واقعیاتی دردناک در مورد اردوگاه های مرگ شوروی  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: شوروی دوران حکومت ژوزف استالین مکانی برای تصفیه ی حزبی و یکه تازی پلیس مخفی خونخوار حکومتی بود که هر گونه اظهار نظر مخالفی در هر اندازه، حتی بدون داشتن نیت مخالف، یا کوچک ترین سوء ظنی، رنج و مرگ در اردوگاه های کار اجباری که «گولاگ» (gulag) نامیده می شدند را برای فرد در پی داشت. واژه ی «گولاگ» شکل کوتاه شده عبارت روسی «glavnoe upravlenie ispravitel’no-trudovykh lagerei» است که می توان آن را به «مدیریت کل کمپ های کار اجباری اصلاحی» ترجمه کرد. در سراسر کشور اردوگاه های کار اجباری متعددی وجود داشت که بسیاری از آن ها در سردترین نقاط روی کره ی زمین ساخته شده بودند. با توجه به این که زندگی در این اردوگاه ها واقعاً دردناک و عذاب آور بود، سیستم گولاگ دستکمی از اردوگاه های مرگ نازی ها نداشت.1-شورش کنگیربرای درک شورش کنگیز باید بدانید که گولاگ ها برخلاف زندان های امروزی مکان نگهداری متجاوزان، قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر نبود. بخش اعظم کسانی که در این زندانیان به سر می بردند زندانیان سیاسی و افراد روشنفکری بودند که در مقابل سیستم زورگو و مستبد حکومتی ایستادگی می کردند. آن ها بر اساس قانون موسوم به «بند 38» به این مراکز منتقل می شدند که دستگیری هر کسی که به داشتن تحرکات و تفکرات ضد انقلابی محکوم می شد را جایز می دانست. نگهبانان از جنایتکاران واقعی برای کنترل بقیه زندانیان استفاده می کردند. این افراد که معمولاً به آن ها نام «دزدها» اطلاق می شد فعالان سیاسی حاضر در اردوگاه را تهدید کرده و از سازماندهی شدن آن ها جلوگیری می کردند. در ماه می سال 1954 همین تاکتیک در اردوگاهی به نام «کنگیر» در منطقه ی قزاقستان کنونی به کار گرفته شده و بیش از 650 نفر از این «دزدها» وارد جمعیت 5.000 نفری فعالان سیاسی محبوس شدند. اما زندانیان با این تاکتیک به مقابله پرداخته و کنترل اردوگاه را بدست گرفته و نگهبانان را فراری دادند. آن ها برای مدتی کنترل اردوگاه را در دست داشته و به جشن و پایکوبی پرداختند. حتی در زندان مراسم ازدواج برگزارگردید و از سیستم برقی آبی اردوگاه به بهترین شکل ممکن استفاده شد. آن ها می دانستند که بدون دفاع از خود نمی توانند مدت زمان زیادی کنترل اردوگاه را در اختیار داشته باشند به همین دلیل انواع مختلفی از سلاح ها را ساخته بودند از جمله بسته های انفجاری دست ساز. مذاکرات بین زندانیان و مقامات شوروی بی نتیجه ماند و در چهلمین روز تسخیر اردوگاه، ارتش سرخ با تانک، سگ های وحشی و 1.700 سرباز به اردوگاه حمله کرد. زندانیان مقاومت جانانه ای کردند اما در نهایت مقاومتشان در هم شکسته شد. برخی از آن ها از ترس عواقب بعد از دستگیر شدن دست به خودکشی زدند. اگر چه دولت تعداد تلفات خود را تنها چند ده نفر اعلام کرد اما شاهدان تعداد سربازان کشته شده را صدها نفر دانستند.2- کانال دریای سفیداردوگاه های کار اجباری منافع خاص خودش را داشت و در گولاگ ها از توان فیزیکی زندانیان برای ساخت پروژه های بزرگی در سراسر قلمرو شوروی استفاده می شد. یکی از اولین و مهم ترین کارهایی که به زندانیان گولاگ محول شد ساخت کانال دریای سفید بود که در مدت 20 ماه بین سال های 1931 تا 1933 ساخته شد. این کانال 227 کیلومتری دریای سفید را به رود اونگا متصل می کرد. حتی با وسایل مدرن هم ساخت چنین کانالی بسیار سخت بود اما زندانیان تنها با استفاده از وسایل ابتدایی مانند بیل دستی، کلنگ دو سر و فرغون انجام دادند. تعداد زندانیانی که در طول ساخت این پروژه جان دادند مشخص نیست اما تاریخ نگاران تعداد آن ها را بین 25.000 تا 100.000 نفر تخمین زده اند. اما دردناک تر از همه این بود که ساخت چنین کانالی هیچ سودی در بر نداشت. نه تنها کارگران از زندانیان بودند بلکه خود زندانیان نیز به عنوان مهندسین پروژه عمل می کردند. کانالی که ساخته شده بود بیش از حد کم عمق بوده و برای ورود کشتی و قایق های بزرگ مناسب نبود و البته بیش از نیمی از سال سطح آن یخ می زد. درواقع زندانیان چاره ای به جز انجام دادن کاری که می دانستند بی ارزش است نداشتند. آن ها فقط برای زنده ماندن دست به این کار زدند. در واقع زمانی که ساخت کانال در حال اتمام بود قسمت های اولیه آن فرو ریخته بود. 3- داستان فرار جان بیرگسداستان های بسیار کمی در مورد فرار از زندان های گولاگ وجود دارد. زندانیان در اثر فشار کاری فراوان و رژیم غذایی نامناسب به شدت ضعیف شده و در حال مردن بودند و در واقع دیگر توانایی تلاش برای فرار کردن و حتی امیدی برای نقشه کشیدن درباره فرار نداشتند. حتی اگر می توانستند از گولاک فرار کنند نیز به دلیل قرار داشتن این زندان ها در نقاط دوردست هیچ شانسی برای رساندن خود به مناطق مسکونی نداشتند. یک زندانی مجار به نام جان بیرگس اما این ذهنیت را از بین برد. او مشهورترین ساکن گولاگ نبود اما میراثی فراموش نشدنی از خود به جای گذاشت. بیرگس در سال 1922 بدنیا آمده و در جنگ حهانی دوم در نیروی هوایی آلمان خدمت کرد. بعد از این که در 27 آوریل سال 1948 و سال ها پس از پایان جنگ توسط ارتش سرخ دستگیر شده به 25 سال زندان در اردوگاه کار اجباری سیبری محکوم گردید. اما او تنها 9 سال در این زندان مانده و در سال 1954 پس از ساختن یک بمب و منفجر کردن آن توانست از اردوگاه فرار کند. وی در سال 1957 به ایالات متحده مهاجرت کرده و کسب و کار پررونقی در زمینه ی طراحی فضاهای سبز براه انداخت. اما به دلیل اعتیاد به قمار بخش زیادی از ثروتش را از دست داده و در نهایت به جرم بمب گذاری در یک کازینو به منظور اخاذی، دستگیر و باقی عمرش را در زندان گذراند. 4- داستان لئون ترمینلئون ترمین در سال 1896 در سنت پترزبورگ روسیه به دنیا آمده بود و بعدها به طور تصادفی یک آلت موسیقی را ساخت که به اسم خودش «theremin » نامگذاری شد که به دلیل صدای غیرطبیعی و چهچهه وارش در فیلم های علمی تخیلی مانند «روزی که زمین از حرکت باز ایستاد» (the day the earth stood still) در سال 1951 مورد استفاده قرار گرفت. در سال 1920 وی کنسرت هایی را با استفاده از الت موسیقی اختراعی خود آغاز نمود که در نهایت به تور اروپا و ایالات متحده در سال 1928 منتهی شد. ترمین برای یک دهه در ایالات متحده زندگی کرد و در سال 1938 به دلیل مشکلات مالی و ترس از جنگی که قریب الوقوع بنظر می رسید به شوروی بازگشت. اما ترمین به محض ورود به شوروی دستگیر شده و به زندان مخوف بوتیرکا در مسکو فرستاده شده و از آن جا نیز برای کار در معادن طلا به کولیما منتقل گردید. پس از مدتی مسئولان شوروی به این نتیجه رسیدند که استعداد او با کار بدنی در معادن طلا به هدر می رود بنابراین او را به یک آزمایشگاه سری به نام شاراشکا فرستاده شد تا در آن جا به ساخت وسایل استراق سمع برای پلیس مخفی کشور مشغول شود. وی در این کار موفق بود و سیستم استراق سمع بوران، که یک میکروسکوپ لیزری اولیه بود و با استفاده از امواج مادون قرمز لرزش های صدا در پشت پنجره ها را شناسایی می کرد را ساخت. یکی دیگر از اختراعات او نوعی میکروفون مخفی بود که به شکل ماهرانه ای در داخل مهر رسمی ایالات متحده مخفی شده و در سال 1945 توسط گروهی از دانش آموزان شوروی سابق به سفیر ایالات متحده در این کشور هدیه داده شد. این میکروفن تا سال 1952 کشف نشد و ترمین در سال 1945 از شاراشکا آزاد گردید اما تا سال 1966 به همکاری با کا گ ب ادامه داده و در سال 1993 در سن 90 سالگی درگذشت. 5- داستان الکساندر دولگانبدون شک شما زندگی الکساندر دولگان را برای بدترین دشمنانتان نیز آرزو نخواهید کرد. وی در ایالات متحده به دنیا آمده و پدرش برای کار در صنعت اتومبیل سازی مسکو به این شهر نقل مکان کرد. او خانواده اش را نیز با خود به شوروی آورد اما زمانی که سعی کردند به ایالات متحده بازگردند اجازه خروج به آن ها داده نشد این خانواده در مقطع بسیار وحشتناکی از تاریخ شوروی سابق زندانی شده بود یعنی دوران پاکسازی های حزبی و جنگ جهانی دوم. الکساندر به عنوان یک بایگان در سن 16 سالگی کار را در سفارت ایالات متحده آغاز کرد. وزارت امنیت شوروی او را بخشی از یک توطئه دانسته و در سال 1948 الکساندر را دستگیر کرد. به مدت نزدیک به یک سال وی در زندان مخوف لفوتووو در مسکو نگهداری شده و در این مدت تحت شدید ترین شکنجه ها از قبیل گرسنگی، کتک خوردن و محرومیت از خواب قرار گرفت. سپس وی را به زندان سوخانووو منتقل کردند و پروسه شکنجه او در این زندان نیز همچنان ادامه یافت. به گفته ی خودش کتک خوردن هر روز به غیر از روزهای یکشنبه انجام می شد. دولت ایالات متحده از ماجرای او باخبر بود اما به دلیل تنش های دوران جنگ سرد به او کمکی نکرد. در طول دوران زندانی بودن الکساندر، خانواده ی او نیز تحت ...

ادامه مطلب  

خاطرات خواندنی اسرای هشت سال دفاع مقدس/ زندان؛ نسخه پزشک اردوگاه برای اسیران/ حکم داشتن یک خودکار اعدام بود  

درخواست حذف این مطلب
28 سال از آغاز بازگشت آزادگان به کشور می‎گذرد. مردانی که سال‎ها عمرشان را در اردوگاه ‎های تکریت ١٢، موصل 1 تا 4، تکریت ١١، رمادیه و کمپ‎های 6 تا 13 و ده‎ها اردوگاه دیگر سپری کردند. اما گذراندن زمان در دست نیروهای بعث عراق با انواع کمبودها و شکنجه‎ها تاریخ دیگری را رقم زد. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ امروز؛ 26 مرداد 1397؛ مصادف است با ‎28مین سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی. پای صحبت‎شان که بنشینی از ردپای کابل‎ها و جای اتوهای داغ و خاطرات تلخ و گاه شیرین‎شان در طول مدت اسارات خاطره‎ها دارند. خاطراتی که حتی یادآوری آنها برای پزشکان استخبارات عراق نیز آزاردهنده است. آنچه در ادامه می‎خوانید بخشی از خاطرات و همچنین سخنانِ امروزِ آزادمردانِ ایرانی است که سال‎ها برای بازگشتن به کشور و جمع خانواده در شرایطی که بارها به تفصیل در مورد آن سخن گفته شده است، ثانیه‎شماری کرده‎اند.عیدی: مسئولان به درد مردم برسند/مشکلات اقتصادی با شعار و مذاکره با آمریکا حل نمی‎شودمظفر عیدی، آزاده و جانباز هشت سال دفاع مقدس در گفت وگو با جهانبین نیوز اظهار کرد: آزادگان نماد مقاومت ملت بزرگ ایران در مقابل دشمنان ما ایرانیان سرافراز هستند. وی افزود: آزادگان با رشادت‎های خود امنیت امروز کشورمان را به دست آورده و اجازه نداده‎اند، هیچ نامحرمی چشم ناپاک به عفت ناموس، خاک و خون ما ایرانی‎ها داشته باشند. عیدی گفت: در آن دوران همه تلاش ما حفظ میهن و انقلاب بوده است و در این خصوص از هیچ تلاشی دریغ نکرده‎ایم. عده‎ای از جان و مال خود در آن زمان گذشتند و ما نیز باید همواره قدردان زحمت‎های این افراد دلیر و شجاع باشیم. این آزاده سرافراز در ادامه با اشاره به مشکلات اقتصادی مردم و فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم بیان داشت: سخنان رهبر انقلاب اسلامی اتمام حجت با مسئولان بود و در این دیدار امام خامنه‎ای مذاکره با آمریکا را ممنوع کرد و مسئولان باید برای رفع مشکلات به توان داخلی تکیه کنند نه اینکه راه حل مشکلات را مذاکره با آمریکا بدانند.اطاعت از مقام معظم رهبری شاخصه بارز آزادگان است عیدی افزود: این روزها شاهد برخوردهای نامناسبی از طرف بخشی از مسئولان هستیم که چندان توجهی به خواسته های مردم نمی کنند. جانباز دفاع مقدس با بیان اینکه مطالبات اقتصادی مردم بحق است و مسئولان وظیفه دارند دردهای جامعه را درمان کنند اظهار کرد: مسئولان بدانند که مشکلات اقتصادی با شعار و مذاکره با آمریکا حل نمی شود و با این روند روزبه روز بر دردهای جامعه افزوده می شود. عیدی خاطرنشان کرد: پایبندی به اصول نظام جمهوری اسلامی و التزام به اطاعت از مقام معظم رهبری شاخصه بارز آزادگان است و از مسئولان انتظار داریم که این انقلاب که با خون هزاران شهید و جانفشانی جانبازان و آزادگان تثبیت شده است را با گوش فرادادن به فرامین رهبری به خوبی حفظ کنند.علیمرادی: می‎توان با الگوگیری از دفاع مقدس، جنگ اقتصادی را مدیریت کرد/با تلویزیون عراق کانال‎های ایرانی را می‎گرفتیم علی علیمرادی، آزاده ۸ سال دفاع مقدس در گفتگو با دیار آفتاب؛ با اشاره به خاطرات خود در دوران اسارت گفت: سال ۶۵ از شازند برای انجام خدمت مقدس سربازی ابتدا به پادگان مالک اشتر اراک و سپس به پادگان ۰۶ لشکرک تهران اعزام و بعد از گذراندن دوره سه ماهه آموزش به جبهه‎های حق علیه باطل اعزام شدیم. علیمرادی با بیان اینکه به‎عنوان خط‎نگه‎دار در دوران دفاع مقدس فعالیت داشتم اظهار کرد: بعد از اینکه یکسال خدمت مقدس سربازی را سپری کردم، در جریان عملیات مرصاد در یک پاتک دشمن به مدت یک هفته در محاصره نیروهای بعثی بودیم تا اینکه به اسارت دشمن در آمدیم. وی با اشاره به اینکه مدت سه سال در اسارت دشمن بودم، ادامه داد: طی این مدت چندین بار اردوگاهی را که در آن قرار داشتیم را تغییر دادند. آزاده ۸ سال دفاع مقدس با تاکید بر اینکه دوران اسارت دوران سختی بود افزود: هیچ‎گونه امکاناتی نداشتیم و مدام در حال کتک خوردن بودیم. تنها چیزی که به ما امیدواری می‎داد امید و توکل به خداوند متعال بود. علیمرادی اظهار کرد: شرایط به گونه‎ای بود که حتی تا شش ماه حمام نمی‎رفتیم. بعد از شش ماه یک قوطی ۵ لیتری آب می‎دادند که با آن هم نمی‎شد استحمام کرد فقط با آن آب خودمان را تمیز می‎کردیم. وی با اشاره به اینکه خاطرات فراوانی را از دوران اسارت دارم بیان کرد: در دوره‎ای یک تلویزیون در اردوگاه ما قرار دادند، تعدادی از بچه‎ها با دستکاری آنتن موفق شدند کانال‎های ایران را هم دریافت کنند. زمانی که نیروهای بعثی متوجه شدند گفتند که باید از کانال عراق استفاده کنید هر چقدر اذیت کردند ما دست بر نداشتیم تا اینکه آنها آنتن تلویزیون را کندند ولی تلویزیون بدون آنتن خیلی بهتر از گذشته شبکه‎های ایران را نشان می‎داد زمانی که نیروهای بعثی این موضوع را متوجه شدند کلا بی خیال شدند و رفتند. آزاده ۸ سال دفاع مقدس گفت: در دوران اسارت همیشه مناسبت‎های مختلف مذهبی ماه محرم، صفر، اعیاد و شهادت‎ها را به خوبی اجرا می‎کردیم، البته هر چند مخالفت‎های از سوی نیروهای بعثی در برگزاری مراسمات داشتیم ولی هیچگاه مانع اجرا مراسم‎ها نمی‎شد. وی ادامه داد: یاد دارم در محرم یکی از سال‎ها که در اردوگاه اسیر بودم، مراسم سینه‎زنی باشکوهی را با حضور تمام اسرا راه انداخته بودیم با وجودی که نیروهای بعثی اعلام مراسم سینه زنی را ممنوع کرده بودند. علیمرادی ادامه داد: حتی یکبار یکی از اسرا را با خودشان بردند و گفتند اگر شما عزاداری را ادامه دهید این بنده خدا را کتک می‎زنیم ولی هیچ یک از اقدامات آنها مانع از عزاداری اسرا نشد.دشمنان دست از دشمنی با نظام و انقلاب برنداشته اند وی با تاکید بر اینکه هر چند جنگ نظامی تمام شده است، ولی دشمنان دست از دشمنی با نظام و انقلاب برنداشته‎اند افزود: امروز هم استکبار جهانی در جنگ با ملت ایران قرار دارد و لازم است همه مردم و مسئولین با هوشیاری در برابر دشمنان بایستند. آزاده ۸ سال دفاع مقدس بیان کرد: دشمن در برهه‎ای از زمان روی به تهاجم فرهنگی آورد زمانی که موفقیتی در این حوزه کسب نکرد روی به جنگ اقتصادی آورده است. علیمرادی با تاکید بر اینکه در این دوران نقش مسئولین خیلی مهم و تاثیر گذار است ادامه داد: مسئولین به عنوان خط مقدم این جنگ قرار دارند و باید به گونه ای تصمیم گیری کنند تا نقشه دشمن خنثی شود نه اینکه با سوء مدیریتشان کمک دشمن کنند. وی با انتقاد از برخی از اقدامات مدیران کشوری گفت: متاسفانه شاهد هستیم برخی از مدیران به جای توجه به ظرفیت های داخلی همه نگاهشان به بیرون از مرزها است که این موضوع خیلی به صلاح کشور نیست. آزاده هشت سال دفاع مقدس بیان کرد: مسئولین باید به این نکته توجه کنند که همان طور که در دوران دفاع مقدس با دست خالی در برابر تمام دنیا ایستادیم امروز هم می توانیم با الگو گیری از اقدامات دوران دفاع مقدس از جنگ اقتصادی دشمن سربلند بیرون بیایم. وی اضافه کرد: البته باید این نکته را هم متذکر شوم که شرایطی که امروز در حوزه های مختلف داریم به هیچ وجه با شرایط کشور در دوران دفاع مقدس قابل مقایسه نیست . وی با تاکید بر اینکه مردم هم همواره در همه عرصه ها و زمان ها در صحنه حضور داشته اند و امروز هم حضور دارند خاطرنشان کرد: در این راستا لازم است دولت اقداناتی را انجام دهد که فشار جنگ اقتصادی کمتر به مردم وارد شود و مردم در تامین معاش خودشان با مشکل مواجه نشوند تا مملکت به دست صاحب اصلیش برسد. سهم استان مرکزی از دوران دفاع مقدس تقدیم ۷۶۴ آزاده سرافراز است که از این تعداد به تفکیک شهرستان های استان اراک ۴۵۲ نفر، آشتیان ۱۰ نفر، تفرش ۱۷ نفر، خمین ۶۷ نفر، خنداب دو نفر، دلیجان ۲۱ نفر، زرندیه ۲۰ نفر، ساوه ۸۸ نفر، شازند ۲۸ نفر، فراهان یک نفر، محلات ۵۵ نفر و کمیجان سه نفر تعلق دارد.فاضلی ورزنه ای: پیام دوران اسارت، استقامت و خودباوری در برابر دشمنان بود/ انداختن در حوض یخ؛ شکنجه اسیری که نماز شب خواند به گزارش صاحب نیوز؛ رفت تا از خاکش، وطنش و ناموسش دفاع کند؛ 920 روز از شیرین ترین دوران زندگیش را در اسارت سپری کرد و زیر شکنجه نیروهای عراقی سر خم نکرد تا مایه عزت و سرافرازی خود و ایران شود. حبیب الله فاضلی ورزنه ای در اسفند سال 1348 در خانواده ای متدین و پایبند به فرامین اسلامی در شهر ورزنه از توابع شرق اصفهان به دنیا آمد و امروز در جایگاه معلم الهیات و معارف اسلامی به خدمت مخلصانه مشغول است. شرایط و محیط خانواده زمینه ساز حضور او در جبهه ی جنگ بود به گونه ای که در سن 16 سالگی به صورت داوطلبانه پا به دوره آموزش برای حضور در میدان جنگ گذاشت و هفده ساله بود که نامش در لیست اسرای ایرانی در عراق به ثبت رسید. وی در رابطه چگونگی ورودش به دفاع مقدس گفت: اسفند سال 65 با اصرار خودم به دوره آموزشی 45 روزه رفتم و شوق حضور در جبهه مرا مصمم تر می کرد ولی به دلیل برخی مشکلات خانوادگی و مشغله زیادی که پدرم داشت، تاریخ اعزامم به جبهه یک سال عقب افتاد و در فروردین ماه 67 عازم سرزمین دفاع و حماسه شدم ولی دیری نپایید که دست تقدیر اسارت را برایم رقم زد و جوان پرشور ورزنه ای را در بند اسارت در زندان های عراق جای داد. 29 فروردین 67 در منطقه فاو به اسارت درآمدم و حدود 2 سال و نیم در بند اسارت بودم. پس از بازپس گیری فاو، گردان به دستور فرمانده، عقب نشینی کرد و نیروهای گردان تا نزدیک اروند رود پیش رفتند ولی دور تا دور ما در محاصره نیروهای عراقی بود. 12 نفری بودیم که به اروند رود زدیم و در این عقب نشینی شش نفر از همرزمانم به شهادت نائل آمدند و شش نفر دیگر که من هم یکی از آنها بودم به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم. وی افزود: همه رزمندگان می دانستند که باید در طول جنگ ایستاده و با صلابت باشند و اسارت همان دانشگاهی بود که پایداری فرزندان ایران زمین را در برابر ظلم و ددمنشی دشمنان، به یاد دارد. وقتی متوجه شدم که به اسارت درآمدم به این فکر بودم که اگر جنگ چندین سال دیگر به طول انجامد نباید در برابر دشمن لحظه ای زمین بخوریم و این هدف در طول دو سال و نیم از لحظات اسارت با من و دیگر همرزمانم بود. بعد از اسارت ما را در شهری نزدیک دارالاماره و همچنین شهر بصره چرخاندند و به دلیل اینکه پشت ماشینی بودیم و به بیرون از ماشین دسترسی نداشتیم، از هلهله و بوق زدن های پی در پی ماشین ها می فهمیدم که برای تماشای دیگران در شهر هستیم. عصر روز چهارم اسارت ما را به بغداد منتقل کردند و 24 ساعت در بازداشتگاه بودیم و دوباره همه اسرا را برای لذت خودشان به شهر برده و در بین مردم می چرخاندند. تعداد اسرا در ماشین خیلی زیاد بود و لحظه ای نفس ها به شماره افتاده بود. ما را در زندان الرشید در پشت پایگاه هوایی عراق برای یک ماه زندانی کردند و پس از آن به صورت مداوم به اردوگاه 12 تکریت عراق انتقال دادند. فاضلی ادامه داد: در زندان الرشید هر روز صبح از ما آمار می گرفتند و نکته مهم این آمارگیری؛ ضرب و شتم پس از آن بود. در زندان به اسرا آب خیلی سرد می دادند تا اسرا به گلودرد مبتلا شوند و پس از آن به بهانه دیدن گلوی اسرا، به سر و صورت آنها می زدند و در بین چندین اسیر که به گلودرد شدید مبتلا می شدند، یک عدد کپسول عاید یک نفر می شد و بقیه با کتک های بی رحمانه ماموران بعثی روبه رو می شدند. صدای کابل هایی که به صورت اسرا می زدند هنوز در گوشم می پیچد ولی مقاومت اسرای ایرانی در بین همه ناملایمتی ها مثال زدنی بود. یکی از شکنجه هایی که می خواستند به لحاظ روحی به ما وارد کنند، بدزبانی و دشنام بود ولی آنچه باعث شد همه ما بتوانیم سال های دور از کشور را تحمل کنیم، یاد خدا بود و بس. وی افزود: همه تیپ اسیری در بین اسرای ایرانی بود؛ از دانشجوی پزشکی تا کارمند وزارت خانه و یا دانش آموزانی که به عشق جبهه، ترک تحصیل کرده بودند. از لحاظ ظاهری اسارت بسیار سخت بود به گونه ای که جیره غذایی اسرا در حد بسیار کم و یا حذف وعده غذایی خلاصه می شد و از لحاظ جسمی هم که ضرب و شتم به حد بسیار بدی می رسید ولی باید به این نکته اشاره کنم که با همه این سختی ها، روحیه ایثار و صمیمیت در بین اسرا کم رنگ نشد و معرفت و معنویت خاطراتی بی نظیر از جنس دوران اسارت برای ما ساخت. فاضلی به یکی از خاطرات تلخش اشاره کرد و گفت: یکی از همرزمانم زمانی که اقدام به خواندن نماز شب کرده بود، توسط یکی از ماموران بعثی شناسایی شد. صبح روز بعد در هوای سرد زمستان، او را به محوطه زندان بردند و به او گفتند در جمع همه اسرا باید اظهار پشیمانی کنی ولی اسیر ایرانی به شدت با ماموران مقابله کرد و او را برهنه کردند و در حوض آب یخ بردند و پس از آن در سایه محوطه قرار دادند، همه اسرا به اعتراض دست زدند و موفق شدند، او را به داخل اردوگاه ببرند و همه پتوها را برای گرم کردن همرزمم استفاده کنند، این قبیل خاطرات تمامی نداشت و بعثی ها هر روز به بهانه ای به ضرب و شتم اسرا می پرداختند و حتی باز بودن دکمه پیراهن اسیری در همان روزها، بهانه کتک زدن تا مرز بیهوشی او را فراهم کرد. بخش دیگر کتک کاری ها هم به برخی اسرایی اختصاص می یافت که در میدان نبرد فرمانده گردان و دسته بودند و زمانی که این مسئولیت آنها لو می رفت، به شدت مورد شکنجه عراقی ها قرار می گرفتند. تلخی های دوران اسارت از این قبیل عنوان می شود که بارها در خاطرات اسرا مطرح شده است و من در برخورد با هر گونه حادثه تلخ و شیرین دوران اسارت، نماز شکر می خواندم. وی افزود: مامور بودند و اگر خلاف دستور فرمانده خود عمل می کردند قطعا با آنها برخورد جدی صورت می گرفت که حتی تا مرز مرگشان هم می رسید. یادم می آید یکی از نگهبانان که از شیعیان عراقی بود به اسرا به طور مخفیانه چند مُهر نماز داد و بچه ها با خاک سالم بخشی از اردوگاه چندین مُهر ساختند و به صورت مخفیانه روی آن سجده می کردند. برخی از نگهبانان شیعه عراقی وقتی می فهمیدند که اسرای ایرانی مسلمان و شیعه هستند اکراه داشتند دست به ضرب و شتم بزنند ولی مامور زدن بچه ها بودند و اگر تخطی می کردند؛ جان خودشان در خطر بود. فاضلی همچنین به برگزاری مراسم‎های مذهبی در اردوگاه اشاره کرد و گفت: همه مراسم ها باید مخفیانه صورت می گرفت. در دوسال بودن من در اردوگاه، اسرا مراسم دهه فجر را به هر نحوی بود برگزار می کردند به گونه ای که حتی خمیرهای داخل نان هایی که سهم بچه ها بود را جمع آوری و بعد از خشک کردن تبدیل به آرد می کردند و بعد توسط افراد نفوذی که در آشپزخانه داشتیم، کیکی با همان نان می پختند که البته هیچ شباهتی از لحاظ ظاهری و ترکیب به کیک نداشت ولی بچه ها اسمش را کیک خامه ای دوران اسارت گذاشته بودند. خاطرم هست که به هر 15 نفر اسیر دو عدد پرتقال آن هم خیلی محدود می دادند، یکی از اسرا که ذوق آشپزی داشت با پوسته پرتقال و سهمیه شکر بسیار کم اسرای دیگر مربا درست کرد و در مراسم دهه فجر کاملا مخفیانه بین اسرا توزیع کردیم. وی افزود: مناسبت های مذهبی سراسر خاطره بود و اسرا با هر مشقتی که بود نمی گذاشتند، حال و هوای معنویت از اردوگاه برای لحظه ای کمرنگ شود به گونه ای که شب های قدر و در لحظات احیا، اسرا روی کاغذهای کوچک برخی آیات کوتاه جز سی قران را می نوشتند و این شیوه قرآن سرگرفتن بود. نماز عید فطر و قربان هم داشتیم ولی نه آشکارا؛ چند اسیر نگهبانی می دادند تا دیگر اسرا نماز فطرشان را بخوانند. همه این برنامه ها باید مخفیانه انجام می شد زیرا به محض فهمیدن توسط بعثی ها به شدت با اسرا برخورد می کردند.سلیمانی: عشق به وطن و ولایتِ فقیه رنج اسارت را کم می کرد/ایران همواره شاهد توطئه های دشمنان بوده است علی سلیمانی یکی از اسرای هشت ساله دفاع مقدس شهرستان فارسان در گفت وگو با خبرنگار جهانبین نیوز، اظهار داشت: : اسرا تنها به عشق میهن، امام راحل و مقام معظم رهبری دوران اسارت را با سرافرازی سپری کردند و این دوران را طوری برای خود تعریف کرده بودند که توانستند باوجود تمامی سختی ها و رنج ها و آزارها، به راحتی آن را سپری کنند.وی ضمن اشاره به مظلومیت های ایران از دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گفت: هر دولت و نظامی برای تثبیت خود نیازمند زمان است، اما دشمنان انقلاب اسلامی با دسیسه های مختلف خود از همان بدو شکل گیری نظام، موجب به تأخیر افتادن این پروسه زمانی در ایران شدند. وی بیان داشت: دوران دفاع مقدس برگ زرینی بود که به جهانیان نشان داد ملت ایران تسلیم توپ، تانک و گلوله نخواهد شد و نمونه بارز این استقامت و پایمردی را می تواند در آمار بالای شهدای و جانبازان و آزادگان و ایثارگران به وضوح دید.فرمی‎باف: منافقین در نامه اسرا خبرهای دروغ می‎نوشتند/رفاه‎طلبی مسیر زندگی برخی مسئولان را از انقلاب جدا کرده است/سوء استفاده آقازاده ها آفت انقلاب سیدحسین فرمی‎باف از آزادگان یزدی و متولد سال 42 است که تقریبا هشت سال در زندان های رژیم بعث عراق به سر برده است. وی در مصاحبه با خبرنگار یزدرسا گفت: اولین بار در آبان ماه سال 60 به جبهه اعزام شدم و در سومین اعزام خود به جبهه در آبان ماه سال 61 در عملیات محرم به اسارت نیورهای بعث درآمدم. وی در خصوص شرایطی که در مدت اسارت داشته است، عنوان کرد: وضعیت آنجا تقریبا از معنی اسارت مشخص است با این حال نیروهای بعث عراق رفتاری که با اسرا داشتند برخلاف قوانین بین المل بود، محدویت های زیادی را از نظر محل اسکان، تغذیه، بهداشت و .. در اتاق ها داشتیم، چندین برابر ظرفیت یک اتاق اسیر در آن جا داده بودند و می توان گفت در مدت اسارت هیچ کدام از اسرا غذای سیر نخورند. فرمی‎باف با بیان اینکه برخوردهایی که در مدت اسارت با ما می شد با موازین عرفی و بین المللی در تضاد بود، ادامه داد: در مدت اسارت به صورت دسته جمعی شکنجه می شدیم. برای نمونه در عید فطر سال 67 بود که در کمتر از چند ساعت سه مرتبه به اسرا حمله کردند و به صورت بسیار وحشیانه اسرا را زدند و از دیگر کارهایی که می کردند دست بردن در نامه هایی که به اسرا فرستاه شده بود و حذف و خط زدن بخشی از نامه بود و یا اینکه توسط منافقین به دروغ خبرهای تلخ و خبر فوت بستگان و خانواده در نامه اسرا اضافه می شد. فرمی‎باف که اکنون بارنشسته نیروهای مسلح هست و به عنوان مدرس دانشگاه فعالیت دارد، در خصوص شرایط کنونی جامعه گفت: شرایط امروز ما متاسفانه به دلیل عدم توجه به فرموده امام(ره) که تاکید داشتند سعی کنید به سمت رفاه طلبی نروید و خود را با پایین ترین سطح جامعه هماهنگ کنید اتفاق افتاده است متاسفانه به مرور به خصوص بعد از جنگ تحمیلی و در دوران سازندگی شکل گرفت و بودجه هایی که در اختیار مسئولان به عنوان سازندگی بود زمینه را کارهای خلاف فراهم کرد. این آزاده سرافراز یزدی تصریح کرد: هر چقدر از ارزش های دفاع مقدس و ارزش های دوران جنگ فاصله گرفتیم رفاه طلبی و مادی گرایی در زندگی بین مسئولان نمود بیشتری پیدا کرد و همین ها باعث شد طیف وسیعی از مسئولان مسیر خود را از آرمان های انقلاب جدا کنند و شاهد این هستیم که در نتیجه آن بی توجهی ها به فرمان امام(ره) جامعه به این جا کشیده شده است و مردم در این وضعیت دارند متضرر می شوند. وی با بیان اینکه جامعه از آرمان ها و ارزش های دفاع مقدس و دوران اولیه انقلاب به دلیل عملکرد بد مسئولان فاصله گرفته است، گفت: متاسفانه مسئولان راهی را رفتند که نظام برای بازگشت آنها به مسیر اصلی هزنیه سنگینی را باید بپردازد و واقعیت این است که کسانی که در مسند کار هستند و قبلا در مسند بودند و اکنون پرونده آنها در دادگاه ها مفتوح است چون برخورد جدی با آنها صورت نگرفته دیگر امر طبیعی و عادی برای هر کسی که در مسند کار قرار می گیرد شده است و اگر تقوا و اخلاص در بین مسئولین نباشد نتیجه آن همین چیزی می شود که در جامعه می بینیم. فرمی باف ادامه داد: راه برون رفت از این وضعیت این است که بسیاری از مسئولینی که در پست های کلان قرار گرفتند با توجه به سن و سال و سوابقشان کنار گذاشته شوند و کسانی جایگزین آنها شوند که روحیه انقلابی و خدمت به مردم داشته باشند، بتوانند مشکلات مردم را حل کنند و چشم داشتی هم نداشته باشند همان اتفاقی که در دوران جنگ می افتاد زمانی که رزمندگان از جبهه برمی گشتند حقوق اندکی که می گرفتند را بدون هیچ چشم داشتی و مخفیانه آن را به صندوق کمک به جبهه می انداختند و این روحیه جهادی در آن دوران وجود داشت. وی با بیان اینکه باید این روحیه جهادی و خدمت مردم در افرادی که در مسند امور قرار می گیرند وجود داشته باشد، افزود: همانگونه که مقام معظم رهبری نیز بارها فرمودند عمده مشکلات ما داخلی است و اینکه همه مشکلات را ناشی از تحریم بدانیم و تلاشی برای حل مشکلات نداشته باشیم روش درست و تفکری غلط است که در جامعه شیوع پیدا کرده است. فرمی باف تصریح کرد: راه برون از این وضعیت انقلابی گری و ورود جوانان انقلابی به عرصه خدمت است.اگر حس انقلابی گری در وجود مسئولان ما زنده شود و کسانی روی کار ببینید که حس انقلابی گری داشته باشند قطعا در پروسه زمانی چند ماهه از این بحران عبور می کنیم و کشتی انقلاب در مسیر اصلی انقلاب قرار می گیرد. این آزاده یزدی با بیان اینکه سه فرزند دارم که دخترم ازدواج کرده و دو پسرم یکی دانشجوی مقطع کارشناسی و دیگری دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد است، گفت: فساد در بین برخی آقازداده ها و برخی مسئولینی که دردوران قبل و اکنون دارای منصب بوده اند و از جایگاه خود سوء استفاده کرده اند و زمینه ای برای فرزندان و بستگان خود فراهم کرده اند به عنوان آفت انقلاب است و گریبانگیر انقلاب شده است. وی گفت: برخی اخباری که مستند و یا به صورت تخریبی منتشر می شود نشاندهنده این است که برخی مسئولین از جایگاه خود سوء استفاده و خیانت کرده اند و نتیجه آن این است که حس اعتمادی که 30 سال پیش مردم نسبت به انقلاب داشتند کمرنگ شده است و اینکه مردم الان تنها به خود فکر می کنند به همین دلیل است، مردم ما همان مردم انقلاب 30 سال پیش هستند و اگر آن حس اعتماد را به مردم بازگردانیم به راحتی م ...

ادامه مطلب  

آوارگی و خاکستر بجا مانده از داعش در موصل  

درخواست حذف این مطلب
اردوگاه 'حمام العلیل' 2 یکی از 23 اردوگاه آوارگان جنگ موصل است که در فاصله 20 کیلومتری جنوب شهر موصل هنوز بالغ بر 25 هزار آواره را طبق گفته مسوولان این اردوگاه در خود جای داده است، جایی که باید از آن به عنوان خاکستر بجا مانده از آتش افراط گرایی و تکفیر توصیفش کرد.مسوولان این اردوگاه که حاضر نشدند نامشان ذکر شود، گفتند که اکثر آوارگان از محلات غربی موصل به ویژه 'وادی الحجر'، 'اصلاح زراعی' و 'حی التنک' و شهر 'الحضر' درجنوب استان نینوا هستند اما طی گشت و گذار در این اردوگاه و گفت وگو با آوارگان مشخص شد، از 'زمار' و 'سحاجیه' و 'حمیدات' شمال و غرب موصل هم در میان آوارگان وجود دارند.کافی است با یکی از آوارگان سر صحبت از مشکلات شان باز کنی تا یکباره لشکری از آنها دوره ات کنند و هریک از گوشه ای از رنج ها و بی پولی و بیکاری و نبود کمک های انسانی سخن می گوید.یکی از پیرمردها از اهالی زمار است و می گوید که منطقه آنها از جنگ آسیب چندانی ندیده و می خواهد به سر خانه و زندگی اش برگردد اما چون شهر آنها در حوزه نیروهای پیشمرگ کرد واقع شده، فعلا به آنها اجازه بازگشت داده نمی شود. یکی دیگر می گوید که خانه اش کاملا تخریب شده و هیچ توان مالی برای بازسازی منزلش ندارد و دولت عراق و سازمان های بشردوستانه بین المللی نیز هیچ کمک مالی به آنها برای تعمیر منازلشان و بازگشت آنها نمی کنند.مرد میان سالی هم می گفت که حدود سه ماه است که در این اردوگاه زندگی می کند و بیکار است هرچه داشته و نداشته فروخته و خرج خورد و خوارک کرده است.مرد آواره موصلی می گوید: 'می خواهم به سر خانه و زندگی ام برگردم و از این وضعیت خسته شده ام، نه کاری دارم نه آینده ای روشن، بلاتکلیفم و بچه هایم از درس و مدرسه محروم شده اند.' مرد میان سال دست آخر گفت: 'اگر مسوولان اردوگاه اجازه بدهند این وسایل که شامل خیمه و پتو و چراغ آشپزی و کولر آبی است با خود ببرم، حداقل می توانم آنها را بفروشم و از محل آنها مبلغی تهیه کرده و زندگی را چند روزی سپری کنم.' اما گزارش مسوولان اردوگاه آمارهای تکان دهنده ای از درصد خانوارهای بی سرپرست و معلولان جنگی و فقر عمومی آنها می دهد.طبق این گزارش، 18 درصد از کل جمعیت 25 هزار نفری این اردوگاه را زنان بی سرپرست تشکیل می دهند که به دلیل جنگ، شوهران خود را از دست داده اند و به ازای هر سه خانواده یک فرد معلول جنگی وجود دارد که طبق گفته خانواده ها یا براثر انفجار بمب یا سوختگی شدید ناشی از انفجار دچار قطع عضو و معلولیت شده اند.در سطح شهر حمام العلیل که جمعیت شهر آن، به سختی از 10 هزار نفر در حال حاضر تجاوز می کند، صدها کودک ریز و درشت دیده می شوند که به پر و پای هر رهگذاری می چسبند و برای 250 دینار (کمترین واحد پولی عراق)، التماس کمک نقدی می کنند.همه این بچه ها - که درمیان آنها پسربچه ها و دختربچه ها دیده می شوند- از خانواده های اردوگاه آوارگان حمام العلیل هستند. گاه گداری برخی از زنان و مردان نیز دیده می شوند که در مغازه ها و دور و بر کباب فروشی های سطح شهر می چرخند و مشغول تکدی گری هستند و مدعی هستند که چند روز است که چیزی نخورده اند.بعضی اهالی اردوگاه مدعی بودند که بیش از یک ماه است هیچ کمک غذایی بین آنها توزیع نشده اما مسوولان اردوگاه می گویند که هر خانواده در بدو ورود به اردوگاه 15 بسته کمکی شامل پتو، چراغ آشپزی، زیر انداز، چادر، پوشاک و مواد غذایی دریافت می کند.یک موسسه بین المللی بشردوستانه دیگر به نام 'دست های رحمت' نیز علاوه برآن، 9 بسته کمکی که شامل انواع مواد غذایی خشک (حبوبات و برنج و غیره) بین آنها توزیع می کند و وزارت مهاجرین و رانده شدگان عراق به هر خانواذه یک کولر آبی و مقادیری پوشاک می دهد. در منطقه حمام العلیل دو اردوگاه آوارگان وجود دارد اما از آوارگان شهر قدیم موصل که شاهد ب ...

ادامه مطلب  

ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریب  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردوگاه شهدای تخریبتصاویر ضیافت افطاری رزمندگان اردو ...

ادامه مطلب  

آوارگی و خاکستر بجا مانده از افراط گرایی و تکفیر  

درخواست حذف این مطلب
مسوولان این اردوگاه که حاضر نشدند نامشان ذکر شود، گفتند که اکثر آوارگان از محلات غربی موصل به ویژه 'وادی الحجر'، 'اصلاح زراعی' و 'حی التنک' و شهر 'الحضر' درجنوب استان نینوا هستند اما طی گشت و گذار در این اردوگاه و گفت وگو با آوارگان مشخص شد، از 'زمار' و 'سحاجیه' و 'حمیدات' شمال و غرب موصل هم در میان آوارگان وجود دارند.کافی است با یکی از آوارگان سر صحبت از مشکلات شان باز کنی تا یکباره لشکری از آنها دوره ات کنند و هریک از گوشه ای از رنج ها و بی پولی و بیکاری و نبود کمک های انسانی سخن می گوید.یکی از پیرمردها از اهالی زمار است و می گوید که منطقه آنها از جنگ آسیب چندانی ندیده و می خواهد به سر خانه و زندگی اش برگردد اما چون شهر آنها در حوزه نیروهای پیشمرگ کرد واقع شده، فعلا به آنها اجازه بازگشت داده نمی شود.یکی دیگر می گوید که خانه اش کاملا تخریب شده و هیچ توان مالی برای بازسازی منزلش ندارد و دولت عراق و سازمان های بشردوستانه بین المللی نیز هیچ کمک مالی به آنها برای تعمیر منازلشان و بازگشت آنها نمی کنند.مرد میان سالی هم می گفت که حدود سه ماه است که در این اردوگاه زندگی می کند و بیکار است هرچه داشته و نداشته فروخته و خرج خورد و خوارک کرده است.مرد آواره موصلی می گوید: 'می خواهم به سر خانه و زندگی ام برگردم و از این وضعیت خسته شده ام، نه کاری دارم نه آینده ای روشن، بلاتکلیفم و بچه هایم از درس و مدرسه محروم شده اند.'مرد میان سال دست آخر گفت: 'اگر مسوولان اردوگاه اجازه بدهند این وسایل که شامل خیمه و پتو و چراغ آشپزی و کولر آبی است با خود ببرم، حداقل می توانم آنها را بفروشم و از محل آنها مبلغی تهیه کرده و زندگی را چند روزی سپری کنم.'اما گزارش مسوولان اردوگاه آمارهای تکان دهنده ای از درصد خانوارهای بی سرپرست و معلولان جنگی و فقر عمومی آنها می دهد.طبق این گزارش، ۱۸ درصد از کل جمعیت ۲۵ هزار نفری این اردوگاه را زنان بی سرپرست تشکیل می دهند که به دلیل جنگ، شوهران خود را از دست داده اند و به ازای هر سه خانواده یک فرد معلول جنگی وجود دارد که طبق گفته خانواده ها یا براثر انفجار بمب یا سوختگی شدید ناشی از انفجار دچار قطع عضو و معلولیت شده اند.در سطح شهر حمام العلیل که جمعیت شهر آن، به سختی از ۱۰ هزار نفر در حال حاضر تجاوز می کند، صدها کودک ریز و درشت دیده می شوند که به پر و پای هر رهگذاری می چسبند و برای ۲۵۰ دینار (کمترین واحد پولی عراق)، التماس کمک نقدی می کنند.همه این بچه ها - که درمیان آنها پسربچه ها و دختربچه ها دیده می شوند- از خانواده های اردوگاه آوارگان حمام العلیل هستند.گاه گداری برخی از زنان و مردان نیز دیده می شوند که در مغازه ها و دور و بر کباب فروشی های سطح شهر می چرخند و مشغول تکدی گری هستند و مدعی هستند که چند روز است که چیزی نخورده اند.بعضی اهالی اردوگاه مدعی بودند که بیش از یک ماه است هیچ کمک غذایی بین آنها توزیع نشده اما مسوولان اردوگاه می گویند که هر خانواده در بدو ورود به اردوگاه ۱۵ بسته کمکی شامل پتو، چراغ آشپزی، زیر انداز، چادر، پوشاک و مواد غذایی دریافت می کند.یک موسسه بین المللی بشردوستانه دیگر به نام 'دست های رحمت' نیز علاوه برآن، ۹ بسته کمکی که شامل انواع مواد غذایی خشک (حبوبات و برنج و غیره) بین آنها توزیع می کند و وزارت مهاجرین و رانده شدگان عراق به هر خانواذه یک کولر آبی و مقادیری پوشاک می دهد.در منطقه حمام العلیل دو اردوگاه آوارگان وجود دارد اما از آوارگان شهر قدیم موصل که شاهد بیشترین درگیری ها و ویرانی ها بود، در این منطقه اثری دیده نمی شود و اغلب آنها به اردوگاه 'سلامیه' در بخش 'نمرود' (توابع استان نینوا) در ساحل ش ...

ادامه مطلب  

گروگذاشتن سند اردوگاه شهید باهنر اشتباه بود/قدمت ۱۶۰ ساله اردوگاه  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه جامعه-آزاده سهرابی:بی پولی دستگاه عریض و طویلی چون آموزش و پرورش و بی توجهی های دولت نسبت به تامین هزینه های آن در این سال ها تنها به معوقات فرهنگیان و یا قطع سرانه مدارس و تخصیص پیدا نکردن اعتبارهایی چون شیر مدرسه و... ختم نشده است. عدم تخصیص اعتبارات کافی و به موقع حالا پای فروش و اجاره به شرط تملیک دارایی های آموزش و پرورش را به میان کشیده است که این موضوع حتی اگر ختم به خیر هم شود، بابی را در این میان باز کرده است که به سود فضای فرهنگی و تربیتی کشور نیست.حمیدرضا حاجی بابایی که خود زمانی سکاندار وزارت آموزش و پرورش بود طی دو هفته گذشته باب موضوعی را باز کرد که ریشه یابی آن نیازمند بحث های کارشناسی بسیار است. این نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه ای به رییس جمهور نگرانی از فروش اردوگاه شهید باهنر که سال ۹۵ به دلیل بدهی های آموزش و پرورش و گرفتن وام برای تسویه آنها، در گرو بانک گذاشته شده است را مطرح کرد. گفته می شود آموزش وپرورش در آن سال به فروش اردوگاه شهید باهنر به یک سوم قیمت در قالب اجاره به شرط تملیک اقدام کرده است تا برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته، ۴ هزار میلیارد تومان وام دریافت کند.هر چند منصور مجاوری مشاور وزیر آموزش وپرورش توضیح داده است اردوگاه شهید باهنر با مصوبه نمایندگان مجلس در ضمانت است و قسط های آن تاکنون سر وقت پرداخت شده است اما به نظر می رسد حالا آموزش و پرورش علاوه بر ۴ هزار میلیارد باید سود آن را نیز پرداخت کند و در غیر این صورت این پرونده حقوقی خواهد شد. در شرایطی که امسال نیز آموزش و پرورش در پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان دچار چالش های جدی است، اینکه آیا قسط های این وام تا کنون به همراه سود به بانک مورد نظر پرداخته شده یا نه سئوال بسیاری از کارشناسان و خبرنگاران است. علی فرهادی که این روزها به عنوان هیئت علمی دانشگاه شهید رجایی و استاد دانشگاه تهران مشغول به تدریس است، روزگاری نه چندان دور ریاست اردوگاه شهید باهنر را به عهده داشت. با او پای گفتگو نشستیم تا کمی از اردوگاه، اهمیت آن و شرایط این روزهایش بپرسیم. *حتما در جریان موضوع مربوط به اردوگاه شهید باهنر و اینکه آموزش و پرورش برای دریافت وام آن سند را گرو گذاشته و یکی از نمایندگان مجلس مدعی شده اند که این اردوگاه قرار است واگذار شود، هستید. شما چند سال مدیر این اردوگاه بوده اید و از کم و کیف سند این اردوگاه آگاه هستید. کمی در این باره توضیح می دهید.- واقعیت این است که من در جریان کم و کیف اینکه سند را آموزش و پرورش به چه صورت گرو گذاشته، نیستم ولی چند چیز برایم مشخص است. اول اینکه اردوگاه شهید باهنر یک اردوگاه کشوری و بین المللی است. سابقه این اردوگاه به سال ۱۲۴۰ باز می گردد که یک جنگل و جزء املاک قاجاری بود. منظریه در واقع خواهر مظفرالدین شاه بود و این باغ و آسیاب آبی که در آن بود مهریه وی بوده است. به هر حال سال ۱۲۶۰ در آنجا بنا می شود که هنوز هم هست و ما به آن عمارت می گفتیم. زمانی که مدیر اردوگاه بودم این عمارت بازسازی شده بود و از آن استفاده می شد. *آیا این عمارت و یا باغ ثبت میراث فرهنگی است؟- خیر ثبت میراث فرهنگی نیست. اما این توضیحات بنده مشخص می کند که از سال ۱۲۶۰ رفت و آمد و اسکان در این بنا صورت می گرفته است بعدها کامران میرزا این ملک را با ۲۵ هزار تومان می خرد. از سال ۱۳۱۴ هم آن را به وزارت فرهنگ می دهند. در زمان پهلوی اول، شاه سفری به ترکیه می کند و با تشکیلات پیشاهنگی آشنا می شود که از آن خوشش می آید و زمانی که باز می گردد سازمان پیشاهنگی ایران را تاسیس می کند. از سال ۱۳۳۲ این مکان تحویل پیشاهنگی که فعالیت های اردویی داشته می شود. از سال ۱۳۳۲ تا سال ۵۷ مدیران وقت پیشاهنگی آنجا زحمات زیادی برایش می کشند و تبدیل به اردوگاه کامل دانش آموزی می شود و اردوی بین المللی هم در آنجا برپا می شود. این تاریخ را از این جهت گفتم که بدانیم آنجا پیشینه دارد.پس از انقلاب اسلامی تمام امکانات پیشاهنگی به معاونت پرورشی منتقل شد که آن زمان معاونت امور تربیتی بود و شهید رجایی و شهید باهنر آن را بنا نهادند.من از ابتدای سال ۱۳۸۵ تا مهرماه ۱۳۸۸ مدیر این اردوگاه بودم و و سند آنجا را به نام دولت جمهوری اسلامی گرفتیم و تحویل وزارت آموزش و پرورش شده است. در آن زمان ظرفیت خوابگاهی و اسکان آنجا را افزایش دادیم و این مکان قریب به یک هزار ظرفیت و خوابگاه دانش آموزی دارد.*ظرفیت دقیق اسکان در این اردوگاه چه میزان است؟ و اینکه گویا اردوگاه چند بخش است.این مجموعه در کشور بی نظیر است. بعید می دانم بشود آنجا را فروخت و حتی اگر چنین ملکی شخصی باشد دو سال فقط زمان می برد که یک تیم خبره بتوانند قیمت گذاری رسمی روی آن انجام دهند- اردوگاه شهید باهنر بیشتر فضای سبز است و کمترین بخش آن بناست با این حال حدود هزار تخت برای اسکان دانش آموزان در فصلی که امکان بیرون چادر زدن نیست، دارد. ظرفیت اردویی چادر زدن هم برای ۵ تا ۱۰ هزار دانش آموز وجود دارد. لذا این مکان در تهران بی نظیر است و تنها جایی است که قریب به یک میلیون دانش آموز تهرانی می توانند اردوهای یک روزه در آن داشته باشند. مجموع عرایض بنده این است که این مجموعه در کشور بی نظیر است. بعید می دان ...

ادامه مطلب  

قهرمانان غیرت و غربت/ امروز نام همه مردان کشورم حاج رسول رستگاری است  

درخواست حذف این مطلب
سالی یک بار درست در روزهای پایانی مرداد ماه یادمان می افتند، تلویزیون تصویر اتوبوس هایی را نشان می دهد و مردانی رنگ های پریده با چشمانی بی رمق به استقبال کنندکان لبخند می زنند و مردمی که از شوق برگشت اسرای جنگ تحمیلی اشک می ریزند. 28 سال است که آزادگان به کشور بازگشته اند و حتی ما خبرنگاران هم سالی یک بار در بیست و ششمین روز از مرداد یادشان می افتیم.صبر و بردباری بی نظیر خانواده آزادگان ستودنی بودتبریک حشمتیان در پی سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامیوزارت اطلاعات: صبر آزادگان مقاوم و سربلند فراموش نشدنی است8 سال در بند رژیم بعث؛ از اسارت با بدن مجروح تا نگارش «عشق و شباب و رندی»به گزارش خبرنگار ایسکانیوز حرف هایشان شبیه به هم است حداقل آن بخش از حرف هایشان که بر می گردد به حضورشان در اردوگاه های عراقی با این تفاوت که شهر و شماره اردوگاه شان فرق می کند وگرنه درد همان درد است و شکنجه ها و باتوم خوردن و درد دوری از خانواده ها که باهم تفاوت چندانی ندارد.اسیران مفقود الاثر در تکریت« ما یک طایفه ایم، یک قبیله بزرگ و مگر می شود در کوچه پس کوچه های تهران کسی را پیدا کرد که به نوعی با خانواده بزرگ شهدا و جانبازان و ایثارگران و آزادگان نسبتی نداشته باشد؟ مگر می شود اعضای یک فامیل هر چند کوچک یک یا چند شهید و جانباز تقدیم جنگ تحمیلی و انقلاب نکرده باشند؟ ما همه شکل هم هستیم و درد همدیگر را خوب می فهمیم.» اینها تنها چند جمله از حرف های منوچهر آجیلی جانباز و آزاده ۸ سال دفاع مقدس است که 3 سال از عمرش را در اردوگاه ۱۵ تکریت در بغداد گذرانده و حالا با اینکه دلش پر است از نادیده گرفتن ها، اما خوشحال است کنار مردمی زندگی می کند که قدر خانواده بزرگ شهدا و ایثارگران را می دانند.بعید می دانستیم که منوچهر آجیلی جانباز و آزاده با وجود ۴۳ درصد جانبازی و خوردن روزی یک مشت داروی اعصاب و روان ما را بپذیرد اما با وجود دل پر دردی که داشت ما را با روزی باز پذیرفت. واحد4 طبقه دوم، کاشی شماره ۲۲ در خیابان اکرمی شرقی در شهرک ولی عصر سال هاست با ناله ها و تشنج های این مرد آشناست و کسی چه می داند وقتی حمله های او شروع می شود چگونه خود را در آسایشگاه های تکریت با دیوارهای بلند و محکم محبوس می بیند و دست و پا می زند.او می گوید: «اوضاع معیشت بیشتر آزاده هایی که من می شناسم متوسط رو به پایین است و زندگی شان به سختی می گذرد، به ویژه آنکه سال ها از زمان اسارتشان گذشته و با بالا رفتن سن و کم توانی، بیماری های روحی و جسمی که آن سال ها مبتلا شده بودند بیشتر خودش را نشان می دهد و ناتوان ترشان می کند.»اوضاع معیشت بیشتر آزاده هایی که من می شناسم متوسط رو به پایین است و زندگی شان به سختی می گذرد، به ویژه آنکه سال ها از زمان اسارتشان گذشته و با بالا رفتن سن و کم توانی، بیماری های روحی و جسمی که آن سال ها مبتلا شده بودند بیشتر خودش را نشان می دهد و ناتوان ترشان می کنداو به مقاومت آزادگان اشاره می کند و می گوید: «به جرات می توان گفت که سختی های حضور در اردوگاه های عراق از آزادگان انسان های مقاومی ساخته، به طوری که هنوز پس از گذشت ۲۶ سال از آزادی با وجود سختی های فراوان همچنان مقاوم و قوی هستند و اگر خدایی ناکرده نیاز باشد برای دفاع از کشور باز هم به جنگ می روند.» آجیلی یکی از ۱۰۰ اسیری است که در اردوگاه ۱۵ تکریت بودند و تا سال ها صلیب سرخ، نام و نشانی از آنها ثبت نکرده بود و در ایران نیز به عنوان شهدای مفقود الاثر از آنها یاد می شد.او با بیان این مطلب می گوید: «در آسایشگاه ما ۱۰۰ نفری بودیم که هیچ نام و نشانی از ما ثبت نشده بود و به نظر می رسید که رژیم صدام می خواست از ما برای روز مبادا استفاده کند تا اینکه اواخر اسارت ما از طرف صلیب سرخ آمدند و ضمن ثبت نام، عکس و فیلم گرفتند و به ایران فرستادند. زمانی که عکس ها و فیلم ها را به خانواده ها نشان داده بود بیشتر خانواده ها باور نمی کردند که ما زنده باشیم، چراکه بعد از گذشت سال ها بی خبری همه باورشان شده بود که ما شهید شده ایم و جسدمان مفقود شده است.»برای دفاع از حرم ثبت نام کردم ،مرا نپذیرفتند!این آزاده با اشاره به اینکه برای دفاع از حرم ثبت نام کرده می گوید: «دوست داشتم با مدافعان حرم به سوریه بروم اما وقتی فهمیدند که جانبازم و ۳ سال اسیر بوده ام مرا نبردند.»منوچهر آجیلی و بسیاری از اسرایی که سال ها در اردوگاه های تکریت، بغداد و موصل روزهای سختی را گذرانده اند دلگیرند. آجیلی با بیان این مطلب می گوید: «آزادگان سال ۶۹ آزاد شدند و به کشور بازگشتند، اما از سال ۸۶ حقوق بگیر شدند و در آن زمان خود مسئولان گفتند که باید مبلغ این فاصله زمانی را حساب کنیم و حقوق آزادگان را بدهیم که کمابیش به تعدادی دادند. من می گویم اگر حقمان است چرا نمی دهید، اگر حقمان نیست چرا اصلاً عنوان کردید ما که نمی دانستیم و ادعایی هم نداشتیم.»او تأکید می کند: «لطفا جانبازان و خانواده شهدا و به ویژه اسرا را از یاد نبرید و به یادشان باشید.»آزادگان سال ۶۹ آزاد شدند و به کشور بازگشتند، اما از سال ۸۶ حقوق بگیر شدند و در آن زمان خود مسئولان گفتند که باید مبلغ این فاصله زمانی را حساب کنیم و حقوق آزادگان را بدهیمبچه های دهه 30 و 40 حرف مرا می فهمند«رستم صابری زارع» هم یکی از هزاران آزاده ای است که در اردوگاه های عراق شکنجه های سختی را تحمل کرده و برای خودش هم عجیب است که چرا خاطرات روزهای تلخ را تاکنون برای کسی بازگو نکرده است. بود.۳۵ ساله که باشی و پدر ۴ فرزند و تنها ۶ ماه به تولد پنجمین فرزندت مانده باشد طبیعی است که فکر جنگ و جبهه به سرت نزند و مسئولیت نگهداری از خانواده، بزرگ ترین مانع برای رفتنت شود، اما باید از بچه های دهه ۳۰ و ۴۰ باشی تا بدانی حس و حالی که در آن روز ها بر فضای جامعه حاکم بود مجالی برای فکر کردن به اهل و عیال باقی نمی گذاشت و هیچ کس با هر شرایط سنی و شغلی نمی توانست تجاوز دشمن را تحمل کند.رستم صابری زارع هم با اشتیاق خود را به مراکز اعزام رساند و با عشق راهی جبهه های جنگ شد: «شیشه بری داشتم و از طریق آن هزینه های زندگی را در می آوردم که شیپور جنگ و تجاوز به کشور نواخته شد. چاره ای جز رفتن و مقابله با دشمن نداشتم. نمی توانستم نسبت به حمله دشمن بی تفاوت باشم.»او با بیان این مطلب می گوید: «مبلغ کمی پس انداز داشتم. آن را به همسرم دادم و با ثبت نام در پایگاه اسلامشهر به ایلام رفتم و پس از یک دوره آموزشی، به پادگانی در اهواز اعزام شدم. مسئولیتم در جبهه تیربارچی بود. 3 ماه در جبهه ماندم و بدون اینکه حتی یکبار هم به مرخصی بیایم با گروه زیادی از لشکرمان به اسارت دشمن در آمدیم.»تشنگی بیداد می کرد«دشمن پاتک زده بود و از ۶ عصر تا خود صبح حمله کرده بود. چند روز مقاومت کردیم، اما هم مهمات مان تمام شده بود، هم نیرو ها خسته و بسیار تشنه بودند. در گرمای وحشتناک جزیره مجنون، تانکر های آب را هم زده بودند و همه آب ها به هدر رفته بود. حتی نمی توانستیم سرمان را از سنگر بیرون بیاوریم.»وقتی حرف می زند صدایش می لرزد و سعی می کند آرام تر ادامه دهد. می گوید: «روز سوم پاتک، بلندگو ها را به هلی کوپتر ها بسته بودند و با رجز خوانی روحیه نیروهای ما را ضعیف می کردند. جو سنگینی حاکم بود. فرمانده گفت نمی توانیم بیشتر از این مقاومت کنیم. از هر راهی که می توانید خودتان را نجات دهید و اسیر دست آنها نشوید. بچه ها با بغض خودشان را به نیزار ها انداختند. خستگی، گرسنگی و تشنگی امانمان را بریده بود. 3 روز بود نخوابیده بودیم و اختیار پلک هایمان را نداشتیم. یک لحظه خوابم برد. یکی تکانم داد. بیدار که شدم دیدم سربازان عراقی تیر خلاص می زنند و جلو می آیند. من و ۱۳ نفر از نیرو ها خودمان را کنار جاده رساندیم، اما همانجا به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم.»بیدار که شدم دیدم سربازان عراقی تیر خلاص می زنند و جلو می آیند. من و ۱۳ نفر از نیرو ها خودمان را کنار جاده رساندیم، اما همانجا به اسارت نیروهای عراقی درآمدیماو ادامه می دهد: «پیاده روی در گرمای تیرماه جنوب، تشنگی و خستگی از یک طرف و شکنجه سربازان عراقی از طرف دیگر آزارمان می داد. آنها آتش بزرگی درست کرده بودند بودند و اسرا را مجبور می کردند دور حلقه آتش بچرخند. هر لحظه ما را به مرکز آتش هل می دادند وضعیت سخت تر می شد. تشنگی بیداد می کرد و تا رسیدن به قایق هایی که ما را به بصره می رساند ۲ نفر از بچه ها شهید شدند.»به ما می گفتند کافر!«فاصله جزیره مجنون تا بصره زیاد نیست. بچه ها را در چند قایق ریختند و با توهین و آزار جسمی و روحی به طرف بصره راه افتادیم.»صابری با بیان این مطلب می گوید: «اواسط مسیر، سربازان عراقی 2 قایق با هم شوخی می کردند و قایق هاشان را به هم می کوبیدند و می خندیدند. غافل از اینکه باتلاقی سر راه وجود دارد. ۲ قایق در باتلاق گیر کرد. عراقی ها با بی خیالی چند نفر از نیروهای ما را با دست بسته به آب انداختند تا قایق ها سبک شود و ۴ نفر در آب ها غرق شدند و به شهادت رسیدند.»۲ قایق در باتلاق گیر کرد. عراقی ها با بی خیالی چند نفر از نیروهای ما را با دست بسته به آب انداختند تا قایق ها سبک شود و ۴ نفر در آب ها غرق شدند و به شهادت رسیدنداو با اشاره به اینکه در بصره ما را سوار ماشین های روباز ارتشی کردند می گوید: «انگار قبلاً اعلام کرده بودند که اسرا را در شهر می گردانیم. در بصره جشن و پایکوبی مفصلی راه انداخته بودند. با بلندگو ها از مردم می خواستند که به خیابان ها بیایند و کافران را ببینند. صحنه های سختی بود. پیرزنی وسط خیابان می رقصید. ما تشنه بودیم و توان حرکت نداشتیم. مردی لیوان آبی آورد. بچه ها بی تاب تر شدند. فکر کردیم برای ما آب آورده، اگر آن را به ما می داد بین ۱۵ نفری که در ماشین بودیم قسمت می کردیم. مرد لیوان را به لب یکی از بچه ها نزدیک کرد و لحظه ای که می خواست بنوشد لیوان را برگرداند. آب را روی زمین ریخت و با این کار او، هلهله و شادمانی مردمی که تماشا می کردند بیشتر شد.»38 نفر در اتاقی9 متری«2 روز مهمان پادگانی در بصره بودیم. طوفان شن و خاک و تشنگی و شکنجه سربازان عراقی باعث شهادت ۱۲ نفر دیگر از نیروهای ما شد.» روزهای سختی بود. صابری درباره آن روزها می گوید: «پس از 2 هفته ای که در بصره و بغداد ماندیم ما را به اردوگاه رمادیه ۱۳ بردند. وضعیت سخت تر شد. در یک اتاق ۹متری، ۳۸ نفر را جا می دادند، حتی نمی توانستیم بنشینیم. باید ایستاده می خوابیدیم. در آن وضعیت مسن تر ها سعی می کردند جایی کوچک پیدا کنند تا بچه های کم سن و سال بتوانند بنشینند. روزهای گرم مردادماه مجبورمان می کردند ناهار را روی آسفالت داغ بخوریم. حتی اجازه نمی دادند که لباسمان را زیر پایمان بیندازیم تا کف پا هایمان کمتر بسوزد. اسرا در آن روزها سختی های زیادی را تحمل می کردند.»در یک اتاق ۹متری، ۳۸ نفر را جا می دادند، حتی نمی توانستیم بنشینیم. باید ایستاده می خوابیدیم. در آن وضعیت مسن تر ها سعی می کردند جایی کوچک پیدا کنند تا بچه های کم سن و سال بتوانند بنشیننداو با تأکید بر اینکه خاطرات آن روز ها به حدی زجرآور بود که کمتر قابل باور است می گوید: «این روز ...

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم یازده هزار اسیر ایرانی در عراق  

درخواست حذف این مطلب
بنفشه سا م گیس در روزنامه اعتماد نوشت: «پاییز ٨٩، مهمان گردهمایی ٩٠٠ آزاده دفاع مقدس بودم؛ مردانی که سال های اسارت را در اردوگاه «تکریت ١٢» سپری کردند.«تکریت ١٢»، «موصل ۴»، «تکریت ١١»، «موصل ٣»، «رمادیه ١٠» و «کمپ ٧» امروز برای من و شما معنایی ندارد و حتی شاید هفته بعد، این اسامی به یادمان هم نماند و اگر هم به یاد آوردیم، تلفظش چندان درست و آسان به زبان مان ننشیند. اما کالبد این اسامی، کابوس درهم تنیده با خاطرات عزیزترین مردان این سرزمین است. مردانی که هموطن ما بودند و سال های مدید، ٣ سال و ۵ سال و ٨ سال و ١١ سال از روزهای عمرشان در حصار دیوارهای سر به فلک رسیده «تکریت ١٢» و «موصل ۴» و «رمادی ١٠» گذشت؛ بی آن که احدی از خانواده، حتی امیدی به زنده بودن شان داشته باشد. طراوت صبح پاییزی آن سال گره خورده بود به اندوه خانه بسته در نگاه صدها مرد جنگ؛ یادگاران جنگ که آن روز از آن سال های اسارت خاطره ساخته بودند. مردانی که بعضی شان بعدها برایم تعریف کردند که «...۴ نفر بودیم. نیم ساعت در مقابل سپاه هفتم عراقی ها مقاومت کردیم. بعد از نیم ساعت فشنگ مان تمام شد. اسلحه ها را زمین گذاشتیم و دست های مان را بالا بردیم... در هر کامیون آیفا، ۵ یا ۶ اسیر دست بسته سوار کردند و یک صف ۵٠ ماشینی درست کردند و بردند بصره. مردم بصره جشن شکست دادن ما را گرفته بودند و سنگ و میوه گندیده به طرف مان پرتاب می کردند. اشکی که از چشم های مان می آمد از تلخی اسارت نبود. به خاطر مظلومیت جمهوری اسلامی گریه می کردیم.ماشاءالله ابراهیم مجروح بود که اسیر شد. او را یک گوشه گذاشتند و آن قدر ماند تا از شدت خونریزی شهید شد... یک اسیر زخمی کنار من بود و آن قدر ماء ماء گفت و به او آب ندادند که از تشنگی شهید شد... اسرای مجروح را در یک کمپرسی جا داده بودند. وقتی خواستند پیاده شان کنند، یکی از بعثی ها به راننده گفت که جک کمپرسی را بالا بزند. در عقب کمپرسی باز شد و کمپرسی بالا رفت و بچه های مجروح، انگار که بار آجر خالی می شود، روی سر هم زمین افتادند؛ طوری که وقتی ما بدن شان را از روی همدیگر برمی داشتیم، دو، سه نفرشان آن زیر مانده و از خفگی و بی هوایی شهید شده بودند... یک سطل برای قضای حاجت داده بودند. سطل پر شد. تشنه بودیم و آب می خواستیم. گفتند همان سطل را خالی کنید و حالا پر آب کنید و ببرید. اجازه شستشوی سطل را خواستیم. کتک مان زدند و اجازه ندادند... کف دست حسین سلطانی تیر خورده بود. دستش را با یک تکه پارچه بسته بود. بوی عفونت دستش توی سلول پیچیده بود. یک روز گفت احساس می کنم انگشتم دارد از جا درمی آید. یکی از انگشت هایش را گرفت و کشید و انگشت جلو آمد. گفتم حسین چکار می کنی؟ گفت: ببین! همه شان درآمده اند. ۵ انگشت دستش را جلوی چشم من از زیر پارچه کند و دور انداخت.»۴۵ هزار رزمنده و غیرنظامی که طی ٨ سال جنگ عراق علیه ایران، به اسارت رژیم بعث درآمدند و حتی پس از امضای قطعنامه ۵٩٨ هم سال های جوانی خود را در اردوگاه های مفقودین و صلیب سرخ عراق گذراندند، مستحق عنوان «شهید زنده» هستند؛ مردانی که از دل جنگ به اسارت برده شدند و در اردوگاه هایی که فاقد هرگونه شرایط استاندارد نگهداری اسرای جنگی بود، گاه تا ١١ سال در اسارت زندگی کردند. از این تعداد اسیر ایرانی که پس از توافق دو جانبه ایران و عراق برای تبادل اسرای جنگی، به تدریج به وطن بازگشتند و از همان زمان، به عنوان «آزادگان جنگ» شناخته شدند، ١١ هزار اسیر بنا بر تایید مسوولان وقت صلیب سرخ، هنوز و پس از ٢٩ سال از پایان جنگ، سرنوشتی نامعلوم دارند و خانواده هایشان همچنان چشم به راه این مفقودان هستند.در حالی که طی ٨ سال جنگ عراق علیه ایران، حدود ۶٨ هزار نفر از نیروهای عراقی توسط رزمندگان ایرانی به اسارت درآمدند که تمام این اسرا، درجه داران رژیم بعث بودند، در جمع اسرای ایرانی که در ٣۵ اردوگاه واقع در استان ها و شهرهای الانبار و صلاح الدین و بعقوبه و بغداد نگهداری می شدند، می شد از غیرنظامیانی همچون کشاورزان و دامداران و حتی کسبه ساکن شهرهای مرزی واقع در خطه جنوبی و غربی ایران هم بسیار سراغ گرفت که این واقعیت تلخ، در خاطرات مکتوب و شفاهی آزادگان اسیر در اردوگاه های مفقودین یا صلیب سرخ هم مورد اشاره قرار گرفته است. مهم آن که رژیم بعث، اردوگاه های اسرای ایرانی را در شهرهایی دایر کرده بود که یا بیشترین جمعیت سُنی نشین یا بیشترین جمعیت سرسپرده رژیم بعث را داشتند و بسیاری از آزادگان، در خاطرات خود یادآور شده اند که تلخ ترین لحظات، نه روزها و ساعات اسارت در اردوگاه های بی نشان و مخوف موسوم به اردوگاه های مفقودین، بلکه زمان هایی بود که برای انتقال به اداره استخبارات یا مراکز درمانی، دست بسته و سوار در قسمت بار ماشین های باربری عراقی، از سطح شهر رد می شدند و ساکنان این شهرها، با پرتاب تخم مرغ گندیده و گوجه فرنگی لهیده و انداختن آب دهان بر سر و روی اسرا و به زبان آوردن دشنام، انزجار خود را از نژاد ایرانی و از غیرت رزمنده ایرانی نشان می دادند.اگر «اردوگاه مفقودین» امروز برای ما یک واژه معمولی است، برای صدها آزاده، یادآور ایامی است که در هر لحظه اش، مرگ، منتهای خواسته شان بود. معصومه آباد؛ که خاطرات ۴٠ ماه اسارت – ٢٣ مهر ١٣۵٩ / ١٢ بهمن ١٣۶٢ - در سلول های الرشید، تنومه و موصل و عنبر به همراه شمسی بهرامی، فاطمه ناهیدی و حلیمه آزموده را در کتاب «من زنده ام» به تحریر درآورده، در خط به خط تصاویری که در این صفحات مکتوب شده، به یاد می آورد از اسرایی که فقط یک فریاد از شدت درد، یادگار حضورشان شد و از اسرایی که با ضربات چوب زندانبان بعثی، دچار خونریزی مغزی شدند و به شهادت رسیدند و از اسرایی که از تشنگی شهید شدند و...به استناد خاطرات آزادگان که در نهادهای متولی ثبت اسناد مکتوب و شفاهی دفاع مقدس، گردآوری شده، نیروهای صلیب سرخ در طول ٨ سال جنگ تحمیلی علیه ایران، فقط مجوز بازدید از ١۵ اردوگاه اسرای ایرانی (از مجموع ٣۵ اردوگاه نگهداری اسرای ایران) را از رژیم بعث دریافت کردند و بنابراین، فقط نام ١۵ هزار اسیر ایرانی که در این اردوگاه های برخوردار از حداقل هایی به عنوان حقوق اسرای جنگی، اسیر بودند در فهرست رسمی اسرا ثبت شد اما بیش از ٢٠ هزار اسیر ایرانی، در تمام سال های اسارت، در اردوگاه هایی که هیچ نام و نشانی نداشت، از چشم بازرسان صلیب سرخ پنهان نگاه داشته شدند و دقیقا به همین سبب، رژیم بعث این مجوز را برای خود قایل شد که بیشترین شکنجه ها و محرومیت ها و آسیب های جسمی و روحی را بر این گروه از اسرای ایرانی وارد کند؛ چنان که سرهنگ «عبدالرشید الباطن» - بازپرس ویژه گارد ریاست جمهوری عراق در جنگ علیه ایران - ...

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم یازده هزار اسیر ایرانی در عراق  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران خبر، «پاییز ٨٩، مهمان گردهمایی ٩٠٠ آزاده دفاع مقدس بودم؛ مردانی که سال های اسارت را در اردوگاه «تکریت ١٢» سپری کردند. «تکریت ١٢»، «موصل ٤»، «تکریت ١١»، «موصل ٣»، «رمادیه ١٠» و «کمپ ٧» امروز برای من و شما معنایی ندارد و حتی شاید هفته بعد، این اسامی به یادمان هم نماند و اگر هم به یاد آوردیم، تلفظش چندان درست و آسان به زبان مان ننشیند. اما کالبد این اسامی، کابوس درهم تنیده با خاطرات عزیزترین مردان این سرزمین است. مردانی که هموطن ما بودند و سال های مدید، ٣ سال و ٥ سال و ٨ سال و ١١ سال از روزهای عمرشان در حصار دیوارهای سر به فلک رسیده «تکریت ١٢» و «موصل ٤» و «رمادی ١٠» گذشت؛ بی آن که احدی از خانواده، حتی امیدی به زنده بودن شان داشته باشد. طراوت صبح پاییزی آن سال گره خورده بود به اندوه خانه بسته در نگاه صدها مرد جنگ؛ یادگاران جنگ که آن روز از آن سال های اسارت خاطره ساخته بودند.مردانی که بعضی شان بعدها برایم تعریف کردند که «...٤ نفر بودیم. نیم ساعت در مقابل سپاه هفتم عراقی ها مقاومت کردیم. بعد از نیم ساعت فشنگ مان تمام شد. اسلحه ها را زمین گذاشتیم و دست های مان را بالا بردیم... در هر کامیون آیفا، ٥ یا ٦ اسیر دست بسته سوار کردند و یک صف ٥٠ ماشینی درست کردند و بردند بصره. مردم بصره جشن شکست دادن ما را گرفته بودند و سنگ و میوه گندیده به طرف مان پرتاب می کردند. اشکی که از چشم های مان می آمد از تلخی اسارت نبود. به خاطر مظلومیت جمهوری اسلامی گریه می کردیم.ماشاءالله ابراهیم مجروح بود که اسیر شد. او را یک گوشه گذاشتند و آن قدر ماند تا از شدت خونریزی شهید شد... یک اسیر زخمی کنار من بود و آن قدر ماء ماء گفت و به او آب ندادند که از تشنگی شهید شد... اسرای مجروح را در یک کمپرسی جا داده بودند. وقتی خواستند پیاده شان کنند، یکی از بعثی ها به راننده گفت که جک کمپرسی را بالا بزند. در عقب کمپرسی باز شد و کمپرسی بالا رفت و بچه های مجروح، انگار که بار آجر خالی می شود، روی سر هم زمین افتادند؛ طوری که وقتی ما بدن شان را از روی همدیگر برمی داشتیم، دو، سه نفرشان آن زیر مانده و از خفگی و بی هوایی شهید شده بودند... یک سطل برای قضای حاجت داده بودند. سطل پر شد. تشنه بودیم و آب می خواستیم. گفتند همان سطل را خالی کنید و حالا پر آب کنید و ببرید. اجازه شستشوی سطل را خواستیم. کتک مان زدند و اجازه ندادند... کف دست حسین سلطانی تیر خورده بود. دستش را با یک تکه پارچه بسته بود. بوی عفونت دستش توی سلول پیچیده بود. یک روز گفت احساس می کنم انگشتم دارد از جا درمی آید. یکی از انگشت هایش را گرفت و کشید و انگشت جلو آمد. گفتم حسین چکار می کنی؟ گفت: ببین! همه شان درآمده اند. ٥ انگشت دستش را جلوی چشم من از زیر پارچه کند و دور انداخت.»٤٥ هزار رزمنده و غیرنظامی که طی ٨ سال جنگ عراق علیه ایران، به اسارت رژیم بعث درآمدند و حتی پس از امضای قطعنامه ٥٩٨ هم سال های جوانی خود را در اردوگاه های مفقودین و صلیب سرخ عراق گذراندند، مستحق عنوان «شهید زنده» هستند؛ مردانی که از دل جنگ به اسارت برده شدند و در اردوگاه هایی که فاقد هرگونه شرایط استاندارد نگهداری اسرای جنگی بود، گاه تا ١١ سال در اسارت زندگی کردند. از این تعداد اسیر ایرانی که پس از توافق دو جانبه ایران و عراق برای تبادل اسرای جنگی، به تدریج به وطن بازگشتند و از همان زمان، به عنوان «آزادگان جنگ» شناخته شدند، ١١ هزار اسیر بنا بر تایید مسوولان وقت صلیب سرخ، هنوز و پس از ٢٩ سال از پایان جنگ، سرنوشتی نامعلوم دارند و خانواده هایشان همچنان چشم به راه این مفقودان هستند.در حالی که طی ٨ سال جنگ عراق علیه ایران، حدود ٦٨ هزار نفر از نیروهای عراقی توسط رزمندگان ایرانی به اسارت درآمدند که تمام این اسرا، درجه داران رژیم بعث بودند، در جمع اسرای ایرانی که در ٣٥ اردوگاه واقع در استان ها و شهرهای الانبار و صلاح الدین و بعقوبه و بغداد نگهداری می شدند، می شد از غیرنظامیانی همچون کشاورزان و دامداران و حتی کسبه ساکن شهرهای مرزی واقع در خطه جنوبی و غربی ایران هم بسیار سراغ گرفت که این واقعیت تلخ، در خاطرات مکتوب و شفاهی آزادگان اسیر در اردوگاه های مفقودین یا صلیب سرخ هم مورد اشاره قرار گرفته است. مهم آن که رژیم بعث، اردوگاه های اسرای ایرانی را در شهرهایی دایر کرده بود که یا بیشترین جمعیت سُنی نشین یا بیشترین جمعیت سرسپرده رژیم بعث را داشتند و بسیاری از آزادگان، در خاطرات خود یادآور شده اند که تلخ ترین لحظات، نه روزها و ساعات اسارت در اردوگاه های بی نشان و مخوف موسوم به اردوگاه های مفقودین، بلکه زمان هایی بود که برای انتقال به اداره استخبارات یا مراکز درمانی، دست بسته و سوار در قسمت بار ماشین های باربری عراقی، از سطح شهر رد می شدند و ساکنان این شهرها، با پرتاب تخم مرغ گندیده و گوجه فرنگی لهیده و انداختن آب دهان بر سر و روی اسرا و به زبان آوردن دشنام، انزجار خود را از نژاد ایرانی و از غیرت رزمنده ایرانی نشان می دادند.اگر «اردوگاه مفقودین» امروز برای ما یک واژه معمولی است، برای صدها آزاده، یادآور ایامی است که در هر لحظه اش، مرگ، منتهای خواسته شان بود. معصومه آباد؛ که خاطرات ٤٠ ماه اسارت – ٢٣ مهر ١٣٥٩ / ١٢ بهمن ١٣٦٢ - در سلول های الرشید، تنومه و موصل و عنبر به همراه شمسی بهرامی، فاطمه ناهیدی و حلیمه آزموده را در کتاب «من زنده ام» به تحریر درآورده، در خط به خط تصاویری که در این صفحات مکتوب شده، به یاد می آورد از اسرایی که فقط یک فریاد از شدت درد، یادگار حضورشان شد و از اسرایی که با ضربات چوب زندانبان بعثی، دچار خونریزی مغزی شدند و به شهادت رسیدند و از اسرایی که از تشنگی شهید شدند و...به استناد خاطرات آزادگان که در نهادهای متولی ثبت اسناد مکتوب و شفاهی دفاع مقدس، گردآوری شده، نیروهای صلیب سرخ در طول ٨ سال جنگ تحمیلی علیه ایران، فقط مجوز بازدید از ١٥ اردوگاه اسرای ایرانی (از مجموع ٣٥ اردوگاه نگهداری اسرای ایران) را از رژیم بعث دریافت کردند و بنابراین، فقط نام ١٥ هزار اسیر ایرانی که در این اردوگاه های برخوردار از حداقل هایی به عنوان حقوق اسرای جنگی، اسیر بودند در فهرست رسمی اسرا ثبت شد اما بیش از ٢٠ هزار اسیر ایرانی، در تمام سال های اسارت، در اردوگاه هایی که هیچ نام و نشانی نداشت، از چشم بازرسان صلیب سرخ پنهان نگاه داشته شدند و دقیقا به همین سبب، رژیم بعث این مجوز را برای خود قایل شد که بیشترین شکنجه ها و محرومیت ها و آسیب های جسمی و روحی را بر این گروه از اسرای ایرانی وارد کند؛ چنان که سرهنگ «عبدالرشید الباطن» - بازپرس ویژه گارد ریاست جمهوری عراق در جنگ علیه ایران - در ...

ادامه مطلب  

جراحی ساختار مالی بانک ها در سال 96  

درخواست حذف این مطلب
سال 96 سال دشواری برای بانک هاست و اگرچه نظام بانکی وارد مرحله تازه یی از اصلاح نظام بانکی جراحی سیاست گذاران اقتصادی تداوم اصلاح صورت های مالی بانک ها و تثبیت برنامه های دولت درراستای رونق پلکانی و توام با آرامش اقتصاد می شود تا نتایج مثبتی برای اقتصاد و بانک ها به همراه داشته باشد اما بانک ها نیاز دارند برای مشکلات فزاینده و تنگنای مالی و کاهش فشار برای تامین نقدینگی و رشد توان تسهیلات دهی خود از طریق افزایش کارمزد و درآمدهای غیرمشاع متنوع سازی خدمات در سوپرمارکت مالی کاهش بدهی دولت به بانک ها و کاهش اضافه برداشت از بانک مر ...

ادامه مطلب  

پناهجویانی که هدف قاچاقچیان انسان می شوند+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری میزان، حدود یک سال از حکم دادگاه فرانسه مبنی بر بسته شدن اردوگاه کاله در شمال این کشور می گذرد اما هنوز تعداد زیادی پناهجو با کمترین امکانات در این پناهگاه زندگی می کنند که مورد هدف قاچاقچیان انسان قرار می گیرند.در حالیکه تعداد زیادی از خانواده های آواره در این اردوگاه انتظار می کشند تا به وسیله قاچاقچیان انسان به انگلیس مهاجرت کنند، کودکانی که پول کافی برای این سفر غیرقانونی ندارند به محض ورود به انگلیس به استثمار کشیده شده و از سوی گروه های غیر قانونی مورد سوء استفاده قرار می گیرند. ناامیدی این پناهجویان برای مهاجرت به انگلیس با نزدیک شدن به فصل های سرد سال نیز همراه شده و این در حالی است که این افراد از ...

ادامه مطلب  

مسیح در بهشت جاسوسان!/ بعثی های ذی نفوذ عراقی برای ترور شخصیت سید می گفتند او عرفاتی است!  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاست خارجی-رجانیوز: بسیاری از گروه هایی که سید را به نوعی مانع کار خود می دیدند برای از بین بردن او و کمرنگ کردن نقشش در لبنان فعالیت می کردند. بعثی ها و برخی گروه های لبنانی نیز با سید دشمن بودند اما نتوانستند به صورت فیزیکی او را حذف کنند و به همین دلیل به ترور شخصیتی سید روی آورند.اشاره: به گزارش رجانیوز از سال60 به عنوان معاون سیاسی وزارت خارجه منصوب می شود. پس از 6 سال که معاونت های وزارت امور خارجه به معاونت های منطقه ای تقسیم میشود او به مسئولیت معاونت عربی، آفریقایی وزارت خارجه منصوب می شود. پس از مسئولیت هایش در معاونت وزارت امور خارجه به مدت 5 سال به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در سوریه انتخاب می شود. او 16 سال در این سمت ها فعالیت کرده و سفرهای بسیاری را به لبنان و سوریه دارد. اشراف اطلاعاتی حسین شیخ الاسلام بر مسائل بین المللی جهان عرب در دهه های 60 و 70 محور گفت وگو پیرامون نقش سیدعیسی طباطبایی، نماینده امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در حل فصل بحران های آن روزهای لبنان است.*** وقتی که سیدعیسی را شناختمآشنایی من با سیدعیسی از دوران تصدی مسئولیت ام در وزرات امورخارجه و سفرهایی که به لبنان داشتم آغاز شد. در این سفرها به واسطه نمایندگی سیدعیسی از جانب امام خمینی(ره) در لبنان، ملاقات هایی بین ما حاصل می شد و من در این دیدارها او را شخصیتی اجتماعی، فرهنگی، مکتبی و سیاسی یافتم، کسی که به حضور فعال مؤمنان در لبنان و ضرورت آموزش و سازماندهی آنان برای آزادی لبنان اعتقاد داشت.مسیح رشیدیهفلسطینی ها به واسطه ستم های رژیم اشغالگر قدس پس از خروج از کشورشان، به لبنان پناه آوردند و ملت لبنان علی الخصوص شیعیان جنوب از آن ها استقبال کردند و به نشانه محبت هنگام ورود بر سر آن ها برنج می ریختند. متأسفانه در طول زمان فلسطینی ها به سبب داشتن اسلحه، فضای نامناسب حاکم در اردوگاه ها و تربیت غیر اسلامی جوانان و نوجوانان و همچنین دسیسه های تفرقه افکنانه رژیم صهیونیسیتی برای به جان هم انداختن مسلمانان کشورهای منطقه که تا به امروز نیز با حمایت از داعش ادامه دارد، سبب شده بود که لبنانی ها، مردم فلسطین را اشغالگر زمین خود بدانند.نارضایتی لبنانی ها از حضور فلسطینی ها باعث شد تا اردوگاه فلسطینی ها در جنوب لبنان به محاصره جنبش امل درآید و اگر کسی میانجی گری نمی کرد، وضعیت خونباری رقم می خورد که مطلوب نظر رژیم صهیونیستی بود اما خوشبختانه آقا سید عیسی به خوبی این بزنگاه مهم را درک کرد و خود را برای هرگونه همکاری در زمینه حل و فصل این قضیه آماده کرد. سیدعیسی بهترین گزینه برای میانجی گری و برقراری آتش‎بس بود چرا که بین دو طرف درگیری مقبولیت داشت. من به سیدعیسی پیشنهاد کردم که ایشان به درون اردوگاه رشیدیه بروند. با توجه به محاصره اردوگاه توسط املی ها و عدم اجازه ورود به داخل اردوگاه برای برقراری آتش بس نیاز به ارتباط گیری با دو طرف درگیری داشتیم.من اعتقاد داشتم که این خونریزی ها حرام است و مسلمانان باید توان خود را در مسیر نابودی رژیم صهیونیستی هزینه کنند و به جرأت می توان گفت یکی از حساس ترین مقاطع تاریخی لبنان برای جمهوری اسلامی ایران، درگیری های میان جنبش امل و اردوگاه های فلسطینی بود.دو ماه در محاصرهحضور سیدعیسی در اردوگاه رشیدیه تصمیم واقعاً سخت و دشواری بود؛ چرا که در بین فلسطینی ها در اردوگاه جاسوس هایی حضور داشت و ممکن بود برای ایجاد تفرقه سید را به نوعی از راه بردارند و او را به شهادت برسانند. با تهران در زمینه حضور سید در اردوگاه فلسطینی ها صحبت کردیم و برایشان نوشتم که ممکن است در طول روند عملیات آقای طباطبایی به شهادت برسد که در نهایت تصمیم بر حضور سید در اردوگاه گرفته شد و با او قرارهایی در زمینه چگونگی ارتباط گیری با خارج از اردوگاه از طریق بی سیم گذاشتیم.پس از ورود سید به اردوگاه هرگز فکر نمی کردیم که حضورش دو ماه به طول بکشد و هر چه بیشتر این مسئله طول می کشید وضعیت دشوارتر می شد و فلسطینی ها برای این که وضعیت سخت اردوگاه را نشان دهند جایی که تیراندازی می شد یا خمپاره می خورد، بلافاصله سید را آنجا می بردند و یا مثلاً به او گرسنگی می دادند و این وضعیت شرایط حضور سید در اردوگاه را رو به وخامت برده بود.آتش بسی زیرخاکسترهمه در ایران نگران بودند؛ چرا که می دانستند بخش عمده ای از آتش کینه میان فلسطینی ها و لبنانی ها توطئه ای استکباری از سوی رژیم صهیونیستی است و هر اتفاقی ممکن است روی دهد. تلاش هایی صورت گرفت تا ضمانتی از فلسطینی ها در باب عدم پرتاب موشک به سوی املی‎ها گرفته شود و ما سعی کردیم که این ضمانت را حفظ کنیم و از آن طرف هم کاری کنیم که املی ها هم کوتاه بیایند و آتش بس ایجاد شود، اما املی ها به دنبال این بودند تا آذوقه و مهمات فلسطینی ها درون اردوگاه به پایان برسد و با قتل عام ساکنان اردوگاه به پیروزی مدنظر برسند.وضعیت پیچیده ای بود و فلسطینیان به علف خوردن افتاده بودند و ما برای بهبود این شرایط تلاش کردیم تا کامیون های آرد و مواد غذایی را به داخل اردوگاه بفرستیم، اما املی ها تصور می کردند که در میان این کامیون ها ممکن است مهمات و ادوات جنگی جاساز شده باشد و بدین سبب کارشکنی هایی می کردند و بعضاً به واسطه جاسوس ها و بی انضباطی هایی در هر دو طرف پیش می آمد که خمپاره هایی از اردوگاه یا املی ها پرتاب می شد، اما مشخص نبود که چه کسی آن ها را شلیک کرده است و از آن سو نیز تفاوت اردوگاه با بیرون این بود که نیروهای فلسطینی در اردوگاه محدود بودند و اختیار چندانی مانند املی ها نداشتند و به نوعی در یک محدوده گیر افتاده بودند اما لبنانی ها در موضع قدرت بیشتری بودند و ما متعهد بودیم که آتش بس مراعات شده از سوی فلسطینی ها را در ثبات نگه داریم و اقدامی کنیم تا فلسطینی ها و لبنانی ها مراعات این قضیه را بکنند.توطئه اسرائیلی صهیونیستی در دوران محاصره، ما برای ارتباط با سید در داخل اردوگاه باید یک سری نکات را رعایت می کردیم که هر دو طرف شک نکنند و به نوعی وساطت ما، طرفداری برای گروه خاصی تلقی نشود و ما هر چیزی که می خواستیم به سید بگوییم از طریق خانواده شان به خصوص همسر محترمشان که بسیار بانوی فرهیخته ای بود انجام می دادیم و به وسیله یک سری رمزها مکالمه می‎کردیم. سیدعیسی نیز پیام هایش را می فرستاد و ما به صورت جدی پیگیری می کردیم تا همان چیزی که خواسته انجام شود و در مقابل هیچ کدام از دو گروه حساس نشوند و ما نیز به نتایج مطلوب دست یابیم.در نهایت تقریباً پس از 70 روز توانستیم با کمک آقا سید و مشورت هایی که با حزب الله پیرامون چگونگی روند کار داشتیم، سید را از اردوگاه بیرون بیاوریم و واقعاً سید در آن مهلکه عنصر خیلی مفیدی در جلوگیری از خونریزی و کشتار و عمیق شدن کینه بین فلسطینی ها و لبنانی ها بود و اهرم و وسیله خوبی برای شکستن توطئه تفرقه افکنانه اسرائیلی صهیونیستی شد.خوشبختانه در سال های حضور سید در لبنان و جنگ ها و درگیری هایی که پس از جنگ اردوگاه ها رخ داد، دست دشمنان به سید نرسید تا او را به شهادت برسانند و سید عیسی را یک شهید زنده می دانم که در این سال ها استحقاق شهادت و خلوص شهدا را داشته است. همراه صمیمی و صبورخانواده سیدعیسی سختی های کار او را بسیار تحمل کردند. سید اکثر مواقع در خانه نبود و افزون بر این ها وضعیت مالی خوبی هم نداشت اما آن ها همواره صبر و بردباری داشتند. نمی توانید یک مرد موفق را پیدا کنید که همسرش همراهی اش نکرده باشد. سید همانند مجاهدی خانه به دوش مدام از این سوی لبنان به سویی دیگر می رفت و افزون بر لبنان سفرهای بسیاری از آفریقا گرفته تا خلیج فارس و عراق و سوریه را می رفت و تعداد زیاد بچه های او و شرایط سخت سرپرستی آن ها در کشوری غریب، علی الخصوص زمانی که در سن پایین هستند بسیار سخت بود که همسر سیدعیسی این بار مسئولیت را برعهده گرفته بود.در دورانی که سیدعیسی 60 روز در اردوگاه رشیدیه بود، همسر آقا سید پیش من آمد. از شرایط به تنگ آمده بود و به عربی به من گفت «من شوهرم را از تو می خواهم.» من هم مطمئن نبودم که سید زنده از اردوگاه خارج می شود یا نه!؟ وقتی بچه های کوچک سید را در ذهنم متصور می شدم دلم می لرزید و م ...

ادامه مطلب  

گذشت 36 سال از جنایت صبرا و شتیلا؛ جنایت خونینی که هرگز از یاد فلسطینیان محو نمی شود - اخبار تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری تسنیم، جنبش صهیونیسم همواره به استفاده از کشتار و جنایت به ملت فلسطین متوسل شده و از این روش به عنوان یکی از خاستگاه های اساسی تحقق اهدافش استفاده کرده است. تل آویو با استفاده از این روش قصد دارد در ابعاد نظری و عملیاتی اقدام به حذف آرمان فلسطین با قدرت نظامی بکند. این موضوع را دیوید بن گوریون یکی از موسسان رژیم صهیونیستی و نخست وزیر اسبق این رژیم مورد تاکید قرار داده است.تاریخ رژیم صهیونیستی و جنبش صهیونیسم مملو از جنایت هایی است که ضد عرب ها و فلسطینی ها به صورت مستقیم یا از طریق ابزارهای منطقه ای این رژیم انجام شده است. از جمله این جنایت ها می توان به فاجعه صبرا و شتیلا اشاره کرد که توسط گروهک های تروریستی وابسته به جنبش صهیونیست به اجرا گذاشته شد و در ادامه ارتش اسرائیل نیز برای تکمیل روند کشتار و تحقق یک هدف واحد که همان نسل کشی ملت فلسطین و عرب ها بود، وارد عرصه شد تا آنها را از میان بردارد یا مجبور به مهاجرت از سرزمین های اشغالی نماید.إسرائیل شاحاک پروفسور یهودی در این رابطه می گوید که جنبش صهیونیسم نژادپرستی را در میان یهودیان تعمیم داده و روحیه تجاوز طلبی را در فرهنگ دینی یهودی جای گذاری کرده است. روحیه ای که نتیجه آن قتل و کشتار و اسارت و تخریب و اقدامات وحشیانه است. این فضا از طریق رسوخ دادن روحیه تجاوز طلبی در تفکر و رفتارهای صهیونیست ها ایجاد شده، تا جایی که صهیونیسم همواره همراه با تعصب نژادی و دینی بوده و خشونت را به عنوان یکی از ابزارهای مهم برای تدوین شخصیت یهودیان به کار گرفته است.جنبش صهیونیسم همواره از خون و گوشت عرب ها برای انتقام جویی و کشتار استفاده کرده است و اشغالگری و توسعه طلبی و مصادره اراضی دیگران را محور اساسی دین خود معرفی کرده است.آریل شارون نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی در مصاحبه ای که عاموس عوز خبرنگار صهیونیست با وی در نشریه دافار انجام داد، به وضوح از ادبیات کشتارگری های صهیونیست ها پرده برداشت و آن را « مأموریت پلید» نامگذاری کرد.عوز در ادامه این گفتگو تاکید کرد که اعترافات شارون نشان دهنده رویکردهای نازیستی است که وی به صراحت آن را بیان کرده است. چرا که وی تمایل داشت با فلسطینی ها همانگونه برخورد کند که هیتلر در جریان جنگ جهانی دوم با یهودیان رفتار کرد.شارون در این زمینه می گوید: من تنها یک چیز را می دانم و آن این است که تا زمانی که ما برای موجودیت خود می جنگیم، همه چیز برای ما مجاز است. حتی چیزهایی که در عرف بین الملل غیر مجاز شمرده می شود. این شرایط تا زمانی ادامه خواهد داشت که تمامی عرب ها به کرانه شرقی رود اردن منتقل شوند.گروه های تروریستی رژیم صهیونیستی 12 کشتار برنامه ریزی شده قبل از اعلام موجودیت این رژیم در سال 1948 انجام داده بودند و 44 کشتار برنامه ریزی شده نیز در روستاها و شهرهای مختلف لبنان و فلسطین بعد از نکبت انجام دادند.از خطرناک ترین فجایع رژیم صهیونیستی می توان به کشتار"دیر یاسین" در منطقه قدس و کشتار روستای "الطنطورة" از جنوب فلسطین تا شهر ساحلی حیفا و جنایت روستای "بلد الشیخ" در منطقه حیفا اشاره کرد. جنایت های دیگری نیز وجود دارد که در سایر روستاها و شهرهای فلسطین انجام شده است.رژیم صهیونیستی همچنین جنایات دیگری را نیز انجام داده است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: کشتار عرب العزازمة در بئر السبع (3/9/1950)، کشتار شرفات (7-2-1951)، کشتار بیت لحم (6-1-1952)، کشتار بیت جالا (11-1-1952)، کشتار قدس (22-4-1953)، کشتار اردوگاه البریج (28/8/1953)، کشتار قبیة (14-15/10/1953)، کشتار نحالین (28/3/1953)، کشتار قلقیلیة (10/10/1956)، کشتار اردوگاه رفح، کشتار الکرامة، کشتار اردوگاه های لبنان: (14-16 /5/1974)، کشتار عین الحلوة (16/5/1983)، کشتار محوطه دانشگاه إسلامی فی الخلیل (26/7/1983)، کشتار مسجد الأقصى (8/10/1990)، کشتار حرم إبراهیمی در الخلیل (25/2/1994)، کشتار قانا: (18/4/1996)، کشتار النفق (25/9/1996). رژیم صهیونیستی همچنین جنایت های زیادی را در تجاوزهای غزه و لبنان انجام داده است. جزئیات فاجعه صبرا و شتیلااردوگاه صبرا و شتیلا 2 اردوگاه از مجموع 12 اردوگاه آوارگان فلسطینی در لبنان به شمار می روند که در جنوب این کشور واقع شده اند. این دو اردوگاه فلسطینی هایی را در بر می گرفت که از همان آغاز اشغال فلسطین در سال 1948 در آن پناه گرفته بودند و اغلب آنها از ساکنان منطقه "الجلیل" در شمال فلسطین اشغالی محسوب می شدند. این دو اردوگاه در زمان جنایت صهیونیست ها در سال 1982 حدود 90 هزار سکنه داشت که یک چهارم آنها فقرای لبنانی بودند.چند روز پیش از کشتار صبرا و شتیلا بر اساس قرارداد منعقده بین فیلیپ حبیب سفیر وقت آمریکا و جنبش فتح، نیروهای چندملیتی مرکب از هشتصد نفر نیروی دریایی آمریکا همراه با تعدادی فرانسوی و ایتالیایی به بیروت وارد شدند تا بر خروج سربازان ساف از اردوگاه ها نظارت کنند. در مقابل، قرار بود ارتش اسرائیل نیز همزمان خاک لبنان را ترک گوید، ساف به عهد خود وفا کرد؛ ولی اسرائیل با خلف وعده در لبنان باقی ماند. دولت آمریکا نیز قبل از پایان مهلت و تنها دو روز پیش از کشتار صبرا و شتیلا، به سرعت سربازان خود را از خاک لبنان خارج کرد تا همه چیز برای انجام کشتار مهیا شود.این عملیات ظاهرا با هدف انتقام ترور بشیر جمیل رئیس جمهوری وقت لبنان که آوارگان فلسطینی هیچگونه نقشی در این ترور نداشتند، صورت گرفت .در فاصله روزهای 16 تا 18 سپتامبر 1982 (25 تا 27 شهریور 61) اردوگاه های فلسطینی صبرا و شتیلا در جنوب بیروت شاهد به خاک و خون کشیده شدن هزاران زن و کودک و پیر و جوان آواره فلسطینی توسط صهیونیست ها به فرماندهی آریل شارون وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی و مزدوران وی یعنی نیروهای فالانژ لبنانی به رهبری سمیر جعجع ...

ادامه مطلب  

بررسی ماجرای اردوگاه باهنر در مجلس/ تنها شرط حفظ اردوگاه  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، فروش اردوگاه شهید باهنر خبری بود که حمیدرضا حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس از آن سخن گفت.ماجرا مربوط به سال 95 است، طبق گفته های او در این سال، آموزش وپرورش به فروش اردوگاه شهید باهنر به یک سوم قیمت در قالب اجاره به شرط تملیک اقدام کرده است.آموزش وپرورش در این سال برای تامین اعتبار مورد نیاز پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته، 4 هزار میلیارد تومان وام دریافت کرد و برای دریافت آن اردوگاه باهنر را در رهن می گذارد این اردوگاه در قالب اجاره به شرط تملیک به شرکتی به نام واسط شهریور سوم واگذار میشود.بیشتر بخوانید:ماجرای وام 4 هزار میلیاردی و واگذاری اجاره به شرط تملیک اردوگاه باهنرچند پرسش در ماجرای اردوگاه باهنر؛ ماجرای اجاره به شرط تملیک چیست؟منصور مجاوری مشاور وزیر آموزش وپرورش در واکنش به خبر فروش اردوگاه شهید باهنر گفت " اردوگاه شهید باهنر با مصوبه نمایندگان مجلس در ضمانت است و قسط های آن تاکنون سر وقت پرداخت شده است. یکی از مصوبات مجلس به دستگاه های اجرایی اجازه می داد نسبت به اخذ اوراق صکوک اجاره اقدام کنند و با نقدینگی اوراق صکوک اجاره نسبت به پرداخت بدهی های دستگاه به افراد حقیقی و حقوقی اقدام کنند و وزارت آموزش و پرورش یکی از دستگاه هایی بود که بدهی حدود 13 هزار و 695 میلیارد تومان به افراد حقیقی و حقوقی داشت و می توانست از این مصوبه استفاده کند".البته آموزش وپرورش برای باز پس گرفتن اردوگاه شهید باهنر علاوه بر پس دادن مبلغ وام که 4 هزار میلیارد تومان است باید سود آن را نیز پرداخت کند یعنی نیاز است 5600 میلیاردتومان به شرکت واسط سوم شهریور پرداخت شود تا اردوگاه مجدد از آن آموزش وپرورش شود و هم اکنون بحث اصلی این است که آیا توان بازپرداخت این رقم با توجه به شرایط اقتصادی فعلی وجود دارد یا خیر؟برای بازپس گرفتن اردوگاه شهید باهنر باید سازمان برنامه و بودجه هر سال در بودجه سنواتی اعتبار مورد نیاز برای پرداخت اقساط این وام را در نظر بگیرد اما مشخص نیست که آیا هم اکنون این اتفاق افتاده است یا خیر؟ ط ...

ادامه مطلب  

بررسی ماجرای اردوگاه باهنر در مجلس/ تنها شرط حفظ اردوگاه - اخبار تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، فروش اردوگاه شهید باهنر خبری بود که حمیدرضا حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس از آن سخن گفت.ماجرا مربوط به سال 95 است، طبق گفته های او در این سال، آموزش وپرورش به فروش اردوگاه شهید باهنر به یک سوم قیمت در قالب اجاره به شرط تملیک اقدام کرده است.آموزش وپرورش در این سال برای تامین اعتبار مورد نیاز پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته، 4 هزار میلیارد تومان وام دریافت کرد و برای دریافت آن اردوگاه باهنر را در رهن می گذارد این اردوگاه در قالب اجاره به شرط تملیک به شرکتی به نام واسط شهریور سوم واگذار میشود.بیشتر بخوانید:ماجرای وام 4 هزار میلیاردی و واگذاری اجاره به شرط تملیک اردوگاه باهنرچند پرسش در ماجرای اردوگاه باهنر؛ ماجرای اجاره به شرط تملیک چیست؟منصور مجاوری مشاور وزیر آموزش وپرورش در واکنش به خبر فروش اردوگاه شهید باهنر گفت " اردوگاه شهید باهنر با مصوبه نمایندگان مجلس در ضمانت است و قسط های آن تاکنون سر وقت پرداخت شده است. یکی از مصوبات مجلس به دستگاه های اجرایی اجازه می داد نسبت به اخذ اوراق صکوک اجاره اقدام کنند و با نقدینگی اوراق صکوک اجاره نسبت به پرداخت بدهی های دستگاه به افراد حقیقی و حقوقی اقدام کنند و وزارت آموزش و پرورش یکی از دستگاه هایی بود که بدهی حدود 13 هزار و 695 میلیارد تومان به افراد حقیقی و حقوقی داشت و می توانست از این مصوبه استفاده کند".البته آموزش وپرورش برای باز پس گرفتن اردوگاه شهید باهنر علاوه بر پس دادن مبلغ وام که 4 هزار میلیارد تومان است باید سود آن را نیز پرداخت کند یعنی نیاز است 5600 میلیاردتومان به شرکت واسط سوم شهریور پرداخت شود تا اردوگاه مجدد از آن آموزش وپرورش شود و هم اکنون بحث اصلی این است که آیا توان بازپرداخت این رقم با توجه به شرایط اقتصادی فعلی وجود دارد یا خیر؟برای بازپس گرفتن اردوگاه شهید باهنر باید سازمان برنامه و بودجه هر سال در بودجه سنواتی اعتبار مورد نیاز برای پرداخت اقساط این وام را در نظر بگیرد اما مشخص نیست که آیا هم اکنون این اتفاق افتاده است یا خیر؟ طبق برخ ...

ادامه مطلب  

مقاومت تیپ سراب در میمک بازجوی عراقی را خشمگین کرد/ انگشتر عقیق باعث شد تا سرباز عراقی کمکم کند  

درخواست حذف این مطلب
به مناسبت سالگرد ورود آزادگان سرهنگ محمد صحت در گفتگویی با خبرنگار دفاع پرس در مشهد به تشریح چگونگی اسارت و نحوه آزادسازی خود پرداخت که در ادامه می­خوانیم. روز عاشورای سال 1367 به اسارت درآمدممن سرهنگ آزاده وجانباز، محمد صحّت هستم. دوران دانشکده افسری را پیش از انقلاب گذراندم. به عنوان یک افسر پیاده، از ابتدای جنگ، یعنی از زمان آزادسازی بوکان، در جبهه حضور داشتم، تا این که در فکّه به اسارت درآمدم. عملیات هایی که من در آن شرکت کردم، غالباً عملیات های پدافندی بودندچون بیشتر با لشکرهایی مثل «تیپ 40 سراب» همکاری داشتم که واحدهای سبک بودند و به همین خاطر بیشتر در مناطق مختلف جابه جا می شدند. ابتدا به عنوان فرمانده گروهان و سپس به عنوان فرمانده گردان در تیپ 30 خدمت می کردم. هنگام آزادسازی بوکان، حدود هفت یا هشت ماه به عنوان فرمانده گروهان در کردستان بودم و پس از آن، لشکر30 به بازی دراز منتقل شد. سپس به ارتفاعات مش اکبر یا همان کانی مانگا یا لری رفته و از آنجا به سرپل ذهاب و قصر شیرین و در ادامه در مناطق دیگری همچون بازدی­ دراز، سومار، میمک و مهران مشغول به خدمت شدم. پس از مدتی که از حضورم در مهران گذشت به فکه رفتم و در نهایت در اول شهریورماه 1367درست پس از پذیرش آتش بس، در منطقه شرهانی به اسارت نیروهای عراقی درآمدم.در زمان حضورم در شرهانی، آیت الله العظمی خامنه ای رئیس جمهور وقت به عین خوش آمدند. فرماندهان فرا خوانده شده بودند وایشان به سخنرانی پرداختند. ایشان تأکیدشان بر این بود که با توجه به پذیرش آتش بس، ما باید مناطقی را در اختیار داشته باشیم که بتوانیم حرف اول را بزنیم. زندان الرّشید یادآور خاطرات تلخدر اواخر جنگ، مسئولین جمهوری اسلامی تأکید داشتند که بخش های بیشتری از خاک عراق را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم، اما عراقی ها اصرار داشتند که ما عقب نشینی کنیم ولی ما تأکید بر ماندن داشتیم. با قانع نشدن دو طرف ، ارتش عراق­ که از توان بالایی هم برخوردار بود حمله­ ای را در آن منطقه انجام داد که در این حمله من که فرماندهی یک از گردان­های تیپ 40 سراب را عهده دار بودم به همراه مرحوم ستوان گیلانی و بیسیم چی من در عصر روز عاشورای سال 1367 به اسارت نیروهای عراقی در آمدیم.پس از اسارت ما را به العماره منتقل کردند. ساعت 7 بعد از ظهر بود که وارد العماره شدیم. پس از چند روز بازجویی در العماره، ما را به پادگان الرّشید، که درحقیقت زندان اختصاصی برای زندانیان سیاسی عراق و زندان دژبان مرکزی صدام بود، منتقل کردند. در آنجا خیلی به ما سخت گرفتند. در الرشید، اسرای زیادی از لشکر 77، لشکر 30، لشکر 81 زاهدان، لشکر کرمانشاه، تیپ 40 سراب و دیگر یگان­های ارتش حضور داشتند. روزی که ما را به العماره برده بودند، سی وهفت نفر بودیم. ما را حدود چهار روز در آن جا نگه داشتند و بازجویی های مختلفی انجام می شد. بر اساس قانون ژنو، وقتی شما اسیر می شوید باید در بازجویی درجه، اسم و شهرت، و واحد نظامی را بگویید و بیشتر از آن، خلاف قانون صلیب سرخ است. در العماره، این قوانین برای عراقی ها اهمیت نداشت. سرگرد استخبارات بازجوی من بودبر اساس همین قانون ژنو، کسی که شما را بازجویی می کند، یا باید هم درجه شما باشد یا درجه اش بیشتر از شما باشد. از آنجایی که درجه من سرگرد بود، که عراقی ها به آن «راعد» می گویند، کسی که از من بازجویی می کرد، سرگرد نیروی استخبارات عراق بود. او خیلی از من سوال می کرد و تأکید داشت که «تو فرمانده گردانی هستی که در میمیک بودی». وقتی علت پرسشش را پرسیدم، گفت : «سیدرئیس دستور داده است که تو را اعدام کنیم!» من با شنیدن این حرف واقعاً ترسیدم. ترسم هم از این بود که با اینکه در جنگ بودم و اتفاقی برایم نیفتاده اما باید در اسارت کشته شوم. من جواب دادم «من آن زمان در مرخصی بوده ام». میمک، یا همان «سیف سعد» یا «شمشیربران»، محلی است که سردار قادسیه، سعدبن وقاص، در زمان عمَر به ایران حمله کرد؛ از ایلام و از کرمانشاه عبور کرد و یزدگرد را در محل خلافتش، پاتاق، شکست داد و بی بی شهربانو را به اسارت در می آورد. البته در تاریخ آمده است که امام حسین(ع)و امام حسن(ع) نیز در آن عملیات به عنوان فرمانده لشکر حضور داشته اند. باید این توضیح را در مورد منطقه میمک بدهم که این منطقه از نظر استراتژیک، اهمیت زیادی برای عراقی ها داشت؛ به این دلیل که از طرف عراق به سمت میمیک شیب ملایم دارد و از طرف ایران، شیب بسیار تندی دارد. یکی از محل های مورد منازعه صدام و شاه، همین میمک بوده است. در آن زمان، شاه که قدرتش از صدام بیشتر بوده، در قرارداد الجزایر، میله های مرزی را به بالای ارتفاعات میمک منتقل می کند. شاید این ارتفاعات، پنج بار میان نیروهای ایرانی و عراقی جابجا شده بود و بالأخره، در اواخر سال 1365، عراق با یک سپاه به میمک حمله کرد. تحرکات دشمن در میمک مقدمه یک حمله سنگین بودعراق، سه روز پیش از حمله به میمک، یک عملیات ایذایی در منطقه سومار ترتیب داده بود و بسیاری از نیروها و تانک ها و توپ های ما به سومار منتقل شده بودند. گردان ما، به عنوان یک گردان پیاده، در میمک دست تنها بود. در آن زمان، من فرمانده گردان 806 تیپ 40 بودم. بعد از ظهر یکی از روزهایی که در میمک بودم به من خبر دادند که در منطقه، تحرکاتی مشاهده شده است. ساعت سه ونیم به منطقه رفتم و دیدم که عراق در حال پیاده کردن نیرو است. فرمانده وقت تیپ مستقل 40سراب، مرحوم امیر نصیرزیبا بود که البته در آن زمان، درجه سرهنگی داشت. او در اواخر جنگ مدتی نیز فرماندهی لشکر77 خراسان را عهدار بود. به فرمانده تیپ را در جریان تحرکات دشمن در منطقه قرار دادم و مرحوم نصیرزیبا، بلافاصله، خودش را به آنجا رساند. به نیروی زمینی و همه قوای ارتش اعلام کردیم که «عراق امشب به میمک حمله خواهد کرد». آن شب، مهمات، آب و غذا را تا حد امکان به نیروها رساندیم و اعلام کردیم، تا زمان اجرای آتش تهیه عراق، کسی کاری انجام ندهد و با پایان آتش تهیه عراق، تیراندازی آغاز شود. عراق با سپاهی که بیش از 170 اسلحه کاتیوشا داشت، حمله کرد. صدمات زیادی به من و سربازهایم وارد شد. شاید از کل گردان من، بیشتر از هفت یا هشت نفر زنده نماند. یادشان بخیر! من هرموقع یاد آن ها می افتم، بدنم می لرزد. هنوز هم بعضی وقت ها، بازماندگان آن شهدا با من تماس می گیرند. همین چند روز پیش، شخصی از ارومیه با من تماس گرفت و از من درخواست کرد تا یک یادگاری از پدرش به او بدهم. بغض مرا گرفت. در آن منطقه، نیروهای ما که ترک زبان بودند، با غیرت ایستادند. آن ها، یا شهید شدند؛ یا مجروح شدند ولی میمک را حفظ کردند. شب دوم عملیات، فرمانده وقت نیروی زمینی، سرهنگ حسنی سعدی به قرارگاه تیپ آمد. من قرارگاه را به او تحویل دادم و خودم به خط رفتم. من خیلی خسته شده بودم. حوالی ساعت 3 و نیم صبح بود. یکی از بی سیم چی هایم شهید شده بود. مسئله مهمات و زخم ها و خونریزی ها، مرا خسته کرده بود. آتش تهیه، که اجرا می شود، همه توپخانه ها، سلاح های کاتیوشا و... تیراندازی می کنند و آتش، مثل تگرگ روی منطقه ریخته می شود. ما اصلا مهمات و نیروی کافی برای پاسخگویی آتش عراق را نداشتیم؛ چرا که عراق عملیات ایذایی را در سومار اجرا کرده و بخش اعظمی از نیروهای ما به آنجا رفته بودند.با کد و رمز صحبت کردن در میمک معنا نداشتدر زمان جنگ، برای رعایت جانب احتیاط، از مکالمه های رمزی استفاده می شود ولی با توجه به فشار زیادی که روی ما در منطقه میمک بود، همه را بی خیال شده بودیم. من و نصیرزیبا، برای مکالمه از کد «صحت به نصیر» استفاده می کردیم. با توجه به اینکه او اهل آستار بود و من نیز با زبان ترکی آشنا بودم، به زبان ترکی به من گفت: «باید هرجور که هست، مقاومت کنی». در منطقه، تپه ای به نام تپه شهدا بود که حفظش برای ما اهمیت داشت. سروان حسینی (اهل اصفهان و رئیس رکن 2 گردان بود و الآن سرهنگ حسینی شده است) پیشنهاد داد تا همراه او و یک بیسیم چی به محل تپه شهدا برویم و شرایط آنجا را بررسی کنیم. از ساعت سه ونیم عصر تا سه ونیم بامداد، با دیدن آن همه شهید؛ انجام امور مربوط به تخلیه مجروحان و شهدا؛ پیگیری انتقال مهمات و تدارکات و فشار دشمن، رمقی برایم نگذاشته بود. به مرحله ای رسیده بودم که شهادتین را خواندم و از سروان حسینی خواستم تا همراه با بی سیم چی از تپه بالا برود و شرایط را بررسی کند. او امتناع کرد و گفت : «ما بدون شما نمی رویم». به اوگفتم: «این دستور است و اگر نروید، لغو دستور کرده اید. من نای راه رفتن ندارم و همین جا می مانم. شما اگر زنده ماندید، به خانواده ام بگویید که ما تا آخر ایستادیم. چشم هایم را برای چند لحظه بستم. تشعشع نوری باعث شد تا چشم هایم را باز کنم. حالا نمی دانم نور خمپاره بود یا توپ باعث شد تا چشم هایم را باز کنم. انگار جان تازه ای گرفتم. از جا برخاستم و به سمت تپه، به طرف حسینی و بی سیم چی دویدم. به بالای تپه رسیدیم. عراقی ها آنجا بودند. به سمتشان تیراندازی کردیم و آن ها عقب نشینی کردند. وعده ­هایی برای حفظ روحیه نیروهاهوا کم کم روشن شد. روشن شدنِ هوا، باعث کاهش تحرک نیروها می شود. هوا که روشن شد، دستور تخلیه پیکر شهدا را دادم. ما برای شب دوم، از هوانیروز تقاضای پشتیبانی هوایی کردیم. شب دوم، ساعت حدود 10 بود. غذا و مهمات بین نیروها تقسیم شد. تقریباً فقط نیمی از نیروها باقی مانده بودند و هنوز نیروی کمکی هم نرسیده بود. این مسئله هرگز از خاطرم نخواهد رفت: فرمانده ما، نصیر زیبا، بی سیم زد که نیروی پشتیبانی برای ما فرستاده شده است. در آن شرایط، معمولاً این چنین وعده ها را برای حفظ روحیه نیروها به آنها می­ دادند. نیروی کمکی که آمد، تعدادشان جمعاً پنج نفر بود! آن پنج نفر، شامل یک افسر عقیدتی سیاسی؛ «امربر» ]پیک[ همان افسر (که نوجوانی ریزنقش و کم سن وسال بود)؛ راننده همان افسر؛ سرباز عقیدتی و یک نفر از نیروهای حفاظت می شدند. در آن لحظه، من فهمیدم که نیرویی باقی نمانده است و می بایست خودمان به تنهایی از پس کار بربیاییم. به سروان رضایی و افسر دیگری به نام جمشید رضایی، گفتم که باید خودمان دفاع کنیم و تپه را حفظ کنیم. یکی از مزیت های منطقه میمک این بود که کانال های رفت وآمد بسیار عمیق بودند و سنگرها نیز تقویت شده بودند. همین امر باعث شده بود تا پس از پنج بار حمله عراق، بتوانیم در برابرشان مقاومت کنیم و تپه را نگه داریم. عراق، روی تپه آتش اجرا می کرد و ما هرچه از توپخانه تقاضای آتش می کردیم، پاسخ درخواست هایمان داده نمی شد. در بحبوحه عملیات، هرکس به نحوی تأخیر می کند و سعی می کند به بهانه خرابی ماشین و گیرکردن اسلحه و درد پا و دل درد و... دیرتر وارد منطقه شود. آتش داخل منطقه نبرد را اجرا کنصدای من در همه کانال های بی سیم پخش می شد؛ نیروهای سپاه، گردان های تانک، گردان های توپ خانه و... به من روحیه می دادند و می گفتند «ما به زودی به منطقه خواهیم رسید». به مرحله ای رسیدیم که من به نصیر زیبا بیسیم زدم که «نصیر! آتش داخل منطقه نبرد را اجرا کن». این عبارت، یک اصطلاح نظامی است که در ارتش به کار می رود. تپه های خودی قبلاً روی نقشه ثبت می شوند. من به او گفتم آتش داخل منطقه را اجرا کن و منظورم این بود که همان تپه ای را که من روی آن قرار داشتم، هدف آتش قرار دهد. او گفت: «تا زمانی که صدای تو به گوش من می رسد، این کار را نخواهم کرد. تو زنده هستی! من چگونه منطقه را زیر آتش بگیرم؟!» به هرحال شب دوم هم دوام آوردیم. در شب سوم، کم کم نیروهای کمکی از راه رسیدند و الحمدلله، منطقه تثبیت شد. دو سوم نیروهای سپاه عراق که به آنجا حمله کرده بود، کشته شدند. صدام قول داده بود که به کسانی که بتوانند از آن تپه بالا بیایند و منطقه را بگیرند، مدال و خودرو بنز و... خواهد داد. نیروهای عراق، حتی می خواستند با هلی کوپتر، هلی بُرد کنند اما نتوانستند کاری از پیش ببرند. هوانیروز، هواپیماهای ایران، توپخانه های خودی، تانک ها و نیروهای کمکی به ما پیوستند؛ چرا که فرمانده نیروی زمینی ارتش ستادش را به محل تیپ ما آورده بود و همه مجبور بودند به کمک ما بیایند. از شب سوم، منطقه تثبیت شد. یک گردان از لشکر 30 به منطقه آمد.منافقین تا نزدیکی ما آمده بودندسرهنگ حسنی سعدی، (در حال حاضر سرلشکر هستند) مرا احضار کرد و گزارش خواست. من گزارش عملیات را بدون هیچ کم وکاستی به اطلاع اش رساندم. البته خودش مکالمات بی سیم را شنیده و در جریان همه چیز بود. این مسئله را هم بگویم که در بحبوحه عملیات، بی سیم چی گفت: «یک نفر به زبان فارسی دارد به من می گوید که دست من را بگیر و من را به بالای سنگر ببر». به او گفتم: «ما اصلاً در این منطقه که او قرار دارد ایرانی نداریم». یعنی منافقین هم به عراقی ها کمک می کردند. آن ها تا نزدیک سنگرهای ما آمده بودند. آن همه هزینه کرده بودند. این مسئله برای عراق یک معما شده بود؛ که چطور فقط یک گردان، به فرماندهی «صحت» توانسته است منطقه را حفظ کند. که این هم خواست خدا بود تا ما بتوانیم مقاومت کنیم و منطقه را حفظ کنیم. همچنین حضورم در خط مقدم و در بین نیروها؛ وجود معبرهای عمیق و سنگرهای مستحکم و آگاه شدن ما از حمله عراق، چندساعت پیش از شروع حمله نیز به موفقیت ما کمک کرد. هوشیاری سرباز دیده­ بان عامل موفقیت شد علت اصلی این پیروزی هوشیاری سرباز بود که به ما خبر داد که در منطقه عراقی ها، تحرکات زیادی دیده می­ شود. پس از اطلاع رسانی دیده بان، به دیدگاه رفتم و متوجه اوضاع و حمله قریب الوقوع عراقی ها شدم. ما در آن جا یک قبضه مینی کاتیوشا داشتیم. با همان به طرف عراقی ها تیراندازی کردیم ولی آن ها پاسخ تیراندازی مان را ندادند؛ در حالی که اگر پیش از آن، یک بار به طرفشان تیراندازی می کردیم، آن ها حجم سنگینی از آتش را بر سر ما می­ ریختند! ارتش عراق مانع ثبت نام توسط صلیب سرخ شدبا این مقدمه و مشخص شدن نقش گردانی که فرماندهی آن بر عهده من بود در حفظ منطقه میمک، وقتی افسر استخبارات به این امر اشاره کرد، من خیلی ترسیدم. به خودم گفتم: «من در آنجا جنگیدم و حالا در اینجا کشته می­ شوم. تکلیف جنازه ام وخانواده ام چه خواهد شد؟!». در العماره، مدام مرا بازجویی می کردند و من انکار می کردم که در آن عملیات حضور داشته ام. مرا به الرشید منتقل کردند. زندان های پادگان الرشید، مربوط به زمان هارون الرشید است! ما سی و هفت افسر ارتش بودیم که ما را به الرشید بردند. مدتی بعد، اسرای دیگری هم به آنجا آوردند. ما را به عنوان مفقودالأثر در آن جا نگه داشتند و اطلاعاتمان را به صلیب سرخ ندادند. در الرشید، خیلی ما را اذیت کردند. در آنجا من در یک اتاق نگه داری می شدم که در آن اتاق یک سطل آب و یک سطل برای قضای حاجت قرار داده بودند و فقط یک بار در روز، من را از سلول بیرون می بردند. مکالمات بی­سیم را که در میمک داشتم برایم پخش کردندچندین بار من را مورد بازجویی قرار دادند. یک بار، کسی که مرا بازجویی می کرد، یک ژنرال عراقی بود. او مدام می گفت که باید به دستور سید رئیس، من را اعدام کنند. در آن جا، یک سرگرد عراقی، وظیفه مترجمی را به عهده داشت. او به خوبی فارسی صحبت می کرد و به احتمال زیاد جزو نیروهای منافقین بود. او تمام حرف های ژنرال را به من انتقال می داد؛ حتی ناسزاهایی را هم که می­ گفت برایم ترجمه می­ کرد. او مدام در صحبت­ هایش از اعدام می گفت و به امام،مسئولین و خانواده ام توهین می کرد. ما وقتی در ایران هستیم، شاید مسئله ای ناراحتمان کند ولی هنگامی که از ایران خارج شویم، غیرت و عِرق ملی باعث می شود تا از ایران دفاع کنیم. من اصلاتاً سبزواری هستم. شهری که دیار «سربداران» لقب گرفته است. در آن شرایط با اینکه خبر اعدامم کمی مرا به هم ریخته بود اما با این همه، غیرت و غرور پیشینیان زادگاهم در من وجود داشت و هنوز هم این حس در من وجود دارد. در جواب سوال مکرر آنها که می­ پرسیدند تو در میمک حضور داشتی به آن ها گفتم: «من در آن عملیات حضور نداشتنم و در مرخصی بودم».گفتند: «ثابت می کنیم که تو در آن عملیات بوده ای. ما صدای تو را هم داریم». صداهای ضبط شده را هم انکار کردم. گفتم: شما در زمان شاه پهلوی هم نتوانسیتد میمک را بگیرید. بروید و تاریخ را مطالعه کنید. یعقوب لیث صفاری هم ... شما هرکار هم بکنید، نخواهید توانست به میمک دسترسی پبدا کنید». این را که گفتم، ژنرال عراقی، سطلِ پر از آب و یخ را پرت کرد سمت صورت من که صورتم جراحت برداشت و از اتاق خارج شد. مترجم به من گفت: این ها چه بود گفتی؟! می دانی این مسئله یعقوب لیث صفاری و ظلم به اعراب را در کلاس های درس تدریس می­ کنند؟»ملاقات 6 نفر از پرسنل تیپ 40 سراب در زندان الرشیدبه دستور ژنرال، من را با دست ها و چشم های بسته از اتاق بازجویی بیرون بردند. پشت در اتاق بازجویی نشسته بودم. از صدای رفت و آمدی که شنیدم، متوجه شدم چند نفر را کشان کشان برای بازجویی می برند. یکی از آن ها گفت: «این را ببین. چقدر پیر شده!» البته این را هم خدمتتان بگویم که در میمک، علاوه بر شهدا و زخمی ها، پنج نفر سرباز و یکی از افسرهای وظیفه گردان به نام ستوان خسروشاهی( که آذری بود) نیز مفقود شدند. من به خودم اطمینان داشتم که پرسنلم همه تا پای جان می جنگند و به همین خاطر، احتمال می دادم که جنازه آن شش نفر در جایی جا مانده باشد. این شش نفر به تله افتاده و اسیر شده بودند. ما اسامی آن ها را به عنوان «مفقودالاثر» ثبت کرده بودیم. هنگام عملیات، این افسر خیلی به من اصرار کرد که او را به منطقه جنگی نفرستم و او را به آشپزخانه مأمور کنم. قیافه او در ذهنم مانده بود.پس از اینکه آن چند نفر را به اتاق بازجویی بردند، من را هم به اتاق بردند. چشم هایم را باز کردند. همان افسر و پنج سرباز دیگر روبرویم نشسته بودند! هنگامی که آن افسر را دیدم، ناخودآگاه همدیگر را در آغوش کشیدیم و گریه کردیم. یکی از آن سربازها گفت: «خودش هست!» نام آن سرباز در خاطرم نیست. او گفت: «این همان سرگرد صحّت است. همان کسی که به ما دستور حمله می داد و مدام می گفت «بکشید این صدامی های فلان شده را...». گفتم :«پسر جان! چرا الکی می گویی؟!» گفت: «خودت هستی دیگه! ده دفعه آمدی پیش ما. همش می گفتی بکشید. استقامت کنید...». ژنرال عراقی گفت: «حالا دیدی ثابت کردیم که تو صحت هستی؟!» گفتم: «بله. من اهل سبزوارم. سربداران در برابر چنگیز ایستادند؛ در برابر شما هم ایستادیم. حالا هرکاری که دوست دارید بکنید. بله! من همان فرمانده گردانی هستم که در برابر شما ایستاد». گفت : «170 قبضه کاتیوشا به طرف شما تیراندازی می کردند! بیش از 180-170 توپخانه به طرف شما تیراندازی می کردند. چطور طاقت آوردید؟» گفتم: «منم دیگه. من هستم». این را که گفتم، گفت: «برید اعدامش کنید». انگشتر عقیقی که نجاتم دادمرا به سلول بردند. نفسم گرفته بود. با خودم گفتم : «خدایا سکته نکنم! سکته از اعدام هم بدتر است!» شروع کردم به کوبیدن روی در آهنی سلول. من از زبان عربی «الموت» را بلد بودم. شروع کردم به داد زدن «الموت!... انا موت»؛ که یعنی من دارم می میریم. عراقی ها تصور کردند من دارم «مرگ بر صدام» می گویم. ساعت حدود دوازده شب، دریچه در سلول را کنار زدند. یک نفر مشتش را از داخل دریچه پرت کرد که اگر سرم را عقب نمی کشیدم، حتما سرم له می شد. همه چیزم را گرفته بودند و فقط یک انگشتر عقیق برایم مانده بود؛ ان هم به خاطر آن که نگینش را چرخانده بودم به طرف کف دستم و انگشتر، شبیه حلقه نامزدی شده بود. در آن جا، حلقه های ازدواج را از زندانی ها نمی گرفتند. انگشتر را از دریچه نشان دادم و آن سرباز انگشتر را گرفت و رفت. دریچه را هم نبست و من می توانستم به راحتی نفس بکشم. ده دقیقه ای گذشت که سرباز عراقی برگشت. در را باز کرد. دست مرا گرفت و با خودش برد بیرون. به من گفت : «کذب! اعدام کذب!» به من فهماند که مسئله اعدام و اینها دروغ است. همانطور که داشت راجع به اعدام با من صحبت می کرد، یک استکان نیز برای من آورد؛ که تقریبا تا نیمه اش چای داش ...

ادامه مطلب  

پیکرهای پاک دو شهید گمنام در اردوگاه شهید کلهر اندیمشک به خاک سپرده شد  

درخواست حذف این مطلب
گزارش تصویری/پیکرهای مطهر دو شهید تازه تفحص شده دفاع مقدس با حضور سردار مولایی فرمانده سپاه استان البرز در ...

ادامه مطلب  

تجمع ضداستکباری جمعی از دانشجویان مقابل دفتر نمایندگی سازمان ملل در مشهد  

درخواست حذف این مطلب
مجلس دولت احزاب و تشکل ها دفاعی امنیتی تحولات منطقه سیاست خارجی برنامه های ویژه خبری سایر حوزه ها عناوین کل اخبار سیاسی بین الملل ایران خاورمیانه اروپا و آمریکا اقتصاد بین الملل داعش کافه بین الملل عناوین کل اخبار بین الملل شهری حوادث و انتظامی رفاه و تعاون باشگاه شبانه دنیای ارتباطات محیط زیست حقوقی قضایی ازدواج و خ ...

ادامه مطلب  

دارایی های قدیمی شرکت ها عامل تشدید نیاز به نقدینگی بانک ها در آینده  

درخواست حذف این مطلب
تزریق شدید نقدینگی بدون اصلاح صورت های مالی شرکت ها و تجدید ارزیابی دارایی ها بی نتیجه استاقتصاد گردان - مجید امامی: وضعیت صورت های مالی و دارایی های قدیمی شرکت ها باعث ایجاد نگرانی های مختلفی خواهد شد که نیاز به نقدینگی برای نوسازی دارایی ثابت کاهش سود در صورت های مالی فشار بر نرخ ارز برای واردات ماشین آلات جدید افزایش هزینه تولید به خاطر بهره وری پایین و مصرف کالای خارجی به خاطر کمبود تولید را به همراه خواهد داشت و این موضوع ضمن افزایش تعداد شرکت های زیان ده کشور بحران مالی و نیاز شدید به نقدینگی برای سرپاماندن شرکت ها را به همراه دارد.در صورت ...

ادامه مطلب  

جدیدترین سازماندهی ساعاتی پیش اردوگاه حدکا رافاش می کند  

درخواست حذف این مطلب
بولتن نیوز برای چندمین بار بصورت اختصاصی حوادث درونی اردوگاه تروریستهای دمکرات در 48 ساعت اخیر را فاش می کنداقلیم کردستان عراق:مدتی است بولتن نیوز بصورت به روز اخبار و اتفاقات داخلی اردوگاه مصطفی هجری را فاش می کند...گروه بین الملل: اقلیم کردستان عراق:مدتی است بولتن نیوز بصورت به روز اخبار و اتفاقات داخلی اردوگاه مصطفی هجری را فاش می کند،بر پایه تازه ترین گزارش دریافتی از اردوگاه قلای حزب منحله دمکرات کردستان عراق در کویه،باز هم پس از شکست های مکرر اخیر مصطفی هجری در اعزام تیم ها و به کشتن دادن نیروهایش،و بدنبال اعتراضات شدید بدنه به عملکردهای بلندپروازانه سرکرده دمکرات،مصطفی هجری تصمیم به حذف و برکناری نیروهای منتقد و مخالف خود گرفته و در همین راستا در چند روز اخیر برخی انتصابات جدید را فاش کردیم.به گزارش بولتن نیوز، امروز نیز ساعاتی پیش جدیدترین تغییرات 48 ساعت اخیر نیز بدستمان رسیده که منتشر می کنیم؛-شورش ابراهیمی نفری که در عکس می بینید(نفر سمت چپ)،جانشین سلیم منگوری شده است.این دو پیشمرگ دمکرات، از فرماندهان نیروهای ویژە حدکا هستند.-همچنین سلیم زنجیری امروز و ساعاتی پیش بعنوان مسئول دستگاه انتخاباتی حزب دمکرات کردستان ایران منصوب و مشغول بکار گردید.طاهر محمودی مسئول دستگاە پروردە حزب و از کاسە لیس های هجری می باشدجانشین او دارا ناطق است.ناگفته نماند طاهر محمودی از فاسدترین و بدنام ترین افراد حزب در ز ...

ادامه مطلب  

اقدام عجیب بعثی ها برای جلوگیری از عزاداری اسرا  

درخواست حذف این مطلب
گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، زهرا بختیاری: کسانی که مرد جهاد هستند و دل را به آتش می زنند تا اجازه ندهند اعتقاداتشان و خاک و ناموسشان به یغمای بیگانگان برود سه عاقبت را برای خود حتما تصور خواهند کرد. شهادت، مجروحیت و اسارت. اما شاید اگر از هر رزمنده ای بپرسی کدام یک از این سه را انتخاب می کند، اگر چه جان عزیزترین سرمایه یک انسان است اما بعید به نظر می رسد کسی اسارت را انتخاب کند. با هر کدام از آزادگان که صحبت می کنید علی رغم رشادتی که در آن ایام از خود نشان دادند اما محال است صحبتی از غم غربت نکنند. سالهای دور از خانه آن هم در محبوس گاه شقی ترین مخلوقات خدا بی شک جهادی است که تحملش از عهده هر کس و ناکسی بر نخواهد آمد. ایمانی راسخ می خواهد تا به خاطر رهایی، انسان با نفس خویش مبارزه کند و اجازه ندهد این سختی ها موجب شود کم بیاورد و خللی در ایمانش به وجود آید. آنچه در ادامه خواهید خواند گفت وگویی است مختصر از «ناصر عراقی» مردی که ده سال طعم تلخ اسارت را چشید و نامش و مقاومتش در تاریخ سرزمین مان کنار دیگر آزادگان جاودان شد. *عراقی ای که عراقی نیستبه سال ۱۳۳۶ در میدان شهدا تهران در یک خانواده مذهبی سنتی متولد شدم. پدرم علی، کارگر ساختمانی و اصالتاً اهل استان مرکزی بود که در گذشته به عراق عجم هم معروف بود، به همین دلیل فامیلی بنده عراقی است.بچه سوم خانواده ای بودم که هشت فرزند داشت. سال ۱۳۵۴ از دبیرستان «صفوی» واقع در خیابان ایران «گوته سابق» دیپلم گرفته و هم زمان وارد فعالیت های سیاسی و انقلابی بر ضد حکومت پهلوی شدم. زمینه فعالیتم در این فضا به خاطر حضور مستمرم در مسجد و برخورد با اشخاص انقلابی و سیاسی فراهم شده بود. من در تمامی جلسات و سخنرانی های مذهبی و ضد حکومتی در سطح تهران شرکت می کردم و یک بار هم در نزدیکی حسینیه ارشاد و یک بار هم در یک مراسم که سخنران آن شیخ احمد کافی بود به همراه دوستم شرکت داشتم، نزدیک بود توسط ساواک که ما را از قبل زیر نظر داشتند دستگیر شوم اما موفق به فرار شده و مدتی را به صورت پنهانی زندگی کردم تا اوضاع آرام شد و به خانه برگشتم و فعالیت های مذهبی و سیاسی و ضدحکومتی ام در محل با قوت بیشتری ادامه پیدا کرد.*«مجید شریف واقفی» در کوچه ما ترور شدآن زمان منافقین هم تحرکات خود را با قوت انجام می دادند، یادم هست خدابیامرز «مجید شریف واقفی» را در کوچه ما به شهادت رساندند. روز شهادت صدای تیراندازی آمد و ما ریختیم داخل کوچه. دو نفر دست هایش را گرفتند و او را انداختند صندوق عقب یک خودرو و بردند مسگرآباد و آتشش زدند. یکی از خانم های همسایه نارنجک او را به خانه برده بود، بعد همین ها می خواستند سالگرد مجید را در دانشگاه برگزار کنند تا او را برای خود کنند اما ما اجازه ندادیم. من جزء اعضای یک مسجد بودم که گفتم حتما سالگرد او باید در مسجد برگزار شود. اتفاقاً اولین سالگرد او خیلی شلوغ شد و مراسم باشکوهی برگزار کردیم. در همه تهران هم اعلامیه پخش کردیم که سالگرد شهید واقفی در محل شهادتش، مسجد سنگی که بزرگترین مسجد تهران بود در خیابان محلاتی (که البته مسجد را الان خراب کردند اما همان کنار یک مسجد کوچک دیگری ساختند) برگزار شد. شریف واقفی را از قبل نمی شناختم اما تعدادی از بزرگان مجاهدین آمدند صحبت کردند که مرا راضی کنند تا مراسمش را در دانشگاه برگزار کنند. فردی بود به نام ذوقی که معاون وزیر مخابرات بود بعد از انقلاب، او رابط من با منافقین بود. *تظاهرات مردم آغاز شدهم زمان با شهادت حاج آقا مصطفی خمینی(ره)، فرزند بزرگ امام و برگزاری مراسمات مختلف در سطح ایران و تهران (مسجد جامع بازار) کم کم تحرکات انقلابی و حضور مردم در صحنه بیشتر از قبل آغاز شد و من فعالیتم را در زمینه تهیه و توزیع اعلامیه های حضرت امام در سطح تهران گسترش دادم و با مشقت و سختی و در سایه خفقان شدید که از سوی ساواک و عوامل و ایادی شاه در سطح کشور سایه انداخته بود به فعالیت های ضدحکومتی و آگاه سازی مردم و اطرافیانم می پرداختم تا اینکه مردم در سراسر ایران علیه نظام استبدادی شاه قیام کردند و پایداری مردم و پیروی از رهنمودهای امام باعث شد شاه از ایران برود.* تنها آرزویم دیدن امام بودبا فرار محمدرضا پهلوی زمینه برای حضور امام خمینی(ره) از تبعیدگاه به ایران اسلامی آماده شد و ما ضمن برپایی تظاهرات و دسته جات برای آمدن امام به ایران روز شماری می کردیم تا اینکه نهایتاً با آمدن ایشان از پاریس به ایران آرزوی ما برآورده شد. بنده یک نفر از عضو کمیته استقبال از حضرت امام بودم و منطقه ای را (قابل ذکر است کمیته استقبال متشکل از ۶۵ هزار نفر بود) در مسیر حرکت امام از فرودگاه تا بهشت زهرا(س) عهده داشتم. در آن لحظات تنها آرزویم دیدن امام بود که برآورده شد. اولین روز ملاقات با ایشان در مدرسه ی رفاه واقع در خیابان ایران امام را دیدم و همه وجودم شوق و شعف شده بود. آنقدر هیجان داشتم که نمی توانم وصفش کنم. دو یا سه روزی بدین منوال گذشت و یادم هست که امام(ره) در یکی از صحبت هایشان فرمودند انقلاب هنوز پیروز نشده، بروید و به تظاهرات ادامه دهید. وقتی این جمله ایشان را شنیدم رفتم و تا ۲۲ بهمن که انقلاب به نتیجه رسید برای دیدن ایشان نرفتم. با اسلحه های غنیمت گرفته شده در مسجد محل در خیابان ها به پاسداری از انقلاب مشغول شدم که کم کم کمیته انقلاب تشکیل و عضو کمیته شدم. یادم هست در ابتدای پیروزی انقلاب عوامل ساواک با لباس های شخصی در سطح تهران ایجاد ناامنی می کردند. یک بار هم به ساختمان صداوسیما حمله شد که به همراه دیگر نیروهای انقلابی خود را به صداوسیما رسانده و عوامل ضدانقلاب با دیدن سیل نیروهای انقلابی متواری شدند.بعد از مدت کوتاهی که در کمیته فعال بودم با تاسیس سپاه پاسداران به این نهاد انقلابی پیوستم و جزو اولین گروه آموزشی در پادگان امام حسین(ع) بودم که در ساختمان هنگ نوجوانان سابق دوره دیدیم و عملاً به عنوان نیروی کادر رسمی وارد سپاه شدم. فعالیت های سپاه در تمام ایران بود که در موقعیت های مختلف و نیاز به محل های مختلف اعزام می شدیم. آخرین بار شهریورماه سال ۵۹ بود که برای اعزام به شهر «مهاباد» که ضدانقلاب در آنجا رخنه کرده بود حرکت کردیم. همان ایام به فرمانده گردان اعلام شد عراق به خاک کشور حمله کرده و شما باید به کمک مردم در شهرهای مرزی بروید. به همین دلیل در شهر کرمانشاه به مدت یک هفته دوره سلاح های سنگین دیدیم و به طرف غرب کشور از جاده اسلام آباد حرکت کردیم.زمانی که در کرمانشاه بودیم حملات هوایی عراق به کشور آغاز شد و یادم هست در کرمانشاه وقتی به فرودگاه حمله کردند نیروهای گردان ما با انواع سلاح به سمت هواپیماهای عراقی شلیک می کرد و یک هواپیمای عراقی توسط شلیک نیروهای گردانمان در خیابان کسری کرمانشاه سقوط کرد. حملات هوایی عراق همزمان به کلیه فرودگاه های کشور بود که در سطح شهرها مختصری وحشت در میان مردم که تاکنون هیچ جنگی ندیده بودند ایجاد کرد.*دفاع مقدس آغاز شد امام در صحبت های خود که از تلویزیون پخش می شد خطاب به مردم عنوان کردند که دزدی آمده و سنگی انداخته، سخنانی تقریباً به این مضمون که شما را چه شده است که می ترسید؟ و پس از این سخن حضرت امام بود که آرامش به کشور بازگشت و دفاع مقدس آغاز شد. ما اولین نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودیم که برای مقابله با تجاوز عراق وارد شهر مرزی قصرشیرین شدیم.پس از حمله هوایی عراق به فرودگاه های کشور همزمان نیروی زمینی این کشور متجاوز با بیش از ۱۲ لشکر زرهی در طول ۱۲۰۰ کیلومتر مرز با ایران به عمق ۷۰ کیلومتر وارد خاک ما شد و شهرهای قصرشیرین، نفت شهر، سومار، بستان و... تصرف شد. وقتی از کرمانشاه به سمت مرز حرکت کردیم جاده شلوغ و مردم به سمت کرمانشاه و شهرهایی که امنیت داشت در حرکت بودند و دیده می شدند. در اسلام آباد، کرند غرب، سرپل ذهاب و قصر شیرین مردم درب و پنجره خانه های شان را با آجر و گل مسدود کرده و خارج می شدند. کم کم در نزدیکی قصر شیرین و سرپل ازدحام جمعیت خلوت شده بود و تقریباً عده زیادی از شهرها خارج شده بودند. تک و توک نیروهای نظامی در نقاط مختلف در حاشیه های جاده مستقر شده بودند.*به صورت ستون نظامی وارد شهر محاصره شده قصر شیرین شدیمما به صورت ستون نظامی وارد شهر محاصره شده قصر شیرین شدیم و از همان شب با استقرار در تپه های موجود در شهر مقابل عراقی ها صف آرایی کردیم و تنها نیرویی بودیم که قصد مقابله با عراقی های متجاوز را داشتیم. اخبار مختلفی از مناطق مرزی شهر قصرشیرین که در نقشه از سه طرف با عراق هم مرز است و یک خروجی به سمت شهر سرپل ذهاب داشت دریافت می کردیم که پاسگاه های ما در نوار مرزی یکی پس از دیگری سقوط کرده و نیروهای آنها بعضاً اسیر و یا عقب نشینی می کردند و درگیری ما با نیروهای عراقی آغاز شد. در مدت کوتاهی تمام مهمات خود را و آنچه در مسجد شهر قصر شیرین و مقر سپاه قصرشیرین بود مصرف کردیم و تقریباً هیچ مهماتی نداشتیم و محاصره تنگ تر می شد. نیروهای عراق با اعزام یک تیپ قصد بستن تنها راه ارتباطی قصر شیرین به سمت کرمانشاه را داشت و آن جا بود که ۲۰ نفر داوطلب خواستند که نگذارند این تیپ جاده را مسدود و همه را در شهر محاصره و اسیر کند. من جزو داوطلبین بودم و مابقی نیروها مردم را از راه رودخانه به خارج از شهر هدایت می کردند. ما برای مقابله با تیپ زرهی عراق حرکت کردیم و متأسفانه با توجه به موفقیت و جو حاکم در منطقه حرکت ما به اطلاع عراقی ها رسیده و در میان راه با آنها درگیر نهایت هر ۲۰ نفرمان به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم.این حد از درگیری با عراقی ها را تا آن زمان ندیده بودم. جنگ شهری زیاد دیده بودم اما از جنگ کلاسیک فقط تانکش را آن هم در فیلم ها دیده بودم. شلیک تانک ها و سلاح های مختلف جهنمی را ایجاد کردند و فقط مقاومت و ایمان ما به خدا و نفرت از متجاوزین و خشم و کینه از آنان باعث شد بمانیم. همانجا اسیر شدیم که آن لحظه چاره ای جز اسارت وجود نداشت. *پاییز ۵۹پاییز ۵۹ در سن ۲۲ سالگی وقتی اسیر شدم به همراه دیگر بچه ها دست های ما را بستند و سوار کامیون های نظامی کرده و سمت خاک عراق حرکت کردیم. چیزی که در آن شب دیده می شد دریایی از آتش بود آن هم از سلاح های مختلف که به سمت شهرهای مرزی شلیک می شد. انگار نوار مرزی ما با عراق به عمق چندین کیلومتر با آتش مرزکشی شده بود. آن موقع آیات قرآن درباره مقابله حضرت موسی(ع) با جادوگران به خاطرم آمد که ایجاد وحشت کردند، ولی موسی با انداختن عصا همه را در هم کوبید. و جنگ خندق که دشمن پشت درب های مدینه آمده بودند و رجزخوانی می کردند و مبارز می طلبیدند و وحشت ایجاد کرده بودند و به پیامبر می گفتند که هرچه می خواهند بدهید و آنان را از تصرف شهر و کشته شدن مردم جلوگیری کنید و پیامبر فرمود آنان برای نابودی اسلام آمده اند نه چیز دیگر و آنگاه که علی(ع) از دروازه بیرون آمد و به مبارزه پرداخت و عمروبن عبدود را به درک واصل کرد. امیرالمومنین(ع) آن زمان نوجوان بودند و بسیجی های نوجوان ما هم با الگو گیری از ایشان مردانه می جنگیدند. *آب رادیاتور کامیون را آوردند بخوریمتشنه و گرسنه از میان تیپ ها و لشکرهای زرهی و غیر زرهی دشمن گذشته و به داخل خاک عراق وارد شدیم و بعد از ۲ روز که وارد خانقین مقر یک لشکر زرهی شدیم آنقدر تشنه بودیم که یک افسر عراقی دلش برای ما سوخت و آب رادیاتور کامیون یا تانک را باز کرد و یک ظرف آب داغ و چرب به ما داد. آنقدر عطش مان بالا بود که همان آب به کسی نرسید و بچه ها لباس خود را که خیس شده بود چلانده و قطره ای آب می خوردند.در این مقر پس از بازجویی های مختلف جهت شناسایی و گرفتن اطلاعات یک نفر از نیروهای ما در اثر شکنجه و داشتن لباس سپاه بر تن به شهادت رسید. اغلب ما در شهر کرمانشاه لباس های سپاه را درآورده و لباس سربازی بر تن کردیم اما خب عده ای این کار را نکردند. بعد از چند روز به ما آب و مقداری غذا (یک عدد نان و یک لیوان آب) دادند. حدود یک هفته با بازجویی از ما به دنبال اطلاعات بودند، این که چه کسی پاسدار است، چه کسی فرمانده و اطلاعات از داخل ایران چه داریم. در خانقین حدود ۱۰۰۰ اسیر بودیم که از نقاط مختلف جمع آوری شده بودیم و در یک سوله ۱۰۰۰ متری در بند بودیم. یادم هست یک نفر به نام حسین که از نیروهای گارد شاهنشاهی زمان شاه بود و به عضویت سپاه درآمده بود در داخل سوله با یک تیغ صورت تراشی ریش ۴۰۰ نفر را تراشید. به دلیل اینکه هر که ریش داشت می گفتند پاسدار است و زیر شکنجه قرار می گرفت و بعضاً به استخبارات در بغداد می فرستادند جهت بازجویی های بعدی و گرفتن اطلاعات.*استقبالی همچون ...

ادامه مطلب  

گزارشی از حضور ۲۰ هزار نفری در اردوگاه فرهنگی امام رضا (ع)/ شکست سکوت «باغ بیلدر» با نشاط جوانانه  

درخواست حذف این مطلب
گزارشی از حضور ۲۰ هزار نفری در اردوگاه فرهنگی امام رضا (ع)/ شکست سکوت «باغ بیلدر» با نشاط جوانانهبه گزارش مجله اینترنتیملکانه؛ از سال گذشته با افتتاح اردوگاه فرهنگی تربیتی امام رضا (ع) در مشهد تحولی در مفهوم اردو و اردوگاه به وجود آمد؛ اردوگاه فرهنگی تربیتی امام رضا (ع) یا همان «باغ بیلدر» باغی است که با ۱۸۰ هکتار مساحت در منطقه ییلاقی طرقبه مشهد که سال‎ها از آن استفاده محدود می شد، اما با انتصاب آیت الله رئیسی به عنوان تولیت آستان قدس رضوی و توجه ویژه وی به موضوعات فرهنگی، این باغ به اردوگاهی فرهنگی- تربیتی برای جوانان اختصاص یافت.اکنون پس از گذشت یکسال و حضور بیش از ۲۰ هزار نوجوان در این اردوگاه و انتقال تجربه استفاده آن ها از این اردوگاه به خانواده ها و دوستانشان، می توان گفت که مفهوم اردوگاه فرهنگی- تربیتی برای بیشتر نوجوانان تصویر شده است.شناسایی نیاز های نوجوان در قالب اردواین اردوگاه فضایی مناسب برای برگزاری اردو های دانش آموزی و دانشجویی از سراسر کشور است که به خاطر همجواری با حضرت ثامن الحجج (ع)، جایگاه مناسبی برای معرفت افزایی و بصیرت آفرینی دارد. شاید بتوان گفت: مهم ترین وجه تمایز این اردوگاه با دیگر اردوگاه‎های سطح کشور، برگزاری برنامه هدفمند اردویی برای نوجوانان و همراهی مربیان تربیتی و کارآزموده با ایشان است.مخاطبان این اردوگاه از هنگام ورود به گروه های ۲۰ نفره تقسیم می شوند و به همراه یکی از مربیان تا انتهای اردو به رقابت، تفریح، هیجان، کسب فضایل اخلاقی و اجتماعی مثل مسئولیت پذیری، رقابت سالم، نحوه ارتباط گیری و. می پردازند.مربیان ویژه برای اردو های تخصصیرکن اصلی موفقیت این اردوگاه، معلمان و مربیانی است که از لحظه ورود پا به پای مخاطبان حضور دارند و در تمام ...

ادامه مطلب  

دست و پنجه نرم کردن میلیاردها انسان با فقر در بین شعارهای بشردوستانه سازمان ملل و بانک جهانی + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
کاهش فقر برای بسیاری از سازمان های بین المللی نظیر سازمان ملل متحد و بانک جهانی یک موضوع اصلی (یا یک هدف) است، اما به رغم حجم عظیمی از ادعاها و گزارشات نمادین، عملا کار مفید و قابل توجهی صورت نگرفته است.گروه بین الملل "تیتر1" تحلیل می کند؛ "روز مستضعفین" در ایران در نیمه شعبان مصادف با ولادت ولی عصر (عج) گرامی داشته می شود. در حکومتی که خورشید دوازدهم، حضرت ولی عصر(عج)، آن را بنیان گذاری می کند، زمام امور در دست طبقات محروم و مستضعف جامعه می باشد. امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری نیز این روز را گرامی داشته، آمریکا را دشمن مستضعفان جهان دانسته و فرمایشات گهرباری در این زمینه داشته اند.این مناسبت در غرب نیز با اسامی دیگر وجود دارد. یکی اعلام شده توسط واتیکان و دیگری اعلام شده توسط سازمان ملل متحد.در اعلامیه واتیکان، "روز جهانی فقر"، اولین بار در 19 نوامبر سال 2017 با شعار"بیایید عشق بورزیم، نه با کلمات، بلکه با کردار" پدیدار شد. پاپ فرانسیس در این پیام به عنوان اولین روز جهانی فقر، گفت که "پدر ما دعاگوی فقرا است." وی در این روز مراسمی را برگزار کرد، سپس یک ناهار مجانی داد. در هفته قبل از روز جهانی فقر، خدمات پزشکی تخصصی رایگان در یک کلینیک ارائه شد.این روز در کشورهای دیگری نیز چون؛ هند، لهستان و کانادا با مراسمی ویژه و غذاهای رایگان برای فقرا و سایر خلاقیت ها مشاهده می شود.در اعلامیه سازمان ملل متحد، "روز بین المللی فقرزدایی" (روز بین المللی ریشه کنی فقر) از 17 اکتبر سال 1992، با اعلان سازمان ملل متحد رسمیت یافت. این مناسبت، آگاهی افراد در مورد ریشه کنی فقر و فقر جهانی، به ویژه در کشورهای در حال توسعه را ترقی می دهد.پایان دادن به فقر، مسیری به سوی جوامع مسالمت آمیز و فراگیر است. دعوت به اقدام ((call to actionدر این امر، معرفت و شجاعت خانواده هایی که در سراسر جهان در فقر زندگی می کنند را به رسمیت می شناسد. دسترسی به فقیرترین افراد و ایجاد اتحاد با شهروندان برای پایان دادن به فقر ضروری است. دعوت به اقدام، اهمیت شأن انسانی و همبستگی برای مبارزه به جهت پایان دادن به فقر در همه جا را مورد تأکید قرار داده است.25 سال از به رسمیت شناختن 17 اکتبر، روز جهانی ریشه کنی فقر، توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه 47/196 در سال 1992 می گذرد.گزارش دهی و اسناد 170 صفحه ای بانک جهانی از فقر در آفریقا نیز منتشر شده و هزاران مقاله و کتاب در این مورد نوشته شده است. کاهش فقر برای بسیاری از سازمان های بین المللی نظیر سازمان ملل متحد و بانک جهانی یک موضوع اصلی (یا یک هدف) است، اما متأسفانه به رغم حجم عظیمی از ادعاها و گزارشات نمادین، عملا کار مفید و قابل توجهی از سوی سازمان های مربوطه چون؛ سازمان ملل متحد و بانک جهانی در حل این معضل جهانی و فراگیر صورت نگرفته است.مردم در این باره چه می کنند؟سازمان های غیر دولتی و خیریه های گوناگونی از روز بین المللی فقرزداییحمایت می کنند و به طور جدی از رهبران کشورها و دولت ها خواستند که مبارزه علیه فقر را به عنوان بخشی از سیاست خارجی خود قرار دهند. فعالیت های دیگر ممکن است شامل عریضه های دعوت به عمل (call to action)، برگزاری کنسرت ها و رویدادهای فرهنگی و برگزاری مراسم مذهبی (یک لحظه سکوت) باشد.در زندگی عمومی، روز بین المللی ریشه کنی فقر، یک گرامیداشت جهانی است، نه یک تعطیلی عمومی.پیشینه روز بین المللی ریشه کنی فقرروز بین المللی ریشه کنی فقر اولین بار در روز 17 اکتبر 1987 گرامی داشته شد. در آن تاریخ، بیش از 100000 نفر به منظور احترام به قربانیان فقر شدید، خشونت و گرسنگی در پاریس، فرانسه جمع شدند. از آن زمان تاکنون، افراد و سازمان ها در سراسر جهان روز 17 اکتبر را برای تجدید تعهد خود در همکاری در راستای ریشه کن کردن فقر گرامی می دارند. در دسامبر سال 1992، مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسما روز 17 اکتبر را روز بین المللی ریشه کنی فقر اعلام کرد (قطعنامه 47/196 در 22 دسامبر سال 1992).در دسامبر 1995، مجمع عمومی سازمان ملل، در کنفرانس اجتماعی کپنهاگ، اولین دهه سازمان ملل متحد (2006- 1997) برای ریشه کنی فقر را علنا اعلام کرد. رهبران جهان در نشست هزاره در سال 2000، متعهد شدند تا سال 2015 نیمی از تعداد افرادی که در فقر شدید زندگی می کنند را کاهش دهند.11 واقعیت تلخ درباره فقر جهانی1. تقریبا 1/2 جمعیت جهان (بیش از 3 میلیارد نفر) با کمتر از 2.50 دلار در روز زندگی می کنند. بیش از 1.3 میلیارد نفر با کمتر از 1.25 دلار در روز در فقر شدید زندگی می کنند.2. یک میلیارد کودک در سراسر جهان در فقر زندگی می کنند. به گفته یونیسف، روزانه 22000 کودک به دلیل فقر می میرند.3. 805 میلیون نفر در سراسر جهان غذای کافی برای خوردن ندارند. بانک های غذایی نقش ویژه و مهمی در تهیه غذا برای افرادی که توان انجام این کار را ندارن ...

ادامه مطلب  

بررسی حواشی فروش اردوگاه شهید باهنر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان، صد سال پیش، منظریه همسر ناصرالدین شاه، باغ 50 هزارهکتاری خود رابه وزارت معارف آن روز و آموزش و پرورش امروزی اهداء کرد. باغی که یکی از جذاب ترین و با ارزش ترین اردوگاه های کشور به شمار می آید و دانش آموزان نسل های مختلف در این باغ عکس های یادگاری دارند.وزارت آموزش و پرورش هم با گذشت زمان این باغ را به خوابگاه و آلاچیق، سوئیت های مجهز و سکوهای چادر متعدد کرد که چندین هزار نفر می توانند در آن اسکان یابند. بسیاری از اردوهای دانش آموزی از محرومترین مناطق تا برخوردارترین مناطق در این باغ برگزار می شود تا حال و هوای دانش آموزان که اکثر زمان آنان در فضای محدود و کهنه مدارس می گذرد با درخت های سر سبز به فلک کشیده شده که خبری از آلودگی هوا در آنجا نیست، عوض شود.حالا خبرهایی از فروش اردوگاه شهید باهنر به گوش می رسد. فروش باغ دانش آموزان به سال های گذشته هم باز می گردد که در سال 1395 این موضوع تکذیب شد.ماجرا در آن زمان از این قرار بود که در سال 1395؛ به منظور پرداخت مطالبات معوقه و مطابق با قانون بودجه سال 95 بند 'ح' و مصوبه هیئت وزیران با فروش و انتشار اوراق صکوک اجاره به میزان 40 هزار میلیارد ریال توسط وزارت امور اقتصادی و دارایی موافقت کرده است.وزارت امور اقتصادی و دارایی 40 هزار میلیارد ریال اوراق صکوک اجاره را برای آموزش و پرورش منتشر کرده و آموزش و پرورش نیز مکلف به معرفی املاکی به همان میزان است که البته سازمان برنامه و بودجه ضامن اصل، سود و هزینه بدهی است و موظف است هرساله آن را در قانون بودجه پیش بینی کند. به گفته ی مدیرکل دفتر حقوقی آموزش و پرورش؛ معرفی اردوگاه شهید باهنر طبق قانون صورت گرفته است و اکنون هیچ دستگاه یا شخصی حق دخل و تصرف و ساخت و ساز در آن را ندارد و این اردوگاه برای همیشه متعلق به دانش آموزان و فرهنگیان خواهد بود.واسعی تاکید کرده بود؛ معرفی اردوگاه شهید باهنر طبق قانون صورت گرفته است و اکنون هیچ دستگاه یا شخصی حق دخل و تصرف و ساخت و ساز در آن را ندارد و این اردوگاه برای همیشه متعلق به دانش آموزان و فرهنگیان خواهد بود. نامه وزیر اسبق آموزش و پرورش به رییس جمهورفروش اردوگاه شهید باهنر از سوی حمیدرضا حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش که در حال حاضر رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس است مطرح شده است.حاجی بابایی در نامه خود به رئیس جمهور نوشته است: «گزارش واصله حکایت از اقدام تأسف بار وزارت آموزش و پرورش در واگذاری اردوگاه ملی شهید باهنر تهران ...

ادامه مطلب  

اجلاس هیأت خدمات مالی اسلامی در مالزی برگزار می شود  

درخواست حذف این مطلب
پانزدهمین جلسه مجمع عمومی سالانه و سی امین جلسه شورای عالی هیأت خدمات مالی اسلامــــی (ifsb) روز ششم آوریل 2017 مصادف با هفدهم فروردین ماه 1396 در کوالالامپور مالزی به ریاست قائم مقام بانک مرکزی ایران برگزار می شود. به گزارش شمانیوز در حاشیه این اجلاس نشست ها و سخنرانی های جانبی در روزهای چهارم و پنجم آوریل مقارن با پانزدهم و شانزدهم فروردین ماه نیز برنامه ریزی شده است. اکبرکمیجانی قائم مقام بانک مرکزی به عنوان یکی از سخنرانان کلیدی در خصوص نقش و جایگاه ifsb در ارتقای ثبات نظام مالی کشورهای اسلامی در این اجلاس سخنرانی خواهد کرد. در اجلا ...

ادامه مطلب  

فاصله بانکداری ایران با رضایت مشتری و خدمات متنوع  

درخواست حذف این مطلب
ر اقتصاد ایران همچنان روش های سنتی جذب پول و منابع و جذب مشتریان و سپرده گذاران بزرگ اولویت اصلی است و هنوز از ایجاد سوپرمارکت مالی در تمام شعب بانک ها و گسترش خدمات متنوع برای جذب رضایت مشتری خبری نیستاقتصاد گردان - فرشاد قاسمعلی - محسن شمشیری: در حالی که بسیاری از بانک های جهان در رقابت تنگاتنگ با صنایع مختلف در بازارهای گوناگون برای جذب منابع مالی و حفظ حاشیه سود اندک تشکر از هر شخصی که حتی برای یک بار وارد بانک می شود را الگوی رفتاری و اخلاقی خود اعلام می کنند تا در شرایط بحران مالی بتوانند با تکیه بر وفاداری مشتریان و ارائه خدمات م ...

ادامه مطلب  

سکوت کر کننده سازمان ملل در برابر زیاده خواهی های کاخ سفید!  

درخواست حذف این مطلب
میزان کارایی سازمان ملل به خواسته های آمریکا گره خورده و هر زمان که این کشور اراده کند این سازمان وظیفه اش را انجام می دهد.به گزارش صدخبر حضرت آیت الله خامنه ای رهبرمعظم انقلاب در دیدار اخیرشان با مسئولان و کارگزاران نظام فرمودند: "هدف از مذاکرات هسته ای برداشته شدن تحریم ها بود که بسیاری از آنها برداشته نشد، ضمن اینکه اخیراً تهدید می کنند تحریم ها را با وجود تأکید قطعنامه سازمان ملل باز می گردانند. عملکرد سازمان ملل نامناسب و تحت نفوذ آمریکا است. چندی قبل دبیرکل سازمان ملل یک روز پس از محکوم کردن جنایات سعودی ها علیه مردم یمن، حرف خود را پس گرفت. این نمونه ها نشان می دهد سازمان ملل تحت فشار آمریکا و قارون های منطقه خلیج فارس است. سازمان ملل اگر سازمان ملل است و وابسته به رژیم آمریکا نیست باید این پرونده ها را به طور جدی پیگیری و کوتاهی های گذشته خود را جبران کند".برجام بعنوان توافقنامه ای بین المللی به قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل پیوست و لازم الاجرا شده و در صورت تخطی از این قطعنامه، برای کشور متخلف مسئولیت بین المللی ایجاد می شود. دولت آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما تاکنون هیچ اقدام خاصی از سوی این سازمان جهانی نسبت به خروج یکجانبه وغیر قانونی کاخ سفید از برجام صورت نگرفته که نشان از قدرت نفوذ کاخ سفید در این سازمان و البته ناتوانی و ضعف سازمان ملل متحد در برخورد با متخلفین است.سکوت معنادار شورای امنیت و اعضای برجامشورای امنیت در 20 ژوئیه 2015 به عنوان مهترین نهاد سازمان ملل متحد با اکثریت مطلق 15 عضو قطعنامه توافق هسته ای را به تصویب رساند. این که آمریکا از این توافق بین المللی خارج می شود، نقض آشکار یک قطعنامه معتبر جهانی است. اما موضوع مهم این است که چرا سازمان ملل با وجود بدیهی بودن تخلف آمریکا، نسبت به این اقدام سکوت پیشه کرده و چرا هیچ نماینده ای در این نهاد جهانی ابراز نارضایتی نکرده و حتی هیچ تقاضایی هم برای نشست اضطراری طرح نشده است؟ سوالاتی که هنوز بی جواب مانده است.سکوت نسبت به اقدام آمریکا و نقض مقررات بین المللی فقط شامل سازمان ملل و شورای امنیت نمی شود و کشورهای فرانسه، انگلیس و آلمان همچنان در برابر اقدام ترامپ سکوت کرده و گویا قصد ندارند برای اعتراض و شکایت به سازمان ملل مراجعه و موضوع را پیگیری کنند. در حال حاضر ساده ترین و بدیهی ترین اقدامی که ایران، روسیه، چین و یا دیگر کشورها نسبت به اقدام آمریکایی ها انجام دهند، این است که به وسیله قطعنامه ای نقض توافق هسته ای از سوی آمریکا را در شورای امنیت مطرح و به این رفتار کاخ سفید اعتراض و آن را محکوم کنند. همراهی مسکو با تهراندر بین سکوت سازمان ملل و کشورهای عضو برجام، روسیه نسبت به اقدام ترامپ واکنش نشان داد و معتقد است که این موضوع باید به طور جدی در سازمان ملل بعنوان بزرگترین و موثرترین نهاد بین المللی پیگیری شود. کنستانتین کوساچف رئیس کمیته بین الملل شورای روسیه در این خصوص اظهار کرد: اقدام آمریکا در شکستن معاهده هسته ای با ایران باید در شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرار گیرد. کوساچف ادامه داد: از آنجایی که این اقدام نقض آشکار قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 20 ژوئن 2015 است، اقدامات آمریکا ضرورتأ باید در شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرار گیرد و هیچ شکی در مورد آن وجود ندارد. با این اقدام، روسیه و هر عضو دیگر شورای امنیت که نقش مهم و تاثیر گذاری در این شورا دارد، باید در مورد این مسئله صحبت کند.بدون شک آمریکا به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل با خروج از برجام می تواند تبعات منفی در ساختار این سازمان متحد پدید آورد گرچه این سازمان از لحاظ محتوایی نیز با اشکالاتی مواجه است. توافق هسته ای به وسیله اعضای دائم شورای امنیت به عنوان پایه گذاران این سازمان جهانی تضمین شده است، حال اگر یکی از این اعضای دائم که خود روزی به برجام به عنوان یک توافق بین المللی رای داده از آن خارج شود به این معنی است که آن عضو دائم به طور مستقیم با تصمیم شورای امنیت و سازمان ملل متحد مخالفت کرده و سبب می شود تا کشورهای دیگر نسبت به تصمیمات سازمان ملل و شورای امنیت بی اعتماد شوند.نفوذ آمریکا و کاهش ق ...

ادامه مطلب  

موافق: در دولت یازدهم 151 نفر از زنان در وزارت کشور مشغول فعالیت بودند/ در وی به درخواست های همه جناحها پاسخ داده شد/ مخالف: رحمانی فضلی برای کاه  

درخواست حذف این مطلب
اخبارسیاسیشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۷فریده اولادقبا در موافقت با وزیر پیشنهادی کشور گفت:▪️وزارت کشور حافظ نظم، هماهنگ کننده سازمانهای دولتی و محلی در سطح محلی و استانی و اجرا کننده سیاست های عملی دولت و ماموریت هایش از تنوع زیادی برخوردار است. به همین دلیل نیازمند وزیری است که ضمن آگاهی از این چالش ها باید از حوزه کاری خود نیز اشراف داشته باشد.▪️رحمانی فضلی دارای نگرش سیستمی در تحلیل پدیده ها است و ابعاد سیاسی و اقتصادی را هم مورد توجه قرار میدهد. کلیت نظام را بر سلایق فردی ترجیح میدهد. در معاونت سیاسی صدا و سیما و ... اعتقاد دارد باید با رویکرد توسعه محوری از تمام رویکردها بهره برد.▪️برگزاری انتخابات در فضایی سالم و با مشارکت حداکثری شکل گرفت. همچنین افزایش مشارکت در پنجمین دوره شوراهای شهر و روستا، انتخابات مکانیزه در بسیاری از شهرها، برگزاری انتخابات دهمین دوره مجلس، پنجمین دوره خبرگان رهبری و تامین امنیت عمومی در فضای مجازی و تبلیغات در دوره انتخابات از اقدامات ایشان بود.▪️ایشان با اعتقاد به کثرت گرایی با تمهیدات قانونمندی را برای برای برخی احزاب را صادر کردند. راه اندازی خانه احزاب ایرا،. میانگین 30 مورد کنگره احزاب در کشور و تقویت مشارکت اقوام در سمت هایی مثل استاندار و.. و به کارگیری اهل سنت قابل توجه است. ▪️در دوره ایشان ثمن ها رشد 70 درصدی داشت. 75درصد برنامه های او منطبق و همسو با احزاب بالادستی است. توجه به زنان، سند امنیت زنان و کودکان، به کارگیری 151 نفر از زنان در وزارت کشور نشان از توجه ایشان به موضوع زنان است.نماینده مخالف رحمانی فضلی: چرا اتباع خارجی در شرایطی که داعش به کشور حمله می کند شناسنامه ندارند و شناسایی نمی شوندعلی اسماعیلی، نماینده مخالف عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر پیشنهادی کشور:▪️آقای رحمانی فضلی را نیرویی انقلابی و زحمتکش می دانم و مخالفتم با برنامه های ایشان مخالفت با خودشان نیست. انتقادم از عملکرد ایشان جنبه اصلاحی دارد.▪️تا چه اندازه توانسته اید به اقتصاد مقاومتی جنبه عمل بپوشانید. مجلس طرح سواحل و عمران دریا را تصویب و به دولت الحاق کرد. چرا از آن زمان تا کنون اجرا نشده است. مسئولیت غرق شدن انسان های بی گناه در دریای خزر بر عهده کیست؟▪️تهدید زباله که دیر زمانی است با شیوه مدیریت پسماند به فرصت تبدیل شده در استان های شمالی کشور بلای جان مردم شده است. این بحران اخیرا به بحران زیست محیطی تبدیل شده ...

ادامه مطلب  

تاریخچه مختصر زندان  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه کرگدن - ناصر فکوهی: مجازات زندان از قرن نوزدهم و تحت تاثیر انقلاب های دموکراتیک رفته رفته جایگزین مجازات اعدام شد که تا آن زمان به عنوان کیفری برای صدها مورد جرم به انجام می رسید.سلب آزادی مخالفان سیاسی، پیشینه ای به قدمت قدرت های دولتی دارد و یکی از ابزارهایی بوده که دائما برای اِعمال خشونت سیاسی استفاده می شده است. استفاده از این ابزار در دوره های باستانی، به دلایل سیاسی، نسبتا محدود بود؛ زیرا مخالفت با قدرت حاکم، عموما پاسخی بسیار شدیدتر از سلب موقت آزادی در پی داشت. این پاسخ می توانست مرگ یا سلب دائمی آزادی و قرار گرفتن در موقعیت بردگی باشد.برای مثال در دوران هانری هشتم (1509-1547) برای سرکوب بیکاران، یعنی روستاییانی که آواره شده بودند و در میان شهرها و روستاها سرگردان بودند، ابتدا مجازات شلاق در نظر گرفته شد و سپس در سال 1547 در نخستین دستگیری هر روستایی، در خارج از محل تولدش، وی به یک سال سرواژ یا رعیتی و وابستگی به زمین ارباب به عنوان برده، در بار دوم به سرواژ مادام العمر و در بار سوم به اعدام محکوم می شد. سلب آزادی و نگه داشتن افراد در زندان به جرایم سیاسی، جز در مورد کسانی که قدرت سیاسی به دلایل مختلف مایل به کشتن آن ها نبود (مثلا شاهزادگان عثمانی در دورانی خاص)، چندان دیده نمی شد. این افراد معمولا نزدیکان خانوادگی یا مقامات بالای دولتی بودند. زندان هزینه اضافی برای دولت به حساب می آمد و زندان سیاسی تا اندازه ای حکم موقت بود تا در مورد مجرم کسب تکلیف و حکم نهایی صادر شود. به این ترتیب، نهاد زندان تا پیش از قرن شانزدهم در انگلستان و قرن هفدهم در فرانسه به صورت رایج درنیامده بود. مجازات زندان از قرن نوزدهم و تحت تاثیر انقلاب های دموکراتیک رفته رفته جایگزین مجازات اعدام شد که تا آن زمان به عنوان کیفری برای صدها مورد جرم به انجام می رسید.زندان و قرن بیستمتا قرن بیستم رقم زندانیان سیاسی اندک بود؛ اما با آغاز این قرن به ویژه با به وجود آمدن نظام های اردوگاهی که در دولت های توتالیتر گسترش زیادی یافتند، تعداد زندانیان نیز افزایش یافت. این اردوگاه ها تا پیش از قرن بیستم کمتر دیده شده بودند و بیشتر در طول جنگ ها به وجود می آمدند. برای نمونه اردوگاهی که اسپانیایی ها در جنگ خود با امریکا در 1898 در کوبا برپا کردند، یا اردوگاهی که انگلیسی ها در جنگ خود با بوئرها، اواخر قرن نوزدهم در آفریقای جنوبی به وجود آوردند. در سال های دهه سی در اروپا، اردوگاه ها شروع به افزایش کردند. فرانسه در سال 1938 اردوگاه هایی برپا کرد تا جمهوری خواهان اسپانیایی را که پس از شکست از فاشیسم فرانکو به فرانسه پناه آورده بودند، در آن جا نگهداری کند. در سال های بعد نیز یهودیان دستگیر شده به وسیله دولت ویشی در همین اردوگاه ها جای داده شوند. امریکا نیز در طول جنگ جهانی دوم بیش از صد هزار امریکایی ژاپنی تبار و ژاپنی های مهاجر در کرانه های غربی کشور را در اماکن تحت نظر دولت، در داخل خاک خود از آزادی محروم کرد؛ اما بزرگ ترین اردوگاه های کار اجباری، در دو نظام توتالیتر اروپایی در آلمان هیتلری و شوروی استالینی به وجود آمدند.فاشیست ها با زندان چه می کردند؟فاشیست ها در آلمان به محض رسیدن به قدرت با تغییر قانون اساسی و به ویژه پس از آتش سوزی مجلس (رایشتاگ) که احتمالا خود آن را برانگیخته بودند و گناهش را بر گردن کمونیست ها و یهودیان انداختند، به پلیس سیاسی اجازه دادند که بتواند هر کسی را که در هر رده و هر زمانی دستگیر کند و برای هر مدتی که لازم باشد، در اردوگاه ها نگه دارد. بدنی ترتیب، دستگیری ها به صورت گسترده ای آغاز شدند. خلاف تصور عمومی، صرفا شامل یهودیان نمی شدند بلکه اکثریت بزرگ مخالفان سیاسی آلمانی هیتلر را در بر می گرفتند. اعضای احزاب چپ و دموکرات های مخالف او، نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی و هنرمندان و نویسندگان و فعالان کارگری به صورت گسترده ای دستگیر و در اردوگاه ها به قتل رسیدند. بعدها این دستگیری ها به یهودیان، کولی ها، اسلاوها و کشتار افراد ناتوان جسمانی و روانی و همجنسگرایان نیز تعمیم یافت. به زودی شش اردوگاه بزرگ یعنی بوخن والد، داخائو، راونسبروک، زاخن هاوزن، فلوسنبرگ و ماوتهاوزن آکنده از مخالفان سیاسی رژیم و اقوام «غیرآریایی»، «منحرفین اجتماعی» و غیره شدند. تعداد زندانیان این اردوگاه ها در سال 1939 به 25 هزار نفر و اواخر جنگ به بیش از 700 هزار نفر رسیده بود که البته با کشتارهای گسترده افراد در آن ها جایگزین می شدند. تعداد زیادی از این اردوگاه ها از سال 1943 تحت سرپرستی «دفتر مرکزی اقتصاد و مدیریت اس اس» قرار گرفتند. در این اردوگاه ها، زندانیان در کارخانجات صنعتی به خصوص کارخانجات شیمیایی و نظامی تا سرحد مرگ به کار کشیده می شدند و سپس به قتل می رسیدند. گروه بزرگی از زندانیان نیز (از جمله زنان و کودکان) برای انجام آزمایش های بی رحمانه (مثلا میزان تحمل درد و سرما برای استفاده های کاربردی در جبهه شرق علیه شوروی، یا اثبات نظریه های نژادی) در اختیار پزشکان و پژوهشگران نازی قرار می گرفتند و در این آزمایش ها با شکنجه های باورنکردنی به قتل می رسیدند. شما قربانیان آلمان هیتلری براساس برآوردهای گوناگون بین پنج تا شش میلیون نفر است.درباره زندان های شورویدر شوروی نخستین اردوگاه های پس از انقلاب در مناطق سردسیر شمال کشور در جزایر سولوتسکیه در دریای سفید ایجاد شدند. سپس در کل خاک شوروی در پنج نقطه متمرکز شدند: یاگری در نزدیکی آرخانگلسک، پشورا، کارگاندا در قزاقستان، تی شیت کمسومولسک ناآمور در منطقه بایکال- آمور و دالستروی در منطقه ماگادان کولیما.از ابتدای انقلاب تا اواخر دهه پنجاه، میلیون ها نفر در این اردوگاه ها در سخت ترین شرایط به کار کشیده شدند و بنا بر برآوردهای انجام شده میزان تلفات در آن ها به نزدیکی بیست میلیون نفر می رسید. در این اردوگاه ها «دشمنان طبقاتی»، «ضد انقلابیون»، دهقانان نافرمان، تصفیه شدگان سیاسی، قومیت های مورد سوءظن، نظیر آلمانی های ولگا و پاره ای از گروه های قومی مناطق تحت اشغال شوروی در لهستان و بالکان زندانی می شدند. زندانیان اردوگاهی در چندین پروژه بزرگ نظیر ساخت کانال دریای سفید- بالتیک و کانال مسکو- ولگا شرکت داشتند و هزاران قرب ...

ادامه مطلب  

شکست سکوت «باغ بیلدر» با نشاط جوانانه  

درخواست حذف این مطلب
از سال گذشته با افتتاح اردوگاه فرهنگی تربیتی امام رضا(ع) در مشهد تحولی در مفهوم اردو و اردوگاه به وجود آمد؛ اردوگاه فرهنگی تربیتی امام رضا (ع) یا همان «باغ بیلدر» باغی است که با 180 هکتار مساحت در منطقه ییلاقی طرقبه مشهد که سال‎ها از آن استفاده محدود می شد، اما با انتصاب آیت الله رئیسی به عنوان تولیت آستان قدس رضوی و توجه ویژه وی به موضوعات فرهنگی، این باغ به اردوگاهی فرهنگی- تربیتی برای جوانان اختصاص یافت. اکنون پس از گذشت یکسال و حضور بیش از 20 هزار نوجوان در این اردوگاه و انتقال تجربه استفاده آنها از این اردوگاه به خانواده ها و دوستانشان، می توان گفت که مفهوم اردوگاه فرهنگی- تربیتی برای بیشتر نوجوانان تصویر شده است. شناسایی نیازهای نوجوان در قالب اردواین اردوگاه فضایی مناسب برای برگزاری اردوهای دانش آموزی و دانشجویی از سراسر کشور است که به خاطر همجواری با حضرت ثامن الحجج(ع)، جایگاه مناسبی برای معرفت افزایی و بصیرت آفرینی دارد. شاید بتوان گفت مهم ترین وجه تمایز این اردوگاه با دیگر اردوگاه‎های سطح کشور، برگزاری برنامه هدفمند اردویی برای نوجوانان و همراهی مربیان تربیتی و کارآزموده با ایشان است. مخاطبان این اردوگاه از هنگام ورود به گروه های 20 نفره تقسیم می شوند و به همراه یکی از مربیان تا انتهای اردو به رقابت، تفریح، هیجان، کسب فضایل اخلاقی و اجتماعی مثل مسئولیت پذیری، رقابت سالم، نحوه ارتباط گیری و.... می پردازند. مربیان ویژه برای اردوهای تخصصیرکن اصلی موفقیت این اردوگاه، معلمان و مربیانی است که از لحظه ورود پا به پای مخاطبان حضور دارند و در تمامی لحظات سعی دارند که آنها را شناسایی و بررسی ک ...

ادامه مطلب  

ورود موسسه اعتباری ملل در سرمایه گذاری برون مرزی/ اجرای پایلوت طرح های کشاورزی در کشورهای غله خیز/نخواستیم که بانک شویم وگرنه دو برابر سرمای?  

درخواست حذف این مطلب
حجت الاسلام سید امین جوادی مدیر عامل موسسه اعتباری ملل در گفتگوی تفصیلی با «بسیج»وقتی که موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز مانند قارچ سر درمیاورند و با ورشکستی سرمایه های مردم اعتماد ملی را به خدشه می اندازند، معرفی موسسات اعتباری موفق خالی از لطف نیست.موسسه ملل یکی از همین نمونه هاست. خبرگزاری بسیج_گروه اقتصادی: مقدمه: وقتی که موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز مانند قارچ سر بر آورده و رشد می کنند و با ورشکستی و نابودی سرمایه های مردم ،اعتماد ملی را به خدشه می اندازند، معرفی موسسات اعتباری ای که در این زمینه موفق ظاهر شده اند خالی از لطف نیست. یکی از این موسسات موفق و بالنده ، موسسه اعتباری ملل است که با مدیریت صحیح منابع و مصارف توانسته سهم بسزایی در رونق اقتصادی کشور ایفا کند. چنانکه موسسه اعتباری ملل به دستور بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران یکی از تعاونی های اعتباری ورشکسته را نجات داده و معضلات آن را تا حد زیادی حل و فصل کرده است. همچنین موسسه اعتباری ملل با سرمایه گذاری های مطالعه شده در سطح کشور،اشتغال زایی در روستاها و تمرکز بر روی اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی توانسته چهره ای موفق از خود در عرصه نظام بانکداری کشور به جای گذارد. از این رو برآن شدیم تا طی گفتگویی با حجت الاسلام و المسلمین سید امین جوادی، مدیرعامل محترم این موسسه از چند و چون فعالیت آن با خبر شویم. ضمن تشکر از ایشان متن کامل این گفتگو بدین شرح است:از موسسه تعاونی عسگریه تا اعتباری ملل*خبرگزاری بسیج: در ابتدای بحث اجمالی از فعالیت های موسسه اعتباری ملل برای خوانندگان ما بیان کنید، اینکه چه فرآیندی طی شد تا موسسه عسکریه به موسسه اعتباری ملل امروزی برسد؟جوادی: با عرض سلام خدمت شما و خوانندگان محترم به استحضار می رسانم موسسه عسکریه در سال 1366 تشکیل شد. بدین ترتیب این موسسه وارد 31 سال فعالیت خود شده است. در اول هم با این نیت تاسیس شد که بسیاری از نیروهای انقلابی و جبهه و جنگ و رزمندگان رشید اسلام برای رفع و رجوع مشکلات مالی و سپرده گذاری خود نیازمند ایجاد یک موسسه مالی متخصص در این زمینه بودند. زیرا بسیاری از این مشکلات از طریق بانکها در آن مقطع امکان حل و فصل نداشت. لذا در شب ولادت با سعادت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان تصمیم بر این شد که در کنار مضجع شریف شمس الشموس امام رضا علیه السلام هشتمین امام بزرگوار شیعیان موسسه اعتباری عسکریه تاسیس و فعالیت خود را آغاز کند.موسسه اعتباری عسکریه با هدف حل و فصل مشکلات مالی، بانکی و اقتصادی بسیاری از رزمندگان و جانبازان عزیز هشت سال دفاع مقدس وسایرنیازمندان واقعی راه اندازی شد پیش تر، برای رفع مشکل این عزیزان به صورت پراکنده به بانکهای مختلف رجوع می کردیم و آن طور که باید و شاید به مشکلات آنها رسیدگی نمی شد لذا نیازمند تاسیس یک موسسه اعتباری متمرکز در این خصوص بودیم که به حمدالله این اتفاق افتاد. اما ما با هدف نامگذاری موسسه قرض الحسنه سعی کردیم ضمن آنکه نام مکانی را برگزیدیم همچنین از انوار ابا الحجه امام حسن عسکری علیه السلام مدد گرفته تا در راستای اهداف و ماموریتهای مالی و اقتصادی خود موفق تر ظاهر شویم.این روند ادامه داشت تازمانی که وزارت تعاون راه اندازی شد و تعاونی های اعتبار با اخذ مجوز از وزارت تعاون امکان فعالیت پیدا کردند این امکان را بر آن داشت در این خصوص اقدام کنیم و پس از طی مراحل قانونی به عنوان اولین تعاونی اعتبار آزاد در سطح کشور مجوز فعالیت دریافت کردیم. اینجانب به عنوان خدمتگزار مردم شریف و هم وطنان عزیزمان نزدیک به ۱۶ سال به عنوان مدیر عامل و مسئول تعاونی اعتبار عسکریه فعالیت کردم اما پس از مطالعات دقیق و بررسی های جامع نسبت به قوانین و مقررات تعاونی ها به این نتیجه رسیدیم که شاید تعاونی، ابزار کافی را برای نظارت و مدیریت صحیح منابع مالی و اعتباری خود نداشته باشد. لذا برای آن که یک کار جامع و آینده نگری انجام شود تا کسانی که بعد از ما بر این مسند قرار گرفتند مشکلی در امور مدیریت این موسسه نداشته باشند، تصمیم گرفته شد تا این موسسه را از حالت تعاونی خارج کنیم. الحق و الانصاف در طی مدتی که موسسه به عنوان تعاونی اعتباری مشغول به کار بود یک ناظر و یا مسئول برای بررسی ولو بصورت سطحی به تعاونی مراجعه نکرد و این امر ممکن بود در آینده آفت زا باشد.البته ، به عنوان مسئول احساس وظیفه می کردیم و ضمن بکارگیری بازرسان خبره بصورت مستمر بر امور مالی و شعب تعاونی نظارت و کنترل داشتیم و علاوه بر آن صورت های مالی و فعالیت تعاونی همه ساله توسط حسابرس رسمی مورد بررسی و گزارش قرار می گرفت.علل بانک نشدن موسسه ملل چیست؟* خبرگزاری بسیج: چرا چنین بود؟- جوادی: به نظر من تعاونی ها و مسئولانی که در این بخش به عنوان ناظر فعالیت می کردند ابزار و امکانات کافی برای نظارت بر چنین موسساتی را نداشتند.این کار مانند آن است که وزارتخانه ای بدون هیچگونه سابقه و تجربه در مدیریت و نظارت بر موسسات مالی و اعتباری و بانکی را ملزم کنیم تا بر فعالیت چنین موسساتی نظارت کند.جالب است بدانید که وقتی ما تراز مالی سالیانه را بر اساس تراز نامه های بانکی تنظیم می کردیم؛ این ترازنامه ها را قبول نمی کردند و اعلام می کردند که باید ترازنامه ها بر اساس شرکت های تعاونی تنظیم شود.این اختلاف نظر موجب می شد که ما وقت بسیاری را صرف کنیم تا سالانه دو گونه صورت مالی تهیه وتنظیم کنیم. بر همین اساس ترازنامه ای بر اساس صورت های مالی بانکی تنظیم و در موسسه اعتباری عسکریه باقی می ماند و یک ترازنامه نیز بر اساس شرکت های تعاونی تنظیم و به اطلاع مراجع ذی صلاح می رسید.اما به طور کلی ، بررسی های موجود احتمال بروز خطر های آینده را گوشزد می کرد. از این رو من به عنوان مدیرعامل موسسه تعاونی اعتباری سعی و تلاش بسیاری کردم تا این موسسه را از بخش تعاونی خارج و به موسسه اعتباری تبدیل کنم.در این راستا اولین دستور را از مرحوم نوربخش رئیس کل اسبق بانک مرکزی به معاون خود مرحوم آقای زرین قلم گرفتم. این موضوع مربوط به حدود۲۰ سال قبل است. پس از آن تاریخ تا چند سال بعد به طور مداوم و با تلاش های بسیار سعی کردیم که تعاونی اعتبار را به موسسه اعتباری تبدیل کنیم.پس از این مدت با تطبیق ضوابط فعالیت، تعاونی اعتباری عسکریه به موسسه اعتباری عسکریه تبدیل شد. در این زمان دیگر ناظر و متولی امور موسسه به طور مستقیم خود بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران بود. بر کسی پوشیده نیست که فعالیت و ماموریت اصلی بانک مرکزی، نظارت بر چنین موسساتی بود. چنانکه ابزار کافی را برای نظارت نیز داشتند لذا این اطمینان خاطر وجود داشت که بر نحوه عملکرد موسسه عسکریه نظارت دقیق و موشکافانه ای از سوی بانک مرکزی اعمال شود.* خبرگزاری بسیج: چه شد که تغییر نام دادید؟ - جوادی: وقتی که تعاونی تبدیل به موسسه اعتباری شد و بانک مرکزی متولی و ناظر بر فعالیت های ما شد، خیالمان راحت شد که یک نهاد خبره و حرفه ای در این زمینه مسئولیت امور مالی موسسه را بر عهده دارد.پس از سال ها مسئولین و نهادهای نظارتی ذیربط تصمیم گرفتند تا موسسات مالی و اعتباری که از نام ائمه اطهار (ع) استفاده می کنند را تغییر دهند.البته موسسه اعتباری عسکریه شامل این قانون نمی شد چون ما نام خاصی از ائمه را انتخاب نکرده بودیم لذا نامه ای از سوی بانک مرکزی برای تغییر نام موسسه برای ما ارسال نشد اما خودمان تصمیم گرفتیم که نام موسسه را تغییر دهیم.وقتی ما برای مذاکراتی در جهت پیشبرد امور مالی موسسه و گسترش آن به سایر کشورها مثلا با کشور های عربی اقدام می کردیم وقتی اعلام می شد که از موسسه اعتباری عسکریه هستیم، آنها می گفتند که شما از ارتش جمهوری اسلامی ایران هستید؟ و ما تا میخواستیم ثابت کنیم که ارتباطی با نهادهای سپاه و ارتش نداریم زمان بر می شد . حتی بعضاً آمریکایی ها هم با تبلیغات طوری وانمود کرده بودند که ما متعلق به سپاه هستیم. لذا بسیاری از شرکت ها و موسسات عربی بیم تحریم آمریکا را داشتند و با ما سخت وارد مذاکره می شدند. بر همین اساس ما به فکر تغییر نام موسسه افتادیم.حتی در دو فیلم که توسط هالیود ساخته شده بود تعاونی اعتباری عسکریه را به همین دلیل به عنوان تامین کننده مالی تروریسم معرفی کردند.از سوی دیگر هم با توجه به اینکه نام ائمه را برای موسسه خود انتخاب نکرده بودیم اما به همین مقدار که نام عسکریه که اسم مکان است ذهن ها را به سمت نام مقدس و منور امام حسن عسکری می انداخت، تصمیم به تغییر نام گرفتیم.چون عقیده داشتم اگر خطایی در موسسه اعتباری رخ دهد، ممکن است مردم این اشتباه را به نام و پای امام معصوم بگذارند لذا تصمیم به تغییر نام موسسه گرفته شد. این موضوع در هیئت مدیره محترم موسسه عسکریه به مشورت گذاشته شد و نام جدید در معرض آرای عمومی قرار گرفت، بر همین اساس دو بار در سراسر کشور مسابقه انتخاب نام مناسب برای موسسه برگزار و به افراد منتخب جوایز ارزنده و ویژه ای اعطا شد.در مرحله دوم از متسابقین خواستیم تا از نام های برگزیده مرحله اول اسم مناسبی را انتخاب کنند. جالب است بدانید که در همان مرحله اول بیشترین نامی که پیشنهاد شده بود به اسم «امین بانک» یا «بانک امین» بود.اما چون اسم بنده «امین» است با این نام مخالفت کردم چون احتمال می دادم که فردا روزی بگویند ایشان نام خود را برای بانک انتخاب کرده است.پس از نام امین، بیشترین نام و عنوانی که از سوی مردم پیشنهاد شده بود نام «ملل» بود که مورد قبول واقع شد. البته این نام برای ثبت با مشکل مواجه شد چون یکی دو بانک از ثبت این نام شکایت کردند ولی شورای پول اعتبار ما را محق دانست و شکایت آنها را رد کرد لذا به این ترتیب نام موسسه عسکریه به موسسه اعتباری ملل تغییر نام پیدا کرد.الحمدلله اکنون روال موسسه به خوبی طی می شود و نام ملل هم عنوان زیبا و در شأن این موسسه است. البته من عقیده دارم که هیچ وقت نام ملل به گرد پای اسم عسکریه نمی رسد چون آن نام یک زیبایی خاص خود را داشت . به قدری نام عسکریه زیبا بود که من هنوز نمی توانم از آن نام دل بکنم.اما برای آنکه دشمنان این مرز و بوم نتوانند از طریق نام به موسسه ضربه بزنند و هم آنکه به ساحت مقدس و پر برکت امام عسکری علیه الاف التحیه و الثناء بی احترامی نشود راضی به تغییر نام موسسه شدیم.*خبرگزاری بسیج: موسسه اعتباری ملل با انتخاب این نام چقدر در راستای جهانی شدن و هم سو با محتوای نامش حرکت کرده است؟ چه برنامه ای برای جهانی شدن دارید؟ -جوادی: سوال بسیار خوب و مناسبی پرسیدید. البته بر همین اساس باید عرض کنم که ما در کشورمان ملیت کم نداریم در واقع ایران سرزمینی با ملیت ها ، قومیت ها و گویش های گوناگون است.اما ما تنها به مسائل داخلی اکتفا نمی کنیم؛ سعی داریم تا مرزهای کشور را طی کرده و فعالیت و مأموریت خود را گسترش دهیم . با مصوبه هیئت مدیره در حال مذاکره هستیم تا در نقاطی از جهان فعالیت های پولی و مالی خود را گسترش دهیم.از نظر اقتصادی هم بنا به فرمایشات رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ساختار و پایلوت طرح ها را در خارج از کشور آغاز کرده و تاکنون نتایج قابل قبولی را کسب کرده ایم.بر همین اساس اگر خاطرتان باشد رهبر انقلاب روشی را در سخنان خود تبیین کردند که می توان برای کار اقتصادی و کشاورزی و گسترش آن از کشورهای دیگر استفاده کرد و ما هم در یک یا دو منطقه خارج از مرزهای کشور طرح های کوچکی اقتصادی را برای ارز آوری به کشور اجرا و به نتیجه رساندیم.* خبرگزاری بسیج: میشه این موضوع را بیشتر باز کنید؟- جوادی: به عنوان مثال یکی از طرح های ما با محوریت کشاورزی در کشور قزاقستان اجرا شده که این طرح اقتصادی تاکنون 3 الی 4 برابر سرمایه اولیه سودآوری داشته است. حتی این طرح یک دارایی و سرمایه خوبی را برای کشور عزیزمان به ارمغان آورده است. البته با امید به رحمت الهی سعی داریم پروژه های کشاورزی و سودآور را در کشورهای غله خیز اجرا کنیم اما نباید از این نکته مهم غافل شویم که کشورهای مخاصمه گر و دشمنان قسم خورده این کشور دست از سر ما برنخواهند داشت و در موفقیت های اقتصادی ما اخلال ایجاد خواهندکرد.شما ببینید همین دشمنان ما با هزاران ترفند و نقشه، قصد آسیب رساندن به نظام و کشور را داشتند اما اول خداوند متعال و بعد جوانان غیور ایران نگذاشتند تا دشمن ذره ای در اهداف خود موفق شود.به عنوان مثال پروژه داعش کار کوچکی نبود ولی با توانمندی و روحیه جوانان پاک کشور این نقشه شوم و پلید دشمنان نقش بر آب شد.کسی شک نداشت که خود آمریکایی ها داعش را به وجود آوردند شاهد این مثال هم خود آقای ترامپ ؛ رئیس جمهور فعلی آمریکا است که در مناظره های پیش از انتخابات رسما اعلام کرد و به خانم هیلاری کلینتون گفت که شما داعش را به وجود آوردید.وقتی ایران آمریکا و ایادیش را به خاک سیاه نشاند آنها مانند مار زخمی هستند و از هر فرصت و لحظه ای استفاده می کنند تا ضربه سنگینی بر پیکره این کشور وارد کنند.آمریکایی های خبیث نمی گذارند ما به راحتی در هر نقطه ای از جهان فعالیت کنیم چنانچه آنها قصد داشتند تا اسرائیل دوم که همان داعش کثیف است را در کنار مرزهای ایران به وجود بیاورند اما با عنایت خداوند متعال از آن جلوگیری بعمل آمد.ممکن است فردا روزی خدائی ناکرده در ایران خشکسالی اوج بگیرد و آمریکایی ها، بازار های غلات را بر روی ما ببندند. همانطور که ما را از بسیاری مواد غذایی و دارو تحریم کردند، غلات جای خود دارد.شاهد این مثال کشور یمن است شما ببینید چند ماه است که اجازه ورود غذا و دارو را به داخل کشور یمن نمی دهند.آمریکایی ها، خداشناس که نیستند یا کار خدایی نمی کنند که از آنها توقع داشته باشیم. آنها به دنبال درست کردن جنگ و غارت ملت های جهان برای سیر کردن شکم های خودشان و تامین منابع هستند.واقعا من از سخنان وزیرمحترم امور خارجه کشورمان جناب آقای ظریف لذت بردم زمانی که ترامپ به ملت ایران توهین کرد و ما را گرسنه خواند،وی گفت: شما آمریکایی ها گرسنه هستید که با درست کردن جنگ قصد سیر کردن شکم هایتان را دارید.به هرحال برای مقابله با دشمن در زمینه کشاورزی دو راه بیشتر نداریم. اول آنکه به توانمندی های داخلی اکتفا و ظرفیت های تولید داخلی را بالا ببریم تا آسیب ها به کشور خللی وارد نکند دوم آنکه اگر در زمینه کشت و کشاورزی در داخل کشور زمینه مناسبی وجود ندارد به کشورهایی برویم که زمین در اختیار ما می گذارند تا محصول کشاورزی در آن کشت کنیم و زمینه واردات آن را به کشور فراهم کرده و در صورت عدم نیاز در داخل با فروش به دیگر کشورها ارز آوری به کشور عزیزمان را بالا ببریم. 4 برابر ارزآوری از پروژه کشاورزی در قزاقستان * خبرگزاری بسیج: این طرح تان موفق بوده است؟جوادی: به نظر من این استراتژی و فرمان مقام معظم رهبری در خصوص کشت و کار در سایر کشورها دستور بسیار ارزنده و هوشمندانه ای است. ما وقتی این طرح را در قزاقستان آغاز کردیم حدود یک میلیون دلار سرمایه گذاری اولیه انجام شد و اکنون چند برابرسود حاصل از کشت و کارمان بوده است.همانطور که می دانید این طرح به صورت آزمایشی اجرا می شود و هنوز به سوی سرمایه گذاری های کلان نرفته ایم است. گفتنی است در همین راستا یک طرح پایه ای نیز در کشور اوکراین انجام شده است. البته باید در اینجا شهادت داد که ما از لحاظ فنی و مهندسی به خودکفایی رسیدیم. ما در دو رشته می توانیم ادعا کنیم که خودکفا و یا به مرزهای خودکفایی نزدیک شده ایم بر همین اساس یکی از این رشته ها پزشکی و بهداشت و درمان است. و دیگری هم فنی و مهندسی است . البته با این تفاوت که امروز پزشکان و متخصصان ما در این زمینه به چنان قدرتی رسیده اند که شانه به شانه کشورهای پیشرفته دنیا جلو می روند و عمل های جراحی بسیار خوب و با کیفیت بالایی در ایران انجام می شود. اگر ما در حوزه پزشکی به خودکفایی رسیدیم باید تلاش و تمام انرژی مسئولان و دولتمردان صرف این موضوع شود که پزشکان داخل کشور حفظ شوند و حتی الامکان در خود ایران به درمان بیماران بپردازند چون آنها استعدادهای نهفته جمهوری اسلامی ایران هستند. وقتی پزشک حاذقی در داخل ایران حضور داشته باشد بیماران از اقصی نقاط کشور و سایر کشورهای همجوار به آنها رجوع می کنند و به واسطه این مراجعات، چرخش مالی درخیلی از مشاغل بالاخص شغل هایی مثل هتل ها و مسافرخانه ها ، حمل و نقل شامل ( هواپیما ، قطار، اتوبوس ،تاکسی ، مترو.....) رستوران ها ، و.... مشاغلی که به طور مستقیم با مردم در ارتباط هستند رونق می گیرند و همه از منابع مالی آن متنعم می شوند.اما اوضاع در رشته های فنی مهندسی کاملاً متفاوت و برعکس است چون هر چقدر مهندسان ایرانی را در داخل کشور نگه داریم ضرر کرده ایم.در واقع ما در رشته های فنی مهندسی باید متخصصان خبره و زبده کشورمان را به اقصی نقاط دنیا صادر کنیم . موسسه اعتباری ملل طرح پایه ای خود را در کشور اوکراین اجرا کرده و امیدواریم تا پایان سال ۹۶ دو الی سه برابر مبلغ ناچیزی که سرمایه گذاری شده است بازگردد.بر همین اساس در این کشور ما سنگ های قیمتی و متریال های ساختمانی ایرانی را در معرض نمایش اروپاییان گذاشتیم .اکنون شرکت های اوکراینی درصدد قرارداد بستن با طرف ها و مهندسان ایرانی هستند تا در زمینه های ساختمان سازی و پل سازی سهیم باشند لذا بر اساس گفته های پیشین که عقیده دارم مهندسان ایرانی باید به سایر نقاط جهان صادر شوند ما توانستیم ضمن اجرای طرح پایلوت در کشور اوکراین به این مهم دست یافته و قدرت و توان متخصصان داخلی را به رخ آنها بکشیم.همچنین در زمینه روابط بانکی و ارتقای زمینه های مبادلات پولی با دو سه کشور در حال مذاکره هستیم . مهمترین هدف ما تاسیس شعب بین المللی موسسه اعتباری ملل و یا خریداری یک بانک در این کشورها است. در واقع ما با ۳ کشور بین المللی در حال مذاکره هستیم . از این کشورها دو مورد آن مسلمان هستند و یک کشور، غیر مسلمان است.*خبرگزاری بسیج: وقتی ما به عملکرد و چشم انداز موسسه اعتباری ملل نگاه می کنیم متوجه خواهیم شد که گرچه این موسسه در زمره ی سایر موسسات اعتباری کشوری است که ضمن ارتقا و گسترش، در حال تبدیل شدن به بانک هستند.البته متاسفانه این اتفاقات اخیر که از سوی برخی از موسسات مالی و اعتباری غیرمجاز رخ داد، از نام بردن موسسات مالی و اعتباری برای مردم ذهنیت خوبی به جای نمانده است.در هر حال برخی از موسسات یا به صورت غیرمجاز و یا با مجوز توان سوددهی و پاسخگو بودن به سپرده گذاران شان را نداشته و با مشکل مواجه شده اند. به صورتی که ذهنیت بدی را از عملکرد خود در بین مردم به جای گذاشتند.اکنون موسسه اعتباری ملل، چگونه قوت خود را نسبت به سایر موسسات اعتباری نمایش می دهد و خود را از بین این موسسات بدنام جدا می کند؟ روند تبدیل شدن تان به بانک در چه مرحله ای است؟- جوادی: ذکر این نکته ضروری است آن دسته از موسسات اعتباری که در کشور با مجوز فعالیت می کنند. ضعفی ندارند و خطری آنها را تهدید نمی کند. بر همین اساس اگر در این بین موسسه ای وجود دارد که علیرغم دریافت مجوز به مشکل برخورده است باید دانست که آنها از ابتدا موسسه نبودند در واقع این موسسات را از ابتدا تشکیل دادند که بتوانند تعاونی های اعتبار را ساماندهی کنند. و آنها به مثابه یک پوسته بودند که داخل آن هیچ مغزی وجود نداشت . از این موسسات خواسته شده که چندین تعاونی اعتباری که به مشکل بر خورده اند را جمع آوری کنند و تحت پوشش خود بگیرند.یعنی از ابتدا موسسه ای وجود نداشته است و سعی شده است با ایجاد یک پوسته مشکلات سایر تعاونی های اعتبار حل شود. باید در این مجال به این نکته اشاره کنم که تمام موسسات اعتباری که از سوی بانک مرکزی مجوز دارند موسسات بالنده ای هستند و در زمینه روابط پولی و مالی بسیار فعال عمل می کنند. بر همین اساس از جمله موسسات موفقی که مجوز دارد موسسه کوثر است که در زمینه پولی و مالی و اقتصادی موفق ظاهر شده و فعالیت می کند منشاء خیر و برکات در کشور است.ضمن آنکه باید به این نکته توجه کرد که موسسه اعتباری ملل برای تبدیل شدن به بانک مشکلی ندارد و سرمایه مورد نیاز برای تبدیل را تامین کرده است و این اقدام بسته به اراده بانک مرکزی دارد . همان طور که اطلاع دارید برای تبدیل شدن یک موسسه اعتباری به بانک، نیازمند سرمایه اولیه حداقل ۴ هزار میلیارد ریال است اک ...

ادامه مطلب  

روش های مخوف منافقین برای شستشوی مغزی اعضا + عکس  

درخواست حذف این مطلب
یک اندیشکده آمریکایی در تحقیقی جامع از پدیده های شایع در میان گروهک تروریستی منافقین و روش های این گروهک برای شستشوی مغزی اعضا پرده برداشته است.گروه سیاسی "تیتریک"؛ بی شک یکی از نمونه های رفتار دوگانه کشورهای غربی، به ویژه آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم تعاملی است که آنها در سه دهه گذشته با گروه تروریستی منافقین داشته اند. این کشورها در عین حال که شاهد اقدامات تروریستی منافقین بودند، بر خلاف قوانین داخلی خودشان به آنان پناهندگی دادند و مقر اصلی این گروهک در فرانسه تحت حفاظت پلیس قرار گرفت.در حالی که نام آن ها در فهرست گروه های تروریستی بود، برایشان مجوز تجمع و میتینگ در بسیاری از کشورهای اروپایی صادر می شد و با آنکه بارها خودشان از سلوک مرموز و فرقه گونه و نقض حقوق بشر در روابط درون سازمانی پرده برمی داشتند، هیچ تلاشی برای نجات افرادی که در بند این گروه گرفتار شده اند نکردند. منافقین که حمایت از آنان یکی از جرائم صدام و دلایل حمله به عراق بود، بلافاصله پس از اشغال عراق تحت حمایت نظامیان آمریکایی قرار گرفت.با آنکه بسیاری از کارشناسان ادعاهای منافقین درباره فعالیت های هسته ای ایران را غیرواقعی و نادرست ارزیابی می کردند، اما همچنان از تبلیغات آنها در این زمینه علیه کشورمان استفاده شد.اینها تنها بخشی از سیاهه بلند و بالای این رفتارهای متناقض است که اگر بخواهیم تمام آنها را فهرست کنیم، مثنوی هفتادمن کاغذ خواهد شد، اما آنچه کشورهای غربی از آن گریزی نداشتند، اذعان به واقعیت های مربوط به این گروهک است که اکنون بخشی از اسناد و گزارش های مهم بین المللی درباره منافقین را تشکیل می دهد. این اسناد نشان می دهند که این گروه نه تنها از نظر ایران، بلکه در نگاه جهانیان نیز یک گروه جنایت پیشه است.در میان سندهای بی شمار منتشر شده، گزارشی که سازمان «انستیتوی تحقیقات دفاع ملی» (rand) برای وزارت دفاع آمریکا در سال 2009 انجام داده از حیث جامعیت و پرداختن به تجربیات شایع در میان گروهک منافقین حائز اهمیت خاصی است. این تحقیق، بین اکتبر 2007 تا ژانویه 2009 در عراق انجام شده و برای گردآوری آن از روش های مختلف، اعم از بازدیدهای میدانی از اردوگاه های منافقین، مصاحبه با اعضای فعلی و سابق منافقین و گفت وگو با مقام های عراقی و آمریکایی استفاده شده است.نکته شایان توجه آنکه دولت آمریکا بدون توجه به آنچه در زیر می آید و نتایج دیگر تحقیقات مستند انجام شده، در سال 2012 گروهک منافقین را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کرد.رهبری مستبدانه و کاریزماتیکمسعود و مریم رجوی خودشان را رهبران ابدی سازمان اعلام کرده و اعضا را به سر دادن شعارهایی مانند «ایران-رجوی؛ رجوی-ایران» وادار می کنند. مسئله دیگری که اختیارات مطلق اعطاشده به رجوی را نشان می دهد، عنوان رسمی او «امامِ حال» است که اعضای این گروه از آن استفاده می کنند.عکس های رجوی ها از تمام ساختمان ها آویزان شده و پورتره های آنها در سراسر خیابان های اردوگاه اشرف دیده می شوند. انتقاد از مدیریت رجوی مجاز نیست. در یکی از شماره های روزنامه داخلی سازمان به نام «مجاهد» آمده است: «درک این انقلاب عظیم... به معنی فهمیدن و کسب بینش عمیق درباره رهبران جدید، مسعود و مریم است. این به معنی باور داشتن به آنها و اطاعت ایدئولوژیک و انقلابی از آنها است.»بهره کشی شدید ایدئولوژیک و انزوارهبران «مجاهدین» (منافقین) اعضا را ملزم به مطالعه ایدئولوژی خودشان و شرکت در جلسات القائات ذهنی می کنند. محتوای این جلسات را ترکیبی از پروپاگاندا و فنون ایجاد ترس تشکیل می دهد. اعضای گروه وادار به تماشای فیلم های سخنرانی رجوی و فیلم های مربوط به تظاهرات های مختلف گروه در اروپا می شوند. مجاهدین (منافقین) اقدام به پخش برنامه از ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی خودشان می کنند. سران مجاهدین، به اعضای خود تنها اجازه گوش دادن به این برنامه ها را می دهند و آنها تنها می توانند بولتن های داخلی سازمان، مانند روزنامه «مجاهد» و سایر متون مورد تأیید خودشان را بخوانند. متخلفان تنبیه می شوند. آنها برای اینکه اسم مغزشویی را از این کار بردارند، نام این فعالیت ها را مخالفت با جمهوری اسلامی می گذارند.رسانه های وابسته به منافقین، با ایجاد حس ترس و بدگمانی درباره دنیای بیرون، به ویژه ایران و جمهوری اسلامی ایران روی این انزوا سرمایه گذاری کرده اند. مطبوعات مجاهدین، اغلب از کسانی که از گروه حمایت کافی به عمل نمی آورند یا کسانی که گروه را ترک کرده اند انتقاد می کنند و آنها را دشمن، خائن یا مأمور ایران خطاب می کنند. آن دسته از اعضا که برای تماشای تلویزیون یا خواندن کتاب های غیرمجاز توسط سران گروه ابراز تمایل می کنند اغلب به عنوان آدم های «غیرمنعطف» توصیف می شوند. بازدیدی از کتابخانه مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف این را روشن می کند که هدف این گروه گسترش افکار نیست. با وجود این، آنها با نصب پورتره هایی از نویسندگان آمریکایی و اروپایی که مسیر جاده منتهی به کتابخانه را نشان می دهند قصد دارد بازدیدکنندگان را مجاب می کند از آزادی اندیشه استقبال می کند.کنترل جنسیرجوی ها به عنوان بخشی از «انقلاب ایدئولوژیک» خود، دستور طلاق یا تجرد اعضایشان را داده اند. طلاق اجباری مستلزم آن بود که زوج ها حلقه های ازدواج خودشان را داخل کاسه قرار دهند و عواطفشان برای یکدیگر را باطل کنند.مجاهدین، این موضوع را انکار کرده و مدعی شده اند که این طلاق ها چیزی بیشتر از اقدامات داوطلبانه و دلبخواه نیستند. آنها ادعا می کنند: «واقعیت این است که مجاهدین (منافقین) در قلمرویی زندگی می کنند که زندگی خانوادگی در آن ناممکن است.»این انکار به ویژه با در نظر گرفتن محدودیت های شدیدی که منافقین برای تعاملات عادی اعضای دو جنس در نظر می گیرد، فاقد اعتبار است. علاوه بر این، خانواده های عراقی احتمالاً این ارزیابی مجاهدین (منافقین) را حتی در زمان جنگ نخواهند پذیرفت.انزوای عاطفیاعضای مجاهدین (منافقین) علاوه بر جدایی جغرافیایی و ایدئولوژیکی، از لحاظ اجتماعی و عاطفی هم در شرایط انزوا قرار داده می شوند. خویشاوندان و همسران سابق در عمارت های جدا نگاه داشته می شوند و مجاز به دیدن یکدیگر نیستند. دوستی های نزدیک، «روابط لیبرال» در نظر گرفته می شوند و شدیداً ممنوع هستند. اعضا، می توانند با فرماندگان یگان خودشان آزادانه ارتباط برقرار کنند و اجازه فرمانده برای هر نوع ارتباط دیگر ضروری است. مخبران مکالمات میان اعضا را در نظر می گیرند. در بسیاری از موارد، به خانواده اعضای مجاهدین (منافقین) در ایران گفته شده که خویشاوندشان مرده اند یا کشته شده اند.بر خلاف ادعای مجاهدین (منافقین) درباره حمایت از برابری های جنسیتی و قرار دادن زنان در سمت های مدیریتی، مردان و زنان ...

ادامه مطلب  

سیاهه جنایت های صهیونیست ها-3| از انتفاضه دوم تا جنگ های سه گانه در غزه  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری تسنیم، رژیم صهیونیستی و گروه های تروریستی این رژیم از زمان قبل از اعلام موجودیت اسرائیل تاکنون جنایت های زیادی را ضد ملت فلسطین انجام داده اند. اقدام اخیر در به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا به این کشور تنها یکی از مراحل جنایت هایی است که از نزدیک به یک سده پیش در سرزمین های فلسطین و ضد مسلمانان انجام شده است.مرحله جدید از توطئه صهیونیست ها ضد ملت فلسطین جز در سایه سکوت رژیم های عربی نسبت به جنایت های پیشین دنبال نمی شد. اگر رژیم های عربی و کشورهای جهان واکنش جدی و قاطع نسبت به صدها جنایت اسرائیل در تاریخ معاصر فلسطین از خود نشان می دادند، اسرائیل جرأت نمی کرد بر خلاف نص صریح توافقنامه های بین المللی و قطعنامه های شورای امنیت و سازمان ملل متحد وارد عمل شده و کشورهای دیگر را نیز به دفاع از اقدام غیر قانونی خود فرا خواند. در شماره های قبل از این مقاله به بررسی سیاهه ای خلاصه وار از مهم ترین جنایت های رژیم صهیونیستی ضد ملت فلسطین قبل از اعلام موجودیت و پس از آن پرداختیم.ج: جنایت های صهیونیستها در هزاره جدیدانتفاضه دوم فلسطین یا انتفاضه الاقصی در طول سالهای 2000 تا 2005 صورت گرفت و در جریان آن ارتش اسرائیل بیش از 4412 فلسطینی را به شهادت رساند و 48322 نفر را زخمی کرد.کشتار حرم قدسی ( آغاز انتفاضه)در روز 29 سپتامبر سال 2000 اندکی قبل از پایان نماز جمعه در مسجد الاقصی صهیونیست ها به سمت نمازگزاران شلیک کردند که در این حمله 13 نفر شهید شده و 475 نفر دیگر زخمی شدند. این حمله یک روز بعد از هتک حرمت مسجد الاقصی از سوی آریل شارون صورت گرفت که با خشم عمومی مردم مواجه شد.کشتار الخلیلنیروهای اشغالگر فلسطین در روز 2 اکتبر کشتار مردم الجلیل را انجام دادند. در این حمله صهیونیست ها، 13 فلسطینی شهید و صدها نفر زخمی شدند. این حمله بعد از آن آغاز شد که منطقه شاهد تظاهرات گسترده ای در حمایت از انتفاضه کرانه باختری و نوار غزه بود که با واکنش نظامیان صهیونیست و تیراندازی مستقیم با گلوله های جنگی از سوی آنها همراه شد.کشتار نابلسدر روز 31 ژولای سال 2001 بالگردهای صهیونیست یک مقر نظامی حماس را در نابلس موشک باران کردند که این حمله به شهادت 8 نفر منجر شد که دو کودک نیز در میان آنها بود.کشتار بیت ریمادر یکی از وحشتناک ترین جنایات صهیونیست ها نیروهای یگان های مختلف ارتش این رژیم در بامداد 24 اکتبر سال 2001 میلادی تعداد زیادی از اهالی بیت ریما در نزدیکی رام الله را هدف قرار دادند که در پی این حمله 16 فلسطینی به شهادت رسیده و دهها تن دیگر زخمی شدند. صهیونیستها 50 نفر را نیز بازداشت کردند. این حمله با خودروهای زرهی سبک و سنگین و بالگردهای آپاچی صهیونیست ها و 20 خودروی نظامی جیپ انجام شد.کشتار خان یونسدر انفجار یک بمب در منطقه البروات در خان یونس در روز 22 نوامبر سال 2001 میلادی 5 کودک فلسطینی به شهادت رسیدند. این در حالی است که این کودکان از مدرسه به سمت منزل خود می رفتند.کشتار رفحنیروهای اشغالگر فلسطین در روز 21 فوریه سال 2002 جنایت جدیدی را در رفح مرتکب شدند که دست کم 10 کشته بر جای گذاشت. در این حملات که از زمین و هوا و دریا در رفح صورت گرفت، بالغ بر 80 فلسطینی نیز زخمی شدند.کشتار بلاطه و جنیناردوگاه حنین در روزهای 28 فوریه تا 2 مارس سال 2002 هدف شدیدترین حملات صهیونیست ها از زمین و هوا با تانک ها و بالگردهای آپاچی و ... بود. در این حملات بیش از 31 نفر به شهادت رسیده و 300 نفر دیگر نیز زخمی شدند.کشتار دوم جنیندر روز 2 آوریل سال 2002 نیروهای اسرائیل با بیش از 20 هزار نفر و بیش از 400 تانک و نفربر و بلدوزر به همراه پوشش حملات هوایی و موشک باران منطقه بار دیگر به جنین حمله کردند. این حمله تا روز 14 آوریل ادامه پیدا کرد، اما نیروهای مقاومت به دفاع از اردوگاه پرداختند و جنگ سختی بین آنها درگرفت. رژیم صهیونیستی در طول سه روز از اشغال این اردوگاه ناکام ماند و مجبور به گسترش حملات هوایی و پرتاب موشک به این منطقه شد. کشف گور دسته جمعی از سوی صهیونسیت ها در جنین باعث شد تعداد واقعی شهدای این اردوگاه مشخص نشود، اما تعداد شهدا بسیار بالا بود و منطقه به کلی نابود و تخریب شد.کشتار حی الدرجیک جنگنده اف 16 اسرائیلی عصر روز 22 ژولای سال 2002 چندین موشک را به منطقه ای مسکونی در نزدیکی ورزشگاه یرموک در شهر غزه شلیک کرد. این موشک ها به تخریب منازل زیادی منجر شد. در این حمله 174 فلسطینی به شهادت رسیدند که بین آنها 11 کودک و 3 زن بودند. صلاح شحادة فرمانده گردان های عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش حماس هدف اصلی این حمله بود که وی نیز به همراه همسر و دخترش به شهادت رسید. 140 تن دیگر در این حمله زخمی شدند.کشتار منطقه شیخ عجلینمنطقه الشیخ عجلین واقع در جنوب شهر غزه در تاریخ 28 آگوست سال 2002 شاهد جنایتی دیگر از سوی ارتش صهیونیستی بود. در حمله توپخانه ای رژیم اشغالگر قدس به این منطقه 4 نفر به شهادت رسیده و 5 نفر دیگر که همگی از یک خانواده بودند، زخمی شدند.کشتار طوباسدر حمله بالگردهای آپاچی رژیم صهیونیستی به دو خودروی فلسطینی در منطقه کرانه باختری 5 نفر شهید و 10 تن دیگر زخمی شدند.کشتار الخلیلکمتر از 24 ساعت از کشتار طوباس گذشته بود که نیروهای اشغالگر قدس جنایت جدیدی را مرتکب شدند و در شهر الخلیل با حمله به 4 کارگر فلسطینی که در حال بازگشت از محل کار خود بودند، آنها را از پای در آوردند.کشتار خان یونسدر حمله نیروهای زمینی اسرائیل به شهر خان یونس واقع در نوار غزه در تاریخ 7 اکتبر 2002 میلادی 14 فلسطینی به شهادت رسیده و 147 نفر دیگر زخمی شدند. در این حمله بیش از 60 تانک صهیونیستی چندین کیلومتر در شهر پیشروی کردند و بالگردهای آپاچی نیز به صورت مستمر شهر را موشک باران می کردند.کشتار اردوگاه البریجصهیونیست ها در دومین روز از ایام عید فطر و در تاریخ 6 دسامبر سال 2002 کشتار جدیدی را در اردوگاه البریج واقع در جنوب شهر غزه انجام دادند. این حمله به شهادت 10 نفر منجر شد که دو نفر از آن ها از کارمندان آژانش آنروا (آژانس امداد به آوارگان فلسطینی) بودند. 20 نفر دیگر نیز در این حملات زخمی شدند. در این حمله نیز تانک ها، بالگردها و خودروهای سنگین نظامی صهیونیست ها شرکت داشتند.کشتار حی الزیتوندر حمله هوایی و زمینی و دریایی بی سابقه صهیونیست ها به غزه در 26 ژانویه سال 2003، 13 فلسطینی ...

ادامه مطلب  

گورستان آرزوها: لهستانی ها در تهران  

درخواست حذف این مطلب
«روزنامه اطلاعات | سه شنبه هیجدهم فروردین ماه ۱۳۲۱- این روزها آمدورفت لهستانی ها در تهران زیاد شده، هرروز عده زیادی وارد و خارج می شوند. در خیابان ها سربازان لهستانی خیلی دیده می شوند و روی هم رفته این کثرت آمد و رفت افسران و سربازان لهستانی توجه عمومی را به خود جلب کرده است. شایعات بسیاری هم در این باب بین مردم وجوددارد و ما لازم می دانیم اطلاعاتی که در این خصوص داریم برای آگاهی خوانندگان گرامی منتشر سازیم :...»مرد جوان دسته ی چوبیِ سرد و زبر تبر را در دستان نحیفش فشار می داد. مدت ها بود چیز دندان گیری نخورده بود. سنگین ترین چیزی که به عمرش بلند کرده بود ویولون بود و آرشه. در پانزده سالگی می توانست به خوبی استادش بنوازد اما حالا تنها نوایی که می توانست خلق کند، صدای کوبیدن تبر بود که با ریتم تند نفس هایش همراه بود. روزهای بلند سیبری از سر دلسوزی برای هیچ کس زودتر شب نمی شد.وقتی سوار بر قطار به سوی شهر «لوبلین» می رفتند نمی دانست دو سال پایانی عمرش را تبر به دست در جنگل های سیبری خواهد گذراند. آگوستین که اول سپتامبر ۱۹۳۹، ساعت چهار و ۴۵ دقیقه ، به جای صدای خروس با صدای بمب افکن های نازی ها از خواب بیدار شده بود، دو روز بعد، وقتی دیگر خانه جای ماندن نبود، سازش را کنار تمام خاطرات خوش کودکی در خانه جا گذاشت و با مادر و خواهرش به راه افتاد. پدرش در جبهه ی متفقین مقابل آلمان ها کشته شده بود و حالا او مرد خانواده بود.توافق ننگین آلمان و شوروی سرزمین مادری اش را دو نیم کرده بود؛ غرب برای ژرمن ها و شرق برای روس ها. برای فرار از کشتار نازی ها، شرق جای امن تری به نظر می رسید. در نیمه راه بمباران بی امان هواپیماهای آلمانی مسافران را ناچار به پیاده شدن کرد. جمعیت مسافران به زودی به لکه های کوچک پراکنده در دل دشت تبدیل شد. برای پیدا کردن آبادی یک راه بیشتر نبود؛ رفتن و رفتن و رفتن. سرگردان، گرسنه، ترسخورده و بی مقصد به راه افتادند. صدای پارس کردن سگ و آواز خروس مثل رد نوری در دل شب راه آبادی را مشخص کرد. رای در امان ماندن از بمباران، روزها در روستاهایی که در مسیرشان بود پناه می گرفتند و شب ها راه می رفتند. برای دور شدن از ورشو قریب به یک ماه را در دشت و جنگل راه پیمایی کردند.به آبادی رسیده بودند. آگوستین دست خواهر کوچکش، آنا را محکمتر فشرد. گام های مادر تندتر شد و بچه ها به دنبالش. کمی آب و غذا معنای خوشبختی می داد اما این خوشی دیری نپایید. سروکله سربازان روس پیدا شد و سفر اجباری دیگری به سوی شوروی آغاز شد. حدود یک ونیم میلیون لهستانی دیگر در طول جنگ با قطارهای بی نام ونشان آنجا برده شدند. اسرا ۱۰ روز با قطار حمل احشام در راه بودند. که مقصد برای مسافران معلوم نبود و هیچکس نمی دانست در جهنم سرد سیبری، وسط جنگل های برفی چه چیز انتظارش را می کشد. امیدی در دل اسیران می گفت وضعیت اردوگاه آنقدرها هم بد نخواهد بود!۲۲ هزار افسر، نیروی امنیتی و دگراندیش لهستانی در جنگل های کاتین قتل عام و همانجا دفن شدند. مردم عادی باید زنده می ماندند که کار کنند. آنا و آگوستین به همراه مادر و هزاران اسیر لهستانی دیگر به اردوگاه های کار اجباری در سرتاسر سیبری منتقل شدند. اولین مقصد این خانواده ی سه نفره جنگل های آرخانگلسک در شمال غرب شوروی بود و از آنجا به سیبری برای کار؛ کاری که هیچ کس نمی دانست چرا ناچار به انجام آن است؛ نمی دانست کِی به پایان می رسد و حتی مشخص نبود کار زودتر تمام می شود یا زندگی .یک تکه نان در ازای یک روز کار. برای کسی که نمی توانست کار کند، از نان هم خبری نبود. این قانون «گولاگ» یا همان «اداره کل اردوگاه های کار و اصلاح» بود. به این ترتیب مادر آگوستین و آنا که بیماری رمقی برایش نگذاشته بود از خوردن نان هم محروم بود.کار آگوستین بریدن تنه ی یخ زده ی درختان بود و آنا که آن زمان ۲۲ سال داشت، کمی آنسوتر با تبر پوسته ی درختان بریده شده را می تراشید. حضور پلیس های شوروی جرئت یک لحظه آسودن را از آنها می گرفت. دو سال تمام کارشان همین بود. زندگی در کلبه های چوبی وسط سفیدیِ تایگا، رنگ ها، طعم ها و عطرها را از یاد آدم ها برده بود. زنده ماندن سخت بود و سخت تر هم شد. وقتی به آنا خبردادند که برادرش در اثر بیماری ذات الریه مرده است، نمی دانست این خبر را چطور به مادر بگوید. جایی لابه لای درختان یخ بسته که گورستان لهستانی ها بود، گودالی حفر کرد و صلیبی ساخته از شاخه ی درختان، تنها نشان آرامگاه برادرش شد. وقتی لباس های آگوستین را به کلبه برد، دیگر نیازی به توضیح نبود.روزهای سخت و سختی روزها را پایانی نبود تا اینکه خبر حمله ی آلمان به شریکش همه جا پیچید. هیتلر که از ابتدا به روس ها خوشبین نبود پس از فتح سرزمین های غربی اروپا، به طمع گسترش مرزهای شرقی امپراتوری خود، بزرگترین لشگرکشی تاریخ را با بیش از چهار میلیون سرباز ترتیب داد.استالین هم راهبردهای متنوعی برای مقابله با نازی ها داشت که یکی از آنها سازماندهی ارتشی از لهستانی های دربند بود. پس با همکاری دولت در تبعید لهستان، اسرای این کشور که در اردوگاه های کار اجباری نگه داشته می شدند، به سرکردگی ژنرال آندِرس آماده ی نبرد علیه دشمن مشترک شدند و ارتش لهستان این بار در خاک شوروی شکل گرفت.تهاجم گسترده ی آلمان به خاک شوروی، این کشور پهناور را نیز برای تأمین مایحتاج مردم و سربازانش با دشواری روبرو کرده بود. استالین تصمیم گرفت لهستانی ها را برای سازماندهی و اسکان موقت راهی حیاط خلوت خود کند تا از آنجا به جبهه ی نبرد اعزام شوند. پس عده ی زیادی از اسرا به بندر کراسنووسک در شرق دریای خزر منتقل شدند و از آنجا با کشتی به بندر پهلوی (انزلی).حالا خانواده ی کوچک آنا باید رنج سفری دیگر را متحمل می شد. سفری که این بار کورسویی از امید آزادی در آن بود. مادر و دختر به همراه هزاران هموطن دیگرشان به بندرگاه منتقل شدند تا از آنجا با کشتی راهی «کریدور فارس» شوند؛ اسمی که اشغالگران برای ایران انتخاب کرده بودند.اردوگاه مهاجران لهستانی در تهران - عکس از نیک پارینو - ۱۹۴۳تا آن زمان تصور مهاجران لهستانی از ایران، محدود به چیزهایی بود که در کتاب تاریخ مدرسه از تمدنی کهن خوانده بودند. ایران و لهستان از دیرباز مراودات سیاسی و تجاری داشتند. روابطی که از قرن هشتم قمری آغاز شده و در دوران صفویان به اوج رسیده بود. پس از آن قجرها هم روابط دوستانه ای با لهستانی ها داشتند اما در عصر پهلوی این قلدری متفقین بود که مسبب پیوندی تازه بین دو ملت شده بود. اما شاید آنها هم تصور نمی کردند این سفر و سرگذشتشان، نقطه ی عطفی در روابط دو ملت است که بعدها درکتاب های تاریخ نوشته خواهد شد.فوریه ۱۹۴۲ (زمستان ۱۳۲۱) اولین کشتی اسرا که حالا «پناهجو» بودند، وارد آب های ایران شد. کشتی ها یکی یکی در بندر پهلو می گرفتند و از هرکدام صدها زن و کودک و افراد سالخورده به همراه سربازان، پا به اسکله می گذاشتند؛ انسان هایی اندوهگین که تنها بردباری و امیدواری زنده نگهشان می داشت.کشتی روسی حامل مهاجران-۱۹۴۲روزانه حدود ۲۵۰۰ لهستانی وارد ایران می شد و در مجموع عده ی آنان به بیش از ۱۱۶ هزار نفر رسید. مقصد اصلی کسانی که به نظامیان می پیوستند خط مقدم نبرد بود و غیرنظامیان باید فوراً از ایران خارج می شدند. اما پیش از آن باید کمی به احوالاتشان رسیدگی می شد؛ کاری که روس ها لزومی به انجامش ندیده بودند. به سرعت اردوگاه هایی برای اسکانشان برپا شد. دولت ایران با همکاری صلیب سرخ آمریکا به تیمار آنان پرداخت و کسانی که به سبب وضع اسفبار بهداشت در اردوگاه های کار اجباری، سخت بیمار بودند قرنطینه شدند.چهره های پریده رنگ و پیکرهای نحیف مهاجران که استثمار استالین مچاله شان کرده بود، جانی دوباره گرفت. لباس های تازه و تمیز به آنان داده شد و لباس های قدیمی سوزانده شدند. مردم محلی در مسیر حرکت کاروان مهاجران می ایستادند و از پنجره ی اتوبوس ها چیزهایی به داخل پرت می کردند. وقتی یکی از آن چیزها به آنا برخورد کرد، فکر می کرد این فریادها و پرت کردن ها از خشم و ناراحتی مردم باشد اما می دانست کسی از سر خشم نان و میوه ی آبدار برای کسی پرت نمی کند! و فهمید این فریادها ندای خوش آمد ...

ادامه مطلب  

روحانی و دبیرکل سازمان ملل  

درخواست حذف این مطلب
حسن روحانی رئیس جمهور ایران برای نشست مجمع سازمان ملل به نیویورک سفر کرده بود او در سازمان ملل سخنرانی کرد و با رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه و عبدالله عبدالله رئیس جمهور افغانستان و مادورو رئیس جمهور ونزوئلا و با نخست وزیر انگلیس دیدار و گفتگو کرد او روز گذشته نیز با آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد دیدار و گفتگو کرد در ادامه تصاویری از دیدار روحانی و دبیرکل سازمان ملل مت ...

ادامه مطلب  

جنگ افزارهایی که ممکن است در حمله به سوریه استفاده شوند  

درخواست حذف این مطلب
ممکن است تا چند ساعت آینده آمریکا و متحدانش به بهانه حمله شیمیایی اخیری که در سوریه صورت گرفت، حمله به سوریه را آغاز کنند. در این نوشتار شما را با برخی از جنگ افزارهایی که ممکن است در این حمله استفاده شوند آشنا می کنیم.در حال حاضر کشتی های جنگی نیروی دریایی آمریکا و متحدانش در نزدیکی سواحل سوریه و در آماده باش کامل برای حمله به سوریه هستند. اما این کشورها از چه جنگ افزارهایی برای حمله استفاده خواهند کرد؟ایالات متحده آمریکانیروی دریایی و سپاه تفنگداران دریای آمریکاشلیک موشک تاماهاوک در جریان حمله به پایگه هوایی شعیراتدر حمله موشکی که ماه آوریل سال 2017 میلادی توسط نیروی دریایی آمریکا به پایگاه هوایی شعیرات سوریه صورت گرفت، نیروی دریایی آمریکا مجموعا 59 موشک کروز دوربرد تاماهاوک (tomahawk) با برد بیش از 1700 کیلومتر را از دو ناوشکن کلاس آرلی برک (arleigh burke) به نام های یواس اس پورتر (uss porter) با شناسه ddg-78 و یواس اس راس (uss ross) با شناسه ddg-71 را از دریای مدیترانه به سمت فرودگاه شعیرات شلیک و آن را موشک باران کرد.شلیک تاماهاوک از دانلد کوک. توپ سینه و یکی از سامانه های فالانکس نیز در تصویر دیده می شوند.در حال حاضر این دو ناوشکن در شمال اقیانوس اطلس هستند و نمی توانند در حمله به سوریه و عملیات احتمالی علیه ارتش سوریه شرکت داشته باشند. اما به جای آن ها اکنون یک ناوشکن دیگر از کلاس آرلی برک به نام های یواس اس دانلد کوک (uss donald cook) با شناسه ddg-75 در منطقه حضور دارد. یک ناوشکن دیگر از همین کلاس به نام یواس اس لابون (uss laboon) با شناسه ddg-58 نیز وارد منطقه شده است. این ناوشکن های 154 متری دارای چند ده موشک کروز تاماهاوک هستند و می توانند در حمله به سوریه، مراکز نظامی مختلف این کشور را مورد هدف قرار دهند.شلیک rim-156a sm-2er از پرتابگر عمودیاین کشتی ها همچنین دارای موشک های پدافند هوایی دوربرد rim-67 استاندارد 2 (sm-2er) هستند که با آن می توانند هر نوع هواگرد (همچون جنگنده) و موشکی را هدف قرار دهند؛ برد این موشک در مدل rim-156a sm-2er بلاک 4 که از سال 1998 وارد خدمت در نیروی دریایی آمریکا شد بیش از 460 کیلومتر است. دو ناوشکن مذکور می توانند با این موشک ها جنگنده های سوری و روسی و همچنین موشک های ضد کشتی شلیک شده از سوی آنان را هدف قرار دهند.سیستم دفاع نزدیک فالانکس ساخت آمریکا که آخرین خط دفاعی یک ناو جنگی محسوب می شود.سیستم پدافند نزدیک و دفاع نقطه ای آمریکایی فالانکس (phalanx) نیز از دیگر جنگ افزارهای نصب شده روی این ناوشکن هاست که وظیفه آن درگیری با موشک های کروز ضدکشتی در برد کوتاه است. فالانکس سریع ترین سیستم دفاع نزدیک نقطه ای است و در صورتی که موشک ضدکشتی موفق به گذر از سد استاندارد 2 شود، در مرحله آخر با فالانکس روبرو می شود. فالانکس همچنین می تواند هواگردهای سرنشین دار و بدون سرنشین و همچنین شناورهای سطحی کوچک را نیز هدف قرار دهد. هر ناوشکن کلاس آرلی برک دو سامانه فالانکس دارد.شلیک هارپونموشک ضد کشتی آمریکایی rgm-84 هارپون (harpoon) نیز نیزه این ناوشکن ها برای هدف قرار دادن شناورهای دشمن است. این موشک بیش از 150 کیلومتر برد داشته و می تواند هر شناور سبک تا سنگین را هدف قرار دهد و از کار انداخته و یا نابود کند. هر ناوشکن 8 هارپون آماده شلیک دارد. با این موشک می توان اهداف ساحلی را نیز هدف قرار داد.شلیک موشک ضد زیردریایی rum-139 vl-asroc؛ توپ 127 میلی متری نیز در تصویر دیده می شود.یک توپ خودکار 127 میلی متری نیز در سینه هر کشتی وجود دارد که بیشنه برد آتشش بین 24 تا 40 کیلومتر بوده و می تواند 20 گلوله در دقیقه شلیک کند؛ با این توپ می توان اهداف ساحلی، دریایی و حتی هوایی را هدف قرار داد. دو توپ خودکار 25 میلی متری با برد آتش 7 کیلومتر و آهنگ آتش 500 گلوله در دقیقه نیز از دیگر توپ های هر یک از این ناوها می باشند که آنان نیز چندمنظوره بوده و می توان هرچیزی را با آنان هدف قرار داد. 4 تیربار سنگین 12.7 میلی متری نیز از دیگر جنگ افزارهای هر یک از ناوشکن ها هستند.شلیک اژدر از ناوشکناین ناوشکن ها برای مبارزه با تهدیدات زیرسطحی نیز دارای 2 پرتابگر 3 لوله برای شلیک اژدر هستند و هر کدام مجموعا 6 اژدر آماده شلیک دارند. موشک ضد زیردریایی rum-139 vl-asroc با برد 25 کیلومتر نیز دیگر سلاح ضد زیردریایی این ناوشکن هاست. این موشک می تواند پس از شلیک یک اژدر را به فاصله 25 کیلومتری از کشتی برساند و پس از آن نیز اژدر با موتور خود به سمت هدف برود. سیستم های اخلالگری و جنگ الکترونیک، رادارها، سونارها، سیستم های پرتاب کننده پادکار و هدف کاذب برای گمراه کردن موشک و اژدرهای دشمن نیز از جمله تجهیزات این کشتی ها هستند.شلیک موشک agm-114 هلفایر (hellfire) از هلیکوپتر سی هاوکهرکدام از این کشتی ها دو فروند هلیکوپتر چندمنظوره و ضد زیردریایی/ضدکشتی مدل mh-60r سی هاوک (seahawk) دارد که می توانند عملیات جستجو و نجات نیز انجام دهند.یواس اس نیویورکیک کشتی دیگر که آمریکا به آن ناحیه اعزام کرده است کشتی ترابری دوزیست (آبی-خاکی) یواس اس نیویورک (uss new york) با شناسه lpd-21 است. این کشتی 210 متری از کلاس سن آنتونیو (san antonio) بوده و 12 هلیکوپتر شامل هلیکوپترهای ترابری سنگین آمریکایی ch-53e سوپر استالیون (super stallion)، هواپیمای های ترابری پروانه چرخان آمریکایی mv-22b آسپری (osprey)، هلیکوپترهای چندمنظوره و ترابری متوسط آمریکایی uh-1 ایروکوا (iroquois) و همچنین چهار فروند هلیکوپتر تهاجمی آمریکایی ah-1j سی کبرا (seacobra) دارد. این کشتی همچنین برای دفاع از خود دارای 2 توپ خودکار 30 میلی متری و دو سیستم دفاع نزدیک است.دو فروند lcac و aav در یک قابعلاوه بر این هلیکوپترها 2 فروند هاورکرافت lcac نیز دارد که هرکدام می تواند بیش از 75 تن بار را به ساحل منتقل کنند. 14 خودروی نفربر زرهی تهاجمی دوزیست aav-p7/a1 aav نیز در کشتی حضور دارند. این هلیکوپترها و شناورها وظیفه انتقال 800 تفنگدار دریایی را به ساحل به منظور انجام عملیات تهاجم ساحلی بر عهده دارند. البته بعید است سپاه تفنگداران دریایی آمریکا در خاک سوریه نیرو پیاده کند. هرچند هم اکنون ارتش آمریکا در سوریه دارای چند پایگاه است و نیروهایش در خاک این کشور حضور دارند.یواس اس جورجیادیگر عضو نیروی دریایی آمریکا که در آب های مدیترانه حضور دارد و به آن ناحیه اعزام شده است نیز زیردریایی موشک انداز آمریکایی یواس اس جورجیا (uss georgia) با شناسه ssgn-729 است که در حمله به سوریه حضور خواهد داشت. این زیردریایی از کلاس زیردریایی های موشک انداز اوهایو (ohio) بوده، اما برخلاف دیگر اعضای این کلاس دارای موشک کروز تاماهاوک است؛ درحالی که دیگر اعضای این کلاس دارای موشک های بالستیک اتمی هستند. یواس اس جورجیا دارای 154 موشک تاماهاوک با برد 1700 کیلومتر است و می تواند همچون دو ناوشکن موجود در منطقه، اهداف زمینی گوناگونی همچون فرودگاه ها، سنگرها، پادگان ها، زاغه های مهمات و… را هدف قرار دهد. این زیردریایی همچنین 4 لوله 533 میلی متری برای شلیک اژدرهای مارک 48 دارد.هری اس. ترومنو اما اصلی ترین بخش از نیروهای آمریکایی که در حال حرکت به سمت سوریه هستند، ناو گروه هواپیمابر تهاجمی هشتم نیروی دریایی است. این ناو گروه تهاجمی شامل ابرناو هواپیمابر یواس اس هری اس. ترومن (uss harry s. truman) با شناسه cvn-75، چهار ناوشکن دیگر از کلاس آرلی برک و دو ناو جنگی به نام های یواس اس هوئه سیتی (uss hué city) با شناسه cg 66 و یو اس اس نورماندی (uss normandy) با شناسه cg-60 از کلاس تیکاندروگا (ticonderoga) است. همچنین دو ناوشکن دیگر از کلاس آرلی برک نیز عازم منطقه هستند و به زودی به ناو گروه هری اس. ترومن می پیوندند.شلیک sm-3 از یک ناو کلاس تیکاندروگاابر ناو هواپیمابر هری اس. ترومن دارای 90 هواگرد شامل جنگنده ، هواپیماهای ترابری، هلیکوپترهای ترابری و ضد زیردریایی/ضد کشتی و همچنین هواپیماهای پیش اخطار و کنترل هوابرد (آواکس) است که برای حمله به سوریه وارد میدان می شوند. دو ناو جنگی یواس اس هوئه سیتی و یواس اس نورماندی نیز دارای توان آتشی بیشتر از ناوشکن هاست و علاوه بر تسلیحاتی که ناوشکن ها همراه دارند، به موشک های پاد بالستیک rim-161 استاندارد 3 (sm-3) مسلح هستند. این موشک های پدافندی وظیفه دارند تا موشک های بالستیک را خارج از جو منهدم کنند. البته یواس اس دانلد کوک نیز احتمالا به sm-3 مسلح است.rim-162 essmموشک پدافند هوایی میان برد rim-162 essm با برد بیش از 50 کیلومتر نیز از دیگر تسلیحات این دو ناو جنگی کلاس تیکاندروگا است که برای زدن هر نوع هواگرد، موشک های کروز ضدکشتی فراصوت با توان مانور بالا و همچنین موشک های بالستیک طراحی شده است.شلیک sm-6در بین ناوشکن های اعزام شده همراه ناوگروه هشتم نیز یکی از آن ها به نام یواس اس فارست شرمن (uss forrest sherman) با شناسه ddg-98 نیز به موشک های rim-162 essm مسلح است. همچنین یکی دیگر از آن ها به نام یواس اس بالکلی (uss bulkeley) با شناسه ddg-84 به موشک های پدافند هوایی فرا افق آمریکایی rim-174 استاندارد 6 (sm-6) مسلح است. این موشک ها تا 500 کیلومتر برد داشته می توانند هر نوع هواگرد، موشک های کروز ضد کشتی، موشک های بالستیک و حتی کشتی های سبک و فوق سنگین دشمن را هدف قرار دهند. استا ...

ادامه مطلب  

برگزاری مجامع شرکت تامین سرمایه نوین با رشد 100 درصدی عملکرد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه خبری اخبار بانک به نقل از روابط عمومی بانک اقتصادنوین این جلسه با حضور مدیریت نظارت بر نهادهای مالی سازمان بورس و اوراق بهادار حسابرس شرکت و نمایندگان سهامداران از جمله مجموعه بانک اقتصادنوین سرمایه گذاری غدیر گروه صنایع بهشهر سرمایه گذاری ساختمان ایران موسسه اعتباری ملل و نمایندگان دیگر سهامداران تشکیل شد.در این جلسه دکتر نادی مدیرعامل شرکت تامین سرمایه نوین اقدامات و دستاوردهای گروه تامین سرمایه نوین را در سال 95 تشریح کرد.وی ضمن تاکید بر هماهنگی و همکاری موثر بین هیات مدیره مدیران و کارکنان شرکت و تشکر از آنان انتشار ...

ادامه مطلب  

«ابوترابی» می گفت روح و جسمتان را برای خدمت پس از جنگ حفظ کنید  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، «محمود محسنی فرد» متولد 1345 پس از چند بار ناکامی در رفتن به جبهه ، در آخر در 17 سالگی خودش را به مناطق عملیاتی می رساند. حضور در عملیات «والفجر مقدماتی و خیبر» حاصل حضور او در جبهه بود. وی در عملیات «خیبر» اسیر و از اینجا به بعد مسیر زندگی اش عوض می شود. شش سال و نیم اسارت و همنشینی با انسان های بزرگی همچون مرحوم ابوترابی لحظات شیرین و به یاد ماندنی زیادی برای او به یادگار گذاشته است. به مناسبت ورود آزادگان سرفراز به کشور، محسنی فرد در گفت وگو با «جوان» مروری بر روزهای تلخ و شیرین اسارت دارد که در ادامه می خوانیم. اولین بار در چه سالی ردای رزمندگی به تن کردید و وارد جبهه شدید؟سال 60 و در 15 سالگی دو بار برای رفتن به جبهه اقدام کردم که به خاطر کوچک بودن جثه و کم بودن سن، اجازه حضور پیدا نکردم. حتی یک بار طبق روالی که بچه های خوب آن زمان شناسنامه هایشان را تغییر می دادند، من هم سنم را در کپی شناسنامه ام تغییر دادم و دوباره کپی گرفتم که باز ناموفق بودم. اولین اعزام من برای والفجر مقدماتی در بهمن 61 بود. در مرحله اول و دوم عملیات شرکت کردم و هر دو بار تا آستانه اسارت رفتم. بعد از آن اعزامم به صورت پدافندی بود تا مهر سال 62 در 17 سالگی برای عملیات خیبر اعزام شدم. اسارتتان در عملیات خیبر اتفاق افتاد؟9/12/62 در عملیات خیبر اسیر شدم. تیپ ما که تیپ ویژه امام حسن(ع) بود، در شب اول عملیات تا مسافتی پیشروی کرد و بعد مجبور به عقب نشینی در دژ خیبر شد. چند روز آنجا بودیم که دژ شکست و از آنجا هم عقب نشینی کردیم. محل استقرارمان 70 کیلومتر داخل خاک عراق بود و پشت سرمان نیزار و هور وجود داشت و باید با قایق و از راه آبی برمی گشتیم. روز هفتم عملیات فرمانده گروهانمان آقای عبدالرضا سرخه - که الان در کماست- گفتند تک تیرانداز ها بروند. من در این عملیات بیسیم چی بودم. گفت فقط فرماندهان، آرپیجی زن ها، بیسیم چی ها و تیربارچی ها بمانند و بقیه بروند. حتی دو راهنمای راه بلد عراقی که از مجاهدین عراقی بودند هم سوار قایق شدند و رفتند. آن شب ماندیم و فردا صبح زیر آتش دشمن بودیم و جناحین ما شکسته شد و تا جایی که جا داشت، عقب رفتیم. 70، 80 نفر توانستیم جان سالم به در ببریم. شب در یک روستای عراقی ماندیم. تعدادی با قایق های محلی سوار شدند و رفتند. هر چند تعدادی از آنها به مدت 20 روز در هور گم شدند و بعداً آنها را هم پیش ما آوردند. شرایط خیلی سختی داشتیم. فردا ظهر بعثی ها روستا را با خاک یکسان کردند و نزدیک 50 نفر اسیر شدیم که همه همسن بودیم. دست های ما را بستند، جلوی یک نفربر می گذاشتند و می ترسانند که می خواهیم با نفربر زیرتان بگیریم. حال و هوای شما و دیگر رزمندگان با توجه به سن کمی که داشتید در آن لحظات سخت و دشوار چگونه بود؟آدم در آن لحظات سخت منتظر ساعت های آینده است که ببیند چه می شود و چه اتفاقی می افتد. ترس از کشته شدن نداشتیم ولی در دست دشمن بودن خیلی سخت بود. در آن لحظه نگران آینده و منتظر اتفاقات بعدی بودیم. خاطرم است برخی از سربازان عراقی بسیار انسان بودند و در کلاهشان به بچه ها آب می دادند. عکس های حضرت امام را که روی جیب هایمان بود، می کندند و یواشکی در جیب هایشان می گذاشتند. شنیده بودیم کسانی که در خط مقدم می جنگند از شیعیان هستند و شاید دلیل این کارهایشان همین بود. آن لحظات در چنگ دشمن اسیر بودید و این می تواند یکی از سخت ترین لحظات زندگی هر انسانی باشد.لحظه اسارت هیچ سلاح و مهماتی نداشتیم. عراقی ها 48 ساعت منتظر بودند 40 نفر را با مجهزترین سلاح ها و آرپی جی بگیرند و وقتی دیدند ما هیچ سلاحی نداریم خیلی تعجب کردند. شب سنگری را کنده بودیم و پنج شش نفر در آن رفته بودیم و نارنجک می انداختیم. یکی از دوستان گفت از اینجا بیرون برویم که الان همه را می زنند. بنده خدا دستش را که بالا برد، می خواستند پیشانی اش را بزنند که تیر به گوشه سرش خورد و زخمی شد. وقتی بالا آمدیم دیدیم روستا را با خاک یکسان کرده و بقیه بچه ها را گرفته اند. ما آخرین نفراتی بودیم که آنجا اسیر شدیم. پس اسارت شما از 9/12/62 شروع شد؟بله، از این تاریخ شروع شد و تا 4/6/69 به طول انجامید. شش سال و نیم در اسارت دشمن بودم. اسارت برای یک جوان 17 ساله چطور دنیایی بود؟اگر بخواهیم تقسیم بندی کنیم از جبهه تا اسارت و وارد اردوگاه شدن و عادت به شرایط کردن یک دوره می شود و یک دوره هم زمانی است که تب و تاب اولیه خوابیده و دیگر پذیرفته ایم اسیر شده ایم. ما را در العماره به یک مرکز نظامی، بعد به استخبارات بغداد و در آخر به موصل بردند. از اسفند ماه 62 تا اردیبهشت 63 آنجا بودیم. عراقی ها بیشترین تعداد اسیر را تا آن زمان گرفته بودند (2 هزار اسیر) و از این موضوع خیلی خوشحال بودند. در اردیبهشت یک روز به اردوگاه آمدند و تعدادی را بر اساس چهره که کم سن و سال تر باشد جدا کردند و اسم هایشان را نوشتند. اسم کسانی که زیر 18، 17 سال داشتند را نوشتند که من هم جزوشان بودم. با ماشین دنبالمان آمدند و به اردوگاه اطفال اسیر ایرانی بردند. آنجا بنا را روی تبلیغات گذاشتند و چندین اکیپ خبرنگاری برای عکاسی و فیلمبرداری جهت تهیه فیلم آمدند. چند نفر در این اردوگاه حضور داشتند؟زمانی که ما را جدا کردند، حدود 400 نفر می شدیم. سطح آگاهی تان از مسائل سیاسی و بین المللی تا چه اندازه بود تا وارد بازی های سیاسی و تبلیغاتی بعثی ها نشوید؟همه می دانستند به چه خاطر به جبهه آمده اند و بر اساس منطق و آگاهی وارد جبهه شده بودند. بچه ها می گفتند که ما جنگ را شروع نکردیم و برای دفاع آمدیم. عراقی ها می گفتند چرا می جنگید که بچه ها جواب می دادند شما وارد ...

ادامه مطلب  

دل فرهنگیان و دانش آموزان به همین اردوگاه خوش است  

درخواست حذف این مطلب
ماجرای فروش اردوگاه شهید باهنر چیست؟رهبر انقلاب: دل فرهنگیان و دانش آموزان به همین اردوگاه خوش استحمیدرضا حاجی بابایی، وزیر اسبق آموزش و پرورش و نماینده مجلس طی نامه ای خطاب به رئیس جمهور مدعی شد اردوگاه شهید باهنر آموزش و پرورش با یک سوم قیمت به فروش رفته است.در این نامه آمده است: در صورت صحت خبر، صدور دستور قاطع در برخورد با مسببین آن، مورد انتظار است.اردوگاه فرهنگی اردویی کشوری شهید باهنر واقع در منظریه تهران یکی از اردوگاه های بزرگ کشور و متعلق به وزارت آموزش و پرورش است. برمبنای اسناد موجود در سال 1301 (هـ..ق) کامران میرزا برادر ناصرالدین شاه آبادی منظریه را از حسام السلطنه خریداری کرد و عمارت نیمه کاره آن را ساخت و تکمیل کرد که هنوز هم در اردوگاه منظریه حفظ می شوند .در دوران حکومت رضا خان 1300(هـ..ق) منظریه در سیاهه املاک وزارت مالیه (د ارایی ) قرار گرفت ولی پس از به سلطنت رسیدن رضا خان مجدداً در شمار املاک سلطنتی پهلوی قرار گرفت و از سال 1335 که اولین جمهوری پیش آهنگی کشور تشکیل شد. کلیه اراضی و ساختمان های منظریه در اختیار سازمان ...

ادامه مطلب  

روایت «گوزل یاخینا» از اردوگاه های کار اجباری در شوروی  

درخواست حذف این مطلب
گوزل یاخینا (۱۹۷۷- قازان، روسیه) با نخستین رمانش «زلیخا چشم هایش را باز می کند» توانست ره صدساله را یک شبه بپیماید؛ این رمان توانست جایزه کتاب بزرگ روسیه و جایزه یاستا پولیانا به عنوان بهترین رمان سال ۲۰۱۵ را از آن خود کند، به مرحله نهایی جایزه بوکر روسی راه یابد، مورد ستایش و استقبال بسیاری از نویسنده های بزرگ روس، منتقدان و روزنامه نگاران و خوانندگان قرار بگیرد، و در ظرف کمتر از دو سال به ۲۴ زبان زنده دنیا ترجمه شود، که یکی از آنها فارسی است: ترجمه زینب یونسی در نشر نیلوفر. آنچه می خوانید گفت وگویی است با گوزل یاخینا، درباره این رمان با گریزی به ادبیات روسیه و مسائل پیرامون کتاب. شما پدیده ای مشخص، به نام «اردوگاه کار اجباری» را از مقطع مشخصی از تاریخ روسیه برگزیده اید و از صفر تا صد روند شکل گیری و سیاست های زمینه ای گفته اید. رمان با اینکه قویا واجد مولفه های سیاسی- اجتماعی است، اما یک رمان سیاسی نیست و دغدغه های آن، زمان و مکان و شخص را پشت سر می گذارد. راهکار شما برای حفظ این تعادل ضروری و ظریف در پردازش داستان چه بود؟ رمان من درباره حوادثی است که در ژانویه سال 1930 اتفاق افتاده؛ در آن زمان تبلیغات گسترده ای علیه «دهقانان صاحب مال» [کولاک] در شوروی آغاز شد. اموال مردم را می گرفتند و آنها را به مناطق دوردست و نامسکون شوروی، مثل سیبری، مناطق شمالی، قزاقستان و آلتای اعزام می کردند. این، ماجرای همه دهقانان شوروی بود. سه میلیون نفر دارایی خود را از دست دادند و شش میلیون نفر به «اردوگاه های کار اجباری» [بسیاری از این اردوگاه ها بعدها تبدیل به شهرهای بزرگی شدند] تبعید شدند. یکی از این شش میلیون نفر، مادربزرگ من بود. در ژانویه سال 1930 که دختر بچه ای هفت ساله بود، اموال والدینش را مصادره کردند. والدین مادربزرگم را با اسب از روستا به شهر قازان بردند. سپس مسافت بسیار طولانی را با قطار به کراسنویارسک [از شهرهای بزرگ روسیه، در منطقه مرکزی و شرقی سیبری] و پس از آن از طریق رودخانه ینی سئی به سواحل رود آنگارا برده شدند. مادربزرگ من همه دوران کودکی و نوجوانی خود را در تبعید در سیبری گذراند و بعدها در اوان جوانی در همان جا آموزگاری را آموخت و در سال 1946 به روستای مادری خود بازگشت و به تدریس زبان روسی در کلاس های ابتدایی پرداخت. دیرتر با پدربزرگ آشنا شد. پدربزرگم معلم زبان آلمانی و مدیر مدرسه بود. از آن زمان به بعد زندگی سوم مادربزرگ من شروع شد. اولین زندگی اش تا تبعید در روستا بود، دومین زندگی اش در سیبری گذشت و سومین زندگی اش آرام بود، همراه با بچه، نوه و شاگردانی نجیب. متاسفانه تا مادربزرگ من زنده بود، خاطرات او را ثبت و ضبط نکردم. برخی چیزها را به خاطر سپردم، ولی خیلی چیزها دیگر یادم نمی آید. برای مثال روش ساخت الک به دست نوجوانان برای شستن ماسه در آب های رودخانه آنگارا و به دست آوردن طلا. مادربزرگ من هفت سال پیش از دنیا رفت. تا آنجا که به یاد دارم همیشه موضوع سرکوب استالینی برایم جالب بوده. تلاش کردم خودم آن را درک و تصور کنم که مادربزرگم در تبعید چگونه این سرکوب ها را پشت سر گذارده است. بعدها به سرم زد کتاب بنویسم. به همین خاطر این داستان برای من، بسیار شخصی است. موضوع دیگر این است که رمان دقیقا داستان شرح حال نیست. مادربزرگ من که قهرمان داستان است، شباهت کمی با مادربزرگ دارد. مادربزرگ من وقتی دختربچه بود به سیبری رفت؛ در آنجا بزرگ شد و شخصیتش شکل گرفت. برای من داستان دگرگونی شخصیت یک زن بالغ بسیار جذاب تر بود. در ابتدای رمان، قهرمان داستان، زلیخا، سی ساله است. من تنها برشی از زندگی مادربزرگم را که مربوط به سال های 1930 تا 1946 می شود انتخاب کردم و مسیری که او طی کرد: از روستا به قازان، از قازان به کراسنویارسک، از آنجا به رودخانه آنگارا، بعد محل دورافتاده ای در جنگل های تایگا، جایی که مردم را بدون پیش نیازهای اولیه زندگی رها کردند. من از خاطرات مادربزرگم دو حادثه را به خاطر سپردم؛ حادثه اول ماجرای غرق شدن کشتی باری با چند صد نفر زندانی محبوس زیر عرشه آن در وسط رودخانه. حادثه کوچک دوم پروفسور تبعیدی که بر اساس کتاب درسی خود به مادربزرگم ریاضی یاد می داد. بقیه اش را هم از خاطرات افرادی که اموال آنها را غصب کردند، افرادی که به زور به جاهای مختلف کوچ داده شدند و زندگی در گولاگ ها (اردوگاه های کار اجباری) را پشت سر گذاردند، از پایان نامه ها و آثار علمی، از فیلم های مستند و مطالب موزه گولاگ در مسکو برداشتم. اسکلت درهم و زمخت رمان از واقعیات مشخص تاریخی فراهم آمده است. در جریان نوشتن متن از همه سخت تر، جادادن داستان های شخصی قهرمانان در پیرنگ این رمان بود. البته، در این رمان پندارهای خلاقانه نیز وجود دارد، زیرا به هرحال این رمان است، نه کتاب درسی تاریخ. هنگام نوشتن متن، داستان شخصی زلیخا، برای من مهم تر بود؛ تحول ذهن خرافه باور و کهنه گرا به ذهن معاصر و واقعیت گرا، سفر ذهنی شخصیت قهرمان از گذشته به حال؛ در این مورد تمایل داشتم داستان بنویسم. به همین دلیل قهرمان داستانم را از همان ابتدا این گونه می دیدم: زنی که عمیقا در دنیای باستانی گیر افتاده، در قرون وسطی، به تدریج و به سختی از این تاریکی بیرون می آید، تاریکی کم کم جای خود را به باور به لزوم آزادی و مهرورزی می دهد. او در کوران سلسله ای از حوادث غم انگیز به طور شگفت آوری به آزادی درونی می رسد و شخصیت او به شدت دگرگون می شود. نکته شایان توجه دیگر، آدم های داستان هستند؛ از طبقات اجتماعی، قومیت ها، ادیان و زبان های مختلف با سطوح آگاهی و باورهای به شدت متفاوت، که در یک سیستم جدید بین خودشان و با محیط به یک تعادل می رسند. آیا مقصود شما از ایجاد این میزان همگونی در شرایطی ناسازگار و غیرممکن، ترسیم افقی وسیع تر و بیان ضرورت دستیابی به نگرش «جهان وطنی» برای بشر امروزی است؟منبع اول و اصلی من در جریان تحریر کتاب، اطلاعات نبود؛ بلکه الهام بود. خاطراتی که مادربزرگم از تبعید خود به سیبری داشت. او چیزهای زیادی را تعریف می کرد، در مورد اینکه چگونه مردم را در ساحل رودخانه آنگارا پیاده کردند و دستور دادند در جنگل های دورافتاده تایگا شهرک بسازند. چگونه مردم ضعیف و نحیف، زمین را می کندند و در آنجا زندگی می کردند و در همین خانه های زیرزمینی نیز از دنیا می رفتند. می ترسیدند به درمانگاه بروند و داروهای تجویزشده را بخورند. شنیده بودند به کادر پزشکی دستور داده اند تمامی بچه های شهرک را از بین ببرند. چگونه گل ها در بهار شکوفه می کردند. چگونه در جنگل های تایگا تمشک های نارنجی رنگ می چیدند که باور داشتند خوشمزه ترین خوراکی دنیاست. در آب های رودخانه آنگارا ماسه را می شستند تا طلا به دست آورند. روزهای متمادی در آب سرد بودند تا شب بتوانند چند قطعه طلای ریزی که به دست آورده اند به دست نگهبان ها بدهند. چگونه بچه ها دوان دوان به مدرسه می رفتند؛ پنج کیلومتر از جنگل تایگا عبور می کردند و به شهرک تازه سازی که در همسایگی قرار داشت، می رفتند. صبح های آبی رنگ زمستانی، وقتی هنوز ماه در آسمان بود، از گرگ ها می ترسیدند ولی به مدرسه می رفتند. کفش بچه ها بسیار بد بود و مادربزرگ من کلاه پشمی خود را از سرش درمی آورد و روی پاهای کرخ شده اش می انداخت تا گرم شود. دوست داشتم همه اینها را تعریف کنم: از یک طرف وحشت و ظلمت، سختی های زندگی در جنگل های تایگای سیبری و از طرف دیگر مجموعه ای لحظات روشن و پاک. به ویژه تمایل داشتم روح کودکی را به تصویر بکشم، روحی که مادربزرگم برایم توصیف می کرد. هر چقدر مردم در این مهاجرت بیشتر زندگی می کردند، به همان اندازه به یکدیگر نزدیک تر می شدند. مادربزرگم در سال 1946 از آنجا رفت، ولی تا آخر عمرش، با دوستان تبعیدی سابق خود نامه نگاری می کرد. ارتباط آنها حتی از پیوندهای خویشاوندی نیز قوی تر بود. به همین دلیل اردوگاه تبعیدی ها در رمان «زلیخا چشم هایش را باز می کند» درواقع کشتی نوح است. دهقانان، مجرمان، روشنفکران، مسلمانان و مسیحیان، کهنه اندیش ها و نواندیش ها، همه مجبور بودند در کنار یکدیگر باشند تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند. رمان درباره آدم هاست، بدون توجه به ملیت آنها. روایت زمانی است که در مرز بین زندگی و مرگ، همه چیزهای ناسازگار با انسانیت، همه توهمات ملی و دینی و فاصله طبقاتی از بین می رود و فقط انسان ها در تنهایی با یکدیگر باقی می مانند.شما در جامعه پساکمونیستی به مضمونی پرداختید که مضامین مشابه آن در زمان تسلط کمونیسم برای نویسندگان روس (به عنوان مثال سولژنیتسین در «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ»)، محکومیت و تبعید در پی داشت. در ادبیات حال حاضر روسیه، تا چه حد آزادی اندیشه و بیان برای نقد سیستم و سیاست حاکم وجود دارد؟ و آیا آثار نویسندگان مشمول سانسور می شود؟در روسیه سنت نگارش رمان درباره گولاگ و دوران استالین باعث پیدایش گنجینه ای پربار در این زمینه شده. من در رمان خودم درباره چیزهایی مطلب نوشته ام که همه از آن مطلع هستند (مصادره اموال دهقانان، تبعید آنها و زندگی در اردوگاه های ویژه تبعیدی ها) و هدفم این نبود که داستان را بازتعریف کنم یا آن را دوباره بنویسم و بر نکاتی جدید تاکید کنم و یا کتاب تاریخ بنویسم. هدف من کاملا شخصی بود، از طریق مطالعه مطالب تاریخی و تحریر کتاب بهتر می توان مادربزرگ خود را درک کرد و احتمالا کمی به او نزدیک تر شد. نه در مرحله اصلاح مطالب دست نویس و نه وقتی که رمان تجدید چاپ می شد [این رمان بارها تجدید چاپ شده، و تاکنون کل تیراژ کتاب «زلیخا چشم هایش را باز می کند» به زبان روسی 119 هزار نسخه است]، این اثر هیچ گاه مورد سانسور قرار نگرفته. رمان در مجموع به 24 زبان ترجمه شده، از زبان چینی گرفته تا سوئدی، اسپانیایی، مجاری و فنلاندی، برخی از این ترجمه ها منتشر شده و برخی دیگر در حال انتشار است. رمان «زلیخا چشم هایش را باز می کند» به کنکاش سویه های ناپیدای اندیشه و کنش هایی که در پشت شعارهای عدالت طلبانه پنهان است، می پردازد. معیارهای ناموزون و رادیکالیسم انقلابی با مرزبندی های عمیق، آدم ها را در موقعیت دوست و دشمن، و حتی انسان و غیرانسان! قرار می دهند. در این پردازش تا چه حد به واقعیات پایبند بودید و از مستندات بهره جستید؟منبع اصلی که در نگارش رمان از آن استفاده شده، خاطرات افرادی است که اموال آنها را مصادره کردند و دوران گولاگ را پشت سر گذاردند. پس از آنکه بسیاری از این خاطرات را مطالعه کردم، متوجه شدم که در سرنوشت میلیون ها نفری که اموال آنها را به زور گرفتند و سرکوبشان ک ...

ادامه مطلب  

پاسخ به خبرگزاری فارس در خصوص بی انضباطی دولت در استقراض از بانک مرکزی  

درخواست حذف این مطلب
عملکرد مالی دولت یازدهم در رابطه با استقراض از بانک مرکزی در دوره مورد بررسی قابل دفاع است و بی انضباطی مالی برای دولت متصور نیست. به گزارش پارسینه به نقل از روابط عمومی بانک مرکزی خبرگزاری فارس بر اساس آمارهای منتشر شده توسط بانک مرکزی در یادداشتی با عنوان «ثبت رکورد رشد 157 درصدی استقراض دولت یازدهم از بانک مرکزی/ رئیس جمهور از آمارهای رسمی خبر ندارد» دولت یازدهم را به بی انضباطی مالی و استقراض از بانک مرکزی متهم کرده است. جای بسی شگفتی است که علی رغم تبیین و شفاف سازی مکرر بانک مرکزی در خصوص بدهی دولت به بانک مرکزی متاسفان ...

ادامه مطلب  

پاسخ به خبرگزاری فارس در خصوص بی انضباطی دولت در استقراض از بانک مرکزی  

درخواست حذف این مطلب
عملکرد مالی دولت یازدهم در رابطه با استقراض از بانک مرکزی در دوره مورد بررسی قابل دفاع است و بی انضباطی مالی برای دولت متصور نیست. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت به نقل از بانک مرکزی خبرگزاری فارس بر اساس آمارهای منتشر شده توسط بانک مرکزی در یادداشتی با عنوان «ثبت رکورد رشد 157 درصدی استقراض دولت یازدهم از بانک مرکزی/ رئیس جمهور از آمارهای رسمی خبر ندارد» دولت یازدهم را به بی انضباطی مالی و استقراض از بانک مرکزی متهم کرده است. جای بسی شگفتی است که علی رغم تبیین و شفاف سازی مکرر بانک مرکزی در خصوص بدهی دولت به بانک مرکزی متاسفانه همچنان ...

ادامه مطلب  

نقش بانک صنعت و معدن در طرح های زیرساختی 4سال گذشته  

درخواست حذف این مطلب
رئیس اداره بررسی و کنترل ریسک بانک صنعت و معدن گفت: این بانک طی ٤ سال گذشته نقش بی بدیلی در اعطای تسهیلات برای اجرای طرحهای بزرگ و عمدتاً زیرساختی کشور داشته و تامین ١ میلیارد و ٨٠٠ میلیون دلاری قطار سریع السیر تهران قم اصفهان تامین مالی برقی سازی قطار تهران- مشهد و تجهیز و نوسازی ناوگان حمل و نقل هوایی از این اقدامات استاقتصاد گردان - امید محمدرحیم نیا که در کنفرانس سال جاری صنعت هوانوردی ایران سخن می گفت با اشاره به بازار مستعد صنعت هوا و فضای کشور پیش بینی کرد طی ٥ سال آینده حداقل مبلغی بالغ بر ٢٠ میلیارد یورو جهت تأمین مالی صنعت هوانوردی ک ...

ادامه مطلب  

ابلاغ دستورالعمل حاکمیت شرکتی در مؤسسات اعتباری غیردولتی  

درخواست حذف این مطلب
اقتصاد گردان - این دستورالعمل در شانزده فصل و ماده و یک تبصره در جلسه 12 اردیبهشت شورای پول و اعتبار با هدف ایجاد و تقویت ثبات و سلامت در مؤسسات اعتباری و استقرار حاکمیت شرکتی تصویب شده است به دنبال بروز پرونده های مختلف فساد مالی در سال های اخیر عملکرد متفاوت بانک ها و موسسات اعتباری کشور افزایش تعداد بانک ها و موسسات اعتباری بانک محور بودن اقتصاد و مشکلات وچالش های متعدد آن از جمله مطالبات معوق و... دولت و بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار باهدف ارائه راهکارهای مختلف استانداردسازی ساختار موسسات مالی و اعتباری تقویت نظارت نهادهای نظارتی بهب ...

ادامه مطلب  

افغان ها برای ترک ایران صف کشیدند  

درخواست حذف این مطلب
توی گرگ و میش هوا، همه شان شبیه همند؛ گُله به گُله روی زمین اردوگاه درازکش ولو شده اند؛ بار و بنه را جمع کردند و ...توی گرگ و میش هوا، همه شان شبیه همند؛ گُله به گُله روی زمین اردوگاه درازکش ولو شده اند؛ بار و بنه را جمع کردند و همه زندگی شان را زیر سر گذاشته و کنار هم خوابیده اند؛ زن و بچه دارهاشون هم کمی دورتر گرد هم چمباتمه زده اند؛ از در ورودی تا کوه های پشت اردوگاه پر است از چشم بادامی ها؛ حتی روی کوه و تخته سنگ های دوردست هم نشسته اند؛ منتظر؛ غرق در سکوت… اینجا گردنه وحشت است؛ گردنه تنباکویی؛ اردوگاه مهاجران افغانستانی؛ مرکز بازگشت امام رضا(ع)، جایی که به دنبال اتفاقات اخیر روزانه چند هزار نفر از افغان ها را روانه کشورشان می کنند؛ بی هیچ زور و اجباری؛ این بار کاملاً اختیاری…صدای دورگه اش را صاف می کند و با همان دستی که فرمان را نگه داشته، به نقطه ای در منتهای افق اشاره می کند و می گوید «همان جاست»؛ سیگارش را از لای لب هایش برنمی دارد؛ از توی آینه، عقب را می پاید؛ «گفته باشم توی گردنه تنباکویی ورود ایرانی ممنوعه ها؛ فقط تا جلوی در اردوگاه می تونید برید. نگید نگفتیا!».چند کیلومتری جلوتر می رود و مشیریه و کوه سنگی را هم که رد می کند، راهنما می زند و می پیچد توی لاین کندرو اتوبان؛ چند صد متر جلوتر می زند روی ترمز؛ «همین جاست»؛ نگاهی به دوربین مان می کند و می گوید «با این که نمی تونید برید توی اردوگاه؛ اینو بذار توی کوله ات و خیلی عادی سرتون رو بندازید پایین برید تو؛ اگه بهتون گیر ندادن که شانس آورید؛ اگر هم گیر دادن بگید کارگرتون رو می خواهید ببینید، شانس بیارید شاید اجازه بدن برای چند دقیقه برید داخل و خودتون ببینید این روزا چه محشریه».سر تکان می دهم و لبه کلاه را تا جایی که می شود پایین می کشم و پیاده می شویم. جلوی در اردوگاه چند زن کولی سر می رسند و شروع می کنند به دعا کردن؛ یکی کاسه فلزی قُرش را جلویم می گیرد «ان شاءالله سفرت بی خطر باشه جَوون؛ صدقه قبل سفر یادت نره»؛ آن یکی تنه ریزی می زند و با لحنی نصیحت وار می گوید: «کمک کن تا خدا به جیب و زندگی ات برکت بده، این رسم جَوون مردیه …»، ول کن نیستند؛ مدام زیر گوشمان دعا می کنند و همین طور پشت سرمان راه افتاده اند؛ نگاهشان نمی کنم و دست آخر خودشان هم می فهمند از ما آبی برایشان گرم نمی شود؛ فرصت را از دست نمی دهند و می روند سراغ چند پسر جوان افغانستانی که کوله به دست از ماشین پیاده می شوند؛ جلوی در آهنی اردوگاه، دستفروش ها بساط کرده اند؛ از ساعت مچی تا اسباب بازی های بند انگشتی؛ داد می زنند «بدون سوغات پیش زن و بچه ات برنگردی».سرمان را بالا نمی آوریم و لابه لای هفت هشت افغانستانی هزاره و پشتو که دسته جمعی در حال ورود به اردوگاه هستند، بدون اینکه کسی چیزی بپرسد پا به گردنه تنباکویی می گذاریم؛ باورش سخت است؛ هر دو شوکه دور و برمان را نگاه می کنیم؛ زمین محوطه اردوگاه از افغانستانی ها فرش شده؛ باورش سخت است که این همه افغانستانی، داوطلبانه می خواهند ایران را ترک کنند و برگردند کشورشان؛ افغانستان. توی گرگ و میش هوا، همه شان شبیه همند؛ گُله به گُله روی زمین خاکی اردوگاه درازکش ولو شده اند؛ بار و بنه را جمع کردند و همه زندگی شان را زیر سر گذاشته و کنار هم خوابیده اند؛ زن و بچه دارهاشون هم کمی دورتر گرد هم چمباتمه زده اند.بعد از بالارفتن «دالار» کار در ایران نمی صرفد/ هر یک میلیون تومان، ۱۵هزار افغانی بود حالا ۷هزارسر و ریخت مان وصله ناجور است و همه زل زل نگاهمان می کنند؛ از بوفه کنار حیاط چای می گیریم؛ با چاشنی یکی از ساقه طلایی هایی که تا سقف چیده شده؛ پشت بوفه کنار یکی از جوانترها که چهارزانو روی نیمکت نشسته می نشینیم؛ بفرما می زنم و با دست به چای و بیسکویت اشاره می کنم؛ هر دو دستش را تا روی پیشونی بالا می آورد و به نشانه احترام نیم خیز می شود؛ نه فقط خوش برخورد، که خوش سر و زبان هم هست به خصوص با آن لهجه غلیظش؛ خودش می خندد و می گوید «هر کی از قیافه ام نفهمد اهل کابلم از لهجه ام حتماً متوجه می شه»؛ اسمش فرشاد و نهایتاً ۳۰ساله است؛ سفره دلش باز می شود؛ با اینکه فقط چند سال است ایران آمده ولی به قول خودش از همین حالا دلش برای ایران تنگ شده است.ــ خب، تو که دلت تنگ میشه پس برای چی داری برمی گردی؟موندن اینجا دیگه فایده نداره؛ حقوقم را که می فرستم افغانستان، دیگه حتی کفاف ۱۵ روز زندگی زن و بچه ام را هم نمی دهد؛ از اول این جوری نبودها؛ بعد از تحریم ها این طور شد؛ دالار که بالا رفت، اوضاع هم خراب شد.ــ اینجا چی کار می کردی؟جوشکار بودم، هم ساختمانی هم کانکس سازی؛ توی شهرک آهن هم کار کردم.ــ درآمدت چقدر بود؟۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومن.ــ خب، مگه بد بود؟اوایل نه ولی همین الآن حقوقم با پول بنگاه، می شه ۱۳ هزار افغان؛ یعنی کمتر از نیمِ قبل؛ قبلاً ۲ میلیون تومن می شد ۳۰ هزار افغان؛ اون پول برای زن و بچه هام کافی بود ولی حالا با ۱۳ هزار افغان چه می شود کرد؟ هیچی فقط دو گونی آرد و یک حلب روغن؛ تمام. تا قبل از این تحریم ها و حتی تا یک سال پیش، هر یک میلیون تومان، ۱۵ هزار افغانی بود اما کم کم شد ۱۳ هزار، بعد ۱۲ هزار، بعدش ۱۰ هزار، ۹ هزار و حالا ۸ هزار هم نیست؛ تازه پول بنگاهی هم که کسر شود می شود کمتر از ۷ هزار. خب نمی صرفد، برادر، اینجا بمانیم.ــ اون جا کار هست؟آره هست ولی نه به اندازه اینجا؛ مثلاً ۳ ماه کار می کنی، ۲ ماه بیکاری. همه اینهایی که می بینی برای همین میرن و گرنه کجا از اینجا بهتر؟ــ چرا؟ به هر حال اینجا غربته؛ شما هم غریب.غربته ولی خداییش این همه وقت هیچ کس به من نگفت از اینجا بلند شو برو آنجا بشین؛ من با پای خودم آمدم و حالا هم با پای خودم دارم برمی گردم. به خدا صاحبکارم وقتی فهمید دارم برمی گردم گریه کرد؛ آن قدر مهمان نواز بود. هیچ وقت احساس غربت نکردم؛ واقعاً دلم تنگ میشه برای اینجا. ایران خیلی خوب بود؛ همین که انتحاری نیست؛ امنیت هست خیلی خوبه ولی دیگه برای ما نه. همین امنیت ایران به همه چی می ارزه؛ آنجا از ۹ شب به بعد اگه بخوای از یک محل به محل دیگر بروی، ۱۰ جا لختت می کنن. ولی خب، چاره چیه؟هوا تقریباً روشن شده و تیغ تیز آفتاب، یکی یکی افغانستانی هایی را که درازکش روی زمین ول شده اند بلند می کند؛ حالا به جز یکی دو نفری که بپای وسایل گروه های ۱۲ ــ ۱۰ نفر از همشهریانشان شده اند، بقیه یا جلوی سرویس های بهداشتی صف کشیده اند یا با هم گپ می زنند.روایت دردناک یک افغانستانی از قاچاق انسان به ایران/ ۱۸ روز پیاده آمدیم؛ ۱۵ ــ ۱۰ نفر هلاک شدندخالد ۱۰ سالی هست که میهمان ایرانی ها است؛ مردی میانسال با موهایی جوگندمی و درس خوانده که حسابی لفظ قلم حرف می زند؛ این سال های آخر در برغان کار می کرده؛ جایی که خودش می گوید از سرسبزی و زیبایی شبیه شمال است؛ نه شمال ما؛ شمال کابل؛ تفرجگاهی که سال های دورتر آخر هفته ها با همسر و بچه ها راهی آنجا می شده برای پیک نیک؛ میانسالی و لفظ قلم حرف زدنش نشان می دهد. می گوید آخرین بار یک سال و نیم پیش برای چندمین بار قاچاقی آمده ایران. با اینکه یک گوشه نشسته و خیلی با دیگران گرم نمی گیرد، حسابی با ما می جوشد و می گوید: «اون موقع یک میلیون و دو صد هزار تومان دادم قاچاق بر آمدم ایران؛ حالا هم با دو صد هزار تومان برمی گردم افغانستان، این یعنی ما آواره ایم؛ ۴۰ سال است خانمان نداریم».ــ مگه سازمان ملل رایگان شما را برنمی گرداند؟نه؛ سازمان ملل کجا بود؟ همه این اتوبوس ها برای ایران است؛ ۵۰ هزار تومن می دیم تا سنگ سفید؛ از آنجا هم ۳۰ هزار تومان برای رد شدن از زنجیر (مرز)؛ ۷۰ هزار تومان هم باید بدیم شهرداری…؛ سازمان ملل فقط آنجا که از زنجیر رد می شویم می گوید “شکایتی از ایران ندارید؟”، خب مگر دیوانه ایم؛ شکایتمان برای چیست؟ با پای خودمان رفتیم و حالا هم با پای خودمان آمدیم؛ نان آنجا را خوردیم، آب و نمک آنجا را خوردیم، حالا شاکی هم باشیم؟ وگرنه اونی که عقل داشته باشد چرا شکایت کند؟ــ خب، اینجا بفهمن قاچاقی اومدی، اذیت نمی شی؟نه کاری ندارن؛ حتی خوش آمد هم برایمان می گویند.ــ آنجا چطور؟آنجا که اصلاً کسی کاری به کار کسی ندارد؛ الآن افغانستان ش ...

ادامه مطلب  

درّه های رنگی عجیب در چین+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
درّ ه های رنگی عجیبی در استان شانشی چین به دست طبیعت پدید آمده اند که در طی هزاران سال شکل گرفته اند.به گزارش بولتن نیوز، درّ ه های رنگی عجیبی در استان شانشی چین به دست طبیعت پدید آمده اند که در طی هزاران سال شکل گرفته اند.ویژگی خاص این درّ ه های رنگی موجب می شود، سالانه هزاران نفر گردشگر از سراسر دنیا برای دیدن آنها به این منطق ...

ادامه مطلب  

دستورالعمل اقتصادی از امام صادق (ع)  

درخواست حذف این مطلب
شیعه نیوز: داستانی است که در کافی مرحوم کلینی در رابطه با امام صادق علیه السلام آمده است: یکی از اصحاب امام صادق شخصی به نام عبدالرحمان بن سیابه است.پدرش از اصحاب حضرت بود. می گوید: پدرم که از دنیا رفت، یک کسی از دوستان پدرم در خانه ما را زد. به من تسلیت گفت و سؤال کرد: آیا پدرت ارثی به جا گذاشته است؟ گفتم: نه، ما وضع مالی مان خوب نبود. هزار درهم به من داد و گفت: این را حفظ کن و با آن کاسبی کن و از سودش استفاده کن. نگذار سرمایه ات از دست برود.می گوید: نزد مادرم آمدم و گفتم و مادرم هم خوشحال شد. فردای آن روز رفتم یکی دیگر از دوستان پدرم را پیدا کردم. گفتم: یک چنین پولی به من رسیده است. او هم یک مقدار پارچه ابریشمی برایم خریداری کرد و یک مغازه ای برایم گرفت و روزی زیادی خدا نصیب ما کرد. پدر از دست رفته بود و این دو رفیق پدر یک کمکی کردند و وضع ما خیلی خوب شد.فصل حج که رسید به ذهنم رسید حج خانه خدا بروم. گفتم: حالا که اوضاع خوب است، پول حج هم داریم، به حج برویم. به مادر گفتم: تصمیم دارم حج بروم. گفت: پسرم اول هزار درهمی را که رفیق پدر داده تسویه کن و بعد به حج برو.سراغ رفیق پدرم آمدم، هزار درهم را دادم. نگاهی کرد و تعجب کرد. گفت: هزار درهم کم است؟ من بیشتر به تو بدهم؟ گفتم : نه پول با برکتی بود. وضع ما خوب شده است. می خواهم حج بیت الله بروم و آماده ام پول شما را پس بدهم. پول را دادم و با سود پول هایی که بدست آورده بودم به حج بیت الله الحرام رفتم.از حج که برگشتم به مدینه خانه امام صادق(علیه السلام) آمدم. جمعیتی نشسته بودند، من یک جوانی بودم و سن و سالی نداشتم. یک گوشه مجلس نشستم تا دیگران سؤالاتشان را از امام صادق(علیه السلام) بپرسند.جمعیت که رفتند و خلوت شد، حضرت به من اشاره کردند که سؤالی داری؟ خدمت حضرت رفتم و گفتم: من پسر فلانی هستم. پ ...

ادامه مطلب  

سرنوشت غم انگیز عروس های جنگجویان؛ در اردوگاه بیوه های داعشی چه می گذرد؟+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
سعیده و دیگر زنان خارجی مانند او با وعده آغاز زندگی جدید با مردان قوی و مومن به رقه رفتند. آنان می گویند آنچه در رقه دیدند با تصور ذهنی قبلی شان کاملا متفاوت بود. زنان طلاق گرفته زنانی که بیش از شش بار ازدواج کرده بودند و خوابگاه های زنان آن چیزی بود که می دیدند آفتاب نیوز : سرویس ببن الملل- شبکه خبری «سی ان ان» روایت زنانی را نقل می کند که اکنون بیوه های داعشی محسوب می شوند. آنان به امید زندگی ای بهتر به مناطق تحت قلمرو خلافت خودخوانده داعش رفتند اما با بهت و ناامیدی مواجه شدند. این افراد عروس های سابق جنگجویان داعش هستند، هنگامی که در خلافت زندگی می کردند. به گزارش آفتاب نیوز؛ یک بیوه فرانسوی از اعضای داعش که رویاهایش را در شام می دید یکی دیگر معلم انگلیسی از سوریه از حمص است و می گوید که از مسیر ترکیه به رقه رفته بود و عاشق یک ستیزه جوی مراکشی شده بود. سه خواهر اندونزیایی می گویند که با وعده مراقبت های بهداشتی رایگان و اموزش و پرورش راهی رقه شده بودند. شبکه خبری سی ان ان می نویسد: «ده ها تن از بیوه های فراری داعشی در یک زندان بتنی شلوغ همراه با فرزندان شان نشسته اند و صبر می کنند. بقیه زنان در اردوگاه پناهجویان در شمال رقه پایتخت داعش مستقر شده اند. سعیده که اصالتا از جنوب فرانسه است در میان زنان داعشی است که توسط نیروهای تحت حمایت امریکا فرار کرده است. بسیاری از این زنان می گویند که به قاچاقچیان پول پرداخت کردند تا آنان را به خارج از رقه در منطقه تحت کنترل کردها هدایت کنند. سعیده می گوید: «من عاشق زندگی هستم. دوست دارم کار کنم، شلوار جین خودم را دوست دارم. دوست دارم آرایش کنم. من والدینم را دوست دارم». او می گوید تنها چیزی که می خواهم این است که به عقب بازگردم، خودرویم را بگیرم و به عقب بازگردم». او در نزدیکی پسر ۱۴ ماه اش نشسته است. سعیده می گوید که او و همسرش که ستیزه جویی به نام یاسین بود مبلغ ۶ هزار دلار به قاچاچیان پرداختند تا آنان را از شهر خارج کند. او می گوید یاسین در حین سفر جانش را از دست داد و او با پسر جوانش فرار کرد. سعیده و دیگر زنان خارجی مانند او با وعده آغاز زندگی جدید با مردان قوی و مومن به رقه رفتند. آنان می گویند آنچه در رقه دیدند با تصور ذهنی قبلی شان کاملا متفاوت بود. زنان طلاق گرفته زنانی که بیش از شش بار ازدواج کرده بودند و خوابگاه های زنان آن چیزی بود که می دیدند». این زن فرانسوی می گوید که در خوابگاه زنانه برای آنان رزومه و پرونده ای تشکیل می دادند. او می گ ...

ادامه مطلب  

اسکان اتباع خارجی بازدید کننده از مناطق عملیاتی در اردوگاه میثاق آبادان  

درخواست حذف این مطلب
عبدالصائب مرائی، مسؤول اردوگاه میثاق آبادان، در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه» در اهواز، گفت: همزمان با اردوگاه میثاق بیمارستان صحرایی علی بن ابی طالب، اردوگاه شهید تندگویان و فرهانیان آماده استقبال از زائران راهیان نور هستند.مسؤول اردوگاه میثاق آبادان با بیان اینکه اسکان زائران براساس برنامه های از پیش تعیین شده برگزار می شود، اظهار داشت: شب های خاطره، پخش فیلم، اجرای مسابقات فرهنگی، اسکان و پذیرایی از زائران جزو برنامه های اردوگاه است ضمن اینکه اتباع خارجی که از مناطق عملیاتی بازدید می کنند، در این اردوگاه مستقر می شوند.مرائی با بیان اینکه اردوگاه میثاق محل اسکان زائران از سراسر کشور است، عنوان داشت: استقبال و اسکان زائران در اردوگا ...

ادامه مطلب  

عبور از دالان سربازان دشمن  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: سعید نفر از جمله تخریب چیان آزاده دوران هشت سال دفاع مقدس است. او در خاطره ای بیان می کند: بلاخره پس از طی مسافتی زیاد به مدت تقریبا یک روز و نصفی ما به اردوگاه موصل رسیدیم. اتوبوس ها وارد محوطه اردوگاه شده و توقف کردند. بعد از دقایقی چند نفر با سرهای تراشیده و پاهای برهنه وارد اتوبوس شده و به سمت ما آمدند. من که تصور می کردم اینها عراقی هستند از آن نفری که آمده بود تا مرا از اتوبوس پیاده کند پرسیدم: «عراقی هستی؟» و او درجوابم با لهجه شمالی گفت:«عراقی کدومه برار؟ منم ایرانی هستم و مثل تو اسیرم.» پرسیدم: «کدوم عملیات؟» و او درجوابم گفت:«خیبر.»توصیه های نجات بخش یک اسیر جنگیبا این جواب متوجه شدم که ما را به اردوگاه اسرای عملیات خیبر آورده و این ها کسانی هستند که سالم به اسارت عراقی ها در آمده اند و زودتر به این اردوگاه آورده شده اند. آن شخص که از لهجه اش معلوم بود شمالی هست و اسمش حسن بود به من گفت: «اون پایین عراقی ها کابل به دست آماده استقبال و پذیرایی از شماها هستند و چون شماها مجروحید و مجبورید که با عصا از میون دالان کابلی که اونا تشکیل داده اند عبور کنید خیلی مراقب باشید که کابل و شیلنگ هاشون توی صورت و چشماتون نخوره.»بعدها متوجه شدم که این اسیر عزیز چه توصیه حیاتی به من کرده بود چرا که در «موصل ۴» یکی از اسرا در حین عبور از همین تونل وحشت و کتک در اثر اصابت کابل به چشمش یک چشم خود را از دست داده بود و در اردوگاه دیگر اسیری در اثر اصابت کابلی که به سر آن سه راهی لوله آب بسته بودند به کمرش قطع نخاع شده بود. من به محض پیاده شدن از اتوبوس همانگونه که آن اسیر گفته بود چشمم به ۱۰-۱۵ سرباز عراقی و تونل وحشتی افتاد که آن ازخدا بی خبرها برای استقبال از ما که مجروح بودیم تشکیل داده بودند و بی رحمانه با کابل هایی که در دست داشتند برسر وصورت بچه ها می زدند.عبور از تونل وحشت بعثی هامن که دو تا عصا داشتم یکی از عصاها را به کناری انداخته تا بتوانم برای محافظت از چشمانم یک دستم را حائل صورت کرده و با یک عصا لنگان لنگان وارد این تونل وحشت شدم به محض ورود به این دالان سوزش شدیدی را در کمرم احساس کردم متوجه شدم که اولین کابل را دشت کرده ام. کابل و باتوم بود که بر سر وصورت وبدنم فرود می آمد. سربازان عراقی چنان با حرص و محکم می زدند که از نوک سر تا نوک پا می سوخت و حالت شوک و برق گرفتگی به آدمی دست می داد. در زیر باران شلاق و تازیانه ناخودآگاه بیاد تازیانه خوردن اسرای مظلوم دشت کربلا افتادم البته اسارت ما کجا و مصائب اهل بیت (ع) کجا؟ چون اکثریت ما از ناحیه پا مجروح بودیم و حرکت با عصا سرعت حرکت ما را می گرفت همین امر موجب می شد که ما در حین عبور از این تونل وحشت کتک بیشتری نسبت به بقیه افراد نوش جان کنیم.بلاخره به هرمصیبتی که بود از آن دالان سربازان دشمن عبور کردم و خودم را به انتهای مسیر رساندم. اسرایی که در انتها ایستاده بودند ما را که خون آلود و کتک خورده از آن تونل وحشت بیرون می آمدیم زیر بغلمان می گرفتند و به سمت آسایشگاه ۸ که آسایشگاه مجروحین بود می بردند. درون آسایشگاه وضعی بود؛ همه سیاه و کبود و کتک خورده روی زمین افتاده بودند. عده ای ناله می کردند و عده ای از درد به خود می پیچیدند.صحبت های فرمانده عراقی با اسرابعد از گذشت چند دقیقه فرمانده عراقی اردوگاه به همراه تعدادی نگهبان وارد ...

ادامه مطلب