حوزه فرهنگی فقط بر مدار خلاقیتی است که با مشارکت مخاطبان شکل می گیرد رویدادهای ایده تا عمل براساس یک ایده شکل می گیرند :: نشریه خبری پایدار


اصناف نباید نمایشگاه برگزار کنند  

درخواست حذف این مطلب
میلاد محمدی: اگر سال های قبل از انقلاب را هم در نظر بگیریم، نمایشگاه در ایران حدود نیم قرن سابقه دارد. این شاید تمام آماری باشد که بتوان درباره صنعت نمایشگاهی داد. در باقی موارد آمار به دردبخوری نداریم!اگر از سایت های معتبر و استاندارد به دنبال آمار هستید، اگر از مجموع رویدادهای مجوزدار سوال دارید، اگر می خواهید از عنوان های دقیق نمایشگاهی باخبر باشید یا گسترده تر از این موارد می خواهید رقم دقیق گردش مالی این عرصه را بدانید، به احتمال یا به نتیجه نمی رسید یا نیاز به تحقیقات بسیاری خواهید داشت. به زرق وبرق بیلبوردهایی که در اتوبان ها نصب می شود و خبر از برگزاری یک رویداد با حضور فلان تعداد کشور خارجی می دهند نگاه نکنید! گول اسامی شیک و باکلاسی که در سایت ها و خبرگزاری ها اعلام می شود را هم نخورید. در یک جمله باید گفت صنعت نمایشگاهی بی پشت وپناه ترین صنعت در کشور ما است. نه دولتی ها آنطور که باید و شاید هوایش را دارند و نه فعالان بخش خصوصی یک قدم درست و درمان برای رفع مشکلات و چالش های این عرصه برداشته اند. رسانه های انگشت شمار نمایشگاهی هم رمق چندانی برای جذاب مخاطبان تخصصی ندارند. این البته به معنای آن نیست که آدم دلسوزی در این صنعت وجود ندارد. اتفاقا متخصصانی که جانشان برای صنعت نمایشگاهی در می رود هم داریم اما تعدادشان آنقدر انگشت شمار است که زحماتشان به چشم نمی آید. این روزها اما شرایط کمی متفاوت شده است. شرایطی که خبر از تغییر به نفع صنعت نمایشگاهی و دمیدن روحی تازه در کالبد این صنعت می دهند. صنعتی که برای مدت ۵۰ سال هیچ نقشه راهی نداشته قرار است به لطف چند نماینده از بخش دولت و بخش خصوصی صاحب یک طرح جامع شود تا تمام بخش های مغفول مانده آن از وضعیت صدور مجوزها گرفته تا توسعه زیرساخت های نمایشگاهی مورد بازنگری قرار بگیرد. در روزهای گذشته و به بهانه برگزاری نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها فرصتی دست داد تا جمعی از فعالان عرصه نمایشگاهی را به صمت دعوت کنیم تا در قالب میزگردی ۲ ساعته ضمن طرح برخی از مهم ترین چالش های این صنعت، راهکارهای توسعه و افزایش امنیت نمایشگاه ها را مورد نقدوبرسی قرار بدهند. محمدرضا مودودی قائم مقام سازمان توسعه تجارت و عباس قبادی معاون امور نمایشگاهی شرکت سهامی نمایشگاه های بین المللی جمهوری اسلامی ایران به عنوان نمایندگان بخش دولت و علی ابراهیم زاده، عبدالکریم جلالی و شهنام سپاسدار به عنوان مدیر، قائم مقام و عضو هیات رئیسه انجمن برگزارکنندگان با نمایندگی از بخش خصوصی در این میزگرد ضمن پاسخگوی به پرسش های ما نقطه نظرات خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند. در این میان موسسه مطبوعاتی صمت نیز از متولیان نمایشگاهی کشور قول گرفت تا طرح جامع صنعت نمایشگاهی در روزی که به نام این صنعت نام گذاری شده رونمایی شود. این یعنی طرح جامع صنعت نمایشگاهی در دومین جشن این صنعت «خرداد ۹۷» رونمایی خواهد شد، با ما در صفحات ۴، ۱۳ و ۱۴ همراه باشید.صمت: جریان مهمی که این روزها به مدد تلاش های انجمن برگزارکنندگان شکل گرفته و به نظر می رسد باید با جدیت دنبال شود، موضوع تشکیل اتحادیه صنعت نمایشگاهی است. این اتحادیه از ادغام سه انجمن نمایشگاهی (برگزارکنندگان، سایت داران و غرفه سازان) متولد خواهد شد و کارکرد اصلی آن برعهده گرفتن سیاستگذاری های کلان در همه عرصه های نمایشگاهی است. در این نشست و با حضور شما عزیزان قصد داریم کارکردهای مثبت و به احتمال منفی تشکیل این اتحادیه را مورد بررسی قرار بدهیم. سوال اصلی اینجاست که اتحادیه صنعت نمایشگاهی قرار است کدام چالش ها را رفع کند و اصلا چقدر می توان نسبت به موفقیت آن مطمئن بود؟سهم ما از درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری نمایشگاه هادر جهان چقدر است؟عباس قبادی معاون امور نمایشگاهی شرکت سهامی نمایشگاه های بین المللی جمهوری اسلامی ایران: امروز تشکیل اتحادیه صنعت نمایشگاهی غیر از اینکه یک نیاز است، درواقع الزامی غیرقابل انکار در جهت زنده نگه داشتن صنعت نمایشگاهی است. در شرایطی که ما این عرصه را از دست بدهیم، در عمل درآمدهای غیرنفتی خودمان را با خطر روبه رو کرده ایم. به تازگی آماری را مطالعه کردم که نشان می داد در کشورهای مختلف جهان از گردش مالی صنعت نمایشگاهی عددی معادل ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد کسب شده که آمار شگفت انگیزی است. اما واقعا سهم ما در این عرصه چقدر است؟ ما در کجای این گردش مالی جای داریم؟یکی از کارکردهای بسیار خوبی که تشکیل اتحادیه صنعت نمایشگاهی به دنبال دارد، همین است که می توان سودآوری صنعت نمایشگاهی را در یک چارچوب مشخص به نمایش گذاشت. فعالان اقتصادی باید بدانند که با چه صنعت قدرتمند و بانفوذی طرف هستند. صنعتی که قادر است کسب وکار آنها را رونق بخشیده و راهی برای فتح بازارهای بین المللی باشد. نکته دیگری که به نظرم تشکیل یک اتحادیه را ضروری می کند، رسیدگی به مشکلات و چالش های مختلفی است که فعالان این صنعت با آن دست به گریبان هستند و حل این چالش ها فقط با دلسوزی خود اعضا امکان پذیر خواهد بود. برای مثال پیگیری های مربوط به امنیت شغلی اعضا و حراست از عنوان های نمایشگاهی در برخورد با اصناف و سازمان های مختلف می تواند در دستورکار این اتحادیه باشد. آنچه اهمیت دارد، تحرک هرچه بیشتر بخش خصوصی است که باید نمود بیشتری داشته باشد. ما به عنوان نماینده دولت وظیفه داریم هر زمانی که مجریان و یا سایت داران مناسب دیدند، جلساتی را با آنها ترتیب بدهیم و به سهم خودمان در رفع مشکلات سهیم باشیم. اعتقاد شخصی من است که باید از نظر و تصمیم بخش خصوصی در اعطای مجوزها و تهیه تقویم نمایشگاهی استفاده شود. البته بهتر است خودشان هم هماهنگی های بهتر و منسجم تری با یکدیگر داشته باشند و بر خواسته های گروهی تاکید کنند. در شرایطی که اتحادیه مستقلی برای توجه به مشکلات صنف وجود داشته باشد، می توان تخلف انگشت شماری که از جانب برخی مجریان رخ می دهد را هم با نظارت همین مجموعه مورد بررسی قرار داد و البته به اختلاف نظرهای صنفی هم رسیدگی کرد.فعالیت های بخش خصوصی چندان قابل دفاع نیستمحمدرضا مودودی قائم مقام سازمان توسعه تجارت: قبل از هر چیز اجازه بدهید این نکته را بگویم که موسسه مطبوعاتی صمت امروز یکی از نشریات شناخته شده و دلسوز در عرصه های مختلف صنعتی است. پیگیری مشکلات فعالان بخش نمایشگاهی در کشور نیز ازجمله همین دلسوزی هاست که باعث می شود ما همواره قدردان این رسانه باشیم. درباره تشکیل اتحادیه صنعت نمایشگاهی من فکر می کنم همین امروز هم برای ایجادش دیر کردیم. این اتفاق باید خیلی زودتر از اینها رخ می داد. نمایشگاه باید یک صنعت فاخر باشد. به آن معنا که فعالان این عرصه باید آنقدر قدرتمند باشند که بتواند به راحتی صنایع دیگر را در سطوح مختلف معرفی کرده و محلی باشند برای توسعه تجارت. به بیان واضح تر باید گفت نمایشگاه محفلی است برای بیان نوآوری ها و توانمندی ها! پس باید خودش قبل از هر چیز توانمند و نوآور باشد.متاسفانه ساختار بخش خصوصی ما در این زمینه آنچنان که باید و شاید، قدرتمند نبوده و ساختار لازم برای بروز توانمندی های صنعت نمایشگاهی هنوز شکل نگرفته است. شکل نگرفتن این ساختار، دولت را هم در دفاع از سیاست های مجموعه نمایشگاهی کشور ناتوان کرده است. درواقع سازمان توسعه تجارت و شرکت سهامی نمایشگاه های بین المللی هنوز به تصویر روشنی از فعالیت های بخش خصوصی در زمینه برپایی رویدادهای نمایشگاهی نرسیده اند. بنابراین تشکیل این اتحادیه در درجه نخست به مشخص شدن هرچه روشن تر نقش فعالان صنعت نمایشگاهی کمک می کند و درنهایت به تعامل سازنده دولت با بخش خصوصی منجر خواهد شد. چند روز قبل در جلسه ای با همکاران دولتی بحثی مطرح بود مبنی بر اینکه چرا ما باید برای مجریان مجوز صادر کنیم؟ وقتی یک مجری یک بار مجوز برگزاری یک رویداد نمایشگاهی را دریافت کرده، یعنی صلاحیت برگزاری رویدادهای مختلف را دارد. درست مثل فردی که گواهینامه رانندگی دریافت کرده و با داشتن این گواهینامه می تواند با تمام خودروهای سطح شهر رانندگی کند. بنابراین لزومی ندارد مجریان را اینقدر کنترل کرد و برای هر نمایشگاهی از آنها مجوز خواست. اما سوال اینجاست که آیا چنانچه این مجوزها به صورت عمومی صادر شود آیا با ترافیک درخواست ها برای برگزاری رویدادهای یکسان روبه رو نمی شویم؟ شاید چندین مجری بخواهند در یک بازه زمانی دست به برگزاری یک نمایشگاه بزنند. در این شرایط تکلیف مشارکت کنندگان چیست؟ آیا دچار سردرگمی نمی شوند؟ این موارد به نظر من قابل توجه است. درست است که اگر مجوزها را برداریم ممکن است فضا به شکل رقابتی در بیاید و مجریانی که کار بهتری ارائه می دهند، شانس بیشتری برای برگزاری رویدادها داشته باشند اما ایا سایت های نمایشگاهی ما ظرفیت اینکه بخواهیم برخی رویدادهای یکسان را با مجریان متفاوت در آنها تکرار کنیم دارند؟متاسفانه گروه های بسیاری هستند که فکر می کنند برگزاری نمایشگاه یک تجارت بسیار سودآور است و هرطور که شده می خواهند وارد این عرصه بشوند. اگر همین نگاه نظارتی دولت هم وجود نداشته باشد، به طور قطع شاهد حضور گروه های سودجویی هستیم که فقط با نگاه درآمدی وارد این عرصه می شوند و به هر قیمتی شده فقط می خواهد پول در بیاورند. من فکر می کنم شکل گیری یک تشکل قدرتمند نمایشگاهی همه این موارد را به خوبی پوشش می دهد. یعنی افراد فعال در اتحادیه صنعت نمایشگاهی ضمن تاکید بر توانمندی های خود، بر این موضوع تاکید می کنند که فعالیت در عرصه های نمایشگاهی، جدا از هر نگاهی به تخصص نیاز دارد. درست مثل هر صنف دیگری. اینکه هر اتحادیه و انجمن غیرمرتبطی بخواهد برای خودش مجوز بگیرد و دست به برگزاری رویدادهای نمایشگاهی بزند، به طور قطع مورد تایید نیست و صرف اینکه موضوع یک نمایشگاه با یک وزارتخانه یا یک اتحادیه ارتباط دارد، دلیل بر این نیست که بتوان مسئولیت برگزاری نمایشگاه را هم به آنها سپرد. باید مجریگری نمایشگاهی به عنوان یک تخصص به رسمیت شناخته شود. خیلی ها فکر می کنند برگزارکننده فقط باید بتواند غرفه فروشی کند و تمام. در حالی که باید زنجیره ای از خدمات در کنار هم انجام داد تا نمایشگاه بدون مشکل و آبرومند برگزار شود. از ترخیص کالا و حمل ونقل گرفته تا مدیریت سالن ها و جانمایی غرفه ها، همه و همه باید به موقع و دقیق پیگیری شود. توجه نداشتن به نقش مجری و همه اقدامات حرفه ای که برای زنده نگه داشتن صنعت نمایشگاهی نیاز است، درنهایت ممکن است این عرصه را به نابودی بکشاند. در پایان باز هم تاکید می کنم برگزارکنندگان محترم باید انگیزه بیشتری از خودشان نشان بدهند و کمی پویاتر مطالبات خودشان را پیگیری کنند.نخستین و مهم ترین چالش ما زیرساخت های فرسوده نمایشگاهی استعلی ابراهیم زاده رئیس انجمن برگزارکنندگان نمایشگاه های ایران: از مجموعه صمت بابت ایجاد فضای تخصصی و البته عادلانه برای صنعت نمایشگاهی بسیار متشکر هستم. باید بدانیم که واژه نمایشگاه در کشور ما متاسفانه به نام محل دائمی نمایشگاه های بین المللی جمهوری اسلامی ایران گره خورده است! درواقع از هر مسیری که برویم باز به این مجموعه می رسیم. در گذشته فقط سالی یک عنوان در این سایت برگزار می شد. رویدادی با عنوان نمایشگاه بازرگانی تهران برای مدت ۱۰ روز برگزار می شد و همه بخش های مختلف صنعتی و تجاری کشور را پوشش می داد. بعد همه چیز تعطیل می شد تا سال آینده. هیچ خبری هم از نمایشگاه های دیگر نبود. در یک مقطعی تصمیم بر این شد که نمایشگاه ها به صورت تخصصی برگزار شوند. اوایل دهه هفتاد به پیشنهاد آقای مهندس خسروتاج که آن روزها نیز همین مسئولیت را در سازمان توسعه تجارت برعهده داشتند قرار شد که در طول سال چندین نمایشگاه تخصصی برگزار شود. ایده بسیار خوبی که درنهایت منجر به پیدایش شرکت های برگزارکننده شد. آرام آرام تعداد رویدادها افزایش پیدا کرد و از دو یا سه عنوان به حدود ۱۰ نمایشگاه رسید. تعداد شرکت های برگزارکننده هم خیلی محدود بود و هیچ وقت هم البته مشکل فضای برگزاری یا ترافیک رویدادها را نداشتیم. این روند ادامه پیدا کرد و با توجه به اینکه بازار ایران هم در منطقه و هم در آسیا بازار جذابی بود، تعداد نمایشگاه ها چند برابر شد. این در شرایطی بود که زیرساخت های نمایشگاهی تغییری نکرده بودند. ما همواره در تمام این سال ها یک سایت نمایشگاهی با ظرفیتی محدود داشتیم اما هر سال بر تعداد شرکت های برگزارکننده، تعداد رویدادها و متراژ آنها افزوده می شد. امروز متاسفانه کار به جایی رسیده که برای عنوان های جدید نمایشگاهی که اتفاقا با روند توسعه تجارت همخوانی دارند، تقاضا بسیار است اما ظرفیت و فضای برگزاری برای آنها وجود ندارد. اگرچه در سال های گذشته شاهد ساخت مجموعه نمایشگاهی جدیدی به نام شهر آفتاب بودیم اما این فضا هم با نگاه کارشناسی به ظرفیت های صنعت نمایشگاهی طراحی نشد و امروز مشکلات خاص خودش را دارد. بنابراین من فکر می کنم در شرایط فعلی، توسعه زیرساخت های صنعت نمایشگاهی به ویژه در زمینه ساخت سایت های جدید و استاندارد از مهم ترین اولویت های صنعت نمایشگاهی در ایران است. در تحقیقاتی که به تازگی به همت کارشناسان ما در انجمن برگزارکنندگان انجام شده، به این نتیجه رسیدم که در کشورهای توسعه یافته بیشتر شرکت های برگزارکننده خودشان صاحب یک سایت نمایشگاهی مستقل هستند! یا اگر سایت هم ندارند یک مجموعه مجهز نمایشگاهی از طرف شهرداری یا اتاق بازرگانی شهرشان در اختیار آنها قرار می گیرد تا بدون دغدغه دست به برپایی رویدادهای خود بزنند. معتقدم برای رسیدن به یک نقطه استاندارد از صنعت نمایشگاهی ما نیاز به تعریف دقیق جایگاه شرکت سهامی نمایشگاه ها و سازمان توسعه تجارت به عنوان نمایندگان دولت و سه انجمن برگزارکنندگان، سایت داران و غرفه سازان به عنوان ارکان بخش خصوصی داریم. زمانی که شرح وظایف دقیق این ۵ بخش را مشخص کنیم به طور قطع دیگر با جابه جایی یک یا دو مدیر شرایط تصمیم گیری ها دستخوش تغییر نخواهد شد. این یکی از مهم ترین چالش ها ما است که با رفتن یک مدیر ارشد و آمدن مدیری دیگر به جای او، همه چیز از نحوه صدور مجوزها گرفته تا شرایط زمانی و مکانی برگزاری رویدادها دچار تغییرات اساسی می شود! تغییراتی که متاسفانه اجازه نمی دهد ما کوچکترین رشدی را تجربه کنیم.آنچه به ذهن همکاران ما در بخش خصوصی رسید این بود که می توانیم با طراحی یک نقشه راه با عنوان طرح جامع صنعت نمایشگاهی ضمن تعریف دقیق جایگاه افراد و سازمان ها، ثبات قوانین و تصمیم گیری ها را نیز در دستورکار داشته باشیم. تاکنون مدت زمان زیادی را برای طراحی تمام ابعاد و بخش های این نقشه راه صرف کردیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم. این طرح جامع قرار است نگاه جمعی و تفکر کارشناسی را جایگزین تصمیم گیری های فردی کرده و برای نقاط مبهم صنعت نمایشگاهی یک کارکرد مشخص تعریف کند. اگر مسئولان محترم دولتی به ما اعتماد کنند و اجازه بدهند با همفکری آنها فقط یک بار و برای همیشه این طرح جامع را اجرا کنیم من مطمئنم که به نتیجه مطلوب خواهیم رسید.درباره صدور مجوزها هم من فکر می کنم اگر قرار باشد تفکرمان را به کشورهای پیشرفته نزدیک کنیم باید بدانیم در اروپا اصلا چیزی به نام مجوز نمایشگاهی وجود ندارد. هر برگزارکننده ای با پرداخت یک مبلغی به سازمان توسعه تجارت کشورش می تواند اجازه برگزاری رویداد موردنظرش را کسب کند. تنها تعهدی هم که از برگزارکننده می گیرد این است که رویداد شما باعنوان مشابه خودش باید حداقل ۳ ماه فاصله داشته باشد. سایت دار هم بنا به تعرفه مشخص و با توجه به تقویمی که در اختیار دارد، متراژ مورد نیاز را در اختیار برگزارکننده قرار داده و از اینجا به بعد خود ارگانایزر باید توان این را داشته باشد که فضای خریداری شده را به شرکت های مورد نظرش بفروشد و نمایشگاه را تا تاریخ مشخص شده، از حضور غرفه داران پر کند. در ایران اما شرایط جور دیگری است! ما هر سال باید از سازمان توسعه تجارت بابت رویدادی که خودمان سال قبل برگزار کردیم مجوز بگیریم. حتی رویدادی که ۲۰ سال برای آن زحمت کشیدیم برای سال بیست ویکم باز هم مجوز می خواهد! اگر مجوز نگیریم نه اجازه تبلیغات داریم و نه می توانیم از شرکت ها پولی دریافت کنیم. زمانی که آقای افخمی راد به سازمان آمدند مجوزها را سه ساله کردند که در نوع خودش تصمیم بسیار خوبی بود اما آقای خسروتاج دوباره این مجوزها را به حالت یک ساله تغییر دادند و باز ما را به همان چالش قبل سوق دادند. من البته معتقد هستم این مجوزها باید به صورت نامحدود به برگزارکنندگان داده شود و تا زمانی که تخلف نکردند هم باطل نشود. این مجوزهای یک ساله واقعا بلای جان صنعت نمایشگاهی شده و ما را در جذب سرمایه گذار خارجی به دردسر می اندازد. شرکت های بین المللی برای حضور در هر نمایشگاهی از برگزارکننده آن تقویم دو یا سه سالانه می خواهند ولی ما تقویم سال بعدمان را هم نمی توانیم در اختیار آنها قرار بدهیم چرا که ممکن است سال بعد دولت نخواهد آن رویداد را به ما بدهد و مجوزش را شخص یا سازمان دیگری دریافت کند. اینکه آقای مدودی گفتند ما منفعل هستیم و آنطور که باید و شاید پیگیر مطالبات صنعت نمایشگاهی نمی شویم را من قبول ندارم. واقعیت این است که برگزارکننده تمام وقت و انرژی خودش را باید بگذارد برای گرفتن مجوز و بعد از گرفتن مجوز هم باید به سرعت سراغ پر کردن فضای برگزاری برود. در این میان دیگر فرصتی برای کارهای جدید ندارد. اگر این مجوزها نباشند به طور قطع ما نیز با تمرکز بیشتری برای ارتقای کیفی رویدادها و هر چیز دیگری برنامه ریزی می کنیم. باز هم تاکید می کنم در صورت اعتماد دولت به بخش خصوصی، قادر هستیم دغدغه های موجود را به خوبی مدیریت کرده و آرام آرام آنها را رفع کنیم. در طرح جامعی که تدوین شده و در مراحل پایانی قرار دارد، همه چالش ها و راهکارهای رفع آنها را آورده ایم و با برنامه های مدون قادر به رفع آنها هستیم. دولت در این مسیر فقط باید به فکر توسعه زیرساخت ها باشد و موارد نرم افزاری را به ما بسپرد. به محض اینکه تدوین نقشه راه صنعت نمایشگاهی ازسوی دولت محترم تایید شود، ما می توانیم به صورت عملیاتی در مدت چند ماه آینده از آن رونمایی کنیم. نباید فراموش کنیم که صنعت نمایشگاهی یک حوزه درآمدزا و البته پاک است! پاک به این معنا که نیازی به ایجاد رانت یا فساد برای توسعه ندارد و البته سرمایه گذاری خاصی هم نمی خواهد. درواقع سرمایه گذاری ها را قبلا بخش خصوصی انجام داده و دولت فقط باید نقش نظارتی خودش را ایفا کند. شک ندارم که این نقشه راه به صورت تضمینی و در مدت فقط ۵ سال می تواند توسعه صددرصدی صنعت نمایشگاهی را به دنبال داشته باشد.یک بار به هر برگزارکننده و برای همیشه مجوز داده شودشهنام سپاسدار عضو هیات رئیسه انجمن برگزارکنندگان نمایشگاه های ایران: آنچه همه دوستان در این میزگرد به آن اشاره کردند این بود که صنعت نمایشگاهی به یک نقشه راه مشخص نیاز دارد و البته همکاری منسجم دولت و بخش خصوصی. اعتقاد شخصی بنده بر این است که سیاست گذاری های کلان و نظارت باید در اختیار دولت باشد و اجرای صحیح آن در انحصار بخش خصوصی. دولت به بحث صدور مجوزها به شکل یک اهرم نظارتی نگاه می کند و البته این امر از نظر من هیچ ایرادی ندارد. اما این مجوز بهتر است برای هر برگزارکننده یک بار فقط صادر بشود. بعد از آن فقط نظارت باشد و قانونگذاری برای قرارگیری بخش خصوصی در مسیر درست. در این شرایط هر زمانی که بخش خصوصی از مسیر خارج شد می توان تذکر داد و در صورت لزوم هم مجوزها را باطل کرد. آقای قبادی در مورد گردش مالی صنعت نمایشگاهی به نکته درستی اشاره کردند. واقعا این صنعت پولساز است و اگر بخواهیم دقیق تر به آن نگاه کنیم، متوجه می شویم که غیر از سودآوری مستقیم این صنعت، برگزاری رویدادهای نمایشگاهی بر دیگر صنایع و به طور کلی اقتصاد کشورها هم تاثیر قابل توجهی دارند. اما انگار این موضوع نادیده گرفته می شود.صمت: پس نتیجه می گیریم یکی از مهم ترین مشکلات در این زمینه نبود یک آمار مشخص از گردش مالی صنعت نمایشگاهی و گزارشی از تاثیر با بر اقتصاد کشور باشد. در اغلب کشورهای اروپایی با مراجعه به وب سایت رسمی سایت های برگزاری، می توان گردش مالی و میزان رشد درآمدها نسبت به دوره های قبل را با جزییات مشاهده کرد. در ایران اما اینگونه نیست. هیچ سایت برگزارکننده ای چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی، آماری از درآمدهای نمایشگاهی منتشر نمی کند یا آمارگیری نشده یا اگر هم آماری است در اختیار رسانه ها قرار نمی گیرد. اگرچه این مشکل را در دیگر صنایع نیز داریم اما به نظر می رسد درباره صنعت نمایشگاهی، فقدان آمارها بیشتر ایجاد مشکل کرده است. شهنام سپاسدار عضو هیات رئیسه انجمن برگزارکنندگان نمایشگاه های ایران: اتفاقا مشخص کردن درآمدهای صنعت نمایشگاهی به هیچ عنوان کار سختی نیست و به راحتی می توان آمارهای رسمی را از هر سایت نمایشگاهی استخراج کرد و مجموع آنها را هم اعلام کرد. اما تاثیر این صنعت بر دیگر صنایع و تخمین زدن میزان درآمدهای ناشی از برگزاری رویدادهای نمایشگاهی کار راحتی نخواهد بود. به هر حال قابل وصول است. در طرح جامع صنعت نمایشگاهی باید این موارد را هم در نظر بگیریم. اینکه هر چند سال یک بار تاثیر صنعت نمایشگاهی بر دیگر صنایع با آمار و ارقام قابل استناد اعلام شود. اما موضوع دیگری که بسیار اهمیت دارد و آقای مدودی هم به آن اشاره کردند، حضور تشکل های موضوعی در برگزاری رویدادهای مختلف به عنوان برگزارکننده است که آرام آرام دارد به یک آسیب جدی بدل می شود. اینکه تشکل ها در روند برگزاری یک نمایشگاه کنار ما باشند و بر ابعاد مختلف آن نظارت کنند بسیار کار خوبی است و ما از آن استقبال می کنیم اما خودشان به صورت مستقیم نباید در روند برگزاری دخیل باشند. آنچه امروز متاسفانه شاهد ...

ادامه مطلب  

اطلاعات اندک ایتالیایی ها از چهره واقعی ایران معاصر/ توصیف جالب مدیر «کورئیس» از زیارت بارگاه رضوی/ بسیاری از سنت ها در جنوب ایتالیا زنده است  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری فارس، گروه آیین و اندیشه: اکبر قولی رایزن فرهنگی ج.ا.ایران در ایتالیا، سه دوره در فواصل زمانی مختلف در رم حضور داشته است. نخستین حضور او در رم به سال 1380 باز می گردد. وی در این مدت تا حدودی به زبان ایتالیایی تسلط یافته است. فعالیت های او در ایتالیا به گسترش همکاری های دانشگاهی؛ فعالیت های فرهنگی-هنری و انتشاراتی و معرفی ایران اسلامی اختصاص دارد.به گفته وی، برخی ایرانیان مقیم ایتالیا، «آتش» فرهنگ ایران اسلامی را «به اختیار» در ایتالیا برافروخته اند و نقش مؤثری در آشنایی ایتالیایی ها با فرهنگ و تمدن ایران اسلامی ایفاء کرده اند.وی دیدگاه متفاوتی نسبت به جایگاه یک رایزن فرهنگی در کشور میزبان دارد و معتقد است با افزایش آگاهی محیطی، می توان از هزینه ها کاست و بر کمیت و کیفیت فعالیت فرهنگی افزود.اکبر قولی با حضور در خبرگزاری فارس، از جامعه کاتولیک ایتالیا و باورهای رایج در آن و تشابهات فرهنگی اش با ایران سخن گفت. مشروح این گفت وگو در ادامه می آید:3 دوره مأموریت فرهنگی در ایتالیا * چطور رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا شدید؟- تحصیلات من در رشته های مهندسی کامپیوتر و مدیریت بود و از ابتدای تأسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به عنوان نیروی رسمی همکاری خود را با سازمان آغاز کردم. در سال های 83 - 80 در نخستین مأموریت، به عنوان کارشناس فرهنگی در ایتالیا حضور یافتم و با به پایان رسیدن دوره مأموریت رایزن وقت، یک سال و نیم سرپرست رایزنی فرهنگی در ایتالیا بودم. در سال های 90 - 87 به عنوان نفر دوم رایزنی، مأموریت دوم خود در ایتالیا را به انجام رساندم و مانند نوبت اول، مجدداً یک سال و نیم سرپرست رایزنی فرهنگی بودم و اینک در مأموریت سوم خود، از فروردین ماه سال 1395 به عنوان رایزن فرهنگی ج.ا.ایران در ایتالیا حضور یافته ام.*خودخواسته بوده یا ناخواسته؟!- قطعاً بخشی از آن خودخواسته بوده است. در نخستین مأموریت، علاقه شخصی مرا بر آن داشت که فراسوی وظایف حرفه ای، بر شناخت فرهنگ ایتالیا تمرکز نمایم و زبان ایتالیایی را نیز تا حدودی فرا بگیرم. پس از بازگشت از این مأموریت، مطالعات خود در این حوزه را ادامه دادم. پس از تکمیل تجربیاتم در مأموریت دوم و خدمت به عنوان مدیرکل اروپا – آمریکای سازمان پس از بازگشت، علاقه شخصی ام از یک سو و صلاحدید سازمانی از سوی دیگر، موجبات صدور حکم سومین مأموریتم در ایتالیا به عنوان رایزن فرهنگی را فراهم کرد و نظر به باوری که به زمینه مساعد همکاری های فرهنگی بر مبنای مناسبات تاریخی همه جانبه دو کشور ایران و ایتالیا داشتم، به اتکاء آشنایی با محیط؛ اشخاص و شبکه روابط در ساختار فرهنگی ایتالیا، فعالیت خود را از نخستین روز ورود به ایتالیا آغاز کردم. تصور می کنم از معدود رایزنان فرهنگی سازمان باشم که سه دوره مأموریت در یک کشور داشته اند. شخصاً این خصیصه را مثبت ارزیابی می کنم و نتیجه آن را نگاه تخصصی به فعالیت فرهنگی بر مبنای آگاهی محیطی می دانم.*از چه حیث فرمودید زمینه کار فرهنگی در ایتالیا فراهم است؟ آیا قرابتی وجود دارد؟- بله! قرابت و اشتراک زمینه ساز فعالیت های فرهنگی میان ایران و ایتالیا وجود دارد. از قرابت های محتوایی که بگذریم؛ دو فرهنگ و تمدن غنی و پرقدمت ایران و ایتالیا، دو اشتراک ساختاری نیز دارند که زمینه مناسبی را برای همکاری های فرهنگی فراهم می سازد. اشتراک نخست، به مناسبات تاریخی دو امپراطوری ایران و ایتالیا و مناسبات همه جانبه ای که در جریان آن شکل گرفته و تا زمان حال نیز استمرار داشته، بر می گردد. اشتراک ساختاری دوم نیز به این واقعیت باز می گردد که ایتالیا مرکز مسیحیت کاتولیک در جهان است و ج.ا.ایران نیز مرکزیت مشابهی در جهان تشیع دارد و اشتراک ساختاری در فرهنگ دینی و قدمت تاریخی و گسترش آن در کلیه شئونات زندگی اجتماعی و فرهنگی دو کشور نیز زمینه مناسبی برای همکاری های فرهنگی فراهم کرده است.حضور فرهنگ کاتولیک در شبکه فرهنگی ایتالیا محسوس است*حضور واتیکان در ایتالیا موثر است؟ موج لائیسیت ه­ای که در جهان غرب وجود دارد در ایتالیا کمتر است؟- از تأثیر گردشگران مذهبی بر اقتصاد ایتالیا؛ به ویژه شهر رم؛ محل مقر مقدس (واتیکان) که بگذریم؛ شبکه جهانی خیریه ها؛ بیمارستان ها؛ دانشگاه ها و... وابسته به واتیکان، حضور شاخصی در شبکه سازمان های اجتماعی ایتالیا دارد و نقش و حضور فرهنگ کاتولیک در شبکه فرهنگی ایتالیا از موارد یاد شده به مراتب بیشتر است. این تأثیرگذاری به ویژه با انتصاب پاپ جدید که محبوبیت فراوانی دارد و اصلاحات داخلی و موضع گیری های بین المللی اش در ایتالیا، مورد تأیید اکثریت است، افزایش نیز یافته است. بر این مبنا، اگر چه اصل جدایی دین از حکومت در قانون اساسی ایتالیا نیز ملحوظ است؛ اما در ایتالیا، دین از سیاست به مثابه، اندیشه حاکم بر یک حاکمیت جدا نیست و اشتراک احزاب راست و چپ مشارک در قدرت، در قید کاتولیک بودن و پشتیبانی نسبی از آن ها؛ گواه این امر است.عدم وجود مراکز فساد و کم شماری قمارخانه ها در ایتالیا در سایه حضور واتیکان*چرا؟ آیا در قوانین آن ها چیزی است؟- بله! عامل مؤثری وجود دارد که فراسوی ساختار حقوقی اتحادیه اروپا و بنیان های تاریخی حقوق رومی؛ یا حتی ساختارهای قضایی کاتولیکی قرون میانه، به عرف ایتالیایی باز می گردد. نظر به ریشه دار بودن فرهنگ مسیحیت کاتولیک در شبکه مناسبات اجتماعی ایتالیا، عرفی که پشتوانه پذیرش جمعی مصوبات قانونی است، مانع تصویب قوانین مغایر با خط قرمزهای فرهنگ کاتولیکی در ایتالیا می شود. به عنوان نمونه، تنها اخیراً و پس از موضع تسامحی واتیکان نسبت به دگرباشان جنسی بود که ازدواج اینها در این کشور رسمیت پیدا کرد؛ اما نظر به موضع همچنان منفی واتیکان نسبت به سقط جنین یا فعالیت کارگران جنسی، قوانین بازدارنده کشور ایتالیا در خصوص این موارد؛ در مقایسه با بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی، بسیار سختگیرانه است و عدم وجود مراکز فساد و کم شماری قمارخانه ها و اینگونه مراکز نیز، مصداق دیگری از این تأثیر عرفی است. بر همین این مبنا، بارها لایحه هایی در خصوص سامان دهی به وضعیت قاچاق و فعالیت مخفیانه کارگران جنسی با پیشنهاد تأسیس مراکزی برای آنها به مجلس نمایندگان ایتالیا رفت که به همین دلایل عرفی، هرگز رسمیت نیافت.*این موضوع(فعالیت کارگران جنسی) جرم است؟- این موضوع جرم است؛ اما جرمی که باز هم نظر به تأثیر عرف کاتولیکی، برای مراجعین به این کارگران جنسی، جریمه به همراه دارد.پایبندی ایتالیایی ها به پیشه های تاریخی شان/بسیاری از سنن در جنوب ایتالیا زنده است*افکار عمومی نظرش چیست؟- افکار عمومی دیدگاه­ دینی دارد. ایتالیا مهد مسیحیت کاتولیک است. شما کلیساهای زیادی در شهر می بینید که روزهای شنبه و یکشنبه غالباً پر هستند. مردم و حتی جوانان در کلیساها حضور پیدا می­ کنند. حتی روزهای عادی هم، حدود ساعت 6 بعدازظهر، نوای دعای عصرگاهی شان که گروهی قرائت می کنند، به گوش می رسد. به هر حال جهانی­ سازی دارد نقش دین و فرهنگ ها را کم رنگ می­ کند و از بین می­ رود. خرده ­فرهنگ­ ها کم­ کم از بین می روند و به سمت جهانی واحد با فرهنگی واحد که همان بی­ هویتی است، سیر می کند.اما در ایتالیا، به واسطه ریشه های تاریخی پایبندی مردم به سنت­ ها؛ به خصوص در مناطق جنوبی، در مقابل جریان جهانی سازی مقاومت می­ شود. هنوز بسیاری از سنن در جنوب ایتالیا زنده است. به عنوان نمونه روال غالب جوامع غربی بر این است که جوانان از سن 18 سالگی مستقل می­ شوند؛ اما در ایتالیا، نه تنها جوانان پس از سن 18 سالگی از خانه طرد نمی­ شوند؛ بلکه غالباً تا زمانی که ازدواج نکرده باشند، در خانواده و کنار والدین حضور دارند و آن ها هزینه وی را می پردازند. در جنوب ایتالیا، سنت نظارت بر روابط و آمد و شد دختران جوان هم چنان در جریان است و حفظ بکارت پیش از ازدواج نزد خانواده های سنتی یک ارزش محسوب می شود؛ امری که در شمال ایتالیا؛ نظیر غالب دیگر کشورهای اروپایی، کم تر مشهود است. جالب است که بسیاری از آیین های مذهبی پرشمار ایتالیا؛ به ویژه در جنوب این کشور، با آیین هایی نظیر حمل علامت یا زنجیر زنی نزد شیعیان مشابهت دارد.در مسیحیت اعتقاد به ارزش معنوی شهادت و شهید وجود دارد*به چه مناسبت­ هایی؟- در مسیحیت اعتقاد به ارزش معنوی شهادت و شهید؛ همچنین اعتقاد به عروج وجود دارد؛ بر این مبنا به عنوان نمونه در مراسم عید پاک یا وفات حضرت مریم(س)، شخصاً در سیسیل شاهد حضور جماعتی جوان مانند دسته ­های سینه­ زنی خودمان بودم که دست یکدیگر را گرفته و دو صف در حرکت را تشکیل داده بودند که با قرائت دسته جمعی مرثیه ای حزن انگیز، تمثال حضرت مریم(س) را که سوار بر محملی تابوت مانند از میان صفوف عبور داده می شد، مشایعت می کردند. جالب است بدانید که در ایام عید پاک، در بعضی مناطق از جمله جنوب ایتالیا، مراسمی برگزار می شود که «وتّیِنتِه­» کردن نامیده می شود و از بسیاری جهات با خرافه قمه زنی شباهت دارد. در این مراسم، سوگواران تصلیب عیسی مسیح(ع) با ابزاری نظیر رنده فلزی در صفوفی نظیر صفوف سینه زنی، پشت ساق پا و کمر خود را به قصد قربت به عیسی مسیح(ع) مجروح می کنند و پس از مراسم با این باور که زخم ها شفا خواهند یافت، استحمام می کنند.* چقدر از این شباهت ­ها قابل استفاده است که ما خودمان را معرفی کنیم؟ آیا ظرفیتی است؟- این شباهت­ ها موجب درک و همکاری متقابل شده است. پیشینه مناسبات همه جانبه دو کشور به ایران عصر پارتیان باز می گردد؛ مناسباتی که در دور جدید خود؛ پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش تر فرهنگ محور بوده است. باید توجه داشت که علیرغم حضور ایتالیا در اروپای غربی، این کشور با بدهی ملی سنگین خود، اقتصادی ضعیف و سیاستی بی ثبات دارد؛ اما به لحاظ فرهنگی همیشه یک قطب محسوب شده و همواره روابط فرهنگی خوبی با ایران داشته است. اگرچه ایتالیا پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ حتی در بدترین شرایط سیاسی و پرتنش ترین دوره مناسبات ج.ا.ایران با اروپا و امریکا نیز، روابط سیاسی خود را با ایران قطع نکرده و آن را در سطح مطلوبی حفظ نموده؛ اما شخصاً بر این باور هستم که این روابط در وهله نخست فرهنگ محور بوده و از این حیث، اهمیت روابط فرهنگی از روابط سیاسی و اقتصادی بیشتر و ظرفیت های بسیار خوبی برای فعالیت های فرهنگی دو جانبه وجود دارد.*شاید زمان برلوسکونی یک مقدار بد شده؟- درست است؛ اما در آن دوره هم این روابط به طور ناخواسته محدود شده و قطع نگردیده است. یکی از نقاط ضعف ایتالیا بحران اقتصادی و بدهی ملی آن است؛ بر این مبنا در برهه هایی ناگزیر از تبعیت از سیاست های آمریکا و همپیمانان اروپایی اش بوده است. اما به طور کلی، فراسوی فراز و نشیب ها در روابط سیاسی، بخش های خصوصی و دولتی این کشور در غالب برنامه های فرهنگی ما مشارکت داشته و در فضای پسابرجام نیز؛ علیرغم بحران اقتصادی اخیرشان، اشتیاق زیادی به همکاری وجود دارد و استقبال از مشارکت در فعالیت های فرهنگی روز به روز بیشتر می شود؛ به نحوی که در واقع، یکی از بهترین موارد تعاملات فرهنگی بین المللی ج.ا.ایران، با ایتالیا در جریان است.همان گونه که ذکر شد ما بسیاری از برنامه های فرهنگی مان را با همکاری نهادهای فرهنگی دولتی و خصوصی ایتالیا تحقق بخشیده ایم. جلب مشارکت کشور میزبان؛ به ویژه پشتیبانی مالی در اجرای برنامه ها، همواره سیاست رایزنی فرهنگی در ایتالیا بوده است و بر همین مبنا به عنوان نمونه، در ماه گذشته کنسرت مشترک ارکستر سمفونیک تهران و :«راونّا» با مساعدت وزارت امورخارجه و فرهنگ ایتالیا در تهران و راونّا برگزار شد؛ یا تمام 5 هزار یورو هزینه برگزاری نمایشگاه بزرگی که سال گذشته در خصوص مقایسه زندگی عشایری در ایران و ایتالیا برگزار کردیم و 15 هزار یورو هزینه چاپ کتاب مصور این رخداد که با مقدمه وزیر فرهنگ ایتالیا به چاپ رسید را، استانداری و اداره کل میراث فرهنگی استان «آبروتزو» پرداخت کردند.*موضوع کتاب چه بود؟- این کتاب مصور به بررسی تطبیقی زندگی عشایری در ایران و ایتالیا اختصاص داشت.سالیانه حدود 700 دانشجوی ایرانی برای ادامه تحصیل به ایتالیا سفر می کنند*شما برای ایرانیان مقیم آنجا چه برنامه ­ای دارید؟ ارتباط آن ها با رایزنی فرهنگی چگونه است؟آیا آمار دقیقی از تعداد ایرانیان مقیم دارید؟- آمار دقیقی در خصوص تعداد ایرانیان مقیم ایتالیا در دست نیست؛ اما وزارت امور خارجه از طریق سفارت ج.ا.ایران در ایتالیا در حوزه وظایف خود، تهیه این آمار را در دستور کار دارد؛ به عنوان نمونه می دانیم که، سالیانه حدود 700 – 600 دانشجوی ایرانی برای ادامه تحصیل به ایتالیا سفر می کنند؛ اما بدون شک، شمار ایرانیان مقیم ایتالیا در قیاس با کشورهایی مانند آلمان و سوئد، اندک است؛ اما فرای در اختیار نداشتن آمارهای دقیق کمی، به لحاظ کیفی می دانیم که جمعیت قابل توجهی از ایرانیان مقیم ایتالیا را هنرمندان قدیمی یا دانشجویان جوان رشته های هنر تشکیل می دهند که رایزنی فرهنگی همواره آمادگی خود در خصوص حمایت از فعالیت های فرهنگی هنری آنها اعلام کرده و به عنوان نمونه ای از چنین حمایت هایی، در سال گذشته و امسال از برگزاری نمایشگاه نقاشی آقای پژمان تدین با عنوان «نقاشی های آهنگین» و همچنین نمایشگاه آثار حسن واحدی که 40 سال سابقه فعالیت در عرصه هنرهای تجسمی در کشور ایتالیا دارد، حمایت و پشتیبانی کرده ایم. این حمایت در خصوص دانشجویان ایرانی، بیشتر به شکل مساعدت از فعالیت در معرفی فرهنگ و تمدن ایران اسلامی تحقق می یابد که این امر، خود در راستای اهداف این رایزنی در معرفی چهره واقعی فرهنگ و تمدن ایران اسلامی؛ به ویژه ایران معاصر، در تصحیح تحریفات رسانه ای در این خصوص می باشد.اطلاعات اندک ایتالیایی ها از چهره واقعی ایران معاصر *تصویری که ایتالیایی ها از ما دارند چیست؟ - به واسطه قدمت و غنای فرهنگ و تمدن ایران و ایتالیا و ریشه های مشترک تاریخی شان، از کودکان دبستانی گرفته تا سالمندان ایتالیایی؛ به واسطه کتب درسی یا تألیفات زیاد در این خصوص، شناخت مطلوب و تؤام با احترامی نسبت به ایران باستان و گذشته تاریخی آن تحت نام «پرشیا» دارند؛ اما اطلاعات از چهره واقعی ایران معاصر اندک و تحت تأثیر تحریفات رسانه ای که بر مسائل سیاسی نظیر مناقشات ایران با آمریکا و رژیم اشغالگر قدس یا چالش هسته ای متمرکز است، به این مسائل تحریفی محدود می باشد و حتی در پاره ای موارد و نزد جوان ترها،؛ به واسطه مشابهت اسمی ایران و عراق در تلفظ ایتالیایی آن و هم مرزی دو کشور و... با تصویر جنگ و خشونت شایع در عراق پیوند خورده است. این تصویر تحت تحریفات رسانه ای، گاهاً تصویری از یک کشور عقب مانده بیابانی است که ساکنان بدوی چادر نشین آن با شتر تردد می کنند؛ به نحوی که شخصاً در بسیاری از سخنرانی هایم در برنامه های فرهنگی، ضروری دیده ام که با مزاح خاطرنشان کنم، فرزندانم تا کنون شتر ندیده اند و برای دیدن آن کنجکاوی می کنند. به طور کلی؛ مگر عده ای قلیل، تصویر روشنی از پیشرفت های ایران معاصر در ایتالیا وجود ندارد و تصویر نادرست ایشان از واقعیت ایران معاصر با توهم عدم امنیت در آن نیز همراه است.*اصلاح این موضوع مستلزم این است که شما در رسانه باشید، چقدر از این ابزار استفاده کردید؟-رسانه های ایتالیا نقش مهمی در تحریف رسانه ای تصویر واقعی ایران معاصر و القاء حس ایران­ هراسی و اسلام­ هراسی داشته اند و یکی از دلایل آن، حضور و نفوذ لابی صهیونیستی در رسانه های این کشور است؛ با این وجود، ما نیز برای زمینه سازی پخش برنامه هایی با محتوای معرفی فرهنگ و تمدن ایران معاصر از رسانه های جمعی ایتالیا فعال بوده ایم و شخصاً در مأموریت اخیر بر آن بوده ام که از رهگذر مشارکت در برنامه های فاخر فرهنگی که پخش رسانه ای در سطح بین المللی دارند، حضور تصویر واقعی ایران معاصر و پیشرفت های آن را در رسانه های ایتالیا تأمین کنم. مطابق سیاست سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در عرصه بین المللی، رایزنی های فرهنگی مناسبات فرهنگی را مدیریت می کنند و نظر به تنوع حوزه های فعالیت هنری، فرهنگی، علمی و دانشگاهی و عدم امکان اشراف تخصصی به همه این حوزه ها، رایزنی های فرهنگی منطقاً مجری برنامه های فرهنگی نمی توانند باشند.از این رو ما در ایتالیا با رصد فرهنگی و کارشناسی محیطی، سعی می کنیم حتی الامکان به جای انجام مستقل برنامه های فرهنگی، زمینه حضور بهترین نمایندگان داخلی مطابق مخاطب شناسی جامعه میزبان در جشنواره های مختلف بین المللی در ایتالیا را فراهم کنیم. قاعدتاً حضور در برنامه های فرهنگی و هنری بین المللی، هم موثرتر و هم کم هزینه تر است. غالباً انجام این برنامه ها با بهترین کیفیت به لحاظ تخصصی و با هزینه طرف ایتالیایی انجام می شود. از طرفی زمینه حضور رسانه ای نمایندگان کشورمان در بالاترین سطح کمی و کیفی نیز فراهم می شود و ضمناً در عرصه رقابت نیز وارد شده ایم. به عنوان نمونه از چنین ساختاری، سینمای معنوی ج.ا.ایران از حدود 17 سال پیش تا کنون، همواره نمایندگان موفقی در جشنواره بین المللی معتبر و پر مخاطب «مذهب امروز» ایتالیا داشته و حتی در سال های اخیر، سینماگران ایرانی در هیأت داوران این جشنواره نیز حضور مؤثر داشته اند.تأثیرات برگزاری کنسرت مشترک تهران و راونّا*یعنی نقش شما در تشکیلات جشنواره ها پررنگ است؟- صد در صد چنین است و این نقش پر رنگ، بر رصد فرهنگی؛ مخاطب شناسی دقیق؛ کارشناسی محیطی و مدیریت دیپلماسی فرهنگی مبتنی است. به عنوان نمونه، جشنواره فیلم مدیترانه، یک جشنواره سینمایی معتبر بین المللی با تمرکز بر سینمای حوزه مدیترانه است که ج.ا.ایران امسال با 20 فیلم در آن شرکت کرد و ظرف یک هفته برگزاری این جشنواره، چندان در بخش هنری جراید فرهنگی ایتالیا به معرفی سینمای ج.ا.ایران پرداخته شد که ما با صرف هزاران یورو نیز، موفق به چنین حضور مثبت در رسانه های ایتالیا نمی شدیم.یا به عنوان نمونه ای دیگر، کنسرت مشترک ارکستر سمفونی تهران و راونّا که با همکاری رایزنی فرهنگی در ایران و ایتالیا برگزار شد، مطابق رصد بازتاب رسانه ای آن، علاوه بر پخش مستقیم رادیویی و پخش غیر مستقیم تلویزیونی از شبکه های 3 و 1 رادیو تلویزیون دولتی ایتالیا و پوشش تصویری اخبار آن توسط شبکه های اسکای و یورو نیوز، در صفحات فرهنگی حدود 200 روزنامه و مجله ایتالیایی؛ انگلیسی؛ فرانسوی؛ آلمانی؛ اسپانیایی؛ روسی و... انعکاس مثبت داشته است. این بازتاب مثبت و گسترده مطبوعاتی، هم زمان با سفر رئیس جمهور آمریکا به ریاض و حملات تروریستی تهران و القاء حس عدم امنیت در ج.ا.ایران توسط رسانه های معاند در ایتالیا رخ داد و سفر 160 موسیقیدان برجسته ایتالیایی به همراه «ریکاردو موتی» که یکی از بزرگ ترین رهبران ارکستر در جهان است، بخش اعظم این تحریفات را خنثی کرد. این نمونه گواه آن است که، فعالیت های فرهنگی برون مرزی باید هدفمند و راهبردی و منطبق بر نقشه راهی برگرفته از یک دیپلماسی فرهنگی ساختارمند باشد.به اعتقاد من بی شک، هنر از آن جهت که هنر است، دغدغه اهل هنر بوده و در حوزه تخصص من نیست؛ اما در حوزه دیپلماسی فرهنگی و بر مبنای رصد؛ کارشناسی و مخاطب شناسی دقیق، می تواند زبان تفاهم و تعامل و ابزار گفتمانی برای ما باشد که اهداف آن را منافع ملی ترسیم می کند. به این ترتیب، با اذعان به ارزش زیبایی شناختی کنسرت مشترک ارکستر سمفونی تهران و راونّا؛ یا عوائد آموزشی آن، آنچه از منظر دیپلماسی فرهنگی حائز اهمیت است، حضور رسانه ای ج.ا.ایران در این سطح کمی و کیفی با نمونه سازی مشارکت زنان، چنان که در واقعیت نیز در جریان است؛ نمایش بین المللی امنیت داخلی ج.ا.ایران در این برهه حساس؛ تبدیل حدود 160 نوازنده ارکستر راونّا و رهبر شهیر آن به سفرای فرهنگی راوی واقعیت ایران معاصر و نمایش چهره ای فاخر در قالب شرکت در برنامه ای فاخر از ج.ا.ایران؛ به عنوان کشوری بوده که بر آن است، خود را به عنوان قدرت نخست منطقه معرفی کند و بداهتاً، معرفی خود در چنین جایگاهی، نمایشی در خور این جایگاه را نیز می طلبد. از خیلی جهات پیشرفته­ تر از ایتالیایی ها هستیم*اگر به آن ها بگویید از خیلی جهات پیشرفته­ تر از شما هستیم واکنش آن ها چیست؟- فرای اینکه پاسخ فرضی آن ها چه خواهد بود، منطق مدیریتی دیپلماسی فرهنگی حکم می کند که در شرایط تحریفات رسانه ای فعلی، زمینه سفر این پرسش شوندگان مفروض؛ به ویژه آن هایی که خود مخاطبانی دارند، به ایران تسهیل و فراهم شود. قریب به اتفاق ایتالیایی ها پس از ...

ادامه مطلب  

چطور ایده های مفید و نوآورانه را کشف کنیم؟  

درخواست حذف این مطلب
مشغول انجام هر کاری که هستید، باید بدانید که راه های بهتر، آسان تر و پُربازده تری نیز برای انجام آن کار وجود دارد. به عنوان یک دانش آموز، دانشجو، کارمند، کارآفرین، ورزشکار، هنرمند، معلم، خانه دار، مدیر یا رهبر یک گروه، همیشه می توانید تغییرات مثبت و مؤثری در شغل و وضعیت خود ایجاد کنید. لازمه ی این تغییرات، داشتن ایده هایی نوآورانه و اجرای آنهاست. مثلا ایده ی خودرو تحول بزرگی در زندگی بشر ایجاد کرد، ایده ی جاده و خیابان، استفاده از خودروها را راحت تر کرد، ایده ی قوانین راهنمایی و رانندگی باز هم بر راحتی استفاده از خودروها افزود و به مرور ظهور ایده های جدیدتر، بازدهی مصرف سوخت، سرعت و ایمنی خودروها را بیشتر کرد. اکنون ما در شُرُف ورود به عصر خودروهای هوشمند هستیم. ایده های جدید هر لحظه در حال تغییر دادن ابعاد مختلف زندگی ما هستند. با کمی تفکر و دقت، می توانید تغییرات باورنکردنی در زندگی از ۱۰ سال پیش تا کنون را به راحتی احساس کنید. شاید تغییر بزرگ بعدی در زندگی شما وابسته به کشف و اجرای یک ایده ی ساده و نوآورانه باشد. در این مقاله به بررسی روش کشف چنین ایده هایی می پردازیم.مقاله مرتبط: ۱۵ تکنیک عالی برای ایده پردازیماشین، لامپ، رایانه و تلفن همراه «محصول» هستند، اما منشأ آنها یک فکر است که آن را «ایده» می نامیم. اگر ایده وجود نداشت، محصولات به وجود نمی آمدند. جرج برنارد شاو این تفاوت را به خوبی توضیح داده است. او می گوید: «فرض کنید من و شما هرکدام یک سیب داریم. اگر سیب هایمان را با هم تعویض کنیم، باز هم هرکدام یک سیب خواهیم داشت، اما اگر هریک از ما یک ایده داشته باشیم و ایده هایمان را با هم تعویض کنیم، آن گاه هرکدام از ما دو ایده خواهیم داشت.» در اینجا سیب یک «محصول» است که تنها یک بار قابل استفاده است، اما مثلا روش پخت کیکِ سیب یک «ایده» است که بارها و بارها توسط افراد مختلف در هر زمان و مکانی قابل استفاده است. پس «ایده» برخلاف «محصول»، به خلاقیت نیاز دارد. داشتن ایده و دانشِ تولید محصولات، مهم تر از ساختن آنهاست. ساختن، در واقع به معنی اجرای یک ایده است. بدون ایده، هیچ محصولی ساخته نمی شود. ایده و فکر خلاقانه می تواند بازدهی، سرعت و کیفیت محصول را متحول کند. نتیجه ی یک «ایده» اهمیت بسیار بیشتری نسبت به نتیجه ی یک «محصول» دارد. معمولا آنچه ما را از پیشرفتِ بیشتر بازمی دارد کمبود «محصولات» نیست، بلکه کمبود «ایده» است. به همین دلیل مهارتِ خلقِ ایده های جدید، ارزش بسیار بالایی دارد و قادر است زندگی ما را در تمام ابعاد بهتر و غنی تر کند. در ادامه روش هایی برای خلق ایده های نوآورانه را شرح می دهیم.مقاله مرتبط: ۷ توصیه برای داشتن ذهن خلاقبرای اینکه ایده های مفید و مؤثری تولید کنید، ابتدا باید موضوعاتی را که موردعلاقه ی شما هستند یا برای تان مسئله و مشکل به حساب می آیند، شناسایی کنید. چه چیزی در شما شور و اشتیاق ایجاد می کند؟ چه موضوعی برای شما مهم است؟ آیا به دنبال راهی برای افزایش درآمد هستید؟ آیا تفریح و سرگرمی فعلی شما می تواند راهی برای کسب درآمد باشد؟ چطور می توانید بخشی از وقت خود را به علایق تان اختصاص بدهید؟ذهن یک ماشین هدف جو (سایکو سایبرنتیک) است که وقتی هدف را برایش مشخص کنید، خودبه خود در مسیر تولید ایده قرار می گیرد. مرحله ی بعد آن است که ذهن خود را برای کسب اطلاعات و دانش از منابع مختلف، باز بگذارید.مقاله مرتبط: چطور با انجام کاری که دوست داریم، کسب درآمد کنیم؟۲. پهنای باند فکر خود را افزایش بدهیدلازمه ی یافتن ایده های جدید و خلاقانه، این است که ذهن مان را به روی تمام منابع موجود باز کنیم. اگر هدف شما این است که از راهِ مطالعه کسب درآمد کنید، شاید با دانش و دیدگاه فعلی تان، هیچ ایده ای برای انجام این کار نداشته باشید اما وقتی با ذهنی باز و پذیرا آن را مورد توجه قرار می دهید، به مرور ایده های جالب تری کشف خواهید کرد. مثلا ایده ی سایتی برای معرفی و فروش کتاب به ذهن تان می رسد که می توانید با دریافت درصدی از فروش کتاب ها یا از طریق تبلیغات کسب درآمد کنید یا به ذهن تان می رسد که با یک مجله همکاری کنید و با نوشتن بخش «معرفی کتاب» برای آن مجله، کسب درآمد کنید. بنابراین باید ذهن خود را در موقعیت های مختلف با محوریت موضوع موردنظر باز نگه داریم و از خود بپرسیم که چه رابطه ای بین این وضعیت و آن موضوع وجود دارد. برای این منظور باید در هر چیز اطراف خود دقیق شوید. باید تا جایی که می توانید در زمینه ی کار و فعالیت خود اطلاعات کسب کنید.«افراد خردمند مغزشان را با ورزش های فکری مشغول نمی کنند بلکه خود را در زمینه های کاری شان غرق می کنند. رمان نویسان رمان های زیاد و دانشمندان مطالب علمی زیاد می خوانند.» – استیون پینکر، استاد دانشگاه هاروارداشتراک گذاری در facebookاشتراک گذاری در twitterمقاله مرتبط: چطور برای پیشرفت بیشتر، ذهن خود را تغییر دهیم؟واژه ی ایده (idea) ریشه ی یونانی دارد و به معنای «مشاهده، درک و دیدن» است. منظور از مشاهده در اینجا «به کارگیری حواس پنج گانه برای دریافت اطلاعات از محیط» است، یعنی به طور دقیق به اطراف خود نگاه کنیم، صداها و گفت وگوها را بسیار دقیق بشنویم و تمرکز حواس داشته باشیم. بخش مهمی از نوآوری ها، برای حل مشکلات به وجود آمده اند. ما برای تشخیص مشکل، باید مشاهده گر دقیقی باشیم. مثلا بیشتر کودکان برای مسواک زدن تنبلی می کنند اما والدین به جای اینکه این مشکل را کاملا درک و در مورد آن فکر کنند، صرفا کودکان را برای مسواک زدن نصیحت، تشویق یا تنبیه می کنند. این قضیه برای پانیت ناندا، مهاجرِ هندی ساکن آمریکا که مشاهده گر دقیقی بود، تفاوت داشت. دختر چهار ساله ی او نسبت به همسالان خود علاقه ی کمتری به مسواک زدن داشت. یک روز او به دخترش پیشنهاد داد که برخی کارهای روزمره از جمله مسواک زدن را با هم انجام بدهند. دخترش در پاسخ گفت که این کار را زمانی انجام خواهد داد که کفش های چشمک زن کتانی اش را پیدا کند. با این پیشنهاد جرقه ای در ذهن پانیت ناندا ایجاد شد. او به فروشگاه اسباب بازی رفت و چند جفت گوشواره ی مغناطیسی چشمک زن خرید و آنها را به مسواک دخترش آویزان کرد. آن روز دخترک با لذت تمام به مدت ۸ دقیقه مسواک زد. ایده ی ناشی از این مشاهده و توجه دقیق، حالا به شرکتی تبدیل شده است که محصولات بهداشتی دهان و دندان را برای کودکان تولید می کند و محبوب ترین محصول آن مسواکی به نام کرم شب تاب است که چراغ های آن در هنگام مسواک زدن، چشمک می زنند. پس با مشاهده ی دقیق و دقت زیاد در زندگی روزمره، علاوه بر اینکه می توانید مشکلات را حل کنید، می توانید آنها را به فرصتی برای موفقیت هم تبدیل کنید.مقاله مرتبط: چرا مهاجرها کارآفرین ترند؟۴. دفترچه ی ایده پردازی داشته باشیدذهن مخزن افکار است و برای اینکه همواره در حال رشد باقی بماند، اطلاعات ورودی و خروجی اش باید در تعادل باشند. نوشتن یک ایده به منزله ی خارج کردن یک فکر از مخزن ذهن است و باعث عدم ت ...

ادامه مطلب  

سیدعباس صالحی برای وزارت ارشاد چه برنامه ای دارد؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین به نقل از ایسنا، سیدعباس صالحی، وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی، اهداف این وزارتخانه را در سه بخش یعنی "صیانت و تعالی هویت و سبک زندگی اسلامی - ایرانی"، "حمایت و تقویت آفرینش های فرهنگی و هنری" و "ارائه نقش پیشتاز و الهام بخش فرهنگی ایران در منطقه و جهان" دسته بندی کرده و به تبیین دیدگاه هایش در هریک از این بخش ها پرداخته است.صالحی همچنین به تنوع و تکثر دستگاه های فرهنگی اشاره کرده و معتقد است که این امر سبب شده تا "بازیابی نقش وزارتخانه مهمی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان مهم ترین رکن دستگاه اجرایی کشور در حوزه فرهنگ، مبهم و دشوار شود. تنوع دستگاه های کلان فرهنگی کشور، بر این مسئله گواهی می دهد:شورای عالی انقلاب فرهنگی و شوراهای اقماری متعدد آنسازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامیسازمان تبلیغات اسلامیسازمان های فرهنگی حوزوینهادهای فرهنگی - دینی از قبیل آستا نهای مقدسه، مساجد و ...معاونت ها و سازمان های فرهنگی و اجتماعی شهرداری هاسازمان ها و موسسات فرهنگی وابسته به نهادهای اجتماعی، اقتصادی و نظامیرسانه ها و خبرگزاری های حاکمیتی و عمومیدر چنین فضایی از تکثر دستگاه های فرهنگی، و در این مجال اندک تلاش شده است تا ضمن تبیین وضعیت موجود حوزهفرهنگ و هنر، حدود و ثغور تحلیل نقش حاکمیتی این وزارتخانه در قالب نظام اهداف و عرصه ها، اصول و رویکردها و اهمبرنامه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوازدهم معرفی شود."وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی در مطلب یادشده آورده است:بنا بر مبانی، اصول و ارزش ها، نظام اهداف اعمال حاکمیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به شرح زیر می توان احصاء کرد:1- صیانت و تعالی هویت و سبک زندگی اسلامی - ایرانی2- حمایت و تقویت آفرینش های فرهنگی و هنری3- ارائه نقش پیشتاز و الهام بخش فرهنگی ایران در منطقه و جهاندر ادامه، ناظر بر هریک از این اهداف، مروری گذرا بر وضعیت موجود خواهیم داشت.صیانت و تعالی هویت و سبک زندگی اسلامی - ایرانیقوت ها و فرصت ها1. پیشنیه غنی میراث فرهنگی مادی و معنوری ایران اسلامی2. ظرفیت باورها، ارزش ها و آیین های اسلامی ایرانی برای گسترش اخلاق اجتماعی انسانی3. فرصت سازی گفتمان انقلاب اسلامی برای صیانت از هویت ملی4. ظرفیت فرهنگ و هنر اقوام ایرانی در هویت سازی بومی در چارچوب وحدت ملی5. حضور فعال تر تشکل های مردم نهاد حوزه های فرهنگ و هنر در موضوعات هویتی6. ظرفیت منابع انسانی، نهادها (حوزوی و دانشگاهی) و منابع دینی، وقف، مساجد و... (برای تقویت هویت اسلامی - ایرانی)ضعف ها و تهدیدها1. الگوسازی و ترویج سبک های زندگی ناهمساز با هویت اسلامی ایرانی2. گسست های اجتماعی (نسلی، جنسیتی، قومیتی و ...) و تأثیر آن بر هویت یکپارچه ایرانی3. ضعف محصولات فرهنگی، هنری و رسانه ای در اعتلای اخلاقی و صیانت هویتی4. کم توجهی لازم به زبان فارسی به عنوان رکن هویت ملی5. کمرنگ شدن نقش و تأثیر نهادها و آیین های هویت سازی دینی و ملی6. سطحی نگری، تحجر و ترویج خرافات و بهره برداری ابزاری از عواطف دینی و ملی7. کمرنگ شدن احساس مسئولیت و منافع ملی بویژه در میان نخبگانحمایت و تقویت آفرینش های فرهنگی و هنریقوت ها و فرصت ها1. وجود صنوف، نهادها و آیین های ریشه دار سنتی در حوزه فرهنگ و هنر2. وجود سرمایه انسانی جوان، خلاق، پویا و با استعداد3. وجود نهادهای عمومی در عرصه فرهنگ و هنر مانند شهرداری ها، وقف و... و امکان بهره مندی از ظرفیت های این نهادها4. تولیدات قابل اعتنا در برخی حوزه های فرهنگی و هنری مانند سینما و هنرهای تجسمی و کتاب5. ظرفیت بالقوه سرمایه گذاری در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه6. ظرفیت تکنولوژیک برای تولیدات فرهنگی و هنری و رسانه ای7. وجود ابزارهای حمایتی برای تولید و مصرف آثار و کالاهای فرهنگی و هنری و رسانه ای8. وجود نهادهای غیردولتی و صنفی در برخی از حوزه های فرهنگ و هنر مانند کتاب، سینما، هنرهای تجسمی، موسیقی و ...9. مشارکت نهادهای غیردولتی و بخش خصوصی در فعالیت های فرهنگی و هنری رسانه ای ملی10 . امکان شکل گیری اشتغال زودبازده در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه11 . وجود فضاها و زیرساخت های فرهنگی مناسب در برخی از شهرها و مناطق کشور12 . اشتیاق مردمی به فعالیت های فرهنگی و هنری در روستاها و مناطق محرومضعف ها و تهدیدها1. استقبال پایین از آثار و کالاهای فرهنگی و هنری داخلی در قیاس با خارجی در برخی از حوزه های فرهنگی و هنری و رسانه ای2. فقدان گفت وگوی همگانی، موثر و مستمر همه کنشگران میدان فرهنگ و هنر و رسانه برای حل مسایل و مشکلات3. پایین بودن تقاضا و سهم آثار، خدمات و کالاهای فرهنگی در سبد خرید خانوار4. کم توجهی جامعه فرهنگی و هنری به شکل گیری بازارهای جدید براساس تحولات تکنولوژیک5. کم رغبتی سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری در حوزه فرهنگ و هنر و رسانه6. سرعت و تنوع تقاضاهای فرهنگی و عدم تطابق تولید و مصرف فرهنگی در ایران با آن7. وجود موانع قانونی و اجرایی در تولید و مصرف فرهنگی و عدم حمایت کافی از تولیدات فرهنگی و هنری و رسانه ای8. عدم حضور موثر و مستمر در بازارهای جهانی به دلایل مختلف از جمله مشکلات ناشی از نپیوستن به کنوانسیون برن و عدم تخصص کافی در نهادهای غیردولتی و دولتی و ...9. بالا بودن هزینه فعالیت، خدمات و تولید فرهنگی و هنری و رسانه ای10. تعدد دستگاه ها و نهادهای تصمیم گیر در حوزه فرهنگ و هنر و اختلال در تولید و مصرف فرهنگی11. پایین بودن امنیت شغلی و حرفه ای برای هنرمندان، سینماگران، نویسندگان و شاعران و اصحاب هنر و فرهنگ و رسانه12 . فقدان نظام جامع آماری حوزه فرهنگ و هنر و رسانه13. عدم شفافیت کافی در نظارت بر محصولات و آثار و خدمات فرهنگی و هنری و رسانه ای14. عدم شفافیت کافی در توزیع و مصرف بودجه ها و یارانه های حمایتی حوزه فرهنگ، هنر و رسانه15. کمبود پژوهش و آموزش و نگاه آینده نگرانه در تولید و مصرف آثار، خدمات و کالاهای فرهنگی و هنری و رسانه ای16. نگاهی ابزاری و سیاسی به حوزه فرهنگ و هنر و در نتیجه آسیب دیدن اصحاب فرهنگ و هنر و سرمایه گذاران این حوزه در مجادلات سیاسی17. بی رغبیتی اصحاب فرهنگ و هنر برای مشارکت فعالانه در سیاستگذاری و تصمیم گیری های ملی و وجود مقاومت در بدنه دولت و حاکمیت برای این مشارکت18 . عدم دسترسی مناطق محروم و روستاها به آثار، خدمات و کالاهای فرهنگی و هنری و رسانه ای19 . عدم تعادل و نابرابری توسعه فرهنگی در پهنه سرزمینی با توجه به استقرار جمعیت20 . مهاجرت سرمایه های انسانی حوزه فرهنگ و هنر و رسانه به بیرون از ایران و کاهش مرجعیت فرهنگی و هنری و رسانه ای داخلی21 . ضعف پشتوانه اندیشگی و فکری نظام تولید و مصرف فرهنگی، هنری و رسانه ایارائه نقش پیشتاز و الهام بخش فرهنگی ایران در منطقه و جهانقوت ها و فرصت ها1. جغرافیای سیاسی و سابقه تاریخی کم نظیر کشور در جهان2. شرایط مناسب برای حضور فرهنگی - تمدنی (اسلامی - ایرانی) در منطقه و جهان3. ظرفیت بالقوه بخش فرهنگ برای تعاملات و افزایش قدرت حضور ایران در عرصه جهانی4. امکان جذب سرمایه گذاران ایرانی خارج از کشور در بخش فرهنگ5. امکان برقراری روابط فرهنگی و رسانه ای با کشورهای اسلامی6. امکان بهره مندی از فناوری های نوین برای بهبود روند تولید، توزیع و مصرف آثار هنری و سینمایی ایران در جهان7. ظرفیت محصولات فرهنگی هنری (سینما، هنرهای تجسمی، تصویرگری و ...) کشور در سطح جهانی8. حضور موفقیت آمیز برخی از محصولات فرهنگ، هنر و سینمای ایران در جشنواره ها، نمایشگاه ها و حراج های بین المللی9. امکان تعاملات سازنده با دیگر کشورهای دارای سابقه فرهنگی و تمدنی درخشان در دوران پساتحریم10 . امکان همکاری، ائتلاف و ایجاد اتحادیه های رسانه ای با خبرگزاری های منطقه ای و بین المللی11 . تنوع قومیتی، دینی و فرهنگی و اشتراکات فرهنگی با کشورهای منطقه و همسایه12 . آماده شدن زمینه فعالیت های فکری و فرهنگی پس از شکست نظامی جریان های تندور فرق های در منطقه13 . گسترش توجه به دین، معنویت و اخلاق در جهان برای گفتگوها و مناسبات بین الادیانی14 . امکان ایجاد تعاملات دوستانه و بهبود چهره بین المللی در میان دیگر ملل جهان از طریق ارتباطات هنری15 .توان همکاری و تعامل مناسب با بازیگران غیردولتی در حوزه دیپلماسی عمومی و فرهنگیضعف ها و تهدیدها1. نبود استرا ...

ادامه مطلب  

خبرگزاری ایمنا - جشن دوسالگی رویداد ایده شو برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری ایمنا و به نقل از روابط عمومی شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان بیست و پنجمین رویداد ایده شو با حضور شرکت کننده و جمع زیادی از علاقه مندان این رویداد در سالن اجتماعات اتاق بازرگانی صنایع معادن و کشاورزی اصفهان برگزار شد و این رویداد دومین سالگرد برگزاری خ ...

ادامه مطلب  

راهنمای خرید دوربین مدار بسته  

درخواست حذف این مطلب
راهنمای خرید دوربین مدار بسته چه تصمیماتی که در انتخاب یک دوربین مداربسته غیراصولی می باشند؟گرفتن تصمیماتی که نادرست و غیراصولی باشند در زمان انتخاب یا در زمان خرید دوربین مدار بسته باعث می شود که سرمایه شما و همچنین دقت و انرژی شما از بین برود . پس لازم است برای اینکه از این کار جلوگیری کنیم به یک تحقیق اصولی در مورد راهنمای خرید دوربین مدار بسته و انتخاب دوربین مدار بسته خوب برای نصب آن در محیطی که مورد نظر خود است اقدام نمایید.cctv_cheap.jpgراهنمای خرید دوربین مدار بسته آنالوگ مشتریان برای اینکه سیستم دوربین مدار بسته آنالوگ برای خودشان انتخاب می کنند چند دلیل دارند یکی برای ارزان بودن و یکی برای سادگی آن را انتخاب می نمایند . اگر شما برای یک سیستم آنالوگ به قدر زیاد هزینه کنید در واقع باعث هدر دادن سرمایه شما می شود ،بخاطر اینکه اگر بخواهیم مقایسه کنیم می توانیم بگوییم ، دوربین های مدار بسته آنالوگ در مقایسه با دوربین های مدار بسته که تحت شبکه می باشند، در وضوح تصویر دارای محدودیت بسیار زیادی هستند . در واقع این محدودیت بدون اینکه به این نکته توجه کند که از چه برند دوربین مدار بسته آنالوگی استفاده می کنید ، است و این به عنوان یکی از اصلی ترین عیب های آن در مقابل با دوربین های مدار بسته تحت شبکه محسوب میگردد. در نتیجه اگر دوست دارید طول عمر بیشتری برای دوربین های مدار بسته که خرید کرده اید داشته باشید باید از برندهای که کیفیت دارند استفاده کنید . اگر که شما برای پرداخت هزینه بیشتری برای انتخاب دوربین مدار بسته محدودیت ندارید ، این بهتر می باشد که از نوع دوربین مدار بسته که تحت شبکه می باشند استفاده نمایید. خرید یک برند دوربین مدار بسته ناشناخته کره ای، ژاپنی، تایوانی و… همانطور که در بالای مقاله نیز اشاره شد ، در واقع بیشتر برندهای که در بازار هستند شهرت جهانی ندارند. در این دوربین های مدار بسته محصولاتی که نام ندارند ، به واسطه کشور چین ساخته می شوند که آنها در ایران یا در محلی که تولید می شوند، برای آنها نام برندی خاص انتخاب میگردد . اگر شما دوست داشتید یک برندی را از لحاظ اینکه یک کشور آن را تولید کرده را انتخاب کنید در نتیجه بهتر می باشد که تحقیق لازم را در مورد آن برند انجام دهید. اگر می خواهید برندهای بهتری و همچنین اطمینان بیشتری از آن برند را برای خودتان رقم بزنید بهتر است از برندی که مورد تایید ما است استفاده کنید. اگر شما سوالی دارید یا در خرید دوربین مداربسته دچار تردید هستید با کارشناسان مجرب شرکت آزاد تماس بگیرید و در اینصورت با آگاهی مناسب که پیدامی کنید یک دوربین مداربسته با کیفیت را انتخاب و بعد از آن خرید بنمایید. انتخاب یک دوربین مداربسته با قیمت بالا و نصب آن بر روی سیستمی که حرفه ی نیستند: کیفیتی که در عملیات نصب دوربین مدار بسته است حتما به اندازه کیفیتی آن نوع دوربین مدار بسته ی که نصب شده ، در کیفیت نهایی سیستم مدار بسته شما تاثیر خواهد داشت. لذا ضروری است با پژوهش (تحقیق) و انتخاب درست و مناسب سیستم نصب دوربین های مدار بسته ، و اینکه ا ...

ادامه مطلب  

کمیسیون فرهنگی بر انتخاب داوران سینما با تابعیت محض ایرانی تأکید دارد  

درخواست حذف این مطلب
نصرالله پژمانفر رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس از تأکید این کمیسیون بر انتخاب داوران با تابعیت محض ایرانی برای جشنواره های مختلف ملی خبر داد.ماجرای جلسات کمیسیون فرهنگی مجلس درباره جشنواره فیلم فجر حاشیه های بسیاری را در روزهای گذشته رقم زده است. در پی این اتفاقات رئیس کمیسیون فرهنگی دیروز از ارتباط نداشتن فراستی با کمیسیون فرهنگی صحبت کرده و گفته است: فراستی جزو چند سینماگری است که به درخواست ما برای ارائه توضیحاتی درباره جشنواره فجر به کمیسیون آمده بود. نصرالله پژمانفر رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس با انتقاد از جو پیش آمده راجع به مسائل جشنوار ...

ادامه مطلب  

20 فیلم برتر پاییز 2017 به نقل از پایلوت مووی  

درخواست حذف این مطلب
از فیلم «زن شگفت انگیز» که در اولین اکران خود رکوردار بود گرفته تا شاهکار «دانکرک» فیلمی با فرمت 70 میلی متری و به کارگردانی کریستوفر نولان و همچنین فیلم های موفقی همچون «بچه راننده»، بازی زیبای شارلیز ترون در نقش قهرمان زن فیلم اکشن «بلوند اتمی» و نسخه جدید تک آهنگی در فیلم «شهر گم شده زی»، همگی لحظاتی سرشار از سرگرمی را به مخاطبین خود پیشکش کرده اند. مخاطبین نیز در شکل گیری اجراهای باکس آفیس بی تأثیر نبوده اند. مطمئناً این شکل گیری بر اساس کیفیت و نه بر اساس قدرت مالی صورت گرفته است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : و بهترین قسمت همه اینها چیست؟ تنها چهار ماه تا اتمام سال 2017 باقی مانده است و شما خیلی وقت دارید، خیلی وقت دارید تا به سراغ لیستی که ما از بهترین فیلم های پاییز امسال آماده کرده ایم بروید . فیلم های این لیست با دقت فراوان از بین فیلم ها گلچین شده اند و هر 20 فیلم آورده شده در این لیست به قدری خوب هستند که نباید هیچ یک از آنها را از دست داد. پس همه توضیحات را مطالعه کنید و تاریخ دیدن فیلم ها را در تقویم خود علامت بزنید. 20. «آن»سرمایه گذار: شرکت فیلم سازی «برادران وارنرز»تاریخ اکران: 8 سپتامبرکارگردان: اندرس موچیتیبازیگران: بیل اسکارزگارد، جیدن لیبرهر، فین ولفهاردکولوروفوبیا یا دلقک هراسی اصطلاحی است که به افرادی با ترس شدید نسبت به دلقک ها نسبت داده می شود. دلقک ها و یا همان سرگرم کننده گان ناخوشایندی که در حرف باید سفیران شادی در مهمانی های کودکان باشند در حقیقت می توانند هر رده سنی را دچار رعب و وحشت کنند. با دنبال کردن منبع اصلی دلقک هراسی به رمان «آن» (1986) ، در ژانر وحشت و به قلم استیون کینگ می رسیم. رمان «آن» داستان هفت بچه را روایت می کند که توسط یک مبدل چهره که در شکل دلقکی به نام پنی وایز نمایان می شود تسخیر شده اند.رمان «کینگ» در سال 1990در قالب یک سریال تلوزیونی کوتاه به نمایش درآمد. در این سریال کوتاه تلوزیونی تیم کوری نقش پنی وایز را بازی کرد. در نسخه جدید که امسال به نمایش درمی آید این بار بیل اسکارزگارد چکمه های بی اندازه بزرگ را به پا خواهد کرد و گریم مخصوص را به صورتش خواهد داشت و موج جدیدی از دلقک هراسی را در نسل جدید به راه خواهد انداخت.19. «مادر!»تاریخ اکران: 15 سپتامبرکارگردان: دارن آرونوفسکیبازیگران: جنیفر لارنس، خاویر باردم، میشل فایفراز سکانس توهمات ناشی از مصرف مواد و شنیدن زمزمه های یخچال در فیلم « مرثیه ای بر یک رویا» (2000) گرفته تا صحنه رقص دیوانه وار کاراکتر اصلی در فیلم «قوی سیاه» (2010) می توان گفت که آرونوفسکی استاد خلق آثار مهیج روان شناسانه ای است که همچون کابوس های مالیخولیایی در آثار او پر و بال می گیرند. به نظر می رسد که داستان «مادر!» که همچنان در پرده ای از ابهام قرار دارد ناخوشایند ترین جنبه های کار این کارگردان را به کار بسته و همه چیز را یک جا به خدمت خود گرفته است.حتی تبلیغات ساخته شده برای این اثر سینمایی نیز عمداً در هاله ای از ابهام قرار دارد. چند تیزر تبلیغاتی ناخوشایند و چند پوستر مرموز تنها چیزهایی هستند که برای تبلیغ این فیلم به کار گرفته شده است. داستان فیلم نیز به همان میزان مبهم است و حول یک زوج با بازی لارنس و باردم می چرخد. در واقع این زوج با ملاقات مهمانان ناخوانده به منزل شان مورد آزمایش قرار می گیرند. بدون تردید «مادر!» فیلمی سیاه، مفتون کننده و رعب انگیز خواهد بود که خلاصی از آن دشوار خواهد بود.18. «نبرد دو جنس» سرمایه گذار: شرکت «فاکس سرچلایت پیکچرز»تاریخ اکران: 22 سپتامبرکارگردانان: جاناتان دیتون و ولری فاریسبازیگران: اما استون، استیو کارل، آندره آریسبروفیلم هایی که در مورد ورزش تنیس ساخته می شوند درست مثل سرویس دهی اتوبوس ها می مانند. یک قرن در ایستگاه اتوبوس به انتظار می نشینی و بعد از اینکه دو اتوبوس به طور همزمان وارد ایستگاه می شوند در مورد کمبود امکانات خطوط حمل و نقل عمومی سر و صدا راه می اندازی. صرف نظر از مثالی که ذکر شد فیلم «نبرد دو جنس» تکمیل کننده «بوری در مقابل مک انرو» خواهد بود؛ هر دو فیلم بر اساس دو مسابقه واقعی ساخته شده اند، مسابقات به ترتیب بین بیلی جین کینگ در مقابل بابی ریگگس و بیورن بوری در مقابل جان مک انرو برگزار شده بود.«نبرد دو جنس» اصطلاحی است که به مسابقات بین زنان و مردان اطلاق می شود، این اصطلاح به لطف زوج کارگردان جاناتان دیتن و والری فریس، که پیش از این فیلم «میس سان شاین کوچولو» را کارگردانی کرده بودند، برای عنوان فیلم جدیدشان انتخاب شد. آنها دوباره مسابقه تنیس سال 1973 با بازی اما استون در نقش نفر اول تنیس زنان ، بیلی جین کینگ، و رقیبش بابی ریگگس قهرمان سابق تنیس با بازی استیو کارل را زنده کردند.17. «کینگزمن: محفل طلایی»سرمایه گذار: کمپانی «فاکس قرن بیستم»تاریخ اکران: 22 سپتامبرکارگردان: متیو وانبازیگران : تارون اگرتون، کالین فرث، جولیان مور«کینگزمن: سرویس مخفی» محصول سال 2015 یکی از فیلم های پرفروشی بود که با بودجه 94 میلیون دلاری در حدود 414.4 میلیون دلار در جدول فروش داشت. این فیلم منتقدین سینما را تحت تأثیر قرار داد و به عنوان فیلمی که حیاتی دوباره به ژانر جاسوسی، اکشن وکمدی بخشیده مورد تحسین و ستایش همگان قرار گرفت. متیو وان در فیلم مهیج و پر سر و صدایش که در گروه سنی r رتبه بندی شده است بر روی اِگزی با بازی تارون اگرتون، که عضوی دور از انتظار برای گروه کینگزمن است و مربی او هری هارت با بازی کالین فرت تمرکز کرده است.بازگشت هارت به گروه که تصور می شد مرده است و همچنین بازگشت دیگر اعضای گروه، برخوردهای خشونت آمیز بزرگتر و شیک تری از رفتارهای متشخصانه را در برخواهد داشت. این بار کینگزمن که ناجی جهان است به همپای خود استیتزمن (با بازی بازیگرانی همچون هلی بری، چنینگ تیتوم و جف بریجز) در ایالت متحده امریکا ملحق می شوند.16. «لاکی» سرمایه گذار : «مگنولیا پیکچرز»کارگردان: جان کارول لینچبازیگران: هری دین استنتون، دیوید لینچ، ران لیوینگستونهری دین استنتون ثابت کرد که هرگز تاریخ پایانی برای بازی در نقشی که متعلق به یکی از دوره های زندگی بشری است وجود ندارد. پس از اینکه فیلم «لاکی» از جنوب به جنوب شرقی رسید صحبت ها حاکی از این بود که بازی استنتون بهترین بازی او در سن 90 سالگی و در طول دوران بازیگری اش بوده است. او که عنوان قهرمان پا به سن گذاشته¬ی فیلم را به یدک می کشد، نقش یک آتئیست بدبین را بازی می کند که در غروب زندگی خویش سفری معنوی برای رسیدن به روشنگری را آغاز کرده است.لینچ در این اثر با منسوب کردن نامه ای عاشقانه به شخصیت برجسته داستان، انتخاب شهر بیابانی که با حضور بومیان عجیب و غریب منطقه رنگ و لعابی دیگر به خود گرفته و دیدار دوباره و همبازی شدن استنتون و تام اسکریت آن هم درست بعد از 38 سال که از حضورشان در فیلم «بیگانه» گذشته است موضوعاتی همچون زندگی، عشق، مرگ و چیزهایی که در این میان وجود دارد را مورد بررسی قرار می دهد.15. «مرگ بازان»سرمایه گذار: «کلمبیا پیکچرز»تاریخ اکران: 29 سپتامبرکارگردان: نیلز آردن اوپلیوبازیگران: الن پیج، دیه گو لونا، نینا دوبروآیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ 27 سال قبل «مرگ بازان» داستان تلاش پنج دانشجوی رشته پزشکی را روایت کرد که به دنبال پاسخی به این پرسش بودند. فیلمی که توسط جوئل شوماخر کارگردانی شد و بازیگرانی همچون کیفر ساترلند و جولیا رابرتز در آن ایفای نقش کردند. نسخه اصلی بازخورد متوسطی از منتقدین دریافت کرد. اگرچه فیلم برای سبکی که داشت مورد تحسین منتقدین قرار گرفت با این حال شیوه روایی اثر مورد انتقاد واقع شد.جالب است که «مرگ بازان» محصول سال 2017 ورژن جدیدی بر محصول سال 1990 نیست، بلکه دنباله ای برای این فیلم است. فیلم بر روی داستان دانشجویانی تمرکز دارد که در تلاش برای پاسخ دادن به این سوال مبهم تجربه های نزدیک به مرگ را خلق می کنند. ساترلند در سری دوم در نقش نلسون رایت، یکی از دانشجویان اصلی سری اول فیلم بازی می کند. پیش بینی اینکه سری دوم این فیلم موفق خواهد بود یا نه کار بسیار دشواری است با این حال می توان امیدوار بود که شاهد یک کار سرگرم کننده باشیم.14. «ساخت آمریکا»سرمایه گذار: «یونیورسال پیکچرز»تاریخ اکران: 29 سپتامبرکارگردان: داگ لیمانبازیگران: تام کروز، دامنل گلیسوندر این فیلم جنایی و اکشن که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است تام کروز در نقش یک خلبان بازی می کند. با آمدن نام آمریکا در عنوان فیلم این سؤال در ذهن مخاطب تداعی می شود که آیا دهه هشتاد از ابتدا آغاز شده است؟ زمان زیادی از موفقیت قابل قبول کروز در کارهای پیشینش گذشته بود که وی با بازی در «ساخت آمریکا» ، فیلمی با پتانسیل های بالا برای موفقیت در سینما دوباره وارد صحنه شد. فیلم بر اساس زندگی بری سیل، قاچاقچی بدنام آمریکایی است که پس از دستگیری به خدمت اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا درآمد تا در فروپاشی گروه کارتل مدئین که یک شبکه سازمان یافته تأمین و قاچاق مواد مخدر مستقر در شهر مدئین کلمبیا بود با این سازمان همکاری کند.اگر داگ لیمان که پیش از این فیلم «هویت بورن» (2002) را کارگردانی کرده بتواند زندگی سیل، قاچاقچی کوکائین و دست داشتن حکومت بعدی در این رسوایی را به خوبی بر روی پرده سینما به تصویر بکشد، فیلم «ساخت آمریکا» می تواند موفقیتی شگفت انگیز در بین فیلم های پاییز 2017 بدست آورد. همچنین این فیلم ممکن است بهترین فیلم دوران بازیگری تام کروز لقب بگیرد.13. «بلید رانر ۲۰۴۹»سرمایه گذار: کمپانی برادران وارنرزکارگردان: دنی ویلنوبازیگران: رایان گاسلینگ، هریسون فوردبا دانستن این مطلب که «بلید رانر» (1982) به کارگردانی ریدلی اسکات جزو یکی از بهترین های ژانر علمی-تخیلی و سایبرپانک (یکی از زیر سبک های داستان های پاد آرمان شهری) است چگونه «بلید رانر 2049» را دنبال خواهید کرد؟ خب مسلماً اول از همه یکی از بهترین کارگردانان هالیوود را به خدمت خواهید گرفت، پس از آن لیستی از بازیگران درجه یک را فراهم خواهید کرد، ستاره نقش اول نسخه اصلی را دعوت خواهید کرد و داستان نسخه قبلی را بدون بازسازی و تکرار ادامه خواهید داد.هر چقدر که «بلید رانر 2049» به اکران خود نزدیک می شود آینده روشنی را برای خود نوید می دهد. رایان گاسلینگ در نقش مأمور کِی، پلیس لس آنجلس، جست و جوی خویش را برای یافتن رد پایی از دیک دکارد (با بازی فورد) که در جریان حوادث سری پیشین این فیلم کلاسیک کالت در خط زمانی 2019 مفقود شده است آغاز می کند. در کنار تصویربرداری حیرت انگیز راجر دیکینس و موسیقی قابل قبول یوهان یوهانسون، جست وجوی متهورانه کارگردان این اثر و خلق جهانی توسط وی که پیش از این به غنا به دست کارگردانی دیگر پیراسته شده و همخوانی آن با جهان بدیع پیشین و حتی خلق جهانی نکوتر در صدر همه چیز قرار می گیرد.12. «آدم برفی»سرمایه گذار: کمپانی «یونیورسال پیکچرز»کارگردان: توماس الفردسونبازیگران: مایکل فسبندر، ربکا فرگوسناو خودش را قاتل آدم برفی صدا می کند. او یک دیوانه است. این ها اظهاراتی است از طرف کارآگاه هری هول (فسبندر). وی مأموریت خاتمه دادن به قتل های حساب شده¬ی قاتل زنجیره ای را بر عهده دارد، قاتلی که در هنگام بارش برف به شکار قربانیان خود می رود. او و همکارش کاترین برت (فرگوسن) در حالی که در جدال با زمانی که در حال از دست رفتن است در جست و جوی آدم برفی های واقعی هستند با دست نوشته های بچه گانه ای که در قالب پیغام به دستشان می رسد مورد تمسخر قرار می گیرند.11. «بیگانه»تاریخ اکران: 13 اکتبرکارگردان: مارتین کمپلبازیگران: جکی چان، پیرس برازنانجکی چان که زمانی یکی از نیروهای پرکار در هالیوود به حساب می آمد صرف نظر از انیمیشن «پاندای کنگ فو کار»، از سال 2010 فعالیت خاصی در س ...

ادامه مطلب  

دولت موسوی خشن ترین برخوردها را با مخالفان علوم انسانی غربی داشت/ نمی توان لیبرال ها را بر سر کار آورد و انتظار داشت حقوق نجومی نگیرند/ قوه مج?  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری فارس- فاطمه تذری:معتقد است دقیقا از سال ٥٧ به بعد جریان روشنفکری در ایران برای اینکه مقابل انقلاب بایستد فعال می شود و این موضوع را القا می کند که انقلابی عمل کردن، انقلابی بودن و انقلابی اندیشیدن، منجر به استبداد می شود و پشیمانی می آورد.تاکید می کند که اندیشمندان نئولیبرال و آنها که تنها راه حل موجود را «هضم شدن در نظام جهانی» می دانند، هنوز هم وظیفه دارند مخاطب را از این جهت اقناع کنند که هر انقلابی به استبداد می انجامد و شکست می خورد؛ هر انقلابی نوعی حکومت توتالیتر و حتی بدتر از استبداد آغازین ایجاد می کند؛ هر انقلابی خردگریزی و افراطی گری است.او عمیقا بر این باور است که ما جزئی از کل هستیم که نظام جهانی برای ما فقر و بی عدالتی را برنامه ریزی کرده است.«شهریار زرشناس» ایدئولوژیست و اندیشمند فعال در حوزه علوم انسانی در گفتگویی تفصیلی با خبرگزاری فارس به روایت نحوه استعمار فرانو، تاریخ آغازین تهاجم فرهنگی در ایران و نفوذ فکری و سیاسی پرداخت و به شدت از سیاست های نئولیبرالیستی دولتی انتقاد کرد و هشدار داد که اگر وضع تفکر حاکمان کنونی بر همین منوال باشد، گفتمان انقلاب دچار بحران خواهد شد.آنچه در زیر می خوانید، بخش اول از گفتگوی ٤ ساعته ما با «شهریار زرشناس» است:فارس: تطورات مختلفی برای استعمار قائل می شوند؛ «استعمار نو»، «استعمار فرا نو» و «استعمار قدیم». در استعمار فرانو بحث جنگ نرم و به طبع آن مفاهمیمی مانند شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی و نفوذ مطرح می شود.نفوذ وجوه مختلف فرهنگی، علمی، امنیتی و سیاسی دارد و برخی معتقدند که نفوذ فکری و فرهنگی، لایه های جدی و عمیق نفوذ است. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست و جریان نفوذ کدام یکی از بخش های جامعه را بیشتر تحت الشعاع قرار می دهد؟زرشناس: ماجرای نفوذ به خصوص با توجه به مفهومی که شما فرمودید، طی چند دهه اخیر رواج پیدا کرده است. یعنی با ظهور استعمار «پسامدرن» یا «استعمار فرانو» نقش رسانه ها و نقش فرآیندهای فرهنگی در ادغام کشورها، ملت ها و اقوام در جهت پروژه جهانی سازی نئولیبرال پررنگ شده است؛ با پررنگ شدن این نقش مسئله نفوذ هم اهمیت ویژه ای پیدا کرده است.دوران استعمار کلاسیک یا کهن که از حدود قرن 14 و 15 میلادی شروع شد و دست کم تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت، دورانی است که عمدتاً با اشغال سرزمین و با تهاجم مستقیم نظامی و یا گماردن حاکمانی از کشور استعمارگر برای مردمان تحت سلطه، عملی و اجرایی می شد؛ مانند مواردی که ما در هند، ویتنام، آمریکای جنوبی و نمونه های عدیده دیگر شاهد بودیم.بعد از پایان جنگ جهانی اول و به خصوص از سال های دهه 1940 به بعد که جنبش های اعتراضی مردم کشورهای تحت سلطه، رو به گسترش رفت، موج جدیدی از استعمار پدیدار شد که عموما آن را «استعمار نو» می نامند.* ظهور دست نشانده ها در استعمار نودر «استعمار نو» به جای اینکه کشور استعمارگر مستقیماً کشور استعمار شده را اشغال کند و حاکمانی از خودش را آنجا بگمارد، معمولاً از میان مردم بومی همان سرزمین عده ای را به عنوان دست نشانده و حاکم انتخاب می کند.فرآیند وابستگی های سیاسی و اقتصادی ایجاد می کنند که مدارهای وابستگی عمدتاً حول سیاست و اقتصاد بنا شود؛ هرچند این به آن معنا نیست که به فرهنگ بی توجه هستند. موارد وابستگی به فرهنگ هم وجود دارد اما عمدتاً وابستگی از طریق اقتصادی و سیاسی ایجاد می شود.در موج «استعمار نو» وابستگی اقتصادی به این شکل است که معمولاً کشوری که تحت سلطه است تا حدٌ معینی از تکنیک و صنعت برخوردار می شود و همیشه نیازمند کشور «مادر» یا «متروپل» است.* دوران پهلوی مصادق عینی استعمار نو بودنمونه استعمار نو برای ما تجربه روشنی است و در سراسر دوران پس از مشروطه، به خصوص رژیم پهلوی (چه پهلوی اول چه پهلوی دوم) حکومت های استعماری از نوع استعمار نو بودند. عراق، مصر، شیلی، فیلیپین و کوبا از دیگر مصادیق کشورهای مستعمره نو هستند.از دهه 1980 یعنی درست چند سال بعد از اینکه ایدئولوژی مسلط نظام جهانی سلطه، از «لیبرال سوسیال دموکراسی» به سمت «نئولیبرالیسم» حرکت کرد، موج جدیدی در جهان سیاسی شروع شد که می توان آن را موج جهانی «نئو لیبرالیسم» نامید.این موج جهانی سازی دقیقاً با آن چیزی که ما آن را «استعمار فرانو» می نامیم توازن دارد. جالب است که در این موج جدید استعمار، کشورهای استعمارگر، کشورهای تحت سلطه را حتی از طریق حاکمان مستقیم دست نشانده اداره نمی کنند بلکه آن جوامع از راه وابستگی هایِ ایجاد شدهِ سیستمی، مدیریت می شوند.* رژیم های نئولیبرال، جای دست نشانده ها را می گیرندیعنی اگر در دوره استعمار نو، معمولاً دولتمردانِ دست نشانده ی استعمار، مردان خشن نظامی و چهره هایی مانند رضاخان، محمدرضا پهلوی و... بودند؛ در دوره استعمار «فرانو» و یا استعمار «پسامدرن»، معمولا آنها (آستعمارگران) سعی می کنند رژیم های «نئولیبرالی» با ظواهر «دموکراتیک» را بر سر کار بیاورند.این حاکمان شاید مستقیماً دست نشانده نباشند اما سیستم به نحوی طراحی شده که از طریق در هم تنیدگی اقتصادی توسط مدارهای نظام جهانی به طور کامل کنترل می شوند.ممکن است به کشور تحت سلطه در موج استعمار «پسامدرن» صنایع سنگین یا صنایع کلیدی هم داده شود ولی در هم تنیدگی و فشردگی اقتصاد جهانی، به گونه ای است که کشوری که جزء کشورهای متروپل نباشد، جزء کشورهای تحت سلطه محسوب می شود حتی اگر مانند هند صنایع کلیدی و مادر را هم دارا باشد؛ چون در مدار و ساختار نظامی جهانی حرکت می کند که اهرم های اصلی مدیریتی آن توسط کشور متروپل اداره می شود.ادغام شدن در این موج جدید به معنای «وابستگی» است، حتی اگر شما صنایع مادر را هم داشته باشید؛ یعنی کنترل شدن توسط هضم شدن در سیستم جهانی امکان پذیر می شود.فارس: همان جهانی شدن؟بله. اما یک پارامتر جدید هم اضافه شده که آن پارامتر «فرهنگ» است که از طریق نظام رسانه ای جهانی وارد می شود.زمانی که موج سوم انقلاب صنعتی که همان انقلاب الکترونیک است پدیدار شد، امکانی به نام «انقلاب انفورماتیک» به وجود آمد و «انقلاب انفورماتیک» شبکه درهم تنیده جهانی تحت عنوان فرآیند اطلاعات آزاد را با محوریت ماهواره، اینترنت و .... ایجاد کرد.* شبکه جهانی رسانه ای تقویت کننده وابستگی تمام عیار استاین مسئله یک فرهنگ واحد جهانی را که الگو گرفته از فرهنگ مدرن «نئولیبرال» است ایجاد و همه جا القا می کند. بنابراین از این به بعد وابستگی ها نه اینکه سیاسی نباشد اما نوع آن تغییر کرده است.نوع وابستگی اقتصادی نیز تغییر کرده است، یعنی اولاً از طریق در هم تنیدگی و پیوستن و هضم شدن نظام جهانی عملی می شود و ثانیاً نکته جدیدی با عنوان نفوذ فراگیر فرهنگی هم به آن اضافه شده است. یعنی درواقع خود شبکه جهانی رسانه ای که در حال حاضر در تک تک خانه های ما و در گوشی های ما است خودش مقوّم این وابستگی به صورت تمام عیار است.فارس: آن طوری که من از صحبتتان برداشت کردم قبلاً در «استعمار نو» نفوذ از طریق حاکمان وابسته انجام می شد اما در عصر کنونی، توده مردم خود خواهان پذیرش این نفوذ به دلیل پدیده «جهانی شدن» هستند.از طریق فرهنگ سازی و ادغام کردن وجوه اقتصادی و فرهنگی همه آحاد مردم در نظام جهانی!یعنی در واقع آحاد هر کشور به سمت این موضوع می روند که فرهنگ واحد و مدل واحد جهانیِ اقتصادی را بپذیرند و عملی کنند. البته حاکمان نیز نقش دارند؛ یعنی نه اینکه حاکمان بی نقش باشند منتهی مسئله این است که حاکمان، دیگر دست نشانده های مستقیم و خشن نیستند بلکه حاکمان همسو با نظام جهانی هستند اما بدون وجهه خشن موج دوم استعمار.* در استعمار فرانو کشور بدون کودتا و مشت آهنین وابسته کامل می شودتوجه کنید ما در سه موج استعمار با سه دسته حاکم روبرو هستیم: در موج اول، حاکمان از کشورهای استعمارگر هستند و به هیچ عنوان از کشورهای بومی نیستند. مثلا در الجزایر، حاکمان فرانسوی حکومت می کردند، در استرالیا پادشاه انگلستان حاکم بود و هند را نیز سر فرمانداری بریتانیا اداره می کرد.در موج دوم، حاکمان وابسته، دست نشانده هایی خشن، دیکتاتور و نظامی از خود سرزمین مستعمره هستند.و در موج سوم، ظاهر این دیکتاتوری خیلی خشن نیست و چهره نظامی اش کمرنگ شده اما جای آن ابزارهای تحمیق، سرکوب فرهنگی، حاکم کردن مدل جهانی و سبک زندگی نئولیبرال به عنوان سبک زندگی جهانی را جایگزین کردند.حاکمان سرزمین مستعمره موج سوم، از طریق انتخابات نیمه آزاد و در ظاهر انتخاباتی، برگزیده می شوند و با کودتا به قدرت نمی رسند ولی مدل فکر کردن این حاکمان؛ مدلی کاملاً غربی و نئولیبرال است و طوری برنامه سازی می کنند که روند جهانی سازی را به طور مستمر در جامعه تعمیق و تشدید کنند.این روند وابستگی کامل کشور است بی آنکه لازم باشد لزوماً از مشت آهنین و کودتای خشن استفاده شود.* فرهنگ؛ زمینه ای قوی تر در به وابستگی کشاندن جوامعبه این ترتیب پارامتر فرهنگ واحد جهانی بسیار موثر واقع شده و این فرهنگ واحد جهانی به طرق مختلف وارد زندگی تک تک مردم کشورهای تحت سلطه می شود.از طریق نظام دانشگاهی وارد کتب درسی می شود و ذهن دانشجویان را شستشو می دهد. از طریق بازار نشر در کتاب ها رخنه می کند و تفکر اقشار کتابخوان را تغییر می دهد. از طریق سینما با اقشار وسیع تری از جامعه روبرو می شود. از طریق برنامه های ماهواره ای و غیر ماهواره ای و فیلم ها و سریال های تلویزیونی سبک زندگی مورد نظر خود را ترویج می کند و به این ترتیب فرآیندهای وابستگی فرهنگی، نقش بسیار پررنگ تر از دو صورت قبلی استعمار پیدا می کند و کار به جایی می رسد که اساساً حرکت عمومی جامعه به گونه ای پیش می رود که فرهنگ مستقلِ رها از سبک زندگی نئولیبرال، اجازه نفس کشیدن پیدا نمی کند. اینجا مسئله نفوذ بسیار مهم می شود.* حاکمان در ساختار کلی نظام جمهوری اسلامی همسو نیستندفارس: مسئله این است که ما در کشوری مانند ایران از «نفوذ» حرف می زنیم، در ایران وضعیت مقداری فرق دارد.درست است؛ در ایران نظام سیاسی کشور نظام همسو با امپریالیسم و استعمار جهانی نیست. نظامی است که از دل یک انقلاب مردمی ضداستعماری و ضداستبدادی و عدالت خواه برآمده و اتفاقاً نظامی است که می خواهد مقابل ساختار نظام جهانی بایستد.اینجا مسئله نفوذ مهم می شود. حاکمان همسو نیستند. البته ما به حاکمان دولت فعلی کاری نداریم؛ اینها روندشان فرق دارد، من ساختار کلی نظام جمهوری اسلامی بعد از انقلاب را می گویم.این ساختار، یک نظام انقلابی است که نمی خواهد به اصطلاح نُرم های نظام جهانی را بپذیرد چون این شیوه را ظالمانه می داند و می خواهد کاملاً در برابر آن ایستادگی کند و مسیر مستقلی را برود.* نسخه هایی که از طرف نظام جهانی داده می شود یک وجه نفوذ استبه تعبیر حضرت آقا محاسبه برخی آقایان تغییر کرده است و نظام انقلابی وطیفه دارد ذهنیت مسئولان را عوض کند.این مسئولان باید بپذیرند نسخه هایی که از طرف نظام جهانی به آنان داده می شود یک وجه نفوذ است. جامعه جهانی قصد دارد از دو وجه، نفوذِ خود را عملی کند: نخست از طریق رسوخ به درون حاکمیت و دولتمردانی که انقلاب کرده و دغدغه استقلال و عدالت و مبارزه با نظام جهانی را داشتند و دوم از راه نفوذ به توده جامعه.* تهاجم فرهنگی از راه تغییر در ذهنیت کارگزاران نظامتجربه برخورد با ایران پس از انقلاب نشان داد تجاوز نظامی به این کشور هیچ نتیجه ای ندارد. کودتای نوژه شکست می خورد، درگیرهای قومی شکست می خورد، جنگ تحمیلی شکست می خورد. بنابراین باید با روندهای فرهنگی نفوذ را عملیاتی کنند. به همین جهت است که امپریالیسم تصمیم می گیرد در جامعه کاری کند که ذهنیت مسئولان در سطوح مختلف قوه مجریه، قوه قضاییه و قوه مقننه را تغییر دهد.این همان اتفاقی است که تحت عنوان «تهاجم فرهنگی» رخ می دهد. یعنی فرآیندی در جامعه شکل می گیرد که تدریجاً تلاش می کند بگوند نمی توانیم با مدل ها و رویکردهای انقلابی و جدا از نسخه های نظام جهانی دوام بیاوریم. ما باید در واحد نظام جهانی هضم شویم و هر آنچه آنها می گویند، بپذیریم.* آغاز جریان سازمان یافته تهاجم فرهنگی از ابتدای دهه 60فرایند تهاجم یا شبیخون فرهنگی یک شبه ممکن نیست و از یک مقطع به بعد تبدیل به نفوذ درون سیستم و جامعه می شود.ما از اوایل سال 60 و تحقیقاً از سال های 62 و 63، شاهد یک جریان سازمان یافته تهاجم فرهنگی هم در درون حاکمیت و هم در خارج آن هستیم که این جریان می خواهد معادله های انقلابی افراد را تغییر دهد.اگر دقت کنید می بینید که مضمون اصلی بیشتر آثاری که در دهه 60 در ایران مجوز می گیرد یا ترجمه شده و برای آن پروپاگاندای رسانه ای نیز صورت می گیرد، آثاری هستند که نوعی پشیمانی از انقلاب را القا می کنند.فارس: این اتفاق بیشتر از سال 67 به بعد و پس از جنگ رخ می دهد؟خیر. قبل از آن هم وجود داشت. مثال هایی از سال 60 تا 67 می زنم. در فضای فکری و در فضای بازار نشر کتاب، آثار نویسندگانی مانند «هانا آرنت»، «مانس اشپربر»، «آرتور کستلر»، « جورج اوروِل»، «کارلوس کاستاندا» ترجمه می شود. به موازات آن در سینما نیز فیلم هایی از «تارکوفسکی» و «پاراجانف» مطرح می شود.نگاه کنید خط بستر واحد اندیشه های این افراد چیست؟ دقیقاً القای این مطلب که هر انقلابی به استبداد می انجامد وشکست می خورد. هر انقلابی نوعی حکومت «توتالیتر» و حتی بدتر از استبداد آغازین ایجاد می کند. هر انقلابی افراطی گری است. هر انقلابی، خِردگریزی است.«هانا آرنت» در سال 1975 درگذشت اما تا سال 1980 هیچ گاه مورد اقبال بازار نشر کتاب کشور ما قرار نگرفته است.فارس:چرا؟به این دلیل که اصلاً ترجمه آثار او به فارسی در آن زمان ضرورتی نداشت زیرا «هانا آرنت» یکی از همکاران ناتوی فرهنگی است.فارس:نمی توان اینگونه توجیه کرد که 1975 میلادی مصادف با 1354 شمسی و در زمان حکومت شاهنشاهی بوده اما 1980 میلادی مصادف با سال 1359 بود که کشور در یک فضای به شدت باز و شاید بهتر است بگوییم هرج و مرج فرهنگی بوده است؟خیر؛ در زمان حکومت شاه هیچ مشکلی برای ترجمه آثار «هانا آرنت» وجود نداشت؛ مشکل برای ترجمه و انتشار آثار نویسندگان مارکسیست یا ضدامپریالیست یا رادیکال های ضداستعمار بود نه برای امثال نویسندگانی مانند آرنت و کستلر!فارس: می خواهم بگویم یک ولنگاری فرهنگی درست پس از پیروزی انقلاب به وجود آمد و همه از آن سوء استفاده کردند.فضای باز، قبل از انقلاب هم وجود داشت اما پس از انقلاب خطی در وزارت ارشاد شکل گرفت که به صورت سازمان یافته این اندیشه را ترویج می کرد.می خواهم روی این نکته دست بگذارم که آثار اصلی «هانا آرنت» در حد فاصل 1950 تا 1970 نوشته می شود. خانم آرنت همکار ناتوی فرهنگی است، ناتوی فرهنگی تشکیلاتی است که در سال 1949 توسط ناتو تاسیس شد، همانطور که می دانید ما یک ناتوی نظامی داریم که در سال 1948 ایجاد شد و درست یک سال بعد از آن، ناتوی فرهنگی را تاسیس می کنند.هدف ناتوی فرهنگی چیست؟ اولاً مبارزه با ایدئولوژی سوسیالیستی اردوگاه بلوک شرق و ثانیاً مبارزه با هر نوع آرمانگرایی انقلابی. هدف ناتوی فرهنگی این بود که در میان جوانان آرمان گرای انقلابی، القای یاس و تردید و شبهه کند.انبوهی از نویسندگان و تئوریسین ها، همکاران ناتوی فرهنگی هستند؛ از«هانا آرنت» و «آرتور کستلر» تا «برتراند راسل» و «ناباکوف».اتفاقاً در سال های پیش از انقلاب، مشکلی برای نشر آثار نویسندگان لیبرالِ مدافع نظام سرمایه داری وجود نداشت. به عنوان مثال انبوهی از آثار «برتراند راسل»، «ژان پل سارتر» و «رمون آرون» ترجمه شده است و برای چاپ آثار نویسندگان راستگرای به اصطلاح همسو با نظام سرمایه داری هیچ مشکلی نداشت.حتی آثار برخی نویسندگانی که کم و بیش دیدگاه های رادیکال دارند، مانند «فرانتس فانون» یک بار مجوز گرفت اما بعداً نگذاشتند.* زرادخانه ناتوی فرهنگی در اختیار روشنفکران ایرانیمسئله این است که دقیقاً از سال 57 به بعد یک جریان روشنفکری در ایران برای اینکه مقابل انقلاب بایستد، فعال می شود و این موضوع را القاء می کند که انقلابی عمل کردن، انقلابی بودن، انقلابی اندیشیدن منجر به استبداد می شود، پشیمانی می آورد، انقلابی نباید بود.این جریان می خواستند یک نوع یاس و پشیمانی از انقلاب را القاء کنند و به این منظور از زرادخانه ای که نویسندگان ناتوی فرهنگی در اختیارشان قرار داده بودند، استفاده کردند؛ شما یک دفعه می بینید ترجمه کتاب های «هانا آرنت» به بازار نشر تزریق می شود، سال 1359 عزت الله فولادوند «خشونت» را ترجمه می کند، سال 60 و 61 «انقلاب»، یکسال بعد «ریشه های توتالیتاریسم» و دو سال بعد «امپریالیزم توتالیتر» ترجمه می شود.فارس: نشریات هم پروپاگاندای زیادی برای این آثار می کنند.دقیقاً همینطور است. خانم «سیما کوبان» کتاب «چراغ» را برای تبلیغ «هانا آرنت» چاپ می کند، برخی اوقات گاه نامه های «آگه» در می آید و «کیهان فرهنگی» که از سال 63،64 توسط شمس الواعظین و رضا تهرانی منتشر می شد، تبلیغات سیاسی اینها بود.از سال 64 به بعد دو یا سه ترجمه از پوپر منتشر می شود؛ یکی ترجمه فولادوند است و دیگری ترجمه علی اصغر مهاجر.سوابق این مترجمین را نگاه کنید؛ همگی طرفداران اندیشه های لیبرال هستند و در همان زمان هم اوج ترجمه آثار «اریک فروم» به راه می افتد.شما قبل از انقلاب را که نگاه کنید یک کتاب «گریز از آزادی» اریک فروم چاپ شده بود که برنده جایزه سلطنتی نیز شد. کتاب «انسان برای خویشتن»، « جامعه سالم» احیاناً «زبان از یاد رفته» و نهایتاً 4 -5 کتاب دیگر نیز منتشر شد. در صورتی که پس از انقلاب تمام آثار او به فارسی ترجمه می شود؛ یعنی در مقطع 60 تا 67 همه آثار او به جز کتاب «به نام زندگی» ترجمه شد. معنی این چیست؟مثال دیگری می زنم. در دهه 30 یک کتاب از «جورج اورول» با ترجمه مغشوش و مغلوط منتشر می شود و دیگر کتابی از او نمی بینیم تا سال 60 که به یک باره کتاب «1984» و «قلعه حیوانات» با چند ترجمه و چند چاپ وارد حوزه نشر می شود.از «آرتور کستلر» نیز قبل از انقلاب تنها کتاب «از ره رسیدن و بازگشت» برای یک بار ترجمه و چاپ شد اما بعد از انقلاب موجی از کارهای کستلر به راه می افتد، به خصوص کتاب «ظلمت در نیمروز» که با چند ترجمه و چند چاپ وارد بازار نشر می شود و هنوز هم ادامه دارد.این روند قطعاً هدف دارد. شما وقتی این آثار را چه به لحاظ مضمون و چه به لحاظ محتوا بررسی می کنید می بینید آثار سفارشی ناتوی فرهنگی در جنگ نرم بوده است.کتابهایی که اساساً به این جهت منتشر می شد تا اولاً شهروندان کشورهای سوسیالیستی را هدف قرار دهد تا آنها را از هر نوع آرمان گرایی ضد سرمایه داری دور کند و ثانیاً آرمان گراهای جهان سوم را تحت تاثیر قرار دهد. زیرا در دهه های 1950- 1960- 1970 نظام جهانی با موج جوانان آرمان گرای انقلابی از ویتنام تا نیکاراگوئه و از کوبا تا کره جنوبی روبرو بود.اینها باید این موج را به گونه ای کنترل و خفه می کردند. راه نظامی برایشان کافی نبود. بنابراین هم با چریک اسلحه به دست؛ مسلحانه می جنگیدند و هم از طریق نشر افکار ضدانقلابی، مروج یاس از انقلابی گری و القاگر پشیمانی از انقلاب می شدند.زمانی که انقلاب اسلامی در ایران رخ می دهد و حکومت انقلابی تاسیس می شود، روشنفکری ایران همین زرادخانه فرهنگی را به کار می گیرد و موج ترجمه این آثار آغاز می شود.* تهاجم فرهنگی از دوران سازندگی، یک مکمل اقتصادی هم پیدا می کندفارس: جالب این است که وزارت ارشاد وقت نیز هیچ حساسیتی نشان نمی دهد.نه تنها حساسیتی نشان نمی دهد بلکه فراتر از آن حمایت نیز می کند. یعنی وزارت ارشاد باد به بادبان اینها می زند. جریان بازار نشر کتاب در اختیار خط فکری قرار می گیرد که به انحاء مختلف نوعی پرهیز از مبارزه، پشیمانی از انقلاب، پشیمانی از آرمانگرایی، دعوت به نوعی زندگی عادی و معمولی تحت عنوان «خردگرایی» و فراتر از آن دعوت به گریز از جهاد و مبارزه و حتی نوعی عرفان سکولار بریده از مبارزه را القا می کند.حتی از طریق آثار «کارلوس کاستاندا» و فیلم های «تاراکوفسکی» وجه مذهبی این ماجرا را نیز در نظر می گیرند.* «عبدالکریم سروش» لیدر و ایدئولوگ جریان نفوذ در دهه 60 بوداین خط از سال 62-63 آغاز شد اما از 67 به بعد تفاوت هایی می کند و وارد فاز تازه ای می شود. از سال 68 و زمانی که دولت سازندگی سر کار می آید چون قوه مجریه علناً در حوزه اقتصاد، سیاست های نئولیبرالی را پیش می گیرد، تهاجم فرهنگی یک مکمل اقتصادی پیدا می کند؛ این مکمل اقتصادی موجب تشدید روند فرهنگی می شود.جریان نفوذی که در سال های 60 در کشور شکل گرفته و به اعتقاد من لیدر اصلی و ایدئولوگ آن «عبدالکریم سروش» بود و بسیاری از دولتمردان وقت، دولتمردان عضو کابینه مهندس موسوی و دولتمردانی که بعدها عضو دولت هاشمی رفسنجانی شدند، پای درس سروش می نشستند و قبل از حلقه «کیان» یک حلقه فکری غیررسمی و اعلام نشده شکل دادند.این حلقه فکری یک ظهور ژورنالیستی دارد، از سال های 62-63 به بعد، کل موسسه کیهان در اختیار این افراد بود؛ افرادی از جمله شمس الواعظین، رضا تهرانی، رخ صفت که هم «کیهان فرهنگی» و هم مجله «زن روز» را دست گرفتند و یک خط فکری ایجاد کردند و کار تیمی و تشکیلاتی اعلام نشده را شروع کردند.* از براهنی و خویی تا شاملو و ساعدی زیر بیانیه های حمایت از رجوی را امضا می کردندفارس: خصوصیات این حلقه فکری مخفی چه بود؟خصوصیات این حلقه فکری این است که در فضای مطبوعاتی کشور به صورت بسیار دقیق فضا را برای روشنفکری باز می کند و محرّک فعالیت جریان روشنفکری می شود که بعد از سال 60 خانه نشین شده، ضربه خورده، سازمانش از هم پاشیده و بسیاری از چهره هایش فرار کرده اند.روشنفکری بعد از انقلاب ضربه خورد چون بخشی از روشنفکران مسلحانه مقابل انقلاب ایستادند و بخش دیگری هم از حرکت تروریستی پشتیبانی کردند.از رضا براهنی ...

ادامه مطلب  

برنامه های وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی» اعلام شد  

درخواست حذف این مطلب
وزیر فرهنگ پیشنهادی دولت دوازدهم را بیشتر بشناسیمبازدید سیدعباس صالحی از اجرای طرح تجهیز کتابخانه مدارس استان تهرانسفیر ترکیه: کتاب ها از موشک ها قوی تر هستند برایم بسیار جای شادی دارد که این حجم از جوانان ایرانی به نمایشگاه کتاب مراجعه می کنندسیدعباس صالحی: تلاش شده نمایشگاه امسال یک آکادمی سیار برای نشر ایران باشدبه گزارش ایسکانیوز،برنامه های سیدعباس صالحی، وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام شد. بنا بر اعلام پایگاه اطلاع رسانی دولت، برنامه پیشنهادی صالحی به شرح زیر است:رویکردها و برنامه هاتنوع و تکثر دستگاه های فرهنگی، سبب شده است تا بازیابی نقش وزارتخانه مهمی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان مهمترین رکن دستگاه اجرایی کشور در حوزه فرهنگ مبهم و دشوار گردد. تنوع دستگاه های کلان فرهنگی کشور، بر این مسئله مسئله گواهی می دهد:شورایعالی انقلاب فرهنگی (و شوراهای اقماری متعدد آن)سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامیسازمان تبلیغات اسلامیسازمان های فرهنگی حوزوینهادهای فرهنگی - دینی (از قبیل آستانهای مقدسه، مساجد و ...)معاونت ها و سازمان های فرهنگی و اجتماعی شهرداری هاسازمان ها و موسسات فرهنگی وابسته به نهادهای اجتماعی، اقتصادی و نظامیرسانه های و خبرگزاری های حاکمیتی و عمومیدر چنین فضایی از تکثر دستگاههای فرهنگی، و در این مجال اندک تلاش شده است تا ضمن تبیین وضعیت موجود حوزه فرهنگ و هنر، حدود و ثغور تحلیل نقش حاکمیتی این وزارتخانه در قالب نظام اهداف و عرصه ها، اصول و رویکردها و اهم برنامه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوازدهم معرفی شود.1-تبیین وضع موجودالف) وضعیت حوزه فرهنگ و هنربنابر آنچه در مبانی، اصول و ارزشها در بخش بعد خواهد آمد، نظام اهداف اعمال حاکمیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به شرح ذیل می توان احصاء نمود:1-صیانت و تعالی هویت و سبک زندگی اسلامی - ایرانی2- حمایت و تقویت آفرینش های فرهنگی و هنری3- ارائه نقش پیشتاز و الهام بخش فرهنگی ایران در منطقه و جهاندر ادامه ناظر به هریک از ایران اهداف، مروری گذرا بر وضعیت موجود خواهیم داشت:ب) نگاهی به رویکردها و دستاوردهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت یازدهموزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وظیفه سیاستگذاری، برنامه ریزی، هدایت، حمایت و نظارت بر حوزه های قرآن و عترت، فعالیت های فرهنگی و هنری مساجد، کتاب، چاپ و چاپخانه ها، کتابخانه های عمومی، فیلم و سینما، هنرهای نمایشی، هنرهای تجسمی، موسیقی، مطبوعات، تبلیغات، وقفه، امور خیریه، حج و زیارت، روابط فرهنگی بین المللی، رسانه های دیجیتالبازی های رایانه ای، توسعه مراکز و فضاهای فرهنگی و هنری و آموزش های رسمی و غیر رسمی فرهنگی، هنری و رسانه ای بر عهده دارد. این وزارتخانه وزارت برای اجرای درست اهداف، وظایف و اختیارات خود دارای 6 معاونت (معاونت های قرآن و عترت (ع)، امور فرهنگی، امور مطبوعاتی و اطلاع رسانی، امور هنری، حقوقی و امور مجلس و توسعه مدیریت و منابع)، 7سازمان و موسسه (سازمان های اوقاف و امور خیریه، حج و زیارت، فرهنگ و ارتباطات اسلامی، خبرگزاری جمهوری اسلامی» امور سینمایی و سمعی و بصری و موسسه های پژوهشی فرهنگ، هنر و ارتباطات و آموزش عالی علمی-کاربردی فرهنگ و هنر) و 17 دفتر، 10 اداره کل، 3 مرکز، 6 دبیرخانه و 34 اداره کلی استانی در 31 استان کشور است.دولت یازدهم در شرایطی مستقر شد که رابطه هنرمندان، نهادهای غیردولتی و دولت در پایین ترین سطح از اعتماد قرار و حتی بین نهادها و دستگاه های دولتی و برخی از نهادهای حاکمیتی اختلاف های جدی وجود داشت. برخی از تشکل صنفی و فرهنگی حوزه فرهنگ محدود شده بودند و مشارکت این نهادها در امور فرهنگی به پایین ترین حد خود رسیده با نخستین گام دولت یازدهم بازسازی رابطه میان اصحاب فرهنگ و هنر و دولت بود که در این زمینه اقدامات زیر در طول یازدهم انجام گرفت:تقویت نقش نهادهای صنفی و فرهنگی در فعالیت های فرهنگی و هنری و رسانه ایبازگشایی نهادهای صنفی تعطیل شده و تقویت نهادهای موجودمشارکت هنرمندان و سینماگران و اهل قلم و اصحاب فرهنگ و هنر در سیاستگذاری ها و برنامه - ریزی های دولتیواگذاری بخشی از امور فرهنگی و هنری به نهادهای صنفی و فرهنگیگسترش فعالیت های فرهنگی و هنری و رسانه ای در استانها؛تقویت اقتصاد فرهنگ و هنر؛انتشار حمایت ها و یارانه های مطبوعات و خرید کتاب و هزینه های نمایشگاه ها...کاهش ممیزی های سلیقه ایتکریم اصحاب فرهنگ و هنرتوجه به مناطق محروم و روستاهاارائه نقش پیشتاز و الهام بخش فرهنگی ایران در منطقه و جهانقوت ها و فرصت ها1. جغرافیای سیاسی و سابقه تاریخی کم نظیر کشور در جهان2. شرایط مناسب برای حضور فرهنگی - تمدنی (اسلامی - ایرانی) در منطقه و جهان3. ظرفیت بالقوه بخش فرهنگ برای تعاملات و افزایش قدرت حضور ایران در عرصه جهانی4. امکان جذب سرمایه گذاران ایرانی خارج از کشور در بخش فرهنگ5. امکان برقراری روابط فرهنگی و رسانه ای با کشورهای اسلامی6. امکان بهره مندی از فناوری های نوین برای بهبود روند تولید، توزیع و مصرف آثار هنری و سینمایی ایران در جهان7. ظرفیت محصولات فرهنگی هنری (سینما، هنرهای تجسمی، تصویرگری و ...) کشور در سطح جهانی8. حضور موفقیت آمیز برخی از محصولات فرهنگ، هنر و سینمای ایران در جشنواره ها، نمایشگاه ها و حراج های بین المللی9. امکان تعاملات سازنده با دیگر کشورهای دارای سابقه فرهنگی و تمدنی درخشان در دوران پساتحریم10 . امکان همکاری، ائتلاف و ایجاد اتحادیه های رسانه ای با خبرگزاری های منطقه ای و بین المللی11 . تنوع قومیتی، دینی و فرهنگی و اشتراکات فرهنگی با کشورهای منطقه و همسایه12 . آماده شدن زمینه فعالیت های فکری و فرهنگی پس از شکست نظامی جریان های تندور فرق های در منطقه13 . گسترش توجه به دین، معنویت و اخلاق در جهان برای گفتگوها و مناسبات بین الادیانی14 . امکان ایجاد تعاملات دوستانه و بهبود چهره بین المللی در میان دیگر ملل جهان از طریق ارتباطات هنری15 .توان همکاری و تعامل مناسب با بازیگران غیردولتی در حوزه دیپلماسی عمومی و فرهنگیضعف ها و تهدیدها1. نبود استراتژی منسجم ملی در تعامل فرهنگی با جهان و نداشتن دیپلماسی فعال2. سرمایه گذاری کشورهای پیشرفته در جذب هنرمندان و نخبگان فرهنگی و فرار سرمایه های انسانی3. فعالی تهای گسترده جریا نهای تندرو فرقه ای در منطقه و جهان4. ضعف ابزارها و برد رسانه ای کشور در مقایسه با جریان های رسانه ای جهان5. عدم همکاری و ضعف تعامل دستگاه های موثر فرهنگی برای ایجادهماهنگی بین دستگاه های فعال فرهنگی در حوزه بین الملل6. ضعف مبادلات فرهنگی (صادرات فرهنگی)7. عدم بهره گیری از ظرفیت دیپلماسی عمومی و فرهنگی برای گسترش و تحکیم روابط سیاسی و اقتصادی8. نارسایی جدی در رصد و پایش محیط فرهنگی بین المللی و موقعیت یابی در این محیط9. فقدان رتبه بندی مناسب مناطق و کشورهای مختلف جهان برای گسترش روابط و فعالیتهای فرهنگی بین المللی جمهوری اسلامی ایران10 . عدم پیش بینی ساز و کار اجرای قوانین در حوزه بین المللی فرهنگی11 . ضعف ارتباط مؤثر بین اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه کشور با افراد و نهادهای فرهنگی و هنری خارج از کشور12 . گسترش جر ...

ادامه مطلب  

معرفی کتاب اقتصاد ایران امروز:توسعه بر محور آموزش، فرهنگ و تمدن  

درخواست حذف این مطلب
اقتصاد گردان -کتاب اقتصاد ایران امروز: توسعه بر محور آموزش، فرهنگ و تمدن نوشته دکتر حسین عظیمی و نوشته ها و آثار و اندیشه های این اقتصاد دان نام دار ایرانی، به کوشش و جمع آوری خسرو نورمحمدی توسط نشر نی منتشر شد. از آنجا که دکتر عظیمی در سال های پایان عمر خود، فرصت انتشار بسیاری از افکار و اندیشه ها وآثار خود را نداشت، در نتیجه پس از مدتی با همت خانواده، و مسوول جمع آوری آثار ایشان یعنی جناب خسرو نورمحمدی، به تدریج این افکار و آثار جمع آوری و منتشر شده است. از این رو علاقه مندان به مباحث توسعه، که به اثر فرهنگ و تاریخ و تمدن و آموزش بر پیشرفت و توسعه و رشد اقتصادی، آگاهی پیدا کرده اند می توانند از اندیشه های عمیق حسین عظیمی در مورد آموزش و فرهنگ وتوسعه بهره ببرند. خواندن این کتاب را به همه علاقه مندان به ایران، توسعه اقتصادی ایران، معلمان، متفکران، کارشناسان رشته های مختلف و هر کس که دل در گروی ایران نوین و توسعه یافته دارد، توصیه می کنیم... باشد که راه حسین عظیمی با انتشار اندیشه های ایشان ادامه یابد. راهش پر رهرو... در انتشار معرفی کتاب به دوستان و علاقه مندان در شبکه های اجتماعی، کوشا باشید و به هر میزان که علاقه مند به ایران و توسعه اقتصادی و فرهنگی هستید، در معرفی این کتاب و سایر آثار دکتر عظیمی کوشش فرمایید تا به سهم خود در رسیدن به یک اجماع و عزم ملی برای توسعه کشور تلاش کنیم. دکتر عظیمی در بخشی از کتاب گفته است: ما اندیشمندان جامعه چه در لباس روحانی و چه در کسوت دانشگاهی، هنوز تکلیف خودمان را با توسعه و تمدن سازی روشن نکرده ایم و دقیقاً نمی دانیم تمدنی را که می خواهیم بسازیم کدام اندیشه اساسی را در کنارش دارد؟ یا اصلاً برای توسعه نیاز به اندیشه خاصی هست یا نه؟ حتی در صورت پذیرش، چنین تمدنی نیاز به انجام چه اقداماتی برای ایجاد، رشد و شکوفایی دارد؟ و این تمدن در ارتباط با تمدن صنعتی جهان چه وضعی دارد؟ بدیهی است که در چنین شرایطی نتوانسته ایم مسئله را برای مردم خود نیز روشن کنیم و به جای آن در بحث های محدود فنی و تکنیکی سرمایه، تخصص، رشد، اشتغال، تورم و امثال آن باقی مانده و نتیجه جدی و ملموس نیز حاصل نخواهد شد. تا بحث توسعه و تمدن سازی حل وفصل و روشن نشود، نمی توانیم اقتصاد، اجتماع، سیاست و فرهنگ شکوفا داشته باشیم.زنده یاد دکتر حسین عظیمی (آرانی)مقدمه:هر مسأله و موضوع اقتصادی اجتماعی که در کشورهای جهان سوم در نظر بگیریم، موضوعی چند وجهی و پیچیده است که هم باید از ابعاد تاریخی، فرهنگی، فلسفی، تمدنی و سیاسی و هم روابط میان آن ها، آن را بررسی کرد و شناخت. با روش های شناختی تک سویه و تحلیل های جزئی نه می توان موضوعات را شناخت و نه می توان برای تغییر و اصلاح و ارتقاء آن کاری کرد. مخصوصاً اگر در لابلای مطالعات، بحث ها و تحلیل ها، دغدغه مسئولیت های ملی و اجتماعی و توسعه وجود داشته باشد. حتی تجربه دنیای پیشرفته صنعتی و به ویژه کشورهای در حال توسعه در بهره برداری از منابع و تخریب محیط زیست جهانی گویای این است که در قلمرو مطالعات فیزیکی و در حوزة علوم دقیقه هم باید بر تحلیل های کلی، عام و همه جانبه نگر تاکید شود، چه رسد به حوزة مطالعات اجتماعی و انسانی. بنابراین در کشور ما هم مطالعات اقتصادی اجتماعی معطوف به توسعه، باید از رویکرد همه جانبه نگر و جامع پیروی کند. طبیعتاً سیاست ها و اقدامات علاجی و اصلاحی هم باید بر شناخت های جامع و کلی مبتنی باشد. تفاوت یکسویه نگری و تحلیل جزئی با تحلیل های مبتنی بر واقعیت اشیاء و موضوعات و لحاظ همه جنبه ها در حوزه شناخت، تفاوت عدم درک موضوعات و گمراهی با شناخت و فهم صحیح آنهاست. تفاوت این دو روش تحلیلی در حوزة کاربرد و عمل نیز تفاوت ادامه روند و تشدید و بازتولید مشکلات با رهایی از دام ها و دورهای باطل و ارتقاء و اصلاح امور است.ما امروزه هر موضوع اقتصادی ساده را که در نظر بگیریم حالت چند وجهی بخود گرفته و دارای جنبه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و البته اقتصادی است. موضوعات مبنایی مثل توسعه و پیشرفت اقتصادی اساساً دارای جنبه های تمدنی، فرهنگی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی است. بطوریکه امروزه بسیاری بر این عقیده اند که ما در شکل دادن نظام های دلخواه اجتماعی چندان دستمان باز نیست زیرا چنین امور مهمی نیازمند وجود پیشینة تمدنی، فرهنگی و تاریخی مناسب است.در این سال ها و روزها که در حوزة مطالعات اقتصادی و سیاست گذاری ها، با رواج تحلیل های جزئی نگر و سیاست گذاری های برخاسته از آنها مواجهیم، نقش مرحوم حسین عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دردمند و پرمسئولیت که دغدغه اش درد و رنج مردم ایران زمین بود و در ارایه و تدریس توسعه براساس نگاه همه جانبه نگر و تحلیل های جامع و تعمیق دانش اقتصادی در کشور و محافل علمی و اجتماعی عمل می کرد، کاملاً مشهود و برجسته است. ایشان با وجود بهره مندی از دانش ریاضی و روش های کمی ، به خاطر تأثیر متقابل پدیده های اجتماعی و قلمروهای مختلف اجتماعی یکدیگر، در طرح مسایل توسعه کشور حتی هنگام بیان مفاهیم عادی سعی می کرد طوری مسایل را بیان و تحلیل کنند که تأثیرات متقابل مذکور را لحاظ کند. بنابراین، نقش فرهنگ، تمدن، آموزش و نهادها را در توسعه کشور مهم می دانست. لذا مطالبی که به صورت مواد درسی برای تدریس یا سخنرانی یا مقاله ارایه می کرد پر از نکته و قابل استفاده بود.عظیمی معتقد بود، در ایران به دلیل توجه محدود به سیر تحول علم اقتصاد در جهان صنعتی، علم اقتصاد را از مبانی فلسفی و اندیشه ای آن جدا کرده ایم. حدود ۲۰۰ سال از تاسیس علم اقتصاد می گذرد. از ابتدا یعنی از زمان اسمیت (انتشار کتاب ثروت ملل در سال ۱۷۷۶) تا زمان مارشال (انتشار کتاب اصول علم اقتصاد در سال ۱۹۱۹)، تمام کتب اقتصاددانان بزرگ بر پایه اندیشه های اصلی جامعه شناسانه و فیلسوفانه آنها است. تکنیک ها کمتر موردتوجه بودند و حتی اسم علم اقتصاد تا قبل از کتاب مارشال اقتصاد سیاسی نام دارد. یعنی علم اقتصاد در دوران شکل گیری اش از ۱۷۵۰ تا حدود ۱۹۰۰ در دنیای مدرن و اروپا، بیشتر به مبانی اندیشه ای و فکری پرداخت. از سال ۱۹۱۹ تا حول وحوش دهه ۶۰ و ۷۰، با جا افتادن نظام صنعتی، محتوای فلسفی و اجتماعی و اندیشه ای علم اقتصاد کاهش یافت و لذا علم اقتصاد وارد بحث های شدیداً تکنیکی و ریاضیات شد. اقتصاد خرد در این مرحله ایجاد شد و اقتصاد کلان که بعدا ایجاد شد، در مدل های ریاضی تبلور یافت، همچنین شاخه های جدید علم اقتصاد مانند اقتصاد صنعتی، اقتصادسنجی و ... ایجاد شد. ولی در سال های اخیر که نظام صنعتی دچار مشکلات و بحران های اساسی شده که با اقتصاد خرد و کلان و ... قابل حل و فصل نیست، پرداختن به مباحث فلسفی و اجتماعی و محتوای اندیشه ای مجددا گسترش یافته است.به عبارت روشن تر علم اقتصاد هرگاه که لازم بوده برای شناخت و حل و فصل مشکلات اجتماعی، سراغ بقیه علوم رفته و میان رشته ای عمل کرده و هرگاه مشکل حل شده معطوف به مسایل تکنیکی داخل رشته ای شده است. ولی آن چیزی که در ایران وجود دارد و قابل درک نیست، این است که فکر می شود در شرایط شکل گیری اقتصاد صنعتی ایران، حتما باید مسائل را الزاما فنی و تکنیکی و ریاضی دید. آن تکنیک ها درست و بجا و خیلی هم مهم است ولی پاسخ تکنیکی برای شرایط کنونی اقتصاد ایران، درواقع همین بحث های اندیشه ای و فلسفی است. یعنی در شرایطی که سایر مسایل غیراقتصادی بر اقتصاد ما موثر است، ما نیز باید مانند دانشمندان علم اقتصاد سراغ مبانی اجتماعی، تاریخی، دینی، فلسفی و ... برویم. و هرگاه اقتصاد ما باثبات شد و جا افتاد آنگاه عمدتاَ معطوف به مسایل فنی و تکنیکی خواهیم شد.در واقع در شرایط کنونی پاسخ تکنیکی و فنی و ریاضی در عین حال که در جای خودش اهمیت دارد، برای اقتصاد ایران اولویت اصلی نیست. پاسخ تکنیکی و فنی و ریاضی برای اقتصاد ایران، همین بحث های اندیشه ای و فلسفی است که نهایتا اندیشمندان خودمان باید ارائه دهند و خوشبختانه علم اقتصاد توانایی خود را در آن نشان داده است. نباید بدون توجه به شرایط، همواره علم اقتصاد را صرفا یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که براساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه گذاری و میزان تخصص بدون توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است. نباید علم اقتصاد محدود به مسایل تکنیکی و فنی شود، چراکه مانند گذشته جواب قابل توجهی نخواهد گرفت.برای توضیح بیشتر لازم است ذکر شود که دروس کنونی علم اقتصاد برای اساتید و دانشجوی اقتصاد کشورهای توسعه یافته هم قابل درک است و هم وجود دارد، چون آن ها در واقع در آزمایشگاه اقتصاد خرد و کلان زندگی می کنند و لذا دروس آن ها متناسب با جامعه اشان است. ولی در ایران ما در آزمایشگاه توسعه قرار داریم و باید عوامل اندیشه ای، فلسفی و اجتماعی موثر بر علم اقتصاد را بشناسیم تا اقتصادمان وارد فرآیندهای توسعه ای شود. از این رو باید حل مشکلات اقتصادی کشورهای در حال گذر مانند ایران را عمدتا در شاخه اقتصاد توسعه و تمدن سازی بررسی کرد.آثاری که جناب آقای خسرو نورمحمدی از ایشان جمع آوری و انتشار داده اند، از این جهت قابل تحسین و دارای کاربرد است که علاوه بر برجسته کردن نقش تمدن و فرهنگ و تعامل و تعالی آن دو با مسایل سیاسی، اجتماعی، علمی، نهادی و اقتصادی، استفاده از میراث تمدنی و فرهنگی و اصلاح و ارتقاء آن طبق نیازهای توسعه کشور را به عنوان یک امر ضروری و پراهمیت گوشزد کرده است و لذا جمع آوری آثار ایشان و انتشار آن در قالب یک مجموعه با عنوان "اقتصاد ایران فردا: در چارچوب تمدن و فرهنگ اسلامی و صنعتی"هم کمک شایسته ای به تصحیح نگاه ها به مسایل اقتصادی و توسعه است و هم بعضی از جنبه های حسرت آمیز فقدان ایشان و کاربرد نظریاتشان را جبران می کند.مطالعه این مجموعه به دانشجویان دوره های مختلف اقتصاد و علوم اجتماعی، دانشجویان درس اقتصاد ایران و توسعه و همه علاقمندان به اقتصاد و توسعه ایران پیشنهاد می شود.دکتر عباس شاکریخلاصه کتاب:در این قسمت خلاصه ای از اهم مطالب هریک از مقالات ارائه شده است، البته از تکرار مطالب مشترک پرهیز شده است.•اولین مقاله تحت عنوان"ارتباط تمدن اسلامی با تمدن صنعتی"، به اقتصاد ایران از دیدگاه اندیشه ای و تمدنی می پردازد. توسعه تحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدن است. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدن بر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می شود که آن اندیشه تمام ظرفیت تمدن مذکور را تحت تأثیر قرار می دهد و آن تمدن ظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشه خواهد بود. لذا توسعه همان تمدن یا تمدن سازی است. بررسی ها نشان می دهد که تمدن صنعتی بر دو اندیشه علم باوری و انسان باوری بنیان گذاشته شده است. استنباط می شود، جامعه علمی، سیاسی و مذهبی ایران هنوز تصور دقیق، صحیح و کاملی از تمدن های گذشته (اعم از صنعتی و اسلامی) و تمدنی که می خواهد بسازد، نیافته است و تا زمانی که بحث تمدن سازی یا توسعه در ایران حل نشود، ظرفیت های کشور بلااستفاده خواهد ماند و نخواهیم توانست حتی رشد اقتصادی معقولی را به دست بیاوریم.•مقاله دوم "تمدن ایران، بحران امروز، هویت فردا" نام دارد. در این مقاله به بحران تمدنی و الگوی گذر از آن اشاره می شود و اهمیت بحران حقوق خصوصی و تمدن گوشزد می شود. در شرایط امروز دچار بحران تمدنی هستیم و لذا بحران های ما، ناشی از مسائل زودگذر نیست. یعنی ما مشکلاتی پیدا می کنیم که اندیشه و ابزارهای تمدن فعلی ما دیگر پاسخگوی آن ها نیست. لذا دو راه پیش رو داریم، یا یافتن هویت تازه ای با ایجاد تمدن اسلامی ایرانی و یا از دست دادن کامل هویت ایرانی.روش کنونی توسعه ما اشتباه است، لذا باید لختی از پرداختن به مسائل روزمره دست بکشیم و به مسائل تمدنی بپردازیم. تمدن جدید مبتنی بر دو اندیشه انسان باوری و علم باوری است. هر تمدن بالغی نیز باید توان پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی انسان های جامعه خود را به گونه ای و در حدی داشته باشد که هویت فردی و جمعی آنان متزلزل نشود. انسان باوری به معنای رعایت حقوق خصوصی افراد می باشد. از سوی دیگر هر تمدنی باید بتواند به نیازهای مادی و نیز غیرمادی جامعه خود پاسخ دهد و نیازهای تأمین نشده را نیز تأمین کند! به عبارت روشن تر باورهای فرهنگی ویژه ای برای نیازهای تأمین نشده فراهم کند تا جامعه از این بابت تأمین روانی شود.البته برای تأمین نیازهای مادی و معنوی جامعه باید بین اندیشمندان و سیاست مداران ایران ارتباط مؤثری برقرار شود، درحالی که بین آن ها، در جامعه ایران همواره بریدگی بوده و در چند دهه اخیر به مرحله خطرناکی رسیده است. یعنی به تدریج به مرحله ای با دو ویژگی گام نهاده ایم: اول اینکه دانشمندان کاملاً خود را نسبت به سیاست مداران بیگانه می بینند و ثانیاً سیاستمداران که در گردابی از مسائل و مشکلات قرار گرفته اند نه تنها ضرورت مراجعه به اندیشمندان را انکار کرده اند بلکه هر نوع امیدی را از یافتن راه حل در میان نخبگان جامعه از دست داده اند.نتیجتاً اولین قدم، پرکردن شکاف نخبگان فکری و سیاستمداران می باشد. ولی در این میان نمی توان انتظار داشت که دانش و دانشمند سازشی بپذیرد و به سوی سیاستمداران حرکت کند. این امر در تاریخ شناخته شده جهان سابقه ندارد و این بار نیز اتفاق نخواهد افتاد. چراکه این سازش، نخبگان را از نخبگی می اندازد و اگر چنین شد، اصل مسئله منتفی است.راه حل این است که، باید سیاست مداران جامعه لختی از پرداختن به مسائل و مشکلات روزمره جامعه باز ایستند و به تفکر و ریشه یابی در بحران تمدنی موجود بیندیشند و اگر به نتیجه رسیدند مسیر لازم را برای پر کردن فاصله خود با اندیشمندان بیابند. توجه شود که این کار نه از طریق تأمین مالی، نه از طریق ایجاد نهادهای تحقیقاتی و نه حتی از طریق دادن آزادی فکر و اندیشه به آنان قابل پرکردن است. سیاست اصلی لازم در این نکته نهفته است که باید سیاست مداران در اولین قدم، با سعه صدر به اندیشه حقوق خصوصی در جامعه ایران بپردازند، افکار و باورهای فعلی خود را در این زمینه ها مورد تجدیدنظر اساسی قرار دهند. وفاق عمومی را از حوزه اجرایی برانند و عملاً خواستار واقعی حوزه حقوق خصوصی مردم شوند. در بطن این استراتژی است که به تدریج آغوش سیاست مداران به روی اندیشمندان گشوده خواهد شد و اندیشمندان به تدریج پذیرای چتر حمایتی و تشویقی سیاست مداران خواهند گردید. در این راستا است که پایه های اولیه وفاق ملی فراهم خواهد آمد و امکان تدوین و به کارگیری راه حل های بنیادین فراهم می شود. در صورت عدم رفع بریدگی میان سیاستمداران و اندیشمندان جامعه ایران، متأسفانه راهی جز اضمحلال این تمدن از دیدگاه های تلاش های انسانی وجود ندارد و در این مسیر دوم هویت بحران زده فعلی نیز یک باره از دست خواهد رفت.•مقاله سوم به "ظرفیت تمدنی و بهره وری ملی در اقتصاد ایران"پرداخته است. ظرفیت یک جامعه به منابع طبیعی، انسانی و سرمایه ای آن نیست، بلکه به نوع تمدن آن و به عبارتی به ظرفیت آن اندیشه ای است که تمدن را ساخته و پرداخته است. به عبارت روشن تر دنیای جدید و توسعه یافته و تمدن جدید، دنیای انسان هاست نه دنیای منابع. که باید با پشتیبانی علم و فناوری و نهادسازی این ظرفیت های انسانی را شکوفا کنیم. هر تمدن باید بتواند نیازهای آحاد مردم خود را تأمین کند و راه حلی فرهنگی برای نیازهای تأمین نشده فراهم کند و جامعه را به یک آرامش برساند.•عنوان مقاله چهارم" لزوم تعریفی دوباره از تمدن غرب صنعتی" است که نحوه مواجه اشتباه تمدن ایرانی با تمدن صنعتی غرب و نتایج آن را توضیح می دهد. طی 100 سال اخیر جامعه ما به دنبال بازسازی هویتی خود در مقابل غرب بوده است. در این رابطه دو گروه اندیشمندان و سیاستمداران نقش ایفا کرده اند.ما در مواجه با هر پدیده دارای سه حوزه اندیشه عرفانی، اندیشه فلسفی و اندیشه تجربی هستیم که به نظر می رسد در این برخورد با مسئله غرب دچار التقاط شده ایم. لذا غربی که ما می شناسیم در حقیقت غرب بازسازی شده از طریق اندیشه و تفکر ماست و با غرب واقعی تفاوت دارد.اولین برخوردهای ما با غرب در حوزه "مسائل مادی و فیزیکی" مطرح شده است. به عبارت دیگر، اولین برخوردهای ما و آنان در حوزه تجارت و خریدوفروش کالا یا در حوزه جنگ، توپ و تفنگ بوده است. به این صورت طبعاً مقدم ترین حوزه برخورد اندیشه ای ما و غرب نیز همان حوزه معرفت تجربی (علوم) بوده و هست. چراکه این حوزه از معرفت بشری مستقیماً وارد مسائل فنی می شود و کالاهای مختلف فیزیکی از جمله توپ، تفنگ و ... می سازد.در حوزه معرفت فلسفی برخوردی جدی بین اندیشمندان ایرانی معاصر با غرب صورت نگرفته است، چراکه به نظر می رسد در دوران معاصر اساساً جامعه خود را از اندیشه فلسفی تا حد زیادی خالی کرده ایم. فلسفه ظاهراً " کلی بافی" و "کلی گویی" شده و لابد نباید " کلی گویی" و "کلی بافی" کرد! به این صورت است که مثلاً، ما قبل از تفکر فلسفی وارد تفکر سیاسی شده ایم و مشکلات عظیمی هم برای خودمان ایجاد کرده ایم. به هرحال به نظر می رسد که در زمینه معرفت فلسفی ما آگاهانه یا به صورت غیرارادی به دنبال "پاک کردن صورت مسئله" بوده ایم و لذا برخورد عمیقی هم در این زمینه با غرب و تفکر غربی نداشته ایم.در حوزه معرفت عرفانی به دلایلی دیگر، که عمدتاً ناشی از اصالت و عمق این گونه اندیشه ها در فرهنگ ایرانی است، برخورد محدودتری با غرب و تفکر غربی وجود داشته است. البته تفکر عرفانی نیز از ضربه و آسیب در این زمینه دور نبوده، چراکه بسیاری از تحصیل کردگان معاصر ایرانی بدون آنکه تفکر عرفانی در جامعه ما و حتی غرب را شناخته باشند، عرفان را مایه عقب ماندگی کشور تلقی کرده اند و کوشیده اند آن را به " تمسخر و استهزاء" بگیرند و به این صورت "عرفان" را نیز از جامعه برانند که البته در بطن عظیم معرفت عرفانی ایرانی، اینان "آب در هاون کوبیده اند" و معرفت عرفانی در جامعه ایرانی به زندگی خود ادامه داده و خواهد داد.بنابراین در سه حوزه مواجه معرفت تجربی، فلسفی و عرفانی به درستی عمل نکرده ایم. در بخشی از حوزه معرفت تجربی نیز مقلد مصرفی صرف و تام و تمام شده ایم ... و بالعکس در بخش ماهیتی یا علوم انسانی آن که به هرحال با فلسفه نیز ارتباط داشته است، موفق نبوده ایم و تمایلی جدی به توفیق نیز نداریم.در زمینه نقش دین و رفرم دینی، تجربه کشور به خوبی نشان می دهد که در جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از مفاهیم در حال شدن هستند. باید فرق بسیار، بین دین قشری کلیسایی که سال ها جاافتاده و در حکومت خود را نشان داده بود با تشیعی که در اپوزیسیون بوده و به تازگی به میدان آمده است، قائل شد. برای مثال تا روزی که تشیع در حکومت نبود فقط می گفت ربا حرام است و همین کافی بود، ولی حالا می بینیم بحث انواع بهره شروع شده است. وقتی هنوز بحث و بررسی هست چطور می توان گفت: دین با توسعه الزاماً مخالف یا موافق است؟ ما مفاهیمی در حال شدن داریم و حکومت شیعی باید تئوری ها، چارچوب ها و راهکارهای عملی در همه حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ارائه کند. ولی باید توجه کنیم که در این خیزش و اقتدار دینی، علم نبابد به هر دلیلی محدود شود و برابری و مشارکت به معنای واقعی باید محقق شود، اصالت انسانی پذیرفته شود و خیلی تغییرات در ساختار سیاسی-اجتماعی صورت گیرد.•پنجمین مقاله "وضعیت اقتصاد ایران از دیدگاه تمدن امروز" نام دارد. روش شناسی و مفاهیم مقاله به این صورت شروع می شود که انسان ها را می توان از نظر اقتصادی در نقش های مختلفی مانند وسیله و ابزار کار، مصرف کننده، توزیع کننده، مدیر، سرمایه گذار نوآور، دولت مرد، کارشناس و ... طبقه بندی نمود. این نقش های متفاوت مجموعاً سه نیاز "تأمین، امنیت و هویت" را می طلبند. ولی انسان در هر نقشی باشد نیاز آن نقش در او جدی تر است. پس باید سؤال کرد که دولت مردان که نیاز به قدرت دارند چگونه دو نیاز دیگر یعنی "تأمین و هویت جامعه" را با تبدیل شدن به دولت کارآمد تأمین می کنند.در ادامه، نگاهی به وضعیت اقتصادی کشور می شود و نتیجه گرفته می شود که الگوی توسعه فعلی کشور الگویی کارآمد نیست و نمی تواند نیازهای آحاد جامعه را تأمین کند. پس باید به توسعه یا به عبارت روشن تر تمدن سازی توجه کنیم. تمدن ها بر اساس یک اندیشه اساسی شکوفا شده و سامان می یابند. تمدن جدید بشری با تغییر نگاه به انسان شکوفا شده و سامان یافته است. پس باید نهادهایی در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ساخت تا آن اندیشه بنیادی را شکوفا کند.در این زمینه باید توجه داشت که هیچ نوع الگوی تمدن صنعتی در هیچ جای جدید کاربرد ندارد. الگوی تحول در یک جامعه، الگویی واحد و منحصربه فرد است و وارداتی و قابل تکرار نیست. این نکته بسیار ساده ای است که کمتر مورد توجه ما قرار می گیرد. یعنی ما صرفاً می توانیم با استفاده از تئوری و الگوهای توسعه از قانون مندی های کشف شده استفاده نماییم ولی برای توسعه کشور خود و ایجاد تمدن مناسب خود، نیاز به الگویی منحصربه فرد، خاص و مطابق شرایط و قانون مندی های کشور داریم که از طریق علم و تحقیقات حاصل می شود.•مقاله ششم"انسان باوری، خردباوری، دین باوری" نام دارد. تأکید می شود که توسعه اساساً در گروی منابع نیست، بلکه در گروی ظرفیت انسان های جامعه است. در صورت نداشتن چنین تفکری به ظرفیت های انسانی تک تک افراد جامعه، هرچه کارخانه، اداره، مرکز تحقیقات و ... بسازیم تبدیل به چیزهایی غیرپویا می شود. اگر قرار بود توسعه ناشی از منابع فیزیکی باشد باید حتماً و الزاماً کویت، عربستان، چین، امارات، ایران، روسیه و ... توسعه یافته بودند و قطعاً سوییس، ژاپن و ... نباید به توسعه دست می یافتند.در تأیید این مطلب، از سال 1350 تاکنون بیش از 2000 میلیارد دلار در کشور تزریق کرده ایم، ولی هنوز وابسته به نفت هستیم. پس توسعه در گروی یک نکته است و آن ایجاد فضایی است که در ...

ادامه مطلب  

تکنیکهای خلاقیت در کارآفرینی  

درخواست حذف این مطلب
خلاقیت در مرزهای تاریکی متولد می شود. در انتهای بن بست ها و در آنجا که به نظر می رسد راه دیگری نیست. در واقع نوآوری و خلاقیت جایی شکوفا می شود که راه های کهنه و قدیمی پاسخگوی نیاز فعلی یا خواسته موجود نیست، یا براورده شدن آن به زمان و صرف هزینه زیادی محتاج است. کارشناسان خلاقیت معتقدند "برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای به وجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوه ها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می شود همان گونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده اند". برای گذر گام به گام از تاریکی و ساختن جاده های تازه برای عبور در انتهای راه های قدیمی (در حوزه نیازهای زمینی بشر) تفکر خلاق تکنیک هایی ارائه می کند که با راهبرد ذهن و افزایش کارایی آن منجر به بروز خلاقیت و افزایش ایده های نو می شود. متفکران معتقدند یکی از خصوصیات بارز افراد خلاق، آن است که توانایی "نوع دیگر دیدن"، در آن ها زنده و فعال است. منظور از "نوع دیگر دیدن" این است که تنها به یک حالت، به یک تعریف و یک تعبیر از رویدادها اکتفا نکرده و از خود پرسید که غیر از این، چه تعبیر دیگری می تواند برای این رویداد خاص وجود داشته باشد. تکنیکی وجود دارد که فرایند اخیر را در انسان فعال می سازد. این تکنیک ساده، پرسیدن یک سؤال از خود، در هنگام مواجهه با مسائل و موضوعات است. این سؤال حرکت دهنده در جهت توسعه نگاه انسان، سؤال "دیگه چی؟" است که موتور تفکر خلاق فرد را روشن می کند و از این طریق شخص، خود را وادار می سازد که به دنبال برداشت ها و تعابیر دیگری از موضوع برود و به یک تعبیر، بسنده نکند. هر چه در مورد یک موضوع، تعداد تکرار این سؤال، بیشتر باشد دستاورد آن بیشتر خواهد بود. این دستاورد، دستیابی به ایده های هرچه بیشتر است. البته این امر، اسبابی دارد که از اصلی ترین آن ها، پرهیز از تعجیل برای به پایان رساندن حل مسئله است. باید به خود، زمان کافی جهت دستیابی به راه حل های هر چه بیشتر را داد، حوصله داشت و تمام توان خود را دراین راستا به کار گرفت. در ادامه و بر اساس بررسی تکنیک ها و روش های مختلفی که متفکران شاخص تفکر خلاق ارائه کرده اند به برخی دیگر از تکنیک ها در قسمت دوم این مقاله می پردازیم. پیش از طرح سایر تکنیک ها به یک پیش نیاز اشاره می کنیم که لازم است در موضوع تفکر خلاق و روش طوفان ذهنی به آن توجه داشته باشیم. به تعویق انداختن قضاوت، یک پیش نیاز مهم در استفاده از تکنیک های ایده یابی است. تا مدت ها عقیده بر آن بود که مرحلۀ ایده یابی حل خلاق مسائل را به شانس واگذار کنند. اکنون روشن شده است که می توان به طور سنجیده و با برنامه، ایجاد ایده را توسط اصولی افزایش داد. یکی از این اصول "به تعویق انداختن قضاوت" است. در طی جلسات یورش فکری و تقریبا در زمان مشابه، با به تعویق انداختن قضاوت، و تا دستیابی به سرنخ های کافی برای حل یک موضوع، می توان تعداد ایده های خوب مطرح شده را تا دو برابر افزایش داد. انسان در ایده یابی، بر حسب غریزه، به قضاوت زودرس گرایش دارد، با وجود این در مواردی دیگر قضاوت را به تعویق می اندازد. هنگامی که برای یافتن یک لغت مترادف مناسب در فرهنگ لغات به جستجو می پردازد، در لغت اول، دوم یا سوم توقف نمی کند، لیکن مجموعه تمام لغات را مشاهده می کند و سپس، قضاوت و ارزیابی را انجام می دهد که در این مورد روش صحیحی است زیرا فرهنگ لغات، فهرست آماده ای در دسترس ماست. برای برخی از مسائل دیگر نیز صورت آماده ای در دست داریم. هنگامی که به مسئله انتخاب کاغذ دیواری مناسب برای اطاق نشیمن خود بر می خوریم، به مغازۀ تزیینات منزل مراجعه می کنیم و با مرور در کاتالوگ کاغذهای دیواری، پس از بررسی انواع موجود _ که مرحله تصویری را پشت سر می گذارد _ قضاوت می نماییم و تصمیم می گیریم. بنابراین در تمام مواردی که برای تامین نیازها، صورت و فهرستی وجود دارد به همین ترتیب عمل می کنیم. لیکن در بیشتر مسائل، صورت و فهرست آماده ای وجود ندارد. لذا باید خود صورتی از راه های مختلف را خلق کنیم. چندین پروژه تحقیقاتی، اهمیت اصل تعویق قضاوت را مورد تایید قرار داده اند. به عنوان مثال دکتر" مدو" و " دکتر پارنر" (استادان دانشگاه بوفالو و متخصصان امر خلاقیت) در یک مطالعه به همراه جمعی، مسئله ای را یورش فکری نمودند. در حالی که گروه دیگری از ایده جویان با همان تعداد شرکت کننده به طور انفرادی همان مسئله را به روش معمول _ یعنی بدون تعویق قضاوت در هنگام ایده یابی _ مورد بررسی قرار دادند. نتیجۀ مطالعات نشان داد که در مدت زمانی مساوی، گروه اول، ۷۵ درصد بیش از گروه دوم ایده های خوب ایجاد کرده است. همین بررسی ها در مورد ایده جویی به صورت فردی نیز انجام شد، و نشان داد هنگامی که ایده جویان فردی، اصل تعویق قضاوت را رعایت می نمایند به طور مرتب دو برابر زمانی که اجازه می دهند قضاوت به طور همزمان دخالت کند، ایده های خوب ایجاد شده است. تعویق قضاوت، موضع گیری قدرتمندی است که بر اساس آن، حصول ایده های خوب در مدت زمان مساوی (نسبت به همان عمل، بدون تعویق قضاوت) را به طور چشمگیری افزایش می دهد. این موضع گیری از شروط اساسیِ جلسات ایده یابی (به ویژه به روش یورش فکری) است، و از دیدگاهی دیگر می توان گفت: روش کاربردی استفاده از تعویق قضاوت در زمان ایده یابی، در جلسات یورش فکری است. روش ها و تکنیک های خلاقیت و نوآوریتکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید. به عبارت دیگر هر یک از تکنیک های خلاقیت، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند. این تکنیک ها فردی و گروهی می باشند که تکنیک های فردی شامل: توهم خلاق و doit و تکنیک های گروهی شامل طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیک های مشترک شامل اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک است. محور اصلی تمام این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است. تکنیک طوفان ذهنیطوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال 1938 توسط الکس اس اسبورن ابداع شد. این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود: اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله به خصوص با انباشتن تمام ایده هایی که به طور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند. تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی:طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی می شود. نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچ گونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد. اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد به وسیله تجربه و خلاقیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود. اگر بخواهیم نتیجه مطلوب تری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم. تکنیک "چرا؟"تکنیک "چرا" دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم. سادگی این تکنیک باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشن تر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم. تکنیک توهم خلّاقخیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند باعث این خطا می شود. چشم می بیند، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می کند بنابراین تصاویری که در ذهن است، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد. منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافت های عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد. تکنیک پی. ام.آی (p.m.i/plus minus interesting) یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالب های ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند. نام این تکنیک بر گرفته ازحروف اول سه کلمه plus به معنی افزودنی،minus به معنی کاستن وinteresting به معنی جالب می باشد. روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتاً به نکات جالب و تازه آن که نه مثبت است و نه منفی، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یا مزایای موضوع، لیست موانع، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازه موضوع اقدام می کند. یکی از مهمترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم، نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم. به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوش بین باشیم استفاده از این تکنیک کارگشاتر و اثر بخش تر خواهد بود. برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی "چقدر جالب می شود اگر.." را کامل کنیم. تکنیک doitنام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی define به معنی تعریف کردن open به معنی باز کردن identify به معنی شناسایی transform به معنی تبدیل کردن، تشکیل شده است. منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود. سپس ذهن را برای راه حل های مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد. تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبیاین تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است. طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلوفر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند. با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد. تکنیک چه می شود اگر....؟به طور کلی برای خلاقیت باید فکر، از قالب های ذهنی، شرایط موجود، پیش فرض ها، عادات و استانداردها آ ...

ادامه مطلب  

از کوچه های مسکو تا سفر به فضا؛ به یاد اولین سگ فضانورد که در مدار زمین قرار گرفت  

درخواست حذف این مطلب
سارا احمدی :از کوچه های مسکو تا سفر به فضا؛ به یاد اولین سگ فضانورد که در مدار زمین قرار گرفتدر 12 مهر سال 1336 (چهارم اکتبر سال 1957)، اتحاد جماهیر شوروی با ارسال «اسپوتنیک 1»، به فضا که نخستین ماهواره دنیا بود و توانست با موفقیت به مدار زمین برسد و گردش کند، یکی از مهمترین اتفاقات قرن بیستم را رقم زد.اما تنها یک ماه بعد، در 12 آبان ماه سال 1336 (سوم نوامبر سال 1957)، یک راکت از مکانی مخفی در قزاقستان پرواز خود به سمت آسمان را در حالی شروع کرد که این بار حامل یک محموله متفاوت بود: ماهواره «اسپوتنیک 2» که خود محموله ای عجیب را با خود حمل می کرد.اسپوتنیک ۲ شش برابر سنگین تر از اسپوتنیک ۱ بود و باید ارتفاعی دوبرابری نسبت به آن را تجربه می کردپروژه ارسال اسپوتنیک 2، بسیار پیچیده بود، زیرا این ماهواره نسبت به اسپوتنیک 1، شش برابر سنگین تر بود و باید به ارتفاعی دو برابر نسبت به آن دست می یافت. از سوی دیگر فاصله زمانی دو پرتاب بسیار کوتاه بود؛ مهم تر از همه اینکه این بار یک موجود زنده نیز مسافر آن بود: «لایکا» (laika)، یک سگ زنده!لایکا در جایگاه مخصوصی که در ماهواره اسپوتنیک 2 قرار می گرفت.شوروی در تدارک تبلیغات سیاسیارسال اسپوتنیک 2، با چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه همزمان شده بود. لازم است یادآوری کنیم که انقلاب اکتبر، دومین و آخرین حرکت بزرگ از انقلاب روسیه بود که سبب ساز به قدرت رسیدن حزب بولشویک در روسیه و برپایی نظام شورایی شد که تا سال 1991 پا برجا بود. این همزمانی، درصورت موفقیت اسپوتنیک 2، فرصت خوبی برای نمایش اقتدار حکومت شوروی به جهانیان را فراهم می کرد.روزنامه نگاران غربی در مورد نام واقعی اولین سگ فضا نورد سردرگم شده بودندگفتنی است یک هفته قبل از ارسال این ماهواره به فضا، رادیو مسکو مصاحبه ای را پخش کرده بود که به سوالاتی در مورد یک سگ پشمالوی کوچک که قرار بود به فضا ارسال شود، می پرداخت. در آن سوی دنیا روزنامه نگاران کشور های غربی در مورد نام گذاری این سگ تا حدودی سردرگم شده بودند؛ با وجود اینکه ابتدا نام «کودریاوکا» (kudryavka) به معنی «پشمالوی کوچولو» برایش درنظر گرفته شده بود، ولی به نام های دیگری از جمله «لیمونچیک» (limonchik) به معنی «لیموی کوچولو» و «دامکا» (damka) به معنی «بانوی کوچک» نیز معروف بود.در نهایت سخنگوی دولت شوروی با اعلام نام واقعی آن، به سردرگمی ها پایان داد: «لایکا» (laika) که به معنی «سگ پر سر و صدا» بود. با این حال در نهایت بیشتر روزنامه ها همچنان این سگ را «ماتنیک» (muttnik) می نامیدند.البته لایکا اولین سگی که قرار بود با یک راکت روسی پرتاب شود، نبود؛ شش سال قبل از آن، دو سگ به نام های «دزیک» (dezik) و «سایگان» (tsygan) به ارتفاعات بسیار پایین تر فرستاده شده بودند؛ در حد ارتفاعی که تنها قوس زمین قابل تماشا بود. پس از این دو نیز بیش از 20 سگ دیگر توسط راکت ها پرتاب شدند.ماهواره اسپوتنیک 1.شوروی سگ های فضانورد را از خیابان ها انتخاب می کرددر هر آزمایش، حکومت شوروی سگ های مورد نیاز برای ارسال را از خیابان های مسکو جمع آوری می کرد. دلیل محققان برای این نحوه انتخاب جالب بود؛ آنها معتقد بودند سگ هایی که توانسته اند از شرایط نامساعد زندگی در محیط شهری جان به در ببرند، احتمالاً می توانند در سختی های سفر فضایی نیز مقاومت کنند.سگ های انتخابی تا حدودی کوچک بودند و به منظور واضح بودن در تصاویر و کلیپ ها، رنگ روشن داشتند. از سوی دیگر تنها سگ های ماده انتخاب می شدند، زیرا لباس های فضانوردی برای آنها طراحی شده بود. نکته جالب تر اینکه به شکارچیان آنها اعلام شده بود که فقط به دنبال سگ هایی بگردند که صدای زوزه شان شبیه نُت سی ماژور است.براساس گزارش های روزنامه تایمز، در غرب واکنش ها به ارسال سگ ها به فضا متفاوت بود. به گفته یکی از گزارشگران این روزنامه، برخی با اشاره به عقب ماندگی آمریکا نسبت به شوروی، می گفتند:«شوروی سگ ها را به فضا ارسال می کند در حالی که آمریکا آنها را در سگ دانی خانه ها نگهداری می کند».حکومت شوروی نیز از سگ های فضانورد به منظور تبلیغ موفقیت های خود حد اکثر بهره را می برد. به عنوان نمونه قبل از اینکه به این حیوانات لباس فضانوردی پوشانده شود، رژه آنها در مقابل حضار انجام می شد و سپس خبرنگاران از سگ هایی که لباس فضانوردی پوشیده بودند، عکس می گرفتند.ارسال لایکا به فضا و واکنش مطبوعاتدر نهایت لایکا به فضا ارسال شد. ولی به دنبال استفاده تبلیغاتی شوروی از ارسال لایکا و سگ های قبلی، به مرور در غرب صدای علاقه مندان به حیوانات بلند شد. در این راستا روزنامه تایمز نوشت:«لایکا تنها ترین و غمگین ترین سگ در تمام تاریخ بوده و این تجربیات (پرواز به فضا) برای لایکا وحشتناک است».یکی از مسئولین یک مرکز حمایت از حیوانات در این مورد گفته بود:«از نظر اخلاقی و وجدانی این کار اشتباه است».لایکا پیش از پرواز.از سوی دیگر برخی از مطبوعات آمریکا در ابتدا حدس می زدند که روس ها قصد دارند لایکا را زنده به زمین بازگردانند. همچنین مدیر موسسه ستاره شناسی مسکو نیز این مسئله را تقریباً تأیید کرده بود.بعد از یک هفته که لایکا در مدار اطراف زمین در حال چرخش بود، روزنامه لس آنجلس تایمز گزارش کرد:«برای جلوگیری از مرگ زجر آور، لایکا با غذای مسموم (که از قبل در ماهواره قرار داده شده بود) کشته شده».دانشمندان روسی به اظهارات مطبوعات پاسخ می دهنددر نهایت مقامات شوروی اعلام کردند که لایکا دیگر هیچ گاه پای خود را روی زمین نخواهد گذاشت. همچنین به دنبال اظهارات مطبوعات، بالاخره دانشمندان روسی با اطمینان اعلام کردند:«لایکا راحت است و اگر به دلیل سفر خود دچار استرس شود، بدون کوچکترین درد و زجری می میرد و در این صورت پیشکشی ارزشمند به علوم فضایی خواهد بود».تمرکز مطبوعات روی لایکا بود ولی پیام مهمتری در پس این اخبار نهفته بوددر حالی که بیشتر خبرهای مربوط به ماهواره اسپوتنیک 2 حول بحث های مربوط به لایکا بود، حکومت شوروی قصد داشت تا بدین طریق به طور غیر مستقیم، پیام سیاسی مهم تری را به گوش جهانیان برساند: اینکه اگر یک ...

ادامه مطلب  

نگاهی به لول آپ؛ موفقیت و تاثیرگذاری این رویداد شتاب دهنده در صنعت بازی ایران چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
رضا و یاشار هیچوقت فکرش را هم نمی کردند که مسیر زندگی شان به این شکل تغییر کند. دو جوان بیست و چندساله، از کودکی به بازی های ویدیویی علاقه مند بودند و از یادگیری بازیسازی هم بدشان نمی آمد؛ اما بازیسازی برای آنها مثل بسیاری دیگر از هم سن و سالانشان، همچون رویایی دست نیافتنی به نظر می رسید.یاشار طبق معمول، پس از برخاستن از خواب طولانی و صرف صبحانه، در زمانی که باید غذای نیمروز را می خورد، سری به کانال های تلگرامی زد، تصاویر و متون بی اهمیت همیشگی از مقابل چشمانش گذشت تا اینکه آگهی رویداد لول آپ در یکی از کانال ها چشمش را گرفت.«در مسیر جهانی شدن» شعاری بود که برای رویداد انتخاب شده بود و جوایز نقدی تیم های اول تا سوم هم به اندازه کافی وسوسه برانگیز بودند تا او را به فکر شرکت در رویداد بیندازند و به شرح ایده اش برای رضا ترغیبش کنند.دو جوان برنامه نویس به شکلی ناگهانی تصمیم گرفتند وارد رقابت شوند؛ حتی با این وجود که دانش فنی خاصی از بازی سازی نداشتند. یک ماه بعد، آنها روی صندلی فرهنگسرای اندیشه نشسته اند و با نگرانی مراسم اختتامیه لول آپ را دنبال می کنند که ناگهان با شنیدن نام استودیوی شان –یعنی dream drawing- به عنوان سومین تیم برتر رویداد، شوکه می شوند؛ مسیر زندگی شان شاید برای همیشه تغییر کرده بود.رویداد لول آپ تیرماه سال 95 آغاز به کار کرد و به شرکت کنندگان فرصتی یک ماهه داد تا بازی خودشان را به هر شکل که شده ساخته و در فرصت مقرر، به صورت دیجیتالی در اختیار داوران قرار دهند. لول آپ از آن رویدادهایی نبود که انتظار ساخت یک بازی کامل و بی نقض را از بازیسازان داشته باشد؛ در عوض، ایده و توانایی فنی آنها در پیاده سازی همان ایده در اولویت بیشتری قرار داشته است.حالا یک سال پس از این رویداد، به سراغ برگزارکنندگان و تیم های برتر این رویداد رفته ایم تا مروری داشته باشیم بر دستاوردها و فرصت هایی که طی یک سال گذشته برای بدنه بازی سازی ایران شکل گرفته است.اما خب، حتی فرصت کم سبب نشد تا تیم های بازیسازی از توانایی های خود مایوس شوند و در مجموع، 174 تیم در رویداد لول آپ شرکت کردند؛ اگرچه، تنها 64 تیم موفق به پیاده سازی تمام و کمال ایده هایشان شدند و سایرین، از تحقق این مهم بازماندند.با جدی شدن نسبی بازیسازی در ایران و موفقیت شرکت هایی مانند فن افزار شریف در عرصه های بین المللی (که خود متولی اصلی لول آپ هم بوده) نیاز به رویدادهای شتاب دهنده این چنینی بیش از پیش احساس می شود و آن هم نه تنها از بُعد اقتصادی؛ هرچند که کافی است به پای صحبت هر یک از سه تیم برتر این رویداد بنشینید تا به شما بگویند مشکلات اقتصادی و مالی تا چه حد بر پروژه هایشان تاثیرگذار بوده، و چنین مشکلی تنها به این تیم ها محدود نیست و تقریباً جدی ترین چالش بازیسازی در ایران به حساب می آید.مهدی مرزبان، مدیر تیم mental studio که با بازی the cage جایزه دوم لول آپ را دریافت کرد عقیده دارد:به نظر من هیچکس نمی تواند این حقیقت را انکار کند که مهمترین محدودیت در این راه، مسائل اقتصادی هست. وقتی شما شغلی را انتخاب می کنید که هیچ گونه بازار کار و مشتری آماده و بازگشت سرمایه ای در انتظارتان نیست، حقیقتا مشکلات و مسائل بسیار سختی را تجربه خواهید کرد.گالری تصاویر the cage ساخته mental studio که جایزه دوم لول آپ را دریافت کرد:رویدادهای شتاب دهنده صنعت بازی اساساً برای شناسایی ایده ها و تیم های مستعد برگزار می شوند؛ بعد از شناسایی برترین ها، نوبت به سرمایه گذاری روی این تیم ها و آموزش آنها می رسد؛ در نهایت، متولیان چنین رویدادهایی در ایده آل ترین حالت، به تیم هایی دسترسی دارند که می تواند برای آن ها بازی بسازد و سرمایه را بازگرداند.چنین رویدادهایی، طی سال های اخیر کمیت بیشتری در سراسر ایران یافته اند، اما بحثی که باقی می ماند، کیفیت آنها است. برگزاری رویدادهای شتاب دهنده، در غالب موارد کار چندان دشواری نیست و با حداقل هزینه صورت می گیرد، اما نکته ای که باید مد نظر قرار بگیرد، خروجی رویداد است.به عنوان مثال، استارت آپ ویکندها به پدیده ای فراگیر در سراسر ایران تبدیل شده اند و هر از چندگاهی چه با حمایت رسمی بنیاد ملی بازی های رایانه ای و چه به صورت مستقل، برگزار می شوند. ایده کلی این رویدادها، برداشتن یک ایده و تبدیل آن به محصولی واقعی و بررسی ابعاد تجاری آنها در مدت زمانی 54 ساعته یا حتی کمتر است؛ رویدادی موثر برای آشنایی سرمایه گذاران با توسعه دهندگان اما تقریباً ناکارآمد در یادگیری بازی سازی، ارائه ایده های قابل پیاده سازی و تجاری سازی همان ایده ها.بدیهی است که رویدادهای بازی سازی هرچه مدت زمان کوتاه تری ادامه بیابند، فرصت یادگیری کمتری هم در اختیار شرکت کنندگان قرار می دهند. بنابراین استارت آپ ویکندها برخلاف آنچه شعارش را سر می دهند، برای افرادی که کمترین دانشی درباره بازی سازی یا ایده ای برای یک بازی ندارند مناسب نبوده و در بهترین حالت، زمینه برقراری ارتباط میان بازیساز و سرمایه گذار را فراهم می کنند.گالری تصاویر tv live tycoon ساخته green acid games که جایزه نخست لول آپ را دریافت کرد:البته اگر نگاه تجاری را کنار بگذاریم، حتی رویدادهای کوتاه مدت مانند استارت آپ ویکندها می توانند از جهاتی موثر بوده و به صورت کلی، روی توسعه ریشه های بازی سازی در ایران تاثیر بگذارند. یاسمن فرازان، مدیر پروژه live tv tycoon و استودیوی acid green games که موفق به دریافت جایزه اول رویداد لول آپ شد عقیده دارد:تمامی رویدادهای ساخت بازی به دلیل شبکه سازی که در انتها منجر به آن می شوند می توانند موجب رشد بازیسازی و شکل گرفتن گروه های تازه شوند که این مورد، مهم ترین دلیل برگزاری این رویدادها هم می تواند باشد. سر و کله زدن با خواسته های مخصوص هر مسابقه هم می تواند بهانه خوبی برای کسب تجربیات جدید باشد.رضا میرزایی، مدیر استودیوی dream drawing و پروژه vanta black اما نظری دیگر دارد. وی که پیش از ورود به لول آپ، تجربه شرکت در چند استارت آپ ویکند را داشته می گوید در برخی از رویدادها، از تیم ها خواسته می شود تا در مدت 60 ثانیه، ایده ای بپرورانند و سپس همان ایده ناپخته را طی دو روز در قالب یک محصول در بیاورند. «کدام بازی را می توان در مدت زمانی به این کوتاهی توضیح داد و از آن یک دمو ارائه کرد؟».میرزایی در ادامه با گفتن این که «کار تیمی تازه بعد از چندین ماه خودش را نشان می دهد»، به این نکته اشاره می کند که غالب تیم های تشکیل شده در رویدادهای کوتاه مدت، در ابتدا همکاری خوبی با یکدیگر دارند اما به مرور زمان، دچار مشکلاتی می شوند که از ابتدا قابل پیش بینی نبوده اند: «پس همکاری دو روزه مقیاس خوبی برای تشخیص هم تیمی مناسب نیست».گالری تصاویر vanta black ساخته استودیوی dream drawing که جایزه سوم لول آپ را دریافت کرد:اما لول آپ رویکردی متفاوت دارد. این رویداد اگرچه به صورت سطحی برای آن برگزار شده تا شرکت فن افزار قادر به شناسایی و حمایت از تیم های برجسته باشد، اما با بررسی لایه های عمیق تر آن به این نتیجه می رسیم که واقعاً فرصتی هم برای یادگیری بازی سازی و سپس تجاری سازی بازی را فراهم می آورد.از یک سو، یک ماه مدت زمان مناسبی برای شکل گیری ایده و پیاده سازی کلی آن (هرچند با کیفیت پایین و در ابتدایی ترین حالت) را فراهم می کند و از سوی دیگر، حمایت فن افزار، معرفی منتورهای برجسته -ک ...

ادامه مطلب  

جهانی شدن در فضای مجازی و پیامدهای آن بر شهروندی ملی  

درخواست حذف این مطلب
جهانی شدن در فضای مجازی و پیامدهای آن بر شهروندی ملی میزآنلاین > گزارش - همشهری آنلاین:اولین نشست از دور دوم نشست های تخصصی کرسی یونسکو در فرهنگ و فضای مجازی در سال تحصیلی ۹۷-۱۳۶۹ در دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. این نشست با سخنرانی فرزانه سیاسی راد؛ دانش آموخته مطالعات فرهنگی و رسانه دانشکده علوم اجتماعی در زمینه جهانی شدن در فضای مجازی و پیامدهای آن بر شهروندی ملی از منظر شهروندی فرهنگی، روز سه شنبه ۱۸ مهرماه در تالار ایران دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار شد.مشروح سخنرانی وی بدین شرح است:مواجۀ ملیت ها به عنوان واحدهای سیاسی با پیامدهای جهانی شدن که بواسطۀ تکنولوژی های نوین ارتباطی گسترش یافته است را می توان به عنوان گسترده ترین مسئله پیش روی هویت های ملی و شهروندی در شرایط کنونی مورد بحث قرار داد. این مسئله که به صورت مشخص تر می توان از آن تحت عنوان جهانی شدن در بستر فضای دوم یاد کرد، موجب بازنگری در مفهوم شهروندی و توجه به اقتضائات و پیامدهای جدید برای آن شده است. بر اساس پارادایم دو جهانی شدن ها (عاملی، 1382) فهم این پیامدها مستلزم تفکیک دو جهان موازی و در عین حال مرتبط و در هم تنیده و توجه به اقتضائات جهان مجازی برای مسئله هویت و شهروندی ملی است. برای ارائه تصویری دقیق از تاثیرات فضای مجازی بر وضعیت شهروندی کاربران و با توجه به ظرفیت های موجود در ادبیات حوزه ی شهروندی، نظریه های ذیل شهروندی فرهنگی کارگشا به نظر می رسد. شهروندی فرهنگی که از متاخرترین تئوری های حوزه شهروندی است با تاکید بر ناتوانی تئوری های سنتی شهروندی در برخورد با مسائل مرتبط با ظهور فرهنگ های رسانه ای شده ی جهانی، بر ضرورت بازتعریف مشارکت ها و مولفه های شهروندی ملی و همچنین نقش ویژه شهروندان (کاربران) در بازتعریف و مذاکره این مولفه ها تاکید دارد. دستیابی به این درک مذاکره ای در حوزه شهروندی مستلزم ایجاد پیوند و ارتباط همزمان میان سه بخش ظاهراً مجزا است. (1) ایجاد درکی از وضعیت شهروندی ملی در فضای واقعی، (2) کیفیت و ماهیت کنش های مشارکتی کاربران و چگونگی مفصل بندی مولفه های شهروندی در فضای دوم و در نهایت (3) چگونگی مذاکره این دو چارچوب شهروندی عناصر تشکیل دهنده این سه بخش هستند. 1. شهروندی ملیبخش نخست مدل که در پی فهم وضعیت شهروندی ملی کاربران در فضای واقعی است با درکی که تئوری های سنتی از شهروندی ملی و مولفه های آن ارائه می دهند مرتبط است. بر اساس تئوری های سنتی حوزه شهروندی که مشخصاً شامل شهروندی لیبرال، شهروندی جمهوری خواه و شهروندی جامعه گرا می شوند، مولفه های حقوق، وظایف، تعلق و احساس تعلق در هر یک از ابعاد سیاسی، اجتماعی، مدنی و فرهنگی اصلی ترین مولفه ها برای تعریف شهروندی ملی محسوب می شوند. 2. مدل های جایگزین شهروندیفهم ماهیت مشارکت های نوظهور کاربران در فضای مجازی مرهون دسته ای از تئوری های شهروندی فرهنگی است که غالباً ریشه در سنت مطالعات فرهنگی دارند و نقش رسانه ها را در راستای افزایش ظرفیت های شهروندی مورد توجه قرار داده اند. این دسته از تئوری ها که بدواً با تمرکز بر تولیدات رسانه های جمعی شکل گرفته اند در شرایط فعلی بر اولویت رسانه ها و تکنولوژی های ارتباطی به عنوان واسطه های شهروندی و مکان های مرکزی برای تولید فرهنگ، دانش و تعامل تاکید دارند. پیش از توضیح برخی از مهمترین تئوری های ذیل این دسته بیان این این مسئله ضروری به نظر می رسد که ایده ی پسینی این تئوری ها را نوعی ضرورت چرخش فرهنگی شهروندی و مشخصاً فرهنگی شدن عرصه عمومی تشکیل داده است. ترنر(2001) از جمله نظریه پردازان پیشگام در این زمینه است و معتقد است بی توجهی به فرهنگ و شهروندی در تئوری سیاسی در شرایط کنونی مسئله ساز خواهد بود چرا که شهروندی بی تردید یکی از مولفه های کلیدی سیاست، هویت، جهانی شدن و مطالعه اینترنت در عصری است که فرهنگ های ملی یکپارچه و همگن در شرایط تکثر، تنوع و چند پاره شدن قرار گرفته اند. باز تعریف عرصه عمومی مبتنی بر عناصر فرهنگی و فرهنگ های رسانه ای و مشارکتی نو ظهور موجب پیوند عمل و کنش شهروندی با فعالیت های مرتبط با سرگرمی، لذت، مصرف و گسست آن از درکی که هابرماس از عرصه عمومی ارائه کرده شده است. رسانه های جدید به طور خاص نقش ویژه ای در فراهم ساختن تعاریف جایگزین از عرصه عمومی ایفا کرده اند. مفهوم سازی مجدد از حوزه عمومی بر این اساس موجب بازتعریف و گسترده شدن درک ما از کنش ها و مشارکت های مدنی شهروندان از یکسو و ضرورت توجه به نظریه های شهروندی فرهنگی در سوی دیگر شده است. از شناخته شده ترین نظریه پردزان شهروندی فرهنگی که تلاش هایی را برای توضیح مشارکت های شهروندی در بستر فضای مجازی انجام داده اند می توان به هارتلی و یوریکیو اشاره کرد. هارتلی (2010) ایده شهروندی فرهنگی را در بافت شبکه های دیجیتال مفصل بندی می کند و معتقد است رابطه میان دولت و افراد که همواره تحت عنوان شهروندی شناخته می شود در شرایط کنونی با روابط میان افراد در شبکه های گسترش یافته جایگزین شده است. هارتلی تحقق این گونه شهروندی جدید را با شهروندی رسانه ای و استفاده مخاطبان و کاربران از رسانه ها برای خلق هویت ها، روابط انجمنی و سازمان دهی کنش ها به شدت مرتبط می داند و تبدیل مصرف کنندگان منفعل به مشارکت کنندگان فعال و توانایی سازمان دهی و تولید محتوا توسط کاربران را از خصایص اصلی آن معرفی می کند. شهروندیخودت آن را انجام بده یا آن را با دیگران انجام بده از مفاهیمی است که هارتلی با استفاده از آن ها سعی می کند نقش اینترنت و رسانه های جدید و ظهور فرهنگ های مشارکتی را در تحقق گونه ای شهروندی خصوصی و فردی شده با مرکزیت به اشتراک گذاری دیدگاه ها، منابع، و تحقق عاملیت ها از طریق همکاری و مذاکره، توضیح دهد. شش گزاره بازی هدفمند، کنش های گفتمانی، تغییرات پویا، هویت رابطه ای، منازعات جدید و دانش انضباطی به زعم هارتلی توضیح دهنده پیامدهای این فرهنگ های مشارکتی برای تحلیل شهروندی فرهنگی هستند. ویلیام یوریکیو (2004) از دیگر تئوری پردازن شهروندی فرهنگی است که به تحلیل نقش رسانه های جدید بر مشارکت های شهروندی پرداخته است. او معتقد است مشارکت در اجتماعات همتا به همتا به معنای شکل دهی به گونه ای شهروندی فرهنگی است که ظرفیت رقابت با شهروندی سیاسی را دارد. یوریکیو مدلی از شهروندی فرهنگی را ارائه می دهد که مستقیماً شامل مفصل بندی مجدد رابطۀ میان تولید و مصرف فرهنگی در فرهنگ مشارکتی می شود و بر جوامع مشارکتی با امکان انجام فعالیت های جمعی، همکاری خلاقانه و مشارکت فعال اعضای خود مبتنی هستند. یوریکیو در تشریح فرهنگ های مشارکتی معتقد است، اگرچه مفهوم فرهنگ مشارکتی بدون پیچیدگی نیست، با این حال در ساده ترین سطح گویای محو شدن مرز میان تولید و مصرف و براندازندۀ سلسله مراتب موجود ارزش های فرهنگی و اقتدار است. این اشکال جدید چرخش فرهنگی موجب به چالش کشیده شدن دولت ها و چارچوب های اقتدار و کنترل و ایجاد مسئولیت های شهروندی نسبت به نهادهایی غیر از دولت شده است. 3. فضای مذاکرهترسیم این فضا بیشتر مرهون تئوری پردازانی از رشته جامعه شناسی است. بر اساس این دسته از نظریه ها آنچه در نهایت به احساس عضویت و شمول فرهنگی می انجامد نتیجه کنش های ارتباطی، نمادین و مذاکره ای شهروندان در زندگی روزمره است. به این معنا چگونگی ساخت هویت ملی و شهروندی را بایست در بستر همین دسته از کنش ها و در قالب مشارکت هایی که در فضای دوم انجام می دهند، فهم کرد. اُنگ و استیونسون از جمله نظریه پردازنی هستند که چنین درکی از هویت ملی را مورد توجه قرار داده اند. اُنگ (1977) شهروندان را به عنوان سوژه های مذاکره کننده تعریف می کند. به این معنا شهروندی به معنی ساخت خود و ساخته شدن توسط روابط قدرت است. در این شرایط مفهوم شهروندی به مثابه دیالکتیکی میان دولت و شهروندان و همچنین در سطحی کلان تر به مثابه رابطه ی میان جریان های ملی و فراملی عمل می کند. استیونسون نیز با طرح ایده جهان شهر گرایی مسئله هویت ملی در عصر جهانی شدن را مورد توجه قرار داده است. استیونسون معتقد است برتری فرهنگ دولت در دو ...

ادامه مطلب  

بحران مخاطب یا افت تیراژ؟  

درخواست حذف این مطلب
کارشناسان در میزگرد «رسانه های ایرانی و جذب مخاطب» بررسی کردند؛ بحران مخاطب یا افت تیراژ؟ ارتباطات > رسانه و روزنامه نگاری - بسیار دیده ایم مشتریانی که جلوی دکه های مطبوعاتی تیترها را خوانده اند اما آن روایت مشهور که مردم برای خرید روزنامه صف بایستند، این روزها منسوخ شده به نظر می رسد. آیا این خریده نشدن به معنی دیده نشدن هم است؟ مخاطبان سایت ها و خبرگزاری ها تا چه حد وفادار پیگیری اخبار وب سایت ها هستند؟ کوچ مخاطبان به تلگرام آیا آن طور که برخی معتقدند وب سایت ها و خبرگزاری ها را در جذب مخاطب با مشکلات جدی مواجه کرده است؟ آیا می توانیم این وضعیت را بحران مخاطب بنامیم؟ حسن نمکدوست تهرانی، مدرس روزنامه نگاری و مدیر مرکز آموزش و پژوهش همشهری؛ محمد مهاجری، عضو شورای سردبیری خبرآنلاین و آرش خوشخو، مدیرمسئول روزنامه هفت صبح در میزگرد «رسانه های ایرانی و جذب مخاطب» به بخشی از این پرسش ها پاسخ داده اند و با اشاره به تجربه های خود و دیگر رسانه های داخلی و خارجی مسئله را بررسی کرده اند.اگر چه بحث بسیار پردامنه تر از آن است که با یک نشست بتوان درباره ی آن به جمع بندی رسید اما درک و دریافت چهره های رسانه ای از فضای موجود در تحلیل شرایط آینده بسیار می تواند راهگشا باشد. آینده ای که خوشخو معتقد است سلطنت کلمه و طرح به روزنامه باز می گردد و مهاجری می گوید بعد از گذشتن از دوران فعلی هم بنگاه های اقتصادی عاقل می شوند که به چه کسی پول دهند و به چه کسی ندهند و هم جریان های سیاسی به جای این که در ۱۰ جا حرف خود را بزنند، در سه رسانه بیان می کنند. نمکدوست هم بخش دیگری از ماجرا را می بیند و آن ضربه ی تولید محتوای رایگان به رسانه های مستقل است که باعث می شود در کسری از ثانیه قیمت خود را از دست دهد. به همین دلیل شاید افت مخاطب نداشته باشیم ولی افت تیراژ کاغذ داشته باشیم. گزارش کامل این میزگرد را که به مناسبت چهارمین سالروز شروع فعالیت صفحه ی تخصصی شفقنا رسانه برگزار شد، در ادامه می خوانید:برای شروع شاید بهتر باشد بحث کنیم مخاطب در رسانه های آنلاین و فضای مجازی با رسانه های مکتوب چه تفاو ت هایی دارد؟نمکدوست: با این توضیح که مخاطبان رسانه های آنلاین خیلی وقت ها همان مخاطبان رسانه های مکتوب هستند و بالعکس، با تسامح و صرفا برای روشن شدن زوایایی از بحث شاید بتوانیم بگوییم مخاطب رسانه آنلاین کسی است که به فناوری های امروز مجهز است و در عین حال به تنوع و تکثر منابع، سرعت و آسانی دسترسی، احتمالا مشارکت مستقیم در بحث مورد توجهش علاقه دارد. وقتی سراغ روزنامه، از جنس کاغذی اش می رویم، باز احتمال مواجه شدن با مخاطبی وجود دارد که دوست دارد مسائل را از دریچه خاصی نگاه کند. این یک تفاوت جدی است. در مقدمه کتاب «قدرت های جهان مطبوعات» که آقای محمد قائد جمله ای را تقریبا به این مضمون از رومن رولان نقل می کند: او همان روزنامه ای را می خواند که پدرش سال ها آن را می خواند. در این سال ها عقاید آن روزنامه چند بار تغییر کرده، ولی او همچنان بر همان عقاید همان روزنامه است.یعنی کسی که برای مثال به سراغ کیهان، اطلاعات، شرق یا اعتماد می رود دوست دارد جهان را از دریچه چشم آن روزنامه ببیند. ولی وقتی در محیط وب هستید، می دانید منابع متعدد و متکثر هستند و جهان به فاصله یک کلیک زیر دستان شما است. می توانید سراغ یک رسانه آنلاین بروید و وقتی آن رسانه نظر و نیاز شما را تأمین نکرد، رسانه ی دیگری را بخوانید، و اگر باز نظر شما تأمین نشد، رسانه های بعد و بعدتر هستند که می توانید به سادگی و یک اراده ساده به آن ها مراجعه کنید. باز تأکید می کنم معنای حرفم این نیست که در واقعیت این آدم ها دو تیپ کاملا متفاوت و متمایز هستند؛ خیر چنین نیست. من هم مخاطب روزنامه کاغذی هستم و هم رسانه آنلاین. بحثم این است که به نظر می رسد وقتی از روزنامه چاپی صحبت می کنیم دلبستگی و وابستگی عمیق تری را احتمالا تجربه می کنیم.یک وجه دیگر قضیه این است که ما در عمل و بعد از تحولات ۳۰ سال گذشته تقریبا به این نتیجه رسیده ایم که دیگر زمین اصلی تولید و انتشار خبرها مگر در موارد خاص، روزنامه ها نیستند. در واقع ما بازی خبر را در روزنامه ها در مقابل با فضای وب و پخش مستقیم باخته ایم. به همین دلیل هم می توان گفت برای مخاطب فضای وب، سرعت دسترسی و آگاهی از اخبار خیلی مهم است. در مقابل، چه چیز برای کاغذ مانده است؟ به نظر می رسد بیشتر تحلیل و عمق بخشیدن و روایت همه جانبه و جذاب تر خبر بیان شده. یعنی آنچه در قالب خبر در رسانه های آنلاین می خوانیم می توانیم دقیق تر، تحلیلی تر، عمیق تر و سر فرصت در روزنامه ها بخوانیم. البته منظورم از پرداخت عمیق تر، به هیچ وجه رفتن به سراغ موضوع های انتزاعی نیست، بلکه کماکان پرداختن به موضوع های خبری، روزآمد و مشخص و مطرح اجتماعی است.آنچه در قالب خبر در رسانه های آنلاین می خوانیم می توانیم دقیق تر، تحلیلی تر، عمیق تر و سر فرصت در روزنامه ها بخوانیم. البته منظورم از پرداخت عمیق تر، به هیچ وجه رفتن به سراغ موضوع های انتزاعی نیستبه نظر شما چه قدر فضای آنلاین باعث ریزش مخاطب رسانه های کاغذی شده است؟نمکدوست: کاهش تیراژ کاغذ در همه جای دنیا یک روند واقعی است و کسی نمی تواند آن را انکار کند. البته بعد از افت شدیدی که ۱۰ سال با آن مواجه شدیم، طبعا روزنامه ها تلاش کردند راهی در پیش بگیرند تا قدری این منحنی نزولی متوقف شود و تا حدودی هم توانستند از سرعت کاهش تیراژ کم کنند، اما به هر حال کاهش تیراژ امری واقعی است. این روند کاهشی حتی در کشورهایی مانند ژاپن که سنت روزنامه چاپی خواندن مثل بسیار قوی است، به چشم می خورد. درست است که افت شمارگان روزنامه ها در ژاپن خیلی چشمگیر نیست و مثلا از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ حدود چهار میلیون از کل تیراژ ۵۰ میلیونی روزنامه های آن کشور است اما با توجه به آن سنت ریشه دار، این کاهش، معنادار است. در ایران، موضوع یکسره متفاوت است. معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد تیراژ کل روزنامه های کشور را زیر ۹۰۰ هزار نسخه اعلام کردند که عدد خیلی پایینی است و برای مثال اگر ۱۰۰ هزار نسخه از آن کم شود معنایش بسته شدن چندین روزنامه است!معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد تیراژ کل روزنامه های کشور را زیر ۹۰۰ هزار نسخه اعلام کردند که عدد خیلی پایینی است و برای مثال اگر ۱۰۰ هزار نسخه از آن کم شود معنایش بسته شدن چندین روزنامه است!البته باز تقریبا با همان شیب کاسته شدن شمارگان روزنامه ها بر تعداد مخاطبان آنلاین افزوده شده است. در مطالعه ۱۱ سال پیش روزنامه معروف لوموند نشان داده شد که به مرور از تعداد مخاطبان جوان آن روزنامه کاسته می شود و بر تعداد کاربران جوان نسخه آنلاین لوموند افزوده می شود. آن زمان این نتیجه گرفته شد که نسخه چاپی در بین کسانی که سن بالاتری دارند، و نسخه آنلاین در میان جوان ها پر طرفدار هستند. به عبارت دیگر لوموند توانسته بود در مجموع تعداد مخاطبان خود را، با ترکیب جمعیت شناختی هر کدام، حفظ کند.آقای مهاجری، شما به عنوان کسی که تجربه ی کار در هر دو فضای مکتوب و آنلاین را دارید، درباره ی وضعیت مخاطبان رسانه های ایرانی چه نظری دارید و فکر می کنید آیا ریزش مخاطب وجود دارد؟مهاجری: اخیرا با فردی صحبت می کردم که در استان غربی کار توزیع روزنامه را داشت. برایم خیلی عجیب بود که بعضی از روزنامه های قدیمی بخصوص اطلاعات و کیهان هنوز بالاترین تیراژ را بین نشریات داشت. فکر می کنم هنوز یک عده ای نسبت به روزنامه کاغذی یک حس نوستالژیک دارند. هر چند ما به خاطر حرفه مان آن را کنار گذاشته ایم و با این حس هم خداحافظی کرده ایم.وقتی می توانید تمام صفحات روزنامه را بر روی گوشی خود ببینید، دیگر کسی دنبال این موضوع نمی رود. من در ادامه درباره ی صحبت های آقای نمکدوست بگویم، ایشان چون خودشان کار روزنامه نگاری می کنند دیدگاه شان با اساتید ارتباطاتی که این کار را نمی کنند، متفاوت است مثل ریاضی کاربردی و ریاضی محض می ماند. می خواهم این سؤال را مطرح کنم آیا این که ما از نسخه کاغذی به نسخه وب انتقال پیدا می کنیم فقط یک شکل را عوض می کنیم یا نه نسخه وب خودش یک محتوا شده است؟ یعنی نسخه وب خودش را بر محتوای رسانه ها تحمیل کرده است؟ معتقدم تا حد زیادی این اتفاق افتاده است یعنی اگر روزی می گفتیم کسی که روزنامه می خواند یعنی آدم دقیقی است یا آدم پرحوصله و با تحلیلی است؛ آیا وقتی آن تعریف را برای آنها داشتیم نقض آن را باید درباره ی مشتری های وب داشته باشیم؟ و آن ها را آدم های سرسری و بدون تحلیل بدانیم.به نظرم قضاوت درباره این موضوع خیلی آسان نیست. این که بگوییم آنها آدم های کمتر تحلیل گری هستند. اما سرعتی که در نسخه وب وجود دارد و تنوعی که می تواند وجود داشته باشد فضای وب و فضای روزنامه نگاری وب را به سمت زرد شدن برده است. در حالی که در روزنامه این درصد زرد شدن را خیلی راحت کنترل می کنیم. مثلا اگر ۱۶ صفحه روزنامه داشته باشید و ۴ خبر زرد را کار کنید بلافاصله دیده می شود. هم خود روزنامه نگار می بیند و هم مخاطب. اما در یک سایت خبری اگر این دسته از اخبار از ۴۰ درصد هم تجاوز کند خیلی نشان داده نمی شود. در فضای وب بسیاری از رسانه ها به خاطر این که خودشان را از قافله عقب نیندازند مجبورند به فضای دلخواه مخاطب روی بیاورند.تصورم این است که برای رسانه های ما در چهار دهه قبل خیلی اهمیت داشت که برای مخاطب یک غذای فکری ایجاد کند. بنابراین مخاطب را همراه خود می کشاند. مثلا سال ها پیش که مردم در صف روزنامه ها بودند برایشان اهمیت داشت تا اتفاق های مهم را در آن روزنامه ببینند. به نظرم در فضای وب برعکس شده و ما دنبال نیاز مردم می رویم و می خواهیم بدانیم مردم در حوزه های مختلف دنبال چه اطلاعاتی هستند. من هم معتقدم تیراژ روزنامه ها به دنبال رقابت موجود بسیار پایین آمده و برای این که مشکل افت مخاطب را حل کنند، کنار آن سایت زده اند مثل روزنامه های ایران، همشهری و جام جم تا از این طریق بتوانند کمبود مخاطب را جبران کنند.یعنی معتقدید فضای آنلاین مخاطب خود را دارد اما رسانه های مکتوب مخاطب خود را از دست دادند؟مهاجری: بله، من تصورم این است که تا ۱۰ سال آینده چیزی به نام روزنامه مکتوب در کشور ما معنا نداشته باشد.اما به نظر می رسد رسانه های آنلاین هم وضعیت مشابهی دارند، حتی در فضای تلگرامی هم تعداد اعضای کانال های پربازدید نسبت به جمعیت کشور رقم پایینی است؟مهاجری: فکر نمی کنم این نظر درست باشد. من یادداشتی داشتم که در یکی از کانال ها بسیار دیده شد در حالی که انتظار این همه بازدید را در یک کانال از مطلب خودم نداشتم. کافی است شما یک عکس زرد را در این فضا منتشر کنید متوجه می شوید که چه قدر با دیده شدن در رسانه مکتوب فرق دارد.آقای خوشخو، شما همچنان در رسانه مکتوب فعالیت می کنید و رسانه ی شما تلاش می کند در کنار تولید محتوای معمول در فضای مجازی هم حضور داشته باشد. وضعیت مخاطبان رسانه های ایرانی را چه طور ارزیابی می کنید و آیا کاهش مخاطب داشته ایم؟خوشخو: کاهش مخاطب داشتیم. اما چند نکته هم باید بگویم. در زمینه کاغذ هر چند کتاب الکترونیک آمد ولی شکست خورد و ۱۵ سال تلاش کرد ولی باز هم دوام نیاورد. حوزه روزنامه با کتاب فرق دارد ولی به هر حال جنس کاغذ توانسته پایداری نشان دهد پس یک چیزی این وسط وجود دارد و کاغذ یک افسونی هنوز دارد. ضمن این که باید مشخص کنید راجع به مخاطب وب صحبت می کنید یا فضای مجازی. در واقع تلگرام و اینستاگرام فقط باعث زمین خوردن روزنامه ها نشده بلکه وب سایت را هم زمین زده است. خیلی از وب سایت های بزرگ ما در پنج سال اخیر افت مخاطب شدید داشته اند و برای بعضی خبرگزاری ها وضعیت بسیار بحرانی تر است. جمله معروفی وجود دارد که می گوید: «هر چیزی که ما را نکشد، ما را قوی تر می کند.»به نظرم موج دیجیتال ما را نکشت. ما زنده ایم و یک روزنامه نگاری جدید بالاخره متولد می شود کما این که در دنیا روزنامه کاغذی افت کرده است ولی در آمریکا تیراژ نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال که تحلیلی هستند بالا رفته است ولی مخاطب روزنامه «یو.اس .آ تودی» که خبری است، به شدت افت کرده است.یا در چین و هند (ما در حال صحبت کردن درباره یک چهارم جمعیت دنیا هستیم) به خاطر فضای باز سیاسی در چین و به خاطر رشد اقتصادی به وجود آمده در هند با رشد سرسام آور تیراژ روزنامه ها روبه رو هستیم. بر عکس ژاپن، انگلیس و امریکا در حال افت هستند. هر چند ژاپن هم ترفندهایی را برای حفظ مخاطب داشته، مثلا این که چون جمعیت این کشور در حال پیر شدن است، فونت روزنامه ها را درشت تر می کند و کاغذها کاهی شده اند. به نوعی می خواهد خود را وفق دهد که مخاطبان قبلی را از دست ندهد.چقدر تولید رسانه های ما می تواند بر جذب مخاطب تأثیرگذار باشد؟خوشخو: فکر می کنم هم تولیدکنندگان و هم مصرف کنندگان خبرهای کوتاه و عکس از روزنامه خارج خواهند شد چرا که مخاطب می تواند بهترین تصاویر را در اینستاگرام یا اینترنت با کیفیت بالا ببیند. «روزنامه سان» که صفحه سه آن، سال ها عکس مبتذل چاپ می کرد دیگر آن را حذف کرده چون فایده ای برایش ندارد و می داند دیگر کسی برای آن عکس، آن روزنامه را نمی خرد. (اینجا) به نظر من فرمانروایی تصویر در روزنامه ها به زودی از بین خواهد رفت و فرمانراویی طرح به راه می افتد یعنی صفحات زیبا و غیرمعمول. طراحان دوباره به عرصه مطبوعات برمی گردند مثل برخی از روزنامه های لهستانی که با استفاده از طراحان توانسته اند حداقل تیراژ خود را حفظ کنند.کسی که روزنامه می خواند در واقع می خواهد موضع گیری آن روزنامه را بداند و کمتر کسی به دنبال خبر و گزارش در روزنامه ها است. بیشتر موضع گیری ها را می خوانیم و می خواهیم بدانیم بعضی از روزنامه ها که نماینده ی یک جریان فکری خاص هستند، درباره ی ماجرای بحران بانکداری یا موضوعات دیگر چه نظری دارند. مخاطب دیدگاه می خواهد.ژاپن هم ترفندهایی را برای حفظ مخاطب داشته، مثلا این که چون جمعیت این کشور در حال پیر شدن است، فونت روزنامه ها را درشت تر می کند و کاغذها کاهی شده اند. به نوعی می خواهد خود را وفق دهد که مخاطبان قبلی را از دست ندهدیعنی به نظر شما تولید رسانه به سمت تحلیل های شخصی افراد و دیدگاه ها می رود؟خوشخو: بله، بیشتر در حال حرکت است ولی نمی گویم الزاما این طور است. هر چند خبر، گزارش و عکس جای خود را دارند ولی به نظر می رسد ما دوباره به قلمرو سلطنت کلمه برمی گردیم. تصویر سال ها در مطبوعات حکمروایی کرد و به ما یاد داده بودند که یک تصویر بهتر از هزاران کلمه است. به نظرم این وضعیت در حال برعکس شدن است. حالا نویسنده ها مهم شدند نه عکاسان. در واقع کپشن عکس مهم است و به مخاطب می گوید از این زاویه به عکس دقت کن. به هر حال تلاش سختی است. خیلی از دوستان قبلا خبر روز را از من می گرفتند. حالا برعکس شده دوستان در تحریریه به من می گویند این خبر را دیدی؟یا روی این موضوع کار کرده ای؟ برای همین خود مخاطب می گوید که روی این موضوع و خبر کار کن.الان وضعیت موجود رسانه های ایرانی را چه طور می بینید چون برخی این نقد را مطرح می کنند که حرف های مردم خیلی شنیده نمی شود و بیشتر صحبت های مسئولان و موضع گیری های سیاسی است.خوشخو: هر رسانه وظیفه دارد حرف های مردم را بازتاب دهد ولی مردم بلندگوهای مستقل پیدا کرده اند و نیاز زیاد به روزنامه ندارند تا حرف هایشان بازتاب پیدا کند. روزنامه در ایران همچنان یک کارکرد خیلی مهم دارد که در بین مسئولان بازخورد زیادی دارد، مثلا در فضای مجازی خیلی کارها را انجام دهید، کسی با شما کاری ندارد ولی اگر یک دهم آن را بنویسید واکنش ها برانگیخته خواهد شد. در کشور ما نوشته هنوز یک حرمتی دارد. شاید به این دلیل که روزنامه های ما جای احزاب را پر کرده اند. همه شخصیت های سیاسی ما سابقه مطبوعاتی داشته اند از رهبر انقلاب گرفته تا کروبی و خاتمی. برای همین روزنامه در کشور ما جایگاه خیلی مهمی دارد. وقتی خبری را به کسی می گویید، کافی است بگویید من آن خبر را خوانده ام. همین جمله باعث می شود اعتبار خبر بالا برود تا این که بگویید از کسی آن را شنیده ام. در ایران روزنامه نگاری خیلی با ملاحظات سیاسی و حزبی پیچیده شده و هنوز هم بُرد یک مطلب چاپ شده بین مسئول های ما خیلی زیاد است.دوستان قبلا خبر روز را از من می گرفتند. حالا برعکس شده دوستان در تحریریه به من می گویند این خبر را دیدی؟یا روی این موضوع کار کرده ای؟ برای همین خود مخاطب می گوید که روی این موضوع و خبر کار کنآقای نمکدوست، شما وضعیت رسانه ها را از نظر تولید و ارائه محتوا چه طور ارزیابی می کنید؟نمکدوست: ما تا حدود ۳۰ سال پیش با مخاطبان مطبوعات و رادیو و تلویزیون سر وکار داشتیم که وب و طبعا مخاطب وب از راه رسید. از حدود ۱۰، ۱۱ سال پیش با مخاطبان شبکه های اجتماعی، با ویژگی های خاص شان مواجه شدیم و الآن هم که بحث مخاطبان پیام رسان ها و اپلیکیشن های موبایل (مثل تلگرام) مطرح است.وقتی از تولید محتوای حرفه ای صحبت می کنیم، کماکان و عمدتا تولید محتوای مطبوعاتی، رادیویی، تلویزیونی، خبرگزاری ها و پایگاه های حرفه ای مدنظر است، وقتی سراغ شبکه های اجتماعی و پیام رسان های موبایل می روم، بیشتر منظور تولید محتوای غیر حرفه ای است. البته این ظاهر بحث است و بخش قابل توجهی از محتوای پیام رسان های موبایل هم تولید حرفه ای هست، البته نه روزنامه نگاران حرفه ای، تولیدکنندگان محتوای حرفه ای (به منظور توجه ویژه به مخاطبان و تولید اندیشیده شده) که هدف اصلی اش سوزاندن ترافیکی است که شما از اپراتورها می خرید. هدف مهم کار، اقتصادی است و بسیار هم کسب و کار پر رونقی است. هر روز شما با سیل مطالب، به خصوص عکس و کلیپ هایی مواجه می شوید که در مقیاس چند صد هزار و حتی چند میلیون در میان مخاطبان می گردند و به اصطلاح «وایرال» می شوند، با این عنوان که حتما این فیلم را ببینید، این فیلم به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب شده، این متن زندگی هزاران نفر را تغییر داده، شنیدن این ترانه زندگی شما را متحول می کند و اغراق هایی از این دست، یا کلی شوخی، دست انداختن و صحنه دیدنی که من و شما هم آ ن ها را برای این و آن می فرستیم، غافل از این که با هر بار دانلود کردن این فیلم ها و ارسال آن ها کلی پول از حساب های ما به نفع اپراتورها منتقل می شود؛ بگذریم از آن به اصطلاح «بیگ دیتا» و مواهب آن که در اختیار صاحبان اصلی قرار می گیرد. در هر صورت اگر بخواهیم درباره ی تولید محتوای حرفه ای روزنامه نگاری صحبت کنیم، لاجرم باید بخش اعظم آن را در مطبوعات، رادیو و تلویزیون و خبرگزاری ها ببینیم. البته الآن خبرگزاری رویترز، بی بی سی، مجله نشنال جئوگرافی و ... هم در شبکه های اجتماعی حضور دارند و هم بسیاری از رسانه های حرفه ای از امکانات پیام رسان های موبایل بهره می گیرند.اما به طور خاص و پیرو صحبت هایی که آقای خوشخو و آقای مهاجری داشتند و اینکه فرمودند در استان های غربی روزنامه ها خوانده می شوند؛ بر آن نکته ام تأکید می کنم که گویا ما انسان ها دوست داریم جهان را از دریچه رسانه ای ببینیم که به آن و مواضعش تعلق خاطر داریم. این، امر عجیب و غریبی نیست. ما به عنوان انسان دوست داریم نظرمان تائید بشود. وقتی من سراغ روزنامه شرق می روم، گویی این روزنامه شرق است که جهان را از زبان من بازگو می کند و بنابراین نگاه من را به جهان تائید می کند، کما اینکه وقتی از طریق کیهان به سراغ جهان می روم فقط این نیست که بدانم کیهان چه می گوید، کیهان باور من را به جهان آن گونه که نگاه می کنم، تقویت می کند. به همین دلیل است کسی که شرق می خواند، کیهان نمی خواند و برعکس، کسی که کیهان می خواند شرق را نمی خواند؛ چون روزنامه رقیب جهان من را زیر سؤال می برد. به همین دلیل سراغ رسانه ای می روم که جهان من و نگاه من به جهان را تائید و تقویت می کند و به آن عمق می بخشد.در این میان، در دنیای مطبوعات اتفاق مهم و نوعی تغییر یا شاید بگوییم تقویت رویکرد رخ داده و آن اینکه مطبوعات از روایتگری باید به مشارکت گری روی بیاورند. ما تا به حال به بحث و طرح مسائل می پرداختیم، حالا باید در حل آن ها مشارکت کنیم، نه از موضعی حزبی، بلکه از موضعی مدنی و البته با درنظر داشتن سود معنوی و مادی هر دو. برای مثال تا به حال من درباره آلودگی هوا در روزنامه ام صحبت می کردم و می گفتم هوای تهران آلوده است. الآن برای این که بتوانم مخاطبم را برای خودم نگه دارم، می گویم آیا راه حل هایی می توان ارائه کرد که هم من و هم مخاطب روزنامه ام به عنوان یک کنشگر مبارزه با آلودگی هوا در آن مشارکت کنیم؟ و آیا می توانم مخاطبم را در این مسیر آماده و به اصطلاح به خط کنم یا نه؟ این رویکرد در یک سر طیف، کاملا می تواند صرفا معطوف به سر طیف باشد و اصطلاحا شما را به سمت روزنامه نگاری تبلیغاتی سوق بدهد که با ارزش های حرفه ای به هیچ وجه هماهنگ نیست. مثل اینکه من رستورانی را تأسیس کنم یا در رستورانی شریک شوم و در روزنامه ام مرتب به شیوه های زیرپوستی و مستقیم آن را تبلیغ کنم. به این ترتیب نه فضای آگهی بلکه مخاطبم را به صاحب آگهی می فروشم که خودم هم به نوعی شریک آن هستم. و هم شکل های توامان اقتصادی و اجتماعی که می تواند کاملا با مسئولیت اجتماعی روزنامه نگاران منطبق باشد و البته سود مادی هم عاید آن ها کند. من عجالتا به خوب و بد هر کدام از این رفتارها کاری ندارم، می خواهم بگویم این تغییر یا تقویت رویکرد می تواند از سطح کف خیابان فعالیت اقتصادی تا سطوح بالاتر مشارکت اجتماعی را در بر بگیرد. برای مثال ممکن است شما با برندی که در مسئولیت اجتماعی اش برنامه مبارزه با آلودگی هوا را گنجانده شریک شوید و به کمک مؤسسه بزرگ مطبوعاتی تان - مانند مؤسسه همشهری - یک بحث جدی مقابله با آلودگی هوا را در دستور کار جامعه قرار دهید.آقای مهاجری به درستی اشاره کردند رسانه هم بر محتوا تأثیر می گذارد. اساسا همین طور است اگر ما یک پنج ضعلی در نظر بگیری ...

ادامه مطلب  

ضرورت توسعه زیرساخت های فرهنگی از سوی مدیریت شهری  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، حجت الاسلام احمد مازنی با بیان اینکه توسعه فضاهای فرهنگی با استاندارد بالا در شهر تهران منجر به زنده نگهداشتن آیین های فرهنگی در پایتخت می شود، گفت:شهر تهران به عنوان پایتخت، سهم عمده ای در تولید و عرضه بخش های فرهنگی قابل استفاده مردم کشور ایفا می کند به همین دلیل توجه به کیفیت ساخت و ساز فضاهای فرهنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.وی به توسعه و گسترش ساخت و ساز فضاهای فرهنگی در شهر تهران اشاره و خاطر نشان کرد: باید با بهره برداری بهینه از فضاهای فرهنگی در راستای ترویج و تقویت آیین های ملی و مذهبی خود گام برداریم.نماینده تهران به ساخت و سازهای صورت گرفته از سوی شهرداری تهران در حوزه فرهنگی اشاره و خاطر نشان کرد:برقراری عدالت در مناطق مختلف تهران، توجه ویژه به حریم، توجه به مسئله پسماندها و فرهنگ سازی از دیگر مسائل مورد توجه در شهرداری تهران است.وی فضاهای فرهنگی را بهترین پایگاه برای تعلیم سبک زندگی ایرانی اسلامی در جامعه دانست و گفت: فضاهای فرهنگی باید با هویت فرهنگی و مذهبی ما سنخیت داشته باشد، بنابراین توجه به معماری ایرانی و اسلامی در ساخت بناهای فرهنگی ضرورت دارد.عضو مجمع نمایندگان استان تهران با اشاره به اینکه توسعه فرهنگی یکی از نیازهای جوامع انسانی است، بیان داشت: البته توسعه فرهنگی باید همزمان با دیگر توسعه ها سیاسی و اقتصادی صورت بگیرد.وی با تاکید بر اینکه کار روی توسعه فرهنگی با ساختن زیرساخت های فرهنگی آغاز می شود، گفت: این زیرساخت های فرهنگی باید بر اساس فرهنگ ملی ساخته شود. در این میان باید باورهای ملی برای ساختن این زیر ساخت های فرهنگی مورد استفاده قرار بگیرد.نماینده تهران با بیان اینکه وظیفه مدیریت شهری خدمت رسانی به شهروندان است، بیان داشت: یکی از راه های اداره خوب شهر توسعه زیر ساختهای فرهنگی است.وی به ضرورت توسعه زیر ساخت های فرهنگی اجتماعی اشاره و خاطر نشان کرد: در سالهای اخیر در زمینه ساخت و سازهای فضاهای فرهنگی اقدامات خوبی صورت گرفته است و در حال حاضر بستر مناسب تری فراهم شده تا پایتخت ایران به سمت شهری مدرن، پویا و سرزنده حرکت کند.حجت الاسلام مازنی ادامه داد: امیدواریم با بهره برداری بهینه از فضاهای فرهنگی ساخته شده در سطح شهر تهران،همچنان پایتخت در زمینه های مختلف فرهنگی، مذهبی و اجتماعی پیشرو باشد.توسعه زیر ساختهای فرهنگی زمینه ساز گسترش توریسم و سرمایه گذاری استرحیم زارع، نماینده مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه توسعه فضاهای فرهنگی زمینه ساز گسترش توریسم و سرمایه گذاری در این عرصه است، افزود: امروزه گردشگری به عنوان یکی از مهم ترین صنایع توسعه پایدار ، فرصت بزرگ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای کلانهشرها و مادر شهرهای جهانی از جمله کلانشهر تهران را به وجود می آورد.وی ادامه داد: توسعه فضاهای فرهنگی با کیفیت و جاذبه های گردشگری ضمن گسترس گردشگری شهری به افزایش توریسم خارجی در کلانشهرها به ویژه پایتخت کمک می کند.زارع با اشاره به اینکه گردشگری شهری امروزه به صورت یکی از فعالیت های مؤثر اقتصادی و اجتماعی در آمده که موجب درآمد زایی و فرهنگ سازی می شود، بیان داشت:تلاش های شهرداری تهران در گسترش فضاهای فرهنگی در سطح شهر تهران، ضمن تقویت سیاحت داخلی و توریسم خارجی ، منجر به حفظ ارزش های اسلامی و دینی در جامعه به ویژه نوجوانان و جوانان شده است.وی با بیان اینکه با الگو پذیری از مدیریت شهری تهران باید فضاها و کالبد فرهنگی در سایر استان ها و کلانشهرهای کشور نیز گسترش یابد، افزود:افزایش فضاها و مراکز فرهنگی با تبیین و آموزش آموزه های اسلامی ، کشور را در برابر آسیب های فرهنگی و اجتماعی بیمه می کند.به گفته این نماینده مجلس توجه به توسعه کالبد فیزیکی مکان های فرهنگی با استاندارد بالا در شهر تهران منجر به زنده نگه داشتن آیین های فرهنگی، قومی و محلی و در نهایت گسترش حضور توریسم شهری در پایتخت می شود.وی با اشاره به فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه "فرهنگ زیرساخت همه حوزه هاست"، گفت: این واقعیتی است که اگر جامعه از نظر گفتمان سازی و فرهنگ سازی موفق شود، قطعاً انسان ساخته می شود، بنابراین در وهله نخست برای حرکت در این راستا باید در مسیر توسعه و ساخت و ساز فضاها و مراکز فرهنگی گام برداریم.فضاهای فرهنگی رفتارهای افراد جامعه را در راستای رفتار خوب و پسندیده هدایت می کندمهرداد لاهوتی ، نماینده لنگرود و رییس فراکسیون مدیریت شهری مجلس شورای اسلامی نیز در ادامه این گفت و گو با خبرنگار روابط عمومی شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، با تاکید بر اینکه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران بد اخلاقی های اجتماعی در جامعه را از بین می برد، بیان داشت: بنابراین باید کالبد و ساختار شهر را اساساً با در نظر گرفتن کارکردهای فرهنگی و اجتماعی توسعه دهیم.رییس فراکسیون مدیریت شهری مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در مدیریت جدید شهرداری تهران باید به ارتقای سطح فرهنگ عمومی در سطح شهر توجه بیشتری شود، بیان داشت:لازم است مراکز و مجموعه های فرهنگی در راستای ارائه خدمات فرهنگی تقویت شود ...

ادامه مطلب  

دو روایت از آنچه بر سرِ شهر قلعه ها آمده + فیلم  

درخواست حذف این مطلب
همه چیز از سال ۸۴ و تصویب طرح احداث خیابان در نزدیکی کوشک عزت آباد آغاز شد، تا این که پس از ۱۲ سال بالاخره درخواست برای لغو این طرح در حریم کوشک و قلعه عزت آباد ابرکوه در استان یزد ارائه شد، هرچند قدم های بزرگی برای احداث جاده و کشیدن لوله فاضلاب در حریم بنا برداشته شده ، به گونه ای که شاید بتوان گفت «عزت را از ابرکوه گرفتند»به گزارش ایسنا، شهر تاریخی ابرکوه یا به زبان محلی ابرقو، در مسیر جاده ابریشم را یکی از کهن ترین شهرستان های استان یزد می دانند که آثار تاریخی دوره ی اسلامی از ساسانی تا چند دوره ی تاریخی نزدیک تر یعنی پهلوی را در خود جای داده، اما از دو - سه سال گذشته تیزیِ لودر برخی طرح های عمرانی بی ضابطه روی یکی از محوطه های تاریخی چندهکتاری در ورودی این شهرستان چنگ زده و در نخستین قدم میان دو بنای تاریخی کوشک و قلعه تاریخی عزت آباد فاصله انداخته و علاوه بر آن ها مدیریت شهری، لوله کشی فاضلاب شهری را نخست از میان این محوطه ی بدون ساکن و بی آب و علف آغاز کرده است!تعمدا به کوشک و قلعه عزت آباد ابرکوه توجه نکردندمحمد فلاح زاده، دوستدار میراث فرهنگی و بومی شهرستان ابرکوه در استان یزد درباره ی وضعیت کنونی این محوطه ی تاریخی به خبرنگار ایسنا توضیح می دهد.او نخست به ثبت ملی کوشک عزت آباد در سال ۸۶ و قلعه تاریخی آن در سال ۹۴ اشاره می کند و می گوید: بافت تاریخی شهرستان ابرکوه نه توسط مسئولان استانی یزد و شهرستان ابرکوه، بلکه با همت مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در کشور مرداد سال ۹۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.وی کوشک عزت آباد شامل کوشک و باغ های اطراف آن و یک قلعه را محوطه ای تاریخی می داند که در صورت توجه به آن، پتانسیل تبدیل به مکانی مانند باغ جهانی دولت آباد یزد را دارد و می گوید: با توجه به همه هشدارها، درخواست ها و نامه نگاری های دوستداران میراث فرهنگی نسبت به وضعیت نامناسب این بنای تاریخی به نظر می رسد این کار - جلوگیری از ساخت وساز و هر اقدام خلاف ضوابط در این محدوده - تعمدا و شاید با انگیزه های مالی پیگیری نشده است.او با اشاره به این که در فاصله ۱۰۰ متری کوشک عزت آباد جاده ی اصلی قرار دارد، ادامه می دهد: از چند سال گذشته افرادی زمین های اطراف کوشک را تصرف کرده اند و با طراحی نقشه شهرک برای آن، کار گودبرداری و نخستین قدم ها برای ایجاد شهرک که مشخص نیست استعلامِ میراث فرهنگی را دارد یا خیر در دست انجام دارند، از سوی دیگر طرح جاده ای برای این منطقه تهیه کرده اند که دقیقا از وسط کوشک می گذرد و حتی بخش هایی از این طرح را تا امروز اجرا کرده اند.اجرای مانور در عرصه کوشک عزت آباد / ۱۳۹۴این بومیِ شهرستان ابرکوه با بیان این که چهار سال گذشته این اقدامات با مخالفت مسئول میراث فرهنگی شهرستان ابرکوه مواجه و مدتی کارها متوقف شدند، اظهار می کند: به دنبال آن مخالفت برخی افراد با آتش زدن لاستیک های کهنه ماشین های سنگین در داخل کوشک و به دنبال آن به بهانه حضور ماشین آتش نشانی برای خاموش کردن آتش، بخشی از دیوار قلعه را تخریب کردند که این اتفاق راه را برای تخریب کوشک باز کرد و در ادامه عملیات زیرسازی کوشک مانند لوله کشی فاضلاب برای ایجاد منطقه گردشگری نیز آغاز شد.فلاح زاده با اشاره به نامه نگاری هایی که بارها در طول دست کم دو سال گذشته از سوی میراث فرهنگی استان یزد برای توقف این اقدامات انجام شده، بیان می کند: هر چند تا حدود دو سال گذشته جلوی اقدامات برای این کوشک گرفته شد، اما متأسفانه امروز جلوی کار در کوشک و قلعه عزت آباد گرفته نشده و روند ساخت وساز ادامه داشته است، حتی هر بار به بهانه یک اتفاق مانند برگزاری مانور یا آتش سوزی تخریب بخش هایی از این محوطه از سر گرفته می شود، به اندازه ای که تا امروز طرح ورودی خیابان را نیز تهیه کرده و نقطه بندی زمین ها نیز برای ایجاد شهرک در منطقه مشخص شده است.وقتی دیدند طرح شان لو رفته، به فاضلاب شهری روی آوردندوی ادامه می دهد: پس از آن یک نامه از سازمان میراث فرهنگی مبنی بر توقف کار رسید، شهرداری و شورای شهر نیز وارد این بحث شدند اما هیچ کس با میراث فرهنگی همکاری نکرد و از سوی دیگر زمانی که دیدند جاده کشی یک طرفه لو رفته است، به بهانه طرح فاضلاب شهری از زیر کوشک عزت آباد لوله کشی را رد کردند.به گفته او، این اقدامات در حالی انجام می شوند که در این محوطه هنوز هیچ بررسی مطالعاتی و کاوش باستان شناسی انجام نشده و در واقع اقدامات شان بدون مجوز از میراث فرهنگی انجام شد؛ از سوی دیگر با توجه به وجود یک خیابان در فاصله کمتر از ۱۰۰ متر در منطقه نیاز به ایجاد خیابان جدید نیست.دوستداران میراث فرهنگی پیگیر همه تخلفات در مجموعه تاریخی «عزت آباد» هستندفلاح زاده در ادامه با اشاره به نامه نگاری مختلف دوستداران میراث فرهنگی ابرکوه در حدود شش ماه گذشته به میراث فرهنگی استان و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می افزاید: دوستداران میراث فرهنگی قصد دارند تا زمان رسیدن به یک نتیجه مطلوب، به طور دائم از این قضیه شکایت کنند. تا امروز نیز مدیرکل دفتر حقوقی سازمان میراث فرهنگی و برخی دیگر از مسئولان استان در نامه های جداگانه به استان یزد دستور توقف پروژه را داده اند، اما گویا هنوز کار آن با آخرین توان انجام می شود.او با بیان این که تنها بخشِ میراث فرهنگی که دوستداران میراث فرهنگی برای نجات کوشک عزت آباد توانستند به آن دسترسی پیدا کرده و جواب بگیرند دفتر ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بوده است، نه مسئولان استانی و شهرستانی، ادامه می دهد: از سوی این دفتر _اداره کل ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی _ مسئول عرصه و حریم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برای بررسی وضعیت کوشک به ابرکوه فرستاده شد و او نیز در نامه ای به معاونت میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در همان روز یعنی کمتر از دو ماه پیش اعلام کرد که همچنان عملیات بدون مجوز میراث فرهنگی در این منطقه تاریخی در حال انجام است.اجرای عملیات خیابان کشی در حریم کوشک عزت آباد ۱۳۹۶دوستداران میراث فرهنگی ابرکوه قصد دارند تا زمان اعلام مشخص مقصران اصلی تجاوز به عرصه و حریم کوشک و قلعه عزت اباد شکایت های خود را پیگیری کننداین دوستدار میراث فرهنگی شهرستان ابرکوه با بیان این که در آخرین اقدام و پس از اعلام نظر مسئول مشخص از سازمان میراث فرهنگی، معاونت میراث فرهنگی نیز هیچ جواب دیگری پس از آن اعلام نظر منتشر نکرده است، می گوید: حدود ۱۰۰ نفر از دوستداران میراث فرهنگی شهرستان ابرکوه از مسئولان میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی درخواست کرده اند تا همه کسانی که دست به این کار زده اند، محاکمه شوند.گفتند نامه را از دفتر معاون رئیس جمهور پیگیری کنیداو حتی به پیگیری هایی که برای پاسخ نامه از دفتر حقوقی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری داشته، اشاره می کند و می گوید: در پاسخ به تماس ما با دفتر حقوقی این سازمان گفتند بهتر است این اتفاق را به طور مستقیم از دفتر رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پیگیری کنید، بنابراین به نظر می رسد معاونت میراث فرهنگی نیز توان برطرف کردن این مشکل را ندارد که کار را به معاون رئیس جمهور واگذار کرده اند.وی در ادامه با اشاره به وضعیت نابسامان قنات های ابرکوه که در سال ۱۳۴۳، حدود ۳۶۵ چشمه قنات داشته و در سال ۱۳۶۵ این تعداد چشمه قنات به ۱۵۰ عدد رسیده و امروز فقط پنج قنات از آن تعداد چشمه باقی مانده است، می گوید: برخی از مالکان شخصی قنات ها با توجه به موقعیت ملک و براساس مصالح شخصی خود اقدام به پر کردن برخی از چشمه های قنات کرده اند، بنابراین به نظر می رسد زمانی که زندگی مردم اهمیت نداشته باشد، قطعا مسئله میراث فرهنگی بسیار جزئی تر از آن است و البته نباید فراموش کرد که ابرکوه امروز قُلک استان یزد شده است.فلاح زاده با بیان این که ما به عنوان دوستداران میراث فرهنگی شهرستان ابرکوه از مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می خواهیم که پیگیری های ما را پاسخ دهند، اظهار می کند: ما پیگیر هستیم که مقصران این اتفاق که تا امروز به عرصه و حریم کوشک عزت آباد تجاوز کرده اند، محاکمه شوند. از سوی دیگر قطعا باید براساس قوانین و ضوابط میراث فرهنگی لوله های کشیده شده، از زیر محوطه کوشک جمع آوری شود.جانمایی برای ایجاد شهرک در پشت قلعه عزت اباد/ ۱۳۹۶سال ۸۴ کمیسیون ماده ۵ طرح خیابان کشی را تصویب کرددر همین حال، «فاطمه دانش یزدی»، مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد روز یک شنبه (یکم مرداد) درباره ی این بنای ثبت شده در فهرست میراث ملی به ایسنا توضیحاتی ارائه کرد.او می گوید: یک طرح در کمیسیون ماده ۵ استان یزد در سال ۱۳۸۴، طرح توسعه شهری داشت که در آن خیابانی در نزدیکی کوشک «عزت آباد» دیده شده بود، در آن طرح به هر نحو توجهی به کوشک نشده و مصوب کرده بودند تا این خیابان کشیده شود، از سوی دیگر نیز شهردار وقت گفته بود برای توسعه شهری باید این خیابان کشی انجام شود.وی با تاکید بر این که در سال ۱۳۸۴ کوشک عزت آباد در فهرست میراث ملی به ثبت نرسیده بود، ادامه می دهد: بنابراین در طرح خیابان کشی، احداث یک بلوار از کنار کوشک و نزدیکی حریم بنا نه در عرصه ی آن مطرح و در سال ۸۴ مصوب شد و نهایتا چند سال پیش بحث زیرساخت های مورد نیاز آن انجام شدند.دانش یزدی با بیان این که در نهایت در بحث فاضلاب شهری یکسری اقداماتی را انجام دادند، تاکید می کند: با ارسال نامه ای با امضای محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی به استاندار یزد و تاکید بر ثبت ملی بودن این بنا، درخواست توقف کار شد که نهایتا انجام گرفت، و هیچ گونه دخل و تصرفی در کوشک رخ نداد.مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد در ادامه با اشاره به برخی صحبت ها و انتشار تصاویری از آتش زدن لاستیک های کهنه ماشین در عرصه کوشک یا تخریب بخشی از دیوار قلعه بیان می کند: این صحبت ها در حالی مطرح می شوند که زاویه عکس های گرفته شده به گونه ای است که به نظر می رسد لاستیک های آتش زده شده در داخل کوشک هستند، این در حالی است که بیرون کوشک این اتفاق رخ داده و بخش تخریب شده دیوار نیز متعلق به حدود هفت سال پیش است، این اتفاق نیز جدید نیست.دانش یزدی همچنین با اشاره به اختصاص هزینه ای بالغ بر ۳۰ میلیون تومان برای مرمت کوشک در سال گذشته ادامه می دهد: ادامه مرمت این بنا در دستور کار است.او ابرکوه را با توجه به تعداد قلعه هایش، معروف به «شهر قلعه ها» می داند و می گوید: این اهمیت دارد که با توجه به ظرفیت های ...

ادامه مطلب  

جایگاه ولایت و کتاب خدا در طرح جامع نبوی (ص) چیست ؟ / شریعت بدون امام؛ می تواند پوششی برای ولایت باطل باشد / امام، محور و حقیقت دین است  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر ام ...

ادامه مطلب  

تحقق ولایت حقه در جامعه بشری ذیل طرح جامع نبی اکرم به وسیله قرآن و امام +صوت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر امثال حججی و این شهدایی که یکی از آنها را هم نداشتیم؛ که اینطور بروند و برای امام حسین سر و دست را بدهند و ...

ادامه مطلب  

قدر دلبستگی مردم به نظام را بدانیم/ نباید هر رئیس جمهور ساز خودش را بزند/ هدف «نواصولگرایی» قدرت نباشد/ مولانا از پست مدرنها جلوتر است - خبرگز?  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عبدالله عبداللهی و مونا رحیم بصیری: محمدرضا تاجیک متولد 1337، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی اصلاح طلب است. وی در سال 1356 در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و با وقوع انقلاب، تحصیلاتش ناتمام ماند. پس از آن به مدت 2 سال در مدرسه عالی شهید مطهری درس طلبگی خواند. او تفاسیر متعددی مانند تفسیرالمیزان را مطالعه کرد و به رئالیسم علمی مرحوم طباطبایی علاقه نشان می دهد. تاجیک بعد از گشایش دانشگاه ها در پی انقلاب فرهنگی به تحصیلاتش ادامه داد و در سال 1369 فارغ التحصیل شد. پس از فارغ التحصیلی در مقطع لیسانس، تحصیل در مقطع فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه آزاد و فوق لیسانس روابط بین الملل دانشگاه تهران را پی گرفت و پس از اتمام تحصیلات، از پایان نامه خود در رشته روابط بین الملل در مورد «دکترین های امنیت ملی» دفاع کرد اما دفاع از پایان نامه فوق لیسانس علوم سیاسی خود را که در زمینه جنبش های جدید اجتماعی بود، ناتمام گذاشت و برای ادامه تحصیل به انگلستان سفر کرد.تاجیک در دانشگاه «اسکس» انگلستان، تحصیل در رشته نوین «تحلیل گفتمان» را آغاز کرد. بلافاصله پس از دفاع از پایان نامه فوق لیسانس یعنی در سال 1372 با دفاع از تز دکترایش با عنوان «دگربودگی و هویت» فارغ التحصیل شد و قبل از برگزاری جشن فارغ التحصیلی به ایران بازگشت. وی پس از بازگشت عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی شد و به تدریس علوم سیاسی در این دانشگاه پرداخت. تاجیک در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری» بود و در جریان انتخابات سال 1388 به عنوان مشاور ارشد موسوی فعالیت می کرد. برای گفت وگویی در موضوع "جامعه ایران به کدام سو؟"، به دفترش رفتیم و او از تغییر گفت. اینکه تغییر نیاز هر جامعه پویاست اما لازم است تا مدیریت شود. تاجیک در سخنان خود گریزی هم به مدرنیزاسیون در ایران زد و مشکل عمده جامعه را الگو برداری صرف از مدرنیته غربی دانست. صحبت هایش در مورد رقابت های گفتمانی و حضور گفتمان ها در جامعه ایران نیز از نکات جالبی برخوردار است.چکیده این مصاحبه 90 دقیقه ای خبرنگاران تسنیم با محمدرضا تاجیک ساعتی قبل منتشر شد و اکنون نکات مهم این مصاحبه را می توانید در زیر بخوانید: * مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است* اگر تغییرات جامعه، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد* در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر و خرده فرهنگهای مختلف مواجه هستیم* دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است* مدرن شدن ما در قالب غربی شدن شکل گرفت و تلاش کردیم مدرنیته مثل انسان و جامعه غربی فهم کنیم* متولیان گفتمان انقلاب دغدغه قدرت پیدا کرده اند و از تولید و بازتولید سبک زندگی بازمانده اند* گروه های مرجعی که در دهه اول انقلاب در صدر گروه های مقبول جامعه قرار داشتند اکنون در انتهای جدول لیست گروه ها چسبیده اند* گروه های مرجع سنتی اندک اندک به حاشیه می روند و متن، توسط گروه های مرجع جدیدی پر می شود که نه چهره دینی دارند و نه چهره فرهنگی و گفتمانی* هر رئیس جمهور طرح فرهنگی قبل را کات کرده و یک سری مسائل دیگر داخل متن می آورد* وقتی مولانا را می خوانم، ژرف نگاه او من را مجذوب می کند که چقدر زیبا می اندیشیده است و جلوتر از پست مدرن عصر ما است* اگر به نو کردن گفتمان نگاه ابزاری و به مثابه یک تکنولوژی قدرت نگاه کردیم، تغییرشان ابزاری می شود* گفتمان های قدیم در حال احتضار هستند اما آلترناتیو سومی هم امکان تولد ندارد* انسان ایرانی در تحلیل نهایی انسان دینی است، انسان سکولاری نیست *با تمام فراز و فرودهایی جریانات سیاسی و تلاش گروهک ها و جریانات اپوزیسیونی مردم هنوز به نظام دل بسته اندمشروح این مصاحبه به شرح ذیل است:تسنیم: موضوع مصاحبهما بحث جامعه ایران است. در حال حاضر بحث هایی مطرح است مبنی براینکه جامعه ایران درحال پوست اندازی و تغییر بنیادین نسبت به آن چیزی است که در سال های 57 و دهه شصت سراغ داریم. این تغییر مبنا یا تغییر بنیادین یک سری اقتضائاتی با خود به همراه دارد. به طور کلی با این پیش فرض و تئوری که این جامعه در حال تغییر بنیادین هست موافق هستید یا مخالفید؟تاجیک: تغییر نشانگر پویایی یک جامعه است. جامعه یک هویت در حال صیرورت است، وقتی می ماند منجمد می شود، از حرکت می ایستد و تبدیل به مرداب می شود. پویایی، شادابی و طراوت ندارد. بنابراین جامعه تا وقتی وجود دارد که تغییر دارد، جامعه تا وقتی است که صیرورت داشته باشد، جامعه تا وقتی هست که تمامیت و کلیت ندارد.به یک بیان جدید می توان گفت که اساساً ماهیت جامعه «حادثی» و «احتمالی» است و امری از قبل تعریف و تثبیت شده نیست. بنابراین مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است. مشکل اینجاست که آیا ما اسیر تغییر هستیم یا تغییر اسیر ما است؟ تغییر ما را مدیریت می کند یا ما تغیر را مدیریت می کنیم؛ مهم این است.ما در زمانه ای زندگی می کنیم که زمان فشرده شده است؛ «گیدنز» می گوید: اگر کل تاریخ بشریت را به 30 ثانیه تبدیل کنید ما در این دو یا سه ثانیه آخر هستیم، اما تغییرات عصری و نسلی که در این چند ثانیه آخر در حال حادث شدن است، به مراتب ژرف تر و سریعتر از 28 ثانیه قبل از آن است. در واقع تاریخ فشرده شده است. chronology (زمان مندی) و تقویم تاریخی دیگر آن معنایی که در گذشته داشته است را ندارد.زمان فشرده شده است، در یک زمان اندک حوادثی رخ می دهد و تغییراتی حادث می شود که در گذشته باید سده ها و قرن ها می گذشته تا آن تغییر حادث شود. بنابراین شتاب تغییرات از یک منظر امر طبیعی و بدیهی است، اگر در کانتکس زمانی خودش درنظر گرفته شود. مفروض ما نباید این باشد که در این دهه تغییرات ژرف و سریعی انجام می شود که متفاوت با یک یا دو دهه قبل است. از این منظر طبیعی است چون هر لحظه که به جلو می رویم، زمان فشرده تر می شود و حوادثی در یک مقطع زمانی خاص رخ می دهد که حادث شدن این اتفاقات در گذشته نیازمند بستر زمانی طولانی بوده است.تسنیم: مهمترین عامل این سرعت تغییرات عنصر «تکنولوژی» است؟تاجیک: این هم اثر یک نوع انقلاب ارتباطات است و هم اثر این است که ما در اثر پدیده جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، فضا را جایگزین مکان و زمان می کنیم. ما در فضا زندگی می کنیم نه در زمان و مکان؛ زمان و مکان تابعی از فضا قرار گرفته اند. این فضا هم یک فضای به شدت متحول است و هر لحظه آن رود دیگری است و هر لحظه به تعبیر مولانا در حال «نو نو شدن» است و این جهان ما هر لحظه نو نو می شود.حالا چگونه می توان با این تغییر هماهنگی ایجاد کرد؟ و چگونه می شود این تغییر را تدبیر کرد؟ اگر این تغییر، تدبیر شود، شکل فرصت به خود می گیرد. اگر این تغییر، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد. یعنی باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر، خرده فرهنگهای مختلف، از خرده فرهنگ زنان تا خرده فرهنگ جوانان و خرده فرهنگ های مختلف روشنفکری، مواجه باشیم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب فضای مجازی عرصه اصلی سیاست ورزی و عرصه اصلی اعمال قدرت شود و با قدرت و سیاست مرسوم فاصله بگیریم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب نحله های معرفتی گوناگون و نحله های شبهه مذهبی گوناگون در جامعه شکل بگیرد.باید بدانیم که در دهه 5 شکلی از متالیزم و حتی شدیدتر از آن شکلی از هپی متالیزم و نوعی شیطان پرستی، صوفی گری هندی و صوفی گری سرخپوستی و اشکال مختلف شبهه مذهب ها را خواهیم داشت و افزون براین باید بدانیم ما یک نوع اشکال جدیدی از مذهب و ارزش های مذهبی در جامعه مان خواهیم داشت. نوع نگاه متفاوتی به خدا و اسلام را در دهه 5 تجربه خواهیم کرد و نوعی غرب زدگی و سبک های زندگی غربی را به اشکال مختلف در کشورمان تجربه خواهیم کرد.مهم این است که آیا این موارد را فهم می کنیم؟ صدای پا را می شنویم یا آنقدر گوشمان سنگین تر شده که صدای پاها را نمی شنود. فقط صدای پای حوادث همسو را می فهمیم. صدای پاهای زیبا را می فهمیم که ضرب آهنگ آن با فضای ذهنی ما همخوان است.آیا فهم می کنیم که دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و قدرت های داخلی، بازیگران مختلف خارجی و داخلی، بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است که در جامعه به شکل نوین و نرم حرکت خود را ساماندهی می کنند، و یک حرکت حجیمی در این امر انجام می دهند.باید فهم و تلاش کنیم که حوادث آینده موضوع اراده معطوف به آگاهی ما شود و حکایتمان حکایت کاراگاه های کودنی نباشد که هر دفعه می رسیم، یک جنازه پهن باشد و همیشه در پس حوادث بدویم و همیشه حوادث و رخدادها جلوتر از ما، خودشان را به ما حُقنه کنند. ما باید قبل از حوادث، آن را موضوع اراده خود قرار دهیم و تلاش کنیم که اگر در دهه 5 انقلاب ممکن است چنین حوادث، رخدادها و تغییراتی حادث شوند، این رخدادها و تغییرات را در فضای مدیریتی خود ببریم و تدبیر کنیم تا آنگونه حادث شوند که فرصتشان بیش از تهدیدشان باشد.مهم این است که هوشیارانه با تاریخ و زمانه خود برخورد کنیم. دیگر دوره این گذشته است که دور شهر و کشورمان دیواری به بلندای چین بکشیم و کشور را زیر حباب قرار دهیم و بگوییم "ما جلوی این نوع اعمال قدرت را می گیریم".ما امروز با زیست قدرت، میکرو قدرت و میکرو سیاست مواجه هستیم که درب، دیوار و مرز نمی شناسد و در کوچکترین سلول جامعه می نشیند و انسان ها را از درون کوچکترین سلول جامعه که خانواده است، تغییر می دهد و ذهن، روان، فرهنگ و احساس آن تسخیر می کند و در انتخاب، مد، نحوه لباس پوشیدن و آرایش کردن، ذائقه موسیقایی فضای جوانی جامعه تاثیر می گذارد. حالا سؤال این است که چرا ما نباید این تاثیرات را بگذاریم؟ چرا ما به عنوان حکومتی که قرار است فضای ذهنی انسان ها را تسخیر کند و آنها را در یک جهت خاصی هدایت کند، چرا از کیلومترها و فرسنگها دورتر باید ذهن، روان، احساس، فرهنگ و هویت جوان ما را تسخیر کند؟ وقتی ما که مدعی مدیریت جامعه هستیم، نتوانیم این اقدام را انجام دهیم، یعنی یک جایی مشکل وجود دارد.در مجموع باید منتظر تحولات باشیم. این امر بدیهی است که دهه 5 انقلاب در بسیاری از لایه ها و سطوح با دهه 4 متفاوت خواهد بود البته این دهه می تواند زیر سایه اراده معطوف به آگاهی و مدیریت شکل بگیرد. این دهه می تواند هم برای ما فرصت و هم تهدید باشد. امیدوارم این تغییرات را فهم کنیم و ببینیم این تغییرات چگونه حادث و بر ما تحمیل می شوند و ما چگونه می توانیم تغییرات را مدیریت کنیم تا آنگونه حادث شوند که ما طلب می کنیم.سوال: براساس تحلیل برخی از جامعه شناسان این تغییر نوعی از نفوذ مدرنیته است و به دلیل اینکه نظام جمهوری اسلامی، نهادسازی کافی و شایسته ای برای درونی کردن آرمانها و ارزش های خود نداشتهو از همان نهادهای غربی استفاده کرده، نهادها آرام آرام پی(بنیان) فرهنگی جامعه را می خورند. آیا ما نشانه هایی از مدرنیته، نه به معنای رشد تکنولوژیک ، بلکه به معنای رشد فردانیت و عقل ابزاری و سودانگاری و نگاه اینجهانی را شاهدیم یا نه؟تاجیک: سوال بسیار جدی و چالش برانگیزی است. وقتی از مدرن شدن صحبت می کنیم، ناخودآگاه به سمت مفاهیمی مثل مدرنتیه، مدرنیزاسیون و مدرنیسم رهنمون می شویم که به هر حال این سه مفهوم با هم متفاوت هستند.در جامعه ایرانی مدرنیزاسیون مترادف وسترنیزاسیون westernization(غربی شدن) حادث شد، یعنی مدرن شدن ما در قاب و قالب غربی شدنمان شکل گرفت. ما تلاش کردیم مدرنیته را آنگونه فهم کنیم که انسان و جامعه غربی فهم کرد. ما یک مدرنیته درون زاد نداشتیم.ما براثر یک توالی تاریخی به مدرنیته نرسیدیم و دفعتاً با «دگر» (other) خود در آستانه مشروطه آشنا شدیم. فرض ما طبق یک آموزه سنتی و تاریخی این بود که "غرب جایی است که خورشید دانش در آن غروب می کند و شرق جایی است که دانش در آن طلوع می کند". فرض ما بر این بود که غرب باید در ارتجاع، عقب ماندگی و استبداد به سر برد اما دفعتا چشم گشودیم و دیدیم غرب با آن چیزی که در پس ذهن و نگاه ماست متفاوت است و از نظر تکنولوژی سیاسی، تفکیک قوا، اجرای قانون، مناسبات اجتماعی و فرهنگی، حقوق انسان ها و فردیتی که در جوامع وجود دارد، تولد سوژه ای که در آنجا صورت گرفته و آن سوژه کنشگری که دارد و حقوق و حقی که یک فرد می تواند نسبت به قدرت فائقه داشته باشد، پیشرفت بسیاری داشته است.چشم باز کردیم و دیدیم با دِگری آشنا شدیم که این دگر با آن چیزی که فرض ما بود، بسیار متفاوت است. دچار یک نوع شیزوفرنی و روان پریشی شدیم که آیا این غرب، همان غربی است که ما متصور بودیم؟ این دِگر همان دِگر است؛ دِگری که ما متصور بودیم و خودمان را در نفی آن تعریف می کردیم؟ لذا فرمول هویتی ما عوض شد. فرمول هویتی حداقل در میان منور الفکرهای ما دیگر این نبود که بگویند "چون من آن نیستم، این هستم. چون من غرب نیستم، شرق هستم".پس از آن تلاش کردند تا بگویند "چون آن هستم، این هستم". تصمیم می گیرند، جا پای انسان غربی بگذارند و مثل انسان غربی مدرن باشند، مدرنیزاسیون و مدرنیته را از او بیاموزند و در مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود پیاده کنند و آن را وارد دانش روز و فضای زندگی روزمره خود کنند. اما ما نه آن تاریخ و نه آن فهم را از آن نوع مدرنیته داشتیم. لذا براثر فهم نارس و نارسای خود و تاریخی که آن نوع مدرنیته را طلب نمی کرد، تلاش کردیم، فهم ناقصمان را از مفاهیم مدرنیته غربی، به یک جامعه ای که به لحاظ تاریخی آمادگی پذیرش آن را نداشت، حقنه کنیم.از آنجا که تلاش کردیم تکست مدرن غربی را در کانتکست متفاوتی حُقنه کنیم، یک نوع تضاد ایجاد شد چراکه این کانتکست آن تکست را پذیرا نبود. بنابراین مدرنتیه ای که در غرب رهگشا شده بود و توانسته بود انسان غربی و جوامع غربی را از دوران قرون وسطایی بیرون بکشد و وارد یک فضا و «زیست جهان» دیگری کند، در جامعه ما نتوانست این کار را کند و جامعه ما را به سمت استبداد سیاسی در دوران مشروطه و یک نوع بازیهای سیاسیِ حزبیِ ناپایدارِ ناهوشیار و منورالفکری تهی از میراث خودی و بیگانه ره برد؛ کسانی که تلاش داشتند از رهگذر ترجمه های ناقص دیگران، با اندیشه غرب رابطه برقرار کنند.بنابراین مدرنیزاسیون ما به تعبیر "فوکو"، یک مدرنیزاسیون کاذبی شد. یک مدرنیزاسیونی که چیزی جز فرهنگ مبتذل غرب و فرهنگ فانتزی غرب به ما نداد.به قول جلال آل احمد "ماحصل این فضای مدرن، تولید فوکولی ها و غرب زده هایی شد که از دانش غرب و مدرن بی بهره بودند اما هر لحظه سبک زندگی فانتزی و به شدت مبتذل غرب را در خود بازتولید می کردند و تلاش داشتند به رنگ انسان غربی درآیند. ماسک انسان غربی برچهره بزنند، به لباس، جامه و آرایش او درآیند و به موسیقی مورد علاقه او گوش کنند. لذا این فضایی بود که نصیب ما شد.فهم ما از مفاهیم مدرنیته آن فهمی نبود که انسان غربی داشت. در واقع اگر مدرنیته چند پایه مفهومی مثل خردگرایی و عقلانیت داشت، عقلانیت در ما به شکل دیگری خود را نشان داد. اگر مدرنیته مفهومی به نام ایندیویژوالیسم (individualism) و فردگرایی داشت، این مدرنتیه در ما به تفرد و جمع نشدن افزود. مدرنیته غربی به تَفرد ما کمک کرد، به اصالت فرد ما کمکی نکرد. وقتی بحث از تحزب کردیم، تحزب ما گروه هایی شدند که به صورت قبیلگی عمل می کردند و همان فرهنگِ سیاسیِ قبیلگی، خود را در احزاب ما بازتاب داد.در مجلس اول در دوران مشروطه، دو حزب تشکیل می شود؛ یکی "اجتماعیون-عامیون" و "عامیون" که یکی ترجمه "سوسیال دموکرات" و دیگری ترجمه "دموکرات" است. یعنی در اولین تجربه حزبی خود، صاحب دو حزب می شویم در حالی که ما را چه به سوسیالیسم و دموکراسی که غرب تجربه کرده است؟ اما می خواهیم تنها جا پای انسان غربی بگذاریم و این ممکن نیست.بنابراین لزوما و ضرورتا آن چیزی که در جامعه ما اتفاق می افتد، در اثر یک تقاضایی برای مدرن شدن نیست یعنی این اراده مدرن شدن در پس و پشت جامعه ما نیست که آن را به سوی نوعی از تغییر، هُل می دهد.در واقع عوامل بسیاری دست به دست هم دادند لذا اگر این پیچیدگی را درک نکنیم، امر را بسیط می کنیم. باید بدانیم در یک نگاه پاتولوژیک و آسیب شناسانه، چه علل و عواملی سبب شدند که این نوع بیماری های روحی، روانی، فرهنگی و معرفتی در جامعه ما شکل گیرند؟ در یک نگاه مبتنی بر تَعَیّن چندجانبه، ما باید علل و عوامل گوناگونی را پشت آن ببینم و آن را نباید به یک دلیل بسیط کنیم، چون از علاج و درمان باز می مانیم. باید ببینیم چه علل و عواملی باعث این شرایط شدند.به نظر من علل گوناگونی سبب این مسائل می شوند. یکی از آنها این است که گفتمان ما از تولید و بازتولید مفهومی بازمانده است. یعنی متولیان آن گفتمان با طراوتی که پس از انقلاب ایجاد شد، چندی است دغدغه قدرت پیدا کرده اند و چون به بازی قدرت می پردازند، از بازی معرفتی، از تولید و بازتولید معرفتی، از تولید و بازتولید سبک زندگی، از تولید و بازتولید هویت، از تولید و بازتولید آموزه ها و ایده های معرفتی و از زیباشناسی معرفتی بازمانده اند و تمام دغدغه آنها این شده که چگونه می توان در یک تصاحب قدرت پیروز شد؟ لذا این تصاحب فرهنگی، هویتی و سبک در حاشیه قرار گرفته است.این مواردی که در حاشیه قرار گرفته است، موضوعاتی است که رهبری بارها به آنها اشاره کردند و به صورت جدی دغدغه آنها را دارند اما ما در پس و پشت آن فقط یک همایش گذاشتیم و چند روزی در فضای رسانه ای راجع به آنها سخن گفتیم اما کسی نیندیشید که در پشت این شبیخون فرهنگی چه چیزی در جامعه در حال شکل گیری است؟ در پشت این سبک زندگی که جوانان ما درگیر کرده، چه نوع استحاله و براندازی صورت می گیرد؟ کمتر کسی دغدغه و اندیشه آن را دارد.بنابراین وقتی یک گفتمان نمی تواند مثل کوه آتش فشان بجوشد و تولید و بازتولید معنا کند، اندک اندک شعاع طواف انسان هایی که به دور کانون آن طواف می کردند، وسیع می شود و نگاه ها متوجه گفتمان دیگری می شود. چون این گفتمان جذابیتی ندارد و هر دفعه پشت ویترین آن، همان کالاهای معرفتی گذاشته شده که برای دهه های پیش است. در حالیکه ذائقه و فضای نسل ما عوض شده اما پشت این ویترین گفتمانی، همان کالاهای قدیمی، سبک گفتار قدیمی، سبک تبلیغ قدیمی و سبک قدیمی روابط با جوانها است و چیز جدیدی به آن افزوده نشده است اما در کنار آن گفتمان هایی می جوشند که هر روز نونو می شوند و چیزی برای ارائه کردن دارند. هر روز کالای جدید معرفتی، اندیشه ای و سبک زندگی در ویترین خود می گذارند و به زیبایی تمام آنها را برای تمامی نسلها و جوانهای تمام جوامع از جمله جوامع اسلامی، عرضه می کنند.طبیعی است که این یک قسمت آن است اما قسمت دوم این است که آیا ما تلاش کرده ایم مدرنیته و مدرن بودن خاص خود را داشته باشیم. یعنی در حالیکه تاریخ در حرکت است و نایستاده، اندیشه ورزان ما تلاش کردند تا در فردایشان چیز نویی ارائه کنند؟ همان چیزی که از قول مولانا گفتم که هر لحظه جهان نونو می شود. خداوند یک بار جهان را برای همیشه نیافریده است، بلکه هر لحظه در حال آفرینش جهان و تمام کائنات است.آیا می توانیم فرض کنیم که نو نوی خود را نداشته باشیم؟ مدرن شدن خود را نداشته باشیم؟ این مدرن شدن می تواند از تاریخ، فرهنگ و نظام اندیشه ای و ارزشی ما بیرون کشیده شود. ما می توانیم مدرن خود را داشته باشیم که این مدرن با تاریخ و فرهنگ من رابطه برقرار کند. مدرن چیز خریدنی نیست. مدرن چیزی نیست که از دست انسان غربی دیکته و انشا کنیم. انسان غربی به علت فضای فرهنگی، هویتی، تاریخی و تمدنی خاص خود، مدرنتیه خاص خودش را دارد که ممکن است با سکولاریسم، با نوعی خردگرایی (rationalism) و فردگرایی (individualism) هماهنگ باشد.آیا مدرنیته و مدرن شدن من هم لزوما و ضرورتا باید با سکولاریسم هماهنگ باشد؟ من نمی توانم از رهگذر دین، مدرن باشم؟ دین جلوی مدرن شدن من را بسته است؟ یا اینکه نوع دیگری از مدرن شدن را در فضای من قرار می دهد که باید آن را فهم و تئوریزه کنم و به شکل گفتمان دربیاورم؟ کسانی که متولی هستند باید امروز به این فکر بیفتند و حرکت کنند. البته مسائل دیگری هم وجود دارد و طبیعتا در این تغییر جامعه ما، دستی از برون عمل می کند و در حال تلاش است تا ذائقه جوان ما را عوض و نسل ما را متفاوت کند.این امر در تمامی سطوح به صورت حجیم صورت می گیرد و واکنش های سیاسی هم در جامعه ما سبب این فضا می شود که تغییرات به صورت خاصِ ناهنجاری در جامعه ما شکل بگیرد. نوعی فضای آنتاگونیسم (antagonism) گفتمانی در جامعه شکل می گیرد که تکلیف انسانها مشخص نیست چراکه هر گفتمانی که سرکار می آید، طرحی نو در می اندازد. در حالیکه نُرم های فرهنگی یک جامعه تاریخی نشت و رسوخ می کنند و نهادینه می شوند. اگر قرار باشد هر رئیس جمهور به اندازه 8 سال، طرح نو فرهنگی و گفتمان فرهنگی جدید دراندازد و دفعتا 8 سال که می گذرد، یک رئیس جمهور دیگر سرکار آید و بگوید طرح فرهنگی قبل را کات کرده و به حاشیه بکشید و یک سری مسائل دیگر داخل متن بیاورید، انسان ها دچار نوعی ابهام گفتمانی می شوند. می گویند "تکلیف این متولیان با خودشان مشخص نیست. یک نظام درست کرده اند، هر کسی که می آید دستگاه موسیقایی دیگری می نوازد. باید تکلیف ما مشخص شود اگر حرکت های موزون انجام بدهیم، کدام حلال و کدام حرام است؟ کدام صحیح و کدام غلط است؟ با کدام ما را تشویق می کنند و با کدام ما را به اوین می برند؟"اینگونه نمی شود که با جوانان خود اینگونه رفتار کنیم. حاکمیت باید تکلیف را مشخص کند تا جوانان دچار تلاطم نشوند. نُرم های هویتی و فرهنگی و ارزشی به صورت تاریخی رسوب می کند. نه اینکه هر کسی می آید طرحی نو دراندازد و هیچ کس نداند کدام کار خوب و کدام کار بد است ...

ادامه مطلب  

رسانه های ارتباط جمعی و نقش آنها در جامعه پذیری دینی  

درخواست حذف این مطلب
انسان امروز به لحاظ شرایط حاکم بر زندگی اجتماعی، هرگز نمی تواند خود را از وسایل ارتباط جمعی و اخبار دنیایی که او را دربرگرفته است، مستغنی بداند. جهان پهناور در اثر پیشرفت های شگرف وسایل ارتباطی، بسیار کوچک جلوه کرده است، به گونه ای که برخی لقب «دهکده جهانی» بدان داده و برای توصیف نقش تعیین کننده ارتباطات در زندگی اجتماعی انسان، این برهه را «عصر ارتباطات» نام نهاده اند.نظام کنترل شده رسانه های جمعی1 نقش مؤثری در جامعه پذیری ایفا می کند. رسانه های جمعی نقش مهمی در ایجاد یکپارچگی و هماهنگی افراد نسبت به نظام سیاسی دارند. به نظر لوسین پای (lucini pay) رسانه های جمعی مناسب ترین روش موجود برای جامعه پذیری هستند و عامل قاطع نوسازی به شمار می روند. به گفته هوستن رانی (hosten rany)، رسانه ها در شکل دادن به سمت گیری های اصلی و نیز افکار مردم، نقش مستقیمی دارند. 2از سوی دیگر، واژه «جامعه پذیری»3 در اوایل دهه1940 مورد استفاده جامعه شناسان و روان شناسان قرار گرفت. گرچه واژه «تربیت»4 از نظر معنا، به لغت جدید (جامعه پذیری) شبیه بود و هر دو به نوعی بر دخالت فعّال در عرصه زندگی فرد به منظور شکل بخشیدن بدان دلالت داشتند، ولی به قول کورت دانزیگر (kort danziyger) تبدیل واژه «تربیت» به واژه «جامعه پذیری» صرفا تفسیری لغوی نیست و به معنای بازشدن افق جدیدی در علم سیاست است. به عبارت دیگر، ما از حیطه فلسفه اخلاق، وارد قلمرو علوم اجتماعی شده ایم. از نظر این دانشمند، واژه «تربیت» اساسا به ارزش هدف ها و فنون توجه دارد،در حالی که واژه «جامعه پذیری» به مسئله چگونگی و اثربخشی اشاره می کند. در چارچوب مطالعات مربوط به جامعه پذیری، مسئله روابط فرد با نظام های اخلاقی به طور انتزاعی در نظر گرفته نمی شود، بلکه با توجه به هنجارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی، مورد بررسی قرار می گیرد. 5جایگاه جامعه پذیری در علوم اجتماعیاگرچه مفهوم «جامعه پذیری» قدمت زیادی ندارد، ولی در چندین رشته از رشته های علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. انسان شناسان، روان شناسان، جامعه شناسان، دانشمندان علوم ارتباطات و محققان علوم سیاسی هر کدام روند جامعه پذیری را از دیدگاه خود پی گیری کرده اند.الف. دیدگاه انسان شناساناز دیدگاه انسان شناسان، جامعه پذیری به معنای فرهنگ پذیری است. از این دیدگاه، فرهنگ انسانی دارای ویژگی های خاصی است؛ از جمله اینکه:ـ فرهنگ، عامل وحدت بخش ارزش های اجتماعی است.ـ فرهنگ، تنظیم کننده رفتار انسان ها و کنترل کننده غرایز است.ـ فرهنگ، متمایزکننده جوامع از یکدیگر است.ـ فرهنگ آموختنی است.ـ فرهنگ، حاصل تجربیات و دانش بشری است که طی قرون و اعصار و طی نسل های متمادی فراهم آمده و پیچیده تر گردیده است.و سرانجام اینکه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ پیوسته در حال تغییر تدریجی است و در مجموع و طی قرون و اعصار، به صورت تحوّلاتی که دوره های گوناگون تاریخی بشری را از یکدیگر متمایز می کند، متجلّی می گردد. 6بدین روی، به دلیل آنکه هر فرهنگی دارای نظام منسجمی است، فرهنگ پذیری افراد کم و بیش مشابه است. البته تفاوت های فردی به طور وضوح، قابل تشخیص است، ولی تماس محوری در این دیدگاه، مربوط به شباهت هایی است که بین شخصیت های افرادی وجود دارد که تحت یک مجموعه فرهنگی معیّن بزرگ شده اند.از این دیدگاه، دو نکته را می توان نتیجه گرفت:1. فرد اساسا در نظام فرهنگی، منفعل است.2. فرهنگ، مجموعه پیوسته ای است که محتوای خود را به صورت پیوسته به فرد عرضه می کند. 7البته باید توجه داشت بیشتر انسان شناسانی که درباره جامعه پذیری بحث کرده اند، به جوامع ساده و ابتدایی نظر داشته اند که در آنجا تغییرات بسیار کم بوده، ولی در جوامع پیچیده امروزی، که معمولاً بین مجاری اولیه و ثانویه جامعه پذیری تعارضاتی وجود دارند، پذیرش چنین نگرشی به راحتی ممکن نیست.ب. دیدگاه روان شناساندر این دیدگاه، فرایند جامعه پذیری عملی برای کنترل غرایز انسانی است و محرّک های روانی از طریق آموزش در زمینه یک نظام اجتماعی حاصل می شود؛ 8 یعنی ما به این دلیل جامعه پذیر می شویم که بتوانیم غرایز شخصی خود را کنترل کنیم. بدین روی، همان گونه که فروید در نظریه مشهور خود مطرح می کند، «جامعه پذیری یک روند سرکوب است و تمدن به قیمت سرکوب غرایز پیدا می شود. »9در حقیقت، روان شناسان در پی بررسی این موضوع هستند که افراد به چه انگیزه ای و از روی چه غرایزی در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شرکت می کنند. همچنین این سؤال برای آنها مطرح است که در فرایند جامعه پذیری فرد، سهم فطرت مهم تر است یا تربیت. به نظر می رسد بهترین نتیجه علمی این است که فطرت و تربیت هر دو در جامعه پذیر کردن فرد سهیم هستند.ج. دیدگاه جامعه شناساندر این دیدگاه، جامعه پذیری روندی است که فرد برای زندگی گروهی آماده می شود و نقش اساسی در شکل گیری رفتارهای فرد دارد. «در اینجا، تأکید بر این است که این موضوع درک شود که افراد چگونه آموزش می بینند تا انتظارات هنجاری و نقش گروهی متعلّق به خود را بپذیرند. »10 این دیدگاه بر واقعیت اجتماعی جامعه پذیری تأکید دارد که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای «هنجاری» جامعه انطباق می دهند.به هر حال، تلقّی برخی از جامعه شناسان از مفهوم «جامعه پذیری» نوعی تعلیم و تربیت است. برخی دیگر جامعه پذیری را فرایند انتقال فرهنگ و الگوهای فرهنگی معرفی نموده اند؛ یعنی جوامع انسانی برای ایجاد وحدت و همبستگی جامعه خود، بر یک سلسله از ارزش ها، هنجارها و نمادها توافق می کنند و این فرهنگ را به شکل الگوهای فرهنگی به نسل جدید منتقل می کنند. تعدادی دیگر، جامعه پذیری را به عنوان کارکرد جامعه در حفظ خویش معرفی نموده اند که نظام حاکم از طریق انتقال فرهنگ به نسل جدید، به وظیفه حفظ و تداوم خویش اقدام می کند.اگر بخواهیم همین تعاریف را در یک دسته بندی مشخص ارائه کنیم، می توان به دو نظر کلی انسان شناسان و جامعه شناسان اشاره کرد: انسان شناسان جامعه پذیری را به معنای «فرهنگ پذیری» می دانند. اما جامعه شناسان جامعه پذیری را روندی می دانند که ضمن شکل دادن رفتارهای فرد، وی را برای زندگی بهتر در اجتماع آماده می سازد. تأکید این دسته از جامعه شناسان بر واقعیت اجتماعی «جامعه پذیری» است که افراد به وسیله آن، خود را با ساختارهای هنجاری جامعه انطباق می دهند.با توجه به این تعاریف، می توان چنین نتیجه گرفت: با عنایت به اینکه «جامعه پذیری» امری مبنایی است ـ یعنی فرایند جامعه پذیری در یک جامعه و فرهنگ خاص آن است ـ «جامعه پذیری» عاملی برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل جدید است و همین حرکت به ثبات و دوام جوامع و نظام حاکم کمک می کند، و در یک کلام آنکه: جامعه پذیری فرایند انتقال هنجارها و ارزش های جامعه به فرد است. 11اصولاً رسانه های جمعی می توانند ابزار مناسبی برای انتقال محتوای دینی به مخاطبان باشند. اما سؤال این است که رسانه های جمعی تا چه حد می توانند ارزش ها و هنجارهای دینی را به فرد منتقل کنند؟به نظر می رسد نگاه بینندگان و استفاده کنندگان از تلویزیون در الگوی غالب و مسلّط، نگاه سرگرم شدن است تا آموختن. در این وضعیت، نقشی که تلویزیون می تواند بر آگاهی ها و رفتارهای دینی داشته باشد، بیشتر کارکرد «تقویت» است تا ایجاد یا تغییر. این نگاه گاه ممکن است به نوعی، به عملکرد مطبوعات هم تعمیم داده شود. گرچه مطبوعات در مقایسه با تلویزیون قابلیت های بیشتری در ارائه مقوله های جدّی و فکربرانگیز دارند، اما در عین حال، ممکن است در انعکاس مقوله های دینی، به خصلت تلویزیون نزدیک شوند. در مجموع، می توان گفت: رسانه ها می توانند در جامعه پذیری افراد نقش مثبتی داشته و همچون ابزاری مؤثر و کارآمد، در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و پروراندن فضایل اخلاقی قرار گیرند. بنابراین، می توان گفت: رسانه های جمعی می توانند در فرایند انتقال ارزش ها و هنجارهای دینی از جامعه به فرد نقش مؤثری ایفا می کنند.وسایل ارتباط جمعیبه مجموعه وسایل غیر شخصی برای انتقال پیام های سمعی و بصری و مکتوب به مردم در مناطق دور و نزدیک گفته می شود، خواه در سلطه دولت باشند یا نباشند. شاخص این رسانه ها ارتباطاتشان با جمع است. 12اصطلاح «ارتباطات» به تأسیسات و وسایلی اختصاص داده شده است که وظیفه انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسان را به عهده دارند؛ و اصطلاح «ارتباط» برای معرفی جریان انتقال و دریافت پیام ها به کار می رود. 13اصطلاح «ارتباط جمعی» مشخص کننده نوع وسایل ارتباطی است که هدف آن برقراری رابطه با یک مخاطب یا گروه کوچک نیست، بلکه جمع را در نظر دارد. 14وسایل ارتباط جمعی از نظر نوع نیز بسیارند. در واقع، هرچه سبب تسهیل امر ارتباطات میان انسان ها شود و جمع زیادی را مخاطب پیام خود قرار دهد، در این تعریف جای دارد. رادیو، تلویزیون، خبرگزاری ها، مطبوعات، مساجد، و نمازهای جمعه همگی به نوعی، در زمره وسایل ارتباط جمعی قرار دارند.اهمیت وسایل ارتباط جمعیرسانه ها در زندگی روزمره ما نفوذ می کنند و محیطی را به وجود می آورند که در آن هویّت ها شکل می گیرند. تجربه شخصی با تجربه رسانه ها ترکیب می شود و ما زندگی فردی خود را تحت نفوذ هدایت کننده نهادهای قدرتمند بنا می کنیم. رسانه ها زندگی شخصی و فعالیت های عمومی را به یکدیگر پیوند می زنند و آگاهی ما را شکل می دهند.رسانه ها به طور مستقیم و غیرمستقیم، بر کودکان تأثیر می گذارند. نیز بر افرادی که با کودک در ارتباطند تأثیر می گذارند: خانواده، دوستانو سرانجام، کارگران، رهبران سیاسی و اجتماعی. همه اینها به نوعی بر کودک نفوذ دارند. رسانه ها در شکل گیری آن محیط واقعی که کودک با آن در کنش است، مؤثرند. رسانه ها معمولاً در به وجود آوردن الگوهای رفتاری بسیار مؤثرند. از سوی دیگر، هویّت گروهی همچنین با تأیید رسانه ها شکل می گیرد و یا ناپدید می شود.اهداف وسایل ارتباط جمعیرسانه های ارتباط جمعی در جوامع کنونی، به عنوان یکی از مهم ترین مظاهر فرهنگی ملت ها محسوب می شوند و نقش مؤثری در انتقال، ارتقا و یا تخریب هویّت فرهنگی جوامع به عهده دارند. این رسانه ها با شیوه های گوناگون، همانند صدا و تصویر و عکس، برای رسیدن به اهداف خود، تلاش می کنند.به طور کلی، برای رسانه های گروهی، دو نوع هدف الهی و غیرالهی (مادی محض) می توان ذکر کرد. در نظام های استکباری، رسانه ها وسیله ای برای ساختن افکار توده مردم بر مبنای ارزش های مادی محض و در جهت تحقق خواسته های هیأت حاکم هستند. در نظام اسلامی، رسانه های گروهی فی نفسه هدف نیستند، بلکه همچون ابزاری مؤثر و کارآمد در خدمت اعتلای ارزش های والای انسانی و رشد و تکامل فضایل اخلاقی قرار دارند. 15کارکرد رسانه های جمعیوسایل ارتباط جمعی دارای کارکردهای گوناگونی هستند؛ از جمله:1. آموزش: وسایل ارتباط جمعی به لحاظ ویژگی منحصر به فردی که دارند، چنانچه به درستی به کار گرفته شوند، می توانند همانند مدرسه و دانشگاه، در تربیت و آموزش افراد جامعه به خوبی عمل کنند. رسانه ها حتی از جهاتی نسبت به مدرسه و دانشگاه از امتیازاتی برخوردارند. برای مثال، صحنه آرایی، تنظیم نور، صدا، حرکت و حتی برخورداری از قابلیت های تکرارپذیری برخی از صحنه های آموزشی به وسیله تلویزیون، می توان آموزش را از طریق این رسانه، با جاذبه بیشتر و کیفیت بهتر ارائه داد. 16مطالعات نشان می دهند تماشای ارادی تلویزیون از بین سنین دو و سه سالگی آغاز می شود و تا حدود سنّی که کودکان مدرسه را آغاز می کنند به شدت افزایش می یابد و سپس تا حدی کاهش می یابد. سپس تماشا کردن بار دیگر تا حدود زمانی که کودکان از دوره ابتدایی به دوره اول دبیرستان وارد می شوند، به سرعت به رشد خود ادامه می دهد و سپس به طور یکنواخت، تا پایان نوجوانی به نقطه ای پایین کاهش می یابد.2. همبستگی اجتماعی: رسانه های گروهی با دنبال کردن برخی برنامه ها در زمینه تاریخ، زبان و عقاید مذهبی، همبستگی اجتماعی را تقویت می کنند. وسایل ارتباط جمعی با خنثاسازی توطئه تبلیغاتی دشمنان، که درصدد استیلا و گسترش سلطه و نفوذ خود برمی آیند، وسیله مناسبی برای مقابله با دشمنان محسوب می گردند.3. اطلاع رسانی و انسجام دهی: وسایل ارتباط جمعی، مردم را از رویدادهای داخلی و خارجی آگاه می سازند. این گونه وسایل موجب آگاهی سریع مردم از اوضاع یکدیگر و حوادث و رویدادهای جهان می شوند. بنابراین، نظام ارتباطی جدید عهده دار اداره کردن و سازمان دادن و حفظ رابطه متعادل بین دو نیروی علم و فناوری در جامعه است، به گونه ای که جامعه با حفظ استمرار و پایداری خود، توانایی انطباق و دگرگونی را هم داشته باشد.4. فعالیت های فرهنگی، آموزشی و تفریحی: رسانه های گروهی زمینه های تفریح و سرگرمی افراد جامعه را در اوقات فراغت فراهم می آورند. بنابراین، بخشی از کارکرد رسانه های گروهی تفریح و تفنّن برای افراد جامعه است. این گونه برنامه ها نیز ضمن برخورداری از جنبه های تفنّنی، می توانند با فعالیت های فرهنگی و آموزشی همراه شوند.بنابراین، رسانه های جمعی مردم را در برابر جامعه ای که باید به آن مرتبط باشند و به گونه شایسته ای آن را بپذیرند و از ماهیت قواعد و هنجارهای آن شناخت پیدا کنند، مهیّا می نمایند. این عمل نیز توسط عنصر جامعه پذیری صورت می گیرد؛ زیرا:اولاً، کودکان به دلیل قابلیت های شناختی کمتر از جامعه، فقدان تجربه زندگی و این حقیقت که کودکی دوره ای است که در سیطره کسب اطلاعات قرار دارد و در برابر پیام ها، آسیب پذیری خاصی دارند، به آموزش آنان مبادرت می ورزند.ثانیا، محتوای خیالی و داستانی بیشتر رسانه ها، به ویژه تلویزیون، هم به دلیل همه گیر بودن آن و هم به این دلیل که همواره ساختار نمادین و قلمرو تصویری را با هم ترکیب می کند، یادگیری را افزایش می دهد.ثالثا، مردم از محتوای رسانه ها، که برخی از آنها برای اطلاع رسانی یا آموزش در نظر گرفته شده اند، مطلب می آموزند.رابعا، رسانه های گروهی، به ویژه تلویزیون، برای جامعه، بخصوص کودکان، به منزله عوامل مهم اجتماعی شدن عمل می کنند.رسانه دینی و جامعه پذیریاز آنجایی که حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر دین است، زیرمجموعه های آن نیز باید مبتنی بر دین باشد؛ بنابراین، محتوایی که صدا و سیما و رسانه های عمومی به جامعه ارائه می دهند باید یک محتوایی دینی باشد. از این رو، صدا و سیما باید در آموزش های دینی تلاش بیشتری انجام دهد؛ زیرا صدا و سیما در فرض دولتی بودن آن، رسانه ای است که عموما به عنوان «نهاد خاص حکومتی» شناخته می شود. بنابراین، اهمیت صدا و سیما و قدرت تأثیر و نفوذ آن تا حدّی است که برخی از صاحب نظران این رسانه را به مثابه قوّه چهارم و هم عرض دیگر قوای مقننّه، مجریه و قضائیه می دانند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 157، تمرکز در مدیریت صدا و سیما را به نحوی که قوای سه گانه بر آن نظارت داشته باشند مطرح کرده است. این نگاه به صدا و سیما به منزله نهاد تبلیغاتی مؤثر نظام در چارچوب اقتدار ولی فقیه و مقام رهبری می گنجد. اصل 175 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، می گوید: «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. » نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به دست مقام معظّم رهبری است و شورایی مرکّب از نمایندگان رئیس جمهور و رئیس قوّه قضائیه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) بر این سازمان نظارت دارند. بنابراین، دو گونه نظارت بر عملکرد این سازمان پیش بینی شده است:1. نظارت رهبری که از لحاظ سلسله مراتب، در قانون اساسی برترین نهاد سیاسی به شمار می رود و نظارت آن نیز از نوع «استصوابی» است.2. نظارت نمایندگان قوای سه گانه مقنّنه، مجریه و قضائیه که، نظارت «استطلاعی» است؛ زیرا اولاً، با توجه به اصل 75 قانون اساسی، این قوا زیرنظر مقام رهبری انجام وظیفه می کنند؛ و ثانیا، به موجب مصوّبه 11/7/1370 مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص نحوه اجرای اصل 175 قانون اساسی در بخش نظارت، نمایندگان قوای سه گانه صرفا نظارت استطلاعی دارند و در روند کار صدا و سیما حق دخالت ندارند و اتخاذ تصمیم نهایی در هر دو مورد، با رهبری است.خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی و به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی، رسانه ها در ایران گسترش زیادی پیدا کردند. با بهره برداری از 470 فرستنده جدید و افزایش قدرت فرستنده های موجود صدا و سیما، پوشش جمعیتی شبکه های این بخش، افزایش یافته، به گونه ای که پوشش جمعیتی شبکه های اول و دوم سیما به ترتیب ـ از 83 و 69 درصد در سال 1367، به 90 و 83 درصد در سال 1372 افزایش پیدا کرده است. طی همین مدت، تولید برنامه های شبکه 1 و 2 سیما از 1400 و 990 ساعت در سال 1368 به 1800 و 1100 ساعت در سال 1372 رسیده است. 17از سوی دیگر، از جمله وظایف مهم و خطیری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر دوش رسانه ملّی گذاشته شده عبارت است از: 1. نشر اسلام؛ 2. تحکیم انقلاب اسلامی؛ 3. اعتدال فرهنگ عمومی؛ 4. زمینه سازی اخلاق و معنویت؛ 5. رشد آگاهی های سیاسی و اطلاعات سیاسی در همه مردم؛ 6. زبان گویای مدیریت جامعه و دستگاه اجراکننده و اداره کننده کشور و در نهایت، ایجاد جاذبه ای برای اینکه همه این برنامه ها در ذهن و دل مردم به نحو صحیحی جایگزین شود، 18 این یعنی: جامعه پذیری. با نگاهی به ارزش های مذهبی منعکس شده در مطبوعات و صدا و سیما، می توان به اهمیت وظایف رسانه ملّی در امر جامعه پذیری اشاره نمود.1. مطبوعات و اشاعه ارزش های دینیبرای اینکه رابطه ای میان استفاده از رسانه ها (تماشای تلویزیون و روزنامه خوانی) با رفتارها و نگرش های دینی برقرار شود، باید به نوع نگرش ها یا رفتارها توجه نمود؛ زیرا بعضی از رفتارها ضمن آنکه دینی محسوب می شوند، رفتار سیاسی نیز به شمار می آیند، و حال آنکه بعضی رفتارهای دیگر صرفا دینی به حساب می آیند، نه دینی ـ سیاسی؛ مثلاً، شرکت در نمازجمعه را می توان از نوع اول و نماز یومیّه را از نوع دوم در نظر گرفت. با این توضیح، در برقراری ارتباط میان استفاده از رسانه ها با رفتارهای دینی، باید رفتار دینی ـ سیاسی و رفتار دینی صرف را از یکدیگر تفکیک کرد؛ چراکه ممکن است تأثیر اجتماعی استفاده از رسانه ها در افزایش رفتارهای دینی متأثر از میزان تعلّق سیاسی افرادباشد، نه استفاده از رسانه ها.تقریبا تمام کسانی که احساس تعلّق قوی به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] داشته اند واجد دین داری قوی نیز بوده اند. به عبارت دیگر، طبق یافته های نویسنده، هر که تعلّق سیاسی اش به نظام سیاسی [جمهوری اسلامی ایران] قوی است، دین داری اش نیز قوی است. ولی به هیچ وجه، عکس این گزاره درست نیست؛ یعنی این گزاره که هر که احساس تعلّقش به نظام سیاسی قوی نیست د ...

ادامه مطلب  

مقابله با «هنر و تجربه» خودزنی سینما است  

درخواست حذف این مطلب
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما اکوسیستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ اکوسیستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! کسانی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند فیلم بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و کسی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام فیلم ساختند و فیلم های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من فیلمساز علاقه ندارم فیلمم را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن فیلمم را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای فیلمم بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که فیلم می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالاخره جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی فیلمسازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی فیلم ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از کسانی است که فیلم شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر فیلم شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از فیلمسازانی که فیلم شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و کسی حاضر نشده فیلم شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و فیلمساز راه دیگری برای نمایش فیلمش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع فیلم و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران فیلمخانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا کردند.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل فیلمسازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و فیلمساز باید به ساخت فیلمی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت فیلم راهی جز ثبت نام کردن در فارابی و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود فیلم ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی فیلم ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان فیلم را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم پرده سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می کردند!ضمن اینکه در گذشته وقتی فیلمسازی می خواست فیلم بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز فیلمسازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای فیلمساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای فیلم های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک فیلم معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه دولت را هدر می دهد! در سراسر جهان دولت ها برای فعالیت های فره ...

ادامه مطلب  

گفت وگوی منتشر نشده با کورش اسدی درباره آخرین رمانش  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شرق:احمد غلامی: فضای رمان «کوچه ابرهای گمشده» اگرچه فضایی سیال است اما درنهایت داستان در یک دوره تاریخی خاص، اتفاق می افتد که از مهم ترین مقاطع تاریخ معاصر ما است. درواقع ما با نوعی گسست در فرهنگ، سیاست و در میان نسل ها مواجهیم و به تبع این رخداد همه چیز انگار دارد زیرورو می شود و تاریخ یا دورانِ دیگری فرامی رسد. این تاریخِ دگرگونه، آدم های خودش، فضاهای خودش را دارد. رمان در چنین فضای ملتهب و پرتنشی روایت می شود و راوی نیز، آن طور که از نشانه ها برمی آید روشنفکر-نویسنده ای بالقوه یا دست کم کتابخوانی است که با این فضاها دمخور است. آدمِ معمولی نیست. آدمی است حساس به تغییرات وضعیت، و در طول رمان روایتِ خود را از این دگرگونی به دست می دهد. رمان پاساژهای مختلفی برای ورود به بحث دارد؛ نگاهِ تاریخی رمان، شخصیت ها و نوعِ مواجهه شان با وضعیتی که یکسر در حال دگرگونی است، یا بحث های دیگر درباره ساختار رمان و روایت. به هر تقدیر به نظرم رمان واجد خصایصی است که می تواند بحث را در چند وجه پیش ببرد. اما آنچه می خواهم ابتدای بحث تأکید کنم این است که بعد از مدت ها داستانی ایرانی خواندم که به نظرم قابل درنگ و تأمل بود و راضی ام می کرد. تا حدی که احساس کردم «ادبیات» در معنایی که ما از آن انتظار داریم، آنچه بناست خلاقه و دارای سبک خاص خود باشد، دوباره دارد شکل می گیرد.شاپور بهیان: من هم معتقدم با رمانی سروکار داریم که ما را درگیر می کند، به فکر وادار می کند. تا حدی که می توان آن را در ژانر رمان های جدی محسوب کرد، یا دست کم داعیه جدی بودن در این رمان هست. منظورم از جدی دانستنِ «کوچه ابرهای گمشده» این است که رمان ایده های بسیار خوبی را مطرح می کند. همین عنوان کتاب و تقاضای «شیده» از «کارون» - شخصیت اصلی رمان- که کتابی با این عنوان را پیدا کند، دستمایه خوبی می شود برای اینکه نویسنده جست وجوی اصلی شخصیت ها و کارون را حول محور آن هدایت کند. برای من این ایده بسیار جذاب بود که قهرمان ها دنبال کتابی بگردند و رمان در همین جست وجو روایت شود. مثل رمان «صد سال تنهایی» مارکز که همه نسل ها در آن می خواهند راز اسناد ملکیادس را کشف کنند، و درنهایت متوجه می شوند که این راز زندگی خودشان بوده است. درعین حال رمان «کوچه ابرهای گمشده» جسارت های خاصی هم دارد؛ ازجمله پرداختن به موضوعات جسورانه ای که نویسنده خوب توانسته آن را در رمان جا بیاندازد. این محاسن موجب شده اند رمان را جدی تلقی کنیم. اما بپردازیم به داستان رمان که ماجرای یک روز زندگی کارون، قهرمان رمان است، بنابراین نویسنده- راوی سعی می کند داستان را به همان یک روز محدود کند. داستان از یک روز صبح آغاز می شود، کارون از میهمانی شبانه برگشته، با این دغدغه که کتابی را پیدا کند که شیده از او خواسته است. در مسیر برگشت به خانه با رفتگر محله مواجه می شود که کیسه ای پُر از دست نوشته را به او نشان می دهد و کارون یادداشت ها را با خود می برد خانه و می نشیند به خواندن آن ها. بعد در طول داستان می فهمیم که کارون از جنوب آمده، جنگ زده است و حوالی انقلاب به تهران می آید تا اینجا زندگی کند، کارش هم کتاب فروشی است و بساط کتاب دارد. تا اینکه با مردی به نام «ممشاد» آشنا می شود و او زیر دست وبال کارون را می گیرد و از لحاظ اقتصادی حمایتش می کند. از سوی دیگر کارون با «پریا» آشنا، و به او علاقه مند می شود و از قراین پیداست که پریا، فعال سیاسی است. بعد «شیده» ظاهر می شود و ادامه داستان را تعریف می کند، یعنی تقریبا حدود شصت صفحه از داستان، مونولوگِ شیده است. در رمان چند راز هم مطرح می شود: یکی اینکه ممشاد کیست، شیده کیست، چرا شیده این قدر مرموز است، چه رابطه ای با ممشاد دارد، یا چرا ممشاد از کارون حمایت می کند و از این دست رازها، که خواننده را ترغیب می کند به ادامه خواندن رمان، تا ببیند مسیر داستان به چه سمتی می رود و چطور این رازها فاش می شوند. این شِمایی از داستان رمان. اما در ادامه می خواهم بحثی را مطرح کنم که بیشتر جنبه جامعه شناختی دارد و اگر هم به تکنیک رجوع می کنم در امتداد همین بحث هاست. به نظرم رمان «کوچه ابرهای گمشده» از این منظر که موضوعی جامعه شناختی را طرح می کند بسیار مهم است. علاوه براین، رمان از منظری دیگر نیز قابل تأمل است: در داستان جدید ما، که از هدایت آغاز می شود، دو جریان وجود داشته که همواره در مقابل یکدیگر بوده اند. یعنی ما در خود «میدانِ» داستان - که تعبیری است از بوردیو- با دو جریان روبه رو هستیم، که می توان آن را جریانِ نوشته های روشنفکری یا فاخر و در طرف دیگر، جریان نوشته های عامه پسند خواند.گاهی هم این دو جریان سربه سر یا لبالب می شوند، مثلا می توانید در آثار بزرگ علوی این اتفاق را دنبال کنید، اینکه انگار در لحظاتی داستان عامه پسند غلبه می کند. «چشمهایش» ضمن اینکه داستانی سیاسی است و روایت مبارزه ای سیاسی، هول و وَلاها و اتفاقات داستانی آن را به داستان عامه پسند نزدیک تر است. ساده ترش کنیم، یکی جریانِ ادبیات مستقل و روشنفکرانه است و دیگری جریانی که نماینده اش، حسینقلی مستعان است و این دو همیشه با هم درگیرند. هدایت یکی از رمان های حجازی با عنوان «ناز» را عامه پسند می خواند، دست می اندازد و مسخره می کند. این طرف تر هم که می آییم با نوع دیگری از این تقابل مواجهیم. مثلا بحثِ اینکه «شوهر آهوخانم» را می توان مشروع تلقی کرد و اجازه داد که به حوزه ادبیات جدی وارد شود. گمان کنم نجف دریابندری بود که مدتی درباره این قضیه بحث می کرد که ازقضا «شوهر آهوخانم» رمان مهمی است و در حد آثار بالزاک، «بوف کور» منحط است. باز بیاییم جلوتر، که گلشیری درگیر می شود با رمان «بامداد خمار» و بعد، بحث هایی که گلشیری با براهنی داشت بر سر تیراژ ادبیات، اینکه ادبیات اگر پرتیراژ خوب است یا لزوماً تیراژ دلیل بر خوب بودن ادبیات است یا نیست، و متلک پرانی های این دو به هم، براهنی معتقد بود که فروشِ کم آثار گلشیری و پرفروشی رمان های او به این بحث ها و باورها دامن زده. خب، این همه مقدمه ای بود تا بگویم به نظرم امروز، جریان غالب ادبیات ما عامه پسند است. حتا آن کسانی که ادعا می کنند در حوزه ادبیات جدی و روشنفکری می نویسند، درواقع دارند آثار عامه پسند تولید می کنند. زیرا در این آثار نه ایده هست، نه کوششی در جهت کشفِ هستی، آن چنان که کوندرا می گفت. نه زبان دارد و نه سبک، نه هیچی. بنابراین احساس می کنیم که مبارزه این دو جریان، به دلایل جامعه شناختی یا هر دلیل دیگری درنهایت به غلبه جریان عامه پسندنویسی ختم شده است. شاید به همین دلیل داستان نویسی ما «کالا»یی شده است، یعنی همان طور که فردی می رود کلاس، تا کوبلن دوزی و خیاطی یاد بگیرد، می رود کلاس داستان نویسی تا داستان بنویسد. وضعیت ادبیات داستانی از همین قضایا پیداست. اما موضوع بحثِ من این است که رمان کورش اسدی جزو همان جریان داستان نویسی جدی، روشنفکری یا هنرِ مستقل است. اراده آگاهانه او معطوف بر این است که داستان عامه پسند ننویسد و دنبال جریان ادبیاتی است که از هدایت آغاز می شود و این را می توان در همین رمان «کوچه ابرهای گمشده» دید که به فرض نیای «ممشاد»، «حاجی آقا»ی صادق هدایت است. آدمی وابسته به بازار، که برای بازار فکر می کند، حساب وکتاب می کند و در این مسیر تمام اصول اخلاقی را هم زیر پا می گذارد. درواقع رویکردِ اسدی همان رویکردِ هدایت به سرمایه و بازار و اقتصاد و حسا ب وکتاب است، و این نگاهِ منفی به منطق بازار در هر دو وجود دارد. از این روست که می توان ممشاد را خویشاوندِ حاجی آقا خواند. به جز اینکه یک سابقه انقلابی هم دارد و در خوانش نخست به نظر می رسد همان «آقای معلم» باشد. در مقابل کارون را داریم که هیچ پایگاه اجتماعی ندارد، جنگ زده است و از منزلت اجتماعی چندانی هم برخوردار نیست، و جزوِ آدم های شکست خورده است با آرزوهای متحقق نشده. اساسا قهرمانِ رمان مدرن آدم هایی اند که رؤیاهاشان از دست رفته یا گم شده است و آدم هایی هستند که مانع تحقق آرزوهای این قهرمان ها شده اند و برای همین شکست خوردگان به قهرمانِ داستانی مدرن بدل شده اند با آرزوهایی دست نیافتی.اما مسئله من با رمان این است که نویسنده به دامِ همان چیزی می افتد که خودش دارد آن را نقد می کند، چیزی که این دام را می تند استناد به حساب وکتاب، عدد و منطق و روابط منطقی جهان موجود است. منظورم این است که امتناع کارون از جست وجو، از پرسش، از یافتن نظم منطقی میان چیزها، از استدلال، کم کم تبدیل به قاعده حاکم بر خود رمان می شود. و رمانی که می توانست بازنمایی از وضعیت جامعه بعد از جنگ باشد و نشانگرِ تحولات جامعه ایران بعد از انقلاب،که البته از وجهی هست، درنهایت تبدیل می شود به نوعی رمان عامه پسند، گرچه خیلی اِبا دارم این کلمه را برای رمان به کار ببرم. اما روابطِ رمان با منطقی که خودِ نویسنده دنبال می کند در تضاد است. انگار ما با چیزی مبارزه کنیم و ناخودآگاه خودمان به آن گرفتار شویم. صحبت از مبارزه با آدمی مثل ممشاد است، اما در نهایت نوع روایتی بر رمان غالب می شود که ممشاد نماینده آن است. ممشاد نماینده تولید بزرگ در میدان هنر است. به تعبیر بوردیو ما دو تا «میدان» داریم: یکی میدان تولید هنر کوچک، و میدان تولید هنر بزرگ. در میدان تولید هنر کوچک، ما با همان ادبیات مستقل سروکار داریم، نمونه اش هم هدایت، که برایش مهم نبود کتاب هایش فروش برود، آنچه مهم بود منزلت و سرمایه نمادین نویسنده بود، اینکه به عنوان یک نویسنده مدرن تلقی شود، نه نویسنده ای پرفروش. این دو تا دنیای نویسندگان هنر مستقل و پرفروش را در این رمان تا حد زیادی می توان دید. یعنی از سویی آن دنیای بازار و حساب وکتاب هست که ممشاد، نماینده آن است و از سوی دیگر دنیای هنر، انقلاب و آرزوهای گمشده، که کارون آن را نمایندگی می کند. از این لحاظ رمان «کوچه ابرهای گمشده» ارزش جامعه شناختی مهمی دارد. وقتی رمان را می خواندم گاهی یادِ «تربیت احساساتِ» فلوبر می افتادم. آنجا هم ما دو دنیا داریم؛ دنیای هنر که «فردریک مورو» در آن سیر می کند و دنیای اقتصاد هنر که «ژاک آرنو». شما تضاد و تداخل این دو دنیا را در رمان «تربیت احساسات» به وضوح می بینید و در رمان «کوچه ابرهای گمشده» هم این تضاد قابل توجه است. منتها کارون سعی می کند در عین وابستگی اقتصادی به ممشاد، این وابستگی را کم رنگ جلوه دهد، یعنی دچار یک سوءنیت سارتری است. هم می خواهد ارزش های سمبولیک آدم مستقل را داشته باشد، هم وابستگی اش را به ممشاد نادیده می گیرد و نمی خواهد درباره اش سؤال کند. در جایی هم اشاره می کند که به ممشاد مدیون است اما لحن و نحوه روایت و پرسپکتیوِ نویسنده، ممشاد را در مقابل کارون در سایه و تحت شعاع قرار می دهد. یعنی درعین حال که کارون از طریق ممشاد ارتزاق می کند، رمان می خواهد نشان دهد این وابستگی چندان هم اهمیتی ندارد. در صورتی که کارون از لحاظ اقتصادی کاملا وابسته به ممشاد است اما این وابستگی به خاطر لحنِ رمان تا حد بسیاری پوشیده می ماند. درواقع لحنِ سوگ وار، اندوهگین و نوستالژیک رمان از کارون فاصله نمی گیرد، نمی تواند کارون را نقادانه ببیند. من فکر می کنم راوی باید با قهرمان قدری فاصله داشته باشد، تا بتواند همان قدر که درباره ممشاد قضاوت می کند، کارون را هم نقادی کند و این اتفاق در «کوچه ابرهای گمشده» نیفتاده و ما همه چیز را از منظر کارون می بینیم، ممشاد به وجودی پلید و بی ارزش تبدیل شده.از ارزش های جامعه شناختی رمان که بگذریم، گفتم رمان کورش اسدی ناخواسته به رمان عامه پسند تبدیل می شود و بر کلمه «ناخواسته» تأکید می کنم و افسوس می خورم. عامه پسندی البته با روایت شیده شروع می شود؛ طرح یک مثلث عشقی، ایجاد رازی که از همان ابتدا آشکار است، تسلسل روایت بدون مشخص شدن علت عمل و اکتفا به حجت آوری های ابهام آلود روای، عدم تشخص زمان و مکان و شخصیت ها؛ رمان باری را بر دوش قهرمانش گذاشته است. اما کنش های داستان جوری هستند یا قهرمانی برای این کنش انتخاب شده، که ظرفیت این کنش را ندارد. کارون به جای آن که به رازهای داستان فکر کند و آنها را کشف کند، از همان لحظه نخست داستان با خودش درگیر است: با گذشته، مسائل خودش، جنگ و رابطه اش با پریا. بخش عظیمی از وقتش را هم صرف خواندن یادداشت ها می کند بدون اینکه با این یادداشت ها ارتباطی اُرگانیک برقرار کند یا به نظر نمی رسد خواندن این یادداشت ها روی کارون و سرنوشتش تأثیری ایجاد کرده باشد، دست کم به نظر من نرسیده است. کارون به جای آنکه مطابق منطقِ داستان در جست وجوی رازهای رمان باشد درگیر خودش است. البته یک سراغی از همکارانش می گیرد، اما بیشتر برای از سربازکردن قضیه. یادم هست در نشست نقدی درباره همین رمان، به حق آن را رمان جست وجو یا کارآگاهی خواندند. خب همین طور هم هست، چون طبقِ قرار نویسنده، منطقِ رمان «جست وجو» یا نوعی عمل کارآگاهی است منتها کارون کاری نمی کند برای حل مسئله. به اصطلاح کارون آدم این کار نیست. منِ خواننده انتظار دارم کارون برود دنبال رازها در حالی که او می آید در خیابان و دفتر یادداشت را هم با خود می آورد. بعد وسط راه که دارد می رود می افتد دنبال مردی که ظاهری زن وار دارد. اینجاست که خواننده می پرسد کارون که باید می رفت راز را کشف کند، کتاب را پیدا کند، اگر کتابی در کار باشد! نویسنده اما دست پیش می گیرد و این سؤال را خودش مطرح می کند، انگار که نویسنده حدس زده باشد خواننده ممکن است این را بپرسد. «راه رفتنش چی. اصلا برای چی افتاد دنبالش. دنبالش نیفتاده بود، مسیرش همین بود...» و بعد راوی سؤال را بی جواب می گذارد و این نمی تواند داستان را پیش ببرد چون سؤال برجا مانده و به همین دلیل کنش مسدود می شود. درواقع همان سؤال های منِ خواننده برای خودِ راوی هم مطرح است. «هرچه فکر می کرد نمی فهمید کجای این حرف ها و ماجراهاست و نمی دانست چرا شیده می خواست او این مسائل را بداند...» خب، منِ خواننده هم همین سؤال را دارم. یا مثلا صحنه آخر داستان که شیده یک دفعه غیبش می زند، من خواننده می پرسم شیده چی شد، کارون هم از خودش می پرسد چرا شیده این طور گذاشت رفت! انگار نویسنده یا راوی به جلو فرار می کنند. برای اینکه داستان به پیش برده شود خودِ راوی و کارون به جای جواب دادن به سؤالات خودشان مدام سؤال طرح می کنند و بی جواب می گذارند، بنابراین کنش داستان مسدود می شود و گره گشایی اتفاق نمی افتد و کارآگاهی که باید دنبال رازها باشد (کارون)، منتظر می ماند تا شیده از راه می رسد و شیده نزدیک به شصت صفحه حرف می زند تا رازهای داستان را بیان کند. اگر قهرمان یا راوی بهتری انتخاب می شد که کمتر گیج بود و می توانست با این راز درگیر شود، رازهای داستان طی کنش های کارون در داستان گشوده می شد و نیازی به رازگشایی مصنوعی شیده نبود. به نظر می رسد پنجاه شصت صفحه آخر رمان یک جورهایی با بقیه داستان نمی خوانَد و پیوند اُرگانیکی با مسیر داستان ندارد زیرا شخصیت پردازی و لحن و کلام شیده عامه پسندانه است و با بافت کلی داستان همخوانی ندارد. برای همین یادِ «چشمهایش» بزرگ علوی افتادم، آنجا هم راوی داستان می خواهد بداند راز کمال الملک چیست. بعد با زن داستان روبه رو می شود زن راز را باز می کند. رازگشایی زنِ «چشمهایش»، فرنگیس نیز بسیار شبیه به رازگشایی شیده است. هم به لحاظ لحن و هم نحوه بیان و ربط حوادث. این شکلِ بیان، داستان را به داستان عامه پسند تبدیل می کند. حاق کلام من این است؛ رمانی که با بحث و ایده ای جدی آغاز کرد، به خاطر انتخاب قهرمانی که نمی توانست این ایده را حمل کند و به نهایت برساند، در بخش های انتهایی به رمانی عامه پسند ختم می شود. شیده در مونولوگی کشدار راز را باز می کند و تازه معلوم نیست چرا اسم ها را نمی گوید، در حالی که ما می دانیم «معلم» که می گوید منظرش همان ممشاد است، «دوستم» همان پریا و پسر هم کارون. از طرفی کارون چیزی را که خواننده همان ابتدای داستان می فهمد، تا آخر درنمی یابد. کارون کتابخوان و هوشیار است، اما چون مسئله اش نیست و با کنش داستان درگیر نمی شود ماجرا را نمی فهمد. انگار کارون بار اضافی است در داستان. بنابراین فکر می کنم اگر شخصیت داستان کمی هوش وحواس جمع تری داشت که با موضوع داستان درگیر می شد و رازگشایی برایش دغدغه بود، دیگر نیازی به شیده نبود و بخش آخر داستان هم سرنوشت رمان را تغییر نمی داد.احمد غلامی: من از یک محور دیگری بحث را ادامه می دهم که البته ممکن است در جاهایی با بحثِ شما تلاقی کند و در جاهایی هم کاملا دور از نظرات شما باشد. بحث بر سر دو روایت یا قرائت متفاوت از یک اثر هنری است و من بیشتر می خواهم بر امکان های این رمان تأکید کنم. اما پیش از آن با تمام علاقه ای که به رمان دارم بگویم که به نظرم پایان رمان و روایت شیده به قوتِ خود کتاب نیست. با این نظر موافقم؛ از زمانی که شیده وارد داستان می شود تا رازگشایی کند یا به قول شما گشایشی در طرح داستان ایجاد کند، داستان دیگر در حد و اندازه پیش از آن نیست. تا اینجای کار ما به هم نزدیکیم، اما باید در نظر گرفت که رمان در دوره بحرانی و مهمی از تاریخ اتفاق می افتد. وقتی تحول اجتماعی بزرگی رخ می دهد، امکان های تازه ای به وجود می آید و امکان هایی نیز از دست می رود و این خاصیت انقلاب است. برخی می توانند به این امکان های تازه بچسبند و همراه این تحول شوند و مسیری را طی کنند که این تحولات ایجاد کرده است. کسانی هم هستند که امکان هایی را از دست می دهند و هم زمان با فرو ریختن نهادها و کلیشه هایی، فرو می پاشند و از جامعه طرد می شوند. طیف دیگری هم هستند که با امکان های تازه همسویی دارند، اما قرائت متفاوتی دارند و می خواهند این امکان ها را در جهت تفکرات شان تغییر بدهند.مصداق های عینی تمام این طیف ها در «کوچه ابرهای گمشده» وجود دارد. «پریا»، در امکان هایی که پیش آمده به دنبال ایجاد امکان های تازه تری در این فضا است تا بتواند آن ها را در خدمت اهداف و تفکرات خود بگیرد. از آن طرف، «ممشاد» مترصد آن است تا از این امکان های تازه سوءاستفاده کند. این طیف ها بسیار درست و بِجا در بستر لغزنده رمان شکل می گیرد. اما در این میان جایگاه کارون کجاست؟ جایگاه کارون، جایگاه آدم هایی است نمی خواسته اند در این رخداد تازه نقش آفرینی کنند و در ایجاد امکان های تازه چندان مداخله ای نداشته اند و اگرهم در این وضعیت دخالتی کرده اند به واسطه عشق بوده است و نه سیاست، که این راه را هم پریا درنهایت می بندد. از طرفی کارون متعلق به نسل گذشته نیست که هم زمان با فروریختن کلیشه های آنان فروبریزد. مانند ممشاد دنبال سوءاستفاده و تعریف منفعت خود در وضعیت تازه هم نیست. درنتیجه در میانه یک بحران اجتماعی پرتاب می شود به یک بحران درونی تر. یعنی از فضای عینی به فضای سراسر ذهنی پرت می شود و بنابراین به نظرم هر برداشت یا قضاوتی نسبت به کارون باید برمبنای این فضای ذهنی باشد.شاپور بهیان: یعنی کارون نوعی آونگ است درست مانندِ فردریک مورو... .احمد غلامی: دقیقا. کارون در وضعیت بحرانی دچار بحران است، هم با این وضعیت درگیر است و هم می خواهد آن را ندید بگیرد و درنهایت این بحران را با عشق و نه با سیاست تجربه می کند. از اینجاست که دو فضا در رمان شکل می گیرد. یک فضای بیرونی، که کورش اسدی بسیار زیبا توصیفش می کند. من خیابان های تهران را در آن ایام، خوب به خاطر دارم، درست همین فضایی بود که در رمان تصویر شده. باد می آمد و قوطی های سیگار ریخته در پیاده رو را می برد و همه چیز درهم ریخته بود... مهم تر از همه در رمان آن شعارِ در حال پاک شدن روی دیوار است، یعنی درست در دلِ یک تحول تاریخی تاریخِ دیگری دارد رقم می خورد. اینکه می گویم این رمان، یک اثر هنری است و می توان روی آن تأمل کرد و به آن امید داشت، به دلیل همین بار تاریخی است که رمان کورش اسدی با خود حمل می کند، آن هم نه از طریق حرف و دیالوگ و شخصیت پردازی، که با توصیف و فضاسازی دوران بحرانی تاریخ معاصر. بنابراین اگر کورش اسدی درباره ممشاد بیشتر توضیح می داد به نظر من آماتور بود و همین حد از اطلاعات درباره شخصیت ها کفایت می کرد. در رمان همه چیز با فضاسازی خوب ساخته می شود، ترسیم آن دویدن ها، درگیری ها، تنش ها، فضاهایی که ما را یادِ آن فیلم های ایتالیایی می اندازد که فضایشان سیاه و سفید است. رمان «کوچه ابرهای گمشده» هم فضایی سیاه و سفید دارد که نوعی هراس در آن موج می زند. هراسی که همه آدم های جامعه را دربر می گیرد. آن صحنه رمان که سرباز جلوی کارون را می گیرد و ماجراهایی اتفاق می افتد، کاملا نشانگر فضایی است که دارد به سمت انقباض می رود.علاوه بر این ها کارون جنگ را از سر می گذراند، به تهران می آید، روی کانتینر می خوابد و دوستانی دارد که با کتاب سروکار دارند، اما اهل کتاب نیستند و کتاب برایشان در حکم کالاست و درواقع دارند کالا مبادله می کنند و البته معرفت ها و منش خودشان را دارند. از اینجا می خواهم وارد پاساژ دیگری از بحث هایم بشوم که اینجا با آقای بهیان اختلاف نظر پیدا می کنم. می خواهم جانبِ کارون را بگیرم و از او دفاع کنم. کارون در این فضا نمی خواهد کنشی انجام دهد که منجربه بی کنشی شود. یعنی فکر می کند تمام اتفاقاتی که در شرف وقوع است هیچ همخوانی با او و کنش هایش ندارد. تنها ربطی که با این فضا پیدا می کند همان علاقه اش به پریا است و در بستر عشق رمانتیک کارون به پریا -که با انتخاب تیزهوشانه کورش اسدی شخصیتی خشک و سیاسی جلوه می کند که البته بعدها می فهمیم روابط پیچیده ای هم داشته- تنهایی کارون بیش از پیش آشکار می شود. کارون نمی خواهد در تغییر و ت ...

ادامه مطلب  

پیوست فرهنگی؛ نیاز مؤکد دستگاه های اجرایی کشور/نقش کلیدی جهاد دانشگاهی در تحقق پیوست فرهنگی  

درخواست حذف این مطلب
گروه هنر: رئیس کمیسیون فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه مقوله پیوست فرهنگی نیاز ضروری همه دستگاه های اجرایی در همه سطوح و مقولات است، گفت: جهاد دانشگاهی با وجود در اختیار داشتن نیروهای متعهد و متخصص، نقشی سازنده و کلیدی در تحقق این مهم خواهد داشت.به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) نشست آموزشی «پیوست نگاری فرهنگی» عصر امروز چهارشنبه 26 مهر به مدرسی حسن بنیانیان؛ رئیس کمیسیون فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی ویژه معاونان، مدیران و کارشناسان فرهنگی جهاد دانشگاهی در سالن اجتماعات سازمان قرآنی دانشگاهیان کشور برگزار شد.حسن بنیانیان در ابتدای این نشست با اشاره به اینکه مقوله ای علمی و کاربردی «پیوست فرهنگی» نیازمند کارفرماست گفت: در روند امور و مناسبات فرهنگی که در مواردی همچون مدیریت، طرح، سیاست، لایحه و قانون تعریف می شود، باید از ظرفیت های علمی بهره گیری لازم به عمل آید و هدف از برگزاری این نشست با عوامل اجرایی سازمان جهاد دانشگاهی به ویژه در زمینه مباحث فرهنگی به این دلیل است که با معرفی مؤثر مؤلفه های مقوله ای به نام «پیوست فرهنگی» ابتدا اطلاعاتی در این زمینه به بدنه جهاد دانشگاهی منتقل شود و سپس از ظرفیت این نیروها برای ایجاد تشکل هایی در واحدهای دانشگاهی به منظور تحقق این مهم نهایت استفاده به عمل آید.وی ادامه داد: خطاب ما مدیران اجرایی سازمان جهاد دانشگاهی است که باید پس از معرفی مباحث مربوط به «پیوست فرهنگی» مهارت تبیین و انتقال آن به دستگاه های تابعه جهاد دانشگاهی را نیز فراگیرند؛ در نخستین گام من میل دارم از یکی از وظایف و اهداف مهم جهاد دانشگاهی و فلسفه اصلی این نهاد مبارک در انقلاب اسلامی آغاز کنم و آن نیز اهتمام این سازمان در اسلامی کردن دانشگاه و محیط های آموزش عالی است؛ آیا اکنون پس از گذشت نزدیک به 4 دهه این موضوع محقق شده است و یا چند درصد تحقق این مهم را در فضاهای دانشگاهی شاهد بوده ایم؟ شاید در پاسخ به این پرسش دوستان پاسخی مشابه این مسئله داشته باشند که به برکت ایجاد جهاد دانشگاهی و در راستای اسلامی سازی دانشگاه ها، این سازمان توانسته است با تشکیل مثلاً نهادی قرآنی تا اندازه ای در این مسیر پیشرفت حاصل کند، آیا چنین شده است و ما توانسته ایم به واسطه تشکیل چنین نهادهایی در دل سازمان در جهت اسلامی سازی دانشگاه ها قدم برداریم؟ پاسخ روشن است و این را همه می دانند اما مشکل در کجاست؟ پاسخ به این پرسش همان مسئله ای است که ما از آن به فقدان پیوست فرهنگی یاد می کنیم و اینکه میان دستگاه های اجرایی سازمان جهاد دانشگاهی گسست فرهنگی وجود دارد که قادر به تأثیرگذاری متقابل بر روی یکدیگر نیستند.بنیانیان تصریح کرد: بارها حتی شده است که با فرض تشکیل چنین جلساتی برای معاونان و مدیران سایر دستگاه ها و نهادهای اجرایی چون موضوع فرهنگ به میان آمده است مثلاً فلان مدیر صنعتی، علمی و یا حتی بازرگانی گفته است که چرا ما را طرف صحبت خود قرار داده اید، این موضوع یک موضوع فرهنگی است که متوجه مدیران و معاونان فرهنگی و یا مثلاً واحدهای روابط عمومی و اطلاع رسانی است در حالی که در پاسخ به این ابهام دوستان باید گفت موضوع پیوست فرهنگی مربوط به همه بخش ها، طبقات و لایه های اجرایی یک سازمان و نهاد می شود و حتی اگر مدیر و یا مسئول در مورد سازمان و دستگاه اجرایی متبوعش خود را بی نیاز از کسب دانش پیرامون این مقولات می بیند به او توصیه می شود که حداقل برای بهبود شرایط زندگی خصوصی و خانوادگی و ارتباط مؤثر با اعضای خانواده اش مخاطب چنین مباحثی باشد.رئیس کمیسیون فرهنگ شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه این نشست ذیل عنوان «مفهوم عینی تحقق مدیریت راهبردی پیشرفت در جامعه اسلامی» گفت: انقلاب اسلامی از بدو شکل گیری در ادامه روند تغییر و تحول در زیرساخت ها و بنیان های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود که منجر به تقویت باورها و ارتقای اخلاق و احیای احکام الهی می شود بر مفهوم دیگری نیز تأکید داشته است که در میانه این روند قرار دارد و آن موضوع توسعه عدالت در همه حوزه هاست که آن هم باید به پیشرفت مادی و ایجاد رفاه شود اما پرسش این است که آیا این اتفاق افتاده است؟ اگر در تحقق این مسائل ضعفی وجود دارد همگی آنها مصداقی از آن است که پیوست فرهنگی میان همه عوامل وجود نداشته است.رئیس سابق حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به ماده دوم برنامه 5 ساله اشاره و با مراجعه به سند مهندسی فرهنگی کشور گفت: در مبحث راهبردهای کلان عملیاتی دستگاه های اجرایی کشور در بعد فرهنگی، رسالت دانشگاه به عنوان مهد اصلی آموزش، بازنگری و اصلاح رفتار به منظور نیل به اهداف فرهنگی و همچنین اقدامات ملی یعنی واکنش آحاد مردم در برابر پیاده شدن این اقدامات از جمله مهمترین این مسائل عنوان شده است که میان این دو رکن نیز باید یک پیوست فرهنگی به وقوع بپیوندد؛ اساساً میان اجزای اجرایی هر مقوله ای در همه ابعاد نیز به پیوست فرهنگی و بررسی الزامات آن است؛ پدیده ناموفقی که طی سالها شاهد آن بوده این یعنی پرداخت مستقیم یارانه به سرپرست خانوار و یا احداث مسکن مهر از جمله مواردی است که در زمینه اجرایی و عملیاتی شدن آنها پیوست فرهنگی صورت نگرفته بود.بنیانیان تأکید کرد: نخستین بار رهبر انقلاب اسلامی سال 86 موضوعی پیرامون پیوست فرهنگی را مطرح کردند اما از سوی هیچیک از دستگاه های اجرایی مورد توجه قرار نگرفت تا اینکه بعد از گذشت شش سال مجدد در سال 92 این موضوع از سوی معظم له مطرح شد تحت این عنوان که مسائل گوناگون کشور نیاز به یک حرکت اساسی در زمینه های مختلف دارد و آن التفات به لوازم فرهنگی مرتبط با آن است. وی ادامه داد: گله مندی ایشان از عدم توجه مسئولان به این موضوع سال 96 به شکل دیگری پیرامون این موضوع مورد توجه قرار گرفت که البته این بار پس از ماجرای سند آموزش ...

ادامه مطلب  

روایت وحید جلیلی از پشت پرده تخریب ها و درخواست های چند صدمیلیونی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس، فرهنگ و هنر در مشهد کانون نقدها و اظهارنظرهای بسیاری بوده است، به طوری که در رقابت های انتخاباتی نیز پاشنه آشیل شعارهای انتخاباتی قرار گرفته و درباره آن صحبت های بسیاری می شود. وحید جلیلی در سه سال گذشته سکان معاونت فرهنگی شهرداری مشهد را در دست داشته است و از این حیث کانون بسیاری از این صحبت ها بوده است. با او به گفت وگو نشستیم تا کارنامه ۳ ساله او را بررسی کنیم و بی پرده نقدها و گفته ها درباره عملکردش را مطرح کنیم. جلیلی در میانه این گفت وگو از اتفاقاتی سخن گفت که تا به حال درباره آنها گفت وگو نشده بود. از درخواست های چند صدمیلیونی که با آن موافقت نکرده و همین ها دلیل تخریب معاونت فرهنگی شهرداری مشهد شده تا «قالتاق»هایی که این سه سال علیه او بسیار نوشته اند و گفته اند.این گفت وگو را در ادامه بخوانید.«هویت» و «عدالت»؛ دو شاخص اصلی ارزیابی شهر اسلامی*یکی از نکاتی که رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای شورای شهر تهران به آن اشاره کردند، شاخصه های شهر اسلامی بود، البته شاید نیاز باشد، ابتدا شاخصه ها تعریف شود، اما به عنوان نخستین سؤال، به مشهد به عنوان یک شهر مذهبی در مسیر کسب شاخصه های شهر اسلامی چه نمره ای می دهید؟ وقتی از شهر اسلامی حرف می زنید؛ اسلام تمام حوزه ها همچون سلامتی، ایمنی، عمران، فرهنگ و اقتصاد را دربرمی گیرد؛ ممکن است شما شهری داشته باشید که صد آسمان خراش داشته باشد و از لحاظ پیشرفت های توسعه ای به معنای متعارف و تکنوکراتی اش نمره بالایی بگیرد اما در آن شهر آسیب های اجتماعی جدی وجود داشته باشد. آورده های سنت، به مشهد شکل داده است*در مجموع با آن تفصیل و اجزایی که می فرمایید، آیا نمره مشهد را در مسیر کسب شاخص های شهر اسلامی قابل قبول می دانید؟ به اعتقاد من، برای ارزیابی دو شاخص اصلی باید در صدر قرار گیرد. شاخص نخست، هویت و دیگری عدالت است و کارآمدی؛ اگر بخواهیم راجع به مشهدِ ایده آل صحبت کنیم باید ببینیم هویت مشهد چقدر حفظ شده و تعالی پیدا کرده و در مرحله دوم، مفهوم عدالت چقدر محقق شده است. اگر به صورت اجمالی بخواهم اشاره کنم، مشهد در زمینه هویت، به ویژه در دو دهه اخیر با یک چالش اساسی و جدی مواجه بوده است، به این معنا که جریاناتی تلاش کردند مشهد را از تعریف خود خارج کنند، مشهد شهری است که اگر به نامش نگاه کنید، تکلیفش از لحاظ هویتی روشن است، محل شهادت امام هشتم و به قول آقای علم الهدی شهری است که نخستین شهروند آن، امام رضا(ع) بوده است و تا پیش از این امام معصوم، مشهدی وجود ندارد. آن چیزی که به مشهد شکل داده، سنت و آورده های سنت برای این شهر بوده است؛ یعنی حتی اگر مشهد را به عنوان یک شهر تجاری هم بشناسیم به دلیل «زائر»پذیری این شهر است. سالانه میلیون ها زائر به مشهد مشرف می شوند، این افراد از یک زاویه زائر و از زاویه ای دیگر می توانند مشتری خدمات و محصولات باشند. جریاناتی به ویژه در دو دهه اخیر؛ می خواهند آنچه را، سنت برای مشهد آورده است خرج مدرنیته توهمی خودشان کنند، آنچه «توجه و ذکر» برای ما می آورد را خرج «غفلت» کنیم! در حالی که این سنت و معنویت است که دارد برای ما فضای اقتصادی، اجتماعی و تجاری ایجاد می کند، این ناسپاسی و کفران نعمت است که ما نوعی از مدل های توسعه و تجارت و اقتصاد را پیگیری کنیم که زاویه های جدی نسبت به هویت و ماهیت مشهدالرضا داشته باشد.بگوییم که امام رضا (ع)! ممنون که این همه زائر به این شهر آورده اید، حال ما می خواهیم مشهدِ شما را به بارانداز کالاهای بنجل چینی یا طعمه یکسری جریانات سرمای محور بی هویت نوکیسه تبدیل کنیم! از این زاویه حتماً مشهد نمره خوبی نمی گیرد. سرمایه داری نوکیسه افسارگسیخته ای که نظم زیباشناختی شهر را غارت کرد * شما اقتصاد هم خوانده اید؛ یعنی به اقتصاد مشهد نمره خوبی نمی دهید؟ حتماً این گونه است، وقتی که از زاویه اعتقادی نگاه می کنیم... پایان نامه بنده معرفی مکتبی در علم اقتصاد بود که به عنوان اقتصادشناسی فرهنگی یا اقتصادشناسی نهادگرا معروف است و بر رابطه متقابل فرهنگ و اقتصاد متمرکز است، گاهی با یکسری آقایانی مواجه می شوم که ادعای علمیتشان می شود و خودشان را آکادمیسین می دانند، اما می بینید که حتی به همان منابع و متون غربی هم یا اشراف ندارند یا التزامی ندارند، سرمایه داری نوکیسه افسارگسیخته ای که در مشهد، زمام بسیاری از امور شهر به او سپرده شد و هر کاری که خواست در این 20، 30 سال کرد، بافت پیرامونی اطراف حرم را نابود و هماهنگی و نظم زیباشناختی شهر را غارت کرد، هر زمان هم کسی خواست اعتراض کند با حرف های پوچ و موضع قلدری، تلاش کردند منتقدان را کنار بزنند، اینها حتی به مبانی غربی هم اتکا نکردند، چراکه بعید است هیچ شهری مشابه مشهد با این سابقه تاریخی هزار ساله در غرب پیدا کنید که کسی اجازه دهد، مغول های مدرن این طور در آن ترک تازی کرده و هر کاری می خواهند انجام دهند که البته نتیجه اش را هم داریم می بینیم. امروز بیش از دو دهه از حاکمیت الگوی توسعه تجارت محورِ افسارگسیخته در مشهد گذشته است، اگر قرار بود به نتیجه ای برسد و برکتی برای شهر داشته باشد باید تاکنون طلایه های موفقیتش آشکار می شد، در حالی که بر عکس شده است، مشاهده می کنید مجموعه های بزرگ تجاری مشهد سال هاست فراخوان داده اند و کسی نیست مغازه های آنها را بخرد یا اجاره کند. از خود میدان شهدا بگیرید تا فلکه 17 شهریور و بسیاری از «مال» هایی که همچون قارچ شروع کردند به شکل گیری و به نتیجه هم نرسیدند تا... . * آیا این ها شهر را خوشحال تر نمی کند؟ اولاً این شکست اقتصادی در میان مدت و درازمدت تبعات اجتماعی هم دارد، زندگی در شهر را سخت تر می کند. ثانیاً تا تعریف مان از حال خوش چه باشد؟ اگر کسی هویتش را از دست بدهد ممکن است با یک سری دم غنیمتی ها، مسکّن ها و مرفین هایی بتوان یک خوشحالیِ موقتی را به او تزریق کرد، اما آدمی که بی هویت شد مهم ترین ویژگی اش سرگردانی است، در حالی که حال خوشِ حقیقی حتماً در سرگردانی نیست، از همین جاست که تفاوت های تئوریک در حوزه کاربرد، نتایج خودش را نشان می دهد، شادی و نشاط حقیقی، نتیجه طبیعی حفظ و ارتقای هویت فرهنگی و عدالت اجتماعی است و تخدیر و شادخواری؛ لازمه پنهان کردن اختلاف های ظالمانه طبقاتی، اگر برای طرب های چند ساعته، هزینه کردیم، اما حساسیتی به شکاف های طبقاتی و ترک تازی سرمایه داری نداشتیم معلوم است که تعریفمان از شادی و نشاط اجتماعی را احتمالاً از فیلم های هندی یا مجلات زرد گرفته ایم. شما تکنوکرات هم نیستید! اگر ما حال خوش و شادکامی را همسو با هویت شهر درک نکردیم، در پیوند با آن غارتگریِ اقتصادی به یک غارتگریِ فرهنگی هم گردن خواهیم گذاشت، همان طور که راه باز می کنیم تا سخت افزار و بافت کالبدی شهر را عده ای با نگاه های سوداگرانه به هم بریزند، در کنار آن اجازه می دهیم نرم افزار و ماهیت و هویت شهر را مخدوش کنند که اینها در میان مدت و بلندمدت هیچ کدام به «حال خوش» شهر کمکی نمی کند. در فلان خیابان در اتریش، 200 سال است اجازه نداده اند هیچ بخش خصوصی و سرمایه داری بیاید و نمای آن چهارراه را تغییر دهد، محکم ایستادند و از هویت شهر دفاع کردند، این یک نمونه ساده و کوچک است. بعد گروهی در این شهر با این ادعا که ما تکنوکرات هستیم و مدل های توسعه خود را از غرب می گیریم، مشاهده می کنید که چه فاجعه ای را در شهر رقم می زنند. اما نکته این است که باید در کنار نقد این جریان افسارگسیخته، الگوی جایگزین نیز ارائه کنیم. نمی توانیم صرفاً بگوییم ما با این شیوه توسعه مخالفیم که البته توسعه هم نیست، کجای این چیزی که امروز در مشهد اتفاق افتاده، توسعه است؟ اینکه برویم کوه های ارتفاعات جنوبی مشهد را با انواع و اقسام رانت هایی که در اختیارمان قرار می گیرد، بتراشیم، برای یک مشت آدم های خاص، امکانات چند ستاره ایجاد کنیم و برای محیط زیست این مردم چالش به وجود بیاوریم، بعد هم اسم خودمان را بگذاریم تکنوکرات! آیا این توسعه است؟ باید در کنار نقد این جریان، الگوی جایگزین داشت. چه موقع جایگزین به دست خواهد آمد؟ زمانی که شما براساس مبانی مشخص نقد کنید. این مبانی از یک سو، شما را به روایت انتقادی وضع موجود می رساند، از طرف دیگر همان مبانی به شما کمک می کند، در صورتی که انگیزه و همت لازم را داشته باشید به مدل های ابتکاری و ایجابی برسید. به عنوان نمونه، سرگرمی یک مقوله مهم است که اگر با اختلال هویتی آغاز شود، نتیجه ای جز سردرگمی در پی نخواهد داشت و روزبه روز هم حادتر می شود؛ یعنی شما هرچه دوپینگ کرده و مواد تخدیری استفاده کنید در مرحله بعد باید از مخدر خطرناک تر و غلیظ تری استفاده کنید، در حالی که مبنای هویتی برعکس این است و مرحله به مرحله آرامش و عیار زندگی را افزایش خواهد داد، ما در مقوله سرگرمی به مدل جایگزین و جذابی رسیدیم که یک نمونه اش را در «مشهد دوست داشتنی» می بینید. این «بعضی ها» چه کسانی هستند؟!/ حرف زدن خلاف نظر برخی محافل، هزینه دارد * بعضی ها معتقدند سرگرمی در چهار سال اخیر کمتر شده است، موافقید؟ باید دید این «بعضی ها» چه کسانی هستند! یک میلیون نفر از مردم مشهد در حاشیه شهر زندگی می کنند که اگر ده ها سال بگذرد و یک میل دروازه برای فوتبال گل کوچک هم در اختیارشان قرار نگیرد، صدای کسی درنمی آید، اینها چون تریبون ندارند، شهروندان درجه یک محسوب نمی شوند، اصلاً به حساب نمی آیند! اگر این ها از کمترین امکانات درمانی، بهداشتی و تفریحی محروم باشند، صدایی برنمی خیزد یا حداقل ضریبی در فضای رسانه ای پیدا نمی کند، اما اگر کوچک ترین امکانی از کسانی که دستشان به رسانه ها می رسد کاسته شود، بلافاصله موج های خبری و رسانه ای راه می افتد. مدیران می توانند برای رسانه های خاص کار کنند و می توانند برای مردم کار کنند! باید تکلیف خود را ابتدا مشخص کرده باشند. اینجا بحث شاخص دوم پیش می آید: عدالت! شما می توانید بر حقوق و منافع بیش از یک میلیون نفر از مردم مشهد که در حاشیه شهر زندگی می کنند خط بطلان بکشید و هزینه ای هم ندهید و مورد هجوم رسانه ای و محفلی هم قرار نگیرید و در عین حال، صرفاً برای کسانی که فکر می کنید دستشان به رسانه هایی چون بی بی سی، من و تو، آمد نیوز و برخی از رسانه های داخلی می رسد، کار کنید. بگویید ما خود را در اختیار این ها قرار می دهیم و هرچه آن ها فرمودند، اصلاً ما راهبردگذاری و سیاست گذاری در جمهوری اسلامی را به این ها می سپاریم، چراکه خلاف نظر این افراد عمل کردن هزینه دارد. ماجرای شهردار و حضوری پربرکت! بگذارید کمی صریح تر صحبت کنیم. اوایلی که من آمده بودم، یکی از رسانه ها موج منفی شدیدی آغاز کرد و هنوز ما هیچ کاری نکرده بودیم شروع کرد به پیش داوری، حمله های تند و فضاسازی. بهانه شان هم بحث المان ها و مجسمه های موقت بود. خاطرم هست که خبرنگار آن رسانه یک جایی آقای مرتضوی را گیر انداخته بود و ایشان یک حرفی زده بود، بلافاصله این حرف تیتر صفحه یک آنها شد. روز بعد آقای شهردار من را دید و گفت «آقای جلیلی شما چه حضور پربرکتی داری، من یک سال و نیم است در مشهد شهردار هستم و حتی یک بار هم به صفحه اول این روزنامه راه پیدا نکرده بودم، اما تا یک کلمه توانستند از من بگیرند که فکر کردند می توانند با آن، معاونت فرهنگی را زیر سؤال ببرند، بعد از یک سال و نیم برای نخستین بار آمدم روی صفحه یک آن روزنامه!» «مشهد دوست داشتنی» و بایکوت برخی رسانه های خاص/ بهانه آن رسانه سیاسی کار المان ها بودعملکرد ما در المان ها در این سه نوروز که فضاسازی شهری بر عهده ما بود مشخص است، ده ها المان جذاب، خلاقانه، در سبک های متنوع اعم از فانتزی و رئالیستی و ... در همان سال اول نشان داد که حملات کارشناسانه بود یا سیاسی کارانه ! از بهمن ماه گذشته تا اواسط تابستان امسال، شهرک «مشهد دوست داشتنی» در مشهد برپا شد. همه آن منتقدان در برابر این اتفاق بزرگ؛ سکوت، سانسور و بایکوت را ترجیح داده اند، چراکه به تنهایی همه تهمت های آنها را خنثی کرده است، می گفتند اینها با هنرمندان نمی توانند کار کنند بعد دیدند در «مشهد دوست داشتنی»، صدها نفر از معماران، مجسمه سازان، نقاشان، خوشنویسان، بازیگران، کارگردانان و دیگر هنرمندان مشهد مشغول همکاری هستند. اگر یک نمونه، فقط یک نمونه دیگر سراغ دارند که توانسته باشد در این ابعاد و با این تنوع و با این استقبال مردمی، هنرمندان مشهد را گرد آورده باشد، ارائه کنند. می گفتند این ها فقط شعار می دهند و مستقیم گویی می کنند و ایده هنری، حسی و ملموس ندارند؛ «مشهد دوست داشتنی» عیار ادعاهایشان را نشان داد. می گفتند اینها برای اقلیت کار می کنند. توانایی ارتباط با عامه و خاکستری ها را ندارند، دیدند بیش از 300 هزار نفر از مشهدی ها از طیف های مختلف (که هزاران عکس و صدها دقیقه فیلمش موجود است) بازدید کردند و لذت بردند. خود من از بعضی از آن مدعیان دعوت کردم که شما یک بار بیایید و شهرک تاریخی مشهد دوست داشتنی را از نزدیک ببینید و تا آخر حاضر نشدند، حتی یک بار پایشان را به آنجا بگذارند! انگار از دیدن تفریح و سرگرمی و لذت بردن مردم خوشحال نمی شوند.از موفقیت هنرمندان و ایده پردازان مشهدی در راه اندازی این فناوری نوین و بی سابقه هنری که ذیل هویت و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی شکل گرفته لذت نمی برند! شاید در دلشان آرزو می کنند این اتفاق توسط جریان دیگری رقم می خورد، البته اگر این اتفاق توسط آن محافل و رسانه هایشان بایکوت نمی شد و متناسب با ظرفیت مشهد دوست داشتنی و ارزش های خبری که در این اتفاق بدیع وجود دارد، فضای سزاوار رسانه ای برای آن ایجاد می شد، قطعاً تعداد بیشتری از مردم می توانستند از آن بازدید کنند. اگر در حوزه 2017 و پایتختی فرهنگی جهان اسلام در کل مشهد دستگاهی، اداره کلی، سازمانی، نهادی، تشکلی کاری بزرگتر از «مشهد دوست داشتنی» که قابل عرضه به مخاطب جهانی باشد انجام داده، ارائه کند. این برای خود من مثال بسیار خوبی است و نشان می دهد که «نقدها را بود آیا که عیاری گیرند»؟... قبلاً هم گفتم فضای مدیریت در مشهد، فضای محافظه کاری است و به قول شهید مطهری منطق ماشین دودی حاکم است، یعنی وقتی به سمت هدف حرکت می کند، سنگش می زنند. شاید انتظار داشتند با آن موج سازی که کردند، همان ابتدا منفعل بشویم و بگوییم هرچه شما می گویید و محافظه کاری پیشه کنیم.اگر حق جوان منطقه محروم زیر پا گذاشته شود، رسانه های خاص اعتراض می کنند؟ ما در برابر مردم مسؤولیم و مردم صرفاً کسانی نیستند که منافع طبقاتی یا سیاسی شان با فلان محفل یا فلان رسانه خاص همسو است. در حوزه سرگرمی و تفریح طی چهار سال گذشته که بنده حدود سه سال آن را حضور داشته ام، در این سه سال؛ 11 سوله بزرگ ورزشی توسط شهرداری تجهیز و افتتاح شده و تازه این غیر از سوله های متعدد دیگری است که با اهدای زمین از سوی شهرداری و سرمایه گذاری سپاه ساخته شده است. بله البته ممکن است این سالن های ورزشی در کنار منزل رئیس فلان محفل سیاسی یا رسانه حزبی تأسیس نشده باشد، بلکه عمدتاً در منطقه 5، منطقه 6 و منطقه 7 و منطقه 12 تأسیس شده است. ده ها هزار جوان و نوجوان به این سالن ها مراجعه کرده اند. شما می توانید بروید و ببینید که تقریباً به شکل شبانه روزی در هر سالنی در هر لحظه ده ها جوان مشغول مسابقه و بازی کردن هستند. البته حق می دهیم به آن طرفداران نشاط شهری که ساعت دو نیمه شب یا خواب هستند یا پای ماهواره اند! و نمی توانستند ببینند که همکاران ما دارند در حدود 30 سالن ورزشی تا نزدیک صبح به جوانان و نوجوانانی که مدافعی در رسانه های آنها ندارند، خدمات ارائه می کنند. اگر منِ مسؤول، حقوق آنها را زیر پا بگذارم، نه بی بی سی اعتراضی به من می کند، نه فلان روزنامه شهر، نه فلان کانال تلگرامی یا سایت اینترنتی و ... بنابراین شاخص های این ها باید مشخص شود. به عنوان یک نمونه دیگر؛ در حوزه ساخت استخر، شما می دانید که بعد از انقلاب هیچ استخری توسط شهرداری ساخته نشده بود، با این استدلال که استخر استهلاک بالایی داشته و صرفه اقتصادی ندارد، در حالی که تکلیف این حرف ها در اقتصاد بخش عمومی مشخص شده است. اتفاقاً بخش عمومی باید در جایی که صرفه ندارد و بخش خصوصی ورود نمی کند، وارد شود. حقوق اقشار ضعیف را به کرشمه برخی محافل نمی فروشیم در همین دوره در یک اقدام بی سابقه، ساخت 12 استخر عمومی را برنامه ریزی کردیم و پلان های مهندسی اش تهیه شد و در حال حاضر خوشبختانه ساخت 8 استخر با همه مخالفان جدی ای که در شهرداری داشت، کلید خورده است و زیرسازی اکثرش به پایان رسیده است، البته این استخرها در جاهایی مانند بولوار توس و بولوار شفا و کوی طلاب و انتهای پنجتن در حال ساخت است که بسیاری از این دوستانِ محفلی ممکن است این ها را جزء شهر و ساکنانش را شهروند محسوب نکنند و در عمرشان حتی یک بار هم گذرشان به آنجا نیفتد. شاید یک بار بخواهند برای ساخت فلان مجتمع تجاری یا افزودن به طبقات منزلشان یا خدمات مراسماتشان بگویند برویم از آن جا چهار تا کارگر بیاوریم، اما ما که در آن محلات زندگی و رفت وآمد می کنیم حتماً حقوق و منافع آنها را به کرشمه های برخی محافل و رسانه های وابسته به آن ها نمی فروشیم. البته این به آن معنا نیست که ما از آن طرف دچار ظلم شویم و فقط جمعیت میلیونی حاشیه شهر را محق بدانیم اما معتقدیم آن ها حتماً حق دارند، حق بیشتری هم دارند چون کم کاری های بیشتری در حقشان شده است، در این طرف هم شما فعالیت هایی که طی سه سال گذشته در بوستان کوهسنگی، ملت، خورشید، وفا، وکیل آباد و ... صورت گرفته را بررسی کنید. به عنوان نمونه، خدماتی که در همین ماه رمضان اخیر ارائه شد پیگیری کنید، متأسفانه آن «بعضی رسانه ها» اینجاها برایشان صرف ندارد که حضور داشته باشند. فقط از سالن های ورزشی شهرداری به طور میانگین در سال دو میلیون و 500 هزار «نفر-برنامه»، استفاده می شود که تعرفه استفاده از این اماکن حدود 50 درصد ارزان تر از اماکن زیر نظر دیگر دستگاه هاست. ده ها هزار نفر از برنامه های «نسیم وحی» و «به رنگ خدا» طی ماه مبارک رمضان در بوستان های بزرگ شهری استفاده کردند که بسیار هم متنوع بود و علاوه بر ابعاد دینی؛ کارآفرینی و سرگرمی و تفریح هم در آن ها دیده شده بود. 473 ایستگاه سلامت برپا شد که بیش از 30 هزار نفر مخاطب داشت. 2 هزار و 95 برنامه در قالب طرح مهدکودک مسجدی برای 40 هزار کودک برگزار شد. 6 هزار و 951 سالمند با حمایت شهرداری و توسط گروه های همدلی محلی به حرم مطهر اعزام شدند. برای زندانیان جرایم غیر عمد 240 میلیون تومان در قالب طرح رنگ خدا کمک جمع آوری شد و مردم سرپرستی هزار و 206 یتیم را برعهده گرفتند. یک هزار و 119 جلسه زکات علمی با مشارکت پرشور دانشجویان و دانش آموزان سازماندهی شد. یا در اسفند ماه گذشته در قالب طرح «اسباب خوشحالی» 17 هزار اقلام لوازم خانگی از سوی مردم به خانواده های نیازمند اهدا شد؛ آن «بعضی ها» این ها را نشانه نشاط اجتماعی نمی دانند! شادکامی آن خانواده ها و حظ معنوی مجموعه کسانی که در این کار خیر سهیم شدند را شادی محسوب نمی کنند. یا همین مشهد دوست داشتنی که بنده احتجاج می کنم شما در ۳۰ سال گذشته یک نمونه مشابه مشهد دوست داشتنی در کل ایران سراغ دارید؟به گونه ای که امکانی برای مردم فراهم شده باشد تا 2 ـ 3 ساعت در یک شهرک بچرخند، تاریخ هزار ساله خود را مرور کنند، بسیاری از چهره های تاریخی خود را از نزدیک ببینند و با آن ها هم نفس و هم صحبت شوند و بسیاری از نماها و بناهای تاریخی خود را از نزدیک لمس کنند. آیا مشهد دوست داشتنی را کسانی طراحی کرده اند که با شادی و حال خوش برای مردم مخالف اند؟! این را باید آن «بعضی»های سیاسی کار جواب بدهند. آیا کسی که در اندیشه حال خوش مردمش نباشد می تواند خروجی ای مثل مشهد دوست داشتنی داشته باشد که هرکس به آنجا وارد می شود وقتی بیرون می رود، حال خوشی دارد؟ پس بیاییم براساس واقعیت های میدانی صحبت کنیم، من مخالف نقد نیستم. پیشینه و سابقه بنده نشان می دهد که در 25 ـ 26 سالی که دست به قلم بوده ام عمده آنچه چه نوشتم انتقادی بوده است. کسی از نقد پروایی ندارد، ولو اینکه نقد براساس مبانی درست و واقعی نباشد و براساس طراحی محافل قدرتی باشد که تلاش می کنند برخی پاتوق های رسانه ای شهر را بازیچه خود کنند، اما آزادگی داشته باشند و پاسخ و دیدگاه مقابل را هم انعکاس بدهند. روزنامه پرتیراژ شهر که اگر تیم فوتبال دو تا گل بزند تیتر صفحه اولش می کند و می زند: پدیده لیگ... در طول 6 ماه فعالیت مشهد دوست داشتنی حاضر نشد این کار را که نه تراز محلی و ملی که به گواهی کارشناسان فرهنگی کشور؛ تراز جهانی داشت حتی یک بار حتی با یک تیتر کوچک، در صفحه اولش بیاورد! اتفاقاً یکی از برکات مشهد دوست داشتنی این بود که نشان داد مشکل مشهد بیش و پیش از آنکه سیاسی و حتی فکری باشد؛ اخلاقی است. ترجیح دادند این جریان پرنشاط خلاق را نادیده بگیرند چون با منافع سیاسی شان در تضاد است/ این اگر فساد رسانه ای و سیاسی نیست، چیست؟ * یکی دیگر از نقدهایی که مطرح می شود این است که برنامه های فرهنگی که به ویژه طی سه سال اخیر در مشهد برگزار شده، برای اقلیت مردم مشهد بوده است، پاسخ شما به این نقد چیست؟ فعلاً که تعداد بازدیدکننده های مشهد دوست داشتنی با وجود سکوت معنادار سیاست زده ها و بایکوت بعضی رسانه ها؛ از تعداد آرای همه لیست هایی که در انتخابات شورای مشهد بود بیشتر است! بعضی ها بقیه را ریز می بینند! یعنی مثلاً اگر خودشان کنسرتی بگذارند که در آن 500 نفر شرکت کنند بلافاصله عَلَم ما اکثریتیم و ما بی شماریم برمی افرازند، اما اگر آن طرف جایی مانند ورزشگاه شهدای راه آهن در یک شب چهار هزار نفر یک شب شاد و پرشور را به بهانه روز کارگر تجربه کنند؛ از دیدگاه اینها اصلاً ارزش اعتنا ندارند! اکثریت که هیچ، آنها را اقلیت هم محسوب نمی کنند! شاید به خاطر اینکه آنان کارگران سر گذر هستند. اگر نمونه مشابهی دارند بیاورند؛ ما رفتیم از کارگران سر گذر که عمدتاً نه بیمه دارند و نه حقوق ثابت؛ دعوت کردیم که در جشن «خداقوت کارگر» که در 11 اردیبهشت سال 95 و سال 96 برگزار شد، ...

ادامه مطلب  

استقبال جالب قطارهای تایوان از رویدادهای ورزشی این کشور+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،یونیورسیاد یک رویداد بین المللی چند ورزشی است که از سال 1959 میلادی در دو بخش ورزش های تابستانی و زمستانی زیر نظر فدراسیون بین المللی ورزش های دانشگاهی برگزار می شود.یونیورسیاد تابستانی 2017 از 19 تا 30 آگوست در تایپه برگزار می شود و پیش بینی می شود در این دوره زمانی تعداد زیادی از ورزشکاران، هواداران و گردشگران به این شهر مسافرت کنند. مسئولان شهر قطارها، اتوبوس ها، مترو و دیگر وسایل نقلیه عمومی را به شکل استخر، پیست دوومیدانی، زمین گلف، زمین فوتبال، زمین بستکبال و دیگر میادین ورزشی رنگ آمیزی کرده اند. نقاشی ها و رنگ آمیزی های سه بعدی به مسافران ا ...

ادامه مطلب  

آتش به اختیار باید همراه با نظم ساختاری و متضمن قانون گرایی باشد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: بحث آتش به اختیار در بین اقشار جامعه واکنش های متفاوتی را در پی داشت. در این خصوص گفتگویی را با رضا معممی مقدم، «مدیر کل تشکل های دینی سازمان تبلیغات اسلامی» که ماهیت کار وی توانمند سازی جامعه هدف مردمی برای ایفای نقش آتش به اختیار است را انجام دادیم. این مدیر فرهنگی منظومه فعالیتهای مردمی خود جوش را بدون «آتش به احتیار» را ناقص می داند و اعتقاد دارد باید برای درک مهندسی گفتمان رهبری با مواضع و رهنمودهای معظم له، نه برداشت سطحی خودمان پی به چرایی و چگونگی آتش به اختیار ببریم در ادامه شما را به خواندن این گفتگو دعوت میکنیم.*کلید واژه آتش به اختیار بر اساس چه پیشینه ای توسط مقام رهبری بکار گرفته شد؟ آیا در گذشته توسط امام خمینی(ره) هم این موضوع مطرح بوده است؟ برخی از جمله عطالله مهاجرانی می گویند این کلیدواژه فی البداهه مطرح شده است.با بررسی سیر تطور گفتمان و منظومه فکری رهبری در می یابیم که ایشان ادامه دهنده راه و مشی امام خمینی(ره) است. معظم له در سالگرد ارتحال سال ۹۲ فرمودند «آنچه مهم و دارای اهمیت اساسی است شناخت شاکله اصلی تفکر امام است» لذا ما برای ادامه انقلاب باید به مکتب امام رجوع کنیم تا شاکله اصلی تفکر امام را بشناسیم.امام به مردم موقعیت راهبردی داد. انسان راهبردی، منتظر بهبودی وضعیت و مناسب شدن شرایط نمی شود، انسان راهبردی کسی است که در هر موقعیتی اقدام می کند و اهل تصمیم استباید سنت روشی امام را کشف کرد و فهمید. امام، ایمان به هدف، ایمان به راه و ایمان به مردم داشت و روش مبارزاتی امام مردمی بود. امام به مردم موقعیت راهبردی داد. انسان راهبردی، منتظر بهبودی وضعیت و مناسب شدن شرایط نمی شود، انسان راهبردی کسی است که در هر موقعیتی اقدام می کند و اهل تصمیم است. در سخت ترین شرایط و در بدترین موقعیت ها اهل اقدام است. امام، مردم را راهبردی کرد هر کس به اندازه توان و موقعیت خود می تواند یک نقش راهبردی ایفا بکند.این متدئولوژی امام بود؛ یعنی قاعده استراتژیک کار باید در نقطه ای قرار بگیرد که همه یا اکثریت مردم بتوانند آن را انجام دهند .در حوزه فرهنگ هم باید اتفاقات مردمی صورت گیرد که در صورت تحقق، فتح الفتوح را در جنگ نرم پیدا می کنیم.*در این مورد در منظومه فکری مقام معظم رهبری به چه قرینه هایی می توان اشاره کرد؟ببینید معظم له در ۲۰ آبان ماه سال ۹۰ در کرمانشاه رهنمودهایی مفصلی دارند. می فرمایند «مسئله اصلی ما، مسئله ی مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، اراده مردم، عزم راسخ مردم. این را باید عرض کنیم؛ در همه تحولات و جنبشهای گوناگون اجتماعی بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است.»برای نگاهی متفاوت به ورود «آتش به اختیار» باید کمی توضیح بیشتر پیرامون مواضع رهبری بدهم تا مشخص شود همانطور که عطاالله مهاجرانی اظهار داشت این واژگان فی البداهه توسط ایشان مطرح نمی شود بلکه مقومات و سیر تکاملی و تبیینی برگرفته از منظومه فکری ایشان دارد. در 93/1/1 فرمودند «نقطه مهم تر عرض من، خطاب به جوانهایی است که در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من می خواهم بگویم آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی می کنند، با اراده خودشان، با انگیزه خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه می توانند به طور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است.»یا معظم له در95/1/1 می فرمایند: «مسائل فرهنگی بسیار مهم است و اهمیت بسیار زیادی می دهم. مجموعه های خودجوش مردمی که کار فرهنگی می کنند که در سراسر کشور، هزاران مجموعه خودجوش مردمی است که دارند کار می کنند و فکر می کنند و کار فرهنگی می کنند باید روز به روز توسعه پیدا کنند و دستگاه های دولتی به این ها کمک کنند و به جای اینکه آغوش خود را به روی کسانی که نظام و ارزش های اسلامی را قبول ندارند باز کنند به روی بچه های حزب اللهی و انقلابی باز کنند. کار های فرهنگی با ارزش دارد انجام می گیرد و در تمام زمینه ها می توانند جوانان انقلابی کار کنند.»*سیر تطور گفتمان رهبری پیرامون آرایش جبهه فرهنگی را تا به امروز که به اینجا رسیده تبیین بفرمایید.در یک مقطعی ایشان مساله تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی ،ناتوی فرهنگی را مطرح فرمودند، بعد از مدتی باز احساس خطر کردند ابعاد جنگ نرم را تبیین فرمودند، مدتی گذشت و ایشان «تشکیل قرارگاه های فرهنگی» را مطرح کردند در ادامه این قرارگاه های فرهنگی آمدند نظریه هایی را ارائه کردند که فرمودند مثلا در این قرارگاه های فرهنگی هیئت های اندیشه ورز در نهادهای فرهنگی در دانشگاه ها بنشینند و مسائل فرهنگی را انجام دهند.حال باید ببینیم چرا مقام معظم رهبری اکنون موضوع آتش به اختیار را مطرح نمودند. احساس می شود ناتوی فرهنگی، شبیه خون فرهنگی و قرارگاه های فرهنگی خیلی توفیق نداشته و به جایی رسیده که باید نیروهای فرهنگی آتش به اختیار باشند که البته مبانی قرآنی و فقهی هم دارد.*به عنوان نمونه به چند مورد از مبانی قرآنی آن اشاره بفرمایید.هرکسی و هرگروهی در کشور می تواند کار خودجوش انجام بدهد و از اسلام، نظام و انقلاب دفاع کند و روحیه انقلابی را ترویج کند وظیفه اش است و نیازی به اجازه وکیل و وصی ندارد این یعنی«آتش به اختیار»آیات زیادی داریم؛ مثل «ان تقوموا لله مثنی و فرادی» یا «وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» لذا هرکسی و هرگروهی در کشور می تواند کار خودجوش انجام بدهد و از اسلام، نظام و انقلاب دفاع کند و روحیه انقلابی را ترویج کند وظیفه اش است و نیازی به اجازه وکیل و وصی ندارد این یعنی«آتش به اختیار».یا «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْاَدْبَارَ وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ...» یا نظریه ای است در فقه شیعه که از وجود قلمرو فاقد حکم شرعی در دین خبر می دهد. این نظریه را سید محمدباقر صدر در کتاب اقتصادنا مطرح کرده است. بر طبق نظریه منطقة الفراغ، دین به حاکم اسلامی اجازه داده است تا در برخی مسائل اجتماعی، با درنظرگرفتن ضوابطی و با توجه به نیازهای هر زمان، حکم و قانون وضع کند.*آیا جابجایی اولویتها توسط بعضی از مسولین علت تصریح مقام معظم رهبری برای آتش به اختیار است؟بله البته یکی از علل است واقعا در جامعه ما مسائل اصلی چیست؟ آیا آنچه دغدغه جامعه است برگزاری یا عدم برگزاری کنسرت است؟ یا رقص یا ربنای یک شخص است؟ آیا این ها مسائل اصلی ما است یا نه مسائل اصلی ما تولید و اشتغال جوانان است؟ بیکاری فزاینده ای است که وجود دارد؟چرا ما به این ها نمی پردازیم در این زمانی که ما به فرعیات می پردازیم و سعی می شود فقط فرعیات و حواشی به جامعه بیاید و اصول فراموش شود اینجا آتش به اختیار فرهنگی است، باید نیروهای فرهنگی وارد این قضیه شوند.رهبر معظم انقلاب بارها در دیدار با تشکل های انقلابی، خواستار مطالبه گری و نقش آفرینی مؤثر از سوی آن ها بوده اند.حالا چرا کلیدواژه آتش به اختیار مورد استفاده قرار گرفته است؟برای این پاسخ باید توجه کنیم و ببینیم آتش به اختیار چه اصطلاحی است و چرا در کلام رهبری آمده و در چه شرایطی و به در چه گروه هایی این بحث بیان شده و ما باید در رابطه با این موضوع چه وظیفه ای بر عهده داریم.به نظرم رهبری مطابق سنت روشی امام راحل به دنبال وسیع تعریف کردن جبهه فرهنگی انقلاب می باشند و به قول خودشان در این ترافیک کارها و دستگاه های فرهنگی نیازمند چند موتور سوارند تا فرهنگ را به مقصد برسانند فرمانده انقلاب از «آتش به فرمانی» به «آتش به احتیاط» که مصداق آن عملکرد قرارگاهی و الان به «آتش به اختیار» رسیده اند.حوزه فرهنگی حوزه ای نیست که صرفا با مدیریت رسمی به سامان برسد و مدیریت حوزه رسمی و مدیریت نهادهای فرهنگی در کنار نهادهای اجتماعی می تواند فعالیت حوزه فرهنگی را به سمت پیشرفت ببرد و تغییر تاکتیکی از پدافند به آفند شاهد بودیم که شبکه های معاند را به تلاطم انداخت دهها ساعت برنامه تولید کردند و جالب آنکه برداشت غلط تعمدی مغرضین، ناسالم بودن فضا را اثبات کرد. حوزه فرهنگی حوزه ای نیست که صرفا با مدیریت رسمی به سامان برسد و مدیریت حوزه رسمی و مدیریت نهادهای فرهنگی در کنار نهادهای اجتماعی می تواند فعالیت حوزه فرهنگی را به سمت پیشرفت ببرد.*به نظر جنابعالی برای فهم درست اذن رهبری برای آتش به اختیار هم باید مد نظر باشد؟ببینید اولا مقام رهبری اظهار داشتند گاهی اوقات احساس می شود ، برخی دستگاه های کشور در تشخیص مسائل اصلی دچار اختلاند؛ شما آتش به اختیارید. ثانیا کار دانشجو چیست؟ عدالتخواهی و آزادی خواهی وانقلابی گری اصلاح سبک زندگی و.... که نیازمند مطالبه گری و گفتمان سازی دارد.رهبری سال گذشته در همین دیدار با دانشجویان می فرمایند: اگر ایستادگی کردید و با بسیج ذهنی مردم، خواسته ها را به گفتمان عمومی تبدیل کردید، مسئولان هم مجبور می شوند به مطالبات شما عمل کنندلذا در جلسه امسال هم درصدد تشریح و تبیین ویژگی های اصلی جنبش دانشجویی اسلامی بودند.البته اینکه مقام معظم رهبری فرمودند «آتش به اختیار» یعنی معظم له نسبت به نیروی حزب اللهی متدین و جوانان ولایی امروز آن قدر اطمینان و اعتماد دارند که می گویند شما بدون اعلام از قرارگاه فرماندهی می توانید آتش به اختیار عمل کنید، چون شما هم دشمن را می شناسید و هم می توانید دشمن براندازی داشته باشید و معنای دیگرآن این است که هم باید دشمن را بشناسید هم برای انزوا دشمن برنامه مدون و موثر داشته باشید.*برداشت های متفاوتی از این کلید واژه در رسانه ها و فضای مجازی به وجود آمد جمع بندی شما چیس ...

ادامه مطلب  

دانلود flipboard - نرم افزار موبایل خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: flipboard خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان download flipboard download flipboard for android flipboard for android دانلود flipboard دانلود flipboard برای اندروید flipboard برای اندروید نرم افزار flipboard برای اندروید خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان نرم افزار خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان نرم افزار flipboard برای htc نرم افزار flipboard برای samsung نرم افزار flipboard برای motorola نرم افزار flipboard برای سامسونگ نرم افزار flipboard برای اچ تی سی نرم افزار flipboard برای موتورولا نرم افزار خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان برای htc نرم افزار خواندن خبرها و رویدادهای مهم جهان برای samsung نرم افزار خواندن خبرها و ر ...

ادامه مطلب  

خرافاتی که برای خلاقیت شما بسیار خطرناک می باشد  

درخواست حذف این مطلب
در طول سالیان سال، مطالب غیرمنطقی بسیاری از افراد مختلف در زمینه خلاقیت می شنویم و شرایط، زمانی بدتر می شود که بسیاری از این خرافه ها در مورد خلاقیت، اصولا برای فرایندهای خلاقانه، خطرناک محسوب می شوند.گروه گوناگون «تیتریک»، در طول سالیان سال، مطالب احمقانه و غیرمنطقی بسیاری از افراد مختلف در زمینه خلاقیت می شنویم و شرایط، زمانی بدتر می شود که بسیاری از این تصورات و خرافه ها در مورد خلاقیت، اصولا برای فرایندهای خلاقانه، خطرناک محسوب می شوند.بیایید یک بار برای همیشه، به این صحبت ها و خرافات پایان دهیم. در این مطلب، 10 افسانه یا خرافه رایج در زمینه خلاقیت را برایتان آورده ایم، امید است که اگر این مطالب را با اشخاص مختلف در سراسر جهان در میان بگذاریم، این افسانه ها برای همیشه از بین بروند.من آدم خلاقی نیستم!از بسیاری افراد دقیقا این مطلب را می شنویم که «من آدم خلاقی نیستم». البته حقیقت این است که ما همه، افراد خلاقی هستیم. این همان چیزی است که ما را از طوطی ها متمایز می سازد؛ پرندگانی که عباراتی نغز و هوشمندانه را تقلید می کنند اما حتی اگر زندگی شان به آن وابسته باشد، نمی توانند ذره ای خلاقیت به خرج دهند.ما همه خلاق هستیم و با اینکه برخی از اشخاص به طور ذاتی و طبیعی نسبت به دیگران خلاق تر هستند، ما همه می توانیم ایده های بسیار خلاقانه ای داشته باشیم. همه ما خلاق به دنیا می آییم اما مساله این است که در سال های رشد و پیوستن به دنیای بزرگ ترها، اغلب ما می آموزیم که خلاقیت خود را سرکوب کنیم؛ زیرا خلاقیت یعنی شناکردن خلاف جهت آب و این برای اطرافیان ما خوشایند نیست.زنان به خصوص در مجموعه های کاری با مشکلاتی مواجهند و خلاقیت های آنها در محیط مردانه کارشان چندان جدی گرفته نمی شود. آنچه در این مطلب خواهید خواند پیشنهادهایی است برای غلبه بر ذهن سنتی و یکی از این باورهای سنتی می تواند این باشد که زن ها خلاق نیستند.انتقاد سازنده می تواند به همکارم کمک کند تا ایده خود را بهبود بخشد!پشت پا انداختن به کودکی که برای راه رفتن، گام های اولیه را افتان و خیزان بر می دارد، مهارت های راه رفتن وی را بهبود می بخشد، نه؟! انتقاد، چه سازنده و چه مخرب (اغلب انتقادات از همین دسته دوم اند) تفکر خلاقانه را سرکوب می کند و به همکار یا دوست تان می آموزد که ایده های خلاقانه اش را برای خودش نگه دارد.به همین منوال، سایر همکاران، نتیجه به اشتراک گذاردن ایده هایی را می بینند و نیز می آموزند که ایده های خود را پنهان کنند. ایده های تازه، همیشه شکننده و ناپایدارند. آنها نیاز به توجه و مراقبت (و نه ضربه و سرکوب) دارند. به جای انتقاد از ایده نوی یک همکار با پرسیدن سوالات مرتبط، وی را دعوت به بهبود نقاط ضعف ایده خود کنید.وقتی به ایده های نو برای عرضه محصول جدید نیاز دارید؛ تیم بازاریابی را جمع کنید و ایده ها را کنار هم بچینید!این ظاهرا یک دستورالعمل بدیهی اما بی سرانجام است که منجر به ارائه همان ایده های بازاریابی قبلی می شود؛ یعنی ایده های غیرخلاقانه تاریخ مصرف گذشته! چینش افکار در کنار یکدیگر، به همراه عملیات ایده پردازانه گروه های دیگر، نظیر یک طوفان فکری، خلاقانه ترین نتایج را از متنوع ترین طیف شرکت کنندگان به بار می آورد.ایده های بازاریابی می خواهید؟ پس افراد تیم های فروش، حسابداری، منابع انسانی، مالی، مدیریت، تولید، طراحی، تحقیقات، حقوقی و سایر گروه های ذی نفع را نیز به رخداد چینش افکار دعوت کنید. چنین طیف گسترده ای از دانش، تجربه و پیش زمینه کاری، طیف متنوعی از ایده ها را پدید می آورد و این به آفرینش ایده های خلاقانه تری منتهی می شود.اگر نشکسته، تعمیرش نکناخیرا در یکی از کارگاه های آموزشی، به عده ای برخوردم که از همکارشان گله مند بودند زیرا همواره ایده هایی در سر داشت و بدتر آنکه او می خواست از این ایده ها در جهت تغییر فرآیندهایی بهره ببرد که به نحو مطلوبی عمل می کند- چه یک دستگاه و چه یک فرآیند کاری- احساس می کنیم که نیازی به ایجاد تغییر در نحوه کارکرد آن نیست.خوشبختانه «دکتر هانس ون اوهاین» و «سِر فرانک ویتل» اینگونه فکر نمی کردند وگرنه ما هنوز در حال پرواز در هواپیماهای ملخ دار بودیم! بد نیست یادآوری کنیم که هواپیماهای ملخ دار به شیوه مطلوبی در حال کار بودند اما دو فرد مذکور جداگانه موتو جت را اختراع کردند.این ایده مسخره است!مردماین عبارت را در ارتباط با همکاران، اعضای خانواده و حتی خودشان به کار می برند. درواقع این یکی از دلایل باور مردم به خلاق نبودشان است. آنها چنان به این فرآیند سانسور ایده های خلاقانه خود (از طریق القای این باور که ایده هایشان احمقانه و مسخره است) عادت کرده اند که دیگر حس خلاق ...

ادامه مطلب  

۱۰ خرافه و توهم درباره خلاقیت  

درخواست حذف این مطلب
در طول سالیان سال، مطالب احمقانه و غیرمنطقی بسیاری از افراد مختلف در زمینه خلاقیت می شنویم و شرایط، زمانی بدتر می شود که بسیاری از این تصورات و خرافه ها در مورد خلاقیت، اصولا برای فرایندهای خلاقانه، خطرناک محسوب می شوند.بیایید یک بار برای همیشه، به این صحبت ها و خرافات پایان دهیم. در این مطلب، ۱۰ افسانه یا خرافه رایج در زمینه خلاقیت را برایتان آورده ایم، امید است که اگر این مطالب را با اشخاص مختلف در سراسر جهان در میان بگذاریم، این افسانه ها برای همیشه از بین بروند. من آدم خلاقی نیستم! از بسیاری افراد دقیقا این مطلب را می شنویم که «من آدم خلاقی نیستم». البته حقیقت این است که ما همه، افراد خلاقی هستیم. این همان چیزی است که ما را از طوطی ها متمایز می سازد؛ پرندگانی که عباراتی نغز و هوشمندانه را تقلید می کنند اما حتی اگر زندگی شان به آن وابسته باشد، نمی توانند ذره ای خلاقیت به خرج دهند.ما همه خلاق هستیم و با اینکه برخی از اشخاص به طور ذاتی و طبیعی نسبت به دیگران خلاق تر هستند، ما همه می توانیم ایده های بسیار خلاقانه ای داشته باشیم. همه ما خلاق به دنیا می آییم اما مساله این است که در سال های رشد و پیوستن به دنیای بزرگ ترها، اغلب ما می آموزیم که خلاقیت خود را سرکوب کنیم؛ زیرا خلاقیت یعنی شناکردن خلاف جهت آب و این برای اطرافیان ما خوشایند نیست.زنان به خصوص در مجموعه های کاری با مشکلاتی مواجهند و خلاقیت های آنها در محیط مردانه کارشان چندان جدی گرفته نمی شود. آنچه در این مطلب خواهید خواند پیشنهادهایی است برای غلبه بر ذهن سنتی و یکی از این باورهای سنتی می تواند این باشد که زن ها خلاق نیستند.انتقاد سازنده می تواند به همکارم کمک کند تا ایده خود را بهبود بخشد! پشت پا انداختن به کودکی که برای راه رفتن، گام های اولیه را افتان و خیزان بر می دارد، مهارت های راه رفتن وی را بهبود می بخشد، نه؟! انتقاد، چه سازنده و چه مخرب (اغلب انتقادات از همین دسته دوم اند) تفکر خلاقانه را سرکوب می کند و به همکار یا دوست تان می آموزد که ایده های خلاقانه اش را برای خودش نگه دارد.به همین منوال، سایر همکاران، نتیجه به اشتراک گذاردن ایده هایی را می بینند و نیز می آموزند که ایده های خود را پنهان کنند. ایده های تازه، همیشه شکننده و ناپایدارند. آنها نیاز به توجه و مراقبت (و نه ضربه و سرکوب) دارند. به جای انتقاد از ایده نوی یک همکار با پرسیدن سوالات مرتبط، وی را دعوت به بهبود نقاط ضعف ایده خود کنید.وقتی به ایده های نو برای عرضه محصول جدید نیاز دارید؛ تیم بازاریابی را جمع کنید و ایده ها را کنار هم بچینید! این ظاهرا یک دستورالعمل بدیهی اما بی سرانجام است که منجر به ارائه همان ایده های بازاریابی قبلی می شود؛ یعنی ایده های غیرخلاقانه تاریخ مصرف گذشته! چینش افکار در کنار یکدیگر، به همراه عملیات ایده پردازانه گروه های دیگر، نظیر یک طوفان فکری، خلاقانه ترین نتایج را از متنوع ترین طیف شرکت کنندگان به بار می آورد. ایده های بازاریابی می خواهید؟ پس افراد تیم های فروش، حسابداری، منابع انسانی، مالی، مدیریت، تولید، طراحی، تحقیقات، حقوقی و سایر گروه های ذی نفع را نیز به رخداد چینش افکار دعوت کنید. چنین طیف گسترده ای از دانش، تجربه و پیش زمینه کاری، طیف متنوعی از ایده ها را پدید می آورد و این به آفرینش ایده های خلاقانه تری منتهی می شود.اگر نشکسته، تعمیرش نکن اخیرا در یکی از کارگاه های آموزشی، به عده ای برخوردم که از همکارشان گله مند بودند زیرا همواره ایده هایی در سر داشت و بدتر آنکه او می خواست از این ایده ها در جهت تغییر فرآیندهایی بهره ببرد که به نحو مطلوبی عمل می کند- چه یک دستگاه و چه یک فرآیند کاری- احساس می کنیم که نیازی به ایجاد تغییر در نحوه کارکرد آن نیست.خوشبختانه «دکتر هانس ون اوهاین» و «سِر فرانک ویتل» اینگونه فکر نمی کردند وگرنه ما هنوز در حال پرواز در هواپیماهای ملخ دار بودیم! بد نیست یادآوری کنیم که هواپیماهای ملخ دار به شیوه مطلوبی در حال کار بودند اما دو فرد مذکور جداگانه موتو جت را اختراع کردند.این ایده مسخره است! مردماین عبارت را در ارتباط با همکاران، اعضای خانواده و حتی خودشان به کار می برند. درواقع این یکی از دلایل باور مردم به خلاق نبودشان است. آنها چنان به این فرآیند سانسور ایده های خلاقانه خود (از طریق القای این باور که ایده هایشان احمقانه و مسخره است) عادت کرده اند که دیگر حس خلاق بودن نیز ندارند. دفعه بعد که ایده ای داشتید و به نظرتان احمقانه آمد، آن را سانسور نکنید؛ در عوض، از خود بپرسید که چگونه می توا ...

ادامه مطلب  

پیس میکر چیست و چگونه کار می کند؟  

درخواست حذف این مطلب
پیس میکر ها ضربان ساز هایی هستند که ایمپالس ها را تولید به سمت قلب هدایت می کنند. هر ایمپالس الکتریکی که از ضربان ساز خارج می شود موجب تحریک قلب و انقباض آن می گرددپیس میکر یا ضربان ساز دارای دو بخش است: منبع تامین نیرو یا باتری و مدار الکترونیکی. ضربان ساز دارای یک بدنه فلزی است تا مایعات وارد آن نشوند. ضربان ساز حدود ۵۰-۲۵ گرم وزن دارد و اندازه آن کوچک تر از یک قوطی کبریت است. اکثر ضربان سازها باتری لیتیومی دارند.سیستم ضربان ساز دارای یک ژنراتور ضربان ساز و یک یا دو لید ( سیم ) است. به ضربان سازهایی که دارای یک لید هستند ضربان ساز یک حفره ای و به ضربان سازهایی که دو لید دارند ضربان ساز دو حفره ای گفته می شود.طول عمر این باتری ها حدود ۱۰-۶ سال است. در مدار الکترونیکی ضربان ساز، انرژی از باتری گرفته شده و به تعدادی ایمپالس های الکتریکی تبدیل می گردد.این ایمپالس ها از طریق الکترود به سمت قلب هدایت می شوند. هر ایمپالس الکتریکی که از ضربان ساز خارج می شود موجب تحریک قلب و انقباض آن می گردد. سرعت خارج شدن این ایمپالس ها را سرعت تخلیه می گویند.در برخی از ضربان سازها ایمپالس های الکتریکی به طور ثابت ایجاد می شود، ولی اغلب به شکل (( در صورت نیاز )) کار می کند. در صورت نیاز به این معنا است که اگر ضربان ساز حس کند قلب فاقد ضربان یا ضربان آن خیلی پایین است با سرعت ثابت شروع به تخلیه ایمپالس الکتریکی می کند.اگر ضربان به طور طبیعی وجود نداشته باشد تخلیه ایمپالس ها ادامه پیدا خواهد کرد. اما اگر ضربان ساز حس کند که قلب به طور طبیعی کار می کند ایمپالس نمی فرستد. برخی از ضربان سازها قادرند در مواردی هم چون ورزش کردن سرعت تخلیه خود را افزایش دهند. بسیاری از ضربان سازها دارای قابلیت برنامه ریزی هستند تا بر اساس نیازهای بدن به فرستادن ایمپالس الکتریکی به سمت قلب اقدام کنند. حتی بعد از کار گذاشتن ضربان ساز می توان با استفاده از دستگاه های برنامه ریزی کننده خارجی و توسط سیگنال های الکترومغناطیسی به برنامه ریزی مجدد پرداخت.برخی از ضربان سازها دارای یک حس گر هستند که می تواند ریتم قلب را شناسایی و به طور اتوماتیک سرعت تخلیه خود را با استفاده از برنامه ریزی خارجی تنظیم کند. هم چنین برخی از ضربان سازها قادرند اطلاعات مربوط به ریتم های طبیعی قلب را آنالیز و ذخیره کنند. این اطلاعات را می توان هنگام مراجعه بیمار برای پی گیری در کلینیک ضربان ساز بازیابی کرد.نوع جدیدی از ضربان سازها تحت عنوان ضربان ساز دو بطنی ( crt ) در درمان نارسایی قلب مورد استفاده قرار می گیرند. گاهی در نارسایی قلبی، حفرات بطنی به طور هم زمان تخلیه نمی شوند. در صورتی که پمپ کردن خون به طور هم زمان صورت نگیرد خون کم تری از قلب خارج خواهد شد. ضربان ساز دو بطنی موجب هماهنگ کردن زمان پمپ کردن بطن ها می گردد و لذا مقدار خون خارج شده از قلب افزایش می یابد. این اقدام را هماهنگ سازی مجدد قلبی می نامند. دستگاه های crt دارای سه لید هستند: یک لید در دهلیز راست، یک لید در بطن راست و لید سوم در سینوس کرونری تا بطن چپ را پیس کند.( دستگاه های crt در ادامه شرح داده میشوند )عملکردپایه ای پیس میکرهمه پیس میکرها دارای یک کلاک داخلی هستند که تعیین کننده زمان تحویل پالس بعدی است.همه پیس میکرها یک مدار خروجی دارند که زمانیکه توسط تایمر ( زمان سنج) راه اندازی می شود ، یک پالس با دوره تناوب و ولتاژ (یا جریان ، اگر در طراحی آن چنان باشد ) ثابت ایجاد می کند.پیس میکرهایی که هم بافت بطنی و هم دهلیزی را تحریک می کنند ، با دو مدار خروجی کار می کنند. چناانکه خروجی بطنی پس از یک تأخیر a-v برنامه ریزی شده رخ می دهد. دوره تأخیر در اکثر پیس میکرهای دائمی قابل برنامه ریزی است، اما در پیس میکرهای قابل برنامه ریزی و پیس میکرهای ترتیبی a-v خارجی که در اتاق های عمل بکار میروند ، می تواند تغییر کند.ضربان سازهای demand یا قابل جلوگیری دارای مدارات تحلیل ecg می باشند.( که بوسیله الکترودهای ضربان ساز تشخیص داده می شود.)و سیگنال را جهت تداخلات الکترومغناطیسی روی صفحه نمایش میدهد. اگر یک qrs تشخیص داده شود ، کلاک داخلی reset می شود . در نتیجه تا زمانیکه پالس بعدی ایجاد شود ، تأخیر زمانی پیش می آید. ( یعنی طول دوره گریز)زمانی که تداخل الکترومغناطیس رخ میدهد ممکن است پیس میکر تقاضا ، به مد آسنگرون برودو به صورت پیوسته ضربان سازی کند تا زمانیکه تداخل از بین برود و دوباره سیگنال طبیعی قلب تشخیص داده شود.قرار دادن یک آهنربا روی یک پیس میکر قابل برنامه ریزی با غیر قابل برنامه ریزی نیز دستگاه را به مد آسنکرون تبدیل می کند ولی فقط طی مدت زمانی که آهنربا نگهداشته می شود. بسیاری از پیس میکرهای demand ( تقاضا) پس ماند را نیز نمایش میدهند که در آن مولد پالس متوقف می شود تا زمانی که نرخ طبیعی قلب به نرخی (۶۰ ضربان در دقیقه ) کمتر از نرخ ضربان سازی (۷۲ ضربان در دقیقه ) سقوط کند. زمانیکه پیس میکر ضربان سازی را شروع می کند ، تا زمانیکه نرخ طبیعی قلب به بالاتر از نرخ ضربان سازی شده برسد ، متوقف نمی شود مگر اینکه پیس میکر مدلی با « جستجوی پسماند » باشد که در فواصل معین ریتم اساسی در زیر قرار گرفته را تعیین می کند.برخی پیس میکرها در ضربان سازی و حس کردن هم بطن و هم دهلیز توانمند هستند.چنین توانایی به پیس میکر اجازه می دهد که نه تنها نرخ بطنی مناسب ، بلکه ضربه دهلیز قبل از هر انقباض بطنی را تضمین میکند. این پیس میکرها (طبقه بندی ddd – بخش بعدی را ببینید) نرخ دهلیزی حداقل را ضمانت می کنند و همچنین این اطمینان را حاصل می کنند که یک انقباض بطنی در زمان مشخص بعد از هر انقباض دهلیزی رخ میدهد.بخش الکترونیکی پیچیده است زیرا همیشه رخ دادن انقباض بطنی پس از هر انقباض دهلیزی مناسب نیست.بعنوان مثال ، یک تاکی کاردی دهلیزی ممکن است نرخ بطنی بیش از حدی را تولید نماید.همچنین ممکن است تداخل الکترومغناطیسی به عنوان یک نرخ دهلیزی سریع تشخیص داده شود . ایجاد محدودیت در نرخ بطنی معمولا در مدارات ایجاد می شود و قابل برنامه ریزی است.یک عارضه دیگر از تاکی کاردی غیر مستقیم پیس میکر ، ممکن است در پیس میکرهای ddd ایجاد شود که به عنوان نتیجه یک pvc یا هر دپلاریزاسیون با مبدأ بطنی که در یک روش برگشتی از طریق گره av به سمت دهلیز هدایت شده، می باشد.یک pvc ممکن است سبب برگشت دپلاریزاسیون دهلیزی شود که در شروع بوسیله پیس میکر تشخیص داده می شود. از این رو یک ضربان ساز ایجاد شده بوسیله دپلاریزاسیون بطنی بعد از وقفه پیش تنظیم a-v رخ میدهد و دپلاریزاسیون بطنی به سمت دهلیز برگشت خواهد نمود و دوره خود نگهدار میشود.می توان با افزودن یک دوره مقاوم ( فاصله ) دهلیزی پس از بطن در مدار ، از تاکی کاردی غیر مستقیم بطنی جلوگیری نمود.دوره فاصله با هر دپلاریزاسیون بطنی شروع شده و به عنوان نمونه ۳۰۰-۴۰۰ میلی ثانیه به طول می انجامد و قابل برنامه ریزی است.در طول pvarp هیچ پاسخ بطنی راه اندازی شده به دریافت دهلیزی مجاز نخواهد بود ، بنابراین یک موج p برگشتی یا هر موج p زودهنگام دیگر ، منجر به دپلریزاسیون بطنی دیگری نخواهند شد. اکنون اکثر پیس میکرها توانایی متغیر بودن نرخ ضربان سازی را دارا می باشند.روزگاری فقط بیمارانی با گره sa سالم و پیس میکرهایی که دهلیز را حس و بطن را ضربان سازی میکردند، می توانستند نرخ قلبی خود رابا تقاضای بدن تنظیم نمایند.امروزه پیس میکرهایی ساخته شده اند که در برخی روش ها سطح فعالیت بیمار را حس کرده و مطابق با آن (demand ) نرخ ضربان سازی ر اتنظیم می کنند. ( ضربان سازی با نرخ متغیر) چنین وسیله ای ، یک کریستال پیزوالکتریک را جهت تشخیص حرکت بدن که توسط ماهیچه های در زیر قرار گرفته انتقال می یابد ، بکار میگیرند. نرخ ضربان سازی بوسیله سطح فعالیت حس شده تعیین می شود.متخصص بیهوشی باید دقت کند که فعالیت ماهیچه قرار گرفته روی مولد ( فاسیکولاسیون از ساکسینولچلاین ) یا فشار روی مولد ( جراح روی مولد تکیه کند) ممکن است توسط واحد به عنوان یک فعالیت تفسیر شود و منجر به افزایش نرخ قلبی شود. اگرچه به طور بعیدی ممکن است ناشی از فیلترهایی که ارتعاشات فرکانس بالا (سختی ، لرزش ، وسیله نقلیه موتوری) و فرکانس پایین ( تنفس ، ضربان قلب) را فیلتر می کنند باشد. روش دیگر تعیین وجود فعالیت فیزیکی ، بکارگیری آشکارساز نرخ تنفسی است. با استفاده از دستگاههای الکترونیکی مشابه با مانیتورهای بیهوشی که یک دم را حس می کنند ( اندازه گیری امپدانسی) ، این پیس میکرها حداقل نرخ ضربان سازی را مطابق با نرخ تنفسی تنظیم می کنند ، بطوریکه تنفس سریع نشان دهنده تحرک زیاد می باشد.این روش آشکارسازی نرخ تنفسی نیازمند اعمال جریان الکتریکی کوچکی به بیمار است.زمانیکه سیستم آشکارساز نرخ تنفسی یک مانیتور برای بیماری با پیس میکر نرخ متغیر که از آشکارساز نرخ تنفسی نیز استفاده می کند ، بکار می رود ممکن است سیستم ها بر یکدیگر اثرات متقابل داشته باشند.پیس میکر ممکن است جریان مانیتور بیمار را به عنوان تنفس سریع تفسیر کند و متعاقبا ضربان سازی بیمار را در نرخ بسیار بالایی انجام دهد. اگر پیس میکری ضربان سازی با نرخ متغیر ایجاد می کند ، باید قبل از جراحی تعیین کنید که بدانید پیس میکر چه روشی را برای تعیین فعالیت فیزیکی بکار می برد.اطلاعات خود در مقابل اثرات متقابل با داروها و تجهیزات را بالا ببرید و برای سر وکار داشتن با تاکی کاردی تدارک لازم راببینید ( از فشار وارد کردن به پیس میکر دست بکشید ، منتظر بمانید تا فاسیکولاسیون به انتها برسد ،آشکار ساز نرخ تنفسی روی مانیتور را وابسته به شرایط محیطی خاموش کنید.)ساختار فنی دستگاه :در حالیکه مدلهای زیادی از پیس میکر وجود دارد ولی هر کدام دارای قابلیت منحصر به فردی هستند . هر پیس میکر دارای یک تولید کننده نبض یا ژنراتور است که با باطری کار می کند و همچنین دارای یک سیستم یا الکترود است که تحریک الکتریکی را به قلب می رساند .مولد پالس پیس میکر یا ژنراتور:این مولد پالس سیگنالهای الکتریکی تولید میکند که موجب تپش قلب می شوند. اکثر مولد های پالس توانایی دریافت و پاسخ دادن به سیگنالهایی که توسط قلب فرستاده می شوند را نیز دارند.ژنراتور منبع انرژی پیس میکر می باشد که دارای مدارهای الکترونیکی است و این مدارها موظف به ایجاد ضربان زمان بندی و حساب شده و احساس فعالیتهای قلبی می باشند . باتری ژنراتور می تواند از جنس لیتیم ، جیوه – روی و هسته ای باشد . ژنراتورهای تولید کننده نبض دارای کنترل کننده های متعددی از قبیل برون ده انرژی الکتریکی ، سرعت (نرخ) ضربان قلب ، کیفیت و حساسیت پیس میکر می باشند.۱)برون ده انرژی الکتریکی (output)برون ده انرژی به شدت پالس الکتریکی که به وسیله ژنراتور به میوکارد داده می شود . اطلاق می گردد . میزان برون ده به وسیله میلی آمپر (ma) اندازه گیری می شود . تنظیم برون ده به وسیله پزشک در زمان وارد کردن پیس میکر انجام می گیرد و در پایانی ترین میزانی که تولید دپولاریزاسیون می کند (حد آستانه) تنظیم می شود . البته به وضعیت فرد و محل قرار گیری پیس میکر نیز وابسته است.۲) نرخ ضربان قلب (rate):نرخ ضربان قلب با توجه به هدف درمانی و وضعیت بالینی بیمار تنظیم می شود . به استثناء موارد اندکی ، سرعت ضربان قلب معمولاً بین ۷۰ تا ۸۰ ضربان در دقیقه تنظیم می شود .۳) حالت ایجاد ضربان :دو نوع مد اساسی در ایجاد ضربان به وسیله پیس میکر وجود دارد :الف) مد سرعت ثابت ( asynchronaus یاfixrate ) :پیس میکر ، پالس های الکتریکی را با سرعت ثابت ، بدون توجه به ریتم قلبی بیمار صادر می کند . از عیوب مهم و خطرناک این مد ایجاد ضربان با سرعت ثابت است که توجهی به ضربان قلب نداشته و این خطر وجود دارد که تحریک پیس میکر در مرحله آسیب پذیری عضله قلب (روی موج t ) ایجاد شود . مکانیسم r on t اتفاق افتاده و سبب تاکیکاردی و فیبریلاسیون بطنی ش ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از کنسرت گذاران باب شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است.این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسیساختاریدارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزار کنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.ضرر و زیان لغو کنسرت ها باید جبران شودقانونی در بحث برگزاری برنامه هایی مانند کنسرت وجود دارد که طبق آن اگر م ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/دادستان ها بدون ارائه مستندات حقوقی حق لغو کنسرت را ندارند/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از  

درخواست حذف این مطلب
در این گفتگو می خوانید: اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار است، منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بوده، همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند و اینکه سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت است. به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟ چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسی ساختاری دارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا ای ...

ادامه مطلب  

اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به ۷۰ درصد می رسد/دیوان محاسبات نقش «مُحلّل» حقوق های نجومی را ایفا کرد/ تمام حاشیه سازی ها برای این است که بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق - مهمان این هفته برنامه دست خط دکتر حاجی بابائی، نماینده مجلس شورای اسلامی و وزیر اسبق آموزش و پرورش بودند. ایشان از دوره پنجم تا این دوره که دوره دهم مجلس شورای اسلامی است، جز دوره نهم، حضور داشته است و دوره نهم هم به خاطر این که مسئولیت سنگین یکی از وزارت خانه ها را بر دوش داشت، در مجلس نبودند.فرد بسیار صریحی است، اما صراحتی با رعایت تمام جوانب دارد و تیزبینانه به سوالات پاسخ می دهد، البته با همان صراحت همیشگی است. از خانواده ای ایثارگر هستند که دو برادر شهید شدند، دو شوهر خواهر شهید هستند، پدر جانباز هستند، یک برادر دیگر هم جانباز و حتی مادربزرگ ایشان هم جزو جانبازان انقلاب اسلامی هستند.در ادامه مشروح گفتگوی محمدحسین رنجبران با دکتر حاجی بابایی از نظرتان می گذرد:از برنامه ششمی شروع کنیم که شما ۶ ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟برنامه ششم بین ۱۱ برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است.به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. ۲۲ درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد.یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است.در مورد بهزیستی؟در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را ۴-۳ برابر کنیم که حدود ۶ میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند.چه زمانی پرداخت کردند؟فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد.یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که ۱۰۴ بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز ۲۴ بند اقتصاد مقاومتی.آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد.الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند.آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است.علت چه بود؟نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است.یعنی بن بستی وجود ندارد.خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم.بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.هر سال یک میلیون و ۴۵۰ هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. ۲۵۰ هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر باقی می مانند. این را با ۳۰۰ که می شود ۸ دهم اضافه کنید، یک و ۵۰۰ می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.باز باید سالانه یک میلیون و ۳۰۰ هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد.فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است.مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند!یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده ۳۸ درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد.مشخص بود که ۷ برابر حداقل بود.البته آن ۷ برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود.استثنا داشت.بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که ۲۰۰ برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس ۸۰-۷۰ درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد.اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم.زمینه دور زدن ها فراهم شد.۵ بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی ۱۴ رفتیم. آن ۱۴ برابر که شد ۱۴ برابر با کل اضافه کارها بود.۱۴ برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است.بله. یعنی در واقع همان ۷ برابر بود. آن زمان فقط ۷ برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا ۶ ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد.غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند.ایراد قانون اساسی گرفته شد.دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا ۳۰ درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد.بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد.چه ایرادی داشت؟گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن ۳۰ درصد افزایش حقوق به ۶۰ درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند.بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان ۱۴ برابر تنها بگذارید.گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد.به عنوان مخالف بود.بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم ۵۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد)چنین مبالغی را دریافت می کردند؟من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند ۶ ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس ۶ ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است.اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند.سامانه سر جایش هست؟بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست.سامانه ها هم اجرایی نشده است؟خیر.اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد.حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من ۸ ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مرداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...!یکی از نکات این بود که شما ماده ۳۸ حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده ۳۸ چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را ۱۴ میلیون کردید ۳۰ ضربدر ۱۴ چقدر می شود؟ ۴۲۰ تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که ۴۰ میلیون حقوق می گیرد ۳۰ در ۴۰ میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟یک میلیارد و ۲۰۰ تومان خواهد بود.ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی ۶ ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت ۵۰ میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد.هنوز در صف هستند.بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده ۳۸ عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم ۱۵، ۱۶، ۱۹ یا حتی ۲۰ میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما...برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند.این سرجای خود است؟بله.گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای ۴۰۰-۳۰۰ نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟آن طرف هم مدعی پیدا شد که ۴۰۰-۳۰۰ نفر هم نبودند.یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس آمد و به من گفت این حقوق ها را زیر ۲۰ میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای ۲۰ میلیون حقوق دریافت می کنند؟در همان زمان؟در همان زمان همه بالای ۲۰ میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد.می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند.من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد.من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود ۳۰ برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید.مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت ۸ صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند.یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت.دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر ۳۶ ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر ۷۰ ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد.مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم.گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا ۹۰ درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است....با موسسات؟بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست.یعنی کجا برود؟برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که ۳ میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت ۱۲ شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته ۱۰۰ میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت.یعنی ۱۰۰ میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که ۴۵ درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن ۵۵ درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.نزدیک به سه و نیم برابر!هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می آید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است.پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود.یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند.یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم.آقای وزیر اسبق! این سند ۲۰۳۰ چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند.برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و ۲۴ ماه ایستادیم و ۸ ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و ۸ ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم ۸ ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد.مقام معظم رهبری گفتند ۱۴۱ راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند ۲۰۳۰ یعنی از ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ است. ۱۵ ساله است. ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ هم سند دیگری بود.گفتند چطور آن ۱۵ سال بخشی از آن را اجرا کردید؟احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو ۶ کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی ۲۰۳۰ آمد ۳۰ کمیته برای آن تشکیل می شود، در ۳۰۰ صفحه آماده می شود.در ۳۰۰ صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند.یعنی سند تحول ما را با ۲۰۳۰ مطابقت دادند. نه این که ۲۰۳۰ را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا ۲۰۳۰ دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم.حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا ۲۰۳۰ را بخشنامه ندانید بلکه ۲۰۳۰ یک تفکر است.برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد.می دانستند؟ قطعا می دانستند.بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده ۶۳ برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده ۶۳ برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم ۲۰۳۰ را منع کرده است.قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است.الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید ۳۰ هزار دانشجو بگیرد تا بت ...

ادامه مطلب  

دوره «تربیت مربی تخصصی قرآن و نماز» از سوی جامعة الحفاظ برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
گروه مؤسسات قرآنی مردم نهاد: دوره تربیت مربی تخصصی قرآن و نماز کودکان(مقدماتی) از سوی مؤسسه جامعه حفاظ قرآن کریم کرمان برگزار شد. مصطفی نیک ورز مدیر مؤسسه جامعة الحفاظ قرآن کریم کرمان در گفت وگو با خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) با بیان این مطلب گفت: دوره تربیت مربی تخصصی قرآن و نماز کودکان(مقدماتی) با حضور مربیان مؤسسات قرآن کرمان برگزار شد. وی ادامه داد: در این دوره که آقای تاجی مسئول اداره تبلیغ و ترویج وزار ...

ادامه مطلب