بخشندگی کوروش کبیر  

درخواست حذف این مطلب
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او ب ...

ادامه مطلب  

پیشنهاد رسمی شدن روز «کوروش» در تقویم کشور  

درخواست حذف این مطلب
چه بخواهیم و چه نخواهیم برخی مردم هفت آبان می روند سر مقبره کوروش. حالا چه بهتر اینکه به جای برخی سایت ها خودمان ابتکار عمل را به دست بگیریم و به استقبال روز کوروش برویم. بهرام پارسایی، نماینده شیراز در مجلس معتقد است که شیراز با داشتن سعدی و حافظ و شاهچراغ و کوروش یک مقصد گردشگری بی نظیر برای توریست ها به شمار می آید و برگزاری جشن ها و آیین ها می تواند عامل مؤثری برای جذب گردشگر خارجی باشد. کوروش کبیر، بنیان گذار سلسله پادشاهی هخامنشی است. برخی علاقه مندان به تاریخ ایران، هفت آبان را به عنوان روز کوروش کبیر نامیده اند. بااین حال در تقویم رسمی کشور هیچ روزی به نام کوروش نیست. هر سال هفت آبان گروهی در کنار مقبره کوروش جمع می شوند تا نام و یاد او را گرامی دارند. گاهی این گردهمایی ها با حاشیه هایی همراه شده و به بازداشت برخی شرکت کنندگان منجر می شود. بهرام پارسایی، نماینده شیراز، در همین زمینه به ایسنا خبر داده که خواستار برگزاری مراسم روز کوروش در هفت آبان است. دلیلش هم اینکه برگزاری این مراسم را دیگران و خارج نشین ها مدیریت نکنند. او در همین زمینه نامه ای به مقام های مسئول نوشته و خواستار برگزاری مراسم ویژه روز کوروش شده است. رونوشتی از این نامه برای وزرای اطلاعات، کشور، دادگستری، رئیس سازمان میراث فرهنگی و استاندار فارس ارسال شده است. استاد فرصت سوزی هستیمپارسایی همچنین می گوید: «متأسفانه ما استاد فرصت سوزی هستیم. هر کشوری شخصیت بزرگی چون کوروش در تاریخش داشت، نه تنها در تقویم ملی که در روزهای جهانی هم نام و یادی برایش پیدا می کرد اما حالا به جایی رسیده ایم که در تقویم ٣٦٥روزه کشورمان هیچ روزی به نام کوروش نیست. باید نگاه های سلیقه ای را کنار گذاشت. چطور می شود که نام و آوازه منشور کوروش در موزه های جهانی می پیچد و ما در شناساندن او در داخل کشور کمترین گامی برنمی داریم».او در ادامه به افسردگی فراگیر در میان ایرانیان اشاره کرد و اینکه «برگزاری جشن های ملی ازجمله بزرگداشت روز کوروش نه از جانب اغیار که از جانب خودی ها می تواند مایه شادی و شادمانی برای جوانان ایرانی باشد. مردم شیراز هم به شاهچراغ شان می بالند و هم به مقبره کوروش و حافظ و سعدی. اینها با هم منافاتی ندارد اما نباید کاری کرد که مردم به سمت شبکه های سلطنت نشین سوق داده شوند. مدیریت یک مراسم ساده برای بزرگداشت یک شخصیت ملی نباید کار چندان دشواری باشد».با روز کوروش تقابل نکنیمعلی اکبری، نماینده دیگر شیراز است و موافق برگزاری روز بزرگداشت کوروش. توضیح و دلایل او هم شبیه دلایلی است که پیشتر پارسایی به آن اشاره داشته «برگزاری مراسم روز کوروش پدیده ای است که باید مدیریت شود. بی خودی نباید بهانه به دست کسانی داد که می خواهند از دل این مراسم ها مشکلاتی برای نظام به وجود آورند. اما راهش هم تقابل نیست. هرجا تقابل کردیم هزینه اش را دادیم، مثل ماهواره، مثل دستگاه ویدئو. باید یک ...

ادامه مطلب  

احتمال ممنوع الکاری خواننده ی «کبیر» / کبیر را در آمریکا نساخته ام  

درخواست حذف این مطلب
بهادری در روزهای گذشته قطعه ی «کبیر» را منتشر کرده که حساسیت های بسیاری را برانگیخته است.از یک طرف دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیانیه ای صادر کرده که هیچ مجوزی برای این قطعه صادر نشده و تمام مسئولیت این اثر را به گردن بنیامین بهادری انداخته است.از سوی دیگر هم قاریان قرآن و مداحان واکنش هایی اغلب منفی به قطعه ی «کبیر» داشته اند.«کبیر» اثری است که بخش هایی از دعای «جوشن کبیر» در آن با همراهی موسیقی خوانده می شود.در ادامه توضیح های بنیامین بهادر درباره مسائلی که قطعه ی «کبیر» به وجود آورده را می خوانید:نخستین آثار مذهبی که خواندم مجوز انتشار نگرفتند / «کبیر» را افراد مذهبی اسم و رسم دار تایید کردنداین مدل آثار آسمانی مال امسال و پارسال نیست. با اولین اثری که اسم بنیامین با آنها مطرح شد آثاری بودند که مضامین مذهبی داشتند و آسمانی. ما با موسیقی آنها را اجرا می کردیم. آن آثار که تم مذهبی با زبان فارسی داشتند مثل «عموم ابوالفضل»، «آقام آقام»، «بوی محرم اش میاد» در قالب آلبومی به نام «ماه مهربان» قرار بود به صورت رسمی منتشر شود. این آلبوم با صدای من برای اخذ مجوز به دفتر موسیقی وزارت ارشاد رفت و هیچکدام از آثار مجوز انتشار نگرفتند. آثاری که عمدتا در فضایی آرام بودند و تنها چند اثر از آن آلبوم به صورت ریتمیک تولید شده بودند. هیچ کدام از آن آثار مجوز انتشار نگرفتند و همه آثار رد شدند. بعد که آثار بعدی من مطرح شد و مورد توجه قرار گرفتند، قطعات آن آلبوم «ماه مهربان» در فضای موسیقی پخش شد و ما هیچوقت نفهمیدیدم آن آثار چطور و از کجا لو رفتند. بارها هم به صورت شفاهی و کتبی به این موضوع اعتراض کردیم و اعلام کردیم که این اتفاق باعث به وجود آمدن نوعی تناقض در بین مخاطبان موسیقی می شود و آنها ذهنشان مخدوش می شود که بنیامینی که عاشقانه می خواند، چطور در این فضاهای مذهبی فعالیت کرده؟ آن زمان به آثار مذهبی من مجوز نداده بودند و بعد که بقیه کارها شنیده شد، به یک باره دیدیم که آن کارها هم در فضای موسیقی لو رفت و این واقعا برای من عجیب بود. هر چه پیگیری کردم نفهمیدم که آن آثار از کجا به بیرون نشت کرده.حرفم این است که آن زمان هم کسی حاضر نبود این سبک کاری را گردن بگیرد و به دلیل حساسیت ها و عرف اجتماعی، این موضوع بایکوت شد. من تجربه این قطعات را دارم. همیشه در زمان انتشار آنها از آنجایی که فرم جدید و جذاب است، شاید برخی به لحاظ اعتقاد احساس کنند که به مضامین مذهبی توهینی شده. یا برعکس، از فرم جدید ارائه این قبیل آثار آسمانی استقبال نمایند.من پیش از انتشار قطعه «کبیر» این اثر را برای بسیاری از مسئولین و افراد مذهبی اسم و رسم دار و قابل احترام فرستادم و از آنها نظر خواستم. بارها و بارها با هم گپ زدیم. قابل پیش بینی بود که عده ای نسبت به این اثر گارد خواهند گرفت و حتی سعی تخریب و اتهام زنی خواهند کرد. اولا اینکه هیچ ایراد و اشکال فنی و فقهی درباره عدم اجرای ادعیه ها با موسیقی وجود نداشته و ندارد. این دعا، دعایی معنوی است و هزار و یک اسم خدا را برمیشمرد.شنیده شدن یا شنیده نشدن این آثار مهم نیست / شاید من کارم را بلد نیستممن هیچکدام از این آثار را بلافاصله بعد از یک اتفاق اجتماعی نساخته ام. یعنی اینگونه نبوده که مثلا من قطعه «اذان صبح» را فردای حادثه پلاسکو ساخته باشم و همان روز منتشر کرده باشم. این آثار در طول سال تهیه و تولید شده اند و به مرور نسبت به انتشار آنها اقدام می کنم. اینکه این اثر مورد استقبال نبود و موفق نشد، باید بگویم که موفقیت برای یک اثر و یک آرتیست دو حالت دارد. یعنی یک اثرمی تواند در همان روز انتشار به یک باره بگیرد و موفق شود و حالت بعدی هم اینگونه است که در گذر زمان به آن نتیجه ای که مدنظر است، برسد. این قبیل آثار از آنجایی که برخی گروه ها در جامعه ما مخالفت هایی با آنها دارند، باعث می شود کمتر به شیوه عادی پخش شود و همین مخالفت ها و بایکوت ها باعث می شود آن طور که باید و شاید به گوش مردم نرسند. من اعتقاد دارم شنیده شدن یا نشنیدن این آثار زیاد مهم نیست. چون این آثار جزئی از اعتقادات قلبی من هستند و اصلا شاید من کارم را بلد نیستم و نمی توانم آن آثار را جوری بخوانم که حق مطلب ادا شود. این یک حرف است که من کارم را زیبا انجام نداده ام، ولی در نقطه مقابلش این است که من این کار را غلط انجام می دهم. بحث اول به زیبایی شناسی من ربط دارد و میزان مخاطب شناسی من و در دوره های مختلف جواب های متفاوتی هم گرفته ام. ولی من هنوز مشغول برانداز بخش دوم نگاه اجتماعی به این آثار هستم. هنوز در حال ثابت کردن غلط بودن یا نبودن اجرای این آثار از لحاظ قوانین فقهی و اجتماعی هستم و هنوز با این بخش از ماجرا درگیرم.دفتر موسیقی حاضر نشد قطعه «کبیر» را رسما رد کندبگذارید من یک بار تاریخچه قطعه «کبیر» را بازگو کنم. این قطعه سال 93 ساخته شده و همان موقع رایزنی شده که به صورت تک قطعه منتشر شود. مسئولان ارشاد به صورت تلفنی گفتند که صبر کنیم. وقتی آلبوم 94 در ابتدای سال 94 برای انتشار به ارشاد فرستاده شد، این قطعه ی «کبیر» هم در میان آثار آن آلبوم بود. آن زمان مدیر دفتر موسیقی به من زنگ زدند و گفتند من این قطعه عربی را از سی دی که فرستاده اید درمی آورم. درواقع به ما گفتند سی دی دیگری بفرستید که این قطعه عربی در آن نباشد. من علت را پرسیدم و گفتند چون می خواهیم به شورا بدهیم. من گفتم چه اشکالی دارد که همین قطعه را هم به شورا بدهید؟ و به من گفتند این قطعه الان مناسب انتشار نیست. من همان موقع این حرف ها را زدم و گفتم بلاخره این کار ساخته شده و اگر نظر شما اسلامی و شرعی بودن این کار است، بلاخره من هم مسلمان هستم و خانواده مسلمانی دارم و حتما درمورد آن سوال کرده ام و می دانم کلیات آن اشکالی ندارد و فقط ممکن است انتشار این اثر اعتراض هایی را در پی داشته باشد. حالا شما کار را به شورا بدهید و فوقش کار را رد می کنند. بلاخره شما ساز و کاری دارید که باید براساس آن عمل کنید یا اینکه خود شما به عنوان مسئول مستقیم این کار را رد کنید. یعنی نامه ای بزنید که این قطعه رد شده است. قبول نکردند و به من گفتند که نمی توانند کار را به شورا بدهند. البته دلیل فنی داشتند و می گفتند اگر این کار را کپی کنند و به شورا بدهند و رد بشود ممکن است همین کپی کار پخش بشود و چون حساسیت اثر بالا است ممکن است بیرون بیاید. نظر آن ها این بود که ممکن است جامعه را ملتهب کند و حاشیه داشته باشد. من خواستم کتبا برای من بنویسند ولی قبول نکردند.من از آن جا بیرون آمدم و به سراغ مدیر بالا دستی ایشان رفتم که سلام و علیک گرمی باهم داریم. همان موقع به ایشان گفتم و قطعه را برایشان فرستادم و ایشان شنیدند و به من قول دادند که کمک کنند و گفتند که چه راهی برای انتشار آن می توانیم پیدا کنیم. هیچ چیزی درمورد اینکه این موسیقی چطور است به من نمی گفتند البته قطعه کبیر که آن موقع به ارشاد دادیم با این قطعه تفاوت داشت و حتی در سال 95 هم من از طریق تلگرام کار را برایشان فرستادم و دوبار هم تنظیمش را عوض کردم. این قطعه ساخت یک شب نبوده است. مجددا من یک ماه پیش تماس گرفتم و با مسئول ارشاد صحبت کردم و گفتم دو سال از ارائه این قطعه به شما گذشته و یک جواب بدهید که «نه»؛ یا بلاخره همین قطعات تک تراک ها که ابتدا مجوز نمی گیرد و خودمان هم تجربه اش را داشته ایم که منتشر می شوند و بعدا برای آلبوم و اجرای زنده مجوزش گرفته می شود. ایشان باز هم به من گفتند که دست نگه دار و از من خواستند که کمی تنظیم را تغییر بدهم. شاید راست می گفتند و تنظیمی که کار را به آن ها ارائه می دادم از چیزی که الان منتشر شده ریتمیک تر بود.تنظیم «کبیر» را یک مکزیکی انجام داده استحدودا یک ماه پیش من در اینجا قطعه را به یک آقای مکزیکی دادم و به او توضیح دادم که این دعایی است که در فرهنگ و کشور ما برای مان خیلی مقدس است و می خواهیم این کار را به عنوان یک موسیقی بیرون بدهیم. من به آقای مکزیکی موزیسین توضیح دادم که این قطعه ای است که در آن اسم ها و صفت های خدا گفته شده و برای مردم مان عزیز و محترم است. ضمن اینکه روی قطعه قبلی که ریتمیک تر بود من به دوستانی که اکثرا مذهبی بودند یا روی بخشی از جامعه شناخت داشتند تماس گرفتم و کار را برایشان فرستادم. بعضی ها به قطعاتی از کارهای گذشته من نسبت داده بودند یا حرف هایی زدند که این نسبت به قطعات قبلی من داده شده بود که قطعات شیطان پرستی و امثال آن هاست و بعدا هم ظاهرا تکذیب کردند. من کار را برای آن ها هم فرستادم و مدنظر داشتم که از عواقب بعدی کارم مطلع شوم. من کار را برای همه فرستادم تا هر تستی که لازم است انجام دهیم و همه به اتفاق موافق بودند و می گفتند این قطعه مشکلی ندارد. حتی آدم های سختگیر هم موافق بودند ولی می گفتند بله احتمالا از بخش دیگر جامعه و آدم های مذهبی اعتراض هایی می شود. همه این ها یک طرف و اتفاق دیگری که افتاده و افراد مذهبی که فکر می کنند شان این کار رعایت نشده را کنار بگذاریم؛ دسته دیگر دقیقا مخالف این ها هستند. یعنی آدم های عرب ستیز و کسانی که قائل به نوعی تبعیض نژادی هستند هم واکنش نشان دادند. دوستان من گفتند که تو می خواستی کار را منتشر کنی و با اتفاقی که در ایران و جاهای دیگر می افتد یک مقدار جو عرب ستیزی به وجود آمده است.من وقتی می خواستم کار را منتشر کنم یک شب تا صبح روی آن فکر کردم و دلم برای همه ایرانی ها سوخت. این همه عرب زبان و این همه عرب ایرانی داریم. ما به دنیا کاری نداریم و اگر فقط مملکت خودمان را ببینیم و به اتحاد که مهمترین مسئله در کشورمان است توجه کنیم نباید دل هیچکس را بشکنیم. من گفتم ما این همه ایرانی عرب داریم و آن ها چه گناهی کرده اند که با یک جمله و کامنت کلی آن ها هم زیر سوال بروند. با اینکه دوستان صمیمی من مخالف بودند و می گفتند تو هم از این طرف ضربه می خوری و هم از آن طرف مورد انتقاد سنگین قرار می گیری با این حال من کار را منتشر کردم. روی یک طرف من چند سال پیگیری کردم و با آدم های خیلی مذهبی چک کردم و کار را بالا و پایین کردم. آقایی بود که تحصیل کرده دروس حوزوی در سطح بالایی بود و خودشان به من گفتند که از این قطعه خوششان نمی آید ولی اشکالی هم ندارد. یک وقتی زیبایی شناسی کار مد نظر است و وقت دیگر درست یا غلط بودن کار. ایشان گفتند من نظر خودم را می دهم که به نظر من زیبا نیست ولی غلط هم نیست. مجموع و برآیند همه نظرهایی که پرسیدیم باعث شد این قطعه را منتشر کنم.تعریف بنیامین از موسیقی مجاز برای دعاهای مذهبیدر خواندن قرآن حساسیت خیلی بالاست و همه توصیه می کنند که این اتفاق نیفتد. ولی در ادعیه گویا مشکلی نیست و فقط تنها نکته این است که راجع به موسیقی آن حرف می زنند. البته اینکه موسیقی مناسبی باشد برای همه نوع موسیقی در نظر می گیریم که همیشه موسیقی مناسب باشد. من برای آن تعریف ساده ای دارم. اگر یک موسیقی هرچقدر که ریتمیک و جذاب باشد روی این متون بگذاریم و شما در وقت شنیدن به غیر از آن متن یاد چیز دیگری بیفتید آن ساخت و موسیقی اشکال دارد. ولی وقتی گوش می دهی و به همان متون فکر می کنی و خدایت همان خدا است و یاد خدا به همان اندازه قوی است و احساس می کنی که آن متن را می خوانی اشکالی ندارد. من تجربه ساخت کارهای مذهبی را دارم و قبل از آن برای دوستان معروفی که در ایران نوحه و اشعار مذهبی می خوانند سبک های مختلفی را ساختم. همیشه این تجربه را داریم که در زمینه های مذهبی هر نوع آوری ممکن است یک موج گسترده از مخالفت را داشته باشد. همه آن چه که امروز به عنوان آداب و رسوم سنتی و اصیل در زمینه آثار مذهبی داریم به فرض اینکه می گویند با این سبک ها بخوانید مثل آقای ناظم که یک نوحه خوان و هیئتی معروف بوده و پنجاه سال پیش سبکی را آورده که در دوره خودش همه گفتند که یک بدعت است و همه انتقادی که امروز به امثال من است همان موقع به ایشان داشتند که چرا نوحه را به آن شکل خوانده اند.امروز همان قطعه پنجاه سال پیش که موج مخالفت زیادی داشت به عنوان مبنای اصیل و سنتی در این زمینه شناخته می شود. این یک تجربه همیشگی در زمینه مذهبی است. هیچکس در این چند روز نبوده که جوشن کبیر را بشناسد و با شنیدن این قطعه دیگر نخواهد جوشن کبیر را بخواند. اساسا اگر با این تعریف کسی پیدا شود باید ریشه های دیگرش را سنجید و ببینیم اشکال کارش از کجاست. ولی آدم های زیادی هستند که اصلا اسم این دعا را نشنیده بودند و مشخصا نمی دانستند که اسم این دعا جوشن کبیر است و در آن هزار و یک اسم خدا گنجانده شده است. نمی گویم وظیفه ولی عشق ما همین است که اگر چیزی در زمینه های آسمانی و متافیزیکی می دانیم با بقیه جامعه تقسیم کنیم. در این تقسیم کردن گاهی اختلاف سلیقه به وجود می آید. در خانواده خود ما که یک خانواده سنتی و مذهبی است برای این قطعه 50-50 موافق و مخالف داریم. این در جامعه طبیعی است و در مهمترین انتخابات جامعه هم نصف جمعیت موافق و نصف جمعیت مخالفند با اندکی کمتر یا بیشتر. یک موضوعی هم موافقان زیادی دارد و هم مخالفان زیادی دارد و نمی توانیم آن را رد کنیم. اگر یک عنوان و اسمی چند میلیون مخالف دارد نمی توانیم بگوییم کلا نباشد و قطعا چند میلیون موافق هم دارد. این مدل کارها همین گونه است ولی چون در ابتدا تعداد مخالفان آن زیاد است و معمولا گارد تند و افراطی دارند بیشتر به چشم می آیند.هم آدم هایی که مذهبی هستند و با تعصب یا دلسوزی می خواهند دفاع کنند صدایشان را بلند می کنند و هم آدم هایی که به نوعی تبعیض گرا هستند و ضد عرب هستند و با یک کلمه عرب می خواهند کل عرب ها را بکوبند و اصلا در نظر نمی گیرند که در کشور خودمان تعداد زیادی عرب زبان داریم که جز بهترین قوم های ایرانی هستند.عرب زبان های ما جز بهترین اقلیت های زبانی هستند و از لحاظ رفتاری سنجیده شده که جز بهتر ...

ادامه مطلب  

گالری بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العاده  

درخواست حذف این مطلب
نقاشی های زیبا گالری بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العادهانواع مجموعه بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العادههمراه با نقاشی های زیبا مقالات زیبایی در ضمینه سلامت , سبک زندگی , روانشناسی و… قرار میدهیمهنرهای دستی و ترسیمیواژه مینیاتور که مخفف کلمه فرانسوی «مینی موم ناتورال» (minimum natural) و به معنی طبیعت کوچک و ظریف است، در نیمه اول قرن بیستم و حدوداً از دوره قاجاریان همراه با اولین درس خوانده های ایرانی در فرانسه، به ایران راه یافت و وارد زبان فارسی شد.اصولاً به هر نوع پدیده هنری ظریف – به هر شیوه یی که ساخته شده باشد – اطلاق می شود تابلوهای مینیاتور اروپایی صددرصد با تابلوهای کلاسیک آنها یکی است منتهی در ابعاد بسیار کوچک و با قلم بسیار ظریف و از جهت طرح و پردازش به هیچ عنوان قابل مقایسه با مینیاتورهای آسیایی نیست. مینیاتور در ایران برای شناسایی نوعی نقاشی که دارای سابقه و قدمتی بسیار طولانی است به کار می رود.این هنر به اعتقاد بسیاری از محققان در ایران تولد یافته، بعد به چین راه برده است. این که می نویسند کتاب ارژنگ مانی با نقشهایی از او مشهور شده بود باید این نقشها را اگر نه صددرصد مینیاتور امروزی ولی باید نوعی مینیاتور بنامیم، چرا که در شرح معجزات نقاشی مانی گفته شده است که او با دستی کاملاً آزاد و بدون هیچ گونه اتکاء با قلم مویی نازک بر روی یک پارچه خطی می کشید که با کشیدن یک نخ از پارچه آن خط محو می شد.این گونه قلمزنی و تسلط بر قلم نقاشی کاری است که از یک مینیاتوریست استاد برمی آید و مهاجرت مانویان از ایران و رفتن آنها به چین که سبب تاثیرپذیری دو فرهنگ کهن از یکدیگر شده است یکی همین نقاشی مینیاتور بوده که از ایران به چین رفت و در مقابل هنر تئاتر و بازیگری از چین به ایران آمد و در ایران داستان های مربوط به سیاوش وارداویراف به صورتی که به تعزیه امروزی شبیه است در ایران رواج یافت. و این کار را اولین بار مانویان با نمایش مرگ مانی به اجرا درآوردند. آشنایی با هنرمینیاتوربه هر حال هنر مینیاتور که مجدداً از چین به ایران آمد مستقیماً توسط چینی ها نبوده بلکه خوانین مغول که هنرمندان چینی را در التزام داشتند به ایران آمدند و این بار مینیاتور با روش چینی در ایران جاباز کرد. چهره ها چینی بود، نقشها با نقوش رایج در چین بسیار شبیه بود. مینیاتور چینی اکثراً یک ...

ادامه مطلب  

باغ «حواس پنجگانه» مکانی زیبا در شبه قاره +عکس  

درخواست حذف این مطلب
این باغ به دلیل اینکه حواس پنجگانه انسان را فعال می کند به این نام مشهور است و بوی گل ها، غذای لذیذ رستوران و جاذبه های گردشگری که لمس آن بسیار لذت بخش است انسان را متحول می کند. آفتاب نیوز : به محض ورود به باغ، بوی گل ها حس بویایی را فعال می کند این در حالی است که طبیعت زیبا و پرواز ...

ادامه مطلب  

درس اخلاق آیت الله قرهی در محرم/7و8 لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است/آسمانیان مقام ثارالله را بیشتر از زمینیان درک می کنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَى‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین هم مانند کرات دیگر، معلّق در ف ...

ادامه مطلب  

فلسفه لباس مشکی برای امام حسین(ع) چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است.به گزارش فارس، آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم در ...

ادامه مطلب  

فلسفه لباس مشکی برای امام حسین(ع) چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است. آفتاب نیوز : به گزارش فارس، آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل ای ...

ادامه مطلب  

لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است/رؤیت امام، رؤیت الله است!/ اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هشدارنیوز ؛ آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امام خصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟ اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟ در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شود حضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود. (مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین هم مانند کرات دیگر، معلّق در ف ...

ادامه مطلب  

فلسفه لباس مشکی برای امام حسین(ع) چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است.خبرگزای فارس: آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام!الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین هم ...

ادامه مطلب  

فلسفه لباس مشکی برای امام حسین(ع) چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است. آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام! الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه ش ...

ادامه مطلب  

نجات یک روستا از حمله گرگ ها، توسط یک مرجع تقلید بزرگوار!  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله قرهی گفت: لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است.خبرگزاری فارس: آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امامخصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله ی آن، برای همین است که ما بدانیم چه خبر است.کسانی که نمی دانند، این مطالب عزاداری و ... را به سخره هم می گیرند و می گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و ... . آن ها چه می فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن ها بر تن می کنند، علم است. اینکه در خیابان ها می ریزند و زنجیر می زنند و حسین حسین می کنند، علم است. این ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی است که یک گوشه می رود، زانوی غم بغل می گیرد و می نشیند. او می گوید: این ها بیرون می ریزند، این کجا غم است؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می کند و می پرسد: چه خبر است؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این ها هنوز برای او عزاداری می کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این طور جریان دین را تبیین می کنند.بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می شود! این، علم است. درست است که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی ها برخی از مطالب را در این زمینه ی عزای امام حسین بیان می کنند، درد است. آیت الله مولوی قندهاری می فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه است، می شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب است.نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و ... نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می شودحضرت می فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند که نورش در عالم تجلّی می یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می شود.(مباحث اتّحاد بحث دیگری است، من دارم بحث علمی می کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می شود. چون مردم وقتی می بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این گونه شود و پدران ما هم این را می دیدند. دنیای ممدوح این است. اصل دنیا باید این گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال است و همه جا عجیب سرسبز می شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و ... .همان طور که کسانی که در دهه های 60 و 70 از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می کنند؛ در آن زمان هم مطالبی است که سبب تعجّب ماست، طی الارض، علمی است و در آن زمان همه راحت طی الارض می کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی آور نیستند. پاک پاک پاک است. معلوم است که انسان طول عمر هم پیدا می کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می شود.لذا دشمنان را لعن می کنند و می گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این گونه شود.امام؛ ستاره راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!امام، این است: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه ی عالم را فراگیر است و چراغ فروزنده ای است که همه جا را می گیرد و ستاره ی راهنما است و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می داند و به دست می آورد.در ادامه می فرمایند: الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی است که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می دهد و چنان ساطع است که از هزاران فرسخ هم معلوم می شود. یک ستاره ی هدایت گر هم هست.قدیم که هوا پاک بود، این گونه بود که از طریق ستاره ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می دادند. لذا امام را مانند یک ستاره ی هدایت گر بیان می کنند.در کجا؟ آن هم در جایگاه هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.این امواج را دارید می بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی شوند. امّا ببینید می خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی است، در خود سودان که یهودی ها آن را دو نیم کردند و ... و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می افتد و ... .دستیابی به حقایق عالم توسط امام!الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می ماند که گویی روحی تازه در انسان می دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می دهد. امام، کسی است که تشنگی را از بین می برد.بشر، تشنه ی معرفت است و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت ها بالا می رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می کنم، چقدر شوق و شعف می گیریم که این، چه دینی است! امام، تشنگی های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی دانیم. ما نمی دانیم اینکه می گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و ...، این ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می دانیم، مثل اینکه کره زمین ه ...

ادامه مطلب  

جدیدترین مدل های شینیون موی عروس بسیار زیبا  

درخواست حذف این مطلب
در این بخش از آرایش و زیبایی تاپ ناز گالری تصاویر مدل های شینیون و مدل موی عروس زیبا را مشاهده می کنید. عروس خانم ها می توانند یکی از این مدل های شینیون زیبا را انتخاب کنن ...

ادامه مطلب  

جهاد کبیر؛ حرکت در مسیر تقریب، وحدت و برادری است/ علما جریانهای افراط گرایانه جهاد را تبیین کنند  

درخواست حذف این مطلب
مسئول سازمان بسیج طلاب و روحانیون سپاه سلمان سیستان و بلوچستان گفت: جهاد کبیر؛ حرکت در مسیر تقریب، وحدت و برادری است.به گزارش عصر هامون، حجه الاسلام مجتبی بامری مسئول سازمان بسیج طلاب و روحانیون سپاه سلمان سیستان وبلوچستان در همایش استانی ائمه جمعه و جماعات و اساتید حوزه های علمیه که با محوریت جهاد کبیر صبح امروز در مجتمع شهید عالی زاهدان برگزار شد اظهار داشت: جهاد کبیر یکی از مسایلی است که دنیای اسلام باید به آن توجه داشته باشد زمانیکه این ندا به پیامبر داده شد پیامبر در مکه تشریف داشتند و یاران چندانی برای جهاد فیزیکی نداشتند اما خداوند به ایشان امر کردند که با آرمان و رسالت و اندیشه ی درونی خود و با تمام وجود در مقابل کفار جهاد فکری و فرهنگی بکند و یارانش را به این سمت و سو حرکت دهد. وی با اشاره به جهاد اکبر و جهاد اضعر افزود: جهاد اکبر جهاد با نفس جهاد با شیطان دورن و شفافیت درون و تزکیه نفس است و انسان باید خود را از آلودگیها پاک کند و به خداوند نزدیک شود؛ در این راه هر چه ارتباط با خدا نزدیک تر و ارتباط قویتر شود آمادگی برای بندگی بهتر صورت خواهد گرفت. وی بیان داشت: اگر کسی در جهاد اکبر نتواند به خود برسد قطعا شکست خورده خواهد بود این برای اهل دین ضروریست؛ جهاد اکبر در تمام مسایل خدایی بودن و راه صحیح رفتن و بر خلاف هواهای نفسانی عمل کردن است. حجه الاسلام بامری جهاد اکبر را برای هر فردی ضروری دانست و ادامه داد: اگر اندیشه درون مان همراه با دین نباشد قطعا خسران خواهیم دید و نمی توانیم فردای قیامت روی سفید داشته باشیم. وی اذعان داشت: عمل کسانی که امروز به اسم مسلمان و با هر گرایشی دست به اسلحه می شوند و به ناموس مسلمان تجاوز می کنند و کودک کشی می کنند در نتیجه ی عدم ایستادگی در مقابل نفس اماره است؛ انها نتوانستند خود را اصلاح کنند و در مسیر شیطان قرار گرفتند. وی با تاکید بر اینکه امروز نیاز انسان جهاد اکبر است به تبیین جهاد اصغر نیز پرداخت و گفت: جهاد اصغر همان جنگیدن در میدان نبرد و با کفار حقیقی برای احیای اسلام نه برای احیای هوای نفس و مسایل سیاسی است. وی افزود: ما باید در جهاد کبیر از جهت سیاسی، فرهنگی، هنری و از جهات مختلف بر اساس دستورات اسلام قدم براریم و از بیگانه اطاعت نکنیم قران امر می کند ما در مقابل کفار آنچنان باید قد علم کینم که آنها طمع پیروی ما از خود را نداشته باشند بر خلاف آنچه که اکنون هست و بسیاری از افراد برده سر سخت کفار شدند و در پازل آنها بازی می کنند تا دنیای اسلام را از بین ببرند. وی ادامه داد: اگر در دنیای اسلام تابعیت و شناخت قران و سیره نبوی بود اکنون به این در به دری ها مبتلا نمی شدیم؛ دنیای اسلام گرفتار افرادیست که بر خلاف این آیه در حال پیروی سیاسی، فرهنگی هنری و هر مسیله دیگری از کفار هستند. مسئول سازمان بسیج طلاب با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری اذعان داشت: اطاعت نکردن از کفار همان چیزی است که خداوند متعال آنرا جهاد کبیر نامیدند. وی جهاد کبیر را در مقابل دشمن ایستادن و آرمانهای و ارزشهای دین اسلام را حفظ کردن دانست و افزود: اگر ما طبق قران عمل کنیم تمام جنگهای دنیای اسلام از بین خواهد رفت و همگرایی ای بوجود خواهد آمد که قدرت اسلام فوق قدرتها ی جهان خواهد شد. وی تاکید کرد: قران می فرماید ما باید آنچنان وحدت و برداری در بین خود داشته باشیم تا دشمن نتواند طمع کند و نباید کاری کرد که بر ذائقه ی دشمن شیرین آید و این مصادق جهاد کبیر است. وی ادامه داد: هم در صدر انقلاب امام خمینی(ره) و هم در حال حاضرحضرت آیت الله خامنه ای نیز در مسیر ارزشها قدم برداشتند و اگر امروز قدرتمند هستیم به پاس این ارزشهاست و اینکه جهاد کبیر انجام دادیم والا با سستی راه به جایی نخواهیم برد. وی در پایان یادآور شد: جهاد کبیر یعنی در تریبونهای خود دشمن شناسی کنیم و نادانی نکنیم. وظیفه ما امروز این است تا تمام حرکاتمان را بر اساس تقریب و برادری و وحدت پایه گذاری کنیم و مانع نفوذ دشمنان نظام و ترقی نظام بشویم.علما ج ...

ادامه مطلب  

آینده سری ویچر (the witcher) چگونه رقم خواهد خورد؟!  

درخواست حذف این مطلب
نهایتا با عرضه نسخه goty عنوان ویچر3 (the witcher 3 wild hunt) می توان گفت پرونده این عنوان نیز به خوبی و با موفقیتی بزرگ برای سی دی پراجکت رد (cd project red) بسته شد و البته احتمال عرضه نسخه enhanced editions، مشابه دو نسخه قبل بسیار کم خواهد بود اما عرضه آن قطعا خالی از لطف نیست، در ادامه با ترنجی همراه باشید.مدت زمان زیادی از عرضه ویچر 3 نگذشته بود که توسعه دهنده این عنوان یعنی سی دی پراجکت رد، اعلام کرد که ویچر 3 آخرین نسخه از بازی ویچر و پایان بخش این عنوان خواهد بود، چیزی که شاید به مذاق بسیاری از گیمرها خوش نیاید، چرا که سری ویچر حداقل از نسخه دوم به بعد محبوبیت زیادی را نزد گیمرها به دست آورد و موفقیت این سری یک شبه اتفاق نیفتاده است که سی دی پراجکت رد بخواهد از کنار عنوانی همانند ویچر به این سادگی عبور کند.اخیرا نیز صداگذار شخصیت گرالت (geralt of rivia) گفته است که از طرف استودیو سازنده این عنوان، هیچ دعوتی برای صداگذاری نسخه بعدی ویچر دریافت نکرده است. شاید این به معنی این باشد که حالا حالاها خبری از نسخه بعدی ویچر نباشد.با این حال بعید به نظر می رسد استودیویی همچون تیم سی دی پراجکت رد که همگان آن را با نام سازنده عنوان ویچر و عناوین نقش آفرینی (role playing game) می شناسند، دیگر نسخه ای از ویچر را عرضه نکند یا حداقل تحت عنوان داستانی جدید، دست به ساخت نسخه جدید نزند. پتانسیل بالای عنوان ویچر برای کنار زدن عناوین مختلف نقش آفرینی از یک سو و عطش و خواسته کاربران از سوی دیگر، سی دی پراجکت رد را مجبور به ارائه سری جدید ویچر خواهد کرد.دنیای ویچر، دنیایی پر از مفاهیم و نکات ریز و درشت است، دنیایی فراتر از تصورات هر کس، دنیای که اگر با آن آشنا شوید از آن دل نمی کنیددر این پست قصد داریم تا به بررسی نکات مثبت و منفی بازی ویچر 3 بپردازیم و آینده ای را که ممکن است برای عناوین جدید ویچر به واقعیت بپیوندند را بررسی کنیم، در واقع هر آنچه را که نسخه بعدی ویچر به آن نیاز خواهد داشت را بررسی خواهیم کرد، با ترنجی همراه باشید.عنوان ویچر 3 آنقدر خوب و قدرتمند ظاهر شد که دنبال عیب گشتن از آن کاری خسته کننده است و نه بیشتر، عنوانی با تکیه و تمرکز ویژه بر بخش داستانی، که حتی اگر نتوانسته باشد تعریف جدیدی از سبک نقش آفرینی داشته باشد، حداقل توانسته است ویژگی های این سبک را چند پله ارتقا داده و بدین شکل تعریف جدیدی از سبک نقش آفرینی را در خود داشته باشد.همه چیز به این جا ختم نمی شود و باید این را نیز اضافه کرد که ویچر 3 نام سی دی پراجکت رد را آنقدر بزرگ کرد که وقتی شرکتی همچون راک استار (rockstar) با عناوین اپن ورد و جهان باز (open world) شناخته می شود قطعا سی دی پراجکت رد هم ردیف با بتسدا (bethesda) با عناوین نقش آفرینی شناخته خواهد شد. با ما باشید با نگاهی نزدیک تر به این بازی.شخصیت پردازی ممتاز؛ اولین برگ برندهبه عنوان اولین نکته مثبت بازی قطعا باید از شخصیت پردازی این عنوان صحبت کرد، چرا که توجه و تمرکز عمده سازنده این عنوان بر این بخش و البته داستان بوده است. ویچر داستان ما یعنی گرالت (geralt of rivia)، که اگر وی را نشناسید حداقل عکس و کلیپ های از آن حتما دیده اید.همانند دو نسخه پیشین شخصیتی جذاب و بر خلاف نسخه دوم، شخصیتی خوشتیپ و خوش چهره که جهانی شدن و همه گیر شدن عنوان ویچر 3 دلیل احتمالی تغییر سیاست سی دی پراجکت رد حتی در شکل و شمایل این شخصیت محبوب شده است، به قول معروف خودمان: گل بود به سبزه آراسته شد.ویچر گرالت از گذشته تا الان، گرالت در نسخه دوم به نظر نفرین شده می آید ???? ، اما همین که در نسخه سوم چهره بهتری دارد کافی است.جدا از شوخی و خنده اگر چند روزی با گرالت داستان ما سر کنید عاشق رفتار و گفتار او خواهید شد، ویچر شخصیتی شوخ طبع، مهربان، زیرک و شجاع است که شاید اگر بگوئیم دردسرهای نسخه دوم ویچر (the witcher 2 assassins of king) حتی یک ذره باعث نشد از مهربانی وی کاسته شود باورتان نشود.مهم ترین ویژگی تمام ویچرها کمک به مردم و درماندگان است و این ویژگی در گرالت طوری است که حتی از مردم فقیر و بیچاره تقاضای دستمزدی در قبال وظیفه محوله نمی کند، چیزی که سبب شده محبوبیت او این چنین بالا رود همین ویژگی های شخصتی و رفتاری اوست، نه صرفا شجاعت و دلیری که با آن هیولاها را دو نیم کند.نقد شخصیت گرالت آنقدرها هم که فکرش را بکنید آسان نیست؛ بگذارید رو راست بگوییم ویژگی های رفتاری گرالت باعث می شود تا آن ویژگی های کلیشه ای شخصیتی تمام عناوین نقش آفرینی قبلی را فراموش کنید. سازنده این عنوان قصد داشته تا علایق همه طرفداران را پوشش دهد به همین دلیل به شکلی استادانه توانسته همه جور ویژگی های شخصیتی را در گرالت بگنجاند.شخصیتی که رفتارش با بقیه طوری است که طولی نمی کشد با وی صمیمی شوند و روابط بسیار نزدیکی با همه دارد، از هیولا و قاتل پادشاه گرفته تا دوستان و نزدیکان، (با لبخندی ملیح روابط 18+ داستان را پشت سر می گذاریم :).او همیشه برای کمک به دوستانش آماده و محیا است، شخصیتی که رفتارش در برابر دشمن از سر دشمنی نیست و در دشمنی زیاده روی نمی کند اما اگر لازم باشد سر از تن آن ها جدا می کند. همین شخصیت اتفاقا رفتارش با بچه ها همانند یک پدر است.گرالت و سیری گذشته های شیرینی با هم دارند، گرالت او را مثل دختر خود بزرگ کرد، عشق و علاقه پدری او در بازی بسیار زیبا و احساسی به تصویر کشده شده است.گرچه ویچرها هیچ وقت نخواهند توانست که پدر شوند اما این مورد درباره ویچر داستان ما فرق می کند، بله گرالت یک پدر است، درست تر بگوییم که ناپدری نه یک پدر واقعی اما در رفتارش هیچ وقت تفاووتی با رفتار یک پدر واقعی پیدا نمی کنید. این را گفتیم تا بدانید اگر زمانی در یک عنوان نقش آفرینی دیدید که پدر هستید آنقدر ها هم نباید متعجب شوید.گرالت و سیریلا؛ پدر و دختر پشت در پشت هم، یک ارتش دو نفرهاگر کسی را دیدید که از ویچر گرالت محبوب، چه در رفتار و چه در گفتار، کپی برداری می کند، به او حق بدهید، او جو زده نشده بلکه تحت تاثیر قدرت شخصیتی ویچر قرار گرفته است. امروزه نه فقط عنوان ویچر، بلکه هر عنوانی که شخصیت فوق العاده ای داشته باشد تاثیرات زیادی رو شخصیت انسان خواهد گذاشت و ساده تر بگوییم این شخصیت های فوق العاده همانند استادی عمل می کنند.گرالت شخصیتی است که در طول دوران ویچر بودنش سختی ها و زحمات زیادی زیادی را بر دوش کشیده است، نگاهی ساده به بدن پر از زخم او حرف ما را ثابت خواهد کرد، سختی هایی که فکرش را حتی نخواهید کرد، از زخم برداشتن هایی در مبارزه با هیولاها و زخمی شدن شدیدش در یک منازعه بگیرید تا از دست دادن حافظه و گم کردن گذشته و نهایتا اتهام ناحق کشتن شاه فالتست (king foltest) پادشاه کشور تامریا (tameria) که تنها بخشی از داستان است.مهم ترین ویژگی رفتاری گرالت که همیشه به میزان زیادی جلوی چشم خواهد بود، این است که او هیچوقت نژاد پرست نبوده و این را در طول بازی به خوبی مشاهده خواهید کرد، رفتار و گفتار گرالت با نژاد الف (elf) یا دوارف (dwarf) دقیقا همانند رفتار و گفتار وی با مردمان نژاد نورد (nord) می باشد، حتی اگر هم لازم باشد برای دفاع از مردمان نژاد الف یا دوراف در دعواها دخالت خواهد کرد و در مقابل زورگویی های زورگویان خواهد ایستاد.برای گرالت تفاوت نژادی نورد و کوتوله و الف های گوش دراز معنی ندارد، همه مثل هم هستند، کنار هم نشستند ????شاید در بعضی از فیلم و سریال ها دیده اید که شخصیت اصلی درخواست کمک سربازان یا ماموران دولتی را رد کرده و به مغرور بودن خود نیز افتخار می کند، ویچر داستان ما اصلا اینطور نبوده و نیست، برای او فرقی نمی کند چه کسی درخواست کمک کند، حتی اگر سربازان و فرمانده آنان کاری غیر ازکشتن هیولا از او بخواهد در مسیر انجام وظایفش قدم خواهد گذاشت.گرالت در برابر دشمنان نیز آداب و رسوم خاص خود را دارد، در عین جدی و خشن بودن نسبت به کسانی که در مقابل وی قرار بگیرند، همانقدر هم نسبت به دشمنی که تسلیم شده رفتار دوستانه ای دارد و سعی نمی کند از فرصت سو استفاده کند، دقیقا همانند رفتار یک سامورائی.چیزی که گرالت ازآن متنفر است، کلک و نیرنگ زدن است و مطمئن باشید آنقدر جدی هست که تا طرف را به غلط کردن نیندازد اصلا دست بردار نیست، اما باز هم ویچر دل رحم است و ساده تر بگوئیم، گرالت به سان رورونی کنشین افسانه ای (rurouni kenshin) شخصیت معروف فیلم شمشیرزن دوره گرد ، آنقدر آدم کشته است که کشتن بیشتر برایش هیچ لذتی ندارد یا حداقل او را خوشحال نمی کند.گرالت همیشه برای یاری رساندن به دوستانش آماده بوده و مهم نیست چه چیزی سر راه وی قرار بگیرد، از انسان گرفته تا هیولا یا ترول و اژدها هیچکدام نتوانسته او را متوقف نماید.روچ، یکی از دوستان نزدیک گرالت، فرمانده نیرو های ویژه کشور تامریا که در بازی او و گرالت همکاری زیادی با هم دارند.رفتار او همیشه شوخ طبعانه است و این مورد حتی از اوایل بازی مشهود است، حتی با دشمنی که در مقابلش شمشیر به دست گرفته هم شوخ طبعی خاص او قابل مشاهده است.مجموعه اصلاحات رفتاری گرالت در ویچر 3 نسبت به ویچر 2 ما را به شک می اندازد که آیا این نیز سیاست خود سی دی پراجکت رد است؟ به احتمال بسیار زیاد جواب بله است، وقتی یک عنوان، جویای نام و آوازه است بهتر است عادت های شخصیتی نسخه های قبل را که زیاد مثبت به نظر نمی رسند را به فراموشی سپرد، این گونه می شود که شاید برخی از گیمرها با رفتارهای شخصیتی نسخه پیشین خو پیدا کرده باشند و عادت کردن به شخصیت جدید و ویژگی های خاص آن کمی زمان ببرد.مجموعه این رفتارها، شخصیتی ممتاز را برای بازی ترتیب داده که تعادل بسیار خوبی در هر ویژگی برقرار است که نه تنها گیمر را خسته نمی کند بلکه گیمر عاشق این شخصیت خواهد شد.برخلاف شخصیت های فانتزی ژاپنی، مهمترین اصل در شخصیت پردازی داستان های اروپایی، تکیه بر واقعیت است که ویچر و گرالت هم از این قائده مستثنی نیستند. شاید در نگاه اول خیلی ها شخصیت های ژاپنی را به دلیل زیبای چهره، جذا ب تر بدانند ولی جذابیتی که دور از واقعیت باشد زود رنگ و بویش را از دست خواهد داد و نهایتا آنچه که خواهد ماند همان واقعیت گرایی است. به قول معروف زیبایی درونی مهمتر از زیبایی ظاهری است.یعنی پس از مدتی که گیمر با شخصیتی همچون گرالت سر می کند توجهش به رفتار و گفتار و کردار شخصیتی بیشتر است تا توجه به چهره و صورت او. پس همانطور که دیدید وجود شخصیتی همانند گرالت برای داستان بازی لازم و ضروری است، شخصیتی که در نگاه اول کاربر پسند باشد و نیز واقعیت های یک شخصیت را نیز در خود گنجانده باشد.نکته ای که باید گفت این است که سی دی پراجکت رد به خوبی از پس ساخت شخصیتی همچون گرالت برآمده است و نیز باید این را اضافه کرد که تنها نسخه سوم در قدرت شخصیتی و شخصیت پردازی او نقش نداشته بلکه از همان ویچرهای اول و دوم بنا نهادن شخصیت ویچر آغاز شد و رو راست بگوییم ویچر سوم تنها نقش تکمیلی را داشت اما خب این نقش تکمیلی واقعا لازم بود.خلاصه کلام این که گرالت شخصیتی قوی و جذاب دارد، شمشیر زنی قدر، پدری مهربان، یاری رسان مظلومان، سخن وری بی همتا و ویچری نترس و شکارچی هیولایی شجاع است.جلوی زورگوها و گردن کلفت های شهر بایستید تا بدانند دنیا بی صاحب نیست، از مردم دفاع کنید تا تصورات منفی که در مورد ویچرها دارند را فراموش کنند.از این ها که بگذریم، گرالت دوستانی بی نظیر دارد که همیشه در مشکلات یاری رسان او بوده اند و این دوستان که هرکدام نماینده یک نژاد، یک گروه یا یک پیشه هستند، از جادوگر و خواننده بگیر تا جنگجو و کوتوله، همگی دوستی دیرینه ای با گرالت دارند که نمی شود از تاثیر بسیار زیاد آن بر بخش داستانی دانست و حرفی نزد. به نوعی باید گفت گرالت و دوستانش مکمل بسیار خوبی برای همدیگر هستند و این تکامل، تاثیر بسیار زیادی در داستان آن خواهد گذاشت.یک پازل را در نظر بگیرید، وقتی قطعات زیادی در کنار هم قرار بگیرند یک پازل تشکیل می شود پس ساده تر بگوییم وجود شخصیت های ثانی در عنوانی همچون ویچر بیش از هرعنوان دیگری لازم است. نزدیک ترین دوستان ویچر همچون تریس مری گلد (triss merigold)، ینیفر او ونگربرگ (yennefer of vengerberg)، زولتان چایوی (zoltan chivay)، دندلاین (dandelion) و ورنون روچ (vernon roche) دقیقا همین قطعات پازل هستند.داستان ویچر یک روی عاشقانه دارد، گرالت چه کسی را به عنوان عشق خود انتخاب خواهد کرد؟ تریس مری گلد یا ینیفر او ونگربرگ؟ همه چیز دست شماستبرخلاف نسخه های زیادی از عنوان اساسینز کرید (assassins creed) که شخصیت اصلی داستان هیچگاه دوستان نزدیک و صمیمی نداشته و همه چیز به چند شخصیت بی برو برگرد خلاصه شده است، شخصیت اصلی داستان سری ویچر همیشه دوستان صمیمی و نزدیکی داشته است و این نکته یک حس و حال متفاوت و خواستنی را به داستان می افزاید.دسته ای از شخصیت های داستان هستند که در عین اینکه با شما ممکن است دشمن باشند و یا دشمن شوند، اما دوستان شما نیز محسوب می شوند، این نکته دقیقا از همان مواردی است که گفتیم باعث شده تا کلیشه ای بودن از عنوان ویچر دور شود و یک نوع خلاقیت و تنوع را به وجود خواهد آورد و از طرفی قدرت شخصیت ویچر در ارتباط برقرار کردن با دشمنان خود را نشان می دهد.در ویچر 2 می توانستید لتو را بکشید یا او را زنده بگذارید، زنده ماندنش قطعا در آینده سود زیادی خواهد داشت.قطعا خوب می دانید که انگشت ما به سمت کدام کاراکتر نشانه رفته؟ منظور ما لتو (letho) است، کسی که از قدیم و ندیم از کسانی بوده که گرالت همواره او را می شناخته، ویچر آموزش دیده در مکتب گربه (school of cat) که این مکتب از لحاظ شباهت بسیار شبیه به فرقه اساسین ها می باشند دلیل نامگذاری این مکتب به گربه به دلیل چابک بودن اعضا آن همانند اساسین‎ ها است.این را نیز اضافه کنیم که این دسته از شخصیت ها تنها محدود به انسان ها نیستند بلکه برخی از هیولاها، جانوران، اشباح، شیاطین و اجنه نیز از این ویژگی شخصیتی (منفی در مثبت، مثبت در منفی) برخوردارند.یوروث، شخصی مغرور، جدی و بی باک که بلای جان نژادپرست هاست، اگر در ویچر 3 نقشی مهمتر داشت بهتر بود.لتو بین سایر ویچرها با لقب شاه کش (kingslayer) معروف است، ویچری با بدنی عضلانی که هر کسی ریسک مبارزه با او را نمی پذیرد. او کسی بود که گرالت را به دردسر انداخت، شاه فالتست را به قتل رساند و درست جلوی چشم گرالت از معرکه گریخت و گرالت بیچاره به عنوان قاتل دستگیر شد. گرچه این یک روی سکه است اما در ویچر 3 وقتی با او ملاقات می کردید با هم ماموریتی را انجام می دادید و به عنوان تشکر، گرالت وی را به قلعه کائر مورهن (kaer morhen) می فرستاد تا جانش در خطر نباشد.این سری شخصیت ها محدود به شخصیت لتو نمی شوند بلکه کاراکتر یوروث (iorveth) رهبر گروه scoia’tael نیز از این دسته شخصیت ها می باشد. یک الف که رهبری گروه الف های زخم خورده است و به دنبال آزادی خود تلاش می کنند. این شخصیت ها هم مثبت هستند و هم منفی یا بهتر بگوئیم نه مثبت هستند و نه منفی، شاید جالب ترین بخش داستان وجود چنین شخصیت هایی است که همیشه ذهن گیمر را به این نکته متمرکز نگه می دارند که این شخصیت ها مثبت هستند یا منفی؟ این شکل نوآورانه قطعا جذابیتی فراتر از بودن شخصیت های منفی یا شخصیت های مثبت را به همراه خواهد داشت.و اگر از این هم بگذریم می رسیم به شخصیت های منفی، درست است. شخصیت های منفی در ویچر 3 یک جهش و یک پیشرفت عالی را تجربه کردند، این بار صحبت از یک هیولا یا یک جادوگر یا یک شوالیه نیست.سطح دشمنان در بازی بسیار بالا است، دیگر با یک هیولا یا روح طرف نیستید، به مصاف شاه eredin و ژانرال هایش imlerith و caranthir بروید.دشمن اصلی بازی یا باس فایت اصلی (boss fight)، شخصیتی است که از دنیایی دیگری آمده، همانند سایر عناوینی که داستانی بر پایه شاخص های آخرالزمانی دارند، در ویچر 3 شخصیتی که قبلا ظهور او وعده داده شده که با حضورش در دنیای ما، انسان ها به شر و بدبختی کشیده می شوند و دنیای زیبایشان به فنا می رود (خودتان حتما فهمیده اید قضیه از چه قرار است پس نیازی به توضیح بیشتر نیست :)، شخصی که از او صحبت می کنیم پادشاه گروهی است که با نام شکارچیان وحشی یا وایلد هانت (king of wild hunt) شناخته شده است. اسم او eredin است.علاوه بر او دو شخصیت دیگر که او را همراهی می کنند یکی جادوگر و مشاور که caranthir نام دارد و دیگری ژنرال ارشد ارتش وایلد هانت ها که imlerith می باشد. این شخصیت ها از لحاظ بدنی چند برابر یک انسان عادی جثه دارند و با تیکه هایی که شاه آن ها اواخر بازی به گرالت می اندازد این قضیه را روشن می کند که جزو انسان ها نیستند گرچه شکل و ظاهری انسانی دارند.به ترتیب از راست به چپ imlerith و eredin و caranthir، آن چهره های خبیث و ترسناک الان بدون کلاه خود، صورت هایشان چگونه است؟همانطور که گفتیم نسبت به دو نسخه پیشین، شخصیت های منفی بسیار رشد و پیشرفت مثبتی داشتند یعنی در حدی معقول و قابل قبول، نه خیلی ضعیف و نه خیلی قوی. این باعث می شد تا بخش داستانی و نتایج آن رنگ و بوی خاصی به خود گیرد و اهمیت وجود ویچرها را به عنوان دسته ای از افراد فرا انسانی برای نجات دنیای انسان ها بیشتر درک کنید.انتقادی که به عنوان یک گیمر بر این بخش می توان داشت این است که در اوایل بازی که خبر ظهور گروه وایلد هانت پخش شد، مردم شدیدا به وحشت افتاده و ترس را از نزدیک دیدند، اما یک چیز درست نبود.آن شاخ و برگی که سی دی پراجکت رد به گروه وایلد هانت داد اصلا همانند چیزی که در عمل می دیدیم نبود، انتظار می رفت در مبارزه با این گروه سختی و مشقت بیشتری به کار گرفته می شد که متاسفانه شاه وایلد هنت گرچه لقب باس فایت و غول مرحله آخر را در دست داشت اما حقیقتا شکست او به راحتی انجام شد، اگر در این راه کمی مساله شکست دادن گروه وایلد هانت بیشتر طول می کشید بازی جذاب تر می شد، نه بخاطر طوفان سفید (white frost) باس فایت نهایی را این گونه قربانی کرد. نظر شما چیست؟داستان جذاب؛ اوج شاهکار یک شاهکاراز همان نسخه اول تا به الان تکیه گاه اصلی سری ویچر بخش داستانی آن بوده، داستانی عمیق، جذاب، گره افکنانه و پر ازحواشی از جمله ویژگی های داستانی هر سه عنوان ویچر بوده است و تکرار این وِیژگی ها به معنی تکراری بودن آیتم های داستانی نبوده و نیست، شاید بپرسید چرا عمیق؟ داستان ویچر قطعا آنقدر درگیر کننده خواهد بود که تا لحظه نهایی دوست دارید سرنوشت و نتیجه هر اتفاقی را در آن ببینید و این درگیر کنندگی داستان با جذابیت خاصی ترتیب داده شده است.اوج شاهکار سی دی پراجکت رد در داستان نویسی فوق العاده سری ویچر نهفته است، چیزی که اصلا با گفتن قابل درک نیست و قطعا نیاز به تجربه نزدیکی از بازی خواهد داشت.یکی از بزرگترین، شاخص ترین و بارزترین ویژگی های داستانی در سری ویچر، روندی غیر خطی است که خوب و بد هرچیز را گیمر انتخاب خواهد کرد، وجود انتخاب های بسیار زیاد از مو ...

ادامه مطلب  

استدلال های واقعی از شخصیت کوروش و ملی گرایی؟/ همه واقعیت هایی که باید در مورد کوروش بدانیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،از حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با تبلیغات فراوان، عده ای کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) در نظر دارند و داستان ها و افسانه های بسیاری را ایجاد کرده اند و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله به دنبال برخی اهداف خود باشند. تا از پس آن، حکومت پهلود را هم به این موضوع پیوند بزنند که از نشانه های آن در این برهه می توان به برگزاری جشن های 2500ساله و تغییر تاریخ رسمی کشور به تاریخ پهلوی اشاره کرد. در این تحقیق ما می خواهیم بدانیم آیا کورش در کتب و نوشته ای باستانی ما جدای از قضاوت عجولانه ماهیتی دارد یا خیر؟ امروزه، به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به موضوع باستان گرایی در میان جوانان، جمع زیادی از مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک بنده صالح خدا) و اسطوره عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود. تبلیغات در مورد کوروش به گونه ای ادامه پیدا کرد که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی توسط ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد و پس از آن علامه طباطبایی، مفسر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند. اما در این مطلب چند نکته وجود دارد که می توان در این باره بیشتر تحقیق کرد. هرچند هدف از نگارش این مطلب نه توهین است نه افترا، بلکه نشان دادن و کمی تعقل در وقایع تاریخی برای کشف یک حقیقت تاریخی است. باید دید آیا برخی موضوعات در سطح جامعه سندیت پیدا می کنند؟ که اگر اینطور باشند انسان با استدلال بیشتری می تواند زبان به کلام بگشاید؟ شاید شما هم با این نگاه مواجه شده اید که در جایی از کورش صحبت می کنید اما وقتی یک سئوال و شبهه برای ما مطرح می شود، نمی توانیم به آن جواب دهیم. تاریخ ایران سراسر از نام نیکان و بزرگانیست که باید به راست در بابا آنها صحبت کنیم، بنابراین در این تحقیق نتایجی حاصل شده است که بهتر است بعنوان یک انسان که در قرن ارتباطات زندگی می کند، به شکل منطقی با آنها برخورد کنیم. آیا نام کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی آمده است؟ بر اساس متون های تاریخی نام کوروش در متون اوستایی(اعم از یسناها، یشتها، ویسپرد،وندیدا و خرده اوستا) نیامده است. بر همین اساس در متون شرق ایرانی( اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیز نامی از کوروش نیامده است. در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی درباره کوروش وجود ندارد. بر همین اساس اگر سری به پهلوی ساسانی نیز بزنیم خواهیم دید نا م کوروش در م ...

ادامه مطلب  

انتشار قطعه ای از بنیامین همه را شوکه کرد +عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صبحانه،بنیامین بهادری در قطعه ی «کبیر» بخش هایی از دعای «جوشن کبیر» را با همراهی موسیقی اجرا کرده و بسیاری معتقدند که در این قطعه دعای جوشن کبیر به گونه ای وهن آلود به گوش مخاطب می رسد.بسیاری از بزرگان و اهل فن در موسیقی ایرانی معتقدند که هر شاعری در شعرش محتوا و پیامی را برای انتقال به مخاطب مد نظر دارد. پس باید هر شعر را در دستگاه و مقامی اجرا کرد که پیام شعر را به خوبی بیان کند و محتوای شعر با فُرم موسیقی هم خوانی داشته باشد.بیشتر خوانندگان موسیقی ایرانی بر هماهنگی شعر و دستگاه تاکید دارند. یعنی اگر شعری از زایش و امید و شادی دم می زند باید فضایی متناسب با آن را برای خواندنش انتخاب کرد و اگر شعری از اندوه و زاری می گوید، باید در فضایی مناسبِ همین حس آن را خواند.نگاهی به تاریخ موسیقی در ایران و البته در دنیا هم این نکته را اثبات می کند که هر اثری در دنیای موسیقی ماندگار شده، محتوای کلام با فضای موسیقی اش همخوانی داشته است. این حساسیت درباره ی خواندن قرآن کریم و دعاهای آسمانی بسیار بیشتر و بیشتر است. وقتی می خواهیم قرآن بخوانیم اصولی دارد که تخطی کردن از آن موجب رنجشِ مومنان خواهد شد و وقتی هم خواننده ای بخوهد دعایی آسمانی را با موسیقی اجرا کند، باید خیلی مراقب باشد که دعا را به وهن نکشاند.در هفته های اخیر اثری با عنوان «کبیر» با صدای بنیامین بهادری منتشر شده که به نظر می رسد کلام و فضای موسیقی در این اثر سنخیتی با هم نداشته باشند. بهادری که خواننده موسیقی پاپ است در این اثر بخش هایی از دعای «جوشن کبیر» را با همراهی موسیقی اجرا کرده است.اعتراض 39 گروه تواشیح به انتشار قطعه ی «کبیر» / این اثر وقیح استاز همان ساعت های ابتداییِ انتشار قطعه ی «کبیر» بسیاری از قاریان قرآن و کسانی که با اصول خواندن متون آسمانی آشنایی داشتند، در واکنش هایی اعتراضان را نشان دادند. همین چند روز پیش بود که 39 گروه تواشیح و همسرایی سراسر کشور در بیانیه ای مشترک به انتشار قطعه ی «کبیر» اعتراض کردند و این قطعه را «وقیح» دانستند. در این بیانیه به بی اهمیتیِ دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم اعتراض شده بود.بنیامین بهادری متاسفانه اثری خوانده که به گواه اهل فن کلامش با فضای موسیقی هرگز همخوانی ندارد. این یعنی یکی از اصلی ترین اصول موسیقی در آن حفظ نشده است. بی شک بزرگان موسیقی همیشه از این که دعاهای مذهبی را با همراهی ساز و موسیقی اجرا کنند پرهیز داشته اند چرا که از حساسیت های جامعه نسبت به این دعاهای مذهبی آگاه بوده اند. اگر هم کسی از هنرمندان عرصه آواز و موسیقی ایران خواسته که دعا یا کلام الله را با آواز بخواند، تمام تلاش خود را کرده تا فضایی انتخاب کند که با محتوای کلام همخوانی داشته باشد. در این زمینه هم نمونه های بسیاری هست که بی شک در ذهن مردم جای دارند.اما خواندن دعای «جوشن کبیر» در قالب موسیقی پاپ آن هم با این ریتم و با این نوع بیان، باعث شده که شاهد واکنش های تندی از سوی کاربران شبکه های اجتماعی نسبت به قطعه ی «کبیر» باشیم.وقتی پای مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی به ماجرا باز می شودواکنش های منفی به انتشار قطعه ی «کبیر» به این ها خلاصه نشد. در خلال برگزاری هشتاد و سومین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی، یکی از اعضای رسانه ای جلسه موضوع اجرای نامناسب بخش هایی از دعای ج ...

ادامه مطلب  

کوروش منصوری افتخار ایرانیان در صنعت اتومبیل سازی  

درخواست حذف این مطلب
کوروش منصوری، (زاده 1339 چالوس) کارآفرین بریتانیایی-ایرانی است، که در سال ۱۹۸۹ شرکت تیونینگ خودروی منصوری را تأسیس نمود. وی هم اکنون به عنوان رییس هیئت مدیره این شرکت فعالیت می کند. جناب منصوری یکی از حرفه ای ترین تیونینگ کاران جهان می باشد، که خیلی ها حاضر به پرداخت هزینه های سنگین برای خرید خودروهای بسیار خاص او می شوند. در سال 2004 اولین تیونینگ مستقل منصوری ساخته شد؛ یعنی آستون مارتین db9. درست بعد از یک سال باز هم به سراغ آستون رفت، ولی این بار ونکوئیش s را دستخوش تغییرات قرار داد. در سال 2006 نیز به سراغ دیگر هم وطن آستون یعنی بنتلی مدل کانتیننتال gt رفت، که منصوری در این خودرو برای نخستین بار از کیت های تقویت پیشرانه استفاده کرد، که حاصل کار خودرویی با ۵۶۰ اسب بخار قدرت شد. در این سال یک آستون و 2 بنتلی دیگر نیز توسط این شرکت تیون شد، تا اینکه در سال 2007 مدل انحصاری با نام le mansory ایجاد شد. او توانست مجوز نام گذاری این خودرو را با تلاش زیاد از آن خودش کند. این خودرو ه ...

ادامه مطلب  

عکس های زیبا و انرژی دهنده گل های رنگارنگ برای پروفایل  

درخواست حذف این مطلب
در این مطلب تصاویر انرژی بخش و زیبای گل های رنگارنگ را مشاهده می کنید که می توانید این عکس ها را برای پروفایل شبکه های اجتماعی نظیر تلگرام و اینستاگرام استفاده کنید و به دوستان و مخاطبانتان انرژی و آ ...

ادامه مطلب  

تصاویری زیبا از بخش داستانی star wars battlefront 2  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :تماشا کنید: تصاویری زیبا از بخش داستانی star wars battlefront 2شرکت electronic arts امروز تعدادی تصویر جدید از شوتر مورد انتظار star wars battlefront 2 منتشر کرد. این تصاویر جدید شخصیت های بخش داستانی تک نفره بازی را نشان می دهند. star wars battlefront 2 با استفاه از موتور بازی سازی قدرتمند frostbite 3 ساخته می شود بنابراین می توان انتظار ارائه گرافیکی خیره کنند را از این بازی داشت.به گزارش ملکانه و به نقل از dsogaming، در star wars: battlefront 2 بازیکنان در نقش فرمانده آیدن و ...

ادامه مطلب  

تریلر و تصاویری زیبا و چشم نواز از بازسازی tomb raider 2 در unreal engine 4  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :تماشا کنید: تریلر و تصاویری زیبا و چشم نواز از بازسازی tomb raider 2 در unreal engine 4به گزارش پردیس گیم و به نقل از dsogaming، اواخر روز گذشته یوتبری بنام nicobass ویدیو کوتاهی از بازسازی عنوان tomb raider 2 با نام tomb raider the dagger of xianدر موتور بازی سازی unreal engine 4 منتشر کرد. در پایین همین صفحه می توانید تصاویر این عنوان را با کیفیت 4k مشاهده کنید.آنطور که به نظر می رسد عنوان tomb raider the dagger of xian از بافت بسیار خوبی برخوردار است و از آن مهم تر شخصیت قهرمان داستان، لارا (lara) فوق العاده به نظر می آید. ویژگی های گرافیکی جدیدی به این عنوان افزوده شده است که می توان به انعکاس نور لنز (lens flares) و علف های منعطف اشاره کرد. اکنون لارا می تواند با بالا رفتن و جستجو در محیط بازی لباس های خود را کثیف کند و برخلاف گذشته این بار محیط بازی بر ظاهر او تاثیرگذار خواهد بود.اجازه دهید تا کمی هم در مورد پیرامون این بازی صحبت کنیم. nicobass به تنهایی و قریب به دو سال متوالی برای بازسازی این عنوان زمان صرف کرده است و با وجود اینکه بازی بسیار زیبا به نظر می رسد اما بعید است که او بتواند تمام این عنوان را از نو بسازد. تا به همین جا نیز باید از وی به خاط ...

ادامه مطلب  

کوروش تهامی؛ عاشقی و عاشقیت در «رگ خواب»  

درخواست حذف این مطلب
کوروش تهامی که با رگ خواب متفاوت ترین نقش کارنامه اش را رقم زده از این تجربه، همکاری با حمید نعمت الله و چند مسئله دیگر می گوید.اطلاعات فوریچرا سراغش رفتیم: بازی اش در رگ خواب که به تازگی اکران شده از جمله غافلگیری های جشنواره سال پیش بود و با فاصله بهترین نقش کارنامه اوست.ویژگی نقش: کامران دو وجه متضاد دارد؛ ابتدای فیلم مردی محترم و عاشق پیشه است اما پس از مدتی به مینا پشت می کند و روی خشن خود را نشان می دهد.ارتباط فیلم با جوانی: آقا کامران و مینا خانم شور دوران جوانی را رد کرده اند ولی داستانشان در رگ خواب می تواند برای جوان ها عبرت باشد.فیلم دیگری که از او دیدیم: قبل از رگ خواب، آشوب با بازی او روی پرده رفت.سریالی هم در نوبت دارد: گمشدگان سریالی است با بازی او که به زودی پخش خواهدشد.مهم ترین فیلم های کارنامه اش: سینما سینما. دفتری از آسمان. این زن حرف نمی زند. به رنگ ارغوان. مهم ترین سریال های کارنامه اشک زیر تیغ، ساعت شنی، مشق عشق، بچه های خیابان، شوق پرواز، تبریز در مه و...بیش از دو دهه است بازی می کند؛ افت و خیز زیاد داشته ولی همیشه گلیم خود را از آب بیرون کشیده. گل طلایی اش را اما در «رگ خواب» زده و شمایلی متفاوت از خود ارائه کرده است. کوروش تهامی یکی از غافلگیری های جشنواره فجر سال پیش بود با نقش کامران؛ مردی که وارد زندگی مینا (لیلا حاتمی) می شود. با محبت دلش را به دست می آورد و وقتی او را اسیر خود دید، نوبت بی مهری ها فرا می رسد. حاتمی برای این فیلم سیمرغ بلورین گرفت اما تهامی حتی نامزد هم نشد.دلخوری اش را پی شتر این طور رسانه ای کرده بود: «بسیاری از دوستان بعد از تماشای فیلم رگ خواب به من گفتند پتانسیل فیلم و بازی من برای دریافت جایزه غیرقابل انکار بود، هر چند من ماجرای جشنواره را فراموش کرده ام. به نقشی که بازی کردم، کاری ندارم، زیرا رگ خواب به عنوان یک فیلم یکی از بهترین تولیدات سال های اخیر سینمای ما لقب می گیرد. کارگردانی این فیلم هم نادیده گرفته شد. من دیگر جوابی برای این که چرا جایزه نگرفتم ندارم. اما بد نیست زمانی داوران برای تصمیماتی که اتخاذ کرده اند، پاسخگو باشند. مگر یک بازیگر چند بار در طول دوران حرفه ای کارش می تواند نقش های درخشان بازی کند. رگ خواب همه چیز داشت: موسیقی، کارگردانی، همه چیز این فیلم درجه یک بود.» در این گفت و گو به ماجرای جایزه نگرفتن و نیز خاطرات همبازی شدن با لیلا حاتمی ورود نکردیم و به نکات دیگر پرداختیم.کوروش تهامی در رگ خواب خیلی زود مجابمان می کند با وجهی تازه از بازیگر او مواجه هستیم. دلایل متفاوتی وجود دارد، تجربه خود بازیگر، کارگردانی درست، حال خوب پشت صحنه و... وقتی حمید نعمت الله فیلمنامه را به شما داد با خواندن نقش به کامران رسیدید یا در صحبت ها و تمرین شکل گرفت؟وقتی قرار است با کارگردانی کار کنید که تکلیفش با خودش و آدم های دیگر کاملا روشن است و تفکر درستی پشت کارش دارد، حساب و کتاب خیلی چیزها مشخص می شود. به هر حال حمید نعمت الله در سینمای ما کارگردان خاصی هستند. اگر به فیلم هایی که تا به حال ساخته اند دقیق تر نگاه کنید، حتما قبول دارید که بیشتر بازیگرها متفاوت تر از همیشه در این فیلم ها ظاهر شده اند. بخشی از این متفاوت بودن به نگاه کارگردان بر می گردد و بخشی از آن بسته به پتانسیل خود بازیگر است. بازیگر باید بتواند خودش را در یک نقش متفاوت قرار بدهد و یک بازی به دور از اغراق و باورپذیر ارائه بدهد. با توجه به کامنت ها و نظراتی که در دوره جشنواره و حالا گرفته ام ،معلوم است که خیلب ها نقش را باور کرده اند و همه از این تعجب کرده اند که بین نقش هایی که تا به حال بازی کرده ام، کمتر شخصیتی با این سر و شکل و نوع رفتار وجود داشته است.چون نقش کامران خاص است بر این سوال تاکید داریم که چطور به آن رسیدید؟فیلمنامه که مثل بقیه متن ها شمای کلی فیلمی را که قرار است ساخته شود، به شما نشان می دهد و شخصیت ها را خیلی زیاد موشکافی نمی کند. شما برای شخصیتی که قرار است بازی کنی یک شناسنامه پیدا می کنی و برمبنای نوع نگاه آن شخصیت به اطرافش، آینده اش و... سعی می کنی یک شمایل جدید بسازی. من با آقای نعمت الله درباره این شخصیت بسیار صحبت کردم و مهم ترین بحث ما این بود که کامران متفاوت باشد. من همیشه سعی کرده ام برای نقش هایم وقت و انرژی بگذارم و به راحتی از آن ها نگذرم و می خواستم در گر خواب بهترین خودم را ارائه دهم. از طرفی کارگردان آگاهی که بالای سر شماست و نمی گذارد از خط بیرون بروید، تاثیر فراوانی در قوام شخصیت دارد.تجربه بازی در نقش آدمی را که به یکباره درونیاتش تغییر می کند. پیش از این در سریال «زیر تیغ» هم داشته اید و حالا به نوعی دیگر در رگ خواب. این نوع شخصیت های متغیر را دوست دارید؟من اصولا شخصیت های چالشی را دوست دارم. اصلا دلم نمی خواهد شخصیتی که در هر نوع کاری بازی می کنم، خیلی سطحی باشد و بلافاصله تمام ویژگی هایش را بشود حدس زد. وقتی در چنین نقشی باشم می فهمم که دارم خطا می روم، البته این موضوع به پیشنهادهایی هم که ارائه می شود، بستگی دارد اما من همیشه سعی کردم نقش هایی را انتخاب کنم که مقداری چالشی تر است و جای کار بیشتری دارد. حتی اگر اجرای آن سخت بوده باز هم سختی را پذیرفته ام.فیلم رگ خواب با دو بازیگر پیش می رود، پیش از این نمونه هایی را در سینمای ایران و موارد بیشماری را در سینمای جهان داشته ایم اما در این نوع کارها خطری وجود دارد که دو کاراکتر واقعا می توانند بار کل فیلم را به دوش بکشند و مخاطب را تا انتها همراه کنند یا نه. این ترس همراه شما هم بود؟وقتی کارگردان خلاق باشد خودش تا حد زیادی مواظب است که احیانا بازیگر اشتباه نکند. مخصوصا وقتی تعداد بازیگران کم است، خود کارگردان باید این قدر به کار احاطه داشته باشد و درگیر فیلمنامه شده باشد که در کوچک ترین جزییات هم متوجه شود که بازیگرش در فلان جا دارد یک مدل اجرایی را تکرار می کند اما باز هم ممکن است با کارگردانی طرف باشید که هرقدر هم آگاه باشد، بازیگر نتواند خواسته او را اجرا کند که این مشکل ساز می شود اما در فیلم رگ خواب کفه بازیگری، متن و کارگردانی همسو بود. و خودمان را سپرده بودیم دست آدمی که از همه لحاظ به او اطمینان داشتیم.پیشنهاد هم می دادید؟بله. به راحتی می شد وارد بحث و گفت و گو شد و حتی می توانستیم پیشنهاد دهیم و کارگردان گوش می داد. اصولا این شیوه کارگردانان بزرگ است اما اگر کارگردانی صرفا منتظر پیشنهاد باشد و خودش هیچ ایده ای نداشته باشد، موفق نخواهدبود.برای شکل گرفتن کاراکتر چه پروسه ای طی شد؟یک بخش از آن بر می گردد به تجربه خود من در بازیگری و از طرفی بر می گردد به این که چقدر یک نفر هوش این را داشته باشد که بتواند بعضی کدها را از طرف فیلمنامه و کارگردان دریافت کند. من معمولا سعی می کنم زمانی که جلوی دوربین می روم، نقش را کامل بشناسم و همه رفتارم، نشستن، برخاستن، نوع نگاهم و... شبیه به آن نقش می شود و مدام درگیر آن هستم. حتی زمانی که به خانه می آیم، رفتارم شبیه شخصیتی است که در حال بازی آن هستم.تمرین و دورخوانی هم داشتید؟کلا دو جلسه دورخوانی داشتیم، آن هم نه همه فیلمنامه را! فقط لحظاتی از فیلمنامه که مورد نظر کارگردان بود، اتودهایی زده شد. اما بخش اصلی شخصیت کامران در زمان فیلمبرداری شکل گرفت. برای همین هر روز برای من مثل روز اول بود و همیشه اشتیاق و هیجان داشتم برای این شخصیت.با احترام به همه نقش هایی که تا به حال بازی کردید، رگ خواب یک سر و گردن از بقیه بالاتر قرار می گیرد. این نقش کار شما را برای انتخاب نقش های جدید سخت تر می کند.بله. همین طور است. البته من همیش ...

ادامه مطلب  

تفاوت انسانی که رمان می خواند با انسانی که رمان نمی خواند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش لیزنا بر اساس اعلام مجله فرهنگی هنری بخارا، در این جلسه که به مناسبت سی امین سالگرد انتشار کتاب «صد سال داستان نویسی ایران» برگزار می‎شد، ابتدا علی دهباشی درباره انتشار تاریخ داستان‎نویسی مدرن در ایران چنین گفت:پیش از انتشار این کتاب، وقتی به فهرست کتاب‎هایی نگاه می‎کنیم که به ادبیات داستانی در ایران می‎پردازد، به وِیژه از زمانی که نخستین داستان مدرن فارسی به قلم محمدعلی جمالزاده منتشر شد، کمبود پژوهشی چنین وسیع خودنمایی می‎کند. «صد سال داستان‎نویسیِ ایران» نوشته حسن میرعابدینی اول بار توسط انتشار تندر به مدیریت آقای بنی‎صدر روانه بازار نشر شد و پس از آن نشر چشمه راه را ادامه داد.دهباشی ادامه داد: ناگفته نماند پیش از بررسی میرعابدینی، منتقدین ادبی درصدد کالبدشکافی داستان‎های چند تن از نویسندگان ادبیات داستانی در ایران برآمده بودند، اما صرفاً در کسوت منتقد و نه مورخ و منتقد ادبیات. و طبعا گستره‎ای که بررسی می‎شد به جامعیتی کاری که میرعابدینی بر عهده گرفت نبود. این اثر که تاریخ صد سال داستان‎نویسی را در ایران از زمان اولین داستان‎های مدرن تا آغاز دهه‎ی هفتاد شمسی روایت می‎کند؛ کوشیده تا از نویسندگانی نام برد که طی این صد سال در حوزه‎ی ادبیات داستانی قلم زده‎اند و توانسته‎اند جاپایی در این حیطه برای خود دست و پا کنند. و به همین جهت این کتاب مرجعی شده است برای دانشجویان و علاقمندان به ادبیات داستانی و نیز نویسندگان معاصر تا نسل‎های پیش از خود را بهتر بشناسند. به گفته وی مجله کَلک، در آغاز، و سپس مجله بخارا یگانه مجله‎ای بود که به اهمیت این کتاب توجه نشان داد.علی دهباشی اشاره‎ای در رابطه با کارنامه میرعابدینی گفت: حسن میرعابدینی منتقد و مورخ ادبیات داستانی در ایران است و آثار فراوانی در این زمینه منتشر کرده است که از جمله چنین می‎توان برشمرد:-صد سال داستان نویسی ایران، نشر چشمه، ۱۳۶۶ تا ۱۳۸۳، چاپ هفتم ۱۳۹۶ (ترجمه به ترکی استانبولی از سوی استادان دانشگاه آنکارا، ۲ جلد، ۲۰۰۲)-فرهنگ داستان نویسان ایران، ویرایش جدید، نشر چشمه، ۱۳۸۶-هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی، ۳ جلد، کتاب خورشید، ۱۳۸۴، چاپ ششم در دو جلد، ۱۳۹۳-سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی، دو جلد فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۱-مروری بر تاریخ نگاری ادبیات معاصر، چهار دفتر، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ و ۱۳۹۴-در ستایش داستان-مقاله ها و گفت و گوها، نشر چشمه، ۱۳۸۹-تاریخ ادبیات داستانی ایران، انتشارات سخن، ۱۳۹۲-تک چهرۀ نویسنده، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دفتر اول، ۱۳۹۵-شهروند شهرهای داستانی- تحلیل زندگی و آثار محمدعلی جمال زاده، دنیای اقتصاد، ۱۳۹۶-سرگذشت تاریخ نگاری ادبیات معاصر، نشر نو، ۱۳۹۶مقالات متعدد در مجلات ادبی کلک، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، زنان، جهان کتاب، بخارا، نامۀ فرهنگستان، نگاه نو، اندیشۀ پویا، ایرانشهر و ….”نوشتن مدخل هایی در زمینۀ ادبیات معاصر برای دانشنامه های ایرانیکا (ادیتور احسان یارشاطر)، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی (ادیتور اسماعیل سعادت)، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شش جلد از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۵-دانشنامۀ دانش گستر (ادیتور کامران فانی)، ۱۳۸۹ – دانشنامۀ ایران- دایره المعارف بزرگ اسلامی ۱۳۸۹ – دانشنامۀ فرهنگ مردم –فرهنگ آثار ایرانی اسلامی (ادیتور علی داود و احمد سمیعی گیلانی)، جلد سوم ۱۳۹۰ .”سردبیر مجلۀ بخارا در ادامه به فعالیت های آموزشی میرعابدی پرداخت و بیان کرد:ایشان مدرس ادبیات معاصر در دانشگاه زنجان (۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵) و دانشگاه حافظ شیراز (۱۳۹۲)، دوره های آموزشی مرکز نشر دانشگاهی (۱۳۷۹، ۱۳۸۰، ۱۳۸۱، ۱۳۸۵، ۱۳۸۶)، المپیاد ادبی (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹)، دوره های فوق برنامۀ دانشگاه امیرکبیر (۱۳۸۰ و ۱۳۸۲) و دانشگاه تربیت معلم (۱۳۸۰) و انجمن نقد ادبی ایران(1393)به گفته دهباشی، وی همچنین سخنرانی هایی در سمینارهای ادبی در اکثر دانشگاه های ایران و واشنگتن دی سی و m.e.s.a ، انجمن دیدار و گفت و گو، پاریس، ۲۰۰۴، abf استکهلم، ۲۰۰۴، اپسالا، ۲۰۱۶، s.o.a.s لندن، ۲۰۰۶، دانشگاه اوساکا ژاپن، ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰، دانشگاه دهلی، ۲۰۰۸، آکادمی هند ۲۰۱۶ داشته است.فضای چندان دوستانه ای حول کتاب نبودمیرعابدینی در سخنانی با بیان اینکه از زمان انتشار کتاب «صد سال داستان نویسی» با علی دهباشی آشنا شده است گفت: بسیاری که در عرصۀ ادبیات فعال بودند نمی توانستند این را بپذیرند که شخصی که سابقۀ ادبی نداشته است چنین مجموعه ای را تألیف کند. فضای چندان دوستانه ای حول کتاب نبود. به معرفی یکی از دوستان با دهباشی َآشنا شدم و از آن زمان تا به امروز که سی سال گذشته است، همواره از کمک های ایشان بهره مند بودم و نظاره گر فعالیت پیگیر ایشان در مجله نگاری بودم. شروع به همکاری با کلک و بعد بخارا کردم که این دو نشریه از معدود مجلات ادبی هستند که هنوز هم وقتی بدان مراجعه می کنیم، مطالب خواندنی کم ندارد. بسیاری از مجلات هستند که وقتی دو سه ماهی از تاریخ انتشارشان بگذرد دیگر کم تر ما را جذب می کنند.هر زمان کتابی پیدا نمی کردم و به ایشان مراجعه می کردم، با دست و دلبازی مطالب را در اختیار من قرار می دادند.او ادامه داد: آدم های دیگری هم در کنار من بودند. همسرم در زمینۀ تألیفاتم حضور مؤثری داشت. آن زمان نه کامپیوتری داشتیم، نه دستگاه تایپی. همگی دست نویس بود و بسیاری از این نوشته ها را ایشان پاک نویس می کرد و در زمان نمونه خوانی با هم می خواندیم. خوشبختانه کتاب از نظر ناشر هم شانس آورد. من لازم است ذکر خیری از آقای رضا بنی صدر در نشر تندر داشته باشم. وقتی کتاب را از طریق زنده یاد مهدی سحابی به ایشان دادند گفت که من چاپش می کنم. با اینکه من سابقه یا اسمی در زمینۀ کار مطبوعات نداشتم. بعد ها هم کتاب را به آقای حسن کیائیان نشر چشمه دادند و ایشان هم انصافا ناشر خوبی برای من بودند. و این کتاب با کمک دوستان و تلاش هایی که برایش شد، کتاب موفقی بود و طبیعتا همانند هر کار آغازین دیگری مسائل و مشکلات خود را داشت چرا که هیچ راهی باز نبود که بخواهیم در ادامۀ رهروان پیشین آن را ادامه دهیم. و در واقع با این کتاب راه نگارش بخشی از تاریخ ادبیات معاصر مربوط به داستان گشوده شد.وی در مورد زندگی خود توضیح داد: زندگی در روال معمولش نبود. من در جنوب شهر تهران، منطقۀ شهباز جنوبی به دنیا آمدم. میدان شوش و خراسان و … و پدرم پیشه ور بود و مغازۀ کوچکی داشت. ما با کار یَدی زندگی را می گذراندیم و بعد هم دورۀ انقلاب بود و آن روال عادی زندگی که معمولا نسل های پیشین یا نسل های بعدی در پیش گرفتند، به نوعی گسسته شد و کار یدی همچنان ادامه پیدا کرد. بعد از یک کار طولانی ساعت ده شب به منزل آقای دهباشی نزدیک مسجد نوریان می رسیدم و در آنجا با ایشان صحبت می کردم و کتاب و مجله ای می گرفتم و بعد به خانه می رفتم تا ساعت دو سه نیمه شب کار می کردم. همین روال بود کار به همین شکل پیش رفت و با صد سال داستان نویسی دورۀ جوانی و میانسالی گذشت تا پیر شدیم.علی دهباشی در ادامه بیان کرد:در زمینۀ تاریخ ادبیات پس از آثار دکتر ذبیح الله صفا و ادوارد براون و غیره بر تاریخ صد و پنجاه سال اخیر و بعد از کار بزرگ یحیی آرین پور تحت عنوان «از صبا تا نیما»، کارهای بسیاری انجام شد. البته دکتر رضا براهنی نیز در کتاب «طلا در مس» و آقای سپانلو و غیره کارهایی در این بخش داشتند. تمام این ها به سرعت در میان نسل جوان مورد استقبال قرار گرفت. به گفته دهباشی حسن میرعابدینی از یک متدولوژی بهره برده است که بر اساس شیوه های جدید نقد ادبی و بررسی ادبیات استوار است. ولی روندی را در پیش گرفته است و یکی از زمینه های موفقیت وی تداوم این کار به صورت تاریخی و موضوعی است.میرعابدینی در پاسخ سوال دهباشی که بحث وی در این اثر با کدام نویسنده ختم می شود؟ گفت: ما در دانشکدۀ روزنامه نگاری درس ادبیات معاصر را با آقای صدرالدین الهی گذراندیم. و ایشان برای دو واحد درس، دو جلد کتاب از صبا تا نیما و یک سخنرانی از شفیعی کدکنی در مورد تاریخچۀ شعر نو و چند جزوۀ دیگر که خودشان در مورد دهخدا نوشته بودند، ارائه کردند. خواندن کتاب از صبا تا نیما نخستین جرقه ها را در ذهن من زد که آقای آرین پور تا نیما و جمالزاده کار کرده بود. من این کار را در بخش داستان ادامه دادم و مراحل خود را از اواخر دهۀ پنجاه گذراند تا یک دهۀ بعد به مرحلۀ چاپ رسید.میرعابدینی ادامه داد: نگارش تاریخچه را از نخستین جوانه های ادبیات منثور داستانی در ایران آغاز کردم: دهۀ ۱۲۷۰ ش که در سال ۱۲۷۱ کتاب «احمد» طالبوف و ۷۴ که سیاحت نامۀ ابراهیم بیگ زین العابدین مراغه ای چاپ می شود و ۸۴ مسالک المحسنین طالبوف چاپ می شود و به هر حال این آثار در دهۀ ۷۰و ۸۰ شمسی مرحلۀ شروع نمونه های پیشا رمانی در ادبیات ایران هستند مرحله به مرحله پیش آمدم و جلد آخر من سال در تاریخ دوران ۱۳۷۴ بسته شد. در واقع کار اصلی از سال ۱۲۷۰ تا ۱۳۷۰بود (یک دهۀ صد ساله).تاریخ ادبیات نگاری به نوعی روایتگری استمیرعابدینی در مورد تکنیک نگارش خود گفت: در این سال هایی که پرداختن به تاریخ و اجتماع از گناهان کبیره شده است، مورد انتقاد قرار گرفتم که چرا نگاه به ادبیات را با یک نگاه اجتماعی- تاریخی بررسی کرده ای! پاسخ دادم که من در پرداختن به تاریخ ادبیات فارغ از مفاهیم اجتماعی و تاریخی نوعی نا تمامی حس می کنم. به دلیلی اینکه درست است که هر نویسنده فردیت خلاق خود را دارد و اثر وقتی پدیدار شود به عنوان یک موجود قائم به ذات فراتر از زمان و تاریخ حرکت می کند ولی اثر در یک دورۀ تاریخی و فضای اجتماعی خاصی به وجود آمده است. من فکر می کنم هیچی تفکری بی علت نیست. یعنی علت دارد که نخستین رمان واره های فارسی دهۀ ۱۲۷۰ شمسی یا دورۀ بیداری مشروطه به وجود می آید. باید زمینه ها و بسترهایی آماده شده باشد که زبان به مرحلۀ رُمانی برسد و نویسندگان به مرحله ای برسند که لزوم پدید آوردن داستان و رمان را احساس کنند. این زمینه ها و این ساخت هایی که پدیدار شده است باید مورد توجه قرار بگیرد.او ادامه داد: شیوۀ کار من بدین شکل بود که دوره ای از تاریخ را مورد توجه قرار می دادم و آثار منتشر شده در این دوره را برای خود فهرست می کردم. آثار هر نویسنده ای را کامل می خواندم. مثلا اگر به جلال آل احمد می رسیدم. تمام کارهای ایشان را می خواندم و سعی داشتم با یک روش ساختار گرایانه آن فکر و اندیشۀ زیباشناختی چیره بر کار او را کشف کنم. کار مشکلی بود و وقتی آن رگه را پیدا می کردم می توانستم تمام آثار آل احمد را به نوعی به آن رگه وصل کنم و چهرۀ نویسنده ای با نام آل احمد و هدایت را مشخص کنم. بعد از مطالعۀ اینچنینی احساس کردم بین نویسندگان یک دوره ارتباطاتی وجود دارد. یا از لحاظ شکل ها و فرم هایی که در آن دوران مطرح بوده در تمامی آثار استفاده شده است. ولی یک ارتباط های بینامتنی و بینا تاریخی آثار نویسندگان دوره های مختلف را به هم ربط می دهد. سعی کردم این خط ربط را پیدا کنم. اینکه آن خط ربطی که آثار نویسندگان را به هم ربط می دهد چیست؟ از این طریق به دسته بندی های مختلفی رسیدم که مثلا یک دوره ادبیات اقلیمی باب می شود یا ادبیات زنان در دوره ای به شکوفایی می رسد. در یک نوشتۀ تاریخ ادبی مهم ترین نکته این است که ما آن خط ربط را میان تاریخ و نوشتۀ نویسنده پیدا کنیم. وگرنه کار تبدیل به یک تذکره ای به شیوۀ قدما یا یک مجموعه ای فهرست آثار می شود و انتظارات من از گردآوری این اثر بیش از این ها بود. بورخس می گوید که نوشتن تاریخ ادبیات مثل مرتب کردن کتابخانۀ آشفته است. شما وقتی این کتابخانه را با چند صد کتاب دراین زمینه مرتب کنید باید به نوعی این ها را به هم ربط دهید. اگر آن عوامل پنهان را پیدا کردید آن زمان است که مؤلف می تواند حیات ادبی دوره را پیش چشم خوانندۀ خود بگذارد. وی افزود: البته تاریخ ادبیات نگاری به نوعی روایتگری است. بخصوص تاریخ ادبیات روایت و داستان. شاید اگر همین تاریخ را شخص دیگری بنویسد چشم انداز دیگری مقابل چشم خواننده قرار دهد. در روایت همانطور که نویسنده طرح و پیرنگی را در نظر می گیرد و با انتخاب حوادث و واقعیت ها و شیوۀ در کنار هم نهادن این واقعیت ها و نو مایگی، داستان خود را خلق می کند، با توجه به اینکه موضوع ها تکراری است پس آن چیزی که کار نویسنده را تازه می کند، طرح و پیرنگی است که برای ارائۀ این موضوعات کهنه می چیند. و تاریخ ادبیات نگار هم یک چنین کارهایی می کند. یک طرح و پیرنگی دارد و بعد با انتخاب آدم ها و شخصیت هایی که کار می کنند، اثر خود را به وجود می آورد. من می توانم بگویم این روایت من از تاریخ داستان نویسی معاصر ایران است.آیا می توان جمالزاده را به عنوان نخستین نویسندۀ ادبیات داستانی مدرن دانست؟عابدینی در پاسخ به سوال دهباشی که پرسید آیا می توان جمالزاده را به عنوان نخستین نویسندۀ ادبیات داستانی مدرن دانست؟ گفت: طبقه بندی در کارهای ادبی و علوم انسانی خیلی قطعی و دقیق نیست. به هر حال این طبقه بندی می تواند به نوعی هم پوشانی هایی داشته باشد. یک دورۀ اولیه داریم که کارهای طالبوف و زین العابدین مراغه ای است و هنوز وارد مرحلۀ مدرن ادبیات داستانی نشده ایم. این ها کارهای بینابینی هستند. کارهایی بین تألیف و اقتباس. یک کارهایی را نویسندگان آن دوره از غرب گرفتند و فرم های نمایشنامه و رمان -که ما در ادبیات کلاسیک خود نداشتیم- برای اولین بار از این فرم ها گرفته شده است. دهخدا و غیره اشخاص پیش تازی در این زمینه بودند. و به تعبیر باختین که می گوید نثر وقتی رمانی می شود که آن جمود نثر کلاسیک و اساتید با دو عنصر طنز و فولکلور در هم شکسته شود و نثر رُمانی و آمادۀ به کار گرفته شدن در رمان شود. میرزا حبیب اصفهانی و دهخدا این کار را پیش بردند و جمالزاده این ادامه دهندۀ این روش بود.او افزود: جمالزاده در میان مَفصلی بین دو دوره بود. از سویی ادبیات جدید غرب دورۀ خود را درک کرده بود و از سویی دیگر وقوف کاملی به شیوۀ افسانه نویسی شرقی داشت. کار مهمی که او انجام داد در واقع ایجاد این دو اتصال به یکدیگر بود. داستانی از جمالزاده در کتاب هشتاد سال داستان کوتاهم نیاوردم به دلیل اینکه معتقدم که جمالزاده در نقطۀ پایان دورانی قرار می گیرد که پس از آن دوران ادبیات مدرن ما با هدایت شروع می شود. ولی از کسانی است که پس از او، مبدعان اولیه خیلی به داستان جدید نزدیک می شوند. او آن طرح های کاریکاتوری دهخدا و میرزا حبیب را به تیپ های شخصیتی نزدیک می کند. هر چند آثار او ذهنیات، روانشناسی و ساختار درونی که شخصیت های داستانی هدایت دارند، ندارند اما به تیپ های شخصیتی نزدیک می شوند. من در کتاب «شهروند شهرهای داستانی» سعی کرده ام به این موضوع بپردازم و جایگاه و نقش جمالزاده را مشخص کنم. می شود گلچین داستان ایرانی را با جمالزاده شروع کرد و اگر بخواهیم مقداری از خط و خطوط طبقه بندی را بیشتر رعایت کنیم این تاریخ با هدایت آغاز می شود.به گفته علی دهباشیجمالزاده در خاطره ای از نخستین داستان چهارشنبه هایی که در کمیتۀ ملّیون در شهر برلین تشکیل می شد می گوید و اشاره می کند که در هر چهارشنبه که هر کسی چیز تازه ای می نوشت، من «فارسی شکر است» را نوشتم و با ترس و لرز می خواندم و دائم زیر چشم نگاه می کردم که تقی زاده و قزوینی چه خواهند گفت. خیلی نگران بودم و وقتی قزوینی نوشته را تأیید کرد، آن زمان آغاز نویسندگی من بود و به نوعی هم می توان تعبیر کرد که فارسی شکر است یکی از نخستین داستان های زبان فارسی به شمار می رود.نثر داستانی باید در خور طرح و پیرنگ و مضمون داستان باشدمیرعابدینی در مورد مسئلۀ نثر داستان نویسی «شلخته» دانستن این نثر بخصوص در نثر نویسندگان جدیدتر گفت: جمالزاده در یکی از رمان هایش صحبت جالبی در مورد نثر دارد. می گوید زبان مثل یک رود خروشان است و دائم در حرکت است و با خود آن خاشاکی را که رویش کشیده شده است، می برد. زبان زنده و جاری است و کلماتی در آن وارد و کلماتی خارج می شود و این ویژگی زبان است.او ادامه داد: تغییر تحولات اجتماعی و فرهنگی رخ می دهد و وقتی ما با جهان بیرون ارتباط پیدا می کنیم، خواسته و ناخواسته به دوران پسا مدرن پرتاب می شویم و زبانمان هم تغییر می کند. حسن زبان فارسی در این است که خیلی خوب از پس این مسائل برمی آید و این ها در خود حل می کند و پیش می برد. دیگر در زمینۀ نثر داستانی به شیوۀ ابراهیم گلستان نوشتن، در جامعه مطرح نیست. نثر داستانی باید در خور طرح و پیرنگ و مضمون داستان باشد. که اگر قرار است از مردم ته شهر بنویسم دیگر زبان خیلی فاخر و شیک را نمی توان به کار برد. زبان باید در خور آن زندگی و آدم ها باشد. همانند کار جالبی که چوبک می کند که نه تنها واژگان بلکه سعی دارد که نحو زبانی را هم به فضا نزدیک کند. اگر جمالزاده به زبان کلاسیک می نویسد ولی واژگان و مَثل ها و اصطلاحات محاوره ای را وارد ادبیات داستان می کند. چوبک این تغییر به شکل دیگری را در آثارش می آورد. مثلا نحو محاورۀ عامه را می گیرد. البته این به معنی شکسته نویسی نیست. که بسیاری از نویسندگان مخالف آن هستند و درست هم هست. چون شکسته نویسی معمولا به شیوۀ محاورۀ تهرانی است و در نقاط مختلف کشور به سختی خوانده می شود. این است که این نثر داستانی به طبع آشنایی های نویسندگان با مکتب ها و نظریه های جدید تغییر می کند. وقتی هدایت می خواهد از درون آدم ها بنویسد، و به سوررئالیسم توجه می کند، خب طبیعتا زبانش هم تغییر می کند. در «بوف کور» و «سه قطره خون» از واژه هایی باب طبع مکتب سوررئالیسم استفاده می کند. این تغییرها اگر آگاهانه و در جهت هماهنگی متن با زبان باشد، خوب است. ولی اگر تقلیدی باشد معمولا نتیجۀ خوبی نخواهد داشت.وی افزود: در زبان داستان نویسان امروز زبانی را می پسندم که این هماهنگی را داشته باشد. در کار داستان نویسان امروز با اینکه گاهی متن در حوزۀ تاریخی نیست و موضوع روز است اما با یک زبان ارکائیک نوشته شده است که این هیچ همگونی و هم خونی با ماجرا ندارد. و دیگر اینکه زبان باید مبتنی بر سنت زبانی و ادبی ما باشد. بسیاری از داستان گوهای جوان ما فن داستان گویی را می دانند اما نثر ضعیفی دارند.زبان در آثار جمالزاده سیل وار می آیدعلی دهباشی با بیان اینکه یکی از مشکلاتی که در نثر نویسندگان داریم این است که در مقابل توصیه های ما در خوانش آثار کلاسیک همچون تاریخ بیهقی، گلستان سعدی، مرزبان نامه و جوامع الحکایات مقاومت می کنند و می گویند که این ها به چه کار ما می آید! توضیح داد: طبیعی است که سوژه های بسیار مهمی در ایران وجود دارد ولی ناتوانی در بیان است. چرا که گنجینۀ واژگان ذهنی ای که آن ها در اختیار دارند، محدود است. با یک مشت مطالب در مجله، روزنامه و سایت و غیره زبان نویسنده درست تربیت نمی شود. بنابراین شما ارتباط یک نویسنده و شاعر با سرچشمه های زبان را بیان کنید. اگر نویسندۀ داستان امروز بیهقی و ناصر خسرو نخوانده باشد هرگز نخواهد توانست که چیزی بنویسد. اگر آل احمد و هدایت و غیره موفق شدند و داستان های ماندگاری خلق کردند علت اصلی این است که با سرچشمه های زبان ارتباط داشتند. آل احمد در مصاحبه ای می گوید که من بیش از صد بار سفرنامۀ ناصر خسرو را تدریس کردم. نثر آن ها زاییدۀ این ارتباط است. گرچه این بی علاقگی نسبت به ادبیات کلاسیک ایران از آموزش بسیار غلط دبیرستان ها و دانشگاه ها حاصل می شود ولی این دلیل بر بی تفاوتی به این متون نیست. او در ادامه پرسید: در اهمیت ارتباط اینکه چرا این ها مهم هستند و چگونه کاربردی در ادبیات مدرن دارند بگویید؟میرعابدینی پاسخ داد: رسم جاری این است که جمالزاده جز «یکی بود، یکی نبود» کار شاخص دیگری ندارد و باقی کارها به دردنمی خورد. من برای کتاب خود، تمام کتب جمالزاده را خواندم در «راه آب نامه» از گنجینۀ زبانی این نویسنده حیرت زده شدم. زبان در آثار او سیل وار می آید. وقتی لحن یک زن عامی را می سازد یا وقتی که لحن یک میرزای دفتری را خلق می کند، به حدی در ذهنش واژه دارد که حیرت می کنی. زبان در دست این ها مثل موم بود.او ادامه داد: متون کلاسیک از دو جنبه به کار داستان نویس های ما کمک می کند. یکی همان مسئلۀ زبانی است. بزرگان ادبیات ما ادبیات کلاسیک را خوانده بودند و به همین دلیل دایرۀ واژگانی گسترده و دست بازی در پروراندن موضوع و مضمون داشتند.وی افزود: در بخش دیگر خواندن آثار کلاسیک نویسنده را با بوطیقای داستان ایرانی آشنا می کند. معتقدم هر ملت بافرهنگی -که ایرانیان صاحب یکی از کهن ترین فرهنگ جهان هستند- برای بیان نگاه خود به هستی و انسان و زندگی، شیوۀ روایتی خاص خود را بوجود می آورد. ملت هایی که شیوه های روایتگری بوجود می آورند ملت هایی هستند که جنبۀ فرهنگی قوی دارند. ملت هایی که عادت دارند به مسائل و مفاهیم و نگاه های خودشان در زندگی را در داستان های تمثیلی بیان کنند از جمله آن هایی هستند که صاحب بوطیقای داستان نویسی می باشند. متأسفانه بر بوطیقای داستان فارسی کار جدی ای صورت نگرفته است. دوره ای در سال های ۲۰ ، ۳۰یک سری نویسندگان سیاسی از قالب افسانه ها استفاده کردند و آن ها را به نمونه های سمبلیک تبدیل کردند. اشخاصی همانند طبری و به آذین و حتی هدایت در آب زندگی از جمله آن ها بودند. در دهۀ چهل یکی از اولین کسانی که سعی کرد این بوطیقا را دریابد و در داستان از آن استفاده ...

ادامه مطلب  

۳ روش جذاب جهت استفاده از تبلیغات داستانی در اینستاگرام  

درخواست حذف این مطلب
۳ روش جذاب جهت استفاده از تبلیغات داستانی در اینستاگرامچگونه می توانیم با استفاده از ۳ روش موثر در اینستاگرام، فروش کسب و کار خود را افزایش دهیم؟آیا تا به حال تجربه تبلیغات داستانی در اینستاگرام یا تبلیغ در اینستاگرام رو داشتید؟تا به حال شده که به فکر تبلیغ نمودن محصولات خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام باشید؟آیا می دانستید که story اینستاگرام، ابزار بسیار مناسبی جهت تبلیغ در اینستاگرام محسوب می شود و می تواند کمک شایانی به کسب و کار شما و در نتیجه، رونق اقتصادی تجارت شما داشته باشد؟در حال حاضر، اینستاگرام امکانی را فراهم نموده است تا کسب و کارهایی با اندازه های گوناگون قادر باشند تا تبلیغات داستانی کامل و یکپارچه ای را به مخاطبین مورد هدف خود تحویل نموده و برند و محصولات خود را به آنها معرفی نمایند.در این مقاله، شما می توانید با ۳ روش جذاب و هیجانی جهت استفاده از تبلیغات داستانی در اینستاگرام آشنا شوید و با بهره گیری از آن در جهت پیشبرد اهداف دیجیتال مارکتینگ خود، فروش کسب و کار خود را افزایش دهید.تبلیغات داستانی اینستاگرام چیست؟بخش داستانی اینستاگرام یا همان ( story )، در قسمت بالا و در بخش user instagram feeds جانمایی شده است و باعث می شود تا مدت ۲۴ ساعت تمامی تصاویر و یا فیلم های داستانی ذخیره شده قابل مشاهده باشد.روند نمایش استوری های اینستاگرام بدین صورت است که داستان ها بصورت سلسله وار (ادامه دار) از story کاربری به story کاربر دیگر رفته و نمایش داده می شود. جایگاه تبلیغات story های اینستاگرامی، مابین دو کاربر مختلفی است که آنها را دنبال می کنید.این تبلیغات فقط برای تلفن های همراه ایجاد شده و در نسخه رایانه های خانگی دسکتاپ وجود ندارد.این تبلیغات بصورت یکپارچه می باشند و برای بسیاری از کسب و کارها و تجارت های مربوطه به عنوان یک ارزش تبلیغاتی ویژه در نظر گرفته می شوند.تصاویر تبلیغاتی در اینگونه از مدل های تبلیغات دیجیتالی، بصورت sponsored برچسب زده می شوند اما متن و حروف به حدی کوچک بوده که بسیاری از کاربران به سختی متوجه آن می شوند.بزرگترین ایراد این روش آن است که تبلیغات به شدت قابلیت محو شوندگی داشته و برخلاف دیگر تبلیغات ( و داستان ها ) مشاهده کنندگان قادر به مشاهده دوباره آن نمی باشند.باید توجه داشته باشید که تبلیغات شما باید از یکپارچگی برخوردار بوده و محتوای مورد استفاده با یکدیگر هم راستا و مرتبط باشند تا بصورت موثر بر روی مخاطب تاثیرگذار باشد.اگرچه با استفاده از سیستم تبلیغاتی استثنایی فیس بوک می توان story های اینستاگرامی را ایجاد نمود ( با توجه به هدف گیری بی نظیر آنها )، اما این مدل برخلاف انواع دیگر از فرمت های تبلیغاتی بوده و بنابراین شما برای رسیدن به آن نیازمند راه و روش دیگری می باشید.برخی از بهترین و مهم ترین تمرینات معین برای تبلیغات داستانی اینستاگرامی عبارتند از :استفاده از برندسازی وسیع و شفاف. از آنجاییکه کاربران نمی توانند بعدا تبلیغات شما را بررسی کنند، به همین دلیل شما باید سریعا و بدون فوت وقت به نکته و منظور اصلی اشاره نموده و به بیننده تبلیغات، راه های ارتباطی با برندتان را در اختیارشان قرار دهید تا امکان برقراری ارتباط با شما میسر شود.جهت توسعه یافتن و قد علم نمودن نام کسب و کارتان، سعی کنید از متن های شفافی که در تضاد با تصاویر یا ویدیو می باشند استفاده نمایید. این موضوع به کاربران کمک می کند تا بدانند که در نوبت بعدی دنبال چه شخصی و یا برندی بگردند.مفهوم و ایده را ساده نگه داریدبا توجه به این نکته که کاربران نمی توانند تبلیغات داستانی اینستاگرام را دوباره مشاهده نموده یا به عقب برگردانند. بنابراین سعی کنید مفهوم و ایده تبلیغتان را ساده در نظر گیرید تا کاربران بتوانند آن ایده را به سادگی دنبال نمایند.بهره گیری از کل صفحه نمایش (full screen)برخلاف دیگر فرمت ها و انواع تبلیغات، تبلیغ داستانی اینستاگرامی شما، کل صفحه نمایش تلفن همراه کاربر را در برمی گیرد.جهت استفاده حداکثری از این موضوع، سعی کنید از تصاویر کاملا عمودی که بصورت کراپ شده در پست های معمولی مورد استفاده قرار می گیرد بهره گیری نمایید. همچنین می توانید در تبلیغات خود از cta ها استفاده نمایید تا شخص بیننده امکان مراجعه به صفحه مورد نظرتان را داشته باشد.موثر ترین شیوه و روش استفاده از تبلیغات به روش داستانی در اینستاگرام چیست؟در قسمت زیر به ۳ روش مناسب اشاره خواهیم نمود که در راستا تبلیغات محصولات و برند خود از آنها می توان استفاده نمود.۱- کنترل و هدایت نام تجاری و هوشیاری محصولکنترل و هدایت برند و همچنین هوشیاری محصول، کاربری فوق العاده ای برای تبلیغات داستانی اینستاگرام خواهد داشت که با در نظر گیری این موضوع که دستیابی یا reach، هدفی است که برای آن تصمیم به طراحی و راه اندازی کمپین می کنید، باعث می شود تا تبلیغات داستانی اینساگرام شما معنایی دوباره پیدا کند.پیشنهاد می کنم تصویر یا ویدیویی برای جلب توجه کاربران انتخاب نمایید. سپس نام برند خود را بصورت کاملا واضح بر روی آن قرار دهید تا پس از مشاهده تبلیغ و تحریک و جلب توجه کاربران ...

ادامه مطلب  

بنیامین به حاشیه های «کبیر» پاسخ داد/ مشورت مذهبی گرفته بودم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، بنیامین بهادری خواننده موسیقی پاپ که این روزها همراه با خانواده خود برای انجام امور شخصی و برنامه ریزی کنسرت های خارجی در کشور آمریکا به سر می برد، یکشنبه شب ۲۱ خرداد ماه به وقت ایران در یک کنفرانس خبری آنلاین به حاشیه ها و انتقادات مطرح شده درباره قطعه موسیقی «کبیر» که بر اساس دعای جوشن کبیر خوانده شده است، پاسخ داد.روایتی از شکل مدل آسمانی و لو رفتن قطعات مذهبی این خواننده در ابتدای صحبت های خود در پاسخ به خبرنگار مهر مبنی بر انتقادات مطرح شده درباره استفاده موسیقی برای خواندن دعای «جوشن کبیر» اینگونه توضیح داد: این مدل «آسمانی» مربوط به امسال و سال گذشته نیست زیرا اولین آثاری که بنیامین بهادری با آن مطرح شد مضامین مذهبی و آسمانی داشتند که از آن جمله می توان به قطعه «عموم ابوالفضل»، «آقام آقام» و «بوی محرمش میاد» در قالب آلبوم «ماه مهربان» اشاره کرد. این آلبوم در آن زمان برای اخذ مجوز به دفتر موسیقی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی رفت که متاسفانه هیچکدام از آنها مجوز انتشار نگرفتند. این آثار عمدتا حال و هوای آرامی داشتند و تنها چند اثر از مجموعه به صورت ریتمیک تولید شده بود. قطعاتی که مدتی بعد از مطرح شدن دیگر آثارم مورد توجه مردم قرار گرفت. البته ما هیچوقت نفهمیدیم که این آثار چطور و از کجا لو رفت که همه آنها را گوش کردند. کما اینکه در این مورد هم بارها به صورت کتبی و شفاهی به مسئولان مربوطه اعتراض و اعلام کردیم که این اتفاق باعث به وجود آمدن نوعی تناقض میان مخاطبان موسیقی شده و ذهنشان را مخدوش می کند که بنیامین عاشقانه خوان چطور در این فضای مذهبی فعالیت می کند.وی ادامه داد: آن زمان به آثار مذهبی من مجوز ندادند اما بعد که بقیه کارهایم شنیده شد به یکباره دیدم که آن کار هم در فضای موسیقی لو رفت. موضوعی که برای من بسیار عجیب بود و هرچه پیگیری کردم بالاخره نفهمیدم آن آثار از کجا لو رفت. می خواهم به یک نکته اشاره کنم که بنده تجربه تولید چندین اثر آسمانی را دارم ولی هر زمان که این آثار منتشر شده به دلیل فرم جدیدش عده ای به لحاظ اعتقادی احساس کردند که به مضامین مذهبی توهین شده و خیلی ها هم از این فرم جدید استقبال کردند.هیچ ایراد فقهی درباره اجرای قطعه کبیر وجود نداردبنیامین بهادری گفت: من پیش از انتشار قطعه «کبیر» این اثر را برای بسیاری از مسئولان و افراد مذهبی اسم و رسم دار و قابل احترام فرستادم و از آنها نظر خواستم و بارها و بارها با هم گپ زدیم. این موضوع نیز قابل پیش بینی بود که عده ای نسبت به این اثر گارد خواهند گرفت و حتی تخریب و اتهام زنی خواهند کرد. در اینجا باید بگویم اولا هیچ ایراد و اشکال فنی و فقهی درباره اجرای ادعیه ها با موسیقی وجود نداشته و ندارد. ضمن اینکه بنده هیچکدام از این آثار را بلافاصله بعد از یک اتفاق خاص اجتماعی و سیاسی تولید نکردم. برای همان قطعه «اذان صبح» که بعد از حادثه پلاسکو منتشر شد ماجرا به این گونه نبود که من آن را فردای حادثه تولید کرده باشم. این آثار در طول سال تهیه و تولید شده که من به مرور و به تناسب حس و حالی که از جامعه دریافت کردم آنها را منتشر می کنم.من پیش از انتشار قطعه «کبیر» این اثر را برای بسیاری از مسئولان و افراد مذهبی اسم و رسم دار و قابل احترام فرستادم و از آنها نظر خواستم و بارها و بارها با هم گپ زدیماین خواننده موسیقی پاپ با اشاره به این نکته که موفقیت اثر یک آرتیست باید از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد، عنوان کرد: اینکه این اثر مورد استقبال قرار نگرفته و موفق نشده را باید از جنبه های مختلف بررسی کرد. یک اثر می تواند در همان روز انتشار به یکباره مورد استقبال قرار بگیرد و در حالت بعدی ممکن است در گذر زمان به نتیجه مدنظر خود دست پیدا کند. از آنجایی که این قبیل آثار در برخی از گروه های جامعه مخالف هایی دارد، کمتر به شیوه معمول در گوش شنیداری جامعه جای می گیرد و همین مخالفت ها و بایکوت ها باعث می شود اثر به گوش مردم نرسد. البته شنیده شدن یا شنیده نشدن این آثار زیاد برایم مهم نیست زیرا آثاری چون «کبیر» جزوی از اعتقادات قلبی من هستند. اصلا شاید من کارم را بلد نیستم و نمی توانم آثار را جوری بخوانم که حق مطلب ادا شود که در اینجا محل بحث من نیست.ماجرای تماس تلفنی دفتر موسیقی چه بود؟ وی در ادامه این کنفرانس خبری آنلاین به ارائه تاریخچه ای از ضبط، تولید و انتشار قطعه کبیر پرداخت و گفت: این قطعه سال ۹۳ تولید و در همان زمان رایزنی شد که این اثر به صورت تک آهنگ منتشر شود، اما از سوی مدیریت وقت دفتر موسیقی گرفتند و گفتند برای انتشار قطعه باید صبر کنیم. تک آهنگ «کبیر» با آلبوم «بنیامین ۹۴» در ابتدای سال ۹۴ به دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده شد که همان موقع نیز از مدیریت دفتر موسیقی گفتند که این قطعه عربی را از کلیت سی دی که من به آنها تحویل داده بود، بیرون می آید. حتی به من گفتند که سی دی دیگری را ارسال کنید که در آن این قطعه عربی وجود نداشته باشد. وقتی علت را پرسیدم گفتند: «باید آلبوم را به شورا بدهیم» و وقتی گفتم چه اشکالی دارد که همین قطعه را نیز به شورا بدهید؟ در جوابم توضیح دادند: «این قطعه الان مناسب نیست.»بنیامین ادامه داد: من همان موقع گفتم اگر بحث اسلامی و شرعی بودن در کار است بدانید که من هم مسلمان هستم و حتما قبل از تولید درباره آن سوالات زیادی را کرده ام و می دانم کلیات آن اشکالی ندارد، فقط ممکن است انتشارش اعتراض هایی را در پی داشته باشد. اصلا نهایت کار این است که شما کار را به شورا بدهید ولی آنها کار را رد می کنند. اما دوستان قبول نکردند و گفتند که نمی توانند این کار را به شورا بدهند. البته دلیلشان این بود که اگر این کار به هر دلیلی کپی شود ممکن است بیرون بیاید و با توجه به حساسیت اثر با واکنش هایی مواجه شود. من از آنها خواستم کتبا موضوع را بنویسند اما قبول نکردند. تا اینکه وقتی از دفتر بیرون آمدم به سراغ مدیربالادستی رفته و بعد از سلام و علیک گرمی که با هم کردیم ماجرا را توضیح دادم که او نیز گفت به من کمک می کند راهی برای انتشار اثر پیدا کنم.آقای مدیر گفت دست نگه داربهادری با اشاره به جزئیات دیگری درباره انتشار قطعه «کبیر» اظهار کرد: به هر حال بعد از گذر از این ماجراهایی که به آن اشاره کردم من یک ماه پیش تماس گرفته و با مسئولان وزارت ارشاد صحبت کردم و گفتم «دو سال از ارائه این قطعه به شما گذشته و یک جواب بدهید که نه» اما دوستان گفتند دست نگه دارم و از من خواستند کمی تنظیم را تغییر دهم که من چندی پیش قطعه را به یک آقای مکزیکی دادم و به او گفتم این قطعه دعایی است که برای فرهنگ و کشور ما بسیار مقدس است و ما تصمیم داریم آن را با به عنوان یک اثر موسیقایی منتشر کنیم. حتی بعد از تنظیم مجدد کار من آن را برای همه فرستادم تا هر تستی که لازم است رویش انجام ش ...

ادامه مطلب  

بهره برداری از خط ۶ مترو تا پایان سال  

درخواست حذف این مطلب
ورود 100 اتوبوس جدید به تهران بزودی بهره برداری از خط ۶ مترو تا پایان سال شهر > شهری - همشهری آنلاین:تکمیل خط ۷ و بهره برداری از خط ۶ مترو تا پایان سال، ورود ۱۰۰ اتوبوس جدید به ناوگان اتوبوسرانی تهران و بررسی راهکارهای کاهش ترافیک در محدوده مجتمع کوروش از مهمترین موضوعات مطرح شده در جلسه کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای شهر تهران بود. به گزارش ایسنا، مازیار حسینی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در جلسه کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران که با حضور رییس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورا، مدیران عامل شرکت مترو و بهره برداری مترو، رییس شرکت واحد اتوبوسرانی و شهردار منطقه 5 تهران برگزار شد، با اشاره به مشکلاتی که مجتمع کوروش برای ساکنان محلی منطقه به وجود آورده است گفت: اولین دغدغه ما در مورد مجتمع تجاری کوروش پارک خودروها در اطراف منازل مسکونی مردمی است که در آن منطقه سکونت دارند.وی همچنین با اشاره به ترافیک ناشی از ازدحام خودروها برای دسترسی به پارکینگ این مجموعه در بزرگراه های ستاری و حکیم گفت: ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش پاسخگوی میزان تقاضای مردم نیست و این موضوع سبب می شود در ساعات اوج تقاضا ، پس زدگی خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ مجتمع را دارند به داخل بزرگراه ستاری کشیده شده و موجب ایجاد ترافیک در بزرگراه های ستاری و حکیم شود.حسینی ادامه داد: در بلند مدت باید ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش افزایش یابد؛ اما در کوتاه مدت بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع می تواند موجب کاهش پس زدگی خودروها در بزرگراه ستاری و در نتیجه کاهش ترافیک بزرگراه های ستاری و حکیم در محدوده مجتمع تجاری کوروش در ساعات اوج تقاضا شود.وی افزود: همچنین با مسئولان کوروش توافق شده است محدودیت هایی برای ساعات آغاز و پایان کار مجموعه اعمال شود تا بتوانیم پیک ترافیکی را کاهش دهیم.معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار کرد: برای حل مشکل پارک خودروها در اطراف منازل مردم نیز با استقرار کیوسک های نگهبانی در کوچه های اطراف کوروش محدودیت ایجاد کرده ایم تا امکان دسترسی به آن ها فقط برای ساکنین محلی امکان پذیر باشد.طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروشاسدی شهردار منطقه 5 تهران نیز در تشریح طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروش گفت: در حال حاضر طول انباره خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را در ضلع شمالی مجتمع دارند ۲۰۰ متر و در حدفاصل خیابان پیامبر در جنوب مجتمع کوروش تا خیابان ذوالفقاری در شمال مجتمع است. کم بودن طول این انباره موجب می شود خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را دارند در ساعات اوج تقاضا ۲ یا ۳ لاین از بزرگراه ستاری را اشغال کنند که در نتیجه موجب ایجاد ترافیک در اتوبان ستاری می شود و با توجه به فاصله کم مجتمع تجاری کوروش از بزرگراه حکیم این ترافیک به بزرگراه حکیم نیز منتقل می شود.وی ادامه داد: با استفاده از حاشیه بلااستفاده ستاری حدفاصل خیابان ذوالفقاری تا خیابان خجسته پور می توانیم طول انباره خودروهایی را که می خواهند وارد پارکینگ کوروش شوند به حدود ۱۰۰۰ متر افزایش دهیم. بر اساس این طرح در ساعات اوج تقاضا ، خودروها برای دسترسی به پارکینگ کوروش باید ابتدا حدفاصل خیابان پیامبر تا خیابان خجسته پور را در لاین کندروی بزرگراه ستاری طی کنند و سپس حدفاصل خیابان خجسته پور تا خیابان ذوالفقاری را که ورودی پارکینگ مجتمع کوروش در آن قرار دارد برگردند تا به داخل پارکینگ وارد شوند.شهردار منطقه 5 شهرداری تهران افزود: البته در ساعاتی که میزان تقاضا عادیست خودرو ها می توانند بدون طی کردن مسیر حدفاصل خیابان های ذوالفقاری و خجسته پور مستقیما وارد پارکینگ شوند.وی با بیان اینکه بررسی ها نشان می دهد ۷۰ درصد استفاده کنندگان از این مجموعه از خارج از محدوده منطقه به کوروش مراجعه می کنند گفت: پیش بینی می شود در آینده با راه اندازی خط ۶ متروی تهران و ایستگاهی که در این محدوده در نظر گرفته شده است رفتار ترافیکی متفاوت تری را در اطراف کوروش شاهد باشیم.ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساختمهندس محسن سرخو رئیس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران با تاکید بر ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساخت آن ها گفت: ضرورت دارد مجتمع های تجاری همانند کوروش در مناطق دیگر شهر تهران نیز ساخته شوند تا نیازی نباشد مردم از دیگر مناطق شهر تهران به این مجموعه مراجعه کنند.سرخو افزود: با توجه به اینکه ظرفیت فعلی پارکینگ کوروش جوابگوی میزان تقاضا نیست و مردم ساعت ها در صف انتظار می ایستند تا تعدادی خودرو از پارکینگ خارج شوند و آنها بتوانند وارد شون ...

ادامه مطلب  

نزاع دسته جمعی در تهرانپارس با اسلحه و شمشیر/آتش سوزی پاساژ کوروش در اتوبان ستاری/چهره زننده جنگل گلستان + فیلم و تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه شهروند خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان؛ در این بسته پربازدیدترین مطالب امروزِ (سه شنبه) سرویس شهروندخبرنگار را برای شما آماده کردیم تا بتوانید به راحتی به آن ها دسترسی داشته باشید.چهره زننده جنگل گلستان + فیلمشهروندخبرنگار ما با گلایه از انباشت زباله در طبیعت جنگل گلستان،این فیلم را فرستاده است.نزاع دسته جمعی در تهرانپارس با اسلحه و شمشیر! + فیلمشب گذشته اهالی سه راه استخر در منطقه تهرانپارس شب ناآرامی را سپری کردند.برگزاری جشنواره طولانی ترین نقاشی دیواری کشور + فیلمشهروندخبرنگار ما برگزاری جشنواره طولانی ترین نقاشی دیواری در بوستان رازی پایتخت را به تصویر کشیده است.هدررفت مایه حیات از تانکر حمل آب + فیلمشهروندخبرنگار ما نشت آب و هدرر ...

ادامه مطلب  

چشم انداز الهی با تصاویر زیبا  

درخواست حذف این مطلب
روباه فنک (fennec) در حال دویدن در باد؛ مراکشفنک یا روباه صحرا، روباهی کوتاه است که در صحرای بزرگ شمال آفریقا زندگی می کند.عکس از francisco mingoranceدریای خشمگین، با موج هایی به بلندی ۳۰ متر، در حال قدرت نمایی در کـنار فـانوس دریایی سی هم (seaham) است. در این زمان، با آمدن جبهه ای از هوای سرد، دمای انگلستان به زیر صفر رسید.دورهام کانتی (durham county)، انگلستانعکس از owen humphreysیک زائر سادو (sadu) در وارانسی (varanasi)هندعکس از craig stevensonدهانه دریاچه segara anak واقع در کو ه های رین جانی (rinjani) و لومبوک ( lombok)اندونزیعکس از dodi sandradiگروهی از کفتارها، در تعقیب یک گله کوچک از فیل ها هستند. گله فیل ها شامل ۲ فیل ماده، چند فیل جوان و یک نوزاد چند روزه، متعلق به یکی از فیل های ماده است. کفتارها در تلاشند نوزاد را از گله اش جدا کنند. در این تصویر یکی از فیل های ماده در حال حمله به کفتارها است.عکس از jayesh mehtaغروب خورشید بر فراز کوه های لائو ضای (lao zhai)ژینگ پینگ، گوانگ ژی، چینعکس از jaymes bianدمای هوای یک صبح پاییزی آنقدر سرد بود که شیره درختان را به این تیله های کهربایی زیبا تبدیل کند.کینگستون، اونتاریو، کاناداعکس از jay fouldsاستاد استتار! یک جغد اسکریچ شرقی (eastern screech)، به بهترین شکل ممکن خود را استتار کرده است. یافتن این پرندگان کوچک ساکن آمریکای شمالی، نیازمند چشمانی تیزبین است.عکس از graham mcgeorgeاین تکه یخ غول پیکر و با وقار در اقیانوس آرام و در فاصله چند مایلی از جزیره جورجیا شناور است. این جزیره در گذشته، ایستگاه شکارچیان نهنگ بود. اما حالا به یک مرکز تحقیقاتی قطب جنوب تبدیل شده است.عکس از sue volekعمارت ببر (tiger palace)، یکی از چند پناهگاه ببرها در تایلند است. در این پناهگاه، از مواد آرام بخش برای کنترل این گربه سانان بزرگ استفاده نمی کنند. از این رو در مواقعی به طرز باورنکردنی بازیگوش می شوند. در این تصویر، دو ببر را در حال بازی و جنگیدن با یکدیگر در یک استخر کوچک می بینید. توانایی و سرعت این ببرها در جابه جایی شگفت انگیز است. وقتی در فاصله ۲۰۰ متری شما هستند، تنها کافی است اراده کنند تا در یک چشم به هم زدن به فاصله چند سانتیمتری شما برسند.بانکوک، تایلندعکس از danial sa ...

ادامه مطلب  

نمونه های مدل موی کوتاه زنانه و دخترانه موج دار زیبا  

درخواست حذف این مطلب
در این مطلب عکس های زیباترین مدل موهای موج دار کوتاه زنانه و دخترانه را در بخش آرایش تاپ ناز مشاهده می کنید.زیباترین مدل موهای کوتاه موج دار زنانه و دخترانهعکس های مدل موی کوتاه موج ...

ادامه مطلب  

سناپور:بسیاری از نویسندگان و ناشران مخالف ویرایش آثار داستانی هستند/حسینی:جریان نشر ما جریان حرفه ای نیست  

درخواست حذف این مطلب
نشست هم اندیشی «ویرایش ادبیات داستانی تالیفی» از سلسله هم اندیشی های ویرایش با سخنرانی حسین سناپور، محمدرضا جعفری و محمد حسینی برگزار شد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، روز چهار شنبه 28 مهر نشست هم اندیشی «ویرایش ادبیات داستانی تالیفی» از سلسله هم اندیشی های ویرایش با حضور حسین سناپور، محمدرضا جعفری و محمد حسینی برگزار شد. مجری این نشست مژده دقیقی، مترجم و ویراستار بود و جمعی از نویسندگان، ویراستاران و مترجمان از جمله فرزانه طاهری، بلقیس سلیمانی، فرشته احمدی، علی صلح جو، ارسلان فصیحی، کامران محمدی و... نیز حضور داشتند.ویراستار نویسنده را به سوی خلاقیت بیشتر سوق می دهد در ابتدای جلسه مژده دقیقی با طرح سوالاتی از سخنرانان خواست نظر خود را درباره ویرایش آثار تالیفی داستانی و چگونگی رابطه و تعامل میان نویسنده و ویراستار بیان کنند. این مترجم در آغاز جلسه گفت: در ارتباط همدلانه بین نویسنده و ویراستار، ویراستار قادر است تا نویسنده را به سمت خلاقیت در بازنویسی و استفاده از این روند به صورت یک فرآیند سازنده و خلاق سوق دهد که به متن موجود ژرفا و غنا ببخشد و آن را به کمال مطلوب نزدیک کند. این ویراستار با اشاره به رابطه نزدیک میان ویراستاران و نویسندگان بزرگ ادامه داد: به عنوان مثال مکس پرکینز، ویراستار افسانه ای امریکایی با کشف نویسندگانی مثل همینگوی، فیتزجرالد و توماس وولف نسل جدیدی از نویسندگان را به بازار نشر امروز امریکا و دنیا معرفی کرد. نقش رابرت گوتلیب در کشف و انتشار رمان «تبصره 22» جوزف هلر بر کسی پوشیده نیست. گوتلیب که از بزرگترین ویراستاران امریکا در نیمه دوم قرن بیستم است، آثار داستان نویسان بزرگ زیادی از جمله جان چیور، دوریس لسینگ و تونی موریسون را ویرایش کرده و چند سالی هم سردبیر نیویورکر بوده است. مترجم مجموعه داستان «فرار» آلیس مونرو با بیان اینکه ویرایش داستان به عنوان کاری تخصصی و حرفه ای در ایران سابقه چندانی ندارد، افزود: شنیده ها حاکی از آن است که بعضی نویسندگان و ادیبان با پیشنهادات و نظرات و اصلاحات خود داستانی را دگرگون کرده و آنها را ارتقا داده اند. همه ما درباره تاثیر چهره هایی مانند ابوالحسن نجفی و هوشنگ گلشیری بر چند رمان و داستان مهم شنیده ایم. یا درباره محفل های ادبی که نقدها و پیشنهادهایشان در شکوفایی استعداد نویسندگان موثر بوده است، ولی کم و کیف این اصلاحات و پیشنهادها برای ما روشن نیست. رفته رفته کلاس ها و کارگاه های آموزش داستان نویسی به جای جمع ها و محفل های ادبی راهنمای نویسندگان شد. مترجم «ظلمت در نیمروز» آرتور کوستلر با تاکید بر این نکته که بیش از دو دهه است که گروهی از اساتید و داستان نویسان به آموزش در این کلاس ها مشغول اند و بسیاری از داستان نویسان جوان تر اصول و مبانی نوشتن را در چنین دوره هایی آموخته اند، خاطرنشان کرد: شاید بتوان کاری را که در این کارگاه ها انجام می شود نوعی تحلیل و ویرایش یا دست کم سنگ بنای ویرایش تخصصی آثار داستانی محسوب کرد. امروز چند ناشر بزرگ این ضرورت را احساس کرده اند که نخستین گام ها را برای توجه ویژه به ویرایش داستان و رمان بردارند و کارشناسانی را به طور تخصصی برای ارزیابی، تحلیل و ویرایش آثار داستانی به کار گرفته اند. همین ضرورت، شورای ویراستاران انتشارات فنی ایران را بر آن داشت تا این نشست را در زمینه ویرایش تخصصی آثار داستانی تالیفی برگزار کند. دقیقی درباره سخنران اول نشست گفت: محمدرضا جعفری شاهد دوره های فراز و فرود شکل گرفتن نشر در ایران بوده و از همکاری با بزرگان قلم خاطرات زیادی دارد. نام محمدرضا جعفری با نام بلند انتشارات امیرکبیر گره خورده است. او که زندگی اش با این موسسه بزرگ نشر عجین بوده در سال 1342 رسماً وارد امیرکبیر شد. کار خود را با تصحیح متون شروع کرد، به تدریج وارد حوزه ویرایش شد و تا سردبیری و مدیریت تولید امیرکبیر پیش رفت. در دوران کارش در این موسسه بیش از 50 جلد کتاب کودک را در مجموعه کتاب های طلایی ترجمه و منتشر کرد. بسیاری از آثار داستانی مهم امیرکبیر، چه ترجمه یا تالیف زیر نظر او منتشر شده و در سفارش، ارزیابی و ویرایش آنها نقش موثر داشته است. مترجم «وقتی یتیم بودیم» کازوئو ایشی گورو در پایان اضافه کرد: جعفری بعد از تعطیلی اجباری امیرکبیر در سال 1360 نشر نو را بنیان گذاشت. «زمین سوخته» احمد محمود اولین کتابی بود که نشر «نو» منتشر کرد و یک روزه ده هزار نسخه از آن فروش رفت. از مهم ترین آثار محمدرضا جعفری در سال های اخیر «فرهنگ فشرده» نشر «نو» است که چاپ نخست آن در سال 1376 به بازار آمد و تا کنون سه ویراست از آن را منتشر کرده است.دیالوگ باید بتواند در نهایت ایجاز داستان را جلو ببرد محمدرضا جعفری در آغاز سخنانش درباره تجربیات خود با نویسندگان در نشر امیرکبیر گفت: اولین کاری که در موسسه امیرکبیر خواندم یکی از داستان های نادر ابراهیمی بود. به آن ایراداتی گرفتم که البته آقای ابراهیمی نپذیرفتند و حتی با من قهر کردند. بعد از آن تا جعفری:از آقای فصیح خواستم ثریا را نکشد و در حالت اغماء نگه دارد. ایشان هم قبول کردند. بعد هم پیشنهاد عنوان «ثریا در اغماء» را برای کتاب دادم که آن را هم قبول کردند. این کتاب را آقای براهنی هم خواندند و پسندیدند. ایشان هم عنوان جدید را مناسب تر دانستند. سال ها آثار تالیفی زیادی نداشتیم تا اینکه ابراهیم یونسی با من تماس گرفت و از من خواست رمان دوستش احمد اعطا (احمد محمود) را بخوانم و ببینم مناسب چاپ هست یا نه. من آن رمان را که همان رمان «همسایه ها» بود گرفتم و خواندم. به اصطلاح کار خیلی تمیزی بود. شاید ده دوازده مورد توی جمله هایش دست بردم. ساختارش که اصلاً نقصی نداشت. از اینجا با آقای احمد محمود آشنا شدم. این ناشر پیشکسوت اضافه کرد: همکاری من با آقای اعطا ادامه پیدا کرد تا پایان فعالیت امیرکبیر و بعد هم که من نشر نو را راه انداختم، اولین نویسنده ای که پرسان پرسان آمد دفتر ما ایشان بود. رمان «زمین سوخته» را آورد. در آن زمان «داستان یک شهر» و «همسایه ها» را ناشرها چاپ نمی کردند. از من خواست من در نشر نو منتشرشان کنم. اینطور شد که همکاری ما با آقای اعطا ادامه داشت تا وقتی که پروانه نشر ما را تمدید نکردند و آقای اعطا تقریباً ممنوع القلم شد.مدیر نشر نو ادامه داد: یک بار هم خانم شهرنوش پارسی پور به دفتر نشر آمدند. آن زمان ما مجله «الفبا» را هم منتشر می کردیم. من به عنوان ناشر، رابط بین ویراستار و مولف بودم و از آقای گلشیری خواهش کردم رمان «سگ و زمستان بلند» خانم پارسی پور را بخواند. ایشان این رمان را خواند و راهنمایی هایی کرد. خانم پارسی پور هم تقریباً قبول کرد و این کتاب منتشر شد.جعفری در ادامه بیان کرد: بعد از انقلاب اسماعیل فصیح پیش من آمد. از ایشان قبلاً «شراب خام» را در موسسه فرانکلین منتشر کرده بودیم. بعد ایشان «داستان جاوید» را برای من فرستادند و چاپ کردم. در نشر نو کتاب «ثریا در اغماء» را آورد. اسم این رمان اول «پر کن پیاله را» بود؛ با الهام از شعر فریدون مشیری. من رمان را – نه به عنوان ویراستار، بلکه به عنوان خواننده – خواندم و یادداشت هایی برایش نوشتم. یکی از انتقاداتم به این کتاب این بود که از فضا و حال و هوای کشور جنگ زده مان در آن روزها چیزی نگفته بود.این پیشکسوت حوزه نشر اضافه کرد: من همچنین از آقای فصیح خواستم ثریا را نکشد و در حالت اغماء نگه دارد. ایشان هم قبول کردند. بعد هم پیشنهاد عنوان «ثریا در اغماء» را برای کتاب دادم که آن را هم قبول کردند. این کتاب را آقای براهنی هم خواندند و پسندیدند. ایشان هم عنوان جدید را مناسب تر دانستند. بعد از انتشار کتاب بعضی ها عنوان این کتاب را سمبلیک دانستند. بعضی ثریا را نماد زن و بعضی نماد ایران شمردند در حالی که انتخاب این عنوان تا حدی برای به دست آوردن رضایت مشتریان کتاب بود.جعفری با اشاره به پیشنهاد عنوان برای کتاب «زمستان 62» اسماعیل فصیح گفت: وقتی آقای فصیح این رمان را برای انتشار به من دادند اسم دیگری داشت و من پیشنهاد این نام را به ایشان دادم. من سعی می کردم به نثر آقای فصیح دست نزنم، جز در جایی که احساس می کردم لحن دارد از حالت طبیعی آن شخصیت خارج می شود. برای یکی دو صحنه دیگر از کتاب هم پیشنهاد تغییراتی دادم که همه را پذیرفتند. در کل کار کردن با آقای فصیح تجربه خوبی بود.مدیر نشر نو همچنین درباره همکاری اش با رضا براهنی بیان کرد: با آقای براهنی هم کتابهای «آواز کشتگان» و «بعد از عروسی چه گذشت» را برای انتشار به من سپردند. نظراتی هم به ایشان دادم که در مقدمه یکی از کتاب ها از من با اسم مستعار الف.خوشبین تشکر کردند.جعفری در پایان با اشاره به عدم تحقیقات میدانی به خصوص در مباحث تخصصی مانند مسائل حقوقی و حقایق تاریخی سوژه های داستانی اضافه کرد: در حال حاضر سعی می کنم از همه نوع ادبیات داخلی بخوانم؛ از نویسندگان همه خوان تا روشنفکر. یکی از مواردی که در این آثار من را رنج می دهد دیالوگ های کشدار آنهاست. در حالی که دیالوگ باید بتواند در نهایت ایجاز داستان را جلو ببرد. به کار بردن غلط های املایی و نگارشی نیز یکی دیگر از اشتباهات ناشی از جهل یا بی دقتی در این آثار دانست.عقل جمعی حفره ها و کاستی های داستان را بهتر می بینددر بخش بعدی حسین سناپور با اشاره به سخنان محمدرضا جعفری گفت: صحبت های ایشان نشان می دهد که حتی نویسندگان معروف ما آثار خود را برای خواندن و نظر دادن یا ویرایش به دیگران می سپردند. من فکر می کنم علت برگزاری این جلسه این است که هنوز بسیاری از ناشران و نویسندگان ما مخالف ویرایش آثار داستانی هستند. در درجه اول نشر ما باید کاملاً حرفه ای شود. طبعاً این ناشران حرفه ای به ویرایش تخصصی آثارشان اهمیت بیشتری خواهند داد. معتقدم این اتفاق کم کم می افتد. اگر وضع کتابخوانی بهتر شود، تیراژها بالاتر رود و بالطبع درآمد نویسنده و ناشر بیشتر شود، نشر ما به سمت حرفه ای شدن خواهد رفت.نویسنده رمان «نیمه غایب» ادامه داد: اغلب دوستانی که از دو سه دهه پیش درگیر مسائل نشر و نوشتن بوده اند، یادشان مانده که در آن زمان کارگاه های داستان نویسی خیلی کم بود. از حدود 10سال پیش که تعداد این کارگاه ها رو به افزایش گذاشت، خیلی از نویسندگان و منتقدان با آنها مخالفت می کردند. این مخالفت ها الان کمتر شده ولی هنوز هست و هنوز خیلی ها مخالف این هستند که فرد دیگری درباره داستان نویسنده نظر بدهد و معتقدند داستان باید محصول خلاقه شخص نویسنده باشد.این مدرس داستان نویسی این اعتقاد را به پیشینه فرهنگی ایرانی ها مرتبط دانست و گفت: در سنت ادبی ما ادبیات یک کار شهودی و ناگهانی تلقی می شده. این موضوع تا حدی به نگاه مذهبی ما و ریشه ای که این نگاه دارد هم مرتبط است؛ مثلاً در به وجود آمدن متون مقدس. تصور ما این است که متون مقدس به پیامبران وحی می شد و آنها فقط ناقل و حمل کننده آن متون مقدس اند. در واقع متون مقدس ساخته نمی شوند و به همان شکل اولیه به پیروان آن دین عرضه می شوند.شاعر «آداب خداحافظی» با اشاره به وجود این تصور در مورد شعر خاطرنشان کرد: طبیعتاً چون در فرهنگ ادبی ما تکیه بر شعر سابقه ای طولانی دارد، این اعتقاد بین شاعران هم دیده می شود. من به یاد نمی آورم شاعری درباره ویرایش شعرش صحبت حسینی:این موضوع خیلی روی ذهن ناشران ما اثر گذاشت. به این معنا که می شود کتاب داستان تالیفی چاپ کرد، تبلیغش کرد و به خوبی فروخت.آن موقع جوایز انقدر اعتبار داشتند که در عرض یکی دو هفته یک ویرایش آن کتاب تمام شد. به این ترتیب انتشار کتاب های داستانی تالیفی رونق گرفت و همکاران من هم توانستند در بنگاه های نشر صاحب کارهای دائمی شوند. کرده باشد. اغلب شاعران معتقدند شعر باید به شکل ناگهانی و در قالب کشف و شهود به ذهن شاعر برسد و او هم بی کم و کاست آن را به کاغذ منتقل کند. در نتیجه در سنت شعری ما هم به این موضوع توجه نشده که می شود روی شعر کار کرد، آن را بازنویسی کرد. این نوع نگاه نوعی عقل گریزی است. به نظرم نویسندگان و منتقدانی که مخالف این فعالیت های ویرایشی و آموزشی اند، همین نگاه را دارند. آنها معتقدند هر نوع دخالتی در این فرآیند نوعی دخالت عامل بیگانه است. نویسنده رمان «دود» اضافه کرد: دسته ای دیگر از منتقدان و نویسندگان که با دخل و تصرف فرد دیگری در داستان مخالف اند، برای نویسنده نسبت بر متن او تقدم قائل اند. ممکن است این دسته از نویسندگان و منتقدان به کشف و شهودی بودن ماهیت داستان هم اعتقادی نداشته باشند و بگویند شعر هم می تواند طی فرآیندی ساخته شود و بارها و بارها ویرایش شود. ولی بر این باور باشند که وقتی فرد دیگری در فرآیند ساخته شدن داستان دخالت می کند، در واقع آن اثر دچار ناخالصی می شود؛ خلوصی را که مربوط به خود نویسنده است از دست می دهد و وقتی با آن اثر مواجه می شویم نمی توانیم مطمئن باشیم که مربوط به آن نویسنده است. حسین سناپورنویسنده «ویران می آیی » با بیان اینکه در این صورت ردپای آن ویراستار یا استاد داستان نویسی در آن اثر می ماند و خلوصی را که منتقد در متن جست وجو می کند، پیدا نمی کند، تاکید کرد: مسلماً وقتی منتقد این خلوص را پیدا نکند، رد پای اندیشه های آن نویسنده در اثر را هم نمی یابد. خیلی ها ترجیح می دهند متن شان ضعف و کمبود داشته باشد ولی مال خودشان باشد. من فکر می کنم نویسنده حق دارد این طور فکر کند، ولی وقتی ما می خواهیم درباره دیگران قضاوت کنیم که چرا پیشنهاد دیگران را برای ویرایش و بهتر شدن داستان شان می پذیرند، این نگاه مسأله ساز خواهد شد.سناپور در ادامه عنوان کرد: اگر به متن معتقد باشیم آن چیزی که مخاطب با آن سر و کار دارد، متن است نه نویسنده. اگر اندیشه ای هم هست در متن هست. در این صورت شاید این مخالفت ها کمتر شود و بپذیریم که نویسنده می تواند از کارگاه داستان نویسی و نظر ویراستار استفاده کند که کارش را بهتر کند. فکر می کنم این دو نگاه تا حدی تعدیل شده اند. چون ما داریم هرچه بیشتر به سمت عقل محوری می رویم و برگزاری کارگاه های داستان نویسی مختلف نشانه همین تغییر است. ما داریم به فن و تکنیک در هر کاری به خصوص نوشتن اعتقاد بیشتری پیدا می کنیم و می پذیریم که بیشتر به آن در قالب یک کار منطقی و عقلانی نگاه کنیم و تمامش را خلاصه نکنیم به جنبه های کشف و شهودی.نویسنده «لب بر تیغ» در ادامه درباره روند کارگاه های داستان نویسی اش بیان کرد: من پانزده شانزده سال است کلاس هایی برگزار می کنم. این کلاس ها خیلی متعدد و متنوع بوده اند. به شیوه های مختلف تجربه و آزمون و خطا کردم و گاهی تغییراتی در شکل برگزاری این کلاسها داده ام. طبیعتاً آن چیزهایی که یاد گرفته ام و پایه آنچه بعدها سعی کردم در کلاس ها به شاگردهایم یاد بدهم از جلسات و کلاس هایی بوده که با آقای گلشیری داشته ام. خود آقای گلشیری هم بخش پایه ای دانشش را از جنگ اصفهان و زیر نظر ابوالحسن نجفی به دست آورد. گلشیری در یک فعالیت جمعی از همکارانش و به خصوص از ابوالحسن نجفی یاد گرفت تا بعد هم تا جایی که می توانست و فرصت بود دانشش را به من و امثال من منتقل کند.او ادامه د ...

ادامه مطلب  

زیباترین مدل آرایش دختران زیبا  

درخواست حذف این مطلب
جدیدترین مدل های آرایش صورت , رنگ رژلب مناسب و هماهنگ با سایه و رژگونه را در اینجا ببینیدجدیدترین مدل خط چشم و آرایش چشم و ابروشیک ترین مدل آرایش دختران خوشگل و نازمدل جدید سایه و خط چشمجدیدترین مد سایه های زمستان 2015آرایش لایت زمستان 2015مدل آرایش چشم جدی ...

ادامه مطلب  

بهره برداری از خط 6 مترو تا پایان سال/ ورود 100 اتوبوس جدید به تهران؛ بزودی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تهران پرس، مازیار حسینی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در جلسه کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران که با حضور رییس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورا، مدیران عامل شرکت مترو و بهره برداری مترو، رییس شرکت واحد اتوبوسرانی و شهردار منطقه 5 تهران برگزار شد، با اشاره به مشکلاتی که مجتمع کوروش برای ساکنان محلی منطقه به وجود آورده است گفت: اولین دغدغه ما در مورد مجتمع تجاری کوروش پارک خودروها در اطراف منازل مسکونی مردمی است که در آن منطقه سکونت دارند.وی همچنین با اشاره به ترافیک ناشی از ازدحام خودروها برای دسترسی به پارکینگ این مجموعه در بزرگراه های ستاری و حکیم گفت: ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش پاسخگوی میزان تقاضای مردم نیست و این موضوع سبب می شود در ساعات اوج تقاضا ، پس زدگی خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ مجتمع را دارند به داخل بزرگراه ستاری کشیده شده و موجب ایجاد ترافیک در بزرگراه های ستاری و حکیم شود.حسینی ادامه داد: در بلند مدت باید ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش افزایش یابد؛ اما در کوتاه مدت بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع می تواند موجب کاهش پس زدگی خودروها در بزرگراه ستاری و در نتیجه کاهش ترافیک بزرگراه های ستاری و حکیم در محدوده مجتمع تجاری کوروش در ساعات اوج تقاضا شود.وی افزود: همچنین با مسئولان کوروش توافق شده است محدودیت هایی برای ساعات آغاز و پایان کار مجموعه اعمال شود تا بتوانیم پیک ترافیکی را کاهش دهیم.معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار کرد: برای حل مشکل پارک خودروها در اطراف منازل مردم نیز با استقرار کیوسک های نگهبانی در کوچه های اطراف کوروش محدودیت ایجاد کرده ایم تا امکان دسترسی به آن ها فقط برای ساکنین محلی امکان پذیر باشد.طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروشاسدی شهردار منطقه 5 تهران نیز در تشریح طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروش گفت: در حال حاضر طول انباره خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را در ضلع شمالی مجتمع دارند ۲۰۰ متر و در حدفاصل خیابان پیامبر در جنوب مجتمع کوروش تا خیابان ذوالفقاری در شمال مجتمع است. کم بودن طول این انباره موجب می شود خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را دارند در ساعات اوج تقاضا ۲ یا ۳ لاین از بزرگراه ستاری را اشغال کنند که در نتیجه موجب ایجاد ترافیک در اتوبان ستاری می شود و با توجه به فاصله کم مجتمع تجاری کوروش از بزرگراه حکیم این ترافیک به بزرگراه حکیم نیز منتقل می شود.وی ادامه داد: با استفاده از حاشیه بلااستفاده ستاری حدفاصل خیابان ذوالفقاری تا خیابان خجسته پور می توانیم طول انباره خودروهایی را که می خواهند وارد پارکینگ کوروش شوند به حدود ۱۰۰۰ متر افزایش دهیم. بر اساس این طرح در ساعات اوج تقاضا ، خودروها برای دسترسی به پارکینگ کوروش باید ابتدا حدفاصل خیابان پیامبر تا خیابان خجسته پور را در لاین کندروی بزرگراه ستاری طی کنند و سپس حدفاصل خیابان خجسته پور تا خیابان ذوالفقاری را که ورودی پارکینگ مجتمع کوروش در آن قرار دارد برگردند تا به داخل پارکینگ وارد شوند.شهردار منطقه 5 شهرداری تهران افزود: البته در ساعاتی که میزان تقاضا عادیست خودرو ها می توانند بدون طی کردن مسیر حدفاصل خیابان های ذوالفقاری و خجسته پور مستقیما وارد پارکینگ شوند.وی با بیان اینکه بررسی ها نشان می دهد ۷۰ درصد استفاده کنندگان از این مجموعه از خارج از محدوده منطقه به کوروش مراجعه می کنند گفت: پیش بینی می شود در آینده با راه اندازی خط ۶ متروی تهران و ایستگاهی که در این محدوده در نظر گرفته شده است رفتار ترافیکی متفاوت تری را در اطراف کوروش شاهد باشیم.ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساختمهندس محسن سرخو رئیس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران با تاکید بر ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساخت آن ها گفت: ضرورت دارد مجتمع های تجاری همانند کوروش در مناطق دیگر شهر تهران نیز ساخته شوند تا نیازی نباشد مردم از دیگر مناطق شهر تهران به این مجموعه مراجعه کنند.سرخو افزود: با توجه به اینکه ظرفیت فعلی پارکینگ کوروش جوابگوی میزان تقاضا نیست و مردم ساعت ها در صف انتظار می ایستند تا تعدادی خودرو از پارکینگ خارج شوند و آنها بتوانند وارد شوند ، ساخت پارکینگ جدید تنها راه حل رفع این مشکل است.نهایتا با تصمیم کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران مصوب شد طرح افزایش طول انباره خودروها برای دسترس ...

ادامه مطلب  

بهره برداری از خط 6 مترو تا پایان سال- ورود 100 اتوبوس جدید به تهران بزودی  

درخواست حذف این مطلب
مازیار حسینی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در جلسه کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران که با حضور رییس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورا، مدیران عامل شرکت مترو و بهره برداری مترو، رییس شرکت واحد اتوبوسرانی و شهردار منطقه 5 تهران برگزار شد، با اشاره به مشکلاتی که مجتمع کوروش برای ساکنان محلی منطقه به وجود آورده است گفت: اولین دغدغه ما در مورد مجتمع تجاری کوروش پارک خودروها در اطراف منازل مسکونی مردمی است که در آن منطقه سکونت دارند.وی همچنین با اشاره به ترافیک ناشی از ازدحام خودروها برای دسترسی به پارکینگ این مجموعه در بزرگراه های ستاری و حکیم گفت: ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش پاسخگوی میزان تقاضای مردم نیست و این موضوع سبب می شود در ساعات اوج تقاضا ، پس زدگی خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ مجتمع را دارند به داخل بزرگراه ستاری کشیده شده و موجب ایجاد ترافیک در بزرگراه های ستاری و حکیم شود.حسینی ادامه داد: در بلند مدت باید ظرفیت پارکینگ مجتمع تجاری کوروش افزایش یابد؛ اما در کوتاه مدت بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع می تواند موجب کاهش پس زدگی خودروها در بزرگراه ستاری و در نتیجه کاهش ترافیک بزرگراه های ستاری و حکیم در محدوده مجتمع تجاری کوروش در ساعات اوج تقاضا شود.وی افزود: همچنین با مسئولان کوروش توافق شده است محدودیت هایی برای ساعات آغاز و پایان کار مجموعه اعمال شود تا بتوانیم پیک ترافیکی را کاهش دهیم.معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران اظهار کرد: برای حل مشکل پارک خودروها در اطراف منازل مردم نیز با استقرار کیوسک های نگهبانی در کوچه های اطراف کوروش محدودیت ایجاد کرده ایم تا امکان دسترسی به آن ها فقط برای ساکنین محلی امکان پذیر باشد.طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروشاسدی شهردار منطقه 5 تهران نیز در تشریح طرح بهبود مسیر ورودی دسترسی به مجتمع تجاری کوروش گفت: در حال حاضر طول انباره خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را در ضلع شمالی مجتمع دارند ۲۰۰ متر و در حدفاصل خیابان پیامبر در جنوب مجتمع کوروش تا خیابان ذوالفقاری در شمال مجتمع است. کم بودن طول این انباره موجب می شود خودروهایی که قصد ورود به پارکینگ را دارند در ساعات اوج تقاضا ۲ یا ۳ لاین از بزرگراه ستاری را اشغال کنند که در نتیجه موجب ایجاد ترافیک در اتوبان ستاری می شود و با توجه به فاصله کم مجتمع تجاری کوروش از بزرگراه حکیم این ترافیک به بزرگراه حکیم نیز منتقل می شود.وی ادامه داد: با استفاده از حاشیه بلااستفاده ستاری حدفاصل خیابان ذوالفقاری تا خیابان خجسته پور می توانیم طول انباره خودروهایی را که می خواهند وارد پارکینگ کوروش شوند به حدود ۱۰۰۰ متر افزایش دهیم. بر اساس این طرح در ساعات اوج تقاضا ، خودروها برای دسترسی به پارکینگ کوروش باید ابتدا حدفاصل خیابان پیامبر تا خیابان خجسته پور را در لاین کندروی بزرگراه ستاری طی کنند و سپس حدفاصل خیابان خجسته پور تا خیابان ذوالفقاری را که ورودی پارکینگ مجتمع کوروش در آن قرار دارد برگردند تا به داخل پارکینگ وارد شوند.شهردار منطقه 5 شهرداری تهران افزود: البته در ساعاتی که میزان تقاضا عادیست خودرو ها می توانند بدون طی کردن مسیر حدفاصل خیابان های ذوالفقاری و خجسته پور مستقیما وارد پارکینگ شوند.وی با بیان اینکه بررسی ها نشان می دهد ۷۰ درصد استفاده کنندگان از این مجموعه از خارج از محدوده منطقه به کوروش مراجعه می کنند گفت: پیش بینی می شود در آینده با راه اندازی خط ۶ متروی تهران و ایستگاهی که در این محدوده در نظر گرفته شده است رفتار ترافیکی متفاوت تری را در اطراف کوروش شاهد باشیم.ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساختمهندس محسن سرخو رئیس کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران با تاکید بر ضرورت تهیه پیوست ترافیک برای مجتمع های تجاری و مسکونی بزرگ پیش از ساخت آن ها گفت: ضرورت دارد مجتمع های تجاری همانند کوروش در مناطق دیگر شهر تهران نیز ساخته شوند تا نیازی نباشد مردم از دیگر مناطق شهر تهران به این مجموعه مراجعه کنند.سرخو افزود: با توجه به اینکه ظرفیت فعلی پارکینگ کوروش جوابگوی میزان تقاضا نیست و مردم ساعت ها در صف انتظار می ایستند تا تعدادی خودرو از پارکینگ خارج شوند و آنها بتوانند وارد شوند ، ساخت پارکینگ جدید تنها راه حل رفع این مشکل است.نهایتا با تصمیم کمیته حمل و نقل و ترافیک شورای اسلامی شهر تهران مصوب شد طرح افزایش طول انباره خودروه ...

ادامه مطلب  

اینترنت پدرِ سانسورچی ها را درآورده/مدیران احمدی نژاد فکر می کردند فروغ زنی لوده است/فرهنگ ایران را در موزه های فرانسه شناختم  

درخواست حذف این مطلب
پری صابری می گوید: هیچ وقت با سانسور مواجه نشدم. بعضی می گفتند نمی شود کوروش را اجرا کرد؛ اما من گفتم کار را ارائه می کنم، فوقش می گویند نه؛ قرار نیست من را بکشند که. نمی دانم ما از چه کسی ترس داریم؟ به گزارش خبرنگار ایلنا، «شمس پرنده» روایتی از دیدار شمس و مولانا از دیدگاه پری صابری است که اولین بار سال 1379 در تهران اجرا شد؛ نمایشی که پری صابری از علاقه خود به آن می گوید که به اعتقاد او، همین علاقه سبب شده تاکنون چندین بار این نمایش را اجرا کند. صابری می گوید علاقه به «شمس پرنده» با علاقه اش به عرفان گره خورده. او شمس را بنیان گذار عرفان در ایران می خواند. به بهانه اجرای نمایش «شمس پرنده» در ایوان عطار، با پری صابری نمایشنامه نویس و کارگردان اثر و ابراهیم اثباتی آهنگساز آن به گفتگو نشستیم. متن گفتگو را در ادامه می توانید بخوانید:شمس بنیان گذار عرفان در ایران است؛ کسی بالاتر از او درباره عرفان حرف نزده استخانم صابری شما قبلا هم نمایش «شمس پرنده» را اجرا کرده بودید. این اثر چه اهمیتی برایتان داشت و چرا دیدار شمس و مولانا را برای اجرای چند باره انتخاب کردید؟ پری صابری:بعضی از کارها هستند که تاریخ مشخصی ندارند و همیشه می توانند روی صحنه بروند؛ مثل «رومئو و ژولیت» که سال ها پیش ساخته شده و هنوز به صورت مرتب در همه کشورهای جهان اجرا می شود. چون زمان بر آنها حاکم نیست. اگر بخواهم شمس را در یک جمله تعریف کنم می گویم او استاد معرفت است؛ یعنی طوری درباره عرفان حرف زده که کسی بالاتر از او نگفته. بنابراین می تواند همیشه اجرا شود و آنقدر پرمعناست که با یک جلسه تمام مطالبش را نمی توانید بگیرید؛ چون کسی بالاتر از او درباره عرفان حرف نزده است. شمس بنیان گذار عرفان در ایران است؛ همه حرف هایی که باید زده شود را او زده؛ عرفان مقوله مشکلی است و ما قصه معمولی نمی گوییم. خود من هربار چیز تازه ای در آن کشف می کنم چون معانی اش خیلی عمیق است. فکر می کنم جا دارد که شناخته شود و به صورت مرتب روی صحنه بیاید. شمس پرنده را لابلای کارها می گذاریم اما نمی توانیم یک سال فقط درباره شمس صحبت کنیم. هرچند «شمس پرنده» برای من تمام شدنی نیست.به نظر می رسد علاقه شخصی شما به این پروژه بیشتر است؛ آیا این علاقه ربطی به عرفان دارد؟ عرفانی که خیلی ها با مولانا و شمس می شناسند. صابری:بله حتما ارتباط به عرفان دارد. این کار مغز عرفان است و تمام شدنی هم نیست. من هربار که تماشایش می کنم چیزی در آن کشف می کنم. معانی عمیق و گسترده ای دارد که با یک دفعه خواندن یا نگاه کردن همه اش را دریافت نمی کنید. گفتن عرفان ساده است اما پیدا کردن و درک معانی اش آسان نیست. لازم است که آدم چندین بار بخواند و ببیند تا مقداری اش را بفهمد.عرفان برای من یک مقوله جدی است؛ عرفان بازی نیست، یک نوع معرفت استدرباره مواجه خودتان با عرفان می خواهم بدانم؛ عرفانی که خروجی اش را در «شمس پرنده» می بینیم. داستان شمس و مولانا چقدر شما را تحت تاثیر قرار داده یا تمایل پیدا کردید در ادبیات دنبال چنین آثاری بگردید؟صابری:من سراغ آثار سطحی نمی روم؛ در ذوق و مرام من اصلا نبوده است. عرفان برای من یک مقوله جدی است؛ فقط کلمه نیست. عمق و پیدا کردن ریشه های عمیقش کار می برد. بایستی تلاش و کنکاش کنید که مطلب را بگیرید. برای خود من مهم است چون عرفان، فقط «عرفان بازی» نیست؛ یک نوع معرفت است و دست پیدا کردن به این معرفت زمان و حوصله می خواهد و باید مطالبی بخوانید که شما را راهنمایی کند و هرکسی نمی تواند این کار را بکند؛ من از نوشته ها و کتاب های کسانی که این کار را کرده اند و از خود شمس و مولانا خیلی بهره گرفتم؛ مهم ترین راهنمای من خود شمس و مولانا هستند که می توانند درباره آثارشان حرف بزنند و شما را هدایت کنند. ولی حوصله می خواهد. من شمس پرنده را با وسواس خاصی نوشتم به طوری که حتی یک کلمه در آن بی دلیل استفاده نشود.بخشی جدی از این اثر نمایشی، حضور کیمیا خاتون (دختر مولانا) است؛ که در شکل کار شما قرار است به فهم بیشتر رابطه شمس و مولانا کمک کند؛ اما حضور این شخصیت که به همسری شمس درمی آید و از سوی شمس مورد آزار قرار می گیرد حس دیگری هم به مخاطب می دهد؛ به ویژه اینکه شمس وقتی کیمیا خاتون را می زند تاکید می کند که این چهره زشت من است. نگران نبودید که نشان دادن ضعف و جنبه سیاه شمس بخش مثبتش را نزد مخاطب زیر سوال ببرد؟صابری:برای اینکه هر آدمی هم زشت است و هم زیبا و آدم کاملا زیبا یا زشتی وجود ندارد؛ در جمله آخر نمایش بیان می شود که نفس و شیطان هر دو یک تن بوده اند. اینها در هر آدمی وجود دارد و یک جایی ناگهان قسمت زشتش بیرون می زند و آن را هم بالاخره باید ببینیم. شمس خودش می گوید که کیمیا زشتی من را ندیده بود و من زشتی را نشان دادم که تمام وجود من را ببیند؛ وجودی که سرتاسر پاکی باشد خیلی ملال آور می شود. اما آدم اینگونه نیست و لایه های مختلفی دارد و این را به عینه در این کار می بینیم که شمس هم زشت و هم زیباست اما تلاش می کند به سمت زیبایی حرکت کند.اگر نمایشنامه ای به من بدهند که فقط زن ها در آن کار کنند یا فقط مردها حضور داشته باشند قبول نمی کنم. من دلم می خواهد این رودرویی مرد و زن را در کار ببینم. چون ما هم زن ایم و هم صاحب اندیشه ایم و در کنار آن در یک جامعه مردسالار هم زندگی می کنیم.حضور کیمیا خاتون در داستان کاملا مردانه دیدار شمس و مولانا می تواند نقدی به این عصیان مردانه شمس داشته باشد که چهره زشت خود را در قبال برخورد با یک زن که دختر مولانا هم هست نشان می دهد؟ چقدر وجه فمینستی ماجرا و ظلمی که به یک زن می شود در این داستان برای شما حایز اهمیت بوده است؟صابری: زن در یک جامعه مردسالار همیشه زن است؛ درباره حضور کیمیاخاتون در «شمس پرنده» باید بگویم هر وقت دنبال یک شخصیت خیلی برجسته ایرانی بگردید پشتش یک زن حضور دارد. همیشه یک زن هست که آنجا نقش اساسی را بازی می کند؛ در «شمس پرنده» هم «کیمیا» نقش اساسی را بازی می کند. یعنی زن و مرد همدیگر را کامل می کنند؛ نمی شود فقط زن باشد یا مرد. اگر نمایشنامه ای به من بدهند که فقط زن ها در آن کار کنند یا فقط مردها حضور داشته باشند قبول نمی کنم. من دلم می خواهد این رودرویی مرد و زن را در کار ببینم. چون ما هم زن ایم و هم صاحب اندیشه ایم و در کنار آن در یک جامعه مردسالار هم زندگی می کنیم. اینجا جامعه ای مردسالار است و من این را از یاد نمی برم.اسم نمی برم اما خیلی از دوستان نزدیک من وقتی داشتم این کار را روی صحنه می بردم به طعنه به من گفتند زیربار این کار نمی توانیم برویم. گفتم حالا بیاییم تماشا کنیم! من این کار را می خواهم اجرا کنم چون اعتقاد دارم، حس می کنم و می آورمش. وقتی هم که روی صحنه آوردیم همه از آن تمجید کردند. یعنی ما همیشه در جامعه ای زندگی می کنیم که مردها یک پله خودشان را بالاتر از ما می بینند اما اینطور نیست؛ زن و مرد برای هم ساخته شده اند. اگر زن نباشد دنیا پیش نمی رود و مرد هم همین طور. یعنی این خلقت آسمانی است که این را خواسته. من جایی را نمی شناسم که فقط مردها یا فقط زن ها باشند. این ها هردو باهم دارند حرکت می کنند و تداوم نسل از همینجا شروع می شود. یک مرد تنها که نمی تواند زاینده باشد یا زنی بدون وجود مرد نمی تواند زایش کند و این طبیعی است. اما خب به هرحال جامعه مردسالار است و این را قبول دارم.در جامعه ای زندگی می کنیم که مردها یک پله خودشان را بالاتر از ما می بینند اما اینطور نیست؛ زن و مرد برای هم ساخته شده انددر اغلب خانواده های ایرانی مردها خودشان را سالار می دانند و تا حدودی هم هستند و این را انکار نمی کنم. خیلی از بچه هایی که الان با من کار می کنند شاید 20 سال پیش جرات نمی کردند وارد کار تئاتر شده و بازیگر شوند اما امروز از خانواده های روحانی و مذهبی با اشتیاق می آیند تا بازی کنند و مطرح شوند. این نشان دهنده پیشرفت جامعه است؛ جامعه خودش را می کشاند به سمت و سوی تعالی. نمی توانیم بگوییم الان جامعه ما با 1400 سال پیش یکی است؛ واقعا یکسان نیست. این است که ما هم جامعه را می بینیم. به هرحال به نظر من از زمانی که افراد مذهبی پایه های قدرت را به دست گرفتند زنان هم با آنها آمدند و الان صاحب اختیارند و دیگر نمی توانید آنها را از فعالیت های اجتماعی کشور برکنار کنید. این به خاطر قدرت زمینه است. اگر من سی سال پیش می خواستم دختری را از یک خانواده مذهبی بیاورم در نمایشم بازی کند نمی آمد، نمی توانست بیاید. اما الان به این صورت نیست. شرایط راحت است. کار می کنند، قدرت پیدا می کنند و مدیر و مسئول می شوند. این نشان دهنده پیشرفت جامعه است.شما برای آثار نمایشی تان اغلب سراغ متن های کهن و آدم های قصه های کهن می روید؛ آدم های قصه کهن به خودی خود جذابند؛ اما وقتی سراغ آنها می روید چقدر دنبال امروزِ جامعه هم می گردید؟ صابری: این شخصیت ها امروزی اند نه دیروزی. شخصیتی مثل مولانا زمان ندارد؛ جهانگیر است؛ فکر می کنم اگر امروز اثری از مولانا در امریکا روی صحنه برود همینقدر موفق است و شاید هم موفق تر از 20 سال پیش است و این نشان می دهد جامعه حرکت می کند و این چهره های فرهنگی شناخته می شوند و ارتباطی بین جوامع شکل می گیرد. دیگر نمی توان ایران را کاملا بسته دید و فکر کرد هیچ ارتباطی با جهان امروزی ندارد. این ارتباطات در این قرن ناگزیر است و همه گروه ها را بهم وصل می کند. اگر حرفی زده شود که خریدار داشته باشد همه جا می رود. وقتی ما شمس را در ایتالیا اجرا کردیم تماشاگران نیم ساعت برایمان دست می زدند. استقبالی را که در ایتالیا از شمس پرنده شد یادم نمی رود. معمولا در کشورهای اروپایی و امریکایی کسی راحت از صندلی اش بلند نمی شود که شما را تشویق کند؛ اگر کسی را می خواهید از صندلی اش برای دست زدن بلند کنید، باید خیلی تحت تاثیرش قرار بدهید. شمس پرنده هرکجا که رفته این اتفاق برایش افتاده و مورد تشویق و تحسین جوامعی مانند ایتالیا و فرانسه قرار گرفته است.وقتی به فرانسه رفتم بچه سال بودم و فارسی را خوب بلد نبودم اما آنجا زبان مادری ام را یاد گرفتم و دیدم چیزی که برای ما پیش پا افتاده بود برای آنها چقدر اهمیت دارد. من از اهمیت آنها پی بردم که ما کارهایی داریم که بسیار قدرتمند است و می تواند موجب سربلندی ما باشد. من خیلی به موزه می رفتم و اگر در جایی ساخته شدم، آنجا موزه های فرانسه بوده است.فکر می کنم ما در شناخت و شناساندن فرهنگ عرفانی ایران، تلاش لازم را نمی کنیم. من این تلاش را در فرانسه از استادم دریافتم و فارسی را از او یاد گرفتم. چون وقتی به فرانسه رفتم بچه سال بودم و فارسی را خوب بلد نبودم اما آنجا زبان مادری ام را یاد گرفتم. و دیدم چیزی که برای ما پیش پا افتاده بود برای آنها چقدر اهمیت دارد. من از اهمیت آنها پی بردم که ما کارهایی داریم که بسیار قدرتمند است و می تواند موجب سربلندی ما باشد. من خیلی به موزه می رفتم و اگر در جایی ساخته شدم، آنجا موزه های فرانسه بوده است. می رفتم قسمت ایران را می دیدم که همیشه صفی طولانی وجود دارد؛ چون هنر ایران در قبل و بعد از اسلام همیشه مورد توجه بوده. همه اینها خیلی در شناخت من از فرهنگ ایران موثر بود. معمولا آدم به مسائل مربوط به کشور خودش بی اعتناست و به قدرتش پی نمی برد. روزی که مادر یا پدر از دست می رود تازه پی می برید چه چیزی را از دست داده اید. من وقتی پدر و مادرم درگذشتند تازه فهمیدم چقدر بی کس شدم. هنوز هم وقتی شب ها به مادرم فکر می کنم اشک هایم سرازیر می شود؛ او در شناخت من با تعزیه بسیار موثر بود؛ تمام تعزیه ها را برای من تعریف می کرد و می دیدم چقدر جاذبه جادویی دارد. مادر من اهل قزوین بود و خیلی هم دوست داشت به دیدن تعزیه برود و به من هم منتقل می کرد. تعزیه ای که با مردم ارتباط بسیار قوی برقرار می کرد به طوری که وقتی شمر می آمد تا امام حسین (ع) را به شهادت برساند، مردم دنبالش می کردند و من در کودکی می دیدم که شمرخوان ها بعد از اتمام تعزیه می آمدند رو به مردم می گفتند من آدم خوبی هستم و معذرت خواهی می کردند.از نقطه نظر قدرت نمایشی، تعزیه پدر تراژدی ایران است؛ همانطور که «رو حوضی» پدر نمایش های کمدی ایران است. اما ما با بی اعتنایی به آنها نگاه می کنیم درحالی که خیلی مهم اند. اما چون در خدمت تبلیغات از آنها استفاده می شود مردم از آنها طرفداری نمی کنند.از نقاط قوت تعزیه همین همذات پنداری بالای مردم با آن است...صابری: به شرطی که تعزیه دست نخورده باشد. اگر تعزیه را به عنوان تبلیغات اجرا کنیم دیگر اثر نمی گذارد. تعزیه ای که از دل مردم برمی آید اثرگذار است. یادم است وقتی آقای پیتر بروک به ایران می آمد مدام به دهات ها می رفت برای پیدا کردن تعزیه های دست نخورده. وقتی در فرانسه کارهایش را دیدم متوجه شدم چقدر از تعزیه تاثیر گرفته است. ما خودمان بی توجه بودیم و می گفتیم تعزیه قدیمی است و چیزی ندارد. اما از نقطه نظر قدرت نمایشی، تعزیه پدر تراژدی ایران است؛ همانطور که «رو حوضی» پدر نمایش های کمدی ایران است. اما ما با بی اعتنایی به آنها نگاه می کنیم درحالی که خیلی مهم اند. اما چون در خدمت تبلیغات از آنها استفاده می شود مردم از آنها طرفداری نمی کنند.نمایش «شمس پرنده» بسیار مبتنی بر موسیقی و آواست؛ آقای اثباتی؛ درباره مراحل تصنیف ها و آواهایی که در نمایش می شنیدیم که در دل کار تنیده بودند؛ بگویید. متن آماده شده بود و بعد موسیقی به آن اضافه شد یا در کنار هم پیش می رفتند؟ مشخص بود که قرار است کجا آواز به عنوان مونولوگ و دیالوگ به کار برود؟ چقدر اینها درهم تنیده شد و حین تمرین ها به دست آمد؟ابراهیم اثباتی: از سال 1379 که شمس پرنده ساخته شد حدود 22 سال گذشته است. متد کار خانم صابری اینطور است که در نمایشنامه علاوه بر اینکه توضیح صحنه می نویسد هرازگاهی آکسسوار هم برای صحنه تعریف می کند و درباره موسیقی هم یادداشت هایی دارد که مثلا این لحظه اوج موسیقی است. در واقع خط سیرهایی را توصیف می کند. من کار حرفه ایم را با خانم صابری شروع کردم و اصلا زیر دست ایشان تربیت شدم تا موسیقی را به عنوان کاراکتر ببینم. اینکه موسیقی را به عنوان کاراکتر ببینید با اینکه آن را برای فضا تعریف کنید در عمل نتیجه متفاوتی حاصل می شود. وقتی موسیقی را یک کاراکتر ببینید، دراماتیک می شود و خودش درام کار را پیش می برد. تمام فراز و نشیب هایی که یک کار از نظر احساسی دارد را موسیقی باید متحمل شده و پاسخگو باشد.متد کار خانم صابری اینطور است که در نمایشنامه علاوه بر اینکه توضیح صحنه می نویسد هر از گاهی آکسسوار هم برای صحنه تعریف می کند و درباره موسیقی هم یادداشت هایی دارد.همان موقع که تمرین «شمس پرنده» را شروع کردیم درست است که برای موسیقی از قبل تفکری داشتم اما قوامش در کار پیدا شد. چنین کاری سخت هم هست و هرکسی به این تیپ کار کردن تن نمی دهد؛ چون باید چندین اتود آماده داشته باشی. مثل این می ماند که برای پیکره ای قالب تن داشته باشی تا آن فیگوری که کارگردان می خواهد را به او برسانی. در واقع وقتی متن را می بینم و می خوانم تمام فضاهایی که خانم صابری خواسته را طراحی می کنم اما نه یک فضا؛ چندین فضا. بارها شده در حین کار، قطعه ای را کار کرده ام و خودم و دیگران هم خیلی دوستش داشته اند اما خانم صابری گفته نه! و وقتی دوباره رویش کنکاش و کار کرده ایم دیده ایم چقدر بهتر شد. موسیقی «شمس پرنده» هم مثل سایر همکاری هایی که با خانم صابری داشتم همین طور پیش رفت. موسیقی را طراحی می کردم اما در کار که جلو می رفت قوام بهتری پیدا می کرد. مثلا همین جمله پایانی نمایش یعنی «نفس و شیطان هر دو یک تن بوده اند» در خود متن نوشته شده که یکبار مولانا آن را می گوید و بار دیگر باید خواننده آن را بخواند تا اثرش چند برابر شود. برای اینکه به جان بنشیند.دستگاه های مختلفی در موسیقی «شمس پرنده» استفاده شده؛ این دستگاه ها چطور برای صحنه های مختلف میزان شد؟اثباتی:ساختار موسیقیایی شمس پرنده به گونه ای است که به جرات می توانم بگویم از گام ها و دستگاه های ایرانی تنها یکی دو مورد بوده که در اثر حضور نداشته است. استفاده از دستگاه های مختلف به دلیل پیش بردن درام و قصه و بار احساسی بود؛ چون در دستگاه های موسیقی ایرانی هم این اتفاق می افتد؛ یک جا حزن و جای دیگر شادی داریم، یک جا غلیان احساس را داریم و... تمام دستگاه های موسی ...

ادامه مطلب  

آیت الله احمد جنتی نودویک ساله شد  

درخواست حذف این مطلب
وزنامه شرق در گزارشی درباره آیت الله جنتی به مناسبت سالگرد تولدش نوشت آیت الله احمد جنتی در میان سیاست مداران جمهوری اسلامی چهره ای مشهور است. سایت خبری ملکانه :شاید بتوان شهرت آیت الله احمد جنتی در عالم رسانه را به دو دلیل دانست اول به واسطه طول عمر و استمرار حضورش در مناصبی که به او سپرده شده و دلیل دیگر هم مواضع تندوتیز و بدون تعارف اوست به ویژه در ایامی که در بزنگاه های سیاسی به عنوان خطیب نماز جمعه تهران سخن می گوید سخنانش همواره محل بحث قرار می گیرد. خودش می گوید: «زمانی که قرار است خطیب نماز جمعه شوم از اول هفته مشغول تنظیم س ...

ادامه مطلب