اصولگرایان به آزادی مردم کمتر اهمیت می دهند  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه اعتماد: با اصولگرایان پیوند فکری دارد و با اصلاح طلبان «وصلت» فامیلی. بچه دریاست اما بی گدار به آب نمی زند. چه وقتی می خواهد برای زندگی اش «نامزد» انتخاب کند و چه وقتی که قرار است برای انتخابات «نامزد» شود. در جوانی هم «سینما» می رفته و هم «حسینیه». اولی مذهبی اش کرده و دومی او را سیاسی!«سیاسی ترین» جوان شهر بوده و «جوان ترین» وزیر مستعفی جمهوری اسلامی. احمد توکلی، «آقای همیشه منتقد» همه دولت ها بوده است. از دولت چپ گرای زمان جنگ و دولت راست گرای هاشمی گرفته تا دولت اصلاح طلب خاتمی و دولت عدالتخواه احمدی نژاد و اعتدال روحانی. هم «دولتی» بوده و هم «مجلسی». برای محمدعلی رجایی «سخنگویی» و برای میرحسین موسوی «وزارت» کرده و در چهار دوره مجلس، «وکالت». می گوید به رییس جمهور شدن اشتیاق دارد اما علاقه نه! معتقد است رییس جمهور باید ساده زیست باشد اما زمانی که نوبت به انتخاب می رسد، از احمدی نژاد عبور و از قالیباف حمایت و تاکید می کند: «برای اداره یک کشور، عقلانیت مهم تر از ساده زیستی است». قبله سیاسی توکلی به سوی «راست» است اما می گوید پشت سر «بعضی» اصلاح طلبان نماز هم می خواند. البته مکرر تکرار می کند که این روزها مرز میان جریان های سیاسی از بین رفته، حمیت جناحی ضعیف شده و «افراد قر و قاطی». می گوید حزب بازی های امروزی همه اش کلوب سیاسی است.اصولگرایی است که زیاد دست به «قلم» می شود و از «خط کشیدن» دور فساد می نویسد. گاهی رییس جمهور را مخاطب قرار می دهد و گاهی به شفاف سازی برای مردم روی می آورد. دیگر نه در راهروهای بهارستان خبری از توکلی است و نه در صحن پارلمان. این روزها فقط باید در ساختمان «دیدبانی»اش از او سراغ گرفت. جایی که وقتی تلفنش زنگ می خورد، این پیغام به گوش می رسد: «با سلام، شما با سازمان مردم نهاد دیدبان شفافیت و عدالت تماس گرفته اید.» سازمانی که او به همراه تعدادی دیگر از نمایندگان مجلس نهم راه اندازی کرده است و در تشریح سیاست هایش می گوید: «یکی از برنامه های ما مبارزه با قوانین، طرح ها و لوایح فسادزا است.»بالاخره راه برای گفت وگو با او هموار می شود. این بار نه در پایتخت که مسیرش به اصفهان می افتاد و 100 دقیقه او می گوید و من می شنوم. هم از کودکی و جوانی اش، هم از سیاست و «سیاسی»کاری هایش.اهل بهشهر هستید و بچه دریا.بله بهشهری ام ولی دریایی نه. کمترین فاصله بین کوه و دریا اول در رامسر و بعد از آن در بهشهر است ولی بهشهر از قدیم بندر نداشته است. سروکار داشتن با دریا بیشتر برای آب تنی، استفاده های تفریحی و ماهیگیری مرسوم بود اما بهشهری ها بندری محسوب نمی شوند؛ بیشتر به کار کشاورزی و صنعتی مشغول هستند.خودتان چقدر اهل دل به دریازدن هستید؟در عالم سیاست که بوده ام؛ در آب تنی و شنا در دریا هم، ای بدک نیست.در عالم سیاست بودید؟!ظاهرا. یعنی بقیه این طور می گویند.گاهی محافظه کاری هم به خرج می دهید.سیاستمداری که محافظه کار نباشد، عقلش را از دست داده است. [خنده] ولی محافظه کاری به جهت حفظ مصالح مردم یا به جهت حفظ مصالح خود دو نتیجه می دهد. وقتی شما کاری را نمی کنید و خطری را نمی پذیرید برای اینکه ضرری برای مردم به دنبال دارد و یک وقت خطری را نمی پذیرید چون می خواهید خودتان در قدرت بمانید و این دو جهت با هم فرق دارند.من ان شاء الله دومی نیستم ولی به جهت اول بعضی وقت ها محافظه کاری می کنم. وقتی به مجلس هفتم رفتم، بچه هایم در خانه به من گفتند که بابا ! تو محافظه کار شده ای. گفتم من عن بینه محافظه کار شدم؛ یعنی از روی بصیرت و دانایی این کار را می کنم و از روی اراده محافظه کاری می کنم، نه به خاطر اینکه از چیزی بترسم. ترس، نعمت خداست. مهم این است که برای چه می ترسی و از چه می ترسی. اگر انسان به خاطر مردم از چیزی بترسد و در نتیجه برای دفع خطر از مردم به ترسش اعتنا کند، این کار خیلی خوب است. سیاستمدار کارش همین است که یکجا بترسد و یکجا شجاعت نشان دهد.این نظر خودتان است یا بقیه هم در مورد محافظه کاری شما همین نظر را دارند؟نمی دانم. البته بچه های من قانع شدند. به آنها تذکر دادم که وضع به این صورت است که اگر در مجلس بخواهم ١٠ هدف را تعقیب کنم، در ٩ مورد زمین می خورم. از چهار هدف صرف نظر می کنم و اصلا چیزی نمی گویم. در اهدافم کوتاه و با بقیه راه می آیم که بتوانم مثلا چهار تا از پنج مورد باقیمانده را به انجام برسانم. من این محافظه کاری را بد نمی دانم.آقای دکتر! از خاطرات کودکی تان چقدر به خاطر دارید؟یادم می آید پدرم به تهران رفته بود و برای برادرم دوچرخه ٢٤ فیلیپس خریده بود. شب وقتی با قطار به خانه رسید، دوچرخه را به شاگرد مغازه سر کوچه مان دادیم که آچارکشی و مونتاژ کند که سر پا شود. برادرم خیلی خوشحال بود و ایستاده بود که درست شود، من هم کنارش ایستاده بودم. دوچرخه که آماده شد، اول دست من داد و گفت اول تو سوار بشو! خیلی لذت بردم. برادر بزرگ ترم پسر اول خانواده و ٦ سال از من بزرگ تر بود.شما آن موقع چند ساله بودید؟حدودا ٨، ٩ ساله. این خاطره خیلی زیباست. برادرم همانطور جوانمرد ماند و هست. الحمدالله.پس تصویر کودکی در ذهن شما خوشایند و دلنشین است.البته ناخوشی هم بوده. ما دو نوبت به مدرسه می رفتیم. صبح می رفتیم و ساعت ١١ به خانه برمی گشتیم. ناهار می خوردیم، استراحت می کردیم و دوباره به مدرسه می رفتیم. فاصله منزل ما تا مدرسه یک ربع ساعت تا ٢٠ دقیقه راه بود. گاهی از خیابان که رد می شدیم ارابه هایی بود که حکم وانت بار را داشت. اسب بود و پشت آن ارابه وصل بود. یواشکی پشت ارابه سوار می شدیم، دو دستگیره داشت که آنها را می گرفتیم و پای خودمان را به پایین بدنه ارابه گیر می دادیم. وقتی راننده ارابه متوجه می شد، شلاق را به عقب پرت می کرد تا مجبور شویم پایین بیاییم. یک روز بعدازظهر که به مدرسه می رفتیم، سوار شدم و پایم لای پره ارابه گیر کرد. خیلی خطرناک بود، داد زدم. راننده ارابه متوجه شد، افسار اسب را کشید و ایستاد. تمام پوست ساق پای من کنده شد. اینطور خاطره ها هم ناخوشی های آن روزها بود.چند خواهر و برادر بودید؟ما جمعا چهار فرزند بودیم، دو پسر و دو دختر.و شما فرزند چندم؟من آخری بودم.عموما بچه های ته تغاری برای پدر و مادر عزیزتر و در عین حال لوس تر هستند. این موضوع در مورد شما هم صدق می کرد؟اصلا در خانه ما لوس بازی باب نبود. پدرم اهل لوس کردن بچه ها نبود و از این جهت هیچ کدام لوس بازی نداشتیم. مهربانی پدر و مادر و مخصوصا مادرم در خانواده زیاد بود. خدا رحمت شان کند.مادر خانه دار بودند؟بله. البته مادرم خیاط بودند و در خانه خیاطی می کردند. پدر و مادرم، هر دو بزرگ زاده بودند؛ فهم و شعور و عقل شان بسیار بالا بود. مادر در ایامی که وضعیت کسب پدرم خیلی بد شده بود، تا نیمه های شب خیاطی می کرد که آبرومندانه خانه را حفظ کند چون سرشناس بودیم و رفت و آمد زیادی داشتیم؛ فقر هم خیلی شدید بود. با اینکه در واقع وضع مالی مان خوب نبود، در ظاهر ولی به گونه دیگری بودیم. مادرم تقریبا همیشه یک کمک کار داشت. مردم آنقدر فقیر بودند که بچه شان را به ما می سپردند. به آن «اِشکم قِرار» می گفتند. یعنی قرارداد کار در ازای سیر کردن شکم.این اصطلاح مازندرانی است؟بله. در آن زمان کسانی خودشان را در اختیار قرار می دادند و در خانه ها کار می کردند که فقط سیر شوند و لباسی هم باشد.یعنی به جای مزدشان فقط به آنها غذا داده شود؟غذا و لباس آنها تامین شود و به فراخور حال صاحبکار به آنها اقلام دیگری می دادند و کمک های دیگری هم می کردند. در خانه ما همیشه اینها سر سفره بودند و فرقی با بچه ها نداشتند و البته مزد هم به خانواده آنان می دادند. پدرم روی این مساله بسیار حساس بود که اینها اکرام شوند. این طور نبود که آنها آخر غذا بخورند. همان موقع که ما غذا می خوردیم، آنها هم سر سفره همراه با همه اعضای خانواده غذا می خوردند.بچه ها به فراخور کودکی شان همیشه خواسته هایی دارند. چطور قانع می شدید که باید از خواسته های تان صرف نظر کنید؟به نظر من در آن موقع آدم ها را بهتر تربیت می کردند؛ یعنی بچه ها با واقعیت ها سر و کار داشتند و درک آنها از نداری و فقر راحت تر اتفاق می افتاد. در مجموع قناعت بیشتر بود و بچه ها سریع الرضاتر بودند. به یک ٥ دیناری، ١٠ شاهی راضی بودند که بروند با آن یک استکان تخمه آفتابگردان بگیرند که به آن سه مِشکه می گفتند. نمی دانم وجه تسمیه آن چیست.با این اوصاف پس احتمالا در کودکی کار هم می کردید؟نه. ما در خانه کار می کردیم یعنی کارهای خانه را. اینکه ظرف بشوییم و به مادر کمک کنیم. البته رسم بود که ما تابستان ها کار می کردیم. دم مغازه پدرم که داروفروش بود، می رفتم. یک داروخانه به فاصله دویست، سیصد متر بالاتر متعلق به حاج کاظم آقای حجتی بود. قرار با هم داشتند که اگر دارویی را نداشتیم؛ نسخه که می آمد، من باید می دویدم و به آنجا می رفتم و آن را می گرفتم. یادداشت می کردند که من چه دارویی گرفته ام. از آنجا می دویدم و دارویی را که نداشتند، می گرفتم تا نسخه را تکمیل کنم. از این کارها می کردیم و روزی ٢ ریال به من می دادند. با ٢ ریال می شد یک بستنی نانی خرید.حقوق تان را بیشتر خرج می کردید یا اهل پس انداز کردن بودید؟نه! پس انداز نمی شد. خرج می شد دیگر. شکم نمی گذاشت که پس انداز شود. [خنده]بچه سر به راه و آرامی بودید یا حرص هم می دادید؟از دستم حرص نمی خوردند چون حرف شنو بودم اما بچه آرامی هم نبودم. چون خیلی به مادرم خدمت می کردم، در خانواده برادر خانمم می گوید که «همیشه تو را توی سرِ ما می کوبیدند.» [خنده]درس و تحصیل را از کدام مدرسه شروع کردید؟ همان بهشهر بودید؟بله. من ٥ سالم بود که به مدرسه رفتم.چقدر زود!آنجا رسم بود که بچه های بااستعداد زودتر به مدرسه می رفتند. یک امتحان می گرفتند. فقط امتحان املا می گرفتند. من خیال می کردم اگر کسی یک کلمه نتواند بنویسد رفوزه است. نخستین کلمه ای را که نتوانستم بنویسم، کاغذم را در چمدانم- جعبه کوچکی که داشتم- گذاشتم و گفتم من می خواهم بروم. سال بعد یعنی وقتی ٦ سالم شد به مدرسه رفتم.یعنی فقط به خاطر اینکه نتوانستید نخستین کلمه را بنویسید؟! خیلی زود جا زدید!نه نخستین کلمه املا را بلکه ضمن املا فقط به خاطر اینکه کلمه ای را که نتوانستم بنویسم، بلند شدم و آمدم. ٥ سال خیلی کم است؛ ٦ سالگی به دبستان شاه عباس رفتم.مدرسه دولتی؟آن موقع در شهرستان ها اصلا مدرسه غیردولتی نبود. دبستان شاه عباس دبستانی بود که در زمین های قصر شاه عباس بنا شده بود. دیوار نداشت و در دامنه کوه بود. گاهی برای بازی به بالای کوه می رفتیم. قصر شاه عباس در دامنه جنوب شرقی شهر بود. یک قصر هم بالای کوه های کم ارتفاع جنوب غربی بود که آن را بعدها صفی شاه ساخته بود و هنوز هم هست. بین قصر پایین کوه در شرق و قصر بالای کوه کانال و راه زیرزمینی وجود داشت. بعضی از قسمت های آن سالم بود. یادم می آید آنجا گرگم به هوا بازی می کردیم و قایم می شدیم که بعدها بسته شد. برای دوران دبیرستان هم به مدرسه ١٥ بهمن بهشهر و رشته ریاضی رفتم.شاگرد زرنگ بودید؟بله. البته همیشه شاگرد اول نبودم ولی شاگرد زرنگ بودم. یک معلم ادبیات داشتم، خدا رحمتش کند، آقای حامی که مرد وطن دوستی بود. به زبان فرانسه مسلط بود و برای ما مثال می زد که در جنوب فرانسه برنج هم تولید می شد. در یک سال تولیدشان کم بود، دولت از مردم خواست کمتر برنج بخورند، در آن سال نه تنها برنج وارد نکردند، بلکه صادرات داشتند! پسرش همکلاس من بود. ما با هم رقیب بودیم و من بعضی وقت ها گله می کردم که چرا از او حمایت می کنند. الان هم با هم رفیقیم و تماس داریم.در قدیم، خیلی از خانواده ها معتقد بودند که کار نسبت به تحصیل اولویت دارد. شرایط خانواده چقدر برای تحصیل به شما کمک می کرد و فضا چقدر فراهم بود؟پدرم خودش درس خوانده بود و پنجم ابتدایی قدیم را داشت؛ آخرین سطحی که در بهشهر درس می دادند. عموی بزرگم هم در ساری تا سوم دبیرستان را هم خوانده بود. در واقع، درس خواندن در خانواده ما مرسوم بود و اصرار داشتند که بچه ها درس بخوانند. ولی خب بچه ها خودشان درس می خواندند و کسی کمک شان نبود. تشویق می کردند ولی کمک نمی کردند. ما چون نسبتا بااستعداد و درس خوان بودیم، در مدرسه مورد توجه بودیم و این خودش در درس خواندن شوق ایجاد می کرد.یعنی همیشه بچه درس خوان بودید؟بله. تا پنجم دبیرستان بهشهر بودم. معلمین خوبی داشتم. بعضی را خدا حفظ کند و بعضی به رحمت خدا رفتند و خیلی بر من موثر بودند. یک معلم ریاضی داشتم به نام آقای خسرو تهرانی که ورزشکار هم بود. ایشان خیلی خوب جبر را درس می داد. معلم دیگری به نام آقای محمدتقی راسخی داشتم که تربیت دینی من بسیار مدیون اوست. مردی بسیار شریف بود. با دوچرخه به مدرسه می آمد؛ سبد خرید نان را به دسته آن آویزان می کرد و دربرگشت از مدرسه خرید خانه را انجام می داد و به خانه اش که گوشه شهر بود، می رفت. چون خودش اهل عمل بود، حرفش تاثیر می گذاشت. در کلاس هم فقط قصه می گفت. فقه درس می داد، فقه یعنی تعلیمات دینی. نمی دانم در حال حاضر چه اسمی دارد.الان اسمش تعلیمات دینی شده.بله. علوم فقه. کسی متاسفانه به این درس ها احترامی نمی گذاشت. او چون جاذبه اش قوی بود، بچه ها سر کلاس ساکت بودند و خوب گوش می دادند. قصه هم می گفت که خیلی موثر بود. سال ششم دبیرستان به تهران رفتم برای اینکه رشته ریاضی درس های سال آخرش مهم بود و سخت.به تنهایی عازم تهران شدید؟بله. آنجا به خانه خواهرم رفتم. همزمان به کلاس زبان شکوه رفتم که از کلاس های معروف آن موقع تهران بود. دو سه ماه زبان انگلیسی خواندم. خانه خواهرم سلطنت آباد (پاسداران فعلی) بود. آخر هفته ها هم برای شرکت در سخنرانی ها به حسینیه ارشاد می رفتم.بیشتر پای سخنرانی چه کسانی می نشستید؟صدرالدین بلاغی که خدا رحمتش کند، آقای حجازی و شریعتی هم خیلی کم می رفتم. دیگر اواخر جلسات سخنرانی شریعتی بود که این قبیل جلسه ها محدود شد. در مجموع جلسات سخنرانی این سه چهار نفر را می رفتم.پس فعالیت های غیردرسی شما حسینیه ارشاد رفتن و کلاس زبان بود.بله. همین کارها بود. البته این به ایامی مربوط می شود که من مذهبی شده بودم.قبل از آن مذهبی نبودید؟نمازی می خواندیم دیگر! بعد از آن بود که متوجه مسائل دینی شدم. داستان به این صورت بود که تابستان ها حدود ١٠ روز به تهران منزل خواهرم می آمدم و تفریح می کردم. خانواده خواهرم یک دوست خانوادگی داشتند که مرد آن خانواده بازاری بود. پسر آنها همسن من بود. او اهل مطالعه بود و کتاب های روانشناسی زیاد می خواند. ما با همدیگر به خیابان و سینما می رفتیم. یک شب فیلمی دیدیم و روی تراس خانه خواهرم که کنار مسجد امام حسین(ع) فعلی بود، خوابیده بودیم. راجع به مسائل زندگی حرف می زدیم و از رابطه دختر و پسر و اینکه باید دوست دختر داشت یا نه می گفتیم. او از روانشناسی چیزهایی بیان می کرد که مثلا خوب نیست و این عیب ها را دارد و... در یک لحظه، من و دوستم هر دو این جمله را بدون اراده گفتیم: «اسلام چه دین خوبی است که همه چیز را از روی حساب گفته است!» این جمله در ذهن من حک شده است. ساعت دوازده و نیم شب بود. او هم مثل من نمازخوان بود. البته غیر از نماز خواندن چیز دیگری از دین نداشتیم.یک نوجوان معمولی بودید.بله. سینما هم می رفتیم.یعنی سینمای قبل از انقلاب!بله. فیلم ها بد بود، خوب نبود. در ایران تقید زیاد نبود. پدرم به نماز خواندن و راست گفتن خیلی اصرار داشت. اصرارش هم درست بود.موقعی که در مورد خوب یا بد بودن رابطه دختر و پسر حرف می زدید، این جمله را گفتید؟دقیقا. آن موقع به این نتیجه رسیدیم که ضرر دارد و خوب نیست. از نظر روانشناسی به این نتیجه رسیدیم و معلوم نیست چقدر پایه داشته باشد؛ مهم این است که ما به این نتیجه رسیدیم. هوا هم خیلی گرم بود، دوش گرفتیم و خوابیدیم. من آن موقع کلاس دهم دبیرستان را تمام کرده بودم. ١٩ تیر ماه ١٣٤٦ و به بهشهر برگشتم. از آن به بعد به هیچ دختری اعتنا نمی کردم. به هرحال من جوان سرشناسی بودم.قبل از آن اعتنا می کردید؟نه به این شکلی که این روزها رسم است. اصلا تصورتان باید خیلی عقب تر برود. ولی خب جوان بودم و این قید را نداشتم. البته بی حیا نبودم و احترام خانوادگی خودم را حفظ می کردم. ولی دیگر هیچ اعتنایی نکردم. دقیقا تاریخ آن هم در یادم مانده است. ١٥ شعبان آن سال با اوایل آبان مصادف شده بود. به مدرسه رفتم. همکلاسی ای به نام آقای عباسعلی صلواتی داشتم که پسر یک کارگر بود و نزدیک خانه ما زندگی می کرد. آنها هم نمازخوان بودند. به من گفت امشب مسجد مهدیه برنامه ویژه دارند. مسجد مهدیه نزدیک خانه ما بود. گفتند که از مشهد سخنران می آید. من هم رفتم. بالکن نیمه تمامی داشت که دقیقا روبه روی منبر و تریبون بود. برای من مهم نبود که چه می گفتند و چیزهایی که گفتند در خاطرم نمانده است. مهم این بود که کسی که مداحی می کرد، واقعا بسیار زیبا مداحی می کرد و وقتی می گفت یا صاحب الزمان! من تنم می لرزید. همین طور گریه می کردم. اهل گریه نبودم. اشک می ریختم و می شنیدم. به خانه آمدم و شب غذا لوبیا داشتیم. یک غذای مرسوم بود و من هم خیلی دوست داشتم. نان را در آن تیلیت کردم و در همان حال به پدرم گفتم مرا به مشهد بفرست که درس بخوانم. گفت چرا؟ گفتم می خواهم به جلسه امام زمان بروم. آنها که از مشهد آمده بودند جزو انجمن حجتیه بودند و هنوز چیزی بلد نبودم. گفت نمی شود. برادرت را تازه به تهران فرستاده ام، وضع مان اقتضا نمی کند و اینها. گفتم خودم کمک می کنم، کار می کنم و درس می خوانم. بعد یکسری سوال کرد که چقدر خرجت می شود و... یک دفعه متوجه شدم که پدرم سر به سر من می گذارد. گفت این چه حرف هایی است که می زنی؟ بروم تهران یعنی چه؟ مگر من می گذارم تو دیپلم نگرفته از این خانه جدا شوی؟ من تازه متوجه شدم که او با من شوخی می کرد. یک دفعه بغضم ترکید. از غذا دست کشیدم و رفتم تو اتاق دیگر و روی تخت افتادم. بی اختیار اشک می ریختم. مادرم وحشت زده شد. گفت چه شده؟ خواهرم بالای سرم آمد. خلاصه آن شب کلی گریه کردم. صبح به مدرسه رفتم. جریان را برای آقای راسخی که معلم دینی ما بود، تعریف کردم و گفتم می خواهم به مشهد بروم. شما بیایید به آقاجون بگویید که راضی شوند. گفت چرا می خواهی به مشهد بروی؟ من خودم اینجا جلسه امام زمان دارم. بیا، شرکت کن. حجتیه در بهشهر نبود. آقای راسخی هر خطری را برای دین در شهر احساس می کرد، بدل آن را می زد. با کمونیست ها و توده ای ها مبارزه می کرد، یک دفعه با ولنگارها و یک وقتی با یاغی ها مبارزه می کرد. گفت به پدرت بگو راسخی گفت جلسه منزل حاج میرزا هم هست. حاج میرزا دستفروشی بود که کنار مسجد جامع بساط داشت. فقیر و عیال وار، ولی منیع الطبع و بلندنظر بود. در خانه اش جلسه می گذاشت و آقای راسخی درس می داد. جلسه که تمام می شد، دو سه نفر را گلچین می کرد و نگه می داشت و حرف های سیاسی می زد. نخستین حرف های سیاسی که علیه نظام شاهنشاهی شنیدم را از آقای راسخی شنیدم.یعنی نخستین بنیان های سیاسی شما از آنجا گذاشته شد؟بله، ایشان پایه گذاشت و برای من سیاست را تعریف کرد. از فردای آن شب تاریخی به نامحرم نگاه نمی کردم. دخترعموهایم سر به سر من می گذاشتند؛ مرا صدا می کردند، یک لحظه نگاه می کردم و دوباره سرم را پایین می انداختم؛ به من می خندیدند. ولی بعد به تدریج همه فامیل مرا پذیرفتند و احترام من حفظ شد.خانواده هم به اندازه شما مقید بودند؟خانواده حمایت می کردند. البته یک خانواده معمولی بودیم. نماز و احترام به روحانیت هم در خانواده بود.آقای دکتر! آن روزها عاشق هم می شدید؟بله.چند بار؟یک دفعه و هنوز هم ادامه دارد. [خنده] عاشقی ای که به ازدواج منتهی شد. عشق زمینی بود. عشق زمینی ای که عشق خدایی بود. عشق زمینی هم می تواند خدایی باشد دیگر. عاشق زنم شدم و هنوز هم عاشقش هستم. زن بسیار خوبی دارم.چگونه با همسرتان آشنا شدید؟ایشان دخترخاله مادرم هستند و خاله من که اختلاف سنی اش با من کم است و فقط ١٦ سال از من بزرگ تر است، زود بیوه شد و پسرش همبازی من بود. خانواده ها در شهرستان ها مخصوصا خانواده ما خانواده خیلی بزرگی هستند، با یکدیگر خیلی رفت و آمد دارند و از حال هم خبر دارند. خانه شان یک خانه بزرگ بود که چند خانواده با هم در آن زندگی می کردند. من معمولا رییس می شدم و دختربچه ها را هم نخودی بازی می گرفتیم و در بازی می آوردیم تا اینکه قیودات مذهبی من ایجاد شد. پدر ایشان هم روحانی سید بود که به رحمت خدا رفت و زود جوانمرگ شد. ایشان شش ماهه بود که پدرش به رحمت خدا رفت. بعد مادر و خواهرهایم گفتند بهیجه به درد تو می خورد. می گفتم: حالا بگذارید ببینیم چه می شود. یک بار گفتند فلانی ـ یکی از بچه های فامیل را اسم بردند که شش هفت سال از من بزرگ تر بود ـ خواستگار بهیجه است. تو نمی خواهی به خاله چیزی بگوییم؟ گفتم نه! اتفاقا خیلی خوب شد که این فرد خواستگار بهیجه شد. اگر بهیجه به او جواب مثبت دهد، معلوم می شود که به درد من نمی خورد و شما اشتباه می کردید. چون او فردی بود که اصلا مقید و نمازخوان نبود. وقتی به بهیجه موضوع خواستگاری را گفته بودند، گفته بود من زن حمال می شوم اما زن فلانی نمی شوم. این آزمایش خوبی بود.آن زمان علاقه ای هم به ایشان داشتید؟نه، نه. حس خاصی نبود.همان حس دخترخاله و پسرخاله؟بله، حالا می گویم حس قلبی از کجا شروع شد. بعد گذشت و من سال اول دانشگاه بازداشت شدم و ١١ روز زندان بودم. پدر و مادرم نمی دانستند.انجمن جوانان مسلمان بهشهر کتابخانه ای داشت که عبارت بود از گنجه ای در یک آرایشگاه. این انجمن در سال ١٣٢٧ تاسیس شده بود به ریاست آقای بنی کاظمی که آرایشگر همان آرایشگاه بود. (مردی بسیار شریف، که هنوز از برکت وجودش برخورداریم. وی از نزدیکان فقیه اخلاقی و زاهد معروف بهشهری، آیت الله کوهستانی بود و از آن بزرگوار تاثیر زیادی پذیرفته بود بعد از انقلاب به فرماندهی سپاه برگزیده شد در دفاع مقدس یک پسرش شهید و یکی هم جانباز شد.) موقعی که ما جوان بودیم، موسسین انجمن عاقله مرد بودند؛ ولی اسم انجمن شان، همچنان انجمن جوانان مسلمان بهشهر بود. تابستان ١٣٤٩به بهشهر رفتم و با کمک آقای بنی کاظمی و دوستان دیگر یک سالن کوچک نسبتا متروک در مسجد امام حسین علیه السلام را مسجدی ک ...

ادامه مطلب  

شایعه کمبود شیرخشک در شیرخوارگاه احسان تبریز صحت ندارد  

درخواست حذف این مطلب
مدیرکل بهزیستی آذربایجان شرقی از کمک یک میلیارد و 800 میلیون تومانی از محل مشارکت های مردمی مازاد شیرخوارگاه احسان تبریز به کودکان نیازمند خبر داد و گفت: اقلام مورد نیاز و امکانات رفاهی به حدی در شیرخوارگاه احسان موجود است که از مازاد آن به کودکان نیازمندان نیز اهدا شده است.به گزارش آناج محسن ارشدزاده در گفت وگو با ایسنا در خصوص شایعه ی منتشره در فضای مجازی مبنی بر نبود شیرخشک در شیرخوارگاه احسان بیان کرد: شایعه کمبود شیرخشک در شیرخوارگاه احسان صحت ندارد. اخیراً چنین مطالبی در فضای مجازی مطرح می شود در حالی که این پیام کاملا ساختی بوده و مم ...

ادامه مطلب  

عکس یادگاری خواهران منصوریان با مسلمان  

درخواست حذف این مطلب
قهرمان دوچرخه سواری آسیا لباس خود را امشب به شیرخوارگاه آمنه اهدا کرد. به گزارش وانانیوز، جمعی از ورزشکاران، رؤسای فدراسیون ها به همراه محمدرضا داورزنی معاون حرفه ای و قهرمانی وزارت ورزش در شیرخوارگاه آمنه حضور پیدا کردند.حاشیه های این مراسم را در زیر می خوانید:* مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال دقایقی کوتاه در شیرخوارگاه حضور پیدا کرد و همچنین وی مبلغی را به این شیرخوارگاه کمک کرد.* محسن مسلمان ...

ادامه مطلب  

عکس یادگاری محسن مسلمان با خواهران منصوریان! عکس  

درخواست حذف این مطلب
محسن مسلمان و سیامک نعمتی 2 بازیکن پرسپولیس به همراه خواهران منصوریان در شیرخوارگاه آمنه حضور یافتند.جمعی از ورزشکاران، رؤسای فدراسیون ها به همراه محمدرضا داورزنی، معاون حرفه ای و قهرمانی وزارت ورزش در شیرخوارگاه آمنه حضور پیدا کردند.محسن مسلمان و سیامک نعمتی و خواهران منصوریانحاشیه های این مراسم را در زیر می خوانید:* مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال دقایقی کوتاه در شیرخوارگاه حضور پیدا کرد و همچنین وی مبلغی را به این شیرخوارگاه کمک کرد.* م ...

ادامه مطلب  

کلنگ زنی ساخت شیرخوارگاه درگلستان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایرنا ابراهیم غفاری مدیر بهزیستی استان گلستان گفت: زمین شیرخوارگاه حضرت زهرا(س) از سوی بیگم امیر لطیفی از نیکوکاران این منطقه به بهزیستی واگذار شده است.وی اظهار داشت که این شیرخوارگاه در بازه زمانی یک تا دو سال و در سه طبقه با زیربنای 210 مترمربع در زمینی به مساحت 500مترمربع ساخته خواهد شد.به گفته وی هم اینک یک مرکز دولتی شیرخوارگاه در استان وجود دارد که در آن کودکان تا سه سال سن نگهداری می شوند.غفاری با بیان اینکه مرکز کنونی شیرخوارگاه یک واحد مسکونی بوده و مناسب تعداد کودکان نیست گفت: از زمانی که د ...

ادامه مطلب  

چرا نوزادان شیرخوارگاه آمنه در راهرو بودند؟  

درخواست حذف این مطلب
در پی انتشار عکسی در شبکه های اجتماعی مبنی بر استقرار بچه های شیرخوارگاه آمنه در راهرو و بازدید رئیس سازمان بهزیستی و مسئولان از آنها، سرپرست مجتمع خدمات بهزیستی و شیرخوارگاه آمنه توضیحاتی در این خصوص ارائه کرد.به گزارش آنا از بهزیستی استان تهران، پوپک جلالی، سرپرست مجتمع خدمات بهزیستی و شیرخوارگاه آمنه با بیان اینکه روز گذشته از بازدید مسئولان، خیران و هنرمندان از شیرخوارگاه آمنه عکسی منتشر شده که به اشتباه برداشت های خلاف واقعی از آن عکس شده است، گفت: به طور معمول و براساس اصول علمی، مربیان شیرخوارگاه برای جلوگیری از رفلاکس معده بچه های شیرخوار و برای پیشگیری از بی قراری آنها، پس از خورد ...

ادامه مطلب  

«طلاق» پررنگ ترین آسیب اجتماعی در شمیرانات  

درخواست حذف این مطلب
ناجی یلالی مدیرکل بهزیستی شمیرانات در نشست خبری امروز خود گفت: وضعیت آسیب های اجتماعی در شهرستان شمیرانات با سایر شهرستان های استان تهران متفاوت است، به گونه ای که «طلاق» پررنگ ترین آسیب اجتماعی شهرستان شمیرانات است.وی ادامه داد:به همین دلیل در حال حاضر ارائه آموزش های مهارت های زندگی را به منظور کاهش آمار این آسیب در این شهرستان از مقطع ابتدایی تا دانشگاه ها و همچنین در درون خانواده ها و برای زوجین در دستور کار خود قرار داده ایم.مدیرکل بهزیستی شمیرانات در ادامه درخصوص فرزندخواندگی کودکان حاضر در شیرخوراگاه آمنه نیز گفت: مشکلاتی در این زمینه داریم که نمی توان آنها را مطرح کرد. برای مثال مادری که کودک را در سطل آشغال می اندازد قطعا به شرایط نامساعد روحی و جسمی رسیده که توانسته کودکی را که ۹ ماه باردارش بوده را اینچنین برسر راه بگذارد، چرا که این عمل برای هیچ مادری حتی مادران معتاد نیز خوشایند نیست. باید برای کاهش این موارد در سطح کشور عوامل آنها را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم مادر به کجا رسیده که دست به چنین اقدامی می زند.ورودی کودکان به شیرخوارگاه ها زیاد استیلالی افزود: در حال حاضر ورودی کودکان به شیرخوارگاه ها زیاد است این در حالی است که این حیطه مهم و حساس بوده و اگر این کودکان توسط بهزیستی در شیرخوارگاه ها پذیرش نشوند، ممکن است سر از بازار فروش در آورند.وی با بیان اینکه بسیاری از کودکان قابل واگذاری نیستند، گفت: قانونگذارشرایط خاصی را برای کودکان قابل واگذاری به خانواده های متقاضی در نظر گرفته است، هرچند پروسه واگذاری فرزندان به خانواده ها بسیار تسهیل شده و مواردی همچون واگذاری به دختران مجرد و بالای ۳۰ سال نیز که پیش از آن مقاومت جدی در آن زمینه وجود داشت، هم اکنون به متن قانون افزوده شده است.واگذاری ۷ فرزند به دختران بالای ۳۰ سال طی یک سال و نیم گذشتهمدیرکل بهزیستی شمیرانات تصریح کرد: پذیرش کودکان توسط دختران مجرد بالای ۳۰ سال متقاضی فرزندخواندگی از سال ۹۴ اجرایی شد و تا به حال در شهرستان شمیرانات ۶ فرزند به ۵ دختر مجرد بالای ۳۰ سال واگذار شده است که یکی از این دختران، ۲ خواهر را به سرپرستی خود در آورده است. این در حالی است که همین امروز نیز یک دختر مجرد بالای ۳۰ سال دیگر موفق به سرپرستی یک کودک شد بدین ترتیب در ۱.۵ گذشته ۷ فرزند به دختران واجد شرایط در شهرستان شمیرانات واگذار شده است.یلالی گفت: در حال حاضر یکی از همکاران ما در شیرخواگاه آمنه دو کودک مبتلا به hiv مثبت را به سرپرستی در آورده است در حالی که در گذشته افراد متقاضی فرزندخواندگی و حتی خیرین تنها تمایل به سرپرستی کودکان دارای شرایط ایده آل داشتند. به همین دلیل نیاز است که اینگونه موارد نیز توسط رسانه ها فرهنگ سازی شود.وجود ۱۸ کودک مبتلا به ایدز و هپاتیت در شیرخوارگاه آمنهوی در ادامه با تاکید بر آنکه به لحاظ قانونی کودکان بالای ۶ سال نباید در شیرخوارگاه آمنه حضور داشته باشند، گفت: از آنجایی که ابتلا به hiv مثبت و هپاتیت در جامعه ما همچنان با انگ و تابو همراه است، کودکانی که این بیماری ها را دارند، هم اکنون در یک سوئیت بزرگ همانند سایر کودکان، در شیرخوارگاه آمنه نگهداری می شوند که تعداد آنها به ۱۸ نفر می رسد و میانگین سنی شان بیش از ۶ سال است و در سن مدرسه قرار دارند.مدیرکل بهزیستی شمیرانات درخصوص مشکل شناسنامه این کودکان نیز گفت: در زمینه شناسنامه کودکان مجهول الهویه با کودکانی مواجه هستیم که در حال حاضر درصدد رفع این مشکل و تسهیل روند دریافت شناسنامه برای این کودکان برآمده ایم تا بتوانیم شناسنامه موقت را برای تمامی آنها دریافت کنیم زیرا کودک وقتی شناسنامه هم نداشته باشد، در بحث بیمه ای با مشکلات زیادی مواجه شده و هزینه های درمانی آنها به شدت بالا می رود.یلالی در ادامه با بیان آنکه هم اکنون زوجین بدون فرزند و یا خانواده های دارای فرزند و همچنین دختران مجرد بالای ۳۰ سال می توانند فرزندان را به سرپرستی خود در آورند گفت: معتقدم خانواده بهترین جایگاهی است که کودک می تواند درآن حضور داشته باشد زیرا بهترین مراکز نمی توانند جایگزین خانواده ها شوند.تسهیل روند واگذاری کودکان به خانواده های متقاضیبه گفته وی، بازدید پس از واگذاری کودکان به خانواده های متقاضی در بهزیستی بسیار منظم تر شده است و به طور کلی سازمان بهزیستی در حوزه فرزندخواندگی به روز شده و درصدد تسهیل روند واگذاری کودکان به خانواده های متقاضی برآمده است.واگذاری ۴۹ کودک به خانواده های واجد شرایط فرزندخواندگیبه گزارش ایسنا، مدیرکل بهزیستی شهرستان شمیرانات همچنین گفت: در حال حاضر ۳۰۳ فرزند در مراکز شبانه روزی شبه خانواده و شیرخوارگاه (آمنه و...) شهرستان شمیرانات استان تهران حضور دارند که از ابتدای سال ۹۶ تاکنون ۴۹ کودک به خانواده های وا ...

ادامه مطلب  

شهربانو و الهه منصوریان از بچه های شیرخوارگاه آمنه دیدن کردند  

درخواست حذف این مطلب
تاریخ: ۱۳۹۶-۰۳-۳۱شناسه خبر: 50640خواهران افسانه ای ووشو ایران؛به گزارش سایت ورزش بانوان؛ تصاویری از حضور شهربانو و الهه منصوریان خ ...

ادامه مطلب  

اعتماد به 16 وزیر روحانی  

درخواست حذف این مطلب
حسن روحانی از نخستین روز معرفی کابینه دوازدهم، نسبت به چهار سال پیش، امیدوارانه تر وزیران پیشنهادی اش را به مجلس معرفی کرد. به طور کلی رای نمایندگان مجلس دهم به گزینه های کابینه دوم روحانی، نسبت به آرای کابینه اول در مجلس نهم هم نشان داد که امیدواری او بی دلیل نبود.مجلس حامیروحانی که در تجربه نخست معرفی کابینه در مردادماه 92 نتوانست در کسب رای اعتماد 3 وزیر پیشنهادی اش از مجلس اصولگرای نهم، توفیق یابد، دیروز تنها در کسب رای اعتماد برای یک وزیر پیشنهادی کابینه دوازدهم ناکام ماند. این موضوعی است که نشان می دهد مجلسی که دست کم، دوسوم اعضای آن را نمایندگانی از اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل تشکیل داده اند و طی یک سال گذشته در بزنگاه هایی چون رای اعتماد به 3 وزیر دولت یازدهم، ثابت کرده در احاطه حامیان روحانی است، به طور کلی یک بار دیگر نقش حمایتی خود را به خوبی ایفا کرده و بر تعامل با دولت روحانی صحه گذاشته است. با این حال این نتیجه ای کلی از آرای نمایندگان به کابینه دوم روحانی است. دقت در آرای هر کدام از وزیران پیشنهادی نشانه هایی است که روحانی باید در تعامل خود و دولت جدیدش با پارلمان مورد نظر قرار دهد.نگاه دقیق به محتوای جلسه دیروز نشان می دهد منتقدان دولت در مجلس دهم یعنی اصولگرایان نزدیک به طیف جبهه پایداری همچنان در اقلیت قرار دارند و این بار بیش از هر زمان دیگری منفعل عمل کرده اند و از تلاش چشمگیرشان برای جریان سازی حتی تبلیغی علیه دولتی ها، نشانی نیست. در جلسات بررسی صلاحیت وزیران پیشنهادی، برخلاف مجلس نهم دیگر خبری از اثرگذاری تاکتیک این طیف نبود؛ طیفی که در مجلس نهم با استفاده از کلیدواژه هایی چون فتنه و برجام، مجلس نهم را به عرصه مخالفت با دولت روحانی تبدیل کرده بود. به این ترتیب می توان گفت مجلس دهم مشی تعامل گونه خود با دولت جدید را همچون دولت یازدهم تکرار کرده است. با نتیجه جلسه رای اعتماد دیروز مشخص شد که در مجلس دهم بیش از آنکه عنصر فراکسیونی اصولگرایان یا اصلاح طلبان تعیین کننده باشد، طیف مستقلان هستند که می توانند نقشی تعیین کننده ایفا کنند. به این ترتیب هر کدام از فراکسیون های امید یا ولایت به تنهایی نمی توانند اجماع به وجود آورند و در این میان باید به نقش سیال و مهم مستقلان این مجلس موسوم به فراکسیون مستقلان ولایی که می توان گفت حدود یک سوم کرسی های مجلس دهم را در اختیار دارند، توجه کرد.مشارکت بالاآنالیز رای ها نشان می دهد 288 نماینده مجلس دهم در فرآیند رای اعتماد به وزیران کابینه دوازدهم مشارکت داشتند و این درحالی است که میزان مشارکت مجلس نهمی ها در فرآیند رای اعتماد به کابینه نخست روحانی، رای 284 نماینده بوده است. مجلس دهم 290 نماینده دارد و این یعنی تنها 2 نماینده دیروز در فرآیند رای اعتماد مشارکت نداشته اند. بر این اساس این مشارکت را می توان مشارکت بالای 99 درصد خواند.رکورددار ها از سوی دیگر، بررسی آرای دیروز نمایندگان به وزیران نشان می دهد امیر حاتمی، وزیر دفاع مقبول ترین وزیری است که مجلس دهمی ها دیروز روانه پاستور کرده اند. امیر حاتمی توانست با 261 رای موافق، یعنی 6/ 90 درصد آرا، با صدرنشینی در فهرست کابینه دوازدهم، عهده دار وزارت دفاع دولت دوازدهم شود. البته مقایسه این رقم با تعداد آرای صدرنشین رای اعتماد کابینه قبل، نشان می دهد که علی طیب نیا وزیر اقتصاد دولت یازدهم همچنان رکورددار مقبول ترین وزیر در دو دولت روحانی است. او در مرداد 92 توانسته بود با رای موافق 274 نماینده، یعنی حدود 96 درصد آرا، وزیر اقتصاد دولت اول روحانی شود. از سوی دیگر، با وجود آنکه امیر حاتمی دیروز بیشترین رای نمایندگان را به دست آورد، اما رای او در مقایسه با آرای سردار دهقان وزیر دفاع دولت نخست روحانی، از کاهشی اندک حکایت دارد. سردار دهقان 4 سال پیش توانسته بود با رای 94 درصدی مجلس نهمی ها وزیر دفاع دولت یازدهم شود. همچنین گرچه علی طیب نیا، وزیر اقتصاد روحانی در دولت یازدهم رکورددار رای اعتماد بود اما وزیر اقتصاد کابینه دوازدهم دیروز با رای نمایندگان مجلس، هشتمین وزیر روحانی از منظر رای آوری است. مسعود کرباسیان دیروز با کسب 240 رای موافق، 3/ 83 درصد آرای نمایندگان را به دست آورد و به پاستور راه یافت.آرای جهش یافتهبررسی آرای دیروز نمایندگان به وزیران نشان می دهد برخی از وزیران ابقا شده در کابینه دوازدهم، نسبت به کابینه یازدهم نه تنها با کاهش آرا روبه رو نشده اند؛ بلکه آرای آنها جهش معناداری داشته است. این وزیران عبارتند از مسعود سلطا ...

ادامه مطلب  

حضور داورزنی در شیرخوارگاه آمنه  

درخواست حذف این مطلب
معاون حرفه ای و قهرمانی وزارت ورزش به همراه برخی از رؤسای فدراسیون ها در شیرخوارگاه آمنه حضور پیدا کردند. به گزارش وانانیوز، محمدرضا داورزنی معاون وزیر ورزش امروز در شیرخوارگاه آمنه حضور پیدا کرد. در این بازدید برخی از رؤسای فدراس ...

ادامه مطلب  

محسن مسلمان و خواهران منصوریان در شیرخوارگاه آمنه +عکس  

درخواست حذف این مطلب
کد خبر: 137361 زمان انتشار: 31 خرداد 1396 14:08:00 خواهران منصوریان شب گذشته به شیرخوارگاه آمنه رفتند. به گزارش فوتبال آنلاین محسن مسلمان به همراه سیامک نعمتی بازیکن جدید پرسپولیس شب گذشته به شیرخوارگ ...

ادامه مطلب  

جمع آوری پول با به خط کردن شیرخواران توضیحات عجیب دولتی ها از سان دیدن آقای مدیر/آروغ زدن به سبک بهزیستی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار شهری و رفاهی خبرگزاری فارس، پس از انتشار خبری مبنی بر سان دیدن مسئولان از شیرخواران آمنه در بازدیدی که دوروز گذشته انجام شد و انتشار عکس آن،سازمان بهزیستی توضیحاتی ارائه کرد:«در بازدید روز گذشته جمعی از مسئولان، خیران و هنرمندان از شیرخوارگاه آمنه عکسی در فضای مجازی و برخی از رسانه ها منتشر شد که از آن عکس تفسیر و برداشت های خلاف واقعی صورت گرفته است. بر این اساس لازم به توضیح است که به طور معمول و بر اساس اصول علمی، مربیان شیرخوارگاه برای جلوگیری از رفلاکس معده بچه های شیرخوار و برای پیشگیری از بی قراری آنها، پس از خوردن شیر برای دقایقی آنها را در کریر در خارج از اتاق محل خوابشان قرار می دهند تا از طریق محرک های بیرونی به آرامش بیشتری برسند که این بار دقیقاً این موضوع همزمان با بازدید مسئولان اتفاق افتاده است.لذا از آن خبرگزاری محترم, چنین برداشتی کاملاً عجیب و مغرضانه به نظر می رسد. این همه در حالی است که آن رسانه گرامی بدون توجه به سایر عکس های منتشر شده از این برنامه که نشان از همدلی و همصدایی مسئولان، خیران و هنرمندان برای یاری رساندن به جمعی از فرزندان این سرزمین دارد که منجر به جمع آوری بیش از 10 میلیارد ریال مشارکت مالی در این برنامه برای این عزیزان شد، با هدفی نامعلوم و نامشخص با انتشار این خبر هم به تخریب چهره مسئولان و حاضران در این برنامه دست زده است و هم ازسویی دیگر زحمت مربیان و دلسوزان فعال در شیرخوارگاه آمنه را زیر سؤال برده است.بسیار عجیب است که چگونه تکریم و تشویق کودکان عزیز تحت پوشش را بر روی سن این برن ...

ادامه مطلب  

توضیحات عجیب دولتی ها از سان دیدن آقای مدیر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598به نقل از فارس، پس از انتشار خبری مبنی بر سان دیدن مسئولان از شیرخواران آمنه در بازدیدی که دوروز گذشته انجام شد و انتشار عکس آن،سازمان بهزیستی توضیحاتی ارائه کرد:«در بازدید روز گذشته جمعی از مسئولان، خیران و هنرمندان از شیرخوارگاه آمنه عکسی در فضای مجازی و برخی از رسانه ها منتشر شد که از آن عکس تفسیر و برداشت های خلاف واقعی صورت گرفته است. بر این اساس لازم به توضیح است که به طور معمول و بر اساس اصول علمی، مربیان شیرخوارگاه برای جلوگیری از رفلاکس معده بچه های شیرخوار و برای پیشگیری از بی قراری آنها، پس از خوردن شیر برای دقایقی آنها را در کریر در خارج از اتاق محل خوابشان قرار می دهند تا از طریق محرک های بیرونی به آرامش بیشتری برسند که این بار دقیقاً این موضوع همزمان با بازدید مسئولان اتفاق افتاده است.لذا از آن خبرگزاری محترم, چنین برداشتی کاملاً عجیب و مغرضانه به نظر می رسد. این همه در حالی است که آن رسانه گرامی بدون توجه به سایر عکس های منتشر شده از این برنامه که نشان از همدلی و همصدایی مسئولان، خیران و هنرمندان برای یاری رساندن به جمعی از فرزندان این سرزمین دارد که منجر به جمع آوری بیش از 10 میلیارد ریال مشارکت مالی در این برنامه برای این عزیزان شد، با هدفی نامعلوم و نامشخص با انتشار این خبر هم به تخریب چهره مسئولان و حاضران در این برنامه دست زده است و هم ازسویی دیگر زحمت مربیان و دلسوزان فعال در شیرخوارگاه آمنه را زیر سؤال برده است.بسیار عجیب است که چگونه تکریم و تشویق کودکان عزیز تحت پوشش را بر روی سن این برن ...

ادامه مطلب  

هیچ نقشی جای قطام را برایم نمی گیرد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری فارس- گروه رادیو و تلویزیون: مجموعه تلویزیونی امام علی(ع) داود میرباقری فیلمنامه سریالی با عنوان «خاری در گلو» را براساس زندگی حضرت علی(ع) به صدا و سیما ارائه داد که پس از فراز و نشیب های بسیار سرانجام در سال ۱۳۷۳ با حضور ۱۵۰ بازیگر اصلی و بیش از ۵ هزار هنرور از نیروهای ارتش مقابل دوربین رفت.ساخت سریال حدود چهار سال به طول انجامید و سرانجام پخش مجموعه از سال ۱۳۷۵ در شبکه یک سیما آغاز شد.در این سریال بازیگرانی هم ایفای نقش کرده اند که امروز دیگر در میان ما نیستند؛ از جمله آنها می توان به زنده یاد مهدی فتحی، رضا خندان، جواد خدادادی، رضا کرم رضایی، عباس امیری، منصور والامقام، حسین پناهی، نعمت الله گرجی، توران مهرزاد، سروش خلیلی، احمد قدکچیان، علی اصغر گرمسیری، باقر صحرارودی و ... اشاره کرد و با قرائت فاتحه ای یاد و خاطره این هنرمندان را گرامی می داریم.اما حالا که مصادف با تکرار این سریال در شبکه آی فیلم و همچنین ایام شهادت امام علی(ع) شده، در ادامه گفت وگو با داریوش ارجمند(بازیگر نقش مالک اشتر)، ویشکا آسایش(بازیگر نقش قطام) و کریم اکبری مبارکه (بازیگر نقش ابن ملجم مرادی) را در ادامه می خوانیم:**ارجمند: از بازی در نقش مالک اشتر وحشت داشتم-من آن زمان مطلقا آقای میرباقری را نمی شناختم. یک روز من را صدا کرد و رفتم صحبتی شد. نگاهی انداختم به کسانی که قرار بود در این سریال ایفای نقش کنند. بعد هم رفتم به مشهد. خوب برای من که تاریخ خوانده ام و شاگرد دکتر شریعتی بودم و امام علی(ع) را از زبان او شنیدم و عظمت امام علی(ع) را از زبان او در دوران دانشجویی درک کرده ام، خیلی وحشت داشتم که این نقش را بازی کنم. چون آن موقع حداقل 50 دبیرستان در ایران وجود داشت که نام آن ها مالک اشتر بود، گروه هنری به نام مالک اشتر داشتیم، تیپ و لشکر در جبهه به اسم مالک اشتر بود، در مشهد چند مسجد به نام مالک اشتر بود، پادگان به این نام داشتیم. این آدم در ایران با فاصله زیادی از امام علی (ع ) در رتبه دوم قرار دارد و به عنوان فردی که در رکاب ایشان بوده، شناخته می شود.* اگر بد بازی می کردم باید از ایران می رفتمبرای من مهم نبود که یک کاری بکنم و پولی بگیرم. بلکه برای من ارزش این کار خیلی مهم بود و چیزهایی که درباره ایشان می دانستم و به آن ها عشق می ورزیدم. آرزو داشتم که ای کاش موقعی بودم که می توانستم نوکری امام علی (ع ) را بکنم. این ها همه برای من مساله بود و این موقعیت برای من به وجود آمد. ولی وحشت داشتم به خاطر اینکه اگر آن شخصیت را بد بازی می کردم، قطعا بدانید که باید از ایران می رفتم. چون یک تصور ذهنی بزرگی از این سردار امام علی (ع) در ذهن شیعیان وجود داشت.* استخاره بد آمد/ به میرباقری گفتم بازی نمی کنمبه همین دلیل در مشهد نزد یکی از دوستانم به نام آقای سید محسن مصطفی زاده که شاعر و فرد مؤمنی است رفتم و گفتم در حرم امام رضا(ع) برای من یک استخاره بگیرد. نگفتم که برای چه موضوعی هم استخاره می خواهم. استخاره هم گرفت و آمد گفت بد آمده. گفتم چرا؟ آیه اش را برایم را بنویس. نوشت و آیه این بود که کسانی که در صف نماز با شما می ایستند، از شما که دور می شوند، به استهزاء شما می پردازند و مسخره تان می کنند. آن را نوشت و به من داد. مدتی بعد به تهران رفتم و آقای میرباقری نتیجه را از من جویا شد، گفتم من نمی توانم بازی کنم. گفت چرا؟ گفتم به من گفته اند بازی نکنم. خیلی حیرت زده شد. گفت کی؟ فکر می کرد کسی از این کارگردان ها یا بازیگران این حرف را به من زده است، گفتم کسی است که تو هم او را قبول داری. گفت کیست؟ من هم کیفم را باز کردم و کاغذ استخاره را دستش دادم. وقتی خواند، حیرت زده شد. گفتم با خدا مشورت کردم و او موافقت نکرد. بعد هم به مشهد رفتم. خیلی به آقای میرباقری برخورد. دیگر هم سراغی از من نگرفتند، تا اینکه آقای محمد بیگ زاده تهیه کننده کار آمدند به مشهد. آن موقع مدیر کل من حاج حسن آقای خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری بودند، ایشان من را به اتاق شان صدا کردند، وقتی رفتم دیدم آقای بیگ زاده آنجا نشسته اند، آقای خامنه ای گفتند چرا شما با تلویزیون کار نمی کنید؟ من هم گفتم استخاره کرده ام. ایشان هم پاسخ دادند که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. تو رفته ای و در جست وجوگر، نقش شیطان بازی کرده ای، حالا نقش مالک اشتر را بازی نمی کنی؟ گفتم به هر حال من روی نقش هایم حساسیت زیادی دارم. ایشان به من گفتند خوب دوباره یک استخاره دیگر بکن.* همه عوامل سریال امام علی (ع) عوض شدندما در ماه محرم یک هیئت عزاداری در مشهد داریم. شب عاشورا که به هیئت رفته بودم، دوباره از همان دوستم خواستم تا به حرم برویم و برایم دوباره استخاره بگیر. او هم نماز خواند و استخاره ای گرفت، بعد هم گفت که نمی دانم ماجرا چیست ولی این بار دیگر نه نمی توانی بگویی. گفتم چرا؟ گفت آیه فرمان ساختن کعبه به ابراهیم آمده است. این فرمان است و نمی توانی نه بگویی. گفتم بنویسش. خیلی حالم بد شد. به هر حال آمدم تهران و آقای میرباقری دوباره پیگیری کردند. گفتم سمعا و طاعتا. گفت برو و در راهرو چارت عوامل را نگاه کن. خیلی عجیب است. شاید جوان و مردم امروز این حرف ها را باور نکند، اما من که نمی خواهم خودشیرینی کنم. رفتم چارت را نگاه کردم و دیدم یک نفر از هنرپیشه هایی که قبلا انتخاب شده بودند، این بار نیستند. فیلمبردار، طراح صحنه، طراح لباس و ... همه گروه عوض شده بود. البته میرباقری خودش هم متوجه نکته عظیمی شد که به هر حال از یک جاهایی نگاه های سنگین روی کاری که می کند، هست. توجه مولای من به سریال امام علی (ع) همین بود که تا به امروز با توجه به همه کارهایی که انجام شده و حتی کارهایی که خود میرباقری انجام داده، نتوانسته به زیر زانوی سریال امام علی (ع ) هم برسد. حتی با همین سریال پر طمطراق و پر زرق و برق ده ساله مختارنامه. آخر مختار ثقفی اصلا با علی ابن ابیطالب قابل مقایسه نیست و مقایسه شان قیاس مع الفارغ است. خیلی هم خوشحالم که در این سریال نبودم. البته جایی هم برای من نبود. کسی به من گفت که چرا در این سریال بازی نکردی؟ گفتم برای اینکه می دانستند جای من در این سریال نیست.*از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبیدامام علی (ع) چنین وضعیتی داشت و از تمام لحظاتی که ما از صبح تا غروب آفتاب با آن لباس های سنگین بازی می کردیم و عرق می ریختیم، از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبید و سیاهی لشکرهای نیزه به دست در زیر آفتاب گنو در بندعباس می افتادند و آمبولانس یکی یکی آنها را می برد، مار نیششان می زد اما یک نیرویی آنجا ما را نگه داشته بود و ترانه آوای برگ های نخل هایی که باد می زد و به هم می خوردند، دائم تداعی ناله های حضرت علی(ع) بود، تداعی مدینه بود، تداعی رنج علی بود، تداعی نفاقی بود که به جان علی افتاد و ریایی که بر پوست دین خدا نشسته بود و ما داشتیم نوکری کسی را می کردیم که مظلوم اول همه تاریخ بود و نگاه همه ستمدیدگان به اوست تا وقتی که بشر زنده است. آرام می شدیم و سعی می کردیم عمق این مظلومیت را نشان بدهیم. اما یک روزی وقتی دور هم بودیم داوود میرباقری گفت این امام در سریال من هم مظلوم بود و نتوانستم آن طور که باید مظلومیتش را نشان بدهم.*سریال امام علی(ع)نشانه اقتدار فرهنگی جمهوری اسلامی استمن بعد از سریال امام علی(ع) گفتم که نشانه اقتدار فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران سریال امام علی(ع) است. چون نظام جمهوری اسلامی یک نظام شیعه است و اقتدار این نظام متجلی در سریال امام علی(ع) بدون توهین به هیچکس است. آنها که این قدر به عمروعاص خود می نازند در تاریخ هست که چگونه لخت شد از ترس جان ناقابلش. خداوند رحمت کند مهدی فتحی را که این ماجرا را به این خوبی بازی کرد.*هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانممن هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانم و جای خالی اش را بیشتر از هر زمان دیگری احساس می کنم و حقیقتا بغض گلویم را می گیرد. او هنرپیشه شش دنگ و باهوشی بود که البته مظلوم هم بود. بسیار زود و مظلوم رفت. حقش هم به طور کامل ادا نشد. من در کارهای بسیاری با او همکار بودم، آرزویش این بود که اتللو را روی صحنه ببرد و من نقش اتللو را برایش بازی کنم.**آسایش: هیچ نقشی برایم جای قطام را نمی گیرد *برسیم به شاه نقش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته. هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟-باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.* خب چرا dvd آن را نمی خرید؟dvd آن را دارم اما فرصت دیدنش پیش نمی آید. «امام علی (ع)» ؟؟؟؟؟* همه تصور می کنند بازیگری که با یک نقش به شدت مورد توجه قرار می گیرد حتماً تمام پلان هایش را هم حفظ است. -تنها چیزهایی که از امام علی (ع) حفظم، لحظات و خاطرات نابی است که سر فیلمبرداری داشتیم. دو قسمت اول را از تلویزیون دیدم و بعد از ایران رفتم. مادرم زنگ می زد و برایم تعریف می کرد.* حدود 25 سال از زمان تولید امام علی (ع) می گذرد. اگر دوباره به همان زمان برگردید، باز هم تصمیم می گیرید بعد از بازی در این سریال مهم به انگلیس بروید و مدت ها از بازیگری دور بمانید؟-صد درصد دوباره همان کار را انجام می دادم و می رفتم. درس خواندنم در انگلستان بهترین تجربه زندگی ام بود و با تمام سختی هایش من را ساخت. آنجا کلی تجربه به دست آوردم که بابت همین کلی به خاله و شوهر خاله ام که در آن مدت پیش آن ها زندگی کردم، مدیون هستم.* وقتی بازیگر شدید، نگاه ها در خانواده تان عوض شد دیگر؟-بله، وقتی امام علی (ع) را بازی کردم و سریال گل کرد، تازه همه گفتند ویشکا معلوم بود که یک استعدادی دارد.* گفتید سرضبط سریال امام علی (ع) مدام منتظر آمدن ویزا بودید، این طوری تمرکز داش ...

ادامه مطلب  

هیچ نقشی جای قطام را برایم نمی گیرد  

درخواست حذف این مطلب
مجموعه تلویزیونی «امام علی(ع)» ۲۳ سال پس از تولید این شب ها در حالی روی آنتن شبکه آی فیلم می رود که هنوز جذابیت روزهای اول خود را دارد و کهنه نشده است.به گزارش شفاف، مجموعه تلویزیونی امام علی(ع) داود میرباقری فیلمنامه سریالی با عنوان «خاری در گلو» را براساس زندگی حضرت علی(ع) به صدا و سیما ارائه داد که پس از فراز و نشیب های بسیار سرانجام در سال ۱۳۷۳ با حضور ۱۵۰ بازیگر اصلی و بیش از ۵ هزار هنرور از نیروهای ارتش مقابل دوربین رفت.ساخت سریال حدود چهار سال به طول انجامید و سرانجام پخش مجموعه از سال ۱۳۷۵ در شبکه یک سیما آغاز شد.در این سریال بازیگرانی هم ایفای نقش کرده اند که امروز دیگر در میان ما نیستند؛ از جمله آنها می توان به زنده یاد مهدی فتحی، رضا خندان، جواد خدادادی، رضا کرم رضایی، عباس امیری، منصور والامقام، حسین پناهی، نعمت الله گرجی، توران مهرزاد، سروش خلیلی، احمد قدکچیان، علی اصغر گرمسیری، باقر صحرارودی و ... اشاره کرد و با قرائت فاتحه ای یاد و خاطره این هنرمندان را گرامی می داریم.اما حالا که مصادف با تکرار این سریال در شبکه آی فیلم و همچنین ایام شهادت امام علی(ع) شده، در ادامه گفت وگو با داریوش ارجمند(بازیگر نقش مالک اشتر)، ویشکا آسایش(بازیگر نقش قطام) و کریم اکبری مبارکه (بازیگر نقش ابن ملجم مرادی) را در ادامه می خوانیم:**ارجمند: از بازی در نقش مالک اشتر وحشت داشتم-من آن زمان مطلقا آقای میرباقری را نمی شناختم. یک روز من را صدا کرد و رفتم صحبتی شد. نگاهی انداختم به کسانی که قرار بود در این سریال ایفای نقش کنند. بعد هم رفتم به مشهد. خوب برای من که تاریخ خوانده ام و شاگرد دکتر شریعتی بودم و امام علی(ع) را از زبان او شنیدم و عظمت امام علی(ع) را از زبان او در دوران دانشجویی درک کرده ام، خیلی وحشت داشتم که این نقش را بازی کنم. چون آن موقع حداقل 50 دبیرستان در ایران وجود داشت که نام آن ها مالک اشتر بود، گروه هنری به نام مالک اشتر داشتیم، تیپ و لشکر در جبهه به اسم مالک اشتر بود، در مشهد چند مسجد به نام مالک اشتر بود، پادگان به این نام داشتیم. این آدم در ایران با فاصله زیادی از امام علی (ع ) در رتبه دوم قرار دارد و به عنوان فردی که در رکاب ایشان بوده، شناخته می شود.* اگر بد بازی می کردم باید از ایران می رفتمبرای من مهم نبود که یک کاری بکنم و پولی بگیرم. بلکه برای من ارزش این کار خیلی مهم بود و چیزهایی که درباره ایشان می دانستم و به آن ها عشق می ورزیدم. آرزو داشتم که ای کاش موقعی بودم که می توانستم نوکری امام علی (ع ) را بکنم. این ها همه برای من مساله بود و این موقعیت برای من به وجود آمد. ولی وحشت داشتم به خاطر اینکه اگر آن شخصیت را بد بازی می کردم، قطعا بدانید که باید از ایران می رفتم. چون یک تصور ذهنی بزرگی از این سردار امام علی (ع) در ذهن شیعیان وجود داشت.* استخاره بد آمد/ به میرباقری گفتم بازی نمی کنمبه همین دلیل در مشهد نزد یکی از دوستانم به نام آقای سید محسن مصطفی زاده که شاعر و فرد مؤمنی است رفتم و گفتم در حرم امام رضا(ع) برای من یک استخاره بگیرد. نگفتم که برای چه موضوعی هم استخاره می خواهم. استخاره هم گرفت و آمد گفت بد آمده. گفتم چرا؟ آیه اش را برایم را بنویس. نوشت و آیه این بود که کسانی که در صف نماز با شما می ایستند، از شما که دور می شوند، به استهزاء شما می پردازند و مسخره تان می کنند. آن را نوشت و به من داد. مدتی بعد به تهران رفتم و آقای میرباقری نتیجه را از من جویا شد، گفتم من نمی توانم بازی کنم. گفت چرا؟ گفتم به من گفته اند بازی نکنم. خیلی حیرت زده شد. گفت کی؟ فکر می کرد کسی از این کارگردان ها یا بازیگران این حرف را به من زده است، گفتم کسی است که تو هم او را قبول داری. گفت کیست؟ من هم کیفم را باز کردم و کاغذ استخاره را دستش دادم. وقتی خواند، حیرت زده شد. گفتم با خدا مشورت کردم و او موافقت نکرد. بعد هم به مشهد رفتم. خیلی به آقای میرباقری برخورد. دیگر هم سراغی از من نگرفتند، تا اینکه آقای محمد بیگ زاده تهیه کننده کار آمدند به مشهد. آن موقع مدیر کل من حاج حسن آقای خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری بودند، ایشان من را به اتاق شان صدا کردند، وقتی رفتم دیدم آقای بیگ زاده آنجا نشسته اند، آقای خامنه ای گفتند چرا شما با تلویزیون کار نمی کنید؟ من هم گفتم استخاره کرده ام. ایشان هم پاسخ دادند که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. تو رفته ای و در جست وجوگر، نقش شیطان بازی کرده ای، حالا نقش مالک اشتر را بازی نمی کنی؟ گفتم به هر حال من روی نقش هایم حساسیت زیادی دارم. ایشان به من گفتند خوب دوباره یک استخاره دیگر بکن.* همه عوامل سریال امام علی (ع) عوض شدندما در ماه محرم یک هیئت عزاداری در مشهد داریم. شب عاشورا که به هیئت رفته بودم، دوباره از همان دوستم خواستم تا به حرم برویم و برایم دوباره استخاره بگیر. او هم نماز خواند و استخاره ای گرفت، بعد هم گفت که نمی دانم ماجرا چیست ولی این بار دیگر نه نمی توانی بگویی. گفتم چرا؟ گفت آیه فرمان ساختن کعبه به ابراهیم آمده است. این فرمان است و نمی توانی نه بگویی. گفتم بنویسش. خیلی حالم بد شد. به هر حال آمدم تهران و آقای میرباقری دوباره پیگیری کردند. گفتم سمعا و طاعتا. گفت برو و در راهرو چارت عوامل را نگاه کن. خیلی عجیب است. شاید جوان و مردم امروز این حرف ها را باور نکند، اما من که نمی خواهم خودشیرینی کنم. رفتم چارت را نگاه کردم و دیدم یک نفر از هنرپیشه هایی که قبلا انتخاب شده بودند، این بار نیستند. فیلمبردار، طراح صحنه، طراح لباس و ... همه گروه عوض شده بود. البته میرباقری خودش هم متوجه نکته عظیمی شد که به هر حال از یک جاهایی نگاه های سنگین روی کاری که می کند، هست. توجه مولای من به سریال امام علی (ع) همین بود که تا به امروز با توجه به همه کارهایی که انجام شده و حتی کارهایی که خود میرباقری انجام داده، نتوانسته به زیر زانوی سریال امام علی (ع ) هم برسد. حتی با همین سریال پر طمطراق و پر زرق و برق ده ساله مختارنامه. آخر مختار ثقفی اصلا با علی ابن ابیطالب قابل مقایسه نیست و مقایسه شان قیاس مع الفارغ است. خیلی هم خوشحالم که در این سریال نبودم. البته جایی هم برای من نبود. کسی به من گفت که چرا در این سریال بازی نکردی؟ گفتم برای اینکه می دانستند جای من در این سریال نیست.*از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبیدامام علی (ع) چنین وضعیتی داشت و از تمام لحظاتی که ما از صبح تا غروب آفتاب با آن لباس های سنگین بازی می کردیم و عرق می ریختیم، از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبید و سیاهی لشکرهای نیزه به دست در زیر آفتاب گنو در بندعباس می افتادند و آمبولانس یکی یکی آنها را می برد، مار نیششان می زد اما یک نیرویی آنجا ما را نگه داشته بود و ترانه آوای برگ های نخل هایی که باد می زد و به هم می خوردند، دائم تداعی ناله های حضرت علی(ع) بود، تداعی مدینه بود، تداعی رنج علی بود، تداعی نفاقی بود که به جان علی افتاد و ریایی که بر پوست دین خدا نشسته بود و ما داشتیم نوکری کسی را می کردیم که مظلوم اول همه تاریخ بود و نگاه همه ستمدیدگان به اوست تا وقتی که بشر زنده است. آرام می شدیم و سعی می کردیم عمق این مظلومیت را نشان بدهیم. اما یک روزی وقتی دور هم بودیم داوود میرباقری گفت این امام در سریال من هم مظلوم بود و نتوانستم آن طور که باید مظلومیتش را نشان بدهم.*سریال امام علی(ع)نشانه اقتدار فرهنگی جمهوری اسلامی استمن بعد از سریال امام علی(ع) گفتم که نشانه اقتدار فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران سریال امام علی(ع) است. چون نظام جمهوری اسلامی یک نظام شیعه است و اقتدار این نظام متجلی در سریال امام علی(ع) بدون توهین به هیچکس است. آنها که این قدر به عمروعاص خود می نازند در تاریخ هست که چگونه لخت شد از ترس جان ناقابلش. خداوند رحمت کند مهدی فتحی را که این ماجرا را به این خوبی بازی کرد.*هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانممن هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانم و جای خالی اش را بیشتر از هر زمان دیگری احساس می کنم و حقیقتا بغض گلویم را می گیرد. او هنرپیشه شش دنگ و باهوشی بود که البته مظلوم هم بود. بسیار زود و مظلوم رفت. حقش هم به طور کامل ادا نشد. من در کارهای بسیاری با او همکار بودم، آرزویش این بود که اتللو را روی صحنه ببرد و من نقش اتللو را برایش بازی کنم.**آسایش: هیچ نقشی برایم جای قطام را نمی گیرد*برسیم به شاه نقش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته. هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟-باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.* خب چرا dvd آن را نمی خرید؟dvd آن را دارم اما فرصت دیدنش پیش نمی آید. «امام علی (ع)» ؟؟؟؟؟* همه تصور می کنند بازیگری که با یک نقش به شدت مورد توجه قرار می گیرد حتماً تمام پلان هایش را هم حفظ است. -تنها چیزهایی که از امام علی (ع) حفظم، لحظات و خاطرات نابی است که سر فیلمبرداری داشتیم. دو قسمت اول را از تلویزیون دیدم و بعد از ایران رفتم. مادرم زنگ می زد و برایم تعریف می کرد.* حدود 25 سال از زمان تولید امام علی (ع) می گذرد. اگر دوباره به همان زمان برگردید، باز هم تصمیم می گیرید بعد از بازی در این سریال مهم به انگلیس بروید و مدت ها از بازیگری دور بمانید؟-صد درصد دوباره همان کار را انجام می دادم و می رفتم. درس خواندنم در انگلستان بهترین تجربه زندگی ام بود و با تمام سختی هایش من را ساخت. آنجا کلی تجربه به دست آوردم که بابت همین کلی به خاله و شوهر خاله ام که در آن مدت پیش آن ها زندگی کردم، مدیون هستم.* وقتی بازیگر شدید، نگاه ها در خانواده تان عوض شد دیگر؟-بله، وقتی امام علی (ع) را بازی کردم و سریال گل کرد، تازه همه گفتند ویشکا معلوم بود که یک استعدادی دارد.* گفتید سر ...

ادامه مطلب  

آسایش: هیچ نقشی جای «قطام» را برایم نمی گیرد  

درخواست حذف این مطلب
مجموعه تلویزیونی امام علی(ع) داود میرباقری فیلمنامه سریالی با عنوان «خاری در گلو» را براساس زندگی حضرت علی(ع) به صدا و سیما ارائه داد که پس از فراز و نشیب های بسیار سرانجام در سال ۱۳۷۳ با حضور ۱۵۰ بازیگر اصلی و بیش از ۵ هزار هنرور از نیروهای ارتش مقابل دوربین رفت.ساخت سریال حدود چهار سال به طول انجامید و سرانجام پخش مجموعه از سال ۱۳۷۵ در شبکه یک سیما آغاز شد.در این سریال بازیگرانی هم ایفای نقش کرده اند که امروز دیگر در میان ما نیستند؛ از جمله آنها می توان به زنده یاد مهدی فتحی، رضا خندان، جواد خدادادی، رضا کرم رضایی، عباس امیری، منصور والامقام، حسین پناهی، نعمت الله گرجی، توران مهرزاد، سروش خلیلی، احمد قدکچیان، علی اصغر گرمسیری، باقر صحرارودی و ... اشاره کرد و با قرائت فاتحه ای یاد و خاطره این هنرمندان را گرامی می داریم.اما حالا که مصادف با تکرار این سریال در شبکه آی فیلم و همچنین ایام شهادت امام علی(ع) شده، در ادامه گفت وگو با داریوش ارجمند(بازیگر نقش مالک اشتر)، ویشکا آسایش(بازیگر نقش قطام) و کریم اکبری مبارکه (بازیگر نقش ابن ملجم مرادی) را در ادامه می خوانیم:**ارجمند: از بازی در نقش مالک اشتر وحشت داشتم-من آن زمان مطلقا آقای میرباقری را نمی شناختم. یک روز من را صدا کرد و رفتم صحبتی شد. نگاهی انداختم به کسانی که قرار بود در این سریال ایفای نقش کنند. بعد هم رفتم به مشهد. خوب برای من که تاریخ خوانده ام و شاگرد دکتر شریعتی بودم و امام علی(ع) را از زبان او شنیدم و عظمت امام علی(ع) را از زبان او در دوران دانشجویی درک کرده ام، خیلی وحشت داشتم که این نقش را بازی کنم. چون آن موقع حداقل ۵۰ دبیرستان در ایران وجود داشت که نام آن ها مالک اشتر بود، گروه هنری به نام مالک اشتر داشتیم، تیپ و لشکر در جبهه به اسم مالک اشتر بود، در مشهد چند مسجد به نام مالک اشتر بود، پادگان به این نام داشتیم. این آدم در ایران با فاصله زیادی از امام علی (ع ) در رتبه دوم قرار دارد و به عنوان فردی که در رکاب ایشان بوده، شناخته می شود.* اگر بد بازی می کردم باید از ایران می رفتمبرای من مهم نبود که یک کاری بکنم و پولی بگیرم. بلکه برای من ارزش این کار خیلی مهم بود و چیزهایی که درباره ایشان می دانستم و به آن ها عشق می ورزیدم. آرزو داشتم که ای کاش موقعی بودم که می توانستم نوکری امام علی (ع ) را بکنم. این ها همه برای من مساله بود و این موقعیت برای من به وجود آمد. ولی وحشت داشتم به خاطر اینکه اگر آن شخصیت را بد بازی می کردم، قطعا بدانید که باید از ایران می رفتم. چون یک تصور ذهنی بزرگی از این سردار امام علی (ع) در ذهن شیعیان وجود داشت.* استخاره بد آمد/ به میرباقری گفتم بازی نمی کنمبه همین دلیل در مشهد نزد یکی از دوستانم به نام آقای سید محسن مصطفی زاده که شاعر و فرد مؤمنی است رفتم و گفتم در حرم امام رضا(ع) برای من یک استخاره بگیرد. نگفتم که برای چه موضوعی هم استخاره می خواهم. استخاره هم گرفت و آمد گفت بد آمده. گفتم چرا؟ آیه اش را برایم را بنویس. نوشت و آیه این بود که کسانی که در صف نماز با شما می ایستند، از شما که دور می شوند، به استهزاء شما می پردازند و مسخره تان می کنند. آن را نوشت و به من داد. مدتی بعد به تهران رفتم و آقای میرباقری نتیجه را از من جویا شد، گفتم من نمی توانم بازی کنم. گفت چرا؟ گفتم به من گفته اند بازی نکنم. خیلی حیرت زده شد. گفت کی؟ فکر می کرد کسی از این کارگردان ها یا بازیگران این حرف را به من زده است، گفتم کسی است که تو هم او را قبول داری. گفت کیست؟ من هم کیفم را باز کردم و کاغذ استخاره را دستش دادم. وقتی خواند، حیرت زده شد. گفتم با خدا مشورت کردم و او موافقت نکرد. بعد هم به مشهد رفتم. خیلی به آقای میرباقری برخورد. دیگر هم سراغی از من نگرفتند، تا اینکه آقای محمد بیگ زاده تهیه کننده کار آمدند به مشهد. آن موقع مدیر کل من حاج حسن آقای خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری بودند، ایشان من را به اتاق شان صدا کردند، وقتی رفتم دیدم آقای بیگ زاده آنجا نشسته اند، آقای خامنه ای گفتند چرا شما با تلویزیون کار نمی کنید؟ من هم گفتم استخاره کرده ام. ایشان هم پاسخ دادند که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. تو رفته ای و در جست وجوگر، نقش شیطان بازی کرده ای، حالا نقش مالک اشتر را بازی نمی کنی؟ گفتم به هر حال من روی نقش هایم حساسیت زیادی دارم. ایشان به من گفتند خوب دوباره یک استخاره دیگر بکن.* همه عوامل سریال امام علی (ع) عوض شدندما در ماه محرم یک هیئت عزاداری در مشهد داریم. شب عاشورا که به هیئت رفته بودم، دوباره از همان دوستم خواستم تا به حرم برویم و برایم دوباره استخاره بگیر. او هم نماز خواند و استخاره ای گرفت، بعد هم گفت که نمی دانم ماجرا چیست ولی این بار دیگر نه نمی توانی بگویی. گفتم چرا؟ گفت آیه فرمان ساختن کعبه به ابراهیم آمده است. این فرمان است و نمی توانی نه بگویی. گفتم بنویسش. خیلی حالم بد شد. به هر حال آمدم تهران و آقای میرباقری دوباره پیگیری کردند. گفتم سمعا و طاعتا. گفت برو و در راهرو چارت عوامل را نگاه کن. خیلی عجیب است. شاید جوان و مردم امروز این حرف ها را باور نکند، اما من که نمی خواهم خودشیرینی کنم. رفتم چارت را نگاه کردم و دیدم یک نفر از هنرپیشه هایی که قبلا انتخاب شده بودند، این بار نیستند. فیلمبردار، طراح صحنه، طراح لباس و ... همه گروه عوض شده بود. البته میرباقری خودش هم متوجه نکته عظیمی شد که به هر حال از یک جاهایی نگاه های سنگین روی کاری که می کند، هست. توجه مولای من به سریال امام علی (ع) همین بود که تا به امروز با توجه به همه کارهایی که انجام شده و حتی کارهایی که خود میرباقری انجام داده، نتوانسته به زیر زانوی سریال امام علی (ع ) هم برسد. حتی با همین سریال پر طمطراق و پر زرق و برق ده ساله مختارنامه. آخر مختار ثقفی اصلا با علی ابن ابیطالب قابل مقایسه نیست و مقایسه شان قیاس مع الفارغ است. خیلی هم خوشحالم که در این سریال نبودم. البته جایی هم برای من نبود. کسی به من گفت که چرا در این سریال بازی نکردی؟ گفتم برای اینکه می دانستند جای من در این سریال نیست.*از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبیدامام علی (ع) چنین وضعیتی داشت و از تمام لحظاتی که ما از صبح تا غروب آفتاب با آن لباس های سنگین بازی می کردیم و عرق می ریختیم، از شدت گرما دستمان به دسته شمشیر می چسبید و سیاهی لشکرهای نیزه به دست در زیر آفتاب گنو در بندعباس می افتادند و آمبولانس یکی یکی آنها را می برد، مار نیششان می زد اما یک نیرویی آنجا ما را نگه داشته بود و ترانه آوای برگ های نخل هایی که باد می زد و به هم می خوردند، دائم تداعی ناله های حضرت علی(ع) بود، تداعی مدینه بود، تداعی رنج علی بود، تداعی نفاقی بود که به جان علی افتاد و ریایی که بر پوست دین خدا نشسته بود و ما داشتیم نوکری کسی را می کردیم که مظلوم اول همه تاریخ بود و نگاه همه ستمدیدگان به اوست تا وقتی که بشر زنده است. آرام می شدیم و سعی می کردیم عمق این مظلومیت را نشان بدهیم. اما یک روزی وقتی دور هم بودیم داوود میرباقری گفت این امام در سریال من هم مظلوم بود و نتوانستم آن طور که باید مظلومیتش را نشان بدهم*سریال امام علی(ع)نشانه اقتدار فرهنگی جمهوری اسلامی استمن بعد از سریال امام علی(ع) گفتم که نشانه اقتدار فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران سریال امام علی(ع) است. چون نظام جمهوری اسلامی یک نظام شیعه است و اقتدار این نظام متجلی در سریال امام علی(ع) بدون توهین به هیچکس است. آنها که این قدر به عمروعاص خود می نازند در تاریخ هست که چگونه لخت شد از ترس جان ناقابلش. خداوند رحمت کند مهدی فتحی را که این ماجرا را به این خوبی بازی کرد.*هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانممن هر وقت صحبت از سریال امام علی(ع) می شود برای مهدی فتحی فاتحه می خوانم و جای خالی اش را بیشتر از هر زمان دیگری احساس می کنم و حقیقتا بغض گلویم را می گیرد. او هنرپیشه شش دنگ و باهوشی بود که البته مظلوم هم بود. بسیار زود و مظلوم رفت. حقش هم به طور کامل ادا نشد. من در کارهای بسیاری با او همکار بودم، آرزویش این بود که اتللو را روی صحنه ببرد و من نقش اتللو را برایش بازی کنم.**آسایش: هیچ نقشی برایم جای قطام را نمی گیرد*برسیم به شاه نقش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته. هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟-باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.* خب چرا dvd آن را نمی خرید؟dvd آن را دارم اما فرصت دیدنش پیش نمی آید. «امام علی (ع)» ؟؟؟؟؟* همه تصور می کنند بازیگری که با یک نقش به شدت مورد توجه قرار می گیرد حتماً تمام پلان هایش را هم حفظ است. -تنها چیزهایی که از امام علی (ع) حفظم، لحظات و خاطرات نابی است که سر فیلمبرداری داشتیم. دو قسمت اول را از تلویزیون دیدم و بعد از ایران رفتم. مادرم زنگ می زد و برایم تعریف می کرد.* حدود ۲۵ سال از زمان تولید امام علی (ع) می گذرد. اگر دوباره به همان زمان برگردید، باز هم تصمیم می گیرید بعد از بازی در این سریال مهم به انگلیس بروید و مدت ها از بازیگری دور بمانید؟-صد درصد دوباره همان کار را انجام می دادم و می رفتم. درس خواندنم در انگلستان بهترین تجربه زندگی ام بود و با تمام سختی هایش من را ساخت. آنجا کلی تجربه به دست آوردم که بابت همین کلی به خاله و شوهر خاله ام که در آن مدت پیش آن ها زندگی کردم، مدیون هستم.* وقتی بازیگر شدید، نگاه ها در خانواده تان عوض شد دیگر؟-بله، وقتی امام علی (ع) را بازی کردم و سریال گل کرد، تازه همه گفتند ویشکا معلوم بود که یک استعدادی دارد.* گفتید سرضبط سریال امام علی (ع) مدام منتظر آمدن ویزا بودید، این طوری تمرکز داشتید کار را درست ا ...

ادامه مطلب  

ساختمان شیرخوارگاه حضرت زهرا (س) گلستان کلنگ زنی شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گرگان ابراهیم غفاری مدیرکل بهزیستی گلستان امروز (20 اردیبهشت) در حاشیه کلنگ زنی ساختمان شیرخوارگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) گلستان در جمع خبرنگاران گفت: با برنامه ریزی های که از قبل صورت گرفته امروز با حضور رئیس سازمان بهزیستی کشور ش ...

ادامه مطلب  

بیش از هزار نفر متقاضی فرزندخواندگی در کشور/ مجوز واگذاری فرزند به زنان مجرد داده شد  

درخواست حذف این مطلب
در حال حاضر ۱۶۰۰ نفر متقاضی فرزندخواندگی در کشور است که سیاست ما این است در اسرع وقت کودکان را به این افراد واگذار کنیم و طبق تسهیلاتی که در قانون فرزندخواندگی ایجاد شده حتی.گروه اجتماعی «تیتریک»، انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی کشور در مراسم افطار و بازدید از شیرخوارگاه آمنه، اظهار داشت: این شیرخوارگاه یکی از بهترین شیرخوارگاه ها در سطح کشور است و در حال حاضر ۱۱۸ شیرخوار در این مرکز نگهداری می شوند. وی ادامه داد: به طور کلی در کشور ۹۰۰ شیرخوار داریم این در حالی است که متقاضیان فرزندخواندگی زیاد هستند، اما اغلب خواستار سرپرستی کودکان دختر و نوزاد هستند.محسنی بندپی گفت: در حال حاضر ۱۶۰۰ نفر متقاضی فرزندخواندگی در کشور است که سیاست ما این است در اسرع وقت کودکان را به این افراد واگذار کنیم و طبق تسهیلاتی که در قانون فرزندخواندگی ایجاد شده حتی مجوز واگذاری فرزند به زنان مجرد هم داده شده است.رئیس سازمان بهزیستی کشور، گفت: متأسفانه کودکانی که در شیرخوارگاه آمنه نگهداری می شوند عمدتاً بد ...

ادامه مطلب  

وظایف کمیسیون «پاسداری از ولایت فقیه» در خبرگان چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، یک روز پیش از اجلاسیه دوم مجلس خبرگان بود که تهران را به مقصد قم ترک کردیم تا با امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اصفهان گفت وگو کنیم. شاگرد پا به سن گذاشته امام راحل در قم میزبان ما شد و با صبر و حوصله سوالات ما را از سالهای دور نهضت و همراهی اش با امام راحل پاسخ گفت. جواب هایی که با طمانینه داده می شد و مشخص بود یاد کردن از آن دوران برای وی لذت بخش است. آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد در شهریور ۱۳۲۳ شمسی در روستای ظفرقند اردستان به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۳۷ با مشورت پدر جهت تحصیل و فراگیری علوم دینی راهی شهر مقدس قم شد و تا سال ۴۳ دروس مقدماتی و قسمت عمده کتب سطح حوزه را در محضر اساتید حوزه علمیه قم فرا گرفت و در اواخر سال ۴۳ تقریبا همزمان با تبعید امام خمینی (ره) به ترکیه برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف شد و در محضر علمای آن بلاد تلمذ کرد. وی در مدت اقامت در نجف از نزدیک شاهد زندگی شخصی و نحوه مبارزات امام بود و روایت ها و کمتر گفته شده هایی از آن دوران دارد. آیت الله طباطبایی نژاد در اواخر سال ۴۸ از شهر نجف به ایران مراجعت کرد و مشغول به تحصیل و تدریس و فعالیت انقلابی شد. از جمله مسئولیت های آیت الله طباطبایی نژاد می توان به مسئولیت های ذیل اشاره کرد:عضویت در دیوان عالی کشورنماینده مردم اردستان در دوره سوم و جهارم مجلس شورای اسلامینماینده مقام معظم رهبری در کشور سوریه منصوب گردیدندنماینده ولی فقیه و امام جمعه اصفهانعضویت در مجلس خبرگان رهبریمتن پیش رو نیز گفت وگوی دوساعته با آیت الله طباطبایی نژاد است که از منظرتان می گذرد: با تشکر از وقتی که در اختیارمان قرار دادید، حضرتعالی از چه زمانی برای تحصیل به قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با حضرت امام خمینی(ره) در چه تاریخی بود؟ بسم الله الرحمن الرحیم. بنده از سال ۱۳۳۷ وارد قم شده و در سن ۱۴ سالگی مشغول تحصیل شدم. زمان مرحوم آیت الله بروجردی بود و از همان زمان که قم آمدیم و نوجوان بودیم با امام آشنایی پیدا کردیم. وقتی درس امام در مسجد سلماسی تعطیل می شد تقریباً خیابان ارم پر از طلبه می شد و می گفتند درس حاج آقا روح الله تمام شده است. درس خارجش تقریباً بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی بیشترین جمعیت را داشت. با مرحوم حاح آقا مصطفی هم در مدرسه حجتیه که درس اسفار ملاصدرا را می گفت آشنا شدیم و به ایشان علاقه مند بودیم. آن زمان صحبت نهضت و قیام نبود و بعد که مرحوم بروجردی از دنیا رفتند، صحبت نهضت شروع شد و ما هم بیشتر با امام آشنا شدیم.مطالعه مخفیانه «کشف الاسرار» امام خمینی(ره) امام البته قبل از آن هم کتاب «کشف الاسرار» را نوشت که این کتاب پیش یکی از دامادهای ما در تهران موجود و البته ممنوع بود و آن موقع وی کتاب را در مغازه اش مخفی کرده بود و در کارتونی گذاشته بود. من آن زمان کتاب کشف الاسرار امام را می خواندم. به خصوص جواب هایی که به کسروی داده بود. وقتی این کتاب را می خوانیم متوجه می شویم حرف های امام از نوجوانی با حرف زمان پیریش یکی بوده و حقیقت را درک کرده بوده و کتاب بسیار خوبی است. در واقعه مدرسه فیضیه هم حضور داشتید؟ بعد از وفات مرحوم آقای بروجردی جلسه ای ۲۵ شوال مصادف با شهادت حضرت امام صادق (ع) بود که به واقعه فیضیه معروف است و من خودم آنجا بودم. جلسه را مرحوم آقای گلپایگانی گرفته بودند و بعضی به امام گفته بودند شما هم شرکت کنید و بعضی گفته بودند شرکت نکنید. مرحوم آقای انصاری قمی منبری بود و بسیار هم آن زمان مشتری داشت. خیلی شیرین حرف می زد. ایشان منبر رفته بود و ما هم کنار ایستاده بودیم. دیدیم وسط جمعیت هر چه آقا می خواهد صحبت کند یکی صلوات می فرستاد و بقیه می فرستادند. آقای انصاری می گفت هر که می خواهد صلوات بفرستد اجازه دهد خودم بگویم.پسر همشیره ما حاج آقا رضا موسوی که ۴، ۵ سال قبل فوت کردند و از من ۵، ۶ ماه کوچک تر بود با این آقای حمید روحانی که ما به او زیارتی می گفتیم، این دو نفر خیلی داغ بودند. پسر همشیره ما عصبانی شده بود و از پشت سر زده بود توی گوش آن شخص که صلوات می فرستاد. یک دفعه دیدیم ریختند سر کسی و او را می زنند. خیلی هم کتک خورد.حمله کنندگان به فیضیه «بهایی» بودند/ درخواست شنیع از طلبه هاخلاصه مجلس بهم خورد و آقای انصاری هم از منبر آمد پایین. یک دفعه ریختند داخل مدرسه و چوب های درختان انار دستشان بود. شیشه ها را می شکستند و به سر طلبه ها می زدند. ما و یک تعدادی از دیوار مدرسه فیضیه رفتیم مدرسه دارالشفا و فرار کردیم. اخوی ما که در انفجار حزب جمهوری اسلامی شهید شدند، داخل فیضیه مانده بود و جزو کسانی بود که داخل حجره ها رفته بودند. این ها آمده بودند در حجره ها را باز می کردند و می گفتند بیایید بیرون و هر طلبه ای که می خواست بیاید بیرون با چوب به سرش می زدند. افرادی که هجوم آوردند عوامل ساواک بودند؟ بله؛ اما بنظر می رسید بهایی ها هستند چون اخوی به من می گفت که ما را در ایوان جمع کردند و گفته بودند که باید به امام زمانتان لعن کنید! متأسفانه طلبه ها خیلی بابت این مسئله گریه کرده بودند.بین «فیضیه» و «دارالشفا» جوی خون جاری شد گویا یک طلبه را هم از بالای بام به پایین انداختند. یک طلبه را انداخته بودند که شهید شد و بعد امام خیلی به وی پرداخت. بین مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا اگر رفته باشید یک راهروی آب بود که خیلی خون در آن ریخته شده بود یعنی معلوم نبود چه کرده بودند و انگار کسی را سر بریده باشند خون جاری شده بود. زمانی که با نهضت امام آشنا شدیم قبل و بعد ۱۵ خرداد همواره در تظاهرات شرکت می کردیم که البته کسی غیر از طلبه ها شرکت نمی کردند حتی می توانم بگویم یک غیرطلبه هم شرکت نمی کرد. یعنی نهضت هنوز جنبه عمومی پیدا نکرده بود؟ بله، مردم باورشان هم نمی شد شاید ما هم باور نمی کردیم اما به حساب حمایت از روحانیت و دین بالاخره راه می افتادیم اما اینکه شاه بتواند با این کارهای ما بیرون برود، تصورش نبود و خیلی جاها واقعاً آن نقش روحانیون و نقش حوزه را مردم متاسفانه خبر ندارند. یک زمانی اصلاً غیر روحانی در کار نبودند. من خودم یادم هست که وقتی در تظاهرات رد می شدیم، یکی از این کاسبان بلند می گفت مگر با این بچه بازی ها می شود شاه را بیرون کرد؟ نه این که نخواهند ولی باورشان نمی شد.برای مثال در تشییع جنازه مرحوم آیت الله سعیدی که در زندان شاه شکنجه و به شهادت رسیده بود، در قبرستان جدیدی که الان دیگر کهنه شده دفنش کردند و کسی جرات نمی کرد تشییع جنازه برود و فقط طلبه ها بودند. بعد هم زمانی که به نزدیک قبرستان رسیدیم، یک دفعه کماندوها ریختند و با باتوم مردم را زدند که در کوچه ها فرار کردیم. واقعا به این سادگی نهضت نشد. مردم ساخته نبودند منتهی کم کم با بیانیه ها و اعلامیه هایی که امام می داد، مردم روشن شدند.روش های جالب پخش اعلامیه امام؛ از روش زیر آستری تا جادادن در رساله آیت الله حکیمرابط امام که این اعلامیه ها را به مردم برساند تنها طلبه ها بودند. مثلا فرض کنید می خواستند اعلامیه آقا را از قم ببرند بندرعباس. باید اعلامیه را بگذارد لای آستر قبا و رویش پنبه بگذارد که دست می زنند صدای کاغذ ندهد و اگر می گرفتند حکمش اعدام بود. بعد هم بروند در زیرزمین و جاهای دیگر تکثیر کنند و بفرستند که من همین جا خوب است بگویم در نجف هم یکی از کارهایی که می کردند این بود که کتاب های رساله مرحوم حکیم یا کسانی که مشکلی نداشتند را می گرفتند. در صحافی جلد زرکوب می کردند و لابه لای این جلد اعلامیه امام را می گذاشتند و به هیچ وجه معلوم نبود. مانند زمان امام صادق(ع) که کسی جرات نداشت از شیعه صحبت کند، از امام خمینی هم کسی جرات نداشت حرف بزند. شما چه زمانی برای تحصیل به نجف تشریف بردید؟ امام بعد از آزادی از زندان بخاطر سخنرانی در مدرسه مسجد اعظم قم، به ترکیه تبعید شد. وقتی به ترکیه تبعید شد همان موقع تقریبا سال ۴۳ بود به صورت قاچاق رفتم نجف و پنج سال نجف بودم البته در این میان یک سفر آمدم ده بیست روزی ایران و دو مرتبه رفتم. تا سال ۴۸ من نجف اشرف بودم. دو سال اولش را درس خارج نمی رفتم چون دروس سطح را هنوز تمام نکرده بودم. در نجف درس کدام یک از حضرات آیات شرکت می کردید؟ درس سطح را عمدتاً نزد آقای راستی کاشانی می رفتم. یک قسمتی از مکاسب را پیش مرحوم ملکوتی خواندم و همین طور آقای زنجانی. با آیت الله راستی هم که -خدا شفایش بدهد- خیلی مانوس بودیم چون من پای درسش اشکال می کردم و ایشان به من علاقه مند شده بود و می دید مطالعه می کنم. هر جا می رفتیم من را هم دعوت می کرد و فکر می کردند من کاشی(اهل کاشان) هستم.بعد هم که سطح تمام شد، درس فقه امام و درس اصول آقای خویی می رفتم. بعضی از درس ها هم آقای راستی سفارش می فرمود. می گفت دو تا درس ثابت داشته باش اما درس بقیه علما را هر چند شده هفت هشت ماهی برو که بالاخره بعدا به دردت می خورد تا حدود کار علما و مراجع را بدانی. من درس آقای بجنوردی می رفتم که خیلی مهم بود. درس آشیخ باقر زنجانی را خود آقای راستی هم می آمد و با هم می رفتیم. ایشان سفارش کرده بود که بیایم و من می رفتم ولی درس عمده ام درس اصول آقای خویی و درس فقه امام(ره) بود.تلفنی که خبر ورود امام را به عراق اعلام کرد/ اولین مقصد امام در عراق کدام شهر بود؟ زمانی که حضرت امام به عراق آمدند چگونه مطلع شدید؟ فضای عمومی شهرهای شیعه نشین نسبت به ورود حضرت امام(ره) چگونه بود و از ایشان چطور استقبال کردند؟ زمان ورود امام(ره) نزد مرحوم آیت الله رضوانی که در شورای نگهبان بودند، شرح منظومه می خواندیم. نزدیک غروب بود که وسط درس خبر دادند که یک تلفنی از بغداد زدند به منزل آیت الله خویی و حاج آقا مصطفی گفته ما آمدیم عراق. همین که این را گفتند بلند شدیم و گفتیم نمی شود صحبت کرد و درس خواند. رفتیم مدرسه آیت الله بروجردی و آنجا که بودیم، دیدیم مدرسه پر از جمعیت است. گفتند آقای خویی خواب بوده و خادمش می گوید که زنگ زدند.ما زنگ زدیم به آقای شیخ نصرالله خلخالی نماینده آقای بروجردی در عراق که مدرسه را ایشان ساخته بود. روحانی بسیار خوبی بود و وضع مالیش هم خوب بود یعنی کارهای تجارتی هم می کرد. شیخ نصرالله گفت من تازه از سوریه آمده ام و می روم بررسی می کنم و تماس می گیرم. حاج آقا مصطفی آدرس مسافرخانه ای را داده بود و از طریق آن آدرس می خواست پیگیری کند. بالاخره همه منتظر بودیم که زنگ بخورد که بالاخره زنگ به صدا درآمد و آقای خلخالی گفت با حاج آقا مصطفی در مسافرخانه نزدیک حرم حضرت موسی بن جعفر(ع) است.من یادم هست اولین کسی بودم که پیشنهاد دادم به کاظمین برویم. غروب بود ۵، ۶ نفری راه افتادیم آمدیم ساحة الامام علی یعنی میدان امام علی که مینی بوس ها برای سوار شدن می ایستادند. یکی دو ساعت در راه بودیم تا رسیدیم کاظمین و رفتیم در همان مسافرخانه. پسر مسافرخانه چی گفت آقا را بردند منزل و من ایستاده ام که افراد را راهنمایی کنم. وارد خانه شدیم، شیخ نصرالله خلخالی و حاج آقا مصطفی نشسته بودند و آقا خوابیده بود. آقا مصطفی گفتند بروم آقا را صدا بزنم که البته تعارف بود و ما گفتیم راضی به این کار نیستیم و با حاج آقا مصطفی نشستیم به صحبت کردن.روایت حاج آقا مصطفی از ورود جالب امام به عراقحاج آقا مصطفی می گفت ما را از ترکیه که سوار هواپیما کردند، نمی دانستیم کجا می برند تا اینکه یک جا هواپیما نشست. راه افتادیم و فکر کردیم کسی دنبالمان می آید. دیدیم نه کسی هم نیامد. همین طور با آقا راه افتادیم از فرودگاه بیاییم بیرون دیدیم هیچ کس پشت سرمان هم نیست. بعد حاج آقا مصطفی فرمودند وقتی تابلوها را که دیدم شناختم چون قبلا بغداد آمده بودم و فهمیدم بغداد هستیم. بعد همین مسافرخانه را که قبلاً آمده بودم می شناختم. اسم مسافرخانه جمیل بود و برخی قصه های در راه را فرمود.ساعت ۱۲ شده بود که آمدیم در همین مسافرخانه و پشت بام تخت خواب گذاشته بودند. بیرون آمدیم، دیدیم دو تا مینی بوس و یک اتوبوس آمده همه از نجف آمده بودند. صبح حرم موسی بن جعفر(ع) حضرت امام را دیدیم و یکی دو روز کاظمین بودند که دیگر فوج فوج جمعیت می آمدند. ما همراه امام رفتیم سامرا و تقریباً شاید ۵۰ تا ماشین جمعاً پشت سر هم بودند.استقبال شیخ اهل سنت سامرا از امام/"شما غریب نیستید"نزدیک سامرا که رسیدیم شیخ اهل سنت و رئیس حوزه شان به استقبال آمد و جمله قشنگی گفت. همه ایستادند و امام از ماشین پایین آمد. ایشان هم مقابل امام ایستاد و گفت که "شما فکر نکنید که غریب هستید. شما چون برای اسلام قیام کردید هر کجا بروید، هر کشور اسلامی بروید آن کشور برای خودتان است! " خیلی تعبیر قشنگی بود و جمله خوبی گفت. سامرا یکی دو روز بودیم بعد رفتیم برای کربلا، کربلا هم خیلی خطرناک بود یعنی اصلا اینقدر جمعیت جمع شده بودند که باور کردنی برای ما نبود. از بیرون کربلا ماشین های ما را نگذاشتند داخل بیاید و فقط ماشین امام وسط جمعیت پیدا بود. به استقبال امام می رفتند؟ بله، ریخته بودند دم «باب القبله» حرم امام حسین(ع). امام پیاده شد که به حرم بروند و آنجا واقعا وحشت کردم که اتفاقی برای امام بیفتد. این شرطه ها با ضرب باتومشان می زدند که مردم کنار بروند و نمی رفتند. بالاخره امام مشرف شدند به حرم حضرت اباعبدالله و نماز هم در صحن خواندند. بعد هم منزلی گرفته بودند برایشان و ما هم آنجا رفتیم. منزل علمای کربلا ساکن بودند؟ خیر؛ منزلی بود که اجاره کرده بودند، بعد هم آنجا شام دادند و ما شام خوردیم. شب شنبه بود و نصف هفته درس هایمان را تعطیل کرده بودیم تا اینکه امام به نجف آمدند و استقبال شدیدی از ایشان در نجف انجام شد. دو سه روز در خانه آقا بودیم و می رفتیم و می آمدیم. یک حیاط ۳۰ متری بود که چند اتاق هم داشت. من در اتاق پشت سر امام بودم که یک دریچه هم باز بود و حرف امام را گوش می دادم لذا راوی خیلی خبرها خود من بودم.همان شب اولین نفرمرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی آمدند. بعد مرحوم آقای خویی و آقای ...

ادامه مطلب  

همچنان «قطام» شاه نقشم است  

درخواست حذف این مطلب
خانم آسایش حالا یک سیمرغ بلورین و چندین نامزدی سیمرغ را در کارنامه اش دارد؛ کارنامه ای که می توان تمام قد از آن دفاع کرد و کلی نقش خوب و به یادماندنی در آن یافت. خودش برای اولین نقش آفرینی اش احترام ویژه ای قائل است و حساب آن را از بقیه جدا می کند. مناسبت این گفتگو اکران «نهنگ عنبر 2»، موفقیت «خوب، بد، جلف»، پایان سریال «دیوار به دیوار» و بازپخش سریال های «امام علی (ع)» و «پرده نشین» است.بپردازیم به تازه ترین فیلم اکران شده شما یعنی «نهنگ عنبر: سلکش رویا» که هم نقش تان پر رنگ تر است و هم در کارنامه تان رنگی تازه دارد. برای «ورود آقایان ممنوع» یک بار مخاطبان را با گریم عجیب تان غافلگیر کرده بودید، وقتی قرار شد در فیلم «نهنگ عنبر» بازی کنید، نگران نبودید مخاطب دیگر از شمایل به هم ریخته شما هیجان زده نشود؟- خیلی نگران نبودم، چون وقتی گریم شدم تفاوت را کاملا احساس کردم. درست است که به لحاظ حجم زشتی شباهت هایی وجود دارد اما کاراکترها متفاوت هستند. کاراکتر فرناز در «نهنگ عنبر» کاملا یک آدم دیگر است و در یک دهه دیگر زندگی می کند؛ دهه ای که بچگی های مان را در آن گذراندیم. برای همین مطمئن بودم که می توانم تغییری در شخصیت به وجود بیاورم و برای همین پذیرش این نقش نگرانم نکرد.وقتی فیلمنامه قسمت دوم را خواندید احساس نکردید که قصه خاصی ندارد و ماجراها کمی پراکنده است؟- نه، من هیچ پراکندگی خاصی حس نکردم. اتفاقا «نهنگ عنبر 2» را خیلی دوست دارم. برایم واضح بود که ارژنگ و رویا (رضا عطاران و مهناز افشار) برای جشن عروسی شان به شمال می روند و وقتی از تونل رد می شوند یاد گذشته می افتند. در گذشته آنها، حتی به شخصیت فرناز هم بیشتر پرداخته می شود. تازه مخاطب می فهمد علت روابط پرتنش فرناز و ارژنگ بعد از ازدواج شان چیست، چون این دو نفر از اول با هم همین اندازه دعوا داشته اند.به نظر می رسد موفقیت «نهنگ عنبر» باعث شد همه به این باور برسید که فیلم درجه یکی برای مخاطبان است. انگار سامان مقدم در قسمت دوم به عمد از همان عناصر جذاب فصل یک استفاده کرده و آنها را گسترش داده.- چرا استفاده نکند؟ ما از روز اول اصلا فیلم را این جوری ندیدیم. اینها زوجی هستند که بعد از سال ها به هم رسیده اند و حالا در مسیر شمال به یاد خاطرات شان می افتند. از طرفی سامان مقدم نخواسته یک فیلم کمدی صرف بسازد. شوک پایان فیلم در واقع دارد به رویا می گوید آدم ها به یک لحظه بند هستند و ممکن است دیگر ارژنگ را نداشته باشی. شاید شما طول فیلم دنبال یک قصه بوده اید اما برای من قسمت دو کامل کننده قسمت اول است.حرف شما درست اما در فیلم بعضی سکانس های اضافه وجود دارد. مثلا سکانس های ارژنگ و حاج آقا تحقیقی در قسمت اول واقعا جذاب بودند اما اینجا کاراکتر حاج آقا کاملا به کار وصله شده و روی همان بده بستان بنا شده.- اگر اینها را از خود سامان مقدم بپرسید، بهتر پاسخگو است اما آن طور که من می دانم، به دلیل سانسورهایی که به فیلم تحمیل شد، حضور حاج آقا تحقیقی به چشم نمی آید.در قسمت دوم ما حتی به زندگی و خصوصیت شخصیت شهاب (حسام نواب صفوی) هم وارد می شویم اما شخصیت فرناز همان قدر گنگ باقی مب ماند.- بله، درست است. این از نکته هایی است که خودم به آن فکر کرده ام اما فرصت نشد درباره آن با سامان مقدم صحبت کنم. خیلی ها درباره این موضوع از من سوال کرده اند، اما فرناز در زندگی من ما به ازای بیرونی داشت و همین آن را جذاب می کرد.بعد از «ورود آقایان ممنوع» بیشتر به سمتب ازی در نقش های کوتاه و مکمل رفته اید. دیگر شما را در نقش یک ندیده ایم؛ دلیل خاصی دارد؟- این طوری پیش آمده. نقش اول خوب در این مدت پیشنهاد نشده. از یک زمان به بعد بیشتر نقش ها شبیه خانم دارابی بود. حتی یک بار برایم سناریویی فرستادند که خود خانم دارابی بود، فقط داستان به جای مدرسه در بیمارستان می گذشت؛ یعنی یک پرستار بد اخلاق!پیمان قاسم خانی شخصیت تهیه کننده «خوب، بد، جلف» را برای شما نوشته بود؟- وقتی پیمان به من زنگ زد گفت می خواهم باشی و من هم با توجه به اعتمادی که به کارش و سبک کمدی اش داشتم قبول کردم.ایراد اصلی کاراکتری که شما بازی می کردید این بود که یهو وسط کار نیست می شود و دوباره در یک سوم آخر کار سر و کله اش پیدا می شود.- من هم بعد از خواندن سناریو این ایراد را به پیمان گفتم اما به هر حال همه جوره اعتماد کرده بودم و زیاد سخت نگرفتم و همه انرژی ام را گذاشتم تا نقشی را که نوشته شده به بهترین شکل ممکن بازی کنم. کلا من وقتی نقشی را قبول می کنم همه انرژی ام را می گذارم، حتی اگر یک سکانس باشد.مثل کار مانی حقیقی؟- دقیقا در همان تک سکانس 50 کیلو آلبالو به اندازه یک نقش یک، انرژی گذاشتم. البته این را هم بگویم برای هر کسی تک سکانس بازی نمی کنم.کمی هم درباره «دیوار به دیوار» صحبت کنیم. این سریال فیلمنامه آماده ای نداشت و به مرور نوشته می شد. با این شیوه چطور با شخصیت خاور روبرو شدید؟- ابتدا فیلمنامه نداشتیم و شخصیت ها پرداخته نشده بودند و کاراکترها به مرور شکل گرفتند. این اولین بار بود که با چنین مدلی با یک کار مواجه می شدم. البته بقیه بازیگرها بیشتر درباره نقش های شان می دانستند. من یک ماه دیرتر به گروه ملحق شدم؛ برای خود کاراکتر و رفتارش اتود می زدم تا به نقش برسم.طولانی بودن قسمت ها باعث نشد به جایی برسید که فکر کنید کارهای خاور تکراری شده؟- چرا، ولی باید مراقب می بودم که تکرار نشود. مدام بعضی از ویژگی های رفتاری خاور را کم و زیاد می کردم. حتی نویسنده اصرار داشت من با مشیری وارد فضای عشق و عاشقی شوم اما گفتم نه، خاور به این زودی ها نباید رام شود.امیر مهدی ژوله بازیگر مقابل شما بود؛ کسی که به تازگی وارد دنیای بازیگری شده. بازی مقابل او چطور بود؟- من طنز ژوله را خیلی دوست دارم. رابطه خاور و زامیاد هم خیلی خوب در آمد. ما دو نفر تمرین های زیادی با هم داشتیم و سعی می کردیم رابطه خواهر و برادری باورپذیر باشد و حس موجود بین آنها منتقل شود. نکته مهم دیگر این که من همیشه به کارگردان اعتماد می کنم و به انتخبا هایش احترام می گذارم. از طرفی اصولا در برابر هیچ چیز و هیچ کس گارد نمی گیرم. این نکته ای است که در تئاتر از همایون غنی زاده یاد گرفته ام: از هر چیزی در مقابلم ایستاده است، برای بهتر شدن کارم استفاده کنم.اسم غنی زاده آمد و از تئاتر گفتید، اگر موافقید نقبی به تجربه تان روی صحنه بزنیم. یادآوری همکاری تان با غنی زاده و این که پذیرفتید تئاتر بازی کنید، شنیدنی است.- من تئاتر بازی نکرده بودم، چون اصلا تئاترهای مان را دوست نداشتم و حتی خیلی کم تئاتر می دیدم تا این که «کالیکگولا»ی همایون غنی زاده را دیدم. از شگفتی دهانم باز ماند و گفتم پس در ایران هم تئاترهایی در سبکی که دوست دارم اجرا می شود. یک سال بعد از آن رامبد جوان زنگ زد و گفت کارگردان «کالیگولا» می خواهد تئاتر جدیدی را کارگردانی کند، می آیی بازی کنی و من قبول کردم. یک ماه هم تئاتر «سه کلفت» را تمرین کردیم اما نشد. به هر حال من شیفته کار کردن با همایون غنی زاده شدم و پس از آن ماهی یک بار با او تماس می گرفتم که نمی خواهید تئاتر کار کنید؟و نتیجه این همکاری «ملکه زیبایی لی نین» و «می سی سی پی نشسته می میرد» شد که دومی سال پیش روی صحنه رفت و اتفاقا برای هر دو هم تحسین شدید و جالب آن که بار دیگر با کاراکتر آناستازیا در «می سی سی پی...» نقش «فم فتال» را تجربه کردید. اغواگری آناستازیا چطور شکل گرفت که مشابه نقش های دیگرتان نباشد؟- من فقط حرف کارگردان را گوش می دهم. بازیگر اگر تمام و کمال خودش را دست کارگردان بسپارد و باور داشته باشد آنچه کارگردان می خواهد، درست است و نخواهد فکر خودش را غالب کند، نتیجه می گیرد، چه در زندگی عادی و چه موقع بازی نباید برای خنداندن، گریاندن، جذاب بودن و ... زور اضافی زد. این احساسات باید از درون آدم بجوشد.همان طور که نقش مشابه در کارنامه تان پیدا نمی شود، در نقش های فم فتال هم تفاوت ها محسوس است. این فاصله گذاری ها را خوب انجام می دهید؛ یعنی در عین تشابه، تفاوت های زیادی با هم دارند.- به نظرم در این زمینه داود میرباقری من را بهتر از هر کسی شناخته بود، چون نقش هایی که در این سبک داشتم، بیشتر ساخته ذهن او بود. قطام و روشنک و جریره در «مختارنامه». طبعا خودم با دقت انتخاب می کنم، برای نقش ها تلاش می کنم و همان طور که گفتم به کارگردان ها اعتماد دارم.وقتی کارنامه کاری شما را بررسی می کنیم به سه نقطه عطف می رسیم: «امام علی (ع)»، «نردبام آسمان» و «ورود آقایان ممنوع» که آخری نگاه ها را به بازی شما جدی تر کرد. حتما یادآوری پذیرش یک نقش کمدی برای خواننده ها جالب است؛ این اتفاق چطور رقم خورد؟- مشغول بازی در سریال «نردبام آسمان» بودم که محسن بابایی، طراح گریم سریال گفت چرا تا به حال نقش کمدی بازی نکرده ای؟ هیچ وقت بهش فکر کرده ای؟ گفتم تا حالا چنین پیشنهادی نشده اما کلا سر «ورود آقایان ممنوع»، این قدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که تا بخواهم تصمیم بگیرم که این کار را بازی کنم یا نه، به آخر فیلمبرداری رسیده بودیم. (می خندد)وقتی نقش خانم دارابی پیشنهاد شد، چه واکنشی داشتید؟- فیلم «زنان ونوسی، مردان مریخی» کاظم راست گفتار، آخرین فیلمی بود که من در آن به عنوان طراح صحنه حضور داشتم. روز اول وقتی بهاره رهنما من را دید گفت پیمان قاسم خانی و رامبد جوان در به در دنبال تو می گردند و فکر می کرده اند تو از ایران رفته ای. همان موقع به قاسم خانی زنگ زد و گفت الان ویشکا پیش من است. از من خواستند که فردا به دفترشان بروم. رفتم دفتر خانم حکمت و گفتند همان شب فیلمنامه را بخوانم و اگر خوشم آمد فردای آن روز قرارداد ببندم.نکته مهم فیلمنامه های پیمان قاسم خانی این است که وقتی متن را می خوانی هم می خندی.- دقیقا! وقتی آن را می خواندم قهقهه می زدم.از این که برای نقش خانم دارابی مجبور بودید چنین گریم عجیبی داشته باشید، نترسیدید؟- نه، یک جور حس کنجکاوی و خونسردی سراغم آمده بود که اصلا نترسیدم.دیگر به جایی رسیده بودید که همه را می شناختید و شراط تان مثل زمان ساخت سریال امام علی (ع) نبود.- اگر بگویم باز هم به غیر از رامبد کسی را نمی شناختم، باور می کنید؟ من حتی رضا عطاران را هم نمی شناختم. رامبد جوان به من می گفت تو از کره مریخ آمدی. (با خنده)خانم دارابی نهایی چقدر به تصویر ذهنی پیمان قاسم خانی و رامبد جوان نزدیک بود؟- بهاره رهنما سال ها پیش از ساخت «ورود آقایان ممنوع» به من گفته بود که پیمان قاسم خانی همیشه می گوید ویشکا آسایش بازیگر مورد علاقه من است. حتی خودشان می گفتند زمانی که شخصیت خانم دارابی را می نوشتند فقط به من فکر می کردند.نمونه دارابی را در دنیای واقعی دیده بودید؟- خودم در زندگی نمونه واقعی خانم دارابی را دیده بودم. در بچگی مدرسه فرانسوی ها می رفتم، مادران روحانی و راهبه های ارمنی معلم های ما بودند. یکی از این راهبه ها به شدت سختگیر بود و همیشه یک چوب در دستش داشت. یک نمونه واقعی دیگر هم داشتیم، مدیر مدرسه ای که مادرم در آن کار می کرد، بسیار سختگیر بود. خشکی و سردی رفتار و صاف راه رفتن را از او یاد گرفتم.در صحنه های کمدی می توانستید خودتان را کنترل کنید؟ خنده اجازه بازی می داد؟- من خیلی روی خودم کنترل دارم اما در آن صحنه ای که در دفتر با رضا عطاران سر قد دعوا می کردیم، واقعا نتوانستم خودم را کنترل کنم و از خنده منفجر شدم. البته بعد از شناخت رضا عطاران دیگر متوجه شده بودم که با چه اعجوبه ای در طنز سروکار دارم.بده بستان میان شما و رضا عطاران هنوز جذاب و از برگ های برنده فیلم است؛ اینها چطور شکل گرفت؟- رضا عطاران تمام چیزهایی را که در خودش داشت به فیلم آورده بود. رامبد هم من را راهنمایی می کرد و وقتی جلوی دوربین قرار می گرفتیم رضا عطاران حتی طوری بازی می کرد که به من کمک شود تا دارابی را درست تر شکل دهم.تا مدت ها پس از بازی در امام علی (ع) همه شما را قطام می دیدند اما از یک جایی به بعد شدید خانم دارابی؛ حس خوبی بود یا بد؟- برای خودم خیلی خوشایند بود که بالاخره از قطام راحت شدم چون همیشه در هر شرایطی از من درباره قطام می پرسیدند و همه فکر می کردند من باید یک زن گنده سبزه عرب باشم. (خنده)این که سعی می کردید از زیر سایه قطام در بیاید برای این بود که احساس می کردید توانایی های دیگری دارید که نادیده گرفته می شود؟- دقیقا! اصلا برای همین از یک جایی به بعد دیگر نمی خواستم بازی کنم برای این که احساس می کردم هر نقشی پیشنهاد می شود به نوعی قطام است. زن فم فتال، قطام مدرن و ... که همه یک شکل و یک جور بودند. من اگر در دورانی که پیشنهادهای یک شکل زیادی داشتم، کار می کردم، الان این نقاط عطف در کارنامه ام نبود.حیف است در این گفتگو به دیگر نقش خوب کارنامه شما یعنی سریال «پرده نشین» اشاره نکنیم. بعد از بازی در نقش های کمدی با نقش زنی که چند سال از خودتان بزرگ تر است، یک دختر بزرگ و داماد دارد و کاملا جدی و بی انعطاف است به تلویزیون برگشتید. این چرخش ناگهانی از همان حس کنجکاوی و جاه طلبی می آید؟ یا بی خیالی و شیطنت؟- سر «پرده نشین» ترکیبی از این احساسات مختلف در وجود من بود؛ یعنی دوست داشتم کاری را که تا به حال انجام نداده ام، تجربه کنم اما وقتی چنین کاری پیشنهاد می شود، برایش منطق پیدا می کنم؛ مثلا برایم جذاب بود که نقش زنی را بازی کنم که چند سال از خودم بزرگ تر است. مخصوصا اگر به کارگردان کار اطمینان داشته باشم و بدانم که می داند چه کار می خواهد بکند. بهروز شعیبی هم برای من دقیقا همین طور بود و روز اولی که به دفترش رفتم، گفتم که می خواهم حتما با این آدم کار کنم چون بر کارش تسلط دارد و اطمینان کردم.چطور به نقش رسیدید؟ تعامل با بهروز شعیبی چگونه شکل گرفت؟- ما برای «پرده نشین» خیلی تمرین می کردیم. معمولا بعد از دو هفته تمرین برای من بازیگر کاملا محرز می شود که این نقش چیست و کجای سریال قرار دارد. اگر قرار است فم فتال باشد، اندازه آن چقدر است؟ می تواند خشم داشته باشد؟ اوج و فرودش چیست. همه اینها را باید در دو هفته پیدا کنی و در ذهنت داشته باشی. اتفاقا خیلی با آن نقش احساس نزدیکی کردم چون خاله من که در انگلیس زندگی می کند، خیلی شبیه این شخصیت است.و برسیم به یکی دیگر از شاه قنش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته، هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟- باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.خب چرا dvd آن را نمی خرید؟- dvd آن را دارم اما فرصت دیدنش پیش نمی آید. «امام علی (ع)» هم سریالی نیست که بشود با بچه تماشا کرد، بچه حوصله اش نمی کشه.همه تصور می کنند بازیگری که با یک نقش به شدت مورد توجه قرار می گیرد حتما تمام پلان هایش را هم حفظ است.- تنها چیزهایی که از امام علی (ع) حفظم، لحظات و خاطرات نابی است که سر فیلمبرداری داشتی ...

ادامه مطلب  

گفت و گوی جذاب و خواندنی با بازیگر نقش " قطام" در سریال امام علی (ع) + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،مازیار پرتو یکی از غول های فیلمبرداری سینمای ایران، دایی ویشکا آسایش است اما نسبت نزدیک با چنین آدم تاثیرگذاری هم باعث نشده بود که سینما و بازیگری برایش جدی باشد؛ نه تنها جدی نبود که اصلا به آن فکر هم نمی کرد. حتی وقتی برای سریال «امام علی (ع)» انتخاب شد هم اهمیت نمی داد که قدم در چه وادی سختی گذاشته است. آسایش با همین حال و احوال وارد دنیای بازیگری شد. با نقش «قطام» خوش درخشید و میخش را محکم کوبید. در ادامه انتخاب های متنوعی داشت و ثابت کرد موفقیت قطام اتفاقی نبوده. خانم آسایش حالا یک سیمرغ بلورین و چندین نامزدی سیمرغ را در کارنامه اش دارد؛ کارنامه ای که می توان تمام قد از آن دفاع کرد و کلی نقش خوب و به یادماندنی در آن یافت. خودش برای اولین نقش آفرینی اش احترام ویژه ای قائل است و حساب آن را از بقیه جدا می کند. مناسبت این گفتگو اکران «نهنگ عنبر 2»، موفقیت «خوب، بد، جلف»، پایان سریال «دیوار به دیوار» و بازپخش سریال های «امام علی (ع)» و «پرده نشین» است.بپردازیم به تازه ترین فیلم اکران شده شما یعنی «نهنگ عنبر: سلکش رویا» که هم نقش تان پر رنگ تر است و هم در کارنامه تان رنگی تازه دارد. برای «ورود آقایان ممنوع» یک بار مخاطبان را با گریم عجیب تان غافلگیر کرده بودید، وقتی قرار شد در فیلم «نهنگ عنبر» بازی کنید، نگران نبودید مخاطب دیگر از شمایل به هم ریخته شما هیجان زده نشود؟- خیلی نگران نبودم، چون وقتی گریم شدم تفاوت را کاملا احساس کردم. درست است که به لحاظ حجم زشتی شباهت هایی وجود دارد اما کاراکترها متفاوت هستند. کاراکتر فرناز در «نهنگ عنبر» کاملا یک آدم دیگر است و در یک دهه دیگر زندگی می کند؛ دهه ای که بچگی های مان را در آن گذراندیم. برای همین مطمئن بودم که می توانم تغییری در شخصیت به وجود بیاورم و برای همین پذیرش این نقش نگرانم نکرد.وقتی فیلمنامه قسمت دوم را خواندید احساس نکردید که قصه خاصی ندارد و ماجراها کمی پراکنده است؟- نه، من هیچ پراکندگی خاصی حس نکردم. اتفاقا «نهنگ عنبر 2» را خیلی دوست دارم. برایم واضح بود که ارژنگ و رویا (رضا عطاران و مهناز افشار) برای جشن عروسی شان به شمال می روند و وقتی از تونل رد می شوند یاد گذشته می افتند. در گذشته آنها، حتی به شخصیت فرناز هم بیشتر پرداخته می شود. تازه مخاطب می فهمد علت روابط پرتنش فرناز و ارژنگ بعد از ازدواج شان چیست، چون این دو نفر از اول با هم همین اندازه دعوا داشته اند.به نظر می رسد موفقیت «نهنگ عنبر» باعث شد همه به این باور برسید که فیلم درجه یکی برای مخاطبان است. انگار سامان مقدم در قسمت دوم به عمد از همان عناصر جذاب فصل یک استفاده کرده و آنها را گسترش داده.- چرا استفاده نکند؟ ما از روز اول اصلا فیلم را این جوری ندیدیم. اینها زوجی هستند که بعد از سال ها به هم رسیده اند و حالا در مسیر شمال به یاد خاطرات شان می افتند. از طرفی سامان مقدم نخواسته یک فیلم کمدی صرف بسازد. شوک پایان فیلم در واقع دارد به رویا می گوید آدم ها به یک لحظه بند هستند و ممکن است دیگر ارژنگ را نداشته باشی. شاید شما طول فیلم دنبال یک قصه بوده اید اما برای من قسمت دو کامل کننده قسمت اول است.حرف شما درست اما در فیلم بعضی سکانس های اضافه وجود دارد. مثلا سکانس های ارژنگ و حاج آقا تحقیقی در قسمت اول واقعا جذاب بودند اما اینجا کاراکتر حاج آقا کاملا به کار وصله شده و روی همان بده بستان بنا شده.- اگر اینها را از خود سامان مقدم بپرسید، بهتر پاسخگو است اما آن طور که من می دانم، به دلیل سانسورهایی که به فیلم تحمیل شد، حضور حاج آقا تحقیقی به چشم نمی آید.در قسمت دوم ما حتی به زندگی و خصوصیت شخصیت شهاب (حسام نواب صفوی) هم وارد می شویم اما شخصیت فرناز همان قدر گنگ باقی مب ماند.- بله، درست است. این از نکته هایی است که خودم به آن فکر کرده ام اما فرصت نشد درباره آن با سامان مقدم صحبت کنم. خیلی ها درباره این موضوع از من سوال کرده اند، اما فرناز در زندگی من ما به ازای بیرونی داشت و همین آن را جذاب می کرد.بعد از «ورود آقایان ممنوع» بیشتر به سمتب ازی در نقش های کوتاه و مکمل رفته اید. دیگر شما را در نقش یک ندیده ایم؛ دلیل خاصی دارد؟- این طوری پیش آمده. نقش اول خوب در این مدت پیشنهاد نشده. از یک زمان به بعد بیشتر نقش ها شبیه خانم دارابی بود. حتی یک بار برایم سناریویی فرستادند که خود خانم دارابی بود، فقط داستان به جای مدرسه در بیمارستان می گذشت؛ یعنی یک پرستار بد اخلاق!پیمان قاسم خانی شخصیت تهیه کننده «خوب، بد، جلف» را برای شما نوشته بود؟- وقتی پیمان به من زنگ زد گفت می خواهم باشی و من هم با توجه به اعتمادی که به کارش و سبک کمدی اش داشتم قبول کردم.ایراد اصلی کاراکتری که شما بازی می کردید این بود که یهو وسط کار نیست می شود و دوباره در یک سوم آخر کار سر و کله اش پیدا می شود.- من هم بعد از خواندن سناریو این ایراد را به پیمان گفتم اما به هر حال همه جوره اعتماد کرده بودم و زیاد سخت نگرفتم و همه انرژی ام را گذاشتم تا نقشی را که نوشته شده به بهترین شکل ممکن بازی کنم. کلا من وقتی نقشی را قبول می کنم همه انرژی ام را می گذارم، حتی اگر یک سکانس باشد.مثل کار مانی حقیقی؟- دقیقا در همان تک سکانس 50 کیلو آلبالو به اندازه یک نقش یک، انرژی گذاشتم. البته این را هم بگویم برای هر کسی تک سکانس بازی نمی کنم.کمی هم درباره «دیوار به دیوار» صحبت کنیم. این سریال فیلمنامه آماده ای نداشت و به مرور نوشته می شد. با این شیوه چطور با شخصیت خاور روبرو شدید؟- ابتدا فیلمنامه نداشتیم و شخصیت ها پرداخته نشده بودند و کاراکترها به مرور شکل گرفتند. این اولین بار بود که با چنین مدلی با یک کار مواجه می شدم. البته بقیه بازیگرها بیشتر درباره نقش های شان می دانستند. من یک ماه دیرتر به گروه ملحق شدم؛ برای خود کاراکتر و رفتارش اتود می زدم تا به نقش برسم.طولانی بودن قسمت ها باعث نشد به جایی برسید که فکر کنید کارهای خاور تکراری شده؟- چرا، ولی باید مراقب می بودم که تکرار نشود. مدام بعضی از ویژگی های رفتاری خاور را کم و زیاد می کردم. حتی نویسنده اصرار داشت من با مشیری وارد فضای عشق و عاشقی شوم اما گفتم نه، خاور به این زودی ها نباید رام شود.امیر مهدی ژوله بازیگر مقابل شما بود؛ کسی که به تازگی وارد دنیای بازیگری شده. بازی مقابل او چطور بود؟- من طنز ژوله را خیلی دوست دارم. رابطه خاور و زامیاد هم خیلی خوب در آمد. ما دو نفر تمرین های زیادی با هم داشتیم و سعی می کردیم رابطه خواهر و برادری باورپذیر باشد و حس موجود بین آنها منتقل شود. نکته مهم دیگر این که من همیشه به کارگردان اعتماد می کنم و به انتخبا هایش احترام می گذارم. از طرفی اصولا در برابر هیچ چیز و هیچ کس گارد نمی گیرم. این نکته ای است که در تئاتر از همایون غنی زاده یاد گرفته ام: از هر چیزی در مقابلم ایستاده است، برای بهتر شدن کارم استفاده کنم.اسم غنی زاده آمد و از تئاتر گفتید، اگر موافقید نقبی به تجربه تان روی صحنه بزنیم. یادآوری همکاری تان با غنی زاده و این که پذیرفتید تئاتر بازی کنید، شنیدنی است.- من تئاتر بازی نکرده بودم، چون اصلا تئاترهای مان را دوست نداشتم و حتی خیلی کم تئاتر می دیدم تا این که «کالیکگولا»ی همایون غنی زاده را دیدم. از شگفتی دهانم باز ماند و گفتم پس در ایران هم تئاترهایی در سبکی که دوست دارم اجرا می شود. یک سال بعد از آن رامبد جوان زنگ زد و گفت کارگردان «کالیگولا» می خواهد تئاتر جدیدی را کارگردانی کند، می آیی بازی کنی و من قبول کردم. یک ماه هم تئاتر «سه کلفت» را تمرین کردیم اما نشد. به هر حال من شیفته کار کردن با همایون غنی زاده شدم و پس از آن ماهی یک بار با او تماس می گرفتم که نمی خواهید تئاتر کار کنید؟و نتیجه این همکاری «ملکه زیبایی لی نین» و «می سی سی پی نشسته می میرد» شد که دومی سال پیش روی صحنه رفت و اتفاقا برای هر دو هم تحسین شدید و جالب آن که بار دیگر با کاراکتر آناستازیا در «می سی سی پی...» نقش «فم فتال» را تجربه کردید. اغواگری آناستازیا چطور شکل گرفت که مشابه نقش های دیگرتان نباشد؟- من فقط حرف کارگردان را گوش می دهم. بازیگر اگر تمام و کمال خودش را دست کارگردان بسپارد و باور داشته باشد آنچه کارگردان می خواهد، درست است و نخواهد فکر خودش را غالب کند، نتیجه می گیرد، چه در زندگی عادی و چه موقع بازی نباید برای خنداندن، گریاندن، جذاب بودن و ... زور اضافی زد. این احساسات باید از درون آدم بجوشد.همان طور که نقش مشابه در کارنامه تان پیدا نمی شود، در نقش های فم فتال هم تفاوت ها محسوس است. این فاصله گذاری ها را خوب انجام می دهید؛ یعنی در عین تشابه، تفاوت های زیادی با هم دارند.- به نظرم در این زمینه داود میرباقری من را بهتر از هر کسی شناخته بود، چون نقش هایی که در این سبک داشتم، بیشتر ساخته ذهن او بود. قطام و روشنک و جریره در «مختارنامه». طبعا خودم با دقت انتخاب می کنم، برای نقش ها تلاش می کنم و همان طور که گفتم به کارگردان ها اعتماد دارم.وقتی کارنامه کاری شما را بررسی می کنیم به سه نقطه عطف می رسیم: «امام علی (ع)»، «نردبام آسمان» و «ورود آقایان ممنوع» که آخری نگاه ها را به بازی شما جدی تر کرد. حتما یادآوری پذیرش یک نقش کمدی برای خواننده ها جالب است؛ این اتفاق چطور رقم خورد؟- مشغول بازی در سریال «نردبام آسمان» بودم که محسن بابایی، طراح گریم سریال گفت چرا تا به حال نقش کمدی بازی نکرده ای؟ هیچ وقت بهش فکر کرده ای؟ گفتم تا حالا چنین پیشنهادی نشده اما کلا سر «ورود آقایان ممنوع»، این قدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که تا بخواهم تصمیم بگیرم که این کار را بازی کنم یا نه، به آخر فیلمبرداری رسیده بودیم. (می خندد)وقتی نقش خانم دارابی پیشنهاد شد، چه واکنشی داشتید؟- فیلم «زنان ونوسی، مردان مریخی» کاظم راست گفتار، آخرین فیلمی بود که من در آن به عنوان طراح صحنه حضور داشتم. روز اول وقتی بهاره رهنما من را دید گفت پیمان قاسم خانی و رامبد جوان در به در دنبال تو می گردند و فکر می کرده اند تو از ایران رفته ای. همان موقع به قاسم خانی زنگ زد و گفت الان ویشکا پیش من است. از من خواستند که فردا به دفترشان بروم. رفتم دفتر خانم حکمت و گفتند همان شب فیلمنامه را بخوانم و اگر خوشم آمد فردای آن روز قرارداد ببندم.نکته مهم فیلمنامه های پیمان قاسم خانی این است که وقتی متن را می خوانی هم می خندی.- دقیقا! وقتی آن را می خواندم قهقهه می زدم.از این که برای نقش خانم دارابی مجبور بودید چنین گریم عجیبی داشته باشید، نترسیدید؟- نه، یک جور حس کنجکاوی و خونسردی سراغم آمده بود که اصلا نترسیدم.دیگر به جایی رسیده بودید که همه را می شناختید و شراط تان مثل زمان ساخت سریال امام علی (ع) نبود.- اگر بگویم باز هم به غیر از رامبد کسی را نمی شناختم، باور می کنید؟ من حتی رضا عطاران را هم نمی شناختم. رامبد جوان به من می گفت تو از کره مریخ آمدی. (با خنده)خانم دارابی نهایی چقدر به تصویر ذهنی پیمان قاسم خانی و رامبد جوان نزدیک بود؟- بهاره رهنما سال ها پیش از ساخت «ورود آقایان ممنوع» به من گفته بود که پیمان قاسم خانی همیشه می گوید ویشکا آسایش بازیگر مورد علاقه من است. حتی خودشان می گفتند زمانی که شخصیت خانم دارابی را می نوشتند فقط به من فکر می کردند.نمونه دارابی را در دنیای واقعی دیده بودید؟- خودم در زندگی نمونه واقعی خانم دارابی را دیده بودم. در بچگی مدرسه فرانسوی ها می رفتم، مادران روحانی و راهبه های ارمنی معلم های ما بودند. یکی از این راهبه ها به شدت سختگیر بود و همیشه یک چوب در دستش داشت. یک نمونه واقعی دیگر هم داشتیم، مدیر مدرسه ای که مادرم در آن کار می کرد، بسیار سختگیر بود. خشکی و سردی رفتار و صاف راه رفتن را از او یاد گرفتم.در صحنه های کمدی می توانستید خودتان را کنترل کنید؟ خنده اجازه بازی می داد؟- من خیلی روی خودم کنترل دارم اما در آن صحنه ای که در دفتر با رضا عطاران سر قد دعوا می کردیم، واقعا نتوانستم خودم را کنترل کنم و از خنده منفجر شدم. البته بعد از شناخت رضا عطاران دیگر متوجه شده بودم که با چه اعجوبه ای در طنز سروکار دارم.بده بستان میان شما و رضا عطاران هنوز جذاب و از برگ های برنده فیلم است؛ اینها چطور شکل گرفت؟- رضا عطاران تمام چیزهایی را که در خودش داشت به فیلم آورده بود. رامبد هم من را راهنمایی می کرد و وقتی جلوی دوربین قرار می گرفتیم رضا عطاران حتی طوری بازی می کرد که به من کمک شود تا دارابی را درست تر شکل دهم.تا مدت ها پس از بازی در امام علی (ع) همه شما را قطام می دیدند اما از یک جایی به بعد شدید خانم دارابی؛ حس خوبی بود یا بد؟- برای خودم خیلی خوشایند بود که بالاخره از قطام راحت شدم چون همیشه در هر شرایطی از من درباره قطام می پرسیدند و همه فکر می کردند من باید یک زن گنده سبزه عرب باشم. (خنده)این که سعی می کردید از زیر سایه قطام در بیاید برای این بود که احساس می کردید توانایی های دیگری دارید که نادیده گرفته می شود؟- دقیقا! اصلا برای همین از یک جایی به بعد دیگر نمی خواستم بازی کنم برای این که احساس می کردم هر نقشی پیشنهاد می شود به نوعی قطام است. زن فم فتال، قطام مدرن و ... که همه یک شکل و یک جور بودند. من اگر در دورانی که پیشنهادهای یک شکل زیادی داشتم، کار می کردم، الان این نقاط عطف در کارنامه ام نبود.حیف است در این گفتگو به دیگر نقش خوب کارنامه شما یعنی سریال «پرده نشین» اشاره نکنیم. بعد از بازی در نقش های کمدی با نقش زنی که چند سال از خودتان بزرگ تر است، یک دختر بزرگ و داماد دارد و کاملا جدی و بی انعطاف است به تلویزیون برگشتید. این چرخش ناگهانی از همان حس کنجکاوی و جاه طلبی می آید؟ یا بی خیالی و شیطنت؟- سر «پرده نشین» ترکیبی از این احساسات مختلف در وجود من بود؛ یعنی دوست داشتم کاری را که تا به حال انجام نداده ام، تجربه کنم اما وقتی چنین کاری پیشنهاد می شود، برایش منطق پیدا می کنم؛ مثلا برایم جذاب بود که نقش زنی را بازی کنم که چند سال از خودم بزرگ تر است. مخصوصا اگر به کارگردان کار اطمینان داشته باشم و بدانم که می داند چه کار می خواهد بکند. بهروز شعیبی هم برای من دقیقا همین طور بود و روز اولی که به دفترش رفتم، گفتم که می خواهم حتما با این آدم کار کنم چون بر کارش تسلط دارد و اطمینان کردم.چطور به نقش رسیدید؟ تعامل با بهروز شعیبی چگونه شکل گرفت؟- ما برای «پرده نشین» خیلی تمرین می کردیم. معمولا بعد از دو هفته تمرین برای من بازیگر کاملا محرز می شود که این نقش چیست و کجای سریال قرار دارد. اگر قرار است فم فتال باشد، اندازه آن چقدر است؟ می تواند خشم داشته باشد؟ اوج و فرودش چیست. همه اینها را باید در دو هفته پیدا کنی و در ذهنت داشته باشی. اتفاقا خیلی با آن نقش احساس نزدیکی کردم چون خاله من که در انگلیس زندگی می کند، خیلی شبیه این شخصیت است.و برسیم به یکی دیگر از شاه قنش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته، هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟- باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.خب چرا dvd آن را نمی خرید؟- dvd آن را دارم اما فرصت دیدنش پیش نمی آید. «امام علی (ع)» هم ...

ادامه مطلب  

همچنان «قطام» شاه نقشم است  

درخواست حذف این مطلب
اکران «نهنگ عنبر 2»، موفقیت «خوب، بد، جلف» و بازپخش سریال های «امام علی (ع)» و «پرده نشین» بهانه ای شد برای گفتگوی مفصل با ویشکا آسایش.مازیار پرتو یکی از غول های فیلمبرداری سینمای ایران، دایی ویشکا آسایش است اما نسبت نزدیک با چنین آدم تاثیرگذاری هم باعث نشده بود که سینما و بازیگری برایش جدی باشد؛ نه تنها جدی نبود که اصلا به آن فکر هم نمی کرد. حتی وقتی برای سریال «امام علی (ع)» انتخاب شد هم اهمیت نمی داد که قدم در چه وادی سختی گذاشته است. آسایش با همین حال و احوال وارد دنیای بازیگری شد. با نقش «قطام» خوش درخشید و میخش را محکم کوبید. در ادامه انتخاب های متنوعی داشت و ثابت کرد موفقیت قطام اتفاقی نبوده.خانم آسایش حالا یک سیمرغ بلورین و چندین نامزدی سیمرغ را در کارنامه اش دارد؛ کارنامه ای که می توان تمام قد از آن دفاع کرد و کلی نقش خوب و به یادماندنی در آن یافت. خودش برای اولین نقش آفرینی اش احترام ویژه ای قائل است و حساب آن را از بقیه جدا می کند. مناسبت این گفتگو اکران «نهنگ عنبر 2»، موفقیت «خوب، بد، جلف»، پایان سریال «دیوار به دیوار» و بازپخش سریال های «امام علی (ع)» و «پرده نشین» است. بپردازیم به تازه ترین فیلم اکران شده شما یعنی «نهنگ عنبر: سلکش رویا» که هم نقش تان پر رنگ تر است و هم در کارنامه تان رنگی تازه دارد. برای «ورود آقایان ممنوع» یک بار مخاطبان را با گریم عجیب تان غافلگیر کرده بودید، وقتی قرار شد در فیلم «نهنگ عنبر» بازی کنید، نگران نبودید مخاطب دیگر از شمایل به هم ریخته شما هیجان زده نشود؟- خیلی نگران نبودم، چون وقتی گریم شدم تفاوت را کاملا احساس کردم. درست است که به لحاظ حجم زشتی شباهت هایی وجود دارد اما کاراکترها متفاوت هستند. کاراکتر فرناز در «نهنگ عنبر» کاملا یک آدم دیگر است و در یک دهه دیگر زندگی می کند؛ دهه ای که بچگی های مان را در آن گذراندیم. برای همین مطمئن بودم که می توانم تغییری در شخصیت به وجود بیاورم و برای همین پذیرش این نقش نگرانم نکرد.وقتی فیلمنامه قسمت دوم را خواندید احساس نکردید که قصه خاصی ندارد و ماجراها کمی پراکنده است؟- نه، من هیچ پراکندگی خاصی حس نکردم. اتفاقا «نهنگ عنبر 2» را خیلی دوست دارم. برایم واضح بود که ارژنگ و رویا (رضا عطاران و مهناز افشار) برای جشن عروسی شان به شمال می روند و وقتی از تونل رد می شوند یاد گذشته می افتند. در گذشته آنها، حتی به شخصیت فرناز هم بیشتر پرداخته می شود. تازه مخاطب می فهمد علت روابط پرتنش فرناز و ارژنگ بعد از ازدواج شان چیست، چون این دو نفر از اول با هم همین اندازه دعوا داشته اند.به نظر می رسد موفقیت «نهنگ عنبر» باعث شد همه به این باور برسید که فیلم درجه یکی برای مخاطبان است. انگار سامان مقدم در قسمت دوم به عمد از همان عناصر جذاب فصل یک استفاده کرده و آنها را گسترش داده.- چرا استفاده نکند؟ ما از روز اول اصلا فیلم را این جوری ندیدیم. اینها زوجی هستند که بعد از سال ها به هم رسیده اند و حالا در مسیر شمال به یاد خاطرات شان می افتند. از طرفی سامان مقدم نخواسته یک فیلم کمدی صرف بسازد. شوک پایان فیلم در واقع دارد به رویا می گوید آدم ها به یک لحظه بند هستند و ممکن است دیگر ارژنگ را نداشته باشی. شاید شما طول فیلم دنبال یک قصه بوده اید اما برای من قسمت دو کامل کننده قسمت اول است.حرف شما درست اما در فیلم بعضی سکانس های اضافه وجود دارد. مثلا سکانس های ارژنگ و حاج آقا تحقیقی در قسمت اول واقعا جذاب بودند اما اینجا کاراکتر حاج آقا کاملا به کار وصله شده و روی همان بده بستان بنا شده.- اگر اینها را از خود سامان مقدم بپرسید، بهتر پاسخگو است اما آن طور که من می دانم، به دلیل سانسورهایی که به فیلم تحمیل شد، حضور حاج آقا تحقیقی به چشم نمی آید.در قسمت دوم ما حتی به زندگی و خصوصیت شخصیت شهاب (حسام نواب صفوی) هم وارد می شویم اما شخصیت فرناز همان قدر گنگ باقی مب ماند.- بله، درست است. این از نکته هایی است که خودم به آن فکر کرده ام اما فرصت نشد درباره آن با سامان مقدم صحبت کنم. خیلی ها درباره این موضوع از من سوال کرده اند، اما فرناز در زندگی من ما به ازای بیرونی داشت و همین آن را جذاب می کرد.بعد از «ورود آقایان ممنوع» بیشتر به سمتب ازی در نقش های کوتاه و مکمل رفته اید. دیگر شما را در نقش یک ندیده ایم؛ دلیل خاصی دارد؟- این طوری پیش آمده. نقش اول خوب در این مدت پیشنهاد نشده. از یک زمان به بعد بیشتر نقش ها شبیه خانم دارابی بود. حتی یک بار برایم سناریویی فرستادند که خود خانم دارابی بود، فقط داستان به جای مدرسه در بیمارستان می گذشت؛ یعنی یک پرستار بد اخلاق!پیمان قاسم خانی شخصیت تهیه کننده «خوب، بد، جلف» را برای شما نوشته بود؟- وقتی پیمان به من زنگ زد گفت می خواهم باشی و من هم با توجه به اعتمادی که به کارش و سبک کمدی اش داشتم قبول کردم.ایراد اصلی کاراکتری که شما بازی می کردید این بود که یهو وسط کار نیست می شود و دوباره در یک سوم آخر کار سر و کله اش پیدا می شود.- من هم بعد از خواندن سناریو این ایراد را به پیمان گفتم اما به هر حال همه جوره اعتماد کرده بودم و زیاد سخت نگرفتم و همه انرژی ام را گذاشتم تا نقشی را که نوشته شده به بهترین شکل ممکن بازی کنم. کلا من وقتی نقشی را قبول می کنم همه انرژی ام را می گذارم، حتی اگر یک سکانس باشد.مثل کار مانی حقیقی؟- دقیقا در همان تک سکانس 50 کیلو آلبالو به اندازه یک نقش یک، انرژی گذاشتم. البته این را هم بگویم برای هر کسی تک سکانس بازی نمی کنم.کمی هم درباره «دیوار به دیوار» صحبت کنیم. این سریال فیلمنامه آماده ای نداشت و به مرور نوشته می شد. با این شیوه چطور با شخصیت خاور روبرو شدید؟- ابتدا فیلمنامه نداشتیم و شخصیت ها پرداخته نشده بودند و کاراکترها به مرور شکل گرفتند. این اولین بار بود که با چنین مدلی با یک کار مواجه می شدم. البته بقیه بازیگرها بیشتر درباره نقش های شان می دانستند. من یک ماه دیرتر به گروه ملحق شدم؛ برای خود کاراکتر و رفتارش اتود می زدم تا به نقش برسم.طولانی بودن قسمت ها باعث نشد به جایی برسید که فکر کنید کارهای خاور تکراری شده؟- چرا، ولی باید مراقب می بودم که تکرار نشود. مدام بعضی از ویژگی های رفتاری خاور را کم و زیاد می کردم. حتی نویسنده اصرار داشت من با مشیری وارد فضای عشق و عاشقی شوم اما گفتم نه، خاور به این زودی ها نباید رام شود.امیر مهدی ژوله بازیگر مقابل شما بود؛ کسی که به تازگی وارد دنیای بازیگری شده. بازی مقابل او چطور بود؟- من طنز ژوله را خیلی دوست دارم. رابطه خاور و زامیاد هم خیلی خوب در آمد. ما دو نفر تمرین های زیادی با هم داشتیم و سعی می کردیم رابطه خواهر و برادری باورپذیر باشد و حس موجود بین آنها منتقل شود. نکته مهم دیگر این که من همیشه به کارگردان اعتماد می کنم و به انتخبا هایش احترام می گذارم. از طرفی اصولا در برابر هیچ چیز و هیچ کس گارد نمی گیرم. این نکته ای است که در تئاتر از همایون غنی زاده یاد گرفته ام: از هر چیزی در مقابلم ایستاده است، برای بهتر شدن کارم استفاده کنم.اسم غنی زاده آمد و از تئاتر گفتید، اگر موافقید نقبی به تجربه تان روی صحنه بزنیم. یادآوری همکاری تان با غنی زاده و این که پذیرفتید تئاتر بازی کنید، شنیدنی است.- من تئاتر بازی نکرده بودم، چون اصلا تئاترهای مان را دوست نداشتم و حتی خیلی کم تئاتر می دیدم تا این که «کالیکگولا»ی همایون غنی زاده را دیدم. از شگفتی دهانم باز ماند و گفتم پس در ایران هم تئاترهایی در سبکی که دوست دارم اجرا می شود. یک سال بعد از آن رامبد جوان زنگ زد و گفت کارگردان «کالیگولا» می خواهد تئاتر جدیدی را کارگردانی کند، می آیی بازی کنی و من قبول کردم. یک ماه هم تئاتر «سه کلفت» را تمرین کردیم اما نشد. به هر حال من شیفته کار کردن با همایون غنی زاده شدم و پس از آن ماهی یک بار با او تماس می گرفتم که نمی خواهید تئاتر کار کنید؟و نتیجه این همکاری «ملکه زیبایی لی نین» و «می سی سی پی نشسته می میرد» شد که دومی سال پیش روی صحنه رفت و اتفاقا برای هر دو هم تحسین شدید و جالب آن که بار دیگر با کاراکتر آناستازیا در «می سی سی پی...» نقش «فم فتال» را تجربه کردید. اغواگری آناستازیا چطور شکل گرفت که مشابه نقش های دیگرتان نباشد؟- من فقط حرف کارگردان را گوش می دهم. بازیگر اگر تمام و کمال خودش را دست کارگردان بسپارد و باور داشته باشد آنچه کارگردان می خواهد، درست است و نخواهد فکر خودش را غالب کند، نتیجه می گیرد، چه در زندگی عادی و چه موقع بازی نباید برای خنداندن، گریاندن، جذاب بودن و ... زور اضافی زد. این احساسات باید از درون آدم بجوشد.همان طور که نقش مشابه در کارنامه تان پیدا نمی شود، در نقش های فم فتال هم تفاوت ها محسوس است. این فاصله گذاری ها را خوب انجام می دهید؛ یعنی در عین تشابه، تفاوت های زیادی با هم دارند.- به نظرم در این زمینه داود میرباقری من را بهتر از هر کسی شناخته بود، چون نقش هایی که در این سبک داشتم، بیشتر ساخته ذهن او بود. قطام و روشنک و جریره در «مختارنامه». طبعا خودم با دقت انتخاب می کنم، برای نقش ها تلاش می کنم و همان طور که گفتم به کارگردان ها اعتماد دارم.وقتی کارنامه کاری شما را بررسی می کنیم به سه نقطه عطف می رسیم: «امام علی (ع)»، «نردبام آسمان» و «ورود آقایان ممنوع» که آخری نگاه ها را به بازی شما جدی تر کرد. حتما یادآوری پذیرش یک نقش کمدی برای خواننده ها جالب است؛ این اتفاق چطور رقم خورد؟- مشغول بازی در سریال «نردبام آسمان» بودم که محسن بابایی، طراح گریم سریال گفت چرا تا به حال نقش کمدی بازی نکرده ای؟ هیچ وقت بهش فکر کرده ای؟ گفتم تا حالا چنین پیشنهادی نشده اما کلا سر «ورود آقایان ممنوع»، این قدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که تا بخواهم تصمیم بگیرم که این کار را بازی کنم یا نه، به آخر فیلمبرداری رسیده بودیم. (می خندد)وقتی نقش خانم دارابی پیشنهاد شد، چه واکنشی داشتید؟- فیلم «زنان ونوسی، مردان مریخی» کاظم راست گفتار، آخرین فیلمی بود که من در آن به عنوان طراح صحنه حضور داشتم. روز اول وقتی بهاره رهنما من را دید گفت پیمان قاسم خانی و رامبد جوان در به در دنبال تو می گردند و فکر می کرده اند تو از ایران رفته ای. همان موقع به قاسم خانی زنگ زد و گفت الان ویشکا پیش من است. از من خواستند که فردا به دفترشان بروم. رفتم دفتر خانم حکمت و گفتند همان شب فیلمنامه را بخوانم و اگر خوشم آمد فردای آن روز قرارداد ببندم.نکته مهم فیلمنامه های پیمان قاسم خانی این است که وقتی متن را می خوانی هم می خندی.- دقیقا! وقتی آن را می خواندم قهقهه می زدم.از این که برای نقش خانم دارابی مجبور بودید چنین گریم عجیبی داشته باشید، نترسیدید؟- نه، یک جور حس کنجکاوی و خونسردی سراغم آمده بود که اصلا نترسیدم.دیگر به جایی رسیده بودید که همه را می شناختید و شراط تان مثل زمان ساخت سریال امام علی (ع) نبود.- اگر بگویم باز هم به غیر از رامبد کسی را نمی شناختم، باور می کنید؟ من حتی رضا عطاران را هم نمی شناختم. رامبد جوان به من می گفت تو از کره مریخ آمدی. (با خنده)خانم دارابی نهایی چقدر به تصویر ذهنی پیمان قاسم خانی و رامبد جوان نزدیک بود؟- بهاره رهنما سال ها پیش از ساخت «ورود آقایان ممنوع» به من گفته بود که پیمان قاسم خانی همیشه می گوید ویشکا آسایش بازیگر مورد علاقه من است. حتی خودشان می گفتند زمانی که شخصیت خانم دارابی را می نوشتند فقط به من فکر می کردند.نمونه دارابی را در دنیای واقعی دیده بودید؟- خودم در زندگی نمونه واقعی خانم دارابی را دیده بودم. در بچگی مدرسه فرانسوی ها می رفتم، مادران روحانی و راهبه های ارمنی معلم های ما بودند. یکی از این راهبه ها به شدت سختگیر بود و همیشه یک چوب در دستش داشت. یک نمونه واقعی دیگر هم داشتیم، مدیر مدرسه ای که مادرم در آن کار می کرد، بسیار سختگیر بود. خشکی و سردی رفتار و صاف راه رفتن را از او یاد گرفتم.در صحنه های کمدی می توانستید خودتان را کنترل کنید؟ خنده اجازه بازی می داد؟- من خیلی روی خودم کنترل دارم اما در آن صحنه ای که در دفتر با رضا عطاران سر قد دعوا می کردیم، واقعا نتوانستم خودم را کنترل کنم و از خنده منفجر شدم. البته بعد از شناخت رضا عطاران دیگر متوجه شده بودم که با چه اعجوبه ای در طنز سروکار دارم.بده بستان میان شما و رضا عطاران هنوز جذاب و از برگ های برنده فیلم است؛ اینها چطور شکل گرفت؟- رضا عطاران تمام چیزهایی را که در خودش داشت به فیلم آورده بود. رامبد هم من را راهنمایی می کرد و وقتی جلوی دوربین قرار می گرفتیم رضا عطاران حتی طوری بازی می کرد که به من کمک شود تا دارابی را درست تر شکل دهم.تا مدت ها پس از بازی در امام علی (ع) همه شما را قطام می دیدند اما از یک جایی به بعد شدید خانم دارابی؛ حس خوبی بود یا بد؟- برای خودم خیلی خوشایند بود که بالاخره از قطام راحت شدم چون همیشه در هر شرایطی از من درباره قطام می پرسیدند و همه فکر می کردند من باید یک زن گنده سبزه عرب باشم. (خنده)این که سعی می کردید از زیر سایه قطام در بیاید برای این بود که احساس می کردید توانایی های دیگری دارید که نادیده گرفته می شود؟- دقیقا! اصلا برای همین از یک جایی به بعد دیگر نمی خواستم بازی کنم برای این که احساس می کردم هر نقشی پیشنهاد می شود به نوعی قطام است. زن فم فتال، قطام مدرن و ... که همه یک شکل و یک جور بودند. من اگر در دورانی که پیشنهادهای یک شکل زیادی داشتم، کار می کردم، الان این نقاط عطف در کارنامه ام نبود.حیف است در این گفتگو به دیگر نقش خوب کارنامه شما یعنی سریال «پرده نشین» اشاره نکنیم. بعد از بازی در نقش های کمدی با نقش زنی که چند سال از خودتان بزرگ تر است، یک دختر بزرگ و داماد دارد و کاملا جدی و بی انعطاف است به تلویزیون برگشتید. این چرخش ناگهانی از همان حس کنجکاوی و جاه طلبی می آید؟ یا بی خیالی و شیطنت؟- سر «پرده نشین» ترکیبی از این احساسات مختلف در وجود من بود؛ یعنی دوست داشتم کاری را که تا به حال انجام نداده ام، تجربه کنم اما وقتی چنین کاری پیشنهاد می شود، برایش منطق پیدا می کنم؛ مثلا برایم جذاب بود که نقش زنی را بازی کنم که چند سال از خودم بزرگ تر است. مخصوصا اگر به کارگردان کار اطمینان داشته باشم و بدانم که می داند چه کار می خواهد بکند. بهروز شعیبی هم برای من دقیقا همین طور بود و روز اولی که به دفترش رفتم، گفتم که می خواهم حتما با این آدم کار کنم چون بر کارش تسلط دارد و اطمینان کردم.چطور به نقش رسیدید؟ تعامل با بهروز شعیبی چگونه شکل گرفت؟- ما برای «پرده نشین» خیلی تمرین می کردیم. معمولا بعد از دو هفته تمرین برای من بازیگر کاملا محرز می شود که این نقش چیست و کجای سریال قرار دارد. اگر قرار است فم فتال باشد، اندازه آن چقدر است؟ می تواند خشم داشته باشد؟ اوج و فرودش چیست. همه اینها را باید در دو هفته پیدا کنی و در ذهنت داشته باشی. اتفاقا خیلی با آن نقش احساس نزدیکی کردم چون خاله من که در انگلیس زندگی می کند، خیلی شبیه این شخصیت است.و برسیم به یکی دیگر از شاه قنش های شما یعنی سریال «امام علی (ع)» که بار دیگر روی آنتن رفته، هیچ وقت پیش آمده بنشینید و تکرارش را ببینید؟- باورتان می شود من هیچ وقت امام علی (ع) را کامل ندیده ام، چون موقع پخشش ایران نبودم.خب چرا dvd آن را نمی خرید؟- ...

ادامه مطلب  

ماجرای جالب اطلاعاتی شدن سعید حجاریان از زبان خودش  

درخواست حذف این مطلب
سعید حجاریان فعال سیاسی اصلاح طلب، ماجرای ورودش به ضد اطلاعات ارتش و وزارت اطلاعات را روایت کرده است.ماه و سال تولدتان، به نوعی خاص است، بهمن ماه سال ١٣٣٣ و البته سیزدهم، اگر قم هم به دنیا آمده باشید، ترکیبمان تکمیل است.نه، پدر و مادرم کاشانی هستند اما خودم تهران به دنیا آمدم.و اوضاع خانواده؟پدرم فرش فروش بود و مادرم خانه دار.اوضاع مالی چطور؟ قاعدتا باید خوب بوده باشد.آنقدرها هم خوب نبود. فرش فروش داریم تا فرش فروش! خانه ما نازی آباد بود و این مشخص می کند که وضع مالی مان به چه صورت بود.چه شد که خانواده از کاشان به تهران آمدند؟پدر برای سربازی آمد تهران و بعد دیگر اینجا ماندگار شد.شما فرزند چندم بودید؟اول.چند خواهر و برادر؟چهار پسر و یک دختر. الان آبجی و یکی از برادرهایم فوت کرده اند.نخستین تصویر کودکی تان؟بگذارید یک خاطره خوشمزه بگویم. قمرالملوک وزیری، کاشانی بود. کوچک که بودم یک بار برای عید و دید و بازدید رفتم کاشان. بچه ها داشتند شلوغ می کردند و به همین خاطر ملوک جمعشان کرد دور خودش. به بچه ها داریه زدن را یاد داد و شروع کرد به خواندن. شعرش را خوب یادم هست:رفتم به صحرا، دیدم قورباغه، گفتم قورباغه دماغت چاقه؟رفتم به صحرا، دیدم لاک پشت، غرت ما رو کشترفتم به صحرا، دیدم مارمولک، گفتم مارمولک عیدت مبارکچقدر خوب یادتان مانده!آره دقیق یادم هست. البته ملوک سال هاست مرده است.وضعیت فرهنگی خانواده چطور بود؟مادربزرگ پدری، خانم جلسه ای بود به دخترها قرآن و قالیبافی یاد می داد. یادم هست خانه ما صبح ها همیشه قرآن می خواندند و بعدازظهرها قالیبافی می کردند و می گذاشتند برای جهیزیه شان.پس مذهبی بودید!مذهبی قدیمی دیگر. کاشانی ها اغلب همینطور بودند، به همین خاطر به آن دارالمومنین هم می گفتند. کاشان حتی بیشتر از قم امامزاده دارد. کاشان مرکز تشیع بوده و کوچه به کوچه آن پر از امامزاده است.شما در همان محله نازی آباد به دنیا آمدید؟نه، ما اول جوادیه بودیم و بعد به نازی آباد رفتیم.تا چه زمانی نازی آباد بودید؟از ٥ سالگی تا نخستین ترورم؛ هشت شهریور سال ١٣٦٠.نخستین روزهای سیاسی شدن تان را به خاطر دارید؟الله یار صالح، در دوران مصدق سفیر ایران در امریکا و اصالتا کاشانی بود. آن موقع الله یار از جبهه ملی نامزد انتخابات مجلس شده بود و در مقابلش لاجوردی قرار داشت. لاجوردی با ما فامیل بود. یادم است آن موقع من بچه بودم در کاشان و می رفتم در خیابان ها. جوان ها شعار می دادند و می گفتند: «ما گوشت بز نمی خوایم / وکیلِ دزد نمی خوایم / هر کی می خواد وکیل بشه / سوار دسته بیل بشه.» دایی ام متوجه شد که من با این جوان ها که علیه لاجوردی شعار می دهند همراه شده ام، به همین خاطر به مادربزرگم خبر داد و او هم مرا دعوا کرد. می گفت اولا که لاجوردی فامیل ما است و دوم اینکه سید است و کسی به سید حرف بد نمی زند. در واقع نخستین کار سیاسی من این بود، در شش سالگی و البته نخستین توبه سیاسی ام. یعنی مادربزرگ مجبورم کرد که توبه کنم و دیگر از این کارها نکنم. بعد از آن دیگر در دبیرستان بیشتر وارد فضای سیاسی شدم. کتاب های جلال آل احمد را می خواندم و جرقه های سیاسی در من روشن می شد. بعدترها هم در دانشگاه کلاس های سیمین دانشور و هما ناطق را می رفتم. البته تقریبا کمتر کسی در آن دوران پیدا می شد که تفکرات سیاسی به سراغش بیاید و خودش به سراغ صحبت ها و کتاب های دکتر شریعتی و شهید مطهری نرود.گرایش سیاسی خانواده چگونه بود؟ اصلا گرایشی بود؟فرد سیاسی خانواده ما پدرم بود. او به جلسات گروه های گوناگون می رفت و پای حرف هایشان می نشست ولی همانطور که گفتم خانواده ام و همچنین پدرم مذهبی بودند و قبل از انقلاب هم گرایششان به سمت مصدق بود.چه سالی کنکور دادید؟١٣٥١.چه رشته ای؟مکانیک. دانشکده فنی دانشگاه تهران.سیاسی بودید و به دانشکده فنی رفتید یا به دانشکده فنی رفتید و سیاسی شدید؟اصلا چون سیاسی بودم به دانشکده فنی رفتم چون آنجا وزن و سابقه سیاسی اش در مقایسه با بقیه دانشکده ها خیلی بیشتر بود. البته من درس طلبگی هم خوانده بودم!واقعا؟بله، البته چون خودم علاقه داشتم به صورت شخصی عربی می خواندم. اصول فقه و تفسیر و فلسفه را هم تا حدی گذرانده ام.انگار همه سیاسیون در هر رشته ای که بوده باشند، گذری هم به طلبگی داشته‎اند!زمان ما با الان متفاوت بود. این جو آن موقع وجود داشت. یادم است مرتضی نبوی هم در دانشکده فنی بود و با هم می رفتیم عربی می خواندیم.درس و دانشگاه را قبل از انقلاب تمام کردید یا به انقلاب فرهنگی خورد و دچار وقفه شد؟بله. حتی سربازی هم رفتم ولی جزو کسانی بودم که با فرمان امام از خدمت فرار کردم. همین جا تهران خدمت می کردم و افسر نگهبان بودم.فعالیت های سیاسی تان در دوران دانشگاه بیشتر در چه قالبی بود؟ عقیدتی؟ عملیاتی؟با گروه و جریان خاصی نبودم. در نازی آباد کارهای اجتماعی می کردم و در دانشکده فنی به دانشجوهای سال پایینی درس می دادم.و وقتی انقلاب شد؟دیگر وقتی انقلاب شد، انقلاب ما را با خود برد؛ هرجا رفت، ما هم رفتیم.چه سالی ازدواج کردید؟سال ٥٨.همسر را مادر برایتان انتخاب کردند؟نه؛ خودم انتخابشان کردم.چطور آشنا شده بودید؟از دانشگاه. اما در واقع یکی از دوستان اصفهانی مان که همشهری شما بود رابط این ازدواج شد؛ آقای جعفر علاقه مندان. جعفر رفیق من بود و خودش قبلا ازدواج کرده بود. او این خانم را به من معرفی کرد و من تا آمدم دست به کار شوم و بروم خواستگاری، ماموران ساواک این خانم را دستگیر کردند و رفت زندان. چهار سال صبر کردم تا از زندان آزاد شود و بعد ازدواج کردیم.پس عاشق بودید که چهار سال صبر کردید.نه، عاشق نبودم. صبر کردم درسم هم تمام شود و بعد ازدواج کنم. من ٢٦ سالم بود که ازدواج کردم ولی جعفر خیلی زود ازدواج کرد. نمی شود اسمش را عاشقی گذاشت؛ ازدواج دانشجویی بوده است.آقای دکتر شما جوانی کردید؟جوانی؟ خب با رفقا کوه می رفتیم، اعلامیه پخش می کردیم، با ساواک درگیر می شدیم و اینها دیگر.اگر به عقب برگردید بازهم همینطور جوانی می کنید؟بله، ولی فقط الان غصه می خورم که نتوانستم به پدر و مادرم آنطور که باید، خدمت کنم. معمولا آدم باید پدر و مادرش را کربلایی، مکه ای ببرد. تا وقتی توان داشتم مشغول کار سیاسی بودم و بعد ترور هم که دیگر نمی توانستم.چرا بعد از دهه اول انقلاب دیگر به جوان ها فرصت داده نشد؟بله درست است. الان بیکاری خیلی جوان ها را اذیت می کند. اعتماد به جوان ها کم است.سال های ابتدایی انقلاب تقریبا همه پست ها به جوان ها رسید که شما هم از جمله آنها بودید. نخستین فعالیتتان بعد از انقلاب چه بود؟وارد کمیته ها شدم. اصلا بعد از انقلاب چیزی به جز کمیته ها وجود نداشت. انقلاب که شد برگشتم سر سربازی ام! دیدم همه در رفته اند به من گفتند بشو رییس مهندسی ژاندارمری، قبول نکردم و رفتم کمیته نازی آباد.چه مدت در کمیته بودید؟یک ماه در کمیته بودم و بعد به اداره دوم ارتش رفتم. بچه های کمیته استقلال گفتند برای چی رفتی کمیته نازی آباد بیا ستاد کل ارتش و من هم رفتم. دیگر آنجا تا مدتی ماندگار شدم.کارتان در کمیته نازی آباد چه بود؟در کمیته نازی آباد من مرجع بودم و مردم می آمدند مشکلاتشان را با من مطرح می کردند. آن موقع، فضا متشنج بود. اسلحه ها دست مردم بود و هر لحظه در هر گوشه ای ممکن بود بلوایی به پا شود. در واقع کار ما رتق و فتق کردن این امور بود.در ارتش هم همین کارها را می کردید؟ارتش از هم پاشیده بود و دیگر ستادی برایش باقی نمانده بود. آنجا هم کمیته هایی تشکیل شد. در ارتش کارمان بیشتر شناسایی بود.شناسایی افراد یا عملیات ها؟افراد. ما در اداره دوم ارتش افرادی را که به کشتار مردم مثلا در حکومت نظامی ها نقش داشتند شناسایی می کردیم و به دادگاه معرفی می کردیم. تا وقتی شهید رجایی به نخست وزیری رسید من در ارتش بودم و بعد همراه او به نخست وزیری رفتم.چه پستی گرفتید؟آنجا به اداره اطلاعات رفتم.تا رسیدید به سال ١٣٦٠ و نخستین ترور.من را درست صبح همان روزی ترور کردند که در دفتر نخست وزیری بمبگذاری شد.هدف از بمبگذاری و ترور نخست وزیر و رییس جمهور مشخص بود ولی دلیل ترور شما چه بود؟ آن موقع که هنوز شخصیت مطرحی نشده بودید و پست مهمی نداشتید!بله، ولی نیروهای سازمان مجاهدین همگی من را می شناختند. یعنی به خاطر تفکر و فعالیت بود. همان تیمی که آیت را ترور کرد من را هم ترور کردند. مرکز گفته بود من را ترور کنند.ارتباط قبلی هم با آنها داشتید؟بعضی هایشان را از دوران دانشگاه می شناختم.عجیب نیست که شما در روز انفجار دفتر نخست وزیری ترور می شوید و در عین حال به عنوان یکی از مظنونین حادثه، دستور دستگیری تان صادر می شود اما دستگیر نمی شوید؟نکردند دیگر، دستگیر نکردند. من خودم هم جزو مسوولان بودم. بهزاد [نبوی] نگذاشته بود من را بگیرند و همین شد که قسر در رفتم. (می خندد)بعد از ٨ شهریور از مجموعه نخست وزیری خارج شدید؟نه، آنجا ماندیم تا تشکیل وزارت اطلاعات.چه شد که به فکر تشکیل وزارت افتادید؟کشور خیلی به هم ریخته بود و هرج و مرج زیاد.در خیلی از کشورهای دنیا، فعالیت های اطلاعاتی شان زیرنظر یک سازمان است، چرا شما پیشنهاد تشکیل سازمان اطلاعات ندادید؟چون ساواک سازمان بود و نمی خواستم آن اسم و آن فضا را داشته باشد. می خواستم مسئولش وزیر باشد تا بتوان از او مطالبه کرد و بتواند پاسخگو باشد، بتواند از مجلس رای اعتماد بگیرد و بتوان در صورت لزوم او را عزل کرد. می خواستم اطلاعات خودسر نشود.صرفا فعالیت در کمیته ها شما را اینقدر اطلاعاتی کرده بود؟ مگر تسلطی بر اصول امنیتی و اطلاعاتی داشتید؟اطلاعات زیاد داشتم. در این زمینه زیاد مطالعه می کردم و با سازوکار اطلاعاتی کشورهای گوناگون آشنا بودم. در واقع، هدفم این بود که کار راه بیفتد.پس تکلیف مهندسی و مکانیک چه شد؟آ ...

ادامه مطلب  

ماجرای اطلاعاتی شدن حجاریان از زبان خودش  

درخواست حذف این مطلب
سعید حجاریان فعال سیاسی اصلاح طلب، ماجرای ورودش به ضد اطلاعات ارتش و وزارت اطلاعات را روایت کرده است.به گزارش شفاف، مشروح گفت وگوی «اعتماد» با سعید حجاریان را در ادامه می خوانید:ماه و سال تولدتان، به نوعی خاص است، بهمن ماه سال ١٣٣٣ و البته سیزدهم، اگر قم هم به دنیا آمده باشید، ترکیبمان تکمیل است.نه، پدر و مادرم کاشانی هستند اما خودم تهران به دنیا آمدم.و اوضاع خانواده؟پدرم فرش فروش بود و مادرم خانه دار.اوضاع مالی چطور؟ قاعدتا باید خوب بوده باشد.آنقدرها هم خوب نبود. فرش فروش داریم تا فرش فروش! خانه ما نازی آباد بود و این مشخص می کند که وضع مالی مان به چه صورت بود.چه شد که خانواده از کاشان به تهران آمدند؟پدر برای سربازی آمد تهران و بعد دیگر اینجا ماندگار شد.شما فرزند چندم بودید؟اول.چند خواهر و برادر؟چهار پسر و یک دختر. الان آبجی و یکی از برادرهایم فوت کرده اند.نخستین تصویر کودکی تان؟بگذارید یک خاطره خوشمزه بگویم. قمرالملوک وزیری، کاشانی بود. کوچک که بودم یک بار برای عید و دید و بازدید رفتم کاشان. بچه ها داشتند شلوغ می کردند و به همین خاطر ملوک جمعشان کرد دور خودش. به بچه ها داریه زدن را یاد داد و شروع کرد به خواندن. شعرش را خوب یادم هست:رفتم به صحرا، دیدم قورباغه، گفتم قورباغه دماغت چاقه؟رفتم به صحرا، دیدم لاک پشت، غرت ما رو کشترفتم به صحرا، دیدم مارمولک، گفتم مارمولک عیدت مبارکچقدر خوب یادتان مانده!آره دقیق یادم هست. البته ملوک سال هاست مرده است.وضعیت فرهنگی خانواده چطور بود؟مادربزرگ پدری، خانم جلسه ای بود به دخترها قرآن و قالیبافی یاد می داد. یادم هست خانه ما صبح ها همیشه قرآن می خواندند و بعدازظهرها قالیبافی می کردند و می گذاشتند برای جهیزیه شان.پس مذهبی بودید!مذهبی قدیمی دیگر. کاشانی ها اغلب همینطور بودند، به همین خاطر به آن دارالمومنین هم می گفتند. کاشان حتی بیشتر از قم امامزاده دارد. کاشان مرکز تشیع بوده و کوچه به کوچه آن پر از امامزاده است.شما در همان محله نازی آباد به دنیا آمدید؟نه، ما اول جوادیه بودیم و بعد به نازی آباد رفتیم.تا چه زمانی نازی آباد بودید؟از ٥ سالگی تا نخستین ترورم؛ هشت شهریور سال ١٣٦٠.نخستین روزهای سیاسی شدن تان را به خاطر دارید؟الله یار صالح، در دوران مصدق سفیر ایران در امریکا و اصالتا کاشانی بود. آن موقع الله یار از جبهه ملی نامزد انتخابات مجلس شده بود و در مقابلش لاجوردی قرار داشت. لاجوردی با ما فامیل بود. یادم است آن موقع من بچه بودم در کاشان و می رفتم در خیابان ها. جوان ها شعار می دادند و می گفتند: «ما گوشت بز نمی خوایم / وکیلِ دزد نمی خوایم / هر کی می خواد وکیل بشه / سوار دسته بیل بشه.» دایی ام متوجه شد که من با این جوان ها که علیه لاجوردی شعار می دهند همراه شده ام، به همین خاطر به مادربزرگم خبر داد و او هم مرا دعوا کرد. می گفت اولا که لاجوردی فامیل ما است و دوم اینکه سید است و کسی به سید حرف بد نمی زند. در واقع نخستین کار سیاسی من این بود، در شش سالگی و البته نخستین توبه سیاسی ام. یعنی مادربزرگ مجبورم کرد که توبه کنم و دیگر از این کارها نکنم. بعد از آن دیگر در دبیرستان بیشتر وارد فضای سیاسی شدم. کتاب های جلال آل احمد را می خواندم و جرقه های سیاسی در من روشن می شد. بعدترها هم در دانشگاه کلاس های سیمین دانشور و هما ناطق را می رفتم. البته تقریبا کمتر کسی در آن دوران پیدا می شد که تفکرات سیاسی به سراغش بیاید و خودش به سراغ صحبت ها و کتاب های دکتر شریعتی و شهید مطهری نرود.گرایش سیاسی خانواده چگونه بود؟ اصلا گرایشی بود؟فرد سیاسی خانواده ما پدرم بود. او به جلسات گروه های گوناگون می رفت و پای حرف هایشان می نشست ولی همانطور که گفتم خانواده ام و همچنین پدرم مذهبی بودند و قبل از انقلاب هم گرایششان به سمت مصدق بود.چه سالی کنکور دادید؟١٣٥١.چه رشته ای؟مکانیک. دانشکده فنی دانشگاه تهران.سیاسی بودید و به دانشکده فنی رفتید یا به دانشکده فنی رفتید و سیاسی شدید؟اصلا چون سیاسی بودم به دانشکده فنی رفتم چون آنجا وزن و سابقه سیاسی اش در مقایسه با بقیه دانشکده ها خیلی بیشتر بود. البته من درس طلبگی هم خوانده بودم!واقعا؟بله، البته چون خودم علاقه داشتم به صورت شخصی عربی می خواندم. اصول فقه و تفسیر و فلسفه را هم تا حدی گذرانده ام.انگار همه سیاسیون در هر رشته ای که بوده باشند، گذری هم به طلبگی داشته‎اند!زمان ما با الان متفاوت بود. این جو آن موقع وجود داشت. یادم است مرتضی نبوی هم در دانشکده فنی بود و با هم می رفتیم عربی می خواندیم.درس و دانشگاه را قبل از انقلاب تمام کردید یا به انقلاب فرهنگی خورد و دچار وقفه شد؟بله. حتی سربازی هم رفتم ولی جزو کسانی بودم که با فرمان امام از خدمت فرار کردم. همین جا تهران خدمت می کردم و افسر نگهبان بودم.فعالیت های سیاسی تان در دوران دانشگاه بیشتر در چه قالبی بود؟ عقیدتی؟ عملیاتی؟با گروه و جریان خاصی نبودم. در نازی آباد کارهای اجتماعی می کردم و در دانشکده فنی به دانشجوهای سال پایینی درس می دادم.و وقتی انقلاب شد؟دیگر وقتی انقلاب شد، انقلاب ما را با خود برد؛ هرجا رفت، ما هم رفتیم.چه سالی ازدواج کردید؟سال ٥٨.همسر را مادر برایتان انتخاب کردند؟نه؛ خودم انتخابشان کردم.چطور آشنا شده بودید؟از دانشگاه. اما در واقع یکی از دوستان اصفهانی مان که همشهری شما بود رابط این ازدواج شد؛ آقای جعفر علاقه مندان. جعفر رفیق من بود و خودش قبلا ازدواج کرده بود. او این خانم را به من معرفی کرد و من تا آمدم دست به کار شوم و بروم خواستگاری، ماموران ساواک این خانم را دستگیر کردند و رفت زندان. چهار سال صبر کردم تا از زندان آزاد شود و بعد ازدواج کردیم.پس عاشق بودید که چهار سال صبر کردید.نه، عاشق نبودم. صبر کردم درسم هم تمام شود و بعد ازدواج کنم. من ٢٦ سالم بود که ازدواج کردم ولی جعفر خیلی زود ازدواج کرد. نمی شود اسمش را عاشقی گذاشت؛ ازدواج دانشجویی بوده است.آقای دکتر شما جوانی کردید؟جوانی؟ خب با رفقا کوه می رفتیم، اعلامیه پخش می کردیم، با ساواک درگیر می شدیم و اینها دیگر.اگر به عقب برگردید بازهم همینطور جوانی می کنید؟بله، ولی فقط الان غصه می خورم که نتوانستم به پدر و مادرم آنطور که باید، خدمت کنم. معمولا آدم باید پدر و مادرش را کربلایی، مکه ای ببرد. تا وقتی توان داشتم مشغول کار سیاسی بودم و بعد ترور هم که دیگر نمی توانستم.چرا بعد از دهه اول انقلاب دیگر به جوان ها فرصت داده نشد؟بله درست است. الان بیکاری خیلی جوان ها را اذیت می کند. اعتماد به جوان ها کم است.سال های ابتدایی انقلاب تقریبا همه پست ها به جوان ها رسید که شما هم از جمله آنها بودید. نخستین فعالیتتان بعد از انقلاب چه بود؟وارد کمیته ها شدم. اصلا بعد از انقلاب چیزی به جز کمیته ها وجود نداشت. انقلاب که شد برگشتم سر سربازی ام! دیدم همه در رفته اند به من گفتند بشو رییس مهندسی ژاندارمری، قبول نکردم و رفتم کمیته نازی آباد.چه مدت در کمیته بودید؟یک ماه در کمیته بودم و بعد به اداره دوم ارتش رفتم. بچه های کمیته استقلال گفتند برای چی رفتی کمیته نازی آباد بیا ستاد کل ارتش و من هم رفتم. دیگر آنجا تا مدتی ماندگار شدم.کارتان در کمیته نازی آباد چه بود؟در کمیته نازی آباد من مرجع بودم و مردم می آمدند مشکلاتشان را با من مطرح می کردند. آن موقع، فضا متشنج بود. اسلحه ها دست مردم بود و هر لحظه در هر گوشه ای ممکن بود بلوایی به پا شود. در واقع کار ما رتق و فتق کردن این امور بود.در ارتش هم همین کارها را می کردید؟ارتش از هم پاشیده بود و دیگر ستادی برایش باقی نمانده بود. آنجا هم کمیته هایی تشکیل شد. در ارتش کارمان بیشتر شناسایی بود.شناسایی افراد یا عملیات ها؟افراد. ما در اداره دوم ارتش افرادی را که به کشتار مردم مثلا در حکومت نظامی ها نقش داشتند شناسایی می کردیم و به دادگاه معرفی می کردیم. تا وقتی شهید رجایی به نخست وزیری رسید من در ارتش بودم و بعد همراه او به نخست وزیری رفتم.چه پستی گرفتید؟آنجا به اداره اطلاعات رفتم.تا رسیدید به سال ١٣٦٠ و نخستین ترور.من را درست صبح همان روزی ترور کردند که در دفتر نخست وزیری بمبگذاری شد.هدف از بمبگذاری و ترور نخست وزیر و رییس جمهور مشخص بود ولی دلیل ترور شما چه بود؟ آن موقع که هنوز شخصیت مطرحی نشده بودید و پست مهمی نداشتید!بله، ولی نیروهای سازمان مجاهدین همگی من را می شناختند. یعنی به خاطر تفکر و فعالیت بود. همان تیمی که آیت را ترور کرد من را هم ترور کردند. مرکز گفته بود من را ترور کنند.ارتباط قبلی هم با آنها داشتید؟بعضی هایشان را از دوران دانشگاه می شناختم.عجیب نیست که شما در روز انفجار دفتر نخست وزیری ترور می شوید و در عین حال به عنوان یکی از مظنونین حادثه، دستور دستگیری تان صادر می شود اما دستگیر نمی شوید؟نکردند دیگر، دستگیر نکردند. من خودم هم جزو مسوولان بودم. بهزاد [نبوی] نگذاشته بود من را بگیرند و همین شد که قسر در رفتم. (می خندد)بعد از ٨ شهریور از مجموعه نخست وزیری خارج شدید؟نه، آنجا ماندیم تا تشکیل وزارت اطلاعات.چه شد که به فکر تشکیل وزارت افتادید؟کشور خیلی به هم ریخته بود و هرج و مرج زیاد.در خیلی از کشورهای دنیا، فعالیت های اطلاعاتی شان زیرنظر یک سازمان است، چرا شما پیشنهاد تشکیل سازمان اطلاعات ندادید؟چون ساواک سازمان بود و نمی خواستم آن اسم و آن فضا را داشته باشد. می خواستم مسئولش وزیر باشد تا بتوان از او مطالبه کرد و بتواند پاسخگو باشد، بتواند از مجلس رای اعتماد بگیرد و بتوان در صورت لزوم او را عزل کرد. می خواستم اطلاعات خودسر نشود.صرفا فعالیت در کمیته ها شما را اینقدر اطلاعاتی کرده بود؟ مگر تسلطی بر اصول امنیتی و اطلاعاتی داشتید؟اطلاعات زیاد داشتم. در این زمینه زیاد مطالعه می کردم و با سازوکار اطلاعاتی کشورهای گوناگون آشنا بودم. در واقع، هدفم این ...

ادامه مطلب  

انزجار ملی از شعارهای سازماندهی شده علیه رئیس جمهوری  

درخواست حذف این مطلب
در راهپیمایی امسال روز قدس، «حاشیه»ها می خواستند خود را همپای «متن» پیش ببرند. شعار علیه رئیس جمهوری، معاون اول او، رئیس و نایب رئیس مجلس بازخوردهای راهپیمایی روز قدس امسال را در شبکه ها ی اجتماعی و بحث هایی که میان مردم مطرح شد، بیشتر به سمت حاشیه ها سوق می داد. در پی حواشی دیروز چهره های متعددی از مقامات دولتی گرفته تا شخصیت های سیاسی در فضای مجازی به این اتفاقات واکنش نشان دادند. تا آنجا که نایب رئیس مجلس و همچنین نایب رئیس فراکسیون امید خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب و پیگیری قضایی ماجرا شدند. در آخرین ساعات روز گذشته هم وزیر کشور به معاون امنیتی و انتظامی خود دستور پیگیری این اتفاقات را صادر کرد. این وزارتخانه همچنین در اطلاعیه ای با محکوم کردن حواشی رخ داده در راهپیمایی دیروز، به مردم نیز اطمینان خاطر داد که این حواشی پیگیری خواهند شد.این در حالی است که بسیاری از ناظران و از جمله علی ربیعی، وزیر کار در اظهارنظرهایی تاکید کردهاند اتفاقات دیروز خودجوش نبوده و از جاهایی هدایت می شده است. علی ربیعی در این باره گفت: «جریانی سامان یافته از طرقی، محل ورود فرد مورد نظر به راهپیمایی و خروج آن را به دست می آورند. این افراد سامان یافته، به طور ثابت در آن مکان می مانند و به محض حضور فرد مورد نظر، شعارهای خود را می دهند.» اتفاقات دیروز در شبکه های مجازی یک بار دیگر باعث یادآوری حادثه حمله به سفارت عربستان شد. رخدادی که بارها رئیس جمهوری و مقامات دولتی از تبعات منفی آن برای کشور سخن گفتند. حادثه حمله به سفارت عربستان هم در روزهای نخست «خودجوش» معرفی شده بود اما پس از چندی مشخص شد که این حادثه از برخی جاها سازماندهی می شده و سازماندهان اصلی آن نیز در ارتباط نزدیک با برخی از شخصیتهای متنفذ سیاسی بوده اند.بعد از ظهر دیروز وزیر کشور به معاون امنیتی و انتظامی خود دستور پیگیری اتفاقات رخ داده در حاشیه مراسم روز قدس را صادر کرد. در این دستور آمده است: «لازم است با عنایت به بیانات رهبر معظم انقلاب که ضمن تصریح مخالفت خود با اینگونه اقدامات، آن را به ضرر کشور بیان فرمودند با هماهنگی و مساعدت وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی نسبت به پیگیری موضوع و به موجب قانون معرفی خاطیان به مراجع قضایی اقدام نمایید.» وزارت کشور همچنین در بیانیه جداگانه ای اعلام کرده که «حماسه بزرگ حضور ملت ایران در راهپیمایی دشمن شکن روز قدس، البته با برخی حواشی بسیار محدود نظیر اقدام غیرقانونی و دشمن شادکن تعدادی انگشت شمار از عناصر غافل یا فریب خورده در قالب توهین به برخی مقامات ارشد نظام همراه شد که رفع آن، مستوجب برخورد ریشه ای و ارزیابی علل اصلی وقوع چنین غفلت هایی است. از چنین کوته اندیشی های وحدت شکنانه بر ضرورت برخورد با جریان های شبه رسانه ای زمینه ساز و سبب ساز اینگونه تحرکات دشمن شادکن تأکید می کند.»در راهپیمایی امسال روز قدس، «حاشیه»ها می خواستند خود را همپای «متن» پیش ببرند. شعار علیه رئیس جمهوری، معاون اول او، رئیس و نایب رئیس مجلس بازخوردهای راهپیمایی روز قدس امسال را در شبکه ها ی اجتماعی و بحث هایی که میان مردم مطرح شد، بیشتر به سمت حاشیه ها سوق می داد. در پی حواشی دیروز چهره های متعددی از مقامات دولتی گرفته تا شخصیت های سیاسی در فضای مجازی به این اتفاقات واکنش نشان دادند. تا آنجا که نایب رئیس مجلس و همچنین نایب رئیس فراکسیون امید خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب و پیگیری قضایی ماجرا شدند. در آخرین ساعات روز گذشته هم وزیر کشور به معاون امنیتی و انتظامی خود دستور پیگیری این اتفاقات را صادر کرد. این وزارتخانه همچنین در اطلاعیه ای با محکوم کردن حواشی رخ داده در راهپیمایی دیروز، به مردم نیز اطمینان خاطر داد که این حواشی پیگیری خواهند شد.این در حالی است که بسیاری از ناظران و از جمله علی ربیعی، وزیر کار در اظهارنظرهایی تاکید کردهاند اتفاقات دیروز خودجوش نبوده و از جاهایی هدایت می شده است. علی ربیعی در این باره گفت: «جریانی سامان یافته از طرقی، محل ورود فرد مورد نظر به راهپیمایی و خروج آن را به دست می آورند. این افراد سامان یافته، به طور ثابت در آن مکان می مانند و به محض حضور فرد مورد نظر، شعارهای خود را می دهند.» اتفاقات دیروز در شبکه های مجازی یک بار دیگر باعث یادآوری حادثه حمله به سفارت عربستان شد. رخدادی که بارها رئیس جمهوری و مقامات دولتی از تبعات منفی آن برای کشور سخن گفتند. حادثه حمله به سفارت عربستان هم در روزهای نخست «خودجوش» معرفی شده بود اما پس از چندی مشخص شد که این حادثه از برخی جاها سازماندهی می شده و سازماندهان اصلی آن نیز در ارتباط نزدیک با برخی از شخصیتهای متنفذ سیاسی بوده اند.بعد از ظهر دیروز وزیر کشور به معاون امنیتی و انتظامی خود دستور پیگیری اتفاقات رخ داده در حاشیه مراسم روز قدس را صادر کرد. در این دستور آمده است: «لازم است با عنایت به بیانات رهبر معظم انقلاب که ضمن تصریح مخالفت خود با اینگونه اقدامات، آن را به ضرر کشور بیان فرمودند با هماهنگی و مساعدت وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی نسبت به پیگیری موضوع و به موجب قانون معرفی خاطیان به مراجع قضایی اقدام نمایید.» وزارت کشور همچنین در بیانیه جداگانه ای اعلام کرده که «حماسه بزرگ حضور ملت ایران در راهپیمایی دشمن شکن روز قدس، البته با برخی حواشی بسیار محدود نظیر اقدام غیرقانونی و دشمن شادکن تعدادی انگشت شمار از عناصر غافل یا فریب خورده در قالب توهین به برخی مقامات ارشد نظام همراه شد که رفع آن، مستوجب برخورد ریشه ای و ارزیابی علل اصلی وقوع چنین غفلت هایی است. از چنین کوته اندیشی های وحدت شکنانه بر ضرورت برخورد با جریان های شبه رسانه ای زمینه ساز و سبب ساز اینگونه تحرکات دشمن شادکن تأکید می کند.» این وزارتخانه همچنین اطمینان داده است: «بررسی دقیق ابعاد مختلف این موضوع در دستور کار مراجع ذیربط قرار گرفته و نتایج آن اعلام خواهد شد.»شعارهای خودسرها علیه منتخب ملتحوالی ظهر دیروز بود که اخبار، فیلم ها و تصاویر منتشر شده در شبکه­ های اجتماعی نشان از وضعیتی نه چندان عادی در حاشیه راهپیمایی روز قدس داشت. نخستین فیلمی که منتشر شد، لحظه ای را به تصویر می کشید که رئیس جمهوری در حال سوار شدن به خودروی خود بود و عده ای از جمعیت اطراف هم شعار «روحانی، بنی صدر، پیوندتان مبارک» را سر می دادند.ساعاتی پس از پایان مراسم دیروز، فیلم های بیشتری از حاشیه های ایجاد شده منتشر شد تا معلوم شود، گروه های خودسر تنها رئیس جمهوری را هدف شعارهای خود در روز قدس قرار نداده اند و شخصیت های دیگری نظیر علی لاریجانی، رئیس مجلس، اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهوری و علی مطهری، نایب رئیس دوم مجلس هم با همین وضعیت مواجه شده اند.با وجود این رسانه های مختلف تعداد افراد خودسر شعار دهند به رئیس جمهوری و دیگر مقامات در این مراسم را «اندک» توصیف کردند. خبرگزاری «ایرنا» هم گزارش داد در حاشیه توهین های صورت گرفته به رئیس جمهوری، عده بیشتری از مردم هم با شعارهایی به حمایت از حسن روحانی پرداختند. همچنین خبرگزاری تسنیم، در مطلبی تعداد توهین کنندگان را «معدود» ارزیابی کرده و اقدام آنها را نیز «زشت و ناپسند» خواند.شروع واکنش ها؛ یادآوری اهمیت وحدتتوهین صورت گرفته به رئیس جمهوری و دیگر مقامات در حاشیه راهپیمایی روز قدس اما واکنش های زیادی به همراه داشت. در یکی از نخستین واکنش ها، جمشید انصاری معاون رئیس جمهوری در توئیتر خود نوشت: «اهانت به رئیس جمهوری، معاون اول و نایب رئیس مجلس، آن هم در روزی که نماد وحدت علیه دشمنان اسلام است، مصداق واقعی بازی خوردن از دشم ...

ادامه مطلب  

مدال آوری شغلم بود/ می خواستند مرا برای اسباب کشی ببرند!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صاحب نیوز؛ جهان پهلوان محمدرضا جعفری، ستاره ای همچون جوان پهلوان تختی است که از دل مردم و از کف کوچه و بازار درخشید و تبدیل شد به یک قهرمان جهانی. از کشتی شروع کرد و به ووشو رسید.مدال گرفت. قهرمان شد؛ آن هم نه یک بار، بلکه چندین و چند بار در جام جهانی و مسابقات قهرمانی جهان و ستارگان جهان و … سپس به جایگاه مربی و سرمربی تیم ملی رسید و بسیاری از مدال آوران کشور را بار آورد. گفتگو با او را می خوانیم.می خواهم روند زندگیتان را از همان اوایل جوانی یا از همان بچگی برای ما تعریف کنید و این که چه اتفاقاتی در زندگیتان افتاد؟اولین بار است که دارم تاریخ تولدم را می گویم. بیست و یکم دی ماه هزار و سیصد و پنجاه. قدیمی ترین محله های شهرستان کاشان، با افتخار.کجا؟می شود سمت گذر باباولی و هیئت معروفی هم دارند، مسلم بن عقیل.میدان کهنه می گویند.بله. میدان کهنه. آن جا به دنیا آمدم در یک کوچه خیلی قدیمی که الان هم بعضی وقت ها سر می زنم آن جا. به دوران راهنمایی رسیدیم. در دوران راهنمایی، من بر حسب اتفاقی که پدر از بالا سر ما رفت.خدا رحمتشان کند.زنده باشید. ما هم کودک کار شدیم. هم نان آور خانه و درس هم می خواندم.آن روزها، چه کاری می کردید؟بیکاری ها را می رفتم یک مغازه ساندویچی. نهایتاً به خاطر مشغله های کاری زیاد، به هر حال به خاطر این که ما مستأجر هم بودیم، باید بیشتر می رفتم سر کار. مادر خیلی مخالفت می کرد که حتماً باید بروی درس بخوانی، یک مدت زمانی گذشت که من بی خیال درس هم شدم. خرج زندگی را در آوردم و خرج خانواده را درآوردم، می رفتم مغازه نانوایی سر کار. دیگر یواش یواش از پادویی نانوایی شروع کردم یواش یواش شدم تقریباً …شاطر مثلاً؟بله. با افتخار. با ورزش کشتی آشنا شدم. با وجود اینکه کشتی تمرین می کردم، ورزش های رزمی را پیگیری کردم. من خیلی علاقمند شدم که بروم این کار را انجام دهم. به خاطر روحیه جنگندگی که داشتم، تمرینات کشتی می کردم، آقای غفار هم شنید که من قرار است بروم ورزش های رزمی.جلوگیری کرد؟ سخت جلوگیری کرد. به هرحال ما دور از چشم او مسابقه را شرکت کردیم. قرار گذاشتم با خودم که بروم شرکت کنم دیگر. وقتی هم رفتم برای اولین بار در شهرستان اول شدم.در بازی هایی که انجام می شد سه تا تشویق کننده خیلی خوب داشتم. یکی حاج محمد جهان آرایی بود که الان مربی بدنسازی است. دیگری در کاشان، آقای احمد پایدار بود که خودش یکی از قهرمان های بدنسازی جهان است در کاشان، جزو افتخارات هستند و آقای رجبی که به عنوان مربی من آن زمان بود.یک خاطره الان بگویم. آقای محمد جهان آرایی می گفت محمدرضا من تو را تشویق کردم، آنقدر دست زدم که کف دستم پوستش رفته. اولین نفرهای ورزشی کاشان بودم که به عنوان قهرمان ملی انتخاب شدم. یک شب یکجا بودیم که به خانواده گفتم: «من هیچ چیزی ندارم، صاحب هیچ چیزی هم نیستم ولی قول می دهم که باعث افتخارتان شوم. یک کاری کنم که کل، -آن روز نگفتم کل دنیا- گفتم کل طایفه ما بگویند همگی ای ولله. به همه نشان دهم که آدم می تواند یک نفر باشد، ولی با یک نفر باشد».همان سال وقتی برگشتم خانه، تیم انتخابی باید می رفت مسابقه جهانی ایتالیا برای اولین بار.یک دفعه؟ یعنی اول شدی و جهانی؟بله. باید می رفتم اردو. خب اردوها چند ماه اردو می گذارند.انتخاب شدی؟بله. انتخاب شدم.یعنی آسیایی نرفته رفتی جهانی؟بله. خیلی راحت بگویم، عامیانه بگویم؛ می گفتند محمدرضا هنوز تا تهران هم نرفته می خواهد برود ایتالیا. [خنده]من یک آسیب هم دیدم از ناحیه ترقوه. دست چپم فکر می کنم، ترقوه آسیب دید، خیلی به شدت آسیب دیدم که شاید تا مرز این که از تیم مرا حذف کنند رفتم. آنجا با آسیب دیدگی خیلی شدیدی مواجه شدم. چون ترقوه یک جایی است که اذیت می کند. من توانستم آنجا با روسیه و مصر و لبنان و رومانی بازی کنم.در نهایت چه شد؟من سوم جهان شدم. وقتی آمدم کاشان استقبال مردمی خیلی خوب، واقعاً استقبال مردمی خوب بود.مسئولان شهر این کار را کرده بودند؟نه. وقتی یک چیز مردمی می شوی، اصلاً مسئولان کاره ای نیستند. کاری به آن ندارند.یعنی هیچی، مسئولان شهری؟ مسئولان شهری ما فکر می کنم آنقدر خاطر جمع این مسئله هستند که اگر یک کسی مردمی هست، مردم حمایتش می کنند. دیگر یک آرامش خاطری به آنها می دهد که اصلاً بی خیالت شوند. بهتر که بی خیالت شوند.بعد رفیق هایم، بچه های ورزشی، بچه های باشگاه دار کاشان، مردم پر مهر و محبت کاشان، واقعاً مرا حمایت کردند. به استقبال من آمدند و خاطرم هست که حتی وقتی در شهر به عنوان قهرمان مرا دور افتخار می زدند ما جلو تربیت بدنی ایستادیم و آن روز با رئیس تربیت بدنی وقت مصاحبه شد. همین یک تبریکی گفتند و حرکت کردیم.دنبال این رفتم که کار پیدا کنم. آن زمان کارخانه «ایران ...

ادامه مطلب  

زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اواخر سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق برپا بود. درس اخلاق هایی که شب های تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خواندیم، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت کردم، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ کردم" آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا فخر تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقلابی پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم امام (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی نجفی ادامه دارد.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت امام و ورودتان به مسائل سیاسی از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به نماز جماعت اهمیت می­ دهند. در نماز جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت کردم، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی نماز خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا نماز می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان نماز خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی نجفی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می کردم شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به امام عشق و محبت پیدا کردم؟حدود 12 سالم بود که مرحوم امام قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ امام شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم امام شدم بدون اینکه در مورد امام شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا امام این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه امام مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب امام بود. در همان جوانی ما عاشق امام شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب خمینی در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم امام بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی کردندنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ کردند بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردم با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از امام تقلید کردم و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط امام از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم امام تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های سیاسی شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و عکس­های امام و آقا مصطفی خمینی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول فیلم و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و فیلم را به ایشان می دادم و انواع و اقسام عکس های امام را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت نماز که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید خمینی را بشناسند.نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردمهمینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات امام را تایپ و تکثیر می کردند، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با کسی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های امام را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم امام پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به کسی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله موسوی!در مورد چاپ رساله مرحوم امام پدر شهید سردار زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی -نه به نام آیت­ الله خمینی چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی می­ بردم در شهرها پخش می­ کردم و نظرمان این بود که باید امام شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش امام در فقه و به فعلیت رساندن نظریه «ولایت فقیه» است. برخی دیگر معتقدند امام چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت امام کمتر پرداخته شده است. امام سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ شیرازی{از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم امام} به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله خمینی است. (زمان شاه امام نمی­ گفتند، آیت­ الله خمینی می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله خمینی -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست.امام(ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله کردنظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم امام علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان کسی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که خمینی یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای نماز. آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب نماز می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیشنماز هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، نماز جماعت ظهر را به ایشان اقتدا کردم و بعد از نماز همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اواخر عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم امام عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت امام بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی امام خمینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت امام بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای خمینی اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال کسی بودم که بگوید امام افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ امام خمینی سعی می­ کند ببیند امام صادق و امام باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ امام و آن چیزی را که امام اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به امام چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر کردند علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به امام خمینیمرحوم امام چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به امام دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت امام می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای خمینی در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت کردند.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که امام این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار بکند تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم امام فرموده بودند ما مامور به تکلیفیم، نه به مامور به نتیجه که چه خواهد شد، این که مامور به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم امام خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت استادش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت دیشب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر کسی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم امام(ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست امامخاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله خمینی مرتبط شده بود و خود امام از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم امام اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی خمینی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع کردند، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. امام یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و روحانیت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق امام بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ کردم و راجع به مرحوم امام صحبت می­ کردم و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ کردم تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت امام، راجع به حرکت و هدف امام صحبت می­ کردم و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات دولت هویدا و دولت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه امام فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت کردم در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش کردم، امام جماعت آن آیت­ الله خراسانی بود. ظهرها نماز می­ خواند و بعد از نماز من صحبت را آغاز می­ کردم تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از مامورین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ کردم تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره کردند و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ کردند و مسلح بودند، آخر خودم صحبت کردم گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خوابیدیم، موکت­های ارتشی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها ا ...

ادامه مطلب  

واکنش مشاور مرحوم هاشمی رفسنجانی به سخنان جنجالی احمدی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
آنا/ مشاور مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در یادداشتی به سخنان اخیر احمدی نژاد در نشست خبری اش پاسخ داد.غلامعلی رجایی مشاور مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در یادداشتی نوشت:«آن رفته»! دیروز در کنفرانس مطبوعاتی اش نشان داد حتی از مرده هاشمی احساس خطر می کند. وی دیروز درباره هاشمی عزیز که وی در دولت او از بخشداری ماکو به استانداری اردبیل رسید با تعبیر سبک «آن کسی که مرد» یاد کرد و نشان داد در این سالها در درونش نسبت به مردی که زودتر از همه فهمید این جریان انحرافی چقدر برای کشور و نظام خطر داشته و دارد و متاسفانه هنوز برخی متوجه عمق مطلب نشده اند چه گذشته ...

ادامه مطلب  

گفتگوی جذاب با «پروین بهمنی» بانوی لالایی خوان قشقایی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس «تحیر» این جامع ترین کلامی است که می توان بعد از چند ساعت معاشرت با «پروین بهمنی» به کار برد. او می تواند با داستانِ زندگی اش کاری کند که از خودتان شرمگین شوید. تمامِ کارهایی که تا به حال انجام داده اید و به نظرتان بزرگ آمده است را پوچ کند و هیچ کند و باعث شود سرتان را که روی بالش می گذارید؛ فکر کنید که چقدر به خودتان و زندگیتان بدهکارید. او تمامِ تصوراتتان را به هم می ریزد. اگر تا به حال تصورتان از «روشنفکر جماعت» آن جمعیتِ انبوهی است که در کافه های تاریک و دودآلود؛ سیگار پشتِ سیگار دود می کنند و خلاصهٔ کتاب های جست وجو کرده در «گوگل» را تند و تند برای هم تعریف می کنند و از این کافهٔ خیابان کریم خان تا آن کافهٔ خیابان های انقلاب، کلاه های عجیب و غریبشان و لباس های رنگیشان را به رخ می کشند و به خاطرِ چهار کتابی که خوانده اند یا فلان اثری هنری که خلق کرده اند، از عالم و آدم طلب کارند، حتما تلاش کنید «پروین بهمنی» را بشناسید؛ آن وقت تصویری حقیقی از واژهٔ «روشنفکری» پیدا خواهید کرد؛ هر چند طرفتان یک زنِ ایلیاتی باشد؛ زنی که اصرار دارد لباسِ محلی اش را همیشه به تن داشته باشد و بهترین روزهای زندگی اش روی چند هکتار زمین گذشته باشد.گزینه اشعار محمدعلی بهمنیموسیقیدیوان اشعار پروین اعتصامیمجموعه اشعار پروین اعتصامیملودی پری موسیقی حالا این روز ها او مدرک دکترای افتخاری گرفته؛ اصلا افتخاری هم هست که کسب نکرده باشد؟ کنسرواتوار موسیقی چایکوفسکی، شبی را به نامش کرده، بانوی فرهنگ سرزمین های ترک زبان شناخته شده و ده ها و ده ها فستیوالِ مختلف از سراسرِ دنیا افتخارِ حضورش را داشته اند. با «پروین بهمنی» آشنا شوید. این یک توصیهٔ روزنامه نگارانه نیست؛ یک دعوت است برای شناختِ خودتان، زندگیتان و سرزمینتان: از اولین مواجهه تان با موسیقی می گویید؟ از اولین معلمتان در موسیقی؟زندگی قشقایی ها و ایلیاتی ها با موسیقی عجین است. اصلا نیازی نیست که ما معلمی داشته باشیم؛ چون همه خودشان می خوانند و می نوازند و زندگیشان با موسیقی می گذرد. می دانید؟ زندگی ایلیاتی خیلی سخت است؛ «کوچ» کار دشواری است و موسیقی به آن ها کمک می کند تا بتوانند این سختی ها را تحمل کنند. با این همه، بعضی ها بیشتر به این هنر علاقه دارند.صرف نظر از آن جنبهٔ عمومی، برخورد نزدیک تر و شخص ترتان با موسیقی چطور بود؟دایه ام همیشه برایم لالایی می خواند؛ او زن بسیار خوش صدایی بود. بوی دایه و صدای دایه در زندگی من تاثیر خیلی زیادی گذاشته است. از همان زمان بود که به موسیقی علاقه مند شدم، از آن طرف پدرم صدای خوبی داشت و بسیار به موسیقی علاقه مند بود. بعد از آنکه ایل قشقایی، را یک جا نشین کردند، او یک باغ و یک خانهٔ بزرگ در روستایی به نام «جای دشت» کنارِ شهر فیروزآباد فارس که اکثر موسیقی دانانِ توانمند آنجا زندگی می کردند، بنا کرد و به خیلی از موزیسین های محلی آنجا امکانات می داد و کمکشان می کرد. آن زمان مثل حالا نبود که مردم با هم تعارف داشته باشند، زنگ و آیفونی نبود. بعد از کار، غروب ها همه دور هم جمع می شدند و اگر لقمه نانی داشتند، با هم می خوردند. خانهٔ ما هم پر از رفت و آمد موسیقی دانان بود و به اصطلاح «فرهنگسرا» ی روستایمان. من هم بچه بودم و دور و بر آن ها می پلکیدم. شاید خیلی هم هنر نکردم که موسیقی کار کردم، موسیقی برای همهٔ قشقایی ها مهم است.و شما در این محیط بزرگ می شوید.بله! بزرگ تر که شدم، رفتم قاطی بزرگ تر ها (خنده). پدرم تشویقم می کرد و من هم می خواندم. عموی مادربزرگم «حبیب خان گرگین پور» از بهترین نوازندگانِ سه تار قشقایی بود. «منصورخان بهمنی» هم در آواز صاحب سبک بود و از اقوامِ ما، استاد محمد قلی خورشیدی هم از اساتید بسیار بزرگ قشقایی بودند، همهٔ این ها دور و برم بودند. صبح ها چشمم را که باز می کردم، یکی داشت می زد و یکی می خواند. وقتی کسی «کوراوغلو» را می خواند، غرق این داستان ها می شدم. فقط کافی بود که یک تصنیف یا آواز را کسی بخواند، برای بار دوم خودم از حفظ و بی خطا می خواندم. می دانید در فرهنگ های سنتی، موسیقی محدودیت هایی دارد؛ اما من دختر خوشبختی بودم، پدرم علاقه مند موسیقی و ادب بود و خیلی تشویقم می کرد. یک خوشبختی دیگر هم داشتم که گفتم؛ همان زندگی میان ایلیاتی ها. شیطانی نمی کردید؟ خاله بازی؟ تمام بازی های کودکانه؟نه خیلی! بچه های دیگر بازی می کردند؛ اما برای من موسیقی مهم بود. سعی می کردم قطعات موسیقی را یاد بگیرم.با این وجود موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد گرفتید.اصلا در قشقایی کلاس و آموزشگاه موسیقی به این شکلی که شما می شناسید، وجود ندارد. معلمِ من همین هنرمندانی بودند که شب ها جمع می شدند و آواز می خواندند. مقام «کرم» منسوب به محمدحسین کیانی را از خودش یاد گرفتم. از استاد محمد قلی خورشیدی، موسیقی یاد گرفتم. یکی از مقام های قشقایی به نام قصد غلام رضا خان به نام پدر خودم بود. من مثل ضبط صوت بودم، اگر تصنیفی را می شنیدم، کاملا حفظ می کردم. در دوران مدرسه شاگرد بیژن سمندر و عباس عفیفی شدم و با موسیقی شیرازی آشنا شدم. قشقایی همسایهٔ بویراحمر است و با موسیقی آنجا هم آشنا شدم. برای موسیقی ردیف- دستگاهی هم بعد از ازدواجم پیش یکی از شاگردان تاج اصفهانی به نام استاد شریف رفتم؛ اما قبل از آن، آلبوم های محمود کریمی را همیشه گوش می دادم، مدام یک ضبط صوت بالای سرم بود و آوازهای او را گوش می کردم.در آن محفل های موسیقایی خانهٔ پدری، کسی نوازندگی هم می کرد؟گاهی. استاد نکیسا ویولون و سه تار می زد. بعضی ها هم نی می زدند. فرود گرگین پور که سه – چهار سالی از من بزرگ تر بود، آکاردئون می زد. ویولون و سه تار؟بله؛ اما قشقایی ها این ساز ها را هم بومی خودشان کرده بودند. کچور دیگر از بین رفته بود. از موسیقی دانان موسیقی سنتی هم کسی به خانه تان رفت و آمد داشت؟پدربزرگم با «نورعلی خان برومند» دوستی نزدیکی داشت.شما هیچ از ایشان موسیقی ردیف یاد گرفتید؟نه من به نورعلی خان موسیقی قشقایی یاد می دادم. نورعلی خان نابینا بود و بچه نداشت. به پدرم می گفت پروین را به من بده ببرم وهر وقت دلتان تنگ شد با هواپیما می آورمش شیراز. اسم زن «نورعلی خان» پروین بود. می گفت تو بیا برویم خانهٔ ما، من به پروین خودم می گویم پری به تو می گویم پروین؛ اسمت را هم عو ض نمی کنم. مادربزرگم نگذاشت. آقای شجریان و مشکاتیان هم به ایل می آمند. برای چه کاری؟برای تفریح و برای شنیدن موسیقی قشقایی. آقای لطفی خیلی ملودی ضبط کردند و قطعاتی هم با الهام از آن نوشتند. آقای علیزاده هم همین طور؛ اما دوستی بیشتر ما با شجریان و مشکاتیان بود و بعد از جدایی این دو، با مشکاتیان بیشتر رفت وآمد می کردیم. آقای شکارچی و حسن کامکار هم می آمدند.تلاش کردند موسیقی قشقایی را یاد بگیرند. نمی دانم؛ ببینید موسیقی قشقایی خیلی مشکل است. اما خواه ناخواه تاثیر رویشان می گذاشت. چرا هیچ وقت با هم کار مشترکی نکردید؟اتفاقا آقای مشکاتیان یک بار پیشنهاد داد؛ گفتم من با شمار کار نمی کنم. پرسید: چرا؟ گفتم: چون شما استاد هستید و بعد هر چه شما می گویید باید من گوش کنم. (خنده) یک بار هم آقای ذوالفنون گفت برویم و خارج از کشور کنسرت بدهیم. گفتم خب چند ماه باید تمرین کنیم. گفت چند ماه که فرصت نداریم. گفتم شما موسیقی قشقایی بلد نیستید و باید چند ماه تمرین کنیم و نرفتم. البته بعد پشیمان شدم.چرا؟ چون دو – سه ماه بعد از آن فوت کردند. می دانید جوانان این موسیقی راحت تر یاد می گیرند؛ حتی از اساتید موسیقی سنتی. ممکن است یک دختر ۱۸-۱۷ ساله خیلی بهتر از من بخواند.بعد که مدرسه رفتید، موسیقی در زندگیتان کم رنگ نشد؟نه. از درستان نمی افتادید؟اتفاقا بچهٔ درس خوانی بودم. در همان دبیرستانمان – ما بعد از ابتدایی می رفتیم دبیرستان- یک آمفی تئا تر داشتیم که هم در آن تئا تر بازی می کردم و هم موسیقی اجرا. انشایم هم خیلی خوب بود. کلاس هفتم که بودم، سه بار انشایم به ساواک رفت. شناسنامه ام از خودم دو سال بزرگ تر است و برای همین نسبت به کلاس هفتم خیلی کوچک بودم و پدرم را می خواستند و از او می پرسیدند که از چه کسی الهام می گیرم. (خنده)ساواک؟ مگر چه می نوشتید؟موضوع یک انشایمان «میهن دوستی» بود، من از کوروش و داریوش و عظمت ایران گفته بودم و آخر نوشته بودم که: «ما حالت جغدی را داریم که بر سر ویرانی ها مسکن گزیدیم.» ساواک به همین جمله گیر داده بود و منظورت این است که کشور خراب است. یک انشای دیگر هم دربارهٔ صندلی داشتیم؛ بچه های دیگر از میخ و چکش و مراحل ساخت آن نوشته بودند؛ من از صندلی ای نوشته بودم که زیر پای یک رییس دادگاه جنایی بود. او از زنِ همسایه اشان خوشش می آید؛ اما زن پارسا بوده و با هم درگیر می شوند، سر زن روی صندلی می خورد و کشته می شود. رییس دادگاه جنایی این صندلی را به خانهٔ زن می برد و شوهرش را به جرم قتل محاکمه می کند. آخر آن نوشته بودم: «ای صندلی به صدا آی و بگو قاتل کیست؟» اشاره ام به کارهایی بود که شاهپور غلامرضا می کرد. موضوع یک انشای دیگرمان هم «چرا» بود. در آن انشا مثلا مادرم از پدرم جدا شده و با کسِ دیگری ازدواج کرده بود. به مادرم نامه نوشته بودم که چرا این کار را کرده؟ مگر پدرم چه بدی ای داشت؟ در نهایت نامهٔ من زمانی به دست مادرم می رسید که تابوتی او را از خانه بیرون می آوردند. خیلی هم پرسوز و گذاز نوشته بودم. خاله ام با من همکلاس بود، به اینجا که رسیدم، جیغ زد: «خودت بمیری». باورش شده بود که خواهرش را کشته ام. (خنده) این نگاه یعنی اینکه کتاب زیاد می خواندید.خیلی. کلاس دوم ابتدای ...

ادامه مطلب  

درآمد کمیته امداد در سال 95 یک و نیم برابر شد/ یک نگاه به ساختمان کمیته امداد انداختم، دستم آمد اوضاع چطور است؛ ساختمان را به دولت فروختیم/حقوق  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، مهمان این هفته برنامه دست خط یکی از اخلاق مدارترین مسئولان و سیاسیون کشور به شمار می رود. به اذعان خیلی از افراد دو جناح اصلی کشور از افرادی است که ارتباط خوبی با جناح ها و تفکرات مختلف سیاسی دارد. در یکی دو سال اخیر نزدیکی فراوانی با نزدیکان و محرومان داشته است و بنا بر مسئولیت نقشش در رسانه ها پررنگ شد که حتی برخی گفتند شاید یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری است که ایشان بارها رد کردند و در انتخابات شرکت نکردند.از چهره های ماندگار در عرصه سازندگی به شمار می رود. از چهره های عرصه دفاع مقدس است. یکی از وزرایی است که همیشه یاد او در ذهن مردم مانده است.در این برنامه در خدمت مهندس سید پرویز فتاح، رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) هستیم. این بار به ما خیلی سخت وقت دادید.فتاح: شما 8-7 ماهی می شود که پیگیر بودید اما به آخر سال می خورد و شایعاتی که اطراف ما بود و اگر یادتان باشد گفتگویی هم با هم داشتیم ، لطف شما بود که پیگیر بودید اما در آن شرایط بنده عرض کردم که در آن شرایط واقعا مصلحت نیست و به شایعات دامن می زد و از آن مسائل به خوبی و خوشی عبور کردیم و راحت تر می توان صحبت کرد.آقای فتاح عرصه های مختلف را درک کردند. هم در جنگ، و هم در عرصه سازندگی حضور داشتید که نمادی مانند کرخه از خود به جا گذاشتید و به واسطه آن چهره ماندگار شدید، بعد وزارت نیرو را قبول کردید و بعد در بنیاد تعاون سپاه و در کمیته امداد خدمت کردید. کدام یک از این موارد از همه شیرین تر است؟فتاح: در دوره حیات سیاسی و اجرایی من دوره دفاع مقدس باید حسابش جدا شود. در آن دوره هم که در سال 59 به جبهه رفتم دانشجو بودم. صنعت شریف درس می خواندم، ما دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم. تا پایان جنگ هم برنگشتیم. آنهایی که همدوره ما بودند فارغ التحصیل شدند. به ما واحدهای بیشتر دادند و درس ها را فشرده تر خواندیم.در دوره دفاع مقدس هم چون مهندس بودیم و قدری درس خواندیم وارد فضای مهندسی و نقشه برداری شدیم که فکر می کردند قدری در این زمینه مهارت داریم. آن حال و هوای جبهه در هیچ جا قابل تکرار نیست. چون آن افراد قابل تکرار نیستند. چطور رئیس کمیته امداد شدید؟فتاح: سال پنجم در بنیاد تعاون سپاه مسئولیت داشتم، کار هم رونق داشت. از دفتر حضرت آقا –آقای حجازی-تماس گرفتند که کار دارند. من هم خدمت ایشان رفتم و گمان می کردم حتما تذکر یا نکته ای باشد زیرا گاهی بحث های این چنینی با دفتر پیش می آمد، وقتی رفتم گفتند حضرت آقا چنین نظری برای کمیته امداد دارند. واقعا برای من تغییر زیاد این فضا از نظر درونی برای من سخت بود. من فردی عمرانی و اجرایی بودم.خیلی ها معتقدند روحیه شما به آن می خورد.فتاح: گفتم در این زمینه مطمئن هستید و وقتی دیدند من سوال مطرح کردم گفتند فردا بیایید و خدمت ایشان بروید. این توفیق حاصل شد و روز بعد رفتم و حضرت آقا گفتند ما منتظر شنیدن صحبت های شما هستیم. وقتی متوجه شدم نظر ایشان این است سمعا و طاعتا ما یاد گرفتیم.تنظیم اساسنامه به عهده شما بود؟فتاح: خیر. از قبل از ما، تقاضای مسئولین وقت امام امام این بود که اساسنامه تغییراتی کند که برای دو الی سه دهه قبل بود و انصافا نیاز به تغییر داشت. تغییرات هم اعمال شده بود. بنده که رفتم و این صحبت ها شد، از طرف دفتر اعلام کردند اساسنامه دستخوش تغییر است و آماده است و اگر نظراتی دارید بدهید.کمتر پیش می آید کسی که مسئولیت اجرایی می پذیرد در اساسنامه دستگاه بتواند نظر دهد. من چند روزی وقت گذاشتم. البته اساسنامه به خوبی تهیه شد و کارشناسی زیادی روی آن شده بود. بنده هم نقطه نظرات اندکی داشتم و نوشتم و خوشبختانه اعمال شد.اساسنامه همان روز اول به دستم رسید یعنی با حکم بنده اساسنامه را با .... حضرت آقا به بنده دادند که من به کمیته امداد آوردم.هیات امنا را هم ایشان و هم شما نظر دادید؟فتاح: بله. این هم نکته مهمی است که پرسیدید، معمولا هیات امنا تا زمانی که مدیر اجرایی تغییر یا تثبیت شود هستند. برای ما با تغییر هیات امنا همزمان شد. قبلا 5 نفر بودند و سرپرستی بود. 7 نفر شدند و رئیس امداد عنوان مسئولیت بود. معلوم نبود بنده عضو هیات امنا می شوم یا خیر. اساسنامه خیلی اشاره نکرد، رئیس کمیته می تواند خارج از هیات امنا هم باشد. که فرموند خیر، نظر این بود که بنده عضو هیات امنا باشم و اگر نظر خاصی نسبت به افراد دارم بازگو کنم. این هم توفیق مضاعفی شد. دفتر حضرت آقا بر بنده منت گذاشتند. من اسامی را در ذهن داشتم و نوشتم و با چند نفری موافقت کردند که الان در هیئت امنا حضور دارند.از تیم خود راضی هستید؟فتاح: بسیار زیاد.کمک می کنند؟فتاح: هیات امنای بسیار خوب و فنی و کارشناسی و خبره داریم. هیات امنا معمولا در طول سال شاید دو الی سه جلسه یا نهایتا هر فصل یک جلسه برگزار می کنند. سال گذشته 45 جلسه هیات امنای ما برگزار کردند. شاید هیات مدیره ها این تعداد جلسه برگزار نمی کنند. وقتی شما مستقر شدید یکی از دغدغه های شما سر اعتماد مردم به کمیته امداد بود و این که این اعتماد مقداری خدشه دار شده بود. و خیلی دوست داشتید که این اعتماد بازیابی شود، از منظر ما رسانه ای ها موفق بودید. از منظر خودتان چطور؟فتاح: برنامه اصلی و ماموریت مهم ما در کمیته امداد امام جلب اعتماد مردم است. افزایش اعتماد عمومی است. الان هم بر عهد خود هستم که اعتقادم بیشتر شده و جمله درستی بیان کردم.س: صریح بپرسم که چرا این اعتماد در این مدت خدشه دار شد؟ البته برای همه دوستان که زحمت کشیدند احترام قائل هستیم اما یک جاهایی خبری بیرون می آید که به طور مثال کمیته امداد سفر خارجی به تایلند می کند، یا کشوری که اصلا کمیته امداد درآن فعالیتی نداشته است، این گونه خبری بیرون می آید و مردم به آن حساس می شوند...فتاح: رفتار و اعمال ما دقیقا روی اعتماد عمومی اثر مثبت یا منفی می گذارد. مثلا من تا اولین روزی که کمیته امداد رفتم اصلا آنجا را ندیده بودم. وصف ان را شنیده بودم ولی ندیده بودم. یک نگاه انداختم دستم آمد چطور است. از اطراف هم می شنیدیم که مردم می گفتند چرا به این بزرگی چرا در این نقطه و حرف هایی این چنینی، سازنده های آن ساختمان نیت خیر داشتند. آنجا را تبدیل به ملکی کردند که ارزش افزوده برای کمیته امداد پیدا کرد.اما به حرف و حدیث مردم و این نقدها هم باید توجه می شد. به محض این که اعلام کردیم که می خواهیم از این ساختمان برویم در حالی که هنوز اقدام نکردیم اثرات مثبت زیادی را دیدیم، بعد که رفتیم متوجه شدیم چقدر اثر گذاشته است. بعد به میدان آزادی آمدیم.س: ساختمان را فروختید؟فتاح: معامله کردیم ولی خریدار باید بیاید و پول ما را بدهدس: با کجا معامله کردید؟فتاح: با دولتس: کدام سازمان گرفته است؟فتاح: وزارت علومس: این اعتمادسازی چقدر به درآمدهای امداد اضافه کرده است؟فتاح: من چون قدری مدیریت را تلمذ کردم، وقتی سازمانی ساختارش عوض می شود و رفتار سازمانی تغییر می کند منحنی s است و پائین می اید. به یاد دارم چند ماه اول گفتند آمدن آقای فتاح باعث شده درآمد ما کم شود. این درست هم بود، منحنی می آید و بعد بالا می رود، چون تغییراتی دادیم، مدیران را عوض کردیم، ساختمان را عوض کردیم. برخی رفتارها را تغییر دادیم. تا سیستم شکل گیرد و این شرایط را تطبیق دهد زمان می برد. ولی 6 ماه دوم بالا رفت. سال 94 درآمد ما خیلی بهتر شده بود. سال 95 نسبت به سال 94 یک و نیم برابر شد. یعنی 50 درصد درآمد ما بالا رفت.س: یک کار بزرگی هم کردید، مصوبه مجلس در برنامه ششم بود که شما برای افزایش سقف مستمری ها انجام دادید. این را قدری توضیح دهید که چه اتفاقی افتاد و آیا الان اجرا می شود یا نه.فتاح: ماهانه رقم ثابتی را به حساب خانوار واریز می کنیم. بقیه کارهای ما دادن پول نقد نیست. ارائه خدمت است. مثلا خدمات درمانی، جهیزیه، مسکن و رسیدگی به دانش اموزان و دانشجویان و الی آخر؛ 18 نوع خدمت داریم. 10 سال بود این مستمری ثابت مانده بود. برای خانواده 5 نفره ما 100 هزار تومان به خانواده می دادیم.س: این برای کل خانواده بود؟فتاح: بله. به ما می گفتند این کم است، تازه از 53 تومان شروع می شد و بیشترین میزان همین بود. با مجلس و دولت کل کل و خواهش می کردیم و بحث این بود که بار مالی این کار زیاد است و الان هم نفت چنین وضعیتی دارد و ما نمی توانیم. دولت در لایحه پیشنهادی به مجلس – این نکته ظریفی است که عرض می کنم و قصد نقد هم ندارم- این را نیاورد.ما ماندیم و مجلس! لذا دست به دامان کمیسیون برنامه و بودجه و غیره شدیم که فکری کنند. خوشبختانه آنها راضی شدند. بهزیستی هم چون با دولت بود نظرش این بود که اگر با ما بیاید می گویند دولت دور خورده است و همراه ما نشدند و ما را تنها گذاشتند. گلایه هم از دوستان خودمان بکنیم.مجلس در کمیسیون موافتقت کرد و وارد صحن شد. گفتند جریان بودجه چنین است و اگر در لایحه نبوده باشد و دولت دست بلند کند و رد کند، مخالفت می شود و درست هم هست. ما خدمت دولتی ها رفتیم. آقای دژپسند، آقای نوبخت و هر کسی را می توانستیم صحبت و خواهش کردیم تا مخالفت نکنند.گفتیم محض رضای خدا مخالفت نکنید، برای شما هم خوب است، اگر نگاه سیاسی دارید خوب است، اگر هم نگاه به محرومیت دارید، خوب است؛ لذا دولت راضی شد که مخالفت نکند و نکرد. اقدام مهمی بود.س: رقم به چه میزانی رسید؟فتاح: این کار بزرگی بود که مجلس انجام داد و دولت اجرایی کرد. امسال 4 هزار میلیارد تومان است، قرار بود به صورت مستمری پرداخت شود. یعنی پول را به ما بدهند و ما به حساب خانوارها مستمری واریز کنیم. دولت در این 4 ماه این را به حساب یارانه واریز کرده است. این قانونی ایراد دارد و دولت هم قبول دارد. منتها نظر دولت این بود که آئین نامه می خواهد و این نظر دولت است.آئین نامه تهیه شده است و مشترک بین ما و دولت است و نزدیک است که به دولت برود و تصویب شود.س: گفتید اصلی ترین کار امداد اشتغال آفرینی است. در این زمینه موفق بودید؟فتاح: به صورت نسبی بله.س: چقدر اشتغال ایجاد کردید؟فتاح: ما سال گذشته که سال دوم حضور ما بود هزار میلیارد تومان در تبصره بودجه برای اشتغال داشتیم. وام قرض الحسنه بانک ها برای اشتغال جامعه هدف بدهند. ما هزار و صد میلیارد تومان گرفتیم. یک چیز ناباورانه است در این کشور با این وضع بانک ها، ئولی با ما همکاری کردند. حقیقتاً بانک ها به بنده منت گذاشتند که خدمت همه رفتم و 100 میلیارد هم بیشتر از آن تعهد دادند. 110 درصد جذب شد.س: چند شغل ایجاد شده است؟فتاح:ما 300 میلیارد هم از کمیته امداد گذاشتیم. بقیه فعالیت هایمان را تبدیل به وام اشتغال کردیم. هزار و 400 میلیارد تومان شد. حدود 102 هزار فقره وام اشتغال برای جامعه هدف دادیم؛ یعنی 102 هزار خانواده. خوشبختانه عدد با خروجی ما تطبیق دارد. سال گذشته ده درصد جامعه هدف را کاهش دادیم. 175 هزار خانواده خروج پیدا کردند که 100 هزار مورد آن مربوط به اشتغال بود.چون دولت و مجلس مشترکاً این وضع را دیدند امسال در لایحه بودجه آن هزار را دو هزار 100 میلیارد تومان کردند. این کار بی سابقه ای بود. این اواخر خبر خوبی دریافت کردیم و غافلگیر شدیم. دولت سال گذشته لایحه داده بود که یک و نیم میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای توسعه روستایی و مناطق محروم برداشت شود و این در مجلس ماند چون گفتند این ایراد دارد و شورای نگهبان رد می کند.تا بالاخره آقای لاریجانی خدمت مقام معظم رهبری در ماه قبل نامه نوشتند و با اذن ایشان ایراد رفع شد و به لطف الهی حتما تصویب می شود. یک و نیم میلیارد دلار حدود 5 هزار میلیارد تومان خواهد شد.س: اشتغال خیلی بیشتر خواهید داشت.فتاح: این لطف خداوند بود. حضرت آقا امسال را به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال نامگذاری کردند. این را خدا رسانده و منابع را به لطف مجلس و دولت و بانک ها رساندند و من فکر می کنم بتوانیم یک رکوردی بزنیم.س: شما گفتید قبل از آن مصوبه برنامه ششم 100 هزار تومان برای مستمری در نظر گرفته است. الان این میزان چقدر شده است؟فتاح: علاوه بر آن 100 تومان 360 تومان هم اضافه شد. حدود 460 تومان می شود.س: جهش فوق العاده ای است.فتاح: این جدای از یارانه است. یعنی اگر 5 نفر باشند 220 هزار تومان هم یارانه دریافت می کنند و مستمری هم 460 هزار تومان است.س: چه میزان مددجوی تحت پوشش داریم؟فتاح: از نظر خانوار آخرین عدد ما یک میلیون و 600 هزار خانوار است.س: طرحی در زنجان برگزار می شود که طرح «شهر بدون مددجو» است.فتاح: در استان های مختلف است. مسابقه در استان های مختلف کشور گذاشتیم. البته این ایده را از همشهری های عزیزم در تبریز و ارومیه و آن مناطق گرفتیم. من یک روزی تبریز رفتم و از فرودگاه بیرون می رویم روی تابلویی نوشته است به شهر بدون گدا تبریز خوش آمدید.س: این درست است؟فتاح: بله. درست است. الان تابلویی زدند که به شهر بدون معتاد متجاهر خوش آمدید. این خیلی خوب است. تبریز یک شهر میلیونی است. چطور توانسته به چنین نکته برسد که تهران پایتخت نرسیده است؟ پس می توان حل کرد. اراده ای شکل گرفته است.به استان ها گفته ایم که اگر هر استان یک شهر را همت کند و تابلو بزند که بدون تحت پوشش و می شود.س: این قضیه موسسات خیریه که به صورت موازی با شما کار می کردند، حل شد؟فتاح: هم آره و هم نه. آره از این جهت که با خیلی از این موسسات صحبت کردیم و انهایی که هم سوتر بودند و ماموریت انها با ما انطباق داشت و می شناختیم واقعا از ما خوب تر عمل می کردند چون آنها خالصانه عمل می کنند و داوطلبانه می آیند. انها زندگی و مال خود را می آورند. ما مال خود را نبردیم، ما از دولت یا مردم می گیریم.ولیکن آنهایی که اهل خیر هستند هستی خود را می آورند و ثواب برای آنها است. یک بار که خدمت حضرت آقا بودیم ایشان توصیه کردند که خیریه ها را دریابید. ما هم الان نه تنها مانع ایجاد نکردیم که نمی گوییم رقیب هستند، راه را باز کردیم. خیلی از خیریه ها با ما هم افزایی کردند، چون ثبت این را نیروی انتظامی و هم وزارت کشور و هم بهزیستی مجوز می دهند. ما مجوز نمی دهیم.س: این حل نشد که یک جا تنها مجوز بدهد؟فتاح: خیر. نه تنها آن بخش حل نشده است که یک خلا قانونی است. معلوم نیست چه کسی باید اینها را سامان دهد.س: شما نمی توانید لایحه دهید؟فتاح: خیر. دولت باید بدهد.س: دولت لایحه بدهد یا مجلس باید طرح دهند.فتاح: بله. دقیقا. این خواهش را از مجلس و دولت داشتیم.س: شما در عین حال که روحیه لطیفی دارید در موارد لزوم قاطع عمل می کنید. سر قضیه انتخابات مجلس ابتدا تذکر به مدیران زیرمجموعه خود دادید.فتاح: برای ریاست جمهوری اخیر بود.س: در انتخابات مجلس چند مورد برکناری هم داشتید، به خاطر فعالیت سیاسی که برخی از مدیران داشتند. در امداد، کارهای اقتصادی هم انجام می شود. در کارهای اقتصادی هم چنین حساسیتی دارید؟فتاح: اولا مجتمع اقتصادی ما کلا طبق اساسنامه جدید از بخش حمایتی جدا شده است. البته ما درامدها را در این حوزه کاری بسیار محدود کردیم. مثلا در حوزه بازرگانی ورود ممنوع است. از این کارهای لوکسی که مجتمع تجاری ساخته شود و کالای خارجی اورده شود، ممنوع شده است.س: در این زمینه تخلف نداشتید؟فتاح: بله، مواردی وجود داشته است و داخل سیستم ما نبود بلکه پیمانکاری که با ما قرارداد داشت در معدنی تخلف کرده بود و این قدری در سیستم ما سرایت کرده بود، که از سیستم اخراج شدند.س: قبلا بزرگانی که مسئولیت کمیته امداد را برعهده داشتند، می گفتند اکثراً بدنه مدیریتی از حزب موتلفه اسلامی است. کار هم کردند. مرحوم عسگراولادی و مرحوم نیری. الان یک چیزی را به شما منتسب می کنند که جبهه پایداری یک سایه روی کمیته امداد انداخته است. قبول دارید؟ خودتان عضو جبهه پایداری نیستید؟فتاح: خیر. آنها اطلاعیه دادند که من نیستم. چنین بحثی نیست. بحث اول شما را اصلاح کنم که انصافا چنین نبوده است. از حزب موتلفه افرادی بودند ولی اینجا تحت قیمومیت آنجا نبوده است. درآمد و حساب و کتاب جداست.س: بله، قطعا چنین بود ولی منظور این است که حزب موتلفه سایه انداخته بود.فتاح: ما موظف هستیم هر حزبی را محترم بشماریم، چه پایداری که دوستان خوب ما هستند، چه موتلفه که انسانهای متدین و بزرگواری هستند، بعضا یلی هستند در نظام ما مثل ممرحوم عسکراولادی. ولی حق دخالت را به کسی نمی دهیم. نه خودم و نه همکاران، بعضا دوستان خوب من هم بودند. دوستان یا از پایداری و موتلفه و از بقیه اصولراها و نیروها بودند که برخورد کردم.س: این را قبول دارید که خیلی از مدیران منصوب شما عضو جبهه پایداری هستند؟فتاح: خیر. قبول ندارم. واقعا تعداد انها انگشت شمار است.س: در آغاز مدیریت خود در امداد یک دیداری با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتید. برخی از دوستانتان گلایه داشتند. چه قصدی از این دیدار داشتید؟ در آن دیدار چه صحبت هایی رد و بدل شد؟فتاح: من در آن دو الی سه ماه اول با همه مسئولین نظام این دیدار را داشتم. در سطحی که به محضر مقام معظم رهبری رسیدیم و فرامین ایشان را دریافت کردیم، به تبع نزد مسئولین دیگر هم رفتیم. در آن دیدار فکر می کنم یک ساعتی به طول انجامید، من گزارشی از اوضاع دادم.مرحوم هاشمی خیلی با دقت گوش کردند، بعد از اتمام گفتند همه حرف های شما را قبول دارم. بدانید ما حمایت می کنیم. یک بحث هم داشتیم که دانشگاه آزاد اسلامی کمک کند چون ما 20 الی 30 هزار نفر داشتیم که الان در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند. ایشان هم رئیس هیات امنا بودند. خواستم که به این افراد تخفیف داده شود.همان جا تاکید کردند. آقای میرزاده تلفنی با مرحوم هاشمی صحبت کردند و بعد ما را خواستند و توافق نامه خوبی امضا کردیم و انصافا تخفیف دادند. اثر آن ملاقات بود.س: چیز دیگری مطرح نشد؟فتاح: بحث ساختمان هم بود. به من گفتند شنیدم می خواهی آن ساختمان را بفروشی؛ گفتند من از اول مخالف بودم این را بسازند و به آنها هم گفته بودم. این نکته مهم بود که ایشان مخالف بودند. گفتند ولی اگر می فروشید ما هم می توانیم بررسی کنیم. گفتم خدمتتان هستیم، به آقا محسن ماموریت دادند و دو بار به دفتر ما آمدند و من نقشه ها را دادم و بررسی کردند منتها پیغام دادند پول ما نقد نیست. نقد و ملک با شما معامله می کنیم.س: در مورد فضای سیاسی صحبتی نشد؟فتاح: در آن جلسه خیر.س: دانش آموزان و دانشجویان نخبه زیاد دارید؟فتاح: بله. 5 هزار مورد هستند. 72 هزار دانشجو تحت پوشش داریم که در دانشگاه های سراسری و دولتی و آزاد و پیام نور تحصیل می کنند. تمام حمایت اینها و هزینه تحصیلشان با ما است.س: دیداری که با آقا داشتید تاکید کردند دیدارهای سرزده را ادامه دهید.فتاح: سرزده که چه عرض کنم، گفتند دیدارها را ادامه دهیم. فرمودند شنیده ایم به استان ها و خانه های محرومین می روید. عده ای از مسئولین هم نشسته بودند. رهبری هم با صدای رساتر فرمودند که من عرض می کنم هر کاری داشتید و سرتان شلوغ بود این کار را ترک نکنید.س: هفتگی می روید؟فتاح: من هر هفته می روم. بعضا به من می گویند شما حتما قصد سیاسی دارید. من می گویم من در وزارت نیرو بودم و 4 دور ایران را زدم. در بنیاد تعاون دور پنجم را می رفتیم. مدیر ناآرامی هستم. ایراد از من است. احساس می کنم باید برویم و میز و صندلی را رها کنیم.س: سجده شکر در ماه عسل از پیش طراحی شده بود؟ کار آقای علیخانی بود؟فتاح: کار خودم بود. آقای علیخانی هم یکه خورد و گفت که من تعجب کردم که چه کار می کنید. من از سر صدق و نیت خودم چنین کردم. من احساس می کنم این باید باب شود. ما وقتی اعلام کردیم یک بنده کوچکی و حقیری، یک مدیری برای «طرح محسنین»... بعد از ماه عسل به قدری استقبال زیاد شد که به آقای علیخانی گفتم اعلام نکنید و کافی است! چون واقعا نمی توانستیم کنترل کنیم. هنوز هم دارند می آیند.س: از مرحوم نیری یاد کنیم. خاطره ای از ایشان دارید؟فتاح: بله. من از طرف دفتر مقام معظم رهبری مامور شدم به کمیته امداد بیایم که دو ماه به طول انجامید. یعنی آن زمان که من متوجه شدم و مسلم شد که باید به کمیته امداد بیایم تا معارفه انجام شود، دو ماه طول کشید. در این دو ماه کمیته ای ها شایعاتی می شنیدند. نزد مرحوم نیری رفتم که مفصل صحبت کردیم. ابراز ...

ادامه مطلب  

جلب اعتماد مردم مأموریت کمیته امداد  

درخواست حذف این مطلب
رئیس کمیته امداد گفت: ماموریت اصلی ما در کمیته امداد جلب اعتماد مردم است. تند کردن محیط های دانشگاهی جفا به انقلاب اسلامی است«زنان سرپرست خانوار و ایتام» تا سال ۹۹ صاحب خانه می شوندزنان سرپرست خانواری که ازدواج کنند کمک هزینه یکساله مسکن می گیرندبه گزارش سرویس سیاسی ایسکانیوز مهمان این هفته برنامه «دست خط» پرویز فتاح، رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) بود که مشروح گفت وگوی تلویزیونی وی را در ذیل می خوانید:سوال: مهمان این هفته برنامه دست خط یکی از اخلاق مدارترین مسئولان و سیاسیون کشور به شمار می رود. به اذعان خیلی از افراد دو جناح اصلی کشور از افرادی است که ارتباط خوبی با جناح ها و تفکرات مختلف سیاسی دارد. در یکی دو سال اخیر نزدیکی فراوانی با نزدیکان و محرومان داشته است و بنا بر مسئولیت نقشش در رسانه ها پررنگ شد که حتی برخی گفتند شاید یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری است که ایشان بارها رد کردند و در انتخابات شرکت نکردند.از چهره های ماندگار در عرصه سازندگی به شمار می رود. از چهره های عرصه دفاع مقدس است. یکی از وزرایی است که همیشه یاد او در ذهن مردم مانده است.در این برنامه در خدمت مهندس سید پرویز فتاح، رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) هستیم. این بار به ما خیلی سخت وقت دادید.فتاح: شما 8-7 ماهی می شود که پیگیر بودید اما به آخر سال می خورد و شایعاتی که اطراف ما بود و اگر یادتان باشد گفتگویی هم با هم داشتیم ، لطف شما بود که پیگیر بودید اما در آن شرایط بنده عرض کردم که در آن شرایط واقعا مصلحت نیست و به شایعات دامن می زد و از آن مسائل به خوبی و خوشی عبور کردیم و راحت تر می توان صحبت کرد.سوال: آقای فتاح عرصه های مختلف را درک کردند. هم در جنگ، و هم در عرصه سازندگی حضور داشتید که نمادی مانند کرخه از خود به جا گذاشتید و به واسطه آن چهره ماندگار شدید، بعد وزارت نیرو را قبول کردید و بعد در بنیاد تعاون سپاه و در کمیته امداد خدمت کردید. کدام یک از این موارد از همه شیرین تر است؟فتاح: در دوره حیات سیاسی و اجرایی من دوره دفاع مقدس باید حسابش جدا شود. در آن دوره هم که در سال 59 به جبهه رفتم دانشجو بودم. صنعت شریف درس می خواندم، ما دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم. تا پایان جنگ هم برنگشتیم. آنهایی که همدوره ما بودند فارغ التحصیل شدند. به ما واحدهای بیشتر دادند و درس ها را فشرده تر خواندیم.در دوره دفاع مقدس هم چون مهندس بودیم و قدری درس خواندیم وارد فضای مهندسی و نقشه برداری شدیم که فکر می کردند قدری در این زمینه مهارت داریم. آن حال و هوای جبهه در هیچ جا قابل تکرار نیست. چون آن افراد قابل تکرار نیستند.سوال: چطور رئیس کمیته امداد شدید؟فتاح: سال پنجم در بنیاد تعاون سپاه مسئولیت داشتم، کار هم رونق داشت. از دفتر حضرت آقا –آقای حجازی-تماس گرفتند که کار دارند. من هم خدمت ایشان رفتم و گمان می کردم حتما تذکر یا نکته ای باشد زیرا گاهی بحث های این چنینی با دفتر پیش می آمد، وقتی رفتم گفتند حضرت آقا چنین نظری برای کمیته امداد دارند. واقعا برای من تغییر زیاد این فضا از نظر درونی برای من سخت بود. من فردی عمرانی و اجرایی بودم.سوال: خیلی ها معتقدند روحیه شما به آن می خورد.فتاح: گفتم در این زمینه مطمئن هستید و وقتی دیدند من سوال مطرح کردم گفتند فردا بیایید و خدمت ایشان بروید. این توفیق حاصل شد و روز بعد رفتم و حضرت آقا گفتند ما منتظر شنیدن صحبت های شما هستیم. وقتی متوجه شدم نظر ایشان این است سمعا و طاعتا ما یاد گرفتیم.سوال: تنظیم اساسنامه به عهده شما بود؟فتاح: خیر. از قبل از ما، تقاضای مسئولین وقت امام امام این بود که اساسنامه تغییراتی کند که برای دو الی سه دهه قبل بود و انصافا نیاز به تغییر داشت. تغییرات هم اعمال شده بود. بنده که رفتم و این صحبت ها شد، از طرف دفتر اعلام کردند اساسنامه دستخوش تغییر است و آماده است و اگر نظراتی دارید بدهید.کمتر پیش می آید کسی که مسئولیت اجرایی می پذیرد در اساسنامه دستگاه بتواند نظر دهد. من چند روزی وقت گذاشتم. البته اساسنامه به خوبی تهیه شد و کارشناسی زیادی روی آن شده بود. بنده هم نقطه نظرات اندکی داشتم و نوشتم و خوشبختانه اعمال شد.اساسنامه همان روز اول به دستم رسید یعنی با حکم بنده اساسنامه را با .... حضرت آقا به بنده دادند که من به کمیته امداد آوردم.سوال: هیات امنا را هم ایشان و هم شما نظر دادید؟فتاح: بله. این هم نکته مهمی است که پرسیدید، معمولا هیات امنا تا زمانی که مدیر اجرایی تغییر یا تثبیت شود هستند. برای ما با تغییر هیات امنا همزمان شد. قبلا 5 نفر بودند و سرپرستی بود. 7 نفر شدند و رئیس امداد عنوان مسئولیت بود. معلوم نبود بنده عضو هیات امنا می شوم یا خیر. اساسنامه خیلی اشاره نکرد، رئیس کمیته می تواند خارج از هیات امنا هم باشد. که فرموند خیر، نظر این بود که بنده عضو هیات امنا باشم و اگر نظر خاصی نسبت به افراد دارم بازگو کنم. این هم توفیق مضاعفی شد. دفتر حضرت آقا بر بنده منت گذاشتند. من اسامی را در ذهن داشتم و نوشتم و با چند نفری موافقت کردند که الان در هیئت امنا حضور دارند.سوال: از تیم خود راضی هستید؟فتاح: بسیار زیاد.سوال: کمک می کنند؟فتاح: هیات امنای بسیار خوب و فنی و کارشناسی و خبره داریم. هیات امنا معمولا در طول سال شاید دو الی سه جلسه یا نهایتا هر فصل یک جلسه برگزار می کنند. سال گذشته 45 جلسه هیات امنای ما برگزار کردند. شاید هیات مدیره ها این تعداد جلسه برگزار نمی کنند.سوال: وقتی شما مستقر شدید یکی از دغدغه های شما سر اعتماد مردم به کمیته امداد بود و این که این اعتماد مقداری خدشه دار شده بود. و خیلی دوست داشتید که این اعتماد بازیابی شود، از منظر ما رسانه ای ها موفق بودید. از منظر خودتان چطور؟فتاح: برنامه اصلی و ماموریت مهم ما در کمیته امداد امام جلب اعتماد مردم است. افزایش اعتماد عمومی است. الان هم بر عهد خود هستم که اعتقادم بیشتر شده و جمله درستی بیان کردم.سوال: صریح بپرسم که چرا این اعتماد در این مدت خدشه دار شد؟ البته برای همه دوستان که زحمت کشیدند احترام قائل هستیم اما یک جاهایی خبری بیرون می آید که به طور مثال کمیته امداد سفر خارجی به تایلند می کند، یا کشوری که اصلا کمیته امداد درآن فعالیتی نداشته است، این گونه خبری بیرون می آید و مردم به آن حساس می شوند...فتاح: رفتار و اعمال ما دقیقا روی اعتماد عمومی اثر مثبت یا منفی می گذارد. مثلا من تا اولین روزی که کمیته امداد رفتم اصلا آنجا را ندیده بودم. وصف ان را شنیده بودم ولی ندیده بودم. یک نگاه انداختم دستم آمد چطور است. از اطراف هم می شنیدیم که مردم می گفتند چرا به این بزرگی چرا در این نقطه و حرف هایی این چنینی، سازنده های آن ساختمان نیت خیر داشتند. آنجا را تبدیل به ملکی کردند که ارزش افزوده برای کمیته امداد پیدا کرد.اما به حرف و حدیث مردم و این نقدها هم باید توجه می شد. به محض این که اعلام کردیم که می خواهیم از این ساختمان برویم در حالی که هنوز اقدام نکردیم اثرات مثبت زیادی را دیدیم، بعد که رفتیم متوجه شدیم چقدر اثر گذاشته است. بعد به میدان آزادی آمدیم.سوال: ساختمان را فروختید؟فتاح: معامله کردیم ولی خریدار باید بیاید و پول ما را بدهدسوال: با کجا معامله کردید؟فتاح: با دولتسوال: کدام سازمان گرفته است؟فتاح: وزارت علومسوال: این اعتمادسازی چقدر به درآمدهای امداد اضافه کرده است؟فتاح: من چون قدری مدیریت را تلمذ کردم، وقتی سازمانی ساختارش عوض می شود و رفتار سازمانی تغییر می کند منحنی s است و پائین می اید. به یاد دارم چند ماه اول گفتند آمدن آقای فتاح باعث شده درآمد ما کم شود. این درست هم بود، منحنی می آید و بعد بالا می رود، چون تغییراتی دادیم، مدیران را عوض کردیم، ساختمان را عوض کردیم. برخی رفتارها را تغییر دادیم. تا سیستم شکل گیرد و این شرایط را تطبیق دهد زمان می برد. ولی 6 ماه دوم بالا رفت. سال 94 درآمد ما خیلی بهتر شده بود. سال 95 نسبت به سال 94 یک و نیم برابر شد. یعنی 50 درصد درآمد ما بالا رفت.سوال: یک کار بزرگی هم کردید، مصوبه مجلس در برنامه ششم بود که شما برای افزایش سقف مستمری ها انجام دادید. این را قدری توضیح دهید که چه اتفاقی افتاد و آیا الان اجرا می شود یا نه.فتاح: ماهانه رقم ثابتی را به حساب خانوار واریز می کنیم. بقیه کارهای ما دادن پول نقد نیست. ارائه خدمت است. مثلا خدمات درمانی، جهیزیه، مسکن و رسیدگی به دانش اموزان و دانشجویان و الی آخر؛ 18 نوع خدمت داریم. 10 سال بود این مستمری ثابت مانده بود. برای خانواده 5 نفره ما 100 هزار تومان به خانواده می دادیم.سوال: این برای کل خانواده بود؟فتاح: بله. به ما می گفتند این کم است، تازه از 53 تومان شروع می شد و بیشترین میزان همین بود. با مجلس و دولت کل کل و خواهش می کردیم و بحث این بود که بار مالی این کار زیاد است و الان هم نفت چنین وضعیتی دارد و ما نمی توانیم. دولت در لایحه پیشنهادی به مجلس – این نکته ظریفی است که عرض می کنم و قصد نقد هم ندارم- این را نیاورد.ما ماندیم و مجلس! لذا دست به دامان کمیسیون برنامه و بودجه و غیره شدیم که فکری کنند. خوشبختانه آنها راضی شدند. بهزیستی هم چون با دولت بود نظرش این بود که اگر با ما بیاید می گویند دولت دور خورده است و همراه ما نشدند و ما را تنها گذاشتند. گلایه هم از دوستان خودمان بکنیم.مجلس در کمیسیون موافتقت کرد و وارد صحن شد. گفتند جریان بودجه چنین است و اگر در لایحه نبوده باشد و دولت دست بلند کند و رد کند، مخالفت می شود و درست هم هست. ما خدمت دولتی ها رفتیم. آقای دژپسند، آقای نوبخت و هر کسی را می توانستیم صحبت و خواهش کردیم تا مخالفت نکنند.گفتیم محض رضای خدا مخالفت نکنید، برای شما هم خوب است، اگر نگاه سیاسی دارید خوب است، اگر هم نگاه به محرومیت دارید، خوب است؛ لذا دولت راضی شد که مخالفت نکند و نکرد. اقدام مهمی بود.سوال: رقم به چه میزانی رسید؟فتاح: این کار بزرگی بود که مجلس انجام داد و دولت اجرایی کرد. امسال 4 هزار میلیارد تومان است، قرار بود به صورت مستمری پرداخت شود. یعنی پول را به ما بدهند و ما به حساب خانوارها مستمری واریز کنیم. دولت در این 4 ماه این را به حساب یارانه واریز کرده است. این قانونی ایراد دارد و دولت هم قبول دارد. منتها نظر دولت این بود که آئین نامه می خواهد و این نظر دولت است.آئین نامه تهیه شده است و مشترک بین ما و دولت است و نزدیک است که به دولت برود و تصویب شود.سوال: گفتید اصلی ترین کار امداد اشتغال آفرینی است. در این زمینه موفق بودید؟فتاح: به صورت نسبی بله.سوال: چقدر اشتغال ایجاد کردید؟فتاح: ما سال گذشته که سال دوم حضور ما بود هزار میلیارد تومان در تبصره بودجه برای اشتغال داشتیم. وام قرض الحسنه بانک ها برای اشتغال جامعه هدف بدهند. ما هزار و صد میلیارد تومان گرفتیم. یک چیز ناباورانه است در این کشور با این وضع بانک ها، ئولی با ما همکاری کردند. حقیقتاً بانک ها به بنده منت گذاشتند که خدمت همه رفتم و 100 میلیارد هم بیشتر از آن تعهد دادند. 110 درصد جذب شد.سوال: چند شغل ایجاد شده است؟فتاح: ما 300 میلیارد هم از کمیته امداد گذاشتیم. بقیه فعالیت هایمان را تبدیل به وام اشتغال کردیم. هزار و 400 میلیارد تومان شد. حدود 102 هزار فقره وام اشتغال برای جامعه هدف دادیم؛ یعنی 102 هزار خانواده. خوشبختانه عدد با خروجی ما تطبیق دارد. سال گذشته ده درصد جامعه هدف را کاهش دادیم. 175 هزار خانواده خروج پیدا کردند که 100 هزار مورد آن مربوط به اشتغال بود.چون دولت و مجلس مشترکاً این وضع را دیدند امسال در لایحه بودجه آن هزار را دو هزار 100 میلیارد تومان کردند. این کار بی سابقه ای بود. این اواخر خبر خوبی دریافت کردیم و غافلگیر شدیم. دولت سال گذشته لایحه داده بود که یک و نیم میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای توسعه روستایی و مناطق محروم برداشت شود و این در مجلس ماند چون گفتند این ایراد دارد و شورای نگهبان رد می کند.تا بالاخره آقای لاریجانی خدمت مقام معظم رهبری در ماه قبل نامه نوشتند و با اذن ایشان ایراد رفع شد و به لطف الهی حتما تصویب می شود. یک و نیم میلیارد دلار حدود 5 هزار میلیارد تومان خواهد شد.سوال: اشتغال خیلی بیشتر خواهید داشت.فتاح: این لطف خداوند بود. حضرت آقا امسال را به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال نامگذاری کردند. این را خدا رسانده و منابع را به لطف مجلس و دولت و بانک ها رساندند و من فکر می کنم بتوانیم یک رکوردی بزنیم.سوال: شما گفتید قبل از آن مصوبه برنامه ششم 100 هزار تومان برای مستمری در نظر گرفته است. الان این میزان چقدر شده است؟فتاح: علاوه بر آن 100 تومان 360 تومان هم اضافه شد. حدود 460 تومان می شود.سوال: جهش فوق العاده ای است.فتاح: این جدای از یارانه است. یعنی اگر 5 نفر باشند 220 هزار تومان هم یارانه دریافت می کنند و مستمری هم 460 هزار تومان است.سوال: چه میزان مددجوی تحت پوشش داریم؟فتاح: از نظر خانوار آخرین عدد ما یک میلیون و 600 هزار خانوار است.سوال: طرحی در زنجان برگزار می شود که طرح «شهر بدون مددجو» است.فتاح: در استان های مختلف است. مسابقه در استان های مختلف کشور گذاشتیم. البته این ایده را از همشهری های عزیزم در تبریز و ارومیه و آن مناطق گرفتیم. من یک روزی تبریز رفتم و از فرودگاه بیرون می رویم روی تابلویی نوشته است به شهر بدون گدا تبریز خوش آمدید.سوال: این درست است؟فتاح: بله. درست است. الان تابلویی زدند که به شهر بدون معتاد متجاهر خوش آمدید. این خیلی خوب است. تبریز یک شهر میلیونی است. چطور توانسته به چنین نکته برسد که تهران پایتخت نرسیده است؟ پس می توان حل کرد. اراده ای شکل گرفته است.به استان ها گفته ایم که اگر هر استان یک شهر را همت کند و تابلو بزند که بدون تحت پوشش و می شود.سوال: این قضیه موسسات خیریه که به صورت موازی با شما کار می کردند، حل شد؟فتاح: هم آره و هم نه. آره از این جهت که با خیلی از این موسسات صحبت کردیم و انهایی که هم سوتر بودند و ماموریت انها با ما انطباق داشت و می شناختیم واقعا از ما خوب تر عمل می کردند چون آنها خالصانه عمل می کنند و داوطلبانه می آیند. انها زندگی و مال خود را می آورند. ما مال خود را نبردیم، ما از دولت یا مردم می گیریم.ولیکن آنهایی که اهل خیر هستند هستی خود را می آورند و ثواب برای آنها است. یک بار که خدمت حضرت آقا بودیم ایشان توصیه کردند که خیریه ها را دریابید. ما هم الان نه تنها مانع ایجاد نکردیم که نمی گوییم رقیب هستند، راه را باز کردیم. خیلی از خیریه ها با ما هم افزایی کردند، چون ثبت این را نیروی انتظامی و هم وزارت کشور و هم بهزیستی مجوز می دهند. ما مجوز نمی دهیم.سوال: این حل نشد که یک جا تنها مجوز بدهد؟فتاح: خیر. نه تنها آن بخش حل نشده است که یک خلا قانونی است. معلوم نیست چه کسی باید اینها را سامان دهد.سوال: شما نمی توانید لایحه دهید؟فتاح: خیر. دولت باید بدهد.سوال: دولت لایحه بدهد یا مجلس باید طرح دهند.فتاح: بله. دقیقا. این خواهش را از مجلس و دولت داشتیم.سوال: شما در عین حال که روحیه لطیفی دارید در موارد لزوم قاطع عمل می کنید. سر قضیه انتخابات مجلس ابتدا تذکر به مدیران زیرمجموعه خود دادید.فتاح: برای ریاست جمهوری اخیر بود.سوال: در انتخابات مجلس چند مورد برکناری هم داشتید، به خاطر فعالیت سیاسی که برخی از مدیران داشتند. در امداد، کارهای اقتصادی هم انجام می شود. در کارهای اقتصادی هم چنین حساسیتی دارید؟فتاح: اولا مجتمع اقتصادی ما کلا طبق اساسنامه جدید از بخش حمایتی جدا شده است. البته ما درامدها را در این حوزه کاری بسیار محدود کردیم. مثلا در حوزه بازرگانی ورود ممنوع است. از این کارهای لوکسی که مجتمع تجاری ساخته شود و کالای خارجی اورده شود، ممنوع شده است.سوال: در این زمینه تخلف نداشتید؟فتاح: بله، مواردی وجود داشته است و داخل سیستم ما نبود بلکه پیمانکاری که با ما قرارداد داشت در معدنی تخلف کرده بود و این قدری در سیستم ما سرایت کرده بود، که از سیستم اخراج شدند.سوال: قبلا بزرگانی که مسئولیت کمیته امداد را برعهده داشتند، می گفتند اکثراً بدنه مدیریتی از حزب موتلفه اسلامی است. کار هم کردند. مرحوم عسگراولادی و مرحوم نیری. الان یک چیزی را به شما منتسب می کنند که جبهه پایداری یک سایه روی کمیته امداد انداخته است. قبول دارید؟ خودتان عضو جبهه پایداری نیستید؟فتاح: خیر. آنها اطلاعیه دادند که من نیستم. چنین بحثی نیست. بحث اول شما را اصلاح کنم که انصافا چنین نبوده است. از حزب موتلفه افرادی بودند ولی اینجا تحت قیمومیت آنجا نبوده است. درآمد و حساب و کتاب جداست.سوال: بله، قطعا چنین بود ولی منظور این است که حزب موتلفه سایه انداخته بود.فتاح: ما موظف هستیم هر حزبی را محترم بشماریم، چه پایداری که دوستان خوب ما هستند، چه موتلفه که انسانهای متدین و بزرگواری هستند، بعضا یلی هستند در نظام ما مثل ممرحوم عسکراولادی. ولی حق دخالت را به کسی نمی دهیم. نه خودم و نه همکاران، بعضا دوستان خوب من هم بودند. دوستان یا از پایداری و موتلفه و از بقیه اصولراها و نیروها بودند که برخورد کردم.سوال: این را قبول دارید که خیلی از مدیران منصوب شما عضو جبهه پایداری هستند؟فتاح: خیر. قبول ندارم. واقعا تعداد انها انگشت شمار است.سوال: در آغاز مدیریت خود در امداد یک دیداری با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتید. برخی از دوستانتان گلایه داشتند. چه قصدی از این دیدار داشتید؟ در آن دیدار چه صحبت هایی رد و بدل شد؟فتاح: من در آن دو الی سه ماه اول با همه مسئولین نظام این دیدار را داشتم. در سطحی که به محضر مقام معظم رهبری رسیدیم و فرامین ایشان را دریافت کردیم، به تبع نزد مسئولین دیگر هم رفتیم. در آن دیدار فکر می کنم یک ساعتی به طول انجامید، من گزارشی از اوضاع دادم.مرحوم هاشمی خیلی با دقت گوش کردند، بعد از اتمام گفتند همه حرف های شما را قبول دارم. بدانید ما حمایت می کنیم. یک بحث هم داشتیم که دانشگاه آزاد اسلامی کمک کند چون ما 20 الی 30 هزار نفر داشتیم که الان در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند. ایشان هم رئیس هیات امنا بودند. خواستم که به این افراد تخفیف داده شود.همان جا تاکید کردند. آقای میرزاده تلفنی با مرحوم هاشمی صحبت کردند و بعد ما را خواستند و توافق نامه خوبی امضا کردیم و انصافا تخفیف دادند. اثر آن ملاقات بود.سوال: چیز دیگری مطرح نشد؟فتاح: بحث ساختمان هم بود. به من گفتند شنیدم می خواهی آن ساختمان را بفروشی؛ گفتند من از اول مخالف بودم این را بسازند و به آنها هم گفته بودم. این نکته مهم بود که ایشان مخالف بودند. گفتند ولی اگر می فروشید ما هم می توانیم بررسی کنیم. گفتم خدمتتان هستیم، به آقا محسن ماموریت دادند و دو بار به دفتر ما آمدند و من نقشه ها را دادم و بررسی کردند منتها پیغام دادند پول ما نقد نیست. نقد و ملک با شما معامله می کنیم.سوال: در مورد فضای سیاسی صحبتی نشد؟فتاح: در آن جلسه خیر.سوال: دانش آموزان و دانشجویان نخبه زیاد دارید؟فتاح: بله. 5 هزار مورد هستند. 72 هزار دانشجو تحت پوشش داریم که در دانشگاه های سراسری و دولتی و آزاد و پیام نور تحصیل می کنند. تمام حمایت اینها و هزینه تحصیلشان با ما است.سوال: دیداری که با آقا داشتید تاکید کردند دیدارهای سرزده را ادامه دهید.فتاح: سرزده که چه عرض کنم، گفتند دیدارها را ادامه دهیم. فرمودند شنیده ایم به استان ها و خانه های محرومین می روید. عده ای از مسئولین هم نشسته بودند. رهبری هم با صدای رساتر فرمودند که من عرض می کنم هر کاری داشتید و سرتان شلوغ بود این کار را ترک نکنید.سوال: هفتگی می روید؟فتاح: من هر هفته می روم. بعضا به من می گویند شما حتما قصد سیاسی دارید. من می گویم من در وزارت نیرو بودم و 4 دور ایران را زدم. در بنیاد تعاون دور پنجم را می رفتیم. مدیر ناآرامی هستم. ایراد از من است. احساس می کنم باید برویم و میز و صندلی را رها کنیم.سوال: سجده شکر در ماه عسل از پیش طراحی شده بود؟ کار آقای علیخانی بود؟فتاح: کار خودم بود. آقای علیخانی هم یکه خورد و گفت که من تعجب کردم که چه کار می کنید. من از سر صدق و نیت خودم چنین کردم. من احساس می کنم این باید باب شود. ما وقتی اعلام کردیم یک بنده کوچکی و حقیری، یک مدیری برای «طرح محسنین»... بعد از ماه عسل به قدری استقبال زیاد شد که به آقای علیخانی گفتم اعلام نکنید و کافی است! چون واقعا نمی توانستیم کنترل کنیم. هنوز هم دارند می آیند.سوال: از مرحوم نیری یاد کنیم. خاطره ای از ایشان دارید؟فتاح: بله. من از طرف دفتر مقام معظم رهبری مامور شدم به کمیته امداد بیایم که دو ماه به طول انجامید. یعنی آن زمان که من متوج ...

ادامه مطلب  

قصد کنایه زدن به رییسی را نداشتم/ کاندیدا شدن قالیباف درست نبود  

درخواست حذف این مطلب
رییس کیمته امداد امام می گوید با جمله «قدر حکمی که آقا به من داده ام را می دانم» قصد کنایه زدن به ابراهیم رییسی را نداشته است. او همچنین معتقد است که محمدباقر قالیباف نباید به انتخابات ریاست جمهوری وارد می شده است. به گزارش ایسنا پرویز فتاح که در برنامه تلویزیونی «دست خط» حاضر شده بود، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه شما عرصه های مختلف را درک کردید و هم در جنگ و هم در عرصه سازندگی حضور داشتید و نمادی مانند « کرخه» را از خود به جای گذاشتید و به واسطه آن چهره ماندگار شدید و سپس وزارت نیرو را قبول کردید و بعد از آن در بنیاد تعاون سپاه و کمیته امداد مشغول به کار شدید، کدام یک را از همه شیرین تر می دانید؟ گفت: در دوره حیات سیاسی و اجرایی من دوره دفاع مقدس باید حسابش جدا شود. در آن دوره هم که در سال 59 به جبهه رفتم و دانشجو بودم، صنعتی شریف درس می خواندم اما دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم و تا پایان جنگ برنگشتیم.وی ادامه داد: آنها که هم دوره ما ما بودند فارغ التحصیل شدن و به ما واحدهای بیشتر دادند و درس ها را فشرده خوانیدیم در دوره دفاع مقدس که به خاطر اینکه مهندس بودیم وارد فضای مهندسی شدیم که فکر می کردند قدری در این زمینه مهارت داریم. آن حال و احوال جبهه در هیچ جا قابل تکرار نیست چون آن افراد قابل تکرار نیستند.فتاح در پاسخ به سوالی درباره چگونگی انتصابش به عنوان رییس کمیته امداد، گفت: سال پنجم در بنیاد تعاون سپاه مسئولیت داشتم. از دفتر حضرت آقا ( آقای حجازی) تماس گرفتند که با من کار دارند و من هم خدمت ایشان رفتم و گمان می کردم حتما تذکر و نکته ای باشد زیرا گاهی بحث هایی اینچنین با دفتر پیش می آمد.وی ادامه داد: وقتی رفتم گفتند حضرت آقای چنین نظری دارند واقعا برای من تغییر زیادی بود. این فضا از نظر درونی سخت بود زیرا من فردی عمرانی و اجرایی بودم با این حال گفتم در این زمینه مطمئن هستید و گفتند فردا بیایید خدمت ایشان بروید. این توفیق حاصل شد و روز بعد رفتم و حضرت آقا گفتند ما منتظر شنیدن حرف های شما هستیم وقتی متوجه شدم نظر ایشان این است سمعا و طاعات ما یاد گرفتیم.رییس کمیته همچنین در پاسخ به این سوال که آیا تنظیم اساس نامه جدید کمیته امداد بر عهده وی بوده گفت: خیر. قبل از ما تقاضای مسئولین قبل کمیته امداد این بود که اساس نامه تغییراتی کند که برای دو دهه قبل بود. انصافا نیاز به تغییر داشت البته تغیراتی اعمال شده بود. بنده که رفتم و این صحبت ها شد. از طرف دفتر اعلام شد اساس نامه دستخوش تغییر بوده و آماده است و اگر نظراتی دارید بدهید.وی افزود: کمتر پیش می آید کسی که مسئولیت اجرایی می پذیرد در اساسنامه نظر بدهد. چند روزی وقت گذاشتم. البته اساسنامه به خوبی تهیه شد و کارشناسی زیادی روی آن شده بود. بنده هم نقطه نظرات اندکی داشتم و نوشتم و اعمال شد. اساسنامه همان روز اول به دستم رسید؛ یعنی با حکم بنده اساسنامه را به بنده دادند و با خود به کمیته امداد آوردم.فتاح در پاسخ به این سئوال که آیا وی در انتخاب هیات امنای کمیته نظری داشته یا خیر؟ گفت: این نکته ای مهم است که پرسیدید. معمولان هیات امنا تا زمانی که مدیر اجرایی تغییر و یا تثبیت شوند هستند، برای ما با تغییر هیات امنا همزمان بود قبلا پنج نفر بودند اما بعد از ورود من بنده به عنوان رییسی کمیته منصوب شدم و هیات امنا به 7 رسید. معلوم نبود بنده عضو هیات امنا می شوم. اساسنامه خیلی اشاره نکرد رییس کمیته امداد می تواند خارج از هیات امنا باشد که فرمودند خیر و قرار بود که بنده عضو هیات امنا باشم که این توفیق مضاعفی شد.وی خاطر نشان کرد: دفتر حضرت آقا بر بنده منت گذاشتند من اسامی را در ذهن داشتم و با چند نفری موافقت شد. فتاح در ادامه با بیان اینکه از تیم خود بسیار زیاد راضی است، گفت: هیات امنای بسیار خوب فنی کارشناسی و خبره ای داریم. هیات امنا معمولا در طول سال دو یا سه جلسه و نهایتا هر فصل یک جلسه برگزار می کند این در حالی است که سال گذشته هیات امنای کمیته امداد 45 جلسه برگزار کردند که شاید هیات مدیره ها هم این تعداد برگزار نکنند.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به این سوال که «وقتی شما مستقر شدید یکی از دغدغه هایتان اعتمامردم به کمیته بود و به این اعتماد مقداری خدشه وارد شده، از منظر ما رسانه ای ها موفق شدید از منظر خودتان چطور؟» گفت: برنامه اصلی و ماموریت مهم ما در کمیته امداد جلب اعتماد مردم و افزایش اعتماد عمومی است. الان هم بر عهد خود هستم که اعتقادم بیشتر شده و جمله درستی بیان کردم.وی افزود: رفتار و اعمال ما روی اعتماد عمومی تاثیر می گذارد مثلا من تا اولین روزی که کمیته امدارد رفتم اصلا آنجا را ندیده بودم. وصف آن را شنیده بودم. یک نگاه انداختم دستم آمد چطور است. البته از مردم شنیده بودم چرا کمیته امداد به این بزرگی. هر چند سازنده های آن ساختمان نیت خیر داشتند و آنجا را تبدیل به ملکی کردند که ارزش افزوده برای کمیته امداد پیدا کرد. اما به حرف و حدیث مردم باید توجه می شد. به محض اینکه اعلام کردیم می خواهیم از این ساختمان برویم اثرات مثبتی زیادی دیدیم بعد که رفتیم دیدیم که چقدر اثر گذاشته است و بعد به میدان آزادی آمدیم. به گفته فتاح مجتمع سوهانک کمیته امداد توسط این نهاد با دولت ( وزارت علوم) معامله شده است که خریدارباید بیاید و پول را بدهد.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به اینکه این اعتماد سازی چقدر به درآمدهای کمیته اضافه کرده؟ گفت: من چون قدری مدیریت را تلمذ کردم وقتی سازمانی ساختارش عوض می شود و رفتار سازمان تغییر می کند منحنی s است و پایین می آید. به یاد می آورم که چند ما اول می گفتندن آمدن فتاح درآمد ما را کم کرده است و این درست بود چون تغیراتی دادیم مدیران را عوض کردیم ساختمان را عوض کردیم و برخی رفتارها را تغییر دادیم تا سیستم شکل بگیرد و تا زمانی که با این شرایط تطبیق پیدا کند زمان می برد اما دیدیم که شش ماه دوم حضورم در کمیته امداد درآمد ها بالا رفت.وی ادامه داد: سال 94 درآمد ما خیلی بهتر شده بود سال 95 نسبت به سال 94 درآمدمان 1.5 برابر شد یعنی 50 درصد درآمد ما بالا رفت.رییس کمیته امداد امام خمینی در ادامه در خصوص افزایش سقف مستمری ها نیز گفت: ماهانه رقم ثابتی را به حساب خانوار واریز می کنیم. بقیه کار ما دادن پول نقد نیست، ارائه خدمت است. برای مثال خدمات درمانی جهیزیه مسکن و رسیدگی به دانشجویان و … همگی از خدمات ما به جامعه مددجوی ما است در حالی که 18 نوع خدمت ارائه می کنیم.وی ادامه داد: ده سال بود رقم مستمری ها ثابت بود و برای خانواده پنج نفره 100 هزار تومان به خانواده پرداخت می کردیم و به ما می گفتند این رقم کم است. این در حالی است که حداقل رقم مستمری هم تازه از 53 هزار تومان شروع می شد و 100 هزار تومان بیشتر آن بود به همین ترتیب با مجلس و دولت کل کل و خواهش کردیم زیرا بحث این بودکه بار مالی افزایش مستمری زیاد است و الان هم که نفت چنین وضعیتی دارد ما نمی توانیم چنین اقدامی کنیم با این حال دولت در لایحه پیشنهاد به مجلس- این نکته ظریفی است که عرض می ک نم و و قصد نقد هم ندارم- این مسئله را نیاورد.وی تصریح کرد : بعد از آن ما ماندیم و مجلس لذا دست به دامان کمیسیون برنامه و بودجه شدیم که فکری کند. خوشبتخانه آنها راضی شدند بهزیستی هم چون با دولت بود که نظر این بودکه اگر با ما بیاید بگویند دولت دور خورده است و به همین خاطر همراه ما نشدند و ما را تنها گذاشتند که باید گلایه ای از این بابت از دوستان خود بکنیم. با این حال مجلس در کمسیوین موافقت کرد و مسئله افزایش رقم مستمری مددجویان وارد صحن شد . بهع ما گفتند جریان بودجه چنین است و اگر در لایحه نبوده باشد و دولت دست بلند کند و مخالفت کند رد می شود و ما خدمت دولتی ها رفتیم آقای دژ پسند، آقای نوبخت و هر کسی را که بتوانیم صحبت و خواهش کردیم که در این مورد مخالفت نکند.فتاح ادامه داد: افزایش رقم مستمری کار بزرگی بود که مجلس آن را انجام داد و دولت اجرایی کرد. امسال 4 هزار میلیارد تومان بودجه این طرح است که قرار بود به صورت مسمتری پرداخت شود اما دولت در این چهار ماه این رقم افزایش یافته به حساب یارانه ی خانواده ها واریز کرده است که این مسئله به لحاظ قانونی ایراد دارد و دولت آن را قبول کرده است. البته نظر دولت آن است که این موضوع آیین نامه می خواهد و آیین نامه تهیه شده و مشترک ما دولت بوده و نزدیک است به دولت برود و تصویب شود.رییس کیمته امداد اصلی ترین کار این نهاد حمایتی را« اشتغال آفرینی » دانست و با بیان آنکه به صورت نسبی در این زمینه موفق بوده اند گفت: سال گذشته که سال دوم حضور ما بود 1000 میلیارد تومان در تبصره ای بودکه برای اشتغال اختصاص دادیم و هزار 100 میلیارد تومان نیز تسهیلات بانک ها را برای اشتغال جامعه هدف داشتیم که یک چیز نا باورانه است در این کشور با این بانک ها با ما همکاری کردند و سال گذشته 110 درصد جذب تسهیلات بانکی در زمینه اشتغال مددجو داشتیم.فتاح ادامه داد: بودجه کمیته امداد نیز در این حوزه 300 میلیارد تومان بود بقیه فعالیت مان را تبدیل به وام اشتغال کردیم وبه این ترتیب بودجه مان به 1400 میلیارد تومان رسید وحدود 102 هزار فقره وام اشتغال به جامعه هدف پرداخت کردیم یعنی 102 هزار خانوار این وام را دریافت کردند به طوری که سال گذشته ده درصد جامعه هدف را برابر 175 هزار خانوار کاهش داده و از چرخه حمایت خارج کردیم که 100 هزار مورد آنها مربوط به اشتغال بود.وی ادامه داد: چون دولت و مجلس مشترکا این وضع را دیدند امسال در لایحه بودجه آن 1000 هزار دو هزار 100 ملیارد کردن که این افزایش رقم تسهیلات بانکی بی سابقه بود. این اواخر خبر خوبی دریافت کردیم. دولت سال گذشته لایحه داده بود که 1.5 میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای توسعه روستایی و مناطق محروم برداشت شود و این در مجلس ماند چون گفتند این ایراد داشته و شورای نگهبان آن را رد می کند تا این که آقای لاریجانی خدمت مقام معظم رهبری نامه نوشتند و با اذن ایشان ایراد رفع شد و با لطف خدا حتما تصویب می شود.وی ادامه داد: حضرت آقا امسال را به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال نامگذاری کردند. این را خدا رسانده و منابع را به لطف مجلس و دولت و بانک ها رساندند و من فکر می کنم بتوانیم یک رکوردی در زمینه اشتغال بزنیم.فتاح در پاسخ به اینکه در حال حاضر رقم مستمری مددجویان به چه میزان رسیده است؟ گفت: در گذشته سقف مستمری 100 هزار تومان بود در حال ی که امروز به 460 هزار تومان رسیده است که این رقم جدا از رقم یارانه است. یعنی اگر پنج نفر عضو یک خانواده باشند 220 هزار تومان یارانه دریافت می کنند و مستمری آنها نیز 460 هزار تومان است.به گفته وی هم اکنون 1 ملیون 600 هزار خانوار تحت پوشش کمیته هستند.وی در ادامه در خصوص طرح «شهر بدون مددجو» که در زنجان در حال برگزاری است، گفت: این طرح در استان های مختلف است مسابقه در استان های مختلف کشور گذاشتیم. البته این ایده را از همشهری های عزیز ارومیه و تبریز گرفتیم زیرا من یک روز تبریز رفتم و از فرودگاه بیرون رفتم و روی تابلو دیدم به شهر بدون گدا تبریز خوش آمدید.وی ادامه داد: الان تابلویی زدند که به شهر بدون معتاد و متجاهر خوش آمدید که این خوب است. تبریز که یک شهر میلیونی است که چطور توانسته به این نقطه رسیده است که تهران به عنوان پایتخت نرسیده است؟ پس می توان مسائل را حل کرد و اراده ای شکل گرفته است و به همین دلیل ما به استان ها گفتیم اگر در هر استان یک شهر همت کند و یک تابلو بزند شهر بدون تحت پوشش است می شود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که مسئله موسسات خیریه ای که به صورت موازی با کمیته امداد کار می کنند حل شده است یا نه گفت: هم بله و هم نه. بله از این جهت که با خیلی از این موسسات صحبت کردیم و آنهایی که هم سوتر بودند و ماموریت آنها با ما انطباق داشت و می شناختیم واقعا از ما خوب تر عمل می کردند چون آنها خالصانه عمل می کنند و داوطلبانه می آیند. آنها زندگی و مال خود را می آورند. ما مال خود را نبردیم، ما از دولت یا مردم می گیریم ولیکن آنهایی که اهل خیر هستند هستی خود را می آورند و ثواب برای آنها است. یک بار که خدمت حضرت آقا بودیم ایشان توصیه کردند که خیریه ها را دریابید. ما هم الان نه تنها مانع ایجاد نکردیم که نمی گوییم رقیب هستند، راه را باز کردیم. خیلی از خیریه ها با ما هم افزایی کردند، چون ثبت این را نیروی انتظامی و هم وزارت کشور و هم بهزیستی مجوز می دهند. ما مجوز نمی دهیم.وی در ادامه در پاسخ به این سوال که ایا این مسئله حل نشده است که یک نهاد تنها به این مراکز مجوز بدهد نیز گفت: خیر. نه تنها آن بخش حل نشده است که یک خلا قانونی است. معلوم نیست چه کسی باید اینها را سامان دهد.به گفته فتاح کمیته امداد نمی تواند در این زمینه لایحه بدهد، بلکه یا دولت باید در این خصوص لایحه دهد و یا مجلس طرحی را دهد که این خواهش را از مجلس یا دولت داشته ام.وی در ادامه در پاسخ به آنکه « شما در عین حال که روحیه لطیفی دارید در موارد لزوم قاطع عمل می کنید مانند مسائل انتخابات مجلس و ریاست جمهوری که به مدیران خود تذکر داده بودید و در انتخابات مجلس چند مورد برکناری هم داشتید و آیا در زمینه کارهای اقتصادی چنین حساسیت دارید یا خیر گفت: اولا مجتمع اقتصادی ما کلا طبق اساسنامه جدید از بخش حمایتی جدا شده است. البته ما درآمدها را در این حوزه کاری بسیار محدود کردیم. مثلا در حوزه بازرگانی ورود ممنوع است. از این کارهای لوکسی که مجتمع تجاری ساخته شود و کالای خارجی آورده شود، ممنوع شده است.فتاح در پاسخ به این سوال که در این زمینه تخلفی داشته اند یا خیر گفت: بله، مواردی وجود داشته است و داخل سیستم ما نبود بلکه پیمانکاری که با ما قرارداد داشت در معدنی تخلف کرده بود و این قدری در سیستم ما سرایت کرده بود، که از سیستم اخراج شدند.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که « قبلا بزرگانی که مسئولیت کمیته امداد را برعهده داشتند، می گفتند اکثراً بدنه مدیریتی از حزب موتلفه اسلامی است. کار هم کردند. مرحوم عسگراولادی و مرحوم نیری. الان یک چیزی را به شما منتسب می کنند که جبهه پایداری یک سایه روی کمیته امداد انداخته است. قبول دارید؟ خودتان عضو جبهه پایداری نیستید؟» گفت: خیر. آنها اطلاعیه دادند که من نیستم. چنین بحثی نیست. بحث اول شما را اصلاح کنم که انصافا چنین نبوده است. از حزب موتلفه افرادی بودند ولی اینجا تحت قیمومیت آنجا نبوده است. درآمد و حساب و کتاب جداست.فتاح ادامه داد: ما موظف هستیم هر حزبی را محترم بشماریم، چه پایداری که دوستان خوب ما هستند، چه موتلفه که انسانهای متدین و بزرگواری هستند، بعضا یلی هستند در نظام ما مثل ممرحوم عسکراولادی. ولی حق دخالت را به کسی نمی دهیم. نه خودم و نه همکاران، بعضا دوستان خوب من هم بودند. دوستان یا از پایداری و موتلفه و از بقیه اصولگراها و نیروها بودند که برخورد کردم.رییس کمیته امداد در پاسخ به این سوال که آیا قبول دارید بسیاری از مدیران شما عضو جبهه پایداری هستند؟ گفت: خیر. قبول ندارم. واقعا تعداد آنها انگشت شمار است.وی در ادامه در پاسخ به این سوال« در آغاز مدیریت خود در امداد یک دیداری با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتید. برخی از دوستانتان گلایه داشتند. چه قصدی از این دیدار داشتید؟ در آن دیدار چه صحبت هایی رد و بدل شد؟» عنوان کرد: من در آن دو الی سه ماه اول با همه مسئولین نظام این دیدار را داشتم. در سطحی که به محضر مقام معظم رهبری رسیدیم و فرامین ایشان را دریافت کردیم، به تبع نزد مسئولین دیگر هم رفتیم. در آن دیدار فکر می کنم یک ساعتی به طول انجامید، من گزارشی از اوضاع دادم .مرحوم هاشمی خیلی با دقت گوش کردند، بعد از اتمام گفتند همه حرف های شما را قبول دارم. بدانید ما حمایت می کنیم. یک بحث هم داشتیم که دانشگاه آزاد اسلامی کمک کند چون ما 20 الی 30 هزار نفر داشتیم که الان در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند. ایشان هم رئیس هیات امنا بودند. خواستم که به این افراد تخفیف داده شود. همان جا تاکید کردند. آقای میرزاده تلفنی با مرحوم هاشمی صحبت کردند و بعد ما را خواستند و توافق نامه خوبی امضا کردیم و انصافا تخفیف دادند که این اثر آن ملاقات بود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که در آن جلسه چیزی دیگری مطرح نشد ؟ گفت ...

ادامه مطلب  

قصد کنایه زدن به رییسی را نداشتم/ کاندیدا شدن قالیباف درست نبود  

درخواست حذف این مطلب
رییس کیمته امداد امام می گوید با جمله «قدر حکمی که آقا به من داده ام را می دانم» قصد کنایه زدن به ابراهیم رییسی را نداشته است. او همچنین معتقد است که محمدباقر قالیباف نباید به انتخابات ریاست جمهوری وارد می شده است. به گزارش ایسنا پرویز فتاح که در برنامه تلویزیونی «دست خط» حاضر شده بود، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه شما عرصه های مختلف را درک کردید و هم در جنگ و هم در عرصه سازندگی حضور داشتید و نمادی مانند « کرخه» را از خود به جای گذاشتید و به واسطه آن چهره ماندگار شدید و سپس وزارت نیرو را قبول کردید و بعد از آن در بنیاد تعاون سپاه و کمیته امداد مشغول به کار شدید، کدام یک را از همه شیرین تر می دانید؟ گفت: در دوره حیات سیاسی و اجرایی من دوره دفاع مقدس باید حسابش جدا شود. در آن دوره هم که در سال 59 به جبهه رفتم و دانشجو بودم، صنعتی شریف درس می خواندم اما دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم و تا پایان جنگ برنگشتیم.وی ادامه داد: آنها که هم دوره ما ما بودند فارغ التحصیل شدن و به ما واحدهای بیشتر دادند و درس ها را فشرده خوانیدیم در دوره دفاع مقدس که به خاطر اینکه مهندس بودیم وارد فضای مهندسی شدیم که فکر می کردند قدری در این زمینه مهارت داریم. آن حال و احوال جبهه در هیچ جا قابل تکرار نیست چون آن افراد قابل تکرار نیستند.فتاح در پاسخ به سوالی درباره چگونگی انتصابش به عنوان رییس کمیته امداد، گفت: سال پنجم در بنیاد تعاون سپاه مسئولیت داشتم. از دفتر حضرت آقا ( آقای حجازی) تماس گرفتند که با من کار دارند و من هم خدمت ایشان رفتم و گمان می کردم حتما تذکر و نکته ای باشد زیرا گاهی بحث هایی اینچنین با دفتر پیش می آمد.وی ادامه داد: وقتی رفتم گفتند حضرت آقای چنین نظری دارند واقعا برای من تغییر زیادی بود. این فضا از نظر درونی سخت بود زیرا من فردی عمرانی و اجرایی بودم با این حال گفتم در این زمینه مطمئن هستید و گفتند فردا بیایید خدمت ایشان بروید. این توفیق حاصل شد و روز بعد رفتم و حضرت آقا گفتند ما منتظر شنیدن حرف های شما هستیم وقتی متوجه شدم نظر ایشان این است سمعا و طاعات ما یاد گرفتیم.رییس کمیته همچنین در پاسخ به این سوال که آیا تنظیم اساس نامه جدید کمیته امداد بر عهده وی بوده گفت: خیر. قبل از ما تقاضای مسئولین قبل کمیته امداد این بود که اساس نامه تغییراتی کند که برای دو دهه قبل بود. انصافا نیاز به تغییر داشت البته تغیراتی اعمال شده بود. بنده که رفتم و این صحبت ها شد. از طرف دفتر اعلام شد اساس نامه دستخوش تغییر بوده و آماده است و اگر نظراتی دارید بدهید.وی افزود: کمتر پیش می آید کسی که مسئولیت اجرایی می پذیرد در اساسنامه نظر بدهد. چند روزی وقت گذاشتم. البته اساسنامه به خوبی تهیه شد و کارشناسی زیادی روی آن شده بود. بنده هم نقطه نظرات اندکی داشتم و نوشتم و اعمال شد. اساسنامه همان روز اول به دستم رسید؛ یعنی با حکم بنده اساسنامه را به بنده دادند و با خود به کمیته امداد آوردم.فتاح در پاسخ به این سئوال که آیا وی در انتخاب هیات امنای کمیته نظری داشته یا خیر؟ گفت: این نکته ای مهم است که پرسیدید. معمولان هیات امنا تا زمانی که مدیر اجرایی تغییر و یا تثبیت شوند هستند، برای ما با تغییر هیات امنا همزمان بود قبلا پنج نفر بودند اما بعد از ورود من بنده به عنوان رییسی کمیته منصوب شدم و هیات امنا به 7 رسید. معلوم نبود بنده عضو هیات امنا می شوم. اساسنامه خیلی اشاره نکرد رییس کمیته امداد می تواند خارج از هیات امنا باشد که فرمودند خیر و قرار بود که بنده عضو هیات امنا باشم که این توفیق مضاعفی شد.وی خاطر نشان کرد: دفتر حضرت آقا بر بنده منت گذاشتند من اسامی را در ذهن داشتم و با چند نفری موافقت شد. فتاح در ادامه با بیان اینکه از تیم خود بسیار زیاد راضی است، گفت: هیات امنای بسیار خوب فنی کارشناسی و خبره ای داریم. هیات امنا معمولا در طول سال دو یا سه جلسه و نهایتا هر فصل یک جلسه برگزار می کند این در حالی است که سال گذشته هیات امنای کمیته امداد 45 جلسه برگزار کردند که شاید هیات مدیره ها هم این تعداد برگزار نکنند.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به این سوال که «وقتی شما مستقر شدید یکی از دغدغه هایتان اعتمامردم به کمیته بود و به این اعتماد مقداری خدشه وارد شده، از منظر ما رسانه ای ها موفق شدید از منظر خودتان چطور؟» گفت: برنامه اصلی و ماموریت مهم ما در کمیته امداد جلب اعتماد مردم و افزایش اعتماد عمومی است. الان هم بر عهد خود هستم که اعتقادم بیشتر شده و جمله درستی بیان کردم.وی افزود: رفتار و اعمال ما روی اعتماد عمومی تاثیر می گذارد مثلا من تا اولین روزی که کمیته امدارد رفتم اصلا آنجا را ندیده بودم. وصف آن را شنیده بودم. یک نگاه انداختم دستم آمد چطور است. البته از مردم شنیده بودم چرا کمیته امداد به این بزرگی. هر چند سازنده های آن ساختمان نیت خیر داشتند و آنجا را تبدیل به ملکی کردند که ارزش افزوده برای کمیته امداد پیدا کرد. اما به حرف و حدیث مردم باید توجه می شد. به محض اینکه اعلام کردیم می خواهیم از این ساختمان برویم اثرات مثبتی زیادی دیدیم بعد که رفتیم دیدیم که چقدر اثر گذاشته است و بعد به میدان آزادی آمدیم. به گفته فتاح مجتمع سوهانک کمیته امداد توسط این نهاد با دولت ( وزارت علوم) معامله شده است که خریدارباید بیاید و پول را بدهد.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به اینکه این اعتماد سازی چقدر به درآمدهای کمیته اضافه کرده؟ گفت: من چون قدری مدیریت را تلمذ کردم وقتی سازمانی ساختارش عوض می شود و رفتار سازمان تغییر می کند منحنی s است و پایین می آید. به یاد می آورم که چند ما اول می گفتندن آمدن فتاح درآمد ما را کم کرده است و این درست بود چون تغیراتی دادیم مدیران را عوض کردیم ساختمان را عوض کردیم و برخی رفتارها را تغییر دادیم تا سیستم شکل بگیرد و تا زمانی که با این شرایط تطبیق پیدا کند زمان می برد اما دیدیم که شش ماه دوم حضورم در کمیته امداد درآمد ها بالا رفت.وی ادامه داد: سال 94 درآمد ما خیلی بهتر شده بود سال 95 نسبت به سال 94 درآمدمان 1.5 برابر شد یعنی 50 درصد درآمد ما بالا رفت.رییس کمیته امداد امام خمینی در ادامه در خصوص افزایش سقف مستمری ها نیز گفت: ماهانه رقم ثابتی را به حساب خانوار واریز می کنیم. بقیه کار ما دادن پول نقد نیست، ارائه خدمت است. برای مثال خدمات درمانی جهیزیه مسکن و رسیدگی به دانشجویان و ... همگی از خدمات ما به جامعه مددجوی ما است در حالی که 18 نوع خدمت ارائه می کنیم.وی ادامه داد: ده سال بود رقم مستمری ها ثابت بود و برای خانواده پنج نفره 100 هزار تومان به خانواده پرداخت می کردیم و به ما می گفتند این رقم کم است. این در حالی است که حداقل رقم مستمری هم تازه از 53 هزار تومان شروع می شد و 100 هزار تومان بیشتر آن بود به همین ترتیب با مجلس و دولت کل کل و خواهش کردیم زیرا بحث این بودکه بار مالی افزایش مستمری زیاد است و الان هم که نفت چنین وضعیتی دارد ما نمی توانیم چنین اقدامی کنیم با این حال دولت در لایحه پیشنهاد به مجلس- این نکته ظریفی است که عرض می ک نم و و قصد نقد هم ندارم- این مسئله را نیاورد.وی تصریح کرد : بعد از آن ما ماندیم و مجلس لذا دست به دامان کمیسیون برنامه و بودجه شدیم که فکری کند. خوشبتخانه آنها راضی شدند بهزیستی هم چون با دولت بود که نظر این بودکه اگر با ما بیاید بگویند دولت دور خورده است و به همین خاطر همراه ما نشدند و ما را تنها گذاشتند که باید گلایه ای از این بابت از دوستان خود بکنیم. با این حال مجلس در کمسیوین موافقت کرد و مسئله افزایش رقم مستمری مددجویان وارد صحن شد . بهع ما گفتند جریان بودجه چنین است و اگر در لایحه نبوده باشد و دولت دست بلند کند و مخالفت کند رد می شود و ما خدمت دولتی ها رفتیم آقای دژ پسند، آقای نوبخت و هر کسی را که بتوانیم صحبت و خواهش کردیم که در این مورد مخالفت نکند.فتاح ادامه داد: افزایش رقم مستمری کار بزرگی بود که مجلس آن را انجام داد و دولت اجرایی کرد. امسال 4 هزار میلیارد تومان بودجه این طرح است که قرار بود به صورت مسمتری پرداخت شود اما دولت در این چهار ماه این رقم افزایش یافته به حساب یارانه ی خانواده ها واریز کرده است که این مسئله به لحاظ قانونی ایراد دارد و دولت آن را قبول کرده است. البته نظر دولت آن است که این موضوع آیین نامه می خواهد و آیین نامه تهیه شده و مشترک ما دولت بوده و نزدیک است به دولت برود و تصویب شود.رییس کیمته امداد اصلی ترین کار این نهاد حمایتی را« اشتغال آفرینی » دانست و با بیان آنکه به صورت نسبی در این زمینه موفق بوده اند گفت: سال گذشته که سال دوم حضور ما بود 1000 میلیارد تومان در تبصره ای بودکه برای اشتغال اختصاص دادیم و هزار 100 میلیارد تومان نیز تسهیلات بانک ها را برای اشتغال جامعه هدف داشتیم که یک چیز نا باورانه است در این کشور با این بانک ها با ما همکاری کردند و سال گذشته 110 درصد جذب تسهیلات بانکی در زمینه اشتغال مددجو داشتیم.فتاح ادامه داد: بودجه کمیته امداد نیز در این حوزه 300 میلیارد تومان بود بقیه فعالیت مان را تبدیل به وام اشتغال کردیم وبه این ترتیب بودجه مان به 1400 میلیارد تومان رسید وحدود 102 هزار فقره وام اشتغال به جامعه هدف پرداخت کردیم یعنی 102 هزار خانوار این وام را دریافت کردند به طوری که سال گذشته ده درصد جامعه هدف را برابر 175 هزار خانوار کاهش داده و از چرخه حمایت خارج کردیم که 100 هزار مورد آنها مربوط به اشتغال بود.وی ادامه داد: چون دولت و مجلس مشترکا این وضع را دیدند امسال در لایحه بودجه آن 1000 هزار دو هزار 100 ملیارد کردن که این افزایش رقم تسهیلات بانکی بی سابقه بود. این اواخر خبر خوبی دریافت کردیم. دولت سال گذشته لایحه داده بود که 1.5 میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای توسعه روستایی و مناطق محروم برداشت شود و این در مجلس ماند چون گفتند این ایراد داشته و شورای نگهبان آن را رد می کند تا این که آقای لاریجانی خدمت مقام معظم رهبری نامه نوشتند و با اذن ایشان ایراد رفع شد و با لطف خدا حتما تصویب می شود.وی ادامه داد: حضرت آقا امسال را به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال نامگذاری کردند. این را خدا رسانده و منابع را به لطف مجلس و دولت و بانک ها رساندند و من فکر می کنم بتوانیم یک رکوردی در زمینه اشتغال بزنیم.فتاح در پاسخ به اینکه در حال حاضر رقم مستمری مددجویان به چه میزان رسیده است؟ گفت: در گذشته سقف مستمری 100 هزار تومان بود در حال ی که امروز به 460 هزار تومان رسیده است که این رقم جدا از رقم یارانه است. یعنی اگر پنج نفر عضو یک خانواده باشند 220 هزار تومان یارانه دریافت می کنند و مستمری آنها نیز 460 هزار تومان است.به گفته وی هم اکنون 1 ملیون 600 هزار خانوار تحت پوشش کمیته هستند.وی در ادامه در خصوص طرح «شهر بدون مددجو» که در زنجان در حال برگزاری است، گفت: این طرح در استان های مختلف است مسابقه در استان های مختلف کشور گذاشتیم. البته این ایده را از همشهری های عزیز ارومیه و تبریز گرفتیم زیرا من یک روز تبریز رفتم و از فرودگاه بیرون رفتم و روی تابلو دیدم به شهر بدون گدا تبریز خوش آمدید.وی ادامه داد: الان تابلویی زدند که به شهر بدون معتاد و متجاهر خوش آمدید که این خوب است. تبریز که یک شهر میلیونی است که چطور توانسته به این نقطه رسیده است که تهران به عنوان پایتخت نرسیده است؟ پس می توان مسائل را حل کرد و اراده ای شکل گرفته است و به همین دلیل ما به استان ها گفتیم اگر در هر استان یک شهر همت کند و یک تابلو بزند شهر بدون تحت پوشش است می شود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که مسئله موسسات خیریه ای که به صورت موازی با کمیته امداد کار می کنند حل شده است یا نه گفت: هم بله و هم نه. بله از این جهت که با خیلی از این موسسات صحبت کردیم و آنهایی که هم سوتر بودند و ماموریت آنها با ما انطباق داشت و می شناختیم واقعا از ما خوب تر عمل می کردند چون آنها خالصانه عمل می کنند و داوطلبانه می آیند. آنها زندگی و مال خود را می آورند. ما مال خود را نبردیم، ما از دولت یا مردم می گیریم ولیکن آنهایی که اهل خیر هستند هستی خود را می آورند و ثواب برای آنها است. یک بار که خدمت حضرت آقا بودیم ایشان توصیه کردند که خیریه ها را دریابید. ما هم الان نه تنها مانع ایجاد نکردیم که نمی گوییم رقیب هستند، راه را باز کردیم. خیلی از خیریه ها با ما هم افزایی کردند، چون ثبت این را نیروی انتظامی و هم وزارت کشور و هم بهزیستی مجوز می دهند. ما مجوز نمی دهیم.وی در ادامه در پاسخ به این سوال که ایا این مسئله حل نشده است که یک نهاد تنها به این مراکز مجوز بدهد نیز گفت: خیر. نه تنها آن بخش حل نشده است که یک خلا قانونی است. معلوم نیست چه کسی باید اینها را سامان دهد.به گفته فتاح کمیته امداد نمی تواند در این زمینه لایحه بدهد، بلکه یا دولت باید در این خصوص لایحه دهد و یا مجلس طرحی را دهد که این خواهش را از مجلس یا دولت داشته ام.وی در ادامه در پاسخ به آنکه « شما در عین حال که روحیه لطیفی دارید در موارد لزوم قاطع عمل می کنید مانند مسائل انتخابات مجلس و ریاست جمهوری که به مدیران خود تذکر داده بودید و در انتخابات مجلس چند مورد برکناری هم داشتید و آیا در زمینه کارهای اقتصادی چنین حساسیت دارید یا خیر گفت: اولا مجتمع اقتصادی ما کلا طبق اساسنامه جدید از بخش حمایتی جدا شده است. البته ما درآمدها را در این حوزه کاری بسیار محدود کردیم. مثلا در حوزه بازرگانی ورود ممنوع است. از این کارهای لوکسی که مجتمع تجاری ساخته شود و کالای خارجی آورده شود، ممنوع شده است.فتاح در پاسخ به این سوال که در این زمینه تخلفی داشته اند یا خیر گفت: بله، مواردی وجود داشته است و داخل سیستم ما نبود بلکه پیمانکاری که با ما قرارداد داشت در معدنی تخلف کرده بود و این قدری در سیستم ما سرایت کرده بود، که از سیستم اخراج شدند.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که « قبلا بزرگانی که مسئولیت کمیته امداد را برعهده داشتند، می گفتند اکثراً بدنه مدیریتی از حزب موتلفه اسلامی است. کار هم کردند. مرحوم عسگراولادی و مرحوم نیری. الان یک چیزی را به شما منتسب می کنند که جبهه پایداری یک سایه روی کمیته امداد انداخته است. قبول دارید؟ خودتان عضو جبهه پایداری نیستید؟» گفت: خیر. آنها اطلاعیه دادند که من نیستم. چنین بحثی نیست. بحث اول شما را اصلاح کنم که انصافا چنین نبوده است. از حزب موتلفه افرادی بودند ولی اینجا تحت قیمومیت آنجا نبوده است. درآمد و حساب و کتاب جداست.فتاح ادامه داد: ما موظف هستیم هر حزبی را محترم بشماریم، چه پایداری که دوستان خوب ما هستند، چه موتلفه که انسانهای متدین و بزرگواری هستند، بعضا یلی هستند در نظام ما مثل ممرحوم عسکراولادی. ولی حق دخالت را به کسی نمی دهیم. نه خودم و نه همکاران، بعضا دوستان خوب من هم بودند. دوستان یا از پایداری و موتلفه و از بقیه اصولگراها و نیروها بودند که برخورد کردم.رییس کمیته امداد در پاسخ به این سوال که آیا قبول دارید بسیاری از مدیران شما عضو جبهه پایداری هستند؟ گفت: خیر. قبول ندارم. واقعا تعداد آنها انگشت شمار است.وی در ادامه در پاسخ به این سوال« در آغاز مدیریت خود در امداد یک دیداری با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتید. برخی از دوستانتان گلایه داشتند. چه قصدی از این دیدار داشتید؟ در آن دیدار چه صحبت هایی رد و بدل شد؟» عنوان کرد: من در آن دو الی سه ماه اول با همه مسئولین نظام این دیدار را داشتم. در سطحی که به محضر مقام معظم رهبری رسیدیم و فرامین ایشان را دریافت کردیم، به تبع نزد مسئولین دیگر هم رفتیم. در آن دیدار فکر می کنم یک ساعتی به طول انجامید، من گزارشی از اوضاع دادم .مرحوم هاشمی خیلی با دقت گوش کردند، بعد از اتمام گفتند همه حرف های شما را قبول دارم. بدانید ما حمایت می کنیم. یک بحث هم داشتیم که دانشگاه آزاد اسلامی کمک کند چون ما 20 الی 30 هزار نفر داشتیم که الان در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند. ایشان هم رئیس هیات امنا بودند. خواستم که به این افراد تخفیف داده شود. همان جا تاکید کردند. آقای میرزاده تلفنی با مرحوم هاشمی صحبت کردند و بعد ما را خواستند و توافق نامه خوبی امضا کردیم و انصافا تخفیف دادند که این اثر آن ملاقات بود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که در آن جلسه چیزی دیگری مطرح نشد ؟ گفت ...

ادامه مطلب  

قصد کنایه زدن به رییسی را نداشتم  

درخواست حذف این مطلب
رییس کمیته امداد امام می گوید با جمله «قدر حکمی که آقا به من داده اند را می دانم» قصد کنایه زدن به ابراهیم رییسی را نداشته است. او همچنین معتقد است که محمدباقر قالیباف نباید به انتخابات ریاست جمهوری وارد می شده است.جمهوریت؛ پرویز فتاح که در برنامه تلویزیونی «دست خط» حاضر شده بود، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه شما عرصه های مختلف را درک کردید و هم در جنگ و هم در عرصه سازندگی حضور داشتید و نمادی مانند « کرخه» را از خود به جای گذاشتید و به واسطه آن چهره ماندگار شدید و سپس وزارت نیرو را قبول کردید و بعد از آن در بنیاد تعاون سپاه و کمیته امداد مشغول به کار شدید، کدام یک را از همه شیرین تر می دانید؟ گفت: در دوره حیات سیاسی و اجرایی من دوره دفاع مقدس باید حسابش جدا شود. در آن دوره هم که در سال 59 به جبهه رفتم و دانشجو بودم، صنعتی شریف درس می خواندم اما دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم و تا پایان جنگ برنگشتیم. وی ادامه داد: آنها که هم دوره ما ما بودند فارغ التحصیل شدن و به ما واحدهای بیشتر دادند و درس ها را فشرده خوانیدیم در دوره دفاع مقدس که به خاطر اینکه مهندس بودیم وارد فضای مهندسی شدیم که فکر می کردند قدری در این زمینه مهارت داریم. آن حال و احوال جبهه در هیچ جا قابل تکرار نیست چون آن افراد قابل تکرار نیستند.فتاح در پاسخ به سوالی درباره چگونگی انتصابش به عنوان رییس کمیته امداد، گفت: سال پنجم در بنیاد تعاون سپاه مسئولیت داشتم. از دفتر حضرت آقا ( آقای حجازی) تماس گرفتند که با من کار دارند و من هم خدمت ایشان رفتم و گمان می کردم حتما تذکر و نکته ای باشد زیرا گاهی بحث هایی اینچنین با دفتر پیش می آمد.وی ادامه داد: وقتی رفتم گفتند حضرت آقای چنین نظری دارند واقعا برای من تغییر زیادی بود. این فضا از نظر درونی سخت بود زیرا من فردی عمرانی و اجرایی بودم با این حال گفتم در این زمینه مطمئن هستید و گفتند فردا بیایید خدمت ایشان بروید. این توفیق حاصل شد و روز بعد رفتم و حضرت آقا گفتند ما منتظر شنیدن حرف های شما هستیم وقتی متوجه شدم نظر ایشان این است سمعا و طاعات ما یاد گرفتیم.رییس کمیته همچنین در پاسخ به این سوال که آیا تنظیم اساس نامه جدید کمیته امداد بر عهده وی بوده گفت: خیر. قبل از ما تقاضای مسئولین قبل کمیته امداد این بود که اساس نامه تغییراتی کند که برای دو دهه قبل بود. انصافا نیاز به تغییر داشت البته تغیراتی اعمال شده بود. بنده که رفتم و این صحبت ها شد. از طرف دفتر اعلام شد اساس نامه دستخوش تغییر بوده و آماده است و اگر نظراتی دارید بدهید.وی افزود: کمتر پیش می آید کسی که مسئولیت اجرایی می پذیرد در اساسنامه نظر بدهد. چند روزی وقت گذاشتم. البته اساسنامه به خوبی تهیه شد و کارشناسی زیادی روی آن شده بود. بنده هم نقطه نظرات اندکی داشتم و نوشتم و اعمال شد. اساسنامه همان روز اول به دستم رسید؛ یعنی با حکم بنده اساسنامه را به بنده دادند و با خود به کمیته امداد آوردم.فتاح در پاسخ به این سئوال که آیا وی در انتخاب هیات امنای کمیته نظری داشته یا خیر؟ گفت: این نکته ای مهم است که پرسیدید. معمولان هیات امنا تا زمانی که مدیر اجرایی تغییر و یا تثبیت شوند هستند، برای ما با تغییر هیات امنا همزمان بود قبلا پنج نفر بودند اما بعد از ورود من بنده به عنوان رییسی کمیته منصوب شدم و هیات امنا به 7 رسید. معلوم نبود بنده عضو هیات امنا می شوم. اساسنامه خیلی اشاره نکرد رییس کمیته امداد می تواند خارج از هیات امنا باشد که فرمودند خیر و قرار بود که بنده عضو هیات امنا باشم که این توفیق مضاعفی شد.وی خاطر نشان کرد: دفتر حضرت آقا بر بنده منت گذاشتند من اسامی را در ذهن داشتم و با چند نفری موافقت شد. فتاح در ادامه با بیان اینکه از تیم خود بسیار زیاد راضی است، گفت: هیات امنای بسیار خوب فنی کارشناسی و خبره ای داریم. هیات امنا معمولا در طول سال دو یا سه جلسه و نهایتا هر فصل یک جلسه برگزار می کند این در حالی است که سال گذشته هیات امنای کمیته امداد 45 جلسه برگزار کردند که شاید هیات مدیره ها هم این تعداد برگزار نکنند.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به این سوال که «وقتی شما مستقر شدید یکی از دغدغه هایتان اعتمامردم به کمیته بود و به این اعتماد مقداری خدشه وارد شده، از منظر ما رسانه ای ها موفق شدید از منظر خودتان چطور؟» گفت: برنامه اصلی و ماموریت مهم ما در کمیته امداد جلب اعتماد مردم و افزایش اعتماد عمومی است. الان هم بر عهد خود هستم که اعتقادم بیشتر شده و جمله درستی بیان کردم.وی افزود: رفتار و اعمال ما روی اعتماد عمومی تاثیر می گذارد مثلا من تا اولین روزی که کمیته امدارد رفتم اصلا آنجا را ندیده بودم. وصف آن را شنیده بودم. یک نگاه انداختم دستم آمد چطور است. البته از مردم شنیده بودم چرا کمیته امداد به این بزرگی. هر چند سازنده های آن ساختمان نیت خیر داشتند و آنجا را تبدیل به ملکی کردند که ارزش افزوده برای کمیته امداد پیدا کرد. اما به حرف و حدیث مردم باید توجه می شد. به محض اینکه اعلام کردیم می خواهیم از این ساختمان برویم اثرات مثبتی زیادی دیدیم بعد که رفتیم دیدیم که چقدر اثر گذاشته است و بعد به میدان آزادی آمدیم. به گفته فتاح مجتمع سوهانک کمیته امداد توسط این نهاد با دولت ( وزارت علوم) معامله شده است که خریدارباید بیاید و پول را بدهد.رییس کمیته امداد در ادامه در پاسخ به اینکه این اعتماد سازی چقدر به درآمدهای کمیته اضافه کرده؟ گفت: من چون قدری مدیریت را تلمذ کردم وقتی سازمانی ساختارش عوض می شود و رفتار سازمان تغییر می کند منحنی s است و پایین می آید. به یاد می آورم که چند ما اول می گفتندن آمدن فتاح درآمد ما را کم کرده است و این درست بود چون تغیراتی دادیم مدیران را عوض کردیم ساختمان را عوض کردیم و برخی رفتارها را تغییر دادیم تا سیستم شکل بگیرد و تا زمانی که با این شرایط تطبیق پیدا کند زمان می برد اما دیدیم که شش ماه دوم حضورم در کمیته امداد درآمد ها بالا رفت.وی ادامه داد: سال 94 درآمد ما خیلی بهتر شده بود سال 95 نسبت به سال 94 درآمدمان 1.5 برابر شد یعنی 50 درصد درآمد ما بالا رفت.رییس کمیته امداد امام خمینی در ادامه در خصوص افزایش سقف مستمری ها نیز گفت: ماهانه رقم ثابتی را به حساب خانوار واریز می کنیم. بقیه کار ما دادن پول نقد نیست، ارائه خدمت است. برای مثال خدمات درمانی جهیزیه مسکن و رسیدگی به دانشجویان و ... همگی از خدمات ما به جامعه مددجوی ما است در حالی که 18 نوع خدمت ارائه می کنیم.وی ادامه داد: ده سال بود رقم مستمری ها ثابت بود و برای خانواده پنج نفره 100 هزار تومان به خانواده پرداخت می کردیم و به ما می گفتند این رقم کم است. این در حالی است که حداقل رقم مستمری هم تازه از 53 هزار تومان شروع می شد و 100 هزار تومان بیشتر آن بود به همین ترتیب با مجلس و دولت کل کل و خواهش کردیم زیرا بحث این بودکه بار مالی افزایش مستمری زیاد است و الان هم که نفت چنین وضعیتی دارد ما نمی توانیم چنین اقدامی کنیم با این حال دولت در لایحه پیشنهاد به مجلس- این نکته ظریفی است که عرض می ک نم و و قصد نقد هم ندارم- این مسئله را نیاورد.وی تصریح کرد : بعد از آن ما ماندیم و مجلس لذا دست به دامان کمیسیون برنامه و بودجه شدیم که فکری کند. خوشبتخانه آنها راضی شدند بهزیستی هم چون با دولت بود که نظر این بودکه اگر با ما بیاید بگویند دولت دور خورده است و به همین خاطر همراه ما نشدند و ما را تنها گذاشتند که باید گلایه ای از این بابت از دوستان خود بکنیم. با این حال مجلس در کمسیوین موافقت کرد و مسئله افزایش رقم مستمری مددجویان وارد صحن شد . بهع ما گفتند جریان بودجه چنین است و اگر در لایحه نبوده باشد و دولت دست بلند کند و مخالفت کند رد می شود و ما خدمت دولتی ها رفتیم آقای دژ پسند، آقای نوبخت و هر کسی را که بتوانیم صحبت و خواهش کردیم که در این مورد مخالفت نکند.فتاح ادامه داد: افزایش رقم مستمری کار بزرگی بود که مجلس آن را انجام داد و دولت اجرایی کرد. امسال 4 هزار میلیارد تومان بودجه این طرح است که قرار بود به صورت مسمتری پرداخت شود اما دولت در این چهار ماه این رقم افزایش یافته به حساب یارانه ی خانواده ها واریز کرده است که این مسئله به لحاظ قانونی ایراد دارد و دولت آن را قبول کرده است. البته نظر دولت آن است که این موضوع آیین نامه می خواهد و آیین نامه تهیه شده و مشترک ما دولت بوده و نزدیک است به دولت برود و تصویب شود.رییس کیمته امداد اصلی ترین کار این نهاد حمایتی را« اشتغال آفرینی » دانست و با بیان آنکه به صورت نسبی در این زمینه موفق بوده اند گفت: سال گذشته که سال دوم حضور ما بود 1000 میلیارد تومان در تبصره ای بودکه برای اشتغال اختصاص دادیم و هزار 100 میلیارد تومان نیز تسهیلات بانک ها را برای اشتغال جامعه هدف داشتیم که یک چیز نا باورانه است در این کشور با این بانک ها با ما همکاری کردند و سال گذشته 110 درصد جذب تسهیلات بانکی در زمینه اشتغال مددجو داشتیم.فتاح ادامه داد: بودجه کمیته امداد نیز در این حوزه 300 میلیارد تومان بود بقیه فعالیت مان را تبدیل به وام اشتغال کردیم وبه این ترتیب بودجه مان به 1400 میلیارد تومان رسید وحدود 102 هزار فقره وام اشتغال به جامعه هدف پرداخت کردیم یعنی 102 هزار خانوار این وام را دریافت کردند به طوری که سال گذشته ده درصد جامعه هدف را برابر 175 هزار خانوار کاهش داده و از چرخه حمایت خارج کردیم که 100 هزار مورد آنها مربوط به اشتغال بود.وی ادامه داد: چون دولت و مجلس مشترکا این وضع را دیدند امسال در لایحه بودجه آن 1000 هزار دو هزار 100 ملیارد کردن که این افزایش رقم تسهیلات بانکی بی سابقه بود. این اواخر خبر خوبی دریافت کردیم. دولت سال گذشته لایحه داده بود که 1.5 میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای توسعه روستایی و مناطق محروم برداشت شود و این در مجلس ماند چون گفتند این ایراد داشته و شورای نگهبان آن را رد می کند تا این که آقای لاریجانی خدمت مقام معظم رهبری نامه نوشتند و با اذن ایشان ایراد رفع شد و با لطف خدا حتما تصویب می شود.وی ادامه داد: حضرت آقا امسال را به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال نامگذاری کردند. این را خدا رسانده و منابع را به لطف مجلس و دولت و بانک ها رساندند و من فکر می کنم بتوانیم یک رکوردی در زمینه اشتغال بزنیم.فتاح در پاسخ به اینکه در حال حاضر رقم مستمری مددجویان به چه میزان رسیده است؟ گفت: در گذشته سقف مستمری 100 هزار تومان بود در حال ی که امروز به 460 هزار تومان رسیده است که این رقم جدا از رقم یارانه است. یعنی اگر پنج نفر عضو یک خانواده باشند 220 هزار تومان یارانه دریافت می کنند و مستمری آنها نیز 460 هزار تومان است.به گفته وی هم اکنون 1 ملیون 600 هزار خانوار تحت پوشش کمیته هستند.وی در ادامه در خصوص طرح «شهر بدون مددجو» که در زنجان در حال برگزاری است، گفت: این طرح در استان های مختلف است مسابقه در استان های مختلف کشور گذاشتیم. البته این ایده را از همشهری های عزیز ارومیه و تبریز گرفتیم زیرا من یک روز تبریز رفتم و از فرودگاه بیرون رفتم و روی تابلو دیدم به شهر بدون گدا تبریز خوش آمدید.وی ادامه داد: الان تابلویی زدند که به شهر بدون معتاد و متجاهر خوش آمدید که این خوب است. تبریز که یک شهر میلیونی است که چطور توانسته به این نقطه رسیده است که تهران به عنوان پایتخت نرسیده است؟ پس می توان مسائل را حل کرد و اراده ای شکل گرفته است و به همین دلیل ما به استان ها گفتیم اگر در هر استان یک شهر همت کند و یک تابلو بزند شهر بدون تحت پوشش است می شود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که مسئله موسسات خیریه ای که به صورت موازی با کمیته امداد کار می کنند حل شده است یا نه گفت: هم بله و هم نه. بله از این جهت که با خیلی از این موسسات صحبت کردیم و آنهایی که هم سوتر بودند و ماموریت آنها با ما انطباق داشت و می شناختیم واقعا از ما خوب تر عمل می کردند چون آنها خالصانه عمل می کنند و داوطلبانه می آیند. آنها زندگی و مال خود را می آورند. ما مال خود را نبردیم، ما از دولت یا مردم می گیریم ولیکن آنهایی که اهل خیر هستند هستی خود را می آورند و ثواب برای آنها است. یک بار که خدمت حضرت آقا بودیم ایشان توصیه کردند که خیریه ها را دریابید. ما هم الان نه تنها مانع ایجاد نکردیم که نمی گوییم رقیب هستند، راه را باز کردیم. خیلی از خیریه ها با ما هم افزایی کردند، چون ثبت این را نیروی انتظامی و هم وزارت کشور و هم بهزیستی مجوز می دهند. ما مجوز نمی دهیم.وی در ادامه در پاسخ به این سوال که ایا این مسئله حل نشده است که یک نهاد تنها به این مراکز مجوز بدهد نیز گفت: خیر. نه تنها آن بخش حل نشده است که یک خلا قانونی است. معلوم نیست چه کسی باید اینها را سامان دهد.به گفته فتاح کمیته امداد نمی تواند در این زمینه لایحه بدهد، بلکه یا دولت باید در این خصوص لایحه دهد و یا مجلس طرحی را دهد که این خواهش را از مجلس یا دولت داشته ام.وی در ادامه در پاسخ به آنکه « شما در عین حال که روحیه لطیفی دارید در موارد لزوم قاطع عمل می کنید مانند مسائل انتخابات مجلس و ریاست جمهوری که به مدیران خود تذکر داده بودید و در انتخابات مجلس چند مورد برکناری هم داشتید و آیا در زمینه کارهای اقتصادی چنین حساسیت دارید یا خیر گفت: اولا مجتمع اقتصادی ما کلا طبق اساسنامه جدید از بخش حمایتی جدا شده است. البته ما درآمدها را در این حوزه کاری بسیار محدود کردیم. مثلا در حوزه بازرگانی ورود ممنوع است. از این کارهای لوکسی که مجتمع تجاری ساخته شود و کالای خارجی آورده شود، ممنوع شده است.فتاح در پاسخ به این سوال که در این زمینه تخلفی داشته اند یا خیر گفت: بله، مواردی وجود داشته است و داخل سیستم ما نبود بلکه پیمانکاری که با ما قرارداد داشت در معدنی تخلف کرده بود و این قدری در سیستم ما سرایت کرده بود، که از سیستم اخراج شدند.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که « قبلا بزرگانی که مسئولیت کمیته امداد را برعهده داشتند، می گفتند اکثراً بدنه مدیریتی از حزب موتلفه اسلامی است. کار هم کردند. مرحوم عسگراولادی و مرحوم نیری. الان یک چیزی را به شما منتسب می کنند که جبهه پایداری یک سایه روی کمیته امداد انداخته است. قبول دارید؟ خودتان عضو جبهه پایداری نیستید؟» گفت: خیر. آنها اطلاعیه دادند که من نیستم. چنین بحثی نیست. بحث اول شما را اصلاح کنم که انصافا چنین نبوده است. از حزب موتلفه افرادی بودند ولی اینجا تحت قیمومیت آنجا نبوده است. درآمد و حساب و کتاب جداست.فتاح ادامه داد: ما موظف هستیم هر حزبی را محترم بشماریم، چه پایداری که دوستان خوب ما هستند، چه موتلفه که انسانهای متدین و بزرگواری هستند، بعضا یلی هستند در نظام ما مثل ممرحوم عسکراولادی. ولی حق دخالت را به کسی نمی دهیم. نه خودم و نه همکاران، بعضا دوستان خوب من هم بودند. دوستان یا از پایداری و موتلفه و از بقیه اصولگراها و نیروها بودند که برخورد کردم.رییس کمیته امداد در پاسخ به این سوال که آیا قبول دارید بسیاری از مدیران شما عضو جبهه پایداری هستند؟ گفت: خیر. قبول ندارم. واقعا تعداد آنها انگشت شمار است.وی در ادامه در پاسخ به این سوال« در آغاز مدیریت خود در امداد یک دیداری با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتید. برخی از دوستانتان گلایه داشتند. چه قصدی از این دیدار داشتید؟ در آن دیدار چه صحبت هایی رد و بدل شد؟» عنوان کرد: من در آن دو الی سه ماه اول با همه مسئولین نظام این دیدار را داشتم. در سطحی که به محضر مقام معظم رهبری رسیدیم و فرامین ایشان را دریافت کردیم، به تبع نزد مسئولین دیگر هم رفتیم. در آن دیدار فکر می کنم یک ساعتی به طول انجامید، من گزارشی از اوضاع دادم .مرحوم هاشمی خیلی با دقت گوش کردند، بعد از اتمام گفتند همه حرف های شما را قبول دارم. بدانید ما حمایت می کنیم. یک بحث هم داشتیم که دانشگاه آزاد اسلامی کمک کند چون ما 20 الی 30 هزار نفر داشتیم که الان در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند. ایشان هم رئیس هیات امنا بودند. خواستم که به این افراد تخفیف داده شود. همان جا تاکید کردند. آقای میرزاده تلفنی با مرحوم هاشمی صحبت کردند و بعد ما را خواستند و توافق نامه خوبی امضا کردیم و انصافا تخفیف دادند که این اثر آن ملاقات بود.فتاح در ادامه در پاسخ به این سوال که در آن جلسه چیزی دیگری مطرح نشد ؟ ...

ادامه مطلب  

شهرک جذامی های مشهد + عکس  

درخواست حذف این مطلب
۸ سالش که بود پوست دست هایش قرمزشد، متورم شد، ۹ سالش که شد فهمید جذام دارد! ۱۰ ساله بود که آمد مشهد، حالا ۶۰ سال است که اینجاست ؛ کنج یک اتاق کوچک… اینجا شهرک جذامی هاست؛ تنهایی نام دیگر ساکنان اینجاست.به گزارش تهران نیوز ، اینجا شهرک جذامی هاست؛ ساکت، آرام و بی سر و صدا. اصلا شهرک ها که همیشه شلوغ نیستند، پر رفت آمد نیستند، بعضی شهرک ها هم می شوند پناه آدم های بی پناه؛ می شوند شهرک جذامی ها… اسمی که رویشان می ماند و تنهایی و سکوت برایشان به ارمغان می آورد. حتی اگر جایی در دل خیابان های مرکزی مشهد باشند، زیر سایه یک گنبد طلایی رنگ که دل از آنها برده از خیلی سال پیش…گنبدی که دیگر از این فاصله دیده نمی شود بس که دراین سال ها ساخت و ساز شده اطراف حرم …پرس وجو که می کنیم کسی از وجودشان خبر ندارد؛ حتی خیلی از مشهدی ها نمی دانند که یک جایی نزدیک آنها حدود ۳۰ خانواده جذامی زندگی می کنند…زندگی که نه، روزگار می گذرانند، لحظه های صبح را کند و کشدار وصل می کنند به ظهر … ظهر که می شود منتظر می مانند عقربه ها لخ لخ کنان جلو بروند و برسند به شب.آنوقت آنها بمانند و شب بیداری و خوابی که به چشم شان نمی آید …آنها بمانند و تنهایی؛ میراث همیشگی جذام برای آنها…زندگی زیر سایه جذامساکنان شهرک جذامی ها ۱۰۰ نفرند. جذامشان حتی اگر مدت ها قبل هم خوب شده باشد، باز هم دست از سرشان برنداشته، در تمام این سال ها پابه پای شان آمده؛ شانه به شانه!جذام، با چنگ و دندان راهش را به زندگی آنها باز کرده و سایه اش همیشه روی سر آنهاست…هر وقت جلوی آینه بایستند و چشم شان به آن حفره خالی روی صورت بیفتد، اول جذام را می بینند، همانجا که قبلا بینی بود و حالا چند سال است که نیست…هروقت راه بروند با پاهایی که نیست، پاهایی که جذام خورده، از زانو ، از مچ… اول یاد جذام می افتند. وقتی دستشان را جلو بیاورند که دستت را بگیرند، اول جذام است که دستت را می گیرد و فشار می دهد به گرمی؛ با همان انگشت های یکی درمیان و کوتاه و بلند…ساکنان شهرک جذامی ها، هنوز با جذام زندگی می کنند؛ آنها نشانه های بیماری ای را که سالهاست ریشه کن شده، سال هاست درمان شده، هر روز می بینند…جذام هرجای بدن اهالی این شهرک را که نشان کرده، با خودش برده؛ حالا یکی پا ندارد، یکی دست، یکی چشم ، یکی بینی…رد جذام روی صورت بعضی ها هم شده ترکیب عجیبی از تاول های بزرگ ورآمده…نقشه مشهد را که پیش روی مان می گذاریم، محله طلاب را که پیدا می کنیم، همان حوالی پشت بیمارستان ۳۲۰ تختخوابی شهید هاشمی نژاد، خیابان وحید، سمت چپ، وحید هشت؛ شهرک جذامی ها قرار گرفته. شهرک برای ما از همین جا شروع می شود؛ از دیوارهایی نقاشی شده، درهایی رنگارنگ…شهرک یک خط صاف است که تا انتهای خیابان رفته، درِ خانه های شهرک هرچند متر یک بار، به فاصله کنار هم قرار گرفته اند. همه چهارطاق رو به کوچه بازند. از چهارچوب درها که می گذریم، به دنیای جذامی ها وارد می شویم. داخل هر حیاط، چند اتاق دیوار به دیوار هم ساخته شده اند… اتاق هایی که خانه جذامی ها شده اند از سال ها پیش . زندگی پشت دیوارهای شهرک به آرام ترین شکل ممکن جریان دارد.روایت اول ؛ حمید۸ سالش که بود پوست دست هایش قرمز شد، متورم شد، ۹ سالش که شد فهمید جذام دارد! ۱۰ ساله بود که آمد مشهد، حالا ۶۰ سال است که اینجاست؛ کنج یک اتاق کوچک. همه زندگی او در همین چند جمله خلاصه می شود. حمید یکی از قدیمی های شهرک است، از داخل کوچه با ما همراه می شود، جلوتر می رود و ما پشت سرش. او با دو عصای آهنی زیر بغل… با پای راستی که جذام تا نیمه خورده و پای چپی که انگشت ندارد… جلوی در اتاقش که می رسد، عصاها را تکیه می دهد به دیوار.، زانو می زند روی زمین، ما را دعوت می کند به خانه اش:« شما هم خواهر من هستید، بیایید داخل…»حمید از یکی از مناطق شرقی آمده و اینجا ماندگار شده، اما هنوز هم اسم زادگاهش که می آید دلش یکجور خاصی تنگ می شود و این دلتنگی از صدایش پیداست:« کوچک بودم ۸ سالم بود که مریض شدم…تنهایی آمدم اینجا…با اتوبوس آمدم، اول رفتم رشت، از آنجا با یک مکافاتی آمدم مشهد…»خاطره آمدن به مشهد هنوز بعد از این همه سال برای او زنده است:« من مادر که نداشتم، پدرم هم فوت کرد، کسی را نداشتم ، شنیده بودم اینجا بیمارستان جذامی هاست، اول رفتم رشت. آنجا یک خانمی بود خدا خیرش بدهد با شوهرش داشت می رفت مشهد. من را زیر چادرش قایم کرد، اینطوری سوار اتوبوس شدم.»مرد ۶۰ سال پیش با اتوبوس آمد مشهد، خودش را رساند بیمارستان هاشمی نژاد و بستری شد، درمان شد. بعد یک روز گفتند: تو سالم شدی…برو :« به من گفتند دیگر مریض نیستی ، من را بیرون کردند. من هم که کسی را نداشتم پول نداشتم،رفتم همینجا در کوره پزخانه کار کردم. بعد هم رفتم بهکده رضوی …»حمید هجده ساله بود که رفت بهکده رضوی:« با سی تومان پول و یک پتو رفتم بهکده. بعد دیدم آنجا یک بیابان است، هنوز ساختمان نداشت… دو سه ماه در چادر ماندم بعد برگشتم مشهد… آن موقع فرانسوی ها آنجا بودند به مریض ها می رسیدند.»حمید وقتی برگشت مشهد، لیلاخانم را دید، عاشق شد ، ماندگار شد. لیلاخانم هم مثل او مریض بود، از زنجان آمده بود مشهد تا درمان بشود:« ازش خوشم آمد، ازدواج کردیم ، همینجا ماندیم… الان شش تا بچه داریم…دوتا پسر ، چهارتا دختر…»بچه ها البته سالمند، میراث پدر و مادر به آنها نرسیده:« همه اش نگران بودم بچه هایم مریض بشوند، می گفتم شاید از من و لیلا جذام بگیرند، اما نگرفتند…سالمند.»دوتا از پسرها و دوتا از دخترها ازدواج کرده اند، همینجا در خانه های اطراف شهرک، مستاجرند. ته تغاری های خانه اما دوتا دختر دوقلو هستند که حالا شده اند عصای دست پدر و مادر. همان ها حالا لیلا خانم را از دیروز برده اند بیمارستان امام رضا(ع) :« دست لیلا را دیروز قطع کردند.»جذام سال هاست از این خانه رفته اما عوارضش هنوز اهالی خانه را راهی بیمارستان می کند:«دست لیلا عفونت کرده بود…گفتند به خاطر جذام است…»روایت دوم ؛ محیاجذام که آمد محیا دست داشت، پا داشت…جذام که رفت، انگشت های دست محیا را هم یکی درمیان با خودش برد، هر دو پایش را هم برد، از زانو…حالا محیا مقدسی سالهاست با یک جفت پای پروتزی سنگین این طرف و آن طرف می رود. خانه محیا، یک اتاق جمع و جور است پشت دیوار یکی دیگر از ساختمان های شهرک جذامی ها؛ ترو تمیز و مرتب. با این حال می گوید:« ببخشید اینجا جمع و جور نیست…کسی را ندارم…خودم هم چهار دست و پا این ور آن ور می روم،کارهایم را می کنم.»محیا اهل شیروان است، همین نزدیکی های مشهد. او هم از بچگی نشان کرده جذام است:« بچه بودم، کار می کردم، خمیر درست می کردم، نان می پختم، یک وقت دیدم دیگر دست هایم جان ندارد. بی حس شدند، گوسفند می دوشیدم دیدم دیگر نمی توانم، بعد کم کم مریض تر شدم…دکترها گفتند جذام گرفتی…»محیا را برادرش آورده بیمارستان هاشمی نژاد . چند سال پیش؟ یادش نیست… انگشت های نداشته اش را می آورد بالا یکی یکی می شمارد؛ شاید ۶۰ سال ، شاید هم بیشتر… محیا شوهرش را هم همینجا در بیمارستان هاشمی نژاد دیده؛ مردی اهل خلخال که حالا ۲۰ سال است به رحمت خدا رفته.بچه؟ نه ندارند…آه می کشد:« قسمت نشد بچه دار بشوم…قسمت تنهایی بود…»این را که می گوید، تنهایی می آید و می نشیند کنارش ، دست می گذارد روی شانه اش، بغض می شود توی گلویش، اشک می شود توی چشم هایش:« ناشکر نیستم، این هم قسمت من بود… خدا خواست …به خواست خدا راضی ام… »محیا راضی است گله نمی کند اما دلش می خواهد حداقل یک جفت پای بهتر داشت برای بیرون رفتن؛ این پاها موقع راه رفتن خیلی اذیت می کنند:« اول پای چپم را در بیمارستان فردوسی قطع کردند، ۱۵ سال یک پا داشتم باز راحت بودم خودم می رفتم این طرف آن طرف، بعد پای راستم هم عفونت کرد، این یکی را در بیمارستان طالقانی قطع کردند. حالا عاجز شدم…با این کفش ها اصلا نمی توانم راه بروم… هر روز می ایستم جلوی در خانه تا یکی از همسایه ها رد بشود،بگویم اگر تا نانوایی می روی برای من هم نان بخر… »درآمد؟ دارایی؟ چیز زیادی ندارد. باز هم دست های بدون انگشتش را بالا می آورد، می شمرد:« ۳۰ تومان بهزیستی می دهد، ۴۵ تومان یارانه، هیچی هم از خودم ندارم…این اتاق هم مال شهرک است، بمیرم یکی دیگر می آید اینجا … » همین؟ همین!روایت سوم؛ الله کرممرگ اینجا غریبه نیست؛ هرچند وقت یک بار از در اصلی می گذرد، روی موزاییک های کف حیاط لی لی می کند و خودش را می رساند پشت پنجره یکی از اتاق ها…سرک می کشد داخل اتاق… مرگ هرچند وقت یک بار می آید و یکی از جذامی ها را با خودش می برد.. آخرین بار همین ۴۰ روز پیش بود که آمد تا پشت در اتاق دلبرخانم ،در زد ، دلبر خانم در را باز کرد …مرگ او را با خودش برد. اهالی شهرک صبح که بیدار شدند ،فهمیدند دلبر هم مرده… اتاق دلبر اما هنوز خالی است… شاید یک روز برسد به یک جذامی دیگر، یکی مثل الله کرم گاوداری که چند سال است از شهرک رفته و یک جایی درکوچه های اطراف شهرک بین خانه های کوچک و بهم چسبیده محله طلاب خانه گرفته ، اما هنوز دلش اینجاست. هنوز به اینجا سر می زند… الله کرم را وقتی می بینیم که باسه چرخه اش آمده به بقیه دوستانش سربزند… به بقیه جذامی ها.می گوید، بوشهری هستم، ا ...

ادامه مطلب  

کودک بی سرپرست و بد سرپرست تحت پوشش بهزیستی هستند/ هزار زن ماهیانه حقوق مستمر دریافت می کنند  

درخواست حذف این مطلب
1396/01/0121:09 کد خبر: 759181396/01/0121:09 کد خبر: 75918 معاون سیاسی استاندار آذربایجان شرقی در بازدید از شیرخوارگاه احسان تبریز کودک بی سرپرست و بد سرپرست تحت پوشش بهزیستی هستند/ هزار زن ماهیانه حقوق مستمر دریافت می کنند شبستری گفت: کودک بی سرپرست و بد سرپرست تحت پوشش بهزیستی هستند که از این تعداد کودک به صورت شبانه روزی در مراکز وابسته به سازمان نگهداری می شوند.به گزارش آناج سعید شبستری در بازید از شیرخوارگاه احسان تبریز ضمن قدردانی از زحمات کارکنان این شیرخوارگاه ابراز کرد: مسئولیت و وظیفه خود می دانیم که ضمن قدردانی نشان دهیم ه ...

ادامه مطلب  

مذاکرات سه جانبه در واشنگتن علیه کره شمالی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس مقامات ارشد آمریکا کره جنوبی و ژاپن بامداد سه شنبه (دوشنبه به وقت آمریکا) در واشنگتن دیدار و درباره راه هایی برای محدود کردن منابع مالی برنامه های تسلیحاتی کره شمالی بحث و گفت وگو کردند.بنا بر گزارش خبرگزاری «رویترز» در بیانیه مشترکی که این سه کشور منتشر کردند آمده است: «مقامات سه کشور دیگر اقدامات در سطح اختیارات دولتی هر کشور از جمله روش هایی برای محدود کردن بیشتر منابع مالی برای برنامه های تسلیحاتی کره شمالی به ویژه اقدامات و فعالیت های غیرقانونی این کشور را بررسی کردند».این بیانیه در ادا ...

ادامه مطلب