که پایگاهش در من بسیار محکم بود و فکر کردم که به هیچ کار دیگری علاقه مند نشوم و عشق را صرف این کار کنم. این بود که این حرفه را شروع کردم و شاید چیزهای درونی تر هم در من بوده که توضیحش برای من کار مشکلی است. پدرم افسر دژبان ارتش بود و به بهانه پیدا کردم سربازهای فراری به سینماها و تئاتر می رفت ولی به جای انجام وظیفه محو تماشای صحنه ها و پرده ها می شد. لحظاتی تراژیک در درام ها وجود داشت که پدرم را به گریه می انداخت و من دقیقا تمام آن لحظات یادم است. میزان علاقه ام را می دانست و می شود گفت که این کار او حتما از روی وظیفه نبود؛ چون جمعه ها و حتی در ایام مرخصی هم به تئاتر و سینما می رفت. بارها شاهد سربازهایی بودم که با یقه باز و ریش نتراشیده در سینما نشسته بودند و می ترسیدم وقتی پدرم آن ها را ببیند و از آنها بازخواست کند، صحنه را از دست بدهم. اما پدرم آگاهانه خودش را به کوچه علی چپ می زد. بعدها فهمیدم که به تئاتر بسیار علاقه مند است و مطمئن بودم که اگر می دانست هدف پسرش تئاتر است، سخت دگرگون می شد و دیگر تئاتر رفتن را قدغن می کرد!چرا گوینده شدم؟در سال 46 بعد از اتمام خدمت سربازی، به دنبال کاری برای امرار معاش بودم که در ضمن به تئاتر هم نزدیک باشد. اول شانس به سراغم آمد و بعد کار ایده آل و خلاصه امتحان صدا در استودیو شهاب و قبول شدن و بعد هم استخدام... در اولین فرصتی که یادش خوش، عباس جوانمرد پس از دیدن نمایشنامه ای که در انجمن ایران و آمریکا به نمایش گذاشتیم، من و هادی اسلامی را جذب اداره تئاتر کرد و من که تئاتر هدف اصلی ام بود، در قلب تئاتر به عنوان هنرمند کارمند استخدام شدم و به علت تمرین های زیاد و غرق شدن در کار تئاتر، دیگر فرصتی برای ادامه گویندگی وجود نداشت؛ بنابراین تمام وقتم را در اختیار اداره تئاتر گذاشتم و از دوبله فیلم صرف نظر کردم و قضیه بخشیدن عطایش به لقایش شد و رفت تا سال 55 که مجددا به دعوت استودیو «راما» به کار گویندگی پرداختم و در آن سال ها در فیلم های زیادی حرف زدم و دلی از عزا درآوردم!اولین نقش سینماییدر فیلم «خط قرمز» کیمیایی بود که اکران نشد و ناکام ماند البته من زیاد از آن کار رضایت ندارم، نه به خاطر خود فیلم بلکه به خاطر خودم، چون کیمیایی هر چه سعی می کرد من را از آن احساس غلو شده تئاتری بیرون بکشد، نمی شد و خیلی غیرارادی آن مسائل اغراق شده تئاتر روی من تاثیر می گذاشت.داستان «هامون»نقطه عطف در بازیگری که با تواضع یک بازیگری مثل من منافات دارد، بهتر است بگویم تحولی یا رشدی در من. به نظر من در سینما حس بازیگر مانند کپسول است و مثل این می ماند که دوربین به کار می افتد، تو هم شیر کپسول را بازی می کنی و حست را بیرون می ریزی؛ دوربین از حرکت باز می ماند و تو مجددا شیر را می بندی. برای روشن تر کردن مطلب اجازه بدهید سری به صحنه تئاتر بزنیم. در آنجا پرده که باز می شود، چیزی که حاکم است تمرکز است و درست مثل این است که موتوری روشن می شود و برخلاف سینما که پشت دوربین هزار اتفاق می افتد؛ در تئاتر فقط صحنه است که تپش دارد و بازیگر است که اصلا اسیر قراردادهای تصویری و ژست های بی پشتوانه که در لحظه ساخته می شود، نیست. یک لحظه کوتاه در نقش قرار می گیرید، دوربین قطع می شود و این دور شدن و نزدیک شدن به شخصیت آدمی، مثل بادکنکی است که نخش رها شده باشد و نکته مهم و اساسی اینجاست که باید بتوانی کنترل بیشتری از روی صحنه تئاتر داشته باشی و کنترل این قضیه هیچ راهی ندارد، به غیر از نیروی ویژه ای مثل کارگردان که آن را رهبری کند. در «هامون» این توانایی در رهبری وجود داشت؛ با سهم بسیار کارگردان و باید بگویم، بهترین ویژگی کار ایشان با بازیگر، آزاد گذاشتن در نحوه ارائه بازی است. بنابراین این نقش باید خوب می شد. به هر حال سینما یک کار دسته جمعی است و کار گروهی نیاز به مدیریت صحیح بر تمام عوامل دارد و از این نظر فیلم «هامون» مدیون مهرجویی است.عجب سرمایه ای داری خسرو!موقع «تفنگ سرپر» ناخوش بودم؛ یکبار قرار بود سوار اسب شوم و بتازم. قرار بود بدل به جایم حرکت کند؛ اما برای پلانی که از نزدیک دیده می شود، باید خودم سوار اسب می شدم. حرکت، ...

ادامه مطلب  

تالاب هامون؛ قتلگاه آبزیان و پرندگان/ هامون دوباره داغدار شد  

درخواست حذف این مطلب
در حالی که اردیبهشت ماه امسال مدیرکل محیط زیست سیستان و بلوچستان گفت که تالاب هامون بیش از ۴۰ درصد آبگیری شده که دو ماه بعد سریال غم انگیز خشک شدن هامون تکرار شد و هزاران ماهی و پرنده در تالاب تلف شدند.به گزارش عصرهامون، بادهای ۱۲۰ روزه سیستان رویای هزاران آبزی و پرنده مهاجر را که با پر آب شدن هامون پس از سیلاب افغانستان جوجه آوری را در این مأمن خیالی آغاز کردند با تبخیر شدید آب و تلفات ماهی ها و جوجه های این پرندگان در اثر تشنگی نقش بر آب کرد. اما با افزایش دمای هوا، شروع باد های ۱۲۰ روزه سیستان و کاهش حجم آب ورودی از رود هیرمند بر اثر تبخیر شدید بخش های زیادی از تالاب خشک شد. طی هفته های گذشته از یک سو هزاران قطعه ماهی بر اثر خشک شدن و تبخیر شدن سریع آب در سطح هامون در پی باد های ۱۲۰ روزه تلف شدند و از سوی دیگر با افزایش مناطق خشک شده پرندگان مهاجری که با مشاهده آبگیری هامون در داخل تالاب اقدام به لانه سازی و جوجه آوری کرده بودند پس از خشکیدگی مجدد، تالاب را ترک کرده یا تلف شده و هزاران جوجه ای که تازه سر از تخم درآورده اند بدون والدین خود در معرض مرگ ناشی از گرسنگی، تشنگی و گرمای سوزان هوا قرار گرفته اند تا بار دیگر هامون را در یک قدمی فاجعه ای بزرگ قرار دهند. در این بین اما مدیرکل محیط زیست سیستان و بلوچستان ضمن اعلام خبر آبگیری بیش از ۴۰ درصد تالاب هامون در سال ۹۶ روزهای اخیر شاهد مناظر بسیار دیدنی در تالاب هامون علی الخصوص هامون صابوری و هیرمند هستیم. آبگیری بیش از ۴۰ درصد تالاب در سال جاری و تخم گذاری پرندگان آبزی و کنار آبزی تحول بی نظیری را در این عرصه طبیعی ایجاد کرده و زمینه بسیار مناسبی برای تبلور کارکردهای متعدد تالاب فراهم کرده است. نیره پور مولایی افزود: این تحول موجب رونق اقتصادی و فراهم شدن زمینه فعالیت های اقتصاد سنتی از جمله دامداری، صیادی و آبزی پروری، کشاورزی و پرورش گونه های مختلف گیاهی اعم از درخت و درختچه های مثمر و رشد ...

ادامه مطلب  

واقعیتی های تلخ تالاب هامون در یک دوره چند ماهه  

درخواست حذف این مطلب
فاجعه ای زیست محیطی که در حین ناباوری شکل می گیرد اما دلیل و توجیهی مناسب و منطقی برای آن وجود ندارد؛ فاجعه ای که متاسفانه هر سال تکرار می شود اما تدبیری لازم در حفظ میران آب و منابع انجام نمی شود .به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند؛ با سپری شدن روزهای اوج و ایام خوش به واسطه آبگیری بخشهای از هامون ، سرسبزی ، وجود گونه های پرندگان ودیگر ابزیان متاسفانه روند رو به نابودی هامون در حال شکل گیری است . اتفاقانی که این روزها دل هر بیننده و دوستدار طبیعت را می آزارد مرگ هزاران جوجه پرنده و ماهیانی است که در گوشه گوشه هامون با مرگ ونابودی روبرو هستند . در کنار تلاشهای صورت گرفته از سوی حاشیه نشینهای هامون و افرار ذینفع ، مرگ جوجه پرندگان و ماهیانی که هرز نامیده می شود غیر قابل انکار و وعلیرغم برخی تمهیدات مطرح شده ، واقعیتی دردناک در انتطار هامون است ودر بخشهای از آن این فاجعه عظیم شکل گرفته است . مرگ تعداد کثیری از گونه های ماهی و پرنده که علاوه بر اشتغال تعداد زیادی از حاشیه نشینهای هامون در تامین فراورده های گوشتی منطقه سیستان نیز حائز اهمیت است . فاجعه ای زیست محیطی که در حین ناباوری شکل می گیرد اما دلیل و توجیهی مناسب و منطقی برای آن وجود ندارد؛ فاجعه ای که متاسفانه هر سال تکرار می شود اما تدبیری لازم در حفظ میران آب و منابع انجام نمی شود . باید گفت در سالی که گذشته میزان قابل توجهی آب وارد تالاب هامون شد که در صورت مدیریت و تداوم میران آب ورودی از کشور افغانستان می توانست برای مردم منطقه امیدوار کننده و نو ...

ادامه مطلب  

تالاب هامون خشک شد  

درخواست حذف این مطلب
مدیر طرح حفاظت از تالاب های ایران سازمان حفاظت محیط زیست گفت: در عکس های ماهواره ای حجم اندک آب در اطراف کوه خواجه نشان می دهد که تالاب هامون بی آب است و از لحاظ فیزیکی اوضاع خوبی ندارد.ابوالفضل آبشت، مدیر طرح حفاظت از تالاب های ایران سازمان حفاظت محیط زیست با اعلام این خبر افزود: بر اساس معاهده ایران و افغانستان که طی سالیان پیش از انقلاب اسلامی ایران میان دو کشور برقرار شده بود، میزان حقابه حوزه آبریز هامون در حال حاضر برابر با همان میزان سال های گذشته است و به علت سدسازی های چند سال اخیر در بالا دست رودخانه آورد آن کم شده است.وی ادامه داد: همین معضل در بسیاری از تالاب ها و رودخانه های داخل کشور به دلیل سدسازی ها در بالادست رودخانه ها وجود دارد و این حقابه در بخش های توسعه صنعتی و کشاورزی استفاده می شود. آبشت تصریح کرد: به دلیل فرامرزی بودن تالاب بین المللی هامون بیشتر حوضه آبریز این تالاب در کشور افغانستان است. در این خصوص رایزنی های وزارت خا ...

ادامه مطلب  

صنایع دستی سیستان در معرض نابودی!/ آتش واردات تنها امید ساکنان را به باد داد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصرهامون، از زمان وقوع دیده خشکسالی در سیستان و بلوچستان و خشکی پهنه تالاب بین المللی هامون، مردم کشاورز، دامدار و صیاد ساکن در حوزه سیستان و اطراف این تالاب بین المللی سعی کردند با تجارت و دیگر ظرفیت های اشتغال موجود در منطقه، معیشت خانواده خود را تامین کنند. حصیر بافی یکی از مهمترین صنایع دستی حال حاضر سیستان به شمار می آید که بیش از فرش بافی به آن توجه می شود به گونه ای که این میراث ماندگار پس از خشکسالی و بسته شدن مرز مورد استقبال جوانان و دیگر ساکنان این منطقه در راستای تامین معیشت خانواده قرار گرفته است. با تداوم خشکسالی ها و کم شدن مواد اولیه این رشته که از تالاب هامون بدست می آمده، حال، حصیر بافی که یک پیشه و هنر طایفه های سیستان بوده رو به نابودی قرار گفته است. امروزه با گذشت بیش از ۱۹ سال از بحران پیاپی خشکسالی در منطقه و هامون، هنر با ارزش حصیر بافی که علاوه بر استفاده های کاربردی در تامین معاش خانواده ها نقش بسزایی داشته به دلیل نبود مواد اولیه که منبع اصلی آن بستر هامون می باشد، به طور کلی از بین رفته و شیوه بافت آن به گونه ای دیگر تغییر یافته است. تحت تاثیر این عوامل حصیر یافی در بخشهایی از منطقه در شمال شهرستان هیرمند (روستای ملاعلی ) نیمروز و شهر علی اکبربه صورت معدود وبا استفاده از نمونه مشابه اما متفاوت به نسبت گذشته، بجای استفاده از لوخ (خلک) از نی های باغی، محصول زمینهای کشاورزی استان گلستان تهیه می شود و تعدادی اندک از افراد با تحمل هزینه های گزاف ماده اولیه آن را از این استان تهیه و اقدام به بافت حصیر به همان شیوه گذشته را می کند که با کاربردیهای مشابه به نسبت حصیر بافته شده از (خلک) در سقف منازل، تهیه سایبان و جایگاه دام و غیره مورد استفاده می شود.با این حال می توان گفت هامون به عنوان یک منبع موثر و اثرگذار در معاش و کسب و کار طایفه صیاد نقش حیاتی داشته است که این روزها به بیابانی با انواع تهدیدهای زیست محیطی مبدل شده و ریشه این گیاه بطور کلی از بین رفته است .رمضان صیادی ساکن روستای ملاعلی که با تهیه نی از استان گلستان به تهیه حصیر مبادرت ورزیده است به خبرنگار ندای هیرمند گفت: تهیه این گونه از نی با مشکلات فراوان و هزینه گرافی از استان گلستان همراه است.وی خاطر نشان کرد: بافت این نوع حصیر با زحمت بیشتری همراه است زیرا بافت حصیر با لوخ به جهت طرافت، حجم کمتر و سبکی راحت تر بود و با متراژ بیشتری بافته می شد اما دشواری در جابجائی و سنگینی این نوع در زمان بافت اندازه ان را کاهش داده و از نظر قیمت هم کمتر از نوع اولی می باشد.صیادی افزود: یکی از مشکلات بافت این نوع حصیر تهیه مواد اولیه و هزینه های جانبی آن است که برای بافندگان به صرفه نیست و با اینکه نیروی انسانی بیشتری در بافت آن دخیل هستند، روزانه کمتر از 30 هزار ریال درآمد خالص را با کسر هزینه جانبی شامل می شود.وی افزود: احیا و آبادانی دریاچه هامو ...

ادامه مطلب  

هامون در آستانه تبدیل به کانون ریزگرد / بحران آب دیگر تحمل بی انضباطی و کتمان حقیقت را ندارد  

درخواست حذف این مطلب
برگه های کاغذ یکی پس از دیگری از چاپگری که جلوی دفتر رحیم میدانی معاون امور آب و آبفای وزیر نیرو در طبقه دهم ساختمان برافراشته این وزارتخانه قرار دارد، بیرون می آیند، از عنوانش می شود فهمید که مربوط به طرح «آب های فرامرزی» می شوند. اینجا اتاقی است که تخصصی ترین تصمیم ها پیرامون مسائل «آب» که حالا برخی می گویند که در ایران «امنیتی» شده است از آنجا خارج می شود. غروب یک شنبه یی در تیرماه خشک و بدون بارش تهران است و همه چیز برای آغاز یک گفت وگوی جدی پیرامون مساله «آب» در ایران فراهم. اگر شما هم این روزها به آینده ایران به دنبال معضلات آبی امروزش فکر می کنید و علاقه مند هستید بدانید که پشت پنجره های ساختمان وزارت نیرو، مسوولان در پی چه اقداماتی برای کنترل بحران فعلی هستند، خواندن این گفت وگو برای تان جالب توجه خواهد بود. رحیم میدانی که شاید بتوان مهم ترین ویژگی اش در طول این گفت وگو را تلاش برای رعایت شرط انصاف در اظهارنظرها دانست، با حوصله و انگیزه چشمگیری به پرسش ها پاسخ می داد.به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تعادل ، او در طول این گفت وگو به صراحت اعلام کرد که در صورت حل نشدن موضوع حقابه زیست محیطی «هامون»، این منطقه به کانون ریزگردی بدل می شود که شدیدتر از دیگر کانون های ریزگرد خواهد بود. در واقع در آن حالت، سیستان وبلوچستان تبدیل به خوزستانی در ابعاد بزرگ تر خواهد شد. معاون امور آب و آبفای وزارت نیرو معتقد است اکنون وضعیت بحران کم آبی به حدی رسیده که کشور دیگر تحمل «بی انضباطی» و «کتمان حقیقت» را ندارد. اما شاید شاه بیت این گفت وگو به قسمتی از اظهارات میدانی بازگردد که پیرامون اختلاف نظرات سازمان برنامه با وزارت نیرو درخصوص تخصیص بودجه خطاب به این سازمان می پرسد: «چرا به تصمیمات ما اعتماد نمی کنید؟» با وجود این، میدانی معتقد است که در دولت یازدهم فضای گفت وگویی وجود داشته که باعث شده امکان همگرایی در تصمیمات مربوط به آب ایجاد شود. فضایی که به اعتقاد او نبودش در دولت نهم و دهم اتفاقات تلخی را به طور مثال در «زاینده رود» به وجود آورد. مشروح این گفت وگو که همچنین تدوین «طرح جامع الگوی کشت» را نیز به تفصیل مورد بررسی قرار داده است در ادامه می خوانید.پرسش نخست خود را با حضور امروز (یک شنبه) شما در جلسه یی در وزارت امور خارجه آغاز می کنم. آخرین تفاهم شما با وزارت امور خارجه در رابطه با موضوع آب های مرزی به چه مرحله یی رسیده است؟ جلسه امروز (یک شنبه 18 تیر 1395) در رابطه با مسائل آب فی مابین ایران و افغانستان بود. ما بحث هایی با کشور افغانستان راجع به هیرمند، هامون و هریرود داریم. هامون از نظر مسائل زیست محیطی برای مردم هر دو کشور مساله مهمی است. اگر حقابه زیست محیطی هامون رعایت نشود، هامون نیز به کانون ریزگرد تبدیل می شود که به علت بادهای 120روزه سیستان، شدیدتر از دیگر کانون های ریزگرد کشور خواهد شد. به همین دلیل باید روی این مساله با کشور افغانستان به تفاهم و اقدامات مشترکی برسیم که متضمن حیات هامون باشد. از نظر ما محیط زیست نیز حق و حقوقی دارد. در حال حاضر در ایران برای نخستین بار در دولت یازدهم به حقابه محیط زیست عینیت و رسمیت بخشیده شده است. با آغاز به کار دولت یازدهم، دو سال کار فشرده صورت پذیرفت و درنهایت طرح «آب قابل برنامه ریزی» در سال 94 توسط وزیر نیرو ابلاغ شد. در این ابلاغیه حدود 10.8 میلیارد مترمکعب آب به عنوان حق محیط زیست به تفکیک حوضه های آبریز مشخص شد.حقابه هامون چقدر است؟از آنجا که حقابه هامون از هیرمند تامین می شود باید در مورد حجم آن با افغانستان به توافق برسیم.در موضوع هیرمند ترکیه قرار است سدی را در افغانستان بسازد و طرف افغانستانی اعلام کرده که با ساختن این سدها، از این به بعد در رابطه با حقابه هیرمند مداقه شدیدی صورت می گیرد. آیا مذاکرات فعلی با افغانستان بر سر همین موضوع است؟بحث ما این است که کمیته فنی و حقوقی مشترکی راجع به احیا و محافظت از تالاب هامون تشکیل شود و این کمیته مشترک مشخص کند که در درازمدت چه میزان حقابه برای هامون قائل هستیم و روی یک عدد به اجماع برسیم. به عنوان مثال دریاچه ارومیه موردی است که ایران منفردا می توانست برای آن برنامه ریزی کند اما برنامه ریزی هامون را باید به صورت مشترک انجام دهیم.آیا طرف افغان این آمادگی و توانایی را دارد؟ ایران با عراق نیز در مورد اروندرود کمیته مشترک مشابهی را داشته و دارد اما طرف عراقی در رابطه با این موضوع چندان همکاری نمی کند. موضع افغانستان به چه صورت است؟ البته مذاکرات ما کماکان ادامه دارد. ما یک دور مذاکرات را در ایران داشتیم و برای برگزاری دور دوم مذاکرات در مرداد به کابل سفر خواهیم کرد. اگر هامون از بین برود فقط ما نیستیم که آسیب می بینیم. گاهی متخصصان تصور می کنند که اگر تمام آب به مصرف و توسعه کشاورزی اختصاص یابد برد کرده ایم. اما این تصور غلطی است. اگر این قاعده جواب می داد ما نیازی به تشکیل ستاد احیای دریاچه ارومیه نداشتیم. اگر چنین رویکردی جواب می داد ما کانون های داخلی ریزگرد را در خوزستان رو به تزاید نمی دیدیم. بحث توسعه بشر اکنون در تمام دنیا مورد پذیرش است. یکی از اصول مهم توسعه پایدار، محیط زیست است.آیا این نگاه در همسایگان ما نیز وجود دارد یا آنها قصد دارند از آب با عنوان ابزار فشار استفاده کنند؟ لحن هایی که از همسایگان ما شنیده می شود حاکی از این است که موضوع آب برای آنها بسیار مهم و حیاتی است و به راحتی بر سر آن کوتاه نمی آیند.ما نمی خواهیم در حال حاضر پیش داوری کنیم و احساس می کنیم طرف حساب های ما متخصصانی هستند که به حرف های اصولی و کارشناسی تمکین می کنند. اگر خدای ناکرده متخصصی بخواهد تجاهل کند، حل یک مساله بسیار دشوار خواهد شد. تصور ما این است که اگر در فضایی منطقی، برد-برد و توام با احترام متقابل بحث کنیم و بر این مساله واقف شویم که حفظ تالاب ها به نفع دو توسعه پایدار دو کشور و منطقه است، به اتفاق نظری رسیده و به نقطه یی بهینه دست پیدا خواهیم کرد. مگر در احیای دریاچه ارومیه، ما کشاورزی را به صورت کلی منتفی کردیم؟ خیر، ما محاسبه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حداقل 3.2میلیارد مترمکعب حقابه زندگی دریاچه ارومیه است. خداوند این عقلانیت را به انسان ها داده است که اگر بخواهند در یک مسیر منطقی و اعتدال حرکت کنند.رقم پیشنهادی ایران برای حقابه حیات هیرمند چقدر است؟فعلا عددی مطرح نکرده ایم و اصل موضوع را مورد مذاکره قرار داده ایم که هر دو کشور این مهم را بپذیرند و با هدف احیا و حفاظت از هامون کارگروه مشترکی را تشکیل دهند. بحث های کارشناسی در رابطه با حجم در مرحله بعدی قرار می گیرند که نیازمند تعریف یک تراز اکولوژیک است.از موضوع آب های فرامرزی عبور کنیم و به بحث تدوین الگوی جامع کشت بپردازیم که در برنامه ششم توسعه بر آن تاکید شده و چندی پیش در شورای عالی آب، الزام تدوین آن در سال جاری مطرح شد، اساسا نقش وزارت نیرو در تدوین این الگو به چه صورت است؟ابتدا می خواهم به اهمیت و حیاتی بودن این طرح اشاره کنم که مربوط به یکی دو سال اخیر هم نیست. قانون افزایش بهره وری و منابع طبیعی در سال 89 تصویب شده بود و در آنجا اعلام شد که وزارت جهاد کشاورزی الگوی کشت بهینه ملی را طراحی کند و وزارت نیرو موظف است که براساس این الگو آب تحویل مصرف کننده بدهد. به عنوان مثال اگر در الگو، کشت برنج در استان فارس وجود نداشته باشد، قوه قضاییه می تواند وزارت نیرو را موظف کند که آب کشت برنج فارس را تامین نکند. فارغ از این، ما پذیرفته ایم که کشور کم آب و پرجمعیتی هستیم. جمعیت نیازمند آب، غذا، تفرج و اشتغال است. آیا چنین کشوری نباید مصارف خود را در نقطه حداکثر بهره وری قرار بدهد؟ دنیا اکنون از مصرف معقول آب عبور کرده و به دنبال حداکثر کردن ارزش افزوده آب در کشاورزی و صنعت است. الگوی کشت این کمک را به کشور خواهد کرد که در امنیت غذایی در وضع بهتری قرار بگیرد. اما هدف ما دیگر حداکثر محصول از نظر تناژ نیست بلکه هدف ارزش افزوده به ازای هر مترمکعب آب مد نظر است. تدوین این الگو یک بار در شورای عالی آب مصوب شد که وزارت جهاد کشاورزی آن را تدوین کند. مجددا این طرح در قانون برنامه ششم نیز مورد تاکید قرار گرفت. این بار در جلسه شورای عالی آب، وزارت جهاد کشاورزی گزارشی را تحت عنوان گزارش«میان کار» ارائه داد که آقای جهانگیری نیز دستور دادند، وزارت جهاد حداکثر تا پایان امسال این الگوی کشت را تدوین کند.نقش وزارت نیرو در تدوین این الگو، ارائه اطلاعات مربوط به آب هر منطقه به وزارت جهاد کشاورزی است. البته اطلاعات مربوط به آب سطحی را نمی توان به تفکیک محدوده مطالعاتی ارائه کرد. چراکه ممکن است آب یک رودخانه به محدوده یی 90هزار هکتاری در فاصله 200کیلومتری انتقال داده شود و از 10محدوده مطالعاتی عبور کند. اکنون اطلاعات آب های سطحی به تفکیک حوضه های آبریز و واحدهای عمرانی شبکه های آبیاری و زهکشی در اختیار وزارت جهاد کشاورزی قرار دارد تا بتواند الگوی بهینه کشت ملی را طراحی کند.پس نقش وزارت نیرو صرفا در ارائه اطلاعات آب مربوط به هر منطقه به وزارت جهاد است؟بلی. البته اگر اطلاعات دیگری مانند خاک شناسی و ... از طرح های مطالعاتی خود به دست آورده باشیم، آن را نیز در اختیار وزارت جهاد کشاورزی قرار می دهیم.از سال 89 تا سال 96 وزارت جهاد کشاورزی تدوین الگوی جامع کشت را تا چه میزان پیش برده است؟البته این سوال را باید از آقای کشاورز(معاون امور زراعت وزارت جهاد کشاورزی) بپرسید اما تصور من این است که وزارت جهاد کشاورزی کار جدی را در دو، سه سال اخیر انجام داده است. یعنی در دولت های قبل توجه جدی و عملیاتی به این کار نشده بود. اما در این دولت به این موضوع پرداخته شد. وزارت نیرو نیز به عنوان دبیرخانه شورای عالی آب مرتب این موضوع را پیگیری کرده است.حدود چند درصد تدوین این طرح انجام شده است؟تدوین این طرح یک کار موازی برای کل کشور است و به صورت استان به استان صورت نمی پذیرد بلکه تدوین طرح یک باره به پایان خواهد رسید. در گزارش میان کار وزارت جهاد کشاورزی نیز پیشرفت درصدی اعلام نشد.با توجه به سبقه این قضیه، فکر می کنید تا پایان سال تدوین این طرح به پایان برسد؟من امیدوارم. با توجه به شناختی که از آقای کشاورز و باور ایشان به این موضوع دارم، شخصا امیدوار هستم. البته مصوبه شورای عالی آب این بود که این الگو با توجه به موضوع آب مجازی تدوین شود اما فعلا بدون توجه به این مساله درحال تدوین است. البته ایرادی ندارد و صرف تدوین الگوی جامع کشت چند گام حرکت رو به جلو است. در گام های بعدی می توان مقوله آب مجازی را نیز وارد کرد. تمرکز روی بحث آب مجازی نیازمند داشتن یک بازار ص ...

ادامه مطلب  

مهاجرت اجباری سیستانیان در پی خشکی تالاب هامون  

درخواست حذف این مطلب
کمبود منابع آبی در دریاچه هامون باعث شده است تا فقر و مهاجرت در شمال استان سیستان و بلوچستان افزایش یابد و بیش از ۱۵ هزار صیاد بیکار شوند.به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند؛ رودخانه هامون در مرز مشترک ایران و افغانستان قرار دارد که در طول سال های طولانی این رودخانه دستخوش قراردادهای گوناگون بین مقامات ایرانی و افغانی قرار گرفته است. منابع کمیاب آب در مرز دو کشور باعث شده است تا هر کدام از دو دولت آب های دریاچه هامون را همانند طلا مهم بدانند و سهم خود را از دریاچه خواهان باشند؛ در این بین مقامات دولتی افغانستان که منشا سرچشمه هامون در دست آنها قرار دارند سهم اندکی را برای دولت ایران در نظر گرفته اند. این دریاچه در جنوب شرقی ایران و در شمال استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و نیمه بیشتر آن در قسمت های زابل ایران واقع شده است؛ آب دریاچه هامون از کوه های واقع در کشور افغانستان سرچشمه می گیرد و منبع درامدی برای مردم محلی محسوب می شود. طبق مستندات به دست آمده از معاهده های گذشته؛ کشمکش ها بر سر آب هامون پیشینه ای طولانی دارد در سال 1350( 1973 )مسئولین ایرانی که به وجود شرایط حساس افغانستان می توانستند فشار بیشتر برای تامین حق آبه هامون بیاورند اما با بی توجهی شاه ایران قرارداد 1973 را به امضا رساندند تا حق نا برابر تقسم آب به ایران برسد و امتیاز بزرگ را افغان ها برنده شوند. در طول این سالها حتی افغان ها کمتر از سهم قرارداد نیز آب به ایران تقسیم کرده اند به گونه ای که در سال 1387 به گفته حسن قشقاوی، سخنگوی وزارت خارجه وقت ایران دولت افغانستان آب هیرمند را به مدت هفت ماه به روی ایران قطع کرده است. امرار معاش مردم منطقه سیستان که بیشتر کشاورز و دامدار هستند به آبگیری دریاچه هامون بستگی دارد به گفته مردم محلی مدیریت صحیح در اداره آب می تواند ماه های طولانی تری آب را در دریاچه نگه دارد. در معاهده 1350( ۱۹۷۳) ایران و افغانستان درمورد رود هیرمند تصریح شده است که سالانه 820 میلیون متر مکعب از آب هیرمند به ایران تعلق دارد با این حال، افغان ها معتقدند که سهم ایران از آب با احتساب طغیان های بهاری است، ولی مقامات ایرانی و مردم منطقه سیستان این مسأله را رد می کنند. به گفته بخشدا ...

ادامه مطلب  

زیرساخت های گردشگری در شهرستان هامون باید فراهم شود/طرح های سفر قبل روحانی به بهره برداری نرسیده است  

درخواست حذف این مطلب
سرپرست فرمانداری شهرستان هامون گفت:در حوزه گردشگری نیاز داریم تا شرایطی فراهم شود تا بتوانیم زیر ساختهای حداقلی را برای توسعه صنعت گردشگری در شهرستان هامون فراهم کنیم.به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند؛ جلسه شورای اداری شهرستان هامون با موضوع برنامه ریزی سفر دکتر روحانی ریاست جمهور در محل فرمانداری این شهرستان برگزار شد. علیرضا کیخا سرپرست فرمانداری شهرستان هامون با اشاره به سفر آتی رئیس جمهور به منطقه سیستان اظهار داشت: دولت طرح های بزرگی را در منطقه سیستان و شهرستان هامون با هدف توسعه و رونق اقتصادی منطقه در سفر قبل آغاز کرده است که تاکنون پیشرفت های قابل ملاحظه ای هم داشته اند، با این حال باز هم مطالباتی از سوی مردم مطرح است که امیدواریم با توجه به سفر اخیر ریاست محترم جمهوری بتوانیم مجوزهای آن را اخذ کنیم. کیخا به توسعه گردشگری اشاره کرد و گفت: شهرستان هامون به سبب تعدد آثار باستانی جایگاه ویژه ای در حوزه گردشگری در سطح محلی و ملی دارد بنابراین در حوزه گردشگری نیاز داریم تا شرایطی فراهم شود تا بتوانیم زیر ساختهای حداقلی را برای توسعه صنعت گردشگری در شهرستان فراهم کنیم.سرپرست فرمانداری شهرستان هامون ادامه داد : ت ...

ادامه مطلب  

افغانستان از ورود آب به هامون جلوگیری نکند  

درخواست حذف این مطلب
گرمای بی سابقه جنوب بسیاری را راهی بیمارستان کرد و جان یک چوپان را گرفت/سیستان و بلوچستان سوزاناختصاص 13 میلیارد تومان برای امهال سه ساله تسهیلات دریافتی صاحبان لنج های خسارت دیدهجلسه کارگروه اشتغال و آموزش های مهارتی استان سیستان و بلوچستان برگزار شدراه اندازی مدارس سما دستور جلسه شورای نظارت و هماهنگی سما استان سیستان و بلوچستانبه گزارش ایسکانیوز، محمدنعیم امینی فرد با انتقاد از این که افغانستان با سدسازی های گسترده از پرداخت حق آبه قانونی رودخانه هیرمند سرباز زده است، نسبت به احداث سد کجکی دو بر روی هیرمند هشدار داد.امینی فرد با بیان این که سدسازی های گسترده افغانستان بر روی هیرمند خشکسالی سیستان و بلوچستان و مهاجرت مردم را به دنبال داشته است، افزود: به رغم توافق ها بین دو کشور و معاهدات امضا شده درباره تقسیم آب رودخانه هیرمند، کشور افغانستان از دهه 40 هجری شمسی با ساخت دو سد مانع ورود آب هیرمند به ایران شد.نماینده مردم ایرانشهر در مجلس شورای اسلامی با یادآوری این که هامون مرز مشترک آبی میان ایران و افغانستان است و افغانستان در فصول خشک از ورود آب به هامون جلوگیری می کند، گفت: این کشور در این زمینه به تعهدات خود عمل نکرده و همچنان به دنبال سدسازی برای جلوگیری از ورود آب به هامون است که خشکی تالاب مزبور شیوع ریزگردها در این استان را به همراه داشته و به گونه ای حیات و زندگی هامون به عملکرد دولت افغانستان وابسته است.وی اظهار داشت: افغانستان در سال های اخیر از پرداخت حق آبه قانونی رودخانه هیرمند سرباز زده است که بر اساس معاهده تقسیم آب رودخانه هیرمند، حق آبه باید به صورت لحظه ای و در تمام طول سال در رودخانه جریان داشته و هیچ لحظه ای نباید قطع شود اما در سال های اخیر فقط سیلاب ها در چند ماه از سال به ایران وارد می شود.امینی فرد با بیان این که دولت افغانستان اخیرا معاهداتی را با کشورهای مختلف برای ایجاد سدهای انحرافی مانند سد کجکی 2 بر روی هیرمند داشته است، افزود: دولت یازدهم در این زمینه اقداماتی را انجام داده است که در این راستا وزیر امور خارجه در دو نوبت به کشور افغانستان سفر و از ...

ادامه مطلب  

میلیون ها ماهی در انتظار مرگ/ آغاز فاجعه زیست محیطی در سیستان  

درخواست حذف این مطلب
با تبخیر آب دریاچه هامون موجی از بیکاری دوباره هامون نشینان را فرا می گیرد و صیادان دوباره باید به کنج اتاق زل بزنند و برای دیدن دوباره هامون تا سال دیگر صبر کنند.به گزارش سرویس اجتماعی عصرهامون به نقل از ندای هیرمند؛ شمال استان سیستان و بلوچستان در فصل گرما بیشترین مشکلات را در طول سال دارا است، مثلا بی آبی، گرمای بیش از حد هوا و همچنین بیکاری روز افزون ، همه و همه عمده مشکلاتی هستند که برای هیچ یک از خانواده ها قابل تحمل نیست.تالاب بین المللی هامون که از اوایل اردیبهشت ماه با آب های باران کشور افغانستان بخش کوچکی از آن دوباره آبگیری شده بود اکنون با توجه به وزش بادهای شدید و همچنین گرمای 50 درجه در حال تبخیر است که فاجعه زیست محیطی دیگری را پیام می دهد.هر ساله دلسوزان تالاب هامون با ایجاد کمپین های " هامون را در یابیم" برای نجات این دریاچه آب شیرین تلاش می کنند اما برخی از مسئولین آنها را متهم به تخریب دولت می کنند و به همین جهت هامون را به حال خود رها می گردانند.با آبگیری بخش کوچکی از دریاچه هامون شاهد مهاجرت پردگان به بستر این دریاچه بوده ایم، دریاچه ای که نه تنها مردم سیستان از آن درآمد زایی می کنند بلکه بسیاری از گونه های جانوری و آبی در آن زندگی می کنند و جان دوباره می گیرند.هر ساله با خشک شدن دریاچه هامون میلیون ها بچه ماهی و هزاران پرنده در این دریاچه تلف می شوند،در حالی که هیچ ...

ادامه مطلب  

تالاب هامون را می توان با کمک همسایگان احیا کرد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران اکونومیست؛ «گری لوییس» در دیدار با قائم مقام وزیر نیرو در امور بین الملل و پشتیبانی صنایع آب و برق جمهوری اسلامی ایرانن افزود: با تجربه 20 ساله ای که از ایران دارم، قادر به درک وخامت دریاچه و تالاب هامون و مشکلات آن هستم. وی اضافه کرد: باید تلاش کرد در نتیجه کم آبی هامون و ایجاد ریزگردها، معیشت و سلامت مردم منطقه سیستان به خطر نیفتد. ** بازسازی 46 هزار هکتار از زمین های دشت سیستان قائم مقام وزیر نیرو در امور بین الملل و پشتیبانی صنایع آب و برق در این نشست اعلام کرد: مشکل تالاب های هامون دارای چند مولفه است که از 20 سال قبل به رصد آن مشغولیم. «علیرضا دایمی» افزود: دولت برای اینکه معیشت مردم منطقه دچار مشکل نشود، اعتبار لازم را در نظر گرفته است و در قالب آن 46 هزار هکتار از زمین های دشت سیستان و قسمت هایی از هامون بازسازی و شبکه آن ها نیز تکمیل می شود. وی بر تکمیل زیرساخت چاه نیمه ...

ادامه مطلب  

غلظت ذرات معلق در هوای سیستان به "۴.۵ برابر" حدِ مجاز رسید/ تداوم طوفان و گرد و خاک - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری تسنیم از زابل، وزش بادهای 120 روزه در سیستان در ایام تابستان به دلیل پراکنده کردن ریزگردهای بستر تالاب بین المللی و البته "خشکیده" هامون در هوا، برای مردم این منطقه هواره دشواری هایی را به همراه داشته اما با توجه به اینکه شدت گرمای هوا در تابستان امسال بیش از گذشته است، تحمل این شرایط برای مردم سیستان به یک بحران جدی تبدیل شده است.امسال طوفان و ریزگردها بیش از همیشه میهمان مردم سیستان هستند به نحوی که در ماه های اخیر طوفان شدید به طور مداوم در منطقه سیستان حاکم بوده و تنها در برخی از روزها از شدت آن کاسته شده و یا به طور موقت قطع شده و این موج سینوسی به طور مستمر در منطقه حاکم است.این شرایط به نحوی بوده که هزاران نفر از مردم سیستان به دلیل مشکلات چشمی و تنفسی ایجاد شده برای آن ها در پی کاهش کیفیت هوا، راهی مراکز درمانی شده اند که البته در برخی از موارد به بستری شدن آن ها نیز منجر شده است.غلظت ذرات معلق در هوای سیستان به "4.5 برابر" حدِمجاز رسیدعلی ملاشاهی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم اظهار داشت: بر اساس تحلیل آخرین نقشه های پیش یابی و مدل های جوی، در ادامه وزش بادهای 120 روزه سیستان از صبح امروز وزش باد در شمال استان تشدید شده به نحوی که حداکثر سرعت باد در ایستگاه هواشناسی فرودگاه زابل 86 کیلومتر بر ساعت و حداقل شعاع دید افقی 2500 متر به ثبت رسیده است.رئیس گروه پیش بینی و هشدار اداره کل هواشناسی سیستان و بلوچستان افزود: همچنین در همین زمان سرعت باد در شهرستان زهک 72 کیلومتر بر ساعت و حداقل شعاع دید افقی 1500 متر به ثبت رسیده و پیش بینی می شود وزش باد شدید و گرد و خاک و در نقاط مستعد، طوفان و گرد و خاک به تا اواخر هفته آینده ادامه داشته باشد.وی اضافه کرد: همچنین صبح امروز حداکثر غلظت ذرات معلق در هوای شهرستان زابل 683 میکروگرم بر مترمکعب گزارش شد که با توجه به اینکه حدِمجاز و استاندارد 150 میکروگرم بر مترمکعب است، این میزان غلظت بیش از 4.5 برابر حدِمجاز بوده است.وی با اشاره به اینکه براساس پیش بینی ها در این مدت گرد و خاک در شهرستان های هیرمند و زهک به ویژه در صبح ها بیشتر خواهد بود، ادامه داد: در این مدت برای سایر نقاط استان نیز غبار محلی و در برخی ساعات باد و گرد و خاک با شدت کمتر انتظار می رود.ملاشاهی خاطرنشان کرد: به مردم منطقه سیستان به ویژه افراد آسیب پذیر از جمله کودکان، سالمندان و افراد بیمار توصیه می شود در زمان وقوع طوفان و گرد و خاک از تردد در فضای باز اجتناب کرده و در صورت ضرورت برای بیرون رفتن از منزل حتماً از ماسک استفاده کنند.توزیع ماسک و سبد غذایی حتی به عنوان مسکن هم عمل نمی کند/ مردم سیستان امیدی به آینده ندارندرضا شیبک از شهروندان ساکن در منطقه سیستان در گفت وگو با خبرنگار تسنیم اظهار داشت: مردم سیستان در ماه های اخیر به دلیل شدت وزش طوفان و کاهش شدید کیفیت هوا بارها در خانه های خود حبس شده اند و مسئولان همچنان در مصاحبه های خود از توزیع ماسک و سبد غذایی میان مردم طوفان زده سخن می گویند.وی ادامه داد: توزیع ماسک و سبد غذایی میان مردمی که دیگر امیدی به آینده ندارند حتی به عنوان یک مسکن هم عمل نمی کند و این ماسک ها به ابزار بازی و یک دلخوشی برای کودکان تبدیل شده است.شیبک تصریح کرد: پس از گذشت نزدیک به 40 سال از انقلاب شایسته نیست که مردم محروم منطقه سیستان که مرزبانان حقیقی منطقه محسوب می شوند در چنین شرایط غیرقابل تحملی به سر ببرند و مسئولان ما حتی در مورد بحران ریزگردها در سیستان ابراز نگرانی هم نداشته باشند.این شهروند سیستانی گفت: موج بادهای 120 روزه چند ماه است که به طور مداوم منطقه سیستان را فرا گرفته و بارها از طریق اخبار اعلام شده که غلظت ذرات معلق در هوای سیستان به چندین برابر "حدِبحران" رسیده اما رئیس جمهور، وزرا و د ...

ادامه مطلب  

بحران سیستان؛ قهر طبیعت یا ضعف دیپلماسی؟  

درخواست حذف این مطلب
سیستان، سرزمینی که امروز ایرانی های ساکن در آن از زندگی لذتی نمی برند، زنده هستند اما زندگی نمی کنند،گرد یاس و ناامیدی همراه شن ها سرتاسر منطقه را پوشانده است.به گزارش عصرهامون، سیستان تنگه احد ایران، انبار غله ایران،سرزمین شیعیانی ایرانی که به گواهی تاریخ پایمردی دینی حماسی داشتند چنانکه اولین قوم ایرانی بودند که به محض اطلاع از واقع عاشورا به خون خواهی امام حسین(ع)قیام کردند،کسانی که دوران حکومت بنی امیه بقیمت بریدن موهای ناموس شان امام علی(ع)را سب نکردند.از انبار غله ایران تا آلوده ترین منطقه جهان سرزمینی که در داستان های اساطیری، پهلوانی، تاریخی ایران جایگاه خاصی دارد. زادگاه رستم قهرمان اساطیری شاهنامه و یعقوب لیث صفاری اولین موسس حکومت ایرانی با شکست خلفا عباسی و احیاگر زبان فارسی،منطقه ای با قدمتی تمدنی 5000 ساله به گواهی شهر سوخته و...ولی امروز به سرزمینی پر رنج و مشقت برای ساکنین خود تبدیل شده است. سرزمینی که امروز ایرانی های ساکن در آن از زندگی لذتی نمی برند. زنده هستند اما زندگی نمی کنند.گرد یاس و ناامیدی همراه شن ها سرتاسر منطقه را پوشانده است. ابعاد معضلات اقتصادی اجتماعی بهداشتی و زیست محیطی در منطقه سیستان حکایت از وقوع بحران و فاجعه انسانی دارد. آمار فقر مطلق،بیکاری، اعتیاد، مهاجرت، حاشیه نشینی، کارتن خوابی و گورخوابی، بیماری های تنفسی و چشمی، بیماریهای عفونی و غیره گواهی فاجعه ای ویرانگر تر از زلزله ای که نه ناگهان که در گذر سالها رخ داده است، ویرانی بزرگ که در سکوت رخ داد.اکنون بیش از نیمی از جمعیت پانصدهزار نفری کشاورز و دامدار و صیاد منطقه، در فقر مطلق و تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی هستند.سازمان بهداشت جهانی زابل، مرکز منطقه سیستان را به عنوان آلوده ترین شهر جهان،بدلیل ریزگردهای برخاسته از بستر خشکیده دریاچه هامون معرفی کرد .بیشترین روزها آلوده هوا در ایران بدلیل طوفان شن و ریزگرد با میانگین 200روز در سال،آلوده تر از خوزستان و تهران و...و باز هم بدلیل ریزگردها ،بالاترین آمار بیماری سل در کشور (20در هزار نفر)در سیستان ثبت شده است. آمار بیماری های تنفسی و چشمی نیز بسیار بالاست. بیشترین آمار سگ گازگرفتگی و مرگ به علت هاری!، بیشترین آمار فقر غذایی،بیشترین آمار تولد نوزاد معلول(7تولد به ازای هزار تولد زنده) در کشور،تاکنون ۲۵درصد مردم از منطقه به حاشیه کلان شهرها مهاجرت کرده اند .بیشترین آمار کارتن خوابی و گورخوابی به نسبت جمعیت شهری با ۶۰۰۰هزار نفر در زابل ثبت شده است. ۴۵درصد جمعیت شهر زابل حاشیه نشین و زاغه نشین هستند. و...اما علت ایجاد و انباشت این حجم از معضلات زندگی سوز برای صدها هزار ایرانی در این گوشه سابقا آباد کشور چیست؟علت عدم دیپلماسی آب از سوی دولت ایران است.در واقع علت عینی و مشهود این فاجعه خشکسالی است و علت خشکسالی برخلاف سایر نقاط ایران نه سومدیریت آب و کشاورزی و نه تغییرات اقلیمی و نه کم بارشی که علت اصلی، عدم احقاق حقآبه آب ایران بوده است. حوزه تمدنی سیستان بمانند هر منطفه تمدنی باستانی دیگری گرداگر آب ایجاد شده است.در اطراف دریاچه هامون. سومین دریاچه بزرگ ایران پس از خزر و ارومیه.دریاچه هامون نیز از آورده رودخانه هیرمند ایجاد میشود.قرنها زندگی در این منطقه بدور دریاچه هامون در جریان بوده است تا سده اخیر.در اواخر قرن نوزدهم ، بخشی از ایران طی عهدنامه پاریس جدا شد و افغانستان اعلام استقلال کرد.در نتیجه سرچشمه رود هیرمند در کوه های هلمند افغانستان از ایران جدا شد و در واقع کنترل شریانی حیاتی سیستان بدست افغانستان افتاد. در دوران پهلوی دوم،محمدرضاشاه،در عهدنامه ننگین دیگری در سال 1351حق ابه ایران را از رودخانه هیرمند از 50درصد به 14درصد کاهش یافت و عملا بستر نابودی منطقه سیستان فراهم شد. قرارداد چنان ظالمانه و ذلیلانه بود که نخست وزیر وقت ایران نیز بدلیل ذینفع بودن در منطقه،دچار تاثیر شدید شد.از 1376نیز این حق ابه ناچیز از سوی افغانستان با سدسازی بر روی رود هیرمند قطع شد و خشکسالی به منطقه تحمیل شد. نکته حائز اهمیت این است که متاسفانه پس از انقلاب هیچ تلاشی و مذاکره ای برای تنظیم قراداد جدید و افزایش حق ابه ایران صورت نگرفت. و بدتر انکه ایران در گرفتن همین مقدار حق ابه نیز طی این دو دهه بدلیل کم توجهی از سوی دولتهای متوالی ناکام بوده است.سیستان،قربانی آدرس دهی اشتباه!متاسفانه در همه این سالها خشکسالی تحمیلی به منطقه سیستان ،علت خشکسالی از سوی دولت و مسئولین و رسانه ها قهر طبیعت معرفی شده است. لذا با این آدرس غلط و در نتیجه عدم توجه و کوتاهی و اهمال در پیگیری حق ابه هامون و به حاشیه رفتن این مسئله ، خشکسالی استمرار یافت و از معضل زیست محیطی به فاجعه ای انسانی تبدیل شد و ظلمی بزرگ به مردم سیستان روا داده شد. سیستان از دیر باز منطقه ای کم باران و حتی بدون بارش بوده است و کسی انتظار شرایط اقلیمی پربارش نداشته که اکنون علت خشکسالی قهر طبیعت معرفی می شود.آبادانی منطقه و تمامی مشاغل مردم سیستان اعم ازکشاورزی ،دامداری و صیادی وابسته به دریاچه هامون بوده است. لذا منبع آب اصلی این مشاغل از گذشته تاکنون ورودی آب رودخانه هیرمند از افغانستان بوده است. این مطلب یعنی خشکسالی منطفه سیستان موردی منحصر بفرد است. نه مانند دریاچه ارومیه ناشی از کشاورزی و الگو کشت و حفر چاه های غیرمجاز و نه مانند اکثر نقاط کشور بعلت کاهش بارندگی و سدسازی بی رویه و حفر چاه های عمیق و بطور کلی سومدیریت آب ، بلکه علت خشکسالی سیستان نه آب که نبود دیپلماسی آب است.یعنی آب منطقه سیستان ایران در پشت سدهای افعانستان نگه داشته شده است . ولی سیستان و حق آبه هامون در نبود قدرت رسانه ای و چانه زنی و لابی گری مردم روستایی منطقه و نداشتن شخصیت های متنفذ در ساخت قدرت فراموش شد. نکته حایز اهمیت این است که ایران پس از انقلاب و استان سیستان وبلوچستان خدمات شایان توجهی به مردم افغانستان داده است.طی جنگ داخلی افغانستان ایران و بویژه استان سیستان و بلوچستان با همه محرومیت ها میزبان صدها هزار افغان اواره از جنگ بود.میزبانی که برای نسل های جدیدتر افغان ها در استان ادامه دارد و فرزندان افغانها در حال زندگی و ادامه تحصیل هستند.ولی این خدمت رسانی و برخورد انسانی و اسلامی و تقبل هزینه باعث نشده است که دولت افغانستان حق این منطقه ایران را ادا کند و نیز دولت ایران حتی برای گرفتن حق قانونی خود از افغانستان اقدامی موثری انجام دهد.دیپلماسی،کلید نجات و پیشرفت چندجانبه سیستانمسئله دیپلماسی برای منطقه سیستان بسیار راهگشا و حیاتی است.چراکه از محدود مناطق ایران است که بخش عمده مشکلات اقتصادی اجتماعی و زیست محیطی آن با دیپلماسی و مذاکره و پیگیری حل میشود.چراکه با برقراری حق ابه هیرمند و احیا هامون زندگی به مردم ناامید و به استضعاف کشده منطقه بر میگردد و امکان ادامه زندکی با کشاورزی و دامداری و صیادی مهیا میشود.با دیپلماسی و مذاکره معضل ریزگرد که منطقه را به آلوده ترین منطقه جهان تبدیل کرده با آبگیری مناطقی از دریاچه هامون که منشا ریزگرد است و در مرز افغاستان و ایران و در خاک افغانستان قرار دارد نیز حل میشود و مردم از از این معضل مهلک نجات پیدا میکنند. همچنی با مذاکره و دیپلماسی بازارچه های مرزی و ترانزینی بازگشایی و رونق می گیرند و امکان اتصال آسیای میانه به دریای ازاد از طریف محور ترانزیتی سیستان به بندر چابهار فراهم میشود .سیستان،قربانی سکوت رسانه هامتاسفانه کم توجهی رسا ...

ادامه مطلب  

زن بارداری که پس از ١٦ ساعت از زیر آوار نجات یافت! +عکس  

درخواست حذف این مطلب
نیروهای هلال احمر و ارتش همگی با هم بسیج شده بودند تا شاید بتوانند این زن باردار را در میان آوار پیدا کنند. کم کم امیدها ناامید شد. هیچ کس هیچ صدایی از میان آوار نمی شنید. نیروهای امدادی و مردم تقریبا مطمئن شده بودند که زن جوان در میان این همه خاک جان باخته است.مگر می شود کسی در این ویرانه جا مانده باشد و نفس بکشد. آن هم بعد از این همه ساعت؛ بنابراین عملیات آواربرداری با روشن شدن بولدوزر آغاز شد. مرد جوان اما دست بردار نبود. باز هم در میان خاک ها به دنبال همسرش می گشت. چند ثانیه مانده بود تا شروع عملیات که ناگهان صدایی از میان خاک ها شنیده شد.مرد جوان فریاد زد «زنده است.» نیروهای امدادی به سمت صدا رفتند. مرد جوان با اشک اسم همسرش را صدا می زد و حالا دیگر فریادهایش پاسخ داشت. همسرش هم او را صدا می زد. درنهایت فرانک ٢٤ساله زیر خروارها خاک پیدا شد. او را بیرون آوردند و به بیمارستان منتقل کردند.معجزه اصلی این جا بود که این زن بعد از ١٦ساعت هم خودش و هم فرزندش سالم بودند.١٦ ساعت وحشتناکفرانک صحیح و سالم در کنار شوهرش نشسته است. او هم مرتب خداراشکر می کند. باورش نمی شود که زنده مانده است. هرکس او را ببیند، باور نمی کند که چندین ساعت زیر آوار بوده و خروار خاک رویش ریخته است. فرانک هم از ١٦ساعت ترس و دلهره اش در زیر خاک می گوید:چی شد که زیر آوار جا ماندی؟وقتی زلزله آمد، من داخل خانه نشسته بودم و تلویزیون نگاه می کردم. مادرشوهر و خواهرشوهرم به میهمانی رفته بودند. خانه عمویم بودند. شوهرم هم پیش یکی از دوستانش در پارک رفته بود تا کاری انجام دهد.پدرشوهرم هم داخل حیاط بود. ناگهان خانه لرزید. پدرشوهرم توانست فرار کند، ولی من تا آمدم فرار کنم، ناگهان خانه ترک برداشت. کنار چارچوب در رفتم. می خواستم بروم بیرون که ناگهان پاره آجری به سرم خورد و روی زمین افتادم. دیگر خانه خراب شده بود و راه فراری نبود. گیر افتادم در میان خاک ها و سنگ ها.به هوش بودی؟تمام مدتی که آن زیر بودم، به هوش بودم. همه صداها را می شنیدم، حتی صدای شوهرم را هم می شنیدم که مرتب فریاد می زد و اسمم را صدا می کرد.تو چه کار می کردی؟من هم فریاد می زدم. کمک می خواستم. شوهرم را صدا می زدم. اما چون آوار زیاد بود، کسی صدایم را نمی شنید. خانه ما یک خانه دو طبقه است. تمام دو طبقه تخریب شده و روی سرم ریخته بود. از طرفی خانه دو طبقه همسایه هم روی خانه ما افتاده بود. برای همین خاک ها و سنگ ها زیاد بودند و صدایم شنیده نمی شد.می توانستی نفس بکشی؟معجزه اصلی همین جا بود. من نه درد داشتم و نه راه نفسم بسته شده بود. می توانستم کاملا راحت نفس بکشم، حتی جاییم هم نشکسته بود که درد بکشم. فقط خیلی ترسیده بودم. از طرفی سرد بود و داشتم می لرزیدم. تمام بدنم از سرما و وحشت می لرزید. همه جا تاریک بود. نمی دانستم سرنوشتم چه می شود، حتی نمی توانم آن لحظات را توصیف کنم.اصلا بیهوش نشدی؟نه بیهوش شدم و نه خوابم برد. تمام مدت ١٦ساعت بیدار و هوشیار بودم. صداها را هم می شنیدم. نیروهای ارتش و هلال احمر آمده بودند. به همراه شوهرم به دنبال من می گشتند، اما صدایم به گوش آنها نمی رسید تا این که شنیدم می خواهند بولدوزر را روشن کنند. تمام مدت ترسم از همان بولدوزر بود. با خودم می گفتم من زنده ام و به هوشم. اگر بولدوزر بندازند و من تکه تکه شوم، چه!از لحظه نجاتت بگو؟بالاخره از آنچه می ترسیدم، به سرم آمد. بولدوزر را روشن کردند. می شنیدم که می گفتند همسرت دیگر زنده نیست. کار آواربرداری را شروع کنید. فقط اسم خدا را صدا می زدم. دعا می کردم به خاطر بچه ام که شده، نجاتم دهند. هنوز نمی دانستم بچه ام سالم است یا نه؛ ولی امید داشتم. صدای روشن شدن بولدوزر آمد. همزمان همچنان صدای شوهرم را می شنیدم. تمام شب را دست برنداشت. حاضر نمی شد تسلیم شود. مرتب صدایم می زد. درست وقتی که مرگ را جلوی چشمانم می دیدم، در یک لحظه صدای شوهرم را از نزدیک شنیدم. انگار همان جایی ایستاده بود که من دفن شده بودم. بلافاصله هرچه توان داشتم، فریاد زدم. بالاخره پیام صدایم را شنیدم. فریاد زد همسرم زنده ا ...

ادامه مطلب  

وقتی کژال را پیدا کردم دیدم خودش را سپر پرهام کرده بود  

درخواست حذف این مطلب
پرهام و مادرش «کژال» برای ساعتی در یکی از روستاهای کوئیک زیر آوار بودند تا این که محمد آنها را زنده پیدا کرد و به تنهایی از زیر آوار نجات داد؛ تا این خانواده ٦ نفره سختی زندگی را در این روزها با هم تقسیم کنند.روزنامه شهروند نوشت : « ٨ روز پیش وقتی زمین غرید و زلزله ٧,٣ریشتری روی سر مردم کرمانشاه آوار شد، وقتی خانه ها تکان تکان خوردند و دیوارها فروریختند و گریه و سوگواری جای شادی نشست، وقتی امید جایش را به ناامیدی داد، پدر پرهام با بیرون کشیدن همسر و پسر یک سال و هشت ماهه اش از زیر آوار زندگی دوباره ای آغاز کرد. او هم به معجزه ایمان داشت و با وجود شوک و اضطراب آن شب وحشتناک از جست وجو ناامید نشد و بالاخره «پرهام» را در حالی که مادرش او را در آغوش گرفته بود، زنده پیدا کرد. پرهام و مادرش «کژال» برای ساعتی در یکی از روستاهای کوئیک زیر آوار بودند تا این که محمد آنها را زنده پیدا کرد و به تنهایی از زیر آوار نجات داد؛ تا این خانواده ٦ نفره سختی زندگی را در این روزها با هم تقسیم کنند. اهل کدام روستا هستی؟کوئیک عزیز؛ یکی از روستاهای پایین دشت ذهاب.چند فرزند داری؟آنیسا ١١ساله است. امسال به کلاس چهارم رفت. پارسا حدود ٨ سال دارد و کلاس دوم است. آخرین فرزندم هم پرهام است که ٤ ماه دیگر ٢ سالش تمام می شود.لحظه ای که زلزله آمد، کجا بودی؟من چند دقیقه قبل از زلزله به مغازه یکی از دوستانم رفته بودم. رضا معمولا هم صحبت شب های من بود. آن شب هم مثل همیشه صحبت گرم شده بود که زیر پایمان لرزید، خیلی کوتاه بود و حدود ساعت ٩:١٥ دقیقه بود. من به رضا گفتم که زمین لرزه بود، او هم تأیید کرد و بی توجه به صحبت هایش ادامه داد. حدود نیم ساعت بعد صدای مهیبی مثل غرش از دل زمین بلند شد، همه جا تکان می خورد، دیوارهای مغازه مثل پر کاه این طرف و آن طرف می رفت. مدت زمانش درست یادم نیست اما کل دشت مثل پنبه بالا و پایین می شد. فکر کردم که قیامت شده، گرد و خاک هوا را پر کرده بود. همه جا تاریک بود و چشم چشم را نمی دید. برای لحظاتی انگار همه دشت ذهاب ساکت شده بود؛ هیچ صدایی نبود. رضا را دیدم که از ترس خشکش زده بود. من هم شوکه شده بودم، وقتی به خودم آمدم یک دفعه یاد بچه و زن و مادرم افتادم. آنها در خانه بودند، با دست به سر کوبیدم و دوان دوان به سمت خانه رفتم. از خانه ما تا مغازه ١٠٠متر فاصله است اما آن شب هر چه می دویدم به خانه نمی رسیدم؛ انگار راه چند برابر شده بود.بعدش چه شد؟چهره پرهام یک لحظه از نظرم دور نمی شد. وقتی به خانه رسیدم، خشکم زد. سقف اتاق های پشتی به کلی ویران شده بود. دیوار حیاط و خانه هم ریزش کرده بود و جرأت این که وارد خانه شوم را نداشتم. در میان گردوخاک و سیاهی شب، چیزی شبیه سایه را دیدم. خوب که دقت کردم، دیدم که آنیسا و پارسا کنار هم ایستاده اند؛ مثل مجسمه. کنار یکدیگر به خرابه های خیره شده بودند، تکان نمی خوردند. کمی آن طرف تر مادرم را دیدم که کلوخ های سقف و دیوار رویش را پوشانده بود. آنیسا و پارسا را سریع از میان خرابه ها خارج کردم. یکی را با دست راست و دیگری را با دست چپ از زمین بلند کردم و به حیاط آوردم. بعد سراغ مادرم رفتم و او را روی دوشم گذاشتم، او را به بچه هایم رساندم اما از پرهام و زنم خبری نبود.یعنی آنها زیر آوار بودند؟برای یک لحظه دنیا روی سرم خراب شد. پرهام آخرین بچه من است؛ عزیز و دوست داشتنی، خیلی زیباست. در همان لحظات وقتی به نبود پرهام فکر می کردم، شانه هایم می لرزید. از یک طرف نگران او بودم، از سوی دیگر به دنبال کژال می گشتم. مطمئن بودم که آنها با هم هستند. آخر پرهام فقط در آغوش مادرش می خوابید. شروع به جست وجو کردم. از آنیسا و پارسا پرس وجو کردم اما آنها چون صبح زود باید به مدرسه می رفتند، قبل از ز ...

ادامه مطلب  

مروری بر کارنامه پنجاه ساله ی داریوش مهرجویی  

درخواست حذف این مطلب
کارنامه پنجاه ساله داریوش مهرجویی چنان غنی، متنوع و باشکوه است که هر تماشاگری را به تحسین وا می دارد. مهم نیست که فیلم های جدیدتر او منتقدان را شگفت زده نمی کند، مهم نیست که به تمام زیبایی شناسی سابقش پشت کرده و فیلم هایی رها و یله و پرشورتر می سازد، مهم اینجاست که مهرجویی پنجاه سال تمام و به اندازه عمر یک آدم جا افتاده فیلم ساخته و فیلم هایش نه تنها روی سینمای ایران که در زندگی بسیاری از تماشاگران تاثیر گذاشته است. چنین تاثیر شگرفی مایه مباهات است نه فقط برای خود کارگردان که حتی برای معاصرانش، برای کسانی که او را دوست دارند و فیلم هایش را می بینند. سینمای مهرجویی حالا و در 50 سالگی آغاز فیلمسازی اش می تواند دستمایه تحلیل شود، هم به عنوان یک کل به هم پیوسته که اوج و فرودهای متعددی دارد و هم به شکل جزئی و فیلم، فیلم که آکنده از تجربه های صوتی – تصویری و مضمون ها و لحن های متفاوت است. 1. وقتی از سینمای داریوش مهرجویی حرف می زنیم دقیقا از چه حرف می زنیم؟ از چه نوع فیلمی می گوییم؟ به فضاهای انتزاعی کافکایی یا آجرهای برشتی اشاره می کنیم یا ملودرام هایی به سبک و سیاق ایبسن مد نظرمان است که گاه به زیبایی شناسی برگمان نزدیک می شود و گاه کیشلوفسکی را به یاد می آورد؟ از کدام مهرجویی حرف می زنیم؟ مهرجویی «گاو» و «پستچی» یا مهرجویی «هامون» و «بانو»؟ اینها دنیاهایی متفاوت از هم اند، جهان هایی که گاه موازی و گاه حتی متضاد با هم قرار می گیرند. آن چه قهرمان «نارنجی پوش» انجام می دهد مخالف رفتار حمید «هامون» است، کاری که تقی «پستچی» می کند دور از جهانبینی است که در «نارنجی پوش» و «طهران؛ روزهای آشنایی» به چشم می خورد. این تنوع و تضادها ما را با مهرجویی چندوجهی روبرو می کند؛ با کارگردانی که انگار بدون آینده نگری، برنامه قبلی یا طراحی مشخص، بنا به حس و غریزه شخصی و البته توجه به سفارش اجتماعی فیلم ساخته است.گاه وقفه هایی او را به کلی از مسیر بیرون انداخته اما او سرسختانه به مسیر برگشته است، گاه خود خواسته راه دیگری را انتخاب کرده و لجوجانه و با وجود انواع نقدها و تکفیرها، راهش را ادامه داده است، گاه هم چنان عقبگرد کرده که تماشاگر را به حیرت واداشته. اما او، دست کم تا 15 سال پیش به خوبی نبض زمانه را در دست داشته، سلیقه و خواست عمومی را با شم قوی اش درک کرده و مطابق آن فیلم ساخته است. او هیچ وقت به خواست طبقه اش پشت نکرده، کدام طبقه؟ طبقه روشنفکر چپ که علاوه بر نگرانی های روزمره دلواپس حال و روز بشری و روح و روان او بوده است.داریوش مهرجویی تلاش کرده بین علایقش (هجو، جنگ، کمدی، اگزیستانسیالیسم و عرفان شرقی) با خواست اجتماعی (نقد اجتماعی، تمثیل، اعتراض) رابطه برقرار کند. همان اندازه که شیفته ادبیات بوده و از داستان های ایرانی و خارجی و نمایشنامه های درجه یک اروپایی وام گرفته، جهان خودش را پایه ریزی کرده است. صافی ذهن او بین عناصر ناهمگون اتحاد برقرار کرده و شبیه یک کولاژ جذاب، یک کل واحد را سروشکل داده. کافی است به «هامون» نگاه کنید؛ ترکیب «هرتزوگ» سال بلو با «بوف کور» صادق هدایت. زندگینامه کی یر که گور، «دمیان» هرمان هسه، اندیشه عرفانی گورجیف و تفکرات سید حسین نصر و داریوش شایگان به ملغمه ای نامفهوم بدل نشده، که فیلم مهرجویی به حدیث نفس دست کم چند نسل روشنفکران ایرانی بدل شده است و نسل های بعد را چنان در تاروپودش گرفتار کرده که با هر بار تماشای آن متوجه حال نزار روشنفکری جامعه ایرانی می شوند.«گاو» با همه تفاسیر سیاسی/ فلسفی، بیشتر به «مسخ» کافکا شبیه است و «باتو» به نمایشنامه های ایبسن. همان قدر که «پری» وام دار جی دی سالینجر است، وام دار دن هم هست و جالب اینجاست که همه این فیلم ها واکنشی است به فضای اجتماعی؛ «طهران؛ روزهای آشنایی» سال 1388 ساخته شده درست در روزهای بحرانی جامعه ایرانی، «نارنجی پوش» محصول سال 1390 و واکنشی به دوره بی عملی عمومی است، «هامون» در اوج بلاتکلیفی روشنفکران عرفی و سردرگمی شان تولید شده و «درخت گلابی» در روزهایی ساخته شده که گذار از ایدئولوژی مسئله روز بوده است.اختگی حمید هامون، مریم «بانو»، محمود «درخت گلابی» و علی «سنتوری» ادامه زندگی مشقت بار، استثمار شده، محروم مانده و تلخ تقی «پستچی» است. همان زندگی شوم و بیراه نجات مثل حسن که در گاوش ذوب می شود. زمانه ساخت هر کدام از این فیلم ها، علیرغم تنگناها نشان می دهد که مهرجویی درک عمیقی از خواست طبقه منورالفکر داشته: «گاو»، «آقای هالو» و «پستچی» هنوز هم از جنبه تمثیلی بررسی می شوند و نگاه سیاسی آنها به تحلیل وجه شاعرانه شان می چربد.همه این فیلم ها حاصل نگرش روشنفکری است که دهه 90 شمسی ایران را درک کرده، با جمع نویسندگان از غلامحسین ساعدی تا گلی ترقی و احمد شاملو و فروغ فرخزاد دم خور بوده و بیش از سایر فیلمسازهای آن زمانه، تحت تاثیر جلال آل احمد و احمد فردید بوده است. جهانی که او را احاطه کرده، هم به غرب گرایش دارد هم به شرق و در هر دو گرایش، رنج و محنت و مسئله خودآگاهی و اضمحلال و استثمار مهم بوده است. این درست خلاف تجربه زیستی او در دهه های بعد است، وقتی که طبقه مستضعف قدرت می گیرد دیگر نگاه همدلانه با آنها به کار فیلمساز انتقادی نمی آید. در این دوره گرایش مهرجویی به طبقه متوسط و مرفه جلب توجه می کند: طبقاتی که یا ارزش مشخصی در زندگی شان ندارند یا ارزش های شان را به کلی از دست داده اند.می گویند هنریک ایبسن در دوره ای نمایشنامه هایی برای طبقات متوسط میانمایه می نوشت. او به خلاف استریندبرگ مخالف شورش علیه سنت های نمایشی بود و در دل همان ملودرام های میانمایه محبوب طبقه متوسط کار می کرد ولی هم در متن و هم در مضمون آنها را ارتقا می داد و مجذوب سنت ها نمی شد. در ایران شبیه ترین شخص به او، مهرجویی (و بعد اصغر فرهادی) است؛ کسی که با همان داشته های معمول و گاه عامه پسند سینما کار می کند اما مغلوب آنها نمی شود. («فیلا» را نگاه کنید و داستان مهناز انصاریان را بخوانید تا متوجه تفاوت های ماهوی آنها شوید.) او هم مثل ایبسن بعد 70 سالگی تصمیم گرفته بیشتر به سمت علایق شخصی اش برود و دست به تجربه های تازه ای بزند. همان کاری که کوروساوا هم کرد. و اینها یعنی توجه به جفنگیات، جدا شدن از مفاهیم عمیق فلسفی و بیان صریح و موثر عقیده «نارنجی پوش» یا «چه خوبه که برگشتی» به شکل بیمارگونه و تشدید شونده مدام روی یک مضمون مانور می دهند و آن را بحرانی تر می کنند. انگار که هسته مرکزی آن بیش از پرداخت قصه اهمیت دارد. همه چیز ساده و سهل انگارانه به نظر می رسد و موقعیت ها بیشتر مطرح، هجو و ساختارشکنانه است و پوچ و متعارض با کل فضا و داستان فیلم اند.مهرجویی در قصه پردازی این فیلم ها روی نقاطی مکث می کند و آنها را گسترش می دهد که به نظر بی فایده می رسد اما در عین حال موقعیت جفنگ آدم ها و ناتوانی شان را نشان می دهد. در عین حال خودش را از قید عبوس بودن خارج می کند. زندگی در فیلم های تازه مهرجویی سهل تر است و هدف ها دست یافتنی تر. شام یک شب در «مهمانی مامان»، بازسازی خانه در «طهران؛ روزهای آشنایی»، پاک کردن خانه و شهر از زباله در «نارنجی پوش» و غافل نشدن دو دوست از هم در «چه خوبه که برگشتی» ساده اند و بیشتر به حکایت های کهن ایرانی می مانند. قصه هایی با بیان موجز که ما را درون خود می کشاند تا از لابلای واژه ها به قصه ای دیگر، حکایتی دیگر برسیم. این وسط «دختر دایی گمشده» و «آسمان محبوب»، فارغ از موفقیت و شکست و کیفیت شان، تجربه هایی غنی برای رسیدن به یک بیان سینمایی هجوگونه، متافیزیکی و ذهنی هستند که قرار است بعدها در فیلم های (به ظاهر) رئالیستی اش امتداد پیدا کند. او در این آثار به همه قواعد دراماتیک و زیبایی شناختی قبلی اش پشت پا می زند، از میزانسن های دقیق، دوربین موقر و بازی های درونگرا و زیرپوستی می گذرد و نوعی طغیان را تداعی می کند: دوربین به راحتی فضاهای مختلف را به هم وصل می کند. بازی ها برونگرا و پرشور و اغراق آمیز می شوند و میزانسن های دقیق به نوعی میزانس های اتفاقی و تصادفی بدل می شوند. این مهرجویی تازه مخالفان بسیار دارد و بیشتر این مخالفت ها به خاطر نادیده گرفتن خواست عمومی است. این که او دیگر تابع شرایط فیلم نمی سازد. خودش می گوید کارنامه او محصول گریزناپذیر سانسور است. محدودیت هاست که سیر او را کج و معوج کرده، راستش، توقیف سه فیلم مهم او، دایره مینا، بانو و سنتوری، راه را برای ارتقای سینمای مهرجویی بست. فارغ از احساس افسردگی شخصی او که نتیجه بدیهی سانسور به حساب می آید، ترس و دلهره و خودسانسوری هم از آن نشأت می گیرد.مهرجویی بعد از هر فیلم توقیفی ناچار شد داستانی را انتخاب کند که به کلی با اثر توقیف شده متفاوت است و این، یعنی هر بار از جایی دیگر شروع کردن. یک فیلمساز چند بار می تواند از اول شروع کند، مسیرش را تغییر دهد و در عین پایبندی به اصول خودش، همراه جامعه اش باشد؟ 50 سال حضور در سینمای ایران مهرجویی را آبدیده کرده، اگرچه او را به این نتیجه رسانده که برای دل خودش با حساسیت های تازه اش و زیبایی شناسی حاصل از دوربین دیجیتال و تولید ارزان فیلم بسازد. این مهرجویی به کلی متفاوت است با مهرجویی که منتقدان او را خوب می شناسند. برای این که داریوش مهرجویی جدید را به جا بیاورید باید به کیچ، اغراق، بزرگنمایی؛ هجو و جفنگ توجه کنیم و البته یادمان باشد از کسی حرف می زنیم که در آستانه هشتاد سالگی است و حوصله اش به اندازه گذشته نیست.گاو 2. اما می شود فیلم های مهرجویی را با توجه به لحن و فضا و رویکرد هم بررسی کرد. مثلا رویکرد ابسورد و رهای او را می شود در «الماس 33» دید. سال های سال این فیلم را خارج از کارنامه فیلمسازی مهرجویی فرض می کردند اما «الماس 33» فیلمی مهم در کارنامه مهرجویی بود که به شکل ناخودآگاه علایقش را نشان می داد. اولین فیلم او، اثری کمیک و ماجراجویانه بود و به آثار جیمزباند شباهت داشت و اکشن و حادثه و ماجرا در آن حرف اول را می زد ولی مهرجویی آن را بدل به اثری ابسورد کرده بود، با موقعیت هایی پوچ و هزل گونه که ربطی به دنیای فیلمفارسی آن زمان نداشت.بعدها که «دختردایی گمشده» را ساخت سروکله این نگاه پرنشاط و بی اعتنا به قواعد پیدا شد و کمی که گذشت در «مهمان مامان»، «آسمان محبوب»، «سنتوری»، «طهران؛ روزهای آشنایی»، «نارنجی پوش» و «چه خوبه که برگشتی» قوام پیدا کرد. از این نظر «الماس 33» نه فیلمی پرت که مثل کلید درک جهان تازه مهرجویی عمل می کند؛ فیلمی منفعل از حال و هوای جامعه، خنده دار و ساده است که البته بسیار دقیق و با حوصله ساخته شده است، مثل «میکس» که نه فقط فیلمی درباره سینما که اثری است درباره شیوه نگریستن به زندگی، این که همه چیز را سهل بگیریم و خوش باشیم. یا نه، متعهدانه راه خودمان را در پیش بگیریم. فیلم به نفع برداشت اول عمل می کند و مهرجویی در فیلم های دیگرش از «تهران؛ روزهای آشنایی» تا «آسمان محبوب» پی آن می رود ولی این فیلم ها کجا و مشهورترین آثار مهرجویی کجا! مثلا به «گاو» و «پستچی» نگاه کنید؛ این دو در عین وابستگی شان به واقعیت به شیوه داستان های کافکا، سیاه، تو در تو و خوددار و سردند. هر دو در فضاسازی از قالب کلیشه ای روستایی بیرون می زنند و فیلم هایی اند محصول جهان تیره و تار و گاه سوررئال مورد علاقه سازنده. اگرچه «پستچی» فیلمی به مراتب پیچیده تر است و زبانش به تمثیل نزدیکتر، ولی در عین حال به اندازه «گاو» درباره اختگی و یک شخصیت استثمار شده است.«پستچی» در اجرا پخته تر است؛ سکانس مهمانی فیلم را نگاه کنید تا متوجه شوید چطور دوربین آدم ها را یکی یکی نشان می دهد تا به شخص مورد نظر برسد. اما مهرجویی «آقای هالو» را هم ساخته است. فیلمی که در موقعیتی پا ...

ادامه مطلب  

آلودگی هوای زابل به ۵ برابر «حد بحرانی» رسید!  

درخواست حذف این مطلب
وزش طوفان گرد و خاک طی یکشنبه گذشته در شمال سیستان و بلوچستان شاخص کیفیت هوای زابل را به 2 هزار و 121 میکروگرم بر مترمکعب یعنی 14 برابر حد مجاز و پنج برابر حد بحرانی رساند. به گزارش روزنامه ایران، هواشناسی استان درهمین باره اعلام کرده که وزش باد شدید و گرد و خاک که از پنجشنبه گذشته در 5 شهرستان زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز شروع شده، در روزهای اخیر با سرعت 83 کیلومتر بر ساعت موجب افزایش غلظت ذرات معلق در هوای این نواحی شده و میدان دید افقی در شهرهای زهک و زابل را کاهش داده است. «علی ملاشاهی»، کارشناس هواشناسی درباره طوفان گرد و خاک روزهای اخیر گفت: وزش باد شدید و گرد و غبار با سرعت 83 کیلومتر بر ساعت در روزهای اخیر میزان غلظت ذرات معلق در هوای زابل را به 2 هزار و 121 میکروگرم بر مترمکعب یعنی 14 برابر حد مجاز رسانده است. حد مجاز و استاندارد ذرات معلق در هوا 150 میکروگرم در هر مترمکعب هواست.بازگشایی 15 جاده مسدود شده بر اثر طوفانگزارش میدانی خبرنگار «ایران» از روستاهای شمال شهرستان هیرمند نیز نشان می دهد که شدت طوفان گرد و خاک در روستاهای ساحل نشین تالاب «هامون پوزک» نظیر«تخت عدالت»، «سراوانی»، «تپه کنیز»، «گمشاد»، «ملادادی»، «گله بچه» و«قرقری» به مراتب بیشتر از دیگر روستاهای شمال استان است. براساس این گزارش، گرد و خاک حاصل از نواحی اطراف این مناطق به شهرها و روستاهای دیگر شمال استان نیز سرایت می کند و موجب کاهش کیفیت هوا و اختلال درتردد جاده های مواصلاتی 5شهرستان می شود. روستاهای «زهک» نیز شرایط بهتری از هیرمند ندارند، به طوری که با افزایش شدت طوفان 15مسیر مواصلاتی روستایی در شهرستان مسدود شده که با تلاش راهداران و با فروکش کردن سرعت طوفان بازگشایی شده است. «جمشید رخشانی نسب»، فرماندار زهک دراین باره گفت: برخی از این مسیرها از روز پنجشنبه گذشته براثر طوفان گرد و خاک بسته یا تردد در آنها به کندی انجام می گرفت که با تلاش راهداران بازگشایی شدند.زابل در فهرست آلوده ترین شهرهای جهانافزایش تعداد روزهای فعالیت بادهای 120 روزه در زابل و خشک بودن تالاب هامون سبب شده تا این شهر در ارزیابی سال 2016 سازمان جهانی بهداشت بین آلوده ترین شهرهای جهان قرار گیرد.سازمان جهانی بهداشت دراین ارزیابی شاخص کیفیت هوای 3 هزار شهر جهان را بر پایه ذرات فوق ریز 2.5 میکرون و ریز 10 میکرون ارزیابی کرده که در ذرات فوق ریز و ریز، شهر زابل به عنوان نخستین و سومین شهر آلوده جهان معرفی شده است. شهر «اونیتشا» در نیجریه نیز در ذرات ریز 10 میکرون به عنوان آلوده ترین شهر جهان شناخته شده است.کیفیت هوای زاهدان ناسالم شدطبق اعلام اداره هواشناسی با افزایش سرعت وزش باد وگرد و خاک طی روزهای اخیر در شمال استان، میزان نفوذ گرد وغبار به شهرستان های جنوبی تر سیستان و بلوچستان نیز افزایش یافته، به طوری که با ورود گرد و غبار به شهر زاهدان شاخص کیفیت هوای این شهر از سوی محیط زیست ناسالم برای همه گروه های حساس اعلام شد. براساس گزارش های مردمی این گرد وغبار علاوه بر زاهدان در شهرهای جنوبی ترمانند میرجاوه و سراوان نیز گسترش یافته و کیفیت هوا را کاهش داده است.تال ...

ادامه مطلب  

معمای پلاسکو، از ماجرای پیامک از موتورخانه تا دستور دیرهنگام تخلیه  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش شبکه خبری تهران نیوز، حدود یک سال از حادثه ریزش ساختمان پلاسکو می گذرد اما هنوز ابهامات زیادی در خصوص روز حادثه، روند امدادرسانی و … وجود دارد؛ هنوز هم برای مردم سوال است که آیا افرادی که در موتورخانه پلاسکو گرفتار شده بودند چند روزی زنده و چشم انتظار کمک بودند؟ آیا گرفتار شدگان پیامکی به خانواده هایشان دادند؟ چه شد که پلاسکو آتش گرفت و فرو ریخت؟ابهامات پلاسکو هنوز پس از گذشت یک سال ذهن بسیاری را درگیر کرده است و به همین دلیل برای بررسی روند پلاسکو از پیش از ریزش تا روز پایانی یعنی بررسی ۱۱ روز با اقبال شاکری رئیس پیشین کمیسیون عمران شورای شهر چهارم و حالا رئیس مرکز عمرانی، املاک و مستغلات دانشگاه آزاد به صحبت نشستیم و در مورد همه شائبات پلاسکو با او که در طول ۱۱ روز در محل حاضر بوده و بعد از آن نیز به عنوان رئیس کمیته فنی پلاسکو در شورا فعالیت کرد، به گفت وگو نشسته ایم تا در مورد برخی ابهامات پلاسکو و چرایی هایی که در این حادثه وجود دارد سخن بگوییم.اقبال شاکری در گفت وگو با ایسنا، در مورد چرایی حضورش در پلاسکو از زمان ریزش تا جمع آوری نهایی آوار و نخاله ها گفت: روز حادثه پلاسکو به دلیل انجام یک بازدید در حوالی خیابان منتهی به پلاسکو بودم که یکی از همکاران با من تماس گرفته و عنوان کرد که پلاسکو آتش گرفته، بلافاصله به سمت پلاسکو رفتم اما یکی از همکاران تماس گرفت و گفت که حریق اطفاء شده است و شما به بازدیدتان برسید ولی بعد از چند دقیقه مجددا تماس گرفتند و گفتند که دوباره آتش سوزی شروع شده و اوضاع بحرانی است که من نیز از بازدید صرف نظر کرده و به محل حادثه رفتم و همان موقع که در محل حاضر شدم پلاسکو فرو ریخت.وی حادثه ریزش پلاسکو را ناخوشایند و غم انگیز توصیف کرد و گفت: از زمان ریزش تا موقعی که عملیات آواربرداری تمام شد و به زیرزمین پلاسکو رسیدیم به صورت شبانه روزی آنجا بودم.ارسال پیامک محبوس شدگان پلاسکوشاکری با اشاره به ابهامات روز اول پلاسکو و شائبه ارسال پیامک که محبوس شدگان به اطرافیانشان گفت: روز اول در مورد ارسال پیامک از سوی محبوس شدگان به خانواده و اطرافیان شان بسیار شنیدم و بسیاری از افراد تیم نجات که الان اسمی از آنها نمی برم، نیز موضوع ارسال پیامک را بیان می کردند اما واقعیت این است که هرچه پیگیری کردیم تا مطمئن شویم که آیا پیامکی در کار است یا نه؟ موفق نشدیم و حتی با مسئولان پلیس تهران، اورژانس، سازمان مدیریت بحران و … جلسات زیادی در این خصوص برگزار کردیم ولی فردی که مدعی ارسال پیامک باشد و پیامک را به ما نشان بدهد را پیدا نکردیم و همه می گفتند که ما هم شنیده ایم و حتی شایعاتی مبنی بر اینکه در آن پیامک قید شده که ما غذا داریم هم به گوشمان رسید، اما در آخر هم نتوانستیم کسی را پیدا کنیم که با سند به ما بگوید که پیامکی دریافت کرده ، به همین دلیل در حد یک شایعه باقی ماند.چرا به موتورخانه رفتید؟وی در پاسخ به این سوال که اگر پیامکی در کار نبوده چگونه تیم امداد و نجات به سمت موتورخانه هدایت شدند، گفت: واقعیت این است که یکی از افرادی که درپلاسکو فعالیت می کرد و در صحنه امدادرسانی بود عنوان کرد که همیشه تعدادی از کارگران و تکنسین ها به عنوان کارگران تاسیساتی در موتورخانه وجود داشتند و چون آنها را در بین جمعیت ندیده بود حدس می زد که آنها نتوانستند از موتورخانه خارج شوند و حتی با پیگیری های انجام شده نقشه ای از تاسیسات را به ما نشان داد و به همین دلیل تیم امداد و نجات به سمت موتورخانه هدایت شد.وی با بیان اینکه به دلیل اطلاعات آتش نشانی و نیروها تصمیم گرفته شد که از مسیر پاساژ کویتی ها و از ضلع غربی پلاسکو چند تونل به سمت زیرزمین و موتورخانه پلاسکو حفر شود گفت: دو الی سه تونل حفر کردیم اما با آوار پلاسکو مواجه شدیم و این نشان می داد که آوار تا زیرزمین هم رفته و فضاهای خالی کاملا پر شده و احتمال اینکه فضایی خالی باشد و افرادی در قید حیات باشند صفر بود. همچنین به علت حریق مواد پلاستیکی و روغنی که در مراکز تولید پوشاک قرار داشت با آتشی در دل آوار روبرو بودیم که سبب شده بود که علاوه بر اینکه ما با مشکل آوار مواجه شویم، فکری هم به حال حریق مدفون شده در دل آوار کنیم.افراد در موتورخانه زنده بودند؟شاکری با بیان اینکه سطح زیرزمین پلاسکو از آوار و آتش پر بود، گفت: امکان اینکه فردی در قید حیات باشد در این شرایط بسیار کم بود. منتهی به خاطر اینکه باید اطمینان خاطر پیدا می کردیم که جسد یا فردی در این منطقه نیست باید راه را ادامه می دادیم و به همین دلیل حتی چند بار شهردار وقت تهران که مدیریت بحران پلاسکو را بر عهده داشت به این تونل ها سرکشی کرد و حتی اصرار داشت که چند تونل دیگر حفر کنیم تا به قطعیت برسیم که آیا در موتورخانه کسی هست یا نه؟ که در حفره آخری که حفر شد با فضای کوچکی مواجه شدیم که تنها می توانستیم سرمان را داخل سوراخ کرده و نسبت به رویت اطرافمان اقدام کنیم و حتی امکان ورود سگ ها نیز نبود. هر چند که به نظرم آتش جلوی حس بویایی سگ ها را هم گرفته بود.وی با بیان اینکه در آخرین حفاری فضای کوچکی کشف شد که یک راه «گربه رو» در کنار آن وجود داشت، گفت: حتی یکی از آتش نشانان اعلام آمادگی کرد که از کنار دیوار داخل برود تا ببینیم به چه چیزی می رسیم اما اصلا امکان پذیرش این پیشنهاد وجود نداشت، چرا که پشت حفره آوار و آتش بود و امکان ریزش مسیر و مرگ آتش نشان وجود داشت. به همین دلیل تنها سعی کردیم که نسبت به تخلیه اجسادی که در حفر بیشتر حفره پیدا کردیم اقدام کنیم و حتی از خارج کردن یکی از اجساد که در وضعیت نامناسبی بین آوارها مانده بود و در صورت جابجایی اش امکان فروریزش و جابجایی آوار وجود داشت خودداری کردیم.وی با بیان اینکه بی انصافی است که بگوییم آتش نشانان در این عملیات کوتاهی کردند، گفت: آتش نشانان و تیم عملیات از هیچ تلاش و راهی برای رسیدن به پلاسکو خودداری نکردند و حتی از سقف پاساژ کویتی ها بر روی دیوار غربی پلاسکو دو حفره ایجاد کردند که به قفسه پوشاک و کفش رسیدند، گفت: رسیدن تیم نجات به قفسه پوشاک نشان داد که آنها با پلاسکو فاصله زیادی دارند و نباید از این مسیر تونلی حفر کنند اما حداقل خیال همه راحت است که هر کاری که می ...

ادامه مطلب  

چالش مدیریتی ریزگردها در سیستان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند؛ بزرگترین چالش در منطقه سیستان مشکل آب و ریزگردهای ناشی از طوفان های شن است.یکی از دلایل اصلی ایجاد پدیده گردو غبار خشکی تالاب هامون و خشکسالی های 18 ساله در این منطقه می باشد،که این امر موجب مهاجرت مردم از این منطقه به سایر استان های کشور شده است.با خشک شدن دریاچه هامون سطحی حدود 15 هکتار ماسه آماده وجود دارد تا با نسیم سبکی از جای خود بلند شودپایداری جمعیت در این منطقه مستلزم مدیریت بحران ناشی از ریزگردها و مقابله با طوفان های شن است،تا مهاجرت ها کاهش یابد و اشتغال زایی از طریق کشاورزی صورت گیرد.وجود طوفانهای 120 روزه در سیستان که قبلا با عبور از روی تالاب بین المللی هامون موجب تعدیل و خنکی هوا می شده با وجود خشکسالی های چندین سالهریزگردها را با وجود آلودگی های بسیار شدید به همراه آورده ،به طوری که مسئله ریزگردها را به عنوان مهمترین چالش برای زندگی و سلامت ساکنان آن تبدیل کرده است.امروزه مهم ترین بحث در مورد به خطر افتادن جان و سلامت مردم این منطقه است،پدیده طوفان و ریزگرد در حال دفن مردم هستند عاملی که باعث کاهش جمعیت،مهاجرت،افزایش بیماری های تنفسی،چشمی،افزایش معظل بیکاری،فقر و محرومیت شده است.هامونی که زمانی زیستگاه انواع پرندگان مهاجر و ماهی ها و محل پرورش دام های بومی و منبع درآمدروستائیان و عشایر بوده اکنون دستخوش طوفان ها و بادهای توام با شن های روان شده به طوری که علاوه بر خسارات فراوان اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی،اثرات زیانباری بر بهداشت عمومی منطقه گذاشته است.رود هیرمند نقش اساسی در تامین آب این تالاب و منطقه سیستان داشته و دارد که مدیریت ویژه ای را ایجاب میکند.این پدیده اثرات زیانباری را بر روی منابع انسانی داشته استعوامل بستر ساز پدیده گردو غبار درسیستان ،بیابانهای کشور همسایه افغانستان و بستر تالاب هامون می باشد.تالاب هامون به وسیله رودخانه های هیرمند،فراه رود و رود بندان و خاش رود تغذیه می شوند که از کشور افغانستان سرچشمه می گیرند.سیاست ها و اقدامات عمرانی اخیر افغانستان و ایران در جهت مهار آب های سطحی و بهره برداری بهینه از منابع آبی و خشکسالی های طولانی باعث کاهش دبی آب رودخانه های هیرمند و فراه رود در افغانستان و رود بندان در ایران که تغذیه کننده اصلی آب تالاب هامون می باشد شده است.همچنین خشکسالی های مداوم،کاهش باراندگی،رطوبت نسبی محیط به همراه تشدید فاکتورهای محیطی توسط انسان،قسمت های خشک شده را تبدیل به نقاط برداشت گردو غبار کرده است. به طوری که سیستان در سال های اخیر روزه ها و هفته های غبار آلود زیادی را تجربه کرده است.ودربرخی از روزها آلودگی ناشی از این پدیده 60 برابر حد استاندارد گزارش شده است.این مسئله علاوه بر خسارات هنگفت اقتصادی که به مزارع –روستاها-مساکن- کانال های آبیاری –تاسیسات و... وارد کرده،زندگی روزمره مردم را هم با مشکل مواجه ساخته است.این امر باعث از دست دادن کار و منبع درآمد و همچنین امنیت اجتماعی شده است؛طوری که ارکان اقتصادی روستااهای سیستان را کاملا متزلزل ساخته است.طوفانهای که اگر مدیریت صحیحی صورت گیرد می توان از آن به عنوان یک فرصت استفاده کرد نه یک تهدید و یک چالش که نشان دهنده عدم توجه ملاحظات زیست محیطی است.چیزی که هزینه های گزاف تری را به دولت و به خصوص به مردم که باعث محرومیت بیشتر آن ها شده را تحمیل می سازد.ما اکنون بیش از نیم قرن در حوزه مهار بیابان زایی و تثبیت شن های روان فعالیت داریم .چرا نتوانسیم کانون های ریزگردها را درسیستان بررسی و شناسایی کنیم؟ و جهت رفع و قوع ان راهکارها و برنامه های را ارائه بدهیم؟چرا کار تثبیت را به پایان نرسانده ایم،؟چرا شرایط هنوز ناپایدار و نا امن است؟ چرا نتوانستیم از چالش های طوفان به عنوان فرصت برای افزایش امنیت و صلح و اشتغال بهره گیریم؟چرا در سیستان کار گروه یا همایش بررسی راهکارهای مقابله با پدیده ریزگردها صورت نمی گیرد؟ یا اگر گرفته است کدام گزارش کاری؟؟نخستین نشت شورای عالی حفاظت محیط زیست که پس از7 سال انحلال دوباره به همت دولت یازدهم تشکیل شد؛چرا هیچ اقدام و تصمیم درستی در خصوص تشکیل کار گروه تخصصی برای بررسی راهکارهای مقابله با ریزگردهای 18 ساله سیستان صورت نگرفته است؟؟؟ابتکار در حالی از تشکیل آن خبر داد که آیین نامه آمادگی مقابله با آثار زیانبار آن در پنجم مراد ماه88 در 19 ماده و 20 فصل کلیات تدوین و ابلاغ گردید؛کدام مسئول گرامی در خصوص کلیات اطلاعات دارد؟؟ از جمله ...

ادامه مطلب  

زنگ خطر کمبود آب تشنه تدبیر دولت/ "دیپلماسی لبخند" هامون را خشک کرد!  

درخواست حذف این مطلب
در حالی بحران آب در جنوب شرق ایران به مرز هشدار رسیده است که نمایندگان سیستان و بلوچستان برای چندمین بار ظریف را به مجلس احضار کردند تا شاید دستگاه دیپلماسی با درک فاجعه سیستان اندکی به مقامات افغان اخم کند.به گزارش عصرهامون، اوضاع تالاب هامون از 1378 و همزمان با به روی کار آمدن دولت اصلاحات روبه زوال و خشکسالی رفت و امروز با بحرانی تر شدن مساله آب چالشی اساسی برای مردم منطقه ایجاد کرده است. تالاب بین المللی هامون به عنوان سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه و هفتمین تالاب بین المللی جهان و یکی از ذخیره گاه های زیست کره در ایران محسوب می شود. این دریاچه در استان سیستان و بلوچستان واقع شده و از سه دریاچه کوچک به نام های هامون پوزک، هامون صابری و هامون هیرمند تشکیل شده است که در زمان فراوانی آب به هم می پیوندند و دریاچه هامون را تشکیل می دهند. رودخانه هیرمند شریان اصلی ورود به هامون و رودخانه های خاش رود، فراه، هاروت رود، شوررود، حسین آباد و نهبندان به هامون می ریزند. افغان های اما با ایجاد چندین سد و همچنین انحراف مسیر رودخانه های منتهی به تالاب هامون علاوه بر خشک کردن این تالاب زندگی هزاران نفر را به مخاطره انداخته اند موضوعی که جز با گفتمان حل شدنی نیست. البته بی توجهی دولت به مساله خشکسالی سیستان حتی صدای نمایندگان حامی دولت ایران را در آورده است، در این خصوص علیم یارمحمدی نماینده مردم زاهدان در جلسه کارگروه آب با انتقاد از مسئولان کشور نسبت به بی توجهی به بحران خشکسالی در استان گفت: بجای اینکه در این زمینه به سیستان و بلوچستان توجه شود تمام فکرها معطوف شد به استان های دیگر و در عمل مقداری که انتظار بود به بحران آب سیستان و بلوچستان توجه شود، نشد. وی افزود: حق مردم محروم سیستان و بلوچستان این نیست که از آب نیز محروم شوند. اگر از این آب هم محروم شوند واقعاً ظلم به آن ها شده است. دولت باید به این موضوع توجه و مشکلات مردم را حل کند. یارمحمدی در این ...

ادامه مطلب  

تیم دفاع شخصی بانوان شهرستان هامون قهرمان جنوب شرق شد  

درخواست حذف این مطلب
تیم دفاع شخصی بانوان شهرستان هامون موفق به کسب مقام اول در مسابقات دفاع ایرانیان جنوب شرق کشور جام خلیج همیشه فارس شد.به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند؛ مسابقات دفاع شخصی بانوان ،هنرهای رزمی دفاعی ایرانیان جام خلیج همیشه فارس، با حضور تیم دفاع شخصی بانوان شهرستان هامون در جنوب شرق کشور برگزار شد.زینب علم مربی تیم دفاع شخصی بانوان شهرستان هامون در این خصوص گفت: با توجه به حمایت های اخیر فرمانداری شهرستان هامون به تیم دفاع شخصی بانوان این شهرستان توانستم تیم را به مسابقات قهرمانی جنوب شرق اعزام ...

ادامه مطلب  

سرنوشت این روزهای هامون با تشدید بحران خشکسالی  

درخواست حذف این مطلب
طالاب هامون که روزی یکی از مناطق زیبای سیستان با چندین الویت ،تفریجی ،اقتصادی و تامین معاش در حوزه سیستان نقش بسزای را در تامین معاش خانواده ها ایفا میکرد. به گزارش عصر هامون به نقل از ندای هیرمند ؛ هامون که روزی یکی از مناطق زیبای سیستان با چندین الویت ،تفریجی و اقتصادی در حوزه سیستان نقش بسزای را در تامین معاش خانواده ها ایفا میکرد ،از مناطق گوناگونی تشکیل شده بود که هر یک در برهه زمانی خاص کاربردهای فراوانی داشت .تختکها،چنگ ها ودیگر مکانها مناطقی در دل هامون بودند که در فصولی از سال هامونیان در این مکانها سکنی گزیده واز نظر زیست محیطی نیز مناطقی بکر با ویژگیهای خاص بشمار می رفتند .یکی از این مناطق زیبا (بش دلبر) در حاشیه صابری در قسمت جنوب و شمال سیستان است با انبوهی از درختان گز که در گذشته نیزارهای زیبا و به هم پیوسته همواره زبان زد عام و خاص بوده است.اما امروز این منطقه از هامون تحت تاثیر بسیاری عوامل متعدد، تشدید بحران خشکسالی ، عدم استفاده بهینه از اندک میزان سیلابهای فصلی به بسترهامون به سرنوشتی اس ...

ادامه مطلب  

تاکید ایران بر راه حل میانی آبی با افغانستان  

درخواست حذف این مطلب
هیرمند (هلمند) رودخانه یی است که از رشته کوه های هندوکش در امتداد رشته کوه هیمالیا سرچشمه می گیرد و مهم ترین منبع حیات تالاب هامون و استان سیستان وبلوچستان به حساب می آید. ایران در پایین دست این رودخانه قرار می گیرد و قراردادی که بهرامی به آن اشاره کرده است به سال 1351 بازمی گردداقتصاد گردان - نادی صبوری «نمی توانیم در برابر آنچه درباره محیط زیست مان می گذرد، بی تفاوت باشیم. ساخت سدها و آب بندها در افغانستان بر استان سیستان و بلوچستان و خراسان تاثیرگذار است، اگر رودخانه هامون خشک شود، نه تنها ایران بلکه افغانستان و دیگر کشورهای همسایه با مشکل مواجه می شوند و مردم مجبور به مهاجرت می شوند؛ تمدن ها از بین می رود و این یک مسوولیت انسانی و بین المللی برای همگان برای مقابله با این تهدید خطرناک است.» این بخشی از اظهارات حسن روحانی رییس جمهوری است که تیر ماه سال گذشته و در همایش بین المللی مقابله با گرد و غبار مطرح شد. اظهاراتی که بلافاصله و البته با تقطیع در زمان انتشار، موجب واکنش در همسایه شرقی ایران شد. رسانه های افغانستان اظهارات روحانی را به این شکل پوشش دادند که او گفته است: «دولت ایران در برابر ایجاد سدهای آب در افغانستان بی تفاوت نخواهد نشست»؛ برخی از این رسانه ها آب هیرمند و هامون را «آب افغانستان» توصیف کرده و در نهایت برای اینکه موضوع را «حماسی» جلوه دهند به اظهارات محمد اشرف غنی رییس جمهور این کشور استناد کردند که گفته بود «آب عزت و آبروی ماست». اما در تمام این مدت این پرسش مطرح بود که آیا دو کشور همسایه که اشتراکات فراوانی در مذهب، فرهنگ و تاریخ دارند، نخواهند توانست به راه حلی مشترک و بدون مناقشه در موضوع آب دست یابند؟ پرسشی که محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران چندی پیش تا حدودی به آن پاسخ داده و عنوان کرد: «تلاش های تهران برای توافق با افغانستان بر سر پرداخت حقابه ایران از هریرود همچنان به نتیجه نرسیده است.» اما تازه ترین اظهارات سفیر ایران در افغانستان نشان می دهد، حداقل در سمت ایران این اراده برای ساخت فضایی خارج از تنش در گفت وگوهای آبی دو کشور وجود دارد. گزارش پیش رو نگاهی به پیشینه مساله آب ایران و افغانستان داشته و اظهارات محمدرضا بهرامی سفیر ایران در افغانستان که در گفت وگو با شبکه طلوع افغانستان انجام شده و حدس زده می شود، دلیل آن اظهار برائت ایران از هر گونه ارتباطی با ناامنی ولایت فراه افغانستان است را مورد بررسی قرار می دهد.«محمدرضا بهرامی» سفیر ایران در افغانستان شامگاه یک شنبه با شبکه خبری «طلوع نیوز» افغانستان گفت وگو کرده و پیرامون مواضع ایران در اقدامات آبی همسایه شرقی خود روشنگری کرد. او با طرح این سوال که چرا ایران باید نگران سدسازی در افغانستان باشد، افزود: «وقتی دو کشور قراردادی دارند که بر اساس آن تعاملات میان خود را اجرا می کنند دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.»این گفت وگو در فضایی انجام شد که برخی جریان های قلیل در افغانستان در مدت اخیر در تلاش بوده اند که ایران را در ناامن شدن ولایت فراه مقصر جلوه دهند.این ادعای برخی جریان ها در افغانستان پس از آن مطرح شد که محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در تاریخ 16 اردیبهشت اظهاراتی اعتراض آمیز را نسبت به موضع آبی افغانستان مطرح کرد. او در آن زمان گفت: «از آنجا که میزان حقابه ایران از هیرمند در ماه های اسفند و فروردین بسیار ناچیز و حتی کمتر از سال های خشک و کم آب بوده، ایران دو یادداشت اعتراضی برای دولت افغانستان ارسال کرده و سفیر این کشور هم به وزارت خارجه احضار شده است.» او که در مجلس شورای اسلامی حاضر شده بود در ادامه عنوان کرد: «از دولت افغانستان توقع داریم قبل از اینکه ایران ناگزیر به اقدام متقابل شود، به نیازهای بحق و قانونی جمهوری اسلامی در موضوع حقابه توجه کند.» وزیر امور خارجه ایران در بخش دیگری از صحبت های خود عنوان کرد: «اکنون یک مسیر باقی می ماند که آن عمل متقابل است یعنی اقدامی در جهت سختگیری در برخی حوزه ها برای افغانستان صورت گیرد.»این بخش از اظهارات ظریف؛ سرنوشتی مشابه اظهارات حسن روحانی در همایش بین المللی مقابله با گرد و غبار پیدا کرد. رسانه های طرف افغانستان و همچنین برخی رسانه های فارسی زبان خارج از ایران، اظهارات او را به شکلی منعکس کردند که ایران خواستار مقابله با افغانستان در بخش های دیگر (مثلا ناامن سازی این کشور) است.فاصله کوتاه زمانی میان اظهارات وزیر امور خارجه ایران و سقوط ولایت فراه به دست طالبان افغانستان باعث شد، جریان های تندرو مخالف ایران در این کشور، این دو موضوع را به یکدیگر پیوند داده و مدعی شوند که ایران به این ترتیب مخالفت خود با اقدامات آبی افغانستان را نشان داده است.در چنین فضایی محمدرضا بهرامی سفیر ایران در این کشور در شبکه خبری «طلوع نیوز» حاضر شده و مواضع ایران را به طور شفاف بیان کرد. به گزارش «تعادل» و به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل با اشاره به همکاری ایران در ساخت سد سلما در افغانستان گفت: ایران دخالتی در ناامنی های استان فراه ندارد و نگران سدسازی در افغانستان نیستیم. بهرامی برای اثبات ادعای خود در این گفت وگو اظهار کرد: «بخش زیادی از سیمان موردنیاز ساخت سد سلما از طریق ایران تامین شده و پیمانکاری که در ساخت سد با پیمانکار هندی همکاری کرد، ایرانی بود.»وی در پاسخ به ادعای ارتباط جنگ فراه با موضوع آب گفت: «ایران و افغانستان هیچ موضوعی که نتوانند در موردش مذاکره کنند، ندارند و بر اساس توافق های انجام شده همه موضوعات موجود در مناسبات دو کشور در حوزه های سیاسی، امنیتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی قابل مذاکره بوده و این اراده در دو طرف وجود دارد تا درباره مشکلات یا اختلاف نظرها با هم گفت وگو کنند.»گفتنی است، شبکه تلویزیونی طلوع نیوز نخستین شبکه 24ساعته خبری در افغانستان است که به زبان انگلیسی نیز فعالیت داشته و توسط گروه «موبی» بزرگ ترین بنگاه رسانه یی در افغانستان که بنگاهی خصوصی است، تاسیس شده است. این شبکه همواره مواضعی بینابین در مسائل اینچنینی اتخاذ می کند.بهرامی در ادامه گفت وگوی خود با این شبکه عنوان کرد: «اگر ایران واقعا مخالف ساخت سد سلما بود دیگر اجازه نمی داد، سیمان ارسال شود و مانع مشارکت پیمانکارانش می شد و این استدلال در مورد طرح تاپی (پروژه بزرگ صادرات گاز میان 4 کشور ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند که بخشی از آن از ولایت فراه می گذرد) هم صدق می کند.»سفیر ایران در افغانستان در ادامه خاطرنشان کرد که در مورد سایر موضوعات آبی که میان دو کشور وجود دارد؛ گفت وگو می کنیم و وقتی می توانیم از طریق مذاکره مشکلاتمان را حل کنیم دلیلی وجود ندارد که دست به اقدامات غیرسودمند بزنیم. ...

ادامه مطلب  

خسرو شکیبایی؛ بازیگری که نقش ها را جزئی از وجودش می کرد!/ از بازی در نقش «هامون» تا «مدرس»  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: خسرو شکیبایی بازیگر پرتوانی بود که حضورش در فیلم های متعدد سینمایی و سریال های تلویزیونی باعث شده بود تا طرفداران زیادی را پیدا کند. عده ای او را بازیگری برای تمامی فیلم ها، نقش ها و نسل ها قلمداد می کنند و معتقدند نام این هنرمند تا سالیان دور همچنان در سینمای ایران زنده خواهد ماند، درخشش او در سینما زمانی رخ داد که نزدیک به ۴۰ سال داشت، اما در طول تقریبا حضور ۲۰ ساله اش در این مدیوم به اندازه ۴۰ سال فعالیت، تاثیرگذار بود. به گزارش سینماپرس خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه هایی چون خیاطی و کانال سازی وآسانسورسازی کار می کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد.این هنرمند تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. او تا پیش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعالیت داشت و فعالیت حرفه ای در عرصه سینما را با بازی در فیلم «خط قرمز» به کارگردانی مسعود کیمیایی آغاز کرد. شکیبایی به خاطر بازی در فیلم هامون سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را در هشتمین جشنواره فیلم فجر به دست آورد.اولین تجربه شکیبایی جلوی دوربین، فیلمی کوتاه است که در دهه ۵۰ توسط فریبرز صالح علا ساخته شد. گویا قرار بوده فیلمی بلند با همین عنوان ساخته شود که به دلایلی این اتفاق نیفتاد. طبیعی است که «کتیبه» اتفاقی در مسیر کاری شکیبایی رقم زند و او دوباره به صحنه تئاتر بازگشت.اولین حضور شکیبایی در سینمای حرفه ای با مهم ترین و مطرح ترین کارگردان زمان سینما، در نقش جمال دوست برادر مبارز لاله (فریماه فرجامی) بود که در شب عروسی اش متوجه شد شوهرش امانی (سعید راد)، یک مامور عالی رتبه ساواک است. نقش جمال با وجود اهمیتش در فیلم، خیلی برای شکیبایی جای کار نداشت. با این همه حضور شکیبایی در این نقش مکمل، پس از دو شخصیت اصلی، بیشتر از بقیه آدم های «خط قرمز» در ذهن باقی ماند. او نشانه هایی از استعداد را در همکاری با کیمیایی نمایان کرد. این فیلم تنها در جشنواره فجر به نمایش درآمد و هیچ وقت اکران عمومی نشد.اولین امکان برای بازی در نقش اصلی، در اولین ساخته بلند ضیاءالدین دری، شکیبایی نقش یک کارمند را بازی می کرد که با وجود تربیت سنتی و اینکه با مادر روستایی اش زندگی می کند، زنی متجدد را به همسری بر می گزیند. فیلم به نمایش تناقض ها و اختلاف های آنها می پرداخته که تجربه موفقی از کار درنیامد. اتفاق مهم «صاعقه» برای شکیبایی، آشنایی با مهرداد فخیمی است.«هامون» برای شکیبایی و سینمای ایران از هر منظر، اتفاق تازه ای بود. تصویری باورپذیر و پر حس و حال از روشنفکری که در میان انبوهی از تناقض ها گرفتار شده؛ «هامون» گویا محبوب ترین فیلم سینمای پس از انقلاب، میان سینمادوستان است ولی خیلی ها هم هستند که با وجود آنکه فیلم را چندان دوست ندارند، در برابر بازی شکیبایی کلاه احترام از سر بر می دارند. سیمرغ بلورین جشنواره فجر، شاید کمترین جایزه ای بود که می شد به چنین نقش آفرینی ای داد.او سال ها پیش در پاسخ به سوأل خبرنگاری که فیلم «هامون» را نقطه عطفی در کارنامه هنری اش تلقی کرده بود گفته بود: «نقطه عطف در بازیگری که با تواضع یک بازیگری مثل من منافات دارد، بهتر است بگویم تحولی یا رشدی در من. به نظر من در سینما حس بازیگر مانند کپسول است و مثل این می ماند که دوربین به ...

ادامه مطلب  

برگزاری کارگروه احیای تالاب هامون در شهرستان نیمروز  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان گفت: کارگروه شهرستانی احیای تالاب هامون با حضور فرمانداران حوزه سیستان و مدیرکل محیط زیست استان و مسئولین شهرستانی در محل فرمانداری نیمروز برگزار شد.به گزارش عصرهامون به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان،به نقل از اداره کل حفاظت محیط زیست سیستان وبلوچستان، دکتر پورملایی مدیرکل محیط زیست استان افزود: جلسه کارگروه احیای تالاب هامون پس از انجام بازدید میدانی از مسیرها و بسترتالاب هامون در سیستان برگزار شد و پس از اخذ دیدگاه های مردم محلی و ارائه نقطه نظرات و پیشنهادات فرمانداران در خصوص لزوم هدایت، حفظ و نگهداشت آب در تالاب هامون مطرح و بررسی شد. پورملایی بیان کرد: در کارگروه احیای تالاب هامون موارد متعددی برای طرح در کارگروه استانی احیای تالاب هامون مطرح شد که پس از جمع بندی و کارشناسی مواردی به تصویب رسید. وی اظهار ...

ادامه مطلب  

تالاب هامون به گورستان ماهی ها تبدیل شد/ انفعال دستگاه دیپلماسی و سازمان محیط زیست همچنان ادامه دارد  

درخواست حذف این مطلب
با قطع آب ورودی به دریاچه هامون و گرمای هوا، صیادان سیستانی این روزها شاهد مرگ بچه ماهی هایی هستند که امید شان به بزرگ شدن آنها بود.به گزارش سرویس اجتماعی عصرهامون به نقل از اوشیدا؛ هر ساله با گرم شدن هوا به شدت آب تالاب تبخیر و خشک شده و این موضوع مرگ ماهیان را رقم می زند به طوری که این موضوع تا چندروز خبر داغ رسانه ها شده و پس از چندروز به دست فراموشی سپرده می شود.۱۸ سال است که تالاب هامون روی خوشی و پر آبی راندیده به طوری که خشکسالی آن را از پای انداخته و مردمی که روزگاری تنها از آن ارتزاق می کردند بار سفر بسته و یا در فقر کامل زندگی می کنند.با اینکه تالاب هامون بین المللی اعلام شد اما باز هم از حقوق قانونی خود برخوردار نشد با این که طبق معاهدات بین المللی باید هرساله حقابه آن تامین شود اما در اظهار نظر عجیب مسولان افغانستانی گفته شد که حقآبه تالاب کامل داده شده است در حالی که مرگ ماهیان خود سندی مبنی بر کذب بودن ادعای آنان است.هرساله با شدت بارش در افغانستان تنها مقداری سر ریز سدهای افغانستان که قادر به کنترل آن ها نیستند به سمت ایران سرازیر می شود اما با این حال مقامات افغانستان ادعایی مبنی بر دادن حق آبه دارند.مسولان وزارت خارجه ایران نیز همانند همیشه در انفعال کامل به سر می برند و به جای دفاع از حقوق مردم مظلوم سیستان برای تامین حق آبه ایران همچنان در سکوت کامل به سر می برند گویا هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است.خشکی تالاب فقر و فلاکت مردم سیستان را رقم زده به طوری که صیادان، دامداران، کشاورزان و تمامی کسانی که از دریاچه هامون ارتزاق می کردند خانه نشین شدند و تنها درآمدشان یارانه ناچیزشان شده است.در سال های اخیر شمار بالایی از جمعیت سیستان به امید یافتن کار آن هم در حد کارگری بار سفر بسته اند و آواره شهرهای دیگر شده اند تا لااقل از این طریق هزینه معاش زندگی خود را تامین کنند. ابتلا به انواع بیماری ها به ویژه تنفسی، چشمی و قلبی ثمره خشکی هامون است چرا که پس از وقوع خشکسالی بادهای ۱۲۰ روزه به جای نعمت به نغمت تبدیل شده و امان فرزندان سیستان را بریده است به طوری که دیگر کمتر کسی را می توان در سیستان یافت که مبتلا به آسم نبا ...

ادامه مطلب