عضو پیشین تیم مذاکره کننده هسته ای: دولت به جای واقع گرایی واقع نمایی می کند  

درخواست حذف این مطلب
بنابراین، تا غنی سازی ۲۰ درصد حاصل نشد و صفحه ی سوخت راکتور تهران ساخته نشد و سایت فردو ساخته نشد و راکتور آب سنگین اراک تکمیل نشد، امریکا حاضر به عقب نشینی نشد، اما حصول این دستاوردها نیازمند گذر زمان بود و لحظه ای اتفاق نمی افتاد. برای مثال نمی توان یک روزه سایت فردو را ساخت. ۵۵آنلاین :چه شد که مذاکرات هسته ای ختم به برجام شد؟! چرا تیم مذاکره کننده قبلی نتوانست بعد از ۵ سال با ۱+۵ توافق کند و تیم جدیدی دو ساله توافق نوشت؟! چرا باید رئیس سازمان انرژی اتمی ما در صحن علنی مجلس به جای تکیه بر مستندات و بیان تحلیل های واقعی برای تضمین موفقیت برجام؛ قسم بخورد؟! اصلاً ایران برای پیگیری حقوق خود در فعالیت های صلح آمیز هسته ای آیا چاره دیگری به جز مذاکره داشت؟! اینها و بسیاری دیگر از سوالات از جمله مواردی است که سعی کردیم از علی باقری عضو پیشین تیم مذاکره کننده هسته ای بپرسیم، او برای پاسخ درباره پرسش هایی که ممکن است در افکار عمومی شکل گرفته باشد و برای ارائه پاسخ های واقعی و عینی درباره عملکرد تیم قبلی و توافق تیم جدید به دفتر ساسیت روز آمد. باقری اهل جنجال و توهین و تخریب رقیب نیست و بسیار تأکید دارد که سخنانی مستدل و مستند بگوید که به خوبی نشان از حساسیت او بر منافع ملی دارد، از این جهت سعی می کند حتی مستندات را با در نظر گرفتن تبعات و تأثیری که بر منافع ملی دارد بیان کند و این نکته در تمام زمانی که با او گفت و گو می کنیم از برجسته ترین خصوصیاتش است. البته گاهی این محافظه کاری و سکوت با سیاست خبری که رسانه ها دنبال می کنند در تضاد قرار می گیرد اما با همه اختلافات و نقدهایی که ممکن است به سخنان او داشته باشیم این موضوع در پایان مصاحبه برایمان به باور تبدیل می شود که او از سر دلسوزی و بعد از حدود پنج سال سکوت درباره سیاست های تیم جدید، تنها به دلیل تأمین منافع ملی (با راهبردی که باور دارد) حاضر به مصاحبه شده است و قصد تخریب تیم جدید را ندارد. در طول مصاحبه اغلب تصوراتی که نسبت به او در ذهنمان داشتیم تغییر می کند، هم انتقادمان را می پذیرد و هم به مخالفت هایی که با نقدهایش داریم مستدل و بدون عصبانی شدن و شناسنامه و مدرک تحصیلی خواستن پاسخ می دهد و تنها زمانی صدایش کمی بالاتر می رود که درباره امتیازدهی به خارجی ها و سابقه این رویه برایمان توضیح می دهد، با این مقدمه بخوانید ماحصل مصاحبه چند ساعته ما را با علی باقری البته با این پیش فرض که ما حق پاسخ به مبانی و سوالاتی را که او در این گفت و گو ایجاد می کند برای تیم فعلی محفوظ می دانیم.از کجا شروع کنیم؟ هر کجا که دوست دارید. از مذاکرات هسته ای شروع کنیم و برسیم به موضوعات دیگر؟ (می خندد) ... خوب است. از دوره ی آقای احمدی نژاد شروع می کنیم که کار به دست شما و آقای جلیلی سپرده شد؛ واقعاً آن زمان نمی شد توافقی در حد برجام صورت گیرد؟ ابتدا باید گزینه های ممکن را بررسی کنیم. چهار گزینه متصور است؛ دستیابی به توافقی بدتر از برجام، دستیابی به توافقی مانند برجام، دستیابی به توافقی بهتر از برجام و دستیابی به راهکاری که در آن حقوق هسته ای ملت ایران تثبیت شده و تحریم ها لغو گردد. توجه به گزینه ی چهارم اهمیت زیادی دارد، چراکه فضایی که در این دولت ایجاد شده این است که راهکار را فقط در دستیابی به توافق مکتوب می بینند و اتفاقاً این نقطه ی ضعف اصلی دولت در عرصه ی مذاکرات هسته ای بود، چراکه طرف مقابل یقین داشت برای طرف ایرانی حصول توافق مهم ترین چیز است و لذا می تواند حقوق هسته ای را نادیده گرفته و در مورد لغو تحریم ها فریبکاری کند. با قاطعیت می توان گفت که امکان حصول یکی از دو گزینه ی نخست در زمان ما قطعی بود، ولی این گزینه ها تأمین کننده ی منافع ملی نبود، اما دستیابی به دو گزینه ی سه و چهار مهم است که به نظر من با توجه به روند توسعه ی فنی هسته ای ایران در آن دوره و نیز پیشروی ما در عرصه ی مذاکرات و عقب نشینی های مستمر و تصاعدی آنها در مقابل مقاومت ملت ایران، این حقیقت در برابر ما قرار داشت که با تلاش، شکیبایی و مقاومت می شد به یکی از این دو گزینه سه و چهار دست یافت. یعنی شما معتقدید که تنها راه حل مساله هسته ای توافق نبود؟ همین طور است. در موضوع هسته ای توافق لزوماً تنها گزینه ی پیشِ روی ما نبود. ما می توانستیم مسیری را برویم که از یک طرف حقوق و منافعمان تثبیت بشود و از سوی دیگر هزینه ها به حداقل برسد، چراکه به هر حال ایستادن پای استقلال هزینه دارد. بیشتر توضیح می دهید؟ با بررسی شرایطی که ما موضوع هسته ای را به دولت تدبیر و امید تحویل دادیم، می توان به این حقیقت پی برد که اولاً؛ حصول توافق ممکن بود و ثانیاً؛ توافق تنها گزینه ی پیشِ روی ملت ایران نبود. وقتی ما وارد مذاکرات شدیم، اولاً؛ امریکا قائل به هیچ حق هسته ای برای ملت ایران نبود، ثانیاً؛ آن قدر خود را قدرتمند و ایران را ضعیف می پنداشت که حاضر به پذیرش ایران به عنوان طرف مذاکره و یا توافق نبود، ثالثاً؛ امریکا حضور خود در مذاکرات جمعی (در قالب ۱+۵) را مشروط به اجرای قطعنامه های شورای امنیت توسط ایران کرده بود، نکته چهارم اینکه؛ امریکا حاضر به انجام معامله ی هسته ای با ایران و دستیابی به توافق با ایران نبود، پنجمین اتفاق این بود که امریکا حاضر به پذیرش لغو تحریم ها به عنوان یک طرف معامله ی هسته ای نبود و نهایتا به ششمین دلیل؛ امریکا حاضر به ورود موضوع تحریم های اولیه و ثانویه در معامله ی هسته ای نبود و غنی سازی خط قرمز امریکا در قبال فعالیت های هسته ای ایران بود. زمانی هم که کار را به دولت تدبیر و امید تحویل دادیم، اول اینکه، امریکا حقوق هسته ای ایران در چارچوب ان پی تی را در قالب پیام رسمی رئیس جمهور امریکا پذیرفت، دوم؛ آ نقدر ایران قوی شده بود و استیصال امریکا در مقابل ملت ایران تا آن حد علنی شده بود که در یک مقطع کوتاه امریکایی ها ۲۵بار درخواست مذاکره ی دوجانبه با ایران کردند، سوم؛ براساس اظهارات آقای صالحی امریکا برای جلب موافقت ایران با مذاکرات دوجانبه، پذیرش حقوق هسته ای ایران و لغو تحریم ها علیه ایران را از طریق عمانی ها اعلام کرده بود، چهارم؛ امریکا لغو تحریم ها را در چارچوب توافق هسته ای پذیرفته بود، پنجم؛ امریکا برداشتن تحریم های اولیه ی غیرهسته ای علیه ایران را به عنوان یکی از محورهای توافق هسته ای پذیرفته بود، ششم؛ امریکا خط قرمز هسته ای خود از غنی سازی (تعطیلی فرآیند غنی سازی) به ساخت سلاح (پذیرش همه ی فرآیندهای غنی سازی) عقب برده بود، هفتم؛ امریکا به عدم وجود ابعاد نظامی در برنامه ی هسته ای ایران اعتراف کرده بود، هشتم؛ امریکا استثنا نبودن ایران در عرصه ی هسته ای (نفی حقوق کمتر و تکالیف بیشتر) را در قالب پیام رسمی رئیس جمهور امریکا پذیرفته بود و نهایتا نهمین مساله این بود که امریکا به فزونی سرعت توسعه ی هسته ای ایران نسبت به سرعت تأثیرگذاری تحریم ها علیه ایران اعتراف کرده بود. این هم استدلالی است، اما نگفتید که شما می توانستید به توافق با ۱+۵ برسید یا نه؟ نگاه کنید حصول توافق مشکلی ندارد، چرا که اگر شما هر آنچه طرف مقابل می خواهد بپذیرید کمتر از کسری از ثانیه توافق حاصل می شود، اما دستیابی به توافقی که تأمین کننده ی منافع ملت ایران باشد کار آسانی نیست، همانطور که همین کسانی که برجام را برای ملت آوردند در سال ۱۳۸۲ هم توانستند به توافق با سه کشور اروپایی دست یابند، ولی آن توافق جز خسارت و هزینه چه ره آوردی برای ملت ایران داشت؟ آن توافقی را می گویید که به تعلیق منجر شد؟ آن که توافق نبود! دقیقاً منظورم همین است که وقتی که شما مطالبات طرف مقابل را تأمین کنید و دغدغه ی چندانی برای صیانت از حقوق و منافع ملت خود نداشته باشید، دستیابی به توافق کار مشکلی نیست. در سال ۱۳۸۲ دقیقاً همین کار را کردند که اروپایی ها برای منافع ملت ایران در مقابل امریکا چانه زنی کنند تا امریکا پرونده ایران را به شورای امنیت نبرد، اما در نهایت پیشنهاد اروپایی ها که در سال ۱۳۸۴ به طرف ایرانی ارائه شد، این بود که چنانچه ایران می خواهد تضمین داشته باشد تا به سوخت هسته ای در بازارهای بین المللی دست یابد، باید همه فعالیت های هسته ای خود را تعطیل کند و در مقابل این کار ایران (تعطیلی فعالیت های هسته ای) اروپایی ها برای دانشمندان، متخصصان و تکنسین هااگر می شد با مذاکره همه ی مشکلات را حل کرد، چرا دولت تدبیر و امید نتوانست از طریق مذاکره حتی یک جنازه از شهدای منا را از رژیم سعودی تحویل بگیرد و یا چرا دولت تدبیر و امید نتوانست با مذاکره بازی های تیم های باشگاهی ایران با تیم های سعودی را در ایران برگزار کند. این مثال ها نشان می دهد که ادعای حل و فصل مشکلات با مذاکره ادعای غیرواقع بینانه استو حتی کارگران تشکیلات هسته ای ایران در داخل ایران کار پیدا می کنند. این گستاخی اروپایی ها چنان بود که خود آقای روحانی در همان زمان (دولت اصلاحات) پیشنهاد آنها را رد کرد که همین اقدام آقای روحانی بهانه ی اولیه ی غربی ها برای ارجاع موضوع ایران به شورای امنیت و صدور قطعنامه های تحریمی علیه ایران شد. خب عده ای می گویند در زمان شما هم اراده ای برای توافق با ایران در طرف مقابل وجود نداشت؟ انگار آنها نمی خواستند با احمدی نژاد توافق کنند؟ اگر اراده برای توافق با ایران نداشتند، پس چرا در یک مقطع کوتاه ۲۵بار درخواست مذاکرات دوجانبه با ایران کردند، دومین نکته؛ متن مکتوب پیشنهاد خود برای حصول توافق را ارائه کردند، سومین دلیل اینکه، پیشنهاد اولیه ی خود را به نفع ایران تغییر دادند و مطالبات خود را در توافق کاهش داده و بسیاری از درخواست های ایران را که برخلاف پیشنهاد اولیه ی آنها بود، پذیرفتند و چهارمین دلیل؛ این طور که آقای صالحی گفته اند رئیس جمهور امریکا برای ترغیب ایران به حصول توافق از طریق عمانی ها قول پذیرش حقوق هسته ای و لغو تحریم ها را داد.اگر اینطور بوده است چرا توافق حاصل نشد؟ نگاه کنید اگر ما بخواهیم "توافق خوب" به تعبیر حضرت آقا حاصل شود تا بتواند حقوق و منافع ملت را تأمین و هزینه ها را به حداقل برساند و تحریم ها را رفع کند؛ قطعاً نیازمند طی مراحلی است. مرحله ی اول این است که طرف مقابل باید به این باور برسد که انکار حقوق ملت ایران ممکن نیست، سپس به این درک برسد که نمی تواند با زور و فشار ملت ایران را از پافشاری بر حقوق و صیانت از منافعش بازدارد و بعد از آن به این قناعت برسد که راهی جز پذیرش حقوق و رعایت منافع ملت ایران ندارد. اگر ذهنیت طرف مقابل این باشد که ما حقوقی نداریم و یا اینکه این ارزیابی را داشته باشد که با تشر و فشار می تواند ملت ایران را از پیگیری حقوقش بازدارد، هیچ گاه گزینه ی توافقی را که تأمین کننده ی منافع ملت ایران باشد، در دستور کار قرار نخواهد داد. اتفاقاً یکی از دلایلی که در دوره ی ما امریکا بعد از چند سال حاضر به پذیرش حقوق ملت ایران شد، این بود که آنها به دلیل توافق سعدآباد و عقب نشینی های متعدد و مکرر مذاکره کنندگان در دولت اصلاحات تصور می کردند که می توانند با نفی حقوق ملت ایران، جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کنند. به عبارت دیگر بخش قابل توجهی از زمانی که ما در دوره ی قبل صرف کردیم تا امریکا را بر سر عقل بیاوریم، به خاطر آن بود که آنها تا مدت ها ذهنیت امکان نفی حقوق و منافع ملت ایران را داشتند و در واقع ملت ایران در دور قبل هزینه ی تسامح و تساهل مذاکره کنندگان دولت اصلاحات و خوش بینی ها به غربی ها را دادند و تحریم های چند سال گذشته علیه ملت ایران تاوان عقب نشینی های مذاکره کنندگان در سال های ۸۲ تا ۸۴ بود. خب، پس به این ترتیب قرار بود چند سال دیگر توافقی حاصل شود؟ البته اصل، حصول توافق نیست، بلکه اصل، باید تثبیت حقوق و تأمین منافع ملت ایران باشد. از این رو دستیابی به این اهداف نیازمند صبر است. برای مثال در ابتدای بهمن ۸۹ یعنی مذاکرات استانبول یک، طرف مقابل پیشنهاد تبادل سوخت را مطرح کرد که آن پیشنهاد منافع ما را تأمین نمی کرد و لذا آن را نپذیرفتیم. در این چارچوب وقتی که ما پیشنهاد غیرمنطقی آنها را نپذیرفتیم، کاترین اشتون در پایان نشست دو روزه تصریح کرد «ما یک پیشنهادی داشتیم که می توانست مشکلات را حل کند، ولی شما نپذیرفتید» وی سپس خطاب به طرف ایرانی با حالتی هشدارگونه تأکید کرد: «شما نشانی و تلفن من را دارید، لذا هرگاه درباره ی پیشنهاد ما به جمع بندی رسیدید با من تماس بگیرید». مفهوم این سخن اشتون این بود که چون شما نمی توانید اورانیوم با غنای ۲۰ درصد تولید کرده و نیز قادر نیستید صفحه ی سوخت راکتور تهران را بسازید، لذا مجبور هستید همین پیشنهاد را بپذیرید. اما واقعیت این است ۲۲ روز بعد کسی که طی نامه ی رسمی خواستار ازسرگیری مذاکرات شد، کسی نبود جز کاترین اشتون. چرا کوتاه آمد؟ برای اینکه جوانان مؤمن ایرانی در ۲۰ بهمن ماه همان سال، توانستند غنی سازی ۲۰درصد را عملی کنند. به عبارت دیگر واقعیت های فنی، طرف مقابل را مجبور به کُرنش در مقابل عزم، اراده و عظمت ملت ایران نمود، اما اگر ما در مذاکرات استانبول یک، در مقابل زیاده خواهی آنها مقاومت نمی کردیم و از تهدید آنها می ترسیدیم، نه تنها نمی توانستیم حقوق ملت را تأمین کنیم، بلکه آنها به روند زیاده خواهی خود ادامه داده و حتی آنها را تشدید می کردند همان گونه که در سال های ۸۲ و ۸۳ چنین کردند و همان گونه که اکنون چنین می کنند. به هر حال منظورم این است که عوض کردن ذهنیت طرف مقابل که براساس برخورد مذاکره کنندگان دولت اصلاحات شکل گرفته بود، زمان می برد. در همین چارچوب با وجود اینکه امریکایی ها سال ها حاضر به پذیرش هیچ حق هسته ای برای ملت ایران نبوده و حتی نیروگاه اتمی بوشهر را نمی پذیرفتند، مجبور شدند در مذاکرات استانبول دو، یعنی فروردین ۱۳۹۱، به حقوق هسته ای ملت ایران اذعان کنند. در این مذاکرات، وندی شرمن رئیس هیأت امریکایی با قرائت پیام اوباما خطاب به هیأت ایرانی اعلام کرد که نه تنها امریکا حقوق هسته ای ایران در چارچوب ان پی تی را به رسمیت می شناسد، بلکه نمی خواهد با ایران در موضوع هسته ای برخورد استثنایی صورت گیرد و امریکا نمی خواهد از حقوق هسته ای ایران طبق ان پی تی بکاهد و یا تکالیف و تعهدات بیشتری نسبت به ان پی تی بر ایران تحمیل کند. بنابراین، تا غنی سازی ۲۰ درصد حاصل نشد و صفحه ی سوخت راکتور تهران ساخته نشد و سایت فردو ساخته نشد و راکتور آب سنگین اراک تکمیل نشد، امریکا حاضر به عقب نشینی نشد، اما حصول این دستاوردها نیازمند گذر زمان بود و لحظه ای اتفاق نمی افتاد. برای مثال نمی توان یک روزه سایت فردو را ساخت. اجمال مطلب اینکه اولاً؛ توافق تنها راه نیست، دوم اینکه می شد در زمان ما هم به توافق برسیم و سوم اینکه دستیابی به توافقی که تأمین کننده ی حقوق و منافع ملت ایران باشد، زمان می برد. اگر شما به روند مذاکرات در سال آخری که ما مسئول بودیم دقت کنید مشاهده می کنید که روند در مذاکرات بغداد، مسکو، آلماتی یک و آلماتی دو به نفع جمهوری اسلامی ایران در حال تغییر بود، لذا اینکه آیا ما می توانستیم به توافقی مانند برجام و حتی بهتر از آن برسیم، باید بگویم بله می شد، قطعاٌ می شد. بهتر از برجام چطور؟ قطعاً می شد رسید. یعنی پیشنهادهایی که داده بودند بهتر از برجام بود؟ پس چرا توافق نکردید؟ نوع برخورد ما با طرف مقابل به گونه ای بود که طرف مقابل را در مسیری قرار داده بودیم که آنها وادار به پذیرش حقوق ملت ایران شوند. برای مثال مذاکرات آلماتی دو در شرایطی پایان پذیرفت که ما اعلام کردیم حصول توافق موقت (توافقی مانند توافق ژنو در سال ۱۳۹۲) به شرطی امکان پذیر است که تحریم های مالی و بانکی لغو شود و جالب آن که طرف مقابل نتوانست این پیشنهاد را رد کند و صرفاً از ما مهلت خواست تا با مقام های خود مشورت کند. این در حالی است که دولت تدبیر و امید می توانست از همین نقطه مذاکرات را ادامه دهد، ولی متأسفانه به دلیل اینکه برای آنها حصول توافق مهم تر از هر چیز دیگر بود، در اولین اقدام همه ی دستاوردهای آلماتی دو را کنار گذاشتند و پیشنهاد دیگری را پذیرفتند که دریکی از دلایلی که در دوره ی ما امریکا بعد از چند سال حاضر به پذیرش حقوق ملت ایران شد، این بود که آنها به دلیل توافق سعدآباد و عقب نشینی های متعدد و مکرر مذاکره کنندگان در دولت اصلاحات تصور می کردند که می توانند با نفی حقوق ملت ایران، جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کنند. به عبارت دیگر بخش قابل توجهی از زمانی که ما در دوره ی قبل صرف کردیم تا امریکا را بر سر عقل بیاوریم، به خاطر آن بود که آنها تا مدت ها ذهنیت امکان نفی حقوق و منافع ملت ایران را داشتند و در واقع ملت ایران در دور قبل هزینه ی تسامح و تساهل مذاکره کنندگان دولت اصلاحات و خوش بینی ها به غربی ها را دادند و تحریم های چند سال گذشته علیه ملت ایران تاوان عقب نشینی های مذاکره کنندگان در سال های 82 تا 84 بودنهایت به توافق ژنو منتهی شد، توافقی که براساس اخبار موجود ظاهراً هنوز هم بخشی از پول هایی که قرار بود طبق آن توافق به ایران داده شود، واصل نشده است. شما گفتید اگر قرار بود در آلماتی توافق کنیم می توانستیم توافق بهتری از برجام صورت دهیم ولی روند طوری پیش نرفت که بخواهیم توافق کنیم... قرار نبود ما در آلماتی حتماً توافق کنیم، قرار این بود در شرایطی که حقوق ملت ایران تثبیت شد و منافع آنها تأمین شد، توافق انجام شود. برای ما حقوق ملت و منافع ملی شاخص و معیار کار بود، نه حصول توافق و این مهم ترین و بارزترین تفاوت ما و مذاکره کنندگان کنونی است. الان آقای رئیس جمهور می گوید به این فکر کنید اگر برجام نبود چه می شد؟ شما می گویید در سال ۸۹ می توانستیم به توافق برسیم و نرسیدیم یعنی از ۸۹ که می توانستیم مثلاً برجام داشته باشیم و نداشتیم چه تفاوتی در روند کشور می بینیم؟ دقیقاً فکر می کنید که اگر برجام نبود چه می شد؟ آیا دچار جنگ می شدیم؟ یا گرسنه می ماندیم؟ متوجه سوال شما نمی شوم. منظورمان این است که اول که توافق برجام صورت گرفت یک سری انتظاراتی در ذهن مردم ایجاد کردند که قرار است با برجام اتفاقات بسیاری صورت گیرد. عده ای از نماینده ها از باران آمدن و رفع تحریم های این چنینی گفتند تا گشایش اقتصادی. اما در مناظرات انتخاباتی از سوی دولت و طرفدارانش اینطور القا می شد که از مردم می خواستند به این فکر کنند که اگر برجام نبود چه می شد؟ یعنی اینکه به جای اینکه ما فکر کنیم برجام قرار بود گره گشا باشد باید به این فکر کنیم که اگر برجام نبود جنگ می شد؟ واقعا اگر برجام نبود جنگ می شد؟ یکی از شگردهای دولت تدبیر و امید در مذاکرات هسته ای بهره گیری از ترفند «به مرگ می گیره تا به تب راضی بشه» است. در این چارچوب دولت "تهدید جنگ" را برای این مطرح کرد که مردم همه ی خسارت ها و هزینه های جبرا ن ناپدیر برجام را بپذیرند. یادمان نرفته که جناب آقای رئیس جمهور در جریان مذاکرات گفتند حتی تأمین آب مورد نیاز مردم نیز وابسته به توافق است؛ یعنی اگر مردم می خواهند که از تشنگی هلاک نشوند، باید همه ی خواسته ها و مطالبات غیرمنطقی دشمن را بپذیرند. اتفاقاً این گونه اظهارات برای جا انداختن برجام بهترین دلیل برای این است که برجام حتی از نظر پدیدآورندگان آن نیز مشکل دارد و چون طرف های ایرانی برجام بهتر از هرکس به خسارت ها و هزینه های جبران ناپذیر آن آگاهی دارند، سعی می کنند با این توجیهات به جای منطق و استدلال با هوچی گری و اغواگری ضعف ها و کاستی های اساسی برجام را بپوشانند. قَسَم های آن آقای مسئول هسته ای در مجلس نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است، چراکه قَسَم هنگامی موضوعیت می یابد که ادله و بینه وجود نداشته باشد وگرنه یک متخصص هسته ای برای اثبات عدم تعطیلی صنعت هسته ای باید شواهد و مستنداتِ عینیِ قابلِ مشاهده و اثبات ارائه کند. به راستی در کدام مجلس در دنیا یک مسئول هسته ای برای اثبات ادعایش به قَسَم متوسل شده که ایشان با این کار می خواست همه ی کاستی ها و ضعف های برجام را مخفی کند؟! بیشتر توضیح می دهید؟ اِشکال دولت تدبیر و امید در موضوع برجام این بوده و هست که اولاً؛ رویکرد و عملکرد آنها با "واقع گرایی" تناسبی نداشته و آنها بیشتر "واقع نمایی" می کنند. برای مثال همین موضوع تهدید جنگ که پس از چندبار تکرار از سوی مقام های دولت تدبیر و امید، رهبر انقلاب اسلامی که به این "وارونه نمایی" واقف بودند، تصریح کردند این ادعای "تهدید تهاجم نظامی" در صورت عدم پذیرش برجام دروغ محض است. شاهد دیگر از واقع نمایی دولت تدبیر و امید در موضوع برجام، ادعای "خالی بودن خزانه" از سوی آقای رئیس جمهور بود. همچنین ادعای دیگری که آقای رئیس جمهور بارها مطرح کردند مبنی بر اینکه با "مذاکره" می توان همه ی مشکلات را حل و فصل کرد، اصلاً با واقعیت تناسب ندارد، چراکه اگر می شد با مذاکره همه ی مشکلات را حل کرد، چرا دولت تدبیر و امید نتوانست از طریق مذاکره حتی یک جنازه از شهدای منا را از رژیم سعودی تحویل بگیرد و یا چرا دولت تدبیر و امید نتوانست با مذاکره بازی های تیم های باشگاهی ایران با تیم های سعودی را در ایران برگزار کند. این مثال ها نشان می دهد که ادعای حل و فصل مشکلات با مذاکره ادعای غیر واقع بینانه است. علاوه بر اینها ادعای دیگر دولت تدبیر و امید بزرگنمایی تحریم ها بود، در حالی که آقای روحانی در دوران تبلیغات انتخابات در سال ۱۳۹۲ علت مشکلات اقتصادی را عمدتاً متوجه مدیریت دولت دانسته و نقش تحریم ها در مشکلات اقتصادی را حداکثر ۲۰ درصد می دانست، در دوره ی مذاکرات حل مشکلات اقتصادی را منوط به حصول توافق و درپی آن برداشته شدن تحریم ها کرد. دوما؛ رویکرد و عملکرد دولت تدبیر و امید در موضوع برجام با رفتار "عقلایی" تناسبی نداشت. برای مثال آنها در برجام پذیرفتند که ایران همه ی تعهدات خود را یکجا انجام داده و پس از آن که آژانس بین المللی انرژی اتمی تأیید کرد که ایران همه ی تعهداتش را به طور کامل انجام داده است، نوبت به انجام اقدامات طرف مقابل می رسد. این رفتار که کسی همه ی ...

ادامه مطلب  

فوتسال جام تدبیر با قهرمانی بانک سامان به پایان رسید  

درخواست حذف این مطلب
فوتسال جام تدبیر با قهرمانی بانک سامان به پایان رسید ورزش > فوتبال - همشهری آنلاین:اولین دوره مسابقات فوتسال جام تدبیر به مناسبت ماه مبارک رمضان که از جمعه یکم اردیبهشت در سالن ورزشی بانک تجارت آغاز شده بود، با قهرمانی بانک سامان به اتمام رسید.۱فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۲فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۳فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۴فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۵فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۶فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۷فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۸فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۹فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۱۰فینال مسابقات فوتسال جام تدبیر۱۱فینال مسابقات فوتسال جام ...

ادامه مطلب  

تحقیر با تدبیر رئیس جمهور چه نسبتی دارد؟  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: دکتر یدالله جوانی اولین گفت وگوی جناب آقای روحانی با رسانه های خبری بعد از انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری روز دوشنبه اول خردادماه انجام شد. آقای روحانی در این نشست خبری به عنوان منتخب مردم و از جایگاه رئیس جمهور مطالبی را بر زبان جاری ساخت که با شعار دولتش یعنی «تدبیر» نه تنها نسبتی ندارد بلکه در نقطه مقابل قرار دارد. از میان نکات متعدد به دو نکته اشاره می شود:الف ـ ایشان در اظهارات مقدماتی و قبل از پاسخ به سؤالات خبرنگاران مبتنی بر همان نگاه به رقبا در مناظره ها و دوران تبلیغات که رقبای خود را فریبکار معرفی می کرد در ...

ادامه مطلب  

27هزار میلیارد ریال سرمایه گذاری در کهگیلویه وبویراحمد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایرنا، استان کهگیلویه وبویراحمد با مساحت 16هزار و 264 کیلومتر مربع یک درصدخاک و با جمعیتی حدود 713 هزار نفری دارای یک درصد جمعیت کشور است.دولت تدبیر و امید از سال 92 در حالی رئوس برنامه ها و خط و مشی و سیاست های راهبردی خود را با بینشی عمیق و روشن و با چاشی تدبیر، امید و اعتدال در حوزه های گوناگون ترسیم کرد که اکنون آثار و نتایج مثبت و امیدآفرین آن برای مردم قدرشناس این خطه از میهن مان به زیبایی ملموس است.سیاست های مبتنی بر رویکردهای یک جانبه نگری، فقدان توسعه نامتوازن منطقه ای، غفلت از ظرفیت ها و قابلیت های استانی توام با سوء تدبیر و مدیریت، زخمهای کهنه ای بوده که تا پیش از سال 92 به عقیده کارشناسان و نخبگان بر پیکر استان کهگیلویه وبویراحمد سنگینی می کرد.مسئولان و تیم اجرایی دولت یازدهم در کهگیلویه و بویراحمد از آغاز فعالیت دولت تدبیر و امید با کارکرد و رویکردی امیدبخش و کارشناسانه و همگام با حرکت امیدآفرین دولتمردان اقدام به تهیه و تدوین برنامه عملیاتی در طول چهارسال گذشته برای خروج از محرومیت و پرکردن گودال های عمیق و مشکلات انباشت شده از گذشته کردند.البته باید همواره به این نکته نیز توجه داشت که در بررسی شاخص ها و ارزیابی ها در زمینه کارکردهای اجرایی نباید وضعیت فعلی را با وضعیت مطلوب، آرمانی و ایده آل ها سنجش کرد.** توسعه پرشتاب کهگیلویه وبویراحمد در دولت یازدهمرشد سه برابری اعتبارات عمرانی، بهره برداری از 2 هزار و 990 طرح عمرانی و اقتصادی، آغاز عملیات اجرایی پتروشیمی دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه پس از 12 سال از کلنگ زنی آن، افزایش طول بزرگراههای استان از 50 کیلومتر به بالای 120کیلومتر در سال 95، افزایش میزان تجهیز زمین های کشاورزی به روش های نوین آبیاری از 20هزار هکتار به 28هزار هکتار، اجرای بیش از 15 طرح پمپاژ آب کشاورزی، آغاز عملیات اجرایی آبرسانی به چهار شهر استان از طریق سد کوثر، سرمایه گذاری 6 هزار میلیارد ریالی بخش صنعت، رشد شاخص آبرسانی روستاهای استان از 67به 73درصد و جذب 381 میلیارد ریال اعتبار از طریق صندوق توسعه ملی برای 18 مجتمع آبرسانی روستایی بخشی ناچیزی از کارنامه درخشان دولت تدبیر و امید در این استان بوده است.**حوزه عمرانی و اقتصادی/سرمایه گذاری 27 هزار میلیارد ریالی دولت یازدهماستاندار کهگیلویه وبویراحمد گفت که دولت تدبیر و امید ظرف چهار سال گذشته افزون بر 27هزار میلیارد ریال در حوزه های عمرانی و اقتصادی در این استان سرمایه گذاری کرده است.سید موسی خادمی تصریح کرد: این میزان سرمایه گذاری در قالب 2 هزار 990 طرح عمرانی و اقتصادی در طول چهار سال فعالیت دولت یازدهم در این استان بوده است.وی یادآور شد که یکهزار و 839 طرح عمرانی و اقتصادی از این تعداد ظرف سه سال گذشته از دهه فجر (92 تا 95) بوده است.خادمی گفت که اعتبار طرح های عمرانی و اقتصادی افتتاحی و کلنگ زنی این استان در این مدت افزون بر 23 هزار و 450 میلیارد ریال بوده است.وی اظهار داشت: این اعتبار مربوط به دهه فجر سال 1392 تا دهه فجر سال 1395 است که 13 هزار و 850 میلیارد ریال آن مربوط به طرح های افتتاحی و 9 هزار و 590 میلیارد ریال نیز مربوط به طرح های کلنگ زنی استان بود.وی افزود: در این مدت یکهزار و 839 طرح عمرانی و اقتصادی در کهگیلویه و بویراحمد افتتاح و یا کلنگ زنی شد.استاندار کهگیلویه و بویراحمد بیان کرد: از این تعداد طرح یکهزار و 580 مورد عمرانی و 259 مورد نیز اقتصادی بوده است.خادمی تاکید کرد: از مجموع این یکهزار و 839 طرح کهگیلویه و بویراحمد یک هزار و 555 مورد عمرانی افتتاحی و 284 مورد نیز عمرانی کلنگ زنی بود.وی ابراز داشت: برای اجرای طرح های عمرانی افتتاحی و کلنگ زنی کهگیلویه و بویراحمد در سه سال گذشته 12هزار و 580 میلیارد ریال و برای اجرای طرح های اقتصادی افتتاحی و کلنگ زنی استان در این مدت 10 میلیارد و 860 میلیون ریال هزینه شده است.استاندار کهگیلویه و بویراحمد گفت: هشت هزار و 98 فرصت شغلی از سال 1392 تا 1395 با افتتاح و یا کلنگ زنی این یک هزار 839 طرح عمرانی و اقتصادی در استان ایجاد شد.خادمی ابراز داشت: یکهزار و 160 مورد از این طرح های افتتاحی و آماده اجرا نیز مربوط به هفته دولت امسال است که ظرف روزهای آینده به طور رسمی افتتاح و کلنگ زنی خواهند شد.وی میزان اعتبار هزینه شده و یا پیش بینی شده برای این تعداد طرح را افزون بر سه هزار و 270 میلیارد ریال و میزان اشتغالزایی آنها را نیز افزون بر 2 هزار و 180 نفر ذکر کرد.وی یادآور شد: 248 طرح از این تعداد عمرانی و 912 مورد اقتصادی هستند.استاندار کهگیلویه وبویراحمد طرح های عمرانی افتتاحی هفته دولت سال 96 در این استان را 225 مورد با سرمایه گذاری افزون بر یکهزار و 691 میلیارد ریال ذکر کرد و گفت: 23 طرح با اعتباری افزون بر 856 میلیارد ریال نیز کلنگ زنی خواهد شد.وی گفت که از مجموع 912 طرح اقتصادی در هفته دولت امسال در کهگیلویه وبویراحمد 908 مورد افتتاحی و چهار طرح نیز کلنگ زنی است.** سفر رئیس جمهوری به کهگیلویه وبویراحمدسرآغاز تحولاستاندار کهگیلویه وبویراحمد همچنین گفت: سفر پر برکت رئیس جمهوری و اعضای هیات دولت به استان در مرداد سال جاری سرآغاز و نقطه عطفی از تحول، امید و رونق در طرح های مختلف عمرانی و سرمایه گذاری در این استان شده است.خادمی یادآور شد که 46 مصوبه با اعتباری افزون بر 9 هزار و 600 میلیارد ریال رهاورد سفر رئیس جمهوری و اعضای هیات دولت به این استان بود.وی اظهار داشت که این طرح ها در حوزه های راهسازی، بهداشت و درمان، کشاورزی، آب و فاضلاب، علمی و فرهنگی و توسعه شهری در سال های 95 و 96 مصوب شده است.وی تصریح کرد که پنج هزار و 890 میلیارد ریال از این میزان اعتبار برای سال 95و سه هزار و 770 میلیارد ریال نیز برای سال 96 مصوب شده است.چهار طرح از مجموع طرح های مصوب درحوزه عمران شهری، 6 طرح در بخش کشاورزی، 9 مورد در حوزه منابع آب، پنج طرح در بخش علمی، فرهنگی و گردشگری، هفت طرح در حوزه بهداشت و درمان و چهار مورد نیز در بخش حمل و نقل است.استاندار کهگیلویه و بویراحمد تاکید کرد: 2 هزار و 600میلیارد ریال از این اعتبار در بخش راهسازی، 2 هزار و 190 میلیارد ریال آب و فاضلاب، یکهزار و 740 میلیارد ریال عمران شهری، یکهزار و 330 میلیارد ریال کشاورزی،970 میلیارد ریال به چهار بیمارستان در حال ساخت و 720 میلیارد ریال برای طرح های فرهنگی دانشگاه ها در نظر گرفته شده است.** بهره برداری از 158 طرح سفر رئیس جمهوریاستاندار کهگیلویه وبویراحمد همچنین گفت که تاکنون 158 طرح در بخش های مختلف دولتی و بخش خصوصی در قالب طرح های مصوب سفر هیات دولت در این استان به بهره برداری رسیده است.وی مجموع سرمایه گذاری این 158 طرح را افزون بر 6 هزار و 70 میلیارد ریال ذکر کرد و افزود: از این تعداد 128طرح دولیت و 30 مورد نیز خصوصی بوده است.خادمی ابراز داشت: عملیات اجرایی 9 طرح نیز با میزان اشتغالزایی پنج هزار و 283 نفر نیز آغاز شده است.** افزایش سه برابری اعتبارات عمرانیمعاون عمرانی استاندار کهگیلویه وبویراحمد با اشاره به تخصیص میزان بودجه سالانه و اعتبارات عمرانی استان در طول چهار سال گذشته نسبت به قبل از فعالیت دولت یازدهم گفت که در سال 91 کل بودجه عمرانی این استان اعم از استانی و ملی سه هزار و 420 میلیارد ریال بود که در سال 95 با بیش از 2 برابر رشد به رقمی افزون بر هفت هزار و320 میلیارد ریال رسید.نیک اقبالی اظهار داشت که سهم استان از کل اعتبارات عمرانی دولت در سال 92 حدود 62 صدم درصد بوده که در سال 96 به 1.7دهم درصد رسیده است.وی تصریح کرد که کل اعتبارات تملک و دارایی های کهگیلویه و بویراحمد در سال 91هزار و 800 میلیارد ریال بوده که در سال 96 نیز به هفت هزار و 930 میلیارد ریال رسید.نیک اقبالی یادآور شد که شورای برنامه ریزی و توسعه استان کهگیلویه و بویراحمد در حالی که در سال 91 تنها مجاز به توزیع و تصمیم گیری راجع به هزار و 800 میلیارد ریال بودجه بود اما در سال 96 میزان بودجه ای که استان می تواند بین شهرستان ها و مناطق مختلف توزیع کند به رقمی افزون بر هفت هزار و 930 میلیارد ریال رسیده است.وی ادامه داد که کل بودجه عمرانی مصوب در سال 96 در استان کهگیلویه و بویراحمد با بیش از سه برابر رشد نسبت به سال 92 رقمی افزون بر 12 هزار میلیارد ریال شده است.وی، توفیقات حاصل شده در زمینه رشد قابل محسوس اعتبارات عمرانی که منجر به توسعه و رشد همه جانبه در استان شده را نتیجه توجه و اهتمام ویژه دولت به استان های محروم، همدلی، هماهنگی و هم افزایی مجموعه مدیریت استان با مجمع نمایندگان و رهنمودهای نماینده ولی فقیه در کهگیلویه وبویراحمد ذکر کرد.وی افزود: کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم شاهد تحول اساسی و چشمگیر در حوزه های مختلف از جمله امور عمرانی بوده در حالی که وضعیت اقتصادی کشور در ابتدای دولت یازدهم به دلیل تحریم ها و قیمت پایین نفت چندان مطلوب نبوده است.** افزایش 70درصدی ظرفیت تصفیه خانه های فاضلابمدیر کل امور شهری استانداری کهگیلویه و بویر احمد گفت که ظرفیت تصفیه خانه های فاضلاب در این استان با 70 درصد افزایش در دولت تدبیر و امید از 44 هزار متر مکعب به 75 هزار و 200 متر مکعب رسید.عدبالکریم عزیزی ابراز داشت: شمار مشترکان فاضلاب در این استان از 20 هزار و 639 مشترک در سال 92 با 60 درصد افزایش به 33 هزار مشترک افزایش یافت.تعداد مشترکان آب شرب این استان درحالی که در سال 92، 120 هزار و 983 مشترک بود در سال جاری به 148 هزار مشترک رسیده است.وی گفت: تا سال 92 یکهزار و 362 کیلومتر شبکه آبرسانی در استان احداث شده بود که این میزان در سال 95 به یک هزار و 400 کیلومتر افزایش یافته است.** کمک 770 میلیارد ریالی دولت یازدهم به دهیاری هامدیرکل رفتر امور روستایی استانداری کهگیلویه وبویراحمد گفت: دولت یازدهم ظرف چهار سال گذشته افزون بر 770 میلیارد ریال به دهیاری های این استان کمک کرده است.داریوش مظفر گفت که 155روستای این استان در دولت یازدهم از نعمت آب آشامیدنی سالم برخوردار شدند.وی گفت که این تعداد روستا بیش از 11 هزار و 600 خانوار روستایی در قالب 47 هزار و 87 نفر را شامل می شود.کهگیلویه و بویراحمد دارای یکهزار و 676 روستای دارای سکنه است.یکهزار و 420 روستا از این تعداد دارای تأسیسات آب رسانی هستند.وی تصریح کرد که این تعداد روستا در قالب 65 طرح آب رسانی با اعتبار افزون بر 240 میلیارد ریال از آب سالم بهره مند شدند.وی گفت که شاخص بهره مندی از آب سالم در این استان هم اینک با پنج درصد افزایش نسبت به سال 92 از 68 درصد به حدود 73.15 درصد رسیده است.** اجرای 18مجتمع آب رسانی در کهگیلویه و بویراحمدمظفر همچنین تصریح کرد که 381 میلیارد ریال از محل بند ج تبصره پنج قانون بودجه سال 1394(صندوق توسعه ملی) برای اجرای 18 مجتمع آب رسانی روستایی این استان تخصیص یافته است.وی با اشاره به فرایند هزینه کرد 381 میلیارد ریال صندوق توسعه ملی برای طرح های آب رسانی روستایی در استان، گفت: این میزان اعتبار برای 18 مجتمع آب رسانی روستایی در قالب 470 روستا تخصیص یافته است.وی با بیان اینکه تخصیص این میزان اعتبار نیز 100 درصد است، گفت: 107 هزار نفر از جمعیت روستایی کهگیلویه و بویراحمد با بهره برداری و تکمیل این مجتمع های آب رسانی از نعمت آب آشامیدنی سالم برخوردار خواهند شد.**رشد 12 درصدی جایگاههای عرضه سوخت در کهگیلویه و بویراحمدمدیر کل دفتر فنی استانداری کهگیلویه وبویراحمد گفت که فروش انرژی در این استان در دولت یازدهم از یکهزار و 28 مگاوات ساعت به یکهزار و 130 مگاوات ساعت رسید.سید حسین کاظمی ابراز داشت: تعداد جایگاه های عرضه بنزین و نفت گاز (گازوئیل) در کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم با 12 درصد رشد از 25 به 28، جایگاه های سی.ان.جی از 25 به 27، ظرفیت ناوگان ویژه حمل و نقل فرآورده های نفتی (نفتکش) از 80 دستگاه به 120 دستگاه و میزان توزیع فرآورده های نفتی از 956 هزار لیتر به 968 هزار لیتر افزایش یافت.** کمک 700میلیارد ریالی وزارت نفت به ورزش کهگیلویه و بویراحمدکاظمی گفت که استادیوم 15 هزار نفری شهر یاسوج سالها بلاتکلیف و رها شده بود و اکنون آماده برگزاری رقابت هاست و انتظار می رود با حمایت هر چه بیشتر حامیان و مسئولان ورزش این استان شاهد حضور تیم هایی از استان در لیگ های برتر باشیم.وی اظهار داشت: از اعتبارات وزارت نفت 700 میلیارد ریال برای ساخت طرح های ورزشی در شهرستان های کهگیلویه و بویراحمد کمک گرفته شد.وی افزود که سرانه فضای ورزشی کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم از هشت صدم مترمربع به 86 صدم مترمربع رسید.** کهگیلویه وبویراحمد میراث دار 1800 طرح نیمه تمام دولت گذشتهمدیرکل دفتر فنی استاندار کهگیلویه وبویراحمد گفت که افزون بر یکهزار و 800 طرح عمرانی نیمه تمام استانی از دولت های نهم و دهم بر این استان تحمیل شده بود.کاظمی اظهار داشت که میانگین پیشرفت فیزیکی بخش عمده ای از آنها زیر 20 درصد بوده و اکثر آنها نیز تعطیل و یا راکد بود.وی بیان کرد که با توجه به کمبود اعتبار برای اجرا و تکمیل این طرح های عمرانی نیمه تمام کهگیلویه و بویراحمد مشکلات این طرح ها شناسایی و اولویت بندی شد.وی ادامه داد که یک برنامه چهار ساله به دستور سید موسی خادمی استاندارکهگیلویه و بویراحمد تدوین و با کار کارشناسی نیز شاخص ها مشخص شدند.وی عنوان کرد که این برنامه به یک کتابچه تبدیل و در پایگاه خبری استانداری کهگیلویه و بویراحمد برای جمع آوری نقدها و نظرات کارشناسان به نمایش گذاشته شد و شاخص ها نیز سال به سال ارزیابی می شوند.کاظمی ابراز داشت: درصد اعتبارات عمرانی کهگیلویه و بویراحمد در بخش ملی به نسبت جمعیت، وسعت و حق آن پایین و در ابتدای دولت یازدهم هشت دهم درصد بود.وی اظهار داشت: دلایل منطقی برای افزایش اعتبارات عمرانی کهگیلویه و بویراحمد به وزارتخانه ها اعلام و درخواست هایی نیز به سازمان برنامه و بودجه ارسال شد.مدیرکل دفتر فنی استانداری کهگیلویه و بویراحمد گفت که هر سه نماینده مردم این استان در مجلس شورای اسلامی در طرح های عمرانی بیشتر از مباحث سیاسی فعال و پای کار هستند.** هزینه افزون بر پنج هزار میلیارد ریال در حوزه راهسازیمعاون عمرانی استاندار کهگیلویه وبویراحمد گفت که افزون بر پنج هزار میلیارد ریال در دولت تدبیر و امید در بخش بهسازی و زیرساخت راههای استان اعم از اصلی، فرعی و برطرف کردن نقاط حادثه خیز هزینه شده است.وی افزود که با ساخت 71.5 کیلومتر بزرگراه جدید در کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم طول بزرگراه های این استان از 50 به بیش از 122 کیلومتر رسید و حدود 200 کیلومتر بزرگراه در استان نیز در حال ساخت است.وی عنوان کرد که طرح ملی جاده ارتباطی پاتاوه - دهدشت تا سال 1392 تعطیل بود و مردم منطقه نیز هیچ امیدی برای ساخت و افتتاح آن نداشتند اما در سفر استانی 24 و 25 مرداد سال گذشته رئیس جمهوری و اعضای هیات دولت به کهگیلویه و بویراحمد بر شتاب بخشی در اجرای آن تاکید شد زیرا جزء طرح های سفر رهبر معظم انقلاب به استان در خرداد سال 1373 بود.نیک اقبالی ابراز داشت: پیشرفت فیزیکی این جاده ارتباطی از 47 درصد سال 1392 به 71درصد در پایان سال 1395رسید.معاون عمرانی استاندار کهگیلویه و بویراحمد گفت که پایان اردیبهشت سال جاری قطعه دوم این جاده ارتباطی با نام دم چنار تا لوداب و به طول 28.5 کیلومتر با حضور معاون وزیر راه و شهرسازی افتتاح شد.نیک اقبالی اظهار داشت: قطعه های اول و چهارم این جاده ارتباطی در گذشته افتتاح شده بود و قطعه سوم نیز توسط قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در حال ساخت است و تا پایان سال مالی 1396 (تیر 1397) افتتاح می شود.وی افزود که 15 کیلومتر از باند دوم جاده ارتباطی بابامیدان - گچساران - بهبهان و از شهر دوگنبدان تا پل عبداللهی افتتاح شد.نیک اقبالی بیان کرد: بهره برداری اولیه از جاده ارتباطی یاسوج - باغچه سادات - سرفاریاب انجام و برای نخستین بار ارتباط آسفالتی بین شهرستان های کهگیلویه و چرام با یاسوج برقرار و اکنون نیز این جاده در حال ارتقای وضعیت است.وی عنوان کرد که طول راه های روستایی آسفالت شده کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم از یکهزار و 752 کیلومتر به یکهزار و 975 کیلومتر رسید.** تحول در فرودگاه یاسوجنیک اقبالی ابراز داشت: فرودگاه یاسوج در ابتدای دولت یازدهم به دلیل کوتاهی طول باند، نزدیکی به زندان مرکزی این شهر، نداشتن دستگاه های ناوبری و کمبود فضای فیزیکی تنها یک پرواز در هفته داشت.معاون عمرانی استاندار کهگیلویه و بویراحمد گفت که پس از برگزاری نشست هایی در شرکت مادر تخصصی فرودگاه های کشور 600 متر به طول باند فرودگاه یاسوج افزوده و از 2 هزار و 600 متر به سه هزار و 200 متر رسید.نیک اقبالی اظهار داشت: این طرح هم اکنون 90 درصد پیشرفت فیزیکی دارد و تا یک ماه آینده افتتاح می شود.وی افزود که تطویل باند فرودگاه یاسوج سبب ایمنی پروازها، نشستن هواپیماهای متوسط، انجام پروازهای شبانه و افزایش تعداد پروازها می شود.نیک اقبالی با اشاره به اینکه هر هفته 6 پرواز با حداکثر ظرفیت در فرودگاه یاسوج انجام می شود، بیان کرد: دستگاه ناوبری یا d.v.o.r با اعتبار 25 میلیارد ریال از محل اعتبارات استانی در این فرودگاه نصب، محوطه و سالن ترانزیت این فرودگاه بازسازی و تامین زمین برای جابجایی زندان مرکزی یاسوج نیز در حال انجام است.وی عنوان کرد که راه آهن اقلید به یاسوج که از خواسته های اصلی مردم کهگیلویه و بویراحمد است در سکوت رسانه ای و یک فضای آرام عملیات اجرایی آن در دولت یازدهم آغاز شد.نیک اقبالی ابراز داشت: هم اکنون 22.5 کیلومتر از این طرح به مناقصه رفته و به پیمانکار واگذار شد که زیرسازی این میزان به طور کامل انجام شده است.** اتمام طرح مطالعاتی سد تنگ سرخ یاسوجوی افزود که سد تنگ سرخ که با هدف تامین آب آشامیدنی شهرهای یاسوج و شیراز در حال اجراست با حساسیت و پیگیری های لازم آب آشامیدنی شیراز از آن جدا و آب آشامیدنی، کشاورزی و صنعت یاسوج از طریق آن در بلندمدت تامین می شود.داوودی بیان کرد: با افتتاح این طرح ها آب مورد نیاز 6 هزار هکتار زمین کشاورزی در این مناطق از طریق آبیاری تحت فشار تامین شد.وی عنوان کرد که جمعیت شهری زیر پوشش آبرسانی در کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم از 99.2 درصد به 99.8 درصد رسیده است.** رشد 55 درصدی گازرسانی به روستاهامعاون عمرانی استاندار کهگیلویه وبویراحمد گفت که گازرسانی به روستاهای این استان در دولت یازدهم با 52 درصد رشد از 356 مورد به 576 مورد افزایش یافت.نیک اقبالی عنوان کرد که خانوارهای روستایی برخوردار از نعمت گاز در کهگیلویه و بویراحمد با 13 درصد افزایش از 59 درصد به 72 درصد رسید.وی ابراز داشت: 97 درصد شهرهای کهگیلویه و بویراحمد دارای نعمت گاز بودند و تنها 2 شهر قلعه رئیسی و دیشموک باقی مانده بود که عملیات اجرایی طرح گازرسانی به آنها در دولت یازدهم آغاز شد و اکنون با پیشرفت بالای 90 درصد در حال اجراست که یکهزار میلیارد ریال هزینه در بر داشته است.معاون عمرانی استاندار کهگیلویه و بویراحمد گفت که پایان سال جاری خط انتقال اصلی و پایان سال 1397 نیز کل طرح گازرسانی به این 2 شهر افتتاح می شود.نیک اقبالی اظهار داشت: حدود 99 درصد جمعیت شهری و 72 درصد جمعیت روستایی کهگیلویه و بویراحمد تا سال 1395 از نعمت گاز برخوردار بودند که حدود 200 روستای استان نیز در دولت یازدهم گازدار شدند.**افتتاح 20 طرح راکد کشاورزی در دولت یازدهموی افزود که مساحت زیر پوشش شبکه های آبیاری تحت فشار کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم از چهار هزار و 550 هکتار به 15 هزار و 410 هکتار رسید و به ازای هر هکتار نیز یک شغل ایجاد شده است.نیک اقبالی بیان کرد: 20 طرح راکد کشاورزی از دولتهای قبل که حدود 12 تا 16 سال از آغاز عملیات اجرایی آنها گذشته بود در این دولت تامین اعتبار و به بهره برداری رسیدند.وی ادامه داد: هشت مورد از این طرح ها شامل پمپاژ آب کشاورزی که عملیات اجرایی برخی 15 سال قبل آغاز شده بود در دولت یازدهم به اتمام رسید.**ساخت 240 باب مسکن برای خانواده های 2 معلولوی عنوان کرد که سهم مسکن حمایتی در کهگیلویه و بویراحمد برای افراد زیر پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) و سازمان بهزیستی در دولت یازدهم از 10.15 مترمربع به 15.7 مترمربع رسید.نیک اقبالی ابراز داشت: 240 باب مسکن برای خانواده های 2 معلولی کهگیلویه و بویراحمد در سه و نیم سال دولت تدبیر و امید ساخته شده است.معاون عمرانی استاندار کهگیلویه و بویراحمد گفت که یکهزار و 230 واحد مسکن مهر در این استان آماده افتتاح است.نیک اقبالی اظهار داشت: بهسازی و نوسازی مسکن روستایی در کهگیلویه و بویراحمد در دولت یازدهم با 21.9 درصد افزایش از 22 هزار و 685 به 27 هزار و 648 واحد رسید.**برق رسانی به حدود 40 روستای کهگیلویه و وبر احمدمدیر کل دفتر روستایی استانداری کهگیلویه و بویراحمد گفت که برق رسانی به روستاهای این استان در دولت یازدهم از یکهزار و 599 روستا به یکهزار و 631 روستا رسید.مظفر بیان کرد: تمامی روستاهای بالای 10 خانوار کهگیلویه و بویراحمد برق دار بوده و روستاهای زیر 10 خانوار استان نیز در حال برق رسانی هستند.** پرداخت 30 میلیارد ریال تسهیلات کم بهره به عشایرمدیر کل دفتر روستایی استانداری کهگیلویه و بویراحمد گفت: افزون بر 30 میلیارد ریال تسهیلات کم بهره در سفر سال گذشته رئیس جمهوری و اعضای هیات دولت به این استان به جامعه عشایری پرداخت شده است.مظفر تصریح کرد که ظرف چهار سال گذشته دولت یازدهم افزون بر 70 کیلومتر از مجموع چهار هزار کیلومتر جاده های عشایری این استان بهسازی و آسفالت شده است.وی عنوان کرد که برخورداری خانوارهای عشایری کهگیلویه و بویراحمد از راه ارتباطی مناسب در دولت یازدهم از 6 هزار خانوار به هشت هزار خانوار، میزان بهره مندی از آب آشامیدنی از چهار هز ...

ادامه مطلب  

بهره برداری از 35 هزار کلاس درس در دولت تدبیر و امید  

درخواست حذف این مطلب
رئیس سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس کشور از بهره برداری از 35 هزار کلاس درس در دولت تدبیر وامید خبر داد. به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش وپرورش عصر امروز محمدتقی نظرپور در دیدار صمیمی وزیر آموزش وپرورش با کارکنان سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس کشور که در سالن اجتماعات این سازمان برگزار شد اظهارکرد: 518 هزار و700 کلاس درس درکشور وجود دارد که از این تعداد 312 هزار و 266 کلاس در شهرها و 205 هزارو471 کلاس درس در روستاها قرار دارد.رئیس سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس کشور افزود: در سال 95 تنها 36 درصد از اعتبارات ملی تخصیص یافته ا ...

ادامه مطلب  

تدبیر در برابر ترس از تغییر  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: زهرا چیذریترس از تغییر یکی از سدهایی است که در برابر موفقیت وجود دارد. افرادی که از تغییر می ترسند نمی توانند حتی در برابر شرایط بدی که پیش رویشان وجود دارد تصمیم بگیرند تا شرایط را تغییر دهند. از سوی دیگر ذات تغییر می تواند ثبات و آرامش دنیای پیرامون ما را به هم بریزد و این به هم ریختگی در ثبات و عادت هایمان موجب می شود تا تغییر در ذات خود با ترس آمیخته باشد. ترس از تغییر افراد را به روزمرگی می کشاند و تکرار روزمرگی ها به معنای مرگی تدریجی در بستری است که خودمان زمینه ساز شکل گیری آن بوده ایم اما این ترس ریشه هایی روانشناختی ...

ادامه مطلب  

دوران بی اخلاقی و بگم بگم ها تمام شده است/ مردم خواهان ادامه عقلانیت و تدبیر هستند  

درخواست حذف این مطلب
دبیر ستاد اصولگرایان معتدل گفت: دوران بی اخلاقی بگم بگم ها تمام شده است چرا که مردم هوشیارتر از همیشه خواهان ادامه عقلانیت و تدبیر هستند.جمهوریت به نقل از پایگاه خبری اصولگرایان معتدل بهروز نعمتی در افتتاحیه ستاد اصولگرایان معتدل روحانی در قزوین با بیان اینکه برخی افراد به دنبال این هستند تا فضای قبل از انتخابات را سرد و بی رونق باشد گفت: قصد این افراد عدم حضور حداکثری مردم است اما از این غافل هستند که مردم آگاه و همیشه در صحنه ایران اسلامی بار دیگر با حضور پرشور خود در انتخابات به عقلانیت و عملگرایی رای خواهند داد.دبیر ستاد اصولگرایان معت ...

ادامه مطلب  

شاید وقتی دیگر تدبیر صورت گیرد!  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: بیژن یانچشمه در حوزه معلمان پرستاران و سایر مشاغل دولت نه تنها نتوانسته است بحث ساماندهی این مشاغل را براساس تراز زندگی برآورده کند بلکه وعده ها به ماه های پایانی رسیده است که البته بازهم امیدی به انجام امور نیست.در حقیقت بخش زیادی از کارمندان دولت در بخش های خدماتی به دلیل نبود ساختار مناسب و تغییر و تحولات رو به جلو همچنان با مسائل و مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند.با نگاهی به مطالبات این اقشار و همچنین زحمت کشان عرصه های تولید و کار مشخص می شود که دامنه افرادی که انتظار داشتند تا دولت با وعده های خود بخشی از مسائل و مش ...

ادامه مطلب  

دکتر محمدرضا تاجیک: تاریخ ما توالی آغازهاست  

درخواست حذف این مطلب
شفقنا نوشت: برزخ دموکراسی ایرانی طولانی شده؛ این برزخ که هر از چندی، یا میل به سوی بهشت مردمسالاری می کند یا به لب پرتگاه جهنمِ استبداد می رسد تا کی می خواهد در وضعیت بیم و امید به سر بَرد؟ چرا به نقطه بلوغ نمی رسد؟ مردم کجای این برزخ ایستاده اند؟ نخبگان در ساختن این برزخ چه نقشی دارند؟ شاید این دموکراسیِ قضا شده به لوکیشن پرتلاطم ایران مربوط است. همه اینها و بسیار بیشتر از این پرسش ها، ما را به دفتر دکتر محمدرضا تاجیک، نظریه پرداز و استاد علوم سیاسی کشاند.*با توجه به تقارن این ایام با صد و دوازدهمین سالگرد مشروطه، بحث را از همین نقطه آغاز کنیم. از زمان مشروطه تا امروز مردم ایران یک خواسته ی مشخص و واحد داشتند یعنی «آزادی، استقلال و پیشرفت». انقلاب مشروطه و همچنین انقلاب اسلامی، همین خواسته ی اصلی را دنبال می کردند، اما امروز بعد از ۱۱۲ سال از شروع این جنبش ها می بینیم دموکراسی آن طور که باید و شاید در پوست و خون جامعه ی ایرانی نرفته و فاصله ی بسیاری با وضع مطلوب داریم. از نظر شما مهم ترین دلایلی که ما را دچار این دیرکرد تاریخی در رسیدن به دموکراسی کرده و موانع موجود، چه بوده و چه مقدار از آن به مردم برمی گردد؟ به طور خلاصه چرا ملت های دیگر – مثلا ملت های غربی- دموکراسی خواستند و رسیدند اما ما خواستیم و نرسیدیم؟محمدرضا تاجیک: بحثی بسیار جدی است و شاید این پرسشِ اندیشه ساز و اندیشه سوز زمانه ی ماست. وقتی ما به عنوان انسان و جامعه ی ایرانی با مدرنیته، مفاهیم مدرن، دموکراسی، عقلانیت، اصالت انسان، تفکیک قوا، تحزب و مفاهیمی از این دست آشنا شدیم، به تعبیر لکان، کماکان در دوران آیینه گی به سر می بردیم. لکان در روان کاوی خویش یک دوران آیینه گی و دورانی تخیلی برای انسان قایل است. انسان از ۶ ماهگی تا ۱۸ ماهگی در دوران آیینه گی به سر می برد. نظم نمادین و نظم زبانی از آن خود ندارد یا به تعبیر یونانیان، لوگوس و اتوس خاص خود را ندارد. خود را با والدین خود، این همان می کند تا تصویر و تعریفی از خویش به دست آورد. وقتی انسان ایرانی با مدرنیته ی غرب آشنا می شود، هنوز یک نظم نمادین غنی از خود ندارد و به بیان دکارتی از صغارت خودکرده و خودخواسته بیرون نیامده و در چنبره ی آن صغارت گرفتار است. در حقیقت هنوز نتوانسته است به زبان مدرن خاص خود دست پیدا کند. خود را با دِگَر خویش، این همان می کند؛ یک دگر تاریخی و رادیکالی به نام غرب. او همواره بر این تصور بوده که این دگر، چون غرب است، خورشید معرفت و دانش در آنجا غروب می کند و چون انسان ایرانی در شرق می زید، خورشید معرفت و خورشید دانش در شرق طلوع می کند اما ناگهان چشم باز می کند و می بیند که این دگر با آن چه در تصور و تخیل او بوده، بسیار متفاوت است. این دگرِ بسیار پیشرفته ای است، این دگر، به جهانیان مشق سیاست، سیاست ورزی، دموکراسی، عدالت، تفکیک قوا، اصالت فرد، حقوق انسانی و حقوق شهروندی را دیکته می کند و آن چه در سرزمین خودش غایب و محو است، در سرزمین دگرش، بسیار بسیار شکوفا و توفنده است. به قول آن شاعر، انسان ایرانی و جامعه ی ایرانی، طمع در میوه های نارس باغ دیگران می کند، آرزوهایش را رنگ واقعیت می پندارد و فرض بر این دارد که بدون گذر و گذار تاریخی و بدون فراهم آوردن بنیان های فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی که آن را بتواند به یک دموکراسی پایدار و اصیل رهنمون کند، می تواند دفعتاً همچون انسان و جامعه ی غربی به دموکراسی دست پیدا کند. به این دلیل که این حوصله ی تاریخی را نداشته و این تمهید و تدبیر تاریخی را نیندیشیده، از دموکراسی جز یک نام و از تحزب و دیگر مفاهیم، جز یک نام نصیب او نمی شود. این انسان چون مزین و مسلح به فرهنگ سیاسی دموکراتیک نیست کماکان یک توتالیتر و یک مستبد است اما مستبدی که این بار با نام های مدرن بازی می کند و نام های مدرن را بر زبان می آورد. فریاد دموکراسی می زند اما در عین حال یک دیکتاتور و یک مستبد قهار است. از دموکراسی نیز مستبدانه دفاع می کند. از تحزب نیز بسیار تمرکزگرایانه و دگرستیزانه دفاع می کند. اتفاقی که در جامعه ی ما می افتد، آن است که ما این گذر و گذار طولانی تاریخی را نداشتیم و کماکان در عالم صغیر خود به سر می بردیم و چون گرفتار خود بودیم و هنوز نظم نمادینی از خود نداشتیم، نتوانستیم این مفاهیم را فهم کنیم. به اصطلاح نتوانستیم دقیقاً بفهمیم که آن آموزه ها و نظریه هایی که پیرامون این مفهوم شکل گرفتند، نشر کردند، رسوب کردند و به صورت یک فرهنگ نهادینه و عادت واره های اولیه درآمدند در حالی که ما چنین فرصت تاریخی را به خود ندادیم. به بیان دیگر انسان ایرانی و جامعه ی ایرانی در دوران مدرن خود، سزارینی و شش ماهه به دنیا می آید. آن صبر تاریخی انسان غربی در طول سه سده را ندارد. سه سده ای که در آن دو رنسانس به نام رنسانس شارلمانی و رنسانس قرن دوازدهم را تجربه کرده است تا به رنسانس قرن ۱۵و ۱۶ دوران روشن گری رسیده که دموکراسی را فهم کند؛ ما نه تنها چنین سه قرنی نداشتیم بلکه سه روز هم تمهید و تدبیر نکردیم و دفعتاً خواستیم یک جهش دیالکتیکی داشته باشیم و سر از دموکراسی و تحزب و بازی حزبی، تفکیک قوا و توزیع قدرت در بیاوریم. چنین چیزی در جامعه ی ما حادث نشد و روشنفکر ما هم درک درستی از این مفاهیم نداشت. مضافاً این که باید یک نوع دیالکتیک و یک نوع دیالوگ میان تکست و کانتکست وجود داشته باشد. اگر شما می خواهید تکست دموکراتیک را در کانتکستی به اجرا بگذارید، آن کانتکست باید ذاتاً طلب کند. نباید اقتضا و مقتضیات کانتکست شما چیزی و مقتضیات تکست شما چیز دیگری باشد. این دو باید بتوانند با هم تعامل داشته باشند. در بحث از دیدگاه دورکیم، کانتکست جامعه ی ما هنوز جامعه ی مکانیکی است اما دموکراسی در جامعه ی ارگانیکی اتفاق می افتد. جامعه ی ارگانیک یعنی جامعه ای که به پیچیدگی لازم رسیده است و توانسته فرهنگ را در خود، نشر و رسوب دهد. این فضا را هم نداشتیم پس جامعه هم نمی توانسته این تکست را هضم کند. جامعه در مواجهه با چنین تکستی دچار سوءهاضمه، یک نوع شیزوفرنی و روان پریشی شد؛ هم سنت خود را از دست داد و هم نتوانست مدرنیته را داشته باشد. به قول «گرامشی»، شرایطی شد که که قدیم در حال احتضار است و جدید، امکان تولد ندارد. در این فضا، شرایطی فراهم می شود که نحله های کاذب گوناگون شکل می گیرند و برداشت ها و تفسیرهای بسیار کاذب و دروغینی ایجاد می شوند. در جامعه ی ما هم به همین صورت شد. از یک سو ما نه آن تجربه ی تاریخی را داشتیم و نه آن تمهید تاریخی را کردیم. از سوی دیگر ما آن فهم لازم را از این مفاهیم نداشتیم و این مفاهیم برای زیست جهان و تجربه ی زیسته ی دیگری بودند. ما نه آن زیست جهان را تجربه کرده بودیم و نه آن تجربه ی زیسته را داشتیم که انسان غربی داشت اما می خواستیم همان مفاهیم نظری که او فهم می کند و به صورت کنش، ترجمه می کند را در جامعه ی خود پیاده کنیم. سوم این که هاضمه ی فرهنگی، معرفتی و اندیشگی جامعه ی ما برای بلعیدن چنین مفاهیمی آمادگی نداشت و ما این هاضمه و این ذائقه را تمهید نکرده بودیم. در نتیجه، اتفاقی که افتاد، این بود که به قول بزرگی، هر وقت بحث از دموکراسی کردیم، ره به آنارشی بردیم و در فردای پس از آنارشی، ره به استبداد بردیم و این چرخه ی معیوب در جامعه ی ما ادامه پیدا کرد. از دموکراسی ما، آنارشی بیرون آمد و از تحزب ما، تضاد و تزاحم به وجود آمد؛ بنابراین ما به سرعت، ره را برای استقرار یک مستبد دیگر هموار کردیم. فردای مشروطه، شرایط به گونه ای شد که تمام روشنفکران و شعرای ما –ملک الشعرای بهار و …- که در وصف مشروطه شعر می سرودند، نثر و نظم می نوشتند، در وصف یک مرد پولادین شعر می گفتند. مرد پولادینی که بیاید و جامعه را از آن آنارشی و ناامنی که مشروطه ایجاد کرده است، برهاند یعنی جامعه ای که مهیای دموکراسی نیست، ره به آنارشی می برد. اولین احزابی که در مجلس اول ما در مشروطه ایجاد می شود، یکی حزب «اجتماعیون عامیون» و دیگری حزب «عامیون» است. هر دو این اسامی، فقط فارسی را پاس داشته است وگرنه اجتماعیون عامیون، ترجمه ی سوسیال دموکرات و عامیون هم ترجمه ی دموکرات است. ما را چه به سوسیالیسم؟ ما را چه به لیبرالیسم؟ برای همین است که این حزب در مجلس اول برقرار است اما در مجلس دوم نیست؛ یک عمر بسیار کوتاه، پر فراز و نشیب، پر از انشقاق و روایت فصل است.*پس جامعه ی ایرانی چطور باید به این خواسته می رسید؟ بالأخره جامعه به این مرحله از رشد رسیده که دیگر نمی تواند با استبداد ادامه دهد و می خواهد از حالت سلطنتی خارج شود بنابراین تلاش می کند آنچه که غرب، آن را دموکراسی می خواند را او هم پیاده کند. شما می گویید که جامعه ی ایران، آن درک کافی را نداشت، اما به هر حال این جامعه به این فهم تاریخی رسیده بود که دیگر استبداد پاسخگوی جامعه ی امروز نیست و می خواست حداقل نوع حکومتش را تغییر دهد، با چه ابزاری باید این خواسته را دنبال می کرد؟ اگر بخواهیم روشن فکران آن مقطع را نقد کنیم، شما معتقدید که به جای انقلاب مشروطه باید انقلاب فکری در جامعه ایجاد می کردند؟محمدرضا تاجیک: به قول بزرگی ما دو لایه خواسته داریم؛ انسان ایرانی همواره در لایه ی اول خواسته گرفتار بود. آن هم میلش بوده و زیبایی ها وخوبی ها را طلب می کرده است اما خواسته ی نوع دوم که باید بر خواسته ی نوع اول، محاط شود، یک خواسته ی معطوف به اراده و آگاهی است یعنی انسان ها با تمام آگاهی خود اراده می کنند که چیزی را محقق کنند بنابراین گهی تند و گهی خسته نمی روند، آهسته و پیوسته می روند و شرایط تاریخی خود را لحاظ می کنند. نخست آدمی می سازند وانگه «آدمی»، نه این که نخست یک مدینه ی فاضله می سازند بدون انسان های فاضل. دموکراسی بدون دموکرات معنا ندارد. سنگ عمارت دموکراسی توسط انسان های دموکرات حمل می شود و عمارت های دموکراتیک توسط انسان های دموکرات بنا می شود. نمی توان دموکراسی بدون دموکرات داشت. ما هم اکنون هم بعد از گذشت یک قرن از تجربه ی مشروطیت کماکان دموکراسی بدون دموکرات داریم. کماکان فرهنگ دموکراسی، درونمان نشت نکرده است و هرکدام می توانیم مستبد و دیکتاتور باشیم؛ مجال و امکانش را پیدا نکرده ایم. بر همین اساس است که می توانیم با دوست، خانواده یا هر فرد دیگری وارد یک بحث در مورد دموکراسی شویم اما در کلام دوم، تُن صدای ما و رنگ و روی ما تغییر می کند و خشم می گیریم برای اینکه حرف خود را به اثبات برسانیم. تا انسان ها مهیای این نشوند که دموکراسی را محقق کنند، این دموکراسی چگونه محقق می شود؟ پس ما به یک مجال تاریخی احتیاج داریم و آن مجال تاریخی را باید به خود بدهیم در غیر این صورت یک تاریخ سینوسی خواهیم داشت که همواره از صفر به صفر می رود. به قول دریدا (آزادانه از دریدا استفاده می کنم) روح انسان ایرانی می شود روح هملت؛ همواره عزم می کند که کاری انجام دهد اما در آخر روز آنچه برایش باقی می ماند همان عزم است ولا غیر. ما همواره عزم کردیم. ما توالی عزم هستیم. ما توالی آغازها هستیم. تاریخ ما توالی آغاز است و امتداد در آن نیست.*چرا؟ این به روحیه ی مردم برمی گرد یا نخبگان یا حاکمیت؟محمدرضا تاجیک: همه چیز. یک مجموعه و یک فضای بسیار پیچیده است. در هر تلاشی برای ساده سازی این مساله ی بغرنج، یک نوع تحریف نهفته است. در پشت این رفتار انسان ایرانی، علل و عوامل گوناگونی نشسته است؛ از عوامل سیاسی گرفته که همواره حکومت های استبدادی نمی خواستند اجازه دهند که انسان ایرانی به مثابه یک سوژه ی سیاسی و یک شهروند جلوه کند، بنابراین در اولین قانون اساسی مشروطه ی ایرانی، واژه ای به نام شهروند نداریم و کماکان از مفهوم رعیت استفاده شده است. چرا که قدرت نمی خواهد که انسان ها تبدیل به فاعل شناسا و سوژه شوند بلکه می خواهند ابژه و سوژه ی منقاد باقی بمانند. بر این اساس یک جهت آن، مساله ی سیاسی و یک سو فرهنگ عمومی ماست. یک فرهنگ عمومی که به قول مرحوم بازرگان، انسان ایرانی را همواره به این سمت کشانده که تولید شاه کند. خود، تولید شاه کرده و خود شروع به طواف کردن به گرد او کرده است. در طول تاریخ هم همینطور بوده است. به قول سفرنامه نویس ها علت استمرار قدرت استبدادی در جامعه ی ایرانی، قدرت های مستبد نبوده اند، مردم بوده اند؛ مردمی که یک فرد را شاه می نامیدند و به منزلت شاهی می رساندند و خود از خوفش نمی خسبیدند و نیمه شبان از ظلمش به خداوند پناه می بردند. بعد جامه ی ظل اللهی به تنش می کردند، قدسی اش می کردند تا هر آنچه آن خسرو می کند، نیکو بُود و بتوانند تمکین و حقارت خود را با این آموزه ها به گونه ای توجیه کنند.آیا مسایل جغرافایی روی جامعه ی ایرانی تأثیر گذاشته است؟ آیا کمبود آب موجب شکل گیری حکومت های استبدادی می شده است؟ آیا موجب یک نوع تمرکز سیاسی می شده است؟ آیا موجب یک نوع قبیله گرایی می شده است؟ بله! به قول مونتسکیو از بقراط به بعد فضای جغرافیایی روی حکومت ها تأثیر گذاشته است. از آن شیوه ی تولید آسیایی گرفته تا مسایل مختلف دیگری که در فضاهای تئوری ها جواب می دهد. در مورد ایران هم این مساله موثر بوده است. هم اکنون هم بعد از گذشت قرن ها جنگ بین طایفه ها و قبایل و هرچند وقت یک بار کشته ها داریم. جنگ بر سر آب و مسایل مختلفی در جریان است. این مسایل بوده و هست بنابراین فرهنگ عمومی به آن شکل نبوده است. در این زمینه در ایران شاهد فقدان یک فرهنگ سیاسی غنی هم هستیم. ما اصلاً فرهنگ سیاسی تدوین نکرده ایم و نشر و رسوب نداده ایم و نهادینه نکرده ایم. به قول هایدگر ما دفعتاً دچار یک پرتاب شدگی شدیم و از یک دنیای سنتی به یک دنیای مدرن پرتاب شدیم. گیج و مبهوت و گنگ که چه می گذرد؟*بیشترین انتقاد شما به نخبگان برمی گردد؟ یعنی نخبگان باید جامعه را به مرحله ای می رساندند که از مباحثی که در دنیای مدرن مطرح می شود آگاهی پیدا کنند و درک کافی داشته باشند؟محمدرضا تاجیک: بی تردید روشنفکران ما بی تقصیر نیستند. گروه های مرجع ما نتوانستند توده های مردم را به یک زیست جهان دیگر رهنمون و به یک تجربه ی زیستی دیگر راغب کنند. طبیعتاً این هم مشکل ماست چون خود منورالفکران و روشنفکران ما هم درک درستی از مفاهیم مدرنیته نداشتند. در اولین ترجمه هایی که از دکارت صورت می گیرد، کاملاً مشخص است که درک درستی از این مفاهیم وجود ندارد چون این مفاهیم در نظم نمادین و در زیست جهان و در تجربه ی زیسته ی او جایی ندارد که بتواند آن را فهم کند. به همین دلیل فقط آن را ترجمه می کند و با ترجمه، آن را تحریف و تصغیر و تحدید می کند. آن مفهوم دیگر مفهومی نیست که در دست انسان غربی معنا پیدا می کند. بر این اساس منورالفکران ما هم نه تنها درک درستی از این مفاهیم نداشتند بلکه نمی توانستند زبانی را بیابند که با توده های مردم رابطه برقرار کند. همواره تا هم اکنون تافته ی جدابافته بودند. تا هم اکنون که در پس و پشت آموزه هایی به نام پوپولیسم قرار می گیرند تا عدم استعداد و امکان ارتباط خود را با توده های مردم توجیه کنند.*به نظر شما فرهنگ دینی ما در مسیر دموکراسی توانسته سازگار با دموکراسی باشد؟ بعضی اندیشمندان ما این اعتقاد را دارند که دین با دموکراسی سازگار است اما برخی معتقدند به علت تأکید دین بر عدالت در مواقعی آزادی تحت تاثیر قرار گرفته است. اگر عدالت و آزادی را دو بال دموکراسی تلقی کنیم، گاهی گفتمان عدالت به عنوان یک دست انداز برای گفتمان آزادی عمل کرده یعنی در مواقعی شاید برای برقراری عدالت، آزادی تحدید شده. فرهنگ دینی ما این پتانسیل را دارد که بتوانیم دموکراسی و مفاهیم آن را در جامعه بیاوریم و نهادینه کنیم؟محمدرضا تاجیک: همانگونه که نمی توان از یک مدرنیته و یک دموکراسی صحبت کرد و مدرنیته ها و دموکراسی ها داریم، دین ها داریم و نه دین. دین با تمام کلیت و تمامیت خود، جایی نیست که موضوع کشف باشد. نمی توان گفت که اگر خواستید تمامیت و کلیت دین را ببینید، بروید به موزه ی لوور، طبقه ی ششم، پشت شیشه تمامیت دین را می بینید بنابراین همه یگانه شوید. خیر! همواره از بدو تولد دین ها درون آن دین، ۷۲ ملت وجود داشته است. جنگ تفسیرها و تأویل ها وجود داشته است و تفسیرها و تأویل ها بودند که دین را به صدا درمی آوردند و برداشت خود را از دین ارائه می دادند. گاهی تفسیری دموکراتیک و گاهی تفسیری مستبدانه؛ گاهی تفسیری اومانیستی و اگزیستانسیالیستی و گاهی تفسیری کاملاً غیراومانیستی از دین ارائه شده است. در طول تاریخ همینطور بوده است بنابراین باید دید که کدام نگاه به دین و کدام تفسیر از دین می تواند راه را بر دموکراسی هموار کند و کدام تفسیر از دین راه را بر او سد می کند و می بندد. این می تواند هر دو صورت و هردو کارکرد را داشته باشد یعنی هم کاملاً نافی و عدوّی دموکراسی و هم کاملاً یار غار دموکراسی و هموارکننده ی راهش باشد. بستگی دارد. کسانی مانند بسیاری از روشنفکران دینی معتقد هستند که اگر هم دین، نظامی را تجویز می کند، این نظام باید کاملاً درونزا و مبتنی بر آموزه های خود آن باشد و این افراد بسیار متفاوت هستند از کسانی که معتقدند خیر! دین می تواند به دستاوردهای تمام بشری و تجربه های موفق تمام بشری حکم و آنها را تأیید و تجویز کند. تا این مقدار این طیف میان روشنفکران دینی و علمای دینی با هم متفاوت هستند؛ بنابراین در دوران مشروطه می بینیم که برخی روحانیون و علمای ما به شدت، مشروطه را در مقابل دین قرار می دهند و بحث از مشروطه ی مشروعه می کنند و معتقدند تا وقتی مشروطه مورد قبول است که جامه ی مشروعه بر تن کند و برخی چنین ضرورتی را نمی بینند. به یک بیان جنگ مذهب علیه مذهب و جنگ دین علیه دین هم به نوعی شکل می گیرد و برخی از علما نافی و عدوی علمای دیگری می شوند و این را هم ما در مشروطه تجربه می کنیم. به همین دلیل اگر بخواهیم بگوییم که رابطه ی دین با دموکراسی چه می تواند باشد، بستگی دارد به این که کدام معنا از دموکراسی مد نظر ماست؟ ما دموکراسی را چه می فهمیم؟ آیا دموکراسی لزوماً با سکولاریزیشن همراه است؟ آیا لزوماً و ضرورتاً رشنالیزمی که در فضای دموکراسی مطرح می شود، ما را از دین مستغنی می کند؟ آیا هیومانیزم و ایندیویژوالیسمی (فردگرایی) که در فضای دموکراسی مطرح می شود، ما را از خدا مستغنی می کند یا خیر! شما می توانید با لحاظ ارزش های دینی، دین و خدا نوعی از ایندیویژوالیسم و نوعی از دموکراسی را داشته باشید. در اینجا باید دقت کرد که یک؛ چه مفهومی از دموکراسی و دو؛ چه مفهومی از دین مورد نظر است یعنی باید دید کدام تفسیر از دین با کدامین تفسیر از دموکراسی رابطه برقرار می کند. اگر بخواهیم کلیتی به نام دموکراسی و کلیتی به نام دین قایل شویم، به نظر من بی راهه و کج راهه رفته ایم.*می خواهم از مباحث شما در موضوعات روز جامعه استفاده کنم. در انتخابات اخیر حسی ایجاد شد مبنی بر اینکه دموکراسی در ایران در حال انتخاباتی شدن است یعنی آنچه را که شاید ما از مفاهیم دموکراسی و آزادی می دانیم، فقط در ایام انتخابات می توانیم تجربه کنیم و از مفهوم دموکراسی فقط صندوق رأی و رأی دادن را یاد گرفته ایم و باقی مسایل از جمله قانون پذیری و… جایگاه مناسبی در کشور ندارد. در ایام انتخابات، فضای سیاسی تا حدی باز و انتخابات برگزار می شود؛ آزادی بیان تا حدی وجود دارد اما فردای روز انتخابات انگار همه چیز تمام می شود تا انتخابات بعدی. آیا شما هم قبول دارید دموکراسی در ایران بیش از اینکه دموکراسی حقیقی باشد به دموکراسی انتخاباتی محدود شده است؟ دلیل این اتفاق به چه مسایلی برمی گردد؟ به حکومت یا مردم؟ آیا حکومت این نگرانی را دارد که فضای باز سیاسی به آنارشی ختم شود یا مشکل به مردم برمی گردد و مطالبات مردم فردای انتخابات تمام می شود و با رای به جریان مطلوب خود، همه چیز را تعطیل می کنند و سراغ زندگی عادی می روند. چرا ما در حال تجربه ی چنین فضایی هستیم؟محمدرضا تاجیک: سوالی جدی است. محدود کردن دموکراسی به امر انتخاباتی، جفا به دموکراسی و یک نوع خشونت کریه است که نسبت به دموکراسی اعمال می شود. دموکراسی یک سبک زندگی و یک سبک بودن و زیستن است. دموکراسی یک فرهنگ و یک نظام اندیشه گی و یک نظام هنجاری و ایستاری است و خلاصه کردن آن به یک کنش مقطعی، خشونت نسبت به آن و عبور از آن است. حال چرا در جامعه ای دموکراسی محدود به امر انتخابات می شود؟ شاید به علت یک اراده و یک طلب. مردم بیش از این طلب نمی کنند و اراده ی قدرت هم دموکراسی را در همین حد می پسندد. در تلاقی این دو، دموکراسی تصغیر و کوچک و محدود می شود و مترسکی بیشتر از او باقی نمی ماند. تا فرهنگ دموکراسی در جامعه ی ما نهادینه نشود، تا نظام اندیشه گی دموکراسی در جامعه ی ما نشر و رسوب نکند و ما درک درستی از دموکراسی نداشته باشیم حتماً بیش از مشارکت در انتخابات از دموکراسی نمی فهمیم و طلب نمی کنیم.*یعنی این نقد در واقع به مردم برمی گردد؟محمدرضا تاجیک: هم مردم و هم قدرت. حاکمیتی که حضور دارد دموکراسی را چگونه تفسیر می کند؟ طبیعتاً لایه های میانی، جایی که بازیگران جامعه ی مدنی قرار دارند -روشنفکران، گروه های مرجع و همه ی اینها- در این گناه و معصیت شریک هستند.*در چند انتخابات اخیر مرز بین اصول گرایی و اصلاح طلبی به عنوان دو جریان اصلی که در فضای سیاسی ما زیست می کنند، بسیار کمرنگ یا در هم تنیده شد؛ یعنی آقای روحانی که راست سنتی محسوب می شد، به عنوان گزینه ی اصلاح طلبان مورد حمایت قرار می گیرند و به ریاست جمهوری می رسند یا نمایندگانی وارد مجلس می شوند. شاید ده سال پیش اگر به اصلاح طلبان می گفتند، شما به آقای لاریجانی به عنوان لیست اصلاح طلبان رای خواهید داد به عقل گوینده شک می کردند، اما امروز این اتفاق رخ داده. چه اتفاقی در سپهر سیاسی کشور در حال وقوع است و آیا ما در آینده با گروه ها و نام های جدید سیاسی مواجه خواهیم بود و باید تعریف جدیدی از جناح ها و جریان های اصلی کشور داشته باشیم؟ درک فضای سیاسی در حال حاضر به ویژه برای جوانان کمی سخت شده است. ...

ادامه مطلب  

ما آدم های دقیقه نودی..  

درخواست حذف این مطلب
تصور کنید دقیقا همان زمانی که کانتر تحویل کارت پرواز باز می شود برسید فرودگاه و بدون هیچ معطلی سوار هواپیما شوید به گزارش بولتن نیوز درصورتی که خیلی ها یکی دو ساعت قبل از پرواز خودشان را به فرودگاه رسانده اند و منتظر نشسته اند تو همچون اسطوره ها وارد میدان می شوی و فخر می فروشی و خیلی شیک و مجلسی سوار هواپیما می شوی و با نگاهت به بقیه می فهمانی که از من یاد بگیرید ببینید چگونه بدون هیچ معطلی و علافی آمده ام و سوار می شوم. ولی امان از آن موقعی که از پرواز جا بمانی همان اسطوره مذکور طوری اُبهتش فرو می ریزد که چنان افتد و ...

ادامه مطلب  

امیرالمومنین دشمنانش را تقسیم بندی می کرد  

درخواست حذف این مطلب
امیرالمؤمنین دشمن ها را تقسیم بندی می کرد در قضیه نهروان که [دشمنان] 10 هزار نفر بودند حضرت گفت از این 10 هزار نفر هرکسی که بیاید این طرف این پرچمی که من نصب کرده ام ما با او جنگ نداریم آمدند اکثر [آنها] آمدند این طرف. حضرت فرمود بروید رهایشان کردند. بله آنهایی که ماندند و لجاج کردند و تعصّب کردند با آنها جنگید بر آنها هم غلبه پیدا کرد. یعنی تدبیر در اداره کشور شناختن دشمن شناختن دوست همه دشمنان یک جور نیستند از بعضی ها صرف نظر کرد. بعضی ها با امیرالمؤمنین همان اول ک ...

ادامه مطلب  

قدر دلبستگی مردم به نظام را بدانیم/ نباید هر رئیس جمهور ساز خودش را بزند/ هدف «نواصولگرایی» قدرت نباشد/ مولانا از پست مدرنها جلوتر است - خبرگز?  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عبدالله عبداللهی و مونا رحیم بصیری: محمدرضا تاجیک متولد 1337، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی اصلاح طلب است. وی در سال 1356 در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و با وقوع انقلاب، تحصیلاتش ناتمام ماند. پس از آن به مدت 2 سال در مدرسه عالی شهید مطهری درس طلبگی خواند. او تفاسیر متعددی مانند تفسیرالمیزان را مطالعه کرد و به رئالیسم علمی مرحوم طباطبایی علاقه نشان می دهد. تاجیک بعد از گشایش دانشگاه ها در پی انقلاب فرهنگی به تحصیلاتش ادامه داد و در سال 1369 فارغ التحصیل شد. پس از فارغ التحصیلی در مقطع لیسانس، تحصیل در مقطع فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه آزاد و فوق لیسانس روابط بین الملل دانشگاه تهران را پی گرفت و پس از اتمام تحصیلات، از پایان نامه خود در رشته روابط بین الملل در مورد «دکترین های امنیت ملی» دفاع کرد اما دفاع از پایان نامه فوق لیسانس علوم سیاسی خود را که در زمینه جنبش های جدید اجتماعی بود، ناتمام گذاشت و برای ادامه تحصیل به انگلستان سفر کرد.تاجیک در دانشگاه «اسکس» انگلستان، تحصیل در رشته نوین «تحلیل گفتمان» را آغاز کرد. بلافاصله پس از دفاع از پایان نامه فوق لیسانس یعنی در سال 1372 با دفاع از تز دکترایش با عنوان «دگربودگی و هویت» فارغ التحصیل شد و قبل از برگزاری جشن فارغ التحصیلی به ایران بازگشت. وی پس از بازگشت عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی شد و به تدریس علوم سیاسی در این دانشگاه پرداخت. تاجیک در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری» بود و در جریان انتخابات سال 1388 به عنوان مشاور ارشد موسوی فعالیت می کرد. برای گفت وگویی در موضوع "جامعه ایران به کدام سو؟"، به دفترش رفتیم و او از تغییر گفت. اینکه تغییر نیاز هر جامعه پویاست اما لازم است تا مدیریت شود. تاجیک در سخنان خود گریزی هم به مدرنیزاسیون در ایران زد و مشکل عمده جامعه را الگو برداری صرف از مدرنیته غربی دانست. صحبت هایش در مورد رقابت های گفتمانی و حضور گفتمان ها در جامعه ایران نیز از نکات جالبی برخوردار است.چکیده این مصاحبه 90 دقیقه ای خبرنگاران تسنیم با محمدرضا تاجیک ساعتی قبل منتشر شد و اکنون نکات مهم این مصاحبه را می توانید در زیر بخوانید: * مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است* اگر تغییرات جامعه، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد* در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر و خرده فرهنگهای مختلف مواجه هستیم* دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است* مدرن شدن ما در قالب غربی شدن شکل گرفت و تلاش کردیم مدرنیته مثل انسان و جامعه غربی فهم کنیم* متولیان گفتمان انقلاب دغدغه قدرت پیدا کرده اند و از تولید و بازتولید سبک زندگی بازمانده اند* گروه های مرجعی که در دهه اول انقلاب در صدر گروه های مقبول جامعه قرار داشتند اکنون در انتهای جدول لیست گروه ها چسبیده اند* گروه های مرجع سنتی اندک اندک به حاشیه می روند و متن، توسط گروه های مرجع جدیدی پر می شود که نه چهره دینی دارند و نه چهره فرهنگی و گفتمانی* هر رئیس جمهور طرح فرهنگی قبل را کات کرده و یک سری مسائل دیگر داخل متن می آورد* وقتی مولانا را می خوانم، ژرف نگاه او من را مجذوب می کند که چقدر زیبا می اندیشیده است و جلوتر از پست مدرن عصر ما است* اگر به نو کردن گفتمان نگاه ابزاری و به مثابه یک تکنولوژی قدرت نگاه کردیم، تغییرشان ابزاری می شود* گفتمان های قدیم در حال احتضار هستند اما آلترناتیو سومی هم امکان تولد ندارد* انسان ایرانی در تحلیل نهایی انسان دینی است، انسان سکولاری نیست *با تمام فراز و فرودهایی جریانات سیاسی و تلاش گروهک ها و جریانات اپوزیسیونی مردم هنوز به نظام دل بسته اندمشروح این مصاحبه به شرح ذیل است:تسنیم: موضوع مصاحبهما بحث جامعه ایران است. در حال حاضر بحث هایی مطرح است مبنی براینکه جامعه ایران درحال پوست اندازی و تغییر بنیادین نسبت به آن چیزی است که در سال های 57 و دهه شصت سراغ داریم. این تغییر مبنا یا تغییر بنیادین یک سری اقتضائاتی با خود به همراه دارد. به طور کلی با این پیش فرض و تئوری که این جامعه در حال تغییر بنیادین هست موافق هستید یا مخالفید؟تاجیک: تغییر نشانگر پویایی یک جامعه است. جامعه یک هویت در حال صیرورت است، وقتی می ماند منجمد می شود، از حرکت می ایستد و تبدیل به مرداب می شود. پویایی، شادابی و طراوت ندارد. بنابراین جامعه تا وقتی وجود دارد که تغییر دارد، جامعه تا وقتی است که صیرورت داشته باشد، جامعه تا وقتی هست که تمامیت و کلیت ندارد.به یک بیان جدید می توان گفت که اساساً ماهیت جامعه «حادثی» و «احتمالی» است و امری از قبل تعریف و تثبیت شده نیست. بنابراین مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است. مشکل اینجاست که آیا ما اسیر تغییر هستیم یا تغییر اسیر ما است؟ تغییر ما را مدیریت می کند یا ما تغیر را مدیریت می کنیم؛ مهم این است.ما در زمانه ای زندگی می کنیم که زمان فشرده شده است؛ «گیدنز» می گوید: اگر کل تاریخ بشریت را به 30 ثانیه تبدیل کنید ما در این دو یا سه ثانیه آخر هستیم، اما تغییرات عصری و نسلی که در این چند ثانیه آخر در حال حادث شدن است، به مراتب ژرف تر و سریعتر از 28 ثانیه قبل از آن است. در واقع تاریخ فشرده شده است. chronology (زمان مندی) و تقویم تاریخی دیگر آن معنایی که در گذشته داشته است را ندارد.زمان فشرده شده است، در یک زمان اندک حوادثی رخ می دهد و تغییراتی حادث می شود که در گذشته باید سده ها و قرن ها می گذشته تا آن تغییر حادث شود. بنابراین شتاب تغییرات از یک منظر امر طبیعی و بدیهی است، اگر در کانتکس زمانی خودش درنظر گرفته شود. مفروض ما نباید این باشد که در این دهه تغییرات ژرف و سریعی انجام می شود که متفاوت با یک یا دو دهه قبل است. از این منظر طبیعی است چون هر لحظه که به جلو می رویم، زمان فشرده تر می شود و حوادثی در یک مقطع زمانی خاص رخ می دهد که حادث شدن این اتفاقات در گذشته نیازمند بستر زمانی طولانی بوده است.تسنیم: مهمترین عامل این سرعت تغییرات عنصر «تکنولوژی» است؟تاجیک: این هم اثر یک نوع انقلاب ارتباطات است و هم اثر این است که ما در اثر پدیده جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، فضا را جایگزین مکان و زمان می کنیم. ما در فضا زندگی می کنیم نه در زمان و مکان؛ زمان و مکان تابعی از فضا قرار گرفته اند. این فضا هم یک فضای به شدت متحول است و هر لحظه آن رود دیگری است و هر لحظه به تعبیر مولانا در حال «نو نو شدن» است و این جهان ما هر لحظه نو نو می شود.حالا چگونه می توان با این تغییر هماهنگی ایجاد کرد؟ و چگونه می شود این تغییر را تدبیر کرد؟ اگر این تغییر، تدبیر شود، شکل فرصت به خود می گیرد. اگر این تغییر، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد. یعنی باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر، خرده فرهنگهای مختلف، از خرده فرهنگ زنان تا خرده فرهنگ جوانان و خرده فرهنگ های مختلف روشنفکری، مواجه باشیم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب فضای مجازی عرصه اصلی سیاست ورزی و عرصه اصلی اعمال قدرت شود و با قدرت و سیاست مرسوم فاصله بگیریم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب نحله های معرفتی گوناگون و نحله های شبهه مذهبی گوناگون در جامعه شکل بگیرد.باید بدانیم که در دهه 5 شکلی از متالیزم و حتی شدیدتر از آن شکلی از هپی متالیزم و نوعی شیطان پرستی، صوفی گری هندی و صوفی گری سرخپوستی و اشکال مختلف شبهه مذهب ها را خواهیم داشت و افزون براین باید بدانیم ما یک نوع اشکال جدیدی از مذهب و ارزش های مذهبی در جامعه مان خواهیم داشت. نوع نگاه متفاوتی به خدا و اسلام را در دهه 5 تجربه خواهیم کرد و نوعی غرب زدگی و سبک های زندگی غربی را به اشکال مختلف در کشورمان تجربه خواهیم کرد.مهم این است که آیا این موارد را فهم می کنیم؟ صدای پا را می شنویم یا آنقدر گوشمان سنگین تر شده که صدای پاها را نمی شنود. فقط صدای پای حوادث همسو را می فهمیم. صدای پاهای زیبا را می فهمیم که ضرب آهنگ آن با فضای ذهنی ما همخوان است.آیا فهم می کنیم که دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و قدرت های داخلی، بازیگران مختلف خارجی و داخلی، بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است که در جامعه به شکل نوین و نرم حرکت خود را ساماندهی می کنند، و یک حرکت حجیمی در این امر انجام می دهند.باید فهم و تلاش کنیم که حوادث آینده موضوع اراده معطوف به آگاهی ما شود و حکایتمان حکایت کاراگاه های کودنی نباشد که هر دفعه می رسیم، یک جنازه پهن باشد و همیشه در پس حوادث بدویم و همیشه حوادث و رخدادها جلوتر از ما، خودشان را به ما حُقنه کنند. ما باید قبل از حوادث، آن را موضوع اراده خود قرار دهیم و تلاش کنیم که اگر در دهه 5 انقلاب ممکن است چنین حوادث، رخدادها و تغییراتی حادث شوند، این رخدادها و تغییرات را در فضای مدیریتی خود ببریم و تدبیر کنیم تا آنگونه حادث شوند که فرصتشان بیش از تهدیدشان باشد.مهم این است که هوشیارانه با تاریخ و زمانه خود برخورد کنیم. دیگر دوره این گذشته است که دور شهر و کشورمان دیواری به بلندای چین بکشیم و کشور را زیر حباب قرار دهیم و بگوییم "ما جلوی این نوع اعمال قدرت را می گیریم".ما امروز با زیست قدرت، میکرو قدرت و میکرو سیاست مواجه هستیم که درب، دیوار و مرز نمی شناسد و در کوچکترین سلول جامعه می نشیند و انسان ها را از درون کوچکترین سلول جامعه که خانواده است، تغییر می دهد و ذهن، روان، فرهنگ و احساس آن تسخیر می کند و در انتخاب، مد، نحوه لباس پوشیدن و آرایش کردن، ذائقه موسیقایی فضای جوانی جامعه تاثیر می گذارد. حالا سؤال این است که چرا ما نباید این تاثیرات را بگذاریم؟ چرا ما به عنوان حکومتی که قرار است فضای ذهنی انسان ها را تسخیر کند و آنها را در یک جهت خاصی هدایت کند، چرا از کیلومترها و فرسنگها دورتر باید ذهن، روان، احساس، فرهنگ و هویت جوان ما را تسخیر کند؟ وقتی ما که مدعی مدیریت جامعه هستیم، نتوانیم این اقدام را انجام دهیم، یعنی یک جایی مشکل وجود دارد.در مجموع باید منتظر تحولات باشیم. این امر بدیهی است که دهه 5 انقلاب در بسیاری از لایه ها و سطوح با دهه 4 متفاوت خواهد بود البته این دهه می تواند زیر سایه اراده معطوف به آگاهی و مدیریت شکل بگیرد. این دهه می تواند هم برای ما فرصت و هم تهدید باشد. امیدوارم این تغییرات را فهم کنیم و ببینیم این تغییرات چگونه حادث و بر ما تحمیل می شوند و ما چگونه می توانیم تغییرات را مدیریت کنیم تا آنگونه حادث شوند که ما طلب می کنیم.سوال: براساس تحلیل برخی از جامعه شناسان این تغییر نوعی از نفوذ مدرنیته است و به دلیل اینکه نظام جمهوری اسلامی، نهادسازی کافی و شایسته ای برای درونی کردن آرمانها و ارزش های خود نداشتهو از همان نهادهای غربی استفاده کرده، نهادها آرام آرام پی(بنیان) فرهنگی جامعه را می خورند. آیا ما نشانه هایی از مدرنیته، نه به معنای رشد تکنولوژیک ، بلکه به معنای رشد فردانیت و عقل ابزاری و سودانگاری و نگاه اینجهانی را شاهدیم یا نه؟تاجیک: سوال بسیار جدی و چالش برانگیزی است. وقتی از مدرن شدن صحبت می کنیم، ناخودآگاه به سمت مفاهیمی مثل مدرنتیه، مدرنیزاسیون و مدرنیسم رهنمون می شویم که به هر حال این سه مفهوم با هم متفاوت هستند.در جامعه ایرانی مدرنیزاسیون مترادف وسترنیزاسیون westernization(غربی شدن) حادث شد، یعنی مدرن شدن ما در قاب و قالب غربی شدنمان شکل گرفت. ما تلاش کردیم مدرنیته را آنگونه فهم کنیم که انسان و جامعه غربی فهم کرد. ما یک مدرنیته درون زاد نداشتیم.ما براثر یک توالی تاریخی به مدرنیته نرسیدیم و دفعتاً با «دگر» (other) خود در آستانه مشروطه آشنا شدیم. فرض ما طبق یک آموزه سنتی و تاریخی این بود که "غرب جایی است که خورشید دانش در آن غروب می کند و شرق جایی است که دانش در آن طلوع می کند". فرض ما بر این بود که غرب باید در ارتجاع، عقب ماندگی و استبداد به سر برد اما دفعتا چشم گشودیم و دیدیم غرب با آن چیزی که در پس ذهن و نگاه ماست متفاوت است و از نظر تکنولوژی سیاسی، تفکیک قوا، اجرای قانون، مناسبات اجتماعی و فرهنگی، حقوق انسان ها و فردیتی که در جوامع وجود دارد، تولد سوژه ای که در آنجا صورت گرفته و آن سوژه کنشگری که دارد و حقوق و حقی که یک فرد می تواند نسبت به قدرت فائقه داشته باشد، پیشرفت بسیاری داشته است.چشم باز کردیم و دیدیم با دِگری آشنا شدیم که این دگر با آن چیزی که فرض ما بود، بسیار متفاوت است. دچار یک نوع شیزوفرنی و روان پریشی شدیم که آیا این غرب، همان غربی است که ما متصور بودیم؟ این دِگر همان دِگر است؛ دِگری که ما متصور بودیم و خودمان را در نفی آن تعریف می کردیم؟ لذا فرمول هویتی ما عوض شد. فرمول هویتی حداقل در میان منور الفکرهای ما دیگر این نبود که بگویند "چون من آن نیستم، این هستم. چون من غرب نیستم، شرق هستم".پس از آن تلاش کردند تا بگویند "چون آن هستم، این هستم". تصمیم می گیرند، جا پای انسان غربی بگذارند و مثل انسان غربی مدرن باشند، مدرنیزاسیون و مدرنیته را از او بیاموزند و در مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود پیاده کنند و آن را وارد دانش روز و فضای زندگی روزمره خود کنند. اما ما نه آن تاریخ و نه آن فهم را از آن نوع مدرنیته داشتیم. لذا براثر فهم نارس و نارسای خود و تاریخی که آن نوع مدرنیته را طلب نمی کرد، تلاش کردیم، فهم ناقصمان را از مفاهیم مدرنیته غربی، به یک جامعه ای که به لحاظ تاریخی آمادگی پذیرش آن را نداشت، حقنه کنیم.از آنجا که تلاش کردیم تکست مدرن غربی را در کانتکست متفاوتی حُقنه کنیم، یک نوع تضاد ایجاد شد چراکه این کانتکست آن تکست را پذیرا نبود. بنابراین مدرنتیه ای که در غرب رهگشا شده بود و توانسته بود انسان غربی و جوامع غربی را از دوران قرون وسطایی بیرون بکشد و وارد یک فضا و «زیست جهان» دیگری کند، در جامعه ما نتوانست این کار را کند و جامعه ما را به سمت استبداد سیاسی در دوران مشروطه و یک نوع بازیهای سیاسیِ حزبیِ ناپایدارِ ناهوشیار و منورالفکری تهی از میراث خودی و بیگانه ره برد؛ کسانی که تلاش داشتند از رهگذر ترجمه های ناقص دیگران، با اندیشه غرب رابطه برقرار کنند.بنابراین مدرنیزاسیون ما به تعبیر "فوکو"، یک مدرنیزاسیون کاذبی شد. یک مدرنیزاسیونی که چیزی جز فرهنگ مبتذل غرب و فرهنگ فانتزی غرب به ما نداد.به قول جلال آل احمد "ماحصل این فضای مدرن، تولید فوکولی ها و غرب زده هایی شد که از دانش غرب و مدرن بی بهره بودند اما هر لحظه سبک زندگی فانتزی و به شدت مبتذل غرب را در خود بازتولید می کردند و تلاش داشتند به رنگ انسان غربی درآیند. ماسک انسان غربی برچهره بزنند، به لباس، جامه و آرایش او درآیند و به موسیقی مورد علاقه او گوش کنند. لذا این فضایی بود که نصیب ما شد.فهم ما از مفاهیم مدرنیته آن فهمی نبود که انسان غربی داشت. در واقع اگر مدرنیته چند پایه مفهومی مثل خردگرایی و عقلانیت داشت، عقلانیت در ما به شکل دیگری خود را نشان داد. اگر مدرنیته مفهومی به نام ایندیویژوالیسم (individualism) و فردگرایی داشت، این مدرنتیه در ما به تفرد و جمع نشدن افزود. مدرنیته غربی به تَفرد ما کمک کرد، به اصالت فرد ما کمکی نکرد. وقتی بحث از تحزب کردیم، تحزب ما گروه هایی شدند که به صورت قبیلگی عمل می کردند و همان فرهنگِ سیاسیِ قبیلگی، خود را در احزاب ما بازتاب داد.در مجلس اول در دوران مشروطه، دو حزب تشکیل می شود؛ یکی "اجتماعیون-عامیون" و "عامیون" که یکی ترجمه "سوسیال دموکرات" و دیگری ترجمه "دموکرات" است. یعنی در اولین تجربه حزبی خود، صاحب دو حزب می شویم در حالی که ما را چه به سوسیالیسم و دموکراسی که غرب تجربه کرده است؟ اما می خواهیم تنها جا پای انسان غربی بگذاریم و این ممکن نیست.بنابراین لزوما و ضرورتا آن چیزی که در جامعه ما اتفاق می افتد، در اثر یک تقاضایی برای مدرن شدن نیست یعنی این اراده مدرن شدن در پس و پشت جامعه ما نیست که آن را به سوی نوعی از تغییر، هُل می دهد.در واقع عوامل بسیاری دست به دست هم دادند لذا اگر این پیچیدگی را درک نکنیم، امر را بسیط می کنیم. باید بدانیم در یک نگاه پاتولوژیک و آسیب شناسانه، چه علل و عواملی سبب شدند که این نوع بیماری های روحی، روانی، فرهنگی و معرفتی در جامعه ما شکل گیرند؟ در یک نگاه مبتنی بر تَعَیّن چندجانبه، ما باید علل و عوامل گوناگونی را پشت آن ببینم و آن را نباید به یک دلیل بسیط کنیم، چون از علاج و درمان باز می مانیم. باید ببینیم چه علل و عواملی باعث این شرایط شدند.به نظر من علل گوناگونی سبب این مسائل می شوند. یکی از آنها این است که گفتمان ما از تولید و بازتولید مفهومی بازمانده است. یعنی متولیان آن گفتمان با طراوتی که پس از انقلاب ایجاد شد، چندی است دغدغه قدرت پیدا کرده اند و چون به بازی قدرت می پردازند، از بازی معرفتی، از تولید و بازتولید معرفتی، از تولید و بازتولید سبک زندگی، از تولید و بازتولید هویت، از تولید و بازتولید آموزه ها و ایده های معرفتی و از زیباشناسی معرفتی بازمانده اند و تمام دغدغه آنها این شده که چگونه می توان در یک تصاحب قدرت پیروز شد؟ لذا این تصاحب فرهنگی، هویتی و سبک در حاشیه قرار گرفته است.این مواردی که در حاشیه قرار گرفته است، موضوعاتی است که رهبری بارها به آنها اشاره کردند و به صورت جدی دغدغه آنها را دارند اما ما در پس و پشت آن فقط یک همایش گذاشتیم و چند روزی در فضای رسانه ای راجع به آنها سخن گفتیم اما کسی نیندیشید که در پشت این شبیخون فرهنگی چه چیزی در جامعه در حال شکل گیری است؟ در پشت این سبک زندگی که جوانان ما درگیر کرده، چه نوع استحاله و براندازی صورت می گیرد؟ کمتر کسی دغدغه و اندیشه آن را دارد.بنابراین وقتی یک گفتمان نمی تواند مثل کوه آتش فشان بجوشد و تولید و بازتولید معنا کند، اندک اندک شعاع طواف انسان هایی که به دور کانون آن طواف می کردند، وسیع می شود و نگاه ها متوجه گفتمان دیگری می شود. چون این گفتمان جذابیتی ندارد و هر دفعه پشت ویترین آن، همان کالاهای معرفتی گذاشته شده که برای دهه های پیش است. در حالیکه ذائقه و فضای نسل ما عوض شده اما پشت این ویترین گفتمانی، همان کالاهای قدیمی، سبک گفتار قدیمی، سبک تبلیغ قدیمی و سبک قدیمی روابط با جوانها است و چیز جدیدی به آن افزوده نشده است اما در کنار آن گفتمان هایی می جوشند که هر روز نونو می شوند و چیزی برای ارائه کردن دارند. هر روز کالای جدید معرفتی، اندیشه ای و سبک زندگی در ویترین خود می گذارند و به زیبایی تمام آنها را برای تمامی نسلها و جوانهای تمام جوامع از جمله جوامع اسلامی، عرضه می کنند.طبیعی است که این یک قسمت آن است اما قسمت دوم این است که آیا ما تلاش کرده ایم مدرنیته و مدرن بودن خاص خود را داشته باشیم. یعنی در حالیکه تاریخ در حرکت است و نایستاده، اندیشه ورزان ما تلاش کردند تا در فردایشان چیز نویی ارائه کنند؟ همان چیزی که از قول مولانا گفتم که هر لحظه جهان نونو می شود. خداوند یک بار جهان را برای همیشه نیافریده است، بلکه هر لحظه در حال آفرینش جهان و تمام کائنات است.آیا می توانیم فرض کنیم که نو نوی خود را نداشته باشیم؟ مدرن شدن خود را نداشته باشیم؟ این مدرن شدن می تواند از تاریخ، فرهنگ و نظام اندیشه ای و ارزشی ما بیرون کشیده شود. ما می توانیم مدرن خود را داشته باشیم که این مدرن با تاریخ و فرهنگ من رابطه برقرار کند. مدرن چیز خریدنی نیست. مدرن چیزی نیست که از دست انسان غربی دیکته و انشا کنیم. انسان غربی به علت فضای فرهنگی، هویتی، تاریخی و تمدنی خاص خود، مدرنتیه خاص خودش را دارد که ممکن است با سکولاریسم، با نوعی خردگرایی (rationalism) و فردگرایی (individualism) هماهنگ باشد.آیا مدرنیته و مدرن شدن من هم لزوما و ضرورتا باید با سکولاریسم هماهنگ باشد؟ من نمی توانم از رهگذر دین، مدرن باشم؟ دین جلوی مدرن شدن من را بسته است؟ یا اینکه نوع دیگری از مدرن شدن را در فضای من قرار می دهد که باید آن را فهم و تئوریزه کنم و به شکل گفتمان دربیاورم؟ کسانی که متولی هستند باید امروز به این فکر بیفتند و حرکت کنند. البته مسائل دیگری هم وجود دارد و طبیعتا در این تغییر جامعه ما، دستی از برون عمل می کند و در حال تلاش است تا ذائقه جوان ما را عوض و نسل ما را متفاوت کند.این امر در تمامی سطوح به صورت حجیم صورت می گیرد و واکنش های سیاسی هم در جامعه ما سبب این فضا می شود که تغییرات به صورت خاصِ ناهنجاری در جامعه ما شکل بگیرد. نوعی فضای آنتاگونیسم (antagonism) گفتمانی در جامعه شکل می گیرد که تکلیف انسانها مشخص نیست چراکه هر گفتمانی که سرکار می آید، طرحی نو در می اندازد. در حالیکه نُرم های فرهنگی یک جامعه تاریخی نشت و رسوخ می کنند و نهادینه می شوند. اگر قرار باشد هر رئیس جمهور به اندازه 8 سال، طرح نو فرهنگی و گفتمان فرهنگی جدید دراندازد و دفعتا 8 سال که می گذرد، یک رئیس جمهور دیگر سرکار آید و بگوید طرح فرهنگی قبل را کات کرده و به حاشیه بکشید و یک سری مسائل دیگر داخل متن بیاورید، انسان ها دچار نوعی ابهام گفتمانی می شوند. می گویند "تکلیف این متولیان با خودشان مشخص نیست. یک نظام درست کرده اند، هر کسی که می آید دستگاه موسیقایی دیگری می نوازد. باید تکلیف ما مشخص شود اگر حرکت های موزون انجام بدهیم، کدام حلال و کدام حرام است؟ کدام صحیح و کدام غلط است؟ با کدام ما را تشویق می کنند و با کدام ما را به اوین می برند؟"اینگونه نمی شود که با جوانان خود اینگونه رفتار کنیم. حاکمیت باید تکلیف را مشخص کند تا جوانان دچار تلاطم نشوند. نُرم های هویتی و فرهنگی و ارزشی به صورت تاریخی رسوب می کند. نه اینکه هر کسی می آید طرحی نو دراندازد و هیچ کس نداند کدام کار خوب و کدام کار بد است ...

ادامه مطلب  

دولت نه معلولان را استخدام می کند نه قانون را اجرا  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: زهرا چیذری چهار سال پیش در چنین ایامی وقتی دکتر حسن روحانی درباره برنامه های انتخاباتی اش پشت تریبون قرار گرفت جامعه 11 میلیونی معلولان را خطاب قرار داد و از پیگیری قانون جامع حمایت از حقوق معلولان و اختصاص حداقل 3 درصد از مجوزهای استخدامی ( رسمی پیمانی کارگری) دستگاه های دولتی و عمومی اعم از وزارتخانه ها سازمان ها مؤسسات شرکت ها و نهادهای عمومی و انقلابی و دیگر دستگاه هایی که از بودجه عمومی کشور استفاده می کنند به افراد معلول واجد شرایط سخن گفت. با انتخاب وی به عنوان رئیس جمهور و رأس هرم اجرایی کشور اما نخستین اقداماتی که در ح ...

ادامه مطلب  

بهترین روش برای تست کردن عطر  

درخواست حذف این مطلب
برای انتخاب عطر وقتی به داخل فروشگاه های عطر فروشی می روید با بوها و عطرهای مختلفی آشنا می شود و این امر در انتخاب عطر مناسب شما را گیج می کند. با ما همراه شوید تا بهترین راه تست کردن عطر را بدانید.باشگاه خبرنگاران جوان: برای انتخاب عطر وقتی به داخل فروشگاه های عطر فروشی می روید با بوها و عطرهای مختلفی آشنا می شود و این امر در انتخاب عطر مناسب شما را گیج می کند. با ما همراه شوید تا بهترین راه تست کردن عطر را بدانید.اکنون دل به دریا زده اید و می خواهید عطر همیشگی تان را عوض کنید. اما داخل فروشگاه های عطر فروشی با بوها و عطرهای مختلفی مواجه می شوید و این شما ...

ادامه مطلب  

چه خوب شد آقا که دیروز صدای کاظمی را دوباره زنده کردید  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: غلامرضا صادقیان100 سال بعد از این هم وقتی فرزندان ایران صدای احمد کاظمی فاتح خرمشهر را با آن لهجه اصفهانی اش می شنوند که در بی سیم فرماندهان جنگ فریاد زد خرمشهر آزاد شد مو به تن و بدن شان سیخ می شود: «آقا ما تو شهریم. پن شش هزار پناهنده (اسیر) شدند و شعار الله اکبر و یا حسین سر می دهند خداوند خرمشهر را آزادش کرد» . این ماندگارترین صدای تاریخ ایران است. 200 سال دیگر هم اگر یک ایرانی ناگهان و ناخودآگاه ترانه «ممدنبودی» را بشنود بی هیچ پیش فرضی خون در رگ هایش جوش می زند. گواهی می دهم 35 سال است جز با یاد آزادی خرمشهر گریان نشده ام. وقتی «آق ...

ادامه مطلب  

سرکاری دولتی برای جوانان!  

درخواست حذف این مطلب
100 روز اول تمام شد و 100 روز آخر باقی مانده است و از آن کلیدی که قرار بود در دولت تدبیر و امید مشکل جوانان را حل کند جز حرف آمار متناقض و امروز و فردا گفتن حاصل دیگری دیده نشد. رئیس جمهور برای پیروزی در انتخابات یازدهم وعده های زیادی در زمینه های مختلف سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی به مردم داد که شاید یکی از مهم ترین آنها وعده اشتغال برای افراد تحصیلکرده و در حالت کلی تر روشن کردن بارقه امید در دل جوانان بود. وی دقیقاً دو نقطه ای را هدف وعده های خود برای جوانان گرفت که اتفاقاً درد اصلی برای آنها محسوب می شد یکی حل معضل بیکاری به خصوص برای قشر ت ...

ادامه مطلب  

نعیمه ظفر اولین گزارشگر زن بسکتبال + عکس  

درخواست حذف این مطلب
تماشاگران امروز نوشت: بعضی اتفاق ها که در خیلی از کشورها می تواند عادی تلقی شود در کشور ما به راحتی یک موج رسانه ای در فضای مجازی به راه می اندازد و خبرش حسابی در شیپور می شود و چند ساعتی همه از آن می گویند.سایت خبری ملکانه :نعیمه ظفر برای اولین بار دو مسابقه لیگ بسکتبال بانوان را از رادیو گزارش کرد.اتفاقی مثل گزارش یک بازی بسکتبال به صورت زنده آن هم از رادیو شاید خیلی رخداد مهمی نباشد اما وقتی پسوند «اولین» در ابتدای خبر آن قرار می گیرد این اتفاق را حسابی خاص و جذاب می کند. نعیمه ظفر مربی بسکتبال که نزدیک به سه سال در رادیو برنامه مجله تخصصی ...

ادامه مطلب  

آقای رئیس جمهور! اول پاسخگوی اقدامات 4ساله باشید  

درخواست حذف این مطلب
در بخشی از این نامه آمده است: امروز پس از حدود چهار سال ریاست شما بر دولت بازخوانی وعده های تان در انتخابات سال 92 سؤالات و ابهامات زیادی را برای ما ایجاد می کند. شما در تبلیغات انتخاباتی خود گفته بودید:« دولت تدبیر و امید نخواهد گذاشت این همه جوان بیکار در مقابل خانواده و فرزندان شرمنده باشند. » « ما باید همه مراکز تولیدی را به فعالیت کامل 100 درصدی برسانیم و این کار امکان پذیر است » « همین کارخانه های موجود در کشور اگر به جای 20 درصد توان با 60 درصد توان کار کنند بخش عظیمی از مشکلات اشتغال زایی در کشور برطرف می شود. » « در ماه ها ...

ادامه مطلب  

بار دیگر مردی که دوست می داشتیم  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: محمدصادق عابدینیهرچند مستند «بار دیگر مردی که دوست می داشتیم» در ساعت بد کنداکتور شبکه مستند قرار گرفته بود اما نمایش زندگی پر فراز و نشیب نادر ابراهیمی آنقدر جذابیت داشت که بینندگانش را برای ساعتی از دنبال کردن دیگر برنامه های تلویزیونی منصرف کند و چشم به شبکه مستند بدوزد. نادر ابراهیمی هنرمند و فرهیخته ای چند ضلعی است که در عرصه های مختلف از سینما گرفته تا ادبیات و روزنامه نگاری از جمله شاخص ترین هنرمندان معاصر کشورمان است. محمد حسین یادگاری مستند ساز تلاش کرده است در مستند «بار دیگر مردی که دوست می داشتیم» به بخش هایی از زن ...

ادامه مطلب  

از لولهنگ تا آبگوشت بزباش تبار شناسی رفتار «قجری» در سیاستمداران ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
"لا یکلف الله نفسا الا وسعها" خداوند هیچکس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند.وسع را در لغت به معنی گشایش و قدرت معنا کرده اند. از آنجاییکه هر کدام از آحاد جامعه از مردم تا مسئولین برای خود تکالیفی دارند لذا وسع افراد متناسب با تکالیفشان تعریف می شود و قطعا وسع یک شهروند عادی تفاوت دارد با کسی که در مصدری حکومتی قرار گرفته است لذا از کسی که پستی را در حکومت اسلامی اشغال کرده انتظارات و توقعات بالایی وجود دارد! و اینجاست که مطالبه شکل می گیرد و آنگاه باید مسئولین را به کشید که آیا متناسب با وسع شان عمل می کنند یا خیر؟وقتی ما صحبت از انقلاب اسلامی ...

ادامه مطلب  

بازنشر زنهارهای دکتر محسن زنانی به دکتر حسن روحانی در آستانه استقرار دولت دوازدهم؛بی پرده با حضرت تدبیر و امید  

درخواست حذف این مطلب
گروه توسعهدکتر محسن رنانی استاد دانشگاه و اقتصاددان نام آشنای کشور، در آستانه استقرار دولت دوازدهم گزارشی از نامه‎نگاری های خود با رییسان جمهوری دوره های اخیر در سایت اطلاع رسانی خود منتشر کرده است و در خلال آن نامه ای را که در بیستم تیرماه سال ۱۳۹۲ پس از پیروزی حجت الاسلام حسن روحانی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و پیش از استقرار دولت، نامه ای خطاب به رییس جمهور منتخب مردم نوشته است را این بار به صورت علنی منتشر کرده است.نامه ای که دکتر محسن رنانی آن را منتشر کرده است حاوی نکات و به تعبیر خودش زنهارهایی است که در آن زمان مهم بوده اند و لازم بوده کسی آن ها را برای رییس جمهور منتخب که قرار بوده کشور را از شرایطی که محمود احمدی نژاد فراهم کرده ود به ساحل امی برساند و به تعبیر دکتر رنانی دوران گذار جمهوری اسلامی از خطر فروپاشی را مدیریت کند.در متن نامه محسن رنانی به حسن روحانی که در تیر ماه ۱۳۹۲ برای ایشان ارسال شده است چنین آمده، بسیار متاسفم که من هم یکی از کسانی بودم که با نوشتن مقاله در مطبوعات و نامه به اصلاح طلبان و اعتدال خواهان و امضای نامه ی حمایت جمعی اقتصاددانان، سهم اندکی در پیروزی شما داشته ام و با مشارکت در موج حمایت، شمارا در امواج بلایی انداختیم که به سلامت بیرون شدن از آن، هم توفیق الهی می خواهد و قران سعدین، هم تدبیر می طلبد و امید، هم سرمایه اجتماعی می خواهد و اعتماد مردم، و هم همدلی رقباو همکاری سایر قوا همراه با عزمیراسخ در کلیت نظام را نیازمند است. و من اکنون به تاوان سهمی که در این جفاداشته ام تصمیم گرفته ام که از هم اکنون و پیش از آغاز به کار دولت تدبیر و امید، کار خود را آغاز کنم، شاید بدینوسیله اندکی از آن جفا جبرانشود. ما شما را به میانه درانداختیم و ردایی را که خود توان حملش را نداشیتم و از پوشیدن دیگران نیز هراس داشتیم،بر دوش شما انداختیم و اکنون در پیش وجدان خویش شرمنده ایم که این عمل گرچه واجد خیری جمعی بود امابی گمان آسیب ها و دشواریهای جدی و خطرناکی برای بسط وجودی شما در پیخواهد داشت. باور کنید عشق به این انسان های نجیب و دیدن رنج روزانه مردمی پرشکیب و هراس از آینده دشواری که در پیش روی این دیار است،چشمانمان را کور کرده بود و ندانستیم با کار ما و با رای ما چه جفایی در حق شما می رود. و البته امید داریم که بتوانید با تدبیر از این آزمون جانکاه سربلند بیرون بیایید. تا نه ما از کرده خویش پیشمان شویم و نه شما در آوردن خویش به این آوردگاه خطیر دچار خسران گردید.و نمی دانم چرا این روزها به یاد شما که می افتم غزل عرفانی جلال الدین محمد مولوی را با آوای روحانی جمال الملک شهرام ناظری مکرر زمزمه می کنم: چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/ دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحونچـه دانستم که سیـلابی مـرا نـاگـاه بِـرْبــایـد/ چــو کشتی ام درانـدازد میان قـُلزُم پــرخـونزند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد / که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون……چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم / که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیونو چنین بود که تصمیم گرفتم وظیفه خود را در برابر شما از روز اول به انجام رسانم. آقای خاتمی را که دوست داشتم از همان ماه های اول شروع کردم به نوشتن و نقد؛ برخی را در مطبوعات منتشر کردم و برخی را پوشیده برای خودشان فرستادم. آقای احمدی نژاد را خوش نداشتم پس یک سال اول را سکوت کردم. بعد هم تنها همراه با ۵۷ اقتصاددان منتقد، زنهار نامه دادیم و سیاست ها را نقد کردیم که اُشتلُم فرمودند و فهمیدم که آن دولت را به نقد ما نیازی نیست و بود تا آن که بحث هدفمندی شد. دیگر سکوت جایز نبود، از نگرانی برای این اقتصاد فرتوت کمر بستم و نقد کردم و زنهار دادم و شاید یکی از پرکارترین ها در این حوزه بودم تا آن که هدفمندی شروع شد آنگاه رها کردم نقد را -نقد می کردم که بلکه شروع نشود و آنگاه که شد دیگر نقد را سودی نبود و بیشتر به «نق» می مانْد تا نقد. اما شما راچون خیلی دوست تر می دارم از همین روز اول و پیش از شروع به کار دولتتان دست به قلم می شوم؛ چون فرصت چندانی نداریم، پس در کار بیان مصلحت عمومی دِلْ دِلْ نمی توان کرد. بنابراین با اجازه شما و پیش از آن که مسئولیت ها را تقسیم کنید من پیشاپیش مسئولیت خود را در دولت شما انتخاب و فعالیتم را آغاز می کنم. چرا که اکنون دولت تدبیر و امید، برآمده از تلاش جمعی اکثریت گروه های سیاسی، فکری، اجتماعی و قومی است و همه باید همت کنیم تا موفق شود، پس نباید بگذاریم تا خطا کند و می گوییم و می نویسیم و نقد می کنیم تا خطا نکند،چون دیگر فرصت خطا کردن نداریم. ما پیش از این فرصت های تاریخی خویش را سوزانده ایم و اکنون اگرمی خواهیم بمانیم تنها یک راه داریم: این که موفق شویم.راستش نوشتن این متن را یک روز پس از انتخاب شما شروع کردم و نامش را هم «نقد زودهنگام دولت آقای روحانی» گذاشته بودم و قرارم بود تا پیش از تحلیف آن را در مطبوعات منتشر کنم. اما دوستان مشفق توصیه کردند که هم عنوانش را عوض کنم و هم انتشارش را بگذارم تا مدتی دیگر. پس برای این که وقت نگذرد و شما نیز اگر نقد مرا مشفقانه یافتید ترتیب اثر دهید اکنون آن را پوشیده خدمت شما می فرستم. و البته برای این که مردم خوب ما نیز در جریان دیدگاه ها باشند و نقدهای ما کمکی باشد به ارتقای بصیرت عمومی و به فراگیر شدن گفت وگوی جمعی ــ و برای این که تمرین کنیم تا به جای سکوت کردن و منتظر ماندن و سپس ناامید شدن و آنگاه تولید انبوه پیامک های طنز بر علیه دولت، تلاش کنیم تا رفتار دولت را زیر نگاه تیزبین جامعه بگذاریم و از این طریق شما را در پیگیری موفقیت آمیز اهداف اعلام شده تان یاری کنیم ــ شاید من نیز این نوشته را در آینده منتشر کنم. و البته پس ازآن نیز سعی خواهم کرد به صورت انفرادی یا همراه با سایر اقتصاددانان دست کم سالی یک متن تحلیلی در ارزیابی و نقد سیاست های اقتصادی دوران شما منتشر کنم. اجازه می خواهم متن کنونی را در چند بخش تقدیم کنم.الف) اندر باب دولتِ گذارِ یازدهمهمه حکومت های پس از مشروطیت در ایران، حکومت دوره ی گذار، گذار از عصر ماقبل مدرن به دنیای مدرن، بوده اند و جمهوری اسلامی نیز به طور اولی چنین بوده است. و البته اکنون جمهوری اسلامی در میانه ی دو دوره گذار است:یکی گذار به عصر مدرن و دیگری ورود به ایستگاه اول خط تاریخی توسعه. و متاسفانه اکنون ساختار نظام سیاسی ما دارای چهار ویژگی است که نسبتش را با توسعه در ابهام می گذارد. این ساختار از منظر ایفای وظایف حاکمیتی دربرابر وظایف مدرن، «متناقض» رفتار می کند، از حیث نسبتش با توسعه «مردد» عمل می کند از نظر کسب و تقسیم منابع و منافع اقتصادی، «رانت جویانه» عمل می کند و از حیث منظرتقسیم قدرت سیاسی، از نوع «نفوذهای ناهمگن»است. این چهار ویژگی مانع عملکرد سازگار و کارآی نظام تدبیر کشور می شود و بنابراین علی رغم صرف هزینه های کلان وتاریخی، به شهادت شاخص ها، فاصله ی ما با شکل گیری فرایند توسعه (با رشد اقتصادی اشتباه نشود)همچنان عمیق است و ما بعد از انقلاب هنوز وارد ایستگاه نخست (فاز صفر) توسعه هم نشده ایم.و البته دولت شما در دو نقطه عطف تاریخی به دنیا آمده است و «آخرین دولت گذار دوره پیشاتوسعه» تلقی می شود. در واقع در دولتشما سرنوشت نهایی دو مساله، همزمان روشن می شود: «سرنوشت توسعه» و «سرنوشت جمهوری اسلامی». یعنی تا سالپایانی دوره دوم ریاست جمهوری شما باید روشن شده باشد – یعنی عملکردها نشان داده باشد-که آیا ماهیت جمهوری اسلامی با اقتضائات توسعه سازگار است یا نه. یعنی در پایان دولت شما ما از دالان های تاریک و پر پیچ وخم موجود عبور کرده و به ایستگاه اول توسعه رسیده ایم یا نه. در این صورت در پایان دوره دوم(مفروض) ریاست جمهوری شما جمهوری اسلامی یا با پذیرش اقتضائات توسعه همراه با جامعه ایران وارد مراحل تاریخی توسعه شده است یا هم چنان مردد است و مقاومت می کند. که اگر این دومی باشد، تداوم آن با دشواری روبه رو می شود و بقایآن منوط به قلب ماهیت کنونی آن می شود. و البته این قلب ماهیت، زمانی موثر می بود که درآمدهای سرشار نفت هم می بود. و اکنون که سال ۲۰۲۰ سال چرخش نظام جهانی و ترک اعتیاد غرب نسبت بهنفت و نقطه عبور نهایی اقتصادجهانی از سوخت های فسیلی و تغییر نظام انرژی است، دیگر جمهوری اسلامی با قلب ماهیت هم نمی تواند در وضعیت بی نفتی دوام بیاورد.پس به گمان من، به عنوان یک دانش پژوه سیستم های اجتماعی و اقتصادی، دولت شما آخرین دولت در جمهوری اسلامی با ساختار کنونی است. جمهوری اسلامی باید بین ماندن و تن دادن به اقتضائات توسعه درقرن بیست و یکم و گزینه های محتمل دیگر، یکی را انتخاب کند. و این است که کار شما و جمهوری اسلامی رابسیار دشوار می کند. روشن است که دیر یا زود، سریع یا آرام، کم هزینه یا پرهزینه،توسعه رخ خواهد داد و این جمهوری اسلامی است که باید تکلیف خود را با این فرایند روشن کند.نخست این که باید نظام را از این چرخش بزرگ اجباری آگاه کنید و دیگر این که توافق و همکاری همه ی ارکان نظام را برای این چرخش جلب کنید. و مهم تر این که جامعه را برای ورود به دوره ای از تحولات بزرگ آماده کنید. موفقیت دولت شما در این امر، به منزله ورود نظام به ایستگاه نخست توسعه است و البته موفقیت بزرگی است. و شکست شما به منزله شکست فرایند توسعه و نقطه پایانی بر توسعه در چارچوب نظام جمهوری اسلامی است. در پایان دوره شما جهان از اعتیاد به نفت عبور کرده است گرچه نفت می خرد اما نه چنان امروز و نه چنین گران پس امیدی به درآمدهای سرشار نفت نمی ماند. یعنی در دوره دوم، شما باید منتظر سقوط قیمت نفت باشید – در آن زمان آمریکا و برخی کشورهای اروپایی کمتر از نصف امروز نفت می خرند. و البته به لحاظ سیاسی نیز وقتی غرب از نفت عبور کند، خلیج فارس دیگر ارزش ژئوپلتیک امروز را نخواهد داشت و ما می مانیم و حوضمان. و همین یک فرصت را داریم (از اکنون تا سال ، ۲۰۲۰)تا خیلی از کارهای عقب مانده مان را انجام دهیم و البته نمی دانم مقامات کشور مابه این شرایط خطیر تفطن دارند یا نه. نظام باید متوجه شود که ۲۰۲۰ سال پایانی فرصت های ماست. این را شما بایدهم با مردم هم با مقام معظم رهبری به طور جدی مطرح و چاره جویی کنید. شاخص های بیشماری این را تایید می کند.در واقع شما باید جبهه های متعددی را مدیریت کنید. نخست مساله خروج از «تله بنیانگذار» است. نظام تدبیر ما اکنون هم نظامی متصلب و هم از جنس حکومت نفوذهای ناهمگن است که هر پاره اش اهداف ویژه خویش را پی می گیرد و فاقد یک مجموعه اهداف یکدست و سازگار است. در عین حال این نظام سیاسی وارد «تله بنیانگذار» هم شده است یعنی پیکره آن با مدیران ارشد آن در نحوه مدیریتش هم داستان نیستند و مجموعه مدیریت ارشد در برابرخواست تغییر پیکره، به موضعی دفاعی یا تهاجمی رفته است و بنابراین مجموعه سیستم اقتصادی و سیاسی کشور دروضعیتی قرار گرفته است که در علم مدیریت به آن «تله بنیانگذار» می گویند. وقتی سیستمی در تله بنیانگذار است امکان اصلاح آن بسیار ضعیف می شود. ماموریت اول شما این است که طبقه هیئت حاکمه کشور را به خطرناکبودن ماندن بلند مدت در این وضعیت واقف کنید و موافقت آنها را برای تحول و خروج از تله به دست آورید. در یک کلام، بدون عزم مدیریت ارشد کشور برای خروج از این بن بست، هیچ اصلاح ساختاری ممکن نیست. بنابراین ماموریت اول شما خروج کشور از وضعیت تله بنیانگذار است. بدون آن، دیگر ماموریت های شما نیز ناکام می ماند.دشواری کار در این است که قدرت حقیقی در دست یک گروه معین نیست و قدرت سیاسی بین بخش های متعددی از حکومت تقسیم شده است و هر بخش به شدت از سهم خود مراقبت می کند. شما یک راه دارید: نخست ارکان اصلی نظام سیاسی را با خود همراه کنید و سپس با تکیه به نیروی جادویی مردم، بخش های ناهمگون قدرت را اصلاح یا سازگار کنید. بدون همراهی دیگر ارکان قدرت، سخن گفتن با مردم ناممکن می شود و بدون همراهی مردم درافتادن با گروه های ناهمگون قدرت، پر هزینه و خطرناک می شود. و بدون وجود یک ساختار قدرت همگون،بیرون کشیدن کشتی طوفان زده اقتصاد و جامعه ایران از ورطه های هولناک در پیش رو، در این نقطه عطف تاریخی که جهان دارد پوست می اندازد، کاری ناممکن می نماید.دوم این که: اقتصاد ما در «افق رویداد» دست و پا می زد که ضربه بزرگ انتخابات یازدهم از راه رسید و مانع ازآن شد که در سرازیری تکینـِگی (بخوانید تــَـکینه گی) به سیاهچاله ای بی بازگشت درغلتد. اما این توقف، طولانی نخواهد بود. چشم های بازِ بازیگران اقتصادی تمام حرکات و سکنات دولت شما را دنبال می کند و منتظر است تانخستین و مهم ترین دستاورد دولت شما را که همانا نتایج مذاکرات بعدی در قضیه مناقشه اتمی است، ببیند. در واقعم هم ترین آوردگاه اقتصادی شما مذاکرات اتمی است. اقتصاد ما اکنون در دام سیاست گرفتار است و سیاست ما دردام مناقشه اتمی. تمامی چشم های کوشندگان اقتصادی به نماینده ای است که برای مذاکرات بعدی می رود و به نتایجی که از مذاکرات حاصل می شود. سرنوشت لبخندی که این روزها اقتصاد به انتخاب شما زده است در نخستین مذاکرات اتمی رقم می خورد. اقتصاد، توانایی شما را در ساماندهی خودش، در آوردگاه مناقشه اتمی محک می زند.می داند که تا مسائل آن جا حل نشود چیزی در اقتصاد تغییر نخواهد کرد. پس این لبخندی که با پیروزی شما بر لبان اقتصاد نشست و این امید و انتظار بهبودی که ایجاد شد، خود را تا مذاکرات بعدی می کشاند و بعد تصمیم می گیردکه به کدام سو بغلتد. به سوی امیدواری و بهبود و رونق یا به سوی یاس و احتیاط و رکود و تورم. می دانید چرا؟ چون امروزه اصلی ترین شاخص «عدم اطمینان» که یک شاخص مهم اقتصادی است، در کشور ما، مساله مناقشه اتمی است.فعالان اقتصادی با ریسک، مشکلی ندارند آن را مدیریت می کنند و یا در محاسباتشان وارد می کنند. مساله اصلی امروز فعالان اقتصادی، «عدم اطمینان» های ناشی از مناقشه است که قابل مدیریت و محاسبه نیست. و فعلاً ـ به درستیا به غلط ـ مناقشه اتمی به «شاخص عدم اطمینان» برای اقتصاد ما تبدیل شده است. کافی است در مذاکرات بعدی همچنان آقای جلیلی شرکت کند، اقتصاد همین را نشانه ناتوانی شما در مدیریت بحران می گیرد و دلار چند صدتومان گران می شود. شما باید از همین آغاز توان و هنر خود را به جامعه و به اقتصاد نشان دهید. پس شما باید تمام نیروی تان را در همین آغاز کار، به کار گیرید. برای ایجاد موافقت و اجماع در مدیریت کلان نظام و برای عبور ازبن بست مناقشه، هم در بالا گفت وگوی جدی بکنید هم از نقش مردم هم غافل نشوید.با مدیریت ارشد نظام به طورجدی گفت و گو کنید. همان گونه که شما باید بدانید که موفقیت در مدیریت سریع و زودهنگام مناقشه اتمی، اولین و آخرین فرصت شما برای کند کردن و توقف چرخه معیوب رکودـ تورمی است که اکنون کشور گرفتار آن است،نظام نیز باید بداند که انتخاب شما و اعتمادی که مردم به شما و نظام کردند آخرین فرصت نظام برای عبور کم هزینه از بحران و چرخش بزرگ اما با ثبات به سوی فرایند توسعه است. نظام اکنون باید تصمیم بگیرد که توسعه می خواهدیا نه؟ این فرصت روحانی آخرین فرصت برای ساختار موجود است. البته در هر صورت، در افقی بلندتر و با هزینه ای بیشتر، توسعه خواهد آمد. اما اگر همین ساختار سیاسی تصمیم به این کار بگیرد بسیار کم هزینه تر و سریعتر خواهد بود.در عین حال، دستاورد شما در آوردگاه رای اعتماد نیز می تواند برای برخی فعالان اجتماعی و اقتصادی نیز شاخصی از توانایی شما و عزم نظام برای عبور از بحران تلقی شود. و البته پیش از آن نیز، حل و فصل مساله زندانیان حوادث پس از انتخابات ۸۸و آزادی رهبران جنبش سبز، نشانه مهم دیگری از توانایی شما و عزم نظام برای عبور از بحرانهای جاری است. در بخش های بعدی، در این باره بیشتر سخن گفته ام.جمع بندی کنم: تلاش آقای روحانی در مرحله نخست باید معطوف به آن باشد که منابع بحران، حذف و عوامل بحران زا، قدرت بازتولید ایجاد بحران را از دست بدهند، چرا که اگر ایشان نتواند این مهم را به انجام برساند بیشتر وقت شان صرف آب در هاون کوبیدن خواهد شد.ب) اندر باب انتخاب هیئت دولت می دانم که شما اکنون شدیدا در مورد انتخاب وزرایتان از همه طرف تحت فشار هستید. من نمی خواهم فشار دیگری بشوم در کنار سایر فشارها. اما می کوشم تا با طرح برخی زنهارها و ایده ها و با واگویه کردن برخی تجربه ها، افق هایی را حتی در حد ایده پردازی بگشایم. شاید شما در حوزه انتخاب وزرا بتوانید با دست زدن به شیوه هایی متناسب با دنیای نو، اندکی خود را از چنبره فشارها برهانید.نخست این که فراموش نکنید دولت شما دولت گذار است و باید توانایی هایش با اقتضائات چنین دولتی سازگار باشد. پس در انتخاب همکارانتان در دولت برخی شاخص های سلبی و ایجابی را رعایت کنید. در این جا چندنمونه از شاخص های سلبی را عرض می کنم. تا حد امکان از انتخاب چند دسته مدیر بپرهیزید. نخست عملگرایانِفاقدِ دانشِ نظریِ کافی یا تجربه ی عالی در حوزه ای که قرار است مدیریت کنند. اینان گرچه خستگی ناپذیر کار می کنند و از این نظر شایسته تقدیرند اما دیدگاه روشنی از پیامدهای بلندمدت وساختاری نتایج کار خود ندارند. هدفی را برمی گزینند و سرشان را پایین می اندازند و بی وقفه به سوی آن می تازند بی آنکه تناسب اقدامات خود را با سایر اهداف دولت و نیازهای کشور ملاحظه کنند. دوم نظریه پردازان بی تجربه ای که چون بر سرکار آیند عالم واقع را به آزمایشگاه نظریه های خود تبدیل می کنند. اصولا مراقبت کنید جز در برخی زمینه های فنی خاص، در هیچ حوزه ای مدعیان یا صاحبان نظریه را به مسئولیت نگمارید. چرا که آن حوزه را دچار آسیب های «مدیریت فیلسوف شاهی» می کنید. مدیران اجرایی باید صاحبان دانش کافی و تجربه جدی در آن حوزه باشند اما نیازی نیست نظریه پرداز باشند.چرا که نظریه پردازان به علت داشتن ایده های شخصی محکم در حوزه مسئولیت خود، مشورت پذیر نیستند و بیشتردر پی اثبات ایده های خود هستند تا حل مساله به کمک عقل جمعی. بنابراین وزارتخانه شان به آزمایشگاه نظریاتشان تبدیل خواهد شد. سوم، افراد بی خاصیت و ناتوان اما وجیه و دارای حسن شهرت. انتصاب اینان ممکن است درشرایط عادی مشکلی ایجاد نکند اما در شرایط پر مساله ای که دولت شما با آن روبه روست اینان همچون وزنه هایی نفس گیر، حرکت کشتی دولت را کند و ناکارآمد می کنند.چهارم، از انتخاب ژنرالها به عنوان وزرای دولت خود بپرهیزید. منظورم از ژنرالها، نظامیان نیست بلکه کسانی است که در گذشته مناصب بالای حکومتی داشته اند و اکنون با تبختری اشرافی، هم انتظارات سهم خواهانه دارند وهم خود را تنها گزینه مناسب برای برخی مناصب می دانند و از موضع بالا سخن می گویند و در برخی حوزه های مدیریتی، خود را فصل الخطاب می دانند و دیگران برای دسترسی به شما باید از محضر آنان اجازه بگیرند. اینان افراد ذاتا بدی نیستند اما رفتارشان از جنس رفتار ژنرالهای نظامی است. آنان گرچه مدیریت عقلانی و سنتی را می دانند واز کاربرد روش های خلق الساعه ورفتارهای انقلابی گرانه در حوزه مدیریت خود می پرهیزند اما عادت به خوی ژنرالی،آنان را از نوآوری و جسارت در برخورد با مسائل جدید ناتوان می سازد. شما اکنون در وزارتخانه ها به افسرانی نیازدارید که هم سربازخانه و توانایی ها و روحیات سربازان را بشناسند و بتوانند با آن ها همنشینی کنند، و هم نقشه خوانیو آرایش جبه جنگ را بدانند و در عین حال زبان ژنرالها را هم بفهمند. ژنرالها را البته به عنوان مشاوران این افسران بگمارید. ژنرالها در لحظات تاریخی مانع خطاهای بزرگ می شوند و در تصمیم گیری های خطیر مشاورانی ارزشمند هستند اما جبهه هایی که شما باید در آنها بجنگید جبهه های خاکی و پر خطری است که خارج از توان ژنرالهای فرسوده است.اکنون در میان گمانه زنی ها درباره ترکیب دولت شما نام برخی ژنرالها نیز شنیده می شود. در کجای دنیای پیشرفته دیده اید کسی را که مثلا بیست سال پیش وزیر بوده است دوباره به وزارت بگمارند؟ این که بخش بزرگی از مقامات یک دولت متشکل از مقامات قدیمی باشد، نشانه خوبی نیست. انتخاب وزای سابق، شبکه ارتباطاتتبارگمارانه را تشدید می کند. خطای دولت نهم این بود که برای شکستن شبکه ارتباطات تبارگمارانه، فوجی ازنیروهای تازه کار بی تجربه را وارد مدارج بالای نظام اداری کشور کرد و خامی اینان باعث شد بخش بزرگی ازکارشناسان خبره کشور از نظام اداری کشور بیرون رانده شوند. اما اصلاح این وضعیت الزاما به این نیست که ژنرالهابر مصدر امور بازگردند. افسران زبده یعنی بروکرات های با تجربه و دانش را که در وزارت خانه ها و در پست های تخصصی به تدریج رشد کرده اند استفاده کنید و مقامات قدیمی و پرتجربه را همراه با سایر صاحب نظران در شوراهای مشورتی وزارتخانه ها جای دهید.البته بر این سخن من تبصره ای هست.مواردی هست که گزینه بهتری نمی یابید و ناچار می شوید ژنرالها رابر مصدر کار بگمارید. در این صورت ژنرالها باید دست کم دو ویژگی داشته باشند: یکی این که مدارج ترقی را ازگروهبانی تا ژنرالی در دستگاه هایی که مرتبط با شغل آینده شان است طی کرده باشند، دوم این که دردوران پیشین که مسئولیت های عالی داشته اند موفق بوده باشند و ذینفعان آن حوزه از عملکردشان راضی باشند. در واقع گاهی ژنرالها فقط برای خودشان ژنرال نیستند بلکه در حوزه ای که قبلا فعالیت کرده اند به نوعی سرمایه نمادین تبدیل شده اند. یعنی بین فعالان و ذینفعان حوزه فعالیتشان مقبولیت فراگیر دارند و نوعی اجماع در مورد توانایی و کارایی آنهاوجود دارد. البته چنین ویژگی باعث می شود که آنان به سرعت بتوانند مشکلات حوزه مسئولیتشان را با همکاری ذینفعان و نهادهای فعال در همان حوزه حل و فصل کنند و این یک مزیت است. برای نمونه به گمان من آقای مسجدجامعی در حوزه فرهنگ و آقای دکتر توفیقی در آموزش عالی دارای چنین سرمایه نمادینی هستند. شاید در حوزه های دیگر هم بتوانید چنین ...

ادامه مطلب  

سال نو شد اقتصاد مقاومتی کهنه ماند  

درخواست حذف این مطلب
سال بار دیگر نو شد اما اقتصاد مقاومتی کهنه ماند. در واقع اقتصاد مقاومتی دغدغه ماند و از اضطرار و اضطراب خارج نشد. روزنامه جوان: سال بار دیگر نو شد اما اقتصاد مقاومتی کهنه ماند. در واقع اقتصاد مقاومتی دغدغه ماند و از اضطرار و اضطراب خارج نشد. اگر سال 96 هم به نام اقتصاد مقاومتی نامیده می شود یک معنی اش این است که در سال گذشته و سال های گذشته نتوانستیم آن را خوب آغاز کنیم و خوب ادامه دهیم. شاید حتی طفل اقتصاد مقاومتی را آنطور که بتواند روی دو پای خود بایستد به دنیای معیشت مردم نیاورده ایم یا شاید آن را به دنیا آورده ایم اما بدون حمایت و قوت و غذا ب ...

ادامه مطلب  

فوت و فن های خرید و طبخ ماهی شب عید  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تراز مگر می شود شب عید را بدون سبزی پلو با ماهی سر کرد؟ شاید این تنها شبی است که می توان گفت اکثر ایرانی ها شام یک جور دارند. با توجه به اینکه همه ما از کودکی با این سنت بزرگ شده ایم شاید بد نباشد که کمی دور از سنت نگاه کنیم و ببینیم این غذای محبوب شب عید چه خواصی دارد و به طور کلی باید چطور تهیه و طبخ شود تا بتواند در کنار لذیذ بودن تمام خواص تغذیه ای اش را هم به شما برساند. دکتر رضا راست منش دکترای تغذیه و دکتر فاطمه نجات بخش متخصص طب سنتی ایرانی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران درباره هر آنچه برای این غذای شب عید باید بدان ...

ادامه مطلب  

مأمن  

درخواست حذف این مطلب
مأمن زندگی > مهارت ها - همشهری دو - حسین صالحی:قبل از دیدن فقط تعریفش را می شنوی آن هم بیشتر از مداح ها و نوحه خوان ها «یک خیابون بهشتی اسمش بین الحرمینه». شاید فکر کنی که مبالغه می کنند و بازارگرمی و یا هر چیز دیگر اما لحظه دیدن حسابی شعرهایشان را تصدیق می کنی.تا چ ...

ادامه مطلب  

گروکشی یا بی پولی  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: جواد محرمی با اینکه کلاه قرمزی همواره جزو پر بیننده ترین های تلویزیون در نوروز بوده است اما معلوم نیست چرا هنوز سازمان صداوسیما با وجود درگیر بودن با بحران مخاطب در ساخته شدن این برنامه از خود ضعف نشان می دهد. روز گذشته پس از اما و اگرهای جدیدی که در رسانه ها درباره تولید کلاه قرمزی مخابره شد حمید جبلی در فضای مجازی متنی نوشت که برخی از پشت پرده های توقف تولید این برنامه را روشن می کرد. جبلی نوشت: «وقتی بودجه های رسانه ملی به برنامه هایی که مردم چندان به آنها علاقه ای ندارند تعلق می گیرد مسلم است که برای برنامه هایی همچون کل ...

ادامه مطلب  

یک مغالطه آماری دیگر این بار با دستمزد و تورم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش فارس شاید کمی تکراری باشد نوشتن گزارشی درباره مغالطه های آماری مسئولان که از اساس با آمارهای رسمی و حقایق ثبت شده فاصله زیادی دارد. متأسفانه معمولا دولت ها برای بزرگ جلوه دادن عملکرد معیوب خود آمارهای نادرستی را در سخنرانی ها برای اثبات عملکرد خود دستاویز قرار می دهند. روز جمعه 11 فروردین رئیس جمهور گفت: برخی می گویند برجام چه کرده اما من می گویم اگر برجام نبود چه می شد. اگر این تورم به جای 7 درصد 40 درصد بود مردم چه وضعی داشتند. در دولت قبل با تورم 25 درصدی حقوق کارمندان و کارگران 15 درصد افزایش یافت و با تورم 40 درصدی حقوق آنها 17 درصد ب ...

ادامه مطلب  

مهراوه شریفی نیا از مصائب دهه شصتی ها می گوید  

درخواست حذف این مطلب
مهراوه شریفی نیا با اغلب ستاره های سینما تفاوت دارد و این شاید به شرایطی برگردد که او در آن رشد کرده است. وقتی شما در هشت سالگی در فیلمی بازی کنید که آنقدر خوب دیده شود و جدای از حضور ستاره های بازیگری و کارگردانی محمدرضا هنرمند، استاد عبدالله اسکندری گریمت کند، جلوی دوربین نعمت حقیقی بایستی و پدر و مادر هر دو در آن کار حضور داشته باشند، معلوم است که نگاهت به بازیگری و هنر متفاوت می شود. به اینها اضافه کنید این نکته را که مادر دانشجو و بعد کارگردان و بازیگر تئاتر باشد و فرزندش را با خودش در پلاتوهای مختلف و پشت صحنه تئاترها همراه کند و این گونه می شود که او در کودکی خاصی که داشت به این نتیجه می رسد که بازیگری هم بخشی از زندگی است. حالا که سال ها بعد است، او که بارها درباره زندگی خاص خودش و شرایط ویژه ای که کودکان دهه شصت داشتند صحبت کرده و در کیمیا هم بخشی از آن را بازی کرده است، در فیلمی بازی می کند که موضوعش بحران سی سالگی دخترانی است که ازدواج نکرده اند و برای آن برنده یک جایزه معتبر بین المللی می شود. گفتگوی خواندنی با او در مورد همه این مسائل است و البته صمیمی و مهربان مثل خودش.فکر می کردم بازیگری جزئی از زندگی من استشما برنده بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره «بریدجز» یونان شدی، بنابراین می خواهیم بیشتر به بازیگری و فرآیند بازیگر شدن شما بپردازیم. می خواستم بپرسم اولین باری که فکر کردی می خواهی بازیگر بشوی کی بود اما دیدم تو قبل از این که فکر بکنی بازی کنی یا نه، در سن هشت سالگی بازیگر فیلم «دزد عروسک ها» شدی. حالا سوال را اینجوری عوض می کنم. اولین باری که می خواستی بازیگر شوی مربوط به قبل از «دزد عروسک ها» بود یا بعد از آن؟- آن موقع ها مثل الان نبود که همه بخواهند بازیگر شوند یا بفهمند بازیگری یعنی چه. از وقتی خیلی کوچولو بودم یعنی بعد از انقلاب فرهنگی که دانشگاه ها باز شد، مادر من به دانشگاه یعنی دانشکده سینما تئاتر می رفت و من هم با او می رفتم. آن موقع پنج سالم بود و حتی به مدرسه هم نمی رفتم اما در تئاترهای دانشجویی که در دانشکده برگزار می شد، هر کس برای بخش اطفال بازیگر می خواست از من استفاده می کرد. خود مامان هم برای امتحاناتش مرا می گذاشت روی صحنه به عنوان گدا یا یک بچه در یک موقعیت دیگر و از من اینطوری استفاده می کرد. یعنی به عنوان بچه در این نمایش ها بازی های کوچولوی اینجوری داشتم. سر دزد عروسک ها هم آقای هنرمند و اسکندری مرا دیدند و خوش شان آمد و تست لباس و بازی. برای من بازیگری چیزی نبود که من فکر کنم می خواهم یا نمی خواهم، چون آن موقع فکر می کردم بازیگری جزئی از زندگی من است. یعنی از بچگی برای من اینگونه بود که زندگی می کنیم، مدرسه می رویم، در فیلم بازی می کنیم، مامان و بابات سر کار هستند، ناهارت را باید خودت گرم کنی و ... من فکر می کردم زندگی اساسا همین است.آن موقع قهرمان زندگی یا الگو یا کسی که بخواهی مثل او بشوی را هم داشتی؟- البته الان بحث بازیگری است اما من می خواهم درباره روحیات بچه هایی صحبت کنم که کودکی شان را در دهه 60 سپری می کردند.... اتفاقا این هم از نکاتی است که می خواستم در موردش صحبت کنیم چون فیلم «پرسه در حوالی من» که شما به خاطرش جایزه بازیگری گرفتی شامل همه این موارد هست و تو نقش دختری را بازی می کنی که در حوالی 30 سالگی است و این یعنی دهه شصتی هم هست...- بله. بچه های دهه 60 بچه هایی هستند که حتی کارتون ها و فیلم هایی که می دیدند هم اینطوری بود که تا باید آدمی قوی باشی، سختی بکشی تا بتوانی به مادرت برسی و مثلا مادرت را بغل کنی. هاچ زنبور عسل، دختری به نام نل، حنا، هایدی و همه همین حالت ها را داشتند و همه این را القا می کردند که تو باید دختر کوشا و مسئولیت پذیری باشی. من هم به خاطر شغل پدر و مادرم هم هر روز زمان های زیادی را تنها بودم و این کارتون ها هم این تاثیرها را با شدت بیشتری روی من می گذاشت و فکر می کردم شرایط درست زندگی همین است. این که پدر و مادرت نباشند و تو از پس همه چیز بربیایی و بازیگری هم جزو همین زندگی است. من بعضی وقت ها امتحان داشتم اما باید می رفتم سر صحنه و آنجا گریه می کردم که باید بروم خانه مان چون امتحان داشتم و در سن 9 و 10 سالگی امتحان برای تو خیلی مهمتر است. تازه فکر می کنم سال 70 یا 71 بود که فیلم عروس مطرح شد و چیزی به اسم ستاره وارد سینما شد و زیبایی شناسی و اساسا فضای سینما تغییر کرد. الان بچه 9 ساله هم فکر می کند که برود بازیگر شود اما آن موقع ما از این فکرها نمی کردیم چون کلا دوتا کانال داشتیم و آرزوی مان هم این بود که یا معلم شویم یا مجری برنامه کودک.رویاهای یک دختر هشت سالهبه آنجا هم می رسیم. بگذار یک نکته دیگر را در مورد «دزد عروسک ها» بگویم که آغاز بازیگری تو بود. دختربچه ها هم تقریبا رویایی هستند و تو خیلی رویاپردازتر هم بودی و آنجا در این فیلم فضایی رویایی تر برایت فراهم شد و عروسک هایی داشتی که با تو حرف می زدند و این فکر می کنم باعث بیشتر شدن رویاهایت هم می شد...- خیلی زیاد و اساس همه چیز دزد عروسک ها برای من عالی بود که یک بچه هشت ساله بودم، هم در تابستان بود و به درس هایم لطمه نمی زد که گفتم و هم یک نکته دیگر که یادم رفته بود بگویم، آنجا دوستان و همبازان من هم خیلی خوب بودند. کاوه سجادی حسینی بود که الان یکی از کارگردانان خوب است. پدر او هم دستیار اول کارگردان و برنامه ریز بود. شروین نجفیان بود، یاشار صمیمی مفخم بود که پدر او و پدر کاوه هر دو فوت کردند که خدا رحمت شان کند. خیلی همبازی های خوبی داشتم. بعضی وقت ها دختر عمه خودم هم می آمد چون خانه شان نزدیک پارک شفق بود. بازیگری یک اتفاق خوشایند برای من شده بود. پدر یاشار صمیمی مفخم زنده یاد کامبیز صمیمی مفخم و مادرش هم هنگامه مفید است و ترانه سرا و خواننده ای است که با نام هنگامه یاشار، تعدادی از ترانه های نوستالژیک دهه 60 را برای کودکان خوانده است. آیا آن موقع مادرشان را هم می شناختی؟- بله، زیاد. مادر من دوست صمیمی هنگامه خانم هستند و من با شعرها و آهنگ های ایشان بزرگ شدم و خیلی خیلی دوست شان داشتم و دارم. داشتم می گفتم آدم هایی که دور و برم بودند و من در کنار آنها کارم را شروع کردم، همه آدم حسابی بودند. علاوه بر بازیگران که آقای عبدی و آقای آبادی، آقای ضرابی، و مادر و من و بازیگران دیگر بودند که همگی درجه یک بودند، عوامل پشت دوربین هم همه درجه یک بودند. زنده یاد نعمت حقیقی مدیر فیلمبرداری مان بود و من برای اولین بار زیر دست عبدالله اسکندری گریم شدم. عاطفه رضوی گریمور کارمان بود و خلاصه این که همه آدم هایی حرفه ای و دوست داشتنی و همه دوستان خانوادگی ما بودند. به این ترتیب من در یک محیط امن بازیگری را شروع کردم.و ضمن این که اکبر عبدی را در خیلی از فیلم های کودکانه دهه 60 دیده بودی و جدای از کاراکتر جذابش دوست صمیمی پدرت هم بود.- بله، همه شرایط عالی بود. من بعد از دزد عروسک ها هم در سریال و کار کوتاه و تئاترهای زیادی نقش های کوتاه کار کردم. کارهایی که شاید اسمش خاک صحنه خوردن است و من در کنار آدم های خوب هی یاد می گرفتم. پدر و یا مادر من هیچ وقت مرا نبردند در یک فیلم بزرگ تا یک نقش اساسی داشته باشم. آنها مرا با خودشان به جاهای مختلف بردند تا در کنار درسم کم کم آموزش ببینم. وضعیتم برای آموزش موسیقی هم به همین گونه بود و دزد عروسک ها شروع فوق العاده ای بود. برای این ماجرا الان این را می فهمم. آن موقع که داشتم در کنار دوستانم و تعدادی حرفه ای جذاب و مهربان بازی می کردم.مادرم آزیتا حاجیان، استادمیعنی حتی اگر در گروه نبودی به عنوان دخترش در کنارش بودی...- بله، اما من به عنوان هنرجو در کنار ایشان بودم و یاد می گرفتم. مامان من واقعا یک معلم عالی است و کلاس های بازیگری اش هم فوق العاده است. مادر البته الان کلاس ندارد اما برای کلاس هایش خیلی انرژی می گذارد و حال خوبی به آدم می دهد. مادر درهای جالب احساسات آدم را باز می کند، درهایی که اصلا فکر نمی کردی در وجودت هست. مادر در کنار بازیگری خیلی هم روانشناسی خوانده و بازیگری دغدغه اوست. او لیسانس کارگردانی تئاتر دارد و تئاتر و کارگردانی و همه این مسائل برایش خیلی مهم است و من این شانس را داشتم که هر چه که تحقیق کرده و یاد گرفته را در اختیار ما بگذارد و از همان هشت سالگی این تمرین ها را با من انجام می داد. او از بچگی مثل شاگرد مرا پروراند. پریروز که زنگ زد به من تبریک بگوید صدایش خیلی خوشحال بود و من گفتم این خوشحالی تو بیشتر به این خاطر است که من هر چه که هستم نتیجه زحمت ها و درس های توام و مشاوره های بابا. واقعا تربیت من به ویژه تربیت هنری ام توسط این دو نفر بوده. من که بچه بودم و چیزی نمی فهمیدم اما همین که مرا با خودش می برد دانشکده و من در کلاس های هایده حائری و کلاس های دکتر قطب الدین صادقی و استادان دیگر شرکت می کردم خیلی روی من تاثیر می گذاشت. من با آقای سمندریان کار نکردم اما پشت صحنه تئاترهایش رفتم و نگاه کردم که چگونه با مادرم کار می کند و اینها همه روی خودآگاه و ناخودآگاهم تاثیر داشت. خیلی از استادان مادرم هنوز مرا یادشان هست از بس سر کلاس های شان شرکت کردم. یعنی من الان هر چیزی که بلد باشم؛ چه از نظر رفتار حرفه ای در کار و چه بازی هایم (آنجاهایی که از پس ماجرا بر می آیم)، مدیون پدر و مادرم هستم. من در تمام بچگی هایم حتی وقتی که کار نمی کردم هم تحت آموزش بودم. بنابراین خانم حاجیان زنگ زده بود که به شاگردش برای این موفقیت تبریک بگوید.- واقعا به غیر از کتاب هایی که خودم خواندم، فیلم هایی که دیدم و تلاشی که کردم، من تحت آموزش مامان و بابا بودم. شاید آنها درس هایی که به من دادند را خودشان هم به کار نگیرند اما من هم همیشه شاگرد خوبی هستم و از بچگی دلم می خواست بزرگ دیده شوم و از 10 سالگی دلم می خواست 30 ساله باشم و همه روی من به اندازه یک زن 30 ساله حساب کنند. پدر و مادرم هم با من اینجوری برخورد می کردند، برای این که احتیاج داشتند دختر بزرگ شان مسئولیت پذیر باشد چون خودشان خیلی وقت ها نبودند.در واقع می خواستند کار آنها را خودت انجام بدهی.- (خنده) نه. بحث این نبود، بحث کنترل بود، چون خودشان نمی توانستند زیاد مواظب من باشند و باید مرا طوری تربیت می کردند که خودم مواظب خودم باشم و کار اشتباهی را انجام ندهم. بابای من خیلی برایش مهم بود که به زندگی من جهت بدهد تا اوقات فراغتم با اوقات بطالتم یکی نشود.قهرمانان کودکان دهه شصتیک بار در یک مصاحبه گفته ای که «دختری به نام نل» را خیلی دوست داشتی، لابد به خاطر همین خصوصیات مشترک بود.- بله، خیلی دوستش داشتم. سر دزد عروسک ها هم شب کار بودیم و من صبح که می آمدم می خواستم ببینمش اما آنقدر خسته بودم که خوابم می برد. خیلی دوستش داشتم. او هم تنها و دنبال مادرش بود. آن موقع همه کارتون ها و فیلم ها این طوری بود و کاراکترها برای ساده ترین اتفاقات زندگی مثل بغل کردن مادر و پدرشان باید سختی می کشیدند.و دست قضا این گونه رقم خورد که تو اولین فیلمی که می خواهی بازی کنی در کنار مادرت باشی و آن فیلم، هم اولین فیلم تو باشد و هم اولین فیلم مادرت بانو آزیتا حاجیان و به این ترتیب در سینما با خانم حاجیان هم سابقه باشی... (خنده)- ... بله، بابا پشت صحنه می گرفت و مادر هم که بازی می کرد. بابا و مامان من با آقای هنرمند دوست دوران دانشگاه بودند و بابای من همیشه می گوید که آقای هنرمند اولین بازی اش را برای من انجام داده است. چون در دوران دانشگاه بابای من یک تئاتری را کارگردانی می کرد که آقای هنرمند بازیگرش بود. این ماجرا مال قبل از آن است که پدر و مادرم با هم ازدواج کنند. بنابراین رابطه آنها با هم خیلی صمیمی بود و این باعث8 می شد فضای پشت صحنه فیلم بسیار گرم و صمیمی باشد و به همه خوش بگذرد.و تو در این محیط دوستانه بازیگر شدی...- بله و من از آنجا این در ذهنم جا گرفت که سینما و زندگی در هم ادغام شده است. بعدا که رفتم مدرسه فهمیدم که همه بچه ها اینجوری نیستند و مامان شان شب قبل برای آنها خوراکی آماده می کند و خیلی از کارها را خودشان انجام نمی دهند.یعنی تازه فهمیدی که تا الان سرت کلاه رفته است...- (خنده) نه کلاه، تو وقتی چیزی را به دست می آوری ممکن است چیز دیگری را از دست بدهی. من هنر را در این خانواده به دست آوردم و از آن طرف یکسری چیزهایی که بچه های دیگر داشتند را از دست می دادم. اشکالی هم نداشت و ندارد. من به داشته هایم نگاه می کنم نه نداشته هایم و فکر می کنم وقتی آدم ها به داشته های شان نگاه کنند درصد حب و بغض بسیار پایین می آید.منظورم از همه اینها این بود که بگویم حتی شاید تا سال 85 که سریال «ساعت شنی» را بازی کردم فکر می کردم بازیگری هم جزئی از زندگی من است. یعنی هست و نیست و هر وقت که هست می رویم بازی می کنیم و هر وقت هم که نیست به بقیه شئونات زندگی مان می پردازیم تا این که در «ساعت شنی» بازی کردم و آنجا باید انتخاب می کردم که می خواهم بازیگر باشم یا این که نمی خواهم بازیگری کنم.از شهرت بدم آمد!آن فیلم خیلی دیده شد و تو به عنوان یک بچه بازیگر خیلی معروف شدی. آیا بعد از اتمام سروصداهای آن احساس خلأ نمی کردی که آن توجه ها به تو نمی شود و دیگر آن شهرت را نداری؟- من سه سال بعد از آن یک سریال بازی کردم به نام «این قافله عمر» که در آن اسمم گلاب بود و پیانو می زدم و همان هم باعث شد که بروم موسیقی بخوانم. آن سریال خیلی باعث شهرت بیشتری برای من شد و اتفاقا من خیلی ترسیدم و از شهرت بدم آمد. یادم هست که با مادرم رفته بودیم لباس عید بخریم و مردم آمده بودند اطراف ما و می گفتند وای گلاب اینجاست و من گریه کردم و رفتم بغل مادرم و گفتم نه، من گلاب نیستم. تازه 11 ساله بودم و نمی توانستم با شهرت کنار بیایم. می گفتم من آمده ام دامن بخرم، چرا به من می گویند گلاب. من مهراوه ام. این برایم مقوله دلچسبی نبود. الان دیگر واقعا یادم نمی آید که چه حس های عجیب و غریب دیگری را هم تجربه کردم. البته این را هم بگویم که من تقریبا همیشه سر یک کاری بودم، به ویژه تئاتر. یعنی وقتی فیلمی نبود، من در حال تمرین تئاتر بودم. به هر حال مادرم همیشه به صورت حرفه ای کار تئاتر می کرد و من یا روی صحنه و مثلا در کنار گروه همسرایان یا پشت صحنه بودم. یعنی بازی نمی کردم و به نوعی برای مادرم جزو گروه سیاهی لشکر بودم.درس هایی که پدرم به من آموختبرای همین هم تو را با موسیقی و ادبیات آشنا کرد و تو در این علاقه و آشنایی ماندی...- دقیقا. من الان خیلی به کتاب خواندن علاقه دارم و باعث همه اینها پدر من است. من در خانه ای بزرگ شدم که یک دیوار خالی نداشت و همه اش کتابخانه بود. کتاب هایی که مال پدرم بود و همه را خوانده و خلاصه نویسی هم کرده بود. این یک شانس است و شاید بزرگ ترین شانسی است که من داشته ام. من شانس داشته ام که در خانه پدر و مادری بزرگ شده ام که خانه شان پر از ادبیات و هنر بود و به تو اجازه نمی داد اوقاتت را به بطالت بگذرانی. یک وقت هایی پول تو جیبی ام تمام می شد و به بابا می گفتم به من پول بده. می گفت برو توی کتابخانه کتاب های جلال آل احمد را به ترتیب رقعی و وزیری و غیره مرتب کن و این کار و آن کار را بکن تا من به تو پول بدهم. به این ترتیب هم برای تو شغل ایجاد می کرد و هم نمی گذاشت مفت خور بار بیایی. پس پدر و مادر برایت بستر لازم را فراهم می کردند اما پارتی بازی نمی کردند، برای همین هم بود که بعد از دزد عروسک ها که لابد آقای هنرمند خودش تو را دیده و انتخاب کرده بود، در فیلم های زیادی با نقش های بزرگ و اساسی بازی نکردی.- گفتم که، آن موقع وضعیت بازیگری اینطوری نبود. تو می خواستی فیلم بسازی به من زنگ می زدی می گفتی مهراوه بچه ات را می فرستی سر کار؟ این کار برای بچه سخت است و آن موقع سخت تر بود. فیلم ها نگاتیو بود و بچه باید بلد می بود و بدون ریسک زیاد بازی می کرد و بلد بود تا پنج صبح بیدار بماند.دانشکده کارگردانی، دانشکده موسیقیاینکه دانشگاه را عوض کردی فقط به خاطر دانشگاه سراسری بودن موسیقی بود؟- نه، هر دو آن بود. من امکان این را داشتم که کارگردانی را تجربی یاد بگیرم. می رفتم پشت صحنه فیلم ها و خیلی چیزها را بلد بودم و آن زمان که در کارگردانی درس می خواندم، از پنج درس، سه درس را 20 شدم و دوتا درس دیگر را صفر شدم چون اصلا امتحان نداده بودم و آمده بودم دانشگاه موسیقی. البته فقط سال های بالاتر سخت می شد و آن مقطع داشتیم دروس پیش نیاز را یاد می گرفتیم. من قبل از دانشگاه موسیقی فقط پیانو کار می کردم اما در دانشگاه شما یک پکیج موسیقی یاد می گیری؛ سلفژ، آهنگسازی، هارمونی، هم نوازی و خیلی فرق دارد. دانشکده موسیقی دانشگاه هنر هم خیلی خوب است. ساز دوم من هم فلوت بود و آنجا چهار ترم فلوت می زدم.در دانشگاه موسیقی استادانت چه کسانی بودند؟- آقای حمیدرضا دیبازر بود. خدا رحمتش کند حامد مهاجر بود، آقای شریف لطفی، آقای سیاوش بیضایی، آقای علی حشمتی افشار، خانم قاجار، آقای میناسکانیان، خانم دلبر حکیم آوا یک دوره در حد مستر کلاس حضور داشتند و ...بازی در «زیر پوست شهر» رخشان بنی اعتمادیک نکته دیگر این بود که با وجود این که همه این امکانات و آشنایی ها را داشتی و پدر و مادرت هنرمندان سرشناسی بودند، وقتی می خواستی سر فیلم «زیر پوست شهر» خانم بنی اعتماد بروی رفتی تست دادی و برای تست هم ابراهیم شیبانی به تو خبر داد و پدر یا مادرت هم زنگ نزدند سفارشت را بکنند.- قبلش من و باران در تئاتر «آن سوی آینه» مادرم در گروه همسرایان بودیم. کارآموزی می کردیم. شاید حرف هایی که در مورد من می زنند در مورد باران هم بزنند. وقتی تو یک امکان را داری و از آن استفاده نمی کنی اتفاق ارزشمندی است. من می توانستم یا باران می توانست آدم تنبلی بار بیاید و فقط با استفاده از ماجرای پدر و مادرش پیشرفت کند. در حالی که او دارد تئاتر بازی می کند و تلاش می کند که هر روز بهتر از قبل باشد. من هم همین طور. از کودکی خاک صحنه خوردم، دستیاری کردم، نقش های خیلی کوتاه بازی کردم و پله پله بالا آمدم. برای «زیر پوست شهر» هم، ابراهیم شیبانی که دستیار بابای من در کار آقای مهرجویی بود، به من گفت خانم بنی اعتماد دارد بازیگران هم سن و سال تو را می بیند. برو دفترش تست بده. من رفتم دفتر خانم بنی اعتماد و آنجا هم خیلی جدی از من تست گرفتند. دو، سه تا از بازیگران دیگر هم بودند و 10 روز بعد هم به من جواب دادند. از کسان دیگری هم تست گرفته بودند و در نهایت من تایید شدم و گفتند که مهراوه جان قبول شدی و بیا قرارداد ببیند. یعنی با من قرارداد بستند و دستمزد من هم 400 هزار تومان بود. من گفتم دستمزد نمی خواهم و حضور در این کار باعث افتخار من است اما آقای کوثری گفت نه، حساب حساب است و کاکا برادر. شما می خواهی بیایی زحمت بکشی این هم دستمزد تو است. راضی هستی؟ گفتم معلوم است و من بدون دستمزد هم از خدایم است که در این کار بازی کنم. خلاصه این که من این فیلم را بازی کردم و خیلی خوشحالم و باعث افتخار من است. اصلا نفس کشیدن در کنار خانم بنی اعتماد یک موهبت است. او ...

ادامه مطلب  

روحیه محافظه کاری مهمترین نقص دستگاه سیاست خارجی است  

درخواست حذف این مطلب
بخش نخست مصاحبه از تحلیل هایی درباره برجام و مذاکرات تیم های هسته ای با ۱+۵ همراه بود، اما علی باقری معاون دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی این بار در بخش دوم تحلیل مفصلی بر برنامه های مدون در دولت یازدهم و دوازدهم در بخش سیاست خارجی دارد. او نگاه های دولت را با سخنان و وعده های دولتمردان می سنجد و بر همین اساس درباره تطبیق نداشتن یا منطبق بودن حرف و عمل وزارت خارجه صحبت می کند. به دلیل نداشتن راهکارهای اقتصادی و جذب بازارهای منطقه که با حضور مؤثر مستشاران کشور در منطقه از مناسبات اقتصادی بی بهره ماندیم، از وزارت خارجه بسیار گلایه دارد و می گوید چرا باید سیطره سیاسی ما در عراق با نفوذ اقتصادی منطبق نباشد و این جز ضعف دیپلماسی هیچ چیزی را نشان نمی دهد. او راهبردهای وزارت خارجه را بررسی و می گوید در دولت راهبردی برای مدیریت تنش با امریکا تعریف شده است چیزی که براساس مبنای دیدی که امریکا نسبت به ایران دارد بی معنی است چراکه امریکا قصد براندازی حکومت را دارد و در پذیرش پایه مردم سالاری دینی ایران مشکل دارد و تنشی برای مدیریت شدن با ایران در عرصه دیپلماسی وجود نداشته و باید پذیرفت که امریکا دشمن است نه کشوری با تنشهای متعدد با ایران! ادامه گفت وگوی سیاست روز با علی باقری را می توانید بخوانید؛خب در چارچوب نظام بین الملل بودن مگر بد است، لزوما این به معنی جدایی از دین نیست. چارچوب نظام بین الملل یعنی چه؟ اولاً نظام بین الملل به یک معنا یعنی نظام سلطه. ثانیاً آیا معنای آن این است که ما الزامات این نظام را باید بپذیریم یا اینکه با توجه به واقعیت های نظام بین الملل برای برپایی حکومت دینی تلاش کنیم. این دو نظر است. نظر اول ادغام در جامعه بین المللی است که به اضمحلال هویت اسلامی، انقلابی و ملی ملت ایران منجر خواهد شد، اما نظر دوم به معنای حرکت به سمت اهداف انقلاب اسلامی است، اما با درک صحیح موانعی که نظام سلطه در برابر نظام اسلامی قرار داده، باید با سرعت بیشتر و هزینه کمتر به اهداف جمهوری اسلامی دست یابیم. از این رو براساس نظر اول، دقیقاً جدایی دین از سیاست پیش نیاز پذیرش ایران از سوی نظام سلطه است و اگر چنین نشود، آنها ما را در جمع خود راه نخواهند داد. اتفاقاً دشمنان ما بر این نکته تأکید دارند تا ما را از پایبندی به هویت اسلامی، انقلابی و ملی بازداشته و به سمت اضمحلال هویتی بکشانند. در این چارچوب آنها بارها بر این مسئله تأکید کرده اند که ایران باید تکلیف خود را روشن کند تا معلوم شود آیا همچنان به اهداف انقلاب اسلامی پایبند است یا نه. کیسینجر پس از توافق ژنو در سال ۱۳۹۴ طی سخنانی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل آمریکا تصریح کرد: «ایران باید میان آرمان گرایی و واقع گرایی یکی را انتخاب کند» وی در ادامه به طور ضمنی به قدرتی که آرمان گرایی به ایران اعطا می کند اذعان کرده و می افزاید: «آرمان گرایی ایران باعث می شود تا ما در کارهایی که می توانیم در رابطه با این کشور انجام دهیم، محدود شویم». مقامات عربستان نیز چند بار گفته اند اگر ایران قصد مصالحه با ما را دارد باید تکلیف خود را روشن کند که "دولت" است یا "انقلاب" و به تعبیر خودشان «ایران الدوله یا ایران الثوره». چند سال قبل نیز وزیر خارجه انگلیس در سفر به تهران همین موضوع را مطرح کرد. بنابراین مشاهده می کنید که حضور و ورود دین در حاکمیت که موجب بروز و ظهور آرمان گرایی و انقلابی گری در حکومت می شود، نه تنها از جنبه ارزشی حایز اهمیت است، بلکه پایبندی مسئولان کشور به لوازم وجود دین در حاکمیت، خود یکی از مهمترین مؤلفه های قدرت جمهوری اسلامی محسوب شده و در عمل موجب اقتدار کشور می شود تا حدی که دشمنان این ملت خواهان گرفتن این عنصر اساسی قدرت ملت ایران شده و درپی جدایی دین از حاکمیت هستند. یعنی معتقدید ایران بدون قدرت انقلاب قدرتی ندارد؟ اصلاً، اگر انقلاب اسلامی کنار برود، چه کسی حاضر است جان خود را برای امنیت ملی، منافع ملی و تمامیت ارضی کشور فدا کند. اگر انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی گرفته شود و حکومت ایران به یک حکومت اسلامی در نهایت به حکومت مسلمانان تبدیل شود، با چه توجیهی مردم لبنان، عراق، سوریه، یمن، و... برای اهداف ایران اسلامی جانفشانی کنند؟ ایران و عراق ۸ سال در جنگ بودند، اما امروز رهبر حشدالشعبی عراق با افتخار می گوید آرزوی هر شیعه عراقی این است که پس از مرگ در وادی السلام نجف دفن شود، اما من آرزویم این است که در قطعه ی ۲۴ بهشت زهرا و کنار مزار شهید رجایی و شهید باهنر دفن شوم و وقتی از او می پرسند که رابطه ی شما با حاج قاسم سلیمانی چیست؟ می گوید من سرباز ایشان هستم. دقت کنید، سردار سلیمانی یکی از فرماندهان دفاع مقدس است که در مقابل ارتش عراق جنگیده است، اما فرمانده ی حشدالشعبی عراق می گوید من سرباز سردار سلیمانی هستم و بعد تصریح می کند به این سربازی افتخار می کنم. این نماد قدرت ایران است که برآمده از ذات و هویت انقلاب اسلامی است. اتفاقاً دشمنان ما که می گویند ایران نباید در منطقه دخالت کند، دقیقاً منظورشان این است که جلوی بسط نفوذ معنوی انقلاب اسلامی را بگیرند. این ظرفیت ایجاد شده در منطقه، قدرت انقلاب اسلامی است و ظرافت آن در این است که این قدرت توسط یک نهاد انقلابی به نام نیروی قدس و تحت اشراف یک فرمانده انقلابی به نام سردار سلیمانی ایجاد شده است. کمی هم درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در ۴ سال دولت یازدهم گفت وگو کنیم، به نظر شما چه میزان توانسته ایم درپیشبرد اهداف سیاست خارجی از جمله در منطقه موفق عمل کنیم؟ همان طور که گفتم در منطقه ، ما موفقیت ها و پیروزی های ارزشمندی را داشته ایم که عقب راندن تروریسم در عراق و سوریه از جمله مهمترین آنها است. البته برآورد میزان نقش دولت و نوع نگاه سیاست خارجی دولت تدبیر و امید در این موفقیت ها نیازمند بررسی است، چراکه نمی توان از نقش بی بدیل نیروی قدس در این موفقیت ها به راحتی گذر کرد. البته این موفقیت ها توسط هر نهاد و دستگاهی که حاصل شده باشد مربوط به همه ی ملت ایران و افتخار نظام اسلامی است، ولی این واقعیت قابل انکار نیست که همه موفقیت های ما در منطقه مرهون رویکرد انقلابی و تعامل با بازیگران مؤثر منطقه ای و عدم اکتفا به سیاست ورزی با دولتمردان است. ایستادگی ایران در سوریه برای حمایت از جریان مقاومت بود که توانست روسیه را نیز به حمایت از سیاست ما در سوریه ترغیب کند تا حدی که روسیه حاضر شد تا هم در عرصه ی سیاسی - بین المللی و به طور مشخص شورای امنیت سازمان ملل حامی رویکرد ما در سوریه باشد و هم در عرصه ی نظامی با گسیل داشتن توانمندی های زمینی، هوایی و دریایی خود هماهنگ با جمهوری اسلامی ایران در سوریه وارد نبرد با تروریست ها و حامیان آنها شود. به عبارت دیگر آمدن روسیه در سوریه ناشی از مذاکرات سیاسی نبود، بلکه پایمردی و ایستادگی ایران در مقابل تروریست ها و نیز ایفای نقش تعیین کننده در مبارزه با تروریسم در سوریه بود که روس ها را به نقش آفرینی در معادله ی سوریه در جبهه ی جمهوری اسلامی ایران ترغیب کرد. البته برای ارزیابی اجمالی سیاست خارجی دولت یازدهم در منطقه می توان به مقایسه سطح مشارکت کشورهای منطقه در دو آیین تحلیف سال های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ توجه کرد، چراکه سطح مشارکت مقام های خارجی در آیین تحلیف سال جاری محصول عملکرد ۴ ساله دولت تدبیر و امید است. یک بررسی اجمالی براساس اطلاعات رسانه ای نشان می دهد که سطح مشارکت مقام های ۲۰ کشور منطقه در سال ۱۳۹۶ نسبت به سال ۱۳۹۲ کاهش محسوسی داشته است، به طوری که اولاً؛ سطح مشارکت هیچ کشوری افزایش نداشته، ثانیاً؛ فقط سطح مشارکت ۶ کشور کاهش پیدا نکرده، ثالثاً سطح مشارکت ۱۲ کشور کاهش داشته و رابعاً دست کم دو کشور که در سال ۱۳۹۲ در سطح وزیر و رئیس مجلس در آیین تحلیف شرکت داشتند، در سال جاری هیچ نماینده ای برای حضور در این مراسم اعزام نکردند. این در حالی است که دولت یازدهم مدعی بود اولویت مهم سیاست خارجی اش کار با همسایگان است و حتی به دولت دهم اشکال می گرفت که آنها همسایگان و کشورهای منطقه را رها کرده و به دیگر مناطق غیرهمجوار و دور دست مانند امریکای لاتین اولویت داده اند. ارزیابی شما از عملکرد سیاست خارجی دولت یازدهم در قبال امریکا چیست؟ در پاسخ به سوال شما می توان به مفاد برنامه سیاست خارجی دولت تدبیر و امید در موضوع امریکا توجه کرد. نکته اول آن است که بخش هایی از برنامه سیاست خارجی دولت یازدهم در موضوع امریکا منطبق با واقعیت ها نبود و بیشتر به آمال و آرزوهای این دولت شبیه بود تا هدفی که بتوان در طول چهار سال به آن دست یافت. برای مثال در این برنامه «مدیریت روابط با امریکا» به عنوان یکی از سرفصل های راهبردهای عملیاتی سیاست خارجی بیان شده که بدیهی است صرف نظر از نگاه ارزشی و بدون توجه به خیال ها و آمال ها دولت تدبیر و امید برای بهبود مناسبات ایران و امریکا، تصور وضعیت میان ایران و امریکا که در طول ۳۷ سال گذشته نه تنها هیچ رابطه ای با هم نداشته اند، بلکه در این مدت امریکایی ها در اعمال دشمنی با ملت ایران از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند، این واقعیت را اثبات می کند که دیدگاه دولت تدبیر و امید کاملاً غیرواقع بینانه بوده و این دولت درک درستی از واقعیت ها در عرصه ی سیاست خارجی ندارد. به هر حال هر ناظر بی طرفی این واقعیت را درک می کند که طی ۴ سال گذشته دولت تدبیر و امید چه دستاوردی از «مدیریت روابط با امریکا» داشته است. البته ذکر این نکته مناسب است که در برنامه ی دولت دوازدهم راهبردِ عملیاتیِ «مدیریت روابط با امریکا» به «مدیریت تنش با امریکا» تغییر یافته است. البته هر چند انتخاب این راهبرد نشان دهنده ی اعتراف دولت مردان به غلط بودن راهبرد قبلی است و خود همین اعتراف مایه امیدواری اس ...

ادامه مطلب  

معاون دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی: روحیه محافظه کاری مهمترین نقص دستگاه سیاست خارجی است  

درخواست حذف این مطلب
علی باقری معاون دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی تحلیل مفصلی بر برنامه های مدون در دولت یازدهم و دوازدهم در بخش سیاست خارجی دارد و به تبیین نقاط ضعف و قوت آن می پردازد ۵۵آنلاین :بخش نخست مصاحبه از تحلیل هایی درباره برجام و مذاکرات تیم های هسته ای با ۱+۵ همراه بود، اما علی باقری معاون دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی این بار در بخش دوم تحلیل مفصلی بر برنامه های مدون در دولت یازدهم و دوازدهم در بخش سیاست خارجی دارد. او نگاه های دولت را با سخنان و وعده های دولتمردان می سنجد و بر همین اساس درباره تطبیق نداشتن یا منطبق بودن حرف و عمل وزارت خارجه صحبت می کند. به دلیل نداشتن راهکارهای اقتصادی و جذب بازارهای منطقه که با حضور مؤثر مستشاران کشور در منطقه از مناسبات اقتصادی بی بهره ماندیم، از وزارت خارجه بسیار گلایه دارد و می گوید چرا باید سیطره سیاسی ما در عراق با نفوذ اقتصادی منطبق نباشد و این جز ضعف دیپلماسی هیچ چیزی را نشان نمی دهد. او راهبردهای وزارت خارجه را بررسی و می گوید در دولت راهبردی برای مدیریت تنش با امریکا تعریف شده است چیزی که براساس مبنای دیدی که امریکا نسبت به ایران دارد بی معنی است چراکه امریکا قصد براندازی حکومت را دارد و در پذیرش پایه مردم سالاری دینی ایران مشکل دارد و تنشی برای مدیریت شدن با ایران در عرصه دیپلماسی وجود نداشته و باید پذیرفت که امریکا دشمن است نه کشوری با تنشهای متعدد با ایران! ادامه گفت وگوی سیاست روز با علی باقری را می توانید بخوانید؛خب در چارچوب نظام بین الملل بودن مگر بد است، لزوما این به معنی جدایی از دین نیست.چارچوب نظام بین الملل یعنی چه؟ اولاً نظام بین الملل به یک معنا یعنی نظام سلطه. ثانیاً آیا معنای آن این است که ما الزامات این نظام را باید بپذیریم یا اینکه با توجه به واقعیت های نظام بین الملل برای برپایی حکومت دینی تلاش کنیم. این دو نظر است. نظر اول ادغام در جامعه بین المللی است که به اضمحلال هویت اسلامی، انقلابی و ملی ملت ایران منجر خواهد شد، اما نظر دوم به معنای حرکت به سمت اهداف انقلاب اسلامی است، اما با درک صحیح موانعی که نظام سلطه در برابر نظام اسلامی قرار داده، باید با سرعت بیشتر و هزینه کمتر به اهداف جمهوری اسلامی دست یابیم. از این رو براساس نظر اول، دقیقاً جدایی دین از سیاست پیش نیاز پذیرش ایران از سوی نظام سلطه است و اگر چنین نشود، آنها ما را در جمع خود راه نخواهند داد. اتفاقاً دشمنان ما بر این نکته تأکید دارند تا ما را از پایبندی به هویت اسلامی، انقلابی و ملی بازداشته و به سمت اضمحلال هویتی بکشانند. در این چارچوب آنها بارها بر این مسئله تأکید کرده اند که ایران باید تکلیف خود را روشن کند تا معلوم شود آیا همچنان به اهداف انقلاب اسلامی پایبند است یا نه. کیسینجر پس از توافق ژنو در سال ۱۳۹۴ طی سخنانی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل آمریکا تصریح کرد: «ایران باید میان آرمان گرایی و واقع گرایی یکی را انتخاب کند» وی در ادامه به طور ضمنی به قدرتی که آرمان گرایی به ایران اعطا می کند اذعان کرده و می افزاید: «آرمان گرایی ایران باعث می شود تا ما در کارهایی که می توانیم در رابطه با این کشور انجام دهیم، محدود شویم». مقامات عربستان نیز چند بار گفته اند اگر ایران قصد مصالحه با ما را دارد باید تکلیف خود را روشن کند که "دولت" است یا "انقلاب" و به تعبیر خودشان «ایران الدوله یا ایران الثوره». چند سال قبل نیز وزیر خارجه انگلیس در سفر به تهران همین موضوع را مطرح کرد. بنابراین مشاهده می کنید که حضور و ورود دین در حاکمیت که موجب بروز و ظهور آرمان گرایی و انقلابی گری در حکومت می شود، نه تنها از جنبه ارزشی حایز اهمیت است، بلکه پایبندی مسئولان کشور به لوازم وجود دین در حاکمیت، خود یکی از مهمترین مؤلفه های قدرت جمهوری اسلامی محسوب شده و در عمل موجب اقتدار کشور می شود تا حدی که دشمنان این ملت خواهان گرفتن این عنصر اساسی قدرت ملت ایران شده و درپی جدایی دین از حاکمیت هستند. یعنی معتقدید ایران بدون قدرت انقلاب قدرتی ندارد؟اصلاً، اگر انقلاب اسلامی کنار برود، چه کسی حاضر است جان خود را برای امنیت ملی، منافع ملی و تمامیت ارضی کشور فدا کند. اگر انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی گرفته شود و حکومت ایران به یک حکومت اسلامی در نهایت به حکومت مسلمانان تبدیل شود، با چه توجیهی مردم لبنان، عراق، سوریه، یمن، و... برای اهداف ایران اسلامی جانفشانی کنند؟ ایران و عراق ۸ سال در جنگ بودند، اما امروز رهبر حشدالشعبی عراق با افتخار می گوید آرزوی هر شیعه عراقی این است که پس از مرگ در وادی السلام نجف دفن شود، اما من آرزویم این است که در قطعه ی ۲۴ بهشت زهرا و کنار مزار شهید رجایی و شهید باهنر دفن شوم و وقتی از او می پرسند که رابطه ی شما با حاج قاسم سلیمانی چیست؟ می گوید من سرباز ایشان هستم. دقت کنید، سردار سلیمانی یکی از فرماندهان دفاع مقدس است که در مقابل ارتش عراق جنگیده است، اما فرمانده ی حشدالشعبی عراق می گوید من سرباز سردار سلیمانی هستم و بعد تصریح می کند به این سربازی افتخار می کنم. این نماد قدرت ایران است که برآمده از ذات و هویت انقلاب اسلامی است. اتفاقاً دشمنان ما که می گویند ایران نباید در منطقه دخالت کند، دقیقاً منظورشان این است که جلوی بسط نفوذ معنوی انقلاب اسلامی را بگیرند. این ظرفیت ایجاد شده در منطقه، قدرت انقلاب اسلامی است و ظرافت آن در این است که این قدرت توسط یک نهاد انقلابی به نام نیروی قدس و تحت اشراف یک فرمانده انقلابی به نام سردار سلیمانی ایجاد شده است. کمی هم درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در ۴ سال دولت یازدهم گفت وگو کنیم، به نظر شما چه میزان توانسته ایم درپیشبرد اهداف سیاست خارجی از جمله در منطقه موفق عمل کنیم؟همان طور که گفتم در منطقه ، ما موفقیت ها و پیروزی های ارزشمندی را داشته ایم که عقب راندن تروریسم در عراق و سوریه از جمله مهمترین آنها است. البته برآورد میزان نقش دولت و نوع نگاه سیاست خارجی دولت تدبیر و امید در این موفقیت ها نیازمند بررسی است، چراکه نمی توان از نقش بی بدیل نیروی قدس در این موفقیت ها به راحتی گذر کرد. البته این موفقیت ها توسط هر نهاد و دستگاهی که حاصل شده باشد مربوط به همه ی ملت ایران و افتخار نظام اسلامی است، ولی این واقعیت قابل انکار نیست که همه موفقیت های ما در منطقه مرهون رویکرد انقلابی و تعامل با بازیگران مؤثر منطقه ای و عدم اکتفا به سیاست ورزی با دولتمردانطبق گزارش وزارت خارجه در دی ماه گذشته حاصل سفرهای هیأت های خارجی به ایران پس از برجام، 263 تفاهم نامه در حوزه ی آب و برق، 30 تفاهم نامه در حمل ونقل دریایی و 17 تفاهم نامه در حوزه ی نفت و گاز بوده است، اما گزارش دقیقی از نتیجه ی این تفاهم نامه ها منتشر نشده است، البته علت اصلی عدم پیشرفت تفاهم نامه های دوجانبه را می توان در عدم برقراری روابط کارگزاری بانکی و نیز بازگشت پذیری تحریم ها و حتی عطف بماسبق شدن تحریم های رفع شده ی امریکا و اروپا دانستاست. ایستادگی ایران در سوریه برای حمایت از جریان مقاومت بود که توانست روسیه را نیز به حمایت از سیاست ما در سوریه ترغیب کند تا حدی که روسیه حاضر شد تا هم در عرصه ی سیاسی - بین المللی و به طور مشخص شورای امنیت سازمان ملل حامی رویکرد ما در سوریه باشد و هم در عرصه ی نظامی با گسیل داشتن توانمندی های زمینی، هوایی و دریایی خود هماهنگ با جمهوری اسلامی ایران در سوریه وارد نبرد با تروریست ها و حامیان آنها شود. به عبارت دیگر آمدن روسیه در سوریه ناشی از مذاکرات سیاسی نبود، بلکه پایمردی و ایستادگی ایران در مقابل تروریست ها و نیز ایفای نقش تعیین کننده در مبارزه با تروریسم در سوریه بود که روس ها را به نقش آفرینی در معادله ی سوریه در جبهه ی جمهوری اسلامی ایران ترغیب کرد.البته برای ارزیابی اجمالی سیاست خارجی دولت یازدهم در منطقه می توان به مقایسه سطح مشارکت کشورهای منطقه در دو آیین تحلیف سال های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ توجه کرد، چراکه سطح مشارکت مقام های خارجی در آیین تحلیف سال جاری محصول عملکرد ۴ ساله دولت تدبیر و امید است. یک بررسی اجمالی براساس اطلاعات رسانه ای نشان می دهد که سطح مشارکت مقام های ۲۰ کشور منطقه در سال ۱۳۹۶ نسبت به سال ۱۳۹۲ کاهش محسوسی داشته است، به طوری که اولاً؛ سطح مشارکت هیچ کشوری افزایش نداشته، ثانیاً؛ فقط سطح مشارکت ۶ کشور کاهش پیدا نکرده، ثالثاً سطح مشارکت ۱۲ کشور کاهش داشته و رابعاً دست کم دو کشور که در سال ۱۳۹۲ در سطح وزیر و رئیس مجلس در آیین تحلیف شرکت داشتند، در سال جاری هیچ نماینده ای برای حضور در این مراسم اعزام نکردند. این در حالی است که دولت یازدهم مدعی بود اولویت مهم سیاست خارجی اش کار با همسایگان است و حتی به دولت دهم اشکال می گرفت که آنها همسایگان و کشورهای منطقه را رها کرده و به دیگر مناطق غیرهمجوار و دور دست مانند امریکای لاتین اولویت داده اند. ارزیابی شما از عملکرد سیاست خارجی دولت یازدهم در قبال امریکا چیست؟در پاسخ به سوال شما می توان به مفاد برنامه سیاست خارجی دولت تدبیر و امید در موضوع امریکا توجه کرد. نکته اول آن است که بخش هایی از برنامه سیاست خارجی دولت یازدهم در موضوع امریکا منطبق با واقعیت ها نبود و بیشتر به آمال و آرزوهای این دولت شبیه بود تا هدفی که بتوان در طول چهار سال به آن دست یافت. برای مثال در این برنامه «مدیریت روابط با امریکا» به عنوان یکی از سرفصل های راهبردهای عملیاتی سیاست خارجی بیان شده که بدیهی است صرف نظر از نگاه ارزشی و بدون توجه به خیال ها و آمال ها دولت تدبیر و امید برای بهبود مناسبات ایران و امریکا، تصور وضعیت میان ایران و امریکا که در طول ۳۷ سال گذشته نه تنها هیچ رابطه ای با هم نداشته اند، بلکه در این مدت امریکایی ها در اعمال دشمنی با ملت ایران از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند، این واقعیت را اثبات می کند که دیدگاه دولت تدبیر و امید کاملاً غیرواقع بینانه بوده و این دولت درک درستی از واقعیت ها در عرصه ی سیاست خارجی ندارد. به هر حال هر ناظر بی طرفی این واقعیت را درک می کند که طی ۴ سال گذشته دولت تدبیر و امید چه دستاوردی از «مدیریت روابط با امریکا» داشته است. البته ذکر این نکته مناسب است که در برنامه ی دولت دوازدهم راهبردِ عملیاتیِ «مدیریت روابط با امریکا» به «مدیریت تنش با امریکا» ...

ادامه مطلب  

مقدمه ای برای همه آینده نگری ها  

درخواست حذف این مطلب
این یادداشت دستورالعمل آینده نگری نیست بلکه در آن به چیستی آینده نگری و شرایط امکان آن نظر شده است. راقم سطور فکر می کند که توجه به مضمون این نوشته برای اهل آینده نگری چندان اهمیت دارد که اگر تا کنون به آن توجه نداشته اند و باز هم به آن توجه نکنند احتمال توفیقشان در کاری که می کنند بسیار اندک است. اگر هزار کتاب درباره روش ها و قواعد آینده نگری بنویسیم و بخوانیم تا زمانی که با تاریخ و آینده انس نداشته باشیم و شرایط روحی و اخلاقی و به طور کلی تاریخی کشور را نشناسیم و ندانیم که آینده چگونه رقم می خورد و مناسب ترین و متناسب ترین کارها و وظایف چیست و چه کسانی با چه شرایطی می توانند یا نمی توانند آن کارها را انجام دهند و خلاصه اینکه تا مردمی مهیای آینده نباشند از روش ها نمی توانند بهره ببرند و از عهده آینده نگری و برنامه ریزی برای آینده برنمی آیند. دره و کوه و دشت و صحرا و منابع زیر و روی زمین و ... همیشه بوده اند اما دیری نیست که اینها همه ماده خام تصرف بر وفق برنامه شده اند. وجود اینها و حتی شناخت سطحیشان خود به خود ربطی به آینده پیدا نمی کند و برای برنامه ریزی کافی نیست. آینده نگری به نحوه ارتباط با جهان مادی و به درک امکان های تصرف در جهان و هماهنگ ساختن نظم اجتماعی با این تصرف ها بستگی دارد. در حقیقت آینده نگری در نظر آوردن کاری است که ما می توانیم و می خواهیم و باید بکنیم و راهی است که می پیماییم. درستی و اعتبار آن هم کمتر به درست بودن اعداد و ارقام و بیشتر به خودآگاهی جمعی نسبت به آینده و عزم راهیان و توانایی های روحی و اخلاقی آنان بستگی دارد. آینده نگری کتاب جغرافیای سیاسی و اقتصادی و گزارش محیط زیست و امثال اینها نیست بلکه یک طرح عملی است. طرحی که نه فقط قابلیت و امکان اجرایش باید محرز باشد بلکه با آن مناسب ترین امکان ها در تاریخ کشور و مردم تحقق یابد.1 -آینده نگری علم نظری نیست بلکه از سنخ تدبیر و سیاست است و به راهنمایی خرد عملی که در ادب و فلسفه ما از آن به فضیلت عقلی و خردمندی تعبیر شده است صورت می گیرد. اکنون کار آینده نگری جهان بیشتر بر عهده سیاستمداران با تجربه و طراحان برنامه های توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. البته برنامه آینده بر اساس علم و پژوهش تدوین می شود و به همین جهت آینده نگری با اینکه کار خرد عملی است در ظاهر به علم و عقل نظری نزدیک است و با آن ارتباطی مستقیم تر دارد. علم را می توان آموخت چنانکه دانشمندان هم دانش خود را از طریق آموزش بدست آورده اند اما چیزهایی هست که آموختنی نیست بلکه یافتنی است. هنر و تفکر و خرد سیاسی آموختنی نیستند. در اینجا به شعر و هنر که موهبتی اند کاری نداشته باشیم. غیر از اینها جوهر سیاستمداری و تدبیر سیاسی و آینده نگری را نیز نمی توان آموخت. دو هزار و پانصد سال پیش میان سقراط و پروتاگوراس (سوفسطایی بزرگی که نمی دانست روزی با اندیشه اش جهانی را فتح خواهد کرد و گرچه نام و آوازه بلند سقراط را نخواهد داشت فیلسوف و فلسفه اش را مهجور و دچار غربت خواهد ساخت) درگرفت سوفسطایی مدعی بود که همه چیز را می توان آموخت و از طریق آموزش به همه علم ها و مهارت ها و فضیلت های اخلاقی می توان دست یافت. سقراط می گفت امکان آموزش دانستنی ها و مهارت ها را منکر نمی توان شد اما همه چیز آموختنی نیست و اگر بود پریکلس سیاستمدار بزرگ آتنی شایستگی های سیاسی خود را به فرزندانش می آموخت و در توضیح گفتار سقراط (در نوشته افلاطون) بگوییم که اگر فضیلت ها همه آموختنی بود مدارسی تأسیس می شد که در آن همه مردمان را اخلاقی و شجاع و درستکار و راستگو و اهل وفا بار می آوردند. در این گفتگو سوفسطایی نمی دانست چه بگوید و به این جهت می کوشید وانمود کند که پرسش های سقراط که او نمی تواند به آنها جواب بدهد بی معنی است و مشکل با طرح آنها حل نمی شود و چه بسا که مشکلات را بیشتر کند.ظاهراً آینده نگری هم باید در زمره اموری باشد که سقراط (یا افلاطون) آنها را آموختنی نمی دانست. مع هذا اگر این سخن درست باشد که آینده نگری با علم نزدیکی دارد جانبی را که به علم نزدیک است و حتی بخش هایی را که با سیاست رسمی نزدیک می شود می توان آموخت اما اصل و جوهر آن که باید به اطراف و شئون جان و نیرو بدهد آموختنی نیست و به این جهت است که همه کشورها آسان از عهده آینده نگری برنمی آیند و برنامه آینده را نمی توانند تدوین کنند. پس بحث از آینده نگری را می توان از همین جا آغاز کرد که چرا در جاهایی آینده نگری تا حدی ممکن و کارگشاست و در جایی یا جاهایی با همه کوشش هایی که در راه آن می شود اثر و ثمر ندارد. پس کافی نیست که برای آینده نگری از تجربه هایی که کشورهای دیگر داشته اند درس هایی فراهم کنیم و بیاموزیم هرچند که اگر عزم و همت آینده نگری در کار باشد آن درس ها مغتنم و حتی ضروری است. به عبارت دیگر اگر شرایط روحی و اخلاقی آینده نگری فراهم نباشد شرایط مادی و آموزش اطلاعات کفایت نمی کند. چرا چنین است و کشورهای در راه توسعه برای آینده خود چه باید بکنند؟ اولین قدم اینست که ببیند چرا از تدبیرها و کرده های خود نتیجه ای که می خواسته اند نگرفته اند. این ساده ترین و در عین حال دشوارترین کاری است که برای آینده نگری باید انجام داد؛ ساده است زیرا وسایل و مقدمات و بودجه و سازمان و قانون و .... نمی خواهد. مشکل است زیرا به دشواری می توان قبول کرد که اندیشیده ها و تدبیرها و اقدام های گذشته و جاری بی اثر و کم اثر بوده است و دریغا که گاهی چندان به تدابیر و تصمیم های خود اعتماد داریم که به نتیجه آن کاری نداریم و صرف اتخاذ تدبیر را کافی می دانیم گویی اتخاذ تدبیر از سنخ عبادت است که به نتیجه اش نباید اندیشید. ولی سیاست تصمیم هایی است که مناسب بودن یا نامناسب بودنش را با میزان نتیجه اش می سنجند. سیاست کاربرد خرد عملی است. اگر بتوانیم به آثار و نتایج حرف ها و کارهای خود بیندیشیم این آمادگی را پیدا می کنیم که کم و بیش و تا حدودی بگوییم شرایط آینده نگری چیست و چرا کشورهایی کم و بیش در این راه موفق بوده اند و بعضی کشورها هم نتوانسته اند آنچه را خیال می کرده اند باید داشته باشند با آینده نگری و برنامه ریزی بدست آورند. چه می شود که فی المثل مردم ژاپن بدون اینکه شرایط جغرافیایی و اقلیمی مناسب و منابع مادی کافی داشته باشند برنامه توسعه را طراحی و اجرا می کنند و کشورشان را به مراحل توسعه یافتگی می رسانند. اما کشورهایی با امکان های فراوان و منابع عظیم مادی و انسانی و برخورداری از شرایط مناسب جغرافیایی و ژئوپولیتیکی در راه مانده اند، بدترین پاسخ اینست که این یا آن شخص و مقام را مسئول این درماندگی بدانند. هر کشوری راه خود را با نظر به چشم اندازهایی که فراروی او قرار دارد می یابد و راه به سوی آن را با همت مردمش می پیماید زنهار که هوس و آرزوی رسیدن به چیزهایی که دیگران به آن رسیده اند با آینده و چشم انداز آن اشتباه نشود. راستی چه می شود که مردمی در زمانی چشم انداز دارند و مقصد را که گاهی نیز دور است می بینند اما مردم دیگر یا همان مردم در زمان دیگر به پایان امروزشان هم نمی توانند بیندیشند. پیداست که هر قوم وکشوری اگر آینده داشته باشد آینده خاص دارد پس در این صورت آینده چیزی نیست که متعلق و مورد بحث یک علم جهانی باشد و همه مردم بتوانند آن را یکسان فراگیرند و به آن عمل کنند. توجه کنیم که در آینده نگری با زمان و تاریخ سروکار داریم یعنی باید زمان را بشناسیم و زمان شناسی یاد گرفتنی و آموختنی نیست بلکه با برخورداری از خردی ورای خرد مشترک و فهم رایج و غالب حاصل می شود. اگر می بینید بعضی آموزش ها و معلومات به اجرای برنامه های توسعه و آینده نگری مدد می رسانند این کمک صرفاً در تدوین برنامه و اجرای طرح هاست وگرنه هیچ علم معینی که در آن تمامیت آینده مورد مطالعه قرار گیرد وجود ندارد و چگونه تمامیت چیزی را که هنوز وجود ندارد و نمی دانیم چگونه به وجود می آید بشناسیم.2 - گفته شد که زمان، زمان آینده است ولی کدام زمان؟ زمانی که با سیر شب و روز شناخته می شود و آن را با ساعت اندازه می گیرند زمان حقیقی نیست و با آینده مناسبت ندارد بلکه گردش عادی کارها و تکرار عادات اکنون و مقدار حرکت در مکان است. غیر از این زمان انتزاعی زمان دیگری هست که همه آناتش با آن سابق تفاوت دارد. این زمان، زمان تاریخی است و آن را می توان اکنون جاری به سوی آینده دانست. زمان تاریخی با زمان تقویم تفاوت دارد. فهم این تفاوت هم چندان دشوار نیست چنانکه همه می توانند دریابند که زمان تجدد با زمان قدیم و حتی با زمان یونانیان یکی نیست. زمان تاریخی زمان اعتبار و مرجعیت بعضی اصول و قواعد و انحائی از علم و عمل است. اگر زمان را دو زمان بدانیم، دو آینده و دو اکنون را نیز می توانیم تصور کنیم. اکنون هم دو اکنون است؛ یکی آنکه می زاید و می پرورد و دیگر اکنونی که تکرار وضع عادی است. اکنون برگردیم و دو نکته ای را که گفتیم با هم بیامیزیم. نکته اول این بود که آینده نگری از سنخ و جنس سیاست است و در سایه خرد عملی و خردمندی سیاسی پدید می آید. اگر این حکم درست باشد آینده نگری صرف نگریستن نیست بلکه از سنخ و جنس عمل است زیرا فردا و آینده هنوز به وجود نیامده است که بتوان به آن نگریست بلکه باید آن را شناخت. پس در آینده نگری به چه می نگریم؟ به خرد و توانایی و عمل خودمان! آینده را با نگاه به اکنون و گذشته و کاری که می توانیم بکنیم می بینیم و می یابیم. اگر همه خوب ها و خوبی ها را برای فردا می خواهیم بی آنکه اسباب و مقدمات آن را فراهم کرده باشیم به آن خوب ها و خوبی ها نمی رسیم زیرا تاریخ با آرزو ساخته نمی شود. آنها که فردا را می سازند فردا را می بینند. البته وجهی از این نگریستن می تواند محاسبه امکان ها و توانایی ها و مهارت ها باشد. اروپا در قرن هجدهم به آینده ای نظر کرد که رویایی بود و چون این رویا تا حدی صادق بود مراحلی از آن را محقق کرد اما نتوانست به پایان آن برسد زیرا آن پایان رویایی، دست نیافتنی بود پس اروپا وجهی از آینده نگریش را که یکسره آرزویی نبود محقق کرد. مشکلی که پیش آمد به تعارض هایی بازمی گشت که آینده بینان قرن هجدهم از آن رو گردانده بودند مع هذا آینده نگریشان را صرف رویابافی نباید دانست، بلکه با ظهور خرد و همت جهان ساز توأم بود. نشانه ظهور این خرد و همت را می توان در ظهور علم تکنولوژیک و در مواظبت توأم با وسواس نسبت به کارهایی که انجام می شد و سعی در تعدیل و اصلاح آنها یافت یکی از نشانه های آینده نگری نگرانی نسبت به چگونگی اجرای طرح ها و نتایجی است که با آن حاصل می شود در جایی که این وسواس و نگرانی وجود نداشته باشد و مردمان در گفته ها و کرده های خود شک نکنند و همه را به هر نتیجه ای برسد درست می دانند نگاه و نگرشی به آینده وجود ندارد در این صورت شاید تفاوتی میان اکنون و آینده هم نباشد. گویی هر روز تکرار روز سابق است و همان مشغولیت های دیروز را امروز هم باید انجام داد و فردا هم که بیاید تکرار امروز است.3 - یکی از لوازم آینده نگری و آینده سازی قانونگذاری است در دورانهای پیش از تجدد قانونگذاری نبود یا نادر بود تصمیم های سیاسی هم در زمینه رسم و سنت مستقر، اتخاذ می شد در زمان تجدد که علم و شیوه زندگی و سیاست و رفتار و گفتار مردم دگرگون می شود. اگر این دگرگونی ها تحت نظم درنیاید کار به آشوب کشیده می شود. مطالعات آینده نگاری می تواند به تقریب بگوید که مثلاً جمعیت کشور در سال های آینده چه مقدار افزایش می یابد یا تعداد محصلان مدارس و دانشجویان دانشگاه ها و فارغ التحصیلان در رشته های مختلف به تفکیک چند است و شاید حتی میزان سرمایه گذاری ها اعم از داخلی و خارجی هم تا حدی قابل محاسبه باشد اما این مطالعات در صورتی نام آینده نگری می گیرد که آثار و نتایج آنها و امکان هایی که برای عمل وجود دارد به صورت طرحی هماهنگ تدوین شود و در آن طرح جای هر چیز و هر کار معلوم باشد و عوامل کارها معین باشد و همواره مراقبت شود که از ترکیب و جمع همه عوامل چه حاصل می شود وگرنه با کنار هم قرار گرفتن مثلاً بیست میلیون آدم تحصیلکرده و یک وضع اداری کند و تنبل و ناتوان و خودخواه و پرهزینه و سرمایه گذاری هایی که بیشتر با توجه به مصالح خصوصی و گروهی با سودای سودآوری صورت می گیرد و در شرایطی که معلوم نیست که اهم و مهم و بی اهمیت کدام است و جای هرکس و هرچیز کجاست و چه نسبتی میان کارها و شئون زندگی وجود دارد و حتی آموزش دانشگاهی و دبیرستانی به هم ربطی ندارند و مدرسه و دانشگاه و صنعت و کشاورزی و مدیریت با هم بیگانه و از هم بی خبرند و .... آینده ساخته نمی شود بلکه هر روزش تکرار دیروز است که اگر تغییری هم در آن دیده شود ناظر به مقصودی نیست که از پیش در نظر آمده باشد بلکه نتیجه قهری سرهم بندی ها و کارهای هر روزی و عادی است. در چنین شرایطی قانونگذاری و برنامه ریزی اثر هماهنگ سازی و رهگشایی ندارد بلکه بیشتر وسیله ای برای خروج از مخمصه ها و گرفتاری ها یا ادای یک رسم اداری است اما اگر افق آینده روشن باشد، قانون و برنامه حرف نیست بلکه درک و اعلام بایسته ها و رهگشای اتخاذ تدبیرها و اجرای تصمیم ها و بذل کوشش های کارساز می شود. در اینجا مراد از قانون، قانون به عنوان جزء ضروری سیاست زمان است. قوه مجریه و مقننه دو رکن به هم پیوسته سیاست جدیدند. خطر بزرگی که احیاناً قانونگذاری و برنامه ریزی را تهدید می کند اشتباه امور بی اهمیت با مهم ها و سرگرم شدن به مطالب و مسائل در ظاهر بسیار مهم و در واقع بیجا و بی موقع و اتلاف وقت برای تدوین قواعد و دستورالعمل هایی است که بیشتر؛ یکسره حرف و لفظ است و قابلیت اجرا ندارد و به همین جهت اثر ندارد و اگر اثری داشته باشد زمینه سازی برای بی اعتبار شدن قانون به طور کلی و فرار از تن در دادن به آنست. قانون مجموعه ای از مناسب ترین دستوالعمل ها و منع ها درباره امر معین در هماهنگی با امور دیگر است و البته که باید روشن و صریح و قابل اجرا و کارساز باشد. قانون محدودیت می آورد اما اگر اندیشیده و با درک و شناخت زمان وضع شده باشد با تعیین حدود کارها رهگشای آزادی می شود. وضع قانون مناسب و کارساز مشروط به درک و دریافت آینده است.4 - اشاره شد که آینده نگری درک امکان های تاریخی است. همه امکان ها تاریخی نیستند. کارهایی هست که به اقتضای طبع مردمان و وضع جهان بیرون صورت می گیرد. تمنیاتی هم هستند که بیشتر رویایی اند و تحقق پذیر نیستند. اینها به آینده ربطی ندارند. مختصر بگوییم آینده تاریخی که در نسبت مردمان با جهانشان پدیدار می شود هرچه باشد با خرد عملی و در همان عالم انسانی خاص تحقق می یابد. آینده عدم است و اگر چیزی باشد بدست جمع مردمانی که جهان مشترک دارند رقم خواهد خورد. اینکه بر سر جهان وجود و کل عالم چه خواهد آمد و در تقدیر و قضای الهی چه ها رفته است مسئله دیگری است. ما وقتی از آینده نگری بحث می کنیم به وضع تاریخی آینده و زندگی بشر در زمان نزدیکی که می آید می اندیشیم. این زمان در نسبت با ما تحقق می یابد به شرط اینکه امکان ها را بشناسیم. این امکان ها امکان خاص نیستند که نسبتشان با وجود و عدم یکسان باشد بلکه می توان انتظار داشت که محقق شوند به شرط اینکه ما توانایی درک و تحقق آنها را داشته باشیم. اگر برنامه توسعه در بعضی کشورها اجرا شده است و اجرا می شود و بعضی کشورها هم هرچه در راه تدوین و اجرای آن می کوشند به جایی که می خواهند نمی رسند اختلافشان بیش از اینکه در علم و اطلاعات باشد در برخورداری از خرد عملی و توانایی قدم گذاشتن در راه آینده است. توسعه یک ضرورت نیست بلکه امکانی است که با عمل آدمی و به اندازه توانایی تاریخی او به تحقق می رسد. پس برای آینده نگری در ابتدا باید در خود نظر کرد و خواست ها را با توانایی های خود سنجید. معمولاً صاحبان خرد عملی بیشتر اخلاق را رعایت می کنند و قدم به قدم پیش می روند و مواظبند که کار خود را درست انجام دهند و به نتیجه مناسب برسند (هرچند که اگر مردم کمال مطلوبی نداشته باشند پیشرفت قدم به قدم هم میسر نمی شود ولی همیشه خطر اینست که کمال مطلوب با اوهام و آرزوها اشتباه شود). در بعضی کشورهای در حال توسعه که راه توسعه شان دشوار شده است دو روحیه ظاهراً متفاوت و متضاد که در واقع دو جلوه از امر واحدند وجود دارد. یکی روحیه خود را همه توان دیدن و مشکل را ناچیز انگاشتن است. صاحب این روحیه بی توجه به نقص ها و نارسایی ها و ضعف ها می خواهد هرچه را که خود می پسندد و دوست می دارد و درست می داند محقق شود و گاهی برای این تحقق هم می کوشد ولی چون این پسندیده ها و دوست داشته ها غالباً در قلمرو امکان های تاریخی قرار ندارند سعیش به جایی نمی رسد. در این صورت صاحب تمنی اگر بدون بهانه گیری و فارغ از سودای مقصریابی و انداختن گناه به گردن دیگران از خود بپرسد که چه مانعی نگذاشته است سعی او به نتیجه برسد شاید راهی به تشخیص امور مهم و بی اهمیت و تمییز ممکن ها و غیر ممکن ها بیابد اما اگر کوشید و به نتیجه نرسید و نگران شکست خود نبود و در توجیه آن کوشید و گناه را به گردن این و آن انداخت همچنان دچار وهم و پندار و دربند به امور بیهوده می ماند و اوهام خود را به جای آینده می گذارد. صاحب این روحیه تفاوتی میان زمان تقویم که تکرار آنات یکسان است با زمان تاریخی که هر لحظه اش با لحظه دیگر تفاوت دارد، نمی گذارد این روحیه، در ظاهر روحیه خوش بین است و در برابر بدبینی گروه دیگری قرار دارد که کشش و کوشش را بی ثمر می داند و ... این هر دو گروه خوش بین و بدبین بسیار به هم نزدیکند و شباهت های بسیار با هم دارند. هر دو ناتوانند و هیچ یک با زمان آشنایی ندارند و اگر منشاء اثری باشند اثرشان بیشتر نفی و رد و خرابی و خسران است. تفاوتشان هم ظاهری است. یکی ناتوان بی داعیه است و به ناتوانی خود اذعان دارد و دیگری ناتوانی خود را توانایی می انگارد و کار خود را با خدایی که هرچه بخواهد بی اسباب و وسیله پدید می آورد قیاس می کند. هیچ یک از این دو گروه راه به آینده ندارند. دومین قدم آینده نگری درک و شناخت و تشخیص ممکن ها و غیرممکن ها و ضرورت هاست. تا وقتی اینها با هم درآمیخته باشند تکلیف دانستن و توانستن و عمل هم معلوم نمی شود. وقتی از امکان ها می گوییم بدانیم که همه از یک سنخ و جنس نیستند چنانکه گاهی مراد از امکان ها، وسایل موجود و شرایط کار و عمل است. وقتی می گویند بعضی کشورها امکان های کافی دارند بیشتر نظر به منابع زیرزمینی گرانبها و وسعت خاک و وجود سرزمین های آباد با شرایط اقلیمی مساعد دارند ولی در نظام تجدد مهمترین امکان و شرط ساختن و سامان دادن به زندگی، روح فرهنگ و تفکر و استعداد و توانایی مردمی است که در یک نظام سیاسی فرهنگی و در تقدیر تاریخی مشترکی با هم همکاری می کنند. البته در آینده نگری (و بیشتر در آینده نگاری) همه امکان ها را باید در نظر داشت و به حساب آورد اما امکان در آینده نگری به ابزار و آلات و حتی علم و اطلاعات محدود نمی شود زیرا در آینده نگری امکان اصلی و مهم کاری است که ما می توانیم و به عهده می گیریم که انجام دهیم. در معنی این "می توانیم" باید دقت کرد زیرا در اینجا "می توانیم" همان امکان است یا لااقل از آن جدا نیست. ما چه می توانیم بکنیم؟ به دو وهم خود را همه توان دانستن و ناتوان دیدن اشاره شد. این دو وهم هیچ یک با امکان کاری ندارند. یکی نظرش به ضرورت و قهر است و دیگری امتناع و انصراف می بیند اما امکان تاریخی رفع امتناع و آزادی از ضرورت و قهر است. وقتی به عهده می گیریم که کاری را انجام دهیم پیداست که آن کار نباید ممتنع باشد؛ کارهای ضروری هم که خواهی نخواهی انجام می شود اما میان این امتناع و ضرورت که گاهی هم به هم می رسند و حتی یکی می شوند راه دیگری هست و آن راه خرد و بذل همت و تحقق امکان هاست.6 - راه خرد و توانایی را با راهی که گمان می کنند صرفاً با داشتن اطلاعات علمی می توان گشود و پیمود یکی نباید دانست. اطلاعات علمی مسلماً کارساز آینده اند و بی وجود آنها نه برنامه ای تدوین می شود و نه پیشرفت امکان دارد و مگر تجدد بدون علم می توانسته است این جهان را بسازد؟! اما توجه کنیم که اولاً تا اراده به سوی آینده نباشد به علم و معلومات اعتنا نمی شود. ثانیاً و مهمتر اینکه علمی که موضوع آن آینده باشد وجود ندارد و هیچ یک از علوم موجود علم آینده شناسی نیست به همین جهت علم رسمی کنونی هرچند که خود در راه آینده باشد راه آینده را نمی شناسد و راهنمای آینده نیست چنانکه بعضی دانشمندان که گاهی از روی دانسته های خود به دیگران سفارش می کنند که چه بکنند و چه نکنند ضرورتاً به زندگی و مقتضیات و امکان های معاش آنها توجه ندارند و بیشتر مناسب ترین صورت ممکن زندگی را در نظر دارند (مثلاً در جایی که هوا آلوده است می گویند در هوای آلوده و غبارآلود نفس نباید کشید یا سفارش می کنند که هفته ای لااقل دو بار ماهی باید خورد و برای اینکه به فلان بیماری مبتلا نشویم اضطراب را به خود راه ندهیم و ... البته این سفارش ها همه خوب و درست است ولی چه کنیم که عملی نیستند و به عملی نبودنشان هم کمتر فکر می کنیم) اما کاری که به حکم خرد عملی پیشنهاد می شود اولاً در حدود توانایی آدم هایی است که ا ...

ادامه مطلب  

بلاتکلیفی ساله مرد همسرکش  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس حوادث جام نیـوز او که حالا مردی 62ساله است دیروز بار دیگر محاکمه شد و از قضات دادگاه برای نجات از بلاتکلیفی کمک خواست.روز دوم خردادماه سال 83مردی 50ساله با پلیس تماس گرفت و گفت که همسرش را در خانه شان واقع در کمالشهر کرج به قتل رسانده است. دقایقی بعد وقتی مأموران به محل حادثه رسیدند با جسد زنی روبه رو شدند که در حمام خانه افتاده و به دلیل اصابت ضربات چاقو جان باخته بود.متهم در اعترافاتش گفت: به دلیل اختلافاتی که با همسرم داشتم او از خانه قهر کرده بود تا اینکه دامادم پادرمیانی کرد و همسرم به خانه برگشت اما یک روز بعد دوباره با هم درگیر ...

ادامه مطلب  

چرا واردات کالاهای مشابه داخلی حرام است؟  

درخواست حذف این مطلب
سال گذشته بود که رهبر انقلاب از تولید ملی به عنوان امری مقدس و باارزش یاد و همه آحاد و اقشار مردم را به تقویت آن به هر طریق ممکن دعوت کردند. در این میان ایشان بر نقش مصرف کنندگان که تمامی مردم را دربرمی گیرد تأکید ویژه ای فرمودند و گفتند: عمده مردمند و خود راه مصرف کالاهای خارجی را ببندند. اما در بیانات خود در ابتدای سال در حرم مطهر رضوی که به نوعی نقشه راه سال را نیز ترسیم می کند ایشان با ذکر دو مسئله مهم در تولید که عبارت بود از مسئله واردات و مسئله قاچاق چنین فرمودند: «واردات کالاهایی که در داخل به قدر کافی تولید می شود بایستی به صورت ی ...

ادامه مطلب  

پیغام محمود احمدی نژاد به شورای نگهبان  

درخواست حذف این مطلب
بررسی چهار سناریوی کاندیداتوری احمدی نژاد:سناریوی اول: گرفتن صلاحیت بقایییکی از نخستین سناریوهایی که از ثبت نام محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری به نظر می رسد تلاش او برای گرفتن تایید صلاحیت حمید بقایی است. این را شاید بتوان از همان جمله «من برای حمایت از آقای بقایی در انتخابات ثبت نام کرده ام» برداشت کرد. حمایت احمدی نژاد از بقایی آن هم با ثبت نام در انتخابات فقط می تواند این معنی را بدهد که احمدی نژاد می داند بقایی رد صلاحیت می شود پس برای دفاع خودش به میدان می آید در انتخابات ثبت نام می کند و بعد شاید پیغامی برای شورای نگهبا ...

ادامه مطلب  

اضافه شدن معیشت مردم به سبد دغدغه های دولت!  

درخواست حذف این مطلب
توزیع سبد کالای رایگان دولت جهت مدد جویان کمیته امداد و بهزیستی از طریق پیامک اطلاع رسانی شد.با نزدیک شدن به ماه های پایانی دولت و در آستانه انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری معیشت مردم به سبد دغدغه های دولت تدبیر و امید افزوده شد اما اینبار در شاکله ارسال سیستم پیامکی همراه با آدرس فروشگاه های زنجیره ای که به نسبت دوره های قبل و صف های طولانی پرجمعیت می توان گفت که تقریباً ظاهری عزتمندانه تر دارد. سال اول توزیع سبدی به نام کالا در حین مذاکرات هسته ای و توافقات نافرجام از نوع برجامی و تشکیل صف های طویل دریافت سبد کالا سال دوم توزیع در ...

ادامه مطلب  

تصمیمات عقلانی دولت تدبیر کشور را از بحران های پیش رو عبور داده است  

درخواست حذف این مطلب
بهروز نعمتی در جمع اعضای ستاد جوانان دکتر روحانی در اسدآباد همدان با بیان اینکه شرایط امروز کشور بسیار حساس و حائز اهمیت است گفت: امروز باید برای ادامه بهبود شرایط موجود کشور تصمیم بگیریم.جمهوریت به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ستاد اصولگرایان معتدل دبیر ستاد اصولگرایان معتدل دکتر روحانی با بیان اینکه عده ای منفعت طلب خود را صاحبان اصلی انقلاب می دانند افزود: باید هوشیار بود تا کشور بار دیگر به فضای سال های ٨٤ تا ٩٢ بازنگردد چرا که مردم صاحبان اصلی کشور و انقلاب هستند نه عده ای محدودی انحصار طلب.وی با بیان اینکه اسد آباد یکی از سیاسی ترین شهرهای کشور ...

ادامه مطلب  

آرش پاکزاد: من میکسر نیستم، فیکسرم!  

درخواست حذف این مطلب
معمولاً اولین نفری که بعد از شنیدن یک قطعه موسیقی در ذهن مخاطب برجسته می شود، خواننده آن اثر است. البته طبیعی است و اشکالی هم ندارد اما تا جایی که تلاش های سایر افرادی که سهمی در ساخت اثر داشته اند، نادیده گرفته نشود. هرچند که مخاطب در این سال ها تا حدودی با ترانه سرا، آهنگساز و نوازنده آشنایی پیدا کرده اما همچنان یکی از بازوهای اصلی تولید آثار موسیقی یعنی «میکس و مسترکننده» برایش ناشناخته است.آرش پاکزاد سال ها است که میکس کردن قطعات موسیقی را به عنوان شغل خود انتخاب کرده و آنقدر در این حوزه توانایی و پشت کار داشته که طی چند سال اخیر توانسته در میان اهالی موسیقی، به یکی از شناخته شده های این حوزه تبدیل شود. نام او طی این سال ها، پای قطعات و آلبوم های متعددی به عنوان میکس و مسترکننده خورده که بسیاری از آنها توانسته اند در زمره کارهای هیت قرار گیرند؛ قطعه «برادر» با صدای محمد علیزاده، آلبوم «خوشبختیت آرزومه» با صدای سیامک عباسی، قطعه «من و بارون» با صدای بابک جهانبخش و رضا صادقی، آلبوم «سی سالگی» احسان خواجه امیری، «ترش رو» گروه دارکوب، «بهت قول می دم» محسن یگانه، آلبوم «باران تویی» گروه چارتار، قطعه «هر بار این درو» از ماکان بند و صدها اثر دیگر که اکثر آنها با استقبال مخاطب رو به رو شده اند.آرش پاکزاد در اولین گفت و گوی مفصلش، درباره میکس و مسترینگ و اهمیت آن در موسیقی، تحلیل و دیدگاهش درباره حواشی و مُد شدن های وقت و بی وقت این روزهای بازار، نظراتش درباره خواننده ها و البته خاطراتش با آنها صحبت کرد. آن هم در حالی که اصولاً از مصاحبه و مطبوعات به دور است و ترجیح می دهد بدون هیاهو و حاشیه، در استودیوی خودش سرگرم پروژه هایش باشد.* تو موسیقی را با پیانو شروع کردی و بعد به سمت موسیقی الکترونیک و تجربه تولید موسیقی با کامپیوتر و موزیک ساختن رفتی. اما در ادامه جذب میکس و مسترینگ شدی؛ کاری که شاید در نگاه اول در مقایسه با ساز زدن و آهنگسازی خیلی جذاب نباشد. اصلاً چرا به این سمت رفتی؟من قبل از این که سمت موسیقی بروم، به فضای الکترونیک و ساخت مدار گرایش داشتم و ساختن میکسر و میکروفون خیلی برایم جذاب بود. بعد از اضافه شدن موسیقی به آن، ترکیب این دو برایم تبدیل به چیزی شبیه به کار مهندسی صدا شد که فهمیدم علاقه زیادی به آن دارم. در بخش آهنگسازی توانایی زیادی ندارم و در واقع به خلق کردن علاقه خاصی ندارم. دوست دارم آنچه خلق شده را اصلاح کنم. برای همین هم به سمت میکس کردن رفتم.* کار تنظیم چطور؟ فکر می کنم تعداد محدودی کار در این زمینه داری.آن هم سواد هارمونی می خواهد و شبیه خلق کردن است. یک کارهایی هم کردم که آن زمان اتفاقات خوبی بودند اما خودم این کار را دوست نداشتم. در جمع دوستانه ای که داشتیم، از میکس و مسترینگ فیدبک بهتری گرفتم و دیدم بیشتر هم در آن جمع مورد نیاز است.* میکس و مسترینگ را به صورت تجربی یاد گرفتی؟هم تجربی، هم با خواندن کتاب و مقاله. پدرم یک کتاب قدیمی داشت که در آن طرز ساختن وسیله های الکترونیکی و مدارها را نوشته بود و من آن را می خواندم. فکر نمی کنم آن زمان هم تحصیلات آکادمیک در این زمینه وجود داشت. شاید صدا و سیما یک سری دوره های خصوصی و محدود داشت اما امکان حضور در این کلاس ها در سن ۱۶، ۱۷ سالگی برای من وجود نداشت.* اصلاً تحصیلات آکادمیک در این زمینه لازم است؟من خودم همیشه به این فکر می کنم که دانشگاه -به خصوص در ایران- جای یاد گرفتن نیست، بلکه مکانی برای پیدا کردن آدم های هم سو با خودت است. در واقع تحصیلات آکادمیک، کلید این داستان نیست چون اصولاً کار آکادمیک زیادی هم ندارد. مثل رانندگی می ماند که همه ده جلسه آموزش می بینند و کلیت آن را یاد می گیرند ولی این که چقدر راننده خوبی باشی، به خودت بستگی دارد. آدم های بزرگی که این کار را انجام می دهند زمانی کارشان را شروع کردند که در دانشگاه چنین رشته ای وجود نداشت. در یک کلام تحصیلات آکادمیک خوب است اما شرط لازم این کار نیست.* الان موسیقی در پروژه های بزرگ دنیا گروهی انجام می شود و معمولاً برای هر بخش یک متخصص وجود دارد که البته خیلی شاهد این اتفاق در ایران نیستیم. کدام ژانرها هستند که می توانند با تعداد افراد کم هم به نتیجه برسند؟موسیقی الکترونیک جزء موسیقی هایی است که یکی، دو نفره به نتیجه می رسد چون معمولاً کسانی این نوع موسیقی را تولید می کنند که سِلف آرتیست بوده اند. در موسیقی الکترونیک به اندازه موسیقی کلاسیک پاپ یا کلاسیک راک، موسیقی وجود ندارد و بیشتر تکنیک در آن مطرح است…* در واقع شاید بیست درصد آن موزیکالیته باشد و باقی هیجانات، جنس، پانچ بودن و گیرایی صداها است که شنونده را جذب می کند.دقیقاً. آنقدر از لحاظ موزیکالیته و هارمونی پیچیده نیست که نیاز به کمک داشته باشد. اما طبیعتاً وقتی با پروژه بزرگتری رو به رو می شوی، کار تیمی بهتر نتیجه می دهد. اصلاً همه جای دنیا، یک آهنگساز بزرگ و پرکار، برای خودش تیمی دارد که همیشه مشغول به کار هستند. مثلاً کسی مثل دیوید فاستر تیمی دارد که سال ها است با هم کار می کنند و اگر دیسکوگرافی این پرودیوسر را نگاه کنید متوجه این تقسیم وظایف می شوید.* این تقسیم کار در حوزه موسیقی راک چطور است؟ چون تو عضوی از گروه «کامنت» بودی و فکر می کنم در این زمینه با تو هم مشورت می کردند.تا حدی بله. مثلاً در ضبط درامز و کارهایی که کمی به بخش مهندسی (فنی) آن مربوط می شد، با من هم مشورت می کردند. مخصوصاً در آلبوم آخری که در حال ضبط کردن بودند، من سر ضبط ها می رفتم و همه چیز را با هم چک می کردیم. اگر این مشورت وجود داشته باشد، مسلماً نتیجه بهتری می توان گرفت اما خب معمولاً این اتفاق نمی افتد.* یعنی این موضوع را می توان به عنوان یکی از دلایل موفقیت گروه «کامنت» قلمداد کرد؟اعضای این گروه یعنی نیما رمضان، کیان پورتراب، اشکان آبرون، بردیا امیری و آرین کشیشی هر کدام برای خودشان یک رهبر ارکستر هستند و به تنهایی قابلیت تولید یک موسیقی کامل را دارند. حالا فکر کن پنج آدم متخصص کنار هم جمع شوند. برای همین هم هست که موسیقی «کامنت» یک سرو گردن از دیگران بالاتر بود.* راستی تو موافق پروژه های انفرادی کیان پورتراب هستی؟در کنار این که می گویم «کامنت» نباید از بین برود اما به نظرم کیان مسیر خوب و درستی را انتخاب کرده است.یکی از دلایل پیشرفتم، حضور در سالن های کنسرت برای صدابرداری بود* تو به عنوان صدابردار هم در کنسرت گروه های مختلف حضور داشته ای. این تجربه چقدر توانسته روی کار تخصصی خودت تأثیر بگذارد؟یک دوره خیلی این کار را می کردم و یکی از دلایلی که باعث شد در کارم پیشرفت کنم هم همین حضور در کنار نوازنده ها بود. با بودن در کنارشان می توانی متوجه نگرانی ها و طرز تفکرشان شوی و بفهمی دوست دارند صدای سازشان چگونه باشد.همیشه می گویم که برای شروع کار میکس، باید اول در کنار ساز بایستی و صدای آن را به طور طبیعی بشنوی چراکه بخشی از زیبایی شناسی، در مقایسه شکل می گیرد. وقتی در سِمَت مهندس صدا، تا به حال صدای گیتار را از نزدیک نشنیده باشی، از کجا می فهمی گیتار فلان آهنگ خوب صدا می دهد یا نه؟ صدابرداری لایو (زنده) از این نظر خیلی به من کمک کرد چون یک رفرنس خوب داشتم و می دانستم سازها باید چطور در سالن صدا بدهند و چه حسی را به آدم ها منتقل کنند.* این نتیجه ای بود که برای تو داشت. حالا چقدر مهم است که یک گروه، صدابردارِ مخصوص خودش را داشته باشد که سونوریته گروه را بشناسد؟اهمیت خیلی زیادی دارد. وقتی یک نفر صدادهی گروه را بشناسد، خیلی بهتر می تواند آن را به گوش مردم برساند. ببین، مردم آلبوم های گروه را بارها گوش کرده اند و صدای خاصی از آنها در ذهنشان نقش بسته است. حالا اگر بتوانی نزدیک ترین صدا به آلبوم را به گوش مردم برسانی، جذابیت بیشتری برایشان خواهد داشت و احساس می کنند به یک کنسرت واقعی آمده اند. علاوه بر آن، صدابردارِ گروه با جزئیات و ریزه کاری های فنی گروه آشنا است و مثلاً زمان سولوی گیتار را می داند و با توجه به این اطلاعات، تصمیمیاتی را برای صدادهی بهتر کنسرت می گیرد. به شکل معمول، گروه ها یک صدابردار یا یک مشاور صدابردار دارند که یا خودش کار را انجام می دهد یا کنار صدابردار سالن می نشیند.* تعامل با صدابردار سالن چطور اتفاق می افتد؟ این جور مواقع احساس نمی کنند که کسی در کارشان دخالت می کند؟اتفاقاً همه ناراحت می شوند. متأسفانه هیچ کس از این که یک نفر برای کمک به او آمده خوشحال نمی شود! تصورشان این است که از نظر تو آنها کارشان را بلد نیستند. به این فکر نمی کنند تو آمده ای کاری کنی که وقتی کنسرت تمام می شود همه بگویند عجب صدای خوبی بود. همه فکر می کنند آمده ای تا کارشان را بگیری. من هم این مشکل را با خیلی ها داشتم. البته سعی کردم با همه آنها ارتباط دوستانه برقرار کنم و در نتیجه کم کم گاردشان برداشته شد. الان هم وقتی به سالنی می روم، از دیدنم خوشحال می شوند اما خیلی طول کشید تا به اینجا رسید.* گفتی صدابردار می تواند کاری کند که کنسرت برای مردم جذاب تر شود. مردم تا چه حد متوجه جزئیاتی که به آنها اشاره کردی می شوند؟اولین چیزی که مردم می فهمند خودِ موزیک است که کاملاً هم طبیعی است. دومین نکته ریتم است. حالا تو با توجه به شناخت سونوریته گروه می توانی کاری کنی که مردم خیلی زودتر این دو موضوع را درک کنند و بشناسند. وقتی یک آهنگ را بارها گوش می کنی، ناخودآگاه تمام جزئیات آن را به خاطر می سپاری و انتظار داری در اجرای زنده هم همان جزئیات را بشنوی. حالا اگر صدابردار گروه همراه شان باشد، به موقع می تواند کاری کند تا مردم آنچه که می خواهند را بشنوند.توجه به همین جزئیات ریز است که باعث می شود مردم دوست داشته باشند یک کنسرت را بارها ببینند. یک سری چیزها در ناخودآگاه مردم تأثیر می گذارد؛ مثل تنظیم یا میکس خوب. شما ممکن است خیلی از آهنگ ها را دوست داشته باشید اما بعد از چند بار شنیدن، دلت می خواهد به موسیقی دیگری گوش کنی. در واقع با بخشی از آن آهنگ مشکل داری که نمی دانی از کجا است. این می تواند از تنظیم باشد، از میکس باشد، یک آکورد یا هارمونی اشتباه باشد یا خیلی چیزهای دیگر.* اصلاً میکس و مستر به زبان ساده چیست؟وقتی آهنگی ساخته می شود، شبیه یک میز چوبی خام است که قابل استفاده هم هست. حالا وقتی آن را پولیش کنی و تیزی هایش را بگیری، زیباتر شده و بیشتر شبیه یک محصول قابل استفاده می شود اما همچنان همان میز است. اسم این مرحله را می توان «میکس» گذاشت. حالا فرض کن روی آن رنگ بزنی، آنوقت دیگر احساس می کنی کاملاً آماده است و می توان آن را خرید. به این مرحله «مسترینگ» می گویند.* یعنی موسیقی قبل از میکس و مستر شبیه یک محصول خام است که البته قابل استفاده هم هست.بله. میکس یعنی نسبت بندی، جاگذاری و اضافه کردن کاراکتر به صداهایی که تنظیم کننده به شما می دهد. زیبایی خاصی که یک میکس خوب به یک تنظیم خام اضافه می کند، می تواند منتج به گوش کردن چندباره یک قطعه توسط مخاطب شود. در خیلی مواقع، این تفاوت تا حدی است که مردم متوجه آن می شوند. در واقع می توان به این شکل برداشت کرد که اگر قطعه ای خوب میکس نشود، ممکن است در مواجه با مخاطب شکست بخورد. البته برعکس این اتفاق هم صادق است.این نظر که یک تنظیم کننده خوب، حتماً میکس و مسترکننده خوبی هم هست، اشتباه است* تا حدی درباره اهمیت میکس و مسترینگ صحبت کردیم. با این تفاسیر، ناراحت نمی شوی که مردم متوجه اهمیت کار تو نمی شوند؟ حتی تا یک مدت نام میکس و مسترکننده را هم روی لیبل آلبوم ها نمی نوشتند.طبیعتاً به عنوان کسی که شغلش این است، دوست دارم کارم معرفی شود و برایم جذاب است که مردم درباره شغلم بدانند…* در گذشته معمولاً صدابردارها کار میکس و مسترینگ انجام می دادند؛ کسانی مثل اُرد انزابی پور یا ناصر فرهودی اما در کاور آلبوم ها نامی از میکس و مسترکننده وجود نداشت. فکر می کنم از همان دوره ی تو، این کار کم کم به عنوان یک شغل مستقل جا افتاد.بله، فکر می کنم از زمانی که شروع به کار کردم و هم دوره ای های من باعث شدند کمی این قضیه جا بیفتد. تا پیش از آن معمولاً در کاورها نام استودیوی ضبط و صدابردار را می نوشتند و اگر هم صدابردار کار میکس انجام می داد، نامش را به عنوان صدابردار ذکر می کردند. میکس و مسترینگ همیشه وجود داشته و شاید فقط برای آن اسم جداگانه ای نگذاشته بودند.* به آن «پالایش صدا» هم می گفتند.پالایش نگاه ایرانی به قضیه است و اگر قرار بود نامش پالایش باشد، کسانی که اختراعش کردند، به آن چنین عنوانی می دادند. من اولین چیزی که به شاگردانم می گویم این است که میکس، پالایش نیست. میکس مرتب کردن و بریدن نیست؛ اسمش رویش است؛ مخلوط کردن همه چیز با هم. این نگاه ایرانی است که مثلاً اضافه آن را ببریم یا تفکیک کنیم و همه چیز را از هم جدا کنیم.متأسفانه دیدگاه خیلی از آدم های حرفه ای هم به میکس این است که همه چیز باید از هم تفکیک باشد در صورتی که موسیقی برآیند صدای تک تک اعضای یک گروه است و تو وقتی به موسیقی گوش می کنی، باید گروه را بشنوی نه صدای یکی، دو نفر اما نگاه ایرانی همیشه دنبال سولو آرتیست است.* بد نیست کمی هم درباره تاریخچه این کار صحبت کنیم. میکس و مستر همیشه در موسیقی وجود داشته است؟بله. یک مرحله حیاتی است و نمی توان آن را حذف کرد. حتی تنظیم کننده هم حین تنظیم، یک میکس جزئی روی اثر انجام می دهد. حالا ممکن است روش ها فرق کند و این تفاوت ها است که باعث تمایز می شود.* درباره تنظیم کننده ها صحبت کردی. آیا اصولاً یک تنظیم کننده خوب می تواند میکس و مسترکننده خوبی هم باشد؟ مثلاً تنظیم کننده هایی مثل کوشان حداد، بهروز صفاریان و سعید زمانی خودشان میکس می کنند.این دیدگاه که یک تنظیم کننده خوب، حتماً میکس و مسترکننده خوبی هم هست، اشتباه است اما طبیعتاً یک نفر می تواند هم تنظیم کننده و هم میکس من خوبی باشد. نمونه اش هم همین افرادی که مثال زدی. مثلاً کوشان (حداد) هم خوب تنظیم می کند و هم خوب میکس می کند. فارغ از این که سلیقه تنظیم کردنش خیلی به من نزدیک است و کارهایش را دوست دارم، در نگاه من، کوشان در وهله اول مهندس صدا و میکس من خیلی خوبی است و صداها را خوب می شناسد.* بعضی از تنظیم کننده ها هم هستند که فقط کار خودشان را می توانند خوب میکس کنند.دقیقاً، اما اگر از آنها بخواهی قطعه ای را برایت میکس کنند، نمی توانند مثل کار خودشان یک اثر خوب ارائه کنند. در واقع برای آثار خودشان این دو کار را هم زمان انجام می دهند و اگر جایی احساس کنند صدایی که استفاده کرده اند به آهنگ نمی آید، صدا را اصلاح نمی کنند، بلکه خیلی راحت آن را عوض می کنند. اما من به عنوان یک میکس من نمی توانم این کار را انجام دهم و باید همان چیزی که تحویلم داده اند را میکس کنم؛ پس باید آنقدر توانایی داشته باشم تا از صدایی که خوب نیست، یک کار و ایده خوب تولید کنم.* به نظرت دیگر چه کسانی هم تنظیم کننده خوبی اند و هم میکس و مسترکننده خوبی هستند؟همان طور که گفتم کوشان حداد و البته سیروان خسروی هم خیلی خوب است. سعید زمانی که اشاره کردی هم توانایی های زیادی دارد و کارهایش را دوست دارم. کارهای بهروز صفاریان هم کاراکتر خاصی دارند. هیجان کارهای مهران عباسی را هم می پسندم. فرشاد حسامی هم سلیقه خیلی خوبی دارد و جزء آدم هایی است که کارهای دیگران را هم خیلی خوب میکس می کند. در حال حاضر این دوستان به ذهنم می آیند و البته فکر نمی کنم تعدادشان خیلی هم زیاد باشد.خودم هم خیلی دقیق نمی دانم چه اتفاقی افتاد که کارم با اقبال رو به رو شد* فکر می کنی دلیل این که بین این اسامی، تو نسبت به بقیه پرکارتر هستی و نامت در این چند سال به عنوان میکس و مسترکننده کاملاً جا افتاده چیست؟این کار شغل من است. زمانی که من کارم فقط میکس کردن بود، تقریباً کس دیگری نبود که فقط و فقط، این کار را انجام دهد بلکه صدابردارهایی بودند که میکس هم می کردند. البته تجربه کار با یک نفر که فقط کارش میکس کردن است هم کمی برایشان جذاب بود و می خواستند آن را هم تجربه کنند…* فکر می کنم حدوداً شش، هفت سال است که کارهایت با اقبال رو به رو شده است.بله اما راستش خودم هم خیلی دقیق نمی دانم چه اتفاقی افتاد که کارم با اقبال رو به رو شد.* طبیعتاً به کیفیت کارت هم مربوط می شود.بله البته دوست ندارم از خودم تعریف کنم اما شاید یکی از دلایل تفاوت آنچه من می ساختم با آنچه که بقیه تولید می کردند این بوده که من از هیچ کسی که شغلش میکس و مسترینگ بوده، کار یاد نگرفته ام.* و همین موضوع باعث می شود کارت نسبت به دیگران متفاوت باشد و صرفاً شاهد سلیقه شخصی خودت باشیم.همه چیز سلیقه خودم بود و اصلاً رنگ جدیدی محسوب می شد. منظور این نیست که کارم خیلی خوب بوده، فقط با کارهای دیگر تفاوت داشت و این باعث شد آدم ها فکر کنند حالا اگر آرش پاکزاد کار ما را میکس کند نتیجه چه می شود؟ آن زمان ها که سفارش کار جدید می گرفتم، شب که به خانه می رسیدم، کارهای دیگران مثل کوشان (حداد) را گوش می کردم و آنها را برای خودم آنالیز می کردم. کارهای دیگران را هم گوش می کردم؛ مثلاً آن زمان محمد موسوی کارهای بسیار مهم و ماندگاری انجام داد که همیشه آن ها را گوش و تحلیل می کردم. برای خودم هم جالب بود و دائماً در حال یاد گرفتم بودم.البته دوست و رابطه های خیلی خوبی هم داشتم و پیدا کردن خواننده ای که با او کار کنم، برایم کار خیلی سختی نبود. همه چیز خود به خود پیش آمد؛ اصطلاحی هست که می گوید «زمان درست، مکان درست»؛ شاید اصلاً من هیچ کاره بودم و هر کس دیگری جای من بود، این اتفاق ها برایش می افتاد.بیش از ۴۰ قطعه با بابک جهانبخش کار کرده ام و فکر می کنم بیشترین همکاری را با او داشته ام* اصلاً به شکل رسمی کارت را با کدام خواننده شروع کردی؟من حدوداً از سال ۷۹ برای خودم در خانه کار می کردم. کمی بعدتر پیش یکی از دوستانم یعنی امید رهبران شروع به یاد گرفتن کیبورد کردم و بعد هم با هم کار کردیم. یک روز به من زنگ زد و گفت یک استودیو هست، بیا آنجا را ببین تا با هم شروع به کار کنیم. حمیدرضا صدری که کارهای بسیار مهم و خوبی در صدا و سیما انجام داده، با روزبه نعمت الهی دوست بود و این استودیو هم در واقع برای روزبه بود که حمیدرضا آن را به ما معرفی کرده بود. خلاصه که شرایط خیلی خوبی مهیا شد و آنجا تبدیل به اولین محل کار حرفه ای من شد.* پس اولین کسی که کارش را میکس کردی، احتمالاً باید روزبه نعمت الهی بوده باشد؟بله. دو تا آلبوم اول (عمو زنجیرباف و هفته های عاشقی) روزبه نعمت الهی بود. تجربه خیلی خوبی هم بود. نفر بعدی هم فکر می کنم آلبوم بابک جهانبخش بود.* همکاری با بابک جهانبخش چطور بود؟آن هم اتفاق جالبی بود. یک روز امیرحسین اویسی با من تماس گرفت و گفت دو قطعه برای بابک جهانبخش تنظیم کرده ام. بعد هم پیام هوشمند کارهای بابک را برای من آورد و تقریباً بیشتر آن آلبوم را من میکس کردم. بیش از ۴۰ قطعه با بابک (جهانبخش) کار کرده ام و فکر می کنم بیشترین همکاری را با او داشته ام.* فکر می کنم با احسان خواجه امیری هم همکاری طولانی مدتی داشته ای.بله. من و بابک جهانبخش با هم کار می کردیم که یک روز گفت یکی از تنظیم کننده های آلبومم می خواهد پیش تو بیاید تا با هم کار کنید…بله. به طرز عجیبی رابطه خیلی خوبی با هم برقرار کردیم. احسان (خواجه امیری) قطعه ای به نام «دریا» داشت که با هومن درباره آن صحبت کردیم و گفت بیا با هم کار کنیم و همان هم تبدیل به اولین کار مشترک ما شد. خیلی هم کار خوبی بود. بعد هم همکاری ما ادامه پیدا کرد و با هم آلبوم کار کردیم.آدم ها به تکرار نرسیده اند، سبک ها تکراری شده اند!* تو در ژانرهای مختلفی فعالیت می کنی؛ از الکترونیک و پاپ تا راک و تلفیقی که هر کدام هم باید با شیوه های متفاوتی میکس شوند. چرا فکر کردی باید کارت را تا این حد متنوع کنی؟اولاً این که اگر فقط موسیقی راک یا پاپ میکس کنی، کمی خسته کننده می شود و خوب است که این وسط به دنیاهای دیگر هم سرک بکشی. نکته دوم این که مثلاً در ژانر پاپ کارهای زیادی تولید می شود اما در ژانری مثل راک، تعداد کارها خیلی کمتر است و اگر می خواستم فقط در ژانر راک (که علاقه خیلی زیادی هم به آن دارم) میکس کنم، شاید در سال کمتر از ده قطعه می شد. اما اگر دست خودم باشد، دوست دارم فقط در ژانرهای راک و تلفیقی کار کنم.* در ژانرهای راک و تلفیقی با چه گروه هایی کار کرده ای؟در راک که با «کامنت» و سه، چهار ...

ادامه مطلب  

پرسپولیس در تبریز جام می گیرد؟  

درخواست حذف این مطلب
پرسپولیس در تبریز جام می گیرد؟شماره خبر : 138311 دو توقف متوالی تراکتورسازی باعث شد ناگهان فاصله این تیم با پرسپولیس به 10امتیاز افزایش پیدا کند. حالا دیگر خود امیر قلعه نوعی هم میداند که رویای فتح جام چقدر برای او و تیمش دور از دسترس شده است.پرسپولیس در تبریز جام می گیرد؟ دو توق ...

ادامه مطلب  

گزارش پلاسکو پلاسیده نشود  

درخواست حذف این مطلب
اربعین شهدای آتش نشان تا دو روز دیگر برگزار می شود. حادثه تلخی که منجر به جان باختن شش تن از همشهریان و 16 نفر از شهدای آتش نشان شد... اربعین شهدای آتش نشان تا دو روز دیگر برگزار می شود. حادثه تلخی که منجر به جان باختن شش تن از همشهریان و 16 نفر از شهدای آتش نشان شد حادثه ای که میلیون ها تومان خسارت برجا گذاشت و به دلیل عمق فاجعه از آن به درستی به عنوان حادثه ملی نام برده و خواهد شد. تلاش 9 روزه نیروهای آتش نشانی و امدادی با مدیریت شهرداری سبب شد تا آوار برداری از سازه فروریخته در زیر چتر خبر های مغرضانه به پایان برسد. هر چند تلخی این حادثه هیچگا ...

ادامه مطلب