نمایشگاه هوایی پاریس 2017 برگزار شد (گالری تصاویر)  

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه هوایی پاریس 2017 (paris air show 2017) هفته جاری و در فرودگاه لو بورژه برگزار شد. در این نمایشگاه استارتاپ ها و همچنین بزرگترین شرکت ها در صنعت هوافضا حضور داشته و تلاش می کنند تا آخرین دستاوردهای خود را به رخ دیگر رقبا بکشند.اگرچه پنجاه و دومین نمایشگاه هوایی پاریس از ابتدای هفته جاری آغاز شده بود، اما امکان بازدید توسط عموم مردم از روز جمعه فراهم شد. در آن سوی جمع های دوستانه ای که برای بستن قراردادهای سنگین تشکیل شده، با نگاه به آسمان صحنه های شاهکاری دیده می شود. اجرای حرکات آکروباتیک و نمایشی توسط هواپیماها بخشی جدانشدنی از نمایشگاه هوایی پاریس است.نمایشگاه هوایی پاریس سال 2017 ، صحنه رقابت ایرباس و بویینگهمانند همیشه رقابت اصلی در لو بورژه میان بویینگ و ایرباس است که در تلاشند خطوط هوایی بیشتری را به خرید هواپیماهای مسافربری خود مجاب کنند. بویینگ 737 مکس ...

ادامه مطلب  

همسر و دختر بنی صدر از ابتدای انقلاب بی حجاب بودند/ به آقای خامنه ای گفتم باید پول تصادف را خودتان بپردازید/ اولین سوال رهبر انقلاب از محافظان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه فضای مجازیخبرگزاری میزان، سید علی خامنه ای در ششم تیر سال ۱۳۶۰ توسط گروهک فرقان ترور شد و تقدیر خداوند بر آن تعلق گرفت که با وجود تمام صدمات وارده، آیت الله خامنه ای سلامتی خود را به دست بیاورند، اما در حادثه ترور، شخصی که بیش از دیگران در رساندن ایشان به بیمارستان نقش داشته است، حسین جباری است.حسین جباری می گوید سال ۱۳۶۰ با گزینش جواد منصوری وارد سپاه شده است و بعد از شروع ترورهای منافقین، با ایجاد بخش نیروهای حفاظت شخصیت، وارد حوزه حفاظت از مسؤولان می شود و هاشمی رفسنجانی اولین فردی است که جباری از وی سخن می گیود، بعد از هاشمی وارد تیم محاظان بنی صدر شده و اطلاعات جالبی از سبک زندگی خانواده و شخص بنی صدر در اوایل انقلاب ارائه می کند.جباری با خارج شدن از تیم محافظان رئیس جمهور وقت، وارد تیم حفاظت آیت الله خامنه ای می شود و خاطرات خواندنی از آن دوران را بازگو می کند؛ خاطراتی از اطعام تیم محافظت توسط خانواده آقای خامنه ای و رقابت بر سر حضور در منزل ایشان برای حفاظت تا تصادف تیم محافظ آقای خامنه ای و اجبار ایشان به پرداخت ۱۰۰ هزار تومان بابت جریمه به راننده تریلی...جباری خاطرات زیادی دارد که بعضی از آن‎ ها را با شور و شوق تعریف می کند و که مشروح آن در ادامه می آید.******* سؤال: می خواهیم به سال ۶۰ بگردیم و بفرمائید چطور شد در تیم حفاظت رهبری انتخاب شدید؟** من تقریباً یک هفته بعد از انقلاب رسماً به عضویت سپاه درآمدم. در حقیقت فروردین سال ۵۸ من دوره سپاه را گذراندم. در آن زمان آقای رفیق دوست و آقای منصوری که در وزارت خارجه هستند، جزو بنیان گذاران این قضیه بودند. گزینش من را آقای جواد منصوری انجام داد. در ادامه مسائل مربوط به کردستان پیش آمد که توفیق خدمت چندماهه در آن منطقه را داشتم.بعدازآن قضایای ترور شخصیت ها از جمله شهید مطهری پیش آمد. یادم هست همین مطلب برای آقای هاشمی پیش آمد. این مسائل می طلبید بحث نیروهای حفاظت برای این مهم در نظر بگیرند. در آن سال ها من توسط دوستان دست اندر کار انتخاب شدم. توفیق حاصل شد بعد از ترور آقای هاشمی چند ماهی خدمت ایشان بودم؛ یعنی اولین شخصیتی که حفاظت ایشان را شروع کردم، آقای هاشمی بود که بعد از ترور به تیم ایشان ملحق شدم.سؤال: چه خاطره ای از مدت حضور در تیم حفاظت آقای هاشمی دارید؟** نکته چشمگیر ارتباط صمیمی خود آقای هاشمی با بچه ها بود که حتی امروز هم نکته مهمی بشمار می رود.سؤال: آقای هاشمی با رهبر انقلاب چه ارتباطی داشت؟** در آن زمان هر دو عضو شورای مرکزی حزب عضویت بودند. ارتباط این دو به قبل از انقلاب بازمی گشت. طبق چیزی که از خود حضرت آقا شنیدم، هر دو در یک ساختمان با هم مستأجر بودند و هر کدام یک طبقه را در اختیار داشتند. چون خانواده هاشمی از طرف پدر و خانم جزو متمولین رفسنجان بودند. آن ها پسته کار بودند و ما هم از پسته ها استفاده می کردیم (خنده).سؤال: بحث ارادت وی به حضرت آقا چگونه بود؟** آن موقع هنوز این مسائل مطرح نبود که بخواهد در روابط تعریف کند. ارتباطی که در ظاهر ما می دیدم، ارتباط دوستانه و صمیمی بود.حضرت آقا می فرمایند: قبل از انقلاب که ما با هم بودیم، من افتادم زندان و ایشان هم زندان بودند. بعد از مدتی آزاد شدیم. آمدم و دیدم خانواده من در منزل تن ها هستند. پرسیدم خانواده آقای هاشمی کجاست. گفتند: برادران وی خانواده او را بردند؛ یعنی خانه ای خریداری کرده و از آن محل نقل مکان کرده بودند. خانواده آقا تن ها مانده بودند که بعداً جابجا شده بودند. منتهی ارتباط دو نفر دوستانه بود که در برخورد ها ما در ظاهر می دیدیم و از پشت پرده خبر نداشتیم.رهبری هم به این مطلب اذعان داشت که ارتباط ما با آقای هاشمی خوب بود بخصوص بعد از وقایع ریاست جمهوری مطرح شد " هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود". حضرت آقا در این قضایا از روز اول در بحث انتخاب خبرگان یک مطلب را به عنوان اصول کاری مدنظر قراردادند. بدین معنی که باکسی رودربایستی نداشته باشند. رفاقت در مسیر انقلاب و در مسیر خط امام. در مجلس خبرگان قبل از این که رأی گیر شود، آقا خواستند تا اول حرف خود را بزنند و عنوان کردند شاید بعد از شنیدن حرف های به این نتیجه برسید که به من رأی ندهید. پشت تریبون رفتند و عنوان کردند اگر الآن به من رأی بدهید می دانید به کسی رأی دادید که نسبت به مسائل انقلاب و خط امام حساسیت خاصی دارم و خطاب به آقایان آذری قمی و خلخالی گفت: اگر فردا از مسیر امام و انقلاب انحراف پیدا بشود، من جلوی فرد خاطی می ایستم. بدانید امروز به چه کسی رأی می دهید. آقای هاشمی هم در این گردونه برای آقا قرار داشته است. درست است از قبل انقلاب با هم رفیق بودند، اما رفاقت تا جایی که به اصل انقلاب و خط امام ضربه ای وارد نشود.سؤال: چه اتفاقی افتاد که از تیم حفاظت آقای هاشمی منتقل شدید؟** خواهرزاده آقای هاشمی در تیم حفاظت خودش حضور داشت که خیلی اظهار فضل می کرد.سؤال: خواهرزاده آقای هاشمی عضو سپاه بود؟** نه. وی جزو نیروهای سپاه نبود. به عنوان این که خواهرزاده بود به او اسلحه داده بودند.سؤال: چه کسی به او اسلحه داده بود؟** سپاه اسلحه در اختیارش قرار داده بود و از طریق آقای هاشمی مجوز هم دریافت کرده بود و همراه بود.سؤال: مسئول تیم حفاظت چه کسی بود؟** آن زمان مسئولیت که فرد خاصی باشد، نبود. او برای ما تعیین تکلیف می کرد و اخلاق ما طوری بود که زیر بار حرف زور نمی رفتیم. ما هم به این نتیجه رسیدیم که نمی توانیم با وی در یک تیم مشغول خدمت باشیم. پس مجبور به ترک تیم شدم. خروج من از تیم تقریباً هم زمان با انتخاب بنی صدر شد. در آن زمان تیم حفاظت جدید تشکیل شده بود به من گفته شد به آن تیم ملحق شوم. من مدت یک ماه در آن تیم خدمت کردم. چیز متفاوتی که امروز بعد از قضایای حدود ۳۵ سال از آن می گذرد، هنوز قضایا ناب است.کسی که به عنوان رئیس جمهور، کشور جمهوری اسلامی ایران است خانواده بی حجاب داشت. بی حجابی خانواده بنی صدر در سال ۵۹ و ۶۰ در اوج انقلاب عجیب بود چرا که آن روز ها این حرف ها مطرح نبود. متاسفانه خانواده بنی صدر به طور مثال از لباسی استفاده می کردند که زیر لباس مشخص بود!سؤال: شما در بین خانواده رفت و آمد داشتید؟** بله. من در تیم حفاظت اصلی بودم. این رفت و آمد ها برای ما خیلی سنگین بود. چندین بار به سلامتیان که مسئول دفتر بنی صدر بود اعتراض کردیم.سؤال: این بی حجابی شامل همسر و دختر بنی صدر می شد؟** همه خانواده. اصلاً خانوادگی.سؤال: چند بچه داشتند؟** من یک یا دو دختر او را حضور ذهن دارم. گمان نمی کنم پسری داشته باشد. معمولاً برخورد ها خیلی خشک بود. آنچه ما از آقای هاشمی دیدیم با برخورد بنی صدر فرق داشت. بنی صدر در حقیقت یک چیز جدایی از دیگران بود. یک شب در منزل مادر بنی صدر واقع در شریعتی بالاتر از دروازه شمیران مهمانی خانوادگی داشتند.در مهمانی خانوادگی همه که محرم نیستند، افراد مختلفی هستند که از درجه محارم فراتر رفته بود. من عازم محل پست خود در پشت بام بودم و در اتاق باز بود. نگاه هم افتاد و دیدم ظاهراً همه با هم محرم هستند! یک میز بیضی شکل بزرگ در خانه بود، دیدم زن و مرد بی حجاب دور این میز ایستاده اند. واقعاً به من شوک وارد شد که وی رئیس جمهوری کشور اسلامی است، این خانواده و این تشکیلات؟!فردا صبح که به دفتر ریاست جمهوری رفتیم به سلامتی رجوع کردم. پرسیدم آقای سلامتی این چه وضعی است؟ گفت: مگر چه شده؟ گفتم: این چه مهمانی است که رئیس جمهور کشور اسلامی برگزار می کند؟ گفت: آقا این مسائل به شما ربطی ندارد. این مسائل خصوص است. گفتم: نه. من باید بدانم از چه کسی حفاظت می کنم. من پاسبان نیستم. گفت: کار شما حفاظت است. چون برایم خیلی سنگین بود. سلامتی به دفتر خود رفت به آقای محسن رضایی زنگ زده بود که این آقایان در کار حفاظت اخلال ایجاد می کند. ما ۶ نفر بودیم که ۵ نفر ما را بعد از چند روز عوض کردند. ما به تیم حفاظتی حضرت آقا پیوستیم.سؤال: به یاد دارید اولین صحبت شما با حضرت آقا در چه موردی بود؟** اولین برخورد به معارفه من برمی گردد. ایشان خیلی گرم به ما خوش آمد گفتند. ما وارد تیمی شدیم که تیم حفاظت ۶ نفره خانواده دوم محسوب می شدند. یادم هست در زمان وقوع ترور ها حضرت آقا از قبل ۲ محافظ داشت، در زمان وقوع ترور ها یک جابجایی انجام شد. ۲ نفر قبلی منتقل و نفرات جدیدی را جایگزین آن ها کردند. این جایگزینی به تدریج صورت گرفت. آقای " خسروی وفا " اولین کسی بود که بعد از اون ۲ نفر وارد شده بود. نفر بعد آقای حاجی باشی بود که الآن هم هست. سپس آقای حیاتی اضافه شد که الآن هم هست. بعد هم من به تیم پیوستم.سؤال: آقای جوادیان چطور؟** آقای جوادیان بعداً به جمع محافظین اضافه شدند. در آن زمان آقای جوادیان پیش آقای گلزاده غفوریان بودند. در زمان اوج گرفتن بحث ترورها، چون با هم رفاقت داشتیم، از حفاظت خواستیم به جمع ما اضافه شود. آقای جواد پناهی و یک برادر شهید هم بود که همان اوئل رفت. به این ترتیب تیم حفاظت شکل گرفت. دیداری بعد از ۲۵ سالاز راست آقایان دکتر باقی، دکتر میلانی، دکتر منافی، محمود خسروی وفا، دکتر زرگر، جوادیان، حسین جباری، مجتبی حیاتی، دکتر مرندی، رضا حاجی باشی، پناهی، حجت الاسلام مطلبیسؤال: بحث غذا چه شد؟** در آن زمان برخورد آقای هاشمی خوب بود. خانه وی در " قلهک و یخچال " بود. ما باید از آن محل به پاستور می آمدیم. در آن زمان منطقه ۱۰ سپاه این جا بود. برای غذا ما می بایستی این مسیر را طی کنیم و پس از گرفتن غذا برمی گشتیم. بحث غذا و ارتباط عاطفی چیزی بود که روزی که وارد تیم آقا شدم، یکی از پوئن های ویژه بود که هیچ شخصیتی نداشت.در آن زمان که بحث ترور ها اتفاق می افتاد، سپاه گشتی به نام القارعه داشت که به صورت کمکی از شب تا ۷ صبح از شخصیت ها حفاظت می کردند تا تیم محافظ شب را بتوانند استراحت کنند. یکی از پارامترهای در نظر گرفته شده برای گشت القارعه که می خواستند تقسیم بشوند، رقابت بر سر حضور در منزل آقای خامنه ای بود. این گفته خود افراد گشت القارعه بود که غذای جمعی توسط خود حضرت آقا داده می شد. غذایی که توسط خانواده تهیه شده بود. حالا غذا چه بود؟ امشب املت است، نه برای ما بلکه خانواده و خود ایشان. در سینی های روحی یا مسی خودش درست می کرد و با نان تهیه شده در کنار بچه ها میل می کردند. یک شب سیب زمینی خالی داشتیم و همه از همان غذا می خوردند. در حقیقت دو خانواده شده بودیم که هزینه های زیادی داشت، اما به ما تاکید کرده بود در مورد مسائل خورد و خوراک هیچ چیزی از سپاه نگیرید. چون از من حفاظت می کنید پذیرایی از شما به عهده من است. این مطلب باعث شده بود، بچه هایی که از سپاه می خواستند بیایند دعوایی بود که شب ها حتماً خانه آقای خامنه ای بیایند. آقا مهمان و مراجعان زیادی داشت که به هنگام آمدن به تهران به اصطلاح هتل آنان خانه آقا بود و یک هفته ۱۰ روز آنجا می خوردند و می خوابیدند. حتی برای انجام کار ها از ماشین آقا برای تردد استفاده می کردند. آقا با نفرات همچون شهید مزاری یا مجاهدان افغان ارتباط داشت. شهید مزاری هر وقت به ایران می آمد جای خواب او در خانه آقا بود.یادم هست شهید حکیم یک شب برای جلسه به منزل آقا آمد. آقا شام را آورد که سوپ بود. ما هم می دانستیم طبق معمول این سوپ شام ما است و پشت بند آن غذای دیگری نیست. این بنده خدا سوپ را خورد و اطراف خورد را نگاه می کرد. از او پرسیدم چیزی شده، پرسید: شام را نمی آورند؟ گفتیم شام همان سوپ بود. با تعجب گفت: شام همان غذا بود! خودش متحیر ماند.با توجه به مراجعه مسئولین به منزل آقا اگر برنامه شام نیمرو بود، همان نیمرو تهیه می شد. خبری از تهیه غذای دیگری از خارج منزل نبود.یادم هست در آن زمان نفت کوپنی بود. ما دو خانواده با هم زندگی می کردیم و کوپن هم برای یک خانواده بود. از طرفی سهمیه ما برای خانواده های خودمان بود. یادم هست در آن اوائل خانه سرد بود به ناچار به سپاه مراجعه کرده و برای گذران زمستان کیسه خواب گرفتیم و در خانه آقا در کیسه خواب می خوابیدیم. تاکید کرده بودند به علت کمبود برق از منتقل برقی هم برای گرم شدن استفاده نکنید، چون هزینه برق هم بالا می رود.یادم هست یکی از دوستان بازاری شهید درخشان که با این خانواده ارتباط داشت ۲۰۰ لیتر نفت آورد. شبکه نفت جلوی در بود، آقا فرمود: بگوئید بیاد و آن را ببرد. گفتیم ما نفت نداریم. گفت: نه اصلاً. بگویید ببرد.نفت کوپنی برای آبگرمکن خانواده استفاده می شد. خود آقا برای حمام به سه راه امین حضور می رفت. آن جا یک حمام عمومی بود. ما می رفتیم و برای حمام نمره نوبت می گرفتیم و با بی سیم هماهنگ کرده و رسیدن نوبت را اعلام می کردیم. می خواهم بگویم ایشان در این حد رعایت می کرد، نه این که بخواهد ظاهری باشد. اگر بخواهد ظاهری باشد یک شب، دوشب، ۵ شب. ما در طول سال همه چیز از خوردن، خوابیدن و خرید کردن را به چشم خود می دیدم. چون مسئول خرید هم خود ما بودیم. در اوائل سال ۶۰ مشکلی پیش آمد و من یکی ـ. دو سالی جابجا شدم.سؤال: شما در تیم حفاظت بنی صدر بودید، بعد از به تیم حفاظت آقا منتقل شدید. آقا یکی از نمایندگان فعال در بحث عدم کفایت بنی صدر بود. شما با توجه به شناختی که از خانواده بنی صدر داشتید در این خصوص صحبتی با آقا داشتید؟** برخی جلسات مربوط به شورای انقلاب در خانه افراد برگزار می شد. شخصیت های عضو شورا ضمن صرف شام در خانه یکی از اعضا جلسات را هم برگزار می کردند. در راه خانه بنی صدر به عنوان یکی از اعضای تیم محافظت رهبری بودیم به آقا در خصوص وضعیت خانوادگی بنی صدر گفتم که در جواب با تعجب گفتند مگر چنین چیزی می شود. عرض کردم: بله. خانواده و دخترش بی حجاب هستند. امروز که حجاب شل و ول شده هنوز در سطح شهر باب نشده، ولی خانواده بنی صدر با دامن و جوراب نازک ظاهر می شدند. پیراهن حریر بود که زیر آن کاملاً معلوم بود.یادم هست قبل از انتخابات ریاست جمهوری، آقا سفری به سبزوار برای سخنرانی داشت. ما از مشهد با ماشین آمدیم تهران، روز مجلس کارهای مربوطه را انجام داد و عصری گفتند برویم سبزوار که من سخنرانی دارم. بعد از رسیدن به سبزوار سخنرانی انجام شد. زمان شب جمعه بود. شام را خورده بودیم. قرار بود بخوابیم و صبح بعد از نماز حرکت کنیم. نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آقا تاکید کرد همین الآن حرکت کنیم. ما عنوان کردیم که خسته هستیم. در آن زمان امام جمعه نایب نداشت و باید هر هفته در نماز جمعه حضور پیدا می کرد. ما باید راه می افتادیم تا برای نماز جمعه حضور داشته باشند. چون دو روز نخوابیده بودم و تمرکز لازم را نداشتم در راه جاده باریک بود و من تصادفی سنگینی در حد مرگبار داشتم. ماشین شورولت امریکایی مصادره ای متعلق به اشرف پهلوی بود. این ماشین را از تیم محافظت آقای هاشمی برای اسکورت قرض گرفته بودم. هاشمی خیلی هم تاکید کرد که حواسم باشد. متاسفانه با سرعت ۱۶۰ کیلومتر گذاشتم وسط تریلی که ماشین مچاله شد. من در خواب بودم و یک لحظه حس کردم بوق تریلی را می شنوم و چشمانم را که باز کردم دیدم تریلی توی صورتم است.سؤال: در زمان حادثه شما در ماشین تن ها بودید؟** آقا مصطفی پسر بزرگ آقا بود. من و دو محافظ دیگر سرنشین ماشین بودیم. همه مجروح شده بودیم. عنایت خدا شامل حال ما شده بود، چون در زمان تصادف ۵ نارنجک توی داشبورت بود. ماشین جمع شد و جلوی آن نصف شد. آقای خسروی وفا در داخل ماشینی بود که آقا سرنشین آن بودند. ماشین دیگر متوجه تصادف ما نشدند. به راه خود ادامه داده بودند. در شهر شاهرود متوقف می شوند و متوجه غیبت ما می شوند. آقای حیاتی از اتوبوس ها و کامیون ها می پرسد، ماشینی با این مشخصات را ندیدید که در راه خراب شده باشد؟ یکی می گوید: ماشینی با این مشخصات تصادف کرده و همه کشته شده اند. آقای حیاتی آرام به حاج محمود گفت: بچه ها تصادف کرده و همه مرده اند باید چکار کنیم؟ تو به بهانه این که ماشین خراب شده برای کمک بمان و من هم با آقا به تهران بر می گردانم. در همین حال آقا می پرسد چه شده که می گویند ماشین بچه ها خراب شده است. آقای حیاتی می گوید من برای کمک بمانم که آقا می گوید اشکالی ندارد.آقا به همراه آقای خسروی وفا و به احتمال زیاد آقای مرتضایی فر که اجرای مراسم داشتند در ماشین بودند و عازم تهران می شوند.حدود نیم ساعت از تصادف گذشته بود. فرمان ماشین به قفسه سینه من برخورد کرده و دست و صورت هم داغون شده بود. بعد این زمان به خودم آمدم و دیدم دیگر ماشینی وجود ندارد و کاملاً له شده است. تریلی هم تا چرخ های عقب در خاکی قرار گرفته بود. خلاصه بچه ها را یکی یکی جمع کردم و ماشین هایی که می آمدند، اقا مصطفی را به اتفاق یکی از بچه توی ماشین گذاشتم تا به شاهرود جهت مداوا ببرند. آن شب در ماشین اسلحه یوزی و ژ- ۳ داشتیم که شعله پوش ژ- ۳ تا ۲ میلی متری ران آقا مصطفی فرو رفته بود و چنانچه شدت تصادف بیشتر بود، قطع نخاع شده بود. آقا مصطفی، چون در ابتدا گرم بود توجهی به پای زخمی خود نداشت. نفر دیگر را با یک کامیون راهی کردم و خودم تنهایی ماندم. من مانده بودم و این اسلحه ها و نارنجک ها. بر اثر ضربه وارده به قفسه سینه، نفسم داشت بند می آمد و چشمانم هم باد کرده بود. در آن زمان ژاندارمری هم رسیده بود، دید ماشین زرهی است. از اسلحه ها فهمید که ماشین شخصیت ها است. به من گفت: باید اسلحه های خود را تحویل بدهید. من گفتم نمی دانم شما چه کسانی هستید. من شما را به علت جراحت نمی بینم. من را به بیمارستان برسانید، سپاه را خبر کنید تا من ببینم به چه کسی می خواهم اسلحه تحویل بدهم. گفت: نه باید تحویل بدهی. من هم ضامن یکی از نارنجک ها را درآوردم. دید ظاهراً با یک دیوانه سر و کار دارد، بی خیال بردن اسلحه ها شد. من اسلحه ها و نارنجک ها را داخل یک پتو گذاشته و روی آن ها خوابیدم. گفتم من را با این پتو بلند کرده داخل ماشین بگذارید تا به بیمارستان برسیم. حالا قصد داشتم ضامن نارنجک را به جای خود برگردانم که بر اثر خستگی دست حادثه ای ایجاد نشود. در بیمارستان آقای حیاتی هم آمد و من ۳ کلت و چند نارنجک را به وی تحویل دادم ... فردا سپاه ماشین داد و ما به تهران آمدیم.سؤال: رهبری انقلاب چه زمانی متوجه تصادف شما شدند؟** فردا وقتی آقا از نماز عصر بازگشتند ما وارد خانه شدیم.سؤال: آقا مصطفی را هم با خودتان آوردید؟** بله. ما به اتفاق آقای حیاتی ۵ نفر شدیم که با جیپ آهوی سپاه به تهران آمدیم. وارد که شدیم آقا از سر و وضع ما تعجب کرد. همه با عصا و بانداژ شده هستیم. خطاب به آقای حیات و حاج محمود که این چه وضعیتی است. گفتند این ها تصادف کرده بودند و ما به شما برای این که نگران نشوید چیزی نگفتیم. آقا گفتند مگر من بچه ام که بترسم. اگر به کمک نیاز داشتند چه کسی به آن ها رسیدگی می کرد؟ چرا به من نگفتید و مقداری اوقات تلخی کرد. من و آقا مصطفی زمانی که وارد شدیم، حضرت آقا با لباس داخل خانه در حال استراحت کردن بود و من تفاوتی در مورد برخورد و نگرانی ایشان بین ما دو نفر مشاهده نکردم. این خیلی مهم است که شخصی همچون آقا خود را مسئول می داند که در زمان حادثه به محافظان خود کمک کند.سؤال: آقای هاشمی برای تصادف و خرابی شورولت گلایه نکردند؟** ایشان گفت: مگر من در مورد سالم برگرداندن ماشین به شما سفارش نکردم. من هم توضیحات لازمه را دادم. گفت: خود ماشین کجاست. گفتم ماشین اصلاً قابل حرکت نیست. گویا ژ ...

ادامه مطلب  

همسر و دختر بنی صدر از ابتدای انقلاب بی حجاب بودند/ اولین سوال رهبر انقلاب پس از به هوش آمدن  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، آیت الله سید علی خامنه ای در ششم تیرماه سال ۱۳۶۰ توسط گروهک فرقان ترور شد و تقدیر خداوند بر آن تعلق گرفت که با وجود تمام صدمات وارده، آیت الله خامنه ای سلامتی خود را به دست بیاورند. در حادثه ترور، شخصی که بیش از دیگران در رساندن ایشان به بیمارستان نقش داشته حسین جباری است. حسین جباری می گوید سال ۱۳۶۰ با گزینش جواد منصوری وارد سپاه شده است و بعد از شروع ترورهای منافقین، با ایجاد بخش نیروهای حفاظت شخصیت، وارد حوزه حفاظت از مسؤولان می شود و هاشمی رفسنجانی اولین فردی است که جباری از وی سخن می گیود، بعد از هاشمی وارد تیم محاظان بنی صدر شده و اطلاعات جالبی از سبک زندگی خانواده و شخص بنی صدر در اوایل انقلاب ارائه می کند.جباری با خارج شدن از تیم محافظان رئیس جمهور وقت، وارد تیم حفاظت آیت الله خامنه ای می شود و خاطرات خواندنی از آن دوران را بازگو می کند؛ خاطراتی از اطعام تیم محافظت توسط خانواده آقای خامنه ای و رقابت بر سر حضور در منزل ایشان برای حفاظت تا تصادف تیم محافظ آقای خامنه ای و اجبار ایشان به پرداخت ۱۰۰ هزار تومان بابت جریمه به راننده تریلی...جباری خاطرات زیادی دارد که بعضی از آن‎ها را با شور و شوق تعریف می کند و که مشروح آن در ادامه می آید.می خواهیم به سال ۶۰ بگردیم و بفرمائید چطور شد در تیم حفاظت رهبری انتخاب شدید؟من تقریباً یک هفته بعد از انقلاب رسماً به عضویت سپاه درآمدم. در حقیقت فروردین سال ۵۸ من دوره سپاه را گذراندم. در آن زمان آقای رفیق دوست و آقای منصوری که در وزارت خارجه هستند، جزو بنیان گذاران این قضیه بودند. گزینش من را آقای جواد منصوری انجام داد. در ادامه مسائل مربوط به کردستان پیش آمد که توفیق خدمت چندماهه در آن منطقه را داشتم.بعدازآن قضایای ترور شخصیت ها از جمله شهید مطهری پیش آمد. یادم هست همین مطلب برای آقای هاشمی پیش آمد. این مسائل می طلبید بحث نیروهای حفاظت برای این مهم در نظر بگیرند. در آن سال ها من توسط دوستان دست اندر کار انتخاب شدم. توفیق حاصل شد بعد از ترور آقای هاشمی چند ماهی خدمت ایشان بودم؛ یعنی اولین شخصیتی که حفاظت ایشان را شروع کردم، آقای هاشمی بود که بعد از ترور به تیم ایشان ملحق شدم.چه خاطره ای از مدت حضور در تیم حفاظت آقای هاشمی دارید؟نکته چشمگیر ارتباط صمیمی خود آقای هاشمی با بچه ها بود که حتی امروز هم نکته مهمی بشمار می رود.آقای هاشمی با رهبر انقلاب چه ارتباطی داشت؟در آن زمان هر دو عضو شورای مرکزی حزب عضویت بودند. ارتباط این دو به قبل از انقلاب بازمی گشت. طبق چیزی که از خود حضرت آقا شنیدم، هر دو در یک ساختمان با هم مستأجر بودند و هر کدام یک طبقه را در اختیار داشتند. چون خانواده هاشمی از طرف پدر و خانم جزو متمولین رفسنجان بودند. آن ها پسته کار بودند و ما هم از پسته ها استفاده می کردیم (خنده).بحث ارادت وی به حضرت آقا چگونه بود؟آن موقع هنوز این مسائل مطرح نبود که بخواهد در روابط تعریف کند. ارتباطی که در ظاهر ما می دیدم، ارتباط دوستانه و صمیمی بود.حضرت آقا می فرمایند: قبل از انقلاب که ما با هم بودیم، من افتادم زندان و ایشان هم زندان بودند. بعد از مدتی آزاد شدیم. آمدم و دیدم خانواده من در منزل تنها هستند. پرسیدم خانواده آقای هاشمی کجاست. گفتند: برادران وی خانواده او را بردند؛ یعنی خانه ای خریداری کرده و از آن محل نقل مکان کرده بودند. خانواده آقا تنها مانده بودند که بعداً جابجا شده بودند. منتهی ارتباط دو نفر دوستانه بود که در برخوردها ما در ظاهر می دیدیم و از پشت پرده خبر نداشتیم.رهبری هم به این مطلب اذعان داشت که ارتباط ما با آقای هاشمی خوب بود بخصوص بعد از وقایع ریاست جمهوری مطرح شد «هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود». حضرت آقا در این قضایا از روز اول در بحث انتخاب خبرگان یک مطلب را به عنوان اصول کاری مدنظر قراردادند. بدین معنی که با کسی رودربایستی نداشته باشند. رفاقت در مسیر انقلاب و در مسیر خط امام. در مجلس خبرگان قبل از این که رأی گیر شود، آقا خواستند تا اول حرف خود را بزنند و عنوان کردند شاید بعد از شنیدن حرف های به این نتیجه برسید که به من رأی ندهید. پشت تریبون رفتند و عنوان کردند اگر الآن به من رأی بدهید می دانید به کسی رأی دادید که نسبت به مسائل انقلاب و خط امام حساسیت خاصی دارم و خطاب به آقایان آذری قمی و خلخالی گفت: اگر فردا از مسیر امام و انقلاب انحراف پیدا بشود، من جلوی فرد خاطی می ایستم. بدانید امروز به چه کسی رأی می دهید. آقای هاشمی هم در این گردونه برای آقا قرار داشته است. درست است از قبل انقلاب با هم رفیق بودند اما رفاقت تا جایی که به اصل انقلاب و خط امام ضربه ای وارد نشود.چه اتفاقی افتاد که از تیم حفاظت آقای هاشمی منتقل شدید؟خواهرزاده آقای هاشمی در تیم حفاظت خودش حضور داشت که خیلی اظهار فضل می کرد.خواهرزاده آقای هاشمی عضو سپاه بود؟نه. وی جزو نیروهای سپاه نبود. به عنوان این که خواهرزاده بود به او اسلحه داده بودند.چه کسی به او اسلحه داده بود؟سپاه اسلحه در اختیارش قرار داده بود و از طریق آقای هاشمی مجوز هم دریافت کرده بود و همراه بود.مسئول تیم حفاظت چه کسی بود؟آن زمان مسئولیت که فرد خاصی باشد، نبود. او برای ما تعیین تکلیف می کرد و اخلاق ما طوری بود که زیر بار حرف زور نمی رفتیم. ما هم به این نتیجه رسیدیم که نمی توانیم با وی در یک تیم مشغول خدمت باشیم. پس مجبور به ترک تیم شدم. خروج من از تیم تقریباً هم زمان با انتخاب بنی صدر شد. در آن زمان تیم حفاظت جدید تشکیل شده بود به من گفته شد به آن تیم ملحق شوم. من مدت یک ماه در آن تیم خدمت کردم. چیز متفاوتی که امروز بعد از قضایای حدود ۳۵ سال از آن می گذرد، هنوز قضایا ناب است.کسی که به عنوان رئیس جمهور کشور جمهوری اسلامی ایران است خانواده بی حجاب داشت. بی حجابی خانواده بنی صدر در سال ۵۹ و ۶۰ در اوج انقلاب عجیب بود چرا که آن روزها این حرف ها مطرح نبود. متاسفانه خانواده بنی صدر به طور مثال از لباسی استفاده می کردند که زیر لباس مشخص بود!شما در بین خانواده رفت و آمد داشتید؟بله. من در تیم حفاظت اصلی بودم. این رفت و آمدها برای ما خیلی سنگین بود. چندین بار به سلامتیان که مسئول دفتر بنی صدر بود اعتراض کردیم.این بی حجابی شامل همسر و دختر بنی صدر می شد؟** همه خانواده. اصلاً خانوادگی.چند بچه داشتند؟من یک یا دو دختر او را حضور ذهن دارم. گمان نمی کنم پسری داشته باشد. معمولاً برخوردها خیلی خشک بود. آنچه ما از آقای هاشمی دیدیم با برخورد بنی صدر فرق داشت. بنی صدر در حقیقت یک چیز جدایی از دیگران بود. یک شب در منزل مادر بنی صدر واقع در شریعتی بالاتر از دروازه شمیران مهمانی خانوادگی داشتند.در مهمانی خانوادگی همه که محرم نیستند، افراد مختلفی هستند که از درجه محارم فراتر رفته بود. من عازم محل پست خود در پشت بام بودم و در اتاق باز بود. نگاهم افتاد و دیدم ظاهراً همه با هم محرم هستند! یک میز بیضی شکل بزرگ در خانه بود، دیدم مرد و زن بی حجاب دور این میز ایستاده اند. واقعاً به من شوک وارد شد که وی رئیس جمهوری کشور اسلامی است، این خانواده و این تشکیلات؟!فردا صبح که به دفتر ریاست جمهوری رفتیم به سلامتی رجوع کردم. پرسیدم آقای سلامتی این چه وضعی است؟ گفت: مگر چه شده؟ گفتم: این چه مهمانی است که رئیس جمهور کشور اسلامی برگزار می کند؟ گفت: آقا این مسائل به شما ربطی ندارد. این مسائل خصوصی است. گفتم: نه. من باید بدانم از چه کسی حفاظت می کنم. من پاسبان نیستم. گفت: کار شما حفاظت است. چون برایم خیلی سنگین بود. سلامتی به دفتر خود رفت به آقای محسن رضایی زنگ زده بود که این آقایان در کار حفاظت اخلال ایجاد می کند. ما ۶ نفر بودیم که ۵ نفر ما را بعد از چند روز عوض کردند. ما به تیم حفاظتی حضرت آقا پیوستیم.به یاد دارید اولین صحبت شما با حضرت آقا در چه موردی بود؟اولین برخورد به معارفه من برمی گردد. ایشان خیلی گرم به ما خوش آمد گفتند. ما وارد تیمی شدیم که تیم حفاظت ۶ نفره خانواده دوم محسوب می شدند. یادم هست در زمان وقوع ترورها حضرت آقا از قبل ۲ محافظ داشت، در زمان وقوع ترورها یک جابجایی انجام شد. ۲ نفر قبلی منتقل و نفرات جدیدی را جایگزین آنها کردند. این جایگزینی به تدریج صورت گرفت. آقای خسروی وفا اولین کسی بود که بعد از اون ۲ نفر وارد شده بود. نفر بعد آقای حاجی باشی بود که الآن هم هست. سپس آقای حیاتی اضافه شد که الآن هم هست. بعد هم من به تیم پیوستم.آقای جوادیان چطور؟آقای جوادیان بعداً به جمع محافظین اضافه شدند. در آن زمان آقای جوادیان پیش آقای گلزاده غفوریان بودند. در زمان اوج گرفتن بحث ترورها چون با هم رفاقت داشتیم، از حفاظت خواستیم به جمع ما اضافه شود. آقای جواد پناهی و یک برادر شهید هم بود که همان اوئل رفت. به این ترتیب تیم حفاظت شکل گرفت.دیداری بعد از ۲۵ سالاز راست باقی، میلانی، منافی، محمود خسروی وفا، زرگر، جوادیان، حسین جباری، مجتبی حیاتی، مرندی، رضا حاجی باشی، پناهی، حجت الاسلام مطلبیبحث غذا چه شد؟در آن زمان برخورد آقای هاشمی خوب بود. خانه وی در قلهک و یخچال بود. ما باید از آن محل به پاستور می آمدیم. در آن زمان منطقه ۱۰ سپاه این جا بود. برای غذا ما می بایستی این مسیر را طی کنیم و پس از گرفتن غذا برمی گشتیم. بحث غذا و ارتباط عاطفی چیزی بود که روزی که وارد تیم آقا شدم، یکی از پوئن های ویژه بود که هیچ شخصیتی نداشت.در آن زمان که بحث ترورها اتفاق می افتاد، سپاه گشتی به نام القارعه داشت که به صورت کمکی از شب تا ۷ صبح از شخصیت ها حفاظت می کردند تا تیم محافظ شب را بتوانند استراحت کنند. یکی از پارامترهای در نظر گرفته شده برای گشت القارعه که می خواستند تقسیم بشوند، رقابت بر سر حضور در منزل آقای خامنه ای بود. این گفته خود افراد گشت القارعه بود که غذای جمعی توسط خود حضرت آقا داده می شد. غذایی که توسط خانواده تهیه شده بود. حالا غذا چه بود؟ امشب املت است، نه برای ما بلکه خانواده و خود ایشان. در سینی های روحی یا مسی خودش درست می کرد و با نان تهیه شده در کنار بچه ها میل می کردند. یک شب سیب زمینی خالی داشتیم و همه از همان غذا می خوردند. در حقیقت دو خانواده شده بودیم که هزینه های زیادی داشت اما به ما تاکید کرده بود در مورد مسائل خورد و خوراک هیچ چیزی از سپاه نگیرید. چون از من حفاظت می کنید پذیرایی از شما به عهده من است. این مطلب باعث شده بود، بچه هایی که از سپاه می خواستند بیایند دعوایی بود که شب ها حتماً خانه آقای خامنه ای بیایند. آقا مهمان و مراجعان زیادی داشت که به هنگام آمدن به تهران به اصطلاح هتل آنان خانه آقا بود و یک هفته ۱۰ روز آنجا می خوردند و می خوابیدند. حتی برای انجام کارها از ماشین آقا برای تردد استفاده می کردند. آقا با نفرات همچون شهید مزاری یا مجاهدان افغان ارتباط داشت. شهید مزاری هر وقت به ایران می آمد جای خواب او در خانه آقا بود.یادم هست شهید حکیم یک شب برای جلسه به منزل آقا آمد. آقا شام را آورد که سوپ بود. ما هم می دانستیم طبق معمول این سوپ شام ما است و پشت بند آن غذای دیگری نیست. این بنده خدا سوپ را خورد و اطراف خورد را نگاه می کرد. از او پرسیدم چیزی شده، پرسید: شام را نمی آورند؟ گفتیم شام همان سوپ بود. با تعجب گفت: شام همان غذا بود! خودش متحیر ماند.با توجه به مراجعه مسئولین به منزل آقا اگر برنامه شام نیمرو بود، همان نیمرو تهیه می شد. خبری از تهیه غذای دیگری از خارج منزل نبود.یادم هست در آن زمان نفت کوپنی بود. ما دو خانواده با هم زندگی می کردیم و کوپن هم برای یک خانواده بود. از طرفی سهمیه ما برای خانواده های خودمان بود. یادم هست در آن اوائل خانه سرد بود به ناچار به سپاه مراجعه کرده و برای گذران زمستان کیسه خواب گرفتیم و در خانه آقا در کیسه خواب می خوابیدیم. تاکید کرده بودند به علت کمبود برق از منتقل برقی هم برای گرم شدن استفاده نکنید چون هزینه برق هم بالا می رود.یادم هست یکی از دوستان بازاری شهید درخشان که با این خانواده ارتباط داشت ۲۰۰ لیتر نفت آورد. شبکه نفت جلوی در بود، آقا فرمود بگوئید بیاید و آن را ببرد. گفتیم ما نفت نداریم. گفت: نه اصلاً. بگویید ببرد.نفت کوپنی برای آبگرمکن خانواده استفاده می شد. خود آقا برای حمام به سه راه امین حضور می رفت. آن جا یک حمام عمومی بود. ما می رفتیم و برای حمام نمره نوبت می گرفتیم و با بی سیم هماهنگ کرده و رسیدن نوبت را اعلام می کردیم. می خواهم بگویم ایشان در این حد رعایت می کرد، نه این که بخواهد ظاهری باشد. اگر بخواهد ظاهری باشد یک شب، دوشب، ۵ شب. ما در طول سال همه چیز از خوردن، خوابیدن و خرید کردن را به چشم خود می دیدم. چون مسئول خرید هم خود ما بودیم. در اوائل سال ۶۰ مشکلی پیش آمد و من یکی ـ دو سالی جابجا شدم.شما در تیم حفاظت بنی صدر بودید، بعد از به تیم حفاظت آقا منتقل شدید. آقا یکی از نمایندگان فعال در بحث عدم کفایت بنی صدر بود. شما با توجه به شناختی که از خانواده بنی صدر داشتید در این خصوص صحبتی با آقا داشتید؟برخی جلسات مربوط به شورای انقلاب در خانه افراد برگزار می شد. شخصیت های عضو شورا ضمن صرف شام در خانه یکی از اعضا جلسات را هم برگزار می کردند. در راه خانه بنی صدر به عنوان یکی از اعضای تیم محافظت رهبری بودیم به آقا در خصوص وضعیت خانوادگی بنی صدر گفتم که در جواب با تعجب گفتند مگر چنین چیزی می شود. عرض کردم: بله. خانواده و دخترش بی حجاب هستند. امروز که حجاب شل و ول شده هنوز در سطح شهر باب نشده ولی خانواده بنی صدر با دامن و جوراب نازک ظاهر می شدند. پیراهن حریر بود که زیر آن کاملاً معلوم بود.یادم هست قبل از انتخابات ریاست جمهوری، آقا سفری به سبزوار برای سخنرانی داشت. ما از مشهد با ماشین آمدیم تهران، روز مجلس کارهای مربوطه را انجام داد و عصری گفتند برویم سبزوار که من سخنرانی دارم. بعد از رسیدن به سبزوار سخنرانی انجام شد. زمان شب جمعه بود. شام را خورده بودیم. قرار بود بخوابیم و صبح بعد از نماز حرکت کنیم. نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آقا تاکید کرد همین الآن حرکت کنیم. ما عنوان کردیم که خسته هستیم. در آن زمان امام جمعه نایب نداشت و باید هر هفته در نماز جمعه حضور پیدا می کرد. ما باید راه می افتادیم تا برای نماز جمعه حضور داشته باشند. چون دو روز نخوابیده بودم و تمرکز لازم را نداشتم در راه جاده باریک بود و من تصادفی سنگینی در حد مرگبار داشتم. ماشین شورولت امریکایی مصادره ای متعلق به اشرف پهلوی بود. این ماشین را از تیم محافظت آقای هاشمی برای اسکورت قرض گرفته بودم. هاشمی خیلی هم تاکید کرد که حواسم باشد. متاسفانه با سرعت ۱۶۰ کیلومتر گذاشتم وسط تریلی که ماشین مچاله شد. من در خواب بودم و یک لحظه حس کردم بوق تریلی را می شنوم و چشمانم را که باز کردم دیدم تریلی توی صورتم است.در زمان حادثه شما در ماشین تنها بودید؟آقا مصطفی پسر بزرگ آقا بود. من و دو محافظ دیگر سرنشین ماشین بودیم. همه مجروح شده بودیم. عنایت خدا شامل حال ما شده بود چون در زمان تصادف ۵ نارنجک توی داشبورت بود. ماشین جمع شد و جلوی آن نصف شد. آقای خسروی وفا در داخل ماشینی بود که آقا سرنشین آن بودند. ماشین دیگر متوجه تصادف ما نشدند. به راه خود ادامه داده بودند. در شهر شاهرود متوقف می شوند و متوجه غیبت ما می شوند. آقای حیاتی از اتوبوس ها و کامیون ها می پرسد، ماشینی با این مشخصات را ندیدید که در راه خراب شده باشد؟ یکی می گوید: ماشینی با این مشخصات تصادف کرده و همه کشته شده اند. آقای حیاتی آرام به حاج محمود گفت: بچه ها تصادف کرده و همه مرده اند باید چکار کنیم؟ تو به بهانه این که ماشین خراب شده برای کمک بمان و من هم با آقا به تهران بر می گردانم. در همین حال آقا می پرسد چه شده که می گویند ماشین بچه ها خراب شده است. آقای حیاتی می گوید من برای کمک بمانم که آقا می گوید اشکالی ندارد.آقا به همراه آقای خسروی وفا و به احتمال زیاد آقای مرتضایی فر که اجرای مراسم داشتند در ماشین بودند و عازم تهران می شوند.حدود نیم ساعت از تصادف گذشته بود. فرمان ماشین به قفسه سینه من برخورد کرده و دست و صورت هم داغون شده بود. بعد این زمان به خودم آمدم و دیدم دیگر ماشینی وجود ندارد و کاملاً له شده است. تریلی هم تا چرخ های عقب در خاکی قرار گرفته بود. خلاصه بچه ها را یکی یکی جمع کردم و ماشین هایی که می آمدند، اقا مصطفی را به اتفاق یکی از بچه ها توی ماشین گذاشتم تا به شاهرود جهت مداوا ببرند. آن شب در ماشین اسلحه یوزی و ژ- ۳ داشتیم که شعله پوش ژ- ۳ تا ۲ میلی متری ران آقا مصطفی فرو رفته بود و چنانچه شدت تصادف بیشتر بود، قطع نخاع شده بود. آقا مصطفی چون در ابتدا گرم بود توجهی به پای زخمی خود نداشت. نفر دیگر را با یک کامیون راهی کردم و خودم تنهایی ماندم. من مانده بودم و این اسلحه ها و نارنجک ها. بر اثر ضربه وارده به قفسه سینه، نفسم داشت بند می آمد و چشمانم هم باد کرده بود. در آن زمان ژاندارمری هم رسیده بود، دید ماشین زرهی است. از اسلحه ها فهمید که ماشین شخصیت ها است. به من گفت باید اسلحه های خود را تحویل بدهید. من گفتم نمی دانم شما چه کسانی هستید. من شما را به علت جراحت نمی بینم. من را به بیمارستان برسانید، سپاه را خبر کنید تا من ببینم به چه کسی می خواهم اسلحه تحویل بدهم. گفت نه باید تحویل بدهی. من هم ضامن یکی از نارنجک ها را درآوردم. دیدند ظاهراً با یک دیوانه سر و کار دارد، بی خیال بردن اسلحه ها شد. من اسلحه ها و نارنجک ها را داخل یک پتو گذاشته و روی آنها خوابیدم. گفتم من را با این پتو بلند کرده داخل ماشین بگذارید تا به بیمارستان برسیم. حالا قصد داشتم ضامن نارنجک را به جای خود برگردانم که بر اثر خستگی دست حادثه ای ایجاد نشود. در بیمارستان آقای حیاتی هم آمد و من ۳ کلت و چند نارنجک را به وی تحویل دادم ... فردا سپاه ماشین داد و ما به تهران آمدیم.رهبر انقلاب چه زمانی متوجه تصادف شما شدند؟فردا وقتی آقا از نماز عصر بازگشتند ما وارد خانه شدیم.آقا مصطفی را هم با خودتان آوردید؟بله. ما به اتفاق آقای حیاتی ۵ نفر شدیم که با جیپ آهوی سپاه به تهران آمدیم. وارد که شدیم آقا از سر و وضع ما تعجب کرد. همه با عصا و بانداژ شده هستیم. خطاب به آقای حیاتی و حاج محمود که این چه وضعیتی است. گفتند این ها تصادف کرده بودند و ما به شما برای این که نگران نشوید چیزی نگفتیم. آقا گفتند مگر من بچه ام که بترسم. اگر به کمک نیاز داشتند چه کسی به آنها رسیدگی می کرد؟ چرا به من نگفتید و مقداری اوقات تلخی کرد. من و آقا مصطفی زمانی که وارد شدیم، حضرت آقا با لباس داخل خانه در حال استراحت کردن بود و من تفاوتی در مورد برخورد و نگرانی ایشان بین ما دو نفر مشاهده نکردم. این خیلی مهم است که شخصی همچون آقا خود را مسئول می داند که در زمان حادثه به محافظان خود کمک کند.آقای هاشمی برای تصادف و خرابی شورولت گلایه نکردند؟ایشان گفت مگر من در مورد سالم برگرداندن ماشین به شما سفارش نکردم. من هم توضیحات لازمه را دادم. گفت خود ماشین کجاست. گفت ...

ادامه مطلب  

"رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" عنوانی چالش برانگیز بود /تاثیرگذاری و پرکاربودن مبنای انتخاب هنرمندان / بررسی ابعاد مختلف نمایشگاهی  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تجسمی هنرآنلاین:نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" با ارائه آثاری از 40 هنرمند جوان و نسل میانی که زوایایی متنوع از جریان های هنری را بازتاب می دادند از اردیبهشت تا تیرماه سال جاری در گالری پردیس ملت برگزارشد. نمایشگاهی که به دلیل عنوان و آثار ارائه شده در آن با حواشی و انتقادهای و البته استقبال گسترده ای همراه بود. فرناز محمدی کیوریتور، نگار نادری پور، محمدرضا یزدی و مرتضی پورحسینی سه هنرمند حاضر در این نمایشگاه در جریان نشستی به بررسی ابعاد مختلف این نمایشگاه پرداختند. هنرمندان و برگزارکنندگان این نمایشگاه معتقدند حاضران در این نمایشگاه هنرمندانی هستند که در رسانه خود پرکار و تاثیرگذار هستند و این رویداد جزو نمایشگاه هایی است که باید ادامه پیدا کند.در ادامه متن کامل این نشست را بخوانید.خانم محمدی چه شد تصمیم به برگزاری نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" گرفتید؟فرناز محمدی: نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" از دل چند نمایشگاه قبلی که در پردیس ملت برگزار کرده بودیم، مثل "جوانان پیشرو" و نمایشگاه سه نسل هنرمندان معاصر ایران که پیشتر در این گالری برگزار کردم،بیرون آمد. پردیس ملت علاوه بر وسعت زیادی که دارد، در محل جغرافیایی خوبی هم قرار گرفته، این دو عامل نیز باعث شد من جرأت برگزاری یک نمایشگاه بزرگ تر با عنوانی بزرگ و با رویکرد پژوهشی در این مکان پیدا کنم.از سوی دیگر در چند سال گذشته یک دوستی و ارتباط کاری میان من و خانم زهرا گلشن و موسسه فرهنگی هنری ماندگار به وجود آمد که منجر به برگزاری یک سری نمایشگاه در داخل و خارج کشور شد؛ کما اینکه قرار است در آینده در چندآرت اکسپو نیز شرکت کنیم.در ادامه به این نتیجه رسیدم که لازم است که بخش خصوصی هم وارد کار شود تا نمایشگاه بتواند فراتر از آن چه که هست پیش برود. معمولاً بخش دولتی یک سری جنبه های بایدی و نبایدی دارد. به همین خاطر به سراغ بخش خصوصی رفتیم و مؤسسه فرهنگ و هنر ماندگار توانست در تبلیغات گسترده و فروش آثار هنری و حمایت از هنرمندان نقش مهمی ایفا کند.در این بین از همکاری سازمان زیباسازی و تصویر شهر نیز بهره مند شدیم.انتخاب هنرمندان این نمایشگاه بر چه اساسی انجام شد؟فرناز محمدی: من برای این نمایشگاه باید هنرمندانی را انتخاب می کردم که در جریان هنر معاصر تأثیرگذار هستند. در این نمایشگاه زمینه پژوهشی و جنبه نمایشگاهی را در کنار هم می دیدم. یک عده از هنرمندان گله کردند که چرا در این نمایشگاه حضور ندارند. واقعاً هم جای آن افرادی خالی است. به هر حال من نمی توانستم از این هنرمندانی که الآن در نمایشگاه حضور دارند،به دلیل جایگاه تاثیرگذارشان در هنر معاصر بگذرم. این افراد باید حتماً حضور می داشتند و شاید اگر جای بزرگ تری داشتم،عده بیشتری به نمایشگاه راه پیدا میکردند. مسأله دیگر در مورد نمایشگاه ما این است که شما وقتی رویکرد نمایشگاه را معاصر می بینید، باید نیو مدیا و هنرهای دیگر را هم در آن بگنجانید، این امکان خیلی در پردیس ملت وجود نداشت و این رویداد بیشتر بر مجسمه و نقاشی متمرکز ماند.از سوی دیگر خوشبختانه یک سری از هنرمندان با تجربه هنر خودشان را در کنار هنرمندان جوان تر نشان دادند. حضور کورش گلناری، کامبیر صبری و چند نفر دیگر که از نسل قدیمی تر هنر بودند، کمک کرد که این نمایشگاه پر بارتر شود. یکی از هنرمندان مجسمه ساز به نام آرمین پورفهیمی کار جدیدی در زمینه مولتی مدیا ارائه داد که با استقبال زیادی روبرو شد.شما برای کیوریت کردن این نمایشگاه از هنرمندان آثار جدیدی را درخواست کردید یا مبنای کار را پژوهشی گذاشتید و آثار تثبیت شده این هنرمندان روی دیوار گالری پردیس ملت رفت؟فرناز محمدی: من به همه هنرمندان این نمایشگاه گفتم که آثار جدید به نمایشگاه بدهند البته وضعیت مجسمه سازها متفاوت است. خلق یک اثر جدید برای مجسمه سازها ممکن است بسیار زمان بر باشد و یک سال به طول بینجامد. با این حال مجسمه سازی چون محمدرضا یزدی با اثر جدید به نمایشگاه آمد. اکثر هنرمندان به ما آثار جدید خود را ارائه دادند که البته این اثر جدید ممکن است در ادامه کارهای قبلی شان بوده باشد. بعضی از هنرمندان نسل دوم که قدیمی تر هستند، با ارائه اثر جدید مشکل داشتند و از این قضیه ناراحت می شدند چون می گفتند که آثار قدیمی شان پخته تر است اما به هر حال جریان این نمایشگاه با جریان موزه ای فرق داشت و در این جا مسائل دیگری هم مطرح بود و مخاطبان مایل بودند که آثار جدید ببینند. به همین خاطر تأکید نمایشگاه روی ارائه آثار جدید بود.خانم نادری پور در خصوص جنس کارتان و اثری که در نمایشگاه ارائه داده اید توضیح بدهید و بگویید که چرا این اثر را برای نمایشگاه انتخاب کردید؟نگار نادری پور: اصولاً دغدغه و کار من معطوف به انسان است و دست مایه کارم پرتره و بیشتر روی پرتره تمرکز کرده ام. با توجه به امکاناتی که پرتره برای بیان احساسات دارد، پروسه ساخت مسیری طولانی،چالش برانگیز و در عین حال لذت بخش است. برای من در دنیا چیز جالب تری از آدم ها و اتفاقاتی که پیرامون آن ها می افتد وجود ندارد. به وضعیت اجتماعی حساس هستم و آثارم متاثر از پیرامون و شرایط موجود است. اصولاً خودم را برای بیان آن چه که می خواهم از طریق چهره و حالت ارائه بدهم، رها می گذارم. در کنار برخی از آثار روتین که برای موزه ها و فضاهای شهری می سازم، مطالعات و تجربیاتی روی پرتره انجام میدهم که در آن آثار دستم بازتر است.اثری که در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" ارائه دادم، در ادامه یک سری آثاری است که آن ها را از اتفاقاتی که در جمع هاو دورهمی ها مختلف اتفاق می افتد،الهام گرفته ام.عنصر میز به عنوان زمینه ای مشترک برای حضور و بازی انسانی در این مجموعه حفظ میشود و مواجهه این افراد با یکدیگر و خودشان،موقعیت مورد نظر من را به نمایش می گذارد.اثری که شما در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" ارائه دادید، پیشتر در گالری ثالث نمایش داده شده بود و این بار در کنار آثار هنرمندان دیگر قرار گرفت. شرایط این دو چقدر متفاوت است و چقدر از به نمایش گذاشتن اثرتان در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" رضایت دارید؟نگار نادری پور: به نظرم دیالوگی که یک اثر با آثار دیگر برقرار می کند خیلی مهم است. در واقع این که شما قبل و بعد از کار من چه اثری را می بینید و در آن چند دقیقه با چه عناصر بصری، معنا و مفهومی مواجه می شوید، به نوبه خودش مؤثر است. شما ممکن است پیش از مجسمه من با یک اثر فمنیستی و بعد از آن با تابلویی که رفتار خشونت باری با بدن را به نمایش گذاشته مواجه شوید. آن وقت اثر فیگوراتیو من، قطعا معنای جدیدو متفاوتی برای بیننده ایجاد میکند. علاوه بر آن، ابعاد فضا، فاصله و زاویه دید هم برای یک مجسمه خیلی مهم است. هر مجسمه سازی دوست دارد که مخاطب بتواند حداقل یک نیم چرخ دور اثرش بزند و به خصوص زوایای طلایی اثر که برایش زحمت زیادی کشیده شده را ببیند.آقای یزدی زمانی که از سوی خانم محمدی پیشنهاد حضور در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" به شما ارائه شد، واکنش تان چطور بود؟ جنس کار شما چطور است و چه اثری را به نمایشگاه ارائه دادید؟محمدرضا یزدی:زمانی که پیشنهاد حضور در این نمایشگاه با این عنوان از طرف خانم محمدی ارائه شد؛ با شناختی که از ایشان داشتم تا حدی برایم مشخص بود که نمایشگاه جامعی خواهد بود و به طبع حضورم مسئولیت ویژه­ای خواهد داشت. همانطور که می­دانید سوژه مورد مطالعه و دغدغه من در چند سال اخیر "تنفس" است، به عنوان نشانه ای از چگونگی و کیفیت حیات در ابعاد فردی و اجتماعی. آثاری با ساختار مکانیکی که با ضرباهنگ و صدای تنفس خودم و با استفاده از مدیوم حرکت تنفس می­کنند. لحظه به لحظه زندگی ما، عواطف، احساسات و هیجانات ما در شرایط و وضعیت های مختلف بطور مستقیم روی ریتم تنفس ما تأثیر می­گذارد که من آن را مصداقی از وضعیت محیط و جامعه پیرامون خود می­پندارم. طراحی این آثار با توجه به کیفیات بصری و محتوایی محیط انجام می­شود، آن­ها فضا محور هستند، بر معماری و فضا تاثیر اساسی گذاشته و تبدیل به عضوی از معماری و بخشی از هویت فضا می­شوند مانند یک عضو در بدن. در مورد این نمایشگاه هم به همین شکل پیش رفت. زمان زیادی را در ساعات مختلف روز در محیط نمایشگاه گذراندم تا ببینم که آن محیط و ساختمان به چه پارامترهایی نیاز دارد. البته محل نصب اثر من کمی دستخوش تغییر قرار گرفت و کار از گالری به رمپ های اصلی سالن برده شد، ولی این اتفاق در کلیت کار تأثیری منفی نگذاشت چون ساختمان پردیس ملت در بخش های مختلف خود از یک سبک معماری تبعیت می­کند. عنوانی که من برای اثرم انتخاب کرده ام "عقل سرخ" است که از عنوان یکی از آثار سهروردی گرفته شده. در خلال ساخت این اثر تحت تأثیر فضای این کتاب قرار داشتم به همین جهت این عنوان را برای اثرم انتخاب کردم. البته میان اثر من و کاراکتر اصلی کتاب ارتباط معنایی وجود دارد که خیلی نمی خواهم در این مورد صحبت کنم چون پرداختن به آن اجازه تعبیرهای دیگر را از مخاطب می گیرد.فرناز محمدی: آقای یزدی به محل برپایی نمایشگاه آمد و بر اساس فضا یک اثری را ساخت که در یکی از طبقات پردیس سینمایی پارک ملت قرار گرفت و ارزش آن جا را دو چندان کرد. آقای رضا دانشمیر، معمار سینمای پارک ملت که در دنیا جوایز زیادی را کسب کرده، وقتی این کار را دید خیلی شگفت زده شد و گفت که این اثر چقدر خوب روی این فضا نشسته است. این یک تلنگری برای من بود که ای کاش می توانستم در همکاری با شهرداری، یک سری سوله ها را پیدا کنم تا این بچه ها کارشان در فضای آن سوله ها معنا پیدا کند و هر کدام به دنبال یک جستار بروند. اگر واقعاً چنین فضاهاهایی پیدا شود، هنرمندانی که از دل کارشان صحبتی برای اجتماع دارند، خیلی در فروش و جذب مخاطب موفقتر خواهند بود.آقای پورحسینی شما نیز در خصوص آثاری که نمایشگاه ارائه داده اید صحبت کنید.مرتضی پورحسینی: آثار من در این نمایشگاه در ادامه مجموعه قبلی ام است که سال گذشته در گالری آران به نمایش گذاشته شد. با خانم محمدی در خصوص این نمایشگاه صحبت کردم و قرار بر این شد که 3 اثر از آثار نمایشگاه "میان گاه" که سال گذشته بر پا شده بود را به این نمایشگاه بیاورم. البته در اصل قرار بود 5 اثر از نمایشگاه "میان گاه" به این نمایشگاه بیاید که به دلایلی دو تای آن حذف شد و 3 اثر باقی ماند. جدا از آن، دو تابلوی کوچک تر هم داشتم که اخیراً نقاشی کرده ام. این دو اثر که آن ها هم به لحاظ ایده دنباله رو آثار نمایشگاه "میان گاه" هستند را نیز به نمایشگاه پردیس ملت آوردم. کلیت این آثار راجع به موقعیت انسان معاصر است. موقعیتی که بین رفتن و ماندن و تمام شک و تردیدهایی است که نمونه آن در کشور ایران به شدت وجود دارد. خیلی دوست داشتم آن تم نقاشی مذهبی که یک زمانی در اروپا به طور سفارشی کار می شد را با تفکر مذهبی که دغدغه خودم هست ارتباط بدهم و از طرفی میان موقعیت معاصر و تاریخ نقاشی ایجاد ارتباط کنم که به همین خاطر از کمپوزیسیون و ترکیب بندی های خیلی قدیمی تر استفاده کردم. علاقه اصلی من به نقاشی رئالیستی است و من در دوره های مختلف کارهایم به فیگور، حالات فیگور و حالات روانی درون انسان پرداخته ام. من در نمایشگاه هایی که قبلاً در پردیس ملت برگزار شده هم حضور داشته ام و به نظرم این نمایشگاه هم در ادامه آن روند، اتفاق خوب و مثبتی است.به عنوان هنرمندانی که در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" اثری را ارائه داده و آثار سایر هنرمندان نمایشگاه را هم دیده اید، فکر می کنید که این نمایشگاه چقدر توانسته موفق باشد؟نگار نادری پور: به نظرم این نمایشگاه و مجموعه ای که به نمایش گذاشته شده تا حد زیادی مقصودی که می خواسته را مرتفع کرده است. شما زمانی که می خواهید راجع به رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر صحبت کنید، با یک بار معنایی گسترده مواجه هستید. خانم محمدی در این نمایشگاه به خصوص در بخش مجسمه، بدون تأکید روی موضوع خاصی، با گشاده دستی اجازه دادند که خیلی از تفکرات وارد نمایشگاه شود. ایشان دارند باری را بر دوش می کشند که قرار نیست یک نمایشگاه خصوصی همه آن را متحمل شود. الآن بحث بر سر این است که چرا در این نمایشگاه کمتر از هنر تجربه گرا صحبت شده است. واقعیت این است که جای هنر تجربه گرایانه در بینال ها و نمایشگاه ها خالی است و چنین اتفاقاتی باید از سوی دولت حمایت شود؛ نه صرفاً بخش خصوصی.محمدرضا یزدی: در نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" یک نگاه پژوهشی وجود دارد که به نظرم چنین نگاهی لازم است. ما به رویدادهایی نیاز داریم که به جمع بندی وضعیت اکنون بپردازند. البته قطعاً جای هنرمندان دیگر هم در این مجموعه خالی است ولی به هر حال در امکانات اجرایی نمایشگاه نیز محدودیت­هایی وجود دارد. من نمایشگاه"رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" را یک نمایشگاه پژوهشی از وضعیت عمومی مجسمه سازی با حضور مجسمه سازهای تثبیت شده در سال های اخیر می­دانم. هنرمندان این مجموعه عموماً با انسجام و پیوستگی فعالیت می کنند. به هر حال گردآوری چنین مجموعه­ای از سوی خانم محمدی و پردیس ملت با فضا و امکانات موجود انتظار می رفت. پیش از این نیز نمایشگاه­های موفقی با محوریت پژوهشی مانند جوانان پیشرو و نمایشگاه نسل های هنرمندان مختلف برگزار شده بود و در حال حاضر روند مؤثری از جریانات هنری در این سال ها در پردیس ملت وجود دارد که قابل رجوع و استناد است.مرتضی پورحسینی: رویکرد چند ساله خانم محمدی این است که کار جوان ها را دنبال کند و در کنار کار مسترها به نمایش بگذارد. این ارتباط میان نسل جدید و نسل قدیمی تر هنرمندان را می شود در نمایشگاه هایی که ایشان کیوریت کرده اند به وضوح دید. اصولاً برای من خیلی اهمیت دارد که هنرمندان یک نمایگاه گروهی چه افرادی هستند. فکر می کنم که این موضوع برای بقیه دوستان هم مهم باشد. گاهاً آدم را به یک سری نمایشگاه های گروهی دعوت می کنند که آرتیست های آن حتی سالی یک بار هم اسم شان به عنوان یک آرتیست نمی آید. من معتقدم یک نمایشگاهی که می خواهد راجع به روند و رویکرد معاصر صحبت کند، باید هنرمندانی داشته باشد که فعالیت مداوم دارند. خوشبختانه هنرمندانی که در این نمایشگاه حضور دارند، افرادی هستند که فعالیت مداوم دارند و در نمایشگاه های گروهی و حراج ها حضور دارند یا خودشان نمایشگاه انفرادی برگزار می کنند. البته گاهاً یک سری هنرمند فعال هم هستند که فعال بودن شان به تکرار تبدیل شده و آثار امسال شان هیچ تفاوتی با آثار 5 سال قبل شان نداشته است. این دید کلی من به نمایشگاه است و فکر می کنم که سلیقه کیوریتور در جمع آوری نمایشگاه تأثیر پر رنگی دارد.فرناز محمدی: برای من مهم بود که هنرمندان این نمایشگاه همه در کار خودشان حرکت و فعالیت داشته باشند. بنابراین جایگاه هنرمندان، نمایشگاه ها و فروش آثارشان و کتاب هایی که از آن ها چاپ شده، یک سری از معیارهایی بود که من برای انتخاب هنرمندان این نمایشگاه داشتم و سعی کردم که بهترین ها و پرکارترین ها را به این نمایشگاه که اسم بزرگی دارد بیاورم. ابتدا با یک سری اسامی شروع کردم و زمانی که به لیست جوان ترها رسیدم، وسواس بیشتری به خرج دادم و از جوان ها درخواست کردم که بهترین آثارشان را به نمایشگاه ارائه دهند که خوشبختانه آثار آن ها مورد توجه قرار گرفت و فروش خوبی را برای شان عاید شد. من در ابتدا ترکیب مجسمه سازها و نقاش ها را در کنار هم نیاورده بودم و تمرکز اصلی ام روی نقاشی بود اما زمانی که این دو را با هم ترکیب کردم، نمایشگاه شکل و شمایل خاصی گرفت و خوشبختانه کمک هایی که به ما شد هم باعث گردید که نمایش با شرایط بهتری پیش برود. به نظرم قطعاً این نمایشگاه جزو آن دسته از نمایشگاه هایی است که باید ادامه پیدا کند.در دنیا نمایشگاه هایی نظیر نمایشگاه "رویکردها و گرایش ها در هنر معاصر ایران" بیشتر توسط بخش دولتی و معمولاً در موزه ها برگزار می شود. شما چطور شد که به عنوان یک نمایشگاه گردان بخش خصوصی، برگزاری چنین نمایشگاهی را وظیفه خودتان دانستید و چنین مسئولیتی را برای خودتان قائل شدید؟فرناز محمدی: خاطرم هست زمانی که می خواستم اولین نمایشگاه هایم را در پردیس ملت برگزار کنم، گالری را اجاره می دادند. من توانستم با فروش نمایشگاهم اثبات کنم که می شود این محل را غیر از محل ...

ادامه مطلب  

پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها ۱  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۱تصاویر پنجمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات ...

ادامه مطلب  

برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب بی احترامی به ناشران است/وزیر ارشاد بر اولتیماتوم خود پایبند می ماند  

درخواست حذف این مطلب
سید عباس حسینی نیک مدیر مسئول انتشارات حقوقی مجد و بازرس قانونی اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، مکان برگزاری را یکی از مهمترین موضوعات نمایشگاه کتاب عنوان کرد و گفت: نمایشگاه کتاب با توجه به تعداد زیاد مخاطبان عرصه کتاب که شامل مراجعه کنندگان از شهر تهران و شهرستان ها می شود، باید در مکانی برگزار شود که علاوه بردارا بودن وسعت مناسب برای استقرار ناشران و عوامل فرهنگی برگزار کننده، مخاطبان نیز به راحتی بتوانند به این مکان بیایند.حسینی نیک با تأکید دوباره بر دو پارامتر مهم نمایشگاه کتاب یعنی «وسعت نمایشگاه برای جادادن ناشران» و «ترافیک آمد و شد نمایشگاه» بر برگزاری خوب این نمایشگاه در سال های 1384 و 85 اشاره کرد و ادامه داد: زمانی که به تاریخ برگزاری نمایشگاه نگاه می کنیم می بینیم نمایشگاه های بسیار خوبی را تا سال ۸۴ داشته ایم. تا این سال نمایشگاه کتاب در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران در خیابان سئول یا همان منطقه ولنجک برگزار می شد که محیطی کاملا استاندارد و مناسب داشت.او توضیح داد: در اوایل برگزاری نمایشگاه در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران مشکل ترافیک وجود نداشت و کم کم بر میزان این ترافیک افزوده شد. در سال ۸۴ یعنی آخرین دوره برگزاری آن در دولت هشتم، تدابیر ترافیکی اندیشیده شد و خیابان صدا و سیما باز شد، همچنین ساعت نمایشگاه یک مقدار با تأخیر و ساعت ۱۰ صبح شروع می شد؛ یعنی ساعتی که با اوج ترافیک تهران مصادف نبود و به این ترتیب مسئله ترافیک حل شد. در دولت نهم، به جز سال اول، این نمایشگاه را در مصلی برگزار کردند؛ محلی که فضای آن در آن زمان برای نمایشگاه کتاب آماده نبود هرچند شاید امروز برای میزبانی نمایشگاه کتاب آماده باشد. در آن زمان با اینکه در مصلی وضعیت خوبی وجود نداشت ولی ناشران و وزارت ارشاد با یکدیگر همکاری کردند و نمایشگاه های کتاب چندین سال در این مکان برگزار شد تا اینکه سال گذشته در دولت جدید پیشنهاد شد که این نمایشگاه به شهر آفتاب منتقل شود.شرایط شهر آفتاب بی احترامی نسبت به ناشران و مراجعه کنندگان استاین ناشر در مورد مشکلات مجموعه شهر آفتاب گفت: برگزاری نمایشگاه در شهر آفتاب مشکلات خاص خود را داشت. محیط این نمایشگاه برای برگزاری نمایشگاه کتاب آماده نبود و همین طور مشکلات ترافیکی نیز موجود بود. ولی همکاری ناشران و وزارت ارشاد و البته شهرداری (که البته انگیزه های متفاوتی در آن زمان داشت) باعث شد که این نمایشگاه در سال اول نسبتاً مناسب برگزار شود. اگر چه بسیاری از سازه ها موقتی بود و امکانات آنجا یعنی امکانات زیرساختی از قبیل مخابرات، اینترنت، پست برق، همه موقتی و بسیار پرهزینه بود، اما به هر حال نمایشگاه برگزار شد. انتظار این بود که سال بعد که مصادف است با اردیبهشت سال ۹۶ اقداماتی برای بهبود شرایط در این مجموعه صورت گرفته باشد؛ ولی متاسفانه در برخی از سالن های این نمایشگاه شرایط بدتر از سال پیش بود و حتی امکانات موقتی که سال پیش ایجاد شده بود، وجود نداشت.وی با ابراز تاسف از مشکلات سی امین نمایشگاه کتاب گفت: این وضعیت در شان کتاب و در شان کتابخانه ها نیست؛ در شان وزارت ارشاد و ناشران نیست! قشر فرهنگی نباید اینچنین مورد بی احترامی واقع شود. این شرایط نسبت به ناشران و مراجعه کنندگان بی احترامی است! برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب هیچ مزیتی در بر نداشتاو با یادآوری آبگرفتگی سالن ها به علت بارندگی و اتصالات برقی در بخش کودک که امکان برق گرفتگی برای کودکان را ایجاد کرده بود، گفت: نباید در سالنی که حتی کل گیاه را هم نمی توان در آن نگه داشت و در این دمای بالا، آلودگی، گرد و خاک سالن کودک و دانشگاه ایجاد شود؛ هم از جهت رعایت احترام به این قشر و هم از جهت رعایت ایمنی.وی با بیان اینکه برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب هیچ مزیتی در بر نداشته است گفت: در مجموعه شهرآفتاب مسئله ترافیک را حل نکرده ایم. از پل شهید کاظمی و اتوبان آزادگان تا عوارضی قم ترافیک به وجود می آید. نمی توان گفت که این ترافیک برای جنوب شهر خوب است و برای شمال شهر بد! هیچ منطقی بر این مسئله حاکم نیست.اگر تنها ایراد محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران ترافیک باشد، در شهر آفتاب دو اشکال و ایراد هست: در این مجموعه نه فضای استاندارد و بین المللی وجود دارد و نه مسئله ترافیک حل شده است. حسینی نیک تاکید کرد: فعلا و در این وضعیت دلیلی برای برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب وجود ندارد. چنانچه از جهت امکانات وضعیت شهر آفتاب تغییر یابد و چند سالن که علاوه بر سالن های سه قلوی موجود قرار است بر اساس طرح اولیه در این مکان بسازند، آماده شود و همچنین مسیر رفت و آمد هم به سمت اتوبان آزادگان، با ایجاد اتوبان دیگری که دسترسی به اتوبان ساوه را ایجاد می کند، تسهیل شود، می توانیم امیدوار باشیم به اینکه دو مزیت مهم را ایجاد کرده ایم و می توان در آینده نمایشگاه را آنجا برگزار کرد. اما امسال چنانچه شهر آفتاب به وضع گذشته باشد، به طور حتم مسئولان امر بایستی بازنگری کنند.او ادامه داد: همه این مشکلات دست به دست هم داده تا امسال خوشبختانه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این اولتیماتوم را به شهرداری بدهد. من نیز قبلا اعلام کرده ام که با این شرایط سال آینده ما ناشران در نمایشگاه کتاب شرکت نخواهیم کرد.دو گزینه جایگزین: محل دائمی نمایشگاه های بین المللی و مصلیمدیر انتشارات حقوقی مجد در مورد مکان جایگزین مجموعه شهر آفتاب برای برگزاری نمایشگاه کتاب در سال آتی گفت: فکر می کنم برای این موضوع دو گزینه بیشتر نخواهیم داشت؛ یکی محل دائمی نمایشگاه های بین المللی ایران است و دیگری مصلی. هر دوی این مکان ها مزایا و معایبی دارند. محل دائمی نمایشگاه های کشور از جهت سالن ها و امکانات موجود و همینطور میزان فضایی که آنجاست به نظر من مکان کاملا استاندارد است. حسینی نیک با بیان اینکه نمایشگاه کتاب موضوعی ملی است، در مورد برگزاری نمایشگاه نفت و گاز در آن ایام گفت: به دلیل خارج شدن ناشران از این نمایشگاه و برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب این زمان را به نمایشگاه های دیگر اختصاص داده اند. می توان زمان برگزاری نمایشگاه نفت و گاز را جا به جا کرد و یا این نمایشگاه را به شهر آفتاب منتقل نمود، زیرا بازدیدکننده آن کمتر است. مسلما وزارت نفت نیز بایستی در این مورد همکاری نمایند.خیابان صدا و سیما «شاه کلید» حل و رفع ترافیک منطقهاو مهمترین مسئله برگزاری نمایشگاه در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی ایران را ترافیک عنوان کرد و گفت: جهت رفع ترافیک این منطقه به هر حال بایستی خیابان صدا و سیما باز شود؛ زیرا این محل خیابانی عمومی است و شهرداری تهران و شورای شهر باید به این امر مهم توجه نمایند. غیر از موضوع نمایشگاه، مسئله ترافیک در منطقه ولنجک و در اتوبان چمران به طور روزانه گریبانگیر منطقه است و آن خیابان «شاه کلید» حل و رفع ترافیک منطقه ولنجک محسوب می شود. به نظر من شورای شهر و شهرداری تهران می توانند با همکاری صدا و سیما این خیابان را که محل عبور عمومی است و الان بسته شده است باز کنند. وسیع تر شدن آن نیز زحمت زیادی ندارد، زیرا حوالی این خیابان هیچ ملک خصوصی نیست؛ یک طرف آن موسسه نمایشگاه ها و ورزشگاه انقلاب و طرف دیگر صدا و سیما قرار دارد که نهادهایی دولتی هستند و با دستور مقامات عالی می توانند عقب نشینی صورت دهند. ایجاد بلوار و خیایانی مناسب و حل مشکل ترافیک برای خود این مجموعه ها نیز خوب خواهد شد. با باز شدن این خیابان و همینطور تامین پارکینگ در ضلع جنوبی خیابان سئول، بسیاری مسائل حل می شود. مخاطب باید قدم های کمتری بر دارد و کتاب های بیشتری ببیندوی بزرگی نمایشگاه کتاب را یکی از مشکلات اساسی این نمایشگاه عنوان کرد و توضیح داد: اینکه ما دائما ناشران زیادتری را وارد نمایشگاه کنیم، متراژ بیشتری را به آنها بدهیم، نهادهای دیگری را با عنوان فرهنگ سازی و یا مسائل دیگر وارد نمایشگاه کنیم یا فضاهای فوق برنامه را در نمایشگاه زیاد کنیم باعث کم شدن کارکرد نمایشگاه می شود. به نظر من به طور کلی نمایشگاه بایستی محدودتر و با وسعت کمتری برگزار شود.او وسعت نمایشگاه را باعث خسته شدن بازدید کننده دانست و گفت: بسیاری از اقداماتی که در نمایشگاه صورت می گیرد بازدهی کمی برای بازدیدکنندگان دارد. مخاطب بایستی قدم های کمتری بر دارد و کتاب های بیشتری ببیند. نباید فکر کنیم که وسعت این نمایشگاه از افتخارات ماست. بسیاری از ناشران با رزومه های کاغذی برای دریافت وسعت بیشتری از غرفه ها مراجعه می کنند ولی در زمان برگزاری نمایشگاه می بینیم که در غرفه بزرگ آنان حجم کمی از کتاب وجود دارد. کتاب های تکراری مثل انواع دیوان حافظ، دیوان سعدی، قرآن و غیره را می توان یکجا جمع کرد و اگر کسی به دنبال کتاب های عمومی بود می تواند به آن مکان مراجعه نماید. به نظر من مهمترین راهکار این است که در آینده به کم شدن حجم نمایشگاه و به افزایش کیفیت آن بکوشیم.حسینی نیک تاکید کرد: محل نمایشگاه های دائمی از جهت ساختاری، مدیریت و سالن ها، مکان و موقعیت کاملا استاندارد است و در حد آبروی جمهوری اسلامی ایران و در شان ملت ایران قرار دارد. به نظر من شاید هنوز بهترین گزینه همانجا باشد البته با کم کردن وسعت نمایشگاه و حل مسائل ترافیکی آن.مصلی از جهت موقعیت و مسائل ترافیکی بهتر از محل دائمی نمایشگاه هاستوی افزود: گزینه دوممجتمع فرهنگی امام خمینی (مصلی) است. مصلی مجتمعی فرهنگی است. اینجا فقط محلی برای برگزاری نماز نیست بلکه از ظاهر، تابلوها و تدابیری که اندیشیده شده است مشخص است که مصلی جایی برای همایش های و فعالیت های فرهنگی هم است. مصلی از جهت موقعیت و مسائل ترافیکی بهتر از محل دائمی نمایشگاه هاست به این دلیل که بین چهار خیابان قرار گرفته و دو ایستگاه مترو دارد. از طرف دیگر وضعیت امروز این مکان با هشت سال پیش که نمایشگاه کتاب را آنجا برگزار می کردیم فرق دارد. در آن زمان هنوز لودرها در حال جابجایی خاک بودند ولی الان بسیاری از این رواق ها ساخته شده است. از جهت وسعت، با وجود ساخت و سازهای موجود، این قابلیت در مص ...

ادامه مطلب  

نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آن  

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه کامپیوتکس هر ساله از ۳۰ می تا ۳ ژوئن در تایوان برگزار می شود. بسیاری از شرکتهای مطرح جهان از آخرین محصولات عمدتاً سخت افزاری خود در این نمایشگاه رونمایی می کنند. در ادامه برای اطلاع از آخرین اخبار و حواشی نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ (computex 2017) با ما همراه باشید.نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آندستگاه های بزرگ و کوچک گیمینگ شرکت گیگابایتگیگابایت در نمایشگاه امسال به معرفی چند محصول محدود اکتفا کرده است که جذاب ترین آنها را می توان aorus x9 نامید که یک لپتاپ gtx دوگانه ۱۰۷۰ قدرتمند با طراحی زیبا بود. این شرکت همچنین از کامپیوترهای شخصی گیمینگ موسوم به بریکس رونمایی کرد. این کامپیوترها به قدری کوچک بودند که به سادگی در کوله پشتی کاربران جا می شدند و با آنها می توان تجربه بازی های واقعیت مجازی را نیز داشت.نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آنشرکت corsair با دسکتاپ های مفهومی خود چشم ها را خیره کردکورس ایر را همواره به عنوان یکی از شرکت های مطرح در زمینه طراحی و ساخت کیس های زیبا می شناسیم، اما این بار این شرکت با دسکتاب منحنی و مفهومی slate توانست استاندارد جدیدی در این زمینه به همگان معرفی کند.این دسکتاپ عجیب، همچنین از یک موس وایرلس بهره می برد.نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آنmsi دنیای لپتاپ های گیمینگ را متحول کردشرکت msi در نمایشگاه امسال، راه خود را در پیش گرفت و با معرفی لپتاپ گیمینگ بزرگ gt75vr توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد. با cpu و gpu قابل اورکلاک کردن و طراحی زیبا احتمالا استقبال خوبی از این محصول جدید msi خواهد شد.تراشه های کوالکام در راه ویندوزلپتاپ های ویندوزی مبتنی بر arm در راه هستند؛ کوالکام و مایکروسافت پلتفرم پرچمدار اسنپدراگون ۸۳۵ را به زودی در لپتاپ های ویندوز ۱۰ بعدی پیاده سازی می کنند.نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آنamd فرصت خواستسال ۲۰۱۷ تاکنون برای amd، سالی خوب ارزیابی می شود اما برخلاف کنفرانس خبری کامپیوتکس ۲۰۱۶ در نمایشگاه سال جاری اخبار هیجان انگیزی از این شرکت نشنیدیم؛ به نظر می رسد حرکت تجاری amd، مستمر و خوب است چرا که شاهد رونمایی از کارت گرافیک های rx vega این شرکت در کامپیوتکس بودیم.البته اخبار ضد و نقیض زیادی در مورد amd در نمایشگاه امسال وجود داشت؛ مثلا گفته می شد که این شرکت از رونمایی cpu های هشت هسته ای رایزن خود در این نمایشگاه صرف نظر کرده است. اما در عین حال شاهد رونمایی از دسکتاپ تردریپر بزرگ این شرکت نیز در کامپیوتکس بودیم.در نهایت نیز amd از لپتاپ های ۲ در ۱ و سبک خود که توسط رایزن موبایل پشتیبانی می شدند و بسیار نازک طراحی شده بودند، رونمایی کرد. این لپتاپ ها در مرحله پیش تولید هستند و در اواخر سال جاری به بازار عرضه می شوند. با معرفی این لپتاپ ها به نظر می رسد قدرت لپتاپ های مبتنی بر رایزن موبایل از لپتاپ های اینتلی پیشی بگیرد. در آخر نیز مسئولین شرکت از همکاری خود در زمینه دسکتاپ با شرکای خود یعنی لنوو،ایسر،دل،hp ایسوس پرده برداشت.نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۱۷ و حواشی آنزوتک باز هم بزرگتر می شودشرکت سازنده کامپیوترهای شخصی کوچک، نسل جدید از این رایانه ها را که تا حدی بزرگتر از سری قبل بودند، با نام mek معرفی کرد. این رایانه ها بلند، نازک بودند و با نگا ...

ادامه مطلب  

عکس: نمایشگاه خودروهای کلاسیک | عتیقه های موتوری را ببینید!  

درخواست حذف این مطلب
۱۳۹۶-۰۸-۱۳ ۱۱:۳۰ - ابوالفضل محمدی×عکس: نمایشگاه ...

ادامه مطلب  

میزگرد فارس با موضوع حضور ایران در نمایشگاه هوافضای روسیه پهپاد زمینه مناسبی برای آغاز همکاری با روس هاست/ نباید با حوزه های فناوری کاسبی سی?  

درخواست حذف این مطلب
گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- مهدی بختیاری: نمایشگاه بزرگ هوافضای روسیه با عنوان maks یکی از بزرگترین نمایشگاه های جهان است که در این حوزه، هر دو سال یکبار در شهر «ژوکوفسکی» در حومه مسکو برگزار می شود.ماکس را در واقع باید وارث نخستین نمایشگاه هوایی روسیه بدانیم که نقطه آغاز آن به سال 1911 برمی گردد.این نمایشگاه دوران جدید خود را 24 سال قبل و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکل گیری فدراسیون روسیه در سال 1993 از سر گرفت و اکنون به عنوان یکی از بزرگترین و معتبرترین نمایشگاه های هوافضای جهان در کنار دیگر نمایشگاهها از قبیل لبورژه فرانسه، دوبی و فانبروی انگلیس شناخته می شود که البته به لحاظ وسعت فناوری های پیشرفته ارائه شده در آن، سرآمد دیگر نمایشگاه هاست.حمایت مستقیم رئیس جمهور روسیه از نمایشگاه ماکس گویای اهمیت آن برای کشوریست که خود یکی از قطب های اصلی در حوزه هوافضا محسوب می شود و روس ها سعی دارند تا با استفاده از فرصت هایی نظیر نمایشگاه ماکس، علاوه بر ارائه و نمایش دستاوردهای خود در این حوزه ه، گام های بلندی نیز برای حضور پررنگ تر در بازارهای رقابت اقتصادی در جهان بردارند.جمهوری اسلامی ایران از همان دوره های آغازین عصر جدید نمایشگاه، پس از فروپاشی اتحاد شوروی به عنوان بازدید کننده و در سطحی بسیار محدود در ماکس حاضر شد اما طی حدودا 10 سال اخیر، رفته رفته این حضور پررنگ تر شد و امروز ایران به عنوان یکی از کشورهای دارای پاویون و غرفه اصلی در ماکس می تواند علاوه بر نمایش دستاوردها و محصولات خود در حوزه های هوافضا، به ارتباط گیری بیشتر با دیگر کشورها ازجمله روسیه نیز بپردازد و این حضور ایران در دوره های مختلف مورد توجه کشور میزبان نیز بوده است.(برای مطالعه بیشتر اینجا و اینجا را کلیک کنید)در گروه امنیتی و دفاعی خبرگزاری فارس، در میزگردی با حضور آقایان «رضا اصلانی» عضو اتحادیه صنایع هوایی و فضایی ایران، کارشناس ارشد مهندسی هوافضا و همکار رسمی رسانه ای نمایشگاه ماکس 2017 در ایران، «شاهد ملکی پور» پژوهشگر پژوهشگاه هوافضای وزارت علوم، دانشجوی دکترای مهندسی هوافضا، عضو هیات تحریریه ماهنامه صنایع هوافضا و سردبیر نشریه aeropub (منتشر شده در نمایشگاه ماکس) و نیز «نوید مقصودی» تحلیلگر ارشد حوزه هوافضا و کارشناس ارشد مهندسی هوافضا به بررسی فرصت های پیش روی کشورمان برای حضور بهتر و موثرتر در این نمایشگاه پرداخته ایم.مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید:** تاثیر حضور وزارت دفاع در ماکس2017* اخیرا سیزدهمین دوره نمایشگاه هوافضای روسیه (ماکس 2017) برگزار شد که به نوعی دومین حضور ایران در قالب غرفه در این نمایشگاه بود. اگر مقایسه ای داشته باشید در خصوص این دوره و دوره گذشته در سال 2015، بفرمایید مهمترین تفاوت این دو حضور چه چیزی بود؟اصلانی: البته به لحاظ داشتن غرفه و پاویون، این سومین بار است که ایران در نمایشگاه ماکس حضور پیدا می کند. در واقع ما در 2 دوره قبل یعنی ماکس 2013 نیز یک پاویون در این نمایشگاه داشتیم که البته مثل امسال نبود اما به هر حال غرفه ای بود که تعدادی از شرکت ها و فعالین حوزه هوافضا در آن جمع می شدند.در سال 2015 هم در قالب یک پاویون فعالیت داشتیم اما سال 2017 یعنی امسال در واقع گل کار بود که با حضور وزارت دفاع، یک پاویون در حد شأن نام ایران برگزار شد که اینها مدیون حضور قوی وزارت دفاع و همچنین معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری است.این را هم بگویم که حضور ایران در نمایشگاه ماکس و در قالب غرفه های کوچک به قبل تر هم برمی گردد. یعنی قبل از سال 2013 هم ایران در قالب غرفه ای وابسته به سفارت یا وزارت علوم و یا غرفه نمایشگاه هوایی کیش در ماکس حضور داشت اما نه به این شکل.اما اگر از منظر اعزام تیم های تخصصی و بازدیدکننده نگاه کنیم، این حضور باز هم به عقب تر برمی گردد که ما دارای شله ای در آنجا داشتیم و شاید بتوان گفت 20 سال است که از این حیث ما در این نمایشگاه حضور داریم اما همانطور که گفتم بیشتر شامل اعزام هیأت ها و تیم های تخصصی بود که همین را مدیون تلاش های مرکز همکاری های فناوری و نوآوری ریاست جمهوری بودیم.امسال این پاویونی که در اختیار گرفتیم، وضعیت بسیار بهتری داشت و با اضافه شدن وزارت دفاع هم اتفاقات خوبی افتاد و اگر شما به کتاب های دوره های مختلف نمایشگاه نگاه کنید متوجه این تغییر می شوید.در کتابی که امسال از مجموعه ماکس تهیه شد، حداقل 17-18 مورد به ایران اشاره شده و به اخبار و موضوعات مرتبط با ایران پرداخته شده است.* 12 سال قبل نامی از ایران در ماکس نبوداین آمار در سال 2013 چهار-پنج مرتبه، در سال 2011 فقط یک بار و در سال 2005 اصلا نامی از ایران در این کتاب نیست.در حال حاضر سطح حضور کشور ما به دلیل ارتباطاتی که با روسیه داریم یک حضور جدی و پررنگ نسبت به دیگر رقبای منطقه ای محسوب می شود.ملکی پور: وقتی به گزارش تهیه شده توسط خود شرکت «آویا سالن» که شرکت برگزارکننده نمایشگاه ماکس است، نگاه می کنیم مشخصا به دو کشور ایران و چین اشاره کرده و به موضوعات مرتبط با ایران پرداخته است و یا اخبار و تصاویر مسئولین ایرانی در این گزارش مورد توجه قرار گرفته و در سایت های مرتبط با این هم بازتاب گسترده ای داشته است.** هزار ایرانی از ماکس2017 بازدید کردند* چه تعداد بازدیدکننده ایرانی از ماکس 2017 بازدید کردند؟ اصلانی: طبق برآوردهایی که ما داشتیم، حدود هزار نفر از ایران از این نمایشگاه بازدید کردند که از میان آنها حدود 400 نفر بازدید کننده تخصصی بودند و مابقی آنها، افرادی که به این حوزه علاقه داشتند.به هر حال نمایشگاه هوافضای ماکس برای ما ایرانی ها از میان دیگر ایرشوهای جهانی مهمتر و مناسب تر است چون هم راحت تر می توانیم به آن رفت و آمد کنیم و هم به دلیل نوع ارتباطاتی که داریم، فضای بهتری برای ایران فراهم شده است که الحمدالله امسال توانستیم استفاده خوبی از این موقعیت ببریم.* در دنیا ایرشوهای بزرگ، قدیمی و مفصلی برگزار می شود. نظیر ایرشو دوبی، لوبورژه فرانسه، فارنبرو انگلستان و ... در این ایرشوها بعضا علاوه بر نمایش دستاوردها و محصولات حوزه هوایی و فضایی، معاملات بزرگی هم صورت می گیرد. از این لحاظ و از نظر اهمیت و اعتبار، نمایشگاه ماکس روسیه چه تفاوت هایی با دیگر ایرشوها دارد؟مقصودی: نمایشگاه های هوایی در واقع یک فرصت برای کسب و کار بوده و اولویت همه کشورها، بهره برداری اقتصادی از توانمندی های هوایی و فضایی است.نوید مقصودیروس ها هم بعد از بازسازی وجهه خود و بازگشت به قدرت جهانی در دو دهه اخیر سعی کرده اند این پتانسیل بزرگ فناورانه در حوزه هوافضا را به اقتصاد تبدیل کنند.در این حوزه یعنی در حوزه اقتصادی، اگرچه ماکس عقب تر از بقیه ایرشوها بود ولی کم کم خودش را به این سطح می رساند که در رده ایرشوهای اول قرار بگیرد.این نمایشگاه از نظر فناوری و نظامی که به عنوان ویترینی از قدرت نمایی روس ها به حساب می آید، یک نمایشگاه بسیار بزرگ، درجه یک و سطح اول است و آرام آرام به سمتی حرکت می کند که وجهه اقتصادی آن هم بیشتر شده و در واقع به بازارهای جهانی وصل شود اما همانطور که گفتم کماکان از نظر نظامی جزو بهترین ها، کامل ترین ها و مفصل ترین هاست.** باید روابط راهبردی با روسیه را به اقتصادی تبدیل کنیم* البته تحریم های سال های اخیر آمریکا و برخی دیگر کشورها علیه روسیه هم تاثیراتی بر روی ماکس داشته مثلا اگر بخواهیم ماکس 2011 را با 3 دوره بعد از آن مقایسه کنیم، می توانیم تفاوت ها را بخوبی ببینیم.مقصودی: بله به خاطر تحریم هایی که علیه روسیه اعمال شده حضور دیگران به خصوص غربی ها کمرنگ تر شده ولی این چیزی از ارزش های ماکس کم نمی کند.نباید فراموش کنیم که روسیه به تنهایی به طور کامل از صفر تا صد فناوری های هوای و فضایی را در اختیار دارد و الان نیز به سمت تجاری سازی و حضور فعال در بازارهای بین المللی حرکت می کند که نمونه آن بحث هواپیماهای بدون سرنشین است چرا که روس ها در این حوزه سابقه چندان قوی ندارند اما در حال حرکت در این مسیر، هم برای توسعه و هم برای تجاری سازی هستند که البته این امر برای کشور ما هم یک فرصت خوب است که می توانیم در این حوزه درآمدزایی داشته باشیم.در واقع بعد از این همه تعامل که ما با کشوری مانند روسیه داریم باید کم کم روابط راهبردی را به اقتصادی تبدیل کنیم. نمایشگاه جای همین کارهاست.** حضور 14 شرکت خصوصی ایران در ماکس 2017* در کنار حضور سازمان ها و نهادهای دولتی ایرانی در ماکس، برخی شرکت های دانش بنیان نیز در این نمایشگاه حضور پیدا می کنند. امسال چه تعداد از این شرکت ها حضور داشتند و این حضور چه آورده ای برای آنها دارد؟ملکی پور: امسال 14 شرکت دانش بنیان خصوصی از ایران در ماکس حضور داشتند. این ها علاوه بر بازدیدهایی که دارند می توانند دستاوردهای خودشان را هم در معرض دید دیگران قرار دهند.شاهد ملکی پور** رقابت تجاری با روس ها فعلا انتظار بجایی نیستالبته روسیه یکی از قطب های صنعت هوافضا در دنیاست و اینکه انتظار داشته باشیم شرکت های ما به راحتی بتوانند در این حوزه بازار پیدا کنند شاید انتظار درستی نباشد. اما همین قدر که چنین قدمی برداشته شده و این نگاه وجود دارد، یک نقطه امید است که باید تلاش کنیم این قدم ها در آینده پررنگ تر شود.از طرف دیگر، شرکت های دانش بنیان خصوصی در این نمایشگاه و در نمایشگاه های مشابه، ضمن اینکه دستاوردهای خود را به معرض نمایش می گذارند با شرکت های قدرتمند دنیا نیز آشنا شده و شاید این آشنایی و استفاده از تجربیات آنها بسیار باارزش تر از برخی انتظارات غیرمعقول دیگر باشد.در کنار این نمایشگاه ها همیشه کنفرانس ها و سمینارهای متعدد ملی، دوجانبه یا چند جانبه برگزار می شود که نمونه آن کنفرانس دو جانبه روسیه و چین در حوزه هایی نظیر آیرودینامیک، پیشران، سازه و... بود و یا کنگره هوافضای اوراسیا که با حضور نمایندگان چندین شرکت برگزار شد و یا کنفرانس علمی و فنی روسیه که دستاوردهای جدید این کشور در حوزه هوافضا را معرفی می کرد.این تمرکز رویدادهای علمی مختلف می تواند کمکی باشد تا شرکت های دانش بنیان ما از یک پکیج علمی و فناوری در کنار تجربیات دیگران از جمله روسیه که یکی از قطب های بزرگ هوافضا است، بهره مند شوند.** دستیابی شرکت های ایرانی به صادرات فناوری به روسیهاصلانی: در سال 2015 از حضور این شرکت های دانش بنیان ایرانی ما توانستیم به صادرات فناوری به شرکت های روسی برسیم.امسال قاعدتا هنوز نتایج به صورت کامل احصا نشده که ما بتوانیم آمار دقیقی بدهیم. البته قراردادها و تفاهم نامه هایی بوده که مشخصا 3 شرکت عضو اتحادیه هوایی فضایی ایران که در سال 2015 حضور داشتند، امسال به دنبال تکمیل کردن قراردادهایشان بودند که از این 3 شرکت، 2 شرکت در حوزه صادرات فناوری عمل کرده اند نه اینکه فقط وارد کننده باشیم. البته نمی توان زیاد به جزئیات این موضوعات پرداخت.* هدف گذاری شرکتها برای حضور در این نمایشگاه به چه صورت است، آیا جای خاصی برای هماهنگی وجود دارد یا هرکدام از این شرکت ها اهداف انفرادی خودشان را دنبال می کنند؟اصلانی: بله این هماهنگی و بریفینگ هر سال وجود داشته و امسال حتی ما هماهنگی های بهتری نیز صورت دادیم که در مقایسه با سال های گذشته مطلوب تر بود.این هماهنگی ها بیشتر در اتحادیه هوایی فضایی ایران صورت می گیرد و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری از طریق کریدور صادراتی خودشان از این هماهنگی ها حمایت می کند.به هر حال هزینه های حضور در نمایشگاه های اینچنینی برای شرکت های خصوصی بالاست و در همه دنیا هم شرکت های خصوصی متوسط و کوچک نیاز به این دست حمایت ها دارند و معاونت علمی این کار را به خوبی انجام داده و در نمایشگاه ماکس هم نتایج آن را دیده ایم.علاوه بر این، 200 شرکت هم تحت پوشش اتحادیه هوایی فضایی قرار دارند که از این طریق مورد تشویق قرار گرفته و انگیزه برای حضور در این نمایشگاه ها را پیدا می کنند. هر سال هم این همگرایی بیشتر می شود.از حوزه های مختلف صنعت هوافضا در پاویون ایران حضور دارند که برای مثال شامل قطعه سازان مکانیکی، قطعه سازان الکترونیکی و پلیمری و یا شرکت های سازه ای و خدمات نرم افزاری، فنی و مهندسی و ... هستند.البته ما معتقدیم برای دوره های آتی می توان کارهای بسیار بهتری کرد. مثلا هماهنگی برای ملاقات های مفیدتر با طرف های خارجی قبل از برپایی نمایشگاه صورت بگیرد که اتحادیه در این حوزه پیشقدم شده و نتایج آن را در دوره بعدی نمایشگاه ماکس خواهیم دید.* چه تعداد کشور در نمایشگاه ماکس شرکت می کنند؟اصلانی: معمولا حدود 40 کشور حضور پیدا می کنند که البته در برخی سال ها این تعداد به 35 و در برخی مقاطع هم به 45 کشور می رسد که تقریبا شامل هزار غرفه می شود.** برای ورود به بازارهای جهانی باید شور و هیجان صرف را کنار گذاشت* دستاوردها و محصولاتی که در این دوره در غرفه ایران به نمایش گذاشته شد به نظرم قدری مفصل تر و بیشتر از دوره قبل بود. ارزیابی شما از ارائه محصولات ایرانی در ماکس2017 چیست؟ با توجه به اینکه در اخبار داشتیم که قرار است در دور بعدی ماکس جت آموزشی ایرانی با نام کوثر88 نیز در ایرشوی این نمایشگاه حضور پیدا کند.مقصودی: برای پاسخ به این سؤال من یک قدم به عقب تر می روم. ما باید جایگاه خود را در زنجیزه تامین مشخص کنیم.هوافضا یک صنعت پیچیده، پر زحمت و البته پرسود است و ما باید برنامه ریزی کنیم و ببینیم که از کجا می خواهیم وارد بازارهای جهانی شویم.من با بخش داخلی که معطوف به تامین نیازها و حوزه اقتدار است، فعلا کار ندارم و وقتی در مورد یک نمایشگاه مانند ماکس صحبت می کنیم باید این بخش را کنار بگذاریم.شما نگاه کنید عربستان به روسیه نزدیک می شود اما با اوکراین کار می کند و با آنها پروژه فعال مثل ساخت هواپیماهای توربوپراپ دارد. وقتی اوکراین به ماکس نمی آید، عربستان هم شرکت نمی کند.اصلانی: البته طبق برآوردهایی که ما داشتیم، فکر می کردیم که امسال مثلا عربستان در این نمایشگاه حضور پیدا کند اما علیرغم اطلاعاتی که نشان می دهد آنها علاقمند به این حضور هستند، شرکت نکردند.*مقصودی: عربستان در واقع پیشتر سرمایه گذار است تا توسعه دهنده فناوری و در حقیقت دانش دیگران را می خرد.ترک ها در این خصوص، چند جانبه بازی می کنند. ترکیه عضو ناتو است و موضع ناتو هم در برابر روسیه مشخص است.ترک ها در این نمایشگاه و در این حوزه ها با احتیاط وارد می شوند تا ارتباطات فناورانه خود با غرب را از دست ندهند اما در واقع روسیه طیف کاملی در این حوزه را در اختیار دارد و دارای این قابلیت است که هر کسی که می خواهد را جذب کند و یا دست هر کسی که می خواهد بگیرد و چندان نیازی به دیگران ندارد.نگاه ما به روسیه در حوزه صنعت هوافضا باید همین باشد و این بسیار مهم است که ما به روسیه به نگاه یک پیشکسوت و یک باتجربه در این حوزه نگاه کنیم.ما نباید دچار خطا شویم. نباید نگاهمان به روسیه به عنوان یک رقیب و بالانس کننده باشد. البته من در حوزه تجاری صحبت می کنم.روس ها با اسرائیل هم مثلا در حوزه هواپیماهای بدون سرنشین همکاری می کنند اما این همکاری ها عیان نیست و ما شاهد هستیم امسال اسرائیل یک حضور بسیار کمرنگ داشت و بیشتر روابط آنها پشت پرده است.ما باید تکلیف خودمان را در این زنجیره تامین مشخص کنیم. من همانطور که عرض کردم، مباحث داخلی را کنار می گذارم.اگر ما می خواهیم وارد بازار پررقابت خارجی شویم باید برنامه داشته باشیم.شما نگاه کنید، انگلیس در حوزه ماهواره ای کشوری است که ماهواره بر ساخت، تست کرد و آن را کنار گذاشت و ادامه نداد اما تا آنجا که دلتان بخواهد در حوزه های دیگر مثل ساب سیستم، کامپوننت، اینتگریشن (یکپارچه سازی) کار کرده و پول درمی آورد و این درآمد به قدری است که بخشی از اقتصاد انگلستان را تامین می کند.در کشورهای دیگر مثل فرانسه و آلمان هم اوضاع همینطور است. آلمان در کامپوننت و توسعه تکنولوژی کار می کند و به سمت یکپارچه سازی نمی رود.به نظر من روس ها توان کاملی در اینتگریشن دارند و بهتر است اگر ما می خواهیم با آنها کار کنیم این همکاری در یک سطح پایین تر صورت بگیرد مثل توسعه فناوری و توسعه محصول که قبلا هم موفق بوده است.هوافضا فقط اینتگریشن نیست. صنعت هوافضا این نیست که تنها چند قطعه را به هم متصل کنیم و تمام. کار تازه از اینجا شروع می شود و دنیایی از کار در حوزه های مختلف وجود دارد که روس ها در این موارد استاد هستند.فرایندهای دیگر مثل وریدیشن، کوآلیفیکیشن و... بعد از یکپارچه سازی موضوعات بسیار مهمی هستند.ما وقتی می خواهیم وارد بازارهای رقابتی شویم باید شور و هیجان صرف را کنار بگذاریم. من وقتی می خواهم در حوزه داخلی صحبت کنم با شور و هیجان صحبت می کنم ولی در این حوزه باید تابع عقل اقتصادی بود و با برنامه حرکت کرد.برای همین است که ما روی موضوعی مثل پهپادها تاکید می کنیم و امیدواریم در این حوزه موفق شویم چون ایران در حوزه هواپیماهای بدون سرنشین کارهای خوبی کرده و گام های مهمی برداشته است که می تواند مورد توجه روس ها قرار گیرد.** الگوگیری از روابط هند و روسیه در حوزه هوافضایک جاهایی هم برعکس است. مثلا همه می دانند ما به جنگنده های تاکتیکی نیاز داریم. شاید این ایده بدی نباشد که ما در این حوزه با شرکت های روس همکاری کنیم. با این منطق که با هم بسازیم و حتی صادرات داشته باشیم. مثل کاری که هند با روسیه می کند و با هم پروژه های مفصلی دارند و مثلا موشک های خاص می سازند و حتی به صادرات هم فکر می کنند.این الگوی همکاری هند و روسیه می تواند با لحاظ کردن تفاوت ها و اهداف، برای ما یک الگوی موفق باشد.مثلا ما در حوزه توسعه فناوری و توسعه اجزا و قطعات عمل کنیم و روس ها در زمینه یکپارچه سازی، ارزیابی، تست و صحه گذاری و با هم محصول مشترک عرضه کنیم اما اینکه ما بخواهیم از پلت فرم نمایشگاه ماکس فقط برای نمایش اقتدار استفاده کنیم، حداقل الان زمان خوبی نیست.با توجه به سرمایه ها و داشته های خودمان شاید بهتر باشد این موارد را صرف منفعت اقتصادی کنیم و اجازه دهیم بخش خصوصی بیشتر در این حوزه وارد شود.تفاوت بخش خصوصی و دولتی این است که شرکت ...

ادامه مطلب  

شعرا امسال در دیدار با مقام معظم رهبری چه خواندند و ایشان چه فرمودند  

درخواست حذف این مطلب
مدیر ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ ۴:۵۰ ب.ظ 67 بازدید به گزارش شیرین طنز، به نقل از شهرستان ادب: مانند سال های گذشته، امسال هم شاعرانی از شهرهای مختلف ایران اسلامی و بعضی کشورهای فارسی زبان در نیمۀ ماه مبارک رمضان مورخ ۲۰ خرداد ۹۶ مهمان بیت رهبری شدند، به صرف نماز و افطار و شعر. گزارش اختصاصی شهرستان ادب را از این محفل با یکدیگر می خوانیم.این گزارش را خانم الهام عظیمی، از شاعران حاضر در جلسه، نگاشته است.الف- تا دیداربه فرمودۀ خود رهبری، نزدیک به سی سال است که نیمۀ رمضان هر سال، رسم دیدار ایشان با شاعران برقرار است. هرچند تفاوت کوچک امسال با سال های گذشته در آن بود که دیدار، روز میلاد حضرت امام حسن (ع) بود و سال های پیش، شبِ میلاد. به اشتیاق این دیدار که برای عده ای سالی یک بار و برای عدۀ دیگری عمری یک بار رخ می دهد، حدود ۱۲۰ شاعر از شهرها و حتی کشورهای مختلف، راهی تهران شدند، به قرار ساعت ۵ روز ۲۰ خرداد ماه ۹۶ در مسجد «حضرت آیت الله خامنه ای» حوزۀ هنری تهران.چهره های آشنا همدیگر را می جستند و چهره های غریب تر گوشه ای این پا و آن پا می کردند به انتظار سلامِ آشنایی. بعد از تحویل وسایل، موعد دریافت کارت های شاعران برای ورود به بیت حضرت آقا، و این آغاز شور و اشتیاق تازه ای شد؛ همه اضطراب و اشتیاقی توأمانی داشتند برای آن که بدانند نوبتِ شعرخوانی در مقابل حضرت آقا را دارند یا نه. جوان ترها بودند که نخستین شعرخوانی شان را انتظار می کشیدند و شادی شان از این اتفاق پنهان شدنی نبود، به عکس دیگرانی که شاید این شادیِ عظیم برایشان روزی همیشگی بود.ساعت حوالی ۱۸:۳۰ بود که اجتماع شاعران به سمت بیت به راه افتاد. طی مسیر، شاعرانی که نوبت شعرخوانی داشتند، شعرشان را تمرین می کردند و از دوستانشان می پرسیدند برای شروع شعرخوانی چه جمله ای بگویند خوب تر است و حتی آقا را با چه لفظی خطاب کنند و چطور سلام بدهند! آن ها که شعرخوانی نداشتند، در شادی دیگری غرق می شدند و همۀ همّ و غمشان را می گذاشتند پای دلآشوبه های خوشایند دوستشان.بعد از گشت و بازرسی های بیت، شاعرها در حیاط صف نماز جماعت بستند و نگاه ها همه به ساعت بود که تازه ۱۹ را نشان می داد و این یعنی تا اذان و حضور آقا حداقل ۱-۱:۳۰ زمان مانده بود. هنوز سلام و احوال ها برجا بود و بعضی تازه فرصت پیدا کرده بودند کنار هم بنشینند و این انتظار شاعرانه را با صحبت هایی، غالباً از جنس خاطرات دیدارهای سال های قبل، بگذرانند.کمتر از ۵دقیقه به اذان مانده بود که صدای صلوات جمعیت را روی پاهایشان بلند کرد و این نشان از حضور حضرت آقا داشت. کسانی که صف های عقب بودند، سرک می کشیدند و چیزی جز جماعت انبوه اطراف آقا را نمی دیدند. صدای اذان بلند شد و ایستادن آقا چشم صف های عقب را به جمالشان روشن کرد و بعضی که حتی بار اولی بود که این زیارت نصیبشان شده بود، نمی دانستند قامت ببندند یا آقا را نگاه کنند… . صدای قرائت ایشان می آمد و باورشان نمی شد این همان صدایی است که بارها به واسطۀ رسانه شنیده اند و این همان آقایی ست که همیشه آرزو داشتند پشت سرش نماز بخوانند. حواسشان را می دادند به نمازشان که دعای اجابت نشده در گرو این نماز، زیاد داشتند.بعد از نماز خانم ها و آقایان شاعر را برای صرف افطار و شام راهنمایی کردند و خانم ها که تا به حال جز نگاه های پراکندۀ بین نماز، سهمی از دیدار حضرت آقا نداشتند، جلوی سالن افطار ایستادند به امیدی که لحظۀ رد شدن ایشان را زیارت کنند و خبر این که آقا دقایقی پیش از آن جا عبور کرده اند، آب سردی بود بر دل گرم آرزومندشان. اما هنوز تا دیدار فرصت بود… .ب – دیدار:چنددقیقه ای پس از آن که شاعرها صندلی های خود را پیدا کردند و مستقر شدند، صلوات بلندی حضور حضرت آقا را مژده داد. همه ایستاده بودند و در آرزوی یک نگاه ایشان، چشم به هم نمی زدند. آقا از مقابل صف آقایان با سلام و احوالپرسی عبور کردند و در مقابل صندلی های خانم ها ایستادند. بعد از سلام و احوالپرسی، برایشان آرزوی قبولی طاعات و قبولی شعرهایشان را کردند و در پاسخ خانمی که التماس دعا داشت، فرمودند: «حتماً، حتماً شما را دعا می کنیم.» و همه آرام و دلگرم بر جای خود نشستند. امسال هم مثل سال‎های گذشته چهره‎های پیشکسوت و صاحب نام شعر انقلاب و همچنین تعدادی از مسئولان ارشد فرهنگی در جلسه حضور داشتند، شاید مهم ترین غائب جلسه در میان مسئولان، وزیر فرهنگ و ارشاد ارسلامی و همراهان و معاونانش بودند که برای نخستین بار در این دیدارهای سالیانه حضور نداشتند.هنوز رفت وآمدهایی در جلسه بود که آقا فرمودند: «خب! شروع نمی کنید؟» و با فرمایش ایشان آقای قزوه بسم الله گفتند و با غزلی از خود به ردیف «سلام» جلسه را آغاز کردند:اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامکه پس از پایان این غزل که در آن به نام بعضی شهرها اشاره شده بود، حضرت آقا به شوخی فرمودند: «چرا اسم مشهد را نیاوردید؟!» و این جمله، طلیعۀ شعرهای بسیاری شد در آن شب به نام مبارک امام رضا (ع) و مشهد.در ابتدای جلسه علی رضا قزوه یادی کرد از بسیاری درگذشتگان که سال های گذشته در آن جمع حاضر بودند و اکنون یاد و نامشان برجاست و نام برد از حمید سبزواری، احمد عزیزی، احمد بقا، مشفق کاشانی، سپیده کاشانی، طاهره صفارزاده، قیصر امین پور، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، حسین منزوی، محمد قهرمان و… ، که آقا پس از درنگی فرمودند: «آقای منزوی نیامده بودند این جا» و قزوه اصلاح کرد که: «بله، از ایشان شعر خوانده بودیم» و آقا تأیید کردند.پس از آن، شعرخوانی با ترتیب اولویت بزرگان و پیشکسوتان شعر و سپس جوانانِ شاعر، شروع شد:۱٫ سیدعلی موسوی گرمارودی: شعرخوانی دیدار شاعران با رهبری در رمضان ۹۶ با شعر سیدعلی موسوی گرمارودی آغاز شد. ایشان شعری را به آستان امام هادی (ع) تقدیم کردند به مطلعسر ز سامرّا برآور ای امام پاک منای تو را علم علی در سینه چون جان در بدنکه بعد از بیتشیعیان را بی مهابا می کشند از بحر و برزاده وهابیان اندر عراق و اندر یمنآقا فرمودند: «البته شیعیان هم بی کار ننشسته اند! یک جانبه قضاوت نکنید»! و پس از پایان شعر آن را «قصیده ای قرص و محکم و خوب» خواندند.۲٫ محمدعلی مجاهدی: دومین بزرگ شاعر آن شب، استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) سراینده کتاب «گل نفسی‎ها» بود که شعری مناسب با فضای فعلی کشور خواندند. غزلی که در ابتدا و انتها به آیۀ مباهله اشاره داشت و همچنین به جریانات داعشی. مطلع این غزل به این صورت بود:باور ما ریشه در مباهله دارداین سند شیعه پنج منگوله داردکه با تحسین و تأیید آقا (طیب الله انفسکم) همراه شد.۳٫ کیومرث عباسی قصری: قزوه شاعر بعد را استادی از استان کرمانشاه ودیار قصر شیرین معرفی کرد. قصری در ابتدا با خوانش بیتی، خبر از انتشار مجموعه شعر جدید خود با نام «قناری در قفس» داد که در هفتۀ گذشته توسط انتشارات حوزه هنری تهران منتشر شده بود و سپس اجازه خواست تا غزلی ولایی را که در استقبال یکی از اشعار حضرت آقا سروده بود، قرائت کند:اگرچه نیستم بیگانه با بزم جنون من همبه جز حسرت نخوردم زان شراب پرفسون من همکه استقبالی بود از شعر حضرت آقا به مطلع:درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هملبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من همشعر قصری در بیت پایانی شهادت را آرزوی دست نایافتنی قلمداد کرده بودشهادت قسمتِ «قصری» نشد افسوس تا با شوقچو بسمل در سماع آیم درونِ طشتِ خون من همکه آقا با شنیدن آن به خنده فرمودند: «تا داعش هست امید شهادت هست!»قصری خواست شعر دیگری بخواند که آقا فرمودند شعر را بعد از جلسه به ایشان بدهند تا نگاه کنند.۴٫ محمود اکرامی فر: شاعر خراسانی مصراع معروف «یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد» که به تازگی کتاب «اجازه هست بگویم که دوستت دارم» را روانه بازار کرده، شاعر بعدی بود که به شعرخوانی در مقابل رهبری پرداخت. غزلی به مطلع:خدا از ما نگیرد روزی شب زنده داری رانصیب ما کند یک بار دیگر بی قراری راکه در بین غزل واژۀ «سه خشتی» برای حضرت آقا ایجاد سؤال کرد و اکرامی در پاسخ آن را قالبی رایج در خراسان معرفی کردند مانند سه گانی. در پایان شعر هم آقا دربارۀ دو شخص که از آن ها در بیتی نام برده شده بود سؤال کردند و بعد از پاسخ اکرامی، آقا به شوخی گفتند: «باز هم اسم مشهد را نیاوردید»!۵٫ جواد محقق: این شاعر همدانی شعری خواند در وصف و مدح سردار بزرگ، همدانی با مطلع:زرد است بهار بشر از باد خزانیپیداست که خون می خورد این باغ، نهانیو در مصراع آخر اشاره کرد که:سردار بزرگ وطنی ای همدانی!و حضرت آقا ضمن تأیید و تحسین شعر فرمودند: «انصافاً شایسته بود شهید همدانی».۶٫علی محمد مؤدب: علیرضا قزوه شاعر بعد را مدیرعامل شهرستان ادب و شاعری از تربت جام معرفی کرد. علی محمد مؤدب، شاعر مجموعه هایی چون دست خون، سفر بمباران و کهکشان چهره ها . مؤدب شعر معروف خود برای بابارجب محمدزاده را که پیش از این دکلمه و موسیقی اش حسابی طرفدار پیدا کرده بود را خواند، با مطلع:مرا مبین که چنین آب رفته لبخندمهنوز غرقۀ امواج سرد اروندمکه با استقبال و توجه بسیار حضرت آقا همراه شد و بخصوص بیتبایست! قوت زانوی دیگران مطلببه غیر بازوی خویش از کسی امان مطلبکه فرمایش خواندن مجدد آن را دادند. بعد از پایان شعر، ایشان فرمودند: «خیلی خوب… خیلی خوب… قسمت اول (امواج سرد اروند) که اشاره به غواص ها داشت، مرا یاد یک شعر ترکی انداخت… خیلی خوب بود… خیلی خوب».۷٫ حسین آکین: شاعری از استانبول که شعری به ترکی استانبولی خواندند و آقا در انتها فرمودند: «ممنون… ممنون… هرچند به قول یعقوب صفاری چرا باید چیزی خواند که من نمی فهمم؟!»۸٫ اسماعیل امینی: امینی ابیاتی از قصیده ای بلند را خواند با مطلع:در میان لرزه های شک، صلابت یقینآن عمود آفرینش جهان، عماد دینکه حضرت آقا از بیتما شبانه های فقر کوچه های کوفه ایمشوق و انتظار را دراشک هایمان ببیناستقبال ویژه و کلیت شعر را تحسین کردند. گفتنی ست اسماعیل امینی شاعر مجموعۀ دلقک و دربار است.۹٫ اخلاق احمد… : شاعر هندی که همراه با غزلی، سلام فارسی زبانان دیار خود را به حضرت آقا ابلاغ کرد:آن نازنین نگار که چون دلبری کندما را به یک اشارت خود رهبری کندحضرت آقا بعد از خوانش شعر فرمودند: «خیلی خوب… به اساتید فارسی گو و فارسی دانان سلام ما را ابلاغ بفرمایید و بگویید ما احساس برادری می کنیم با پارسی گویان و پارسی دانان هند و این مال دیروز و امروز نیست، قرن هاست».۱۰٫ آرش پورعلیزاده: شاعری گیلانی که با یک نیمایی در شعرخوانی شاعران برای رهبر انقلاب حاضر شده بود:روزهای کاغذی عبور می کنندهفته های بی دلیلهفته های دائماً شبیه همبه پیش می رود…که آقا ضمن تحسین شعر فرمودند: «مضامین شعر را هم در اوایل آن نفهمیدم، اواخرش را فهمیدم و البته این از ناآشنایی من با این شعرهاست خب» و سپس به شوخی اضافه کردند: «شما که استعدادتان خوب است غزل بگویید خب ما هم بفهمیم!».۱۱٫ مهدی جهاندار: مهدی جهاندار که نخستین کتابش را به تازگی در انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسانده است و در نمایشگاه کتاب استقبال بسیار خوبی از آن شده است، شاعر دیگری بود که به خوانش شعر پرداخت. شاعر مجموعۀ «عشق سوزان است» ابتدا با بیتی «مشهدی» سخن خود را آغاز کرد، به اشارۀ نخست آقا در جلسه:شور شیرینی شعر رمضان است دو چشمتمشهد اشهد ان لای اذان است دو چشمتسپس این شاعر آیینی اصفهانی به خوانش شعر خود با نام «فتنه» پرداخت:فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشدآه، این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشدکه شعر ایشان بسیار مورد پسند حضرت آقا قرار گرفت. در مصراع:فتنه شاید این که دارد شعر می خواند برایت…آقا فرمودند: «خدا نکند!» و در پایان شعر مهدی جهاندار را «شعری از همه جهت خوب» توصیف کردند.۱۲٫ محمدجواد الهی پور: شاعر جوانی بود که از قم در دیدار حاضر شده بود و داستانی را به زبان شعر روایت کرد دربارۀ بیداری و بصیرت.بحث استادمان بصیرت بوددر کلاسی صمیمی و آرامبغض هایش همیشه حسن شروعاشک هایش همیشه حسن ختامکه رهبری این شعر را «خیلی خوب، نو و شیرین و پرمغز، خوش لفظ و معنا» دانستند و تلفظ درست واژۀ «صفین» را متذکر شدند.۱۳٫ حمیدرضا برقعی: شاعر نام آشنای آیینی اهل قم، ابیاتی خواند از زبان ایران اسلامی عزیز:دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانمدوباره عطر گیسویت؛ چقدر امشب پریشانمکه با تحسین رهبر انقلاب روبرو شد.۱۴٫ قادر طهماسبی (فرید): شاعر آیینی و انقلابی پیشکسوت، شاعر دیگری بود که در این دیدار به قرائت شعر پرداخت. ایشان تازه ترین شعر خود را خواندند که اشاره داشت به حادثۀ اخیر تهران:سر بشکنید فتنه گر بی وجود رارسوا کنید فتنۀ آل سعود رابا چند بی وجود مگر می توان شکستآرامش طلایی شهر شهود راکه حضرت آقا متذکر شدند واژۀ «خدایی» برای بیت دوم به جای «طلایی» مناسب تر است و یادآور آیۀ مبارکۀ « فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ» نیز می شود.ایشان فرمایش خوانش مجدد بیت «ما بذر لاله کاشته ایم این حدود را» دادند و به تحسین درباره جناب فرید فرمودند: «شاعر است واقعاً».استاد فرید سپس شعر دیگری نیز خواندند به مطلع:خشم ما همچون سپند در شرار افتاده ای ستیا که طوفان به دشت کارزار افتاده ای سترهبری پس از پایان اشعار فرید برای ایشان دعا کردند و فرمودند: «انشاالله خدا شما را حفظ کند، انشالله چشمتان هم بهتر باشد».۱۵٫ محسن ناصحی: این شاعر اصفهانی ابتدا رباعی خود برای مدافعان حرم را تقدیم کرد:امروز وطن معنی غم را فهمیدبا سایه ی جنگ ، متّهم را فهمیداز خواب پرید کشورِ من امّامعنای مدافع حرم را فهمیدکه حضرت آقا به خنده فرمودند: «باز فهمیده باشند خوب است!». ناصحی در ادا ...

ادامه مطلب  

متن و حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد.به گزارش آناج به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد که در ادامه می آید: مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادام ...

ادامه مطلب  

حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب  

درخواست حذف این مطلب
شب گذشته در شب میلاد امام حسن (ع) جمعی از شاعران کشور بنا به سنت هر ساله به دیدار رهبری رفتند.به گزارش خبرگزاری آنا، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد که در ادامه می آید:مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. ...

ادامه مطلب  

متن و حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد که در ادامه می آید: مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم! [p]استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!» [p]نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته ...

ادامه مطلب  

متن و حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حاشیه های دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد که در ادامه می آید: مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته ...

ادامه مطلب  

حاشیه دیدار رمضانی شاعران با امام خامنه ای  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا.موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند.اعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته حرف می زده و هنوز شعرش را نخوانده! آقا م ...

ادامه مطلب  

حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش جوان آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا.موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک. حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.» یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند.اعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند. بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته حرف می زده و هنوز شعرش را نخوانده! آقا م ...

ادامه مطلب  

حاشیه دیدار رمضانی شاعران با امام خامنه ای  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری بسیج به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا.موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند.اعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته حرف می زده و هنوز شعرش را نخوانده! آقا م ...

ادامه مطلب  

حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
شب گذشته در شب میلاد امام حسن (ع) جمعی از شاعران کشور بنا به سنت هر ساله به دیدار رهبری رفتند .به گزارش ایسنا، این دیدار حاشیه هایی داشت که یکی از حاضران آن را اینگونه توصیف کرد:مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا ...

ادامه مطلب  

شب طنز و روضه، شب خنده و گریه  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی - رجانیوز: مثل بچه یتیم ها ایستاده ام یک گوشه ای و آمدن و رفتن شاعرها را تماشا می کنم و چیز می نویسم. آرزو به دل ماندم یک بار بدون دردسر و معطلی بیایم و بروم داخل! آمدنی، چند پسربچه را دیدم که جلوی در بیت، فوتبال بازی می کردند. یکی شان می خواهد بیاید داخل و آب بخورد. سرباز جلوی در سر به سرش می گذارد و راهش می دهد. یک بنده خدایی که نه کارت دارد و نه اسمش توی لیست است، گیر داده برود داخل. می گوید به خدا شاعرم! فیض و رحماندوست و برقعی و مؤدب می آیند و می روند داخل. یکی از خانم ها با دخترش که روی ویلچر نشسته، آمده است. یکی دو نفر دارند کار آنها را راه می اندازند. ولی من هنوز یک لنگه پا ایستاده ام!محسن هم که تلفنی گفته بود الان هماهنگ می کنم، گوشی اش اشغال است. آخر سر یکی از مسئولین خودش پیگیر کارم می شود و زنگ می زند این ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد! درست است که در اسفندقه بودن او شکی نیست اما دعوت شدنش هم باید اثبات شود؛ یک- یک!می رویم داخل. ساعت هشت را رد کرده است. شاعرها منظم در صف های نماز نشسته اند و با هم گپ می زنند. این صف ها فقط چند دقیقه این طور منظم خواهد ماند و همین که آقا بیایند، بهم می خورد. استاد مجاهدی و رحماندوست روی صندلی نشسته اند. هشت و بیست دقیقه آقا از درِ خانه شان وارد حیاط می شوند؛ یک درِ ساده و کوچک؛ از این درهای قدیمیِ نوستالژیک.حالا شاعرها می ایستند و یکی یکی می روند تا با آقا صحبت کنند. معمولاً کتابی، نوشته ای، مجله ای چیزی می دهند و دو سه جمله ای گپ می زنند. آقا معمولاً از اینکه اهل کدام شهرند، می پرسند و حال و احوال می کنند. شاعر جوانی از تلاش برای راه انداختن یک جریان ضد استکباری در حوزه شعر شیراز می گوید. آقا تأیید می کنند و می گویند «اصل، همین جریان سازی است.» آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند «به آقاجونت سلام برسون.»یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند «ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود!»آقا از شاعر دیگری سراغ کنگره شعر دفاع مقدس را می گیرند و وقتی می شنوند که پنج- شش سال است دیگر برگزار نمی شود، چهره در هم می کشند. شاعر دیگری گله می کند که معلم است و راهش دور است و با انتقالی اش موافقت نمی کنند؛ حرفش طول می کشد، بلندش می کنند تا نفر بعدی بیاید. آقا عتاب می کنند «ولش کنید بگذارید حرفش را بزند». دوباره می نشیند و ادامه می دهد. آقا می گویند «نامه را بده اما من غالباً در این ماجراهای انتقالی و این جور چیزها دخالت نمی کنم.»آقا از خط شاعر دیگری تعریف می کنند. دیگری ترکمن است و تا می نشیند، آقا می گویند «ترکی دانوشاخ!»اذان شده است؛ هادی فردوسی در وقت اضافه می نشیند و چند جمله ای صحبت می کند. فرزند مرحوم احمد عزیزی هم به عنوان آخرین نفر، فرصت سلام و علیک پیدا می کند. تا صف ها بسته شود، آقا با استاد کلامی و استاد موسوی گرمارودی ایستاده چند کلمه ای حرف می‎زنند.بعد از نماز معمولاً نوبت خانم هاست که بیایند و حلقه بزنند و چند کلمه ای صحبت کنند. من البته زودتر راه افتاده ام تا بروم و دور سفره ای که آقا افطار می کنند، جا گیر بیاورم. چایی ریخته ام و مشغول افطار باز کردن هستم که آقا از پشتم وارد می شوند و می روند سر سفره می نشینند. بد شد، کاش صبر می کردیم صاحبخانه هم بیاید سر سفره!زودتر از بقیه بلند می شوم و می روم در سالن می نشینم. یک جایی را انتخاب می کنم که بیشتر و بهتر بتوانم آقا را ببینم. حجت الاسلام جواد زمانی شاعرِ مذهبی سرایِ مشهور وارد می شود؛ فاضل نظری هم. سعید حدادیان هم که خودش اهل شعر است، می آید و با نظری گپ می زند. جلوی هر چند نفر، میز عسلی کوچکی است و رویش فلاسک آب جوش و چای کیسه ای و لیوان یک بار مصرف و کاغذ و خودکار. خودکارها، خودکار ایرانیِ کیان است. بدجنسیَم گل می کند و چای های کیسه ای را هم بر می دارم ببینم تولید کجاست! ایرانی است. سریع یک لیوان چای می ریزم تا آقا نیامده و جلسه شروع نشده بخورم. محمدمهدی سیار هم می آید.آقا که وارد می شوند، مستقیم نمی روند بنشینند. در همان حلقه اول دور می زنند و با ردیف اولی ها حال و احوال می کنند؛ در قسمت خانم ها بیشتر مکث می کنند و اینجا هم جبران می کنند آن نبودن امکان صحبت کردن خانمها در قبل از نماز را.آقا می نشینند و می گویند «خب شروع نمی کنید؟»قاری، رحیم خاکی است و قرآن می خواند. بعد علیرضا قزوه که چند سالی است مجری این شبِ شعر است، با خواندن شعری مجلس را دست می گیرد.اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامدر شعری که می خواند، اسم شهرها و استان ها و قوم های مختلف ایران می آید. قافیه اش سین دارد. تمام که می شود آقا می گویند «از مشهد اسم نیاوردید، قافیه اش سین نداشت!» این قضیه مشهد تا آخر جلسه دست به دست می شود و اسباب شوخی!قزوه با اسم بردن از شاعران فقید و صلوات گرفتن برای شادی روح شان ادامه می دهد. آقا از منزوی یاد می کنند و می پرسند «چند وقت پیش به این جلسه آمده بود؟» قزوه می گوید نه، شعری ازش خواندیم. دو سال پیش را می گوید که شعری از مرحوم منزوی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام، آغازگر جلسه بود.جلسه مثل همیشه با شعرخوانی پیشکسوت ها شروع می شود و استاد گرمارودی اولین نفری است که شعر می خواند. در یک بیت می خواند «شیعیان را بی محابا می کُشند از بحر و بَر، زاده وهابیان اندر عراق اندر یمن» که آقا می گویند «البته شیعیان هم بیکار نیستند!» همه می خندند.نفر بعدی استاد مجاهدی است که شعر می خواند. دو سه نفر گیر داده اند که عکاس برود کنار و جلوی دیدشان را نگیرد. عکاس از اعتماد به نفس آنها حیرت زده شده و چیزی نمی گوید! آقا اشاره می کنند و یکی از مسئولان دفتر می روند نزدیک. آقا می گویند «بگو یک چایی برای من بیاورند!» باز هم زودتر از صاحبخانه چایی مان را خوردیم!استاد کیومرث عباسی قصری نفر بعدی است؛ پیرمردی که مو سپید کرده و به صورت چین و چروک دارد اما شعر خوبی می خواند. در بیت آخر از اینکه شهادت نصیبش نشده، گله می کند. آقا می گویند «هنوز دیر نیست، تا داعشی ها هستند، امید هست!» باز همه می خندند.نفر بعدی آقای اکرامی است که قزوه در معرفیش می گوید شاعر مصرعِ معروفِ "یا علی گفتیم و عشق آغاز شد" اوست. مشهدی است و شعری در حال و هوای خراسان بزرگ می خواند. در شعرش از عبارت "سه خشتی" استفاده می کند. آقا از معنی سؤال می کنند و او می گوید که سه خشتی همان سه مصرعی است در زبان قوم کُرمانج خراسان شمالی. تمام که می شود، آقا کنایه می زنند «باز هم اسم مشهد را نیاوردید!»نفر بعدی آقای جواد محقق است. شعری می خواند که آخرین قافیه اش، شهید همدانی است. آقا می گویند «واقعاً آدم شایسته ای بود شهید همدانی.»علی محمد مؤدب نفر بعدی است؛ مثنوی می خواند. یادم می آید که خیلی سال پیش، یک شعر سپید بلند را از حفظ خوانده بود در این جلسه. بعدش آقا گفته بودند از حفظ خواندید یا همین الان داشتید می گفتید؟ این بار اما مثنوی‎ اش چند بار آفرین دشت می کند از آقا، و چند بار مجبور می شود به درخواست آقا بعضی بیت های خوبش را دوباره بخواند. شعرش از زبان شهید رجب محمدزاده است. کسی که معروف بود به "بابا رجب" و صورتش زخم عجیبی از دفاع مقدس به یادگار داشت. شعر مؤدب کنایه میزند به بُرد- بُرد و...نفر بعدی شاعری است از ترکیه. قزوه می گوید که او شعرهای ضداسرائیلی خوبی دارد. شروع می کند به خواندن. وسطش آقا روی می کنند به آقای کلامی و به ترکی می گویند «آقا کلامی سن دوشونورن نه دییر؟» کلامی چیزهایی می گوید که نمی شنوم. شاعر ترکیه ای ادامه می دهد. بعد از چند دقیقه متوجه می شویم که تا حالا داشته حرف می زده و هنوز شعرش را نخوانده! آقا می گویند «شعری اوخو»، یعن ...

ادامه مطلب  

نمایشگاه خودرو فرانکفورت 2017 به روایت تصویر (گالری عکس)  

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه خودرو فرانکفورت 2017 که از 23 شهریور آغاز شده بود، سرانجام دوم مهر به پایان رسید. به همین بهانه، سفری تصویری به نمایشگاه اتومبیل آلمان خواهیم داشت.در نمایشگاه خودرو فرانکفورت 2017 انواع خودروهای لوکس، اسپورت، مفهومی، شاسی بلند، کامیونت ها و کلاسیک پیش روی علاقه مندان قرار گرفتند که طی روزهای اخیر نیز شاهد پوشش اختصاصی برخی از آنها بودیم. اما با پایان یافتن آن، به رسم همیشه مجموعه ای کامل از تصاویر نمایشگاه خودرو فرانکفورت 2017 را آماده کرده ایم که گوشه و کنار این رویداد بزرگ را از زاویه ای دیگر نشان می دهد.نمایشی عظیم با اتفاقات جذابهمان طور که انتظار می رفت، امسال نیز شرکت های کوچک و بررگ از سراسر دنیا به گرد یکدیگر آمدند تا از جدیدترین دستاوردها، فناوری ها و البته طرح های عجیب و غریب خود رونمایی کنند. نمایشگاه اتومبیل فرانکفورت میزبان انواع مختلف وسایل نقلیه، از سوپر اسپورت مرسدس بنز تا اتومبیل های کلاسیک، محصولات خودران آئودی و البته خودروهای پرنده بود تا با رویدادی کاملا متفاوت رو به رو باشیم.خودروهای الکتریکی نیز یکی از اصلی ترین بخش های نمایشگاه بودند که طی آن، فولکس واگن از سرمایه گذاری 6 میلیارد یورویی (7.2 میلیارد دلاری) خود در این حوزه برای 5 سال آینده خبر داد؛ هوندا اعلام کرد که تمام خودروهای جدید این شرکت با فناوری محصولات الکتریکی در بازار اروپا عرضه می شود؛ کمپانی ژاپنی aspark با ابر خودروی الکتریکی جدید خود، در رابطه با سریع ترین ماشین جاده ای (البته نه برای سرعت 0 تا 400 کیلومتر بر ساعت) سخن گفت و شرکت های بزرگ و مشهوری همچون مرسدس بنز و بی ام و نیز جدیدترین تکنولوژی و تحولات مفهومی خودروهای الکتریکی خود را نمایش دادند.تنوع محصولات معرفی شده در نمایشگاه خودرو فرانکفورت 2017 بسیار بالا بود. به همین جهت، پیش از تماشای گالری تصاویر، بهتر است نگاهی کوتاه به برخی خودروهای برجسته این رویداد داشته باشیم.مرسدس جی ال سی f-cellخودروی شاسی بلند جی ال سی f-cell شرکت مرسدس بنز یکی از جذاب ترین محصولاتی بود که در مراحل پیش تولید قرار داشته و به گفته دایملر، در آن برای نخستین بار از ترکیب فناوری پیل سوختی و باتری های الکتریکی استفاده شده است. در نتیجه، پیم ...

ادامه مطلب  

نمایشگاه موتور سیکلت eicma 2017 به روایت تصویر  

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه موتور سیکلت eicma 2017 باز هم با معرفی محصولات مفهومی و البته جاه طلبانه به پایان رسید. در ادامه نگاهی به بهترین موتورهای معرفی شده خواهیم داشت.نمایشگاه های موتور تنها به معرفی محصولات جدید محدود نبوده و محلی برای تشریح ایده ها و برنامه های آینده شرکت های فعال در این حوزه هستند.سال گذشته، استرالیایی ها از موتور سیکلت ktm 790 duke با یک موتور دوقلو رونمایی کردند. حالا این سازنده با انجام حرکتی مشابه، همراه با ktm 790 adventure به میلان آمده و از تجهیز آن به این موتور دوقلو خبر داده است. در واقع محصول جدید شرکت ktm را می توان یکی از ستاره های بی چون و چرای نمایشگاه eicma 2017 در نظر گرفت.به علاوه، این موتور سیکلت مفهومی می تواند حوزه بعدی که سازندگان اروپایی قصد فعالیت در آن دارند را نشان دهد. پیش تر شرکت های ژاپنی برای چندین دهه، بازار محصولات کلاس میان وزن را در دست داشتند. اما bmw و triumph با موتور سیکلت های 800 سی سی خود تا حدودی این موضوع را تغییر دادند.موتورهای محبوب تر از سری adventure، بزرگ تر از قبل شده و اغلب قیمت آنها نیز افزایش پیدا کرده است. به همین جهت، شاید کاهش اندازه آنها علاوه بر کمتر شدن قیمت، برای افزایش بهره وری نیز تصمیمی منطقی باشد؛ موضوعی که موتورهای سری adventure شرکت ktm هیج گاه در آن موفق نبوده اند.موتور مفهومی و جدید moto guzzi با نام v85 نیز در همان جهت ساخته شده است. طی سال های اخیر تمام شرکت هایی که زیر چتر piaggio group فعالیت دارند، چند مدل مختلف را معرفی کرده اند که moto guzzi هم تفاوتی با آنها ندارد. جدای از توسعه مدل های پالایش شده سری v7 و عرضه خانواده بزرگ تر v9، عملا این شرکت برای بیش از یک دهه محصولات خود را همراه با دو موتور تولید کرده است.v85 را لزوما می توان یک اسپین آف از stelvio 1200، اما با فناوری های ساده تر در نظر گرفت. روی آوردن به موتور 850 سی سی نشان می دهد moto guzzi طیف جدیدی از مخاطبان را با عرضه محصولی مقرون به صرفه تر و ساده تر هدف قرار داده است.اگرچه شرکت یاماها با رونمایی از tracer 700 که سال گذشته ب ...

ادامه مطلب  

خاطرات دربی  

درخواست حذف این مطلب
مجلس دولت احزاب و تشکل ها دفاعی امنیتی تحولات منطقه سیاست خارجی برنامه های ویژه خبری سایر حوزه ها عناوین کل اخبار سیاسی بین الملل ایران خاورمیانه اروپا و آمریکا اقتصاد بین الملل داعش کافه بین الملل عناوین کل اخبار بین الملل شهری حوادث و انتظامی رفاه و تعاون باشگاه شبانه دنیای ارتباطات محیط زیست حقوقی قضایی ازدواج و خانواده نظام وظیفه جوانکـده عناوین ...

ادامه مطلب  

چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها 1  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -1تصاویر چهارمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوع ...

ادامه مطلب  

هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها ۲  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین روز بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها -۲تصاویر هفتمین ر ...

ادامه مطلب  

عکس/نمایشگاه ماکس٢٠١٧  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، در جریان سیزدهمین دوره نمایشگاه ماکس٢٠١٧، علاوه بر روسیه به عنوان میزبان، کشورهای دیگر جهان نیز به ارائه دستاوردهای خود در حوزه های هوایی و فضایی پرداختند.غرفه اصلی جمهوری اسلامی ایران هم در سالن d۸ قرار گرفته و وزارت دفاع به همواه برخی شرکت های دانش بنیان، گوشه هایی از توانمندی های خود را در معرض دید دیگر کشورها گذاشته اند.نمایشگاه ماکس٢٠١٧نمایشگاه ماکس٢٠١٧نمایشگاه ماکس٢٠١٧نمایشگاه ماکس٢٠١٧نمایشگاه ما ...

ادامه مطلب  

ربع قرن با نمایشگاه هنری گالری گلستان / "صد اثر، صد هنرمند" مشوق هنرمندان جوان است / روایت یعقوب پور، اسبقی، عباسی عبدلی، غازی، قدیری، قنبری و  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تجسمی هنرآنلاین: "صد اثر صد هنرمند"، قدیمی ترین نمایشگاه تجسمی در بخش خصوصی ست که از مرداد سال 1371 توسط لیلی گلستان بنیانگذاری شد؛ نمایشگاهی که در بیست و پنجمین دوره خود از سی ام تیرماه آثار 257 هنرمند را در معرض دید عموم قرار داده است. در این نمایشگاه تا شب گذشته 21 مردادماه 86 اثر به قیمت 210 میلیون تومان به فروش رسیده است. در این دوره در کنار اقبال بلند هنرمندان جوان و شهرستانی، آثار هنرمندان صاحب نام با قیمت های مناسب به دیوار است، مانند آثاری از عباس کیارستمی، سیدمحمد احصایی، فرامرز پیلارام، رضا مافی، پرویز کلانتری، ایران درودی، منوچهر معتبر، سیاوش کسرایی، فرح اصولی و البته دو کاری که عنوان گران ترین آثار این دوره را از آن خود کرده اند: تابلوهای آیدین آغداشلو و فرامرز پیلارام که هر یک 90 میلیون تومان قیمت گذاری شده اند. مجسمه ها بخش جذاب صد اثر بیست و پنجم هستند که آثاری از هنرمندان سرشناس ایرانی هم چون ژازه تباتبایی، محمدحسین عماد ، رضا قره باغی و دیگران با قیمت های مناسب دو و نیم میلیون تومان تا 8 میلیون تومان پیشنهاد شده اند. لیلی گلستان، از استقبال مخاطبان و خریداران این دوره خبر داده است. مدیر گالری گلستان می گوید: "در همان شب اول، به اندازه تمام نمایشگاه سال گذشته فروختیم. من به شدت از نمایشگاه امسال راضی ام چون جوان ها خوب می فروشند و تقریبا هفتاد درصد کل فروش به آنها اختصاص دارد. " او با اعلام این خبر گفت:" تا این لحظه گران ترین اثر به فروش رسیده در این دوره به نقاشی از زنده یاد محمود جوادی پور تعلق دارد که 30 میلیون تومان فروخته شد، در رتبه بعدی آثاری از اویسی، لاشایی و محمدعلی ترقی جاه قرار دارند که بین 15 تا 20 میلیون قیمت داشتند. این در حالی ست که از جوان ها آثار با قیمت 350 هزار تومان به عنوان ارزان ترین آثار فروخته شده است." او افزود: "از نظر تعداد آثار به فروش رسیده از یک هنرمند تا این لحظه، شمس الدین غازی پیشتاز است، از او دو مجسمه و چهار نقاشی فروخته شده است. بنا به رسم "صد اثر صد هنرمند"، هر اثری که فروخته شده کار دیگری جایگزینش شده، از این رو اکنون نمایشگاهی کاملا متفاوتی نسبت به روز نخست روی دیوار گالری است که در آن کارهای خوب بسیاری با قیمت های مناسب ارائه شده است." جدای از لیلی گلستان که برگزارکننده این رویداد است، هنرمندان حاضر در این نمایشگاه نیز از برگزاری چنین رویدادی ابراز خرسندی می کنند. "صداثر؛صد هنرمند" بستری برای متعادل شدن فضای هنری آرمان یعقوب پور هنرمندی که با چهار اثر نقاشی با موضوع طبیعت در بیست و پنجمین رویداد تابستانی "صد اثر صد هنرمند" حضور دارد، به هنرآنلاین گفت: به موازات اتفاقاتی که به ویژه در حوزه اقتصاد هنر همچون برگزاری حراجی ها می افتد، برگزاری نمایشگاه هایی چون "صد هنرمند صد اثر" می تواند فضا را متعادل و از حالت انحصاری خارج کند. او که بنا به گفته خودش؛ حدود 20 سال است که موضوع طبیعت را در نقاشی دنبال می کند، در خصوص آثاری که در این نمایشگاه ارائه کرده گفت: فضای این آثار به سبک مینیمال نزدیک است و متریال استفاده شده در این اثر اکلیریک روی بوم و ابعاد اثر 120 در 80 است. این هنرمند در ارزیابی برگزاری این نمایشگاه، خاطرنشان کرد: آنچه در برگزاری این رویدا قابل توجه است، این است که با پشت سر گذاشتن تجربه ای 25 ساله توانسته هنرمندان جوان را به سمت خود جذب کند و این هنرمندان جوان زمانی که آثار خود را در کنار هنرمندان بزرگ می بینند دلگرم می شوند. او گفت: همچنین قیمت های متعادلی که برای این آثار تعیین شده، می تواند مشوق هنرمندانی باشد که برای نخستین بار شروع به فروش آثار خود کرده اند. یعقوب پور ادامه داد: آنچه برای من اهمیت دارد این است که گالری گلستان بیشتر سیاستی فرهنگی را دنبال می کند تا بحث اقتصادی و فروش آثار و حضور در این نمایشگاه برای من از این نظر که اثرم در یک محیط فرهنگی همچون گالری گلستان به نمایش گذاشته می شود، یک پشتوانه فرهنگی است که می توانم به آن اتکا کنم. این هنرمند با تاکید بر اینکه استمرار این رویداد می تواند امتیازی برای آن محسوب شود، اظهار کرد: روندی که این نمایشگاه طی می کند روند مثبتی است و عملا چون هدفی فرهنگی را دنبال می کند مسلما موفق خواهد بود؛ از سوی دیگر به موازات اتفاقاتی که به ویژه در حوزه اقتصاد هنر همچون برگزاری حراجی ها می افتد، می توان گفت برگزاری نمایشگاه هایی همچون "صد هنرمند صد اثر" می تواند فضا را متعادل و از حالت انحصاری خارج کند. صد اثر همواره برای من موفقیت و لذت به همراه داشته است عبدی اسبقی با اشاره به حضور 23 ساله خود در نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" به هنرآنلاین گفت: برای من همیشه نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" موفقیت به همراه داشته زیرا همواره کارهایم در روزهای نخست به فروش رفته اند و این برایم لذت بخش بوده است. او گفت: نزدیک به 23 سال است که در نمایشگاه صد اثر حضور دارم و معتقدم که این رویداد با تداوم خود توانسته به رشد کمی و کیفی بسیار خوبی چه در جهت جذب مخاطب و چه در جهت رشد هنرمندان دست یابد. به شخصه معتقدم که هر نمایشگاهی می تواند علاوه بر نفع مادی برای هنرمندان نفع معنوی نیز به دنبال داشته باشد زیرا به واسطه این نمایشگاه ها هم نام هنرمند مطرح می شود و هم به لحاظ فروش منفعت اقتصادی وی رفع خواهد شد؛ لذا هر تلاش و فعالیتی در راستای هنر تجسمی ارزشمند است. این هنرمند تصریح کرد: در این بین به نظر من نمایشگاه صد اثر گالری گلستان توانسته با تداوم 25 ساله خود بسیار موفق عمل کند زیرا این رویداد که سالی یک بار برگزار می شود طیف گسترده ای از مخاطبان را به خود جذب می کند به نحوی که در روز نخست بخش زیادی از آثار به فروش می روند و گالری بسیار شلوغ می شود. حضور طیف های مختلف هنری و علاقمندان به هنر در نمایشگاه صد اثر یک اتفاق بسیار خوب است؛ زیرا باعث می شود که در نمایشگاه شاهد فروش آثار و حتی گاهی معرفی هنرمندان تازه باشیم. وی ادامه داد: سطح قیمت ها در گالری گلستان به نحوی است که امکان خرید برای عموم کسانی که برای بازدید حضور پیدا می کنند، فراهم می شود چرا که اندکی سطح قیمت ها پایین تر است لذا ما در این نمایشگاه طیف گسترده ای از مخاطبان را شاهد هستیم. پایین بودن سطح قیمت آثار در نمایشگاه صد اثر یک سیاست مناسب است؛ زیرا سبب می شود که از کلکسیونرها گرفته تا افراد هنر دوست که چندان به این عرصه تسلط ندارند نیز برای بازدید در نمایشگاه حضور پیدا کنند. وی نمایش آثار افراد پیشکسوت در کنار هنرمندان جوان را یک ایده مثبت خواند و گفت: اینکه در یک نمایشگاه مخاطب می تواند از آثار هنرمندان پیشکسوت گرفته تا هنرمندان جوان را در کنار یکدیگر ببیند ایده بسیار جالبی است زیرا در این صورت روند کارها کاملا قابل ارزیابی است و این امر می تواند در قالب هنر ایران یک مزیت به شمار آید. اسبقی با اشاره به اینکه اثرش در روز نخست به قیمت 4 میلیون تومان به فروش رفته، اظهار کرد: در این دوره من یک کار لفافه پیچ را با استفاده از روزنامه به نمایش گذاشتم. در واقع کار من یک مینیاتور قدیمی بود که در یک روزنامه پیچیده شده بود و بخش هایی از آن با پاره شدن روزنامه به شکلی خاصی نمایش داده شده بود. "صد اثر، صد هنرمند" مشوق هنرمندان جوان است سحر عباسی عبدلی، هنرمند نقاش که برای نخستین بار فرصت حضور در نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" را به دست آورده، به هنرآنلاین گفت: برای من که تا به حال در تهران نمایشگاهی نداشته ام و همواره به شکل گروهی در اصفهان آثارم به نمایش درآمده، حضور در "صد اثر صد هنرمند" گالری گلستان یک افتخار بود. وی افزود: به نظر من نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" یک مشوق جدی برای هنرمندان جوانی چون من است زیرا استقبال و فضای این گالری باعث ایجاد اعتماد به نفس می شود و برای هنرمندان جوان تر کمک کننده است. از اینکه اثر من در کنار آثار هنرمندان پیشکسوت قرار گرفته به خودم می بالم زیرا بخش مهمی از آثاری که به نمایش گذاشته شد، به اساتید برجسته هنر ایران مربوط است به همین خاطر بسیار خوشحالم که اثر من نیز فرصت حضور در کنار این شاهکارها را یافته است. عباسی عبدلی ادامه داد: نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" برای من نخستین تجربه در تهران بود که بسیار حس خوب و لذت بخشی داشت؛ زیرا نمایشگاه به شکل بسیار خوب و حرفه ای پیش رفت و همه چیز برای من عالی بود. وی در خصوص اثر خود گفت: این اثر تصویر مردی نشسته بر ایوان بود که من آن را با تکنیک پاستل گچی خلق کردم که البته به فروش رفت. این هنرمند فروش آثار هنرمندان جوان را یک نقطه مثبت خواند و گفت: حمایت بخش های خصوصی و گالری گلستان به شکل نمایشگاه صد اثر اتفاق بسیار خوبی است در واقع فروش اثرم درون این نمایشگاه علاوه بر حمایت مالی برای من جنبه حمایتی و معنوی نیز داشت. نمایش آثار چند نسل از هنرمندان در کنار هم به واسطه صد اثر میسر شده است شمس الدین غازی، هنرمند نقاش و مجسمه ساز که هشتمین دوره حضور خود را در بیست و پنجمین نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" تجربه می کند، در این باره به هنرآنلاین گفت: به نظر من نمایشگاه "صد اثر صد هنرمند" دارای طیف گسترده ای از مخاطبان است به نحوی که ما در هر دوره این نمایشگاه شاهد حضور مجموعه داران، طیف های مختلف هنرمندان و هنردوستان هستیم، زیرا در این مجموعه از کارهای برجسته و گران تا آثار هنرمندان آماتور به صورت همزمان نمایش گذاشته ...

ادامه مطلب  

نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستان  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نمایشگاه صنعت ساختمان خوزستانتصاویر نما ...

ادامه مطلب  

حجت الاسلام قمی: باید اراده کرد برای مبارزه/هدف اصلیِ دیدار، استمزاج فضای طلاب بود/یک‎جور نمی‎جنگیم که حوزه را ریشه‎کن کنیم/حجت الاسلام اک?  

درخواست حذف این مطلب
رجانیوز - گروه فرهنگی: مبارزه؛ کلیدواژه‎ای بود که رهبرانقلاب، طلاب را در دیدار اخیر بدان فراخواندند. این دیدار انگار بهانه‎ای بود برای دریافتی نزدیک‎تر از فضای طلاب تهران و ترسیم رسالتی جدی‎تر فراروی طلاب انقلابی. اصل توجه ایشان به طلاب تهران و نیز چیستی و مسیر مبارزه برای ایجاد جامعه توحیدی و حیات طیبه از یک سو و شکل‎دهی حوزه مطلوب از سویی دیگر را با حجت‎الاسلام و المسلمین اکبرنژاد مدیر مؤسسه فقاهت و حجت الاسلام و المسلمین قمی مدیر و تولیت حوزه شهید قنوتی در میان گذاشتیم.اگر چه این گفت‎و‎شنود در دو مصاحبه‎ی مجزا و تلفنی انجام شد اما برای خوانش بهتر، در قالب یک گفت‎و‎گو که انگار به صورت میزگرد برگزار شده باشد، تنظیم شده است. طبعاً خوانندگان محترم باید این را در نظر داشته باشند که چون مصاحبه‎ها در اصل مجزا بوده، دو بزرگوار امکان رد و تایید سخنان یکدیگر را نداشته‎اند. نکته دیگر اینکه رجانیوز درصدد مصاحبه با مدیران حوزه‎های دیگر نیز بوده و هست. البته امکان تنظیم وقت برای گفت‎و‎گو با برخی از بزرگواران با وجود پیگیری‎های انجام شده فراهم نشد.سخنان رهبر انقلاب در دیدار اخیر طلاب از آن رو اهمیت دارد که شاید بتوان آن را به مثابه‎ی سرفصلی نو فراروی طلاب انقلابی تصویر کرد. درست از همین روست که بحث در خصوص آن ضروری می‎نماید.*علت توجه رهبر انقلاب به طلاب تهران و جلسات امسال و سال گذشته با آنها چه بود؟ به نظر شما ایشان حساب خاصی روی طلاب تهران باز کرده‎اند؟حجت الاسلام قمی: به نظر من باید به علتی ریشه‎ای‎تر توجه کرد. حوزه و حوزویان جایگاه ویژه‎ای در چشم آقا دارند که به نقش‎آفرینی آنها در مهندسی نظامات اجتماعی برمی‎گردد. بحث‎هایی نظیر اینکه حوزویان جانشین انبیاء هستند، در بحث‎های ایشان از حد شعار فراتر رفته و چون به تفصیلات و به امتدادات و نتایج آن توجه کرده‎اند، یک نوع توقعات خاصی از حوزه را برایشان رقم زده. گله‎مندی‎هایشان خیلی خاص‎تر و تلخ‎تر است. اینها مربوط به همان ذهنیتی است که از مقام بایسته حوزه در ذهنشان دارند و به خاطر همین تعداد دیدارهای ایشان با حوزویان و روحانیون خیلی بالاست.*این را مقایسه کرده‎اید؟حجت الاسلام قمی: من برای یک کار پژوهشی ناچار بودم اینها را جمع کنم. آنهایی که به واسطه و بی‎واسطه آقا خطاب به حوزویان یا درباره حوزویان و روحانیون مطالبی داشتند، بالای 14 هزار صفحه مطلب است. خیلی عدد، عدد عجیبی است. آن بخش از صحبت‎ها که اصلاً مستقیم در جلسات حوزویان بوده و خطاب به حوزویان بحث‎هایی را مطرح کردند حالا چه مسئولین، نخبگان یا طلاب، این بالای 3 هزار صفحه مطلب است. حجم این بیانات کلا نسبت به خیلی از مجموعه‎ها و نهادهای اجتماعی یا جریانات بالاتر است. منتهی شاید به این شکل کمتر دیده شده بود.*یعنی مثلا طلاب سایر استان‎ها هم با ایشان دیدار داشته‎اند و در محضر ایشان نظراتشان را مطرح کرده‎اند؟حجت الاسلام قمی: مثلا در سفر ایشان به قم یک دیدار در زیرزمین فیضیه بود که دیدار نخبگان بود؛ یک دیدار در خود بیت بود که دیدار فضلای جوان بود. همین‎طور می‎آمدند افراد بحث‎هایشان را ارائه می‎دادند. در این دو مورد من خود شرکت داشتم. می‎خواهم بگویم دیدارهایی شبیه به این بوده منتهی به هر دلیلی بعضی از اینها انعکاس رسانه‎ای پیدا نکرده و بعضی هم مثل این مورد انعکاس پیدا کرده. به این شکل شاید کمتر بوده منتهی آقا همنشینی و گفت‎و‎گوی با حوزیان و طلاب خیلی در سبد برنامه‎هایشان زیاد است.*جدای از اینها به نظر شما طلاب تهران ویژگی خاص دیگری نیز داشته‎اند که توجه به آنها را موجب شده؟ اینجا تخصیص و اختصاصی وجود دارد؟حجت الاسلام قمی: آن‎قدر که من خودم ذهنیت آقا را می‎فهمم، ایشان یک مشترکات ماهیتی برای حوزه‎های علمیه و یک هویت مشترک برای طلبه‎ها قائلند. این خیلی ربط به مشهد و نجف و جبل‎عامل و اصفهان و تهران ندارد. منظورم حوزه در قیاس با بقیه نهادها و سازمان‎های اجتماعی است. برای حوزه یک قدر مشترک هویتی و ماهیتی قائلند و برای طلبه‎ها هم یک هویتی را تصویر می‎کنند که خیلی در آن لایه بین طلبه‎ی مشهد و قم و تهران تفاوتی نمی‎گذارند ولی این هم در صحبت‎های آقا اتفاقاً هست که در هر شهرهایی که حوزه‎ی قوی‎تری دارند مثل اصفهان یا قم، این‎گونه بوده که در هر شهری وقتی در جمع حوزویان صحبت کردند، در مورد اختصاصات آن زیست‎بوم که یک ممیزاتی برای آن حوزه پدید آورده، صحبت‎هایی کردند. مثلا شما حوزه‎ای هستید که در مجاورت با اهل سنت‎اید. چون این مجاورت هست، پس این جور چیزها مثلا در مسائلتان لازم می‎آید. در واقع چون حوزه یک پدیده اجتماعی است که در تعامل با محیط پیرامونش قرار دارد، زیست‎بومی که حوزه در آن قرار گرفته و آن اکوسیستم طبیعتاً ممیزات و اختصاصاتی برای حوزه‎ها رقم می‎زند. من عرضم این بود که حوزه از نظر آقا یک چیز واحد است. یعنی نجف و تهرانش هم فرق نمی‎کند. حالا هر حوزه در هر مقطع از زمان متناسب با شرایط و اقتضائاتی که دارد، شاید اختصاصات ویژه‎ای پیدا کند.*و در حوزه تهران این اتفاق افتاده؟حجت الاسلام قمی: بله طبیعتاً. در صحبت‎های قدیمی آقا اینها هست. حوزه تهران، حوزه‎ای که در آن فلسفه و عرفان جدی بوده. فضای معنوی خاصی داشته. فضای سیاسی خیلی خاصی داشته. از شیخ فضل الله تا مدرس و کاشانی و... در آن فعالیت داشتند. شهید مدرس هم اینجا بساط درس و بحث پهن کرده. کاشانی هم همین‎طور. این حوزه خیلی حوزه اجتماعی و سیاسی‎ای بوده. سیاست در آن خیلی پُررنگ بوده. مراودات مستقل و گاهاً حتی متأسفانه وابسته در دوره حاکمیت قبل با حکومت داشته. بسیاری از قوانین توسط حوزویانِ حوزه تهران نوشته شده. خصوصاً آن موقع‎ها که حوزه قم خیلی نضج نگرفته بود. مرحوم آشیخ عبدالکریم تازه داشت این بساط را پُررنگ می‎کرد. اغلب قوانینی که آن موقع نوشته شده بعد این 70، 80 سال هنوز سر جای خودش باقی مانده. یعنی یک ارتباط جدی با حاکمیت داشته. خیلی با مردم مرتبط بوده. در بازار بوده. در عین حال خیلی حوزه بین‎المللی‎ای بوده. در این دویست سال حوزه‎ی متأخر تهران ما می‎بینیم حوزه تهران ارتباطات جدی بین‎المللی چه در فضای علمی و چه در فضای فرهنگی داشته. یک اختصاصاتی به لحاظ تاریخی دارد. همین الان هم بالاخره حوزه تهران است؛ حوزه پایتخت حاکمیت حکومت اسلامی است. اینجا ام القری است. اینها تأثیراتی روی حوزه‎اش می‎گذارد. اینها ویژگی حوزه تهران نیست. ویژگی تهران است. منتهی طبیعتاً روی حوزه اثر می‎گذارد. محل استقرار حاکمیت و مسائل پیچیده‎ای که حاکمیت دینی با آن مواجه است و حوزه‎ی پس از انقلاب نمی‎تواند نسبت به آن بی‎تفاوت باشد در تهران است. کسی که بخواهد با این مسئله‎ها درگیر باشد به طور طبیعی اگر در تهران باشد، بهتر می‎تواند درگیر باشد. محل تجمع نخبگان خیلی‎هایش در تهران است. به شکل‎های مختلف اگر نخبگی را تعریف کنید، این‎گونه است که چگالی بالایی از نخبگان اینجاست. مجامع علمی خیلی در تهران پُررنگ است. بهترین دانشگاه‎های کشور تقریباً در تهران هستند. و یک جمعیت زیادی از مردم کشور اینجا هستند و تازه اثرات فرهنگی بر دیگر مناطق کشور دارد. جمله مرحوم شهید سید مرتضی را اگر خیلی جدی هم نگیریم که "ایران، تهران‎زده است و تهران، غربزده است. باید اول تهران را حل کرد"، به هر حال یک حدی می‎شود این را پذیرفت که اثرگذاری فرهنگی چشم‎گیری روی بقیه مناطق و شهرها دارد. لذا این حوزه‎اش می‎تواند به طور طبیعی خیلی حوزه مهمی شود. حتی نزدیکی‎اش به حوزه قم مهم است. آقا خراسان جنوبی که رفته بودند، می‎گفتند اینکه شما تا مشهد فاصله‎تان زیاد نیست و ابزارهای جدید، ارتباطات را تسهیل کرده، خود این می‎تواند عاملی باشد که شما اصلاً به تعبیری حوزه خودتان را تقویت کنید و از مزایای حوزه مشهد برای خودتان بهره بگیرید. یعنی اینجا ذهنیت آقا این است که حوزه تهران باید خیلی پُربهره از حوزه قم باشد. اگر خیلی از نظر مکانی از قم فاصله داشت، شاید خیلی از توقعات از آن کم می‎شد. اجمالاً خواستم عرض کنم این می‎تواند ویژگی‎هایی را درست کند. بعضی از اینها که عرض کردم چه بسا اکثرش در خود صحبت‎های پیشین آقا بیان شده. من کمی تحلیل شخصی‎ام را مبتنی بر تعابیر ایشان گفتم. *حاج آقای اکبرنژاد! آیا می‎توان این اختصاصات حوزه تهران را به معنی آمادگی بیشتر طلاب تهرانی برای ورود به مسائل حکومتی دانست؟حجت الاسلام اکبرنژاد: بله. همین‎طور است. حضرت آقا دو سال است پشت سر هم با طلبه‎های تهران برنامه دارند. مقام معظم رهبری سال گذشته در جمعی که با طلبه‎ها داشتند رویکردشان را بیان کرده بودند که ما برای امورات حاکمیت چه برای عزل و نصب‎هایی که از بین فقها باید انجام بگیرد و چه برای بحث‎های تمدنی احساسمان این است که طلبه‎های تهرانی آمادگی‎هایشان بیشتر است. من به شخصه این را قبول دارم. این طلبه در فضای تمدنی رشد کرده. یعنی به این معنا که از اول، در فضای انتزاعی و ذهنی پرورش پیدا نکرده بلکه از اول با موانع مواجه بوده. قضایا را دیده، آسیب‎ها را دیده، بازخورد تصمیمات را دیده، در دل جریان‎های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بوده. این در پایتخت همیشه بهتر از جاهای دیگری اتفاق می‎افتد. *می‎توان این را به معنی موضوع‎شناسیِ قوی‎تر دانست؟حجت الاسلام اکبرنژاد: این حتی فراتر از بحث موضوع‎شناسی است. یک چیز دیگری است. یک درک جامع و لطیفی از واقعیت تمدن که این درک را ما حتی در قم هم نداریم. فضای قم بیشتر یک حالت انتزاعی و ذهنی دارد. شما بیشتر دارید با فرض‎ها حل مسئله می‎کنید. اما در حوزه تهران این‎گونه نیست. طلبه از نزدیک درگیر است. مثلا یک انتخابات که می‎شود، طلبه‎ای که در قم است دارد انتخابات را از خبرگزاری‎ها رصد می‎کند. اما طلبه‎ای که در تهران است، خودش در عمق تحولات قرار دارد. حتی خبر دارم قبل از اینکه آقای اعرافی به مدیریت حوزه قم منصوب شوند که آقای غفوری مدیر مرکز تهران شدند، اصلا سیاست حضرت آقا این بود که حوزه استان تهران را کلاً از قم جدا کنند و با یک مدیریت مستقیم حوزه تهران را به سمت تحولات مطلوب ببرند. از اوایل رهبری ایشان از سال 70 به بعد ایشان خیلی جدی بحث‎های تحول را مطرح کردند و در این سال‎ها هم خیلی جدی بیان کردند. حتی در سال 86 فرمودند اگر شما تن به تحول ندهید یا حوزه می‎میرد یا اگر نمیرد، منزوی می‎شود. روی این اساس ایشان به یک ناامیدی از مرکز مدیریت قم رسیدند، این موجب شد به این سمت بروند که یک مرکز مدیریت مستقل از قم تأسیس کنند. این داشت مقدماتش انجام می‎شد که آقای اعرافی مدیر شدند و زمینه‎های مدیریت ایشان فراهم شد. آقای اعرافی شخص خوشفکری بودند و دنبال تحول بودند. این باعث شد حضرت آقا از آن فکر منصرف شوند. امید این بود که خود مرکز مدیریت قم بتواند تحولاتی را دنبال کند. این یک جهتی است که موجب می‎شود دیدار با طلبه‎های تهران بیشتر اتفاق بیافتد.*نسبتی بین دیدار امسال با سال گذشته وجود داشته است؟ چرا این دیدارها در دو سال پی در پی برگزار شد؟حجت الاسلام قمی: در دیدار سال گذشته چون مسئولین بیشتر صحبت کردند و تعداد کمی از طلاب امکان صحبت پیدا کردند، آقا گفتند من اصلا از این دیدار راضی نبودم. می‎خواستند فضای طلبه‎ها را استمزاج کنند که طلبه‎ها حرف نزدند. این را نوعی خسارت دانستند که نتوانستند حرف طلبه‎ها را بشنود. البته تعبیر خسارت از من است. ناراحت شدند. خود آقا گفتند من یک بحثی داشتم می‎خواستم بگویم که نرسیدم و می‎خواستم یک استمزاجی از فضای طلبه‎ها داشته باشم. نشد طلبه‎ها حرف بزنند. با یک گلایه‎مندی این را گفتند که من اصلا می‎خواستم این را بشنوم.*درخواست تجدید دیدار از سوی حوزه بوده؟حجت الاسلام قمی: من این‎طور شنیدم و متوجه شدم که درخواست اینکه این دیدار تجدید شود، از طرف خود آقا بوده. حوزه تهران و مدیریتش هم شاید زحمت کشیدند و این را تقاضا کردند. اما خود آقا گفتند دیدار باید تجدید و تکرار شود. قرار بود اردیبهشت امسال حوالی سالگرد دیدار پارسال برگزار شود که به دلایلی به تأخیر افتاد. اما آنکه آقا گفتند من می‎خواهم استمزاج کنم، در دیدار اخیر تا حد خوبی اتفاق افتاد. آقا که می‎خواستند وارد جلسه شوند، پرسیدند چقدر وقت دادید؟ گفتند یک ساعت و نیم به طلبه‎ها وقت دادیم. آقا گفتند نیم ساعت وقتشان را زیاد کنید که بیشتر حرف بزنند. یعنی اصلا آمده بودند که بیشتر حرف طلبه‎ها را بشنوند. دفتر یک ساعت و نیم در نظر گرفته بود، همان بدو ورود آقا گفتند نیم ساعت به وقت‎ها اضافه کنید که تعداد بیشتری از طلبه‎ها حرف بزنند و من حرف‎هایشان را بشنوم. مسئله‎ی اول این بود که آقا می‎خواستند استمزاجی از فضای حوزه تهران و طلبه‎های تهران بکنند. حتی آن‎گونه که ما متوجه شدیم، دیدار قبلی را هم در اصل آقا برای همین می‎خواستند.*چرا این‎قدر این استمزاج مهم بوده؟حجت الاسلام قمی: من احساس می‎کنم آقا یک سرمایه‎گزاری کرده. می‎خواست یک ارزیابی کند و وضعیت را ببیند و بسنجد. ببیند آن سرمایه‎گزاری چقدر به سرانجام رسیده است. می‎خواستند ببینند سرمایه‎گزاری روی جوانان طلبه انقلابی در این سال‎ها به لحاظ گفتمانی در چه مرحله‎ای است. آقا بحث را کلا روی جوان‎ها بردند و شاید رویه جاری و مستمر ایشان باشد که بحث را روی جوان مؤمن انقلابی می‎برند. در حوزه هم به طور طبیعی روی جوان‎های انقلابی حوزه یک تأکید ویژه‎ای دارند. تعبیرهایی مثل اینکه حوزه را جوان‎ها می‎سازند جزو تعبیرات مصرح آقاست. جاهای دیگر هم در عین اینکه به نقش علما و مراجع و... همواره اذعان می‎کنند، موتور متحرکه و پیشران و گره‎گشای اصلی را به تصریح چندین بار طلاب جوان دانستند. به این معنا سرمایه‎گزاری کردن در بین طلاب جوان در حوزه تهران می‎تواند خیلی عجیب نباشد.*این تأکید به چه معناست؟ آقا نمی‎توانند از طریق عزل و نصب‎ها کار را پیش ببرند؟حجت الاسلام قمی: آقا در چند سال گذشته روی گفتمان تحول و ارتقای حوزه دمیدند و خیلی انگار روی طلبه‎های جوان تأکید داشتند که اینها نگرش‎هایشان در این فضا شکل بگیرد. البته همواره ملاحظات را تذکر دادند. ولی این‎گونه بوده که روی طلبه‎ها خیلی سرمایه‎گزاری جدی‎ای کردند. بیشتر از اینکه آقا ورودهای مدیریتی قاطع بکند، کسی را عزل کند، کسی را نصب کند، تلاش کرده این گفتمان را شکل دهد. بعضی خیال می‎کنند در حوزه نمی‎شود برخورد مدیریتی و عزل و نصب کرد اما کمابیش می‎شود و یک جاهایی هم دارد اتفاق می‎افتد مثل حوزه خراسان که الان اعضای شورایش را هم آقا دارند منصوب می‎کنند. آقا به این معنا در حوزه ورود نکردند. بیشتر موارد حرف‎هایی زدند و طبه‎ها را به تأمل داشتند.شاید بتوان گفت آقا یک حدی برای یک تغییر چشمگیر در حوزه علمیه به این تغییر نسلی که در حوزه علمیه اتفاق خواهد افتاد، خیلی امید بستند. مثلا جملات ایشان را در همین دیدار ببینید:«من وقتی نگاه می‎کنم، شما را –جوان‎ها را، طلبه های جوان را- نهال‎های قدکشیده ی بوستان امامت و ولایت می‎بینم. بحمدالله این نهال‎ها قد کشیده اند؛ بعضی به ثمر رسیده اند، بعضی هم انسان را خاطرجمع می‎کنند که به ثمر خواهند رسید؛ از حرف‎ها و از مجموع دیدار، انسان این را احساس می‎کند. وَ مَثَلُهُم فِی الاِنجیلِ کَزَرعٍ اَخرَجَ شَطئَه و فَئازَرَه و فَاستَغلَظَ فَاستَو عَلی سوقِه یُعجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الکُفّار.» تعبیر زرّاع و به شگفتی آمدن کسی که زراعت کرده جالب است.یا گفتند:«مطالبی که در این جلسه گفته شد -چه آنهایی که اینجا دوستان بیان کردند و نوشته هایشان را من گرفتم که ان شاءالله بعداً شاید بتوانم بیشتر تدقیق در آن بکنم، چه آن مطالبی که چند نفری از برادران عزیز ایستادند و به عنوان اعتراض یا به عنوان درخواست مطرح کردند- همه ی اینها مطالب خوبی بود و برای بنده خرسندکننده است.»یا فرمودند:«الحمدلله انسان مشاهده می‎کند که در حوزه ی علمیّه، رویش‎های برجسته ای وجود دارد. مطالبی که گفتید، من به دقّت گوش کردم؛ البتّه مجددّاً ان شاءالله بایستی همین مطالبی که گفته شد را مرور کنم، نگاه کنم و اگر خداوند توفیق بدهد رویَش فکر کنم؛ ولی همین مقداری که الان شنیدم برای من خرسندکننده و امیدوارکننده بود؛ بسیار خوب بود.»یا گفتند:«شما انتقادهایی به حوزه دارید -حالا یا حوزه ی تهران یا کلّاً حوزه ی علمیّه- خیلی خب! این حوزه ای که شما می‎خواهید و به قول شما الان وجود ندارد، این را شما به وجود بیاورید.» تأکید باز در اینجا هم روی طلبه‎های جوان است. یا فرمودند:«شما آن جایگاه مدیریتّی و پشتیبانی های منابع مالی را ندارید که بخواهید مثلاً یک تصمیمی بگیرید و فوراً عمل بکنید؛ امّا تحقّق خواسته های مطلوب، صرفاً با داشتن یک مدیریّت و داشتن منابع مالی به دست نمی آید، حتّی گاهی با داشتن آنها [هم] به دست نمی آید؛ چیز دیگری لازم است. آن چیز دیگر همان است که شما دارید: انگیزه، میل، وضوحِ مطلوب و غایت مورد نظر؛ اینها لازم است.»خود من که در جلسه بودم به جز یکی از صحبت‎ها که قابل نقد بود، معمول صحبت‎ها خیلی قوی بود. حرف‎های خیلی خوبی زده شد. صحبت‎های آقای شاهنوش، جلالی و... ایده‎هایی بود که تا حالا اصلا هیچ‎جا مطرح نشده بود.*آقا در این دیدار یک تأکید ویژه‎ای بر انبیائی بودن کار حوزویان داشتند و مبارزه برای ایجاد جامعه توحیدی و حیات طیبه را هم در همین فضا تصویر کردند. واقعاً الان حوزویان ما به نظر شما ذهنیت انبیائی از نقششان دارند؟!حجت الاسلام قمی: اینکه آقا حوزه را دستگاه نبوت و جانشینان نبی خدا می‎دانند مسئله‎ی حیاتی‎ای در نظام اندیشه‎ی ایشان است. شاید به نظر حرف تکراری بیاید ولی ایشان قشنگ به این جایگاه داده. خدا برای هدایت انسان چقدر روی انبیاء حساب کرده؟ برای نظامات اجتماعی، مهندسی کردن چقدر روی نبی خدا و دستگاه نبوت و امامت باید سرمایه‎گزاری کرد؟ حوزه همان است. آقا یکی دو بار می‎گویند برای اینکه حرف واضح شود، شما فرض کنید پیغمبر امروز هست. در همین دنیای چندین رنگِ هفت‎توی پیچیده‎ی امروز پیغمبر هست. اگر پیغمبر امروز بود چه می‎کرد؟ شما باید بازوهای پیغمبر می‎شدید برای آن کارهای اختصاصی که پیامبر دارد. ایشان می‎گوید پیامبر سپاه هم برای اینکه بجنگد نیاز دارد. ولی این را هر حاکمی نیاز دارد. پیامبر برای هدایت خاصی که می‎خواهند در عالم رقم بزند و اقامه‎ی دینی که می‎خواهد بکند یک سری امور اختصاصی دارد. آنها را به واسطه‎ی شما باید انجام دهد. حالا فرض کنید که پیامبر ...

ادامه مطلب  

گزارش تصویری از نمایشگاه خوشنویسی "چشم به راه بانو"  

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه خوشنویسی "چشم به راه بانو" با فعالیت و حضور ۱۸ نفر از بانوان خوشنویس برای معرفی بانوی ایرانی و اسلامی شامل ۴۴ اثر خوشنویسی به خط سفیر در فرهنگسرای شفق در حال برگزاری است.ایران اکونومیست - به گزارش خبرنگار ایران اکونومیست؛ فرناز فرشچی از بانوان خوشنویس کشور در خصوص برگزاری این نمایشگاه گفت: در آثار این نمایشگاه بانوان سعی بر این داشته اند تا با حفظ معنا و رعایت تمام اصول و قواعد خط سفیر، ردی از قلم یک بانو و احساسش در اثر رقم خورده باشد.وی افزود: موضوعات آثار این بانوان خوشنویس بر گفته از کلمات و اشعار مختلف و پیام های روزمره و احادیث و آیات و سوره هایی از قرآن کریم است تا اهمیت و جایگاه یک زن را در جامعه و الگوپذیری اش را از بانوی عالم حضرت فاطمه(س) بیان کند تا بتواند آثاری نا ...

ادامه مطلب  

داستان یک شب خوابیدن در اتاق مرگ آقا تختی  

درخواست حذف این مطلب
تصور کن در اتاقی هستی که آقا تختی آخرین نفس را کشیده است. همه چیز آنجا عوض شده، نیم قرن گذشته و همه درزهای اتاق باکره را گچ گرفته اند. آن وقت ها هتل آتلانتیک تازه دو یا حداکثرش سه ساله بود. ساختمانی امروزی برای آن روزهای خیابان طالقانی (دهه ۴۰ خورشیدی) که می شد از کنارش بگذری و فکر کنی: «رفیق آقا تختی چه هتلی ساخته!».به گزارش ایران آنلاین، فکر کردن به «آقا تختی» ترسناک است. این جمله را از کنار تشک به زبان های روسی و انگلیسی با لهجه امریکایی سر شاگردهایشان فریاد کشیده اند. آن وقت ها تلویزیون از فرستادن میمون به فضا عجیب تر بود. مثلاً خیلی مد روز را می خواستند به خانه بیاورند، یک رادیو چوبی قد تلویزیون ۴۹ اینچ می خریدند و می گذاشتند روی طاقچه سفید با گچبری های «اُستا گچ بر چشم چپ» که گوش ها بیایند و میهمان ها هر تعارفی را با حرکت عصبی دست و سر و شانه (مثل دور گردن مگس از قندان) به کناری بزنند. تا تنها از طریق صدا، ببینند آقا تختی چطور روی خاک به حریفش در المپیک فیتله پیچ می زند. احتمالاً همان وقت ها از کنار تشک فریاد زده اند: به تختی فکر نکن! فکر کن با یکی دیگه سرشاخ شدی!حریف هایی وجود دارند که وقتی قرعه ات به آنها می خورد، بهتر است دیگر فراموش کنی اصلاً قرار است با کی روبه رو شوی. چه بخواهی زیر یک خمش را بگیری و چه رویش را ببوسی؛ نمی شود که! طرف غول است، از آن غول ها که در افسانه اش نوشته اند: «... و او تا همیشه دست نیافتنی ماند.» و بر این نوشته قفل دعا خوانده بسته اند. فکر کردن به آقا تختی ترسناک است.***تصور کن در اتاقی هستی که آقا تختی آخرین نفس را کشیده است. همه چیز آنجا عوض شده، نیم قرن گذشته و همه درزهای اتاق باکره را گچ گرفته اند. آن وقت ها هتل آتلانتیک تازه دو یا حداکثرش سه ساله بود. ساختمانی امروزی برای آن روزهای خیابان طالقانی (دهه ۴۰ خورشیدی) که می شد از کنارش بگذری و فکر کنی: «رفیق آقا تختی چه هتلی ساخته!». آقا ابراهیم افشار (نویسنده ای که به تختی «زیاد» فکر کرده است) می گوید «خیلی رفیق» بودند. مالک هتل آتلانتیک و آقا تختی چند سفر با هم رفته بودند مونیخ که بنز بیاورند. می آوردند ایران و می فروختند. آقا تختی هم بعضی ها را که خیلی چشمش گرفته بود نگه می داشت. این همه راه از مونیخ تا تهران، سوار بر بنزهای عهد قدیم. مگر می شود آقا تختی چند هزار کیلومتر را بی رفاقت برود؟ آن قدر رفیق بودند که یکی خیلی راحت - انگار، بی صدا با خودش حرف زده باشد – بگوید: «اسلحه رو می برم تو اتاق» و آن یکی یک «نه» گفته باشد و ختم کلام. نفس راحت. انگار نه انگار که شتری دیدی. رفیق بودند.***در قفل در کلیدی چرخید. از بیرون یا درون؟ این سال ها – از مرگ آقا تختی در اتاق شماره ۲۳ هتل آتلانتیک تا همین امروز که می خوانی – چند قرن انگار گذشته و همچنان می پرسند. آخر عین داستان های پلیسی برای خانم مارپل مهم است در را باز کرده اند و رفته اند تو، کنار جسد آقا تختی یا آقا تختی کلید را گذاشته پشت در و قفل و دیدار به روز پایان جهان؟ این واژه «جهان پهلوان» هم در این چند قرن دست مالی شد بس سعی کردند به جماعت حالی کنند: جهان پهلوان در لغت معنی اش جز این نیست که کسی تمام غول های جهان را روی دست بلند کرده باشد و مثل خیار روی تشک کوبیده باشد که این هم بود ولی راستش مثلاً پیرزنی در بویین زهرا، آن هم در سال هزار و سیصد و خیلی وقت پیش، چه می دانست المپیک دیگر چه صیغه ای است. بارانداز و سگگ و کار کردن روی خاک که جای خود. مطلب از این قرار بود که حتی جای کلید روی در اتاق شماره ۲۳ هم شد سؤال بی جواب. از حال آقا تختی، در شبِ کشت یا کشتند؟ صدای دعوت به سکوت... فکر کردن به آقا تختی ترسناک است.***در اتاق به جا مانده از شب آخر آقا تختی، دختر شیرازی نقاشی شده است. او درون قاب، روی دیوار تابلو شده و برعکس مونالیزا اصلاً هم نگاه مرموزی ندارد. به کلیشه ای ترین روش ممکن دو انگشت را روی گونه و چانه ستون کرده و با گردن کج رو به دوربین فکر می کند. انار هم دارد و حلقه ای روی انگشت دست چپ. آدم را یاد داش آکل می اندازد. عبور کرده از فیلتر صادق هدایت. غولی صورت زخمی، با موها و سبیل هایی بلند و در هم تنیده. شبیه شیری با کلاه نمدی بر سر و گیوه سفید به پا، روی دو پا در کوچه های باریک و خاکی راه برود. خراب برابر آینه و هوار بر سر طوطی. غول ها عشق شان هم به آدمیزاد نمی رود. حالا هی با نگاه امروزی، روایت های نزدیکان از زندگی خصوصی آقا تختی را بخوان. عاشق و معشوق بودند یا دیو و دلبر؟ چه فرقی می کند؟ اگر این بود که داش آکل هم مثل آدم می رفت حرفش را می زد و اصلاً قصه ای نمی ماند. غول بود، غول.***آن جای کلید اسرارآمیز را کنده اند و انداخته اند دور. از این جدیدی ها جایش گذاشته اند. از آن بدون سوراخ ها که اصلاً کلید نمی فهمند. فقط کارت می شناسند و بس. این ور و آن ور در هم ندارد. یعنی از هر طرف ممکن است کارت بکشند و بیایند کنار جسدت روی تخت اتاق شماره ۲۳. فوقش بعد از یک تماس داخلی بی جواب، می آیند طبقه اول و چند مشت محکم بر در اتاقی می کوبند که انگار گوش ساکنش تنها صداهایی از عالم دیگر را به رسمیت می شناسد. دیگر ژاندارم خبر نمی کنند. با مشت و لگد در را کمرشکن نمی کنند. پس از غلبه بر شوک اولیه دیدن چهره ای باد کرده، شیار باریک خون از گوشه لب ها تا بالش هتل، از ترس فکر کردن به سؤال های بی جواب، کلید اتاق را قورت نمی دهند. کلیدی نیست.***می گویند «اکبر توکلی» - برادر بزرگ تر شهلا توکلی – حتی پیش از خواهرش به آقا تختی فکر کرده بود. این آن زمانی بود که دیگر فکر کردن به آقا تختی خیلی ترسناک شده بود. از آن جماعت معروف جبهه ملی کسی جرأت احمدآباد رفتن، ملاقات «آقا» نداشت. آقا تختی هر ماه می رفت و بعد در خرازی رفیق قدیمی در خانی آباد به زبان می آمد که «خجالت نمی کشن، آقا رو ول کردن اونجا، سال به سال ملاقاتش نمی رفتن؟». فکر کردن به آقا تختی هم ترسناک بود. ترسناک تر اینکه پاسبانی، چیزی، ببیند با او دور یک میز نشسته ای و نان خامه ای می خوری. می گویند آقا تختی یکی از پاتوق هایش قنادی «روح الله جیره بندی» بود در خیابان انقلاب امروزی، نزدیکی های جمالزاده. می گویند حتی تا دو روز قبل از شب آخر، آقا تختی آنجا با روح الله جیره بندی حرف زده و نان خامه ای محبوبش را یک سینی خورده و یه سینی برده است برای آدم های بیرون. عادت داشت یک شهر پشت شیشه قنادی تماشایش کنند. یکی هم آ ...

ادامه مطلب  

هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریز  

درخواست حذف این مطلب
هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریز همزمان با نمایشگاه فرش دستباف، از 20 تا 24 تیر ماه در سالن امیر کبیر نمایشگاه بین المللی تبریز در حال برگزاری است.تصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفتمین نمایشگاه ملّی صنایع دستی تبریزتصاویر هفت ...

ادامه مطلب  

افتتاح چهارمین نمایشگاه صنعت بومی پدافندسایبری و اولین نمایشگاه صنعت بومی پدافند زیستی(13 آبان 1396)  

درخواست حذف این مطلب
به روز شده در: ۱۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۷:۴۰ کد خبر: ۳۰۷۶۱صفحه نخست » مطالبتاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۷:۳۹بازگشت به ابتدای صفحهxshare stumble upon delicious digg cloob عضویت در خبر نامهخبرنگار افتخاری پا ...

ادامه مطلب  

روایت لحظه دار زدن شیخ فضل الله نوری  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: غالب تاریخ نویسان مشروطه، شیخ فضل الله نوری را با عنوان طرفدار استبداد معرفی کرده اند و در محکومیتش قلم زده اند اما محاکمه و اعدام این فقیه بزرگ، چهره دیگری از او در تاریخ باقی گذاشته و جوّی را که در اجتماع اواخر عمر او پیدا شد تا این اقدام را در حضور مردم موجه نماید در هم شکست.آقای علی دوانی در جلد اول نهضت روحانیون ایران به نقل از ضیاءالدین دری می نویسد: «من تا آن وقت با آن مرحوم (حاج شیخ فضل الله) آشنایی نداشتم. زمانی که مهاجرت کردند به زاویة مقدسه یک روز رفتم وقت ملاقات خلوت از ایشان گرفتم.پس از ملاقات عرض کردم می خواهم علت موافقت اولیة حضرت عالی را با مشروطه و جهت این مخالفت ثانویه را بدانم. دیدم این مرد محترم اشک در چشمانش حلقه زد و گفت من والله با مشروطه مخالفت ندارم با اشخاص بی دین و فرقة ضاله و مضله مخالفم که می خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند.روزنامه ها را لابد خوانده و می خوانید که چگونه به انبیا و اولیا توهین می کنند و حرفهای کفرآمیز می زنند. من عین حرفها را در کمیسیون های مجلس از بعضی شنیدم از خوف آنکه مبادا بعدها قوانین مخالف شریعت اسلام وضع کنند خواستم از این کار جلوگیری کنم لذا آن لایحه را نوشتم (منظور اصل دوم متمم قانون اساسی) تمام دشمنی ها از همان لایحه سرچشمه گرفته است.دکتر تندرکیا ماجرای دستگیری و محاکمه و دار زدن آیت الله نوری را درکتاب شاهین از زبان «مدیر نظام نوابی» معروف به «آقا بزرگ» افسری که مستحفظ حاج شیخ بوده است چنین می نویسد: مدیرنظام می گوید: وضعیت شهر وخیم بود. مشروطه طلبان شهر را زیر آتش خود گرفته بودند مأموریت من درجنوب شهر بود.فرمانده به ما پیشنهاد کرد که از بیراهه به مجاهدان ملحق شویم من نپذیرفتم و خود را کنار کشیدم. تا آنکه می گوید: به خانه شیخ شهید رفتم و به دستور شیخ شهید تفنگچی های محافظ خانه را به باغ شاه فرستادیم و گفت من مستحفظ برای چه می خواهم؟ از آن پس در خانه فقط من ماندم و میرزا عبدالله واعظ و آقا حسین قمی و شیخ خیرالله و همین؛ آن روزها آقا مریض بود و چلو و زیره می خورد.روز چهارم پناهندگی شاه بود که آقا، میرزا عبدالله و آقاحسین و شیخ خیرالله را صدا کرد و گفت: «عزیزان من اینها با من کار دارند نه با شما. این خانه مورد هجوم اینها خواهد شد. از شما هیچ کاری ساخته نیست. من ابداً راضی نیستم که بیهوده جان شما به خطر بیفتد.بروید خانه های خودتان و دعا کنید. ایشان هم پس از آه و ناله رفتند. من ماندم و آقا... راستی یادم رفت بگویم دیروزش در اتاق بزرگ همه جمع بودیم و آقایان هر یک به عقل خودشان راه علاجی به آقا پیشنهاد می کردند و او جوابهایی می داد، یک مرتبه آقا رویش را به من کرد و به اسم فرمود آقا بزرگ خان تو چه عقلت می رسد؟ من خودم را جمع و جور کردم و عرض کردم آقا من دو چیز به عقلم می رسد: یکی این که در خانه ای پنهان شوید و مخفیانه به عتبات بروید آنجا در امن و امان خواهید بود و بسیارند کسانی که با جان و دل، شما را در خانه شان منزل خواهند داد. اینکه نشد اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد. تازه مگر می گذارند؟! خوب دیگر چه؟ عرض کردم دوم اینکه مانند خیلی ها تشریف ببرید به سفارت. آقا تبسم کرده فرمود شیخ خیرالله برو و ببین زیر منبر چیست؟ شیخ خیرالله رفت و از زیر منبر یک بقچة قلمکار آورد فرمود بقچه را بازکن باز کرد چشم همه ما خیره شد. دیدیم یک بیرق خارجی است! خدا شاهد است من که مستحفظ خانه بودم اصلاً نفهمیدم این بیرق را کی آورد و از کجا آورد؟ دهان همه ما از تعجب باز ماند! فرمود: حالا دیدین این را فرستاده اند که من بالای خانه ام بزنم و در امان باشم اما رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر؟ بقچه را از همان راهی که آمده بود پس فرستاد!روز چهارم بود، چهارم رفتن شاه به سفارت. نزدیک نصف شب دیدیم در می زنند وا کردیم میرزاتقی خان آهی است به آقا خبر دادیم گفت بفرمایند تو. رفت تو. گفت میرزاتقی خان چه عجب یاد ما کردی این وقت شب چرا؟! گفت آقا کار واجبی بود. از امام جمعه و امیربهادر پیغامی دارم... گفت بفرمائید ببینم چه پیغامی دارید؟ گفت پیغام داده اند که ما در سفارت روس هستیم و در اینجا مخلای طبع شما یک اتاق آماده کرده ایم خواهش می کنیم برای حفظ جان شریفتان قدم رنجه فرمایید و بیایید اینجا البته می دانید در شرع مقدس حفظ جان از واجبات است. گفت میرزاتقی خان از قول من به امام جمعه بگو تو حفظ جان خودت را کردی کافیست لازم نیست حفظ جان مرا بکنی!آن شب هم گذشت. شب چهارم بود. فردا و یا پس فردا و یا پس فردایش درست یادم نیست. روز پنجم یا ششم، آقا مرا خواست. رفتم توی کتابخانه. گفت فرزند! تو جوانی، جوان رشیدی هم هستی – بیست و هفت، هشت ساله بودم – من حیفم می اید که تو بی خود کشته شوی. اینجا می مانی چه کنی؟ برو فرزند. از اینجا برو!. من قلباً به این امر راضی نبودم. رفتم در اندرون. حاج میرزاهادی (پسر شیخ نوری) را صدا کردم گفتم آقا مرا جواب کرده تکلیفم چیست؟حاج میرزاهادی رفت و به خانم قضیه را گفت که یک مرتبه ضجه خانمها بلند شد. نمی خواستند من بروم! آقا از کتابخانه ملتفت شد و حاج میرزاهادی را صدا زد و گفت این سر و صداها چیست؟! می خواهید جوان مردم را به کشتن بدهید... همه ساکت شدند و من رفتم توی کتابخانه. زانوی آقا را همان طور که نشسته بود بوسیدم که مرخص شوم فرمود: فرزند من خیلی خیالات برای تو داشتم افسوس که دستم کوتاه شد. برو پسرجان برو تو را به خدا می سپارم» (مراجعه شود به جلد اول نهضت روحانیون ایران، تألیف آقای علی دوانی، ص 150 و بعد).ده ها نفر روز یازده ماه رجب وارد منزل شیخ فضل الله شدند. وی را دستگیر و با درشکه به ادارة نظمیه بردند و زندانی کردند. رئیس نظمیه یپرم خان ارمنی از فاتحین تهران بود.مورخین به صور مختلف جریان بعد از بازداشت حاج شیخ فضل الله را نقل کرده اند. محاکمه ای که ترتیب داده شده با حضور چند نفر و حاکم آن حاج شیخ ابراهیم زنجانی بود. نامبرده عصر روز سیزده رجب شیخ را به عمارت خورشید واقع در کاخ گلستان بردند. تالار مفروش نبود وسط تالار یک میز گذاشته بودند یک طرف میز یک صندلی بود و یک طرف دیگرش یک نیمکت. شش نفر روی این نیمکت حاضر و آماده نشسته بودند. شیخ را روی صندلی نشاندند. مدیرنظام می گوید: من توی درگاه ایستاده بودم تقریباً بیست نفر تماشاچی هم بود. مجاهد و غیرمجاهد ولی همه از هم عقیده های خودشان بودند که به ایشان اجازه ورود داده بودند. سه نفر از این شش مستنطق را می شناخت یکی حاج شیخ ابراهیم زنجانی بود من او را می شناختم. اصلاً معلوم نبود این آخوند چه دین و آیینی دارد. در رأس این شش نفر مستنطق شیخ ابراهیم قرار داشت که فوراً آقا شروع کرد به سئوالات از اول تا آخر همه اش از تحصن حضرت عبدالعظیم سئوال کرد که چرا رفتی؟ چرا آن حرفها را زدی؟ چرا آن چیزها را نوشتی؟ پول از کجا آورده ای و از این چیزها. و آقا جواب می داد. خیلی می خواستند بدانند آقا مخارج حضرت عبدالعظیم را از کجا می آورده. آقا هم یکی یکی قرض های خود را شمرد و آخر سرگفت دیگ ...

ادامه مطلب  

عکس/ دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مرکز نمایشگاه های آستان قدس رضوی مشهد برگزار شد. دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در مشهد دوازدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت در ...

ادامه مطلب  

مراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
ویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هامراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شدتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزار ...

ادامه مطلب  

ورود مجلس به پرونده رانت در شرکت بازرگانی دولتی/به وزیر هشدار دادیم/توصیه برکناری قنبری به حجتی  

درخواست حذف این مطلب
جلال محمودزاده در گفت وگو با خبرنگار بخش کشاورزی خبرگزاری تسنیم با اشاره به واردات بیش از اندازه محصولات کشاورزی اظهار کرد: در مقاطعی به جای واردات 200 هزار تن شکر مورد نیاز سالانه بیش از 3 میلیون تن وارد شده است که این امر باعث می شود محصولات کشاورزان روی دست آنها بماند.وی اف ...

ادامه مطلب