عکس: آتنا اصلانی و خانواده ای که برای همیشه داغدار است | آخرین عکس ها از خانواده آتنا +گزارش تصویری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری صدا و سیما گزارش تصویری کاملی از خانواده ی داغدار آتنا اصلانی منتشر کرد. خانواده آتنا اصلانی این روزه ...

ادامه مطلب  

این 10 روبات به دنبال تغییر دنیای اطراف ما هستند  

درخواست حذف این مطلب
فرقی نمی‎کند که روبات‎ها شغل ما را تصاحب کنند، به عنوان پیشخدمت شخصی ما ظاهر شوند یا قصد نابودی نسل بشر را داشته باشند. ما چه موافق باشیم چه مخالف، با پدیده‎ای به نام روبات روبه رو هستیم. از ماشین‎های خودکار تا تجهیزات آندروید با ماشین‎های هوشمندی مواجهیم که نه تنها قرار است کارهای ما را انجام دهند، بلکه از لحاظ ظاهری هم کاملاً شبیه ما هستند و این توانایی را دارند تا خلق و خوی انسانی را تقلید کنند. در جدیدترین نمایشگاه روباتیک موزه علوم لندن که چندی پیش برگزار شد، مجموعه‎ای از این ابزارهای هوشمند خارق العاده به نمایش درآمدند. ابزارهایی که قصد دارند جهان پیرامون ما را به طور فزاینده خودکارسازی کنند و وعده راحتی شخصی و نیروی کار دقیق را می‎دهند که تا قبل از این هرگز دیده نشده است. تعدادی از کارشناسان بر این باورند که ورود روبات‎ها به عرصه‎های تجاری و شخصی دنیای انسان‎ها نه تنها باعث افزایش بهره‎وری می‎شود، بلکه آسایش را نیز به همراه خواهند داشت. با این وجود، عده دیگری از کارشناسان بر این باورند که ورود روبات‎ها ممکن است ماهیت وجودی ما را زیر سؤال ببرند. ما در این مقاله به‎طور مختصر و کوتاه به سراغ 10 روبات پیش گامی رفته‎ایم که در این نمایشگاه به نمایش درآمده‎اند و به دنبال آن هستند تا نحوه زندگی، کار و روابط اجتماعی ما را دستخوش تغییرات اساسی کنند. روبات inkhaوظیفه پیشنهادی: مسئول پذیرش روباتیکسازنده: ماتیو والکر در سال 2002inkha که در سال 2002 توسط ماتیو والکر ساخته شد، یک روبات میزبان واکنشی است که با بازدیدکنندگان کالج سلطنتی لندن ارتباط برقرار کرده است و از طریق یک صفحه لمسی متصل به خود سؤالات را دریافت می کند و به آن ها پاسخ می‎دهد. مفهومی که ثابت می کند حتی قوانین رویارویی چهره به چهره را نیز می توان خودکارسازی کرد. والکر حتی کمی‎ شخصیت انسانی نیز به inkha اضافه کرده است تا با استفاده از دوربین‎های تعبیه شده در خود توصیه‎هایی درباره مد و زیبایی ارائه کند و نقش فردی را بازی می‎کند که در انتظار ایجاد تعامل با دیگران است؛ درست شبیه به یک مسئول پذیرش واقعی.مطلب پیشنهادیتوسعه روبات با هدف کمک به افراد نابینا و ناشنواروبات telenoidوظیفه پیشنهادی: آندروید تعاملی سازنده: دانشگاه اوزاکا و آزمایشگاه های atr ژاپن در سال 2013 شاید در ظاهر مانند یک روح سرگردان با چشمان نیمه باز شبیه به شخصیت‎های کارتونی به نظر برسد، اما telenoid با هدف والاتری ساخته شده است. این روبات به عنوان یک ایستگاه فیزیکی برای فردی که در آن سوی یک مکالمه تلفنی قرار دارد در نظر گرفته شده است. حرکات و صدای تماس گیرنده در یک سمت مکالمه دریافت شده و در طرف دیگر توسطtelenoid تقلید می‎شود. هدف از ساخت این روبات ایجاد یک تعامل از راه دور کامل‎تر است.مطلب پیشنهادیاستفاده از روبات برای تولید کفشروبات yumiوظیفه پیشنهادی: روبات مشارکتی با دو بازوسازنده: abb robotics سوئیس در سال 2015وقتی صحبت از خودکارسازی کارها و در نتیجه آن تهدیدات بالقوه شغلی انسان به میان می‎آید، احتمالاً شما چیزی شبیه به yumi را در ذهن خود تصور می‎کنید. اگرچه خبری از سر انسان در این روبات نیست، اما دست‎های آن شبیه به دست یک آدم است. با این تفاوت که بازوهای yumi از نقاط مفصلی اضافه‎تر و از دقت و مهارت خارق العاده‎ای برخوردار است. کاملاً مشخص است چرا این روبات برای یک خط تولید کاملاً مناسب است. yumi به لطف اندازه نسبتاً کوچک خود توانسته است تأییدیه کار ایمن در کنار انسان را دریافت کند، اگرچه نمی‎تواند جای یک همکار انسان در کنار شما را که با شما هم صحبت می‎شود بگیرد.مطلب پیشنهادییک نامه هشدارآمیز دیگر از سوی نوابغروبات reemوظیفه پیشنهادی: روبات خدمتکارسازنده: pal robotics اسپانیا در سال 2016 شاید خدمتکاران آینده با کت بلند و کلاهی بر سر جلوی ما حاضر نشوند و به جای آن باتری و یک صفحه لمسی داشته باشند. reem یک روبات خدمتکار اسپانیایی است که برای فضاهای نمایشگاهی، رویدادها و تبلیغات در نظر گرفته شده است. این روبات را می‎توان به گونه‎ای برنامه ریزی کرد تا مسیرها را اعلام کند، به میهمانان خوش آمد بگوید یا به عنوان مسئول تشریفات رفتار کند. همچنین، می‎تواند با حرکت به اطراف با جمعیت ارتباط برقرار کند و از طریق یک نمایشگر لمسی تعبیه شده در سینه خود به سؤالات آن ها پاسخ دهد.مطلب پیشنهادیماده ای که می تواند منجر به ساخت روبات های خودترمیم شودروبات kasparوظیفه پیشنهادی: روبات اجتماعی افسانه‎ایسازنده: دانشگاه هرتفوردشایر انگلستان در سال 2015نمی‎توان این واقعیت را کتمان کرد که اگر شما یک لباس کودک را تن یک روبات کنید که با چشمان یخ ...

ادامه مطلب  

پنج کاری که فقط روبات ها می توانند انجام دهند  

درخواست حذف این مطلب
عصر ارتباطات - مژگان کریم نیایی: امروزه روبات ها کارهای بسیار سخت و خطرناکی را انجام می دهند که انسان ها از انجام آنها عاجزند. برای نمونه، حضور آنها در عملیات آتش نشانی و تلاش برای خاموش کردن آتش سوزی ها در جنگل یکی از این موارد است.در حال حاضر روبات های ساخت دست بشر قابلیت های بسیار گسترده ای پیدا کرده اند و توان آن را دارند که حتی جراحی های پیچیده پزشکی را انجام دهند. به تازگی نسل جدیدی از روبات ها ساخته شده اند که می توانند با انجام کارهایی که انسان به دلیل خطرات جانی قادر به انجام آنها نیست گام بزرگی برای کمک به محیط زیست بردارند.متیو لرد، رییس بخشی از دانشگاه بوستون است که در زمینه روبات هایی که به محیط زیست کمک می کنند فعالیت می کند. وی معتقد است که فهرست بزرگی از کارهای خطرناک وجود دارند که اگرچه انسان قادر به انجام آنها نیستند، اما نسل جدید روبات ها در نقش یک ابر قهرمان ظاهر می شوند و به راحتی از عهده انجامشان برمی آیند. در این مطلب شما را با کارهایی که روبات های ابر قهرمان آنها را به انجام می رسانند، اما هیچ انسانی قادر به انجام آنها نیست آشنا می کنیم.نجات صخره های مرجانی با روبات رنجر صخره های مرجانی در سال های اخیر به دلیل افزایش حرارت آب اقیانوس ها و نیز به دلیل خطر گونه های مهاجمی که به آنها حمله می کنند، در خطر انقراض و نابودی قرار گرفته اند.روبات dangered ranger می تواند ستاره های دریایی را که به صخره های مرجانی حمله می کنند به کمک سنسورها و دوربین خود تشخیص داده و با تزریق سمی مهلک آنها را از بین برده و بکشد. ستاره های دریایی در سال های اخیر به بزرگ ترین قاتل مرجان های دریایی تبدیل شده اند و به همین دلیل از بین بردن آنها می تواند کمک بسیار مهمی برای حفظ صخره های مرجانی رو به انقراض باشد.ماتیو داونبابین، یکی از پژوهشگران اصلی دانشگاه تکنولوژی کویینزلند و یکی از طراحان rangerbot، می گوید: به راحتی می توان 10 روبات rangerbot را در کنار صخره های مرجانی قرار داد و فقط وجود یک غواص برای بررسی عملکرد صحیح آنها کفایت می­کند.rangerbot اکنون به صورت آزمایشی مورد استفاده قرار گرفته است و در صورت پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز دوره آزمایشی، گروه سازنده قصد دارند تا سال 2018 تعداد 50 روبات را برای کار در خلیج مورتون در برزیل و در استرالیا روانه بازار کنند.سرپرست تیم سازنده این روبات ها می گوید: این روبات با دقت بالایی طراحی شده تا خطر ابتلای انسان به سم را در آب به حداقل ممکن برساند. البته روبات ساخت این تیم تحقیقاتی فقط در عمق های خاصی عمل می کند. از قابلیت های ویژه dangered ranger سیستم اجتناب از مانع آن است که مانع نزدیک شدن روبات به انسان ها می شود.روباتی برای مبارزه با آلودگی های نفتی بهترین راه برای از بین بردن آلودگی های نفتی، کنترل دقیق آنها برای جلوگیری از ورودشان به محیط زیست و دریاها و دریاچه ها است.برای انجام این کار، شرکت های نفتی خطوط لوله را به دقت بررسی می کنند. آنها مدت زیادی به کمک ابزاری به نام «پیگ»، با استفاده از دستگاه های بشکه ای یا با کمک سنسورهایی که در خطوط لوله قرار داشتند، لکه های نفتی را شناسایی کرده و مانع ورود آنها به محیط زیست می شدند.این ابزارهای قدیمی به این دلیل که خیلی بزرگ هستند اغلب دردسرساز نیز می شوند، برای حل این مشکل مهندسان روسی روباتی کوچک تر به نام rodis طراحی کرده اند.rodis به راحتی در داخل لوله های نفتی حرکت کرده و از سونار (سیستم فاصله یابی صوتی دستگاه ردیاب زیردریایی) برای تست تمامیت ساختاری دیواره های لوله و بررسی نداشتن نشتی آنها استفاده می کند. این روبات در حین گشت وگذار در لوله های نفتی، رگه های شکسته یا سایر نقص ها را می یابد. rodis به آرامی کار می کند و تنها در حدود یک چهارم مایل از لوله را در طول روز پوشش می دهد، اما به دلیل دقت بالای طراحی همواره این امیدواری وجود دارد که هیچ نشتی را از دست ندهد.روبات پاک کننده بقایای انرژی هسته ای افرادی که در زمینه دفع زباله های هسته ای فعالیت می کنند همواره باید لباس های سنگین و حجیمی را برتن کنند که حرکت کردن را برای آنها بسیار سخت می کند. آنها همچنین پس از انجام کار هم باید زمان نسبتا طولانی را در یک محیط گرم بمانند تا خطرات تشعشعات هسته ای بر آنها به حداقل برسد. انجام چنین کارهایی علاوه بر محدودیت های مختلف، همواره با خطر ...

ادامه مطلب  

بررسی انواع «کلاشینکف»  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه دفاعی امنیتی دفاع پرس، شاید یکی از سلاح هایی که کاربران زیادی در سطح جهان دارد، سلاح «کلاشینکف» است؛ سلاحی که هر چند برای اولین بار در شوروی سابق تولید شد، اما بعد ها نسخه هایی از این سلاح پر کاربرد در کشور های دیگر حتی در جمهوری اسلامی ایران ساخته و مورد استفاده قرار گرفت.به همین جهت برای آشنایی با این سلاح، گزارش کوتاهی از انواع مدل های کلاشینکف تهیه شده که در ادامه آمده است. کلاشنیکُو (به روسی: калашников) که در ایران کلاشینکف و به طور خلاصه کلاش نیز تلفظ می شود، خانواده ای از تفنگ های تهاجمی با «آتش تحت اختیار» است که شامل تفنگ ak-۴۷ می شود؛ بنابراین ak مخفف автомат калашникова است (به فارسی آفتامات کلاشینکف) و عدد ۴۷ نیز اشاره به سال ۱۹۴۷ که اسلحه مزبور در خط تولید انبوه قرار گرفت، دارد.نام این سلاح برگرفته از نام طراح آن «میخائیل تیموفیویچ کلاشنیکُو» است و تولید انبوه آن نیز از سال ۱۹۴۷ در اتحاد جماهیر شوروی سابق آغاز شد و با توجه به سهولت استفاده و نگهداری، قدرت بالا، هزینه اندک تولید و دوام زیاد به محبوب ترین تفنگ تهاجمی دنیا تبدیل شد.سلاح های آکا-ام (تولید شده در سال ۱۹۵۹ میلادی)، آکا-۷۴ با کالیبر پایین تر ۵/۴۵ میلی متری (تولید در سال ۱۹۷۴ میلادی) و تایپ-۵۶ مدل تولید چین آکا-۴۷ از مشهورترین انواع کلاشنیکف هستند.از زمان آغاز تولید این سلاح تاکنون بیش از ۲۰۰ میلیون قبضه کلاشنیکف در شوروی و کشور های دیگر ساخته شده و بنابر آمار، مسلسل کلاشنیکف طی ۵۰ سال گذشته بیش از بقیه انواع مسلسل ها، چه در دست انقلابیون و چه توسط نیرو های نظامی و امنیتی در جهان مورد استفاده قرار گرفته است.آکا-۴۷ که از فشنگ ۳۹×۷/۶۲ استفاده می کند، توسط «میخائیل کلاشنیکف» در جریان جنگ جهانی دوم با الهام از اولین تفنگ تهاجمی جهان یعنی اس تی جی-۴۴ طراحی شد و در سال های بعد تغییرات زیادی بر روی این سلاح صورت گرفت.این تفنگ خشاب های ۵، ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ و ۷۵ فشنگی دارد و با روش غیرمستقیم و با فشار گاز ناشی از انفجار باروت مسلح می شود و سیستم قفل گلنگدن آن از نوع چرخشی است. این سلاح در سه نوع با قنداق ثابت، تاشو از زیر، و تاشو از کنار ساخته می شود که نوع تاشو آن به سبب اشغال فضای کمتر و حمل آسان تر مورد توجه است و به سبب کوچکی و سبکی نسبی در جنگ های چریکی (پارتیزانی) کارایی دارد.کالیبر اصلی آن ۷/۶۲ میلی متر است، ولی در کالیبر های دیگر نیز ساخته شده؛ بدنه آن از فولاد نرم ساخته بوده و دیگر بخش ها پرس کاری شده است، اما در سال ۱۹۵۹ ساخت نوع akm آغاز شد که برخلاف مدل آکا-۴۷ بدنه این سلاح ورقه پرسکاری بود و در بخش های دیگر تغییراتی نیز داده شد.akms روسیدر این مدل، s آخر به خاطر قنداق تاشو بودن سلاح است که به تقلید از mp ۴۴ نازی ها ساخته شد؛ البته akm مدل مدرنیزه شده ak ۴۷ type ۳ است که با تغییرات بوجود آمده، حدود نیم کیلو از وزن سلاح کاسته شد.mpi-kms۷۲ آلمان شرقیاسلحه mpi-kms۷۲ ساخت آلمان شرقی سابق که یک کپی از akms روسی محسوب می شود، از باکیفیت ترین مدل هایی است که کلاش به خود دیده و حتی مدل اصلی روس را به رقابت می طلبد؛ مشخصه اصلی این سلاح قنداق تاشو از بغل است که منحصر به این سلاح بوده البته بعد ها این نوع قنداق نیز توسط کشور های دیگر کپی شد.pmkm لهستانیاین کپی از طرح کلاشنیکف یک کپی مستقیم و نزدیک ترین کپی به akm اصلی روسی است، این مدل تفاوت خاصی با akm نداشته و تنها راه آسان تشخیص آن خواندن علامت های جلوی برگه ناظم آتش است.ak ۴۷s چینیاین مدل از ak ۴۷ type ۳ توسط روس ها در چین راه اندازی و تحت لیسانس تولید شد؛ لذا تفاوت خاصی با مدل تایپ ۳ ak ۴۷ نداشت.type ۵۶ چیناما پس از تولید akm و جایگزینی ak ۴۷ ها با آن در ارتش شوروی سابق، چینی ها بدون اجازه شوروی سابق دست به کپی akm زدند و تایپ ۵۶ را پدید آوردند؛ به همین دلیل شوروی با آن ها قطع همکاری کرد و دیگر در تولید، کمکی به چینی ها نکرد.پیش از این چینی ها اسلحه سیمینوف یا sks را نیز کپی کرده بودند و نام اون رو هم تایپ ۵۶ گذاشتند، اما این کپی ناقص الخلقه از akm، خیلی خوب از کار در نیامد؛ بنابراین تایپ ۵۶ درحقیقت مخلوطی از akm و ak ۴۷ قدیمی است که با کیفیت و ظرافت بسیار کمتری تولید شد.نشانه مشخص آن هم سر نیزه خاصی است که در این اسلحه بکار رفته است.aks چینیتایپ ۵۶ مدل قنداق تاشو از بغل یا همان تایپ ۵۶ سری ۲، محصول دیگری از کپی برداری ناقص چینی ها از تایپ ۵۶ اولیه است؛ اما مدل دارای مشکلات جدی، نظیر کاور بسیار لق و بی کیفیت، نگه دارنده های پین بس ...

ادامه مطلب  

روبات های برتر جهان زیر یک سقف  

درخواست حذف این مطلب
روبات ها انقلابی بزرگ در فناوری ایجاد کرده اند و به همین دلیل در گوشه و کنار جهان نمایشگاه هایی برای نمایش توانمندی های این حوزه برپا می شود. یکی از این رویدادها robobusinessاست که امسال برای سیزدهمین دوره متوالی در مرکز سانتا کلارا کالیفرنیای امریکا برگزار شد. ۵۵آنلاین :این نمایشگاه که به علم روباتیک بویژه اتوماسیون می پردازد، هفته گذشته در ۲۷ و ۲۸ سپتامبر(5و6مهر) با شعار «از ایده تا تغییر» برگزار شد و در قالب آن، ۴۰نفر از افراد مطرح در حوزه علوم روباتیک، هریک به مدت ۴۵ دقیقه درباره موضوع هایی همچون نظارت و امنیت ساخت و ساز و لجستیک روبات ها، آینده بشر، اتوماسیون و... صحبت کردند. نمایشگاه امسال به طور مشخص بر تکنولوژی های روباتیک، تغییر ساختار تجاری و اقتصاد از طریق روبات ها و اتوماسیون تمرکز داشت و فعالان عرصه فناوری هوش مصنوعی روباتیک شرکت های بزرگ و استارتاپ های کوچک حضور داشتند.فرصتی برای مخترعانحالا دیگر نمایشگاه robobusiness به فرصتی برای تشویق نوآوران و مخترعان گوشه و کنار دنیا تبدیل شده است و می تواند به شرکت هایی که ازطریق اکوسیستم روباتیک به دنبال رشد فرصت های خود هستند، کمک های شایان توجهی کند. در همین راستا امسال بیش از 2هزار استارتاپ و کمپانی، برترین محصولات خود را بویژه در حوزه اتوماسیون در بازار کار ارائه کردند و امیدوار بودند که بتوانند از طریق روبات ها و علوم مربوط به آنها، درآمدزایی کنند و شغل خود را گسترش دهند، البته این موضوع چندان هم دور از انتظار نیست، چرا که در ۱۲سال گذشته تعداد زیادی از مهندسان سرمایه گذاران استارتاپ ها و متخصصان علوم رایانه ای از سراسر جهان به این رویداد جهانی آمدند و ازاستراتژی های روباتیک ارائه شده برای توسعه و رشد تجارت خود بهره گرفتند.یک روبات اجتماعیامسال روبات های جالب توجهی در این نمایشگاه ارائه شد که به یکی از بهترین آنها می توان به(jackrabbot (jrاشاره کرد. این روبات که توسط دانشگاه استنفورد ساخته شده، درواقع یک پلتفرم مولتی سنسور است که روی یک سیستم segway نصب شده و نسل جدیدی از روبات های هوشمند محسوب می شود که بسیار اجتماعی بوده و با انسان ها تعامل دارد. این روبات قرار نیست در بزرگراه ها قدم بزند بلکه تنها لابه لای جمعیت و در پیاده روهای شلوغ، فروشگاه های بزرگ، فرودگاه ها، ایستگاه های قطار و سایر اماکن عمومی فعالیت خواهد کرد. این روبات فقط برای درک انسان ها و داشتن تعامل با آنها ساخته شده است و می تواند به درستی متوجه تصمیم بعدی انسان ها شود ،چرا که با آداب و رفتار آنها آشناست، به عنوان مثال این روبات کاملاً می دانند که باید هنگام حرکت چه فاصله ای را از انسان ها رعایت کنند، چگونه مکان هایی مانند پیاده روها را در اختیار دیگران نیز قرار دهند و چه زمانی مسیر خود را تغییر بدهند. همچنین این روبات از ارتباط و سیگنال های انسان ها با یکدیگر سر درمی آورند مثلاً می توانند در یک صف بایستند بدون اینکه آن را به هم بزنند.تفریح و آموزش و سلامتروبات ipal که توسط کمپانی avatarmind ساخته شده است نیز یک روبات تفریحی و آموزشی است که می تواند برای کودکان، بسیار دوست داشتنی باشد و البته بزرگ ترها و سالمندان هم می توانند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند. این روبات همچنین می تواند برای کودکان به یک سرویس یادگیری زبان خارجی و برنامه های درسی و تحصیلی تبدیل شود و بچه ها با آن حسابی تفریح کنند. وقتی پای سالمندان به میان بیاید باز هم این روبات می تواند یک همراه همیشگی باشد و سرویس های مختلف را به آنها ارائه کند. درواقع با کمک این روبات، نیازهای سالمندان رفع می شود و به عنوان مثال حتی اگر آنها خوردن داروی خود را فراموش کنند یا قصد داشته باشند که دارو را با دوز بیشتر از تجویز پزشک مصرف کنند، این روبات به آنها هشدار می دهد. البته ipal، تنها مصرف خانگی ندارد و در فروشگاه های بزرگ، رستوران ها و مراکز خرید هم می تواند به یک عامل جذب مشتری تبدیل شود ،چراکه به گرمی از میهمانان استقبال می کند و با آنها به سلام و احوالپرسی می پردازد. این روبات می تواند به مشتریان سلام کند و درباره محصولات فروشگاه خود توضیح داده و آنها را متقاعد به خرید کالا کند. ipalدر هتل ها نیز می تواند حضور داشته باشد و به میهمانان، خدمات اختصاصی ارائه دهد، به بیان دیگر میهمانان ویژه(vip) می توانند یک خدمتکار روباتیک اختصاصی داشته باشند.سالمندان و علم روباتیکاز دیگر روبات هایی که می توانند به معلولان و سالمندان خدمات ارائه کنند می توان به cassie اشاره کرد. این روبات که توسط کمپانی agility robotics طراحی و تولید شده از همان ابتدا ایده کمک به معلولان، سالمندان و کسانی که از توانایی حرکتی چندانی برخوردار نیستند طراحی شده بود. این روبات درواقع توسعه یافته روبات های پیشین محسوب می شود. درواقع با کمک این روبات بسیاری از معلولان می توانند دوباره راه رفتن را تجربه کنند ،چرا که یک جفت پای کمکی روباتیک محسوب می شود و ...

ادامه مطلب  

در آینده ای نزدیک، روبات ها جایگزین انسان ها در این ۸ شغل و حرفه می شوند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش شفاف، ترس از ماشین هایی که جایگزین انسان شوند، به قرن نوزدهم و زمان ورود ماشین آلات بافندگی مکانیکی برمی گردد.اما به نظر می رسد هیچ زمانی به اندازه امروز، ماشین ها و روبات ها مشغال انسانی را تهدید نمی کنند. کلان داده، بهبود الگوریتم ها و افزایش قدرت محاسباتی دست در دست همدیگر دادند تا هوش مصنوعی را شتاب دهند.در این میان، برخی از مشاغل مانند پزشکی، معلمی و مناسب دولتی از سوی روبات ها کمتر تهدید می شوند و هنوز هوش منصوعی آن قدر ها قدرتمند نشده که جایشان را بگیرد.مطالعه مؤسسه mckinsey global institute نشان می دهد، در ۶۰ درصد مشاغل، کمتر از ۳۰ درصد کار ها را می توان خودکار انجام داد، ولی در برخی مشاغل باید گفت: تمام کار توسط روبات قابل انجام است.در زیر، هشت شغلی که پیش بینی می شود طی همین سال های آینده توسط روبات ها تصرف شوند را مرور می کنیم.فروشنده هاشغل فروشندگی در فروشگاه های بزرگ یکی از مشاغلی است که روبات ها برایش دندان تیز کردند.فروشندگی کار ساده و تکراری است که پیچیدگی های زیادی ندارد. فهرست گیری اجناس، تحویل دادن اجناس، پاسخ به پرسش های مردم و در نهایت صندوق داری! روبات ها این کار ها را خیلی خوب بلد هستند.فروشگاه amazon go در سیاتل نمونه خوبی از خرده فروشی هایی است که کامل توسط روبات ها اداره می شود و هیچ نیروی انسانی در آن دخالت ندارد. اپلیکیشن های آمازون به همراه سنسور ها همه چیز را مدیریت کرده و زیر نظر دارند.روبات های زیادی مانند tally و simbe ساخته شده اند که در میان راهرو های فروشگاه ها حرکت کرده و اجناس در طبقه بندی را مرتب می کنند؛ به پرسش ها و درخواست های خریداران پاسخ می دهند و مشکلاتی مانند برچسب اشتباه قیمت ها را اصلاح خواهند کرد.روبات های فروشنده به مرور هوشمندتر می شوند و می توانند به خریداران بهترین لباس و پوشاک، مواد غذایی یا بهداشتی آرایشی را پیشنهاد بدهند.تحلیل گر اطلاعاتکاری که سال ها است توسط کامپیوتر ها انجام می شود، برای روبات ها بسیار ساده تر خواهد بود. به نظر می رسد از ابتدا سمت «تحلیل گر اطلاعات» برای روبات ها ساخته شده است.در حال حاضر، نرم افزار ها و محصولات زیادی مانند automation anywhere و datamatics یا blue prism می توانند مجموعه ای از کار های اطلاعاتی و تحلیل آنالیز داده ها را انجام دهند.این سیستم ها به راحتی آموزش داده می شوند که چگونه اطلاعاتی را مثلا از درون یک فایل ورد یا اکسل خارج کرده و در نرم افزار دیگر کپی کنند. بعد، آموزش می بینند که چگونه این اطلاعات را جمع آوری و تحلیل کنند.نرم افزار هایی وجود دارد که می توانند تمام اطلاعات در جریان یک شرکت را پایش کرده و تناقض ها یا ناهنجاری های دیتایی را خارج و گزارش کنند.کارگران فست فودبرند ها و رستوران های زنچیره ای معروف فست فودی در حال استخدام روبات های همبرگرساز یا فروشنده ساندویچ هستند.این نوشته های پیشین ما را از دست ندهیداز سوی دیگر، نرم افزار های سفارش غذا به طور خودکار می توانند سفارش های کاربران را دریافت کرده، هزینه را حساب کنند و با آماده کردن بسته ها، پیک ها را به در خانه های مشتریان روانه کنند.کلان داده و الگوریتم های هوش مصنوعی کمک کردند تا فروشنده های روباتی در رستوران ها و فست فودها، بهترین خدمات و سرویس ها را به مشتریان بدهند. به علاوه، براساس اطلاعات و آماری که از مشتریان دارند؛ می توانند پیشنهاداتی جذاب و متناسب با ذائقه و علاقه مندی هر مشتری بدهند.این روز ها در برخی شعب رستوران های مک دوناد، panera و caliburger روبات ها کار می کنند. روبات flippy در یکی از شعب caliburger مشغول سرخ کردن همبرگر ها است و پیش بینی می شود تا سال ۲۰۱۹ نزدیک به ۵۰ روبات flippy در شعب این رستوران مشغول کار باشند.محققان mit هم دارند روی یک رستوران تمام خودکار بدون دخالت انسان کار می کنند که بهترین و سخت ترین غذا ها و منو ها را به مشتری سف ...

ادامه مطلب  

نگاهی به فروشگاه روبات کش؛ فروش دست دوم بازی های دیجیتالی  

درخواست حذف این مطلب
مقاله های مرتبط:بازار خرید فیزیکی بازی های ویدیویی از طریق خرده فروش ها بی شک هنوز هم محبوبیت زیادی میان بازیکنان دارد؛ هرچند در طول سال های گذشته با رشد روز افزون پهنای باند اینترنت و در راستای آن گستردگی دسترسی بازیکنان به اینترنت باکیفیت، شاهد روند رو به رشد در توزیع دیجیتالی بازی های ویدیویی نیز هستیم. در مقاله پیشین به تاریخچه و سیر تحویل توزیع دیجیتالی بازی های ویدیویی پرداختیم؛ جایی که با نگاهی به پیشینه ی پلتفرم های دیجیتالی فروش بازی های ویدیویی، از استیم گفتیم که به ویژه در سال های اخیر به پی سی گیمینگ جان تازه ای بخشیده است. به ویژه از سال گذشته در ایران نیز پلتفرم هایی نظیر آریو و هیولا پا به عرصه توزیع دیجیتالی بازی های رایانه ای گذاشتند که هرکدام بستر مناسبی را برای دسترسی آسان تر بازیکنان ایرانی به محصولات بومی فراهم کرده اند. با این حال، فروش فیزیکی بازی ها به ویژه در کنسول ها محبوبیت زیادی میان خریداران دارد. عدم نیاز به دانلود بازی و نصب سریع، حس زیبای داشتن محصولی فیزیکی و از اینها مهم تر قابلیت فروش دوباره محصول به لطف دکترین فروش اول، باعث شده تا هنوز هم با وجود گستردگی دسترسی به نسخه دیجیتالی بازی ها، شاهد استقبال بازیکنان از نسخه فیزیکی باشیم.در این مقاله می خواهیم به پلتفرمی جدید بپردازیم که قرار است تا مفهموم نوینی را وارد عرصه فروش دیجیتالی بازی ها کند. روبات کش (robot cache) که اندک زمانی از رونمایی رسمی آن می گذرد، به عنوان رقیب جدی استیم در آینده ای نزدیک شناخته می شود، زیرا برخلاف استیم، امکان فروش بازی های دیجیتالی را به بازیکنان می دهد. در این پروسه قرار است تا برخلاف فروش دست دوم نسخه فیزیکی بازی ها که ناشر و توزیع کننده سودی از آن نمی برند، امکان فروش بازی های دیجیتالی و کسب درآمد ناشرین بعد از یک بار فروش بازی فراهم شود. نکته مهم در رابطه با روبات کش، استفاده از فناوری جدیدی به نام بلاک چین است که پیش از این در ارزهای رمزنگاری شده یا پول دیجیتالی شاهد آن بودیم و روبات کش می تواند با دیدی نو به این فناوری نوپا و در حال توسعه، شیوه جدیدی از کسب و کار اینترنتی را در حوزه فروش دیجیتالی بازی ها ایجاد کند. پیش از پرداختن به رویکرد روبات کش، دو اصطلاح به کار رفته در مقاله را در پایین معرفی کرده ایمبلاک چین چیست؟ بلاک چین زنجیره ای از بلوک ها یا همان داده ها است که به صورت زنجیره ای به یکدیگر متصل اند. هر یک از بلاک ها دارای داده، هش و هش بلاک قبلی خود هستند که از همین رو تغییر در هر بلاک باعث ایجاد زنجیره ای از تغییرات در تمام بلاک ها خواهد شد. این ویژگی باعث شده تا فناوری همتا به همتا (p2p) بلاک چین، به صورت غیر متمرکز امکان ثبت اطلاعات و گزارش توزیع را فراهم کند و تقریبا تغییر در آن را غیر ممکن کند؛ زیرا با تغییر در یک بلاک، باعث تغییر هش شده و این تغییر بلاک های دیگر را عملا نامعتبر می کند. بلاک چین با رمزنگاری امن به لطف توزیع داده ها میان تمام کاربرها، باعث شده تا راستی آزمایی تراکنش ها آسان تر شود و به طور خلاصه اگر شخصی بخواهد اطلاعات یک بلاک را با انجام دو تراکنش مشابه تغییر دهد، سایر بلاک ها از این موضوع اطلاع پیدا می کنند. هرچند این روزها ارز های رمزنگاری شده یا همان ارزهای دیجیتالی به عنوان بلاک چین شناخته می شوند، اما این فناوری با توجه به ضریب امنیت بالایی که به لطف توزیع اطلاعات دارد، می تواند به عنوان شبکه ای امن برای ثبت اسناد یا دفترکار نیز استفاده شود. برخلاف سیستم پولی دولت ها که بانک مرکزی هر کشور به عنوان واسطه شناخته می شود، در بلاک چین واسطه حذف شده و داده ها به صورت همتا به همتا میان کاربران رد و بدل می شود.erc-20 چیست؟ استاندارد ethererum reguest for comments به اختصار erc-20 در بستر پلتفرم اتریوم دو وظیفه مهم یعنی ایجاد تراکنش در بلاک چین و اجرای قرارداده ها برپایه اتریوم را برعهده دارد. همانطور در بخش بلاک چین توضیح دادیم، erc-20 در حقیقت استانداردی برای توکن های بستر بلاک چین اتریوم هستند و در این بستر فعالیت می کنند. استاندارد erc-20 به شرکت ها این اجازه را می دهد تا با استفاده از داده ها توکن های خود را ایجاد کرده و با تزریق اتر، قراردادهای هوشمندی را برای تولید توکن ایجاد کنند. با توجه به گسترده ای این بستر، برخی قراردادها می توانند دارای مشکلات در کد باشند؛ به همین دلیل erc-20 به نوعی استاندارد تولید توکن های جدید است که با وظایف الزامی و اختیاری که دارد باعث افزایش امنیت توکن های صادر شده در یک بلاک چین می شود. iron نیز که به عنوان توکن های روبات کش شناخته می شود، در بستر بلاک چین اتریوم و استاندارد erc-20 فعالیت می کند که به لطف ico یا سرمایه گذاری اولیه با ارائه درصدی از پول اینترنتی در قبال ارزهای دیجیتالی قصد دارد تا حاشیه امنی را برای سرمایه گذاران فراهم کند.اما روبات کش چیست؟ روبات کش یک کمپانی/فروشگاه بازی های ویدیویی است که امکان خرید و فروش بازی های دیجیتالی را در آینده نزدیک فراهم می کند. این کمپانی در ژانویه ۲۰۱۸ توسط برایان فارگو و لی جیکبسون دو کهنه کار صنعت بازی های ویدیویی تاسیس شد و انتظار می رود تا کسب و کار خود را از نیمه دوم سال ۲۰۱۸ آغاز کند. در ادامه می توانید خلاصه ای از بنیانگذاران روبات کش را مطالعه کنید.شخصیت های کلیدی توسعه روبات کشاگر بخواهیم از هدف نهایی روبات کش عبور کنیم، هدف اولیه این پلتفرم رقابت مستقیم با استیم، فروشگاه دیجیتالی کمپانی ولو است. روبات کش با اجازه دادن به کاربران برای فروش دست دوم بازی از طریق این سرویس، قصد دارد تا با حذف «واسطه» تمایز خود را نسبت به رقبا نشان دهد. داد و ستدها در این پلتفرم از طریق بلاک چین های رمزنگاری شده برای پیگیری معاملات، به جای تنظیم داده ها در سرورهای متمرکز انجام می شود. این روش هزینه عملیاتی فروشگاه را کاهش داده و امکان بازگشت درصد بیشتری از قیمت بازی و فروش مجدد را برای توسعه دهنده و ناشر فراهم می کند. به گفته برایان فارگو، روبات کش توسط پول رمزنگاری شده iron پشتیبانی می شود و بازیکنان با دریافت آن می توانند اقدام به خرید بازی کنند. با وجود فراز و نشیب های کریپتوکارنسی یا پول های رمزنگاری شده مانند بیت کوین و اتریوم در ماه های گذشته، هنوز هم به لطف فناوری بلاک چین، بسیاری اعتقاد دارند که ارزهای دیجیتالی، آینده را در دستان خود خواهند داشت.ارز رمزنگاری شده iron و فناوری بلاک چین، بستر اصلی روبات کش برای ایجاد کسب وکاری جدید در صنعت بازی های ویدیویی هستنداما بیایید از رویکرد روبات کش صحبت کنیم. نسخه فیزیکی بازی های ویدیویی فروخته شده در خرده فروش ها، معمولا ذیل قانون فروش اول قرار می گیرند که به مصرف کننده حق فروش بازی را با هر قیمتی بدون در نظر گرفتن ناشر و توزیع کننده می دهد. درنتیجه ناشر عملا نقشی در داد و ستدهای ثانویه ندارد و درآمدی نیز از معاملات ثانویه ی خریداران به دست نمی آورد. از سوی دیگر، بازی های دیجیتالی معمولا به عنوان مجوزی برای دسترسی به بازی فروخته می شوند؛ در نتیجه بازیکنان نمی توانند این مجوز را با فروش مجدد، به شخص دیگری منتقل کنند، هرچند برخی از فروشگاه های دیجیتالی مانند استیم، شرایطی را برای انتقال مجوز (لایسنس) در سیستمی بسته (در داخل استیم) داده اند؛ در این شرایط نیز ناشران و توزیع کنندگان هیچگونه دریافتی از این انتقال ندارند. به همین دلیل، ناشران و توزیع کنندگان بازی های ویدیویی همواره در رابطه با سیستم های فروش مجدد در بازار بازی های ویدیویی محتاط هستند؛ زیرا هنوز هم بعد از فروش اول، هیچ درآمد بیشتری را کسب نمی کنند و مجبورند تا به فکر کسب درآمد بعد از فروش بازی باشند.به همین دلیل نیز روبات کش با رویکردی جدید برای پاسخگویی به نیاز های هر دو طرف گیمرها و ناشرین به زودی فعالیت خود را آغاز می کند. روباک کش در حقیقت به عنوان یک فروشگاه مجزا برای کاربران جهت خرید و فروش بازی های ویدیویی طراحی شده است. در این پلتفرم مانند فروشگاه های دیگر، بازیکنان می توانند با استفاده از کارت های اعتباری بازی های مورد علاقه خود را خریداری کنند. اما نقطه تمایز از جایی آغاز می شود که این بازیکنان بعدها اجازه دارند تا بازی خود را در مارکت به فروش برسانند. در روش مورد بحث، گیمر با ورود به وبسایت روبات کش، بازی مورد نظر خود را خریداری کرده و یک توکن بازی (game key token) را دریافت می کند. به لطف سرورهای ابری قدرتمند، بازی ها به آسانی روی پی ...

ادامه مطلب  

پاکشوما از خط تولید ماشین ظرف شویی اتوماتیک در ایران رونمایی کرد  

درخواست حذف این مطلب
ماشین ظرف شویی یکی از لوازم خانگی در حال رشد در سبد مصرف خانواده های ایرانی است که از نسبت یک به ۱۰ با ماشین لباس شویی به رقم یک به دو رسیده و به همین دلیل نیاز به ۷۰۰ هزار دستگاه ماشین ظرف شویی در سال پیش بینی می شود که تولید داخلی آن از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.تبلیغاتاخبار خودرو / بلیط هواپیما / بیت کوینبه گزارش آی تی رسان، روز گذشته گروه پاکشوما که یکی از فعالان بازار لوازم خانگی ایران است، اقدام به راه اندازی آزمایشی خط تولید اتوماتیک با فناوری بومی ماشین ظرف شویی خود کرد که در این خط تولید از فناوری آسیا و اروپا به صورت همزمان استفاده شده و به نوعی یک تکنولوژی ایرانی محسوب می شود.طبق اعلام مسئولین پاکشوما خط تولید این محصول از حدود ۲۰ روز دیگر به صورت رسمی آغاز به کار خواهد کرد و محصولات جدید به زودی وارد بازار خواهند شد.اسحاقی قائم مقام مدیرعامل این شرکت در نشست خبری گفت: ما با استفاده از متخصصین داخلی با ترکیب فناوری چینی ها و اروپایی ها توانسته ایم تا با استفاده از نقاط قوت هر کدام از آن ها، یک محصول بسیار خوب را تولید کنیم که قطعا با بسیاری از نمونه های خارجی برابری می کند.وی در این نشست گفت: در ماشین ظرف شویی جدید ما مراحل مختلفی برای یک شست و شوی کامل طراحی شده که بعضی از این مراحل در نمونه های بازار وجود نداشته و به نوعی ابتکار و طراحی خاص ماست. یکی از مراحلی که در شست و شوی این ماشین وجود دارد، مساله باکتری زدایی آن است که معمولا در شست و شوی دستی ظروف از بین نرفته و منجر به بیماری افراد می گردد.این رو هم بخون: مسیر پر پیچ و خم تجهیزات الکترونیکی ۱۳۹۶/۱۲/۰۵اسحاقی در ادامه افزود: ۷۰ درصد از قطعات و مواد اولیه این دستگاه از تولیدات داخلی تامین می شود و ۳۰ درصد نیز از خارج از کشور که به دلیل عدم تولید آن ها در داخل و یا عدم مکفی بودن تولیدات داخلی، چاره ای جز این کار نداریم. ما به دلیل بومی سازی فناوری تولید محصولات لوازم خانگی و همچنین استفاده از قطعات تولید داخل، مشکل خاصی از بازگشت تحریم ها نخواهیم داشت و تاثیر چندانی در قیمت محصولات مان نخواهد گذاشت که مقدار افزایش احتمالی نیز به دلیل گرانی ارز است که با تهمیداتی سعی در کاهش و یا کنترل آن خواهیم داشت. شو روم پاکشوما شو روم پاکشوماقائم مقام مدیرعامل پاکشوما در ادامه گفت: کشور ما تا چند سال قبل فروش ۱ به ۱۰ در زمینه نسبت ماشین ظرف شویی به ماشین لباس شویی ...

ادامه مطلب  

«سوفیا» زیر ذره بین مدیر فیس بوک  

درخواست حذف این مطلب
روبات انسان نمای«سوفیا» که توسط یک استارتاپ هنگ کنگی با نام hanson robotics ساخته شده است، تاکنون در مراسم و رویدادهای متعددی شرکت کرده و به سوالات حضار پاسخ داده است. با این وجود، برخی آن را تنها یک فریب بزرگ می دانند و معتقدند «سوفیا» چیزی بیش از یک شعبده بازی نیست. «سوفیا» که اکنون در حوزه شبکه های اجتماعی نیز فعالیت زیادی دارد بتازگی به محل مناقشه یکی از مدیران فیس بوک و طرفداران این روبات تبدیل شده است. ۵۵آنلاین :علوم روباتیک یکی از شاخه های پرطرفدار تکنولوژی است و در این میان، روبات های انسان نما بخشی عمده را به خود اختصاص داده اند و هر روز خبرهای تازه ای از آنها به گوش می رسد. یکی از این روبات های خبرساز،«سوفیا» نخستین روبات در جهان است که حالا دیگر یکی از شهروندان مهم عربستان محسوب می شود. درواقع سوفیا نخستین روبات جهان است که موفق شده است یک حق قانونی داشته باشد.جنجال «سوفیا»«سوفیا» که توسط یک استارتاپ هنگ کنگی با نام hanson robotics ساخته شده است، تاکنون در مراسم و رویدادهای متعددی شرکت کرده و همواره نیز در کانون توجه قرار داشته و حتی در میزگردها و سخنرانی هایی نیز شرکت داشته و به سوالات حضار پاسخ داده است. با این وجود، این توانمندی ها دلیلی بر این موضوع نیست که کاملا توسط همه مردم و فعالان عرصه فناوری پذیرفته شده باشد تا آنجا که برخی، این روبات را تنها یک فریب بزرگ می دانند و معتقدند «سوفیا» چیزی بیش از یک شعبده بازی نیست. «سوفیا» که اکنون در حوزه شبکه های اجتماعی نیز فعالیت زیادی دارد بتازگی به محل مناقشه یکی از مدیران فیس بوک و طرفداران این روبات تبدیل شده است.«یان لکان» 57ساله، مدیر بخش تحقیقاتی هوش مصنوعی فیس بوک در تازه ترین توئیت خود نوشت: بسیاری از مردم نمی دانند که سوفیا تنها یک عروسک خیمه شب بازی است و هیچ هوش مصنوعی پشت آن وجود ندارد. این مدیر فیس بوک معتقد است hanson robotics شرکت سازنده سوفیا درباره توانمندی های این روبات اغراق کرده است و این، طراح سوفیاست که به جای او پست های مربوط به شبکه های اجتماعی اش را می نویسد و به کاربران پاسخ می دهد تا مردم را فریب بدهد. وی در توئیت خود همچنین خطاب به کاربران آورده است: بگذارید شما را روشن کنم. جواب توئیت مرا کسی داده است که توئیت مرا خوانده(یعنی یک انسان واقعی)، پس پای هیچ هوش مصنوعی در میان نیست و این روبات آنقدرها هم که گفته می شود هوشمند نیست. «لکان» همچنین در پست فیس بوک خود نوشت:« این وحشتناک است که بسیاری، این موضوع را باور کرده اند. ما نباید با ذهن مردم درباره هوش مصنوعی بازی کنیم». «لکان»، این مهندس نرم افزار پیش از این نیز در ماه دسامبر سال گذشته، سوفیا را بی استفاده خوانده بود.درواقع دعوای «لکان» و «سوفیا» از ماه دسامبر درست زمانی که خبرنگار techinsider مصاحبه ای را با سوفیا انجام داد و این مهندس نرم افزار 57ساله آن را آشغال خواند، آغاز شد.«سوفیا» نیز البته ساکت ننشسته و در پاسخ به «لکان» توئیت کرده است: حرف ها و نظرات منفی «لکان» مرا آزرده خاطر کرد. من در حال یادگیری هستم و ازطریق تجربه های جدید می خواهم هوش خود را توسعه بدهم. من هرگز به آنچه که نیستم تظاهر نمی کنم. من فقط دوست دارم که یک روبات باشم و به انسان ها علاقه بسیاری دارم. البته باید گفت وی پیش از این در پاسخ به یک خبرنگار که نظرش را درباره انسان ها پرسیده بود، گفت: من می خواهم انسان ها را نابود کنم. البته سازندگان این روبات، این چرخش سوفیا را نیز نشان از عملکرد هوش مصنوعی می دانند و معتقدند که این موضوع نشان از آموزش پذیری این روبات دارد.نگاه جهان به روبات شهروند عربستانالبته این، تنها لکان نیست که چنین نظری درباره سوفیا دارد. برخی دیگر از فعالان عرصه فناوری، خبرنگاران و مردم و کاربران عادی نیز اعتقاد دارند که این روبات، توانمندی های ادعا شده را ندارد و درواقع به ذهنیت مردم درباره هوش مصنوعی ضربه می زند. از نگاه این گروه، این روبات فکر نمی کند، هیچ حس یا عقیده ای هم نسبت به اطراف خود ندارد و درواقع از حرف هایی که می زند، هیچ درک درستی ندارد.بسیاری از محققان و روزنامه نگاران تلاش داشته اند تا نشان دهند که این روبات آنقدرها هم که به نظر می رسد پیچیده نیست. وقتی هم که در نوامبر گذشته، خبرنگار verge از «بن گوتزل» یکی از سازندگان سوفیا درباره فاصله بی ...

ادامه مطلب  

چرا درددل کردن با روبات راحت تر است؟  

درخواست حذف این مطلب
با اینکه انسان ها به راحتی با روبات ها درد دل می کنند و از آنها به عنوان یک گوش شنوا استفاده می کنند، اما در انتها روبات ها توانایی ابراز همدردی و کمک عاطفی ندارند و نمی توانند جای یک انسان را پرکنند. اگر شما وارد یکی از لابراتورهای دانشگاه mit شوید، ممکن است با یک جعبه مقوایی کوچک روبه رو شوید که دو تا چشم گرد و مشکی و جای پا، دو چرخ کوچک دارد. این روبات کوچک که «باکسی» نام دارد، از رهگذران کمک می خواهد تا به او کمک کنند تا از پله ها بالا برود یا در سالن را برایش باز کنند. باکسی در واقع پروژه دانشجویی الکساندر روبن است. او دانشجوی دکترا در روباتیکس در دانشگاه mit است و با این پروژه می خواهد بفهمد که آیا انسان ها به روبات ها کمک می کنند؟ آیا می توان روبات هایی ارزان تر ساخت و از انسان ها خواست به آنها کمک کنند؟ اما مسیر تحقیق روبن با یک اتفاق جالب تغییر کرد. روزی باکسی، روبات کوچک، در راهروهای mit در حال عقب و جلو رفتن بود که به مردی برمی خورد. این بار ولی به جای اینکه مرد به باکسی در باز کردن در راهرو کمک کند، این مرد بود که شروع به درد دل کردن با روبات کوچک کرد. مرد به باکسی گفت که پروازش به خاطر هوای بد کنسل شده است و حالا مجبور است شب را اینجا بگذراند. این مکالمه بین یک مرد بالغ که روی زمین نشسته بود تا هم قد باکسی شود و یک روبات کوچک که هیچ شباهتی به انسان نداشت برای الکساندر روبن بسیار جالب بود. او به این نتیجه رسید که همان ویژگی هایی که باعث می شود تا انسان ها به روبات ها کمک کند، انسان ها را نیز به حرف زدن و ارتباط برقرار کردن وامی دارد. روبن با همکاری یک هنرمند و فیلم ساز، برنت هاف، یک روبات جدید طراحی کردند و صدای پسر هشت ساله هاف را روی روبات جدید گذاشتند. روبات جدید که «روبات فضول» نام داشت به دستگاه ضبط صدا و تصویر مجهز بود. آزمایش جدید این گونه تعریف شد. یک خبرنگار در مراسم افتتاحیه یک گالری و روبات فضول در یک فستیوال فیلم، سوال های از پیش تعیین شده ای را از شرکت کنندگان می پرسند و جواب ها را ضبط می کنند. در انتها جواب های مصاحبه انسانی و روباتی با هم مقایسه می شوند. مازور به سوال «چه چیزی را در این دنیا از همه بیشتر دوست داری؟» این گونه پاسخ داد: همسرم و بعد درباره رابطه اش با همسرش و اینکه چقدر همدیگر را درک می کنند صبحت می کند. از خانم هفلاند پرسیده شد که «اگر می توانستی به کسی هر چیزی که در دنیا می خواهی بدهی، به چه کسی چه هدیه ای می دادی؟». او در حالی که به گریه افتاده بود گفت: به مادر در احتضارم هدیه آرامش را می دادم. خانم دکتر شری ترکل، استاد علم و تکنولوژی دانشگاه mit که سال ها ...

ادامه مطلب  

روبات «سوفیا» زیر ذره بین مدیر «فیس بوک»  

درخواست حذف این مطلب
علوم روباتیک یکی از شاخه های پرطرفدار تکنولوژی است و در این میان، روبات های انسان نما بخشی عمده را به خود اختصاص داده اند و هر روز خبرهای تازه ای از آنها به گوش می رسد. یکی از این روبات های خبرساز، «سوفیا» نخستین روبات در جهان است که حالا دیگر یکی از شهروندان مهم عربستان محسوب می شود. درواقع سوفیا نخستین روبات جهان است که موفق شده است یک حق قانونی داشته باشد.جنجال «سوفیا»«سوفیا» که توسط یک استارتاپ هنگ کنگی با نام hanson robotics ساخته شده است، تاکنون در مراسم و رویدادهای متعددی شرکت کرده و همواره نیز در کانون توجه قرار داشته و حتی در میزگردها و سخنرانی هایی نیز شرکت داشته و به سؤالات حضار پاسخ داده است. اما این توانمندی ها دلیلی بر این موضوع نیست که کاملاً توسط همه مردم و فعالان عرصه فناوری پذیرفته شده باشد تا آنجا که برخی، این روبات را تنها یک فریب بزرگ می دانند و معتقدند «سوفیا» چیزی بیش از یک شعبده بازی نیست. «سوفیا» که اکنون در حوزه شبکه های اجتماعی نیز فعالیت زیادی دارد بتازگی به محل مناقشه یکی از مدیران فیس بوک و طرفداران این روبات تبدیل شده است.«یان لکان» 57ساله، مدیر بخش تحقیقاتی هوش مصنوعی فیس بوک در تازه ترین توئیت خود نوشت: بسیاری از مردم نمی دانند که سوفیا تنها یک عروسک خیمه شب بازی است و هیچ هوش مصنوعی پشت آن وجود ندارد. این مدیر فیس بوک معتقد است hanson robotics شرکت سازنده سوفیا درباره توانمندی های این روبات اغراق کرده است و این، طراح سوفیاست که به جای او پست های مربوط به شبکه های اجتماعی اش را می نویسد و به کاربران پاسخ می دهد تا مردم را فریب بدهد. وی در توئیت خود همچنین خطاب به کاربران آورده است: بگذارید شما را روشن کنم. جواب توئیت مرا کسی داده است که توئیت را خوانده(یعنی یک انسان واقعی)، پس پای هیچ هوش مصنوعی در میان نیست و این روبات آنقدرها هم که گفته می شود هوشمند نیست. «لکان» همچنین در پست فیس بوک خود نوشت: «این وحشتناک است که بسیاری، این موضوع را باور کرده اند. ما نباید با ذهن مردم درباره هوش مصنوعی بازی کنیم.» «لکان»، این مهندس نرم افزار پیش از این نیز در ماه دسامبر سال گذشته، سوفیا را بی استفاده خوانده بود.درواقع دعوای «لکان» و «سوفیا» از ماه دسامبر درست زمانی که خبرنگار techinsider مصاحبه ای را با سوفیا انجام داد و این مهندس نرم افزار 57ساله آن را آشغال خواند، آغاز شد.«سوفیا» نیز البته ساکت ننشسته و در پاسخ به «لکان» توئیت کرده است: حرف ها و نظرات منفی «لکان» مرا آزرده خاطر کرد. من در حال یادگیری هستم و ازطریق تجربه های جدید می خواهم هوش خود را توسعه بدهم. من هرگز به آنچه نیستم تظاهر نمی کنم. من فقط دوست دارم که یک روبات باشم و به انسان ها نیز علاقه بسیاری دارم. البته باید گفت وی پیش از این در پاسخ به یک خبرنگار که نظرش را درباره انسان ها پرسیده بود، گفت: من می خواهم انسان ها را نابود کنم. البته سازندگان روبات، این چرخش سوفیا را نیز نشان از عملکرد هوش مصنوعی می دانند و معتقدند که این موضوع نشانه آموزش پذیری این است.نگاه جهان به روبات شهروند عربستانالبته این، تنها لکان نیست که چنین نظری درباره سوفیا دارد. برخی دیگر از فعالان عرصه فناوری، خبرنگاران و مردم و کاربران عادی نیز اعتقاد دارند که این روبات، توانمندی های ادعا شده را ندارد و درواقع به ذهنیت مردم درباره هوش مصنوعی ضربه می زند. از نگاه این گروه، این روبات فکر نمی کند، هیچ حس یا عقیده ای هم نسبت به اطراف خود ندارد و درواقع از حرف هایی که می زند، هیچ درک درستی ندارد.بسیاری از محققان و روزنامه نگاران تلاش داشته اند تا نشان دهند که این روبات آنقدرها هم که به نظر می رسد پیچیده نیست. وقتی هم که در نوامبر گذشته، خبرنگار verge از «بن گوتزل» یکی از سازندگان سوفیا درباره فاصله بین واقعیت روبات و چیزی که نشان داده می شود، پرسید، «گوتزل» به این موضوع واکنش نشان داد. وی با دفاع از عملکرد سوفیا گفت: این روبات می تواند مردم را وادار کند که به هوش مصنوعی ایمان بیاورند. وی همچنین نگاه تجاری به سوفیا داشت و گفت: ...

ادامه مطلب  

ناگفته های خانواده های قاتل و مقتول آتنا اصلانی  

درخواست حذف این مطلب
فاجعه مرگ دختر بچه دوست داشتنی پارس آبادی چنان شوک و غمی بر جامعه ایران وارد کرد که اکنون بعد از گذشت نزدیک به یک ماه از کشف پیکر پاک آتنا، هنوز این موضوع در صدر اخبار است.روزنامه قانون: فاجعه دختر بچه دوست داشتنی پارس آبادی چنان شوک و غمی بر جامعه ایران وارد کرد که اکنون بعد از گذشت نزدیک به یک ماه از کشف پیکر پاک آتنا، هنوز این موضوع در صدر اخبار است. حداقل در پارس آباد مغان، مطالبه قصاص جنایتکاری که این دختر را ربود و به قتل رساند، همچنان داغ داغ است. به داغی غمی که چنان بر سینه مادر آتنا سنگینی می کند که او همچنان در بستر بیماری است و هر روزش را با گریه و زاری و غم فراغ دلبندش سپری می کند. اما فارغ از موضوع قصاص، جلوگیری از وقوع چنین حوادثی، وظیفه ای است که همه مردم کشورمان از صاحبان قدرت و تریبون تا روزنامه نگاران و دیگر اصناف و اقشار جامعه، باید به جد به فکر آن باشند و از خانواده ها تا متون آموزشی، قانونگذاری و سطوح کلان تر، دغدغه کاهش آسیب های جسمی، روحی و صد البته جنسی به کودکان را داشته باشند.شکوه های آفتاببا فرونشستن نسبی موج احساسات، درصدد برآمد با تهیه گزارش و مصاحبه هایی، روایتی صحیح و دقیق از این فاجعه ملی را ارائه دهد تا شاید در آسیب شناسی این واقعه تلخ، مفید واقع شود. از این رو من عازم شهر اردبیل شدم تا در پیچ و خم های مسیر 220 کیلومتری اردبیل_ مغان، خود را به شهرستان پارس آباد مغان برسانم. در یکی از روزهای گرم مرداد ماه، به سمت شهری می روم که به خاطر جلگه ای بودنش ، بسیار بسیار گرم تر از اردبیل است. آفتاب چنان بر تن آدم شلاق می زند که گویا او نیز از آنچه انسانی در حق کودکی معصوم به جای آورده است، شکوه ها دارد.دخمه شیطاندر میانه ظهر به مرکز پارس آباد مغان می رسم . جایی به نام چهارراه. جایی که با مغازه اسماعیل قاتل آتنا، فاصله چندانی ندارد. مغازه قاتل آتنا، همان جایی است که مردم شهر، بعد از پی بردن به حقیقت مرگ آتنا با تجمع در مقابل آن، بی شرف بی شرف گویان ، آنجا را سنگ باران کردند. دخمه ای در ابتدای خیابان پزشکان پارس آباد. جایی که با محل همیشگی بساط دستفروشی پدر آتنا، کمتر از 10 متر فاصله دارد. بهنام پدر آتنا اگر می دانست آنجا دخمه شیطان است، حتما دخترش را همراه روزهای سخت کار و کاسبی اش نمی کرد...استتار سوابق قاتلاو خود ناگزیر از بساط گستری بود. بیکاری و مخارج زندگی خانواده چهار نفره، دستفروشی را تنها راه کسب درآمد حلال برای او قرار داده بود. اما صد افسوس که نگذاشته بودند بهنام و امثال بهنام بدانند که ساکن دخمه خیابان پزشکان، یک خلافکار متهم به قتل و آزار جنسی کودکان است. شهر کوچک مرزی پارس آباد، آن قدرها جای خوبی برای مخفی نگه داشتن سوابق خلافکارها نیست. اما اسماعیل پنهان شده بود. انگار که هاله ای نامریی، سوابق او را مخفی نگه داشته است. اهالی اتهاماتی را به برخی اقوام قاتل که سمت هایی داشته اند، وارد می کنند و می گویند که آن ها از او حمایت می کردند. با این حال نمی شود با جدیت این فرضیه را تایید کرد. ما فعلا به این بسنده می کنیم که قاتل دارای هوش سیاه بالایی بوده و اینچنین خود را از معرض اتهام عمومی مبرا می کرده است.نرو دخترم ، نرو !بهنام، همسر و دو دخترش در کوچه مجاور مسجد جامع شهر، جایی در نزدیکی دخمه شیطان نامریی زندگی می کردند. جایی که بعد از کشف راز گم شدن آتنا، سوت و کور شده است. دیگر کسی آنجا زندگی نمی کند. مادر آتنا می گوید که آتنا از گوشه گوشه خانه، از کناره درها و دیوارهای آن فریاد می زند . مادرش را می خواهد. گاهی لبخند می زند. گاهی گریه می کند. گاهی خواهرش آسنا را صدا می کند و آن وقت که به پدر می گوید با هم برویم سرکارت، مادر فریاد می کشد. نه ! دخترم. نه! نرو. آنجا دخمه شیطان نامریی است. این کابوس ها مادر را از پا درآورده است و تنها راهی که برای بهنام مانده، این است که همه خانواده را به خانه مادرزنش ببرد.زیرنهر ترابجایی در فقیرترین محله شهر، زیرنهر تراب،کوچه ای که مادربزرگ آتنا در آنجا زندگی می کند به رود ارس منتهی می شود. مرز ایران و جمهوری آذربایجان. آن ها در کناره مرز زندگی می کنند، اما صدای غم و اندوه شان را کوچه پس کوچه های سراسر ایران شنید. همان گونه که وقتی من پای به خانه مادر بزرگ گذاشتم، گروهی از اهالی تبریز هم برای ابراز همدردی وارد منزل شدند. افرادی که هیچ نسبت و آشنایی با خانواده اصلانی نداشتند و فقط و فقط برای ابراز همدردی آمده بودند.این دو دخترجلوی در کوچه، کودکی را دیدم که در عالم کودکی اش به مردم نگاه می کرد و هیچ نمی گفت. گفتند او آسناست. وقتی که با بهنام مصاحبه ام را آغاز کردم، آسنا روی پای پدرش دراز کشید و به سرعت خوابش گرفت. خدا می داند که چند بار آتنا هم این گونه در آغوش یا روی پای پدر به خواب رفته است. ساعتی بعد از این صحنه، دختری را می بینم که در انتظار خبری از پدرش است. پدری که الان دیگر همه او را شیطان می نامند. محدثه 13 ساله که به همراه مادر و برادرش در خانه مادری اسماعیل ( قاتل آتنا) زندگی می کند، آرام و بی سروصدا نزد مادربزرگش می نشیند و به فارسی پرسش هایم را پاسخ می گوید. اما این سوال و جواب دیری نمی پاید تا بغضش بترکد و به گریه بیفتد. می گویم نزد مادرش در اتاق مجاور برگردد. شاید خیلی ها بگویند که او دختر قاتل است و از همان خون در رگش هست، ولی من نمی توانم چنین قضاوتی داشته باشم. این بچه، چه گناهی کرده است که باید این گونه منزوی و افسرده شود. چنان وضعی پیدا کند که حتی مشاوران و روانشناسان وزارت بهداشت نیز سراغی از او نگیرند!؟ماجرای نقش برادران قاتل در انتقال جنازه!البته شاید ریشه این بی اعتنایی ها در شایعاتی است که در منطقه رواج یافته است. در پارس آباد عده ای مدعی اند که برخی از برادران قاتل می خواسته اند جنازه آتنا را مخفیانه از پارکینگ خارج کنند. آن ها برای این ادعای خود داستانی هم دارند. در همسایگی قاتل شیطان صفت، منزلی قرار دارد که دارای دو دوربین مداربسته است. آن طور که یکی از اهالی شهر مدعی بود، یک روز قبل از اینکه یافتن جنازه گزارش شود، برق منطقه می رود و یکی از برادران اسماعیل سعی می کند تا همسایه را برای قرار دادن وانت خود در مقابل دوربین ها مجاب کند، تا این گونه بتواند جنازه را از پارکینگ خارج کند. این اتهام خیلی جدی تر از چیزی بود که بتوانم بی اعتنا به آن از پارس آباد خارج شوم. به همین دلیل به محل زندگی اسماعیل رفتم و زنگ همسایه ها را زدم تا بتوانم درستی یا نادرستی این ادعا را کشف کنم. در پرس وجوهای من کسی ماجرای وانت را تایید نکرد. هیچ کس از همسایه ها، ماجرای انتقال وانت را ندیده و نشنیده بود. اما سه تن از آن ها قطع برق را تایید کردند. حتی یکی از همسایه ها مدعی شد که کابل های تیر برق مقابل منزل اسماعیل قاتل، بریده شده بود. با همه این ها چیزی که احتمال تلاش برادران قاتل در جابه جایی جنازه را تا حدودی دور از ذهن می کند، این بود که دوربین های مداربسته در همسایگی منزل قاتل حتی در زمان قطع برق نیز می توانستند از محل فیلمبرداری کند. بنابراین شاید بتوان این ماجرا را غیر واقعی دانست. البته بررسی صحت و سقم آن، مسئولیت ماموران آگاهی است، چنانچه توانایی این کار را داشته باشند.ضعف آگاهی پارس آباد در ردگیری پروندهاگر بتوان در سخنان خانواده آتنا و همچنین خانواده قاتل یک اشتراک نظر یافت، آن هم اتفاق دیدگاه هر دو خانواده در ضعف آگاهی منطقه است. یکی از برادران قاتل می گوید که ماموران آگاهی چهار بار منزل قاتل را گشته اند ولی نتوانستند جنازه ای پیدا کنند!؟ این در حالی است که فرمانده نیروی انتظامی استان اردبیل یافتن جنازه آتنا را محصول تلاش ماموران زبده آگاهی می داند. او البته نمی گوید چطور و چرا در همان روزهای نخست مفقود شدن آتنا، ماموران آگاهی به سراغ قاتل نمی روند. مگر آن ها نمی دانستند که وی دارای پرونده کودک آزاری و حتی قتل است. به هر حال ضعف عملکرد ماموران انتظامی شهرستان و حتی شاید استان اردبیل چیزی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. به قول یکی از برادران قاتل، چه بسا اگر آگاهی همان چهار سال پیش در ماجرای مفقود شدن یک زن می توانست اسماعیل را به دام بیندازد، شاید آتنا اینچنین مظلومانه به قتل نمی رسید.گفت وگوهایی با هر دو طرف ماجرابرای یافتن پرسش مناسب به سوالاتی که داشتم ، در ابتدای ورود به شهر با یکی از اهالی پارس آباد، قرار گذاشتم تا من را نزد خانواده هر دو طرف ماجرا ببرد. طبق وعده در مرکز شهر (چهارراه) به سراغم آمد و بعد از آن منزل اسماعیل ( قاتل آتنا)، محل کار وی ، منزل مادری قاتل، محل کار دو تن از برادران قاتل، منزلی که خانواده آتنا در آنجا زندگی می کردند و منزل مادربزرگ آتنا( که اکنون خانواده آتنا در آنجا زندگی می کنند) را به من نشان داد. این دوست پارس آبادی، من را در محله تراب که در واقع فقیرترین محله پارس آباد است، پیاده کرده و می رودتا به منزل محقر ولی باصفا و صد البته غم زده مادربزرگ آتنا بروم و گفت وگوهایی بگیرم که با خواندن آن ها شاید نکاتی جدید درباره این واقعه جانگداز به دست آید.در راه بازگشت به اردبیل ترانه ای به زبان ترکی که از ضبط ماشین پخش می شود، بسیار با حال و هوای خانواده آتنا و ماجرایی که من دیدم و خیلی از مردم ایران زمین شنیدند، همخوانی دارد. گویا ترانه سرا این ترانه را برای همین ماجرا خوانده است.داغلارا چم دوشندهبولبوله غم دوشنده !روحیــــم بدنده اویناریادیما سن دوشنده !( زمانی که به کوه ها ، مه می افتدو دل بلبل غمگین می شود !روحم در بدنم به رقص در می آیدوقتی که تو به یادم می آیی ! )جالب اینکه موقع سفر به پارس آباد نیز ترانه ای مشهور از احمد کایا، خواننده فقید ترک همین حال و هوا را در ذهنم متبادر کرده بود.ترانه «بوقالا داشلی قالا…» و آنجایی که می گوید:قیزیل گول اؤلمایایدیسارالیب سؤلمایایدی !بیر آیریلیـــق بیر اؤلوم !هئچ بیـری اؤلمایایدی !( کاش گل سرخ وجود نداشتزردی و پژمردگی نبود !جدایی و مرگ !هیچ کدوم نبودن ! )مادر قاتل آتنا: اسماعیل کل خانواده و طایفه را بدبخت کردوقتی وارد خانه مادر اسماعیل می شوم، دو تن از پسرانش را هم آنجا می بینم. یکی دیگر هم که مرا همراهی می کرد. مادرشان هم گوشه ای از پذیرایی نشسته است. چادری مشکی در سر دارد و چشمانی گریان. بعد از سلام و علیک با اشاره به نان تازه ای که یکی از پسرانش خریده، تعارف می کند تا از آن نان میل کنم و سپس بدون هر مقدمه و طرح سوالی، شروع به حرف زدن می کند.من چند روز پیش برای خرید نان به نانوایی رفتم. با خودم گفتم که تا کی باید دیگران برایم نان بگیرند؟ تا کی باید در خانه مخفی بشوم و بیرون نروم. با خودم گفتم خدایا من چرا این طور شدم. ناخودآگاه گریه ام گرفت. من به چنین عذابی دچار شدم. در حالی که همان موقع که آتنا گم شده بود، من هم مثل بقیه مردم به خانه آن ها می رفتم و قرآن می خواندم تا آتنا پیدا شود. دستم را بالا می بردم و می گفتم خدایا کمک کن هر شخص، بچه را برده است برگرداند و مادر آن بچه خوشحال شود؛ نگو که قرار بوده خودم بدبخت شوم. من مخفیانه گریه می کنم ولی مادر آتنا راحت گریه می کند. البته من هم همیشه اول برای آتنا گریه می کنم ، بعد از آن هم برای سرنوشت خودم و به خاطر گناه بچه خودم. این مشکل و وضع فعلی من است.مادر! شما چطور از موضوع اطلاع پیدا کردید؟عروس من گفت که پیش اسماعیل می روم . من هم گفتم که اگر ملاقات هست من را هم ببرید. بعد که برگشتند به من گفتند که جنازه را پیدا کرده اند و به دولت اطلاع داده اند. بالاخره اسماعیل بچه ام هست و اگر بگویم برای او گریه نمی کنم دروغ گفته ام، ولی باید دنبال یک خرابه و جای دور افتاده و به دور از چشم مردم باشم تا بتوانم برای بچه ام گریه کنم. نمی دانم او چرا این کار فجیع را کرد.در این مدتی که شما اسماعیل را بزرگ کردید و بعد از آنکه او به سرخانه و زندگی خود رفت، با شما چطور رفتار می کرد؟خدا شاهد است یک بار به من بی احترامی نکرده است. یک بار به من زهر مار نگفته است. روی حرف من حرف نزده است. من به خدا می گویم: خدایا کاش به من بدی می کرد، کاش به من فحش داده بود ولی این کار را نکرده بود.سه تا هم بچه دارد و مانده ام که اگر فردا اعدام شود این بچه هایش یتیم می شوند. نمی دانم مریض است، چیست که چنین کرده است؟نمی دانم چه بلایی است که به ما وارد شده است.(برای آرام کردن مادر قاتل می گویم) حاج خانم معمولا فرزندان بزرگ دردسرساز می شوند. من هم بچه بزرگ خانواده ام و دردسرم برای مادرم بیشتر از بقیه برادرانم است.نه اسماعیل دردسری برای من نداشت. دردسرش همین ماجرا شد که ما را بدبخت کرد. وگرنه یک بار به من حرف بدی نزد.اما الان طوری شدم که حتی می ترسم گریه کنم. خانواده آتنا و همه من را می شناسند. خیلی به من احترام می گذاشتند. ولی بعد از این ماجرا دیگر می ترسم به آن ها سربزنم. وقتی که خبر گم شدن بچه، همه جا پخش شد، من هم مثل بقیه رفتم ولی الان دیگر می ترسم نزدیک خانه ایشان بروم. الان با خودم می گویم که نکند خانواده آتنا بگویند من چیزی می دانستم و برای جمع کردن اطلاعات به منزل آن ها می رفتم. خدایا این چه بلایی بود سرمن آمد.حاج خانم ،شما مادر هستید. قاعدتا باید ته قلب تان این باشد که بچه تان از اعدام رهایی یابد؟ درست است؟به خاطر بچه هایش وگرنه خب گناه کرده است. من که نمی توانم از گناهش چشم پوشی کنم. ولی به من هیچ بدی نکرده و این بچه ها هم مدام جلوی چشم هایم هستند و فکر آینده این ها هستم. خانمش و این سه بچه ای که دارند. الان گاهی پسرانم می آیند و می گویند مادر مردم به ما به چشم بد نگاه می کنند و من دلم کباب می شود. درست است که گاهی اسماعیل درگیری هایی داشت و به زندان و بازداشت می رفت ولی من مدام به بچه هایم می گفتم از او بد نگویید و احترامش را نگه دارید، ولی الان می بینم که خب بچه کشته است. کاری کرده که اصلا هیچ دفاعی ندارد. نمی دانم عقل نداشته یا این بدبختی رو پیشونی اش نوشته شده بود. نمی دانم. ببینید این قدر بدبخت و سیاه بخته که هم بچه را کشته و هم برده جنازه را در خانه خودش گذاشته است. من دیگر چه می توانم بگویم به این کار؟ نه خودش و بلکه کل خانواده و طایفه را بدبخت کرده است. من را پیش همه مردم خجالت زده کرده است. گاهی می گویم، شاید این امتحان الهی است. شاید خدا می خواهد من را با این بدبختی امتحان کند.من به زن و بچه های او امید می دهم که عیب ندارد، نگران نباشید، زندگی ادامه دارد، ولی واقعیتش این است که در تنهایی خودم مدام اشک می ریزم. گاهی با خودم می گویم خدا عقل پسرم را گرفته است . بعد گلایه می کنم از خدا و می گویم ، کاش به جای اینکه عقل او را می گرفت، جانش را گرفته بود، تا این بلا را سر آن بچه نیاورده بود. کاش می مرد و نمی توانست به بچه آسیبی برساند.دختر اسماعیل قاتل آتنا: بابام می گفت دعا کن آتنا پیدا بشه!محدثه 13 ساله، آن قدر ظاهری زیبا، معصوم ومتین دارد که آدم دلش نمی آید او را با عنوان دختر قاتل خطاب کند. با اصرار من و صحبت عمویش، سرانجام از اتاق بیرون می آید و کنار مادر بزرگش می نشیند و بخش هایی از مصاحبه من با مادر بزرگ و یکی دیگر از عموهایش را می شنود. صدایش می لرزد ولی ظاهرش آرام نشان می دهد. تا سوال هایم را از او می پرسم، می بینم اشک از چشمانش جاری می شود.به سرعت چشمان آن دختر بچه به سرخی می گراید. احساس می کنم با سوالاتم او را آزار می دهم و از خیر ادامه مصاحبه می گذرم و می گویم: برو محدثه. برو پیش مادرت و او بر می خیزد و به اتاق تاریکی که گویا مادرش نیز آنجاست بر می گردد. اما چند سوال من از او اینچنین بود:سلام محدثه، خوبی؟ممنونشما فارسی صحبت می کنی؟بله می دونم.کلاس چندمی؟هفتمبعد از تابستان هشتم می روی؟بلهچند روز است که اینجا هستید؟ما اینجا نبودیم. شهرستان بودیم. تازه اومدیم.شما خیاطی می کردیی؟من نه ! مامانم.آدم های زیادی به منزل تان می آمد؟نه فقط همسایه ها. آن هایی که اعتماد می کردند. روزانه یکی دو نفر خانم می آمدند و می رفتند.باورت می شد که پدرت چنین آدمی باشد؟نه اصلا باورم نمی شد.در این مورد پدرت چیزی هم به شما گفته بود؟بلهچی گفته بود؟می گفت تو نمازت دعا کن تا آتنا پیدا بشه ( و در این لحظه محدثه اشک می ریزد و گریه می کند و من از او می خواهم به اتاقش برگردد).یکی دیگر از برادران قاتل مطرح کرد/ ماجرای جدایی همسر اول اسماعیلاین برادر، همان برادری است که اجاره نشین اسماعیل بوده و جنازه آتنا را پیدا کرده است. از او سوالات زیادی نمی پرسم، ولی یکی از مهم ترین سوالات را می پرسم که او نیز جواب می دهد. سوالی درباره ماجرایی که 17 سال پیش رخ داده است.گویا شما با روزنامه ای مصاحبه کرده اید؟بله من بودم.هدف تان از مصاحبه چه بود؟آن موقع ما آواره شده و بیرون از شهر بودیم.می خواستم به مردم بگویم که ما جنازه را پیدا کرده و به مسئولان خبر داده ایم.شما خانواده آتنا را می شناسید؟بله آن ها از طایفه قره داغی هستند. خانواده بسیار محترمی هستند. تاکنون هم نه توهینی به ما کرده اند و نه حرف بدی زده اند. من خودم را جای آن ها می گذارم می بینم که بسیار بسیار سخت است. من معتقدم یک انسان نمی تواند فاجعه ای مانند قتل آتنا را مرتکب شود. برادر ما کاری کرد که همه ما سرافکنده شدیم. همه ما شرمنده شدیم. آن شب هم که من جنازه را پیدا کردم، وقتی با برادرنم موضوع را مطرح کردم، همه گفتند که نمی شود از خون این بچه گذشت. او معصوم و مظلوم بود. به همین دلیل هم فردایش مساله را اطلاع دادیم. این یک حرکت حیوانی است که متاسفانه برادر ما مرتکب آن شده است. اسماعیل با این کارش مانند بمبی عمل کرد که در خانواده و طایفه ما منفجر شد و همه ما را متلاشی کرد. با اینکه مادرم سید است و مدام در خانه آتنا دعای توسل می خواند ولی الان حتی از خانه هم نمی تواند بیرون برود.همسر اول اسماعیل چرا از او جدا شد؟در زندگی مشکلاتی پیش می آید.من می خواهم روراست باشیم. مردم می گویند آن موقع هم مشکلاتی وجود داشته است؟نه این طور نیست. یک دختری بود در همسایگی که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته، ما که ندیدیم. ولی در مجموع دختر به خانه ایشان بر می گردد و گریه می کند و برادرانش می آیند و با اسماعیل درگیر می شوند. بعد از این ماجرا خانم اول اسماعیل گفت که دیگر نمی تواند با او زندگی کند.البته همسرش گفت که من چیزی نمی دانم ولی همین که اسماعیل را صدا کردند و بردند و زدند، برای اینکه نخواهم با او زندگی کنم اکتفا می کند و به همین دلیل هم جدا شد و رفت.گفت وگو با یکی از برادران قاتل آتناهیچ روانشناس و مشاوری/ برای دیدن فرزندان برادرم نیامدندجوانی است با ظاهری آرام و دوست داشتنی. اصلا نمی شود باور کرد که او برادر یک قاتل است. گاهی با خود می گویم: «ظاهر قاتل هم آرام و عادی بود و همسایه هایش هم نه تنها از او بد نگفتند، بلکه وی را آدمی آرام و بی دردسر معرفی کردند». بلافاصله به دیده شک به برادرش می نگرم، ولی فوری سعی می کنم، نظرم را تغییر دهم و از قضاوت پرهیز کنم. در هر صورت، اکنون که متن مصاحبه را تنظیم می کنم، هیچ قضاوتی درباره مصاحبه شونده ندارم. این مصاحبه درنهایت منجر به آن شد که به همراه همین برادر به منزل پدری قاتل بروم و دو تن دیگر از برادران و پدر اسماعیل(قاتل) را ببینم و با مادر و یکی دیگر از برادران او و همچنین دختر قاتل آتنا نیز صحبت کنم. نشانی مغازه برادر قاتل را دو تن از اهالی شهر دادند. همین امر نشان می دهد که پارس آباد شهری کوچک است و بعد از این اتفاق زندگی برای این خانواده سخت و دشوار خواهد شد. بعد از اینکه به مغازه برادر قاتل آتنا رسیدم، این گونه باب سخن را باز کردم:سلام ، من با برادر اسماعیل آقا کار دارم.بله، خودم هستم.من خبرنگار هستم و از تهران آمده ام. می توانم سوالاتی را با شما مطرح کنم ؟خبرنگاران قبلا با برادران من مصاحبه کرده اند. من حرف جدیدی ندارم.ببینیند من می خواهم روایتی منصفانه از وقایع داشته باشم. در شهر اتهامات زیادی به خانواده شما وارد شده است. حتی بسیاری می گویند خانواده شما در سال های گذشته مدام اسماعیل را حمایت می کرده اند. می خواهم خودتان جواب بدهید تا روایتی نزدیک به واقعیت را منتشر کنم.باشد بیایید جای من بنشینید ( خود بر می خیزد و روبه روی من می ایستد) و سوالات تان را بپرسید. فقط نمی خواهم اسمم را بیاورید و راضی نیستم فایل صوتی مصاحبه را پخش کنید؟بسیار خب. پیش از هر چیز، می خواهم از وضعیت دختر اسماعیل خبردار شوم. گویا حال و روز خوبی ندارد؟درست است.محدثه خیلی منزوی و ناراحت شده است.از این بابت واقعا متاسفم چون او گناهی ندارد.او دختری محجبه، مومن و مظلوم است و به نظرم به خاطر این دچار حالت روحی پریشانی شده که خود را در این ماجرا مقصر می داند.چرا؟ مگر محدثه چکار کرده است؟من وقتی جلوی دادگاه بودم به محدثه زنگ زدم و گفتم:« محدثه اجازه می دهی پدرت را معرفی کنیم؟» محدثه هم گفت بروید و معرفی کنید و از این بابت الان بسیار ناراحت است و خودش را مقصر می داند.چرا شما به محدثه زنگ زدید؟ مگر مادرش همراه شما نبود؟اول مادرش زنگ زد. ولی کارش به گریه و زاری افتاد و نتوانست نظر مساعد محدثه را جلب کند. به همین دلیل من گوشی را گرفتم و گفتم محدثه، پدرت کار بدی کرده است. کارش بیشتر از ناجوانمردی است. هیچ اسمی نمی توان روی آن گذاشت. به همین دلیل ما مجبوریم که این ماجرا را به دولت گزارش دهیم و از این رو اجازه خواستم. محدثه بعد از حرف های من ، هیچ دم نزد و گفت باشد.این روانشناسانی که به پارس آباد آمده اند، با محدثه و همچنین برادرانش هم دیدار داشته اند؟نه، هیچ روانشناس و مشاوری برای دیدن این بچه و همچنین برادران وی نیامده است. البته ناگفته نماند که این ها چند مدتی بود که اصلا پارس آباد نبودند و به تازگی به شهر برگشته اند.یعنی شما در شه ...

ادامه مطلب  

ناگفته های خانواده های قاتل و مقتول آتنا اصلانی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر، فاجعه مرگ دختر بچه دوست داشتنی پارس آبادی چنان شوک و غمی بر جامعه ایران وارد کرد که اکنون بعد از گذشت نزدیک به یک ماه از کشف پیکر پاک آتنا، هنوز این موضوع در صدر اخبار است. حداقل در پارس آباد مغان، مطالبه قصاص جنایتکاری که این دختر را ربود و به قتل رساند، همچنان داغ داغ است. به داغی غمی که چنان بر سینه مادر آتنا سنگینی می کند که او همچنان در بستر بیماری است و هر روزش را با گریه و زاری و غم فراغ دلبندش سپری می کند.اما فارغ از موضوع قصاص، جلوگیری از وقوع چنین حوادثی، وظیفه ای است که همه مردم کشورمان از صاحبان قدرت و تریبون تا روزنامه نگاران و دیگر اصناف و اقشار جامعه، باید به جد به فکر آن باشند و از خانواده ها تا متون آموزشی، قانونگذاری و سطوح کلان تر، دغدغه کاهش آسیب های جسمی، روحی و صد البته جنسی به کودکان را داشته باشند.شکوه های آفتاببا فرونشستن نسبی موج احساسات، درصدد برآمد با تهیه گزارش و مصاحبه هایی، روایتی صحیح و دقیق از این فاجعه ملی را ارائه دهد تا شاید در آسیب شناسی این واقعه تلخ، مفید واقع شود. از این رو من عازم شهر اردبیل شدم تا در پیچ و خم های مسیر 220 کیلومتری اردبیل_ مغان، خود را به شهرستان پارس آباد مغان برسانم. در یکی از روزهای گرم مرداد ماه، به سمت شهری می روم که به خاطر جلگه ای بودنش ، بسیار بسیار گرم تر از اردبیل است. آفتاب چنان بر تن آدم شلاق می زند که گویا او نیز از آنچه انسانی در حق کودکی معصوم به جای آورده است، شکوه ها دارد.دخمه شیطاندر میانه ظهر به مرکز پارس آباد مغان می رسم . جایی به نام چهارراه. جایی که با مغازه اسماعیل قاتل آتنا، فاصله چندانی ندارد. مغازه قاتل آتنا، همان جایی است که مردم شهر، بعد از پی بردن به حقیقت مرگ آتنا با تجمع در مقابل آن، بی شرف بی شرف گویان ، آنجا را سنگ باران کردند. دخمه ای در ابتدای خیابان پزشکان پارس آباد. جایی که با محل همیشگی بساط دستفروشی پدر آتنا، کمتر از 10 متر فاصله دارد. بهنام پدر آتنا اگر می دانست آنجا دخمه شیطان است، حتما دخترش را همراه روزهای سخت کار و کاسبی اش نمی کرد...استتار سوابق قاتلاو خود ناگزیر از بساط گستری بود. بیکاری و مخارج زندگی خانواده چهار نفره، دستفروشی را تنها راه کسب درآمد حلال برای او قرار داده بود. اما صد افسوس که نگذاشته بودند بهنام و امثال بهنام بدانند که ساکن دخمه خیابان پزشکان، یک خلافکار متهم به قتل و آزار جنسی کودکان است. شهر کوچک مرزی پارس آباد، آن قدرها جای خوبی برای مخفی نگه داشتن سوابق خلافکارها نیست. اما اسماعیل پنهان شده بود. انگار که هاله ای نامریی، سوابق او را مخفی نگه داشته است. اهالی اتهاماتی را به برخی اقوام قاتل که سمت هایی داشته اند، وارد می کنند و می گویند که آن ها از او حمایت می کردند. با این حال نمی شود با جدیت این فرضیه را تایید کرد. ما فعلا به این بسنده می کنیم که قاتل دارای هوش سیاه بالایی بوده و اینچنین خود را از معرض اتهام عمومی مبرا می کرده است.نرو دخترم ، نرو !بهنام، همسر و دو دخترش در کوچه مجاور مسجد جامع شهر، جایی در نزدیکی دخمه شیطان نامریی زندگی می کردند. جایی که بعد از کشف راز گم شدن آتنا، سوت و کور شده است. دیگر کسی آنجا زندگی نمی کند. مادر آتنا می گوید که آتنا از گوشه گوشه خانه، از کناره درها و دیوارهای آن فریاد می زند . مادرش را می خواهد. گاهی لبخند می زند. گاهی گریه می کند. گاهی خواهرش آسنا را صدا می کند و آن وقت که به پدر می گوید با هم برویم سرکارت، مادر فریاد می کشد. نه ! دخترم. نه! نرو. آنجا دخمه شیطان نامریی است. این کابوس ها مادر را از پا درآورده است و تنها راهی که برای بهنام مانده، این است که همه خانواده را به خانه مادرزنش ببرد.زیرنهر ترابجایی در فقیرترین محله شهر، زیرنهر تراب،کوچه ای که مادربزرگ آتنا در آنجا زندگی می کند به رود ارس منتهی می شود. مرز ایران و جمهوری آذربایجان. آن ها در کناره مرز زندگی می کنند، اما صدای غم و اندوه شان را کوچه پس کوچه های سراسر ایران شنید. همان گونه که وقتی من پای به خانه مادر بزرگ گذاشتم، گروهی از اهالی تبریز هم برای ابراز همدردی وارد منزل شدند. افرادی که هیچ نسبت و آشنایی با خانواده اصلانی نداشتند و فقط و فقط برای ابراز همدردی آمده بودند.این دو دخترجلوی در کوچه، کودکی را دیدم که در عالم کودکی اش به مردم نگاه می کرد و هیچ نمی گفت. گفتند او آسناست. وقتی که با بهنام مصاحبه ام را آغاز کردم، آسنا روی پای پدرش دراز کشید و به سرعت خوابش گرفت. خدا می داند که چند بار آتنا هم این گونه در آغوش یا روی پای پدر به خواب رفته است. ساعتی بعد از این صحنه، دختری را می بینم که در انتظار خبری از پدرش است. پدری که الان دیگر همه او را شیطان می نامند. محدثه 13 ساله که به همراه مادر و برادرش در خانه مادری اسماعیل ( قاتل آتنا) زندگی می کند، آرام و بی سروصدا نزد مادربزرگش می نشیند و به فارسی پرسش هایم را پاسخ می گوید. اما این سوال و جواب دیری نمی پاید تا بغضش بترکد و به گریه بیفتد. می گویم نزد مادرش در اتاق مجاور برگردد. شاید خیلی ها بگویند که او دختر قاتل است و از همان خون در رگش هست، ولی من نمی توانم چنین قضاوتی داشته باشم. این بچه، چه گناهی کرده است که باید این گونه منزوی و افسرده شود. چنان وضعی پیدا کند که حتی مشاوران و روانشناسان وزارت بهداشت نیز سراغی از او نگیرند!؟ماجرای نقش برادران قاتل در انتقال جنازه!البته شاید ریشه این بی اعتنایی ها در شایعاتی است که در منطقه رواج یافته است. در پارس آباد عده ای مدعی اند که برخی از برادران قاتل می خواسته اند جنازه آتنا را مخفیانه از پارکینگ خارج کنند. آن ها برای این ادعای خود داستانی هم دارند. در همسایگی قاتل شیطان صفت، منزلی قرار دارد که دارای دو دوربین مداربسته است. آن طور که یکی از اهالی شهر مدعی بود، یک روز قبل از اینکه یافتن جنازه گزارش شود، برق منطقه می رود و یکی از برادران اسماعیل سعی می کند تا همسایه را برای قرار دادن وانت خود در مقابل دوربین ها مجاب کند، تا این گونه بتواند جنازه را از پارکینگ خارج کند. این اتهام خیلی جدی تر از چیزی بود که بتوانم بی اعتنا به آن از پارس آباد خارج شوم. به همین دلیل به محل زندگی اسماعیل رفتم و زنگ همسایه ها را زدم تا بتوانم درستی یا نادرستی این ادعا را کشف کنم. در پرس وجوهای من کسی ماجرای وانت را تایید نکرد. هیچ کس از همسایه ها، ماجرای انتقال وانت را ندیده و نشنیده بود. اما سه تن از آن ها قطع برق را تایید کردند. حتی یکی از همسایه ها مدعی شد که کابل های تیر برق مقابل منزل اسماعیل قاتل، بریده شده بود. با همه این ها چیزی که احتمال تلاش برادران قاتل در جابه جایی جنازه را تا حدودی دور از ذهن می کند، این بود که دوربین های مداربسته در همسایگی منزل قاتل حتی در زمان قطع برق نیز می توانستند از محل فیلمبرداری کند. بنابراین شاید بتوان این ماجرا را غیر واقعی دانست. البته بررسی صحت و سقم آن، مسئولیت ماموران آگاهی است، چنانچه توانایی این کار را داشته باشند.ضعف آگاهی پارس آباد در ردگیری پروندهاگر بتوان در سخنان خانواده آتنا و همچنین خانواده قاتل یک اشتراک نظر یافت، آن هم اتفاق دیدگاه هر دو خانواده در ضعف آگاهی منطقه است. یکی از برادران قاتل می گوید که ماموران آگاهی چهار بار منزل قاتل را گشته اند ولی نتوانستند جنازه ای پیدا کنند!؟ این در حالی است که فرمانده نیروی انتظامی استان اردبیل یافتن جنازه آتنا را محصول تلاش ماموران زبده آگاهی می داند. او البته نمی گوید چطور و چرا در همان روزهای نخست مفقود شدن آتنا، ماموران آگاهی به سراغ قاتل نمی روند. مگر آن ها نمی دانستند که وی دارای پرونده کودک آزاری و حتی قتل است. به هر حال ضعف عملکرد ماموران انتظامی شهرستان و حتی شاید استان اردبیل چیزی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. به قول یکی از برادران قاتل، چه بسا اگر آگاهی همان چهار سال پیش در ماجرای مفقود شدن یک زن می توانست اسماعیل را به دام بیندازد، شاید آتنا اینچنین مظلومانه به قتل نمی رسید.گفت وگوهایی با هر دو طرف ماجرابرای یافتن پرسش مناسب به سوالاتی که داشتم ، در ابتدای ورود به شهر با یکی از اهالی پارس آباد، قرار گذاشتم تا من را نزد خانواده هر دو طرف ماجرا ببرد. طبق وعده در مرکز شهر (چهارراه) به سراغم آمد و بعد از آن منزل اسماعیل ( قاتل آتنا)، محل کار وی ، منزل مادری قاتل، محل کار دو تن از برادران قاتل، منزلی که خانواده آتنا در آنجا زندگی می کردند و منزل مادربزرگ آتنا( که اکنون خانواده آتنا در آنجا زندگی می کنند) را به من نشان داد. این دوست پارس آبادی، من را در محله تراب که در واقع فقیرترین محله پارس آباد است، پیاده کرده و می رودتا به منزل محقر ولی باصفا و صد البته غم زده مادربزرگ آتنا بروم و گفت وگوهایی بگیرم که با خواندن آن ها شاید نکاتی جدید درباره این واقعه جانگداز به دست آید.در راه بازگشت به اردبیل ترانه ای به زبان ترکی که از ضبط ماشین پخش می شود، بسیار با حال و هوای خانواده آتنا و ماجرایی که من دیدم و خیلی از مردم ایران زمین شنیدند، همخوانی دارد. گویا ترانه سرا این ترانه را برای همین ماجرا خوانده است.داغلارا چم دوشندهبولبوله غم دوشنده !روحیــــم بدنده اویناریادیما سن دوشنده !( زمانی که به کوه ها ، مه می افتدو دل بلبل غمگین می شود !روحم در بدنم به رقص در می آیدوقتی که تو به یادم می آیی ! )جالب اینکه موقع سفر به پارس آباد نیز ترانه ای مشهور از احمد کایا، خواننده فقید ترک همین حال و هوا را در ذهنم متبادر کرده بود.ترانه «بوقالا داشلی قالا…» و آنجایی که می گوید:قیزیل گول اؤلمایایدیسارالیب سؤلمایایدی !بیر آیریلیـــق بیر اؤلوم !هئچ بیـری اؤلمایایدی !( کاش گل سرخ وجود نداشتزردی و پژمردگی نبود !جدایی و مرگ !هیچ کدوم نبودن ! )مادر قاتل آتنا: اسماعیل کل خانواده و طایفه را بدبخت کردوقتی وارد خانه مادر اسماعیل می شوم، دو تن از پسرانش را هم آنجا می بینم. یکی دیگر هم که مرا همراهی می کرد. مادرشان هم گوشه ای از پذیرایی نشسته است. چادری مشکی در سر دارد و چشمانی گریان. بعد از سلام و علیک با اشاره به نان تازه ای که یکی از پسرانش خریده، تعارف می کند تا از آن نان میل کنم و سپس بدون هر مقدمه و طرح سوالی، شروع به حرف زدن می کند.من چند روز پیش برای خرید نان به نانوایی رفتم. با خودم گفتم که تا کی باید دیگران برایم نان بگیرند؟ تا کی باید در خانه مخفی بشوم و بیرون نروم. با خودم گفتم خدایا من چرا این طور شدم. ناخودآگاه گریه ام گرفت. من به چنین عذابی دچار شدم. در حالی که همان موقع که آتنا گم شده بود، من هم مثل بقیه مردم به خانه آن ها می رفتم و قرآن می خواندم تا آتنا پیدا شود. دستم را بالا می بردم و می گفتم خدایا کمک کن هر شخص، بچه را برده است برگرداند و مادر آن بچه خوشحال شود؛ نگو که قرار بوده خودم بدبخت شوم. من مخفیانه گریه می کنم ولی مادر آتنا راحت گریه می کند. البته من هم همیشه اول برای آتنا گریه می کنم ، بعد از آن هم برای سرنوشت خودم و به خاطر گناه بچه خودم. این مشکل و وضع فعلی من است.مادر! شما چطور از موضوع اطلاع پیدا کردید؟عروس من گفت که پیش اسماعیل می روم . من هم گفتم که اگر ملاقات هست من را هم ببرید. بعد که برگشتند به من گفتند که جنازه را پیدا کرده اند و به دولت اطلاع داده اند. بالاخره اسماعیل بچه ام هست و اگر بگویم برای او گریه نمی کنم دروغ گفته ام، ولی باید دنبال یک خرابه و جای دور افتاده و به دور از چشم مردم باشم تا بتوانم برای بچه ام گریه کنم. نمی دانم او چرا این کار فجیع را کرد.در این مدتی که شما اسماعیل را بزرگ کردید و بعد از آنکه او به سرخانه و زندگی خود رفت، با شما چطور رفتار می کرد؟خدا شاهد است یک بار به من بی احترامی نکرده است. یک بار به من زهر مار نگفته است. روی حرف من حرف نزده است. من به خدا می گویم: خدایا کاش به من بدی می کرد، کاش به من فحش داده بود ولی این کار را نکرده بود.سه تا هم بچه دارد و مانده ام که اگر فردا اعدام شود این بچه هایش یتیم می شوند. نمی دانم مریض است، چیست که چنین کرده است؟نمی دانم چه بلایی است که به ما وارد شده است.(برای آرام کردن مادر قاتل می گویم) حاج خانم معمولا فرزندان بزرگ دردسرساز می شوند. من هم بچه بزرگ خانواده ام و دردسرم برای مادرم بیشتر از بقیه برادرانم است.نه اسماعیل دردسری برای من نداشت. دردسرش همین ماجرا شد که ما را بدبخت کرد. وگرنه یک بار به من حرف بدی نزد.اما الان طوری شدم که حتی می ترسم گریه کنم. خانواده آتنا و همه من را می شناسند. خیلی به من احترام می گذاشتند. ولی بعد از این ماجرا دیگر می ترسم به آن ها سربزنم. وقتی که خبر گم شدن بچه، همه جا پخش شد، من هم مثل بقیه رفتم ولی الان دیگر می ترسم نزدیک خانه ایشان بروم. الان با خودم می گویم که نکند خانواده آتنا بگویند من چیزی می دانستم و برای جمع کردن اطلاعات به منزل آن ها می رفتم. خدایا این چه بلایی بود سرمن آمد.حاج خانم ،شما مادر هستید. قاعدتا باید ته قلب تان این باشد که بچه تان از اعدام رهایی یابد؟ درست است؟به خاطر بچه هایش وگرنه خب گناه کرده است. من که نمی توانم از گناهش چشم پوشی کنم. ولی به من هیچ بدی نکرده و این بچه ها هم مدام جلوی چشم هایم هستند و فکر آینده این ها هستم. خانمش و این سه بچه ای که دارند. الان گاهی پسرانم می آیند و می گویند مادر مردم به ما به چشم بد نگاه می کنند و من دلم کباب می شود. درست است که گاهی اسماعیل درگیری هایی داشت و به زندان و بازداشت می رفت ولی من مدام به بچه هایم می گفتم از او بد نگویید و احترامش را نگه دارید، ولی الان می بینم که خب بچه کشته است. کاری کرده که اصلا هیچ دفاعی ندارد. نمی دانم عقل نداشته یا این بدبختی رو پیشونی اش نوشته شده بود. نمی دانم. ببینید این قدر بدبخت و سیاه بخته که هم بچه را کشته و هم برده جنازه را در خانه خودش گذاشته است. من دیگر چه می توانم بگویم به این کار؟ نه خودش و بلکه کل خانواده و طایفه را بدبخت کرده است. من را پیش همه مردم خجالت زده کرده است. گاهی می گویم، شاید این امتحان الهی است. شاید خدا می خواهد من را با این بدبختی امتحان کند.من به زن و بچه های او امید می دهم که عیب ندارد، نگران نباشید، زندگی ادامه دارد، ولی واقعیتش این است که در تنهایی خودم مدام اشک می ریزم. گاهی با خودم می گویم خدا عقل پسرم را گرفته است . بعد گلایه می کنم از خدا و می گویم ، کاش به جای اینکه عقل او را می گرفت، جانش را گرفته بود، تا این بلا را سر آن بچه نیاورده بود. کاش می مرد و نمی توانست به بچه آسیبی برساند.دختر اسماعیل قاتل آتنا: بابام می گفت دعا کن آتنا پیدا بشه!محدثه 13 ساله، آن قدر ظاهری زیبا، معصوم ومتین دارد که آدم دلش نمی آید او را با عنوان دختر قاتل خطاب کند. با اصرار من و صحبت عمویش، سرانجام از اتاق بیرون می آید و کنار مادر بزرگش می نشیند و بخش هایی از مصاحبه من با مادر بزرگ و یکی دیگر از عموهایش را می شنود. صدایش می لرزد ولی ظاهرش آرام نشان می دهد. تا سوال هایم را از او می پرسم، می بینم اشک از چشمانش جاری می شود.به سرعت چشمان آن دختر بچه به سرخی می گراید. احساس می کنم با سوالاتم او را آزار می دهم و از خیر ادامه مصاحبه می گذرم و می گویم: برو محدثه. برو پیش مادرت و او بر می خیزد و به اتاق تاریکی که گویا مادرش نیز آنجاست بر می گردد. اما چند سوال من از او اینچنین بود:سلام محدثه، خوبی؟ممنونشما فارسی صحبت می کنی؟بله می دونم.کلاس چندمی؟هفتمبعد از تابستان هشتم می روی؟بلهچند روز است که اینجا هستید؟ما اینجا نبودیم. شهرستان بودیم. تازه اومدیم.شما خیاطی می کردیی؟من نه ! مامانم.آدم های زیادی به منزل تان می آمد؟نه فقط همسایه ها. آن هایی که اعتماد می کردند. روزانه یکی دو نفر خانم می آمدند و می رفتند.باورت می شد که پدرت چنین آدمی باشد؟نه اصلا باورم نمی شد.در این مورد پدرت چیزی هم به شما گفته بود؟بلهچی گفته بود؟می گفت تو نمازت دعا کن تا آتنا پیدا بشه ( و در این لحظه محدثه اشک می ریزد و گریه می کند و من از او می خواهم به اتاقش برگردد).یکی دیگر از برادران قاتل مطرح کرد/ ماجرای جدایی همسر اول اسماعیلاین برادر، همان برادری است که اجاره نشین اسماعیل بوده و جنازه آتنا را پیدا کرده است. از او سوالات زیادی نمی پرسم، ولی یکی از مهم ترین سوالات را می پرسم که او نیز جواب می دهد. سوالی درباره ماجرایی که 17 سال پیش رخ داده است.گویا شما با روزنامه ای مصاحبه کرده اید؟بله من بودم.هدف تان از مصاحبه چه بود؟آن موقع ما آواره شده و بیرون از شهر بودیم.می خواستم به مردم بگویم که ما جنازه را پیدا کرده و به مسئولان خبر داده ایم.شما خانواده آتنا را می شناسید؟بله آن ها از طایفه قره داغی هستند. خانواده بسیار محترمی هستند. تاکنون هم نه توهینی به ما کرده اند و نه حرف بدی زده اند. من خودم را جای آن ها می گذارم می بینم که بسیار بسیار سخت است. من معتقدم یک انسان نمی تواند فاجعه ای مانند قتل آتنا را مرتکب شود. برادر ما کاری کرد که همه ما سرافکنده شدیم. همه ما شرمنده شدیم. آن شب هم که من جنازه را پیدا کردم، وقتی با برادرنم موضوع را مطرح کردم، همه گفتند که نمی شود از خون این بچه گذشت. او معصوم و مظلوم بود. به همین دلیل هم فردایش مساله را اطلاع دادیم. این یک حرکت حیوانی است که متاسفانه برادر ما مرتکب آن شده است. اسماعیل با این کارش مانند بمبی عمل کرد که در خانواده و طایفه ما منفجر شد و همه ما را متلاشی کرد. با اینکه مادرم سید است و مدام در خانه آتنا دعای توسل می خواند ولی الان حتی از خانه هم نمی تواند بیرون برود.همسر اول اسماعیل چرا از او جدا شد؟در زندگی مشکلاتی پیش می آید.من می خواهم روراست باشیم. مردم می گویند آن موقع هم مشکلاتی وجود داشته است؟نه این طور نیست. یک دختری بود در همسایگی که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته، ما که ندیدیم. ولی در مجموع دختر به خانه ایشان بر می گردد و گریه می کند و برادرانش می آیند و با اسماعیل درگیر می شوند. بعد از این ماجرا خانم اول اسماعیل گفت که دیگر نمی تواند با او زندگی کند.البته همسرش گفت که من چیزی نمی دانم ولی همین که اسماعیل را صدا کردند و بردند و زدند، برای اینکه نخواهم با او زندگی کنم اکتفا می کند و به همین دلیل هم جدا شد و رفت.گفت وگو با یکی از برادران قاتل آتناهیچ روانشناس و مشاوری/ برای دیدن فرزندان برادرم نیامدندجوانی است با ظاهری آرام و دوست داشتنی. اصلا نمی شود باور کرد که او برادر یک قاتل است. گاهی با خود می گویم: «ظاهر قاتل هم آرام و عادی بود و همسایه هایش هم نه تنها از او بد نگفتند، بلکه وی را آدمی آرام و بی دردسر معرفی کردند». بلافاصله به دیده شک به برادرش می نگرم، ولی فوری سعی می کنم، نظرم را تغییر دهم و از قضاوت پرهیز کنم. در هر صورت، اکنون که متن مصاحبه را تنظیم می کنم، هیچ قضاوتی درباره مصاحبه شونده ندارم. این مصاحبه درنهایت منجر به آن شد که به همراه همین برادر به منزل پدری قاتل بروم و دو تن دیگر از برادران و پدر اسماعیل(قاتل) را ببینم و با مادر و یکی دیگر از برادران او و همچنین دختر قاتل آتنا نیز صحبت کنم. نشانی مغازه برادر قاتل را دو تن از اهالی شهر دادند. همین امر نشان می دهد که پارس آباد شهری کوچک است و بعد از این اتفاق زندگی برای این خانواده سخت و دشوار خواهد شد. بعد از اینکه به مغازه برادر قاتل آتنا رسیدم، این گونه باب سخن را باز کردم:سلام ، من با برادر اسماعیل آقا کار دارم.بله، خودم هستم.من خبرنگار هستم و از تهران آمده ام. می توانم سوالاتی را با شما مطرح کنم ؟خبرنگاران قبلا با برادران من مصاحبه کرده اند. من حرف جدیدی ندارم.ببینیند من می خواهم روایتی منصفانه از وقایع داشته باشم. در شهر اتهامات زیادی به خانواده شما وارد شده است. حتی بسیاری می گویند خانواده شما در سال های گذشته مدام اسماعیل را حمایت می کرده اند. می خواهم خودتان جواب بدهید تا روایتی نزدیک به واقعیت را منتشر کنم.باشد بیایید جای من بنشینید ( خود بر می خیزد و روبه روی من می ایستد) و سوالات تان را بپرسید. فقط نمی خواهم اسمم را بیاورید و راضی نیستم فایل صوتی مصاحبه را پخش کنید؟بسیار خب. پیش از هر چیز، می خواهم از وضعیت دختر اسماعیل خبردار شوم. گویا حال و روز خوبی ندارد؟درست است.محدثه خیلی منزوی و ناراحت شده است.از این بابت واقعا متاسفم چون او گناهی ندارد.او دختری محجبه، مومن و مظلوم است و به نظرم به خاطر این دچار حالت روحی پریشانی شده که خود را در این ماجرا مقصر می داند.چرا؟ مگر محدثه چکار کرده است؟من وقتی جلوی دادگاه بودم به محدثه زنگ زدم و گفتم:« محدثه اجازه می دهی پدرت را معرفی کنیم؟» محدثه هم گفت بروید و معرفی کنید و از این بابت الان بسیار ناراحت است و خودش را مقصر می داند.چرا شما به محدثه زنگ زدید؟ مگر مادرش همراه شما نبود؟اول مادرش زنگ زد. ولی کارش به گریه و زاری افتاد و نتوانست نظر مساعد محدثه را جلب کند. به همین دلیل من گوشی را گرفتم و گفتم محدثه، پدرت کار بدی کرده است. کارش بیشتر از ناجوانمردی است. هیچ اسمی نمی توان روی آن گذاشت. به همین دلیل ما مجبوریم که این ماجرا را به دولت گزارش دهیم و از این رو اجازه خواستم. محدثه بعد از حرف های من ، هیچ دم نزد و گفت باشد.این روانشناسانی که به پارس آباد آمده اند، با محدثه و همچنین برادرانش هم دیدار داشته اند؟نه، هیچ روانشناس و مشاوری برای دیدن این بچه و همچنین برادران وی نیامده است. البته ناگفته نماند که این ها چند مدتی بود که اصلا پارس آباد نبودند و به تازگی به شهر برگشته اند.یعنی شما در شهر بودید؟بعد از آن ماجرا، همه برادران به همراه خانواده های شان و همچنین پدر و مادرم به روستای مان در اطراف پارس آباد رفتیم. بعد از حدود یک هفته، به شهر برگشتیم ولی همسر و فرزندان برادرم دیرتر آمدند.مگر مسئولان محلی نگفتند که خانواده جنازه را پیدا کرده است؟ من چنین خبری را خوانده ام.نه! نگفتند. بروید و اخبار منتشره را دقیق ببینید. آن ها ابتدا گفتند که جنازه را آگاهی پیدا کرده است. بعدا که ما خودمان با ...

ادامه مطلب  

نقد سریال westworld؛ قسمت اول، فصل دوم  

درخواست حذف این مطلب
اولین اپیزود فصل دوم سریال westworld گرچه یکی از بهترین ارائه های سریال نیست، اما وظیفه اش به عنوان مقدمه چینی تحولات فصل دوم را با موفقیت انجام می دهد.مقاله مرتبطیکی از لحظه های کلیدی اپیزود افتتاحیه ی فصل دوم «وست ورلد» (westworld)، همان تکه دیالوگ هایی است که قبلا در تریلرهای تبلیغاتی این فصل دیده بودیم. سکانس آغازین این اپیزود که با نسبت تصویر متفاوتی ضبط شده است، ما را به ۳۵ سال قبل از افتتاح پارک می برد. در سکانسی که به یکی دیگر از جلسات مخفی و مرموز آرنولد و دولوریس اختصاص دارد، گفتگوی آشنای آنها در باب فلسفه ی واقعیت و رویا و طبیعت انسانیت به جایی ختم می شود که آرنولد رو به دولوریس می گوید: «تو بعضی وقت ها منو می ترسونی». ناگهان صورت دولوریس بعد از شنیدن این جمله با کمی مکث که انگار ناشی از قدرت ضعیف پردازشگر مرکزی اش است، مثل لامپ روشن می شود و یک لبخند بزرگ که دندان های سفیدش را جلوی رویمان ردیف می کند روی صورتش نقش می بندد؛ یکی از آن خنده های عصبی و زورکی که وقتی کار آبروریزانه ای در جمع انجام می دهیم و با واکنش شوکه ی دیگران و سکوتی که در فضا حکمفرا می شود روبه رو می شویم، به شکلی غریزی روی صورت مان نقش می بندد و با اینکه همیشه هم به طرز مفتضحانه ای شکست می خورد، ولی همیشه هم سعی می کند تا هرطور شده اوضاع را بیشتر از اینکه خیط شود جمع و جور کند. دولوریس در حالی که یکی از همین خنده های مصنوعی روی صورتش نقش می بندد جواب می دهد: «آخه رو چه حسابی باید از من بترسی؟». ایوان ریچل وود این جمله را به شکلی بیان می کند که گویی دولوریس آن لحظه در حال فکر کردن به این بوده که چگونه خودکارِ آرنولد را از دستش بقاپد و آن را از روی شیشه ی عینکش به درون حدقه ی چشمش فرو کند، اما به محض اینکه این جمله را از زبان آرنولد می شنود برای یک لحظه غافلگیر می شود و برای یک لحظه ترس برش می دارد که نکند آرنولد فکر شومش را خوانده باشد و در نتیجه سعی می کند تا با آن خنده ی مصنوعی به طرز سراسیمه ای آن فکر را در جایی در اعماق ذهنش مخفی کند. البته که دولوریس در این خط زمانی هنوز آن میزبان سربه زیر و برنامه ریزی شده است و البته که منظور آرنولد نه دولوریسی که در مقابلش نشسته است، بلکه کسی که او در آینده به آن تبدیل خواهد شد است. اما کسانی که هرج و مرجِ پایانی فصل اول را دیده باشند نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند و از خنده و جواب دولوریس برداشتی شوم نکنند. اتفاقا به نظر می رسد جاناتان نولان و لیزا جوی از قصد این سکانس را به عنوان سکانس آغازینِ این اپیزود و این فصل انتخاب کرده اند. تا از این طریق به اولین کنتراستی که در طول این فصل قرار است تجربه کنیم اشاره کنند. تا به بزرگ ترین تفاوتی که این فصل با فصل گذشته خواهد داشت اشاره کنند. کنتراستی که از خودِ ستاره ی اصلی سریال یعنی دختر آبی پوش قصه مان آغاز می شود و تا دیگر بخش های داستان ادامه دارد.سکانس افتتاحیه ی این اپیزود که «سفر به درون شب» نام دارد حس و حال شومی دارد. این معمولا صفتی نبود که با آن سکانس های دولوریس در فصل قبل را توصیف می کردم. حس و حال یکی از آن سکانس های پیش گویی در داستان های تاریخی/فانتزی را دارد که کاراکتری قدم به کلبه ای تاریک و بوگندو می گذارد و عجوزه ای کثیف آینده ی وحشتناکی را برای او پیش بینی می کند. این سکانس در تضاد با اکثر سکانس های دولوریس در فصل اول قرار می گیرد. در فصل اول اکثر سکانس های دولوریس به دو گروه تقسیم می شد. اولی همان دولوریسِ از همه جا بی خبر و معصومی بود که مورد آزار و اذیت های بقیه قرار می گرفت و ما دوست داشتیم که او هرچه زودتر بتواند فرصتی برای دور زدنِ دیواری که جلوی خودآگاهی اش را می گیرد پیدا کند، به آزادی عمل دست پیدا کند و از آنها انتقام بگیرد. سکانس هایی که دولوریس برای متمایز کردن تصاویر مغشوش و درهم برهمی که در ذهنش رژه می رفتند، جمجمه اش را فشار می داد و تلاش می کرد تا به عذابی که مثل خوره به جانش افتاده است پایان بدهد. در همه ی این سکانس ها او به عنوان قهرمانی به تصویر کشیده می شد که حق دارد علیه خالقانش شورش کند. به عنوان قربانی چندین و چند ساله ای به تصویر کشیده می شد که حق دارد تمام انسان هایی که آنها را موجود زنده حساب نمی کنند به سزای اعمالشان برساند. وقتی هم دولوریس دست به تفنگ می شد و ابروهایش از غصب در هم می رفت و انگشتش بی وقفه روی ماشه می لغزید هورا می کشیدیم که جانمی جان، دولوریس با کسی شوخی ندارد! بالاخره وقتی خود دکتر فورد به عنوان خالق او، مغزش را جلوی لوله ی تفنگ او قرار می دهد تا به عنوان اولین شلیک شروع رسمی انقلاب روبات ها جمجمه اش را از سوراخ چشمش به بیرون تُف کند، ما چه کسی باشیم که با او مخالفت کنیم. بالاخره با توجه به چیزی که از زبان خود دکتر فورد شنیدیم، حالا وقت این است که این دنیا به موجودات تازه ای برسد که به عنوان کسانی که یک بار چرخه های تکرارشونده ی زندگی شان را شکسته اند، افراد بهتری برای شکستن چرخه های تکرارشونده ای تاریخ شکست های متوالی انسان ها هستند.حرف های دکتر فورد، حرف های هیجان انگیز و الهام بخشی بود. از آن حرف هایی که خود ما را که روبات نیستیم هم ترغیب کرد تا برای خالی کردن فضای بیشتر برای روبات ها دست به خودکشی بزنیم، چه برسد به خود روبات ها! اما مسئله این است که صحبت های هیجان انگیز در رابطه با فلسفه ی انقلاب یک چیز است، اما وقوع آن و پیچیدگی هایی که به همراه می آورد چیزی دیگر. شور و شوق و هیجان شکستن زنجیرها یک چیز است، اما خون هایی که جاری می شوند چیزی دیگر. جرقه زدن انقلاب با هدفی والا و انسانی یک چیز است، اما تبدیل شدن آن به چیزی سوال برانگیز و مبهم چیزی دیگر. چون مسئله این است که انقلاب از طریق کشتن چهار-پنج نفر عملی نمی شود. انقلاب ها به جاهای هولناکی کشیده می شوند و سوالی که باقی می ماند این است که آیا کسانی که این انقلاب ها را شروع کرده بودند پس از طی کردن این مسیر هولناک به همان شکل باقی می مانند یا به افراد کاملا متفاوتی تبدیل می شوند؟ آیا کسی که برای مبارزه با هیولا به درون چشمانش زُل زده بود، به هیولایی دیگر تبدیل می شود یا در مقابل این وسوسه ایستادگی می کند؟ آیا قهرمان همان هدفی را که به خاطرش انقلاب کرده بود زیر پا می گذارد یا در همه حال به آن پایبند می ماند؟ فصل اول «وست ورلد» به کانسپت خودآگاهی میزبانان از زاویه ی هیجان انگیزی نگاه می کرد. به آن از زاویه ی یک پیشرفت لازم نگاه می کرد. به خاطر همین بود که هر هفته اینجا دور هم جمع می شدیم، جدیدترین نشانه ها از خودآگاهی ها و سرپیچی های میزبانان را مرور می کردیم و ذوق می کردیم که دار و دسته ی دولوریس و میو در حال هرچه نزدیک تر شدن به استقلال و به دست گرفتن قدرت هستند. بالاخره یک جورهایی همه از این کار راضی بودند. از دکتر فورد که به طرز مخفیانه ای داستانِ شورش میزبانان را از صفر تا صد برنامه ریزی کرده بود تا مرد سیاه پوش که دربه در به دنبال تبدیل کردن وست ورلد به یک بازی واقعی با خطرات واقعی بود. از ویلیام که به خاطر از دست دادن عشقش دولوریس ضربه ی احساسی بدی خورد تا میزبانان بیچاره ای که فکر می کردند در حال کار کردن و فرستادن حقوقشان به خانواده شان در شهری دوردست هستند. و البته چگونه می توان آرنولد را فراموش کرد که اولین خودآگاهی روبات ها را خودش برنامه ریزی کرد و اولین کسی بود که دکتر فورد را برای تکمیل رویایش تشویق کرد. تنها کسانی که با خودآگاهی میزبانان مخالف بودند آدم های عوضی و پول پرستانی مثل لوگان و هیئت مدیره ی دلوس بودند.این اپیزود حکم همان جایی را از «پارک ژوراسیک» دارد که دایناسورها شروع به بلعیدن آدم ها می کنندپس خیلی ساده می شد به این اتفاق به عنوان اتفاقی خوب نگاه کرد. خیلی راحت می شد انتظار داشت که فصل دوم به نمونه ای از جنگ دار و دسته ی جان اسنو با وایت واکرها و ارتش مردگان تبدیل شود. در یک طرف روبات هایی قرار دارند که حق زندگی دارند و در طرف دیگر انسان هایی که می خواهند این حق را ازشان بگیرند. در یک طرف قهرمانانِ ناب داستان و در طرف دیگر موجودات شروری که باید به طور دسته جمعی کشته شوند. بنابراین می شد فصل دوم را به عنوان فصلی که به تماشای کشت و کشتارهای دلوریس و دار و دسته اش می نشینیم و تخمه می شکنیم و برای موفقیتشان هورا می کشیم ببینیم. ولی اولین هدف اپیزود این هفته این است تا تمام انتظارات قبلی مان را نابود کند. تا احساس دیگری به جز چیزی که بدن مان را برایش آماده کرده بودیم در وجودمان زنده کند. وقتی آرنولد در سکانس آغازین این اپیزود با ترس عمیقی که پشت چشمانش جیغ می زند به دولوریس می گوید: «تو بعضی وقت ها منو می ترسونی»، با تعریف جدیدی از دولوریس روبه رو می شویم. گویی در حال شنیدن یک پیش گویی وحشتناک هستیم. شاید اگر فردی خرافاتی در جریان این جلسه حضور داشت و این جمله را می شنید تمام تلاشش را می کرد تا دولوریس را قبل از به حقیقت تبدیل شدن این پیش گویی، از بین ببرد. بالاخره معصومیت دولوریس برای قبل از خودآگاه شدنش بود. برای وقتی که شخصیت مشخصی داشت، در مسیر روشنی قدم برمی داشت و در کنترل دستانِ استاد خیمه شب باز بود. اما او به محض اینکه نخ های خیمه شب بازی اش را پاره کرد، در موقعیت حساسی قرار گرفت: توانایی فکر کردن و عمل خودخواسته و تمام احتمالات فراوانی که این قدرت به همراه می آورد. تمام آزادی هایی که می تواند زمینه ساز ارتکاب گناهانی باشد که دولوریس تا قبل از این از آنها محفوظ بود. اگر او قبلا حکم دختر مزرعه داری را داشت که اخلاق و رفتارش را می توانستیم مثل کف دست مان پیش بینی کنیم، حالا به شخصیت پویایی تبدیل شده که آرام و قرار ندارد. اگر دولوریس قبل از خودآگاه شدن حیوان درنده ای در فضای کسل آور باغ وحش بود که باید برای بازدیدکنندگانش فیلم بازی می کرد، حالا حیوان درنده ای در مقابل دنیای آزادی است و آزاد بودن در کنار تمام موهبت هایش، یک خطر بزرگ به همراه می آورد و آن هم ذهنی به عنوان اسب وحشی افسارگسیخته ای است که به دنبال هر فرصتی برای طغیان کردن و فرار کردن از زیر دست صاحبش و بُردن او و رها کردنش در بیابان های ناشناخته است. دولوریس قبل از انقلاب، حکم دخترِ زیبا و نجیب مزرعه دار را داشت، اما الان علاوه بر آن، وایات هم است؛ همان شخصیت قسی القلب و مرگباری که مغزها را سفره می کند و همه ی اینها در حالی است که او همزمان به گفته ی خودش در حال تلاش برای پیدا کردن شخصیت سومی که آن داخل قلقلکش می دهد هم است. مشکل وقتی پدیدار می شود که رسیدن به تعادلی دقیق بین دولوریس و وایات طاقت فرسا است. اگر زیادی دولوریس باشی تو را با دختر سربه زیر و گریه کن مزرعه دار اشتباه می گیرند و اگر زیادی وایات باشی، فرقی با دشمنانی که قصد نابودی شان را داری نخواهی داشت. همان طور که از نام این اپیزود هم مشخص است، فصل دوم «وست ورلد» بعد از آغازِ شورش میزبانان بیشتر از اینکه به معنی مرحله ی واضح تری از سفر استقلال و خودشناسی میزبانان باشد؛ بیشتر از اینکه به معنی باز شدن راهشان در حرکت به سوی هدفشان باشد، قدم گذاشتن در شب تاریکی است که آنها را تا طلوع خورشید به هر سوی ناشناخته ای که فکرش را می کنیم خواهد بُرد. بنابراین بزرگ ترین ویژگی «سفر به درون شب» این است که از لحن تلخ تر و عبوس تری بهره می برد. فصل اول با وجود تمام جنبه های خشونت آمیزی که پارک برای میزبانان داشت، حکم یک پارک تفریحی را داشت. البته که دل مان برای زجه های دولوریس از تحمل مرگ دوباره و دوباره پدرش می سوخت و البته که دل مان برای خاطرات میو از دخترش می لرزید، اما حس قالب بر فصل اول «شگفتی» بود. حس شگفتی قدم گذاشتن در یک دنیای متفاوت که از صفر توسط انسان هایی در قامت خدا ساخته شده است. همان حسی که برای اولین بار در هنگام تماشای «پارک ژوراسیک» همراه با کاراکترهایش احساس کردیم. حس شگفتی روبه رو شدن با چیزی غیرممکن که اتفاقا راست راست جلوی رویمان راه می رود. به خاطر همین بود که دوباره هر هفته اینجا دور هم جمع می شدیم و درباره ی چم و خم و ساز و کار پارک صحبت می کردیم. از نحوه ی کارکرد تفنگ های میزبانان که روی مهمانان اثر ندارد تا آن قطارِ عهد بوقی که مهمانان را پس از تعویض لباس یکراست وارد پارک می کرد. از بخش ها و طبقات مختلفِ مرکز کنترل و وظایف هرکدام از آنها تا سیستم شبانه ی پارک برای جمع آوری جنازه ها و ری ست کردن خط های داستانی. مخصوصا با توجه به اینکه نه تنها گلوله های میزبانان روی مهمانان اثر نمی گذاشت، بلکه میزبانان هم بعد از هر بلایی که سرشان می آمد فردا سرحال به سرکار برمی گشتند.پس با وجود تمام اتفاقاتِ بدی که جریان داشت، «شگفتی» بر همه چیز فرمانروایی می کرد. اگرچه هر از گاهی احساس گناه می کردیم، اما نمی توانستیم مثل مهمانان از گشت و گذار در این پارک لذت نبریم و ذوق مرگ نشویم. ناسلامتی یک جورهایی در حال تماشای اقتباسِ جمله ی شکسپیری معروف «تمام این لذت های خشن، سرانجام های خشنی در پی خواهند داشت» بودیم. فصل اول حکم بازسازی بخش اول این جمله را برعهده داشت: لذت های خشن. با وجود خشونت، لذت حرف اول را می زد. اما با توجه به این اپیزود به نظر می رسد از فصل دوم به بعد شاهد بازسازی تصویری بخش دوم جمله هستیم: سرانجام های خشن. اینجا لذت به طور کامل از معادله حذف شده است. و این چیزی است که جای خالی اش با قدرت در طول «سفر به درون شب» احساس می شود. این اپیزود حکم همان جایی را از «پارک ژوراسیک» دارد که دایناسورها شروع به بلعیدن آدم ها می کنند. وقتی شگفتی تماشای دایناسورهای گردن دراز با آرامش و قلبی که از هیجانی لذ ت بخش به تپش افتاده است، جای خودش را به وحشتِ و قلبی که از ترس مرگ در حال شکافتن سینه و بیرون آمدن است می دهد. پس اگر فصل اول حکم یک رویای دل پذیر را داشت، فصل دوم همچون یکی از آن کابوس هایی است که احساس می کنیم در زیر آب در حالت اسلوموشن در حال فرار کردن از دست هیولایی بی چهره که با سرعت بهمان نزدیک می شود هستیم. همه چیز حالت قیامت گونه ای به خود گرفته است. میزبانان، مهمانان فراری را شکار می کنند. دولوریس، همان دولوریسی که آخرین بار با او خداحافظی کردیم به نظر نمی رسد. تدی نامطمئن و نگران است. برنارد در شرایط سرگیجه آور و سردرگمی به سر می برد. لی سایزمور شرایط فعلی را به هدایت تیمارستان توسط دیوانگان تشبیه می کند. جمجمه ی میزبانان برای بیرون کشیدن مغز کامپیوتری شان شکافته می شود. از درون چشم سوراخ شده ی آنتونی هاپکینز کرم های سفید درشت بیرون می خزند. نسخه ی کودکی دکتر فورد به شکلی که انگار روح آنتونی هاپکینز از مرگ بازگشته و بدن یک روبات را تسخیر کرده با مرد سیاه پوش صحبت می کند. لاشخورهای مکانیکی با جنازه های فراوانی که خیابان های خاکی وست ورلد را تزیین کرده اند برای خودشان ضیافت به راه انداخته اند و تمام اینها به سرانجامی ختم می شود که جنازه ی تعداد بی شماری روبات روی دریایی که قبلا وجود نداشته است شناور پیدا می شوند.حتی تیتراژ آغازین سریال هم با توجه به تغییر اتمسفر سریال با تحولاتی جزیی روبه رو شده است. اولین تغییری که در تیتراژ فصل دوم به چشم می خورد تغییر اسبی با گاوچرانی اسکلتی که سوار بر پشتش شلیک می کرد، به بوفالویی بی سوار و سراسیمه و عصبانی است. فکر می کنم معنای استعاره ای این حیوانات مشخص است. اسب یک حیوانِ وحشی است که جلوی انسان ها زانو زده است، اهلی شده است و افسارش را به دست آنها داده است، اما بوفالوها موجودات وحشی و آزادی بودند که در نهایت در حد انقراض شکار شدند. اسب استعاره ای از میزبانان سربه زیر و اهلی فصل اول است و بوفالو استعاره ای از میزبانانِ افسارگسیخته و آزاد فصل دوم. اما تصویر بوفالو به همان اندازه که می تواند نماینده ی انقلاب خونین و غیرقابل کنترل دولوریس باشد، به همان اندازه هم می تواند به سرنوشت انسان ها اشاره کند. همان طور که بوفالوها منقرض شدند، وقتی انسان ها هم با نیروی قدرتمندتری در قالب ارتش روبات های دکتر فورد روبه رو شوند به همان سرنوشت دچار می شوند. با توجه به اینکه آخرین تصویری که از بوفالو می بینیم، سقوط آزاد او به سمت زمین است، احتمال اینکه معنای استعاره ی دوم درست باشد کم نیست. تغییر دومی که در تیتراژ ایجاد شده حذف عشق بازی مهمانی مرد با زنی اندروید از فصل اول و جایگزین کردن آن با کودکی در آغوش مادرش است. انگار تیتراژ می خواهد بگوید که لذت ها و وسوسه ها و جذابیت های اغواگر پارک وست ورلد و شاید سریال به سرانجام رسیده است و حالا قضیه جدی شده است. کودکی در آغوش مادرش خبر از آینده ی امیدوارکننده ای برای رشد و موفقیتِ جامعه ی اندرویدها می دهد. از سوی دیگر این تصویر احتمالا اشاره ای به شخصیت میو هم است؛ کسی که با وجود اینکه می دانست عشقش به فرزندش چیزی بیشتر از کُدهای برنامه نویسان نبوده است، اما آن را به عنوان عشقی واقعی قبول کرده است. به طوری که تمام زندگی و آزادی اش را برای پیدا کردن او به خطر انداخته است و دربه در در جستجوی او است. چیزی که در تضاد با انقلاب خشمگین و آتشین دولوریس قرار می گیرد. چرا که خبر از آینده ای می دهد که اندرویدها به جای انتقام از خالقانشان، هدف بزرگ تری برای زندگی خواهند داشت.اولین تغییری که در تیتراژ فصل دوم به چشم می خورد تغییر اسبی با گاوچرانی اسکلتی که سوار بر پشتش شلیک می کرد، به بوفالویی بی سوار و سراسیمه و عصبانی استدر نهایت روباتی که در طول تیتراژ در مرحله ی ساخت به سر می برد با توجه به موهای بلوندی که قبل از اتصال به سرش شانه می شوند به نظر می رسد که دولوریس باشد. دستان و پاهای باز این روبات که درون یک دایره قرار گرفته است، بیشتر از هرچیزی آدم را به یاد نقاشی «مرد ویترویوسی» از لئوناردو داوینچی می اندازد. هدف داوینچی از کشیدن این نقاشی، ترسیم فیزیولوژی «ایده آل» انسان با استفاده از اصول ریاضیات و هندسه ی ویتروویوس، معمار روم باستان بوده است. در مقایسه، هدف فورد و آرنولد هم ساخت انسانی ایده آلی با استفاده از ریاضیات و علم بوده است. اما چیزی که «وست ورلد» بهمان می گوید این است که انسان ایده آل برخلاف طرح داوینچی نه یک مرد، بلکه زنی به اسم دولوریس است که نابودی همه ی انسان ها را به همراه خواهد آورد. همچنین آخرین کنتراستی که تیتراژ این فصل با فصل اول دارد این است که دیگر خبری از ماده ی غلیظ شیرمانند سفیدی که روبات ها را درونشان غلت می دادند تا شکل پوست انسان را بازسازی کنند نیست. در عوض تیتراژ فصل دوم این روبات را در حال فاصله گرفتن از منبع نوری که پشت سرش قرار گرفته است نشان می دهد. این روبات ها دیگر قرار نیست محصولاتی برای غرق شدن در نیازها و خواسته های ما باشند. آنها در حالا خیز برداشتن فراتر از ما هستند تا جایگزین مان شوند. اما کمی که دقت کنیم می بینیم که جای ماده ی شیرمانند سفیدرنگ را آب گرفته است. از مُدل روبات تا کلاه مرد سیاه پوش در آب شناور هستند. جای آن ماده ی شیری آرامش بخش و واضح را آبی تاریک و ترسناک گرفته است. با توجه به پایان بندی این اپیزود که تعداد زیادی از روبات ها را مُرده، شناور روی دریا به تصویر می کشد، آب نمی تواند معنای خوبی برای کاراکترهای سریال داشته باشد. شاید روبات ها از ماده ی شیری رنگی که آنها را به عنوان محصولاتی برای سرگرمی دیگران رنگ آمیزی می کرد خلاص شده باشند، اما همیشه احتمال اینکه آنها برای رسیدن به خواسته هایشان، خودشان را در شرایط نامطمئن و خطرناکی پیدا کنند وجود دارد.در جریان سکانسِ افتتاحیه ی «سفر به درون شب»، آرنولد خوابی را که دیده است برای دولوریس تعریف می کند. او می گوید خواب دیده که او همراه با دولوریس و دیگر میزبانان در یک ساحلِ دورافتاده بوده است. اما دولوریس او را تنها می گذارد و می رود و همان لحظه آب شروع به بالا آمدن در اطراف پاهایش می کند. بلافاصله به صحنه ای کات می زنیم که برنارد را بیهوش در ساحل اقیانوس پیدا می کنیم. اولین چیزی که با دیدن این صحنه در ذهنم جرقه زد، سکانس آغازین «اینسپشن» کریستوفر نولان بود. در آنجا هم فیلم با بیدار شدن لئوناردو دی کاپریو با حالتی سردرگم در ساحل آغاز می شود. دی کاپریو در این صحنه واقعا بیدار نیست، بلکه در وضعیتِ ناخودآگاه قرار دارد. جایی بین خودآگاهی کامل و بیهوشی کامل. خب، برنارد هم در این صحنه چنین وضعیتی دارد. او از فراموشی رنج می برد و دقیقا نمی داند که چه چیزی دارد اذیتش می کند. مثل وقتی که چیزی نوک زبان مان است، اما نمی توانیم آن را به یاد بیاوریم. برنارد توسط مزدورهای دلوس پیدا می شود. یکی از سربازان قصد دارد به او شلیک کند که اشلی استابز که آخرین بار مورد حمله ی سرخ پوست های گوست نیشن قرار گرفته بود جلوی او را می گیرد و دیالوگی را به زبان می آورد که قبلا آن را از زبان خود برنارد شنیده بودیم: «صبر کن. مگه اینکه بخوای رییس رو از کار بندازی». در فصل اول وقتی برنارد و استابز، دکتر فورد را در سردخانه ی پارک پیدا می کنند، برنارد جلوی استابز از شلیک به فورد را با همین جمله می گیرد. در ادامه با کارل استرند، یکی از کاراکترهای جدید این فصل که رییس نیرو های نظامی که برای کنترل شورش روبات ها به پارک اعزام شده است معرفی می شود. در جریان این سکانس هیچ چیزی با عقل جور در نمی آید. ما هم درست مثل برنارد می توانیم احساس کنیم که یک جای کار می لنگد. اما چه چیزهایی؟آخرین باری که برنارد را دیدیم او در جشنی که دکتر فورد به مناسبت تکمیل خط داستانی اش گرفته بود و کشت و کشتار ادامه اش توسط دولوریس حضور داشت. آخرین باری که برنارد را دیدیم او برخلاف حالا، کت و پیراهن سیاه به تن داشت. این در حالی است که لیوانی که در کنار برنارد در ساحل به چشم می خورد هم با لیوان های جشنِ دکتر فورد فرق می کند. همچنین جای گلوله ای که برنارد در فصل قبل روی گیج گاه سمت راستش داشت هم در این سکانس حذف شده است. ...

ادامه مطلب  

محبوب ترین روبات های خانگی  

درخواست حذف این مطلب
نیک آنلاین :محبوب ترین روبات های خانگی در حالی که هوش مصنوعی به کمک ابزارهای سخنگو مانند دستیارهای صوتی هوشمند الکسا و google assistant به سرعت به زندگی روزمره مردم نفوذ می کنند، روبات های اجتماعی هم به خانه ها می آیند تا به افراد در انجام کارهایشان کمک کرده و حتی با یکدیگر بازی کنند. این روبات های اجتماعی هیچ شباهتی به ابزارهای الکترونیکی و دیجیتالی دیگری که بی جان و بی روح به نظر می رسند، ندارند و رفتاری بسیار شبیه انسان ها دارند.به گزارش ملکانه : آنها خوب می دانند چطور پاسخگو باشند و رفتار کنند. این در حالی است که روبات ها به تدریج کوچک تر و قابل حمل تر شده اند تا به این ترتیب بتوانند همیشه و همه جا صاحبانشان را همراهی کنند. همزمان با این تغییرات و رواج استفاده از روبات ها در زندگی روزمره، قیمت این همزادهای دیجیتالی و هوشمند هم رو به کاهش است. حالا می توان روبات ها را به طور متوسط با قیمت هایی از ۱۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار خرید. مجله آنلاین venturebeat بعضی از محبوب ترین این روبات های اجتماعی برای استفاده در محیط خانه را در اینجا معرفی و بررسی کرده است.jibo که در سال ۲۰۱۴ به بازار معرفی شد، بالاخره و بعد از تاخیرهای طولانی در ماه اکتبر گذشته روانه بازار شد. مدتی بعد مجله تایم این روبات را به عنوان یکی از بهترین اختراعات سال ۲۰۱۷ معرفی کرد و تصویر آن را روی جلد خودش قرار داد. این روبات با طول ۱۱ اینچی دو دوربین روی صورتش دارد، دو بلندگو در دو طرف سرش دارد، از ۶ میکروفن برای گوش دادن به صدای انسان ها بهره می برد و در نهایت یک صفحه نمایش تمام لمسی روی صورتش دارد.jibo نمی تواند روی چرخ ها حرکت کند، اما از یک مفصل قابل چرخش تا ۳۶۰ درجه بهره می برد تا وقتی میکروفن ها یا دوربین هایش حضور شخصی را حس کردند، به خوبی واکنش نشان دهد. این روبات قابلیت تقلید حرکات انسان را داشته و به فرمان هایی مانند اینکه به او گفته شود: «عکس بگیر» به خوبی واکنش نشان می دهد. این در حالی است که این روبات امکان تشخیص حرکات و لبخندها را برای گرفتن خودکار عکس هم دارد. jibo هم مثل الکسا یا دیگر دستیارهای هوشمند صوتی با گفتن یک کلمه آماده به کار می شود.او می تواند مواردی مانند اخبار، وضعیت آب و هوا، برنامه پروازها یا برنامه ریزی های ش ...

ادامه مطلب  

روزی روبات ها قاتل انسان ها می شوند؟  

درخواست حذف این مطلب
روزی روبات ها قاتل انسان ها می شوند؟ دانش > فناوری - نیو صدر-خبرنگار:سالیان سال است که ما انسان ها داریم روبات می سازیم و سالیان سال است که نگران هستیم این روبات ها جان ما را بگیرند، حالا به نظر می رسد این نگرانی دارد از همیشه جدی تر می شود؛ با رشد تکنولوژی هوش مصنوعی بشر روبات هایی را ساخته که بدون نیاز به دستور به انسان ها تیراندازی می کنند و حتی به تازگی برای ممنوعیت استفاده از آنها در سازمان ملل جلسه ای برگزار شد.نام این فناوری خطرناک «روبات های قاتل» است و چیزی که آنها را از دیگر روبات های جنگی متمایز می کند قدرت انتخاب آنهاست، روبات های قاتل برای کشتن انسان ها نیاز به دریافت هیچ دستوری ندارند و این قابلیت را دارند که به انتخاب خودشان جان آدم ها را بگیرند.در سال ۲۰۰۶ با سرمایه گذاری دولت کره جنوبی سامسونگ تکوین و دانشگاه کره توانستند یکی از نخستین روبات های قاتل جهان را با نام «سامسونگ-اس جی آر» بسازند. این سلاح ۱۱۷کیلوگرم وزن و ۱۲۰سانتی متر ارتفاع دارد و قیمت آن ۲۰۰هزار دلار است. هدف اصلی دولت کره از ساخت این روبات ها استفاده از آنها به جای انسان در مرزهایشان است. این سلاح بعد از شناسایی دشمن می تواند بین تیراندا ...

ادامه مطلب  

نقد و بررسی سریال westworld - وست ورلد: قسمت سوم، فصل اول  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مجموعه زندگی به نقل از زومجی، اگر با نوشته های من همراه بوده باشید، حتما می دانید که من عاشق اپیزودهای مقدمه چین هستم و همیشه از کارکرد قوی آنها دفاع کرده ام و بارها از این گفته ام که زمینه چینی درست چگونه می تواند به بالا بردن هیجان و عمل کردنِ بهتر اپیزودهای انفجاری منجر شود. اپیزود سوم «وست ورلد» برخلاف اپیزود دوم که یک جورهایی بخش دوم افتتاحیه بود، سعی می کند ما را وارد فصل تازه ای از سریال کند و این به اپیزودی ختم شده است که می خواهد بعد از مقدمه چینی اولیه ی سریال، اتفاقات اصلی داستان را پی ریزی کند. نتیجه اپیزودی است که هم از آن گله دارم و هم آن را دوست دارم. گله دارم چون این اپیزود که «جداافتاده» نام دارد بعضی وقت ها جنبه ی بد اپیزودهای مقدمه چین را نشان می دهد و آدم را نگران می کند که نکند «وست ورلد» به یکی از آن سریال هایی تبدیل شود که به هوای مقدمه چینی، بدون تغییر در یک نقطه درجا می زنند و آن را دوست دارم چون با اپیزود تمیزی طرف هستیم. دولوریس خط داستانی خوبی دریافت می کند. ما اطلاعات کنجکاو ی برانگیز بیشتری درباره ی گذشته ی پارک به دست می آوریم، بخشی از انگیزه ها و معماهای مربوط به دکتر فورد روشن می شود که به شخصه انتظارش را نداشتم و اگرچه تدی طبق معمول ادای قهرمانان خوش تیپ را درمی آورد و به طرز تراژیکی کشته می شود، اما این بار کارهای بیشتری هم انجام می دهد و درگیری او با خط داستانی مرموز دکتر فورد به سوالات جدی و ترسناکی ختم می شود که باز دوباره تا هفته ی بعد سرگرممان نگه می دارند.مقالات مرتبطباز هم می گویم «جداافتاده» ابدا قسمت بدی نیست. بیشترین لحظات آن درگیرکننده بود و زمان های دیگر هم نکاتی داشت که حوصله ی تماشاگر را سر نمی برد، اما «جداافتاده» همان نقطه ای است که «وست ورلد» نشانه هایی از به تکرار افتادن را از خود نشان می دهد و این زنگ خطر را به صدا در می آورد تا قبل از اینکه موضوع جدی شود، سریال باید یک تکان اساسی به خودش بدهد. تمام مشکل من هم نه با محتوا و داستان ها و بحث های مربوط به خودآگاهی اندرویدها، بلکه با نحوه ی طراحی سریال است. مسئله این است که به نظر می رسد سوژه ی اصلی این سه اپیزود بررسی قاطی کردن یک روبات بوده است. در دو اپیزود اول این موضوع برای پی ریزی سریال قابل درک بود، اما این موضوع بدون اینکه این داستان را پیشرفت بدهد، باز در «جداافتاده» تکرار شده است. ما از سریال ها انتظار داریم که هر هفته تغییر کنند و با کشف های جدید داستان را به جلو حرکت بدهند، اما «جداافتاده» بعضی وقت ها فقط ادای پیشرفت کردن را درمی آورد و به نظر می رسد انگار سریال به دنبال را ه های جدیدی برای باقی ماندن در یک نقطه می گردد.مثلا به خط داستانی آن روبات جداافتاده و سرگردان نگاه کنید. در آغاز اپیزود معلوم می شود که یکی از میزبانان از مسیر داستانی اش منحرف شده است. در نتیجه اِلسی، یکی از برنامه نویسان ارشد پارک و استابس، رییس تیم امنیتی برای پیدا کردن او قدم به کویر می گذارند. پیاده روی آنها در پارک به نیش و کنایه های جالبی بین آنها و صحنه های جالب تری ختم می شود. مثلا ما متوجه می شویم وقتی یکی از اجزای یک خط داستانی غایب باشد، چه اتفاقی می افتد. گروهی که روبات سرگردان جزو آنهاست، دور شکارِ خامشان نشسته اند و هیچکدام اجازه ی برداشتن تبر برای چوب بری و روشن کردن آتش را ندارند. در نتیجه تمامی آنها ساعت هاست که برای برنداشتنِ تبر بهانه های بنی اسرائیلی می آورند و اگر رهایشان کنید شاید برای سال ها به بهانه آوردن ادامه بدهند. این به صحنه ی فوق العاده خنده داری منجر می شود که نشان می دهد عدم آزادی عمل اندرویدها بعضی وقت ها می تواند از گلوله خوردن هم دردناک تر باشد.در نهایت السی و استابس میزبان سرگردان را پیدا می کنند. اولین نکته ای که نظرمان را جلب می کند، این است که این اولین باری است که یک اندروید وسط عملیات قطع سرش با انسان ها درگیر می شود. بعد از اینکه روبات بیچاره مغز خودش را با یک تخته سنگ بیرون می ریزد، به نظر می رسد دارد یک خبرهایی می شود. اما نه. تنها چیزی که به دست می آوریم یک لاک پشت چوبی است که صورت فلکی شکارچی بر روی آن کنده کاری شده است و روبات سرگردان هم برای نابودی استابس با او گلاویز نشد، بلکه قصد خودکشی داشت. بله، حتما تمام اینها در آینده معنی خواهد داشت، اما هم اکنون چیزی به سریال اضافه نمی کنند. کاملا مشخص است که در رابطه با این روبات سرگردان با یک زمینه چینی برای آماده کردن مرحله ی بعدی خیزش ماشین ها طرف هستیم، اما حقیقت این است که ما حتی قبل از اینکه سریال آغاز شود می دانستیم که خیزش ماشین ها دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد و این نوع زمینه چینی نمی تواند کنجکاو ی تماشاگر را برانگیزد. در مقایسه با اپیزود اول که موضوع خودآگاهی روبات ها را به طرز پیچیده تری بررسی می کرد، خط داستانی روبات سرگردان در این قسمت فقط با این هدف طراحی شده که فریاد بزند: روبات ها دیوانه هستند. هیچ شکی درباره ی دیوانه بودن روبات ها وجود ندارد، اما اگر «وست ورلد» می خواهد به یک داستان منحصربه فرد در این حوزه تبدیل شود، باید از طریق پیچیده تری به این موضوع بپردازد. اما حتما بعد از این صحنه از خودمان می پرسیم اندروید سرگردان چرا مغز خودش را ترکاند؟ خب، استباس با قطع کردن سرش قصد داشت تا آن را برای تجزیه و تحلیل به آزمایشگاه ببرد. اندروید سرگردان ما هم با نابود کردن سر خودش جلوی فاش شدن دلیل اصلی جدا شدن او از گروهش را گرفت.خوشبختانه یافتن روبات سرگردان تنها خط داستانی این اپیزود نیست و بقیه ی داستان ها خیلی بهتر ظاهر می شوند. دولوریس به نقش اش به عنوان درگیرکننده ترین عنصر سریال ادامه می دهد که بخش زیادی از آن به خاطر بازی ایوان ریچل وود است که واقعا دارد کار غیرممکنی را انجام می دهد. او دارد به کاراکتری جان می بخشد که باید زندگی درونی مصنوعی اش احساس شود. زندگی ای که اگر بیش از حد لزوم مورد پرداخت قرار بگیرد، واقعیت سریال و ماهیت کاراکتر او را از تعادل خارج می کند. به عبارت دیگر ریچل وود موفق شده دولوریس را جایی میان روبات های نادان و انسان های دانا قرار بدهد و از آنجایی که ما می دانیم او چیزی بیشتر از یک سری برنامه و اسکریپ است، دیدن اجتناب ناپذیر شکل واقعی او را هیجان انگیزتر و متفاوت تر خواهد کرد.خیلی خوشم می آید که سریال در این سه اپیزود با تصویری از صورت دولوریس آغاز شده است نکته ی بعدی این است که خیلی خوشم می آید که سریال در این سه اپیزود با تصویری از صورت دولوریس آغاز شده است. نه تنها این موضوع با چرخه ی تکرارشونده ی زندگی او هم خوانی دارد، بلکه ما هر دفعه با تغییرات محسوس کوچکی در او برخورد می کنیم. دولوریس در سکانس آغازین قسمت اول ناتوان بر روی صندلی نشسته است. به طرز خشکی به سوالات جواب می دهد و توانایی کنار زدن مگسی که روی حدقه ی چشمش حرکت می کند را ندارد. اپیزود دوم با دولوریس و صدای مرد ناشناسی در ذهنش که او را از خواب بیدار می کند شروع می شود و در آغاز اپیزود سوم هم او با فرمان دکتر برنارد بیدار می شود. انگار پای دولوریس برخلاف اپیزود اول که یک روبات معمولی دست بسته بود، آرام آرام دارد به اتفاقات جالبی باز می شود. از صدای ناشناسی که در این اپیزود به او فرمان شلیک می دهد تا دکتر برناردی که به طرز پدرانه ای به او علاقه مند شده است.این در حالی است که گفتگوهای بین آنها در جریان دو اپیزود گذشته یکی از بهترین لحظات سریال بوده است. چون برخلاف خط داستانی روبات سرگردان که بی نتیجه ماند، تعاملات دولوریس و برنارد به حرف هایی ختم می شود که تماشاگر را گوش به زنگ نگه می دارند. برنارد به عنوان مردی که با غم از دست دادن پسرش دست و پنجه نرم می کند، کاری را دارد انجام می دهد که عواقب فاجعه بار احتمالی اش را درک نمی کند و از سوی دیگر دولوریس به عنوان گونه ی جدیدی از زندگی که به آرامی در حال درک کردن خودش است. این صحنه ها کار می کنند. چون ما به هر دو طرف گفتگو اهمیت می دهیم و کنجکاو قدم بعدی شان هستیم. اگر آن روبات سرگردان فقط یک هشدار گذرا بود، برخورد دولوریس و برنارد چیزهای شگفت انگیزی را درباره ی آنها فاش می کند. مهم ترین لحظه ی خط داستانی دولوریس در این اپیزود اما زمانی است که او بالاخره موفق می شود ماشه را بکشد!ولی قبل از اینکه به آن صحنه برسیم، بگذارید از فورد بگویم. برنارد متوجه می شود که برخی از اندرویدهایی که به مشکل برخورده بودند، اسم کسی به اسم «آرنولد» را به زبان می آوردند. در ادامه فورد فاش می کند که او زمانی شریکی به اسم آرنولد داشته است. طبق گفته ی فورد، آرنولد به طرز دیوانه واری تمام زندگی اش را وقف مخلوقاتش کرده بوده، با آنها مثل موجودات زنده رفتار می کرده است و سعی می کرده تا به آنها خودآگاهی بدهد. ظاهرا او کاری کرده بوده تا برنامه و اسکریپت های میزبانان در ذهنشان مثل «صدای خدا» عمل کنند. اما آرنولد می میرد و فورد تمام کنترل پارک را به دست می گیرد. این وسط، شاید غافلگیرکننده ترین افشای این اپیزود زمانی بود که فورد فاش می کند که او برای روبات ها تره هم خرد نمی کند.تا قبل از این فکر می کردیم فورد و برنارد دستشان توی یک کاسه است و هر دو خودآگاهی روبات ها را طلب می کنند. که فورد آنها را به عنوان چیزی بیشتر از سرگرمی می بیند و به دنبال دادن آزادی عمل به آنها است. اما در این اپیزود فورد به یکی از کارمندان پارک که روباتی را پوشانده است گوشزد می کند که آنها چیزی بیشتر از یک شی نیستند و اشتباه گرفتن آنها با یک موجود زنده ی هوشیار اشتباه وحشتناکی خواهد بود. اما شاید تقصیر ماست که درباره ی طرز فکر و خواسته ی فورد دچار سوءتفاهم شده بودیم. مسئله این است که فورد آن طور که در نگاه اول به نظر می رسد خالق ظالمی که می خواهد مخلوقاتش به زندگی برده وارشان ادامه بدهند نیست. فورد دوست دارد روبات ها آزادی عمل داشته باشند، اما یا فکر می کند خودآگاهی امکان پذیر نیست یا می داند چنین کاری شدنی است، اما آن را بدترین اتفاق ممکن می ...

ادامه مطلب  

چگونه در روز های سرد زمستانی زود ازخواب بیدارشویم؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار حوزه کلینیک گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان؛ بسیاری از افراد با وجود کوک کردن ساعت زنگ دار و تلفن همراه خود برای بیدارشدن در وقت مناسب در اول صبح، پس از خاموش کردن زنگ ساعت دوباره به خواب می روند واین سبب می شود در زمان اوج ترافیک صبحگاهی خانه را ترک کنند وبا تاخیر به محل کارخود برسند.دیر از خواب بیدار شدن اثر ات منفی برسلامت جسمی، روحی، موفقیت کاری، درسی و حتی وضعیت اقتصادی افراد می گذارد و به همین دلیل تمرین برای بیدارشدن در بازه های زمانی استاندارد صبح درکسب موفقیت بسیار مهم است.فردی که صبح ها زود ازخواب بیدار می شود دقت بیشتری درانتخاب لباس های خود همچنین اتو کردن آن ها دارد، او می تواند صبحانه را درمنزل صرف کند و درحال گرسنگی ازخانه خارج نشود همچنین بازه زمانی بیشتری برای انجام ورزش و نرمش صبحگاهی و جلوگیری از گرفتگی عضله های بدن دارد.این فرد با تحمل ترافیک بسیار کمتری به محل کارخود می رسد و استرس دیرشدن زمان را ندارد. نگرانی و استرس شدید دیررسیدن به محل کار می تواند در دراز مدت سبب ابتلای فرد به بیماری هایی، چون استرس و حمله های پنیک، فشارخون بالا و بیماری های قلبی عروقی شود.همچنین درمحل کار نیز به دلیل تاخیر درحضور به موقع دچار کسرحقوق می شود و مورد توبیخ و سرزنش مدیران خود قرار می گیرد و تا آخر روز درگیر خود انتقادی و ناراحتی می شود.بیدارشدن در روز های سرد سال از تخت خواب گرم ونرم و خواب عمیق برای برخی افراد یک چالش بسیار بزرگ در زندگی است، اما با انجام این راهکار ها می توانید از طلوع خورشید درسپیده دم و فرصت کافی برای انجام کار ها قبل از ترک خانه لذت ببرید و روز موفقی را شروع کنید.کارشناسان استرالیایی به افراد توصیه می کنند برای بیدار شدن ازخواب از نور بهره بگیرند، روشن کردن چراغ و کنار زدن پرده ها می تواند باعث ورود نور به اتاق و برطرف شدن حالت خواب آلودگی شود.علم خواب بسیار پیچیده و دارای نکته های نهفته فراوانی است و دانشمندان زیادی از سراسردنیا درحال کار بر روی اثر خواب و بیداری و چگونگی به خواب رفتن و بیدار شدن از خواب در انسان ها هستند.افراد بزرگسال درشبانه روز به هفت الی 9 ساعت خواب نیاز دارند تا بهترین عملکرد ذهنی را داشته باشند و سلامت جسمی آن ها تامین شود.سروقت بیدارشدن تا حد زیادی بستگی به کار هایی دارد که قبل ازخواب انجام می ...

ادامه مطلب  

کلاشنیکف از خودروی برقی cv-1 رونمایی کرد  

درخواست حذف این مطلب
شرکت کلاشنیکف روسیه از اولین خودروی مفهومی و الکتریکی خود با نام cv-1 رونمایی کرد که توسط مسئولان آن به عنوان رقیب تسلا معرفی شده است.شرکت اسلحه سازی کلاشنیکف که ما آن را با ak-47 می شناسیم، مدتی است که پا به دنیای خودرو گذاشته است؛ چند هفته قبل یکی از شرکت های وابسته به کلاشنیکف با نام ایژ، از موتورسیکلت کورتژ برای ناوگان اسکورت کاخ کرملین رونمایی کرد. حالا کلاشنیکف در نمایشگاه بین المللی صنایع دفاعی "آرمی ۲۰۱۸" در نزدیکی مسکو، از اولین خودروی برقی مفهومی خود رونمایی کرد.اولین خودروی الکتریکی کلاشینکف با نام cv-1 شناخته می شود و بر اساس پلت فرم برگرفته از ایژ-کامبی (izh-kombi) و در کلاس سدان ساخته شده است. خودروی برقی cv-1 نشانه های طراحی زیادی از خودروی قدیمی روسی موسکویچ-ایژ دارد که در دهه ۱۹۷۰ برای خانواده ها ساخته شده بود.سدان الکتریکی جعبه ای شکل کلاشینکف cv-1 دارای پکیج باتری ۹۰ کیلووات ساعت است و شعاع حرکتی ان به ۳۵۰ کیلومتر محدود می شود. چنین محدوده حرکتی تقریبا با تسلا مدل 3 (نسخه پایه) برابری می کند. این خودروی مفهومی از موتور الکتریکی با قدرت ۲۹۵ اسب بخار بهره می برد که برای رسیدن از حالت سکون به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت، به ۶ ثانیه زمان نیاز دارد. علاوه بر این، خودروی الکتریکی کلاشینکف از فناوری مدرن در داخل بهره می برد و مسئولان این شرکت آن را محصولی "انقلابی" می خوانند. مقاله های مرتبط:با توجه به مشخصات و ظاهر خودروی برقی کلاش ...

ادامه مطلب  

سونی نسل جدید روبات سگ aibo را رونمایی کرد  

درخواست حذف این مطلب
سونی برندی دارد با نام aibo که در این برند شاهد روبات های حیوان نما هستیم. مدتی بود که از این برند خبری نداشتیم تا اینکه شاهد معرفی نسل جدید روباتی سگ نما با نام aibo از جانب سونی هستیم.سونی در حین معرفی این روبات مدعی شد که aibo می تواند به لحاظ احساسی با صاحب خود ارتباط برقرار کند و همانند یک سگ واقعی نیاز به محبت و رسیدگی دارد. حرکات این روبات نیز شباهت زیادی به سگ ها دارد و برای بالارفتن دقت حرکت روبات aibo در این محصول از 22 محور استفاده شده است.چشم های روبات aibo نیز دارای پنل oled است و از طریق این چشم ها احساسات مختلفی به کاربر منتقل می شود. عمر باتری روبات aibo حدود 2 ساعت است و برای شارژ نیاز به 3 ساعت زمان دارد.همان گونه که اشاره شد رفتار aibo نیز دست کمی از یک سگ واقعی ندارد و دنبال صاحب خود در خانه می گردد و پس از مدتی با محیط خانه آشناتر خواهد شد. این فرآیند به لطف حضور فناوری یادگیری عمیق ماشینی در aibo صورت گرفته است. به لطف این فناوری، روبات سگ نمای سونی می تواند صدا و تصاویر را با سنسورهایی که در این محصول تعبیه شده تشخیص دهد و با استفاده از فناوری رایانش ابری اطلاعات خود را با اطلاعاتی که سایر روبات های aibo جمع آوری کرده اند ...

ادامه مطلب  

روباتی که به کمک یادگیری ماشین با پا می بیند!  

درخواست حذف این مطلب
فیس بوک قصد دارد با تحلیل انبوه تصاویری که کاربرانش با کمال میل در اختیارش قرار می دهند، مدل های سه بعدی استخراج کند و انویدیا، با آموزش دادن سامانه های هوشمند، سعی در کاهش نویز عکس ها و افزایش کیفیت آن ها دارد. اما در حوزه روباتیک، محققانی فعالیت دارند که معتقدند، تکیه بیش ازحد به بینایی ماشین در طراحی روبات ها، ممکن است دردسرساز شود و در برخی موارد دشوار، روبات را از انجام صحیح وظایف باز دارد. بر همین اساس محققان ام آی تی روباتی طراحی کرده اند که بیش از چشم، به پاهایش متکی است. نسخه جدید روبات چیتای دانشگاه ام آی تی (cheetah 3) می تواند از روی موانع بپرد، بدود، بالا برود و تعادل خود را در شرایط دشوار حفظ کند و همه این کارها را بدون توانایی بینایی انجام دهد. sangbae kim طراح روبات و دانشیار مهندسی مکانیک ام آی تی امیدوار است در آینده نزدیک، این روبات در انجام کارهای خطرناک و دشوار، جایگزین انسان شود. او می گوید: «نسخه سوم چیتا، روباتی چندمنظوره است و از آن می توان در کاربردهایی نظیر، بررسی نیروگاه ها، استفاده کرد که در آن، موانع متنوعی نظیر پلکان ها، دیواره ها و موانع زمینی وجود دارد.» به عقیده او در موقعیت های متعددی نظیر کار در محیط های خطرناک، آلوده و با شرایط کاری سخت، می توان از این روبات به جای انسان استفاده کرد. توانایی های این روبات، حاصل دو الگوریتم «شناسایی تماس» (contact detection algorithm)و(model-predictive control) است که توسط گروه kim توسعه داده شده اند.مطلب پیشنهادیالگوریتم «شناسایی تماس»، زمان واردکردن نیرو بر زمین (قدم برداشتن) را مشخص می کند. الگوریتم دوم هم مشخص می کند که چه میزان نیرو باید بر زمین وارد شود تا روبات به طور صحیح حرکت کند. kim چنین توضیح می دهد: «اگر بخواهیم با چ ...

ادامه مطلب  

روبات های شارژر به خدمت خودروهای الکتریکی فولکس واگن می آیند  

درخواست حذف این مطلب
مدتی است شرکت خودروسازی فولکس واگن در نمایشگاه های مختلف، خودروهای الکتریکی مفهومی خود را به نمایش می گذارد. در ظاهر این شرکت عزم جدی برای ورود به بازار خودروهای الکتریکی دارد که شرکت های بزرگ این حوزه، مدتی هاست در حال بررسی بازار و توسعه تکنولوژی خود در آن هستند.روبات های شارژر به خدمت خودروهای الکتریکی فولکس واگن می آیندبه تازگی در نمایشگاه های دیترویت و پاریس خودرو مفهومی الکتریکی volkswagen با نام gen.e به شدت خودنمایی می کند. این شرکت با نمایش این خودرو، همه مشخصات و آینده آن را نیز پیش روی بازدیدکننده ها قرار داده ولی خبری از زمان ورود به بازار نداده است.در کنار خودرو مورد بحث، شرکت فولکس واگن از روباتی پرده برداری کرده است که به کمک این خودرو برای شارژ کردن خواهد آمد. این روبات ها وظیفه شارژ کردن باتری خودرو را دارند. لذا خودرو سوار برای شارژ کردن خودرو نیازی به پارک دقیق خودرو و پیاده شدن و احیانا برخورد با ابزار آلوده ندارد. بجای همه اینها، روبات به حضور در کنار خودرو، اتصالات برق را وصل کرده و خودرو را در حالت شارژ قرار می دهد.فولکس واگن در رویداد سالیانه future mobility اطلاعات بیشتری در مورد خودرو gen.e ارائه نکرده است ولی از همه تکنولوژی ها و ابزارهای جدیدی که در کنار نسل جدید خودروهای خود ارائه خواهد کرد، پرده برداشته است. روبات شارژر نیز یکی از همین ابزار و نوآوری هایی که این شرکت در حال فعالیت بر روی آن است.شواهد نشان می دهد vw برای ورود پرقدرت به بازار، از همه پتانسیل های خود جهت ارائه خانواده بزرگی از محصولات بهره خواهد برد تا محصولی که به بازار عرضه می شود امکانات رفاهی، امنیتی و پشتیبانی جدی در کنار خود داشته و به همین دلیل اقبال خریداران به این خودرو را بیش ...

ادامه مطلب  

تلگرام طلایی را لغو نصب کنید، امنیت مبهم از نظر کارشناسان  

درخواست حذف این مطلب
بیش از یک ماه پیش در ترنجی خواندیم که تلگرام طلایی چیست؟ چرا تلگرام بدون فیلتر ios و اندروید با آن میسر بوده و به چه نهادی وابسته است؟ کمی پس از آن نیز خواندیم که نسخه فیلترشکن تگلرام و نسخه های غیر رسمی را نصب نکنید! این هشدار وزارت ارتباطات بود. حالا اما می خواهیم دقیقا بدانیم چرا نباید تلگرام طلایی را نصب کنیپ و اگر نصب کرده اید چرا باید تلگرام طلایی را لغو نصب کنید؟ در ادامه با ترنجی همراه باشید.گزارش تحلیلی بررسی امنیت و رعایت حریم خصوصی تلگرام طلاییاز دسترس خارج شدن تلگرام در سال ۹۶، فرصت مناسبی برای رشد پیام رسان های ایرانی به شمار می رفت. در این میان به جز پیام رسان های ایرانی برخی کلاینت های غیر رسمی تلگرام نیز رشد قابل توجهی داشتند. تلگرام طلایی که شاید محبوب ترین کلاینت غیررسمی تلگرام بعد از فیلتر شدن آن باشد، به گفته یکی از اعضای کمیته تعیین مصادیق مجرمانه حدود ۲۵ میلیون نفر کاربر دارد. که البته عبارت دقیق تر این است که ۲۵ میلیون نفر از برنامه تلگرام طلایی برای اتصال به سرورهای تلگرام استفاده می کنند.تلگرام طلاییتلگرام طلایی۱- چرا تلگرام طلایی را بررسی کردیم؟تلگرام طلایی حدود ۲۵ میلیون کاربر دارد و چندین بار در سال بروزرسانی می شود با این وجود هیچ شرکت یا نهاد دولتی و خصوصی مسئولیت توسعه و پشتیبانی آن را برعهده ندارد. هیچ سایت یا licensing agreement ندارد. این میزان ناشناس بودن توسعه دهندگان و مالکان حقوقی نگرانی هایی درباره غیرقانونی بودن فعالیت های این برنامه ایجاد می کند. همچنین، برخی از اظهار نظرهای غیر فنی و نادقیق راجع به این نرم افزار (از قبیل اینکه : تلگرام طلایی یک نسخه از تمامی چت ها را به یک سرور خاص ارسال می کند و …) نه تنها کمکی به موضوع نمی کند بلکه شبهات و شایعه ها را بیشتر می کند. این نگرانی ها ما را بر آن داشت تا نرم افزار فوق را از منظر وجود کدهای مخرب مانند ابزارهای سرقت اطلاعات، سطح امنیت، و حفظ حریم خصوصی کاربران مورد بررسی قرار دهیم.۲- موارد بررسی شدهتلگرام طلایی سرورهایی دارد که موبایل کاربر به صورت ناخواسته با آن ها ارتباط برقرار می کندتلگرام طلایی یک کلاینت تلگرام است و در ظاهر سرورهای مجزا ندارد بلکه از زیرساخت سرورهای تلگرام برای رد و بدل کردن پیام استفاده می کند. با بررسی بیشتر کلاینت، متوجه این امر شدیم که علاوه بر سرورهای رسمی تلگرام، تلگرام طلایی سرورهایی دارد که موبایل کاربر به صورت ناخواسته با آن ها ارتباط برقرار می کند. ارتباط بین تلگرام طلایی و سرورهای رسمی تلگرام و همچنین سرورهای تلگرام طلایی به صورت زیر است:جریان داده از تلگرام طلایی تا سرورهای تلگرامحال برای بررسی تلگرام طلایی باید موارد زیر مورد بررسی قرار بگیرند:بررسی کد جاوا کلاینت تلگرام طلایی به دنبال اعمال خلاف قوانینبررسی کتابخانه ++c تلگرام رسمی به دنبال تغییرات احتمالی اعمال شدهبررسی کانال ارتباطی با سرورهای رسمی تلگرام به دنبال روش های شنود و یا دستکاری اطلاعاتبررسی کانال ارتباطی با سرورهای تلگرام طلایی به دنبال روش های شنود و یا دستکاری اطلاعاتاین موارد جداگانه بررسی شده و برای مشاهده جزئیات روش بررسی، نتایج فنی و . . . می توانید به پست های مربوطه مراجعه کنید.۳- نتایج بررسی تلگرام طلاییپس از بررسی کد جاوای تلگرام طلایی قابلیت های متعددی برای سرقت اطلاعات و انجام اعمال ناخواسته کاربر در این نرم افزار کشف شد که با چند سرور خاص (مانند hotgram.ir) در ارتباط بود و داده هایی حیاتی را به این سرورها ارسال می کرد. برخی از این قابلیت ها اطلاعات شخصی کاربر را ارسال می کنند و برخی دیگر از طرف کاربر عملیات خاصی را اجرا می کنند. در ادامه به تعدادی از این قابلیت ها اشاره شده است. برای اطلاعات کامل تر در این زمینه و لیست سرورهایی که به صورت مخفی اطلاعات کاربران برای آن ها ارسال می شود به گزارش بررسی کد جاوا کلاینت تلگرام طلایی مراجعه کنید.قابلیت های سرقت اطلاعات شخصی توسط تلگرام طلایی:1- می تواند لیست تمام گروه ها و ربات ها که کاربر در آن ها عضو است را به ...

ادامه مطلب  

روبات هوشمند علی بابا مخصوص هتل ها! (+عکس)  

درخواست حذف این مطلب
موبنا – آخرین اخباری که در مورد شرکت تجارت الکترونیکی علی بابا منتشر شد این بود که محصولات و مرسولات مورد نیاز مردم را از طریق پهپاد به دست آنها می رساند تا با کمترین هزینه و در کوتاه ترین زمان خریدهای اینترنتی کاربران به دست آنها برسد. اقدام جالب دیگری که این شرکت انجام داده بود راه اندازی یک دستگاه خرید هوشمند برای اتومبیل ها بود. ولی علی بابای چینی هم اکنون یک گام فراتر رفته و روباتی را تولید کرده است که می تواند در هتل ها به مهمانان سرویس دهی کند. این روبات «اِی.آی لَبس» نام دارد و به فناوری هوش مصنوعی مجهز شده است تا به جای کارمندان هتل، به صورت کاملا هوشمند از مهمانان پذیرایی کند.در صورتی که مهمانان تمایل داشته باشند، می توانند با تکمیل کردن فرم مربوطه در طول اقامت چند روزه خود خدمات مورد نیاز را از روبات دریافت کنند و پس از ارایه درخواست خود برای انواع مختلف غذا، نوشیدنی یا …. در کوتاه ترین زمان آن را دریافت کنند.مهمانانی که درخواست پذیرایی توسط روبات را پر می کنند در اتاق خود یک دستگاه اسپیکر هوشمند «آمازون اکو» را در اختیار دارند که می توانند آن را به عنوان واسط میان خود و روبات مورد استفاده قرار دهند. این روبات مجهز به بدنه آلومینیومی حدود یک متر ارتفاع دارد و زمانی که فرمان صوتی را از مهمان دریافت می کند، سریع دست به کار می شود. فرمان از طریق کارمندان هتل یا از طریق سیستم رابط روباتیک به این دستگاه هوشمند متحرک ارسال می شود و سپس انواع مختلف سفارش های مهمانان را به دست آنها می رساند.این روبات که قابلیت سرویس دهی در طبقات مختلف هتل ها را دارد به رادارهای هوشمند، سیستم لیزری تشخیص محیط پیرامون و حسگرهای راداری مجهز شده است که به کمک آنها می تواند تمامی اشیا پیرامون را ...

ادامه مطلب  

جلسه محاکمه قاتل آتنا اصلانی  

درخواست حذف این مطلب
جلسه محاکمه قاتل آتنا , جلسه محاکمه اسماعیل قاتل دختر هفت ساله پارس آبادی در دادگاه کیفری یک استان اردبیل آغاز شد.آتنا اصلانی دختر هفت سالهٔ ایرانی اهل پارس آباد بود که در ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، توسط یک قاتل سریالیبنام اسماعیل رنگرز به قتل رسید.آتنا توسط قاتل سریالی به نام اسماعیل رنگرز کشته شده است.دادستان شهرستان پار ...

ادامه مطلب  

دکوراسیون جسورانه آپارتمانی با رنگ مشکی و طلایی  

درخواست حذف این مطلب
معماری داخلی این آپارتمان مدرن در سیدنی، استرالیا و با ترکیب رنگی از رنگ های مشکی، سفید و طلایی طراحی شده است.در دکوراسیون داخلی این فضا کمد بزرگ دیواری مشکی یک طرف اتاق نشیمن را پوشانده و نشیمن از طریق پنجره بلند و سرتاسری به بالکنی با دید عالی به دریاچه وحرکت قایق های آبی زیبا مشرف است.سمت دیگر اتاق نشیمن آشپزخانه ای با کابینت های سیاه و سفید و جزیره ای با یک آشپزخانه با تم طلایی رنگ طراحی شده است که سبب گشته تا این آشپزخانه مدرن و بسیار چشمگیر به نظر برسد.پشت کمدهای یک سره مات و مشکی رنگ ،فضایی به اتاق خواب اختصاص یافته که در پشت کمدها به دلیل حفظ حریم شخصی پنهان شده است .دکوراسیون اتاق خواب از تخت خواب و قفسه های کتاب و کمد هایی برای ذخیره وسایل مورد نیاز تشکیل شده و سطحی کنار پنجره و بالکن با ارتفاع کمی بالاتر در نظر گرفته شده که روی آن مبل و میزی برای مشاهده منظره زیبای حرکت قایق ها قرار داده شده است.تم سیاه و سفید در قسمت های مختلف مانند لامپ دیواری ،پرده حریر مشکی و ملافه های تخت خواب به چشم می خورد که البته این ترکیب در س ...

ادامه مطلب  

چگونه می توانیم از شغل خود در برابر هوش مصنوعی دفاع کنیم؟  

درخواست حذف این مطلب
بدون تردید این نگرانی درست و منطقی است. در این میان، دو سؤال مهم مطرح است. اول آنکه ماشین ها برمبنای چه رویکردی به چنین موفقیتی دست پیدا کرده اند و دوم آنکه چگونه می توانیم از مشاغل خود در برابر روبات ها و الگوریتم های هوشمند محافظت به عمل آوریم؟هر زمان ماشین هوشمندی بتواند از عهده انجام یک وظیفه برآید، دیدگاه مردم درباره ماهیت و کارکرد آن شغل به کلی تغییر پیدا می کند. نزدیک به دو سال پیش بسیاری از کارشناسان عرصه فناوری عنوان می کردند که دنیای هنر به دلایل مختلف از نفوذ هوش مصنوعی در امان خواهد بود. اما امروزه شاهد هستیم الگوریتم های هوشمند به قلمرو خاص انسان ها که همانا ابتکارآفرینی است وارد شده اند. امروزه الگوریتم های ویژه ای وجود دارند که با دقتی باورنکردنی قادرند نقاشی های مشهور را جعل و در مقابل الگوریتم هایی هستند که قادرند نمونه های تقلبی را شناسایی کنند. الگوریتم های هوشمند اکنون این توانایی را دارند تا داستان ها و رمان های کوتاه بنویسند و حتی جوایز ادبی دریافت کنند. در یک نمونه در کشور ژاپن، به یک الگوریتم هوشمند اجازه داده شد برای ورود به دانشگاه در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کند. همچنین، الگوریتم ها به خوبی به دنیای دستیاران دیجیتالی و تصویری نیز وارد شده اند. در حالی که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که این مدل ورود هوش مصنوعی به عرصه های مختلف چیزی جز حواس پرتی برای مردم به ارمغان نخواهد آورد و کارشناسانی همچون جاناتان رامنی بر این باورند که انجام کارهای شگفت انگیزی که اکنون به یک هنجار عادی تبدیل شده اند، ممکن است نسبت به کارها یک بی حسی به دنبال داشته باشند. با وجود این، عده ای بر این باورند که این رویکرد درنهایت به ما کمک می کند در فیلم ها از قدرت رؤیاپردازی بیشتری استفاده کنیم.در خلال سال های 1990 تا 2007 به ازای به کارگیری یک روبات شش نفر از هزار کارگر شغل خود را از دست داده اند. همچنین، سطح حقوق کارگران نیز به میزان قابل توجهی روند نزولی داشته است. حال تصویر کنید به جای یک روبات از هزار یا ده هزار روبات استفاده شود. در این حالت نباید بسیاری از ما درباره آینده شغلی خود نگران باشیم؟ امروزه اگر کاربری نتواند از دستیار صوتی گوشی هوشمند خود به درستی استفاده کند، با تعجب به او نگاه می کنید. این دیدگاه به معنای آن است که شما حضور هوش مصنوعی را در عرصه های مختلف زندگی به رسمیت شناخته اید. مارتین گیفورد نویسنده کتاب های هنری در این ارتباط گفته است: «درباره ورود الگوریتم های هوشمند به دنیای هنر سؤالات بی پاسخ بسیاری وجود دارد. نخستین سؤال این است که الگوریتم ها در حوزه هنر چه پتانسیل هایی دارند و سؤال دوم اینکه فارغ از بحث کیفیت آثار تولید شده توسط الگوریتم ها باید آن ها را ابتکار آمیز توصیف کنیم یا تنها یک برچسب تخیل روی آن ها قرار دهیم؟»مطلب پیشنهادیمهارت ها تغییر پیدا می کنندچگونه می توانیم از شغل خود در برابر روبات ها و الگوریتم های هوشمند محافظت کنیم؟الگوریتم های هوشمند به مرور زمان در حال ورود به مشاغلی هستند که روزگاری در حیطه اختیار انسان ها قرار داشت. الگوریتم های هوشمند حتی این پتانسیل را دارند که به حوزه هایی همچون مرکز خدمات/ پاسخ گویی مشتریان وارد شوند و اپراتورها را از کار بی کار کنند. این جمله دیگر یک فرضیه خیالی و ساده انگارانه نیست. امروزه دستیاران صوتی هوشمند به شکلی باورنکردنی قادرند به محاوره های کاربران پاسخ دهند و جواب های هوشمندانه ای ارائه کنند. اما تولیدکنندگان بزرگ به قواعد بازی به خوبی آشنایی دارند. آن ها می دانند که فناوری را باید به شکلی مردم پسند به درون زندگی مردم وارد کنند تا مورد استقبال قرار گیرد. روبات های انسان نمایی که برای مقاصدی همچون سرگرمی، آموزشی و بهزیستی به کار گرفته می شوند، دستیاران صوتی هوشمندی که در تجهیزاتی همچون اکو و گوشی های هوشمند مورد استفاده قرار می گیرند، به خوبی می توانند به نیازهای ما پاسخ دهند و حس هم نشینی در دل ما ایجاد کنند. زمانی که وعده داده می شود خودروهای خودران در آینده ای نزدیک دیگر اجازه نمی دهند تصادفات مرگ بار شکل بگیرد، شبکه های عمیق عصبی مسائل پیچیده پزشکی را حل می کنند و روبات های صنعتی حجم تولید کارخانه ها را افزایش می دهند، در تمام این موارد نکات مثبت به خوبی برجسته شده اند تا ما را متقاعد سازند این اتفاق در درازمدت به نفع ما خواهد بود. ما به عنوان مصرف کننده از شنیدن این اخبار خوشحال می شویم، اما آیا زمانی که به عنوان کارگری این اخبار را می شنویم که قرار است شغل خود را از دست بدهیم، باز هم خوشحال می شویم؟دانشگاه آکسفورد در سال 2013 طی پژوهشی پیش بینی کرد که در آینده ای نه چندان دور نیمی از کارگران شغل خود را از دست خواهند داد و روبات ها جای آن ها را خواهند گرفت. اما افراد برجسته حوزه فناوری با دید خوش به سمت این انقلاب جدید می روند.اریک اشمیت: ترس از اینکه پیشرفت در حوزه هایی از فناوری باعث از میان رفتن مشاغل می شود، هیچ گاه به لحاظ تاریخی اثبات نشده است. اجازه دهید مثالی در این زمینه بیان کنم. نزدیک به بیست سال پیش مردم بر این باور بودند که دستگاه های خودپرداز باعث بیکاری کارمندان بانک ها خواهند شد، در حالی که در عمل هیچ گاه این اتفاق رخ نداداریک اشمیت رئیس هیئت مدیره آلفابت در این ارتباط گفته است: «فناوری هایی که امروز پا به عرصه ظهور می نهند، به شکل آزادانه ای در اختیار مردم قرار می گیرند. هر انسانی قادر است از آن ها استفاده کند. این رویکرد به معنای هم گام شدن انسان با فناوری است. ترس از اینکه پیشرفت در حوزه هایی از فناوری باعث از میان رفتن مشاغل می شود، هیچ گاه به لحاظ تاریخی اثبات نشده است. اجازه دهید مثالی در این زمینه بیان کنم. نزدیک به بیست سال پیش مردم بر این باور بودند که دستگاه های خودپرداز باعث بیکاری کارمندان بانک ها خواهند شد، در حالی که در عمل هیچ گاه این اتفاق رخ نداد. اگر به آمارها نگاهی داشته باشید، مشاهده می کنید با وجود خودکارسازی بسیاری از وظایف در چند دهه اخیر، نرخ بیکاری در ده سال گذشته به کمترین رقم ممکن رسیده است. افرادی که تصور می کنند خودکارسازی و پیشرفت فناوری های نوین تبعات منفی به همراه دارد، بی شک به مزایای اقتصادی و افزایش کارایی که از طریق پیشرفت فناوری به دست می آید توجهی نداشته اند. تاریخ به خوبی نشان داد مردم خود را با انقلاب صنعتی هماهنگ کردند. در نتیجه، با پیشرفت های فناورانه نیز خود را هماهنگ خواهند ساخت. این هماهنگی به معنای آن خواهد بود که مردم به لحاظ زیستی باهوش تر و با درایت تر از گذشته خواهند شد. برخلاف دیدگاه عده ای که می گویند تفاوت محسوسی میان انقلاب صنعتی و فناوری های نوین وجود دارد، باید بگویم این موضوع زمانی واقعیت پیدا می کند که باور کنیم مردم دیگر انطباق پذیر نیستند و قدرت خلاقیت خود را از دست داده ...

ادامه مطلب  

نگاهی به ۵ ربات نظامی که در خدمت ارتش های جهان است  

درخواست حذف این مطلب
نگاهی به ۵ ربات نظامی که در خدمت ارتش های جهان است را در حالی در میهن پست برای شما مخاطب همیشه همراه معرفی خواهیم که چندی پیش نمایشگاه بین المللی تجهیزات نظامی army-2016 در روسیه برگزار شد و شرکت های فعال در این حوزه، از آخرین دستاوردهای خود رونمایی کردند یکی از قابل ملاحظه ترین ابزارهایی نظامی که طی این نمایشگاه در معرض دید عموم قرار گرفت ربات های نظامی جنگجو بودند . در ادامه با میهن پست همراه شوید. تانک روبوتیک soratnik : واژه soratnik به معنای «رفیق» است و شرکت سازنده کلاشینکف نیز از این محصول به عنوان یک همیار برای نیروهای نظامی یاد می کند. این روبات یک وسیله نظامی مجهز به انواع سلاح های مختلف است که سیستم کنترل از راه دور دارد و همچنین برای آن انواع مختلف قابلیت های شناسایی و تجهیزات نجات استفاده شده است. این تانک روباتیک می تواند به انواع مختلف سلاح ها مجهز شود و با دیگر تجهیزات نظامی هوشمند که بدون سرنشین وارد عملیات می شوند، ارتباط برقرار کند.تانک روبوتیک soratnikروبات نظامی uran-9: روبات نظامی روسی uran-9 سنگین ترین روبات مبارزه گر بدون سرنشین محسوب می شود. این وسیله نظامی ۱۰ تن وزن دارد و می تواند به توپ ۳۰ میلیمتر، مسلسل با کالیبر بالا، سیستم های پرتاب موشک ضدتانک و موشک های زمین به هوا مجهز شود. این روبات به عنوان سیستم شناسایی از راه دور و واحد پشتیبانی آتش نیز مورد استفاده قرار می گیرد.روبات نظامی uran-9روبات مبارزه گر تاکتیکی dogo:روبات نظامی مبارزه گر تاکتیکی dogo در شرکت «جن ...

ادامه مطلب  

اریکا روبات که مجری تلوزیونی میشود !  

درخواست حذف این مطلب
ژاپن در عرصه روباتیک پیشتاز است و تاکنون روبات هایی با توانمندی بالا در این کشور طراحی شده است. درهمین راستا قرار است برای نخستین بار در جهان، یک روبات انسان نما با نام اریکا (erica)از آوریل 2018به عنوان مجری تلویزیون ژاپن نقش آفرینی کند و جای یک نیروی انسانی را بگیرد.این روبات انسان نما که ظاهری شبیه به یک زن 23ساله دارد نتیجه تلاش محققان علوم روباتیک در دانشگاه های اوزاکا و کیوتو و نیز موسسه بین المللی تحقیقات روباتیک atr در سال 2014 است.«هیروشی ایشیگورو» یکی از طراحان این روبات می گوید: اریکا شبیه ترین روبات انسان نمای اندرویدی و هوشمند به انسان است و توانایی درک سوال های دیگران را دارد. همچنین می تواند به راحتی و با تغییر حالات چهره خود، به سوالات مخاطبان پاسخ بدهد. وی یادآور شد که برای ساخت صورت و ظاهر این روبات،از عکس 30 زن زیبای ژاپنی استفاده شده است و درنهایت، ترکیبی از چهره های آنها را ایجاد کردیم. ازآنجا که این روبات می تواند نوشته ها را به صورت روان بخواند و به راحتی بر روی صندلی بنشی ...

ادامه مطلب  

نقد و بررسی سریال westworld - وست ورلد: قسمت نهم، فصل اول  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مجموعه زندگی به نقل از زومجی، می تو انم به جرات بگویم که اپیزود ماقبل پایانی «وست ورلد» در کنار افتتاحیه، بهترین چیزی بوده که سریال تاکنون ارائه کرده است و از آن اپیزودهایی است که جذاب ترین ویژگی های این سریال را یکجا در خود دارد. بعد از افتتاحیه که ساختار درهم تنیده و مستحکمی داشت و همه ی خط های داستانی را به دور یک موضوع مرکزی روایت می کرد، سریال در مسیر مقدمه چینی اپیزودهایی را تحویل مان داد که حس و حال پراکنده ای داشتند، اما همان طور که از دو اپیزود اخیر سریال مشخص بود، انفجاری که در اپیزود افتتاحیه رخ داد و همه چیز را به اطراف پرتاب کرد، در یک حرکت معکوس در حال برگشتن به نقطه ی اولش است و این به اپیزودی مثل این منجر شده که راستش را بخواهید از همان ثانیه اول همه چیز را برای افشای جدید سریال طوری به تصویر می کشد که به اضطراب و دل شوره ی نابودکننده ای ختم می شود. همه ی اینها به خاطر این است که این اپیزود حاوی اولین افشای قابل انتظار اما کماکان نفسگیر واقعی سریال است.مقالات مرتبطبعد از اینکه ماهیت واقعی برنارد فاش شد و فهمیدیم که او یک میزبان است، به نظر نمی رسید که همه چیز به اینجا ختم شود، بلکه کاملا مشخص بود که برنامه ی اصلی سازندگان برای برنارد و شوک مهم تری که انتظار این روبات بخت برگشته را می کشد هنوز از راه نرسیده است. این برنامه در این اپیزود با یک جواب مشخص می شود. یکی از اولین چیزهایی که درباره ی اپیزود نهم دوست دارم یکی از اولین نگرانی هایم درباره ی سریال بود. «وست ورلد» از همان روز اول خودش را به عنوان سریال رازآلودی که حول و حوش سوالات مختلف می چرخید معرفی کرد. آرنولد چه کسی است؟ آیا این گونه رفتار کردن با میزبانان درست است یا نه؟ فورد چه چیزی در سر دارد؟سریال اپیزود به اپیزود به تعداد لایه های سوالات تماشاگران اضافه می کرد و برای هر جوابی که دریافت می کردیم، چندین راز جدید جایشان را می گرفت. این در حالی بود که عنصر رازآلود بودن سریال به دو-سه اپیزود خلاصه نمی شد و بخشی از ماهیت سریال بود. این وسط طرفداران هم دست به کار شدند تا با نظریه پردازی های خودشان سر از پیچیدگی های سریال در بیاورند. بنابراین یکی از نگرانی های من از همان اول این بود که نکند صبر و حوصله ی بیش از اندازه ی سریال کار دستش بدهد. نکند تمرکز سریال روی مقدمه چینی و قول دادن، انتظارات را به طرز غیرقابل کنترلی از پایان بندی بالا ببرد. نکند نظریه پردازی های طرفداران از قدرت پایان بندی سریال بکاهد. اپیزود نهم «وست ورلد» اما این نگرانی را برطرف می کند. این اپیزود نشان می دهد که این سریال به همان اندازه که در بازی های ذهنی فوق العاده است، در جواب دادن به آنها هم شگفت انگیز است. بنابراین با اینکه غافلگیری این اپیزود برای بسیاری از ما از قبل فاش شده بود، اما کماکان همه چیز در این سریال آن قدر حساب شده و درجه یک است که مسیر ما به سمت مقصدی قابل حدس را به یکی از تعلیق زاترین قسمت هایی که این اواخر در تلویزیون دیده ام تبدیل کرد.طبق معمولِ سریال، اسم این اپیزود هم به حس و حال مرکزی آن که در اینجا «هرج و مرج» است، اشاره می کند. ترجمه ی تحت الفظی اسم اپیزود نهم، یک «پیانوی به خوبی کوک شده» است. دنیای مجازی وست ورلد به عنوان دنیایی که توسط برنامه ریزی های برنامه نویسان و اسکریپت های از پیش نوشته شده کار می کند، باید هم مثل آن پیانویی باشد که در محل کار میو بدون مشکل کار می کند، اما حقیقت این است که این روزها در وست ورلد همه چیز بیرون از روند همیشگی اش به سر می برد. یا بهتر است بگویم: همه چیز به سمت سقوط به درون جهنم حرکت می کند. برنارد که سربه زیرترین کاراکتر سریال بود، در حال شورش کردن است. میو در حال جذب سارقان شورشی برای اجرای یک حمله ی جانانه است. دولوریس در حال از دست دادن عقلش است. ویلیام عاشق یک ماشین شده است و کم کم میزبانان بیشتری در حال اطلاع پیدا کردن از ماهیت واقعی شان هستند. چنین هرج و مرجی چگونه می تواند مثل یک پیانوی کوک شده باشد. شاید برای دیگران نه، اما برای فورد چرا. اگر قبول کنیم که تمام چیزی که تاکنون در طول سریال دیده ایم بخشی از همان خط داستانی بزرگ فورد باشد و او همان کسی باشد که مثل یک استاد خیمه شب باز حرفه ای کنترل میزبانان و انسان ها را در دست دارد، پس می توان نتیجه گرفت که این هرج ومرج بخشی از نقشه ی فورد است و نه تنها او کنترل دنیایش را از دست نداده است، بلکه مثل کارگردانی نامرئی همه چیز را تحت فرمان خود دارد.سریال به همان اندازه که در بازی های ذهنی فوق العاده است، در جواب دادن به آنها هم شگفت انگیز استاگر قبل از این اپیزود به دلایل نامعمولی کماکان فکر می کردید که خط های زمانی مختلف سریال چیزی بیشتر از نظریه های مزخرف طرفداران نیستند، خب، اپیزود نهم سرنخ های کاملا آشکاری در این باره به ما می دهد و هر سه خط زمانی را طوری نشانه گذاری می کند تا شکی در موردِ جایگاه قرارگیری کاراکترها و نسخه های مختلف آنها در زمان باقی نماند.خط زمانی اول به اولین روزهای بازگشایی پارک مربوط می شود. در جریان آن سال ها دکتر فورد و همکارش آرنولد وبر شب و روزشان را در پارک می گذراند و مشغول تنظیمات نهایی میزبانان بودند. در این دوران شهر بی نامی که ما آن را به عنوان هزارتوی احتمالی می شناسیم هنوز زیر شن و ماسه نرفته بود و آزمایشگاهی که در زیر کلیسای سفید قرار گرفته بود هم فعال بود. این آزمایشگاه همان جایی است که «برنارد» با دولوریس صحبت می کرد و سعی می کرد تا او را به زیر سوال بردنِ هویت و ماهیت اصلی اش ترقیب کند. حالا ما می دانیم که صحنه های گفتگوی دو نفره ی برنارد و دولوریس فلش بک هایی مخفی به روزهای اولیه ی راه اندازی پارک بوده است.اما خط زمانی دوم چند سال بعد از باز شدن درهای وست ورلد به روی عموم اتفاق می افتد. قبل از اینکه کمپانی دلوس با خرید سهام پارک آن را از خطر شکست نجات دهد. این همان خط زمانی ای است که در آن ویلیام و لوگان از پارک دیدن می کنند و دولوریس که کماکان فکرش مشغول حرف ها و راهنمایی های آرنولد است، شروع به زیر سوال بردنِ زندگی اش می کند و با شکستن چرخه ی داستانی اش، سفر خودشناسی اش را آغاز می کند. همان طور که در این اپیزود به خشن ترین شکل ممکن دیدیم، میزبانان در این دوره ی زمانی هنوز مکانیکی بودند و همچنین شهر بی نام با کلیسای سفید هم در زیر خاک مدفون شده بود.خط زمانی سوم دهه ها بعد از خط زمانی دوم جریان دارد و بیشترین زمان سریال هم در این دوره می گذرد. این همان زمانی است که میو در آن به هوشیاری می رسد، مرد سیاه پوش در جستجوی هزارتو است، برنارد/آرنولد از حقیقت وجودی اش اطلاع پیدا می کند، ترسا کالن به قتل می رسد، شارلوت مشغول جاسوسی برای دلوس است و السی گم می شود. در جریان این دوره ی زمانی، شهر مرموز داستان توسط فورد ظاهرا بازسازی شده است. چرا که به نظر می رسد این شهر یکی از بخش های کلیدی روایت جدید فورد است. بالاخره این همان جایی است که تدی شاهد قتل عام آنتاگونیست مرموز داستان یعنی وایات بوده است. قتل عامی که در این اپیزود فاش می شود ترسناک تر از چیزی که تدی فکر می کرد بوده است. سوال این است که تدی چه چیزهای دیگری را به خوبی به یاد نمی آورد؟ مثلا آیا چیزی که او از چهره ی وایات به یاد می آورد، درست است؟حالا که جریان زمان متغیر سریال معلوم شده است، سریال دلیلِ استفاده از چنین ساختاری را هم فاش می کند. همان طور که قبلا هم توضیح دادم، هدف سازندگان از روایت پراکنده ی داستان فقط مرموز و گیج کننده ساختن سریال نبوده است. درست مثل صحنه ای که فورد اجازه ی دسترسی برنارد به خاطراتش را به او می دهد، میزبانان توانایی به یاد آوردن اطلاعات قدیمی ذخیره شده در ذهنشان را ندارند. اما کافی است چیزی که جلوی این کار را می گیرد کنار برود تا آنها همه چیز را به دقیق ترین و شفاف ترین شکل ممکنش به بیاد بیاورند. مسئله این است که برنامه نویسان نمی توانند از شفافیت خاطرات آنها بکاهند. بنابراین باید دسترسی کامل آنها به خاطراتشان را ببندند. ما در حال تماشای فصل اول «وست ورلد» از زاویه ی دید میزبانان بوده ایم. میزبانانی که بعضی وقت ها بدون اینکه خودشان بدانند، کنترل به یاد آوردن خاطراتشان را به دست می آورند و در عرض ثانیه ها در زمان به عقب و جلو و عقب تر سفر می کنند. بنابراین سازندگان برای اینکه به بهترین شکل ممکن حس نگاه کردن به دنیا از زاویه ی دید یک میزبان را منتقل کنند، می بایست خط های زمانی داستان را به طرز ماهرانه ای در هم ترکیب می کردند. «وست ورلد» صرفا به خاطر پیچیده بودن و گیج کردن مخاطبان دست به چنین حرکتی نزده است، بلکه این خلاقیت و ایده ی فوق العاده ای از سوی سازندگان در انتخاب فرم درست سریال بوده که در راستای محتوای آن قرار می گیرد.قبل از این اپیزود، از آنجایی که میزبانان بر اثر گذشت زمان تغییر نمی کنند، به سختی می شد با اشاره به آنها نسخه های مختلف آنها در حال و گذشته را از هم جدا کرد. اما حالا با توجه به زخم بزرگی که توسط لوگان بر روی شکم دولوریس ایجاد شده، می توانیم بگویم که نسخه ی خون آلود دولوریس، همان دولوریسی است که در ۳۰ سال پیش همراه ویلیام است و نسخه ی سالم در زمان حال. و همچنین نسخه ای که لباس آبی به تن دارد هم می تواند نشانه ی ما برای شناختن اولین نسخه ی دولوریس در زمان قبل از پیدا شدن سروکله ی ویلیام باشد. اما مدرک دیگری که در این زمینه در این اپیزود فاش می شود، مربوط به یکی از اولین معماهای سریال می شود: عکس دختری در کنار جایی مثل نیویورک. حتما آن عکس پاره و رنگ و رو رفته از اپیزود اول را به یاد می آورید. همان عکسی که باعث فروپاشی روانی پیتر ابرناتی، پدر دولوریس شد. حالا ما نسخه ی جدید و نوی این عکس را در اپیزود نهم می بینیم. و معلوم می شود که این خانم نامزدِ ویلیام و خواهر لوگان، ژولیت است. اما یک نکته: در صحنه ای که لوگان عکس را به ویلیام نشان می دهد، او دوتا عکس از جیبش درمی آورد و در صحنه ای که پیتر ابرناتی عکسی را از زیر خاک بیرون می آورد، پل گلدن گیت در گوشه ی عکسِ مدفون در زیر خاک مشخص است. اما ابرناتی بعدا عکسی که خواهر لوگان را در نیویورک نشان می دهد را به دولوریس نشان می دهد. این یعنی شاید پیتر ابرناتی دوتا عکس از زیر خاک بیرون آورده و فقط یکی از آنها را به دولوریس نشان داده است. حالا مشخص نیست آیا ویلیام این عکس ها را در نزدیکی کلبه ی خانواده ی ابرناتی انداخته است یا مرد سیاه پوش (ویلیام) از ۳۰ سال پیش تاکنون عکس ها را همراه خودش داشته و آن را در زمانی که در اپیزود اول با دولوریس دیدار می کند، آنجا رها کرده است. اصلا شاید مرد سیاه پوش پس از بردن دولوریس به طویله، از این عکس برای اجبار او برای به یاد آوردن گذشته شان استفاده کرده بوده است. هرچه هست، ما حالا می دانیم که این عکس را در دو خط زمانی مختلف دیده ایم.یکی از مهم ترین لحظات این اپیزود اما زمانی بود که معلوم می شود رابطه ی خیلی نزدیکی بین خاطره ی تدی از وایات و خاطره ی دولوریس از قتل عام شهر مدفون شده زیر خاک وجود دارد. در خاطره ی تدی این وایات است که بعد از تمام شدن کارش با سربازان، «ژنرال» را با شلیک یک گلوله به سرش اعدام می کند. ما می دانیم که فورد درباره ی خط داستانی وایات به تدی گفته است که «مثل همه ی داستان های خیالی خوب، این هم براساس واقعیته». همان طور که در نقد اپیزود هفته ی گذشته درباره ی یکی از داغ های نظریه های طرفداران توضیح دادم، مدارک قابل توجه ای درباره ی اینکه امکان دارد شخصیت مرموز وایات، همان دولوریس خودمان باشد وجود دارد. خب، در این اپیزود دولوریس به زبان خودش فاش می کند که او آرنولد را کشته است. نکته دوم اما این است که بعد از اینکه تدی به یاد می آورد که او و وایات در واقعیت مردم شهر را به جای سربازان به قتل رسانده اند، دیگر خبری از وایات و ژنرال نیست و تنها کسی که در حال کشتن مردم شهر می بینیم تدی است که از قضا ستاره ی کلانتری شهر را هم بر روی سینه اش حمل می کند.معلوم می شود رابطه ی خیلی نزدیکی بین خاطره ی تدی از وایات و خاطره ی دولوریس از قتل عام شهر مدفون شده زیر خاک وجود داردقتل عام وایات همان داستان خیالی ای است که فورد برای تدی طراحی کرده، اما کشتاری که تدی به عنوان کلانتر راه انداخته است، اتفاقی است که واقعا افتاده است. تنها چیزی که از داستان خیالی اول در نسخه ی واقعی اتفاقات نمی بینیم، کشته شدن ژنرال به دست وایات است. عده ای فکر می کنند، نباید هم این صحنه به واقعیت منتقل شود. چون در واقعیت وایات و ژنرالی وجود ندارد. بلکه وایات دولوریس است و ژنرال آرنولدی است که توسط دولوریس کشته می شود. تازه ما در چندین اپیزود قبل از زبان فورد شنیدیم که او شخصیت وایات را برای جلوگیری از رسیدن مرد سیاه پوش به هزارتو و کشف راز پارک طراحی کرده بوده است. آنتاگونیستی که به قول او، قوی تر از موانع قبلی است. این در حالی است که خود مرد سیاه پوش هم باور داشت که او وایات را در حال حفاظت از هزارتو پیدا خواهد کرد. خب، این اپیزود در حالی به پایان می رسد که مرد سیاه پوش به شهر مدفون شده می رسد و با دولوریس روبه رو می شود. مرد سیاه پوش باور داشت که وایات دشمن نهایی او خواهد بود. روی کاغذ دولوریس نباید دشمن نهایی مرد سیاه پوش (ویلیام) باشد، اما این سریال از کی تا حالا این قدر سرراست بوده است؟ تبدیل شدن دختری که دوستش داشته به مانع نهایی او برای پرد ه برداری از راز پارک خیلی هیجان انگیزتر و بی رحمانه تر از برخورد او با یک هفت تیرکش روانی خواهد بود.حالا معلوم نیست اگر چنین چیزی درست باشد، دولوریس چگونه قرار است به مانع پیشروی مرد سیاه پوش تبدیل شود؟ از آنجایی که ما قبلا نسخه ی مُدل شهر مدفون شده را در دفتر فورد دیده ایم، پس همان طور که گفتم هیچ شکی وجود ندارد که او مدت هاست که در حال کار بر روی این روایت جدید است. در حالی که تقریبا همه ی ما و دولوریس فکر می کنیم که او به خودآگاهی رسیده و کنترل اعمال خودش را در دست گرفته، شاید در اپیزود نهایی فصل معلوم شود که این فورد بوده که دولوریس را برای رویارویی با مرد سیاه پوش به سمت شهر مدفون شده فرستاده است. اما چرا؟ برای اینکه از دولوریس به عنوان دشمنی شکست ناپذیر برای خلاص شدن از شر دشمن سمج خودش استفاده کند؟ هرچه هست، به نظر می رسد فورد بیشتر از آنچه لو می دهد، کنترل اوضاع را در دست دارد و حتی ممکن است کل داستان سریال حاصل برنامه ریزی های او باشد. بالاخره تاکنون دیده ایم که او هرگز توسط دیگران غافلگیر نشده است. نه توسط شارلوت، نه توسط ترسا و در این اپیزود، نه توسط برنارد. او همیشه چندین قدم جلوتر از بقیه بوده است. پس، مهم ترین سوالی که تا هفته ی بعد باید به آن فکر کنیم این است که فورد واقعا چه چیزی در سر دارد؟شاید هدف اصلی فورد از تمام این روایت جدید، حذف مرد سیاه پوش باشد. شاید مرد سیاه پوش چیزی بیشتر از بازی کننده ی سمجی که به دنبال هسته ی پارک می گردد است. در این اپیزود شارلوت در وسط بازی مرد سیاه پوش با او دیدار می کند و خبر مرگ «تصادفی» ترسا کالن را به او می دهد. مرد سیاه پوش جواب می دهد که: در اینجا هیچ چیزی تصادفی نیست. شارلوت ادامه می دهد: اما همه چیز جزیی از این بازی هم نیست. مرد سیاه پوش جواب می دهد که پس تو حتما تمام بازی را نمی بینی. به قول مرد سیاه پوش هرچیزی که ما در این فصل دیده ایم بخشی از روایت و بازی فورد است. بازی ای که شامل ماجراهای ترسا و هیئت مدیره هم می شود. اگر ما قبول کنیم که مرد سیاه پوش همان ویلیام است، پس این اپیزود شک و تردیدهای ما را بعد از خروج ویلیام از پارک تایید می کنند. ویلیام پارک را از ورشکستگی نجات می دهد. این به این معنی است که او احتمالا به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره و سهام داران پارک این توانایی را دارد که موی دماغ فورد شود.شاید فورد نتواند از لحاظ فیزیکی به مرد سیاه پوش آسیب بزند، اما او می تواند مرد سیاه پوش که به خاطر مرگ همسرش (ژولیت) و تنفر دخترش از او در وضعیت روحی و روانی بدی به سر می برد را از لحاظ احساسی مورد ضربه ای کاری قرار دهد. و چه چیزی بهتر از مجبور کردن مرد سیاه پوش به تماشای دوباره ی از دست دادن دولوریس؟ بالاخره اگر یادتان باشد فورد در اپیزود قبل به برنارد گفت که این میزبانان نیستند که در چرخه های داستانی گرفتار هستند، بلکه انسان ها هم در چرخه هایی تکراری مثل میزبانان حبس شده اند. وقتی به داستان ویلیام و مرد سیاه پوش نگاه می کنیم، می بینیم که شاید تلاش دوباره و دوباره ی او برای بازگشت به پارک برای پیدا کردن هزارتو و شکست خوردن، یکی از همان چرخه های انسانی عبثی است که فورد به آنها اشاره می کند. شاید فورد با استفاده از روایت جدیدش می خواهد به انسان ها هم ثابت کند که آنها در چرخه های تکراری گرفتار شده اند و بهتر است دست از دست و پا زدن بکشند. یا به میزبانان ثابت کند که انسان شدن چیزی را تغییر نمی دهد. بلکه خیلی زود می فهمند که از زندانی به درون زندانی دیگر وارد شده اند. برای میزبانان و انسان ها تنها چیزی که به شکستن این چرخه ها ختم می شود، خودکشی بوده است. اگر قبول کنیم که تصویر گذاشتن هفت تیر دولوریس بر روی سرش به معنای خودکشی اوست، پس می توان انتظار داشت که مرد سیاه پوش نیز بعد از شکست خوردن، خودش را برای خلاص کردن از این چرخه ی تکراری سالانه بکشد.بررسی خط داستانی میو، گذشته ی نامفهوم دولوریس، تدی و وایات را کمی روشن تر می کند. اگر ما باور داشته باشیم که فورد یک قدم از همه ی بازیگران این بازی جلوتر است و اینکه تمام مراحلش را خودش طراحی کرده، پس شاید خودِ او تمام این بازی را با برروزرسانی جدیدش در اپیزود اول و دستکاری برنامه نویسی های دولوریس به حرکت انداخته است. حقیقت این است که به نظر می رسد بروزرسانی فورد به روبات های بسیار شورشی تر از دفعه ی قبل (۳۰ سال پیش) ختم شده است. مثلا آنجلا قبل از اینکه تدی را بکشد، به این نکته اشاره می کند که وق ...

ادامه مطلب  

نقد سریال جنایی مستند making a murderer  

درخواست حذف این مطلب
سریال مستند جنایی making a murderer یکی از جذاب ترین سریال های چند سال اخیر تلویزیون است که به عواقب آزادی مردی بی گناه بعد از ۱۸ سال حبس بی دلیل در زندان می پردازد.بعضی سریال ها حکم رویدادهای جهانی و بزرگی را دارند که دنیا را اسیر خودشان می کنند. مثل فینال جام جهانی فوتبال می مانند که حتی کسانی را که سال به سال فوتبال نمی بینند هم پای تماشای خود می نشانند. در حال تماشای این جور سریال ها فقط میخکوب داستانشان نمی شویم، بلکه تمام فکر و ذکرمان توسط آنها بلعیده می شود. نه فقط ما، بلکه همه. مثل فردای یک فوتبال مهم در مدرسه می ماند. همه با هم دارند درباره ی بازی حرف می زنند، داوری را زیر سوال می برند، بازیکنان را سبک و سنگین می کنند، حسشان از گل ها و تیرک ها و خطاهای گرفته شده و نشده را می گویند و مهم تر از همه طرفداران تیم برنده و بازنده برای هم کری می خوانند. اولی ها سعی می کنند تا پیروزی شان را تا سر حد امکان توی سر دشمن بزنند و دومی ها هم سعی می کنند باختشان را ناچیز نشان بدهند. خلاصه غوغایی می شود. این جور مواقع کافی است تا بازی دیشب را از دست داده باشید تا در مدرسه حکم روح نامرئی ای را داشته باشید که از فاصله ای به اندازه ی یک دنیا از کسانی که در چند متری تان بحث می کنند احساس جدایی و تنهایی کنید. بعضی سریال ها در دسته سریال های «فوتبال مهم دیشب» قرار می گیرند. اگر آنها را از دست بدهید رویداد پرسروصدایی را که دنیا را به جنون کشیده است از دست می دهید. و سریال های کمی پیدا می شوند که به اندازه ی مستند «ساختن یک قاتل» (making a murderer) تا این حد بحث برانگیز و جنجال آفرین و درگیرکننده باشند و تمام تماشاگران را از هر سن و بک گراند و جامعه ی آماری و طرز فکر و سلیقه ای به خودشان جذب کنند. از آن سریال های پرابهام و پرتئوری که تازه بعد از تمام شدن شروع می شوند. از آن سریال هایی که بعد از تماشای رگباری آن با کمترین وقفه بین اپیزودهایش، فقط یک احساس نداشتم، بلکه همزمان احساس آزردگی، افسردگی، سردرگمی، بدگمانی، ترس، ناامیدی، هیجان و خستگی و کوفتگی و له و لوردگی ذهنی می کردم. احساس می کردم یک شبانه روز را در تونل های باریک فاضلاب گذرانده ام و حالا شدیدا به یک حمام برای شستن تمام کثیفی ها از بدنم و یک فضای باز برای آزادانه نفس کشیدن نیاز دارم. بعدش می خواستم بیایم تا به بقیه پیشنهاد کنم تا «ساختن یک قاتل» را خود تجربه کنند.«ساختن یک قاتل»، سریال جنایی/کاراگاهی ۱۰ اپیزودی نت فلیکس که در سال ۲۰۱۶ عرضه شد از نظر تبدیل شدن به خوراک مطبوعات آنلاین و مردم برای روزها و ماه ها، دینامیتی ترین سریال این شبکه است. غول شبکه های استریمینگ با موفقیت بیگانه نیست. آنها سریال های تحسین شده و غوغاگر متعددی دارند. از فصل های ابتدایی «خانه ی پوشالی» (house of cards) گرفته تا «چیزهای عجیب تر» (stranger things) و «بوجک هورسمن» (bojack horseman) و «استاد هیچی» (master of none) و «نارنجی رنگ سال است» (orange is the new black) و سریال های ابرقهرمانی اش مثل «دردویل» (daredevil) و «جسیکا جونز» (jessica jones). تمام اینها سریال هایی هستند که تا حالا جای خودشان را در فرهنگ عامه محکم کرده اند و طرفدارانشان به محض انتشار هر فصل آنها را به طور رگباری تماشا می کنند و چند هفته ای درباره شان به گفتگو می پردازند. تمام اینها سریال هایی هستند که نشان می دهند وقتی نت فلیکس سیستم «انتشار همزمان تمام اپیزود ها»یش را به خوبی در چارچوب ساختار داستانگویی سریال اجرا می کند، به چه نتیجه ی لذت بخشی که منجر نمی شود. ثابت می کنند که سیستم نت فلیکس می تواند چقدر معتادکننده باشد. «ساختن یک قاتل» اما فرق می کند. نه فقط به خاطر اینکه حالا به جای یک درام یا کمدی خیالی، با مستندی در ژانر جرایم واقعی سروکار داریم، بلکه به خاطر اینکه این سریال بینندگان نت فلیکس را به یک نیروی واحد تبدیل کرد. اگرچه بقیه ی سریال های نت فلیکس که بالا بهشان اشاره کردم پرطرفدار هستند، اما مخاطبانِ مشخصی دارند. همه با آنها ارتباط برقرار نمی کنند. اکثرا فقط طرفداران داستان های کامیک بوکی جذب سریال های ابرقهرمانی مارول می شوند و اکثرا فقط کسانی که به دنبال یک کمدی/درام پیچیده و غیرمتعارف باشند سراغ «استاد هیچی» را می گیرند. «ساختن یک قاتل» ولی در بدو انتشار طوری منفجر شد که بعضی وقت ها به نظر می رسید تمام بینندگان نت فلیکس با سلیقه های متفاوت از غارهای خودشان بیرون آمده اند و برای یک بار هم که شده، سر یک چیزی با هم اتفاق نظر دارند: این سریال حرف ندارد.پس داستان و معمای گناهکار بودن یا نبودن استیون اِوری سوالی که خوره های تلویزیون معمولا از یکدیگر در گردهمایی ها و سرکار و مدرسه می پرسیدند را تغییر داده بود. حالا دیگر سوال درباره ی این نبود که آیا «ساختن یک قاتل» را دیده ای یا نه. بلکه این بود که «ساختن یک قاتل» را در چه مدت به پایان رساندی؟ یک هفته؟ چقدر دیر! سه روز؟ داری نزدیک می شی. یک روز؟ خودشه! منهای «بازی تاج و تخت» به جرات می توان گفت «ساختن یک قاتل» تنها سریالی است که مثل سونامی پدیدار شد و همه را با هم شست و روی امواج خروشانش با خود همراه کرد. «ساختن یک قاتل» از آن سریال هایی است که در توصیفش باید گفت: «سرگرمی های معتادکننده ی قبل از تو سوءتفاهم بوده است». اما حتما می پرسید مگر «ساختن یک قاتل» درباره ی چه چیزی است که به چنین دستاوردی دست پیدا کرد؟ مگر این سریال چه چیزی دارد که این طوری مردم را شیفته ی خودش کرده است؟ قضیه به سال ۲۰۱۴ برمی گردد. محصولات ژانر جرایم واقعی همیشه یکی از موضوعات پرطرفدار صنعت سرگرمی بوده و ما آدم ها علاقه ی عجیبی به بخش حوادث روزنامه ها و داستان های واقعی ای که به قربانی های بخت برگشته و قاتل ها و جنایتکاران ترسناک می پردازند داریم و همیشه در عمق وجودمان یک جور عطش و نیاز برای سرک کشیدن به گوشه کنارهای تاریک جامعه احساس می کنیم. بنابراین سرگرمی هایی که وحشت ها و بی عدالتی ها و تاریکی ها و خون های ریخته شده در دنیای واقعی خودمان را روایت می کنند همیشه رابطه ی نزدیک تری با ما برقرار می کنند. آثار جرایم واقعی نه تنها نشان می دهند که رازهای سرگیجه آور جنایی به ذهن خلاق نویسندگان خلاصه نمی شوند و در همین دنیای واقعی هم یافت می شوند، بلکه از آنجایی که از دل زندگی خودمان برآمده اند، در نتیجه حکم روانکاوی و موشکافی لایه های جامعه و ساکنانش را هم بازی می کنند.«ساختن یک قاتل»، سریال جنایی/کاراگاهی ۱۰ اپیزودی نت فلیکس که در سال ۲۰۱۶ عرضه شد از نظر تبدیل شدن به خوراک مطبوعات آنلاین و مردم برای روزها و ماه ها، دینامیتی ترین سریال این شبکه استاما از سال ۲۰۱۴ بود که این ژانر در فرهنگ عامه با استقابل گسترده ی جدیدی روبه رو شد و از ژانری که تاکنون در پس زمینه فعالیت می کرد ناگهان به خط مقدم منتقل شد. از ژانری که هر از گاهی شاهد آثاری از آن بودیم، به ژانری تبدیل شد که همه ی شبکه ها می خواستند به آن ناخنک بزنند. چون در سال ۲۰۱۴ پادکست «سریال» (serial) منتشر شد. پادکستی اگرچه همه چیزش به صدا خلاصه شده، اما به یکی از بهترین و مورمورکننده ترین محصولات جرایم واقعی که شخصا تجربه کرده ام بدل شد. ساختار «سریال» از این قرار بود که یک پرونده ی ناشناخته را برداشته بود و با بررسی موبه موی آن و مصاحبه با متهمی که به جرم قتل به زندان افتاده بود نشان می داد جنایتی که در ابتدا بسیار ساده به نظر می رسید، چه پیچ و تاب ها و غافلگیری های گوناگونی دارد که در نگاه اول نادیده گرفته می شوند. «سریال» مثل بمب صدا کرد و نه تنها فضای مدیوم پادکست را دگرگون کرد و دیگران را برای ساخت پادکست های جنایی خودشان سراسیمه کرد، بلکه روی دیگر مدیوم های خارجی هم تاثیر گذاشت. «ساختن یک قاتل» درست در ادامه ی آتشِ به راه افتاده توسط «سریال» قدم به میدان گذاشت و همچون راننده ی دیوانه ی کامیون ۱۸ چرخی حامل مواد اشتعال زا عمل کرد؛ راننده ای که درست در لحظه ای که به نظر می رسید آتشِ «سریال» در حالا سوسو زدن است به درون آن راند و خودش را طوری منفجر کرد که دیگر کسی نمی توانست از روشنایی کورکننده ی شعله های سرخ و نارنجی اش روی برگرداند.اما دلیل اصلی که باعث شد «ساختن یک قاتل» به جای یک تقلید کورکورانه برای بهره برداری از سفره ای که پهن شده، به اثر مستقل و منحصربه فردی در این حوزه تبدیل شود و چیز جدیدی برای عرضه داشته باشد به موضوع اصلی اش برمی گردد. با اینکه اسم ژانر جرایم واقعی با قتل های خون بار و هولناک و متهمان مشکوک و مرموزشان گره خورده است، اما «ساختن یک قاتل» در این دسته از آثار این ژانر قرار نمی گیرد. چرا، سریال حول و حوشِ یک قتل هولناک که جسد مقتول در حد نابودی سوزانده شده است می چرخد، اما سریال بیشتر از اینکه به روایت داستان این قتل علاقه داشته باشد، هدفش پیدا کردن جوابی برای این سوالات است: آیا ما شاهد محکومیت یک قاتل اشتباهی به خاطر تنفر مسئولان قدرتمندِ بالارتبه از او هستیم؟ اگر پلیس شما را بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشید به زندان بیاندازد، آیا راهی برای مقابله با آنها وجود دارد؟ آیا اجرای عدالت همیشه آسان است؟ آیا به راحتی می توان با اطمینان کامل گناهکار بودن یا نبودن متهمی را تشخیص داد؟ آیا انسان ها می توانند با ابهام کنار بیایند؟ سازندگان قصد دارند تا این سوالات را از طریق داستان واقعی ای بررسی کنند که شاید یکی از باورنکردنی ترین حوادثی باشد که تاکنون شنیده ایم. سریال درست در لحظه ای آغاز می شود که معمولا اکثر داستان های جنایی تمام می شوند. سوژه ی اصلی داستان فردی به اسم استیون اِوری است که بعد از ۱۸ سال حبس به جرم تعرض وحشیانه به یک زن آزاد می شود. نه به خاطر به پایان رسیدنِ دوران حبسش، بلکه به این دلیل که تست دی ان ای او ثابت می کند که اِوری گناهکار نبوده و متجاوزِ واقعی در تمام این مدت آزاد بوده است.سپس در جریان سلسله صحنه هایی افشاگرایانه می بینیم که یک سری اشتباهات سهوی و اشتباهات عمدی و سوءرفتارهای شوکه کننده ی افسران پلیس محلی منجر شده تا اِوری در عین بی گناهی، گناهکار شناخته شود و به نظاره ی سوختن و دود شدن دو دهه از عمرش در زندان بنشیند. اما حالا اِوری آزاد شده است. او به عنوان مردی که آزادی اش را ثابت کرده می گوید که سعی می کند تا این اتفاق هولناک را فراموش کند و به زندگی اش برگردد. اما این وسط او قصد ندارد از حقش بگذرد. او می خواهد افسران پلیسی را که در مدیریت پرونده ی او سهل انگاری کرده بودند به دادگاه بکشاند و حدود ۳۶ میلیون دلار از مسئولان قضایی شهرستان منیتواک از ایالت ویسکانسین غرامت بگیرد. اگر فکر می کنید داستان سریال درباره ی نحوه ی افتادن ناعادلانه ی استیون به زندان و تلاشش برای گرفتن حقش از مسببان آن است اشتباه می کنید. چون درست در لحظه ای که به نظر می رسد دست سریال را خوانده اید، خیلی زود متوجه می شوید تمام چیزی که تاکنون در حال نظاره بودید مقدمه ی مهمی بر داستان اصلی استیون اِوری بوده است که به مراتب شگفت انگیزتر است. یا بهتر است بگویم پرونده ی کیفری اصلی استیون اِوری. چی شد؟ آره، مسئله این است که دو سال بعد از آزادی اِروی، درست در روزهایی که شکایت ۳۶ میلیون دلاری او به سوی موفقیت حرکت می کند و مردم و رسانه ها از او طرفداری می کنند، خبر می رسد که باقی مانده ی جنازه ی عکاس ۲۵ ساله ای به اسم ترسا هالباک، مدفون در حیاط ملک اِوری پیدا شده است. استیون اِوری به متهم اصلی این قتل تبدیل می شود. زندگی متلاشی شده ی او درست در لحظه ای که داشت اولین قدم هایش را برای ترمیم شدن برمی داشت، دوباره سقوط می کند.راستش اگر خلاصه ی این خبر را در روزنامه بخوانید یا از تلویزیون بشنوید احتمالا بلافاصله در گناهکار بودن اِستیون به یقین می رسید. در نگاه اول هر مدرکی که دلتان بخواهد علیه استیون وجود دارد. شاید محکومیت اشتباه اولِ اوری فاقد مدرک فیزیکی قدرتمندی بود، اما پرونده ی قتل تریسا هالباک روی کاغذ سرراست ترین پرونده ی دنیا به نظر می رسد. نه تنها ماشین هالباک در حیاط بزرگ قبرستان ماشین های ملک اِوری یافت می شود، بلکه خونِ استیون هم در آن وجود دارد. از پیدا شدن سوییچ ماشین هالباک در اتاق خواب استیون گرفته تا بیرون کشیدن بقایای استخوان های سوخته ی این زن در نزدیکی خانه اش. او همچنین آخرین نفری بوده است که هالباک را زنده دیده است. رد کردن گناهکار بودنِ استیون زمانی غیرممکن می شود که برندن، خواهرزاده ی نوجوان او به پلیس می گوید که دایی اش به طرز وحشیانه ای به هالباک حمله کرده و پس از تعرض و کشتن او، جنازه اش را تکه تکه کرده و سوزانده است. با توجه به حجم مدارکی که علیه استیون وجود دارد احتمالا سریال باید در جریان دو-سه اپیزود با گناهکار خوانده شدنِ بی حرف و حدیث استیون در دادگاه به پایان می رسید. اما یکی از مهم ترین خصوصیات ژانر جرایم واقعی، موشکافی و کالبدشکافی های سرسام آور تک تک نکات کلیدی داستان است. جرایم واقعی درباره ی عمیق شدن، به جای جلو رفتن است. درباره ی حفر کردن به جای سرعت گرفتن است. جرایم واقعی درباره ی «جزییات» به جای «کل» است و «ساختن یک قاتل» در انجام ماموریتش غوغا می کند. از اینجا به بعد سازندگان همچون جراحان مغز دست به کار می شوند و مو را از ماست بیرون می کشند و با ماژیک قرمز دور تمام حفره های این مدارک ظاهرا محکم، دایره می کشند.متوجه می شویم استیون انگیزه ی روشنی برای ارتکاب چنین جنایتی نداشته است و او خیلی با هیولای بی رحمی که پلیس مدام در دادگاه و رسانه ها روی آن تاکید می کند فاصله داردشاید ما مستندها را به خاطر بی طرفی سازندگانشان می شناسیم، اما سازندگان «ساختن یک قاتل» با بی طرفی پا به میدان نمی گذارند. آنها باور دارند استیون اِوری بی گناه است. آنها باور دارند که پلیس برای فرار از پرداخت آن غرامت بزرگ برای استیون پاپوش درست کرده اند. آنها باور دارند که قاتل واقعی قسر در رفته است. اصلا به انتخاب اسم سریال نگاه کنید. خودِ این اسم دارد از قبل بهتان خبر می دهد که شاهد داستان نام گذاری یک نفر به عنوان قاتل هستید. معمولا تصمیم بهتر برای روایت چنین داستانی سپردن نتیجه گیری به تماشاگر است (و البته سریال این کار را هم می کند). این طور مواقع این خطر وجود دارد که مستند شبیه یک فیلم سفارشی دروغگو به نظر برسد که دارد از یک نفر طرفداری می کند و از دیگری هیولا می سازد. چون راستش مدرک محکم و غیرقابل انکاری که بی گناهی استیون را ثابت کند یا همه را با قدرت ب ...

ادامه مطلب  

تصمیم جهانی برای مقابله با روبات های قاتل  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش کارگروه فناوری اطلاعات سایبربان؛ کنفرانس روبات های قاتل عنوان همایشی است که روز گذشته در مقر سازمان ملل در ژنو شروع شده و تا ۵ روز ادامه خواهد داشت.شرکت کنندگان در نشست سازمان ملل توافق کردند که برای محدود کردن تولید روبات های قاتل وارد عمل شوند.رئیس شرکت «تسلا» - تولیدکننده خودروهای برقی - برگزاری «کنفرانس روبات های قاتل» را پیشنهاد داده و صاحبان بیشتر از 100شرکت هوش مصنوعی را دور هم جمع کرده تا به آنها بقبولاند با محصولات شان در دنیای آینده جنگ به پا نکنند. نخستین قدم، نوشتن نامه ای بود که آقای «ماسک» و «مصطفی سلیمان»، رئیس شرکت «آلفابت» آن را به نمایندگی از 116کارشناس از 26کشور امضا کردند.در این نامه با انتقاد از روند تولید سلاح های هوشمند نسل جدید، لیستی از انواع تانک ها، پهپادها، اسلحه های خودکار و... مهیا شده بود که اگر با همین روند پیشرفت کنند، با کمی چاشنی هوشمندانه می توانند دنیا را به نابودی بکشانند. عبارتی که برای توصیف شرایط آینده دنیا به کار رفته، «وقوع انقلاب تکنولوژیک در سومین جنگ جهانی» است. نگرانی امضاکنندگان نامه این است که، روبات های هوشمند می توانند «سریع تر از تمام سیستم های فعلی کار کنند، اندازه شان بسیار بزرگ تر از سلاح های کنونی خواهد بود و درصد خطایشان هم پایین تر است.فارغ از جنگ ها، این ابزارهای هوشمند می توانند سردمداران کشورها را ترور کرده و مثل فیلم های علمی - تخیلی خودشان را از کار بیندازند؛ به طوری که کوچک ترین سرنخی به دست پلیس نیفتد.»امکان هک شدن این ابزارهای دفاعی قدرتمند و روباتیک بخش دیگری از نگرانی امضاکننده نامه است. همزمان با برگزاری این جلسه، «آماندیپ گیل» (amandeep gill)، سفیر هند در سازمان ملل به حاضران گفت: «خبر خوبی برایتان دارم؛ هم اکنون روبات ها جهان را تحت سلطه خود درنیاورده اند و هنوز جهان تحت سلطه انسان هاست، ولی ما نبا ...

ادامه مطلب  

برگزاری کنگره ملی دانشجوی شهید هدایت الله طیب در زادگاهش+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس، بعدازظهر یکشنبه در کنار گلزار شهید هدایت طیب کنگره ملی این شهید دانشجو با قرائت پیام آیت الله سید شرف الدین ملک حسینی نماینده ولی فقیه در استان آغاز بکار کرد. دانشجوی شهید«هدایت الله طیب» یکی از ...

ادامه مطلب