جام نیوز jamnews فیلم خلاصه بازی لیون 5 0 متز :: نشریه خبری پایدار


آیا «اکسیدان» به اسلام و ادیان الهی توهین کرده؟!  

درخواست حذف این مطلب
«اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : «اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است و تهیه کننده باسابقه سینمای ایران منوچهر محمدی ١٣ سال پس از تجربه ساخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصه اش را تعریف می کرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بسیاری از فیلم ها دچار سوءتفاهم های فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواستار توقیف این فیلم شدند. در ادامه، صحبت های دو فیلم ساز از دو نسل متفاوت را می خوانید. این بار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشست و از حواشی اکران فیلم اکسیدان و مخالفت هایی پرسید که به زعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.فریدون جیرانی: وقتی «اکسیدان» را با مردم دیدم، هیجان زده شدم. این فیلم مردم را شاد می کند و درنهایت مخاطبان سالن را با حس وحال خوب ترک می کنند و درعین حال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخی ها نگاهی وجود دارد که به زعم من مشخص است از صافی ذهنی عبور کرده که به موضوعات سلامت نگاه می کند. در چنین شرایطی واقعا معنی مخالفت ها را درک نمی کنم. مگر نمی گویند با سینمایی مخالفیم که سیاه نماست و موضوعات تلخی را مطرح می کند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاه نما! دعوا سر چیست؟حامد محمدی: چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوت های من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... .جیرانی: هرچی... بگو دعوا سر چیست؟محمدی: من هم هنوز متوجه نشده ام واقعا مسئله برخی ها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر می دانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخی ها در آن تعریف می شوند، محورهایی مثل شوخی های اروتیک، سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چه چیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دست مایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفت ها و هجمه هایی که درباره «اکسیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخی های اروتیک دوپهلو زیاد دارد.جیرانی: خب ما در فیلم های دیگر هم چنین شوخی هایی داریم...محمدی: دست کم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلم هایی داشتیم که چنین شوخی هایی داشتند.جیرانی: اتفاقا قبلا در فیلم هایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخی ها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی ٣» از این شوخی ها فراوان داشتیم، اما کسی آن زمان در مورد این فیلم ها اعتراضی نکرد و سروصدایی به پا نشد. داستان چیست؟ آیا این حواشی جنبه سیاسی دارند؟ آیا بخشی از آن مخالفت با پدر شماست؟محمدی: به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمی گردد، زمانی هم که ایشان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشی مسئله شخصی با من است و به نوعی انتقام های شخصی است». آقای جیرانی! با سن وسالی که دارم و تجربه های اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه می شوم که حسادت اهالی سینما عجیب است! چیزی که خود اهالی سینما دوست ندارند درباره اش حرف بزنند و باز شود، اما شما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی می نشینند و تشویقم می کنند و از کارم تعریف و تمجید می کنند، ولی پشت سر حرف دیگری می زنند!جیرانی: کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم ٣٠ سال است در این سینما نفس می کشم، ما کارگردان ها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوست نیستیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو می فروشد، برعکس ناراحتیم... .محمدی: یا ناراحت می شویم اصغر فرهادی اسکار می گیرد!جیرانی: من ناراحت شدن این دوستان را دیدم و در آدم هایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمی کنی.محمدی: راستش متأسفانه باور می کنم و در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.جیرانی: باز هم برمی گردم به سؤال قبلی که مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک می کند و درعین حال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم می بینیم و با تمام این ویژگی ها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمی شوم.محمدی: ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده.جیرانی: «اکسیدان»، فیلم خوش ساختی است، به هیچ وجه مبتذل نیست، بازی های خوبی در فیلم می بینیم. دیالوگ ها بی نظیرند و این تمام ویژگی هایی است که می توان به تماشای یک فیلم خوب نشست.محمدی: تحلیل خودتان از این مخالفت ها چیست؟جیرانی: درست نمی دانم، اما فکر می کنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و می توان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عده ای نمی توانستند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عده ای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمی توان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.محمدی: سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .جیرانی: نه. سیاست قابل تحلیل هست از این زاویه، که به هرحال یک عده انتخابات را باختند و حالا دولت جدید چهار سال دیگر به کارش ادامه می دهد و در این شرایط عده ای فکر می کنند نباید فضای آرامی داشته باشیم تا دولت نتواند درست کار کند. ضمن اینکه حسادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدم هایی که تلاش می کنند به هر نحوی به اصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر می کنی وجود سیاست در سینما می تواند مانع رشد فیلم سازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟محمدی: کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما می دانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاست دو به علاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شود. اگر سیاست مدار دوست داشته باشد، دو به علاوه دو می شود چهار، اگر دوست نداشته باشد می شود پنج یا سه و... . همان طور که دیدید، در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد هر چیزی می توانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمی دهد همراه شود، پوششی می شود روی سیاست؛ در این شرایط کار سخت می شود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برسی، همه چیز سخت تر شده است، چراکه دیگر پوششی روی آن است که وقتی می خواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شکل که با چه و چه مخالفت می کنید تعبیر می شود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده می شود که به این راحتی ها نمی شود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» می گویند نامه ای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده می شود که حیرت می کنید تا نشان دهید و حالا باید تلاش کنید مسلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید.جیرانی: موضوع اینجاست که قطعا آن ١٧ نفر فیلم را ندیده اند.محمدی: همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدی نژاد باب شد، فراگیرتر شده است. دروغ های بزرگ گفتن رسم شده است و در این شرایط تا بخواهی دست وپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست می رود و ناخودآگاه خودت را گوشه رینگ می بینی و اجازه دفاع به تو داده نمی شود. اگر درباره فیلم نقد ها به این شکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ساختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشت، اما وقتی این اتهام زده می شود که با این فیلم ادیان الهی را مسخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخ گویی و دفاع از این اتهام شده است.جیرانی: اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام می شود.محمدی: متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... .جیرانی: به گمانم این ها بهانه است، اما سؤال اینجاست که چه کسی این جریان را هدایت می کند؟ اینها جریان های هدایت شده اند، جریان های خودجوشی نیستند. زمانی جریان ها خودجوش بودند، اما الان این اعتراض ها هدایت شده اند.محمدی: راستش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشئت می گیرند، ولی خوشحالم که دست کم این انتقادها و فحاشی هایی که در قالب نقد مطرح می شود، در قالب رسانه و فضای مجازی و روزنامه باقی می ماند و به جریانی که پرده سینما را آتش بزنند یا شیشه سینما بشکنند ختم نمی شود.جیرانی: چیزی که درباره آن صحبت می کنی، شدنی نیست. به اعتقاد من مخالفت هایی که با آتش زدن پرده سینما و شیشه سالن ها همراه باشد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشته مثلا یک گروه ٥٠ نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه می شدند، تعداد بسیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاست؛ آنهایی که هدایت می کنند، دیگر هدایتگر نیستند که آدم هایشان را در خیابان ها ببینیم، چون الان شرایط را طبیعی نمی بینند که مثل گذشته مخالفت کنند، اما به هرحال، فیلمی که در آن خیانت هست یا فیلم تلخی است که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شده است و شرایط ویژه ای را طی می کند و عده ای با آن مخالفت می کنند را متوجه می شوم، اما سؤال من اینجاست با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان داده ای و آدم ها در نهایت به خوبی می رسند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمی شوم. راستی این لحن سرخوش از کجا می آید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشته ها با هم می آیند» هم بود.محمدی: در متن های قبلی هم بود.جیرانی: در«طلا و مس» نبود.محمدی: ولی پایان شیرین و امیدواری داشت.جیرانی: لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلم نامه هایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.محمدی: اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی می آید.جیرانی: فیلم کمدی زیاد دیده ای؟محمدی: فیلم کمدی خیلی دوست دارم، اما زیاد ندیده ام، اما یکی از علایق جدی من این است که هفته ای یک بار فیلم لئون (لوک بسون) را می بینم.جیرانی: من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلم های تو ندارد... .محمدی: اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بی رحمی که تصویر شده است، امیدی هست که برایم لذت بخش است. گاهی از خودم می پرسم دلیل اینکه هر چند وقت یک بار فیلم را می بینم و هنوز هم از دیالوگ های فیلم لذت می برم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمی توانم با چیزهایی بجنگم و قهرمان های قصه کاری را که من دوست دارم، انجام می دهند و این فیلم حالم را خیلی خوب می کند.جیرانی: تو اصلا فیلم ایتالیایی می بینی؟محمدی: خیلی کم.جیرانی: ولی دیالوگ های فیلم «اکسیدان» خیلی شبیه فیلم های ایتالیایی است... .محمدی: راستش پیش از این هم از خیلی دوستان فیلم بین حرفه ای شنیدم که گفتند اتمسفر و فضای فیلم اکسیدان، شبیه کمدی های قدیمی ایتالیایی است.جیرانی: تو اصلا کتاب دن کامیلو را خوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: ماجرای کشیش کمونیست را نخوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: «اکسیدان» خیلی شبیه این فضا هاست. اصلا وقتی کتاب را بخوانی، انگار جواد عزتی و امیر جعفری را می بینی.محمدی: البته کمدی های اخیر آمریکایی را نسبتا زیاد می بینم.جیرانی: اما جنس فیلم تو شبیه کمدی های آمریکایی نیست. کمدی تو یک تلخی زیر دارد و یک دیالوگ نویسی که مربوط به طبقه ای خاص است که این نکته ها در کمدی های ایتالیایی دیده می شود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟محمدی: نه، من سینما نخوانده ام. فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارم و اتفاقا بچه درس خوانی بودم. واقعیت این است که پدرم دوست نداشت وارد سینما شوم؛ اما من علاقه مند به سینما بودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شدم؛ اما اجازه نداد سینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد.جیرانی: بسیار حرف درستی است.محمدی: دوست داشت وکیل شوم و با اصرار خانواده حقوق خواندم. مدتی هم کار حقوقی کردم. بعد متوجه شدم از کاری که انجام می دهم، آسیب می بینم و همان سال ها خیلی جدی تیزر و فیلم مستند ساختم. کارهای سفارشی و تبلیغاتی می ساختم و تجربه کسب می کردم. از جایی شروع کردم به نوشتن که هیچ کدام از آنها موردپسند آقای محمدی قرار نگرفت و فیلم نامه را جلوی چشمم دور می انداخت و تشویقم می کرد بهتر و بیشتر کار کنم. از «طلا و مس» به بعد، کمی به من اعتماد کرد و نوشتن را خیلی جدی ادامه دادم.جیرانی: فیلم نامه «طلا و مس» حین ساخت تغییر کرد؟محمدی: طبیعتا هر فیلم نامه ای در زمان ساخت لحن کارگردانش را می گیرد و تا حدی شبیه لحن آقای اسعدیان شد؛ اما ما زیاد با هم درباره سناریو بحث می کردیم.جیرانی: به نظرم «طلا و مس» یکی از فیلم نامه های خوب ٢٠ساله اخیر سینمای ایران است و درست نوشته شده.محمدی: مسیری که آقای محمدی برای روند کار هنری ام تعریف کرد، بسیار درست بود و دستش را می بوسم که درست هدایتم کرد. از ابتدا برایم مشخص کرد که سینما نیاز به فیلم نامه نویس دارد و گفت: «اگر قصد ورود به سینما را داری، فکر نکن از طرف من راهی برایت باز می شود و شرایط را برایت فراهم می کنم». بنابراین از ٢٦-٢٧سالگی که درسم تمام شد و سربازی رفتم، هم زمان کار حقوقی می کردم و خیلی جدی تیزر و مستند می ساختم. اتفاقا سه مستند بلند برای تلویزیون ساختم که دو تا از آنها توقیف شد و اتفاقا مستندهای خوبی هم بود.جیرانی: درباره چه موضوعاتی تیزر می ساختی؟محمدی: از پفک گرفته تا ماشین یا لوازم خانگی... .جیرانی: تیزر یعنی مثلا در ٥٠ ثانیه یک موضوع ببینیم و این تجربه خوبی است.محمدی: متنش را خودم می نوشتم. به هرحال، ساخت تیزر یعنی اینکه با کاغذ و زبانت مدیری را راضی کنی که در ١٠ ثانیه شرکتت را از نقطه الف به ب می رسانم و باید قصه ای تعریف کنی که طرف مقابلت مجاب شود و برای ایده تو سرمایه گذاری کند.جیرانی: فکر نمی کنم تو خاطرات حاتمی را خوانده باشی؛ ولی حاتمی در خاطراتش می گوید ساختن آگهی تبلیغاتی که در ٢٠ یا ٥٠ ثانیه بتوانم کالایی را معرفی کنم، به من سینما یاد داد.محمدی: به من هم تیزر سازی چیزهای زیادی یاد داد.جیرانی: از تیزر رسیدی به سناریو. اینکه پدرت خوب سناریو را می شناسد تردیدی نیست. اتفاقا در جایی که منوچهر محمدی را دیدیم، به او گفتم شما جزء معدود تهیه کنندگانی هستید که فیلم نامه را درست می شناسید. در کودکی فیلم نامه خوانده بودی؟محمدی: قبل از مدرسه اولین متن هایی که در خانه می خواندم، فیلم نامه بود. چون کار پدر ایجاب می کرد، در خانه ما همیشه حجم زیادی فیلم نامه وجود داشت.جیرانی: یادت هست چه فیلم نامه ای خواندی که تأثیر زیادی روی تو داشت؟محمدی: خیلی از فیلم نامه های کارگردان های بزرگ سینما را خوانده بودم. حسنش هم این بود که اول فیلم نامه را خوانده بودم و بعد فیلم را می دیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلم نامه می شناختم یا فیلم نامه های مهرجویی را خوانده بودم. به هر حال پدر سال هایی در ارشاد و فارابی بود و همیشه فیلم نامه در خانه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمان خواندن رفتم. الان که دقت می کنم، می بینم مطالعه ام را کاملا با هدف و مشخص مسیر هدایت کرده اند. جیرانی: اولین رمان یا از اولین رمان هایی که خواندی چه بود؟محمدی: بینوایان بود.جیرانی: کشیش فیلم «اکسیدان» هم از بینوایان می آید.محمدی: یکی از علایقم، کهن الگوهاست و من در کودکی به قصه شنیدن عادت داشتم و پدر هر شب برایم قصه می گفت.جیرانی: قصه های کودکانه یا نه؟محمدی: همیشه قصه بچگانه نمی گفت، مثلا قصه های نخودی را هر شب برایم به شکل متفاوتی تعریف می کرد و بر حسب اینکه در طول روز چه آتش هایی سوزانده بودم، سعی می کرد نکات پندآموزی برایم در قصه تعریف کند. از یک جایی به بعد در مسیر مطالعه، رمان هایی مثل «کلیدر» را خواندم یا در دوران راهنمایی روی آوردم به خواندن هدایت و شریعتی و... .جیرانی: فکر نمی کنم تفکر شریعتی داشته باشی... . محمدی: خیلی دوستش دارم.جیرانی: یعنی فکر می کنی شریعتی امروز هم جواب می دهد؟محمدی: نگاهش به مذهب همانی است که دوست دارم. یعنی خرافه ها را کنار می گذارد و با فطرتی به مذهب نگاه می ک ...

ادامه مطلب  

فیلم هایی که زندگی افراد را نابود کردند  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: فیلم سازان از ساخت فیلم ها اهداف متعددی را دنبال می کنند، از بردن تماشاگران به رویا و لذت بردن از آن تا پرداختن به موضوعات و مشکلات اجتماعی مهم و واکاوی آن ها از طریق فیلم. این فیلم ها ساخته می شوند تا ما بخندیم، جیغ بزنیم، گریه کنیم و فکر کنیم اما روی همه رفته قرار نیست این فیلم ها باعث ویرانی زندگی تماشاگران شوند. با این وجود و در کمال ناباوری، هر چند وقت یک بار فیلمی ساخته می شود که زندگی یک شخص را به کلی تغییر داده و به یک کابوس وحشتناک تبدیل می نماید. چنین فیلم هایی ممکن است حرفه ی یک فیلمساز را نابود کنند یا کسی در میان عوامل تولید را به نحوی به دردسر بیاندازند. در برخی از موارد حتی دیده شده که فیلم هایی باعث رخ دادن قتل، تلاش برای خودکشی و حملات تروریستی شده اند. در ادامه می خواهیم شما را با افرادی که زندگی شان تحت تاثیر منفی قدرت سینما قرار گرفته و کسانی که گرفتار نفرین فیلم ها شدند آشنا کنیم.1-سفید برفی و هفت کوتوله (1937)شاید با خود فکر کنید که اولین انیمیشن تاریخ با عنوان «سفید برفی و هفت کوتوله» (snow white and the seven dwarfs) بدون شک باعث شده که بازیگر زن نقش اصلی آن یعنی آدریانا کاسلوتی به یک سوپراستار سینما تبدیل شود. اگر چه این فیلم یک موفقیت تجاری بزرگ و محصولی بی سابقه و تاثیر گذار در صنعت سینمای آن دوران به شمار می آمد اما کاسلوتی, علی رغم بازی کردن در یکی از دوست داشتنی ترین فیلم های تاریخ، بعد از این فیلم به طور کلی از دنیای سینما محو شد. اگر چه شما می توانید صدای او را در قسمت های کوتاهی از فیلم های «جادوگر شهر اُز» (the wizard of oz) و «زندگی فوق العاده ای است» (it's a wonderful life) بشنوید اما غیر از این صداپیشگی های کوتاه وی هیچگاه نتوانست در فیلم های بزرگی بازی کند و بسیاری فیلم اول او را باعث این قضیه می دانند. بر اساس برخی تئوری های توطئه، والت دیزنی اجازه نداده است که کاسلوتی بار دیگر در یک فیلم بازی کند. به عبارت دیگر این کمپانی با بستن قرارداد انحصاری با این بازیگر باعث شد که وی نتواند صدای فوق العاده ی خود را در هیچ فیلم دیگری به کار ببرد. البته بر اساس واقعیات و از آن جایی که کمپانی والت دیزنی تنها از سال 1946 به بعد با بازیگران قراردادهای انحصاری امضا می کرد این تئوری غیرمحتمل به نظر می رسد. اما شاید بتوانیم بگوییم که استعداد خود کاسلوتی به او خیانت کرد. اگر شما نیز این فیلم را دیده باشید متوجه خواهید شد که کاسلوتی یکی از زیباترین و شناخته شده ترین صداها را در تاریخ فیلم سازی والت دیزنی به خود اختصاص داده است و به همین دلیل این غول رسانه ای دیگر از صدای این بازیگر استفاده نکرد زیرا به سرعت شناخته می شد. به نظر می رسد که دیگر کمپانی های فیلم سازی، بخصوص آن هایی که در زمینه ی تولید انیمیشن فعالیت می کردند، نیز همین باور را داشته و نمی خواستند تماشاگران بگویند:" این صدا درست شبیه صدای سفید برفی است!".البته کمپانی والت دیزنی در سال های آتی هر وقت می خواست قسمت دیگری از مجموعه فیلم های انیمیشنی «سفید برفی» را بسازد از کاسلوتی در تورهای تبلیغاتی خود استفاده می نمود و در سال 1994 نیز وی به عنوان یکی از شخصیت های افسانه ای و تاثیرگذار کمپانی والت دیزنی انتخاب شد. با این وجود می توان ادعا کرد که اگر کاسلوتی دوباره حق انتخاب داشت هیچگاه نمی پذیرفت در فیلمی بازی کند که زندگی هنری و کاری او را برای همیشه تحت الشعاع قرار دهد به طوری که دیگر هیچ گاه نتواند در فیلم دیگری بازی کند.2- نگاه دزدکی (1960)روزی روزگاری مایکل پاول یکی از دوست داشتنی ترین و معروف ترین فیلمسازان در بریتانیا بود و همراه با همکار و دوست صمیمی اش امریک پرشبرگر تعدادی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای بریتانیا مانند «نارسیسویس سیاه» (black narcissus) و «کفش های قرمز» (the red shoes) را ساخت. اما همه چیز برای او در سال 1960 با ساخت فیلم «نگاه دزدکی» (peeping tom) که تفاوت چشمگیری با فیلم های سابق او داشت دگرگون شد. این فیلم که شباهت بسیاری به فیلم «روانی» (psycho) ساخته ی آلفرد هیچکاک داشت (و همان سال اکران شد)، داستان یک جوان خجالتی و سرکوب شده از لحاظ امیال جنسی به نام تام را روایت می کند که به قتل زنان روی می آورد. تنها تفاوت او با شخصیت قاتل داستان «روانی» این است که تام قصه ی «نگاه دزدکی» از مرگ قربانیانش فیلم می گیرد. در واقع او دوربینی را به دسته ی چاقویش متصل کرده و همزمان با وارد کردن ضربات به بدن قربانی دوربین این صحنه ها را ضبط می کند. اگر چه این فیلم علی رغم وحشتناک بودن صحنه های قتل با توجه به استانداردهای امروزی فیلم قابل تحملی به شمار می آید اما در آن دوران چنین صحنه هایی برای تماشاگران بسیار وحشتناک و غیرقابل تحمل بود. علاوه بر این فیلم «نگاه دزدکی» به مسائل ناخوشایندی مانند سوء استفاده جنسی از کودکان و تماشاگری جنسی می پرداخت که در آن دروان تابو محسوب می شدند. در نتیجه پس از اکران فیلم، منتقدان بریتانیایی کنترل خود را از دست داده و بی محابا به فیلم حمله کردند. بسیاری از این منتقدان آن را فیلمی «منحرف کننده» و «هیولایی» نامیدند. یکی گفته بود که این فیلم «ناخوش کننده ترین و زننده ترین» فیلمی است که در طول تمام عمر خود دیده و دیگری گفته بود که فیلم باید «به سرعت از سیفون نزدیک ترین فاضلاب پایین کشیده شود». بدین ترتیب اکران فیلم در بریتانیا ممنوع شد و تهیه کنندگان فیلم نیز در اولین فرصت نکاتیوهای آن را در بازار سیاه به یک خریدار ناشناس فروختند و بدین ترتیب این فیلم و کارگردان آن برای 20 سال آینده به فراموشی سپرده شدند. بعد از ساخت فیلم «نگاه دزدکی»، پاول در واقع از دنیای فیلم سازی بریتانیا کنار گذاشته شد و ناگزیر شد که فیلم هایش را در کشورهای دیگر بسازد که در مقایسه با فیلم های سابق او هیچ درخششی نداشتند. فیلم «نگاه دزدکی» تا سال 1979 ناشناخته ماند تا این که مارتین اسکورسیزی در این سال بار دیگر آن را اکران کرد و همه خلاقیت و هنرمندی پاول را در به تصویر کشیدن دنیای یک قاتل روانی در یکی از اولین فیلم های مربوط به قاتلان سریالی ستودند. امروزه این فیلم را یکی از بهترین فیلم های پاول می دانند. راجر ایبرت، منتقد معروف و فقید دنیای سینما این فیلم را در فهرست فیلم های بزرگ تاریخ قرار داد و در کمال ناباوری موسسه ی فیلمسازی بریتانیا نیز آن را در رتبه ی 78اُم بهترین فیلم های ساخته شده در این کشور جای داد. با این وجود نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که فیلم «نگاه دزدکی» حرفه ی فیلمسازی پاول را برای همیشه نابود کرد.3- آلامو (1960)فیلم وسترن «آلامو» (the alamo) با بازی جان وین در سال 1960 اکران شد. در واقع این فیلم اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز بود و در کمال ناباوری ساخت این فیلم با مشکلات عدیده ای همراه شد. در حین فیلم برداری پای یکی از بازیگران اصلی فیلم می شکند، در مقطعی دیگر سیل بخشی از لوکیشن فیلم را از بین می برد و بازیگران فیلم نیز از حشرات موذی موجود در مکان فیلم برداری به ستوه می آیند. در کنار همه ی این حوادث، آتش سوزی های غیر قابل کنترل و تصادفاتی رخ می دهد که در نهایت بازجویی از بازیگران و عوامل فیلم را در ماجرای کشته شدن چندین نفر در این حوادث در پی دارد. همه چیز از زمانی آغاز شد که گروهی از بازیگران سرشناس سینمای این دوران برای بازی در فیلم «آلامو» تست داده و در نهایت همه ی آن ها به غیر از یک بازیگر زن به نام لَجِن اتریج رد شدند. وی نقش بسیار مهمی را در فیلم بدست آورده بود و به همین دلیل در بسیاری از صحنه های فیلم می بایست حضور داشته باشد. بدین ترتیب وی باید نزدیک به محل فیلم برداری اقامت می کرد و این موضوع خوشایند نامزد او به نام چستر هاروی اسمیت که او نیز یک بازیگر بود واقع نشد. در واقع چستر در شهری در فاصله ی 35 کیلومتری محل فیلم برداری خانه داشت و از شرایط زندگی خود بدین ترتیب رضایت نداشت. به همین دلیل درخواست کرد که همسرش نیز به شهر محل سکونت او نقل مکان کند. وقتی که اتریج این درخواست را نپذیرفت، اسمیت ار کوره در رفته و با یک چاقوی بلند همسر خود را به قتل رساند. اسمیت به سرعت دستگیر شد. اگر چه در ابتدا تصور می شد که وی به مرگ محکوم شود اما در نهایت به 20 سال زندان محکوم گردید. در نهایت اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز با یک شکست تجاری بزرگ همراه شد و وی دیگر هیچ گاه بر روی صندلی کارگردانی یک فیلم بزرگ ننشست.4- لو مان (1971)استیو مک کویین پس از حضور در فیلم های موفقی مانند «بولیت» (bullitt) و «حماسه توماس کراون» (the thomas crown affair) امیدوار بود در پروژه ی بعدی خود تجربه ی جدید و متفاوتی داشته باشد. وی می خواست که بزرگ ترین فیلم تاریخ در مورد مسابقات اتومبیل رانی را بسازد. وی قصد داشت فیلمی شبه مستند در مورد مسابقات اتومبیل رانی 24 ساعته لو مان با عنوان «لو مان» (le mans) بسازد. این مسابقات «معروف ترین مسابقه ی اتومبیل رانی استقامتی در جهان» به شمار می آند و سلطان خونسردی نیز فکر می کرد که این واقعه ی مهم ورزشی موضوع مناسبی برای فیلم جدید او خواهد بود. اما در کمال ناباوری شرایط آن طوری که مک کویین انتظار داشت پیش نمی رفت. اولین کسی که برای کارگردانی فیلم انتخاب شده بود جان استرجِس معروف بود که قبلا با مک کویین در فیلم های «هفت دلاور» (the magnificent seven) و «فرار بزرگ» (the great escape) همکاری داشت. استرجس می خواست که فیلم را مانند یک فیلم معمولی و غیرمستند بسازد و کویین با این موضوع مخالفت می کرد. در نهایت درگیری شدیدی بین این دو رخ داد و استرجس از حضور در پروژه منصرف شد. هزینه ی ساخت فیلم چنان به سرعت بالا رفت که کویین ناگزیر شد دستمزد و سهم خود از سود فیلم و همچنین کنترل خود بر روی انتشار فیلم را ببخشد. در نهایت ساخت این فیلم باعث ورشکستگی کمپانی فیلمسازی سولار پروداکشنز شد که متعلق به خود مک کویین بود. اگر چه در نهایت مک کویین موفق به ساخت فیلم مورد علاقه اش شد اما این فیلم برای دیوید پایپر یک راننده حرفه ای فرمول یک ختم به خیر نشد. در یکی از صحنه های فیلم، پایپر در حال رانندن یک اتومبیل مسابقه ی پورشه 917 بود که یکی از لاستیک های او ترکید. در ادامه پایپر کنترل خودرو را از دست داده و در نهایت تصادف رخ داده و پای او به شدت آسیب می بیند. در کمال ناباوری زخم پای پایپر به شدت عفونت می کند و پزشکان مجبور می شوند قسمتی از پای او را قطع نمایند. پایپر به دلیل این آسیب دیدگی مجبور شد از دنیای اتومبیل رانی وداع کند و فیلم «لو مان» نیز به فراموشی سپرده شد.5- رستگاری (1972)فیلم «رستگاری» (deliverance) که بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی جیمز دیکی ساخته شده است داستانی قوی را در مورد عکس العمل انسان ها وقتی که از دنیای تمدن اخراج شده و در دنیایی خالی از نظم و قانون رها می شوند روایت می کند. متاسفانه تماشاگران این فیلم را با صحنه ای که در آن یکی از شخصیت های اصلی داستان توسط یک مرد جنگلی مورد تجاوز قر ...

ادامه مطلب  

ساعت 5 عصر مهران مدیری + عکس های اختصاصی  

درخواست حذف این مطلب
«ساعت ۵ عصر» مهران مدیری در روز اول اکران خود با فروش ۷۰۰ میلیون تومان رکورد فروش روز اول اکران را به نام خود ثبت کرد و حالا خیلی ها منتظرند ببینند اولین ساخته مهران مدیری که قطعا به فروش میلیاردی می رسد، توان رقابت با فیلم هایی چون «گشت ۲» و «نهنگ عنبر ۲» را به عنوان پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دارد یا نه؟ ساعت ۵عصر فیلم کارگردانی است که بسیاری او را برای ساخت سریال های پرببیننده طنز تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی تحسین کرده اند. شب های برره، مرد هزار چهره، قهوه تلخ، مرد دوهزار چهره، پاورچین، ببخشید شما و ساعت خوش تعدادی از همان سریال های خوش ساختی هستند که چه در زمان پخش شان و چه بعدها برای خیلی ها خاطره ساختند و آنها را خنداندند. بیراه نیست که هم آنها که طرفدار سر سخت مهران مدیری هستند و هم آنها که کمدی او را دوست ندارند کنجکاو اولین ساخته او در مقام کارگردانی یک فیلم سینمایی هستند؛ فیلمی به نام «ساعت ۵ عصر» که از اولین روزهای پیش تولید تا همین روزهای اولین اکران حاشیه های فراوانی داشته است.مهران مدیری و نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشتچهارم شهریور سال گذشته خبرنگاران و عکاسان در حالی در نشست خبری فیلم «ساعت ۵ عصر» شرکت کردند که این فیلم نه تنها پروانه ساخت نداشت که حتی کارگردان آن هم مجوز کارگردانی برای ساخت فیلم سینمایی را دریافت نکرده بود. شرکت در نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشت همان قدر عجیب بود که میزبان در برابر چشم همه سیگارش را روشن کند و با لبخند جواب گوی سوالات آنها باشد. و او کسی نبود جز مهران مدیری.سیگار کشیدن مهران مدیری آن روزها به تیتر اول رسانه ها تبدیل شد و حتی بعضی ها می پرسیدند مارک سیگار مهران مدیری چیست. برای عده ای هم سوال بود که علت سیگار کشیدن مهران مدیری در یک نشست خبری چیست؟کارگردان «قهوه تلخ» که پیش تر از آن گفته بود از کارهای تلویزیونی خسته است، اهالی رسانه را دور خود جمع کرده بود تا درباره همه حرف و حدیث های اولین فیلم سینمایی اش بی واسطه و صریح صحبت کند و به گفته خودش «این نشست برای رفع تمام حدس و گمان ها درباره فیلم سینمایی «ساعت 5 عصر» برگزار شد تا اطلاعات صحیح درباره این اثر در اختیار اهالی رسانه قرار گیرد.»خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.(مهران مدیری/نشست خبری 4 شهریور 95)یک تصمیم هشت سالهمدیری در آن جمع از تصمیمی هشت ساله برای ساخت یک فیلم سینمایی گفت که هر بار بنا به دلایلی امکان آن را نیافته است. او در حالی حضور گروه بازیگران سریال هایش را در فیلمش رد کرد که بازی سیامک انصاری را برای نقش اول فیلم قطعی دانست و اعلام کرد کنار انصاری ۷۰۰ بازیگر دیگر هم در فیلمش مقابل دوربین خواهند رفت و خودش هم در سکانس هایی کوتاه در فیلم بازی خواهد کرد. کارگردان «شب های برره» در این نشست گفت امیدوار است فیلمش از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر باشد و موفقیت سریال سازی اش در فیلم سازی هم تکرار شود: «خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.»مدیری دراین نشست توضیح داد که ایده «ساعت 5 عصر» مربوط به سه سال قبل و فیلمنامه در حال نوشتن است و زمان فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی اش را در فاصله توقف ضبط برنامه «دورهمی» و بین ۱۱ تا ۱۵ مهرماه پیش بینی کرد.مهران مدیری و ماجرای دنباله دار مجوز ساخت و کارگردانیبی مجوز ساخت و کارگردانی پیش تولید فیلم شروع شد. منابع آگاه از تهیه کنندگی سامان مقدم و فیلمبرداری محمود کلاری اطلاع دادند و خبر رسید که عوامل فیلم از جمله مهران مدیری در حال بازبینی لوکیشن های فیلم ساعت ۵ عصر هستند. روابط عمومی فیلم دست به کار شد و همان طور که انتظار می رفت همه شایعه ها را تکذیب کرد: « تا زمان صدور پروانه ساخت هیچ پیش تولیدی برای ساعت پنج عصر انجام نمی شود.» اما منابع آگاه خبرهای دیگری هم داشتند:اینکه در راه صدور مجوز ساخت مشکلاتی وجود دارد. اول اینکه امکان همکاری تهیه کننده اول با کارگردان اول وجود ندارد. به همین دلیل سامان مقدم تهیه کنندگی این فیلم را برعهده گرفته است.موضوع بعدی فیلمنامه است. شورای پروانه ساخت درباره شخصیت اصلی فیلم ایراداتی وارد دانسته و مهران مدیری باید فیلمنامه اصلاح شده را دوباره در اختیار شورا بگذارد.نکته مهم دیگر انتقاد اداره نظارت و ارزشیابی به مدیری و عوامل «ساعت ۵ عصر» بود. اینکه چرا در حالی که نه فیلم پروانه ساخت داشته و نه مدیری مجوز کارگردانی دریافت کرده است، پیش تولید فیلم آغاز شده است و حتی نشست خبری هم برگزار کرده اند.فیلم سینمایی ساعت پنج عصر، اوایل آذرماه 1395 در لوکیشن آپارتمانی در نیاوران کلید خورد.با همه این حرف ها عاقبت ۲۶ آبان پروانه ساخت اولین فیلم سینمایی مهران مدیری صادر شد. اما هنوز یک مشکل وجود داشت: مجوز کارگردانی. شاید عده ای خیال می کردند که مدیری با سابقه طولانی در ساخت سریال های تلویزیونی و حتی شبکه نمایش خانگی نیازی به مجوز کارگردانی نداشته باشد. اما محمدرضا فرجی مدیرکل دفتر سینمای حرفه ای سازمان سینمایی این موضوع را رد کرد و گفت: «همه کارگردانان فیلم اول به دریافت مجوز کارگردانی نیاز دارند و آقای مهران مدیری هم چندی پیش تقاضای مجوز کارگردانی خود را به وزارت ارشاد ارسال کرد که صلاحیت ایشان در دست بررسی است.»با این حال فیلمبرداری «ساعت ۵ عصر» بدون مجوز کارگردانی اوایل آذر در آپارتمانی در نیاوران کلید خورد و سرانجام ۱۵ روز بعد شورای پروانه ساخت معاونت ارزشیابی و نظارت با تقاضای کارگردانی مهران مدیری و ۱۹ نفر دیگر موافقت کرد.حاشیه های اکران فیلم «ساعت ۵ عصر» و اینکه چرا به جشنواره فیلم فجر نرسیدفیلم مهران مدیری می توانست یکی از اتفاقات مهم سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باشد اما طولانی شدن فیلمبرداری آن و پایان مهلت تحویل فیلم ها به دفتر جشنواره باعث شد فیلم از ماراتن جشنواره باز بماند. حالا طرفداران پرشمار مهران مدیری باید منتظر پایان ساخت و دریافت پروانه نمایش فیلم می شدند. تعطیلات نوروز زمان طلایی اکران برای فیلمسازان و تهیه کنندگان به حساب می آید اما این اتفاق برای «ساعت ۵ عصر» رخ نداد چرا که برای این فیلم پروانه نمایش صادر نشد.علی سرتیپی در کنار سیامک انصاریزمان مناسب بعدی می توانست اکران عید فطر باشد. سوم اردیبهشت خبر رسید که پروانه نمایش «ساعت ۵ عصر» با انجام اصلاحیه هایی صادر شده است. علی سرتیپی مدیرعامل دفتر پخش فیلمیران در این باره گفت: « تلاش می کنیم تا شرایط لازم برای اکران فیلم در عید فطر را مهیا کنیم.» اما این بار هم «ساعت ۵ عصر» روی پرده نرفت.زمان اکران فیلم، بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود.بر اساس مصوبه شورای صنفی نمایش اکران فیلم مدیری بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود. سرتیپی درباره تعویق نمایش «ساعت ۵ عصر» به ایلنا گفت: « در حال حاضر فیلم «نهنگ عنبر ۲» در هفته پنجم اکران خود قراردارد و قرار است پنج هفته دیگر نیز اکران شود. همچنین با توجه به اینکه هفته های اکران در ماه مبارک رمضان محاسبه نمی شود، بنابراین اکران فیلم «نهنگ عنبر ۲» تا بعد از عید فطر ادامه دارد و هر زمان که اکران این فیلم تمام شود فیلم «ساعت ۵ عصر» در گروه سینمایی قدس اکران می شود.»فیلم نامه را خشایار الوند نوشته بود، روی پوستر اسم مدیری آمددر این میان حاشیه ها در کنار اخبار رسمی به راه خود می رفتند. پوستر فیلم «ساعت ۵ عصر» منتشر شد. نام مهران مدیری به عنوان نویسند ...

ادامه مطلب  

دانلود bridge constructor - بازی موبایل پل سازی  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: bridge constructor پل سازی download bridge constructor download bridge constructor for android bridge constructor for android دانلود bridge constructor دانلود bridge constructor برای اندروید bridge constructor برای اندروید بازی bridge constructor برای اندروید پل سازی بازی پل سازی بازی bridge constructor برای htc بازی bridge constructor برای samsung بازی bridge constructor برای motorola بازی bridge constructor برای سامسونگ بازی bridge constructor برای اچ تی سی بازی bridge constructor برای موتورولا بازی پل سازی برای htc بازی پل سازی برای samsung بازی پل سازی برای motorola بازی پل سازی برای سامسونگ بازی پل سازی برای اچ تی سی بازی پل سازی برای موتورولا بازی پل سازی برای htc بازی پل سازی برای ...

ادامه مطلب  

دانلود true skate - بازی موبایل اسکیت سواری  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: true skate اسکیت سواری download true skate download true skate for android true skate for android دانلود true skate دانلود true skate برای اندروید true skate برای اندروید بازی true skate برای اندروید اسکیت سواری بازی اسکیت سواری بازی true skate برای htc بازی true skate برای samsung بازی true skate برای motorola بازی true skate برای سامسونگ بازی true skate برای اچ تی سی بازی true skate برای موتورولا بازی اسکیت سواری برای htc بازی اسکیت سواری برای samsung بازی اسکیت سواری برای motorola بازی اسکیت سواری برای سامسونگ بازی اسکیت سواری برای اچ تی سی بازی اسکیت سواری برای موتورولا بازی اسکیت سواری برای htc بازی اسکیت سواری برای samsung بازی اسک ...

ادامه مطلب  

دانلود hill climb racing - بازی موبایل صعود به تپه  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: hill climb racing صعود به تپه download hill climb racing download hill climb racing for android hill climb racing for android دانلود hill climb racing دانلود hill climb racing برای اندروید hill climb racing برای اندروید بازی hill climb racing برای اندروید صعود به تپه بازی صعود به تپه بازی hill climb racing برای htc بازی hill climb racing برای samsung بازی hill climb racing برای motorola بازی hill climb racing برای سامسونگ بازی hill climb racing برای اچ تی سی بازی hill climb racing برای موتورولا بازی صعود به تپه برای htc بازی صعود به تپه برای samsung بازی صعود به تپه برای motorola بازی صعود به تپه برای سامسونگ بازی صعود به تپه برای اچ تی سی بازی صعود به تپه برای موتورولا بازی صعو ...

ادامه مطلب  

دانلود temple run 2 - بازی موبایل فرار از معبد 2  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: temple run 2 فرار از معبد 2 download temple run 2 download temple run 2 for android temple run 2 for android دانلود temple run 2 دانلود temple run 2 برای اندروید temple run 2 برای اندروید بازی temple run 2 برای اندروید فرار از معبد 2 بازی فرار از معبد 2 بازی temple run 2 برای htc بازی temple run 2 برای samsung بازی temple run 2 برای motorola بازی temple run 2 برای سامسونگ بازی temple run 2 برای اچ تی سی بازی temple run 2 برای موتورولا بازی فرار از معبد 2 برای htc بازی فرار از معبد 2 برای samsung بازی فرار از معبد 2 برای motorola بازی فرار از معبد 2 برای سامسونگ بازی فرار از معبد 2 برای اچ تی سی بازی فرار از معبد 2 برای موتورولا بازی فرار از معبد 2 برای htc باز ...

ادامه مطلب  

دانلود real steel - بازی موبایل جنگ ربات ها  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: real steel جنگ ربات ها download real steel download real steel for android real steel for android دانلود real steel دانلود real steel برای اندروید real steel برای اندروید بازی real steel برای اندروید جنگ ربات ها بازی جنگ ربات ها بازی real steel برای htc بازی real steel برای samsung بازی real steel برای motorola بازی real steel برای سامسونگ بازی real steel برای اچ تی سی بازی real steel برای موتورولا بازی جنگ ربات ها برای htc بازی جنگ ربات ها برای samsung بازی جنگ ربات ها برای motorola بازی جنگ ربات ها برای سامسونگ بازی جنگ ربات ها برای اچ تی سی بازی جنگ ربات ها برای موتورولا بازی جنگ ربات ها برای htc بازی جنگ ربات ها برای samsung بازی جنگ ربات ه ...

ادامه مطلب  

دانلود angry birds friends - بازی موبایل پرندگان خشمگین دوستان  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: angry birds friends پرندگان خشمگین دوستان download angry birds friends download angry birds friends for android angry birds friends for android دانلود angry birds friends دانلود angry birds friends برای اندروید angry birds friends برای اندروید بازی angry birds friends برای اندروید پرندگان خشمگین دوستان بازی پرندگان خشمگین دوستان بازی angry birds friends برای htc بازی angry birds friends برای samsung بازی angry birds friends برای motorola بازی angry birds friends برای سامسونگ بازی angry birds friends برای اچ تی سی بازی angry birds friends برای موتورولا بازی پرندگان خشمگین دوستان برای htc بازی پرندگان خشمگین دوستان برای samsung بازی پرندگان خشمگین دوستان برای motorola بازی پرندگان خشمگی ...

ادامه مطلب  

دانلود subway surfers - بازی موبایل فرار در مترو  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: subway surfers فرار در مترو download subway surfers download subway surfers for android subway surfers for android دانلود subway surfers دانلود subway surfers برای اندروید subway surfers برای اندروید بازی subway surfers برای اندروید فرار در مترو بازی فرار در مترو بازی subway surfers برای htc بازی subway surfers برای samsung بازی subway surfers برای motorola بازی subway surfers برای سامسونگ بازی subway surfers برای اچ تی سی بازی subway surfers برای موتورولا بازی فرار در مترو برای htc بازی فرار در مترو برای samsung بازی فرار در مترو برای motorola بازی فرار در مترو برای سامسونگ بازی فرار در مترو برای اچ تی سی بازی فرار در مترو برای موتورولا بازی فرار در مترو برای ht ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition v1.1.0.4 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition v1.1.0.9 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود subway surfers v1.71.1 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: subway surfers فرار در مترو download subway surfers download subway surfers for android subway surfers for android دانلود subway surfers دانلود subway surfers برای اندروید subway surfers برای اندروید بازی subway surfers برای اندروید فرار در مترو بازی فرار در مترو بازی subway surfers برای htc بازی subway surfers برای samsung بازی subway surfers برای motorola بازی subway surfers برای سامسونگ بازی subway surfers برای اچ تی سی بازی subway surfers برای موتورولا بازی فرار در مترو برای htc بازی فرار در مترو برای samsung بازی فرار در مترو برای motorola بازی فرار در مترو برای سامسونگ بازی فرار در مترو برای اچ تی سی بازی فرار در مترو برای موتورولا بازی فرار در مترو برای ht ...

ادامه مطلب  

معرفی فیلم های ابرقهرمانی سال 2018  

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به معرفی فیلم های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند، می پردازیم. ۵۵آنلاین :به نظر دوران رنسانس فیلم های برگرفته از کتاب های کمیک در هالیوود از تب وتاب نخواهد افتاد. هر ساله نه تنها از تعداد فیلم های بلاک باستری کمیکی کم نمی شود، بلکه قول ساخت فیلم های بیش تری نیز داده می شود. سردمداران ساخت این فیلم ها هم سه کمپانی مارول، برادران وارنر و فاکس، قرن بیستم هستند. سال ۲۰۱۸۸ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اخیراً کمپانی فاکس اعلام کرد سه فیلم دیگر ابرقهرمانی هم خواهد ساخت و این یعنی باید سال ۲۰۱۸۸ را سال فیلم های ابرقهرمانی بنامیم. مطمئناً برای طرفداران این ژانر، تحمل انتظار برای اکران این فیلم ها، کاری بس دشوار است؛ در این مقاله علاوه بر معرفی بعضی از این فیلم ها، سعی می کنیم تاریخ اکران تقریبی آن ها را نیز اعلام کنیم.۱- black panther تاریخ اکران: ۱۶ فوریه ۲۰۱۸ (۲۷ بهمن ۱۳۹۶) – کمپانی مارولاولین فیلمی که در سال ۲۰۱۸ دروازه ی اکران فیلم های ابرقهرمانی را با ورود خود باز می کند، فیلم black panther است. چادویک بوزمن بازیگر نقش اصلی این فیلم خواهد بود و کارگردانی آن را نیز رایان کوگلر بر عهده خواهد داشت. در این فیلم بازیگرانی همچون مایکل بی جردن، لوپیتا یانگ، مارتین فریمن و آنجلا بَسِت، نقش آفرینی می کنند. ایده ی ساخت فیلم black panther اولین بار در سال ۱۹۹۲ مطرح شد و قرار بود ستاره ی دهه ی ۹۰، وسلی اسنایپس، نقش اصلی را در آن فیلم بر عهده داشته باشد، ولی خب این ایده به سرانجام نرسید تا اینکه در سال ۲۰۰۵ مارول باری دیگر ایده ی ساخت این فیلم را مطرح ساخت و سپس در سال ۲۰۱۴ به صورت رسمی ساخت فیلم black panther را اعلام کرد. شخصیت black panther با بازی چادویک بوزمن، اولین بار در فیلم captain america: civil war معرفی شد که در آن فیلم در جبهه ی تونی استارک (مرد آهنی) می جنگید. در فیلم خواهیم دید که تیچال (black panther) به واکاندا بازمی گردد، ولی خیلی زود متوجه می شود که فرمانروایی وی، هم از طرف افرادی در درون کشور و هم از سوی نیروهای خارجی مورد تهدید قرار گرفته است. مایکل بی جردن در این فیلم نقش اریک کیل مانگر، یک واکاندایی تبعید شده، را ایفا می کند که کینه ی تیچالا را بر دل دارد؛ یانگ هم نقش ناکیا را ایفا می کند. طبق آن چیزی که در کمیک های مارول نوشته شده، ناکیا عضوی از نگهبانان سلطنتی بود، ولی بعد از مدتی به تیچالا علاقمند شده و بعد از کش وقوس های زیاد در داستان، سعی می کند محبوب خود را بکشد! بعد از آن وی به همراه کیل مانگر به نیروهای مخالف ملحق شده و با به دست آوردن قدرت های فرابشری، تبدیل به شخصیت شرور مالیس می شود. اندی سرکیس هم نقش یکی از شخصیت های منفی در فیلم black panther، یعنی اولیس کلوئی (شخصیت klaw در کمیک)، را ایفا خواهد کرد. گویا کیل مانگر با شخصیت کلا (klaw) نیز مشکل دارد و انتظار می رود جنگی سه طرفه را در این فیلم شاهد باشیم. ۲- the flashتاریخ اکران: ۱۶ مارس ۲۰۱۸ (۲۵ اسفند ۱۳۹۶) – کمپانی دی سیفیلم the flash هنوز در مراحل اولیه ی ساخت قرار دارد. این فیلم ششمین فیلم از دنیای دی سی خواهد بود. شایعاتی از حضور بازیگر فیلم green lanternn یعنی هال جردن، نیز در این فیلم به گوش می رسد. گویا وی نقش یکی از شخصیت های فرعی را در این فیلم ایفا خواهد کرد که البته نقش مهمی در داستان فیلم خواهد داشت. هنوز اطلاعات چندانی از داستان فیلم در دسترس نیست. چندین بار نیز خبر لغو شدن ساخت این فیلم به گوش رسید که البته بعید به نظر می رسد. نویسنده این فیلم هری لمپرت است و تهیه کنندگی فیلم the flash نیز بر عهده ی جف جونز، جان برگ و ریچارد ساکل خواهد بود. ازرا میلر نقش بری الن (فلش) را ایفا خواهد کرد. گفتنی است شخصیت فلش در صحنه ای کوتاه از فیلم batman v superman: dawn of justice برای نخستین بار به نمایش درآمد.۳- new mutants تاریخ اکران: ۱۳ آپریل ۲۰۱۸ (۲۴ فروردین ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمفیلم new mutants درباره ی مشتی نوجوان جهش یافته است که قرار است به عنوان اسپین آفی برگفته از مجموعه کمیک های x-man کار خود را بر پرده ی سینما آغاز کند. این گروه آموزش می بینند که چگونه قدرت های جهش یافته ی خود را کنترل کنند و در این راه، پروفسور چارلز اگزوویر، استاد آن ها خواهد بود. به نسبت فیلم doctor strange، در فیلم new mutants بیش تر به قدرت های فرابشری و عناصر مخفیانه و مرموز این ژانر تأکید خواهد شد و خب انتظار می رود با توجه به سن شخصیت ها، اتفاقات فردی که برای هر کدام رخ می دهد هم در فیلم نامه گنجانده شود. فیلم new mutants توسط جاش بُن کارگردانی می شود و اکنون در مراحل پیش تولید قرار دارد، ولی هنوز حضور بازیگر خاصی در آن تأیید نشده است. شایعات زیادی شنیده می شود که جیمز مک آووی در نقش قدیم خود، چارلز اگزوویر، حضور خواهد یافت و البته که انتخاب وی برای این نقش، انتخاب منطقی و هوشمندانه است. از دیگر بازیگرانی که احتمال می رود در این فیلم حضور یابند، ولی هنوز به صورت رسمی نام آن ها تأیید نشده است می توان دیگر ستاره ی فیلم split یعنی آنیا تیلور-جوی در نقش مجیک (magik) و میسی ویلیامز، بازیگر سریال game of thrones برای ایفای نقش ولفزبین (wolfsbane) اشاره کرد. گفته می شود فیلم new mutants در انتخاب و حضور شخصیت ها تا حد زیادی وفادار به کتاب کمیک این اثر بوده است. البته هنوز به صورت رسمی این گفته ها تأیید نشده است. از دیگر شخصیت هایی که ممکن است در این فیلم حضور داشته باشند می توان کنن بال (cannonball)، میراژ (mirage) و سان اسپات (sunspot) را نام برد. ۴- avengers: infinity war تاریخ اکران: ۴ مه ۲۰۱۸ (۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷) – کمپانی مارولخب از همین حالا می توان لقب بزرگ ترین، پرخرج ترین و البته مهم ترین فیلم ابرقهرمانی سال ۲۰۱۸ را به فیلم avengers: infinity war داد؛ نام بردن شخصیت هایی که در این فیلم بازی نمی کنند کاری به مراتب آسان تر است! آیرون من، کاپیتان آمریکا، وینتر سولجر، دکتر استرنج، نیک فیوری، هالک، هاوک آی، بلک ویدو، اسکارلت ویچ، اسپایدرمن، تانوس، ثور، لوکی، ویژن، پیتر کوئیل، نبیولا، درَکس، گامورا، گروت و... خیلی های دیگر در این فیلم پرهزینه حضور خواهند داشت. داستان فیلم avengers: infinity war، اتفاقات بعد از دو فیلم avengers: age of ultron و captain america: civil war را دنبال می کند. انتقام جویان هنوز هم بعد از اتفاقات فیلم civil warr جدا از هم به کار خود ادامه می دهند و روابط چندان حسنه ای با یکدیگر ندارند، ولی مجبور می شوند برای مقابله با تانوس، آنتاگونیست فیلم، با مجموعه بازیگران فیلم guardians of the galaxy در یک تیم قرار گیرند. تانوس در تلاش است سنگ های بی کرانگی را گرد هم آورده تا بتواند ساخت اسلحه ی فوق قدرتمند اینفیتی گانتلت (infinity gauntlet) را به پایان برساند. ممکن است در این فیلم خبری از پیچ وتاب های داستانی خیلی پیچیده ای نباشد (چیزی جز این هم انتظار نمی رود)، ولی خب طبق آنچه با نمایش اولین قسمت خود نشان داده است، به تنها چیزی که همیشه نیاز دارد، بازیگران و شخصیت های کمیکی بی شمار است! احتمالاً در این فیلم به آینده ی مجهول روابط تونی استارک و استیو راجرز پرداخته می شود و علاوه بر آن تنش ها و مشکلات حل نشده بین اعضای تیم نیز بخشی از داستان را تشکیل می دهد. در هر صورت جای شکی نیست که بدون توجه به کیفیت نهایی، فیلم avengers: infinity war یکی از بزرگ ترین و مهم ترین فیلم هایی است که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند (حداقل در گیشه). انتظار می رود برای خوب بودن این فیلم، مارول هر آنچه در چنته دارد به کار بندد. ۵- deadpool 2تاریخ اکران: ۱ ژوئن ۲۰۱۸ (۱۱ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمپس از انتشار تریلر فیلم deadpool 2، علاقمندان بی صبرانه منتظر اکران قسمت دوم این فیلم در واقع کمدی هستند! اکران قسمت اول deadpool، موفقیت بزرگی برای کمپانی فاکس به همراه داشت؛ این فیلم با بازی رایان رینولدز توانست به فروش جهانی ۷۸۳ میلیون دلار دست یابد و این یعنی زیاد هم نباید از شنیدن ساخت دنباله ی آن متعجب شویم. رایان رینولدز باز هم در نقش اصلی این فیلم در حقیقت ضدابرقهرمانی و درجه سنی r گرفته، بازی می کند و کارگردان هم دیوید لیچ خواهد بود. انتظار می رود در این قسمت هم ابرقهرمانان فیلم های این ژانر دست مایه ی طنز شوند که البته یکی از دلایل اصلی موفقیت قسمت اول نیز همین کلیشه ای نبودن برخورد با ابرقهرمانان بود. مورنا باکرین، بازیگر برزیلی الاصل زن قسمت اول اُمیدوار است در قسمت جدید این فیلم نیز در نقش ونسا حضور داشته باشد. تی.جی میلر هم از انتخاب خود به عنوان دوست نزدیک ویلسون، یعنی ویزل، مطمئن است. نکته ی جالبی که در مورد این فیلم علاقمندیم بدانیم این است که فاکس چگونه توانسته دو شخصیت کِیبل و ویلسون را در کنار هم قرار دهد. آن چیزی که در کمیک ها از کِیبل نشان داده شده است، از شخصیتی خشک و عصبانی حکایت دارد و این یعنی شاید داستانِ قسمت دوم کمی جدی تر از قسمت اول این فیلم باشد. شاید همین تغییر داستانی باعث شود نقش ویلسون در فیلم های بعدی x-men تفاوت زیادی با آنچه در قسمت اول deadpool دیدیم داشته باشد. در قسمت دوم deadpool هم باید منتظر کمپین های عجیب و خلاقانه طرفداران پیش از اکران این فیلم باشیم. رایان رینولدز مدت زیادی را صرف این شخصیت و مجموعه کرده است. با این حال باید منتظر ماند و دید که آیا قسمت دوم می تواند موفقیت قسمت قبلی را تکرار کند یا خیر. ۶- the incredibles 2 تاریخ اکران: ۱۵ ژوئن ۲۰۱۸ (۲۵ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی پیکساراز همان زمان اکران قسمت اول the incredibles در سال ۲۰۰۴، شایعات در مورد ساخت دنباله ی این انیمیشن وجود داشت. چیزی نزدیک به ۱۴ سال از آن زمان می گذرد و سرانجام تاریخ اکران فیلم جدید مشخص شده است. در واقع تاریخ اولیه ی اکران the incredibles 2 برای سال ۲۰۱۹۹ تعیین شده بود، ولی این مرتبه بجای تعویق، زمان اکران فیلم جلوتر افتاد و جای فیلم toy story 4 را گرفت که در سال ۲۰۱۹۹ قرار است اکران شود. هنوز هیچ چیزی از داستان قسمت دوم the incredibles نمی دانیم، ولی برد بیرد، کارگردان این فیلم، در همین حد گفته است که در فیلم نشان خواهیم داد انرژی زیادی که در این خانواده وجود دارد چطور وارد ژانر ابرقهرمانی می شود. هم هالی هانتر و هم ساموئل ال جکسون در این قسمت حضور دارند و به ترتیب صداپیشگی دو شخصیت الستی-گِرل و فروزون را بر عهده خواهند داشت. هنوز صحبتی از این موضوع به میان نیامده است که کریگ تی نلسون هم در نقش باب حضور خواهد داشت یا خیر. در مورد جان راتزنبرگر ...

ادامه مطلب  

اختتامیه جشنواره فیلم شهر با حضور بزرگان سینما برگزار شد+عکس  

درخواست حذف این مطلب
ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر که از ۹ مرداد ماه آغاز به کار کرده بود شب گذشته با تقدیر از محمود کلاری و ژاله علو و همچنین معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.ماجرای نیمروز، ابد و یک روز، فراری، لاک قرمز، برادرم خسرو و لانتوری فیلم هایی بودند که در اختتامیه جشنواره فیلم شهر جوایزی را از آن خود کردند.به گزارش فیلم نت نیوز، مراسم پایانی ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر شب گذشته (۱۴ مردادماه) در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد.در اختتامیه، از محمود کلاری تقدیر و تولد ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد. همچنین مراسم با معرفی برگزیدگان در بخش های مختلف پایان یافت.محمود کلاری: امشب شب بزرگی در زندگی من بودبا پخش کلیپی از محمود کلاری، حسین جعفریان و محمود صلاحی برای تقدیر از این فیلمبردار روی سن آمدند.حسین جعفریان درباره محمود کلاری گفت: «درباره کارهای محمود کلاری صحبت های زیادی شده است، اما خارج از کار، او را دوست خیلی خوب خودم می دانم.»کلاری هم با بیان اینکه دوست نداشتم فیلمی ساخته شود که دائم از من تعریف کنند، گفت: «باور کنید خجالت می کشم، همیشه به دیگرانی که کار می کردم می گفتم فیلمی بسازید که آن قدری خوب نباشد که بخواهند زیاد از آدم تعریف کنند.»کلاری با ابراز خوشحالی از اینکه جشنواره شهر توانسته در بعد بین المللی هم جای خودش را پیدا کند، گفت: «سال گذشته در جشنواره پوسان داور بودم، به یاد دارم که جشنواره با پخش کلیپی از زنده یاد عباس کیارستمی آغاز شد و این نشان از جایگاه بالای ایران در دنیا است. جشنواره فیلم شهر می تواند این نگاه را بهتر کند، همان طور که دیدیم جایزه ویژه هیأت داوران در بخش بین الملل را فیلمی درباره «کارتن خواب ها» گرفت و بحث هایی مانند این که در جشنواره شهر نباید کارتن خواب ها را ببینیم، وجود ندارد.»«امشب، شب بزرگی در زندگی من بود»، کلاری با بیان این جمله یادی از تورج منصوری کرد: «یادی می کنم از تورج منصوری که آن چیزی که امروز پشت سر گذاشته ام، از او آموخته ام.»در ادامه مراسم مهران مدیری هم درباره محمود کلاری صحبت کرد. هر چند حضور نداشت و پیامش را به صورت ویدئویی فرستاده بود. مدیری به کلاری لقب «کندوی عسل سینمای ایران» داد و درباره همکاری با محمود کلاری در فیلم ساعت ۵ عصر هم گفت: «من فکر می کردم نور و تصویر را به خوبی می شناختم، اما بعد از کار با محمود کلاری فهمیدم که چیز زیادی نمی دانم.»جشن تولد ۹۰ سالگی ژاله علو با حضور جمشید مشایخیدر ادامه مراسم با حضور جمشید مشایخی و محمدباقر قالیباف شهردار تهران ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد.با پخش موسیقی «تولدت مبارک» زنده یاد محمد نوری و آوردن کیک بزرگی که تصویر ژاله علو روی آن حک شده بود، تولد او را جشن گرفتند.جمشید مشایخی با بیان این که در دهه ۲۰ و زمانی که ت ...

ادامه مطلب  

منیر قیدی: شرمنده مادران و همسران شهدا شدم/ قرار نیست از فیلم جنگی نان دربیاورم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، کارگردان فیلم «ویلایی ها» گفت که نامه اعتراضی ای که خطاب به سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر نوشتم برایم بد تمام شد و هنوز دارم تاوانش را می دهم.داستان از آغاز سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر آغاز شد، جشنواره ای که قبل از آغاز شدن امیدی به آن نبود، چرا بسیاری از سرشناسان و نامهای آشنای فیلمسازی در آن حضور نداشتند. اما با نواخته شدن زنگ آغاز جشنواره سی وپنجم این قائده بازی عوض شد، چرا کارگردانان جوانی که راه به این جشنواره پیدا کرده بودند از توانایی های والایی برخوردار بودند، توانایی که به جرأت می توان گفت که یک سر و گردن از کارگرانان قدیمی سینمای کشورمان بالاتر بود. البته تعداد این فیلم ها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.به قطعیت می توان گفت که خوش ساخت ترین فیلم جشنواره سی وپنجم، «ویلایی ها»ی منیر قیدی بود. فیلمی که توانست تاییدات بسیاری از منتقدان سینما را از آن خود کند. درست 20 اردیبهشت ماه بود که این فیلم اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد، اکرانی که از همان اول کار نشان داد که شخص یا اشخاصی تصمیم گرفته اند این فیلم دیده نشود. چرا که در اول راه تنها 14 سالن سینما در اختیار «ویلایی ها» قرار گرفت، در حالی که این عدد برای فیلمهایی ماننده نهنگ عنبر 100 سالن سینمایی بود.درباره فیلم «ویلایی ها» و حواشی آن با منیر قیدی کارگردان این فیلم سینمایی گفت وگو کردیم. قیدی 10 سال پیگیری ساخت این فیلم بود در حالی که می توانست به راحتی فیلمی آپارتمانی بسازد و مانند برخی از فیلمهای حال حاضر سینما به لودگی بپردازد.در ادامه گفت وگوی تسنیم را با این کارگردان سینمای ایران می خوانید:سرکار خانم قیدی به عنوان اولین سوال کمی می خواهیم تکلیف این ارثیه مانده بر ما را مشخص کنیم. عذرخواهی می کنم اما سئوالی دارم که حتما و باید بپرسم. عده ای وارد سینمای ایران شدند، نخستین فیلم هایی که ساختند با محوریت دفاع مقدس بود و بعدها مشخص شد برای بدست آوردن وجاهت، رسانه ای – سینمایی و سیاسی بود که فیلمی با مضمون دفاع مقدس ساختند و بعدا مسیر دیگری را در سینما طی کردند. البته عده ای هم با فیلم های مستقل آمدند و دیدند چیزی نشدند و برای کسب وجاهت رفتند سراغ فیلم های اجتماعی با تم دفاع مقدس. ساختن فیلم با مختصات ویلایی ها فقط برای بهانه ورود به سینما در قالب فیلمسازی و به تن کردن ردای کارگردانی بود؟قیدی: من فیلمساز فیلم اولی هستم و باید با طرح یک پرسش به سوال شما پاسخ بدهم. من در سینما آدم شناخته شده ای بودم و زمینه فیلمسازی برایم فراهم بود و سالها در این حوزه کار کرده بودم. اگر فیلمی با مضمون دفاع مقدسی ساختن بهانه ورود من به سینما باید باشد چرا ده سال ورود من به حوزه فیلمسازی طول کشید؟ یعنی راه ساده تری برای من نبود؟ شما ویلایی ها را تماشا کردید، نمی خواهم تعریف کنم اما از فیلم مشخص است که کارگردان توانایی هایی داد، تصور نمی کنید با همین میزان اشراف به فیلمسازی، می توانستم فیلم های آپارتمانی بسازم؟!مثل همین فیلم هایی در این سالها باب شده ! دو نفر در یک خانه زندگی می کنند و دائم با هم درگیرند، زن و شوهر به یکدیگر دروغ می گویند و ... .در این ده سالی که برای ساختن فیلم «ویلایی ها» انتظار کشیدم، نمی توانستم سراغ قصه دیگری بروم؟ هزینه فیلم های آپارتمانی مگر چقدر می شود؟! ده سال از عمرم را لازم بود صرف کنم برای اینکه فیلمی با مضمون دفاع مقدس بسازم تا در سینمای ایران وجاهت کسب کنم؟ از روزی که این فیلم را ساختم تا الان، در معرض بی مهری، نفرت، نفرین، لعنت و برچسب های دهشتناک قرار گرفتم.کدام برچسب ها؟!قیدی: همین برچسب هایی که بعضی از افراد رسانه ای دائما مطرح می کنند که ما سازندگان فیلم، پول چنین و چنان گرفتیم. سخت ترین قسمت ماجرای ساختن فیلم ویلایی ها در خلاء کسب وجاهت، به جان خریدن چنین برچسب هایی است. خلاصه اش این است که فیلم جنگی ساختن در این کشور نه دنیا دارد نه آخرت. چرا؟ قیدی:برای اینکه ده سال دویدم و به عنوان یک زن دست دراز کردم به سوی تمام ارگان هایی که موظف به حمایت از آثاری مثل «ویلایی ها» هستند تا حمایتم کنند، اما نکردند. کسانی که خودشان بودجه های کلانی دارند بابت ساختن فیلم هایی مثل ویلایی ها. همه آنها فقط یک جواب می دادند: نه!جواب مشترک همه آنها یک چیزبود. ما این موضوع را نمی خواهیم بسازیم یا بدان بپردازیم و نکته جالب تر این است که چرا شما می خواهید چنین فیلمی را بسازید؟!از همه مهمتر معاونت سینمایی دوران زمامداری دولت آقای احمدی نژاد می گفت تا زمانی که من پشت این میز هستم نمی گذارم شما این فیلم(ویلایی ها) را بسازید و... . من هم به او گفتم صبر می کنم تا شما بروید، آن وقت فیلم را خواهم ساخت.تا پس از اعلام آمادگی بنیاد سینمایی فارابی و با حمایت های شخص آقای تابش، تهیه کننده ای مثل «سعید ملکان» پیدا می شود که با سرمایه شخصی در حوزه دفاع مقدس فیلم را به سرانجام می رساند.کدامیک از تهیه کنندگان بدون حمایت 100 درصدی حاضرند وارد عرصه ساختن فیلم با مضمون دفاع مقدس شوند؟! پس از ساخته شدن«ویلایی ها» این فیلم به جشنواره فیلم فجر می رود و آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد و تازه داوران علیه فیلم مصاحبه می کنند و می گویند اینها (منظورشان سازندگان است) بی ادب هستند و فلان هستند.. . این هم از وضعیت اکران فیلم. ببخشید .... ببخشید معذرت می خواهم، در جواب شما نمی گویم. چقدر یکنفر می تواند احمق باشد بابت فیلم اولی که ساخته، این همه بدبختی، تهمت، تحقیر، نفرین و ملامت را از همه طرف و هم از همه افرادها و نهاد و سازمان های مختلف تحمل کند تا به قول شما برای پوشیدن ردای کارگردانی. یعنی راه ساده تری نبوده است؟ دامنه این دشمنی ها هم گویا ادامه دارد. سالن موزه سینما تحت مدیریت آقای محمد حیدری (دبیر سابق جشنواره فیلم فجر) همچنان برای اکران فیلم شما در سالن تحت مدیریتشان مقاومت می کرد و اجازه نمایش این فیلم را نمی داد؟ (تعجب می کنم هیچ رسانه ای هم به این خبر واکنش نشان نداد.)قیدی: تا سه چهار روز پیش همچنان مقاومت می کردند تا با ما قرارداد نبندد. حتی قرارداد را برای اکران برای او بردند و حاضر نشدند آنرا امضاء کنند و با فیلم «آشوب» قرارداد بستند. تا این که بالاخره با کش و قوس های فراوان پس از گذشت سه هفته از اکران فیلم آقای حیدری با ما قرار داد بستند. اما اگر سانس های فیلم را به شما بگویم تعجب خواهید کرد.یعنی آقای حیدری بنا به اختلاف دیرینه مدیریتی که با آقای تابش دارد رسما دارد فیلم با درونمایه ارزشمند انقلاب را همچنان قربانی می کنند از طرفی انتقامشان از شما را هم دارند می گیرند.قیدی: در ارتباط با اختلاف آقای حیدری و تابش واقعاً چیزی نمی دانم. اما در مورد انتقام گیری دلم می خواهد بد بین نباشم. با همه تشویق های بی امان و مکتوب اهالی رسانه، چرا فیلم شما را نادیده گرفتند و می گرفتند؛ با مدیران سینمایی مگرپدرکشتگی داشتید یا مادر یکی از مدیران سینما را به قتل رسانده بودید؟قیدی: به والله نمی دانم. من تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام باکسی کاری نداشته باشم. گرچه اگر چنین نیز باشد ارتباطی با فیلم ندارد. مشکل شخصی خود را رو در رو با من حل کنند با فیلم چه کاری دارند؟سرکار خانم قیدی چون شما خیلی راحت مسائل را با ما در میان می گذارید، بنده هم با شما راحت حرف می زنم. ببیند این مزه فیلم بیشتر به طیف رسانه های ارزشی و اصولگرا خوش میاد و طبیعی است کسانی دوستش خواهند داشت که دل در گروه انقلاب اسلامی دارند. مدیران آقای ایوبی می دانستند ویلایی ها مثل بمب در جشنواره خواهد ترکاند و رو دست به سیمرغ می زند. با علم به این موضوع همان مدیران آقای ایوبی دنبال بچه هایی افتادند که در رسانه های اصولگرا و اصلاح طلب نقش به سزایی داشتند و به هر دو طیف می گفتند که این خانم قیدی فیلمی خوبی ساخته، اما خودش با آنچه ساخته نسبتی ندارد. یک وقت سعید ملکان و خودش گولتان نزنند. این خانم قیدی تصور نکنید یک وقت فیلمساز ارزشی خاصی را کشف کردید. مثلا یکی از اتهاماتی که به شما می زدند تا تصویر وارونه ای از شما ارائه کنند این بود که می گفتند شوهر شما(محمدرضا منصوری مدیر تولید سینما) دوست نزدیک رضا درمشیان ( کارگردان عصبانی نیستم) است!قیدی: ببین، برادر عزیز! اندازه حزب اللهی بودن من همین قدری است که شما می بیند ( منظور ظاهر ایشان بود). نه از اینی که هستم بیشتر خواهد شد، نه هیچ وقت از این کمتر خواهم شد. برادر محترم در فرهنگ ما هست که آدمها را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد، باید دلشان را دید. من همینم! اصلا هم نمی خواهم خودم را حزب اللهی جا بزنم. من همانی هستم که شما در فیلم ویلایی ها دارید می بییند، نه بیشتر نه کمتر. در مورد دوستی آقای منصوری و درمیشیان هم فکر نمی کنم این موردِ منفی نه برای آقای منصوری و نه برای آقای درمیشیان باشد. چون گفتید همانی هستم که در فیلم می بیند. فضایی برای شما ساخته بودند تا جوایز جشنواره به این فیلم ندهند و از شما ذهنیت برای ما ساخته بودند تا صحبتی نکنیم و صدایمان در نیاید. شما با این مختصات نمایشی که در ویلایی ها بروز و ظهور دارد در مورد نمایش زندگی همسران شهدا، نسبت تنگاتنگ تجربی و یا حسی داشتید؟قیدی: به هیچ وجه ... تجربه اش نکردید؟قیدی: نه به هیچ وجه ... . من بعد از اینکه با موضوع آشنا شدم، با آن زندگی کردم.تسنیم: چون فرمودید که نسبت شما با جریان حزب اللهی مشخص است، سئوالم این است که اصلا مسئله هشت سال دفاع مسئله شما هست ؟قیدی: بله... . از چه زاویه ای؟قیدی: من و شما و آدم های همسن و سال من، بخش عمده ای از زندگیمان در دهه شصت بود. من هشت ساله بودم که جنگ تحمیلی آغاز شد و تا زمانی که شانزده ساله بودم ادامه یافت و آن دوران دغدغه اصلی من به شمار می رود. یکی از زیباترین دوران زندگی من بوده است. شما خودتان را روشنفکر می دانید؟قیدی: تا روشنفکری چه باشد؟ معمولا روشنفکران یک عنادی با دهه شصت دارند و به هر شکل قصد دارند آن دوران را دوران تاریک ایران توصیف کنند. اما شما یک فضای دوستانه و همدلانه را از دهه شصت نشان می دهید. سرکار خانم قیدی این خرق عادت موجب می شود همین آدم ها نگذارند فیلم شما با آن جنس خاص از قهرمانان زن ایرانی دیده شود.قیدی: من از سن هشت تا سن شانزده سالگی ام در دوران جنگ گذشت. به نسبت سن کنونی ام یعنی چهل و چند سال، نسبت کمتری از دوران سپری شده عمر بنده در دهه شصت گذشته است، ولی تاثیر گذارترین مقطع زندگی من بوده. آنچه در فیلم می بینید دریافت من از دهه ی شصت است بنابراین دلیلی بر سانسور خود نمی بینم.تسنیم: آن دوران را دوستش دارید؟قیدی: خیلی ... خیلی ... . آنقدر آن دوران را دوستش دارم که خاطراتش را با جزئیات فراوان به یاد می آورم. من شاید روز گذشته خودم را نتوانم به خاطر بیاورم اما خاطرات دهه شصت، با جزئیات در ذهنم نقش بسته است. ظاهر روشنفکری این است که آنچه در دهه شصت بر ما گذشته است با جزئیات و نزدیک به واقعیت نگوییم، چون دِمُده و متحجرانه است. راستش را بخواهی من نیستم... . یعنی من روشنفکر نیستم.تسنیم: من سوال کردم در مورد تجربه شما از خانواده شهدا و اینکه آیا مختصات داستانی که در فیلمتان می بینیم را تاکنون تجربه کرده اید؛ پرسش من به این دلیل است اگر تمام تسلط منحصر به فرد شما در کارگردانی را مد نظر قرار ندهیم، اگر قدرت پردازش دراماتیک شما را قضاوت نکنیم، سرکار خانم قیدی با من رو راست باشید، ساختن فیلم ویلایی ها فراتر از تسلط و مهارت و تکنیک است. من شبیه این معجزه در سینمای جنگ را قبلا در فیلم دیگری دیده ام. با احترام فراوان به سواد و تسلط شما باید بگویم که ساختن ویلایی ها کار حسی است تا تکنیکی. با هم رو راست باشیم، شما قبل از نمایش مادر شهید، همسر شهید را حس کرده اید که در نمایش آن موفق شده اید.قیدی: راستش بگویم اولین باری این موضوع از دهه شصت اینگونه برایم تعریف شد که ما در جایی بودیم و خودروی هایسی وارد مکان زندگی ما می شد و ... .این موضوع را همسر آقای جواد نوروزبیگی برای ما تعریف کرد، خیلی هم اتفاقی برای ما تعریف کردند. آقای نوروزبیگی (تهیه کننده سینما و تلویزیون) خودشان رزمنده بودند و خیلی هم آن زمان کم سن و سال بودند. همسر او آن موقع شانزده ساله بودند. اولین جرقه ای که در ذهن من از این خاطره زده شد کاملا سینمایی بود، پیش خودم می گفتم عجب روایت سینمایی خاصی. یک جایی باشد با یک عده از همسران رزمنده و ماشینی می آید و بقیه ماجرا.... و وقتی رفتم برای تحقیقات که شکل ماجرای برای من عوض شد.یعنی برایم این ماجرا دیگر فقط جلوه سینمایی نداشت. انگار یک موضوع حسی و عاطفی در من رخ داده بود و گریبان مرا گرفته بود و بانگی را درونم می شنیدم که می گفت تو باید بری و این فیلم را بسازی. این حرف الان خیلی شکل شعاری حین پیاده شدن مصاحبه به خودش می گیرد، می دانم که بابت این حرف مورد قضاوت های عجیبی قرار خواهم گرفت اما قضاوت واقعی را به مخاطبان فیلم واگذار می کنم. گویی از همه آن اتفاقات در هشت جنگ، حامل رساندن این پیام شدم و خیلی نسبت به رسالت پیام رسانی خود متعهد شدم. ( خیلی دوست دارم مخاطب بداند جنس حرفهایی که می زنم اصلا شعار نیست. علی الخصوص که دارم با رسانه ای مصاحبه می کنم که جهت گیری سیاسی معین و مشخصی دارد).تسنیم: سراغ زنانی که در آن ویلاها زندگی می کردند و آن اتفاقات برایشان رخ داد رفتید و با آنها حرف زدید؟قیدی: نه تنها حرف زدیم بلکه در کنار هم زندگی کردیم. باید یک مراحلی بگذرد تا شخصیت واقعی همسر شهدا را پیدا کنید چون در ابتدا خیلی رسمی و ایدئولوژیک در مقابل شما می نشینند و هنوز همه چیز برایشان خیلی آرمانی است و شاید کمی ابعاد حسی و انسانی خودشان را پنهان می کنند.تسنیم: در قالب همسر شهید یک رفتار، سلوک و ژست معینی دارند؟قیدی: دقیقا، بعد که یک مقداری با این عزیزان زندگی می کنی متوجه می شوی ....وای ... وای .... مادران و همسران شهدا چه کشیده اند. بعد از آشنایی با آنها قضیه خیلی برایم جدی تر شد. وقتی عمق درد را فهمیدم مصمم تر به خودم و اطرافیانم می گفتم هر طور شده این فیلم را می سازم. خود همسران شهدا به من می گفتند، نمی شود! این فیلم را نمی گذارند ساخته شود. من این قول را به آنها دادم چون تصور اولیه من این بود که باید از چنین قصه ای استقبال شود. اغلب همسران شهدا مرتبط با فیلم ویلایی ها به من گفتند خیلی ها آمدند و به ما گفتند که ما می آییم و این فیلم را می سازیم ولی نشد و مثل اینکه خیلی ها عزم ساختن فیلمی شبیه ویلایی ها را داشتند اما نگذاشته بودند این فیلم ساخته شود. تصور کنید که من رفتم و این رفتن چقدر طولانی شد.تسنیم: به اندازه سن دختر بزرگتان؟قیدی: بله آن موقع من اصلا بچه نداشتم. الان دختر بزرگ من ده ساله است.تسنیم: من ده سال است که دارم در حوزه دفاع مقدس کار می کنم با خیلی از همسران شهدا که در همان ویلاها زندگی می کردند مصاحبه گرفتم. حتما خبر دارید در دو نقطه متفاوت در زمان جنگ زندگی می کردند. بخشی در تپه های الله اکبر و بخش دیگر در دزفول.چند صحنه فیلم شما برای ما واقعا به اندازه مطالب همان ده سال بود. یعنی سکانسی که همه دور هایس جمع می شدند و امکان داشت هر لحظه نوبت یکی از آن بانوان باشد که همسرش به شهادت رسیده باشد... . اینها صحنه های دقیقی است که رخ داده و در خاطرات همسران شهدا هست. بعضی از سکانس ها خاطرات نسل ما را زنده کرد و جالب اینجاست که این همه خاطره در یک فیلم نود دقیقه ای جا شد. قیدی: در این که کار کردن در آن شرایط سخت و سربلند بیرون آمدن از این سوژه احتیاج به معجزه داشت شکی نیست. حقیقتاً زمانی که فیلمبرداری می کردیم اینقدر درگیرکاربودم و ترس داشتم... که به این چیزها فکر نمی کردم. یک جورهایی خودم را واگذار کرده بودم. می دانید سوژه فیلم ویلایی‎ ها برای من بسیار خاص و حساس بود. مثل فیلم های دیگر نبود که راست یا دروغ بودن قصه اهمیت نداشته باشد. ولی داستان ویلایی ها در مورد یک موضوع خاص، در مورد یک مقطع تاریخی مهم است. در لحظه ای که صدا، دوربین حرکت می دادم ترس داشتم و با خودم می گفتم مبادا تاریخ را تحریف کنی؟ نکند موضوعی را نمایش دهی که مترادف و مصداق عینی آن رخ نداده باشد و هویت همسران و مادران شهدا را مخدوش کنی. مثلا در مورد فلان عالم دینی فیلم می سازنند، ما می بینم و پیش خودما می گویم کاش نساخته بودند، چون چیزی که در ذهن من بود، خیلی بهتر و زیباتر بود و کاش خراب نمی شد. چنین ترسی دائما با من بود، برای همین ارزش گذاری بر آنچه را می ساختم را عمیقا در صحنه درک نمی کردم .تسنیم: چه زمانی خیالتان راحت شد که نتیجه کار مثبت و شاید خیلی بیشتر از مثبت است. چه کسی خیالتان را برای اولین بار راحت کرده که فیلم درآمده است.قیدی: آقای دهقان تدوینگر فیلم به من قوت قلب می داد و دائما به من می گفت به خدا فیلم خوبی شده و اینقدر نترس و هراس نداشته باش. من سالها منشی صحنه بودم و خیلی جزئیات برایم اهمیت دارد و در هر صحنه ای دنبال ایرادها می گردم، الان هم که فیلم را نگاه می کنم پیش خودم می گویم ای کاش در فلان صحنه مثلا به دوربین 5 ثانیه زودتر حرکت داده بودم. کلاًجزئیات این ش ...

ادامه مطلب  

10 فیلم فوق العاده و شاهکار تاریخ سینما که با شکست در گیشه مواجه شدند  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهی۲۱ ساعت پیشسالانه فیلم های زیادی در جهان ساخته می شود و دنیای هالیوود بیش از هر بازار سینمایی در جهان داغ بوده و سازندگان فیلم ها به سودآوری فیلم های خود می اندیشند. برخی فیلم ها با موفقیت تجاری همراه بوده و برخی دیگر به سختی در گیشه شکست می خورند. اگر چه معمولاً همیشه فیلم های خوش ساخت و جذاب با استقبال تماشاگران و منتقدان روبرو می شوند و عکس این موضوع نیز صحت دارد.اما در مواردی نیز دیده شده که یک فیلم خوب به دلایل مختلفی از جمله وجود رقبای سرسخت بر روی پرده در زمان اکران، سیاست های نادرست کمپانی سازنده، بازاریابی و تبلیغات ناکافی و ناکارآمد و یا اتفاقات جانبی و خارج از حوزه ی سینما به شکست های تجاری تبدیل می شوند.جالب این که برخی از این فیلم ها چیزی از لحاظ هنری و سینمایی کم ندارند و می توان آن ها را شاهکارهایی بی بدیل دانست. معمولاً ارزش این فیلم ها سال ها پس از ساخت و اکران اولیه مشخص می شود و در ادامه ی این مطلب ما قصد داریم شما را با ۱۰ مورد از این فیلم ها که علی رغم غنای هنری و خوش ساخت بودن در گیشه شکست خوردند آشنا کنیم.۱- رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴)امروزه فیلم «رستگاری در شاوشنک» یا «رهایی از شاوشنک» (the shawshank redemption) را یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک بشناسند اما جالب این است که بدانید این فیلم در زمان اکران مورد توجه چندانی قرار نگرفت. البته استقبال نه چندان خوب از این فیلم به دلیل نظریات منفی منتقدان نسبت به فیلم نبود و کاملاً برعکس، فیلم نظریات مثبت و خوبی را از منتقدان دریافت کرد. دلیل این که فیلم در گیشه توفیق چندانی به دست نیاورد با تاریخ اکران، تعداد سالن های فیلم و همچنین رقابت با دیگر فیلم هایی در ارتباط بود که همزمان با این فیلم اکران شده بودند.در واقع فیلم «رستگاری در شاوشنک» در هفته ی اول اکران خود تنها ۳۳ سالن سینما در اختیار داشت و زمانی که در هفته ی چهارم اکران سالن های بیشتری به پخش آن اختصاص داده شد دیگر برای رقابت با فیلم های پر سر و صدا و پرطرفداری مانند «داستان های عامه پسند» (pulp fiction)، «متخصص» (the specialist) و «رودخانه وحشی» (the river wild) دیر شده بود و «رستگاری در شاوشنک» دیگر شانسی در مقابل این فیلم ها نداشت. بدین ترتیب این فیلم که با بودجه ای ۲۵ میلیون دلاری ساخته شده بود در نهایت تنها با ۲۸ میلیون دلار فروش از پرده های سینماها رفت. اگر چه این فیلم در هفت رشته ی اسکار نامزد دریافت جایزه شده بود اما نتوانست در هیچ بخشی برنده جایزه اسکار شود و تنها در بخش فیلم های اجاره ای و سینمای خانگی توانست فروش قابل قبولی کسب کند.تنها در سال ۱۹۹۷ و سه سال پس از اکران فیلم بود که شاهکار بودن «رستگاری در شاوشنک» به چشم دیده شد. در این سال، «تد ترنر» کمپانی «کسل راک انترتینمنت» (castle rock entertainment) را خریداری کرده و امتیاز استفاده از فیلم های ساخته شده توسط این کمپانی و به طور ویژه فیلم «رستگاری در شاوشنک» را بدست آورد. بدین ترتیب وی دستور پخش تقریباً هر روزه ی این فیلم را در شبکه ی تلویزیونی «تی ان تی» (tnt) که متعلق به خودش بود صادر کرد. این استراتژی بازاریابی ترنر با موفقیت همراه بود و فیلم «رستگاری در شاوشنک» به شدت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. بدین ترتیب این فیلم نام خود را به عنوان یکی از شاهکارهای بی بدیل تاریخ سینما تثبیت کرده و از سال ۲۰۰۸ تاکنون همواره در میان فیلم های برتر فهرست ۲۵۰ فیلمی سایت «آی ام دی بی» (imdb) قرار دارد. همچنین فیلم «رستگاری در شاوشنک» در سال ۲۰۱۵ به نمایه ی فیلم کتابخانه ی ملی کنگره ی ایالات متحده اضافه شد.۲- اهل کوهستان (۱۹۸۶)در حالی که فیلم «اهل کوهستان» (highlander) به عنوان یکی از بهترین فیلم های فانتزی شمشیرزنی و پیشگویانه در دهه ی ۱۹۸۰ شناخته می شود اما وقتی که در سال ۱۹۸۶ اکران شد با استقبال بسیار کمی مواجه گردید. علی رغم حضور ستاره ای مانند شان کانری و موسیقی متن خواننده ی مشهوری مانند کویین، اما سینماروها و منتقدان استقبال سردی از این فیلم حماسی فانتزی داشتند. در نهایت فیلم علی رغم بودجه ی ساخت ۱۶ میلیبون دلاری خود تنها ۱۲٫۹ میلیون دلار در گیشه فروش داشت. اما وقتی که فیلم در بخش سینمای خانگی و بسته های اجاره ای به فروش گذاشته شد به موفقیت نسبتا چشمگیری دست یافت.استقبال از این فیلم چنان بالا گرفت که ۵ دنباله، یک سریال تلویزیونی با ۶ فصل، تعدادی کتاب و حتی کمیک هایی نیز در مورد فیلم «اهل کوهستان» ساخته و نوشته شد. علاوه بر این قرار است دنباله ی بعدی این فیلم در سال ۲۰۱۷ و به کارگردانی چاد استاهلسکی ساخته و منتشر شود. اگر چه می توان انتظار داشت که فیلم با استقبال نسبتاً خوبی مواجه شود اما بعید است که بتواند فیلمی در قواره های فیلم اصلی سال ۱۹۸۶ باشد.۳- فرشتگان بونداک (۱۹۹۹)اگر به خاطر فروشگاه های زنجیره ای «بلاک باستر» (blockbuster) در حوزه ی اجاره ی فیلم ها نبود فیلم «فرشتگان بونداک» (the boondock saints) یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم در زمان انتشار به دلیل سالن های کم و اکران محدود فروش ناامید کننده ای داشت. در سال ۱۹۹۹ به خاطر تیراندازی های دبیرستان کلمباین، خشونت موجود در فیلم برای هالیوود و صاحبان سینماها بسیار ناخوشایند بود و آن ها را نسبت به فیلم بدبین ساخت. درنتیجه فیلم «فرشتگان بونداک» ابتدا تنها در ۵ سالن سینما به نمایش درآمد که تنها ۳۰٫۰۰۰ دلار فروش را در ایالات متحده نصیب این فیلم کرد.در سینماهای خارج از ایالات متحده شرایط بهتر بود اما در نهایت فیلم تنها ۴۱۱٫۰۰۰ دلار فروش داشت که با توجه به هزینه ی ۶ میلیون دلاری ساخت فیلم یک شکست تجاری مهلک به شمار می آمد و آبروی کارگردان، بازیگران مطرح و کمپانی سازنده را به شدت به خطر انداخت. اما از شانس تروی دافی، نویسنده و کارگردان فیلم، کمپانی اجاره ی فیلم «بلاک باستر» به موقع به کمک فیلم او شتافت و با عقد قراردادی با شرکت توزیع کننده ایندیکن پیکچرز فیلم در بخش اجاره و بر روی سی دی و دی وی دی به فروش گذاشته شد که فروشی بالغ بر ۵۰ میلیون دلار را برای فیلم در پی داشت. فیلم «فرشتگان بونداک» چنان مشهور شد که دنباله ی آن در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و بر اساس شایعات قرار است بزودی یک سریال تلویزیونی نیز بدون حضور بازیگران فیلم اصلی یعنی نورمن ریداس و شان پاتریک فلانری از روی فیلم اصلی ساخته شود.۴- افق رویداد (۱۹۹۷)حتی ترکیب ستارگانی مانند سم نیل و لارنس فیشبورن نیز نتوانست مانع از غرق شدن فیلم «افق رویداد» (event horizon) شود. این فیلم علمی تخیلی مبهم و ترسناک زمانی که اکران شد با نقدهای تند و منفی منتقدان روبرو گردید. این فیلم با توجه به بودجه ی ۶۰ میلیون دلاری ساخت خود تنها ۲۶٫۷ میلیون دلار فروش داشت و یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم نیز که علی رغم هیجان و ترسناک بودن مفرط نتوانست تماشاگران کافی را به خود جلب کند در بخش سینمای خانگی و فیلم های اجاره ای به شهرت رسید و فروش فوق العاده ای را تجربه کرد. جالب این که نسخه ی تدوین شده توسط کارگردان که روی پرده سینماها رفته بود بعدها توسط کمپانی سازنده دوباره تدوین شده و بخش هایی از ان حذف شد و جالب این که دیگر هیچ نسخه ای از آن نسخه ی اولیه وجود ندارد.۵- لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸)وقتی که فیلم «لبوفسکی بزرگ» (the big lebowski) وارد سینماهای ایالات متحده شد با استقبال بسیار کم و ن ...

ادامه مطلب  

مراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
ویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هامراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شدتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزار ...

ادامه مطلب  

مقابله با «هنر و تجربه» خودزنی سینما است  

درخواست حذف این مطلب
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما اکوسیستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ اکوسیستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! کسانی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند فیلم بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و کسی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام فیلم ساختند و فیلم های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من فیلمساز علاقه ندارم فیلمم را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن فیلمم را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای فیلمم بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که فیلم می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالاخره جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی فیلمسازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی فیلم ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از کسانی است که فیلم شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر فیلم شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از فیلمسازانی که فیلم شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و کسی حاضر نشده فیلم شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و فیلمساز راه دیگری برای نمایش فیلمش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع فیلم و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران فیلمخانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا کردند.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل فیلمسازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و فیلمساز باید به ساخت فیلمی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت فیلم راهی جز ثبت نام کردن در فارابی و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود فیلم ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی فیلم ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان فیلم را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم پرده سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می کردند!ضمن اینکه در گذشته وقتی فیلمسازی می خواست فیلم بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز فیلمسازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای فیلمساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای فیلم های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک فیلم معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه دولت را هدر می دهد! در سراسر جهان دولت ها برای فعالیت های فره ...

ادامه مطلب  

در اواخر تابستان 96، چه فیلم هایی می توان دید؟  

درخواست حذف این مطلب
یک ماه و چند روز را از فصل تابستان پشت سر گذاشته ایم. تابستانی که از قدیم، مناسب ترین موعد برای تماشای فیلم بوده است؛ فصل فراغت از رفتن به مدرسه و دانشگاه با روزهایی طولانی و به شدت گرم؛ ایامی که جوانا ن قدیم بیشتر از همیشه کتاب می خواندند و به سینما می رفتند. حالا ماییم و مرداد و شهریور 96.چه فیلم هایی بر پرده آمده اند که ارزش تماشا دارند و چه فیلم هایی قرار است در روزهای آتی روی پرده بیایند؟ در شبکه نمایش خانگی سراغ چه فیلم هایی می شود رفت و برای خاطره بازی بهتر است کدام فیلم ها را بازخوانی کنیم؟ روی پردهساعت 5عصر کارگردان و تهیه کننده: مهران مدیری بازیگران: سیامک انصاری، امیر جعفری، آزاده صمدی، نگین معتضدی، رسول نجفیان و مهران مدیری.نخستین فیلم بلند سینمایی مهران مدیری در مقام کارگردان، مهم ترین فیلم اکران شده این روزهاست. فیلم اول مهران مدیری هرچه باشد و با هر کیفیتی اثر مهمی است. مدیری مهم ترین سرگرمی ساز دو دهه اخیر ایران بوده است؛ از مجموعه «ساعت خوش» که در اواسط دهه70معیارهای طنز تلویزیونی را به کل عوض کرد تا همین برنامه «دورهمی»، مدیری در رسانه ملی چهره شاخص، مهم و تأثیرگذاری بوده است؛ سرگرمی سازی که بهترین کارهایش را در تلویزیون ساخته و حضور مقطعی اش در سینما از ملودرام تلخ «دیدار» (که محصول سال های قبل از شهرت مدیری بود ولی زمانی اکران شد که او دیگر ستاره شده بود) تا کمدی های اجتماعی چون «دایره زنگی» و «همیشه پای یک زن در میان است»، همگی در گیشه موفق بوده اند. این را هم باید گفت که مدیری باوجود موفقیت هایی که به عنوان بازیگر سینما داشته، اغلب ستاره ای تلویزیونی محسوب می شده. تلویزیون رسانه ای بود که مدیری جوان را در میانه های دهه 70به شهرت و محبوبیت رساند؛ اوج این شهرت و محبوبیت را می شد هنگام پخش سریال های «پاورچین» و «شب های برره» مشاهده کرد. وقتی در اواخر دهه 80رابطه مدیری و تلویزیون تیره و تار شد او سریال «قهوه تلخ» را برای شبکه نمایش خانگی ساخت؛ سریالی که شروع بسیار موفقی داشت ولی حاشیه های فرامتنی باعث شد نیمه کاره و بدون پایان رها شود. نیمه کاره ماندن قهوه تلخ لطمه زیادی به مدیری زد و شاهدش چند مجموعه بعدی او بودند که همگی در شبکه نمایش خانگی ضرر دادند؛ کارهای ضعیفی که به نظر می رسید سازنده اش یا دیگر انگیزه چندانی ندارد یا قریحه طنزش ته کشیده است. شکست های پیاپی در شبکه نمایش خانگی مدیری را به خانه اولش بازگرداند و بعد از یک سریال جنجالی درباره پزشکان، دورهمی را در تلویزیون راه انداخت و نشان داد با همه انتقادها هنوز هم مهران مدیری است و می تواند مخاطبان انبوه را جذب برنامه اش کند. در همه این سال ها که مدیری کمدی های آیتمی ساخت در معدود مصاحبه هایش از روحیه متفاوت و حال و هوای تلخش می گفت؛ جوری که به نظر می رسید او باید هنرمندی از جنس وودی آلن باشد. اینها البته تنها در همان مصاحبه ها قابل مشاهده بود و اگر به آثار مدیری رجوع می کردیم به سختی می شد رگه های طنز روشنفکرانه مطلوب او را در سریال هایش مشاهده کرد. در همان سال های دور که ساعت خوش مدیری همه ایران را فتح کرده بود، سریال دیگری هم با عنوان «39» روی آنتن رفت که مصداق بارز طنز روشنفکرانه بود و خیلی زود هم شکست خورد. در واقع آنچه در آثار مهران مدیری باعث موفقیتش می شد کمترین ارتباط را با مفاهیم روشنفکرانه داشت. واقعیت این است که مدیری هرگز وودی آلن نشد، ولی با فراز و نشیب هایی توانست به عنوان یک سرگرمی ساز، روح جمعی ایرانی ها را تسخیر کند. حالا او با نخستین ساخته بلند سینمایی اش به میدان آمده و همانطور که پیش بینی می شد در روزهای اول اکران، گیشه را به شکلی توفانی فتح کرده است. هجوم مخاطبان برای تماشای فیلمی از مهران مدیری بنابه سابقه ای که بالای دو دهه قدمت دارد، طبیعی به نظر می رسد. ساعت 5عصر شاید همان طنز تلخ مطلوب مدیری باشد که در همه این سال ها آرزوی رسیدن به آن را داشت ولی اقتضای کار در تلویزیون امکان دسترسی به آن را برایش فراهم نمی کرد. برای نخستین بار، مدیری علاوه بر کارگردانی، نویسندگی فیلمنامه را هم برعهده داشته است. ماجرای آدم ساده و به شدت بدشانسی که سیامک انصاری سال ها مشابه آن را در سریال های مدیری بازی کرده، بازهم در مجموعه ای از بدبیاری و بلاهت خودش را گرفتار می کند. فیلم مدیری، قرار بوده یک کمدی موقعیت باشد و در کنارش برخی رفتارهای جمعی کورکورانه و جوگیرانه مردم هم مورد نقد قرار گرفته است.ساعت 5عصر در یک بستر زمانی کوتاه مجموعه ای از رخدادها را با شتاب کنار هم می گذارد و حاصل کار احتمالا همان چیزی است که مدیری سال ها آرزوی ساختش را داشته است. ساعت 5عصر به برخی رخدادهای معاصر ارجاع می دهد و این ارجاعات آنقدر آشکار است که کسی انگار سازندگان فیلم را جدی نگیرد.بیست و یک روز بعدکارگردان: محمدرضا خردمندانبازیگران: ساره بیات، مهدی قربانی، حمیدرضا آذرنگ، امیرحسین صدیق، جلال فاطمی، رضا استادی، سینا رازانی و... تهیه کننده: محمدرضا شفاه، محصول حوزه هنری.در این سال ها فیلم اولی ها بیشترین کنجکاوی را میان علاقه مندان سینما برانگیخته اند و این روند از فیلم «ابد و یک روز» به بعد شدت بیشتری یافته است. «ابد و یک روز» به عنوان نخستین ساخته بلند سینمایی سعید روستایی به عنوان بهترین فیلم اکران سال 95تقریبا مهم ترین جوایز جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما را درو کرد و نام سازنده جوانش را سر زبان ها انداخت. اتفاقی که باعث شد آثار کارگردان های جوانی که نخستین فیلم شان را ساخته اند توجه بیشتری به خود جلب کند. در جشنواره سال گذشته این اتفاق به طور مشخص در مورد فیلم های «خانه» (اصغر یوسفی نژاد)، «تابستان داغ» (ابراهیم ایرج زاد)، «ویلایی ها» (منیر قیدی) و «بیست و یک روز بعد» افتاد. در این میان فیلم «خانه» محبوب منتقدان شد و «تابستان داغ» با نامزدی در 13رشته مورد توجه داوران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت و البته عنایت ویژه هیأت داوران جشنواره نسبت به فیلم تأثیر معکوس گذاشت و بیشترین نقد منفی در مورد این فیلم نوشته شد. «ویلایی ها» به دلیل نگاه خاص زنانه اش در مواجهه با سینمای جنگ، فیلم بحث انگیزی شد. در هیاهوی جشنواره سی و پنجم به نظر می رسید فیلم «بیست و یک روز بعد» به آنچه استحقاقش را داشت نرسید. فیلمی که هم فیلمنامه سرپا و قابل قبولی دارد و هم در اجرا اثری گرم و دوست داشتنی از کار در آمده است. نگاه اجتماعی سازنده اش هم امتیاز فیلم است. خردمندان پیش از ورود به عرصه فیلمسازی چند فیلم کوتاه و انیمیشن ساخته که انیمیشن «پدر» در میان آنها مشهورتر و محبوب تر است. او در نخستین فیلمش سراغ الگوی آشنایی که به سینمای کانونی شهرت دارد رفته است. روایت تلاش یک نوجوان سختکوش که می خواهد بر مشکلات غلبه کند. نمونه پسر بچه ای که مهدی قربانی در فیلم «بیست و یک روز بعد» نقشش را بازی کرده در سینمای ایران فراوان داشته ایم. نکته کلیدی پرداخت متفاوت فیلمساز به این خط آشناست. اینکه پسر بچه ای می کوشد هزینه درمان مادر بیمارش را تهیه کند سوژه تازه ای نیست ولی در «بیست و یک روز بعد» ما با جزئیاتی مواجه می شویم که حاصل مشاهدات دقیق فیلمساز از طبقه فرودست است. طبقه ای که سینمای ایران چند سال است کمتر سراغش رفته. شاید بتوان توجه زیاد از حد سینمای ایران به نمایش تناقض ها و مشکلات طبقه متوسط شهری را مانع پرداختن به مسائل دیگر اقشار دانست. «بیست و یک روز بعد» یک ستاره جوان دارد. مهدی قربانی که در سی امین جشنواره فیلم کودک اصفهان بازی اش دیده و تحسین شد می تواند مخاطب را به فیلم پیوند بزند. او این بار از نوید در «ابد و یک روز» فاصله گرفته. اینجا نوجوانی است مغرور و کنشمند که برخلاف نوید که اجازه خودنمایی مقابل بزرگ ترها را نداشت و ناظری باهوش و آگاه بود او تلاش می کند تا بر سرنوشتش غلبه کند. روحیه قهرمانی که بر فیلم حاکم است، آن را اثری پرشور و جذاب برای نسل جوان کرده. به همین دلیل مخاطبان نوجوان در جشنواره اصفهان به شدت از این فیلم استقبال کردند و «بیست و یک روز بعد» 12سانس فوق العاده در اصفهان داشت. ساره بیات در نقش مادری جوان که از بیماری سرطان رنج می برد حضوری دلنشین و دوست داشتنی دارد و قطعا یکی از امتیازهای تبلیغاتی فیلم برای مخاطبان است. فیلم مسیر دشوار قهرمان نوجوان را برای رسیدن به هدفش بدون شعار و اغراق به نمایش می گذارد. بزرگمردی کوچک که می شود اعمال و رفتارش را باور کرد، همچنان که همه کاراکترهای «بیست و یک روز بعد» زنده و ملموس هستند.سارا و آیداکارگردان: مازیار میری. بازیگران: پگاه آهنگرانی، غزل شاکری، مصطفی زمانی، سعید چنگیزیان، تینا پاکروان، شیرین یزدانبخش و...تهیه کننده: همایون اسعدیان.تیم مازیار میری و همایون اسعدیان فیلم «سعادت آباد» را در کارنامه دارند و «سارا و آیدا» به نوعی ادامه همان گرایش و نگاه اجتماعی در فیلمسازی است اما محافظه کار تر و ساده تر. یافتن خط مشترک در فیلم های مازیار میری اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است. شاید بتوان گفت نخ تسبیحی که فیلم هایی چون «قطعه ناتمام»، «به آهستگی»، «پاداش سکوت»، «سعادت آباد»، «حوض نقاشی» و «سارا و آیدا» را به هم متصل کرده این است که کارگردانی شان را میری بر عهده داشته است. شاید به همین دلیل است که مثلا میان فیلم های «حوض نقاشی» و «سعادت آباد» از نظر ایدئولوژیک فاصله ای چشمگیر وجود دارد وحتی می توان از نوعی تقابل و تضاد میان دو سبک زندگی کاملا متفاوت از هم در این دو فیلم سخن گفت. به این ترتیب می توان گفت، این فیلمنامه است که نقش کلیدی را در فیلم های میری ایفا می کند. وقتی فیلمنامه ای را پرویز شهبازی می نویسد، نتیجه آن «به آهستگی» می شود و هنگامی که طرح فیلمنامه از منوچهر محمدی است حاصل «حوض نقاشی». اما همانطور که در آغاز اشاره شد «سارا و آیدا» حاصل همکاری میری با اسعدیان است. دو فیلمسازی که در ژانرهای مختلف فیلم ساخته اند، با نهادها و سازمان های گوناگون همکاری کرده اند و البته به نظر می رسد به سینمای اجتماعی و مسائل روز بی اعتنا نیستند. «سارا و آیدا» رفاقت زنانه را به تصویر می کشد و موضوع مهم مسئولیت پذیری و تعهد را به عنوان یک مبحث اخلاقی مطرح می کند. فیلم یک ملودرام شهری است که تلاش می کند از طریق نزدیک شدن به شخصیت های جوانش حال و احوال و دنیای یک نسل را ترسیم کند؛ نسلی که قربانی شرایط است و می کوشد سهم خود را در معادلات ناجوانمردانه و مادی امروز پیدا کند. شخصیت مثبت فیلم ساراست (غزل شاکری) که در نهایت دوستی را پاس می دارد و یک تنه مقابل همه تهمت ها و رنج های آینده می ایستد. شاید کمتر اثری در سینمای ایران، اینچنین رفاقت زنانه را پاس داشته باشد. بازی های فیلم تقریبا یک دست است. زوج آهنگرانی، شاکری موفق شده اند رابطه ای گرم و جذاب و واقعی را خلق کنند اما مصطفی زمانی برای نقش بدمن این قصه، انتخاب درستی نبوده یا دست کم نتوانسته پیچیدگی های شخصیت را به تصویر درآورد. با این همه، برشی از زندگی پر اضطراب نسلی که در چهارراه حوادث ایستاده و نمی داند باید به کدام نقطه امن پناه ببرد دست کم برای مخاطب جوان جذاب است. ضمن اینکه فیلم ویترینی مناسب و مخاطب پسند دارد و می تواند فروشی قابل قبول داشته باشد.نمایش خانگیامتحان نهایی کارگردان: عادل یراقی بازیگران: شهاب حسینی، لیلا زارع، امیرحسین سلامتی، بهنام عسکری تهیه کننده: مصطفی شایستهعادل یراقی کارگردان جوان فیلم «امتحان نهایی» از شاگردان عباس کیارستمی بوده است؛ شاگردی که آنقدر خوش اقبال بود که یکی، دو طرح و فیلمنامه از استاد بگیرد. پس از فیلم «آشنایی با لیلا» که عادل یراقی آن را براساس پیشنهادها و مشاوره های کیارستمی ساخت، این بار در فیلم امتحان نهایی، با اثری مواجهیم که نام عباس کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ آن آمده است. آمدن نام کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ یادآور فیلم هایی چون «کلید» (ابراهیم فروزش) و «سفر» (علیرضا رئیسیان) است که اولی یک فیلم موفق کیارستمی وار از کار درآمده، دومی را هنوز هم خیلی ها بهترین فیلم رئیسیان می دانند. این فیلم ها که یکی در دهه 60 (کلید) و دیگری در دهه70(سفر) ساخته شدند نشان می دهند که کیارستمی از سال ها پیش، فیلمنامه در اختیار دیگر فیلمسازان می گذاشت.فیلمنامه امتحان نهایی که به شهادت عنوان بندی به صورت مشترک توسط کیارستمی و عادل یراقی نوشته شده، ایده اولیه جذابی دارد. یک معلم (شهاب حسینی) به طور پنهانی با مادر یکی از دانش آموزان (لیلا زارع) ازدواج کرده و پسر هم به این ماجرا پی برده است. پسر دوست دارد پدر و مادرش دوباره با هم زندگی کنند، ولی با پیش آمدن ماجرای ازدواج با آقا معلم، دیگر این کار امکان پذیر نیست. حالا پسر با همدستی دوستانش قصد اذیت و آزار معلم را دارد.طبق سنت کیارستمی، معمولا جای بازیگر حرفه ای و شناخته شده از نابازیگران استفاده می شود. البته کیارستمی چندباری این قاعده را شکست مثل استفاده از محمدعلی کشاورز در «زیر درختان زیتون» یا بازی ژولیت بینوش در فیلم «کپی برابر اصل». حالا در فیلم امتحان نهایی شاهد حضور شهاب حسینی و لیلا زارع در دو نقش محوری هستیم؛ موضوعی که نشان می دهد برای عادل یراقی امکان عمومی فیلمش مهم بوده و می دانسته بدون بازیگر حرفه ای احتمال اکران شدن فیلم بسیار پایین می آید اما با دیدن فیلم متوجه می شویم که بازی شهاب حسینی و لیلا زارع تنها برای اکران عمومی نبوده است.آنچه از بازی حسینی در فیلم امتحان نهایی می بینیم، بسیار نزدیک به آن چیزی است که معمولا در فیلم های کیارستمی دیده ایم؛ اینکه بازیگر حتی اگر ستاره هم باشد باید مثل آدم های معمولی نقش ایفا کند. نتیجه اینکه شهاب حسینی فیلم امتحان نهایی ربطی به ستاره فیلم های فرهادی و سریال شهرزاد ندارد.در اینجا با شهاب حسینی مواجهیم که به شکلی آگاهانه حسینی خاص و حال و هوای ویژه اش به عنوان بازیگر را کنار گذاشته و خیلی بی پیرایه کوشیده تا یک معلم ساده باشد. جنس بازی لیلا زارع هم در فیلم از همین جنس است. دو بازیگر اصلی دیگر فیلم هم نوجوان ها هستند؛ امیرحسین سلامتی و بهنام عسگری که به عنوان نابازیگر ماهیت حضورشان در تناقض با بازی حسینی و زارع به عنوان بازیگران حرفه ای قرار نمی گیرد. امتحان نهایی در مجموع فیلم قابل توجهی از کار درآمده است؛ فیلمی که نشان می دهد سازنده اش شاگرد مستعدی در کلاس های کیارستمی بوده است. هر چند در نهایت به نظر می رسد استاد هرگز نتوانست یا نخواست فوت آخر را به شاگردانش بیاموزد. به همین دلیل تا امروز هر فیلمی که با هر میزان وفاداری به سنت سینمای کیارستمی، در نهایت اثری متوسط از کار درآمده است مگر اینکه شاگرد عامدانه کوشیده باشد در مسیری متفاوت از استاد حرکت کند که عادل یراقی در امتحان نهایی اینگونه عمل نکرده است.امتحان نهایی در امتداد و تجربه مغتنم آشنایی با لیلا، فیلمسازی را وارد میدان می کند که قریحه و استعداد دارد. یکی از آدم های کلیدی فیلم مصطفی شایسته است که قبلا هم نشان داده به عنوان تهیه کننده، ذوق و سلیقه دارد.ضمن اینکه فیلمبرداری حسین جعفریان را هم نباید فراموش کرد.خانه ای در خیابان چهل و یکم کارگردان: حمیدرضا قربانی بازیگران: مهناز افشار، علی مصفا، سهیلا رضوی، سارا بهرامی، علیرضا کمالی و آرش مجیدی تهیه کننده: محمود رضوی. نخستین ساخته بلند سینمایی حمیدرضا قربانی از زمان تولید و تا اکران، فیلم کنجکاوی برانگیزی بود. دلیلش هم سابقه قربانی به عنوان دستیار اصغر فرهادی در فیلم هایی چون «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» بود. حمایتی هم که فرهادی از فیلم اول دستیار سابقش به عمل آورد بر کنجکاوی ها افزود. شاید هم بتوان گفت سایه سنگین فرهادی، انتظارها را از «خانه ای در خیابان چهل و یکم» بالا برد. فیلم یک درام خانوادگی است که به عنوان فیلم اول یک کارگردان، اثر قابل قبولی محسوب می شود. در میزانسن ها و قاب بندی و دکوپاژ، قربانی کوشیده تا دنباله روی سینمای فرهادی نباشد، به همین دلیل گرامر سینمایی خانه ای در خیابان چهل و یکم ارتباط چندانی با فیلم های فرهادی ندارد. فیلم، قصه دو برادر به نام های محسن(علی مصفا) و مرتضی (علیرضا کمالی) را روایت می کند که پس از فوت پدرشان در مغازه بلورفروشی او کار می کنند. دو برادر بر سر مسائل کاری با هم اختلاف پیدا می کنند و براثر درگیری، محسن به شکلی ناخواسته مرتضی را به قتل می رساند. گره اصلی داستان در همین جا به وجود می آید. درحالی که همه افراد درگیر ماجرا، از مادر (سهیلا رضوی) گرفته تا حمیده (سارا بهرامی) همسر محسن و فروغ (مهناز افشار) همسر مرتضی، در یک خانه سه طبقه زندگی می کنند و روابط پرتنشی در میان آنها برقرار است، فیلمساز می کوشد با روایت این روابط، در میانه بایستد و حق را به هیچ کدام از دو طرف دعوا ندهد. شباهت مضمونی خانه ای در خیابان چهل و یکم با فیلم های فرهادی از همین نقطه شروع می شود و در گسترش پیرنگ داستان و جلو رفتن قصه، به مرور این شباهت ها بیشتر هم می شود. فیلم روابط آدم هایی را روایت می کند که همه زخم خو ...

ادامه مطلب  

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی  

درخواست حذف این مطلب
سینما برای زدن حرف های مهم اما زیرپوستی و نه چندان رو در هر حوزه ای یکی از رسانه های محبوب و چاره ساز محسوب می شود؛ رسانه ای که با ترکیب کردن تصویر و صدا و با چاشنی درام می تواند بسیاری از محدودیت های دیگر رقبایش را پشت سر بگذارد. در سینما فیلم های ابرقهرمانی می توانند گزینه اول برای رسیدن به این هدف باشند. فیلم هایی که پر هستند از زد و خورد، انفجارهای مهیب، دشمنان تا بن دندان مسلح و فراتر از انتظار، مردمی که کار خاصی از دست شان بر نمی آید و باید از دست ابرشرورها نجات پیدا کنند و ابرقهرمان هایی که می توانند در نهایت از پس همه مشکلات بربیایند. انگار همه چیز در این گونه از فیلم ها درشت نمایی می شود تا حرف ها و پیام ها در زیر آوار آنها قرار بگیرند. شاید برای همین هم هست که در سال های گذشته، این فیلم ها توانسته اند سینما را به تسخیر خود در بیاورند؛ سال هایی که انگار دیگر هیچ چیز قرار نیست سر جای خودش باشد.نباید فراموش کرد که فیلم های ابرقهرمانی لزوما آثار نیستند که پشتوانه ای کامیک بوکی داشته باشند؛ هر چند بیشتر آنها اصلیت شان به دنیای کامیک بوک ها بر می گردد اما برخی از آنها از دیگر رسانه ها مثل رادیو، بازی های ویدئویی، انیمیشن و ... اقتباس شده اند و تعداد دیگری حتی فیلمنامه ای اریژینال دارند. شاید به همین دلیل است که فراز و فرودهای سینمای ابرقهرمان ها چندان به دنیای کامیک بوک ها مرتبط نیست و حتی در بیشتر مواقع مسیرشان از یکدیگر جدا است، البته این ماجرا خود نکته پنهان دیگری را هم بازگو می کند: آنجایی که کامیک بوک ها بیشترِ اتفاقات روزِ جامعه را پوشش می دادند یا نقد می کردند، فیلم های ابرقهرمانی تا سال ها از این نگاه دور بودند و ساز خود را می زدند. هر چند حالا این نوع نگاه در چنین فیلم هایی کمی فرق کرده.شمع 1 سالگی – 1940 تا 1970درخشش همفری بوگارت، اکران شاهکارهایی مثل «زندگی شگفت انگیزی است» فرانک کاپرا و «همشهری کین» اورسن ولز، آغاز به کار آلفرد هیچکاک با فیلم «ربکا» و نه مجسمه اسکاری که بهترین سال های زندگی مای ویلیام وایلر برنده شد. این شمایی کلی است از سینمای دهه 40 آمریکا. اما علاوه بر اینها، این دهه آغازی بود بر شکل گیری سینمای ابرقهرمان ها و پایه و اساس این رویکرد حالا محبوب در دنیای پرده نقره ای، در این دهه شکل گرفت. با وجود این که بدنه اصلی سینما را در آن زمان فیلم های موفق ژانر درام تشکیل می دادند، به سختی می شد فضایی برای فیلم های سبک اکشن، مخصوصا فیلم های ابرقهرمانی پیدا کرد. برای همین بهترین فضا برای این سبک فیلم ها بیشتر فیلم سریال ها یا سریال های تلویزیونی بود.«مان دریک شعبده باز» کمپانی کلمبیا پیکچرز اولین فیلم سریال می دانند که با همین رویکرد در سال 1939 اکران شد. فیلم بر اساس کامیک استریپی به همین نام ساخته شده که آن را اولین کامیک استریپ ابرقهرمانی می دانند. کامیکی که کمپانی «کینگ فیچرز سندیکیت» آن را در سال 1934 منتشر کرد. کلیت داستان هم همان طور که از نامش پیداست درباره شخصی به نام «مان دریک» است که می تواند با تکنیک های هیپنوتیزم، نامرئی شدن، تله پورت و ... به جنگ شخصیت های شرور فیلم (و کامیک) برود و دنیا را به صلح و آرامش برساند. قرار است در سال 2019 هم فیلمی بر اساس این کامیک با کارگردانی ایتان کوئن و نقش آفرینی ساشا برون کوهن (در نقش مان دریک) ساخته شود.دو سال بعد از این فیلم سریال نوبت به کمپانی «ریپابلیک پیکچرز» رسید تا از روی کامیک بوکی به نام کاپیتان مارول فیلم سریال خود را آماده اکران کند. ماجرای این فیلم دوازده قسمتی درباره پسری به نام بیلی بتسون است که به کمک جادوگری باستانی به نام «شزم» به قدرت فراانسانی دست پیدا می کند. او برگزیده می شود تا در برابر ابرشروری به نام «عقرب» که یک سلاح مرگبار باستانی در اختیار دارد، بایستد. قهرمان داستان بعد از به زبان آوردن کلمه «شزم» از پسربچه ای ریزاندام تبدیل به ابرقهرمانی تنومند می شود. برای همین سازندگان فیلم، ویلیام ویتنی و جان انگلیش مجبور شدند از دو بازیگر نقش اول مجزا برای فیلم استفاده کنند.از ابتدا قرار بود این فیلم برخلاف مان دریک شعبده باز، یک فیلم ابرقهرمانی سینمایی باشد تا سازندگان با مشکلات بغرنج فیلم سریال درگیر نشوند اما به دلیل این که پایه و اساس آن در مدیوم فیلم سریال بود، این اتفاق میسر نشد و با فیلمی 316 دقیقه ای که در دوازده قسمت تولید شد، روبرو شدیم.ماجراهای کاپیتان مارول – که آن را اولین فیلم ابرقهرمانی بر اساس کامیک بوک ها (نه کامیک استریپ ها) می دانند – اقتباسی است از کامیکی که کمپانی (fawcett اولین بار در سال 1940 منتشر کرده بود. هر چند این شرکت بعدها به خاطر شباهت شخصیت شان به سوپرمن مجبور شد آن را به کمپانی مشهور دی سی، مالک اصلی سوپرمن، بفروشد.«شوالیه تاریکی» وقتی اولین حضورش را روی پرده نقره ای تجربه کرد که جنگ جهانی دوم به روزهای اوجش رسیده بود. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر باعث خشم آمریکایی ها شد و آنها علاوه بر این که بعد از این اتفاق مستقیما وارد جنگ شدند و دو بمب اتمی بر سر چشم بادامی ها بیختند در سینما و تلویزیون هم حسابی از آنها زهرچشم گرفتند. بتمن فیلم سریالی پانزده قسمتی بود که کلمبیا پیکچرز آن را در سال 1942 و با الهام گرفتن از اتفاقات آن روزهای دنیا آماده اکران کرد تا اولین حضور شوالیه تاریکی در سینما سروشکلی به روز داشته باشد.در این فیلم، ابرشرور اصلی، فردی ژاپنی به نام «دکتر داکا» است که می خواهد با به دست آوردن رادیومی که در شهر گاتهام وجود دارد، سلاح لیزری مرگباری بسازد. از نکات جالب فیلم بودجه کم آن بود که باعث شد بت موبیل مخصوصی در کار نباشد و به جایش یک کادیلاک مشکی خودنمایی کند. اما از اینها مهم تر باید به این نکته اشاره کرد که به خاطر قوانین سانسوری آن زمان سینمای آمریکا که بر اساس آنها قهرمان فیلم نباید خودسر قانون را اجرا کند یا زیر پا بگذارد، بتمن به جای این که کارآگاهی شخصی باشد که علیه بی عدالتی می جنگد، به همراه رابین ماموران دولتی بودند که قانون را همراهی می کردند. از آن طرف سروشکل منسجم این سریال و تحویل گرفتن منتقدان باعث شد کمپانی سازنده کمپین تبلیغاتی مفصلی در حد یک فیلم سینمایی برای آن در نظر بگیرد. حتی کار به اینجا رسید که تیم دی سی مجبور شد برخی اصلاحات را بعد از اکران روی کامیک های بعدی بتمن لحاظ کند که یکی از آنها ظاهر فیزیکی آلفرد، پیش خدمت وفادار بروس وین (بتمن) بود. در کامیک های قبل از سریال، آلفرد فردی چاق بود اما در سریال این شخصیت با بازی ویلیام آستین به آلفردی لاغر و ورزشکار مبدل شد؛ شمالی که بعد از آن در کامیک ها هم از آن سود جستند.به جز بتمن، ابرقهرمان های دیگری هم بودند که آن دوره گرفتار جنگ جهانی دوم شدند. کاپیتان آمریکا، برخلاف بتمن که به شکل مصنوعی درگیر ماجرا شد، از اصل و ریشه به این واقعه تاریخی وابسته است: استیون راجرز جوان و هنرمند می خواهد با شروع جنگ به ارتش بپیوندد اما با جسم نحیفی که دارد، پشت خط می ماند. با این حال یکی از فرمانده های ارتش با دیدن او یاد پروژه سری اش که «ابرسربازها» نام دارد می افتد و به این ترتیب استیون به اولین ابرسرباز یا همان کاپیتان آمریکا تبدیل می شود.نکته جالب اما در مورد فیلم سریال کاپیتان آمریکا این است که کمپانی ریپابلیک به هیچ وجه از ریشه داستانی استیون راجرز بهره نبرد و در سال 1944 با سریالی مواجه شدیم که کاپیتان آمریکایش نه سپر مخصوصش را دارد، نه هویت استیون راجرز را و نه حتی از سرم ابرسرباز کُن در آن خبری هست و بدتر از همه، نازی ای در آن وجود ندارد که کاپیتان آمریکا او را از سر راه بردارد. این اختلافات فاحش فیلم و کامیک ظاهرا از آنجا نشأت می گیرد که قبل از این که مشخص شود شخصیت اصلی چه کسی است، فیلمنامه نوشته شد و بعدا با خرید کپی رایت این شخصیت، فقط نام آن را کاپیتان آمریکا می گذارند.سوپرمن هم در اواخر دهه 40 سروکله اش پیدا شد تا از این قافله خیلی عقب نماند. به سبک همه فیلم سریال های ابرقهرمانی این دهه، این اثر هم به صورت سیاه و سفید اکران شد تا برای اولین بار جهان او را نه در لباس معروف آبی قرمزش بلکه در لباسی به رنگ خاکستری – قهوه ای ببینند (علت انتخاب این دو رنگ بهتر دیده شدن سوپرمن در فرمت سیاه و سفید بود.) به فیلم کشیدن سوپرمن دردسرهای زیادی به همراه داشت. اگر همه چیز خوب پیش می رفت، در سال 1940 (درست هشت سال قبل از اکران فیلم کلمبیا پیکچرز) او به آسمان سینما پرواز می کرد اما کمپانی های ریپابلیک و دی سی چون دی سی خواستار کنترل کامل روی فیلمنامه و تولید بود، نتوانستند به توافق نهایی برسند.این اتفاق چند سال بعد هم تکرار شد. بعد از آن دیگر کمپانی هایی مثل یونیورسال و همین ریپابلیک بودند که رغبت چندانی به ساخت فیلم سریال های ابرقهرمانی نداشتند؛ مخصوصا ابرقهرمانی که دردسر بزرگی مثل پرواز کردن را به همراه دارد. در نهایت کلمبیا پیکچرز به دام افتاد و سام کنزمن روی صندلی کارگردانی این فیلم پانزده قسمتی نشست. اگرچه او تمامی تیم جلوه های ویژه فیلم را – که نتوانستند به پرواز در آمدن سوپرمن را آن جور که کنزمن در ذهن داشت از آب در بیاورند – اخراج کرد و در نهایت پروازهای ابرقهرمان به صورت انیمیشن ساخته شد. با این همه در پایان دهه 40 تمام محبوبیت و بازارگرمی مدیوم فیلم سریال به یکباره رخت بربست و بتمن و رابین (1949) و مرد اتمی و سوپرمن (1950) آخرین فیلم سریال های ابرقهرمانی بودند که مردم می توانستند به صورت هفتگی آنها را در سینما تماشا کنند. این اتفاق هم زمان با افول صنعت کامیک در آمریکا بود و عنصر طلایی این کتاب ها هم با سانسورها و قوانین دست و پاگیر آمریکایی ها به سر رسید. در بحبوحه آن دوران، کمپانی نه چندان مشهوری به نام «لیپرت پیکچرز» ریسک بزرگی را می پذیرد و یک فیلم بلند 58 دقیقه ای را در سال 1951 آماده اکران در سینما می کند به اسم سوپرمن و مردان مولی. این فیلم هم اولین فیلم بلند ابرقهرمانی است که از روی شخصیت های کامیک های دی سی ساخته شده و هم با کمی اغماض می شود آن را اولین فیلم بلند ابرقهرمانی دنیا دانست. البته هدف کمپانی و تیم سازنده از ساخت این فیلم چیز دیگری بود که به آن هم رسیدند. آنها می خواستند در صورت موفقیت فیلم – که اتفاق هم افتاد – اولین سریال تلویزیونی ابرقهرمانی دنیا را کلید بزنند که ماجراهای سوپرمن (1958-1952) نام داشت. این اتفاق افتاد و سریال های ابرقهرمانی در دوره های پیش رو جایگزین فیلم سریال ها شدند.تولدی دیگر؛ 1970 تا 2000به جز معدود فیلم هایی که از دل سینمای مستقل آمریکا، ژاپن و حتی اروپا بیرون می آمدند (مانند خفاش طلایی، ژاپن، 1966؛ آقای آزادی، فرانسه، 1969) ابرقهرمان ها تا اواخر دهه 70 جایگاهی در سالن های سینما نداشتند و آنهایی هم که هر از گاهی فرصت عرض اندام داشتند بیشتر تدوین شده سریال های موفق سال های گذشته بودند: بتمن (1966) گل سرسبد این شکل از فیلم هاست اما در اواخر دهه 70 اتفاقات به گونه ای پیش رفت که انگار سینما می خواست فرصت دوباره ای به این سبک فیلم ها بدهد. یکی از این اتفاقات، استقبال خوب سینماروها از فیلم های فانتزی و علمی – خیالی آن دوره بود که موفقیت جنگ های ستاره ای (1977) را می توان مهم ترین آنها برشمرد. دلیل بعد ...

ادامه مطلب  

نیکی کریمی عکس های جذاب نیکی کریمی و بیوگرافی کامل نیکی کریمی  

درخواست حذف این مطلب
نیکی کریمی بیوگرافی زندگینامه نیکی کریمی, عکس های نیکی کریمیعکس های جدید نیکی کریمی و زندگینامه نیکی کریمینیکی کریمی (زاده ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران) بازیگر، کارگردان ،نویسنده و مترجمایرانی است. او در چند جشنواره جهانی فیلم نیز به عنوان داور حضور داشته است. کریمی با کسب چهار جایزه از جشنواره های گوناگون بین المللی تاکنون، موفق ترین بازیگر ایرانی از لحاظ تعداد جوایز جهانی بوده است.زندگی نامه نیکی کریمییکی کریمی در ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. وی از دوران دبستان بازی در گروه های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی اش را می توان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب را اولین ستارگان سینمای ایران پس از انقلاب می دانند. پس از آن، وی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام های «سارا» و «پری» بازی کرد. در سال ۱۳۷۱ بازی در فیلم «سارا» (اقتباسی از «خانه عروسک» اثرهنریک ایبسن) توانست برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره های سن سباستین و نانت را به ارمغان بیاورد. در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی لباس به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری» اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و او برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم «دو زن» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. نیکی کریمی با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم «واکنش پنجم» ادامه یافت. وی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد و جایزه بهترین بازیگر زن را به خاطر بازی در همین فیلم از جشنواره تائورمینا ایتالیا گرفت.پس از اینکه دستیاری عباس کیارستمی را در فیلم «a.b.c. africa» به عهده گرفت، در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با عنوان «داشتن یا نداشتن» ساخت که به موضوع زوج های نابارور مراجعه کننده به کلینیک رویان می پرداخت. این مستند برنده جایزه باران شد. در سال ۱۳۸۱ در دو فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» به کارگردانی احمدرضا معتمدی و «واکنش پنجم» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد که به خاطر بازی در این دو فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت. وی برای اولین بار در فیلم «باج خور» اثر «فرزاد مؤتمن» در یک نقش خاکستری بازی کرد.در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام یک شب را کارگردانی کرد. این فیلم به خاطر شرایط ممیزی در ایران اکران نشد ولی در جشنواره های معتبر خارجی درخشید از جمله در جشنواره فیلم کن مورد توجه قرار گرفت. نیکی کریمی فیلم بعدی خود به نام چند روز بعد را در سال ۱۳۸۵ و در شرایطی ساخت که هنوز تکلیف اکران یک شب در هاله ای از ابهام قرار داشت او در فیلم دوم خود بازی هم کرد و فیلمی قابل قبول و تحسین شده کارگردانی کرد ولی باز این فیلم هم به خاطر مسائل ممیزی در ایران هنوز اکران نشده است.در سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷) کریمی به عنوان یکی از داوران بخش فیلم های کوتاه جشنواره کن انتخاب شد و در کنار دومینیک مال از فرانسه، دبورا نادلمن لاندیس از آمریکا و جین ماری گوستاو لوکلوزیو از فرانسه، به داوری فیلمهای این بخش از جشنواره پرداخت.سومین فیلم نیکی کریمی با نام سوت پایان در سال ۱۳۸۹ خورشیدی ساخته شد. این فیلم در جشنواره های جهانی موفق ظاهر شد و در جشنواره های پوسان کره جنوبی، دوربان آفریقای جنوبی،وزول فرانسه، سیدنی، دبی، کلکته، چنای هند، مانهایم آلمان، پراگ جمهوری چک به نمایش درآمد. این فیلم توانست جایزه اصلی جشنواره مان هایم آلمان و سه جایزه از جشنواره وزول فرانسهکسب کند.وی در تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری برای اولین بار در یک کار تلویزیونی حاضر شد.در دومین مراسم تجلیل از سینماگران سلامت محور که فروردین ماه سال ۱۳۹۱ در خانه سلامت شهرداری منطقه ۷ تهران برگزار شد ضمن نمایش فیلم مستند داشتن یا نداشتن، از نیکی کریمی برای ساخت فیلمی با رویکردی هنری و اجتماعی دربارهٔ یکی از حوزه های مهم سلامت شهروندان، تقدیر و قدردانی شد. همچنین در این مراسم از کتاب «گزارش عملکرد سینما سلامت» توسط نیکی کریمی رونمایی شد.در دومین جشنواره فیلم های فارسی زبان سیدنی که در شهریور ۱۳۹۲ برگزار شد از نیکی کریمی تقدیر شد. در این مراسم فیلم های چند روز بعد، سوت پایان و یک شب از ساخته های نیکی کریمی به نمایش درآمد.در بیستمین جشنواره بین المللی فیلم کلکته، که در آبان ۱۳۹۳ در کلکته هندوستان برگزار شد و کریمی داوری بخش بین الملل این جشنواره را بر عهده داشت، در مراسم بزرگداشتی که برای وی برگزار شد تعدادی از فیلم های منتخب نیکی کریمی اکران شد. در آذر ۱۳۹۴ در مراسمی که به همت وی و چند تن از دیگر هنرمندان در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد، توسط نیکی کریمی از فعالیتهای هنری شهلا ریاحی تقدیر شد.نیکی کریمی همچنین در زمینه عکاسی نیز فعالیت دارد. وی تاکنون چندین نمایشگاه عکس از کارهای خود، برگزار کرده است. وی تاکنون سبک های مختلف عکاسی همچون پرتره و… را تجربه کرده ولی عکاسی از طبیعت در آثار او چشمگیرتر است.نیکی کریمی که اعضای خانواده اش در انگلستان زندگی می کنند بین تهران و لندن دررفت وآمد است.نیکی کریمیجوایز و افتخاراتخارجیبرنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره بین المللی فیلم مانهایم-هایدلبرگ برای کارگردانی فیلم سوت پایان (آلمان، ۲۰۱۲)برنده جایزه امیل گوئیمت از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه اینالکو داوران از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه دبیرستان از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه چرخ طلایی از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین المللی فیلم دوبی برای کارگردانی فیلم سوت پایان (۲۰۱۱)نامزد دریافت جایزه بزرگ در جشنواره بین المللی فیلم فریبورگ برای کارگردانی فیلم چند روز بعد (سوئیس، ۲۰۰۷)برنده جایزه عصای سفید از جشنواره فیلم تورین برای کارگردانی فیلم یک شب (ایتالیا، ۲۰۰۵)نامزد دریافت جایزه الکساندر طلایی در جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی برای کارگردانی فیلم یک شب (یونان، ۲۰۰۵)برنده جایزه بهترین بازیگر از جشنواره فیلم قاهره (۲۰۰۱) برای بازی در فیلم نیمه پنهان (تهمینه میلانی)برنده جایزه بهترین ب ...

ادامه مطلب  

جدیدترین فیلم های سینمایی دنیا اینجاست (54)  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از سولماز محمودی: کیث کیمبل، از وبسایت متاکریتیک هر هفته آخرین اخبار، آپدیت ها، تریلرها و مطالب مربوط به فیلم های سینمایی که قرار است در طول ماه های آینده روی پرده سینماهای دنیا بروند را گردآوری و منتشر می کند. متاکریتیک وبسایتی تجاری است که نقدهای منتقدین در خصوص فیلم های سینمایی، بازی ها، آلبوم های موسیقی، سریال ها، دی وی دی ها و اخیراً کتاب ها را جمع آوری می نماید. بنابراین می توانید موثق ترین اخبار در مورد فیلم های مورد علاقه خود و ستاره هایی که قرار است در این فیلم ها بازی کنند را در اینجا بخوانید.فیلم اقتباسی جیمز فرانکو از کتاب گرگ سیسترو با عنوان"هنرمند فاجعه: زندگی من داخل اتاق، بدترین فیلمی که تابحال ساخته شده" نقدهای مثبتی به هنگام اکران در جشنواره فیلم sxsw بدست آورد. فرانکو در نقش نویسنده، کارگردان و ستاره "اتاق یعنی تامی ویزو ظاهر می شود و در اولین تریلر نیز دیده می شود که لهجه خاص ویزو را گرفته و ترکیبی عجیب از بی مهارتی و صداقت به نمایش می گذارد. فیلم "هنرمند فاجعه" (the disaster artist) که قبل از اکران عمومی در روز اول دسامبر در سینماهای منتخب نمایش داده می شود، دیو فرانکو را در نقش سیسترو، ست روگن را در نقش سندی اسکلیر، ناظر فیلمنامه، الیسون بری، زوئی دویچ، الیزا کوپ و جاش هاچرسون را در نقش های مکمل دارد. در فیلم سینمایی "بلید رانر 2049" (blade runner 2049) دوباره هریسون فورد را در نقش ریک دکارد می بینیم و این بار رایان گاسلینگ در نقش کی ظاهر شده، یک بلید رانر جدید که پرده از رازی قدیمی برمی دارد. در آخرین تریلر این فیلم می بینیم که این راز بسیاری از کاراکترهای فیلم را به خطر می اندازد. همپتون فنچر و مایکل گرین فیلمنامه نویسان این فیلم هستند و دنیس ویلنوو آن را کارگردانی و راجر دیکینز آن را فیلمبرداری کرده است. "بلید رانر 2049" قرار است ششم اکتبر 2017 به نمایش درآید و تیم بازیگران نقش مکمل آن عبارتند از: جرد لتو، آنا دی آرماس، رابین رایت، سیلویا هوکس، مکنزی دیویس، کارلا جوری، لنی جیمز و دیو بائوتیستا. وقتی فیلم "کینگزمن: سرویس مخفی" در سال 2015 اکران شد، منتقدین را به چند دسته تقسیم کرد، ولی دنباله آن نیز همچنان طرفدار و بیننده داشت. دنباله بعدی که "کینگزمن: محفل طلایی" (kingsman: the golden circle) نام دارد قرار است 29 سپتامبر 2017 روی پرده سینماها برود و متیو وان دوباره کارگردانی آن را به عهده گرفته و تارون اگرتون، مارک استرانگ و کالین فرث که کاراکتر هری هارت او در دنباله قبلی مرده فرض می شد؛ دوباره به فیلم باز می گردند. دیگر بازیگران این فیلم عبارتند از: چنینگ تیتوم، جف بریجز، هالی بری، پدرو پاسکال و جولیان مور. مایکل فسبندر در فیلم اقتباسی "آدم برفی" (the snowman) از رمان هفتم نویسنده نروژی، جو نزبو، درباره هری هول، نقش هری هول کارآگاه را بازی می کند. این فیلم را توماس الفردسون کارگردانی نموده و داستان آن درباره هری و کارمند جدیدش (با بازی ربه کا فرگوسن) است که در تلاشند تا قبل از بارش برف، قاتلی سریالی را دستگیر کنند. این فیلم با بازی جی. کی. سیمونز، توبی جونز، شارلوت گینزبورگ، کلوئی سوینی، جیمز دارسی و ول کیلمر قرار است 20 اکتبر 2017 به اکران عمومی درآید. آخرین فیلم گیرمو دل تورو که توسط خود او و ونسا تیلور نوشته شده، داستان پریان اوریجینالی است که در آمریکا سال 1963 اتفاق می افتد. سالی هاکینز نقش الیزا را بازی می کند که لال است، و همکارش زلدا (اوکتاویا اسپنسر) از آزمایشی مخفیانه و سری در یک آزمایشگاه دولتی مخفی، پرده بر می دارد. فیلم "شکل آب" (the shape of water) که قرار است 8 دسامبر اکران شود، مایکل شنون، مایکل استالبارگ و ریچارد جنکینز را در تیم بازیگرانش دارد. دوازدهمین کارگردان لیست جدید بهترین کارگردانان سینمایی قرن بیست و یکم، ایوا دو ورنی است که فیلم بعدی اش قرار است 9 مارس 2018 اکران شود و این فیلم اقتباسی از رمان مادلین لنگل (1963) با عنوان "چروکی در زمان" (a wrinkle in time) است. جنیفر لی، فیلمنامه اش را نوشته و داستان آن مخاطب را ورای ابعاد زمان و مکان می برد و بازیگران آن شامل استورم رید در نقش مگ، کریس پاین در نقش پدر دانشمند او، گوگو امباثا-را در نقش مادرش، اوپرا وینفری، ریس ویثراسپون، میندی کیلینگ و زک گالفیاناکیس می شوند. وقتی فیلم سینمایی "شگفت زده" (wonderstruck) در ماه مه در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد، منتقدین بر سر این فیلم تاد هینس پس از فیلم "کارول" که بهترین فیلم از دید منتقدین متاکریتیک در سال 2015 شده بود، نظرات متفاوتی داشتند. این فیلم که بر اساس رمان تحسین شده برایان سلزنیک ساخته شده، ماجرای بن (اوکس فیگلی) و رز (میلیسنت سیموندز) را دنبال می کند، دو کودک که با فاصله 50 سال از هم، به گشت و گذار در نیویورک سیتی می پردازند. 20 اکتبر 2017 منتظر اکران این فیلم سینمایی باشید. فیلم "تنها دلیران" (only the brave) داستان فداکاری یک گروه از آتش نشانان منطقه پرسکات در آریزونا را روایت می کند که در آتش سوزی دره یارنل در ژوئن 2013 مبارزه کردند که یکی از بزرگترین و مهلک ترین آتش سوزی های تاریخ بود. جوزف کازینسکی این فیلم را کارگردانی کرده و مایلز تلر، جاش برالین، جنیفر کانلی، جف بریجز، تیلور کیچ، جیمز بج دیل و اندی مک داول در این فیلم نقش آفرینی نموده اند که قرار است 20 اکتبر روی پرده سینماها برود. اولین تجربه کارگردانی تیلور شرایدن، نویسنده فیلم های "سیکاریو" و "اگر از آسمان سنگ ببارد"، در منطقه محافظت شده سرخپوستان اتفاق می افتد، جایی که یک مأمور شیلات و حیات وحش آمریکایی (جرمی رنر) و یک مأمور تازه کار اف بی آی (الیزابت اولسن) متحد می شوند تا ماجرای قتل یک دختر نوجوان را حل کنند. "رودخانه ویند" (wind river) در جشنواره های ساندنس و کن به نمایش درآمده و نقدهای خوبی دریافت کرده و قرار است 4 اوت 2017 اکران شود. ویل اسمیت بعد از فیلم سینمایی "جوخه انتحار" مجدداً با دیوید ایر همکاری کرده تا در فیلم اکشن فانتزی "برایت" (bright) نقش آفرینی کند که در آن انسان ها، اُرک ها، اِلف ها و پریان همه با هم در زمان حال زندگی می کنند. اسمیت و جوئل اگرتون نقش دو پلیس را بازی می کنند که طی یک گشت شبانه روتین، با نیروی عجیبی روبرو می شوند. نومی رپیس، لوسی فرای، ادگار رامیرز، مارگارت چو و آیک برینهولتز بازیگران نقش مکمل هستند. مکس لندیس فیلمنامه را نوشته و تاریخ اکران این فیلم در نتفلیکس روز 22 دسامبر 2017 است. فیلم "برایت" گرانترین فیلم اوریجینال این شبکه ت ...

ادامه مطلب  

چه سرنوشتی در انتظار فیلم های توقیفی است؟  

درخواست حذف این مطلب
ابراهیم داروغه زاده گفت: ««من به عنوان معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی معتقدم بسیاری از فیلم هایی که در این سال ها توقیف شدند نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای اصلی را رد کرده بودند. در حال حاضر هم بر این باورم مهم ترین ارزشی که باید از آن دفاع کنم، "قانون جمهوری اسلامی ایران" است.» به گزارش شمانیوز:ابراهیم داروغه زاده کمتر از 40 روز است که به جای حبیب ایل بیگی بر مسند معاونت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی تکیه زده است؛ معاونتی که بی شک مهم ترین و چالش برانگیزترین بخش سازمان سینمایی محسوب می شود و بیشتر هم از آن به عنوان محلی برای سانسور و ممیزی فیلم های سینمایی یاد می شود.داروغه زاده که تحصیلاتش در رشته پزشکی است و سابقه مدیریت در جشنواره فیلم فجر و معاونت فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی را هم دارد در حالی معاون سازمان سینمایی شده است که دولت یازدهم به روزهای پایانی عمر خود رسیده و با معرفی کابینه و تشکیل دولت دوازدهم مشخص نیست چه تغییراتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز سازمان سینمایی رخ می دهد و آیا مدیران جدید در این سازمان ماندگار خواهند بود یا خیر!با این حال معاون جدید ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در همان بدو ورود و شروع کار خود مسئول کمیته ای برای رسیدگی به فیلم های توقیفی سینما شد که در چند وقت اخیر به یکی از مهم ترین سوژه رسانه های سینمایی تبدیل شده است. علاوه بر این به نظر می رسد داروغه زاده در همین مدت کم، تصمیم هایی گرفته یا نظراتی داده است که باعث شده در بین جماعت سینمایی حرف و سخن هایی از سخت گیری های زیاد او در بخش ممیزی پیچیده شود؛ مسئله ای که او نه تنها آن را رد نمی کند بلکه تاکید می کند، «من در اصول خیلی سخت گیر هستم و اصلا کوتاه نمی آیم. بنابراین موضوعاتی که برای برخی نهادها یا رسانه ها مهم است و باعث می شود واکنش هایی به نمایش برخی فیلم های سینمایی داشته باشند برای من هم مهم است و فکر نمی کنم کسی بتواند بیشتر از خودم سخت گیری کند.»داروغه زاده که دبیری جشنواره سلامت را هم برعهده دارد، این نظرات قاطعانه را در حالی در گفت وگو با ایسنا مطرح کرد که در عین حال معتقد است، فیلم هایی همچون «خانه پدری»، «آشغال های دوست داشتنی» و «عصبانی نیستم » با توجه به بازنگری ها و إصلاحاتی که انجام شده ، مشکلی برای اکران ندارند.این فرصت را از خودم نگرفتممعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در ابتدای این گفت وگو در پاسخ به اینکه چطور حاضر شد در آستانه تشکیل دولت دوازدهم و نامشخص بودن وضعیت مدیریتی وزارت فرهنگ و نیز سازمان سینمایی در این معاونت شروع به کار کند؟ بیان کرد: اگر به شکل فلسفی بخواهیم با این مسئله همراه شویم باید بگویم هر روزی که زندگی می کنیم می تواند آخرین روز زندگی ما باشد پس بهتر است اگر می توانیم، در آن روز کاری را انجام دهیم که در صورت انجام ندادن پشیمان خواهیم شد بنابراین حتما آن را انجام دهیم. در این باره آقای حیدریان (رییس سازمان سینمایی) و مشاوران ایشان فکر کردند شاید من بتوانم در این جایگاه کمکی کنم و من هم پذیرفتم؛ یعنی فکر کردم حتی اگر یک یا دو ماه هم حضور داشته باشم و بتوانم کارمفیدی انجام دهم خوب است که کمک کنم و این فرصت را از خودم نگرفتم.وی درباره دبیری جشنواره سلامت هم با اشاره به زمان برگزاری آن در ابتدای شهریورماه گفت: آن جشنواره دیگر کمتر وقت مرا می گیرد چون مدیر اجرایی دارد و کارهایش طبق روال دنبال می شود.درباره ی «مادر قلب اتمی» ما تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیمداروغه زاده در ادامه در پاسخ به اینکه آیا پیش بینی می کرد در همین ماه های ابتدایی کارش با چالش فیلم هایی همچون «اکسیدان» یا «مادر قلب اتمی» و انتقادهایی که از سوی نمایندگان مجلس مطرح شد روبرو شود؟ اظهار کرد: درباره «مادر قلب اتمی» اول بگویم که برخلاف آنچه رسانه ای شد ما اصلا تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیم و اکران این فیلم طبق مصوبه شورای صنفی نمایش به دلیل پایین آمدن کف فروش تمام شد.خیلی از نقدهای مطرح شده،رنگ بوی سیاسی داشتهوی ادامه داد: چالش های دیگر هم به نظرم قابل پیش بینی بود چون در شرایط معرفی کابینه جدید به مجلس هستیم و خیلی از نقدهایی که درباره فیلم ها و عملکرد مدیران سینما مطرح می شود رنگ و بوی سیاسی داشته و با اهداف دیگری انجام می شود. با این حال ما آن ها را هم خوشبینانه نگاه می کنیم و با نگاه فرهنگی مورد ارزیابی قرار می دهیم.او درباره کمیته رفع توقیف فیلم ها نیز اظهار کرد: باید اول جایگاه این کمیته را مشخص کنیم چون تصوری که وجود دارد این است که شاید این کمیته تصمیم گیر باشد، ولی آنچه در نظر سازمان سینمایی است این است که برخی فیلم هایی که برای اکران با مشکل روبرو شده اند با تغییراتی در برخی سکانس ها می توانند نمایش داده شوند و این کار براساس توافق و تفاهم با اعضای کمیته میان تهیه کننده صورت می گیرد که بعد در قالب یک پیشنهاد به شورای پروانه نمایش ارائه خواهد شد تا در آنجا به شکل قانونی مجوز بگیرد.این مدیر فرهنگی با بیان اینکه به نتیجه کار خوش بین است، اضافه کرد: فکر می کنم بسیاری از فیلم هایی که بررسی می شوند قابلیت رفع مشکل از آن ها وجود دارد البته اگر نخواهند در مظان جریان های سیاسی خارج از حوزه فرهنگ قرار گیرند چون برای بسیاری از آن ها سوءتفاهماتی ایجاد شده که قابل رفع است و نگرانی ایجاد نمی کند و ممکن است خیلی موارد نادری باشند در میان فیلم ها که مشکل شان را نمی توانیم حل کنیم. بنابراین بسیار امیدوارم که پس از پایان کار کمیته، شورای پروانه نمایش به این فیلم ها مجوز اکران دهد. کما اینکه برخی از این فیلم ها از قبل مجوز نمایش گرفته بودند و بعد دچار سوءتفاهماتی شدند.سرنوشت «خانه پدری»داروغه زاده در پاسخ به اینکه اگر به طور مصداقی بخواهد درباره فیلم ها صحبت کند، وضعیت «خانه پدری» را که گفته شده بررسی اش به پایان رسیده چگونه اعلام می کند؟ توضیح داد: برای هر کدام از فیلم ها باید این موضوع در نظر گرفته شود که چه بخشی از جامعه و چه نهادی با فیلم مشکل پیدا کرده است. برای رفع مشکل فیلم «خانه پدری» راه اول این است که با تهیه کننده گفت و گو کنیم تا آن سکانسی که بحث ایجاد کرده (ضربه زدن به سر دختر و کشتن او) حذف شود ولی اگر اصرار داشته باشند که آن صحنه در فیلم باشد پس باید رده سنی برای تماشاگران فیلم تعیین کنیم.او البته پس از اینکه یاداوری شد این محدودیت ها قبلا هم درنظرگرفته شده بودند و اتفاق جدیدی نیست صحبت دراین باره را به بخشی دیگر موکول کرد و در تحلیلی آسیب شناسانه از سینمای امروز ایران گفت:به نظرم وضعیت الان سینما مطلوب نیست. فیلم های ما به تدریج هم از جنبه هنری و هم از جنبه محتوا و پیامی که باید داشته باشند و نیز از جنبه سینما بودن و جذب مخاطب دچار مشکل شده اند. درواقع سینمای ما به سمتی میل می کند که در آن یکسری فیلم ها مثل فیلم های کمدی سطحی بخش اعظمی از فروش سالانه را به خود اختصاص می دهند.مسیر سینمای ما به سمت فیلم های کمدی نازل و سطحی دارد می رودمعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی افزود: مسیر سینمای ما به سمتی می رود که فیلم های کمدی نازل و سطحی جای فیلم های جدی و کمدی خوب که ذائقه مخاطب را بالا ببرد و نیز جای فیلم های ارزشمند و فاخر و دارای معنا و مفهوم و حتی جای فیلم های هنری را گرفته است.وی خاطرنشان کرد: باید دید چرا این اتفاق افتاده است؟ آیا سینماگران دوست دارند در این مسیر باشند یا مسئولان آن ها را به این سمت کشانده اند؟ یا سیاست های دراز مدت و رویه برخورد با فیلم ها سینماگران را به این سمت سوق داده است؟نگرانی که به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شوداو با بیان اینکه به طور طبیعی فیلم های سینمایی اجتماعی حرفی برای گفتن دارند و نقدی همراهشان است، گفت: ظرفیت نقد پذیری در جامعه ما کم است و این سوال مطرح است که اگر فیلمی جدی بسازیم که در آن یک قشری از جامعه مثل پزشک ها ، پلیس ، قاضی یا بخشی از روحانیت را به درستی نقد کند آیا ظرفیت پذیرش آن وجود دارد؟ البته جواب مشخص است، پس این عدم پذیرش به مدیران سیاست گذار در ارشاد و سازمان سینمایی و نیز اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شود و طبیعتا شورای پروانه ساخت و نمایش این فیلم ها را با نگرانی بیشتری مورد بررسی قرار می دهد در نتیجه برای فیلم سازی که می خواهد فیلمی جدی و با حرف و پیام خاصی بسازد ناامنی ایجاد می شود، چون برداشت های خاصی از فیلم او صورت میگیرد.داروغه زاده گفت: همه این ها شرایط را به جایی می رساند که بخش خصوصی فکر می کند سرمایه اش کجا می تواند تضمین بازگشت داشته باشد؟ از طرف دیگر نهادهایی هم هستند که با بودجه بیت المال باید فیلم بسازند، مثل فارابی، سازمان سینمایی اوج، حوزه هنری، انجمن سینمای دفاع مقدس و شهرداری ها. این ها از بودجه عمومی ارتزاق می کنند تا فیلم های واجد ارزش تولید کنند؛ ارزش هایی که مدعی آنها هستیم. در حالی که تعداد فیلم های خوبی که این ارگان ها وظیفه ساخت اش را دارند خیلی کم است و تهیه کنندگان، الگویی از آن طرف نمی بینند چون این سازمان ها خودشان فیلمی که مخاطب را جذب کند ندارند تا مثلا به بخش خصوصی آدرس دهیم که اگر بخواهید، می شود فیلمی ارزشمند ساخت که نه کمدی سطحی باشد و نه مشکل داشته باشد و در عین حال با مخاطب انبوه ارتباط برقرار کند.باید به سینماگران اجازه داد که دولت را نقد کننداو با تاکید براینکه تمام مخاطبان سینما این طور نیستند که دوست داشته باشند فیلم های کمدی آن هم در شکل سطحی بینند، گفت: محدودیت ها شرایط را به سمتی برده که این فیلم های سطحی پررنگ شده اند و الان اگر یک بررسی ساده کنیم می بینیم بخش مهمی از فیلم های خوب، جدی و تأثیرگذار این سال ها توقیف شده اند؛ یعنی فیلم هایی که حرفی برای گفتن دارند، هر چند ممکن است ما از آن حرف خوشمان نیاید برای اکران عمومی دچار مشکل شده اند. می خواهم بگویم این دولت باید پذیرش بیشتری داشته باشد؛ دولتی که با وعده شنونده ی حرف مردم بودن و آزادی های بیشتر فکری، اجتماعی واندیشه ای برسرکار آمده باید ظرفیت نقدپذیری خود را افزایش دهد. پس باید به سینماگران اجازه داده شود که رفتار بخش های مختلف دولت را نقد کنند و بعد به نهادهای دیگر جامعه برسیم. این نهادها حتی ممکن است مردم باشند. این طور نمی شود که فیلم بسازیم و مردم را مسخره کنیم و همه شاد باشند و به همه هم مجوز بدهیم بعد وقتی فیلمی به طنز ساخته شد که نهادی را نقد یا گفت وگویی را در جامعه آغاز کرد دچار مشکل شود. باید بپذیریم که به هر حال جای بخشی از این نقدها و گفت وگوها در سینماست، آن هم پس از نمایش فیلم نه قبل از آن.فیلم های توقیفی مُخل امنیت نظام نبودندداروغه زاده در پاسخ به اینکه آیا با این نظراتی که دارد می توان امیدوار بود که تمام فیلم های توقیفی مجوز اکران بگیرند؟ اظهار کرد: من معتقدم فیلم هایی که در این سال ها توقیف کردیم هیچ کدام نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای مهم را رد کرده بودند، یعنی شاید یکی دو مورد باشد که خلاف مصالح اصلی یا امنیت نظام پیش رفته باشند که قابل اکران نبودند و باقی بیشتر سوءتفاهم است.وی همچنین در ادامه در برابر این نکته که امنیت خاطر برای فیلمساز را ابتدا سازمان سینمایی باید ایجاد کند تا سراغ فیلم های سطحی کمدی نرود، پاسخ داد: سازمان سینمایی تابع شرایط جامعه است. حرف من این است که این نگاه و ظرفیت نقد باید در جامعه ایجاد شود. نهادها و رسانه هایی هستند که بعضی وقت ها سوءبرداشت هایشان به فشارهایی تبدیل می شود که مسئولان را وادار می کند تا علیرغم نظر شورای پروانه ساخت یا نمایش تصمیمات دیگری را بگیرند، اما نکته مهم این است که باید بپذیریم سیاست کلان و راهبردی مشخص کننده برای دولت و نظام منویات مقام معظم رهبری است که چراغ راه فیلم سازان و مدیران می شود. این مسئله در جمهوری اسلامی ایران فرض است و همه بایستی پایبند به ان باشی ولی نکته اینجاست که برداشت های مختلفی در سیاست های کلانی که مقام معظم رهبری تبیین کردند به وجود می آید و هر گروهی فکر می کند نظر خودش به سیاست ابلاغی نزدیک تر است.خطوط قرمز ما فیلمی است که ...او ادامه داد: حال در این میان اگر گروهی قدرت بیشتری داشته باشد سعی می کند نظر خود را اعمال کند که البته این ها قدرت خود را از جاهای مختلفی می گیرند. تمام این اتفاقات در حالی است که گاهی پیش آمده نظر رهبری مخالف با آن فشارهای وارده بوده است، مثلا راجع به فیلم «آدم برفی» و «مارمولک» این اتفاق افتاد یا حتی فیلم «از کرخه تا راین» که دچار همین فشارها بود و عده ای فکر می کردند این فیلم به جانبازان و هشت سال دفاع مقدس توهین کرده است. بنابراین ما یک سیاست های کلان داریم که باید در چارچوب آن ها فیلم بسازیم. نباید فیلمی خطوط قرمز یا بنیان های خانواده را تحت تأثیر منفی قرار دهد یا مثلا نهاد ازدواج را که یک امر مقدس در جامعه ما هست تضعیف کند چون از نظر ما فیلمی ساختارشکن و غیرقابل ساخت است؛ فیلمی که امنیت نظام و ارزش های نظام را هدف قرار دهد یا مسائل شرعی را رعایت نکند خطوط قرمز ما و همه دولت هاست.داروغه زاده در ادامه با اشاره به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش و تاکید براینکه در اعضای این شوراها شخصیت های فرهنگی، دینی، موجه و مورد وثوق نظام هستند گفت: با این شرایط فیلمی که از این شوراها پروانه می گیرد فیلمی نیست که بتواند توقیف شود. این دقیقا همان جایی است که گروهی اشتباه فکر می کنند و برداشت خود را به شورای پروانه نمایش ما اعمال می کنند تا نظر آن ها درست تلقی شود در حالی که من به عنوان معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی مهم ترین ارزشی را که باید از آن دفاع کنم قانون جمهوری اسلامی می دانم.باید میان سلایق شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شداو افزود: اعضای شوراهای پروانه ساخت و نمایش مدافع ارزش های نظام هستند و نظر آن ها کارشناسی است ولی وظیفه من اجرای قانون و مواظبت کردن از مجوزی است که به صورت قانونی توسط این شوراهای موجه و موثق نظام تأیید و صادر شده است. اگر کسی از من بپرسد این فیلم را که مجوز گرفته دوست داری یا خیر، ممکن است بگویم در سلیقه من نیست ولی فیلم از حداقل ها برای اکران برخوردار است و شورای پروانه نمایش به آن مجوز داده است. بنابراین می خواهم براین نکته تاکید کنم که باید میان سلیقه شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شد.معاون سازمان سینمایی ادامه داد: این طور نیست که سرهر فیلمی مسئله درست کنند و بگویند خودت این فیلم را می روی ببینی؟ آیا حاضر ...

ادامه مطلب  

دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید تماشا کنید  

درخواست حذف این مطلب
مقاله مرتبطدهه ی هشتاد میلادی، دوران به یادماندنی و شکوهمندی برای فیلم های ترسناک بود. بعد از اینکه جان کارپنتر با ساخت «هالووین» (halloween) در سال ۱۹۷۸ به موفقیت بزرگی دست پیدا کرد، فیلم های اسلشر جان تازه ای گرفتند و با پیروی و الهام برداری از کلاسیکِ این کارگردان، افزایش پیدا کردند و این علاقه ی گسترده و ناگهانی تا جایی پیش رفت که به ساخته شدن برخی از مشهورترین آثار تاریخ سینمای اسلشر ختم شد. از سری «جمعه ی سیزدهم» (friday the 13th) گرفته تا «ولنتاین خونین من» (my bloody valentine)، «شب پرام» (prom night) و «کشتار در مهمانی شبانه» (slumber party massacre). در این دوران اما بزرگ ترین مشکل فیلم های اسلشر این بود که تعداد آنها آن قدر زیاد شده بود که کم کم همه ی آنها داشتند شبیه به یکدیگر می شدند. به طوری که بعد از مدتی این فیلم ها چیز تازه ای برای عرضه به وحشت دوستانِ تشنه ی خون و جیغ نداشتند. اکثر فیلم ها از همان فرمول تکراری گذشته پیروی می کردند؛ دختران و پسرانی که توسط قاتلی روانی مورد حمله قرار می گرفتند و یک به یک به طرز فجیعی کشته می شدند. تکراری شدن این فیلم ها اما باعث شد تا تعدادی از کارگردانان از این فرصت استفاده کرده و با شکستن فرمو ل ها، اسلشرها را وارد مرحله ی تازه ای از دیوانگی، خونریزی، بی قید و بندی و وحشیگری کنند.در نتیجه در دهه ی هشتاد با موج جدیدی از فیلم های ترسناک روبه رو شدیم که فقط ترسناک نبودند، بلکه به طرز بی حد و مرزی روانی بودند. از سری «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می کند می پردازد تا مجموعه ی «هل ریزر» (hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به دنیای ما می پردازد و البته بی مووی عجیب و غریبی مثل «ساحل خون آلود» (blood beach) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن های ساحل ریلکس کرده اند به درون زمین می کشد. راستش را بخواهید تازه اینها برخی از معمولی ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به برخی از over the top ترین، دیوانه وارترین و لذت بخش ترین فیلم هایی می اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده اند: سرگرمی خالص از طریق جنون مطلق. در این فیلم ها تماشاگر به معنای واقعی کلمه نمی تواند دو دقیقه ی بعد را پیش بینی کند. نمی تواند پیش بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی قصد دارد آنها را با چه صحنه ی عجیب و غریب دیگری روبه رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از طرفداران ژانر وحشت می دانید، به هیچ وجه نباید این فیلم ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه ی مغزتان را از برق بکشید!evil dead iiمردگان شریر ۲سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه ی وحشت» معروف است در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد و به این ترتیب در کنار جان کارپنتر، یکی از کسانی است که به الهام بخش بسیاری از فیلم های اسلشر دهه ی هشتاد تبدیل شد. بعد از این فیلم بود که او از کسی که قبل از آن فقط روی یک سری فیلم های کوتاه کار کرده بود، یک شبه به یکی از هیجان انگیزترین و معروف ترین کارگردانان دنیا تبدیل شد و فیلمش هم رفت تا به جایگاه کالتی در سینما دست پیدا کند. اما ما اینجا می خواهیم درباره ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم نظیر است و شخصا نوستالژی عجیب و غریبی با آن دارم، اما فیلمِ کنترل شده ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می زد، همه چیز آن قدر تیره و تاریک بود که خنده دارترین شوخی های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می کردند.مقالات مرتبطاما این موضوع در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، تجربه ی تازه ای را ارائه بدهد. بنابراین رسما به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام عیار تبدیل کرد که تمرکزش روی شوخی های کلامی و اسلپ استیک بروس کمپل بود. او همچنین با بودجه ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ کدام از صحنه های دیوانه واری که به ذهنش خطور می کرد و قابل انجام بود، نه نمی گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه هایش دستِ تسخیر شده ی اشلی ویلیامز قاطی می کند و بشقاب های چینی را توی سر اش می شکند و او را به در و دیوار می کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه ترین کار ممکن را می کند: اره برقی اش را روشن می کند و در حالی که صورتش غرق در خون می شود، دستش را از مچ قطع می کند. ضرباهنگِ بی توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه اش را با چنین کیفیت بی نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مثل روز اول شوک آور و روده بُرکننده است.sleepaway campاردوگاهیکی از ویژگی های معرفِ فیلم های اسلشر دهه ی هشتادی، قتل عام آدم ها، مخصوصا جوانان توسط قاتلان و هیولاها و بیگانه های وحشی است. یکی دیگر از ویژگی های معرفِ این جور فیلم ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده ای از خانه، مثل کمپ یا کلبه ای در وسط جنگل کشته می شوند. بنابراین «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، محصول سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست متعلق به فیلم هایی است که دست به خلاقیت ها یا دیوانه بازی های بی پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک سری دختر و پسر جوان می پردازد، ظاهرا در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز جدیدی برای عرضه ندارد. اما فقط «ظاهرا». حقیقت این است که از «اردوگاه» به عنوان یکی از بی کله ترین آثار اسلشر دهه ی هشتاد یاد می کنند. این از آن فیلم هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و عرضه شده باشد. از آن فیلم های بحث برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده ی سینماها می رفت، جنجال های بزرگی به راه می انداخت، اما ما داریم درباره ی فضای سینمای وحشتِ دهه ی هشتاد حرف می زنیم و در آن فضا، عرضه ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می پرسید خب، مگه این فیلم چه کار کرده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به روش های بسیار فجیعی به قتل می رسند که مثلا یکی از عادی ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. تجربه ی بقیه ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده ای در پرده ی پایانی اش به اتمام می رسد که حتی اگر دو شاخه ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی توانید از روبه رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!killer klowns from outer spaceدلقک های قاتلِ فضاییخب، فهرست مان یواش یواش دارد جالب می شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش مشخص است. «دلقک های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می دهد که این فیلم برای کسانی است که به دنبال چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای کسانی که می خواهند گستره ی منطق شان را به چالش بکشانند. و خب، «دلقک های قاتل فضایی» خود جنس است. اولین و آخرین فیلمی که توسط برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، حالا به یکی از کالت های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه سری خلاقیت بی پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک ها، چیزهای مورمورکننده ای هستند. اینکه کسی که قرار است شما را بخنداند، در واقع قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می کند! وحشت از دلقک ها چیزی مثل زامبی هاست؛ وحشتی که هیچ وقت کهنه نمی شود. و شاید هیچ فیلمی به اندازه ی «دلقک های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی تبدیل می کند، شوخی های جنون آمیزشان است. اما نکته ی جالب ماجرا این است که دلقک های این فیلم یک سری آدم های معمولی در لباس های دلقک نیستند، بلکه بیگانه های فضایی ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می کنند و همین موضوع کافی است تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه ی تمام عیار تبدیل کند. «دلقک های قاتل فضایی» در آن دسته فیلم های بدی قرار می گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم زیبا و لذت بخشی تبدیل کرده است. راستی، اخیرا اعلام شد که برادران چیودو می خواهند دنباله ی آن را به اسم «بازگشت دلقک های قاتل فضایی سه بعدی» بسازند که رسما برای عرضه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه ریزی شده است.evilspeakکلام شیطاندر هر دورانی که هستیم، فیلم های ترسناک به وسیله ای برای بازتاب وحشت های جامعه ی آن دوران تبدیل می شوند. زمانی این موضوع درباره ی جنگ سرد صدق می کرد. امروز بیماری های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که کنجکاوی و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی های پیشرفته و کامپیوترها با وجود تمام نکات خوبی که به همراه می آوردند، دستگاه های ناشناخته ای بودند و در نتیجه سوژه های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها فراهم می کردند. بالاخره کامپیوترها دارای قدرتی بودند که در آن زمان خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. بنابراین خیلی راحت می شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل باوری تبدیل کرد. «کلام شیطان»، محصول سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش های زیادی از آن باید بریده می شد تا بتواند درجه بندی سنی r را در امریکا به دست بیاورد. فیلم درباره ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام عیار که کامپیوتر شخصی اش تنها چیزی است که او را از تنهایی درمی آورد و تنها چیزی است که او می تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن توسط هم دانشگاهی هایش، به آن پناه ببرد. این در حالی است که استنلی علاقه ی عمیقی هم به موضوعات مربوط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه ماجرا از جایی آغاز می شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک سری متون باستانی شیطانی استفاده می کند. روح شیطان مذکور وارد کامپیوترش می شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی استفاده می کند و او را مجبور به کشتن هم کلاسی هایش می کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری خور، به موجود ماوراطبیعه ی قدرتمندی تبدیل می شود که با استفاده از فرخواندنِ ارتشی از خوک های شیطانی، قربانی هایش را سر به نیست می کند! «کلام شیطان» اگرچه یک جورهایی نسخه ی پسرانه ی «کری» (carrie) است، اما آن قدر در زمینه ی خلق اتمسفری ترسناک و ارائه ی شوک های درجه یک عالی است که وحشت دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند آغاز می شود، اما به محض اینکه به سیم آخر می زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.pumpkinheadکله کدو تنبلیاگرچه خیلی ها آن را نمی شناسند، اما یکی از بزرگ ترین هیولاهای سینما، محصول دهه ی هشتاد است. دلیلش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک باستر ظاهر نشد، اما راستش آن قدر در شبکه ی نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفت که ساختِ دنباله های متعددی از آن چراغ سبز گرفتند. «کله کدوتنبلی» که توسط مختصص افسانه ای جلوه های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، درباره ی پدر مجردی است که پسر جوانش توسط یک سری اراذل و اوباش که مشغول مسخره بازی با موتورسیکلت هایشان هستند زیر گرفته شده و کشته می شود. در نتیجه او طبق معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم های ترسناک دهه ی هشتادی همان تصمیمی را می گیرد که تماشاگران عمرا به ذهن شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می کردیم مفیدتر ظاهر می شود: او شیطان غول پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت سوارانِ خود را در وضعیت نه چندان خوبی پیدا می کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده ی استن وینستون بود، پس تعجب برانگیز نیست که بهترین ویژگی فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. شاید فیلم کم خرج به نظر برسد، اما کاملا مشخص است که در زمینه ی تبدیل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک ترین و متقاعدکننده ترین هیولای ممکن هیچ کم کاری ای از لحاظ بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه های فیلم او موتور تریلی را به همراه سوارش با هم از روی زمین بلند می کند و هر دو را به سمت یک درخت پرت می کند. ولی شاید چیزی که او را ترسناک می کند این باشد که این هیولا، استعاره ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل تیکه ی کم نظیر است. فیلم همه چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه ی پریانی که در قالب یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام محور پیچیده شده اند. و در نتیجه حسی دارد که مختص خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را می توانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!without warningبدون هشدار«بدون هشدار»، محصول سال ۱۹۸۰ در آن سال ها یکی از پاهای ثابت شبکه های کابلی تلویزیون بود، اما بعد از مد تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم نسخه ی بلو ری/دی وی دی آن منتشر نشده بود. اما خوشبختانه این فیلم به تازگی به لطف کمپانی اسکریم فکتوری که در حوزه ی انتشار فیلم های ترسناک و علمی -تخیلی کالت فعالیت می کند، در دسترس قرار گرفته است. داستان درباره ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه ی دورافتاده می شوند. سر راه صاحبِ مرموز یک پمپ بنزین به آنها هشدار می دهد که بهتر است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! اما طبق معمول بچه ها این هشدار را جدی نمی گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به نظر می رسد، مگه نه؟ اما این طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی ای با نقاب هاکی نیست، بلکه موجود بیگانه ای است که دیسک های زنده ای به سمت قربانیانش پرتاب می کند. دیسک ها پس از برخورد به قربانی ها با دندان های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می چسبند و خون شان را همچون پشه های غول پیکر می مکند. یکی از ویژگی های فیلم های ترسناکِ کم خرج خوب این است که نباید کم خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه آن طور که می بایست نشان داده می شد، نشان داده نشده است. بالاخره ما این فیلم ها را به خاطر صحنه های اکشن و مرگِ های خلاقانه و پرجزییاتشان می بینیم. پس، آنها در این زمینه نباید کم داشته باشند. خب، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه های کلوزآپ متعددی از لحظه ی فرو رفتن دندان های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش آور می شود. phantasm iiشبح ۲همه ی فیلم های «شبح» که توسط دان کاسکارلی خلق شدند هم اکنون در دسترس هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک سری آماتور تشکیل می دادند. فیلم با اینکه نظر کاملا مثبت منتقدان را به دست نیاورد، اما به خاطر تصویرسازی ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی حقیقتا ترسناک آگوس اسکریم به عنوان «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این سری مورد توجه قرار گرفت و در ادامه به فیلم الهام برانگیزی برای دیگر فیلم های ترسناک تبدیل شد و به جایگاه کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و اولین دنباله ی آن را منتشر کرد و دپارتمانِ بازاریابی شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ های آهنی ویژه ی «مرد قد بلند» بود که به انواع و اقسام مختلف تقسیم می شدند. بعضی ها دارای تیغ های کوچکی بودند و برخی دیگر مجهز به اره های استخوان بُر. برخی برای قطع کردن و جدا کردن اعضای بدن طراحی شده بودند و برخی دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در واقع یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از کسانی که نزدیک مقبره اش می شوند با این توپ های مرگبار پذیرایی می کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ های فلزی پرتاب می کند؟ طبق تحقیقات گسترده ی به عمل آمده، ایده ای دیوانه وارتر از این وجود ندارد! مثلا یک بار یکی از این توپ ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می آورد که چرخ گوشت با محتویات داخلش انجام می دهد! برای اینکه قضیه دیوانه وارتر شود، باید بگویم که او تنها نیست و کمک هم دارد. مسئله این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در زمان های بی کاری جنازه های گورستان را بیرون می آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می کند، سپس مغزهایشان را درمی آورد و آنها را مجددا احیا می کند. نتیجه ارتشی از زامبی های کوتوله ی متحرکی است که ماموریت هایش را انجام می دهند. مرد قد بلند، توپ ها و قابلیت های ماوراطبیعه اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می کند تا هیچ وقت توانایی حدس زدن بلایی را که او قرار است تا چند دقیقه ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.they liveآنها زندگی می کنندجان کارپنتر برخی از شگفت انگیزترین فیلم های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، فقط تعدادی از آنها هستند. اما شاید جاه طلبانه ترین و خوش فکرترین ایده اش مربوط به «آنها زندگی می کنند»، محصول ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج کار سابق در این فیلم نقش بی خانمانی را بازی می کند که یک روز متوجه دلیل فاصله ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می شود؛ همه چیز زیر سر یک توطئه ی فرازمینی از سوی بیگانگان است که در ظاهرِ آدم ها به درون جامعه ی امریکا نفوذ کرده اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی مخصوص است که متوجه این موضوع می شود. به محض اینکه او عینک را بر چشم می زند، متوجه پیام های مخفی ای مثل «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که او متوجه بیگانه هایی در ظاهر انسان ها می شود که دارند در جامعه زندگی می کنند. نهایتا او در جریان جستجوهایشان کشف می کند که بیگانه ها در حال اجرای یک آزمایش کنترل ذهن دسته جمعی هستند. داستان فیلم هجویه ی تیره و تاریکی ...

ادامه مطلب  

بررسی موسیقی فیلم های کمدی در ایران  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه هنر موسیقی - علی شیرازی: سینمای فارسی به پیروی از سَلَفش سینمای هند، سینمایی ترانه محور بود و برایش فرقی نمی کرد فیلمی که موسیقی اش در دست ساخت بود ملودرام باشد، یا فضایی غم آلود و حتی خنثی... بر همین اساس، عموم فیلم های خنده دار و کمدی (با وجود نحیف بودن آثار منتسب به این دومی در سینمای بومی ما) از یک یا چند (گاهی هم چندین!) ترانه سود می بردند. بگذریم که ملودی های گسترش یافته ترانه اصلی فیلم ها گاه تم کلی موسیقی فیلم از آغاز تا پایان را شکل می داد.مدل اخیر از انتخاب (یا ساخت) و گنجاندن این موسیقی ها در فیلم ها، یکی از پرطرفدارترین گونه های استفاده از موسیقی فیلم در فیلم های میان مایه و نیز سطح پایین تر سینمای بدنه در سال های قبل از انقلاب بود؛ بدین صورت که در خیل فیلم های پرترانه فارسی، به طور معمول یک ترانه به فراخورد مثلا نسبتش با مضمون و داستان و همچنین جایگاهی که در کلیت فیلم پیدا می کرد، «اصلی» نام می گرفت و ملودی های گسترش یافته اش توسط آهنگساز همان ترانه، محور موسیقی ملودیک و بی کلام فیلم را هم تشکیل می داد.در کنار این ها نیز شخصی مانند زنده یاد «روبیک منصوری» کار همیشگی خود را می کرد و قطعه های انتخابی اش از گونه های مختلف موسیقی فیلم غربی و آهنگ های ترکی، هندی و عربی را به نوار صوتی فیلم های فارسی می افزود؛ روند و مدلی همه پسند (از جمله در میان تماشاگران و نیز سینماگرانی که پسند و سلیقه آن ها را شکل می دادند) که به تبع ریشه و محبوبیتش در حیات چنددهه ای فیلمفارسی، در فیلم های خنده دار و گاه حتی معدود فیلم های کمدی ایرانی نیز راه تکرار شد. حاصل تلاش های دم دستی انتخاب کنندگان آهنگ، سازندگان ترانه ها (که گاه به شکل مجزا و خارج از فیلم هم دارای ارزش های مستقل فرهنگی و هنری بودند) و سازندگان موسیقی فیلم های خنده دار یا منتسب به مکتب کمدی ایرانی، معمولا چیزی جز افزودن روغن داغ و چاشنی های حسی و عاطفی (یا درباره این فیلم های خاص، شلوغ کاری) نبود. روندی که به سان فیلم های هندی آثار سینمای فارسی را (حتی) اغراق آمیز هم جلوه می داد؛ چرا که سینمای بدنه هند و سینمای فارسی از اساس بر مبنای غلوکاری و درشت نمایی (تاکید همیشگی بر همان خطاهای گل درشت معروف) شکل گرفته بود. البته نمی توان تلاش های چند آهنگساز واقعی سینمای ایران را در خلق فضای موسیقایی متفاوت برای فیلم های خنده دار و کمدی نادیده گرفت. در فیلم «صمد خوشبخت می شود» (1354) زنده یاد«مجتبی میرزاده» افزون بر ترانه هایی که «مجید فرهنگ» چه در هنگام خوشبختی موقتی صمد و چه در باقی قصه که او همچنان بدبخت است و در فراق لیلا و حتی ننه آغا آوازهای غمگنانه سر می دهد، اتفاقا ملودی بی کلام ترانه مشهور ماشین مرادبرقی را پایه اصلی موسیقی فیلم قرار داد. آن سال ها این ترانه ورد زبان ها بود (گویا ملودی در اصل از ترانه ای با کلام فولکلوریک برداشت شده) و میرزاده هم که در سال 1354 پس از حدود پنج سال تجربه اندوختن در آهنگسازی برای فیلم ها، آدم مشهور و معتبری شده بود، این ملودی را در تمام صحنه های فیلم به فراخور تغییر داد و استفاده خوبی از آن کرد؛ مثلا یک جا در تیتراژ ابتدایی با انتخاب ریتم تند، هم به حس و حال این ملودی و هم به کلیت عنوان بندی، سرزندگی بخشید تا فضای مفرح فیلم را معرفی کند. جایی دیگر لودگی های صمد را با شُل و کرخت کردن مترونم یکی ساز بادی «اگزجره» (بزرگ نمایی) کرد تا شکل کاریکاتوری صحنه را تشدید کند. جاهایی هم در کاباره یا عروسی نافرجام عین اله بخت برگشته با لیلا، ترانه هایی متناسب با این صحنه ها را به موسیقی فیلم افزود و سپس در پایان، با ضرورت شنیدن ترانه توسط تماشاگر و قطع آن، دوباره به ملودی های برساخته اش از «ماشین مرادبرقی» پاساژهای موسیقایی تازه ای به فیلم افزود.میرزاده در جایگاه آهنگساز معمول فیلم های صمد... با ایجاد و رنگ آمیزی این فضاهای متنوع به شکل گیری فضای سرخوشانه این دسته فیلم ها کمک فراوانی کرد که احتمالال تماشای سریال مشهور صیاد که منبع اصلی این فیلم ها در سینما بود، به سنّ بیننده قد نمی دهند. مردم همیشه در مجموعه با صمدها، به عنوان آثاری که هم می خنداند و هم حالشان را خوب می کرد رو به رو می شدند و چندان هم دست خالی از سینما بیرون نمی رفتند. تاثیری که بی گمان زنده یاد میرزاده در جایگاه یکی از سه آهنگساز برتر سینمای پیش از انقلاب و یکی از 10 آهنگساز بزرگ تاریخ سینمای ایران، در آن نقشی بی جایگزین ایفا کرد؛ چرا که در مقایسه با «اسفندیار منفردزاده» و زنده یاد «مرتضی حنانه» (دو آهنگساز بزرگ دیگر در فیلم های پیش از انقلاب)، میرزاده از تداوم و همچنین شمار بیشتری در زمینه ساخت فیلم های این چنینی (در کنار فیلم های ملودرام وحتی حادثه ای کارنامه اش) برخوردار بود. البته زنده یاد حنانه هم در طول فعالیتش در آهنگسازی، موسیقی تعدادی از فیلم ها خنداده (و کمترکمدی) ایرانی را ثبت کرده است که به تبع کیفیت و ساختار خود فیلم ها موسیقی شان نیز از قوت بقیه بخش های کارنامه استاد دور هستند. میرزاده در فیلم «درشکه چی» ترانه مشهور و به شدت پرفروش آن سال ها «دوستت دارم» را اساس موسیقی فیلم قرار داد. (جایی خواندم که این ترانه با توجه به جمعیت آن زمانِ کشور، حدود دو میلیون فروش رفته است که بر فرض اگر هر صفحه وارد فضای زندگی یک خانواده شده باشد، خانوارهای ایرانی بسیاری را شامل می شود.)به هر روی استفاده از ترانه هایی که قبل یا بعد از نمایش نخست هر فیلم گل می کردند (تازه در زمانی که اکران های دوم و سوم فیلم های پرفروش قدر و قیمت زیادی داشتند)، نکته های متنی و فرامتنی فراوانی را پیش چشم و گوش و ذهن بیننده می آورد.«درشکه چی» کمدی رمانتیکی «نئورنالیستی» است که گاه کفه کمیک و گاهی هم کفه رمانتیکش بر آن یکی می چربد و امروز در تکرار تماشای این فیلم که حالا یکی از برترین آثار به واقع کمدی سینمیا نه چندان قدکشیده کمدی در ایران محسوب می شود، دیگر نمی توان ملودی دیگری را بر آن متصور بود. میرزاده با تغییر واریاسیون های متناسب با مضمون و حال و هوای هر صحنه و تنوع های ریتمیک و ملودیکی که در قسمت های مختلف به موسیقی فیلم می بخشد، در نخستین گامش در کل کارنامه سینمایی خود، هم جای پای محکمی برای ادامه فعالیتش در رشته موسیقی فیلم دست و پا می کند و هم بعدها در تصنیف و سُرایش باقی لحن های موسیقایی در سینما توان خود را به رخ می کشد.موسیقی فیلم «درشکه چی» البته از ترانه های دیگری هم سود برده است. ورژن اصلی ترانه محوریِ فیلم، یعنی «دوستت دارم» با صدای خواننده اش از طریق گرامافون در صحنه هایی از «دوستت دارم» شنیده می شود. مثل جایی که غلام علی خان درشکچه چی با هدف ابراز عشق دیرینه اش به زینت سادات که در همسایگی دیوار به دیوار خانه اش زندگی می کند و خاله دخترش نیز هست، صدای گرامافون را آن قدر بلند می کند تا دلدار نیز از راز دل او باخبر شود! (نگاه های عاشقانه بازیگر نیز مکمل مفهوم این ترانه است.)آهنگساز اما در باقی فیلم معمولا از ملودی بی کلام «دوستت دارم» استفاده می کند و بدین ترتیب همه حادثه ها را در گرو برآمده از همین عشق قدیمی نشان می دهد که حالا با درگذشت شوهر زینت سادات، بیش از همیشه جلوه پیدا کرده او خردادهایی نظیر آتش سوزی در خانه یار و پریشان حالی در روابط خانوادگی زینت سادات با پسرش را در پی دارد و به همین منوال، تیرگی روابط پسر او با دختر غلامعلی خان که این دو نیز شیفته همدیگرند. البته کارگردان و آهنگساز از ترانه هایی در دل فیلم و داستان نیز بهره می برند. نظیر پیرزن که ترانه ای فکاهی شبیه آثار پخش شده در برنامه رادیویی صبح جمع با شما است و به خوبی توسط خود بازیگر اصلی («نصرت کریمی») اجرا می شود. پیرزن در فیلم کارکرد توامان رمانتیک و کمدی دارد و بدین ترتیب با ساختار اصلی و دوگانه درشکه چی نیز هماهنگ نشان می دهد. در فیلم «جوجه فکلی» یکی از نمونه ای ترین و خوش ساخت ترین فیلمفارسی های تاریخ سینمای ایران که فضایی هجوآمیز و کنایی دارد و «قیصر» را در شکل کمیک یا دست کم خنده دارش تداعی می کند، زنده یاد «حسین واثقی» نیز به رغم دیگر نقطه های نه چندان روشن کارنامه پرحجمش در سینمای پیش از انقلاب (که بیشتر فیلمفارسی ها را در بر می گرفت)، یک موسیقی پذیرفتنی و همچنان ترانه محور عرضه می کند.«رضا صفایی» در گفت و گوی نسبتا مفصلش با نگارنده درباره چگونگی مراحل ساخت و تکمیل موسیقی این فیلم گفته است: «وقتی فیلم نامه اولیه فیلم به دستم رسید، نشستم و سر فرصت تغییرهایی را متناسب با فضا وارد فیلم کردم. از جمله برای شخصیت سکینه (با بازی «تهرانی») و شیرینی (با بازی «مستانه جزایری») چند ترانه سفارش دادم تا حال و هوای فیلم شادتر شود و بیننده را خوش بیاید.»بدین ترتیب سر و کله ترانه های پی در پی بسیاری با صدای کسانی مانند «عهدیه»، «سلی»، «زمانی» و «بهمن مفید» در فیلم پیدا می شود. استفاده از این ترانه ها دقیقا با همان هدفی در فیلم صورت می گیرد که مثلا زنده یاد «علی حاتمی» (قوچ علی) مستقیم از صمدها وارد «جوجه فکلی» شده و «ارحام صدر» هم از مکتب تئاتر اصفهان، همین طور آن دو نوچه (وردستِ) کوتاه قد و میانه بالا («صمد شیرازی» و «رمضانی فر») که بزدل و شیردل نام دارند و همگی در حکم تکمیل همان آجیل معروف فیلمفارسی برای کارکردن مداوم چرخ های تجاری این سینما وارد این مجموعه فیلم ها می شدند.«جوجه فکلی» که به نظر می رسد از چینش اتفاقی عواملی مثل قصه، حال و هوا، آدم ها و فضا و برخورد غریزی فیلمساز و همکارانش با موضوع فیلم شکل گرفته است، آن قدر خوب است که حتی می تواند به ضد خودش هم در جایگاه یک فیلمفارسی بدل شود و علیه این جنس فیلم عمل کند! گفتنی اینکه در تمام فیلم هایی با حال و هوای خنده آفرینی از جنس فیملفارسی، جدای از ترانه های با توجیه و بی توجیه گنجانده شده، کسی همچون زنده یاد روبیک منصوری نیز به ایفای نقش همیشگی (و معمولا چاره سازش در محدوده آن سینما) مشغول بود. بدین ترتیب که مثلا در فیلم «ممل آمریکایی» گذشته از ترانه «کمک کن» و موسیقی خوب زنده یاد «واروژان (که شکل معمول و گسترش یافته ای از ملودی اصلی همین ترانه را به عنوان موسیقی اوریجینال این فیلم تشکیل داده بود)، روبیک هم از قطعه های اقتباسی و غیرتولیدی همیشگی اش در صحنه های پرتنش، زد و خورد و دزدی ها و گروکشی های ممل و دوستان بزهکارش استفاده کرد. این، وجه مشترک فیلم های فارسی خنده دار، جدی، حادثه ای و بقیه بود که در بدنه سینمای آن زمان تولید می شدند. البته سطح فیلم «ممل آمریکایی» نیز کمی بالاتر از فیلمفارسی های رایج بود و به پشتوانه درک درست و دانش کارگردانش، زنده یاد «شاپور قریب» که مثلا فیلم های «هفت تیرهای جوبی»، «غریبه» و «رقاصه شهر» را هم در کارنامه داشت، «ممل آمریکایی» این بار تلفیقی از سینمای رویاپرداز را به همراه رگه هایی کم رنگ از ایده آل هایی ذهنی این فیلم ساز را شامل می شد. در همین بستر بود که موسیقی ارویجینال واروژان و همچنین تلاش همیشه موفق روبیک (البته در سطح همان سینما) در ممل آمریکایی به چشم می آمد.یکی از کامل ترین و بهترین موسیقی فیلم ها را در میان مجموعه آثار کمدی و خنده دار تاریخ سینمای ایر ...

ادامه مطلب  

سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان برگزیدگان خود را شناخت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، در مراسم اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان از برگزیدگان بخش های مختلف با اهدای لوح و تندیس زرین جشنواره کودک تقدیر شد.جوایز بخش پویانمایی سی امین جشنواره بین المللی فیلم کودکان و نوجوانان اصفهان به شرح زیر است:سیدمحمدرضا خردمندان دیپلم افتخار بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «دوئل» را دریافت کرد.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال؟» دریافت کرد.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال؟» دریافت کرد.دیپلم افتخار بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به رویاها در یک روز به تهیه کنندگی امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تعلق گرفت.بهترین فیلمنامه بخش کوتاه و نیمه بلند و بلند پویانمایی به فیلم کودکان به نویسندگی هادی محمدیان طبقی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به هزار افسان به کارگردانی اصغر صفار و عباس جلالی یکتا تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به فیلم گل و بلبل به تهیه کنندگی مهدی آقاجانی تعلق گرفت.جایزه ویژه هیئت داوران برای دست آورد تکنیکی درخشان به محمد امین همدانی کارگردان فیلم «فهرست مقدس» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کودک در بخش پویانمایی سینمایی به دنیای کیف ها به تهیه کنندگی حمید نخعی رسید.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش پویانمایی سینمایی به فیلم رهایی از بهشت به کارگردانی علی نوری اسکویی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان در بخش پویانمایی سینمایی به رهایی از بهشت به تهیه کنندگی علی نوری اسکویی رسید.جایزه شهید بهنام محمدی به فیلم کوتاه «سلام» به کارگردانی محمدرضا حاجی غلامی رسید.جوایز بخش پویانمایی سی امین جشنواره بین المللی فیلم کودکان و نوجوانان اصفهان به شرح زیر است:سیدمحمدرضا خردمندان دیپلم افتخار بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «دوئل» را گرفت.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال» را دریافت کرد.دیپلم افتخار بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «رویاها در یک روز» به تهیه کنندگی امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رسید.دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «کودکان» به نویسندگی هادی محمدیان طبقی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «هزار افسان» به کارگردانی اصغر صفار و عباس جلالی یکتا اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «گل و بلبل» به تهیه کنندگی مهدی آقاجانی تعلق گرفت.جایزه ویژه هیئت داوران برای دست آورد تکنیکی درخشان برای محمد امین همدانی کارگردان فیلم «فهرست مقدس» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کودک در بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «دنیای کیف ها» به تهیه کنندگی حمید نخعی رسید.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «رهایی از بهشت» به کارگردانی علی نوری اسکویی اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان در بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «رهایی از بهشت» به تهیه کنندگی علی نوری اسکویی تعلق گرفت.بخش جایزه یونیسف: در این بخش دو جایزه درنظر گرفته شد.هیئت داوران یونیسف ضمن تقدیر از کارگردان فیلم «گل سفید» علی قوی تن، جایزه ای را به کودک خردسال فیلم بهاره نوروزی اهدا کردند. همچنین جایزه فیلم منتخب یونیسف به سید محمدرضا خردمندان برای فیلم های «بیست و یک روز بعد»، «دوئل» و «گزارشگر» اهدا شد.معرفی برگزیدگان بخش انیمیشن بین الملل جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانانهیات داوران بخش انیمیشن بین الملل جوایز برگزیدگان این بخش را اهدا کردند. در این بخش از مراسم اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان پس از قرائت بیانیه هیات داوران مبنی بر داوری ۳۷ فیلم کوتاه و بلند توسط علیرضا گلپایگانی، برگزیدگان به شرح زیر معرفی شدند:دیپلم افتخار بهترین فیلم انیمیشن کوتاه به «پدربزرگم درخت گیلاس بود» به تهیه کنندگی پاول اسمیرنوف اختصاص یافت.جایزه ویژه هیات داوران برای کارگردانی بهترین فیلم انیمیشن کوتاه به امیرهوشنگ معین برای فیلم «درخت پرتقالی» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه پویانمایی نیز به به تهیه کنندگی استفان مورات، وینسنت کاپلو و ماری اشگوین برای فیلم «یک لحظه» اهدا شد.پروانه زرین بهترین بلند پویانمایی بین المللی نیز به ناکامورا برای فیلم «چیری و چری» تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم بلند پویانمایی به «راه طولانی شمال» به تهیه کننده اش ران دینس،کلاوس توکسویگ کایر، هنری ماگالون اختصاص یافت.بخش سیفژ:هیئت داوران سیفژ دیپلم افتخار خود را به فیلم خوش ساختی که نوجوانان را خطاب قرار دهد، تقدیم می کند. فیلم «پایان رویاها» به کارگردانی محمدعلی طالبی دیپلم افتخار این بخش را دریافت کرد.۲۱ روز بعد جوایز جشنواره کودکان و نوجوانان را درو کردفیلم های انیمیشن سینمایی- جایزه ویژه هیئت داوران برای دستاورد تکنیکی درخشان/ محمد امین همدانی کارگردان فیلم" فهرست مقدس" - پروانه زرین بهترین کارگردانی پویا نمایی سینمایی/ فیلم" رهایی از بهشت" به کارگردانی علی نوری اسکویی - پروانه زرین بهترین فیلم کودک پویا نمایی سینمایی/ فیلم" دنیای کیف ها" به تهیه کنندگی حمید نخعی - پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان پویا نمایی سینمایی/ فیلم" رهایی از بهشت" به تهیه کنندگی علی نوری اسکوییفیلم های بلند پویانمایی بخش بین المللپروانه زرین بهترین کارگردانی پویانمایی را به چیری و چری به کارگردانی ماکوتو ناکامورا اهداشد. پروانه زرین بهترین فیلم بلند پویانمایی را به راه طولانی شمال به تهیه کنندگی ران دینس، کلاوس توکسویگ کایر، هنری ماگالون اهدا شدفیلمه ...

ادامه مطلب  

50 بازی برتر تاریخ (1)  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از محمدرضا مرتضایی: راه های زیادی برای انتخاب 50 بازی ویدئویی برتر تاریخ وجود دارد. در این فهرست حتی باز کلاسیک سوپرماریو نیز به چشم می خورد. این لیست در واقع بر اساس میزان فروش بازی ها، میزان محبوبیت آنها و اظهار نظر گیمرهای مختلف در مورد آنها تنظیم شده است.لیست حاضر متاثر از نقدهای فنی سایت معتبر متاکریتیک می باشد که به بررسی تخصصی بازی ها می پردازد. در نهایت متوسط امتیاز هر بازی از منتقدین دریافت شد و این لیست به این ترتیب تنظیم گردید. البته تغییر کوچکی در لیست اعمال شده است؛ چرا که نسخه های مختلف بازی هایی بودند که امتیازات بالایی آوردند اما ما تنها یکی از آنها را که بالاترین امتیاز را کسب کرده بود در لیست قرار دادیم.در ادامه با بررسی 50 بازی برتر تاریخ همراه ما باشید:50. call of duty: modern warfareامتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.4 از 10 خلاصه داستان: این بازی در واقع از نوع اول شخص است و یک بازیکن دارد و در هر چرخشی از بازی یک گیم پلی را شاهد هستیم به عنوان مثال در یک مرحله شما در حال پیاده شدن سریع از هلی کوپتر هستید و قصد دارید با حمایت نیروهای هوایی به خط اول جنگ بروید و با دشمن درگیر شوید ولی در جای دیگر شما یک تک تیرانداز در پوشش مخفی هستید که مایل ها دورتر از دشمن به دنبال نابود کردن دشمن هستید و یا در مرحله دیگر شما در پشت یک رگبار سوار بر هواپیما هستید و از بالا مشغول نابود کردن دشمن هستید. با کمی چاشنی جلوه های ویژه انفجار در این بازی، احساس حضور در یک نبرد واقعی به شما دست می دهد از جمله این فضاسازی ها می توان به نورپردازی زیبا، ساخت کاراکتر واقعی، واکنش در مقابل حوادث آنی، پس زمینه های طبیعی اشاره کرد که برخی افکت ها را فعال می کردند.شرکت اینفینیتی وارد، با محول کردن یه پروژه به یک تیم تخصصی سعی در اجرا و عرضه این بازی به صورت گروهی داشت. این تیم با ساخت بازی call of duty 2 که تجربه آنلاین این بازی بود و call of duty 4:modern warfare تعداد زیادی از گیمرها را در هر سطحی معتاد خود کرده است.49.devil may cryامتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.6 از 10 خلاصه داستان: در یک کلانشهر بزرگ واقع در آمریکا، مردی به نام دانته که کارآگاه مجرب در حوزه ماورالطبیعه است به دنبال گرفتن انتقام مرگ مادر و برادرش است. جهان منتظر دانته است؛ چرا که دانته یک فرد عادی نیست چرا که او با شمشیر پدرش که در دست دارد می بایست وارد قلمرو شیاطین شود و انتقام انسان ها را از آنها بگیرد.48. tony hawk's pro skater 4امتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.5 از 10خلاصه داستان: مهارت های خود را افزایش دهید،امتیاز جمع کنید و همه آنچه در توان دارید را در go pro نشان دهید. این بازی 190 هدف بسیار سخت دارد و از نوع بازی های با محدودیت زمانی و یا هر محدودیت دیگری نیست و در آن با چالش های خاصی مواجه می شوید. مراحل رفته رفته در آن سخت تر می شوند و بازیکنان قادرند با دیگر اسکیت بازان بازی کنند چرا که این بازی در نوع گروهی طراحی شده است. شما می توانید بازی را به دلخواه خود تغییر دهید.47. call of duty: modern warfare 2امتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز از کاربران: 6.3 از 10 خلاصه داستان: این بازی نیز جزو بازی های نفس گیر و رقابتی است که بازیکنان در هر لحظه با تهدیدات و خطرات بالقوه مختلف رو به رو می شوند تا دنیا را از فروپاشی نجات دهند. در این بازی شاهد گیم پلی متفاوت البته پشتیبانی از بازی دو نفره در عملیات مختلف و بازی به طور آنلاین گیمرها هستیم که همین ویژگی ها باعث شده، شرایط منحصر به فردی را نسبت به نسخه های قبل در این نسخه شاهد باشیم. ماموریت های متفاوتی در این نسخه می بینیم به طوری که برخی محدودیت زمانی دارند و در برخی، رسیدن به هدف ماموریت، بدون محدودیت زمانی مهم است. با اتمام موفقیت آمیز هر ماموریت، رتبه شما بالاتر می رود و البته در ماموریت های بعدی شاهد سطح سخت تری از بازی خواهیم بود. در هر مرحله شما می توانید رکورد بهترین بازیکن در آن ماموریت را در سطح جهان مشاهده نمایید. با قرار دادن ویژگی بازی انلاین در این نسخه، قابلیت های جدید، حالات بازی متفاوت و اختصاصی را در این بازی شاهد هستیم به طوری که هر بازیکن می تواند یک مرحله و ماموریت طراحی کند. مهمات مختلف، شات گان ها و اسلحه های متنوع و نارنجک های از نوع متفاوت این نسخه از بازی ندای وظیفه را به یکی از هیجان انگیز ترین بازی های جنگی تبدیل کرده است. در این نسخه همچنین شاهد جلیقه ضد گلوله، پرتاب تجهیزات مثل چاقو و یا کاور ضد انفجار و کارگذاری مین هستیم. در بحش سلاح های سنگین نیز ضد هوایی، ac130 سنتری و سلاح های مجهز دید در شب و البته اسنایپ های جدید هستیم.46.final fantasy ixامتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.9 از 10 خلاصه داستان: آخرین فاینال فانتزی که برای پلی استیشن عرضه شد، فاینال فانتزی ix نام دارد که به ریشه های اصلی خط داستان فاینال فانتزی بر می گردد. در این نسخه شاهد استفاده از کاراکترهای شخصیتی و محیط و وسایل نقلیه با جزئیات ریزی هستیم که از گرافیک بسیار بالایی برخوردارند. به علاوه در این نسخه شاهد معرفی ویژگی های جدیدی مثل سیستم ارتقا خط سیر داستان موسوم به active time event هستیم که همین ویژگی باعث می شود که این بازی تنها یک بازی خاطره انگیز نباشد بلکه قدم مهمی در مسیر ساخت سری های بعدی آن محسوب شود.45. bioshock infiniteامتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.5 از 10 خلاصه داستان : از وقتی کشور امریکا به عنوان سمبل قدرت جهانی در دنیا مطرح شد، کمپانی کلمبیا همواره در تلاش بوده تا با محصولات خود این مفهوم را به مخاطبین خود القا کند. داستان این بازی تا حدی جدید به نظر می رسد چرا که داستان آن در مورد شهری گمشده در ابرها است و قهرمان داستان باید به دنبال فردی در مکان ناشناخته بگردد. قهرمان این بازی در نقش مامور سابق و معروف fbi بوکر دویت ظاهر شده و برای یافتن و نجات الیزابت به شهر گمشده اعزام می شود. الیزابت دختر جوانی است که از بچگی در زندان بوده است. در ادامه این داستان شاهد برقراری روابط عاطفی بین این مامور و الیزابت هستیم و بوکر دویت با نشان دادن توانایی های خود به الیزابت، او را مجاب می کند که می توانند از زندان فرار کنند؛ فرار آنها به این صورت بود که باید از آسمان به پایین پرواز کنند؛ در مسیر رسیدن به زمین آنها با دشمنان آسمانی زیادی مواجه می شدند و دویت می بایست جنگ با این دشمنان را در شرایط مختلف در بین ابرها و یا خارج آنها با استفاده از تجهیزات و توانایی هایی که در اختیار دارد، تجربه کند.44. world of gooامتیاز منتقدین: 94 از 100امتیاز کاربران: 8.8 از 10 خلاصه داستان –این بازی در ژانر بازی های پازلی و فیزیکی محسوب می شود. میلیون ها توپ goo که در دنیای زیبای goo زندگی می کنند، نمی دانند که در بازی قرار دارند و بسیار هم خوشمزه هستند!43. metal gear solid : the phantom painامتیاز منتقدین: 95 از 100امتیاز کاربران: 7.3 از 10 خلاصه داستان: پس از سری اول و موفق این بازی که زیر زمینی ها نام داشت،در این نسخه شاهد قصه شخصیت اصلی داستان و رییس بزرگ که snake نام دارد، هستیم. این نسخه از متال گیر در واقع اولین تجربه تهیه کننده و کارگردان معروف هیدئو کوجیما هستیم که در خط داستانی آزادی را برای بازی طراحی کرده است که در فرانچایز متال گیر بی سابقه بوده است.42. portal 2امتیاز منتقدین: 95 از 100 امتیاز کاربران: 8.4 از 10 خلاصه داستان: بازی پورتال 2 در واقع دنباله عنوان game of the year است که در سال 2007 عرضه شد و با فروش بیش از 30 میلیونی در سراسر جهان جزو بازی های پرطرفدار محسوب شد.شازندگان پورتال 2 در نسل بعدی بازی های خود به طرفداران قول داده اند که شاهد خط داستانی خلاقانه تر و اثرگذارتر و همچنین استفاده از موسیقی متن زیباتر و البته امکان بازی گروهی در آن خواهند بود.41. madden nfl 2003امتیاز منتقدین: 95 از 100امتیاز کاربران: 7.7 از 10 خلاصه داستان: شما می توانید این بازی را به صورت آنلاین بازی کنید و در محیطی متعامل با دیگر بازکنان جهان به چت و تبادل نظرات بپردازید و یا با دیگر تیم ها از راه دور به بازی بپردازید.گزارشگر:به صورت تصاوفی هر بازی عوض می شود کهاز صدای گزارشگران و آنالیزورهای معروف مثل madden و micheals استفاده شده است.نحوه مسابقات و مینی کمپ ها: سوار بر اتوبوس جان مدن شده و به تمامی شهرهایی که مسابقات nfl در آن برگزار می شود رفته و با انجام تمرینات، مهارت های خود را افزایش می دهید. ساخت یک دفترچه یادداشت: شما می توانید با یک دفترچه یادداشت مجازی که در این بازی تعبیه شده است به نوشتن مسیرهای دریافت توپ،جایگاه و استقرار بازیکنان و دیگر نقش های بازیکنان خود بپردازید.این بازی را می توان یکی از قدیمی ترین فرانچایزهای موجود در بازار بازی دانشت چرا که بیش از 30 سال است که با برگزاری هر لیگnfl این بازی و بازیکنان و تیم هایش به روز می شوند و نسخه های جدیدی عرضه می شوند.40.the last of usامتیاز منتقدین: 95 از 100امتیاز کاربران: 9.1 از 10 خلاصه داستان: بیست سال پس از یک بیماری همه گیر، یک جامعه شهری مجدداً دچار آن شد به طوری که شهروندان آن شهر با الوده شدن به آن ویروس، دیوانه می شدند و افرادی که نجات یافته بودند می بایست این مجنونین قاتل را برای بقا و به دست آوردن سلاح، یکی پس از دیگری می کشتند. جوئل که یکی از بازماندگان سالم این شهر است برای فراری دادن دختری چهارده ساله به نام الی که در یک پایگاه نظامی نگهداری می شد، استخدام شده اما کاری که در وهله اول ساده به نظر می رسید با فراگیر شدن این ویروس دیوانگی در بین اهالی شهر، به ماموریتی خشرناک در کل کشور تبدیل شد.39.the legend of zelda:majora’s maskامتیاز منتقدین: 95 از 100 امتیاز کاربران: 9.2 از 10 خلاصه داستان: در این بازی به جهانی موازی پرتاب می شوید که قهرمان اصلی این بازی جمجمه بچه ای به نام لینک است که با متحمل شدن خطرات زیاد، به دنبال پیدا کردن راهی بین ارتباط آن جهان و جهان واقعی از طریق یک قبر است. قدرت شوم یک جادو موسوم به majora’s mask باعث ویران شدن شهروندان شهری مثل ترمینا شده است؛ مشکل بزرگ این شهر، فروپاشی ماه است که تکه های آن به سمت دنیا در حال حرکت است. لینک، تنها 72 ساعت فرصت دارد تا وقوع این فاجعه جلوگیری کند.38. the legend of the zelda:a link to the pastامتیاز منتقدین: 95 از 100امتیاز کاربران: 9.1 از 10 خلاصه داستان: در ارتباطی بین حال و گذشته،لینک از جهان روشن به جهان تاریک سفر می کند و با شکستن طلسم شیاطین و به دست آوردن بزرگترین راز هایرولز خط سیر اصلی این بازی را تشکیل می دهد.37.halo 2امتیاز منتقدین: 95 از 100امتیاز کاربران: 8.2 از 10 خلاصه داستان: بیگانگان فضایی قسم خورده اند تا تمام نسل بشر را از بین ببرند و تنها چیزی که می تواند ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه همشهری سینما 24 - کوثر آورینی: در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر استفاده از نور طبیعی به عنوان تنها منبع نوری باعث شد فیلمبرداری نه ماه طول بکشد. لوبزکی درباره فیلمبرداری این فیلم گفته است: «همیشه دوست داشتم چنین فیلمی با الخاندرو بسازم اما نگران این هم بودم که شاید انرژی کافی برای ساخت فیلم را نداشته باشیم. بامزه است که وقتی در این مورد با الخاندرو صحبت کردم، هر دو به این نتیجه رسیدیم که بهتر است همان لحظه ساخت فیلم را شروع کنیم. چون به ...

ادامه مطلب  

فیلم های کودکانه ای که برای مان نوستالژی شدند  

درخواست حذف این مطلب
برگزاری هر ساله جشنواره فیلم کودک، نگارنده را ناخودآگاه به یاد سال های رونق سینمای کودک و نوجوان در دهه 60 و 70 می اندازد. سال هایی که مثل امروز، سینمای کودک در رکود به سر نمی برد و فیلم های موفق و پرمخاطب کودکان پرشمار بودند. دورانی که مثل امروز فیلم ها و انیمیشن های روز در کمترین فاصله زمانی ممکن بعد از اکران در سینماهای آمریکا و اروپا به صورت قاچاق و زیرزمینی با بهترین کیفیت و دوبله شده سر هر کوچه و خیابانی فروخته نمی شد. زمانه ای که رشد تکنولوژی در حدی نبود که مثل الان همه جا انباشته از جدیدترین فیلم ها و بازی های رایانه ای با بهترین کیفیت باشد. ناگفته مشخص است که فیلمساز کودک در حال حاضر کار بسیار دشوارتری در مقایسه با همکارانش در دهه های 60 و 70 پیش روی دارد.در مطلب پیش روی، نگارنده با بررسی پانزده فیلم تاثیرگذار سینمای کودک در حقیقت مروری انجام داده بر سال های پر رونق سینمای کودک تا سالیان اخیر و وضعیت راکد این سینما، که در آن به ظهور تک پدیده هایی دلخوش کرده ایم.در مطلب پیش روی، منظور نگارنده از فیلم های تاثیرگذار در سینمای کودک فیلم هایی است که توأمان از استقبال مناسب مخاطب و از حد خوب تا متوسطی از کیفیت هنری برخوردار باشند.1. «شهر موش ها 1» (1364)«مدرسه موش ها» ابتدا به صورت یک جُنگ تلویزیونی در سال 1360 پخش شد. بعد به علت استقبال زیاد مردم، «مدرسه موش ها» در 105 قسمت تولید شد. فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» در سال 1364 با بودجه یک میلیون و 200 هزار تومانی به کارگردانی مرضیه برومند و محمد علی طالبی ساخته شد. «شهر موش ها 1» اولین فیلم پرمخاطب کودکان پس از انقلاب بود. فروش این فیلم در یکی از دو روز اول چندان قابل توجه نبود؛ ولی پخش تیزر آن در چند نوبت از برنامه کودک تلویزیون باعث ایجاد ازدحام مقابل سینماهای نمایش دهنده فیلم شد.جذابیت برنامه تلویزیونی «مدرسه موش ها» نقشی کلیدی در موفقیت فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» داشت. هر چند «شهر موش ها 1» از عدم انسجام فیلمنامه و تجربه کم سینمای ایران در ساخت فیلم های عروسکی رنج می برد، اما تماشاگران کودک در زمان اکران از لحظه های فیلم لذت بسیاری بردند. شهر موش ها» در سال 1364 با فروش 10 میلیون تومانی اش در رده دوم فروش، پس از فیلم «عقاب ها» قرار گرفت.2. «گلنار» (1368)در سال های پس از جنگ، مردم دیگر حوصله داستان های تلخ و کمدی های بی رمق را نداشتند. در این زمان «گلنار» با فضای موزیکال و ترانه های جذابش مورد استقبال غیرقابل تصور تماشاگران قرار گرفت. فروش بالای «گلنار» نشان از نیاز فراوان جامعه به شادی در سال های پس از جنگ داشت. کامبوزیا پرتوی با این فیلم نشان داد می تواند به خوبی با کودکان ارتباط برقرار کند.فیلم بر اساس یک افسانه روسی ساخته شد و داستان دختر بچه ای است که نزد خرس ها می رود تا دستمالِ مادرش را پیدا کند. این فیلم با عروسک های جذاب و ترانه هایی که در ذهن ها می ماند قابلیت چند بار دیده شدن توسط کودکان را داشت. در نهایت «گلنار» با فروش 16 میلیون تومانی اش در صدر فروش سال 1368 قرار گرفت. شاید همین عامل باعث شد بیش از 15 سال بعد این فیلم دوباره در سانس صبح برخی سینماها به امید رونق دوباره سینمای کودک اکران شود.3. «دزد عروسک ها» (1369)محمدرضا هنرمندی با ساختن «دزد عروسک ها» دست به تجربه تکنیکی جدیدی در سینمای ایران زد. تلفیقی که او میان فیلم زنده و انیمیشن انجام داد، حتی هنوز هم با گذشت حدود 25 سال از اکران فیلم، جذاب و دیدنی است. فیلم همان فرمول آشنای ترانه و موسیقی برای کودکان را به کار می گیرد، و موفق می شود در قالب داستانی جذاب و بر اساس مضمون ازلی و ابدی تقابلِ خیر بر شر، به فیلمی دیدنی بدل شود.لوکیشن فیلم، یک شهر بازسازی شده و فانتزی است و در این فضای جذاب برای کودکان است که حکایت دزدی های پسرک و صحنه های کمیک و موزیکال فیلم شکل می گیرند. ترانه ای که اکبر عبدی در نقش پسرک می خواند: «آهای آهای ننه، من گشنمه» مدت ها ورد زبان کودکان بود. «دزد عروسک ها» با فروش 24 میلیون تومانی اش مقام اول جدول فروش را در سال 1369 به خود اختصاص داد.4. «پاتال و آرزوهای کوچک» (1369)«پاتال و آرزوهای کوچک» در زمان ساختش بسیار برای کودکان دیدنی بود. شعر و آوازهای فیلم مثل اکثر فیلم های کودکان در دهه 60 یکی از عوامل مهم در موفقیت فیلم بود. مسعود کرامتی تمهیدی بسیار ساده (برگرداندن فیلم) را بارها در فیلم به کار می گیرد و گلدانی شکسته را به حالت اولش و زباله ها را داخلِ کیسه زباله باز می گرداند. این تکنیک شاید الان ساده و اولیه به نظر برسد اما برای کودک دهه 60 جذابیت خاص خودش را داشت.«پاتال و آرزوهای کوچک» آرزوی دیرینه کودکان در اینکه جای پدر و مادرشان باشند را به تصویر می کشد. این مضمون هم یکی دیگر از عوامل جذابیت و موفقیت فیلم بود. «پاتال و آرزوهای کوچک» با فروش 13 میلیون تومانی اش در رده پنجم فیلم های پرفروش سال 1369 و بعد از «هامون» قرار گرفت.5. «سفر جادویی» (1370)ابوالحسن داوودی در یک سفر متافیزیکی و فانتزی، کاراکتر پدر را به گذشته باز می گرداند و پدر با بازی اکبر عبدی بدل به همان کودک دوست داشتنی می شود که از اکبر عبدی سراغ داشتیم. مضمونِ مذموم بودن تنبیه بدنی کودکان در فیلم بهانه ای است که دو ساعت بچه ها به همراه والدین شان با دیدن فیلم سرگرم شوند و کلی بخندند. تمهید پرتاب شدن به تونل زمان توسط ماشین لباسشویی جالب است و از نظر فنی در ابعاد سینمای ایران در آن زمان قابل قبول به نظر می رسد. برای بزرگ ترها فصل بازگشت به گذشته یک یادآوری خاطره انگیز و تحقق یک آرزوی دیرینه است و برای بچه ها، پسرک و بلاهایی که سر دامادِ خانواده می آورد، سرگرم کننده و کمیک است. «سفر جادویی» در سال 1370 با فروش 28 میلیون تومانی اش پس از فیلم «عروس» دومین فیلم پرفروش سال شد.6. «مدرسه پیرمردها» (1370)در فیلم «مدرسه پیرمردها» نگاه طنز زنده یاد علی سجادی حسینی به پیرمردهای خانه سالمندان که هر کدام به کاریکاتوری از گذشته خودشان تبدیل شده اند، برای بچه ها جذاب و دیدنی است و بچه ها مشتاقانه داستانِ حضورِ پسربچه ای در خانه سالمندان و میان پیرمردها را دنبال می کنند. شخصیت آشپز با بازی اکبر عبدی با صدای نازک و جیغ کشیدن ها و لهجه مخصوصش کاراکتر جذابی برای کودکان است. فیلم از کمدی اسلپ استیک (بزن و بکوب) و برخوردهای فیزیکی و هرج و مرجی که از تضاد و تقابل با نظم و مقرراتِ آسایشگاه سالمندان ایجاد شده، به خوبی و با ظرافت بهره می گیرد و کودکان را جذب موقعیت های شلوغ و طنزآمیزش می کند. «مدرسه پیرمردها» هر چند با وجود فروش قابل قبول 11 میلیون تومانی اش در مکان دهم جدول فروش قرار گرفت، اما پتانسیل فروش به مراتب بیشتری را داشت.7. «کلاه قرمزی و پسرخاله» (1373)«کلاه قرمزی و پسرخاله» از همان فرمول موفق و امتحان پس داده اقتباس از یک برنامه تلویزیونی موفق استفاده می کند. در زمان ساخت فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله»، برنامه تلویزیونی «صندوق پست» به همراه کلاه قرمزی و آقای مجری از برنامه های محبوب کودکان بود. فیلم سینمایی «کلاه قرمزی و پسرخاله» مانند برنامه تلویزیونی «صندوق پست» از امتیاز تعیین کننده حمید جبلی بهره می برد و توانایی جبلی را در ارائه تیپ های عروسکی دوباره به رخ می کشد. فاطمه معتمد آریا هم برای اولین بار در فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله» به زوج جبلی و طهماسب پیوست و این سه نفر سال ها همکاری موفقیت آمیز خود را ادامه دادند.ترانه ها و موسیقی جذاب فیلم که حاصل زحمات و خلاقیت محمدرضا علیقلی بود هم نقش مهمی در استقبال مخاطب داشت. «کلاه قرمزی و پسرخاله» با فروش 172 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1373 شد و تا سال ها رکورد فروش تاریخ سینمای ایران را در دست داشت.در سال 1381 طهماسب دنباله ای برای «کلاه قرمزی و پسرخاله» با نام «کلاه قرمزی و سروناز» کارگردانی کرد. این فیلم با وجود آن که همزمانی برنامه تلویزیونی را با خود نداشت اما در عین شگفتی، خاطرات شیرینِ «کلاه قرمزی و پسرخاله» را زنده کرد و با فروش 530 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1381 شد.قسمت سوم کلاه قرمزی با عنوان «کلاه قرمزی و بچه ننه» در سال 91 به نمایش در آمد. «کلاه قرمزی و بچه ننه» هر چند داستانی به جذابیت دو قسمت قبلی نداشت اما باز هم توانست به کمک عروسک های محبوبش و همچنین با بهره بردن از پخش برنامه تلویزیونی، گیشه سینماها را تسخیر کند. این فیلم که اصلا در جشنواره های فجر و کودک شرکت نکرد، در مرداد سال 91 اکران شد و در نهایت با فروش سه میلیارد و 300 میلیون تومانی در تهران به پرفروش ترین فیلم سال تبدیل شد.8. «الو الو من جوجوام» (1373)مرضیه برومند که سال ها تجربه در زمینه برنامه های کودکان را در کارنامه خود داشت و تجربه های موفقی مثل مجموعه تلویزیونی و عروسکی «مدرسه موش ها» و «خونه مادربزرگه» را از سر گذرانده بود، در «الو الو من جوجوام» هم ...

ادامه مطلب  

دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید تماشا کنید  

درخواست حذف این مطلب
در نتیجه در دهه ی هشتاد با موج جدیدی از فیلم های ترسناک روبه رو شدیم که فقط ترسناک نبودند، بلکه به طرز بی حد و مرزی روانی بودند. از سری «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می کند می پردازد تا مجموعه ی «هل ریزر» (hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به دنیای ما می پردازد و البته بی مووی عجیب و غریبی مثل «ساحل خون آلود» (blood beach) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن های ساحل ریلکس کرده اند به درون زمین می کشد. راستش را بخواهید تازه اینها برخی از معمولی ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به برخی از over the top ترین، دیوانه وارترین و لذت بخش ترین فیلم هایی می اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده اند: سرگرمی خالص از طریق جنون مطلق. در این فیلم ها تماشاگر به معنای واقعی کلمه نمی تواند دو دقیقه ی بعد را پیش بینی کند. نمی تواند پیش بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی قصد دارد آنها را با چه صحنه ی عجیب و غریب دیگری روبه رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از طرفداران ژانر وحشت می دانید، به هیچ وجه نباید این فیلم ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه ی مغزتان را از برق بکشید!evil dead iiمردگان شریر ۲سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه ی وحشت» معروف است در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد و به این ترتیب در کنار جان کارپنتر، یکی از کسانی است که به الهام بخش بسیاری از فیلم های اسلشر دهه ی هشتاد تبدیل شد. بعد از این فیلم بود که او از کسی که قبل از آن فقط روی یک سری فیلم های کوتاه کار کرده بود، یک شبه به یکی از هیجان انگیزترین و معروف ترین کارگردانان دنیا تبدیل شد و فیلمش هم رفت تا به جایگاه کالتی در سینما دست پیدا کند. اما ما اینجا می خواهیم درباره ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم نظیر است و شخصا نوستالژی عجیب و غریبی با آن دارم، اما فیلمِ کنترل شده ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می زد، همه چیز آن قدر تیره و تاریک بود که خنده دارترین شوخی های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می کردند.اما این موضوع در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، تجربه ی تازه ای را ارائه بدهد. بنابراین رسما به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام عیار تبدیل کرد که تمرکزش روی شوخی های کلامی و اسلپ استیک بروس کمپل بود. او همچنین با بودجه ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ کدام از صحنه های دیوانه واری که به ذهنش خطور می کرد و قابل انجام بود، نه نمی گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه هایش دستِ تسخیر شده ی اشلی ویلیامز قاطی می کند و بشقاب های چینی را توی سر اش می شکند و او را به در و دیوار می کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه ترین کار ممکن را می کند: اره برقی اش را روشن می کند و در حالی که صورتش غرق در خون می شود، دستش را از مچ قطع می کند. ضرباهنگِ بی توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه اش را با چنین کیفیت بی نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مثل روز اول شوک آور و روده بُرکننده است.sleepaway campاردوگاهیکی از ویژگی های معرفِ فیلم های اسلشر دهه ی هشتادی، قتل عام آدم ها، مخصوصا جوانان توسط قاتلان و هیولاها و بیگانه های وحشی است. یکی دیگر از ویژگی های معرفِ این جور فیلم ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده ای از خانه، مثل کمپ یا کلبه ای در وسط جنگل کشته می شوند. بنابراین «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، محصول سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست متعلق به فیلم هایی است که دست به خلاقیت ها یا دیوانه بازی های بی پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک سری دختر و پسر جوان می پردازد، ظاهرا در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز جدیدی برای عرضه ندارد. اما فقط «ظاهرا». حقیقت این است که از «اردوگاه» به عنوان یکی از بی کله ترین آثار اسلشر دهه ی هشتاد یاد می کنند. این از آن فیلم هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و عرضه شده باشد. از آن فیلم های بحث برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده ی سینماها می رفت، جنجال های بزرگی به راه می انداخت، اما ما داریم درباره ی فضای سینمای وحشتِ دهه ی هشتاد حرف می زنیم و در آن فضا، عرضه ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می پرسید خب، مگه این فیلم چه کار کرده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به روش های بسیار فجیعی به قتل می رسند که مثلا یکی از عادی ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. تجربه ی بقیه ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده ای در پرده ی پایانی اش به اتمام می رسد که حتی اگر دو شاخه ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی توانید از روبه رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!killer klowns from outer spaceدلقک های قاتلِ فضاییخب، فهرست مان یواش یواش دارد جالب می شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش مشخص است. «دلقک های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می دهد که این فیلم برای کسانی است که به دنبال چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای کسانی که می خواهند گستره ی منطق شان را به چالش بکشانند. و خب، «دلقک های قاتل فضایی» خود جنس است. اولین و آخرین فیلمی که توسط برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، حالا به یکی از کالت های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه سری خلاقیت بی پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک ها، چیزهای مورمورکننده ای هستند. اینکه کسی که قرار است شما را بخنداند، در واقع قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می کند! وحشت از دلقک ها چیزی مثل زامبی هاست؛ وحشتی که هیچ وقت کهنه نمی شود. و شاید هیچ فیلمی به اندازه ی «دلقک های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی تبدیل می کند، شوخی های جنون آمیزشان است. اما نکته ی جالب ماجرا این است که دلقک های این فیلم یک سری آدم های معمولی در لباس های دلقک نیستند، بلکه بیگانه های فضایی ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می کنند و همین موضوع کافی است تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه ی تمام عیار تبدیل کند. «دلقک های قاتل فضایی» در آن دسته فیلم های بدی قرار می گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم زیبا و لذت بخشی تبدیل کرده است. راستی، اخیرا اعلام شد که برادران چیودو می خواهند دنباله ی آن را به اسم «بازگشت دلقک های قاتل فضایی سه بعدی» بسازند که رسما برای عرضه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه ریزی شده است.evilspeakکلام شیطاندر هر دورانی که هستیم، فیلم های ترسناک به وسیله ای برای بازتاب وحشت های جامعه ی آن دوران تبدیل می شوند. زمانی این موضوع درباره ی جنگ سرد صدق می کرد. امروز بیماری های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که کنجکاوی و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی های پیشرفته و کامپیوترها با وجود تمام نکات خوبی که به همراه می آوردند، دستگاه های ناشناخته ای بودند و در نتیجه سوژه های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها فراهم می کردند. بالاخره کامپیوترها دارای قدرتی بودند که در آن زمان خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. بنابراین خیلی راحت می شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل باوری تبدیل کرد. «کلام شیطان»، محصول سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش های زیادی از آن باید بریده می شد تا بتواند درجه بندی سنی r را در امریکا به دست بیاورد. فیلم درباره ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام عیار که کامپیوتر شخصی اش تنها چیزی است که او را از تنهایی درمی آورد و تنها چیزی است که او می تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن توسط هم دانشگاهی هایش، به آن پناه ببرد. این در حالی است که استنلی علاقه ی عمیقی هم به موضوعات مربوط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه ماجرا از جایی آغاز می شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک سری متون باستانی شیطانی استفاده می کند. روح شیطان مذکور وارد کامپیوترش می شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی استفاده می کند و او را مجبور به کشتن هم کلاسی هایش می کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری خور، به موجود ماوراطبیعه ی قدرتمندی تبدیل می شود که با استفاده از فرخواندنِ ارتشی از خوک های شیطانی، قربانی هایش را سر به نیست می کند! «کلام شیطان» اگرچه یک جورهایی نسخه ی پسرانه ی «کری» (carrie) است، اما آن قدر در زمینه ی خلق اتمسفری ترسناک و ارائه ی شوک های درجه یک عالی است که وحشت دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند آغاز می شود، اما به محض اینکه به سیم آخر می زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.pumpkinheadکله کدو تنبلیاگرچه خیلی ها آن را نمی شناسند، اما یکی از بزرگ ترین هیولاهای سینما، محصول دهه ی هشتاد است. دلیلش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک باستر ظاهر نشد، اما راستش آن قدر در شبکه ی نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفت که ساختِ دنباله های متعددی از آن چراغ سبز گرفتند. «کله کدوتنبلی» که توسط مختصص افسانه ای جلوه های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، درباره ی پدر مجردی است که پسر جوانش توسط یک سری اراذل و اوباش که مشغول مسخره بازی با موتورسیکلت هایشان هستند زیر گرفته شده و کشته می شود. در نتیجه او طبق معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم های ترسناک دهه ی هشتادی همان تصمیمی را می گیرد که تماشاگران عمرا به ذهن شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می کردیم مفیدتر ظاهر می شود: او شیطان غول پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت سوارانِ خود را در وضعیت نه چندان خوبی پیدا می کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده ی استن وینستون بود، پس تعجب برانگیز نیست که بهترین ویژگی فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. شاید فیلم کم خرج به نظر برسد، اما کاملا مشخص است که در زمینه ی تبدیل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک ترین و متقاعدکننده ترین هیولای ممکن هیچ کم کاری ای از لحاظ بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه های فیلم او موتور تریلی را به همراه سوارش با هم از روی زمین بلند می کند و هر دو را به سمت یک درخت پرت می کند. ولی شاید چیزی که او را ترسناک می کند این باشد که این هیولا، استعاره ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل تیکه ی کم نظیر است. فیلم همه چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه ی پریانی که در قالب یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام محور پیچیده شده اند. و در نتیجه حسی دارد که مختص خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را می توانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!without warningبدون هشدار«بدون هشدار»، محصول سال ۱۹۸۰ در آن سال ها یکی از پاهای ثابت شبکه های کابلی تلویزیون بود، اما بعد از مد تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم نسخه ی بلو ری/دی وی دی آن منتشر نشده بود. اما خوشبختانه این فیلم به تازگی به لطف کمپانی اسکریم فکتوری که در حوزه ی انتشار فیلم های ترسناک و علمی -تخیلی کالت فعالیت می کند، در دسترس قرار گرفته است. داستان درباره ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه ی دورافتاده می شوند. سر راه صاحبِ مرموز یک پمپ بنزین به آنها هشدار می دهد که بهتر است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! اما طبق معمول بچه ها این هشدار را جدی نمی گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به نظر می رسد، مگه نه؟ اما این طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی ای با نقاب هاکی نیست، بلکه موجود بیگانه ای است که دیسک های زنده ای به سمت قربانیانش پرتاب می کند. دیسک ها پس از برخورد به قربانی ها با دندان های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می چسبند و خون شان را همچون پشه های غول پیکر می مکند. یکی از ویژگی های فیلم های ترسناکِ کم خرج خوب این است که نباید کم خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه آن طور که می بایست نشان داده می شد، نشان داده نشده است. بالاخره ما این فیلم ها را به خاطر صحنه های اکشن و مرگِ های خلاقانه و پرجزییاتشان می بینیم. پس، آنها در این زمینه نباید کم داشته باشند. خب، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه های کلوزآپ متعددی از لحظه ی فرو رفتن دندان های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش آور می شود. phantasm iiشبح ۲همه ی فیلم های «شبح» که توسط دان کاسکارلی خلق شدند هم اکنون در دسترس هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک سری آماتور تشکیل می دادند. فیلم با اینکه نظر کاملا مثبت منتقدان را به دست نیاورد، اما به خاطر تصویرسازی ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی حقیقتا ترسناک آگوس اسکریم به عنوان «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این سری مورد توجه قرار گرفت و در ادامه به فیلم الهام برانگیزی برای دیگر فیلم های ترسناک تبدیل شد و به جایگاه کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و اولین دنباله ی آن را منتشر کرد و دپارتمانِ بازاریابی شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ های آهنی ویژه ی «مرد قد بلند» بود که به انواع و اقسام مختلف تقسیم می شدند. بعضی ها دارای تیغ های کوچکی بودند و برخی دیگر مجهز به اره های استخوان بُر. برخی برای قطع کردن و جدا کردن اعضای بدن طراحی شده بودند و برخی دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در واقع یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از کسانی که نزدیک مقبره اش می شوند با این توپ های مرگبار پذیرایی می کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ های فلزی پرتاب می کند؟ طبق تحقیقات گسترده ی به عمل آمده، ایده ای دیوانه وارتر از این وجود ندارد! مثلا یک بار یکی از این توپ ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می آورد که چرخ گوشت با محتویات داخلش انجام می دهد! برای اینکه قضیه دیوانه وارتر شود، باید بگویم که او تنها نیست و کمک هم دارد. مسئله این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در زمان های بی کاری جنازه های گورستان را بیرون می آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می کند، سپس مغزهایشان را درمی آورد و آنها را مجددا احیا می کند. نتیجه ارتشی از زامبی های کوتوله ی متحرکی است که ماموریت هایش را انجام می دهند. مرد قد بلند، توپ ها و قابلیت های ماوراطبیعه اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می کند تا هیچ وقت توانایی حدس زدن بلایی را که او قرار است تا چند دقیقه ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.they liveآنها زندگی می کنندجان کارپنتر برخی از شگفت انگیزترین فیلم های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، فقط تعدادی از آنها هستند. اما شاید جاه طلبانه ترین و خوش فکرترین ایده اش مربوط به «آنها زندگی می کنند»، محصول ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج کار سابق در این فیلم نقش بی خانمانی را بازی می کند که یک روز متوجه دلیل فاصله ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می شود؛ همه چیز زیر سر یک توطئه ی فرازمینی از سوی بیگانگان است که در ظاهرِ آدم ها به درون جامعه ی امریکا نفوذ کرده اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی مخصوص است که متوجه این موضوع می شود. به محض اینکه او عینک را بر چشم می زند، متوجه پیام های مخفی ای مثل «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که او متوجه بیگانه هایی در ظاهر انسان ها می شود که دارند در جامعه زندگی می کنند. نهایتا او در جریان جستجوهایشان کشف می کند که بیگانه ها در حال اجرای یک آزمایش کنترل ذهن دسته جمعی هستند. داستان فیلم هجویه ی تیره و تاریکی در باب رسانه های جمعی، فرهنگ عامه و سیاست است و ایده ی پیام های پنهان که در تمام بخش های زندگی مان حضور دارند و انسان ها را بدون اینکه متوجه شوند، به سمت اهدافشان هدایت می کنند، شوخی عمیقی است. با تمام اینها، شاید نبوغ آمیزترین نکته ی «آنها زندگی می کنند» طراحی اش باشد. وقتی پایپر آن عینک را به چشم می زند، مردم را با بدن های عادی اما صورت های عجیبی می بیند؛ صورت هایی که مثل استخوان و ماهیچه های بدون پوستِ به نظر می رسند. «آنها زندگی می کنند» شاید نبوغ آمیزترین فیلم کارپنتر باشد و به همان ترس و هراس و پارانویای درونی ای می پردازد که در فیلم های دیگرش هم وجو ...

ادامه مطلب  

شناسنامه بهترین دروازه بانان ایران و جهان + عکس  

درخواست حذف این مطلب
کد خبر: 137809 زمان انتشار: 18 تیر 1396 12:02:00 دروازه بانان فوتبال از کلیدی ترین بازیکنان در زمین محسوب می شوند ، بازیکنانی که نامشان در تاریخ ثبت خواهد شد.به گزارش فوتبال آنلایندر یک تیم 11 نفره فوتبال، دروازه بان یکی از کلیدی ترین مهره ها محسوب می شود.باشگاه های فوتبال ایران و گاهی تیم ملی بارها تاثیرات دروازه بانان خوب و بد را حس کرده اند و شاید اشتباهات دروازه بانان، لطمه های جبران ناپذیری را به آنها وارد کرده است اما داشتن یک دروازه بان خوب گاهی می تواند یک تیم را به موفقیت برساند.در ذیل گزارشی از بهترین گلرهای ایران و جهان که تاثیر زیادی در موفقیت های ملی و باشگاهی داشته اند را مرور خواهیم کرد.بهترین سنگربانان بازنشسته ایران و جهان *چیلاورت خوزه لوئیس فلیکس چیلاورت گونزالس، زاده ی 27 ژوئیه 1965 است. این دروازه بان بازنشسته پاراگوئه ای، 3 بار از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال های 1995، 1997 و 1998 ، بهترین دروازه بان جهان شناخته شده است.مهارت چیلاورت در ضربات آزاد بسیار معروف بود و معمولا پنالتی زن تیمش بود. اگر وی پست مهاجم را انتخاب می کرد، شاید خیلی بیشتر از این در دنیای فوتبال می درخشید!وی در دوران بازی حرفه ای خود 62 گل به ثمر رساند که 8 تای آن در بازی های ملی بود.چهار گل ملی او در مقدماتی جام جهانی 2002 به ثمر رسید.وی در جام جهانی 1998 در بازی با بلغارستان با دویدن به پشت محوطه جریمه حریف برای زدن ضربه ایستگاهی، تماشاگران را حیرت زده کرد و نخستین دروازه بان در تاریخ جام جهانی شد که ضربه آزاد و مستقیم به توپ زده است. او در سال 1996 بازیکن سال آرژانتین و فوتبالیست سال آمریکای جنوبی شد. چیلاورت در سال 1999 نخستین دروازه بان تاریخ فوتبال شد که در یک بازی هت تریک کرده است.وی همچنین یک گل به یاد ماندنی با ضربه ایستگاهی از نیمه زمین خودی به تیم "ریور پلاته" دارد.چیلاورت در سال های 1984 تا 1988 عضو تیم "سن لورنزو" آرژانتین بود که با پیراهن این تیم 341 بازی انجام داده و 48 گل به ثمر رسانده است!*کوپکهآندریاس کوپکه متولد 12 مارس 1962 در کیل، دروازه بان ملی پوش سابق اهل آلمان است که از سال 2004 تاکنون به عنوان مربی دروازه بانان در تیم ملی فوتبال آلمان مشغول به کار است. او به همراه تیم ملی آلمان موفق به کسب مقام قهرمانی در جام جهانی 1990 و جام ملت های اروپا 1996 شد. وی در سال 1996 توسط فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال، به عنوان بهترین دروازه بان دنیا انتخاب شد.*شوماخرهارالد آنتون شوماخر در جریان فعالیت ورزشی تقریبا 2 دهه ای خود، به جایگاه یکی از بهترین دروازه بانان فوتبال آلمان و جهان دست یافت. وی 76 بازی ملی در کارنامه خود دارد از جمله: جام جهانی 1982 و 1986. وی افتخارات زیادی برای خود ثبت کرد. ازجمله:سال 1973: نایب قهرمان بوندس لیگا و فینالیست جام حذفی آلمانسال 1977: قهرمان جام حذفی آلمانسال 1978: قهرمان بوندس لیگا و قهرمان جام حذفی آلمانسال 1980: قهرمان اروپا و فینالیست جام حذفی آلمانسال 1982: نایب قهرمان جهان و نایب قهرمان بوندس لیگاسال 1983: قهرمان جام حذفی آلمانسال 1984: فوتبالیست سال آلمانسال 1986: نایب قهرمان جهان، فوتبالیست سال آلمان، فینالیست جام یوفا و قهرمان لیگ ترکیهسال 1996: قهرمان بوندس لیگاشوماخر پس از دوران بازیگری اش، به مربی گری روی آورد و مربی دروازه بان تیم هایی چون شالکه 04، بایرن مونیخ، دورتموند، اس سی فورتوناکلن بایر 04 لورکوزن شد.*سپ مایرسپ مایر زاده ی 28 فوریه 1944، بازیکن فوتبال آلمانی است که سال ها محافظ دروازه تیم ملی فوتبال آلمان و باشگاه بایرن مونیخ بود، وی در دوره شانزده ساله فعالیت ورزشی حرفه ای خود، به تمامی افتخارهایی که یک بازیکن فوتبال می تواند به آن ها دست یابد، رسید.وی 95 دیدار ملی و 536 بازی با پیراهن بایرن مونیخ (بزرگسالان) در کارنامه خود دارد.سپ مایر همراه تیم بایرن مونیخ افتخارات زیر را به دست آورد:جام حذفی آلمان: قهرمان 1967 – 1969 – 1971لیگ قهرمانان اروپا: قهرمان 1974 – 1975 – 1976بوندس لیگا: قهرمان 1969 – 1972 – 1973 – 1974 – 1980 – 1981جام برندگان اروپا: قهرمان 1976جام باشگاه های جهان: قهرمان 1976همچنین وی با تیم ملی آلمان غربی قهرمان جام جهانی 1974 و قهرمان جام ملت های اروپا 1972 شده است.*الیور کانالیور رالف کان، متولد پانزدهم ژوئن 1969 در شهر "کارلسروهه" در جنوب آلمان و در نزدیکی شهر "اشتوتگارت"، کاپیتان و بازیکن پیشین تیم ملی آلمان و باشگاه فوتبال بایرن مونیخ است."کان" تنها دروازه بانی است که عنوان بهترین بازیکن جام جهانی را از آن خود کرده است.وی دارای افتخارات متعددی می باشد. او همراه تیم بایرن مونیخ به مقام های زیر دست یافت: بوندس لیگا: قهرمانی در سال های 1997 – 1999 – 2000- 2001 – 2003 – 2005 – 2006 – 2008جام حذفی فوتبال آلمان: قهرمانی در سال های 1998 – 2000 – 2003 – 2005 – 2006 – 2008لیگا پوکال: قهرمانی در سال های 1997 – 1998 – 2000 – 2004 – 2007 جام یوفا: قهرمان 1996لیگ قهرمانان اروپا: قهرمان سال 2001جام بین قاره ای: قهرمان سال 2001همچنین، الیورکان همراه تیم ملی آلمان، قهرمانی در جام ملت های اروپا 1996 را در کارنامه خود دارد و عنوان نایب قهرمانی در جام جهانی 2002 و سومی جام جهانی 2006 را یدک می کشد.وی افتخارات شخصی بسیاری دارد از جمله:_ بهترین بازیکن برای عملکرد فوق العاده در دیدار فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال 2001_ بهترین دروازه بان جهان از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال های 1999 – 2001 – 2002_ مقام دوم بهترین دروازه بان جهان از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال 2000_ مقام سوم بهترین دروازه بان جهان از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال 2003_ مقام چهارم بهترین دروازه بان جهان از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال 2004_ بهترین دروازه بان اروپا در سال های 1999- 2000 -2001 – 2002_ مرد سال فوتبال آلمان در سال های 2000 و 2001_ مقام دوم مرد سال فوتبال جهان در سال 2002_ بهترین دروازه بان بوندس لیگا در سال های 1994 – 1997 – 1998 – 1999 – 2001_ کسب توپ طلای جام جهانی در سال 2002_ بهترین دروازه بان جام جهانی 2002_ جایزه بازی جوانمردانه یوفا در سال 2001_ جایزه ورزشی نشریه بیلد در سال 2006*ایلگنربودو ایلگنر زاده ی 7 آوریل 1967 در "کوبلنتس" بازیکن فوتبال و دروازه بان آلمانی است که نقش بسزایی در قهرمانی آلمان در جام جهانی 1990 داشت.وی اولین دروازه بان تاریخ فوتبال بود که در فینال جام جهانی گلی دریافت نکرد. ایلگنر به دفع و مهار کردن شوت معروف بود.در موقعیت های تک به تک تقریبا شکست ناپذیر بود و روی سانتر ها و شوت های از راه دور فوق العاده نشان می داد.وی به همراه رئال مادرید افتخارات خوبی به دست آورد که می توان به دو قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا در سال های 1998 و 2000 اشاره کرد.ایلگنر 326 بازی با پیراهن تیم فوتبال کلن آلمان انجام داد و همچنین 91 بازی به عنوان گلر رئال مادرید از سال 1996 تا سال 2001 دارد.بودو ایلگنر 91 دیدار ملی در کارنامه خود دارد.*دینوزوفدینوزوف زاده ی 28 فوریه 1942 در ایتالیا است و در دوران بازیگری اش در تیم های اودینزه، مونتووا ، ناپولی و یوونتوس بازی کرده است و 112 بازی ملی هم برای تیم ملی فوتبال ایتالیا انجام داده است. همچنین به عنوان مربی در تیم های یوونتوس، تیم ملی فوتبال ایتالیا، لاتزیو و فیورنتینا فعالیت کرده است. دینورزوف افتخارات زیادی را در کارنامه خود دارد. او با تیم یوونتوس به مقام های زیر دست یافت:سری آ: قهرمانی در فصل های 1973 – 1972 ، 1975 – 1974، 1977 – 1976، 1978-1977، 1981 – 1980، 1982 – 1981کوپا ایتالیا: قهرمانی در فصل های 1979 – 1978، 1983 – 1982جام یوفا: قهرمان فصل 1977 – 1976دینورزوف به همراه تیم ملی ایتالیا قهرمانی در جام جهانی 1982 و جام ملت های اروپا 1968 را کسب کرده است. وی همچنین، در دوران مربی گری اش نایل به کسب مقام شده است که از آن جمله است:قهرمانی به همراه تیم یوونتوس در کوپا ایتالیا و جام یوفا در فصل 1990 – 1989 و نایب قهرمانی تیم ملی ایتالیا در جام ملت های اروپا 2000.*والتر زنگاوالتر زنگا متولد 28 آوریل 1960 در میلان، فوتبالیست بازنشسته و مربی کنونی اهل ایتالیاست. او مدت ها دروازه بان تیم ملی ایتالیا و تیم اینتر میلان بوده است.وی 58 بازی ملی برای تیم ملی ایتالیا انجام داده است.والتر زنگا به همراه تیم فوتبال اینتر میلان قهرمانی در فصل 1989 – 1988 سری آ، قهرمانی در سوپر جام ایتالیا در سال 1989 و دوبار قهرمانی لیگ اروپا در سال های 1991 و 1994 را تجربه کرده است.همچنین وی به عناوین زیر نایل آمده است:_ بهترین دروازه بان جهان از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در سال های 1989 – 1990 – 1991_ دروازه بان سال یوفا در سال 1990_ بازیکن سال سری آ در سال 1987والتر زنگا 58 بازی ملی در کارنامه خود دارد. او در تیم هایی چون سالرنیتانا، ساونا، سامبندتزه، اینتر میلان، سمپدوریا، پادوا و نیوانگلند رولوشن عضویت داشت و در مجموع 530 بازی برای این تیم ها انجام داده است. پس از پایان دوران بازیگری اش نتوانست از دنیای فوتبال دور شود و به مربی گری روی آورد. وی مربی تیم های نیوانگلند رولوشن، بدرا، ناسیونال بخارست، استوا بخارست، ستاره سرخ بلگراد، گازیانتسپور، العین امارات، دینامو بخارست، کاتانیا، پالرمو، النصر ریاض، النصر دوبی، الجزیره امارات و سمپدوریا بود و توانست به همراه تیم استوا بخارست در لیگ دسته اول رومانی قهرمان فصل 2005 – 2004 بشود و همچنین قهرمانی در سوپر لیگ و جام حذفی صربستان را همراه تیم فوتبال ستاره سرخ بلگراد در فصل 2006 – 2005 تجربه کند.*پیتر اشمایکلپیتر اشمایکل متولد 18 نوامبر 1963 در گلادساکس دانمارک است که در دهه ی نود یکی از بهترین دروازه بان های جهان محسوب می شد. اشمایکل به همراه تیم فوتبال منچستر یونایتد روزهایی طلایی را پشت سر گذاشت و یکی از مهره های تأثیر گذار در موفقیت های این تیم انگلیسی محسوب می شد.وی قهرمانی در لیگ برتر انگلیس در سال های 1993 ، 1994 ، 1996 ، 1997 و 1999 - قهرمانی در جام حذفی انگلیس در سال های 1994 ، 1996 و 1999 - و قهرمانی در جام باشگاه های اروپا را به همراه تیم منچستر یونایتد تجربه کرده است.پیتر اشمایکل در قهرمانی تیم فوتبال اسپورتینگ لیسبون پرتغال در لیگ پرتغال (سال 2000) نقش مهمی را ایفا کرد و یکی از مهر ه های کلیدی این تیم بود.اشمایکل که به همراه تیم دانمارک، قهرمان جام ملت های اروپا شد، توانست عنوان برترین دروازه بان این تورنمنت را به نام خود کند. همچنین در تیم های استون ویلا و منچستر سیتی سنگربان بوده است.*پیتر شیلتونپیتر شیلتون دروازه بان اهل کشور انگلستان، متولد 18 سپتامبر 1949 است. وی 1005 بازی باشگاهی در تیم های مختلف انجام داده است! تیم هایی همچون: لسترسیتی، استوک سیتی، ناتینگهام فارست، ساوتهمپتون، دربی کانتی، پلیموث آرگیل، وبمبلدون، بولتون واندررز، کاونتری سیتی، وستهام یونایتد و لیتون اوربنت. همچنین، 125 بازی ملی برای تیم انگلستان در کارنامه دارد.*گوردون بنکسیکی دیگر از دورازه بان های خوب دنیا که با جایگیری های تیزبینانه و واکنش های سریع همه را غافلگیر می کرد، گوردون بنکس بود. وی زاده ی 30 دسامبر 1937 و اهل کشور انگلستان بود که سابقه ی بازی در تیم ملی فوتبال انگلستان را در کارنامه خود دارد. او در تاریخ 6 آوریل 1963 نخستین بازی خود را مقابل تیم ملی اسکاتلند انجام داد و با حضور در 73 بازی ملی، در تاریخ 27 مه 1972 واپسین بازی ملی اش را در برابر تیم ملی فوتبال اسکاتلند برگزار کرد. وی همچنین در تیم هایی مثل لسترسیتی و استوک سیتی عضویت داشته است.*تافارل کلودیو آندره مرگن تافارل زاده ی 8 می 1966، گلر پیشین تیم ملی فوتبال برزیل بود. وی در باشگاه هایی مانند پارما، گالاتاسرای، اینتر ناسیونال و امپولی بازی کرده است. تافارل با شیرجه های شگفت انگیز و پرش های تماشایی خود نقش مهمی در قهرمانی برزیل در جام جهانی 1994 و نایب قهرمانی آن در جام جهانی 1998 ایفا کرد.*ژان – ماری فافژان – ماری فاف زاده ی 4 دسامبر 1953 در لبکه، دروازه بان پیشین فوتبال اهل بلژیک است.پله، اسطوره ی فوتبال برزیلی، ژان ماری فاف را در مارس 2004 از جمله فوتبالیست های برتر جهان نام برد.ژان – ماری فاف هم اکنون یکی از ستاره های تلویزیونی در بلژیک است و در برنامه ای به نام فاف ها، که زندگی او و خانواده اش را نشان می دهد، شرکت می کند. وی 64 بازی ملی در کارنامه خود دارد. ژان – ماری فاف ( از سال 1972 تا 1982 ، 305 بازی برای باشگاه بورن ) - ( از سال 1982 تا 1988 ، 156 بازی برای تیم بایرن مونیخ ) - ( در فصل 1989 – 1988 ، 23 بازی در باشگاه لیژر ) و ( در فصل 1989-1990 ، 22 بازی در تیم ترابوزان اسپور ) انجام داده است.*لو یاشینلو ایوانوویچ یاشین ( که در ایران با نام لئویاشین شناخته می شود ) زاده ی 22 اکتبر 1929 است که در تاریخ 20 مارس 1990 نیز در گذشت. وی دروازه بان نامدار تیم ملی فوتبال شوروی بود که اغلب او را بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال می دانند. یاشین به دفع ضربات پنالتی معروف بود و در دوران بازیگری اش بیش از 150 پنالتی مهار کرد و نیز اولین دروازه بانی بود که عنوان فوتبالیست سال اروپا را کسب کرد.وی بین سال های 1954 تا 1967 اولین انتخاب برای ایستادن در دروازه اتحاد جماهیر شوروی بود. در این مدت او با تیم ملی کشورش در سه دوره جام جهانی یعنی سال های 1958 ، 1962 و 1966 شرکت کرد. بازی های فوق العاده او در جام آخر باعث شد تا اتحاد جماهیر شوروی در سال 1966 به نیمه نهایی راه یابد. همچنین در قهرمانی تیم اتحاد جماهیر شوروی در سال 1956 در بازی های المپیک ملبورن سهم بسزایی داشت. یاشین چهار سال بعد به همراه تیمش فاتح جام ملت های اروپا شد.از مهمترین موفقیت های او این بود که در سال 1963 به عنوان بهترین بازیکن اروپا شناخته شد. ( عنوانی که تنها یک بار به یک دروازه بان تعلق گرفته است.)وی تنها گلری است که این افتخار نصیبش شده است. در المپیک 1956 ملبورن، به لطف درخشش یاشین، تیم شوروی به مدال طلای فوتبال دست یافت و دو سال بعد در جام جهانی 1958 حضور پیدا کرد. اوج موفقیت های شوروی در این سال ها، اولین دوره جام ملت های اروپا به سال 1960 بود که با هنرنمایی یاشین، با فتح جام به پایان رسید.در جام جهانی 1966 انگلیس، تیم شوروی با رهبری دروازه بان خود تا مرحله ی نیمه نهایی پیش رفت و در نهایت به مقام چهارم رسید. لویاشین در ژانویه 1971، پس از انجام 812 بازی باشگاهی و ملی از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. این دروازه بان در 207 مسابقه از 438 دیدار رسمی خود گلی دریافت نکرد که رکوردی جالب توجه است!!!پس از مرگ وی در مارچ 1990، فیفا به احترام او از جام جهانی 1998 جایزه ای را تحت نام یاشین به بهترین دروازه بان هر جام جهانی اهدا می کند.*رینات داسایفرینات فیض رحمانوویچ داسایف زاده ی 13 ژوئن 1957 در آستاراخان، دروازه بان سابق اهل شوروی بود. او در 3 جام جهانی فوتبال 1982، 1986 و 1990 برای تیم ملی شوروی بازی کرد و پس از لویاشین بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال این کشور و به واسطه ی حرکات ناگهانی و غیر قابل پیش بینی اش از بهترین گلر های دهه ی 1980 دنیا محسوب می شود.داسایف در سال 1982 بهترین فوتبالیست سال شوروی شد، در سال 1980 مدال برنز المپیک مسکو را به همراه تیم ملی شوروی به دست آورد، در نایب قهرمانی تیم ملی شوروی در یورو 88 شریک بود، همراه تیم اسپارتاک مسکو قهرمان شوروی در سال های 1979 و 1987 شد و در سال 1988 بهترین دروازه بان جهان به انتخاب فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال اعلام شد.وی در مجموع 91 بازی ملی برای شوروی انجام داد و دومین بازیکن از نظر تعداد بازی ملی برای شوروی است.*ادوین فن درسارادوین فن درسار زاده ی 29 اکتبر 1970، بازیکن فوتبال بازنشسته هلندی است که در دوران بازی اش در فوتبال حرفه ای در تیم های آژاکس، یوونتوس، فولهام و منچستر یونایتد بازی کرد.او از معدود بازیکنانی است که با دو تیم مختلف در لیگ قهرمانان اروپا به مقام قهرمانی دست یافته است: همراه تیم آژاکس در سال 1996 و با تیم منچستر یونایتد در سال 2008. همچنین فن درسار در سال 1992، همراه آژاکس در جام یوفا قهرمان شد.وی در طول دوران حرفه ای طولانی اش، با پرش های شگفت انگیز و حرکات دلیرانه اش، به رکوردها و موفقیت های زیادی رسید. او در سال 1995 و 2009، عنوان بهترین دروازه بان اروپا را به دست آورد. به گفته منتقدان و هم بازی هایش، فن درسار یکی از بهترین دروازبانان تاریخ فوتبال است.*فابیان بارتزفابیان بارتز متولد 28 ژوئن 1971، دروازه بان بازنشسته تیم ملی فوتبال فرانسه است. بارتز در جام جهانی 1998 نقش اساسی در قهرمانی تیم فرانسه داشت که در طی هفت بازی تنها دو گل از تیم مخالف دریافت کرد.وی 87 بازی ملی در کارنامه ی خود دارد و در تیم هایی چون تولوز، المپیک مارسی، موناکو، منچستر یونایتد و نانت بازی کرده است. بارتز بعد از زین الدین زیدان دومین فوتبالیست مورد علاقه مردم فرانسه است.*خورخه کامپوسخورخه فرانسیکو کامپوس ناوارته زاده ی 15 اکتبر 1966 در آکاپولکو بود. وی یکی از بهترین بازیکنان فوتبال اهل مکزیک در دهه ی 1990 بود و در مجموع، 130 بازی ملی برای تیم ملی فوتبال مکزیک انجام داد.پست اصلی کامپوس دروازه بانی بود اما در تیم های باشگاهی، گاهی در پست مهاجم بازی می کرد و حتی در برخی بازی ها ابتدا به عنوان دروازه بان در زمین قرار داشت و در ادامه ی بازی جای خود را با یکی از بایکنان داخل زمین عوض می کرد.کامپوس یکی از معدود بازیکنان تاریخ فوتبال است که در سطح حرفه ای در دو پست دروازه بان و مهاجم بازی کرده است و همچنین یکی از کوتاه قدترین گلرهای سطح اول دنیا به شمار می آید. او به جهت حرکات آکروباتیک در دروازه، بازی با توپ در محوطه جریمه و لباس ها و دستکش هایی که خودش طراحی می کرد، معروف شده بود. مهارت بالای او در شیرجه زدن باعث شده بود تا قد نسبتا کوتاهش برای این پست جبران شود.*دیوید سیمندیوید سیمن دروازه بان سابق تیم ملی انگلیس است. سیمن عمده افتخارات دوران ورزشی خود را همراه باشگاه آرسنال کسب کرد. به عبارت دیگر، طرفداران توپچی های لندن در ورزشگاه هایبوری، هر یکشنبه منتظر درخشش و رهبری تیمشان توسط این مرد بلند قد بودند. از جمله افتخارات سیمن، کسب دو جام لیگ برتر همراه آرسنال بود. واکنش های بی نظیر وی، همواره در یاد و خاطره علاقه مندانش باقی خواهد ماند اما دیوید سیمن از دو حضور در جام های جهانی به سال های 1998 فرانسه و 2002 کره و ژاپن، نتوانست به افتخاری با تیم ملی کشورش دست یابد به خصوص در جام جهانی 2002 و در مرحله یک چهام نهایی مسابقات، در بازی حساس و تعیین کننده مقابل برزیل، با اشتباه در جایگیری، یک گل باد آورده را تقدیم ط ...

ادامه مطلب  

نگاهی به سری فیلم های resident evil؛ موفق ترین فیلم های ویدیو گیمی سینما  

درخواست حذف این مطلب
مجموعه شش قسمتی resident evil، پرفروش ترین فیلم های ویدیو گیمی سینما محسوب می شوند. در این مطلب این مجموعه را مرور کرده و از راز موفقیتش می گوییم. به گزارش مجموعه زندگی به نقل از زومجی، تفاوت بازی های «رزیدنت اویل» (resident evil) با فیلم های اقتباسی شان زمین تا آسمان است. بازی های «رزیدنت ایول» منهای قسمت های ضعیفی مثل «رزیدنت ایول ۶» که به ماهیت این مجموعه توهین می کنند همیشه جزو مهم ترین و جریان سازترین بازی های هنر هشتم بوده اند. هروقت حرف از بهترین مجموعه تاریخ بازی های ویدیویی می شود، «رزیدنت ایول» حتما جایی در پنج تای اول دارد. اما چنین چیزی درباره ی فیلم های اقتباسی از روی آنها صدق نمی کند. به طوری که وقتی حرف از بدترین مجموعههای تاریخ سینما می شود، احتمال اینکه چشمتان به «رزیدنت ایول» های کمپانی سونی بیافتد زیاد است. چون شاید بازی های «رزیدنت ایول» فقط چند قسمت بد داشته باشند و تاثیرگذاری مثبتشان روی صنعت بازی بیشتر از شکست هایشان باشد، اما هر شش فیلم «رزیدنت ایول» به طرز کاملا درستی مورد عنایت منتقدان قرار گرفته اند. با این حال حتما دلیلی دارد که این بی مووی ها برخلاف امتیازهای خجالت آورشان برای شش قسمت ادامه پیدا کردند و از اولین قسمت که در سال ۲۰۰۲ عرضه شد تاکنون، بیش از یک میلیارد و ۲۴۵ میلیون دلار فروخته اند که آن را به موفق ترین فیلم ویدیویی گیمی سینما از لحاظ تجاری تبدیل کرده است. شاید وجودِ اکشن های ضعیفی که در طولانی مدت دوام آورده اند غیرعادی نباشند که از نمونه اش می توان سری «دنیای زیرین» (underworld) را نام برد، اما چنین دستاوردهایی برای یک فیلم ویدیو گیمی غیرمنتظره و منحصربه فرد است.داریم درباره ی فیلم های ویدیو گیمی حرف می زنیم که هیچ وقت موفق به دوام آوردن در هالیوود نشده اند و مثل اتفاقی که این اواخر در رابطه با «وارکرفت»(warcraft) و «فرقه اساسین» (assassin’s creed) افتاد، هروقت با وعده های شکستن این طلسم پا پیش گذاشته اند، نه تنها آن را نشکسته اند، بلکه به هرچه سرسخت تر شدن این طلسم کمک کرده اند. فیلم هایی که براساس دوتا از مهم ترین و پرطرفدارترین و جریان اصلی ترین مجموعههای صنعت بازی اقتباس شده اند، اما در نهایت شکست خوردند. فیلم هایی که با هدف ادامه پیدا کردن توسط دنباله های متعدد برنامه ریزی شده بودند، اما به حدی ضعیف بودند که سرمایه شان را نیز به زور درآوردند. پس سوال این است که «رزیدنت ایول» چگونه از طلسم فیلم های ویدیو گیمی فرار کرده است و به چنین موفقیت طولانی مدتی دست پیدا کرده است. چرا فیلم هایی که با شخصیت پردازی بیگانه هستند، داستانگویی های شلخته و کم توانی دارند و به کلیشه های عامه پسندِ ژانرهای وحشت و علمی -تخیلی خلاصه شده اند این قدر توسط عموم مردم مورد استقبال قرار گرفته اند؟ فیلم های «رزیدنت ایول» چیزی بیشتر از یک سری سکانس های اکشنِ بی مغز که به یکدیگر دوخته شده اند نیستند. و این دقیقا همان چیزی است که طرفداران زیادی برای این مجموعه جفت و جور کرده است. اگرچه همه ی فیلم ها از اکشن های خوبی بهره نمی برند، اما وقتی این فیلم ها روی دور می افتند، سرگرمی احمقانه ای را ارائه می کنند که تماشای آنها را لذت بخش می کند. پس با اینکه «رزیدنت ایول» ها فرسنگ ها با هنر فاصله دارند و با اینکه انتقادات منتقدان درباره ی عدم وجود هرگونه شخصیت پردازی و داستانگویی در این فیلم ها حقیقت دارد، اما اگر با انتظار تماشای یک سری اکشن های دیوانه وار با محوریت میلا یوویچ به عنوان شخصیت اصلی و زامبی های وحشی سراغ آنها بروید، مطمئنا سرگرم می شوید. اما برای اینکه بهتر ویژگی های این مجموعه را بررسی کنیم، بیایید هر شش فیلم مجموعه را به طور کلی مرور کنیم.رزیدنت ایول – آغازی کنجکاوی برانگیزresident evilاولین قسمت «رزیدنت ایول» یک فیلم ترسناک اکشن و علمی تخیلی درباره ی زنی به اسم آلیس (یوویچ) است که بدون اینکه بداند کجاست و چه کسی است و خاطره ای از گذشته اش داشته باشد بیدار می شود و کمی بعد خودش را در حال آکروباتیک بازی روی در و دیوار و لگد زدن به صورت سگ های زامبی پیدا می کند! این قسمت که توسط پاول اندرسون، هدایت کننده ی اصلی مجموعه کارگردانی شده است، بی مووی کم خرجی بود که در مقایسه با قسمت های بعدی، نقشه های جاه طلبانه ای هم نداشت. اگرچه این قسمت هم مثل دیگر فیلم های مجموعه دقیقا سینمای خوبی نیست، اما نسبتا در کاری که می خواهد انجام دهد موفق است: سرگرم کردن، هیجان زده کردن و کنجکاو کردن. وقتی آلیس در حمام بیدار می شود سریعا مورد تهاجم نیروی ضربت قرار می گیرد و متوجه می شود عمارتی که در آن بیدار شده، به سازمان تحقیقاتی سری زیرزمینی ا ی به اسم «هایو» متصل است که توسط کمپانی آمبرلا گردانده می شود. کمپانی قدرتمند اما آب زیرکاهی که منبع شرارت اصلی مجموعه است. آلیس و این تیم ضربت به علاوه ی دو نفر غریبه ی دیگر سفرشان در این لابراتور مارپیچ و چندطبقه ی زیرزمینی را آغاز می کنند و سر راه با کارکنان آمبرلا که توسط سلاحی بیولوژیکی به اسم «ویروس تی» به زامبی تبدیل شده اند، سگ های قاتل زامبی، یک هوش مصنوعی مرگبار در قالب یک دختربچه ی بریتانیایی و یک هیولای بیولوژیکی بزرگ غول پیکر برخورد می کنند که راستش این آخری به دلیل جلوه های کامپیوتری اوایلِ دهه ی ۲۰۰۰، در حال حاضر چندان قابل قبول نیست.در به یادماندنی ترین سکانس فیلم که بعدها به معروف ترین سکانس سری تبدیل شد و من را برای اولین بار عاشق این فیلم کرد، اعضای تیم ضربت در راهرویی باریک گرفتار می شوند و توسط سیستم دفاعی لابراتور که به سمتشان لیزرهای قطع کننده ی اعضا شلیک می کند تکه تکه می شوند. اولین «رزیدنت ایول» الگوی تکرارشونده ی فیلم های بعدی را معرفی می کند: آلیس، ویروس تی، هیولاهای بیولوژیکی، سیل زامبی ها، هوش مصنوعی، راهروی مجهز به لیزرهای مرگبار و یک کمپانی قدرتمند. اینها عناصرِ معرفِ این مجموعه هستند و آنها کم و بیش در تمام فیلم های مجموعه حضور دارند. مثلا در آغاز هر فیلم، آلیس اتفاقات فیلم های قبلی را برایمان توضیح می دهد و همیشه به این نکته اشاره می کند که کمپانی آمبرلا، بزرگ ترین و بانفوذترین کمپانی آمریکا بوده است. کمپانی ای که اگرچه در تولید محصولات آرایشی و بهداشتی و کامپیوتر تخصص داشته است، اما در واقع سود اصلی اش را از طریق تولید تکنولوژی ها، آزمایشات ژنتیکی و تولید سلاح های میکروبی برای ارتش تامین می کرده است. حقیقتی که کارکنان کمپانی چیزی درباره ی آن نمی دانند. پس در همین ابتدا سوالات زیادی ذهن مان را مشغول می کند: آمبرلا چگونه این قدر در مخفی نگه داشتن رازش از کارکنانش موفق بوده است؟ چگونه شرکتی که صنعت کامپیوتر و محصولات بهداشتی را در اختیار مطلق دارد، اصل سودش را از آنها به دست نمی آورد؟ چرا هوش مصنوعی هایو که هدف اصلی اش کنترل کردنِ ویروس و جلوگیری از پخش آن به خارج از لابراتور است، هیچ وقت وظیفه اش را به درستی انجام نمی دهد؟این سوالات و سوالات بی شماری که در هر فیلم با آنها برخورد می کنید، از آن سوالاتی هستند که نباید هنگام تماشای فیلم های «رزیدنت ایول» از خود بپرسید. اگر از کسانی هستید که در جزییات داستانی و معنای فیلم ها عمیق می شوند، «رزیدنت ایول» احتمالا به دردتان نمی خورد. این فیلم ها برای دنیاسازی، پرورش راز و رمزهای پیچیده یا جواب دادن به سوالات تان ساخته نشده اند. در واقع این فیلم ها دقیقا برای این ساخته شده اند که علاقه تان به سوال پرسیدن را به حالت تعلیق در بیاورند. اما همین طوری رهایتان هم نمی کنند. بلکه جای خالی سوالاتِ بی جوابتان را با زامبی های وحشی، هیولاهای جهش یافته و به تصویر کشیدنِ زنانِ بزن بهادرِ تیرانداز و خفن پر می کنند. روی هم رفته اولین «رزیدنت ایول» شاید در زمان عرضه مورد انتقاد گسترده ی منتقدان قرار گرفت، اما تنها فیلم مجموعه است که امروزه به جایگاه کلاسیکی دست پیدا کرده است. یعنی اگر از طرفداران «رزیدنت ایول» هم نیستند بهتر است آن را از دست ندهید. قسمت اول «رزیدنت ایول» یکی از بهترین بی مووی هایی است که تماشای آن در یک شب آخرهفته، بعد از صرف شام و به صورت خانوادگی خیلی می چسبد.رزیدنت ایول: آخرالزمان – با آلیس، قهرمان اکشن آشنا بشوresident evil: apocalypseدر «آخرالزمان» از فضای کلاستروفوبیک و بسته ی قسمت اول فاصله می گیریم و ویژگی های وحشت/بقای آن فیلم جای خودشان را به یک اکشن علمی -تخیلی مرسوم می دهند. اندرسون اگرچه به عنوان نویسنده و تهیه کننده ی «آخرالزمان» بازگشت، اما وظیفه ی کارگردانی فیلم به الکساندر ویت سپرده شد. کسی که معمولا به عنوان کارگردان واحد دوم فعالیت می کرده است. پس تعجب برانگیز هم نیست که «آخرالزمان» با افت قابل توجه ای در مقایسه با قسمت اول مواجه شده است و حال و هوای فیلم کوتاهی را دارد که به اندازه ی یک فیلم بلند کش آمده است. داستان این قسمت هم حول و حوش آلیس و یک تیم ضربت دیگر (فیلم های «رزیدنت ایول» مملو از مردان عضلانی با دم و دستگاه های مجهز هستند) می چرخد که در راکون سیتی که حالا به خاطر ویروس تی تمام ساکنانس به زامبی تبدیل شده اند ماموریت دارند تا به دنبال دختر جوان یکی از دانشمندان کمپانی آمبرلا بگردند.اما این داستان نصفه و نیمه فقط بهانه ای برای یک سری اکشن های دیوانه وار است که مهم ترینشان درگیری کاراکترها با هیولای جهش یافته ی یک چشمی که پالتوی سیاه چرمی به تن می کند و با یک راکت لانچر و مسلسل مبارزه می کند. بله، منظورم همان نمسیس خودمان است که قبل از این توفیق آشنایی با او را در بازی «رزیدنت ایول: نمسیس» داشته ایم و تماشای فرار و مبارزه ی آلیس از دستِ نمسیس که دیگر مثل زامبی ها با یکی-دوتا گلوله و چندتا مشت و لگد کشته نمی شود، به برخی از بهترین لحظات این فیلم تبدیل شده است. در همین فیلم است که آلیس از دخترِ فراموش کار و منزوی قسمت اول به مبارزِ شکست ناپذیری در قسمت دوم که روی در و دیوار می دود و با موتور از درون پنجره ها وارد می شود و زامبی ها را با دو تفنگ در دست به رگبار می بندد تبدیل می شود و تقریبا از همان الگوی شخصیت الن ریپلی در دو قسمت اول «بیگانه» پیروری می کند. از آنجایی که آلیس پیچیده ترین شخصیت ژانر اکشن نیست، یوویچ عاطفی ترین بازیگر دنیا نیست و نقش آلیس هم دیالوگ زیادی برای گفتن ندارد، در نتیجه باید انرژی و جذابیت واقعی این شخصیت را در سکانس های اکشن جستجو کرد و یوویچ در این زمینه انرژی و شکوه پرهیجانی به نقشش تزریق می کند که خیلی زود به یکی از نکات مثبت مجموعه تبدیل شد.رزیدنت ایول: انقراض – وقتی آلیس جا پای مد مکس می گذاردresident evil: extinctionقسمت اول «رزیدنت ایول» درباره ی لحظات ابتدایی گسترش اپیدمی ویروس تی در لابراتور تولید آن بود، قسمت دوم درباره ی فاجعه و هرج و مرجی بود که این ویروس در دنیای بیرون به وجود آورده بود و قسمت سوم ما را به بیابان های برهوت دنیایی می برد که به طور کامل توسط ویروس تی بلیعده شده است و اگر قبل از این به نظر می رسید که دنیا شانسی برای جلوگیری از پیشرفت ویروس تی دارد، در آغاز «انقراض» متوجه می شوید که انسان ها دیگر در مرحله ی آغازین حرکت به سوی انقراض قرار دارند. آلیس دوباره با گروهی از بازماندگان سرسختِ آخرالزمان که در بین آنها کلر ردفیلد (الی لارتر) نیز حضور دارد همراه می شود؛ گروهی که انگار قبل از آخرالزمان طرفدار سرسخت سری «مد مکس» هم بوده اند و حالا با الهام از آن فیلم، برای مقابله با گله ی زامبی ها، ماشین هایشان را با هر آشغالی که گیرشان آمده مقاوم کرده و بهبود بخشیده اند. در این قسمت گروه با سیل بزرگی از زامبی های آمبرلا در نسخه ی پسا-آخرالزمانی لاس وگاس که توسط طوفان های شن بلعیده شده است مبارزه می کنند. نکته ی جدید این قسمت در رابطه با آلیس این است که قدرت های او به فراتر از هنرهای رزمی و تیراندازی رفته اند: او یک شب که وسط بیابان خوابیده است متوجه می شود که دارای قدرت تله کینسیس است. قدرتی که در از بین بردنِ دسته ی بزرگی از کلاغ های زامبی با استفاده از هدایت شعله های آتش با ذهنش، خیلی به کار او و دوستانش می آید.آلیس، ویروس تی، هیولاهای بیولوژیکی، سیل زامبی ها، هوش مصنوعی، راهروی مجهز به لیزرهای مرگبار و یک کمپانی قدرتمند. اینها عناصرِ معرفِ این مجموعه هستنددر نهایت کار آلیس به مبارزه با نسخه ی هیولایی دکتر الکساندر آیزاکس (با بازی آین گلن از «بازی تاج و تخت»)، یکی از دانشمندان بالارتبه ی آمبرلا منجر می شود. جایی که آیزاکس با بیرون آوردنِ شاخک های چندش آورِ مرگبار از نوک انگشتانش حسابی به سیم آخر می زند. (راستی، در طول این فیلم ها هیچ وقت معلوم نمی شود چرا آمبرلا این قدر روی تولید این هیولاهای شاخک دار سرمایه گذاری می کند. بالاخره فکر کنم انواع دیگر سلاح های بیولوژیکی خیلی بهتر از شاخک درآوردن از نوک انگشتان باشد. ولی هرچه هست، دلیل این موضوع هیچ وقت روشن نمی شود. نمی دانم، شاید امضای آمبرلا، هیولاهای شاخک دارش باشد!) این در حالی است که مثل روند همیشگی «رزیدنت ایول» ها، «انقراض» هم فاقد هرگونه شخصیت پردازی های احساسی یا قوس های شخصیتی است. برای مثال یکی از کاراکترهای جدید این فیلم دختر جوانی به اسم کی مارت است؛ کاراکتری که فاش می کند بعد از اینکه تمام نزدیکانش می میرند، تصمیم می گیرد اسم قبلی اش را نگه ندارد: «تموم کسایی که می شناختم مرده بودن. پس به نظر رسید وقت تغییرـه». بله، این تمام پیش زمینه ی داستانی این کاراکتر است و حتی این اطلاعات هیچ وقت به انگیزه ای برای تصمیم گیری تبدیل نمی شوند یا هیچ جا مفید واقع نمی شوند. چنین چیزی درباره ی تمام کاراکترهای سری صدق می کند. می خواهد کاراکتر ناشناخته ای باشد یا کریس ردفیلد یا لئون اس. کندی. تمام آنها با یکی-دوتا ویژگی کلیشه ای شناخته می شوند و نقش شان به دو حالت خلاصه می شود: یا نقش پیشتیبان آلیس را برعهده دارند یا توسط زامبی ها نوش جان می شوند (یا هردوتا با هم).رزیدنت ایول: آخرت – آلبرت وسکر برمی خیزدresident evil: afterlifeاندرسون برای کارگردانی این دنباله بازمی گردد. این اولین فیلم مجموعه بود که به صورت سه بعدی تصویربرداری شد. «آخرت» در سپتامبر ۲۰۱۰ روی پرده رفت. کمتر از یک سال بعد از اینکه «آواتار» (avatar) فرمت سه بعدی را به اسباب بازی جالبی برای افزایش ارقام باکس آفیس داخلی و خارجی تبدیل کرد و این فیلم هم با فاصله گرفتن از حال و هوای داستانگویی معمول سه قسمت قبلی و تمرکز بیشتر روی اکشن ها و تصاویر خیره کننده سعی کرد تا از این طریق برای ویژگی سه بعدی اش مشتری جمع کند. تصمیمی که جواب داد. «آخرت» که با ۵۷ میلیون دلار بودجه تهیه شده بود، ۶۰ میلیون دلار در گیشه ی خانگی به دست آورد، ۲۳۶ میلیون از کشورهای خارجی به جیب زد و به درآمد جهانی فک اندازِ ۲۹۶ میلیون دلار دست پیدا کرد. شاید بگوید بخش قابل توجه ای از این رقم به خاطرِ بلیت های سه بعدی فیلم بوده است، اما با ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر ا ...

ادامه مطلب  

فیلمهایی که انتظار می رود رفع توقیف شوند  

درخواست حذف این مطلب
پس از آنکه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضرب الاجلی دو ماهه برای رئیس سازمان سینمایی تعیین کرد تا تکلیف فیلم های توقیفی را مشخص کند، این پرسش مطرح شد که چه فیلم هایی در صف رفع توقیف هستند و مسئولان سینمایی دولت دوازدهم باید تا دهم مردادماه پروانه نمایش آنها را صادر کنند؟ رضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دهم مردادماه در پاسخ به درخواست یکی از کارگردان های سینمایی در نامه ای خطاب به رئیس سازمان سینمایی دستور داده تا ظرف دو ماه مشکل فیلم های توقیفی در دولت روحانی و احمدی نژاد رفع شود. در متن نامه وزیر فرهنگ به محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی تاکیده شده بود: «گاهی حضوری اطلاع داده می شود یا در نشریات، روزنامه ها و فضای مجازی می خوانم که نسبت به بلاتکلیف ماندن برخی فیلم های توقیفی از دولت قبل تاکنون انتقادها و گلایه هایی وجود دارد… هر چه سریع تر و به فوریت و جدیت به این موضوع رسیدگی و گزارش آن برای بنده ارسال شود و ظرف مدت دو ماه پرونده فیلم های توقیفی بسته شود.»با توجه به دستور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، باید فیلم هایی که در دولت های دهم و یازدهم توقیف شده اند مورد بررسی و رفع توقیف شوند. این دستور بدون هیچ استثنایی، تاکید عام دارد. بنابراین انتظار این است که مطابق با نص صریح دستور وزیر، شاهد رفع توقیف این فیلم ها باشیم اما آیا چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ در لیست توقیفی ها ممکن است فیلم سینمایی «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش درج شود اما با توجه به توافق مالی کلانی که میان تهیه کننده این فیلم و سازمان سینمایی انجام شده، این فیلم مدت هاست که توقیفی نیست و شرایط اکرانش فراهم شده اما همچنان ۱۲ فیلم سینمایی را می توان به صورت قطعی جزو توقیفی ها تلقی کرد.با توجه به دستور صالحی امیری انتظار می رود در روز ۱۰ مرداد هیچ یک از این فیلم ها بلاتکلیف نباشند و با توافق میان مسئولان سازمان سینمایی و تهیه کنندگان و کارگردان های این آثار، پروانه نمایش این فیلم ها صادر شود تا شاید با تزریق ها این فیلم ها به جدول اکران سال ۱۳۹۶، روند رو به نزول فروش سینمای ایران به همان مسیری بازگردد که در سال ۱۳۹۵ شاهدش بودیم.«خیابان های آرام» کمال تبریزی«خیابان های آرام» ساخته کمال تبریزی یکی از آثار توقیفی است که سابقه توقیفش به دولت دهم باز می گردد. تبریزی ترکیبی از بازیگران شناخته شده چون نیکی کریمی، حسن معجونی، لعیا زنگنه، رضا داوود نژاد و محمد رضا فروتن را در ترکیه مقابل دوربین برد اما در سال هایی که اکثر آثار تبریزی سرنوشتی جز توقیف نداشت، این فیلم نیز در امان نماد و توقیف شد. تجربه نشان داده اگر فیلمی توقیف شود، ولو آنکه با چالش جدی همراه نباشد و صرفاً این توقیف محصول سوتفاهم میان مدیران و کارگردان باشد، به سادگی در دوره مدیران بعدی نیز رفع توقیف نخواهد شد و این سرنوشتی است که برای فیلم کمال تبریزی رقم خورد. «خیابان های آرام» داستان خبرنگاری است که در یک روز کاری خود با حوادثی در سطح شهر روبرو می شود؛ ماجرا به یک آسایشگاه روانی و شش روانی مقیم این آسایشگاه مربوط می شود! فیلم به ارتباط با حوادث سال ۸۸ متهم شد و نتوانست مجوز اکران دریافت کند و کمال تبریزی نیز علی رغم تلاش هایی که داشت نتوانست این سوءتفاهم ها را برطرف کند و فیلمش را از توقیف درآورد.کمال تبریزی درباره رفع توقیف فیلمش گفته بود: «خیابان های آرام» از آن دست فیلم هایی است که خیلی دلم می خواهد در سینما نمایش داده شود و عکس العمل مخاطب را ببینم. این فیلم در جشنواره فجر هم نمایش داده شد و تعداد محدودی فیلم را دیدند، ولی در کنفرانس مطبوعاتی فیلم تقریبا به ما گفته شد سکوت کنید و حتی به خبرنگاران هم گفته بودند ساکت باشید و خیلی درباره این فیلم سؤال نپرسید. امیدوارم شرایطی فراهم شود که هم فیلم اکران شود و هم هرکس درباره اش هرچه می خواهد بپرسد.«زمهریر» علی رویین تن«زمهریر» ساخته علی رویین تن فیلم قوی نیست و در زمان اکران این فیلم در جشنواره بین المللی فیلم فجر، اجرای سردستی و ضعیف در صحنه های مختلف منجر به هو شدن فیلم و همچنین جنجال های کم سابقه در نشست خبری این فیلم سینمایی شد. داستان زمهریر درباره دختر یک شهید (با بازی بیتا بادران) است که بنا به وصیت پدرش در جستجوی مردی است که پدرش خواسته حقیقت را نزد او جستجو کند. دختر پس از جستجوهای فراوان بالاخره متوجه می شود این مرد، یک آوازه خوان خیابانگرد است که دائماً ترانه «لب کارون» را بر زبان تکرار می کند و… . چندی پیش رویین تن در گفت وگویی درباره سرنوشت فیلمش تاکید کرد «۸ سال دوری از سینما تقاص این فیلم بود و گلایه ای هم ندارم، چون هرچیزی تاوان دارد و من «زمهریر» را ساختم و تاوانش را هم پس دادم. اما تاریخ گواه من و شما در «زمهریر» است. مطمئن باشید این فیلم روزی اکران خواهد شد، چون هیچ فیلمی تا ابد توقیف نمی ماند و بالاخره روی پرده می رود.»به نظر می رسد برداشت هایی که نسبت به برخی کاراکترهای این فیلم سینمایی در همان نشست خبری جشنواره فیلم فجر نیز مطرح شد، تاثیر چشمگیری در توقیف این فیلم سینمایی داشته است. کارگردان این فیلم سینمایی، هفده دقیقه از زمان این فیلم سینمایی کوتاه کرد اما ظاهراً این میزان جرح و تعدیل تاثیری در تصمیم مسئولان سینمایی برای صدور پروانه نمایش به این فیلم نداشته و مشخص نیست این فیلم در نهایت با چند دقیقه ممیزی مجوز اکران دریافت خواهد کرد.«عصبانی نیستم» رضا درمیشیانفیلم سینمایی «عصبانی نیستم» ساخته رضا درمیشیان یکی از جنجالی ترین فیلم هایی بود که به واسطه برخی تهدیدها، شرایط تا لغو اکران این فیلم در کاخ جشنواره فیلم فجر نیز پیش رفت اما با ۱۷ دقیقه سانسور و حدف سکانس های پایانی در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. «عصبانی نیستم!» در شش رشته بهترین بازیگر نقش اول مرد (نوید محمدزاده)، بهترین بازیگر نقش اول زن (باران کوثری)، بهترین تدوین (هایده صفی یاری)، بهترین صدابردار (نظام الدین کیایی)، بهترین صداگذار (محمد رضا دلپاک)، بهترین جلوه های ویژه (امیر سحرخیز و کامران سحرخیز) کاندید شده بود که الیته این جوایز در نهایت به این فیلم نرسید. آن گونه که بعداً افشا شد قرار بوده جایزه بهترین بازیگر به نوید محمدزاده اهدا شود اما شدت گرفتن حواشی باعث شده بود این جایزه به رضا عطاران برسد. عطاران برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره سی و دوم فیلم فجر در مصاحبه ای کوتاه گفت: «این سیمرغ متعلق به من نیست. زیرا رای هیئت داوران جشنواره فجر انتخاب نوید محمدزاده به عنوان بهترین بازیگر مرد جشنواره بوده. به همین خاطر این جایزه را متعلق به ایشان می دانم نه خودم. همین». این وضعیت باعث شد در دوره های بعد از نوید محمدزاده با اهدای دو سیمرغ به نوعی دلجویی شود و این عقبه جذاب جشنواره فیلم فجر است!«عصبانی نیستم» داستان «نوید» با نقش آفرینی نوید محمدزاده دانشجوی ستاره دار و اخراجی است که برای فراهم آوردن حداقل شرایط زندگی در رویارویی با بی اخلاقی های جامعه با خود تمرین می کند تا «عصبانی» نباشد و در تلاش است تا دختر مورد علاقه اش «ستاره» با بازی باران کوثری را از دست ندهد. در نهایت فیلم به یک تراژدی منتهی می شود اما این تراژدی در نسخه به نمایش درآمده در ایران وجود نداشت. درمیشیان البته نسخه کامل فیلمش که شامل یک صحنه قتل و یک صحنه اعدام نیز می شود را به عنوان نماینده ایران در شصت و چهارمین دوره جشنواره «برلین» برد و نمایش داد که حواشی در ایران در پی داشت؛ هرچند عمده این حواشی رسانه ای نشد.حجت الله ایوبی رئیس وقت سازمان سینمایی در نهایت امتیاز این فیلم سینمایی را از درمیشیان خرید و رقمی از این جهت به درمیشیان پرداخت کرد تا این فیلمساز جوان بتواند فیلم بعدی اش را بسازد و گرفتار این فیلم نماند. درمیشیان نیز در ادامه «لانتوری» را ساخت اما این وضعیت باعث نشد تا پیگیر رفع توقیف و اکران «عصبانی نیستم» نشود؛ فیلمی که ظاهراً درمیشیان تصور می کند بهترین ساخته اش تاکنون محسوب می شود و احتمالاً به همین دلیل اصرار بر رفع توقیفش دارد.«آشغال های دوست داشتنی» محسن امیریوسفیفیلم سینمایی «آشغال های دوست داشتنی» به کارگردانی محسن امیریوسفی تنها فیلم توقیفی است که ارجاعات بسیار واضح و مستقیمی به حوادث سال ۱۳۸۸ دارد. این فیلم روایت یک مادر است که دخترش در جریان درگیری های سال ۱۳۸۸ دستگیر شده و حال مادر از سوی یکی از دوستانش ترغیب می شود تا برای آنکه دخترش بیش از این به دردسر نیافتد، وسایلی را به سطل آشغال بریزد و در اینر مسیر اتفاقات جالبی رخ می دهد. سوای داستان این فیلم سینمایی، «آشغال های دوست داشتنی» یکی از آثار قوی در حوزه جلوه های ویژه محسوب می شود و در حوزه فنی سینمای ایران، یک گام به جلو است.شهاب حسینی، حبیب رضایی، اکبر عبدی، نگار جواهریان، صابر ابر و شیرین یزدان بخش بازیگران اصلی این فیلم سینمایی هستند؛ بازیگرانی که برخی شان در قید حیات نیستند! کمیسیون فرهنگی مجلس در سال ۱۳۹۳ با ارسال نامه ای به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صذور پروانه نمایش برای هشت فیلم سینمایی از جمله «آشغال های دوست داشتنی» که مرتبط با فتنه معرفی شده بود، هشدار داد. امیریوسفی در این چند سال برای شرکت در تمامی جشنواره های فجر ثبت نام کرد که در همه موارد رد شد. در جریان سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نیز شهاب حسینی به بهانه اینکه این فیلم از سوی دبیر جشنواره «معضل» خوانده شده، از سمت مشاوره جشنواره کناره ...

ادامه مطلب  

سرانجام یارانه ها در سال آینده  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صبحانه بیشتر از 6 سال از ورود یارانه نقدی به زندگی ایرانیان می گذرد. قانون هدفمند کردن یارانه ها در دی ماه 1388 به تصویب رسید. قانونی با 16 ماده تکلیف موضوع مهم یارانه ها را تا حد زیادی روشن کند. در ماده اول قانون آمده بود قیمت فروش داخلی بنزین نفت گاز نفت کوره نفت ...

ادامه مطلب