مسیر یک طرفه افزایش مشکلات در هراز/ زندگی مردم محلی قفل شد  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه استان ها- وحید محمدی یکتا: «هراز یک طرفه شد»، این تیتر رایج خبرگزاری ها و رسانه های کشور در ایام پرتردد و در زمان آغاز و پایان تعطیلات است، که همواره جزو اخبار پربازدید و پرطرفدار هم محسوب می شود و مردم علاقه زیادی برای پیگیری اخبار محور هراز و چگونگی وضعیت این محور دارند.اما این اتفاق همواره موردانتقاد مردم بومی در روستاها و شهرهای مسیر محور هراز بوده است، آن ها درواقع باید به میل «تهران نشینان» عمل کنند، تعطیلات که آغاز می شود، فقط حق دارند به شمال بروند و در پایان تعطیلات حق دارند از شمال به سوی تهران بازگردند.بله، این ها گوشه ای از مشکلات و درد دل مردم در حواشی محور ۱۸۳ کیلومتری تهران -آمل است، که به جرم قرار گرفتن در یکی از ۲ مسیر مهم تهرانی ها به شمال کشور متحمل می شوند، محوری که تنها در ایام نوروز شاهد تردد ۴ میلیون نفر از مسافران نوروزی بوده است و به گفته سردار عبدالرضا ناظری، فرمانده انتظامی شرق استان تهران، این میزان تردد در نوروز ۹۷ نسبت به سال ۹۶ به میزان ۲۳ درصد افزایش داشته است.طومار برخی از هراز نشینان خطاب به فرماندار دماوندبرف، لغزندگی، انسداد مسیر و حوادث متعدد جاده ای، نبود امکانات درخور این میزان تردد در سال و ... از دیگر مشکلات هراز نشینان است.یک طرفه کردن جاده هراز در ایام تعطیل با توجه به قرار گرفتن در وسط شهر و برخورداری از بلوار در این قسمت از جاده، به هیچ وجه از بار ترافیک نمی کاهد و باعث افزایش مشکلات رفت وآمد داخلی می شودعده ای از اهالی و کسبه شهر آبعلی چندی پیش با امضای طوماری خطاب به مجید صفری، سرپرست فرمانداری دماوند، تأکید کردند: یک طرفه کردن جاده هراز در ایام تعطیل با توجه به قرار گرفتن در وسط شهر و برخورداری از بلوار در این قسمت از جاده، به هیچ وجه از بار ترافیک نمی کاهد و باعث افزایش مشکلات رفت وآمد داخلی می شود.این کسبه ضمن این که خواستار دستور فرماندار دماوند مبنی بر یک طرفه نشدن محدوده ای از محور هراز که در شهر آبعلی قرار دارد، شدند، در طومار مذکور اظهار داشتند: با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و ارتزاق عمده مردم از طریق کسب مستقیم از مسافران این محور، این وضعیت سبب ایجاد مشکلات و معضلات اقتصادی برای مردم شده است.امضاکنندگان این طومار پیشنهاد دادند، که یک طرفه شدن محور هراز از پیست آبعلی و یا حتی المقدور «مبارک آباد» صورت پذیرد، درخواستی که رئیس پلیس راه شرق استان تهران نیز آن را معقول می داند و به خبرنگار مهر می گوید: اگر محور هراز تعریض شود، تا جایی که نیاز به یک طرفه شدن این محور نباشد، می تواند تأثیر بسیار مثبتی در کاهش تعداد تصادفات، کسب وکار حاشیه نشینان و راحتی و آسایش مردم داشته باشد.تعریض هراز تأثیر مضاعف در روان شدن ترافیک داردسرهنگ سیاوش محبی با بیان این که هرچه جاده پهن تر و یا اصولاً یک طرفه باشد، میانگین سرعت حرکت در آن بیشتر و علی رغم افزایش تردد، سبب کاهش ترافیک می شود، گفت: گاهی اوقات خودروها در محور هراز با سرعت ۱۰ الی ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و یا متوقف می شوند، که این امر سبب انباشتگی خودروها و ایجاد ترافیک سنگین خواهد شد.ضعف زیرساخت های ایمنی در این محور نیز مشکل دیگری است، که سبب انتقاد بسیاری از مسئولان و مردم شده است، همین زمستان ۹۵ بود، که سقوط بهمن در محور هراز و فیروزکوه سبب انسداد این مسیر و درراه ماندن حدود ۲۰ هزار نفر و زخمی و مجروح شدن تعداد زیادی از هم وطنان شد، شاید اگر در ماجرای غم انگیز بهمن ۹۵ امکانات و تجهیزات در نزدیکی محل حادثه بود، این اتفاق نمی افتاد.محبی در خصوص این که آیا تمهیداتی برای جلوگیری از ریزش بهمن توسط راهداری صورت پذیرفته است یا خیر؟ نیز اظهار داشت: بله، بهمن گیرهایی در محور نصب شده است، اما این موانع سبب جلوگیری از ریزش بهمن نمی شود و نیاز به اندیشیدن تدابیر جدی تر و اقدامات بهتری است.تجهیزات امداد و نجات و اورژانس هراز متناسب با تردد این محور نیستتعداد ایستگاه های هلال احمر در محدوده ۸۰ کیلومتری محور هراز در استان تهران محدوده محور فیروزکوه در این استان ۳ ایستگاه است، یک ایستگاه هلال احمر در پردیس مستقر است، که علاوه بر شهر پردیس، به آزادراه تهران- پردیس و بخش هایی از محور هراز نیز خدمات رسانی می کند، یک ایستگاه در آبعلی قرار دارد، که به خدمات رسانی در محور هراز می پردازد و یک ایستگاه نیز در «چناران» واقع است، که محور فیروزکوه را پوشش می دهد.این تعداد ایستگاه امداد و نجات هلال احمر برای محور پرتردد هراز بیشتر شبیه به یک شوخی است تا واقعیت، اما دردناک تر از آن عدم و ...

ادامه مطلب  

در همه ی این سال ها بنده ایستادم و گفتم نتیجه ی انتخابات مردم هرچه هست باید تحقّق پیدا کند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ اول فروردین ۹۶ در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، بیانات مهمی را ایراد فرمودند.مشروح سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است.بسم الله الرّحمن الرّحیمو الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةالله فی الارضین. اللّهمّ صلّ على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها عدد ما احاط به علمک، اللّهمّ صلّ على ولیّک علىّ بن موسى الرّضا عدد ما احاط به علمک، صلاةً دائمةً بدوام ملکک و سلطانک، اللّهمّ سلّم على ولیّک علىّ بن موسى الرّضا عدد ما احاط به علمک سلاماً دائماً بدوام مجدک و عظمتک و کبریائک. اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّى تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلا.یک سال دیگر و یک بار دیگر خدای متعال این توفیق را به ما داد که در زیر سایه ی بقعه ی مبارکه ی علیّ بن موسی الرّضا (علیه السّلام) در جمع شما برادران و خواهران حضور پیدا کنیم و ضمن همدلی و هم زبانی با این آحاد جمعیّت عظیم و مؤمن و پُرشور، مطالبی را در زمینه­ ی مسائل کشور، مسائل انقلاب، مسائل اصلی و اساسی در میان بگذاریم. خدای متعال را بر این توفیق سپاسگزارم. جمع پُرشور متراکمی که در این رواق مطهّر(۲) و در اطراف این محل، اعم از مجاوران مشهد مقدّس و زوّار محترمی که به جاذبه ی [این] امام بزرگوار، به این منطقه و به این استان و به این شهر تشریف آورده اند، همه مایلند و همه مشتاقند که سخن دل انقلاب و نظام را در زمینه­ ی مسائل گوناگون بشنوند. بنده در فرصتی که امروز هست، قهراً به بخشی از آنچه لازم است گفته بشود، میتوانم بپردازم و امیدوارم مورد هدایت الهی و رضای الهی و مقبول درگاه الهی باشد.برادران و خواهران عزیز! امسال سال مهمّی برای کشور است؛ هم به جهت نیاز کشور به یک تحرّک مهمّ اقتصادی که ان شاءالله مسئولین کشور به آن بیندیشند و بپردازند، و هم از جهت در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوراهای شهر و روستا که آن­ هم در جای خود بسیار مهم است.در سال ۹۵ -سال گذشته- با وجود اینکه کشور دچار مشکلات اقتصادی بود ولی ملّت ایران از دو جهت خوش درخشید؛ هم از جهت پایبندی به مسائل انقلاب و ارزشهای انقلاب و نظام اسلامی که مظهر آن پُرشور بودن راه پیمایی عظیم بیست ودوّم بهمن و اجتماعات مردم در مورد مسائل مربوط به انقلاب بود که نشان­دهنده­ی پایبندی و شور و هیجان و دل بستگی ملّت ایران به مسائل انقلاب بود؛ جهت دوّم، پایبندی مردم به مسائل ایمانی و دینی بود. امسال به گزارش مورد اطمینانی که از سراسر کشور در ماه مبارک رمضان، در ماه محرّم و ماه صفر و بقیّه­ی مراسم دینی داده شد، شور و حضور و دل بستگی مردم به مسائل ایمانی، از همیشه بیشتر بود. هم در قضایای مربوط به انقلاب، هم در قضایای مربوط به مسائل دینی و ایمانی، حضور مردم و بُروز همّتهای بلند مردم از همیشه بیشتر بود. این خیلی مهم است از این جهت که اوّلاً سمت و سوی حرکت ملّت ایران را و هویّت ملّت ایران را به رخ دوست و دشمن میکشد. نه راهپیمایی بیست ودوّم بهمن مربوط به یک سلیقه ی سیاسی است و نه جلسات محرّم و ماه رمضان و اعتکاف و راه پیمایی اربعین مربوط به یک سلیقه ی سیاسی است، [بلکه] مربوط به همه ی ملّت ایران و مربوط به همه ی سلایق گوناگون کشور است. پس این نشان میدهد که سمت و سوی حرکت ملّت ایران، سمت و سوی انقلابی و دینی است؛ مربوط به هر سلیقه ی سیاسی که باشند. [پس] هویّت ملّت ایران را به رخ دوست و دشمن کشید. این یک. دوّم اینکه اجتماع عمومی مردم و وحدت ملّی را هم به همه نشان داد. وقتی شما این سال ۹۵ را از آغاز تا انجام نگاه کنید، همه ی قضایا این دو نشانه ی مهم را نشان میدهد: هم همبستگی مردم را در مسائل اساسی زندگی با وجود اختلاف نظرها در مسائل فرعی و سیاسی گوناگون نشان میدهد -امّا در جهت اصلی که جهت نظام و جهت انقلاب است، مردم همسو و هم جهتند- این یک، و بعد دل بستگی مردم را نشان میدهد به انقلاب و به نظام و به مسائل دین و ایمان؛ این در دنیا خود را نشان داده است، این به رخ دشمن و دوست کشیده شده است؛ این [مربوط به] سال ۹۵.البتّه حوادث تلخ در طول سال وجود داشت که آخرینِ آن، قضیّه ی همین آتش نشانان جان باخته ی عزیز بود که فداکاری کردند و حادثه ی تلخی بود. حوادث تلخ همیشه هست، عمده این است که همّت مردم و اراده ی مردم و جهت حرکت مردم، مژده بخش و نشانه ی پیشرفت باشد که این بحمدالله وجود داشت.من عرض میکنم که این نیاز ملّی، امسال هم به قوّت خود باقی است. امسال هم ملّت ایران، هم باید اتّحاد ملّی خود را نشان بدهند، هم باید پایبندی خود به انقلاب و نظام و مباحث و مسائل دینی را نشان بدهند و اثبات کنند، هم باید سمت و سوی حرکت خود را به رخ دشمنان ایران و دشمنان جمهوری اسلامی و دشمنان ملّت ایران بکشند؛ به این مناسبت بحث امروز را بنده انتخاب کرده ام.بحث امروز درباره ی دو موضوع است: یک مسئله راجع به مسائل اقتصادی کشور است که البتّه دور از اصطلاحات اهل فن، آنچه را به نظر میرسد مردم عزیزمان خوب است بدانند و به آن توجّه کنند و در آن جهت حرکت کنند و مطالبه ی آنها از ما مسئولین باشد، در بحث اقتصادی عرض میکنم؛ ان شاءالله در بحث مربوط به انتخابات هم -که موضوع دوّم بحث امروز من است- مطالبی را به عرض خواهم رساند.برادران و خواهران عزیز! مسئله ی اقتصاد، مسئله ی اولویّت دار کشور است؛ نه­ فقط امسال، که چند سال است این مسئله در رأس اولویّتهای فوری کشور قرار دارد و نیاز به تحرّک اقتصادی به شکل صحیح و با برنامه ریزی صحیح، در این چند سال محسوس بوده است و کارهایی هم شده است که من اشاره خواهم کرد. اولویّت امروز ملّت ایران، مسئله ی اقتصادی است و توجّه کنید که اولویّت دشمن هم مسئله ی اقتصادی است؛ یعنی امروز دشمنان جمهوری اسلامی برای اینکه بتوانند اهداف خودشان را در مورد ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی محقّق کنند، دنبال راهکارهای اقتصادی، و یا به تعبیر درست تر، دنبال ضربه زدن اقتصادی به ملّت ایرانند. هدف دشمن این است که بتواند با فشار اقتصادی، ملّت ایران را نسبت به نظام اسلامی و جمهوری اسلامی دلسرد و دلزده کند و بین ملّت ایران و نظام اسلامی فاصله بیندازد و هدفهای خودش را از این راه دنبال کند. البتّه من به شما عرض کنم دشمنِ نادانِ بی ایمان ما سالها است که این تلاش را میکند برای جدا کردن ملّت از نظام [ولی] موفّق نشده است؛ بعد از این هم به حول و قوّه ی الهی موفّق نخواهد شد. خب، دشمن توفیق پیدا نمیکند امّا ما موظّفیم این بحث را طرح کنیم؛ برای اهمّیّت آن، برای توجّه مسئولان به آن، برای ایجاد پیوندها و ارتباطات همکاری میان مردم و مسئولان در زمینه ی اقتصاد؛ چون مسئله ی اقتصاد، مسئله ی معیشت مردم، مسئله ی بسیار مهمّی است و من مقداری در این زمینه ها عرایضی خواهم کرد؛ [البتّه] به­ طور اجمال در پیام اوّل سال، دیروز به عرض ملّت ایران رساندیم، امروز یک مقداری مسئله را باز میکنم. امام سجّاد (علیه الصّلاةوالسّلام) در دعا به خدای متعال عرض میکنند: وَ نَعوذُ بِکَ مِن تَناوُلِ الاِسرافِ وَ مِن فِقدانِ الکَفاف؛(۳) این نشان دهنده ی اهمّیّت مسئله ی اقتصادی است که امام سجّاد از خدای متعال درخواست میکند و به خدای متعال پناه میبرد. از اسراف و از اینکه منابع معیشتی، به قدر کافی در اختیار مردم وجود نداشته باشد، این نشان دهنده ی اهمّیّت مسئله ی اقتصاد است. پس باید در این زمینه بحث کنیم.ولیکن قبل از آنکه وارد بحث اصلی بشوم، دو نکته را مایلم حتماً مورد تأکید قرار بدهم و به شما عزیزانی که تشریف دارید و کسانی که این صحبت را بعداً می شنوند، این دو نکته را یادآوری کنم:نکته ی اوّل؛ دشمن در تبلیغات وسیع خود تلاش میکند که کمبود های معیشتی و اقتصادی کشور را به نظام اسلامی و به جمهوری اسلامی نسبت بدهد؛ این نقشه ی دشمن است. آنها میخواهند این جور وانمود بکنند که نظام اسلامی قادر نبوده است و قادر نیست مشکل اقتصادی ملّت ایران را و مشکلات اساسی ملّت ایران را حل کند و گره ها را باز کند؛ یک سوءاستفاده ی این جوری میخواهند بکنند برای کوبیدن نظام اسلامی. این حرف ناشی از بغض و عداوت و کینه ی آنها به نظام اسلامی است. این یک حرف خلاف واقع است، خدماتی که نظام اسلامی و جمهوری اسلامی به ایران و ملّت ایران در این مدّت کرده است، یک خدمات برجسته و فوق العاده است. اگر وضع ملّت را و وضع کشور را مقایسه کنیم با قبل از دوران اسلامی یعنی در دوران طاغوت، آن وقت معلوم میشود که چه خدمات بزرگ و ارزشمندی را نظام اسلامی تقدیم کرده است. بله، ضعفهایی وجود دارد؛ این ضعفها مربوط به مدیریّت ماها است، این مربوط به کمبود ها و ناتوانایی های مدیرانی است که در بخشهای مختلف مشغول کار بوده اند؛ امّا نظام اسلامی توانایی هایی را در خود پرورش داده و مدیرانی را تربیت کرده است که توانسته اند کارهای بسیار بزرگی را در طول این سی و چند سال برای کشور انجام بدهند؛ آن هم درحالی که در این سی و چند سال، ملّت از همه طرف در فشار تحریم و فشار اقتصادی دشمنان بوده است.من چند نمونه را عرض میکنم. البتّه اینها فقط نمونه هایی است که من میگویم وَالّا آن فهرست خدمات نظام جمهوری اسلامی، یک فهرست بسیار طولانی تر از این حرفها است. ببینید! جمعیّت کشور از اوّل انقلاب تا امروز دو برابر شده است. یعنی از حدود چهل میلیون به نزدیک به هشتاد میلیون رسیده است، امّا آنچه اتّفاق افتاده و آن کارهایی که در زمینه های مختلف انجام گرفته است، بحث دو برابر و سه برابر نیست، [بلکه] ارقام فوق العاده و بسیار چشمگیری است.در زمینه های زیرساختی، کارهایی در کشور شده است که حقیقتاً از نظر معیار و مقیاسی، [که] انسان با کشورهای دیگر می سنجد، بسیار بزرگ و عظیم است. از باب مثال: راه های کشور در این مدّت، شش برابر شده است؛ ظرفیّت بنادر کشور در این مدّت، بیست برابر شده است؛ سدهای مخزنی کشور -که آب شُرب و آب کشاورزی را تأمین میکنند- سی برابر شده است؛ تولید برق کشور، چهارده برابر شده است؛ صادرات غیر نفتی کشور، ۵۷ برابر شده است -قبل از انقلاب، [یعنی] در دوران طاغوت، صادرات کشور تقریباً منحصر بود به نفت و یک مختصری اشیاء تولیدی دیگر که در جنب صادرات نفتی، تقریباً هیچ بود؛ امروز صادرات غیر نفتی ۵۷ برابر افزایش پیدا کرده است- تولید محصولات پتروشیمی سی برابر و تولید محصولات فولادی پانزده برابر [شده است]؛ اینها کارهای زیرساختی است؛ هر کشوری بخواهد تحرّک پیدا کند، پیشرفت اقتصادی پیدا کند، به این چیزها احتیاج دارد؛ این کارها در دوران انقلاب انجام گرفته است.در زمینه ی علم و فنّاوری، از اوّل انقلاب [تاکنون]، تعداد دانشجویان ۲۵ برابر شده است؛ اوّل انقلاب، همه ی دانشجویان کشور دویست و خرده ای هزار [نفر] بود، امروز نزدیک پنج میلیون دانشجو در کشور مشغول تحصیل هستند؛ مقالات علمی شانزده برابر [شده]؛ و فعّالیّتهای علمی و فنّاوری فراوان دیگر.در زمینه ی توسعه ی اجتماعی و انسانی، شاخصها بسیار بالا است. در زمینه ی خدمات -خدمت رسانی- به مردم -مثل برق و گاز و تلفن و آبادی روستاها- آمارها بسیار خوب و مژده بخش است. در زمینه ی فعّالیّتهای نظامی، آمارها فوق العاده است؛ کشوری که قبل از پیروزی انقلاب، از لحاظ نظامی وابسته ی محض به خارج از کشور بود -آن هم به دشمنانی مثل آمریکا- امروز از لحاظ پیشرفتهای نظامی، آن چنان چشمگیر است که چشم دشمن را هم میزند، او را هم خشمگین و نگران و عصبانی میکند.اینها همه اش هنر نظام اسلامی است؛ اینها کارهایی است که نظام اسلامی کرده است. عرض کردم که اگر این فهرست را بخواهم بگویم، یک فهرست بسیار طولانی است و کار از اینها برتر و بالاتر است. البتّه انقلاب متوقّف نمیشود، پیشرفت متوقّف نمیشود؛ کارهای زیادی وجود دارد که باید انجام بگیرد و به حول و قوّه ی الهی انجام خواهد گرفت و در سیاستهای کلّی نظام اسلامی [هم] به آن کارهایی که باید در آینده انجام بگیرد، تصریح شده است و ذکر شده است که چه کارهایی باید انجام بگیرد.خب، ضعفهایی هم داشته ایم که کم نبوده؛ بنده از ضعفهای فعّالیّتهای مسئولین کشور -از جمله خودِ این حقیر- در سطح عموم ملّت ایران و در طول سالها، آگاهم؛ ضعفهای زیادی وجود داشته که این مربوط به مدیریّتهای ما است، مربوط به حرکت عمومی نظام اسلامی نیست. ما هرجا یک مدیریّت انقلابیِ فعّالِ پُرتحرّک داشتیم، کار پیش رفته است؛ هرجا مدیریّتهای ضعیف، بی حال، ناامید، غیرانقلابی، و بی تحرّک داشتیم؛ کارها یا متوقّف مانده است، یا انحراف پیدا کرده است. این مسئله ای است که وجود دارد؛ یک اشکالی و یک ضعفی است که وجود دارد؛ باید مدیرانمان ان شاءالله پُرانگیزه تر باشند، کارآمدتر باشند، تلاش بیشتری را انجام بدهند، و به حول و قوّه ی الهی همین جور هم خواهد شد. من به­ طور قاطع عرض میکنم که اگر مدیریّت در بخشهای مختلف کشور، متدیّن باشد، انقلابی باشد و کارآمد باشد، همه ی مشکلات کشور حل خواهد شد؛ ما مشکل غیرقابل حلّی در کشور نداریم. یک نکته این بود که عرض شد.نکته ی دوّم این است که ظرفیّتهای کشور بسیار بالا است؛ ما توانایی هایمان، استعدادمان در کشور خیلی زیاد است؛ یعنی اگر ما امیدواری هایی را به آینده ابراز میکنیم و میگوییم که این کارها باید انجام بگیرد یا میگوییم این کارها انجام خواهد گرفت، این با تکیه ی بر ظرفیّتها و توانایی های بالقوّه ی کشور است. ما کشورمان، هم از لحاظ نیروی انسانی، هم از لحاظ نیروهای طبیعی -نیروهای زیرزمینی، روی زمینی و امکانات گوناگون- جزو کشورهای ثروتمند محسوب میشود. از لحاظ نیروی انسانی -همین طور که عرض کردیم- پنج میلیون دانشجو، یک ثروت عظیمی برای کشور است؛ علاوه ی بر این، ما حدود ده میلیون فارغ التّحصیل دانشگاهی داریم که اینها میتوانند کارهای مختلف را انجام بدهند. ما ۳۳ میلیون جوانی که در سنّ کار باشد -یعنی بین پانزده سال و چهل سال سن داشته باشد- در کشور داریم؛ یعنی یک کشور جوان [هستیم] که دارای این توانایی است که بتواند کار کند. برطبق [عقیده­ ی] اهل نظر و اهل فن، بهترین زمان [کارایی] انسانِ دارای توان کار -مرد و زن- بین پانزده سال و چهل سال است و ما از این جهت، در کشور وضعمان بحمدالله بسیار خوب است و ۳۳ میلیون از جمعیّت کشور در این سنین قرار دارند، که میتوانند کار کنند، میتوانند بارهای سنگین را بر دوش خودشان حمل کنند. در منابع زیرزمینی [هم] در دنیا پیشرفته هستیم. من یک وقتی عرض کردم(۴) که جمعیّت کشور در حدود یک صدم جمعیّت دنیا است امّا تقریباً همه­ ی منابع اصلی ما از یک صدم بیشتر است؛ بعضی دو صدم است، بعضی سه صدم است، بعضی پنج صدم است؛ یعنی ما از لحاظ منابع، دستمان باز است. در همین جلسه ی اوّل سال -یکی دو سال قبل-(۵) گفتم که ما از لحاظ منابع نفت و گاز بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی بهترین کشور و ثروتمندترین کشور در همه ی دنیا از لحاظ منابع نفت و گاز بر روی هم [ما هستیم]، گفتم که ما در درجه ی اوّل قرار داریم. اخیراً آماری به بنده دادند و معلوم شد که ما از لحاظ تنها گاز هم در دنیا اوّلیم، یعنی هیچ کشوری به قدر کشور ما نفت و گاز ندارد، و درخصوص گاز، هیچ کشوری در دنیا به قدر ما گاز ندارد که امروز یکی از منابع مهمّ انرژی است. خب این کشور، کشور ثروتمندی است؛ بیخود نیست که دشمنان ما -[یعنی] قدرتهای سلطه گر، آمریکا و امثال آن- چشم طمع دوخته­ اند به این کشور و میخواهند این کشور را زیر سلطه دربیاورند. البتّه این آروزی همیشگی آنها است و این آرزو برآورده نخواهد شد و این آرزو را قطعاً به گور خواهند برد.خب، وارد بحث مربوط به اقتصاد بشویم، وقت محدود است و من باید بتوانم همه ی آنچه را که میخواهم عرض بکنم، ولو کوتاه، عرض بکنم.ببینید، ما برای کشورمان و برای ملّتمان چه میخواهیم؟ ما میخواهیم ملّت و کشور به کجا برسد؟ ما برای ملّت ایران امنیّت ملّی میخواهیم، عزّت ملّی میخواهیم، سلامت عمومی میخواهیم، رفاه عمومی میخواهیم؛ پیشرفت همه جانبه میخواهیم، استقلال از قدرتهای سلطه گر جهانی میخواهیم، شکوفایی استعدادها میخواهیم، رها شدن و نجات یافتن از آسیب های اجتماعی -مثل اعتیاد و فساد و امثال اینها- میخواهیم؛ اینها را برای کشور میخواهیم؛ اینها چیزهایی است که ما در زمینه ی مسائل مادّی برای کشورمان دنبال میکنیم و میخواهیم. آن وقتی ملّت به آسایش خواهد رسید که این مواد برای او در داخل کشور تأمین بشود. خب چگونه میشود اینها را به دست آورد ؟ عزّت ملّی، امنیّت ملّی، اقتدار ملّی، پیشرفت همه جانبه چه جور به دست می آید؟ من عرض میکنم بدون اینکه کشور یک اقتصاد قوی داشته باشد، اینها به دست نمی آید. نیاز ما اقتصاد قوی، تولید قوی، همراه با مدیریّت قوی است؛ نیازمان این است: یک اقتصاد قوی و مطمئن و متّکی به خود که دستمان به سمت دیگران دراز نباشد، بتوانیم انتخاب کنیم، بتوانیم حرکت کنیم، بتوانیم اقدام کنیم، بتوانیم روی قیمت نفت اثر بگذاریم، پول ملّی را ارزشمند کنیم، قدرت خرید مردم را بالا ببریم؛ بدون یک اقتصاد قویِ این جوری، نه به یک عزّت مستمرّی خواهیم رسید، نه به یک امنیّت مستمرّی خواهیم رسید؛ این چیزها را باید تأمین کنیم. اهمّیّت اقتصاد این است. و البتّه بدون اتّحاد ملّی هم به دست نمی آید؛ بدون پیوند عمومی ملّت با نظام هم این خواسته ها به دست نمی آید؛ بدون فرهنگ انقلابی هم به دست نمی آید؛ بدون مسئولان شجاع و فعّال و پُرکار هم این خواسته ها تأمین نخواهد شد. همه ی اینها را لازم داریم و باید تأمین کنیم و میتوانیم تأمین کنیم. [پس] یکی از مشکلات عمده ی کنونی ما مسئله ی اقتصاد است.خب، اقتصاد مقاومتی را مطرح کردیم و گفتیم؛ دوستان و فعّالان مسئول در قوّه ی مجریّه و بقیّه ی دستگاه های کشور، با علاقه این مسئله را دنبال کردند و برنامه ریزی هایی کردند، کارهایی را انجام دادند. خب این کارها خوب است و من به بعضی [از آنها] هم اشاره خواهم کرد لکن آنچه امروز برای ما مشهود است و مقابل چشممان می­بینیم، [این است که] خلأهای اقتصادی ما خلأهای بزرگی است. یکی­ مسئله­ ی بیکاری است؛ بخصوص بیکاری جوانان و بخصوص بیکاری جوانان تحصیل­ کرده. این یک خلأ است، یک حفره است. این را باید تأمین کرد. مسئله­ ی معیشت طبقات ضعیف [مهم است]؛ ما اطّلاعات را دائماً دنبال میکنیم و از وضع مردم در بخشهای مختلف کشور مطّلع میشویم؛ مردم از لحاظ معیشت دچار مشکلند. مسئله ی بیکاری هست، مسئله ی سختی معیشت هست؛ و مشکلات گوناگونی که در زمینه ی فرهنگی و اجتماعی به دنبال اینها می آید.خب، عرض کردیم که دشمن هم بر روی همینها تمرکز میکند و روی اینها تبلیغات میکند. صاحب نظران اقتصادی، آن کسانی که در زمینه ی مسائل اقتصادی صاحب نظرند، مشکل عمده را در رکود و بیکاری می بینند؛ حق هم با آنها است. یکی مسئله ی بیکاری است، یکی مسئله ی رکود تولید و کمبود تولید در داخل کشور است. خب اینها در اقتصاد مقاومتی هست منتها اقتصاد مقاومتی یک مجموعه است. اگر ما بتوانیم این مجموعه را تجزیه کنیم و در هر فرصتِ زمانی، بر روی بخشی از مسائل مهمّ آن تکیه ی بیشتری در کشور انجام بگیرد، مطمئنّاً خواهیم توانست نتایج خوبی از آن بگیریم.در سال ۹۵ کارهای خوبی انجام گرفت. حق این است که به تلاشهایی که مسئولان محترم انجام داده اند بپردازیم و از آنها قدردانی بکنیم. در اوائل سال گذشته که بنده در همین جلسه ی اوّل سال تأکید زیادی بر روی کارگاه های کوچک و متوسّط کرده بودم، مسئولین تصمیم گرفتند که به کارگاه های کوچک و متوسّط کمک کنند؛ پانزده هزار میلیارد تومان بودجه گذاشتند برای اینکه مثلاً حدود بیست هزار کارگاه کوچک را تحرّک ببخشند و فعّال کنند و از رکود خارج کنند؛ اقدام هم کردند، البتّه یک قدری دیر شد لکن بالاخره اقدام شروع شد و انجام گرفت. خب این اقدام، اقدام خوبی بود منتها در هر کار خوبی، آنچه لازم است، نظارت و استمرار است. اگر چنانچه نظارت لازم و توجّه و دقّت لازم در ادامه ی کار انجام نگیرد، کار به سرانجام نمیرسد؛ یا به سرانجامِ مطلوب نمیرسد. من توضیح خواستم از کسانی که دست اندرکار این قضیّه بودند و از طُرق مختلف، از لحاظ میدانی تفحّص کردم، ]فهمیدم] خب کار پیش رفته است منتها نه به آن اندازه ای که هزینه شده. کار پیشرفت هایی داشته است منتها آن جوری که مورد نظر است و باید پیش میرفت و انجام میگرفت، انجام نگرفته است. باید کاری کنیم که تدابیر مسئولان و سیاستهای اجراییِ مسئولان بتواند به نتایج نهایی برسد.امروز مشکلات ما در زمینه ی بخشی از شاخصها، مشکلات زیادی است. بعضی از شاخصها خوب است؛ فرض بفرمایید که شاخص تورّم کاهش نشان میدهد که این خوب است، امّا شاخص بیکاری افزایش نشان میدهد یعنی بیکاری بیشتر شده است. اینها آمارهای رسمی خود مسئولین است. یا رشد اقتصادی، مثبت نشان میدهد امّا رشد سرمایه گذاری، منفی است؛ که این یکی از عیوب اساسی و بزرگ است. یا مثلاً در بعضی از بخشها -مثل بخش نفت- پیشرفت داریم، [امّا] در بعضی از بخشهای دیگر -مثل بخش معدن، مثل مسکن- عقب رفت داریم. یعنی آمارهای رسمی انسان را قانع نمیکند به اینکه حرکت عمومی به سمت رفع مشکلات اقتصادی است.خب، حالا از گذشته عبور کنیم، به آینده نگاه کنیم. آنچه بنده در مورد آینده به عنوان نقطه ی اولویّت دار و کلیدی به آن نگاه میکنم، عبارت است از تولید؛ تولید ملّی، تولید داخلی. توصیه ی بنده، خواسته ی بنده، مطالبه ی بنده، تکیه ی بر روی تولید داخلی است. تولید داخلی یک کلید واژه است. اینها را عرض میکنیم تا اوّلاً چون در محضر ملّت ایران این حرفها دارد گفته میشود، مسئولین محترم به این توجّه کنند و روی آن تکیه کنند، ثانیاً افکار عمومی مردم هم در همین جهت مطالبه گر باشد؛ مطالبات مردم هدایت بشود به این سمتی که مورد توجّه و مورد تعرّضِ(۶) امروز ما است. من این جور اح ...

ادامه مطلب  

امامِ انقلابیِ ما کشور را از منجلاب ها بیرون کشید/ امام بزرگوار ما مسیر را عوض کرد و یک تغییر بزرگ انجام گرفت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای، در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۹۵ در مراسم بیست و هفتمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی (رحمه الله) بیانات مهمی را ایراد فرمودند.مشروح بیانات مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است:بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین سیّما بقیّةالله فی الارضین.اجتماع بسیار عظیم و پرشکوهی است که برای احترام به یاد عزیز امام بزرگوارمان در اینجا تشکیل شده است؛ در بسیاری از مناطق دیگرِ کشور هم شبیه این اجتماع به خاطر یاد امام و به خاطر عشق به امام بزرگوار تشکیل شده.روزهای پایانی ماه پربرکت شعبان است. به گمان زیاد امام بزرگوار از این ماه، بهره ی فراوان معنوی میبردند. قرائن نشان میدهد که آن دل نورانی به برکت این ماه بر نورانیّت خود می افزود. این فِقره ی معروف دعای مناجات شعبانیّه: اِلهی هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ وَ اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیآءِ نَظَرِها اِلَیک،(۱) از جملاتی بود که در بیانات امام تکرار میشد؛ مکرّر در سخنرانی به مناسبتهای گوناگون، این فِقره ی از دعا را میخواندند. این نشان دهنده ی این است که این بزرگوار به این مناجات و به این مضامین و به این ایّام بابرکت اُنس داشتند. بنده هم که یک وقتی از ایشان سؤال کردم راجع به دعاها، یکی از دعاهایی که ایشان تکیه کردند بر روی آن و ترجیح میدادند آن دعا را، همین مناجات شعبانیّه بود. فِقرات مهمّی در این دعا هست که از جمله این فِقره است: اِلهی هَب لی قَلباً یُدنیهِ مِنکَ شُوقُه، وَ لِسانًا یُرفَعُ اِلَیکَ صِدقُه، وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنکَ حَقُّه؛(۲) دل پرشوقی که به بارگاه قرب الهی نزدیک میشود؛ زبان صادقی که صدق آن موجب تقرّب به پروردگار میگردد؛ نگاه حق نگری که موجب میشود انسان به خدای متعال نزدیک تر شود. این خصوصیّات در این دعای شریف و در این مناجات، از خدای متعال خواسته شده است؛ اینها برای ما درس است. و امام بزرگوار کسی بود که با این درسها، در همه ی عمر مأنوس بود و به برکت همین اُنس و به برکت همین آشنایی با مراتب حق و حقیقت و تقرّب به پروردگار، خدای متعال این قدرت را به او بخشید که بتواند این حرکت عظیم و ماندگار را انجام بدهد.درباره ی امام بزرگوار میخواهیم حرف بزنیم. یکی از عناوین و اوصافی که درباره ی امام راحل عظیم الشّأن ما، کمتر به کار رفته است و کمتر از این عنوان استفاده کرده ایم، عبارت است از یک عنوان جامع که من این جور تعبیر میکنم: مؤمنِ متعبّدِ انقلابی. ما امام را با صفات متعدّدی همواره توصیف میکنیم امّا این صفت -که ما کمتر امام را با آن توصیف کرده ایم- یک صفت جامع است؛ مؤمن است، متعبّد است، انقلابی است.مؤمن: یعنی مؤمن به خدا است، مؤمن به هدف است، مؤمن به راهی است که او را به این هدف میرسانَد، و مؤمن به مردم است. یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنین؛(۳) درباره ی رسول اکرم هم این تعبیر در قرآن آمده است: مؤمن به خدا، و مؤمن به هدف، و مؤمن به راه، و مؤمن به مردم.عبد است، متعبّد است؛ یعنی خود را عبد میداند در مقابل پروردگار؛ این هم صفت بسیار مهمّی است. شما ملاحظه کنید، خدای متعال در قرآن، پیغمبر اکرم را با صفات متعدّدی ستوده است: وَ اِنَّکَ لَعَلَی ٰ خُلُقٍ عَظیم،(۴) فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم؛(۵) و صفات متعدّد دیگر که هر کدام از اینها یک فصل فراوانی از خصوصیّات پیغمبر را بیان میکند؛ ولی آن صفتی که به ما مسلمانها دستور داده شده است که هر روز درباره ی پیغمبر در نمازهایمان تکرار کنیم این است که «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه»؛ این نشان دهنده ی اهمّیّت عبودیّت است؛ عبد بودن آن چنان برجسته است که خدای متعال این صفت را به مسلمانان تعلیم میدهد که در نماز خود، هر روز چند مرتبه تکرار کنند؛ امام دارای این صفت بود، صفت عبودیّت؛ اهل خشوع بود، اهل تضرّع بود، اهل دعا بود؛ مؤمن متعبّد.امّا صفت سوّم، یعنی مؤمن متعبّدِ انقلابی؛ این، آن نقطه ای است که مایلم بر روی آن تکیه کنم و درباره ی آن سخن بگویم. امام، امامِ انقلاب بود.انقلاب یک کلمه است و در دل آن حقایق بی شماری وجود دارد؛ امامِ انقلاب یعنی پیشوای همه ی این خصوصیّاتی که کلمه ی انقلاب متضمّن آن است. قدرتهای مادّی هم که نسبت به امام همواره غضبناک بودند، عصبانی بودند و البتّه میهراسیدند از امام بزرگوار، بیشتر به خاطر این صفت بود: صفت انقلابیگری امام؛ با این خصوصیّتِ او دشمن بودند. امروز هم دشمنان ملّت ایران با خصوصیّت انقلابیگری او خصومت دارند و دشمنند. اساساً قدرتهای مادّی از کلمه ی انقلاب وحشت میکنند؛ از کلمه ی «انقلاب اسلامی» وحشت میکنند، میهراسند، میرَمند. فشارهایی هم که وارد میکنند، به خاطر انقلابیگری است؛ شرح خواهم داد که انقلابیگری متضمّن چه مفاهیم و معانی و خطّمشی هایی است؛ حق دارند که بترسند. فشارها البتّه با بهانه های مختلف وارد میشود؛ گاهی با بهانه ی هسته ای، گاهی با بهانه ی حقوق بشر و بهانه هایی از این قبیل، امّا حقیقت قضیّه عبارت است از همین که دشمنان ملّت ایران و دشمنان ایران اسلامی از خصوصیّت انقلابیگری واهمه دارند و نگرانند. در همین اواخر، در چند ماه قبل از این، یک سیاستمدار آمریکایی گفت: ایران به خاطر انقلاب اسلامی تحریم است؛ اصل تحریم مربوط به انقلاب ۱۹۷۹ -یعنی انقلاب سال ۵۷- است! این یک حقیقت است.علّت چیست؟ چرا با انقلاب مخالفند؟ علّت این است که این کشور بزرگ و پهناور، این کشور پربرکت، این کشور ثروتمند -که هم ثروت طبیعی دارد، هم ثروت انسانی دارد- یکپارچه در قبضه ی قدرت آنها بود، در اختیار آمریکا بود؛ انقلاب آمد آنها را از این کشور بیرون کرد؛ دشمنی با انقلاب به خاطر این است؛ انقلاب آنها را راند. علاوه بر این، الهام بخش دیگران هم شد. انقلاب اسلامی ایران که به وسیله ی مردم این کشور به وجود آمد و ادامه پیدا کرد، الهام بخشِ ملّتهای دیگر شد؛ که این در جای خود بحث مفصّلی است و دلایل بی شماری هم بر آن وجود دارد.امامِ انقلابیِ ما کشور را از منجلاب ها بیرون کشید؛ به وسیله ی انقلاب، کشور را از منجلابهای متعدّدی خارج کرد. جوانهای عزیز ما که دوران قبل از انقلاب را درک نکرده اند، لمس نکرده اند، باید درست دقّت کنند و توجّه کنند که مسئله این است، مسئله ی اساسی این است. اگر یک ملّتی مسئله ی اساسی خود را نداند، گمراه میشود. مسئله این است که انقلاب اسلامی آمد این کشور را از منجلابها نجات داد؛ از منجلاب وابستگی، از منجلاب عقب ماندگی، از منجلاب فساد سیاسی، از منجلاب فساد اخلاقی، از منجلاب حقارت بین المللی. ما گرفتار این چیزها بودیم؛ ما، هم وابسته بودیم، هم تحقیرشده بودیم، هم عقب افتاده و عقب نگه داشته شده بودیم؛ در علم، در اقتصاد، در فنّاوری، در حضور بین المللی، در همه چیز ما را عقب نگه داشته بودند. عوضِ همه ی اینها، ما آقابالاسرِ آمریکایی و انگلیسی داشتیم. آن روزها ما چهار برابر امروز نفت صادر میکردیم؛ جمعیّت کشور هم از نصف امروز کمتر بود، درعین حال اکثر نقاط این کشور از خدمات عمومی دولتی که برعهده ی دولتها است محروم بودند؛ کشور در فقر و عقب افتادگی دست وپا میزد؛ در فساد اخلاقی دست وپا میزد. در همه ی زیرساخت های کشور -راه، آب، برق، گاز، مدرسه، دانشگاه، خدمات شهری- کشور دچار آفت بود، دچار عقب افتادگی و عقب ماندگی بود، دچار تهیدستی بود؛ ثروتهای طبیعی کشور را در اختیار بیگانگان میگذاشتند و دستگاه حاکمه بهره مند میشدند و مردم را یا با فریب، یا با زور و ارعاب، ساکت نگه میداشتند؛ امّا خب دلهای مردم پُر بود، واقعیّات را میدیدند؛ و نتیجه، دنباله روی از آن فریاد ربّانی و الهیِ امام بزرگوار شد که انقلاب را به راه انداخت.امام بزرگوار ما مسیر را عوض کرد و یک تغییر بزرگ انجام گرفت؛ [امام ] مسیر ملّت ایران را تغییر داد، ریل را عوض کرد؛ ما را به سمت هدفهای بزرگ حرکت داد. این هدفها که انقلاب و امام انقلاب، ما را به سمت این هدفها حرکت دادند و جامعه ی ایرانی را به این سمت رهنمون شدند، فوق العاده حائز اهمّیّت است. این هدفها خلاصه میشود در حاکمیّت دین خدا. حاکمیّت دین خدا به معنی عدالت اجتماعیِ به معنای واقعی است، به معنای ریشه کنی فقر است، به معنای ریشه کنی جهل است، به معنای ریشه کنی استضعاف است؛ حاکمیّت دین خدا به معنای برقراری منظومه ی ارزشهای اسلامی است، [به معنای ] ریشه کنی آسیب های اجتماعی است، [به معنای ] تأمین سلامت جسمی و سلامت اخلاقی و معنوی و پیشرفت علمی کشور است، [به معنای ] تأمین عزّت ملّی و هویّت ملّی ایرانی و تأمین اقتدار بین المللی است، [به معنای ] فعّال کردن ظرفیّتهایی است که خداوند در این سرزمین قرار داده است؛ اینها همه در حاکمیّت دین خدا مندرج است و امام ما را به این سمت حرکت داد؛ درست نقطه ی مقابل آن راهی که در رژیم طاغوت ما را به آن سمت میکشاندند و میبردند.خب، این هدفها که قطار جامعه ی اسلامی به برکت انقلاب به سوی آن هدفها حرکت کرد، هدفهای دور از دسترسی هستند، زمان بَرند، احتیاج به گذشت زمان دارند، احتیاج به تلاش دارند، لکن دسترسی به همه ی اینها ممکن است به یک شرط؛ آن شرط این است که قطار در همین ریل پیش برود؛ در ریل انقلاب. امام راه را به ما نشان داد، معیارها و شاخصها را به ما نشان داد، هدفها را برای ما مشخّص کرد و خود او حرکت را آغاز کرد. ما تا امروز به برکت حرکت در جهت انقلاب، دستاوردهای زیادی پیدا کرده ایم امّا هنوز تا آن هدفها فاصله بسیار زیاد است. میتوانیم به آن هدفها برسیم، مشروط بر اینکه این قطار بر روی همین ریل حرکت کند؛ بر روی ریلی که امام، قطار جامعه ی اسلامی را به حرکت درآورد. بعد از رحلت امام، ما هرجا انقلابی عمل کردیم پیش رفتیم و هرجا از انقلابیگری و حرکت جهادی غفلت کردیم، عقب ماندیم و ناکام شدیم؛ این یک واقعیّتی است. بنده در این سالها خودم مسئول بودم؛ اگر تقصیری در این مطلب باشد، متوجّه این حقیر هم هست؛ هرجا انقلابی بودیم، جهادی حرکت کردیم، بر روی آن ریل حرکت کردیم، پیش رفتیم؛ هرجا کوتاهی کردیم و غفلت کردیم، عقب ماندیم. میتوانیم برسیم به شرط اینکه انقلابی حرکت کنیم و انقلابی پیش برویم.مخاطب این سخن، نسل امروز و نسل فردا و نسل فرداهای بعد است؛ مخاطب این سخن، همه ی ما هستیم؛ مسئولان مخاطبند؛ فعّالان سیاسی، فعّالان فرهنگی، فعّالان اجتماعی، همه مخاطب این سخنند؛ جوانان، دانشگاهیان، حوزویان، پیشه وران، روستاییان، شهریان، همه مخاطب این سخنند؛ همه باید بدانند میتوان این راه را با شیوه ی انقلابی حرکت کرد و آن وقت، پیشرفت قطعی است؛ و میتوان به شیوه ی دیگری حرکت کرد و آن وقت سرنوشت سرنوشت رقّت آوری خواهد بود. امام تعبیر رایجی داشتند، مکرّر در مواردی میگفتند: «اسلام سیلی خواهد خورد». اگر راه را عوض کردیم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد، اسلام هم سیلی خواهد خورد.توجّه بفرمایید(۶) سخن باقی است؛ حرف در این زمینه فراوان و حرفهای لازم زیاد است که من از این فرصت استفاده میکنم و به شما و به ملّت ایران عرض میکنم که عزیزان من! انقلاب، سرمایه ی ممتاز و منحصربه فرد ملّت ما و کشور ما است. برای به دست آوردن انقلاب هزینه داده ایم؛ هزینه های سنگینی هم پرداخت شده است امّا صدها برابرِ آن هزینه ها، منافع وجود دارد؛ این یک تجارت پرسود است برای ملّت. بله، هشت سال جنگ هزینه بود، شورشها هزینه بود، تحریمها هزینه بود -اینها همه هزینه ی انقلاب است- امّا صدها برابر این هزینه ها، سود در این راه وجود دارد؛ هزینه ها و منافع و سودها از اوّل با هم همراه بودند؛ هم هزینه دادیم، هم سود بردیم. در جنگ، جوانان ما رفتند و به شهادت رسیدند امّا ملّت و مجموعه ی جوان کشور دستاوردهای بزرگی را از همان جنگ پرهزینه به دست آوردند. از اوّل، این هزینه ها و منافع با هم همراه بوده اند، منتها هرچه جلو آمدیم، هزینه ها سبک تر و قابل تحمّل تر، امّا منافع کلان تر و بیشتر شده است. امروز روزی است که ما میتوانیم، ملّت ایران میتواند بدون اینکه هزینه ی زیادی را متحمّل بشود، منافع بزرگی را از انقلاب به دست بیاورد؛ امروز این توانایی وجود دارد. انقلاب ریشه دوانده است، درخت نظام اسلامی مستحکم شده است، حقایق بسیاری روشن شده، راهکارهایی به وجود آمده؛ امروز اوضاع برای ملّت ایران روشن تر و زمینه آماده تر و راه هموارتر است از گذشته؛ هزینه هست، باز هم هست امّا هزینه ها سبک تر و قابل دفع تر و قابل اجتناب تر از گذشته است.این نکته ی مهمّی است: این انقلاب با کودتا به وجود نیامد، با حرکت نظامی به وجود نیامد؛ مثل بعضی از انقلابها که یک عدّه افسر نظامی رفتند یک حکومتی را برداشتند، حکومت دیگری به جایش گذاشتند؛ نه، این انقلاب به وسیله ی مردم به وجود آمد؛ با عزم مردم، با نیروی انقلاب مردم، با ایمان مردم به وجود آمد؛ با همین نیرو از خود دفاع کرد، با همین نیرو هم باقی ماند و ریشه دواند. این مردم بودند که نترسیدند؛ این مردم ایران عزیز بودند که ایستادگی کردند و مصداق این آیه ی شریفه شدند: اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعُوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ایمانًا وَ قالُوا حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل.(۷) مدام تهدید شدیم، مدام گفتند حمله میکنیم، مدام گفتند تحریم میکنیم، مردم نه از تهدید نظامی ترسیدند، نه از تحریم ترسیدند، نه از تحریم فلج شدند؛ نترس، شجاع، سربلند، حرکت را ادامه دادند؛ از این پس هم باید همین باشد. مردم ما، قشرهای مختلف ما، جوانهای ما، روحانیّون ما، پیشه وران ما، دانشگاهیان ما، محقّقین ما، مسئولان ما، دولتی های ما، مجلسی های ما باید انقلابی بمانند و انقلابی حرکت بکنند -که شاخصهایی را عرض خواهم کرد- و همه انقلابی باشند تا بتوانیم این راه را با موفّقیّت پیش برویم و ادامه بدهیم.این خطا است که گمان کنیم انقلابی فقط آن کسی است که در دوران امام بوده است، یا در دوران مبارزات در کنار امام بوده است؛ نه، بعضی کأنّه این جور خیال میکنند که انقلابیّون آن کسانی هستند که در دوران امام یا در دوران مبارزات یا در دوران حکومت امام بزرگوار حضور داشتند، در کنار امام بودند؛ نه، اگر معنای انقلابی را این بگیریم، انقلابی همین ما پیروپاتال ها خواهیم بود. انقلاب مال همه است؛ جوانها انقلابی اند و میتوانند انقلابی باشند، با آن معیارها و شاخصهایی که عرض خواهم کرد. میتواند یک جوانِ امروز از من سابقه دار در انقلاب، انقلابی تر باشد؛ همچنان که در دوران دفاع مقدّس دیدیم کسانی بودند که جان خودشان را کف دست گرفتند در راه این انقلاب و در راه اِنفاذ(۸) فرمان امام به جبهه رفتند، جانشان را فدا کردند؛ انقلابیِ صددرصد، انقلابی کامل، آنها هستند؛ آنهایی که آماده ی فداکاری اند؛ پس ما نباید انقلابی را منحصر کنیم به یک عدّه ای که در دوران مبارزات با امام بودند یا امام را می شناختند یا در کنار او بودند؛ نه، انقلاب یک شطّ جاری است و همه ی کسانی که در طول تاریخ با این ممیّزات حضور دارند و تلاش میکنند انقلابی اند، ولو امام را ندیدند؛ مثل اغلب شما جوانها.این هم خطا است که ما خیال کنیم اگر گفتیم فلانی انقلابی است، یعنی فلانی افراطی است؛ یا وقتی میخواهیم اشاره کنیم به انقلابی ها و انقلابیّون، تعبیر افراطی را به کار ببریم؛ نه، این خطا است. انقلابیگری به معنای افراطی بودن نیست. این دوگانه هایی که سوغات بیگانه ها و حرف دشمنان ایران است، نباید در ایران و در فرهنگ سیاسی ما جا باز کند؛ آنها تقسیم میکنند مردم را به تندرو و میانه رو. بحث تندرو و کندرو نداریم. انقلابی را میگویند تندرو، غیر انقلابی را میگویند میانه رو! این یک دوگانه ی بیگانه است، آنها اینها را در رادیوهایشان، در تبلیغاتشان، در اظهاراتشان تکرار میکنند، ما این را نباید تکرار بکنیم. انقلابی، انقلابی است.این هم خطا است که ما از همه ی کسانی که انقلابی هستند، یک نوع عمل انقلابی توقّع داشته باشیم؛ یا یک درجه ی از انقلابیگری توقّع داشته باشیم؛ نه. به قول ما طلبه ها انقلابیگری مقول به تشکیک است. ممکن است یک نفر نسبت به مفاهیم انقلاب و عمل انقلابی بهتر حرکت کند، یک نفر به آن خوبی حرکت نکند امّا در همان راه دارد حرکت میکند. اینکه ما هرکسی خوب حرکت نکرد یا به طور کامل حرکت نکرد را متّهم بکنیم به غیر انقلابی یا ضدّ انقلابی این هم خطا است؛ نه، ممکن است یک نفری صد درجه میزان حرکت او ارزش دارد، یک نفری کمتر ارزش دارد، یک نفری از او کمتر ارزش دارد امّا همه در این راه حرکت میکنند. مهم این است که آن شاخصها تطبیق بکند. مهم شاخصها است. مهم این است که آن کسی هم که با آن شدّت و با آن جدّیّت حرکت نمیکند، شاخصهای انقلابیگری را داشته باشد. اگر این شاخصها وجود داشت، آن وقت طرف انقلابی است، فرد انقلابی، مجموعه ی انقلابی، دولت انقلابی، سازمان انقلابی؛ عمده این است که شاخصها را بشناسیم.برای انقلابی بودن شاخصهایی وجود دارد. من پنج شاخص را در اینجا ذکر میکنم. البتّه بیش از اینها میشود خصوصیّاتی را گفت لکن من فعلاً پنج شاخص برای انقلابیگری ذکر میکنم که ما باید سعی کنیم در خودمان این پنج شاخص را ایجاد کنیم و حفظ کنیم، هرجا هستیم؛ یکی در کار هنر است، یکی در کار صنعت است، یکی در کار فعّالیّت سیاسی است، یکی در کار فعّالیّت علمی است، یکی در کار فعّالیّت اقتصادی و بازرگانی است؛ فرقی نمیکند؛ این شاخصها در همه ی افراد ما ملّت ایران میتواند وجود داشته باشد. پنج شاخص که اینها را شرح خواهم داد [عبارتند از]: شاخص اوّل، پایبندی به مبانی و ارزشهای اساسی انقلاب؛ شاخص دوّم، هدف گیری آرمانهای انقلاب و همّت بلند برای رسیدن به آنها که آرمانهای انقلاب و اهداف بلند انقلاب را در نظر بگیریم و همّت برای رسیدن به آنها داشته باشیم؛ شاخص سوّم، پایبندی به استقلال همه جانبه ی کشور، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی -که مهم تر از همه است- و استقلال امنیّتی؛ شاخص چهارم، حسّاسیّت در برابر دشمن و کار دشمن و نقشه ی دشمن و عدم تبعیّت از او، که البتّه باید دشمن را شناخت، نقشه ی او را فهمید و از تبعیّت دشمن سر باز زد -عرض کردیم که قرآن این عدم تبعیّت را «جهاد کبیر» نام نهاده است؛ من این چند وقت دو سه بار دراین باره صحبت کردم(۹)- شاخص پنجم، تقوای دینی و سیاسی که این بسیار مهم است. این پنج شاخص اگر در کسی وجود داشته باشد، قطعاً انقلابی است؛ حالا درجات انقلابی بودن، همان طور که عرض کردیم، مختلف است. من برای هرکدام از اینها یک توضیح کوتاه و مختصری میدهم.عرض کردیم که شاخص اوّل، پایبندی به ارزشهای مبنائی و اساسی اسلام است. بنده در سال گذشته در همین جلسه راجع به مبانی امام صحبت کردم؛ مبانی اساسی ما اینها است. مبنای اوّل، پایبندی به اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی است. اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی است، اسلام آمریکایی هم دو شاخه دارد: یک شاخه اسلام متحجّر، یک شاخه اسلام سکولار؛ این اسلام آمریکایی است. استکبار و قدرتهای مادّی از هر دو شاخه پشتیبانی کرده اند و میکنند؛ یک جاهایی آنها را به وجود می آورند، یک جاهایی آنها را راهنمایی میکنند، یک جاهایی آنها را کمک میکنند؛ اسلام ناب در مقابل آنها است؛ اسلام ناب اسلامی است که همه جانبه است؛ از زندگی فردی و خلوت فردی تا تشکیل نظام اسلامی، همه را شامل میشود. اسلام ناب آن اسلامی است که هم تکلیف من و شما را در خانواده با خود و در خلوت شخصی مان معیّن میکند، هم تکلیف ما را در جامعه معیّن میکند، هم تکلیف ما را در قبال نظام اسلامی و ایجاد نظام اسلامی معیّن میکند؛ این اسلام ناب است. این یکی از مبانی است که باید به این پابند بود.یکی دیگر از مبانی، محور بودن مردم است که وقتی ما مردمی بودن را و محور بودن مردم را با اسلام همراه میکنیم، ترکیب آن میشود جمهوری اسلامی؛ جمهوری اسلامی یعنی این؛ مردم محورند، مقاصد برای مردم است، هدفها متعلّق به مردم است، منافع مال و مِلک مردم است، اختیار در دست مردم است؛ اینها مردمی بودن است: رأی مردم، خواست مردم، حرکت مردم، عمل مردم، حضور مردم و شرافت مردم در نظام جمهوری اسلامی. این یکی از آن مبانی است و به معنای واقعی کلمه باید به این معتقد بود.یکی از آن مبانی اساسی و ارزشهای اساسی عبارت است از اعتقاد به پیشرفت، اعتقاد به تحوّل، به تکامل، و تعامل با محیط، البتّه با پرهیز از انحرافها و خطاهایی که در این راه ممکن است وجود داشته باشد. تحوّل و تکامل؛ هم فقه ما، هم جامعه شناسی ما، هم علوم انسانی ما، هم سیاست ما، هم روشهای گوناگون ما باید روزبه روز بهتر بشود، منتها به دست آدمهای خبره، به دست آدمهای وارد، به دست انسانهای اهل تعمّق و کسانی که اهلیّت ایجاد راه های نو را دارند؛ نیمه سوادها و آدمهای ناوارد و مدّعی نمیتوانند کاری انجام بدهند. به این باید توجّه داشت؛ اینها همه یک صراطی است که چپ و راست دارد؛ از وسط جادّه باید حرکت کرد.حمایت از محرومان؛ یکی از مبانی اساسی و ارزشهای اساسی نظام اسلامی عبارت است از حمایت از محرومان. یکی دیگر حمایت از مظلومان است در هر نقطه ی عالم. اینها ارزشهای اساسی انقلاب است؛ از اینها نمیشود صرفِ نظر کرد. اگر کسی، کسانی یا جریانی نسبت به محرومین بی تفاوت باشد، یا نسبت به مظلومان عالم بی تفاوت باشد، این شاخص در او وجود ندارد.خب، اگر این پایبندی به ارزشهای اساسی وجود داشت -که این شاخص اوّل بود- حرکت، حرکت مستمر و مستقیم خواهد بود و در تندباد حوادث، این حرکت تغییر پیدا نمیکند. [امّا] اگر این پایبندی وجود نداشت، نقطه ی مقابل این پایبندی، عمل گرایی افراطی است؛ یعنی هر روزی به یک طرف رفتن و هر حادثه ای انسان را به یک طرف کشاندن:میکِشد از هر طرف، چون پَر کاهی مراوسوسه ی این وآن، دمدمه ی خویشتن این میشود عمل گرایی؛ هر روزی انعطاف به یک جهت و به یک سمت؛ این منافات دارد با آن پایبندی. در تعبیر قرآنی، این پایبندی به ارزشها را «استقامت» ...

ادامه مطلب  

متن کامل میزگرد بررسی مستند «انقلاب جنسی» منتشر شد - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، بیشتر از یکماه از آغاز فروش اینترنتی مستند انقلاب جنسی گذشته است. مستندی که در همین یکماه باعث اتفاقات و حرف و حدیث های مختلفی شده است. از طرفی فروشش توسط کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه توقیف می شود و از طرفی دیگر میزگرد های کارشناسی ای با حضور اساتید علوم اجتماعی برگزار می شود و تاکید می شود که این کار حداقل باعث شده تا باب گفتگو باز شود.ترسیم خط قرمزهای خیالی سال های سال مانع از گفتگو درباره یک خطر بزرگ شده است. عوامل تولید مستند انقلاب جنسی معتقدند که این خط قرمز ها چیزی نبوده که جایی نوشته شده باشد به همین خاطر آنها «جرات و جسارت» به خرج می دهند تا حرف بزنند و حرف هم بشنوند.موسسه فرهنگی آرمان مدیا صاحب این اثر است. موسسه ای که ریشه اش در دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفته است جایی که محمدحسن مددی، محسن اخوان فر و حسین شمقدری هر سه دانش آموخته آن بوده اند. حالا محمدحسن مددی تهیه کننده انقلاب جنسی، محسن اخوان فر مدیر تولید و حسین شمقدری کارگردان این مستند هستند. آرمان مدیا طبق گفته مدیرانش حالا هیچ وابستگی به مجموعه های دولتی و حاکمیتی ندارد و تماما بصورت خصوصی اداره می شود.در ادامه متن کامل میزگرد بررسی مستند انقلاب جنسی در خبرگزاری تسنیم با حضور محسن اخوان فر و حسین شمقدری منتشر می شود. این میزگرد پیش از این در سه بخش مجزا با عنوان های «منطق «انقلاب جنسی» دینی و محکم است/جسارت کردیم و خط قرمزی قائل نشدیم»، «برداشت جامعه از مسائل جنسی مقابل شرع است/«انقلاب جنسی» فهم ازدواج موقت را ساده می کند» و ««انقلاب جنسی» را به دفاتر مراجع می فرستیم/تردید داشتیم اما ساختارشکنی کردیم» منتشر شده بود.انقلاب جنسی دومین مستندی بود که بدون هیچ قرارداد با فرد یا نهادی تولید کردیمتسنیم: از 11 شهریور فروش اینترنتی مستند «انقلاب جنسی» شد و حالا چند هفته از آن گذشته است. هیچ کسی و یا نهادی دوست نداشت آن را به اسم خودش ثبت کند که به فروش اینترنتی تن دادید؟اخوان: سال 1396 هشتمین سال فعالیت مان است. آرمان مدیا در سال 1391 به صورت رسمی ثبت شد و 2 سال قبل از آن هم به اسم گروه آرمان فعالیت می کردیم. در این 8 سال روال این گونه بوده است که قبل از ساخت فیلم، ابتدا با جایی قرارداد می بستیم و سپس آن را می ساختیم. این قرارداد عمدتا با صدا و سیما است اما یک مثال نقض داشت و آن هم مستند «33 سال سکوت» بود. برای این مستند به بسیج صداوسیما، بنیاد حفظ آثار، شبکه افق و ... پیشنهاد دادیم اما کسی طرح را نپسندید. ما آن مستند را ساختیم و بلافاصله مشتری اش پیدا شد و شبکه افق آن را خرید. مستند انقلاب جنسی، دومین کاری بود که ما بدون قرارداد آن را تولید کردیم و زمانی هم که تولید شد مشتری پیدا نکرد.تسنیم: البته انگار مستند «33 سال سکوت» فروش اینترنتی خوبی داشت.اخوان: بله فروش خوبی داشت. هم چنین میراث آلبرتا 3 فروش خوبی داشت. ما در حقیقت رایت تلویزیونی 33 سال سکوت را به شبکه افق فروختیم و فروش اینترنتی آن دست خودمان بود و چیزی حدود 25 میلیون تومان فروش داشت.انقلاب جنسی بعد از این که تولید شد به نهادهای زیادی پیشنهاد خریدش را دادیم اما رد کردند. البته قابل پیش بینی هم بود که رد می شود و ما گله ای از آن ها نداریم. بدیهی است که آنها کارهایی می خرند که بتوانند در تلویزیون پخش کنند. این کار قابلیت پخش تلویزیونی ندارد و ما هم گله ای از آن ها نداریم که چرا نخریدند.محسن اخوان فر مدیر تولید مستند انقلاب جنسیما از یازدهم شهریور کار را روی سایت یک فیلم گذاشتیم و دارد فروش می کند. البته هزینه های تولید آن یک مقدار بالا است اما فکر می کنم میزان فروش مستند برای دو هفتهابتدایی یک رکورد است که از ده میلیون تومان گذشته است.هر روز باید التماس کنیم تا لینک های تقلبی را بردارندبرای ساخت مستند به 3 کشور هلند و اسپانیا و فرانسه رفتیم. هزینه های تولید آن، نیروی انسانی، خرید یورو 4700 تومانی و ... را در نظر بگیرید می بینید که بالاخره هزینه های تولید آن، بالاست و البته لینک های تقلبی را در نظر بگیرید که هر روز باید التماس کنیم که حذف شوند. جالب است همانی که لینک دانلود رایگان را گذاشته با ما که تهیه کننده ایم بحث می کند و می گوید کار برای جبهه انقلاب است و همه باید آن را ببینند!تسنیم: شما خودتان می دانستید که اگر چنین کاری را بسازید ممکن است کسی آن را نخرد؟ اخوان: وقتی در مرحله فیلم نامه بود خیر. فکر می کردیم که میتوانیم یک نسخه تلویزیونی از آن دربیاوریم اما وقتی تصویربرداری ها انجام شد فهمیدیم که کسی آن را نمی خرد.تسنیم: چه شد که این سوژه را انتخاب کردید؟ سوژه ای که انگار سالهاست خط قرمز است.شمقدری: در سفرهایی که بیشتر در اروپا داشتم، حدود 6-7 ماه در آن جا زندگی کردم و همیشه سعی کردم که نگاه محققانه داشته باشم. نسبت به سبک زندگی شان، تعاملاتشان و ... این نگاه را داشتم و کم کم به درکی نسبت به زیست جنسی یک انسان اروپایی رسیدیم که آن درک، کشفی بود که به نظر خودمان می شد یک مستند راجع به آن ساخت تا دریچه ای جدید از سبک زندگی جدیدی باز بشود. تا دیروز دریچه ما یا «من و تو» بوده است یا صدا و سیما. من و تو که دریچه نقادانه ای نسبت به آن جا نیست و صدا و سیما هم نگاه یک طرفه دارد.ریسک پذیر بودیماین موضوعات ما را به یک جمع بندی رساند که می توانیم مستندی بسازیم که مخاطب را نسبت به مسائل جنسی یک قدم جلوتر ببرد. قبل از این که یک سری کارهایی انجام شده بود و ما خط شکن نبودیم. کارهایی مانند «پشت صحنه» فیلمی از تورج کلانتری یا مستند «یک پیشنهاد ساده» ساخته یاسر عرب و ... کارهایی بود که از نوع دید بچه های انقلابی مستندهایی با موضوع جنسی ساخته شده بود. من حس میکنم که انجام این کار بیشتر به خطر پذیر بودن خود ما ربط داشته باشد. از طرفی هم حس ما این است که به دلیل پیش زمینه ای که داشته ایم، اعتماد بیشتری به ما می شود و ناخودآگاه این حس را داریم.با استدلال های محکم و منطقی به خط قرمزها نزدیک می شویم/مطمئن بودیم که حرفمان دینی استتسنیم: یعنی چون «شمقدری» هستید، اعتماد بیشتری می شود؟ شمقدری: هم به دلیل شمقدری بودن، هم به دلیل آرمان مدیا و هم به دلیل رزومه هایی که قبلا داشته ایم. البته حس ما این چنین است و از جایی به ما لزوما اوکی داده نشده است. حسمان این است که می توانیم به خط قرمزها نزدیک شویم و البته مهم تر این است که حس می کنیم به دلیل استدلال منطقی تر و محکم تری که داریم، راحت تر می توانیم حرف بزنیم. به نظر من کارهای قبلی که راجع به موضوعات جنسی ساخته شده بود، به خوبی نتوانسته بود خیلی جنبه نقادانه ای داشته باشد و بینش مخاطب را یک مرحله جلو ببرد بلکه بیشتر از جنس افشاگرانه بود. کارهای ما بیشتر از جنس تحلیلی بینشی است و سعی می کنیم که بینش مخاطب را یک گام جلوتر ببریم. ما به خودمان مطمئن بودیم که حرفی که داریم می زنیم از بستر دین و اسلام است. حرف جدی و جدیدی است و به همین دلیل یک مقدار بی پروا بودیم و برای خودمان خط قرمز قائل نشدیم.جنبه های مثبت غرب همان جایی است که به اسلام نزدیک شده استتسنیم: کدام قسمت از حرف هایتان در این مستند، جدید بوده است؟ شمقدری: وقتی که دنیای غرب را نگاه می کردیم، دو جنبه در آن می دیدیم. یکی جنبه های مثبت آن بود و دیگری جنبه های منفی آن. به این نتیجه رسیدیمکه جنبه های مثبت آن جایی است که بیش تر به آن چیزهایی که در اسلام داریم نزدیک شدند و در مقابل در جنبه های منفی غرب آن جاهایی است که از اسلام دور شدند. این نوع تحلیل در آرمان مدیا، تحلیل جدیدی است و به نظرم اکثر مخاطبان ما به آن رسیده بودند. برای خود ما هم کشف جدیدی بود که بسیار برایمان جالب بود. این برداشت جدید همان بینش جدیدی بود که به نظرم قبل از این نبوده و اصلا کسی راجع به آن حرف نزده است.غربی ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عنداللزوم برآورده می شودتسنیم: یک جمله معروفی از سید جمال الدین اسدآبادی است که می گوید «رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم». چیزی که شما می گویید حرف جدیدی نیست.شمقدری: البته کسی راجع به زیست جنسی با این رویکرد صحبت نکرده بود. ما این حرف را راجع به کلیت دین داری در میراث آلبرتا 3 مطرح کردیم اما چنین موضوعی راجع به زیست جنسی شاید به ذهن کسی نرسد. آن چه که در ذهن ما وجود دارد این است که غرب غرق فساد و انحرافات جنسی است اما به نظرم به ذهن کسی نمی رسد که در غرب اتفاقا نکاتی وجود دارد.حسین شمقدری کارگردان مستند انقلاب جنسیدر سفرهای اولی که خود من به اروپا داشتم، نوع نگاهم خیلی منفی بود. با خودم می گفتم که این ها دچار فساد شدند، برهنگی دارند و اوضاع خیلی خراب است. اما زمانی که آشنایی من بیشتر شد، این جنبه برای من پر رنگ شد که خیلی هم این گونه نیست و فضا آن چنان هم بی بند و باری نیست. اتفاقا قواعدی هست و آدم ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عند اللزوم برآورده می شود. اتفاقا همه چیز به افراد این امکان را می دهد که نیازهایشان برآورده شود؛ البته نگاه اسلام هم همین است که نیاز ها باید برآورده شود.تسنیم: فکر می کنید که توانسته اید این موضوع را در فیلم خود بگویید؟ شمقدری: به نظرم بله.تسنیم: به نظرتان با همان حرف های حجت الاسلام قاسمیان همه چیز را روشن و مسئله را حل کردید؟شمقدری: به نظرم بله. کلیدی ترین قسمت در اینجا این است که می گوید حکومت کلیسا اعتقاد داشت که غریزه جنسی اهریمنی است.رژه همجنس بازها باعث می شود از زندگی غربی دلزده شویمواقعیت قضیه این است که دنیای غرب خوبی و بدی را در کنارهم دارد که در مجموع این خوبی ها و بدی ها در کنار هم می گوییم که این الگو، الگوی مناسبی نیست و نمی صرفد که ما به خاطر بخش های خوب آن دچار بخش های بد آن نیز بشویم. الگویی که در فیلم به عنوان الگوی برتر معرفی می کنیم و خود من هم به آن اعتقاد دارم و در زندگی خانوادگی ام استفاده می کنم، این است که مدل اسلامی مدلی است که برای خوشبخت شدن من در دنیا مدل بهتری است. وقتی مثلا پدیده ی رژه همجنس بازها را در آنجا می بینم و زندگی جوان های آن جا را می بینم باعث می شود که از زندگی آن ها دل زده شوم و البته در عین حال نقاط مثبت آن را هم می بینم.ماجرای مصاحبه جنجالی که در خارج از ایران بازخوردهای بیش تری داشتاخوان: ما در سال 1391 در مورد میراث آلبرتا 1 مصاحبه ای با یک رسانه معمولی و تقریبا ناشناس داشتیم. وقتی سال 92 به دانشگاه epfl در سوئیس رفتیم در آن جا چند نفر به ما گفتند که شما غلط کرده اید که در مصاحبه با فلان رسانه این چنین حرفی راجع به جوانان خارج از کشور زده اید. در حقیقت بازخورد ها در آن طرف بیشتر از این طرف بود.«می گویند هرکسی غیر از شمقدری ساخته بود الآن در گونی بود»/مسئله اصلی جرئت و جسارت است نه توانایی و آزادی عملیک حرفی که ما زیاد می شنویم و حرف سطحی ای هم است، این است که «شما» اجازه دارید از این حرف ها بزنید و بقیه نمی توانند. حال جالب است که از این حرف، جدیدتر نمی شنویم. هفته گذشته در جایی مجددا این صحبت مطرح شد و من به گوینده گفتم که عزیز جان حرف جدید بزنید اما بازهم توئیت کرده است که اگر شمقدری سازنده این فیلم نبود، سازنده را می گرفتند و در گونی می کردند اما به شمقدری کاری ندارند. به ایشان گفتم که حرف جدید بزن، بس است تا کی می خواهی خودت را فریب بدهی و هی بگویی که این ها میتوانند و بقیه نمی توانند؟ این ها آزادی عمل دارند و بقیه نمی توانند! کدام آزادی عمل و کدام توانایی؟ اتفاقا اگر مساله ای وجود داشته باشد، واقعا مساله جرات و جسارت است. مساله این است که شما بخواهی کاری را انجام بدهی. شما نمی توانید فقط حرف بزنید و البته دیکته نانوشته غلط ندارد. امروز چرا انقلاب جنسی نقد مثبت و منفی می شود؟ چون یک نفر رفته است و این کار را کرده است. بزرگترین حرفی که راجع به میراث آلبرتا 1 شنیدیم چه بود؟ این بود که شما رانت دارید و با رانت تان پیش احمدی نژاد رفته اید.دانشگاه شریف این جسارت را واقعا به ما داد. دانشگاه شریف به ما جرات و جسارت داد که به جای حرف زدن، کاری انجام بدهیم که تاثیر داشته باشد.«شما کاری کردید که شاید بقیه اجازه انجام آن را نداشتند». من می گویم که این حرف غلط است و بسیاری از گویندگان این حرف، جرات انجام آن را ندارند. بقیه حاضر نیستند که فحشش را بشنوند. میگویند فحش دادن آسان است و برویم به شمقدری و آرمان مدیا فحش بدهیم. بیاییم بگوییم که این ها رفتند سراغ موضوع ازدواج موقت پس شروع کنیم به آن ها فحش بدهیم. حرف و استراتژی ما این است که بیشتر از آنکه حرف بزنیم کار کنیم.بیشتر از 30 کلیپ با عنوان «یک یا دو» ساخته ایم. در همین کلیپ آخر که یک روحانی مجری آن است، از مردم می پرسد که آیا شما دختر به آخوند می دهید یا خیر؟ همین کلیپ را نشستیم و شمردیم و چیزی بیش از 4.5 میلیون بازدید داشت. اما همان طور که گفتم و باز هم می گویم شما ممکن است کارتان همراه با خطا باشد در برخی موارد. ما این مساله را می پذیریم و کتمان نمی کنیم.در مستند انقلاب جنسی، پژوهش میدانی انجام دادیمتسنیم: مبانی مطالعاتی شما برای پژوهش مستند انقلاب جنسی چه بود؟ نتیجه پژوهش تان چه بوده که بر اساس آن مستند را ساخته اید؟شمقدری: شروع آن درکی بوده است که ما از دنیای غرب داشته ایم اما قطعا باید یک مرحله پژوهش را رد می کردیم برای اینکه یک سری نکاتی در فیلمنامه در می آمد که بخشی از آن را باید تیم پژوهش جواب می داد. اما قطعا مطالعاتی بر روی غرب، تاریخ آن، سیر تحولات جنسی و... انجام شد. از این مرحله که بگذریم، پژوهشی که در مستند ارزشمند است، پژوهش میدانی است. در جشنواره های مهم دنیا پژوهش را چیزی تعریف می کنند که ما را به یک سوژه برساند؛ آن سوژه کشفی جدید باشد و از آنجایی که معرفی آن کشف جدید نتیجه آن پژوهش بوده است، جایزه پژوهش را می گیرد.انتظار دیدن حجم انبوهی از سند در یک مستند حاصل نگاه عوامانه به «پژوهش در مستند» استیک تعریفی که در نگاه عوامانه به فیلم مستند می شود، این است که فیلمی که بیاید و سندهای گسترده تری را ارائه دهد، گویی که در پژوهش قوی تر بوده است؛ در حالی که پژوهش در مستند، پژوهشی است که ما را به درک جدیدی از دنیای واقعیت امروز می رساند. برای مثال مستندی که رفته بود و یک گمشده ی تاریخی را پیدا کرده بود و آن را معرفی کرده بود، جایزه بهترین پژوهش را دریافت کرده بود. بنابراین پایه پژوهش باید به خروجی برسد. ما در مستندمان به دلیل همین مساله و ایجاد جذابیت در کار، پژوهشمان را به صورت روشن و واضح در کار ارائه ندادیم. این که عده ای می گویند که کار شما پژوهش نداشته است، غلط است.در معرفی مستند نوشته ایم: «ما امروز در ابتدای مسیری هستیم که غرب از 200 سال پیش در راه آزادی های جنسی طی کرده است». مثلا می گویند که چرا گفتید از 200 سال قبل؟ در حالی که ما تمام نکات تاریخی مربوط به آن را داریم که از زمان وایکینگ ها بوده است که اولین ریشه های انقلاب جنسی بروز کرده و نحوه پیشرفت آن چگونه بوده است. البته نیازی ندیدیم که این موضوعات را خیلی واشح در کار ارائه بدهیم.تسنیم: گفتید که پژوهش میدانی در کار ارزشمند است اما احساس می شود که در مستند انقلاب جنسی این پژوهش میدانی کاملا آسیب پذیر است و به راحتی زیر سوال می رود؛ مثلا در آنجایی که تصویر یک آقا و خانم جوان در دستتان است و هم در اروپا و هم در ایران فیلم برداری کرده اید، از افراد می پرسید که دوست دارید که شب را با کدام از این افراد سپری کنید؟ خارجی ها هم جنسشان را اما ایرانی ها جنس مخالفشان را انتخاب می کنند؛ این یکی از پایه ها و نتیجه گیری های مهم فیلم شما است. یعنی در غرب هیچ کسی وجود نداشت که جنس مخالفش را انتخاب کند؟ و یا در ایران کسی نبود که هم جنسش را انتخاب کند؟ البته شاید چنین چیزی وجود داشته و شما در تصویر نیاورده باشید. یکی از این برداشت ها کافیست تا تمام پژوهش شما زیر سوال برود.شمقدری: اگر در کار نگاه کنید می بینید که با 7 نفر مصاحبه شده است، 5 نفر جنس موافقشان را می گویند و 2 نفر جنس مخالفشان را می گویند. سوال ما این بوده است که حاضرید با چه کسی یک شب رومانتیک و شاد را سپری کنید؟ دو عکس را نشان می دهیم و اغلب 80 درصد غربی ها جنس موافقشان را انتخاب می کنند و در ایران اغلب جنس مخالفشان را انتخاب می کنند.این موضوعی است که اتفاق می افتد. من نمی دانم مشکل شما با این قضیه چیست؟ این چرا ها چیزهایی است که میتواند در فیلم اضافه شود یا به مخاطب واگذار شود و ما نتیجه گیری را به مخاطب واگذار کردیم. در ایران مساله جنسی اولویت بر مسائل دیگر دارد در حالی که در غرب اولویت ندارد. در ایران نگاه حاکم، نگاه جنسی است که خود می تواند دیگر مسائل را پوشش بدهد در حالی که در غرب این گونه نیست. برای مثال در غرب سمپاتیک نیست و او می گوید که من چون زن هستم، یک زن بهتر می تواند من را درک کند و بیش تر با آن حس نزدیکی می کنم. واقعیت همین است و من نمی دانم مشکل شما چیست؟اخوان: شاید باورپذیری این موضوع آن قدر برای شما سخت است که نمی توانید به آن فکر کنید.تسنیم: مساله باور پذیری من نیست بلکه آسیب پذیری پژوهش میدانی آنهم تنها با یک مثال نقض است. برای مثال وقتی در ایران کار را ضبط می کردید، هیچ کسی نبود که در پاسخ به این سوال شما بخواهد با هم جنس خودش یک شب رومانتیک داشته باشد؟ شمقدری: خیر هیچ کس نبود.تسنیم: واقعا هیچ کس نبود؟ شمقدری: یک خانمی بود که البته فکر می کنم حیا کرد و جلوی دوربین گفت که دوست دارد با یک خانم، شب رومانتیکی را تجربه کند. به او گفتم که تمام مسائل را کنار بگذارد و حقیقتا بگوید که بیشتر دوست دارد با کدام باشد؟ گفت اگر محدودیت را کنار بگذاریم، دوست دارد با جنس مخالفش باشد.قضاوت داشتیم و نداشتیمتسنیم: اینکه جوانان غربی در پژوهش میدانی شما، همجنسشان را انتخاب می کنند ایده آل است؟ خودتان گفتید غربی ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عند اللزوم برآورده می شود، این هم لابد در همان راستا باید بپذیریم؟شمقدری: این موضوع دوجنبه است و راجع به این قضاوتی در فیلم نکردیم. در این بخش می خواهیم نکات منفی غرب را بگوییم و از این سکانس آغاز کردیم تا به صحنه رژه هم جنسگرا ها برسیم. ما راجع به این موضوع قضاوت نکردیم اگر چه در صحنه های قبلی قضاوت کردیم. چرا در این جا قضاوت نداشتیم؟ برای این که احساس کردیم اگر قضاوت کنیم، تاثیرگذاری آن کمتر می شود. بخشی از این پدیده مثبت است و بخش دیگری از آن منفی است.اتفاقا خوب است که نگاه جنسی داشته باشیم و نسبت به جنس مخالف حریص باشیم. اتفاقا این موضوع یکی از ضمانت های حفظ خانواده است و باعث می شود دو نفر بتوانند کنار هم زندگی کنند. حال از یک طرف هم می توانید بگویید منفی است چرا که نباید نگاه جنسی نسبت به هر چیز غلبه پیدا کند. اما خوب است و خود من دوست دارم. به نظر من نگاه جنسی یک جاهایی باید غلبه پیدا کند و برای همین است که اتفاقا اسلام میگوید که تا می توانید محیط زن و مرد را از هم جدا کنید. در حقیقت این قطب مثبت و منفی باید باشد و از بین نرود. شاید یک نگاه این باشد که این قطب مثبت و منفی باید از بین برده شود و شرایط عادی سازی شود.تسنیم: یعنی مثل غرب.شمقدری: شاید این موضوع باعث بشود که زن و مرد نسبت به هم نگاه جنسی نداشته باشند، کنار هم کار کنند و ... اما این به نظر من خوب نیست. شاید شما یک مشکل را حل کرده باشید اما بنیان خانواده را زیر سوال برده اید. من حاضر نیستم که بچه ها در مدرسه بهتر درس بخوانند، افراد در محل کار بهتر کار کنند اما بنیان خانواده سست شود. من ترجیح می دهم که بنیان خانواده حفظ بشود.تسنیم: چگونه می توانید بنیان خانواده را حفظ کنید؟ شمقدری: مساله جنسی و کشش بین قطب مثبت و منفی زن و مرد یکی از مسائلی است که باعث بنیان خانواده می شود.همین که شما حرص دارید که شب با یک زنی باشد و گزینه ی اول تو همسر خودت باشد، نکته بسیار مثبتی است و این موضوع باعث می شود که در کنار همسرت آرامش و لذتی که قرار است ببری را پیدا کنی.تسنیم: پس به نظر شما اکنون با جواب هایی که در ایران به سوال های شما داده شده و افراد ترجیح دادند با جنس مخالفشان باشند، شرایط خوبی داریم؟ شمقدری: بله دقیقا. اتفاقا این موضوع مثبت است.تسنیم: البته در فیلم انگار این گونه القا نمی شود و نگرانی به خاطر همین است.شمقدری: در آن جا قضاوت نکردیم. این صحبت موضع شخصی من است.ترتیب سکانس ها به گونه ای است که مخاطب مجبور به اصلاح قضاوت اولیه اش می شودتسنیم: این حرف شما پسندیده است که اتفاقی که در ایران می افتد و جاذبه ای که جنس مخالف برای جوانان دارد اتفاقا خوب است اما در مستند چنین چیزی را نمی بینیم. مستند نمایش آرامش یک جوان غربی است که همه شهواتش ارضا شده و حرصی برای حضور کنار جنس مخالفش ندارد، انگار فقط دوست دارد با کسی باشد که بتواند به خوبی با او ارتباط برقرار کند و حرف بزند اما در مقابل، یکی ایرانیِ مقید و در فشار را می بینیم که انگار از روی حرص و عقده های انباشته جنس مخالفش را انتخاب می کند. چیزی که نمایش دادید با چیزی که الان می گویید به آن معتقدید هم خوانی ندارد.شمقدری: در دنیای فیلم، اول یک پدیده می بینید که ممکن است 60-70 درصد مخاطبان همین برداشت را بکنند که بگویند غرب به چه نقطه ای رسیده است که عقده ای نیستند اما وقتی که وارد سکانس دیگر یعنی رژه همجنس گرا ها می شوید، مجبور هستید که در قضاوت خود اصلاحاتی انجام بدهید. ما این دو سکانس را پشت سر هم قرار دادیم. سکانس اول مقدمه ای برای دومی است. در مقدمه نمی خواستیم که قضاوت شتاب زده ای داشته باشیم و بگوییم که جامعه غرب فلان است. ما آن سکانس را کنار رژه هم جنس گراها قرار دادیم تا بگوییم که ما قضاوتی نمی کنیم اما ببینید که در نهایت به کجا رسیدند؛ به جایی مثل رواج گس ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

جاذبه های گردشگری شهرستان چالوس +تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: چالوس، از شهرهای قدیمی استان مازندران می باشد؛ که در جلگه میانی سواحل دریای خزر واقع شده می باشد.جاده کرج – چالوس یکی از مهم ترین قطب هـای گردشگری ایران می باشد!این کاخ، که از بناهای دوره پهلوی اول است، در جنوب میدان معلم چالوس و در منطقه ای موسوم به محوطه کاخ قرار گرفته و اکنون به عنوان مکان اداره میراث فرهنگی چالوس، استفاده می شود…این بنا، در محوطه ای به مساحت تقریبی ۴۰۰۰متر مربع، در یک طبقه و زیر زمین احداث شده است در ورودی اصلی بنا، در ضلع غربی و شرقی است و فضاهای داخلی ساختمان، مشتمل بر دو بخش اصلی و خدماتی بوده، که با راهروی میانی به هم وصل است.بخش اصلی شامل بالکن ستوندار شمالی و دو تالار مربع شکل در جنوب آن و یک تالار مستطیل شکل در جهت شمالی و جنوبی می باشد، که با تزئینات زیبای گچ بری، مزین شده است…بخش خدماتی، دارای دو اتاق و آبدار خانه و دو ایوان در دو سوی شرقی و غربی است. پوشش بام آن به صورت شیروانی، تراس آن به روش خاصی نرده چینی شده و این کاخ همانطور که از نامش پیداست، به منظور استراحت موقت و کوتاه مدت بکار می رفته است. این کاخ در حال حاضر در اختیار سپاه پاسداران می باشد.این کاخ، از بناهای دوره پهلوی دوم است؛ که در مجاورت شهر چالوس در روستای مازو پشته، ابتدای جاده زواتو در ابتدای کمربندی نمک آبرود، در کنار جنگل بنا شده است. ابن کاخ در دو طیقه بنا شده است و برای اقامت موقت مادر محمدرضا شاه پهلوی تاج الملوک آیرُملو (همسر دوم رضا شاه)، در مدتی که محمدرضا پهلوی در رامسربه سر می برد، به دستور وی و توسط بنیاد پهلوی و تحت نظر اسدالله علم، بنا شد. (این کاخ معماری خاص و زیبایی دارد، که در زمینی به مساحت ۵۰۰۰۰ متر مربع ساخته شده است.) کاخ مادر که یک دارایی ملی است، توسط بنیاد شهید در یک مزایده صوری به مالک خصوصی واگذار گشته و برای استفاده از زمین آن به حال خود رها گشته است و در حال خراب شدن است.هتل بنیاد پهلوی، در ضلع شرقی میدان معلم شهر چالوس قرار گرفته است. این بنا، در دوره پهلوی اول بعنوان هتل در دو طبقه و زیرزمین، در امتداد شمالی و جنوبی احداث گردیده و بعد از انقلاب به سپاه پاسداران واگذار شد و هم اکنون بعنوان درمانگاه تخصصی امام رضا، بهره برداری می شود.این پل، که در مرکز شهر و بر فراز رود چالوس واقع است، بنای آن در سال ۱۳۱۱هـ.ش شروع و در سال ۱۳۱۲ مورد بهره برداری قرار گرفت. طول پل ۲۰۰ متر و عرض گذرگاه باجان پناه ۶٫۵ متر می باشد. قسمت فلزی آن دارای یک چشمه، به طول ۶۸٫۵متر است و در سو به دو دهانه طاق می رسد. اتصالات فلزی تماما پرچ کاری و به گونه تزئینی می باشد. دو طرف پل به صورت پایه چراغ ها و مجسمه شیرهای سیمانی مزین گشته است…این بنا، که در ضلع شمالی خیابان امام قرار گرفته است. در سال ۱۳۱۲ خورشیدی همزمان با احداث کارخانه حریربافی، به عنوان رستوران کارخانه ساخته شد و در سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ هـ.ش، مرکز فرماندهی نیروهای ارتش شوروی سابق بود. پس از خروج متفقین، از سال ۱۳۲۵ تاکنون این ساختمان، با نام دبیرستان شاپور و پس از مدتی تحت نام دبستان پروین اعتصامی مورد بهره برداری آموزشی قرار گرفت. (بنای مدرسه، از یک طبقه و زیرزمین تشکیل شده است و ورودی آن در جهت جنوبی و دارای سردر تزئینی می باشد.)عملیات ساختمانی کارخانه، از سال ۱۳۱۲ ش آغاز و در سال ۱۳۱۵ به اتمام رسید. حریربافی چالوس، که در زمان خود در خاورمیانه بی نظیر بوده، از سال ۱۳۱۵تا سال ۱۳۳۷ بکار تولید محصولات ابریشمی طبیعی، انواع پارچه، جوراب، پرده و کراوات و غیره به منظور صدور به کشورهای دیگر مختص بود. در این سال کارخانه تعطیل و دستگاه های آن به رشت منتقل شد.این کارخانه که تقریباً در مرکز بافت شهری چالوس واقع است، دارای محوطه بسیار وسیعی شامل قسمت های مختلف از جمله دیگ بخار و منبع تولید انرژی، انبار پیله، نخ ریسی، پارچه بافی، جوراب بافی، رنگرزی، کارخانه نخ سازی، منبع آب و ساختمان ادارات مرکزی بود. کارگران این کارخانه، اکثر غیربومی و عموما از شهرهای گیلان و بعضاً؛ آمل و بابل، اصفهان، مشهد و تبریز بودند و جمعیتی در حدود ۱۵۰۰نفر را داشتند. (پس از تعطیلی کارخانه ساختمان آن، به وزارت کشاورزی و منابع طبیعی سپرده شده بود و بعد از انقلاب اسلامی نیز به سپاه پاسداران واگذار گردید.)وجود رودخانه کرج، به موازات جاده کرج – چـالوس، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان؛ که همچون جزیره ای کوچک در آنسوی آب سدکرج است؛ زیبایی های این جاده را دو برابر کرده است!جاده کرج – چالوس یکی از مهم ترین قطب هـای گردشگری ایران می باشد!این دریاچه، در جنوب غربی چالوس و شمال شرقی منطقه کلاردشت در میان دره ای عمیق، واقع شده است. وسعت آن حدود ۱۵ هکتار و عمق متوسط آن ۲۰ متر است. حجم آب دریاچه حدود سه میلیون متر مکعب تخمین زده شده و شیرین است و به همین دلیل نیز مأمن پرندگان مهاجر، ماهی و سایر آبزیان است. در تمامی فصل تابستان علاقمندان به کوهنوردی، آب و هوای مطبوع، ماهیگیری و اقامت در محیط آرام و رویایی، این مکان را جهت گذراندن اوقات فراغت انتخاب می نمایند!این دریاچه، که در حدود یک هکتار وسعت دارد، روبروی دره ولی آباد هزارچم و در دامنه کوه دال کمر، واقع شده است. عمق آن حدود ۵ متر است و آب آن شیرین است. اطراف آن را مراتع و مرغزار افراگرفته است. به همین جهت این دریاچه، مأْمن و زیستگاه پرندگان بومی و وحوش می باشد!این راه که از آن به عنوان راه ناصرالدین شاهی ذکر می کنند. ۳ متر عرض دارد و از سنگ های چیده شده در کنار هم ایجاد شده است و اکنون در برخی از نقاط جنوب شهر چالوس، نظیر سینوا و مازی پشته، می توان این راه را دید. گویا این راه چالوس را به منظریه شمیران متصل می نموده است.این عمارت، که در حاشیه غربی جاده چالوس به کرج و در فاصله ۴ کیلومتری کمربندی چالوس به نوشهر، واقع شده؛ از بناهای دوره پهلوی اول می باشد و به دلیل وجود چشمه ای به نام شاه چشمه، در نزدیک آن به این نام مشهور شده است…این پل، در ۱۸ کیلومتری جاده کندوان و بین راه چالوس به مرزن آباد و بر روی رود چالوس ایجاد شده است. (تاریخ ساخت آن به استناد کتیبه موجود در بدنه پل به سال ۱۳۱۷ هـ.ش است. این پل، ۶٫۲ متر عرض و ۳۸٫۵ متر طول دارد و طول دهانه آن نیز ۲۰ متر است).این برج آرامگاهی، که در آبادی شکرکوه واقع در ۷ کیلومتری شمال شهر کلاردشت واقع شده، متعلق به دوره صفویه و مدفن امامزاده زکریا از نوادگان حضرت امیرالمومنین (ع) است. ساختمان اصلی مقبره، دارای پلانی هشت ضلعی و دارای گنبد رک از نوع دوپوش است.بنای امامزاده منسوب به هادی ابن امام زین العابدین (ع)، مشهور به حقانی در شهر کلاردشت چالوس، قرار دارد. ساختمان بقعه چهارضلعی و در نمای بیرونی در هر ضلع دارای ایوان با ۱۰ ستون چوبی می باشد.ورودی بنا در ضلع شرقی و در داخل نیز دارای دو ستون قطور چوبی کنده کاری شده می باشد. به استناد مدارک موجود، کتیبه چهارچوب درب و ورودی بنا به تاریخ ۷۷۱ هـ.ق و کتیبه صندوق معرف بانی آن حیدر کیا و سازنده آن استاد فرهاد ابن استادالمرحوم رستم الخلیل المعلی، در سال ۷۸۲ هـ.ق و در زمان جلال الدوله اسکندری بوده است.پهلوی اول، به موجب سفرهای متعددی که به کلاردشت داشت؛ بنای یک کاخ و ۱۵ ساختمان بزرگ دولتی را در دستور کار خود قرارداد. برخی از این بناها که هم اکنون در جانب شمالی خیابان پاسداران واقع هستند، شامل اداره های دخانیات، منابع طبیعی، کانون فرهنگی، شهرداری، نیروی انتظامی و سرم سازی می باشد.این قصر، که بر روی تپه ای مشرف به دشت کلار و در محله اجابیت واقع در دو کیلومتری شهر کلاردشت واقع شده است؛ از بناهای دوره پهلوی است؛ که در سال ۱۳۱۸ ش بنا شد. بنایی است دو طبقه در محوطه ای بزرگ و محصور و بام آن بصورت شیروانی می باشد. این بنا، زمانی به عنوان موزه بهره برداری میشده است و هم اکنون در اختیار نهاد ریاست جمهوری می باشد و داخل آن نیز دارای اشیا و لوسترهای زیبا و نفیس است… از گذشته های دور تا به امروز، چند نهر قدیمی از رودخانه پر آب سرآبرود، جهت آبیاری زمین های کشاورزی منشعب می شده است؛ که یکی از آنها نهر ملک جوب است. حفر این نهر را به سلسله پادشاهی پادوسبانان منسوب می کنند. ملک جوب، خود شامل ملک جوب شرقی و ملک جوب غربی است؛ که ملک جوب شرقی دارای ۴ کیلومتر طول و محل آبگیری آن از بالای رودبارک بوده و ۲۹۰ هکتار زمین را آبیاری می نماید و ملک جوب غربی، که آبگیری آن از داخل محله و لوال کلاردشت می باشد و ۸٫۵ متر طول دارد و حدود ۱۳ هکتار زمین را آبیاری می نماید. در گذشته در مسیر این نهر، آسیاب های آبی زیادی مشغول به کار بوده اند؛ که امروزه اثری از آن ها باقی نمانده است.شهرستان چالوس، یکی از زیباترین، معروف ترین و مهم ترین مناطق شمالی کشور می باشد؛ که طبیعت زیبای آن، جاده ی مشهور آن و جاذبه های متعدد تاریخی و طبیعی، باعث گشته، این منطقه مورد توجه هر گردشگر خارجی و داخلی باشد!این بقعه، در نزدیکی روستای بیجدنو از توابع بخش کلاردشت است و بر بالای کوهی منفرد قرار گرفته؛ پلان آن ۸ ضلعی است و گنبدی دوپوش با نمای داخلی نیم دایره و نمای بیرونی هرمی شکل ۸ وجهی بر بالای آن برقرار می باشد.این دروازه، یا به عبارتی تونل سنگی، در مسیر راه ناصرالدین شاهی کندوان و در صخره های بالادست هفت برادران روستای ولی آباد، از توابع دهستان کوهستان کلاردشت قرار گرفته است…مسیر دروازه شرقیـغربی و به عرض متوسط ۳٫۸ و ارتفاع ۴٫۷و طول ۸ متر می باشد. کتیبه ای در ورودی غربی آن بدین شرح وجود دارد «در زمانی این راه اختتام یافت، که جناب جلالتماب عزیزخان، سردار کل قشون محروسه ایران بود و جناب انوشیروان خان اعتضادالدوله حاکم مازندران» سازندگان راه ناصری مهندسان اتریشی و در راس آنها موسیو کاستکر بود. (این راه که در سال ۱۲۸۵هـ.ق توسط ناصرالدین شاه افتتاح گشت، تهران را به چالوس مرتبط می کرد و شاخه فرعی آن نیز به کلاردشت می رسید.)این بنا، که در فاصله ۲۰۰ متری شمال تونل کندوان؛ قرار گرفته است. از نوع کاروانسراهای کوهستانی است. شکل کلی بنا به صورت چهارضلعی در ابعاد ۹*۲۲متر در امتداد شمالی ـ جنوبی است و از دو ردیف طولی حجرات گنبددار، متشکل گشته است. امروزه ۵ گنبد بخش شرقی کاروانسرا باقی مانده است، که همگی در قسمت فوقانی دارای نورگیر می باشند. (هر گنبد، بر روی ۴ طاق استوار است؛ گنبدهای این بنا از نوع کلنبه ای هستند.)در ارتفاعات ۲۷۰۰ متری کندوان و در فاصله ۹۰ کیلومتری جنوب چالوس، تونلی به طول۱۸۸۳٫۸ متر در مسیر جاده چالوس ـ کرج حفر شده است. ساخت تونل در سال ۱۳۱۴هـ.ش شروع و در سال ۱۳۱۸ به پایان رسید، عرض تونل ۵ متر بود و به علت عرض کم سال ها به صورت یک طرفه ماستفاده میشد؛ تا اینکه در چند سال گذشته اقدام به عریض نموندن آن کردند و سرانجام در سال ۱۳۸۰ این کار به پایان رسید و تونل جهت تردد دو طرفه بهره برداری شد…باقیمانده این کاروانسرای سنگی، در قسمت پایانی جنوب مازندران و در سر قله کندوان واقع است؛ این ساختمان به روش ۴ ضلعی و با ابعاد ۱۴*۱۶ متر بنا شده است. براساس شواهد موجود، سقف کاروانسرا به شکل گنبدی بوده است.اصلیترین هنر سنتی شهرستان چالوس، فرش کلاردشت است، که علاوه بر فروش داخلی به کشورهای اتریشـ فرانسهـ ایتالیاـ کاناداـ آلمان و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز صادر می گردد.شباهت طرح های فرش کلاردشت با طرح های فرش کردستان و فارس و کرمانشاه، بیانگر مهاجرت اقوام لر و کرد کوههای زاگرس در گذشته های دور به این منطقه می باشد. از انواع جنگلی و شکارگاه ـ شکری، مزرقان، شاه عباسی، گل سینی، قابل ذکر می باشد و مهمترین دلایل شهرت آن، کیفیت بسیار بالای رنگ قالی، بدلیل استفاده از مواد گیاهی علاوه بر رنگ های شیمیایی در رنگرزی می باشد. علاوه بر قالی؛ هنرهای سنتی چون: نمدمالی، حصیربافی، جاجیم بافی، بافت جوراب و دستکش و کوزه گری نیز در منطقه کلاردشت رایج است…این دهستان، دارای یکی از زیباترین جاده ها و مناطق گردشگری است. طول جاده، تا آخرین روستا( ناتر)۱۹ کیلومتر و آسفالته می باشد. در طی مسیر جاده، هشت روستا وجود دارد؛ که به ترتیب تویر – کوتر – مرس – مکار – کنس دره – فشگور – بیجده نو(بیجدنو) – ناتر و دلیـر می باشند. در این منطقه چشمه های بسیار گوارا و معدنی خصوصاً در روستای ناتر وجود دارد…این منطقه ییلاقی، که فاصله ۵۰ کیلومتری تا چالوس دارد؛ تابستان هوا بسیار خنک است، (فاصله تا دریا یک ساعت است) در انتهای این جاده روستای بسیار گردشگری زیبا و بکر «ناتر»واقع است؛ که روستایی است که در ارتفاع بیش از ۲۲۰۰ متری از سطح دریا و دارای چشمه های معدنی فراوان و محصولات تازه لبنی و از مهمترین مکانهای دیدنی ناتر، علاوه بر بافت باستانی و خانه های سنتی و قدیمی ناتر، وجود منطقه بارینگنون(آسیابرود – یکی از سرچشمه های رودخانه چالوس)است؛ که دارای رودخانه ای زیبا همراه با آبشاری دیدنی می باشد!گیاهان دارویی منطقه، منحصر بفرد است. اختلاف دمای کوهستان نسبت به سواحل دریا، در شبهای گرم تابستان بیش از ۲۰ درجه می باشد. و بعد از آن روستای زیبای کوهستانی دلیر، قرار گرفته است؛ که از لخاظ زیبایی و طبیعت، به جرات می توان گفت؛ زیباترین طبیعت و آب و هوا را در کل سرزمین پهناور ایران؛ را دارد.مردمان این سرزمین، به دلیل شجاعت و شهامت بسیار، در تاریخ معروف و مشهور بوده اند و نیز از لحاظ کثرت خانواده هم اکنون بیشترین طایفه در منطقه طبرستان، هستند (سام دلیری). روستای واحد، واقع در جاده عباس آباد به کلاردشت ـ آبگرم معدنی «پیش ترک»، واقع در بین روستای رودبارک و مجل کلاردشت ـ آبگرم معدنی «تلو»، در جنوب روستای رودبارک ـ آبگرم «داریو»، در نزدیکی روستای برار در دهستان بیرون بشم کلاردشتـ؛ آبگرم «کندوا»، در روستای آنگوران کلاردشتـ؛ آبگرم «لله جار»، در حاشیه روستای لله جار در شمال شهر مرزن آبادـ آبگرم روستای دلیر در کلاردشت…علم کوه و تخت سلیمان، که برای کوهنوردان بسیار جذاب می باشد و در این قله ها کمپ کوهنوردی نیز مستقر است و از لحاظ فنی در شمار هفتمین قله فنی جهان مبشمار می رود.در کوه های کلاردشت برفچال هایی واقع هستند، که از مهمترین آن ها برفچال تنگ لو و گردونکوه می باشد.شکارگاه های مهم شهرستان چالوس، که عمدتاٌ در مناطق کوهستانی قرار دارند؛ عبارتند از: نفت چاک ـ کل جاران ـ بربر ـ پیت سرا ـ آویدر ـ خشکدر ـ بالاخرم دشت ـ پایین خرم دشت ـ اشکسه ـ حصار چال ـ پسنده ـ پاتخت و دیوچال..در محدوده علم کوه و تخت سلیمان، یخچال های بزرگ طبیعی و دائمی قرار دارند؛ که بزرگترین مجموعه یخچالی خاورمیانه می باشد. یخچال های علم کوه، از نوع یخچال های کوهستانی و دره ای می باشند؛ که روزانه با سرعتی به طور متوسط بین ۳۰ سانتی متر تا یک متر در حرکت هستند؛ این یخچال ها متعلق به دوران سوم زمین شناسی بوده و ۶۰ میلیون سال قدمت دارند، اسامی آن ها به ترتیب وسعت، عبارتند از: یخچالهای هفت خوان ـ علم چال ـ یخچال شمال غربی علم کوه ـ تخت سلیمان ـ خرسان ـ چالون ـ مرجیکش…«آبشار هریجان»، در روستای هریجان؛ نزدیک گردنه هزارچم؛ «آبشار آکاپل»، در جنگل های سردیچال کلاردشت؛ «آبشار بارینگنون »، در بخش مرزن آباد دهستان کوهستان روستای گردشگری ناتر؛ در روستای بیجدنو.…غار «یخ مراد»، در هریجان بخش کلاردشت و غار «دیوکولی»، در انگوران بخش کلاردشت و «دیوغار»، در روستای برار بخش کلاردشت.جاده جنگلی عباس آباد به کلاردشت، جاده معروف کندوان و نقاط متعدد دیدنی مسیر آن، نظیر روستای سیاه بیشه، گردنه هزارچم و غیره …!آبشار سواسره، هم با حدود ۱۰۰ متر ارتفاع در ناحیه ای از توابع بلده، واقع است. یعنی در فضایی کوهستانی- بیشه ای است با چشم اندازهایی بکر و شگفت انگیز! این آبشار بسیار پر آب می باشد و نحوه ریزش آن، منظره با شکوهی را ایجاد می نماید!پارک جنگلی چالوس (فی ین)، در ۷ کیلومتری جاده چالوس ـ تهران واقع است. رودخانه چالوس از کنار آن می گذرد و در آن، اردوگاهی ایجاد شده؛ که کلبه و کومه هایی برای اقامت مسافران در آن وجود دارد.پارک جنگلی نمک آبرود، هم با بیش از ۲۰۰ هکتار مساحت، با درختان خودرو و انبوهی پر شده؛ که در میان آنها گونه های مختلف شمشاد با عمر بیش از ۷۰۰ سال مشاهده می شود. پارک نمک آبرود، با طبیعت بکر و وحشی، ضمن حفظ سیستم های اکولوژیکی به عنوان یکی از پارک های جنگلی زیبای جهان بشمار میرود!تله کابین نمک آبرود، یکی از بخش های مهم توریستی نمک آبرود می باشد؛ که در جنوب شرقی شهرک نمک آبرود قرار گرفته و به شما امکان صعود به بالای قله زیبای مدوبن را می دهد…در بالای این قله هم، که اختلاف دمای آن با پایین بیش از ۱۰درجه است، می توانید از امکانات پذیرایی استفاده نمایید! تله کابین نمک آبرود، ۴۲ کابین ۴نفره دارد؛ که با سرعت ۳متر بر ثانیه مسیر ۲۱۰۰ متری را در کمتر از ۱۲دقیقه طی می نماید!کاخ اجابت در دوره پهلوی، در روستای اجابت از بخش کلاردشت، بنا شد. این کاخ در محلی مشرف به منطقه کلاردشت، ساخته شده و تزئینات و گچبری هایی زیبا به شیوه معماری اروپا بر آن منقش می باشد. حیاط کاخ، پوشیده از درختان سرو سرسبز است و اکنون، به عنوان استراحت گاه استفاده می شود…کاخ چای خوران را هم می توانید در جنوب میدان معلم چالوس و در منطقه ای موسوم به محوطه کاخ مشاهده نمایید. این کاخ از بناهای دوره پهلوی اول است و بنای آن در محوطه ای به مساحت تقریبی ۴هزار متر مربع در یک طبقه و زیر زمین ایجاد شده است. این کاخ به منظور استراحت موقت و کوتاه مدت ایجاد شده و بر خلاف سایر کاخ های این دوره ، بسیار ساده و بی پیرایه می باشد. مصالح عمده آن، از سنگ و آجر تشکیل شده و نفوذ معماری اروپایی در ساختمان آن به وضوح قابل مشاهده می باشد.بزرگترین شهرک توریستی، تفریحی و ورزشی کشور در شهرستان چالوس، قرار گرفته است. با منظره جنگل و دریا در کنار یکدیگر…این پارک بیش از ۲۰۰ هکتار مساحت دارد و مانند سایر پارک های جنگلی، درختان خودرو و انبوهی را درخود جای داده است. گونه های مختلف گیاهان شمشاد آن بیش از ۷۰۰ سال تخمین زده شده است. پارک نمک آبرود با طبیعت بکر و وحشی، ضمن حفظ سیستم های اکولوژیکی به عنوان یکی از پارک های جنگلی زیبای جهان بشمار می رود!تله کابین، سورتمه برقی، محوطه پینت بال ، اسب دوانی، باغ پرندگان، گلخانه، شهر بازی، دریاچه مصنوعی، رستوران وتالارهای بزرگ و سایر امکانات موجب شده تا در ایام تعطیل روزانه بیش از ۳ هزار نفر از امکانات بی نظیرآن بهرمند شوند.این عمارت که در آبادی ولی آباد، محور کندوان و در کنار جاده به عنوان اقامتگاه موقت رضاخان بنا شده بود. بنایی است کوچک از یک طبقه با زیرزمین، ایوان آن دارای ستون های مدور با پایه ستون و سرستون های بسیار ظریف و پرکار می باشد و بام بنا به صورت شیروانی است…این اثر که در فاصله چهل کیلومتری محور چالوس ـ کرج و در محلی به نام دزبن و در کنار رودخانه چالوس قرار گرفته، متعلق به دوره پهلوی اول می باشد؛از گذشته های دور تا به امروز، چند نهر قدیمی از رودخانه پر آب سرآبرود، جهت آبیاری زمین های کشاورزی گرفته می شده است؛ که یکی از آنها نهر ملک جوب است. حفر این نهر را به سلسله پادشاهی پادوسبانان منسوب می کنند.ملک جوب، خود شامل ملک جوب شرقی و ملک جوب غربی می باشد؛ که ملک جوب شرقی دارای ۴ کیلومتر طول است و محل آبگیری آن از بالای رودبارک بوده و ۲۹۰ هکتار زمین را آبیاری می کند و ملک جوب غربی که آبگیری آن از داخل محله و لوال کلاردشت است و ۸٫۵ متر طول دارد و حدود ۱۳ هکتار زمین را آبیاری می نماید. در گذشته در مسیر این نهر، آسیاب های آبی زیادی مشغول به کار بوده اند که امروزه اثری از آن ها باقی نمانده است…دسترسی به این روستا، از جاده کرج – چالوس میسر می شود. حدود کیلومتر ۲۰ جاده کرج – چالوس و قبل از تاسیسات سد کرج (امیرکبیر)، تابلو خوزنکلا در سمت راست مشاهده می گردد؛ که پس از ورود به این جاده آسفالته پیچ در پیچ کوهستانی، با دنبال کردن تابلو “پیست اسکی خور” حدود ۱۰ کیلومتر بالاتر به روستای خور می رسید…جاده کرج – چالوس یکی از مهم ترین قطب هـای گردشگری ایران می باشد! که مناطق و اماکن دیدنی موجود در این جاده، آنرا به عنوان چهارمین جاده زیبای دنیا مبدل ساخته است!این دریاچه، در جنوب غربی چالوس و شمال شرقی منطقه کلاردشت در میان دره ای عمیق، واقع شده است.به گزارش واحد مرکزی خبر، وجود رودخانه کرج، به موازات جاده کرج – چـالوس، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان؛ که همچون جزیره ای کوچک در آنسوی آب سدکرج است؛ زیبایی های این جاده را دو برابر ساخته است!این جاده از شمال به استان مازندران شهرستان چالوس، از شرق به شهرستان تهران و شمیرانات، از غرب به منطقه طالقان و از جنوب به شهر کرج اتصال دارد. نخستین جاذبه ای که در ابتدای ورودی به آسارا ازسمت کرج مشاهده می شود، قلعه تاریخی صلصال است؛ که قدمت آن به دوران پیش از اسلام بر می گردد!آبشار زیبـا و دیدنی هفت چشمه، درمنطقه آدران در کیلومتر ۱۷ جـاده کرج – چالوس، آبشار و پیست اسکی خور، آبشار روستای کلهـا، چشمه وله در فاصله دو کیلومتری گچسر در روستای وله، باغ لاله ها، تپه شنستون، قلعه دزدبنـد، کـاخ شهرستانـک، امـامـزاده سپهسالار، قلعه ری زمین، غـار زیبای یخ مراد در روستای کهنه ده، غارهای ری زمین و سیراچال و کاخ ها و قلعـه های قدیمی که قدمت آن به دوران ساسانیان باز می گردد؛ ازجمله مهمترین نقاط دیدنی این جاده بشمار میرود!بخشدار آسارا، به واحد مرکزی خبرگفت: “بخش آسارا از نظر منابع طبیعی و تاریخی، آنچنان غنی است؛ که ظرفیت لازم برای ایجاد صنعت جهانگردی و گردشگری بین المللی را نیز داراست و جاده کرج – چالوس، به عنوان یکی از زیباترین و دیدنی ترین جاده های ج ...

ادامه مطلب  

نقش حضرت معصومه (سلام اللَّه علیها) در قم شدن قم و عظمت یافتن این شهر، یک نقش ما لا کلام فیه است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، به نقل از khamenei.ir، بیانات حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب -۲۹ مهر ۱۳۸۹ - در دیدار طلاب و فضلا و اساتید حوزه علمیه قم به قرار زیر است.بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فی الأرضین.السّلام علیک ایّتها السّیّدة یا فاطمة المعصومة یا بنت موسیبن جعفر علیک و علی ابائک الطّیّبین الطّاهرین المعصومین افضل الصّلاة و السّلام.تقارن این دیدار بسیار باعظمت ما، که حضور برجسته ی اساتید، بزرگان، فضلا و آحاد طلاب عزیز حوزه ی علمیه ی قم به آن عظمت بخشیده است، با میلاد مسعود حضرت علی بن موسیالرضا (علیه الاف التّحیّة و الثّناء) و همچنین ولادت خواهر بزرگوار ایشان، حضرت فاطمه ی معصومه (سلام اللَّه علیها) ما را به یاد حرکت عظیم و مبارک این برادر و خواهر و هجرت پرمعنای این دو بزرگوار می اندازد؛ که بدون تردید در تاریخ ملت ایران و تاریخ تشیع، یک حرکت سازنده و تأثیرگذار بوده است.بدون تردید نقش حضرت معصومه (سلام اللَّه علیها) در قم شدن قم و عظمت یافتن این شهر عریقِ مذهبىِ تاریخی، یک نقش ما لا کلام فیه است. این بانوی بزرگوار، این دختر جوانِ تربیت شده ی دامان اهل بیت پیغمبر، با حرکت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه (علیهم السّلام) و عبور از شهرهای مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است که این شهر به عنوان پایگاه اصلی معارف اهل بیت (علیهم السّلام) در آن دوره ی ظلمانی و تاریکِ حکومت جباران بدرخشد و پایگاهی بشود که انوار علم و انوار معارف اهل بیت را به سراسر دنیای اسلام از شرق و غرب منتقل کند.امروز هم مرکز معرفتی دنیای اسلام، شهر قم است. امروز هم مثل همان دوران، قم قلب فعال و متحرکی است که میتواند و میباید خون معرفت و بصیرت و بیداری و آگاهی را در سرتاسر پیکر امت اسلامی پمپاژ کند. در آن روز، اولین کتابهای فقه و معارف شیعه و پیروان اهل بیت (علیهم السّلام) از قم صادر شد. کتابهای اساسی مورد اعتماد و اتکای فقیهان و عالمان و محدثان در شهر قم به وسیله ی حوزه ی قم به وجود آمد. کتاب «نوادر الحکمه» ی محمد بن احمد بن یحیی، کتاب «بصائر الدرجات» صفار، کتاب «الشرایع» علی بن بابویه قمی، کتاب «محاسن» برقی، کتب احمد بن محمد بن عیسی و ده ها و صدها کتاب دیگر در این پایگاه معرفتی به وجود آمد و تولید شد. شخصیتهائی در اینجا پرورش یافتند که وقتی به اقطار عالم اسلامی سفر میکردند، محفل آنها محفل فیض بود. شیخ صدوق (رضوان اللَّه علیه) که جزو نسل سومیها و چهارمیهای این حرکت عظیم است، وقتی به بغداد رفت - که بغداد مرکز شیعه و مرکز حدیث بود - در پای منبر او علما و فضلا و بزرگانی جمع شدند و از او استفاده کردند. لذا ملاحظه میکنید که شیخ صدوق، شیخ و استاد مفید (رضوان اللَّه علیهما) است. بنابراین قم شد مرکز.امروز هم قم مرکز است. در اینجا در طول سالهای متمادی، ده ها هزار پروانه ی عاشق، گرد شمع معارف اهل بیت حرکت میکنند، علم میآموزند، معرفت میآموزند، با مشکلاتِ بسیار دست و پنجه نرم میکنند، هدفهای عالی و معنوی را در نظر میگیرند و بدون توجه به این مشکلات پیش میروند. شاید در دنیا کمتر شهری سراغ داریم، شاید هم سراغ نداریم که این تعداد عظیم، انسانهای دنبال فراگیری دانش دین و معرفت و معنویت و سلوک جمعی، از زن و مرد مشغول تلاش و کار باشند و شب و روز مجاهدت معنوی و علمی و فرهنگی کنند. این حوزه ی امروز قم است، با این موقعیت ممتاز جهانی؛ آن هم سابقه ی قم است، که اولین حوزه ی اساسىِ مهم تشیع در این شهر تشکیل شده است و بزرگانی از قبیل شیخ کلینی و شیخ صدوق و دیگران بهره مندان از این چشمه ی فیض بوده اند، که آثار آنها نگهدارنده ی معارف اهل بیت (علیهم السلام) در طول قرنهای متمادی بوده است.خوب، حوزه های علمیه - بخصوص حوزه ی علمیه ی قم - در هیچ دوره ای از تاریخ خود، به قدر امروز مورد توجه افکار جهانی و انظار جهانی قرار نداشته اند؛ به قدر امروز مؤثر در سیاستهای جهانی و شاید مؤثر در سرنوشت جهانی و بین المللی نبودند. حوزه ی قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است. شما ملتزمان حوزه ی علمیه ی قم، امروز از همیشه ی این تاریخ، دوستان بیشتری دارید؛ دشمنان بیشتر و خطرناکتری هم دارید. امروز حوزه ی علمیه ی قم - که در قله ی حوزه های علمیه قرار گرفته است - یک چنین موقعیت حساسی را داراست.در اینجا یک مغالطه ای هست که باید به آن اشاره کنم. ممکن است بعضی بگویند اگر حوزه های علمیه وارد مسائل جهانی، مسائل سیاسی، مسائل چالشی نمیشدند، اینقدر دشمن نمیداشتند و محترم تر از امروز بودند. این مغالطه است. هیچ جمعی، هیچ نهادی، هیچ مجموعه ی باارزشی به خاطر انزوا و کناره گیری و گوشه نشینی و خنثی حرکت کردن، هرگز در افکار عمومی احترام برانگیز نبوده است، بعد از این هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهای بیتفاوت و تنزه طلب که دامن از مسائل چالشی برمیچینند، یک احترام صوری است؛ یک احترامِ در معنا و در عمق خود بیاحترامی است؛ مثل احترام به اشیاء است، که احترام حقیقی محسوب نمیشود؛ مثل احترام به تصاویر و تماثیل و صورتهاست؛ احترام محسوب نمیشود. گاهی این احترام، اهانت آمیز هم هست؛ همراه با تحقیر باطنىِ آن کسی است که تظاهر به احترام میکند. آن موجودی که زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمیانگیزد؛ هم در دل دوستان خود، و هم حتّی در دل دشمنان خود. دشمنی میکنند، اما او را تعظیم میکنند و برای او احترام قائلند.اولاً حاشیه نشین شدن حوزه ی علمیه ی قم و هر حوزه ی علمیه ی دیگری به حذف شدن میانجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسائل چالشی نبودن، بتدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوی شدن میانجامد. لذا روحانیت شیعه با کلیت خود، با قطع نظر از استثناهای فردی و مقطعی، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. برای همین است که روحانیت شیعه از یک نفوذ و عمقی در جامعه برخوردار است که هیچ مجموعه ی روحانی دیگری در عالم - چه اسلامی و چه غیر اسلامی - از این عمق و از این نفوذ برخوردار نیست.ثانیاً اگر روحانیت میخواست در حاشیه و در پیاده رو حرکت کند و منزوی شود، دین آسیب میدید. روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهای دین حیثیتی ندارد. اگر روحانیت از مسائل اساسی - که نمونه ی برجسته ی آن، انقلاب عظیم اسلامی است - کناره میگرفت و در مقابل آن بیتفاوت میماند، بدون تردید دین آسیب میدید؛ و روحانیت هدفش حفظ دین است.ثالثاً اگر حضور در صحنه موجب تحریک دشمنیهاست، این دشمنیها در یک جمع بندی نهائی مایه ی خیر است. آن دشمنیهاست که غیرتها و انگیزه ها را تحریک میکند و فرصتهائی برای موجود زنده میآفریند. هر جا به مجموعه ی روحانیت یا به دین یک خصومت ورزی و کین ورزیای انجام گرفت، در مقابل، حرکتی سازنده از سوی بیداران و آگاهان انجام گرفت. یک وقتی در جمعی گفتم که نوشتن یک کتاب به وسیله ی یک نویسنده ی متعصب ضد شیعه، موجب به وجود آمدن چندین کتاب منبع بزرگ شیعی شد. در همین شهر قم اگر کتاب «اسرار هزار ساله» از سوی یک فرد منحرف که ترکیبی از تفکرات سکولاریستی و گرایشهای وهابیگری داشت، منتشر نمیشد، امام بزرگوار ما نمیرفت درس خود را مدتی تعطیل کند و کتاب «کشف الاسرار» را بنویسد؛ که در این کتاب، اهمیت حکومت اسلامی و ولایت فقیه، نخستین جوانه هایش مشاهده میشود. بازتولید این تفکر مهم فقهی و شیعی در ```کتاب «کشف الاسرار» امام بزرگوار محسوس است. اگر تحرک گرایشهای چپ و مارکسیستی و حزب توده در دهه ی ۲۰ و اوائل دهه ی ۳۰ نمیبود، کتاب ماندگاری مثل «اصول فلسفه و روش رئالیسم» تولید نمیشد و به وجود نمیآمد. بنابراین، این دشمنیها به ضرر ما تمام نشده است. هر جا خصومت ورزی انجام گرفت، موجود بیدار و آگاه - یعنی حوزه ی علمیه - از خود واکنشی نشان داد و فرصتی آفرید. دشمنیها فرصت آفرینند؛ آن وقتی که ما بیدار باشیم، آن وقتی که ما زنده باشیم، آن وقتی که ما غافل نباشیم.در همان دوران رضاخانی، آن حرکت خصمانه ای که با روحانیت شد، موجب شد مرجع تقلیدی مثل مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (رضوان اللَّه تعالی علیه) اجازه ی صرف وجوهات را در تولید نشریه های دینی و مجلات دینی بدهد؛ که این یک چیز بیسابقه ای بود، در آن روز هم چیز عجیبی بود. بنابراین نشریه ی دینی با پول وجوهات و با سهم امام به راه افتاد؛ مجامع دینی با اتکای به سهم امام به وجود آمد. یعنی شخصیتی مثل سید اصفهانی (رضوان اللَّه تعالی علیه) برخلاف آنچه که برخی تصور میکردند و میکنند، به فکر مسائل فرهنگی کشور ما و دنیای شیعه و کشور شیعه است و صرف سهم امام را در یک چنین کاری مجاز میشمرد؛ اینها فرصتهاست. دشمنیها یک چنین فرصتهای بزرگی را به وجود می آورند.رابعاً با بی طرف ماندن روحانیت در مسائل چالشىِ اساسی، موجب نمیشود که دشمن روحانیت و دشمن دین هم بی طرف و ساکت بماند؛ «و من نام لم ینم عنه».(۱) اگر روحانیت شیعه در مقابل حوادث خصمانه ای که برای او پیش می آید، احساس مسئولیت نکند، وارد میدان نشود، ظرفیت خود را بروز ندهد، کار بزرگی را که بر عهده ی اوست، انجام ندهد، این موجب نمیشود که دشمن، دشمنی خود را متوقف کند؛ بعکس، هر وقت آنها در ما احساس ضعف کردند، جلو آمدند؛ هر وقت احساس انفعال کردند، به فعالیت خودشان افزودند و پیش آمدند. غربیها ظرفیت عظیم فکر شیعه برای مواجهه ی با ظلم جهانی و استکبار جهانی را از مدتها پیش فهمیده اند؛ از قضایای عراق، از قضایای تنباکو؛ لذا آنها ساکت بشو نیستند؛ آنها به تجاوز خود، به پیشروی خود ادامه میدهند. سکوت و بی طرفی علما و روحانیون و حوزه های علمیه به هیچ وجه نمیتواند دشمنی دشمن را متوقف کند. بنابراین حرکت حوزه های علمیه، بی طرف نماندن حوزه های علمیه در قبال حوادث جهانی، در قبال مسائل چالشىِ ملی و بین المللی یک ضرورتی است که نمیشود از آن غافل شد.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافی به وسیله ی کسانی که هم با روحانیت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. البته به این حرفها پاسخ داده شده است؛ هم قولاً، هم عملاً؛ اما «رگ رگ است این آب شیرین و آب شور». باید همیشه متوجه بود، همیشه بیدار بود.این دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاکتیک مطرح کرده است: یکی طرح مسئله ی حکومت آخوندی است. میگویند در ایران حکومت آخوندی، حکومت روحانی بر سر کار است. این را نوشتند، گفتند، ترویج کردند، تکرار کردند. دیگری طرح موضوع آخوند حکومتی است؛ تقسیم آخوند به حکومتی و غیر حکومتی. هدفشان از طرح این دو مفهوم انحرافی و غلط این بود که اولاً نظام اسلامی را از پشتوانه ی عظیم فکری و نظری و استدلالی و علمی علمای دین محروم کنند؛ ثانیاً روحانیت مسئول را، روحانیت انقلابی را، روحانیت حاضر در صحنه را که در مقابل دشمنیها سینه سپر کرده است، به خیال خودشان منزوی کنند، بدنام کنند. یعنی آخوند یک نوعش حکومتی است، که این بد است، منفی است، ضد ارزش است؛ یک نوعش غیر حکومتی است، که این مثبت است، این منزه است.نسبت روحانیت با نظام اسلامی، نسبت روشنی است. نسبت روحانیت و حوزه های علمیه با نظام اسلامی، نسبت حمایت و نصیحت است. این را توضیح خواهم داد. حمایت در کنار نصیحت، دفاع در کنار اصلاح. آن دو مفهوم غلط، حقیقتاً انحرافی و خصمانه است؛ به دلیل اینکه اولاً حکومت آخوندی و نسبت دادن جمهوری اسلامی به این مفهوم، حرف دروغی است. جمهوری اسلامی حکومت ارزشهاست، حکومت اسلام است، حکومت شرع است، حکومت فقه است، نه حکومت افراد روحانی. روحانی بودن کافی نیست برای اینکه کسی سلطه ی حکومتی پیدا کند. جمهوری اسلامی با حکومتهای روحانیای که در دنیا میشناسیم، در گذشته هم بوده است، امروز هم در نقطه هائی از دنیا هست، ماهیتاً متفاوت است. حکومت جمهوری اسلامی، حکومت ارزشهای دینی است. ممکن است یک روحانی ارزشهائی را حائز باشد که از بسیاری از روحانیها برتر باشد؛ او مقدم است؛ اما روحانی بودن هم موجب نمیشود که از کسی سلب صلاحیت شود. نه به تنهائی روحانی بودن صلاحیت آور است، نه روحانی بودن موجب سلب صلاحیت است. حکومت دین است، نه حکومت یک صنف خاص و یک مجموعه ی خاص. تقسیم روحانی به حکومتی و غیر حکومتی و ارزش و ضد ارزش قلمداد کردن اینها هم یک غلط فاحش است. رفتن به سمت حکومت و رفتن به سمت هر چیزی غیر از حکومت، اگر برای دنیا شد، بد است؛ اگر برای هوای نفس شد، بد است؛ مخصوص رفتن به سمت حکومت نیست. ما به سمت هر هدفی حرکت کنیم که مقصودمان هوای نفس باشد، مقصودمان منافع شخصی باشد، این ضد ارزش است؛ این همان مصداق دخول در دنیاست که فرمود: «الفقهاء امناء الرّسل ما لم یدخلوا فی الدّنیا»؛ (۲) این مخصوص رفتن به سمت حکومت نیست. اگر هدف، دنیاست، مردود است؛ حکومت و غیرحکومت ندارد؛ اما اگر رفتن به سمت حکومت با هدف معنوی است، با هدف الهی است، این از برترین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است؛ از برترین مصادیق مجاهدت است؛ این قبول مسئولیتهای سنگین است، یا دفاع از مسئولان صاحب صلاحیت است. اگر روحانىِ حکومتی به آن کسی گفته میشود که برای ادای دین خود، برای ادای مسئولیت شرعی خود، برای خاطر خدا از نظام اسلامی حمایت میکند یا از مسئولینی حمایت میکند، این ارزش است، این ضد ارزش نیست؛ نداشتن این حالت، ضد ارزش است. پس هیچکدام از این دو مفهوم - نه مفهوم حکومت روحانی و حکومت آخوندی، و نه مفهوم آخوند حکومتی، روحانی حکومتی - مفاهیم درستی نیست. طرح اینها پس از انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، یک طرح مغالطه آمیز است؛ این مفاهیم متعلق به فرهنگ این انقلاب نیست.اما متقابلاً دو حقیقت و دو مفهوم دیگر وجود دارد که آنها مفاهیم ارزشی و ارزش آفرین است. یک مفهوم این است که نظام به لحاظ نظری و علمی محتاج علمای دین و حوزه های علمیه و مستظهر به تلاش علمی آنهاست. نظام متکی به حوزه های علمیه است؛ متکی به علما، برجستگان و صاحب نظران دینی است. یک مفهوم دیگر هم این است که حوزه و روحانیت نسبت به نظام دینی بیتفاوت نیست. هیچ روحانیای، هیچ عالم دینی، هیچ خادم اسلامی نمیتواند نسبت به نظامی که بر اساس اسلام پدید آمده است، با انگیزه ی اسلام حرکت کرده است و کار میکند، بیتفاوت باشد؛ نمیتواند خود را بیگانه به حساب بیاورد. این هم یک حقیقت دیگر است.آن حقیقت اول که گفتیم نظام مستظهر به حوزه های علمیه است، به خاطر این است که نظریه پردازی سیاسی و نظریه پردازی در همه ی جریانهای اداره ی یک ملت و یک کشور در نظام اسلامی به عهده ی علمای دین است. آن کسانی میتوانند در باب نظام اقتصادی، در باب مدیریت، در باب مسائل جنگ و صلح، در باب مسائل تربیتی و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینی باشند و دین را بشناسند. اگر جای این نظریه پردازی پر نشد، اگر علمای دین این کار را نکردند، نظریه های غربی، نظریه های غیردینی، نظریه های مادی جای آنها را پر خواهد کرد. هیچ نظامی، هیچ مجموعه ای در خلأ نمیتواند مدیریت کند؛ یک نظام مدیریتی دیگری، یک نظام اقتصادی دیگری، یک نظام سیاسی دیگری که ساخته و پرداخته ی اذهان مادی است، می آید جایگزین میشود؛ همچنان که در آن مواردی که این خلأها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد.اینکه بنده درباره ی علوم انسانی در دانشگاه ها و خطر این دانشهای ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه ها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانیای که امروز رائج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهان بینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. حوزه های علمیه و علمای دین پشتوانه هائی هستند که موظفند نظریات اسلامی را در این زمینه از متون الهی بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، برای برنامه ریزی، برای زمینه سازیهای گوناگون. پس نظام اسلامی پشتوانه اش علمای دین و علمای صاحب نظر و نظریات اسلامی است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه های علمیه است، چون تکیه گاه اوست.علاوه ی بر اینها که نظام اسلامی برای اداره ی ملت و کشور نیازمند به حوزه هاست، یک نکته ی دیگر هم وجود دارد و آن این است که امروز شبهه هائی مطرح میشود که آماج آن شبهه ها نظام است. شبهات دینی، شبهات سیاسی، شبهات اعتقادی و معرفتی در متن جامعه تزریق میشود - بخصوص در میان جوانان - هدفش فقط این است که یکی را از یک فکری منتقل کند به یک فکر دیگری؛ هدفش این است که پشتوانه های انسانی نظام را از بین ببرد؛ مبانی اصلی نظام را در ذهنها مخدوش کند؛ دشمنی با نظام است. لذا برطرف کردن این شبهه ها، مواجهه ی با این شبهه ها، پاک کردن این غبارها از ذهنیت جامعه - که به وسیله ی علمای دین انجام میگیرد - این هم یک پشتیبانی دیگر، یک پشتوانه ی دیگر برای نظام اسلامی است. پس نظام اسلامی از جهات مختلف متکی به علمای دین و نظریه پردازان و محققان و دانشمندان حوزه های علمیه است.از آن طرف، حوزه های علمیه هم نمیتوانند بیتفاوت بمانند. حوزه ی علمیه، بخصوص حوزه ی علمیه ی قم مادر این نظام است؛ به وجود آورنده و مولد این انقلاب و این حرکت عظیم است. یک مادر چگونه میتواند از زاده ی خود، از فرزند خود غافل بماند، نسبت به او بیتفاوت باشد، در هنگام لازم از او دفاع نکند؟ ممکن نیست. بنابراین نسبت بین حوزه های علمیه و نظام جمهوری اسلامی، نسبت حمایت متقابل است. نظام از حوزه ها حمایت میکند، حوزه ها از نظام حمایت میکنند؛ همکاری میکنند، به یکدیگر کمک میکنند.یک مسئله ای در اینجا مطرح است، من هم مطرح میکنم؛ بعد هم چند تا مسئله ی دیگر از مسائل مهم حوزه را ان شاءاللَّه مطرح خواهم کرد. این مسئله عبارت است از مسئله ی استقلال حوزه ها. آیا حمایت نظام اسلامی از حوزه های علمیه میتواند به استقلال حوزه های علمیه خللی و لطمه ای وارد کند یا نه؟ آیا این کار مجاز است یا نه؟ این بحث مهمی است. اولاً حوزه های علمیه همیشه در طول تاریخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حکومتهای معارض با تشیع، بلکه حتّی در دوران حکومتهای شیعی. یعنی آن وقتی که صفویه در رأس کار قرار گرفتند و علمای بزرگی مثل محقق کرکی و پدر شیخ بهائی و بزرگان زیادی به ایران آمدند و در مناصب گوناگون دینی قرار گرفتند، هرگز این علما و شاگردان و تربیت شدگان آنها مقهور سیاست صفویه نشدند و در اختیار آنها قرار نگرفتند. بله، کمک میکردند، همکاری میکردند، از آنها تعریف و تجلیل میکردند؛ اما در قبضه ی آنها نبودند، به اختیار آنها نبودند. در بخشی از دوران قاجاریه هم همین جور بود. کاشف الغطاء (رضوان اللَّه تعالی علیه) آن عالم بزرگ به ایران آمد و کتاب «کشف الغطاء» را نوشت. ایشان در این کتاب - هم در مقدمه، هم در بحث جهاد به مناسبت جنگهای روس و ایران - تجلیل زیادی از فتحعلیشاه میکند؛ اما کاشف الغطاء آدمی نبود که توی مشت فتحعلیشاه و امثال فتحعلیشاه قرار بگیرد؛ آنها مستقل بودند. میرزای قمی در منزل خود در قم مورد احترام و تجلیل پادشاه زمان خودش قرار میگیرد؛ اما زیر بار خواسته ی او نمیرود. آنها اصرار داشتند آنچه را که میخواهند، میرزا فتوا بدهد؛ اما میرزا قبول نکرد، زیر بار نرفت. میرزای قمی رساله ای دارد به نام «رساله ی عباسیه» که نظر فقهی خودش را در باب جهاد بیان کرده است. این رساله چند سال قبل از این برای اول بار چاپ و منتشر شد. از ایشان جوری سؤال میکنند که مثلاً وکالتی بدهد، نیابتی بدهد که بتوانند از طرف او جهاد کنند - به گمانم این موضوع در «جامع الشتات» هم آمده باشد - اما ایشان زیر بار نمیرود و قبول نمیکند. روحانیت شیعه همیشه اینجور بوده، همیشه مستقل بوده، هرگز در قبضه ی قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همین جور است، بعد از این هم باید همین جور باشد و به توفیق الهی همین جور خواهد بود.اما در اینجا هم مراقب باشید یک مغالطه ی دیگری به وجود نیاید؛ استقلال حوزه ها به معنای عدم حمایت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقی نشود؛ یک عده ای این را میخواهند. بعضیها میخواهند به عنوان استقلال و به نام استقلال، رابطه ی حوزه را با نظام قطع کنند؛ این نمیشود. وابستگی غیر از حمایت است، غیر از همکاری است. نظام به حوزه مدیون است؛ باید به حوزه ها کمک کند. البته معیشت طلاب به صورت سنت معمول و بسیار پرمعنا و پررمز و راز باید به وسیله ی مردم اداره شود؛ مردم بیایند وجوهات شرعیشان را بدهند؛ این اعتقاد من است.انسان هرچه به اعماق این عادت و سنت دیرین که شاید از صد سال، صد و پنجاه سال قبل در میان حوزه های ما رائج است، دقت میکند، آن را مهمتر، پرمعناتر، پررمز و رازتر مشاهده میکند. راز ارتباط مستحکم مردم با حوزه ها همین است که احساس خویشاوندی میکنند. مردم توقع زیادی هم از روحانی ندارند، اما خودشان را به پشتیبانی مالی حوزه ها و روحانیون متعهد میدانند؛ و همین درست است.اما مسائل حوزه ها فقط مسئله ی م ...

ادامه مطلب  

آوینی چگونه می اندیشید؟ | نگاهی به آثار شهید  

درخواست حذف این مطلب
علیرضا معافآوینی که بود و چگونه می اندیشید؟تفسیر آوینی از انقلاب اسلامی چه بود؟آوینی غرب را چگونه تحلیل می کرد؟و...پاسخ های متنوع،متکثر، متلون و گاه متعارضی به این سوالات اساسی و بنیادی داده شده است که هرچند این تفاوت ها و تعارض ها گاهی ناشی از شخصیت متضلع و کثیرالاضلاع آن سید بزرگوار است ولی در سال های اخیر غرض ورزی ها ، تحریف نگاری ها و وارونه نمایی های عمدی نیز به آن اضافه شده است که فارغ از انگیزه ها و انگیخته های این نظرسازی ها باید برای مقابله با آن تدبیری اندیشید. طبعا و منطقاً، عقلانی ترین روش در فهم اندیشه ها، افکار و آراء شهید آوینی رجوع به آثار قلمی و زحمات علمی آن شهید عزیز و جلیل القدر است.ضرورت قطعی و وجوبی همه فعالان جبهه فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی، بازخوانی و خوانش دقیق و موشکافانه آثار و افکار استاد شهید مطهری، استاد علامه مصباح یزدی، شهید سید مرتضی آوینی و امثال این بزرگواران است. مروری بر اهمّ محورهای آثار سید شهیدان اهل قلم (به تعبیر امام خامنه ای) و سلاله سلسله سادات (به تعبیر علامه جوادی آملی) می تواند مدخلی بر مطالعه دقیقتر حرفهای آن عزیز به ویژه دیدگاههایش پیرامون هنر انقلاب و هنر اسلامی باشد. در این نگاشته مروری اجمالی بر همه آثار آن شهید عزیز خواهیم داشت. توسعه و مبانی تمدن غربتوسعه و مبانی تمدن غرب طی سال های 1364 تا 1366 به صورت سلسله مقالاتی با عنوان کلی تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب در ماهنامه جهاد به چاپ رسید.مقدمه کتاب در جواب اینکه چرا ما باید توسعه پیدا کنیم، برخی جواب های رایج را مطرح و نقد می کند.فصل اول با عنوان در معنای توسعه، به نسبت توسعه با اندیشه ترقی (progress) و تکامل و رشد، به معنای قرآنی آنها و فقر و عدالت اجتماعی می پردازد.فصل دوم با عنوان توسعه یافتگی، اوتوپیای قرن حاضر، آرمان توسعه یافتگی را علت غایی حرکت های فردی و اجتماعی بشر جدید معرفی می کند:توسعه اقتصادی، آرمان پرجاذبه عصری است که بشر خدا را فراموش کرده و از جاودانگی روح خویش غفلت کرده است. در تقسیم بندی ملل جهان به توسعه یافته و توسعه نیافته معیار و میزان چیست؟ توسعه اقتصادی، به اعتقاد حقیر آن بینش خاصی که جهان را با ماده معنا می کند، می تواند بعد اقتصادی حیات بشر را مبنای شناخت و تعریف او قرار دهد. در نظام اعتقادی ما آن توسعه ای معتبر است که بر تعالی روحی بشر تکیه دارد و تعالی روحی بشر نیز به پرهیز از فزون طلبی و تکاثر و منع اسراف و تبذیر و پیروی از یک الگوی متعادل مصرف منتهی می شود، نه به رشد اقتصادی محض.بهشت زمینی عنوان فصل سوم است که با نگاهی به اقوال نویسندگان غربی، توسعه یافتگی را اوتوپیای بشر امروز می داند و به بررسی آن می پردازد:سخن از بهشت زمینی توسعه یافتگی است و اینکه در این بهشت، آنچنان که مفاهیم اقتصادی غرب حکم می کند، کار کردن شر مسلمی است که باید هرچه بیشتر از آن خلاص شد.میمون برهنه عنوان فصل چهارم است: به راستی چرا در جوامع توسعه یافته کار به عنوان شری واجب و امری مصدع تلقی می شود و در مقابل آن، فراغت و تفریح و تفنن ارزشی مطلق پیدا کرده است.در پاسخ به این سؤال، نویسنده نگاهی به کتاب میمون برهنه نوشته دزموند موریس می اندازد و در پایان به بعضی از نتایج اصالت لذت طلبی، مثل ازهم پاشیدگی خانواده در غرب اشاره می کند.فصل پنجم با عنوان توسعه برای تمتع سؤال از علت ازهم پاشیدگی خانواده ها در ممالک توسعه یافته و اصطلاحا پیشرفته می کند و به تبیین نسبت آن با توسعه یافتگی می پردازد. در این مسیر نگاه جوامع غربی به لفظ توسعه و پیشرفت در گشودن گره بحث مؤثر می افتد: آنچه ما در لفظ توسعه اقتصادی می بینیم رفع محرومیت ها و فقر و پر کردن شکاف هایی است که از ظلم و ستم و بی عدالتی نتیجه شده است اما جامعه غربی در همین لفظ، مصرف نامحدود و تمتع بیشتر از لذایذ دنیایی می بیند. تحلیل های استعمارگرانه غربی در زمینه گرسنگی و عدم پیشرفت کشورهای جهان سوم نباید ما را از فلسفه ای که پشت لفظ توسعه اقتصادی نهفته است، غافل کند. آن نظرگاهی که پیشرفت را در توسعه اقتصادی می بیند همان نظرگاهی است که معتقد است بزرگ ترین مشکل بشر در تمام طول تاریخ تمدن ها تولید غذا و مبارزه با طبیعت بوده است و به همین علت اعصار زندگی بشر بر کره زمین را با روند تکامل ابزار تولید انطباق می دهند: عصر سنگ، عصر مفرغ، عصر آهن. در این اعتقاد مهم ترین خصوصیتی که بشر را از حیوان جدا می کند، ابزارسازی اوست. آنها انسان را حیوان ابزارساز تعریف می کنند و این چنین ورود بشر در عصر تکنولوژی را بزرگ ترین واقعه تاریخ می دانند.فصل ششم با عنوان تمدن اسراف و تبذیر، شواهدی از اسراف و تبذیر در تمدن جدید مثل میزان مصرف انرژی و مواد معدنی را از قول روشنفکران غربی مطرح می کند.عمق فاجعه به عنوان فصل هفتم به تبعات فاجعه آمیز اسراف در بهره برداری از ذخایر انرژی می پردازد:وقتی ما مواد معدنی و ذخایر طبیعی را با این شتاب از صورت طبیعی آن خارج می کنیم و به شکلی درمی آوریم که دیگر امکان بازگشتن به طبیعت را از دست می دهد، مسئله اینجاست که تا کی می توان این روند را دنبال کرد. امروز که زندگی ما تا اعماق وابسته به فرآورده های مدرن تکنولوژی است، دریافت عمق فاجعه بسیار مشکل و غالبا محال است. همه ما سعی می کنیم که خود را گول بزنیم و فاجعه را به تأخیر بیندازیم و همه چیز را به گونه ای توجیه کنیم که نیازی به تغییر دادن وضعیت موجود نباشد، حال آنکه خواه ناخواه روی می رسد که ما ناچار از پذیرفتن واقعیت خواهیم شد.در ادامه با نگاهی به کتاب تنها یک زمین به بحران های دیگری از قبیل تخریب محیط زیست و آلودگی آب ها اشاره می شود.دیکتاتوری اقتصاد، فصل هشتم کتاب است که حضور بلامنازع اقتصاد در زندگی بشر امروز را مهم ترین علت تن دادن انسان به تخریب طبیعت و آلودگی رادیواکتیو دانسته است.فصل نهم با عنوان نظام سیاره ای اقتصاد به نحوه حاکمیت شیطانی دیکتاتورهای اقتصادی در قالب شرکت های چندملیتی پرداخته است.از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی عنوان فصل دهم است. در این فصل پس از بررسی ماهیت پول و اصالت غیرواقعی آن در دیکتاتوری اقتصاد، تنها راه نجات، اقتصاد صلواتی معرفی می شود.فصل یازدهم با عنوان و ما ادریک ما البانک؟ حاکمیت با دیکتاتوری پول بر جهان از طریق نظام پیوسته بانکداری را بررسی می کند.فصل دوازدهم با عنوان سودپرستی، بنیان اقتصاد آزاد به ریشه وابستگی انسان به دنیا و تن دادن او به دیکتاتوری اقتصاد، یعنی حب نفس با خودپرستی پرداخته است و در پایان نسبت میان اقتصاد و اخلاق را نیز بررسی کرده است.دو فصل سیزدهم و چهاردهم با عناوین نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی و نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین، نقش نظام آموزشی علوم جدید را در ایجاد تمدن فعلی بشر بررسی کرده و ابتنای آن بر تصرف هر چه بیشتر در طبیعت را مورد مداقه قرار داده است.فصل پانزدهم با عنوان انسان از نسل میمون، خرافه ای جاهلانه، به تعارض آموزش علوم جدید با برخی باورهای دینی پرداخته است و از جمله به نقد باورهای علمی جدید در مورد پیدایش انسان بر کره زمین و فرضیه جهش (mutation) پرداخته است. با توجه به همین تعارضات لزوم بازنگری در نظام آموزش کنونی جامعه انقلابی ایران مورد تأکید قرار گرفته است: اگر انقلاب اسلامی ایران پیروز نشده و کار رجعت به مبانی فرهنگی اسلام در همه زمینه ها به این حد از وسعت و اشاعه نرسیده بود، هرگز امکان سخن گفتن از این مسایل با این همه جرأت و جسارت به وجود نمی آمد... رودررویی انقلاب اسلامی ایران در اصل با تفکر غربی است و ما ان شاءالله در آینده ای نه چندان دور شاهد یک رجعت همه جانبه فرهنگی به اصول و مبانی اسلام خواهیم بود و خواهیم دید که چگونه تمدن اسلام مبتنی بر همین رجعت وسیع فرهنگی، تحولات عظیمی را در ارکان و ظواهر حیات اجتماعی انسان ایجاد خواهد کرد و نظامات تازه ای را در همه زمینه های علمی، فرهنگی، سیاسی و مدنی برقرار خواهد داشت.فصل شانزدهم با عنوان تأملی بیشتر در خلقت انسان نخستین به نقد داروینیسم و ابطال آن با استناد به تفسیر المیزان پرداخته است.عنوان فصل هفدهم نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن است که مندرجات کتب تاریخ رسمی را که بر اساس اعتقادات غیرواقعی مورخان عصر جدید نگارش یافته را به عرصه نقد کشیده است.آخرین فصل کتاب با عنوان ترقی یا تکامل؟ به طرح این سؤالات می پردازد:چرا رنسانس و در پی آن انقلاب صنعتی در غرب پیش آمد؟ لوازم تاریخی یک چنین تحولی چه بود و چگونه همه این لوازم به یک باره در غرب جمع آمد و مودی به تولد و رشد و اشاعه جهان شمول به این تمدن شد؟در پایان لازم به ذکر است، از اشارات شهید در مقالات مختلف این مجموعه چنین برمی آید که ایشان طرح مبسوطی در ذهن داشته اما تحقق این طرح در مجله جهاد ناتمام مانده است.ماهیت علوم جدید، معنای اصطلاحی غرب و غرب زدگی، مبانی تاریخی تمدن جدید غربی و ... از جمله مباحثی بوده اند که سیدمرتضی آوینی در نظر داشته مقالات جداگانه ای را به آنها اختصاص دهد و طبعا جای آن مباحث در این مجموعه خالی است. هر چند ایشان در آثار و مقالات بعدی خویش درباره این موضوعات به کفایت سخن گفته است. آینه جادو (جلد 1)آینه جادو، اولین کتاب منتشر شده به قلم سیدمرتضی آوینی است که توسط خود ایشان و در زمان حیات شان (1370) جمع آوری و تنظیم شده است. موضوع کتاب، سینماست. مقالاتی که در کتاب گرد آمده اند پیش از آن در فصل نامه فارابی و ماهنامه سوره به چاپ رسیده بودند اما انتشار همزمان آنها توجه اهل نظر را به مضامین نامتعارف این کتاب جلب کرد. در واقع انتشار آینه جادو از آن بابت اتفاق ویژه ای به شمار می آید که از ابتدای تاریخ سینمای ایران تا سال های پس از پیروزی انقلاب، تأملاتی از این دست درباره سینما، توانایی ها و تأثیراتش به مثابه یک هنر تکنولوژیک غربی و نسبتش با هویت ایرانی و اسلامی طرح نشده بود و مقالات و کتاب های مهم ادبیات سینمایی کشورمان عموما توجه شده یا با گرته برداری از آرا و عقاید غربی شکل گرفته اند.آینه جادو کتابی تألیفی درباره ماهیت سینماست که نظرات و مباحثی اصیل را مطرح می کند. اظهارنظرهای بدیع و منحصر به فرد نویسنده درباره سینما و رسانه های رایج روزگار ما حتی مخالفان را به تأمل واداشت و تا امروز هم سخنان مشابه از کسی نشنیده ایم.سیدمرتضی آوینی در مقدمه کتاب تصریح می کند که این مقالات را پس از سال ها آشنایی نظری و ده سال تجربه عملی در حیطه سینما نگاشته، ضمن آنکه از مطالعات و استنباط هایش در دیگر حوزه ها نیز بهره برده است.چهار مقاله آغازین با عنوان های جذابیت در سینما، مونتاژ به مثابه معماری سینما، آینه جادو، قاب تصویر و زبان سینما بیش از دیگر مقالات کتاب سینما را به عنوان موضوع اصلی در نظر دارند. در حالی که چهار مقاله بعدی با عنوان کلی سینما و تلویزیون به مثابه یک رسانه گروهی سینما را همچون یک رسانه مهم و تأثیرگذار در کنار دیگر رسانه ها (تلویزیون، رادیو، مطبوعات و ادبیات ژورنالیستی) مورد بررسی قرار می دهند. عنوان های فرعی این مقاله ها عبارتند از: جادوی پنهان و خلسه نارسیسی، زبان، تلویزیون، سینما و اوقات فراغت، درباره ارتباطات و رمان، سینما و تلویزیون.آخرین مقاله که بلندترین مقاله کتاب است با عنوان تأملاتی در ماهیت سینما یک بحث مفصل در باب جنبه های گوناگون و ابعاد زیبایی شناسانه فیلم سازی با نظر به جوهر و ذات سینماست. این مقاله به نوعی عصاره و طرح اولیه کتاب آینه جادو محسوب می شود. آینه جادو (جلد 2)این کتاب دربردارنده تمامی نقد فیلم هایی است که سیدمرتضی آوینی در فاصله سال های 1368 تا 1372 نگاشته به اضافه دو سه مقاله سینمایی دیگر که در همین مجموعه قرار گرفته است. این کتاب اولین بار در سال پس از شهادت ایشان به چاپ رسید تا به همراه کتاب اول، مجموعه نوشته های سینمایی آن شهید را عرضه کند.نقد فیلم های چاپ شده در این کتاب عموما یادداشت هایی هستند که مؤلف پس از دیدن فیلم های دوره های مختلف جشنواره فجر به عنوان گزارشی از وضعیت عمومی سینمای ایران در ماهنامه سوره و گاهنامه سوره سینما به چاپ رسانده بود، به همین جهت حجم و ساختار این نقدها شباهتی به نقد فیلم های متعارف که پس از دیدن یک فیلم در هنگام نمایش عمومی نوشته می شود، ندارند، البته در این میان نقد فیلم های مهاجر و رقصنده با گرگ ها استثناء به شمار می آیند.این نقدها شامل اغلب فیلم های مهم جشنواره نهم، دهم و یازدهم فجر می شوند. ضمن آنکه دو مقاله ابتدای کتاب هم با تأکید بر فیلم های جنگی به نمایش درآمده در جشنواره هفتم نوشته شده اند. دو مقاله پی در پی هم که در زمان اکران عمومی فیلم هامون نوشته شده بودند و یک نقد درباره فیلم مهاجر در کنار یادداشت های جشنواره هشتم قرار گرفته اند، به جز اینها بقیه مقالات کتاب، یکی همان نامه معروف به ابراهیم حاتمی کیاست با عنوان نامه ای به دوست زمان جنگ، دیگری یادداشتی شاعرانه درباره مجموعه تلویزیونی قصه های مجید و دو نقد بر فیلم های خارجی زیر آسمان برلین و رقصنده با گرگ ها.آخرین مقاله کتاب که مفصل هم هست، تنها تک نگاری نوشته شده توسط شهید آوینی است که به طور کامل یک فیلم ساز کلاسیک معتبر سینمای جهان را مورد ارزیابی قرار می دهد. این مقاله با عنوان عالم هیچکاک، تفسیری جامع و استثنایی درباره ویژگی فیلم های آلفرد هیچکاک، نسبت سینما و ادبیات در آثار او، معنای راز در قصه هایی که او تعریف می کند و مفهوم گناه، ترس، وسوسه و معما در آثار اوست. آینه جادو (جلد 3)این کتاب که آخرین جلد از مجموعه آینه جادو محسوب می شود، برای اولین بار در سال 1378 به چاپ رسید و با انتشار آن کار گردآوری و تنظیم نوشته ها و گفته های سینمایی مرتضی آوینی به پایان رسید. در واقع پس از انتشار جلد دوم که نقد فیلم ها به اضافه چند مقاله دیگر را دربر داشت، این کتاب باقیمانده آثار تألیفی، همچنین سخنرانی ها و مصاحبه های مؤلف را دربردارد.در مقاله ابتدای کتاب با عناوین سینما و مردم و کدام سینما؟ به طرح مباحثی جدی درباره اهمیت مخاطب در سینما و بی اعتنایی سینمای روشنفکری به مقوله جذابیت می پردازد.سپس به سینما، مخاطب می رسیم که حاوی متن سخنرانی مؤلف در سمینار بررسی سینمای پس از انقلاب و پاسخ های کتبی به نامه های اعتراض آمیزی است که در همان سمینار خطاب به سخنران نوشته شده بودند. این پرسش و پاسخ ها علاوه بر آنکه جذاب اند نوعی جمع بندی آخرین عقاید آن شهید درباره سینما، روشنفکری، عرفان زدگی و هنر مدرن محسوب می شوند.سینما هنر محض نیست و سینما، تکنولوژی و ساختار هویتی برای انسان نو دو گفت وگو با مرتضی آوینی هستند که اولی به همان سخنرانی سمینار می پردازد و دومی به بهانه انتشار کتاب آینه جادو انجام پذیرفته است.مقاله تکنیک در سینما که آخرین مقاله بخش اول کتاب است یکی از آخرین نوشته های سینمایی مرتضی آوینی به شمار می آید و نوعی فتح باب برای طرح مباحثی جدید و شاید طرح اولیه نگارش آینه جادویی دیگر باشد.سه مقاله نگاهی دوباره به روایت فتح، واقعیت در سینمای مستند و یک تجربه ماندگار از آن جهت که به نحوه ساخته شدن مجموعه برنامه های روایت فتح می پردازد دارای وحدت موضوع هستند.چهار مقاله پایانی کتاب نیز به چهار موضوع مختلف می پردازد: جایگاه فیلم کوتاه در سینمای ایران، درباره سینما کودکان، سینما و هویت دینی دفاع مقدس و گزارشی شتابزده از سینمای پاکستان. آغازی بر یک پایانآغازی بر یک پایان شامل مجموعه مقالاتی است با موضوع انقلاب اسلامی که در چهار بخش تنظیم شده است.بخش نخست به امام خمینی (ره) و ولایت فقیه اختصاص یافته است.داغ بی تسلی سوگ نوشته ای است در غم رحلت امام (ره) که البته با نگاهی امیدوار به آینده به پایان می رسد. اگر بعد از رحلت رسول الله، ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی (ع) و شب بی قمر غیبت انجامید، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بشارت که این بار خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.مبشر صبح پس از دیدار جمعی از هنرمندان حوزه هنری با رهبر انقلاب اسلامی در آبان 1368 نگاشته شده است.امام و حیات باطنی انسان که در اولین سالگرد رحلت امام (ره) نوشته شده است، موقع و مقام حضرت امام (ره) را در بستر تاریخ حقیقی بشر که خود آن را تاریخ حیات باطنی انسان می نامد، تبیین می کند و تاریخ های ظاهری تمدن و سلاطین را از حقیقت بی بهره می داند: چرا این ظاهربینی بر بشر امروز غلبه یافته و او را تا بدین همه به سراب اندیشی و تنگ نظری کشانده است، هر چه هست انسان امروز اگرچه هنوز مبدأ شمارش روزها و سال ها را بر هجرت این رسول و تولد آن دیگری نهاده است اما دیگر قدر انبیا را نمی شناسد و تا این جهل باقی است قدر حضرت امام (ره) را نیز درنخواهد یافت چرا که او نیز از احیاگران حیات باطنی انسان و بنیان گذاران خانه حقیقت است و انقلاب اسلامی ام القرای این عصر است.در دهه شصت و امام خمینی، نویسنده آنچه را که در مقاله پیشین طرح کرده است، بسط می دد و ابعاد وجودی امام را در نسبت با تاریخ انبیا بررسی می کند.بخش دوم که شامل شش مقاله است، مسایل فرهنگی و اجتماعی مبتلا به انقلاب و نظام اسلامی را طرح و بررسی می کند.گرداب شیطان ویژگی های انقلاب اسلامی را نسبت به سایر انقلاب های اخیر برمی شمارد اما به ما در مورد شیوه های مرسوم دشمن در راندن انقلاب جوان ما به سوی دام گسترده خویش و جذب ما در گرداب لغزنده شیطان هشدار می دهد. به زعم نویسنده، شیوه رایج دشمن در این موارد گذشته از پخش اکاذیب و شایعات، آن است که آنها میان شرایط خاص حاکم بر جامعه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با غایات و اهداف شیطانی خویش مشترکاتی را جست وجو می کنند و با تأکید اثباتی و یا انگاری بر آن مشترکات ما را ناآگاهانه به سوی دام می لغزانند.در برابر فرهنگ واحد جهانی به بررسی راهکارهای مقابله انقلاب اسلامی با فرهنگ یکپارچه و فراگیر غربی می پردازد و از جمله پیشنهاد می کند که آنچه در جهان امروز بیش از همه برای بشر ضرورت دارد، دست یابی به منطقه ای آزاد از سلطه جهانی استکبار است.پروسترویکای اسلامی وجود ندارد، به رد برخی شبهات مطرح شده در مطبوعات سال های پایانی دهه شصت می پردازد. در این سال ها در مورد مردمی بودن شیوه حکومت دینی مسایلی مطرح شد که نویسنده را به پاسخ گویی به آنها واداشت. برخی مطبوعات با مقایسه انقلاب اسلامی و انقلاب کمونیستی، فرجامی یکسان برای آن دو پیش بینی کردند.نویسنده در این مقاله کوشیده است با تبیین تفاوت های ماهوی میان این دو انقلاب، یکسان بودن فرجام آنها را به بطلان بکشاند. در نظر نویسنده بیش از آنکه انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن در معرض فروپاشی باشد، این نظام تمدن غربی است که در سراشیب زوال و اضمحلال افتاده است.وفاق اجتماعی که در پاسخ به نظرخواهی روزنامه کیهان نگاشته شده، به نحوه ایجاد وفاق اجتماعی توسط نظام دینی در جامعه ایرانی پرداخته و به تبیین ماهیت وفاق اجتماعی با رجوع به تحقیقات دانشمندان علوم اجتماعی پرداخته است. سپس به موانع این وفاق در جامعه ایرانی اشاره کرده و شیوه غلبه بر این موانع را بررسی کرده است.اسلامیت یا جمهوریت، به دعوای تاریخی جدایی دین از سیاست می پردازد که این بار در قالب جدایی اسلامیت و جمهوریت رخ نموده است. نویسنده که خود معتقد به عینیت سیاست و دیانت است به آرا و اقوال دانشمندان مسلمان مراجعه می کند و نفس حضور اجتماعی دین را که در قالب شریعت جلوه کرده است، ملازم با تأسیس حکومت می داند.بنیان سفسطه بر باد است در زمانی نگاشته شده است که برخی نویسندگان و اندیشمندان مباحثی در باب مدیریت فقهی و مدیریت علمی مطرح کردند. نویسنده با تحلیل مفاهیم مدیریت فقهی و مدیریت علمی، تعارض میان این دو را ناشی از تعارض میان علم به مفهوم غربی آن و فقه می داند و غیر علمی بودن مدیریت فقهی را بی اساس می شمرد. در نظر او گویندگان این نظر بدون توجه به واقعیت های جامعه، نوک پیکان حمله خود را متوجه ولایت فقیه کرده اند و سعی در نفی آن دارند.بخش سوم کتاب دو مقاله در مورد بوسنی و هرزگوین است.صلیبی از خون سرخ به اوضاع دشوار و جانسوز ملت مسلمان بوسنی پرداخته است.ارتش متحد اسلام با بررسی موقعیت یک کشور مسلمان –بوسنی- در قالب اروپا و ظلمی که بر آن رفته است، تشکیل ارتش متحد اسلامی را پیشنهاد می کند.اما بخش چهارم در پنج مقاله به وضعیت معنوی جهان معاصر و حرکت باطنی انقلاب اسلامی در آن می پردازد.ایمان منجی جهان فرداست در زمان حمله آمریکا برای بازپس گیری کویت از ارتش عراق نوشته شده است و در آن، عصر تمدن غربی پایان یافته تلقی شده است. اگر این هیولای قدرت از بین برود خلأ وجود آن را چگونه باید پر کرد؟ به نظر می رسد که بیش از اضمحلال و فروپاشی کامل با رویکرد دیگرباره انسان به عالم معنا خلأ درونی بشر که ناشی از بی ایمانی است پر خواهد شد.نظم نوین جهانی و راه فطرت، بررسی مقاله ای است حکیمانه از آلن دو بنوآ درباره بحران خلیج فارس. این نویسنده فرانسوی بی پرده برخی پیچیدگی ها و نادرستی های پنهان تمدن غرب را بیان می کند و همین که این سخنان بر قلم یک فرانسوی جاری شده است خود به خود حکایت از آن دارد که امپریالیسم رسانه ای محکوم به شکست است و حق می تواند به صورت مشروط نه به طور مطلق بر زبان غربی ها نیز جاری شود.در دولت پایدار حق فرا می رسد نویسنده فرا رسیدن کسی را بشارت می دهد که هیبتش از هم اکنون همه قلب ها را گرفته است. انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند، همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست وجوی اتوپیای لذت و فراغت – که همان جاودانگی موجود شیطان است برای آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند، آخرین مقاتله ما به مثابه سیاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است که اسلام آمر ...

ادامه مطلب  

توصیه ی ما این است که در مدیریّت های مختلف، جوان ها بیشتر به کار گرفته بشوند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ اول فروردین ۹۷ در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، بیانات مهمی را ایراد فرمودند.مشروح سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است.بسم الله الرّحمن الرّحیمو الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علیٰ سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفیٰ محمّد و علیٰ آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین. اللّهمّ صلّ علىٰ ولیّک علىّ بن موسیٰ عدد ما فی علمک صلاةً دائمةً بدوام عزّک و سلطانک، اللّهمّ سلّم علىٰ علىّ بن موسى الرّضا عدد ما فی علمک سلاماً دائماً بدوام مجدک و عظمتک و کبریائک. اللّهمّ صلّ علیٰ ولیّک علیّ بن محمّد الهادی النّقیّ سلاماً دائماً بدوام عزّک و سلطانک.خدای متعال را شاکرم که توفیق عنایت کرد یک بار دیگر، یک سال دیگر در کنار این بقعه ی مطهّر و مبارک با شما مردم عزیز و وفادار دیدار کنم و سلام مخلصانه ی خود را به زوّار عزیزی که از سراسر کشور در اینجا اجتماع کرده اند و به مجاوران محترم این شهر مقدّس عرض کنم. حلول سال نو و عید نوروز را تبریک عرض میکنم و شهادت حضرت امام هادی (سلام اللّه علیه) را تسلیت عرض میکنم. این امام بزرگوار در مجموعه ی آثار و برکاتی که از ائمّه ی هدیٰ (علیهم السّلام) رسیده است، این خصوصیّت را دارد که در ضمن زیارت، مهم ترین فصول مربوط به مقامات ائمّه (علیهم السّلام) را با بیان وافی و شافی، با زیباترین تعبیرات بیان کرده اند. زیارت جامعه ی کبیره، از این بزرگوار است؛ زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر که یکی از غُرَر (۱) تعبیرات و فرمایشات ائمّه (علیهم السّلام) است، از این بزرگوار است. امیدواریم که به برکتِ نگاهِ عطوفت آمیزِ این امام بزرگوار -که شهادت ایشان با روز اوّل سال و با عید نوروز همراه شده است- ملّت ایران در این سال از هدایت الهی برخوردار باشند.امروز چند مطلب را من عرض خواهم کرد به شما برادران و خواهران عزیز که حضور دارید و در واقع به همه ی ملّتِ بزرگِ ایران. اوّلاً یک نگاه گذرا و اجمالی به کارنامه ی چهل ساله ی جمهوری اسلامی -چه در اصول بنیانی و شعار ها و ارزشها، و چه در عملکردها- خواهیم کرد؛ چون سال ۱۳۹۷ که امسال است، چهلمین سال پیروزی انقلاب است. در این چهل سال، این پرچمِ برافراشته، چشم ها را، دل ها را در مجموعه ی عظیمی از ملّتهای منطقه به خود جلب کرده است. مایلیم یک نگاه اجمالی بکنیم، ببینیم در این چهل سال، شعار های اصلیِ نظامِ جمهوریِ اسلامی در چه وضعیّتی است، عملکرد ما مسئولین در این مدّت چگونه است. البتّه این بحث، یک بحث طولانی و مفصّلی است که با آن طول و تفصیل، مناسب این جلسه نیست لذا بنده اکتفا میکنم به بیانی کوتاه و تقریباً بااشاره؛ بیان مفصّلِ این موضوع را محوّل میکنم به جلسه ی دیگری در ماه مبارک رمضان. اگر زنده بودم و ماه مبارک را درک کردم، در یکی از دیدار های ماه مبارک رمضان، مفصّل در این زمینه ان شاءاللّه صحبت خواهم کرد؛ یک مطلب این است.مطلب بعدی این است که عرض کنیم در کشور ما استعداد ها و ظرفیّتهای بسیار گسترده ای وجود دارد که تاکنون از آن ها استفاده نشده است؛ اگر استفاده بشود، وضعیّت کشور بمراتب پیش خواهد رفت و بهتر خواهد شد. مطلب بعدی که امروز عرض میکنم، این است که موانع استفاده ی از این ظرفیّتها چیست؛ یک مقداری به عیوب رفتاریِ خودمان واقف بشویم؛ ببینیم چه چیزی موجب شده است که ما نتوانیم از این ظرفیّت وسیع استفاده کنیم. مطلب بعدی، سر فصل بعدی، راجع به شعار امسال است که «حمایت از کالای ایرانی» است؛ یک توضیحی در این زمینه عرض میکنم. بعد هم یک اشاره ای به مسائل منطقه و یک اشاره ای به آینده خواهم کرد؛ این فهرست بحث های امروز است. امیدوارم برادران عزیز و خواهران عزیز که در جلسه حضور دارند، با حوصله این بحث را بشنوند و از خدای متعال درخواست میکنم که زبان بنده را گویا کند تا بتوانم آنچه مورد نظر است بیان کنم.در بابِ ارزش های اصلیِ انقلاب و شعار های انقلاب و اصول بنیادین انقلاب، آنچه من میتوانم عرض بکنم این است که انقلاب، امتحان خوبی در این زمینه پس داده است؛ یعنی ملّت ایران توانسته است اصول بنیادین را و شعار های اصلی انقلاب را به همان استحکامِ اوّل، تا امروز حفظ کند. شعار ها و ارزش های اصلی این ها است: استقلال، آزادی، مردم سالاری، اعتماد به نفس ملّی و خود باوری ملّی، عدالت، و برتر و بالاتر از همه ی این ها تحقّق و پیاده شدن احکام دین و شریعت در کشور؛ این شعار ها با همان طراوتِ اوّل حفظ شده است.امروز کشور از استقلال برخوردار است و این خواسته ی عمومی این مردم در انقلاب بوده، یعنی واکنش ملّت ایران به دویست سال سلطه ی بیگانگان بر این کشور است. این را خوب است جوان های ما، اهل فکر و تحقیق ما، مورد توجّه قرار بدهند. تا قبل از انقلاب، حدود دویست سال قدرت های سلطه گر بر این کشور مسلّط بودند و حکومت ها زیر سایه ی قدرت های بیگانه حکومت میکردند. حکومت قاجار با تضمینِ دولتِ تزاریِ روسیه بر سرِ پا بود؛ یعنی در جنگ های ایران و روس، در قضیّه ی ترکمانچای، عبّاس میرزای قاجاری [از روس ها]قول گرفت که حکومت در خاندان قاجار باقی بماند؛ یعنی خاندان قاجار زیر پرچم و ضمانت روس ها زندگی میکردند. بعد انگلیس ها آمدند، رضاخان را سر کار آوردند؛ همان انگلیس ها محمّد رضا را سر کار آوردند؛ بعد در بیست وهشتم مرداد سال ۳۲ آمریکایی ها وارد میدان شدند و محمّد رضا را تجدید سلطنت کردند؛ یعنی در طول این سال های متمادی، حکومت های ما را یا این قدرت یا آن قدرت می آورد و میبُرد. در یک برهه ای از زمان -قرارداد ۱۹۰۷- انگلیس و روس تزاری با هم توافق کردند، کشور ایران را بین خودشان تقسیم کردند؛ یک قسمت زیر سلطه ی انگلیس، یک قسمت زیر سلطه ی روس، یک قسمت کوچک هم این وسط مستقل؛ یعنی این جور کشور در زیر سلطه بود؛ لذا خواست عمومی ملّت ایران این بود که از این حالت خارج بشود و استقلال پیدا کند. من میتوانم عرض بکنم که امروز هیچ کشوری در دنیا، ملّتی به استقلال ملّت ایران ندارد؛ همه ی ملّتهای دنیا به نحوی از انحاء، نوعی ملاحظه کاری در مقابل قدرت ها دارند. آن ملّتی که آرائش تحت تأثیر هیچ کدام از قدرت ها قرار نمیگیرد، ملّت ایران است؛ بنابراین استقلال محفوظ ماند.آزادی؛ استقلال و آزادی در کنار هم جزو شعار های اصلی انقلاب بوده است؛ آزادی در این کشور تأمین شده است. بله، عدّه ای بی انصافی میکنند؛ از آزادی موجود استفاده میکنند و بدروغ میگویند آزادی وجود ندارد؛ رادیو های بیگانه و تبلیغات بیگانه هم سخن آن ها را بازتاب میدهند. واقع قضیّه این نیست؛ امروز در کشور ما آزادی فکر هست، آزادی بیان هست، آزادی انتخاب هست؛ هیچ کس به خاطر اینکه فکرش و نظرش مخالف نظرِ حکومت است، مورد فشار و تهدید و تعقیب قرار نمیگیرد. هرکس ادّعا کند که «من مورد فشار قرار گرفته ام، چون عقیده ام در فلان مسئله برخلاف عقیده ی حکومت بوده»، هرکس این جور ادّعایی بکند، دروغ گفته؛ چنین چیزی نیست. افراد متعدّد در رسانه های مختلف، افکارِ گوناگونِ ضدّ حکومت را -که عقیده شان است- ابراز میکنند و کسی هم با این ها کاری ندارد؛ بنا هم نیست که کسی متعرّض این ها بشود. آزادی بیان هم هست؛ میتوانند بگویند.بله، آزادی در همه جای دنیا چهارچوب دارد؛ آزادی یعنی «برخلاف قانون عمل کردن» وجود ندارد؛ آزادی یعنی «برخلاف دین و شریعت عمل کردن» وجود ندارد. چهارچوب آزادی در کشور ما، قانون اساسی ما و قوانین کشور و همه الهام گرفته ی از شریعت مطهّر اسلام است؛ البتّه این هست. اینکه کسی توقّع داشته باشد آزاد باشد و برخلاف قانون عمل کند، منطقی نیست و این وجود ندارد؛ بنابراین آزادی هست.مردم سالاری؛ انتخابات عمومی در کشور ما جزو کم نظیرترین انتخابات ها در تمام دنیا و در کشور های مختلف است. تقریباً همه ی سال ها و اخیراً هر دوسال یک بار، انتخابات انجام میگیرد. در انتخابات همه آزادند، همه شرکت میکنند، با شور و شوق هم ملّت ما شرکت میکنند. شما ملاحظه کنید در این چهل سال، دولت هایی که با انتخاب مردم سرِ کار آمدند، دارای گرایش های مختلف بودند؛ یک وقت گرایش به نوعِ سیاستی داشتند، یک وقت گرایش به ضدّ آن داشتند؛ همه ی این ها را مردم انتخاب کردند. مردم سالاری در کشور ما مستقر است. ما در انتخابات های خودمان نگذاشتیم یک روز تأخیر بشود، حتّی در دوران جنگ.ارزش و اصل دیگر، اعتماد به نفس ملّی و خودباوری ملّت ایران است یعنی ملّت، در مقابل دیگران احساس انفعال و سرافکندگی نداشته باشد؛ یعنی روحیه ی «ما میتوانیم»؛ این امروز بحمداللّه در کشور وجود دارد. البتّه عرض کردم، شرح این ها و آمار های مربوط به این ها طولانی است و این ها را در جلسه ی دیگری عرض خواهم کرد. امروز بحمداللّه ملّت ما و جوانان ما روی پای خودشان می ایستند و احساس استقلال و خودباوری میکنند.مسئله ی عدالت. بنده در چند هفته ی قبل گفتم (۲) در بحث عدالت عقبیم؛ عقیده ی من همین است، منتها دیگران -بدخواهان- جور دیگری استفاده کردند؛ معنای این حرف را این قرار دادند که کشور در باب عدالت، هیچ حرکتی انجام نداده است؛ این خلاف واقع است. در باب عدالت کار های بسیار زیادی انجام گرفته، کار های بسیار خوبی انجام گرفته است، منتها این، آن عدالتی که ما دنبالش هستیم و آرزوی ملّت مسلمان است نیست، با آن فاصله دارد؛ وَالّا اگر شما مقایسه کنید کشور ما را با دوران قبل از انقلاب یا با بسیاری از کشور های دیگر، می بینید در اینجا فاصله ی طبقاتی کمتر است، توانایی های قشر ضعیف بیشتر است، عمومیّت آموزش وپرورش و بهداشت و دیگر چیز ها حتماً از بسیاری کشور های دیگر بیشتر است.من یک آماری اینجا نوشته ام که این را بد نیست بگویم. منشأ این آمار و کسی که این آمار را داده است، بانک جهانی است؛ یعنی آمار داخلی نیست. اینجا گفته میشود که پیش از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بود. ضریب جینی، یک محاسبه ای است که برای نشان دادن شکاف طبقاتی و فاصله ی فقیر و غنی در کشور ها انجام میگیرد؛ هرچه عدد این ضریب بالاتر باشد، شکاف طبقاتی بیشتر است؛ هرچه کمتر باشد، شکاف طبقاتی کمتر است. قبل از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بوده است؛ در سال ۹۴ ضریب جینی در کشور ۳۸ بوده است؛ یعنی ما این مقدار -فاصله ی ۵۰ و ۳۸- توانسته ایم فاصله ی طبقاتی را کم کنیم.[طبق]یک آمار دیگر -که این آمار هم مربوط است به بانک جهانی؛ آمار بانک جهانی است؛ جزو آمار های بین المللی است- قشر فقیر مطلق، پیش از انقلاب ۴۶ درصدِ ملّت ایران بودند، یعنی تقریباً نصف ملّت ایران قبل از انقلاب جزو قشر های فقیر مطلق بودند؛ امروز این عددِ ۴۶ درصد، رسیده است به ۹/۵ درصد -البتّه در سال ۹۳؛ آمار بعد از آن را بنده ندارم- یعنی این مقدار، کار انجام گرفته.جمهوری اسلامی با وجود همه ی فشار هایی که داشته است، در تأمین عدالت کار های بزرگی انجام داده است و پیشرفت های خوبی کرده است. البتّه تبلیغات، چیز دیگری را میگوید؛ و آن عدالتی هم که ما توقّع داریم، ما دنبالش هستیم، بیش از این ها است؛ بنابراین شعار عدالت هم، شعار واقعی است و شعاری است که بحمداللّه در کشور، ماندگار و مستقر است؛ و مسئله ی دین و تحقّق شریعت به برکت وجود شورای نگهبان؛ که همه ی قدرت های مستکبر هم با شورای نگهبان مخالفند، به خاطر اینکه تأمین کننده ی انطباق قوانین و عملکرد ها با شرع مقدّس است؛ این مربوط به شعارها؛ بنابراین من میتوانم به طور اجمال عرض بکنم که عملکرد چهل ساله در زمینه ی شعار های اصلی انقلاب، عملکرد قابل قبول و عملکرد خوبی است.امّا در مورد کارکرد های مسئولان کشور؛ کارنامه در باب عملکرد اجرائی مسئولان. در باب امنیّت و ثبات، کارکرد، کارکرد بسیار خوبی است؛ در باب علم و فنّاوری، کارکرد ها بسیار خوب است؛ در باب زیرساخت های کشور -یعنی راه های ارتباطی، سدها، نیروگاه ها، بنادر و امثال اینها- کارکرد، بسیار کارکرد خوبی است؛ در باب صادرات غیر نفتی، در باب سرانه ی ناخالص ملّی، سرانه ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است، یک کارنامه ی مطلوبی در این زمینه ها وجود دارد؛ در باب توسعه ی اجتماعی همین جور؛ یعنی در عملکردها، در بخش های مختلف، آمار های خرسندکننده ای وجود دارد. البتّه تبلیغات، غیر از این را نشان میدهد؛ در تبلیغات، دشمنان سعی میکنند مردم را از واقعیّتهای مثبت دور کنند، برای اینکه دل های آن ها را نسبت به انقلاب اسلامی و نسبت به نظام و نسبت به اسلام چرکین کنند؛ واقعیّت این است که عرض کردیم.مطلب بعدی راجع به امکانات و ظرفیّتهای استفاده نشده است؛ این هم نکته ی بسیار مهمّی است. من میخواهم عرض بکنم آنچه شما ملاحظه میکنید -از پیشرفتها، از امکانات، از توانایی های عمومی و ملّی- استفاده ی از بخشی از ظرفیّت کشور است؛ ظرفیّت کشور بیش از این ها است. اگر ما بتوانیم از همه ی ظرفیّت کشور با برنامه ریزیِ درست استفاده کنیم، پیشرفت کشور، رشد کشور بسیار بیشتر از امروز خواهد شد. ظرفیّتهایی که وجود دارد [این ها است]:یکی ظرفیّت جوانان دانش آموخته ی ما است؛ این خیلی مهم است. ما ده میلیون [نفر]در کشور جوانان فارغ التّحصیل دانشگاهی داریم؛ بیش از چهار میلیون دانشجوی مشغول به تحصیل داریم؛ یعنی ۲۳ برابر اوّل انقلاب. اوّل انقلاب ما ۱۷۰ یا ۱۸۰ هزار دانشجو داشتیم؛ امروز بیش از چهار میلیون دانشجو داریم؛ یعنی ۲۳ برابر آن روز دانشجو هستند؛ این یک ظرفیّت بسیار مهمّی است برای کشور. غیر از جوانان دانشجو، جوانانی که در حوزه های علمیّه مشغول تحصیلند یا جوانانی که در میدان های عملی مشغول کار هستند تعدادشان بسیار زیاد است؛ این ها توانایی های زیادی دارند و میتوانند در علم، در صنعت، در امور تجربی و در تربیت نقش آفرینی کنند. ما از این ها استفاده ی درستی نکرده ایم؛ امروز هم متأسّفانه استفاده ی درستی نمیکنیم. اینکه بنده اصرار دارم که جوان ها هر جایی که دستشان میرسد خودشان کار کنند، اقدام کنند، تأسیس کنند، ابتکار کنند به خاطر این است. یک برنامه ریزیِ جامعی لازم است در کشور انجام بگیرد برای استفاده از این مجموعه ی جوانی که ما در کشور داریم. اینکه ما گفتیم «آتش به اختیار»، فقط مخصوص کار های فرهنگی نیست، در همه ی زمینه هایی که برای پیشرفت کشور مؤثّر است جوان ها میتوانند نقش آفرینی کنند. این یکی از امکانات ما است.یکی از امکانات و ظرفیّتهای مهم، موج جمعیّتی است که بعضی ها مخالفند. بعضی ها میگویند «جمعیّت کشور چرا باید این تعداد باشد و چرا باید بیشتر بشود؟»؛ این خطا است. هشتاد میلیون جمعیّت در یک کشور، آبرو برای این کشور است؛ این کشور هشتاد میلیون [جمعیّت دارد]. این سیاست غربی ها -که من بعد اشاره خواهم کرد- [یعنی]سیاست تحدید نسل، امروز گریبان خود آن ها را گرفته است و دارد بیچاره شان میکند؛ میخواهند کشور های اسلامی از جمعیّتهای زیاد و جوان های فعّال و انسان های کارآمد برخوردار نباشند. اینکه من اصرار میکنم که حتماً بایستی تکثیر نسل بشود، خانواده ها باید فرزنددار بشوند -فرزند های بیشتری- برای این است که فردای این کشور به همین جوان ها احتیاج دارد و جوان و نیروی انسانی چیزی نیست که انسان بتواند از خارج وارد کند؛ بایستی خود کشور آن را تأمین بکند. این موج جمعیّتی یکی از امکانات است.وسعتِ سرزمینِ کشورِ ما و همسایگی با آب های بین المللیِ آزاد، از فرصت های این کشور است؛ ما از این ها به طورکامل استفاده نمیکنیم؛ یکی از دو حاشیه ی خلیج فارس متعلّق به ما است، بخش عمده ای از دریای عمان متعلّق به ما است. همسایگان متعدّد؛ با پانزده کشور ما همسایه هستیم و این یک امکان و یک ظرفیّت بسیار مهم برای کشور است. کشور ما از لحاظ جغرافیایی در جای حسّاسی قرار گرفته است؛ نقطه ی اتّصال شرق و غرب و شمال و جنوب است و این از لحاظ جغرافیایی مهم است.منابع طبیعی باارزشی در کشور ما وجود دارد که امروز بدون اینکه ارزش افزوده ای داشته باشد، به خارج فروخته میشود؛ یکی از آن ها نفت و گاز است. من سال گذشته در همین جلسه (۳) گفتم که ما در موجودی نفت و گاز بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی هیچ کشوری به قدر ایران عزیز ما مجموعاً نفت و گاز ندارد؛ در گاز اوّل، در نفت چهارم و در مجموع این ها -حجم مجموع نفت و گاز- اوّل در همه ی دنیا [هستیم]. این خیلی ظرفیّت مهمّی است؛ امکان بسیار مهمّی است؛ اینکه دشمن میخواهد به هر قیمتی تسلّط خود را و قیمومیّت (۴) خود را بر این کشور اعمال کند، به خاطر همین ثروت ها است. این [نفت و گاز]یکی از منابع باارزش کشور است، [به علاوه ی]فلزّات فراوان و باارزش، مراتع، جنگل ها و امکانات فراوان دیگر. اگر از این ظرفیّتها استفاده بشود، اقتصاد ایران در میان بیش از دویست کشور جهان، بین دوازده کشور اوّل قرار خواهد گرفت؛ اگر با ابتکار جوانها، با حضور جوانها، با حضور مدیران فعّال و پُرکوشش ان شاءاللّه بشود از این امکانات استفاده کرد، اقتصاد کشور در میان دوازده اقتصاد اوّل همه ی دنیا قرار خواهد گرفت و از همه جهت پیشرفته خواهد شد که امروز البتّه این جور نیست.خب، ما چرا از این ظرفیّتها استفاده نکرده ایم؟ علّت اینکه از این ظرفیّتها استفاده نشده است، وجود موانع است؛ من چند مورد از این موانع را میشمارم.یکی از این موانع باور نداشتن بعضی از مسئولین ما به همین ظرفیّتها است؛ یا باور ندارند یا به این ها اهمّیّت نمیدهند. وجود این همه جوان در کشور، یک ظرفیّت مهمّی است؛ بعضی از مسئولین ما، در طول زمانها، به این اهمّیّتی نمیدادند؛ بعضی ها این را باور نداشتند، اهمّیّت نمیدادند؛ این را که «از دست این جوان ها کار برمی آید»، بعضی ها قبول نداشتند، باور نداشتند. آن روزی که صنعت هسته ای کشور شروع به فعّالیّت کرد و به آن اوجی که همه میدانید رسید، بعضی ها بودند -حتّی بعضی از دانشمندان ما، بعضی از نسل های قدیمی ما- که به ما میگفتند «آقا نکنید، فایده ای ندارد، نمیشود، نمیتوانید»؛ بعضی ها به خود من نامه مینوشتند و میگفتند نمیتوانید. چرا؟ چون آن کسانی که دست اندرکار بودند، همه تقریباً جوان بودند؛ اکثر آن ها در سنین حدود سی سال و کمتر از سی سال بودند؛ این ها توانستند. همان کسانی که منکر بودند، بعداً اعتراف کردند که «بله، این ها واقعاً توانستند این کار را انجام بدهند». امروز در صنایع مختلف، در نانوتکنولوژی، در صنایع گوناگون، در صنایع برتر -به قول فرنگی مآب ها «های تِک» - کشور، عمده جوان ها هستند؛ مشغول کارند، دارند تلاش میکنند و میتوانند؛ جوان های ما قادر به خیلی از کار های بزرگ هستند. بعضی از مسئولینِ ما در طول زمان، این امکان را باور نداشتند یا به آن اهمّیّت نمیدادند.به نظر من مهم ترین چالش کشور ما یک چالش ذهنی است، یعنی همین که افکار عمومی نمیدانند چقدر ثروت در اختیار کشور هست؛ بعضی از مسئولین ما هم متأسّفانه نمیدانند چقدر ثروت -ثروت انسانی و ثروت طبیعی- در اختیار کشور هست؛ دشمن هم از همین دارد استفاده میکند. دشمن میخواهد بگوید که شما نمیتوانید یا ندارید؛ بنده اصرار دارم به مردم بگویم که ما میتوانیم و ما دارا هستیم و امکاناتمان فراوان است. مسئولین ما باید به قدرت جوانان و به توانایی جوانان ایمان بیاورند و اهمّیّت بدهند؛ جوانان ما هم باید از کار خسته نشوند، از ابتکار خسته نشوند، از بعضی از قدرنشناسی ها دلسرد نشوند. بعضی جوان ها به ما شکایت میکنند که «ما این کار را کردیم یا میتوانستیم بکنیم یا میتوانیم بکنیم؛ [امّا]به ما اعتنائی نمیشود»؛ خیلی خب، دلسرد نباید بشوند؛ باید دنبال کنند کار را، ابتکار را؛ مسئول هم وظیفه دارد، خود جوان هم وظیفه دارد؛ این یکی از موانع.یک مانع دیگر کم کاری ها است. بعضی از افرادی که در بخش های مختلف مسئولند، متأسّفانه دچار تنبلی و کم کاری بوده اند و هستند. وضع کشور اقتضا میکند کار پُرتوان و پُرتلاش را؛ مسئولین و مدیران در هرجا که هستند، بایستی تلاش را افزایش دهند.یکی از موانعی که موجب شده ما از این ظرفیّتها استفاده نکنیم، اعتماد کردن به نسخه ی بیگانگان بوده. عرض کردم؛ مردم ما در مقابل بیگانگان منفعل نیستند. بعضی از مسئولینِ ما در گوشه وکنار کشور به نسخه ی بیگانگان اعتماد بیشتری دارند تا به نسخه ی داخلی! و ...

ادامه مطلب  

سخنان آیت اله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در روز اول فروردین 1397 با محوریت سال حمایت از کالای ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
الای ایرانی یعنی محصول نهایی کار و سرمایه و فعّالیّت اقتصادی و ذهن و ابتکار و همه چیز. سرمایه گذار با سرمایه ی خود، کارگر با کار خود، طرّاح با ذهن خود و با دانش خود، اینها همه تلاش میکنند و محصول [کار آنها] میشود کالای ایرانی. بنابراین چیز باعظمتی است، چیز بسیار مهمّی است؛ این را بایستی حمایت کرد. در حمایت از این کالای ایرانی -که محصول تلاش فعّالان اقتصادی و فعّالان کارگری و سرمایه گذاران و برنامه ریزان و طرّاحان و مانند اینها است- هم مردم نقش دارند به عنوان تولید کننده ی کالای ایرانی، هم مردم نقش دارند به عنوان مصرف کننده ی کالای ایرانی؛ هم باید تولید کنند، هم باید مصرف کنند؛ هم باید در تولید تلاش کنند -که حالا عرض میکنم کارهایی را که باید انجام بگیرد- هم باید در مصرف مراقبت بکنند که کالای ایرانی مصرف کنند؛ و این هم یک وظایفی را بر عهده ی مردم و بر عهده ی مسئولین دولت قرار میدهد؛ مخاطب این شعار، هم مردمند، هم مسئولاننداقتصاد گردان - سخنان آیت اله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در روز اول فروردین 1397 با محوریت سال حمایت از کالای ایرانیبسم الله الرّحمن الرّحیمو الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علیٰ سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفیٰ محمّد و علیٰ آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین. اللّهمّ صلّ علىٰ ولیّک علىّ بن موسیٰ عدد ما فی علمک صلاةً دائمةً بدوام عزّک و سلطانک، اللّهمّ سلّم علىٰ علىّ بن موسى الرّضا عدد ما فی علمک سلاماً دائماً بدوام مجدک و عظمتک و کبریائک. اللّهمّ صلّ علیٰ ولیّک علیّ بن محمّد الهادی النّقیّ سلاماً دائماً بدوام عزّک و سلطانک. خدای متعال را شاکرم که توفیق عنایت کرد یک بار دیگر، یک سال دیگر در کنار این بقعه ی مطهّر و مبارک با شما مردم عزیز و وفادار دیدار کنم و سلام مخلصانه ی خود را به زوّار عزیزی که از سراسر کشور در اینجا اجتماع کرده اند و به مجاوران محترم این شهر مقدّس عرض کنم. حلول سال نو و عید نوروز را تبریک عرض میکنم و شهادت حضرت امام هادی (سلام اللّه علیه) را تسلیت عرض میکنم. این امام بزرگوار در مجموعه ی آثار و برکاتی که از ائمّه ی هدیٰ (علیهم السّلام) رسیده است، این خصوصیّت را دارد که در ضمن زیارت، مهم ترین فصول مربوط به مقامات ائمّه (علیهم السّلام) را با بیان وافی و شافی، با زیباترین تعبیرات بیان کرده اند. زیارت جامعه ی کبیره، از این بزرگوار است؛ زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر که یکی از غُرَر(۱) تعبیرات و فرمایشات ائمّه (علیهم السّلام) است، از این بزرگوار است. امیدواریم که به برکتِ نگاهِ عطوفت آمیزِ این امام بزرگوار -که شهادت ایشان با روز اوّل سال و با عید نوروز همراه شده است- ملّت ایران در این سال از هدایت الهی برخوردار باشند. امروز چند مطلب را من عرض خواهم کرد به شما برادران و خواهران عزیز که حضور دارید و در واقع به همه ی ملّتِ بزرگِ ایران. اوّلاً یک نگاه گذرا و اجمالی به کارنامه ی چهل ساله ی جمهوری اسلامی -چه در اصول بنیانی و شعارها و ارزشها، و چه در عملکردها- خواهیم کرد؛ چون سال ۱۳۹۷ که امسال است، چهلمین سال پیروزی انقلاب است. در این چهل سال، این پرچمِ برافراشته، چشمها را، دلها را در مجموعه ی عظیمی از ملّتهای منطقه به خود جلب کرده است. مایلیم یک نگاه اجمالی بکنیم، ببینیم در این چهل سال، شعارهای اصلیِ نظامِ جمهوریِ اسلامی در چه وضعیّتی است، عملکرد ما مسئولین در این مدّت چگونه است. البتّه این بحث، یک بحث طولانی و مفصّلی است که با آن طول و تفصیل، مناسب این جلسه نیست لذا بنده اکتفا میکنم به بیانی کوتاه و تقریباً بااشاره؛ بیان مفصّلِ این موضوع را محوّل میکنم به جلسه ی دیگری در ماه مبارک رمضان. اگر زنده بودم و ماه مبارک را درک کردم، در یکی از دیدارهای ماه مبارک رمضان، مفصّل در این زمینه ان شاءاللّه صحبت خواهم کرد؛ یک مطلب این است. مطلب بعدی این است که عرض کنیم در کشور ما استعدادها و ظرفیّتهای بسیار گسترده ای وجود دارد که تاکنون از آنها استفاده نشده است؛ اگر استفاده بشود، وضعیّت کشور بمراتب پیش خواهد رفت و بهتر خواهد شد. مطلب بعدی که امروز عرض میکنم، این است که موانع استفاده ی از این ظرفیّتها چیست؛ یک مقداری به عیوب رفتاریِ خودمان واقف بشویم؛ ببینیم چه چیزی موجب شده است که ما نتوانیم از این ظرفیّت وسیع استفاده کنیم. مطلب بعدی، سر فصل بعدی، راجع به شعار امسال است که «حمایت از کالای ایرانی» است؛ یک توضیحی در این زمینه عرض میکنم. بعد هم یک اشاره ای به مسائل منطقه و یک اشاره ای به آینده خواهم کرد؛ این فهرست بحثهای امروز است. امیدوارم برادران عزیز و خواهران عزیز که در جلسه حضور دارند، با حوصله این بحث را بشنوند و از خدای متعال درخواست میکنم که زبان بنده را گویا کند تا بتوانم آنچه مورد نظر است بیان کنم.در بابِ ارزشهای اصلیِ انقلاب و شعارهای انقلاب و اصول بنیادین انقلاب، آنچه من میتوانم عرض بکنم این است که انقلاب، امتحان خوبی در این زمینه پس داده است؛ یعنی ملّت ایران توانسته است اصول بنیادین را و شعارهای اصلی انقلاب را به همان استحکامِ اوّل، تا امروز حفظ کند. شعارها و ارزشهای اصلی اینها است: استقلال، آزادی، مردم سالاری، اعتماد به نفس ملّی و خود باوری ملّی، عدالت، و برتر و بالاتر از همه ی اینها تحقّق و پیاده شدن احکام دین و شریعت در کشور؛ این شعارها با همان طراوتِ اوّل حفظ شده است.امروز کشور از استقلال برخوردار است و این خواسته ی عمومی این مردم در انقلاب بوده، یعنی واکنش ملّت ایران به دویست سال سلطه ی بیگانگان بر این کشور است. این را خوب است جوانهای ما، اهل فکر و تحقیق ما، مورد توجّه قرار بدهند. تا قبل از انقلاب، حدود دویست سال قدرتهای سلطه گر بر این کشور مسلّط بودند و حکومتها زیر سایه ی قدرتهای بیگانه حکومت میکردند. حکومت قاجار با تضمینِ دولتِ تزاریِ روسیه بر سرِ پا بود؛ یعنی در جنگهای ایران و روس، در قضیّه ی ترکمانچای، عبّاس میرزای قاجاری [از روس ها] قول گرفت که حکومت در خاندان قاجار باقی بماند؛ یعنی خاندان قاجار زیر پرچم و ضمانت روس ها زندگی میکردند. بعد انگلیس ها آمدند، رضاخان را سر کار آوردند؛ همان انگلیس ها محمّد رضا را سر کار آوردند؛ بعد در بیست وهشتم مرداد سال ۳۲ آمریکایی ها وارد میدان شدند و محمّد رضا را تجدید سلطنت کردند؛ یعنی در طول این سالهای متمادی، حکومتهای ما را یا این قدرت یا آن قدرت می آورد و میبُرد. در یک برهه ای از زمان -قرارداد ۱۹۰۷- انگلیس و روس تزاری با هم توافق کردند، کشور ایران را بین خودشان تقسیم کردند؛ یک قسمت زیر سلطه ی انگلیس، یک قسمت زیر سلطه ی روس، یک قسمت کوچک هم این وسط مستقل؛ یعنی این جور کشور در زیر سلطه بود؛ لذا خواست عمومی ملّت ایران این بود که از این حالت خارج بشود و استقلال پیدا کند. من میتوانم عرض بکنم که امروز هیچ کشوری در دنیا، ملّتی به استقلال ملّت ایران ندارد؛ همه ی ملّتهای دنیا به نحوی از انحاء، نوعی ملاحظه کاری در مقابل قدرتها دارند. آن ملّتی که آرائش تحت تأثیر هیچ کدام از قدرتها قرار نمیگیرد، ملّت ایران است. بنابراین استقلال محفوظ ماند. آزادی؛ استقلال و آزادی در کنار هم جزو شعارهای اصلی انقلاب بوده است؛ آزادی در این کشور تأمین شده است. بله، عدّه ای بی انصافی میکنند؛ از آزادی موجود استفاده میکنند و بدروغ میگویند آزادی وجود ندارد؛ رادیوهای بیگانه و تبلیغات بیگانه هم سخن آنها را بازتاب میدهند. واقع قضیّه این نیست؛ امروز در کشور ما آزادی فکر هست، آزادی بیان هست، آزادی انتخاب هست؛ هیچ کس به خاطر اینکه فکرش و نظرش مخالف نظرِ حکومت است، مورد فشار و تهدید و تعقیب قرار نمیگیرد. هرکس ادّعا کند که «من مورد فشار قرار گرفته ام چون عقیده ام در فلان مسئله برخلاف عقیده ی حکومت بوده»، هرکس این جور ادّعایی بکند، دروغ گفته؛ چنین چیزی نیست. افراد متعدّد در رسانه های مختلف، افکارِ گوناگونِ ضدّ حکومت را -که عقیده شان است- ابراز میکنند و کسی هم با اینها کاری ندارد؛ بنا هم نیست که کسی متعرّض اینها بشود. آزادی بیان هم هست؛ میتوانند بگویند. بله، آزادی در همه جای دنیا چهارچوب دارد؛ آزادی یعنی «برخلاف قانون عمل کردن» وجود ندارد؛ آزادی یعنی «برخلاف دین و شریعت عمل کردن» وجود ندارد. چهارچوب آزادی در کشور ما، قانون اساسی ما و قوانین کشور و همه الهام گرفته ی از شریعت مطهّر اسلام است؛ البتّه این هست. اینکه کسی توقّع داشته باشد آزاد باشد و برخلاف قانون عمل کند، منطقی نیست و این وجود ندارد. بنابراین آزادی هست. مردم سالاری؛ انتخابات عمومی در کشور ما جزو کم نظیرترین انتخابات ها در تمام دنیا و در کشورهای مختلف است. تقریباً همه ی سالها و اخیراً هر دوسال یک بار، انتخابات انجام میگیرد. در انتخابات همه آزادند، همه شرکت میکنند، با شور و شوق هم ملّت ما شرکت میکنند. شما ملاحظه کنید در این چهل سال، دولتهایی که با انتخاب مردم سرِ کار آمدند، دارای گرایشهای مختلف بودند؛ یک وقت گرایش به نوعِ سیاستی داشتند، یک وقت گرایش به ضدّ آن داشتند؛ همه ی اینها را مردم انتخاب کردند. مردم سالاری در کشور ما مستقر است. ما در انتخابات های خودمان نگذاشتیم یک روز تأخیر بشود، حتّی در دوران جنگ. ارزش و اصل دیگر، اعتماد به نفس ملّی و خودباوری ملّت ایران است یعنی ملّت، در مقابل دیگران احساس انفعال و سرافکندگی نداشته باشد؛ یعنی روحیه ی «ما میتوانیم»؛ این امروز بحمداللّه در کشور وجود دارد. البتّه عرض کردم، شرح اینها و آمارهای مربوط به اینها طولانی است و اینها را در جلسه ی دیگری عرض خواهم کرد. امروز بحمداللّه ملّت ما و جوانان ما روی پای خودشان می ایستند و احساس استقلال و خودباوری میکنند. مسئله ی عدالت. بنده در چند هفته ی قبل گفتم(۲) در بحث عدالت عقبیم؛ عقیده ی من همین است، منتها دیگران -بدخواهان- جور دیگری استفاده کردند؛ معنای این حرف را این قرار دادند که کشور در باب عدالت، هیچ حرکتی انجام نداده است؛ این خلاف واقع است. در باب عدالت کارهای بسیار زیادی انجام گرفته، کارهای بسیار خوبی انجام گرفته است، منتها این، آن عدالتی که ما دنبالش هستیم و آرزوی ملّت مسلمان است نیست، با آن فاصله دارد؛ وَالّا اگر شما مقایسه کنید کشور ما را با دوران قبل از انقلاب یا با بسیاری از کشورهای دیگر، می بینید در اینجا فاصله ی طبقاتی کمتر است، توانایی های قشر ضعیف بیشتر است، عمومیّت آموزش وپرورش و بهداشت و دیگر چیزها حتماً از بسیاری کشورهای دیگر بیشتر است. من یک آماری اینجا نوشته ام که این را بد نیست بگویم. منشأ این آمار و کسی که این آمار را داده است، بانک جهانی است؛ یعنی بانک داخلی نیست. اینجا گفته میشود که پیش از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بود. ضریب جینی، یک محاسبه ای است که برای نشان دادن شکاف طبقاتی و فاصله ی فقیر و غنی در کشورها انجام میگیرد؛ هرچه عدد این ضریب بالاتر باشد، شکاف طبقاتی بیشتر است؛ هرچه کمتر باشد، شکاف طبقاتی کمتر است. قبل از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بوده است؛ در سال ۹۴ ضریب جینی در کشور ۳۸ بوده است؛ یعنی ما این مقدار -فاصله ی ۵۰ و ۳۸- توانسته ایم فاصله ی طبقاتی را کم کنیم. [طبق] یک آمار دیگر -که این آمار هم مربوط است به بانک جهانی؛ آمار بانک جهانی است؛ جزو آمارهای بین المللی است- قشر فقیر مطلق، پیش از انقلاب ۴۶ درصدِ ملّت ایران بودند، یعنی تقریباً نصف ملّت ایران قبل از انقلاب جزو قشرهای فقیر مطلق بودند؛ امروز این عددِ ۴۶ درصد، رسیده است به ۹/۵ درصد -البتّه در سال ۹۳؛ آمار بعد از آن را بنده ندارم- یعنی این مقدار، کار انجام گرفته. جمهوری اسلامی با وجود همه ی فشارهایی که داشته است، در تأمین عدالت کارهای بزرگی انجام داده است و پیشرفتهای خوبی کرده است. البتّه تبلیغات، چیز دیگری را میگوید؛ و آن عدالتی هم که ما توقّع داریم، ما دنبالش هستیم، بیش از اینها است. بنابراین شعار عدالت هم، شعار واقعی است و شعاری است که بحمداللّه در کشور، ماندگار و مستقر است. و مسئله ی دین و تحقّق شریعت به برکت وجود شورای نگهبان؛ که همه ی قدرتهای مستکبر هم با شورای نگهبان مخالفند، به خاطر اینکه تأمین کننده ی انطباق قوانین و عملکردها با شرع مقدّس است؛ این مربوط به شعارها. بنابراین من میتوانم به طور اجمال عرض بکنم که عملکرد چهل ساله در زمینه ی شعارهای اصلی انقلاب، عملکرد قابل قبول و عملکرد خوبی است. امّا در مورد کارکردهای مسئولان کشور؛ کارنامه در باب عملکرد اجرائی مسئولان. در باب امنیّت و ثبات، کارکرد، کارکرد بسیار خوبی است؛ در باب علم و فنّاوری، کارکردها بسیار خوب است؛ در باب زیرساخت های کشور -یعنی راه های ارتباطی، سدها، نیروگاه ها، بنادر و امثال اینها- کارکرد، بسیار کارکرد خوبی است؛ در باب صادرات غیر نفتی، در باب سرانه ی ناخالص ملّی، سرانه ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است، یک کارنامه ی مطلوبی در این زمینه ها وجود دارد؛ در باب توسعه ی اجتماعی همین جور؛ یعنی در عملکردها، در بخشهای مختلف، آمارهای خرسندکننده ای وجود دارد. البتّه تبلیغات، غیر از این را نشان میدهد؛ در تبلیغات، دشمنان سعی میکنند مردم را از واقعیّتهای مثبت دور کنند، برای اینکه دلهای آنها را نسبت به انقلاب اسلامی و نسبت به نظام و نسبت به اسلام چرکین کنند؛ واقعیّت این است که عرض کردیم. مطلب بعدی راجع به امکانات و ظرفیّتهای استفاده نشده است؛ این هم نکته ی بسیار مهمّی است. من میخواهم عرض بکنم آنچه شما ملاحظه میکنید -از پیشرفتها، از امکانات، از توانایی های عمومی و ملّی- استفاده ی از بخشی از ظرفیّت کشور است؛ ظرفیّت کشور بیش از اینها است. اگر ما بتوانیم از همه ی ظرفیّت کشور با برنامه ریزیِ درست استفاده کنیم، پیشرفت کشور، رشد کشور بسیار بیشتر از امروز خواهد شد. ظرفیّتهایی که وجود دارد [اینها است]: یکی ظرفیّت جوانان دانش آموخته ی ما است؛ این خیلی مهم است. ما ده میلیون [نفر] در کشور جوانان فارغ التّحصیل دانشگاهی داریم؛ بیش از چهار میلیون دانشجوی مشغول به تحصیل داریم؛ یعنی ۲۳ برابر اوّل انقلاب. اوّل انقلاب ما ۱۷۰ یا ۱۸۰ هزار دانشجو داشتیم؛ امروز بیش از چهار میلیون دانشجو داریم؛ یعنی ۲۳ برابر آن روز دانشجو هستند؛ این یک ظرفیّت بسیار مهمّی است برای کشور. غیر از جوانان دانشجو، جوانانی که در حوزه های علمیّه مشغول تحصیلند یا جوانانی که در میدانهای عملی مشغول کار هستند تعدادشان بسیار زیاد است؛ اینها توانایی های زیادی دارند و میتوانند در علم، در صنعت، در امور تجربی و در تربیت نقش آفرینی کنند. ما از اینها استفاده ی درستی نکرده ایم؛ امروز هم متأسّفانه استفاده ی درستی نمیکنیم. اینکه بنده اصرار دارم که جوانها هر جایی که دستشان میرسد خودشان کار کنند، اقدام کنند، تأسیس کنند، ابتکار کنند به خاطر این است. یک برنامه ریزیِ جامعی لازم است در کشور انجام بگیرد برای استفاده از این مجموعه ی جوانی که ما در کشور داریم. اینکه ما گفتیم «آتش به اختیار»، فقط مخصوص کارهای فرهنگی نیست، در همه ی زمینه هایی که برای پیشرفت کشور مؤثّر است جوانها میتوانند نقش آفرینی کنند. این یکی از امکانات ما است. یکی از امکانات و ظرفیّتهای مهم، موج جمعیّتی است که بعضی ها مخالفند. بعضی ها میگویند «جمعیّت کشور چرا باید این تعداد باشد و چرا باید بیشتر بشود؟»؛ این خطا است. هشتاد میلیون جمعیّت در یک کشور، آبرو برای این کشور است؛ این کشور هشتاد میلیون [جمعیّت دارد]. این سیاست غربی ها -که من بعد اشاره خواهم کرد- [یعنی] سیاست تحدید نسل، امروز گریبان خود آنها را گرفته است و دارد بیچاره شان میکند؛ میخواهند کشورهای اسلامی از جمعیّتهای زیاد و جوانهای فعّال و انسانهای کارآمد برخوردار نباشند. اینکه من اصرار میکنم که حتماً بایستی تکثیر نسل بشود، خانواده ها باید فرزنددار بشوند -فرزندهای بیشتری- برای این است که فردای این کشور به همین جوانها احتیاج دارد و جوان و نیروی انسانی چیزی نیست که انسان بتواند از خارج وارد کند؛ بایستی خود کشور آن را تأمین بکند. این موج جمعیّتی یکی از امکانات است. وسعتِ سرزمینِ کشورِ ما و همسایگی با آبهای بین المللیِ آزاد، از فرصتهای این کشور است؛ ما از اینها به طور کامل استفاده نمیکنیم؛ یکی از دو حاشیه ی خلیجِ فارس متعلّق به ما است، بخش عمده ای از دریای عمان متعلّق به ما است. همسایگان متعدّد؛ با پانزده کشور ما همسایه هستیم و این یک امکان و یک ظرفیّت بسیار مهم برای کشور است. کشور ما از لحاظ جغرافیایی در جای حسّاسی قرار گرفته است؛ نقطه ی اتّصال شرق و غرب و شمال و جنوب است و این از لحاظ جغرافیایی مهم است. منابع طبیعی باارزشی در کشور ما وجود دارد که امروز بدون اینکه ارزش افزوده ای داشته باشد، به خارج فروخته میشود؛ یکی [از آنها] نفت و گاز است. من سال گذشته در همین جلسه(۳) گفتم که ما در موجودی نفت و گاز بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی هیچ کشوری به قدر ایران عزیز ما مجموعاً نفت و گاز ندارد؛ در گاز اوّل، در نفت چهارم و در مجموع اینها -حجم مجموع نفت و گاز- اوّل در همه ی دنیا [هستیم]. این خیلی ظرفیّت مهمّی است؛ امکان بسیار مهمّی است؛ اینکه دشمن میخواهد به هر قیمتی تسلّط خود را و قیمومیّت(۴) خود را بر این کشور اعمال کند، به خاطر همین ثروتها است. این [نفت و گاز] یکی از منابع باارزش کشور است، [به علاوه ی] فلزّات فراوان و باارزش، مراتع، جنگلها و امکانات فراوان دیگر. اگر از این ظرفیّتها استفاده بشود، اقتصاد ایران در میان بیش از دویست کشور جهان، بین دوازده کشور اوّل قرار خواهد گرفت؛ اگر با ابتکار جوانها، با حضور جوانها، با حضور مدیران فعّال و پُرکوشش ان شاءاللّه بشود از این امکانات استفاده کرد، اقتصاد کشور در میان دوازده اقتصاد اوّل همه ی دنیا قرار خواهد گرفت و از همه جهت پیشرفته خواهد شد که امروز البتّه این جور نیست. خب، ما چرا از این ظرفیّتها استفاده نکرده ایم؟ علّت اینکه از این ظرفیّتها استفاده نشده است، وجود موانع است؛ من چند مورد از این موانع را میشمارم. یکی از این موانع باور نداشتن بعضی از مسئولین ما به همین ظرفیّتها است؛ یا باور ندارند یا به اینها اهمّیّت نمیدهند. وجود این همه جوان در کشور، یک ظرفیّت مهمّی است؛ بعضی از مسئولین ما، در طول زمانها، به این اهمّیّتی نمیدادند؛ بعضی ها این را باور نداشتند، اهمّیّت نمیدادند؛ این را که «از دست این جوانها کار برمی آید»، بعضی ها قبول نداشتند، باور نداشتند. آن روزی که صنعت هسته ای کشور شروع به فعّالیّت کرد و به آن اوجی که همه میدانید رسید، بعضی ها بودند -حتّی بعضی از دانشمندان ما، بعضی از نسلهای قدیمی ما- که به ما میگفتند «آقا نکنید، فایده ای ندارد، نمیشود، نمیتوانید»؛ بعضی ها به خود من نامه مینوشتند و میگفتند نمیتوانید. چرا؟ چون آن کسانی که دست اندرکار بودند، همه تقریباً جوان بودند؛ اکثر آنها در سنین حدود سی سال و کمتر از سی سال بودند؛ اینها توانستند. همان کسانی که منکر بودند، بعداً اعتراف کردند که «بله، اینها واقعاً توانستند این کار را انجام بدهند». امروز در صنایع مختلف، در نانوتکنولوژی، در صنایع گوناگون، در صنایع برتر -به قول فرنگی مآب ها «های تِک»- کشور، عمده جوانها هستند؛ مشغول کارند، دارند تلاش میکنند و میتوانند؛ جوانهای ما قادر به خیلی از کارهای بزرگ هستند. بعضی از مسئولینِ ما در طول زمان، این امکان را باور نداشتند یا به آن اهمّیّت نمیدادند. به نظر من مهم ترین چالش کشور ما یک چالش ذهنی است، یعنی همین که افکار عمومی نمیدانند چقدر ثروت در اختیار کشور هست؛ بعضی از مسئولین ما هم متأسّفانه نمیدانند چقدر ثروت -ثروت انسانی و ثروت طبیعی- در اختیار کشور هست؛ دشمن هم از همین دارد استفاده میکند. دشمن میخواهد بگوید که شما نمیتوانید یا ندارید؛ بنده اصرار دارم به مردم بگویم که ما میتوانیم و ما دارا هستیم و امکاناتمان فراوان است. مسئولین ما باید به قدرت جوانان و به توانایی جوانان ایمان بیاورند و اهمّیّت بدهند؛ جوانان ما هم باید از کار خسته نشوند، از ابتکار خسته نشوند، از بعضی از قدرنشناسی ها دلسرد نشوند. بعضی جوانها به ما شکایت میکنند که «ما این کار را کردیم یا میتوانستیم بکنیم یا میتوانیم بکنیم؛ [امّا] به ما اعتنائی نمیشود»؛ خیلی خب، دلسرد نباید بشوند؛ باید دنبال کنند کار را، ابتکار را؛ مسئول هم وظیفه دارد، خود جوان هم وظیفه دارد؛ این یکی از موانع. یک ...

ادامه مطلب  

چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟/ سخت است؛ اما می‏ شود!  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: این یادداشت شفاهی، گفتاری است از شهید سیدمرتضی آوینی که حدود سال ۱۳۷۱ در جمعی از علاقمندان ایده ‏ها و دیدگاه ها و تجربه‏ های او بیان شده است. سؤال اساسی گفتار این است که چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟ و چگونه به هنرجویان آموزش بدهیم که هنرمندانی مسلمان و در خدمت تفکر دینی بار بیایند؟ راه شناختن وضعیت عالم امروزروزگار ما، روزگار اصالتِ فایده است، یعنی هر سخنی که می ‏شنوید، بلافاصله در ذهن‏تان می ‏آید که چه فایده‏ای دارد؛ روزگار ما چنین روزگاری است. بنابراین، سعی می‏ کنم قدری فایده ‏های این بحث را هم بگویم که خیلی مجرّد و انتزاعی نباشد، هر چند به نظرم اصل مطلب انتزاعی است. اصلاً عالم امروز عالم انتزاع است، عالم مابعدالطبیعه است - نه عالم ماوراءالطبیعه - عالم فلسفه است و همه مفهوم‏ ها در این عالم، انتزاعی است. با صورت تشریعی که در ذهن ما مسلمان‏ها هست، نمی‏ شود تصور درستی از چنین عالمی ارایه کرد، یعنی حتماً باید مبنا و مقدمه مابعدالطبیعیِ جهان امروز را بدانید و از این طریق سعی کنید جهان امروز را بشناسید. با این صورت تشریعی که از دین در ذهن ما هست، اصلاً نمی‏ شود این عالم را شناخت. دلیل آن هم روشن است. یعنی اگر در ماهیت این دو عالم قدری تأمل کنیم و آنها را با هم تطبیق دهیم و قیاس کنیم، خیلی راحت می‏ فهمیم که از این نظر، عالم امروز را اصلاً نمی‏ شود شناخت.چون دینی که در دست ماست - و از طریق فقه، اصول و سایر درس ‏هایی که در حوزه ‏ها تدریس می ‏شود به دست ما رسیده - صورتی از عالم در ذهن ما ساخته که کاملاً با صورتی که علوم جدید و تفکر انتزاعیِ فلسفی به دنیا داده متفاوت است. یعنی شما عالمی با خدا، شیطان، بهشت و جهنم تصور می‏ کنید و این تعلیم، تصوری تشریعی به شما می‏ دهد، در حالی که با این تصور نمی‏ شود دنیای امروز را شناخت. شما نهایتاً به آنجا می‏رسید که مثلاً می‏گویید آمریکا شیطان است، اما برای اینکه بفهمید با این شیطان چگونه باید مقابله کرد، به تفکر انتزاعی نیاز دارید، یعنی احتیاج دارید که مبانی مابعدالطبیعیِ عالم امروز را بدانید. حتی لازم است در خودِ حکمت دین غور و تعمق بیش‏تری کنید؛ یا به «حکمت تأویلی» مسلح باشید، یعنی حکمت به معنای حقیقی لفظ. اما چگونه می‏توان توقع داشت مثلا همه مسوولان کشور ما با پشتوانه چنین حکمتی با عالم جدید رو به‏ رو شوند و در آن نظر کنند؟ نمی‏توان توقع داشت همه حکیم باشند و حکمت دینی را مثل حضرت امام بدانند و از این نظرگاه عالم امروز را بشناسند. همه همین صورت تشریعی در ذهن‏شان هست که چندان تفاوتی با «دین عجوزه‏ ها» ندارد؛ یعنی با همین تصوری که پیرزنان و قدمای عوام در ذهن‏شان دارند که تصور خیلی ساده‏ ای از عالم است و از همین نظرگاه نسبت به اطرافشان حکم می‏کنند؛ منتها دچار عُجب نمی‏شوند و از روی خودخواهی و خودبینی با عالم برخورد نمی‏کنند، سعی نمی‏کنند درباره همه چیز نظر بدهند و خودشان را از خیلی چیزها کنار می‏کشند. دینی هم که این‏طور به دست می‏ آید، غیر از دین عجوزه‏ ها نیست و تصور خیلی ساده ‏ای از دنیا به ما می‏دهد، مگر اینکه همان‏طور که عرض کردم، حکمت بدانیم و از نظرگاه این حکمت با عالم امروز رو به ‏رو شویم، یعنی همان‏طور که حضرت امام برخورد می‏کردند یا الان آیت‏ اللَّه خامنه‏ ای برخورد می‏کنند؛ این توقع را از هر کسی نمی‏توان داشت.منشأ اختلاف‏ هایی هم که بین ما پیش می‏ آید، همین جاست که می‏خواهیم از نظرگاه فقه - فقه فعلی و فعلیت‏ یافته، نه فقه بالقوه - با جهان امروز مقابله کنیم. این فقه چیزی به ما نمی‏دهد که بشود با آن مبانی عالم امروز را شناخت. ما احتیاج داریم درباره ماهیت‏ ها بحث کنیم و از این طریق به حقیقت عالم رجوع کنیم، اما این چیزی که در حال حاضر از تفکر حوزوی در دست ما هست، این امکان را ندارد که ماهیت عالم امروز را بشناسد. به این دلیل که ماهیت عالم امروز با مابعدالطبیعه یونانی و بعد با تفکر اسکولاستیک۱ - یعنی تحولی که مابعدالطبیعه ی یونانی نسبت به تفکر مسیحی، آن‏ هم مسیحیت یونان‏ زده، پیدا می‏کند - شکل گرفته است. پس ما تا موقعی که به این مابعدالطبیعه مسلح نباشیم، اصلاً نمی‏فهمیم عالم امروز چگونه عالمی است و آن وقت، چطور می‏خواهیم درباره عالم امروز نظر بدهیم؟ مثلاً درباره هنر که موضوع بحث ماست، باید بگویم که هنر امروز هنر گذشته نیست، هنری نیست که مولوی می‏گوید:چون غرض آمد هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شدمولوی هنر را به معنای فضیلت و کمال می‏ آورد. یا حافظ که می‏گوید:آسمان کشتی ارباب هنر می‏شکندتکیه آن به، که بر این بحر معلّق نکنیماو هم هنر را به معنای فضیلت و کمال می‏ آورد و معنای حرفش این است که روزگار با اهل کمال و انسان‏های کامل سرِ سازگاری ندارد. این هنر با هنر به مفهومی که حالا در دست ما هست - مثل گرافیک، نقاشی، سینما، تئاتر و... - اصلاً قابل قیاس نیست؛ یا مثل «علم» به معنایی که گذشتگان ما می‏گفتند و در حدیث هست و «علم» به مفهومی که امروز به علوم تجربی، روان‏شناسی، جامعه‏ شناسی و... اطلاق می‏شود.متأسفانه این خَلط مبحث وجود دارد؛ چون در تحولی که معنی کلمه‏ ها در طول تاریخ پیدا می‏کند، تأمل نمی‏کنند. علمِ امروز را به معنای علم گذشتگان می‏گیرند و حدیث‏ هایی که علم در آنها مورد تأیید قرار گرفته، به علوم جدید نسبت می‏دهند؛ در حالی که علم مورد نظر روایت‏ ها با علم امروز کاملاً متفاوت است، هنری هم که در گذشته مطرح بوده با این هنر متفاوت است و... ما با رجوع به مآثری که در اختیار داریم، نمی‏توانیم به این سادگی درباره عالم امروز نظر بدهیم؛ این کار احتیاج به حکمت تأویلی دارد.در صورتی می‏توانیم درباره عالم امروز نظر بدهیم که مبانی مابعدالطبیعی آن را در پرتو نور حکمت دینی بشناسیم، چون از خودِ مابعدالطبیعه هم به‏ تنهایی کاری برنمی‏ آید و انسان دچار همان اشتباه‏ هایی می‏شود که در طول تاریخ، علمای یونان‏ زده خودمان گرفتار آن شده‏ اند. یعنی اگر خودِ این مابعدالطبیعه هم ذیل نور حکمت دینی نباشد، فایده ‏ای ندارد. این علم، نوری است که خداوند در قلب متّقین تجلی می‏دهد و عالم جدید را در پرتو این نور باید شناخت.این دو معنای هنر - هنری که در قدیم می‏گفتند و هنر جدید - اصلاً نسبتی با هم ندارند. نه تنها نسبتی با هم ندارند، بلکه اصلاً در بعضی مصداق‏ ها همدیگر را نقض می‏کنند. البته ممکن است بعضی مصداق ‏های آنها قابل تطبیق باشند، مثلاً شاید بتوان شعر بعضی شاعران این روزگار را که اهل حکمتند، با آنچه گذشتگان «هنر» می‏خواندند و نحوی کمال و فضیلت شمرده می‏شد، معادل قرار داد. ولی این سخن درباره بعضی مصداق‏ ها صادق است، یعنی در جزء، نه در کل. هیچ‏یک از هنرهای نقاشی، گرافیک، تئاتر و... با آنچه قبلاً هنر نامیده می‏شد، قابل تطبیق نیستند.هنر جدید خاصّ عالم جدید است، یعنی زاییده و مولود تکنولوژی است، مولود عالمی که تکنیک هم در آن متولد شده و آن را جز از همین نظرگاه نمی‏شود بررسی کرد و هر طورِ دیگری آن را بررسی کنید، به اشتباه می‏روید. اگر هنر امروز را این‏طور بررسی نکنید، این اشتباه پیش می‏ آید که هنر جدید در دست ما همان قدر موم است که در دست غربی‏ ها و به ما همان‏طور جواب می‏دهد که به غربی‏ ها - یعنی از آن می‏توان به عنوان وسیله و ابزار استفاده کرد. این است بلایی که امروز گرفتار آن شده‏ایم.عالم و هنر جدید جهت دارندشما بهتر از من می‏دانید که ما در این چهارده سال(بعد از انقلاب) رشدی در هنر نداشته ‏ایم؛ چه در تلویزیون، چه در سینما و چه در ادبیات داستانی - مگر در شعر که در آن سابقه تاریخی داریم، و قدری هم در گرافیک که به یک معنا به تفکر دینی نزدیک می‏شود و الان به دلیل‏ های آن کاری نداریم.۲ ما در هیچ‏یک از این هنرها رشدی نداشته‏ ایم و اصلاً ماهیت این هنرها را درک نکرده‏ ایم. هنر جدید، هنر تکنولوژیک است، چنان که عالم امروز هم عالم تکنولوژیک است. عالم تکنولوژیک، عالمی است که ظاهر آن نسبت به باطنش اصالت پیدا کرده و در این عالم اصلاً همه چیز تبدیل به اشیایی شده که باطنِ آنها را حذف کرده‏ اند تا امکان تصرف در آنها باشد. مثالی درباره کلمه‏ ها بزنم: کلمه ‏هایی که امروز در شعر نو به کار می‏رود، اصلاً کلمه ‏هایی نیست که در گذشته به کار می‏رفته. ممکن است لفظ همان لفظ باشد، کلمه‏ هایی مثل سیاه، سفید، سرخ، بنفش، عقل، هوش و... .تمام این کلمه ‏ها گرفتار شیئیت شده ‏اند؛ از باطن خالی شده‏ اند و جز پوسته‏ های ظاهری، چیزی نیستند. در آنها معنای جدیدی دمیده شده است، مثل «علم» که جز پوسته لفظ، چیز دیگری نیست و معنای باطنی آن چیز دیگری است. «هنر» هم همین‏طور است و جز پوسته لفظ چیزی از آن باقی نمانده. باطنش چیز دیگری شده است که باید درباره آن فکر کرد. نمی‏خواهم بگویم عالم جدید از همان آغاز با دین تضاد داشته، بلکه چون با غایت تصرف در طبیعت شکل گرفته، از سایر غایت‏ ها انصرافِ وجه پیدا کرده است. وقتی انسان چیزی را به عنوان غایت خود انتخاب می‏کند، آن چیز قبله‏ اش می‏شود. وقتی بشر غایت خود را تصرف در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر قرار می‏دهد، از سایر جهت‏ ها و غایت‏ ها منصرف می‏شود. آن وقت دیگر همِّ او متوجهِ بر پا کردن یک عالم دینی نخواهد شد، چنان که همِّ او متوجهِ بر پا کردن هیچ عالم دیگری نمی‏شود، غیر از عالمی که در آن، تصرف در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر ممکن است. بنابراین، سیر بشر با انتخاب قبله شروع می‏شود و متناسب با آن از عالم اطراف خود جواب می‏گیرد. رشد علوم در همین جهت است، محصول و لازمه‏ هایی هم که اختراع می‏شود در همین جهت است، شیوه ‏های تحقیق هم در همین جهت پیدا می‏شود. حتی علوم انسانی هم قبله و غایتی جز تصرف بیش‏تر در عالم به قصد تمتع بیش‏تر ندارد. یعنی اصلاً نمی‏توانید تصور کنید چیزی در عالم جدید باشد و این جهت را نداشته باشد.اینکه هر موجودی در این عالم جهتی دارد، از لحاظ فلسفی اثبات‏ شده است. ممکن است بگویید این ضبط صوت صدای من را ضبط می‏ کند؛ بله، ولی جهت آن چیز دیگری است. در جزء به من جواب می‏ دهد، ولی در کلیت خود به من جواب نمی‏دهد، بلکه متناسب با جهت خودش جواب می‏دهد و اصلاً برای همین هم اختراع شده و در همان جهت خاص جواب می‏دهد که در آن اختراع شده. این‏طور نیست که محصو هنر در دنیای جدید به این سادگی‏ ها ظرفِ مظروفی واقع شود که ما می‏خواهیم بر آن تحمیل کنیم. نمی‏خواهم بگویم اصلاً نمی ‏شود، چون این هم اصالت دادن به ابزار و اشیاست. وقتی شما می ‏گویید تشکیلات دنیای امروز را اصلاً نمی‏شود عوض کرد، یعنی باز هم به آن اصالت داده ‏اید و این با تفکر ما سازگار نیست. ما مطمئنیم می‏ شود اینها را عوض کرد، منتها سخت است؛ یعنی باید ماهیت آنها را شناخت.خود شیئیتی هم که برای همه چیز - از جمله هنر - پیدا شده، جهت‏ مند است. موسیقی جاز را در نظر بگیرید؛ ظاهر آن بر باطنش دلالت دارد، یعنی هیچ‏کس به این فکر نمی ‏افتد که از موسیقی جاز استفاده دینی کند، این فکر به ذهن هیچ‏کس خطور نمی ‏کند که مثلاً از موسیقیِ رقص در خدمت دین بهره بگیرد. بقیه محصولات تمدن جدید هم همین‏طورند، با این تفاوت که ظاهرشان به باطن آنها دلالت ندارد، یعنی ما به ظاهر این دلالت را در آنها نمی‏بینیم، ولی در باطن‏شان همین دلالت موجود است. این دلالت در همه ی مظاهر دنیای جدید وجود دارد، چون عالم امروز جهت‏ مند است؛ منتها یک جا - مثل موسیقی جاز - این دلالت مشخص و آشکار است، ولی مثلا به نقاشی که می‏رسید، این‏قدر معلوم نیست. اگرچه وقتی ماهیت نقاشی غربی را بررسی می‏کنید، می‏بینید آن هم جهت ‏مند است. درباره گرافیک، سینما و تئاتر هم همین معنا صدق می‏کند. اینها را اگر آن‏طور که غربی‏ها به ما تدریس می‏کنند و خودِ وسایل اقتضا دارند، به حال خودشان بگذارید، همان جهت را با خودشان می‏ آورند، هیچ تفاوتی نمی‏کند. هر شیئی، یک شی‏ء فرهنگی است. هر شیئی که متعلق به دنیای جدید است، به دلیل اینکه جهت‏ مند است، یک شی‏ء فرهنگی است و هویت فرهنگی دارد. این هویت فرهنگی را نمی‏شود از آن گرفت. آن شی‏ء، این هویت فرهنگی را متناسب با غایت و جهت خود پیدا کرده است - چه در ظاهرش مشخص باشد و چه نباشد. حالا قضیه به این شکل است که وقتی نقاشی به همان صورتی تدریس می‏شود که غربی‏ ها آن را تا اینجا رسانده ‏اند، همان اقتضا را با خودش دارد. اگر با نقاشیِ دنیای جدید آشنا بودید، برایتان تحلیل می‏کردم تا ببینید نگرش نقاشی جدید چیست. در مقاله‏ ای که برای «نگاره» نوشته‏ ام۳ مشخص کرده ‏ام که نقاشیِ دنیای جدید اصلاً «نقاشی برای نقاشی» است، نه نقاشی برای هر چیز دیگر.هنرمند انقلابی و اقتضای آموزش هنرهای جدید ... نمی‏شود برنامه‏ ای ارایه کرد که همه هنرهای جدید در آن آموزش داده شوند. برای هر یک از هنرها به طور خاص باید برنامه ای در نظر بگیریم، این هنرها کاملاً با هم متفاوتند و به صورتی کاملاً متفرق از هم در دنیای امروز رشد و تکامل پیدا کرده ‏اند. به یک معنا، اصلاً این‏طور نیست که وحدتی بر آنها حاکم باشد. البته از لحاظ نسبتی که با مفهوم آزادی دارند، وحدتی بر آنها حاکم است. از آنجا که انسان جدید این هنرها را آفریده یا خلق کرده است و او نسبتی با مفهوم آزادی دارد، همه ی هنرها در دنیای جدید نسبتی با مفهوم آزادی دارند. اما از جهت‏ های دیگر، وحدتی بر آنها حاکم نیست. تکنیک‏ های متفاوتی دارند، قالب‏ های متفاوتی ‏اند که آنها را باید منتزع و جدا از هم آموخت و برای هر یک باید برنامه مشخصی ریخت.اولاً تکنیکِ هر هنر را باید به طور مجزّا آموخت. یعنی شما اصلاً نمی‏توانید در آموزشکده ‏تان طریقی پیدا کنید که هم تکنیک هنرها را به هنرجو بیاموزید و هم او را مسلمان بار بیاورید، این دو با یکدیگر قابل جمع نیستند. تکنیک هنرها را باید کاملاً مجزّا از تفکر اسلامی آموخت، برای اینکه مجزّا از این تفکر شکل گرفته و چند قرن هم از شکل‏ گیری آن می‏گذرد. هنرهای جدید قالبی پیدا کرده‏ اند که این قالب صرفاً نسبت به خود آنها جواب می‏دهد. همه ی اینها مثل موسیقی جاز جهت‏ مندند، منتها در موسیقی جاز این دلالت از ظاهر به باطن آشکار است، ولی در بقیه ی هنرها چنین نیست. نقاشی هم همین قدر جهت‏ مند است و دلیل آن تا اندازه‏ ای به ماهیت خود نقش برمی‏گردد - که ما فعلاً به این بحث و اینکه نقش و نقاشی تا چه حد می‏تواند تفکر بپذیرد کاری نداریم. ولی از آنجا که نقاشی در دنیای امروز به صورت یک هنر جدید ظهور کرده و کاملاً «نقاشی برای نقاشی» است، نسبت به هیچ تفکر و هیچ غایت و غرض دیگری پذیرش ندارد. مثلاً «انتزاعی بودن» از صفت‏ هایی است که نقاشی مدرن دارد، از لازمه‏ های ذاتی نقاشی است و وقتی این لازمه ذاتی را از آن بگیرید، اصلاً از حالت نقاشی خارج می‏شود و دیگر ماهیتاً نقاشی نیست. وقتی بخواهید تفکری را به طور صریح در نقاشی بیان کنید، تبدیل به گرافیک می‏شود. یعنی در نقاشی مدرن تفکر باید کاملاً به صورت انتزاعی بیان شود، از همان طریقی که خود نقاشی باز کرده و با همان تکنیکی که در طیّ سال‏ها یافته است. به محض اینکه بخواهید تفکری را از طریق نقش بیان کنید، به طور کامل از ماهیت نقاشی مدرن عدول کرده ‏اید. مثلاً نقاشی‏ های آقای «حسین صدری» ظاهراً اسلامی است، اما برای عوام‏ الناسْ اسلامی است. او در واقع با عدول از ماهیت نقاشی مدرن این آثار را خلق می‏کند، مثلاً بچه‏ ای را - یتیمی را - در حال گریه می‏کِشد. موضوع کارهایش رُمانتیک است. اینها اصلاً موضوع‏ هایی نیست که هنر جدید بپذیرد. هنر جدید هنر خواص است، اصلاً هنر عوام نیست، یعنی عوام اصلاً هنر جدید را درک نمی‏کنند. این است که اگر ما از هنر جدید انتظار داشته باشیم که تفکری دینی را ارایه کند که عوام هم درک کنند، انتظار بیهوده ‏ای است، برای اینکه انتزاعی بودن جزو صفت‏ های نقاشی مدرن است و کاری هم نمی‏توانید کنید؛ به محض اینکه تفکر صریح را در آن مطرح کنید، تبدیل به گرافیک می‏شود.گرافیک ماهیتاً سفارش ‏پذیر است، چون در کنار کتابت و صنعت چاپ و گراور و غیره رشد کرده است. گرافیک با ایلوستراسیون۴ شروع می‏شود و در واقع، تصویرگریِ کتاب، نشریه ‏ها و روزنامه‏ هاست. یا مثلاً کاریکاتور اصلاً خاصیت سیاسی داشته، یعنی خاصیت‏ هایی داشته که از آن در جهت اِعمال تفکر خاصّ سیاسی استفاده می‏شده، مثلا یک حزب یا دسته سیاسی از آن برای حمله به دست ه‏ای دیگر استفاده می‏کرده است. وقتی به آثار بسیاری از کاریکاتوریست‏ ها مراجعه می‏کنید، می‏بینید تفکر خاصی در کار آنها مشخص است، چون کاریکاتور و گرافیک از همان ابتدا این‏طور شکل گرفته که سفارش‏ پذیر بوده است. تفکر می‏پذیرد، یعنی می‏شود تفکری را به واسطه آن مطرح کرد.۵ به همین دلیل است که ما بعد از انقلاب در گرافیک خیلی رشد کرده ‏ایم. واقعاً رشدمان در این زمینه بی‏ نظیر بوده است. گرافیک به ما میدان می‏دهد و در دست ما مثل موم می‏شود، چون خودش ماهیتاً سفارش‏ پذیر و تفکرپذیر است.اما نقاشی تفکرپذیر نیست. نقاشی جدید عیناً مثل موسیقی است؛ بیش‏تر لحن است تا تفکر، و با آن نمی‏شود مفهومی را به عوام‏ الناس انتقال داد، حتی به خواص هم نمی‏شود چیزی منتقل کرد. موسیقی ماهیتاً چیزی است که از غیر طریق عقل و ادراکِ عقلی دریافت می‏شود. زیر و بم موسیقی مستقیماً از طریق حالت و احساس درک می‏شود، نه از طریق عقل. بنابراین، شنونده موسیقی در برابر این پرسشِ شما که «فلان جمله یا قطعه موسیقی چه می‏گوید؟» پاسخی ندارد. نقاشی هم همین‏طور است؛ نقاشی مدرن اصلاً لحن است، موسیقی است و به همین جهت نمی‏شود از آن در جهت یک تفکر خاص استفاده کرد. سؤال ما از ابتدا این است که چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟ چگونه به هنرجویان آموزش بدهیم که هنرمندانی مسلمان و در خدمت تفکر دینی بار بیایند؟ سؤال این است. بنابراین، باید یک‏یک هنرها را با توجه به ماهیت آنها تحلیل کنید که آیا در خدمت دین درمی‏ آیند یا خیر. عالم جدید عالم دینی نبوده که بگویید همه این قالب ‏ها نسبت به تفکر دینی خاضع ند. عالم جدید برای تصرف بشر در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر ظهور کرده و همه تفکر و تأمل و علم و تکنیک در خدمت همین غایت و قبله‏ ای است که بشر جدید برای خود انتخاب کرده است. حتی مفهوم ‏های کلی انتزاعی در خدمت همین غایت است. این آزادی که امروز مطرح می‏شود، در خدمت تصرف در عالم طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر است.یا مثلا «تساوی زن و مرد» اصلاً یک امر خلاف ذات طبیعت است، چون زن و مرد ذاتاً و طبیعتاً با هم متفاوتند و این تفاوت ذاتی و طبیعی دلالت بر تفاوت روحانی و نفسانی دارد، یعنی ماهیتاً متفاوتند؛ منتها عالم جدید این تساوی را به دلیل دیگری مطرح می‏کند. اصلاً طرح تساوی زن و مرد از لازمه‏ های عالمِ جدید به قصد رسیدن به آن قبله و غایتی است که گفته شد. همه چیز این عالم همین است، از مفهوم ‏های انتزاعی فلسفی گرفته تا علم، تکنولوژی و... چون قبله بشر جدید این است. عالم جدیدی که در اطراف ما بنا شده، همین عالم است. یعنی ما همه چیز را با این دید می‏فهمیم. حتی اینکه زمین دوْر خورشید می‏چرخد، با این تفکر بیگانهنیست. فکر نکنید این عالمی که در ذهن‏مان ساخته‏ ایم عین واقعیتِ عالم است؛ اصلاً این‏طور نیست. همه چیز این عالم با هم می‏خواند و تطبیق می‏کند و نسبت به همان غایتی که عرض کردم، معنا می‏شود.حالا یک‏یک هنرها را ببینید: موسیقی که عرض کردم لحن است، گرافیک لحن و موسیقی است، نقاشی هم لحن و موسیقی است. موسیقی هم خودش درک نمی‏شود و تفکرپذیر نیست، مگر اینکه شما به جماعتی که خودشان را به صورت انسان کامل، انسانِ نسبتاً کامل ساخته ‏اند و به یک معنا حقیقت اسلام در وجودشان محقق شده، ساز بیاموزید و آنها به ساز تسلط خارق‏ العاده پیدا کنند. اگر وجود آنها نسبت به حقیقت دین مظهریت داشته باشد و بر ساز هم تسلط کامل پیدا کنند، شاید نتیجه کارشان را بشود «دینی» خواند. وگرنه، طور دیگری نمی‏شود صفت دینی را به نحوی موسیقی اطلاق کرد. اصلاً هنر این‏طور است. نقاشی هم همین‏طور است. اگر هنرمندی نسبت به دین مظهریت داشته باشد و بر تکنیک نقاشی مدرن مسلط شود و کاملاً بر آن غلبه کند، تا آنجا که این تکنیک مثل ابزار در خدمت او باشد، اثری که خلق می‏کند با دین نسبت دارد. وگرنه، نمی‏شود گفت نقاشی مدرن باید چه مشخصه‏ هایی پیدا کند تا دینی باشد. درباره بقیه هنرها هم همین‏طور است.داستان‏ نویسی امروز با آنچه ما در گذشته داشته‏ ایم، کاملاً متفاوت است. داستان‏ های گذشته در عالمِ اجمال است و داستان‏ های جدید در عالمِ تفصیل. اینها دو عالم کاملاً متفاوتند، منتها ظاهرشان یکی است. ما فکر می‏کنیم یکی‏ اند چون درک ما از آنها اشتباه است. آن یکی در عالم اجمال است و این یکی در عالم تفصیل. داستان‏ های قرآن در عالم اجمال است، نه در عالم تفصیل. داستان جدید (رُمان، نووِل، داستان کوتاه، داستان بلند) تفصیل و توصیف «من» است. «من» در عالم جدید یعنی «فرد منتشَر» - فردی که در این عالم جدید انتشار پیدا کرده و تکثیر شده است - چون عالمِ جدید در عین حال می‏خواهد همه انسان‏ها را به هم شبیه کند، یعنی واقعاً در این جهت حرکت کرده که همه انسان‏ها به هم شبیه شوند: آموزش یک‏سان می‏بینند، با رسانه‏ های یک‏سان سر و کار دارند و توسط این رسانه‏ ها آموزش یک‏سان به آنها داده می‏شود و در سراسر دنیا فرهنگِ یک‏سان تبلیغ می‏شود؛ دیگر چین با یونان تفاوتی نمی‏کند.الان فرهنگ در سراسر دنیا فرهنگ واحدی است، غیر از ایران که امام در آن فرهنگ دیگری بنا کرده و اکنون بزرگ‏ترین معضل ایران برای رسیدن به توسعه اقتصادی، همین فرهنگ است. این فرهنگ با عالم جدید اصلاً جمع نمی‏شود، چون غایت و قبله‏ اش غایت و قبله عالم جدید نیست. درست مثل تفاوت آنچه قبل از اسلام بود و آنچه بعد از اسلام آمد. عیناً همین اتفاق افتاده است. یعنی امام آمد و فرهنگی بنا کرد که اصلاً با جاهلیت جمع نمی‏شود. مگر اسلام با جاهلیت قبل از خود جمع شد که حالا ما منتظریم این فرهنگ ...

ادامه مطلب  

علم جدید و ادیان توحیدی / مهدی گلشنی  

درخواست حذف این مطلب
اشاره: فیزیکدان متألّه استاد دکتر مهدی گلشنی در کتاب جدیدشان «چالش ها و تبیین ها خداباوری و دانشمندان معاصر غربی» به چند مطلب اساسی پرداخته اند که یکی از آنها موضوع نوشتار حاضر است. این کتاب در سه فصل تنظیم شده: «خداباوری از منظر دانشمندان معاصر غربی» «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» و «اسلوب جدید برهان نظم». استاد گلشنی در این کتاب به منابع و مآخذ متعددی ارجاع داده اند که در اینجا به اقتضای رعایت حوصله خوانندگان گرامی بسیاری از آنها حذف می شود. عنوان اصلی متن زیر «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» است.***مقدمهعلم جدید در اوایل قرن نوزدهم به جهان اسلام وارد شد اما آنچه بیشترین اثر را بر بسیاری از متفکران اسلامی گذاشت خود علم نبود بلکه پس زمینه های فلسفی علم جدید بود که همراه با علم آمد و بر ذهن متفکران و روشنفکران مسلمان حاکم شد. مکاتبی مثل پوزیتیویسم و داروینیسم در محافل آکادمیک رواج یافت و موجب پیدایش چالش هایی در برابر اعتقادات خداباورانه مسلمانان شد. بعضی از عالمان مسلمان کوشیدند که برخی از ایده های کلام اسلامی را در پرتو یافته های علم جدید بازتعبیر کنند اما فیلسوفان مسلمان بین یافته های علم جدید و زمینه های فلسفی آن تمایز قائل شدند. آنها کشف اسرار طبیعت از طریق تجربه و نظریه پردازی را تأیید و تشویق کردند اما علیه بعضی تعابیر پوزیتیویستی علم جدید هشدار دادند تعابیری که به عنوان یافته های علم تلقی می شد.ما همراه با فلاسفه اسلامی معاصر معتقدیم که ریشه تعارض ادعاشده بین دین و علم در پیوست های فلسفی این علم است نه خود علم. برای روشن شدن مطلب در بخشهای زیر به بعضی از این موارد می پردازیم.مسئله حیات روحطبق قرآن افراد بشر یک بعد روحی و یک بعد جسمانی دارند. بعد روحی در یک مرحله متأخر از تکون بدن انسان اضافه می شود و آثار غیر مادی دارد. آن یک نفخه الهی است که به هر انسانی افاضه می شود: «و إذ قال ربّک للملائکه انّی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین: هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من آفرینندة انسانی از گل خشک از لجنی بویناک هستم. پس چون او را استوار ساختم و در او از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید.» (حجر )این ایده که افراد انسانی واجد دو بُعد جسمانی و روحی هستند ایده ای بس قدیمی است و از قدیم الایام نیز مورد مناقشه بوده است. در زمان ما که مکاتب تجربه گرا حاکم هستند اصالت به ماده داده می شود و حیات محصول فرعی فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی تلقی می گردد و جایی برای روح نمی ماند. فرانسیس کریک ـ کاشف مولکول dna ـ این نکته را به وضوح می گوید: «فرضیه حیرت انگیز این است که شما شادی ها و غمهای شما خاطرات و بلندپروازی های شما احساس هویت شخصی و اختیار در حقیقت چیزی بیش از رفتار مجموعه وسیعی از سلول های عصبی و مولکول های وابسته آنها نیست!»دیدگاه رایج واقعیت را محدود به آن چیزی می کند که از طریق فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی قابل کشف است اما این اعتقاد قابل استنتاج از خود علم نیست بلکه ریشه در فلسفه طبیعت گرایانة حاکم بر محافل علمی معاصر دارد. راجر تریگ ـ فیلسوف انگلیسی معاصرـ مسئله را خوب بیان می کند: «چرا نباید یک علم تبدیل یافته حتی قادر نباشد که روزی وجود واقعیات روحی را قبول کند؟ از این تعمیم صرفاً متافیزیکی در زمان حاضر که چنین چیزهایی نمی توانند وجود داشته باشند این نتیجه گیری شده که آن غیرممکن است. [اما] سؤال این است که: آیا علاقه به فهم سرشت واقعیت مطرح است یا اعتبار یک روش علمی که برای توانایی های فعلی انسان مطرح شده است؟»در پاسخ به موضع ماده گرایان دربارهٔ مسئله حیات و روح موضع فلاسفه اسلامی به قرار زیر است:الف) انسان ها علاوه بر بُعد مادی یک بعد روحی دارند که با آماده بودن زمینه وارد می شود. در حقیقت روح یک افاضة خاص الهی به هر فرد انسانی است. نفی این بعد روحی توسط ماده گرایان یک تصمیم گیری علمی نیست بلکه یک تصمیم گیری متافیزیکی است که ریشه در خود علم تجربی ندارد.صدرالمتألهین در پی معرفت حرکت جوهری (حرکتی نامحسوس که بر سطح عالم حاکم است) مبدأ تکوّن روح را ماده جسمانی می دانست که در پی تکامل خود بعد جدیدی می یابد که دیگر مادی نیست و مبدأ آثار جدیدی می شود که قبلاً فاقد آن بود.استاد مطهری (ره) نظر قرآن دربارهٔ بروز حیات را چنین بیان می کند: «در مورد خصوص حیات منطق قرآن بر این اساس است که حیات مطلقاً فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس این فیض روی هر حساب و قانونی که برسد از افقی عالیتر از جسم محسوس سرچشمه گرفته لهذا تطوّرات حیات ایجاد و تکوین و خلق و تکمیل است این منطق روی این اساس است که ماده محسوس در ذات خود فاقد حیات است و حیات فیض و نوری است که باید از منبعی بالاتر اضافه شود.» بعضی از فیزیکدانان معاصر بدون آنکه اشاره ای به روح داشته باشند توضیح حیات یا شعور را بر مبنای فیزیک میسر نمی دانند. از جمله اینها می توان پلانک بور بورن شرودینگر و هایزنبرگ را نام برد. برای مثال نیلزبور می گوید: «وجود حیات را باید یک حقیقت اولیه در نظر گرفت که قابل توضیح نیست بلکه به عنوان نقطه شروع در زیست شناسی تلقی شود».شرودینگر می گوید: «شعور را نمی توان به زبان فیزیک توضیح داد زیرا شعور مطلقاً بنیادی است و قابل توضیح بر حسب هیچ چیز دیگر نیست» و در جای دیگر می گوید: «ما انتظار نداریم که علوم طبیعی بصیرت مستقیمی به ما دربارهٔ سرشت روح بدهند.»پلانک در پاسخ به اینکه «آیا می توان شعور را بر حسب ماده توضیح داد؟» گفت: «نه من شعور را بنیادی در نظر می گیرم. من ماده را منبعث از شعور می دانم. ما نمی توانیم ورای شعور برویم. آنچه ما دربارهٔ آن صحبت می کنیم آنچه ما موجود در نظر می گیریم شعور را مفروض می گیرد».پل دیویس نیز فهم سرشت شعور خصوصاً شعور انسانی را از بزرگترین چالش های علم می داند: «یکی از بزرگترین چالش ها در مقابل علم فهم سرشت شعور به طور کلی و شعور انسانی به نحو خاص است ما هنوز هیچ کلیدی نداریم که [بگوید] ذهن و ماده چگونه به هم مربوطند یا در مرحله اول چه فرایندی منتهی به ظهور ذهن از ماده شد.»حتی ریچارد داکینز که معتقد است علم نهایتاً همه چیز را توضیح خواهد داد اذعان دارد که شعور یکی از مشکل ترین مسائل است. او در مصاحبه ای که در اکتبر داشت چنین گفت: «شعور بزرگترین معمایی است که زیست شناسی (بیولوژی) زیست شناسی عصبی (نوروبیولوژی) و زیست شناسی تکاملی با آن روبروست آن معضلی بسیار بسیار بزرگ است».وی در پاسخ به اینکه «آیا ما نمی توانیم مبنای شعور را بفهمیم؟» می گوید: «آن وضوحا مرتبط با مغز است و چیزی است که از مغز تراوش می کند. به نظر می رسد که وقتی مغزها به اندازه کافی بزرگ می شوند چنان که در مورد مغز انسان داریم شعور بروز پیدا می کند. اینکه آن چیست از لحاظ فلسفی سؤال بسیار مشکلی است که زیست شناسان مجهزتر از دیگران برای پرداختن به آن نیستند».پوپر معتقد بود که منشأ حیات احتمالاً برای همیشه آزمون ناپذیر خواهد بود و حتی اگر عالمان حیات را در آزمایشگاه خلق کنند آنها هرگز نمی توانند مطمئن باشند که حیات عملاً به آن طریق شروع شده است اما بعضی از عالمان برجسته معاصر همانند فیلسوفان اسلامی و بعضی از فیلسوفان غربی روح را یک افاضه خاص الهی می دانند مثلاً جان اکلز ـ زیست شناس انگلیسی برنده جایزه نوبل ـ می گوید: «چون راه حلهای ماده گرایان نمی توانند بی مانندی تجربه شده ما را توضیح دهند من مجبورم که این بی مانندی نفس یا روح را به یک خلقت روحی فوق طبیعی نسبت دهم. توضیح قضیه به زبان الهیات چنین است: هر روحی یک حقیقت الهی جدید است که به نطفه در حال رشد در زمانی بین انعقاد نطفه و تولّد افاضه می شود».نویل مات ـ برنده جایزه نوبل فیزیک ـ نیز همین را می گوید: «من برآنم که فیزیک و روان شناسی نمی توانند شعور انسانی را توضیح دهند بنابر این برای من شعور انسانی ورای علم قرار دارد و در اینجاست که من رابطه بین خدا و انسان را می جویم.»ب) فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی عملاً زمینه را برای بروز حیات آماده می کنند یعنی آنها شرایط لازم برای بروز حیات هستند اما کافی نیستند. مادیون نصف قضیه را می بینند و از نصف دیگر آن چون محسوس نیست غافلند. دکتر شلدریک خوب قضیه را تبیین می کند: «واضح است که موجودات زنده از مواد شیمیایی درست شده اند و مشتمل بر انواع زیادی از پروتئین هستند و همچنین بسیاری از جهات آنها برحسب قواعد فیزیکی کار می کنند اما این اثبات نمی کند که چیزی ورای ساختارهای فیزیکی ـ شیمیایی نیست و اینکه ما می توانیم آنها را کاملاً برحسب فیزیکی و شیمی بفهمیم.بهترین مثال را یک رادیو ترانزیستوری فراهم می کند. فرض کنید کسی دربارهٔ رادیو نمی داند و آن را مشاهده می کند و از موسیقی حاصله شگفت زده می شود و می خواهد آن را بفهمد. او ممکن است فکر کند که موسیقی از خود رادیو نتیجه می شود ـ در نتیجه اندرکنش میان اجزای آن. اگر کسی بگوید که این از خارج می آید (از یک فرستنده) ممکن است منکر شود به این دلیل که نمی بیند چیزی از بیرون بیاید و ممکن است فکر کند که دستگاه را می فهمد. او ممکن است اجزای آن رادیو را فراهم آورد و همان صدا را بشنود و بعد بگوید که من این را فهمیده ام و آن را (از موادی معلوم) ساخته ام اما هنوز نمی داند که امواج رادیویی (در واقع در خارج) وجود دارند (و رادیو صرفاً آنها را می گیرد و پخش می کند).این درست وضعی است که ما با حیات داریم. اگر اجزای رادیو را به هم بزنید چیزی نمی شنوید اما این فقط بخشی از تصویر (قضیه) است. چیزی که مشکل دیدگاه مکانیستی است این است که آن یک دیدگاه محدود است. آن مبتنی بر نصف واقعیت است!»استاد مطهری (ره) نیز فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی را شرط لازم برای پیدایش حیات می دانستند نه شرط کافی: «ترکیب و جمع و تفریق و تألیف اجزای ماده شرط لازم پیدایش آثار حیات و زندگی است نه شرط کافی.» ج) حتی اگر یک بشر بتواند موجودات زنده را تولید کند ادعای خداباوران مبنی بر وجود عنصر روحی رد نمی شود زیرا آنها می توانند ادعا کنند که وقتی زمینه مادّی حیات آماده باشد خداوند که فیّاض علی الاطلاق است حیات را افاضه می کند. به قول استاد مطهری (ره): «اگر بشر روزی موفق شد و قانون خلقت جانداران را کشف کرد و تمامی شرایط و اجرای مادی ترکیب موجود زنده را به دست آورد و عیناً نظیر مادّة زنده طبیعی را ساخت آیا آن موجود مصنوعی حیات پیدا می کند یا نه؟ جواب این سؤال این است که قطعاً حیات پیدا می کند زیرا محال است که شرایط وجود یک افاضه کاملاً فراهم شود و آن افاضه تحقق پیدا نکند اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل کند منتهای کاری که کرده این است که توانسته شرایط (بروز) حیات را فراهم کند نه اینکه حیات را بیافریند.» صدرالمتألهین ـ فیلسوف برجسته قرن یازدهم هجری ـ بر آن بود که روح در مرحله مشخصی از حرکت جوهری بدن حاصل می شود. بدن علت روح نیست اما زمینه را برای بروز روح فراهم می کند: «در حقیقت روح انسانی در مقام حدوث و عمل جسمانی است ولی در بقا و تعقل غیرمادّی است.» خلقت جهانکیهان شناسی جدید با مقاله اینشتین با عنوان «ملاحظات کیهان شناسی دربارهٔ نسبیت عام» شروع شد. اینشتین نسبیت عام را برای کل جهان به کار برد. معادلات اینشتین بسته به شرایط جواب های مختلفی دارند اما خود نسبیت عام نمی تواند این شرایط را انتخاب کند. در هابل توجه کرد که طیف نوری که از کهکشان ها به ما می رسد به طرف قرمز تمایل دارد و این انتقال به طرف قرمز متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. این پدیده بر حسب انبساط جهان تعبیر شد و منتهی به مدل مهبانگ (انفجار بزرگ) جهان گردید که حاکی از آن است که جهان در زمانی در گذشته خلق شده است.در دهه فرد هویل و همکارانش مدل جهان ماندگار را عرضه کردند که طبق آن جهان ابتدای زمانی ندارد و همواره بوده است. این نظریه برای برخی از فیزیکدانان جاذبه داشت زیرا از نظر آنان مسئله وجود خالق برای جهان با این نظریه منتفی می شد. به قول واینبرگ: «این ایده که جهان ابتدایی نداشته است برای بسیاری از فیزیکدانان از لحاظ فلسفی جاذبه دارد زیرا آن از (مطرح کردن) عمل فوق طبیعی خلق پرهیز می کند.» هاکینگ نیز همین نظر را دارد: «بسیاری از مردم این ایده را که جهان ابتدایی داشته است دوست نمی دارند زیرا آن احتمالاً حاکی از دخالت الهی است» اما کشف اشعه زیر موج زمینه کیهانی در مدل مهبانگ را تقویت کرد.در چند دهه گذشته بعضی از کیهان شناسان در مقام حذف زمان اولیه (برای حفاظت) بوده اند و یا مسئله خلق از عدم را مطرح کرده اند تا خلق جهان توسط یک عامل خارجی منتفی شود. در اینجا به طرح این دو مسئله و پاسخ الهیون به آنها می پردازیم.الف) حذف زمان اولیه برای خلقتبعضی از کیهان شناسان و فلاسفه معاصر بر آن بوده اند که جهان همواره بوده است و بنابر این نیازی به خالق ندارد. به زبان هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت ما می توانستیم تصور کنیم که آن خالقی داشته است اما اگر جهان واقعاً خودکفاست و کرانه و لبه ای ندارد آن نه ابتدایی دارد و نه انتها: آن صرفاً هست. پس دیگر چه جایی برای خالق هست؟»جالب این است که هاکینگ متناهی بودن فضا و زمان و بی کرانه بودن آن را صرفاً یک پیشنهاد می داند که تأیید تجربی آن هم مشکل است: «من مایلم تأکید کنم که این ایده که زمان و فضا باید متناهی ولی بی کرانه باشند صرفاً یک پیشنهاد است آن را نمی توان از اصل دیگری استنباط کرد. مثل هر نظریه علمی دیگر ممکن است در ابتدا به دلایل زیبایی شناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که پیش بینی هایی بکند که با مشاهده تطبیق داشته باشد اما این در مورد گرانش کوانتومی به دو دلیل مشکل است:اولا ما هنوز دقیقاً مطمئن نیستیم که کدام نظریه موفقانه نسبیت و مکانیک کوانتومی را تلفیق می کند اگرچه ما اطلاعات زیادی دربارهٔ شکلی که این نظریه باید داشته باشد داریم. ثانیاً هر مدلی که کل جهان را به تفصیل توصیف کند برای ما بسیار پیچیده تر از آن است که بتوانیم چنین پیش بینی های دقیقی را محاسبه کنیم. شخص باید فرضیات و تقریب های ساده کننده به کار برد و حتی در این صورت مسئله استخراج پیش بینی های دقیق دشوار است.در رد این استدلال هاکینگ که اگر جهان خودکفا باشد و مرز و لبه ای نداشته باشد جایی برای خدا نیست کونتین اسمیت ـ فیلسوف آمریکایی ملحد ـ معتقد است که این بدترین استدلال الحادی در تاریخ تفکر غربی است: «استدلال الحادی هاکینگ منتهی به این اشتباه مضحک می شود که: ـ اگر فضا ـ زمان اقلیدسی وجود دارد و فضا ـ زمان لورنتسی افسانه است در این صورت هیچ زمان حقیقی در کار نیست که جهان در آن شروع شده باشد. ـ اگر هیچ زمان حقیقی ای برای شروع جهان نبوده باشد در این صورت هیچ شروع حقیقی در کار نیست که خدا خلق کرده باشد. ـ فضا ـ زمان حقیقی وجود دارد و فضا ـ زمان لورنتسی وجود ندارد. پس: ـ هیچ شروع اولیه ای در کار نیست که خداوند در آن خلق کرده باشد. ـ پس خداوند وجود ندارد!این احتمالاً بدترین استدلال در تاریخ تفکر غربی است و من وقت خواننده را نمی گیرم که آن رارد کنم!»نکته مهم دیگر این است که امثال هاکنیگ معتقدند که با نفی حدوث زمانی جهان آن را از خدا بی نیاز می کنند به قول هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت می توانستیم خالقی فرض کنیم اما اگر جهان خودکفا باشد و مرزی یا کرانه ای نداشته باشد نه ابتدا داشته باشد نه انتها بلکه صرفاً وجود داشته باشد در این حالت چه جایی برای خالق هست؟»اما فیلسوفان مسلمان معتقدند که ازلی بودن یا ازلی نبودن عالم تأثیری در نیاز آن به خلق ندارد. به قول استاد مطهری (ره): «چرا ما برویم سراغ روز اول بگوییم در یک لحظه عالم به وجود آمده است؟ عالم در تمام لحظاتش در حال حادث شدن است. اصلاً بقایی در عالم نیست. هیچ چیزی دو لحظه در عالم باقی نیست. تمام عالم دائماً در حال حادث شدن است.» بسیاری از فیزیکدانان نیز متذکر شده اند که فرض ابتدای زمان نداشتن جهان آن را توضیح نمی دهد. به قول پل دیویس: «اینکه جهان ممکن است ابتدای زمان نداشته باشد وجود آن را توضیح نمی دهد و نمی گوید که چرا شکل فعلی را دارد. قطعاً آن توضیح نمی دهد چرا طبیعت این میدان های ذی ربط را دارد (مثل میدان خلق) و همین طور است در مورد آن اصول فیزیکی که شرایط حالت ماندگار را تثبیت می کنند.»جالب است که خود هاکینگ که برای شروع جهان نیازی به یک موجود فوق طبیعی یا محرک اول نمی بیند وقتی به قوانین توضیح دهندة مهبانگ می رسد مسئله را شفاف نمی بیند: «اگرچه کیهان شناسی پیشرفت فوق العاده ای نسبت به زمان لاپلاس داشته است نیازی به در کار آوردن یک موجود فوق طبیعی یا محرک اول برای شروع جهان نیست اما وقتی به قوانین توضیح دهندة مهبانگ می رسیم در آبهای آلوده تر هستیم.»به علاوه همان طور که بعضی از افاضل مسلمان و مسیحی متذکر شده اند خلقت لزوماً به معنای خلقت در زمان نیست بلکه حاکی از وابستگی به خداست. حکیم عبدالرزاق لاهیجی در کتاب گوهر مراد می گوید: «بدان که جمیع عقلای عالم از ملیین و غیر هم متفقند در حدوث عالم یعنی جمیع ماسوَی الله به معنی مسبوقیت به عدم و اختلافی در این نیست و خلافی که هست در این است که عدم سابق ذاتی است یا زمانی. حکما برآنند که عدم ذاتی است و متکلمین بر آن که عدم زمانی و کلمات انبیا علیهم السلام و حکمای اقدمین مطلق است در حدوث بی تعین و تخصیص به ذاتی یا زمانی و در احادیث ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین تصریحی به احدالوجهین نیست بلکه مفهوم از آن معنایی است که سبب احتیاج به صانع باشد و بس.» به قول ایان باربور : «پیام خلقت از عدم در مورد تمامی جهان و در هر لحظه صادق است و آن حکمی هستی شناختی است نه تاریخی».و به قول آرتور پیکاک : «تأکید اصلی در آموزه یهودی ـ مسیحی خلقت روی وابستگی و امکان تمامی هویت ها جز خود خداست: آن دربارهٔ یک رابطه ابدی بین خدا و جهان است و نه دربارهٔ آغاز زمین یا کل جهان در زمانی خاص». و به قول فیلیپ هفنر: «خلقت در الهیات مسیحی محدود به هدف خداوند از خلقت نیست محدود به این نیست که در ابتدا وقتی که زمان خلق شد چه رخ داد. خلقت به نگهداری ادامه یابنده جهان توسط خداوند نیز ارجاع دارد. هر لحظه وجود جهان وابسته به فیض ادامه یابنده خداوند دارد.»این دیدگاه ها شباهت هایی با دیدگاه ملاصدرا دارد که معتقد بود جهان ما در هر لحظه دوباره خلق می شود. ملاصدرا ابتدایی برای جهان در نظر نگرفت. او معتقد بود که فیض نامنقطع الهی مستلزم ابدی بودن خلقت است. استدلال او به زبان استاد مطهری به قرار زیر بود: «خیال کرده اند نظریة ازلیت ماده با اعتقاد به خدا منافی است حال آنکه هیچ ملازمه ای میان این نظریه و انکار خدا نیست بلکه حکمای الهی معتقدند لازمة اعتقاد به خداوند اعتقاد به ازلیت و دوام فیاضیت او و دوام خالقیت اوست که مستلزم ازلیت خلق است.» بر این مبنا استاد مطهری نتیجه می گیرد که قبل از جهان ما امکان وجود جهان های دیگر بوده است: «البته ممکن است نظریه آنها (فیزیکدانان) درست باشد به این معنا درست باشد که اگر ما (فلان قدر) سال به عقب برگردیم این عالم با این نظامات نبوده است ولی از کجا معلوم است که قبل از آن این عالم به صورت دیگری وجود نداشته است؟» آرتور ادینگتون روی همین زمینه در مورد مهبانگ تردید داشت: «به عنوان یک عالم من اصلاً باور ندارم که نظم فعلی اشیا با یک انفجار شروع شده باشد بدون توجه به علم من همان قدر بی میلم که ناپیوستگی غیرصریح در سرشت خداوند را بپذیرم».یکی دیگر از نظریه های مطرح شده در این زمینه نظریه هارتل ـ اختر فیزیکدان آمریکایی ـ و هاکینگ است که کوشیدند با به کارگیری اصول مکانیک کوانتومی در مورد مهبانگ و وارد کردن مفهوم «زمان موهومی» نشان دهند که فضا ـ زمان محدود است ولی کرانه ندارد و قوانین فیزیک در این حوزه ویژه نقض نمی شوند. در این مدلها زمان از امتدادهای فضایی قابل تمییز نیست. به قول هاکینگ: «در نظریة کوانتومی گرانش چون می توان فضاـ زمان اقلیدسی را به کار برد که در آن امتداد زمان هم ارز امتدادهای فضایی است این امکان برای فضا ـ زمان هست که از نظر گسترش متناهی باشند ولی هیچ تکنیکی که تشکیل مرز یا کرانه بدهد نداشته باشند. [در این صورت] هیچ تکنیکی وجود ندارد که در آن قوانین علم نقض شوند و برای فضا ـ زمان کرانه ای نیست که نیاز باشد در آن به خدا یا قانون جدیدی متوسل شویم که شرایط مرزی را برای فضا ـ زمان وضع کند جهان کاملاً خودکفاست و متأثر از چیزی خارج از خود نیست نه خلق می شود و نه نابود بلکه صرفاً هست.»اما هاکینگ اعتراف می کند که نظریه او صرفاً یک پیشنهاد است: «من دوست دارم تأکید کنم که این اندیشه که فضا و زمان باید متناهی ولی بدون مرز باشند تنها یک پیشنهاد است که قابل استنتاج از یک اصل دیگر نیست و مانند هر نظریه علمی دیگر ممکن است به دلایل زیباشناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که: آیا آن با مشاهده تطبیق می کند یا نه؟ اما تعیین این مطلب در مورد گرانش کوانتومی مشکل است.»هاکینگ متوجه است که سرگذشت جهان در زمان واقعی متفاوت با سرگذشت آن در زمان موهومی است. با این وصف می گوید: «شاید چیزی که ما زمان موهومی می نامیم واقعاً زمان حقیقی باشد و چیزی که زمان حقیقی می نامیم اندیشه ای باشد که ما اختراع می کنیم تا به ما کمک کند که بتوانیم برداشت مان از جهان را توصیف کنیم!»جالب است که او به هر وسیله ای متشبث می شود که وجود خدا را نفی کند اما وقتی با علم برخورد ابزارانگارانه می کند چگونه می تواند حکم ...

ادامه مطلب  

با کارگردانی می توانم اغنا شوم / فرم گرایی محض جایگزین قصه گویی در تئاتر شده است / نمایش "مرگ و پنگوئن" به روایت کارگردان و بازیگران  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: نمایش "مرگ و پنگوئن" نوشته محمد چرم شیر براساس رمان "مرگ و پنگوئن" اثر آندری کورکف به کارگردانی پیام دهکردی این روزها در سالن چهارسو مجموعه تئاترشهر روی صحنه است. اثری نمادین درباره وضعیت کنونی بشر که جایی میان برزخ و دوزخ مانده و امیدی به یافتن بهشت نمی توان برایش متصور بود. این نمایش سومین تجربه پیام دهکردی در هیبت یک کارگردان است. این بازیگر شناخته شده عرصه هنرهای نمایشی، معتقد است؛ کارگردانی یعنی خلق و اصطلاح مولف برازنده کارگردان است تا بازیگر. به بهانه اجرای "مرگ و پنگوئن" گفت وگویی با کارگردان، بازیگر و طراح و سازنده عروسک این اثر داشته ایم که در ادامه می خوانید:آقای دهکردی، شما تا همین دو سه سال پیش بیشتر به بازیگری می پرداختید و همیشه جزو بازیگران مطرح و درجه یک تئاتر بودید اما چطور شد از یک جایی تصمیم گرفتید کارگردانی هم تجربه کنید؟پیام دهکردی: بازیگری غیر از این که یک عشق و یک ویژگی و ساحت عجیبی در قلب من دارد، برای من یک حرفه است و به عنوان یک امر حرفه ای به آن نگاه می کنم. همیشه در تمام کارهایی که بازی کرده ام این دغدغه را داشته ام که فرزند زمانه خودم باشم و بتوانم تألیف کنم. این دغدغه از روزی که بازیگری را شروع کرده ام با من بوده و همین طور بیشتر شده است. باورم بر این بوده که مؤلف اول و دوم به ترتیب نویسنده و کارگردان هستند و مؤلف سوم برخی از بازیگران اند چون شما قرار است به متن، فرامتن و فرامتن کارگردانی، هم اضافه کنید. این کار خیلی سختی است؛ بعضی وقت ها پیش می آید که انگار شما با بازیگری به طور کامل اغنا نمی شوید. انگار بازیگری برای این که حرف های تان را بزنید کم است و شما به یک تعریفی بزرگ تر و شکوه مندتر نیاز دارید که این تعاریف برای من گاهی اوقات در قالب شعر تراوش کرده و روی کاغذ چکیده شده و نوشته ام و بخش دیگرش کارگردانی بوده است. احساس کرده ام با کارگردانی می توانم یک جهان بینی را منتقل کنم و حرف بزنم. همچنان باورم بر این است که حرف و تفکر، از آن متن است. یعنی متن است که زاینده تفکر و اندیشه است. پس چون من قائل بر این هستم که کارگردانی نوعی نوشتن و خلق متن است، احساس کردم که با کارگردانی می توانم اغنا شوم. در حال حاضر فکر می کنم در این سال ها بهترین چیزی که توانسته ام حرفم را با آن بزنم، حوزه کارگردانی بوده است. حتی اگر کسی کارهای بازیگری من را دنبال کند، می تواند تفکرات و حتی جریان های تاریخی روز در آن پیدا کند اما این در بحث کارگردانی صد درصد قابل رؤیت است. چه در "متولد 1361"، چه در "هیچ کس نبود بیدارمان کند" و چه در "مرگ و پنگوئن". من در نمایش "مرگ و پنگوئن" به تناسب زمانه ای که داریم در آن زندگی می کنیم یک دراماتورژی روی متن آقای محمد چرمشیر انجام داده ام و این خوانش را کاملاً با نگاه آسیب شناسی اجتماعی ایجاد کرده ام. بازیگری هم عشق من بوده است اما افزون بر آن، تألیفش را دوست دارم. مثلاً دوست داشته ام اگر ویلی لومان را بازی کنم، بگویم منِ پیام دهکردی، ویلی لومان امروز را بازی می کنم، پس در آن حرف دارم. من در نمایش "ابلوموف" هم کوشش کردم که در آن تعریف انجام بدهم. اما واقعیت است که بازیگری هر چقدر هم جایگاه رفیعی داشته باشد، من همچنان معتقدم که نمایشنامه در صدر است و می درخشد و بعد از نمایشنامه نویس از آن جایی که قرار است متن به نمایش تبدیل شود، کارگردان است. به همین خاطر دوست داشتم کارگردانی را تجربه کنم تا حرفم را با جامعه هدفم و مخاطبان تئاتر بزنم و در عین حال دغدغه های علمی بازیگری ام را نیز در جنس کارهای خودم دنبال کنم.آیا می شود گفت که خلاقیت یا مؤلف بودن در کارگردانی بیشتر از بازیگری است؟پیام دهکردی: صد درصد. کارگردان یک مؤلف ثانی ناب است و بازیگر مجری سرفصل هایی است که کارگردان چیدمان کرده است. بازیگر در این دایره محدود ممکن است در برخی جاها بتواند تعاریف خودش را هم ایجاد کند. البته همه بازیگران نمی توانند این کار را انجام بدهد و آن دسته از بازیگرانی که می توانند هم ممکن است این اتفاق در همه جای اثر برای شان نیفتد. این خیلی کار سختی است. اما کارگردانی تألیف در ذاتش است.شما در تمام این سال ها آموزش هم داده اید و به عنوان یک معلم با قشری از جوان ها کار کرده اید. آیا نمی شود مؤلفه ها و دیدگاه هایی که مد نظرتان است را در کلاس ها منتقل کنید؟پیام دهکردی: آن هم تأثیر خودش را دارد ولی واقعیت است که بیشترین اثرگذاری با خلق یک اثر اتفاق می افتد. مثلاً اگر من مخالف دکلاماسیون در بازیگری هستم و معتقدم عصرش تمام شده است، می توانم به دانشجوهایم یادش بدهم ولی بهتر این است که یک نقشی را بازی کنم و آن را به عینه نشان بدهم. در مورد کارگردانی هم همین اتفاق می افتد. یکی از دلایل دیگری که من به سمت کارگردانی رفتم این بود که احساس کردم قصه گویی دارد از تئاتر ما می رود و نمایش ها دارد به سمت فرم گرایی محض حرکت می کند. احساس کردم از بین رفتن قصه گویی خطرناک است چون ما به آن نیاز داریم. به همین واسطه فکر می کنم تأثیر ما با اجرا کردن بیشتر از آموزش خواهد بود. آموزش هم جای خودش را دارد اما بهتر است من به بچه ها بگویم این کاری است که من کارگردانی کرده ام و این ها هم بازیگرانی هستند که در کار من بازی کرده اند، حالا بیایید ببینید. این خیلی تأثیر بیشتری می تواند بگذارد.شما به عنوان بازیگر کمتر در نمایش هایی حضور داشته اید که به سمت فرمالیسم رفته است. تمایل تان بیشتر به سمت متن هایی بوده که بیشتر به قصه تمایل داشته است. در کارگردانی هم همین دید را دارید دنبال می کنید؟پیام دهکردی: تقریباً. چون به هر حال من یکی از دغدغه ها و علاقه مندی های عجیب و غریبم بحث پرفورمنس است که کار هم کرده ام. کلاً کانسپچوال آرت و هنر چیدمان و عجین شدگی هنرهای نمایشی، موسیقی و تجسمی را دوست دارم. طبیعی است که در کارهایی که کارگردانی می کنم هم گرته ای از این فرم ها برداشته می شود ولی نمی توانم بگویم صرفاً تئاتر ناتورالیستی دغدغه من است. حتی تئاتر رئالیستی هم دغدغه من نیست. اگر در کار من رئالیسم وجود دارد هم یک رئالیسم شسته شده و تمیز شده است.البته چیدمانی که شما دارید در موردش صحبت می کنید در نمایشی مثل "متولد 1361" خیلی بیشتر از "هیچکس نبود بیدارمان کند" است. آن جا حتی حرکات بازیگرها هم بیشتر به فرمالیسم طعنه می زند.پیام دهکردی: کاملاً درست است. من زمانی که می خواستم نمایش "هیچکس نبود بیدارمان کند" را کار کنم، جای خالی قصه گویی و رفتن به سمت قصه را بیشتر احساس می کردم. قبل از آن تئاترهای قصه گو کم نبودند، بنابراین "متولد 1361" می توانست در زمره آثار قصه گو قرار بگیرد و از فرم هایی هم تبعیت کند ولی ما در "هیچ کس نبود بیدارمان کند" با قصه ای مواجه هستیم که از فرم تنها در ساختار صحنه ای اش بهره می برد. نمایش "مرگ و پنگوئن" حد وسط این دو نمایش قرار می گیرد ولی کمی به "متولد 1361" نزدیک تر است. شاید به خاطر این که من فکر کردم که ما به یک راه سوم نیاز داریم. یعنی تئاتر امروز ما باید یک راه میانه ای را انتخاب کند. ما از حیث روزآمدی نیاز به رویکردهای فرمالیستی داریم اما از حیث نیاز اجتماعی، به تئاتر قصه گو احتیاج داریم. تلفیق و دوخته شدن این ها با همدیگر می تواند یک اتسمفری را خلق کند که این اتمسفر خروجی اش پرسش هایی برای مخاطب شود که مخاطب این پرسش ها را دنبال کند و بگوید نسبت امروز من با این اثر چیست. من در "مرگ و پنگوئن" هم سعی کرده ام فرم را حفظ کنم و هم کاری کنم که قصه یک روایت تر و تمیزی داشته باشد. البته نمی توانم کتمان کنم که ما اگر زمان بیشتری داشتیم، حتماً شسته شده گی، پالودگی و تمیزی بهتری در اجرا می دیدیم. معنای حرفم این نیست که اجرای ما الان قابل دفاع نیست، نه. امضای من پای این کار است و تمام قد پایش ایستاده ام و دوستش دارم اما سخن ام این است که اگر زمان بیشتری داشتیم حتماً می شد رویکردی که در بازیگری در "متولد 1361" اتفاق افتاد، در این نمایش بیشتر اتفاق بیفتد.تفاوت بین اجرای دو نمایش "متولد 1361" و "کسی نیست بیدارمان کند" به ساختار خود نمایشنامه هم برنمی گردد؟پیام دهکردی: من معمولاً فرآیند تولید متن خیلی برایم مهم است. همیشه می گویم چقدر خوب است زمانی که کارگردان ها دارند کار می کنند، یک فرآیندی ایجاد شود که به یک متن برسند. "متولد 1361" صد درصد پیشنهاد من به خانم ثمینی بوده است. من از ایشان خواستم که یک کاری را برای تکریم نسل دهه 60 انجام بدهیم. یادم است که آن موقع همه به نسل دهه 60 توهین می کردند که یک نسل سطحی، بی عمق و... است که این خیلی برای من برخورنده بود چون من تفکرم این بود که نسل دهه 60 محصول یک شرایط بوده است. پشت نمایش "متولد 1361" ماه ها پژوهش میدانی بود. هم من و هم خانم ثمینی ماه ها تحقیق کردیم که جان مایه خروجی آن تحقیق ها کلمه ای بود که مبنای خوانش و دراماتورژی من در آن کار شد، کلمه "ترس". من متوجه شدم که تمام نسل دهه 60 ایران اعم از زن و مرد دچار ترس هستند. من متن را به خانم ثمینی سفارش دادم. خودم هم در مورد برخی از اپیزودها یکی دو ایده داشتم که در نهایت متن بعد از ماه ها نوشتن و تمرین روی صحنه رفت. من از اول می دانستم که قرار است به چه سمتی بروم. در مورد "هیچ کس نبود بیدارمان کند" هم عیناً همین مسیر با آقای یاراحمدی اتفاق افتاد. هر دوی ما یک پیشینه مطالعاتی تاریخی سیاسی داشتیم که مجدداً در آن مقطع هم مطالعه کردیم و در نهایت به این سمت رفتیم که امروز می خواهیم یک قصه ای تعریف کنیم که با یک بزنگاه تاریخی انطباق داشته باشد. من می خواستم به مردم یادآور شوم که حافظه تاریخی ما دارد از بین می رود. ما دچار نسیان شده ایم. خواب هستیم و بیدار نیستیم که دوباره دارد اتفاقات مرداد سال 1332 برای مان رخ می دهد. در مورد نمایش "مرگ و پنگوئن" هم یک پروسه شبیه به همین برایم وجود داشت و من از اول می دانستم که قرار است با یک اجرای کاملاً شسته شده، حرکت کنم. منتها از حدود 10- 15 روز قبل از اجرا با توجه به شرایط اقتصادی که حاکم بر کشور شد، به ناگهان از لحاظ برآوردی دچار بحران شدیم. ما یک طراحی دیگری داشتیم که من خیلی دوستش داشتم ولی متأسفانه مجبور شدیم آن را به اقتضای شرایط مالی و بودجه ای تغییر بدهیم. البته طراحی صحنه ای که الان اتفاق افتاده است هم فوق العاده شده است.عارفه لک: من چون فیلم نمایش "متولد 1361" را دیده ام و در نمایش "هیچ کس نبود بیدارمان کند" بازی کرده ام و الان هم در نمایش "مرگ و پنگوئن" بازی می کنم، فکر می کنم آقای دهکردی از فرم بهره می گیرند. یعنی از فرم به عنوان یک ابزار استفاده می کنند تا قصه شان را روایت کنند. فرم در نمایش "مرگ و پنگوئن" هم از ابتدا به این شکل وجود نداشت. مثلاً رفت وآمدهایی که در عقب صحنه اتفاق می افتد از ابتدا وجود نداشت. ما در تمرینات خیلی آزاد بودیم که یک سری برون ریزی های عاطفی داشته باشیم که بعد همه این ها هرس شد و به این فرم رسید. در نمایش "هیچ کس نبود بیدارمان کند" هم تقریباً چنین اتفاقی افتاد و ما در دو سه هفته آخر تمرین به یک شسته رفته گی در فرم رسیدیم. همه برون ریزی های عاطفی و هر کاری که به عنوان یک بازیگر دوست داشتیم را انجام دادیم و بعد تابع یک فرم و نظم خاصی شدیم. فکر می کنم بیشتر از فرم استفاده ابزاری می کنیم.پیام دهکردی: واقعیت این است که من فرم زدگی در تئاتر که الان هم خیلی رو به تزاید است را نمی پسندم و استنباطم بر این است که بخشی از این فرم زدگی ها از ناتوانی در اجرای فرآیند رئالیستی است. من همیشه این مثال را می زنم که اگر یک چارپایه روی صحنه یک لیوان آب روی آن باشد و بازیگر از در بیاید و آن یک لیوان آب را بخورد، به ظاهر کار ساده ای است اما خیلی از کسانی که به سمت فرم زدگی حرکت می کنند از انجام این حرکت عاجز هستند. ما این را با تئاتر نوگرا و پیشتاز لهستان خلط می کنیم و می گوییم آن ها هم مثلاً در تئاتر گارجنیدزه و بخشی از تئاترهای آزمایشگاهی همین کار را انجام می دهند. بله، اما آن ها ناتورالیسم را با سلول به سلول شان به ادراک عمیق رسیده اند. یعنی کاملاً یک فرمالیسم عجیب در بازی وجود دارد اما در عمق نگاه و عطر و فرکانس های صدایی یک رئالیسم را می بینیم. یعنی فرم به مدد ادراک برای شما قابل باور می شود. بنابراین خود من به شخصه چون پرفورمنس و کانسپچوال آرت دوست دارم و کار کرده ام، استنباطم این است که آن جنس کار خیلی کار ساده ای است، حداقل برای من. این را هم توی پرانتز بگویم که کارهای آقای چرمشیر به شدت استعداد آن گونه شدن دارد. برای من خیلی سخت بود که جذب به هیجانم را نسبت به آن مهار کنم و نگذارم به آن سمت برود تا بتوانیم با حفظ اصالت فرمی که انتخاب کردیم، قصه را روایت سالم کنیم و تماشاگر یکی بود و یکی نبود را بفهمد.آقای امام بخش و آقای جمالی، شما در مورد این بحث توضیحی ندارید؟مهران امام بخش: الان وقتی یک نگاه کلی به مجموعه آثاری که دارد ارائه و اجرا می شود می اندازیم، می بینیم که ما در دهه 70 خیلی فعال بودیم. بعد از خودمان می پرسیم که چرا آن اتفاقات الان نمی افتد؟ مشکل کجاست؟ مشکل تولید تفکر تئاتری است؟ مشکل تکنیک است؟ مشکل تغییر ذائقه است؟ من فکر می کنم آثار شاخص دهه 70 هر کدام برای خودشان یک جهان بینی داشتند. "مرگ فروشنده" به کارگردانی نادر برهانی مرند و "می بوسمت و اشک" به کارگردانی محمد عاقبتی را مثال می زنم و یا برخی از متون خارجی که اجرا شد هم جهان بینی داشتند. استنباط من این است که ما الان در اصل، مشکل جهان بینی داریم و چون نمی توانیم جهان بینی داشته باشیم، به شکل روی می آوریم. شکل ممکن است در یکی دو کار جواب بدهد اما بعد دچار این بحران می شویم که در کار بعدی قرار است چه اتفاقی از نظر شکل بیفتد؟ نسلی که الان تئاتر کار می کند کتاب نخوانده است. پدرم می گفت من هیچ وقت نتوانستم ادامه تحصیل بدهم و به مدارج بالای تحصیلی برسم چون تفاوتم با تو این است که من خیلی عاقل بودم ولی تو خیلی باهوشی، گرچه تو عقل نداری! منظور از عقل، نگاهی است که تو می توانی به جهان و پدیده ها داشته باشی. به نظرم بزرگترین مشکلی که الان با آن مواجهیم، مجموعه ای از یک سری استعداد است که این استعدادها به واسطه تجربه نداشتن در زندگی، در ارائه آثارشان با مشکل مواجه هستند.عباس جمالی: تجربه "مرگ و پنگوئن" برای من خیلی تجربه پرچالش و جذابی است. آقای دهکردی یک روحی دارد که خودش چالش برانگیز و برای گروه جذاب است. ایشان سعی می کند اجرا را زنده نگه دارد ولی در عین حال فضای کار آرام است. ما همیشه فکر می کنیم باید فضا پرچالش باشد تا یک اجرا زنده باشد اما فضای این کار آرام است و اجرا به گمان خود من اجرای زنده ای است. آقای چرمشیر نمایشنامه نویسی است که همیشه یک سری فرم را تجربه کرده که شاید 5 یا 10 سال بعد یکی آمده آن فرم را پخته کرده است. خوشبختانه اجرای "مرگ و پنگوئن" دارد در همان مدیوم متن، کار خودش را انجام می دهد که به گمان من این ناشی از شعور کارگردان است. الان کارگردانی یک تعریفی پیدا کرده که انگار هر کسی متن ها را له و لورده کند، کارگردان بهتری است. آن تعریف از کارگردانی هم وجود دارد که نمی خواهم آن را نفی کنم ولی در این جا کارگردان سعی کرده جهان مستقل خودش را با کمک جهان متن تعریف کند. من فکر می کنم اجرای ما اجرایی است که جای درستی ایستاده است. جای درست از این لحاظ که درام نویس می تواند ادعا کند که متن من روی صحنه است و کارگردان هم می تواند ادعا کند که دارید اجرای من را می بینید. این خیلی نقطه کمیابی است. همیشه یه مقدار بین درام نویس و کارگردان دعوا وجود دارد؛ ولی دعوایی که در این نمایش وجود دارد نقطه آموزشی و قابل دیدنش این است. اما در مورد قصه نسلی که مهران امام بخش می گوید، من گمان می کنم یک جایی درست است و یک جایی غلط می شود. الان یاد حرف یوسف اباذری افتادم که در بحث مرتضی پاشایی می گفت من نسل را قبول ندارم. به هر حال نسل یک تونالیته است.مهران امام بخش: من منظورم این نیست که نسل پیش از من نسل خوبی بوده، من خوب نیستم و نسل بعد از من نسل بدتری است. منظورم این است که هر عنصری پیرو زمان، اصطکاکش از بین می رود. عنصر ایرانی اصطکاکش نسبت به یک سری چیزها از بین رفته است. ما از هر جایی شروع کنیم به آسیب شناسی می رسیم و این ناگزیر است. 20 سال پیش ماجرای خفاش شب (غلامرضا خوشرو) در این مملکت اتفاق افتاد و کل کشور درگیر این بود که بالأخره این آدم را گرفتند یا نه. شکل جنایت این آدم هم شکل پیچیده ای نبود. زنانی دزدیده می شدند، به آن ها تجاوز می شد و سوزانده می شدند. این اتفاق 20 سال پیش افتاد ولی الان وقتی به صفحه حوادث روزنامه ها مراجعه کنیم، می بینیم که اتفاقاتی بدتر از این دارد می افتد ولی هیچ کس برایش مهم نیست. ما اصطکاک مان با دنیای پیرامون مان از بین رفته است چون هر چه پیش می رویم، نمونه این اتفاقات بیشتر می شود. پس حساسیت ها چه می شود؟عباس جمالی: درباره این مسئله خیلی عینی می شود حرف زد. من خودم حتی نمایشنامه "پنج ثانیه برف" را راجع به همین مسئله نوشته ام. واقعاً بحث ممیزی و اصطکاک ممیزی در سوژه های این چنینی خیلی بحث جدی ای است. تو کاملاً راحت هستی که یک متن خارجی برداری و هر جور دوست داری اجرا کنی و تماشاگر هم ببیند و برود ولی در مورد سوژه های این چنینی، یکی از بحث هایش اصطکاک با ممیزی است.مهران امام بخش: من پیش از "مرگ و پنگوئن" نمایش "عکس خانوادگی" به نویسندگی مرحوم محمود استادمحمد را در تالار سنگلج داشتم. من از سال 85 یک دینی به ایشان داشتم. آقای استادمحمد به من پیشنهاد حضور در این نمایش را دادند که آن موقع امکانش پیش نیامد که آن نمایش را کار کنیم و من حالا گفتم دینم را به آقای استادمحمد ادا کنم. مرحوم استادمحمد سال 85 آمد نمایشنامه "عکس خانوادگی" را بر مبنای اتفاقی که مشابه ماجرای خفاش شب در مشهد افتاد، نوشت. منظورم ماجرای قتل های زنجیره ای سعید حنایی است. آقای استادمحمد نمایشنامه را نوشت ولی شورای نظارت به ایشان اجازه کار نداد. این نمایش 10 سال بعد اجرا شد و وقتی ما اجرایش کردیم، دیدیم چقدر راحت با این قضیه برخورد می کنند.عباس جمالی: و دیگر آن کارکرد قبل را نداشت.مهران امام بخش: اگر آن موقع اجرا می شد شاید یک اتفاقی می افتاد.عباس جمالی: به خاطر این که نسل جدید بعد از 10 سال دوباره آن تجربه را تکرار نمی کند. یک تجربه ای انجام می شود و شما یک گام به جلو می روید ولی در اصطکاک ممیزی گیر می کنید. چندی پیش دو نفر آدم تئاتری بازداشت شدند، به دلیل یک تیزری که آن تیزر رسماً تیزر مبتذلی بوده است اما چرا آن دو نفر باید بازداشت شوند و چرا به خاطر یک تیزر؟ انگار روح تئاتر ما یک افولی کرده است. دیگر بحث ممنوعیت ساعدی و نعلبندیان نیست. بحث یک تیزری است که چند نفر در آن می رقصند و دو نفر هم بازداشت می شوند. افولی که اتفاق افتاده در این حد است. اما این افول را چه کسی به وجود آورده است؟ من این را فقط تقصیر دست اندرکاران تئاتر نمی اندازم و فکر می کنم اصطکاک ممیزی هم مقصر بوده است.مهران امام بخش: می گویند تئاتر همه پدیده ها را در بر می گیرد. پس تغییر و دگرگونی در هر پدیده ممکن است تأثیرش را در تئاتر بگذارد. یعنی ما وارد یک جریان هایی می شویم که اصلاً بحث آسیب شناسی نمی شود برایش تعریف کرد. همه ما تقریباً از یک نسل هستیم و قطعاً هیچ کس بیشتر از ما نسل سانسور نیست. تا این حد که اصلاً می دانیم باید چه کار کنیم. آقای پیام دهکردی برای اجرای نمایشش دقیقاً می داند که خطوط قرمز کجاست. ما نسل سانسور هستیم و اساساً سانسور در ما تنیده شده است. من فکر می کنم فقط تئاترها را نمی شود دید و خیلی چیزهای دیگر دارد دست به دست هم می دهد که شرایط به این شکل درآمده است. دائم سعی می کنیم وارد مسائل آسیب شناسی قضیه نشویم ولی در علم قضیه می بینیم که آسیب شناسی وجود دارد. دانشکده هنر و معماری هر سال هزار فارغ التحصیل دارد. فارغ التحصیلانی که بعضاً لیسانس های دوم و سوم هستند. یعنی سومین لیسانسش هنرهای نمایشی است. من یک چیزی را به بحث فرم اضافه کنم. بعد از انقلاب بازیگرها نمی توانستند همدیگر را لمس یا بغل کنند که از دستمال و پارچه برای نشان دادن این ارتباط استفاده شد و یا یک نفر یک سیبی را گاز می زد که این خودش شد یک فرم! تبدیل به یک فرم نمایشی شد که هنوز هم استفاده از این فرم را در بعضی کارها می بینیم. هیچ کس هم نمی پرسد این سیب یا پارچه از کجا آمد.رویا ناصری: این فرم در مورد عروسک ها هم اتفاق می افتد و عروسک زن و مرد هم نمی توانند همدیگر را در آغوش بگیرند. یعنی در مورد شی ء هم به این فرم رسیده اند.به زعم من هنرمندان نسل فعلی تئاتر و یا حتی نسل قبل تر اگر به سمت تئاتر قصه گو، اجتماعی، رئالیستی، ناتورالیستی، فرمالیستی و... رفته اند، حاصل یک آموزش، گذشته و تجربه است. اگر ما داریم راجع به یک آنارشی و آنارشی گری در تئاتر صحبت می کنیم که شاید هیچ تعریفی در مورد آن وجود ندارد، حاصل یک آموزش است که در دانشگاه ها و آموزشگاه های خصوصی داده می شود و یا حاصل آموزشی است از دیدن اجراها می آید. یا حاصل یک تجربه است، یعنی بعضی از آدم ها بر اساس تجربیاتی که طی سال ها کرده اند حالا به این تعریف رسیده اند. نظر شما چیست؟پیام دهکردی: درست است. من خودم معتقدم که الان تئاتر ما شتر، گاو، پلنگ است. این بهترین عبارتی است که می توانم در مورد وضعیت فعلی تئاتر به کار ببرم. یک بخشش منبعث و برآمده از اقتضای ساختار تئاترمان است. تئاتر ما الان یک نوجوان خطاکار است. کل تئاتر ما از بعد میرزا فتحعلی آخوندزاده تا الان صد سال قدمت دارد. صد سال در عمر تاریخ یک پدیده بسیار جوان محسوب می شود. فراموش نکنید که تئاتر خصوصی در اروپا، پانصد سال تاریخ مدون دارد. بنابراین مقوله ای که ما الان به عنوان آسیب ها، شاخصه ها، حسن ها و... با آن مواجه هستیم، یک بخشش محصول همه این فرآیند پر خطا و همین طور آزم ...

ادامه مطلب  

مروری بر طرح هدایت نبی اکرم با نگاه به‏ آیات ‏سوره جمعه/ طرح دینداری مدعیان مخالف اوصیاء مقابل بیت النور نبی اکرم/ گوساله پرستی در امت پیامب?  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف - رجانیوز: متن زیر سخنرانی شب سوم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 21 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در این بحث با اشاره به ادامه بحث سوره مبارکه جمعه بیان کردند که طرح پیامبر جمع کردن امت حول خودشان و برخورداری مردم از رزق آسمانی و وسیع الی الله است اما در مقابل حضرت، طرح یهود امت این است که جماعت را از حول ایشان پراکنده کند و امتی جدید حول دنیاپرستی و توجه به دنیا بسازد.مروری بر طرح هدایت نبی اکرم با نگاه به‏ آیات ‏سوره جمعهبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب اله العالمین ابا القاسم محمد و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین صیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه لفداء واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در توضیح طرح و برنامه‏ای ‏که وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره امت اسلامی و بشریت دارند و همچنین نقشه ها و توطئه هایی که جبهه مقابل حضرت یعنی شیاطین جن و انس و ابلیس و قوای شیطانی در عالم دارند، به سوره جمعه مراجعه کردیم و بنا شد یک مرور و ترجمه‏ای ‏داشته باشیم. در این سوره یک فرازهایی قابل تأمل و دقت است: یکی این است که سوره با تسبیح خدای متعال آن ‏هم یک تسبیح خاص شروع می‏شود و بعد از آن ‏تسبیح می‏فرماید «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّین‏» کأنه این بعث یک بعث کور یا مبهم یا بی حساب و کتاب و یا یک بعثی که خدایی نکرده عیب و نقصی در آن ‏باشد، نیست؛ البته دشواری هایی در راه است‏؛ سختی ها و موانعی است‏ و دشمنانی هستند که در مقابل جبهه حضرت جبهه‏ای ‏درست می‏کنند و صف آرایی می‏کنند و در این امت یهودسازی می‏کنند؛ ولی در عین حال کار حضرت حق کاری با توجه به این آیه است «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ * هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّین»نکته دیگری که در این سوره قابل تأمل است‏ مربوط به همین سه آیه بعد است‏ که خدای متعال پیامبری را مبعوث کرده است و این پیامبر از ناحیه حضرت حق است و‏ این بعثت است‏ که کارساز است؛ یعنی اگر العیاذ بالله وجود مقدس نبی اکرم خودشان بخواهند به میدان بیایند کاری پیش نمی‏رود. آنچه که مهم است آن است که این ‏رسول، مبعوث حضرت حق است. قرآن می­فرماید «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا»(رعد/43) یعنی مخالفین هم همین را انکار می‏کنند و می­گویند که تو رسول نیستی. اگر بخواهد یک امتی درست بشود رسول لازم است و اگر هرکسی از پیش خودش بخواهد یک اصلاحات اجتماعی یا تدبیری بکند کار پیش نمی‏رود؛ بلکه باید کسی باشد که مبعوث باشد و با یک برنامه الهی بیاید.«هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّین‏» این بعث در بین امیین است. امکاناتی به پیامبر گرامی دادند؛ از جمله ‏ام القرایی است‏ و عده‏ای ‏ اهل این ام القرا هستند و فرهنگ مکه و کعبه را قبول دارند. اینها یک کسی می‏خواهند که پیشروی آنها باشد و جلوتر از همه آنها بیاید و از ناحیه خدای متعال آنها را راهبری کند. خدای متعال یک چنین کاری کرده و آنهایی که اهل این ام القرا هستند و این پیامبر گرامی هم آمده تا اینها را دستگیری بکند و با اینها یک امتی بسازد. این امت، ام القرا و رسول و کتاب و امام می‏خواهد. این شخصیت بزرگ و پیشگامی که در جلوی این قافله‏ و مبعوث الهی است و راهبری الهی می‏کند، سه کار اساسی می‏کند: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة»(جمعه/2) تلاوت‏ آیات ‏وتزکیه می‏کند و کتاب و حکمت را تعلیم می‏دهد.این حقایق هم فقط در همین محیط بعثت پیامبر گرامی است و بیرون این محیط نه تلاوت آیاتی است نه تعلیمی و تزکیه‏ای ‏است. فقط در این فضا اتفاق می‏افتد و این شخصیت است که این مأموریت ها به عهده اوست و می‏تواند آنها را انجام بدهد.داستان یهودسازی در امت نبی اکرمنکته سومی که در این سوره قابل تأمل است‏ این است که این بعثت و این برانگیختی و این اعطای کتاب و حکمت و امثال اینها فضل خداست و اوست که می‏داند فضل خودش را چطور باید تقسیم کند. «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ» به خصوص بعد از این که صحبت از بعثت‏ وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است خدای متعال می‏فرماید «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم‏» یعنی از فضل با عظمت الهی صحبت می‏کند که آن ‏فضل، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را سرشار کرده و به او ظرفیتی داده که می‏تواند یک امت بزرگ از امیین و از کسانی که بعداً هم ملحق می‏شوند، بسازد. اینطور نیست که در اختیار دیگران باشد و دیگران مالک باشند؛ بلکه او مالک است. اینطور نیست که دیگران سرنوشت این بعثت را معین کنند که این بعثت در بین چه کسانی باید باشد و چه کسی مبعوث بشود. این که یهود و علمای یهود خودشان را صاحبان کتاب و اولیاء خدا بدانند و هوس کنند که این بعثت در بین آنها دست به دست بشود، این هوس است؛ البته در قبال این نعمت بزرگ یک عده‏ای ‏‏هستند‏ که حسادت می‏ورزند که به فرموده قرآن «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏»(نساء/54) یعنی به این فضلی که خدای متعال به نبی اکرم و اهل بیت عنایت کرده آنها حسادت می‏ورزند و تلقی شان این است که باید این حقیقت در اختیار آنها باشد یعنی حتی راضی نیستند که محور دنیای مردم باشند و یک معیشت مادی برای مردم درست کنند بلکه باید محور هدایت و تعلیم کتاب و تزکیه و قرار بگیرند و چون خودشان را جزء اولیاء خدا می‏دانند، تلقی شان این است‏ که ظرفیت دارند که یک امت الهی در قبال این امتی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‏سازند بسازند؛ نسبت به انبیاء دیگر هم همینطور برای خودشان یک امتی درست می‏کردند و لااقل ‏در خصوص بعضی از انبیاء اینطوری بودند.در قبال این جریان یک جریان یهود سازی است در دل امت اتفاق افتاد که در‏ د‏استان حضرت موسی هم همین اتفاق افتاد و یک یهود سازی‏ای ‏شد و اینها مسیر امت حضرت موسی را تغییر دادند. خدای متعال داستان آنها را به صورت یک مثل ذکر می‏کند. اول مثل یهود امت حضرت موسی را ذکر می‏کند و این مثل ناظر به آن ‏چیزی است که در امت خود حضرت رخ می‏دهد و یک جریان یهودی سازی است. «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏» اینهایی که خودشان را به اصطلاح عالم به کتاب می‏دانستند، یک جریان دیگری در مقابل حضرت موسی ایجاد کردند. ‏ د‏استان کلیمی ها غیر از داستان یهود است، آنها که پیروان موسای کلیم ‏هستند ‏اهل کتاب هستند؛ ولی یهود اینطوری نیستند. ‏ د‏استان یهود را در قرآن ملاحظه فرمودید اما این که قرآن ذکر می‏کند «بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین» ‏این مثل برای آن ‏جمعیتی است که‏ آیات ‏الهی را تکذیب کردند که غرض از‏ آیات ‏الهی در تعبیر قرآن اوصیاء هستند. ذیل آیه 39 سوره مبارکه انعام علی بن ابراهیم حدیث مفصلی نقل می‏کند که در پایان آن حضرت فرمودند هر کجا دیدید‏ د‏استان تکذیب‏ آیات ‏است مقصود از‏ آیات ‏اوصیاء و‏ ائمه علیهم السلام هستند. یک جمعیتی این‏ آیات ‏الهی را تکذیب می‏کنند و زیر بار نمی‏روند و نمی‏پذیرند و آیه بودنشان و چراغ راه بودنشان را تکذیب می‏کنند و اینها قوم ظالمی ‏هستند‏.این همان داستان یهودسازی است که در امت حضرت موسای کلیم بوده و در امت حضرت هم بوده است.‏ اینها کسانی ‏هستند‏ که به فرموده قرآن «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»(بقره/96) حریص ترین ‏آدم ها به دنیا ‏هستند‏ که می­گویند: ‏ای ‏کاش هزار سال در این دنیا بمانیم. اینها دلشان در دنیاست و اسیر دنیا ‏هستند‏ و پایشان را از دنیا بیرون نگذاشتند و البته کتاب هم بار دوش آنها است. خدای متعال اینطور تبیین می‏کند که «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفارا» آنهایی که کتاب را برایشان فراهم کردیم که تحمل بکنند؛ پیامبر آمده و کتاب را آماده کرد و می‏شد که اینها بردارند ولی برنداشتند لذا مثلشان مثل حماری است که کتاب به دوش خودش می‏کشد. اینها بارکش و کتاب کش هستند و کتاب فهم نیستند چون مقامات کتاب در آنها محقق نمی‏شود و این داستان یهود است.«بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین» این داستان آن ‏قومی است که ‏آیات ‏خدا را تکذیب می‏کنند؛ ظالم هستند و از هدایت خدا برخوردار نیستند لذا در ضلالت هستند. آنهایی که آیات و اوصیاء و امامی را که حامل این کتاب است‏ تکذیب می‏کنند؛ مثل آنها خیلی مثل بدی است؛ مثل آنها مثل حماری است که کتاب برمی دارد. زیرا کسانی حامل این کتاب هستند که به فرموده قرآن «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب‏»(رعد/43) ‏هستند‏ یعنی این کتاب در وجود مقدس آنها تجلی کرده است. «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی‏ صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم‏»(عنکبوت/49) یعنی قرآن‏ آیات ‏بیناتی است که در سینه این کسانی که علم الهی و علم کتاب دارند، قرار‏ د‏ارد. این ها همان آیات ‏و اوصیاء و ائمه علیهم السلام ‏هستند.‏ آنهایی که اوصیاء را تکذیب می‏کنند مثلشان نسبت به کتاب مثل حماری است که کتاب بر می‏دارد ولی بهره‏ای ‏از قرآن ندارد.این داستان همان حدیث نورانی‏ای ‏است که فریقین آن را نقل کردند «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی‏ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض»(1) و‏ اینها از هم جدا نمی‏شوند. کسی که اوصیاء را تکذیب می‏کند از کتاب هم محروم می‏شود و نسبتش با کتاب نسبت حمار و چهارپایی است که کتاب روی دوشش است.راه رسیدن به کتاب این است که انسان رو به آیات ‏الهی و اوصیاء و آنهایی که حامل کتاب و عالم به کتاب هستند و کسانی که کتاب در نزد آنهاست، بیاورد. داستان این جریان یهود سازی این است که یک جمعیتی که حامل کتاب نیستند ولی کتاب بار آنهاست و ظواهر کتاب را می‏دانند، خودشان را صاحب کتاب و گاهی خودشان را صحابه می‏دانند و خیال می‏کنند علم حضرت نزد آنها است در حالی­که علم و اسرار نبی اکرم نزد آنها نیست؛ بلکه اسرار نبی اکرم نزد همین‏ آیات ‏و اوصیاء است.این مطلب را خدا در سوره مجادله با یک تعبیر لطیفی توضیح می‏دهد و می‏فرماید «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَة»(مجادله/12) یعنی اگر می‏خواهید بروید و با پیامبر نجوا کنید و اهل نجوا بشوید و مطالب سری پیامبر را بشنوید، یک صدقه‏ای ‏پیش روی نجوایتان بدهید. البته داستان نجوا داستان پیچیده‏ای ‏است و اینجا می­فرماید که اگر اهل نجوا هستید و واقعاً معتقدید که علم کتاب نزد شماست و اسرار این کتاب را وجود نبی اکرم به شما دادند و شما می‏توانید این کتاب را در جامعه و امت اسلامی محقق کنید و کتاب به ضمیمه شما برای امت کافی است، صدقه بدهید. این را فریقین نقل کردند که جز امیرالمومنین هیچ کسی این کار را نکرده است، ایشان یک دینار داشتند که ده درهم کردند و هر بار صدقه دادند و رفتند؛ تمام که شد آیه نازل شد «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقات‏»(مجادله/13)، یعنی شما که خیال می‏کنید اهل نجوا هستید حتی حاضر نیستید این امکانات مادی را بدهید و این اسرار را بگیرید؛ آیا شما اهل سر هستید؟ آدم اهل سر حاضر است جانش را بدهد تا به اسرار برسد. ادعا می‏کنید اهل نجوای با پیامبر هستید. بعضی ها زود اهل نجوا می‏شوند و می­گویند که در خلوت، پیامبر گرامی اسلام به ما اینطور گفتند و این علوم را به ما دادند؛ اما اینطور نیست. شما اگر اهل نجوا هستید حاضر نیستید از امکانات ظاهری تان بگذرید تا خلوتی داشته باشید و از آن ‏اسرار به دست بیاورید، چطور می‏گویید که اهل نجوا هستید. بعد این آیه نسخ و تمام شد؛ چون غرض آیه این بود که اثبات بکند پیامبر اهل نجوایی جز امیرالمومنین ندارد. در زیارت حضرت آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ النَّجْوَى‏»(2)شما ادعا می‏کنید علم کتاب نزد شما است؛ اما مثل شما با کتاب مثل کسی است که «حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها» کتاب فقط بار دوش شما است. کتاب نزد‏ آیات یعنی ائمه و اوصیاء است. شما که آنها را تکذیب می‏کنید از کتاب برخورداری ندارید. مثل اینهایی که اوصیاء را تکذیب می‏کنند همان مثل یهود امت حضرت موسی است که بهره‏ای ‏از کتاب ندارند و غیر از این که کتاب روی دوش آنها است کتاب کش هستند و عالم به کتاب نیستند. قرآن می‏فرماید شما که کتاب کش هستید و ادعا می‏کنید جزو اولیاء خدا هستید و این حقیقت هم در اختیار شماست و وادی ولایت الله هم وادی ولایت شما است شما ولی الله و اولیاء خدا هستید و‏ محیط ولایت شما ولایت الله است، باید که «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا» یعنی پایتان را از دنیا بیرون گذاشته باشید و آرزوی مرگ کنید؛ اما شما دلتان در دنیاست و چطور آدمی که دلش در دنیاست ادعا می‏کند در محیط ولایت الله است و هرکسی بخواهد به سمت خدا حرکت کند باید از وادی ما بگذرد. آنهایی اولیاء الله ‏هستند‏ که از دنیا بزرگتر شدند و تعلق به حضرت حق دارند و با مأموریت در دنیا آمده اند و الا پا در این دنیا نمی‏گذاشتند. آنها هستند که می‏توانند این دنیا را آباد کنند و امت بسازند.طرح دینداری مدعیان مخالف اوصیاء مقابل بیت النور نبی اکرمبنابراین در مقابل دستگاه بعثت حضرت در یک ام القرا و با کتاب و تلاوت و تزکیه و تعلیم، یک جریان یهودسازی است. یک عده‏ای ‏که‏ آیات را تکذیب ‏می‏کنند و دنبال اوصیاء نیستند و کتابی هم در اختیارشان نیست و اهل النجوا هم نیستند و فقط نسبتشان با کتاب مثل حمار است، در همین امت هم شکل خواهد گرفت. این طرح شیطان و شیاطین در مقابل انبیاء است که می‏خواستند یک امت الهی بسازند و اینها می‏آیند یک چنین طرحی راه می‏اندازند. ‏آدم هایی که از کتاب دستشان خالی است و اهل دنیا ‏هستند‏، اگر ادعای دینداری هم می‏کنند دینشان دین آخرت گریز است که با لقاء الله نسبتی ندارد و فراری از لقاء الله ‏هستند‏.مختصات دعوت آنها این است که اگر آنها بخواهند مردم را دعوت کنند؛ به دنیا دعوت می‏کنند. خدای متعال در یکی از فرازهای سوره همین مطلب را بیان می‏کند که یهود امت حضرت موسی تخطئه می‏شوند. اینها ادعا می‏کردند ما از اولیاء خدا هستیم و این کتاب باید به ما داده بشود و پیغمبر و اوصیاء باید از ما باشند؛ اما قرآن تخطئه می‏کند که شما که دلتان در دنیا است و کتاب بار دوشتان است و این مثل آن ‏کسانی است که ‏ آیات را تکذیب ‏می‏کنند.در امت حضرت هم یک یهود سازی می‏شود یک جریانی که یَهُودِ هَذِهِ الْأُمَّة ‏هستند‏ کتاب سازی می‏کنند؛ در حالی­که از قرآن برخوردار نیستند و نسبت آنها با قرآن «کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین»‏ است. آنها اهل تکذیب‏ آیات و ظالم هستند و قوم ظالمی که خودشان هدایت نشدند چطور می‏توانند چراغ هدایت دیگران باشند. دلشان در دنیا است و اگر جامعه را به آنها بسپاری یک جامعه دنیا گرا درست می‏کنند و مردم را اسیر دنیا می‏کنند؛ چنانچه الان این اتفاق افتاده و در امت حضرت این جریان آشکار است. حد فهمشان دنیاست.بعد از این جریان خدای متعال یک مطلب دیگری را بیان می‏کند که یکی از فرازهای مهم سوره است. در مقابل این پیامبر گرامی که آمده تا یک امت بسازد و تعلیم کتاب و تزکیه بکند یک جریانی شکل می‏گیرد که جریان یهودسازی است و به تعبیری جریان یک عده اهل دنیا است که یک ظاهری از کتاب می­دانند و خودشان را همه کاره می‏دانند و می‏خواهند هدایت هم روی دوش آنها باشد و آنها امت را برسانند؛ آنها امامت کنند و آنها امت را هدایت کنند.در مقابل آنها قرآن دستور می‏دهد «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» آنها می‏خواهند جمع دور و بر حضرت را پراکنده و دور خودشان جمع کنند قرآن می‏فرماید شما وقتی این پیامبر گرامی اسلام یک یوم الجمعه‏ای ‏ شما را آنجا جمع می‏کند روزی است که باید بر محور او جمع بشوید و بعد از آنجا منتشر بشوید. این تجمع هم برای اقامه صلات است و این اقامه صلات هم خیلی مهم است؛ یعنی یک امر ساده‏ای ‏نیست اگر این نمازی که محور و امام جماعتش وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم ‏هستند‏ به پا شد،‏ هم بت پرستی ها کنار گذاشته می‏شود و هم معیشت مردم درست می‏شود.قرآن در داستان حضرت شعیب نقل می‏کند که وقتی آنها را دعوت می‏کرد به حضرت عرض می‏کنند که «أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی‏ أَمْوالِنا ما نَشؤُا»(هود/87)، یعنی آیا نماز تو اقتضاء می‏کند که ما بت هایمان را کنار بگذاریم و این فرمان از نماز تو بر می‏خیزد؟! ما هر طوری دلمان می‏خواهد اقتصاد و معیشتمان را اداره می‏کنیم. نماز می‏گوید که بازارتان باید بازار خاصی باشد و چه جور زندگی و تجارت بکنید. تجارت خاص همینطور است زیرا‏ «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّین»‏ و اگر این صلات به پا شد و خیمه‏ای ‏درست شد که در این خیمه بنا شد زندگی کنیم بازار هم بوی نماز باید بدهد و نمی‏شود هم نماز بخوانی هم بت کده بروی؛ البته ممکن است یک عده‏ای ‏نماز بخوانند و مشرک هم باشند کما این که خیلی ها ‏هستند و‏ شرک در ولایت دارند؛ ولی اگر آن خیمه و آن ‏نمازی که پیامبر اقامه می‏کند و امام جماعتش حضرت هستند یعنی بر محور امام اقامه می‏شود به پا شود در این خیمه بت پرستی نیست.در خیمه‏ای ‏که محورش امام است و بر مدار صلات به پا می‏شود، خوابش هم ذکر است بازارش هم ذکر است. اگر بیت النوری به پا شد چنانچه در آیات ‏مبارکات سوره نور توضیح داده شد «فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏»(نور/36) این حقیقت کتاب این حقیقت نور الهی این حقیقت نبوت حقیقت نورانیت نبی اکرم و اهل بیت در یک خانه هایی است که اجازه رفعت در آن ‏خانه ها‏ د‏اده شده و آدم از آنجا می‏تواند به سمت عوالم بالا و سماوات حرکت بکند و سماواتی بشود و می‏تواند از این عالم در عوالم بالا برود و به سمت خدای متعال تقرب پیدا بکند. اجازه ذکر در این خانه ها داده شده است. کسی که در این خانه ها رفت «یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏» است. «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه‏»(نور/37)؛ یعنی یک شخصیت هایی دراین خانه ها زندگی می‏کنند که شب و صبح خدای متعال را تسبیح می‏کنند شخصیت هایی ‏هستند‏ که هیچ تجارت و هیچ بیعی آنها را از ذکر خدا غافل نمی‏کند و بازارشان هم مسجد می‏شود. حضرت آمدند و قیام کردند و بر محور خودشان صلات و ذکر و توجه به حضرت حق به پا شد که عمود خیمه زندگی است و یک امتی زیر خیمه صلات و ذکر زندگی کردند و اگر بازار در بیت النور نبی اکرم به پا شد تجارتشان هم تجارت دیگری است؛ و نه فقط بتها فراموش می‏شوند بلکه بازار هم بازار دیگری می‏شود.آنها می­گفتند که «یا شعیب أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی‏ أَمْوالِنا ما نَشؤُا» آیا این نماز اقتضائش این است که ما بت پرستی را کنار بگذاریم؟! بله همینطور است؛ نماز پیغمبر همینطور است. ما هر طوری دلمان بخواهد در اموالمان دست می‏بریم اما نماز پیامبر خدا اقتضائش این است که ما بازارمان هم باید بازار متناسب با نماز باشد. بازار اهل صلات بازاری است که فرع بر صلات است و اتفاقاً در همین‏ آیات ‏هم توضیح داده شده است.کار دشمن این است که یهود سازی می‏کند؛ یعنی یک جریانی درست می‏کند که می‏خواهد از حول این پیامبر مردم را متفرق کند تا یک جای دیگ ...

ادامه مطلب  

بزرگ ترین موج مهاجرت محیط زیستی بعد از سواحل آفریقا، در ایران اتفاق افتاد/ سرزمینی که در شمار 5 کشور جذاب دنیا است اما رتبه گردشگری آن 93 است - ا  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، مستند ایرانگرد را باید یکی از باکیفیت ترین و پرمخاطب ترین مستندهایی دانست که تاکنون از صدا و سیما پخش شده است. این مجموعه مستند که سومین فصل خود را در نوروز 97 پشت سر گذاشت، به خوبی توانسته است مخاطبین را با خود همراه کند و جای خود را در قاب تلویزیون مردم باز کند. این مجموعه مستند توانست در نوروز 97 رتبه بسیار خوبی را از مردم دریافت کند و در رقابت با آثاری مثل دورهمی و پایتخت خوش بدرخشد.به همین مناسبت، جواد قارایی، کارگردان این مجموعه مستند را همراه با محمد درویش به خبرگزاری تسنیم دعوت کردیم تا گفتگویی با موضوع این مستند داشته باشیم. جواد قارایی کارگردان نام آشنای این مجموعه مستند است که تولید فصل اول و دوم این مجموعه را به عهده داشت. محمد درویش نیز مدیرکل اسبق دفتر مشارکت های مردمی سازمان محیط زیست است که در زمان مدیریت خانم معصومه ابتکار فعالیت داشت. او در زمان ریاست عیسی کلانتری و در اعتراض به سیاستهای او از این سمت استعفا داد.هفته گذشته، بخش اول این گفتگو منتشر شد و اکنون بخش دوم این گفتگوی خواندنی منتشر می شود: *ساخت مستندهای با موضوع طبیعت، سختی های خاص خود را دارد و تکنیک های خاصی را می طلبد. علاوه بر این، خطراتی نیز در این نوع از مستندساختن وجود دارد. کمی در مورد این موضوع بگویید.محیط زیست همیشه در کشور در حاشیه بوده است/ درآموزش و پرورش هیچ آموزش محیط زیستی داده نمی شودقارایی: من تاکنون در حوزه حیات وحش کار نکردم. اگر هم می بینید که کار در این حوزه کم است، دلیلش این نیست که مستندسازهای خبره نداریم بلکه بسیار هم زیاد داریم. دلیل آن این است که محیط زیست در کشور ما، همیشه در حاشیه بوده است. از بودجه سازمان محیط زیست بگیرید تا کسانی که نگاه های غیر مسئولانه داشتند و ... نگاه کنید که در آموزش و پرورش ما هیچ آموزشی در حوزه محیط زیست وجود ندارد. خیلی از مسئولین ما و مردم فکر می کنند که مستندهای محیط زیستی و حیات وحشی به این است که چند تا حیوان نشان بدهیم و بگوییم که اینان این گونه زندگی می کنند. هیچ ارتباطی بین طبیعت، محیط زیست و انسان وجود ندارد. فکر می کنم که به هیچ عنوان به محیط زیست، حیات وحش و ارتباط آن با انسان ها پرداخته نشده است.* در اکثر قسمت ها به سراغ جاهایی می روید که صعب العبور است و خودتان با تجهیزاتی که دارید، قادر به مسافرت به آن منطقه هستید. شاید وقتی مخاطب این را می بیند با خود بگوید که نمی توانم به چنین جای صعب العبوری بروم پس به این جا نمی روم. در حقیقت می فهمد که چنین مکان زیبایی در ایران وجود دارد اما چون نمی تواند برود، از خیر آن می گذرد و فقط تاسف می خورد.هدف ایرانگرد معرفی دارایی های ایران است/ جاده ساختن برای بعضی مناطق، ظلم بزرگی به آن استقارایی: درست است که نمی تواند به آن جا برود اما می تواند در مورد آن تحقیق و پژوهش انجام بدهد. ما ایرانی ها متاسفانه آدم های تنبلی هستیم و سریع و بدون این که کوچک ترین تحقیقی راجع به این منطقه بکنیم، به جایی که بهمان معرفی شده است، می رویم. شاید دلیل این که خیلی از افراد دوست دارند که به خارج بروند به همین دلیل است که تحقیق نمی کنند. هدف ایرانگرد این نبود که مردم بروند و جاهای بکر را ببینند، هدف ما خیلی عمیق تر است. هدف ما این است که بگوییم که این دارایی ها را داریم. حال در کنار آن تخریب ها را داریم. در حقیقت هدف ایرانگرد معرفی یک جا نیست بلکه معرفی دارایی ها است که منوط به یک نقطه خاص نمی شود. برای مثال، روستاهایی مانند آن روستا در سیستان و بلوچستان وجود دارد. هدف ما این نیست که بگوییم بیایید و این روستا را ببینید. هدف ما این است که بگوییم سیستان و بلوچستان، این دارایی ها، طبیعت و چنین مردمانی را دارد. این موضوعات هرگز دیده نشده است. نه تنها در استان سیستان و بلوچستان بلکه در تمام استان ها چنین بوده است. یکی از مسئولین استان خوزستان با من تلفنی حرف می زد و می گفت که فلان دره که رفته بودی را خاطرت هست. یادت هست که چه قدر بکر و زیبا بود؟ قرار است که در آن جا، جاده بکشیم. به او گفتم وای. این خیلی بد است. بهش گفتم که تو رو خدا این کار را نکنید. این همه در مستند نشان دادیم که این منطقه چه پتانسیل و ارزشی دارد، بعد شما همین اندک کوه های باقیمانده زاگرس را هم با جاده سازی از بین می برید. برای مثال، به دشت شیمبار اشاره می کنم. این مکان، یکی از زیبا ترین مناطقی بود که عشایر به آن کوچ می کردند. حال اکنون به این منطقه بروید و ببینید که چه بلایی سرش آمده است؟ تعداد زیادی خانه در آن جا زدند که به گردشگران اجاره بدهند و ... تالاب شیمبار، پر از زباله شده است و ببینید که فرهنگ مردم آن مناطق چه قدر عوض شده است.* من با تناقض جدی مواجه شدم. قارایی: من می گویم که به این مناطق به گونه دیگری کمک کنید. چرا جاده سازی؟* نه. منظورم این نیست. ما در اصفهان، خوش حال هستیم که اقامتگاهی درست شده است که همه می آیند. از طرفی هم می گوییم که چه دلیل دارد که همه مردم بیایند، خراب می شود و... این تناقض چگونه است؟ بالاخره یک کاری بکنیم که مردم بروند یا نروند؟ قارایی: بین خور و بیابانک با شمال کشور کمی تفاوت وجود دارد. عقیده من این است که در ابتدا باید فرهنگ سازی صورت بگیرد و دوم این که وسط جنگل های هیرکانی نباید جاده بسازیم. یکی تعریف می کرد که فلانی آمد به ما گفت که اگر به من رای بدهید، برایتان جاده می سازم. جاده در وسط جنگل هیرکانی خیلی بد است. جنگل های بلوط هم همین است و فرقی ندارد. این مناطق از ابتدا جنگلی بوده است و جاده نداشته است اما آن روستاها که در خور و بیابانک صحبت کردیم، جاده داشته است و محل دسترسی داشته است. حالا مردمی که به این منطقه می آیند، فرهنگ سازی می شوند که با زباله چه کار باید بکنیم، طبیعت چگونه آسیب نبیند و ... که البته مردم آن منطقه این نکات را رعایت می کنند. آنان می دانند که نان دانی آنان، این منطقه است، پس باید آن را حفظ کنند. کسی که وسط زاگرس می نشیند، حتی فیلم خودش را هم در تلویزیون ندیده است. دقت کنید که بابت ساختن آن جاده هزار درخت قطع می شود.*پس بالاخره چگونه گردشگر را به آن منطقه ببریم؟ قارایی: اصلا قرار نیست که گردشگر به آن منطقه برود اما آن روستایی که آقای درویش اشاره کردند، دارای بافت گردشگری است و برای این کار مهیا است. فرهنگ سازی شده است و مردمی که به آن منطقه می روند، خودشان رعایت می کنند. حال ببینید که آیا در شیمبار این اتفاق افتاد؟* چه چیزی شیمبار را خراب کرده است؟ قارایی: هجوم بیش از حد گردشگرانی که بلد نبودند چیکار باید انجام بدهند، باعث تخریب آن شده است. حتی خود مردم آن جا هم زباله هایشان را در طبیعت رها می کنند و خودشان هم مقصر هستند.به شرطی می توان گردشگر به منطقه وارد کرد که ملاحظات محیط زیستی آن را رعایت کند/ منطقه ای در استرالیا که باید مدفوعت را نیز با خود برگردانیدرویش: همیشه یک سری آدم های تندرو در حوزه محیط زیست داریم که بهشان اکوفاشیست می گویم. این ها می گویند که تمام جلوه های زیبای طبیعت، باید بکر باقی مانده و یک قفل بر آن زد تا هیج کس وارد آن نشود چرا که وقتی وارد آن می شوی، آن خراب می شود. برای مثال به تنگه واشی نگاه کنید، چه بلایی سرش آمده است. باداب سورت و خیلی جاهای دیگر چنین بلایی سرشان آمده است. مثال ها زیاد است از جاهایی که به صورت غیر برنامه ریزی شده و غیر علمی، گردشگر را وارد منطقه کردیم و به او گفته ایم که بروید و در آن بچرید! در حقیقت، هیچ تمهیدی را برای مدیریت درست آن مناطق اعمال نکردیم و به همین دلیل فاجعه به وجود آمده است. چند وقت پیش بود که موضوع تله کابین برای یکی از دریچه های البرز مرکزی مطرح شد. به ژاپنی ها گفته بودند که بیایید و این منطقه را بسازید. آنان گفته بودند که این کار زمانی صرفه اقتصادی دارد که دست کم 70 هزار نفر از این تله کابین استفاده کنند. جالب است که گفته بودند که ایراد ندارد و این قدر تبلیغات می کنیم که بیش از 200 هزار نفر وارد منطقه شوند. آن ژاپنی در جواب گفته بود که نکته این است که این منطقه ظرفیت بردی دارد که فقط 400 نفر است. بدین معنی که اگر بیش از 400 نفر دور آن دریاچه بخواهند زندگی کنند، اثر حضورشان در این منطقه، تمام جلوه و زیبایی منطقه را از بین می برد. بنابراین چنین کاری صرفه اقتصادی ندارد. این دقیقا همان بلایی است که بر سر کلاردشت آوردیم. این قدر گفتیم که این جا بهشت ایران است و این قدر ویلا ساختیم که اکنون تا چشم باز کنید، ویلای دیگری را می بیند. خب برای چی این کار را کردی که اکنون این اتفاق بیفتد. جزیره ای به اسم گویان، 50 کیلومتر مربع وسعت دارد و چیزی در حدود یک سوم قشم است اما سالیانه حدود 3.5 میلیون گردشگر می پذیرد که بیش تر از کل گردشگرانی است که به ایران می آیند. این منطقه توانسته است، ارزش های زیبا و منحصربه فرد جزیره را حفظ بکند تا هم چنان گردشگر بیاید. بنابراین می خواهم بگویم که این موضوعات تناقضی با یکدیگر ندارند. شما می توانید گردشگر به منطقه بفرستید تا زمانی که ملاحظات منطقه را درک بکنند و رعایت کنند. در حقیقت ظرفیت برد را رعایت کنند، زباله ای را در منطقه رها نکنند و ... آن مثالی که از استرالیا زدم به این دلیل است که آن منطقه یکی از هات زون های زمین است یعنی شما حق ندارید که ردپایی به جز ردپای خود در آن به جا بگذارید. حتی باید مدفوعت را برگردانی. یک سری توالت های صحرایی برای آن درنظر گرفته اند که کیسه هایی دارد که باید با خود برگردانید. با این حال، از آن منطقه پول درمی آورد. ما هم می توانیم این کار را بکنیم. لازم نیست که چرخ را از اول اختراع بکنیم. تمام این تجربه ها در دنیا صورت گرفته است تا ما از آن استفاده کنیم. یک عده از مردم هاوایی به دولت آمریکا اعتراض کردند و گفتند که ما گردشگری را نمی خواهیم. شما منطقه ما را نابود کردید و گونه های ارزشمند گیاهی را از بین بردید. این تجربه در دنیا موجود است و همین موضوع باعث شد که دیگر ماجرای هاوایی تکرار نشود. چرا جزایر قناری در اسپانیا، تجربه هاوایی را تکرار نکرد؟ به این دلیل که این تجربه ها وجود داشت. ما هم به راحتی می توانیم این کارها را بکنیم. شما تخریبی را که از توسعه کشاورزی ناپایدار در بختگان و اصفهان و ... به دست آمده است را با تخریب هایی که ممکن است از گردشگری به وجود بیاید را مقایسه کنید. تخریب های کشاورزی باعث شده است که زمین در طول سال، نشست های بسیار زیادی را بکند و مهاجرت گسترده محیط زیستی رخ بدهد. اگر این دو را با هم مقایسه کنیم، می بینیم که فایده به سود رونق گردشگری در ایران از کشاورزی بیش تر است.* در مقابل ضررهایش چی؟ بزرگ ترین موج مهاجرت محیط زیستی بعد از سواحل آفریقا، در ایران اتفاق افتاد/ سرزمینی که در شمار 5 کشور جذاب دنیا است اما رتبه گردشگری آن 93 استدرویش: طبعا ضررهایی هم دارد. برای مثال ممکن است تقابل فرهنگی شکل بگیرد و بعضی لکنت ها ایجاد بشود. در حقیقت ممکن است که بعضی باورها در تضاد با یکدیگر قرار بگیرد اما تصور کنید که اکنون 34 هزار روستای ما تخلیه شده است. بزرگ ترین موج مهاجرت محیط زیستی در کره زمین بعد از ماجرای سواحل آفریقا، در ایران رخ داده است. ما صدایش را درنمی آوریم. جمعیت حاشیه نشینی در سال 1356، 650 هزار نفر بود و اکنون به 18 میلیون نفر رسیده است. حاشیه نشینی بزرگ ترین بحران نیروی انتظامی ما است چرا که بزرگ ترین جرم و جنایت را با خود به همراه دارد. بیش ترین طلاق، بیش ترین تجاوز، بیش ترین قاچاق مواد مخدر و... در همین حاشیه شهرها رخ می دهد. در حقیقت هزینه عمده نیروی انتظامی در همین حاشیه نشینی ها است. حال این ها را با موارد قبلی مقایسه کنید. بله درست است و ممکن است لکنت هایی در آن وجود داشته باشد اما قابل درمان است و این گونه نیست که قابل درمان نباشد ما باید اهم و مهم بکنیم. مزیت کشوری که سرزمینش در شمار 5 کشور جذاب دنیا است و کهن زادهای تاریخی آن در شمار 10 کهن زاد برتر دنیا است، رفتن به سمت توسعه گردشگری پایدار است. توسعه تاریخی، اقوام و ... همگی در این حوزه جا می گیرد. ما باید در این حوزه جلو برویم. این موضوع درحالی است که ما از نظر گردشگری، کشور 93 ام دنیا هستیم. ما حداقل باید کشور هفتم دنیا در این حوزه باشیم اما ...* فکر می کنم که اقتصاد توریسم با مبنای توسعه بدون فرهنگ و بدون محیط زیست خیلی نزدیک تر باشد. منظورم این است که شاید اکنون که ما در اقتصاد پنجم هستیم، حال بهتری وجود داشته باشد تا زمانی که در این بخش به رتبه مثلا پنجم برسیم. برای مثال در دره شیرز دیدم که آقای قارایی از این که گوسفندان وارد دره شدند، اظهار ناراحتی کرد. خب آن موقع که بیش تر از این اتفاقات رخ می دهد. منظورم این است که مقوله توسعه گردشگری در این فضا شاید شرایطی مثل هاوایی را برای ما ایجاد کند. ماجرای تالاب منطقه کانی برازان؛ از سرنوشتی شبیه به دریاچه ارومیه تا غرق بان 60 میلیونی برای حفاظت از پول مردمدرویش: کسی که می خواهد بیاید و کویر و بیابان را ببیند، یعنی دیگر حالش از چشم اندازهای مدرن زندگی شهری به هم می خورد و از آن استقبال نمی کند. برای مثال در همین منطقه خور و بیابانک، یک آدم پولدار آمده است و هتل بالی را ساخته است. او چندین میلیارد هزینه کرده است و چنین هتلی را ساخته است اما مردم خانه کپری را بیش تر ترجیح می دهند. شما به آن منطقه می روید تا تجربه جدیدی را کسب کنید. خیلی ها لحاف و دشک با خود می برند تا چنین فضایی را تجربه کنند. مردم دوست دارند که غذای محلی آن جا را بخورند و دوست ندارند که پیتزا و فلان را بخورند. البته ما تجربه خوبی هم داریم. برای مثال منطقه کانی برازان در نزدیکی مهاباد، تالابی را داشتیم که در حال خشک شدن بود. چرا که کشاورز ها باغ های سیب شان را گسترش می دادند و این باغ ها نیاز به آب بسیار زیادی داشت. آنان به این روند مصرف بی رویه آب ادامه می دادند و هر چه قدر هم که بچه های محیط زیست می گفتند که این کار را نکنید، گوش کسی بدهکار نبود. این جریان ادامه داشت تا زمانی که یکی از کمپین های مردمی منطقه به همراهی سیروس اختیاری به آن منطقه رفتند و بهشان گفتند که اگر این باغ ها را گسترش بدهید و با موتور آب، آب را بمکید، نمک کف این تالاب روی درختان باغ هایتان می نشیند و شما مجبور به مهاجرت می شوید. در حقیقت اتفاقی مانند دریاچه ارومیه رخ می دهد. آنان اعتماد کردند و بخشی از حق آبه شان را به تالاب دادند. وقتی این کار صورت گرفت، تعدادی از پرندگانی که در دریاچه ارومیه آب پیدا نمی کردند، به صورت غریزی، به کانی برازان آمدند و یک بهشت عجیب و غریبی در آن منطقه ایجاد شد. پس از آن، شکارچیان بسیار زیادی آمدند تا پرندگان را بزنند و جالب است که مردم منطقه بهشان گفتند که بیایید تا دوربین بگذاریم و پرنده نگری راه بیندازیم. قبول کردند و این کار را کردند. همین موضوع باعث شد تا گردشگران زیادی به منطقه بیایند. خب وقتی گردشگر آمد، گفت که آیا جایی دارید که شب در آن بمانیم؟ غذایی برای خوردن دارید؟ چیزی دارید که یادگاری ببریم و... همین کار باعث شد که خانه شان اجاره برود، غذای محلی شان فروخته شود و صنایع دستی در آن راه بیفتد. اکنون مردم کانی برازان می گویند که تالاب، خون رگ های ما است. سالی 60 میلیون تومان جمع می کنند تا غرق بان بگیرند و کسی نیاید که موتور پمپ بگذارد و آب تالاب را بکشد. ما کم ترین تعارض را در منطقه داریم. حال تالاب خوب است و حال مردم نیز خوب است. باید این فرهمگ را توسعه بدهیم. کار رسانه این است. کار رسانه پرداختن به همین جاهایی قشنگی است که در جای جای ایران رخ داده است. حالا مردم کانی برازان این قدر دست شان به دهنشان می رسد که کیفیت بهتری را برای علم آموزی بچه هایشان فراهم کردند. وقتی من به آن منطقه رفتم و با آنان صحبت کردم، می گفتند که پسرم را برای دوره عالی گردشگری به موسسه ارسباران در تهران فرستادم. خب پولش را از کجا آورده است. از همین جا آورده است.* از جیب خوش خرج کرده است و می داند که برمی گردد. درویش: بله دقیقا. با تخصص جلو می آیند و کار می کنند. دیگر لازم نیست چاه بیش تر بزند تا باغ اش را گسترش بدهد و با این کار تالاب را خشک کند.*بنابراین با همین الگوهای بومی می توان اقتصاد توریسم را گسترش داد. درویش: بله دقیقا. به شرطی که ملاحظات علمی را رعایت کنیم. بدین معنی که ظرفیت برد را باید رعایت کنیم، برای زباله باید فکری کنیم و ...* یعنی نیازی به یک نگاه خراب کننده حاکمیتی نیست که بیاید و یک سالن شیک بزند و ... .درویش: نه اصلا. این که بخواهیم در را ببندیم و تمام، نمی شود. من همیشه با فعالان محیط زیست این بحث را دارم. نباید صورت مساله را پاک کنیم. جالب است که عده ای به جواد قارایی می گویند که چرا به این مناطق می روی و آدرس می دهی؟ این کار که مشکل را حل نمی کند و بالاخره مردم آن منطقه را پیدا می کنند. اما باید فرهنگ سازی کنیم که بدانیم چگونه از این منطقه پول پایدار درست کنیم. این همان اتفاقی است که باید رخ بدهد.* در بحث فرهنگ سازی در حوزه محیط زیست، زیاد صحبت می کنیم. از آشغال نریختن کنار سواحل گرفته تا موارد دیگر. با این وجود، به نظر می رسد که این نوع فرهنگ سازی خیلی نتوانسته است مردم را جذب کند و بازدارنده عمل کند. 2-3 مثال از فرهنگ سازی هایی که به صورت درست انجام شده است را زدید. گویی که روشی که برای فرهنگ سازی انتخاب کرده ایم، روش درستی نبوده است. این موضوع چه دلیلی دارد و باید چه کار کنیم که فرهنگ سازی درست صورت بگیرد و تاثیرگذار باشد؟ درویش: 2 کار باید به صورت همزمان صورت بگیرد. اولا اگر در دنیا می بینیم که مردم رعایت می کنند، به این دلیل نیست که آنان عاشق سرزمین شان هستند و ما کشورمان را دوست نداریم. در لندن اگر شما شیشه ماشین را پایین بکشید و زباله در خیابان بریزید، 2 هزار پوند جریمه می شوید و واقعا هم جریمه می کنند.قارایی: این جا می گویند جریمه می کنند اما جریمه نمی کنند.درویش: 2 هزار پوند خیلی زیاد است و این باعث می شود که تو اصلا چنین کاری را نکنی. دوما اگر شما شیشه ماشین را پایین بکشی و چنین کاری را بکنی، 10 نفر به شما هشدار می دهند و تذکر می دهند. همکار من به آمستردام رفته بود و ندانسته، در زمانی غیر مقرر، زباله را جلوی در گذاشته بود. بلافاصله پلیس آمده بود و گفته بود که بیرون گذاشتن زباله زمان دارد و سطل مشخصی دارد. بهش گفته بودند که چون بار اولت بود و مسافر بودی، باید در یک دوره شرکت کنی اما بالاخره جریمه اش کردند. * جریمه اش گذراندن این دوره بوده است؟ درویش: بله. گفته بودند که چون بار اولت بوده است، باید این دوره را ببینی. حال جالب است که چه کسی این خبر را داده است؟ همسایه ها خبر داده بودند. آنان سریع به پلیس خبر دادند. در حقیقت احساس مسئولیت به وجود آمده است. خاطرم هست که به آقای سرهنگ محمدی، فرماندهی نیروی انتظامی گیلان زنگ زده بودم. آدم محیط زیستی است و با دوچرخه این طرف و آن طرف می رود. به او گفتم که جناب سرهنگ، اگر من ببینم که یک ماشینی زباله بیرون انداخت و شماره اش را بردارم و به افسر پلیس بدهم، او را جریمه نمی کند و می گوید که من خودم باید او را ببینم. در همان حین به من گفت که اتفاقا ماشین جلویی من زباله از ماشین به بیرون پرتاب کرد. به او گفتم که جریمه اش کردی؟ گفت که نه. ما این قدر مشکلات داریم که به این جریمه ها نمی رسیم.* جریمه اش چه قدر است؟ درویش: 35 هزار تومان است. قبلا 7 هزار تومان بود و ما این قدر فشار آوردیم که به این مبلغ رسید. در این جا دو مشکل داریم. یکی این که خود پلیس باید این صحنه را ببیند.قارایی: مگر چه قدر پلیس داریم که بتوانند همه این صحنه ها را ببیند؟هر جا که مردم عمیقا در پروسه تصمیم گیری مشارکت داشتند، ما موفق بودیم و کمترین تنش را داشتیمدرویش: دوما، مگر ابله هستیم؛ آن زمانی که پلیس نیست بیرون می اندازیم. اگر شما بدانید که ممکن است ماشین پشتی شمار ه ات را یادداشت کند و اطلاع بدهد، دیگر جرات نمی کنی که این کار را انجام بدهی. بهشان پیشنهاد کردم که یک سامانه تلفنی راه بیندازند که مردمی که شاهد پرتاب زباله هستند، به این سامانه زنگ بزنند و اطلاع بدهند. درست است که یک نفر با کسی عناد داشته باشد و بخواهد حالش را بگیرد اما اگر شما در این قضیه تکرار دیدید، می توانید یک جمع بندی آماری انجام بدهید. به جناب سرهنگ گفتم که شاید شما با این سامانه تلفنی هیچ کسی را هم جریمه نکردید اما همین که وجود داشته باشد، بازدارنده است. خود مردم هم احساس مسئولیت می کند. به نظرم مردم باید احساس کنند که شریک قدرت در این سرزمین هستند. بدین معنی که شریک در تصمیم گیری هستند و آن وقت است که احساس مسئولیت می کنند و واکنش نشان می دهند. ما چرا در کانی برازان موفق هستیم ؟ به این دلیل که خودشان تصمیم می گیرند و احساس می کنند که این طبیعت برای خودشان است. در حقیقت ما این قدرت را به آنان دادیم. هر جا که مردم عمیقا در پروسه تصمیم گیری مشارکت داشتند، ما موفق بودیم و کمترین تنش را داشتیم. ...

ادامه مطلب  

گودرزی :جامعه ایران نیازمند تغییرات بنیادین  

درخواست حذف این مطلب
۵۵آنلاین :فساد گسترده باعث شده مردم ، نهادها و دستگاه های مختلف را در برابر خود احساس کنند نفرت و کینه، خشونت مسئولیت گریزی تک روی و منفعت جویی خودخواهانه و... نشانه های گسیختگی است نبود چشم انداز جمعی یعنی زمانی رویای جمعی این بود که «ژاپن اسلامی شویم»، حالا «می خواهیم سوریه نشویم» تضاد بین بخش های مختلف حکومت، بین نخبگان و حکومت وجود دارد ، به طوری که در مورد اصلی ترین سیاست های اداره کشور توافق نداریم اگر وضعیت اخلاقی از دید مردم بدتر می شود، یعنی نهادهایی که متکفل امر اخلاقند، از کار افتاده اندسید افشین امیرشاهی روزنامه نگار محسن گودرزی، پژوهشگر اجتماعی به تازگی گزارشی را با عنوان «زوال همبستگی اجتماعی» براساس داده ها و شواهد آماری و پیمایشی تهیه کرده است. در این گزارش، فرآیندهایی که رابطه افراد، گروه ها و نهادها را سست می کند و به انفصال، جدایی و تشدید تضادها می انجامند، به منزله فرآیندهای گسیخته ساز بررسی شده اند. در سطح عوامل عینی گسیخته ساز به کوچک شدن کیک اقتصاد ایران، تشدید نابرابری ها، بیکاری و بی ثباتی شغلی، فساد و حاشیه نشینی شهری پرداخته شده است. در سطح عوامل نگرشی؛ روند تغییرات نگرشی، دگرگونی نهادهای اصلی و فراگیرشدن «احساس زوال اجتماعی» بررسی شده اند. از دید نویسنده گزارش، رشد فردگرایی و غلبه ارزش های مادی در نظام سلسله مراتب ارزشی همراه با ضعف نظام هنجاری به شکل گیری سوژه ای انجامیده است که لذت ها و منافع فردی خود را فارغ از محدودیت ها و کنترل های اجتماعی جست وجو می کند. این روند موجب شده سه نهاد اصلی خانواده، دین و سیاست نتوانند کارکردهای انسجام بخش خود را به درستی ایفا کنند. از طرف دیگر، «احساس زوال اجتماعی» بر ذهن جمعی غلبه یافته است. مردم خود را در جامعه ای می یابند که در سراشیبی قرار گرفته است. جامعه ای که فرصت های آن عادلانه توزیع نشده، بنیان های اخلاقی خود را بیش از پیش از دست می دهد، اعتماد اجتماعی در آن پایین است و آینده ای روشن پیش روی خود نمی بیند. این عوامل موجب رشد احساس بیگانگی با جامعه، احساس استیصال و بی پناهی شده است. گودرزی معتقد است جامعه ایران در برابر دو سرنوشت متفاوت قرار دارد. از یک سو، روندها و پدیده های گسیخته ساز، حیات کلی آن را تهدید می کنند و از سوی دیگر، اشکالی از همبستگی های جدید در میان اقشار مختلف و لایه های گوناگون جامعه درحال گسترش است. درباره آنچه در جامعه ایران جریان دارد با محسن گودرزی، پژوهشگر اجتماعی گفت وگویی صورت داده ایم. پیمایش ملی ارزش ها و نگرش های ایرانیان، بررسی تحولات ساختاری بازار کار ایران، تحولات فرهنگی ایران در سه دهه ١٣٥٣-١٣٨٣ و ده ها نظرسنجی و پژوهش ازجمله کارهای گودرزی است. با اعتراضات اخیر برخی سراغ پیمایش ها رفته اند تا براساس اطلاعات آنها اتفاقات اخیر را توضیح دهند. به نظر شما شرایط اجتماعی ایران چگونه است؟ تحقیقات اجتماعی درباره وضع جامعه چه می گویند؟در تحلیل اعتراضات باید به دو گروه از عوامل توجه کرد؛ یکی علل مستقیم و نزدیک است که باعث اعتراضات شده اند و یکی دیگر هم زمینه های مناسب محیطی است، مثلا اگر در جامعه ای، مردم از بهبود وضع زندگی شان ناامید باشند یا برای تغییر وضع خودشان چشم انداز روشنی نداشته باشند، زمینه برای اعتراض و بیان نارضایتی مساعد می شود. اطلاعات پیمایش ها کمک می کند این محیط را بهتر بشناسیم. پیمایش ها به فهم روندهای نگرشی یا رفتاری کمک می کنند. وقتی می گوییم روند یعنی سلسله ای از تغییرات که در یک بازه زمانی روی می دهند و کوتاه مدت نیستند. برای نمونه وقتی از روند تغییرات خانواده صحبت می کنیم، یعنی این تغییرات در طول زمان شکل گرفته اند و بر هم انباشت شده اند. روندها به سرعت هم برگشت پذیر نیستند. این گمان خطایی است که انتظار داشته باشیم با چند اقدام فوری و به اصطلاح اداری، ضربتی می توان مسیر یک روند را تغییر داد. اهمیت پیمایش ها در این است که این روندها را نشان می دهند.روندها تدریجی اند. مثل این که شما در محله یا شهر خودتان هر روز رفت وآمد دارید و متوجه تغییرات جزیی نمی شوید، ولی وقتی فاصله می گیرید یا عکس هایی از سال های قبل را نگاه می کنید، متوجه می شوید این تغییرات جزیی چگونه سیمای کلی شهر را عوض کرده اند. روندها نیز همین طورند. ما متوجه تغییرات جزیی آنها نمی شویم، یک دفعه به خودمان می آییم و می بینیم مثلا خانواده چقدر تغییر کرده است. باید اعتراضات و هر نوع پدیده دیگر را در پرتو این روندها بررسی کرد.آیا این پیمایش نتایجی در اختیار شما قرار داد که بتوانید وضعیت اجتماعی ایران را برای مثلا یک دهه آینده پیش بینی کنید، به عنوان نمونه همین موضوع «گسیختگی اجتماعی» که تحقیقی درباره آن به تازگی انجام داده اید. از نتایج این تحقیق بیشتر بگویید.در آن گزارش به این سوال پرداخته ام، مشکلات مختلفی که جامعه ایران با آن درگیر است، علامت ها یا مشخصه های کدام مشکلات کلی ترند. به نظر من، همه این مشکلات، بنیان های جامعه را سست می کنند و کلیت جامعه را هدف گرفته اند. آنچه افراد یک جامعه، بخش ها و طبقات مختلف را کنار هم قرار می دهد، درحال از دست رفتن است. پیوندهای افراد با هم سست شده است، طبقات و گروه های اجتماعی از هم فاصله می گیرند و سرنوشت متفاوتی را دنبال می کنند. پیوند مردم با نهادهای عمومی ضعیف شده است. بخش بزرگی از جامعه احساس می کند مسیری که اقتصاد کشور طی می کند، به نفع آنان نیست، فساد گسترده باعث شده نهادها و دستگاه های مختلف را در برابر خود احساس کنند. رشته هایی که فرد را به جامعه پیوند می زند، سست شده است. اگر به نهادها هم نگاه کنیم، گسیختگی را در آن جا نیز می بینیم. بیکاری تحصیلکردگان دانشگاهی رو به افزایش است. این نشان می دهد نهاد آموزش محصولی بیرون می دهد که به درد اقتصاد نمی خورد و جذب نمی شود. از این نوع مثال ها زیاد است. به همین خاطر جامعه ده ها مشکل ندارد، بلکه یک مشکل دارد و آن حیات کلی جامعه است که در معرض زوال است. از این زاویه به طرح مشکل پرداخته ام.این گسیختگی را چگونه تعریف می کنید و چه روندهایی، گسیختگی را تشدید کرده اند؟بعضی از پدیده های روانی اجتماعی به صورت مستقیم قابل مشاهده نیستند و باید علامت های آنها را دید. اگر پیوندهای اجتماعی ضعیف باشند، به عنوان گسیختگی از آن یاد می کنیم. مثلا خانواده گسیخته، خانواده ای است که اعضای آن با هم دعوا و اختلاف دارند، علیه هم عمل می کنند و نسبت به هم تعلق خاطری ندارند. هر جا که گسیختگی باشد، یعنی تضاد و بیگانگی و احساس عدم تعلق وجود دارد. نفرت و کینه، خشونت، مسئولیت گریزی، تک روی، منفعت جویی خودخواهانه و... نشانه های گسیختگی است. هر جا که این نشانه ها حاضر باشند، یعنی گسیختگی وجود دارد. یک گروه گسیخته یعنی گروهی که اعضای آن، احساس اشتراک با هم ندارند، یک جامعه گسیخته یعنی جامعه ای که بین افراد، گروه ها، طبقات و نهادهای آن تضاد وجود دارد و اصطلاحا هرکس و هر بخش کار خودش را می کند و به فکر خودش است.گسیختگی اجتماعی فقط به رابطه افراد با هم برمی گردد یا رابطه افراد با حکومت؟نه، وسیع تر است، هم در سطح فردی می توان نشانه های گسیختگی را دید و هم در سطح نهادی. ممکن است افراد یا گروه هایی احساس کنند که به یک گروه یا جمع یا حتی جامعه تعلق ندارند، از خودشان سوال کنند که این جامعه برای من چه کرده است، احساس کنند جامعه برای آنها ارزش قایل نیست و خودشان را با آن بیگانه بدانند. این یک سطح گسیختگی است. نمونه های آن را در زندگی عادی می بینید، فردی که به کار خودش علاقه ای ندارد یا از درآمد آن راضی نیست یا کار را در شأن خودش نمی داند یا احساس می کند مورد تبعیض قرار گرفته است، در این صورت، فرد تعلقی به این کار ندارد. لابد شما هم در مراجعه به ادارات دیده اید که کارمند یا مدیری کار شما را درست انجام نمی دهند، بعد که اعتراض می کنید، می گویند مگه ما چقدر حقوق می گیریم و دلایلی از این نوع.در یک سطح دیگر هم گسیختگی را می بینید. تضاد بین بخش های مختلف حکومت، بین نخبگان و حکومت. خیلی واضح است که ما در مورد اصلی ترین سیاست های اداره کشور با هم توافق نظر نداریم. در سیاست خارجی، در سیاست های اقتصادی و... مثلا تصمیم یک وزارتخانه را یک نهاد دیگر لغو می کند. تضادهایی که در نهادهای حکومت وجود دارد یا تضادی که درون جامعه وجود دارد یا ... اشکالی از گسیختگی اجتماعی است.بحثی که شما مطرح کرده اید درباره همبستگی اجتماعی، درواقع اشاره می کند به یکی از مهمترین نگرانی‎های دهه های اخیر آسیب دیدن سرمایه اجتماعی، اگر بخواهیم حدودا سه دهه گذشته را _درواقع مقطع زمانی پس از پایان جنگ و از آغاز دهه ٧٠ تاکنون را_ بررسی کنیم، عوامل اثرگذار بر کاهش همبستگی اجتماعی از چه مقطعی آغاز و در چه مقطعی تشدید شده است؟ به عبارت دیگر آیا فرآیند زوال گسست اجتماع در این سه دهه مشابه بوده و یک سیر خطی صعودی داشته یا در مقاطعی کاهش یافته و در مقاطعی تشدید شده است؟ آن مقاطع چه زمان هایی بوده و چه عواملی در این بین اثر داشته اند؟نمی توان یک نقطه زمانی را معین کرد و گفت از این لحظه شروع شد. به روندهای تدریجی باید توجه کرد. از آن لحظه اجتماعی که خط هایی در جامعه ترسیم می شود و مردم را به دو یا چند گروه تقسیم می کند، از آن موقع که به کسانی که یک طرف خط هستند، موقعیت ها و فرصت های بهتری داده می شود و کسانی در طرف دیگر خط نادیده گرفته، تحقیر یا محروم نگه داشته می شوند، با گسیختگی مواجه ایم. این خط می تواند سیاسی باشد و گرایش های سیاسی مختلف، فرصت های برابر نداشته باشند. ممکن است این خط اقتصادی باشد. می بینیم که برخی طبقات محرومند و برخی بسیار برخوردار. ممکن است این خط قومی باشد. با معیارهای متفاوتی خط کشیده و جامعه را تقسیم کرده ایم. از این خط کشی ها در جامعه زیاد داریم و بعضی گروه ها تحقیر و برخی ارج گذاشته می شوند، بعضی امتیازات ویژه دارند، برخی محرومند.چه عواملی گسیختگی را افزایش می دهند؟دو گروه از عوامل باعث می شوند افراد یا گروه های جامعه از هم جدا یا منفصل شوند یا در برابر هم قرار گیرند، همچنین باعث سست شدن پیوندها یا ایجاد تضاد در جامعه می شوند؛ یکی عوامل عینی و دیگری عوامل ذهنی است.عوامل عینی را بازتر می کنید؟برای مثال، کوچک شدن کیک اقتصاد ایران. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند کیک اقتصاد ایران کوچک شده و ظرفیت تولید ثروت و رفاه کاهش پیدا کرده است. وقتی کیک کوچک می شود، یعنی سهم کمتری به هر کس می رسد، یا به عبارت دیگر، نظام اقتصادی نمی تواند رفاه اکثریت جامعه را تامین کند، برای همه شغل ایجاد کند. وقتی منابع محدود شود یا کیک کوچک است، هرکس یا هر گروه سعی می کند سهم بیشتری برای خودش بردارد. در نتیجه، رقابت هم بیشتر می شود. چاقوی بعضی ها تیزتر است، در نتیجه، سهم بزرگتری برمی دارند و بعضی گروه ها هم هیچ وسیله ای ندارند و سهم شان کمتر می شود. وقتی منابع محدود است و رقابت شدیدتر، احتمال این که برای سهم بیشتر دعوا و اختلاف شود هم بیشتر می شود. به نقاطی نگاه کنید که آب کم است و درگیری ها و تضادها بر سر آب به خشونت، نزاع و قتل منجر می شود. وقتی منابع محدود است، گروه هایی که امکانات بیشتری دارند، سهم بیشتری می برند. ما در جامعه خودمان این نمونه ها را زیاد دیده ایم. وقتی بنزین سهمیه بندی شد، طبقاتی که پول دارتر بودند، کارت بنزین دیگران را می خریدند یا حتی قدرت مالی داشتند که بنزین آزاد تهیه کنند. در نتیجه می توانستند از منابع محدود، سهم بیشتری به دست آوردند. این گروه ها در رقابت برای سهم بیشتر، امکانات بیشتری دارند، به مقامات اداری دسترسی بیشتری دارند، پارتی بیشتری دارند، پول دارند، قواعد اداری را بهتر می شناسند و خلاصه امکانات بسیاری دارند و می توانند سهم بیشتری از منابع را بردارند. حتی استان ها و شهرهای بزرگتر می توانند سهم شان را از منابع بیشتر کنند. به همین خاطر، اگر سیاست های درستی نباشد که معمولا هم نیست، محدودیت منابع به افزایش نابرابری منجر می شود.اگر شغل کم باشد، روشن است که برای به دست آوردن شغل، رقابت شدیدتری صورت می گیرد. حالا اگر پارتی داشته باشید، احتمالا راحت تر از دیگران می توانید شغل پیدا کنید. در این مورد مطالعات مختلفی انجام شده است. طبقات پایین تر با کسانی مثل خودشان ارتباط بیشتری دارند. کسانی مثل خودشان فقیر، درگیر بیکاری و... در نتیجه نمی توانند به هم در پیدا کردن شغل یا فرصت های اقتصادی بهتر کمک کنند. به بیان دیگر، شبکه اجتماعی آنها معمولا نمی تواند فرصت ها یا منابعی برای بهبود وضع یا تحرک اجتماعی در اختیارشان قرار دهد. افراد شبیه به هم خودشان را بازتولید می کنند. کم شدن ظرفیت اقتصاد ایران و کوچک شدن کیک اقتصاد یکی از زمینه هایی است که گسیختگی را تشدید خواهد کرد. از این نظر، یک سیاست اجتماعی جامع برای طبقات فرودست و فقیر جامعه و مناطق حاشیه ای ضروری است، در غیراین صورت، این گروه به حاشیه رانده خواهند شد و جایی برای خود در جامعه نمی بینند. از این نظر، ممکن است خودشان را مسافران درجه چندم جامعه احساس کنند.ممکن است علیه قطار عمل کنند؟فرد و گروه های اجتماعی با رشته های مختلفی به جامعه وصل می شوند. وقتی احساس تعلق پایین است، یعنی رشته های پیوند سست شده است. وقتی فاصله بین ثروتمندان و فقرا درحال افزایش است، مردم احساس می کنند این قطار به مقصد دیگری می رود. آن وقت نه قطار را دوست دارند و نه مسیر آن را. دلبستگی ای به آن پیدا نمی کنند. یا وقتی می بینند ارزش ها یا روش زندگی شان محترم شمرده نمی شود، تعلقی در خود به جامعه احساس نمی کنند. احساس تبعیض و تحقیر اجتماعی بسیار مخرب است و یکی از منابع اصلی در ایجاد تضاد و تنش اجتماعی در جامعه ایران است.از عوامل عینی جدای از اقتصادی به چه مواردی می توانید اشاره کنید؟نه، فقط اقتصادی نیست، بلکه سیاسی و اجتماعی هم هست. نابرابری یکی دیگر از عواملی است که گسیختگی را تشدید می کند. نابرابری فقط جنبه اقتصادی ندارد. جنبه های سیاسی یا حقوقی نابرابری اهمیت زیادی دارند.گفتید که کوچک شدن کیک اقتصاد ایران باعث محدودیت منابع مثل شغل شده است. چرا شغل را در گسیختگی مهم می دانید؟به همان تعریف نخست از گسیختگی برمی گردد. تعلق فرد به یک گروه تا زمانی است که احساس کند بودن در آن گروه به نفع او است. افراد تا زمانی یک رابطه دوستی را ادامه می دهند که احساس می کنند این رابطه برای آنها مفید است. فایده هم فقط مادی نیست. احساس می کنند وقتی مشکلی دارند، می توانند با دوستان خود مشورت کنند، کسی را دارند که می توانند مشکل خود را با او در میان بگذارند و حمایت عاطفی کسب کنند، ولی اگر در یک رابطه فرد احساس کند از او حمایت و به او احترام گذاشته نمی شود و نظرات او برای دوستانش اهمیت ندارد، خب روشن است که تمایلی ندارد آن روابط دوستی را حفظ کند. شغل هم همین وضع را دارد. شغل یکی از منابع اعتبار اجتماعی است. وقتی به کسی می گویند بیکاره و علاف، ارزش اجتماعی او را زیر سوال می برند. افراد بیکار، هم در تامین نیاز خود با مشکل مواجه می شوند و هم در کسب اعتبار اجتماعی. در نظر بگیرید یک جوان بیکار چقدر بابت بیکاربودن تحقیر می شود. یک جوان بیکار برای پول مورد نیاز خود باید دستش به سوی خانواده دراز باشد، به خاطر بیکاری اعتبار اجتماعی ندارد و نمی تواند زندگی مستقل خود را سامان بدهد. آینده ای ندارد.وضعیت بیکاری الان در حد نگران کننده ای است.همین طور است. طبق آمار سال ١٣٩٥ بیش از ١٢ درصد جمعیت فعال، بیکار است. تازه این بیکاری با تعریف یک ساعت در هفته است. بیش از ٣ میلیون نفر بیکار داریم. بیکاری بین جوانان ٣١ درصد است، یعنی ٥/٢ برابر بیکاری کل، درحالی که جامعه ایران در وضع پنجره جمعیتی قرار دارد.و پنجره جمعیتی را چه سنی در نظر گرفته اید؟پنجره جمعیتی یعنی اکثریت جامعه در سن فعالیت قرار دارند. بین ١٥ تا ٦٤ سال. این بهترین فرصت برای رشد اقتصادی است. اکثریت جمعیت در سنین کار قرار دارند، یعنی جمعیتی که کار می کند، حق بیمه می پردازد، نیازهای درمانی پایین است و در نتیجه منابع جامعه را می توان به توسعه فعالیت اقتصادی اختصاص داد. آن وقت در چنین شرایطی میزان بیکاری بسیار بالاست.میزان بیکاری تحصیلکردگان دانشگاهی هم بالاست. در این مورد نظرتان چیست؟مسأله اشتغال را باید از دو بعد دید؛ یکی بیکاری است که بین جوانان، تحصیلکردگان دانشگاهی و زنان بالاست. دوم مسأله ناپایداری شغلی و مشاغل کوتاه مدت است. همان طور که اشاره کردید، بیکاری تحصیلکردگان دانشگاهی بالاست. وقتی یک فرد با تحصیلات دانشگاهی نمی تواند شغل پیدا کند، بیشتر هم تحقیر می شود، چون احساس می کند چند سال از عمرش را برای آموختن چیزی گذاشته است که به دردش نمی خورد. از طرف دیگر، ممکن است شغلی پیدا کند که شأن اجتماعی او را تامین نکند. اگر یک تحصیلکرده دانشگاهی یک شغل کم اهمیت و با منزلت پایین داشته باشد، هم باید بتواند به خود توضیح دهد و خود را قانع کند و هم به دیگران. اینجوری بگویم به جای این که شغل، شأن او را بالا ببرد، برعکس شأنش را پایین می آورد.یک سمت دیگر هم ناپایداری شغلی است، یعنی فرد یک شغل به دست می آورد، ولی ثابت نیست. فرد نگران است که بعد از این شغل، چه کند یا ممکن است شغل داشته باشد، ولی به علتی بیکار شود. احساس بی ثباتی، بی قراری و موقتی بودن، روان فرد را فرسوده می سازد.آماری از بی ثباتی شغلی داریم؟آمار دقیق و کاملی از مشاغل موقتی ندیده ام. از آمار نیروی کار شاید بتوان تصویری کلی به دست آورد. براساس آمار سال ٩٥ بیش از نصف بیکاران یعنی ٥٤ درصد قبلا شاغل بوده اند، یعنی شغل داشته و بعد بیکار شده اند. حالا در نظر بگیرید این فرد هر روزه در جریان اخباری قرار دارد که از فساد گسترده خبر می دهد. این سازوکارهایی است که پیوند فرد را با جامعه سست می کند.فاصله های منطقه ای هم مهم است. بیکاری در بعضی از شهرهای کشور بالاتر از کل کشور است. این تفاوت های منطقه ای در تحلیل شما کجا قرار دارد؟همان طور که گفتم روندهای مختلفی باعث ایجاد فاصله، شکاف و تضاد بین بخش های مختلف جامعه می شود. به صورت ارادی یا غیرارادی، خط هایی جامعه را تقسیم کرده است. این خط ها را با خودکارهای مختلف کشیده اند. مثلا یک بار با خودکار اقتصادی این خط کشیده است، یک بار هم با خودکار منطقه ای. تفاوت بین مناطق کشور زیاد است. ببینید مشکل تهران چقدر دیده می شود و مشکلات شهرهای دیگر کشور چقدر. ما در همین تهران مهاجرانی را سراغ داریم که برای کار از شهرستان به تهران آمده اند، یک خودرو دارند، با همان کار می کنند و شب ها هم در آن می خوابند. به برخی مسیرهای تاکسی های خطی بروید، این گروه را می بینید. این پدیده ها یک سمت دیگر هم دارد، یعنی اینها حتی در این حد هم قادر نیستند در شهر خود منبعی برای درآمد پیدا کنند. این نمونه ها زیاد است. فقط کافی است به درگیری این افراد با تاکسی های خطی همان مسیر توجه کنید. درگیری و دعواهای روزانه بین این دو گروه که هر دو هم سطح زندگی شان در حداقل هاست. دو گروه که هر دو قربانی وضع وخیم اقتصادی اند، به جان هم می افتند و به قول شاملو کاردهای شان را جز از برای قسمت کردن نان بیرون می آورند.تفاوت ها فقط بین شهرها نیست، بلکه درون شهرها هم این تفاوت ها دیده می شود. انگار جامعه ما به دو جهان یا دو کهکشان متفاوت تقسیم شده است. حاشیه های شهری و مناطق فقیرنشین یا به اصطلاح اداری بافت های فرسوده یا ناکارآمد در یک روند مستمر درحال افزایش است. حدود یک سوم جمعیت شهرنشین کشور در چنین مناطقی زندگی می کنند. این مناطق معمولا تاسیسات شهری نامناسبی دارند، به آموزش یا بهداشت باکیفیت دسترسی ندارند و... در نتیجه مشاهده می کنید شهرهای کوچکتر در حاشیه نظام اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته اند. در خود شهرها هم جمعیت حاشیه رو به افزایش است. اینها در شرایط سختی زندگی و احساس می کنند رها شده اند. همه این فرآیندها نشان می دهند در جامعه ما با سازوکارهای مختلف، بخشی از جمعیت کشور به حاشیه رانده می شوند و از مواهب و امتیازات جامعه کمتر برخوردارند. اینها می بینند وضعیت شان روزبه روز بدتر می شود، دیگرانی با پشت هم اندازی و دوزوکلک یا نفوذ سیاسی و اجتماعی سهم بیشتری از منابع جامعه را به خودشان اختصاص داده اند و وضع هم تغییر نمی کند. هم از این وضع خشمگین می شوند و هم نسبت به تغییر آن ناامیدند، یعنی ترکیبی از خشم و سرخوردگی با احساس بیگانگی می بینید. آن وقت است که احساس می کنند در این دیگ چیزی برای آنها نمی جوشد.خب از صحبت های شما نتیجه می گیرم یک نوع احساس بی آیندگی در میان بخش هایی از جامعه وجود دارد. دکتر گودرزی سال هاست که گروه هایی از مردم احساس می کنند مغبون شده و زیان دیده اند، در هر قشر و گروه و طبقه ای هم این حس وجود دارد، یک پزشک، کارمند، دانشجو، جوان و میانسال، خیلی ها فکر می کنند از زندگی عقب افتاده اند، شما این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا به تصور مردم از فساد برمی گردد؟ به تشدید فاصله طبقاتی؟ به بیم از آینده؟ فردگرایی؟ به چه چیزی؟یکی از اثرات منفی فساد بر مردم - به جز دامن زدن به حس تبعیض که بسیار مهم است- این که آنها می بینند ارزش های اجتماعی اعتبار خود را از دست داده اند. وقتی افراد یا گروه هایی از قواعد اخلاقی یا قانونی تخطی می کنند و به ثروت های بیکران می رسند، یا با همین ثروت از کشور فرار می کنند، دیگر ارزش هایی مثل کار کردن، فداکاری برای وطن و بسیاری از ارزش های دیگر در ذهن مردم اعتبار و اهمیت خود را از دست می دهند. وقتی اخبار فساد به صورت گسترده منتشر می شود و واکنشی هم صورت نمی گیرد، به جامعه پیام داده می شود که فساد یک روش مناسب برای کسب ثروت و رشد فردی است. مردم می بینند که عده ای به ناحق و بدون فراهم کردن شرایط و با زیرپا گذاشتن قواعد اخلاقی و قانون توانسته اند منابع و فرصت های بیشتری را به دست بیاورند. این جاست که اعتبار ارز ...

ادامه مطلب  

جلسه هفتم؛ «مصائب دینداری»/ جایگاه و اهمیت ولایت در اسلام/ چطور تواصی به حق کنیم و روحیّه ی خود را از دست ندهیم؟  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف - رجانیوز: حجت الاسلام کاشانی مورخ ۲۵ شهریور ۹۷ مصادف با شب هفتم محرم در هیئت عبدالله بن الحسن علیه السّلام به موضوع ((مصائب دینداری)) پرداختند که مشروح آن تقدیم می گردد. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»[۱]«رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۲]«إلهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى‏»[۳]مرور جلسات قبلآنچه گذشت را تکرار نمی کنم و فقط یک مرور خیلی سریع به بحث شب گذشته خواهم داشت، اینکه یکی از مهم ترین ابعاد قیام سیّدالشّهداء صلواه الله علیه تواصی به حق و تواصی به صبر است، خودِ حضرت تبیین کردند که بحثِ دو شبِ گذشته بود، در انتهای آن جلسه هم عرض کردیم که مطلب را بگویید و رد بشوید که هدایت به دستِ خدای متعال است، به دیشب رسیدیم که گفتیم تواصی به حق، مهم ترین تواصی چیست؟ به چه چیزی سفارش کنیم؟ به کدام حق سفارش کنیم؟ عرض کردیم که اینجا خیلی حرف است، یکی از آن ها این است که به مهم ترین حق، چرای آن را از جهتِ اینکه خودمان توجیه بشویم نگفتیم، ولی از این جهت که آیات و روایات چه می فرمایند را دیشب عرض کردیم.یک وقت حضرت حق می فرمایند این مهم ترین است و ما نمی دانیم چرا، مثلاً اینکه چهار رکعت نماز ظهر بخوانید، نمی دانیم چرا ولی می خوانیم، دیشب اینطور بحث کردیم، یعنی عرض کردیم حضرت حق اینطور می فرماید که مهم ترین حق چیست؟ از روایات عرض کردیم که ولایت است، از آیات عرض کردیم که می فرماید «کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ»[۴]، توضیح دادیم یعنی «کُونُوا أنصار الرّسول»، یعنی خودِ حضرت حق می فرماید: «کُونُوا أنصار الرّسول».عرض کردیم «کُونُوا أنصار الرّسول» یعنی چه؟ باز همان بحثِ تواصی است، یعنی پیغمبر خدا را کمک کنید، چطور او را کمک کنیم؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم مبلّغِ دین است، مجریِ احکام است، مبیّنِ شریعت است و… طبیعتاً باید در این ها کمک کنیم.بحث غدیر را مطرح کردیم که به آیه ۶ سوره مبارکه احزاب که «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[۵]، همه باید همه چیزِ خودشان را فدای پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم کنند و او را مقدّم بدارند، جان شان و مال شان و ناموس شان و توان شان و فکرشان و استعدادشان را؛ نه اینکه مثلاً یک میلیون تومان به یک هیئت کمک کنید، یکی ندارد ده هزار تومان، یکی دارد صد میلیون تومان، این مهم نیست، باید در کلّ اموال و جان و… باید مقدّم باشند، حالا آن ها که از ما همه ی این ها را نمی خواهند ولی آن کسی که معتقد به «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» هست، پس باید به همه ی آن معتقد باشد، جانِ خود را بدهد، همه ی اموال خود را بدهد و… لذا عرض کردیم «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفسی وَ مالى وَ اُسْرَتى» شعار نیست، این اعتقاد است! اگر کسی اعتقاد به این نداشته باشد اصلاً ایمان به پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم ندارد، اصلاً مشکلِ آن خلفا و عایشه همین بود که این «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» را قبول نداشتند.بعد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: من مولی هستم، یعنی «أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»، من برای هر کسی مولی هستم، علی سلام الله علیه هم برای او مولی است، یعنی او هم «أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».همین که به محرّم نزدیک می شویم بعضی ها تحریک می شوند و زود متخصّص و کارشناس تحلیل آسیب شناسیِ عزاداری می شوند، ما تابحال ندیده ایم که مثلاً وقتی نزدیک المپیک یا جام جهانی می شویم مثلاً صدا و سیما پانزده شب راجع به این بحث کند که وقتِ خودتان را صرف دیدنِ برنامه های بیهوده نکنید! اصلاً یک طوری برنامه ریزی می کند که همه ی برنامه ها را تحت الشّعاع قرار می دهد، اصلاً ساعت اخبار را عوض می کنند، در مقابل اگر خود را بکشد ده دقیقه از یک مجلس روضه را پخش می کند و در آن هم ده مرتبه کربلا را پخش می کند که چیزی نشان ندهد! یعنی مجالس سیّدالشّهداء علیه السلام به اندازه ی آن خانم های کنار زمین والیبال قابل مشاهده نیستند؟ قدرِ آن مادمازل که همه را در آغوش کشید دیدنی نیست؟ تا مدّاح می خواهد روضه بخواند می روند کربلا! البته بعضی ها هم بد عمل کردند، این نشان می دهد که در یک جایی یک مشکلی هست! دیگر چهره ی یک مدّاح که در حال روضه خواندن است و فوقِ آن یک ضربه هم بر سرِ خود می زند هنجارتر از آن خانمی است که همه را بغل می کرد!سال گذشته یکی گفت که مثلاً نگویید «عبدالحسین»! «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفسی وَ مالى وَ اُسْرَتى» عبدالحسین هستم یعنی چه؟ یعنی من حسین سلام الله علیه را در عبادت می پرستم؟ کدام دیوانه ای اینطور حرف زده است؟ عبد هستم یعنی مانندِ برده هستم نسبت به شما! یعنی جان و مال و ناموس و آبروی من برای توست، «عبدالحسین» اعتقادِ شیعه است! این شعارِ ماست، شعاری که نباید لقلقه ی زبان باشد، باید از بُنِ دندان و از انتهای قلب به این اعتقاد داشته باشیم.باید به بعضی چیزها حدّاقل به اندازه ی تماشای بازی والیبال احترام گذاشت، چرا نزدیک محرّم که می شویم… مثل این است که پدر کسی از دنیا رفته است و ختم گرفته اند، آن بنده ی خدا درگیر ختم است و کسی بیاید بگوید: ببین! مجالسِ ختم در طیِ سالیان مشکلاتی پیدا کرده است، منبری ها راجع به فلان… می گوید: پدرم مرده است! فعلاً بگذار این مجلس را برگزار کنیم، بعداً یک سال بیا و از این حرف ها بزن! الآن وقتِ این موضوعات نیست. هر سخن جایی دارد، اگر انسان مرض نداشته باشد باید حکیم باشد و هر حرف را سرِ جای خود بگوید، بنده هم قائل هستم که برخی اشتباهات صورت می گیرد و نباید صورت بگیرد، ولی جا دارد و باید یک چیزی بگویید که طرف بتواند بپذیرد و فقط آن لحظه او را عصبانی تر نکنید؛ غیر از این ها «عبدالحسین» اصلاً اعتقادِ ماست، من قائل هستم بنا به همان توضیحی که دیشب دادیم کسی که خود را عبد سیّدالشّهداء علیه السلام نداند اصلاً ایمان ندارد، شما با لفظِ آن مشکل دارید یا با حقیقتِ آن؟ که این هم قابل بحث است، دیشب توضیح دادیم.عرض کردیم خدای متعال می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ»، از خودِ آیات توضیح دادیم یعنی «کُونُوا أَنْصَارَ الرّسول»، با وصل مسئله به ماجرای غدیر یعنی «کُونُوا أَنْصَارَ الأمیرالمؤمنین»، یعنی انصارِ امام حسن علیه السلام باشید، انصار حضرت زهرا سلام الله علیها باشید و…اینکه انصار حضرت زهرا سلام الله علیها باشید، حضرت زهرا سلام الله علیها چند کارِ مهم انجام داده اند که باید آن کارها را انجام دهید، یکی از آن ها این است که زهرای اطهر سلام الله علیها هر کاری توانستند کردند تا مظلومیّتِ امیرالمؤمنین علیه السلام را منتشر کنند، «کُونُوا أَنْصَارَ الفاطمه» یعنی وظیفه دارید فاطمیّه را تقویّت کنید، نه اینکه مثلاً داغ بازی و جوّ زدگی، این عقیده است، «کُونُوا أَنْصَارَ الامام الحسن سلام الله علیه» و «کُونُوا أَنْصَارَ الامام الحسین سلام الله علیه» یعنی چه؟ یعنی اگر شما هم ظلم دیدید باید قیام کنید، شما هم نتوانید ظلم را تحمّل کنید، پیامِ امام حسین علیه السلام را به دیگران برسانید، مجالسِ حضرت را تقویت کنید که به این موضوع برمی گردم؛ همینطور تا «کُونُوا أَنْصَارَ الامام المهدی ارواحنا فداه» می آید، با همان حدیث غدیر که اهل بیت علیهم السلام توسعه دادند به همه ی ائمه علیهم السلام دلالت می کند.تا اینجا آیات و روایات به ما می گویند که وظیفه ی شما این است که ناصرِ آن ها باشید و مهم ترین حق امیرالمؤمنین علیه السلام است. حالا بگوییم سِرّ آن چیست؟تا دیشب مثلاً فرض کنید گفتیم نماز ظهر چهار رکعت است، حالا می خواهیم سِرّ آن را بگوییم، فرق بحثِ دیشب و امشب این است، دیشب گفتیم مهم ترین حق ولایت است، استدلال کردیم که آیات و روایات اینطور می گویند، حالا می خواهیم سِرّ آن را بیان کنیم.فرض کنید سیّدالشّهداء سلام الله علیه به سمت عراق تشریف آورده اند، همین ایّام را در نظر بگیرید، شب هفتم می خواهند آب را ببندند، خبر به کوفیان رسیده است که حسین بن علی روحی له الفداه به اینجا تشریف آورده است، ناموسِ خود را هم آورده است، آب هم بسته اند!در کوفه یک هشتگ راه می افتد که به سگ های کوفه غذا دهیم! خیلی هم خوب است…اهل بیت علیهم السلام و حیواناتمن اینجا یک مطلبی را در پرانتز عرض کنم، یک وقتی گربه ی یک بازیگری مرده بود و او هم گفته بود: بعد از تو زندگی هرگز! بعضی ها هم او را مسخره کرده بودند؛ نباید او را مسخره کرد، ما هم اگر یک بچّه گربه ببینیم از زیباییِ او حس می کنیم که زیباست، لطیف است، خلقتِ خداست، اگر گرسنه است به او غذا می دهیم، ما هم می فهمیم! غذا دادن به حیوانات خیلی هم خوب است، اهل بیت علیهم السلام نسبت به حیوانات مهربان بودند، امام حسن سلام الله علیه با سگ گرسنه هم غذا شد، گربه روی عبای امام حسن علیه السلام خوابیده بود و حضرت آن گربه را بیدار نکردند؛ امام سجّاد علیه الصلاه و السلام بیست سفر با شترِ خود به حج رفتند، یک بار به این حیوان ضربه نزدند، اصلاً اگر شما به شتر سیلی هم بزنید دردِ زیادی نخواهد کشید، پوستِ او طوری است که این ضربات را خیلی نمی فهمد، ولی سیّدالسّاجدین علیه الصلاه و السلام با این شلّاقکی که دِرّه می گویند و برای کنترل حیوان است… با این حال حضرت حتّی یک ضربه به این حیوان نزدند، وقتی این شتر از دنیا رفت… دفنِ انسان سخت است، دفن شتر خیلی سخت است، حضرت یک چاله ی بزرگ کندند و این شتر را دفن کردند، گفتند: یابن رسول الله! چرا این شتر را دفن می کنید؟ حضرت فرمودند: من بیست سفر با این شتر حج رفته ام، نمی خواهم گرگ ها بدنِ این حیوان را بدرند! ائمه علیهم السلام با حیوانات خیلی مهربان بودند، ولی اما دارد، اگر یک انسان حسابی یک حیوان ببیند حیوان را به اندازه ی خود تکریم می کند، ولی حیوان را بعنوان همدمِ خود انتخاب نمی کند! اگر باید حقوق حیوان را حفظ کند حقوقِ انسان را باید بیشتر حفظ کند! آن طرف می گوید: در این دوره که همه ی انسان ها گرگِ خوکِ کثیف هستند، من با سگِ عزیزِ خود زندگی می کنم! تو به همه ی انسان ها برای سگِ خود فحش می دهی؟! ما نمی گوییم به سگِ خود فحش بده، این که نمی تواند جای آن را پُر کند، می گوید: من این سگ را از فرزند خود بیشتر دوست دارم! این تکریم است؟او قربهً الی الله کمک می کند، فقط هم به یک گربه ی چند میلیونی کمک نمی کند، امام معصوم اگر گربه ی سه پا شکسته ی جذام گرفته هم ببینند کمک می کنند، تو دروغ می گویی که تکریم می کنی، آن که تکریم می کنی خیلی قیمت دارد! برای آن شخص مقابل فرقی نمی کند که آیا این حیوان مریض است، کور است یا… می گوید مخلوقِ خداست! و جایگاه آن حیوان را هم حظفظ می کند و به آن بی احترامی نمی کند، حتّی من نباید بگویم که از آن بهتر هستم، ولی این بدین معنا نیست که این از بقیّه بهتر است، من باید خود را پایین تر از بقیّه بدانم، نه اینکه بگویم این سگ از بقیّه بهتر است، این توهین به انسان هاست.می گوید: سگ فحش نیست! ما اصلاً نمی گوییم کسی به حیوانات بی حُرمتی کند، ابدا! علامت اشکال در ساخت و ساز انسان است اگر انسان به حیوانات ظلم کند! اما اینکه این حیوان را دوست بگیرد و به آن وابسته شود توهین به انسان است! مثل این است که کسی با یک چماق رفیق شود!حالا به بحث برگردیم.فرض کنید بگویند سیّدالشّهداء روحی له الفداه به عراق تشریف آورده اند، بحث چیست؟ بحث این است که دیشب گفتیم ولایت مهم ترین حق است و اگر این مهم ترین حق باشد تواصی به این است، صبر چه؟ مهم ترین صبر سفارش به صبر بر استقامت و تمسّک به ولایت است.حالا امشب می خواهم سِرّ آن را عرض کنم و چراییِ آن را توضیح بدهم، اگر من چراییِ آن را هم توضیح ندهم چون آیات و روایات فرموده اند برای مسلمان ها کافی است، اما توضیح می دهم.چرا مهم ترین حق ولایت است؟ یک مثال می زنم که مشخّص شود و چند جمله عرض می کنم.اهمیّت اولویّت بندیفرض کنید سیّدالشّهداء سلام الله علیه به کربلا تشریف آورده اند و الآن سال ۶۱ هجری قمری است، شب هفتم است و آب را قطع کرده اند، سپاهِ امام در عسرت است، امام محاصره هستند، در کوفه هشتگ راه می افتد که مثلاً امشب ساعت ۷ هر نفر به سه سگ غذا بدهد!… کار خیر است دیگر، اینکه شما به گرسنه غذا بدهید کارِ خوبی است، بعداً هم بگویند چرا شما به کربلا نیامده اید؟ بگویید: در حال کار خیر بودم و به سگ ها غذا می دادم! اصلاً به سگ ها نه، به فقرا! کیسه روی دوش بگیرد و به خانه ی فقرا ببرد! آیا وجدان شما می گوید این شخص در حال کار خیر است؟یا مثلاً در شام؛ یک نفر نذری می پزد و می خواهد درِ خانه ی مردم ببرد، اصلاً در مناطق محروم دمشق می برد، وقتی جانِ امام در خطر است آیا فایده دارد؟ما باید همه ی حق ها را انجام بدهیم، این خیلی واضح است، اما گاهی پیش می آید که معمولاً هم اینطور است نمی توانیم همه ی حق ها را همزمان انجام دهیم، آن وقت باید چکار کنیم؟ واضح است که باید اولویّت بندی کنیم، ما با درآمدِ خودمان نمی توانیم همه چیز بخریم بلکه اولویّت بندی می کنیم…ما در همکارهای مان معلّمی داشتیم که دو روز اول به همه ی پاساژهای شهر سر می زد و تا آخر ماه پول قرض می کرد! هر کسی این شخص را می دید در عقلِ او شک می کرد، می گویند تو اولویّت های خودت را نمی فهمی، انسانِ زن و بچّه دار هستی، مگر مریض هستی؟ مگر چقدر درآمد داری که حقوقِ سی روز را در دو روز خرج می کنی؟ کسی که اولویّت بندی نکند، نه ما مسلمان ها، همه می گویند این شخص مشکل دارد، حق های فراوانی هست، اگر توانستم به همه ی آن ها عمل کنم واضح است که باید همه ی آن را انجام دهم، و به همه ی آن ها سفارش کنم؛ اگر در بیابان رفتم و یک سگ دیدم و یک انسان و به اندازه ی هردوی آن ها غذا داشتم، حتّی غذای خیلی مختصر، نه اینکه کسی کاملاً سیر بشود و وزن اضافه کند و دیگری هیچ، مشخّص است که هردو را از گرسنگی نجات خواهم داد، اما اگر یک خرما داشتم و یک انسان گرسنه و یک سگ گرسنه چه؟ انسان اولویّت بندی می کند، درست است؟اهمیّت ولایتآیا می شود در مسائل اجتماعیِ بزرگ هر کسی باید برای خود اولویّت بندی کند؟ یا فصل الخطاب لازم است؟ حقّ بزرگ تر، اصلاً نیاز نیست که من به آیه استدلال کنم، خیلی واضح است که من ابتدا باید آن حق های اصلی را که مدّ نظر آن ولیّ است، یعنی امام زمان ارواحنا فداه، باید ابتدا آن را انجام بدهم، اگر استعداد و توان و وقت اضافه داشتم حق های بعدی دیگر، مثل این است که یک انسان در آب غرق شده است و یک عروسک هم افتاده است که اگر خیس بشود خراب می شود، واضح است که ابتدا آن انسان را نجات می دهند و بعد آن عروسک را که حالا آب خورده است یا نخورده است! این خیلی واضح است و عقلانی!در مسائل اجتماعی که نمی توانیم هر کدام ما برای خودمان اولویّت سنجی کنیم، برای همین هم امام داریم، امام داریم که فصل الخطاب باشد؛ نه ما که شیعه هستیم و امام معصوم را امام معصوم می دانیم، آن ها هم که در امریکا زندگی می کنند در مسائل کلان چند سالی به روش آن مردک مو زرد (ترامپ) عمل می کنند، مثلاً اینکه تحریم کند یا نه را او امضاء می کند، یعنی این ولایتمداری برای ما نیست، ولایتمداریِ آن ها هم این را می گوید، باید اولویّت بندی کرد، حتّی اگر یک نفر را با انتخابات هم انتخاب کردیم و پول و امکانات را به دستِ او دادیم، طبیعتاً او تصمیم می گیرد، اصلاً ریشه ی «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ»[۶] همین است دیگر! چرا باید ولایت مهم تر از نماز باشد؟ «اِن قُبلت قُبِل ماسِواها واِن رُدَّت رُدَّ ما سواها»[۷] خیلی مهم است! ولی می گوید نماز بی ولایت اصلاً بدرد نمی خورد، بلکه در روایت می گوید… برای من جالب است که این روایت را… معمولاً آقای شریعتی از این روایات قبول نداشت، ولی ایشان هم این حرف را قبول دارد، جالب است! با اینکه با روایات بحار خوب نبوده است ولی نشسته است و فکر کرده است و خودِ او به این حرف رسیده است، می گوید آن کسی که ولایت ندارد مهم نیست که نماز بخواند یا نستجیربالله شراب بخورد؛ ما در فاطمیّه علّتِ آن را توضیح دادیم، ارزشِ ولایت مانند بی نهایت است که کم و زیاد کردن بر آن تأثیری ندارد.طرف بدهکار بانکی است، چقدر؟ هشت هزار میلیارد تومان! می گوید: نه! هشت هزار میلیارد منهای دویست و پنجاه تومان! کسی آن دویست و پنجاه تومان را حساب نمی کند، چون در برابرِ آن اصلی چیزی نیست.مرحوم آقای شریعتی هم می گوید، می گوید: اگر در مسیر حق و باطل در طرف حق نباشی…خیلی حرفِ خوبی زده است، درواقع روایت را ترجمه کرده است.امام در کربلا محاصره شده است و آب را بسته اند و در خطر هستند مثلاً شما در کوفه جلسه ی روضه بگیرید! تازه روضه ی امام حسین علیه السلام اینقدر هم خوب است!می گوید: اگر در جریان حق و باطل در مسیرِ حق نباشی مهم نیست به نماز ایستاده باشی یا به شراب نشسته باشی! روایتِ ما هم همین را می گوید، اصلاً معنای ولایت هم همین است! نمی گوید شراب و نماز یکی است، کجا همچنین حرفی می زند؟ می گوید در این موقعیّتی که اصلِ حق در خطر است معنی ندارد که بگویی در حال نان بردن برای فقرا هستم! ایستگاه صلواتی به عشق غدیر زده ایم! می گوید: آقا! امام حسین علیه السلام آنجا هستند!مثلاً می گوید: من از هجده ذی الحجّه سال ۶۰ تا ده محرّم سال ۶۱ به عشق آقام علی می خواهم ایستگاه صلواتی بزنم، می گویند: چه می گویی؟ امام حسین علیه السلام آنجا تنها هستند.«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ» دقیقاً همین است، نماز و روزه و… خیلی مهم هستند، ولی اگر در مسیرِ حقّ اصلی باشند! شما وقتی ماشین می خرید وسایلِ یدکیِ آن را هم برای ماشین خود می خرید دیگر! برای سمند که لاستیک پراید نمی گذارند؛ همه ی آن ها جزء هستند، آن اصل است، وقتی آن اصل در خطر است که مابقی را درست نمی کنند.«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ» ولی «لَمْ یُنَادَ بِشَیْ ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ» آن است که مهم است، آن است که نخ تسبیح است، آن است که اساس است، اگر این باشد مابقی هم هستند، اگر نباشد مابقی اصلاً بدرد نمی خورند؛ نماز هم نسبت به مابقی اینطور است.مثلاً ولایت تأمین است و جانِ حضرت در کربلا در خطر نیست، الآن بینِ آن چهار مورد دیگر نماز مهم است! آن هم سرِ جای خود، آن هم برای خود اولویّت پیدا می کند.آنجا که معصوم است مسلّماً تشخیص اولویّت با معصوم است، گاهی فصل الخطاب خودِ معصوم است، ان شاء الله امام زمان سلام الله علیه تشریف بیاورند، یا سیّدالشّهداء علیه السلام در کربلا فصل الخطاب هستند، او است که تشخیص می دهد، وقتی گفتیم «بِأبی وَ أنتم» باید دربست در اختیار ایشان بود، باید او تعیین کند که من چه کنم، بیایم و بروم و بنشینم و بلند بشوم، نماز بخوانم، زکات بدهم، مراقبت کنم، دیدبانی کنم، کمک کنم، هرچه او بگوید، باید او اولویّت را تعیین کند.آن وقتی که به امام زمان سلام الله علیه دسترسی نیست چطور؟ آن موقع ما از ابتدای این دهه مدام با ادبیّات مختلف عرض کردیم که احکام تعطیل نمی شود… وقتی دسترسی به امام زمان ارواحنا فداه نیست ما خیلی بدبخت هستیم، بیچاره ایم، طبق روایات یتیم هستیم، امام صادق علیه السلام فرمودند: به حال شیعیان مان در دوران غیبت نظر کردم و از بدبختیِ آن ها برای شان زار زدم… حالا باید تعطیل کنیم؟ ما عرض کردیم که نه تواصی تعطیل است، دیشب عرض کردیم که تُجاهِدون تعطیل نیست و … که این ها را توضیح دادیم، تعطیل نیست! پس باید چکار کنیم؟…آیا شیعیان را کلاً بی صاحب رها کرده اند؟ یعنی سی درصدِ آیات برای ما تعطیل است؟ آن تجارت برای ما نیست؟ مثل این است که شما را ببرند از پشت ویترین نگاه کنید که داخل چه خبر است که فقط دلِ شما بسوزد! مثل این است که بگویند «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ»[۸] برای شما نیست و شما فقط بسوزید! و بگویند این آیه برای آن هاست!… برای چه چیزی گفته است که ما این ها را بخوانیم؟ آیا برای ما هم هست؟… پس طبیعتاً نباید ما را رها کرده باشند.پس برای فصل الخطابِ موقّت… چرا موقّت؟ چون اصل نیست و اصالت ندارد، اصالت برای معصوم است، موقّتی است، یعنی فعلاً اینطور است، برای کسی که اولویّت تعیین کند که الآن چکار کنید، یک کسی را نیاز دارید، چرا؟ چون مسائل فقط مسائلِ فردی نیست، مدام توضیح دادیم که بعضی از آن ها اجتماعی است، اینجا صاحب نیاز داریم؛ نظریّه ی ولایت فقیه می خواهد به این مسئله پاسخ دهد! و موقّتی هم هست!اگر داخل این بحث بشوم خیلی طول می کشد، در همین حد عرض می کنم و سراغِ بحثِ خود می روم.پس چرا ولایت مهم ترین است؟ چون اوست که فصل الخطاب است، اوست که تعیین می کند، امام معصوم تشخیص می دهند که اولویّت ها چیست، پس این اصل است، اصل باید اینطور باشد، خدا آن کسانی که ما را از امام معصوم محروم کرده اند لعنت کند، آتش به قبرِ آن کسی ببارد که باعث شد زهرا اطهر سلام الله علیها گریه کند و ما را از دامان امیرالمؤمنین علیه السلام محروم کردند، خدا آن به آن به عذابِ او اضافه کند، آن هایی که ما را یتیم کردند و حقّ ما را خوردند و ما را بیچاره کردند، ان شاء الله خدای متعال آن به آن و لحظه به لحظه به عذابِ آن ها بیفزاید.تواصی به حق چطور است؟نکته ی بعدی این است که چکار کنیم این تواصی به حق و تواصی به صبر که مسائل اجتماعیِ ما را درگیر می کند… چکار کنیم که بتوانیم آن ها را بهتر انجام دهیم؟ چه کسی به ما می گوید چکار کنید؟ عرض کردیم خدای متعال باید بفرماید که چطور یاری کنیم، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم باید بفرماید چطور یاری کنید، ما که دسترسی به وحی نداریم… اصلاً ما برای چه دیندار هستیم؟ این دین برای چیست؟ برای اینکه ما دسترسی به وحی نداریم، اگر می توانستم با عقلِ خود عاقبتِ خود را بسنجم که دین نیاز نداشتم! عقل تا آنجا که می داند که می داند اما بعضی از جاها را دیگر خبر ندارد! لذا او باید خبر بدهد.او چطور به ما می گوید خود را حفظ کنید و نلغزید؟ شما یک بررسی کن ...

ادامه مطلب  

سیاه وسفید برف در استان ها/تعطیلی مدارس،وضع جاده ها و لغو پروازها  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه استان ها: روایت برف در کشورمان حکایتی سیاه وسفید است، بارش برف در استان های مختلف کشور به رغم اینکه موجب خوشحالی مردم شد، اما مشکلاتی هم ایجاد کرد؛ قطعی برق برخی مشترکان، گرفتار شدن مسافران در محورها، تصادفات رانندگی، انسداد راه های روستایی و ... تنها بخشی از مشکلات به وجود آمده به دنبال بارش برف طی دو روز گذشته است.برف که می بارد هرچقدر دل بچه ها به تعطیلی مدارس خوش می شود، دل جاده ها می گیرد، روایت مسدود شدن محورها و یخبندان و کولاک تنها یک روی سکه برف در استان های مختلف کشور است. ارتفاع برف در نقاط مختلف کشور هم متفاوت بود، در برخی استان ها ساعت ها طول کشید تا خیابان های شهر مهیای تردد آن هم در شرایط ترافیک و کندی عبور و مرور شوند.مدارس و دانشگاه های کدام استان ها تعطیل شدند؟(تکمیل می شود)نام استانتوضیحاتالبرزبر اساس مصوبه آخرین جلسه کمیته بحران استان البرز و با توجه به برودت شدید هوا و یخ زدگی معابر همه مدارس استان در دو نوبت صبح و عصر فردا دوشنبه نهم بهمن ماه تعطیل است.تمامی دانشگاه های استان به جز مواردی که امتحانات سراسری برگزار می شود نیز تعطیل فردا نهم دی ماه است. ادارات و بانک ها نیز با دو ساعت تأخیر آغاز بکار می کنند.تهرانبا تصمیم اتاق بحران تهران و با توجه به ادامه بارش برف و یخبندان کلیه مقاطع تحصیلی و دانشگاه های استان تهران در دو نوبت صبح و عصر روز دوشنبه ۹بهمن ماه تعطیل است.همچنین در پی تداوم بارش برف، برودت هوا و لغزندگی، سازمان مرکزی و واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران فردا ۹ بهمن ماه تعطیل است.قزوینبا تصمیم استاندار قزوین مدارس استان فردا تعطیل اعلام شد و ادارات نیز از ساعت ۱۰ صبح فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.مهمان سپید امروز بازهم راهی جاده ها شد تا برای مسافران و رانندگانی که به جاده زده بودند دردسرساز شود، هرجایی که برف لنگر انداخت، ماشین ها را هم با خودش متوقف کرد، تا ساعات شلوغی برای امدادگران و نیروهای پلیس رقم بزند.خبرها از برخی جاده های غربی و مرکزی ایران حکایت انسداد است و خودروهایی که در برف گیر کرده اند، از زنجان و قزوین گرفته تا البرز و تهران، غرب و مرکز ندارد، روایت ها مشابه همدیگر است.برف در کشورمان هر بار عزم باریدن کرد با خودش دو همراه جدانشدنی داشت، یکی تعطیلی مدارس و دیگری تعطیلی جاده ها!اوضاع در جاده های روستایی هم تعریفی ندارد، از آذربایجان شرقی و غربی خبر می رسد که برف راه ارتباطی برخی روستاها را مسدود کرده است. نکته قابل تأمل در بارش برف طی زمستان امسال مسدود شدن برخی آزادراه های کشور بود.وضعیت جویسازمان هواشناسی در اخطاریه ای آورده است: با توجه به کاهش شدید دما در نیمه شمالی کشور طی امشب و صبح روز دوشنبه یخ زدگی در معابر عمومی و جاده های بین شهری و احتمال ریزش بهمن به سبب انباشت برف در مناطق برفگیر جاده های کوهستانی پیش بینی می شود. از اینرو به شهروندان گرامی توصیه می شود از سفر غیرضروری خودداری کرده و در صورت لزوم از تجهیزات زمستانی و به خصوص زنجیر چرخ استفاده کنند.به دلیل کاهش شدید دما در غالب نقاط کشور و ماندگاری آن تا صبح چهارشنبه مدیریت در بهینه سوخت و انرژی به ویژه مصرف گاز جهت اجتناب از افت فشار در شبکه گازرسانی توصیه می شود.سازمان مدیریت بحران هم اعلام کرد: با توجه به استقرار سامانه بارشی که تا پایان هفته جاری در اکثر نقاط کشور فعال است، شاهد بارش شدید باران، برف و کاهش محسوس دمای هوا تا منهای ۲۰ درجه در استان های مختلف خواهیم بود.در متن اطلاعیه سازمان مدیریت بحران کشور آمده است: با عنایت به اخطاریه شماره ۶۶ هواشناسی مبنی بر کاهش شدید دما در نیمه شمالی کشور طی امشب و صبح روز دوشنبه (۹ بهمن ماه) یخ زدگی در معابر عمومی و جاده های بین شهری و احتمال ریزش بهمن به سبب انباشت برف در مناطق برف گیر جاده های کوهستانی پیش بینی می شود.وضعیت محورهاسردار موسی امیری جانشین رئیس پلیس راهور گفت: ۱۷ استان کشور تحت تأثیر بارش ها قرارگرفته و شرایط ویژه ای در محورهای مواصلاتی کشور داریم.مرورگر شما از ویدئو پشتیبانی نمی کند.فایل آن را از اینجا دانلود کنید: video/mp4وی با اشاره به مسدود بودن برخی محورها گفت: در استان قزوین، محورهای قزوین به زنجان، قزوین به رشت، قزوین به بویین زهرا و قزوین به همدان مسدود است. همچنین در استان البرز محورهای کرج به چالوس و کرج به ساوه نیز مسدود شده است.جانشین رئیس پلیس راهور با اشاره به وضعیت جاده های شمالی گفت: محور هراز که صبح بازگشایی شده بود دوباره مسدود شده است.وی همچنین به وضعیت محور تهران قم اشاره کرد و گفت: مسافران گرفتارشده در این محور تخلیه شده اند اما محور تا بهبود یافتن شرایط مسدود است و بازگشایی آن به اطلاع مردم خواهد رسید.مرورگر شما از ویدئو پشتیبانی نمی کند.فایل آن را از اینجا دانلود کنید: video/mp4پلیس راه راهور ناجا اعلام کرد: در اکثر محورهای استان های آذربایجان شرقی، اردبیل، البرز، قزوین، زنجان، گیلان و سمنان شاهد کولاک و یخ زدگی هستیم. بنا بر اعلام پلیس راه راهور ناجا بارش برف در اکثر محورهای استان های آذربایجان غربی، البرز، سمنان، کرمانشاه، گیلان، قزوین، قم، زنجان، همدان، ارتفاعات گلستان و استان تهران گزارش شده است.همچنین در استان آذربایجان شرقی ( محور مرند- جلفا)، استان خراسان رضوی ( محور تربت حیدریه –مشهد)، استان مرکزی (محورهای اراک-توره و اراک –قم)، استان لرستان (محور الشتر –کرمانشاه ) و ارتفاعات محورهای کندوان، هراز و فیروزکوه شاهد بارش برف هستیم.امدادرسانی در جاده هاشاهین فتحی معاون عملیات سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر با اشاره به امدادرسانی به هموطنان متاثر از برف و کولاک از ۵ بهمن ماه تا ساعت ۱۰ صبح امروز (۸ بهمن ماه) در ۱۸ استان متاثر از برف و کولاک بیان کرد: استان های آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، اصفهان، البرز، تهران، چهارمحال و بختیاری، خوزستان، زنجان، سمنان، قزوین، کردستان، گلستان، گیلان، لرستان، مازندران، همدان و مرکزی متاثر از برف و کولاک بوده اند.وی با بیان اینکه ۳۱۰ تیم عملیاتی متشکل یک هزار و ۲۵۴ امدادگر نسبت به ارائه خدمات امدادی در ۱۱۸ محور شهر و روستا اقدام کردند، ادامه داد: در مجموع به ۲۷ هزار و ۲۰۰ تن از هموطنان امدادرسانی شد و ۸ هزار و ۲۰۰ نفر هم به صورت اضطراری اسکان داده شدند.مرورگر شما از ویدئو پشتیبانی نمی کند.فایل آن را از اینجا دانلود کنید: video/mp4معاون عملیات سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر با اشاره به انتقال ۲۱ مصدوم به مراکز درمانی و درمان سرپایی ۶ مصدوم، خاطرنشان کرد: ۱۰ هزار و ۵۰۰ تخته پتو، ۳ هزار و ۷۰۰ بطری آب معدنی، ۲ هزار و ۵۰ قوطی انواع کنسروجات، ۳۰۰ کیلوگرم خرما، یک هزار قرص نان و ۲ هزار و ۷۰۰ بسته بیسکوییت میان هموطنان متاثر از برف و کولاک توزیع شده است.فتحی در پایان تاکید کرد: طی این مدت یک هزار و ۲۵۵ دستگاه خودرو از برف و کولاک رهاسازی شد.قطعی برق در برخی استان هابارش برف باعث قطعی برق در برخی استان ها نیز شده است. «محمود حقی فام» معاون شرکت توانیر در خصوص قطعی برق در برخی استان های کشور ناشی از بارش سنگین برف اظهار داشت: بر اساس آخرین آمارها تا ساعت ۱۰:۱۵ امروز صبح می توان گفت در استان تهران ۵۱ فیدر، مازندران ۵ فیدر، غرب مازندران ۴ فیدر، گیلان ۳ فیدر، قم یک فیدر، قزوین ۱ فیدر، البرز ۱۱ فیدر و در نهایت در زنجان ۱۱ روستا از مدار خارج و یا دچار قطعی برق شده اند.وی افزود: عمده قطعی برق در بسیاری از استان های کشور ناشی از شکستن درختان در اثر سنگینی برف و افتادن آن ها بر روی سیم ها و کابل های برق بوده است.معاون هماهنگی توزیع توانیر تصریح کرد: به علت استمرار بارش ها ممکن است برخی از نقاط قطعی و اتصال دوباره آن ها دچار نوسان شود، با این اوصاف همکاران ما در شرکت های توزیع با تمام توان در حال اتصال دوباره شبکه برق در تمام نقاط کشور هستند.حقی فام گفت: بااین حال با توجه به شدت بارش برف و البته گستردگی شبکه برق در کشور میزان قطعی برق ناچیز بوده و انشاء الله تا ساعات آینده برق نقاط قطع شده دوباره وصل خواهد شد.غافلگیری مدیریت شهری تهرانبارش برف از عصر روز گذشته مدیریت شهری تهران را غافلگیر و معابر پربرف شهروندان برای ترددهای روزانه با مشکل روبه رو کرد. باوجودآنکه اعلام شده تمامی معابر اصلی برف روبی شده است اما به دلیل عدم برف روبی معابر فرعی دسترسی خودروها به معابر اصلی ضعیف شده بود.همچنین باوجود کاهش تعداد تاکسی ها و مسافربرهای شخصی هیچ گونه تمهیدی برای افزایش خدمات رسانی در حوزه اتوبوس رانی نشده است. مجید فراهانی عضو شورای شهر تهران نیز با تأیید وضعیت نامطلوب خدمات رسانی به شهر و صحن علنی شورا گفت: شهرداری در بحث اخیر غافلگیر شد سطح شهر تهران برف آمد اما خدمات شایسته ای ارائه نشد.وی افزود: سال گذشته ۳۳ میلیارد تومان و امسال ۳۰ میلیارد تومان به این موضوع اختصاص داده شده و هرسال پول پیمانکاران برف روب پرداخت شده اما خدمات رسانی مطلوب نیست، به خودم و شهردار تهران در این خصوص تذکر می دهم.با توجه به بارش شدید برف و بررسی وضعیت خدمات رسانی در استان تهران، جلسه ستاد مدیریت بحران تهران برگزار شد.شهردار تهران هم در بازدید از سایت برف روبی با بیان اینکه بخش عمده ای از زمین های سطح خیابان و به خصوص پیاده راه های تهران امشب یخ خواهد بست، گفت: فردا روز سختی از نظر جا به جایی در شهر است.وضعیت پروازهابارش برف همچنین باعث لغو تعداد پروازها شد. که آخرین پیگیری ها حکایت از برقراری برخی پروازها دارد.فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) که از شب گذشته و هم زمان با بارش شدید برف متوقف شد از دقایقی قبل آماده نشست وبرخاست پروازهای ورودی و خروجی شد و پس از بیست ساعت عملیات برف روبی، اولین پرواز ورودی در فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) دقایقی قبل به زمین نشست.بر اساس این گزارش، پس از بارش شدید برف در فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) دید افقی به کمتر از ۲۰۰ متر رسید و تمام پروازهای ورودی و خروجی این فرودگاه را متوقف کرد.از شب گذشته حدود۱۸۰۰ نفر از مسافرانی که پرواز آن ها باطل شده و یا با تأخیر مواجه شدند در هتل فرودگاه و نمازخانه اسکان داده شدنداز شب گذشته حدود۱۸۰۰ نفر از مسافرانی که پرواز آن ها باطل شده و یا با تأخیر مواجه شدند در هتل فرودگاه و نمازخانه اسکان داده شدند.در آخرین اظهارنظر مسئولان فرودگاه بین المللی مهرآباد هم اعلام کردند که با بازگشت دید افقی و افزایش دامنه آن به ۶۰۰ متر، پروازهای خروجی از فرودگاه مهرآباد تهران از سر گرفته شده است. البته در این اطلاعیه تأکید شده است: مسافران که قصد سفر هوایی دارند می توانند پیش از عزیمت به سمت فرودگاه، با شماره ۱۹۹ تماس بگیرند و یا از طریق mehrabad.airport.ir از وضعیت پروازها مطلع شوند.وزیر راه و شهرسازی هم از فراهم شدن شرایط نشست وبرخاست در فرودگاه امام خمینی (ره) و ازسرگیری پروازهای ورودی و خروجی به فرودگاه مهرآباد خبر داده است.امداد رسانی سپاه و نیروهای مسلحبه دنبال مشکلات رخ داده در جریان بارش برف در شهرهای مختلف، سخنگوی سپاه گفت: در برف اخیر برنامه امدادرسانی توسط سپاه های استانی با قوت در حال اجرا است و نیروهای ما در کنار سایر نیروها فعال هستند.سردار شریف با بیان این که امروز قرارگاه ها، سپاه های استانی و حتی ناحیه های بسیج برنامه مشخصی را برای امدادرسانی دارند، افزود: نیروهایی چون قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء با توجه به تجهیزات سنگین در محدوده پروژه های خود؛ کار امدادرسانی را در این محدوده ها آغاز می کنند و سایر نیروها چون یگان های بهداشت و درمان نیز وارد صحنه می شوند.سردار سرلشکر محمدباقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، در پی بارش برف و باران در بسیاری از استان های کشور، که باعث بسته شدن برخی راه های مواصلاتی شهری و روستایی و گرفتار شدن هم وطنان در جاده ها و مسیرهای برف گیر شده است، گفت: نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر کشور همچون گذشته آمادگی دارند، برای کمک به دولت در مدیریت بحران، امکانات لجستیکی و توان انسانی خود را در اختیار نیروهای امدادی قرار دهند.دستور جهانگیریاسحاق جهانگیری صبح امروز (یکشنبه) در تماس های تلفنی جداگانه با وزیر راه و شهرسازی و استانداران البرز و قم، خواستار اقدامات فوری برای روان سازی راه ها و یخ زدایی از مسیرها شد. وزیر راه و شهرسازی که در جلسه ستاد مدیریت راه های کشور مستقر بود و استانداران البرز و قم نیز در این تماس های تلفنی گزارشی از آخرین وضعیت راه ها و اقدامات انجام شده برای روان سازی مسیرها ارائه کردند.جزئیات اخبار و حوادث ناشی از برف در استان های مختلف کشور در زیر آمده است. برای خواندن اخبار بیشتر می توانید به صفحات استانی خبرگزاری مهر مراجعه کنید.آذربایجان شرقیبه دنبال بارش شدید برف، کولاک و سردی هوا مدارس برخی از شهرهای استان امروز یک شنبه تعطیل اعلام شد. و اما در این استان همچنان راه برخی روستاها مسدود است. تیمور امیرانلوی سرپرست اداره راهداری و حمل ونقل جاده ای شهرستان هشترود در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: اکثر راه ها ...

ادامه مطلب  

حکمت صدرایی، معطوف به تمدن است  

درخواست حذف این مطلب
«خوانش سیاسی متون حکمت متعالیه» عنوان کتابی است که به تازگی از سوی علیرضا صدرا، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران منتشر شده است. او در این کتاب به بازخوانی اندیشه های سیاسی صدرالمتالهین از میان اوراق رسائل او به خصوص کتاب های «مبدا و معاد» و «شواهد الربوبیه» می پردازد. در سالروز ولادت فیلسوف حکمت متعالیه ملاصدرای شیرازی به سراغ او رفتیم. ایده ای برای کاهش هزینه های برگزاری امتحانات در دانشگاه آزاد اسلامیهمه چیز درباره پذیرش در دانشگاه آزاد اسلامی در نیم سال دومسنجش صلاحیت متقاضیان ورود به دانشگاه با آزمونی استانداردطرح « شمیم معرفت » در دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس کار خود را آغاز کرد وزیر علوم: انتظار وزارت علوم برای بودجه سال 97 بیش از اینها بود / مدیران اصلی دانشگاه آزاد اسلامی افراد با تجربه ای هستند درخواست افزایش حقوق اعضای هیات علمی در حد شأن و منزلت آنها صدرا معتقد است امام خمینی (ع) طرحی را که صدرالمتالهین در حکمت صدرایی به اجمال در انداخته، تبیین، تفسیر و تحقق بخشیده است و انقلاب اسلامی نیز بر مبانی اصالت وجودی و حرکت جوهری صدرا قابل تبیین است. در ادامه متن گفت وگوی ما با این استاد دانشگاه تهران را از نظر می گذرانید.به عنوان سوال اول درباره کتابی که تالیف کردید، صحبت کنید و اینکه چه عاملی باعث شد به بازخوانی سیاسی متون فلسفه صدرایی پرداختید و وارد این بحث شدید؟اساسا هیچ نظامی در دنیا وجود ندارد مگر اینکه یک نظریه سیاسی داشته باشد و البته ممکن است نظریات سیاسی ای وجود داشته باشند که به نظامی منجر نشوند اما نظامات سیاسی از نظریات سیاسی پشتیبانی می کنند. حکمت در حقیقت نظریه سیاسی است که پایه و پشتیبان حکومت باید باشد. به این معنا که قاعدتا حکمت باید معطوف به حکومت، مدنیت و سیاست باشد و اگر نباشد حکمتی ناقص است. حکمت باید منجر به حل مشکلی عملی و عینی شود، یعنی ناظر به حکومت باشد. اکمال حکمت حکومت و سیاست است. همان طور که امامت اکمال نبوت است. امامت نقشه راه است که اگر پیاده نشود ما بلغت رسالت است. نقشه نبوت کامل است اما اگر که پیاده نشود، تمام است اما کامل نیست. مانند انسانی که تازه متولد شده و تمام اجزا را دارد اما هنوز دندان ندارد و برای ادامه زندگی باید دندان دربیاورد تا بتواند ادامه حیات بدهد. در این مساله هم به همین شکل است. همان طور که اکمال نبوت امامت است، اکمال حکمت هم حکومت و مدنیت و سیاست است. هیچ جا مدنیت بدون حکمت دیده نمی شود و حکمت هم مساله ای مدنی است که در مدنیت و مدینه شکل می گیرد و در بدویت حکمت موضوعیت ندارد. پس اصل اول اینکه حکمت معطوف به حکومت و سیاست و مدنیت است که باید باشد و اگر نباشد ناقص است. کمااینکه اگر حکومتی حکمت نداشته باشد مانند بنایی است که زیربنا ندارد و متزلزل است و مانند نظامی است که نظریه و زیرساخت ندارد. بنابراین حکمت زیرساخت و شاکله و اسکلت بندی یک نظام مدنی است. حکمت یک نظریه مدنی برای نظامی مدنی است و زیرساخت و شبکه و اسکلت بتونی آن حکومت است.از طرفی دیگر اگر حکمت حقیقت باشد، اساسا حقیقت متعالی است و مادی و متدانی نیست. زیرا حقیقت هستی حقیقت انالله و اناالیه راجعونی است و هستی از هستی مطلق آمده و مطلق هستی می شود و دوباره به طرف هستی مطلق حرکت می کند؛ انالله و اناالیه راجعون. وجود هبوط می کند و بعد صعود دارد. کما اینکه انسان نیز هبوط کرد و بعد از آن دوباره صعود دارد و بازگشت می کند. هستی مطلق هوالمبدا و المعاد که بنیاد و غایت؛ علت فاعلی و علت غایی است. پس اگر حکمت حقیقت باشد در اصطلاح به آن فلسفه و فرزانگی و دانایی گویند و این غیر از دانش است زیرا دانش یعنی اطلاعات و خبر و دارنده آن خبیر است. اما حکیم کسی است که دانایی دارد و فلسفه هم ترجمه شده از فرزانگی است. روبه روی این مباحث تفلسف و سوفیسم قرار دارد که تفلسف نگاه ظاهری به حیات دارد و سوفیسم حکمت کاذب و وهمی است و در واقع وهم حکمت است و حکمت نیست و تفلسف هم شناخت جزئی از حکمت است. مانند کسی که ثروت را سعادت می داند؛ چنین برداشتی غلط نیست اما کامل هم نیست. ثروت جزئی از سعادت است ولی کسی که بر سوفیسم است سلطه را سعادت می داند و این ضدحکمت است.پس نکته اول اینکه حکمت معطوف به حکومت است و حکومت ها مبتنی بر حکمت هستند و حکمت حکم زیرساخت و ساختار راهبردی هرنظام است و حکومت دیواره و سازوکار و شکل بیرونی آن است؛ کل یعمل علی شاکلته. شاکله هر نظامی حکمت است و حکومت شکل بروز بیرونی حکمت می شود. هستی و چیستی هر حکومتی حکمت است و چگونگی هر حکمتی هم حکومت است. پس اصل دوم این شد که حکمت اساسا متعالی است و توحیدی هم هست و اصلا حکمت غیرتوحیدی نداریم و اینکه بیان می شود فلان فیلسوف کافر است، در اصل موضوع او اصلا حکیم نبوده بلکه به سوفیسم یا تفلسف گرایش داشته است و حکمت به معنای راستین و جاویدان و اسلامی را نداشته است.در دین هم هر پیامبری که می آمده پیامبر قبلی را تصدیق می کرده و «مصدق لما بین یدی» بوده است و پله بعدی را می گذاشته تا آنکه به اسلام می رسد، جامع و هدی للناس می شود و همه را در بر می گیرد.حکمت نیز به همین شکل بوده است که از حکمت جاویدان و شرقی ایران آغاز می شود که آن را جامع سه عنصر می دانستند که مثلثی از عقلانیت و دیانت و سیاست بوده است. هم به دنبال توسعه در دنیا بودند «امروا فی العباد» به تعبیر پیامبر اکرم، هم به دنبال تعالی. عقل مداری، دین مداری و سیاستمداری سه عنصری بوده که به آن حکمت جاویدان شرقی و ایرانی می گویند و سپس این حکمت به یونان انتقال یافته است و در یونان بازتولید شده و تبدیل به حکمت جاویدان راستین شد که پرچمدار آن هم سقراط و بعد افلاطون و ارسطو بودند که در برابر سوفیسم و تفلسف وجود داشت و به یکباره دانش راستین و نوع مدنی آن در آنجا اوج گرفت. در واقع همه از ایران نشات گرفته بوده است و خود هم معترف آن هستند. البته بعدی ها انکار کردند.اسلام آمد و حکمت اسلام هم که حکمتی مدنی و متعالی است و در عین حال چون حقیقی و یقینی هم هست؛ به دنبال توسعه مادی و معنوی هم هست؛ از خاک تا خدا. حکمت مدنی اسلام توسط فارابی بازتولید و بر مبانی قرآنی و با زبان قرآنی بیان شد و درنتیجه حکمت مدنی توسط فارابی کامل شد.بعدها دو شاخه عملی و برهانی آن توسط ابن سینا و بعد قلبی و شهودی آن هم توسط سهروردی باز شد. در ادامه خواجه نصیرالدین طوسی اینها را تقریب و نظریات را به سیاست نزدیک کرد. یعنی حکمت نظری و مشاء را با اشراق و حکمت نظری را با عملی و حکمت را با حکومت همراه کرد و با این مدل توانست جلوی توحش مغولی را بگیرد و تمدنی مغولی تولید کند.او در این زمان رصدخانه مراغه را ایجاد کرد. این نگاه حکمت عملی است و فلسفه فرار نیست که فرار کند یا حکومت را تایید کند، بلکه باید کمک کند که حکومت اصلاح شود. این کار را انجام داد و از رصدخانه مراغه آغاز کرد و درنهایت تمدن مغولی را شکل داد. الگوی او حکمت متعالی تقریبی بود. این امر ادامه پیدا کرد و بعد ملاصدرا از تقریب فراتر رفت و جریانات را تجمیع و تعادل ایجاد کرد و توحید مشارب فکری را انجام داد. کلام، عرفان، فقه و اخلاق را هم در این منظومه قرار داد و حکمت متعالی را مطرح کرد. اما حکمت متعالی ملاصدرا کاملا معطوف به سیاست است لذا در انتهای آثارش وارد مباحث سیاسی شد و اسفار اربعه را مطرح کرد که سفر اول و دوم آن سیر خود سازی و سفر سوم و چهارم، سیر غیر سازی و مدنیت سازی است. در عرفان مسیحی و هندوئیسم کسی که خود سازی کرده از قوم جدا می شود اما در اسلام «یا ایها المدثر قم فانذر» است و باید بعد از خودسازی در پی بازگشت به قوم و انذار بقیه باشد. خداوند به حضرت رسول(ص) هم می فرماید که از کوه حرا پایین بیاید و به انذار مردم بپردازد. در مسیحیت بهترین و مقدس ترین کلیسا در غارها و مکان های دور از دسترس مردم است. اما در اسلام مساجد جامع وسط شهر و در اختیار و نزدیک به مردم است. مولوی بیان می کند که مسند در دین عیسی غار و کوه، مسند در دین ما جنگ و شکوه. یعنی به دنبال تمدن سازی هستیم. دین اسلام همین است. ملاصدرا حکمت مدنی را براساس سفر چهارم بیان می کند که سفری سیاسی است که باید در پی تشکیل حکومت باشد و حوزه عمومی را مدیریت کند تا بتواند آن را به خلق ارائه دهد. لذا سفر چهارم اکمال بقیه سفرهاست که اگر نباشد باقی سفرهای اول و دوم و سوم هم ناقص می ماند و عقیم است. ارائه طریق به تنهایی کافی نیست بلکه باید ایصال به مطلوب نیز انجام شود لذا باید حکومت را تشکیل داد. ارتش و اقتصاد و همه و همه لازمه سفر چهارم هستند. به عبارت دیگر سفر اول تا سوم مقدمات سفر چهارم است که شخص باید خود را بسازد تا درنهایت بتواند جامعه را بسازد و این همان سیاست است.کسانی که منتقد هستند تا اینجا را قبول دارند ولی بیان می کنند مباحثی که ملاصدرا در بحث فلسفه سیاسی مطرح کرده است، بیشتر معطوف به مباحثی بوده که فارابی یا دیگران بیان کرده اند و در فلسفه اسلامی هرچه به سمت ملاصدرا حرکت می کنیم، حکمت عملی نحیف تر می شود. شما به کسانی که چنین اعتقادی دارند، چه پاسخی می دهید؟نکته این است که حکمت متعالی صدرایی، حکمت متعالی معطوف به مدنیت و حکومت است. این مسیر تا علامه جعفری هم ادامه دارد. بنابراین تفسیری هم که علامه انجام می دهد، کاملا اجتماعی است و تفسیر محض ادبی و کلامی نیست. اما در عین حال نیز وقتی به امام می رسد مباحث حکومت در اندیشه ایشان منعطف از حکمت است. امام از ابتدا نگاه رهبری جامعه را داشتند؛ اینکه چگونه می توان جامعه را هدایت کرد. امام به عنوان یک سیاست شناس و حاکم از منظر تشکیل حکومت به حکمت نگاه می کند و به عبارت دیگر حکومت امام منعطف از حکمت است، اما حکمت ملاصدرا معطوف به حکومت است. این مقایسه درست مانند مقایسه فارابی و خواجه نصیر است. فارابی یک فیلسوف کاملا مدنی است که فلسفه او کاملا معطوف به حکومت و مدنیت است. حتی در رابطه با افلاطون، افرادی ازجمله یاسپرس، شک کرده اند که آیا او فیلسوف سیاسی بوده یا آنکه صرفا نظریات سیاسی داشته است اما به فارابی که می رسد او را فیلسوفی کامل می داند و هیچ شکی در این رابطه نیست، با وجود اینکه فارابی خودش سیاسی نبوده است. اما خواجه نصیر به دنبال حکومت و تمدن سازی بوده و تفکر سیاسی خواجه نصیر منعطف از حکمت است. چنین رابطه ای در مورد ملاصدرا و امام هم وجود دارد. همین رابطه در میان افلاطون و ارسطو هم وجود دارد. افلاطون خود کمتر سیاسی است اما ارسطو اساسا سیاسی است. افلاطون حکمتی را مطرح می کند که معطوف به حکومت و سیاست است، به همین خاطر ابتدا جمهوری را می نویسد و بعد نوامیس را. اما ارسطو از ابتدا سیاستش منعطف از حکمت است. فردی سیاسی است و از این زاویه به حکمت نگاه می کند و به دنبال آن است. بین افلاطون و ارسطو و بین ملاصدرا و امام و بین فارابی و خواجه نصیر نیز این نسبت وجود دارد.ملاصدرا فلسفه سیاسی را به صورت اجمالی مطرح کرده و امام خمینی آن را تبیین و تفسیر کرده و بعد تحقق بخشیده است. این فرآیند از کتاب مصباح الهدایه و شرح جنود عقل و جهل تا کتاب ولایت فقیه و انقلاب اتفاق می افتد. درست مانند افلاطون که بحث تئوری مباحثش را در جمهوری و بحث دکترین را در نوامیس مطرح می کند. امام نیز دکترین مباحث خود را با کتاب ولایت فقیه مطرح و در انقلاب پیاده می کند. این سیر در مباحث علامه جعفری هم وجود دارد و در ادامه به علامه جوادی آملی می رسد که در واقع ادامه سیر حکمت توحیدی متعالی است که مدنی هم هست و نمی تواند مدنی نباشد که در آن صورت ناقص است. پس بعدی ها نفر قبلی خود را تخطئه نکردند بلکه تکمیل و تفصیل کردند.در مورد بحث حکمت متعالی صدرایی هم باید گفت اصلا برخلاف عنوان اسفار چهارگانه، ملاصدرا فقط سه سفر را نوشته است و سفر چهارم نوشته نشده و حتی سفر سوم را هم به صورت اجمالی مطرح کرده است. یعنی سیر اول که خودسازی و دو سفر هست را مطرح کرده و سفر سوم و چهارم را بیشتر در شواهد و مبدا و معاد مطرح کرده است. او در اسفار تعریفی از حکمت ارائه می دهد مبنی براینکه «الحکمه هوالاقتدا به خالق المتعالی فی سیاسته». حکمت را اقتدای سیاسی می داند. کدام حکیم در طول تاریخ حکمت را به سیاست تعریف کرده است. سابقه ندارد.البته حدس بنده این است که ملاصدرا این تعریف را از تدبیرات الهی ابن عربی گرفته است که البته به این صراحت در آنجا بیان نشده است. نگاه، نگاه سیاسی است. ممکن است که ملاصدرا نتوانسته که به دلایلی آن را کامل کند اما مبنا و نگاه او سیاسی است و اساس این مباحث را بحث کرده است.سیاست یک نوع آفرینش است که نظام سازی می کند. خداوند انسان را خلق کرده است و انسان هم سیاست را خلق کرد. صدرا این شأن الهی را در تعریف حکمت آورده است و آن را به سیاست متصل کرده است؛ چراکه سیاست هم صناعت است و انسان با نظام سازی و حکومت سازی و نهاد سازی سیاست را خلق می کند. این خود نوعی آفرینندگی است اما ملاصدرا می گوید که در آن باید به خداوند اقتدا کرد. این نوع تعریف از حکمت، حکمت را به سیاست تعریف کردن، در حکمای قبل و بعد از صدرا دیده نمی شود. تفسیر ملاصدرا از قرآن هم از معدود تفاسیر سیاسی ماست. او حتی درجایی از تفسیر سوره سجده خود بیان می کند که ما سه علم الهی داریم؛ علم نبوت، علم امامت و علم سیاست. علم سیاست را جزء علوم ا ...

ادامه مطلب  

پوشش زنده|آخرین وضعیت جاده ای و بارش برف در سراسر کشور+جزئیات - اخبار تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری تسنیمگروه استان ها، سامانه بارشی جدید که از روزهای گذشته وارد کشور شده است علاوه بر شور و نشاط در میان مردم، باعث ترافیک و مسدود شدن راه ها در محورهای مواصلاتی و بین شهری شده است؛ در ذیل آخرین وضعیت جاده های کشور در روز دوشنبه 9 بهمن ماه مشاهده می کنید:ساعت 11:46|تمامی راه های ارتباطی استان اردبیل باز استمعاون سیاسی و امنیتی استاندار اردبیل گفت: با تلاش های نیروهای راهداری در حال حاضر تمامی راه های ارتباطی در سطح استان اردبیل باز است.به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، علی نواداد در بازدید از پایگاه امداد و نجات و راهدارخانه گردنه صائین اظهار داشت: با تلاش های انجام شده از سوی نیروهای راهداری که به صورت شبانه روزی در سطح جاده ها فعالیت می کنند در حال حاضر تمامی راه های ارتباطی در سطح استان اردبیل باز بوده و تردد در آن ها جریان دارد.وی فعالیت و عملکرد راهداری و حمل و نقل جاده ای، هلال احمر و سایر نهادها در این حوزه را در سطح استان مطلوب و مناسب دانست و بیان کرد: به همت راهداری هیچ یک از محورهای اصلی استان حتی برای مدت کوتاه نیز مسدود نبوده و در این حوزه عملکردی شایسته داشته است.معاون سیاسی و امنیتی استاندار اردبیل به اشاره به رهاسازی یک هزار و 600 خودروی گرفتار در برف در محورهای مواصلاتی توسط نیروهای راهداری افزود: انتظار می رود با توجه به قرار گرفتن در فصل زمستان این اقدامات و خدمت رسانی ها توسط نیروهای راهداری تداوم یابد.نواداد با اشاره به امدادرسانی هلال احمر به در راه ماندگان تصریح کرد: هلال احمر در بارش های اخیر با 300 امدادگر و بکارگیری 30 دستگاه خودرو آمبولانس و ست نجات توانسته است به 200 نفر امدادرسانی کرده و زمینه اسکان آنها را فراهم آورد.معاون سیاسی و امنیتی استاندار اردبیل گفت: این نهاد با ساماندهی امدادگران در قالب 16 پایگاه ثبات و سیار در سطح جاده ها به در راه ماندگان امدادرسانی کرده و علاوه بر اسکان، پتو و مواد غذایی نیز در اختیار این افراد قرار می دهد.ساعت 11:43|3 محور مواصلاتی استان قزوین بازگشایی شدرئیس پلیس راه استان قزوین از بازگشایی 3 محور در استان قزوین خبر داد.سرهنگ نصرالله بیگلری در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در قزوین اظهار داشت: با تلاش و همت راهداران 3 محور جاده قدیم قزوین-رشت، گردنه هجیب در بوئین زهرا-ساوه و آزادراه قزوین-زنجان بازگشایی شد.وی بیان کرد: امیدواریم سایر محورهای استان نیز تا ساعاتی دیگر باز شود.ساعت 10:49|محور حمیل به ایلام تا غروب امروز مسدود استرئیس پلیس راه استان کرمانشاه گفت: محور حمیل به ایلام از صبح دیروز به دلیل تعمیرات و رفع نقص مسدود شده و تا غروب امروز ادامه دارد.سرهنگ محمد حیدری در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در کرمانشاه، با بیان اینکه این محور به دلیل بهسازی راه و تونل جاده ای مسدود است، اظهار داشت: این مسیر هشتم و نهم بهمن ماه در راستای تعمیر، ارتقای امنیت و سیستم های روشنایی در تونل های شماره دو و سه واقع در محور حمیل به ایلام حد فاصل کیلومتر 21 تا 26 با رعایت تمامی نکات ایمنی و نصب تابلوهای متعدد اخباری، اطلاعاتی، انتظامی و پلاکارد به طور کامل مسدود است.رئیس پلیس راه استان با اشاره به اینکه این محور هفته گذشته نیز مسدود بوده گفت: محور حمیل به ایلام هفته گذشته به مدت چهار روز به طور کامل به دلیل تعمیرات مسدود بوده و این موضوع هشتم و نهم بهمن ماه در راستای رفع مشکلات از قبل اعلام شده است.حیدری با بیان اینکه مسیرهای جایگزین برای تردد در این محور تعیین شده است گفت: مسیرهای محورهای اسلام آباد غرب- قلاجه- ایلام و حمیل- سیمره و ایلام در این مدت به عنوان مسیر جایگزین برای رانندگان در نظر گرفته شده است.وی از رانندگان درخواست کرد در این مدت با پلیس راه همکاری لازم را داشته و با رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی حافظ جان خود و سرنشینان خودرو باشند.اتوبانساعت 10:48|تمام محورهای روستایی الیگودرز تا عصر امروز بازگشایی می شودرئیس راهداری و حمل و نقل جاده ای الیگودرز با اشاره به اختلال تردد در برخی از راه های روستایی الیگودرز بر اثر بارش برف گفت: تمام محورهای روستایی الیگودرز تا عصر امروز بازگشایی می شود.مجید گودرزی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در الیگودرز در رابطه با بازگشایی راه های روستایی این شهرستان که روز گذشته بر اثر بارش برف مسدود شده بود اظهارداشت: با توجه به یخ زدگی سطح جاده ها از ابتدای بارش تقریبا 300 تن شن و نمک پاشیده شده است.وی با اشاره به اینکه جاده های اصلی و فرعی الیگودرز باز است، افزود: در بخشی از راه های روستاهای الیگودرز در تردد اختلال وجود دارد که سبب کندی ترددها شده است.رئیس راهداری و حمل و نقل جاده ای الیگودرز با بیان اینکه محورهای روستایی سمت بشارت در حال بازگشایی است، عنوان کرد: گردنه گله بادوش و محور مرگسر نیز در حال بازگشایی است.وی از بازگشایی گردنه فرسش تا نیم ساعت دیگر خبر داد و گفت: بخشیاز 1250 کیلومتر راه بازگشایی شده و اختلال بخش دیگر نیز تا عصر امروز برطرف می شود.گودرزی با اشاره به فعالیت 7 اکیپ راهداری برای بازگشایی مسیرها تصریح کرد: تا بعداظهر امروز تردد در تمام محورها تردد روان می شود.به گزارش تسنیم روز گذشته به دلیل بارش سنگین برف در شهرستان الیگودرز راه ارتباطی حدود 180 روستا مسدود شد.ساعت 10:22|گردنه عسل کشان بسته است; تردد در گردنه های شهرستان کوهرنگ به سختی انجام می شودرئیس پلیس راه فرماندهی انتظامی چهارمحال و بختیاری گفت: به علت بارش سنگین برف تردد در گردنه های برفگیر شهرستان کوهرنگ به سختی انجام می شود.سرهنگ رحمت الله نجفی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در شهرکرد با اشاره به آخرین وضعیت جاده های استان اظهار داشت: هم اکنون امکان تردد از تمام محورهای مواصلاتی و گردنه های استان وجود دارد به جز گردنه عسل کشان که بسته است.وی افزود: همرا داشتن زنجیر چرخ و تجهیزات زمستانی در محور های کوهستانی الزامی است و تردد در دو گردنه چری و شاه منصوری به علت مه به سختی صورت می گیرد و با گرم شدن زمین امکان سقوط بهمن وجود دارد.رئیس پلیس راه فرماندهی انتظامی چهارمحال و بختیاری به رانندگان توصیه کرد هنگام تردد از جاده های سطح استان سرعت مطمئنه را رعایت کنند و با توجه با قوانین راهنمایی و رانندگی سفری مطمئن و ایمن داشته باشند.ساعت 10:18|تردد با زنجیر چرخ در برخی از محورهای استان سمنان الزامی استرئیس پلیس راه استان سمنان با بیان اینکه سطح جاده های شهمیرزاد – فولاد محله و شاهرود – توسکستان لغزنده است تأکید کرد: تردد در این مسیرها تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر است.سرهنگ حسن خسروجردی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در سمنان اظهار داشت: برف و بوران در دو روز گذشته سبب ایجاد لغزندگی در جاده های منطقه شمالی استان شده است.وی با اشاره به اینکه هم اکنون جاده های شهمیرزاد – فولاد محله و شاهرود – توسکستان که متصل کننده استان سمنان به استان گرگان است به شدت لغزنده هستند اذعان کرد: تردد در این مسیرها تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر است.رئیس پلیس راه استان سمنان درباره وضعیت سایر محورهای استان سمنان خاطرنشان کرد: در حال حاضر تردد در سایر محورها برقرار است و در برخی نقاط کوهستانی و برف گیر به کندی پیش می رود.وی ابراز داشت: رانندگان برای رفع خطرات احتمالی و سوانح جاده ای با مأموران پلی نهایت همکاری را داشته باشند.ساعت 10:05|جاده های استان قزوین هم ...

ادامه مطلب  

چشمِ باز مدیران؛ نیاز امروز است  

درخواست حذف این مطلب
چشمِ باز مدیران؛ نیاز امروز است | متن کامل بیانات اخیر رهبری در دیدار هیات دولت ایران > رهبری - همشهری آنلاین:هم زمان با هفته دولت و در آستانه سالروز شهادت شهیدان رجائی و باهنر، رئیس جمهور و اعضای هیات دولت، پیش از ظهر روز چهارشنبه هفتم شهریور با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند که ایشان در این دیدار توصیه ها و راهکارهای مهمی را به دولتمردان ارائه دادند. متن کامل بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اخیر هیات دولت با ایشان به شرح زیر است:بسم الله الرّحمن الرّحیموالحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.عید غدیر را تبریک عرض میکنم به رئیس جمهور محترم، به آقایان وزرا، به خانمها و بقیّه ی آحاد افراد حاضر در جلسه و امیدواریم که ان شاءالله این عید منشأ خیرات و برکاتی باشد که خدای متعال در ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قرار داده و ما را از این نعمت بزرگ برخوردار کرده.حقیقتاً غدیر و معرّفی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عنوان ولیّ امر امّت اسلامی و جانشین پیغمبر، یکی از نعمتهای بزرگ خدای متعال بود؛ یعنی همچنان که خود اصل نبوّت و رسالت، منّت الهی و نعمت بزرگ الهی است که «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن اَنفُسِهِم»،(۲) در مورد ولایت امیرالمؤمنین هم حقیقتاً یک نعمت بزرگ و یک منّت بزرگی بود: «خَلَقَکُمُ اللهُ اَنوَاراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ حَتّی مَنَّ اللهُ عَلَینا بِکُم فَجَعَلَکُم فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَع »(۳) تا آخر؛ حقیقتاً نعمت بزرگی است. خب ولایت امیرالمؤمنین و مسئله ی ولایت، یک جا در قرآن -در سوره ی مائده- مایه ی یأس کفّار است: اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم؛(۴) آن روزی که مسئله ی ولایت مطرح شده، آن روزی است که به نصّ قرآن «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»، مایه ی یأس کّفار است که مرحوم علّامه ی طباطبائی یک تفصیل خیلی زیبایی در این زمینه دارند در تفسیر المیزان که این یأس چگونه است و با چه منطقی این یأس وجود دارد؛ یک جای دیگر در همین سوره ی شریفه، این آیه ی مبارکه است که «وَمَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسولَه وَ الَّذینَ ءامَنوا فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغّْلِبون»،(۵) که مراد از این «الَّذینَ ءامَنوا» که در این آیه است و آیه ی قبلش که «وَهُم راکِعون»(۶) [است] -آیه ی رکوع [که میگوید] در حال رکوع، انفاق میکنند- امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) است؛ «ءامَنوا» در این آیه هم اشاره ی به همان است؛ [یعنی] آیه ی بعد از «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله».(۷) آن وقت اینجا «حِزبَ الله» را که همان کسانی هستند که دنباله رو این ایمان و این حرکتند، «غالبون» معرّفی میکند؛ یعنی یک جا مسئله ی یأس کفّار است، یک جا مسئله ی غلبه ی اهل حق. زمینه های حرکت امّت اسلامی و جامعه ی اسلامی، بخصوص جامعه ی شیعه اینها است که مایه ی غلبه و مایه ی یأس کفّار و مایه ی توانایی و قدرت و در اختیار ما است.آنچه ما به عنوان دولت اسلامی و حکومت اسلامی بایستی به طور دائم در نظر داشته باشیم این است که باید حکومت علوی را معیار خودمان قرار بدهیم، خودمان را با حکومت علوی بسنجیم؛ هر مقداری که بین ما و آن حکومت فاصله است، آن را عقب ماندگی به حساب بیاوریم. اگر چنانچه کارهای خوب انجام میدهیم، از لحاظ معنوی پیشرفت میکنیم یا کارهایی که مایه ی افتخارِ به حسب ارزشهای اسلامی است انجام میدهیم، مبالغه نکنیم در اهمّیّت آن؛ مقایسه کنیم با حکومت علوی و ببینیم چقدر فاصله است بین ما و او. شاخص عمده در حکومت علوی، یکی عدالت است، یکی پارسایی و پاک دامنی است، یکی مردمی بودن و با مردم بودن است؛ حکومت علوی اینها است دیگر؛ زندگی امیرالمؤمنین مظهر عدل است، مظهر زهد است، مظهر مردمی بودن و پاک زیستن است. باید اینها را معیار قرار بدهیم، واقعاً باید در این جهت حرکت کنیم. نمیگویم مثل امیرالمؤمنین بشویم که خب این امکان پذیر نیست؛ امّا قلّه را در نظر بگیریم و به سمت قلّه حرکت بکنیم؛ حالا گیرم که کسی به قلّه نرسد امّا در این جهت حرکت بکنیم؛ این وظیفه ی ما است؛ واقعاً در حکومت اسلامی برای امثال ماها که عضو و جزو این حکومت و دولت هستیم، وظیفه این است که در فکر عدالت باشیم، در فکر زهد و پارسایی خودمان باشیم، در فکر کمک به مردم باشیم، در فکر پاک زندگی کردن باشیم؛ اصلاً باید جهت گیری مان این باشد. ان شاءالله این عید بر همه ی شماها و برخانواده هایتان مبارک باشد.هفته ی دولت را هم تبریک عرض میکنم. هفته ی دولت به جز اینکه نام شریف و ماندگار آن دو شهید عزیز -شهید رجائی و شهید باهنر- را تداعی میکند و آنها را که حقّاً و انصافاً دو شخصیّت برجسته و ممتاز بودند در مقابل چشم ما قرار میدهد، علاوه بر این خود هفته ی دولت، برکاتی دارد؛ یکی از برکاتش این است که شاخص و نشانه ی عبور یک مقطع از مهلت چهارساله است؛ هر دولتی چهار سال فرصت دارد، چهار سال مهلت دارد؛ این نشان میدهد که یک دوره از این چهار سال سپری شد و به خودِ مأمور دولتی، مسئول دولتی -بخصوص مسئولین عالی رتبه، مثل آقایان که تشریف دارید- این فرصت را میدهد که یک ارزیابی ای از کار خودش بکند؛ چون ارزیابی ما، وقتی در درونِ خودمان ارزیابی میکنیم، گاهی متفاوت است با آن ارزیابی ای که انسان میخواهد در مقام بیانِ به دیگران ارزیابی کند. گاهی اوقات این ارزیابی واقعاً ما را خرسند میکند، گاهی هم ممکن است که ما ببینیم این ارزیابی جوری است که ما را متنبّه میکند و موجب میشود که به فکر بیفتیم که یک کاری را انجام بدهیم یا یک حرکتی را انجام ندهیم، جبران کنیم. بالاخره هفته ی دولت یک فرصت این چنینی است.یک جهت دیگر هم در هفته ی دولت هست و آن، این است که یک مقطعی است برای خداقوّت گفتن به مسئولین دولتی؛ واقعاً جا دارد که هرکسی که به یک نحوی از انحاء با دولت مواجه است، به مسئولین دولتی خداقوّت بگوید. کار، کار بزرگی است؛ کار، کار سنگینی است -کاری که بر عهده ی دولت است- و دولت، یعنی قوّه ی مجریّه به طور مجموع از صدر تا ذیل، یک پهنه ی عظیمی از مسئولیّت و کار را بر عهده دارد؛ از مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی بگیرید، تا مسائل علم و فرهنگ، تا مسائل اجتماعی، تا مسائل امور زیربنائی مثل حمل و نقل و انرژی و مانند اینها، تا خدمات و امثال اینها؛ یک مجموعه ی عظیمی از کار، بر عهده ی دولت است و خب از صدر تا ذیل، چند هزار نفر مشغول کار و تلاشند و در بین این مجموعه بسیارند کسانی که حقیقتاً از همه ی نیروی خودشان استفاده میکنند و بلکه بیشتر از اندازه ای که متوقَّع و منتظَر هست کار میکنند برای اینکه کار را بتوانند خوب تحویل بدهند. انصافاً بایستی خداقوّتی گفت. در یک کشور بزرگ و پهناوری مثل کشور ما با یک جمعیّت هشتاد میلیونی، مدیریّت این مجموعه ی کار، کار بزرگی است، کار آسانی نیست و کار بسیار دشوار و مهمّی است؛ و کسانی که دست اندرکارند، خودشان بیشتر از همه میفهمند. حالا یک کسی بیرون گود ایستاده، ممکن است جور دیگری فکر کند و قضاوت کند امّا انسان وقتی وسط گود باشد، حالا بنده که دستم به کار اجرائی سالهایی بند بوده، کاملاً میفهمم که چقدر مشکلات هست، چقدر دشواری ها هست؛ حتّی اگر چنانچه این مشکلاتی که عارض بر ما است -[مثلاً] دشمنهای خبیثی که هستند- هم نباشند، بالاخره کار، بسیار دشوار و مشکل است. خب، حالا ما به سهم خودمان به همه ی شما برادران عزیز و خواهران عزیز، خداقوّت میگوییم؛ ان شاءالله که موفّق باشید و خداوند کمکتان کند تا آنچه میخواهید تحقّق پیدا کند، ان شاءالله به آسانی تحقّق پیدا کند.در هفته ی دولت باید نقاط قوّت و ضعف -عمدتاً هم به وسیله ی خود مسئولین- دیده بشود. نقاط قوّت و ضعف را با هم باید دید؛ بعضی هستند نقاط ضعف را می بینند، نقاط قوّت را نمی بینند. این، خطرش این است که انسان را به بدبینی و ناامیدی میکشاند. اینکه [همواره] فقط نگاه کنند نقاط ضعف را ببینند و آن نقاط قوّتی که وجود دارد مورد توجّه قرار نگیرد، عیب است؛ هم برای خود مسئول اگر چنانچه این جور حرکت بکند عیب است که موجب ناامیدی و دلسردی اش میشود، و هم برای کسی که از بیرون دارد نگاه میکند. عکسش هم همین جور است؛ اگر فقط نقاط قوّت را ببینیم و نقاط ضعف را نبینیم، اشکالات دیگری را به وجود می آورد؛ موجب میشود که نقاط ضعف متراکم بشود، راهِ درست پیموده نشود و انسان به اهداف نرسد؛ لذا باید هم نقاط قوّت را دید، هم نقاط ضعف را دید؛ نقاط قوّت را تقویت کرد، بیشتر کرد، افزایش داد؛ و نقاط ضعف را تا آنجایی که ممکن است انسان بنویسد، یکی یکی کم کند. در همه ی مسائل این جوری است؛ در مسائل شخصی هم همین جور است.خوشبختانه در این دولت -دولت دوازدهم- حقّاً و انصافاً نقاط قوّتی وجود دارد که قابل ذکر است. خب در این یک سالی که از عمر این دولت دوازدهم گذشته، با اینکه مدّتی از این یک ساله هم مصروف انتخاب کابینه و تعیین وزرا و مشکلاتی که در این راه هست شد، درعین حال کارهای خوبی انجام گرفته، اتّفاقات خوبی افتاده که آقای رئیس جمهور بخش مهمّی از آنها را در بیاناتشان گفتند. در زمینه ی اقتصاد، رشد ۴.۶ درصدی چیز خوبی است و اتّفاق خوبی است که افتاده؛ اگرچه با آنچه ما در سیاستها آورده ایم -۸ درصد- فاصله اش زیاد است لکن به هرحال در این شرایط، ۴.۶ درصد خوب است؛ رشد بسیار قابل قبول برای دولت است. در برخی از بخشها مثل کشاورزی و انرژی تولیدات خوبی انجام گرفته. در همین سه ماهه ی امسال، صادرات کشور قریب ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده، واردات کشور ۵ درصد کاهش پیدا کرده؛ اینها اتّفاقات خوبی است که افتاده؛ اینها قابل توجّه است، قابل ارائه ی به مردم، به سؤال کنندگان، و به افکار عمومی است که واقعاً باید اینها را شکر کرد از خدا؛ امیدواریم ان شاءالله این روند افزایش صادرات غیر نفتی و کاهش واردات، تا آخر سال ادامه پیدا کند؛ یعنی این را دنبال کنید که ان شاءالله [بشود]. در بخشهای دیگر هم کارهای خوبی شده که حالا در همین هفته، آقایان مشغول اطّلاع رسانی هستید و من هم که بعضاً مشاهده میکنم، میبینم خوب است. البتّه باید اعتراف کنیم، قبول کنیم که ماها در تبلیغات، خیلی آدمهای مسلّطی نیستیم، یعنی واقعاً -هم دولت، هم ماها، همه مان- تبلیغاتمان، تبلیغات خیلی خوب و خبررسانی هایمان حرفه ای نیست؛ امّا حالا به همان مقداری که دارد کار انجام میگیرد، خوب است به اطّلاع مردم برسد.من تذکّراتی را امروز عرض میکنم درباره ی سه مطلب: یکی راجع به همین مسائل اقتصادی که مسئله ی اساسی امروز ما است؛ یکی درباره ی مسائل خارجی یا سیاست خارجی؛ یکی هم درباره ی اتّحاد و انسجام داخلی که آقای رئیس جمهور هم اشاره کردند.درباره ی اقتصاد، ما از اوّلِ امسال و قبل از امسال چند بار جلسه داشتیم با دوستان، مسائلی را، مطالبی را بنده گفتم که روی آنها تکیه میکنم، تأکید میکنم، نمیخواهم تکرار بکنم آنها را. جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم که با هدف کار اقتصادی و کمک اقتصادی تشکیل شده، برکاتی داشته، فوایدی داشته؛ یعنی آن جلسه، آثاری در وضع عمومی داشته و میتواند بهتر و بیشتر هم داشته باشد، باید هم ادامه پیدا کند. آقایان! به طور معمول و متعارف وقتی که دو نفر انسان پهلوی هم می نشینند، نقاط مشترکی دارند، نقاط تفارقی هم دارند؛ نمیشود به استناد نقاط تفارق، انسان مشترکات را فراموش کند. بالاخره بحث مذاکره در دنیا مطرح میشود، میگویند با فلان دولت، با فلان کشور مذاکره کنیم؛ خب وقتی مذاکره با دشمنها و با مخالفین و با امثال اینها مطرح میشود، با دوستان و خودی ها به طریق اولیٰ مذاکره باید انجام بگیرد. مذاکره بشود؛ یک چیزی مورد اختلاف است، مذاکره میشود، یک کلمه ای شما میگویید، یک کلمه ای او میگوید، بالاخره به یک نقطه ای میرسید. بایستی این کار ادامه پیدا کند و لازم است.در مورد اقتصاد، باید قوی و پُرحجم کار کرد. ببینید دوستان! دشمن متمرکز شده روی مسئله ی اقتصاد، علّتش هم این است که در زمینه ی مسائل اقتصاد یک به اصطلاح خلأهایی وجود داشته، یک ضعفهایی وجود داشته، به تعبیر نظامی ها یک نقاط کور راداری وجود داشته که دشمن از آنجاها توانسته نفوذ بکند و وارد بشود؛ ما باید این نقاط کور راداری را ببندیم، ما باید نقطه ضعف ها را درست بشناسیم و اینها را برطرف کنیم؛ میتوانیم. همه ی این کارهایی را که باید انجام بگیرد -حالا من اشاره میکنم به بعضی از اینها- ما میتوانیم. در اداره ی اقتصادی کشور راه وجود دارد؛ این جور نیست که ما دچار بُن بست باشیم؛ نه، راه هایی وجود دارد و میشود این راه ها را باقدرت پیمود و رفت ان شاءالله. بایستی بکنید؛ بایستی وارد بشوید؛ بایستی پرحجم و باکیفیّت کار کنید؛ مسئولین اقتصادی کشور باید شب و روز نشناسند.بحث اقتصاد مقاومتی و سیاستهای اقتصاد مقاومتی که گفته شد، اساس سیاستهای [اقتصاد] مقاومتی، آن لُبّش عبارت است از تکیه بر تولید داخلی؛ اساسِ آن، این است. سیاستهای اقتصاد مقاومتی، هم به معنای سنگرسازی دفاعی در مقابل دشمن است -یعنی واقعاً این سیاستها اگر به طور کامل و دقیق اجرا بشود، سنگرسازی میکند؛ سنگرسازی دفاعی است- هم توانمندسازی برای حرکت به جلو است؛ یعنی سیاستهای اقتصاد مقاومتی هم جنبه ی پدافندی دارد، هم جنبه ی آفندی دارد، محورش هم تولید است. لذا من حتّی از همین جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم انتظار دارم که یکی از جهاتی که روی آنها تکیه میکنند در بحثها و مسائلی که در آنجا آورده میشود و کارشناس هایی که با آن جلسه ارتباط پیدا میکنند، این است که روی مسئله ی تولید تکیه کنند. ببینیم مشکلات تولید داخلی کشور چه چیزهایی است، به انحاء مختلف دنبال راهِ حلّ این مشکلات باشیم. بنده اقتصاددان نیستم امّا حرفهای اقتصاددان ها را میخوانم؛ اقتصاددان های کشور که شما هم خیلی هایشان را قبول دارید، راه ارائه میکنند. این جور نیست که راه وجود نداشته باشد؛ راه هایی وجود دارد برای اینکه بتوانیم تولید کشور را نجات بدهیم.یک مسئله هم مسئله ی معیشت مردم است که باز به همین تولید ارتباط پیدا میکند؛ یعنی یکی از بهترین راه ها برای اینکه ما بخواهیم معیشت مردم را ترمیم کنیم و اصلاح کنیم -که الان مردم دچار مشکلات هستند در امر معیشت، بخش مهمّی از مردم دچار مشکلاتند- واقعاً باید تکیه کنیم روی مسئله ی تولید داخلی. خب، یک تلاش همه جانبه ای باید بشود برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه ها یا زیرِ ظرفیّت کار کردن کارخانه ها.یک مسئله ی مهم در زمینه ی مسائل اقتصادی که مناسب است بنده تذکّر بدهم، بحث مدیریّت اقتصادی است؛ دولت باید مدیریّت کند اقتصاد کشور را. مدیریّت را با تصدّیگری نباید اشتباه کرد؛ تصدّیگری دولت در امر اقتصاد به ضرر کشور تمام میشود؛ این را ما عملاً در انقلاب تجربه کردیم و میدانیم که تصدّیگری دولت خوب نیست. اصلاً سیاستهای اصل ۴۴ برای این بود که این تصدّیگری انجام نگیرد؛ [پس] آن را بکلّی از حوزه ی فکر خارج کنیم، یعنی این مدیریّتی که من میگویم، مطلقاً اشتباه نشود با تصدّیگری در مسئله ی اقتصاد.مدیریّت اقتصادی دو رکن مهم دارد؛ یکی این است که ما میدان را باز کنیم برای فعّالیّت فعّالان سالم اقتصادی؛ میدان باز بشود برای اینها و کمکشان بکنیم؛ افرادِ صاحبِ فکرِ اقتصادی بنشینند ببینند راه های کمک کردن به فعّال اقتصادی چیست -راه هایی وجود دارد- و موانعی که بر سرِ راهِ کارِ درستِ اینها و پیشرفتِ اینها وجود دارد چیست؟ آن موانع را بردارند؛ من حالا یکی دو مثال عرض خواهم کرد؛ یک رکن مدیریّت این است. یک رکن دیگر هم این است که دستگاه دولتی، هوشمندانه، هوشیارانه، با چشم باز، مراقب فعّالیّت مضرّ اقتصادی باشد؛ یعنی یک فعّال اقتصادی ای که حرکت مضر میکند، مورد توجّه قرار بگیرد، جلویش گرفته بشود، جلوی منافذ فساد بسته بشود و گرفته بشود. مدیریّت اقتصادی یعنی این، هیچ ربطی به تصدّیگری ندارد.حالا مثلاً در مورد آن بخش اوّل یعنی کمک به [فعّال اقتصادی]، من یک مثالِ همین روزها را بزنم، البتّه مثالهای فراوانی وجود دارد؛ کسانی در داخل کشور هستند که یک حرکت اقتصادی را شروع میکنند؛ باید به اینها کمک بشود. حالا اینکه گفتم مال این روزها است، همین مسئله ی نوشت افزار است؛ چند جوان باهمّت پیدا شده اند و نوشت افزار داخلی دارند تولید میکنند؛ نوشت افزار یک رقم مهمّی است؛ شما ببینید مصرف نوشت افزار -مداد و کاغذ و دفتر و بقیّه ی وسایل- چه حجم عظیمی دارد که ما در بسیاری از اینها داریم از واردات استفاده میکنیم که هم بارِ فرهنگی دارد، هم بارِ اقتصادی دارد. یک مشت جوان پیدا شده اند که از دو سه سال قبل از این، از چند وقت قبل -حالا من دقیقاً الان یادم نیست- همّت گماشتند برای اینکه نوشت افزار داخلی [تولید کنند]؛ خب اینها احتیاج به کمک دارند؛ باید به اینها کمک بشود؛ [امّا] کمک نمیشود؛ حتّی در مقابل حرکت اینها، احیاناً سنگ اندازی هم انجام میگیرد. لازم نیست سنگ اندازی را مسئول دولتی یا وزیر دولتی انجام بدهد؛ نه، ممکن است وزیر دولتی اصلاً خبر هم نداشته باشد امّا دیگرانی هستند که سنگ اندازی میکنند؛ باید جلوی این گرفته بشود. چند وقت قبل یک تعدادی از همین جوانها آمدند پیش من؛ خب آدم میبیند اینها سرتاپا شوقند، سرتاپا آمادگی و قوّه و توانِ کارند، ابتکار هم دارند، [امّا] توانایی مالی شان ضعیف است؛ باید کمک بشوند؛ کمک [به اینها] هم کمکهای چند هزار میلیاردی مثل این معوّقات بانکی ما نیست که یک نفری چند هزار میلیارد مدیون [است]؛ این جوری نیست، کمکهای خیلی خیلی کمتری است؛ با یک مختصر کمکی، با دست گذاشتن پشت اینها و حرکت دادن به جلو، به اینها کمک میشود. از این قبیل هم ما زیاد داریم. ببینید؛ بنده به عنوان مسئولی که به کارهای اقتصادی و مسائل اجرائی کشور هم کاری ندارم، مورد مراجعه ی زیادی قرار میگیرم، میدانم که بسیاری از مسئولین و وزرا و مانند اینها، مورد مراجعه قرار میگیرند. از این قبیل فراوانند؛ باید به اینها کمک بشود. برای ما خیلی پیش آمده -حالا «خیلی» که میگویم، یعنی متعدّد- که آمده اند شکایت کرده اند، بنده هم بعضی اوقات سفارش کرده ام. این یکی از کارها است که بایستی انجام بشود و از این قبیل زیاد است.یکی مسئله ی میدان را باز کردن، یعنی بهبود فضای کسب وکار [است]. یک گزارشی همین اخیراً به دست ما رسید -که حالا دقیقاً جزئیّاتش یادم نیست؛ آنچه در ذهنم مانده که خیلی برجسته بود این بود- که در یک موضوع مشخّصی در طول مدّت کوتاهی، مثلاً شاید دو سه ماه، سی بخشنامه صادر شده از طرف مسئولین! خب این فعّال اقتصادی چه جوری میتواند برنامه ریزی کند برای آینده ی خودش؟ کسی که میخواهد در این بخش و مربوط به این قضیّه کار کند، چطور میتواند برنامه ریزی کند؟ دائماً بخشنامه پشت سرِ بخشنامه، تصمیم گیری های متعارض و گاهی متناقض درباره ی یک موضوع! اینها باید برداشته بشود؛ یعنی اینها چیزهایی است که مانع کار است؛ این ثبات و آرامشی را که فعّال اقتصادی احتیاج دارد این را [ایجاد کنید]. بنابراین، یک رکن مدیریّت عرض کردیم این است که ما بتوانیم به کسانی که فعّال هستند از گروه های مردمی کمک کنیم، میدان را برای آنها باز کنیم، موانع را از سرِ راه آنها برداریم. من یک وقتی اینجا در یکی از دیدارهایی که داشتیم -مال دو سه سال پیش است؛ من آنجا تصریح کردم، [امّا] الان درست یادم نیست؛ برای اینکه مثلاً در یک مرغداری یک چیزی درست کنند؛ حالا یادم نیست؛ آن وقتی که اینجا گفتم، تفصیلاً گفتم آنها را- اشاره کردم که گزارشی چند نفر از این فعّالان بخش خصوصی به ما داده بودند که برای یک کار کوچکی، شاید حدود چند ماه لازم بوده که این آدم دوندگی کند که بتواند یک کار کوچکی را در کنار یک کار اقتصادی ای که دارد، مثلاً فرض کنید که انجام بدهد. اینها را بایست کم کرد؛ باید راه را باز کرد برای اینکه مردم بتوانند فعّالیّت کنند. این بخش اوّل است.بخش دوّم هم مبارزه ی با مفسد و بستن منافذ فساد است؛ چشمِ باز مدیران؛ آنچه نیاز است این است. ببینید، همین تازه یک گزارشی وزارت اطّلاعات برای ما فرستاد، من نگاه کردم این گزارش را دیدم از آبان ۹۶ تا تیر ۹۷، ۵۶ اخطار در مورد مسائل مربوط به فساد اقتصادی، به دستگاه های مختلف دولت از طرف وزارت اطّلاعات داده شده! خب این کار اطّلاعات، کار خوبی است؛ من نمیدانم چقدرش دنبال شده چقدرش دنبال نشده، [امّا] این مهم است که نگاه کنیم ببینیم در طول مثلاً چند ماه، وزارت اطّلاعات برخورد کرده با یک رقمِ به این بزرگی؛ یعنی ۵۶ مورد را وزارت اطّلاعات مطرح کرده و ذکر کرده. [در خصوص] همین حوادثی هم که اخیراً پیش آمد، حالا آقای دکتر روحانی اشاره کردند و بیان کردند توجیهاتی را که درست است توجیهات ایشان، منتها واقع قضیّه این است که در کنار این توجیهات، یک مقداری غفلت و بی توجّهی مدیریّتی انجام گرفته. وقتی که ما میخواهیم ارز را به هر دلیلی وارد بازار کنیم -[چون] این را لازم میدانیم، این را وسیله ای برای پایین آوردن قیمت ارز میدانیم- باید این کار را با چشمِ باز انجام بدهیم تا این جور نشود که در این شرایطِ سختِ ما، چند میلیارد دلار بیفتد دست یک عدّه ی معدودی که یا قاچاق کنند، یا ببرند در کردستان عراق بفروشند، یا در بازار داخلی آن را نقد کنند، یا به عنوان گردشگری بگیرند جور دیگر عمل کنند -که خب این را همه میدانند- و یا به عنوان آوردنِ یک کالایی ثبت سفارش کنند [ولی] یک کالای دیگر را بیاورند؛ اینها خب چیزهایی است که مدیریّتها میتوانند اینها را [مراقبت] کنند که این را من با آقای رئیس جمهور هم قبلاً در میان گذاشتم. این جور هم نیست که ما لازم باشد بالای سرِ هر یک نفری یک پلیس بگذاریم که ببینیم چه کار میکند؛ نه، امروز خب شیوه هایی وجود دارد، روشهایی وجود دارد، روشهای پیشرفته ای وجود دارد؛ میشود اینها را کنترل کرد. باید کنترل کرد یعنی باید با چشمِ باز مراقبت کرد. این مدیریّت اقتصادی است.من به نظرم می آید شما میتوانید این کار را بکنید، دولت ما میتواند این کار را بکند؛ این کاری نیست که جزو محالات ...

ادامه مطلب  

اینکه حالا باز بعضی زمزمه شروع کرده اند که «در حاشیه ی اجلاسِ مجمعِ عمومی، ممکن است مذاکره انجام بگیرد»، این به طور قطع منتفی است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، حضرت آیت الله خامنه ای، در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۷ در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت بیاناتی را ایراد فرمودند.بیانات مقام معظم رهبری در این دیدار به نقل از khamenei.ir، به شرح زیر است:بسم الله الرّحمن الرّحیموالحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.عید غدیر را تبریک عرض میکنم به رئیس جمهور محترم، به آقایان وزرا، به خانمها و بقیّه ی آحاد افراد حاضر در جلسه و امیدواریم که ان شاءالله این عید منشأ خیرات و برکاتی باشد که خدای متعال در ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قرار داده و ما را از این نعمت بزرگ برخوردار کرده.حقیقتاً غدیر و معرّفی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عنوان ولیّ امر امّت اسلامی و جانشین پیغمبر، یکی از نعمتهای بزرگ خدای متعال بود؛ یعنی همچنان که خود اصل نبوّت و رسالت، منّت الهی و نعمت بزرگ الهی است که «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن اَنفُسِهِم»،(۲) در مورد ولایت امیرالمؤمنین هم حقیقتاً یک نعمت بزرگ و یک منّت بزرگی بود: «خَلَقَکُمُ اللهُ اَنوَاراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ حَتّى مَنَّ اللهُ عَلَینا بِکُم فَجَعَلَکُم فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَع »(۳) تا آخر؛ حقیقتاً نعمت بزرگی است. خب ولایت امیرالمؤمنین و مسئله ی ولایت، یک جا در قرآن -در سوره ی مائده- مایه ی یأس کفّار است: اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم؛(۴) آن روزی که مسئله ی ولایت مطرح شده، آن روزی است که به نصّ قرآن «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»، مایه ی یأس کّفار است که مرحوم علّامه ی طباطبائی یک تفصیل خیلی زیبایی در این زمینه دارند در تفسیر المیزان که این یأس چگونه است و با چه منطقی این یأس وجود دارد؛ یک جای دیگر در همین سوره ی شریفه، این آیه ی مبارکه است که «وَمَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسولَه وَ الَّذینَ ءامَنوا فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغّْلِبون»،(۵) که مراد از این «الَّذینَ ءامَنوا» که در این آیه است و آیه ی قبلش که «وَهُم راکِعون»(۶) [است] -آیه ی رکوع [که میگوید] در حال رکوع، انفاق میکنند- امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) است؛ «ءامَنوا» در این آیه هم اشاره ی به همان است؛ [یعنی] آیه ی بعد از «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله».(۷) آن وقت اینجا «حِزبَ الله» را که همان کسانی هستند که دنباله رو این ایمان و این حرکتند، «غالبون» معرّفی میکند؛ یعنی یک جا مسئله ی یأس کفّار است، یک جا مسئله ی غلبه ی اهل حق. زمینه های حرکت امّت اسلامی و جامعه ی اسلامی، بخصوص جامعه ی شیعه اینها است که مایه ی غلبه و مایه ی یأس کفّار و مایه ی توانایی و قدرت و در اختیار ما است.آنچه ما به عنوان دولت اسلامی و حکومت اسلامی بایستی به طور دائم در نظر داشته باشیم این است که باید حکومت علوی را معیار خودمان قرار بدهیم، خودمان را با حکومت علوی بسنجیم؛ هر مقداری که بین ما و آن حکومت فاصله است، آن را عقب ماندگی به حساب بیاوریم. اگر چنانچه کارهای خوب انجام میدهیم، از لحاظ معنوی پیشرفت میکنیم یا کارهایی که مایه ی افتخارِ به حسب ارزشهای اسلامی است انجام میدهیم، مبالغه نکنیم در اهمّیّت آن؛ مقایسه کنیم با حکومت علوی و ببینیم چقدر فاصله است بین ما و او. شاخص عمده در حکومت علوی، یکی عدالت است، یکی پارسایی و پاک دامنی است، یکی مردمی بودن و با مردم بودن است؛ حکومت علوی اینها است دیگر؛ زندگی امیرالمؤمنین مظهر عدل است، مظهر زهد است، مظهر مردمی بودن و پاک زیستن است. باید اینها را معیار قرار بدهیم، واقعاً باید در این جهت حرکت کنیم. نمیگویم مثل امیرالمؤمنین بشویم که خب این امکان پذیر نیست؛ امّا قلّه را در نظر بگیریم و به سمت قلّه حرکت بکنیم؛ حالا گیرم که کسی به قلّه نرسد امّا در این جهت حرکت بکنیم؛ این وظیفه ی ما است؛ واقعاً در حکومت اسلامی برای امثال ماها که عضو و جزو این حکومت و دولت هستیم، وظیفه این است که در فکر عدالت باشیم، در فکر زهد و پارسایی خودمان باشیم، در فکر کمک به مردم باشیم، در فکر پاک زندگی کردن باشیم؛ اصلاً باید جهت گیری مان این باشد. ان شاءالله این عید بر همه ی شماها و برخانواده هایتان مبارک باشد.هفته ی دولت را هم تبریک عرض میکنم. هفته ی دولت به جز اینکه نام شریف و ماندگار آن دو شهید عزیز -شهید رجائی و شهید باهنر- را تداعی میکند و آنها را که حقّاً و انصافاً دو شخصیّت برجسته و ممتاز بودند در مقابل چشم ما قرار میدهد، علاوه بر این خود هفته ی دولت، برکاتی دارد؛ یکی از برکاتش این است که شاخص و نشانه ی عبور یک مقطع از مهلت چهارساله است؛ هر دولتی چهار سال فرصت دارد، چهار سال مهلت دارد؛ این نشان میدهد که یک دوره از این چهار سال سپری شد و به خودِ مأمور دولتی، مسئول دولتی -بخصوص مسئولین عالی رتبه، مثل آقایان که تشریف دارید- این فرصت را میدهد که یک ارزیابی ای از کار خودش بکند؛ چون ارزیابی ما، وقتی در درونِ خودمان ارزیابی میکنیم، گاهی متفاوت است با آن ارزیابی ای که انسان میخواهد در مقام بیانِ به دیگران ارزیابی کند. گاهی اوقات این ارزیابی واقعاً ما را خرسند میکند، گاهی هم ممکن است که ما ببینیم این ارزیابی جوری است که ما را متنبّه میکند و موجب میشود که به فکر بیفتیم که یک کاری را انجام بدهیم یا یک حرکتی را انجام ندهیم، جبران کنیم. بالاخره هفته ی دولت یک فرصت این چنینی است.یک جهت دیگر هم در هفته ی دولت هست و آن، این است که یک مقطعی است برای خداقوّت گفتن به مسئولین دولتی؛ واقعاً جا دارد که هرکسی که به یک نحوی از انحاء با دولت مواجه است، به مسئولین دولتی خداقوّت بگوید. کار، کار بزرگی است؛ کار، کار سنگینی است -کاری که بر عهده ی دولت است- و دولت، یعنی قوّه ی مجریّه به طور مجموع از صدر تا ذیل، یک پهنه ی عظیمی از مسئولیّت و کار را بر عهده دارد؛ از مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی بگیرید، تا مسائل علم و فرهنگ، تا مسائل اجتماعی، تا مسائل امور زیربنائی مثل حمل و نقل و انرژی و مانند اینها، تا خدمات و امثال اینها؛ یک مجموعه ی عظیمی از کار، بر عهده ی دولت است و خب از صدر تا ذیل، چند هزار نفر مشغول کار و تلاشند و در بین این مجموعه بسیارند کسانی که حقیقتاً از همه ی نیروی خودشان استفاده میکنند و بلکه بیشتر از اندازه ای که متوقَّع و منتظَر هست کار میکنند برای اینکه کار را بتوانند خوب تحویل بدهند. انصافاً بایستی خداقوّتی گفت. در یک کشور بزرگ و پهناوری مثل کشور ما با یک جمعیّت هشتاد میلیونی، مدیریّت این مجموعه ی کار، کار بزرگی است، کار آسانی نیست و کار بسیار دشوار و مهمّی است؛ و کسانی که دست اندرکارند، خودشان بیشتر از همه میفهمند. حالا یک کسی بیرون گود ایستاده، ممکن است جور دیگری فکر کند و قضاوت کند امّا انسان وقتی وسط گود باشد، حالا بنده که دستم به کار اجرائی سالهایی بند بوده، کاملاً میفهمم که چقدر مشکلات هست، چقدر دشواری ها هست؛ حتّی اگر چنانچه این مشکلاتی که عارض بر ما است -[مثلاً] دشمنهای خبیثی که هستند- هم نباشند، بالاخره کار، بسیار دشوار و مشکل است. خب، حالا ما به سهم خودمان به همه ی شما برادران عزیز و خواهران عزیز، خداقوّت میگوییم؛ ان شاءالله که موفّق باشید و خداوند کمکتان کند تا آنچه میخواهید تحقّق پیدا کند، ان شاءالله به آسانی تحقّق پیدا کند.در هفته ی دولت باید نقاط قوّت و ضعف -عمدتاً هم به وسیله ی خود مسئولین- دیده بشود. نقاط قوّت و ضعف را با هم باید دید؛ بعضی هستند نقاط ضعف را می بینند، نقاط قوّت را نمی بینند. این، خطرش این است که انسان را به بدبینی و ناامیدی میکشاند. اینکه [همواره] فقط نگاه کنند نقاط ضعف را ببینند و آن نقاط قوّتی که وجود دارد مورد توجّه قرار نگیرد، عیب است؛ هم برای خود مسئول اگر چنانچه این جور حرکت بکند عیب است که موجب ناامیدی و دلسردی اش میشود، و هم برای کسی که از بیرون دارد نگاه میکند. عکسش هم همین جور است؛ اگر فقط نقاط قوّت را ببینیم و نقاط ضعف را نبینیم، اشکالات دیگری را به وجود می آورد؛ موجب میشود که نقاط ضعف متراکم بشود، راهِ درست پیموده نشود و انسان به اهداف نرسد؛ لذا باید هم نقاط قوّت را دید، هم نقاط ضعف را دید؛ نقاط قوّت را تقویت کرد، بیشتر کرد، افزایش داد؛ و نقاط ضعف را تا آنجایی که ممکن است انسان بنویسد، یکی یکی کم کند. در همه ی مسائل این جوری است؛ در مسائل شخصی هم همین جور است.خوشبختانه در این دولت -دولت دوازدهم- حقّاً و انصافاً نقاط قوّتی وجود دارد که قابل ذکر است. خب در این یک سالی که از عمر این دولت دوازدهم گذشته، با اینکه مدّتی از این یک ساله هم مصروف انتخاب کابینه و تعیین وزرا و مشکلاتی که در این راه هست شد، درعین حال کارهای خوبی انجام گرفته، اتّفاقات خوبی افتاده که آقای رئیس جمهور بخش مهمّی از آنها را در بیاناتشان گفتند. در زمینه ی اقتصاد، رشد ۴.۶ درصدی چیز خوبی است و اتّفاق خوبی است که افتاده؛ اگرچه با آنچه ما در سیاستها آورده ایم -۸ درصد- فاصله اش زیاد است لکن به هرحال در این شرایط، ۴.۶ درصد خوب است؛ رشد بسیار قابل قبول برای دولت است. در برخی از بخشها مثل کشاورزی و انرژی تولیدات خوبی انجام گرفته. در همین سه ماهه ی امسال، صادرات کشور قریب ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده، واردات کشور ۵ درصد کاهش پیدا کرده؛ اینها اتّفاقات خوبی است که افتاده؛ اینها قابل توجّه است، قابل ارائه ی به مردم، به سؤال کنندگان، و به افکار عمومی است که واقعاً باید اینها را شکر کرد از خدا؛ امیدواریم ان شاءالله این روند افزایش صادرات غیر نفتی و کاهش واردات، تا آخر سال ادامه پیدا کند؛ یعنی این را دنبال کنید که ان شاءالله [بشود]. در بخشهای دیگر هم کارهای خوبی شده که حالا در همین هفته، آقایان مشغول اطّلاع رسانی هستید و من هم که بعضاً مشاهده میکنم، میبینم خوب است. البتّه باید اعتراف کنیم، قبول کنیم که ماها در تبلیغات، خیلی آدمهای مسلّطی نیستیم، یعنی واقعاً -هم دولت، هم ماها، همه مان- تبلیغاتمان، تبلیغات خیلی خوب و خبررسانی هایمان حرفه ای نیست؛ امّا حالا به همان مقداری که دارد کار انجام میگیرد، خوب است به اطّلاع مردم برسد.من تذکّراتی را امروز عرض میکنم درباره ی سه مطلب: یکی راجع به همین مسائل اقتصادی که مسئله ی اساسی امروز ما است؛ یکی درباره ی مسائل خارجی یا سیاست خارجی؛ یکی هم درباره ی اتّحاد و انسجام داخلی که آقای رئیس جمهور هم اشاره کردند.درباره ی اقتصاد، ما از اوّلِ امسال و قبل از امسال چند بار جلسه داشتیم با دوستان، مسائلی را، مطالبی را بنده گفتم که روی آنها تکیه میکنم، تأکید میکنم، نمیخواهم تکرار بکنم آنها را. جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم که با هدف کار اقتصادی و کمک اقتصادی تشکیل شده، برکاتی داشته، فوایدی داشته؛ یعنی آن جلسه، آثاری در وضع عمومی داشته و میتواند بهتر و بیشتر هم داشته باشد، باید هم ادامه پیدا کند. آقایان! به طور معمول و متعارف وقتی که دو نفر انسان پهلوی هم می نشینند، نقاط مشترکی دارند، نقاط تفارقی هم دارند؛ نمیشود به استناد نقاط تفارق، انسان مشترکات را فراموش کند. بالاخره بحث مذاکره در دنیا مطرح میشود، میگویند با فلان دولت، با فلان کشور مذاکره کنیم؛ خب وقتی مذاکره با دشمنها و با مخالفین و با امثال اینها مطرح میشود، با دوستان و خودی ها به طریق اولیٰ مذاکره باید انجام بگیرد. مذاکره بشود؛ یک چیزی مورد اختلاف است، مذاکره میشود، یک کلمه ای شما میگویید، یک کلمه ای او میگوید، بالاخره به یک نقطه ای میرسید. بایستی این کار ادامه پیدا کند و لازم است.در مورد اقتصاد، باید قوی و پُرحجم کار کرد. ببینید دوستان! دشمن متمرکز شده روی مسئله ی اقتصاد، علّتش هم این است که در زمینه ی مسائل اقتصاد یک به اصطلاح خلأهایی وجود داشته، یک ضعفهایی وجود داشته، به تعبیر نظامی ها یک نقاط کور راداری وجود داشته که دشمن از آنجاها توانسته نفوذ بکند و وارد بشود؛ ما باید این نقاط کور راداری را ببندیم، ما باید نقطه ضعف ها را درست بشناسیم و اینها را برطرف کنیم؛ میتوانیم. همه ی این کارهایی را که باید انجام بگیرد -حالا من اشاره میکنم به بعضی از اینها- ما میتوانیم. در اداره ی اقتصادی کشور راه وجود دارد؛ این جور نیست که ما دچار بُن بست باشیم؛ نه، راه هایی وجود دارد و میشود این راه ها را باقدرت پیمود و رفت ان شاءالله. بایستی بکنید؛ بایستی وارد بشوید؛ بایستی پرحجم و باکیفیّت کار کنید؛ مسئولین اقتصادی کشور باید شب و روز نشناسند.بحث اقتصاد مقاومتی و سیاستهای اقتصاد مقاومتی که گفته شد، اساس سیاستهای [اقتصاد] مقاومتی، آن لُبّش عبارت است از تکیه بر تولید داخلی؛ اساسِ آن، این است. سیاستهای اقتصاد مقاومتی، هم به معنای سنگرسازی دفاعی در مقابل دشمن است -یعنی واقعاً این سیاستها اگر به طور کامل و دقیق اجرا بشود، سنگرسازی میکند؛ سنگرسازی دفاعی است- هم توانمندسازی برای حرکت به جلو است؛ یعنی سیاستهای اقتصاد مقاومتی هم جنبه ی پدافندی دارد، هم جنبه ی آفندی دارد، محورش هم تولید است. لذا من حتّی از همین جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم انتظار دارم که یکی از جهاتی که روی آنها تکیه میکنند در بحثها و مسائلی که در آنجا آورده میشود و کارشناس هایی که با آن جلسه ارتباط پیدا میکنند، این است که روی مسئله ی تولید تکیه کنند. ببینیم مشکلات تولید داخلی کشور چه چیزهایی است، به انحاء مختلف دنبال راهِ حلّ این مشکلات باشیم. بنده اقتصاددان نیستم امّا حرفهای اقتصاددان ها را میخوانم؛ اقتصاددان های کشور که شما هم خیلی هایشان را قبول دارید، راه ارائه میکنند. این جور نیست که راه وجود نداشته باشد؛ راه هایی وجود دارد برای اینکه بتوانیم تولید کشور را نجات بدهیم.یک مسئله هم مسئله ی معیشت مردم است که باز به همین تولید ارتباط پیدا میکند؛ یعنی یکی از بهترین راه ها برای اینکه ما بخواهیم معیشت مردم را ترمیم کنیم و اصلاح کنیم -که الان مردم دچار مشکلات هستند در امر معیشت، بخش مهمّی از مردم دچار مشکلاتند- واقعاً باید تکیه کنیم روی مسئله ی تولید داخلی. خب، یک تلاش همه جانبه ای باید بشود برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه ها یا زیرِ ظرفیّت کار کردن کارخانه ها.یک مسئله ی مهم در زمینه ی مسائل اقتصادی که مناسب است بنده تذکّر بدهم، بحث مدیریّت اقتصادی است؛ دولت باید مدیریّت کند اقتصاد کشور را. مدیریّت را با تصدّیگری نباید اشتباه کرد؛ تصدّیگری دولت در امر اقتصاد به ضرر کشور تمام میشود؛ این را ما عملاً در انقلاب تجربه کردیم و میدانیم که تصدّیگری دولت خوب نیست. اصلاً سیاستهای اصل ۴۴ برای این بود که این تصدّیگری انجام نگیرد؛ [پس] آن را بکلّی از حوزه ی فکر خارج کنیم، یعنی این مدیریّتی که من میگویم، مطلقاً اشتباه نشود با تصدّیگری در مسئله ی اقتصاد.مدیریّت اقتصادی دو رکن مهم دارد؛ یکی این است که ما میدان را باز کنیم برای فعّالیّت فعّالان سالم اقتصادی؛ میدان باز بشود برای اینها و کمکشان بکنیم؛ افرادِ صاحبِ فکرِ اقتصادی بنشینند ببینند راه های کمک کردن به فعّال اقتصادی چیست -راه هایی وجود دارد- و موانعی که بر سرِ راهِ کارِ درستِ اینها و پیشرفتِ اینها وجود دارد چیست؟ آن موانع را بردارند؛ من حالا یکی دو مثال عرض خواهم کرد؛ یک رکن مدیریّت این است. یک رکن دیگر هم این است که دستگاه دولتی، هوشمندانه، هوشیارانه، با چشم باز، مراقب فعّالیّت مضرّ اقتصادی باشد؛ یعنی یک فعّال اقتصادی ای که حرکت مضر میکند، مورد توجّه قرار بگیرد، جلویش گرفته بشود، جلوی منافذ فساد بسته بشود و گرفته بشود. مدیریّت اقتصادی یعنی این، هیچ ربطی به تصدّیگری ندارد.حالا مثلاً در مورد آن بخش اوّل یعنی کمک به [فعّال اقتصادی]، من یک مثالِ همین روزها را بزنم، البتّه مثالهای فراوانی وجود دارد؛ کسانی در داخل کشور هستند که یک حرکت اقتصادی را شروع میکنند؛ باید به اینها کمک بشود. حالا اینکه گفتم مال این روزها است، همین مسئله ی نوشت افزار است؛ چند جوان باهمّت پیدا شده اند و نوشت افزار داخلی دارند تولید میکنند؛ نوشت افزار یک رقم مهمّی است؛ شما ببینید مصرف نوشت افزار -مداد و کاغذ و دفتر و بقیّه ی وسایل- چه حجم عظیمی دارد که ما در بسیاری از اینها داریم از واردات استفاده میکنیم که هم بارِ فرهنگی دارد، هم بارِ اقتصادی دارد. یک مشت جوان پیدا شده اند که از دو سه سال قبل از این، از چند وقت قبل -حالا من دقیقاً الان یادم نیست- همّت گماشتند برای اینکه نوشت افزار داخلی [تولید کنند]؛ خب اینها احتیاج به کمک دارند؛ باید به اینها کمک بشود؛ [امّا] کمک نمیشود؛ حتّی در مقابل حرکت اینها، احیاناً سنگ اندازی هم انجام میگیرد. لازم نیست سنگ اندازی را مسئول دولتی یا وزیر دولتی انجام بدهد؛ نه، ممکن است وزیر دولتی اصلاً خبر هم نداشته باشد امّا دیگرانی هستند که سنگ اندازی میکنند؛ باید جلوی این گرفته بشود. چند وقت قبل یک تعدادی از همین جوانها آمدند پیش من؛ خب آدم میبیند اینها سرتاپا شوقند، سرتاپا آمادگی و قوّه و توانِ کارند، ابتکار هم دارند، [امّا] توانایی مالی شان ضعیف است؛ باید کمک بشوند؛ کمک [به اینها] هم کمکهای چند هزار میلیاردی مثل این معوّقات بانکی ما نیست که یک نفری چند هزار میلیارد مدیون [است]؛ این جوری نیست، کمکهای خیلی خیلی کمتری است؛ با یک مختصر کمکی، با دست گذاشتن پشت اینها و حرکت دادن به جلو، به اینها کمک میشود. از این قبیل هم ما زیاد داریم. ببینید؛ بنده به عنوان مسئولی که به کارهای اقتصادی و مسائل اجرائی کشور هم کاری ندارم، مورد مراجعه ی زیادی قرار میگیرم، میدانم که بسیاری از مسئولین و وزرا و مانند اینها، مورد مراجعه قرار میگیرند. از این قبیل فراوانند؛ باید به اینها کمک بشود. برای ما خیلی پیش آمده -حالا «خیلی» که میگویم، یعنی متعدّد- که آمده اند شکایت کرده اند، بنده هم بعضی اوقات سفارش کرده ام. این یکی از کارها است که بایستی انجام بشود و از این قبیل زیاد است.یکی مسئله ی میدان را باز کردن، یعنی بهبود فضای کسب وکار [است]. یک گزارشی همین اخیراً به دست ما رسید -که حالا دقیقاً جزئیّاتش یادم نیست؛ آنچه در ذهنم مانده که خیلی برجسته بود این بود- که در یک موضوع مشخّصی در طول مدّت کوتاهی، مثلاً شاید دو سه ماه، سی بخشنامه صادر شده از طرف مسئولین! خب این فعّال اقتصادی چه جوری میتواند برنامه ریزی کند برای آینده ی خودش؟ کسی که میخواهد در این بخش و مربوط به این قضیّه کار کند، چطور میتواند برنامه ریزی کند؟ دائماً بخشنامه پشت سرِ بخشنامه، تصمیم گیری های متعارض و گاهی متناقض درباره ی یک موضوع! اینها باید برداشته بشود؛ یعنی اینها چیزهایی است که مانع کار است؛ این ثبات و آرامشی را که فعّال اقتصادی احتیاج دارد این را [ایجاد کنید]. بنابراین، یک رکن مدیریّت عرض کردیم این است که ما بتوانیم به کسانی که فعّال هستند از گروه های مردمی کمک کنیم، میدان را برای آنها باز کنیم، موانع را از سرِ راه آنها برداریم. من یک وقتی اینجا در یکی از دیدارهایی که داشتیم -مال دو سه سال پیش است؛ من آنجا تصریح کردم، [امّا] الان درست یادم نیست؛ برای اینکه مثلاً در یک مرغداری یک چیزی درست کنند؛ حالا یادم نیست؛ آن وقتی که اینجا گفتم، تفصیلاً گفتم آنها را- اشاره کردم که گزارشی چند نفر از این فعّالان بخش خصوصی به ما داده بودند که برای یک کار کوچکی، شاید حدود چند ماه لازم بوده که این آدم دوندگی کند که بتواند یک کار کوچکی را در کنار یک کار اقتصادی ای که دارد، مثلاً فرض کنید که انجام بدهد. اینها را بایست کم کرد؛ باید راه را باز کرد برای اینکه مردم بتوانند فعّالیّت کنند. این بخش اوّل است.بخش دوّم هم مبارزه ی با مفسد و بستن منافذ فساد است؛ چشمِ باز مدیران؛ آنچه نیاز است این است. ببینید، همین تازه یک گزارشی وزارت اطّلاعات برای ما فرستاد، من نگاه کردم این گزارش را دیدم از آبان ۹۶ تا تیر ۹۷، ۵۶ اخطار در مورد مسائل مربوط به فساد اقتصادی، به دستگاه های مختلف دولت از طرف وزارت اطّلاعات داده شده! خب این کار اطّلاعات، کار خوبی است؛ من نمیدانم چقدرش دنبال شده چقدرش دنبال نشده، [امّا] این مهم است که نگاه کنیم ببینیم در طول مثلاً چند ماه، وزارت اطّلاعات برخورد کرده با یک رقمِ به این بزرگی؛ یعنی ۵۶ مورد را وزارت اطّلاعات مطرح کرده و ذکر کرده. [در خصوص] همین حوادثی هم که اخیراً پیش آمد، حالا آقای دکتر روحانی اشاره کردند و بیان کردند توجیهاتی را که درست است توجیهات ایشان، منتها واقع قضیّه این است که در کنار این توجیهات، یک مقداری غفلت و بی توجّهی مدیریّتی انجام گرفته. وقتی که ما میخواهیم ارز را به هر دلیلی وارد بازار کنیم -[چون] این را لازم میدانیم، این را وسیله ای برای پایین آوردن قیمت ارز میدانیم- باید این کار را با چشمِ باز انجام بدهیم تا این جور نشود که در این شرایطِ سختِ ما، چند میلیارد دلار بیفتد دست یک عدّه ی معدودی که یا قاچاق کنند، یا ببرند در کردستان عراق بفروشند، یا در بازار داخلی آن را نقد کنند، یا به عنوان گردشگری بگیرند جور دیگر عمل کنند -که خب این را همه میدانند- و یا به عنوان آوردنِ یک کالایی ثبت سفارش کنند [ولی] یک کالای دیگر را بیاورند؛ اینها خب چیزهایی است که مدیریّتها میتوانند اینها را [مراقبت] کنند که این را من با آقای رئیس جمهور هم قبلاً در میان گذاشتم. این جور هم نیست که ما لازم باشد بالای سرِ هر یک نفری یک پلیس بگذاریم که ببینیم چه کار میکند؛ نه، امروز خب شیوه هایی وجود دارد، روشهایی وجود دارد، روشهای پیشرفته ای وجود دارد؛ میشود اینها را کنترل کرد. باید کنترل کرد یعنی باید با چشمِ باز مراقبت کرد. این مدیریّت اقتصادی است.من به نظرم می آید شما میتوانید این کار را بکنید، دولت ما میتواند این کار را بکند؛ این کاری نیست که جزو محالات باشد یا جزو مشکلات فوق العاده باشد؛ نه؛ اهتمام لازم است، ورود مجاهدانه ی در وسط میدان لازم است و این کارها را میتوانید انجام بدهید.[کسی] پول را میگیرد که مثلاً فرض کنید که فلان جنس لازم را، کالای لازم را، کالای واسطه ای را -که شما به او اجازه میدهید- ...

ادامه مطلب  

شعر اسلحه نیست  

درخواست حذف این مطلب
منتقدان در برهه ای از زمان تصور می کردند شعر اسلحه است در صورتی که من باور دارم شعر برای لذت و زیبایی است ۵۵آنلاین :سمانه عسکری/ کارشناس ارشد ادبیات فارسیشما به نقد بلاغی من ایراد می گیرید، در صورتی که نقد بلاغی ابزار کار من استبراهنی اگر خودش هم اینجا باشد، صادقانه به او می گویم که تمام ساختارشکنی هایش را پیشتر مولانا انجام داده استکسرایی بیانیه های حزب توده را در قالب شعر می آورد و باعث نابودی خودش شدبسیاری از شعرها، به قول نیما، خودشان مقدمه ورود به خودشان هستند؛ یعنی به واکاوی نیازی ندارندمن فقط به منتقدان جوان می گویم به متن توجه و اشعار شاعر را همه جانبه بررسی کنندمن زمینه های سیاسی و اجتماعی اشعار را بررسی می کنم و از کنارشان به راحتی نمی گذرمگروهی خواصِ کلاسیک پسند در جامعه ادبی حضور دارند. نیما اصول ذهنی آن ها را قبول نداشتنادرپور قائل به ایدئولوژی ناسیونالیستی است. کسی که به اندیشه ناسیونالیستی تعلق خاطر دارد، از اشعار نادرپور لذت می بردشعر نباید خالی از معنا و پیام باشد زیرا در آن صورت با مجموعه ای از اصوات روبه رو خواهیم بوداگر یک شاعر بتواند من را توجیه کند که فلسفه می داند، درباره اش می نویسمشما به من بگویید که کدام شاعر نگاه فلسفی دارد تا درباره او نقد بنویسم؟بسیاری از شعرهای قدیم زیباست اما مدرن نیست. ما در عصر معاصر زندگی می کنیم. نمی خواهیم کار تکراری انجام دهیم با شعر سپید و جمله های نثری شعر، مدرن نمی شود. مدرنیسم با وزن و بی وزنی و حتی قافیه ایجاد نمی شودمگر می شود بدون ابزار شعری، شعری را نقد کرد؟ شما به نقد بلاغی من ایراد می گیرید در صورتی که نمی دانید که نقد بلاغی ابزار کار من است. نیازی نمی بینم که از ابزارهای غیرشعری برای نقد استفاده کنممجموعه کتاب های «شعر زمان ما» که در ابتدا به کوشش محمد حقوقی به معرفی و نقد اشعار برخی از شاعران معاصر پرداخته بود، به همت فیض شریفی ادامه یافت تا این مهم به طور کامل محقق شود. حقوقی در زمان حیات خود توانست اشعار پنج شاعر برجسته شعر معاصر یعنی احمد شاملو، نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد را بررسی کند. شریفی پس از مرگ این پژوهشگر و منتقد، در دوره جدید این مجموعه کتاب ها تاکنون توانسته است اشعار نصرت رحمانی، سیمین بهبهانی، نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، منوچهر آتشی، سیدعلی صالحی، یدا...رویایی، فریدون مشیری، شمس لنگرودی، حمید مصدق، حسین منزوی، شفیعی کدکنی و به تازگی علی باباچاهی را بررسی و منتشر کند. علاوه بر این، شریفی خود نیز در حوزه شعر و داستان دستی بر آتش دارد اما آنچه او را از دیگران متمایز می کند، صاحب سبک بودنش در نقد ادبی است. برای بررسی جایگاه نقد در ادبیات معاصر و نیز خوانش عناصر این مهم در آثار برخی از شعرای متاخر، فرزاد کریمی برای روزنامه «قانون» ساعتی را با فیض شریفی به گفت وگو نشست که مشروح آن را در ادامه می خوانید. گفتنی است که کریمی، خود نیز دستی در نقد دانشگاهی و روزنامه نگارانه دارد و مقالات متعدد آکادمیک و ژرونالیستی در نقد آثار یا تحقیق ادبی نوشته و دو کتاب پژوهشی از وی منتشر شده است.در این گفت وگو قصد داریم قدری درباره دفترهای «شعر زمان ما» سخن بگوییم. قالب کلی این دفترها این گونه است که ابتدا چندصفحه ای -که حدود 20تا40 درصد کل کتاب را دربرمی گیرد- درباره ویژگی های شعری آن شاعر نوشته اید. سپس دفترهای شعری ایشان را به تفکیک گزیده کرده ، در آغاز هر دفتر چکیده ای یک یا دو صفحه ای آورده اید که مربوط به همان دفتر است. این کار محاسن و معایبی دارد؛ برای کتابی که تحلیل شعر یک شاعر است این حجم از شعر مقداری زیاد است؛ یعنی به نظر می رسد اگر بنا بود گزیده اشعار خلاصه تر باشد، می توانستید در بخش تحلیل و بررسی قسمتی از شعرها را به عنوان شاهد مثال بیاورید اما این اتفاق نیفتاده است. در نتیجه تطبیق تحلیل کلی اولیه شما با شعرها برای یک شاعر یا یک منتقد جوان مشکل به نظر می رسد زیرا ممکن است مخاطب آن ریزبینی و ژرفکاوی ای را که درون مقدمه هست و تسلطی که شما روی کار دارید، نداشته باشد و این موضوع برایش مشکل به وجود بیاورد. نظر شما در این باره چیست؟شاید تنها جایی که من به نحوی از محمد حقوقی تقلید کرده ام، ساختار همین کتاب باشد. گاهی ممکن است تحلیلگر یا ناشر از نویسنده بخواهد و معین کند که حجم مطالب و شعرها چه مقدار باشد؛ در آن صورت ما مجبوریم که فشرده گویی کنیم، خودتان هم به هرحال دستی بر این آتش سوزان دارید. امکان پذیر نیست که ما هر شعری را نقد یا تحلیل کنیم و همه شعرها را بررسی کنیم زیرا بسیاری از شعرها به قول نیما خودشان مقدمه ورود به خودشان هستند؛ یعنی به واکاوی نیازی ندارند، اما ما چرا این شعرها را آورده ایم؟ مثلا شعر انگور نادر نادرپور را چرا آورده ایم؟ آن شعر لزومی به نقد و بررسی ندارد، ما می توانیم بگوییم که ایشان تصویری آورده است و در آخر هم می خواهد بگوید که شعر من از اشک خون من است که شما می نوشید و می نوشید؛ این شعر دیگر نیازی به تفسیر ندارد، اما چون این شعر صدای زمانه خودش بوده است و بسیاری از جوان ها نادرپور را با این شعر شناخته اند، ما مجبوریم این شعر را بیاوریم. از سوی دیگر، اگر به این مجموعه ها نگاه کنید بخش نقد و تحلیل را با حروف سربی ریز و نه با فونت معمولی ناشر و بخش شعرها را با حروف سربی درشت نوشته ام. برای مثال این شعر نصرت «وقتی میان بازوان تو از عشق رویینه می شوم، اسفندیار عاشقان جهانم» در یک صفحه آمده است؛ با این حال بعضی از دوستان می گویند صفحات تحلیل و نقدهای شریفی کمتر از شعرهایی است که آورده، خب اگر این ها را با فونت همان شعرها بنویسید 20تا30 درصد کلمات و بررسی هایی که ما نوشتیم از شعرها بیشتر است. مطلب بعدی این است که در مقدمه ای که ما شروع کردیم، قصد داشتیم جایگاه و پایگاه شاعر را معلوم کنیم، بنابراین لزومی به آوردن شعرهای شاعر نبود؛ برای مثال آتشی متاثر از نیما بوده است و ما خواستیم نمره گذاری کنیم که چرا آن شاعر می تواند در سطح پنج شاعر اولیه قرار بگیرد که برای این کار دیگر نیازی به واکاوی اشعارشان نبود؛ بنابراین در بررسی اولیه دنبال جایگاه و پایگاهی بودیم که توجیه کنیم که چرا درباره آن شاعر می نویسیم و چرا آن شاعر می تواند جزو 20 شاعر بزرگ معاصر ایران باشد؛ برای مثال شاعری مثل آتشی دوهزار صفحه شعر دارد. یافتن بسامد کلماتش درباره شب، تنهایی، مرگ، حسد، عشق و... حداقل دوهفته یا حتی یک ماه زمان می برد و در نهایت باید همه آن ها در یک صفحه خلاصه شود و تمام یک ماهی که بر روی این موضوع کار می شود در یک صفحه خلاصه، در جدول آورده و بسامد آن ها مشخص شود. من روی همه آن ها کار و به ترکیب هایش توجه کردم و متوجه شدم که بعضی از آن ها برای خودش نیست و بعضی دیگر ساخته خود و مدرن است. براساس تمام پارامترها، یعنی بسامدهای ترکیب های تصویری و ایماژها به این نتیجه رسیدم که منوچهرآتشی می تواند شاعر مدرن نیمایی باشد. شعر نیمایی نشانه های زیادی دارد و میدان دید جدیدی را ارائه می دهد و جهت دوربینش را به طرف زمین و عالم رئال می آورد؛ نه اینکه شعر سورئال هم ندارد، نیما شاعری چندوجهی بوده است یعنی هم سمبیلک، هم رمانتیک و هم سورئال بوده است. می دانید که نیما رمانتیک را از افسانه شروع کرده و سپس وارد رئال و سپس سمبلیسم شده است. حتی من به تازگی نوشته ام که برخی از اشعار او سورئال است. برای مثال شعرهای شب سرد زمستانی یا ری را، سورئالند؛ از سوی دیگر در واکاوی اشعار موفق آن ها، یعنی اشعاری که قابل تاویل بوده اند، مانور داده ام. چرا باید روی اشعاری که قابل تاویل نیستند، مانور بدهم؟ اشعار تاویل ناپذیر را به این دلیل آورده ام که به مردم بگویم این شعرها صدای زمانه خودشان بوده ، انعکاس داشته اند و به گوش مردم آشناست. من نمی توانستم آن ها را نیاورم اما لزومی هم نداشت که نقدشان کنم. من فشرده نوشته ام. آیا باید به مطالبم آب می بستم؟! مردم خسته می شوند و می گویند به چه دردی می خورد. یا باید نقد ذوقی می کردم؟ نقد ذوقی هم تا آنجا که امکان داشته، انجام شده است؛ بنابراین به این دلیل است که حجم مطالب مقداری کم شده است. خود ناشر هم تاکید کرده بود که مطالب هر کتاب بین 300تا500 صفحه باشد و بالاتر از 500 صفحه نشود. اگر هم می بینید کتابی کمتر از 300صفحه شده، به این دلیل است که آن را سانسور کرده اند. برای مثال 70 صفحه از کتاب شعر زمان ما نصرت رحمانی سانسور شده است. کار سیمین بهبهانی هم همین بلا بر سرش آمد. خیلی از شعرها احتیاجی به نقد ندارند اما چون اشعار مشهوری اند، آن ها را آورده ام. اگر نمی آوردم اکنون شما انتقاد می کردید که چرا این شعر مشهور را نیاورده ای.در کتاب هایی مثل «شعر زمان ما» که مجموعه هستند، می توان این انتظار را داشت که خواننده پس از مطالعه هر کتاب با توجه به تحلیل نویسنده، آن شاعر را با دیگر شاعران مقایسه کند. این دیدگاه می تواند یک رویکرد باشد اما رویکرد دیگری نیز در میان است که هر کتاب را مستقل درنظر بگیریم؛ یعنی اینکه هر کتاب درون ریز و درون ماندگار است و باید استقلال خودش را داشته باشد و بحث مقایسه درباره آن در میان نباشد. به هرحال شما وقتی برای مثال درباره منوچهر آتشی می نویسید، چون کتاب مخصوص آتشی است، نمی توانید او را با شخص دیگری مقایسه کنید. آیا خواننده هم نمی تواند این مقایسه را داشته باشد؟ شما فکر می کنید شیوه تحلیل تان امکان این مقایسه را به خواننده آگاه و کمی متخصص می دهد؟کتاب های شعر زمان ما سه منظوره است. این ایراد فقط به من وارد نیست. کتاب شعر زمان سید علی صالحی را ببینید. شیوه کار من روی اشعار صالحی با شیوه کارم روی اشعار آتشی متفاوت است. جایی نیاز بوده است که برای هر دفتر بیشتر مانور بدهم. این کتاب ها را از سه موضع می توان بررسی کرد. نخست آنکه گفته شود کتاب ها باید آکادمیک بررسی می شد اما آیا کار آکادمیک جواب می دهد؟ به نظر من خیر. من علاوه بر آنکه وزن ها را بررسی کرده ام، گفته ام که در فلان شعر وزن طرب انگیز با موضوع غمگین مطرح شده در شعر هم خوانی ندارد. موضوع دوم این است که مطالب خود را بر حسب مانیفست نیما نوشته ام. فلان شاعر ادعا می کند که شاعر نیمایی است. برای مثال، شعر فریدون مشیری را آورده ام. در شعر کوچه مشیری اگر یکی دو کلمه اضافه یا کم شود، تبدیل به مثنوی می شود و این یعنی چارچوب عمودی شعر نیمایی را رعایت نکرده است. مورد سوم را با مثالی توضیح می دهم. از سه هزار صفحه شعر سیدعلی صالحی تنها 200 یا 300 صفحه شعر آورده ام. من اشعار کتاب های شعر زمان ما را بر اساس اشعار موفق شاعران آورده ام. شما می گویید این ها را نمی آوردم؟ چرا این حرف را می زنید که پایگاه هنری فلان شاعر مثل نادرپور یا نصرت یا آتشی مشخص نمی شود؟ من مشخص کرده ام که برای مثال فلان شعر ضعیف است؛ درست است که بر زبان مردم افتاده و صدای زمانه خودش بوده اما شعری ضعیف و سست است. در نظر داشته باشید که گروهی خواصِ کلاسیک پسند در جامعه ادبی حضور دارند. نیما اصول ذهنی آن ها را قبول نداشت. نیما شعر را تئاتری می کند. آن گروه خواص شعر تئاتری را دوست ندارند و با تئاتر مانوس نیستند. من نمی توانم تنها برای عده خاصی از ادبا بنویسم. همه مردم با این شعرها سروکار دارند. آن گروه ها کلاسیک پسند، نادرپور، کدکنی و عده ای هم شعرای معاصر را می پسندیدند که شعرهای شان، به ویژه در کوران انقلاب، از آرمان، اندیشه و ایدئولوژی سخن می گفت. نادرپور قائل به ایدئولوژی ناسیونالیستی است. کسی که به اندیشه ناسیونالیستی تعلق خاطر دارد، از اشعار نادرپور لذت می برد. دیگر آنکه بسیاری از افراد به تکنیک کتاب نیز توجهی ندارند. برای مثال ممکن است فردی بگوید شعر «به کجا چنین شتابان» کدکنی قوی نیست اما مردم آن را دوست دارند. به این دلیل من باید چنین شعری را در کتابم می آوردم. به یاد داریم که زمانی منتقدها و اهالی ادبیات چندان اعتنایی به جوهره شعر نداشتند، چندان به فرم شعر توجه نمی کردند. کاری به این نداشتند که شاعر از ریشه زبان یا از مکاشفه زبانی تغذیه کرده است. آن ها زمانی می گفتند نادرپور شازده و سپهری بودایی است. در حقیقت برای بعضی از افراد، بررسی زندگی شخصی شعرا بر بررسی آثار آن ها اولویت داشت. من اشعار شاعر را جدا از شخصیتش بررسی کردم. رولان بارت می گوید یک شاعر نباید به درجه صفر نوشتار برسد. یعنی چه؟ یعنی باید در کلامش به مسائل سیاسی و اجتماعی هم بپردازد. اما نمی شود به شاعری مثل نادرپور که عاشق پیشه و رمانتیک است، به زور اصرار کنیم که در شعرت به مسائل سیاسی هم توجه کن. حالا رولان بارت یا هرکس دیگری هم چنین باوری داشته باشد، از دید من غلط است. رمبو از دست همین افراد فرار کرد و رفت قاچاقچی شد؛ از دست منتقدانی که مدام برایش حکم صادر می کردند. دوستش برایش نوشت خوب شد که رفتی رمبو! خوب شد که از فرانسه رفتی. منتقدان در برهه ای از زمان تصور می کردند که شعر اسلحه است؛ در صورتی که به هیچ وجه این طور نیست. من باور دارم که شعر برای لذت و زیبایی است.رویکرد شما به تحلیل شعرها از جنبه زیبایی شناسی، بیشتر وجه بلاغی دارد. سخنان شما در حکم تاریخ شفاهی است. البته که تاریخ شفاهی تاثیر بسزایی در زیبایی شناسی شعر هر فرد دارد و همین تاثیر تاریخ شفاهی است که تفاوت تقدم و تاخر نصرت رحمانی با منوچهر آتشی را مشخص می کند اما می دانیم که نوع جهان بینی و زیبایی شناسی آن ها از شعر و نوع نگاه شان به ادبیات باهم تفاوت دارد. این ها ممکن است به خاستگاه روستایی منوچهر آتشی و خاستگاه شهری نصرت رحمانی یا به شازدگی نادر نادرپور و کف خیابان بودن نصرت رحمانی بازگردد. این ها جنبه های زیبایی شناختی است که بیشتر از زیبایی شناسی بلاغی در شعر شاعران یک دوره تفاوت ایجاد می کند. شما هم این ها را به خوبی در کلام خود بیان می کنید اما در کتاب به آن اندازه ای که لازم است، نیاورده اید؛ یعنی وقتی وارد نقد مکتوب می شوید، دوباره از این ذهنیت زیبایی شناسی گسترده، وارد زیبایی شناسی حیطه بندی شده و طبقه بندی شده می شوید؛ گویی که یا از مسائل ممیزی می ترسید یا از اتهام عوام گرایی هراس دارید. حرف هایی که اکنون بیان کردید برای مخاطبی که دنبال واکاوی شعر معاصر ایران، به ویژه شعر دهه 40 و اواخر دهه 30 تا اوایل دهه 50 است، بسیار ارزشمند محسوب می شود. چرا این سخنان را در کتاب تان نیاورید و فقط به نقد بلاغی بسنده کردید؟با نظر شما موافق نیستم. در ین مجموعه شاید ارجحیت بر یک نقد فرمیک یا شکل انداموار بوده است. من از کلمه تصویر و سطر به این مساله توجه کرده ام که آیا این سطرها به هم مرتبطند یا نه. شعری را که از آتشی آورده ام، شعر خوبی هم نیست. در آن به نصرت می گوید ما از هر طرف برویم به هم نمی رسیم و مثل دو خط موازی عمل می کنیم. در همین مورد نیز توضیح دادم که آتشی یک شاعر پاستورال است. ترجمه پاستورال هم نمایش روستایی است. شعر گارسیا لورکا هم نمایش روستایی است. آتشی بعد از «دیدار در فلق»، «گندم و گیلاس» و «اتفاق آخر» یک شاعر تکنوپاستورال و هم شهری و هم روستایی می شود. در آخر هم می گوید، مثل حافظ، روم به خانه خود و شهریار خود باشم. اگر اشعار نصرت را بخوانید، صدای فلز از شعرش بلند می شود. او یک شاعر شهری است. می گوید «به من مخند که فرزند جنگل فلزم». من نمی خواهم وارد این بحث بشوم که به فرض نادرپور شازده بوده و ارثی از پدرش به او رسیده و در چیذر خانه ای داشته است که به مسعود خیام فروخت که بگوید چه میلیاردری بوده است. در جامعه فئودالیته بین یک خان و یک روستایی خیلی تفاوت نبود، هردو برنج می خوردند. حال شاید در غذای خان گوشت بیشتر و در غذای روستایی گوشت کمتری وجود داشت. برخلاف جامعه امروز، در زمان نادرپور میان خان و روستایی تفاوت چندانی وجود نداشت. او یک تصویرگر وظیفه مند بوده است. یکی مانند منوچهری دامغانی گاهی تصویر می کشد، تنها می گویند نقشی زده است اما نادرپور تصویر که می کشد، پشت آن مطلبی را می خواهد بگوید. یعنی تصاویرش وظیفه مند است. من این ها را در کتاب مشخص کرده ام. حتی فروغ به نادرپور می گوید که تصویر به چه درد من می خورد که این قدر به تصویر چسبیده ای؟ من در کتابم شعر بلند نامه نادرپور به رحمانی و آن قصه بهاری را آورده و گفته ام که این شعر تصویر دارد. خانم فروغ فرخزاد! کاش زنده بودی و می دیدی که تصویر به درد می خورد. دقیق متوجه نمی شوم که نقد بلاغی من چه ایرادی دارد؟ یکی دوسال پیش با شمس لنگرودی و حافظ موسوی در راه کرج بودیم. موسوی داشت درباره تفاوت نگاه عبدالعلی دستغیب و محمد حقوقی صحبت می کرد و می گفت که نقد بلاغی مهم نیست بلکه نقد فلسفی مهم است و اشاره کرد به نقدی که دستغیب بر دفتر «سطرهای پنهانی» او کرده است. مگر حافظ موسوی فلسفه خوانده است؟! کدام شعرش فلسفی است که دستغیب شعر او را نقد فلسفی کرده است؟ دستغیب چیزی نگفته که بگوییم نقد فلسفی کرده است. کدام یک از شعرای ما فلسفه می داند؟ برای مثال سیاوش کسرایی به جای شعرگفتن، بیانیه های حزب توده را می آورده است. یدا...رویایی که استثنائا قدری بیش از دیگران فلسفه می دانست، می گوید متاثر از فلان فیلسوف هستم. شاید آن فیلسوف را دوست داشته و قدری به او نزدیک شده باشد اما او نیز نباید ادعا کند «متاثر» از نظریات آن فیلسوف است زیرا در مقام عمل نیست. در وهله نخست ناقدی که نمی تواند نقدهای متفاوت را بنویسد، ابتر است. مگر می شود بدون ابزار شعری، شعری را نقد کرد. شما به نقد بلاغی من ایراد می گیرید در صورتی که نمی دانید که نقد بلاغی ابزار کار من است. نیازی نمی بینم که از ابزارهای غیرشعری برای نقد استفاده کنم.در مورد خویی و نظریات فلسفی اش 500 صفحه نوشته ام زیرا متوجه شده ام که تحت تاثیر هولدرلین بوده است. اگر یک شاعر بتواند من را توجیه کند که فلسفه می داند، درباره اش می نویسم. شما به من بگویید که کدام شاعر نگاه فلسفی دارد تا درباره او نقد بنویسم. از دید شما نقد من تنها بلاغی است؟ فلسفه خیام چیست؟ فلسفه خیام کمیت است؛ یعنی عمر انسان کوتاه است. او می گوید از باده ها استفاده کن و لذت ببر! و می دانیم که باده های شادمانی، تنهاشراب نیست و می توان موسیقی، شعر، گردش، عشق، ورزش و... را به آن نسبت داد. شاهد مثال این موضوع که من نقد فلسفی نیز کرده ام، کتاب «ترانه های پرتشویش» من است که درباره خیام و اندیشه های خیامی است. در کتاب اخیرم نیز به نام «خیام و پساخیامیان» مفصل درباره شاعران از نگاه فلسفی سخن گفته ام. نیما، شاملو و شاگردان دیگر نیما تحت تاثیر فلسفه اجتماعی بودند یا مانند سپهری، به دنبال نوعی عرفان زمینی، نوین و بودیسمی بودند. با فروغ می توان نقد روانکاوانه هم کرد. من وقتی سراغ کسرایی می روم، به شاهکار او مثل «آرش کمانگیر» نگاه می کنم. سراغ ساختار این شعر بلند می روم. بعد به نگاه او که میان زمین و آسمان گیر کرده است، می پردازم. آرش او را با آرش بیضایی و مهرداد اوستا مقایسه می کنم و در یک نقد تطبیقی و فلسفی و فکری، آرش بیضایی را تایید می کنم.من مانیفست نیما را با نگاه خودم در نقد تعقیب می کنم. وقتی سراغ نصرت رحمانی و شمس لنگرودی و سید علی صالحی و مابقی شاعران هم می روم از جمله شفیعی کدکنی، نقد فلسفی هم می کنم و جهان بینی آن ها را روی میز می گذارم. وقتی شاعری شعر فلسفی نمی گوید، چرا باید از نگاه فلسفی سراغش بروم؟ برای مثال نصرت رحمانی در شعر «شمشیر معشوقه قلم» از فلسفه، اومانیسم و مقولاتی از این دست و فلسفه هگل و دیالکتیک مارکس حرف می زند که این ها برای نجات بشر کم و قاصر است. لازم است ناقد در این موارد نیز وارد میدان شود و جواب بدهد. نصرت در کتاب «بیوه سیاه» می گوید: «منصور نیز بر اوج دار/ بانگی کشید: اناالحق/ سوخت/ خاکستری به چشم جهان کرد». شاعر در این نوع اشعار به عرفانی زلال دست یافته است که به آن اشاره کرده ام. به نگاه خیامی این شاعر هم پرداخته ام. در کتاب شعر زمان شفیعی کدکنی به نگاه فلسفی کدکنی اشاره هایی دارم و این نمونه ابیات را آورده ام: «تا که جهان است و نظام جهان/ این سه(خدا، هنر و زندگی ) نهان اند، نهان و نهان» یا «لیک هیچ کس به ما نگفت/ مرجع ضمیر زندگی کجاست؟».می دانید که نقد آکادمیک تا اواخر دهه60، به طور عمده نقد تفسیری و تاویل گرایانه بوده است. آن زمان شعر نو در دانشگاه ها نقد نمی شد و منتقدان آکادمیک در نقد شعرهای کلاسیک نیز به دنبال تاویل بودند. موضوعی که از دهه 70 پیش آمد، این بود که نقد ساختاری و فرمالیستی نوعی نقد بلاغی شناخته شد؛ درحالی که می دانیم فرمالیسم روسی چنین چیزی نیست. نقدهای فرمالیستی در ایران، هیچ کدام فرمالیستی نیست. همه همان بلاغت سنتی است که رنگ و لعاب شان عوض شده است. در واقع همان حرفی است که بدیع الزمان فروزانفر گفته است که حالا اسمش به نقد فرمالیستی تغییر یافته است. با در نظر داشتن چنین شرایطی، به نظر می رسد اکنون علاوه بر نقد فرمالیستی که در ایران نقد بلاغی شناخته می شود و علاوه بر نقد تاویلی نیاز به نقد مضمونی نیز وجود دارد. نظر شما در این خصوص چیست؟این نظر را به هیچ عنوان قبول ندارم. کسی در شعر معاصر ایران نقد بیانی نکرده است.به نظر من نقد بلاغی امروز، نقد فرمالیستی نیست و بیشتر در مبحث سخنوری می گنجد.اما با توجه به پایان نامه های دانشگاهی متعدد در دهه 80 مانند نقد فرمالیستی اشعار نیما و شاملو می توان دریافت نقد بلاغی در جامه نقد فرمالیستی مطرح بوده است.چه کسی چنین چیزی را گفته؟در دانشگاه های ما پُر است.منتقدی را مثال بزنید که مشهور بوده و این کار را کرده باشد.هیچ کدام به صورت کتاب نیست، همگی پایان نامه است.ما که نمی توانیم پایان نامه هایی را که معلوم نیست از کجا برداشته شده و هنوز به صورت کتاب درنیامده است، به عنوان منبع معرفی کنیم. این ها ابتدا به مجلات آموزشی و سپس به کارخانه کارتن سازی می روند!به دلیل آنکه ذهنیت استادان ما سنتی است، فرمالیسم در آثار ایشان در حد ادعا باقی می ماند و وجه فرمالیستی به صورت مدام در نقدهای شان از بین می رود یا آنکه وقتی از نقد سخن می گویند، منظورشان بلاغت است. استاد دانشگاهی که عمری را با تاویل و تفسیر و دستورهای بلاغی سپری کر ...

ادامه مطلب  

متن کامل بیانات اخیر رهبری در دیدار هیات دولت  

درخواست حذف این مطلب
هم زمان با هفته دولت و در آستانه سالروز شهادت شهیدان رجائی و باهنر، رئیس جمهور و اعضای هیات دولت، پیش از ظهر روز چهارشنبه هفتم شهریور با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند که ایشان در این دیدار توصیه ها و راهکارهای مهمی را به دولتمردان ارائه دادند. آفتاب نیوز : متن کامل بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اخیر هیات دولت با ایشان به شرح زیر است:بسم الله الرّحمن الرّحیموالحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین. عید غدیر را تبریک عرض میکنم به رئیس جمهور محترم، به آقایان وزرا، به خانمها و بقیّه ی آحاد افراد حاضر در جلسه و امیدواریم که ان شاءالله این عید منشأ خیرات و برکاتی باشد که خدای متعال در ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قرار داده و ما را از این نعمت بزرگ برخوردار کرده. حقیقتاً غدیر و معرّفی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عنوان ولیّ امر امّت اسلامی و جانشین پیغمبر، یکی از نعمتهای بزرگ خدای متعال بود؛ یعنی همچنان که خود اصل نبوّت و رسالت، منّت الهی و نعمت بزرگ الهی است که «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن اَنفُسِهِم»،(۲) در مورد ولایت امیرالمؤمنین هم حقیقتاً یک نعمت بزرگ و یک منّت بزرگی بود: «خَلَقَکُمُ اللهُ اَنوَاراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ حَتّی مَنَّ اللهُ عَلَینا بِکُم فَجَعَلَکُم فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَع »(۳) تا آخر؛ حقیقتاً نعمت بزرگی است. خب ولایت امیرالمؤمنین و مسئله ی ولایت، یک جا در قرآن -در سوره ی مائده- مایه ی یأس کفّار است: اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم؛(۴) آن روزی که مسئله ی ولایت مطرح شده، آن روزی است که به نصّ قرآن «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»، مایه ی یأس کّفار است که مرحوم علّامه ی طباطبائی یک تفصیل خیلی زیبایی در این زمینه دارند در تفسیر المیزان که این یأس چگونه است و با چه منطقی این یأس وجود دارد؛ یک جای دیگر در همین سوره ی شریفه، این آیه ی مبارکه است که «وَمَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسولَه وَ الَّذینَ ءامَنوا فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغّْلِبون»،(۵) که مراد از این «الَّذینَ ءامَنوا» که در این آیه است و آیه ی قبلش که «وَهُم راکِعون»(۶) [است] -آیه ی رکوع [که میگوید] در حال رکوع، انفاق میکنند- امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) است؛ «ءامَنوا» در این آیه هم اشاره ی به همان است؛ [یعنی] آیه ی بعد از «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله».(۷) آن وقت اینجا «حِزبَ الله» را که همان کسانی هستند که دنباله رو این ایمان و این حرکتند، «غالبون» معرّفی میکند؛ یعنی یک جا مسئله ی یأس کفّار است، یک جا مسئله ی غلبه ی اهل حق. زمینه های حرکت امّت اسلامی و جامعه ی اسلامی، بخصوص جامعه ی شیعه اینها است که مایه ی غلبه و مایه ی یأس کفّار و مایه ی توانایی و قدرت و در اختیار ما است. آنچه ما به عنوان دولت اسلامی و حکومت اسلامی بایستی به طور دائم در نظر داشته باشیم این است که باید حکومت علوی را معیار خودمان قرار بدهیم، خودمان را با حکومت علوی بسنجیم؛ هر مقداری که بین ما و آن حکومت فاصله است، آن را عقب ماندگی به حساب بیاوریم. اگر چنانچه کارهای خوب انجام میدهیم، از لحاظ معنوی پیشرفت میکنیم یا کارهایی که مایه ی افتخارِ به حسب ارزشهای اسلامی است انجام میدهیم، مبالغه نکنیم در اهمّیّت آن؛ مقایسه کنیم با حکومت علوی و ببینیم چقدر فاصله است بین ما و او. شاخص عمده در حکومت علوی، یکی عدالت است، یکی پارسایی و پاک دامنی است، یکی مردمی بودن و با مردم بودن است؛ حکومت علوی اینها است دیگر؛ زندگی امیرالمؤمنین مظهر عدل است، مظهر زهد است، مظهر مردمی بودن و پاک زیستن است. باید اینها را معیار قرار بدهیم، واقعاً باید در این جهت حرکت کنیم. نمیگویم مثل امیرالمؤمنین بشویم که خب این امکان پذیر نیست؛ امّا قلّه را در نظر بگیریم و به سمت قلّه حرکت بکنیم؛ حالا گیرم که کسی به قلّه نرسد امّا در این جهت حرکت بکنیم؛ این وظیفه ی ما است؛ واقعاً در حکومت اسلامی برای امثال ماها که عضو و جزو این حکومت و دولت هستیم، وظیفه این است که در فکر عدالت باشیم، در فکر زهد و پارسایی خودمان باشیم، در فکر کمک به مردم باشیم، در فکر پاک زندگی کردن باشیم؛ اصلاً باید جهت گیری مان این باشد. ان شاءالله این عید بر همه ی شماها و برخانواده هایتان مبارک باشد. هفته ی دولت را هم تبریک عرض میکنم. هفته ی دولت به جز اینکه نام شریف و ماندگار آن دو شهید عزیز -شهید رجائی و شهید باهنر- را تداعی میکند و آنها را که حقّاً و انصافاً دو شخصیّت برجسته و ممتاز بودند در مقابل چشم ما قرار میدهد، علاوه بر این خود هفته ی دولت، برکاتی دارد؛ یکی از برکاتش این است که شاخص و نشانه ی عبور یک مقطع از مهلت چهارساله است؛ هر دولتی چهار سال فرصت دارد، چهار سال مهلت دارد؛ این نشان میدهد که یک دوره از این چهار سال سپری شد و به خودِ مأمور دولتی، مسئول دولتی -بخصوص مسئولین عالی رتبه، مثل آقایان که تشریف دارید- این فرصت را میدهد که یک ارزیابی ای از کار خودش بکند؛ چون ارزیابی ما، وقتی در درونِ خودمان ارزیابی میکنیم، گاهی متفاوت است با آن ارزیابی ای که انسان میخواهد در مقام بیانِ به دیگران ارزیابی کند. گاهی اوقات این ارزیابی واقعاً ما را خرسند میکند، گاهی هم ممکن است که ما ببینیم این ارزیابی جوری است که ما را متنبّه میکند و موجب میشود که به فکر بیفتیم که یک کاری را انجام بدهیم یا یک حرکتی را انجام ندهیم، جبران کنیم. بالاخره هفته ی دولت یک فرصت این چنینی است. یک جهت دیگر هم در هفته ی دولت هست و آن، این است که یک مقطعی است برای خداقوّت گفتن به مسئولین دولتی؛ واقعاً جا دارد که هرکسی که به یک نحوی از انحاء با دولت مواجه است، به مسئولین دولتی خداقوّت بگوید. کار، کار بزرگی است؛ کار، کار سنگینی است -کاری که بر عهده ی دولت است- و دولت، یعنی قوّه ی مجریّه به طور مجموع از صدر تا ذیل، یک پهنه ی عظیمی از مسئولیّت و کار را بر عهده دارد؛ از مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی بگیرید، تا مسائل علم و فرهنگ، تا مسائل اجتماعی، تا مسائل امور زیربنائی مثل حمل و نقل و انرژی و مانند اینها، تا خدمات و امثال اینها؛ یک مجموعه ی عظیمی از کار، بر عهده ی دولت است و خب از صدر تا ذیل، چند هزار نفر مشغول کار و تلاشند و در بین این مجموعه بسیارند کسانی که حقیقتاً از همه ی نیروی خودشان استفاده میکنند و بلکه بیشتر از اندازه ای که متوقَّع و منتظَر هست کار میکنند برای اینکه کار را بتوانند خوب تحویل بدهند. انصافاً بایستی خداقوّتی گفت. در یک کشور بزرگ و پهناوری مثل کشور ما با یک جمعیّت هشتاد میلیونی، مدیریّت این مجموعه ی کار، کار بزرگی است، کار آسانی نیست و کار بسیار دشوار و مهمّی است؛ و کسانی که دست اندرکارند، خودشان بیشتر از همه میفهمند. حالا یک کسی بیرون گود ایستاده، ممکن است جور دیگری فکر کند و قضاوت کند امّا انسان وقتی وسط گود باشد، حالا بنده که دستم به کار اجرائی سالهایی بند بوده، کاملاً میفهمم که چقدر مشکلات هست، چقدر دشواری ها هست؛ حتّی اگر چنانچه این مشکلاتی که عارض بر ما است -[مثلاً] دشمنهای خبیثی که هستند- هم نباشند، بالاخره کار، بسیار دشوار و مشکل است. خب، حالا ما به سهم خودمان به همه ی شما برادران عزیز و خواهران عزیز، خداقوّت میگوییم؛ ان شاءالله که موفّق باشید و خداوند کمکتان کند تا آنچه میخواهید تحقّق پیدا کند، ان شاءالله به آسانی تحقّق پیدا کند. در هفته ی دولت باید نقاط قوّت و ضعف -عمدتاً هم به وسیله ی خود مسئولین- دیده بشود. نقاط قوّت و ضعف را با هم باید دید؛ بعضی هستند نقاط ضعف را می بینند، نقاط قوّت را نمی بینند. این، خطرش این است که انسان را به بدبینی و ناامیدی میکشاند. اینکه [همواره] فقط نگاه کنند نقاط ضعف را ببینند و آن نقاط قوّتی که وجود دارد مورد توجّه قرار نگیرد، عیب است؛ هم برای خود مسئول اگر چنانچه این جور حرکت بکند عیب است که موجب ناامیدی و دلسردی اش میشود، و هم برای کسی که از بیرون دارد نگاه میکند. عکسش هم همین جور است؛ اگر فقط نقاط قوّت را ببینیم و نقاط ضعف را نبینیم، اشکالات دیگری را به وجود می آورد؛ موجب میشود که نقاط ضعف متراکم بشود، راهِ درست پیموده نشود و انسان به اهداف نرسد؛ لذا باید هم نقاط قوّت را دید، هم نقاط ضعف را دید؛ نقاط قوّت را تقویت کرد، بیشتر کرد، افزایش داد؛ و نقاط ضعف را تا آنجایی که ممکن است انسان بنویسد، یکی یکی کم کند. در همه ی مسائل این جوری است؛ در مسائل شخصی هم همین جور است. خوشبختانه در این دولت -دولت دوازدهم- حقّاً و انصافاً نقاط قوّتی وجود دارد که قابل ذکر است. خب در این یک سالی که از عمر این دولت دوازدهم گذشته، با اینکه مدّتی از این یک ساله هم مصروف انتخاب کابینه و تعیین وزرا و مشکلاتی که در این راه هست شد، درعین حال کارهای خوبی انجام گرفته، اتّفاقات خوبی افتاده که آقای رئیس جمهور بخش مهمّی از آنها را در بیاناتشان گفتند. در زمینه ی اقتصاد، رشد ۴.۶ درصدی چیز خوبی است و اتّفاق خوبی است که افتاده؛ اگرچه با آنچه ما در سیاستها آورده ایم -۸ درصد- فاصله اش زیاد است لکن به هرحال در این شرایط، ۴.۶ درصد خوب است؛ رشد بسیار قابل قبول برای دولت است. در برخی از بخشها مثل کشاورزی و انرژی تولیدات خوبی انجام گرفته. در همین سه ماهه ی امسال، صادرات کشور قریب ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده، واردات کشور ۵ درصد کاهش پیدا کرده؛ اینها اتّفاقات خوبی است که افتاده؛ اینها قابل توجّه است، قابل ارائه ی به مردم، به سؤال کنندگان، و به افکار عمومی است که واقعاً باید اینها را شکر کرد از خدا؛ امیدواریم ان شاءالله این روند افزایش صادرات غیر نفتی و کاهش واردات، تا آخر سال ادامه پیدا کند؛ یعنی این را دنبال کنید که ان شاءالله [بشود]. در بخشهای دیگر هم کارهای خوبی شده که حالا در همین هفته، آقایان مشغول اطّلاع رسانی هستید و من هم که بعضاً مشاهده میکنم، میبینم خوب است. البتّه باید اعتراف کنیم، قبول کنیم که ماها در تبلیغات، خیلی آدمهای مسلّطی نیستیم، یعنی واقعاً -هم دولت، هم ماها، همه مان- تبلیغاتمان، تبلیغات خیلی خوب و خبررسانی هایمان حرفه ای نیست؛ امّا حالا به همان مقداری که دارد کار انجام میگیرد، خوب است به اطّلاع مردم برسد. من تذکّراتی را امروز عرض میکنم درباره ی سه مطلب: یکی راجع به همین مسائل اقتصادی که مسئله ی اساسی امروز ما است؛ یکی درباره ی مسائل خارجی یا سیاست خارجی؛ یکی هم درباره ی اتّحاد و انسجام داخلی که آقای رئیس جمهور هم اشاره کردند. درباره ی اقتصاد، ما از اوّلِ امسال و قبل از امسال چند بار جلسه داشتیم با دوستان، مسائلی را، مطالبی را بنده گفتم که روی آنها تکیه میکنم، تأکید میکنم، نمیخواهم تکرار بکنم آنها را. جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم که با هدف کار اقتصادی و کمک اقتصادی تشکیل شده، برکاتی داشته، فوایدی داشته؛ یعنی آن جلسه، آثاری در وضع عمومی داشته و میتواند بهتر و بیشتر هم داشته باشد، باید هم ادامه پیدا کند. آقایان! به طور معمول و متعارف وقتی که دو نفر انسان پهلوی هم می نشینند، نقاط مشترکی دارند، نقاط تفارقی هم دارند؛ نمیشود به استناد نقاط تفارق، انسان مشترکات را فراموش کند. بالاخره بحث مذاکره در دنیا مطرح میشود، میگویند با فلان دولت، با فلان کشور مذاکره کنیم؛ خب وقتی مذاکره با دشمنها و با مخالفین و با امثال اینها مطرح میشود، با دوستان و خودی ها به طریق اولیٰ مذاکره باید انجام بگیرد. مذاکره بشود؛ یک چیزی مورد اختلاف است، مذاکره میشود، یک کلمه ای شما میگویید، یک کلمه ای او میگوید، بالاخره به یک نقطه ای میرسید. بایستی این کار ادامه پیدا کند و لازم است. در مورد اقتصاد، باید قوی و پُرحجم کار کرد. ببینید دوستان! دشمن متمرکز شده روی مسئله ی اقتصاد، علّتش هم این است که در زمینه ی مسائل اقتصاد یک به اصطلاح خلأهایی وجود داشته، یک ضعفهایی وجود داشته، به تعبیر نظامی ها یک نقاط کور راداری وجود داشته که دشمن از آنجاها توانسته نفوذ بکند و وارد بشود؛ ما باید این نقاط کور راداری را ببندیم، ما باید نقطه ضعف ها را درست بشناسیم و اینها را برطرف کنیم؛ میتوانیم. همه ی این کارهایی را که باید انجام بگیرد -حالا من اشاره میکنم به بعضی از اینها- ما میتوانیم. در اداره ی اقتصادی کشور راه وجود دارد؛ این جور نیست که ما دچار بُن بست باشیم؛ نه، راه هایی وجود دارد و میشود این راه ها را باقدرت پیمود و رفت ان شاءالله. بایستی بکنید؛ بایستی وارد بشوید؛ بایستی پرحجم و باکیفیّت کار کنید؛ مسئولین اقتصادی کشور باید شب و روز نشناسند. بحث اقتصاد مقاومتی و سیاستهای اقتصاد مقاومتی که گفته شد، اساس سیاستهای [اقتصاد] مقاومتی، آن لُبّش عبارت است از تکیه بر تولید داخلی؛ اساسِ آن، این است. سیاستهای اقتصاد مقاومتی، هم به معنای سنگرسازی دفاعی در مقابل دشمن است -یعنی واقعاً این سیاستها اگر به طور کامل و دقیق اجرا بشود، سنگرسازی میکند؛ سنگرسازی دفاعی است- هم توانمندسازی برای حرکت به جلو است؛ یعنی سیاستهای اقتصاد مقاومتی هم جنبه ی پدافندی دارد، هم جنبه ی آفندی دارد، محورش هم تولید است. لذا من حتّی از همین جلسه ی هماهنگی رؤسای سه قوّه هم انتظار دارم که یکی از جهاتی که روی آنها تکیه میکنند در بحثها و مسائلی که در آنجا آورده میشود و کارشناس هایی که با آن جلسه ارتباط پیدا میکنند، این است که روی مسئله ی تولید تکیه کنند. ببینیم مشکلات تولید داخلی کشور چه چیزهایی است، به انحاء مختلف دنبال راهِ حلّ این مشکلات باشیم. بنده اقتصاددان نیستم امّا حرفهای اقتصاددان ها را میخوانم؛ اقتصاددان های کشور که شما هم خیلی هایشان را قبول دارید، راه ارائه میکنند. این جور نیست که راه وجود نداشته باشد؛ راه هایی وجود دارد برای اینکه بتوانیم تولید کشور را نجات بدهیم. یک مسئله هم مسئله ی معیشت مردم است که باز به همین تولید ارتباط پیدا میکند؛ یعنی یکی از بهترین راه ها برای اینکه ما بخواهیم معیشت مردم را ترمیم کنیم و اصلاح کنیم -که الان مردم دچار مشکلات هستند در امر معیشت، بخش مهمّی از مردم دچار مشکلاتند- واقعاً باید تکیه کنیم روی مسئله ی تولید داخلی. خب، یک تلاش همه جانبه ای باید بشود برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه ها یا زیرِ ظرفیّت کار کردن کارخانه ها. یک مسئله ی مهم در زمینه ی مسائل اقتصادی که مناسب است بنده تذکّر بدهم، بحث مدیریّت اقتصادی است؛ دولت باید مدیریّت کند اقتصاد کشور را. مدیریّت را با تصدّیگری نباید اشتباه کرد؛ تصدّیگری دولت در امر اقتصاد به ضرر کشور تمام میشود؛ این را ما عملاً در انقلاب تجربه کردیم و میدانیم که تصدّیگری دولت خوب نیست. اصلاً سیاستهای اصل ۴۴ برای این بود که این تصدّیگری انجام نگیرد؛ [پس] آن را بکلّی از حوزه ی فکر خارج کنیم، یعنی این مدیریّتی که من میگویم، مطلقاً اشتباه نشود با تصدّیگری در مسئله ی اقتصاد. مدیریّت اقتصادی دو رکن مهم دارد؛ یکی این است که ما میدان را باز کنیم برای فعّالیّت فعّالان سالم اقتصادی؛ میدان باز بشود برای اینها و کمکشان بکنیم؛ افرادِ صاحبِ فکرِ اقتصادی بنشینند ببینند راه های کمک کردن به فعّال اقتصادی چیست -راه هایی وجود دارد- و موانعی که بر سرِ راهِ کارِ درستِ اینها و پیشرفتِ اینها وجود دارد چیست؟ آن موانع را بردارند؛ من حالا یکی دو مثال عرض خواهم کرد؛ یک رکن مدیریّت این است. یک رکن دیگر هم این است که دستگاه دولتی، هوشمندانه، هوشیارانه، با چشم باز، مراقب فعّالیّت مضرّ اقتصادی باشد؛ یعنی یک فعّال اقتصادی ای که حرکت مضر میکند، مورد توجّه قرار بگیرد، جلویش گرفته بشود، جلوی منافذ فساد بسته بشود و گرفته بشود. مدیریّت اقتصادی یعنی این، هیچ ربطی به تصدّیگری ندارد. حالا مثلاً در مورد آن بخش اوّل یعنی کمک به [فعّال اقتصادی]، من یک مثالِ همین روزها را بزنم، البتّه مثالهای فراوانی وجود دارد؛ کسانی در داخل کشور هستند که یک حرکت اقتصادی را شروع میکنند؛ باید به اینها کمک بشود. حالا اینکه گفتم مال این روزها است، همین مسئله ی نوشت افزار است؛ چند جوان باهمّت پیدا شده اند و نوشت افزار داخلی دارند تولید میکنند؛ نوشت افزار یک رقم مهمّی است؛ شما ببینید مصرف نوشت افزار -مداد و کاغذ و دفتر و بقیّه ی وسایل- چه حجم عظیمی دارد که ما در بسیاری از اینها داریم از واردات استفاده میکنیم که هم بارِ فرهنگی دارد، هم بارِ اقتصادی دارد. یک مشت جوان پیدا شده اند که از دو سه سال قبل از این، از چند وقت قبل -حالا من دقیقاً الان یادم نیست- همّت گماشتند برای اینکه نوشت افزار داخلی [تولید کنند]؛ خب اینها احتیاج به کمک دارند؛ باید به اینها کمک بشود؛ [امّا] کمک نمیشود؛ حتّی در مقابل حرکت اینها، احیاناً سنگ اندازی هم انجام میگیرد. لازم نیست سنگ اندازی را مسئول دولتی یا وزیر دولتی انجام بدهد؛ نه، ممکن است وزیر دولتی اصلاً خبر هم نداشته باشد امّا دیگرانی هستند که سنگ اندازی میکنند؛ باید جلوی این گرفته بشود. چند وقت قبل یک تعدادی از همین جوانها آمدند پیش من؛ خب آدم میبیند اینها سرتاپا شوقند، سرتاپا آمادگی و قوّه و توانِ کارند، ابتکار هم دارند، [امّا] توانایی مالی شان ضعیف است؛ باید کمک بشوند؛ کمک [به اینها] هم کمکهای چند هزار میلیاردی مثل این معوّقات بانکی ما نیست که یک نفری چند هزار میلیارد مدیون [است]؛ این جوری نیست، کمکهای خیلی خیلی کمتری است؛ با یک مختصر کمکی، با دست گذاشتن پشت اینها و حرکت دادن به جلو، به اینها کمک میشود. از این قبیل هم ما زیاد داریم. ببینید؛ بنده به عنوان مسئولی که به کارهای اقتصادی و مسائل اجرائی کشور هم کاری ندارم، مورد مراجعه ی زیادی قرار میگیرم، میدانم که بسیاری از مسئولین و وزرا و مانند اینها، مورد مراجعه قرار میگیرند. از این قبیل فراوانند؛ باید به اینها کمک بشود. برای ما خیلی پیش آمده -حالا «خیلی» که میگویم، یعنی متعدّد- که آمده اند شکایت کرده اند، بنده هم بعضی اوقات سفارش کرده ام. این یکی از کارها است که بایستی انجام بشود و از این قبیل زیاد است. یکی مسئله ی میدان را باز کردن، یعنی بهبود فضای کسب وکار [است]. یک گزارشی همین اخیراً به دست ما رسید -که حالا دقیقاً جزئیّاتش یادم نیست؛ آنچه در ذهنم مانده که خیلی برجسته بود این بود- که در یک موضوع مشخّصی در طول مدّت کوتاهی، مثلاً شاید دو سه ماه، سی بخشنامه صادر شده از طرف مسئولین! خب این فعّال اقتصادی چه جوری میتواند برنامه ریزی کند برای آینده ی خودش؟ کسی که میخواهد در این بخش و مربوط به این قضیّه کار کند، چطور میتواند برنامه ریزی کند؟ دائماً بخشنامه پشت سرِ بخشنامه، تصمیم گیری های متعارض و گاهی متناقض درباره ی یک موضوع! اینها باید برداشته بشود؛ یعنی اینها چیزهایی است که مانع کار است؛ این ثبات و آرامشی را که فعّال اقتصادی احتیاج دارد این را [ایجاد کنید]. بنابراین، یک رکن مدیریّت عرض کردیم این است که ما بتوانیم به کسانی که فعّال هستند از گروه های مردمی کمک کنیم، میدان را برای آنها باز کنیم، موانع را از سرِ راه آنها برداریم. من یک وقتی اینجا در یکی از دیدارهایی که داشتیم -مال دو سه سال پیش است؛ من آنجا تصریح کردم، [امّا] الان درست یادم نیست؛ برای اینکه مثلاً در یک مرغداری یک چیزی درست کنند؛ حالا یادم نیست؛ آن وقتی که اینجا گفتم، تفصیلاً گفتم آنها را- اشاره کردم که گزارشی چند نفر از این فعّالان بخش خصوصی به ما داده بودند که برای یک کار کوچکی، شاید حدود چند ماه لازم بوده که این آدم دوندگی کند که بتواند یک کار کوچکی را در کنار یک کار اقتصادی ای که دارد، مثلاً فرض کنید که انجام بدهد. اینها را بایست کم کرد؛ باید راه را باز کرد برای اینکه مردم بتوانند فعّالیّت کنند. این بخش اوّل است. بخش دوّم هم مبارزه ی با مفسد و بستن منافذ فساد است؛ چشمِ باز مدیران؛ آنچه نیاز است این است. ببینید، همین تازه یک گزارشی وزارت اطّلاعات برای ما فرستاد، من نگاه کردم این گزارش را دیدم از آبان ۹۶ تا تیر ۹۷، ۵۶ اخطار در مورد مسائل مربوط به فساد اقتصادی، به دستگاه های مختلف دولت از طرف وزارت اطّلاعات داده شده! خب این کار اطّلاعات، کار خوبی است؛ من نمیدانم چقدرش دنبال شده چقدرش دنبال نشده، [امّا] این مهم است که نگاه کنیم ببینیم در طول مثلاً چند ماه، وزارت اطّلاعات برخورد کرده با یک رقمِ به این بزرگی؛ یعنی ۵۶ مورد را وزارت اطّلاعات مطرح کرده و ذکر کرده. [در خصوص] همین حوادثی هم که اخیراً پیش آمد، حالا آقای دکتر روحانی اشاره کردند و بیان کردند توجیهاتی را که درست است توجیهات ایشان، منتها واقع قضیّه این است که در کنار این توجیهات، یک مقداری غفلت و بی توجّهی مدیریّتی انجام گرفته. وقتی که ما میخواهیم ارز را به هر دلیلی وارد بازار کنیم -[چون] این را لازم میدانیم، این را وسیله ای برای پایین آوردن قیمت ارز میدانیم- باید این کار را با چشمِ باز انجام بدهیم تا این جور نشود که در این شرایطِ سختِ ما، چند میلیارد دلار بیفتد دست یک عدّه ی معدودی که یا قاچاق کنند، یا ببرند در کردستان عراق بفروشند، یا در بازار داخلی آن را نقد کنند، یا به عنوان گردشگری بگیرند جور دیگر عمل کنند -که خب این را همه میدانند- و یا به عنوان آوردنِ یک کالایی ثبت سفارش کنند [ولی] یک کالای دیگر را بیاورند؛ اینها خب چیزهایی است که مدیریّتها میتوانند اینها را [مراقبت] کنند که این را من با آقای رئیس جمهور هم قبلاً در میان گذاشتم. این جور هم نیست که ما لازم باشد بالای سرِ هر یک نفری یک پلیس بگذاریم که ببینیم چه کار میکند؛ نه، امروز خب شیوه هایی وجود دارد، روشهایی وجود دارد، روشهای پیشرفته ای وجود دارد؛ میشود اینها را کنترل کرد. باید کنترل کرد یعنی باید با چشمِ باز مراقبت کرد. این مدیریّت اقتصادی است.من به نظرم می آید شما میتوانید این کار را بکنید، دولت ما میتواند این کار را بکند؛ این کاری نیست که جزو محالات باشد یا جزو مشکلات فوق العاده باشد؛ نه؛ اهتمام لازم است، ورود مجاهدانه ی در وسط میدان لازم است و این کارها را میتوانید انجام بدهی ...

ادامه مطلب  

یک شخصیّت فرهنگی هم هست که هر وقت توانسته به انقلاب نیش زده؛ شما رفتارتان با این دو نفر چه جور است؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۹۵ با رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت دیدار کردند.مشروح سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است.بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)والحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرینتبریک عرض میکنم هفته ی دولت را به اعضای محترم هیئت دولت، به رئیس جمهور محترم، معاونینشان، وزرای محترم، و به همه ی آحاد قوّه ی مجریّه در سطح کشور. واقعاً همین جور است که آقای رئیس جمهور اشاره کردند، هفته ی دولت در سرتاسر کشور، متعلّق به همه ی قوّه ی مجریّه است. ان شاءالله که خداوند زحمات همه ی شماها را مشکور بدارد و آثار برکت و خیر را بر این اقدامات ان شاءالله مترتّب کند.تجلیل و تکریم میکنم یاد شهیدان عزیزمان رجائی و باهنر را که همان طور که ایشان اشاره کردند، این دو نفر واقعاً الگو بودند؛ از جهات مختلف، از جهت اخلاص، از جهت پُرکاری. البتّه فرصتی نشد برایشان که چند سالی ادامه بدهند، لکن سالی که نکوست از بهارش پیدا است، نوع کاری که اینها میکردند -مخصوصاً مرحوم رجائی که خب مدّت بیشتری هم بودند- نشان میداد که [کار] همین جور پیش خواهد رفت؛ اخلاص و علاقه و مردمی بودن و تلاش فراوان و [مانند اینها]. لعنت خدا بر دستهای منافق و جنایتکاری که این دو عزیز را به خاک و خون کشید؛ متأسّفانه امروز برخی از سیاستهای غربی، سعی میکنند این روسیاه ها را تطهیر کنند، منافقین را به یک شکلی در موضع مظلومیّت نشان بدهند و برایشان فضای مظلومیّت ایجاد کنند؛ و [البتّه] نخواهند توانست؛ کسانی که هزاران نفر را در داخل کشور از بین بردند، از امام جماعت و امام جمعه تا کاسبِ بازاری تا جوان دانشجو تا پاسدار کمیته تا خانواده ای که سر افطار نشسته بودند -و دیگران و دیگران و دیگران، هزاران نفر، حالا من رقم دقیق را نمیدانم- تا رؤسای کشور [مثل] شهید بهشتی و آن شخصیّت های برجسته ی آن روز که به شهادت رسیدند و تا این دو بزرگوار؛ آن وقت حالا دستهای سیاسی خبیث و مغرض -چه در خارج کشور، چه دنباله هایشان یا دلبستگانشان در داخل کشور- میخواهند اینها را تطهیر کنند و چهره ی اینها را موجّه نشان بدهند و اینها را مظلوم نشان بدهند و در مقابل، خدشه به چهره ی مبارک و نورانی امام وارد کنند. چهره ی امام خدشه بردار نیست و البتّه مطمئنّاً ناکام بوده اند و خواهند بود.بنده باید به این مناسبت واقعاً تشکّر کنم از تلاشهای دولت. حالا امروز که گزارشهای آقایان خیلی گزارشهای خوبی بود، هم گزارش آقای رئیس جمهور، گزارش معاون اوّل محترم، گزارش وزرا و معاونین رئیس جمهور؛ خیلی نقاط مثبت و خوبی در این گزارشها واقعاً وجود داشت که خوب است به معنای کامل کلمه اینها منعکس بشود و به گوش مردم برسد. همان طور که اشاره کردند، مایه و سرمایه ی اصلی ما مردمند؛ اعتماد مردم و امید مردم، کمک کار همه ی دولتها است؛ ما به این احتیاج داریم و ان شاءالله باید این کار [انعکاس گزارشها] در رسانه ی ملّی انجام بگیرد و دیگران هم بگویند تا مردم بشنوند. بنده قدردانی میکنم از زحمات آقایان.اداره ی کشور کار سختی است، اینکه کارهای مثبتی وجود دارد، معنایش این نیست که کمبود نیست، مشکلات نیست، ضعفِ کاری در بخشهای مختلف نیست؛ چرا هست لکن اداره ی کشور کار آسانی نیست. بنده یادم هست که گاهی بعضی ها می آمدند خدمت امام و شکایت میکردند از بخشهای مختلف و مانند اینها؛ امام یک جمله میگفتند آقا اداره ی کشور کار سختی است؛ به [گفتن] همین یک جمله ایشان اکتفا میکردند؛ واقعاً هم همین جور است. بنده خب رئیس جمهور بودم، میدانم، حالا هم در دوره ی دولتهای مختلف در جریان کارها هستم، واقعاً سخت است. این تنوع، این گسترش، این انتظارات به جا و گاهی هم -بعضاً ممکن است- نابه جا در سرتاسر کشور، خرابی ها و چیزهایی که از زمان طاغوت و در طول زمان در کشور متراکم شده، اینها طبعاً مشکل میکند کار را؛ ضعفهایی هست -حالا من به آنچه به نظرم میرسد که باید اقدام بشود اشاره خواهم کرد، نکاتی را عرض خواهم کرد در چند سرفصل- لکن کارهایی که دارد انجام میگیرد کارهای مغتنمی است.خب، ایّام هم بسرعت میگذرد؛ [دیدار] امسال، ظاهراً دیدار چهارم ما است با شما. دیدار اوّل، مثل همین دیروز بود؛ گذر ایّام این جوری است، گذر عمر این جوری است، با شتاب میگذرد؛ از این ساعتها و از این روزها، حدّاکثر استفاده را باید کرد. بنده در سال اوّلِ همه ی دولتها -از جمله دولت جناب آقای روحانی- همین نکته را گفته ام که تا چشم به هم بزنید، این مدّت تمام میشود؛ امّا درعین حال، چهار سال زمان کوتاهی نیست. خب، مثلاً فرض کنید ما در تاریخ یک امیرکبیری داریم با آن چهره ی درخشان که قریب سه سال ایشان سر کار بوده. بنابراین سه سال و مانند اینها هم خودش یک زمانی است؛ چهار سال زمان کمی نیست. این یک سالی هم که باقی مانده همین جور است؛ این یک سالی که از عمر این دولت باقی مانده، این یک سال هم یک سال است و برای هر روزش واقعاً میشود کار کرد و فکر کرد. من خواهشم این است که از این فرصتها استفاده بشود و تا آخرین روز دولت، آقایان کار کنند؛ یعنی این جوری فکر نکنید که حالا مثلاً فرض کنید این دولت تمام میشود، آیا فردا من مسئول این کار هستم یا نیستم، اصلاً این فکرها نباید باشد، باید تا آن لحظه ی آخر، بایستی تا آن ساعت آخر و روز آخر تلاش کرد و کار کرد.درگیر حواشی هم نشوید؛ چون این ماه هایی که در پیش داریم، ماه هایی است که بتدریج با چالشهای انتخاباتی همراه میشود؛ یعنی همین طور تبلیغات انتخاباتی، حرفهای انتخاباتی، مسائل سیاسی [پیش می آید]؛ مخالفین یک چیز میگویند، موافقین یک چیز میگویند؛ اینها نباید شما را مشغول کند، یعنی اصلاً توجّه به این مسائل نکنید، کار خودتان را بکنید. بهترین تبلیغ برای دولتی که در رأس کار است، عمل او است. یعنی شما اگر چنانچه هزاران کلمه در تبلیغ حرف بزنید، امّا یک کار خوب [هم] ارائه بدهید، این یک کارِ خوب بیش از آن هزاران کلمه حرف تأثیر میگذارد در مردم. یعنی [اگر] مردم ببینند، حس کنند، لمس کنند کار را، این بهترین تبلیغ برای دولت است؛ به فکر این نباشید که در مسائل [درگیر حواشی شوید].خب، خود این هفته ی دولت، فرصت مغتنمی است؛ هم برای نخبگانی که بیرون از دولتند، هم برای اشخاصی که داخل دولتند؛ برای اینکه ارزیابی کنند، یعنی خودآزمایی کردن و ارزیابی کردن کار خود؛ بَلِ الاِنسانُ عَلى نَفسِهِ بَصیرَة؛ [۲] همه ی رؤسای دستگاه ها، خودشان بهتر از دیگران میتوانند کار خودشان را ارزیابی کنند. ما گاهی ممکن است در مورد آنچه انجام داده ایم، در مقام بیان -خب بیان است دیگر- یک چیزی را ادّعا کنیم، [امّا] مراجعه که میکنیم، می بینیم خودمان خیلی به آن قانع نیستیم؛ یعنی این ارزیابی به نظر من خیلی مهم است. نخبگانِ بیرون هم همین جور؛ نخبگانِ بیرون هم نگاه میکنند به کارهای دولت؛ انتقاد کردن ضرری ندارد، ایرادی ندارد، منتها انتقادِ منصفانه باید باشد. انتقاد، به معنای ارائه ی نقاط مشکل و راه حلّ آن نقاط و گشودن آن گره ها [است]، انتقادِ درست این است که به نظر من [اگر] باشد، خیلی خوب است.من تأکید میکنم و تجدید میکنم این حرف را که برای مردم و نخبگان توضیح بدهید کارهایی را که انجام گرفته؛ بدون اغراق و مبالغه؛ یعنی همان چیزی را که واقعاً خودتان مُقتنع[۳] هستید به آن، این را برای مردم بیان کنید؛ این لحن صادقانه و لحن حاکی از واقع نگری و واقع گرایی، مردم را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بلاشک این جوری است.چند سرفصل را من یادداشت کرده ام که عرض بکنم که البتّه در خلال فرمایشات آقایان مطالبی هم راجع به اینها بود.سرفصل اوّل مربوط به مسائل اقتصاد است؛ همچنان که اشاره کردند. به نظر ما، امروز مسئله ی اوّل کشور، مسئله ی اقتصاد و مسائل اقتصادی و مشکلات و گره های اقتصادی است که اینها بایستی حل بشود. یک گزارش خوبی را آقای دکتر جهانگیری دادند از ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی؛ خب حالا اینکه ایشان میگویند «من اختیاراتم افزایش پیدا نکرده»، این واقعاً خبر خوبی برای من نیست، ما توقّعمان این است که ایشان به معنای واقعی کلمه فرماندهی کنند؛ خب، آقای رئیس جمهور هم به ایشان حقیقتاً اعتماد دارند، ما هم که ایشان را قبول داریم و بنابراین خوب است که همین طور بتوانند واقعاً به معنای واقعی کلمه فرماندهی کنند؛ چون در زمینه ی همین کارهایی که انجام گرفته نکاتی هست که عرض خواهم کرد. این گزارش را من نگاه کردم؛ گزارش، گزارش خوبی است؛ حدود دویست پروژه و بسته ها و برنامه های حمایت از تولید، واگذاری ۲۵۰۰ طرح نیمه تمام به بخش خصوصی، اینها چیزهایی است که در این گزارش آمده و مهم است؛ اینها کارهایی است که کارِ عرضه کردنی است؛ لکن چند نکته وجود دارد:اوّلاً پیگیری برای تحقّق قطعی طرحها؛ ببینید، ما یک تصمیمی میگیریم، ابلاغ هم میکنیم، اصرار هم میکنیم، امّا اگر تا آخر خط نرویم و این آبی را که از چشمه جاری شده به مزرعه نرسانیم، کار تمام نیست؛ کارِ تمام آن وقتی است که همه ی این کارهایی را که ایشان و مجموعه ی همکار ایشان در دولت در مورد این کارهای ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی انجام داده اند، یک یکِ این طرحها به نتیجه برسد؛ یعنی تعقیب کنند و قدم به قدم دنبال کنند این کارها را؛ این مسئله ی اوّل است که به نظر بنده خیلی مهم است و باید ان شاءالله انجام بگیرد.دوّم اینکه فعّالیّتهای پُرحجمی در عرصه ی اقتصاد، در کشور وجود دارد، چه بخش خصوصی، چه دولتی؛ کشور فعّالیّتهای عظیمی دارد و سرشار و مملوّ از فعّالیّتهای اقتصادی است. [مسئولین] تمام تلاش خودشان را بگذارند که این فعّالیّتها را همسو کنند با همین سیاست ها و اگر یک فعّالیّتی وجود دارد که با این سیاست ها همسو نیست، جلویش را بگیرند؛ یعنی واقعاً این، یکی از کارهای اساسی است. در عرصه ی واقعی اقتصاد -آن اقتصاد واقعی- خیلی کار دارد انجام میگیرد، خب، بعضی از آنها منطبق با این سیاست ها است، بعضی از آنها نیست؛ آنهایی که هست ترویج بشود، آنهایی که نیست جلوگیری بشود یا لااقل کمک نشود؛ لااقل این است که کمک نشود. من در یکی دو مورد از این چیزهایی که مطرح بود، پیغام دادم به وسیله ی جناب آقای حجازی که سؤال بشود که این مورد و این کارِ بخصوص، جایگاهش در مجموعه ی سیاست های اقتصاد مقاومتی چیست؟ این باید قابل توضیح باشد؛ یعنی هرکدام از این کارهایی که انجام میگیرد، در مجموعه ی سیاست هایی که ایشان و مجموعه ی دولت تنظیم کرده اند بایست جا داشته باشد.نکته ی سوّم؛ همه ی ظرفیّتهای کشور پای کار آورده بشود. البتّه خوشبختانه اشاره کردند؛ اخیراً با آقای حجّتی[۴] هم دیدار داشتیم، آقای نعمت زاده[۵] هم که خب بیاناتشان در مطبوعات و مانند آن پخش میشود و آدم می شنود -خب امروز از اینها استفاده نکردیم که مطلبی بگویند- بخصوص در خصوصِ صنعت و کشاورزی، واقعاً کارهای زیادی وجود دارد که اینها بایستی بیاید پای کار، یعنی ظرفیّتها فوق العاده است. حالا من در مورد کشاورزی و در زمینه ی جنگل، یک حرفی هست که بعداً به خود آقای حجّتی عرض خواهم کرد؛ ان شاءالله خصوصی به ایشان خواهم گفت.نکته ی چهارم، گفتمان سازی است؛ ببینید در صحبتهای آقای دکتر ستّاری، بر مسئله ی علم و اقتصاد دانش بنیان و شرکتهای دانش بنیان و مانند اینها تکیه شد و تأکید شد -بعضی دوستانِ دیگر هم اشاره کردند- این ناشی از یک گفتمان ده دوازده ساله است. یعنی وقتی که بحث شکستن خطوط مقدّم علمی و نهضت نرم افزاری و تولید علم مطرح میشود، دنبال میشود، گفته میشود در دانشگاه ها و تبدیل به گفتمان میشود، نتیجه این میشود که بنده گاهی اوقات که اینجا می نشینم و مثلاً مجموعه ی دانشگاهی -چه دانشجو، چه استاد- می آیند، میبینم همان حرفهایی را که ما مثلاً گفتیم، اینها دارند همان حرفها را به عنوان مطالبه بیان میکنند؛ این می شود گفتمان، این گفتمان است، این خوب است؛ وقتی این جور شد، آن وقت این پیشرفتهای علمی پیش می آید. ما امروز در مسائل فضایی، در مسائل هسته ای، در نانو، در فنّاوری زیستی و دیگر موارد گوناگون، پیشرفتهای زیادی داریم، پیشرفتهای مهمّی داریم؛ این پیشرفتها ناشی از همین گفتمان سازی است. وقتی گفتمان سازی شد، آن وقت همه به این فکر خواهند افتاد، یعنی در همه یک انگیزه ای به وجود می آید؛ کأنّه یک جادّه ی وسیع و یک بزرگ راهی به وجود می آید که همه میل میکنند از این بزرگراه حرکت کنند؛ بنابراین گفتمان سازی خیلی مهم است. البتّه با تکرار کلمه ی «اقتصاد مقاومتی» گفتمان سازی نمیشود، نباید کاری کرد که این کلمه حرف را همین طور این قدر تکرار کنیم که از دهن بیفتد؛ نه، بلکه با تبیین و با توضیح و مانند اینها بیان بشود.و نکته ی بعدی -این را من به آقای جهانگیری عرض میکنم- این است که در اقتصاد مقاومتی آن چیزی که مورد انتظار است، یک کار جهشی است. ببینید، دستگاه و دولت، خب یک کارهای متعارفی دارد، کارهای معمولی ای دارد در زمینه های اقتصاد -در همه ی بخشهای مختلف این وزارتخانه های چندین گانه ی اقتصادی- که دارد انجام میگیرد؛ این کارها که خب باید انجام بگیرد؛ [امّا] از جمله ی چیزهایی که در اقتصاد مقاومتی مورد نظر است، یک کار فوق العاده است، یک کار جهشی است. مثلاً فرض بفرمایید -من اینجا یادداشت کرده ام- اینکه آقای رئیس جمهور گفتند «راه اندازی هفت هزار واحد صنعتی»، این کار، خوب [است]؛ این از آن قبیل است، این کار را دنبال کنید؛ ایشان گفتند هفت هزار واحد صنعتی را ما راه می اندازیم، خیلی خب، این خوب است، یعنی این فراتر از کار معمولی و متعارف دستگاه های ما است. این جور چیزهایی را که جنبه های جهشی دارد، پیشرفتهای فراتر از عادی دارد، اینها را دنبال بکنید، اینها خیلی خوب است؛ این هم نکته ی بعدی، [یعنی] به کارهای روزمرَّه ِی معمولی دستگاه های اقتصادی قانع نشوید که این [کارها] را از اینها بخواهید.یک نکته ی دیگر هم در این زمینه ی مسائل اقتصادی، کارهایی است که ریشه ای است ولی ممکن است، یعنی کارهای مشکلی نیست:مثلاً «توزیع تصمیم گیری در استانها» -که حالا اشاره کردند و خوشبختانه به این فکر هستند- خوب است این کار، یعنی بروید تصمیم گیری ها را از حالت تمرکز خارج کنید و در سطح استانها توزیع کنید. یا «هدایت تسهیلات بانکی به سوی تولید»؛ من آن روز به آقای وزیر محترم اقتصاد[۶] و آقای سیف[۷] گفتم شما هر چه علم دارید و هر چه درس خوانده اید، امروز آن را به کار بیندازید برای اینکه این نقدینگی عظیمِ سنگین را هدایت کنید به سمت تولید، یعنی همه ی هنرتان این باشد؛ این کار اگر انجام بگیرد -که به نظر من کاری است ممکن؛ یعنی برای آقایانی که در رأس کار هستند، کاری است ممکن- مهم است. «مشوّقهای صادراتی»؛ گاهی اوقات مشوّق داریم، [امّا] ثبات در این مشوّقها نیست؛ کم و زیاد میشود، تغییر پیدا میکند، آن کسی که اهل صادرات است امیدوار نیست، یعنی دلش میلرزد؛ چون مسئله ی صادرات خیلی جدّی و خیلی مهم است، بایستی مشوّق هایش [هم مهم باشد]. یکی هم مسئله ی «پرداخت بهای محصولات کشاورزی» است که این هم مسئله ی مهمّی است.مبارزه ی جدّی با قاچاق -همین مسئله ی انهدام [کالای قاچاق]- بسیار مهم است؛ البتّه بعضی از مرتبطین با این مسائل، به ما گفتند که بعضی از این اقلام را میشود بازصادر کرد، [یعنی] برگرداند و صادر کرد؛ خیلی خب، این را حرفی ندارم، یعنی من این را الان اعلام میکنم. اینکه ما گفتیم حتماً منهدم کنند جنس را، جنس قاچاق را، این شامل آن قاچاقهای جزئی و شامل این کوله برها و مانند اینها نیست؛ ما باندهای قاچاق و کارهای بزرگ [را میگوییم]، اینهایی که بازار کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.مسئله ی دیوان سالاری هم که بحث قدیمی ای است که دیگر حالا نمیخواهم تکرار بکنم. بعضی اوقات دیوان سالاری آن قدر شدید میشود که کارآفرین و سرمایه گذار را بی حوصله میکند که اصلاً دیگر حوصله اش سر میرود و آماده نیست کاری بکند.یکی هم مسئله ی حمایت جدّی از اقتصاد دانش بنیان؛ خب حالا الحمدلله آقای ستّاری اینجا بیان کردند و اعتراف کردند در واقع -به یک معنا اعتراف بود- که همه به ایشان دارند کمک میکنند؛ واقعاً احتیاج به کمک است؛ بایستی همه به معاونت علمی کمک بکنند، همه ی دستگاه ها بایستی کمک بکنند. اگر واقعاً این جور شده حالا که همه به شما کمک میکنند، خب الحمدلله. ما باید مسئله ی اقتصاد دانش بنیان را جدّی بگیریم، این شرکتهای دانش بنیان را واقعاً جدّی بگیریم. شاید بتوان گفت میلیونها جوان الان در کشور هستند که اینها آماده ی کارند که اگر یک کمکی به اینها بشود، میتوانند واقعاً در این قسمتها پیش بروند و بخشهای مختلف را [فعّال] کنند.من شنیدم حتّی در برخی از موارد و برخی از بخشهای دولتی -که حالا این را جناب آقای رئیس جمهور اگر ان شاءالله دنبال بکنند خوب است- که برخی از این به قول آقایان پروژه ها را از خارجی ها قبول میکنند و امکانات هم به آنها میدهند، [امّا] به این شرکت دانش بنیان داخلی که میتواند این کار را انجام بدهد، نمیدهند! یعنی این گزارشهایی است که به ما رسیده که ان شاءالله خلاف واقع باشد، امّا گزارشهایی است که هست؛ اینها را باید به نظر من تعقیب کرد و دنبال کرد و مهم است. این هم در مورد اقتصاد دانش بنیان. و مسئله ی روستاها. حالا خیلی حرف در این زمینه ها هست که حالا وقت هم میگذرد.سرفصل دیگری که من میخواهم عرض بکنم، بحث سیاست خارجی است که خب این از اوّل، یکی از اولویّتهای دولت جناب آقای دکتر روحانی بوده، هم در تبلیغات، هم در اقدامات دولتی؛ این کار مهمّی بوده، خب بنده هم موافقم. من از سابق به فعّالیّت دیپلماسی و کار دیپلماسی عقیده داشتم و معتقد بودم بایستی در این زمینه تلاش بشود.چند نکته اینجا وجود دارد: یکی اینکه ما توان دیپلماسی خودمان را در سطح دنیا درست توزیع کنیم؛ یعنی سهم آسیا به تناسب وسعت و توانایی آسیا باید به آسیا داده بشود، سهم آفریقا همین جور، سهم آمریکای لاتین همین جور؛ پس بنابراین [باید] دیپلماسی مان را خوب توزیع کنیم، متناسب توزیع کنیم.یک مسئله ی دیگر هم این است که ما در همه جا بایست در دیپلماسی موضع فعّال داشته باشیم. بایستی انسان بخصوص در مسائل شبیه مسائل منطقه -که امروز مسائل بسیار پیچیده ای است؛ مسائل منطقه ی ما، مسائل سوریه و عراق و لبنان و شمال آفریقا، این طرف در طرف شرق، افغانستان و پاکستان و مانند اینها، مسائل فوق العاده پیچیده ای است؛ سیاستها اینجا خیلی در هم فرورفته و متخاصم و مؤثّر بر روی یکدیگرند- خیلی لازم است که با دقّت و هوشیاری و قدرت فعل، فعّال بودن و اثرگذار بودن، وارد میدان بشود که خب در یک جاهایی الحمدلله وارد شده ایم، همین جور هم بوده.نکته ی سوّم در زمینه ی مسائل دیپلماسی، استفاده از ظرفیّت دیپلماسی برای اقتصاد است. دستگاه های اقتصادی با وزارت خارجه، در زمینه ی مسائل اقتصادی بایستی تعامل دائمی داشته باشند. خب مگر ما نمیگوییم مثلاً فرض کنید که انتقال فلان فنّاوری پیشرفته از فلان کشور [انجام شود]، یا صادرات [به فلان کشور] -که روی صادرات تکیه میکنیم- خب، در این زمینه ها وزارت خارجه بایستی محور کار باشد. ما شنیده ایم و دیده ایم مواردی را که یک وزارتخانه ای، در یک کشوری دارد مذاکره ی اقتصادی میکند، [امّا] وزارت خارجه اصلاً خبر ندارد! این ضرر است، این زیان محض است. البتّه این وظیفه ای است دوطرفه، هم وظیفه ی دستگاه ها است که با وزارت خارجه همکاری و همراهی داشته باشند در این زمینه، هم وظیفه ی وزارت خارجه است که برای این کار بنشینند برنامه ریزی کنند؛ یعنی در یک بخش ویژه ای - ...

ادامه مطلب  

یک عدّه علمداران تبعیّت از فرهنگ غرب و فریفتگان به زرق و برق غربی اند؛ خودکوچک بین ها و خودکم بین ها  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۷۹ با جمعی از اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه دیدار کردند.مشروح سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است.بسم اللَّه الرّحمن الرّحیمالحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا سیّد الأنبیاء والمرسلین. حبیب قلوبنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. الهداة المهدیّین المعصومین. سیّما بقیّةاللَّه فی الأرضین.در خدمت شما علمای محترم، فضلای گرامی، فضلای جوان، طلاّب زحمتکش و خدوم حوزه ی علمیه ی قم، در این مدرسه ای که محور و مرکز خاطره های بزرگ و حوادث شورانگیز تاریخ نیم قرن اخیر کشور ماست، این اجتماع برای من بسیار مغتنم، شیرین و هیجان انگیز است. از آقایان علمای محترم و اساتید معظّم حوزه ی علمیه و دیگر عزیزانی که در جلسه حضور دارند - فضلای جوان و خواهرانی که در مدرسه ی دارالشفاء اجتماع کرده اند - صمیمانه تشکّر میکنم و امیدوارم این مجلس ما و دیدار ما و اجتماع ما، مشمول نظر لطف و عنایت و قبول حضرت حق قرار گیرد.جلسه، جلسه ای بسیار صمیمی است؛ جلسه ای طلبگی، و گوینده و شنونده، همه طلبه ها و فرزندان این حوزه و این مدرسه ایم. مطلبی که امروز در نظر گرفتم در این اجتماع عزیز در میان بگذارم، مطلبی راجع به حوزه است؛ ولی مسائل حوزه از مسائل کلّ جامعه، مسائل کشور، مسائل جهان، بلکه مسائل تاریخ جدا نیست. حوزه و روحانیت جزیره ای نیست که با پیرامون خود ارتباطی نداشته باشد. برحسب بافت معمولىِ همیشگىِ تغییرناپذیر نظام اجتماعی و روابط انسانی ما، حوزه و روحانیت مثل خونی است که در سرتاسر پیکره ی جامعه در جریان است؛ در حرکت است؛ با همه جا مرتبط است؛ لذا مسائل روحانیت و مسائل حوزه، پیوندی ناگسستنی با مسائل کشور، مسائل نظام اسلامی، مسائل دنیای امروز و حتی با مسائلی از تاریخ و گذشته دارد که من در بحث امروز، فهرست گونه ای از آن را عرض میکنم.یک مطلب درباره ی این نکته است که نظام اسلامی چه خطّی را برای خود ترسیم کرده است؟ مسیری که نظام اسلامی برای خود در نظر گرفته و فرض کرده است، چیست؟ مطلب بعدی این است که در این مسیر - که بیگمان از فراز و نشیب ها و چالش ها و افت و خیز ها خالی نیست - نقش آفرینان اصلی چه کسانی هستند و حوزه ی علمیه در این میان کجا قرار دارد؛ چه نقشی دارد؛ چه نقش آفرینیای دارد؟ مطلب سوم این است که در نظام اسلامی در حال حاضر، بر حسب طبیعت این نظام، چالش هایی هست؛ این چالش ها چیست؟ نظام با چه موانعی، با چه مزاحمتهایی، احیاناً با چه معارضه هایی، با چه پدیدار هایی که باید با آن ها مقابله کند، روبه روست؟ نوع تقابل با این چالش ها باید مورد توجّه و تعمّق و ژرف اندیشی حوزویان قرار گیرد. مطلب بعدی این است که با این مقدمات، امروز واجبات روحانیت چیست؟ واجباتی داریم و مستحبّاتی - به محرّمات نمیپردازم - امروز واجبات روحانیت و حوزه ی علمیه چیست؟ همان طور که در گزارش مدیر محترم حوزه ی علمیه ی قم شنیدیم، در این چند سال کار های مهمی شده است. برخی از این کارها، کار هایی است که آثار آن در آینده های میان مدّت و حتی بلندمدّت دانسته خواهد شد. این کار ها شده است؛ این خلأ ها بوده و پُر شده است؛ اما باز هم ما خلأ هایی داریم که باید آن ها را شناسایی کنیم و راه پُر کردن آن خلأ ها را بشناسیم. در پایان، بخش پنجم است که توصیه هایی است به شما عزیزان؛ برادران و فرزندان من.مطلب اوّل این است که خط کلّی نظام اسلامی چیست؟ اگر بخواهیم پاسخ این سؤال را در یک جمله ادا کنیم، خواهیم گفت: خط کلّی نظام اسلامی، رسیدن به تمدّن اسلامی است. این یک پاسخ کلّی و قابل توضیح و تشریح. البته این که در مقابل تمدّن کنونی بشر - یعنی تمدّن مادّی غرب - میتواند تمدّن دیگری مطرح شود یا نه و این تمدّن برای پیدایش خود و سپس برای ماندگاری و استواری خود، از چه عناصر و از چه عواملی کمک خواهد گرفت، در این باره سخن ها هست. اگر شما به بلندگویانِ تمدّن کنونی غرب مراجعه کنید، آن ها خواهند گفت: تمدّن مادّی غرب ابدی و تغییرناپذیر است. از اوایلی که این تمدّن اوج گرفته بود - یعنی از قرن نوزدهم میلادی - بحث معارضه ی سنّت و مدرنیته را مطرح کردند. یعنی همه ی آنچه که این تمدّن تقدیم بشریّت میکند، چیز های مدرن و نو و تازه و اجتناب ناپذیر و جذّاب و خواستنی است و هرچه در مقابل آن است، این سنّت است، این منسوخ است، این قدیمی است، این زوال پذیر است. این بحث را شما امروز هم گاهی در برخی از محافل روشنفکری ما میبینید؛ اما این بحثِ نویی نیست؛ این بحثِ قرن نوزدهمىِ دنیای غرب است که ادامه پیدا کرده است؛ با این هدف که تمدّن غرب در راه خود، همه ی فرهنگ ها را، همه ی تمدّنها را، همه ی زیرساخت های مدنی را، همه ی روابط انسانی و اجتماعی را، همه ی آن چیزی را که تمدّن غرب آن را نمیپسندد، از سر راه خود بردارد و حاکمیت مطلق خود را با پشتوانه ی قدرت مادّی و سرمایه داری از یک سو، قدرت نظامی و سیاسی از یک سو، قدرت رسانه یی از یک سو، ابدی کند.شما دیدید وقتی که نظام مارکسیستی در شوروی سابق و اروپای شرقی برافتاد - با این که نظام مارکسیستی تمدّنی جدید و نو نبود؛ تفکّری بود بر اساس همان تمدّن غربی؛ عمدتاً با همان پایه های تفکّر و تمدّن غربی؛ با همان پایه های مادّی؛ درعین حال با دستگاه سرمایه داری غرب و نگهبانان و افسونگرانِ پاسدار تمدّن غربی معارضه ای داشت - مسأله ی نظم نوین جهانی و مسأله ی تک ابرقدرتی در دنیا را مطرح کردند. یعنی امروز تمدّن غرب حتی در میان اجزای خود، آن وحدت و انسجام و آن یگانگی و صداقت لازم را ندارد. یک نقطه که یک رشد مادّی بیشتری کرده است، بنا به طبیعت تمدّن مادّی، افزون طلب است؛ کلیّت طلب است؛ تمامیّت طلب است و بقیه ی بخش ها را نادیده میگیرد.در تمدّن مادی غرب - همچنان که در همین ماه های جاری در دنیا مشاهده کردید - هرچه حرف میزنند، طرّاحی هزاره ی دوم را میکنند! حالا مگر تمدّن مادّی غرب، سرتاسر هزاره ی اوّل را فرا گرفته بود که شما میخواهید هزاره ی دوم را هم به آن ملحق کنید؟! مگر بشر از این دو، سه قرنی که از سیطره ی تمدّن مادّی غرب گذشته، راضی است؟! مگر تمدّن مادّی غرب توانسته است زخم های کهنه ی بشریّت را علاج کند؟! آیا فقر در دنیا از بین رفت؟ آیا گرسنگی از بین رفت؟ آیا ظلم و تبعیض از بین رفت؟ آیا آرامش خاطر انسان تأمین شد؟ آیا مهربانی و صفای میان انسان ها تأمین شد؟ یا بعکس، تمدّن مادّی غرب در دوره ی استعمار، سپس در دوره ی استثمار - که سلطه ی حکومت های غربی در دوره ی استثمار، مثل دوره ی استعمار، مستقیم نبود؛ به شکل استثمار نیرو ها در دنیای عقب افتاده و فقیر بود؛ همان سلطه ی پنهانی قاهری که همه ی سرمایه ها و همه ی نیرو ها را از آن ها میربود و در خود هضم میکرد و جیب کمپانی های سرمایه داری را بیشتر میانباشت - و سپس در دوره ی رسانه و در دوره ی ارتباطات - یعنی امروز - در همه ی این سه دوره، با زور، با قدرت نمایی، با زورگویی، با ایجاد اختناقِ طرف مقابل و صف مقابل همیشه وارد میدان شده است؛ در حالی که در بالاترین مراکز خود هنوز تبعیض هست؛ تبعیض نژادی هست؛ فاشیسم هست! با این سابقه، با این همه گرفتاری، با این همه مشکلات، تمدّن مادّی غرب ادّعای ابدیّت میکند! اما این ادّعا، ادّعای واهی، غیرعملی و ناکام است.آری؛ بی شک تمدّن اسلامی میتواند وارد میدان شود و با همان شیوه ای که تمدّنهای بزرگ تاریخ توانسته اند وارد میدان زندگی بشر شوند و منطقه ای را - بزرگ یا کوچک - تصرّف کنند و برکات خود یا صدمات خود را به آن ها برسانند، این فرآیند پیچیده و طولانی و پُرکار را بپیماید و به آن نقطه برسد. البته تمدّن اسلامی به صورت کامل در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه است. در دوران ظهور، تمدّن حقیقی اسلامی و دنیای حقیقی اسلامی به وجود خواهد آمد. بعضی کسان خیال میکنند دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، آخرِ دنیاست! من عرض میکنم دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، اوّلِ دنیاست؛ اوّلِ شروع حرکت انسان در صراط مستقیم الهی است؛ با مانع کمتر یا بدون مانع؛ با سرعت بیشتر؛ با فراهم بودن همه ی امکانات برای این حرکت. اگر صراط مستقیم الهی را مثل یک جاده ی وسیع، مستقیم و همواری فرض کنیم، همه ی انبیا در این چند هزار سال گذشته آمده اند تا بشر را از کوره راه ها به این جاده برسانند. وقتی به این جاده رسید، سیرْ تندتر، همه جانبه تر، عمومیتر، موفقتر و بیضایعات یا کم ضایعات تر خواهد بود. دوره ی ظهور، دوره ای است که بشریّت میتواند نفس راحتی بکشد؛ میتواند راه خدا را طی کند؛ میتواند از همه ی استعداد های موجود در عالم طبیعت و در وجود انسان به شکل بهینه استفاده کند. امروز از امکانات بشر استفاده ی بهینه نمیشود؛ استعداد ها ضایع و نابود میشود؛ استعداد های طبیعی هم همین طور. همه ی این پدیده هایی که شما میبینید علیه محیط زیست و در آلوده سازی محیط زیست وجود دارد، ناشی از بد استفاده کردن از امکانات طبیعی است. بشر در این راه افتاده است و پیش میرود؛ اما این راه درستی نیست؛ راه منحصری نیست. راه دانش، راه های فراوانی است. بشر میتواند در سایه ی نظام الهی آن راه را بیابد و طی کند. فعلاً نمیخواهیم وارد این بحث شویم؛ این بحث مجال وسیعتری میطلبد. به هرحال خطّی که نظام اسلامی ترسیم میکند، خطّ رسیدن به تمدّن اسلامی است.زوال تمدّن ها معلول انحراف هاست. تمدّنها بعد از آن که به اوجی رسیدند، به خاطر ضعف ها و خلأ ها و انحراف های خود رو به انحطاط میروند. ما نشانه ی این انحطاط را امروز در تمدّن غربی مشاهده میکنیم، که تمدّنِ علم بدون اخلاق، مادیّتِ بدون معنویّت و دین و قدرتِ بدون عدالت است. وقتی که در فلسطین اشغالی، در خانه ی مردمی که خودِ صاحبخانه ها از زندگی در آن یا از زندگی آسوده در آن محرومند، یک فلسطینی از سرِ ناچاری حرکتی انجام دهد و آسیبی به یک صهیونیستِ بیگانه ی غریبه ی به زور آمده بخورد، همه ی دستگاه های تبلیغاتی غرب بسیج میشوند تا این حادثه را بزرگ کنند! اگر کسی کشته شده باشد، عکس پدر او، مادر او، بچه ی او، خواهر او، گریه ها و ناراحتیهایشان، در مجلاّت امریکایی و سایر مجلات دنیا چاپ میشود! اما امروز یک کودک، یک نوجوان، در آغوش پدرش و در مقابل چشم او، در فلسطین کشته میشود؛ زن و مرد و کودک نمازگزار در مسجدالاقصای مسلمانان به گلوله بسته میشوند. دستگاه های ارتباطاتی جمهوری اسلامی روز اوّل با اروپا تماس گرفتند که خبر های اروپا را کسب کنند، از آن طرف به آن ها گفتند که این جا هیچ خبری نیست! حادثه ی به این عظمت، در روز های اوّل و دوم، در اروپا و در منطقه ی سلطه ی تمدّن غربی، هیچ خبری نیست! تا وقتی که بتدریج تظاهرات اوج میگیرد، مردم در همه جا بلند میشوند، صدای اعتراض ها بلند میشود؛ آن دستگاه هایی که مدّعی طرفداری از حقوق بشرند، مدّعی اطّلاع رسانیاند، آن وقت مجبور میشوند یک اطّلاعی، آن هم البته ناقص و نه کامل، یکجانبه و نه عادلانه، به سود غاصب و نه به سود مردم مظلوم بدهند! این ها همه نشانه های شکست و انحطاط تمدّن غرب است.البته نه پیدایش و نه زوال تمدّنها، مسأله ای دفعی نیست؛ یک مسأله ی تدریجی و تاریخی است؛ اما این ها نشانه هایش است. امروز بسیاری از متفکّران غرب هم به این حقیقت توجّه پیدا کرده اند، هشدار میدهند و میگویند؛ بنابراین هیچ شگفتی نباید داشت از این که برقی از گوشه ای بجهد؛ همچنانی که همه ی تمدّنهای عالم به وجود آمده اند، یک فکر نو، یک پیشنهاد نو برای بشریت مطرح شود و بر اساس آن فکر، یک نظام سیاسی در گوشه ای از دنیا بتواند یک ملت را گرد هم جمع کند؛ آن ملت ایستادگی کند؛ آن مردم به شرایط لازمی که خواهم گفت، عمل کنند؛ زبدگان و نخبگان و خواص جامعه نقش های خود را پیدا کنند و طبق آن عمل کنند؛ لذا هیچ بُعدی ندارد - بلکه نتیجه ای حتمی است - که این تمدّن مثل همه ی تمدّنهای دیگر رشد خواهد کرد؛ مثل خورشیدی که بتدریج بالا می آید و به وسط السماء میرسد، اشعّه و انوار خود را به نقاط مختلف دنیا خواهد تابانید. بنابراین، این نظام اسلامی، نظامی است که یک خطِّ حرکت معقول و منطقی برای خود تصویر کرده است. این سیْری نیست که بتواند متوقّف شود؛ این سیْری هم نیست که مراحل گوناگونی که در آن هست، برای آن دائمی و ابدی باشد. یک حرکت تکاملی است. از آغاز انقلاب اسلامی این حرکت به وجود آمد؛ این برق در این نقطه از عالم درخشید؛ چشم هایی را خیره کرد؛ بعد هم این توفیق را پیدا کرد که نظام اسلامی را به وجود بیاورد؛ این نظام اسلامی هم از آغاز تشکیل، با چالش های خود، با مشکلات خود، با امکانات خود، حرکتی را آغاز کرده است و پیش میرود. این خط اگر با جدیّت، با پشتکار، با شناخت آنچه که لازم است، با عمل به آنچه که وظیفه است، ادامه پیدا کند، سرنوشت حتمی عبارت است از این که تمدّن اسلامی یک بار دیگر بر مجموعه ی عظیمی از دنیا، پرتوِ خود را بگستراند. نه به معنای این که لزوماً نظام سیاسىِ اسلامی در نقاط دیگر جهان هم قبل از عصر ظهور گسترش پیدا کند؛ نه. معنایش این نیست؛ بلکه تمدّن بر اساس یک فکر جدید، یک حرف جدید، یک نگاه جدید به مسائل بشر و مسائل انسانیت و علاج درد های انسانیت است؛ یک زبان نویی است که دل های نسل های نوی انسان و قشر های محروم جوامع گوناگون، آن زبان را میفهمند و درک میکنند. به معنای رساندن یک پیام است به دلها، تا بتدریج در میان جوامع مختلف گسترش و رشد پیدا کند. این امری است که شدنی است. با وضعی که امروز من در کشورمان مشاهده میکنم، با ریشه های عمیقی که تفکّر اسلامی در کشور ما دارد، با حرکت بسیار وسیع و گسترده ای که از اوّل انقلاب در راه تعمیق این اندیشه آغاز شده است و امروز به جا های خوبی هم رسیده است، به نظرم میرسد که این آینده برای نظام اسلامی، یک آینده ی قطعی و اجتناب ناپذیر است.مطلب دوم این است که نقش آفرینان اصلی در این عرصه چه کسانی هستند؟ ما میخواهیم ببینیم روحانیت در این میان کجا قرار دارد و شما طلاّب جوان و فضلای جوان - کسانی که نقد ارزشمند جوانی خود را برداشتید و به این حوزه آوردید - میخواهید این سرمایه را برای چه و در کجا مصرف کنید؟ نقش آفرینان اصلی در این جا چه کسانی هستند؟ اولاً باید معلوم باشد که این حرکت عظیم نظام اسلامی و حرکت به سمت آن آینده ی آرمانی - که ایجاد تمدّن اسلامی است؛ یعنی تمدّنی که در آن، علم همراه با اخلاق است؛ پرداختن به مادّیات، همراه با معنویّت و دین است؛ و قدرت سیاسی، همراه با عدالت است - یک حرکت تدریجی است. البته پُرهیجان است؛ اما هر کس بداند چه کار میکند. هر قدمی که برمیدارد، برای او هیجان انگیز است؛ اما این کار عظیم و ماندگار تاریخی، این کاری که سر و کارش با نسل ها و قرنهاست، این را نباید با کار های دفعی، جزئی و شعاری اشتباه کرد. این کاری است که باید گام به گام، هر گامی محکمتر از گام قبل، با نگاه دقیق نسبت به هر قدمی که برمیداریم و با دید نافذ نسبت به مسیری که طی میکنیم، همراه باشد.برای ایجاد یک تمدّن اسلامی - مانند هر تمدّن دیگر - دو عنصر اساسی لازم است: یکی تولید فکر، یکی پرورش انسان. فکر اسلامی مثل یک دریای عمیق است؛ یک اقیانوس است. هر کس که لب اقیانوس رفت، نمیتواند ادّعا کند که اقیانوس را شناخته است. هر کس هم که نزدیک ساحل پیش رفت و یا چند متری در آب در یک نقطه ای فرو رفت، نمیتواند بگوید اقیانوس را شناخته است. سیْر در این اقیانوس عظیم و رسیدن به اعماق آن و کشف آن - که از کتاب و سنّت همه ی این ها استفاده میشود - کاری است که همگان باید بکنند؛ کاری است که در طول زمان باید انجام گیرد. تولید فکر در هر زمانی متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است. یک روزی حرف های مرحوم شهید مطهّری که مطرح میشد، به گوش بعضی ناآشنا میآمد. حرف های شهید مطهّری، حرف های دین بود؛ حرف های قرآن بود؛ حرف های اسلامی بود؛ اما بسیاری از کسانی که با دین و قرآن و اسلام هم سر و کار داشتند، با آن حرف ها آشنایی نداشتند! در همه ی زمان ها این امکان برای متفکّران آگاه، قرآن شناسان، حدیث شناسان، آشنایان با شیوه ی استنباط از قرآن و حدیث، آشنایان با معارف اسلامی و مطالبی که در قرآن و در حدیث اسلامی و در سنّت اسلامی هست، وجود دارد که اگر به نیاز زمانه آشنا باشند، سؤال زمانه را بدانند، درخواست بشریّت را بدانند، میتوانند سخن روز را از معارف اسلامی بیرون بیاورند. حرف نو همیشه وجود دارد؛ تولید فکر، تولید اندیشه ی راهنما و راهگشا برای بشریّت.شرط دوم، پرورش انسان است. حال در آن جایی که فکر و انسان باید تولید شود، ببینید نقش آفرینان چه کسانی هستند. این نقش آفرینان کسانی هستند که باید بتوانند افکار را هدایت کنند. این یک بُعد قضیه است. چون این راه جز با پای ایمان و نیروی ایمان و عشق طیشدنی نیست، باید کسانی باشند که بتوانند روح ایمان را در انسان ها پرورش دهند. بدون شک مدیران جامعه جزو نقش آفرینانند؛ سیاستمداران جزو نقش آفرینانند؛ متفکّران و روشنفکران جزو نقش آفرینانند؛ آحاد مردم هر کدام به نحوی میتوانند در خور استعداد خود نقش آفرینی کنند؛ اما نقش علمای دین، نقش کسانی که در راه پرورش ایمان مردم از روش دین استفاده میکنند، یک نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است. مدیران جامعه هم برای این که بتوانند درست نقش آفرینی کنند، به علمای دین احتیاج دارند. سیاستمداران و فعّالان سیاسی در جامعه نیز همین طور. محیط های گوناگون علمی و روشنفکری نیز همین طور. برقی از سخن یک عالمِ دینِ پارسا و زمان شناس ممکن است بجهد، ظلماتی را از دلی یا دل هایی بزداید؛ چقدر هدایت ها به این ترتیب اتّفاق افتاده است. این نقش، نقش یگانه است. نقش آفرینی را به علمای دین منحصر نمیکنیم؛ اما جایگاه نقش آفرینی علمای دین را از همه ی جایگاه های دیگر برجسته تر میبینیم؛ به این دلیل روشن که در این راه، اندیشه ی دینی و ایمان دینی برای انسان ها لازم است؛ تولید فکر اسلامی برای این راه ضروری و لازم است و اگر علمای دین سر صحنه نباشند، دیگری نمیتواند این کار را انجام دهد. البته عالم دین با آن شرایطی که نیاز به آن شرایط هست، ای بسا نتواند این نقش را ایفا کند؛ او هم اگر این شرایط را نداشته باشد، نخواهد توانست؛ که حالا من بعد در دنباله ی عرایضم مطالبی در این زمینه هم عرض خواهم کرد. البته در آحاد مردم هم نقش آفرینىِ دینی هست؛ از راه امر به معروف و نهی از منکر؛ از راه آماده سازی خود برای این که در یک جایگاه نقش آفرین قرار گیرند.وقتی نگاه میکنیم، حوزه ی روحانیت و علمای دین، اگر با آن تربیتِ درست و در آن مدارجِ لازم پرورش پیدا کنند، نقششان نقش یگانه است؛ لذا امام بزرگوار ما الگویی برای علمای دین شد. اگر امام نمیبود، اگر نَفَس گرم او و منطق نیرومند و استوار او و ایستادگی او در این راه نمیبود و نمیتوانست مجموعه و منظومه ی عظیمی از علمای دین را در این راه به حرکت بیندازد، یقیناً این حرکت عظیم ملت ایران اتّفاق نمیافتاد. هیچ حزب سیاسی، هیچ رجل سیاسی، هیچ رجل دانشگاهی، هیچ آدم اجتماعی معروف و محبوب امکان نداشت بتواند این اقیانوس عظیم ملت ایران را این طور به تلاطم بیندازد و مردم را به خیابان ها بکشاند. این فقط روحانیت بود و پیشوایىِ امام بزرگوار ما با خصوصیاتی که او داشت؛ که اگر این خصوصیات را آن شخصیت عظیم هم نمیداشت، باز این کار به این آسانی ها ممکن نبود. این نقش یک روحانی است که شرایط لازم را دارد و در زمانِ متناسب ظهور و بروز میکند و این طور عظیم نقش آفرینی او در تاریخ و در جهان روشن و مسجّل میشود. این وضع روحانیت است. پس جایگاه روحانیت این است.طلبه ی جوان وقتی که وارد حوزه ی علمیه میشود و درس حوزه را میخواند و برنامه ی حوزه را عمل میکند، چشمش به این است که بتواند در این حرکت عظیم مردمی نقش بیافریند؛ نه لزوماً نقشی همانند نقش امام؛ نقش های آگاهیبخش و هدایت کننده مثل نقش پیامبران. آن قدر آدم سازی و پرورش انسان های والا و باایمان مهم است که اگر یک روحانی همّت خود را صرف کند و در طول زمان بتواند تعدادی انسانِ مناسب و استوار را بسازد، کار بزرگی را انجام داده است. طلبه ی جوان و فاضل جوان به فکر آن است که در این حرکت عظیم مردمی، در این خطّ مستقیمی که نظام الهی و اسلامی به سمت آن سرانجامِ بسیار درخشان و بزرگ خود حرکت میکند، بتواند نقش ایفا کند و این حرکت را حتمیّت و تسهیل ببخشد. البته امروز نظام اسلامی با چالش های بزرگی مواجه است. اگر این چالش ها شناخته نشود، اگر معارضه ها دانسته نشود - چه معارضه های ممکن، چه معارضه های واقع و موجود - نمیتوان درست نقش ایفا کرد؛ نمیشود واقعیت را فهمید و با آن مواجه شد. پس مسأله ی بعدی این است که چالش های کنونی نظام چیست؟شرط اوّلِ کسی که میخواهد در این راه حرکت کند، این است که بداند با چه کمین ها و موانعی روبه رو خواهد شد؛ خودش را آماده کند. «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». (۱) عالمِ به زمان فقط این نیست که انسان با تعدادی از مردم ارتباط دوستانه داشته باشد، یا خبر هایی از این جا و آن جا به گوش او برسد. عالمِ به زمان کسی است که بداند در کجای دنیا زندگی میکند؛ صف بندی های مقابل او چیست؛ انگیزه های مخالفت با او کدام است؛ طرح هایی که این انگیزه ها به وسیله ی آن ها تحقّق پیدا میکند، چیست؟ این عالم ِ. به زمان است. البته این مخالفت ها و این دشمنی ها هرگز دشمنی با شخص نیست؛ اما شخص باید بداند کجا قرار دارد و نظام او و راه او و اهداف او با چه چیزی مواجه است.من این را هم به شما عرض کنم، موانع و مشکلات و کمین ها در راه هر جامعه ای و هر نظامی و هر مجموعه ای از انسانها، اگرچه برای آن ها دردسر و مشکل درست میکند، اما بن بست درست نمیکند. در واقع با یک نگاه میشود گفت که مشکلات مایه ی رشد است؛ نعمت است. هیچ ملتی نمیتواند بدون دست و پنجه نرم کردن با موانع و مشکلاتی که با آن مواجه است، به جایی برسد. اگر ملت ایران هشت سال جنگ تحمیلی را نمیداشت، البته خیلی از ویرانی ها را، خیلی از فقدان ها را، خیلی از خسارت ها را نمیداشت؛ ا ...

ادامه مطلب  

شورای نگهبان ذهنیت مسئولان داخلی را هدایت کند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598، در سالهای اخیر گفتگوها و نگرانی های فراوانی درباره ماهیت اسناد بین المللی و چگونگی مقابله با آن در کشور مطرح شده است. حجت الاسلام علی کشوری در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۷ و در آستانه دهه اول محرم الحرام ۱۴۴۰ هجری قمری در نشست تخصصی تبیین الگوی جدید نگهبانی از نظام در محل تالار شیخ طبرسی بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی با طرح ۹ سوال مهم درباره ماهیت اسناد بین المللی و بررسی پاسخ های مرتبط سعی نمودند؛ زمینه آشنائی عمیق تر مخاطبان درباره اسناد بین المللی و چگونگی مقابله با آن را فراهم آورند.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه متن کامل این جلسه در ادامه بخوانید و فایل pdf این جلسه را از اینجا دریافت کنید.بِسمِ اللهِ الرَّحمَنَ الرَّحِیمِ اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمِین و الصَّلاةُ و السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا و نَبِیِّنا و شَفِیعِنا فِی یَومِ الجَزاءِ اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد و عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهرینَ سِیَّما بَقِیَةِ اللهِ فِی الاَرَضِینَ اَرواحُنا لآمالِه الفِداءُ و عَجَّلَ اللهُ تعالی فَرَجَهُ الشَّریفمقدمه: محاسبات غلط، علت اصلی به هم ریختگی های فعلی کشورخوشحال هستم که این بار درباره موضوع مهم «تبیین الگوی جدید نگهبانی از نظام» در خدمت برادران و خواهران گرامی هستم. إن شاء الله به فضل الهی در یک بحث نسبتاً سنگین که امیدوارم خستگی و سنگینی آن را تحمل بفرمایید، قرار است پیشنهادهایی را درباره هجوم همه جانبه اسناد بین المللی به هویت شیعی به محضرتان طرح کنم. اصل بحث بنده 9 بخش دارد. قبل از ورود به بحث مایل هستم مقدمه ای را به محضرتان طرح کنم تا اهمیت فضای عمومی بحث واضح تر شود و آن عبارت از این است که در یک جمله به هم ریختگی های فعلی کشور در بخش های مختلف، محصول محاسبات غلط است. مفاهیم و محاسباتی در سالهای گذشته در بخشی از ساختارهای نظام پخت وپز شد و بعد به عرصهٔ اجرا آمد؛ چون آن محاسبات دقیق و فنی و ناظر به بـوم و نیـازهـای ما نبـودند، امروز همه ما این به هـم ریخـتگی را حـس می کنیم و انسان در بعضی جاها احساس می کند که یک گسستگی عجیبی به وجود آمده که اگر علاج فنی برای آن ارائه نشود، ممکن است هزینه های سنگینی را به نظام مبارک زمینه ساز ظهور، تحمیل کند.ما با پدیدهٔ محاسبات غلط روبرو هستیم؛ این حرف بنده است. بعضی افراد در مسائل کشور اظهار نظر می کنند ولی اظهار نظرهایشان توهمی و ناقص است. این علت اصلی مشکلات در بخش های مختلف است. همه شما به یاد دارید که بعضی افراد از برجام چه توضیحی ارائه می دادند! حال که بیش از 5 سال است که از آغاز مذاکرات می گذرد، ما همه داریم متوجه می شویم که محاسبات برجام، توهمی و ناقص بود. موضوع در بخش های دیگر هم به همین شکل است. کاهش ارزش پول ملی مربوط به تنظیم غلط سیاست های پولی و مالی کشور است. ما در بخش نهاد خانواده با بالا رفتن پدیدهٔ خطرناک طلاق روبرو هستیم. تأثیر این مشکل در آسیب های اجتماعی نگران کننده است و باید برای آن برنامه ای طراحی کرد. این بلیه در حوزه های مختلف، مردم کشور ما را تهدید می کند؛ بنابراین بهترین راه در این وضعیت این فعلی نیست که شما مسئولین کشور را به عنوان موضوع اصلی، به چالش بکشید. من مخالف مطالبه گری صریح و منطقی و مستدل از مسئولین نیستم؛ حتماً این کاری فنّی و خوب است ولکن باید توجه کنیم مسئله با مطالبه گری مدیریت نخواهد شد. همه دستگاه های تصمیم ساز کشور دچار مشکل هستند و درست محاسبه و فکر نمی کنند. اجازه بدهید چند مثال بزنم تا برای شما واضح تر شود.یکی از مهم ترین دستگاه های تصمیم ساز کشور، سازمان برنامه و بودجه کشور است. سازمان برنامه بودجه از سال 1327 برای کشور به اصطلاح با طراحی و محاسبه و ضرب و تقسیم اعداد و آمار، یک سری برنامه پیشنهاد کرده و یک سری از آنها هم اجرا شده است. خود دوستانی که در سازمان برنامه و بودجه هستند، می گویند از هر 10 بـرنامـه ای کـه تـابه حال طراحی شده، شکست خورده است. این سخن ما نیست، سخن خودـشان اسـت. بـنـده در زمـان تصـویـب بـرنامه ششم کشور، مکرّر گوشـزد کـردم که برنامه ششم هم شکست خواهد خورد. یادم می آید با رئیس کمیسیون تلفیق برنامه ششم مباحثه می کردیم، به ایشان عرض کردم برنامه ششم شکست خواهد خورد و اجرایی نخواهد شد. ایشان می فرمودند: برای عدم اجرای برنامه ششم، قانون مجازات می گذاریم. من به ایشان عرض کردم: این مشکل با قانون گذاشتن حل نخواهد شد، چرا که محاسبه توهمی بوده و واقعی نیست. هر چه قدر هم فشار بیاورید، باز اجرا نخواهد شد! الآن وسط برنامه ششم هستیم و همه اذعان می کنند که این برنامه اجرایی نخواهد شد. دستگاه تصمیم ساز کشور به بیماری محاسبات غیرکاربردی مبتلا است. از نخبگان محترم خواهش می کنم که این را ببینید؛ اگر این معنا در کشور مورد توجه نخبگان قرار نگیرد، ما نمی توانیم مسائل کشورمان را علاج کنیم. این حتماً باید محور بحث ها باشد که چه طور باید از شرّ محاسبات مبتنی بر توسعه و محاسبات غلط راحت شویم؟یک نمونه دیگر عرض کنم، یکی از برنامه های کوتاه مدت کشور برای توسعه، همین قانون بودجه سالیانه است. مجموعه دستگاه تصمیم سازی کشور، سالی یک بار به سمت تخصیص بیت المال در پروژه های کشور می روند. حتماً پیگیری فرمودید که ما امسال حدود 12 تریلیون تومان بودجه داشتیم ؛ خب این را چه کسی تخصیص می داد؟ سازمان برنامه و بودجه. به کجا تخصیص پیدا می کرد؟ به بخش های مختلف؛ مثلاً بخشی از این بودجه را به بانک ها می دهند –بانک های ربوی ناکارآمدی که خون مردم را در شیشه کرده اند و به مردم فشار وارد می کنند- و همچنین به بخش های دیگر نیز داده می شود.حتماً گزارش تفریغ بودجه سال قبل را که منتشر شده، دیدید. در ردیف بودجه بالای 80 درصد جابجایی اتفاق افتاده ؛ یعنی یک چیز دیگری تصویب شده و در اجرا در جای دیگری مصرف گردیده است. این گزارش مراکز ارزیابی است -دیوان محاسبات کشور این گزارش را منتشر کرده- ما همیشه سؤال پرسیدیم پس چرا شما برنامه ریزی می کنید؟ شما که نمی توانید برای 1 سال به صورت درست برنامه ریزی کنید، ملت چه اعتمادی نسبت به شما داشته باشند؟ این اتفاقات در حال رخ دادن است! در یک مورد دیگری که همیشه عرض کرده ام، متأسفانه دستگاه کشاورزی به دنبال ایدۀ امنیت غذایی است. می گوید ما باید امنیت غذایی مردم ایران را تأمین کنیم. اصلاً هدف این است که ذیل هدف دوم سند توسعه پایدار به دنبال امنیت غذایی باشند. بعد گفته می شود قرار است این غذایی که تهیه می شود، از طریق گسترش کشت محصولات تراریخته باشد؛ یعنی به سمتی بروند که محصولات تراریخته را به قوت غالب مردم ایران تبدیل کنند. این قضیه خصوصاً درباره برنج در حال پیگیری توسط آنهاست که واقعاً خطرناک است! ببینید محاسبه غلط یعنی این؛ هر عاقلی متوجه می شود، غذا علاوه بر این قضیه، باید سالم هم باشد. بگذریم که سلامت غذا را با تناسب و متابولیسم تحلیل کنیم یا اینکه با قلب تحلیل کنیم؟ مبنای عالم آل محمد امام رضا در طبقه بندی غذاها متابولیسم نیست، مبنایشان مسئله قلب انسان هاست و مبنای دیگری در توصیه الگوی تغذیه دارند. به هر حال هر مبنایی را که بپذیریم –من نمی خواهم خیلی مناقشه کنم- واضح است که سلامت غذا مهم است. این آقایان می گویند نه! فقط امنیت غذا مهم است. محاسبه غلط این است. چاره چیست؟ چاره این است که سعی کنیم محاسبات درست را مطرح کنیم، این تنها راه است. تنها راه رفتــن به سـمـت ظـهور و حل مشکلات جامعه این است که ما به مفاهیم دینی و اصول تفکر پیامبران باز گردیم. آن ها دقیق تر مسئله را تحلیل می کردند. در روایت هست هیچ چیزی وجود ندارد مگر اینکه در کتاب و سنت در مورد آن صحبت شده است. ما باید این را احیا کنیم؛ یعنی در مسئله تغذیه، مسئله امنیت، مسئله برنامه ریزی، مسئله مدیریت شهری، مسئله پیشگیری از جرم، مسئله قانون گذاری، مسئله ورزش کشور و در هر مسئله ای که شما می گویید، ما باید برگردیم و با یک برنامه ریزی دیگری ورود کنیم. تفکرات رایج غربی تجربه شده است! آزموده را آزمودن خطاست. یک سال یا دو سال نیست، 70 سال است که ما گرفتار این برنامه های غلط هستیم. این صحبت مقدماتی من است؛ لذا هر مقدار که وقت برای این جلسه بگذارید و گفتگو و تضارب کنیم که محاسبه صحیح چیست -حال در مجموعهٔ بخش های مختلف کشور- این جهاد کبیری است که کشور را نجات می دهد ولی متأسفانه ما نسبت به آن غافل هستیم. در همین آستان قدس رضوی، جلسات محدودی به این موضوعات اختصاص پیدا کرده است. ما هنوز هم گرفتار بحث های سابق در مباحثات هستیم؛ در حالی که الآن موضوعات جدید مطرح شده و من شنیدم که حتی بعضی از کارشناسان خود آستان قدس رضوی هم بر اساس همین نگاه معیوب، آستان قدس را ارزیابی می کنند و برای آن برنامه ریزی می کنند. مسئله و مشکل ما این است. باید درباره این فکری کرد. من صراحت را ترجیح می دهم، چرا که ظلم اتفاق دارد می افتد و مردم در حال ناامید شدن هستند.اصلاً کجای برنامه های کشور بر اساس اسلام نوشته می شود که شما در جریان رسانه ای خود به گردن اسلام می اندازید؟ بله درست است که باید با طلبه ها برخورد جـدی داشـت کـه چـرا وارد حـوزه هـای جـدید نشدند؟ این حرف درستی است ولی برنامه های فعلی ربطی به دین ندارد. اصلاً دولت فعلی، یک دولت نهادگراست و همـچـنیـن بـعضـی از کـارشـناسان آن بر اساس تئوری های نئوکینزی برنامه ریزی می کنند. شکست دولت آقای روحانی، شکست تفکرات نهادگرایی است. البته ایشان عمامه هم دارد و گاهی آیات قرآن هم می خواند و تفسیر دینی هم ارائه می دهد ولی شخصیت آقای روحانی، یک شخصیت نهادگراست. آقای نوبخت، یک شخصیت نهادگراست. محل تولد مکتب نهادگرایی هم آمریکاست و نئونهادگراها هم در آنجا حرف هایشان را دارند می زنند. من آن روز یک گفتگویی کردم و گفتم سازمان برنامه و بودجه بر اساس نظریه نهادگرایی در حال برنامه ریزی است و آقایان گفتند در دفتر ما تفکرات آمریکایی حاکم نیست. نخیر آقا هست! مشخص است که شما بر اساس نهادگرایی که محل تولد آن آمریکاست، برنامه ریزی می کنید. چرا این ها را با صراحت نگوییم؟ ما طلبه ها باید توبه کنیم که جمهوری اسلامی را به دست ما دادند و ما هم رفتیم مانند دوره قاجار و دوره های قبل، بحث های قدیمی ناکارآمد را مطرح کردیم. این انتقاد حق و درستی است. ما کم کاری کردیم؛ اما معنای این حرف این نیست که برنامه ریزی کشور به دست دین بوده است. سازمان برنامه و بودجه حتی به اندازه یک روز هم به دست تفکر انقلاب نبوده است. شاید خرمشهری که در آینده فتح خواهد شد، همین سازمان برنامه و بودجه باشد. چرا آقایان نتیجه کار خود را نمی پذیرند؟ چرا این کار را نمی کنند؟ چرا این قدر ترسو هستند؟ برادر عزیزم تو نهادگرایی! برادر عزیز تو نئوکینزی هستی! سیاست های پولی و مالی کینز در این کشور شکست خورده است. بعد در رسانه ها می گویند انقلاب اسلامی شکست خورده است. مگر اصلاً در این فضا، تفکرات انقلاب اسلامی حاکم بوده است؟ ببینیدوقتی به این مسائل ورود پیـدا نـمی کـنید، ایـن طـور می شود. تهمت و اثم مبین [گناه آشکار] است که بگوییم اسلام در سازمان برنامه و بودجه پیاده شده است. ما آن را رها کردیم. دیدید بعضی وقت ها انسان خام می شود؟ ما طلبه ها اول انقلاب خیال کردیم که کار تمام شده و خام شدیم! این موضوعات را به دست آقایان دادیم. هر روز یک اتفاق و مسئله ای رخ می دهد. جریان رسانه ای هم القا می کند که این تقصیر قـم اسـت! اصلاً مـگر قـم ورودی بـه ایـن بحث ها پیدا کرده؟ آیا برنامه ها به دست قم بوده است؟ إن شاء الله قم متحول شود و فرصت انقلاب اسلامی را فهم کند. إن شاء الله این اتفاقات بیافتد. اینکه رهبری می فرمایند جنگ تبلیغی و رسانه ای داریم، همین است؛ یعنی برنامه ریزی های غربی را به اسم انقلاب می نویسند! مردم حق دارند، طلبه ها هم امضا کردند با یک روایتی مثل «اُطلُبُوا العلمَ و لَو بالصِّین» هر جور تفکر معیوب را امضا می کنند! ما وقتی اخباریگری می کنیم، مملکت به هم می ریزیم. یکی از آقایان در قم مصاحبه کرده و می گوید: اسلام با اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد بازار آزاد موافق است! من به ایشان پیغام دادم: برادر عزیزم یکی از مقالات کینز را بخوان. کینز به صراحت گفته ما باید حرص را مبنا قرار دهیم. ما باید به سمت مبنا قرار دادن ربا برویم. این را به صراحت گفته و لازم نیست که مداقه خاصی هم بکنید. وقتی می گویید من با اقتصاد آزاد موافقم، یعنی من با ربا موافقم. این اوج کم توجهی بعضی از آقایان است. این ها مشکلات ماست. اگر می خواهید فکری درباره قضیه کنید، باید وقت بگذارید. ما ضربه اش را نمی خوریم، دین و ائمه دارند متهم به ناکارآمدی می شوند! چرا ما این ظلم را به دستگاه حق و حقیقت تحمیل مـی کـنیـم؟ مـردم عـادی نمـی توانند این ها را تمییز بدهند! بلکه می گویند این جریان اسلامی ناکارآمد است. به آقایان که می گوییم چند جلسه جدی بگذارید، سختشان می آید و می گویند ما برنامه داریم! مگر برنامه های ما برای حفظ اسلام نیست؟ با برنامه های قبلی دیگر نمی توان کار کرد! تحول در برنامه ها را بپذیرید! این عرض بنده است. وارد بحث می شوم. یک مجموعه عظیم از این محاسبات غلط در اسناد بین المللی گنجانده شده است و بعضی از آن ها الآن در حال اجراست و برای بعضی هم زمینه اجرای آنها در حال آماده شدن است. اگر برای مسئله اسناد بین المللی، چالش منطقی و مستدل و حکیمانه ایجاد نکنیم؛ این ها مجدداً پیاده می شوند و زندگی مردم به چالش کشیده می شود؛ یعنی وقتی اسم اسناد بین المللی می آید، من فکر می کنم صدها محاسبه غلط به اسم علم، در آن ها گنجانده شده است! این قضیه اسناد بین المللی را از این حیث باید توجه نمود.برای اینکه هم با ماهیت اسناد بین المللی و هم با چگونگی مقابله با آن ها آشناتر شویم، من 9 سؤال را مطرح می کنم و در قالب این 9 سؤال، الگوی جدید نگهبانی از نظام را به محضرتان تبیین می کنم. همه این 9 سؤال بر یکدیگر ترتّب دارد؛ یعنی اولی باید فهم شود تا به دومی برسیم و دومی باید فهم شود تا به سومی برسیم و اگر مخاطب شما فرد فرهیخته ای باشد، می توان به یکی از سؤال ها وارد شده و مباحثه کنید ولی به هر حال 9 سؤال جدی است. من شروع می کنم. سؤال اول: آیا ما با یک سند روبرو هستیم یا با هجوم مجموعه ای از اسناد بین المللی؟سؤال اول این است که آیا ما تنها با 1 سند روبرو هستیم یا با مجموعه ای از اسناد بین المللی؟ این اسناد چند تا هستند؟بسیاری از نخبگان ما اصلاً نمی دانند داستان اسناد بین المللی چه مقدار گسترده است؟ بعضاً تنها گمان می کنند تنها سند 2030 یونسکو است که در ایام انتخابات لغو شد. ایـن را بـاید بررسی کنیم. ببینید خود سند 2030 توسعه پایدار، 17 آرمان اصلی است. این بخش اصلی سند هست و در حوزه های مختلف است؛ مثلاً شما ببینید حـوزه هـای اسـنـاد بـیـن الـملـلی چـیسـت؟هـدف اول آن بـحـث رفـع فـقـر است. وقتی صحبت راجع به اسناد بین المللی می کنید، باید بدانید آن ها راجع به موضوع رفع فقر جدی تر مباحثه کرده اند. این یک حوزه است. البته این ظاهر زیبایی دارد. ممکن است یک نفری بدون بحث علمی فریب بخورد و بگوید رفع فقر که چیز بدی نیـسـت و اتـفاقـاً هـدف خوبـی است. اما اگر به خود این اسناد رجوع کنید، می بینید فقر را به «نبود آزادی» و ذیل لیبرالیسم معنا کرده است. ما درکی از فقیر داریم و می گوییم فقیر کسی است که نان شب ندارد و خانه ندارد ولی آن ها می گویند فقیر کسی است که آزادی گسترده ندارد. اصلاً یک معنای دیگری از فقر مدّ نظرشان است؛ لذا مثلاً خانمی که ازدواج می کند، چون با عقد حکیمانه ازدواج، انتخاب های عاطفی و جنسی خود را محدود می کند، این خانم از نظر سازمان ملل فقیر است؛ چون انتخاب گسترده ندارد! ببینید وقتی می گوییم محاسبات آن ها غلط است، به کجا ختم می شود! کتب ضالّه دوران قدیم در برابر ضلالت این ها کم می آورند! یا مثلاً مردی که ازدواج می کند و متعهد به خانواده است، انتخاب هایش محدود می شود.مثلاً در روایت هست اگر مردی در شهر محل زندگی خود بود و خود را به خانه نرساند و نزد همسرش نرفت، ملعون واقع شده و از رحمت خدا دور می شود. شما باید برای خانواده وقت بگذارید. این ها می گویند، نه این فقر است چرا که انتخاب را محدود می کند! انسان باید در هر شرایطی آزاد باشد که هر کاری می خواهد انجام دهد. این ها را باید بعداً بحث کرد. هدف دوم، به صفر رساندن گرسنگی است. این هدف از ظاهر آن هدف قبلی خیلی زیباتر است. همان طور که توضیح دادم، از طریق تراریخته ها و راه حل های معیوب دیـگر مـی خواهـند ایـن کـار را بـکـنـند؛ یـعنـی بـاز انحـرافی در ایـن مسئله هست.هدف سوم، سلامت مطلوب و رفاه است. اسناد بین المللی راجع به سلامت بحث کرده اند. who [سازمان بهداشت جهانی، یکی از آژانس های تخصصی سازمان ملل است؛این نهاد] یک سری راهبردها ذیل نظریات غلط برای سلامت پیشنهاد می کند. هدف چهارم، آموزش با کیفیت است. هدف پنجم، برابری جنسیتی است. هدف ششم، آب سالم و تأسیسات بهداشتی است. هدف هفتم، انرژی پاک و قابل دسترس و هـدف هـشـتم، شـغـل شـرافـتمندانه و رشد اقتصادی است. هدف نهم، صنعت و نوآوری و زیرساخت است. ذیل این اهداف، خیلی حرف های خطرناکی دارند که بعداً باید به آن ها بپردازیم. معنای استراتژی های صنعتی که این ها مطرح می کنند، این است که تسلط کارتِل های اقتصادی را بر همه دنیا گسترش دهند ولی ظاهر آن این است که می گویند می خواهیم در صنعت نوآوری ایجاد کنیم. هدف دهم، کاهش نابرابری هاست. هدف یازدهم، شهرها و جوامع پایدار است. من همین جا داخل پرانتز عرض کنم که مشهد مبتلا به این مفهوم در حوزه مدیریت شهری شده است. بنده به طور مفصل در سال 94-95 سند توسعهٔ شهر مشهد را نقد کردم که کتاب های آن در دسترس است؛ یعنی اینجا که باید آستان قدس عالم آل محمد محور باشد، بر خلاف آن، مدیریت شهری این شهر را نظریات tod و مفاهیم برآمده از اسناد بین المللی می نویسند. إن شاء الله اگر توفیقی شد، راجع به خطرات شهر مشهد هم صحبت خواهیم کرد. من به حضرت آقای حسن زاده عرض کردم که ما راجع به پرونده بلعیده شدن شهر مشهد توسط سرمایه داران، مطالعات عمیقی داریم. خود افشا کردن این نقشه های خطرناک، کار مهمی است. مقابل این نوع مدیریت شهری که این ها دارند ترسیم می کنند، موضع بگیرید.هدف دوازدهم، تولید و مصرف مسئولانه است. هدف سیزدهم، اقدام برای اقلیم است. هدف چهاردهم، زندگی زیر آب و هدف پانزدهم، زندگی روی زمین و هدف شانزدهم، صلح و عدالت و نهادهای توانمند است. مسئله هفدهم هم مشارکت برای اهداف است. ببینید محتوای آنها خیلی متفاوت است. از بحث های محیط زیستی تا خانواده تا گرسنگی و فقر تا مسائل سیاسی و صلح و ... صحبت دارند! در یک جمله می خواهم عرض کنم: اسناد بین المللی به دنبال دگرگون ساختن سبک زندگی هستند! یعنی همان موضوعی که ما به عنوان حوزه های علمیه سعی می کنیم آن را بر اساس تفکرات انبیاء در ذهن ها شکل دهیم! اگر کسی بخواهد مسئله سبک زندگی را از خانه انبیاء بگیرد، باید کاری برای این اسناد بکند. این یک اجمالی از 17 آرمان اصلی سند توسعه پایدار بود. این 17 هدف اصلی، 169 هدف فرعی هم دارد. اجازه بدهید من وارد این اهداف فرعی نشوم. داستان اسناد بین المللی به این گستردگی است. یک نکته ای عرض کنم، من ماه رمضان داشتم بر روی این کتب ضاله کار می کردم و هنوز هم نتایج مطالعات را منتشر نکردم و هنوز در دفتر من هست. سند توسعه پایدار دارای ارجاع به 46 سند دیگر هم هست؛ یعنی هر کسی سند توسعه پایدار را پذیرفته-یعنی این 17 هدف اصلی و 169 هدف فرعی- در واقع 46 سند دیگر را هم پذیرفته است؛ مثلاً بیانیه آدیس آبابا . باید برای خود این بیانیه آدیس آبابا در یک جلسه ای صحبت کنیم. این بیانیه، چارچوب های مالی ما را باز تعریف می کند. این بحث خیلی مهمی است. مثال دیگر، اعلامیه دوحه درباره تریپس و بهداشت عمومی است. از همین بحث بهداشت عمومی دارند آموزش های جنسی را در سنینی که ما مصلحت نمی دانیم، گسترش می دهند. این ها اسناد مهمی هستند که باید به آن ها بپردازیم. همچنین گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد در هفتادمین مجمع عمومی درباره آماده سازی مقدمات سازمانی مجمع سیاسی، که بحث پر انحرافی است. آن ها یک آینده ای را برای دنیا تعریف کرده اند. همچنین برنامهٔ odi که یک برنامه برای کمک به توسعه کـشـورهاسـت. بـه هـر حـال سـنـد تـوسعه پایدار به 46 سند دیگر هم ارجاع دارد.پس این سؤال اول را به صورت اجمال توضیح دادم که ما با یک سند روبرو نیستیم بلکه با مجموعه ای از اسناد بین المللی روبرو هستیم و فعلاً تا سال 2030 گرفتار این مجموعه ای که عرض کردم، هستیم؛ چون دولت ما قبول و امضا کرده که این سندها را پیاده کند؛ پس تا سال 2030 این ها در حال اجرا هستند؛ پس ما باید علاجی درباره این مسائل کنیم. اینکه عرض می کنم ما بـایـد بـه طـورجدی اقدام کنیم، به خاطر این است که این اسناد در حال اجراست. من بیشتر این سؤال را نمی شکافم گرچه خود این مسئله، جلسات مجزایی می خواهد تا توضیحی تفصیلی تر راجع به اسناد بین المللی بدهیم.سؤال دوم: چند دسته اشکال به سند 2030 توسعه پایدار وارد است؟سؤال دوم این است که چند دسته اشکال به سند 2030 توسعه پایدار وجود دارد؟ در این جزوه پیشخوانی که در محضرتان تقدیم شده ، بحث شده که ما 5 پرونده نقد برای اسناد بین المللی تصور کردیم؛ یعنی در واقع معتقدیم 5 دسته اشکال به مجموعه اسناد 2030 توسعه پایدار وجود دارد.پرونده اول اشکالات این است که تعارض حقوقی و تعارضات این اسناد با قانون اساسی چیست؟ این یک دسته اشکال است. این سند با اصول مختلف قانون اساسی در تعارض ا ...

ادامه مطلب  

مطلقاً در صدد این نباشیم که بدحسابی طرف مقابل را و بدقِلقی طرف مقابل را و خیانت طرف مقابل را یک جوری توجیه کنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان به نقل از khamenei.ir، حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۹۵ با رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت دیدار کردند.مشروح سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار به شرح زیر است.بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)والحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرینتبریک عرض میکنم هفته ی دولت را به اعضای محترم هیئت دولت، به رئیس جمهور محترم، معاونینشان، وزرای محترم، و به همه ی آحاد قوّه ی مجریّه در سطح کشور. واقعاً همین جور است که آقای رئیس جمهور اشاره کردند، هفته ی دولت در سرتاسر کشور، متعلّق به همه ی قوّه ی مجریّه است. ان شاءالله که خداوند زحمات همه ی شماها را مشکور بدارد و آثار برکت و خیر را بر این اقدامات ان شاءالله مترتّب کند.تجلیل و تکریم میکنم یاد شهیدان عزیزمان رجائی و باهنر را که همان طور که ایشان اشاره کردند، این دو نفر واقعاً الگو بودند؛ از جهات مختلف، از جهت اخلاص، از جهت پُرکاری. البتّه فرصتی نشد برایشان که چند سالی ادامه بدهند، لکن سالی که نکوست از بهارش پیدا است، نوع کاری که اینها میکردند -مخصوصاً مرحوم رجائی که خب مدّت بیشتری هم بودند- نشان میداد که [کار] همین جور پیش خواهد رفت؛ اخلاص و علاقه و مردمی بودن و تلاش فراوان و [مانند اینها]. لعنت خدا بر دستهای منافق و جنایتکاری که این دو عزیز را به خاک و خون کشید؛ متأسّفانه امروز برخی از سیاستهای غربی، سعی میکنند این روسیاه ها را تطهیر کنند، منافقین را به یک شکلی در موضع مظلومیّت نشان بدهند و برایشان فضای مظلومیّت ایجاد کنند؛ و [البتّه] نخواهند توانست؛ کسانی که هزاران نفر را در داخل کشور از بین بردند، از امام جماعت و امام جمعه تا کاسبِ بازاری تا جوان دانشجو تا پاسدار کمیته تا خانواده ای که سر افطار نشسته بودند -و دیگران و دیگران و دیگران، هزاران نفر، حالا من رقم دقیق را نمیدانم- تا رؤسای کشور [مثل] شهید بهشتی و آن شخصیّت های برجسته ی آن روز که به شهادت رسیدند و تا این دو بزرگوار؛ آن وقت حالا دستهای سیاسی خبیث و مغرض -چه در خارج کشور، چه دنباله هایشان یا دلبستگانشان در داخل کشور- میخواهند اینها را تطهیر کنند و چهره ی اینها را موجّه نشان بدهند و اینها را مظلوم نشان بدهند و در مقابل، خدشه به چهره ی مبارک و نورانی امام وارد کنند. چهره ی امام خدشه بردار نیست و البتّه مطمئنّاً ناکام بوده اند و خواهند بود.بنده باید به این مناسبت واقعاً تشکّر کنم از تلاشهای دولت. حالا امروز که گزارشهای آقایان خیلی گزارشهای خوبی بود، هم گزارش آقای رئیس جمهور، گزارش معاون اوّل محترم، گزارش وزرا و معاونین رئیس جمهور؛ خیلی نقاط مثبت و خوبی در این گزارشها واقعاً وجود داشت که خوب است به معنای کامل کلمه اینها منعکس بشود و به گوش مردم برسد. همان طور که اشاره کردند، مایه و سرمایه ی اصلی ما مردمند؛ اعتماد مردم و امید مردم، کمک کار همه ی دولتها است؛ ما به این احتیاج داریم و ان شاءالله باید این کار [انعکاس گزارشها] در رسانه ی ملّی انجام بگیرد و دیگران هم بگویند تا مردم بشنوند. بنده قدردانی میکنم از زحمات آقایان.اداره ی کشور کار سختی است، اینکه کارهای مثبتی وجود دارد، معنایش این نیست که کمبود نیست، مشکلات نیست، ضعفِ کاری در بخشهای مختلف نیست؛ چرا هست لکن اداره ی کشور کار آسانی نیست. بنده یادم هست که گاهی بعضی ها می آمدند خدمت امام و شکایت میکردند از بخشهای مختلف و مانند اینها؛ امام یک جمله میگفتند آقا اداره ی کشور کار سختی است؛ به [گفتن] همین یک جمله ایشان اکتفا میکردند؛ واقعاً هم همین جور است. بنده خب رئیس جمهور بودم، میدانم، حالا هم در دوره ی دولتهای مختلف در جریان کارها هستم، واقعاً سخت است. این تنوع، این گسترش، این انتظارات به جا و گاهی هم -بعضاً ممکن است- نابه جا در سرتاسر کشور، خرابی ها و چیزهایی که از زمان طاغوت و در طول زمان در کشور متراکم شده، اینها طبعاً مشکل میکند کار را؛ ضعفهایی هست -حالا من به آنچه به نظرم میرسد که باید اقدام بشود اشاره خواهم کرد، نکاتی را عرض خواهم کرد در چند سرفصل- لکن کارهایی که دارد انجام میگیرد کارهای مغتنمی است.خب، ایّام هم بسرعت میگذرد؛ [دیدار] امسال، ظاهراً دیدار چهارم ما است با شما. دیدار اوّل، مثل همین دیروز بود؛ گذر ایّام این جوری است، گذر عمر این جوری است، با شتاب میگذرد؛ از این ساعتها و از این روزها، حدّاکثر استفاده را باید کرد. بنده در سال اوّلِ همه ی دولتها -از جمله دولت جناب آقای روحانی- همین نکته را گفته ام که تا چشم به هم بزنید، این مدّت تمام میشود؛ امّا درعین حال، چهار سال زمان کوتاهی نیست. خب، مثلاً فرض کنید ما در تاریخ یک امیرکبیری داریم با آن چهره ی درخشان که قریب سه سال ایشان سر کار بوده. بنابراین سه سال و مانند اینها هم خودش یک زمانی است؛ چهار سال زمان کمی نیست. این یک سالی هم که باقی مانده همین جور است؛ این یک سالی که از عمر این دولت باقی مانده، این یک سال هم یک سال است و برای هر روزش واقعاً میشود کار کرد و فکر کرد. من خواهشم این است که از این فرصتها استفاده بشود و تا آخرین روز دولت، آقایان کار کنند؛ یعنی این جوری فکر نکنید که حالا مثلاً فرض کنید این دولت تمام میشود، آیا فردا من مسئول این کار هستم یا نیستم، اصلاً این فکرها نباید باشد، باید تا آن لحظه ی آخر، بایستی تا آن ساعت آخر و روز آخر تلاش کرد و کار کرد.درگیر حواشی هم نشوید؛ چون این ماه هایی که در پیش داریم، ماه هایی است که بتدریج با چالشهای انتخاباتی همراه میشود؛ یعنی همین طور تبلیغات انتخاباتی، حرفهای انتخاباتی، مسائل سیاسی [پیش می آید]؛ مخالفین یک چیز میگویند، موافقین یک چیز میگویند؛ اینها نباید شما را مشغول کند، یعنی اصلاً توجّه به این مسائل نکنید، کار خودتان را بکنید. بهترین تبلیغ برای دولتی که در رأس کار است، عمل او است. یعنی شما اگر چنانچه هزاران کلمه در تبلیغ حرف بزنید، امّا یک کار خوب [هم] ارائه بدهید، این یک کارِ خوب بیش از آن هزاران کلمه حرف تأثیر میگذارد در مردم. یعنی [اگر] مردم ببینند، حس کنند، لمس کنند کار را، این بهترین تبلیغ برای دولت است؛ به فکر این نباشید که در مسائل [درگیر حواشی شوید].خب، خود این هفته ی دولت، فرصت مغتنمی است؛ هم برای نخبگانی که بیرون از دولتند، هم برای اشخاصی که داخل دولتند؛ برای اینکه ارزیابی کنند، یعنی خودآزمایی کردن و ارزیابی کردن کار خود؛ بَلِ الاِنسانُ عَلى نَفسِهِ بَصیرَة؛ [۲] همه ی رؤسای دستگاه ها، خودشان بهتر از دیگران میتوانند کار خودشان را ارزیابی کنند. ما گاهی ممکن است در مورد آنچه انجام داده ایم، در مقام بیان -خب بیان است دیگر- یک چیزی را ادّعا کنیم، [امّا] مراجعه که میکنیم، می بینیم خودمان خیلی به آن قانع نیستیم؛ یعنی این ارزیابی به نظر من خیلی مهم است. نخبگانِ بیرون هم همین جور؛ نخبگانِ بیرون هم نگاه میکنند به کارهای دولت؛ انتقاد کردن ضرری ندارد، ایرادی ندارد، منتها انتقادِ منصفانه باید باشد. انتقاد، به معنای ارائه ی نقاط مشکل و راه حلّ آن نقاط و گشودن آن گره ها [است]، انتقادِ درست این است که به نظر من [اگر] باشد، خیلی خوب است.من تأکید میکنم و تجدید میکنم این حرف را که برای مردم و نخبگان توضیح بدهید کارهایی را که انجام گرفته؛ بدون اغراق و مبالغه؛ یعنی همان چیزی را که واقعاً خودتان مُقتنع[۳] هستید به آن، این را برای مردم بیان کنید؛ این لحن صادقانه و لحن حاکی از واقع نگری و واقع گرایی، مردم را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بلاشک این جوری است.چند سرفصل را من یادداشت کرده ام که عرض بکنم که البتّه در خلال فرمایشات آقایان مطالبی هم راجع به اینها بود.سرفصل اوّل مربوط به مسائل اقتصاد است؛ همچنان که اشاره کردند. به نظر ما، امروز مسئله ی اوّل کشور، مسئله ی اقتصاد و مسائل اقتصادی و مشکلات و گره های اقتصادی است که اینها بایستی حل بشود. یک گزارش خوبی را آقای دکتر جهانگیری دادند از ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی؛ خب حالا اینکه ایشان میگویند «من اختیاراتم افزایش پیدا نکرده»، این واقعاً خبر خوبی برای من نیست، ما توقّعمان این است که ایشان به معنای واقعی کلمه فرماندهی کنند؛ خب، آقای رئیس جمهور هم به ایشان حقیقتاً اعتماد دارند، ما هم که ایشان را قبول داریم و بنابراین خوب است که همین طور بتوانند واقعاً به معنای واقعی کلمه فرماندهی کنند؛ چون در زمینه ی همین کارهایی که انجام گرفته نکاتی هست که عرض خواهم کرد. این گزارش را من نگاه کردم؛ گزارش، گزارش خوبی است؛ حدود دویست پروژه و بسته ها و برنامه های حمایت از تولید، واگذاری ۲۵۰۰ طرح نیمه تمام به بخش خصوصی، اینها چیزهایی است که در این گزارش آمده و مهم است؛ اینها کارهایی است که کارِ عرضه کردنی است؛ لکن چند نکته وجود دارد:اوّلاً پیگیری برای تحقّق قطعی طرحها؛ ببینید، ما یک تصمیمی میگیریم، ابلاغ هم میکنیم، اصرار هم میکنیم، امّا اگر تا آخر خط نرویم و این آبی را که از چشمه جاری شده به مزرعه نرسانیم، کار تمام نیست؛ کارِ تمام آن وقتی است که همه ی این کارهایی را که ایشان و مجموعه ی همکار ایشان در دولت در مورد این کارهای ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی انجام داده اند، یک یکِ این طرحها به نتیجه برسد؛ یعنی تعقیب کنند و قدم به قدم دنبال کنند این کارها را؛ این مسئله ی اوّل است که به نظر بنده خیلی مهم است و باید ان شاءالله انجام بگیرد.دوّم اینکه فعّالیّتهای پُرحجمی در عرصه ی اقتصاد، در کشور وجود دارد، چه بخش خصوصی، چه دولتی؛ کشور فعّالیّتهای عظیمی دارد و سرشار و مملوّ از فعّالیّتهای اقتصادی است. [مسئولین] تمام تلاش خودشان را بگذارند که این فعّالیّتها را همسو کنند با همین سیاست ها و اگر یک فعّالیّتی وجود دارد که با این سیاست ها همسو نیست، جلویش را بگیرند؛ یعنی واقعاً این، یکی از کارهای اساسی است. در عرصه ی واقعی اقتصاد -آن اقتصاد واقعی- خیلی کار دارد انجام میگیرد، خب، بعضی از آنها منطبق با این سیاست ها است، بعضی از آنها نیست؛ آنهایی که هست ترویج بشود، آنهایی که نیست جلوگیری بشود یا لااقل کمک نشود؛ لااقل این است که کمک نشود. من در یکی دو مورد از این چیزهایی که مطرح بود، پیغام دادم به وسیله ی جناب آقای حجازی که سؤال بشود که این مورد و این کارِ بخصوص، جایگاهش در مجموعه ی سیاست های اقتصاد مقاومتی چیست؟ این باید قابل توضیح باشد؛ یعنی هرکدام از این کارهایی که انجام میگیرد، در مجموعه ی سیاست هایی که ایشان و مجموعه ی دولت تنظیم کرده اند بایست جا داشته باشد.نکته ی سوّم؛ همه ی ظرفیّتهای کشور پای کار آورده بشود. البتّه خوشبختانه اشاره کردند؛ اخیراً با آقای حجّتی[۴] هم دیدار داشتیم، آقای نعمت زاده[۵] هم که خب بیاناتشان در مطبوعات و مانند آن پخش میشود و آدم می شنود -خب امروز از اینها استفاده نکردیم که مطلبی بگویند- بخصوص در خصوصِ صنعت و کشاورزی، واقعاً کارهای زیادی وجود دارد که اینها بایستی بیاید پای کار، یعنی ظرفیّتها فوق العاده است. حالا من در مورد کشاورزی و در زمینه ی جنگل، یک حرفی هست که بعداً به خود آقای حجّتی عرض خواهم کرد؛ ان شاءالله خصوصی به ایشان خواهم گفت.نکته ی چهارم، گفتمان سازی است؛ ببینید در صحبتهای آقای دکتر ستّاری، بر مسئله ی علم و اقتصاد دانش بنیان و شرکتهای دانش بنیان و مانند اینها تکیه شد و تأکید شد -بعضی دوستانِ دیگر هم اشاره کردند- این ناشی از یک گفتمان ده دوازده ساله است. یعنی وقتی که بحث شکستن خطوط مقدّم علمی و نهضت نرم افزاری و تولید علم مطرح میشود، دنبال میشود، گفته میشود در دانشگاه ها و تبدیل به گفتمان میشود، نتیجه این میشود که بنده گاهی اوقات که اینجا می نشینم و مثلاً مجموعه ی دانشگاهی -چه دانشجو، چه استاد- می آیند، میبینم همان حرفهایی را که ما مثلاً گفتیم، اینها دارند همان حرفها را به عنوان مطالبه بیان میکنند؛ این می شود گفتمان، این گفتمان است، این خوب است؛ وقتی این جور شد، آن وقت این پیشرفتهای علمی پیش می آید. ما امروز در مسائل فضایی، در مسائل هسته ای، در نانو، در فنّاوری زیستی و دیگر موارد گوناگون، پیشرفتهای زیادی داریم، پیشرفتهای مهمّی داریم؛ این پیشرفتها ناشی از همین گفتمان سازی است. وقتی گفتمان سازی شد، آن وقت همه به این فکر خواهند افتاد، یعنی در همه یک انگیزه ای به وجود می آید؛ کأنّه یک جادّه ی وسیع و یک بزرگ راهی به وجود می آید که همه میل میکنند از این بزرگراه حرکت کنند؛ بنابراین گفتمان سازی خیلی مهم است. البتّه با تکرار کلمه ی «اقتصاد مقاومتی» گفتمان سازی نمیشود، نباید کاری کرد که این کلمه حرف را همین طور این قدر تکرار کنیم که از دهن بیفتد؛ نه، بلکه با تبیین و با توضیح و مانند اینها بیان بشود.و نکته ی بعدی -این را من به آقای جهانگیری عرض میکنم- این است که در اقتصاد مقاومتی آن چیزی که مورد انتظار است، یک کار جهشی است. ببینید، دستگاه و دولت، خب یک کارهای متعارفی دارد، کارهای معمولی ای دارد در زمینه های اقتصاد -در همه ی بخشهای مختلف این وزارتخانه های چندین گانه ی اقتصادی- که دارد انجام میگیرد؛ این کارها که خب باید انجام بگیرد؛ [امّا] از جمله ی چیزهایی که در اقتصاد مقاومتی مورد نظر است، یک کار فوق العاده است، یک کار جهشی است. مثلاً فرض بفرمایید -من اینجا یادداشت کرده ام- اینکه آقای رئیس جمهور گفتند «راه اندازی هفت هزار واحد صنعتی»، این کار، خوب [است]؛ این از آن قبیل است، این کار را دنبال کنید؛ ایشان گفتند هفت هزار واحد صنعتی را ما راه می اندازیم، خیلی خب، این خوب است، یعنی این فراتر از کار معمولی و متعارف دستگاه های ما است. این جور چیزهایی را که جنبه های جهشی دارد، پیشرفتهای فراتر از عادی دارد، اینها را دنبال بکنید، اینها خیلی خوب است؛ این هم نکته ی بعدی، [یعنی] به کارهای روزمرَّه ِی معمولی دستگاه های اقتصادی قانع نشوید که این [کارها] را از اینها بخواهید.یک نکته ی دیگر هم در این زمینه ی مسائل اقتصادی، کارهایی است که ریشه ای است ولی ممکن است، یعنی کارهای مشکلی نیست:مثلاً «توزیع تصمیم گیری در استانها» -که حالا اشاره کردند و خوشبختانه به این فکر هستند- خوب است این کار، یعنی بروید تصمیم گیری ها را از حالت تمرکز خارج کنید و در سطح استانها توزیع کنید. یا «هدایت تسهیلات بانکی به سوی تولید»؛ من آن روز به آقای وزیر محترم اقتصاد[۶] و آقای سیف[۷] گفتم شما هر چه علم دارید و هر چه درس خوانده اید، امروز آن را به کار بیندازید برای اینکه این نقدینگی عظیمِ سنگین را هدایت کنید به سمت تولید، یعنی همه ی هنرتان این باشد؛ این کار اگر انجام بگیرد -که به نظر من کاری است ممکن؛ یعنی برای آقایانی که در رأس کار هستند، کاری است ممکن- مهم است. «مشوّقهای صادراتی»؛ گاهی اوقات مشوّق داریم، [امّا] ثبات در این مشوّقها نیست؛ کم و زیاد میشود، تغییر پیدا میکند، آن کسی که اهل صادرات است امیدوار نیست، یعنی دلش میلرزد؛ چون مسئله ی صادرات خیلی جدّی و خیلی مهم است، بایستی مشوّق هایش [هم مهم باشد]. یکی هم مسئله ی «پرداخت بهای محصولات کشاورزی» است که این هم مسئله ی مهمّی است.مبارزه ی جدّی با قاچاق -همین مسئله ی انهدام [کالای قاچاق]- بسیار مهم است؛ البتّه بعضی از مرتبطین با این مسائل، به ما گفتند که بعضی از این اقلام را میشود بازصادر کرد، [یعنی] برگرداند و صادر کرد؛ خیلی خب، این را حرفی ندارم، یعنی من این را الان اعلام میکنم. اینکه ما گفتیم حتماً منهدم کنند جنس را، جنس قاچاق را، این شامل آن قاچاقهای جزئی و شامل این کوله برها و مانند اینها نیست؛ ما باندهای قاچاق و کارهای بزرگ [را میگوییم]، اینهایی که بازار کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.مسئله ی دیوان سالاری هم که بحث قدیمی ای است که دیگر حالا نمیخواهم تکرار بکنم. بعضی اوقات دیوان سالاری آن قدر شدید میشود که کارآفرین و سرمایه گذار را بی حوصله میکند که اصلاً دیگر حوصله اش سر میرود و آماده نیست کاری بکند.یکی هم مسئله ی حمایت جدّی از اقتصاد دانش بنیان؛ خب حالا الحمدلله آقای ستّاری اینجا بیان کردند و اعتراف کردند در واقع -به یک معنا اعتراف بود- که همه به ایشان دارند کمک میکنند؛ واقعاً احتیاج به کمک است؛ بایستی همه به معاونت علمی کمک بکنند، همه ی دستگاه ها بایستی کمک بکنند. اگر واقعاً این جور شده حالا که همه به شما کمک میکنند، خب الحمدلله. ما باید مسئله ی اقتصاد دانش بنیان را جدّی بگیریم، این شرکتهای دانش بنیان را واقعاً جدّی بگیریم. شاید بتوان گفت میلیونها جوان الان در کشور هستند که اینها آماده ی کارند که اگر یک کمکی به اینها بشود، میتوانند واقعاً در این قسمتها پیش بروند و بخشهای مختلف را [فعّال] کنند.من شنیدم حتّی در برخی از موارد و برخی از بخشهای دولتی -که حالا این را جناب آقای رئیس جمهور اگر ان شاءالله دنبال بکنند خوب است- که برخی از این به قول آقایان پروژه ها را از خارجی ها قبول میکنند و امکانات هم به آنها میدهند، [امّا] به این شرکت دانش بنیان داخلی که میتواند این کار را انجام بدهد، نمیدهند! یعنی این گزارشهایی است که به ما رسیده که ان شاءالله خلاف واقع باشد، امّا گزارشهایی است که هست؛ اینها را باید به نظر من تعقیب کرد و دنبال کرد و مهم است. این هم در مورد اقتصاد دانش بنیان. و مسئله ی روستاها. حالا خیلی حرف در این زمینه ها هست که حالا وقت هم میگذرد.سرفصل دیگری که من میخواهم عرض بکنم، بحث سیاست خارجی است که خب این از اوّل، یکی از اولویّتهای دولت جناب آقای دکتر روحانی بوده، هم در تبلیغات، هم در اقدامات دولتی؛ این کار مهمّی بوده، خب بنده هم موافقم. من از سابق به فعّالیّت دیپلماسی و کار دیپلماسی عقیده داشتم و معتقد بودم بایستی در این زمینه تلاش بشود.چند نکته اینجا وجود دارد: یکی اینکه ما توان دیپلماسی خودمان را در سطح دنیا درست توزیع کنیم؛ یعنی سهم آسیا به تناسب وسعت و توانایی آسیا باید به آسیا داده بشود، سهم آفریقا همین جور، سهم آمریکای لاتین همین جور؛ پس بنابراین [باید] دیپلماسی مان را خوب توزیع کنیم، متناسب توزیع کنیم.یک مسئله ی دیگر هم این است که ما در همه جا بایست در دیپلماسی موضع فعّال داشته باشیم. بایستی انسان بخصوص در مسائل شبیه مسائل منطقه -که امروز مسائل بسیار پیچیده ای است؛ مسائل منطقه ی ما، مسائل سوریه و عراق و لبنان و شمال آفریقا، این طرف در طرف شرق، افغانستان و پاکستان و مانند اینها، مسائل فوق العاده پیچیده ای است؛ سیاستها اینجا خیلی در هم فرورفته و متخاصم و مؤثّر بر روی یکدیگرند- خیلی لازم است که با دقّت و هوشیاری و قدرت فعل، فعّال بودن و اثرگذار بودن، وارد میدان بشود که خب در یک جاهایی الحمدلله وارد شده ایم، همین جور هم بوده.نکته ی سوّم در زمینه ی مسائل دیپلماسی، استفاده از ظرفیّت دیپلماسی برای اقتصاد است. دستگاه های اقتصادی با وزارت خارجه، در زمینه ی مسائل اقتصادی بایستی تعامل دائمی داشته باشند. خب مگر ما نمیگوییم مثلاً فرض کنید که انتقال فلان فنّاوری پیشرفته از فلان کشور [انجام شود]، یا صادرات [به فلان کشور] -که روی صادرات تکیه میکنیم- خب، در این زمینه ها وزارت خارجه بایستی محور کار باشد. ما شنیده ایم و دیده ایم مواردی را که یک وزارتخانه ای، در یک کشوری دارد مذاکره ی اقتصادی میکند، [امّا] وزارت خارجه اصلاً خبر ندارد! این ضرر است، این زیان محض است. البتّه این وظیفه ای است دوطرفه، هم وظیفه ی دستگاه ها است که با وزارت خارجه همکاری و همراهی داشته باشند در این زمینه، هم وظیفه ی وزارت خارجه است که برای این کار بنشینند برنامه ریزی کنند؛ یعنی در یک بخش ویژه ای - ...

ادامه مطلب  

مصیبت، خیلی بزرگ است؛ رزیّه، یعنی حادثه بسیار بزرگ، حادثه عاشورا، خیلی عظیم است؛ فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسیخبرگزاری میزان، حضرت آیت الله خامنه ای، در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۷ در خطبه های نماز جمعه به تحلیل علل و انگیزه های قیام امام حسین علیه السّلام پرداختند.بیانات مقام معظم رهبری در این خطبه ها به نقل از khamenei.ir، به شرح زیر است:بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمدللَّه ربّ العالمین. احمده واستعینه و استغفره و اتوکّل علیه واصلّی واسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته، بشیر رحمته و نذیر نقمته. سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المظلومین المعصومین. سیّما ابی عبداللَّه الحسین علیه السّلام و سیّما بقیه اللَّه فی الارضین. اوصیکم عباداللَّه بتقوی اللَّه.همه شما عزیزان، برادران و خواهران نمازگزار را به تقوای الهی دعوت و توصیه میکنم. اوّل و آخر، تقواست و توصیه اصلی به توشه گیری از تقواست. اگر بحثی هم میکنیم، برای این است که بتوانیم مایه تقوا را در خودمان، در مردم و مستمعان نمازجمعه، ان شاءاللَّه به مدد الهی تقویت کنیم.امروز در خطبه اوّل، بحثی درباره ماجرای عاشورا عرض میکنم. اگرچه در این زمینه، بسیار سخن گفته شده است و ما هم عرایضی کرده ایم؛ اما هرچه اطراف و جوانب این حادثه عظیم و مؤثّر و جاودانه بررسی میشود، ابعاد تازه تر و روشنگریهای بیشتری از آن حادثه آشکار میشود و نوری بر زندگی ما میتاباند.در مباحث مربوط به عاشورا، سه بحثِ عمده وجود دارد:یکی بحث علل و انگیزه های قیام امام حسین علیه السّلام است، که چرا امام حسین قیام کرد؛ یعنی تحلیل دینی و علمی و سیاسی این قیام. در این زمینه، ما قبلاً تفصیلاً عرایضی عرض کرده ایم؛ فضلا و بزرگان هم بحثهای خوبی کرده اند. امروز وارد آن بحث نمیشویم.بحث دوم، بحث درسهای عاشوراست که یک بحث زنده و جاودانه و همیشگی است و مخصوص زمان معیّنی نیست. درس عاشورا، درس فداکاری و دینداری و شجاعت و مواسات و درس قیام للَّه و درس محبّت و عشق است. یکی از درسهای عاشورا، همین انقلاب عظیم و کبیری است که شما ملت ایران پشت سر حسین زمان و فرزند ابی عبداللَّه الحسین علیه السّلام انجام دادید. خود این، یکی از درسهای عاشورا بود. در این زمینه هم من امروز هیچ بحثی نمیکنم.بحث سوم، درباره ی عبرتهای عاشوراست که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد. بحث عبرتهای عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث، مخصوص به این زمان است؛ یعنی زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم.ما قضیه را این گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه اسلامی به محوریّت پیامبر عظیم الشّأن، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دینی و آن احکامی که بعداً مقداری درباره آن عرض خواهم کرد، همین جامعه ساخته و پرداخته، همان مردم، حتّی بعضی همان کسانی که دوره های نزدیک به پیامبر را دیده بودند، بعد از پنجاه سال کارشان به آن جا رسید که جمع شدند، فرزند همین پیامبر را با فجیعترین وضعی کشتند!؟ انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه میشود!؟زینب کبری سلام اللَّه علیها در بازار کوفه، آن خطبه عظیم را اساساً بر همین محور ایراد کرد: «یا اهل الکوفه، یا اهل الختل و الغدر، أتبکون!؟».(۱) مردم کوفه وقتی که سرِ مبارک امام حسین را بر روی نیزه مشاهده کردند و دختر علی را اسیر دیدند و فاجعه را از نزدیک لمس کردند، بنا به ضجّه و گریه کردند. فرمود: «أتبکون!؟»؛ گریه میکنید!؟ «فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه»؛ (۲) گریه تان تمامی نداشته باشد. بعد فرمود: «انّما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتّخذون ایمانکم دخلاً بینکم».(۳) این، همان برگشت است؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنی هستید که پشمها یا پنبه ها را با مغزل(۴) نخ میکند؛ بعد از آن که این نخها آماده شد، دوباره شروع میکند نخها را از نو باز کردن و پنبه نمودن! شما در حقیقت نخهای رشته خود را پنبه کردید. این، همان برگشت است. این، عبرت است. هر جامعه اسلامی، در معرض همین خطر هست.امام خمینىِ عزیز بزرگ ما، افتخار بزرگش این بود که یک امّت بتواند عامل به سخن آن پیامبر باشد. شخصیت انسانهای غیر پیامبر و غیر معصوم، مگر با آن شخصیت عظیم قابل مقایسه است؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد. آیا هر جامعه اسلامی، همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند، نه؛ اگر عبرت نگیرند، بله. عبرتهای عاشورا این جاست.ما مردم این زمان، بحمداللَّه به فضل پروردگار، این توفیق را پیدا کرده ایم که آن راه را مجدّداً برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده کنیم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماییم. در دنیا این افتخار نصیب شما ملت شد. این ملت تا امروز هم که تقریباً بیست سال از انقلابش گذشته است، قرص و محکم در این راه ایستاده و رفته است. اما اگر دقّت نکنید، اگر مواظب نباشیم، اگر خودمان را آن چنان که باید و شاید، در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا، این جاست.حال من میخواهم مقداری درباره موضوعی که چند سال پیش آن را مطرح کردم و بحمداللَّه دیدم فضلا درباره آن بحث کردند، تحقیق کردند، سخنرانی کردند و مطلب نوشتند، با توسّع صحبت کنم. البته بحث کامل در این مورد، بحث نمازجمعه نیست؛ چون طولانی است و ان شاءاللَّه اگر عمری داشته باشم و توفیقی پیدا کنم، در جلسه ای غیر نمازجمعه، این موضوع را مفصّل با خصوصیّاتش بحث خواهم کرد. امروز میخواهم یک گذر اجمالی به این مسأله بکنم و اگر خدا توفیق دهد، در واقع یک کتاب را در قالب یک خطبه بریزم و به شما عرض کنم.اوّلاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثه عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همه ما در زیارت عاشورا میخوانیم: «لقد عظمت الرّزیّه و جلّت و عظمت المصیبة» (۵)، مصیبت، خیلی بزرگ است. رزیّه، یعنی حادثه بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است.برای این که قدری معلوم شود که این حادثه چقدر عظیم است، من سه دوره کوتاه را از دوره های زندگی حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السّلام اجمالاً مطرح میکنم. شما ببینید این شخصیتی که انسان در این سه دوره میشناسد، آیا میتوان حدس زد که کارش به آن جا برسد که در روز عاشورا یک عده از امّت جدّش او را محاصره کنند و با این وضعیت فجیع، او و همه یاران و اصحاب و اهل بیتش را قتل عام کنند و زنانشان را اسیر بگیرند؟این سه دوره، یکی دوران حیات پیامبر اکرم است. دوم، دوران جوانی آن حضرت، یعنی دوران بیست وپنج ساله تا حکومت امیرالمؤمنین است. سوم، دوران فترت بیست ساله بعد از شهادت امیرالمؤمنین تا حادثه کربلاست.در دوران حیات پیامبر اکرم، امام حسین عبارت است از کودک نور دیده سوگلی پیامبر. پیامبر اکرم دختری به نام فاطمه دارد که همه مردم مسلمان در آن روز میدانند که پیامبر فرمود: «انّ اللَّه لیغضب لغضب فاطمة» (۶)؛ اگر کسی فاطمه را خشمگین کند، خدا را خشمگین کرده است. «و یرضی لرضاها»؛ (۷) اگر کسی او را خشنود کند، خدا را خشنود کرده است. ببینید، این دختر چقدر عظیم المنزله است که پیامبر اکرم در مقابل مردم و در ملأ عام، راجع به او این گونه حرف میزند. این مسأله ای عادّی نیست.پیامبر اکرم این دختر را در جامعه اسلامی به کسی داده است که از لحاظ افتخارات، در درجه اعلاست؛ یعنی علی بن ابی طالب علیه السّلام. او، جوان، شجاع، شریف، از همه مؤمنتر، از همه باسابقه تر، از همه شجاعتر و در همه میدانها حاضر است. کسی است که اسلام به شمشیر او میگردد؛ هر جایی که همه در میمانند، این جوان جلو می آید، گره ها را باز میکند و بن بستها را میشکند. این داماد محبوب عزیزی که محبوبیت او نه به خاطر خویشاوندی، بلکه به خاطر عظمت شخصیت اوست، همسر نودیده پیامبر است. کودکی از اینها متولّد شده است و او حسین بن علی است.البته همه این حرفها درباره امام حسن علیه السّلام هم هست؛ اما من حالا بحثم راجع به امام حسین علیه السّلام است؛ عزیزترین عزیزان پیامبر؛ کسی که رئیس دنیای اسلام، حاکم جامعه اسلامی و محبوب دل همه مردم، او را در آغوش میگیرد و به مسجد می برد. همه میدانند که این کودک، محبوب دلِ این محبوبِ همه است. او روی منبر مشغول خطبه خواندن است که این کودک، پایش به مانعی میگیرد و به زمین میافتد. پیامبر از منبر پایین می آید، او را در بغل میگیرد و آرامش میکند. ببینید؛ مسأله این است.پیامبر درباره امام حسن و امام حسینِ شش، هفت ساله فرمود: «سیّدی شباب اهل الجنّه»؛ (۸) اینها سرور جوانان بهشتند. اینها که هنوز کودکند، جوان نیستند؛ اما پیامبر میفرماید سرور جوانان اهل بهشتند. یعنی در دوران شش، هفت سالگی هم در حدّ یک جوان است؛ میفهمد، درک میکند، عمل میکند، اقدام میکند، ادب میورزد و شرافت در همه وجودش موج میزند. اگر آن روز کسی میگفت که این کودک به دست امّت همین پیامبر، بدون هیچ گونه جرم و تخلّفی به قتل خواهد رسید، برای مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجّب کردند که یعنی چه؛ مگر میشود!؟دوره دوم، دوره بیست وپنج ساله بعد از وفات پیامبر تا حکومت امیرالمؤمنین است. حسینِ جوان، بالنده، عالم و شجاع است. در جنگها شرکت میجوید، در کارهای بزرگ دخالت میکند، همه او را به عظمت میشناسند؛ نام بخشندگان که می آید، همه چشمها به سوی او برمیگردد. در هر فضیلتی، در میان مسلمانان مدینه و مکه، هر جایی که موج اسلام رفته است، مثل خورشیدی میدرخشد. همه برای او احترام قائلند. خلفای زمان، برای او و برادرش احترام قائلند و در مقابل او، تعظیم و تجلیل و تبجیل و تجلیل میکنند و نامش را به عظمت می آورند. جوان نمونه دوران، و محترم پیش همه. اگر آن روز کسی میگفت که همین جوان، به دست همین مردم کشته خواهد شد، هیچ کس باور نمیکرد.دوره سوم، دوره بعد از شهادت امیرالمؤمنین است؛ یعنی دوره غربت اهل بیت. امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام باز در مدینه اند. امام حسین، بیست سال بعد از این مدت، به صورت امام معنوی همه مسلمان، مفتی بزرگ همه مسلمانان، مورد احترام همه مسلمانان، محل ورود و تحصیل علم همه، محل تمسّک و توسّل همه کسانی که میخواهند به اهل بیت اظهار ارادتی بکنند، در مدینه زندگی کرده است. شخصیت محبوب، بزرگ، شریف، نجیب، اصیل و عالم. او به معاویه نامه مینویسد؛ نامه ای که اگر هر کسی به هر حاکمی بنویسد، جزایش کشته شدن است. معاویه باعظمتِ تمام این نامه را میگیرد، میخواند، تحمّل میکند و چیزی نمیگوید. اگر در همان اوقات هم کسی میگفت که در آینده نزدیکی، این مرد محترم شریفِ عزیزِ نجیب - که مجسّم کننده اسلام و قرآن در نظر هر بیننده است - ممکن است به دست همین امّت قرآن و اسلام کشته شود - آن هم با آن وضع - هیچ کس تصوّر هم نمیکرد؛ اما همین حادثه باورنکردنی، همین حادثه عجیب و حیرت انگیز، اتّفاق افتاد. چه کسانی کردند؟ همانهایی که به خدمتش میآمدند و سلام و عرض اخلاص هم میکردند. این یعنی چه؟ معنایش این است که جامعه اسلامی در طول این پنجاه سال، از معنویت و حقیقت اسلام تهی شده است. ظاهرش اسلامی است؛ اما باطنش پوک شده است. خطر این جاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسمشان مسلمان است و عدّه ای هم طرفدار اهل بیتند!البته من به شما بگویم که در همه عالم اسلام، اهل بیت را قبول داشتند؛ امروز هم قبول دارند و هیچ کس در آن تردید ندارد. حبّ اهل بیت در همه عالم اسلام، عمومی است؛ الان هم همین طور است. الان هم هر جای دنیای اسلام بروید، اهل بیت را دوست میدارند. آن مسجدی که منتسب به امام حسین علیه السّلام است و مسجد دیگری که در قاهره منتسب به حضرت زینب است، ولوله زوّار و جمعیت است. مردم میروند قبر را زیارت میکنند، میبوسند و توسّل میجویند.همین یکی، دو سال قبل از این، کتابی جدید - نه قدیمی؛ چون در کتابهای قدیمی خیلی هست - برای من آوردند، که این کتاب درباره معنای اهل بیت نوشته شده است. یکی از نویسندگان فعلی حجاز تحقیق کرده و در این کتاب اثبات میکند که اهل بیت، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین. حالا ما شیعیان که این حرفها جزو جانمان است؛ اما آن برادر مسلمان غیرشیعه این را نوشته و نشر کرده است. این کتاب هم هست، من هم آن را دارم و لابد هزاران نسخه از آن چاپ شده و پخش گردیده است.بنابراین، اهل بیت محترمند؛ آن روز هم در نهایت احترام بودند؛ اما در عین حال وقتی جامعه تهی و پوک شد، این اتّفاق میافتد. حالا عبرت کجاست؟ عبرت این جاست که چه کار کنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن جا چه شد که جامعه به این جا رسید. این، آن بحث مشروح و مفصّلی است که من مختصرش را میخواهم عرض کنم.اوّل به عنوان مقدّمه عرض کنم: پیامبر اکرم نظامی را به وجود آورد که خطوط اصلی آن چند چیز بود. من درمیان این خطوط اصلی، چهار چیز را عمده یافتم: اوّل، معرفت شفّاف و بیابهام؛ معرفت نسبت به دین، معرفت نسبت به احکام، معرفت نسبت به جامعه، معرفت نسبت به تکلیف، معرفت نسبت به خدا، معرفت نسبت به پیامبر، معرفت نسبت به طبیعت. همین معرفت بود که به علم و علم اندوزی منتهی شد و جامعه اسلامی را در قرن چهارم هجری به اوج تمدّن علمی رساند. پیامبر نمیگذاشت ابهام باشد. در این زمینه، آیات عجیبی از قرآن هست که مجال نیست الان عرض کنم. در هر جایی که ابهامی به وجود میآمد، یک آیه نازل میشد تا ابهام را برطرف کند.خطّ اصلی دوم، عدالت مطلق و بیاغماض بود. عدالت در قضاوت، عدالت در برخورداریهای عمومی و نه خصوصی - امکاناتی که متعلّق به همه مردم است و باید بین آنها باعدالت تقسیم شود - عدالت در اجرای حدود الهی، عدالت در مناصب و مسوؤلیت دهی و مسؤولیت پذیری. البته عدالت، غیر از مساوات است؛ اشتباه نشود. گاهی مساوات، ظلم است. عدالت، یعنی هر چیزی را به جای خود گذاشتن و به هر کسی حقّ او را دادن. آن عدل مطلق و بیاغماض بود. در زمان پیامبر، هیچ کس در جامعه اسلامی از چارچوب عدالت خارج نبود.سوم، عبودیّت کامل و بیشریک در مقابل پروردگار؛ یعنی عبودیّت خدا در کار و عمل فردی، عبودیّت در نماز که باید قصد قربت داشته باشد، تا عبودیّت در ساخت جامعه، در نظام حکومت، نظام زندگی مردم و مناسبات اجتماعی میان مردم بر مبنای عبودیّت خدا که این هم تفصیل و شرح فراوانی دارد.چهارم، عشق و عاطفه جوشان. این هم از خصوصیّات اصلی جامعه اسلامی است؛ عشق به خدا، عشق خدا به مردم؛ «یحبّهم و یحبّونه» (۹)، «ان اللَّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهّرین» (۱۰)، «قل ان کنتم تحبّون اللَّه فاتّبعونی یحببکم اللَّه» (۱۱). محبت، عشق، محبت به همسر، محبّت به فرزند، که مستحبّ است فرزند را ببوسی؛ مستحّب است که به فرزند محبّت کنی؛ مستحبّ است که به همسرت عشق بورزی و محبّت کنی؛ مستحبّ است که به برادران مسلمان محبّت کنی و محبّت داشته باشی؛ محبّت به پیامبر، محبّت به اهل بیت؛ «الاّ المودّة فی القربی».(۱۲)پیامبر این خطوط را ترسیم کرد و جامعه را بر اساس این خطوط بنا نمود. پیامبر حکومت را ده سال همین طور کشاند. البته پیداست که تربیت انسانها کار تدریجی است؛ کار دفعی نیست. پیامبر در تمام این ده سال تلاش میکرد که این پایه ها استوار و محکم شود و ریشه بدواند؛ اما این ده سال، برای این که بتواند مردمی را که درست برضدّ این خصوصیّات بار آمدند، متحوّل کند، زمان خیلی کمی است. جامعه جاهلی، در همه چیزش عکس این چهار مورد بود؛ مردم معرفتی نداشتند، در حیرت و جهالت زندگی میکردند، عبودیّت هم نداشتند؛ طاغوت بود، طغیان بود، عدالتی هم وجود نداشت؛ همه اش ظلم بود، همه اش تبعیض بود - که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه در تصویر ظلم و تبعیض دوران جاهلیت، بیانات عجیب و شیوایی دارد، که واقعاً یک تابلوِ هنری است؛ «فی فتن داستهم باخفافها و وطئتهم باظلافها» (۱۳) - محبّت هم نبود، دختران خود را زیر خاک میکردند، کسی را از فلان قبیله بدون جرم میکشتند - «تو از قبیله ما یکی را کشتی، ما هم باید از قبیله شما یکی را بکشیم!» - حالا قاتل باشد، یا نباشد؛ بیگناه باشد، یا بیخبر باشد؛ جفای مطلق، بیرحمی مطلق، بیمحبّتی و بیعاطفگی مطلق.مردمی را که در آن جوّ بار آمدند، میشود در طول ده سال تربیت کرد، آنها را انسان کرد، آنها را مسلمان کرد؛ اما نمیشود این را در اعماق جان آنها نفوذ داد؛ بخصوص آن چنان نفوذ داد که بتوانند به نوبه خود در دیگران هم همین تأثیر را بگذارند.مردم پیدرپی مسلمان میشدند. مردمی بودند که پیامبر را ندیده بودند. مردمی بودند که آن ده سال را درک نکرده بودند. این مسأله «وصایت» ی که شیعه به آن معتقد است، در این جا شکل میگیرد. وصایت، جانشینی و نصب الهی، سرمنشأش این جاست؛ برای تداوم آن تربیت است، والّا معلوم است که این وصایت، از قبیل وصایتهایی که در دنیا معمول است، نیست، که هر کسی میمیرد، برای پسر خودش وصیت میکند. قضیه این است که بعد از پیامبر، برنامه های او باید ادامه پیدا کند.حالا نمیخواهیم وارد بحثهای کلامی شویم. من میخواهم تاریخ را بگویم و کمی تاریخ را تحلیل کنم، و بیشترش را شما تحلیل کنید. این بحث هم متعلّق به همه است؛ صرفاً مخصوص شیعه نیست. این بحث، متعلّق به شیعه و سنّی و همه فِرَق اسلامی است. همه باید به این بحث توجّه کنند؛ چون این بحث برای همه مهم است.و اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبر. چه شد که در این پنجاه سال، جامعه اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، که متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه کرد. البته بنایی که پیامبر گذاشته بود، بنایی نبود که به زودی خراب شود؛ لذا در اوایلِ بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه میکنید، همه چیز - غیر از همان مسأله وصایت - سرجای خودش است: عدالتِ خوبی هست، ذکْرِ خوبی هست، عبودیّت خوبی هست. اگر کسی به ترکیب کلی جامعه اسلامی در آن سالهای اوّل نگاه کند، میبیند که علی الظّاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش میآمد؛ اما ظواهر، همان پایه گذاری و شالوده ریزی پیامبر را نشان میدهد. ولی این وضع باقی نمی ماند. هر چه بگذرد، جامعه اسلامی بتدریج به طرف ضعف و تهیشدن پیش میرود.ببینید، نکته ای در سوره مبارکه حمد هست که من مکرّر در جلسات مختلف آن را عرض کرده ام. وقتی که انسان به پروردگار عالم عرض میکند «اهدنا الصّراط المستقیم» (۱۴) - ما را به راه راست و صراط مستقیم هدایت کن - بعد این صراط مستقیم را معنا میکند: «صراط الّذین انعمت علیهم» (۱۵)؛ راه کسانی که به آنها نعمت دادی. خدا به خیلیها نعمت داده است؛ به بنی اسرائیل هم نعمت داده است: «یا بنیاسرائیل اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم».(۱۶) نعمت الهی که مخصوص انبیا و صلحا و شهدا نیست: «فاولئک مع الّذین انعم اللَّه علیهم من النّبیّین والصّدّیقین والشّهداء والصّالحین» (۱۷). آنها هم نعمت داده شده اند؛ اما بنیاسرائیل هم نعمت داده شده اند.کسانی که نعمت داده شده اند، دوگونه اند:یک عدّه کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمیگذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند و نمیگذارند گمراه شوند. اینها همانهایی هستند که شما میگویید خدایا راه اینها را به ما هدایت کن. «غیرالمغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الّذین انعمت علیهم» صفت است؛ که صفت «الّذین»، این است که «غیرالمغضوب علیهم و لاالضّالّین» (۱۸)؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند، اما دیگر مورد غضب قرار نگرفتند؛ «و لاالضّالّین»، گمراه هم نشدند.یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آنها راه افتادند، گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم»، مراد یهودند، که این، بیان مصداق است؛ چون یهود تا زمان حضرت عیسی، با حضرت موسی و جانشینانش، عالماً و عامداً مبارزه کردند. «ضالّین»، نصاری هستند؛ چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیّت این گونه بود که از اوّل گمراه شدند - یا لااقل اکثریتشان این طور بودند - اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت، به سمت «المغضوب علیهم» و «الضالّین» میرفت؛ لذا وقتی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که فرمود: «فلما ان قتل الحسین صلوات اللَّه علیه اشتدّ غضب اللَّه تعالی علی اهل الارض»؛ (۱۹) وقتی که حسین علیه السّلام کشته شد، غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر. بنابراین، جامعه مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر میکند؛ این سیر را باید دید. خیلی مهمّ است، خیلی سخت است، خیلی دقّت نظر لازم دارد.من حالا فقط چند مثال بیاورم. خواص و عوام، هر کدام وضعی پیدا کردند. حالا خواصی که گمراه شدند، شاید «مغضوب علیهم» باشند؛ عوام شاید «ضالّین» باشند. البته در کتابهای تاریخ، پُر از مثال است. من از این جا به بعد، از تاریخ «ابن اثیر» نقل میکنم؛ هیچ از مدارک شیعه نقل نمیکنم؛ حتی از مدارک مورّخان اهل سنّتی که روایتشان در نظر خود اهل سنّت، مورد تردید است - مثل ابن قتیبه - هم نقل نمیکنم. «ابن قتیبه دینوری» در کتاب «الامامة والسیّاسة»، چیزهای عجیبی نقل میکند که من همه آنها را کنار میگذارم.وقتی آدم به کتاب «کامل التواریخ» ابن اثیر مینگرد، حس میکند که کتاب او دارای عصبیّت اموی و عثمانی است. البته احتمال میدهم که به جهتی ملاحظه میکرده است. در قضایای «یوم الدّار» (۲۰) که جناب «عثمان» را مردم مصر و کوفه و بصره و مدینه و غیره کشتند، بعد از نقل روایات مختلف، میگوید علّت این حادثه چیزهایی بود که من آنها را ذکر نمیکنم: «لعلل»؛ علّتهایی دارد که نمیخواهم بگویم. وقتی قضیه جناب «ابیذر» را نقل میکند و میگوید معاویه جناب ابیذر را سوار آن شتر بدون جهاز کرد و آن طور او را تا مدینه فرستاد و بعد هم به «ربذه» تبعید شد، مینویسد چیزهایی اتّفاق افتاده است که من نمیتوانم بنویسم(۲۱). حالا یا این است که او واقعاً - به قول امروز ما - خودسانسوری داشته و یا این که تعصّب داشته است. بالاخره او نه شیعه است و نه هوای تشیّع دارد؛ فردی است که احتمالاً هوای ...

ادامه مطلب  

ظرفیت عظیم نبی اکرم در سیر انسانها تا قرب الی الله/ تسبیح خداوند در مراحل توحید و درگیری با کفر/ معنای امی و ام القری در جریان بعثت و طرح حضرت چ  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف رجانیوز: « این پیامبر کارش این است که آیات را تلاوت می کند که و پاکشان می کند و بعد از این که پاک شدند «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(جمعه/2)؛ زیرا انسانی که تزکیه نشده قابل تعلیم کتاب و حکمت نیست. این امت منهای این پیغمبر در ضلال هستند. ضلال یعنی گمشدگی، و انسان تا به رسول نرسیده در گمشدگی است. وقتی به امام و رسول می رسد؛ در واقع به چراغ هدایت می رسد و از گمشدگی بیرون می­آید».به گزارش رجانیوز؛ متن زیر سخنرانی شب اول محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 19 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در این بحث با اشاره به معیت و همراهی ما با طرح نبی اکرم اشاره می کنند که این طرح که همان جریان وحی است که برای محقق شدن توحید بدست حضرت است، در سوره جمعه و منافقون بشکلی تبیین شده است و دشمنی دشمنان حضرت برای بهم زدن این طرح را توضیح می دهد. سوره جمعه جریان تسبیحی بر محور یک بعثت است که در میان «امیین» داده است. امی به معنای اهل ام القری و مکه است که مادر قریه هاست و از اینجا جریان توحید می جوشد و بقیه قریه ها سرریز می شود. رسول هم اهل این شهر است و این شهر یک کالبد و جسم نیست بلکه تناسب با جریان توحید دارد. و الا هرکسی که در مکه است امی نیست. بقیه هم باید به این امیین ملحق شوند. ممکن است کسی در مکه هم نباشد ولی امی و اهل این ام القری باشد.ظرفیت عظیم نبی اکرم در سیر انسانها تا قرب الی اللهبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و صلی الله علی اهل بیته المعصومین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. بحثی را سال گذشته در همین محفل محضر عزیزان و اساتید خودم تقدیم کردم اگر خدای متعال توفیق بدهد کمی بحث را دنبال کنیم. عنوان بحث طرح وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بود و عرض کردیم که وجود مقدس ایشان دارای یک برنامه و یک طرح جامع برای هدایت همه عوالم هستند. شخصیت ایشان شخصیتی است که می تواند همه رحمت الهی در وجود او سر ریز بشود و بقیه سر سفره او بنشینند و از سفره او برخوردار باشند و ایشان هم شفاعت همه عالم را بکنند. ما بحثمان در عالم انسانی است و ظرفیت ایشان هم ظرفیتی است که می تواند همه عالم انسانی را سیراب کند و لذا خدای متعال رزق و رحمت خود را بر سفره ایشان می ریزد و بقیه هم بر سر این سفره مهمان هستند.این وجود مقدس یک برنامه و طرح جامع عظیمی را برای احیای نفوس انسانها و عبور جوامع مومنین از عالم دنیا و سختی های این راه تا عالم قرب الهی برزخ و قیامت دارند. جبهه مقابل ایشان هم جبهه شیاطین هستند و آنها هم در ظرف وجودی خودشان امداد و نصرت و کمک می شوند. آنها هم یک طرح پیچیده سنگینی دارند و اینطور نیست که نقشه هایشان نقشه های کوچکی باشد. شیاطین جن و انس هم دارای نقشه و طرح هستند. ما در عالم دنیا بین این دو نقشه و طرح قرار گرفتیم و سختی عالم دنیا هم همین است که ما باید در یک مجاهدتی از آن تعلقات شیطانی فاصله بگیریم و بیاییم در جبهه حضرت و در عالم با حضرت سیر کنیم. قرآن می­فرماید «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، خدای متعال به ما دستور تقوا داده است. تقوا یعنی با صادقین با معصوم با وجود مقدس نبی اکرم راه رفتن، و یکی از معانی این آیه شریفه هم همین است. این آیه ذیل سوره مبارکه توبه است که خدای متعال در آغاز سوره به حضرت دستور می دهد «برَاءَةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ»(توبه/1) یعنی شما از مشرکین اعلام برائت و درگیری و صف بندی تان را با آنها رسمی کنید.بعد از این صف بندی که حضرت می کنند یک اتفاق عظیمی در عالم می افتد که این هم بستگی به ظرفیت وجود مقدس نبی خاتم صلی علیه و آله و سلم دارد. این وجود بزرگ وقتی صف بندی شان را علنی می کنند سه جبهه شکل می گیرد: جبهه مومنین، منافقین و کفار و در این سوره خدای متعال برنامه جبهه نفاق و کفر را به وضوح توضیح می دهد و جبهه ایمان را موانع همراهی با حضرت و آنچه ما را کمک می کند که در این درگیری عظیم همراه حضرت باشیم را توضیح می دهد. در اواخر سوره خدای متعال می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119) در این درگیری و این برنامه عظیم، شما اهل تقوا باشید تقوا هم یعنی با امام و با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راه رفتن.معنای تقوا و معیت با نبی اکرمگاهی ما مفاهیم را آنقدر سخت می کنیم که عمل کردن به آن ناممکن می شود؛ از لغت شروع می کنیم تقوا یعنی پروا کردن و دامن را حفظ کردن و آنقدر متکثرش می کنیم که نشدنی می شود. حاصل معنا یک کلمه بیشتر نیست: تقوا یعنی با امام راه رفتن؛ و بقیه تفصیل این کلمه است. بی تقوایی هم یعنی از امام جدا شدن، خدای متعال امام فرستاده است و متقی آن کسی است که با امام راه برود. بی تقوا هم کسی است که با امام حرکت نکرده است. به دنبال این دستور هم خدای متعال می فرماید «مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُوا عَن رَّسُولِ اللَّـهِ وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ»(توبه/120) مردم مدینه و اعرابی که دور و بر مدینه هستند حق ندارند که از وجود مقدس نبی اکرم تخلف بکنند و حق ندارند جوری خودشان را دوست بدارند و به خودشان تعلق پیدا کنند که غافل از جان پیامبر بشوند؛ بلکه باید جان خودشان را رها کنند و متوجه پیغمبر باشند و جان خودشان را پیش روی پیغمبر قرار بدهند نباید از حضرت غافل بشوند و حق ندارند یک رغبتی به خودشان پیدا کنند که مانع رغبت به پیامبر بشود. باید همراه حضرت حرکت کنند و جان خودشان را سپر حضرت قرار بدهند. بعد می­فرماید «ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لَا نَصَبٌ وَ لَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَ لَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ انَّ اللَّـهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»(توبه/120) و این هم به خاطر این است که هیچ تشنگی و سختی و گرسنگی و قحطی ای در راه خدا برایشان پیش نیاید و هیچ جایی پا نمی گذارند که این قدمشان موجب غیض کفار بشود و دسترسی به دشمن پیدا نمی کنند و در مقابل همه اینها برایشان عمل صالح نوشته می شود. و خدای متعال اجر محسنین را ضایع نمی کند. معیت یعنی در این درگیری عظیمی که حضرت دارند انسان جانش را سپر حضرت کند و از حضرت تخلف نکند؛ نه این که به خودش توجه کند و از حضرت غافل بشود.آنچه که در سال گذشته عرض کردیم همین بحث معیت بود. معیت یعنی همراهی در طرح. حضرت حق یک برنامه ای برای این پیغمبر بزرگوارشان معین کردند و قرآن همان برنامه است. ما در این برنامه باید همراه حضرت باشیم و این همراهی هم صرفاً یک همراهی عرفانی باطنی نیست؛ گرچه آن هم در جای خودش محفوظ و محترم است. حضرت در این عالم یک میدان درگیری عظیم دارد که یک طرف جبهه شیطان با تمام قوا است و یک طرف هم این وجود مقدس است با همه اسماء حسنای الهی که در وجود ایشان تجلی کرده و آن خلق عظیمی که خدای متعال به ایشان داده و ایشان می خواهند عالم را راهبری کنند و به سمت خدای متعال سیر بدهند.اگر خدای متعال توفیق بدهد در جلسات امسال یک مقداری برنامه حضرت و برنامه جبهه مقابل یعنی شیاطین انس و جن را به تفصیل از منظر بعضی از آیات و سور قرآن تقدیم می کنم و ان شاء الله خدای متعال توفیق بدهد عمدتاً روی دو سوره تمرکز می کنم: یکی سوره مبارکه جمعه و یکی سوره مبارکه منافقون است که در یک سوره خدای متعال تکلیف مومنین را معین می­کند. در روایت فرمودند که خدای متعال در این سوره مومنین را مورد اکرام خودش قرار داده و در سوره دوم هم صفات منافقین و طرح منافقین را توضیح داده است؛ البته غرضم تفسیر کلمه به کلمه آیات نیست چون یک بحث دیگری است و خیلی با منبر تناسب ندارد چون باید بحث لغوی و بحث ادبی بشود و اقوال ذکر بشود در این جلسات فقط می خواهم یک مروری بر این دو سوره داشته باشیم و براساس این دو سوره طرحی را که وجود مقدس نبی اکرم دارند و برنامه ای که خدای متعال به وسیله این پیغمبر عظیم الشأن اجرا می کنند و طبیعتاً نقشه جبهه مقابل و وظیفه ای که برای ما خدای متعال در این دو طرح معین می کند و این که شما کجای کار باید بایستید را توضیح می­دهیم.(1)فرازهای سه گانه سوره جمعهسوره مبارکه جمعه تقریباً سه فراز دارد که این سه فراز هم به هم مرتبط هستند. سوره جمعه از مسبحات است که با تسبیح الهی آغاز می شوند و خیلی هم بر خواندنش تأکید شده است. نقل شده وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از خواب این مسبحات را تلاوت می کردند و می فرمودند که در این سور آیاتی است که از هزار آیه بهتر است. در فضیلت این سور هم فرمودند که اگر کسی مداومت بر این مسبحات بکند خاصیتش این است که وجود مقدس امام زمان علیه السلام را درک می کند. خود این سور مسبحات با هم مرتبط هستند و یک سیری دارند و یک مجموعه هستند؛ در تفسیر مسبحات است که انسان وقتی این سوره را دید در کنار بقیه مسبحات با همین سور مرور بکند چون یک مجموعه معارف به هم پیوسته است ولی خود این سوره جمعه به حسب ظاهر سه یا چهار فراز اصلی دارد:فراز اول چهار آیه اول است: «یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ * هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ * وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * ذَلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»(جمعه/1-4) ابتدائاً طرح بعثت نبی اکرم را توضیح می دهد که این طرح به گفته بعضی برنامه امت سازی است که چطور بر محور وجود مقدس نبی اکرم و ام القرا یک امتی شکل می گیرد و چرا این امت و با این خصوصیات است و برای این که یک امت شکل بگیرد چه اتفاقی می افتد.در فراز دوم یک مثلی از بنی اسرائیل می زنند که «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا»(جمعه/5) یعنی آنهایی که ما کتاب تورات و این کتاب الهی را به سمت آنها فرستادیم و زمینه حمل این کتاب را برایشان فراهم کردیم. هیچ وقت این کار صحیح نیست که آدم از پیش خودش بخواهد برود و شانه زیر بار دهد. اگر آدم بدون این که خدای متعال مأموریتی به انسان بدهد شانه زیر بار بدهد حتماً زمین می خورد. از کارهای کوچک تا کارهای بزرگ، مثلاً ممکن است یک انسان را خدای متعال در یک شرایطی قرار بدهد با یک نامحرم بعد یک سال خلوت کند، این کار خداست و اگر خدای متعال این بار را روی دوش کسی گذاشت؛ به فرموده قرآن «لَا یُکَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»(بقره/286) لذا حتماً می تواند و باید تلاش کند چون از عهده کار بر می آید؛ ولی خودش حق ندارد مثلاً با نامحرم ولو یک ساعت خلوت کند و جایز نیست. ما حق نداریم برای خودمان بار درست کنیم ولی وقتی خدای متعال بار روی دوش می گذارد ظرف او است باید تحمل کند.در این سوره مثلی از یهود می زند که «حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ» یعنی بستر حمل این کتاب الهی را که قرآن توصیف با عظمتی از آن می کند، برای اینها آماده کردیم ولی بار آن را نکشیدند و آن کتاب در آنها محقق نشد و به این کتاب عمل نکردند و مقامات این کتاب در این امت محقق نشد؛ پس مثلشان مثل حماری است که فقط بارکش کتاب است و کتاب را بار می کند. بعد داستان آنها را توضیح می دهد که چرا اینها اینطور شدند. این مثل هم برای خودش یک نکته لطیفی دارد که چون حضرت فرمود هرچه در قوم یهود واقع شده در امت من هم واقع خواهد شد، بنابراین یک فراز سوره هم می پردازد به این مثلی که «بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّـهِ»(جمعه/5)؛ و می فرماید بد مثلی است این مثل و در امت حضرت هم هست. آیه نمایی از اتفاقی که در امت می افتد توضیح می دهد و در فراز آخر دستور می­دهد به صلات جمعه و تجمع حول حضرت و تلاشی که شیاطین برای پراکنده کردن و شکستن این تجمع می کنند.این سه فراز باید ان شاء الله به ترتیب توضیح داده بشود. حضرت یک برنامه ای دارند و ما باید تجمعی حول حضرت داشته باشیم و تمام زندگی مان حول این تجمع شکل بگیرد و دشمن هم اولاً دنبال رقابت است و می خواهد آن مسیر را خودش قبضه بکند؛ و این مثل قوم یهود است که در این امت اتفاق می افتد و در قدم بعد هم بنای به هم زدن این تجمع را دارد که این در سوره منافقون هم توضیح داده شده است. ان شاءالله باید یک گفتگویی در باب طرح حضرت و وظیفه ای که ما در قبال حضرت داریم بشود.جریان تسبیح خداوند متعال در مسئله طرح نبی اکرم و بعثتآغاز سوره با تسبیح خداست. بسم الله هر سوره هم بزرگان فرمودند تناسب با معانی سوره دارد. خدا رحمت کند امام بزرگوار را در تفسیرشان می فرمودند که بسم الله هر سوره ای مربوط به آن سوره است مانند: بسم الله یسبح؛ بسم الله الحمدالله رب العالمین.«یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»(جمعه/1) همه مخلوقاتی که در سماوات و ارض هستند، تسبیح خدای متعال را می گویند. اینکه تسبیح چیست را بزرگان خیلی بحث کردند که تسبیح حقیقی است و واقعاً تسبیح می گویند؛ چنانچه قرآن می­فرماید «وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَـکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»(اسراء/44) همه مخلوقات در ظرف خودشان تسبیح می گویند؛ اما ما فقهی نسبت به آن تسبیح نداریم. تسبیح واقعی است. خدای متعال منزه است و همه ما فی السماوات و ما فی الارض او را تسبیح می گویند این تسبیح هم از نظر قرآن یک معنی خاصی دارد: «سُبْحَانَ اللَّـهِ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ»(قصص/68) سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِینَ»(صافات/159-160) خدا از هر توصیف منزه است؛ از هر گونه شریکی که برای او داده بشود منزه است چه شرک خفی یا جلی باشد.این تسبیح معنایش این است. «سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیرًا»(اسراء/43) خدای متعال از توصیف ها و از آنچه در باب او گفته می شود و از هر شرکی که در باب او فرض بشود و شریکی که در نظر گرفته بشود، منزه است. «یسبح لله»؛ یعنی خدای متعال منزه است و هیچ عیب و نقصی در کار حضرت حق نیست. اوست که همه عالم را اداره می کند و در این اداره هم هیچ عیبی نیست. نمی خواهم تفسیر بگویم چون بزرگان خود این آیه را موضوع قرار داده اند و بحث های پردامنه ای هم کردندسپس چهار صفات برای خدای متعال ذکر می کند الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ؛ یعنی الهی که ملک است و حاکم بر همه کائنات ملک است و ملک کائنات در اختیار اوست قدوس است منزه است از هر عیبی قدس و پاکی محض است. عزیز الحکیم یعنی نفوذ ناپذیر است و هیچ موجودی نمی تواند در اراده او نفوذ کند و طرح او را به هم بزند و نقشه او را خراب کند و به هیچ وجه ولو همه کائنات دست به دست هم بدهند و بندگی کنند یا عصیان کنند هیچ تأثیری در او ندارد و نفوذ ناپذیر است. عزیز یعنی فقط براساس اراده خودش عمل می کند. ارض عزیز به زمینی می گویند که محکم و نفوذناپذیر است و آب در آن نفوذ نمی کند. هیچ چیز در اراده خدای متعال و در برنامه او تغییر نمی تواند ایجاد کند و کسی نمی تواند بر او غالب بشود.این ذکر «یَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا یَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ یَحْکُمُ‏ مَا یُرِیدُ بِعِزَّتِهِ» برای قبل از خواب است و در روایت فرمودند سه مرتبه این ذکر را بگویید برابر با هزار مرتبه نماز است: خدای متعال هرچه را مشیتش تعلق بگیرد انجام می دهد چون به قدرت قادر است و هرچه را اراده کند انجام می دهد و آنچه خودش اراده می کند حکم می­کند و بر طبق اراده دیگری حکم نمی کند چون عزیز است. یکی از شئون عزیز این است که هرچه اراده کند حکم می کند و هیچ کسی نمی تواند حکم او را به هم بریزد و دخالت بکند و برنامه او را خراب کند یا در حکم دخالت کند او یحکم ما یرید است. این صفات حکیم هم هست؛ یعنی تمام افعال او براساس حکمت الهی دارای استواری و استحکام و برخودار از حکمت است. این یک اجمال از آیه اول است.حال این آیه چه ربطی به سوره دارد؟ سخن از یک بعثت است که این بعثت یک فراز و نشیب های بسیار سنگینی دارد. در مسیر بعثت، درگیری های سنگینی است: داستان سقیفه هست، داستان عاشورا هست، و سختی هایی که می­دانید. بعثت کار این خداست که صفاتش «یسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ * هُوَ الَّذِی بَعَثَ» این هو یعنی این فعل، کار این خدای متعال با این صفات است و هیچ عیب و نقصی در این فعل نیست و این فعل الهی مورد تسبیح همه عوالم است که بازگشتش به مالکیت و قدوسیت و عزت و حکمت حضرت حق است. این خدای عزیز حکیم قدوس ملک که همه کائنات او را تسبیح می کنند و شایسته تسبیح است و هیچ عیب و نقصی در او نیست «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ» اوست که بعث کرده و برانگیخته این کار اوست و بنابراین کاری است که ناشی از همه اسماء حسنای الهی است. آن عزت و حکمت پشتیبان اوست آن مالکیت و قدوسیت پشتیبان اوست. هم از همه عیبی منزه است و هم حتماً به مقصد می رسد؛ زیرا خدای عزیز و ملک این بعث را انجام داده و الهی که حکیم است این کار را انجام داده و این کار کاملاً براساس حکمت است و هیچ عیبی در آن نیست.خدای متعال در واقع در این سوره می خواهد یک فعلی را بیان بکند که مقدمه اش و به قول آقایان براعت استهلالش این آیه شریفه «یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» است این فعل از این اسمای حسنا و از این ذات مقدس بر می خیزد و «هو» این فعل برای آن مقام هویت است. «هو»ی که همه آن اسماء و صفات فرع بر اوست. این فعل «بعث فی الامیین» است یعنی در بین امیین بعثی انجام داده که اولاً در امیین است و ثانیاً رسولی از طرف حضرت حق آمده و رسالت دارد و از طرف او بار هدایت او را برمی دارد. آن کسی را که بعث کرده است رسول اوست. در امیین یک رسولی را از بین خودشان بعث کرده است. این کاری که براساس حکمت و عزت و قدوسیت حضرت حق است براساس ملک بودن او و دور بودن از هرگونه عیبی است. این رسول سه کار انجام می­دهد: «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ و ...

ادامه مطلب  

از ارتباط ضعیف علم و عمل در بحران تا تعیین نهادی برای رصد نحقیقات بحران  

درخواست حذف این مطلب
ایران، کشوری است که مستعد وقوع بیش از ۳۰ مورد از حدود ۴۰ بلایای طبیعی شناخته شده است و به نوعی حدود ۹۰ درصد از جمعیت کشور در معرض مخاطرات قرار دارند. این در حالی است که میزان آمادگی خانوار ۹٫۳ درصد است. این میزان مخاطرات و آمادگی پایین، فرایند مدیریت بحران را در کشور مهم جلوه می دهد. فرایندی که با توجه به چند وجهی بودن و حساسیتی که دارد، هر اقدام مرتبط به آن باید حساب شده انجام شود.به گزارش ایسنا، در حال حاضر سهم پژوهش و نتایج علمی در فرایند برنامه ریزی ها، تصمیم گیری ها، شیوه های آموزش و درک مخاطرات چیست؟ آیا دستگاه های متولی و دخیل در مدیریت بحران بر پایه علمی تصمیم گیری و برنامه ریزی می کنند؟ رابطه میان علم و عمل در بحران چگونه است؟ چالش هایی که در زمینه تبدیل علم به فناوری وجود دارد، چیست؟ آیا آموزش هابر مبنای علمی انجام می شود؟ نتایج این آموزش ها چگونه ارزیابی می شود؟این پرسش ها، در میزگردی با حضور تنی چند از اساتید دانشگاه و مسئولان دو دستگاه متولی در حوزه امداد و بحران مورد بحث و بررسی قرار گرفت.دکتر علی اردلان، یکی از مهمانان این میزگرد بود. اردلان در حال حاضر مدیر گروه سلامت در حوادث و بلایای دانشگاه علوم پزشکی تهران، موسس و دبیر بورد تخصصی این رشته در وزارت بهداشت است.وی همچنین مشاور معاون وزیر بهداشت و سرپرست دفتر مدیریت خطر بلایای وزارت بهداشت، دانشمند همکار و فلوی ارشد در دانشگاه هاروارد، مشاور سازمان جهانی بهداشت و نماینده منطقه آسیای مرکزی در شبکه جهانی کاهش خطر بلایا است.او پس از زلزله بم تا کنون، به آموزش، پژوهش و توسعه سیاستگذاری مدیریت خطر بلایا پرداخته و موسس دپارتمان سلامت در حوادث و بلایا و دکترای تخصصی این رشته برای اولین در کشور و منطقه بوده است.یکی از فعالیت هایی که اردلان در وزارت بهداشت انجام داده، “طراحی و استقرار سامانه متریکس مدیریت خطر بلایا در نظام سلامت جمهوری اسلامی ایران” است که بر این اساس، اثربخشی برنامه های مدیریت بحران در وزارت بهداشت با استفاده از شاخص های کمی به طور سالیانه ارزیابی می شوند. یکی از شاخص های مهم این سامانه، “شاخص آمادگی خانوارهای ایرانی برای بلایا” است.دکتر عباس استاد تقی زاده؛ دارای مدرک دکترای تخصص سلامت در بلایا و حوادث از دانشگاه تهران و عضو هیئت علمی دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران است. وی در جمعیت هلال احمر ایران، سمت مشاور رئیس جمعیت هلال احمر در “بهبود مدیریت سوانح و بحران ها و ارتقای تاب آوری اجتماعی” را دارد و از طرف دیگر مشاور عالی سامان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران نیز هست. استاد تقی زاده نزدیک به ۱۵ سال است که در حوزه امور شهری و بلایا فعالیت پژوهشی و اجرایی دارد.دکتر سید حمید جمال الدینی، معاون آموزش، پژوهش و فناوری جمعیت هلال احمر و رسول حاج احمدی، مدیر برنامه ریزی آموزشی و پژوهشی سازمان مدیریت بحران کشور دیگر مهمان هایی بودند که به عنوان مسئولان آموزشی و پژوهشی جمعیت هلال احمر و سازمان مدیریت بحران در این میزگرد شرکت کردند.عنوانبنابراین گزارش مشروح کامل این میزگرد و پاسخ به پرسش ها در ادامه می آید:در ابتدا از وضعیت مخاطرات در کشور و میزان توجه و استفاده از پژوهش و آموزش برای مقابله با آن توضیح دهید؟حاج احمدی: من صحبتم را با یک مقدمه آغاز می کنم. سازمان ملل از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ اهداف توسعه هزاره را مطرح کرده بود و پس از آن از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ به جای آن، اهداف توسعه پایدار را مورد نظر قرار داد. در توسعه پایدار ۱۷ هدف مشخص شده و کشورها باید تا سال ۲۰۳۰ برای رسیدن به این اهداف اقداماتی را انجام بدهند.توسعه پایدار چیست که مورد اهمیت قرار گرفته است؟ در مورد تعریف آن می توانم به یک جمله اشاره کنم که می گوید، ما زمین را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه آن را از آیندگان به امانت گرفته ایم. یعنی هر اقدامی که می خواهیم انجام بدهیم، باید آیندگان را در نظر داشته باشیم.بنابراین اگر قرار است سکونت گاه و یا شهرکی بسازیم باید موارد بسیار مختلفی را در مورد آن در نظر بگیریم. از جمله اینکه باید به میزان کافی مکان تفریحی، ورزشی، آموزشی تدارک ببینیم و به مقاوم سازی ساختمان ها و ایمنی واحدهای مسکونی توجه کنیم. تنها نباید به این فکر کنیم که مدتی قرار است زندگی کنیم و آیندگان مهم نیستند.بنابراین به نظر می رسد بسیاری از مشکلات عدیده ای که امروز با آنها مواجه هستیم به این دلیل است که در گذشته سیاست گذاری ها، طرح ها و برنامه ها به صورتی انجام شده اند که آیندگان، در آنها مد نظر قرار نگرفته اند.با این مقدمه در مورد وضعیت مقابله با بحران هم باید بگویم که در دنیا دو رویکرد ریسک محور و پاسخ محور نسبت به مخاطرات وجود دارد. در این رابطه سایت استراتژی راهبرد کاهش خطرپذیری سازمان ملل آمار قابل توجهی را ارائه داده است. بر اساس این آمار، در کشورهای توسعه یافته، روند مخاطرات و خطرپذیری کاهش پیدا کرده ولی در کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، روند مخاطرات رو به گسترش بوده است. دلیل این مسئله هم گسترش شهرنشینی است ولی به دنبال آن، اقدامات موثری در راستای کاهش خطرپذیری در کشورهای توسعه نیافته و درحال توسعه صورت نگرفته است. این در حالی است که کشورهای توسعه یافته سیاست های مدیریت ریسک را در طرح های خود در نظر گرفتند و موفق شدند آمار تلفات جانی و مالی را کاهش دهند. یکی از نمونه های این کشورها، هم ژاپن است. همچنین اشاره به گزارش های بانک جهانی هم قابل تأمل است. بر اساس این گزارش ها اگر یک دلار در پیشگیری از سوانح هزینه کنیم، ۷ دلار از بخش پاسخ کاهش می دهیم.بنابراین مدیریت ریسک موضوع مهمی است و یکی از بحث های قابل اهمیت در این بخش، آموزش است که آموزش مردم و مسئولان را شامل می شود. آموزش مردم از این جهت اهمیت دارد که که در زمان حوادث اولین فردی هستند که می توانند کاری انجام دهند.آموزش مسئولان هم به این دلیل اهمیت دارد که تصمیم هایی که آنها قبل از سانحه می گیرند و کارهایی که بعد از آن انجام می دهند در نجات جان انسان ها بسیار تاثیرگذار است. به همین دلیل آموزش دیدن مسئولان در روند بحران کمک می کند. از همین رو آموزش ها به صورت مداوم به مسئولان ارائه می شود ولی مسئله مهم این است که این آموزش ها تا چه اندازه به عمل تبدیل می شود که متاسفانه باور لازم در میان مسئولان وجود ندارد.در این زمینه باید به چارچوب سند “سندای” هم اشاره کنم. سندی که چهار توصیه اساسی دارد و اولین توصیه آن هم درک خطرپذیری سوانح است. اینکه چنین موضوعی در سند “سندای” در اولویت قرار داده شده به این دلیل است که ما هنوز حادثه را درک و باور نکرده ایم. متاسفانه هنوز احساس نمی کنیم که وقتی سیل می آید باید به ارتفاعات پناه ببریم نه اینکه کنار رودخانه بمانیم. بنابراین عدم درک خطر اولین چالشی است که ما با آن رو به رو هستیم و در پژوهش ها و آموزش هایمان باید به آن توجه کنیم. استاد تقی زاده: من فکر می کنم پیش از اینکه به مسئله آموزش توجه کنیم باید مسئله پژوهش را مد نظر قرار بدهیم. در کشور ما فعالیت های آموزشی صورت می گیرد اما سئوال این است که این آموزش هایی که ما ارائه می کنیم بر اساس کدام پژوهش ها انجام می شوند؟این پژوهش است که به ما نشان می دهد یک آموزش چگونه، بر اساس کدام نیازها و به چه صورت باید انجام شود تا اثربخش باشد. پژوهش باید پیش زمینه تمام آموزش ها باید و ابتدا به این سئوال ها پاسخ بدهد. اگر با این شیوه کار نکنیم، به بی راهه می رویم. به ترکستان می رویم. در کشور ما آموزش هایی داده می شود؛ اما سئوال این است که جایگاه پژوهش کجا است؟در همین رابطه به یک مثال در مورد تهران اشاره می کنم. براساس مطالعه ای که اخیرا صورت گرفته، ۲۵ درصد شهروندان تهرانی معتقدند موضوع زلزله تهران، در حد یک شایعه است. وقتی با چنین تصوری مواجه هستیم، چگونه می توانیم آموزش بدهیم؟ چطور می توان به کسی که زلزله تهران را شایعه می داند گفت که باید مقاوم سازی انجام بدهد و اجزای غیرسازه ای اطرافش را فیکس کند؟ بنابراین، آموزش در چنین شرایطی جواب نمی دهد.مطالعه دیگری نشان می دهد که بسیاری از مردم تهران نیازی نمی بینند پیش از زلزله فعالیتی انجام دهند، چون فکر می کنند اگر زلزله بیاید همه ما خواهیم مرد و رویکرد تقدیرگرایی رویکرد اغلب آنها است. چگونه به این افراد می توانیم آموزش بدهیم؟ در چنین شرایطی آموزش رسمی، غیر رسمی و هر نوع دیگری که باشد نتیجه نخواهد داد. بنابراین دوست دارم بگویم که پژوهش در اولویت است.جمال الدینی: من فکر می کنم اینکه بخواهیم از تقدم و تأخر پژوهش و آموزش صحبت کنیم، کمکی به ما نمی کند. به هر حال ما یک وضع موجود داریم که راهی را برای رسیدن به این وضعیت طی کرده ایم. ابتدا باید آسیب شناسی از این وضع داشته باشیم تا ببینیم برای آینده باید چه کار کنیم.در مورد وضعیت موجود فکر می کنم اتفاق نظر وجود داشته باشد که با توجه به میزان خطرپذیری کشور و هزینه هایی که برای حوادث پرداخت می شود، میزان آمادگی ما مطلوب نیست.جمال الدینی:با توجه به میزان خطرپذیری کشور و هزینه هایی که برای حوادث پرداخت می شود، میزان آمادگی ما مطلوب نیست.علی رغم اینکه شیب حوادث در کشور ما سیر صعودی پیدا کرده دانشگاه ها در تولید مدارک علمی و تولیدات کاربردی علم مرتبط با حوزه بحران تنزل داشته اند.در حال حاضر به اندازه ۷ درصد از درآمد ناخالص ملی را برای حوادث هزینه می کنیم و در طول سال هزار میلیارد تومان برای جبران خسارت حوادث طبیعی هزینه می شود. ضمن اینکه اگر موارد دیگری مانند “گسست خانوادگی که به دنبال حوادث ایجاد می شود”، ”بی سرپرست شدن افراد زیادی به دلیل فوت همسر در حوادث جاده ای” و… را در هم نظر بگیریم، این هزینه ها بسیار بیشتر هم می شوند. بنابراین ما تنها قله یخ را می بینیم ولی اگر همین را هم در نظر بگیریم می بینیم که بین وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب فاصله زیادی وجود دارد.حالا به عقب بازگردیم و ببینیم وضعیت فعلی ما از چه عواملی در گذشته، نشأت می گیرد. آیا هماهنگی وجود نداشته است؟ زیرساخت لازم نبود؟ یا اساسا دغدغه ای وجود نداشته است؟ به نظرم تمام اینها عواملی است که تا حدودی در وضعیت امروز ما نقش دارند. با توجه به این مسائل، به نظرم می رسد که ما باید یک رصد علمی روی فعالیت هایمان داشته باشیم. علی رغم اینکه شیب حوادث در کشور ما سیر صعودی پیدا کرده دانشگاه ها در تولید مدارک علمی و تولیدات کاربردی علم مرتبط با حوزه بحران، تنزل داشته اند.متاسفانه هنوز پراستنادترین مقاله ای که در زمینه کمک های اولیه داریم، مربوط به زلزله بم است. آیا حادثه مشابه دیگری نداشتیم؟ وضعیت در مورد اینکه این تولیدات علمی در زمینه اجرا چه نقشی دارند و تا چه حد توسط دستگاه های اجرایی درک شده باشند؟ مناسب نیست.مسئله اساسی این است که پایگاه و رصد علمی در کشور ما وجود ندارد و باید مشخص شود چه کسی سالانه باید این رصد را انجام دهد و نتیجه را گزارش کند. تکالیف قانونی داریم که هنوز اجرا نشده اند. نقشه خطرپذیری و مدیریت واحد به معنای جمع آوری دیتای بحران در کشور ما وجود ندارد، در حالی که همه یک تکلیف قانونی هستند. اینها مسائلی است که باید مورد توجه قرار بگیرند. بنابراین باید بگویم که اول اینکه، شرایط ما در حال حاضر مطلوب نیست. دوم اینکه در کشور ما کارهایی صورت گرفته ولی در زمان انجام به زیرساخت ها توجه نشده است و نکته سوم مسئله آینده است که باید آن را مد نظر قرار دهیم.در مجموع با توجه به آمار و ارقامی که داریم، می توانیم بگوییم که در حوزه پیشگیری موفق نبوده ایم. در حوزه اجرا و آموزش همگانی هم عملکرد موفقی نداشتیم زیرا نتیجه این کار را در کاهش تولید ناخالص داخلی مشاهده می کردیم.دکتر اردلان: برای ارزیابی وضعیت فعلی مان، باید آن را با وضعیت قبلی و یا جامعه مشابه، مقایسه کنیم. من فکر می کنم اگر بخواهیم وضعیت ایران را با ۱۰ سال قبل مقایسه کنیم؛ در بعضی موارد پیشرفت خوبی داشتیم و در موارد دیگری وضعیت ما بدتر شده است. ضمن اینکه شاید نتوان منشاء بسیاری از این خوبی ها را در داخل کشور دید. به هر حال در داخل کشور همه ما درگیر وضعیت بروکراتیک و مشکلات اداری بسیار زیادی هستیم که در تمام کارهای ما تأثیر دارند.یکی از مواردی که ایران به صورت مشخص در آن پیشرفت داشته، سامانه پاسخ است. ما در زلزله بم هلال احمری قوی داشتیم و حالا هلال احمری قوی تر داریم. آن زمان سازمان مدیریت بحران منسجم نداشتیم ولی حالا داریم.بنابراین می توانیم بگوییم وضعیت بهتر شده اما آسیب پذیری ما به نسبت ۱۰-۱۵ سال گذشته به شدت افزایش پیدا کرده است. این اتفاق هم عمدتا در شهرهای بزرگ رخ می دهد. درحال حاضر به لطف مدیریت شهری، پایتختی داریم که نه تنها هر لحظه ممکن است در اثر زلزله با یک فاجعه انسانی مواجه شویم، بلکه دیگر برای زیست عادی هم قابل تحمل نیست. زیرا بین فضا و تعداد آدم هایی که زندگی می کنند نسبت مناسبی وجود ندارد. ترافیک شهری، ساخت و سازها و … باعث شده که آسیب پذیری بالا برود. در این شرایط هر چقدر هم سامانه پاسخ قوی داشته باشیم به ما کمک نمی کند. پاسخ به این سوال که کدام بخش توانایی پاسخگویی به حادثه شهر تهران را خواهد داشت؟ غیر ممکن است.یکی دیگر از اتفاق های خوبی که در این مدت افتاده این است که به هر حال سازمان مدیریت بحران و قانون مدیریت بحران وجود دارد. سازمانی که چالش های زیادی بر سر راهش بود ولی به هرحال مسیر رو به پیشرفتی دارد.البته به نظر می رسد چالش های پیش روی سازمان پیشگیری و مدیریت بحران همچنان وجود داشته باشد.اردلان: این چالش ها را در ۴۰-۵۰ سال آینده هم خواهیم داشت. زیرا همزمان با اجرای قانون، مباحث پیشرفته تر و سئوال هایی که پیش می آیند، فنی تر می شوند. بنابراین هیچ وقت، حتی در هیچ کشور توسعه یافته ای هم وضعیت به این شکل نخواهد بود که شما یک قانونی را امروز بنویسید و تا چند دهه همان را اجرا کنید.در مجموع برداشت شخصی من این است که ایران از نظر بحث مدیریت بحران و کاهش خطر بلایا در مسیر خوبی پیش می رود. این مسئله را وقتی می توانیم متوجه شویم که ایران را با کشورهایی که از نظر توسعه اقتصادی واجتماعی شرایط مشابهی دارند مقایسه کنیم. جمال الدینی: با توجه به اینکه به فاز پاسخ اشاره کردید مجبور هستم ورود کنم. آقای دکتر اردلان شما معتقدید که در فاز پاسخ بهتر شده ایم. وقتی در مورد این مسئله صحبت می کنیم باید در نظر داشته باشیم که خروجی، مد نظر ما است یا تاثیر کار.اردلان: مهمترین شاخص ما هلال احمر است. اگر بگویید از زلزله بم تا کنون هلال احمر هیچ گونه توسعه زیرساختی و روساختی نداشته باشد می توانیم بگوییم که پیشرفت نداشته ایم. ولی برداشت من این است که هلال احمر با توجه به منابعی که دریافت می کند، مدیران توانمندی که در این مجموعه هستند و ظرفیت داوطلبانی که دارد؛ در طول این مدت پیشرفت کرده است. امروز هلال احمر ایران جزو افتخارات ما در خارج از کشور است. در واقع هلال احمر، معرف مدیریت بحران ایران است.جمال الدینی: هلال احمر ایران به این دلیل قوی است که بخشی از مأموریت های وزارت اضطرار را انجام می دهد ولی در کشورهای دیگر هلال احمر متولی پاسخ نیست بلکه نقش پشتیبان را دارد.البته تاکید آقای اردلان بیشتر بر این موضوع است که وضعیت کشور ما در مقابله بحران نسبت به گذشته پیشرفت داشته و بهتر شده است.اردلان: در مجموع باید بگویم که معتقدم در تمام قسمت های مربوط به چرخه مدیریت خطر در بلایا پیشرفت داشته ایم. حتی در زمینه پیشگیری هم این اتفاق افتاده است. البته هنوز در زمینه اجرا با چالش هایی مواجه هستیم ولی به هر حال کارهایی که مجلس، مدیریت بحران شهر تهران و سازمان پیشگیری و مدیریت بحران کشور انجام می دهند، مواردی است که می توان از آنها به عنوان مثال هایی برای توسعه این موضوع در کشور نام برد.اینکه بخواهیم در مورد وضعیت ایده آل صحبت کنیم و خودمان را با این شرایط بسنجیم موضوع دیگری است. ممکن است که ایده آل من و شما ژاپن باشد. ولی من در مقایسه با وضعیتی که هنگام زلزله بم در سال ۲۰۰۳ داشتیم می گویم وضعیت ما بهتر شده است. به هر حال وقتی شرایط ایده آل را در نظر بگیریم می بینیم کارهایی بوده که انجام نشده است. به عنوان مثال متاسفانه در زمینه آمادگی، هنوز نقشه جامع خطرپذیری نداریم ولی زمانی که شرایط را با زلزله بم مقایسه کنیم، می بینیم برای ارزیابی خطرها و رسم نقشه ها در کشور کارهایی زیادی شده است.جمال الدینی: وضعیت کشورهای همجوار و سرعت رشد نسبی را هم باید در نظر بگیریم. در حال حاضر کشور ما از نظر مرگ و میر در رده هشتم جهان است و در آسیا رده هفتم را دارد. در زمینه تولید علمی هم همین روند وجود دارد. تولید علمی ما نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کرده ولی مقام ما ۵ رتبه تنزل پیدا کرده است. زیرا سایر کشورها هم در تلاش هستند و کار می کنند. در واقع مقایسه کشورهای دیگر را هم باید در نظر داشته باشیم.استاد تقی زاده: وقتی صحبت از نسبت و مقایسه می کنیم، باید اختلاف هایی را شفاف سازی کنیم. باید ببینیم مقایسه ما از نوع زمانی است یا مکانی. مقایسه ای که دکتر اردلان می کند، زمانی است. او می گوید که سال ۲۰۰۳ یک وضعیت داشته ایم وحالا در سال ۲۰۱۷ وضعیت دیگری داریم. ولی اینکه شیب رشد چگونه بوده و آیا این شیب قابل قبول است یا خیر؟ موضوع دیگری است. مقایسه ای هم که دکتر جمال الدینی انجام می دهد مقایسه مکانی است. او وضعیت فعلی ایران را در مقایسه با کشورهای دیگر در نظر می گیرد. هر دو مقایسه ای که دوستان انجام می دهند درست است ولی بحث این است که ما چه چیز را با چه چیزی مقایسه می کنیم. ما ابتدا باید وضعیت فعلی خودمان را در مقایسه با گذشته در نظر بگیریم. وقتی که این کار را انجام دادیم خودمان را باید با دیگران مقایسه کنیم.اردلان:اگر بخواهیم وضعیت خودمان را با خودمان مقایسه کنیم، در مجموع شرایط بهتری داریم. به استثنای بخش آسیب پذیری که با سوء مدیریت این آسیب پذیری را افزایش می دهیم. زلزله تهران و ساخت و سازهای نامناسب در این شهر و مسئله ریزگردها در غرب کشور دو نمونه بارز از این سوء مدیریت ها هستند.اردلان: دکتر تقی زاده نظر من را شفاف تر کرد. در کل نظر من این است که اگر بخواهیم وضعیت خودمان را با خودمان مقایسه کنیم، در مجموع شرایط بهتری داریم. به استثنای بخش آسیب پذیری که با سوء مدیریت، این آسیب پذیری را افزایش می دهیم. زلزله تهران و ساخت و سازهای نامناسب در این شهر و مسئله ریزگردها در غرب کشور دو نمونه بارز از این سوء مدیریت ها هستند.حال با در نظر گرفتن این شرایط کلی باید به این مسئله نگاه کنیم که وضعیت ما در زمینه علمی چگونه است. ما یک علم داریم و یک فناوری. علم، دانشی است که از تجربه و تحقیق به دست می آید و فناوری شیوه استفاده از این علم است. این پروسه ای است که اتفاقا مربوط به دانشگاه نیست و باید از بیرون دانشگاه آغاز شود. در هیچ جای دنیا و هیچ دانشگاه خوبی تز p.h.d تنها بر اساس علاقه فرد آغاز نمی شود. عمدتا تقاضایی از بیرون وجود دارد و برای رفع یک نیاز، این تز ارائه می شود. به عنوان مثال سازمان مدیریت بحران باید به دانشگاه بگوید که من به این محصول احتیاج دارم و باید تولید شود. چنین کاری به مجموعه دانشگاهی و تحقیقاتی سپرده می شود.البته در زمینه علمی، بعد از زلزله بم کارهایی در ایران صورت گرفت و وزارت علوم و بهداشت اقدام به تدوین رشته های کارشناسی ارشد کردند. همچنین در بخش علمی-کاربردی هم کارهایی شده و هلال احمر هم حتی قبل از زلزله بم در این راه فعالیت هایی را آغاز کرده بود.هنگام صحبت در مورد بحث پژوهش باید اشاره کنیم که تا کنون تزهای مختلفی انجام شده است که البته نمی توانیم بگوییم این تزها تمام مشکلات ما را حل می کنند ولی برای بررسی آن باید در نظر داشته باشیم که چقدر در این زمینه سرمایه گذاری شده است. تعداد سئوالات پژوهشی که در مورد مدیریت خطر ایران وجود دارد بی شمار است و با یک تز دکترا و کارشناسی ارشد، تنها به یکی از آنها می توان پاسخ داد. حتی باید این سئوال را بپرسیم که ما به پژوهشگر بحران چقدر پول می دهیم و چه کارهایی می کنیم تا این پژوهشگران به مهاجران اقتصادی تبدیل نشوند؟ باید این پرسش را مطرح کنیم که سازمان مدیریت بحران در طول ۱۰ سال گذشته در این زمینه چقدر خرج کرده و چه پشتیبانی هایی انجام داده است؟ یا هلال احمر در زمینه پژوهش به غیر از مجموعه علمی-کاربردی خود چه توسعه ای در کشور ایجاد کرده است؟ این دو بخش باید در زمینه پژوهش های مربوط به بحران از دانشگاه حمایت کنند.جمال الدینی: دانشگاه ها از منابع نفتی و دولتی استفاده می کنند و به همین دلیل باید در حوزه مسئولیت اجتماعی خود ورود کند.شما معتقد هستید باید از دانشگاه کار را آغاز کنیم و ابتدا به این بخش بپردازیم؟جمال الدینی: من می گویم هر کدام از ما باید متناسب با منابعی که دولت هزینه می کند، کارهایی را انجام می دادیم ولی نقشمان موثر نبوده است. برای ارزیابی هزینه هایی که صورت می گیرد و خروجی آنها، باید دستگاه هایی که در زمینه آموزش و پژوهش فعالیت می کنند و از بودجه بهره می برند را لیست کنیم و ببینیم که آیا خروجی آنها متناسب به هزینه ای که انجام شده هست یا خیر؟ بنابراین من معتقدم که باید نسبت تولید دانش دانشگاه ها با خروجی این تولیدات را بسنجیم و بر این اساس ارزیابی انجام بدهیم.با توجه به اینکه هر کدام از شما در یکی از بخش های مربوط به بحران مسئولیت دارید، از منظر مسئولیتی که دارید در مورد نقش و جایگاه پژوهش و چالش های آن صحبت کنید.در سازمان پیشگری و مدیریت بحران، پژوهش چه جایگاهی دارد؟ آیا برنامه ریزی های آموزشی بر اساس پژوهش ها است؟حاج احمدی: در حوزه آموزش ما سند استانداردسازی آموزش را تدوین کرده ایم. برای استانداردسازی پروسه آموزش، قراردادی هم با دانشگاه تهران امضا کردیم. این در حالی است که در گذشته چنین شرایطی نداشتیم و آموزش های ما معمولا به صورت مقطعی انجام می شد. به عنوان مثال بارها به گ ...

ادامه مطلب  

محمد دلاوری: اروپا سلبریتی خطرساز را تحمل نمی کند/ کتابم را طوری نوشتم که کسی نتواند زمینش بگذارد - اخبار تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، محمد دلاوری چهره ایست که بیشتر از همه با برنامه «صرفا جهت اطلاع» در اخبار 20:30 شناخته شد. گزارش های هفتگی او در این بخش خبری مخاطبان بسیاری را پای 20:30 نشاند؛ از مردم عادی گرفته تا سیاست مداران و مسئولان دولتی. دلاوری بعد از دوران طلایی «صرفا جهت اطلاع» به عنوان خبرنگار صداوسیما به بلژیک رفت. ماموریت او سه سال طول کشید تا اینکه بالاخره در زمان ریاست محمد سرافراز بر رسانه ملی، دفتر بلژیک تعطیل شد. دلاوری خاطراتش از آن ماموریت بین المللی را در کتابی با نام «976 روز در پس کوچه های اروپا» منتشر کرده است.با محمد دلاوری به بهانه کتابش درباره اروپا حرف زدیم؛ از اوضاع اجتماعی و سیاسی بلژیک، چگونگی هدایت افکار عمومی در رسانه های خارجی، آزادی و حتی درباره «اِدن هازارد» کاپیتان تیم ملی فوتبال بلژیک! متن کامل این گفت وگو را در ادامه بخوانید.* فکر می کنم که کتابتان روایت 976 روز نیست بلکه نهایتا 3 ماه باشد. اتفاقا این موضوع یکی از مواردی است که خیلی از مخاطبان کتاب آن را بیان می کنند.* به نظرم خیلی کم است مخصوصا برای کسی که اروپا نرفته، یک تصویر خیالی برای خودش درست کرده و حالا مشتاق خواندن سفرنامه هایی است که حتما تصوراتش را تایید کند. کتاب 240 صفحه است، کلا تبدیل به 90 یا نهایتا 100 سکانس می شود در حالی که کشش این را داشت که بیشتر از این باشد.این موضوع بزرگ ترین انتقادی است که همه مخاطبان به من می کنند. آنان می گویند که کتاب را خواندیم و چون خیلی زود آن را تمام می کنند، می گویند خیلی کوتاه بود. این صحبت از یک طرف باعث خوش حالی من است چرا که می بینم یک کتاب 240 صفحه ای که خیلی هم کوچک نیست، بسیار مشتاقانه خوانده می شود اما از طرف مقابل باعث تعجب من است؛ وقتی کتاب را در 240 صفحه نوشتم، با خود گفتم در روزگاری که مردم حرف های کوچک تلگرامی را می خوانند چه کسی 240 صفحه کتاب را می خواند؟ حالا که می بینم مخاطبان می گویند کم بود، تعجب می کنم.* یعنی خودتان بخش هایی از کتاب را کوتاه کردید؟ بله، به شدت.«976 روز در پس کوچه های اروپا» وارد لایه های تفکری نمی شود* چه چیزی را کوتاه کردید؟ از توصیفات کم کردید یا سکانس ها و رویدادها را حذف کردید؟ خیلی از مطالبی بود که می توانستم بیاورم اما تصمیم گرفتم که نیاورم چرا که احساس می کردم پیچیده هستند. در حقیقت سعی کردم که خیلی وارد لایه های تفکری نشوم. اگر در کتاب دقت کنید می بینید که در یک سکانس راجع به بهترین جهان از میان جهان های ممکن حرف می زنم. وقتی به آن جا می رسم، به صورت خیلی مختصر موضوع را مطرح می کنم و می روم. در حقیقت خیلی وارد مثال ها و لایه های بعدی نمی شوم چرا که احساس می کنم مخاطب خیلی حوصله خواندن ندارد. ما همیشه از مخاطب خود نگران هستیم و البته بعد از چاپ این کتاب متوجه شدم که خیلی هم تصور درستی از مخاطب نداشتم چرا که مخاطب حاضر است که بیش از این ها بنشیند و حرف شما را بخواند، به شرط آنکه حرف درستی بزنید. برای مثال، در موارد بسیاری با خود می گفتم که دیگر بس است و چه کسی حاضر است ادامه بدهد؟ اعتقاد داشتم که کتاب باید به گونه ای نوشته شود که مخاطب حتی یک لحظه هم آن را زمین نگذارد به همین دلیل از کنار بسیاری از رخدادهای خبری گذشتم. من در آن جا کلی خاطره و تجربه رسانه ای داشتم اما از کنارش گذشتم چرا که احساس می کردم اگر مخاطب من اهل رسانه نباشد، این اطلاعات خیلی به دردش نمی خورد.ما همیشه از مخاطب خود نگران هستیم و البته بعد از چاپ این کتاب متوجه شدم که خیلی هم تصور درستی از مخاطب نداشتم؛ مخاطب حاضر است که بیش از این ها بنشیند و حرف شما را بخواند، به شرط آنکه حرف درستی بزنید.* اتفاقا آن کسی که اهل رسانه است، دوست دارد تجربه نگاری شما را بخواند. تجربه یک کار رسانه ای بین المللی برای هر کسی جذاب است. مثلا یک خبرنگار دوست دارد بداند که شما در کارتان چه چالش هایی داشتید و چگونه آن ها را حل کردید. این خاطرات برای همه شنیدنی و جذاب است. البته در طرف مقابل، موضوع دیگری نیز وجود دارد و آن این است که من نمی توانستم این موضوع را به مخاطب عام تحمیل کنم. به همین دلیل دیدم که برای مثال 10 سکانس رسانه ای دارم و فقط سرنخ های مهم را بیان کردم. منتظر بودم تا یک کسی مثل شما بیاید و بگوید که من بیش تر می خواهم و حالا بنشینم و یک کتاب جدا بنویسم و در آن تمام تجربیات رسانه ای خود را بیاورم. چه تجربه های رسانه ای بین المللی و چه تجربه های رسانه ای داخلی.فروش کم کتاب، ذوق آدم را کور می کندواقعیت این است که تاکنون 2200 نسخه از این کتاب چاپ شده است و 1700 نسخه آن به فروش رسیده است. در حقیقت در طی 2 سال و خورده ای تعداد فروش بسیار کمی داشته است. این موضوع ذوق را از آدم می گیرد و با خود می گویم که شاید بهتر باشد تا همین مقدار اندک را به مردم بدهم و بعدا مقدار بیش تر را به آنان برسانم.* البته بازار نشر کتاب اوضاع بسیار بدی دارد. خاطرم هست در یکی از گزارش هایی که از نمایشگاه کتاب گرفتم، به همین موضوع پرداختم. آنجا کتاب هایی دیدم که حتی با تیراژ 500 نسخه چاپ شدند. عجیب تر این است که من آخرین کتاب آقای بشیریه را در 550 نسخه دیدم. او در حوزه علوم سیاسی یک ابر قدرت است که بسیار مشهور هم است. وقتی کتاب ایشان را بخرید، می بینید که اصلا ضرر نکرده اید. این موضوعات باعث می شود که نویسنده به قدر کافی سر ذوق نیاید که بنشیند و کار کند و کتاب های بعدی را منتشر کند. در این کتاب قصد من این بود که خواننده خسته نشود.* اصلا کتاب خسته کننده نبود. من در یکی دو روز کتاب را تمام کردم و اصلا دوست نداشتم که تمام شود. یکی از موضوعاتی که در کتاب وجود داشت این بود که تنظیم سکانس ها و روایت ها هیچ سیر خاصی نداشت مثلا چیدمان ها تاریخی نبود و دائم از یک مکان به مکان دیگر می رفت. من در مورد چیدمان ها یک طرح ذهنی داشتم و آن هم طرح ذهنی «زندگی» بود. زندگی هیچ قاعده ای ندارد. مثلا می روم مغازه شیر می خرم و سپس وارد یک نشست علمی می شوم و بعد از آن هم با دوستانم به پارک می روم. در حقیقت می خواستم کتابم مانند زندگی که هیچ نظمی ندارد، روند خاصی نداشته باشد. برای مثال این گونه نباشد که از یک مکان به مکان دیگر بروم و فضا عوض شود. البته این موضوع بعضی ها را اذیت کرد چرا که توقع داشتند این سیر منظم باشد. فرض کنید که من در یک فصل فقط بخواهم حرف رسانه ای بزنم. این موضوع باعث می شود که آن موضوع دیگر توجه کسی را جلب نکند و به نوعی حس نشود. وقتی ما در دو صفحه یک مضمون و یک داستان را می خوانیم، دیگر ذهنمان به آن موضوع عادت می کند و شاید دیگر آن را درست نفهمیم. اعتقاد داشتم که در این جا باید یک شکستی ایجاد بشود تا مخاطب توجهش جلب شود. این موضوع کمک می کند که او دوباره ذهنش را جمع و جور کند و دوباره سراغ مطلب اصلی برویم. این نوع کار را در مثنوی مولوی دیده ام و خیلی از آن خوشم می آید. در مثنوی می بینید که یک حرفی را می زند اما ناگهان حرف را عوض می کند و یک داستان دیگر را در داستان قبلی تعریف می کند. حس کردم که این کار بد نیست.دوست ندارم مردم به محمد دلاوری که در تلویزیون می بینند، عادت کنند*چرا دوست دارید که از چهره ای که قبلا داشتید، آشنایی زدایی کنید؟ انگار تلاش می کنید از چهره ای که در 20:30 و صداوسیما ساخته اید فاصله بگیرید.من به صورت کلی دوست دارم که آدم ها وجوه مختلف من را ببیند و خیلی زود به محمد دلاوری که در تلویزیون می بییند عادت نکنند. دوست دارم که آنان متوجه شوند که این آدم می تواند چهره های مختلفی داشته باشد. البته منظورم چند رو بودن نیست بلکه منظورم این است که بدانند او چند کار دیگر نیز انجام می دهد. وقتی شما در تلویزیون کار می کنید و برای کاری به جایی می روید، همه با تعجب از شما می پرسند که شما این جا چه کار می کنید؟ آنان فکر می کنند که شما باید همیشه اسیر در آن جعبه باشید و هیچ جا هم نروید. برای مثال به پارک رفته اید و افراد در مواجهه با شما می پرسند که شما کجا، این جا کجا؟ در حقیقت شما نمی دانید که بالاخره کجا باشید. البته این طبیعی است چرا که آنان عادت دارند تا شما را در تلویزیون ببیند.* یعنی عادت ندارد که شما را به صورت زنده و فیزیکی مقابل خودش ببیند. بله دقیقا. من خیلی دوست دارم که به صورت مداوم وجوه دیگرم را نشان بدهم که مخاطبان خیلی به تک وجهی بودن عادت نکنند.*الان مخاطبان شما به چند وجهی بودن شما عادت کردند؟ یعنی مخاطب توانسته از محمد دلاوری در «صرفا جهت اطلاع» فاصله گرفته و با محمد دلاوری در ساحل مدینترانه ارتباط برقرار کند؟ این قدر با مخاطبان معاشرت نکردم که بدانم آنان اکنون درباره من چه فکری می کنند. تنها کاری که می توانم انجام بدهم این است به آنان بگویم که من فقط آن آدم در تلویزیون نیستم.همین قدر هم که در تلویزیون هستم زیاد است* شما ناگهانی از تلویزیون فاصله گرفتید. با جستجو فهمیدم که در شبکه «ایران کالا» اجرا می کنید و در زمان جام جهانی هم برنامه «فوتبال فقط بهونه اس» را در شبکه افق داشتید. احساس می کنم لابد با خودتان می گویید که دیگر کار خبری خود را کرده اید، سابقه بین المللی هم دارید، کتاب هم نوشته اید و دیگر بس است! یک بازنشستگی زودتر از موعد برای خودتان قائل شدید. درست در زمانی که پخته شده اید، کم کار شدید. حس می کنم همین قدر هم که هستم، زیادی ام. حتی زمانی هم که خبرنگار بودم بقیه به من می گفتند که چرا کم پیدایی؟ احساس می کنم کسی که زیادی در تلویزیون و در چشم مردم است، خودش را بی خودی مصرف می کند. بنابراین باید به کنار بروی تا مردم دوباره حس کنند که تو باید بیایی و حضور داشته باشی. بنابراین به صورت کلی از حضور روتین در برنامه ها خیلی خوشم نمی آید. مثلا دوست ندارم که هر شب برنامه داشته باشم چرا که احساس می کنم که مردم به بودنم عادت می کنند. باید به عقب بروی و یک زمانی جلو بیایی که بقیه حس کنند خیلی خوب جلو آمده ای. خیلی از برنامه هایی که اجرا می کنم به خاطر معیشت است یعنی اگر می توانستم که آن ها را اجرا نکنم، حتی آن ها را هم اجرا نمی کردم. دوست دارم که با فکر و برنامه بیایم. طولانی مدت بودن آن برایم مهم نیست. مثلا «فوتبال فقط بهونه اس» را دوست داشتم، جلو آمدم و خیلی هم دوست داشتم که مردم آن را ببینند.* در حقیقت دوست دارید که بیایید، یک شوک وارد کنید و دوباره بروید. دقیقا. این که هر شب در تلویزیون برنامه داشته باشم و هر شب بخواهم در اینستاگرام بگویم که برنامه دارم و همه بیایید و ببینید را دوست ندارم. از قدیم به من می گفتند که کم پیدا هستی. البته از این حرف خیلی هم بدم نمی آید چرا که اعتقاد دارم این فرد از کسی که مدام روی مخ مردم است و در تلویزیون حضور دارد، بهتر است.از حضور روتین در برنامه ها خیلی خوشم نمی آید. مثلا دوست ندارم که هر شب برنامه داشته باشم چرا که احساس می کنم که مردم به بودنم عادت می کنند. احساس می کنم کسی که زیادی در تلویزیون و در چشم مردم است، خودش را بی خودی مصرف می کند. مگر یک مجری چه قدر توانایی تولید مضمون را دارد که توقع دارد هر شب روی آنتن باشد؟* البته اقتضای سلبریتی بودن همین است. او باید بیاید و بگوید که امشب این جا هستم، فلان شب آن جا هستم و ... به نظر می آید که شما با این موضوع خیلی میانه ای ندارید.من واقعا سلبریتی نیستم. به نظرم آنان هم که سلبریتی هستند، خودشان باید مراعات خودشان را بکنند. باید کاری کنند که آدم از دیدنشان خسته نشود و چهره شان همیشه یک جذابیتی داشته باشد. این موضوع نشان می دهد که شما می خواهید یک حرف مهم و اساسی را بزنید. وقتی شما صبح تا شب در تلویزیون هستید، همه احساس می کنند که این فرد که همیشه هست و حرف هایی برای خودش دارد. به قول آقای میرفخرایی می گفت که برنامه هر شب می تواند برای مجری خیلی خطرناک باشد چرا که یک چهره تکراری مصرف شده را به همراه دارد. مگر آدم چه قدر توانایی تولید مضمون به معنای واقعی کلمه را دارد؟ بعد از مدتی به تکرار می افتد. البته یک بخشی از این موضوع به شخصیت من نیز برمی گردد. من برخلاف تصور، از نظر شخصیتی آدم درون گرایی هستم.* فکر می کنم هیچ کس باورش نمی شود که کسی که جلوی دوربین می آید و حرف می زند، آدم درون گرایی باشد. بله دقیقا. من به خلوت و جای آرام علاقه دارم. همیشه دوست دارم در گوشه باشم و نویسندگی کنم. حال اگر به یک ایده و کار خوب رسیدم بیایم و جلوی دوربین بروم و آن را اجرا کنم.* شما کارمند صدا و سیما هستید؟ بله.* یعنی الان هم کارمند رسمی آن هستید؟ بله.* نمی دانم چرا حس کردم که حرف و حدیث های زیادی درباره شما وجود دارد. این که نیستید و مشکلی دارید و ... معمولا در حال کار کردن هستیم اما گاهی اوقات دیده می شویم و گاهی اوقات دیده نمی شویم. بعضی برنامه ها وجود دارد که من در آن کار می کنم اما دیده نمی شود و خب خیلی ها فکر می کنند که دیگر نیستم. برای مثال من در یک دوره طولانی برنامه تهران 20 را اجرا می کردم اما آن برنامه آن چنان دیده نشد و من هم دیده نشدم. یا مثلا برنامه بدون توقف را اجرا می کردم و دیده شد اما دوره آن کوتاه بود.* تبلیغات برنامه «بدون توقف» بسیار قوی بود. تیزر خوبی داشت که باعث شد خیلی ها را جذب کند.البته خیلی هم کار عالی ای نبود و لطف خدا باعث شد که دیده شود. فکر نکنید که یک برنامه تبلیغاتی خیلی قوی وجود داشت؛ ما یک تیزری نوشتیم و مردم آن را دست به دست کردند. البته برنامه بدی نبود اما متاسفانه بعد از یک دوره ای تعطیل شد. خیلی از این موارد دست ما نیست و ما تابع یک وضعیت بزرگ تر هستیم. ممکن است که آن وضعیت به ما کمک کند که بیش تر دیده شویم و بزرگتر شویم و البته عکس آن نیز وجود دارد.* اکنون اجرای منظم ندارید؟ اجرای برنامه بارکد در شبکه ایران کالا منظم است؟ بارکد تقریبا منظم است اما مخاطب خیلی زیادی ندارد و من هم آن را برنامه خودم به حساب نمی آورم. برنامه منظم شبانه ای که دارم تهران 20 است که دوباره پیشنهاد شده است و یک ذره راجع به اجرای آن تردید دارم. اخیرا پایش هم اضافه شده است.به مصاحبه علاقه دارم/دوست دارم با مسئولان اقتصادی گفت وگو کنم* امروز ذوق خاصی دارید که با کسی گفت وگو کنید؟ مثلا یک نفر باشد که با خودتان فکر کنید اگر او را جلوی دوربین بیاورید و با او در تلویزیون گفت وگو کنید، یک برنامه عالی می شود. این که یک آدم خاص باشد، نه. اما وقتی امواج خبری به یک سمتی می روند، طبیعی است که شما دوست دارید با آن آدم گفتگو بگیرید. وقتی همه مردم راجع به یک موضوع یا یک فرد سوال دارند، خیلی دوست دارم که جلو بروم و با آن آدم مصاحبه کنم. مثلا در روزگار امروز، فکر می کنم که یک گفتگوی اقتصادی خیلی می تواند خوب باشد. اکنون اگر بتوانم که یک مصاحبه بی پرده با تمام کسانی که مسئول کنترل قیمت ارز و رسیدگی به مشکلات اقتصادی مردم هستند بگیرم، فکر می کنم که مصاحبه بسیار خوبی دربیاید. خیلی به مصاحبه گرفتن علاقه دارم و فکر می کنم که با این کار بتوان دوره تازه ای از مصاحبه گرفتن در تلویزیون ایجاد کرد. تلویزیون در مصاحبه گرفتن دچار یک اختلالاتی است. اگر فرصتی فراهم بشود که بتوانم مصاحبه دلخواه خود را بگیرم، به نظرم بسیار خوب خواهد شد.خیلی به مصاحبه گرفتن علاقه دارم و فکر می کنم که با این کار بتوان دوره تازه ای از مصاحبه گرفتن در تلویزیون ایجاد کرد. تلویزیون در مصاحبه گرفتن دچار یک اختلالاتی است. اگر فرصتی فراهم بشود که بتوانم مصاحبه دلخواه خود را بگیرم، به نظرم بسیار خوب خواهد شد.* مردم هم گفت وگوی صریح را می پسندند. مثلا ما از مدل گفت وگو کردن رضا رشید پور در مقایسه با مرتضی حیدری، بیش تر خوشمان می آید. شاید او کار خاصی هم نمی کند و در حقیقت مرتضی حیدری باید این کار را می کرد که لابد اجازه نداشته است. بالاخره وقتی قرار است که یک نفر در برابر یک مسئول بنشیند و سوال بپرسد، باید سوال مردمی بپرسد و چالش بکند تا مردم سر ذوق بیایند. این کار یک روند عادی در خبرنگاری است.موافقم. یک بخشی از این موضوع به خود ما برمی گردد. شاید بعضی از ما مصاحبه کردن را بلد نیستیم و این موضوع خیلی سهل گرفته شده است. متاسفانه این اشتباه گرفته شده است که مصاحبه یعنی بنشینیم و با یک نفر حرف بزنیم. همین موضوع باعث شده است که خیلی از مصاحبه هایی که گرفته می شود، حرفه ای نباشد و مصاحبه شونده، شنونده ها را دچار انحراف ذهن بکند و او را به جایی ببرد که دلش می خواهد. چرا که مصاحبه کننده حرفه ای نیست و به منظومه فکری آن موضوع مسلط نیست. مصاحبه ژانر جذاب و در عین حالی ارزانی است. در تلویزیون یک برنامه گفتگو محور بسیار ارزان تر و در عین حال جذاب تر است مشروط بر این که مصاحبه کننده آدم توانایی باشد.*یکی از کارهای جذاب من در فضای کتاب شما، مقایسه سواد رسانه ای مردم ایران با سواد رسانه ای مردم بلژیک است. من دوست دارم کتاب را در دستانم بگیرم و بروم در خیابان داد بزنم و بگویم، ببینید محمد دلاوری 4 ساعت در درمانگاه بلژیک منتظر نشسته است یا برای پرداخت پول نقد مشکل دارد یا مثلا اگر می خواهد در جایی کباب بپزد و بخورد، باید از یک هفته قبل برود و به شهرداری خبر بدهد که آقا بدانید من قرار است در فلان جا کباب بپزم و بخورم! همه این چیزها محدود کننده آزادی انسان است و با پیش فرض های مردم درباره آزادی مطلق اروپا کاملا متعارض است. وقتی این کتاب را می خوانیم می بینیم اتفاقاتی که برای شما رخ می دهد نیز نوعی محدودیت است. این که بچه ی شما مجبور باشد برای درس خواندن در استخر مختلط هم شنا کند نوعی محدودیت است، آن جا کمپین نه به شنای اجباری داریم یا خیر؟ در نقطه مقابل، حس می کنم که با یک فضای رسانه ای بسیار قوی در اروپا مواجهیم که می تواند تمام آن محدودیت ها را به عنوان آزادی مدل سازی کند. همین فضای رسانه ای است که می تواند یکی از بزرگ ترین نسل کشی های تاریخ را فیلتر کند و هیچ حرفی راجع به آن نزند. بالاخره 10 میلیون آدم در استعمار کنگو توسط پادشاه بلژیک کشته شده است. بخشی از این موضوع توانایی رسانه ای است و بخشی دیگر توانایی تنظیم موضوع است. برای مثال، ما یک پدیده ای در ایران داریم که هر چند وقت یکبار خبر آن منتشر می شود. عده ای در فلان ویلا داشتند می رقصیدند و پلیس رفت و آنان را دستگیر کرد. دقت کنید که ما چنین چیزی در اسلام نداریم. شما حق ندارید که بروید و یک نفر را که در محدوده ی شخصی خود کاری می کند را رصد کنید و بخواهید او را دستگیر کنید.اشتباهاتی کردیم که دستمان برای ایجاد محدودیت های منطقی بسته شده است* مگر این که آن کار او باعث مزاحمت برای دیگران شود.یا برای مثالی دیگر، فیلم هایی ساخته می شود که در آن پلیس برود و در خانه مردم را بزند و کسانی که در یک پارتی هستند را دستگیر کند. یک سری اشتباهات بنیادین است که ما در طی این چند دهه مرتکب شده ایم و باعث شده دست ما در ایجاد محدودیت های منطقی بسته بشود. در حقیقت شما باید دسته بندی ای که هر کشور از موضوع محدودیت تعریف می کند را تحلیل کنید. اگر در اروپا بروید و بگویید که هر کس آزاد است هر کاری انجام بدهد، درست نیست. باید محدودیت و سلب آزادی را به گونه ای تعریف کنید که مردم در مجموع حاضر باشند که زیر حاکمیت شما زندگی کنند و بگویند که شما حق داری برای ما محدودیت ایجاد کنی.اگر در اروپا بروید و بگویید که هر کس آزاد است هر کاری انجام بدهد، درست نیست. باید محدودیت و سلب آزادی را به گونه ای تعریف کنید که مردم در مجموع حاضر باشند که زیر حاکمیت شما زندگی کنند و بگویند که شما حق داری برای ما محدودیت ایجاد کنی.در اروپا، دولت به گونه ای محدودیت را اعمال می کند که تو با آرامش خاطر آن را می پذیری و میگویی بیا و من را محدود کن! چون فکر می کنی که در نهایت آن چه اتفاق می افتد، به نفع تو است. علاوه بر این، وقتی یک حاکمیت محدودیتی را ایجاد می کند، به گونه ای آن را ایجاد می کند که عموم مردمش آن را قبول می کنند و وقتی کسی آن محدودیت ها را نقض می کند، همه چپ چپ او را نگاه می کنند.شما نمی توانید یک محدودیتی را در نظام اجتماعی ایجاد بکنید در حالی که بخش قابل توجهی از مردم با تعجب به آن نگاه می کنند. حتی اگر آن محدودیت، محدودیت به جایی باشد. شما باید در ابتدا بستر ایجاد آن محدودیت را فراهم کنید و سپس آن را بگذارید. در این جا است که مردم آرام آرام آن را می پذیرند. برای مثال دقت کنید که موضوع تفکیک زباله در اروپا، آن گونه نبوده است که از همان روز اول بیایند و بگویند که شما باید این گونه عمل کنید و اگر هم این گونه عمل نکردید، جریمه می شوید. او این فرآیند را به گونه ای تعریف کرده است که شما بعد از 10 سال، زباله ات را تفکیک نکنی، خجالت می کشی و اگر خودت هم خجالت نکشی، همسایه ات چپ چپ به تو نگاه می کند. این اتفاق در ایران رخ نداده است. بدین معنی که بسیاری از محدودیت هایی که در ایران ایجاد شده، توافق عمومی بر سر آن ایجاد نشده است. منظورم 100 درصد نیست بلکه حرف از یک توافق نسبی می زنم که خود به خود نظام اجتماعی خود را کنترل کند. چرا این اتفاق رخ نداده است؟ به این دلیل که بر طبق یک فرآیند جلو نرفته است. شما باید از یک جایی شروع می کردی و به یک جایی می رسیدی. در اروپا اگر یک ارزشی را تحمیل می کنند، بر طبق یک فرآیندی آن را تحمیل می کنند و به جایی رسیده اند که اگر اکنون از 80 درصد مردم بپرسید که آیا دوست داری بچه ات به استخر مختلط برود یا خیر؟ در پاسخ می گوید که اگر استخر مختلط نرود که خیلی بد است. مگر هم جنس گرا است؟ 20 درصد باقی نیز چاره ای ندارند مگر آن که خود را با 80 درصد مابقی تنظیم کنند.*یعنی این موضوعات بخشی از بدیهیات آنان شده است.ب ...

ادامه مطلب