مشهورترین نویسنده ها درباره عشق چه نظری دارند؟  

درخواست حذف این مطلب
از عشق، این واژه ی پربسامدِ زبان بشری، در افسانه ها و داستان های بسیاری نقل کرده اند. از زمان ابداع و پیدایش نوشتن، هزاران هزار کتاب درباره ی عشق و عشاق نوشته شده و نیز شعرهای بی شماری برای واژه و مفهوم عشق سروده شده است. چه بسیار که نگارندگان و عشاق هم از ظن خویش به شرح و بیان عشق پرداخته اند. گذشتگان هرچه سخن از عشق گفته اند بیشتر از نوع آسمانی آن بوده است. هر چند که از عشق زمینی و تأثیر وجودی آن در زندگی عادی و روزمره نیز گریزی نیست و نمی توان به نقش پررنگ آن در زندگی شخصی و اجتماعی بی توجه و یا کم توجه ماند. در این مقاله، برای چگونه جاری ساختن کیمیای عشق در زندگی واقعی و نیز خلق و تجربه ی لحظات عاشقانه تر به مطالعه ی نظر ها و تجربیات شخصی ۲۳ نویسنده ی نام آشنا می پردازیم.مقاله مرتبط: ۱۱ کاری که زوج های موفق هر روز انجام می دهندجان گری؛ نویسنده ی کتاب مردان مریخی زنان ونوسیمن برای آنکه زندگی ام را از عشق لبریز کنم، رفتار و کارهایی را که مولد عشق اند، پیش از هر چیز دیگری به انجام می رسانم. بارها به تجربه آموخته ام که با انجام کارهای کوچک و به ظاهر کم اهمیت در زندگی زناشویی می توان به چیز های بزرگ و مهمی دست یافت. من و همسرم آداب و آیین عاشقانه ای برای خود داریم، کارهای کوچکی که دیگران را به تحسین واداشته است؛ برای نمونه، با گذشت ده سال از پیوند زناشویی مان من هنوز هم با چند شاخه گل به خانه می روم. و اینکه من وقت زیادی را به فرزندانم اختصاص می دهم. زمانی که متعلق به آنهاست، به بازی کردن با آنها می گذرد و هیچ چیزی باعث وقفه در آن نمی شود. همین کارهای ساده و به ظاهر کم اهمیت هستند که شور و اشتیاق عاشقانه را زنده نگه می دارند.لئو بوسکالیا؛ نویسنده ی کتاب زندگی، عشق و دیگر هیچعشق ورزیدن در حقیقت روند بی وقفه از خلق عشق بر پایه هایی است که از آغاز در درون ما وجود داشته و بنا شده است. عشق، همواره در تمامی انسان ها وجود دارد. اما در هر لحظه ای از زندگی ما، مرحله ی متفاوتی از رشد خود را طی می کند. با وجود اینکه عشق ورزیدنِ ناب و بی چشم داشت، سهل و آسان به نظر می رسد اما فقط شمارِ اندکی از انسان ها از عهده ی چنین عشقی برمی آیند. عشق راستین نیازمند تصاحب نیست. در این عشق، معشوق رهاست و مهرورزی، بی هیچ توقعی جاری. در واقع، عشق ورزیدن با هر سطح توقعی، محکوم به یأس و ناامیدی است، زیرا بعید به نظر می رسد که کسی، صرف نظر از میزان عشق و از خود گذشتگی، بتواند پاسخگوی تمام نیازهای ما آدم ها باشد.شاکتی گواین نویسنده ی کتاب راه تحولاگر به دنبال طریقی برای شعله ور کردن آتش عشق در زندگی خود هستید، باید کار را از عشق ورزیدن به خویشتن آغاز کنید. یاد بگیرید که خودتان را با تمام کاستی ها بپذیرید، یاد بگیرید که حتی بخش های ناخواستنی خود را دوست بدارید. در عمل خواهید دید که عشق در درون و پیرامون شما شکوفه خواهد کرد. ما به این جهان آمده ایم تا هر دو گونه ی عشق را بیاموزیم؛ عشق انسانی را با نیازها و آرزوها و پستی و بلندی هایش، و عشق معنوی را با تمام نیکخواهی های پیرامونش.دیپاک چوپرا؛ نویسنده ی کتاب جاده عشقهمه ی کارهای ما در زندگی می کنیم، در طلب عشق است. عشق، خداست. عشق، تجربه ی مقدسات است. عشق، انگیزه و محرک اصلی تمام کارهای ریز و درشتی است که انجام می دهیم. کسی در جایی گفته بود: «جویندگان جایزه ی نوبل، عشق را می جویند. جایزه، بهانه ای بیش نیست.» هنگامی که عشق را به زندگی خود فرامی خوانید و هشیارانه و داوطلبانه زندگی خود را مملو از عشق می کنید، آنگاه معجزات فراوانی در زندگی شما به وقوع می پیوندد. زندگی تان مظهری از خود عشق خواهد شد. می بینید که در زندگی درونی و بیرونی تان اتفاقات ناممکن روی خواهند داد. اگر در عشق ورزی بکوشید همه ی چیزهای خوب به زندگی تان سرازیر خواهد شد.بتی جین ادی؛ نویسنده ی کتاب در آغوش نورهرچه بیشتر غرق در عشق و اعجاز و زیبایی پیرامون خود می شویم، عشق بیشتری به زندگی ما سرازیر می شود. هرچه بیشتر عشق بورزیم توانایی ما برای عشق ورزیدن بیشتر می شود. وقتی به جهان و ساکنان آن عشق می ورزیم، این عشق خود را آشکار ساخته و به مانند بومرنگ به سوی ما باز می گردد. یکی از راه های تمرین عشق این است که همیشه و در هر موقعیتی، خود را به جای طرف مقابل خود بگذارید، گاه نقش هایتان را عوض کنید و از خود بپرسید: «دلم می خواهد در این شرایط چه واکنشی ببینم؟» و بعد همان واکنش را نشان دهید. تردید نداشته باشید که این روش کاملا کارساز است.مقاله مرتبط: ۱۴ سوالی که در تصمیم گیری برای ازدواج به شما کمک می کندجک کنفیلد؛ نویسنده ی کتاب سوپ جوجه برای تقویت روحاگر به دنبال عشق هستید زمانی را برای گوش سپردن به قلب خویش اختصاص دهید زیرا قلب ما منشأ ارتباط و نزدیکی با کل زندگی است و زندگی یعنی عشق. این ویژگی اسرارآمیز عشق، تمام وجود ما را احاطه کرده است و همچون نیروی جاذبه ی زمین، واقعی و ملموس است. با وجود این، چه بسیارند مواقعی که عشق را فراموش می کنیم! عشق با درک این واقعیت آغاز می شود که آنچه عمیقا سبب رضایت خاطرمان می شود، دارایی ها و کارهای ما نیستند بلکه وضعیت قلب، درون و احوال ماست. آنچه در پایان زندگی از خود می پرسیم بسیار ساده و روشن است: آیا به خوبی عشق ورزیده ام؟ آیا به مردم پیرامونم و به جامعه و زمین، عمیقا عشق ورزیده ام؟لوئیز ال. هی؛ نویسنده ی کتاب شفای زندگیمن انسانی بودم سرشار از رنجش و ناخوشنودی، کسی که مرتب به حال خود دل می سوزاند و اصولا عشق را درک نکرده بود. من گمان می کردم که عشق، چیزی است که باید آن را در خارج از وجود خود جست وجو کنم و بیابم. ولی سرانجام وقتی به مفهوم واقعی عشق پی بردم که این جست وجوی بی حاصل را کنار گذاشتم. مهم تر از همه ی عشق ها، عشق ورزی به خویشتن است؛ اگر خود را دوست نداشته باشیم، عشقِ هیچ کس برای ما رضایت بخش نخواهد بود و اگر با کسانی در ارتباط باشیم که به خود عشق نمی ورزند هر قدر هم که دوست شان بداریم باز هم کفایت نخواهد کرد زیرا آنها در درون خود به خویشتن عشق نمی ورزند.اندرو ویل؛ نویسنده ی کتاب سلامت طبیعی، داروهای طبیعیبه اعتقاد من، معنی عاشق شدن این است که انسان آنچه را در درون خود احساس می کند، بر چیزی یا کسی در خارج از وجود خود منعکس کند و اگر دیگران بتوانند درک کنند که عشق، از درون آنها نشأت می گیرد آنگاه همیشه راهی برای برقراری ارتباط با این منشأ دورنی وجود خواهد داشت. عشق، یگانه منبع حفظ آسایش و آرامش در زندگی است و از چنان نیرویی برخوردار است که می تواند سبب شفای معجزه آسایی در قلمرو جسم و ذهن و معنویت گردد. تلاش همه ی ما باید در جهت بارور ساختن و پرورش این نیروی بی کران باشد.رابی هارولد کوشنر؛ نویسنده ی کتاب چرا اتفاقات بد برای آدم های خوب می افتد؟من دریافته ام که پایه، اساس و جوهر عشق زناشویی، ماجراهای عاشقانه نیست بلکه بخشش، پذیرش و قبول عیب ها و کاستی ها و درک این واقعیت است که همه ی ما عادت ها و رفتارهایی داریم که همسران مان را از کوره به در می برد. وقتی عصبانی می شوم تنها امید من این است که همسرم این حالت مرا به عنوان واقعیت من تلقی نکند و آن را صرفا به حساب یک بدخلقی گذرا بگذارد.جان ولوود؛ نویسنده ی کتاب عشق و روابط موهومبرای عشق ورزیدن راستین به دیگران، ابتدا باید این امکان را به آنها بدهیم که خودشان باشند، همانی که هستند، و نه آنچه ما می پسندیم. لازمه ی عشق واقعی، دوست داشتن وجود و هست ...

ادامه مطلب  

عیان شدن وجه عاشقانه اسلام در«عشق الهی» چیتیک  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر، به تازگی کتاب «عشق الهی» نوشته ویلیام چیتیک، به ترجمه انشاالله رحمتی و حسین کیانی، به کوشش نشر سوفیا منتشر شده است. این کتاب به موضوع عشق در آثار منثور در زبان های عربی و فارسی می پردازد؛ نویسندگانی که در این کتاب به آثارشان پرداخته می شود، عشق را نه بر مبنای توصیفات دیگران بلکه بر مبنای تجربه خویش از عشق الهی توصیف می کنند. بر اساس نوشته سیدحسین نصر در مقدمه کتاب، «عشق الهی» یکی از هوشمندانه ترین و معتبرترین آثاری است که در موضوع عشق در معنویت اسلامی به زبان انگلیسی نوشته شده است.چندی پیش این کتاب در مرکز فرهنگی شهرکتاب نقد و بررسی شد.در این نشست علی مرتضویان، نسرین فقیه ملک مرزبان، انشاءالله رحمتی و حسین کیانی حضور داشتند.عشق را باید از نو ابداع کردکیانی در ابتدای سخنان خود روند شکل گیری این ترجمه را تشریح کرد و برخی مولفه های کتاب را برشمرد؛ وی اظهار داشت: در سال ۱۳۹۴ رحمتی که خود رحمتی است برای اهل حکمت و معرفت، ترجمه مشترک این اثر را به من پیشنهاد داد. خواندن عشق الهی بسیار لذت بخش بود؛ چراکه کرختی و سردی معمول متون فلسفی را نداشت. از آن پس کار آغاز شد و مراحل مختلف آن در زمان مقرر به انجام رسید. در ادامه بحث طرح دو پرسش ضرورت دارد: «اساسا ضرورت طرح مساله ی عشق در روزگار ما چیست»؛ «به رغم وجود منابع متعدد فارسی درباره ی عشق، چرا باید عشق را در آرای یک فیلسوف انگلیسی (یا جز آن) جست؟» در پاسخ به پرسش اول، به اعتقاد من در نبود عشق و نگاه زیباشناسانه است که چنین فجایعی در جهان امروز رخ می دهد. آلن بدیو در کتاب «در ستایش عشق» از زبان آرتور رمبو می گوید: عشق را باید از نو ابداع کرد. البته درباره این سخن می توان بحث کرد؛ اما به گمان من نکته ی حائز اهمیت این است که باید عشق را بازیابی کرد؛ از آن پس باید آن را مرور کرد و بعد باید در زندگی به تمرین آن پرداخت.وی پاسخ پرسش دوم را این گونه تبیین کرد: در ترجمه این گونه منابع از دو نکته نباید غافل شد؛ اول روش شناسی پژوهشی و مقوله بندی است و دوم استخراج موضوعات و نظریه ها از منابع فارسی. شیوه ورود به این متون و استخراج موضوعات و نظریه های متعدد درباره عشق بسیار حائز اهمیت است. تاکنون بحث های کلی در این باره صورت گرفته است؛ اما مباحث جزئی، مفصل و تحلیلی کم تر بوده است. بنابراین می توان از متدولوژی این اثر بهره جست. دلیل دیگر مترتب بر این امر را می توان بر اساس قول حافظ تبیین کرد: یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/کز هر زبان که می شنوم نامکرر است. به این معنی که قضیه عشق با یک بار گفتن و نوشتن چندکتاب حل نمی شود؛ این مساله در زبان ها، فرهنگ ها و تجربه های متعدد، متفاوت است و می تواند برای ما تازه باشد.کیانی به ضرورت امر ترجمه در دریافت رویکردهای متعدد اشاره کرد و افزود: ویلیام چیتیک در این اثر رویکرد یادشده را به کار گرفته است؛ او بازیابی عشق الهی از میان متون عرفانی و ادبی پارسی را در نظر داشته است. عنوان اصلی این اثر «عشق الهی» و عنوان فرعی آن «متون (ادبیات) اسلامی و راه به سوی خدا» است. این کتاب در ۲۰۱۳ به کوشش انتشارات دانشگاه ییل چاپ شد. متن اصلی آن ۴۸۰ صفحه است؛ اما متن فارسی با واژه نامه و نمایه، حدود ۷۰۰ صفحه است. چیتیک موضوع عشق الهی را ابتدا در قرآن و سپس در متون ادبی و عرفانی منثور فارسی (تا سده ی ششم)، جسته است. او موضوع بندی بدیعی را صورت داده است؛ نویسنده در پی به کارگیری رویکردی تازه در موضوع عشق الهی بوده است تا این موضوع با زمانه ی ما سازگاری یابد.وی افزود: کتاب عشق الهی از سه بخش اصلی با زیرمجموعه های مرتبط تشکیل شده است. نویسنده در بخش اول مبدا و پیدایش عشق، داستان خلقت و هبوط را در نظر داشته، با مبحثی به عنوان علم النفس روحانی، موضوع دگرگونی غرب و مراتب کمال نفس را کاویده است. در بخش دوم درباره حیات یا زندگانی عشق و مقولات طلب، راه و احوال سالکان سخن گفته شده است. بخش سوم غایت یا حقیقت عشق، رنج عشق، تحقق توحید و نیست شدن در توحید در نظر نویسنده بوده است. به نظر من مباحثی که چیتیک تحت عناوین فضیلت های خاک، موقعیت دشوار، روان شناسی روحانی، دگردیسی غرب، زیبایی تعلق، عشق در فلسفه، رنج عشق، حیات در ممات و مثل آن ها درانداخته است، واقعا بدیع و تازه است.کیانی در ادامه به ساختار اثر اشاره کرد و آن را از حیث متدولوژی تحقیق، الگوی مناسبی برای صورت دادن کارهای پژوهشی دانست و تصریح کرد: با به کارگیری این روش می توانیم از منابع عرفانی و فلسفی خودمان مطالبی تازه را برکشیم. ترجمه دقیق و زیبای متون ادبی و عرفانی در کتاب عشق الهی، برای من (که در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی تحصیل کرده ام) واقعا آموزنده و لذت بخش است و مقابله آن ها با متون اصلی می تواند برای مترجمان مفید باشد.وی در انتها برخی دشواری ها و فرازوفرودهای ترجمه را به اجمال برشمرد.مسلمانی و راه عشقرحمتی مناسبات و ضروریات کار مشترک در امر ترجمه را تشریح کرد و اظهار داشت: معمولا در ترجمه مشترک کار دو بخش می شود؛ یک مترجم بخشی را انجام می دهد و مترجم دیگر بخشی دیگر را. اما من و کیانی این رویکرد را به کار نگرفتیم؛ هر دو همه متن را ترجمه کردیم؛ به یک معنا این متن دوبار ترجمه شده است. برای من خیلی مطلوب بود این کتاب ترجمه شود؛ این زمانی بود که مشغول ترجمه جلد سوم «کتاب اسلام ایرانی» بودم. تقریبا نیمی از آن کتاب درباره خاصان عشق (به ویژه روزبهان شیرازی) است؛ همان وقت با کتاب عشق الهی آشنا شده بودم و تصور می کردم، می تواند به نوعی مکمل آن اثر باشد. به دنبال ترجمه آن بودم؛ اما محقق نمی شد تا این که به کوشش کیانی صورت یافت. کیانی، از آن جاکه حس حق طلبی داشت و دنبال بهبود کار بود، اجازه داد من کار را باری دیگر بازنویسی کنم؛ البته او دوباره ترجمه من را بازبینی کرد؛ از این روی این اثر دوبار ترجمه شده است. هرکدام از ما آن چه را در توان داشتیم صرف کار کردیم؛ آن چنان که گویی بناست به تنهایی ترجمه را صورت دهیم.وی شرح نکاتی درباره کتاب را نیز ضروری دانست و در این باره تصریح کرد: در شرح جایگاه این نوع نگاه به عشق در عرفان ما باید گفت، معمولا هر سنت اصیل دینی برای ارتباط با خداوند سه راه را پیشنهاد می دهد: عمل، عشق و علم (معرفت). مخاطبان این اثر، اهل طریق عشق اند. اگر بر این اساس انسان ها را به سه دسته «اهل ابتلا و محنت»، «اهل احساس و محبت» و «اهل شهود و معرفت» تقسیم کنیم، مخاطبان این اثر در دسته دوم قرار می گیرند. البته این گونه نیست که اگر کسی طریق عشق را مبنا قرار داد، به آن دو طریق دیگر بی توجه است؛ چراکه طریق عشق هم معرفت و عمل خاص خود را می طلبد؛ اما آن چه برای آن ها در درجه ی اول اهمیت قرار می گیرد، عشق است. چیتیک بر این باور است که مخاطبان غربی، اسلام را به عنوان دین عشق نمی شناسند؛ اگر در جهان تصور غالبی از اسلام وجود دارد، این است که اسلام دین عمل (فقهی) است. از این روی او بر این مساله تاکید می کند که بسیاری از غربی ها مولوی را می شناسند؛ حال آن که برای آن ها عجیب می نماید که او مسلمان بوده باشد؛ گویا تناقضی بین عشق و اسلام وجود دارد.رحمتی افزود: چیتیک کار خود را بر مبنای عیان کردن وجه عاشقانه اسلام صورت بندی کرده است. اما به نظر می رسد وقتی از اسلام عاشقانه می گوییم، خوب است به چند نکته توجه کنیم. معمولا در میان ما مسلمانان نیز این راه، راهی هموار نیست؛ این گونه نیست که مسلمان ها به راحتی طریق عشق را پذیرفته باشند. از این روی به نوعی می توان به غربی ها حق داد؛ آن ها با مطالعه ی بسیاری از کتب ما و در نظرآوردن سنت های اسلامی، چندان چیزی درباره ی طریق عشق نمی یابند. در واقع سخن گفتن از عشق در ساحت دین به دو مانع اصلی برخورد می کند: مانع معرفتی و مانع شرعی. معمولا برای فلاسفه (مشائیون) سخن گفتن از عشق بی معناست؛ چراکه عشق در جایی محقق می شود که جمال باشد؛ یعنی بین عشق و زیبایی یک پیوند ذاتی وجود دارد؛ اما سخن گفتن از عشق به خداوند به گونه ای متناقض نماست؛ چراکه خداوند را به صفات کمال متصف می کنیم؛ حال آن که تصور ما از زیبایی (اگر به معنای حقیقی کلمه در نظر آورده شود نه به معنای استعاری) را نمی توان درباره ی خداوند به کار برد. این منع معرفتی است.وی مفهوم تجلی را به عنوان اساس رویارویی عرفا با مانع فلسفی برشمرد و از آن پس در تبیین مانع شرعی افزود: می دانیم متشرعان در طول تاریخ، سخن از عشق درباره خداوند را تکفیر کرده اند؛ چراکه به نوعی آن را دون شان خداوند می دانند. اگر مفهوم عشق الهی را در مقابل گزاره ی «این التراب و رب الارباب» قرار دهیم، این رویکرد را به خوب ...

ادامه مطلب  

حافظیه شیراز، آرامگاه حافظ عشق و عرفان  

درخواست حذف این مطلب
می خواهیم به شیراز برویم، شهری که میراثی ارزشمند را از جنس تاریخ، فرهنگ، ادب و هنر در خود جای داده است. کافیست در بهار به خیابان هایش قدم بگذاری تا عطر خوش بهار نارنج سرمستت کند و بهشتی رویایی را برایت بسازد.به هر تکه از این شهر که بروی می توانی ساعت ها وقت بگذرانی و لذت ببری و خاطره بسازی. اگر هوس تاریخ به سرت زد می روی و کنار یکی از بناهایش می ایستی و به آن چشم می دوزی و یا باغ هایش را انتخاب می کنی تا معجون تاریخ و طبیعت را یک جا سربکشی. شیراز برایت لحظاتی شیرین می سازد که هیچگاه نمی توانی فراموششان کنی.قصد داریم گوشه ای از این شهر را انتخاب کنیم و مدتی را در آن بگذرانیم. در میان بناهای رنگارنگ، آرامگاه یکی از شعرای بزرگ کشورمان ما را به سوی خود می کشاند. می خواهیم دل به هوای فرهنگ و ادب بسپاریم و راهی آرامگاه حافظ شویم تا به فالی خوش مهمانمان کند... چرا حافظیه؟- حافظیه محل دفن یکی از شعرای بزرگ ایران است.- فضای دلنشین این آرامگاه می تواند آرامش را برایتان به ارمغان بیاورد و ساعات خوشی را برای شما بیافریند.- علاوه بر حافظ، عرفا و شعرای نامداری در این مکان به خاک سپرده شده اند که هر یک در نزد مردم از جایگاه خاصی بر خوردارند.حافظیه، خانه ابدی حضرت حافظدر شمال شهر شیراز مجموعه ای آرامگاهی وجود دارد که نامش برای همه ی ساکنان این سرزمین کهن آشناست. هر که به شیراز قدم می گذارد راهی آرامگاه حافظ می شود و در آن ساعات خوشی را می گذراند. این مجموعه با نام حافظیه شناخته می شود و همانطور که از نامش پیداست، محل دفن حضرت حافظ، یکی از شعرای ایران زمین می باشد. بسیاری معتقدند که وی در یکی از اشعارش این مسئله را که مرقدش پس از او زیارتگاه خواهد شد، پیش بینی کرده و چنین گفته است:گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بسبر سر تربت ما چون گذری، همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بودحافظ را بیشتر بشناسیدنام کامل این شاعر، خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی است که به اختصار حافظ خوانده می شود و القاب دیگری همچون لسان الغیب، ترجمان الاسرار، لسان العرفا و ناظم الاولیا نیز دارد. وی در سال ۷۲۷ هجری قمری چشم به جهان گشود و در سال ۷۹۲ هجری قمری از دنیا رفت. حافظ در طول حیاتش به یکی از سخنوران نامی جهان و شاعر بزرگ قرن هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) تبدیل گشت و غزلیاتی ارزشمند را از خود برجای گذاشت. با ترجمه ی اشعارش به زبان های اروپایی در قرون هجدهم و نوزدهم نام او به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت و شهرتی بیش از پیش پیدا کرد تا جایی که امروز نام وی به فرهنگ و ادب ایران گره خورده است و هر سال در بیستم مهرماه مراسم بزرگداشتی برای او برگزار می شود. تاریخ پر فراز و نشیب آرامگاه حافظآرامگاهی که امروز پیش روی ماست در طول تاریخ تغییرات فراوانی را به خود دیده است که در ادامه به آنها می پردازیم:* برای اولین بار چه کسی برای حافظ آرامگاه ساخت؟پس از مرگ این شاعر بزرگوار تا ۶۵ سال هیچ بنایی بر فراز مقبره ی وی بنا نشد تا اینکه در سال ۸۵۶ هجری قمری مصادف با ۱۴۵۲ میلادی، شخصی به نام محمد یغمایی، وزیر میرزا ابوالقاسم گورکانی (حاکم فارس) برای اولین بار تصمیم گرفت یادبودی را برای وی بنا نهد. او عمارتی گنبدی شکل بر فراز مقبره حافظ ساخت و در جلوی آن حوض بزرگی تعبیه کرد تا آب از رکن آباد که منبع آب شیراز به شمار می رفت، به آن بریزد.* تغییراتی در دوره صفویان و افشاریاندر اوایل قرن یازدم هجری قمری و همزمان با سلطنت شاه عباس صفوی مرمت هایی در بنا صورت گرفت و سپس ۳۵۰ سال پس از وفات حافظ، نادرشاه افشار دستور مرمت آرامگاه وی را صادر کرد.* احداث آرامگاه شکوهمند دردوران زندیهدر سال ۱۱۸۷ هجری قمری، کریم خان زند بر شکوه بنای آرامگاه افزود و در جلوی مقبره حافظ بارگاهی به سبک بناهای خود بنا نمود. این بارگاه تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند بود که درگاه آن در شمال و جنوب قرار داشت و در دو سوی آن، دو اتاق نیز بنا شده بود.وی در جلوی این بنا باغی نیز بنا کرد و سنگی مرمرین را بر روی مقبره نهاد که امروز نیز در همانجا وجود دارد و در ادامه به صورت مفصل به شرح آن خواهیم پرداخت.در تصاویر زیر، تالار چهار ستون کاملا مشخص است.* دوره قاجار | یک زرتشتی برای حافظ مقبره می سازدپس از کریم خان زند تا زمان قاجار تغییراتی در بنا داده نشد تا اینکه در سال ۱۲۳۵هجری شمسی ابوالفتح میرزا مویدالدوله (تهماسب میرزا)، حاکم فارس، آن را تعمیر و مرمت نمود. پس از وی در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی، فرهاد میرزا معتمدالدوله، فرمانروای فارس، کوشکی چوبی را در پیرامون مقبره حافظ، ساخت به گونه آن که آن را در بر می گرفت. ولی یکی از سادات متظاهر وقت به جرم آنکه چرا یک شخص زرتشتی (گبر) می خواهد قبر حافظ را بسازد، آن بنا را خراب کرد و جلوی کار شخص بانی را گرفت.سپس در سال ۱۲۷۸هجری شمسی، شخصی به نام ملا شاه جهان زرتشتی (اردشیر) به واسطه ی علاقه اش به حضرت حافظ، بر سر مزار وی حاضر می شود و تفالی به دیوان وی می زند. غزل با ابیات زیر آغاز می گردد: ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو کای سر حق ناشناسان گوی میدان شماگرچه دوریم ازبساط قرب همت دور نیست بنده شاه شماییم و ثنا خوان شمااو از این شعر خوشش می آید و تصمیم به احداث بقعه و بارگاه مجللی بر روی مزار این شاعر بزرگوار می گیرد. وی شروع به کار می کند و قسمتی از کار را پیش می برد اما سید علی اکبر فال اسیری ( از عالمان و سیاستمداران عصر قاجار) به دلیل زرتشتی بودن اردشیر، بنای ساخته شده توسط وی را تخریب می کند.نقل است که در آخر این ماجرا، این عالم عصایش را به قبر حافظ می کوبد و می گوید: درویش می خواستند تو را نجس کنند، نگذاشتم! با کمی دقت متوجه شکستگی هایی در سنگ می شویم که آثار افتادن چوب بست ها روی سنگ قبر هستند.بنای آرامگاه تا سال ۱۲۸۰ هجری شمسی به صورت مخروبه باقی ماند تا اینکه شاهزاده ملک منصور ملقب به شعاع السلطنه، حاکم فارس، با همکاری علی اکبر مزین الدوله (استاد کمال الملک)، کوشکی آهنی را بر روی آرامگاه قرار دارد و کتیبه ای بر روی آن نصب کرد.* دوره پهلوی | مقبره حافظ به شکل امروزی در می آیددر سال ۱۳۱۰ اعظم بهرامی، استاندار فارس، سردر سنگی و بزرگی بر دیوار جنوبی حافظیه نهاد و کارهایی را برای آبادانی باغ آن انجام داد. وی همچنین خیابانی در جلوی آرامگاه به نام خرابات احداث نمود که بعدها به گلستان تغییر نام داد.در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی سرهنگ علی ریاضی (رئیس فرهنگ فارس) با همکاری علی اصغر حکمت (وزیر فرهنگ وقت) و نظارت علی سامی، برای بازسازی و مرمت این بنا تلاش کردند. آنها برای این کار از طراحی آندره گدار فرانسوی استفاده کردند و از عناصر معماری عهد کریم خان زند، الهام گرفتند. در سال ۱۳۱۵، علی اصغر حکمت، اجرای این طرح را با همکاری علی سامی آغاز کرد و ساخت بنای کنونی حافظیه در سال ۱۳۱۶ به پایان رسید.بر طبق این طرح، چهار ستون وسط تالار که متعلق به زمان زندیه بود از دو طرف امتداد داده شد و به این صورت، حافظیه به دو محوطه، شامل باغ در جنوب تالار و آرامگاه در شمال آن تقسیم گردید.عمارت قدیمی کریم خان زند به تالاری با ۵۶ متر طول تبدیل شد که ۲۰ ستون سنگی آن را برافراشته نگاه می داشت. چهار ستون کریم خانی در میان این ستون ها به شکل قبلی باقی ماند و ۱۶ ستون دیگر به صورت دو تکه در سال ۱۳۱۵ شمسی ساخته و نصب شد.* جمهوری اسلامی ایراناولین مرمت و بازسازی جدی بنای حافظیه به سال ۱۳۸۶ مربوط می شود که در طی آن کارهایی همچون تمیزکردن سطح مسی روی گنبد، مرمت بخش های خراب ساختمان های اطراف و همچنین متصل کردن مقبره ها و باغ های اطراف به مجموعه صورت گرفت.نگاهی نزدیک تر به بنای حافظیهآرامگاه حافظ یا حافظیه برای ادب، هنر و معماری ایران ارزش زیادی دارد و در سال ۱۳۵۴ توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره ۱۰۰۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.مجموعه ی حافظیه حدود ۲ هکتار وسعت دارد و به طور کلی از دو قسمت شمالی و جنوبی تشکیل شده که توسط یک تالار با عنوان تالار میانی یا ایوان با دو ردیف پلکان سنگی از یکدیگر جدا می شوند. ۴ درب، امکان ورود به مجموعه و خروج از آن را فراهم می کنند که درب اصلی در سمت جنوب بنا و دو درب بزرگ و کوچک در سمت غرب قرار دارد و یک درب در سمت شمال شرق به گلخانه باز می شود. در ادامه با هم به قسمت های مختلف این مجموعه قدم می گذاریم.قسمت های مختلف مجموعهمجموعه آرامگاهی حافظیه قسمت های مختلفی دارد که در ادامه به آنها می پردازیم:۱- محوطه جنوبیمحوطه ای که در جنوب مجموعه ی حافظیه قرار دارد، به عنوان ورودی مجموعه محسوب می شود و برای رسیدن به مقبره حافظ باید از آن گذر کرد.وجود دو نارنجستان بزرگ هر یک به ابعاد ۳۵ * ۷۰ متر، در شرق و غرب حیاط جلوه ای خاص را به این فضا بخشیده است و علاوه بر سرسبزی و خرمی در بهار، مشام بازدیدکنندگان را از بوی بهارنارنج پر می کنند. در وسط حیاط، باغچه ی باریک بلوار مانندی به عرض حدود ۴ متر تعبیه شده که چمن و گل به آن زینت می دهد. در دوسوی این باغچه، دو راهرو به عرض ۴ متر به رفت و آمد بازدیدکنندگان اختصاص دارد. در اطراف این دو راهرو، دو باغچه به ابعاد ۲۰* ۴۵ متر تعبیه شده است که سرو و کاج در اطراف آنها به چشم می خورد و دو حوض مربع مستطیل بزرگ به ابعاد ۴* ۳۲ متر در میان آنها قرار دارد. سنگ های لبه این حوض ها سنگ هایی هستند که به دلیل عملیات شهرسازی و امتداد خیابان کریم خان زند به سمت بازار وکیل از حوض باغ شمالی موزه پارس جدا شده و به این مکان منتقل شده اند. طرفین این دو باغچه راهروهایی با عرض ۴ متر برای استراحت و رفت و آمد قرار دارند.حیاط جنوبی آرامگاه از سه طرف با دیوارهای اجری مرتفعی احاطه شده است و تنها در قسمتی از وسط دیوار جنوبی نرده های آهنی ساده ای دیده می شود و در وسط آن، درب ورودی به حافظیه تعبیه شده است که با سه پله به خیابان گلستان متصل می گردد.بخش جنوبی از درب ورودی باغ تا پلکان های تالار میانی، حدود ۱۵۰ متر طول و ۸۰ متر عرض و به طور کلی ۹۹۸۳ متر مربع وسعت دارد. این حیاط ۴ متر پایین تر از کف تالار میانی است و با ۱۸ پله به آن راه می یابد.۲- رواق چهار ستونه (بیست ستون) یا تالار حافظیه یا ایوان میانیدر دوران کریم خان زند، رواق چهار ستونه ای به صورت تالار در این مکان ساخته شد اما آنچه که امروز وجود دارد تالاری وسیع با بیست ستون سنگی با ارتفاع ۵ متر است که ۵۶ متر طول و ۷ تا ۸ متر عرض دارد و چهار ستون عهد کریم خانی در وسط آن قرار گرفته است. این رواق که از از تمام نقاط حافظیه مرتفع تر می باشد و این مجموعه را به حیاط شمالی و حیاط جنوبی تقسیم کرده است. این تالار با الهام از معماری دوره های هخامنشیان و زندیان ساخته شده است و بسیار زیبا به نظر می رسد.در گذشته ۴ اتاق نیز در محدوده این رواق قرار داشت اما بعدها حذف شدند. امروزه در سمت شرق و غرب تالار ۲ اتاق وجود دارد که متعلق به سازمان میراث فرهنگی و دفتر آرامگاه می باشند.بالای درگاه این دو اتاق نیز به یکی از غزل های حافظ مزین گردیده و سه بیت بر دیوار شرقی و سه بیت بردیوار غربی به خط میرعماد (از مشهورترین خوشنویسان تاریخ هنر ایران) نوشته و توسط هنرمندان شیرازی بر روی سنگ مرمر نَقر (کنده کاری) شده است.این غزل اینگونه آغاز می شود:روضه خلدبرین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان استنمای خارجی تالار نیز از سخن حافظ بی نصیب نمانده و در دو طرف آن اشعار این شاعر به چشم می خورند:بر روی نمای خارجی تالار، رو به سمت باغ ورودی غزلی با مطلع (بیت آغازین) :گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بسو بر نمای خارجی به سمت مقبره، غزلی با مطلع:چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای دلبرا خطا اینجاستآب انبار حافظیه نیز به شکل یک کانال در وسط رواق بیست ستونه ساخته شده است. این کانال باعث شده تا حافظیه به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود و مقبره حافظ در ناحیه شمالی آن قرار گیرد.۳- محوطه شمالیصحن یا محوطه شمالی فضایی با ابعاد در حدود ۶۰* ۵۰ متر است که در گذشته یک قبرستان عمومی بوده و آرامگاه حافظ در آن قرار دارد. در شرق و غرب ضلع جنوبی این محوطه دو حوض بزرگ و مستطیل شکل قرار دارد که هر یک از آنها را دو باغچه با درختان نارنج احاطه کرده است.حوض های این قسمت به عنوان منبعی برای آب حوض بزرگ مجموعه مورد استفاده قرار می گیرند و آب را به آنجا انتقال می دهند.پیرامون محوطه، باغچه هایی به چشم می خورند که چمن کاری شده و در آن ها کاج، سرو و نارنج کاشته شده است. بر دیوار شمالی صحن بیت زیر با خط زیبای ثلث به رشته تحریر درآمده است:سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی گفت باز آی که دیرینه ی این درگاهیدر شمال صحن، ساختمان های دیگری همچون حافظ شناسی با مساحت ۳۳۰ مترمربع، کتابخانه با م ...

ادامه مطلب  

عشق ما را به کجا خواهد برد؟/پژوهشی دربارۀ معنا و چیستی عشق الهی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار بی باک، چاپ اول کتاب «عشق الهی» در سال ۱۳۹۵ به قلم ویلیام چیتیک و با ترجمۀ دکتر انشاءالله رحمتی و حسین کیانی، از سوی «انتشارات سوفیا» با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه در ۷۲۰ صفحه با بهای ۴۹۵۰۰ تومان در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.منیره پنج تنی در یادداشت کوتاهی در مور در اهمیت این کتاب و مباحث آن نوشته است:از جمله موضوعات مهمی که در بیشتر مباحث مربوط به عشق تأکید خاصی بر آن رفته است، وصف­ ناپذیری آن است. همه ­کس می­ تواند عاشق باشد، ولی هیچ ­کس نمی ­تواند بگوید عشق چیست و این حقیقتی­ است که به حکم تجربه معمول، کاملا عیان است. در متون و منابع به ندرت برای تعریف عشق تلاش شده است و در عوض بهتر آن دیده­ اند که احوال و اوصاف آن را بیان کنند. (ص ۴۶۵) کتاب «عشق الهی» به قلم ویلیام چیتیک پژوهشی دربارۀ معنا و چیستی عشق الهی است. چیتیک کار نگارش این اثر را با دسته ­بندی بیش از هزار صفحه متن تازه ترجمه شده در باب عشق الهی سامان داده است.وی در پژوهش به دنبال پاسخ سه دسته پرسش است: ۱) مبدأ عشق چیست؟ ۲) مردمان چگونه می­ توانند در زندگی روزمرۀ خویش با عشق به سر برند؟ ۳) در نهایت عشق ما را به کجا خواهد برد؟ بر این اساس چیتیک مطالب کتابش را ذیل سه عنوان مبدأ عشق، حیات عشق و غایت عشق طبقه­ بندی کرده­ است. نکتۀ بسیار مهمی که مؤلف در مقدمه اش به آن اشاره می­ کند این است که در هیچ­ جای این اثر برای تعریف عشق نکوشیده است زیرا نویسندگان تأکید دارند که عشق شرح و حال و بیان ندارد و حتی می ­توان عوارض عشق را توصیف کرد.به عبارت دقیق ­تر حقیقت عشق را فقط از طریق عاشق شدن و عشق ورزیدن می­ توان درک کرد. بخش نخست کتاب «مبدأ عشق» نام دارد و مشتمل بر سه فصل است: فصل نخست با عنوان «زمینۀ الهیاتی» به جست ­وجوی معنای عشق در بستر جهان­ بینی اسلامی ­می ­پردازد. برخی از عناوین این فصل عبارتند از: توحید، ذات و صفات، رحمت و شفقت، عشق ازلی، حقیقت محمدی.فصل دوم کتاب را چیتیک «داستان عشق» نامیده است. در این فصل دربارۀ موضوعاتی چون خلقت آدم، فضیلت­های خاک، حکمت هبوط، معصیت انسان، نقش ابلیس، موقعیت دشوار و آمرزش الهی می­ خوانیم. سومین فصل بخش نخست «علم ­النفس روحانی» نام دارد و به موضوعاتی چون عالم صغیر بشری، رؤیت قلبی، نفس امّاره، عجب و مراتب کمال انسان می­پردازد. بخش دوم «حیات عشق» نام دارد.چیتیک مطالبش دربارۀ حیات عشق را ذیل سه فصل دیگر با عناوین طلب، راه و احوال سالکان نگاشته است. در فصل «طلب» موضوع معراج، عمل به توحید و مراحل سلوک، مرید و مراد در رابطه با بحث عشق الهی بررسی شده است. فصل دوم «راه» نام دارد.ویلیام چیتیک بحثش را از دین و زیباییِ تأله آغاز می ­کند و به شریعت و طریقت و حقیقت و معرفت حق پیوند می ­زند. فصل ششم آخرین فصل از بخش «حیات عشق»، «احوال سالکان» نام دارد. مؤلف در این فصل بحثش را از معرفت و عشق آغاز می ­کند و به بحث رؤیت خدا می­رسد. در بخشی از این فصل می­ خوانیم که «مرگ، جهل است ...

ادامه مطلب  

آیا عشق فایده ای برای زنان داشته است؟  

درخواست حذف این مطلب
مویرا وایگل: اگرچه نوشتن فیلسوفان دربارۀ عشقْ سنتی دیرینه و غنی است، ما در زندگی روزانه اغلب طوری رفتار و صحبت می کنیم که گویی عشق به خودی خود نمی تواند مورد تحلیل قرار گیرد. شما اظهار نظر معروف قاضی استوارت دربارۀ هرزگی را مطرح می کنید. اغلب شنیده ام که مردم وقتی دوستانشان کسی را ندارند، به آنها می گویند: وقتی زمانش برسد خودت متوجّه خواهی شد. وقتی خود من با کسی قرار می گذاشتم عادت داشتم که (اغلب به طور غم انگیزی) به این جملۀ باب دیلن فکر کنم: اگر چیزی درست نیست، اشتباه است. این قبیل توتولوژیها (این همان گویی ها) در تمام گفتگوها دربارۀ رابطۀ جنسی و روابط عاشقانه دیده می شود. آن ها طیف وسیعی از احساسات و تجربیاتی را تحت الشعاع قرار می دهند که همگی به عشق معروف هستند.اما اینکه عشق چیست و چه می تواند باشد، به هیچ وجه چیزی بدیهی نیست. گاهی طوری دربارۀ عشق صحبت می کنیم که گویی شکلی از غریزه است که مستقیماً ریشه در زیست شناسی ما دارد. گوته برای اینکه بگوید پیوندهای جاذبه و محبت تا چه حد می توانند بدون مقدّمه شکل بگیرند از یک اصطلاح شیمی استفاده می کند: قرابت گزینشی۳. این نوع استعارات وسوسه برانگیزند، زیرا جاذبه و محبّت مطمئناً متضمن فرایندهای بدنی و بیولوژیکی هستند که ممکن است به طور واضح درک نشده یا از لحاظ عقلی فهم پذیر نباشند. بااین حال این استعاره ها ناقص هستند.آن تعریف های توتولوژیک از عشق که در بالا به آنها اشاره کردم، «وقتی عشقی حقیقی باشد متوجه خواهی شد»، «وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است» و غیره، همگی به خودانگیختگی عشق اشاره دارند. به عبارت دیگر، آن ها از تصدیق اینکه عشق می تواند شامل عنصری از تلاش یا نیّت قبلی باشد، سر باز می زنند. فکر می کنم که این جدایی بین زحمت و عشق نادرست است. علاوه برآن، این تعریف ها محافظه کارانه هستند، چون در شکل بخشیدن به جهان به مثابه خلق دوبارۀ آن، هیچ عاملیت و قدرتی برای ما قائل نمی شوند.لنارد: از منظر فمنیسم و تغییر سیاسی، فکر می کنید این طرز تلقی از عشق رمانتیک به مثابه امری لازمان چه خطرهایی دربردارد؟وایگل: به لحاظ تاریخی، رازآلوده کردن مفهوم عشق رمانتیک، خصوصاً برای زنان زیان بار بوده است. دشوار است که مفهوم عشق رمانتیک را از وضع کاملاً بغرنجی جدا کنیم که تفکراتِ مربوط به طبیعتِ جنس مؤنث دارد. منظورم تفکراتی است که در خدمت توجیه بهره کشی و سوءاستفاده از کارِ ما عمل کرده اند -برای نمونه، اینکه ما [زنان] به طور غریزی احساساتی هستیم و فطرتاً خود را وقف می کنیم، خواه وقف عشّاقمان، خواه فرزندانمان یا همکارانمان. (چه راه حل دلچسبی، اینطور نیست؟ اینکه این گروه از انسان ها که قرن هاست بنا بر جبرِ شرایط مادی شان مجبورند لبخند بزنند و نیازهای عاطفی دیگران را برطرف سازند، «بنا به طبیعت شان» در انجام این کار ماهرند؟)فمنیست های مارکسیست کارهای مهم زیادی انجام داده اند تا نشان دهند روابط رمانتیک و خانوادگی تا چه حد مانند روابط کاری و پرزحمت هستند. زنان حتی در نقش خانه دار یا مادر نیز سهم عظیمی در اقتصاد دارند. آن ها با مراقبت از اعضای خانواده که هرکدام به شغلی دستمزدی مشغولند، در حفظ و کمک به بازتولید نیروی کار سهیم هستند؛ آن ها با به دنیاآوردن کودکان و پرورش آنها، برای آنکه اعضای مولد جامعه باشند، به شیوه های مستقیم و مشهود تولید ناخالص داخلی را افزایش می دهند.برای هیچکدام از این کارها پولی به ما پرداخت نشده است. خلق دوبارۀ جهان، کالایی اجتماعی را بازتولید می کند که مردم از هر جنسیتی درآن سهیم هستند. بااین حال گفتمان های عمومیِ نادری دربارۀ زن و خانواده وجود دارد که به این نکته اذعان کند که این فعالیت ها کاری بیش از برآورده ساختن یک تمایل شخصی است. این واقعیت که باردارشدن و بزرگ کردن کودک مزدی به همراه ندارد یا به آن یارانه تعلق نمی گیرد، باعث تقویت این تصور می شود که این فعالیت ها کارهایی ارزشمند نیست: آن ها از روی عشق است.با قوانین جدیدِ ناظر بر مرخصی با حقوق برای امور خانوادگی در کالیفرنیا و نیویورک، ممکن است شاهد اولین قدم ها برای تغییر سیاست هایی باشیم که می توانند به اصلاح این ایراد کمک کنند، ایرادی که قرن ها قدمت دارد. بسیار حیاتی است که قوانینی از این دست برای والدین و پرستاران (مراقبان) خانگی از هر جنسیتی وضع شده و برای آنها مرخصی با حقوق درنظر گرفته شود؛ در غیر این صورت، در حالی که این قوانین از فشار بر روی زنان خواهد کاست، ممکن است همزمان موجب تقویت این پیش فرض شود که کارِ مراقبت کردن کارِ زن است. هنوز راه درازی در پیش داریم.لنارد: متفکرانِ فمنیست در باب این پرسش که آیا عشق رمانتیک می تواند از ارتباط با مردسالاری و سرمایه داری رها شود یا اینکه باید به کلی کنارش گذاشت، پاسخ های متفاوتی را در ذهن پرورانده اند: بل هوکس با هدف نجات دادن و تعالیِ عشق به مثابۀ عملی شفابخش و بنیادین، به بحث دربارۀ تعریف خاصی از عشق به مثابۀ یک انتخاب و عملِ متقابل و مؤیدِ زندگی -هم به منزلۀ فعل و هم به منزلۀ اسم- می پردازد که نمی تواند با سوءاستفاده و آزار همزیستی داشته باشد. دیگران، مانند سیلویا فدریچی، مفهومِ عشق را به مثابۀ چیزی می فهمند که لاجرم محکوم و مردسالارانه است.وایگل: من تا حد بسیار زیادی مدیون کار فمنیست های مارکسیست نظیر سیلویا فدریچی، سِلما جیمز و ماریارُزا دالا کوستا یا نانسی هولم استروم و نانسی فریزِر هستم، کسانی که نشان دادند روابط جنسی و رمانتیک تا چه اندازه به مناسبات کار مربوطند، و اینکه ایدئولوژیِ تنیده شده پیرامونِ طبیعت زنانه و نقش زن در خانوادۀ هسته ای تا چه حد در خدمت توجیه بهره کشی و سوءاستفاده از ما بوده است. جامعۀ ما کارِ مادران را گران بها می خواند، اما با آن همچون چیزی بی ارزش برخورد می کند. بدون شک تمام این قیل و قال ها دربارۀ عشقِ بی قیمت، راهی برای رمانتیک کردن بهره کشی است. اگر پول نمی تواند برای شما عشق به همراه بیاورد، دستمزدی نیز در قبال عشق پرداخت نخواهد شد.اما در نهایت، این بینشِ بل هوکسِ فیلسوف و فعال مدنی است که مرا متقاعد کرده است. همانطور که اشاره کردید، او بر این نکته تأکید می کند که عشق یک فعل و همچنین یک اسم است؛ یعنی شکل فعالی از مراقبت که می توانیم آن را در جهانی که به دلیلِ بهره کشی و خشونت پاره پاره شده است، به خود و دیگران عرضه کنیم. به باور من، عشق زمانی که طرز تلقی ما از آن همچون فعالیتی غایتمند باشد، می تواند واقعیات را تغییر دهد.آنجلا دیویس نیز با روشنی بسیار دربارۀ این می نویسد که عشق چگونه می تواند برای جعل حوزه های جدیدی که ضدِ فضاهای همگانی هستند به کار گرفته شود، مثلاً واحدهای خانوادگی ضدنژادپرستانه. دیویس به ویژه توصیف می کند که چگونه فمنیست های سفیدپوستِ طبقۀ متوسط به این خاطر که محیط خانه برایشان به مثابۀ محلِ سرکوب بوده است، ترجیح دادند تا امکانات خلاقانۀ آن را کم اهمیت جلوه دهند؛ او معتقد است زنان افریقایی-امریکایی که در جهان خارج دائماً با خشونت و نژادپرستی دست به گریبان بودند خانواده را به مثابۀ فضایی رهایی بخش برای خلق امکانات دیگر می دیدند.از تعریف عشق به مثابۀ شکلی از کار که بر بازتولید اجتماعی دلالت دارد، مستقیماً امکان خلّاق بودن آن استنتاج می شود: مجبور نیستیم که جهان را به همان صورتی که اکنون هست بازتولید کنیم. از نظر من پرسش های اصلی در مورد این نیست که عشق چیست، بلکه دربارۀ این است که عشق چه می کند. یا شاید به بیان دقیق تر، ما با آن قادر به انجام چه کاری هستیم. لزومی نداردآنچه می کنیم، تولید مجددِ مردسالاریِ (سرمایه دارِ سفیدپوستِ تفوق طلبِ دگرجنسگرا) باشد. واقعاً لزومی ندارد.لنارد: دُمینیک پتمن، نظریه پردازِ فرهنگی، چنی ...

ادامه مطلب  

آیا عشق فایده ای برای زنان داشته است؟  

درخواست حذف این مطلب
مویرا وایگل: اگرچه نوشتن فیلسوفان دربارۀ عشقْ سنتی دیرینه و غنی است، ما در زندگی روزانه اغلب طوری رفتار و صحبت می کنیم که گویی عشق به خودی خود نمی تواند مورد تحلیل قرار گیرد. شما اظهار نظر معروف قاضی استوارت دربارۀ هرزگی را مطرح می کنید. اغلب شنیده ام که مردم وقتی دوستانشان کسی را ندارند، به آنها می گویند: وقتی زمانش برسد خودت متوجّه خواهی شد. وقتی خود من با کسی قرار می گذاشتم عادت داشتم که (اغلب به طور غم انگیزی) به این جملۀ باب دیلن فکر کنم: اگر چیزی درست نیست، اشتباه است. این قبیل توتولوژیها (این همان گویی ها) در تمام گفتگوها دربارۀ رابطۀ جنسی و روابط عاشقانه دیده می شود. آن ها طیف وسیعی از احساسات و تجربیاتی را تحت الشعاع قرار می دهند که همگی به عشق معروف هستند.اما اینکه عشق چیست و چه می تواند باشد، به هیچ وجه چیزی بدیهی نیست. گاهی طوری دربارۀ عشق صحبت می کنیم که گویی شکلی از غریزه است که مستقیماً ریشه در زیست شناسی ما دارد. گوته برای اینکه بگوید پیوندهای جاذبه و محبت تا چه حد می توانند بدون مقدّمه شکل بگیرند از یک اصطلاح شیمی استفاده می کند: قرابت گزینشی۳. این نوع استعارات وسوسه برانگیزند، زیرا جاذبه و محبّت مطمئناً متضمن فرایندهای بدنی و بیولوژیکی هستند که ممکن است به طور واضح درک نشده یا از لحاظ عقلی فهم پذیر نباشند. بااین حال این استعاره ها ناقص هستند.آن تعریف های توتولوژیک از عشق که در بالا به آنها اشاره کردم، «وقتی عشقی حقیقی باشد متوجه خواهی شد»، «وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است» و غیره، همگی به خودانگیختگی عشق اشاره دارند. به عبارت دیگر، آن ها از تصدیق اینکه عشق می تواند شامل عنصری از تلاش یا نیّت قبلی باشد، سر باز می زنند. فکر می کنم که این جدایی بین زحمت و عشق نادرست است. علاوه برآن، این تعریف ها محافظه کارانه هستند، چون در شکل بخشیدن به جهان به مثابه خلق دوبارۀ آن، هیچ عاملیت و قدرتی برای ما قائل نمی شوند.لنارد: از منظر فمنیسم و تغییر سیاسی، فکر می کنید این طرز تلقی از عشق رمانتیک به مثابه امری لازمان چه خطرهایی دربردارد؟وایگل: به لحاظ تاریخی، رازآلوده کردن مفهوم عشق رمانتیک، خصوصاً برای زنان زیان بار بوده است. دشوار است که مفهوم عشق رمانتیک را از وضع کاملاً بغرنجی جدا کنیم که تفکراتِ مربوط به طبیعتِ جنس مؤنث دارد. منظورم تفکراتی است که در خدمت توجیه بهره کشی و سوءاستفاده از کارِ ما عمل کرده اند -برای نمونه، اینکه ما [زنان] به طور غریزی احساساتی هستیم و فطرتاً خود را وقف می کنیم، خواه وقف عشّاقمان، خواه فرزندانمان یا همکارانمان. (چه راه حل دلچسبی، اینطور نیست؟ اینکه این گروه از انسان ها که قرن هاست بنا بر جبرِ شرایط مادی شان مجبورند لبخند بزنند و نیازهای عاطفی دیگران را برطرف سازند، «بنا به طبیعت شان» در انجام این کار ماهرند؟)فمنیست های مارکسیست کارهای مهم زیادی انجام داده اند تا نشان دهند روابط رمانتیک و خانوادگی تا چه حد مانند روابط کاری و پرزحمت هستند. زنان حتی در نقش خانه دار یا مادر نیز سهم عظیمی در اقتصاد دارند. آن ها با مراقبت از اعضای خانواده که هرکدام به شغلی دستمزدی مشغولند، در حفظ و کمک به بازتولید نیروی کار سهیم هستند؛ آن ها با به دنیاآوردن کودکان و پرورش آنها، برای آنکه اعضای مولد جامعه باشند، به شیوه های مستقیم و مشهود تولید ناخالص داخلی را افزایش می دهند.برای هیچکدام از این کارها پولی به ما پرداخت نشده است. خلق دوبارۀ جهان، کالایی اجتماعی را بازتولید می کند که مردم از هر جنسیتی درآن سهیم هستند. بااین حال گفتمان های عمومیِ نادری دربارۀ زن و خانواده وجود دارد که به این نکته اذعان کند که این فعالیت ها کاری بیش از برآورده ساختن یک تمایل شخصی است. این واقعیت که باردارشدن و بزرگ کردن کودک مزدی به همراه ندارد یا به آن یارانه تعلق نمی گیرد، باعث تقویت این تصور می شود که این فعالیت ها کارهایی ارزشمند نیست: آن ها از روی عشق است.با قوانین جدیدِ ناظر بر مرخصی با حقوق برای امور خانوادگی در کالیفرنیا و نیویورک، ممکن است شاهد اولین قدم ها برای تغییر سیاست هایی باشیم که می توانند به اصلاح این ایراد کمک کنند، ایرادی که قرن ها قدمت دارد. بسیار حیاتی است که قوانینی از این دست برای والدین و پرستاران (مراقبان) خانگی از هر جنسیتی وضع شده و برای آنها مرخصی با حقوق درنظر گرفته شود؛ در غیر این صورت، در حالی که این قوانین از فشار بر روی زنان خواهد کاست، ممکن است همزمان موجب تقویت این پیش فرض شود که کارِ مراقبت کردن کارِ زن است. هنوز راه درازی در پیش داریم.لنارد: متفکرانِ فمنیست در باب این پرسش که آیا عشق رمانتیک می تواند از ارتباط با مردسالاری و سرمایه داری رها شود یا اینکه باید به کلی کنارش گذاشت، پاسخ های متفاوتی را در ذهن پرورانده اند: بل هوکس با هدف نجات دادن و تعالیِ عشق به مثابۀ عملی شفابخش و بنیادین، به بحث دربارۀ تعریف خاصی از عشق به مثابۀ یک انتخاب و عملِ متقابل و مؤیدِ زندگی -هم به منزلۀ فعل و هم به منزلۀ اسم- می پردازد که نمی تواند با سوءاستفاده و آزار همزیستی داشته باشد. دیگران، مانند سیلویا فدریچی، مفهومِ عشق را به مثابۀ چیزی می فهمند که لاجرم محکوم و مردسالارانه است.وایگل: من تا حد بسیار زیادی مدیون کار فمنیست های مارکسیست نظیر سیلویا فدریچی، سِلما جیمز و ماریارُزا دالا کوستا یا نانسی هولم استروم و نانسی فریزِر هستم، کسانی که نشان دادند روابط جنسی و رمانتیک تا چه اندازه به مناسبات کار مربوطند، و اینکه ایدئولوژیِ تنیده شده پیرامونِ طبیعت زنانه و نقش زن در خانوادۀ هسته ای تا چه حد در خدمت توجیه بهره کشی و سوءاستفاده از ما بوده است. جامعۀ ما کارِ مادران را گران بها می خواند، اما با آن همچون چیزی بی ارزش برخورد می کند. بدون شک تمام این قیل و قال ها دربارۀ عشقِ بی قیمت، راهی برای رمانتیک کردن بهره کشی است. اگر پول نمی تواند برای شما عشق به همراه بیاورد، دستمزدی نیز در قبال عشق پرداخت نخواهد شد.اما در نهایت، این بینشِ بل هوکسِ فیلسوف و فعال مدنی است که مرا متقاعد کرده است. همانطور که اشاره کردید، او بر این نکته تأکید می کند که عشق یک فعل و همچنین یک اسم است؛ یعنی شکل فعالی از مراقبت که می توانیم آن را در جهانی که به دلیلِ بهره کشی و خشونت پاره پاره شده است، به خود و دیگران عرضه کنیم. به باور من، عشق زمانی که طرز تلقی ما از آن همچون فعالیتی غایتمند باشد، می تواند واقعیات را تغییر دهد.آنجلا دیویس نیز با روشنی بسیار دربارۀ این می نویسد که عشق چگونه می تواند برای جعل حوزه های جدیدی که ضدِ فضاهای همگانی هستند به کار گرفته شود، مثلاً واحدهای خانوادگی ضدنژادپرستانه. دیویس به ویژه توصیف می کند که چگونه فمنیست های سفیدپوستِ طبقۀ متوسط به این خاطر که محیط خانه برایشان به مثابۀ محلِ سرکوب بوده است، ترجیح دادند تا امکانات خلاقانۀ آن را کم اهمیت جلوه دهند؛ او معتقد است زنان افریقایی-امریکایی که در جهان خارج دائماً با خشونت و نژادپرستی دست به گریبان بودند خانواده را به مثابۀ فضایی رهایی بخش برای خلق امکانات دیگر می دیدند.از تعریف عشق به مثابۀ شکلی از کار که بر بازتولید اجتماعی دلالت دارد، مستقیماً امکان خلّاق بودن آن استنتاج می شود: مجبور نیستیم که جهان را به همان صورتی که اکنون هست بازتولید کنیم. از نظر من پرسش های اصلی در مورد این نیست که عشق چیست، بلکه دربارۀ این است که عشق چه می کند. یا شاید به بیان دقیق تر، ما با آن قادر به انجام چه کاری هستیم. لزومی نداردآنچه می کنیم، تولید مجددِ مردسالاریِ (سرمایه دارِ سفیدپوستِ تفوق طلبِ دگرجنسگرا) باشد. واقعاً لزومی ندارد.لنارد: دُمینیک پتمن، نظریه پردازِ فرهنگی، چنی ...

ادامه مطلب  

عکس نوشته عاشقانه  

درخواست حذف این مطلب
اگر قصد ماندگــــــاری ندارید یادگـــــاری هم نگذاریدعکس پروفایل عشقعکس نوشته دلشکستهدیگه ته مونده های سیگارم را دور نمی ریزم….. شاید فردا که من نباشم….. از روی همینا بفهمی چقد دوست داشتم…..!!!!اس ام اس عاشقانهعکس عاشقانه – متن عاشقانهخسته ام! نه اینکه کوه کنده باشم نه …! دل کنــــــــده ام!عکس نوشته غمگین عشقیتعبیر عشق و عاشقیصبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارممتن و تصاویر عاشقانهیکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی، خسته میشوند از رنگ تکراریت، این روزها دوره ی رنگین کمان هاستگالری تصاویر عاشقانهمی کوشم غمهایم را غرق کنم ، اما بی شرف ها یاد گرفته اند ، شنا کنند!عکس عاشقانه پروفایل تلگرامبرای قرصهایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و فراموش نکنند که، خواب آورند نه یاد آورعکس عاشقانه | متن دلشکستگیآغوش خالیم از تو ، پرانتزی است بدون شرح …!فال عشق | عکس نوشته عشقﻣﺘﺮﺳﮏ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﺎ ﭘ ...

ادامه مطلب  

انحصاری جدید ps4 یعنی city shrouded in shadows در تصاویر جدید خود عجیب به نظر می رسد  

درخواست حذف این مطلب
انحصاری جدید ps4 یعنی city shrouded in shadows در تصاویر جدید خود عجیب به نظر می رسدبه گزارش پردیس گیم و به نقل از dualshockers امروز ناشر بزرگ بازی های ویدیویی یعنی bandai namco چند اسکرین شات جدید از عنوان city shrouded in shadows که توسط تیم granzella توسعه می یابد و در سبک بقاء قرار دارد منتشر کرد. در این تصاویر می بینیم که قهرمان بازی چگونه در مقابل خطر واکنش نشان می دهد و این که چگونه باید از دست خلافکاران که قصد جان او را کرده اند فرار کند.همچنین تعقیب وگریز بین شخصیت اصلی و بیگانگان را مشاهده می کنیم و حتی چند ربات از سری ultramanدر تصاویر دیده می شود. “هشت فرشته” از سری evangelion نیز در بازی وجود خواهند داشت. همچنین سه شخصیت جدید معرفی شده اند که نفر اول «میزوکی ساوادا» (mizuki sawada) رئیس بخش جست وجو و بررسی است. در ...

ادامه مطلب  

«دره عشق» سرزمین عجایب گردشگری/ «کارون» اینجا عشق بازی می کند  

درخواست حذف این مطلب
سایت خبری ملکانه :«دره عشق» سرزمین بکر و دست نخورده ای در قلب زاگرس است که زیباترین جاذبه های گردشگری را در دل خود جای داده است.خبرگزاری مهر – گروه استان ها: رشته کوه زاگرس یکی از دو رشته کوه بزرگ ایران است که در هر گوشه از آن جاذبه های گردشگری بی نظیری پنهان است. فرونشست های ایجاد شده هم زمان با حرکات زمین ساختی زاگرس و آب حاصل از ذوب برف ها مناطق بکر و بی نظیری را در این رشته کوه به وجود آورده که کمتر نقطه ای از جهان این زیبایی را دارد.قسمت جنوب غربی زاگرس در استان چهارمحال و بختیاری قرار گرفته و این قسمت رشته کوه زاگرس از مهم ترین بخش های این رشته کوه به شمار می رود زیرا پرباران ترین منطقه زاگرس به شمار می رود.بارش های قابل توجه برف و باران در این منطقه زاگرس سبب ایجاد رودخانه های مختلف به ویژه کارون و زاینده رود شده است.جذابیت های گردشگری در چهارمحال و بختیاری متعدد هستند اما یکی از زیباترین جاذبه های گردشگری این منطقه که پای کمتر مسافر و گردشگری به این منطقه باز شده است «دره عشق» است.دره عشق محل گذر رودخانه کارون در استان چهارمحال و بختیاری بوده که زیبایی و خروشان بودن این رودخانه در این منطقه قابل مشاهده است.دره عشق مملو از جاذبه های گردشگری بی نظیری است که در این منطقه گرد هم آمده اند و منطقه ای زیبا را برای سیاحت گردشگرانی که به دنبال منطقه ای دست نخورده و بکر هستند، فراهم کرده است. در این منطقه از جنگل و درخت های کهن سال بلوط گرفته تا خانه های سنگی و آبشار و چشمه های معدنی آبگرم گوگردی قابل مشاهده است.روستاگردی ظرفیتی در دل دره عشقروستاهای تاریخی و قدیمی که خانه های آن ها هنوز به سبک قدیم و با مصالح سنگ و چوب و کاه گل ساخته شده اند در کنار رودخانه کارون و در فاصله های کم قرارگرفته اند.روستاهای منطقه «دره عشق» جدا از داشتن جذابیت های گردشگری دارای نام های زیبا هستند که بسیاری از این نام ها با توجه به داشتن ویژگی خاص روستا انتخاب شده است.روستاهای معدن، دورک اناری، دره عشق، دره بید، آبشاران علیا، آبشاران سفلی، سررک و کل کله از مهم ترین روستاهای منطقه است که هرکدام از این روستاها یک جاذبه گردشگری بی نظیر به شمار می رود.در روستای معدن دو چشمه بزرگ آب گرم گوگردی وجود دارد که آب گرم این دو چشمه که از دل کوه می جوشد وارد رودخانه کارون می شود.در روستای «دورک اناری» در دو طرف رودخانه کارون، باغات گسترده انار وجود دارد و رب انار محلی تولید شده در این روستا از کیفیت بالایی برخوردار است که برخی گردشگران با مراجعه به خانه های روستائیان می توانند رب انار خریداری کنند.زنان روستایی پا به پای مردان خود با لباس های محلی رنگی در جنگل های اطراف روستاها در حال جمع آوری هیزم هستند. خانه ها مملو از شاخه های جمع شده درختان است که برای گرمایش در فصل زمستان توسط روستائیان انبار شده است.آبشار ۱۰۰ متری دره عشقوجود باغات انار مانند نگینی در میان جنگل های بلوط این منطقه زیبایی منطقه را چندین برابر کرده است به طوری که انارهای قرمز آویزان به درختان در چهره سبز طبیعت چشم اندازی غیرقابل توصیف ایجاد کرده است.در منطقه آبشارهای مختلفی وجود دارد که در دو طرف ارتفاعات دره قابل مشاهده هستند اما آبشار «دره عشق» مهم ترین و بزرگ ترین آبشار منطقه است که از ارتفاعات کوه های بلند منطقه به پایین می ریزد و ارتفاع ریزش آن ۱۰۰ متر است.پوشش جنگلی منطقه در کنار رودخانه خروشان کارون یکی از بی نظیرترین چشم اندازهای طبیعی کشور و جه ...

ادامه مطلب  

حوزه نیوز :از هم اکنون آماده استقبال از ماه مبارک رمضان باشیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری«حوزه» حضرت آیت الله جوادی آملی امروز در پایان جلسه درس خارج فقه در مسجد اعظم به ایام پایانی ماه شعبان و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان اشاره کردند و بیان داشتند: خداوند در قرآن می فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» «یا أَیُّهَا النَّاس » این منادا است! اما ما که مناجات می کنیم داعیه نزدیکی داریم یعنی انسان تا نزدیک نشود که جای مناجات نیست. حالا معلوم نیست که آن حاجت ما درست باشد ولی داعیه نزدیکی داریم.ایشان ادامه دادند: خصصیه مناجات شعبانیه این است که خداوند با ما مناجات می کند. ذات أقدس الهی وقتی مناجات می کند یعنی چه؟ خدای ...

ادامه مطلب  

داستان عشق شما چیست؟ قصه های عشق و عاشقی  

درخواست حذف این مطلب
درباره عشق مقالات زیادی را منتشر کرده ایم که هر یک به بخشی از فرآیند عاشق شدن اشاره میکند اما عشق واقعی از کجا شروع میشود و چگونه شکل میگیرد؟به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ آیا تابه حال عاشق شده اید؟ آیا تابه حال به این فکر کرده اید چرا عاشق افراد خاصی می شوید؟ چگونه است که از فردی برای ازدواج خوشتان می آید و از دیگری نه؟ (به اصطلاح فردی به دلتان می نشیند و دیگری نه؟!) آیا تابه حال از انتخاب دوستان و اطرافیان خود متعجب شده اید، به گونه ای که هیچ پاسخی برای این سؤال نیافته باشید که بر چه اساسی دوست شما، فلانی را به عنوان شریک زندگی اش انتخاب کرده است؟! چرا ما با هرکسی آشنا می شویم، مرتکب همان اشتباه های قدیم می شویم و همان سناریوی تکراری برایمان اتفاق می افتد. چرا برخی از روابط صمیمانه به موفقیت می انجامد و برخی با شکست روبه رو می شود؟ چطور می شود که فردی عاشق یک فرد خاص می شود؟!استرنبرگ، یکی از معروف ترین نظریه پردازان در زمینه عشق، بر این باور است که عشق یک داستان است و هر فردی داستان خاص خویش را از عشق دارد و فهم افراد از عشق، متأثر از داستانشان از عشق است. استرنبرگ ۲۵ داستان را جمع بندی کرده است که بازنمود طیف وسیعی از استنباط های آدمی از عشق و چیستی عشق است. قصه عشق دارای نقش مکمل است که هر فرد برای رابطه عشقی خود برمی گزیند. عقاید و نظریات ما درباره عشق از همان زمان تولد شروع به شکل گیری می کنند. این عقاید بر اساس شخصیت ذاتی ما، تجربه های ابتدایی و مشاهده روابط والدینمان و تصویری از عشق که در کتاب ها، فیلم ها و قصه ها وجود دارد، ساخته می شود وهمه ما به دنبال آن هستیم که خودمان یکی از این نقش ها را در زمینه عشق بازی کنیم. این ۲۵ قصه در ۵ طبقه اصلی قرار می گیرند: قصه های نامتقارن، قصه های شیئی، قصه های مشارکت، قصه های روایی و قصه های گونه (ژانر).در اینجا به توصیف برخی از قصه های رایج می پردازیم:قصه ایثاربرای برخی عشق به معنای ازخودگذشتگی و ایثار است. عمیق ترین لذت زندگی کسانی که چنین قصه ای در سرشان پرورانده اند، وقتی به دست می آید که کار فداکارانه ای برای طرف مقابل انجام دهند.قصه ی معلم- شاگرددر این داستان، یکی از جفت ها نقش آموزگار را دوست دارد و جفت دیگر از نقش آموزنده لذت می برد. به طورمعمول سن یکی از این دو نفر بیشتر از دیگری است و یا از نظر حرفه ای پخته تر است. کسی که خود را در مقام آموزگار می بیند دوست دارد خود را همچون معلمی ببیند که چیزهای زیادی درباره زندگی به طرف مقابل خود می آموزد. کسی که خود را در نقش شاگرد می بیند، دوست دارد که از طرف مقابل خود چیزهای زیادی یاد بگیرد.قصه تجارتدر این قصه، فرد عشق را یک شراکت دونفره می داند که باید باهم کار کنند و باهم پس انداز کنند، معنای عشق برای آنها همکاری در راستای رشد و شکوفایی اقتصادی است.قصه حکومتکسانی که قصه عشقشان قصه حکومت است، معمولا دل مشغولی عاشقانه شان قدرت است. آنهایی که نقش حاکم را می گیرند، دوست دارند تصمیم گیرنده اصلی خودشان باشند و از همان اول به طرف مقابل شان می فهمانند «چه کسی رئیس است». آنهایی هم که نقش رعیت را می گیرند، دوست دارند گرفتن تصمیمات اصلی را به نفر دیگر واگذار کنند. آنها معتقدند که همیشه باید حرف آخر را یک نفر بزند و ترجیح می دهند که آن یک نفر خودشان نباشند.قصه طنزاین قصه، قصه افرادی است که شمّ طنز دارند، آنها می توانند دیگران را بخندانند و از خندیدن لذت می برند. آنها جذب فردی از جنس مقابل می شوند که شوخ طبع و طنزپرداز است؛ همان ها که می توانند جنبه های خنده دار حوادث جدی را ببینند و بازگو کنند، درک آنها از عشق و معنای آنها از عشق می تواند قصه طنز باشد.قصه بهبودیدر این قصه یکی از دو طرف دچار یک نوع آسیب است (معتاد شده است، جنگ زده است، زلزله زده است یا آسیب دیگری دیده است.) طرف دیگر هم کسی است که دلش می خواهد به یک نفر کمک کند تا بهبود یابد. آنها معمولا فقط با کسانی صمیمی می شوند که به کمک احتیاج داشته باشند.قصه سفردر این قصه، فرد عشق را به چشمِ سفر می بیند. سفری دونفره به سوی یک مقصد و یک هدف. از نظر آنها در یک رابطه خوب، همسران باهم رشد می کنند و متحول می شوند و عشق چیزی نیست جز فرآیند کشف و شدنِ مداوم.قصه دیندر این قصه، فرد عشق را راهی برای رسیدن به خدا و رستگاری می داند و از رابطه صمیمانه انتظار تعالی و کمال معنوی دارند، آنها سعی می کنند وارد رابطه ای شوند که به همراه همسر خود به خداوند نزدیک شوند.قصه بازیدر قصه بازی، عشق مانند بازی است. کسانی که این قصه در سرشان است، معتقدند که شما در یک رابطه یا می برید یا می بازید. اگر طرف مقابل رابطه را به هم زد، شما باخته اید. آنها همیشه به این فکر می کنند که چه کسی دارد می برد و چه کسی دارد می بازد. به نظر آنها هدف یک رابطه عاطفی به حداقل رساند ...

ادامه مطلب  

فیلم برداری زن کارفرما از خدمتکار در حال خودکشی!  

درخواست حذف این مطلب
"پلیس کویت زنی را که از خدمتکار خانگی خود در هنگام سقوط از طبقه هفتم ساختمان فیلم برداری کرده بود بازداشت کرد. کارفرمای این زن از این صحنه فیلم برداری و سپس این فیلم را در شبکه های اجتماعی منتشر کرده است..." این خدمتکار ظاهرا قصد داشت خودکشی کند. این زن کویتی متهم است برای جلوگیری از خودکشی خدمتکار خود کاری نکرده و به فیلم برداری از او در هنگام سقوط از ساختمان مشغول شده است. این خدمتکار که اتیوپیایی است از این ماجرا جان سالم به در برده است.به نوشته روزنامه السیاسه کارفرمای این زن از این صحنه فیلم برداری و سپس این فیلم را در شبکه های اجتماعی منتشر کر ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم [cite]آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است در مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است. [cite]عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند روسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «[span dir='ltr']on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این ک ...

ادامه مطلب  

تست روانشناسی عشق جدید و جالب  

درخواست حذف این مطلب
اگر به تست های روانشناسی عشقی علاقه دارید ما به شما پیشنهاد می کنیم که این تست روانشناسی را مطالعه کنید و انجام دهید زیرا این تست از بهترین نمونه های تست روانشناسی است.بهترین تست های روانشناسی عشقتست روانشناسی عشقعشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ می دهد. برای خیلی از روان شناس ها مطالعه این پدیده جالب است. بعضی ها مانند استرنبرگ حتی نظریه ای علمی درباره عشق دارند. استرنبرگ معتقد است که یک عشق کامل سه جنبه دارد. اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، احساس صمیمیت نسبت به او و سومی، داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد می لنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و می خواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟ این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیه شده است و خوب، معلوم است که بیشتر برای دانشجوها کاربرد دارد.همچنین : تست روانشناسی:رابطه عشقی سالمی دارید؟چگونه از این تست استفاده کنیم؟عبارات زیر را بخوانید. معشوق تان را تصور کنید و نام معشوق تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد 7، اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6 ، اگر کمی موافق بودید عدد 5، اگر عبارت را هم درست می دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد 4، اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2 و اگر به طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. ?2) او را خیلی جذاب می دانم. ?3) او نسبت به بیشتر مردم، عیب های کمتری دارد. ?4) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می دهم. ?5) به نظر من، او خیلی دلربا است. ?6) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم. ?7) وقتی با هم کاری را انجام می دهیم، کار برایم خیلی خوشایند است. ?8) دوست دارم که او حتما مال من باشد. ?9) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می شوم. ?10) خیلی وقت ها به او فکر می کنم. ?11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ?12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم. ?13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم. ?14) خیلی به او علاقه دارم. ?راهنمای نمره گذاری:حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته اید، با هم جمع بزنید.• شمایی که بالای 89 نمره آورده اید، وضع تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده اید و اگر صادقانه به پرسش ها پاسخ داده اید، در عشق تان هیچ شکی نمی توان کرد.• اگر نمره تان حول و حوش 78 تا 88 می چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.• اما اگر نمره تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق اید.• کسانی که از 68 پایین تر آورده اند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.• کسانی که از 58 پایین ترند، به هیچ وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق شان را نگذارند عشق!تست های عشق سنجیمفهوم «عشق» همچون مفهوم «هستی» بدیهی است و قابل تعریف نیست؛ چرا که در هر تعریفی باید از معنا ومفهومی استفاده شود و چیزی از نظر مفهوم اعم از عشق نیست، ولی به صورت شرح الاسم می‏توان چنین تعریف کرد:«عشق لذت شدید بردن یک انسان از چیزی به شکل و شمایل لطیف و اوصاف پسندیده و تناسب اعضا و ترکیبزیبایش می‏باشد».دومین تست روانشناسی عشقاین تست یک تست ساده و جذاب است.با صداقت و درستی به آن جواب دهید .در نظر داشته باشید که ممکن است شما به سوالی برسید و از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که فکر می کنید جواب بهتری دارد ویا مناسب ...

ادامه مطلب  

عکس های عاشقانه دلتنگی عشق و نوشته های دلتنگی  

درخواست حذف این مطلب
در این قسمت عکس نوشته های زیبای دلتنگی عشق و همچنین نوشته های غمگین دلتنگی دل عاشق را مشاهده می کنید.گاهی دلی برای تو دلتنگ می شود،گاه رنگها برای تو بیرنگ می شود .گاه خاطری به یاد تو خشنود و دلخوش است ،گاهی لبی برای تو لبخند میزند .گاهی نفس ز سینه نمی آید از غمت ،گاهی ز شوق بودنت ، نفسی بند می شود.عکس های دلتنگی عشق.آدمها می آیند و با لجاجت می گویند:بی احساس نباشبا تمام وجود عاشقت می کنند و می روند …وقت رفتن می گویند :احساساتی نشو ...عکس نوشته های عاشقانه دلتنگی.قلب ، مهمانخانه نیست که آدم ها بیاینددو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروندقلب ، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشودو در پاییز باد آن را با خودش ببردقلب؟ راستش نمی دانم چیست،اما این را می دانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است!یک عاشقانه آرام _ نادر ابراهیمی.تصاویر عاشقانه دلتنگی.چه سخت است نبودنت در کنارمخیلی سخت…!!!از اینکه بدون تو باید روز را شب کنم وشب را روزتمام لحظه هایم شده خاطرات باتو بودنخاطراتی که تو رویا باهم بوده ایم....دلی که بردی…نگاهی که دزدیدی…احساسی که پژمردی…دستانی که گرفتی…صدایی که با آن آرام گرفتی…نان و نمکی که خوردی…حتی نمکدانی که شکستی..همه حلالت باشند..(جز لرز دلم در اولین نگاهت…)..حرامش باد آنکه پر کرد جای مرا……..بگذار بگویم:بغض که می کنی،گریه ام می گیرد،خنده ات که بگیرد،حالم از همیشه بهتر است…می بینی زندگی ام را؟!به دلت بند استبند دلم…..گاهی باید رد شد ، باید گذشت ؛گاهی باید در اوج نیاز نخواست ..گاهی باید کویر شد و با همه تشنگیمنت هیچ ابری را نکشید ..گاهی برای بودن باید محو شد ، باید نیست شدگاهی برای بودن ؛ باید نبود …گاهی باید چترت را برداری و رهسپار کوچه هایی شویکه مدت هاست هیچ رهگذری از ...

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ پویا بیاتی بنام عشق یعنی  

درخواست حذف این مطلب
دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام عشق یعنی download new music pouya bayati – eshgh yaniترانه و ملودی: پویا بیاتی , تنظیم: حمید احدیکلارینت : هادی جداری , گیتار: مجتبی تقی پور , میکس و مستر: آرش شعیب متن آهنگ جدید پویا بیاتی بنام عشق یعنی : اونی که گم شد فالش قصه مردم شد حالش رفت و نیومدی دنبالش من بودم من بودماونی که پیرش کردی از همه چی سیرش کردی با غصه درگیرش کردی من بودم من بودمعشق یعنی تنها نذاری کسی رو که میخوادتیعنی اون توی تابوتم نره از یادت یعنی راز سکوتتو علت فریادتعشق یعنی هیچی نمونه توی قلب تو الا اونیعنی تب کنه لیلی و بمیره براش مجتنونیعنی اون که هواش مستت کنه مث بارون مث بارونآره عشق یعنی تنها نذاری کسی رو که میخوادتیعنی اون توی تابوتم نره از یادتیعنی راز سکوتتو علت فریادتآره عشق یعنی هیچی نمونه توی قلب تو الا اونیعنی تب کنه لیلی و بمیره براش مجتنونیعنی اون که هواش مستت کنه مث بارون مث بارون مث بارون آهنگ جدید پویا بیاتی بنام عشق یعنی اونی که تمومش کردی زندگیشو حرومش کردی کشتیشو آرومش کردی من بودم من بودماونی که دردش بودی آتیش دل سردش بودی فاتح یه ن ...

ادامه مطلب  

مصدق نه ماندلا بود نه چه گوارا؛ بازخوانی کودتا ی ٢٨ مرداد  

درخواست حذف این مطلب
تحلیل های تازه از این واقعه نیز مخاطبان گسترده ای دارد و با واکنش وسیع جامعه مواجه می شود. اقبال به کتاب اخیر سهراب یزدانی را تا حدی از این حیث باید ارزیابی کرد؛ اگرچه به دلیل خوش نامی و شهرت علمی این پژوهشگر تاریخی و شناختی که علاقه مندان به این حوزه از ایشان دارند، انتظار می رفت که کتاب اخیر او «کودتاهای ایران» با اقبال گسترده مخاطبان مواجه شوداعتماد - کودتای ٢٨ مرداد در ذهنیت ایرانیان و به خصوص روشنفکران به یک زخم ناسور بدل شده است؛ تجربه ای آسیب زا که با گذر قریب به ٦٥ سال از آن همچنان بحث بر انگیز است و انتشار هر سند یا تحلیل جدیدی از آن با واکنش های متفاوتی مواجه می شود. نمونه آشکارش انتشار اسناد تازه منتشر شده وزارت امور خارجه امریکاست که در فاصله کوتاهی با وجود آنکه بسیاری آنها را نخوانده اند، موجب واکنش ایشان شده و سراسر فضای پر جنب و جوش شبکه های اجتماعی و مجازی را در نوردیده. هر کسی نیز از ظن خود با این اسناد سخن می گوید و عموما آنها را در جهت تفسیر و تحلیل پیشینی خویش بازخوانی می کند. تحلیل های تازه از این واقعه نیز مخاطبان گسترده ای دارد و با واکنش وسیع جامعه مواجه می شود. اقبال به کتاب اخیر سهراب یزدانی را تا حدی از این حیث باید ارزیابی کرد؛ اگرچه به دلیل خوش نامی و شهرت علمی این پژوهشگر تاریخی و شناختی که علاقه مندان به این حوزه از ایشان دارند، انتظار می رفت که کتاب اخیر او «کودتاهای ایران» با اقبال گسترده مخاطبان مواجه شود. یزدانی که پیش از این چهار کتاب ارزشمند «مجاهدان مشروطه»، «صوراسرافیل»، «اجتماعیون عامیون» و «تاریخ مشروطه کسروی» را عمدتا درباره انقلاب مشروطیت ایران نگاشته بود، این بار فراتر رفته و با کلیدواژه کودتا، چهار کودتای ایران معاصر یعنی به توپ بستن مجلس اول توسط محمد علی شاه، انحلال مجلس دوم، کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ و کودتای ٢٨ مرداد را بررسی کرده و همه آنها را از منظر ویژگی ها، زمینه ها، برنامه ریزی ها و پیامدهای تعریفی که از کودتا ارایه کرده، تحلیل می کند. به مناسبت انتشار این کتاب و به بهانه سالروز ٢٨ مرداد با استاد تاریخ دانشگاه خوارزمی در منزلش گفت وگوی مفصلی صورت دادیم که از نظر می گذرد:شما در فصل اول کتاب برای متمایز کردن کودتا از شورش و قیام و آشوب و... تعریف مشخصی از کودتا ارایه کرده اید. معمولا دعواها و جدل ها راجع به کودتا بودن یا نبودن یک رویداد نیز از فقدان همین تعریف مشخص بر می آید، در فقدان این تعریف مشخص عموما تعبیر فرانسوی coup d'état را به صورت تحت اللفظی یعنی «ضربه به دولت» بهره می گیرند و بعد هر تفسیری می خواهند از آن ارایه می دهند. لطفا به این تعریف اشاره کنید و بفرمایید این تعریف بر چه مبنایی است و چرا آن را بسنده یافتید؟نخست بد نیست اشاره کنم که این تعریف را از سه تن از استادان علوم سیاسی اخذ کرده ام که به طور تخصصی روی کودتا کار می کردند. به نظرم آمد این تعریف دقیق است؛ ضمن آنکه اساتید دیگر و مولفان دیگر نیز از این تعریف استفاده کرده بودند و بنابراین این تعریف مقبول واقع شده بود. می دانید که ما در تاریخ زیاد با مفاهیم سر و کار نداریم و مفاهیم را از علوم دیگر از جمله علوم سیاسی می گیریم. کودتا نیز پدیده ای است که هم در علوم سیاسی و هم در تاریخ از آن یاد می شود. من هم این تعریف را که به نظرم جامع و مانع می آمد، از علوم سیاسی اخذ کردم تا به واسطه آن به آنچه در تاریخ ایران رخ داده بپردازم. این تعریف می گوید کودتا عبارت است از سرنگونی دولت به صورت غیرقانونی با بهره گیری از نیروی نظامی یا تهدید به بهره گیری از نیروی نظامی. یعنی همیشه از نیروی نظامی استفاده نمی شود، بلکه گاهی تهدید به استفاده از نیروی نظامی صورت می گیرد. منتها باید در نظر داشت که کودتا به سرنگونی دولت تمام نمی شود، بلکه روندی دارد که ادامه آن است و این روند دولت سازی است. یعنی وقتی کودتاگران یک دولت را سرنگون می کنند، باید یک دولت دیگر به جای آن بنا نهند. این دولت بر اساس آرزوها و سوداهای کودتاگران بنا می شود و ایشان هستند که تعیین می کنند چه دولتی سر کار می آید، ممکن است خودشان در آن شرکت داشته باشند و ممکن هم هست که کنار گود بایستند، اما دولت را تعیین بکنند.در این تعریف بر نقش نظامیان تاکید می شود.آنجا که کودتاگران باید با قدرت دولت را سرنگون بکنند، نیروی آتش در دست نظامیان است. منتها در پایان فصل به آماری که یکی از پژوهشگران ارایه کرده بود، اشاره کرده ام. در این آمار گفته می شود از هر ٥ کودتا، ٢ کودتا توسط شبه نظامیان صورت می گیرد، مثل نیروی پلیس یا برخی از نیروهای چریکی. اما در کل کودتا توسط نظامیان صورت می گیرد.در میان نیروهای قدرت ممکن است شبه نظامیانی باشند که رسمی نباشند، مثل گروه های فشار. آیا آنها را نیز می توان کودتاچی خواند؟ مثل اس اس ها در زمان نازی ها.بله. اینها نیروهای شبه نظامی هستند که خارج از چارچوب ارتش کار می کنند. در کتابی راجع به اعمال قدرت نیروهای شبه نظامی در کودتا سخن گفته شده بود. این نیروها نیز اسلحه دارند و مهم نیز همین است تا با زور یا تهدید به زور دولت را سرنگون کنند یا سیاست های شان را به دولت تحمیل کنند.برای کودتاها سه شکل عمده بیان کردید: سرنگونی دولت، کودتاهای پادگانی و کودتاهای درون حکومتی. آیا الگوی دیگری نداریم؟اینها سه الگوی کلی هستند. اما تاکید کرده ام که گاهی (مثل کودتای سوم اسفند ١٢٩٩) اگرچه کودتای پادگانی است، اما بلافاصله آثار و نتایج آن را نمی بینیم. به این شکل از کودتاها، کودتاهای «زمان بر» می گویند. بنابراین سه الگوی مزبور اگرچه کلی و در عین حال جامع هستند، اما ذیل آنها می توان نمونه های دیگری را نیز برشمرد.در علوم سیاسی البته خود این تعاریف و دسته بندی ها از مواردی که به وقوع پیوسته به شیوه استقرایی برساخته می شوند.دقیقا چنین است. یعنی ما بر اساس رویدادها جمع بندی و این تعاریف و دسته بندی ها را استخراج می کنیم. یعنی ما از نظریه به مصادیق نمی رسیم، بلکه بر عکس از مصادیق به تعاریف و دسته بندی ها می رسیم.شما در کتاب چهار کودتا در تاریخ معاصر ایران را برشمرده اید: نخست براندازی مجلس اول توسط محمدعلی شاه با بمباران مجلس به کمک نیروهای قزاق، دوم تعطیل مجلس دوم توسط ناصرالملک و نیروهای بختیاری، سوم کودتای سوم اسفند رضاخان و سید ضیا و چهارم کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢. در مورد این کودتاها و به خصوص کودتای اول به ابهامی که در قانون اساسی مشروطه وجود داشت، اشاره کرده اید، یعنی ما وقتی این قانون اساسی را می خوانیم، در نهایت درنمی یابیم که آیا این یک نظام مشروطه سلطنتی است یا مشروطه پارلمانی و همین تناقض و ابهام منشا بروز کودتاها می شود.این ابهام در موارد دیگر نیز هست. یعنی به جز کودتای ٣ اسفند، در باقی کودتاها که درون حکومتی است، شاهد این نزاع هستیم که بالاخره قدرت نهایی و تصمیم گیرنده نهایی کیست، پادشاه یا هیات دولت یا مجلس. پاسخ این پرسش در قانون اساسی مشروطه ما به درستی مشخص نبود و ابهام داشت و این ابهام تا پایان ادامه داشت. مثلا شاه همواره خودش را محق می دانست، مثلا محمد علی شاه رسما این سخن را گفته بود یا ناصرالملک نایب السلطنه به نعل و به میخ می زد. یعنی جایی که به نفعش بود، می گفت قدرت دست مجلس است و مجلس باید دولت را تعیین کند، اما وقتی به اولتیماتوم روسیه رسیدیم، شخصا تصمیم گیری و مجلس را منحل کرد.اگر ابهام بود، پس اینکه مدام کسانی مثل مصدق می گفتند «پادشاه باید سلطنت کند و نه حکومت» از کجا می آمد؟ زیرا در متمم قانون اساسی در نهایت تاکید شده بود که شاه مسوولیت اجرایی ندارد و در نهایت باید دستورهای صادر شده را امضا کند. آیا این امر به رفع این ابهام کمک نمی کرد؟به نظر من حرفی که مصدق می زد، در اصل درست است. او می گفت در ایران این همه تلاش صورت گرفته و مبارزه شده و عده ای کشته شده اند و جنگ شده است. همه اینها به این خاطر بود که قدرت پادشاه محدود باشد و در عین حال نهادهایی کشور را اداره کنند که به مردم پاسخگو باشند. اما اگر قرار باشد یک قانون نوشته و تصویب شود، اما باز شاه هر کاری خواست بکند، چرا این همه وقایع رخ داد؟ این را مصدق در دادگاهش می گفت و پرسید پس چه فرقی با دوره آقامحمد خان قاجار کرده است؟ به خصوص که حالا قدرت شاه بیشتر هم شده است، زیرا پایه قانونی یافته است. بنابراین حرف این افراد این بود که باید در مجموع قانون اساسی مشروطه و به خصوص متمم آن را نگاه کنیم و ببینیم چه می گوید. در قانون اساسی مشروطه گفته می شود که پادشاه این قدرت را دارد اما مسوول نیست و وزیران در برابر مجلس مسوول هستند. بنابراین از نظر من نیت تدوین کنندگان قانون اساسی مشروطه همین بود، یعنی نظام باید پارلمانی باشد، اما به دلیل شرایط خاص جامعه ایران در آن زمان نمی شد این حرف را گفت؛ ضمن آنکه می خواستند با شاه مدارا و مماشات کنند. به هر حال ما سابقه بیش از ٢٣٠٠ سال استبداد را داشته ایم و تغییر آن در قانون واقعا مشکل بود.بعدا در زمان محمدرضا شاه پهلوی شاهدیم که مجلس موسسان تشکیل می شود و در نتیجه تحولاتی در قانون اساسی مشروطه رخ می دهد تا جمله مصدق (شاه باید سلطنت کند نه حکومت) را نقض کند.در مجلس موسسان اتفاق مهمی می افتد. تا آن زمان شاه حق انحلال مجلس را نداشت. به همین خاطر است که هم کودتای اول (بمباران مجلس اول) و هم کودتای دوم (انحلال مجلس دوم) کودتا علیه مجلس است، یعنی وقتی نمی توانند مجلس را منحل کنند، با زور آن را منحل می کنند. در مجلس موسسان این قضیه حل می شود، یعنی شاه عملا به طور قانونی قدرت انحلال مجلس را به دست می آورد، کما اینکه بعدا در دوره بیستم به خواهش دکتر امینی دولت را منحل می کند. به همین خاطر است که از این به بعد کودتا علیه مجلس نداریم. اما ضدیت با دولت هست، دعوای بین مصدق و شاه این جا شروع می شود. در نظر داشته باشید که علاوه بر مصدق حتی بسیاری از موافقان شاه مصوبات مجلس موسسان را قبول نداشتند، مثلا قوام یا حائری زاده اصلا قبول نداشت و بارها در مجلس می گوید که مصوبات مجلس موسسان غیرقانونی است و حق نداشته به شاه چنین قدرت فزاینده ای بدهد. اما شاه به هر حال قدرت را به دست آورد.یعنی مجلس موسسان می خواسته به صورت فرمالیته این قدرت را قانونی جلوه دهد؟بله، شاه حتی توقع بیشتر از اینها را داشت. وقتی که مجلس موسسان تاسیس می شود، صراحتا می گوید این مجلس باید در برخی موارد دیگر نیز تجدید نظر بکند. او می خواست قدرت قانونی خود را افزایش دهد، اما این بر خلاف نیت نخستین بنیانگذاران مشروطه بود.ابهام یا تناقض دیگری نیز هست که فخرالدین عظیمی در کتاب بحران دموکراسی درباره آن بحث می کند و آن، قدرت بیش از حد مجلس و ضعیف بودن بیش از حد مجلس در قانون اساسی مشروطه است. یعنی این قانون از یکسو می خواهد هیچ قدرتی دست شاه نباشد و از سوی دیگر دولتی بنا می گذارد که به شدت ضعیف و خوار در برابر مجلس است. آیا این امر به تضعیف قدرت مجلس نمی انجامد؟درست است. در دوره هایی که مجلس قدرت می گرفت، دولت ها ضعیف می شدند که این قضیه بعد از شهریور ١٣٢٠ رخ داد و دولت ها پیاپی عوض می شدند. حتی خود مصدق در پایان در برابر مجلس کاری از پیش نمی برد و ناگزیر آن را منحل می کند. البته نمی خواهد برای انحلال به شاه متوسل شود و بنابراین همه پرسی یا به تعبیر آن زمان رفراندوم را برگزار می کند، زیرا به طور قانونی نمی توانست از پس مجلس بر آید و مجلس او را استیضاح می کرد و می توانست به طور قانونی او را عزل کند. البته این مشکل نیز خود علت دارد. علت نیز آن است که ما در ایران تجربه مشروطیت نداشتیم. در کشورهای دیگر مشروطیت روندی طولانی را طی کرد و گاهی چندصد سال طول کشید تا به مشروطه رسیدند، در نتیجه همه بازی قوانین را یاد گرفته بودند. امروز در انگلستان که برای خیلی از مشروطه خواهان مثل مصدق الگوی مشروطه خواهی بود، ملکه یا پادشاه حق انحلال مجلس را دارد. هر وقت دلش بخواهد می تواند مجلس را منحل کند. امروز وقتی در انگلستان به انتخابات نزدیک می شویم، نخست وزیر از ملکه خواستار می شود که مجلس را منحل کند و فرمان انتخابات را صادر کند. خودش نمی تواند این کار را بکند. ملکه یا پادشاه حق این کار را دارند، اما استفاده نمی کنند.چرا استفاده نمی کنند؟زیرا قدرت انجام این کار را ندارد و مشروطیت در انگلستان در عمل به این نقطه رسیده است. به جایی رسیده که مشروطیت پارلمانی کار خود را انجام می دهد، اما مرتب چوب لای چرخ دولت نمی گذارد. در ایران چنین نبود. ما آن تجربه سیاسی را نداشتیم. در این زمینه اشاره به گفته ای از قوام جالب است. زمانی که قوام نخست وزیر بود و می خواست نماینده هایی که می خواهند به مجلس وارد شوند را تعیین کند، به او گفتند این افراد خاص هم خوب هستند. پاسخ قوام این بود که خیر، این افراد اگر وارد مجلس شوند، ضد من کار می کنند. به او گفتند این افراد دست خودمان هستند و نگران نباشید. آن زمان مجلس در ساختمان قدیم بهارستان مستقر بود و بر سر آن دو مجسمه شیر قرار داشت. قوام گفته بود وقتی این نمایندگان وارد مجلس می شوند، این دو شیر را می بینند و فکر می کنند که واقعا شیر شده اند و دیگر نمی توانیم از پس شان برآییم. بنابراین حرف دکتر عظیمی در مورد قدرت بالای مجلس درست است. مکانیزم های مشروطیت در ایران نمی توانست کار بکند و عملا قوانین یکدیگر را نقض می کردند و ما آن تجربه پارلمانی را نداشتیم.آیا می شود گفت در جوامعی که جامعه مدنی قوی و اصناف و سندیکاها و انجمن ها و موسسات غیردولتی قدرتمند هستند، مقاومت در برابر کودتا قوی تر است؟جنکینز و شارپ می گویند چنین چیزی امکان پذیر است و نمونه هایی برای آن ارایه می کنند. مثلا به مقاومت مردم در برابر نیروهای گورباچف در شوروی اشاره می کنند و می گویند مقاومت مدنی باعث شد که کودتا شکست بخورد، نمونه دیگر را از جمهوری وایمار اخذ می کنند و می گویند کودتای معروف کاپ شکست می خورد، چون در برابر آن مقاومت می شود. به نظر من هیچ کدام از این دو نمونه شاخص نیستند. زیرا اولا آنچه اسمش را کودتا در شوروی می خوانیم، واقعا کودتا نبود، یعنی اصلا نظامی ها اگرچه وارد خیابان شدند، اما شلیک نکردند و دست به اقدامی نمی زنند. بعد می بینیم که در داخل خود دولت و حتی رهبران کمونیست مخالف آن هستند و جلوی آن ایستادگی می کنند. حتی ارتشی ها هم خیلی موافق نبودند و قضیه خیلی راحت حل می شود. ما با یک نیروی کودتاگر برنامه ریز سر و کار نداریم که به قصد از بین بردن دولت و سرکوب دولت وارد شود. در مورد جمهوری وایمار و کودتای معروف کاپ هم باید دقت کرد. هیات دولت در آن زمان از برلین خارج می شود و به چنگ کودتاگران نمی افتد، در نتیجه خیلی راحت به شهر دیگری می روند و جلسات دولت را تشکیل می دهند و می گویند ما دولت قانونی هستیم. در این زمان است که احزاب سیاسی و سندیکاها وارد عمل می شوند و برلین را از وضعیت شهر خارج می کنند، برق قطع می شود، زغال سنگ به شهر نمی رسد و غذا ندارند و در نتیجه نظامیان ناگزیرند که از برلین بروند، زیرا قلب سیاسی دیگر در برلین نیست و هیات دولت بیرون رفته است. اما نمونه های مخالف هم است. مثلا وقتی در اندونزی کودتا می شود، حزب کمونیست بیش از ١ میلیون عضو داشته و هیچ کار نمی تواند بکند و سرکوب می شود. برخی مسلح بودند. یا در شیلی هم احزاب سیاسی قوی بودند و هم سندیکاهای نیرومند. هیچ کار نمی توانند بکنند. یعنی اساسا در برابر ارتشی که با قدرت وارد می شود و از تانک استفاده می کند و گاهی از هواپیما استفاده می کند مثل شیلی، مردم عادی کاری نمی توانند بکنند.وقتی کودتای مجلس اول را با دوره مصدق مقایسه می کنیم، می بینیم که در دوره اول انجمن ها بسیار قوی هستند و از مجلس حمایت می کنند، اما روزی که کودتا می شود، به دستور خود مجلس این انجمن ها کنار می کشند، مثل همان موقع که به دستور خود مصدق خیابان ها خلوت می شود. مساله بعدی اوباش است که شما به حضورشان اشاره می کنید؛ اوباشی که از کودتای اول تا انتها همیشه حضور دارند و همیشه در کودتاها به عنوان سیاهی لشکر حضور دارند. مساله بعدی این است که گاهی مردم حضور دارند، اما به ایشان فرصت داده نمی شود یا خواسته نمی شود که مقاومت کنند.ببینید اگر مردم وارد میدان هم می شدند، خونریزی می شد. علتش نیز روشن است. بزرگ ترین انجمنی که بود، انجمن آذربایجان بود که بیش از ٢ هزار نفر عضو داشت، انجمن هایی هم بودند که زیر ١٠٠ عضو داشتند. درست است که می گویند ٣٠ هزار نفر عضو یک انجمن بودند، اما بعضی از افراد عضو چندین انجمن بودند. کسانی بودند که عضو ٥-٤ انجمن بودند. توزیع جمعیت بین انجمن ها چنین بود و خیلی از اینها تجربه نظامی نداشتند، از هر سن و سالی با هر صنف و شغلی وارد این انجمن ها می شدند. شاید اگر رهبری آزموده و جنگنده ای داشتند، شاید می توانستند مقاومت کنند و بجنگند. اما قطعی نبود که پایان کار به سود مجلس باشد، یعنی بالاخره نیروی نظامی قزاق از پس آنها بر می آمد.یعنی ترس از خونریزی را مهم می دانید.بله، خونریزی وحشتناک می شد. به خصوص در دوره مصدق که اگر خونریزی می شد، وحشتناک بود. زیرا در دوره مجلس اول تعداد سربازان قزاق لیاخوف زیاد نبود، اما ارتش دوره محمدرضا شاه به نسبت مردم خیلی نیرومند بود و سرکوب می کرد. اینها اصلا با تانک وارد می شوند و همه مناطق استراتژیک را گرفته اند.در مورد اینکه می گویند افسران حزب توده باید وارد می شدند، چه می گویید؟نمی توانستند.یرواند آبراهامیان نیز با شما موافق است؟بله، به نظر من بعد از کودتای ٢٨ مرداد همه خواستند تقصیر را به گردن دیگران بیندازند. جبهه ملی در راس قدرت بود، تقصیر را از عهده خودش برداشت و به گردن حزب توده انداخت و گفت اگر اینها بودند، قضیه به این جا ختم نمی شد. در حالی که ٧٠٠-٦٠٠ افسر حزب توده در سراسر کشور پراکنده بودند و همه در تهران نبودند. حتی یکی از افسرانی که به خانه مصدق حمله می کند، خودش توده ای است. جالب است که افسر تانک است و وقتی دستور شلیک به او می دهند، می داند که باید خانه مصدق را بزند. برای اینکه این کار را نکند، گرای لوله تانک را بالاتر می برد تا توپ به خانه مصدق اصابت نکند و در نتیجه توپ عقب تر دم دانشکده افسری در خیابان امام خمینی فعلی می خورد. اما بیش از این کاری نمی تواند بکند. او یک ستوان دو است و باید فرمان بالادست را اجرا کند. حتی بعد از کودتا پرونده او را بررسی می کنند، نمی دانند که توده ای است اما بررسی می کنند که چطور شده نتوانسته خانه مصدق را بزند و عقب تر را زده و به او مشکوک می شوند. خیلی از افسران توده ای در شبکه های اطلاعاتی بودند و کار زیادی نمی توانند بکنند. اصلا به سازمان افسران حزب توده کاری نداشته باشیم و به سازمان افسران ناسیونالیسم توجه کنیم که سرهنگ غلامرضا نجاتی عضو آن بود. خود آقای نجاتی در کتاب ٢٨ مرداد تعریف می کند که روز کودتا ما خواستیم اقدامی کنیم، تنها ٥ نفر توانستیم دور هم جمع شویم. یعنی از شبکه افسران ناسیونالیسم ٥ نفر با اسلحه شخصی وارد شدند و حتی ماشین نداشتند و با ماشین دوست شان می آیند. می گوید ما وقتی به دم خانه مصدق رسیدیم، دیدیم غلغله است و جمعیت موج می زند. تانک ها دور خانه را گرفتند و تیراندازی می کنند. می گوید ما نگاهی کردیم و برگشتیم! ببینید یک سازمانی که وابسته به دولت است کاری نمی تواند بکند. توده ای ها هم چنین هستند. درست است که یک سازمان نظامی است، اما این سازمان حاشیه ای بر حزب است و شبکه نظامی گسترده ای نیست. بنابراین به نظر من حزب توده نمی توانست اقدامی بکند. البته در نظر داشته باشید که حتی اگر وارد می شدند هم کودتا با ٢٨ مرداد تمام نمی شد. این نکته را آقای دکتر موحد به صورت ضمنی می گوید و آقای عظیمی هم با صراحت بیشتری بیان می کند. یعنی اگر مصدق در آن روز پیروز می شد، در شهریورماه مثلا حرکت دیگری آغاز می شد یا از منطقه دیگری شروع می شد، مثلا قشقایی ها وارد می شدند. بهانه کودتاچیان این بود که قدرت به دست توده ای ها می افتد. ببینید اینها می گفتند مصدق جاده صاف کن توده ای ها هستند. حالا اگر توده ای ها واقعا وارد قضیه می شدند، دیگر امریکا می گفت واقعا قدرت را دست گرفته اند و توجیه شان قوت می گرفت. آیزنهاور بعد از رفراندوم در سخنرانی اش می گوید مصدق به کمک حزب کمونیست توانسته در رفراندوم پیروز شود. یعنی پیروزی مصدق را گردن آنها می انداخت. وای به حال اینکه واقعا هم حزب توده وارد عمل می شد. ببینید چه غوغایی می شد! بنابراین برای مصدق امید پیروزی نبود.جنجالی ترین کودتا در میان کودتاهای ایران کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ است. بحث ها در مورد این کودتا از عنوان آن آغاز می شود. برخی اصلا در مورد خود کودتا نامیدن آن شک و تردید ایجاد می کنند. این بحث از ابتدا بوده و تا الان هم مطرح بوده است. حتی اگر بخواهیم با تعریف خود شما از کودتا نیز پیش برویم، می گویند این رویداد یک «ضد کودتا» بود، زیرا کودتا را در اصل مصدق کرد، زیرا مجلس با رفراندوم منحل شده بود و شاه حق قانونی داشت که بتواند نخست وزیر را عزل کند. بنابراین مصدق با طرح رفراندوم و انحلال مجلس در دامی افتاد که کسانی مثل صدیقی به او انذار داده بودند.اولا اگر بخواهیم به قضیه قانونی نگاه کنیم، از نظر قانون اساسی هیچ چیز در این زمینه نداریم که شاه در غیاب مجلس حق عزل نخست وزیر را دارد. ما اصلا در دوره مشروطیت عزل نخست وزیر نداریم. اگر به تاریخ مشروطیت ایران نگاه کنید، می بینید که سنت این بوده که نخست وزیر یا رییس الوزرا یا خودش استعفا می داد یا شاه به او می گفت و استعفا می داد و بعد پادشاه رییس الوزرای دیگری را تعیین می کرد. تنها موردی که ما به صورت قانونی شاهدیم که عزل اتفاق افتاد، عزل صمصام السلطنه بختیاری بود، یعنی احمدشاه حکم می دهد که صمصام السلطنه بختیاری دیگر رییس الوزرا نیست و وثوق الدوله رییس الوزرا است. صمصام السلطنه نیز زیر بار نمی رود و می گوید من رییس الوزرای قانونی هستم و هنوز استعفا نداده ام. یعنی حتی در آن زمان می دانستند پادشاه چنین حقی ندارد، زیرا رییس الوزرا در برابر مجلس ...

ادامه مطلب  

محمد موسوی:نمی فهمم چرا می گویند تیم ما «تیم ملی» است!  

درخواست حذف این مطلب
محمد موسوی و لذت قهرمانی با بانک سرمایه. خیلی ها بر این عقیده هستند که قهرمان شدن این تیم کار راحتی بوده چراکه ترکیب اصلی این تیم همگی ملی پوش هستند! وقتی این حرف را به محمد موسوی زدیم یک جورهایی عصبانی شد: «آخر من چه بگویم؟ زمین کج بود؟ کجای این کار اشکال دارد؟ متأسفم برای کسانی که فقط و فقط نشسته اند و می خواهند ارزش قهرمانی ما را پایین بیاورند.»*در اینکه تیم شما با شایستگی قهرمان شد شکی وجود ندارد اما این را هم باید قبول کنید که بیشتر بازیکنان تیم ملی را در اختیار دارید. خیلی ها می خواهند مسئله قهرمانی ما را کم رنگ کنند. سال ها ...

ادامه مطلب  

«همایون شجریان» درباره عشق و آزادی سرود  

درخواست حذف این مطلب
کنسرت نمایش «سی» با داستان هایی از شاهنامه و با خوانندگی همایون شجریان درباره عشق، آزادی و میهن اجرا شد.شامگاه چهارشنبه ۱۹ مردادماه مجموعه فرهنگی هنری سعدآباد میزبان مردمی بود که ساعتی را به دیدن و شنیدن یک کنسرت نمایش با داستان هایی از شاهنامه درباره رویای عشق و آزادی و وطن نشستند.ساعت شروع این اجرا که در محوطه باز مجموعه سعدآباد برگزار شد ۲۱:۴۵ بود که با مستقر شدن علاقه مندان روی صندلی های خود ساعت ۲۲:۳۰ آغاز شد و درحالیکه در این زمان چراغ های محوطه باز خاموش و نور صحنه اجرا روشن شد، همایون شجریان خواننده و سهراب پورناظری و حسین رضایی نیا نوازندگان وارد شدند.با تشویق های مردم، این سه نفر قطعه آغازین اجرا را به صحنه بردند که دقایق ابتدایی آن با نوای سه تار پورناظری همراه بود. بعد از دقایقی تک نوازی، همایون شجریان با این ترجیع بند که «ساز بی تاب است این قصه شنیدن دارد/ گر تو همراه شوی راه هم شوق رسیدن دارد» آوازی خواند که اهورا ایمان شاعرش و سهراب پورناظری آهنگساز و تنظیم کننده آن بود و مقدمه ای برای ورود به داستان های شاهنامه فردوسی در ادامه نمایش ها فراهم شد.کنسرت نمایش «سی» که نویسندگی متن نمایش هایش بر عهده نغمه ثمینی است به گفته خود ثمینی، یک درام موسیقایی است که در آن هنر تئاتر و موسیقی به یکدیگر متصل شده اند و این ۲ مدیوم به همراه ویدئو مپینگ تلاش کرده اند تا با بهره گیری و اقتباس از شاهنامه فردوسی داستان هایی از عشق و بیداری و آزادی و میهن دوستی را روایت کنند.در این کنسرت نمایش که در فواصل اجرای نمایش ها، قطعاتی آوازی توسط همایون شجریان خوانده و گاهی با تک نوازی پورناظری و گاهی با همراهی گروهی سازها و همچنین آنسامبل شهرزاد برگزار می شد مخاطبان می توانستند با فضایی تصویری و موسیقایی همراه شوند که تلفیقی از دنیای کلاسیک و معاصر را به همراه داشت. اشعاری که برای این کنسرت نمایش برگزیده شده بود از بزرگان ادبیات ایران چون حکیم فردوسی و مولوی بود و آثار شاعران معاصری چون حسین منزوی و اهورا ایمان نیز آوازخوانی شد.اولین قصه از این درام موسیقایی با داستان عشق زال و رودابه آغاز شد که بازیگرانی چون صابر ابر، بهرام رادان و ...

ادامه مطلب  

بهای بهشت کالای عشق است، یعنی خون  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار ساجد، شهید «ناصرالدین باغانی» 8 شهریور 1346 در خانواده ای مذهبی و روحانی در قم به دنیا آمد. وی پس از سپری کردن دوره دبیرستان، در دانشگاه امام صادق (ع) پذیرفته شد. خودش می گفت: «من دانشگاه امام صادق (ع) را به دانشگاه امام حسین (ع) تبدیل کردم و مدرک قبولی را از دستان مبارک آقا اباعبدالله (ع) گرفتم». شهید باغانی از عملیات بدر در جبهه حضور داشت و در عملیات کربلای 5 در حالی که نوزده سال بیشتر نداشت در 11 اسفند 1365 به شهادت رسید.وصیت نامه شهید «ناصرالدین باغانی»بسم رب الشهدا والصدیقینالحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله، و جعلنا مصابیح الهدی، وسفاین النجاة و من حزبه، فان حزبه هم المفلحون و جعلنا من جنده، فان جنده هم الغالبون.و قال آلست بربکم، قالو بلی، و قال الم اعهد الیکم یا بنی ادم الا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین.اشهد ان لا اله الا انت و ان محمدا عبدک و رسولک، و حبیبک و ان علیا ولیک و حجتک علی من فوق الارض و تحت الثری، الهی انا عبدک الضیف الذلیل الحقیر المسکین النستکین، فاغفرلی کل ذنب اذنبته و کل جرم اجرمته، ربنا اغفرلی و لوالدی و المومنین و المومنات یوم یقوم الحساب.به نام پروردگار شهیدان و صدیقینحمد و سپاس مخصوص خداوندی است که ما را در این راه هدایت فرمود و اگر راهنمایی خداوند نبود، ما در این هدایت و کشتی های نجات و از حزب خودش، پس به یقین لشکریان او پیروز و غالبند.و گفت: آیا من پروردگار شما هستم؟ گفتند: بلی، گفت: ای اولاد آدم مگر ما با شما پیمان نبستیم، که حتما از شیطان پیروی نکنید؟ که حتما و یقینا، او دشمن آشکار برای شماست. شهادت می دهم که خدایی جز تو نیست و محمد (ص) بنده، فرستاده و دوست توست و همانا علی (ع) ولی و حجت توست بر همه ی آن کسانی که در روی زمین و ماورای آن قرار دارند. خدایا، من بنده ی ضعیف، ذلیل، ناچیز، درمانده و بیچاره ی تو هستم. پس ببخش مرا، برای تمام گناهانی که مرتکب شده ام و همه ی جرم هایی که انجام داده ام. پروردگارا، ببخش مرا، برای تمام گناهانی که مرتکب شده ام و همه ی جرم هایی که انجام داده ام. پروردگارا، ببخش مرا و پدر و مادرم را، و تمام مردان مومن و زنان مومنه را، در روزی که حساب و کتاب برپا خواهی کرد.آمین.اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم. سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق مواخذه می کنند. گویا نمی دانند که عشق گناه نیست، امّا کدام عشق؟ خداوندا! معبودا، عاشقا، مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی، امّا بزرگ تر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی.مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را، به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی این ها بعد مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ، پس به عشق تو دل بستم، بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یک باره به خود آمدم ودیدم که من کوچک تر از آن هستم که عاشق تو شوم و تو بزرگ تر از آن هستی که معشوق من قرار گیری، فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام.حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی. حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی، بنده را چه، که عاشق تو بشود، (عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر) آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم! اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره من گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام،وه! چه خیال باطلی!! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود. مرا که به چنگ آوردی، به صحنه ی جهادم آوردی، تا به دور از هر گونه هیاهو به من نبرد عشق بیاموزی، من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم. آخر تو بزرگ بودی و من کوچک!! تو کریم بودی و من ل ئیم! تو جمیل بودی و من قبیح، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم. کمند عشقت را محکم تر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی، در آن جا شراب عشقت را به من نوشاندی و چه نیکو شرابی بود. من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولین جرعه ی آ ن را که نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم. امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی، پیاله ام را شکستی، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم. ای عاشق من!! ای اله من!! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته، حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ا ...

ادامه مطلب  

چگونه از کسی که دوستش داریم متنفر شویم و یا او را فراموش کنیم؟ (قسمت اول)  

درخواست حذف این مطلب
وقتی کسی که دوست دارید به شما آسیبی میرساند، کنار آمدن با آن دشوار خواهد بود. در این وضعیت شاید بهترین کار بنظرتان این باشد که تمام عشقتان را به نفرت تبدیل کنید، اما خب این کار فقط همه چیز را دشوار تر می کند، چراکه نفرت متضاد عشق نیست و هر دو احساسات قوی ای هستند که از شما انرژی زیادی می گیرند. اگر میخواهید از احساس دردی که بخاطر از دست دادن کسی( چه از طریق جدایی، چه از طریق دعوا، چه از طریق مرگ و یا هرچیز دیگری) حس میکنید رهایی یابید، بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که با احساساتتان کنار بیایید و در جست و جوی پیش بردن زندگی و بازگشت به زندگی عادی تان باشید. در ادامه با دیجی رو همراه باشید تا ترفندهایی را در این باره برای شما عنوان کنیم!چیزهایی که یادآور او هستند را کنار بگذارید۱-اطلاعات تماس مربوط به او را حذف کنیداگر آن شخص قرار نیست دیگر بخشی از زندگی شما باشد، باید اطلاعات تماس او را حذف کنید. این کار باعث میشود از تلفن زدن، پیام دادن یا ایمیل زدن اجتناب کنید.شاید شماره تلفن، ایمیل یا آی دی آنها را حفظ باشید، اما حذف کردن آنها از موبایل، کامپیوتر، تبلت و وسایل دیگر برقراری ارتباط سریع با آنها را کمی دشوارتر می کند.برای مثال اگر اطلاعات تماس دوست قبلی تان را از تلفن حذف کنید، کم تر وسوسه می شوید که راحت روی اسم او کلیک کرده، زنگ بزنید یا پیام دهید یا حداقل اینکه باعث می شود قبل از انجام دادن این کارها کمی فکر کنید.۲_شماره تلفن آنها را بلاک کنیداگر آن شخص همچنان زنگ می زند و پیام می دهد و شما هم گوشی هوشمند دارید، می توانید به راحتی برنامه ای برای بلاک کردن شماره ها دانلود کنید و دیگر نوتیفیکیشنی دریافت نکنید.اگر دارید سخت تلاش می کنید که ذهنتان را از او دور نگه دارید این بهترین کار است، چراکه هربار تماس می گیرد یا پیام می دهد به یادش می افتید و شاید وسوسه شوید که جوابش را بدهید!۳_او را در شبکه های اجتماعی بلاک کنیداگر در حال تلاش برای گذشتن از کسی هستید، اینکه هنوز هم آنها را در فیسبوک و اینستاگرام و… داشته باشید ایده ی خوبی نیست. بجای اینکه فقط آنها را دیلیت کنید، بلاک هم بکنید! اینطوری نه شما می بینید که آنها چه چیزی پست می کنند نه آنها می بینند که شما چه چیزی پست می کنید. شاید وسوسه شوید و دلتان بخواهد از طریق اینستاگرام و فیسبوک مطلع شوید که او در چه حال و روزی است و چه می کند، اما خودتان را کنترل کنید و این کار را نکنید، چراکه این کار فقط گذشتن از آنها و فراموش کردنشان را سخت تر می کند و نمیتوانید درست زندگی کنید.۴_مکالمات قبلی را پاک کنیدتمام مکالمات قبلی از قبیل اس ام اس ها، پی ام ها و هر چتی که هرکجا دارید را پاک کنید. می توانید با وقتی که دارید کارهای بهتری انجام دهید تا اینکه این پیام ها را بارها و بارها بخوانید و احساس اندوه کنید.۵_پیش از پاک کردن عکس ها درست فکر کنیدقبل از پاک کردن عکس ها خوب فکر کنید که آیا واقعا میخواهید این بخش از زندگی تان را برای همیشه فرامو ش کنید یا نه. باگذشت زمان شاید بخواهید به رابطه تان دوباره فکرکنید و یا حداقل خاطرات آن دوران را دوباره مرور کنید.شاید از اینکه کاملاً عکس ها را پاک کنید پشیمان شوید، به همین خاطر آنها را در یک جعبه یا فلش ذخیره کنید و مثلا تا زمانیکه حس کنید آمادگی رویارویی با آنها را دارید، به یکی از دوستانتان به امانت دهید.۶- اشیاء و یادگاری ها را در یک جعبه بگذارید.در خانه و در وسایلتان جست و جو کنید و هرچیزی که او را به یاد شما می اندازد جمع کنید. شاید بخواهید آنها را در یک جعبه نگه دارید و وقتی آمادگی داشتید نگاهی به آنها بیندازید.شاید بخواهید بعدا آنها را به کسی بدهید یا بسوزانید، اما فعلا فقط از جلوی چشمانتان جمع کنید تا دائما به یاد او نیافتید. اگر هم خواستید آنها را بسوزانید مراقب باشید که جای درستی این کار را انجام دهید و وسط اتاق خوابتان آتش سوزی راه نیندازید!کار کردن بر روی احساسات۱_بدانید که شما بر روی احساساتتان کنترل داریدمطالعات نشان داده اند که اگر به احساساتمان از لحاظ علمی نگاه کنیم، بهتر می توانیم آنها را تنظیم کنیم. شاید همین الان فکر کنید که کنترل کاملی بر روی احساساتتان ندارید، اما اگر صبر و استقامت نشان دهید، می توانید مغزتان را آموزش دهید که به شیوه ی کنترل شده ای به مسائل و رویدادها پاسخ دهد. مثلا مسائل را با آرامش و بطور عینی مشاهده کنید بجای اینکه همه چیز را شخصی برداشت کرده و به خودتان بگیرید.۲_احساساتتان را بپذیریداز دست دادن کسی که دوستش دارید می تواند شما را درگیر یک سری احساسات آشفته از قبیل شوک، بی حوصلگی، بی اعتمادی، خشم، اندوه، ترس و یا حتی شادی و آرامش کند، شاید حتی چندتا ازین موار را با هم و همزمان تجربه کنید!!بجای اینکه با احساساتتان مبارزه کنید، سعی کنید آنها را بپذیرید و بگذارید باشند! این کار می تواند به شما کمک کند که یک قدم به عقب بازگردید، احساساتتان را مشاهده کنید و سرانجام آنها را از خود جدا کنید.به خودتان یادآوری کنید که این احساسات کاملا طبیعی هستند و حتی می توانید به خودتان بگویید که( من به دلیل از دست دادن این رابطه ناراحتم و اینا هم احساسات طبیعی ای هستند که وجود دارن)۳_ احساساتتان را ثبت کنیدمی توانید احساساتتان را بنویسید و یا حتی صدای خودتان را در حین صحبت کردن راجع به آنها ضبط کنید. نکته ای که وجود دارد این است که احساساتتان را در ...

ادامه مطلب  

آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی/ بیست و پنج نکته در حاشیه "آتش به اختیار"  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی با حضور در برنامه جهان آرای شبکه افق ، به تفصیل نکات و شبهات مربوط به کلید واژه "آتش به اختیار "، که در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال رهبر انقلاب مطرح شد، را مورد بررسی قرار داد.1.فرصتی برای مرور مبانی جمهوری اسلامی کلیدواژه " آتش به اختیار" ؛ که آقا در این دیدار پرطراوت دانشجویی استفاده کردند بازتاب های زیادی داشت و دوست و دشمن راجع به آن حرف های متفاوتی زدند. خیلی مبارک و مغتنم است که ما همین را فرصت تلقی بکنیم، برای این که مبانی جمهوری اسلامی و تعاریف نظام را مرور بکنیم. بعضی از واکنش هایی که صورت گرفت، واقعاً مغرضانه بود. یعنی کاملاً مشخص بود که از روی غرض سعی کردند معنایی که آقا از این واژه مراد کرده بودند را تحریف بکنند. یکی از وظایف رهبری این است که معایب و نقایص نظام را ترمیم بکند. یعنی اگر یک جایی، یک ساز و کاری، یک سیستمی، یک دستگاهی دچار عیبی شد که آن عیب هم مزمن شد و علاج آن طولانی شد، این افتخار رهبر یک نظام نیست که در مقابل آن عیب سکوت بکند و پاسخ هایی که چندان قانع کننده هم نیست را بپذیرد و اجازه بدهد رویه ها و استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. 2.ولایت "مطلقه" ابزار مقابله با دیکتاتوری اصلاً وقتی که ما می گوییم ولایت "مطلقه" فقیه یعنی چه؟ چون دیدم بعضی ها دارند می گویند که:" این خلاف قانون است، می خواهند خارج از چارچوب ها عمل بکنند و ..." . اولاً که این نیست ولی حتی اگر این هم باشد. نظریه مترقی ولایت فقیه، طبق آن چیزی که حضرت امام تبیین کردند، حتی در چارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود. یعنی با حکم حکومتی حتی می تواند اینها را هم نقض بکند. یکی از دعواهای عمده ای که در طول حیات حضرت امام هم در جریان بود، همین بود که امام می فرمودند ولی فقیه حتی می تواند حج را هم تعطیل بکند. اگر ببیند که مصلحت جامعه دینی این است. حالا این چیزی که چند روز پیش در کلام رهبری بیان شده، این که اصلاً نه نفی قانون است، نه نفی یک اصلی است. حالا توضیح خواهم داد که معنای آن چیست. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی که می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نه تنها دیکتاتوری نیست بلکه یعنی دست ولی فقیه، (ولی فقیه کسی است که صلاحیت های حقیقی دارد و یک جمع بزرگی صلاحیت های حقیقی او را احراز کرده اند و به آن گواهی داده اند. ) باز باشد.3.آتش به اختیار در برابر دیکتاتوری ستادهای گیج ! ولایت مطلقه فقیه یعنی دست ولی فقیه باز باشد برای این که با دیکتاتوری مبارزه بکند، در هر شکل آن. خب. ما الان می بینیم. یک شیوه ای از دیکتاتوری که ما الان با آن مواجه هستیم، دیکتاتوری ستادها است. یعنی یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج، اینها در یک جایگاه هایی قرار گرفته اند. با آنها هم خیلی مماشات شده که شما طبق قانون این وظیفه تان را انجام بدهید. این جا این مشکلات را حل کنید. زمینه و بستر را فراهم بکنید، برای این که ظرفیت های انسانی جامعه و قابلیت های نرم افزاری کشور بتواند بیاید و در جهت پیشرفت حوزه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و ... و... و نقش آفرینی بکند. خب اگر اینها سالیان سال این کار را نکردند بلکه بعضاً بر معایب شان افزوده شد و بر سرگشتگی خود اینها افزوده شد. خب باید چه کار بکنیم؟ باید بگوییم که ده ها هزار و بلکه صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی که در این کشور هستند، بسوزند و بسازند؟ یا نه. اصلاً وظیفه رهبری این است که وقتی می بیند یک اختلال سیستمی وجود دارد، بیاید راهکار خودش را برای رفع آن ارائه بدهد. آن چیزی که آقا بیان کردند این بود که وقتی شما با اختلال سیستمی مواجه هستید، شما آتش به اختیار هستید. من تعجب می کنم بعضی ها با یک سری مواضع تند سعی کردند این را تحریف بکنند و یک حرف خیلی منطقی و بدیهی را زیر سؤال ببرند. 4.نفی آتش به اختیار و تلقی مضحک از سیستم من یک مثال بزنم. به نظرم قضیه را خیلی روشن بکند. فکر می کنم همه فیلم عصر جدید آقای چارلی چاپلین را دیده باشند. آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا اختلال سیستمی به وجود می آید ولی به آقای چارلی چاپلین القا شده که شما باید یک سری استانداردهایی را رعایت بکنی. یک آچاری دست شما هست. باید با آن آچار از سمت راست به سمت چپ، مثلاً چهل و پنج درجه هی این را بچرخانید. می بیند سیستم مختل شده ولی چون آتش به اختیار نیست، می گوید نه! من باید همان کلیشه ها، همان ضوابط، همان استانداردهایی که از بالا اعلام شده را پیگیری بکنم. بعد می بینید که نتیجه چقدر مضحک می شود. می شود یکی از کمدی ترین فیلم های تاریخ سینما را بر اساس یک چنین تلقی ای از سیستم ساخت.آنهایی که کلمه آتش به اختیار را نفهمیدند، معلوم است که یک چنین تلقی مضحکی از مسأله سیستم و کارکردهای سیستمی دارند. در هر سیستمی ممکن است اختلالاتی به وجود بیاید. به خصوص وقتی که شما با یک مجموعه انسانی طرف هستید. انسان یک موجودی است که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش آن اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط ، عکس العمل بهتری نشان بدهد که شما بتوانید آن خروجی اصلی را از سیستم بگیرید. اینها می گویند نه. اگر سیستم خروجی هم نداشت، نداشت. آن چیزی که موضوعیت دارد و آن چیزی که اصل است، آن فرایند است. به اصطلاح آن ضوابط اعلام شده و آن بخشنامه ها و ... و ... و است. بله. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود که شما به کسانی که با این سیستم سر و کار دارند توصیه بکنید که شما هم به اختلال سیستمی کمک بکنید! با اطاعت تان، با سکوت تان، با پذیرش اشتباهات خیلی خیلی واضح و خلاءهای خیلی خیلی واضح. این یک تعبیر راجع به این کلیدواژه ای است که مقام معظم رهبری به کار بردند. حالا مسائل دیگری هم می شود در مورد آن صحبت کرد. 5. فاصله صف و ستاد زیاد شده است این را نمی شود انکار کرد که به خصوص در حوزه فرهنگ، بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده و ستادها کمتر صف و اقتضائات آن را می فهمند و بسیاری از امکانات و اختیارات هم در اختیار آنها است. خب همین خیلی اختلال ایجاد می کند. من چند سال پیش یادداشتی به نام صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت نوشتم. آن زمان به خیلی ها بر خورد در آن جا همین را تبیین کرده بودیم که ستادها بد جور آماس کرده. بد جور فربه شده و چاق شده. ستادهای بی خاصیتی که خروجی هم ندارد. روز به زور هم هی دارد پر طمطراق تر می شود و عرض و طول آن بیشتر می شود. 6.تحریف ولایت پذیری بگذارید یک مقدار راحت تر صحبت بکنیم. ببینید، ما یک مفهومی به نام ولایت پذیری داریم. یکی از افتخارات تشیع و یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است ولی هر مفهومی اگر درست تلقی نشود و به اندازه فهم نشود و به آن التزام نباشد، کم کم ممکن است تحریف بشود. من می خواهم آتش به اختیار را یک مقدار هم از این زاویه توضیح بدهم. ببینید، اگر در مورد مفهوم ولایت پذیری افراط بشود. کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا هم بگوید اگر در برابر فلان کار غلط من، کاری که واضح غلط است، کسی بخواهد حرف بزند، این ضد ولایت فقیه است. خب این به ضد خودش تبدیل شده.7.ولایتی های ضد ولایت! اصلاً مفهوم ولایت در کنار مفهوم جمهوریت است، نه در برابر آن. نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم نظام جمهوری اسلامی است. این دوتا دو روی یک سکه هستند. یعنی چی. همان طور که در بخش اول صحبتم عرض کردم. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه فضا باز کردن برای مردم است. جلوگیری از دیکتاتوری است. یعنی نظام ما اصلاً نظام مستضعفین است. مستضعفین یعنی چی. واژه مستضعف در قرآن یعنی چی. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته می شود. جلوی شکوفایی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. یعنی اجازه نمی دهد که ظرفیت های انسانی شکوفا بشود. اصلاً نظام دینی به وجود می آید و ولایت فقیه به صحنه می آید برای چی. برای این که تبعیض شکل نگیرد. برای این که همه بتوانند به طور یکسان به آن میزانی که خدا به آنها استعداد و قابلیت داده رشد بکنند. نظام رشد است. اگر یک عده آمدند در مقابل شکوفایی خیلی از ظرفیت ها ایستادند و بعد کسی خواست به آنها اعتراض بکند، گفتند که این کار شما خلاف ولایت پذیری است در حالی که کار خودشان خلاف ولایت پذیری است. 8.ولایت، باید حس گشایش ایجاد کند وقتی که می گوییم ولایت، باید حس گشایش دست بدهد. فضا باز بشود. نه این که این واژه را جوری به کار ببرند که فضا را ببندند. متأسفانه ما در حوزه های مختلف نمونه هایی را از این داریم که کسانی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و حتی بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت می کنند. منزوی می کنند. به انزوا می رانند و جلوی فعالیت آنها را می گیرند. به همین بهانه که این کار شما خلاف ولایت است. کجای آن خلاف ولایت است. تو باید از من اطاعت بکنی. چون من در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. آقا، این کاری که تو داری می کنی و مهم تر از آن کارهای زیادی را که نمی کنی، اینها چه نسبتی دارد با آن صحبت هایی که ما داریم هر شب از آقا می شنویم. مثلاً آقا در حوزه فرهنگ این همه بحث کردند. این همه نکته گفتند. این همه رهنمود دادند. راهکار دادند. (مجری: ممکن است بین کسی که دارد عمل می کند و آن آدمی که یک مسؤولیتی آن جا به عهده اش هست، این اختلاف به وجود بیاید که این بگوید آن که من می گویم به این حرفی که آقای جلیلی دارد می گوید نزدیک تر است. آن یکی بگوید نه. این کاری که من دارم می کنم نزدیک تر است.... )نه این گونه نیست. اصلاً فرصت گفتگو پیش نمی آید. بحث نمی کنند. اتفاقاً این خیلی خوب است. مثلاً بگویند نظر ما این است و نظر شما این است. اصلاً خیلی از اوقات این گفتگو شکل نمی گیرد. اجازه گفتگو داده نمی شود. اتفاقاً اگر فضایی برای گفتگو باشد. آقا در همین سخنرانی هم باز اشاره کردند. گفتند میزگردها را راه بیندازید. گفتگوهای چهره به چهره را فعال بکنید. این یعنی چی. یعنی خیلی خب، نظر شما این است. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. اینها را بیاییم اضربوا بعض رأی ببعض تَولََّدَ منه الصواب. بگذارید فضا باز باشد. اتفاقاً اینها جوری از ولایت حرف می زنند کانه از ولایت خودشان حرف می زنند. از ولایت شخصی خودشان. من گفتم و تمام شد! 9.ولایت با مبنای کمونیستی و سکولار؟! باید یک سری تعارفات را کنار بگذاریم. ببینید، در مشهد ما یک تشکیلاتی هست. مثلاً برای انتخابات. حالا این در حوزه های مختلف است و این یک مَنِش است. حالا یک بار در فرهنگ بروز می کند و یک بار در سیاست. مثلاً در انتخابات می آید می گوید هیچ کس حق ندارد خودش فکر بکند. تفکر تعطیل. تحلیل تعطیل. مثلاً انتخابات می خواهد مجلس باشد، شوراها باشد یا چیز دیگری باشد. ما صبح جمعه یک لیست به شما می دهیم. بالای آن نوشته هو المطلوب. می روید به این لیست رأی می دهید. اگر چه اسامی را نشناسید. اگر چه هیچ اطلاعی راجع به منش و تفکر و برنامه اینها نداشته باشید. اسم آن را هم تفکر ولایی می گذارند. این صد درصد تفکر ضد ولایی است. ولایت فقیه از شما خواسته که فکر بکنید. آگاه باشید. تحلیل داشته باشید. بصیرت داشته باشید. اگر آمدید سوءاستفاده کردید و مبانی غربی و مبانی سکولار و مبنای کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد، شما ضد ولایت فقیه هستید. اگر چه ظاهرالصلاح هم باشید. اگر چه دیگران را متهم بکنید. 10.آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی ما در سال های گذشته از این سنخ رفتارها کم نداشتیم. من فکر می کنم این جلسه مبارک در حضور دانشجویان آغاز یک ویرایشی در نظام ولایی است. یعنی آن رسوباتی که موجب شده این قنات نتواند به آن میزانی که قابلیتش را دارد، جامعه را اشراب و سیراب بکند، این باید لایروبی بشود. باید یک سری تفکرات غلط، یک سری تفکرات اشتباه که آمده و نرم افزار تفکر ولایی را در کشور آلوده و ویروسی کرده، اینها باید ویروس زدایی بشود. مسبوق به سابقه هم هست. مربوط به امروز و دیروز نیست. سیزده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دو. آقا آن جا هم فرمودند که آن بحث شان هم خیلی جنجال به پا کرد و یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح و در ظاهر دلسوز به آقا ایراد گرفتند که این چه جمله ای بود که شما گفتید. آقا آن جا به دانشجویان فرمودند. گفتند دانشجو، تحلیل گر باش. خودت اهل تحلیل باش. خودت فکر کن. تحلیل کنید، هر چند غلط. این عین جمله آقا بود یا مضمون همین است که تحلیل کنید، هر چند غلط. یک عده می گفتند ما ولایی هستیم. شعارشان چی بود. تحلیل نکن، هر چند درست. می گفتند شما چرا به ذهن خودتان فشار می آورید. بالاخره ممکن است اشتباه بکنید. اینها اصلاً انسان شناسی اسلام را قبول ندارند. مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالف هستند. هر چقدر هم که بخواهند خودشان حزب اللهی و ولایی جا بزنند. 11.اشتباه فقط حق خواص است!یعنی این که کانه فرد اجازه اشتباه کردن ندارد. آقا، من یک دانشجوی معمولی هستم. مثلاً بنده عضو فلان پایگاه بسیج در فلان روستا هستم. از من چه انتظاری دارید که من اشتباه نکنم. مرجع تقلیدش در این کشور اشتباه کرده. قائم مقام رهبری بوده. اشتباه کرده. اشتباهی به چه عظمت. بعد شما به مردم که می رسید، به توده که می رسید، به آحاد مردم که می رسید، می گویید ما باید اینها را آن چنان ببندیم که اینها اجازه و امکان هیچ اشتباهی را نداشته باشند. این را از کجا آوردید؟ با چه مبنایی این حرف را می زنید. اگر مبنای شما مبنای جمهوری اسلامی است، آن که حضرت امام بود گفت جمهوری. جمهوری یعنی چه؟ جمهوری یعنی این که مردم حق انتخاب دارند و حق اشتباه کردن دارند. چه اشکالی دارد. مردم حق دارند بنی صدر را انتخاب بکنند. در یک دوره ای تجربه بکنند. بعد آن تجربه شان به این جا بیانجامد که نظام یک گام به جلو بگذارد. (مجری: ولو این که هزینه هم می دهد. )جلیلی: بله. باید هزینه اش را داد. اصلاً مگر می شود بدون هزینه دادن فایده ای را به دست آورد؟ اگر امام حکیم ما مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت و گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، بعضی ها فقط روی اسلامش تاکید می کنند.می گویند بله. امام نگذاشت دمکراتیک را به آن اضافه بکنند. نه. آن طرفش هم هست. امام اجازه نداد کسی جمهوری را هم حذف بکند. جمهوریت برای امام موضوعیت داشت. چرا؟ چون جمهوریت ،مبنای نظام دینی است. به این معنا که انسان ها تا اختیار نداشته باشند که نمی توانند رشد بکنند. آدم آهنی و چوب خشک که رشد نمی کند. انسان به ما هو انسان باید یک سری اختیاراتی داشته باشد. کما این که خدا تکویناً هم به او داده. در نظام اسلامی هم همین است. چارچوبی دارد ولی شما حق دارید در آن چارچوب تجربه بکنید. آزمون کنید. خطا کنید و به پیش بروید. نظام ولایت فقیه یعنی این. یعنی فضایی فراهم می شود که شما بتوانید تجربه بکنید. حتی اگر آن تجربه اشتباه هم بود ،تدارک می شود. جبران می شود و برآیند آن یک گام به پیش است. حالا متأسفانه این بحث ها کمتر درگرفته. متأسفانه ما در تبیین جمهوریت نظام خیلی کم کار کردیم و این واقعاً یک ایراد عمده ای است. باید یک کار مضاعفی در مورد این بشود. باید به تفصیل راجع به مبانی دینی جمهوریت حرف زده بشود. اگر این گونه بود، آن موقع شما فرد مختاری هستید. اختیار دارید و به تناسب اختیارتان تکلیف دارید. 12.اختیار و مسولیت حالا می خواهم این را عرض بکنم که آن دوستانی هم مثل ما که از این جمله آقا خوشحال شدند، خیلی هم خوشحال نباشند. چون این بار مسؤولیت آنها را مضاعف می کند. وقتی که شما آتش به اختیار هستی یعنی این که اختیار داری. پس وقتی اختیار داری، مسؤولیت آن هم با تو است. اتفاقاً یکی از اشتباهات بزرگی که صورت گرفته این است که ما فکر می کنیم همه کارها را باید رهبری انجام بدهند. نه آقا. آحاد مردم مسؤولیت دارند. به تناسب وسعی که دارند، مسؤولیت دارند. 13.آتش به اختیار بیشتر در ماموریت های ایجابی است تا سلبی یک تحلیل غلط دیگری که ممکن است از قصه آتش به اختیار به دست بیاید، این است که این تعبیری که آقا به کار بردند. درست است که از ادبیات نظامی گرته برداری کردند و به نظرم برای تبیین آن چیزی که می خواستند بفرمایند، کلیدواژه رسایی هم هست اما در مثل مناقشه نیست. نباید کل مفهومی که می خواست منتقل بشود، در حوزه های سلبی معنا بشود. اتفاقاً آن قدری که به ذهن من می رسد، باز در مصادیقی هم که خود حضرت آقا فرمودند بود. آتش به اختیار بیشتر در حوزه ایجاب است. یعنی چی. حالا بخواهیم از آن واژه آتشش هم استفاده بکنیم. یعنی این که شما یک مشعل هایی را روشن بکنید. خیلی از زوایای کشور تاریک است. خیلی از انوار به خیلی از مخاطبین نمی رسد. خیلی از آثار خوب به آنها نمی رسد. شما اینها را برسانید. 14.مشکل مضاعف: صف های گریزان از اختیار ! یک وقت هست که آن ستادها و آن قرارگاه ها با آتش به اختیار مخالف هستند. مشکل مضاعف آن جا پیش می آید که حتی خود صف و خود افسران هم با آتش به اختیار مخالف هستند! چرا؟ به خاطر این که اگر آتش به اختیار باشند، به دنبال آن مسؤولیت دارند و باید پاسخگو باشند . یک تنبلی نهادینه شده ای را می پسندند که " بله آقا، ما هر چه ابلاغ شد و بخشنامه شد را عمل کردیم. بقیه اش را شما خودتان در سلسله مراتب به ما بخشنامه نکردید "! چه کسی جلوی شما را گرفته که بسیاری از کارها را انجام بدهید؟ در فلان مدرسه، در فلان دانشگاه، در فلان مسجد، چه کسی جلوی شما را گرفته که مثلاً فیلم ماجرای نیمروز که روی پرده می آید و آخری اش هم فیلم ویلایی ها آمده یا یتیم خانه ایران یا آن یکی دیگر. چه کسی جلوی شما را گرفته که بروید برای این تبلیغ بکنید. مگر شما به آقا نگاه نمی کنید؟ مگر آقا این همه آثار خوب را خودشان نمی آیند به عنوان یک مبلّغ و به عنوان یک مروّج آثار فرهنگی، مگر نمی آیند برای آن تبلیغ می کنند. آقا فلان کتاب را می خوانند. برای آن تقریظ می نویسند. خانواده آن نویسنده را دعوت می کنند و شخصاً از آنها تشکر می کنند و ... و ... و.... .خب اگر شما خودت را سرباز جنگ نرم می دانی، اگر خودت را افسر جنگ نرم می دانی، به ستادها چه کار داری. به قرارگاه های ناکارآمد و مختل چه کار داری. وقتی که می بینی رهبرت، وقتی که می بینی امام و الگوی تو دارد یک چنین راهکاری را به تو ارائه می کند، کی جلوی تو را گرفته که این را انجام بدهی؟ آتش به اختیاری که آقا می گویند یعنی من الگو را دادم. خیلی خوب، بروید این الگو را پیاده بکنید!" نه آقا. این طبق بخشنامه شماره فلان باید از طریق سلسله مراتب به ما ابلاغ بشود"!! حرف آقا این است که فعال باشید. چرا این قدر منفعل هستید؟ آتش به اختیار بودن یعنی فعال بودن. یعنی این همه فرصت هایی را که در اطراف ما هست کشف کردن، دیدن و از آنها استفاده کردن. این همه اتفاقات خوبی که دارد می افتد، این ...

ادامه مطلب  

معرفی کتاب ۵ زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق پایدار  

درخواست حذف این مطلب
شناسنامه ی کتاب «۵ زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق پایدار»عنوان اصلی: the 5 love languagesعنوان فارسی: ۵ زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق پایدارنویسنده: گری چپمنسال انتشار: ۲۰۰۹درباره ی کتاببا وجود روزهای طولانی و شلوغی های روزمره ای که داریم، ممکن است ابراز عشق را پشت گوش بیندازیم. یادمان می رود ابزار عشق کنیم، بدون مناسبت کادو بخریم، یا کمی طولانی تر همدیگر را در آغوش بگیریم. حرف هایی که عشق مان را نشان می دهد یا اصلا نمی گوییم یا به اندازه ی کافی نمی گوییم. این کتاب برای این است که بیشتر ابراز عشق کنیم و بیشتر آن را بشنویم. بدون حرف اضافه، بدون تحلیل روان شناسی. فقط یاد بگیرید که به زبان همسر خود عشق تان را ابراز کنید.۵ زبان عشق اینها هستند۱. کلمات عاشقانه: مانند تعریف کردن، تشویق کردن، حرف هایی از روی مهربانی و حرف های متواضعانه زدن؛۲. گذراندن زمان: مهم ترین نکته این است که همه ی توجه و تمرکز خود را به همسرتان بدهید. با هم فیلم دیدن حساب نیست، بعد از آن در موردش حرف زدن حساب است؛۳. دریافت هدیه: هدیه یادآور عشق است. اگر این زبان عشق همسر شماست، قیمت هدیه در برابر عشق و مهربانی ای که در عوض آن دریافت می کنید واقعا ارزشش را دارد؛۴. انجام دادن کاری: کمک کردن و انجام دادن کارهایی برای او. جالب است که بدانید برخی کارها اصلا حساب نیستند و برخی از آنها همسر شما را پر از عشق و محبت می کنند. ممکن است ۵ ساعت وقت بگذارید و گاراژ را تمیز کنید و شوهرتان اصلا متوجه نشود. ولی ۵ دقیقه وقت بگذارید و بیمه ماشینش را تمدید کنید و او کلی خوشحال شود؛۵. تماس فیزیکی: البته این مورد اصلا به رابطه ی جنسی محدود نمی شود. این تماس ممکن است قرار دادن دست تان روی شا ...

ادامه مطلب  

مربی_گری  

درخواست حذف این مطلب
مربی یعنی تربیت کننده و مربی گری یعنی توانمندسازی تیم ورزشی برای استفاده از بالاترین سطح کارایی خود.. مربی_گریبه قلم ولاییمربی یعنی تربیت کننده و مربی گری یعنی توانمندسازی تیم ورزشی برای استفاده از بالاترین سطح کارایی خود.مربی را در زبان انگلیسی کوچ می نامند و برخلا ...

ادامه مطلب  

عکس نوشته پروفایل دلشکسته عاشقانه  

درخواست حذف این مطلب
سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم عمرم بوددیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !! این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن… دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!عکس دلشکستگی و معذرت خواهی عاشقانهخواستم با یکی درد دل کنم… اول ازش پرسیدم سیگار داری؟… گفت:میخوای بکشی..؟ گفتم:نه ! تو بکش طاقت حرفامو داشته باشیتعبیر خواب عشقعکس نوشته دوستت دارم عاشقانهعکس پروفایل غمگینسلامتی کسایی که تو خاطرمون “ابدی” هستن اما تو خاطرشون “عددی” نیستیمتصاویر پروفایل دلشکستگیمتن و عکس غمگین عاشقانهگاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص …برایت فریاد تجویز کندعکس نوشته پروفایل شکست عشقیعکس زیبای دلشکسته اگه میدونستی قطره بارون وقت دورشدن ازابراچه حسی داشت اگرمیدونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها م ...

ادامه مطلب  

ترجمه می کنم تا خیال پردازی ام فروکش کند  

درخواست حذف این مطلب
گفت و گو با ترانه علیدوستی، بازیگری که مترجم شد؛ به بهانه ترجمه رمان «تاریخ عشق».اگر بازیگری یکی از مشاغل جذاب دنیا به شمار می رود اما گویا نویسندگی چیزی از آن کم ندارد. نشانه اش هم دست به قلم بردن بسیاری از آرتیست های سینماست. جدا از بازیگرانی که شعر و داستان نوشته و منتشر کرده اند، بازیگرانی هم بوده اند که حرفه ترجمه را آزموده اند. قدیمی ترین شان نیکی کریمی است که با ترجمه خاطرات مارلون براندو با عنوان «آوازهایی که مادرم آموخت»، کار ترجمه را آغاز کرد و با ترجمه رمان «نزدیکی»، نوشته حنیف قریش، آن را ادامه داد و پس از آن دو رمان دیگر را نیز به فارسی برگرداند. در کنار او نگار جواهریان هم بوده با ترجمه نمایش نامه هایی از هارولد پینتر. در کنار این دو، ترانه علیدوستی است که در ماه های پایانی سال 94 دومین ترجمه اش با عنوان «تاریخ عشق» منتشر شد. از او پیش از «تاریخ عشق»، ترجمه مجموعه داستان «رویای مادرم»، نوشته آلیس مونرو، را خوانده بودیم. ترانه علیدوستی تاکنون درباره نویسندگی و ترجمه هایش گفت و گو نکرده بود و حالا انتشار «تاریخ عشق» فرصت مناسبی بود که سراغش برویم تا از علاقه اش به نوشتن و ترجمه بگوید؛ علاقه ای که از سال های دور همراهش بوده و آن طور که خود می گوید می خواهند به صورت جدی آن را ادامه دهد. گفت و گو با ترانه علیدوستی از همین علاقه اش به نوشتن آغاز شد. دلبستگی ای که آن گونه که می گوید از بچگی به همراه داشته است: «در کودکی، با توجه به این که پدر و مادرم اهل کتاب بودند، من نیز خیلی زود جذب کتاب شدم. کتاب زیاد می خواندم. هر جور داستانی از «تام سایر» گرفته تا «بربادرفته» و داستان های چخوف. قوه تخیل نسبتا قوی ای هم داشتم. دفتری داشتم که در آن داستان های کوتاه جن و پری می نوشتم. یک جور رمان بلند عاشقانه هم داشتم که هیچ وقت تمام نمی شد و با سال به سال بزرگ تر شدنم وقایعش بنا به اقتضای سنم تغییر می کرد. خود را در آینده می دیدم که نویسنده شده ام.از سال 83 سعی کردم نوشتن را به شکل جدی پی بگیرم و شروع کردم به نوشتن یک سری داستان خیلی کوتاه. آن سال ها محمد رحمانیان و مجید اسلامی کسانی بودند که داوطلبانه نوشته های من را می خواندند و کمکم می کردند. رحمانیان- که آن موقع هنوز همکاری ام را با او شروع نکرده بودم- هفته ای یک بار وقت می گذاشت و من می رفتم دیدنش، فارغ از محتوای قصه ها، آن ها را بلند می خواند و جلوی چشمم ویرایش می کرد و با این کار به نوعی کارکردن با نثر را یادم می داد. نهایتا مجموعه داستانی از آن تلاش ها درآمد که دوتای شان آن زمان در مجله «هفت» منتشر شد. با توقیف این مجله در زمستان آن سال، سومین داستانم با نام «بیلچه و خاک» که قرار بود در هفت منتشر شود، در سالنامه مجله فیلم چاپ شد.همان سال وبلاگی راه انداختم به نام «اسپاتلایت» و تلاش کردم نوشتن را بیش تر وارد روزمرگی ام کنم و به اصطلاح دستم را در نوشتن گرم کنم. در همان دوره مجموعه داستان هایم را به نشر مرکز دادم. اما جناب رمضانی که آن زمان اولین دیدارم با ایشان بود نه تنها داستان ها را چاپ نکرد که شدیدا آن ها را کوبید. پس از آن به نوشتن حساس شدم. و درواقع شاید هم از آن ترسیدم. این سختگیری در کنار چندین فاکتور بیرونی نوشتن را روز به روز برایم سخت تر کرد. ولو این که در سال های اخیر حتی بارها به این فکر افتادم که اصلا نوشتن و در واقع مکتوب شدن دغدغه های ذهنی کسی مانند من چه ارزشی دارد؟ چرا باید دیگران داستان های مرا بخوانند؟ می گفتم شاید مضحک است آدم این قدر خودش را جدی بگیرد.فکر می کردم و می کنم که برای نوشتن چیزی بیش تر از تخیل یا استعداد نیاز است. تجربه زیسته آدم دست کم آن قدر باید زیاد بشود که خود آدم بتواند روی بن مایه بعضی از دیدگاه هایش اصرار بورزد. الان هم در خودم یک داستان نویس نمی بینم اما همیشه دلم خواسته روزی دوباره تلاشم را بکنم.»اگرچه در دوران رونق وبلاگ نویسی، اسپاتلایت وبلاگ معروفی بود اما علیدوستی خیلی زود، دست از وبلاگ نویسی شست. اما چرا؟ در خبرها آمده بود که به دلیل حمایت از اصغر فرهادی وبلاگ علیدوستی فیلتر شده، اما علیدوستی دلایل دگیری به جز فیلتر شدن را برای کنار گذاشتن وبلاگ نویسی بر می شمارد: «حذف نوشته های وبلاگ بعد از مطلب مربوط به حواشی پیش آمده برای فیلم «جدایی»، دلسردم نکرد؛ تمام نوشته ها را برگرداندم و روی سایتی شخصی گذاشتم که هنوز هم هست. منتها به مرور و با شهرتی که وبلاگ به دست آورده بود از آن راحتی که در نوشتن داشتم مرحوم شدم. خواه ناخواه وقت نوشتن خودم را در حال احتیاط و حسابگری می دیدم، چون هرچه را می نوشتم بعضی از روزنامه ها مستقیم در ستون های شان کار می کردند. بدون این که بخواهم انگار ستون نویس شده بودم و ناچار به رعایت قواعد کاری بودم که نیت اصلی من نبود. دلیل دیگرش هم برخی حوادث جاری آن دوران بود. بعد از سال 1388 سخت بود نوشته ها رنگ و بوی آن چه را جامعه از سر می گذراند نداشته باشد.برای ادامه دادن نیاز بود بتوانم خودم را به کوچه علی چپ بزنم و برخورد لوکسی با نوشتن داشته باشم که من آدمش نبودم. مدتی به مستعارنویسی روی آوردم اما خود نگرانی ای که مستعارنویسی به همراه داشت به ترمزهایی که هر روز بیش تر می شدند اضافه کرد. برای همین رفته رفته وبلاگ نویسی برایم کم رنگ و نهایتا متوقف شد.» این را گفت از او پرسیدم: الان که به آن نوشته ها نگاه می کنی، چه داوری ای درباره شان داری؟داستان هایم برایم غیرقابل خواندن اند و حس می کنم بعضی یادداشت های وبلاگ هم نثرشان دِمُده است؛ اما تجربه ام در وبلاگ نویسی تجربه ای موفق بود. وبلاگ نوشتن برای من تسکین دهنده بود. از تمرین نوشتن به تمرین فکر کردن هم بدل شده بود و کیفیت زندگی ام را بالا می برد. وقتی متنی می نوشتم و در وبلاگ می گذاشتم، احساس خوشبختی می کردم. اگر بازیگری فنی بود که دست به آموختنش زدم و تلاش کردم آن را به بهترین نحو انجام دهم، نویسندگی ابزاری بود که با آن ذهنم را آماده نگه دارم. راهی بود برای یادگرفتن این که صدای فکرت باید قابل ارائه باشد، چون باید بتوانی پای آن بایستی. اما چنان که اشاره کردم، متاسفانه پس از آن تجربه ها، خیلی کم می نوشتم. بعد از آن هم اعتماد به نفس لازم را نداشتم تا دوباره شروع به داستان نویسی کنم.اما علیدوستی خیلی زود توانست جایگزینی برای نوشتن داستان پیدا کند؛ او به ترجمه رو آورد. اولین تجربه اش داستان بود از آلیس مونرو. چنان که تعریف کرد، یک توفیق اجباری، او را به ترجمه واداشت. علیدوستی داستان این تجربه را چنین برایم تعریف کرد: «سال 1386 بود. مانی حقیقی به همراه اصغر فرهادی در حال نوشتن فیلم نامه «کنعان» بودند. مانی حقیقی چند سال پیش از این تاریخ، داستانی از آلیس مونرو با عنوان «تیر و ستون» در «نیویورکر» خوانده بود. حالا می خواست فیلم نامه ای اقتباس شده از آن به همراه فرهادی بنویسد. مانی مشکل زبان نداشت اما چون برایش مهم بود فرهادی تسلط کامل روی داستان پیدا کند ترجیح می داد داستان ترجمه شود. از من که وقت بیش تری داشتم خواست ترجمه اش کنم. گفت کیفیت ترجمه برایش مهم نیست و همین که ماجرا به فارسی برگردانده شود، کافی است. بعد از این که ترجمه ام را خواند گفت داستان های مونرو تاکنون در ایران ترجمه نشده. حیف است، چرا تو این کار را نکنی؟ من هم وسوسه شدم.آخرین کتابی که آن زمان از مونرو چاپ شده بود «فراری» بود. چهار مجموعه از داستان هایش را خواندم و نهایتا هفت داستان را از بین چهار مجموعه انتخاب و ترجمه کردم. معیارم جز سلیقه شخصی، قابلیت انتشار داستان ها با کم ترین ممیزی بود و این ها داستان هایی بودند که فکر کردم دست نخورده به چاپ می رسند. که البته ناشر دوتای آن ها را از نگرانی ممیزی فعلا کنار گذاشته که شاید روزی در مجموعه ای دیگر کارشان کنیم. آن چه ماند این پنج داستان بودند با نامی که ناشر برای کتاب پیشنهاد کرد: «رویای مادرم»، «صوت»، «کویینی»، «تیروستون» و «نفرت؛ دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج». ناشر- همان آقای رمضانی عزیز نشر مرکز- تاکید کرد حتما کتاب نیاز به مقدمه دارد. پیشنهاد دادند که خودم یادداشتی درباره مونرو بنویسم. در پاسخ گفتم حالا حالاها به خودم اجازه چنین کاری را نمی دهم. جست و جو کردم و در «گاردین» مطلب مفصلی دیدم درباره مونرو. به نظرم یادداشت جامعی بود. ترجمه کردم و ابتدای کتاب گذاشتم.»اولین مسئله تو در ترجمه، مهارت در زبان است. زبان انگلیسی را از کجا آموختی؟پدر من، حمید علیدوستی، بین سال های 65 تا 67 در باشگاه های آلمان توپ می زد. سه تا شش سالگی ام را در آلمان گذراندم و آن جا به مهد کودک رفتم. به همین خاطر آلمانی را همزمان با فارسی یاد گرفتم. همین، در یادگیری زبان انگلیسی کمکم کرد. به غیر از یک دوره کلاس مقدماتی زبان انگلیسی در نوجوانی، کلاس دیگری نرفتم و خودآموز، این زبان را یاد گرفتم. با کمک خواندن کتاب های زبان اصلی و فیلم دیدن.نثر آلیس مونرو دشوار است. همین اندازه زبان دانی برای ترجمه کافی بود؟باید بگویم با کمال پررویی کتابی از مونرو را دست گرفتم. هنوز هم باورم نمی شود با چه جرئتی این کتاب را به عنوان تجربه اولم ترجمه کردم. با این که الان سطح زبانم بالاتر رفته اما می ترسم دوباره کتابی از مونرو برای ترجمه دست بگیرم. از سال 87 من ترجمه «رویای مادرم» را شروع کردم. تقریبا هر زمانی که جلوی دوربین نبودم، پشت کامپیوتر مشغول ترجمه آن کتاب بودم. نشر مرکز کتاب را خواسته بود اما بی نهایت سختگیری می کرد؛ که نهایتا این سختیگری به نفع من شد. ترجمه و ویرایش های متعدد آن سه سال طول کشید. سطح زبانم بعد و قبل این مدت با هم قابل مقایسه نبود. همان روزها یک نفر در ساختمان انتشاراتی به من گفت: «از کجا معلوم این کتاب را خودت ترجمه کرده ای؟» همان جا فهمیدم خودم را با چه طرز فکری درانداخته ام. آن قدر این جمله به من فشار آورد که قبل از درآمدن کتاب آیلتسم را گرفتم. با نمره 8. دست گوینده جمله درد نکند!چقدر به فرهنگ لغت رجوع می کنی؟خیلی زیاد! از چند جور فرهنگ لغت استفاده می کنم؛ معمولا دو- سه جور. یک فرهنگ چاپی و یک فرهنگ آنلاین برای ترجمه، و بعد از نسخه اول قطعا می روم سراغ فرهنگ های انگلیسی به انگلیسی مختص به زبان عام یا فرهنگ شهری برای- به اصطلاح معمارها- نازک کاری.ترجمه نهایی «رویای مادرم» را به کسی هم نشان دادی؟ مثلا مترجم دیگری؟جز ویراستار اولیه کتاب که آقای پیام یزدانجو بودند، مانی حقیقی دوباره کتاب را خواند و راهنمایی کرد، یک بار هم خانم گلستان محبت کردند و خواندند. علیدوستی کار ترجمه را با برگرداندن دو داستان از اورهان پاموک و نیکول کراوس ادامه داد؛ دو داستانی که در «همشهری داستان» منتشر شد. داستان کراوس با عنوان «نقاش های کوچک» همزمان شد با دومین کتاب ترجمه علیدوستی. ...

ادامه مطلب  

قالیباف بداند تندروی نقطه تمایز او نیست!  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه اعتماد: برگزاری نخستین مناظره انتخاباتی صحنه انتخابات را شفاف تر کرد. اما همپای این شفافیت مناظره توانست تصویر دقیق تری از وضعیت اردوگاه اصولگرایان به دست بدهد. نامزدی که قرار نبود در انتخابات ثبت نام کند میداندار اصولگرایان در مناظره شد. در مقابل نامزد نخست تشکل نوپای اصولگرایان یعنی جمنا در حاشیه قرار گرفت. برای بررسی آنچه در اردوگاه اصولگرایان از ابتدا تا امروز گذشت با امیرمحبیان فعال سیاسی و تحلیلگر مسائل سیاسی گفت وگو کرده ایم کسی که همواره تحلیلی واقع بینانه و دور از تعصبات تشکیلاتی از وضع موجود به دست می دهد. او ت ...

ادامه مطلب  

الف - مدیترانه همچنان جان می گیرد  

درخواست حذف این مطلب
کشورهای اروپایی یک سال است راه ورود پناهجویان به قاره سبز را بسته اند اما آنها همچنان برای فرار از فقر و جنگ دل به دریای مدیترانه می زنند و مدیترانه همچنان از میان آنها قربانی می گیرد.سازمان جهانی مهاجرت دیروز در گزارشی اعلام کرد که طی 3 ماه گذشته 525نفر از پناهجویان در میان امواج مدیترانه جان داده اند. طبق این گزارش روند ورود غیرقانونی پناهجویان از مسیر مدیترانه مرکزی افزایش داشته و در این میان تعداد غرق شدگان هم بیشتر شده است. سال گذشته طی همین مدت 471نفر در رویای رسیدن به اروپا در میانه آب های مدیترانه مرکزی جان خود را از دست دادند.به گز ...

ادامه مطلب  

مدیترانه همچنان جان می گیرد  

درخواست حذف این مطلب
کشورهای اروپایی یک سال است راه ورود پناهجویان به قاره سبز را بسته اند اما آنها همچنان برای فرار از فقر و جنگ دل به دریای مدیترانه می زنند و مدیترانه همچنان از میان آنها قربانی می گیرد.سازمان جهانی مهاجرت دیروز در گزارشی اعلام کرد که طی ماه گذشته نفر از پناهجویان در میان امواج مدیترانه جان داده اند. طبق این گزارش روند ورود غیرقانونی پناهجویان از مسیر مدیترانه مرکزی افزایش داشته و در این میان تعداد غرق شدگان هم بیشتر شده است. سال گذشته طی همین مدت نفر در رویای رسیدن به اروپا در میانه آب های مدیترانه مرکزی جان خود را از دست دادند.به گزار ...

ادامه مطلب  

سرنوشت صدام در انتظار آل سعود  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: جعفر تکبیری دونالد ترامپ در حالی دست در دست شیوخ عرب به رقص و پایکوبی پرداخت که تبعات منفی سفر وی به منطقه و فروش چندصد میلیارد دلار سلاح به اعراب حاشیه خلیج فارس به زودی در سوریه یمن و عراق به نمایش در خواهد آمد جایی که خریداران اصلی سلاح های امریکایی به حمایت از تروریست ها برخاسته اند. اما این رقص تنها به خاطر برباد دادن میلیاردها دلار سرمایه سرزمین های اسلامی نبود چراکه اعراب توانسته بودند به واسطه قدرت پوشالی امریکایی ها رقیب دیرینه خود در منطقه یعنی جمهوری اسلامی ایران را نیز تهدید و به زعم خود ایران را از دایره تحولات م ...

ادامه مطلب  

90/ اعتصاب دوای درد استقلال نبود  

درخواست حذف این مطلب
آن چه که ما را وادار نمود تا درباره مهم ترین اتفاق اخیر این روزهای باشگاه استقلال یعنی همان اعتصاب کردن و بدون تمرین برای مسابقات حاضر شدن بحث و تحلیلی داشته باشیم بی توجهی استقلالی ها به این نکته مهم است که این اعتصاب نه به لحاظ مالی و نه روحی دردی از دردهای متعدد استقلال ...

ادامه مطلب  

لئو تولستوی ، پیرِ روسها!/عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز، لئو تولستوی گرچه در عرصه داستان نویسی به رفیع ترین قله ها دست یافت و شاهکارهایی همچون « جنگ و صلح » و «آناکارنینا» را خلق کرد، اما دل مشغولی های مذهبی ، اخلاقی و فلسفی اش همواره بحث برانگیز بود.تولستوی به ویژه پس از انتشار «آناکارنینا» دستخوش یک بحران فکری و فلسفی ِ عمیق شد. او طی این سال ها از داستان نویسی کناره جست و در عوض غرِق در اندیشیدن در باره چیستی حقیقت ، ماهیت حقیقی عشق و مقولاتی از این قبیل شد. تورگنیف ، دیگر داستان نویس بزرگ روس ، از جمله کسانی بود که دوست داشت تولستوی را فقط در جامه داستان نویس ببیند و نه در جامه نظریه پرداز و فیلسوف . تورگنیف در نامه مشهورش به پاول آنتکُف ، تولستوی را به «شارلاتانیسم » متهم کرد و درباره او نوشت: «این مردِ خودآموخته خوانندگان خود را می فریبد و مطالب ناپخته و نارسایی را به نام دانش حقیقی به خورد آن ها می دهد. نبوغ هنری تولستوی ستودنی است، اما او دستگاهی اختراع کرده که همه چیز را خیلی ساده و سهل حل می کند.» تورگنیف ، عاقبت ، از بستر مرگ به دوست قدیمی اش تولستوی نوشت : «ردای پیامبری را به دور بینداز و به رسالت حقیقی ات ، یعنی نویسنده بزرگ سرزمین روسیه بازگرد.»آیزیا برلین در «خارپشت و روباه » می نویسد: «کسانی که درباره تولستوی بیشتر به نام داستان نویس بحث کرده اند معتقدند که او نویسنده ای است بزرگ ، ولی بیش از اندازه معتقد به نظریات خود.» گوستاو فلوبر، خالق مادام بوآری ، یکی از همین منتقدان بود که در نامه ای به تورگنیف درباره تولستوی نوشت: «او تکرار می کند و فلسفه می بافد.» برتراند راسل ، فیلسوف انگلیسی هم این گونه از تولستوی فیلسوف انتقاد کرد: «برای نژاد بشر بدبختی بزرگی است که تولستوی از چنین قدرت استدلال اندکی برخوردار است .»میخائیلوفسکی ، منتقد ادبی روس در اواسط دهه 1870 نوشت : «همیشه درباره کُنت تولستوی دو نکته گفته می شود: او داستان نویس بسیار خوب و متفکر بسیار بدی است .»اما زمان باید می گذشت و جهان باید حوادث بسیاری را از سر می گذراند تا درستی نظریات و اندیشه های تولستوی ثابت می شد. باید صد سال می گذشت تا ثابت می شد که این نویسنده نابغه شاهکارهای جاودان ادبی «یک حکیم ِ جزمی اندیش ِ گزاف گوی ِ کژاندیش » نیست ؛ تا ثابت می شد که «تفکر نویسنده » هم پا و هم ارز «هنر نویسنده » است .خشونت پرهیزی یکی از مقولاتی بود که تولستوی شاید در تمام طول زندگی اش به آن فکر می کرد. در دو شاهکار بی بدیل تولستوی ، «جنگ و صلح » و «آناکارنینا» شاهد چیزی هستیم که برخی از منتقدان ادبی از آن به عنوان «آنارشیسم خشونت پرهیزانه تولستوی » نام می برند. تولستوی در «جنگ و صلح » این اندیشه را مطرح کرده بود که صلح را باید از رهگذر کشف دنیایی هماهنگ که توسط خدا خلق شده به دست آورد. آن چه در این کتاب بیش از همه توجه را جلب می کند، اهمیت و تاکید نویسنده بر عشق و لزوم نیکی کردن است . تولستوی که تقریبا همه آثار ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، باروخ اسپینوزا و هگل را خوانده بود، دغدغه اندیشیدن درباره سه مقوله عشق ، مرگ و خشونت را داشت .او پس از ورود به بحران فکری ِ پساآناکارنینایی اش همه تلاش فکری خود را صرف یافتن حقیقت کرد و این حقیقت را در تعالیم و کلام حضرت مسیح یافت . او در دفتر خاطراتش نوشت : «اندیشه بزرگی برایم یافت شده که باید تمام عمر و زندگی ام را وقف عملی کردن آن بکنم . این اندیشه آن است که دین تازه ای را در دنیا رواج بدهم و این دین تازه همان دیانت مسیح خواهد بود، منتها بدون اختلافات مذهبی و بدون معجزه .» شالوده و اساس «دین تازه » تولستوی برگرفته از آیه ای از انجیل بود. او آیه «در برابر بدی مقاومت نکنید» را به رهنمود اخلاقی زیر تبدیل کرد «در برابر بدی با توسل به خشونت مقاومت نکنید.»تولستوی به تدریج بر بستر همین اعتقاد، باورهای خشونت پرهیزانه خود را بسط و گسترش داد. او نوشت :«من با هر نوع خشونتی در هر کجای کره زمین ، ولو این که این خشونت در لفافه مصالح اقتصادی ، تامین سعادت و صلح ملت ها، نیل به اهداف ملی و نژادی و لزوم توسعه و پیشرفت باشد، مخالفم و معتقدم باید با آن مبارزه کرد… اِعمال خشونت در هر شکلی و برای هر مقصد و هدفی ، هرچقدر هم که مقدس و متعالی باشد، زیان بار است ، زیرا اِعمال خشونت در هر زمان و در هر شکلی که ابراز شود، در طرف مقابل ایجاد کینه و نفرت می کند… اِعمال خشونت باعث تفوقِ و رجحان یک طبقه بر طبقات دیگر می شود و باعث می شود که گروهی از مردم دارایی و اموال گروه دیگری را تصاحب کنند و تفاوت در میزان دارایی و ثروت موجب نابرابری و تفاوت طبقاتی می شود… مال و ثروت بد است … دولت ها برای اعمال مالکیت دست به خشونت می زنند و برای حمایت از اموالشان ارتش و دادگاه و پلیس و زندان درست می کنند…ارتش وسیله اِعمال خشونت برای حمایت از مالکیت است … دولت ها بدند و هر شکلی داشته باشند، باعث بدبختی نوع بشر خواهند شد… هیچ حکومتی حتی حکومت پارلمانی هم نمی تواند انسان ها را از اِعمال زور و خشونت نجات بدهد… کلیسا و مذهب رسمی (ارتدوکس) هم روی اِعمال زور و خشونت و قدرت استوار شده است … هر نوع حکومتی که مبتنی بر زور و مالکیت است، باید از بین برود… هر حزبی که روی کار آمده و پیروز شده نیز هدفش حفظ قدرت خود بوده و نه تنها وسایل قدیمی ِ ابراز خشونت را از بین نبرده ، بلکه ابزار تازه ای هم برای اِعمال خشونت ابداع و ارائه کرده است .» خشونت پرهیزی یکی از مقولاتی بود که تولستوی شاید در تمام طول زندگی اش به آن فکر می کرد. در دو شاهکار بی بدیل تولستوی ، «جنگ و صلح » و «آناکارنینا» شاهد چیزی هستیم که برخی از منتقدان ادبی از آن به عنوان «آنارشیسم خشونت پرهیزانه تولستوی » نام می برند. تولستوی در «جنگ و صلح » این اندیشه را مطرح کرده بود که صلح را باید از رهگذر کشف دنیایی هماهنگ که توسط خدا خلق شده به دست آورد. آن چه در این کتاب بیش از همه توجه را جلب می کند، اهمیت و تاکید نویسنده بر عشق و لزوم نیکی کردن است . تولستوی که تقریبا همه آثار ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، باروخ اسپینوزا و هگل را خوانده بود، دغدغه اندیشیدن درباره سه مقوله عشق ، مرگ و خشونت را داشت.شاه بیت فلسفه تولستوی ، مقاومت ِ خشونت پرهیزانه در برابر بدی و عشق به هم نوع بود. او در نامه ای به رومن رولان ، نویسنده بزرگ فرانسوی ، نوشت : «برای آن که به هستی مان مفهومی منطقی ببخشیم، باید از دیگران کمترین چیز ممکن را بخواهیم و بیشترین چیز ممکن را به آن ها بدهیم … نیکی بهترین وسیله برای مبارزه با بدی است … شما شنیده اید که گف ...

ادامه مطلب  

بحران عجیب مارها در جزیره گوآم +عکس  

درخواست حذف این مطلب
نکته دیگری که موجب شهرت این جزیره شده است وفور مارهای درختی قهوه ای در آن است. این گونه ها چندان برای انسان خطرناک نیستند اما روی جمعیت گروهی از حیوانات کوچک که شکار آنها محسوب می شوند اثرگذار است. از زمان آغاز شکل گیری حیات وحش در این جزیره این مارها از تخم حیوانات دیگر تغذیه کرده اند و اکنون جمعیت آنها دچار انفجار شده و به دو میلیون رسیده است یعنی در هر کیلومتر مربع از جزیره 5000 مار وجود دارد.جمعیت این مارها به اندازه ای زیاد است که طی هفت سال گذشته به دلیل ایجاد اتصالی در سیستم برق رسانی جزیره بیش از 4.5 میلیون دلار خسارت وارد آورده اند. ...

ادامه مطلب  

امیرالمومنین دشمنانش را تقسیم بندی می کرد  

درخواست حذف این مطلب
امیرالمؤمنین دشمن ها را تقسیم بندی می کرد در قضیه نهروان که [دشمنان] 10 هزار نفر بودند حضرت گفت از این 10 هزار نفر هرکسی که بیاید این طرف این پرچمی که من نصب کرده ام ما با او جنگ نداریم آمدند اکثر [آنها] آمدند این طرف. حضرت فرمود بروید رهایشان کردند. بله آنهایی که ماندند و لجاج کردند و تعصّب کردند با آنها جنگید بر آنها هم غلبه پیدا کرد. یعنی تدبیر در اداره کشور شناختن دشمن شناختن دوست همه دشمنان یک جور نیستند از بعضی ها صرف نظر کرد. بعضی ها با امیرالمؤمنین همان اول ک ...

ادامه مطلب  

در رکود مسکن نقش دولت حداقل و نقش شهرها بیشتر است  

درخواست حذف این مطلب
این روزها در کارزار انتخاباتی این نکته مطرح می شود که رکود در بازار مسکن در نتیجه سیاست های دولت روی داده و در صورت رونق بخش ساخت وساز مشاغل زیادی ایجاد خواهد شد. پیش فرض های این باور رخ دادن رکود در این بازار به خاطر سیاست های دولت و ایجاد اشتغال هر دو در معرض نقد هستند. حال آنکه این طور نیست. در بازار مسکن مداخله دولت مرکزی حداقلی و مداخله و ابزار دولت های شهری حداکثری استاقتصاد گردان - واقعیت آماری بازار این است که در نیمه اول سال فعالیت های بخش مسکن درصد به گفته بانک مرکزی و 9.7درصد به گزارش مرکز آمار ایران از مدت مشابه سال گ ...

ادامه مطلب  

ازدواج عجیب پسر 28 ساله با زن 82 ساله/این پسر می گوید شیفته صدای همسرش شده است+عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تهران پرس این مرد جوان می گوید عاشق صدای این زن شده و هفته گذشته با وی ازدواج کرده است ." صوفیان لوهو داندل " 28 ساله اکنون شوهر زن 82 ساله " مارتا پوتو" است و از زندگی زناشویی باهم لذات می برند." صوفیان " دراین باره گفت :" ابتدا به طور اشتباهی شماره تلفن خانه این ...

ادامه مطلب