قالیباف عمل گرا و واقع گراست/ این طرف هم دلواپسان کم نیستند/ از آیت الله هاشمی وصیت نامه مبسوطی ندار  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس، مهمان این هفته برنامه «دست خط» چهره ای خاص است که می توان گفت بیشترین اعتبار خودش را از پدر بزرگوارشان به دست آورده که از استوانه های انقلاب اسلامی بودند و تا آخرین روزهای عمر در صدر اخبار و تحولات قرار داشتند. برخلاف خیلی از آقازاده ها جدای از این اعتباری که مدیون پدر هستند، بخش اعظمی از اعتبارشان هم به تخصص خودشون و تلاش های مختلفی که در دوره های مختلف مدیریت کلان در کشور داشتند و خاطراتی که مردم از خدمات ایشان در ذهن دارند، برمی گردد.ایشان در کنار تخصص و کارهایی که انجام دادند با اخلاقی که در فضای سیاسی از خود به جای گذاشتند به عنوان یک چهره سیاسی اخلاق مدار در میان دو جناح شناخته می شوند.مهندس محسن هاشمی رفسنجانی مهمان این هفته برنامه دست خط هستند. نفر اول انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در شهر تهران هستند.فکر می کردید در تهران نفر اول شوید؟هاشمی: البته در گذشته خیر، ولی بعد از اتفاقاتی که رخ داد و در یک ماه اخیر نظرسنجی ها چنین چیزی را نشان می داد.در مقدمه هم گفتم که بخشی از اعتبار شما متعلق به حاج آقا است. بخشی هم خدمات شماست. فکر می کنید نسبت این دو چطور است؟هاشمی: شما گفتید بخشی از اعتبار و من می گویم همه اعتبار من از تلاش ایشان است.آقای محسن هاشمی بیشتر شبیه پدر هستند یا مادر؟هاشمی: در عصبانیت و پیگیری کارها گهگاهی شبیه مادر هستیم. مادر در کارها جدی تر هستند. اگر کاری انجام نشود پیگیری می کنند و پیگیری ها مجدانه است و گهگاهی برای اجرای آن کار عصبانی می شوند و از این جهت به ایشان رفتیم. البته خصلت های ابوی که صبر جزو شاخصه اصلی ایشان بود را داریم. البته این امر را مردم یا نزدیکان بگویند.نخستین تبریک را بعد از اول شدن در شورای شهر چه کسی به شما گفت؟هاشمی: می توان گفت کسی به ما تبریک نگفت. تبریک ویژه ای که شاخص باشد مطرح نبود.واکنش برادران و خواهران چطور بود؟هاشمی: آنها از این جهت تبریک می گفتند که وقتی ابوی در انتخابات شرکت می کردند پیش آمده بود اول شده بودند یا معمولا شاخص بودند و انتخاباتی هم فائزه شرکت کرده بود و دوم شده بود... البته شایعه شده بود که اول شده است.پیش آقای بشارتی وزیر کشور دولت دوم آیت الله هاشمی، بودیم. ایشان به آیت الله خیلی ارادت داشتند و دارند. صحبت همان انتخابات مجلس شد و می گفتند خانم فائزه هاشمی دوم شد و آقای ناطق در تهران اول شد. می گفت هر زمانی نزد آقای هاشمی می رفتیم و حاج خانم هم بودند یکسره به من می گفتند شما درست عمل نکردید و در آرا دست بردند و فائزه دوم شد. تا اندازه ای به من می گفتند و من یک بار ناراحت شدم و گفتم حاج خانم اینطور نیست؛ به حاج آقا گله کردم و ایشان از ما دلجویی کرد.حاج خانم گهگاه این ذهنیت را داشت و افراد همیشه گمان می کنند اول هستند.من فکر می کنم حاج خانم روی فرزندان خود حساس هستند.هاشمی: بله. مادران اکثرا چنین هستند و برخی بروز بیرونی دارند و برخی ندارند. توقع از این بود که اینجا هم ما اول شویم.اگر شما اول نمی شدید ممکن بود این ماجرا اتفاق بیفتد؟هاشمی: توقع این بود که این رکورد را در خانواده از دست ندهیم. از ما این توقع وجود داشت. البته رکورد بدی نبود. چون نسبت به تهران عدد مناسبی بود.چه میزان بود؟هاشمی: یک میلیون و 756 هزار رای بود. رای قابل توجهی بود؛ به شما تبریک می گوییم. سراغ این روزها برویم. این روزها شما به شدت درباره شهرداری تهران زیر ذره بین هستید.هاشمی: موضوع شورای شهر بعد از انتخاب اعضا، تصمیم با اعضای شورای شهر است.جایی شنیدم که گفتید به این شرط استعفا می دهم که اول اجماع روی من باشد بعد استعفا بدهم؛هاشمی: بحث شخص من نیست. پست های سطح بالا پست هایی نیست که برای آن تلاش کنید.قطعا چنین است. تلاش شما را نمی گویم. فشارهایی را می گویم که از جاهای مختلف وارد می کنند تا شما حتما این را بپذیرید.هاشمی: معمولا این گونه پست ها واقعا زحمت زیادی می طلبد و نگاه ها روی شما است. باید به دلایلی که نسبت به من این لطف وجود داشت توجه داشت. در گذشته من نامزد شورای شهر شدم و با آقای قالیباف رقابت کردیم.دلیل این که ان زمان من انتخاب شدم فکر می کنم هنوز هم بتوان آن را مطرح کرد، این بود که وقتی از مردم تهران سوال می شود مشکل تهران چه است اولویت یک آلودگی هوا و ترافیک است، عمده این کار جزو تخصص های من بود، چون عمده این کار راه آهن شهری بود و جزو تخصصهای من بود، اگر شهرداری و شورای شهری باشد که برنامه هایش را بر اساس حل معضل ترافیک و مسائل مربوط به آلودگی هوا بگذارد من آلترناتیو مناسبی در دوره قبل بودم که وارد رقابت هم شدم. این دوره شاید بتوانند فرد دیگری را پیدا کنند که چنین خصوصیاتی شبیه به خصوصیات من داشته باشد یا اولویت شورای شهر برای این مسائل نباشد.مثلا ممکن است ذهن شورای شهر به این سمت برود که باید مسائل شهرسازی و بافت فرسوده را اولویت قرار دهیم و شهر را از نظر شهرسازی به سیستم مناسبی بازگردانیم.اینکه می گویند اختلاف نظرها در شورای شهر تهران قدری بین اعضای شورا زیاد است و یکسری سمت طیف کارگزاران رفتند و یکسری سمت حزب دیگری رفتند. چنین چیزی صحت دارد؟هاشمی: معمولا در مسائل سیاسی کسانی که جبهه ای تصمیم می گیرند در عمل وقتی افراد مختلف و احزاب مختلف وارد کار می شوند، ممکن است هماهنگی های اینها آنطور که گمان می کنند مناسب نباشد. لذا طبیعی است که احزاب مختلفی که عضو جبهه اصلاحات هستند نظرات متفاوتی نسبت به شهردار داشته باشند.شورای اصلی که اینها را چیده است ورود نمی کند؟هاشمی: شورای اصلاحات سعی اش بر این است که تصمیم گیری در مورد شهردار را جبهه ای ادامه دهد. این کار سختی است. زیرا تصمیم با شورا نیست و با افرادی است که در شورای شهر الان حضور یافتند و معمولا این گونه رای دادن ها رای مخفی است ولی من فکر می کنم اختلاف در آن حد نباشد.با توضیحاتی که شما می گویید الزاما تصمیمات اعضای منتخب شورای شهر نمی تواند آن جبهه ای که آمده این لیست را تنظیم کرده است راضی نگاه دارد.هاشمی: این هنر سیاسی افراد است. در سیاست مداری هنر شما در این کارها است. اینها اگر بتوانند مجددا جبهه ای عمل کنند و تصمیم را جبهه ای بگیرند این موضوع می تواند منجر به تصمیم خارج از جبهه اصلاحات نشود. ولی اگر نتوانند دور هم جمع شوند و تصمیم را بدون اختلاف بگیرند می تواند تبعات اختلافی از همین الان بروز کند و امیدواریم چنین نشود.تجربه تلخی در دوره اول شوراها داریم که در اختیار طیف اصلاح طلبان بود، انحلال شورا بود. مردم امیدوارند چنین نشود.هاشمی: تهران مرکز ایران است و اگر این اختلافات در آن شکل گیرد مردم و کشور ضرر خواهند کرد. دولت هم دچار مشکل می شود.چون مردم با یک امیدی به این طیف رای دادند.هاشمی: امیدواریم به سمتی برویم که بتوانیم تصمیمات با اتحاد بگیریم که در نتیجه مشکلات مردم را حل کنیم.آقای محسن هاشمی رفسنجانی میان احزاب مختلف موجود کشور که دو دسته مشخص اصولگرا و اصلاح طلب را داریم، به کدام طرف خود را متمایل می بیند؟هاشمی: اصولا خانوادگی از معتدلین سیاسی کشور هستیم و سعی ما بر این است که اعتباری که گفتید از ابوی به ما دادند، فراجناحی عمل کنیم ولی از نظر جایگاهی من به عنوان یکی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی فعال هستم و سمت ریاست شورای مرکزی آنجا را دارم. در همین حزب هم سیاست اعتدالی داریم.عملا سیاست این حزب زیرمجموعه اصلاح طلبان محسوب می شود.هاشمی: بله. کارگزاران الان جزو جبهه اصلاحات قرار گرفتند. به نظرم عملکرد اصولگرایان و یا تبلیغات کاذب بوده که اینها را به آن سمت فشار می دهد. برخی از افراد نمی خواهند در یک جبهه ای قرار گیرند که بعدا... همه می خواهند در جبهه اعتدالی باشند. آقای محمد هاشمی عموی شما حالشان بهتر است؟هاشمی: بله. خیلی بهتر هستند، رفع شده است.از بنیانگذاران کارگزاران سازندگی بودند.هاشمی: بله. هیات موسسی داشتند که ایشان هم جزو آن بودند.ایشان جدا شدند. علت را می دانید؟هاشمی: مواردی مطرح شد و من هم دلایلی را می دانم ولی صلاح نمی دانم الان مطرح کنم.مهم ترین انتقادشان را هم نمی توانید بگویید؟هاشمی: خیر. اصلا نمی خواهم وارد این موضوع شوم.آقای قالیباف را می توان گفت شیخ الشهرداران است. 12 سال سابقه شهرداری دارند. عملکرد ایشان را چطور می بینید؟ نقاط قوت و ضعف ایشان چه بوده است؟هاشمی: آقای قالیباف نقطه مثبت اش در عمل گرایی است. این یک نقطه مثبت در یک مدیر است که خود را در اتاق در بسته حبس نکند و کارها را به دیگران واگذار نکند و تنها به خود توجه نداشته باشد. پای کار بیاید و این از حسن های آقای قالیباف است که مدیر عملگرا است. در برخی موارد واقع گرایی را می توان در او به وضوح دید و می توان گفت...مشاوره پذیر بود؟هاشمی: در موضوع مترو همیشه ایشان برنامه محور بود. وقتی برنامه ها را اعلام می کردیم ایشان سعی نمی کردند برنامه را برهم بزنند. مثلا آقای احمدی نژاد همان دو سالی که آمدند موضوع مونوریل و قطار هوایی را به گونه ای مطرح کردند که وضعیت مترو را به هم می ریخت و من مقاومت شدیدی کردم و اجازه ندادم.که آخر هم شورای شهر اصولگرا به نظر شما رای دادند.هاشمی: بله. در جلسه رفتم و محکم ایستادم. از نظر کارشناسی بحث زیادی شد و خوشبختانه طرح آقای احمدی نژاد رای نیاورد، در شورای شهری که آقای چمران رئیس بود. خود ایشان – احمدی نژاد – هم آمد و توضیح داد...همان موقع طرح مونوریل به قم رفت؟هاشمی: خیر. وقتی آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شدند از ابزار وزارت کشور استفاده کردند و شورای عالی شهرسازی و مونوریل را به قم تحمیل کردند.الان هم همین طور باقی مانده است؟هاشمی: بله. روی هوا مانده، البته مونوریل بر تهران هم تحمیل شد البته آقای قالیباف پایه را چیدند و جمع کردند ولی مونریل قم چون پیشرفته تر است نمی توان برید و دور انداخت و باید فکر اساسی درباره آن شود.همینجور افتاده است؟هاشمی: بله. روی آن کار نمی شود. البته می گویند به دلیل مشکلات اعتباری است ولی خود مونوریل از نظر طراحی دچار مشکل است، چرا که وسط آن به هم وصل نشده است و هنوز اجازه عبور از جلوی حرم به آن نداده اند.و نقطه ضعفی که آقای قالیباف دارند یا انتقادی که می توانید به ایشان داشته باشید؟هاشمی: در مورد موارد منفی اگر بخواهم بگویم، البته ایشان در این 4 سال اخیر تاحدودی برطرف کرده است، ولی نکته این بود که من همیشه می گفتم در برنامه های حمل و نقل ترافیک تهران این طور بود که ما تا آن تاریخ باید مثلا حدود 400 کیلومتر مترو می داشتیم و از آن سو هم باید 500 کیلومتر اتوبان هم باید می داشتیم، اتوبان ها ساخته شد ولی مترو روی 120، 130 و نهایتا 200 کیلومتر باقی ماند.در صورتی که در شهر باید اولویت را به حمل و نقل عمومی بدهیم. باید شهر انسان محور شود و حمل و نقل عمومی محور شود؛ البته دولت ها نقش مهمی دارند چون مترو پدیده ای گران است و دولت ها باید به مترو کمک کنند. شاید آقای قالیباف بگویند سعی بر این بود که در بعد زیرساخت ها این کار را انجام دهم اما دولت آقای احمدی نژاد یا دولت آقای روحانی کمکی که باید به مترو کنند را نمی کردند و در نتیجه ما نتوانستیم پیشرفت کنیم.ولی فرض من بر این بود که باز از اعتبارات موجود شهرداری بیشتر می توانیم استفاده کنیم.نسبت به بدهی های شهرداری تهران ارقام مختلفی بیان می شود، شما آمار قطعی دارید؟هاشمی: فرض کنید می گویید بدهی به سیستم دولتی که معمولا به سازمان هایی همانند تامین اجتماعی و بیمه ها و مالیات و غیره گفته می شود که حجم وسیعی بدهی وجود دارد. یک بدهی هم به پیمانکارانی است که برای شهرداری کار می کنند وجود دارد و از این منظر هم پیمانکاران خود را مدعی می دانند و این عدد بالایی را مطرح می کند. یک بدهی هم در شهرداری معروف به بدهی هلوگرامی یا بدهی تراکم فروشی یا شهرفروشی است که این در اختیار یکسری افراد است یعنی به جای این که زمینی را تملک کرده اند پول به آن بدهند یک هلوگرامی به او دادند که هلوگرام یک پول در شهرداری است. یعنی پیش خور کردن شهر است. این هم جزو بدهی فرض می کنند.اگر اینها را با هم جمع کنیم بدهی هایی که می توان گفت بدهی فرض شود عددش حدود 20 هزار میلیارد تومان خواهد شد.بحث رشوه را در شهرداری تا چه اندازه واقعی می دانید و برنامه ای برای از بین بردن این امر دارید؟هاشمی: بله. می دانید که این گونه فسادها که در شهرداری بر اساس کارچاق کنی شکل می گیرد، ما دو نوع فساد داریم. یک نوع فساد این است که افراد پول می گیرند تا پیمانکاری را به ناحق برنده کنند. حق دیگران را می خورند یا پول می گیرند یک کارشناسی غیراصولی می کنند. زمینی را که 10 میلیارد است، 20 میلیارد قیمت می گذارند و یک بخشی از آن را می گیرند، اینها فسادهای سازمان دهی شده است که باید با کمک نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حراست ها با آنها به شدت برخورد شود.یکسری فسادها هم که خیلی بین مردم رایج شده است و شهرداری ها را از این جهت فاسد فرض می کنند بحث کارچاق کنی ها و زیرمیزی است که برای سرعت دادن به کار مردم است. اینجا از این منظر باید به این نگاه کنیم که مثلا قوانین و بخشنامه ها تا اینقدر زیاد شده است که مجریان برای اجرای اینها راهکارهای مختلفی را می توانند در نظر بگیرند. من فکر می کنم با شفاف کردن و مکانیزه کردن و هوشمندسازی شهرداری و با از بین بردن تمام این تفسیرهایی که نسبت به بخش نامه ها عمل می شود،اینها را هرچه کمتر کنیم، این گونه فسادها کمتر می شود.یک امیدواری نسبت به این شورای شهر و شهرداری وجود دارد که با دولت همسویی دارند. چون همیشه در 12 سال اخیر به خصوص این مشکل را داشتیم که شهرداران تهران با دولت ها مشکل داشتند. آقای احمدی نژاد آمد و حضورش در هیات دولت اصلاحات منتفی شد و بعدش هم مشکلات مالی، بعد ایشان وقتی رئیس جمهور شد چون گزینه اش برای شهرداری رای نیاورد، پول هم نداد، آقای قالیباف هم امد با دولت روحانی این مشکلات را داشت. فکر می کنید با این همسویی این مشکلات حل شود؟هاشمی: نخیر، این گونه حل نمی شود. تنها دوره ای که می توان گفت شهرداری با دولت خیلی همگن و خوب عمل کرد دوره آقای کرباسچی و ریاست جمهوری آقای هاشمی بود. حتی طوری شد که ایشان اجازه داد شهردار عضو هیات دولت شود. این هماهنگی تا اندازه ای زیاد بود که برخی جاها نسبت به این هماهنگی اعتراض می کردند. اعتراض از کجاها بود؟هاشمی: نمی توان نام برد، ولی می توان گفت این هماهنگی طوری شد که برخی می گفتند حق مردم ضایع می شود یا اتفاقاتی در شهرداری رخ می دهد که دولت بیش از حد از شهرداری حمایت می کند. بعد از این دوره اتفاقی که افتاد این بود که شورای شهر نتوانست یک شهردار قاطع و خوبی برای درازمدت انتخاب کند. همان دوره شورای اول که مشکلات شهر به دلیل تعدد شهرداران خیلی تنظیم شده پیش نرفت، در نهایت به تشکیل شورای شهر جدید و شهردار شدن آقای احمدی نژاد منتهی شد.از همان دوره این اتفاق افتاد که افراد به این فکر افتادند که اینها به فکر ریاست جمهوری هستند. اگر این فکر در دولت شکل گیرد که شهردار هر حرکتش برای ریاست جمهوری است این اختلافات همواره تشدید می شود. پس من اولین نکته ای که می گویم این است که شهردار باید این را از گوش خود بیرون کند و نباید فعالیت های خود را برای رشد خودش در نظر گیرد. برای رشد شهر خدمت می کند.هر ایکسی که خوب کار کند این را به او می بندند!هاشمی: خیر. شهرداری که تصمیم می گیرد فورا می فهمید آیا تصمیمات او خدمت رسانی است یا تصمیمات برای رئیس جمهور شدن است.ممکن است در تعاملاتی که دارید دوباره شهردار را عضو هیات دولت کنید؟هاشمی: یکی از خواسته های شورای شهر همین است. در بحث هایی که در شورای شهر داشتیم و خدمت برخی بزرگان رسیدیم این را مطرح کردیم که شهرداری که انتخاب می کنیم بتواند به عنوان یکی از اعضای هیات دولت در جلسات شرکت کند.این که این اتفاق بیفتد یا خیر را من نمی دانم. من خودم نظرم این است که این اتفاق رخ می دهد.با 6 شهردار کار کردید؛ آقایان کرباسچی، الویری، ملک مدنی، مقیمی، احمدی نژاد و قالیباف. کدام را قوی تر دیدید؟هاشمی: اجازه دهید قضاوتی بین اینها نکنم ولی همانطور که گفتم چون سال های زیادی با آقای قالیباف کار کردم و همانطور سال های زیادی هم با آقای کرباسچی به دلیل حضورم در دولت آقای هاشمی کار کردم احساسم این است که این دو بزرگوار در مورد عمل گرایی برای مسائل شهر تهران مثبت عمل کردند.مترو را در زمان وزارت کشور آقای عبدالله نوری جدا کردید و برای شهرداری بردید. درست است؟هاشمی: قانون مترو این گونه است که به شهرداری تهران اجازه داده شد.قبل از انقلاب؟هاشمی: بله. بعد از انقلاب می خواستند مترو را بخوابانند، آمدند کلمه را عوض کردند و گفتند به دولت اجازه داده می شود و بعد هم مترو را خواباندند.از شما خوانده بودم که اول انقلاب خیلی ها با مترو مخالف بودند ولی شخص آیت الله هاشمی خیلی پیگیری کرد و برخی گفتند این مترو با اولویت های انقلابی ما تداخل دارد. آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس در دولت مصوبه گرفت و کار را شروع کرد. چه کسانی مخالف بودند؟هاشمی: آن زمان دلواپسان همان زمان بودند.اسم آنها را بگویید.هاشمی: نمی خواهم اسم بگویم. فرقی نمی کند، اینطرفی ها هم دلواپس دارند، حالا بعدا هم می بینید که چه دلواپسی هایی اینطرف پیش می آید. این هم نکته مهمی هست که سربسته گفتید؛ حالا من می گذرم! (می خندد)هاشمی: بله، این طرف هم دلواپس زیاد استنکته این است که یک عده می گفتند برای مترو، چرا پول برای تهران خرج کنیم و مردم از شهرستان به تهران بیایند. ما همین پول را در شهرستان خرج کنیم تا مردم در شهرستان بمانند. جلوی هجرت مردم به تهران را بگیریم.عده ای می گفتند از نظر فنی نمی توانیم مترو بسازیم و اینهمه خاک را از تهران چطور بیرون ببریم. عده ای می گفتند چون تهران فاضلاب ندارد نمی توانیم مترو بسازیم. در فاضلاب گیر می کنیم. هر کسی به یک موضوعی اشاره می کرد و کسانی که این مسائل را مطرح می کردند، قدرت عملی و اجرایی بیشتری داشتند و در نتیجه مترو را خواباندند.در آن تاریخ ابوی نماینده تهران و رئیس مجلس بود. در مجمع نمایندگان تهران این موضوع بحث شد و اینها رای دادند که مترو تهران می خواهیم و فاضلاب شهری هم می خواهیم. با دولت همان زمان صحبت کردند ولی نتوانستند در دولت آن زمان بقبولانند که مترو را فعال کنند و به همین دلیل ابوی مجبور شدند خطبه ای در نماز جمعه بخوانند که معروف به «خطبه مترو» شد و پخش هم شد.گفتند همه شهرهای بزرگ ما مترو می خواهد.هاشمی: این جمله دوراندیشانه ایشان بود که گفتند من اینجا به تهران می گویم و به تمام کلان شهرها می گویم که نه تنها تهران که بقیه کلان شهرها هم می خواهند و انها هم باید به فکر ساخت مترو باشند. سال 89 از مترو استعفا دادید. دلیل استعفا آقای احمدی نژاد بود؟هاشمی: خیر. اسم این را دلیل استعفا نمی گذارم.قبلش این را بپرسم، رویه شما با این شهرداران این بود که هر کدام می آمدند استعفا می دادید که دست انها باز باشد. برای آقای احمدی نژاد هم استعفا دادید. موافقت نکردند؟هاشمی: خیر.چه گفتند؟هاشمی: ایشان خیلی رفتار مثبتی با من داشتند. در تمام مدت شهرداری خود چنین بود فقط اواخر که کاندید شدند قدری بداخلاقی می کردند ولی هیچوقت نظرش در مورد من منفی نشد. آن زمان هم با استعفا مخالفت کردند؟هاشمی: بله. آقای قالیباف هم آمدند من استعفا دادم و بعد از 15-10 روز گفتند به کار خود ادامه دهید. در مورد شهرداران قبلی هم چنین پیش می امد. من نزد آنها می رفتم و الزاما کتبا استعفا ندادم. می گفتم من حاضرم چنین کنم و برای برخی کتبی هم استعفا دادم تا دست شان باز باشد. درباره آن استعفا (سال 89) بگویید.هاشمی: آن استعفا آن زمان این گونه بود که این احساس در شهرداری ایجاد شد که هیچگاه علنی گفته نشد و من هم علنی نفهمیدم ولی این احساس ایجاد شد که اگر من مدیر عامل مترو نباشم شاید دولت کمک کند. ولی نظرم آن زمان همین بود. آن زمان می گفتم مشکل اصلی آقای احمدی نژاد من نیستم مشکل خود آقای قالیباف است. من همیشه به شوخی به آقای قالیباف می گفتم مشکل من نیستم و مشکل اصلی خود شما هستید.نظر آقای قالیباف چه بود؟هاشمی: ولی اینجور وانمود شد که ما برای گرفتن اعتبارات از دولت... البته یک اتفاقی هم رخ داد که موقعی که من عضو هیات مدیره شدم همان اعتبار اسنادی خط چهار باز شد که تا قبل آن باز نمی شد. این نشانه مثبتی بود.ولی ادامه پیدا نکرد. می گویند آقای محسن هاشمی رفسنجانی خیلی محافظه کار است و خیلی در مسائل سیاسی جسارت ندارد. قبول دارید؟هاشمی: خیر. اتفاقا من به نظرم چون با عقلانیت حرف می زنم این احساس دست می دهد. یعنی فرض من بر این است که اولا مسائلی که مطرح می شود همیشه آن طوری که مطرح می شود نیست. آدم باید همیشه پشت پرده مسائل را دقیق بررسی کند و دلایل طرح این مسائل را به خوبی بفهمد، اگر می خواهد خود را در معرض این موضوع قرار دهد روی آن نظر دهد.لذا در همه زمینه ها اعلام نظر نمی کنم. سعی دارم در زمینه هایی که تخصص دارم و در آن زمینه حرفی بزنم این اثرگذاری را دارم. مثلا بحث خط 7 که شد طبیعی است مردم انتظار دارند من یک کلمه در این باره بگویم. در حد یک جمله و دو جمله گفتم و اثرگذاری آن را دیدم. در همان حدی که لازم بود گفتم.شما دومین فرزند آیت الله هاشمی هستید؟هاشمی: بله. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی متولد 1313 هستند و در 14 سالگی به قم آمدند که سال 1327 بود. سال 1338 ازدواج کردند و من در سال 1340 در ایام فاطمیه به دنیا آمدم. برای همین اسمم محسن شده است. فرزند دوم هستم. ایشان 1339 فاطمه را به دنیا آوردند و بعد من بودم.فاطمه خانم یک سال از شما بزرگ تر هستند؟هاشمی: بله. فائزه هم یک سال از من کوچکتر است. به دوران بچه کمتر رفتیم و مهدی 8 سال با من فاصله دارد و یاسر ده سال با من فاصله دارد. از میان خصلت های پدر صبر به شما رسیده است. نخستین خاطره ای که از پدر در کودکی دارید چیست؟هاشمی: اولین خاطره این است که حدود 4 سال داشتیم که قدری در گوشه ذهن من است و به درستی به یاد ندارم، از بس مادر تعریف کردند این خاطره ذهن من شده است، ...

ادامه مطلب  

قالیباف عمل گرا و واقع گراست/ این طرف هم دلواپسان کم نیستند/ از آیت الله هاشمی وصیت نامه مبسوطی نداریم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس، مهمان این هفته برنامه «دست خط» چهره ای خاص است که می توان گفت بیشترین اعتبار خودش را از پدر بزرگوارشان به دست آورده که از استوانه های انقلاب اسلامی بودند و تا آخرین روزهای عمر در صدر اخبار و تحولات قرار داشتند. برخلاف خیلی از آقازاده ها جدای از این اعتباری که مدیون پدر هستند، بخش اعظمی از اعتبارشان هم به تخصص خودشون و تلاش های مختلفی که در دوره های مختلف مدیریت کلان در کشور داشتند و خاطراتی که مردم از خدمات ایشان در ذهن دارند، برمی گردد.ایشان در کنار تخصص و کارهایی که انجام دادند با اخلاقی که در فضای سیاسی از خود به جای گذاشتند به عنوان یک چهره سیاسی اخلاق مدار در میان دو جناح شناخته می شوند.مهندس محسن هاشمی رفسنجانی مهمان این هفته برنامه دست خط هستند. نفر اول انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در شهر تهران هستند.فکر می کردید در تهران نفر اول شوید؟هاشمی: البته در گذشته خیر، ولی بعد از اتفاقاتی که رخ داد و در یک ماه اخیر نظرسنجی ها چنین چیزی را نشان می داد.در مقدمه هم گفتم که بخشی از اعتبار شما متعلق به حاج آقا است. بخشی هم خدمات شماست. فکر می کنید نسبت این دو چطور است؟هاشمی: شما گفتید بخشی از اعتبار و من می گویم همه اعتبار من از تلاش ایشان است.آقای محسن هاشمی بیشتر شبیه پدر هستند یا مادر؟هاشمی: در عصبانیت و پیگیری کارها گهگاهی شبیه مادر هستیم. مادر در کارها جدی تر هستند. اگر کاری انجام نشود پیگیری می کنند و پیگیری ها مجدانه است و گهگاهی برای اجرای آن کار عصبانی می شوند و از این جهت به ایشان رفتیم. البته خصلت های ابوی که صبر جزو شاخصه اصلی ایشان بود را داریم. البته این امر را مردم یا نزدیکان بگویند.نخستین تبریک را بعد از اول شدن در شورای شهر چه کسی به شما گفت؟هاشمی: می توان گفت کسی به ما تبریک نگفت. تبریک ویژه ای که شاخص باشد مطرح نبود.واکنش برادران و خواهران چطور بود؟هاشمی: آنها از این جهت تبریک می گفتند که وقتی ابوی در انتخابات شرکت می کردند پیش آمده بود اول شده بودند یا معمولا شاخص بودند و انتخاباتی هم فائزه شرکت کرده بود و دوم شده بود... البته شایعه شده بود که اول شده است.پیش آقای بشارتی وزیر کشور دولت دوم آیت الله هاشمی، بودیم. ایشان به آیت الله خیلی ارادت داشتند و دارند. صحبت همان انتخابات مجلس شد و می گفتند خانم فائزه هاشمی دوم شد و آقای ناطق در تهران اول شد. می گفت هر زمانی نزد آقای هاشمی می رفتیم و حاج خانم هم بودند یکسره به من می گفتند شما درست عمل نکردید و در آرا دست بردند و فائزه دوم شد. تا اندازه ای به من می گفتند و من یک بار ناراحت شدم و گفتم حاج خانم اینطور نیست؛ به حاج آقا گله کردم و ایشان از ما دلجویی کرد.حاج خانم گهگاه این ذهنیت را داشت و افراد همیشه گمان می کنند اول هستند.من فکر می کنم حاج خانم روی فرزندان خود حساس هستند.هاشمی: بله. مادران اکثرا چنین هستند و برخی بروز بیرونی دارند و برخی ندارند. توقع از این بود که اینجا هم ما اول شویم.اگر شما اول نمی شدید ممکن بود این ماجرا اتفاق بیفتد؟هاشمی: توقع این بود که این رکورد را در خانواده از دست ندهیم. از ما این توقع وجود داشت. البته رکورد بدی نبود. چون نسبت به تهران عدد مناسبی بود.چه میزان بود؟هاشمی: یک میلیون و 756 هزار رای بود. رای قابل توجهی بود؛ به شما تبریک می گوییم. سراغ این روزها برویم. این روزها شما به شدت درباره شهرداری تهران زیر ذره بین هستید.هاشمی: موضوع شورای شهر بعد از انتخاب اعضا، تصمیم با اعضای شورای شهر است.جایی شنیدم که گفتید به این شرط استعفا می دهم که اول اجماع روی من باشد بعد استعفا بدهم؛هاشمی: بحث شخص من نیست. پست های سطح بالا پست هایی نیست که برای آن تلاش کنید.قطعا چنین است. تلاش شما را نمی گویم. فشارهایی را می گویم که از جاهای مختلف وارد می کنند تا شما حتما این را بپذیرید.هاشمی: معمولا این گونه پست ها واقعا زحمت زیادی می طلبد و نگاه ها روی شما است. باید به دلایلی که نسبت به من این لطف وجود داشت توجه داشت. در گذشته من نامزد شورای شهر شدم و با آقای قالیباف رقابت کردیم.دلیل این که ان زمان من انتخاب شدم فکر می کنم هنوز هم بتوان آن را مطرح کرد، این بود که وقتی از مردم تهران سوال می شود مشکل تهران چه است اولویت یک آلودگی هوا و ترافیک است، عمده این کار جزو تخصص های من بود، چون عمده این کار راه آهن شهری بود و جزو تخصصهای من بود، اگر شهرداری و شورای شهری باشد که برنامه هایش را بر اساس حل معضل ترافیک و مسائل مربوط به آلودگی هوا بگذارد من آلترناتیو مناسبی در دوره قبل بودم که وارد رقابت هم شدم. این دوره شاید بتوانند فرد دیگری را پیدا کنند که چنین خصوصیاتی شبیه به خصوصیات من داشته باشد یا اولویت شورای شهر برای این مسائل نباشد.مثلا ممکن است ذهن شورای شهر به این سمت برود که باید مسائل شهرسازی و بافت فرسوده را اولویت قرار دهیم و شهر را از نظر شهرسازی به سیستم مناسبی بازگردانیم.اینکه می گویند اختلاف نظرها در شورای شهر تهران قدری بین اعضای شورا زیاد است و یکسری سمت طیف کارگزاران رفتند و یکسری سمت حزب دیگری رفتند. چنین چیزی صحت دارد؟هاشمی: معمولا در مسائل سیاسی کسانی که جبهه ای تصمیم می گیرند در عمل وقتی افراد مختلف و احزاب مختلف وارد کار می شوند، ممکن است هماهنگی های اینها آنطور که گمان می کنند مناسب نباشد. لذا طبیعی است که احزاب مختلفی که عضو جبهه اصلاحات هستند نظرات متفاوتی نسبت به شهردار داشته باشند.شورای اصلی که اینها را چیده است ورود نمی کند؟هاشمی: شورای اصلاحات سعی اش بر این است که تصمیم گیری در مورد شهردار را جبهه ای ادامه دهد. این کار سختی است. زیرا تصمیم با شورا نیست و با افرادی است که در شورای شهر الان حضور یافتند و معمولا این گونه رای دادن ها رای مخفی است ولی من فکر می کنم اختلاف در آن حد نباشد.با توضیحاتی که شما می گویید الزاما تصمیمات اعضای منتخب شورای شهر نمی تواند آن جبهه ای که آمده این لیست را تنظیم کرده است راضی نگاه دارد.هاشمی: این هنر سیاسی افراد است. در سیاست مداری هنر شما در این کارها است. اینها اگر بتوانند مجددا جبهه ای عمل کنند و تصمیم را جبهه ای بگیرند این موضوع می تواند منجر به تصمیم خارج از جبهه اصلاحات نشود. ولی اگر نتوانند دور هم جمع شوند و تصمیم را بدون اختلاف بگیرند می تواند تبعات اختلافی از همین الان بروز کند و امیدواریم چنین نشود.تجربه تلخی در دوره اول شوراها داریم که در اختیار طیف اصلاح طلبان بود، انحلال شورا بود. مردم امیدوارند چنین نشود.هاشمی: تهران مرکز ایران است و اگر این اختلافات در آن شکل گیرد مردم و کشور ضرر خواهند کرد. دولت هم دچار مشکل می شود.چون مردم با یک امیدی به این طیف رای دادند.هاشمی: امیدواریم به سمتی برویم که بتوانیم تصمیمات با اتحاد بگیریم که در نتیجه مشکلات مردم را حل کنیم.آقای محسن هاشمی رفسنجانی میان احزاب مختلف موجود کشور که دو دسته مشخص اصولگرا و اصلاح طلب را داریم، به کدام طرف خود را متمایل می بیند؟هاشمی: اصولا خانوادگی از معتدلین سیاسی کشور هستیم و سعی ما بر این است که اعتباری که گفتید از ابوی به ما دادند، فراجناحی عمل کنیم ولی از نظر جایگاهی من به عنوان یکی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی فعال هستم و سمت ریاست شورای مرکزی آنجا را دارم. در همین حزب هم سیاست اعتدالی داریم.عملا سیاست این حزب زیرمجموعه اصلاح طلبان محسوب می شود.هاشمی: بله. کارگزاران الان جزو جبهه اصلاحات قرار گرفتند. به نظرم عملکرد اصولگرایان و یا تبلیغات کاذب بوده که اینها را به آن سمت فشار می دهد. برخی از افراد نمی خواهند در یک جبهه ای قرار گیرند که بعدا... همه می خواهند در جبهه اعتدالی باشند. آقای محمد هاشمی عموی شما حالشان بهتر است؟هاشمی: بله. خیلی بهتر هستند، رفع شده است.از بنیانگذاران کارگزاران سازندگی بودند.هاشمی: بله. هیات موسسی داشتند که ایشان هم جزو آن بودند.ایشان جدا شدند. علت را می دانید؟هاشمی: مواردی مطرح شد و من هم دلایلی را می دانم ولی صلاح نمی دانم الان مطرح کنم.مهم ترین انتقادشان را هم نمی توانید بگویید؟هاشمی: خیر. اصلا نمی خواهم وارد این موضوع شوم.آقای قالیباف را می توان گفت شیخ الشهرداران است. 12 سال سابقه شهرداری دارند. عملکرد ایشان را چطور می بینید؟ نقاط قوت و ضعف ایشان چه بوده است؟هاشمی: آقای قالیباف نقطه مثبت اش در عمل گرایی است. این یک نقطه مثبت در یک مدیر است که خود را در اتاق در بسته حبس نکند و کارها را به دیگران واگذار نکند و تنها به خود توجه نداشته باشد. پای کار بیاید و این از حسن های آقای قالیباف است که مدیر عملگرا است. در برخی موارد واقع گرایی را می توان در او به وضوح دید و می توان گفت...مشاوره پذیر بود؟هاشمی: در موضوع مترو همیشه ایشان برنامه محور بود. وقتی برنامه ها را اعلام می کردیم ایشان سعی نمی کردند برنامه را برهم بزنند. مثلا آقای احمدی نژاد همان دو سالی که آمدند موضوع مونوریل و قطار هوایی را به گونه ای مطرح کردند که وضعیت مترو را به هم می ریخت و من مقاومت شدیدی کردم و اجازه ندادم.که آخر هم شورای شهر اصولگرا به نظر شما رای دادند.هاشمی: بله. در جلسه رفتم و محکم ایستادم. از نظر کارشناسی بحث زیادی شد و خوشبختانه طرح آقای احمدی نژاد رای نیاورد، در شورای شهری که آقای چمران رئیس بود. خود ایشان – احمدی نژاد – هم آمد و توضیح داد...همان موقع طرح مونوریل به قم رفت؟هاشمی: خیر. وقتی آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شدند از ابزار وزارت کشور استفاده کردند و شورای عالی شهرسازی و مونوریل را به قم تحمیل کردند.الان هم همین طور باقی مانده است؟هاشمی: بله. روی هوا مانده، البته مونوریل بر تهران هم تحمیل شد البته آقای قالیباف پایه را چیدند و جمع کردند ولی مونریل قم چون پیشرفته تر است نمی توان برید و دور انداخت و باید فکر اساسی درباره آن شود.همینجور افتاده است؟هاشمی: بله. روی آن کار نمی شود. البته می گویند به دلیل مشکلات اعتباری است ولی خود مونوریل از نظر طراحی دچار مشکل است، چرا که وسط آن به هم وصل نشده است و هنوز اجازه عبور از جلوی حرم به آن نداده اند.و نقطه ضعفی که آقای قالیباف دارند یا انتقادی که می توانید به ایشان داشته باشید؟هاشمی: در مورد موارد منفی اگر بخواهم بگویم، البته ایشان در این 4 سال اخیر تاحدودی برطرف کرده است، ولی نکته این بود که من همیشه می گفتم در برنامه های حمل و نقل ترافیک تهران این طور بود که ما تا آن تاریخ باید مثلا حدود 400 کیلومتر مترو می داشتیم و از آن سو هم باید 500 کیلومتر اتوبان هم باید می داشتیم، اتوبان ها ساخته شد ولی مترو روی 120، 130 و نهایتا 200 کیلومتر باقی ماند.در صورتی که در شهر باید اولویت را به حمل و نقل عمومی بدهیم. باید شهر انسان محور شود و حمل و نقل عمومی محور شود؛ البته دولت ها نقش مهمی دارند چون مترو پدیده ای گران است و دولت ها باید به مترو کمک کنند. شاید آقای قالیباف بگویند سعی بر این بود که در بعد زیرساخت ها این کار را انجام دهم اما دولت آقای احمدی نژاد یا دولت آقای روحانی کمکی که باید به مترو کنند را نمی کردند و در نتیجه ما نتوانستیم پیشرفت کنیم.ولی فرض من بر این بود که باز از اعتبارات موجود شهرداری بیشتر می توانیم استفاده کنیم.نسبت به بدهی های شهرداری تهران ارقام مختلفی بیان می شود، شما آمار قطعی دارید؟هاشمی: فرض کنید می گویید بدهی به سیستم دولتی که معمولا به سازمان هایی همانند تامین اجتماعی و بیمه ها و مالیات و غیره گفته می شود که حجم وسیعی بدهی وجود دارد. یک بدهی هم به پیمانکارانی است که برای شهرداری کار می کنند وجود دارد و از این منظر هم پیمانکاران خود را مدعی می دانند و این عدد بالایی را مطرح می کند. یک بدهی هم در شهرداری معروف به بدهی هلوگرامی یا بدهی تراکم فروشی یا شهرفروشی است که این در اختیار یکسری افراد است یعنی به جای این که زمینی را تملک کرده اند پول به آن بدهند یک هلوگرامی به او دادند که هلوگرام یک پول در شهرداری است. یعنی پیش خور کردن شهر است. این هم جزو بدهی فرض می کنند.اگر اینها را با هم جمع کنیم بدهی هایی که می توان گفت بدهی فرض شود عددش حدود 20 هزار میلیارد تومان خواهد شد.بحث رشوه را در شهرداری تا چه اندازه واقعی می دانید و برنامه ای برای از بین بردن این امر دارید؟هاشمی: بله. می دانید که این گونه فسادها که در شهرداری بر اساس کارچاق کنی شکل می گیرد، ما دو نوع فساد داریم. یک نوع فساد این است که افراد پول می گیرند تا پیمانکاری را به ناحق برنده کنند. حق دیگران را می خورند یا پول می گیرند یک کارشناسی غیراصولی می کنند. زمینی را که 10 میلیارد است، 20 میلیارد قیمت می گذارند و یک بخشی از آن را می گیرند، اینها فسادهای سازمان دهی شده است که باید با کمک نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حراست ها با آنها به شدت برخورد شود.یکسری فسادها هم که خیلی بین مردم رایج شده است و شهرداری ها را از این جهت فاسد فرض می کنند بحث کارچاق کنی ها و زیرمیزی است که برای سرعت دادن به کار مردم است. اینجا از این منظر باید به این نگاه کنیم که مثلا قوانین و بخشنامه ها تا اینقدر زیاد شده است که مجریان برای اجرای اینها راهکارهای مختلفی را می توانند در نظر بگیرند. من فکر می کنم با شفاف کردن و مکانیزه کردن و هوشمندسازی شهرداری و با از بین بردن تمام این تفسیرهایی که نسبت به بخش نامه ها عمل می شود،اینها را هرچه کمتر کنیم، این گونه فسادها کمتر می شود.یک امیدواری نسبت به این شورای شهر و شهرداری وجود دارد که با دولت همسویی دارند. چون همیشه در 12 سال اخیر به خصوص این مشکل را داشتیم که شهرداران تهران با دولت ها مشکل داشتند. آقای احمدی نژاد آمد و حضورش در هیات دولت اصلاحات منتفی شد و بعدش هم مشکلات مالی، بعد ایشان وقتی رئیس جمهور شد چون گزینه اش برای شهرداری رای نیاورد، پول هم نداد، آقای قالیباف هم امد با دولت روحانی این مشکلات را داشت. فکر می کنید با این همسویی این مشکلات حل شود؟هاشمی: نخیر، این گونه حل نمی شود. تنها دوره ای که می توان گفت شهرداری با دولت خیلی همگن و خوب عمل کرد دوره آقای کرباسچی و ریاست جمهوری آقای هاشمی بود. حتی طوری شد که ایشان اجازه داد شهردار عضو هیات دولت شود. این هماهنگی تا اندازه ای زیاد بود که برخی جاها نسبت به این هماهنگی اعتراض می کردند. اعتراض از کجاها بود؟هاشمی: نمی توان نام برد، ولی می توان گفت این هماهنگی طوری شد که برخی می گفتند حق مردم ضایع می شود یا اتفاقاتی در شهرداری رخ می دهد که دولت بیش از حد از شهرداری حمایت می کند. بعد از این دوره اتفاقی که افتاد این بود که شورای شهر نتوانست یک شهردار قاطع و خوبی برای درازمدت انتخاب کند. همان دوره شورای اول که مشکلات شهر به دلیل تعدد شهرداران خیلی تنظیم شده پیش نرفت، در نهایت به تشکیل شورای شهر جدید و شهردار شدن آقای احمدی نژاد منتهی شد.از همان دوره این اتفاق افتاد که افراد به این فکر افتادند که اینها به فکر ریاست جمهوری هستند. اگر این فکر در دولت شکل گیرد که شهردار هر حرکتش برای ریاست جمهوری است این اختلافات همواره تشدید می شود. پس من اولین نکته ای که می گویم این است که شهردار باید این را از گوش خود بیرون کند و نباید فعالیت های خود را برای رشد خودش در نظر گیرد. برای رشد شهر خدمت می کند.هر ایکسی که خوب کار کند این را به او می بندند!هاشمی: خیر. شهرداری که تصمیم می گیرد فورا می فهمید آیا تصمیمات او خدمت رسانی است یا تصمیمات برای رئیس جمهور شدن است.ممکن است در تعاملاتی که دارید دوباره شهردار را عضو هیات دولت کنید؟هاشمی: یکی از خواسته های شورای شهر همین است. در بحث هایی که در شورای شهر داشتیم و خدمت برخی بزرگان رسیدیم این را مطرح کردیم که شهرداری که انتخاب می کنیم بتواند به عنوان یکی از اعضای هیات دولت در جلسات شرکت کند.این که این اتفاق بیفتد یا خیر را من نمی دانم. من خودم نظرم این است که این اتفاق رخ می دهد.با 6 شهردار کار کردید؛ آقایان کرباسچی، الویری، ملک مدنی، مقیمی، احمدی نژاد و قالیباف. کدام را قوی تر دیدید؟هاشمی: اجازه دهید قضاوتی بین اینها نکنم ولی همانطور که گفتم چون سال های زیادی با آقای قالیباف کار کردم و همانطور سال های زیادی هم با آقای کرباسچی به دلیل حضورم در دولت آقای هاشمی کار کردم احساسم این است که این دو بزرگوار در مورد عمل گرایی برای مسائل شهر تهران مثبت عمل کردند.مترو را در زمان وزارت کشور آقای عبدالله نوری جدا کردید و برای شهرداری بردید. درست است؟هاشمی: قانون مترو این گونه است که به شهرداری تهران اجازه داده شد.قبل از انقلاب؟هاشمی: بله. بعد از انقلاب می خواستند مترو را بخوابانند، آمدند کلمه را عوض کردند و گفتند به دولت اجازه داده می شود و بعد هم مترو را خواباندند.از شما خوانده بودم که اول انقلاب خیلی ها با مترو مخالف بودند ولی شخص آیت الله هاشمی خیلی پیگیری کرد و برخی گفتند این مترو با اولویت های انقلابی ما تداخل دارد. آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس در دولت مصوبه گرفت و کار را شروع کرد. چه کسانی مخالف بودند؟هاشمی: آن زمان دلواپسان همان زمان بودند.اسم آنها را بگویید.هاشمی: نمی خواهم اسم بگویم. فرقی نمی کند، اینطرفی ها هم دلواپس دارند، حالا بعدا هم می بینید که چه دلواپسی هایی اینطرف پیش می آید. این هم نکته مهمی هست که سربسته گفتید؛ حالا من می گذرم! (می خندد)هاشمی: بله، این طرف هم دلواپس زیاد استنکته این است که یک عده می گفتند برای مترو، چرا پول برای تهران خرج کنیم و مردم از شهرستان به تهران بیایند. ما همین پول را در شهرستان خرج کنیم تا مردم در شهرستان بمانند. جلوی هجرت مردم به تهران را بگیریم.عده ای می گفتند از نظر فنی نمی توانیم مترو بسازیم و اینهمه خاک را از تهران چطور بیرون ببریم. عده ای می گفتند چون تهران فاضلاب ندارد نمی توانیم مترو بسازیم. در فاضلاب گیر می کنیم. هر کسی به یک موضوعی اشاره می کرد و کسانی که این مسائل را مطرح می کردند، قدرت عملی و اجرایی بیشتری داشتند و در نتیجه مترو را خواباندند.در آن تاریخ ابوی نماینده تهران و رئیس مجلس بود. در مجمع نمایندگان تهران این موضوع بحث شد و اینها رای دادند که مترو تهران می خواهیم و فاضلاب شهری هم می خواهیم. با دولت همان زمان صحبت کردند ولی نتوانستند در دولت آن زمان بقبولانند که مترو را فعال کنند و به همین دلیل ابوی مجبور شدند خطبه ای در نماز جمعه بخوانند که معروف به «خطبه مترو» شد و پخش هم شد.گفتند همه شهرهای بزرگ ما مترو می خواهد.هاشمی: این جمله دوراندیشانه ایشان بود که گفتند من اینجا به تهران می گویم و به تمام کلان شهرها می گویم که نه تنها تهران که بقیه کلان شهرها هم می خواهند و انها هم باید به فکر ساخت مترو باشند. سال 89 از مترو استعفا دادید. دلیل استعفا آقای احمدی نژاد بود؟هاشمی: خیر. اسم این را دلیل استعفا نمی گذارم.قبلش این را بپرسم، رویه شما با این شهرداران این بود که هر کدام می آمدند استعفا می دادید که دست انها باز باشد. برای آقای احمدی نژاد هم استعفا دادید. موافقت نکردند؟هاشمی: خیر.چه گفتند؟هاشمی: ایشان خیلی رفتار مثبتی با من داشتند. در تمام مدت شهرداری خود چنین بود فقط اواخر که کاندید شدند قدری بداخلاقی می کردند ولی هیچوقت نظرش در مورد من منفی نشد. آن زمان هم با استعفا مخالفت کردند؟هاشمی: بله. آقای قالیباف هم آمدند من استعفا دادم و بعد از 15-10 روز گفتند به کار خود ادامه دهید. در مورد شهرداران قبلی هم چنین پیش می امد. من نزد آنها می رفتم و الزاما کتبا استعفا ندادم. می گفتم من حاضرم چنین کنم و برای برخی کتبی هم استعفا دادم تا دست شان باز باشد. درباره آن استعفا (سال 89) بگویید.هاشمی: آن استعفا آن زمان این گونه بود که این احساس در شهرداری ایجاد شد که هیچگاه علنی گفته نشد و من هم علنی نفهمیدم ولی این احساس ایجاد شد که اگر من مدیر عامل مترو نباشم شاید دولت کمک کند. ولی نظرم آن زمان همین بود. آن زمان می گفتم مشکل اصلی آقای احمدی نژاد من نیستم مشکل خود آقای قالیباف است. من همیشه به شوخی به آقای قالیباف می گفتم مشکل من نیستم و مشکل اصلی خود شما هستید.نظر آقای قالیباف چه بود؟هاشمی: ولی اینجور وانمود شد که ما برای گرفتن اعتبارات از دولت... البته یک اتفاقی هم رخ داد که موقعی که من عضو هیات مدیره شدم همان اعتبار اسنادی خط چهار باز شد که تا قبل آن باز نمی شد. این نشانه مثبتی بود.ولی ادامه پیدا نکرد. می گویند آقای محسن هاشمی رفسنجانی خیلی محافظه کار است و خیلی در مسائل سیاسی جسارت ندارد. قبول دارید؟هاشمی: خیر. اتفاقا من به نظرم چون با عقلانیت حرف می زنم این احساس دست می دهد. یعنی فرض من بر این است که اولا مسائلی که مطرح می شود همیشه آن طوری که مطرح می شود نیست. آدم باید همیشه پشت پرده مسائل را دقیق بررسی کند و دلایل طرح این مسائل را به خوبی بفهمد، اگر می خواهد خود را در معرض این موضوع قرار دهد روی آن نظر دهد.لذا در همه زمینه ها اعلام نظر نمی کنم. سعی دارم در زمینه هایی که تخصص دارم و در آن زمینه حرفی بزنم این اثرگذاری را دارم. مثلا بحث خط 7 که شد طبیعی است مردم انتظار دارند من یک کلمه در این باره بگویم. در حد یک جمله و دو جمله گفتم و اثرگذاری آن را دیدم. در همان حدی که لازم بود گفتم.شما دومین فرزند آیت الله هاشمی هستید؟هاشمی: بله. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی متولد 1313 هستند و در 14 سالگی به قم آمدند که سال 1327 بود. سال 1338 ازدواج کردند و من در سال 1340 در ایام فاطمیه به دنیا آمدم. برای همین اسمم محسن شده است. فرزند دوم هستم. ایشان 1339 فاطمه را به دنیا آوردند و بعد من بودم.فاطمه خانم یک سال از شما بزرگ تر هستند؟هاشمی: بله. فائزه هم یک سال از من کوچکتر است. به دوران بچه کمتر رفتیم و مهدی 8 سال با من فاصله دارد و یاسر ده سال با من فاصله دارد. از میان خصلت های پدر صبر به شما رس ...

ادامه مطلب  

ماجرای تماس دفتر رهبری درباره ساخت و سازهای غیرمجاز/ خیلی نگران زلزله تهران هستم/ نقص اطلاعاتی باعث  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس سید حسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با حضور در برنامه تلویزیونی دست خط به سوالات مجری این برنامه پاسخ گفت که مشروح این گفتگوی تلویزیونی به شرح زیر است:برخی محورهای این مصاحبه در ادامه می آید:*شهرها اطراف تهران با یک محرومیت شدید مواجه است*با هماهنگی دولت، شورا شهر و شهر، دیگر بهانه ای وجود ندارد*طلاق توافقی در استان تهران کمتر شده است*مسکن مهر استان تهران را تا آخر امسال تمام می کنیم*ماجرای تماس دفتر رهبری درباره ساخت و سازهای غیرمجاز**انتقال پایتخت، یکصد میلیارد دلار هزینه دارد؛ چنین بودجه ای وجود ندارد*خیلی نگران زلزله تهران هستم*3 یا 4 فرماندار پس از انتخابات احضار شدند*نقص اطلاعاتی باعث حادثه سفارت عربستان شد*فکر نمی کردم مهاجرانی به اینجا برسد*هاشمی رفسنجانی به ناطق رای داده بود*بین روسای مجالس، ناطق را ترجیح می دهم*رای آوردن روحانی در سال 92 سخت بود؛ اصولگرا و اصلاح طلب میانه خوبی با او نداشتند*ساختمان مشابه پلاسکو زیاد داریم. مهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است زیرا 20 سال سابقه مجلس شورای اسلامی، از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است البته 4 سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای سید حسین هاشمی، استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم. شما 20 سال نماینده مجلس بودید.هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.به نظر شما 20 سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این 4 سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت 7 شب بود.یک شنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است. الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندارن ،سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم. وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از 16 شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر 13 میلیون 600 و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان 9 هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران 850 نفر و در کل کشور متوسط 400 و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای 600 هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که 13 میلیون و 600 هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران 8 میلیون خرده ای، نزدیک به 9 میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است. در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از 400 هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. 600 و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با 350 هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در 5 سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از 41 تصفیه خانه در کشور 10 مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. 50 میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. 200 میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم. آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو 4 شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو 4 تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک 80 هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم. سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم. از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود. قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از 3 هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست. یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما 4-3 هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران 300 و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد. مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد. الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم. الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند 15 هزار نفر و برخی می گویند 12 هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم 8 هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم. چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای 60 سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده 16 نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم. مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا 500-400 نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.سقف همان 400 تا 500 نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد. مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود. تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد. طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.کاهش داشتیم؟هاشمی: بله. کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود 25 درصد مسکن کشور بود.زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای 9 و 10 و 11 و بالاتر را که می روید 8-7 برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از 7 برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید. این 7 برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند. الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای 80 درصد تحویل داده شد. ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود 900 هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود 4 هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه 45 هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی 75 تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با 75 هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ 3 برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد 75 تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.نه، قبول کنید که با 75 هزار تومان خانواده ای که 3 بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها 75 تومان دریافت می کنند.نه کل خانواده 75 تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: 45 هزار تومان که برای تک تک افراد هست.45 تومان بله.هاشمی: آن هم 75 تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در 4 سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.گفتید با 95 درصد مقابله شده است. 5 درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم. سال 92 تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.در ماه 700 میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟ ...

ادامه مطلب  

نگرانی استاندار درباره زلزله تهران/ روایتی از ماجرای سفارت عربستان - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، سیدحسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با حضور در برنامه تلویزیونی دستخط به سوالات مجری این برنامه پاسخ گفت که مشروح این گفتگوی تلویزیونی به شرح زیر است:برخی محورهای این مصاحبه در ادامه می آید:*شهرها اطراف تهران با یک محرومیت شدید مواجه است*با هماهنگی دولت، شورا شهر و شهر، دیگر بهانه ای وجود ندارد*طلاق توافقی در استان تهران کمتر شده است*مسکن مهر استان تهران را تا آخر امسال تمام می کنیم*انتقال پایتخت، یکصد میلیارد دلار هزینه دارد؛ چنین بودجه ای وجود ندارد*خیلی نگران زلزله تهران هستم*3 یا 4 فرماندار پس از انتخابات احضار شدند*نقص اطلاعاتی باعث حادثه سفارت عربستان شد*فکر نمی کردم مهاجرانی به اینجا برسد*هاشمی رفسنجانی به ناطق رای داده بود*بین روسای مجالس، ناطق را ترجیح می دهم*رای آوردن روحانی در سال 92 سخت بود؛ اصولگرا و اصلاح طلب میانه خوبی با او نداشتند*ساختمان مشابه پلاسکو زیاد داریممیهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است زیرا 20 سال سابقه مجلس شورای اسلامی، از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است البته 4 سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای سید حسین هاشمی، استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم. شما 20 سال نماینده مجلس بودید.هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.به نظر شما 20 سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این 4 سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت 7 شب بود.یک شنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است. الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندارن ،سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم. وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از 16 شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر 13 میلیون 600 و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان 9 هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران 850 نفر و در کل کشور متوسط 400 و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای 600 هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که 13 میلیون و 600 هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران 8 میلیون خرده ای، نزدیک به 9 میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است. در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از 400 هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. 600 و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با 350 هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در 5 سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از 41 تصفیه خانه در کشور 10 مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. 50 میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. 200 میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم. آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو 4 شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو 4 تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک 80 هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم. سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم. از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود. قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از 3 هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست. یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما 4-3 هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران 300 و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد. مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد. الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم. الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند 15 هزار نفر و برخی می گویند 12 هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم 8 هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم. چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای 60 سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده 16 نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم. مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا 500-400 نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.سقف همان 400 تا 500 نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد. مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود. تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد. طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.کاهش داشتیم؟هاشمی: بله. کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود 25 درصد مسکن کشور بود.زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای 9 و 10 و 11 و بالاتر را که می روید 8-7 برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از 7 برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید. این 7 برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند. الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای 80 درصد تحویل داده شد. ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود 900 هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود 4 هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه 45 هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی 75 تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با 75 هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ 3 برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد 75 تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.نه، قبول کنید که با 75 هزار تومان خانواده ای که 3 بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها 75 تومان دریافت می کنند.نه کل خانواده 75 تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: 45 هزار تومان که برای تک تک افراد هست.45 تومان بله.هاشمی: آن هم 75 تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در 4 سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.گفتید با 95 درصد مقابله شده است. 5 درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم. سال 92 تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.در ماه 700 میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟هاشمی: بودجه عمرانی ما 300 تا است؛ یارانه 700 ...

ادامه مطلب  

«نقص اطلاعاتی» باعث حادثه سفارت عربستان شد/نگران زلزله تهران هستم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی برنامه «دست خط»، سیدحسین هاشمی استاندار تهران عصر جمعه ۱۰ شهریورماه در برنامه تلویزیونی دست خط از شبکه پنجم سیما، به بیان خاطرات خود از دوران ۲۰ ساله نمایندگی مجلس و ناگفته های فعالیت ۴ سال اخیر در استانداری تهران پرداخت.چرایی حادثه سفارت عربستان در سال ۹۴ و تعامل با ۴ رئیس مجلس، از دیگر گفته های هاشمی در این برنامه بود.استاندار تهران درباره زلزلهاحتمالی پایتخت هم حرف های مهمی گفت.متن کامل گفتگوی این برنامه به شرح زیر است؛«مهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است که ۲۰ سال سابقه مجلس شورای اسلامی از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است، البته ۴ سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای مهندس سید حسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم.س: شما ۲۰ سال نماینده مجلس بودید؟هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.س: به نظر شما ۲۰ سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این ۴ سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.س: چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی فضلی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت ۷ شب بود.یکشنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است.س: الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندران، سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم.س: وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از ۱۶ شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر ۱۳ میلیون ۶۰۰ و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان ۹ هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران ۸۵۰ نفر و در کل کشور متوسط ۴۰۰ و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای ۶۰۰ هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که ۱۳ میلیون و ۶۰۰ هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران ۸ میلیون خرده ای، نزدیک به ۹ میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است.س: در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از ۴۰۰ هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. ۶۰۰ و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با ۳۵۰ هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در ۵ سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از ۴۱ تصفیه خانه در کشور ۱۰ مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. ۵۰ میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. ۲۰۰ میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم.س: آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو ۴ شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو ۴ تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک ۸۰ هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.س: به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم.س: سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.س: علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم.س: از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود.س: قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از ۳ هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست.س: یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما ۴-۳ هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران ۳۰۰ و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد.س: مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد.س: الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.س: پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم.س: الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند ۱۵ هزار نفر و برخی می گویند ۱۲ هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم ۸ هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم.س: چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای ۶۰ سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده ۱۶ نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم.س: مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.س: تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.س: تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا ۵۰۰-۴۰۰ نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.س: سقف همان ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.س: سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد.س: مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.س: از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.س: قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود.س: تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد.س: طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.س: کاهش داشتیم؟هاشمی: بله.س: کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.س: سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود ۲۵ درصد مسکن کشور بود.س: زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای ۹ و ۱۰ و ۱۱ و بالاتر را که می روید ۸-۷ برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از ۷ برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید.س: این ۷ برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند.س: الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.س: تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای ۸۰ درصد تحویل داده شد.س: ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود ۹۰۰ هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...س: آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود ۴ هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.س: شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.س: واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.س: مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه ۴۵ هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی ۷۵ تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با ۷۵ هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.س: بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ ۳ برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد ۷۵ تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.س: نه، قبول کنید که با ۷۵ هزار تومان خانواده ای که ۳ بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها ۷۵ تومان دریافت می کنند.س: نه کل خانواده ۷۵ تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: ۴۵ هزار تومان که برای تک تک افراد هست.س: ۴۵ تومان بله.هاشمی: آن هم ۷۵ تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.س: شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.س: نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...س: چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.س: تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در ۴ سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.س: گفتید با ۹۵ درصد مقابله شده است. ۵ درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.س: کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم.س: سال ۹۲ تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.س: در ماه ۷۰۰ میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟هاشمی: بودجه عمرانی ما ۳۰۰ تا است؛ یارانه ۷۰۰ میلیارد تومان است. پیشنهادی به دولت کردیم که استان ها را اجازه دهند در مورد یارانه ها خود مدیریت کنند.س: یعنی چطور مدیریت کنند؟هاشمی: افرادی که نیازمند نیستند یارانه آنها در استان سرمایه گذاری ...

ادامه مطلب  

عکس/منزل امام خمینی(ره) در نجف اشرف  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، امام خمینی(ره) پس از حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و فروردین ۱۳۴۳ و بعد از آن، سرانجام در آبان آن سال به ترکیه و سپس به عراق تبعید شدند. ایشان پس از ورود به نجف اشرف، در منزلی کوچک در نزدیکی حرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام اقامت گزیدند.منزلی تاریخی ایشان هم اکنون در بخش غربی شارع الرسول(ص) و در نزدیکی کتابخانه و مقبره علامه امینی(ره) واقع شده است.ساختمان قدیمی آن تخریب گردیده بود که در سال ۱۳۸۷ توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی خریداری و بازسازی شد. هم اکنون در سرداب این منزل، نمایشگاهی از تصاویر روند انقلاب اسلامی برقرار شده است.سادگی و کوچکی این منزل، مورد توجه بازدیدکنندگان است. تصاویر اختصاصی از بیت پربرکت حضرت روح الله را ببینید.منزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خمینی(ره) در نجف اشرفمنزل امام خ ...

ادامه مطلب  

اعتراف محسن هاشمی به توانمندی های قالیباف  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پارس نیوز، محسن هاشمی رفسنجانی مهمان این هفته برنامه دست خط بود. نفر اول انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در شهر تهران. وی به سوالات این برنامه به شرح زیر پاسخ گفت.فکر می کردید در تهران نفر اول شوید؟البته در گذشته خیر، ولی بعد از اتفاقاتی که رخ داد و در یک ماه اخیر نظرسنجی ها چنین چیزی را نشان می داد.اشاره کردیم که بخشی از اعتبار شما متعلق به حاج آقا است. بخشی هم خدمات شماست. فکر می کنید نسبت این دو چطور است؟شما گفتید بخشی از اعتبار و من می گویم همه اعتبار من از تلاش ایشان است.آقای محسن هاشمی بیشتر شبیه پدر هستند یا مادر؟در عصبانیت و پیگیری کارها گهگاهی شبیه مادر هستیم. مادر در کارها جدی تر هستند. اگر کاری انجام نشود پیگیری می کنند و پیگیری ها مجدانه است و گهگاهی برای اجرای آن کار عصبانی می شوند و از این جهت به ایشان رفتیم. البته خصلت های ابوی که صبر جزو شاخصه اصلی ایشان بود را داریم. البته این امر را مردم یا نزدیکان بگویند.نخستین تبریک را بعد از اول شدن در شورای شهر چه کسی به شما گفت؟می توان گفت کسی به ما تبریک نگفت. تبریک ویژه ای که شاخص باشد مطرح نبود.واکنش برادران و خواهران چطور بود؟آنها از این جهت تبریک می گفتند که وقتی ابوی در انتخابات شرکت می کردند پیش آمده بود اول شده بودند یا معمولا شاخص بودند و انتخاباتی هم فائزه شرکت کرده بود و دوم شده بود... البته شایعه شده بود که اول شده است.پیش آقای بشارتی وزیر کشور دولت دوم آیت الله هاشمی، بودیم. ایشان به آیت الله خیلی ارادت داشتند و دارند. صحبت همان انتخابات مجلس شد و می گفتند خانم فائزه هاشمی دوم شد و آقای ناطق در تهران اول شد. می گفت هر زمانی نزد آقای هاشمی می رفتیم و حاج خانم هم بودند یکسره به من می گفتند شما درست عمل نکردید و در آرا دست بردند و فائزه دوم شد. تا اندازه ای به من می گفتند و من یک بار ناراحت شدم و گفتم حاج خانم اینطور نیست؛ به حاج آقا گله کردم و ایشان از ما دلجویی کرد.حاج خانم گهگاه این ذهنیت را داشت و افراد همیشه گمان می کنند اول هستند.من فکر می کنم حاج خانم روی فرزندان خود حساس هستند.بله. مادران اکثرا چنین هستند و برخی بروز بیرونی دارند و برخی ندارند. توقع از این بود که اینجا هم ما اول شویم.اگر شما اول نمی شدید ممکن بود این ماجرا اتفاق بیفتد؟توقع این بود که این رکورد را در خانواده از دست ندهیم. از ما این توقع وجود داشت. البته رکورد بدی نبود. چون نسبت به تهران عدد مناسبی بود.چه میزان بود؟یک میلیون و 756 هزار رای بود.رای قابل توجهی بود؛ به شما تبریک می گوییم. سراغ این روزها برویم. این روزها شما به شدت درباره شهرداری تهران زیر ذره بین هستید.موضوع شورای شهر بعد از انتخاب اعضا، تصمیم با اعضای شورای شهر است.جایی شنیدم که گفتید به این شرط استعفا می دهم که اول اجماع روی من باشد بعد استعفا بدهم؛بحث شخص من نیست. پست های سطح بالا پست هایی نیست که برای آن تلاش کنید.قطعا چنین است. تلاش شما را نمی گویم. فشارهایی را می گویم که از جاهای مختلف وارد می کنند تا شما حتما این را بپذیرید.معمولا این گونه پست ها واقعا زحمت زیادی می طلبد و نگاه ها روی شما است. باید به دلایلی که نسبت به من این لطف وجود داشت توجه داشت. در گذشته من نامزد شورای شهر شدم و با آقای قالیباف رقابت کردیم.دلیل این که آن زمان من انتخاب شدم فکر می کنم هنوز هم بتوان آن را مطرح کرد، این بود که وقتی از مردم تهران سوال می شود مشکل تهران چه است اولویت یک آلودگی هوا و ترافیک است، عمده این کار جزو تخصص های من بود، چون عمده این کار راه آهن شهری بود و جزو تخصصهای من بود، اگر شهرداری و شورای شهری باشد که برنامه هایش را بر اساس حل معضل ترافیک و مسائل مربوط به آلودگی هوا بگذارد من آلترناتیو مناسبی در دوره قبل بودم که وارد رقابت هم شدم. این دوره شاید بتوانند فرد دیگری را پیدا کنند که چنین خصوصیاتی شبیه به خصوصیات من داشته باشد یا اولویت شورای شهر برای این مسائل نباشد.مثلا ممکن است ذهن شورای شهر به این سمت برود که باید مسائل شهرسازی و بافت فرسوده را اولویت قرار دهیم و شهر را از نظر شهرسازی به سیستم مناسبی بازگردانیم.اینکه می گویند اختلاف نظرها در شورای شهر تهران قدری بین اعضای شورا زیاد است و یکسری سمت طیف کارگزاران رفتند و یکسری سمت حزب دیگری رفتند. چنین چیزی صحت دارد؟معمولا در مسائل سیاسی کسانی که جبهه ای تصمیم می گیرند در عمل وقتی افراد مختلف و احزاب مختلف وارد کار می شوند، ممکن است هماهنگی های اینها آنطور که گمان می کنند مناسب نباشد. لذا طبیعی است که احزاب مختلفی که عضو جبهه اصلاحات هستند نظرات متفاوتی نسبت به شهردار داشته باشند.شورای اصلی که اینها را چیده است ورود نمی کند؟شورای اصلاحات سعی اش بر این است که تصمیم گیری در مورد شهردار را جبهه ای ادامه دهد. این کار سختی است. زیرا تصمیم با شورا نیست و با افرادی است که در شورای شهر الان حضور یافتند و معمولا این گونه رای دادن ها رای مخفی است ولی من فکر می کنم اختلاف در آن حد نباشد.با توضیحاتی که شما می گویید الزاما تصمیمات اعضای منتخب شورای شهر نمی تواند آن جبهه ای که آمده این لیست را تنظیم کرده است راضی نگاه دارد.این هنر سیاسی افراد است. در سیاست مداری هنر شما در این کارها است. اینها اگر بتوانند مجددا جبهه ای عمل کنند و تصمیم را جبهه ای بگیرند این موضوع می تواند منجر به تصمیم خارج از جبهه اصلاحات نشود. ولی اگر نتوانند دور هم جمع شوند و تصمیم را بدون اختلاف بگیرند می تواند تبعات اختلافی از همین الان بروز کند و امیدواریم چنین نشود.تجربه تلخی در دوره اول شوراها داریم که در اختیار طیف اصلاح طلبان بود، انحلال شورا بود. مردم امیدوارند چنین نشود.تهران مرکز ایران است و اگر این اختلافات در آن شکل گیرد مردم و کشور ضرر خواهند کرد. دولت هم دچار مشکل می شود.چون مردم با یک امیدی به این طیف رای دادند.امیدواریم به سمتی برویم که بتوانیم تصمیمات با اتحاد بگیریم که در نتیجه مشکلات مردم را حل کنیم.آقای محسن هاشمی رفسنجانی میان احزاب مختلف موجود کشور که دو دسته مشخص اصولگرا و اصلاح طلب را داریم، به کدام طرف خود را متمایل می بیند؟اصولا خانوادگی از معتدلین سیاسی کشور هستیم و سعی ما بر این است که اعتباری که گفتید از ابوی به ما دادند، فراجناحی عمل کنیم ولی از نظر جایگاهی من به عنوان یکی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی فعال هستم و سمت ریاست شورای مرکزی آنجا را دارم. در همین حزب هم سیاست اعتدالی داریم.عملا سیاست این حزب زیرمجموعه اصلاح طلبان محسوب می شود.بله. کارگزاران الان جزو جبهه اصلاحات قرار گرفتند. به نظرم عملکرد اصولگرایان و یا تبلیغات کاذب بوده که اینها را به آن سمت فشار می دهد. برخی از افراد نمی خواهند در یک جبهه ای قرار گیرند که بعدا... همه می خواهند در جبهه اعتدالی باشند.آقای محمد هاشمی عموی شما حالشان بهتر است؟بله. خیلی بهتر هستند، رفع شده است.از بنیانگذاران کارگزاران سازندگی بودند.بله. هیات موسسی داشتند که ایشان هم جزو آن بودند.ایشان جدا شدند. علت را می دانید؟مواردی مطرح شد و من هم دلایلی را می دانم ولی صلاح نمی دانم الان مطرح کنم.مهم ترین انتقادشان را هم نمی توانید بگویید؟خیر. اصلا نمی خواهم وارد این موضوع شوم.آقای قالیباف را می توان گفت شیخ الشهرداران است. 12 سال سابقه شهرداری دارند. عملکرد ایشان را چطور می بینید؟ نقاط قوت و ضعف ایشان چه بوده است؟آقای قالیباف نقطه مثبت اش در عمل گرایی است. این یک نقطه مثبت در یک مدیر است که خود را در اتاق در بسته حبس نکند و کارها را به دیگران واگذار نکند و تنها به خود توجه نداشته باشد. پای کار بیاید و این از حسن های آقای قالیباف است که مدیر عملگرا است. در برخی موارد واقع گرایی را می توان در او به وضوح دید و می توان گفت...مشاوره پذیر بود؟در موضوع مترو همیشه ایشان برنامه محور بود. وقتی برنامه ها را اعلام می کردیم ایشان سعی نمی کردند برنامه را برهم بزنند. مثلا آقای احمدی نژاد همان دو سالی که آمدند موضوع مونوریل و قطار هوایی را به گونه ای مطرح کردند که وضعیت مترو را به هم می ریخت و من مقاومت شدیدی کردم و اجازه ندادم.که آخر هم شورای شهر اصولگرا به نظر شما رای دادند.بله. در جلسه رفتم و محکم ایستادم. از نظر کارشناسی بحث زیادی شد و خوشبختانه طرح آقای احمدی نژاد رای نیاورد، در شورای شهری که آقای چمران رئیس بود. خود ایشان - احمدی نژاد - هم آمد و توضیح داد...همان موقع طرح مونوریل به قم رفت؟خیر. وقتی آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شدند از ابزار وزارت کشور استفاده کردند و شورای عالی شهرسازی و مونوریل را به قم تحمیل کردند.الان هم همین طور باقی مانده است؟بله. روی هوا مانده، البته مونوریل بر تهران هم تحمیل شد البته آقای قالیباف پایه را چیدند و جمع کردند ولی مونریل قم چون پیشرفته تر است نمی توان برید و دور انداخت و باید فکر اساسی درباره آن شود.همینجور افتاده است؟روی آن کار نمی شود. البته می گویند به دلیل مشکلات اعتباری است ولی خود مونوریل از نظر طراحی دچار مشکل است، چرا که وسط آن به هم وصل نشده است و هنوز اجازه عبور از جلوی حرم به آن نداده اند.و نقطه ضعفی که آقای قالیباف دارند یا انتقادی که می توانید به ایشان داشته باشید؟در مورد موارد منفی اگر بخواهم بگویم، البته ایشان در این 4 سال اخیر تاحدودی برطرف کرده است، ولی نکته این بود که من همیشه می گفتم در برنامه های حمل و نقل ترافیک تهران این طور بود که ما تا آن تاریخ باید مثلا حدود 400 کیلومتر مترو می داشتیم و از آن سو هم باید 500 کیلومتر اتوبان هم باید می داشتیم، اتوبان ها ساخته شد ولی مترو روی ۱۲۰، 130 و نهایتا 200 کیلومتر باقی ماند.در صورتی که در شهر باید اولویت را به حمل و نقل عمومی بدهیم. باید شهر انسان محور شود و حمل و نقل عمومی محور شود؛ البته دولت ها نقش مهمی دارند چون مترو پدیده ای گران است و دولت ها باید به مترو کمک کنند. شاید آقای قالیباف بگویند سعی بر این بود که در بعد زیرساخت ها این کار را انجام دهم اما دولت آقای احمدی نژاد یا دولت آقای روحانی کمکی که باید به مترو کنند را نمی کردند و در نتیجه ما نتوانستیم پیشرفت کنیم. ولی فرض من بر این بود که باز از اعتبارات موجود شهرداری بیشتر می توانیم استفاده کنیم.نسبت به بدهی های شهرداری تهران ارقام مختلفی بیان می شود، شما آمار قطعی دارید؟فرض کنید می گویید بدهی به سیستم دولتی که معمولا به سازمان هایی همانند تامین اجتماعی و بیمه ها و مالیات و غیره گفته می شود که حجم وسیعی بدهی وجود دارد. یک بدهی هم به پیمانکارانی است که برای شهرداری کار می کنند وجود دارد و از این منظر هم پیمانکاران خود را مدعی می دانند و این عدد بالایی را مطرح می کند. یک بدهی هم در شهرداری معروف به بدهی هلوگرامی یا بدهی تراکم فروشی یا شهرفروشی است که این در اختیار یکسری افراد است یعنی به جای این که زمینی را تملک کرده اند پول به آن بدهند یک هلوگرامی به او دادند که هلوگرام یک پول در شهرداری است. یعنی پیش خور کردن شهر است. این هم جزو بدهی فرض می کنند. اگر اینها را با هم جمع کنیم بدهی هایی که می توان گفت بدهی فرض شود عددش حدود 20 هزار میلیارد تومان خواهد شد.بحث رشوه را در شهرداری تا چه اندازه واقعی می دانید و برنامه ای برای از بین بردن این امر دارید؟بله. می دانید که این گونه فسادها که در شهرداری بر اساس کارچاق کنی شکل می گیرد، ما دو نوع فساد داریم. یک نوع فساد این است که افراد پول می گیرند تا پیمانکاری را به ناحق برنده کنند. حق دیگران را می خورند یا پول می گیرند یک کارشناسی غیراصولی می کنند. زمینی را که 10 میلیارد است، 20 میلیارد قیمت می گذارند و یک بخشی از آن را می گیرند، اینها فسادهای سازمان دهی شده است که باید با کمک نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حراست ها با آنها به شدت برخورد شود.یکسری فسادها هم که خیلی بین مردم رایج شده است و شهرداری ها را از این جهت فاسد فرض می کنند بحث کارچاق کنی ها و زیرمیزی است که برای سرعت دادن به کار مردم است. اینجا از این منظر باید به این نگاه کنیم که مثلا قوانین و بخشنامه ها تا اینقدر زیاد شده است که مجریان برای اجرای اینها راهکارهای مختلفی را می توانند در نظر بگیرند. من فکر می کنم با شفاف کردن و مکانیزه کردن و هوشمندسازی شهرداری و با از بین بردن تمام این تفسیرهایی که نسبت به بخش نامه ها عمل می شود،اینها را هرچه کمتر کنیم، این گونه فسادها کمتر می شود.یک امیدواری نسبت به این شورای شهر و شهرداری وجود دارد که با دولت همسویی دارند. چون همیشه در 12 سال اخیر به خصوص این مشکل را داشتیم که شهرداران تهران با دولت ها مشکل داشتند. آقای احمدی نژاد آمد و حضورش در هیات دولت اصلاحات منتفی شد و بعدش هم مشکلات مالی، بعد ایشان وقتی رئیس جمهور شد چون گزینه اش برای شهرداری رای نیاورد، پول هم نداد، آقای قالیباف هم امد با دولت روحانی این مشکلات را داشت. فکر می کنید با این همسویی این مشکلات حل شود؟نخیر، این گونه حل نمی شود. تنها دوره ای که می توان گفت شهرداری با دولت خیلی همگن و خوب عمل کرد دوره آقای کرباسچی و ریاست جمهوری آقای هاشمی بود. حتی طوری شد که ایشان اجازه داد شهردار عضو هیات دولت شود. این هماهنگی تا اندازه ای زیاد بود که برخی جاها نسبت به این هماهنگی اعتراض می کردند.اعتراض از کجاها بود؟نمی توان نام برد، ولی می توان گفت این هماهنگی طوری شد که برخی می گفتند حق مردم ضایع می شود یا اتفاقاتی در شهرداری رخ می دهد که دولت بیش از حد از شهرداری حمایت می کند.بعد از این دوره اتفاقی که افتاد این بود که شورای شهر نتوانست یک شهردار قاطع و خوبی برای درازمدت انتخاب کند. همان دوره شورای اول که مشکلات شهر به دلیل تعدد شهرداران خیلی تنظیم شده پیش نرفت، در نهایت به تشکیل شورای شهر جدید و شهردار شدن آقای احمدی نژاد منتهی شد.از همان دوره این اتفاق افتاد که افراد به این فکر افتادند که اینها به فکر ریاست جمهوری هستند. اگر این فکر در دولت شکل گیرد که شهردار هر حرکتش برای ریاست جمهوری است این اختلافات همواره تشدید می شود. پس من اولین نکته ای که می گویم این است که شهردار باید این را از گوش خود بیرون کند و نباید فعالیت های خود را برای رشد خودش در نظر گیرد. برای رشد شهر خدمت می کند.هر ایکسی که خوب کار کند این را به او می بندند!هاشمی: خیر. شهرداری که تصمیم می گیرد فورا می فهمید آیا تصمیمات او خدمت رسانی است یا تصمیمات برای رئیس جمهور شدن است.ممکن است در تعاملاتی که دارید دوباره شهردار را عضو هیات دولت کنید؟هاشمی: یکی از خواسته های شورای شهر همین است. در بحث هایی که در شورای شهر داشتیم و خدمت برخی بزرگان رسیدیم این را مطرح کردیم که شهرداری که انتخاب می کنیم بتواند به عنوان یکی از اعضای هیات دولت در جلسات شرکت کند.این که این اتفاق بیفتد یا خیر را من نمی دانم. من خودم نظرم این است که این اتفاق رخ می دهد.با 6 شهردار کار کردید؛ آقایان کرباسچی، الویری، ملک مدنی، مقیمی، احمدی نژاد و قالیباف. کدام را قوی تر دیدید؟هاشمی: اجازه دهید قضاوتی بین اینها نکنم ولی همانطور که گفتم چون سال های زیادی با آقای قالیباف کار کردم و همانطور سال های زیادی هم با آقای کرباسچی به دلیل حضورم در دولت آقای هاشمی کار کردم احساسم این است که این دو بزرگوار در مورد عمل گرایی برای مسائل شهر تهران مثبت عمل کردند.مترو را در زمان وزارت کشور آقای عبدالله نوری جدا کردید و برای شهرداری بردید. درست است؟هاشمی: قانون مترو این گونه است که به شهرداری تهران اجازه داده شد.قبل از انقلاب؟هاشمی: بله. بعد از انقلاب می خواستند مترو را بخوابانند، آمدند کلمه را عوض کردند و گفتند به دولت اجازه داده می شود و بعد هم مترو را خواباندند.از شما خوانده بودم که اول انقلاب خیلی ها با مترو مخالف بودند ولی شخص آیت الله هاشمی خیلی پیگیری کرد و برخی گفتند این مترو با اولویت های انقلابی ما تداخل دارد. آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس در دولت مصوبه گرفت و کار را شروع کرد. چه کسانی مخالف بودند؟هاشمی: آن زمان دلواپسان همان زمان بودند.اسم آنها را بگویید.هاشمی: نمی خواهم اسم بگویم. فرقی نمی کند، اینطرفی ها هم دلواپس دارند، حالا بعدا هم می بینید که چه دلواپسی هایی اینطرف پیش می آید.این هم نکته مهمی هست که سربسته گفتید؛ حالا من می گذرم! (می خندد)هاشمی: بله، این طرف هم دلواپس زیاد استنکته این است که یک عده می گفتند برای مترو، چرا پول برای تهران خرج کنیم و مردم از شهرستان به تهران بیایند. ما همین پول را در شهرستان خرج کنیم تا مردم در شهرستان بمانند. جلوی هجرت مردم به تهران را بگیریم.عده ای می گفتند از نظر فنی نمی توانیم مترو بسازیم و اینهمه خاک را از تهران چطور بیرون ببریم. عده ای می گفتند چون تهران فاضلاب ندارد نمی توانیم مترو بسازیم. در فاضلاب گیر می کنیم. هر کسی به یک موضوعی اشاره می کرد و کسانی که این مسائل را مطرح می کردند، قدرت عملی و اجرایی بیشتری داشتند و در نتیجه مترو را خواباندند.در آن تاریخ ابوی نماینده تهران و رئیس مجلس بود. در مجمع نمایندگان تهران این موضوع بحث شد و اینها رای دادند که مترو تهران می خواهیم و فاضلاب شهری هم می خواهیم. با دولت همان زمان صحبت کردند ولی نتوانستند در دولت آن زمان بقبولانند که مترو را فعال کنند و به همین دلیل ابوی مجبور شدند خطبه ای در نماز جمعه بخوانند که معروف به «خطبه مترو» شد و پخش هم شد.گفتند همه شهرهای بزرگ ما مترو می خواهد.هاشمی: این جمله دوراندیشانه ایشان بود که گفتند من اینجا به تهران می گویم و به تمام کلان شهرها می گویم که نه تنها تهران که بقیه کلان شهرها هم می خواهند و انها هم باید به فکر ساخت مترو باشند.سال 89 از مترو استعفا دادید. دلیل استعفا آقای احمدی نژاد بود؟هاشمی: خیر. اسم این را دلیل استعفا نمی گذارم.قبلش این را بپرسم، رویه شما با این شهرداران این بود که هر کدام می آمدند استعفا می دادید که دست انها باز باشد. برای آقای احمدی نژاد هم استعفا دادید. موافقت نکردند؟هاشمی: خیر.چه گفتند؟هاشمی: ایشان خیلی رفتار مثبتی با من داشتند. در تمام مدت شهرداری خود چنین بود فقط اواخر که کاندید شدند قدری بداخلاقی می کردند ولی هیچوقت نظرش در مورد من منفی نشد.آن زمان هم با استعفا مخالفت کردند؟هاشمی: بله. آقای قالیباف هم آمدند من استعفا دادم و بعد از ۱۵-۱۰ روز گفتند به کار خود ادامه دهید. در مورد شهرداران قبلی هم چنین پیش می امد. من نزد آنها می رفتم و الزاما کتبا استعفا ندادم. می گفتم من حاضرم چنین کنم و برای برخی کتبی هم استعفا دادم تا دست شان باز باشد.درباره آن استعفا (سال ۸۹) بگویید.هاشمی: آن استعفا آن زمان این گونه بود که این احساس در شهرداری ایجاد شد که هیچگاه علنی گفته نشد و من هم علنی نفهمیدم ولی این احساس ایجاد شد که اگر من مدیر عامل مترو نباشم شاید دولت کمک کند. ولی نظرم آن زمان همین بود. آن زمان می گفتم مشکل اصلی آقای احمدی نژاد من نیستم مشکل خود آقای قالیباف است. من همیشه به شوخی به آقای قالیباف می گفتم مشکل من نیستم و مشکل اصلی خود شما هستید.نظر آقای قالیباف چه بود؟هاشمی: ولی اینجور وانمود شد که ما برای گرفتن اعتبارات از دولت... البته یک اتفاقی هم رخ داد که موقعی که من عضو هیات مدیره شدم همان اعتبار اسنادی خط چهار باز شد که تا قبل آن باز نمی شد. این نشانه مثبتی بود.ولی ادامه پیدا نکرد. می گویند آقای محسن هاشمی رفسنجانی خیلی محافظه کار است و خیلی در مسائل سیاسی جسارت ندارد. قبول دارید؟هاشمی: خیر. اتفاقا من به نظرم چون با عقلانیت حرف می زنم این احساس دست می دهد. یعنی فرض من بر این است که اولا مسائلی که مطرح می شود همیشه آن طوری که مطرح می شود نیست. آدم باید همیشه پشت پرده مسائل را دقیق بررسی کند و دلایل طرح این مسائل را به خوبی بفهمد، اگر می خواهد خود را در معرض این موضوع قرار دهد روی آن نظر دهد.لذا در همه زمینه ها اعلام نظر نمی کنم. سعی دارم در زمینه هایی که تخصص دارم و در آن زمینه حرفی بزنم این اثرگذاری را دارم. مثلا بحث خط 7 که شد طبیعی است مردم انتظار دارند من یک کلمه در این باره بگویم. در حد یک جمله و دو جمله گفتم و اثرگذاری آن را دیدم. در همان حدی که لازم بود گفتم.شما دومین فرزند آیت الله هاشمی هستید؟هاشمی: بله. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی متولد 1313 هستند و در 14 سالگی به قم آمدند که سال 1327 بود. سال 1338 ازدواج کردند و من در سال 1340 در ایام فاطمیه به دنیا آمدم. برای همین اسمم محسن شده است. فرزند دوم هستم. ایشان 1339 فاطمه را به دنیا آوردند و بعد من بودم.فاطمه خانم یک سال از شما بزرگ تر هستند؟هاشمی: بله. فائزه هم یک سال از من کوچکتر است. به دوران بچه کمتر رفتیم و مهدی 8 سال با من فاصله دارد و یاسر ده سال با من فاصله دارد.از میان خصلت های پدر صبر به شما رسیده است. نخستین خاطره ای که از پدر در کودکی دارید چیست؟هاشمی: اولین خاطره این است که حدود 4 سال داشتیم که قدری در گوشه ذهن من است و به درستی به یاد ندارم، از بس مادر تعریف کردند این خاطره ذهن من شده است، ابوی را زندان کرده بودند و مورد شکنجه بودند و ملاقات نمی دادند. روزی که ملاقات دادند برای ملاقات رفتیم و من همراه مادر بودم و پدر وقتی آمد من دویدم به بغل پدر و دیگر از بغل ایشان پائین نمی آمدم. ...

ادامه مطلب  

دیدار محمدباقر نوبخت با مراجع تقلید و علما / قم  

درخواست حذف این مطلب
مجلس دولت احزاب و تشکل ها دفاعی امنیتی تحولات منطقه سیاست خارجی برنامه های ویژه خبری سایر حوزه ها عناوین کل اخبار سیاسی بین الملل ایران خاورمیانه اروپا و آمریکا اقتصاد بین الملل داعش کافه بین الملل عناوین کل اخبار بین الملل شهری حوادث و انتظامی رفاه و تعاون باشگاه شبانه دنیای ارتباطات محیط زیست حقوقی قضایی ازدواج و خان ...

ادامه مطلب  

زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اواخر سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق برپا بود. درس اخلاق هایی که شب های تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خواندیم، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت کردم، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ کردم" آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا فخر تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقلابی پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم امام (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی نجفی ادامه دارد.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت امام و ورودتان به مسائل سیاسی از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به نماز جماعت اهمیت می­ دهند. در نماز جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت کردم، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی نماز خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا نماز می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان نماز خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی نجفی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می کردم شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به امام عشق و محبت پیدا کردم؟حدود 12 سالم بود که مرحوم امام قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ امام شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم امام شدم بدون اینکه در مورد امام شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا امام این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه امام مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب امام بود. در همان جوانی ما عاشق امام شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب خمینی در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم امام بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی کردندنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ کردند بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردم با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از امام تقلید کردم و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط امام از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم امام تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های سیاسی شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و عکس­های امام و آقا مصطفی خمینی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول فیلم و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و فیلم را به ایشان می دادم و انواع و اقسام عکس های امام را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت نماز که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید خمینی را بشناسند.نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردمهمینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات امام را تایپ و تکثیر می کردند، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با کسی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های امام را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم امام پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به کسی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله موسوی!در مورد چاپ رساله مرحوم امام پدر شهید سردار زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی -نه به نام آیت­ الله خمینی چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی می­ بردم در شهرها پخش می­ کردم و نظرمان این بود که باید امام شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش امام در فقه و به فعلیت رساندن نظریه «ولایت فقیه» است. برخی دیگر معتقدند امام چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت امام کمتر پرداخته شده است. امام سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ شیرازی{از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم امام} به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله خمینی است. (زمان شاه امام نمی­ گفتند، آیت­ الله خمینی می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله خمینی -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست.امام(ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله کردنظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم امام علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان کسی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که خمینی یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای نماز. آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب نماز می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیشنماز هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، نماز جماعت ظهر را به ایشان اقتدا کردم و بعد از نماز همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اواخر عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم امام عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت امام بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی امام خمینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت امام بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای خمینی اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال کسی بودم که بگوید امام افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ امام خمینی سعی می­ کند ببیند امام صادق و امام باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ امام و آن چیزی را که امام اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به امام چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر کردند علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به امام خمینیمرحوم امام چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به امام دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت امام می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای خمینی در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت کردند.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که امام این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار بکند تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم امام فرموده بودند ما مامور به تکلیفیم، نه به مامور به نتیجه که چه خواهد شد، این که مامور به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم امام خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت استادش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت دیشب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر کسی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم امام(ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست امامخاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله خمینی مرتبط شده بود و خود امام از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم امام اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی خمینی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع کردند، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. امام یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و روحانیت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق امام بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ کردم و راجع به مرحوم امام صحبت می­ کردم و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ کردم تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت امام، راجع به حرکت و هدف امام صحبت می­ کردم و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات دولت هویدا و دولت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه امام فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت کردم در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش کردم، امام جماعت آن آیت­ الله خراسانی بود. ظهرها نماز می­ خواند و بعد از نماز من صحبت را آغاز می­ کردم تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از مامورین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ کردم تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره کردند و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ کردند و مسلح بودند، آخر خودم صحبت کردم گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خوابیدیم، موکت­های ارتشی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها ا ...

ادامه مطلب  

مراسم معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف: مراسم معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان به دست آیت الله مظاهری از مراجع تقلید برگزار شد. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، همزمان با شب عید سعید غدیر خم، مراسم معمم شدن طلاب حوزه علمیه اصفهان به دست آیت ال ...

ادامه مطلب  

«میراث آیت الله»/ تاکنون به حجم تخلفات دانشگاه آزاد رسیدگی نشده است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در کانال شخصی خود یادداشتی با عنوان «میراث آیت الله» خطاب به سردبیر نشریه صدا منتشر کرد که متن این یادداشت در ادامه می آید:جناب آقای قوچانیسردبیر محترم مجله صدابا سلام و عرض خسته نباشید بابت اداره چندین مجله که عمدتاً قشر فرهیخته را جامعه هدف خود قرار داده است، جسارتاً می خواستم گلایه ای از ادامه رویکرد انتخاباتی تان در این مجلات داشته باشم. در دوران رقابت برای دست یابی به سکوهای قدرت اجرایی و شوراها، نقدها و تخریب های اصولی و غیر اصولی را شاهد بودیم، اما ادامه حرکت با همان دست فرمان در نشریاتی که مدعی تغذیه قشر صاحب فکر جامعه اند چندان زیبنده نیست. مشاهده تیترهایی چون " میراث باقر؛ شهر سوخته"، " میراث آیت الله" و... بدون ارائه مطالبی مستند و اقناع کننده اهل اندیشه برای دوران تبلیغات شاید قابل اغماض بود، اما اکنون بعد از پایان دوران آن هنرنمایی های حرفه ای، انتظار می رود که پای بندی به مصالح جامعه مجدداً پررنگ شود. حتی اگر ارقام ادعا شده در مورد بدهی شهرداری صحت داشته باشد باید گفت "تهران شهری مدرن و زیبا، اما مقروض" است که دست کم بیگانگان نیز بر پیشرفت چشمگیر آن اذعان دارند، اما در این میان چون بر موضوع " میراث آیت الله" اشراف تاریخی دارم به نقد این مقاله مبادرت می نمایم تا شاید بتوانم به سهم خود همکاران عزیز آن مجله را به فضای اطلاع رسانی عادی نزدیک سازم .بررسی سابقه تاریخی دانشگاه آزاد در مجله شماره 117 صدا با جمله ای از مرحوم هاشمی رفسنجانی آغاز شده که به دلیل گزینشی عمل شدن، اهداف اولیه از اقدامی که همه شخصیت های نظام و در رأس آن امام با آن موافق بودند مشخص نمی شود. ایده" ضرورت مقابله با مدرک گرایی" به عنوان آفتی بنیان کن بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد؛ زیرا تا آن زمان بسیاری از دست اندر کاران اداره کشور به یمن خرید مدرک تحصیلات عالیه از مؤسسات غیر معتبر امریکایی یا اروپایی عنوان " دکترا" را با خود حمل می کردند که فاقد هرگونه پشتوانه علمی بود و موجب تحمیل حقارت های بسیاری به ملت ایران در حوزه های تخصصی می شد.در پاسخ به این مطالبه عمومی، آقای هاشمی در خطبه نماز جمعه 31 اردیبهشت 1361( به غلط در مقاله "میراث آیت الله"، 21 خرداد آمده است) می گوید:" مراکزی درست کنیم به نام دانشگاه آزاد، اما نه مانند دانشگاه آزاد در رژیم گذشته؛ دانشگاه آزاد واقعی که مواد تحصیلی دانشگاهی با آن روش تحصیل که در حوزه های علمیه می خوانند، خوانده شود... هرکس می خواهد بیاید. شرط دیپلم و مانند آن هم نگذاریم؛ یک آزمون برای کشف صلاحیتشان بگذاریم، وارد آن جا که شدند کلاس های محدود مثلاً 30 نفری با استاد معین، در ساعت معین نباشد، بلکه مثل شیوه آموزش طلبه ها باشد. آقایانی که طلبه بوده اند و این جا هستند می دانند وقتی که ما در قم درس می خواندیم بعد از سحر و نماز صبح می آمدیم در این مقبره، در آن مقبره، در مسجد؛ گوشه کناری می نشستیم، هر استادی یک شاگردی داشت. بنده که درس می خواندم مقید نبودم که چه کسی استاد باشد. کسی که یک سال از من جلوتر بود به من درس می داد. آن پایه را من می فهمیدم و به کسی که یک سال از من عقب تر بود درس می دادم... ما طالب علم می خواهیم، طالب مدرک نمی خواهیم... این جریان، راهی می شود برای این که در سراسر کشور دست کم در مراکز استان ها، ده ها مدرسه به سبک حوزه های علمیه داشته باشیم. " ( هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه سال 1361، جلد دوم، دفتر نشر معارف انقلاب، بهار 1376، صص 7-205)براساس همین اهداف، همگان به صحنه می آیند تا با بلیه مدرک گرایی مقابله شود و مؤسسه ای تأسیس گردد که نه مدرکی برای کسب علم مطالبه کند و نه مدرکی اعطا شود بلکه صرفاً مشتاقان کسب دانش بیشتر، جذب شوند؛ برای راه اندازی چنین طرحی به ثبت شرکت ها( و نه ستاد انقلاب فرهنگی) مراجعه شد و در تاریخ 27/11/61 تأسیس آن بر اساس ماده 584 قانون تجارت با شماره 2451 در اداره ثبت شرکت ها و مؤسسات غیرتجاری تهران ثبت گردید؛ به عبارت دیگر، دانشگاه آزاد به هیچ وجه تحت نظارت نظام آموزش عالی کشور قرار نگرفت. آقای هاشمی در این زمینه می گوید:" … عصر دکتر [عبدالله] جاسبی آمد و برای شروع کار دانشگاه آزاد مشاوره کردیم.از نخست وزیرخواستم که پولی به حساب بریزد و از بنیاد مستضعفان خواستم که محلی بدهد … احمدآقا آمد... از ایشان خواستم که از امام بخواهد، مبلغی برای بودجه دانشگاه آزاد بدهند... احمدآقا آمد و اطلاع داد که امام یک میلیون تومان برای دانشگاه آزاد داده اند." ( پس از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1361، دفتر نشر معارف انقلاب، صص 270-263) به این ترتیب دانشگاه آزاد فعالیت خود را در اردیبهشت 1362 کلید زد.اما به فاصله اندکی از آغاز به کار، بدون هیچ گونه هماهنگی با نظام آموزش عالی کشور، دانشگاه آزاد در مسیر صدور مدرک واقع می شود، آن هم در سطح دکتری:" چهارشنبه 31 مرداد 1363: ...ظهر، آقای دکتر [عبدالله] جاسبی آمد، گزارشی از وضع دانشگاه آزاد اسلامی داد. امسال بنا است پنج هزار دانشجو بگیرند و شاگردان تک درسی را به بیست هزار نفر برسانند و چند واحد جدید باز کنند و دوره دکترا داشته باشند." ( به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363، دفتر نشر معارف انقلاب، ص252)طبعاً این قانون شکنی آشکار، با مخالفت صاحب نظران و دغدغه مندان تبعات نادیده گرفتن ساختارهای قانونی نظام آموزش عالی مواجه می شود و دولت وقت که به چپ تمایل دارد( اصلاح طلبان بعدی) بیشترین انتقاد را به انحراف دانشگاه آزاد از اهداف اولیه خود می کند؛ البته جریان راست و حتی تکنوکرات ها که بعدها کارگزاران نام گرفتند نیز با این میزان قانون شکنی مخالفت علنی داشتند: " دوشنبه 15 اسفند:... ظهر آقای ]محمدعلی[ نجفی ]وزیر فرهنگ و آموزش عالی[ آمد و انتقاداتی به سیستم اداره دانشگاه آزاد ]اسلامی[ داشت."(آرامش و چالش، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1362، نشر معارف اسلامی، ص527) چگونه ممکن است شرکتی که قرار بوده صرفاً واحدهای تک درسی ارائه نماید و به همین دلیل مجوزی از هیچ یک از مراجع نظام آموزشی کشور اخذ نکرده تنها یک سال پس از تأسیس، در قانون شکنی ای بی بدیل دوره دکتری دایر کند. در حالی که اگر مجوز هم داشت حتی یک دوره کاردانی(فوق دیپلم) را پشت سر نگذاشته بود به راه اندازی دوره دکتری مبادرت ورزد؟ آقای هاشمی در این ایام تمام تلاش خود را بر شکستن مقاومت طرفداران قانون قرار می دهد: " سه شنبه 25 اردیبهشت 1363: ...دکتر احمدی از ستاد انقلاب فرهنگی آمد... راجع به دانشجو شناخته شدن محصلان دانشگاه آزاد تأکید کردم... " (به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363، دفتر نشر معارف انقلاب، صص8-107) چنین فشاری بر مراجع آموزش عالی کشور چه وجهی می توانست داشته باشد، در حالی که دانشگاه آزاد هیچ گونه مجوزی برای صدور مدرک نداشت: " سه شنبه 20 اسفند 1364: ... عصر در [جلسه] شورای انقلاب فرهنگی شرکت کردم. ..درباره دانشگاه آزاد اسلامی بحث شد. تندروها با توسعه آن مخالفند. ادامه بحث به جلسه بعد موکول گردید..." (امید و دلواپسی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، دفتر نشر معارف انقلاب، صص5-444). ادبیات سیاسی به کار گرفته شده در برابر کسانی که به بدیهیات قانونی تأکید دارند قابل توجه است؛ این ادبیات تهاجمی ظاهراً از اوایل انقلاب برای شکستن مقاومت ها کارکرد داشته است.در جلسه بعد جناب آقای هاشمی کمی از خواسته های فراقانونی خود عدول می کند و راضی می شود که دست کم طبق اساس نامه خود دانشگاه آزاد مطالبه امتیاز نماید که البته آن نیز خلاف قوانین کلان آموزش عالی بود و رمز آن را باید در ادبیات تهاجمی یافت: " سه شنبه 27 اسفند 1364: در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. بحث درباره دانشگاه آزاد اسلامی بود. جمعی با توسعه آن مخالفند. قرار شد فقط آن واحدهایی که شرایط اساسنامه را دارند، رسمی شوند و مدرک بدهیم... " ( همان، صص451-450) تفسیر این سخن آقای هاشمی آن است که حتی درمقام تشخیص درستی یا نادرستی فعالیت های مدیریت دانشگاه آزاد نباید اساس نامه آن مبنای قضاوت منتقدان قرار گیرد. زیرا در این جلسه بعد از مقاومت اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، ایشان به این مطلب تن می دهد که صرفاً واحدهای تک درسی که شرایط اساس نامه را دارند رسمی شوند( که البته آن نیز خلاف قانون بود) اما آیا ایشان می پذیرد که فعالیت های غیر قانونی بارز این دانشگاه تا حد گرفتن دانشجوی دکتری متوقف شود؟ خیر، هرگز! به همین دلیل آقای هاشمی می کوشد برای شکستن مقاومت ها در برابر کارهای خلاف قانون از امام بهره گیرد :" شنبه 13 اردیبهشت 65 : ...احمدآقا آمد وضع جنگ و مسائل ارتش و سپاه را برای گزارش خدمت امام گفتم و از امام خواستم که در جهت تقویت دانشگاه آزاد اسلامی، پیغامی به افراطی های دانشگاه بدهند. آن ها اخیراً مشکل تراشی می کنند... "( اوج دفاع، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1365، دفتر نشر معارف انقلاب،ص 87) اما پاسخی از سوی امام دریافت نمی کند؛ لذا مجدداً به طور مستقیم درخواست را نزد امام مطرح می کند: " شنبه 10 خرداد65: صبح به زیارت امام رفتم... از امام خواستم دانشگاه آزاد اسلامی را در مقابل مخالفان تندرو تقویت کنند. فرمودند موارد اختلاف و نقاط نظر طرفین را بنویسم تا تصمیم بگیریم؛ نوشتم و فرستادم. " (همان، ص113) اما هرگز این درخواست علی رغم پیگیری های متعدد مورد اجابت واقع نمی شود: " جمعه16 خرداد65: احمدآقا آمد... در مورد دانشگاه آزاد اسلامی صحبت کردیم. گفت نامه ای که به امام در خصوص نقاط نظر مخالفان داده ام، جلوی امام است و هنوز نخوانده اند. " ( همان، ص120) آقای هاشمی بعد از مأیوس شدن از امام راهی جز این در پیش روی خود نمی بیند که اساس نامه دانشگاه آزاد را تغییر دهد. بنابراین برخلاف نقلی که از آقای ناطق نوری شده است بعد از مشاهده انحراف از اهداف اولیه، دیگر امام از دانشگاه آزاد حمایت نمی کنند. همچنین آیت الله خامنه ای در دیدار مدیران مسئول نشریات دانشجویی در تاریخ 4/12/77 با کنایه گفتند نام ایشان را تبرکاً در دانشگاه آزاد قرار داده اند و مجدداً تأکید نمودند که در سیاست گذاری این دانشگاه دخالتی نداشته اند. به این ترتیب رسماً اهداف این دانشگاه متفاوت می شود؛ هرچند از مدت ها قبل به صورت غیرقانونی تغییر کرده بود. این بار برای موجه ساختن فعالیت آموزشی رسمی آن با تسلیم اساس نامه به شورای عالی انقلاب فرهنگی بر حسب ظاهر راه قانون گرایی در پیش گرفته می شود: " چهارشنبه 4 تیر65: دکتر [عبدالله] جاسبی آمد. گزارش وضع دانشگاه آزاد اسلامی را داد و برای معافیت سربازی [دانشجویان مشمول] و تصویب اساس نامه کمک خواست. " (همان، ص146)اما به علت نارسا بودن اساس نامه جدید و شفاف نبودن وضعیت حقوقی دانشگاه آزاد بررسی آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی به درازا می کشد: " سه شنبه 7 بهمن65: عصر در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی مطرح بود؛ پیشرفت نداشت. "(همان، ص 442)آقای هاشمی اصرار فراوان دارد که علی رغم نارسایی ها، اساس نامه دانشگاه آزاد به تصویب رسد: " سه شنبه 19 خرداد 66: عصر به جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتم. آیت الله خامنه ای نبودند. درباره لزوم تسریع در تصویب اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی صحبت شد. " (پایان دفاع؛ آغاز بازسازی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1366، دفتر نشر معارف انقلاب، ص139)عاقبت با وجود گویا نبودن برخی مواد، اساس نامه دانشگاه آزاد به تصویب شورای انقلاب فرهنگی می رسد: " سه شنبه 21 مهر 66: آقای جاسبی آمد و درباره اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی تذکراتی داد. عصر در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. اساس نامه های دانشگاه آزاد اسلامی و جذب نخبگان علمی تصویب شد. " (همان، ص309). ماده 4 این اساس نامه تأکید دارد که دانشگاه از زمان صدور مجوز از سوی شورای گسترش رسمیت می یابد؛ مقوله ای که حتی تا کنون به صورت کامل حل و فصل نشده است؛ با این وجود این ماده از اساس نامه به صراحت روشن می سازد که پیش از تصویب اساس نامه، این دانشگاه فاقد مجوز و صلاحیت قانونی برای کار در عرصه آموزش عالی کشور بوده است. جناب آقای هاشمی با استفاده از موقعیت خود در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 14/2/67 ماده واحده ای را تحت عنوان " تأیید رشته های دانشگاه آزاد اسلامی" از تصویب می گذراند. بر اساس این ماده واحده به شورای عالی انقلاب فرهنگی اجازه داده می شود تا بر اساس ضوابط خاصی، مدارک تحصیلی فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد پیش از این تاریخ را ارزیابی نماید تا این افراد نیز بتوانند همانند فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی از دانشنامه( مدرک دانشگاهی) معتبر استفاده نمایند.تصویب این ماده واحده در مجلس در ابتدای سال 67 بعد از تصویب اساس نامه جدید دانشگاه آزاد در شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 66، اذعان صریحی از جانب جناب آقای هاشمی رفسنجانی بود که دانشگاه آزاد تا این تاریخ دارای هیچ گونه مشروعیت قانونی برای فعالیت به مثابه یک مؤسسه آموزش عالی نبوده و به طریق اولی نمی توانسته دانشنامه معتبر صادر نماید؛ به همین دلیل نیز قانون گذار!! در صدد رفع و رجوع عملکردهای غیرقانونی چند ساله این دانشگاه برمی آید.اما آیا با این میزان استفاده از قدرت قوه مقننه پایانی بر بی قانونی ها رقم می خورد؟ نگاهی حتی گذرا بر تاریخچه " میراث آیت الله" خلاف آن را ثابت می کند. بعد از تصویب اساس نامه دانشگاه آزاد در شورای عالی انقلاب فرهنگی طبق همین اساس نامه اولین اقدامی که سریعاً باید صورت می گرفت معرفی فردی به عنوان نامزد ریاست دانشگاه به شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. علی رغم تمامی تذکرها و پی گیری های انجام شده از سوی مراجع ذی صلاح امر آموزش عالی این اقدام توسط هیئت امنا صورت نمی گیرد. بررسی دستور جلسات و صورت جلسات آن ثابت می کند که هیچ گامی برای قانونی کردن ریاست این دانشگاه برداشته نمی شود. آیا نباید این سؤال مطرح شود که چرا می بایست از ریاست فردی به مدت 25 سال برخلاف اساس نامه این مجموعه حمایت شود؟ پاسخ روشن است؛ هرچند دانشگاه آزاد ناگزیر شد به دلیل مقاومت به حق اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد قانونی نبودن مدارک صادره توسط دانشگاه، اساس نامه آن را به تصویب این شورا برساند اما حاضر نبود فراتر از این گامی برداشته شود و رئیس دانشگاه تحت نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآید؛ زیرا اگر به این میزان از قانون مندی تن می داد باید پذیرای سایر قوانین نیز می شد. برای نمونه، بعد از اخذ مجوز فعالیت به عنوان یک مؤسسه آموزش عالی از شورای عالی انقلاب فرهنگی، دانشگاه آزاد برای همه رشته هایی که دایر کرده بود و آن چه می خواست در آینده راه اندازی کند باید از شورای گسترش مجوز اخذ می کرد؛ مقوله ای که حتی تا کنون" میراث آیت الله" به آن تن نداده است. در سال 94 دکتر مجتبی شریعتی نیاسر- معاون آموزشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری- در حاشیه جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی درجمع خبرنگاران گفت: " از نظر وزارت علوم، دانشگاه آزاد هیچ فرقی با دانشگاه های دیگر ندارد و باید همه قوانین را رعایت کند. " وی با اشاره به بررسی رشته محل های دانشگاه آزاد افزود: " بالغ بر 6700 رشته محل فاقد مجوز دانشگاه آزاد اسلامی مورد بررسی قرار گرفت که از این تعداد تقریباً 33 درصد رشته ها مورد تأیید قطعی قرار گرفت. 40 درصد رشته ها نیاز به رفع نقص داشته و بقیه رشته ها به دلیل نداشتن شاخص های لازم مردود شدند. " وی ادامه داد: " به دانشگاه آزاد اسلامی اعلام شد که رشته محل هایی که دارای نقص هستند پس از رفع نقص مجدداً باید برای بررسی به وزارت علوم ارسال شوند و چنان چه رفع نقص صورت نگیرد این رشته ها به جمع رشته های مردودی اضافه می شود. " معاون آموزشی وزیر علوم با اشاره به غیر قانونی بودن کمیته سه نفره ای که دانشگاه آزاد مدعی است در داخل این دانشگاه به امر صدور مجوز!! مبادرت می کند، گفت: " بالغ بر 2850 مرکز آموزش عالی وجود دارد که همه این مراکز باید از یک جای واحد که همان شورای گسترش است مجوز بگیرند. " (ایسنا، چهارشنبه 18 آذر 1394)بر اساس این اظهارات صریح، آن هم از سوی وزارت علوم دولت یازدهم، تا سال 94 هنوز دانشگاه آزاد به قانون مندی در این زمینه تن نداده است و معلوم نیست پذیرش ساختارهای قانونی کی محقق گردد. در این سال از نظر این مرجع ذی صلاح صرفاً 33 درصد از رشته محل های این دانشگاه شاخص های لازم را دارند و صدور مدرک برای نزدیک به 70 درصد شاغلان به تحصیل در این دانشگاه فاقد اعتبار علمی و قانونی است.نکته قابل توجه تر این که در فصل دوم گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس تحت عنوان" بررسی سرفصل آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی" آمده است: "الف- مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی بدون مجوز کمیته سه نفره در بسیاری از موارد اقدام به تأسیس رشته و پذیرش دانشجو کرده اند. رشته ها پس از گذشت سال ها از زمان پذیرش دانشجو به تصویب کمیته ارزیابی رسیده اند.ب- تنها در 120 واحد دانشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی، 1597 رشته محل در مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری تأسیس شده اند که در این میان 1442 رشته محل از کمیته ارزیابی( سه نفره) مجوز دریافت کرده( %91 از مجموع کل) و تنها 155 رشته( %9) که اکثر آن ها در مقطع کاردانی و کارشناسی هستند از دفتر( شورای) گسترش آموزش عالی مجوز دریافت داشته اند.ج- این آمار نشان می دهد که 91 درصد از 1597 رشته محل تأسیس شده در دانشگاه آزاد اسلامی یا برای اخذ مجوز به دفتر( شورای) گسترش آموزش عالی ارسال نشده...د- مستندات موجود نشان می دهد که بسیاری از رشته هایی که از سوی کمیته ارزیابی( سه نفره) مورد تایید قرار گرفته اند نه تنها دارای حداقل های ضوابط شورای گسترش نبوده اند بلکه شرایط حداقلی ضوابط غیرقانونی کمیته ارزیابی را نیز نداشته اند.ه-افزون بر موارد فوق، اسناد و مدارک نشان می دهد که برخی از رشته های تأسیس شده توسط کمیته ارزیابی( سه نفره) آن هم در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری... حتی پس از گذشت سال ها از تصویب آن ها و پذیرش دانشجو در آن رشته ها، از حداقل هیئت علمی لازم برخوردار نمی باشند( در بهار سال 1385)و- نکته بسیار جالب در مورد رشته های تحصیلات تکمیلی واحد علوم تحقیقات تهران این جاست که در بسیاری از رشته های تحصیلات تکمیلی، دوره کارشناسی ارشد یک رشته سال ها پس از تأسیس دوره دکتری تأسیس شده است، که این امر برخلاف قوانین آموزش عالی کشور است."گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص نشان می دهد اولاً دانشگاه آزاد حتی به کمیته سه نفره خودساخته توجه نمی کرده است و این کمیته صرفاً برای حفظ ظاهر بوده است در ثانی علت تعجیل در تأسیس دوره دکتری برخلاف قانون قبل از راه اندازی دوره های پایین دستی آن چه بوده است. همان طور که امروز همگان بر آن واقفند تأمین عنوان دکتری برای صاحبان منصب بحث گسترش علم نبود بلکه هدف گسترش نفوذ سیاسی و پیوندهای مفسده برانگیز در چارچوب دادوستدهای آلوده کننده مدیریت کشور بود. بنابراین این که چرا اصولاً دانشگاه آزاد در سنوات گذشته به قانون تن نمی داده بحثی مهم و حیاتی است. ابتدا باید تأکید شود که این تن ندادن به قانون و مراجع قانونی هیچ گونه ارتباطی به آمد و شد دولت ها و گرایش های سیاسی آن ها نداشته است؛ همچنین به تدابیر مدیریتی برای سرعت بخشیدن به امور اجرایی نیز مرتبط نبوده است، زیرا با پشتوانه ای چون آقای هاشمی همه نوع امکانات در اختیار این دانشگاه قرار می گرفته است. جالب است بدانیم در شرایطی که امام حتی تصرف دولت در اموال بنیاد مستضعفان را مجاز نمی دانستند آقای هاشمی استفاده از این اموال را برای دانشگاه آزاد مباح می شمردند: " شنبه 24 فروردین 1364: ... با نخست وزیر، تلفنی صحبت کردم و از او خواستم یک چاپخانه از بنیاد مستضعفان در اختیار دانشگاه آزاد اسلامی قرار گیرد. " ( امید و دلواپسی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، دفتر نشر معارف انقلاب، ص 65) در حالی که امام به صراحت به آقای هاشمی ضرورت رعایت حریم اموال مربوط به محرومان را یادآور می شوند: " شنبه 30 آذر 1364 به زیارت امام رفتم... امام فرمودند به نمایندگان موافق دولت بگویم از حربه ای که به دستشان آمده در مورد مخالفت با نظر امام علیه مخالفان دولت استفاده نکنند و اموال بنیاد مستضعفان که مال فقراست به دولت منتقل نشود." (همان صص 8-365)بنابراین قرار گرفتن در مسیر غیرقانونی مطلق نمی تواند مربوط به محدودیت هایی باشد که بخش غیردولتی عموماً از آن رنج می برد بلکه دانشگاه آزاد به سرعت در مسیر تبدیل شدن به یک حیاط خلوت سیاسی قرار می گیرد؛ در این خلوتگاه داد و ستدهایی به انجام می رسد که هرگز با شفافیت و قانون مداری سازگاری ندارد.برای نمونه، اردیبهشت سال 1381 ریاست وقت دانشگاه آزاد در چهل و پنجمین اجلاس شورای مرکزی این دانشگاه که در واحد علوم و تحقیقات تهران برگزار می شود می گوید: " این همه به نمایندگان( مجلس شورای اسلامی) سرویس می دهیم، و متقابلاً باید ما از حمایت نمایندگان برخوردار باشیم... این طور نباشد که جاده یک طرفه باشد و ما سرویس بدهیم اما از آن طرف ما از آن چیزی نخواهیم. "در سال 1382 نیز ریاست وقت در چهل و هفتمین اجلاس شورای مرکزی می گوید: " همان طور که اعلام شده فردا دیدار با ریاست محترم قوه قضاییه است که ان شاءالله در خدمت هستیم؛ البته خود قوه قضاییه برای این دیدار اظهار تمایل کرده بود به خاطر خدمتی که دانشگاه آزاد اسلامی به قوه قضاییه کرده است... در مجموع تعداد زیادی از مسئولان قوه قضاییه را از قاضی گرفته تا... آموزش داده یا در حال آموزش دادن است." ( این اظهارات طی نامه ای به شماره 64336/80 به تاریخ 14/4/82 به همه رؤسای واحدها منعکس می شود.)اگر ارائه این خدمات آموزشی به نهادهای قدرت سیاسی، اقتصادی، امنیتی، اجرایی، تقنینی و... بر اساس روال قانونی و شفاف باشد که یک طرف خدماتی آموزشی ارائه دهد و طرف دیگر طبق معمول، تحصیل کند و هزینه آن را بپردازد دیگر چرا باید ریاست دانشگاه طلب مابه ازا از نمایندگان و... نماید؟! اگر همه چیز در این دانشگاه وفق مقررات و تحت نظارت قانون بود هرگز یک حیاط خلوت سیاسی و اقتصادی قدرتمندی شکل نمی گرفت که بتواند مدرک گرایی فاجعه آمیزتری را بر کشور حاکم سازد.اگر دان ...

ادامه مطلب  

احیای حرم امام خمینی (ره) ، تهران نیوز پایتخت خبری ایران ، شب بیست و یکم  

درخواست حذف این مطلب
آیین پرفیض احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان با حضور پرشور مردم روزه دار در حرم مطهر امام خمینی (ره) برگزار شد.به گزارش تهران نیوز ؛ مراسم پرفیض شب قدر بیست و یکم ماه مبارک رمضان در حرم مطهر امام خمینی (ره) و با حضور پرشور عاش ...

ادامه مطلب  

ماجرای استعفای محسن رضایی از فرماندهی سپاه  

درخواست حذف این مطلب
«در سال ۶۶ و در یک مقطع آقای محسن رضایی از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا می کند که تاکنون کمتر به این موضوع پرداخته شده است. این مساله در کتاب خاطرات آیت ا... هاشمی در سال ۶۶ و در صفحه ۹۰ ذکر شده است. در این خاطرات عنوان شده که آقای محسن رضایی با نوشتن نامه ای به حضرت امام(ره) به دلیل مشکلات اداره سپاه، عدم هماهنگی با رئیس جمهور، دکتر روحانی و ارتش از سمت فرماندهی کل سپاه استعفا کرده است.»روزنامه آرمان نوشت: «مناقشه بر سر پایان جنگ و چگونگی فرماندهی آیت ا... هاشمی(ره) همچنان پس از درگذشت ایشان ادامه دارد. ماجرا از جایی شروع شد که یکی از مسئولان عنوان کرد آیت ا... هاشمی به دلایلی فرمانده جنگ نبوده است. این ادعا اما خیلی زود با واکنش فاطمه هاشمی فرزند آیت ا... هاشمی همراه شد که عنوان کرد: «پدر من فرمانده جنگ نبود بلکه فرمانده صلح بوده است.» به نظر می رسد برخی از گروه ها و افراد در فضای سیاسی کشور تلاش می کنند نقش آیت ا... هاشمی در جنگ و همچنین پایان جنگ را مبهم و کمرنگ نشان دهند تا به برخی از منافع گروهی و سیاسی خود دست پیدا کنند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی نقش آیت ا... هاشمی در پایان جنگ و همچنین آخرین وضعیت وصیتنامه ایشان با دکتر غلامعلی رجایی، مشاور آیت ا... هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت وگو کردیم.دکتر رجایی معتقد است: «حضرت امام(ره) با توجه با استدلال جمعی فرماندهان نظامی تصمیم به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ می گیرند و هیچ فردی و از جمله آیت ا... هاشمی به تنهایی در تصمیم حضرت امام(ره) نقش کلیدی نداشته است. آیت ا... هاشمی از سال ۶۲ و پس از فتح خرمشهر به دنبال پایان جنگ بود و به همین دلیل به دنبال رویکردی بود که بتواند زمینه پایان جنگ را به وجود بیاورد. با این همه ایران زمانی قطعنامه ۵۹۸ را می پذیرد که کشور در وضعیت مناسبی قرار ندارد و هم از نظر اقتصادی و هم از نظر تجهیزاتی در وضعیت قابل قبولی نیست. در نتیجه حضرت امام(ره) نه تنها آیت ا... هاشمی، بلکه هیچکس را عامل اصلی پذیرش قطعنامه تلقی نمی کنند و با توجه به جمیع جهات به پایان جنگ رضایت می دهند.»در ادامه متن گفت وگوی «آرمان» با دکتر غلامعلی رجایی را از نظر می گذرانید.چرا در مقطع کنونی دوباره موضوع پایان جنگ و اتفاقاتی که در سال ۶۷ رخ داده توسط برخی افراد مطرح شده است؟ هدف از مطرح کردن چنین مسائلی پس از درگذشت آیت ا... هاشمی چیست؟مهم ترین دلیل مطرح کردن چنین مباحثی نادیده گرفتن نقش آیت ا... هاشمی در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی و از جمله در دوران مدیرت جنگ است. به نظر می رسد این مسائل با علم به این که آیت ا... هاشمی در قید حیات نیستند و امکان پاسخگویی صریح از جانب ایشان وجود ندارد، مطرح می شود. این افراد باید به این مساله آگاه باشند که نقش و منش آیت ا... هاشمی به عنوان یک فقیه مجتهد نواندیش هیچ گاه فراموش نخواهد شد. آیت ا... هاشمی مانند کوه دماوند بودند. هر گاه کوه دماوند از خاطر ایرانیان فراموش شد، آیت ا... هاشمی نیز فراموش خواهد شد. کسانی که به دنبال پاک کردن نقش آیت ا... هاشمی در انقلاب اسلامی و نظام هستند با انگیزه های نفسانی و سیاسی دست به چنین کاری می زنند.از سوی دیگر بسیاری از جنبه های شخصیتی آیت ا... هاشمی به دلایل مختلف نادیده گرفته شده است. برای مثال آیت ا... هاشمی خطبه های زیادی خوانده و در خطبه های خود به نکات بدیع و مهم اجتماعی و سیاسی اشاره کرده است که هیچ کدام از این خطبه ها مورد استفاده قرار نمی گیرد و کسی به این خطبه ها توجه نمی کند. از سوی دیگر آیت ا... هاشمی بیش از ۵۰ جلد تفسیر قرآن نوشته و به صورت موضوعی آیه های قرآن مجید را بررسی کرده است. برای مثال مفهوم اعتدال در قرآن مجید را تنها می توان در مجموعه آثار آیت ا... هاشمی پیدا کرد. با این حال هنوز جامعه قرآنی کشور به این آثار ارزشمند توجه جدی نکرده است.مساله پایان جنگ از زمانی آغاز می شود که آقای محسن رضایی به حضرت امام(ره) نامه می نویسند و تجهیزات مورد نیاز جنگ را خدمت حضرت امام (ره) مطرح می کنند و حضرت امام(ره) عنوان می کنند که تهیه این تجیزات از عهده اقتصاد کشور خارج است. آیا حضرت امام(ره) تنها با استدلال های آیت ا... هاشمی به پایان جنگ رضایت می دهند یا این که دیگر فرماندهان جنگ نیز با آیت ا... هاشمی در پایان جنگ هم عقیده بودند؟موضوع پایان جنگ و چگونگی اقناع حضرت امام(ره) برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. دلیل اصلی این مساله نیز این بوده که حضرت امام(ره) همواره با رویکرد ادامه جنگ موافق بوده و معتقد بودند که جنگ باید تا پیروزی نهایی ادامه پیدا کند. وضعیت حتی به شکلی بوده که حضرت امام(ره) در جلسات خصوصی با فرماندهان جنگ اجازه طرح مساله پایان جنگ را نمی داده است.در نتیجه اقناع و جلب رضایت حضرت امام(ره) در چنین شرایطی بسیار سخت بوده است. با این همه، آیت ا... هاشمی به چند دلیل واقع بینانه تلاش می کنند رضایت حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ اخذ کنند. دلیل نخست این که آیت ا... هاشمی در گفت وگو با برخی از فرماندهان واقع بین جنگ مانند دریابان شمخانی به این نتیجه می رسد که این جنگ در نهایت هیچ برنده ای نخواهد داشت. دریابان شمخانی در جایی به آیت ا... هاشمی عنوان می کند: «برای ما مشخص شده که جنگ هیچ برنده ای نخواهد داشت.» آیت ا... هاشمی یک بار به بنده گفتند: «اگر در آن مقطع زمانی یک فرمانده عاقل در سپاه وجود داشت، آقای شمخانی بود که به صراحت به من گفتند جنگ هیچ برنده ای نخواهد داشت.» نکته دوم این که آیت ا... هاشمی به عنوان یک مدیر کلان نگر به خوبی از وضعیت اقتصادی و مشکلاتی که مردم در زمان جنگ پیدا کرده بودند، آگاهی داشت.در نتیجه توانایی اقتصادی کشور را به اندازه ای نمی دیدند که امکان ادامه جنگ در آینده نیز وجود داشته باشد. نکته دیگر این که هنگامی که آیت ا... هاشمی برای بازدید از مناطق جنگی به غرب کشور سفر می کنند و فاجعه تاریخی حلبچه را از نزدیک مشاهده می کنند و می بینند که مردم بی گناه چگونه به شکل اسفباری به خاک و خون کشیده شده اند، در بین همراهان خود عنوان می کند که من به تهران می روم و حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ راضی می کنم. استدلال ایشان نیز این بوده که اگر صدام با مردم خود چنین رفتاری می کند، هیچ بعید نیست که با مردم اصفهان، مشهد و تبریز نیز همین رفتار کند و مردم بی گناه را به خاک و خون بکشد. البته علائم دیگری نیز در زمینه ضرورت پایان جنگ وجود داشت.برای مثال سرنگونی هواپیمای مسافربری توسط ناو آمریکایی در خلیح فارس یکی از این علائم بود که نشان می داد احتمال دخالت مستقیم آمریکا و هم پیمانانش در جنگ وجود دارد. نکته دیگر این که جنگ حالت فرسایشی به خود گرفته بود و در زمستان به دلیل سرمای هوا امکان عملیات وجود نداشت و به همین دلیل بین عملیات های هر دو طرف جنگ فاصله زیادی می افتاد. آیت ا... هاشمی در کتاب خاطرات خود از جلسه ای با فرماندهان جنگ نام می برد که در این جلسه به فرماندهان عنوان کرده چرا بین عملیات ها فاصله افتاده است و چرا عملیات جدیدی را آغاز نمی کنند که پاسخ فرماندهان جنگ به درخواست آیت ا... هاشمی این بوده که فعلا آمادگی برای یک عملیات جدید وجود ندارد. در کنار همه این مسائل برخی اختلافات بین فرماندهان جنگ نیز وجود داشت که آیت ا... هاشمی را به این نتیجه رسانده بود که رضایت حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ جلب کند.چه اختلافاتی بین فرماندهان جنگ بود و موضوع اختلافات چه بود؟اختلافات هم در بین فرماندهان ارتش وجود داشت و هم بین فرماندهان ارتش و سپاه. برای مثال شهید صیاد شیرازی در آن مقطع با عقیدتی سیاسی و ستاد کل در زمینه حدود اختیارات و تاکتیک های جنگی اختلاف داشتند. از سوی دیگر برخی فرماندهان سپاه نیز در مورد تاکتیک های مورد نظر ارتش اختلاف سلیقه داشتند. البته آیت ا... هاشمی در کتاب خاطرات خود به صورت دقیق جزئیات این اختلافات را بازگو نکرده و به صورت سربسته به این مسائل اشاره کرده است.برای مثال یکی از اختلافات اساسی درباره رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بوده است که فرماندهان سپاه ...

ادامه مطلب  

ماجرای استعفای محسن رضایی از سپاه  

درخواست حذف این مطلب
«در سال ۶۶ و در یک مقطع آقای محسن رضایی از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا می کند که تاکنون کمتر به این موضوع پرداخته شده است. این مساله در کتاب خاطرات آیت ا... هاشمی در سال ۶۶ و در صفحه ۹۰ ذکر شده است. در این خاطرات عنوان شده که آقای محسن رضایی با نوشتن نامه ای به حضرت امام(ره) به دلیل مشکلات اداره سپاه، عدم هماهنگی با رئیس جمهور، دکتر روحانی و ارتش از سمت فرماندهی کل سپاه استعفا کرده است.»جمهوریت؛روزنامه آرمان نوشت: «مناقشه بر سر پایان جنگ و چگونگی فرماندهی آیت ا... هاشمی(ره) همچنان پس از درگذشت ایشان ادامه دارد. ماجرا از جایی شروع شد که یکی از مسئولان عنوان کرد آیت ا... هاشمی به دلایلی فرمانده جنگ نبوده است. این ادعا اما خیلی زود با واکنش فاطمه هاشمی فرزند آیت ا... هاشمی همراه شد که عنوان کرد: «پدر من فرمانده جنگ نبود بلکه فرمانده صلح بوده است.» به نظر می رسد برخی از گروه ها و افراد در فضای سیاسی کشور تلاش می کنند نقش آیت ا... هاشمی در جنگ و همچنین پایان جنگ را مبهم و کمرنگ نشان دهند تا به برخی از منافع گروهی و سیاسی خود دست پیدا کنند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی نقش آیت ا... هاشمی در پایان جنگ و همچنین آخرین وضعیت وصیتنامه ایشان با دکتر غلامعلی رجایی، مشاور آیت ا... هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت وگو کردیم.دکتر رجایی معتقد است: «حضرت امام(ره) با توجه با استدلال جمعی فرماندهان نظامی تصمیم به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ می گیرند و هیچ فردی و از جمله آیت ا... هاشمی به تنهایی در تصمیم حضرت امام(ره) نقش کلیدی نداشته است. آیت ا... هاشمی از سال ۶۲ و پس از فتح خرمشهر به دنبال پایان جنگ بود و به همین دلیل به دنبال رویکردی بود که بتواند زمینه پایان جنگ را به وجود بیاورد. با این همه ایران زمانی قطعنامه ۵۹۸ را می پذیرد که کشور در وضعیت مناسبی قرار ندارد و هم از نظر اقتصادی و هم از نظر تجهیزاتی در وضعیت قابل قبولی نیست. در نتیجه حضرت امام(ره) نه تنها آیت ا... هاشمی، بلکه هیچکس را عامل اصلی پذیرش قطعنامه تلقی نمی کنند و با توجه به جمیع جهات به پایان جنگ رضایت می دهند.»در ادامه متن گفت وگوی «آرمان» با دکتر غلامعلی رجایی را از نظر می گذرانید.چرا در مقطع کنونی دوباره موضوع پایان جنگ و اتفاقاتی که در سال ۶۷ رخ داده توسط برخی افراد مطرح شده است؟ هدف از مطرح کردن چنین مسائلی پس از درگذشت آیت ا... هاشمی چیست؟مهم ترین دلیل مطرح کردن چنین مباحثی نادیده گرفتن نقش آیت ا... هاشمی در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی و از جمله در دوران مدیرت جنگ است. به نظر می رسد این مسائل با علم به این که آیت ا... هاشمی در قید حیات نیستند و امکان پاسخگویی صریح از جانب ایشان وجود ندارد، مطرح می شود. این افراد باید به این مساله آگاه باشند که نقش و منش آیت ا... هاشمی به عنوان یک فقیه مجتهد نواندیش هیچ گاه فراموش نخواهد شد. آیت ا... هاشمی مانند کوه دماوند بودند. هر گاه کوه دماوند از خاطر ایرانیان فراموش شد، آیت ا... هاشمی نیز فراموش خواهد شد. کسانی که به دنبال پاک کردن نقش آیت ا... هاشمی در انقلاب اسلامی و نظام هستند با انگیزه های نفسانی و سیاسی دست به چنین کاری می زنند. از سوی دیگر بسیاری از جنبه های شخصیتی آیت ا... هاشمی به دلایل مختلف نادیده گرفته شده است. برای مثال آیت ا... هاشمی خطبه های زیادی خوانده و در خطبه های خود به نکات بدیع و مهم اجتماعی و سیاسی اشاره کرده است که هیچ کدام از این خطبه ها مورد استفاده قرار نمی گیرد و کسی به این خطبه ها توجه نمی کند. از سوی دیگر آیت ا... هاشمی بیش از ۵۰ جلد تفسیر قرآن نوشته و به صورت موضوعی آیه های قرآن مجید را بررسی کرده است. برای مثال مفهوم اعتدال در قرآن مجید را تنها می توان در مجموعه آثار آیت ا... هاشمی پیدا کرد. با این حال هنوز جامعه قرآنی کشور به این آثار ارزشمند توجه جدی نکرده است.مساله پایان جنگ از زمانی آغاز می شود که آقای محسن رضایی به حضرت امام(ره) نامه می نویسند و تجهیزات مورد نیاز جنگ را خدمت حضرت امام (ره) مطرح می کنند و حضرت امام(ره) عنوان می کنند که تهیه این تجیزات از عهده اقتصاد کشور خارج است. آیا حضرت امام(ره) تنها با استدلال های آیت ا... هاشمی به پایان جنگ رضایت می دهند یا این که دیگر فرماندهان جنگ نیز با آیت ا... هاشمی در پایان جنگ هم عقیده بودند؟موضوع پایان جنگ و چگونگی اقناع حضرت امام(ره) برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. دلیل اصلی این مساله نیز این بوده که حضرت امام(ره) همواره با رویکرد ادامه جنگ موافق بوده و معتقد بودند که جنگ باید تا پیروزی نهایی ادامه پیدا کند. وضعیت حتی به شکلی بوده که حضرت امام(ره) در جلسات خصوصی با فرماندهان جنگ اجازه طرح مساله پایان جنگ را نمی داده است. در نتیجه اقناع و جلب رضایت حضرت امام(ره) در چنین شرایطی بسیار سخت بوده است. با این همه، آیت ا... هاشمی به چند دلیل واقع بینانه تلاش می کنند رضایت حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ اخذ کنند. دلیل نخست این که آیت ا... هاشمی در گفت وگو با برخی از فرماندهان واقع بین جنگ مانند دریابان شمخانی به این نتیجه می رسد که این جنگ در نهایت هیچ برنده ای نخواهد داشت. دریابان شمخانی در جایی به آیت ا... هاشمی عنوان می کند: «برای ما مشخص شده که جنگ هیچ برنده ای نخواهد داشت.» آیت ا... هاشمی یک بار به بنده گفتند: «اگر در آن مقطع زمانی یک فرمانده عاقل در سپاه وجود داشت، آقای شمخانی بود که به صراحت به من گفتند جنگ هیچ برنده ای نخواهد داشت.» نکته دوم این که آیت ا... هاشمی به عنوان یک مدیر کلان نگر به خوبی از وضعیت اقتصادی و مشکلاتی که مردم در زمان جنگ پیدا کرده بودند، آگاهی داشت. در نتیجه توانایی اقتصادی کشور را به اندازه ای نمی دیدند که امکان ادامه جنگ در آینده نیز وجود داشته باشد. نکته دیگر این که هنگامی که آیت ا... هاشمی برای بازدید از مناطق جنگی به غرب کشور سفر می کنند و فاجعه تاریخی حلبچه را از نزدیک مشاهده می کنند و می بینند که مردم بی گناه چگونه به شکل اسفباری به خاک و خون کشیده شده اند، در بین همراهان خود عنوان می کند که من به تهران می روم و حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ راضی می کنم. استدلال ایشان نیز این بوده که اگر صدام با مردم خود چنین رفتاری می کند، هیچ بعید نیست که با مردم اصفهان، مشهد و تبریز نیز همین رفتار کند و مردم بی گناه را به خاک و خون بکشد. البته علائم دیگری نیز در زمینه ضرورت پایان جنگ وجود داشت. برای مثال سرنگونی هواپیمای مسافربری توسط ناو آمریکایی در خلیح فارس یکی از این علائم بود که نشان می داد احتمال دخالت مستقیم آمریکا و هم پیمانانش در جنگ وجود دارد. نکته دیگر این که جنگ حالت فرسایشی به خود گرفته بود و در زمستان به دلیل سرمای هوا امکان عملیات وجود نداشت و به همین دلیل بین عملیات های هر دو طرف جنگ فاصله زیادی می افتاد. آیت ا... هاشمی در کتاب خاطرات خود از جلسه ای با فرماندهان جنگ نام می برد که در این جلسه به فرماندهان عنوان کرده چرا بین عملیات ها فاصله افتاده است و چرا عملیات جدیدی را آغاز نمی کنند که پاسخ فرماندهان جنگ به درخواست آیت ا... هاشمی این بوده که فعلا آمادگی برای یک عملیات جدید وجود ندارد. در کنار همه این مسائل برخی اختلافات بین فرماندهان جنگ نیز وجود داشت که آیت ا... هاشمی را به این نتیجه رسانده بود که رضایت حضرت امام(ره) را برای پایان جنگ جلب کند.چه اختلافاتی بین فرماندهان جنگ بود و موضوع اختلافات چه بود؟اختلافات هم در بین فرماندهان ارتش وجود داشت و هم بین فرماندهان ارتش و سپاه. برای مثال شهید صیاد شیرازی در آن مقطع با عقیدتی سیاسی و ستاد کل در زمینه حدود اختیارات و تاکتیک های جنگی اختلاف داشتند. از سوی دیگر برخی فرماندهان سپاه نیز در مورد تاکتیک های مورد نظر ارتش اختلاف سلیقه داشتند. البته آیت ا... هاشمی در کتاب خاطرات خود به صورت دقیق جزئیات این اختلافات را بازگو نکرده و به صورت سربسته به این مسائل اشاره کرده است. برای مثال یکی از اختلافات اساسی درباره رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بوده است که فرماندهان ...

ادامه مطلب  

۶۰گلوله ای که سهم یک «نماینده مجلس» از سفره انقلاب شد+عکس و فیلم - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
"...دیدم محافظش تیر خورده و خونریزی شدیدی دارد. حسن هم از ناحیه گردن و مغز تیر خورده بود او را از ماشین بیرون کشیدم و دیدم از بینی و دماغش خون بیرون زد و رنگش زرد شد. فردای آن روز رسانه ها اعلام کردند که او را با 60 عدد گلوله، یعنی سه تا خشاب تفنگ ژ-3 مورد حمله قرار داده اند و به سرعت گریخته اند".این روایت ترور مردی است که گرچه کارهای بزرگش برای انقلاب اسلامی، بعد از شهادتش کم تر اجر دید و از نامش کم تر در حافظه تاریخی انقلاب یاد شد، اما هراندازه که از عمر انقلاب می گذرد و هر میزان که فتنه های تهدید کننده آن، پیچیده تر و مخوف تر می شوند، دوست و دشمن بیشتر از پیش به بصیرت انقلابی اش اذعان می کنند. صحبت از شهید «سید حسن آیت» است.به راستی این آیت که بود که دشمنانش برای تمام کردن کار او، " سه خشاب ژ-3 را به سوی پیکرش شلیک کردند، حال آن که پیکر نحیف این سید نجف آبادی را یک یا نهایت دو گلوله سهمگین پلنگ کش ژ3 کفایت می کرد. چه سرّی در این ترور وحشیانه نهفته بود؟ راز این خشم و کینه نسبت به او چه بود؟بصیرت اولمثل بسیاری از انقلابیون شاخص، اهل استان اصفهان و زاده نجف آباد بود. او در 1317 به دنیا آمد. از خصوصیات بارز او این بود که در زمانه ای که اوضاع مالی خانوادگی او نیز مانند بیشتر مردم بد بود، او در زمان محصلی، همان مختصر پولی را که برای خرج خورد و خوراک از خانواده می گرفت، صرف خرید روزنامه و مجله و کتاب می کرد و بسیاری از اوقات به مقدار کافی غذا نمی خورد. شاید یکی از دلایل نحیف بودن پیکرش همان بود که در نوجوانی که سن رشد بدنی او بود، غذای روح را بر غذای جسم ترجیح می داد.نقل است که همه نشریات و مکتوباتی را که می خرید به دقت مطالعه می کرد و هر کجا، هر نکته جالبی می دید، با قیچی جدا می کرد و یک آرشیو مفصل از بریده جراید داشت. همین روزنامه خوانی حرفه ای، کنار هوش بالا، کم کم ذهن او را به رایانه ای تبدیل کرد که سوابق تقریباً تمام رجال و کارگزاران و فعالان سیاسی کشور را از دهه 1330 در خود ضبط شده داشت. به واقع او از همان نوجوانی یک شم اطلاعاتی و هوش تحلیلی داشت که می توانست از لابه لای محفوظات خود، روابط میان اشخاص را کشف کند و همین به او کمک می کرد که با رجوع به عقبه و سوابق ارتباطات افراد، انحرافات فکری افراد را خیلی زودتر از دیگران تشخیص دهد. علی ایّ حال، در جریانات ملی شدن صنعت نفت، او که از همان اوایل نهضت ملی شدن، به خلاف بسیاری از جوانان و نوجوانان آن روز که طرفدار مصدق بودند، طرفدار آیت الله کاشانی و بالتبع یار آن روز کاشانی، یعنی مظفر بقایی بود، دو نامه بلند به بقایی نوشت که البته به واسطه کمی سن، خجالت کشید که به دست بقایی برساند.به هر حال، او همزمان با تحصیل دبیرستان در اصفهان، دروس حوزوی را هم تا حد فقه و اصول گذراند و از همین رو علاوه بر تسلط به عربی، به مبانی و مباحث فقهی هم آشنایی خوبی داشت. با پایان دبیرستان به تهران آمد و لیسانس خود را در ادبیات فارسی و فوق لیسانس خود را در رشته جامعه شناسی از مؤسسه عالی علوم اجتماعی تهران کسب کرد. در رشته جامعه شناسی شاگرد اول شده بود، لیکن به دلیل تسلط ملی گرایان مصدقی بر این مؤسسه، از دادن بورس تحصیلی خارج از کشور به آیت که به طرفداری از کاشانی شناخته شده بود، خودداری کردند. اتفاقاً از جمله کسانی که از سوی این مؤسسه بورس تحصیلی خارج از کشور دریافت کردند، یکی «سید ابوالحسن بنی صدر»، یک مصدقی دوآتشه ضدآخوند بود که بعدها اولین رییس جمهوری اسلامی ایران شد! داستان تقابل سید حسن آیت و سید ابوالحسن بنی صدر بعد از پیروزی انقلاب، خود یکی از مهم ترین فرازهای زندگی شهید آیت بود.تا زمانی که مرحوم کاشانی زنده بود، سید حسن آیت جوان هم در خط ایشان حرکت می کرد و مدافع خط مشی و مرام سیاسی کاشانی بود. با وفات آیت الله کاشانی در اسفندماه سال 40، آیت 23ساله که گویی فعالیت سیاسی با ذات و سرشت او عجین بود، باید برای ادامه مسیر مبارزه با استبداد پهلوی، از سه مسیر موجود یکی را برمی گزید: یا روش ملی گرایان طرفدار مصدق در دو شاخه جبهه ملی (لائیک) یا نهضت آزادی (مذهبی اما سکولار)، یا حزب توده که مشی مارکسیست ــ لنینیست داشت، یا روش طرفداران آیت الله کاشانی که به صورت ویژه تحت رهبری مظفر بقایی در حزب «زحمتکشان» گرد هم آمده بودند.سید حسن آیت، به عنوان یک جوان عمیقاً مذهبی، طبعاً نمی توانست هیچ همراهی با حزب توده مارکسیست داشته باشد، با ملی گرایان مصدقی هم هیچ سر سازگاری نداشت. آیت اعضای جبهه ملی را ضدشرع می دانست. درباره نهضت آزادی که به نوعی انشعاب مسلمانان جبهه ملی بود، آیت معتقد بود که آنها صرفاً از دین به عنوان عامل جذب نیرو و همچنین همراه کردن روحانیت استفاده می کنند، و عملاً هیچ اعتقادی به ورود دین به سیاست ندارند، از همین رو با دیدگاه آیت درباره رابطه دین و سیاست سازگار نبودند. خود آیت درباره دیدگاهش نسبت به ملی گرایان مصدقی گفته بود:"من از همان سالهای 1332 که روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگین ترین اتهامات و فحش های رکیک را به آیت الله کاشانی می داد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم".در چنین فضایی، آیت برای ادامه مبارزه، حزب زحمتکشان را انتخاب کرد که توسط بقایی اداره می شد. لازم به ذکر است که مظفر بقایی در آن مقطع، گرچه ذاتاً انسان متشرعی نبود، اما چندان بروز ضدمذهبی عمومی نداشت، مضاف بر این که وقتی مراد سیاسی آیت، سید کاشانی، به بقایی اعتماد و اطمینان داشت و حتی پسران آیت الله کاشانی جملگی از یاران بقایی در زحمتکشان بودند، بر آیت 4ــ23ساله حرجی نبود. تازه روابط پیچیده بقایی با سرویس های اطلاعاتی بیگانه در آن زمان از پرده برون نیفتاده بود و اطلاعاتی که امروز ما درباره بقایی داریم، در آن زمان موجود نبود.«اسدالله بادامچیان» از دوستان شهید آیت که از همان دوران مبارزه با رژیم شاه، با او در ارتباط بود، در این زمینه گفت:"این که چرا او وارد حزب زحمتکشان شده است، دلیلش این بود که در جریان نهضت ملی شدن نفت، دو جریان وجود داشت؛ یکی جریان آیت الله کاشانی و دیگری جریان مصدق. دکتر آیت جزو طرفداران جدی آیت الله کاشانی و مخالفان مصدق بود، بنابراین در این حرکت جریانی، به دکتر بقایی که از حامیان آیت الله کاشانی بود نزدیک شد و این نزدیکی او را به طرف کار تشکیلاتی با دکتر بقایی پیش برد. اما از وقتی امام ظهور کردند، دیگر کسی نیاز به این افراد نداشت، به همین دلیل آیت با امام همراهی کرد و اختلاف هایش از همان جا با دکتر بقایی شروع شد و در نتیجه از حزب زحمتکشان کنار رفت، بنابراین فعالیت او در حزب زحمتکشان مثل فعالیت همان کسانی است که در انقلاب اسلامی ما با گروه های گوناگون فعالیت کردند، ولی بعد از نهضت امام، با امام همراهی کردند. البته مخالفان شهید آیت از هر بهانه ای علیه او استفاده کردند".با این حال، آیت جوان در همان سال های نخستین دهه 40، تلاش متمرکز و منظمی را آغاز کرد که به حزب زحمتکشان صبغه ای مذهبی ببخشد و در پلات فرم حزب، جایی برای مذهب باز کند. نمود این تلاش، نامه ای مفصل و چند ده صفحه ای بود که آیت در آذر 42 خطاب به رهبر حزب، بقایی، نوشت و نقش مهم و کلیدی مذهب را در مبارزه سیاسی در کشوری شیعه و دینمدار مثل ایران، یادآور شد. در بخشی از این نامه که مصداق بارزی از امر به معروف و نهی از منکر است، می خوانیم:"در مرامنامه (حزب زحمتکشان) حتماً باید بعضی از اموری که جنبه مذهبی دارد و موجب جلب افراد مذهبی می شود گنجانده شود و نیز به مذهب اسلام و اجرای قوانین مذهبی اشاره گردد تا ضمن اینکه عده ای بدین وسیله به ما می گروند در آینده هم از حربهٔ دین بر علیه ما استفاده ای نتوانند بکنند. همین اصلاحات ارضی را مطابق قوانین اسلامی شدید تر و بهتر از این می شود انجام داد که صدای کسی هم درنیاید و همین حال را دارد بسیاری از امور دیگر. ما باید از نیروی روحانیون حداکثر استفاده را بکنیم. بیشتر با آنها و مردم متدین مراوده داشته باشیم، یقیناً به موفقیت ما کمک شایانی خواهد کرد".البته کسانی چون «محمد قوچانی» که به دلایلی کاملاً مشخص آیت را نواخته اند و او را که خود قربانی نفاق شد، به نفاق متهم کرده اند(!) این نامه مهم و قابل تأمل آیت به بقایی را مصداق «نهان روشی» و توصیه به استفاده ابزاری از دین می خوانند. اما باید دقت داشت که آیت 25ساله در سال 42 به رهبر 51ساله حزب که یک سیاستمدار شناخته شده و بسیار پیچیده بود، نامه نوشت و طبیعتاً نمی توانست در همان ابتدای امر از او بخواهد که حزب خود را به یک حزب تمام اسلامی تبدیل کند. اما همین که یک جوان 25ساله در مقطعی که هنوز نهضت امام فراگیر نشده و عموم مردمان تصوری از نقش آفرینی دین در سیاست و حکومت اسلامی ندارند، از رهبر حزب خود می خواهد که اسلام را وارد مرامنامه حزب کند، نمی توان نامی دیگر جز «بصیرت» بر آن نهاد. آیت حتی با جسارت مثال زدنی خود، از در نصیحت رهبر کارکشته حزب درمی آید و به او گوشزد می کند که هیچ گاه در منظر عموم، کاری صورت ندهد که مغایر با شرع باشد:"این خیلی مضحک است که حزب ما مثلاً مرجعیت آیت الله خمینی را اعلام کند ولی بعضی اوقات تظاهر به اعمالی شود که آشکارا با مذهب مغایرت داشته باشد البته هرکس در زندگی خصوصی خود آزاد است که هرگونه می خواهد رفتار کند و چه از نظر شرعی و چه از نظر اخلاقی تجسس و دخالت در زندگی خصوصی افراد کاری مذموم و ناپسندیده است ولی تظاهر به بعضی اعمال که با ظواهر مذهب و شعایر مورد قبول اکثریت مردم مغایرت داشته باشد به ویژه از طرف عده ای که سمت رهبری دارند (اشاره به بقایی) مذموم و نیز ناپسندیده تر است. امیدوارم که به خصوص این پیشنهاد مجمل و سربسته حمل به عدم نزاکت و تجاوز از حد نشود".اما تلاش آیت برای اسلامی کردن حزب محدود به همین جا نبود. او در همین نامه از فعالیت محفلی به نام «کانون تشیع» سخن می گوید که هدف آن مبارزه با رفتن جوانان مذهبی مشتاق فعالیت سیاسی به زیر چتر نهضت آزادی بود:"«فعالیت خود را در کانون تشیع که مدت ها پیش به منظور تقویت حزب (زحمتکشان) و مقابله با دارودسته مهندس بازرگان تشکیل داده بودیم و تا حدودی هم در پیش بردن مقاصد خود موفق شده بودیم متمرکز کردیم".شاید بارقه تابناک بصیرت آیت برای اولین بار در همین جا متجلی می شود، چرا که همان جوانان مذهبی و معتقدی که به دلیل نداشتن هیچ گزینه دیگری برای فعالیت سیاسی، به نهضت آزادی پیوستند، چند سال بعد «سازمان مجاهدین خلق» را تشکیل دادند که به واسطه تفکرات التقاطی و تز «اسلام منهای روحانیت» خود، در نهایت راه به گمراهی برد و سرنوشت هزاران جوان مسلمان را تباه کرده و می کند.در سال های 41 و 42، با ظهور حضرت امام خمینی به عنوان یک رهبر مذهبی ــ سیاسی جدید در سپهر سیاست ایران، این آیت بود که با همراه کردن جوانان مذهبی حزب زحمتکشان همچون محمود کاشانی و محمدباقر کاشانی (فرزندان آیت الله کاشانی) توانست پذیرش مرجعیت دینی امام را به موضع رسمی حزب تبدیل کند. آنها حتی در جریانات خرداد 42، نشریه ای مفصل در حمایت امام و روحانیت در مسئله «لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی» منتشر کردند.این تحرکات آیت و کسانی که در حزب تحت تأثیر تفکر او بودند، به شدت مورد مخالفت رهبری حزب، مظفر بقایی، بود که به هیچ عنوان به روحانیت به عنوان یک نیروی فعال سیاسی اعتقادی نداشت و کاملاً به حکومت مشروطه سلطنتی پایبند بود. دکتر «حسین آبادیان»، در کتاب خود «زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی» درباره این مقطع از فعالیت حزب، چنین نوشته است:"تحولات سالهای 1341 و 1342، بسیاری از نیروهای حزب زحمتکشان را که با انگیزه های مذهبی وارد صفوف این تشکیلات شده بودند، در مقابل مواضع رسمی بقائی قرار داد... بدون تردید برجسته ترین منتقد خط مشی بقائی در این زمان، سید حسن آیت بود".به واقع، آیت و طیف او در این برهه در دست کم سه زمینه با رهبری حزب زحمتکشان در تقابل بودند: جشن گرفتن سالروز کودتای 28 مرداد و «قیام ملی» خواندن این کودتا توسط بقایی، عدم حمایت از حضرت امام و روحانیون و سکوت در برابر سرکوب قیام 15 خرداد، نبود کوچک ترین انتقاد به شاه و دربار از جانب رهبری حزب.دکتر «منوچهر محمدی» از مدیران ارشد پیشین وزارت امور خارجه، که همرزم و همراه دکتر آیت در حزب زحمتکشان بود، آن ایام را چنین به خاطر می آورد:"زمانی که هم ایشان و هم من عضو دانشجویی حزب زحمتکشان بودیم و شهید آیت جهت دهی حزب زحمتکشان را به سمت اسلامی شدن برعهده داشت… تا سال 1340 هم شهید آیت و هم دیگران کار زیادی انجام دادند تا اینکه امام آمد… در نتیجه تمام افرادی که در تشکیلات حضور داشتند از مجموعه جدا شدند… به طور مثال آقای محمود کاشانی و دیگران بودند… شهید آیت در بیرون از حزب زحمتکشان فعالیت بسیار قوی تر داشت به طوری که حزب او را اخراج کرد چرا که می خواست هیچ رابطه ای با وی نداشته باشد تا مشکلی برای آنها پیش نیاید. این وضعیت تا نزدیک سال های 44 و 45 ادامه داشت و در آن زمان هم من و هم آیت دانشجو بودیم و جلسات تفسیر و قرائت قرآن داشتیم. معمولاً در خانه های ما این جلسات برگزار می شد در عین حال این جلسات، جلسات سیاسی هم بود. در آن زمان سازمان مجاهدین خلق شکل گرفت و تعداد قابل توجهی از اعضای گروه مانند حمید بهرامی، محمدی گرگانی و حسین احمدی به سازمان مجاهدین خلق ملحق شدند ولی تعدادی از افراد مانند آیت و خود من و محمود کاشانی این مسأله را نپذیرفتیم".با افزایش ارادت آیت به امام، و زاویه گیری روزافزون از بقایی، سید حسن جوان تصمیم به تشکیل یک گروه زیرزمینی گرفت که هدف اصلی آن، آماده کردن یک گروه مسلحانه برای زمانی بود که یک انقلاب دینی آغاز می شد.بصیرت دومخانم «مهرانه معلم»، همسر شهید آیت، تلاش او را برای تشکیل محفلی از نیروهای مکتبی و خط امامی ارتش شاهنشاهی چنین شرح داده است:"همیشه تشکیلاتی فکر می کرد و به تشکیلات و همچنین به تشکیلات نظامی معتقد بود که حتماً باید در ارتش نیرو داشته باشد، به همین دلیل هم دنبال ارتشی ها بود، یعنی برخلاف بعضی گروه ها که ارتش نزدشان مطرود بود و می گفتند "ارتش، ارتش شاه است، ارتش شاه نمی تواند عناصری داشته باشد که به درد ما بخورد" ولی آیت این اعتقاد را نداشت، بچه هایی که می آمدند زمان انقلاب همه از آقایانی بود که در ارتش شاه بودند… اعضای این گروه خودشان یک چیزهای مدونی داشتند و اینها یک چیزهایی می نوشتند ولی خودشان چون خیلی ملاحظه امنیتی می کردند که نکند اینها جایی بیفتند، مثلاً سعی می کردند هر سطری از هر اصلی که برای خودشان گذاشته بودند این را متفرق در جاهای مختلف یادداشت کنند".به بیان دیگر، در اواسط دهه 40، زمانی که هیچ روی خوشی در افکار عمومی نسبت به ارتش شاهنشاهی وجود نداشت، آیت هم وجود عناصر مکتبی را در ارتش تشخیص داد، هم ضرورت تشکیل یک محفل نظامی را برای کمک به انقلاب در بزنگاه های حساس.شهیدان یوسف کلاهدوز، موسی نامجو، حسن اقارب پرست و سرهنگ مهدی کتیبه که همه در جریان و پس از پیروزی انقلاب، نقش های کلیدی در تبدیل ارتش شاهنشاهی به ارتش انقلابی و مکتبی داشتند، اعضای شاخص این محفل نظامی مخفی بودند که هر دو هفته یک بار با سید حسن آیت تشکیل جلسه می دادند. شمّ اطلاعاتی قوی آیت و رعایت نهایت مخفی کاری باعث شد که این محفل مهم هیچ گاه مورد شناسایی ساواک یا رکن دوی ارتش قرار نگیرد. در اهمیت این افراد همین بس که یوسف کلاهدوز جزو مؤسسان سپاه پاسداران شد، موسی نامجو به وزارت دفاع جمهوری اسلامی رسید، حسن اقارب پرست جزو فرماندهان ارشد نیروی زمینی ارتش در جریان دفاع مقدس شد و سرهنگ مهدی کتیبه به ریاست اداره دوم ارتش یا رکن دو (سازمان اطلاعات نظامی) ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. «هادی جعفری» از اعضای حزب زحمتکشان ایران که از نزدیک با شهید آیت در تماس بود، درباره اهمیت این تشکیلات که آیت تشکیل داده بود نوشت: «او با همه مبارزین خوشنام و مسلح، آشنایی و همکاری نزدیک داشت و خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود… گفت "اگر می خواهی شیخ محمد (منتظری) را ببینی اینجاست"… همگی همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق ب ...

ادامه مطلب  

آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده است/چیزی از دولت در مورد اقتصاد مقاومتی ندیدم/از نیروهای جوان تری برای کابینه استفاده می کردم/ قدرت خرید مر  

درخواست حذف این مطلب
حوزه احزاب خبرگزاری فارس-امین صبحی و قاسم عزیزی:به سختی و از روی موانعی که از کیسه گچ تشکیل شده بود به راه پله ها رسیدیم، احتمال داشت تا قبل از رسیدن به طبقه چهارم، سطل رنگ یکی از کارگرهایی که مشغول مرمت ساختمان بود حال هوای قبل از مصاحبه مان را عوض کند.وارد دفتر کارش می شویم همه چیز بوی کهنگی دهه 60 می دهد حتی کتاب هایی که در قفسه ها چیده شده است؛ روی وایت بُرد اتاقش نوشته بود: «امام می گفت عقل رجایی از علمش بیشتر است» و همه چیز از همین جمله شروع می شود.چین های روی صورتش خط های موربی از تاریخ است؛ هم جلادان و شهیدان اوایل انقلاب را دیده هم شیادان و روشنفکران دهه 70 را؛ رو در روی مردی نشسته ایم که سابقه حضور در کابینه محمدجواد باهنر، میرحسین موسوی، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را در کارنامه دارد و کمی تا قسمتی ابری هم در وزارت ورزش دولت نخست روحانی کمک کرد، شاید بتوان وی را به دلیل حضور بی سابقه خود در دولت های جمهوری اسلامی «ابودُوَل» نامید.سید مصطفی هاشمی طبا را نمی توان صرفاً در ناهمگون «ورزش»، «سیاست» و «صنعت» خلاصه کرد بلکه سایه روشن هایی از وی در بازیگری سینما، موسیقی، نویسندگی، محیط زیست و حتی نقاشی هم وجود دارد.از تجربه بازیگری در فیلم «جنگ اطهر» به کارگردانی محمدعلی نجفی (شهردار فعلی تهران) برایمان گفت، می گوید که مدتی بنا داشته نقاشی با رنگ و روغن را آغاز کند که چون در این حرفه ضعیف بوده رها می کند اما تجربه کوتاهی نیز در موسیقی با «سنتور» داشته که به دلیل عدم استعداد ترکش می کند.آقای هاشمی طبا در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شد و تا آخر هم درصحنه ماند و طبق گفته خودش یک گفتمان جدید را در سپهر سیاست ایران مطرح کرد و آن مسئله «محیط زیست» بود و شعارش در این زمینه را بر پشت سالنامه سال 95 نیز چاپ کرده است.از وی در مورد کابینه دوازدهم پرسیدم؛ معتقد است که کابینه دوازدهم با کابینه قبلی تفاوتی ندارد و به همان روش و شیوه ای که درگذشته بوده وزرا حضور دارند و کارهای خود را انجام می دهند؛ کابینه را هر طور که ببندند همین می شود و خیلی نمی توانستند کابینه را این طرف و آن طرف، سوق دهند. این کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری درعین حال می گوید که من ترجیح می دادم برای چینش کابینه نیروهای خیلی جوان تری را انتخاب کنم چون زمانی که وزیر شدم 33 سالم بود. متوسط معاونان من هم 27 ساله بودند بنابراین معتقد به استفاده از جوانان هستم.وی درحالی که تأکید دارد آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده است، معتقد است که با برجام بسیاری از تحریم ها برداشته شده است اما می گوید که نباید از برجام انتظار داشت مسائل اقتصادی کشور را حل کند!از عملکرد دولت در حوزه اقتصاد مقاومتی انتقاد دارد و بر این باور است که اقدامی از دولت در مورد اقتصاد مقاومتی ندیدم و این روش برخورد صحیح نیست چون نمی توان اسم هر اقدامی را اقتصاد مقاومتی گذاشت.آنچه در ادامه می آید مشروح گفت و گوی خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس با سید مصطفی هاشمی طبا است.فارس: آقای هاشمی طبا برای شروع گفت وگو چندماه به عقب برگردیم، زمانی که به عنوان نامزد دوازدهیمن دوره انتخابات ریاست جمهوری در صحنه رقابت های سیاسی حاضر شده بودید، و از شما به عنوان شریک سیاسی تیم دولت یاد می شد، شخصی که در روند مناظرات پاس گل های خوبی را به آقای روحانی و جهانگیری داد...هاشمی طبا: اینطور نیست، پاس گلی در کار نبود؛ همان ایام هم به این مطلب پاسخ دادم.فارس: اما وقتی روند مناظرات و موضع گیری های شما را مرور می کنیم...هاشمی طبا: من نه باکسی بده بستانی داشتم نه به دنبال پاس گل بودم، بلکه حقایق و دیدگاه خودم را فقط بیان کردم.فارس: در آن ایام ملاقات خاصی با چهره های جریان اصلاحات داشتید؟هاشمی طبا: خیر.فارس: آنها هم درخواست ملاقات نداشتند.هاشمی طبا: خیر، البته چند نفری تماس گرفتند که من اجتناب کردم.فارس: چه کسانی بودند؟هاشمی طبا: قصد ندارم نامی از کسی ببرم.فارس: سبد آرایتان را چطور ارزیابی می کنید؟هاشمی طبا: خوب بود، استقبال خوبی شد، مردمی را که میدیدم می گفتند میخواهیم به شما رای دهیم.فارس: اما شما خودتان گفته بودید که به آقای روحانی رأی می دهید و حتی توصیه هم کرده بودید که دیگران هم به ایشان رای دهند.هاشمی طبا: بله، به همین دلیل مردمی که می دیدم می گفتند می خواستیم به شما رای بدهیم اما چون توصیه کردی به آقای روحانی رای دهیم، ما هم همین کار را کردیم.فارس: اعضای خانواده تان چه کردند؟هاشمی طبا: برخی از آنها به توصیه عمل کردند و برخی دیگر گفتند به خودت رای دادیم.فارس: باتوجه به این توصیه ای که داشتید و اینکه می گوئید هدفتان پاس گل به نامزدهای دولت نبود، پس چرا وارد این عرصه از رقابت ها شدید؟هاشمی طبا: حضور من در این عرصه از رقابت های درست بود، هدفم این بود تا برنامه هایم را مطرح کنم، من دفعه قبل هم با برنامه نامزد انتخابات شده بودم.*شورای نگهبان می تواند ورود افراد به عرصه انتخابات را ضابطه مند کندفارس: اغلب شخصیت های سیاسی برضابطه مند شدن شرایط ورود اشخاص به صحنه انتخابات تاکید کردند، نظر شما در این باره چیست؟هاشمی طبا: حرف درستی است؛ به خاطر دارم در یک برهه ای مجلس مصوبه ای در این باره مطرح کرد اما شورای نگهبان آن را رد کرد؛ چرا که معتقد بودند شورای نگهبان مسئول این قضیه است و حق هم با آنان بود. چرا که اگر سازوکاری وجود نداشته باشد صحنه شاید کُمدی هم شود. البته شورای نگهبان خود می تواند ورود افراد به عرصه انتخابات را ضابطه مند کند و می تواند بگوید شورای نگهبان پایین تر از این ضوابط را قبول ندارد. شاید با چنین ساختاری که با آن مواجهیم صلاحیت فرد بی صلاحیتی مثل ما نیز تأیید شود. (با خنده)*هر ساز و کاری لحاظ می کردند من آن ضابطه را داشتمفارس: شاید جریان اصلاحات این موضوع را از این باب مطرح می کند که آقای هاشمی طبا پیش از ثبت نام با آنها هماهنگی نکرده و یا نگران این بودند که شما رأی نداشته باشید؟هاشمی طبا: من هر ضابطه ای که می گفتند را داشتم؛ مگر اینکه درون کاوی کرده و پلشتی های بنده حقیر را کشف می کردند. (با خنده)*به روحانی گفتم که ما را تحویل نمی گیردفارس: چه خاطره ای از مناظرات نامزدهای ریاست جمهوری دارید؟هاشمی طبا: چیز خاصی نبود هرچه بود را مردم از تلویزیون دیدند؛ آقای روحانی به من گفتند که من چهارسال است شما را ندیده ام بنده پاسخ دادم که ما همیشه شما را از تلویزیون می بینیم اما تحویل نمی گیرید.فارس: با کاندیداهای دیگر چطور با آنها گپ و گفت خاصی نداشتید؟هاشمی طبا: با همه خوب بودیم رابطه شخصی من با آقایان رئیسی و قالیباف بسیار خوب است و صحبت های دوستانه نیز در عین مناظرات با هم می کردیم اما هرچه بوده مردم دیده اند و هیچ چیز خارج از آن نبود.فارس: کمی با آقای میرسلیم بحث ایام قدیم را داشتید.هاشمی طبا: انتقادی که با آقای میرسلیم وارد است این است که واقعاً سؤال کردن کار سختی نیست. ایشان از دوستان قدیمی من است و هیچ مشکلی هم باهم نداریم. اما آقای میرسلیم سؤال می پرسیدند که شما از موضع قدرت با افغانستان چه کار می کنید. هیچی آنها را می کُشیم (با خنده). آقای میرسلیم 20 سال است که ریاست هیأت مدیره یک شرکت واردات موتور را برعهده دارد که هنوز یک موتور نساخته اند؛ ایشان نزدیک 20 و چند سال است که رئیس نجات غریق ایران است من نمی خواستم درمناظرات حرف نامربوط بزنم وگرنه می توانستم سؤال بپرسم شما چه رئیس نجات غریقی هستید که سالانه این تعداد در دریاها کشته می شوند؛ من خودم اینگونه سؤالات را بیهوده می دانم.فارس: بعد از انتخابات با ایشان دیدار و تماسی داشتید؟هاشمی طبا: خیر؛ ایشان را ندیدم.*علاقه ای به حضور در کابینه نداشتمفارس: برای حضور در کابینه اش از شما دعوت شد؟هاشمی طبا: خودشان می دانستند که من به کابینه نمی روم چون در دولت یازدهم به آنها گفته بودم که من تمایلی به حضور در کابینه نداریم.فارس: آقای مهندس روز تحلیف و تنفیذ چرا حضور نداشتید؟هاشمی طبا: مشکل جسمی داشتم و کمرم درد می کرد؛ نزدیک به 30 سال است که دیسک کمر دارم.*می خواستم آن شعر را نوه ام در تلویزیون بخواند که اجازه ندادندفارس: در یکی از مناظره های انتخاباتی شعری را قرائت کردید که حاشیه های زیادی داشت لطفا در این باره هم بگوئید.هاشمی طبا: دوست داشتم نوه ام را به تلویزیون بیاورم اما اجازه ندادند. حرف من در آن شعر این بود که ما همه باید برای ایران کار کنیم.فارس: نوه تان چند ساله است؟هاشمی طبا: 6 سال دارد.*می خواستم در مناظرات شعر «کودکانه» بخوانم/بازخورد قرائت شعر مثبت بودفارس: بهتر نبود که یک شعر دارای آرایه ادبی بهتری انتخاب می کردید؟هاشمی طبا: نه؛ می خواستم شعر کودکانه بخوانم.فارس: چرا؟هاشمی طبا: می خواستم شعر به زبان کودکانه باشد؛ قصدم این بود که این شعر را نوه ام بخواند.فارس: پس از خواندن این شعر کسی نقد و حاشیه ای به شما داشت یا خیر؟هاشمی طبا: خیلی ها با این قضیه مثبت برخورد می کردند.فارس: یعنی بازخورد آن مثبت بود؟هاشمی طبا: بله؛ کلاً بازخورد مثبتی داشت.فارس: آقای هاشمی طبا در ویدیویی دیدیم که شما در حال بازیگری هستید چه شد که همه فن حریف شدید و از صنعت به سیاست از سیاست به شعر و از شعر به بازیگری و از بازیگری به ورزش رفتید؟هاشمی طبا: من در فیلم «جنگ اطهر» بازی کردم که تهیه کننده این فیلم نیز خود بودم.فارس: چرا از صدای خودتان در فیلم استفاده نکردید؟هاشمی طبا: من به استودیو رفتم که صدای خودم را بگذارم اما نتوانستم چراکه در استودیو صحبت کردن خیلی سخت است چون آدم باید خیلی حرفه ای باشد. بنابراین از صدای آقای جلیلوند استفاده کردیم.فارس: امروز که به این سن رسیده اید هنوز علاقه دارید کارهای هنری انجام بدهید؟هاشمی طبا: بله؛ علاقه دارم اما فرصت و حوصله آن را ندارم چراکه کار بسیار سختی است. من یک موقعی می خواستم تابلوی نقاشی بکشم.فارس: کدام سبک از نقاشی، با رنگ روغن، طراحی یا نقاشی با آبرنگ و مدادرنگی؟هاشمی طبا: نقاشی با رنگ روغن را می خواستم شروع کنم اما دیدم خیلی در این حرفه ضعیفم و نشد.فارس: بله؛ نقاشی با رنگ روغن ظرافت های خاصی می خواهد و علم ترکیب رنگ ها و استفاده از قلم موها بسیار مهم است.هاشمی طبا: بله. همین طور است.*موسیقی با سنتور را امتحان کرده امفارس: در حوزه هنری دیگر به چه چیزی علاقه دارید؟هاشمی طبا: من به موسیقی هم علاقه دارم اما خیلی سخت است و بلد نیستم اما سنتور را امتحان کرده ام که خیلی سخت بود چراکه نیازمند تمرکز است و من تمرکز لازم را نداشتم اما کار خوبی است.*کابینه دوازدهم با کابینه قبلی تفاوتی نداردفارس: آقای هاشمی طبا اگر اجازه دهید کمی هم به سیاست بپردازیم؛ نظرتان در مورد کلیت کابینه دوازدهم چیست؛ آیا وزرای دولت دوازدهم برآمده از مطالبات و شعارهای انتخاباتی آقای روحانی است؟هاشمی طبا: به نظر بنده کابینه فعلی با کابینه دولت یازدهم تفاوت چندانی ندارد و به همان روش و شیوه ای که در گذشته بوده وزرا حضور دارند و کارهای خود را انجام می دهند. اما آنچه درمورد مطالبات مردم می گویید جای سؤال است؛ منظور شما از مردم چیست؟ چراکه چیزی به عنوان برآیند مطالبات مردم وجود ندارد و هر کسی یک نظری دارد و بنده معتقدم چنین چیزی اصلاً وجود خارجی ندارد. مسئله مهم درکشور ما روش کار و پرداختن به اولویت ها است یعنی اینکه باید دید آقای روحانی و هیأت وزیران چه اولویتی را انتخاب می کنند؛ بنابراین به نظر من آنچه آقای روحانی بر می گزینند و انتخاب می کنند در راستای دوره گذشته است. *کابینه را هر طور که ببندند همین می شودفارس: برخی معتقدند گویند که باید وزرا بر طبق شعارها و وعده های داده شده انتخاب شوند.هاشمی طبا: آقای روحانی شعارشان اعتدال بوده و تأکید داشتند که ما براساس آن عمل کنیم و وزرای ایشان نیز ظاهراً اعتدالیون هستند. اگر کسی ادعا کند این وزرا مطابق مطالبات مردم نیستند، حرف درستی نیست چراکه مردم کی نظر داده اند که وزرای ما باید چگونه باشند؟ آدم های مختلفی که بلندگو دست شان بوده حرف هایی زده اند اما اگر آنها نیز می خواستند کابینه را ببندند به همین افراد می رسیدند و خیلی نمی توانستند کابینه را این طرف و آن طرف، سوق دهند. فارس: پس جناب آقای مهندس! شما معتقدید که مطالبات 24 میلیونی حرف بیهوده ای است.هاشمی طبا: بله.*خوب بود که زنان را برای کابینه در نظر می گرفتندهاشمی طبا: بنده با این نکته که صرفاً یک زن در کابینه باشد موافق نیستم، اما اگر قرار بر این باشد که افراد شایسته اعم از زنان و مردان انتخاب شوند ولو اینکه همه آنها نیز خانم باشند من موافقم. اما حضور یک زن به صرف اینکه یک زن در کابینه وجود داشته باشد درست نیست و من نیز موافق آن نیستم. چراکه باید شایسته ها را انتخاب کنند اما خوب بود که خانم ها را در نظر بگیرند چراکه زنانی داریم که می توانند این مسئولیت ها را برعهده بگیرند.فارس: امروز که انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری به پایان رسیده مهم ترین انتقاد شما به دولت یازدهم چیست؟ هاشمی طبا: انتقاد خاص از دولت به روند مدیریت ما بر کشور برمی گردد؛ وزرای که امروز جانشین برخی وزرای گذشته شده اند هیچ کاری جز کارهایی که دیگران در گذشته انجام می دادند انجام نخواهند داد. چراکه در کشور ما روند به گونه ای است که میانگین آن همین کارهایی است که دولت انجام می دهد. دولت یازدهم توانست با امضای برجام یک کار مهم صورت بدهد اما کارهای مهم تر دیگری لازم است که دولت نمی تواند انجام دهد یا توانایی آن را ندارد یا نمی گذارند انجام بدهد و یا اگر انجام دهد فوراً گروه های مخالف انتقادات و مخالفت اساسی خواهند کرد. ما به جز مسئله دشمنان خارجی باید بررسی کنیم که در حال حاضر مشکل واقعی مملکت ما چیست و در جهت حل این مشکلات اهتمام بورزیم.فارس: به نظر شما مشکل اصلی و واقعی کشور ماچیست؟هاشمی طبا: مشکلات ایران مشخص است چراکه در درجه اول ما با مشکلات کشاورزی و زیست محیطی مواجهیم که ایران را به یک محیط غیر مأنوس برای زندگی کردن تبدیل می کند؛ من در مناظرات گفتم که رزمندگان ما در 8 سال دفاع مقدس با جانبازی و شهادت مرزها را حفظ کردند اما کل مردم و حکومت، به کشور به عنوان کالای مصرفی نگاه می کنند. ما امروز گاز، نفت، رودخانه و آب های زیرزمینی را مصرف کردیم و این مثل چند بچه می ماند که از شیره جان مادر مصرف کنند اما هیچ غذایی به مادر خود ندهند؛ بنابراین حکومت ما هیچ توجهی به این مسئله ندارد و ایران از داخل در حال از بین رفتن است. این مسئله ای که من مطرح می کنم شوخی نیست چرا که اگر کشاورزی را بهبود نبخشیم اتفاق اسفناکی رخ می دهد. امروز کشاورزی ما ضد کشاورزی شده است؛ امروز ما شاهد این هستیم که 5 هزار هکتار اراضی درختان پسته در حال خشک شدن هستند و در خیلی از جاها 200 عدد از دشت ما فرو نشسته است و دیگر نمی توان کشاورزی کرد. این مسائل چیز کوچکی نیست و نسبت به این مسائل به شدت بی اعتنایی می شود. نمونه این بی اعتنایی دریاچه ارومیه است که اگر خشک شود تمام اراضی بین ارومیه و کرج به خاطر طوفان نمک از بین خواهد رفت. ما نباید سرزمین مان را از دست بدهیم. سرزمینی که به خاطر آن این همه شهید داده ایم.فارس: دیگر مسائلی که فکر می کنید بازگو کردنشان اهمیت دارد.هاشمی طبا: مسائل پولی و بانکی نیز جزو دیگر مسائل کشور است. مسئله مهاجرت از روستاها به شهرها نیز مسئله نگران کننده ای است که پیش بینی می شود سالانه 10 تا 14 میلیون نفر به سمت شهرها تغییر زیست دهند. که همین مسئله معضل حاشیه نشینی را به وجود خواهد آورد. ما مسائل بسیار بسیار بزرگی در کشور داریم و دولت هم هیچ کاری نمی تواند بکند.فارس: یعنی تغیر دولت و کابینه کمکی به حل مشکلات نمی کند؟هاشمی طبا: وزیر اقتصاد عوض شده اما هیچ تغییری در شیوه اقتصادی ما صورت نخواهد گرفت.فارس: یعنی وزیر اقتصاد جدید این توانایی را ندارد؟هاشمی طبا: بلد بودن یا نبودن آقای کرباسیان یک مسئله دیگر است. مگر وزیر فعلی که در حال عوض شدن است چیزی از اقتصاد نمی داند؟ طرح های نیمه تمام به شدت خوابیده است و طرح های توسعه ای ما نیز فعال نیست. اما هیچ اثری ندارد و همچنان در حالت اتوپایلوت گذاشته ایم و به صورت خودکار خودش حرکت می کند. بنابراین نه دولتی مثل احمدی نژاد که خرابکاری کرد و نه دولت چپ نمی توانند کاری کنند.فارس: آقای هاشمی طبا شما به بحث مذاکرات و برجام اشاره ای داشتید در حالی که امروز شاهدیم دولتمردانمان نیز معتقد عملاً علاوه بر روح برجام، متن آن هم نقض شده است...هاشمی طبا: اگر دولتی کار خلاف می کند این بدین معنی نیست که اصل مسئله تمام شده است.فارس: خب یکی از اهداف اصلی برجام موضوع رفع تحریم ها بود؛ آیا تحریم ها برداشته شده است؟هاشمی طبا: بسیاری از تحریم ها برداشته شده است.*معتقدم که با برجام بسیاری از تحریم ها برداشته شده استفارس: مسئله سوئیفت و مشکلات مالی ...هاشمی طبا: من معتقدم که بسیاری از تحریم ها برداشته شده است؛ شما یک وقت می گویید اصلاً عمل نشده است...فارس: بنده نگفتم که اصلاً عمل نشده است.هاشمی طبا: پس چه؟فارس: عرض بنده این بود موضعی که شما از آن تعریف و تمجید کردید درحال حاضر از طرف آمریکا مورد نقض قرار گرفته ما می گوییم که نقض برجام به حدی شده است که آقایان روحانی و ظریف هر دو به این موضوع اشاره دارند...هاشمی طبا: صبر کنید من این مثال را میزنم تا کمی ذهنیت ها دقیق شود. امام حسن (ع) با معاویه صلح نامه امضا کردند. آیا این کار خوبی بود یا خیر؛ آیا امام حسن (ع) می دانست که معاویه چه جرثومه فسادی است؟ ایشان علم الهی داشتند که و می دانستند معاویه چه سابقه ای دارد و چه آینده ای پیش روی وی است اما ایشان امضا کردندفارس: آقای هاشمی طبا این مقایسه درستی نیست، به ایشان تحمیل شد؛ شرایط آن زمان متفاوت بود، خواص بی بصیرت...هاشمی طبا: آقای صبحی مقایسه نکردم مثال زدم؛ مگر ما انتظار داشتیم که پس از امضا و اجرای برجام آمریکا دوست ما بشود. این انتظار خیلی ابلهانه است. زبان آدم هایی که برجام را امضا کردند به خاطر مصالح نظام و اطلاع ندادن به دشمن بسته است؛ شما نیز می دانید چرا، اما این را مطرح می کنید. مگر برجام تصمیم نظام نبود؟فارس: آقای هاشمی طبا فکر نمی کنم کسی با اصل برجام، توافق و مذاکرده مشکلی داشته باشد حرف بر نوع مذاکره است، چه دادیم و چه گرفتیم....هاشمی طبا: اطلاعات بنده کم است و با همین اطلاعات کم نمی توانم حرف بزنم اما اطلاعات شما بیشتر است، می دانید و یک سؤال هایی می پرسید. بنابراین کسانی که در داخل نظام هستند و اطلاعات کامل نیز دارند همین حرف های شما را می زنند و در تلویزیون نیز مطرح می کنند. اما زبان افرادی چون آقای ظریف به دلیل مصالح کشور بسته است و آنان نمی توانند هر حرفی را به زبان بیاورند.فارس: وزیر امور خارجه ما اذعان دارد که آمریکا بدعهدی کرده است.هاشمی طبا: بله؛ اینکه معلوم است، اینکه چرا مذاکره کرده ایم...*آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده استفارس: اصلاً سؤال ما این نیست که چرا مذاکره کرده ایم.هاشمی طبا: شما می گویید آمریکا بدعهدی کرده است من هم می گویم درست است آیا انتظار داشتید آمریکا بعد از امضای برجام تبدیل به دوست صمیمی ما شود.فارس: کسی چنین انتظاری نداشته و ندارد. شما اشاره کردید که یکی از موفقیت های دولت یازدهم بحث برجام بوده و اکنون سؤال ما این است که این موفقیت برجام در زندگی روزمره مردم چه تأثیری داشته است؟ مردم امید داشتند که با امضای برجام مشکلات اقتصادیشان مرتفع شود.هاشمی طبا: بله. الان بسیاری از تحریم ها رفع شده مگر نشده است؟ امروز تحریم بیمه ها، کشتی رانی و روابط بانکی لغو شده است اما در برخی جاها نیز هنوز لغو نشده است.فارس: اما قراربود تحریم ها یکباره برداشته شود نه تدریجی؛ آقای هاشمی طبا شما به عنوان شخصی که قصد داشتید با کسب رأی از مردم سکان دولت را به دست بگیرید؛ آیا فکر می کنید ثمرات مسیری که در بحث برجام طی شد امروز در زندگی مردم مشاهده می شود یا خیر؟هاشمی طبا: من سؤال دیگری از شما دارم. ما آمده ایم در برابر چشم پوشی از برخی از صنایع انرژی اتمی برجام را امضا کردیم. به نظر شما انرژی اتمی چه تأثیری در زندگی، معیشت و رفع مشکلات مردم دارد؟فارس: انرژی هسته ای کاربردهای زیاد در عرصه پزشکی، صنعت، کشاورزی و تولید برق دارد...هاشمی طبا: انرژی اتمی چه ربطی به تولید برق دارد؟فارس: یعنی ربطی ندارد؟هاشمی طبا: ما 56 هزار مگاوات برق تولید می کنیم و اگر برقی که در اثر انرژی اتمی به دست بیاید 800 مگاوات خواهد بود و هیچ تأثیری ندارد.فارس: یعنی فناوری هسته ای به عقیده شما در عرصه های دیگر هم کارساز نیست؟هاشمی طبا: صنعت هسته ای در کجای پزشکی تأثیر دارد؟* نباید از برجام انتظار داشت مسائل اقتصادی کشور را حل کندفارس: آقای هاشمی طبا تا آنجا که من اطلاع دارم پزشکی هسته ای علم و فناوری است که کسی منکر آن نیست که مصادیق آن در بحث رادیو دارو، تشخیص و درمان سرطان،رادیو گرافی، رادیو بیولوژی و.. اما این طور که شما می گویید فناوری هسته ای هیچ خاصیتی ندارد؟هاشمی طبا: شما بگویید که چه خاصیتی دارد.فارس: عرض کردم خدمتتان.هاشمی طبا: من زمانی که برجام امضا شد گفتم که نباید از برجام انتظار داشت که مسائل اقتصادی کشور را حل کند اما بسیاری از تحریم ها موجب ایجاد مشکلات برای مردم شده بود. وقتی در تحریم کشتیرانی، کشتی های ما نمی توانستند در دریا حرکت کنند، سبب می شد که کالاها را با واسطه و 30 درصد اضافه از کشورهای دیگر خریداری و جعل سند کنیم تا از یک کشور دیگر وارد شود و در حقیقت 40 درصد پول مردم ما را به حلقوم خارجی ها می ریختیم و امروز این پول به حلقوم آنها نمی رود؛ آیا این بد است؟ من می گویم که برجام سبب شده پول کشورما که صرف واسطه گری می شده امروز نشود. بنابراین شما به من بگویید که انرژی اتمی چه تأثیری بر اقتصاد کشور و ...

ادامه مطلب  

آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده است/چیزی از دولت در مورد اقتصاد مقاومتی ندیدم/از نیروهای جوان تری برای کابینه استفاده می کردم/ قدرت خرید مر  

درخواست حذف این مطلب
حوزه احزاب خبرگزاری فارس-امین صبحی و قاسم عزیزی: به سختی و از روی موانعی که از کیسه گچ تشکیل شده بود به راه پله ها رسیدیم، احتمال داشت تا قبل از رسیدن به طبقه چهارم، سطل رنگ یکی از کارگرهایی که مشغول مرمت ساختمان بود حال هوای قبل از مصاحبه مان را عوض کند.وارد دفتر کارش می شویم همه چیز بوی کهنگی دهه ۶۰ می دهد حتی کتاب هایی که در قفسه ها چیده شده است؛ روی وایت بُرد اتاقش نوشته بود: «امام می گفت عقل رجایی از علمش بیشتر است» و همه چیز از همین جمله شروع می شود.چین های روی صورتش خط های موربی از تاریخ است؛ هم جلادان و شهیدان اوایل انقلاب را دیده هم شیادان و روشنفکران دهه ۷۰ را؛ رو در روی مردی نشسته ایم که سابقه حضور در کابینه محمدجواد باهنر، میرحسین موسوی، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را در کارنامه دارد و کمی تا قسمتی ابری هم در وزارت ورزش دولت نخست روحانی کمک کرد، شاید بتوان وی را به دلیل حضور بی سابقه خود در دولت های جمهوری اسلامی «ابودُوَل» نامید.سید مصطفی هاشمی طبا را نمی توان صرفاً در ناهمگون «ورزش»، «سیاست» و «صنعت» خلاصه کرد بلکه سایه روشن هایی از وی در بازیگری سینما، موسیقی، نویسندگی، محیط زیست و حتی نقاشی هم وجود دارد.از تجربه بازیگری در فیلم «جنگ اطهر» به کارگردانی محمدعلی نجفی (شهردار فعلی تهران) برایمان گفت، می گوید که مدتی بنا داشته نقاشی با رنگ و روغن را آغاز کند که چون در این حرفه ضعیف بوده رها می کند اما تجربه کوتاهی نیز در موسیقی با «سنتور» داشته که به دلیل عدم استعداد ترکش می کند.آقای هاشمی طبا در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شد و تا آخر هم درصحنه ماند و طبق گفته خودش یک گفتمان جدید را در سپهر سیاست ایران مطرح کرد و آن مسئله «محیط زیست» بود و شعارش در این زمینه را بر پشت سالنامه سال ۹۵ نیز چاپ کرده است.از وی در مورد کابینه دوازدهم پرسیدم؛ معتقد است که کابینه دوازدهم با کابینه قبلی تفاوتی ندارد و به همان روش و شیوه ای که درگذشته بوده وزرا حضور دارند و کارهای خود را انجام می دهند؛ کابینه را هر طور که ببندند همین می شود و خیلی نمی توانستند کابینه را این طرف و آن طرف، سوق دهند. این کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری درعین حال می گوید که من ترجیح می دادم برای چینش کابینه نیروهای خیلی جوان تری را انتخاب کنم چون زمانی که وزیر شدم ۳۳ سالم بود. متوسط معاونان من هم ۲۷ ساله بودند بنابراین معتقد به استفاده از جوانان هستم.وی درحالی که تأکید دارد آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده است، معتقد است که با برجام بسیاری از تحریم ها برداشته شده است اما می گوید که نباید از برجام انتظار داشت مسائل اقتصادی کشور را حل کند!از عملکرد دولت در حوزه اقتصاد مقاومتی انتقاد دارد و بر این باور است که اقدامی از دولت در مورد اقتصاد مقاومتی ندیدم و این روش برخورد صحیح نیست چون نمی توان اسم هر اقدامی را اقتصاد مقاومتی گذاشت.آنچه در ادامه می آید مشروح گفت و گوی خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس با سید مصطفی هاشمی طبا است. فارس: آقای هاشمی طبا برای شروع گفت وگو چندماه به عقب برگردیم، زمانی که به عنوان نامزد دوازدهیمن دوره انتخابات ریاست جمهوری در صحنه رقابت های سیاسی حاضر شده بودید، و از شما به عنوان شریک سیاسی تیم دولت یاد می شد، شخصی که در روند مناظرات پاس گل های خوبی را به آقای روحانی و جهانگیری داد…هاشمی طبا: اینطور نیست، پاس گلی در کار نبود؛ همان ایام هم به این مطلب پاسخ دادم.فارس: اما وقتی روند مناظرات و موضع گیری های شما را مرور می کنیم…هاشمی طبا: من نه باکسی بده بستانی داشتم نه به دنبال پاس گل بودم، بلکه حقایق و دیدگاه خودم را فقط بیان کردم.فارس: در آن ایام ملاقات خاصی با چهره های جریان اصلاحات داشتید؟هاشمی طبا: خیر.فارس: آنها هم درخواست ملاقات نداشتند.هاشمی طبا: خیر، البته چند نفری تماس گرفتند که من اجتناب کردم.فارس: چه کسانی بودند؟هاشمی طبا: قصد ندارم نامی از کسی ببرم.فارس: سبد آرایتان را چطور ارزیابی می کنید؟هاشمی طبا: خوب بود، استقبال خوبی شد، مردمی را که میدیدم می گفتند میخواهیم به شما رای دهیم.فارس: اما شما خودتان گفته بودید که به آقای روحانی رأی می دهید و حتی توصیه هم کرده بودید که دیگران هم به ایشان رای دهند.هاشمی طبا: بله، به همین دلیل مردمی که می دیدم می گفتند می خواستیم به شما رای بدهیم اما چون توصیه کردی به آقای روحانی رای دهیم، ما هم همین کار را کردیم.فارس: اعضای خانواده تان چه کردند؟هاشمی طبا: برخی از آنها به توصیه عمل کردند و برخی دیگر گفتند به خودت رای دادیم.فارس: باتوجه به این توصیه ای که داشتید و اینکه می گوئید هدفتان پاس گل به نامزدهای دولت نبود، پس چرا وارد این عرصه از رقابت ها شدید؟هاشمی طبا: حضور من در این عرصه از رقابت های درست بود، هدفم این بود تا برنامه هایم را مطرح کنم، من دفعه قبل هم با برنامه نامزد انتخابات شده بودم.*شورای نگهبان می تواند ورود افراد به عرصه انتخابات را ضابطه مند کندفارس: اغلب شخصیت های سیاسی برضابطه مند شدن شرایط ورود اشخاص به صحنه انتخابات تاکید کردند، نظر شما در این باره چیست؟هاشمی طبا: حرف درستی است؛ به خاطر دارم در یک برهه ای مجلس مصوبه ای در این باره مطرح کرد اما شورای نگهبان آن را رد کرد؛ چرا که معتقد بودند شورای نگهبان مسئول این قضیه است و حق هم با آنان بود. چرا که اگر سازوکاری وجود نداشته باشد صحنه شاید کُمدی هم شود. البته شورای نگهبان خود می تواند ورود افراد به عرصه انتخابات را ضابطه مند کند و می تواند بگوید شورای نگهبان پایین تر از این ضوابط را قبول ندارد. شاید با چنین ساختاری که با آن مواجهیم صلاحیت فرد بی صلاحیتی مثل ما نیز تأیید شود. (با خنده)*هر ساز و کاری لحاظ می کردند من آن ضابطه را داشتمفارس: شاید جریان اصلاحات این موضوع را از این باب مطرح می کند که آقای هاشمی طبا پیش از ثبت نام با آنها هماهنگی نکرده و یا نگران این بودند که شما رأی نداشته باشید؟هاشمی طبا: من هر ضابطه ای که می گفتند را داشتم؛ مگر اینکه درون کاوی کرده و پلشتی های بنده حقیر را کشف می کردند. (با خنده)*به روحانی گفتم که ما را تحویل نمی گیردفارس: چه خاطره ای از مناظرات نامزدهای ریاست جمهوری دارید؟هاشمی طبا: چیز خاصی نبود هرچه بود را مردم از تلویزیون دیدند؛ آقای روحانی به من گفتند که من چهارسال است شما را ندیده ام بنده پاسخ دادم که ما همیشه شما را از تلویزیون می بینیم اما تحویل نمی گیرید.فارس: با کاندیداهای دیگر چطور با آنها گپ و گفت خاصی نداشتید؟هاشمی طبا: با همه خوب بودیم رابطه شخصی من با آقایان رئیسی و قالیباف بسیار خوب است و صحبت های دوستانه نیز در عین مناظرات با هم می کردیم اما هرچه بوده مردم دیده اند و هیچ چیز خارج از آن نبود.فارس: کمی با آقای میرسلیم بحث ایام قدیم را داشتید.هاشمی طبا: انتقادی که با آقای میرسلیم وارد است این است که واقعاً سؤال کردن کار سختی نیست. ایشان از دوستان قدیمی من است و هیچ مشکلی هم باهم نداریم. اما آقای میرسلیم سؤال می پرسیدند که شما از موضع قدرت با افغانستان چه کار می کنید. هیچی آنها را می کُشیم (با خنده). آقای میرسلیم ۲۰ سال است که ریاست هیأت مدیره یک شرکت واردات موتور را برعهده دارد که هنوز یک موتور نساخته اند؛ ایشان نزدیک ۲۰ و چند سال است که رئیس نجات غریق ایران است من نمی خواستم درمناظرات حرف نامربوط بزنم وگرنه می توانستم سؤال بپرسم شما چه رئیس نجات غریقی هستید که سالانه این تعداد در دریاها کشته می شوند؛ من خودم اینگونه سؤالات را بیهوده می دانم.فارس: بعد از انتخابات با ایشان دیدار و تماسی داشتید؟هاشمی طبا: خیر؛ ایشان را ندیدم.*علاقه ای به حضور در کابینه نداشتمفارس: برای حضور در کابینه اش از شما دعوت شد؟هاشمی طبا: خودشان می دانستند که من به کابینه نمی روم چون در دولت یازدهم به آنها گفته بودم که من تمایلی به حضور در کابینه نداریم.فارس: آقای مهندس روز تحلیف و تنفیذ چرا حضور نداشتید؟هاشمی طبا: مشکل جسمی داشتم و کمرم درد می کرد؛ نزدیک به ۳۰ سال است که دیسک کمر دارم.*می خواستم آن شعر را نوه ام در تلویزیون بخواند که اجازه ندادندفارس: در یکی از مناظره های انتخاباتی شعری را قرائت کردید که حاشیه های زیادی داشت لطفا در این باره هم بگوئید.هاشمی طبا: دوست داشتم نوه ام را به تلویزیون بیاورم اما اجازه ندادند. حرف من در آن شعر این بود که ما همه باید برای ایران کار کنیم.فارس: نوه تان چند ساله است؟هاشمی طبا: ۶ سال دارد.*می خواستم در مناظرات شعر «کودکانه» بخوانم/بازخورد قرائت شعر مثبت بودفارس: بهتر نبود که یک شعر دارای آرایه ادبی بهتری انتخاب می کردید؟هاشمی طبا: نه؛ می خواستم شعر کودکانه بخوانم.فارس: چرا؟هاشمی طبا: می خواستم شعر به زبان کودکانه باشد؛ قصدم این بود که این شعر را نوه ام بخواند.فارس: پس از خواندن این شعر کسی نقد و حاشیه ای به شما داشت یا خیر؟هاشمی طبا: خیلی ها با این قضیه مثبت برخورد می کردند.فارس: یعنی بازخورد آن مثبت بود؟هاشمی طبا: بله؛ کلاً بازخورد مثبتی داشت.فارس: آقای هاشمی طبا در ویدیویی دیدیم که شما در حال بازیگری هستید چه شد که همه فن حریف شدید و از صنعت به سیاست از سیاست به شعر و از شعر به بازیگری و از بازیگری به ورزش رفتید؟هاشمی طبا: من در فیلم «جنگ اطهر» بازی کردم که تهیه کننده این فیلم نیز خود بودم.فارس: چرا از صدای خودتان در فیلم استفاده نکردید؟هاشمی طبا: من به استودیو رفتم که صدای خودم را بگذارم اما نتوانستم چراکه در استودیو صحبت کردن خیلی سخت است چون آدم باید خیلی حرفه ای باشد. بنابراین از صدای آقای جلیلوند استفاده کردیم.فارس: امروز که به این سن رسیده اید هنوز علاقه دارید کارهای هنری انجام بدهید؟هاشمی طبا: بله؛ علاقه دارم اما فرصت و حوصله آن را ندارم چراکه کار بسیار سختی است. من یک موقعی می خواستم تابلوی نقاشی بکشم.فارس: کدام سبک از نقاشی، با رنگ روغن، طراحی یا نقاشی با آبرنگ و مدادرنگی؟هاشمی طبا: نقاشی با رنگ روغن را می خواستم شروع کنم اما دیدم خیلی در این حرفه ضعیفم و نشد.فارس: بله؛ نقاشی با رنگ روغن ظرافت های خاصی می خواهد و علم ترکیب رنگ ها و استفاده از قلم موها بسیار مهم است.هاشمی طبا: بله. همین طور است.*موسیقی با سنتور را امتحان کرده امفارس: در حوزه هنری دیگر به چه چیزی علاقه دارید؟هاشمی طبا: من به موسیقی هم علاقه دارم اما خیلی سخت است و بلد نیستم اما سنتور را امتحان کرده ام که خیلی سخت بود چراکه نیازمند تمرکز است و من تمرکز لازم را نداشتم اما کار خوبی است.*کابینه دوازدهم با کابینه قبلی تفاوتی نداردفارس: آقای هاشمی طبا اگر اجازه دهید کمی هم به سیاست بپردازیم؛ نظرتان در مورد کلیت کابینه دوازدهم چیست؛ آیا وزرای دولت دوازدهم برآمده از مطالبات و شعارهای انتخاباتی آقای روحانی است؟هاشمی طبا: به نظر بنده کابینه فعلی با کابینه دولت یازدهم تفاوت چندانی ندارد و به همان روش و شیوه ای که در گذشته بوده وزرا حضور دارند و کارهای خود را انجام می دهند. اما آنچه درمورد مطالبات مردم می گویید جای سؤال است؛ منظور شما از مردم چیست؟ چراکه چیزی به عنوان برآیند مطالبات مردم وجود ندارد و هر کسی یک نظری دارد و بنده معتقدم چنین چیزی اصلاً وجود خارجی ندارد. مسئله مهم درکشور ما روش کار و پرداختن به اولویت ها است یعنی اینکه باید دید آقای روحانی و هیأت وزیران چه اولویتی را انتخاب می کنند؛ بنابراین به نظر من آنچه آقای روحانی بر می گزینند و انتخاب می کنند در راستای دوره گذشته است. *کابینه را هر طور که ببندند همین می شودفارس: برخی معتقدند گویند که باید وزرا بر طبق شعارها و وعده های داده شده انتخاب شوند.هاشمی طبا: آقای روحانی شعارشان اعتدال بوده و تأکید داشتند که ما براساس آن عمل کنیم و وزرای ایشان نیز ظاهراً اعتدالیون هستند. اگر کسی ادعا کند این وزرا مطابق مطالبات مردم نیستند، حرف درستی نیست چراکه مردم کی نظر داده اند که وزرای ما باید چگونه باشند؟ آدم های مختلفی که بلندگو دست شان بوده حرف هایی زده اند اما اگر آنها نیز می خواستند کابینه را ببندند به همین افراد می رسیدند و خیلی نمی توانستند کابینه را این طرف و آن طرف، سوق دهند. فارس: پس جناب آقای مهندس! شما معتقدید که مطالبات ۲۴ میلیونی حرف بیهوده ای است.هاشمی طبا: بله.*خوب بود که زنان را برای کابینه در نظر می گرفتندهاشمی طبا: بنده با این نکته که صرفاً یک زن در کابینه باشد موافق نیستم، اما اگر قرار بر این باشد که افراد شایسته اعم از زنان و مردان انتخاب شوند ولو اینکه همه آنها نیز خانم باشند من موافقم. اما حضور یک زن به صرف اینکه یک زن در کابینه وجود داشته باشد درست نیست و من نیز موافق آن نیستم. چراکه باید شایسته ها را انتخاب کنند اما خوب بود که خانم ها را در نظر بگیرند چراکه زنانی داریم که می توانند این مسئولیت ها را برعهده بگیرند.فارس: امروز که انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری به پایان رسیده مهم ترین انتقاد شما به دولت یازدهم چیست؟ هاشمی طبا: انتقاد خاص از دولت به روند مدیریت ما بر کشور برمی گردد؛ وزرای که امروز جانشین برخی وزرای گذشته شده اند هیچ کاری جز کارهایی که دیگران در گذشته انجام می دادند انجام نخواهند داد. چراکه در کشور ما روند به گونه ای است که میانگین آن همین کارهایی است که دولت انجام می دهد. دولت یازدهم توانست با امضای برجام یک کار مهم صورت بدهد اما کارهای مهم تر دیگری لازم است که دولت نمی تواند انجام دهد یا توانایی آن را ندارد یا نمی گذارند انجام بدهد و یا اگر انجام دهد فوراً گروه های مخالف انتقادات و مخالفت اساسی خواهند کرد. ما به جز مسئله دشمنان خارجی باید بررسی کنیم که در حال حاضر مشکل واقعی مملکت ما چیست و در جهت حل این مشکلات اهتمام بورزیم.فارس: به نظر شما مشکل اصلی و واقعی کشور ماچیست؟هاشمی طبا: مشکلات ایران مشخص است چراکه در درجه اول ما با مشکلات کشاورزی و زیست محیطی مواجهیم که ایران را به یک محیط غیر مأنوس برای زندگی کردن تبدیل می کند؛ من در مناظرات گفتم که رزمندگان ما در ۸ سال دفاع مقدس با جانبازی و شهادت مرزها را حفظ کردند اما کل مردم و حکومت، به کشور به عنوان کالای مصرفی نگاه می کنند. ما امروز گاز، نفت، رودخانه و آب های زیرزمینی را مصرف کردیم و این مثل چند بچه می ماند که از شیره جان مادر مصرف کنند اما هیچ غذایی به مادر خود ندهند؛ بنابراین حکومت ما هیچ توجهی به این مسئله ندارد و ایران از داخل در حال از بین رفتن است. این مسئله ای که من مطرح می کنم شوخی نیست چرا که اگر کشاورزی را بهبود نبخشیم اتفاق اسفناکی رخ می دهد. امروز کشاورزی ما ضد کشاورزی شده است؛ امروز ما شاهد این هستیم که ۵ هزار هکتار اراضی درختان پسته در حال خشک شدن هستند و در خیلی از جاها ۲۰۰ عدد از دشت ما فرو نشسته است و دیگر نمی توان کشاورزی کرد. این مسائل چیز کوچکی نیست و نسبت به این مسائل به شدت بی اعتنایی می شود. نمونه این بی اعتنایی دریاچه ارومیه است که اگر خشک شود تمام اراضی بین ارومیه و کرج به خاطر طوفان نمک از بین خواهد رفت. ما نباید سرزمین مان را از دست بدهیم. سرزمینی که به خاطر آن این همه شهید داده ایم.فارس: دیگر مسائلی که فکر می کنید بازگو کردنشان اهمیت دارد.هاشمی طبا: مسائل پولی و بانکی نیز جزو دیگر مسائل کشور است. مسئله مهاجرت از روستاها به شهرها نیز مسئله نگران کننده ای است که پیش بینی می شود سالانه ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر به سمت شهرها تغییر زیست دهند. که همین مسئله معضل حاشیه نشینی را به وجود خواهد آورد. ما مسائل بسیار بسیار بزرگی در کشور داریم و دولت هم هیچ کاری نمی تواند بکند.فارس: یعنی تغیر دولت و کابینه کمکی به حل مشکلات نمی کند؟هاشمی طبا: وزیر اقتصاد عوض شده اما هیچ تغییری در شیوه اقتصادی ما صورت نخواهد گرفت.فارس: یعنی وزیر اقتصاد جدید این توانایی را ندارد؟هاشمی طبا: بلد بودن یا نبودن آقای کرباسیان یک مسئله دیگر است. مگر وزیر فعلی که در حال عوض شدن است چیزی از اقتصاد نمی داند؟ طرح های نیمه تمام به شدت خوابیده است و طرح های توسعه ای ما نیز فعال نیست. اما هیچ اثری ندارد و همچنان در حالت اتوپایلوت گذاشته ایم و به صورت خودکار خودش حرکت می کند. بنابراین نه دولتی مثل احمدی نژاد که خرابکاری کرد و نه دولت چپ نمی توانند کاری کنند.فارس: آقای هاشمی طبا شما به بحث مذاکرات و برجام اشاره ای داشتید در حالی که امروز شاهدیم دولتمردانمان نیز معتقد عملاً علاوه بر روح برجام، متن آن هم نقض شده است…هاشمی طبا: اگر دولتی کار خلاف می کند این بدین معنی نیست که اصل مسئله تمام شده است.فارس: خب یکی از اهداف اصلی برجام موضوع رفع تحریم ها بود؛ آیا تحریم ها برداشته شده است؟هاشمی طبا: بسیاری از تحریم ها برداشته شده است.*معتقدم که با برجام بسیاری از تحریم ها برداشته شده استفارس: مسئله سوئیفت و مشکلات مالی …هاشمی طبا: من معتقدم که بسیاری از تحریم ها برداشته شده است؛ شما یک وقت می گویید اصلاً عمل نشده است…فارس: بنده نگفتم که اصلاً عمل نشده است.هاشمی طبا: پس چه؟فارس: عرض بنده این بود موضعی که شما از آن تعریف و تمجید کردید درحال حاضر از طرف آمریکا مورد نقض قرار گرفته ما می گوییم که نقض برجام به حدی شده است که آقایان روحانی و ظریف هر دو به این موضوع اشاره دارند…هاشمی طبا: صبر کنید من این مثال را میزنم تا کمی ذهنیت ها دقیق شود. امام حسن (ع) با معاویه صلح نامه امضا کردند. آیا این کار خوبی بود یا خیر؛ آیا امام حسن (ع) می دانست که معاویه چه جرثومه فسادی است؟ ایشان علم الهی داشتند که و می دانستند معاویه چه سابقه ای دارد و چه آینده ای پیش روی وی است اما ایشان امضا کردندفارس: آقای هاشمی طبا این مقایسه درستی نیست، به ایشان تحمیل شد؛ شرایط آن زمان متفاوت بود، خواص بی بصیرت…هاشمی طبا: آقای صبحی مقایسه نکردم مثال زدم؛ مگر ما انتظار داشتیم که پس از امضا و اجرای برجام آمریکا دوست ما بشود. این انتظار خیلی ابلهانه است. زبان آدم هایی که برجام را امضا کردند به خاطر مصالح نظام و اطلاع ندادن به دشمن بسته است؛ شما نیز می دانید چرا، اما این را مطرح می کنید. مگر برجام تصمیم نظام نبود؟فارس: آقای هاشمی طبا فکر نمی کنم کسی با اصل برجام، توافق و مذاکرده مشکلی داشته باشد حرف بر نوع مذاکره است، چه دادیم و چه گرفتیم….هاشمی طبا: اطلاعات بنده کم است و با همین اطلاعات کم نمی توانم حرف بزنم اما اطلاعات شما بیشتر است، می دانید و یک سؤال هایی می پرسید. بنابراین کسانی که در داخل نظام هستند و اطلاعات کامل نیز دارند همین حرف های شما را می زنند و در تلویزیون نیز مطرح می کنند. اما زبان افرادی چون آقای ظریف به دلیل مصالح کشور بسته است و آنان نمی توانند هر حرفی را به زبان بیاورند.فارس: وزیر امور خارجه ما اذعان دارد که آمریکا بدعهدی کرده است.هاشمی طبا: بله؛ اینکه معلوم است، اینکه چرا مذاکره کرده ایم…*آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده استفارس: اصلاً سؤال ما این نیست که چرا مذاکره کرده ایم.هاشمی طبا: شما می گویید آمریکا بدعهدی کرده است من هم می گویم درست است آیا انتظار داشتید آمریکا بعد از امضای برجام تبدیل به دوست صمیمی ما شود.فارس: کسی چنین انتظاری نداشته و ندارد. شما اشاره کردید که یکی از موفقیت های دولت یازدهم بحث برجام بوده و اکنون سؤال ما این است که این موفقیت برجام در زندگی روزمره مردم چه تأثیری داشته است؟ مردم امید داشتند که با امضای برجام مشکلات اقتصادیشان مرتفع شود.هاشمی طبا: بله. الان بسیاری از تحریم ها رفع شده مگر نشده است؟ امروز تحریم بیمه ها، کشتی رانی و روابط بانکی لغو شده است اما در برخی جاها نیز هنوز لغو نشده است.فارس: اما قراربود تحریم ها یکباره برداشته شود نه تدریجی؛ آقای هاشمی طبا شما به عنوان شخصی که قصد داشتید با کسب رأی از مردم سکان دولت را به دست بگیرید؛ آیا فکر می کنید ثمرات مسیری که در بحث برجام طی شد امروز در زندگی مردم مشاهده می شود یا خیر؟هاشمی طبا: من سؤال دیگری از شما دارم. ما آمده ایم در برابر چشم پوشی از برخی از صنایع انرژی اتمی برجام را امضا کردیم. به نظر شما انرژی اتمی چه تأثیری در زندگی، معیشت و رفع مشکلات مردم دارد؟فارس: انرژی هسته ای کاربردهای زیاد در عرصه پزشکی، صنعت، کشاورزی و تولید برق دارد…هاشمی طبا: انرژی اتمی چه ربطی به تولید برق دارد؟فارس: یعنی ربطی ندارد؟هاشمی طبا: ما ۵۶ هزار مگاوات برق تولید می کنیم و اگر برقی که در اثر انرژی اتمی به دست بیاید ۸۰۰ مگاوات خواهد بود و هیچ تأثیری ندارد.فارس: یعنی فناوری هسته ای به عقیده شما در عرصه های دیگر هم کارساز نیست؟هاشمی طبا: صنعت هسته ای در کجای پزشکی تأثیر دارد؟* نباید از برجام انتظار داشت مسائل اقتصادی کشور را حل کندفارس: آقای هاشمی طبا تا آنجا که من اطلاع دارم پزشکی هسته ای علم و فناوری است که کسی منکر آن نیست که مصادیق آن در بحث رادیو دارو، تشخیص و درمان سرطان،رادیو گرافی، رادیو بیولوژی و.. اما این طور که شما می گویید فناوری هسته ای هیچ خاصیتی ندارد؟هاشمی طبا: شما بگویید که چه خاصیتی دارد.فارس: عرض کردم خدمتتان.هاشمی طبا: من زمانی که برجام امضا شد گفتم که نباید از برجام انتظار داشت که مسائل اقتصادی کشور را حل کند اما بسیاری از تحریم ها موجب ایجاد مشکلات برای مردم شده بود. وقتی در تحریم کشتیرانی، کشتی های ما نمی توانستند در دریا حرکت کنند، سبب می شد که کالاها را با واسطه و ۳۰ درصد اضافه از کشورهای دیگر خریداری و جعل سند کنیم تا از یک کشور دیگر وارد شود و در حقیقت ۴۰ درصد پول مردم ما را به حلقوم خارجی ها می ریختیم و امروز این پول به حلقوم آنها نمی رود؛ آیا این بد است؟ من می گویم که برجام سبب شده پول کشورما که صرف واسطه گری می شده امروز نشود. بنابراین شما به من بگویید که انرژی اتمی چه تأثیری بر اقتصاد کشور و زندگی روزمره مردم داشته اس ...

ادامه مطلب  

هاشمی گفت "موسوی سابقه مبارزه ندارد که نخست وزیر شود" - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ــ محمدعلی سافلی: 14 مرداد سال 60 هنگامی که دکتر حسن آیت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی عازم محل کار خود بود به ضرب 60 گلوله از پای درآمد و به شهادت رسید. تاریخ شهادت وی در تقویم های رسمی کشور دیده نمی شود. شاید یک علت آن این باشد که شهادت مظلومانه وی بین دو حادثه مهم 7 تیر و 8 شهریور باشد اما علت دیگر ان احتمالا دشمنی هایی است که برخی با این شخصیت نفاق ستیز تاریخ ایران داشتند.در آستانه شهادت دکتر حسن آیت و برای شناخت بیشتر وی، به سراغ فردی رفتیم که از پیش از انقلاب تا زمان شهادت وی با او حشر و نشر داشت. دکتر محمدحسن شجاعی فرد در سال 1328 در جهرم متولد شد. مدتی کارمند شرکت نفت بود و پس از آن به دانشگاه علم و صنعت رفت. دانشگاه علم و صنعت در آن زمان مأمن اساتید انقلابی و مسلمان بود و شجاعی فرد نیز در این تشکیلات با شهید آیت و مرحوم ابراهیم اسرافیلیان به فعالیت پرداخت. وی بعد از پیروزی انقلاب در تأسیس جامعه اسلامی دانشگاهیان نقش داشت و مدتی نیز در حزب جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت. در بنیاد امور جنگ زدگان نیز معاون مصطفی میرسلیم رئیس وقت این بنیاد بود.شجاعی فرد در حال سخنرانی بین مردم جهرم در ابتدای انقلابوی دبیر و عضو گروه فنی و مهندسی ستاد انقلاب فرهنگی از سال 59 تا 61، مدیرکل امور فارغ التحصیلان وزارت فرهنگ و آموزش عالی در سال 61 تا 62، رئیس هیئت نظارت و بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی تا سال 72 بوده است.فوق لیسانس و دکترا را از دانشگاه بیرمنگهام انگلستان اخذ کرد و هم اکنون استادتمام دانشکده مکانیک و رئیس دانشکده و پژوهشکده مهندسی خودروی دانشگاه علم و صنعت است.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگویی هایی در قالب تاریخ شفاهی با شاهدان، ناظران و راویان عینی دهه 60 که خود در زمره نقش آفرینان تاریخ انقلاب اسلامی هستند به ناگفته ها و کمترگفته های این دهه با تمرکز بر اقدامات جلادان آن دوره یعنی منافقین خواهند پرداخت. در این میان هر کدام از این راویان در کسوت های مختلف در دهه 60 قرار داشته اند؛ به طور مثال یکی عضو تیم حفاظت مسئولین بوده، دیگری در مقام قاضی و حاکم شرع نشسته بود، آن یکی مسئولیت زندان اوین را به عهده داشته و دیگری از مسئولان امنیتی وقت بوده است.این گفت وگوها و گزارش ها از (یک شنبه، 11 تیر) در قالب پرونده "دهه 60؛ یک دهه یک قرن" در سرویس سیاسیخبرگزاری تسنیم منتشر شده و از همه علاقه مندان و شاهدان این دهه دعوت می شود ما را در این مسیر یاری کنند.در همین زمینه بخوانید: رازینی: اعدام تروریست های منافق در سال 67 عادلانه و قانونی بودمحافظ سابق رهبر انقلاب: اولین جمله ای که آیت الله خامنه ای پس از به هوش آمدن گفتاولین سخنگوی سپاه: بهزاد نبوی علناً به شهید بهشتی توهین می کردرئیس پیشین سازمان زندانها: هزاران نفر از منافقین تواب سال 67 عفو شدندمتن پیش رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با شجاعی فرد درباره منش سیاسی و فکری شهید آیت است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: پیش از آغاز بحث درباره مرحوم شهید آیت، با توجه به اینکه حضرت عالی در دوران دهه شصت مسئولیت های مختلفی را برعهده داشتید، به نظر شما دهه شصت چه ویژگی هایی داشت که مقام معظم رهبری اخیراً این دهه را مظلوم ترین دهه دانستند و فرمودند نباید جای جلاد و شهید در این دهه عوض شود؟بسم الله الرحمن الرحیم. پیروی فرمایشات مقام معظم رهبری در مورد معرفی دهه مظلوم شصت واقعیت این است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 59 که آقای بنی صدر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و با ورود به انتخابات مجلس، این مظلومیت شروع شد یعنی از اواخر سال 59 آغاز و در دهه شصت این مظلومیت به اوج رسید.یکی از بحث های مهمی که وجود داشت اختلاف بین انقلابی ها بود. انقلابی های آن زمان سه دسته بودند یک دسته کسانی بودند که اعتقادی به مبارزه با رژیم شاه به عنوان اینکه شاه باید برود نداشتند و می گفتند شاه باید سلطنت کند نه حکومت مثل جبهه ملی، و دسته دوم عده دیگری بودند که علاوه بر این که اعتقاد داشتند که شاه باید حکومت کند نه سلطنت وبا همین قانون اساسی می شود کار کرد، ولی اضافه می کردند، دین هم باید در در سیاست دخالت داشته باشد البته نه دینی که آخوند یا روحانی وارد سیاست شود بلکه همان سیاستمداران حتی المقدور دین دار باشند. این دو گروه سالها بود که تشکیلات منسجمی با جلسات مستمر هفتگی داشتند. بالاخره جزو انقلاب کننده های اصلی بودند.دسته سوم شاگردان امام بودند که عمدتا روحانی بودند، بیشتر از دوگروه قبل زندانی وشهید داشتند اما تشکیلات نداشتند. هرچند گروه موتلفه تعداد کمی بودند و بین عامه مردم انقلابیِ شناخته شده نبودند اما تشکیلات داشتند. این سه دسته پیروانی در میان مردم داشتند، غیرازاینها گروه ودسته های کوچک زیاد بودند که پایگاه اجتماعی و مردمی نداشتند مثل کمونیست ها، توده ای ها و فدائیان خلق و مسلمان نماها مثل سازمان مجاهدین. البته کمونیست ها به تدریج ازبین رفتند اما مجاهدین با حوصله بیشتر سعی در جذب نیرو کرد که تاسال 60 تا حدودی موفق هم بود.هرچند تاحدودی همه گروه ها به نوعی درانقلاب حضور داشتند اما در برابر شاگردان امام و طرفداران آنها بسیار ناچیز بودند. این سه گروه در بدو انقلاب و تا اواسط سال 59 باهم بودند. یعنی نهضت آزادی دولت در اختیار داشت، جبهه ملی را هم به کار گرفته بود، روحانیتِ شاگردِ امام هم شورای انقلاب را دراختیار داشت. لذا هرچه اختلاف عمده بود از ابتدای دهه شصت شروع می شود.دراین سالها، بحث اقدامات مسلحانه مجاهدین و درگیری آن ها را داریم، بعد عزل بنی صدر و فاجعه 7 تیر و بعد ترور شخصیتهای انقلابی مختلف مثل ائمه جمعه در شهرها و استان های مختلف تا انفجار ساختمان ریاست جمهوری و بعد انتخابات مهمی که بعد از آن پیش آمد و مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور انتخاب شدند.بعد از مهر ماه سال 60 آرام آرام آرامش به کشور بازگشت یعنی در حقیقت نظام چارچوب خط امام واقعی خودش را پیدا کرد . کم کم قصه مجاهدین خاتمه پیدا کرد و اقدامات مسلحانه تمام شد و فرماندهشان از کشور فرار کرده و غائله یک مقداری فروکش کرد، البته به این معنا نبود که به کلی پایان یافته است.بیش از سیاسیون در دهه شصت، رزمنده ها مظلوم اندیکی از مهمترین اتفاقاتی که در دهه شصت وجود داشت جنگ بود که از سال 59 تا 67 درگیر آن بودیم جنگ یک ماجرای عجیبی دارد. اگر مظلومیت را بخواهیم تقسیم کنیم به نظر من بیشتر از سیاسیون، رزمنده ها مظلوم اند یعنی کسانی که از مناطق مختلف بلند می شدند -به قول فیلم آژانس شیشه ای زمین و تراکتور و امکاناتشان را رها کردند و به جبهه رفتند و زمانی که بازگشتند دیگر نه از زمین خبری بود و نه از تراکتور- و حقوقی از جبهه نمی گرفتند زمانی که شهید می شدند خیلی از خانواده هایشان را به یاد دارم که امکانات برای برگزاری یک ختم هم نداشتند که برای فرزند شهید خود ختم بگیرند.کمک ها از برخی خیرین و سپاه می شد ولی این کمک ها تا زمانی بود که شهید را دفن می کردند. بعد از دفن شهید تازه مشکلات خانواده اش شروع می شد که آن هم تماماً غربت و تنهایی بود. از آن طرف یک سری مردم پشت جبهه لباس و هر چه داشتند را به میدان می آوردند. یک جا غذا درست می کردند برای رزمندگان، جای دیگر آجیل بسته بندی می کردند، کار می کردند برای رزمندگان می فرستادند. هیچ کس از ارگانهای دولتی یک ذره به اینها کمک نمی کرد و پشتوانه هم کاملا مردمی بود.با وجود این مشکلات هیچ وقت آن عشق و علاقه مردم به این قضیه نه تنها کم نمی شد بلکه بیشتر هم می شد و این مظلوم ها مظلومانه در جبهه شهید می شدند. الان کجای تاریخ، اسم اینها هست؟ حتی جانبازهایی که زنده هستند الان در آسایشگاه ها و یا در خانه همسرانی که با این قصد با آن ها ازدواج کردند که خدمت بکنند چه کسی به آن ها نگاه می کند و به اینها توجه دارد؟زمانی که در تلویزیون تبلیغ فلان دستگاه و فلان جنس را می کنند با قیمت گزاف خوب فرزندان این خانواده ها می بینند و می دانند که نمی توانند بخرند. اینها از عهده قرص و داروی رزمندگان جانبازشان هم برنمیایند.مظلومیت اینها از دهه شصت شروع شده و تا الان هم ادامه دارد. الان وقتی سراغ شهدای برجسته دهه شصت می رویم اگر شهید رجایی و باهنر را کنار بگذاریم شهدای دیگری که در این فاصله ها شهید شدند اصلا کسی نمی داند که شهید آیت چه زمانی شهید شد؟ حتی در تقویم ها هم نیست. آیا کسی به یاد دارد که شهدای هفتم تیر چه کسانی بودند در حالی که مراسم های سالگرد آنها برگزار می شود.ماجرای شهید حزب جمهوری اسلامی که تا چند روز نمی دانستند کجاست!من یک مورد از مظلومیت شهدای هفتم تیر برای شما بگویم. یکی از این شهدا شهید دکتر عضدی معاون وزیر علوم بود. ایشان رفت و آمد در حزب داشت. زمانی که دفتر حزب جمهوری اسلای منفجر شده بود همه شهید شدند خبری از آقای عضدی نبود و هیچ کس هم نمی دانست. بعد از دو سه روز همسرش به آقای دکتر هاشمی گلپایگانی زنگ می زند که آقا دکتر عضدی دو سه روز است خانه نیامده!من و دکتر هاشمی با هم در ستاد انقلاب فرهنگی کار می کردیم با من تماس گرفت و به من گفت عضدی 2،3 روز است شایدم 4 روز خانه نرفته! گفتم: دو سه روز که نرفته گم که نمی شود از همسرش بپرسید که حزب نبوده؟ چون جای دیگر که نرفته و حزب بوده که منفجرشد 80،70 نفر کشته شدند و طوری بود که نمی شد افراد را شناسایی کرد.من روز دفن شهدای هفتم تیر بهشت زهرا بودم. من دیدم یک نفر به نام شهید شهریاری نماینده بوشهر بود جنازه اش را بردند بوشهر و چون اسمی از دکتر عضدی نبود هیچ کس نمی شناخت. بعد از دفن شهید بهشتی ، سراغ این جنازه که آمدند گفتند این جسد شهریاری است. من گفتم: شهریاری را بردند بوشهر دفن کنند اما دیگران نپذیرفتند و آن جسد را به نام شهید شهریاری دفن کردند.شجاعی فرد کنار مصطفی میرسلیم در دورانی که معاون بنیاد امور جنگ زدگان بودبعد از پیدا شدن ماشین دکتر عضدی در اطراف حزب، به دکتر هاشمی گفتم یقین دارم که جنازه ای که به اسم دکتر شهریاری دفن شد دکتر عضدی است! گفت: چطور؟ گفتم: دکتر شهریاری را بردند بوشهر و من بعدا فهمیدم در بوشهر تشییع جنازه شده است. در زمان دفن جنازه ها در بهشت زهرا یک جنازه اضافی داشتیم که اسم نداشت بالاخره بعد از یک هفته نبش قبر شد و همسرش از دندان های دکتر عضدی جنازه را شناسایی کرد.معیار ترور برخی افراد توسط منافقین "ریش داشتن" بودحالا شما امثال شهید حبیب الله مهدیزاد(برادرباجناغ من)را کنار بگذارید که یک کارشناس ساده حزب بود و کسی جز خانواده ایشان نمی داند او شهید فاجعه 7 تیر است. این مظلومیتی که آقا می فرمایند یک سابقه هایی دارد که کسانی تاریخ را مطالعه کرده اند و کسانی که در دهه شصت حضور داشته اند بهتر می توانند این مظلومیت را بیان کنند. مظلومیت به معنی ترور تقریبا 14 یا 15 هزار نفر انسان معمولی کفاش، بقال و نجار است. فقط اگر ریش داشتند ترور می شدند و به این هم توجه نمی کردند که طرفدار نظام است یا خیر!اگر کسی اعترافات اعضای سازمان مجاهدین در دهه شصت را بخواند متوجه خواهد شد که جنایاتی را مجاهدین مرتکب شده اند حال بعد از 36 سال می خواهند جای قاتل و مقتول را عوض کنند. جلاد را می کنند مقتول یعنی کسی که قاتل بوده و مردم را ترور می کرده شهید نام می گیرد . این موضوع برای افرادی که دهه شخصت را با گوشت، خون و پوست خود درک کرده اند بسیار دردناک است. من در آن زمان به غیر از فعالیت در گروه فنی مهندسی ستاد انقلاب فرهنگی، در سال 60 و 61 معاون فرهنگی، اجتماعی بنیاد جنگ زدگان در دوره مسئولیت آقای میرسلیم بودم.حضور منافقین با تیربار در خیابانچهارراه فلسطین محل کارم بود از اوایل اردیبهشت در خیابان درگیری داشتیم. مجاهدین تیربار به خیابان می آوردند و مردم را به شهادت می رساندند. درمواردی که مسئولین را نمی توانستند ترور کنند راننده مسئولین را ترور می کردند. به دنبال ترور طرفداران نظام بودند اگر به افراد ترور شده توجه کنید اکثر راننده های مسئولین شهید شده اند که ولی در حال حاضر کسی اسم آنها را هم نمی داند. مظلومین بالاتر، کارگزاران نظام در آن مقطع با حجم کار زیاد بودند. به عنوان مثال جلسه شورای معاونین بنیاد جنگ زدگان دو روز در هفته ساعت 3 بعد از نیمه شب تا 6 صبح برگزار می شد. بعد از نماز به ادامه کار مشغول بودیم. به جرات می توانم بگویم که فرزندانم را در آن سالها به صورت عمودی ندیدم و وقتی به خانه می رفتم خواب بودند و وقتی از خانه خارج می شدم نیز هنوز خواب بودند. من به یاد دارم مرحوم شهید رجایی و باهنر و سرزعیم دبیر ستاد انقلاب فرهنگی که در همان سال 61 فوت کردند، وقتی ساعت 8 جلسه ستاد انقلاب فرهنگی شروع می شد چشمانشان می رفت چون از 6 صبح تا 10 شب جلسه داشتند بدون هیچ استراحتی.دکتر بهشتی گفت "از 6 صبح تا 12 شب جلسه دارم"در مواردی نیز این افراد برنامه ریز هم بودند مثلا شهید بهشتی خدا رحمتش کند ایشان ظهرها بعد از نماز یک ساعت استراحت می کردند. یکی از رزمنده ها که با دکتر بهشتی کاری داشتند در جواب به او گفته بودند که آقا بعد از نماز و نهار استراحت می کنند زمانی که آقای بهشتی بیدار شده بود رزمنده به وی گفته بود که بچه ها در جنگ می جنگند بعد شما اینجا خوابیدید؟! مرحوم بهشتی در جمله قشنگی پاسخ گفته بود "شما در جبهه پاس بخش دارید که تقسیم می کند کشیک های شما را مثلا دو ساعت کار دو ساعت استراحت ولی ما اینجا این دو ساعت را نداریم، ساعت 6 صبح آمدم سرکار تا یک بعداز ظهر هم کار کردم تا 12 شب هم جلسه دارم اگر الان استراحت نکنم نمی توانم کار کنم" بارها می شد من با شهید بهشتی قرار داشتم مثلا می گفتند 7 صبح فلان جا باش. این ساعت قرار گذاشتن اصلا غیرعادی نبود و لذا دهه شصت دهه مظلومیت بود.عمده مظلومیت دهه شصت در سالهای 60 و 61 بود مثلا در جنگ سال 60 و 61 بود که همه پیروزی ها را به دست آوردیم و بعد از سال 61 در حال بده بستان زمین با دشمن بودیم و تلاش اصلی رزمنده ها در سالهای 60 و 61 بود. ترورها و شهادت ها اکثرا در سالهای 60، 61 و 62 بود و حضور زیاد رزمنده ها در جبهه ها نیز در سالهای 60 و 61 بود. من معتقدم برای هر روز سال 60 می توان یک کتاب نوشت و این حق است که بیشتر روی آن دهه بپردازیم و مطالعه شود تا نسل امروز بدانند تا جای جلاد و شهید با یک مصاحبه عوض نشود.صدمه ای که در 7 تیر سال 1360 به جمهوری اسلامی وارد شد در یک روز بالای 80 نفر از مسئولین را از دست دادند این تعداد یک حکومت را از پا در می آورد. چند وزیر و چند نماینده مجلس در یک حادثه شهید شدند. انفجار دفتر ریاست جمهوری با آن مقدار نفوذ منافقین و به شهادت رساندن آیات عظام صدوقی، قدوسی، هاشمی نژاد، دستغیب، مدنی و اشرفی اصفهانی بسیار سخت است.من به یاد دارم در جلسه شورای ائمه جمعه در قم به درخواست آیت الله مشکینی و اصرار آیت الله منتظری که رئیس جلسه بود از آیت الله مدنی خواستند که بقیه ائمه جمعه را نصیحت کنند شاید. فیلم این سخرانی آیت الله مدنی را از تلویزیون دیده باشید با گریه شروع کردند و در آخر حرف جالبی زدند که نکند فردا محمدرضا جلوی ما را بگیرد و بگوید شما که آنطور می گفتید حالا خودتان چکار کردید!؟ به عقیده من سال شصت سال عجیبی بود و هر زمان نگاه به گذشته می کنم و روزهای سال شصت را مرور می کنم متوجه می شوم که چه بر انقلاب، نظام و بزرگان گذشته است. ترور مقام معظم رهبری در چه شرایطی و با چه برنامه ریزی اتفاق افتاد ولی خدای متعال ایشان را حفظ کردند. بعد از حادثه ترور که در بیمارستان از ایشان پرسیدند که نظرتان چیست. ایشان فرمودند: حتما خدای متعال با من کاری داشتند که من را حفظ کردند بعدها معلوم شد کار خدا با ایشان برای ریاست جمهوری و رهبری بوده است. بنابراین این نکته بسیار مهمی است که باید تمام سایت های خبری، خبرگزاری ها و تاریخ نویسان این دهه را مرور دوباره ای بکنند.اتفاقاتی که در دهه 70، 80 و 90 رخ می دهد به نظر من یک کسری ناچیز از دهه 60 است.در دوران جنگ سیم خاردار هم به ما نمی فروختنددر زمان جنگ به ما سیم خاردار هم نمی دادند الان با افتخار در مقابل آمریکا و 5 کشور دیگر ایستادگی می کنیم و زمانی که گفته می شود استفاده ازموشک باعث تحریم می شود ما 6 موشک به مقر داعشی ها در سوریه شلیک می کنیم این توان را نگاه کنید با توان دهه 60 که سیم خاردار به ما نمی فروختند مقایسه کنید در همان شرایط سخت دهه شصت روی رودخانه کارون پل معلق و شناور می زدند که تانک و نفربر و توپ از روی کارون عبور دهند و غواص هایی که به چه نحوی عملیات کردند. امیدوارم خداوند متعال حق آنها بر ما را ببخشد بر همه ملت ببخشد.خداوند انشاءالله مسئولین ،دولت، قوه قضائیه و نمایندگان مجلس نگاهشان را نسبت به مظلومیت دهه 60 جلب کند به طوریکه بتوانند یک انعکاسی از آنها در اعمال و کردار سه قوه ایجاد بکند.تسنیم: با تشکر از صحبت های خوبتان درباره ویژگی های دهه شصت؛ با توجه به ایام سالگرد شهید مظلوم دکتر حسن آیت، مبدأ آشنایی شما با آن شهید از چه تاریخی شروع شد. آیا پیش از انقلاب نیز با ایشان ارتباطی داشتید؟من سال 55 از دانشگاه علم و صنعت فارغ التحصیل شدم. دوره مهندسی را 3 سال و نیمه تمام کردم. اعتصاباتی که در داخل دانشگاه داشتیم احساس مسؤلیت می کردیم. اهل تفریح وخوش گذرانی نبودیم، حتی کوه هم به عنوان مبارزه وخودسازی میرفتیم. بعد فارغ التحصیلی چند جایی دنبال استخدام بودم ولی دلم راضی نشد.چون شاگرد ممتاز شده بودم اصرار می شد که استخدام دانشگاه شوم قبول نکردم به خاطر کارهای سیاسی که انجام می دادم محدودیت ایجاد می شد. وقتی به اداره های بیرون مراجعه کردم متوجه شدم که ساواک نفوذ بیشتری دارد و تصمیم گرفتم استخدام دانشگاه بشوم با رئیس گروه دانشگاه که صحبت کردم. استقبال کردند و کارهای استخدامی انجام شد و از تاریخ 1/3/56به عنوان کارشناس آموزش دانشگده مکانیک استخدام دانشگاه شدم وهمزمان رئیس دو آزمایشگاه بودم.تصویری از سخنرانی شهید دکتر حسن آیتدر بدو استخدام جمعی از اساتید مسلمان دانشگاه جلسات هفتگی داشتند که به دلیل شناخت این جمع از من، من را هم به این جلسات دعوت کردند. در این جمع آقای دکتر اسرافیلیان هم حضور داشتند. ایشان از همان روزهای اول من را جذب خودشان کردند وقتی متوجه تفاوت ایشان از بقیه شدم از ایشان سوال کردم که شما با چه کسی بیرون از دانشگاه ارتباط دارید. گفتند: مهمترین فرد آقای دکتر آیت هستند و ایشان را به عنوان مغز متفکر جریانشان معرفی کرد. با دکتر اسرافیلیان که صحبت کردیم قرار بر این شد که دکتر آیت در جلساتی که در منزل دکتر اسرافیلیان برگزار می شد حضور پیدا کنند و از آنجا با دکتر آیت آشنا شدم.در جریان انقلاب ارتباطم خیلی بیشتر شد. ازابتدای سال 57 ، عید فطر 57 ، 17 شهریور به همین صورت ارتباطم با ایشان بیشتر شد تا بعد از انقلاب وارد حزب شدم و همراه آقای میرسلیم و آیت الله موحدی کرمانی به عنوان گروه ارتباطات یا همان روابط عمومی حزب فعالیت می کردیم.آیت گفت "خط بازرگان انقلاب را منحرف می کند"تسنیم: یکی از ویژگی های شهید آیت در سالهای اول انقلاب شناخت ایشان نسبت به شخصیت های نفوذی یا همان منافق بود که این روحیه را افراد محدودی داشتند مثلا شهید لاجوردی هم چنین رویه ای داشت یا نقل است زمانی که بازرگان نخست وزیر شد، شهید آیت گفتند که "انقلاب اخته شد" یا در ماجرای ریاست جمهوری بنی صدر هم حساسیت های داشتند. این شناخت عمیق نسبت به منافقین ریشه در کجا داشت؟البته نقلی که از آیت کردید بنظرم بعد از نخست وزیری بازرگان خطاب به دکتر شایورد عضو حزب جمهوری است که به منزل یا محل کار دکتر آیت می رود و با چهره ناراحت ایشان مواجه می شود. از او سوال می کند که برای چه ناراحت هستید؟ دکتر آیت می گوید: "بازرگان نخست وزیر شد و انقلاب اخته شد."اما در جریان انتخاب بازرگان به عنوان نخست وزیر، ما در منزل دکتر اسرافیلیان جلسه داشتیم که دکتر آیت هم حضور داشتند. حدود 10، 15 نفر بودیم بعد از انقلاب تعداد افراد جلسه های خانه آقای اسرافیلیان بیشتر شده بود قبل از انقلاب تعداد به بیشتر از 8 نفر نمی رسید. انجمن استادان مسلمان بودیم که البته در آن زمان اسم نداشتیم. در زمان انقلاب اکثر جلسات در منزل دکتر اسرافیلیان بدلیل نزدیکی به دانشگاه در آنجا برگزار می شد.رادیو انقلاب روزی 3،4 ساعت برنامه پخش می کرد. غروب بود رادیو انقلاب هم در حال پخش بود که اعلام کرد بنا به حکم امام مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. حکم بازرگان را آقای هاشمی رفسنجانی قرائت کردند. آقای آیت با شنیدن این خبر محکم به سر خود کوبید! علت را جویا شدیم گفت: انقلاب منحرف شد. من جوان بودم و از آقای آیت شناخت خوبی داشتم از پختگی ایشان هم کاملا آگاه بودم ولی با امام قابل مقایسه نبود.آیت گفت "بازرگان را به امام تحمیل کردند"دکتر اسرافیلیان به من گفت: آقای مهندس شما نگران نباشید آقای آیت (دکتر) درست می گویند گفتم: من قبول ندارم که ایشان درست می گویند. گفت: چرا قبول ندارید؟ گفتم: برای اینکه امام یک حرفی زده بعد دکتر آیت می گویند این درست نیست. خب من مقلد امام هستم و اگر اینجا نشسته ام به خاطر انقلابی بودنم است و انقلابی که امام رهبر آن است. آقای آیت که رهبر انقلاب نیست.من ...

ادامه مطلب  

چرا آیت الله بروجردی مانع اعدام"نواب صفوی" نشد/سرباز آیت الله خامنه ای هستم - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: "هر دو (من و مقام معظم رهبری) از نظر فکری نزدیکترین فرد به هم بودیم و حتی من گاهی اوقات به بعضی­ ها می­ گویم اگر من جای ایشان بودم و اطلاعات ایشان را داشتم من هم همین تصمیم را می­ گرفتم که ایشان گرفتند."، این تعبیر شخصیتی است که سالها هم نشین و هم بحث رهبر انقلاب بوده است.آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی متولد سال 1316 در شهر مقدس قم است. پدرش مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی سال ها در حرم حضرت معصومه و مدرسه فیضیه قم نماز جماعت برگزار می کرد و اکنون برادر بزرگترش آیت الله سید موسی شبیری زنجانی به جای پدر امام جماعت نماز مغرب و عشا در حرم حضرت معصومه و نماز ظهر و عصر در مدرسه فیضیهٔ قم است.آیت الله سید جعفر شبیری تحصیلات علمیه را از محضر پدر و سایر اساتید آن زمان همچون مرحوم امام، آیت الله مستنبط و سایر مراجع آن زمان فراگرفت اما درباره عدم شرکت در درس آیت الله بروجردی عذری داشت که در مصاحبه به آن اشاره کرده است. همین عذر بود که او را به جلسات درس حاج شیخ مرتضی حائری کشاند و از این رهگذر توفیق مصاحبت چندساله با رهبر انقلاب پیدا کرد.وی در طول سالهای تحصیل از مبارزه غافل نبود و در مسیر مبارزه با فدائیان اسلام و سایر مبارزان انقلابی همراه بود تا جایی که برای کسب اجازه از امام برای ترور نخست وزیر رژیم پهلوی عازم نجف می شود. این یار دیرین رهبر انقلاب این روزها مشاور عالی رئیس قوه قضائیه است.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 10 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا، یوسف طباطبایی نژاد، مبشر کاشانیوواحدی جهرمی منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شبیری زنجانی است که از منظرتان می گذرد:پیش از اینکه من امام را بشناسم، او من را می شناختتسنیم: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، آشنایی شما با حضرت امام از چه تاریخی بود؟ گویا مرحوم پدرتان با مرحوم امام هم مباحثه بودند.بسم الله الرحمن الرحیم. پیش از اینکه من امام را بشناسم ایشان من را می ­شناختند. با پدرم دوست بودند و دوستی بین آنها معروف بود. در ماجرای فوت برادر کوچکترم، مرحوم حاج احمد آقا نامه­ ای برای ما نوشتند و گفتند که با شنیدن فوت برادرتان منزل ما به هم ریخت. تسنیم: شما از چه زمانی وارد حوزه علمیه قم شدید، شروع درس خارج­ تان از کدام یک از بزرگان حوزه علمیه شروع شد و شرکت­ کردنتان در کلاس درس امام از چه تاریخی بود؟ورود بنده به حوزه علمیه سال 1327 یا 1328 بود. البته زمان دقیق را فراموش کرده ام. درس خارج هم سال 34 شروع کردم چون سال 35 عتبات رفتم.تسنیم: شروع درس خارج شما از محضر آیت الله بروجردی شروع شد؟خیر؛ درس آقای بروجردی را خیلی دوست داشتم شرکت کنم چون وضع خاصی درس ایشان داشت، من خیلی مایل بودم. منتها من دو اشکال داشتم یکی گوشم سنگین بود و یکی هم پایم درد می ­کرد. آن زمان بلندگو هم نبود و اگر جلو می­ خواستم بنشینم نزدیک خود آیت ­الله بروجردی، آنجا جمعیت فشرده بود و پایم آزاد نبود و اگر عقب می­ خواستم بنشینم، صدا را نمی شنیدم لذا با اینکه خیلی اشتیاق شرکت در درس ایشان را داشتم اما توفیق پیدا نکردم.تنها یک روز درس آیت الله حکیم را درک کردمدر قم درس امام، درس آیت­ الله شیخ ­مرتضی حائری و آیت ­الله حاج سیدمحمد محقق ­داماد شرکت می کردم و درس مرحوم آیت ­الله سید محسن حکیم را در نجف یک روز فقط درک کردم. در سال 35 که به نجف مشرف شدم یک روز در کلاس درس ایشان بودیم که بعد ایشان مریض شدند و درس تعطیل شد. من هم در آن سال دو ماه بیشتر در نجف نبودم و به ایران برگشتم، در سفر بعدی نیز ایشان مکه مشرف شده بودند لذا درس ایشان را جز آن یک روز، درک نکردم.درس اصلی که من شرکت می کردم، درس آیت­ الله خویی، آیت­ الله سیدحاج­ محمد شاهرودی و آیت الله حاج میرزاباقر زنجانی بود. در ماه رمضان، وقتی درس­های خارج دیگر تعطیل بود، یک درس خصوصی ایشان می­ فرمودند و در درس ایشان شرکت می کردم.درس مرحوم آیت­ الله حاج­ سیدنصرالله مستنبط هم شرکت داشتم. درس آیت­ الله فانی یادم نیست که شرکت کردم یا نه، احتمالاً یک مدت کوتاهی شرکت کردم و یا بحث و صحبتی بود. چون نامه­ ای که ایشان مرقوم فرمودند یک اظهار لطفی مبنی بر اینکه مثلاً مناسب بود به نجف برمی ­گشتی داشتند اما من یادم نیست که سابقۀ بحثی در خدمت ایشان داشتم یا نه، منتها مشخص است که دورانش کوتاه بوده است.تسنیم: در چه سالی به نجف مشرف شدید؟سال 1335 بود، یکی سال 1343 بعد از دستگیری بود، آن زمانی که امام از زندان آزاد شدند در نجف بودم، یکی هم وقتی امام از ترکیه به نجف منتقل شدند، سال 47 بود که آن زمان سفر من برای تحصیل نبود. تحت عنوان زیارت و تحصیل رفتم اما درحقیقت می­ خواستیم برای قیام مسلحانه از ایشان اجازه بگیریم، ولی نمی خواستیم مطرح شود.نظر استاد رهبر انقلاب درباره شهید نواب صفوی و ترور علمتسنیم: همان زمان که بحث ترور علم مطرح شد؟بله واقعیت این است که وقتی امام را دستگیر کردند، من از آیت ­الله حائری پرسیدم که آیا می ­شود علم را ترور کرد؟ تا این را گفتم ایشان فرمودند خدا رحمت کند شهید نواب­ صفوی را، جایش خالی است! بعد گفتم بالاخره تکلیف چیست؟ نظر شما چیست؟ فرمودند مگر کسی پیدا می شود؟ گفتم اگر وظیفه باشد، تکلیف باشد خودم می­ روم. ایشان فرمودند که باید به مردم آگاهی داد، کشورهای اسلامی به طور کلی استعمار زده شده­ اند، باید کوشش کرد و استعمارزدایی کرد. متوجه شدم نظرش این است که باید کار فرهنگی بیشتر شود.من هم بعد از اینکه امام به نجف منتقل شدند، دیگر فکر کردم حتماً از امام موافقت می گیرم چون ایشان مبارزاتش با آن رژیم خیلی علنی و آشکار بود. من خدمتشان رفتم، صحبت کردم، ایشان همان حرف آیت الله حائری را فرمودند و گفتند: باید کار فرهنگی کرد، باید به مردم آگاهی داد و چون بالاخره جوان و خام بودیم من ابتدا پیش خودم فکر کردم امام مدتی در تبعید بودند و از وضع ایران اطلاعی ندارند. به خودم گفتم مردم آگاهی دارند، چطور امام می­ فرمایند باید آگاهی داد؟! تا اینکه در ماه محرم سال 57 متوجه شدم بله، قبلا آگاهی نبوده است! عاشورا و آن هیجانی که ایجاد شد تازه متوجه شدم مردم آگاه نبودند و یک مرتبه مردم آگاه شدند. از سربازخانه­ ها فرار می­ کردند و حاضر نبودند از آن رژیم حمایت کنند لذا متوجه شدم آنچه جوان در آئینه بیند، پیر در خشت خام بیند.تسنیم: اولین آشنایی­ تان با مرحوم نواب در چه تاریخی بود و چه شد که به شخصیت مرحوم نواب­ صفوی علاقه مند شدید؟علاقه مندی من به ایشان از سال 1329 که مسالۀ ملی شدن نفت مطرح بود، آغاز شد. مجلس قانون ملی شدن نفت را تصویب کرد، در حقیقت ملی شدن نفت به برکت یک نامه نواب­ صفوی بود. نامه­ ای که نواب برای نمایندگان نوشت و آن نامه باعث شد نمایندگان جرات مخالفت نکنند و به اتفاق آرا، رای به ملی شدن نفت دادند. از همان سال به فعالیت­ هایی که می شد علاقه مند شده بودم و در جمعیت فدائیان اسلام که در قم بودند، شرکت می­ کردم منتها نواب را بعد از آزادی از زندان، وقتی به قم آمدند برای اولین بار دیدم.تسنیم: یکی از شبهات و ادعاهایی که هر از گاهی مطرح می کنند، بحث ترورهایی بود که توسط فدائیان اسلام انجام می شد. اینها می گویند این ترورها از نظر شرعی مشکل داشته و ترور کسروی یا ترور رزم آرا، عملیات تروریستی بوده است. پاسخ شما از نظر تاریخی و هم از نظر فقهی به شبهه افکنی درباره آن ترورها و اعدام­ های انقلابی که توسط فدائیان اسلام انجام می ­شود، چیست؟اتفاقاً این مساله­ ای بود که در جلسه ای با حضور من، شهید نواب٬ شهید واحدی و یکی از دوستان ما -آقای خدایی از روحانیونی که در دفتر مرحوم آیت­ الله فاضل بودند- بررسی شد. آقای خدایی همین سوال و اشکال را مطرح کردند و آنجا بحث شد. مقداری صحبت شد که الان جزئیات بحث یادم نیست و فکر می­ کنم مسئله سپر کفار شدن مطرح بود که اینها(برخی عوال داخلی) منافع کشورهای اسلامی را فدای خارجی­ ها می کنند و این افراد عامل کفار شدند. آنچه از این جلسه یادم هست این بود در اواخر سال آقای حجت فوت کرده بودند و آقایان دیگر مانند آقای سیدمحمد خوانساری و آیت ­الله صدر هنوز در قید حیات بودند. عالمی که مجوز شرعی ترورهای فدائیان را دادآقای واحدی گفتند ما این راه را که می ­رویم می دانیم چه خواهد شد یعنی بالاخره ما را می کشند، ما نمی آییم کاری بکنیم که هم دنیایمان را از دست بدهیم و هم آخرتمان را اما چون آقای حجت فوت کردند می گوییم و اِلا بروز نمی دادیم. ما درباره ترورها با آیت­ الله حجت صحبت کردیم و کاملاً برای ما از این جهت ابهامی نیست. البته ما اطلاع داشتیم که ایشان بیش از آقای حجت، با آقای صدر و همچنین با آقای خوانساری در ارتباط بودند.تصویر آیت الله سیدمحمد حجت؛ شهید واحدی می گفت اعدام انقلابی رزم آرا و کسروی با هماهنگی وی صورت گرفته استمن حتی زمانی که نواب از زندان آزاد شد، همراه چندنفر رفتیم خدمت مرحوم سیدصدرالدین صدر، آقای صدر خیلی تحویل گرفتند. بعد پرسیدند حال آقای نواب چطور است؟ گفتم از زمانی که از زندان آزاد شدند، ایشان ضعیف شده اند. مرتب این طرف و آن طرف فعالیت داشتند و سخنرانی می­ کنند که آقای صدر فرمودند به ایشان بگویید یک مقداری به سلامتی­ شان برسند. معلوم بود آقای صدر علاقه زیادی به نواب داشتند ولی آن زمان نامی از آقای صدر نبردند. همین ارتباط را با آقای بروجردی داشتند و کسی اطلاع نداشت.یک بار خود من واسطه بین آنها و آیت الله بروجردی بودم. حتی نزدیکان آیت­ الله بروجردی و اطرافیان هم نظرشان این بود و خیلی مخالف نواب بودند و خیال می­ کردند اینها با آقای بروجردی مخالف هستند.فردی که نفر دوم فدائیان اسلام را در فیضیه کتک زدتسنیم: جماعت مذکور درباره رابطه مرحوم نواب صفوی با علما و مراجع هم شبهه وارد می کنند از جمله مخالفت مراجع وقت و آیت الله بروجردی با حرکت آنها. نمونه آن را هم کتک خوردن یکی از اعضای فدائیان توسط اصحاب آیت الله بروجردی در نظر می گیرند؟این یکی از اشتباهات است که نوعاً کسانی که اطلاع ندارند، آن را بیان می کنند. آنچه در بیرون شایع شده مربوط به جریانی است که در مدرسه فیضیه شهید واحدی را کتک زدند. آنهایی که کتک زدند از اصحاب آقای بروجردی نبودند. تعدادی از طلاب خرم­ آبادی­ بودند. طلبه­ های متدین و خوبی هم بودند و به آقای بروجردی ارادت داشتند اما از یاران ایشان نبودند.علتش این بود آقای بروجردی پیغام داده بودند که اینها مرتب هر روز در مدرسه فیضیه سخنرانی می کنند، وضع حوزه داشت به هم می ریخت، مصلحت نبود و حوزه باید محفوظ می ماند. آقای بروجردی پیغام دادند به اینها بگویید در فیضیه سخنرانی نکنند. طلبه ها هم آمدند با آقای واحدی روبرو شدند و وی را کتک زدند، منتها زمانی که آقای نواب از زندان آزاد شده بود و قم آمد، همه علما رفتند دیدن ایشان. آقای بروجردی هم چند نفر را برای بازدید فرستادند.تسنیم: برگردیم به بحث سپر کفار شدن، درباره این قاعده فقهی بیشتر توضیح دهید و بگویید منظور از سپر کفار شدن چه بود و چگونه شهید نواب صفوی با این مسئله مبارزه می کرد؟بله؛ در آن جلسه می­ گفتیم اینها سپر کفار هستند و درحقیقت فدائیان اسلام و نواب صفوی اشکالشان به دستگاه حکومت در همین قسمت بود که می گفت کشورهای اسلامی باید در برابر کفار بایستند و نگذارند اینها کشورهای اسلامی را بدوشند و استعمار کنند و کشورهای اسلامی عملاً مستعمرۀ انگلستان شده اند.خبر جالب روزنامه انگلیسی درباره شهادت نواب صفوییادم هست اولین بار که قبل از انقلاب -سال 56 و 57 بود- دختر شهید نواب صفوی را دیدم، برایش مجله ای را بردم و گفتم می­ خواهید اهمیت کار پدرتان را بدانید، این خبر کوتاه را بخوانید. شهادت نواب را روزنامه­ های آن زمان نمی­ خواستند تیتر بکنند، نمی­ خواستند بزرگ کنند. مجله ترقی در صفحه وسط یک خبر کوتاهی نوشته بود، از قول یکی از روزنامه­ های معروف انگلستان که "نواب صفوی مردی که منافع انگلستان را در خاورمیانه به خطر انداخته بود اعدام شد." این واقعیت کار شهید نواب صفوی را نشان می داد.منافع کشورهای غربی به ضرر خاورمیانه بود. نواب صفوی از این رنج می­ برد و می گفت باید جلوی آن را گرفت، سخنرانی هایش در مصر٬ اردن و در عراق تمام هم و غمش این مساله بود و خواسته­ اش این بود که مسلمانان قیام کنند.شهید نواب صفوی در دادگاهدر اردن در مرزی که بین اردن و اسرائیل بود، آنها وقتی از مرز عبور می­ کنند -در سفری که به اردن داشتند- می روند در مسجدی که آنجا بوده، نماز بخوانند(در خاطرات آقای عبدخدایی این وجود دارد) یکی از این افرادی که همراه نواب بوده با کنار ­دستی خودش صحبت می کند و می­ گوید این سید اولاد پیغمبر فکر نکرده ما از این مرز عبور کردیم و رفتیم نماز بخوانیم اگر آن سرباز اسرائیلی ما را دیده بود به رگبار می بست چه می شد؟ نواب می­ شنود، رویش را برمی گرداند و می گوید خیلی خوب می شد، الان کشورهای اسلامی خواب هستند، مسلمانان خواب هستند و نمی دانند چه بلایی سرشان آمده است. اگر ما 50،60 نفر یکجا کشته می­ شدیم، جهان اسلام بیدار می­ شد، قیام می­ کرد و فلسطین را از شر اسرائیل نجات می­ داد.به این ترتیب فلسفه اینکه گاهی ترورهایی انجام می دهند روشن می­ شود. او می­ خواست منافع انگلستان را در خاورمیانه را از بین ببرد و مانع از بین رفتن منافع کشورهای اسلامی شود.چرا آیت الله بروجردی مانع از اعدام نواب نشد؟تسنیم: بعد از دستگیری شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام، امام با مرحوم بروجردی دیدار می کنند و از ایشان درخواست می­ کنند جلوی اعدام آنها را بگیرند ولی گویا مرحوم بروجردی می گویند من مطمئن هستم نواب و یارانش اعدام نمی شوند. در خاطرات برخی آقایان هم آمده است که حضرت امام با دلخوری شدید محضر آیت الله بروجردی را ترک می کنند. علت عدم ورود آیت الله بروجردی برای جلوگیری از اعدام شهید نواب صفوی چه بود؟من تعبیر ایشان را نمی دانم و اینکه امام در ملاقاتشان چه گفتند. من هم اطمینان داشتم اینها اعدام نمی شوند. در این جریان بعد از دستگیری نواب، پدرم با آیت ­الله بروجردی یک ملاقاتی داشتند. شاید همان جلسه­ ای بوده که با امام رفتند. پدرم به آیت الله بروجردی گفته بودند اگر مصلحت نیست شما ورود کنید، ما و دیگران اقدامی بکنیم؟ آقای بروجردی فرموده بودند من شخصاً می­ خواهم اقدام بکنم.اقدام و بنای آقای بروجردی هم این بود که اگر حکم اعدام صادر شد جلوگیری کنند و اگر زندان باشد بنا نداشتند دخالت کنند. فرد یا افرادی را در دادگاه گذاشته بودند که گزارش کار را به اطلاع آقای بروجردی برسانند. طبق معمول آن زمان بعد از اینکه رای قطعی می شود یعنی دادگاه تجدیدنظر رای می­ دهد -10 روز حق فرجام بود، فرجام ­خواهی هم معمولاً آخرین روز است- حکم اعدام فدائیان وقتی تایید می­ شود اینها می­ آیند حکم اعدام را ابلاغ می­ کنند و با اصرار می گویند که اگر اعتراض به رای دارید الان باید اعتراض کنید و نمی گذارند 10 روز بگذرد. معمولا دو روز هم فرصت می­ دهند وصایا و کارهایشان را انجام بدهند ولی دستگاه قضایی شاه یک روز هم تاخیر نمی­ اندازند.همان روزی که حکم اعدام تایید شد، بعدازظهر آقای شیخ­ محمدجواد حجتی کرمانی(برادر بزرگ شیخ ­علی کرمانی) جلوی مدرسه فیضیه به من رسید، حوزه تعطیل بود و با یک ناراحتی گفت "حکم اعدام تایید شده و من بروم در مدرسه سخنرانی کنم" من هم چون خبر داشتم گفتم "نه؛ اعدام نمی­ کنند." اطمینان داشتم. همان اطمینانی که آقای بروجردی داشتند. به آقای حجتی هم گفتم الان سخنرانی شما نتیجه­ ای ندارد و در مدرسه فیضیه کسی نیست. همه رفتند خانه هایشان. کسانی هم که در مدرسه ساکن هستند رفتند در حجره­ شان و الان کسی آنجا نیست. خلاصه این را با اطمینان گفتم حالا فردا آقای بروجردی اقدامی می­ کنند.بعداً متوجه شدیم برای فردا هم نگذاشتند و همان شبانه آقای بروجردی نامه فرستادند. نامه به تهران می­ آید و مشخص می­ شود شاه به "پیست اسکی آبعلی" رفته است. آنجا نامه به دست شاه می ­رسد و شاه می­ گوید زود اعدام بکنید بگویید نامه بعداً به دست من رسیده است. این بود که قبل از آفتاب آنها را اعدام کردند.همین باعث شد بعد از اینکه نواب شهید شد آیت­ الله کاشانی را به همین اتهام دستگیر کردند. بلافاصله آقای بروجردی تند برخورد کردند، چون آن تجربه بود لذا دیگر آقای کاشانی یک روز هم در زندان نماندند و فوری او را آزاد کردند.تسنیم: کمی به سوابق تحصیلی شما بپردازیم. حضرتعالی در محضر حاج شیخ مرتضی حائری، هم بحث رهبر انقلاب بودید. ویژگی درس حاج شیخ مرتضی چه بود که شما بین استادان حوزه ایشان را انتخاب کردید و وارد درس و بحث ایشان شدید؟درس­ ها هر کدام یک خصوصیاتی دارد که بسته به ذوق شاگردی است که انتخاب می­ کند. من از برادر بزرگم (حاج ­آقا موسی) پرسیدم من درس کدام یک از آقایان شرکت کنم؟ ایشان فرمودند که درس را باید بروید ببینید کدام را می­ پسندید، ذوق­ ها متفاوت است بعد ایشان فرمودند من خودم درس ایشان(شیخ مرتضی) را می­ پسندم و خوشم می­ آید. خیلی ها خوششان نمی­ آمد چراکه بیان ایشان یک مقدار اِغلاق [پیچیده گویی] داشت. شاید بعضی­ ها خیلی آن را نمی­ پسندند ولی گفتند من شرح لمعه نزد ایشان خواندم خیلی خوشم آمد، من هم رفتم درس ایشان خیلی خوشم آمد.آیت الله شیخ مرتضی حائری در کنار امام خمینی - دیدار اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی با امام(ره)از چپ به راست: امام خمینی، شیخ مرتضی حائری، آیت الله انگجی، شهید صدوقی، آیت الله سبحانی، آیت الله مکارم شیرازی، بنی صدر، آیت الله منتظری، آیت الله طاهری اصفهانیایشان اقوال علما را کمتر نقل می­ کردند و بیشتر فکر می­ کردند و راحت شاگرد با استاد بحث می­ کرد، بحث که می­ کردیم گاهی اگر نظرشان این بود که شاگرد درست می­ گوید، دیگر با او مجادله نمی­ کرد و فوری می­ گفت درست می­ گوید. یادم می­ آید اشکالی مطرح می کردند و می­ گفتند به نظر شما جواب چه می­ شود؟ یادم نیست من جواب دادم یا مقام معظم رهبری، جوابی که دادیم ایشان فرمودند نظر من هم همین بود. انصاف خاصی که ایشان در برابر شاگرد داشتند و اگر نظرشان بود که حرف شاگرد درست است تسلیم می­ شدند. این مزیتی بود که داشتند.تاریخ اولین آشنایی رهبر انقلاب و مرحوم هاشمی رفسنجانیتسنیم: مرحوم هاشمی رفسنجانی گفته بودند من آشنایی­ ام با رهبر معظم انقلاب در درس آقای محقق­ داماد سال 38 بود. رهبر انقلاب نیز فرموده بودند که اولین دیدار ایشان با آقای هاشمی در کربلا بوده شما نیز در آن سفر حضور داشتید. آشنایی رهبر انقلاب با آقای هاشمی از کربلا شروع شد؟در کربلا فقط آیت الله خامنه ای با آقای هاشمی دیدار کردند و آشنا شدند. من وقتی آقا را اتفاقی در کربلا دیدم گفتم مناسب است با چندتن که از ایران آمدیم، دوست شوید. آمدند آنجا همدیگر را دیدند اما دیدارشان با مرحوم هاشمی در آنجا به دوستی نرسید فقط شناختند. آقای ربانی­ املشی هم بودند. وقتی در صحن امام حسین من را دیدند، با تعجب گفتند کِی آمدی؟ گفتم تازه آمدم.سال 38 که آمدند قم در درس آقای داماد با هم رفیق شدند و با هم بحث را شروع کردند و رفاقت آنها از آنجا شروع شد. سفر عتبات را آقای هاشمی به اشتباه سال 1340 ذکر کرده است. من به ایشان گفتم آن سفر با گذرنامه نرفتیم با دفترچه 20 تومانی رفتیم. گفتم سال 38 بود نه سال 40 که ایشان تصدیق کرد.تسنیم: اولین آشنایی شما با ...

ادامه مطلب  

واکاوی نقش آیت الله سیدمصطفی خمینی در سا مان دهی نهضت اسلامی با نگاهی به اسناد ساواک/ نقش سید مصطفی در مدیریت تحولات میدانی از 15 خرداد 42 تا تب?  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ - رجانیوز:«نور چشم امام»، «بازوی نهضت»، «خمینی دوم» و چندین عبارت دیگر در خصوص سید مصطفی خمینی را هم که در نظر بگیریم، باز هم به جرات می توان گفت عظمت و جایگاه کمتر شخصیتی چون ایشان در تاریخ نگاری معاصر مغفول مانده است. البته شاید لفظ مظلوم برای ایشان همساز حقیقت نباشد؛ چه آنکه این در سایه بودنِ در قیاس با سترگی روح، مختار خود او و مطلوب پدر بوده است.به گزارش رجانیوز ناشناخته بودن ابعاد تاثیر شهید مصطفی خمینی در سازماندهی مبارزات نهضت اسلامی اثر گرفته از عواملی مشخص است که به آن خواهیم پرداخت اما فارغ از هر علتی، غفلت از این شناخت، موجب زایش حلقه ای مفقوده در تاریخ نگاری معاصر است و از سویی مجال را برای برخی که به دنبال سهم خواهی از انقلابند فراهم می سازد تا با برجسته سازی افراطی نقش خود، حلقات فوق را به تحریف، جبران کنند.مصطفی، اولین فرزند امام خمینی(ره) در ۲۱ آذر ۱۳۰۹ش در قم متولد شد. دوران دبستان را تا پنجم ابتدایی در مدرسه «باقریه» و «سنایی» به تحصیل پرداخت. در ۱۴سالگی به تحصیل دروس دینی مشغول شد. نبوغ او از همان ابتدا مجال ظهور یافت و طی مدت دو سال و چند ماه کتاب های سیوطی، حاشیه ملاعبدالله، معالم الاصول، شمسیه، مطول و بخشی از لمعه را به پایان رساند. در ۲۱ سالگی در درس خارج آیات عظام بروجردی، سیدمحمد داماد و سیدمحمد حجت کوه کمری حضور یافت و نزدیک به سیزده سال فقه و اصول را نزد پدر بزرگوارش آموخت. آیت الله مصطفی خمینی تنها 27 سال داشت که از امام خمینی، مرجع شیعیان اجازه اجتهاد گرفت. وی در این مقام باقی نماند و از علما و فیلسوفان مطرح و مدرسان خاص و بنام حوزه شد. از ایشان چندین کتاب ارزشمند بجای مانده است.سیدمصطفی پیش از آغاز نهضت اسلامی فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد. با نواب صفوی آشنا بود و در جلسات فدائیان شرکت می کرد و با واحدی ارتباط نزدیکی داشت. اما اوج گیری مبارزات امام خمینی در اوان دهه چهل آغاز خروش مصطفی علیه رژیم بود؛ زیرا علاوه بر مبارزات سال 41، در جریان حماسه مردمی 15 خرداد 42 و نیز واکنش به دستگیری امام بعد از سخنرانی تاریخی علیه کاپیتولاسیون، نقش محوری و پویا داشت. رژیم پهلوی پس از چندبار بازداشت و تهدید وقتی دید وجود مصطفی در ایران به معنای ضرورت تحمل خمینی دومی در کشور است او را به امام خمینی ملحق کرد؛ البته این اقدام رژیم زمینه ساز خدمات بی بدیل ایشان به نهضت خروشان اسلامی مردم ایران شد. بر همین اساس واکاوی تلاش­ های آیت الله مصطفی خمینی در جریان نهضت اسلامی در چه لایه ها و ابعادی بر اساس اسناد بازمانده از ساواک، تحلیل ها و داده های کتاب­خانه ای و تاریخ شفاهی مبارزات ایشان را از زبان کنش­گران نهضت اسلامی می تواند ابعاد جدیدی از مبارزات و خط و مشی ایشان را نمایان سازد. بطور قطع نقش آیت الله مصطفی خمینی، محدود به بازوی اجرایی صرف نبوده و در چند لایه­ روبنایی، میانی و راهبردی(به مثابه سازمان بخش نهضت) قابل طبقه بندی است.نقش سید مصطفی خمینی در مبارزات سیاسیحیات سیاسی آیت الله مصطفی خمینی از زوایای مختلفی قابل فصل بندی است که دو منظر سطوح مبارزه و نیز تقسیم بندی تاریخی-مکانی موضوع نوشتار حاضر است. از منظر نخست سه سطح را به دشواری می توان تفکیک کرد که در آن، مصطفی خمینی به مثابه یک انقلابی پویا، مدیر میانی انقلاب و بازوی اجرایی امام خمینی و نیز استراتژیست نهضت نقش آفرین است.منظر دوم، مقاطع آغاز تا 15 خرداد 42، 15 خرداد تا تبعید به ترکیه و نهایتا مقطع دوازده ساله­ نجف را شامل می شود.1. از محضر نواب تا دستگیری اماممصطفی خمینی سال ها قبل از شروع نهضت امام خمینی(ره) به جمعیت فدائیان اسلام گرایش داشت. وی درباره این جمعیت می گوید: «جمعیتی در ایران معروف بودند به فداییان اسلام؛ رئیس آن ها مردی بود به نام نواب صفوی(مجتبی) که واقعا دلیر و توانا و از روی احساس، سنگ اسلام را به سینه می زد و نمی توان او را دور از حقیقت دانست. مرد شماره دو آن ها دوست عزیز خودم شهید عبدالحسین واحدی بود... این ها به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سکوت مرگبار علما، آنها را تیرباران کردند، گرچه دوست من عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را بر دل ما گذاشتند.»[1]پس از وفات آیت الله بروجردی در سال 40 حضرت امام خمینی با عتاب­ه خود به محمدرضا و رژیم فصلی نو گشودند و نخستین جرقه های نهضت اسلامی در مخالفت ایشان با اصلاحات عوام فریبانه پهلوی در سال 41 آغاز شد که به نوعی همین مقطع، آغازگر ورود مصطفی به مبارزات بود. به هر روی با توجه به اینکه تا پیش از خرداد سال 42 نهضت اسلامی درحال شکل گیری اولیه و نامنسجم بود، مقطع نخست مبارزات آیت الله مصطفی خمینی از آغاز تا خرداد 42 را می توان در قالب حضور ایشان به عنوان سمپات جریانات سیاسی انقلابی در مقطع نوجوانی و نیز در قالب یک انقلابی پویا در سال 41 و البته در گروه­ های محرمانه مبارزاتی کوچک به عنوان مدیر[2] بررسی کرد. از جمله فعالیت های وی در این مقطع را از گزارش ساواک می خوانیم: «تعدادی نوار ضبط صوت که سخنرانی های آقای خمینی روی آن ضبط شده با خود به عراق برده و در نجف و کربلا به وسیله بلندگو آن را پخش نموده »[3]ضمن آنکه نباید فراموش کرد که قاطبه سال های فوق به فعالیت­ های پرمغز علمی و تعالی کم بدیل ایشان گذشت و باعث شد ایشان به عنوان یکی از محورهای قابل اتکا در نهضت اسلامی شناخته شود.2. از پانزده خرداد 42 تا تبعید به ترکیهبرخی مقاطع از تاریخ نهضت اسلامی با اسم یک شخص عجین شده است. در این میان می توان گفت ساعات و روزهای پس از آن و در نبود پدر، از منظر مدیریت میدانی تحولات، همه نگاه ها به سمت آیت الله سید مصطفی خمینی بود که نقش یک آغازگر و پس از آن یک استراتژیست تمام عیار مبارزه را ایفا کرد.در پانزده خرداد و از آنجا که امام در منزل فرزند حضور داشتند، مصطفی زودتر از سایرین از دستگیری امام خمینی آگاه شد. تهدید ماموران به شلیک به سمت سید مصطفی و ممانعت پدر، وی را از اقدام عملی بازداشت. وی بلافاصله با فریاد «مردم ! خمینی را بردند»[4] مردم کوچه و خیابان را مطلع ساخت و پس از ساعاتی موج این خبر کشور را فرا گرفت.مردم گروه گروه جمع شدند و پس از ساعتی حاج آقا مصطفی، پیشاپیش مردم قم به طرف صحن مطهر حرکت کردند. ساعت نُه صبح، صحن مطهر مملو از جمعیت شد. شعارهای مختلفی به گوش می رسید. از قبیل «یا مرگ یا خمینی!»، «خمینی بت شکن آزاد باید گردد!»، «ما مرجعمان را می خواهیم»... مردم فرزند امام را احاطه کرده بودند تا اینکه، نیروهای نظامی از هوا و زمین در خیابان های قم به مردم حمله کردند. حاج آقا مصطفی با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد. [5]آن روز شاید مهمترین روز حیات فرزند امام بود. ایران یکپارچه قیام و خشم بود و مأموران رژیم دستور تیر مستقیم گرفتند و یکی از فجیع ترین قتل عام های تاریخ معاصر یک رژیم علیه مردم کشور را رقم زده بودند. مصطفای 33 ساله در چنین اوضاعی سکان کشتی تحولات را در آن دریای خونبار بر عهده گرفت. خطابه ها و سخنان محکم این عالم ربانی پس از بازداشت امام خمینی حوزه علمیه و مردم را بیش از پیش بیدار کرد و نگذاشت خون شهدای آن روز پایمال شود.سیدمصطفی به یکباره کانون تمام نگاه ها بود و ایشان در بالاترین سطح ممکن مدیریت کلان و استراتژیک تحولات نهضت نوپا را عهده دار شد. مردم مبارز دریافتند این آتش ظلم برانداز حاج آقا روح اللّه است که از درون حاج آقا مصطفی(ره) زبانه می کشد، تو گویی که این خود اوست، چنین داد سخن سر می دهد»[6]آیت الله مصطفی خمینی همزمان مدیریت تلاش برای آزادی امام، مسئولیت محوری زنده و بیدار نگه داشتن شور نهضت از طریق سخنرانی ها و جلسات و اعلامیه ها و از سویی ارتباط به روحانیون و مراجع را برعهده گرفت و به احسن وجه سازماندهی و در نبود رهبر اصلی نهضت، هدایت کرد. در گزارش های ساواک در این مقطع مکرراً از نگرانی ساواک از فعالیت های سید مصطفی در سطح بالای اداره تحولات می خوانیم. جالب آنکه ساواک از تعبیر: « ... پسر آیت اللّه خمینی که مهم می باشد، به جای وی نشسته...»[7] استفاده می کند. در مرداد همان سال امام به قیطریه منتقل می شود و رژیم تحت تاثیر فشارها (و البته احتمالا بخاطر زیر نظر داشتن بیشتر سید مصطفی) به ایشان اجازه ارتباط مستقیم و مداوم با امام را می دهد. از آن پس سید مصطفی بیش از پیش در برقراری و تداوم رابطه امام خمینی با مردم و مبارزین، نقش اساسی و مؤثری را ایفا کرد.وی با تکیه بر هوش، روابط اجتماعی خارق العاده و نیز نفوذ علمی خود، توانست به عنوان نخ تسبیحی عمل کند که علما و مراجع مختلف با گرایشات گوناگون را با امام همساز نماید که این دستاورد نیز از ابعاد مغفول مانده در تاریخ نگاری معاصر بوده و جای مداقه بسیار دارد. این بعد از دید ساواک نیز پنهان نمانده است: «طبق اطلاع واصله اخیراً پسر آیت اللّه خمینی باافراد متنفذ و مخالف دولت در تماس می باشد، چون مشارٌالیه می تواند با پدرش ملاقات نماید. از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.»[8]در همان سال امام خمینی در پی سخنرانی اعتراض آمیز علیه کاپیتولا سیون دستگیر و بلا فاصله به ترکیه تبعید شد، مصطفی خمینی نیز دقیقا همچون پانزده خرداد تلاش کرد مردم را آگاه کرده و سپس به سراغ مراجع و بزرگان حوزه رفت. در گزارش مورخ 1343/8/13 شهربانی آمده است: «چون پس از دستگیری آیت ا... خمینی، سید مصطفی فرزند وی به روحانیون مراجعه و مشغول تحریک و صاحبان دکاکین را ترغیب به بستن می نمود، لذا نامبرده ساعت 10/15 دقیقه صبح با کمک مامورین ساواک دستگیر و به ساواک قم تحویل داده شد».[9]محمدرضا پهلوی که طی تطورات سال قبل از آن یکبار ارکان حکومتش را با غرش های کوبنده مصطفی لرزان یافته بود و می دانست با نبود خمینی، مصطفای او نخواهد گذاشت تحولات در سطح استراتژیک نهضت بی سامان بماند، این بار خطای گذشته را تکرار نکرد و با برخورد قهری با ایشان، وی را چند ماه در حبس نگه داشت و نهایتا به ترکیه تبعید کرد.بنابراین آیت الله مصطفی خمینی در مقطع دوم مبارزات خود، به عنوان یک موتور محرک و نیز استراتژیست، تلاش داشت جای خالی امام را پر کرده و به سازماندهی کلان نهضت و مبارزات علیه رژیم بپردازد. خروش خاص و یکصدای مراجع در اعتراض به دستگیری وی، گواه عمق تاثیر ایشان در این بعد است.3. تبعید در ترکیه 13 دی 1343 آخرین روزی بود که سید مصطفی پای بر خاک وطن گذارد. مقصد اول سفر بی بازگشت او بورسا بود. در ترکیه وی بیش از هرچیز در خدمت پدر بود. امام خمینی «از نظر تغذیه در وضع نامطلوبی قرار داشت. آقا مصطفی توانست تا حدودی این مشکل را رفع کند».[10]عدم امکان ارتباط مناسب مبارزان با امام و بالعکس زمینه را برای فعالیت سیاسی از سید مصطفی گرفت. امام و او فرصت را برای فعالیت علمی غنیمت دانستند. حاصل این بحث های علمی کتاب گرانسنگ ...

ادامه مطلب  

مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) ۱  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱تصاویر مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) -۱ ...

ادامه مطلب  

نقش پسر بزرگ امام در سا مان دهی نهضت چه بود؟ - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، «نور چشم امام»، «بازوی نهضت»، «خمینی دوم» و چندین عبارت دیگر در خصوص سید مصطفی خمینی را هم که در نظر بگیریم، باز هم به جرات می توان گفت عظمت و جایگاه کمتر شخصیتی چون ایشان در تاریخ نگاری معاصر مغفول مانده است. البته شاید لفظ مظلوم برای ایشان همساز حقیقت نباشد؛ چه آنکه این در سایه بودنِ در قیاس با سترگی روح، مختار خود او و مطلوب پدر بوده است.ناشناخته بودن ابعاد تاثیر شهید مصطفی خمینی در سازماندهی مبارزات نهضت اسلامی اثر گرفته از عواملی مشخص است که به آن خواهیم پرداخت اما فارغ از هر علتی، غفلت از این شناخت، موجب زایش حلقه ای مفقوده در تاریخ نگاری معاصر است و از سویی مجال را برای برخی که به دنبال سهم خواهی از انقلابند فراهم می سازد تا با برجسته سازی افراطی نقش خود، حلقات فوق را به تحریف، جبران کنند.مصطفی، اولین فرزند امام خمینی(ره) در 21 آذر 1309ش در قم متولد شد. دوران دبستان را تا پنجم ابتدایی در مدرسه «باقریه» و «سنایی» به تحصیل پرداخت. در 14سالگی به تحصیل دروس دینی مشغول شد. نبوغ او از همان ابتدا مجال ظهور یافت و طی مدت دو سال و چند ماه کتاب های سیوطی، حاشیه ملاعبدالله، معالم الاصول، شمسیه، مطول و بخشی از لمعه را به پایان رساند. در 21 سالگی در درس خارج آیات عظام بروجردی، سیدمحمد داماد و سیدمحمد حجت کوه کمری حضور یافت و نزدیک به سیزده سال فقه و اصول را نزد پدر بزرگوارش آموخت. آیت الله مصطفی خمینی تنها 27 سال داشت که از امام خمینی، مرجع شیعیان اجازه اجتهاد گرفت. وی در این مقام باقی نماند و از علما و فیلسوفان مطرح و مدرسان خاص و بنام حوزه شد. از ایشان چندین کتاب ارزشمند بجای مانده است.سیدمصطفی پیش از آغاز نهضت اسلامی فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد. با نواب صفوی آشنا بود و در جلسات فدائیان شرکت می کرد و با واحدی ارتباط نزدیکی داشت. اما اوج گیری مبارزات امام خمینی در اوان دهه چهل آغاز خروش مصطفی علیه رژیم بود؛ زیرا علاوه بر مبارزات سال 41، در جریان حماسه مردمی 15 خرداد 42 و نیز واکنش به دستگیری امام بعد از سخنرانی تاریخی علیه کاپیتولاسیون، نقش محوری و پویا داشت. رژیم پهلوی پس از چندبار بازداشت و تهدید وقتی دید وجود مصطفی در ایران به معنای ضرورت تحمل خمینی دومی در کشور است او را به امام خمینی ملحق کرد؛ البته این اقدام رژیم زمینه ساز خدمات بی بدیل ایشان به نهضت خروشان اسلامی مردم ایران شد. بر همین اساس واکاوی تلاش­ های آیت الله مصطفی خمینی در جریان نهضت اسلامی در چه لایه ها و ابعادی بر اساس اسناد بازمانده از ساواک، تحلیل ها و داده های کتاب­خانه ای و تاریخ شفاهی مبارزات ایشان را از زبان کنش­گران نهضت اسلامی می تواند ابعاد جدیدی از مبارزات و خط و مشی ایشان را نمایان سازد. بطور قطع نقش آیت الله مصطفی خمینی، محدود به بازوی اجرایی صرف نبوده و در چند لایه­ روبنایی، میانی و راهبردی(به مثابه سازمان بخش نهضت) قابل طبقه بندی است.*** نقش سید مصطفی خمینی در مبارزات سیاسی ***حیات سیاسی آیت الله مصطفی خمینی از زوایای مختلفی قابل فصل بندی است که دو منظر سطوح مبارزه و نیز تقسیم بندی تاریخی-مکانی موضوع نوشتار حاضر است. از منظر نخست سه سطح را به دشواری می توان تفکیک کرد که در آن، مصطفی خمینی به مثابه یک انقلابی پویا، مدیر میانی انقلاب و بازوی اجرایی امام خمینی و نیز استراتژیست نهضت نقش آفرین است.منظر دوم، مقاطع آغاز تا 15 خرداد 42، 15 خرداد تا تبعید به ترکیه و نهایتا مقطع دوازده ساله­ نجف را شامل می شود.1. از محضر نواب تا دستگیری اماممصطفی خمینی سال ها قبل از شروع نهضت امام خمینی(ره) به جمعیت فدائیان اسلام گرایش داشت. وی درباره این جمعیت می گوید: «جمعیتی در ایران معروف بودند به فداییان اسلام؛ رئیس آن ها مردی بود به نام نواب صفوی(مجتبی) که واقعا دلیر و توانا و از روی احساس، سنگ اسلام را به سینه می زد و نمی توان او را دور از حقیقت دانست. مرد شماره دو آن ها دوست عزیز خودم شهید عبدالحسین واحدی بود... این ها به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سکوت مرگبار علما، آنها را تیرباران کردند، گرچه دوست من عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را بر دل ما گذاشتند.»[1]پس از وفات آیت الله بروجردی در سال 40 حضرت امام خمینی با عتاب­ه خود به محمدرضا و رژیم فصلی نو گشودند و نخستین جرقه های نهضت اسلامی در مخالفت ایشان با اصلاحات عوام فریبانه پهلوی در سال 41 آغاز شد که به نوعی همین مقطع، آغازگر ورود مصطفی به مبارزات بود. به هر روی با توجه به اینکه تا پیش از خرداد سال 42 نهضت اسلامی درحال شکل گیری اولیه و نامنسجم بود، مقطع نخست مبارزات آیت الله مصطفی خمینی از آغاز تا خرداد 42 را می توان در قالب حضور ایشان به عنوان سمپات جریانات سیاسی انقلابی در مقطع نوجوانی و نیز در قالب یک انقلابی پویا در سال 41 و البته در گروه­ های محرمانه مبارزاتی کوچک به عنوان مدیر[2] بررسی کرد. از جمله فعالیت های وی در این مقطع را از گزارش ساواک می خوانیم: «تعدادی نوار ضبط صوت که سخنرانی های آقای خمینی روی آن ضبط شده با خود به عراق برده و در نجف و کربلا به وسیله بلندگو آن را پخش نموده »[3]ضمن آنکه نباید فراموش کرد که قاطبه سال های فوق به فعالیت­ های پرمغز علمی و تعالی کم بدیل ایشان گذشت و باعث شد ایشان به عنوان یکی از محورهای قابل اتکا در نهضت اسلامی شناخته شود.2. از پانزده خرداد 42 تا تبعید به ترکیهبرخی مقاطع از تاریخ نهضت اسلامی با اسم یک شخص عجین شده است. در این میان می توان گفت ساعات و روزهای پس از آن و در نبود پدر، از منظر مدیریت میدانی تحولات، همه نگاه ها به سمت آیت الله سید مصطفی خمینی بود که نقش یک آغازگر و پس از آن یک استراتژیست تمام عیار مبارزه را ایفا کرد.در پانزده خرداد و از آنجا که امام در منزل فرزند حضور داشتند، مصطفی زودتر از سایرین از دستگیری امام خمینی آگاه شد. تهدید ماموران به شلیک به سمت سید مصطفی و ممانعت پدر، وی را از اقدام عملی بازداشت. وی بلافاصله با فریاد «مردم ! خمینی را بردند»[4]مردم کوچه و خیابان را مطلع ساخت و پس از ساعاتی موج این خبر کشور را فرا گرفت.مردم گروه گروه جمع شدند و پس از ساعتی حاج آقا مصطفی، پیشاپیش مردم قم به طرف صحن مطهر حرکت کردند. ساعت نُه صبح، صحن مطهر مملو از جمعیت شد. شعارهای مختلفی به گوش می رسید. از قبیل «یا مرگ یا خمینی!»، «خمینی بت شکن آزاد باید گردد!»، «ما مرجعمان را می خواهیم»... مردم فرزند امام را احاطه کرده بودند تا اینکه، نیروهای نظامی از هوا و زمین در خیابان های قم به مردم حمله کردند. حاج آقا مصطفی با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد. [5]آن روز شاید مهمترین روز حیات فرزند امام بود. ایران یکپارچه قیام و خشم بود و ماموران رژیم دستور تیر مستقیم گرفتند و یکی از فجیع ترین قتل عام های تاریخ معاصر یک رژیم علیه مردم کشور را رقم زده بودند. مصطفای 33 ساله در چنین اوضاعی سکان کشتی تحولات را در آن دریای خونبار بر عهده گرفت. خطابه ها و سخنان محکم این عالم ربانی پس از بازداشت امام خمینی حوزه علمیه و مردم را بیش از پیش بیدار کرد و نگذاشت خون شهدای آن روز پایمال شود.سیدمصطفی به یکباره کانون تمام نگاه ها بود و ایشان در بالاترین سطح ممکن مدیریت کلان و استراتژیک تحولات نهضت نوپا را عهده دار شد. مردم مبارز دریافتند این آتش ظلم برانداز حاج آقا روح اللّه است که از درون حاج آقا مصطفی (ره) زبانه می کشد، تو گویی که این خود اوست، چنین داد سخن سر می دهد»[6]آیت الله مصطفی خمینی همزمان مدیریت تلاش برای آزادی امام، مسئولیت محوری زنده و بیدار نگه داشتن شور نهضت از طریق سخنرانی ها و جلسات و اعلامیه ها و از سویی ارتباط به روحانیون و مراجع را برعهده گرفت و به احسن وجه سازماندهی و در نبود رهبر اصلی نهضت، هدایت کرد. در گزارش های ساواک در این مقطع مکرراً از نگرانی ساواک از فعالیت های سید مصطفی در سطح بالای اداره تحولات می خوانیم. جالب آنکه ساواک از تعبیر: « ... پسر آیت اللّه خمینی که مهم می باشد، به جای وی نشسته...»[7] استفاده می کند. در مرداد همان سال امام به قیطریه منتقل می شود و رژیم تحت تاثیر فشارها (و البته احتمالا بخاطر زیر نظر داشتن بیشتر سید مصطفی) به ایشان اجازه ارتباط مستقیم و مداوم با امام را می دهد. از آن پس سید مصطفی بیش از پیش در برقراری و تداوم رابطه امام خمینی با مردم و مبارزین، نقش اساسی و مؤثری را ایفا کرد.وی با تکیه بر هوش، روابط اجتماعی خارق العاده و نیز نفوذ علمی خود، توانست به عنوان نخ تسبیحی عمل کند که علما و مراجع مختلف با گرایشات گوناگون را با امام همساز نماید که این دستاورد نیز از ابعاد مغفول مانده در تاریخ نگاری معاصر بوده و جای مداقه بسیار دارد. این بعد از دید ساواک نیز پنهان نمانده است: «طبق اطلاع واصله اخیراً پسر آیتاللّه خمینی باافراد متنفذ و مخالف دولت در تماس می باشد، چون مشارٌالیه می تواند با پدرش ملاقات نماید. از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.»[8]در همان سال امام خمینی در پی سخنرانی اعتراض آمیز علیه کاپیتولا سیون دستگیر و بلا فاصله به ترکیه تبعید شد، مصطفی خمینی نیز دقیقا همچون پانزده خرداد تلاش کرد مردم را آگاه کرده و سپس به سراغ مراجع و بزرگان حوزه رفت. در گزارش مورخ 1343/8/13 شهربانی آمده است: «چون پس از دستگیری آیت ا... خمینی، سید مصطفی فرزند وی به روحانیون مراجعه و مشغول تحریک و صاحبان دکاکین را ترغیب به بستن می نمود، لذا نامبرده ساعت 10/15 دقیقه صبح با کمک مامورین ساواک دستگیر و به ساواک قم تحویل داده شد».[9]محمدرضا پهلوی که طی تطورات سال قبل از آن یکبار ارکان حکومتش را با غرش های کوبنده مصطفی لرزان یافته بود و می دانست با نبود خمینی، مصطفای او نخواهد گذاشت تحولات در سطح استراتژیک نهضت بی سامان بماند، این بار خطای گذشته را تکرار نکرد و با برخورد قهری با ایشان، وی را چند ماه در حبس نگه داشت و نهایتا به ترکیه تبعید کرد.بنابراین آیت الله مصطفی خمینی در مقطع دوم مبارزات خود، به عنوان یک موتور محرک و نیز استراتژیست، تلاش داشت جای خالی امام را پر کرده و به سازماندهی کلان نهضت و مبارزات علیه رژیم بپردازد. خروش خاص و یکصدای مراجع در اعتراض به دستگیری وی، گواه عمق تاثیر ایشان در این بعد است.3. تبعید در ترکیه 13 دی 1343 آخرین روزی بود که سید مصطفی پای بر خاک وطن گذارد. مقصد اول سفر بی بازگشت او بورسا بود. در ترکیه وی بیش از هرچیز در خدمت پدر بود. امام خمینی «از نظر تغذیه در وضع نامطلوبی قرار داشت. آقا مصطفی توانست تا حدودی این مشکل را رفع کند».[10]عدم امکان ارتباط مناسب مبارزان با امام و بالعکس زمینه را برای فعالیت سیاسی از سید مصطفی گرفت. امام و او فرصت ...

ادامه مطلب  

خاطرات ناگفته احمد هاشمی رفسنجانی از آیت الله  

درخواست حذف این مطلب
احمد هاشمی بهرمان برادر کمتر شناخته شده آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی است. در یک روز فروردین ۱۳۹۶ و تنها یکی دو ماه پس از درگذشت آن شخصیت اثرگذار و به یادماندنی خدمت ایشان می رسیم. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از شفقنا متن این گفت و گو به شرح زیر است:خود را لطفا معرفی فرمایید؟احمد هاشمی بهرمان، متولد در قریه بهرمان هستم، قریه بهرمان که اکنون به نام شهر خوانده می شود، در ۶۰ کیلومتری استان رفسنجان است. پدرم مرحوم حاج میرزا علی هاشمی بهرمان و مادرم ماه بی بی هستند که از معتمدین بهرمان در زمان خودشان بودند. پدرم ۹ فرزند داشت، ۴ دختر و ۵ پسر که پسر دوم آقای شیخ علی اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی بودند؛ ایشان به واقع از نخبه های دوران خود در قریه بهرمان بودند و همیشه در تمام کارهایی که در بهرمان انجام می شد، در راس بودند، مثلا در مکتب که قرآن یاد می گرفتند، همیشه شاگرد اول بود، در بازی های محلی همیشه برنده بود، مثلا وقتی به باغی می رفتیم بر سر میزان محصول پسته درختی با سایرین شرط بندی می کردند و همیشه با اختلاف زیادی پیروز می شدند. در آن زمان کشتی های محلی رواج داشت و ایشان با هر کسی که کشتی می گرفت، حریف را مغلوب می کرد. در بهرمان پرش بازی می کردند و یادم هست که یک بار پرشی کرده بود که رکورد را ثبت کرد. در حقیقت از ابتدا مشخص بود که در شیخ علی اکبر استعدادهای خاصی نهفته است.زمانی که جنگ جهانی دوم رخ داد، وضع مالی مردم بهرمان خیلی مناسب نبود و ماشینی نبود که به وسیله آن گندم و سایر امکانات از شهرستان ها به قریه ها برسد و تقریبا اوضاع به حالت نیمه قحطی در آمده بود، ۴ درخت بزرگ توت به بلندی ۲۰ متر در بهرمان وجود داشت که در فصل توت، شیخ اکبر بلندترین درخت را انتخاب می کرد و به بالای آن می رفت و برای دیگران توت می چید. ایشان شیطنت هایی کودکانه ای هم داشتند به همین دلیل هم سن و سال های ایشان مجبور بودند نظرات ایشان را قبول کنند .آن زمان در بهرمان مدرسه نبود لذا ابوی ما به شیخ اکبر گفتند که بهتر است به قم بروید و طلبه شوید، ایشان از ۱۳ سالگی به منزل آقای مرعشی یکی از اقوام نسبتا دور ما در قم رفتند، خانه آقای مرعشی نزدیک منزل امام خمینی بود و از زمان طلبگی آشنایی شیخ اکبر با امام خمینی شروع شد . شیخ اکبر پس از ۳ سال و در واقع در سن ۱۵ سالگی در سفری به بهرمان آمدند، عمامه بر سر گذاشته بودند و صورتی نورانی داشتند، از ابتدایی که وارد بهرمان شدند با گروهی که قبلا کارشان در بهرمان بزن و برقص بود و در عروسی ها می رقصیدند و می خواندند، مقابله کردند و گفتند که کار آنها خلاف شرع است و بالاخره موفق شد این ها را از بهرمان بیرون کند، آنها هم به قریه مجاور رفتند و زندگی خود را ادامه دادند.یا آن زمان جوانانی بودند که سیگار می کشیدند یا ریششان را می تراشیدند، شیخ اکبر با آنها هم مبارزه می کرد و می گفت جوانان باید محاسن و ادب داشته باشند. سال سوم درس طلبگی شیخ اکبر که تمام شد، دوباره در سفری به بهرمان برگشت، این بار ابوی گفت چون در مدارس رفسنجان فساد زیاد است، دوست ندارم که فرزندم در آن محیط درس بخواند لذا پسر سوم، محمود را نیز به قم فرستادند، شیخ اکبر، محمود را با خود به قم برد و دو سال بعد به بهرمان برگشتند.پسر اول چه کسی بودند؟حاج قاسم ۴۳ سالش بود که در سال ۵۵ در اثر سانحه ای در راه قم تصادف کردند و فوت شدند.ایشان به چه کار مشغول بودند؟بیشتر کشاورزی و کار تجارت پسته و کود می کردند.پسر پنجم چه کسی بود؟محمد آقابعد از ایشان فرزند دیگری به دنیا نیامد؟یک دختر بود که فوت شد.در سال هایی که آقای هاشمی و آقا محمود در قم بودند، ارتباطی از طرق مختلف مثلا ارسال نامه یا تماس تلفنی بین شما وجود نداشت؟خیر! اصلا تلفن در بهرمان نبود.از حال هم هیچ خبری نداشتید؟خیر! اصلا خبری نداشتیم، چند ماه یک بار که کسی به زیارت حضرت معصومه(س) می رفت، نامه ای می نوشتند و به دست ما می رساندند، ولی به طور کلی رابطه ها خیلی کم بود.من ۱۵ سالم بود که مدرسه در بهرمان تاسیس شد، چون به مکتب رفتیم و قرآن خواندیم، سال اول توانستیم امتحان دهیم و در کلاس سوم ادامه تحصیل دهیم، کلاس چهارم را نیز در بهرمان خواندیم، کلاس های بالاتر در بهرمان نبود به همین دلیل به رفسنجان رفتیم و ادامه تحصیل دادیم؛ ابوی ما راضی نبود که ما به رفسنجان برویم و درس بخوانیم و گفت که با شیخ اکبر به قم بروم.چرا آقای هاشمی به قم رفتند؟آقای مرعشی به رفسنجان آمده بودند و ابوی، ایشان را دیدند، مرعشی ها که معمم بودند، گفتند که اکبر را برای تحصیل با ما به قم بفرست، ما مراقبش هستیم، ابوی هم اکبر را برای کسب دروس علمی راهی قم کرد.این در حالی است که در فامیل روحانی نداشتید؟اصلا در منطقه بهرمان روحانی نداشتیم!ابوی به چه شغلی مشغول بودند؟باغی داشتیم که کارگران بر روی آن کار می کردند، ابوی بر کار کارگران نظارت می کردند.ابوی در سیاست هم سررشته ای داشتند یا فعال بودند؟خیر! علاقه چندانی به سیاست نداشت، ولی چون معتمد محل بود مردم برای مشورت پیش ایشان می آمدند. والده ما هم با وجود اینکه با سواد نبود، اما پزشک بهرمان محسوب می شد.ابوی منعی نداشت از اینکه آقای اکبر هاشمی وارد سیاست می شوند؟ایشان در بهرمان بود و به گوشش نمی رسید که شیخ اکبر در قم مبارزات را شروع کرده است البته اوایل هم مبارزات مخفی بود.آقای اکبر هاشمی چند سالشان بود که مبارزات را شروع کردند؟از ۲۰ سالگی.عملا ابوی انسان متدینی بود؟بله! ایشان همیشه نماز شب می خواند و در انجام کارها بسیار منظم بود.مادر چطور، ایشان هم عملا انسان متدینی بود؟بله! ایشان هم همینطور؛ طبعا با پدرم حشر و نشر داشت. فرزندان عمو و خاله به دلیل معیشت سختی که آن زمان بود به منزل ما می آمدند که وضعیت معیشتمان بهتر بود.پدر یک همسر داشتند؟بله!با مادر محشور بودید؟مادرمان بسیار مقتدر بود و فرزندان را به خوبی تحت کنترل داشت و همیشه می گفت بعد از نماز صبح باید دو ساعت قرآن با صدای بلند بخوانید. می گفت به هر کسی که قرآن نمی خواند، صبحانه نمی دهم.چند فرزند ایشان به قم رفته بودند؟احمد، محمود و اکبر؛ شیخ اکبر فرد اجتماعی بود و اخوان مرعشی ایشان را در خانه خودشان نگاه داشتند و بین افتخار سادات خواهر آقای مرعشی و شیخ اکبر صیغه محرمیت جاری کردند تا اکبر بتوانند در خانه آنها رفت و آمد کند، آن زمان در قم رسم بود که دختری را صیغه می کردند تا محرمیت به وجود بیاید و مرد بتواند به راحتی در خانه رفت و آمد کند.محمود هم با یکی از پسر عموها به قم رفت و من نیز کلاس ۶ را گرفتم و ابوی گفت به بهرمان بیا و کشاورزی کن یا به قم پیش برادرانت برو؛ پس از آن تصمیم گرفتم که من نیز به قم سفر کنم. من، اکبر، محمود و آقای باهنر، مهدوی کرمانی و صالحی کرمانی، دو حجره در مدرسه حجتی قم کنار هم گذاشتیم و خرج های آنها با هم بود، یادم هست که ماهی پنجاه تومان، هرکدام در یک قوطی می گذشتند و مثلا صندوق مخارج بود، یکی مامور خرید بود و دیگری آشپزی و نظافت می کرد؛ این با هم زندگی کردن ۵ سال به طول انجامید و به طور کلی زندگی شیرینی بود.وضع مالی آقای هاشمی مناسب بود و به کسی کمک هم می کرد؟شیخ اکبر از ابتدا به همه کمک می کرد.مثلا وقتی شروع به انتشار کتاب «مکتب تشیع» کرد، به او پیشنهاد دادم که قبض چاپ کند و به کتابفروشی های شهرهای مختلف بفرستد، لذا نام رییس کتابفروشی هر شهر را از طلبه ها می پرسیدیم و خطاب به رییس کتابفروشی نامه می نوشتیم که اگر قبض های کتاب مکتب تشیع را بفروشید کتاب با ۲۰ درصد زیر قیمت برای شما فرستاده خواهد شد؛ هفته ای ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان پول برای پیش خرید کتاب ها از شهرستان ها می آمد و شیخ این پول را برای چاپ کتاب مصرف می کرد؛ ساواک از چاپ این کتاب مطلع شد و جلوی آن را گرفت.کتاب مکتب تشیع چه کتابی بود؟در حقیقت در یک مجله، اخبار حوزه را منتشر می کرد.محتوای این مجله یا کتاب را چه کسانی می نوشتند؟شیخ اکبر از هر دانشمند و آیت الله ای می خواست که مقاله بنویسند و خودش هم مقدمه آن را می نوشت؛ این کتاب ۴ تا ۵ سال منتشر شد، ابتدا سالی یک بار و سپس سه ماه یک بار منتشر می شد و هزینه چاپ کتاب از پیش فروش آنها تامین می شد.پس از توقیف چاپ کتاب مکتب تشیع، آقای مکارم شیرازی با جمعی جلسه گذاشتند ماهنامه «مکتب اسلام» را منتشر کردند، گمان می کنم که هنوز هم منتشر می شود، ساواک در آن زمان مانع چاپ مکتب اسلام نشد ولی مکتب تشیع را به خاطر شیخ اکبر بستند و چاپ آن ممنوع شد.کتاب مکتب تشیع مطالب سیاسی هم داشت؟بله!زمانی که کتاب مکتب تشیع منتشر می شد، آقای اکبر هاشمی چند سال داشتند؟۲۵ سالش بود.ایشان از ۳۵ و ۳۶ سالگی مدام به زندان می رفت؛ چون نام خانوادگی او هاشمی بود، ساواک نمی توانست تشخیص دهد که سید نیست لذا خیلی وقت ها از جلوی ساواک رد می شد و با اینکه دنبالش بودند، او را نمی شناختند؛ گاهی نامه های امام خمینی را در دست داشت و از جلوی ساواک رد می شد و می گفت که من ساواک را می شناختم ولی آنها من را نمی شناختند. شیخ اکبر از همان شروع مبارزاتش بسیار با سیاست عمل می کرد. من و محمود کنکور قبول شدیم و به دانشگاه رفتیم، محمود در وزارت کشور استخدام شد، چند ماهی عمامه گذاشت، اما خوشش نیامد و عمامه اش را برداشت و به کار پرداخت.چرا از عمامه خوششان نیامد؟محمود بسیار کم رو و محجوب بود و به درد آخوندی نمی خورد. در مجالسی که طلبه ها تمرین سخنرانی می کردند، هیچ وقت صحبت نمی کرد و می گفت که نمی توانم.شما چه کار کردید؟من در حوزه تا مکاسب درس خواندم و به دانشگاه رفتم و رشته زبان انگلیسی خواندم.چرا از حوزه بیرون آمدید؟من هیچ وقت در حوزه به طور رسمی نبودم فقط درس می خواندم. به دلیل اینکه سن بالایی داشتیم به ما اجازه حضور در مدرسه روزانه نمی دادند و شبانه به دبیرستان می رفتیم، به همین خاطر روزها بیکار بودیم و من در این ایام درس مکاسب را در حوزه خواندم و شبانه هم تا کلاس ۱۱ درسم را ادامه دادم.از اول انگیزه روحانی شدن را نداشتید؟نه برنامه ای نداشتم؛ ابوی علاقه مند بود و می گفت که همه پسران من روحانی شوند، ولی من که روحانی نشدم.در این زمان آقای هاشمی چند ساله بودند؟۲۷ یا ۲۸ سالش بود.آقای اکبر هاشمی چه زمانی ازدواج کردند؟۲۵ سالگی ازدواج کردند و آن زمان طلبه قم بودند و دختر آقای مرعشی را به عنوان همسر برگزیدند.پدرتان تا چه سالی در قید حیات بودند؟تا سال ۴۰ زنده بودند.یعنی در زمان ازدواج آقای هاشمی زنده بودند؟بله!مراسم ازدواج آقای اکبر هاشمی در رفسنجان انجام شد؟آن زمان مراسم ها عادی بود، مهمانی مختصری در منزل با حضور اقوام و آشنایان برگزار می شد. البته فرزندان شیخ اکبر هم بسیار ساده ازدواج کردند، مثلا لاهوتی بعد از انقلاب به منزل شیخ اکبر می آید و می گوید که من دو پسر برای دامادی دارم و شما هم دو دختر. یک جلد قرآن و یک سکه طلا مهریه دختران شیخ اکبر بود و در منزل، آقای طالقانی را دعوت کردند و دو دختر و دو پسر را هم زمان به عقد هم در آوردند.آقای اکبر هاشمی با آن روشنفکری که داشتند، قائل نبود که دختران خودشان همسرشان را انتخاب کنند و تصمیم گیرنده اصلی و نهایی باشند؟آن زمان دخترها خیلی برای ازدواج تصمیم نمی گرفتند.در ازدواج شیخ اکبر تصمیم گیرنده خود حاج آقا بودند یا پدر و مادرتان برای ایشان تصمیم گرفتند؟اکبر خودش دختر آقای مرعشی را خواست و پدر و مادر هم با ازدواج آنها موافقت کردند.طبیعتا از زمانی که آقای اکبر هاشمی ازدواج کردند از هم جدا شدید؟خیر! چون مدرسه علمیه برای طلبه ها بود و دیگر ما را راه نمی دادند، شیخ اکبر خانه ای گرفت و ما را به خانه خودش برد، ساختمانی که حاج آقا گرفت، دو اتاق اندرونی و بیرونی برای مهمان ها داشت، شیخ اکبر و همسرشان در اندرونی زندگی می کردند و من و محمد و محمود هم در اتاق بیرونی بودیم.در این برهه زمانی آقای اکبر هاشمی گرم فعالیت های سیاسی شد؟بله! حتی به زندان هم رفتند.چرا حاج آقا این چنین گرم مسایل سیاسی شد ولی شما و برادرانتان وارد این مسایل نشدید، آقای اکبر هاشمی برای ورود به سیاست از شما دعوت نکرد؟ما خودمان علاقه ای به سیاست نداشتیم، البته محمد تا حدی علاقه داشت، اما من و محمود اصلا به سیاست علاقه ای نداشتیم، محمود در خرم آباد و لرستان بخشدار شد، و سپس در اوج انقلاب فرماندار قم شد و سپس به وزارت خارجه رفت و در حقیقت کارمند دولت شد. من هم چون رشته زبان انلگیسی در دانشگاه تهران خوانده بودم، در قم کلاس تدریس زبان انگلیسی گذاشته بودم، حتی آقای خامنه ای به کلاس ما می آمدند و همچنین آقای خزعلی و نوری همدانی، به کلاس ما می آمدند و زبان انگلیسی یاد می گرفتند.آقای خامنه ای در چه سالی با آقای هاشمی دوست شدند؟سال ۴۲ یا ۴۳ بود، این دو بسیار با هم مانوس شدند.آن زمان ایشان (آقای خامنه ای) با شما رفت و آمد داشتند؟آقای خامنه ای در آن زمان طلبه بود.شما شاهد این رفاقت ها بودید؟خیر! من قم نبودم، به تهران آمدم، پدرم که فوت شد محمود و محمد هم به تهران آمدند و ما سه نفر، خانه ای گرفتیم و با هم زندگی می کردیم؛ و قاسم که بزرگترین برادرم بود، برای کارهای تجاری به تهران می آمد؛ شیخ اکبر هم در قم زندگی می کردند و همیشه فراری یا زندانی بود!پدر شما هیچ منعی به ایشان نداشت؟خیر! ایشان آن زمان فوت کرده بودند.از چه زمانی آقای اکبر هاشمی مشهور و نام شان مطرح شد؟آقای هاشمی از سال ۴۲ مبارزات را شروع کرده بود و کم کم با آیات عظام مانوس بود و علاوه بر انتشار کتاب مکتب تشیع، کتابی در مورد مبارزه با استعمار تحت عنوان «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» را ترجمه کرد و مقدمه تندی برای آن نوشت؛ در این کتاب اسرائیل را با خانواده سلطنتی ایران مقایسه کرده بود و گفته بود که خانواده سلطنتی بسیار به ایران ظلم می کنند؛ شیخ اکبر از همان زمان زیر نظر ساواک رفت، انتشار کتابش را ممنوع کردند و خودش هم دیگر زیر نظر بود، گاهی از زندان آزادش می کردند و بعد از چند ماه دوباره بازداشت می شد. یک دوره ۴ ساله هم به طور کامل در زندان بودند.در مدتی که ایشان زندان بودند، شما تلاش یا پیگیری نداشتید که ایشان را از زندان آزاد کنید؟خیر! اما اقوام و آشنایان تلاش می کردند.ساواک فشاری روی شما وارد نمی کرد؟خیر! چون ما در سیاست نبودیم، با ما کاری نداشتند، ولی محمد جزو مبارزین بود و می خواستند او را بازداشت کنند که به آمریکا فرار کرد.آقای محمد هاشمی را به دلیل عملکرد شخصی خودش می خواستند بازداشت کنند یا به واسطه اینکه به اکبر هاشمی وابسته بود؟محمد با دوستانش در دانشگاه فعالیت های سیاسی انجام می دادند به همین دلیل دنبال بازداشت او بودند.از همان ابتدا مبارزات آقای هاشمی در چارچوب نظر امام خمینی(ره) بود؟از قدیم امام(ره) در همان کوچه ای زندگی می کردند که منزل آیت الله مرعشی بود، آشنایی شیخ اکبر و امام(ره) از همان زمان شروع شد؛ از طرف دیگر شیخ اکبر از شاگردان خوب امام(ره) بودند. از سال ۴۲ هم که امام تبعید شد.آقای اکبر هاشمی به نجف نرفتند؟مخفیانه به نجف پیش امام(ره) می رفتند. چهره حاج آقا مانند جوان ۲۰ ساله بود و هیچ کسی نمی توانست تشخیص دهد فعالیت های فاسدی که انجام می شود (البته به قول ساواک)، کار آقای اکبر رفسنجانی است. در گزارشی که ساواک علیه حاج آقا داده بود گفته شد که بعد از خمینی، شیخ رفسنجانی، مرکز فساد قم است.ارتباط آقای اکبر هاشمی با شهید بهشتی از چه زمانی شروع شد؟شهید بهشتی به تهران آمدند و شیخ اکبر هم بعد از مدتی به تهران تبعید شدند و اجازه نداشتند به قم بروند.حاج آقا در تهران شرکتی تشکیل داده بود و ساخت و ساز می کرد و آقای بهشتی و باهنر هم شریک ایشان شدند، و سه خانه در تهران کنار هم ساختند و عصرها و شب ها با هم بودند، آقای بهشتی از ابتدا در کارهای فرهنگی بود و مدرسه ای به نام دین و دانش داشت، اکنون بسیاری از شاگردان ایشان در رأس کار هستند.یادم هست که ۲ سال خبر نداشتیم که شیخ اکبر در کدام زندان است، هر چه دنبال ایشان می گشتیم، نمی یافتیم، گاهی شایعه می کردند که شهید شده است؛ یک بار آقای جعفری گیلانی از زندان آزاده شده بودند، ما گفتیم که شاید آقای جعفری از شیخ اکبر ما خبری داشته باشد، من ماشین گرفتم و به رودسر رفتم، نشستم تا اطرافش خلوت شد سپس پرسیدم که از آقای رفسنجانی خبری ندارید، اول کمی جا خورد، بعد گفت با ایشان چه کاری دارید؟ گفتم من برادرش هستم، بسیار تعظیم کرد و به من به خاطر برادری مانند اکبر تبریک گفت، پرسیدم برای اکبر اتفاقی افتاده؟ گفت: خیر، آقای رفسنجانی در انفرادی همان زندانی بودند که ما در آن زندانی بودیم، روزی گفتند که امروز رفسنجانی به زندان عمومی می آید، ایشان را شب قبل ۶ ساعت شکنجه داده بودند و پاهایش زخمی بود، برف آمده بود و هوا بسیار سرد بود، رفسنجانی عبا را روی سرش کشید و همه احوالش را پرسیدیم و گفت که خوبم، ۱۰ دقیقه ای نشست و سپس برای ما ۷۲ نفر که در بند عمومی بودیم، شروع به صحبت کرد و گفت که آقایان، ما نباید فکر کنیم که اینجا زندان است، باید فکر کنیم که اینجا خانه دوم ماست، ممکن است که برخی تا آخر عمر اینجا باشیم و برخی فردا آزاد شویم، نباید دست روی دست بگذاریم و وقتمان را تلف کنیم، برخی پرسیدند ما در زندان چه کاری می توانیم انجام دهیم؟ آقای رفسنجانی گفت: کارهای بسیاری می توانید انجام دهید، سپس پرسید از بین شما چه کسی خوب انگلیسی می داند؟ افرادی که انگلیسی می دانستند خود را معرفی کردند، سپس آقای رفسنجانی پرسید چه کسانی می خواهند انگلیسی یاد بگیرند؟ از بین ۷۲ نفر، ۳۰ نفر دوست داشتند انگلیسی یاد بگیرند، سپس آقای هاشمی یک نفر را مامور کرد که نام اساتید و کسانی که می خواهند انگلیسی یاد بگیرند را بنویسند.تاکید می کرد هر یک از اساتید، ۵ دانشجو را انتخاب کند و که پس از صبحانه کلاس ها را شروع کنید، عده ای بر سر کلاس ریاضیات، فقه یا اصول بنشینند و کلاس ها مانند دانشگاه تشکیل و برگزار شود، حتی عنوان می کرد که حضور و غیاب شود تا افراد به موقع بر سر کلاس حاضر شوند و همچنین از آنها درس پرسش شود تا مبادا مبحثی را فراموش کنند. آقای جعفری گفت، ناراحت هستم که از زندان آزاد شدم چون در زندان برنامه ها داشتم ولی اکنون هیچ برنامه ای ندارم.چرا آقای اکبر هاشمی می خواستند شاه را ساقط کنند؟ایشان نظر خاصی روی شاه نداشت و می گفت که این رژیم مناسب ایران نیست، چون آمریکا ایران را مانند ایالت خود می دانستند؛ مثلا آمریکا پرواز مستقیمی از لس آنجلس به کرمان گذاشته بود و آمریکایی ها مرتب در آنجا رفت و آمد می کردند و بزرگترین معدن مس دنیا را به تسلط خودشان در آورده بودند و می خواستند از آن برای خودشان بهره برداری کنند؛ همه شرایط برای بهره برداری را آماده کرده بودند که انقلاب شد.آقای رفسنجانی می خواستند رژیم شاه اصلاح شود یا ساقط گردد؟بیشتر هدف ایشان ساقط شدن رژیم شاهنشاهی بود.برنامه ای داشتند که رژیم دیگری به جای رژیم شاهنشاهی بیاورند؟خیر! فقط می دانستند که حکومت کشور باید اسلامی شود.آن زمان اقدامات ضد اسلامی بسیار انجام می شد. البته آزادی های مردم بسیار بود، اگر کسی فعالیت سیاسی انجام نمی داد، با او کاری نداشتند، نمونه آن خود ما، با اینکه شیخ اکبر مرتب زندان می رفت و فراری بود اما حتی یکبار هم ساواک ما را فرا نخواند.شما فرمودید آقای اکبر هاشمی از زندان که بیرون آمد به ساخت و ساز پرداخت، ساواک مزاحم فعالیت اقتصادی او نمی شد؟خیر! کار اقتصادی آزاد بود فقط ساواک با کار سیاسی مخالف بود.یعنی علی رغم اینکه رژیم شاهنشاهی می دانست که آقای هاشمی خواهان ساقط شدن رژیم است باز هم در مسایل اقتصادی سخت گیری نسبت به ایشان نداشت؟امام خمینی(ره) قصد داشت که شاه را ساقط کند، آقای هاشمی زیر لوای امام خمینی(ره) این دست از فعالیت ها را انجام می داد.از دکتر شریعتی نکته ای به یاد دارید؟آن زمان ایشان در ایران نبود، در فرانسه زندگی می کرد و در لندن چنانچه نقل است، کشته شدند.نظر آقای اکبر هاشمی راجع به دکتر شریعتی چه بود؟ارتباط و رفت و آمد وجلسات بحث جدی سیاسی اجتماعی داشتند. طبیعتا در مواردی هم طبیعتا تفاوت نظر داشتند.از زمانی که انقلاب پیروز شد، نقش آقای اکبر هاشمی تغییر کرد، به واسطه این تغییر، شرایط شما بهتر شد؟ چه اتفاقی افتاد که ایشان تا این حد به امام(ره) نزدیک شدند؟ایشان به دلیل رفت و آمدهایی که وجود داشت با امام(ره) آشنایی سابق داشتند و از شاگردان خوب ایشان بودند، اما انقلاب که شد، شیخ اکبر در زندان بود، البته آن زمان من هم در تهران نبودم و در سرچشمه کرمان بر سر همان معدنی که آمریکایی ها قصد بهره برداری از آن را داشتند، به عنوان مترجم فعالیت می کردم، سرهنگی به نام تاج فر، از طرف ساواک مامور حفاظت معادن آمریکایی بود، او وقتی متوجه شد که من برادر اکبر هستم، مقداری روی ما حساس شد، آمد و رفت ما را همیشه زیر نظر داشت و به انتظامات گفته بود که به محل کار وارد می شوم و با کسانی که رفت و آمد دارد را به او اطلاع دهد.من سنگ کلیه گرفتم و برای معالجه سنگ کلیه به تهران آمدم، آن زمان برادرم محمد آمریکا بود، به او گفتم سنگ کلیه دارم و تصمیم گرفتیم که به آمریکا بروم؛ ساعت ۸ شب تصمیم گرفتم به آمریکا سفر کنم و ساعت ۱۰ شب به لس آنجلس رسیدم و تحت عمل جراحی قرار گرفتم، در آمریکا دیدم که انجمن اسلامی در هر ایالتی وجود دارد و همگی برای سقوط رژیم شاه تلاش می کنند.همه اینها مسایلی بود که در بحبوحه انقلاب پیش آمد، شب اولی که از آمریکا برگشتم و به تهران رسیدم، خبر دار شدم که در رفسنجان راهپیمایی شده و مردم در قم و تبریز شهید شدند و مبارزات اوج گرفته و انقلاب پیروز شده است.پس از انقلاب، شیخ اکبر، بهشتی و باهنر به شهرستان ها می رفتند و به مردم خط می دادند، مثلا به پالایشگاه آبادان که اعتصاب بود، رفتند و گفتند که دست از اعتصاب بردارید و کارها را شروع کنید چرا که دولت اسلامی به کار شما احتیاج دارد. پس از انقلاب اولین پستی که شیخ اکبر برعهده گرفت، وزیر کشور بود، آقای میرسلیم هم معاون ایشان شد؛ شیخ اکبر به عنوان وزیر کشور به همه ایران سفر و سخنرانی کرد و مردم را برای پذیرش رژیم جدید ...

ادامه مطلب  

ارتباط یزدی با دولت مصر و آموزش نظامی در این کشور/ ادعای یزدی درباره هجرت امام به پاریس و تکذیب این  

درخواست حذف این مطلب
گروه احزاب خبرگزاری فارس: در پی درگذشت ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت منحله آزادی و بررسی نقش و جایگاه این تشکل، خبرگزاری فارس در سلسله گزارش هایی به شرح مستند و تبیین برخی مقاطع زندگی سیاسی ابراهیم یزدی(1396-1310) می پردازد که از بخش های مختلف دوره دوجلدی کتاب «خط سازش؛ سرشت و سرگذشت نهضت آزادی ایران» به قلم مجتبی سلطانی، استخراج و اقتباس شده است.مشخصات منابع و مآخذ پرشمار این گزارش که در کتاب مزبور یافت می شود، از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی به زودی منتشر خواهد شد.گرایش به امام خمینینشریه پیام مجاهد، اخبار و اطلاعیه های امام خمینی و روحانیون انقلابی ایران و خارج از کشور را نیز منتشر می کرد. پیام مجاهد از مهر 1352، بعضی از اطلاعیه های امام را به سبک روحانیان مبارز نجف معمولاً با این عنوان درج می نمود: «پیام قائد بزرگ اسلام حضرت آیتالله عظمی خمینی» اما از بهمن 1356، عنوان «پیام امام خمینی» را به کار می برد.تحلیل های مندرج در این نشریه از مبانی فکری منسجم و استواری برخوردار نبود و غالباً غلظت چپگرایانه و التقاطی داشت. و گاهی هم دیدگاه های اسلام گرایانه در آن به چشم می خورد. مواضع اسلامی این نشریه به تدریج از سال 1354 به بعد بیشتر شد. ضمناً از ابتدای انتشار، این نشریه مواضع صریح و رادیکال ضد امپریالیستی و آمریکاستیزانه اتخاذ می کرد و در دفاع از فلسطین، موضع ضداسرائیلی و ضد صهیونیستی آشکار داشت. همچنین برخلاف مواضع رهبران نهضت آزادی داخل کشور، نشریه پیام مجاهد آشکارا علیه رژیم سلطنتی اعلام موضع می کرد و دیدگاه های انقلابی جریان اسلام خواه و پیروان امام خمینی را در کنار مواضع سایر گروه های التقاطی و چپگرای خواهان سرنگونی نظام شاهنشاهی، منتشر می ساخت. فضای حاکم بر این نشریه، اصالت دادن به هر نوع مخالفت و مبارزه علیه رژیم شاه بود و سویه های اعتقادی آن گاه بسیار کمرنگ و ضعیف می شد.به رغم چنان گرایش های التقاطی نه چندان پنهان نهضت آزادی خارج و دکتر یزدی، چون نام و هویت نهضت آزادی در دهه پنجاه شمسی، غالبا معرف گرایش اسلامی محسوب می شد و شخص دکتر یزدی و برخی همکاران نهضتی اش نزد بخش قابل توجهی از مبارزان مسلمان، حُسن شهرت داشتند و به ارتباط مستقیم با امام خمینی و مبارزان روحانی مقیم نجف مفتخر و مباهی بودند، به ویژه از سال 54 به بعد که سازمان مجاهدین اهمیت و اعتبار و نقش گذشته اش را از دست داد، به تدریج نهضت آزادی خارج ازکشور هویت جدیدی یافت و کوشید خود را به مثابه یک جریان اصیل اسلامگرای پیرو امام خمینی، طرح و تثبیت کند. هر چند که در داخل تشکیلات نهضت خارج، تا مدت ها نسبت به امام خمینی مواضع تردیدآمیز غلبه داشت.آقای محمد هاشمی برادر حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی که پیش از انقلاب عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا )گروه فارسی زبان بود؛ اختلافات با نهضت آزادی خارج کشور به گردانندگی دکتر یزدی را در مورد شریعتمداری، مصدق، و انحصارطلبی تشکیلاتی وی، چنین شرح داده است: «اختلافات گروه مستقل انجمن با نهضتی ها و به ویژه دکتر یزدی، اختلافات مبنایی بود... یکی از بحث ها در داخل انجمن، بحث مرجعیت بود. نهضت آزادی و طرفداران آن از مرجعیت آیت الله شریعتمداری تقلید می کردند، اما اعضای مستقل انجمن، طرفدار مرجعیت امام بودند. پیش از این در بحث نشریه روحانیت و15خرداد هم نهضتی ها به نفع خودشان اقدام به ترویج او کرده بودند و حتی این موضوع را شایع کرده بودند که آقای شریعتمداری نسبت به مسائل روز، روشن تر از امام هستند... وزنی که نهضت آزادی برای شریعتمداری قائل بود، از امام بالاتر بود. آن زمان اینگونه مطرح بود که چون آقای شریعتمداری مرجع نهضت آزادی بود... مرجعیت آقای شریعتمداری را بیشتر از امام ترویج میکردند.دومین اختلاف ریشه ای بحث روحانیت و مبارزات گذشته بود؛نهضت آزادی ها مصدق را مورد حمایت و تجلیل قرار می دادند و بی رحمانه روحانیت و آیت الله کاشانی را محکوم می کردند، آنان در سمینارها و تجمع ها و بحث ها بعضاً به روحانیت می تاختند،بعدها در سال های 1354 [به بعد] که دکتر یزدی به عراق رفت و با امام دیدار کرد، نظرش عوض شد.از لحاظ تشکیلات و سازماندهی نیز دچار اختلاف شدیم که ریشه در تز سه بُعدی دکتریزدی داشت، دکتر یزدی و دوستان نهضت [آزادی] فعالیت های سیاسی در انجمن اسلامی را درست نمی دانستند و به همین دلیل اجازه نمی دادند انجمن های اسلامی وارد این مسائل شوند. عده ای از بچه ها آمدند و گفتند ما نمی خواهیم عضو نهضت آزادی شویم و در عین حال می خواهیم کار سیاسی هم انجام دهیم.»حجت الاسلام محتشمی در خاطرات خود نقل کرده است که دکتر یزدی در سال 1352، به تکثیر و توزیع ماهنامه 15 خرداد که از نجف ارسال می شد اعتراض داشت به علت اینکه آن نشریه امام خمینی را تجلیل و تبلیغ می کرد: «مخالفتی که دکتر یزدی با انتشار ماهنامه 15 خرداد در آمریکا می کرد، برای این بود که در این ماهنامه، «امام» مطرح می شد و با مطرح شدن امام مخالف بود؛ حضرت امام حتی در میان کسانی که در خارج کشور به اصطلاح مبارز بودند و عنوان اسلامیت را در مبارزه یدک می کشیدند و با اسم امام، دانشجویان را جمع می کردند، غریب بوده است... در حالی که موجودیت سیاسی امثال یزدی و قطب زاده و بنی صدر در میان دانشجویان مسلمان خارج از کشور، امام بود، می گفتند: امام نباید مطرح بشود.» همزمان با گسترش نفوذ امام خمینی در بین دانشجویان و مبارزین خارج کشور و افزایش فشارها و مطالبات آنان از تشکل های دانشجویی و سیاسی خارج، دکتر یزدی نیز به تدریج در خط مشی و مواضع خود تغییراتی ایجاد می کرد و همگرایی بیشتری به امام خمینی و روحانیت انقلابی نشان می داد.اما در سال 1357، دگردیسی تحلیل ها و مواضع دکتر یزدی به سمت حمایت از انقلاب به رهبری امام خمینی، چنان شتاب گرفت که نهضت آزادی خارج را رو در روی مواضع محافظه کارانه مهندس بازرگان و نهضت آزادی داخل کشور قرار داد.دکتر محمدمهدی جعفری نقل می کند که در سمینار هماهنگی شاخه های نهضت آزادی در اروپا و آمریکا با ایران که خردادماه 1357 در آلمان برگزار شد، وی به اتفاق دکتر فریدون سحابی به عنوان نمایندگان نهضت آزادی داخل کشور، جزوۀ تحلیل سیاسی مهندس بازرگان را ارائه داد. وی تصریح می کند که: «دکتر یزدی و قطب زاده و اکثریت اعضای جلسه به شدت با تحلیل مهندس بازرگان و اصول کلی حاکم بر آن مخالف بودند و آن را غیرانقلابی، رفرمیستی و لیبرالیستی می دانستند.» به همین علت دکتریزدی پس از انقلاب مدعی شد که: نهضت آزادی خارج «مستقل از واحد داخل کشور بوده است و برنامه ها و روش ها و خط مشی خود را مجزا و مستقل، تعیین و اجرا می نموده است.» مهندس بازرگان هم طی سفر خود به اروپا در پاییز 1357 ، ضمن مصاحبه با نشریه ایران پست تأکید کرد که نهضت آزادی خارج «کم و بیش به دنبال نهضت [آزادی داخل کشور] هستند، اما به لحاظ عدم ارتباط، آنها مستقل هستند.» در آذرماه 1357 بیانیه ای تحت عنوان «قطعنامه نهضت آزادی ایران در خارج از کشور» انتشار یافت. این بیانیه، اعلام موضع علیه نهضت آزادی داخل کشور محسوب شد. در این قطعنامه، صریحاً با خط مشی «سنگر به سنگر یا گام به گام» طرح شده توسط مهندس بازرگان و نهضت، اعلام مخالفت شده بود و با ذکر مواضع نهضت داخل کشور، تأکید شد که: «مسئولیتی در مواضع متخذه توسط این برادران در ایران نخواهیم داشت.»سماع و جمهوری سوسیالیستییکی از موارد قابل توجه در دوره اول فعالیت های تشکیلاتی یزدی در خارج کشور، ارتباط وی با دولت مصر و آموزش نظامی وی و برخی دیگر در آن کشور بود. دکتر یزدی تأکید داشت که: «از جمله فعالیتهای ما در خارج از کشور، سازماندهی مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه بود.» چون این اقدام از سال 1342 شروع شد، سرهنگ نجاتی از آقای یزدی می پرسد: «... می توان گفت که نهضت آزادی در شروع تهیه طرح نبرد مسلحانه در ایران پس از کودتای 28 مرداد 1332 ، پیشگام بوده است؟» و در پاسخ، دکتر یزدی می گوید: «شاید همینطور باشد.» پنج تن از اعضا و مرتبطین نهضت آزادی خارج کشور در پی مذاکراتی که با محوریت دکتر یزدی با مقامات دولت مصر صورت گرفت، در تاریخ 25/10/1342 (15/1/1964) ذیل متن میثاق با دولت مصر تحت حکومت جمال عبدالناصر را امضا کردند که بر مبنای آن، این پنج نفر نمایندگان «نهضت آزادی ایران» معرفی شده اند و «اصول و مبانی تشکیلاتی و اعتقادی» خود را اینگونه اعلام نمودند: تلاش در راه «برقراری جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی... تحقق دموکراسی به همراه سوسیالیسم بر مبنای عقیده به خداوند و اصول و مبانی اسلام»پنج نفر مزبور (ابراهیم یزدی، علی شریفیان، بهرام راستین، مصطفی چمران، پرویز امین) به تأکید دکتر یزدی و سرهنگ نجاتی، نمایندگان گروه سماع (سازمان مخصوص اتحاد و عمل) محسوب می شدند. نام و عنوان سماع، در واقع یک نامگذاری درون گروهی نهضت آزادی خارج بود. دکتر یزدی گفته است که در بهمن 1341 و «دریافت اولین پاسخ های مثبت از مقامات مصر»، گزارش مفصلی برای مهندس بازرگان فرستاده و در پاسخ، مهندس بازرگان «با اصل استراتژی مبارزه مسلحانه مخالفت نکرده بود» و با اشاره به مذاکرات مزبور، تلویحاً اقدام دکتر یزدی و دوستانش را تأیید کرده بود؛ در حالی که در سال 1361، کتابچه ای از طرف نهضت آزادی انتشار یافت که در آن چنین تصریح شده بود: «آقای مهندس بازرگان در جریان [برنامه اعزام به مصر] قرار گرفتند و آن را تأیید نمودند.در تهران نیز یک گروه سه نفری [از نهضت آزادی] مسئول تدارک لازم برای اجرای این برنامه ها شدند و مأمور ارتباط با خارج از کشور. یکی از اعضای این هیأت سه نفری مرحوم رحیم عطایی[خواهرزاده بازرگان و از مؤسسین اصلی نهضت آزادی] بود.» بعد از استقرار گروه مزبور در قاهره (تیرماه1343)، به گفته دکتر یزدی؛ از طریق دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی، دیگر عضو مؤسس نهضت آزادی، با مهندس بازرگان و بقیه اعضای زندانی نهضت، ارتباط و هماهنگی انجام می گرفت و انتخاب و معرفی افراد برای آموزش های نظامی و چریکی زیر نظر صدر حاج سیدجوادی صورت می پذیرفت.تداوم نگرش التقاطی «نهضت خداپرستان سوسیالیست» در خط مشی «نهضت آزادی خارج»از سال 1371 که برای اولین بار تصاویر برخی اسناد مربوط به اعزام اعضای نهضت آزادی خارج به مصر توسط سرهنگ نجاتی انتشار یافت و سپس دکتر یزدی هم در خاطراتش آنها را بازنشر کرد، تاکنون وی و دیگران فقط به متن فارسی «اصول مرامی» گروه مزبور استناد کرده اند که «کوشش برای تحقق نظام جمهوری و رژیم اقتصادی سوسیالیستی متکی بر جهان بینی خداپرستی» را به عنوان هدف ذکر کرده است. در حالی که طبق متن عربی که به تصریح دکتر یزدی توسط یکی از اعضای گروه، علی شریفیان رضوی ترجمه و تهیه شده، و سند اصلی ارائه شده به مقامات مصری بود، هدف گروه مزبور صریحاً ایجاد «جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی»، ذکر شده است. در هر حال، هر دو تعبیر متن فارسی و عربی، بیانگر تداوم نگرش التقاطی «نهضت خداپرستان سوسیالیست» در خط مشی «نهضت آزادی خارج» محسوب شده است و نمی توان این واقعیت را در پیشینه دکتر یزدی و همفکرانش نادیده گرفت و از آن به سادگی عبور نمود. نکته ای که کمتر به آن توجه شده و ریشه چپگرایی و رادیکالیسم در درون نهضت آزادی را مغفول ساخته است.به گفته دکتر یزدی، طی دو سال 1343 و 1344 تعداد 31 تن، در مجموع 4 دوره آموزشی در مصر، شرکت کردند که اسامی واقعی یا مستعار تعدادی از آنها در برخی منابع منتشره ذکر شده است. در سال 1345 به علت مشکلات درون گروهی و تیرگی روابط با مقامات مصر، برنامه آموزشی مزبور قطع شد و دکتر یزدی پس از مدتی اقامت در لبنان، تابستان 1346 به آمریکا بازگشت.یزدی، چمران و نهضت آزادی خارجگفتنی است که دکتر چمران در مرداد 1358 طی مصاحبه ای ضمن شرح سوابق سیاسی و مبارزاتی خود و نام بردن از نهضت مقاومت ملّی، انجمن های اسلامی و جبهه ملّی خارج کشور، هیچ نامی از «نهضت آزادی» نمی برد و کوچکترین اشاره ای به عضویت خود در نهضت خارج نمی کند و با آنکه از اقامت در مصر و فراگیری آموزش های جنگ چریکی و سازماندهی مخفی نیز سخن گفته است، کوچکترین اشاره ای به نهضت آزادی خارج و یا داخل نکرده است. زیرا نهضت آزادی خارج تا سال 1350 و به ویژه فروردین 1352 که برای اولین بار نشریه پیام مجاهد را ارگان خود معرفی کرد، فعالیت تشکیلاتی علنی نداشته است. و دکتر چمران از اواخر سال 1349 در لبنان مستقر شده بود و آن زمان پیوند یا ارتباط تشکیلاتی با نهضت آزادی خارج، موضوعیت نداشت. روابط وی با دکتر یزدی و سایراعضا یا هواداران نهضت آزادی خارج و داخل، غالبا به صفت فردی و همفکری مبارزاتی بوده است. اما به نظر می رسید دکتر یزدی با تاریخ سازی، اصرار داشت دکتر چمران را در کنار خود به عنوان مؤسس و عضو اصلی نهضت آزادی خارج معرفی کند، در حالی که این موضوع به وسیله شخص شهید چمران یا اسناد مستقل دیگر تأیید نمی شد. حتی مهندس بازرگان هم طی مصاحبه ای در سال 1360، با اشاره به سوابق آشنایی خود با چمران از سال 1332 و شرح فعالیتهای سیاسی او در نهضت مقاومت ملّی و انجمن اسلامی دانشجویان، هیچ اشاره و ادعایی مبنی بر عضویت دکتر مصطفی چمران در نهضت آزادی داخل و خارج، ننمود.دکتر سید محمدمهدی جعفری از اعضای اولیه نهضت آزادی تأکید می کند که در خارج کشور و «در بدو کار، دکتر مصطفی چمران با دکتر یزدی در این زمینه همکاری می کرد. اما پس از مدت کوتاهی دکتر چمران برای آموزش چریکی به مصر رفت و پس از آن نیز امام موسی صدر او را به لبنان برد و دکتر چمران عملاً از همکاری با شاخه آمریکایی نهضت آزادی ایران، بازماند.» البته ارتباط و یا همکاری با نهضت آزادی خارج کشور و سایر گروه هایی که گرایش انقلابی و مواضع صریح علیه رژیم سلطنتی داشتند، در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، برای بسیاری از مبارزان خارج کشور، امری غیرمعمول نبود و دلیلی وجود نداشت تا پس از پیروزی انقلاب آن را انکار کنند. کما اینکه دکتر چمران در مصاحبه خود صریحاً از ارتباط و همکاری با جبهه ملی خارج کشور که آن هم دارای مواضع قاطع در نفی نظام سلطنتی بود، سخن گفته ولی هیچ نامی از نهضت آزادی نبرده است.نمی توان اثبات کرد شهید چمران پیوند تشکیلاتی و عضویت حزبی در نهضت آزادی خارج کشور داشته استبنابراین به دور از داوری یا گرایش له و علیه، نمی توان اثبات نمود که دکتر چمران پیوند تشکیلاتی و عضویت حزبی در نهضت آزادی خارج کشور داشته است. اما در عین حال، شواهد و مدارکی مبنی بر همکاری و ارتباط نزدیک وی با دکتر یزدی و برخی اعضای نهضت خارج وجود دارد که آقای یزدی و همفکرانش از این روابط، تفسیر دلخواه خویش را ارائه می کردند و اصرار داشتنند که او را عضو مؤسس و همکار تشکیلاتی دائمی خویش معرفی کنند.به نوشته دکتر یزدی، آخرین اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی در آمریکا به سال 1357، عبارت بودند از: «دکتر رضا صدر، دکتر جمشید حقگو، دکتر جلیل ضرابی، دکتر کلود طباطبایی، دکتر شهین اعتضادی، مهندس حسین مظفری، دکتر کمال خرازی، مهندس [هادی] نژادحسینیان، علی آگاه، رضا طباطبایی، محسن سازگارا و خود من.»آرمان حکومت اسلامیپس از اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق و ظهور نشانه های اوج گیری جنبش اسلام خواه به رهبری امام خمینی، نهضت آزادی خارج کشور تدریجاً، به تصریح و تأکید بر «حکومت اسلامی» به عنوان آرمان مبارزات علیه رژیم سلطنتی، روی آورد.ارگان نهضت آزادی خارج از کشور در بهمن 1356، شعار جدید خود را اینگونه اعلام کرد: «پیروز باد مبارزه یکپارچه مسلمانان انقلابی در راه سرنگونی رژیم پهلوی و استقرار حکومت اسلامی.» در اسفند 1356، نشریه مزبور چنین نوشت: «شعار نهضت آزادی ایران: وحدت نیروهای اسلامی است در راه پیروزی اسلام و تشکیل حکومت اسلامی برای آزادی و استقلال ایران به رهبری مرجع عالیقدر امام خمینی و با بزرگداشت خاطره دکتر مصدق.» از میانه سال 1356 که غلظت اسلام گرایی در مواضع نهضت آزادی خارج و مطالب نشریه پیام مجاهد، افزایش یافت، نزد جمعی از مبارزین این تصور شکل گرفت که جریان نهضت آزادی خارج، در مسیر رشد و تکامل خط مشی قرار گرفته و با توجه به تجربه مبارزات ملّی گرایانه و التقاطی و شکست سازمان مجاهدین خلق، به سمت خلوص بیشتر عقیدتی و سیاسی حرکت کرده است. برخی دیگر نیز چندان خوشبین نبودند و آن را ناشی از عمل گرایی و فرصت جویی اشخاصی نظیر دکتریزدی می دانستند که می کوشیدند از گردونه تحولات مبارزات عقب نمانند و در جریان پرشتاب انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، جایگاه و سهم بیشتری پیدا کنند. پس از فوت مشکوک دکتر شریعتی در لندن (خرداد 1356) و آیت الله سیدمصطفی خمینی در نجف اشرف (آبان 1356) و قیام 19 دی 1356 مردم قم در حمایت از امام خمینی و وقایع متعاقب آن، نهضت آزادی خارج به ویژه از خرداد سال 1357، تصویر جدیدی از خود به نمایش گذارد و تلاش می کرد خود را نماینده و سخنگوی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در خارج معرفی کند.نهضت آزادی داخل کشور هم با تأخیر زیاد، آخرین گروه مسلمانی بود که در 14 آبان 1357، برای اولین بار به آرمان مردمی حکومت اسلامی، اینگونه اذعان کرد: «اکثریت قاطع مردم ایران، شاه و رژیم او را نمی خواهد و خواستار حکومت اسلامی است.»دیدار و مکاتبه با امام خمینیدکتر ابراهیم یزدی بر اساس تجارب تشکیلاتی و آموزش های داخل و خارج در زمینه سازماندهی مخفی و ارتباطات سیاسی، از آذر سال 1344 با امام خمینی و یاران ایشان تماس برقرار کرد و تا سال 1357 فقط جمعاً دو بار به ملاقات ایشان در نجف رفت (آذر 44 و خرداد 56)، و سومین دیدار که بدون ملاقات یا مذاکرات خاصی با امام بود، در مهر57 به همراهی اتفاقی و غیرمترقبه وی در سفر امام به پاریس، منجر شد. ولی دکتر یزدی که سال 75 به سرهنگ نجاتی گفته بود از سال 1350 تا 1357 «تقریباً سالی دو بار به لبنان و عراق» سفر می کرده، و به نادرست مدعی شده بود در آن سفرها به دیدار امام خمینی هم می رفته است، به سال 78 در مصاحبه با روزنامه نشاط، قدری تخفیف داده ادعای کذب خود را به همراه اغراق در باره محتوا و نتایج آن، چنین تکرار کرد: «در خارج از کشور، نهضت آزادی ایران ارتباط بسیار تنگاتنگ نزدیکی با شخص آقای [امام] خمینی که در نجف بودند برقرار کرد. حداقل سالی یک بار خود من شخصاً از طرف نهضت می رفتم به نجف و با ایشان دیدار و مذاکره داشتیم، برنامه ها را هماهنگ می کردیم...به خصوص بعد از جریان مرحوم دکتر شریعتی... راجع به بسیاری از مسائل استراتژیک جنبش [= انقلاب] نیز با هم صحبت های خیلی طولانی داشتیم... این ارتباط منظم ما با آقای [امام] خمینی در نجف، در ایجاد تفاهم و هماهنگی میان بخش های مختلف جنبش بسیار مفید و مؤثر بود.» پس طبق ادعای سالی دوبار، باید 14 بار و طبق ادعای سالی یک بار، حداقل 7 دفعه، وی ملاقات با امام در 7 سال مزبور می داشت. اما آقای یزدی در طول 13 سال اقامت امام در نجف، فقط همان سه ملاقات مذکور را داشته است. پس در قیاس با تعداد و کیفیت ملاقات های برخی اشخاص دیگر، به مراتب، دیدارهای یزدی با امام کمتر و کم اهمیت تر به شمار می رفت. نتیجه وهمی دکتر یزدی از آن ادعای نادرست هم که جای خود داشت. البته طی آن سال ها، وی از طرف انجمن های اسلامی دانشجویان آمریکا و نهضت آزادی خارج، نظیر بسیاری از فعالان و گروه های سیاسی دیگر، با امام و برخی یاران ایشان در نجف، مکاتبات متعارفی نیز داشت. دکتر یزدی در مصاحبه دیگری به سال 1383، ادعای کذب دیدارهای متعدد با امام را اینگونه تکرار کرد: «از سال 1350 به بعد، من تقریباً سالی یکی دو بار به نجف می رفتم و در مورد مسایل مختلف با آقای خمینی به گفتگو می نشستیم و این ادامه داشت تا زمان سفر امام به پاریس.»وی در میزگردی به سال 1378، ضمن ارائه تحلیلی در باره فقدان پایگاه مردمی جریان های روشنفکری، علت ارتباط گیری با روحانیون و «نگاه ابزاری» امثال خود به روحانیت و مرجعیت را اینگونه توضیح داده است: «جریان اسلامی روشنفکری دینی هم مثل همه روشنفکران ایرانی، در اقلیت هستند و ارتباطی با توده های مردم ندارند... چه جریان اسلامی روشنفکری و چه روشنفکران لائیک و غیرلائیک در طول 80 یا 90 سال گذشته، هر موقع خواسته اند یک حرکت ملی انجام دهند...ناچار بوده اند برای اتکا به توده های مردم، به سراغ روحانیان بروند. چرا که روحانیان ارتباط تاریخی تنگاتنگی با توده های مردم دارند... ما از اروپا و آمریکا به نجف می رفتیم تا اندیشه های سیاسی را منتقل کنیم و آنان را به ورود به صحنه سیاسی مجاب کنیم.»حجت الاسلام محتشمی در مقام مشاور رییس جمهور دولت اصلاحات، همان زمان طی سخنان شدیداللحنی علیه دکتر مصدق و نهضت آزادی، در پاسخ به اینگونه تحلیل ها چنین گفت: «امام از سال 1321، آن موقعی که نه نهضت آزادی بود و نه جبهه ملی، در کتابخانه وزیری متنی را نوشتند که خوب است بروید آن را بخوانید، که در آن، دیدگاه امام راجع به رژیم پهلوی و نحوه عملی را که باید در مقابل رژیم انجام شود، مشخص شده است. و یا به کتاب کشف اسرار حضرت امام که در دهه 20 یعنی قبل از تولد جبهه ملی و نهضت آزادی نوشته شده و امام به صورت مبسوط و گسترده نظریات انقلابی خودشان را ارائه کردند، مراجعه کنید.» البته مانند خیلی از موارد دیگر، دکتر یزدی در مورد اهمیت و ابعاد روابط خود با امام خمینی و دو سه دیدارش با ایشان در نجف، اغراق می کرد و راست و ناراست را با هم می آمیخت، در حالی که طیف وسیعی از فعالان سیاسی داخل و خارج کشور، در آن سال ها به دیدار و ملاقات امام می رفتند و نظرات خود را نزد ایشان مطرح می کردند. اغلب یاران و شاگردان امام در نجف، در این باره سخن گفته اند. از جمله به گفته آیت الله خاتم یزدی عضو هیئت استفتای دفتر امام در نجف: «روشنفکرهایی که از خارج می آمدند همه به خدمت امام می رفتند و حتی نمایندگان مجاهدین خلق هم به حضور امام می رسیدند. اما امام با گروه گرایی و حزب بازی و دسته بندی ها مخالف بود. با آن که می دانست مثلاً دکتر یزدی از اعضای نهضت آزادی و جبهه ملی است یا مثلاً قطب زاده راه دیگری دارد یا بنی صدر...، همه را به حضور می پذیرفت. لکن کمتر به آنها بها می دادند... امام به هرکسی که مخالف شاه و دستگاه بود حتی کمونیست ها هم راه می داد.» دکتر یزدی در سال 1354 از طری ...

ادامه مطلب  

ترجمه یکی از اسناد سیا درباره گروگان های آمریکایی  

درخواست حذف این مطلب
«تاریخ ایرانی» ترجمه متن کامل این سند را در سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ منتشر کرد:محاکمه گروگان های آمریکایی در ایران یک تصمیم کاملا سیاسی خواهد بود. [آیت الله] خمینی اعلام کرده که در صورت بازگرداندن شاه به ایران گروگان ها را آزاد خواهد کرد اما در صورت ادامه بحران محاکمه خواهند شد. اگر دادگاه برگزار شود محکوم خواهند شد؛ [آیت الله] خمینی همین حالا آن ها را محکوم می داند.اگرچه [آیت الله] خمینی و یا دادستان ویژه منصوب او می توانند دلایلی برای اعدام گروگان ها بر اساس قوانین شرع بیابند ولی ما عقیده داریم که بعید است چنین حکمی صادر شود. گروگان ها به جرم «فساد» ممکن است از ایران «تبعید» شوند. اگر [آیت الله] خمینی این راه حل را برگزیند می تواند بهانه ای برای خروج از مخمصه باشد.محاکمه یک و یا تعدادی از گروگان ها می تواند چندین هدف [آیت الله] خمینی را تأمین کند. از دید او چنین حرکتی فشار بیشتری بر آمریکا می آورد تا شاه را به ایران مسترد کند و توجیه [آیت الله] خمینی برای تسخیر سفارت به بهانه «لانه جاسوسی» را تبلیغ می کند.به این ترتیب تمام تمرکز داخلی ایران بر این موضوع جلب می شود که «توطئه» های آمریکا تنها دلیل بدبختی ایران است. اضافه بر این ارزش های غربی و آمریکایی که از دید [آیت الله] خمینی تهدید اصلی علیه جمهوری اسلامی به شمار می روند را خنثی می کند.اگرچه ممکن است محاکمات خودسرانه یک یا دو تن از گروگان ها برگزار شود ولی اشغال کنندگان سفارت احتمالاً از دستورات [آیت الله] خمینی برای زمان و نحوه برگزاری دادگاه پیروی می کنند.بعید به نظر می رسد که بدون دستور ویژه [آیت الله] خمینی کسی را اعدام کنند. پس از محاکمه، اگر [آیت الله] خمینی دستور آزادی گروگان ها را بدهد و یا آن ها را از ایران اخراج کند بدون اینکه شاه به ایران بازگردانده شود، ممکن است در آن هنگام بحث داغی میان گروگانگیرها دربگیرد. در هر صورت به نظر ما بعید است که گروگانگیری پس از صدور دستور آزادی توسط [آیت الله] خمینی، به طول بیانجامد.آیت الله خمینی مشخصاً اعلام کرده که در صورت عدم استرداد شاه به ایران، محاکمه گروگان های سفارت آمریکا در تهران را آغاز خواهد کرد. [آیت الله] خمینی در مصاحبه روز ۱۸ نوامبر گفت: «آنچه که ملت ما انجام داد، دستگیری عده ای جاسوس بود که طبق قاعده باید بازجویی و محاکمه شوند و مطابق با قوانین ما با آن ها برخورد شود.»سخنگوی نیروهای اشغال کننده سفارت گفته که برگزاری محاکمه را به گروگانگیرها اعطا خواهند کرد. اگرچه نشانه هایی وجود دارد که گروگانگیرها به طور کامل تحت فرمان [آیت الله] خمینی نیستند ولی در بیانیه روز ۲۵ نوامبر که در مطبوعات منتشر شد، آمده است که «فقط [آیت الله] خمینی می تواند تاریخ برگزاری دادگاه گروگان ها را تعیین کند» و این نشان می دهد که آن ها احتمالاً برای نحوه برگزاری دادگاه و زمان آن پیرو دستور [آیت الله] خمینی هستند.متخصصان آکادمیک در ایران گفته اند که هیچ سابقه ای از محاکمه اتباع خارجی در ایران مطابق با قوانین شرعی وجود ندارد. به طور سنتی، در زمان بحرانی تمامی اتباع خارجی - به خصوص مسیحیان و یهودیان که به عنوان «اهل کتاب» توسط اسلام حمایت می شوند - به سمت مرزها فرستاده می شوند ولی زندانی نمی شوند.با این وجود [آیت الله] خمینی که حتی ممکن است دستور گروگانگیری را صادر نکرده باشد ولی از وقوع آن برای پیشبرد اهداف خود بهره برده است، بعید است تحت تأثیر این بحث قرار گیرد که گروگانگیری و یا محاکمه گروگان ها امری بی سابقه است. منبع قوانین اسلامی، یا همان شرع، متون فراوانی دارد که دست علمای شیعه، مجتهدین، را برای برداشت های مختلف باز گذاشته اند، [آیت الله] خمینی هم یکی از مجتهدین برجسته است. [آیت الله] خمینی در گذشته نشان داده که ابایی از صدور قوانین متغیر از برداشت های بسیار سختگیرانه شرع ندارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند، حتی اگر آیت الله شریعتمداری که از رهبران سرشناس اسلام است با آن مخالفت کرده باشد.قوانین اسلامقوانین اسلام را شریعت می نامند. مسلمانان باید از قوانین الهی پیروی کنند: «تجسم آنچه که اراده الهی است و زندگی خصوصی و عمومی افراد باید مطابق با آن باشد.» این احکام به مسائل دینی محدود نمی شود و تمام جوانب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرند. شریعت پنج منبع مختلف دارد: قرآن، سنت (شیوه پیامبر)، اجتهاد (تعبیر محققین از شریعت)، عقل و اجماع.قرآن به زبان حقوقی نوشته نشده و محمد نیز واضع قانون به معنای غربی اش نبوده است. قرآن دعوت از مردم و اعراب است تا از قوانین الهی پیروی کنند، قوانینی که مشخص شده اند و یا می توانند کشف شوند. پیامبر در سال های پایانی عمرش با مسائل حقوقی مواجه شد و رهنمود خداوند را خواستار شد و پاسخ هایی که به او الهام شدند در قرآن آمده اند. گفته می شود که ۵۰۰ نمونه از این متون موجود هستند ولی اکثر آن ها به آداب می پردازند و فقط ۸۰ مساله حقوقی بررسی شده اند. از این ۸۰ متن موجود بیشترین تعابیر ممکن استخراج شده اند. اضافه بر آن، متون غیرحقوقی قرآنی، نصایح اخلاقی و حتی وعده های الهی بازنگری و مورد قیاس قرار گرفتند تا قوانین حقوقی حاصل شوند.علاوه بر قرآن، یک منبع مشخص دیگر در زمینه قوانین الهی سیره پیامبر و نزدیکانش است، به این ترتیب که طرز رفتار آن ها بیانگر آن چیزی است که به آن معتقد بودند. این روش سنت نام دارد. روایتی از آنچه که پیامبر در آن حضور داشته را حدیث می نامند.مرجعیت پیامبر پس از قرآن، مهم ترین است و جامعه او را فراتر از یک شخص و دستور الهی می نگرد که در قرآن آمده است. به همین دلیل مسلمانان همه فرامین شفاهی پیامبر و رفتار و منش او را الگویی می شمارند که باید پیروی شود. در نتیجه وقتی [آیت الله] خمینی یک حدیث روایت می کند، اتفاقی که در دولت اسلامی بسیار زیاد صورت می گیرد، یک داستان و یا خاطره را بازگو نمی کند بلکه از چیزی سخن می گوید که به معنای قانون است.عقل همان فکر و منطق انسانی است. بر اساس سنت «خدا ابتدا عقل را آفرید.» عقل اجازه می دهد که در صورت تناقض و یا اختلاف میان متون مختلف، حقیقت انتخاب شود. قوانین حقوقی ایجاد شده توسط عقل باید به عنوان بخشی از شریعت مورد نظر قرار گرفته و اجرا شوند. در شریعت، خداوند قانونگذار است زیرا عقل را آفریده تا قانون تعیین کند. عقل به طور مستقیم و خدا به شکل غیرمستقیم قانون وضع می کنند. قانون وضع شده توسط عقل یک قانون الهی است و حکم ایمان و وظیفه اجتماعی را دارد و اطاعت از آن اجباری است.اجماع منبع قانونگذاری هر دو مذهب سنی و شیعه است اما تعریفشان از آن با یکدیگر متفاوت است. نزد سنی ها اجماع به معنی وفاق میان جامعه و معلمان حقوق است. در حالیکه در شیعه، اجماع یعنی «موافقت افرادی که در قضاوت مذهبی، فرامین امامان را در مورد مساله ای خاص بررسی می کنند»، این افراد مجتهد نام دارند. قرآن منبع اصلی احکام اسلام است ولی تفاسیر مختلف و کتب حقوقی که برای توصیف شریعت به کار رفته اند نیز مورد استفاده قرار می گیرند. مجتهدین این متون را از حفظ می دانند.اتهامات گروگان ها در دادگاه انقلاب، احتمالاً «افساد فی الارض» و «محاربه» خواهد بود. این تقریباً حکم تمامی سران مشهور رژیم شاه است که در دادگاه های انقلاب محاکمه شدند. این اتهامات از این سوره قرآن برداشت شده اند: «سزای کسانی ...

ادامه مطلب  

پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینی  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه امام خمینیتصاویر پنجمین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۳۹ در حسینیه ام ...

ادامه مطلب  

علت اینکه امام خمینی (ره) به پاریس رفتند چه بود؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس پس از شکست مانورهای شریف امامی به منظور جلب حمایت جناحهای سیاسی و مذهبی، فعالیتهای سیاسی برای ساکت کردن آیت الله خمینی و یا اخراج او از نجف آغاز گردید.رژیم عراق نیز با توجه به نفوذ روزافزون آیت الله به عنوان بارزترین خصیت برجسته مبارز مذهبی در عراق، که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند و نیز مشاهده آثار انقلاب در ایران و نقش آیت الله در به حرکت درآوردن توده ها، نگران شده بود. توافق بر سر ساکت کردن آیت الله خمینی و یا اخراج ایشان از نجف در مذاکراتی که بین وزرای خارجه ایران و عراق، که برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفته بودند صورت گرفت. آخرین تلاش ها، در آخرین روزها، . سپس هیئتی از تهران به بغداد رفت و مذاکراتی با مقامات عراقی در زمینه هماهنگ ساختن سیاست دولتین ایران و عراق درباره آیت الله خمینی به عمل آمد.متعاقب این اقدامات، محدودیتهایی برای امام فراهم ساختند و حتی، ماموران امنیتی، منزل آیت الله را محاصره کردند.سرانجام چون آیت الله حاضر به تبعیت از نظریات دولت عراق نشد، تصمیم به ترک خاک آن کشور گرفت. حجت الاسلام محمود دعائی که سالها از همراهان نزدیک آیت الله خمینی در نجف بوده، چگونگی عزیمت امام را از عراق به کویت، بدین شرح نقل کرده است: عراقیها می خواستند امام را در موضع سکوت داشته باشند، اما امام در هیچ شرایطی حاضر به این کار نبود و حتی تماس با نزدیکان امام فایده نداد . سعدون شاکر رئیس سازمان امنیت عراق مرا احضار کرد . . سعدون با لحن ملتمسانه و موذیانه از من خواست که امام یک ماه سکوت کند و می گفت: بالاخره ما هم نسبت به رژیم شاه تعهداتی داریم و این صحیح نیست که ایشان از عراق خارج شوند . سعدون شاکر از من خواست که به نحوی از امام بخواهم کمتر فعالیت کنند.اعلامیه صادر کنند، ولی در خارج از عراق توزیع شود.گفتم با شناختی که من از امام دارم اجازه نخواهند داد حتی یک لحظه هم فعالیتهایشان زیر فشار یک رژیم یا جناحی به نفع یک قدرت جبار محدود شود یا اینکه در روششان تجدید نظر کنند. من تصریح و التماس آنها را نزد امام بیان کردم.امام به این نتیجه رسیدند که دیگر ماندنشان در عراق صلاح نیست و تصمیم گرفتند از عراق خارج شوند...» (نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ 14 مهر 1359 و مصاحبه مؤلف با حجت الاسلام محمود دعائی) . آیت الله خمینی ابتدا در نظر داشت به سوریه برود، ولی چون روابط عراق و سوریه به شدت تیره شده بود و محتملا دولت عراق اجازه خروج نمی داد، عزیمت به سوریه، از طریق کویت در نظر گرفته شد، اقدامات مربوط به خروج به وسیله آقای دعائی به ترتیب خاصی فراهم گردید.ویزای کویت را سید احمد مهری، از کویت گرفت.شب قبل از حرکت دکتر ابراهیم یزدی وارد نجف شد و صبح روز 13 مهر، آیت الله خمینی و همراهان با اتومبیل عازم کویت گردیدند. مسئولین کویتی هنگام صدور ویزا برای آیت الله خمینی، متوجه هویت ایشان نشدند، زیرا در آن موقع، در کشورهای عربی اعلام نام فامیل ضرورت نداشت و برای معرفی درخواست کننده، نام و نام پدر کفایت می کرد. ویزای کویت برای آیت الله و همراهان را سید احمد مهری در کویت گرفت و به نجف آورد.مشخصات آیت الله خمینی با عنوان: روح الله فرزند مصطفی اعلام شد.برای دیگران نیز، به همین نحو (نام و نام پدر) ویزا، و پروانه خروج گرفته شد.به گفته حجت الاسلام دعائی (مسئول امور مربوط به تهیه پروانه اقامت و اجازه خروج برای کسانی که از ایران به منظور دیدار آیت الله به نجف وارد می شدند)، ترتیب اخذ پروانه خروج آیت الله به نحوی صورت گرفت که مقامات عراقی، هشت ساعت قبل از حرکت آیت الله و همراهان به کویت از خبر مسافرت ایشان آگاه شدند (مصاحبه حجت الاسلام محمود دعائی با مؤلف، شنبه 25 خرداد 1370، تهران) . با آنکه امام خمینی دارای ویزای معتبر بود، دولت کویت از ورود او و همراهان به داخل خاک کویت جلوگیری کرد.دولت عراق نیز اجازه بازگشت آنها را به عراق نداد.بدین سان این قافله کوچک مدتی در مرز کویت سرگردان بود.سرانجام چون آیت الله و همراهان تصمیم گرفتند به پاریس مسافرت کنند اجاز داده شد به بغداد بروند و روز بعد، عازم فرانسه شوند. 4.در آن موقع ایرانیان بدون روادید (ویزا) می توانستند به فرانسه وارد شوند. در آن موقع ایرانیان بدون روادید (ویزا) می توانستند به فرانسه وارد شوند. به گفته گری سیک، معاون برژینسکی رئیس شورای امنیت ملی کاخ سفید، هنگامی که آیت الله در مرز کویت و عراق بود، ریچارد کاتم، کارشناس امور خاورمیانه و ایران، به او تلفن و توصیه کرده است تا دولت آمریکا برای رفع مشکل مسافرت آیت الله مداخله کند، ولی گری سیک گفته بود «ما مداخله نمی کنیم » . sick;all fall down,p.57. روز 15 مهرماه آیت الله خمینی و همراهان با هواپیما وارد فرودگاه پاریس شدند.دولت فرانسه پس از مشورت با دولت ایران، با ورود ایشان به خاک فرانسه موافقت کرد.محتمل است توافق دولت ایران و شاه با اقامت آیت الله خمینی در فرانسه، به دلایل دورتر شدن آیت الله از ایران و مشکلتر شدن مسافرت روحانیون و طرفداران بوده است.در صورتی که این محاسبه اشتباه بود، به رغم مسافت چهار هزار کیلومتری بین ایران و فرانسه، آیت الله خمینی با استفاده از تلفنی که در نوفل لوشاتو nauphel - le - chateau محل اقامت خود در حومه پاریس در اختیار داشت، به طور منظم با تهران در ارتباط بود.چگونگی مسافرت آیت الله خمینی از عراق به پاریس بدین نحو بوده است: روز 13 مهر 1357 آیت الله خمینی و همراهان (حجت الاسلام احمد خمینی، دکتر ابراهیم یزدی، برادران مهری و آقایان فردوسی پور و املائی) با اتومبیل عازم کویت می شوند، پس از رسیدن به مرز کویت، از ورود آیت الله خمینی، به داخل خاک کویت - به رغم داشتن روادید (ویزا)، تا کسب اجازه از مقامات دولتی جلوگیری می شود.مقارن ساعت یازده شب به آیت الله اطلاع می دهند که به دستور دولت کویت اجازه ورود به آن کشور را ندارد. در همین اوان، ماموران مرزی و گمرک عراق در شهر مرزی صفان به آیت الله اطلاع می دهند که مراجعت ایشان به نجف بلامانع است.آیت الله خمینی از بازگشت به نجف امتناع می کند، استفاده از اتومبیل دولت عراق را برای مسافرت به بصره، نمی پذیرد و با اتومبیل مهری، و سه تن همراهان (سید احمد خمینی، فردوسی پور و املائی) به بصره می روند و شب را در هتل می گذرانند.یکی از برادران مهری، که مقیم کویت بود ...

ادامه مطلب  

از تبار مظلومان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، محمدعلی کرمی در یادداشتی با عنوان «از تبار مظلومان» را به مناسبت سی و دومین سالگرد رحلت شهادت گونه مرحوم «آیت الله محمدمهدی ربانی املشی» در اختیار فارس قرار داد که از نظرتان می گذرد:تولّد و وضعیت خانوادگیآیت الله ربانی املشی به تاریخ 15 شعبان 1353 قمری برابر با 3 آذر 1313 شمسی در شهر مقدس قم به دنیا آمد. پدرش مرحوم ابوالمکارم ربانی املشی روحانی مقیم قم و اهل املش گیلان به یمن تقارن تولد فرزندش با حلول نیمه شعبان و سالروز میلاد امام زمان (عج) نامش را محمدمهدی نهاد.محمدمهدی ربانی املشی در حالی که بیشتر از 6 سال نداشت، مادر خود را از دست داده و از مِهر مادری محروم شد و در ادامه در دامان مهربان پدر تحت تربیت قرار گرفت.ابوالمکارم ربانی املشی روحانی به غایت ساده زیست و باتقوایی بود. زندگی وی در نهایت سختی و امکانات بسیار پایینی می گذشت. وی همواره فرزندانش را نیز به ساده زیستی سفارش می کرد. آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از پدر خود اینگونه تعبیر می کند که «هیچ گاه خود را به دنیا آلوده نساخت.» شهریه کم و نماز استیجاری ممر درآمد بسیار پایین مرحوم ابوالمکارم بود و از همین رو فرزندش شرم داشت که کسی بداند پدرش نماز استیجاری به جا می آورد.آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از منزل پدری و وضع تردد خود در دوران کودکی نیز چنین روایت می کنند:«در قم، ما در محلی زندگی می کردیم که هر کسی به منزل ما می آمد، از دوری منزل و کوچه پس کوچه های آن منزل شکایت می کرد و از پدرم سؤال می کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ترین محلّه قم بود… در زمستان، در آن کوچه های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه ها که باران می آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران، من با یک گیوه ای که گیوه « دوره کرده» می گفتند رفت و آمد می کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی گشتیم مجبور بودم قبلاً پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم. [همان] و در جای دیگر می گویند: «در زمستان هنگام رفتن به مدرسه کفشی که مانع رسیدن آب به پاهایم باشد، نداشتم و گیوه ای که بعد از پاره شدن، وصله شده بود می پوشیدم... در آن زمان کفش های لاستیکی در قم مرسوم شده بود و پوشیدن یکی از این کفش ها آرزوی من بود که تا آخر هم نتوانستم به این آرزو برسم؛ البته از این زندگی راضی بودیم و روزگار می گذشت»ایشان در خاطراتش از آن روزها می گوید در دوران کودکی و بعد از آن از پدر می خواستم تا آن منزل را تغییر دهد و در جای بهتری از شهر سکونت گزینیم؛ اما پدر که با شائبه ها و پیرایه های زندگی سخت مخالف بود؛ از روی زهد و تقوا جواب می داد: «در انسان همیشه یک نوع آمال و آرزو وجود دارد، خوب است این آمال و آرزو را یکجا انسان سرکوب کند و جلویش را بگیرد، چه بهتر که در همین جا، در همین مرتبه اول جلوی آمال و آرزوهای خود را بگیری» جالب آنکه ایشان تا مدت ها بعد از ازدواج نیز در همان منزل پدری سکونت داشتند.تحصیلاتآیت الله ربانی املشی در حدود 5 سالگی به مکتب خانه رفته و به فراگیری قرآن و دیگر کتب مذهبی و ادبی می پردازد. پس از آن تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سنایی قم طی می کند. از آنجایی که منزل کوچک شان در انتهای شهر و در نزدیکی بیابان های قم قرار داشت، ایشان ناگزیر بود هر روز به خصوص در زمستان ها با سختی فراوان مسیر منزل تا مدرسه را طی کند.پس از سپری کردن دوران ابتدایی کم کم آماده تحصیل معارف و علوم دینی گردید. مرحوم ابوالمکارم پدر آیت الله ربانی املشی به دلیل ترس از جو نامناسب مدارس جدید، اعتمادی به این نوع مدارس نداشت. آیت الله ربانی املشی خود نقل می کنند: «[پدرم] می ترسید جو مسموم این مدارس و محافل متجددین در روحیه ام اثر سوء بخشد و خدای ناکرده در ایمانم خللی وارد شود.»از همین رو و با تأیید و تشویق پدر و به دلیل علاقه ای که به آیت الله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری داشت وارد حوزه علمیه قم گردید. مقدمات و سطح را نزد اساتید شناخته شده گذرانده و در انتخاب آنها و همچنین هم مباحثه دقت فراوانی به خرج داد. وی در مورد هم مباحثه خود می فرماید: «تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید. اما وقتی که کسی را می پسندیدم او هم مباحثه دائمی بنده می شد.»آیت الله ربانی املشی بیشترین مباحثه های خود را با مرحوم آقای اکبر هاشمی رفسنجانی انجام می داد. آقای هاشمی در خاطراتش در همین زمینه عنوان می دارد: «با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلا رسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری همیشه هم مباحثه بودیم، در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودیم. وقتی که ایشان در فردوس خراسان در حال تبعید بودند به دیدنشان رفتم.»آیت الله ربانی املشی در مورد دوستان دوران طلبگی خود عنوان می دارد: «در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران تحصیل مان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند؛ با جناب آقای سیدعلی خامنه ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان [محمد]مؤمن و همچنین جناب آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی اینها کسانی بودند، که با هم مباحثه داشتیم».مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می کند:«در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی کردم، بلکه هم مباحثه هایم نیز محدود بودند ... درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد… تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می خواندم در فقه ایشان هم شرکت نمودم…نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی کردم و فقط مباحثه ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی کاشانی و تهرانی داشتم.»ویژگی های اماممرحوم آیت الله ربانی املشی در توصیف ویژگی های حوزه درس امام خمینی (ره) می فرماید: «امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می کردیم... امام تأثیر نفس عجیبی داشت. وقتی مباحث اخلاقی را به میان می کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می شدند و اشک هایشان جاری می شد؛ گاه بعضی با صدای بلند گریه می کردند.»یا در جای دیگر عنوان می دارند: «برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را داشت. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت. افکار سیاسی عالی و بلندی داشت و ما همه اینها را از امام می دانستیم؛ ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه جلب توجه می کرد تقوی و تارک هوای امام بود.»«ما از شاگردان امام بودیم و علت اینکه در بین همه مدرسین هم امام را انتخاب کرده بودیم یک مقدار در کنار فضل و کمال و فضیلت امام، روحیات شخص امام بود. آن مبارزات و افکار انقلابی امام بود که ما را به امام جذب کرده بود… اوایل نوجوانی ما زمان مصدق بود، آن زمان خیلی فعالیت نداشتیم ؛ اما در عین حال به یاد دارم که در مبارزات انتخاباتی دخالت می کردم. در قم یک نفری به نام آقای رضوی کاندیدای انتخاباتی شده بود که جزو آزادی خواهها بود. از کسانی بود که طرفدار مرحوم آیت اللّه کاشانی بود. من شخصا از ایشان طرفداری می کردم… موقعی که امام در سال 41به میدان مبارزه قدم گذاشت، ما هم از کسانی بودیم که به ایشان خیلی نزدیک بودیم و جزء یاران ایشان حساب می شدیم.»آیت الله ربانی املشی جزو آن دسته از شاگردان حضرت امام بودند که بعد از رحلت آیت الله العظمی بروجردی، تلاش کردند تا رضایت حضرت امام را برای انتشار رساله شان جلب کنند. در بخشی از خاطرات آیت الله ربانی املشی آمده است: «... ما به زحمت توانستیم ایشان را راضی کنیم که رساله شان را چاپ کنند، شاید در حدود صد نفر از شاگردان ایشان بودیم که خدمت ایشان رفتیم و گفتیم: آقا ما مقلد شما هستیم و می خواهیم که رساله شما را داشته باشیم و برای ایشان وظیفه شرعی درست کردیم که اجازه بدهند تا رساله شان چاپ شود. با این اصرار بود که اجازه چاپ رساله را گرفتیم از امام، برای اولین بار رساله ای به نام «نجات العباد» به چاپ رسید که توسط عده ای از شاگردان ایشان تنظیم شده بود، قسمتی از این رساله را من نوشتم برای آنکه کار زودتر انجام شود.»دوران مبارزهایشان فعالیت های مبارزاتی و سیاسی خود را از همان دوران نوجوانی آغاز کردند. زمانی که مشغول خواندن سیوطی و مغنی(دروس مقدماتی حوزه) در مدرسه فیضیه بودند، حکومت پهلوی تصمیم می گیرد جنازه رضاخان را به ایران بیاورد از همین رو شهید سیدعبدالحسین واحدی از اعضای فدائیان اسلام به قم آمده تا روحانیون را به مخالفت با این اقدام رژیم برانگیزاند. آیت الله ربانی با شنیدن ندای «هوالعزیز» شهید واحدی، طلاب را تشویق به تعطیلی درس و حضور در جلسه سخنرانی واحدی می کند.ایشان در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز در جرگه هواداران مرحوم آیت الله کاشانی بود. مرحوم ربانی خود مبارزات آن زمانش را اینچنین تشریح می کند: «بیاد دارم که در اوائل جوانی زمان مصدق بود و ما در آن موقع خیلی فعالیت نداشتم ولی در عین حال در مبارزات انتخابی دخالت می کردیم. در قم فردی بنام آقای رضوی که کاندید شده بود، این فرد جزء آزادی خواه ها بود و طرفدار آیت الله کاشانی و من شخصاً از ایشان طرفداری می کردم. بعضی از شبها به محل انتخابی ایشان می رفتم همچنین یادم هست موقعی که عده ای برای تحصن در جلوی منزل مصدق از قم به تهران می آمدند، من جزو کسانی بودم که به تهران آمدند. روشن است که از نظر فکری آماده بودم و روحیه ای مبارز و پرخاشگر داشتم.»مبارزه و مجاهدت سیاسی آیت الله ربانی املشی با بروز نهضت اسلامی ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) به اوج خود رسید و نتیجه آن تحمل مشقت ها و مرارت های حاصله از دستگیریها، بازداشت ها، بازجویی ها، زندانها و تبعید های پیاپی و مستمر از آغاز نهضت در سال 1341 تا پیروزی آن در سال 1357 بود. ایشان به گفته خودشان در آن زمان جزو شاگردان پرانرژی حضرت امام(ره) و از طلبه های داغ محسوب می شدند و آماده بودند تا هر مأموریتی را که بر عهده اش نهند به خوبی انجام دهد.مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از روزهای پیش از آغاز نهضت می نویسد: «از این تاریخ [اوائل دهه چهل شمسی] بیت امام برای من و شماری از دوستان مثل آشیخ حسن صانعی و آقای ربانی املشی به صورت یک پاتوق درآمد.»خود آیت الله ربانی املشی از مبارزاتش در نهضت امام خمینی(ره) نقل می کنند: « امام در سال 41 مبارز علنی را شروع کردند، ما هم به امام نزدیک بودیم و از یاران ایشان به شمار می رفتیم، از آن سال به بعد من بعنوان یک شخص مبارز و فردی که در این زمینه ها فعالیت دارد، در حوزه شناخته شدم و این مبارزه تا پیروزی انقلاب ادامه داشت در اینجا باید بگویم که من بیشتر در مرحله پرخاشگری و افشاگری و کم و بیش دخالت در مبارزات مسلحانه فعالیت می کردم و تقریباً رهبری و هدایت بعضی از مبارزه ها را بر عهده داشتم که البته هیچ کدامشان مشخص نشد و ما از این نظر اتهامی پیدا نکردیم. در مجموع 6 یا 7 مرتبه به زندان رفتم البته هر دفعه چند ماه بیشتر طول نمی کشید، دوبار هم تبعید شدم و مدت هر تبعید سه سال بود.از تبعیدگاه های خود خاطرات فراوانی دارم، یادم هست در یکی از تبعیدگاه ها آنچنان غریب و از مردم منزوی بودم که گاه می گفتم کاش زندانی بودم که از این تبعید آسانتر است. چون مرا به جایی تبعید کرده بودند که از نظر آب و هوا بسیار سخت و دشوار بود... مدت تبعید دوم هم سه سال بود ولی تمام نشد و الحمدلله مبارزات اوج گرفت و ما زودتر بازگشتیم و در تهران و قم مشغول انجام وظیفه شدیم.مواقعی هم که در زندان بودم، با خیلی از روحانیون با هم بودیم. با آنهائیکه هم سلول بودم، آقای ربانی شیرازی، آقای مفتح، آقای سرفرازی، آقای محمدجواد حجتی، آقای معادیخواه و آقای هادی خامنه ای را می توانم نام ببرم آقای منتظری و آقای هاشمی هم در زندان بودند ولی با هم نبودیم. آقای جنتی و آقای خزعلی هم در زندان ما بودند ولی هم سلول نبودیم. اینها کسانی هستند که در قم بودند و همه در جامعه مدرسین و مبارز بودند و با هم همکاری و هم فکری داشتیم، گرفتاریهایی نیز داشتیم و در زندان هایی با هم بودیم. در مبارزات سال 42، اولین بار در کاشان دستگیر شدم، ماه محرم و اولین سالگرد 15 خرداد بود و امام از زندان آزاد شده بودند و شخصاً مبارزات را رهبری می کردند و بنا داشتند آن سال 15 خرداد را زنده کنند؛ به همین منظور افرادی برای انجام مسئولیتهای مبارزاتی به جاهای مختلف گسیل و اعزام شدند.از جمله امام به بنده دستور فرمودند که در کاشان باشم، بنده در کاشان بودم و روز سالگرد 15 خرداد، 12 محرم ماه سخنرانی حاد و تندی داشتم که توأم با افشاگری بود. این سخنرانی به قدری برای دولت و رژیم شاهنشاهی ناگوار بود که مهلت ندادند بنده از مجلس خارج شوم، یک مرتبه به من خبر دادند که اطراف مجلس را کاملاً محاصره کردند، حتی یادم هست که بالای منبر دیدم بعضی از ژاندارم ها آنقدر عصبانی و ناراحت شده بودند که برای ارعاب من گلنگدن را می کشیدند یعنی همین جا می خواهیم تیر بزنیم ولی من می دانستم این کار را نمی کنند.ما پیه همه چیز را به خود مالیده بودیم و برای هرکاری آماده بودیم. حتی در آن مجلس که جمعیت فوق العاده زیاد بود به من پیشنهاد کردند که لباسهایتان را عوض کنید تا شمارا فرار دهیم ولی من زیر بار نرفتم و گفتم که این درست نیست من اینطور فرار کنم و در جلسه ماندم، وقتی از جلسه بیرون می آمدم همانجا از من پذیرائی و بدرقه کردند مرا به شهربانی کاشان بردند، یک شب در آنجا بودم که به قم و از قم به تهران منتقل شدم. این اولین عمل حادی بد که در سال 42 انجام دادم، مدت زندانی بودنم چندماه بیشتر نبود ولی وقتی آزاد شدم، همان آش بود و همان کاسه و در مورد کاری که از دستم بر می آمد، کوتاه نمی آمدم. بعد از سال 42 هم همانطور که گفتم مبارزات ما بیشتر جنبه افشاگری داشت و گاه و بی گاه در بعضی از کارهای مبارزات مسلحانه نیز دخالت هایی می کردم. دستوری می دادیم و تجویزی می کردیم، وسایل فراهم می نمودیم و حمایت مالی و تسلیحاتی و همچنین حمایت تبلیغاتی می کردیم.»وقتی سران اولیه سازمان مجاهدین خلق یعنی حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان دستگیر شدند آیت الله ربانی املشی و دوستانش تلاش بسیاری نمودند تا اینها از مجازات اعدام رهایی یابند اما رژیم نهایتا آنها را اعدام کرد و آیت الله ربانی املشی نیز به جهت این تلاشها دستگیر و زندانی شدند. ایشان خاطره ای از این دستگیری دارند که بسی شنیدنی است: «یکی از زندان های ما بخاطر مجاهدین بود (همین مجاهدینی که امروز اینطور نفاق آنها آشکار شده و اینطور اسلام و مسلمین از ناحیه آنها ضربه می بینند) جریان اینطور بود که عده ای از اولین رؤسای مجاهدین از جمله حنیف نژاد به اعدام محکوم شده بودند، ما تلاش زیادی کردیم و مرتب در این رابطه با علما و اساتید و مراجع تقلید رفت و آمد داشتیم بلکه بتوانیم او را از مرگ نجات دهیم.البته می دانستیم که فعالیت های ما تحت نظر است و در همین زمینه بود که مرا دستگیر کردند و زندا ...

ادامه مطلب  

گزارش تصویری برنامه تفسیر قرآن آیت الله میرعمادی  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: در ایام ماه مبارک رمضان برنامه تفسیر قرآن کریم با محوریت سوره مبارکه «حدید» هر شب در مسجد بعثت خرم آباد برگزار می‎شود. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، برنامه تف ...

ادامه مطلب  

امام به "نبوی" و "تاجزاده" اجازه نداد علیه آیت الله راستی کاشانی گزارش دهند/"آرمین" امنیتی بود - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: قرار دیدار ما مصادف بود با ایام دهه اول ماه محرم و به همین مناسبت مصاحبه را در حسینیه آل یاسین در منزلش گذاشتیم. میزبان ما که همیشه با روی خوش با خبرنگاران برخورد می کند با وجود محرومیت از بینایی اما ذهنی دقیق، منسجم و بیان رسا دارد و نزدیک به دو ساعت در فضایی صمیمی و دوستانه به تک تک سئوالاتمان پاسخ گفت.جانباز مجتبی شاکری متولد 1337 در تهران است. قبل از اینکه به نمایندگی از مردم تهران وارد شورای شهر شود، بیش ترین وقتش صرف فعالیت های فرهنگی و هنری بود. تشکیل گروهی در بنیاد جانبازان برای مبارزه با تهاجم فرهنگی به همراه چندتن از فرهیختگان جانباز از جمله تلاشهای فرهنگی بود که از سال 71 آن را دنبال می کرد و 30 اثر خلق شده رمان از جمله فعالیت وی است.شاکری از نیمه سال 74 مدیریت دفتر هنر و ادبیات ایثار بنیاد جانبازان را عهده دار شد. با این همه شاید کمتر بدانند که او قبل از نائل شدن به درجه رفیع جانبازی، از مبارزان پیش از انقلاب بود که همراه با شهید محمد بروجردی در "گروه توحیدی صف" فعالیت می کرد و در حین آموزش نظامی مجروح و درجه جانبازی مفتخر شد. او به خنده خود را جانباز 140 درصد معرفی می کند و می گوید "مجروحیت من به فروردین 1359 بر می گردد که همراه شهید بروجردی در غرب مسئولیت آموزش را به عهده داشتم. همچنین در همکاری هایی که با سپاه داشتم آموزش نیروهای افغانستانی و تجهیز آنها با سپاه بود... وقتی که می خواستم یک مین ضد نفر را باز کنم از ناحیه دو دست و دو چشم مجروح شدم. چون بنیاد شهید مجروحیت بالای 70درصد ندارد، وقتی از من سوال می کنند که شما چند درصد مجروحیت دارید می گویم که دو دست می شود 70 درصد و دو چشم هم 70 درصد که می شود 140 درصد."مجتبی شاکری در کنار مرحوم راستی کاشانی در دیدار اعضای جناح فقاهتی سازمان مجاهدین انقلاب با ایشان چند ماه پیش از رحلتارتحال مرحوم آیت الله راستی بهانه ای شد تا با این عضو قدیمی مجاهدین انقلاب و از اعضای فعلی شورای مرکزی جمعیت ایثارگران درباره تاریخچه سازمان و اختلافات جناح فقاهتی و جناح چپ مجاهدین به گفت وگو بنشینیم؛ گرچه خوانش و قرائت وارونه این روزهای طیف چپ سازمان مجاهدین انقلاب از نسبتش با آیت الله راستی و مصادره ایشان که روزگاری بیشترین معارضه و مناقشه را با او پیدا کردند، مزید بر علت شد تا در پرونده ای مجزا با عنوان "ماجرای چپ ها و راستی" به تفصیل به نسبت آنها با آیت الله راستی کاشانی بپردازیم.خبر مرتبط: "چپ ها" با آیت الله راستی چه کردند؟متن پیش رو مصاحبه دو ساعته خبرنگاران تسنیم با مجتبی شاکری عضو قدیمی "گروه توحیدی صف" است که از منظرتان می گذرد:* تسنیم: با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، مبدأ مبارزه شما با رژیم پهلوی از چه زمانی آغاز شد و چگونه با گروه توحیدی صف آشنا شدید؟- شاکری: بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از پیروزی انقلاب و در سال های 1356 ما با جمعی از دوستان جلساتی را داشتیم و بحثمان هم این بود که نمی شود فقط در مسائل نظری مبارزه سیر کرد و باید از مباحث نظری وارد مباحث عملی بشویم اما صحنه عمل در آن زمان یک آرایش خاصی داشت که اگر به درستی بیان نشود ما نمی توانیم آن شرایط را درک کنیم.در آن زمان گروه های مختلفی نظیر طیف احزاب مارکسیستی مثل حزب توده، چریک های فدایی که بعدا به اقلیت، اکثریت و راه کارگر تقسیم شدند،گروههای مائوییستی، طیف احزاب ملی گرا که در قالب جبهه ملی متمرکز بودند، نهضت آزادی که از سویی به جبهه ملی و از سویی دیگر با متدینین مرتبط بود، سازمان مجاهدین خلق که در ادامه تغییر ایدئولوژی در آن اتفاق افتاد حضور داشتند. همچنین مارکسیست های آن گروه، سازمان پیکار را تشکیل دادند، متدینین آنها هم مثل شریف واقفی و صمدیه لباف و ... تصفیه فیزیکی شدند و باقی مانده آنها تحت مدیریت منافقینی چون رجوی، موسی خیابانی، ابریشمچی سازمان را پیش بردند در آن عرصه حضور داشتند.از گروههای متدین نیز هیات های موتلفه اسلامی را می توان در آن دوره نام برد که بعد از فضای 15 خرداد و بگیر و ببندها حضور تشکیلاتی جدی در صحنه سیاسی جامعه نداشتند. گروه هایی چون انجمن حجتیه که اساسا سیاسی و انقلابی نبودند. جماعت فرقان و آرمان مستضعفین هم با مباحث عقیدتی سرگرم بودند. روحانیون انقلابی یا در خارج از کشور بودند و یا در داخل در تبعید و تحت کنترل به سر می بردند. البته جلسات محفلی مخفی با جمعیت های خاص برقرار بود. سنگینی فضای خفقان و دستگیری های مبارزین، کمیته مشترک و ساواک را بر صحنه سیاسی جامعه مسلط کرده بود.ملی گرایان اهل مبارزه قهرآمیز و تحمل زندان نبودند. توده ای ها برخی همکار رژیم شاه شدند. برخی فرار کردند و برخی ماندند و دست از مبارزه کشیدند. ضربه ای که مارکسیست شدن طیفی از سازمان مجاهدین خلق به مبارزه با رژیم زد، بسیار سنگین و شکننده بود. همکاری آن ها با مارکسیست ها در زندان خود رنجنامه ای جدا می طلبد تا بتواند روایت دین گریزی و اخلاق ستیزی آن ها را با روحانیت انقلابی و مبارزین متعهد توصیف کند. اصطلاح مارکسیت های اسلامی رژیم شاه را در موقعیتی قرار داد تا با فضاسازی رسانه ای هر مبارز مسلمان انقلابی را به جرم مارکسیست بودن تحت شکنجه قرار دهند."مارکسیسم" مانند یک عَلَم نجس بود که محافل مبارزین مسلمان را در معرض تهمت قرار می داد که در نوشته های عزت شاهی و احمد احمد می توان لایه هایی از شرایط این چنین را دید. یعنی در بین مردم، روشنفکران مذهبی، علما و بزرگان حوزه به خصوص امام خمینی نسبت به سران مجاهدین خلق و مباحث فکری و ایدئولوژیک نگاه تردید وجود داشت. نقل شد که در نجف بواسطه سفارش برخی از علمای داخل کشور چند تن از سران سازمان خدمت امام خمینی(ره) رسیدند و امام با شنیدن حرف های آنان حاضر به تایید آن ها نشدند و این جلسه نقطه عطفی برای زیر سوال رفتن مواضع این سازمان و مبانی فکری شان در بین علما و مبارزین بود.** چگونه مسئولیت حفاظت از امام به جای مجاهدین خلق به " توحیدی صف" رسید؟در شرایطی این چنین، مبارزین اسلام باور و معتقد به اسلام فقاهت و حوزه های علمیه در پی ایجاد تشکلی به دور از اندیشه های دین گریز و التقاط بودند. ما نیز با جمعی از دوستان در کنکاش برای متصل شدن به این گروه از مبارزین با شهید بروجردی (معروف به میرزا) که ارتباطات تعریف شده و سنجیده ای با روحانیت انقلابی برقرار کرده بود آشنا شدیم. تجربیات مبارزه به ما آموخته بود که کمتر شناختن افراد گروه امکان لو رفتن تشکیلات را در شرایط دستگیری و شکنجه ها کاهش می دهد، نوع تشکل های هیاتی که هر یک نفر همه را می شناسد آسیب های جدی به بسیاری از تشکل ها وارد کرد. ما هم جز چند تن از رابطین با گروه توحیدی صف بقیه را نمی شناختیم و نخستین دیدار ما برای آشنا شدن با همه افراد در مدرسه علوی و رفاه بود که محل استقرار امام برای رهبری انقلاب بود. البته ماجرای ستاد استقبال از امام و نقش آفرینی گروه "توحیدی صف" روایتی شنیدنی دارد. نهایتا حفاظت از امام برای حضور ایشان در بهشت زهرا و استقرار در مدرسه علوی و رفاه به عهده بچه های ما قرار داده شد.بحث هایی در ستاد استقبال بین بزرگان صورت گرفته بود که حفاظت از امام را به چه گروهی بسپارند و در آن جلسه گفته شد از طرف سازمان مجاهدین خلق طرحی ارائه شد که اگر ما بیاییم به این مقدار سلاح ، تجهیزات و تدارکات نیاز داریم و باید آرم ما در تمام مسیر وجود داشته باشد و حضور ما اعلام رسمی بشود و... .آیت الله طالقانی پیشنهاد مجاهدین را مطرح کردند و شهید بهشتی گفتند که یک پشنهادی هم از گروه "توحیدی صف" ارائه شده که گفتند هیچ امکاناتی نمی خواهند و اسلحه مان را نیز خودمان تهیه می کنیم و نمی خواهیم هیج اسمی از ما برده شود یعنی هر شرطی که مجاهدین گذاشته بودند در مقابلش مطرح شده بود که نهایتاً طرح مجاهدین مطرح نشد و کار به دست بچه های گروه "توحیدی صف" سپرده شده بود.تسنیم: شما در کدام قسمت ستاد استقبال حضور داشتید؟من در مسیر بودم و بعد از مراسم، مدرسه رفاه برای اسکان امام مهیا شد و به مدرسه رفاه رفتم و تعدادی از بچه های گروه را که تا به حال ندیده بودم دیدم. چون در گروه های مسلحانه هر چقدر ارتباطات کم تر و خوشه ای و با فاصله تر باشد، در زمان دستگیری اطلاعات کم تری هست و به خاطر نداشتن اطلاعات چیزی لو داده نمی شد چون اگر یک اسم را به ساواک می گفتی بقیه افراد را شناسایی می کردند به خاطر همین چند نفر را بیشتر نمی شناختم مثلا نمی دانستم شهید بروجری کیست! و فقط می دانستم که اطلاعات بسیار خوبی دارد و به نجف می رود و می آید که من ایشان را اولین بار در همان اتاقی که در مدرسه علوی که کنار مدرسه رفاه به بچه ها داده بودند دیدم و بقیه افراد مثل صادقی، براتی، تحیری، صفری، ستوده، آرمین، نخلی، شقاقی، احمدی، عابدین زاده، تهرانی، تهوری، عجب گل، کیا، استاد ابراهیم، ورکش، شامبیاتی، صمدی، برادران بیک زاده، راودمند، شکوری و مصلحی را نیز همان جا دیدم.تسنیم: در جمع حفاظت از امام چه فرد یا افرادی بیشتر نقش آفرین بود؟سازماندهی حفاظت از امام و پیش بینی های تجهیزات نظامی را محمد بروجردی با مشورت آقا مصطفی تحیری با دقت طراحی و به اجرا گذاشتند.تسنیم: منظورتان آقا مصطفی تحیری است؟بله، آقا مصطفی تحیری بچه محل ما در سه راه فرح آباد، پایین تر از میدان شوش بود و چون هیکل خاصی داشت به "علی چترباز" معروف بود. اسم واقعی او علی بود و اسم سازمانی اش مصطفی. ایشان آدم "قوی بنیه" بود و با ابراهیم میرزایی کنگ فوکار با هم در نیرو مخصوص زمان شاه و از سرآمدان دوره چتربازی بودند. واقعا در قدرت نمایی نظامی بسیار آدم قوی بود. بعضی مواقع ما سه، چهار نفر بر سر او می ریختیم و می پیچیدیم به او چون خود ما هم ورزشکار بودیم. هم آکادمی کاراته وارسته می رفتم و هم با یکی از دوستان کونگ فو کار می کردم. وقتی آقا مصطفی با دماغش به سر ما می کوبید انگار به سر ما پتک کوبیده بودند.در آموزش هایی که سازمان مجاهدین انقلاب برای دوره اول سپاه در زندان اوین گذاشته شده بود آقا مصطفی خیلی اثرگذار بود که بعدا در پادگان ولیعصر هم همین دوره ها را داشتند."زندان اوین" را از مجاهدین خلق پس گرفتیمتسنیم: بعد از مدرسه رفاه چه اتفاقاتی افتاد؟ابتدا کمیته های انقلاب اسلامی، شکل یافتن دولت موقت، دستگیری سران رژیم سابق، مجتمع شدن چند تشکیلات نظامی در قالب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و زمینه گفتگوی 7 گروه مبارز برای تشکیل یک سازمان فراهم شد. با مهاجرت امام از تهران به قم با مجموع دوستانی که با شهید بروجردی کار می کردیم برای تحویل گرفتن زندان اوین رفتیم. زندان اوین را مجاهدین خلق گرفته بودند و آرم خودشان را هم بزرگ بر سر در زندان زده بودند و در آنجا مستقر بودند و کل اسنادی هم که مربوط به خودشان بود را هم تخلیه کرده بودند که به سختی توانستیم زندان را از آن ها تحویل بگیریم و با رایزنی هایی که کرده بودند ساختمان های دیگری را برای خود گرفتند و دیدند که دیگر نمی توانند در آنجا بمانند به خاطر همین زندان را تحویل ما دادند.تسنیم: چرا مجاهدین خلق زندان اوین را مرکزیت خودشان قرار داده بودند؟برای بازداشت هایی که در آنجا صورت می گرفت به لحاظ حفاظتی مکان خوبی بود و حمله به آنجا نیز امکان پذیر نبود و از قبل هم تمهیداتی شده بود اما با استراتژِی که مقابل نظام انتخاب کرده بودند دیگر نتوانستند به کار خود ادامه بدهند و زندان اوین به دست گروه توحیدی صف و شهید بروجردی افتاد.** برخورد با فرقان از صفر تا 100 با مجاهدین انقلاب بودبعد از اعلام موجودیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در 16 فروردین 1358 افرادی که از ساواک، سران ارتش، فرقان و یا خود مجاهدین دستگیر می شدند به زندان اوین منتقل می شدند. سازمان و 7 گروه متشکل بازوی نظامی و امنیتی نظام بودند. مقابله با کودتاگران، ترورهای فرقان، نظامی گری های گروهک های مارکسیست و حتی جاسوسانی از نوع سعادتی وابسته به مرکزیت مجاهدین خلق جایشان در زندان اوین بود. اوایل که زندان اوین به دست سازمان مجاهدین انقلاب افتاده بود، سازمان منافقین هنوز وارد فاز مسلحانه نشده بود اما اقدامات جاسوسیشان فعال بود که سعادتی هم به خاطر همین مسائل دستگیر شد. در مسئله فرقان نیز تمام اقدامات از صفر تا 100 به عهده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود هیچ سازمان اطلاعاتی نمی تواست به آن ها نفوذ بکند چون دوستان ما به جلسات آن ها می رفتند و به نوعی در جلسات و مباحث شرکت می کردند. اعضا و هواداران اندک گروهک فرقان از بچه های دانشجو از جمله دانشگاه علم و صنعت بودند و تفسیرهای خود رای و به اصطلاح انقلابی عنصر جذب دانشجویان به این گروه بود.** «محسن آرمین» کار امنیتی می کردتسنیم: علت اینکه سازمان مسئولیت برخورد با فرقان را برعهده گرفت شناخت قبلی اعضای سازمان از این گروه بود؟ آیا در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای ضربه زدن به فرقان ستادی تشکیل شد؟ چه افرادی عضو این ستاد بودند؟بله؛ در سازمان برای مسائل اطلاعاتی، امنیتی و نظامی که نظام با آن مواجه بود، جلسات خاصی تشکیل می شد. اداره کردن نظام نوپایی که فاقد نیروی نظامی و اطلاعاتی منسجم و آماده به کار نبود نیازمند سازمانی متشکل و منسجم از بچه های انقلابی بود تا توطئه های گروهک ها و یاغی گری آن ها در استان های مختلف را مقابله کند همه اعضای سازمان دست اندرکار نقش آفرینی در رفع مشکلات نظام بودند که برای نام بردن از افراد، فهرست مطول اعضای سازمان را می توان برشمرد. مراحل شناسایی، بازجویی و تکمیل پرونده برای قضاوت در اوین و... از وظایفی بود که سازمان تکلیف خود می دانست.بعدا هم زندان اوین تحویل دادستانی شد ولی پیش از واسپاری کامل اوین آموزش های دوره نظامی و تاکتیک برای گروهی از اعضای سازمان و تعدادی از مبارزین که برای حضور در سپاه آمادگی بیشتر داشتند اتفاق افتاد. سرعت فتنه های پیاپی گروهک های داخلی با حمایت استکبار اعضای سازمان را به کردستان، سیستان و بلوچستان، استان گلستان، خوزستان و حتی جمعی از دوستان را به افغانستان کشاند. به طور مشخص آقای محسن رضایی و در پی ایشان جمعی از دوستان به سپاه پاسداران پیوستند و جمعی در اطلاعات نخست وزیری و... مشغول شدند و در پی این توزیع صورت گرفته حفظ هویت 7 گروه تشکیل دهنده سازمان مطرح نبود. اخیرا مصاحبه ای از آقای اکبر براتی از اعضای گروه توحیدی صف را خواندم که حاوی اطلاعاتی از جمله درخصوص آقای آرمین و نقش او در مسائل امنیتی بود. آرمین هم از اعضای گروه توحیدی صف بود و به نظر من اطلاعات براتی با توجه به رابطه تنگاتنگش با آرمین قابل دقت نظر است.** مبدأ اتحاد 7 گروه مبارز امام خمینی بودتسنیم: مبدأ اتحاد 7 گروه مبارز پیش از انقلاب از کجا شروع شد؟ گویا آقای فدایی در مصاحبه ای گفته بود امام خمینی فرمودند که گروه های مسلح قبل از انقلاب با هم متحد شوند و محوریت اتحاد 7 گروه امام(ره) بود.بله؛ گفته آقای فدای روایت درستی است. سران هفت گروه معتقد به مکتب مبارزاتی امام در آستان پیروزی انقلاب بیشتر با هم آشنا شدند در مدرسه رفاه و علوی زمینه های همکاری و وحدت با تشکیل جلساتی از سران هفت گروه پیشتر فراهم شد و طی جلسات پیوسته و طولانی بیانیه اعلام موجودیت سازمان آماده شد و 16 فروردین 58 در مراسم دانشگاه تهران اعلام موجودیت صورت گرفت. از همان زمان محوریت اصل ولایت فقیه و امامت و رهبری امام خمینی (ره) هرگونه حضور و رفتار سازمانی با تایید ایشان مورد توافق جمع بود.تسنیم: گروه فلق که از جمله دانشجویان خارج از کشور همچون تاجزاده و حسن واعظی در آن حضور داشتند، در بین گروه های 7 گانه تشکیل دهنده سازمان کمتر شناخته شده بودند و اساسا سابقه مبارزاتی قابل توجهی نداشتند، چگونه فلق به سازمان پیوست؟بله، گروه فلق از دانشجویان خارج از کشور بودند و جمعیت شان در مقایسه با گروه صف، منصورون، بدر و... قابل قیاس نبود. آنها که در داخل مبارزات انقلابی داشتند از سابقه دستگیری زندان و شکنجه برخودار بودند ولی بچه های فلق در فضای خارج از کشور با نظام مخالفت می کردند. مثلاً مصطفی تاجزاده هم یکی از اعضای این گروه بود که خودش در مصاحبه ای رفت و بازگشتش را به خارج از کشور توصیف می کند که فرصت درس خواندن پیدا نکرد. بعدها پس از پیوستن در سازمان در در روابط عمومی مشغول به کار شد.** بنی صدر و بهزاد نبوی اجازه ندادند بچه های مجاهدین انقلاب محافظشان باشندتسنیم: در واقع می توان گفت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان شاخه نظامی انقلاب اسلامی در آن دوره عمل می کرد؟بله، سازمان به لحاظ فعالیت های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی نیمه علنی، نیمه مخفی و در مسائل سیاسی، اقتصادی، اعتقادی و تشکیلاتی علنی بود. مساله مسلح بودن سازمان از آرم آن کاملا قابل درک بود. البته بعد از خارج شدن اقلیت مخالف با نمایندگی آیت الله راستی، آرم سازمان هم تغییر پیدا کرد ولی عناصر تشکیل دهنده آرم اولیه بسیار شبیه به آرم فعلی سپاه بود و فقط جای اسلحه مقداری بالا یا پایین تر است. عملا جز این امکان پذیر نبود که نظام به سرعت بتواند دور و اطراف خود را جمع کند و این همه فتنه های مختلفی که علیه نظام بود بالاخره باید به یک گروه منسجم پا به کار که هم از لحاظ اطلاعاتی دستشان پر باشد و هم به لحاظ تحلیلی و هم سویی با نظام سپرده شود که بهترین نمونه آن همین سازمان مجاهدین انقلاب بود تا تحت نظر امام امورات را سامان دهند و به نظام مستقر پیش رو بسپارند.واقعا توزیع شدن دوستانی که عضو سازمان مجاهدین انقلاب بودند در کمیته، سپاه، حفاظت از پادگان های مرزی، جزایر و حتی حفاظت از شخصیت ها را به عهده داشتند اتفاق افتاد که من و چند تن از دوستان مسئول حفاظت از شهید مفتح بودیم و دوستان دیگری هم برای حفاظت از بنی صدر حکم گرفتند که او نپذیرفت یا بهزاد نبوی که به دولت رفته بود هم قبول نکرد از بچه های سازمان محافظش باشند.تسنیم: درست است که گروه توحیدی صف، شاخه اصفهان داشته و عطریان فر، سلمان صفوی، محمد منتظری و سید مهدی هاشمی معدوم نیز عضو آن بودند؟بله، عطریانفر هم عضو این شاخه بود. شاخه اصفهان درگیر برخی مسائل داخلی بود. من شاخه اصفهان گروه توحیدی صف را تا حدودی می شناختم ولی ارتباط تشکیلاتی نداشتم ولی جریان سیدمهدی هاشمی و محمد منتظری و ماجرایی که به خط سوم بعدا معروف شد روایتی مفصل را می طلبد که در خاطرات آقای ری شهری و ماجرای سقوط آقای منتظری از قائم مقامی رهبری باید آن را دنبال کرد.** آیت الله راستی چگونه نماینده امام در سازمان مجاهدین انقلاب شد؟تسنیم: بعد از اعلام موجودیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گویا اولین اختلاف بر سر برگزاری بزرگداشت برای دکتر شریعتی بود و وقتی از امام درباره این موضوع سوال می کنند، امام می فرمایند که الان وقت برگزار کردن بزرگداشت نیست، بروید و کار کنید که کشور به کار نیاز دارد اما بهزاد نبوی و همفکرانش در سازمان به این موضوع توجه نکردند و اطلاعیه دادند. شما که عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودید بفرمائید پیش زمینه های بروز اختلافات و انحرافات عده ای در سازمان از کجا شروع شد و چگونه امام ...

ادامه مطلب  

درایت سیاسی رهبرانقلاب، نشأت گرفته از اندیشه امام راحل است/ امام خمینی(ره) منادی اسلام ناب محمدی(ص) بود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار عصرهامون همزمان با سالگرد ارتحال امام راحل علمای اهل سنت سیستان و بلوچستان مطرح کردند: در راستای تداوم انقلاب باید ضمن داشتن اتحاد و انسجام، به توصیه ها و نصایح امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب عمل کنیم.باید به توصیه های امام خمینی (ره) عمل کنیممولوی نذیر احمد سلامی در گفت و گو با خبرنگار عصر هامون ضمن تسلیت فرا رسیدن سالروز وفات امام راحل(ره)، افزود: امروز اگر نگاهی به کشورهای جهان سوم بیندازیم، از دهه چهارم میلادی به بعد انقلاب های زیادی در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی رخ داده است که برخی از آنها با یک جریان انحرافی دوباره به دوران قبل از انقلاب بازگشتند و افرادی که قبل از انقلاب بر مسند حکومت بودند به حکومت داری رسیدند.وی ادامه داد: بعد از انقلاب اسلامی، برخی درحال شکل دادن جریان های انحرافی بودند که امام راحل(ره) علاوه بر پیروزی انقلاب، در این جریانات نیز ورود داشته و نگذاشت انقلاب مصادره شود.وی با بیان اینکه درایت سیاسی رهبر انقلاب، نشأت گرفته از اندیشه امام راحل است، گفت: امام خمینی(ره) یک شخصیت استثنایی در جهان اسلام و در دوران خودش شخصیتی بی نظیر و دارای ابعاد گوناگونی از جمله ایمان به خدا، شجاعت و قاطعیت در برابر دشمنان بودند.این عالم اهل سنت خاطر نشان کرد: امام خمینی (ره) یک پیشوای مذهبی و رجال دینی بود و وظیفه داشتند انحراف دینی و سیاسی که در کشور وجود داشت، بیگانگان و حکامی که ثروت ما را مصادره کرده بودند را رفع کنند، در آن زمان مردم تنها نقش مصرف کننده را داشتند و بیگانگان و حکام سعی در منحرف کردن مردم داشتند که امام رسالت خود را به خوبی انجام داد.وی تاکید کرد: باید توصیه های امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب را مد نظر قرار داده و آنها را نسل به نسل انتقال دهیم.امام خمینی (ره) پرچمدار گسترش افکار انقلابی اسلامی در دنیاستمولوی عبدالرحمن ترنجزر در گفت و گو با خبرنگار چهاربهاران، ضمن تسلیت فرارسیدن سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) اظهار کرد: امام خمینی (ره) با اندیشه ­های دوراندیشانه­ اش، مسیر سعادت و رستگاری را بر مبنای آموزه­ های اسلام ناب محمدی (ص) قرار داد.وی افزود: امام راحل با تربیت نسلی ممتاز، ملتی مقتدر و شکست ناپذیر ایران را الگوی آزادگی، حق طلبی در عصر سلطه­ گر و استبداد معرفی کرد.مولوی اهل سنت بیان کرد: امروز ترس قدرتمندان و زورگویان عالم، فقط از اسلام و قرآن و مسلمانان واقعی است.وی ادامه داد: امروز واهمه پیروان اسلام امریکایی، از اسلام ناب محمّدی - صلّی اللَّه علیه واله – است.مولوی ترنجزر تاکید کرد: تمام احکام و تکالیفی که حضرت امام خمینی (ره) انجام می دادند در چارچوب قوانین و احکام اسلامی بود.وی گفت: حضور میلیونی مردم در مراسمات ارتحال حضرت امام(ره) تمام توطئه های دشمن را خنثی کرد و دشمن جرات نکرد که دست به اقدامی بزند.امام جمعه اهل سنت چابهار خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) انقلابی را مدیریت کرد که رسالت اتحاد شیعه و سنی، مبارزه با استکبار و حمایت از مظلومین جزء ارکان اساسی آن است.افکار و اندیشه های والای امام خمینی (ره) مخصوص یک ملت و مذهب نیستمولوی بلال مقدسیان امام جمعه اهل سنت اسفند دلگان در گفتگو با دلگان پرس با اشاره به سالروز رحلت حضرت امام خمینی (ره) اظهار کرد: رحلت امام خمینی (ره) برای همه آزادی خواهان دنیا بسیار سخت و ناراحت کننده بود.وی با اشاره به اینکه امام خمینی (ره) در دورانی حکومت دست نشانده غربی ها را شکست داد که خیلی ها حکومت پهلوی را ژاندارم منطقه می نامیدند، تصریح کرد: اما امام (ره) با رهبری حکیمانه خود و با کمک از خداوند متعال و همراهی ملت مسلمان ایران توانست حکومت دست نشانده ابرقدرتها را شکست دهد.امام جمعه اهل سنت اسفند دلگان با تاکید بر اینکه شناخت امام خمینی (ره) از اسلام ناب محمدی باعث پیروزی انقلاب شد، گفت: بنیان گذار انقلاب اسلامی در همان سال اول انقلاب جمعه آخر ماه رمضان را به نام روز قدس نامگذاری کرد و این حرکت تاریخی و کم نظیری بود.مولوی بلال مقدسیان با بیان اینکه امام خمینی (ره) در نزد اهل سنت از شخصیت بسیار والایی برخوردار است، اضافه کرد: افکار و اندیشه های امام راحل مختص یک ملت و یا مذهب نبوده است بلکه برای همه ملت ها و راهگشای امور همه ملل اسلامی است.وی با اشاره به اینکه امام خمینی (ره) در مقابل ظلم و ستم استکبار هرگز عقب نشینی نمیکرد، تصریح کرد: همین باعث جایگاه ویژه بنیان گذار انقلاب اسلامی در نزد تمامی مسلمانان دنیا شده است.امام جمعه اهل سنت اسفند دلگان با تاکید بر اینکه گرچه رحلت امام خمینی (ره) غم انگیز ترین حادثه تاریخ ایران بوده است، خاطرنشان کرد: اما انتخاب مقام معظم رهبری توسط خبرگان رهبری دشمنان انقلاب را نا امید و مایوس کرد.رهبری مهم ترین نقش امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامیمولوی مجیب الرحمن رئیسی امام جمعه موقت اهل سنت بخش جالق شهرستان سراوان معمار کبیر انقلاب اسلامی را شخصیت برجسته و معروف جهان دانست و اذعان داشت: ساده ترین نقش امام خمینی (ره) در پیروزی انقلاب اسلامی ایران اخلاص، خستگی ناپذیری و تحمل کردن مشکلات بود.وی افزود: مهم ترین نقش امام راحل در انقلاب اسلامی نقش رهبری بود چرا که در دنیا انقلاب های مختلفی شکل گرفته است اما به دلیل فاقد رهبر بودن و یا عدم اهداف تعالی به سرانجام نرسیده اند.امام جمعه موقت اهل سنت بخش جالق شهرستان سراوان گفت: انقلاب اسلامی ایران انقلابی است که صرفا برای تحقق بخشیدن حاکمیت الهی، دین اسلام و تمامی آرمان های اسلامی و موضوعات فرهنگی، اجتماعی، مادی و معنوی شکل گرفت.مولوی رئیسی با بیان اینکه نهضت امام خمینی (ره) دارای ریشه ای مستحکم و استوار است، خاطر نشان کرد: مسئولیت ما در این برهه از زمان ایجاب می کنند تا با برگزاری همایش های مختلف، اهداف انقلاب و اندیشه معمار کبیر انقلاب را به نسل جوان که آشنایی چندانی با امام راحل و انقلاب ندارند، نشر و گسترش دهیم.وی ادامه داد: امام (ره) دارای شخصیتی عظیم با ایمانی راسخ و قدرت آهنین بود که توانست ابر قدرت جهان که با دنیای غرب و شرق ادغام بود را تار و مار کند تا جایی که یکی از نویسندگان تاریخ معاصر راه یافتن به کره ماه را اعجاب انگیز تر از پیروزی انقلاب اسلامی توسط بنیانگذار انقلاب را ندانست.امام جمعه موقت اهل سنت جالق با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی موجب اتحاد میان فرق مختلف اسلامی و همبستگی میان اقوام ایرانی شد، تصریح کرد: رهایی یافتن از سلطه استعمار و استثمار قدرت های شرقی و غربی و خود کفا شدن در زمینه اداره کشور از دیگر مزیت های پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.اندیشه های امام خمینی(ره) راهگشای بسیاری از ملت ها استمولوی عبدالرحیم ریگیان پور در گفت و گو با خبرنگار لادیز، اظهار کرد: امام خمینی عمر خویش در راه عزت اسلام و مبارزه با کفر سپری کرد و خداوند به ایشان توفیق داد که منجی ستمدیدگان و منادی اسلام در جهان باشند،انقلابی بودن و شجاعت ازمهمترین شاخصه های امام خمینی(ره) بودکه ازهیچ قدرتی درجهان ترس نداشت، حرکت ایشان در پیروزی انقلاب باعث بیداری اسلامی در جهان اسلام شد و بیداری اسلامی شکل گرفته در برخی از کشورها نشأت گرفته از انقلاب اسلامی ایران است.وی با بیان اینکه امام راحل در راه مبارزه با ظلم، بت طاغوت را شکست ،افزود: امام خمینی(ره) ساده زیست و با خدا و از تجمل گرایی و دنیا طلبی به دور بود و با همین روحیه خدایی توانست انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی یرساند و امروز مقام معظم رهبری ادامه دهنده راه حضرت امام خمینی هستند که باید پیرو محض ایشان باشیم چراکه تبعیت از ولایت فقیه ضامن ادامه انقلاب است مرور وصیتنامه امام راحل و رهنمودهای رهبری نقشه راه در مقابله با دشمنان نظام و انقلاب است و باید زیر چتر ولایت با روحیه دین داری و فرهنگ برای تداوم انقلاب حرکت می کنیم.وی با اشاره به روحیه استکبارستیزی امام راحل،خاطرنشان کرد: شخصیت امام راحل درجهان بی نظیر بود و امروز در دنیا اندیشه های امام خمینی(ره) راهگشای بسیاری از ملت ها است و دشمنان ازاهداف واندیشه های بنیانگذارکبیرانقلاب واهمه داشته و دارند، حفاظت و حراست از ارزش های انقلاب وظیفه هر ایرانی است و مطالعه و پیاده کردن وصیت نامه امام راحل،مسیر درست را به مردم و مسئولین نشان می دهد و راهنمای انها در اداره کشور است.مولوی ریگیان پور با اشاره به لزوم تبیین اندیشه های امام خمینی(ره) ...

ادامه مطلب  

امام به "نبوی" و "تاجزاده" اجازه نداد علیه آیت الله راستی کاشانی گزارش دهند/"آرمین" امنیتی بود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، قرار دیدار ما مصادف بود با ایام دهه اول ماه محرم و به همین مناسبت مصاحبه را در حسینیه آل یاسین در منزلش گذاشتیم. میزبان ما که همیشه با روی خوش با خبرنگاران برخورد می کند با وجود محرومیت از بینایی اما ذهنی دقیق، منسجم و بیان رسا دارد و نزدیک به دو ساعت در فضایی صمیمی و دوستانه به تک تک سئوالاتمان پاسخ گفت.جانباز مجتبی شاکری متولد 1337 در تهران است. قبل از اینکه به نمایندگی از مردم تهران وارد شورای شهر شود، بیش ترین وقتش صرف فعالیت های فرهنگی و هنری بود. تشکیل گروهی در بنیاد جانبازان برای مبارزه با تهاجم فرهنگی به همراه چندتن از فرهیختگان جانباز از جمله تلاشهای فرهنگی بود که از سال 71 آن را دنبال می کرد و 30 اثر خلق شده رمان از جمله فعالیت وی است.شاکری از نیمه سال 74 مدیریت دفتر هنر و ادبیات ایثار بنیاد جانبازان را عهده دار شد. با این همه شاید کمتر بدانند که او قبل از نائل شدن به درجه رفیع جانبازی، از مبارزان پیش از انقلاب بود که همراه با شهید محمد بروجردی در "گروه توحیدی صف" فعالیت می کرد و در حین آموزش نظامی مجروح و درجه جانبازی مفتخر شد. او به خنده خود را جانباز 140 درصد معرفی می کند و می گوید "مجروحیت من به فروردین 1359 بر می گردد که همراه شهید بروجردی در غرب مسئولیت آموزش را به عهده داشتم. همچنین در همکاری هایی که با سپاه داشتم آموزش نیروهای افغانستانی و تجهیز آنها با سپاه بود... وقتی که می خواستم یک مین ضد نفر را باز کنم از ناحیه دو دست و دو چشم مجروح شدم. چون بنیاد شهید مجروحیت بالای 70درصد ندارد، وقتی از من سوال می کنند که شما چند درصد مجروحیت دارید می گویم که دو دست می شود 70 درصد و دو چشم هم 70 درصد که می شود 140 درصد."مجتبی شاکری در کنار مرحوم راستی کاشانی در دیدار اعضای جناح فقاهتی سازمان مجاهدین انقلاب با ایشان چند ماه پیش از رحلتارتحال مرحوم آیت الله راستی بهانه ای شد تا با این عضو قدیمی مجاهدین انقلاب و از اعضای فعلی شورای مرکزی جمعیت ایثارگران درباره تاریخچه سازمان و اختلافات جناح فقاهتی و جناح چپ مجاهدین به گفت وگو بنشینیم؛ گرچه خوانش و قرائت وارونه این روزهای طیف چپ سازمان مجاهدین انقلاب از نسبتش با آیت الله راستی و مصادره ایشان که روزگاری بیشترین معارضه و مناقشه را با او پیدا کردند، مزید بر علت شد تا در پرونده ای مجزا با عنوان "ماجرای چپ ها و راستی" به تفصیل به نسبت آنها با آیت الله راستی کاشانی بپردازیم.متن پیش رو مصاحبه دو ساعته خبرنگاران با مجتبی شاکری عضو قدیمی "گروه توحیدی صف" است که از منظرتان می گذرد:با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، مبدأ مبارزه شما با رژیم پهلوی از چه زمانی آغاز شد و چگونه با گروه توحیدی صف آشنا شدید؟- شاکری: بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از پیروزی انقلاب و در سال های 1356 ما با جمعی از دوستان جلساتی را داشتیم و بحثمان هم این بود که نمی شود فقط در مسائل نظری مبارزه سیر کرد و باید از مباحث نظری وارد مباحث عملی بشویم اما صحنه عمل در آن زمان یک آرایش خاصی داشت که اگر به درستی بیان نشود ما نمی توانیم آن شرایط را درک کنیم.در آن زمان گروه های مختلفی نظیر طیف احزاب مارکسیستی مثل حزب توده، چریک های فدایی که بعدا به اقلیت، اکثریت و راه کارگر تقسیم شدند،گروههای مائوییستی، طیف احزاب ملی گرا که در قالب جبهه ملی متمرکز بودند، نهضت آزادی که از سویی به جبهه ملی و از سویی دیگر با متدینین مرتبط بود، سازمان مجاهدین خلق که در ادامه تغییر ایدئولوژی در آن اتفاق افتاد حضور داشتند. همچنین مارکسیست های آن گروه، سازمان پیکار را تشکیل دادند، متدینین آنها هم مثل شریف واقفی و صمدیه لباف و ... تصفیه فیزیکی شدند و باقی مانده آنها تحت مدیریت منافقینی چون رجوی، موسی خیابانی، ابریشمچی سازمان را پیش بردند در آن عرصه حضور داشتند.از گروههای متدین نیز هیات های موتلفه اسلامی را می توان در آن دوره نام برد که بعد از فضای 15 خرداد و بگیر و ببندها حضور تشکیلاتی جدی در صحنه سیاسی جامعه نداشتند. گروه هایی چون انجمن حجتیه که اساسا سیاسی و انقلابی نبودند. جماعت فرقان و آرمان مستضعفین هم با مباحث عقیدتی سرگرم بودند. روحانیون انقلابی یا در خارج از کشور بودند و یا در داخل در تبعید و تحت کنترل به سر می بردند. البته جلسات محفلی مخفی با جمعیت های خاص برقرار بود. سنگینی فضای خفقان و دستگیری های مبارزین، کمیته مشترک و ساواک را بر صحنه سیاسی جامعه مسلط کرده بود.ملی گرایان اهل مبارزه قهرآمیز و تحمل زندان نبودند. توده ای ها برخی همکار رژیم شاه شدند. برخی فرار کردند و برخی ماندند و دست از مبارزه کشیدند. ضربه ای که مارکسیست شدن طیفی از سازمان مجاهدین خلق به مبارزه با رژیم زد، بسیار سنگین و شکننده بود. همکاری آن ها با مارکسیست ها در زندان خود رنجنامه ای جدا می طلبد تا بتواند روایت دین گریزی و اخلاق ستیزی آن ها را با روحانیت انقلابی و مبارزین متعهد توصیف کند. اصطلاح مارکسیت های اسلامی رژیم شاه را در موقعیتی قرار داد تا با فضاسازی رسانه ای هر مبارز مسلمان انقلابی را به جرم مارکسیست بودن تحت شکنجه قرار دهند."مارکسیسم" مانند یک عَلَم نجس بود که محافل مبارزین مسلمان را در معرض تهمت قرار می داد که در نوشته های عزت شاهی و احمد احمد می توان لایه هایی از شرایط این چنین را دید. یعنی در بین مردم، روشنفکران مذهبی، علما و بزرگان حوزه به خصوص امام خمینی نسبت به سران مجاهدین خلق و مباحث فکری و ایدئولوژیک نگاه تردید وجود داشت. نقل شد که در نجف بواسطه سفارش برخی از علمای داخل کشور چند تن از سران سازمان خدمت امام خمینی(ره) رسیدند و امام با شنیدن حرف های آنان حاضر به تایید آن ها نشدند و این جلسه نقطه عطفی برای زیر سوال رفتن مواضع این سازمان و مبانی فکری شان در بین علما و مبارزین بود.** چگونه مسئولیت حفاظت از امام به جای مجاهدین خلق به " توحیدی صف" رسید؟در شرایطی این چنین، مبارزین اسلام باور و معتقد به اسلام فقاهت و حوزه های علمیه در پی ایجاد تشکلی به دور از اندیشه های دین گریز و التقاط بودند. ما نیز با جمعی از دوستان در کنکاش برای متصل شدن به این گروه از مبارزین با شهید بروجردی (معروف به میرزا) که ارتباطات تعریف شده و سنجیده ای با روحانیت انقلابی برقرار کرده بود آشنا شدیم. تجربیات مبارزه به ما آموخته بود که کمتر شناختن افراد گروه امکان لو رفتن تشکیلات را در شرایط دستگیری و شکنجه ها کاهش می دهد، نوع تشکل های هیاتی که هر یک نفر همه را می شناسد آسیب های جدی به بسیاری از تشکل ها وارد کرد. ما هم جز چند تن از رابطین با گروه توحیدی صف بقیه را نمی شناختیم و نخستین دیدار ما برای آشنا شدن با همه افراد در مدرسه علوی و رفاه بود که محل استقرار امام برای رهبری انقلاب بود. البته ماجرای ستاد استقبال از امام و نقش آفرینی گروه "توحیدی صف" روایتی شنیدنی دارد. نهایتا حفاظت از امام برای حضور ایشان در بهشت زهرا و استقرار در مدرسه علوی و رفاه به عهده بچه های ما قرار داده شد.بحث هایی در ستاد استقبال بین بزرگان صورت گرفته بود که حفاظت از امام را به چه گروهی بسپارند و در آن جلسه گفته شد از طرف سازمان مجاهدین خلق طرحی ارائه شد که اگر ما بیاییم به این مقدار سلاح ، تجهیزات و تدارکات نیاز داریم و باید آرم ما در تمام مسیر وجود داشته باشد و حضور ما اعلام رسمی بشود و... .آیت الله طالقانی پیشنهاد مجاهدین را مطرح کردند و شهید بهشتی گفتند که یک پشنهادی هم از گروه "توحیدی صف" ارائه شده که گفتند هیچ امکاناتی نمی خواهند و اسلحه مان را نیز خودمان تهیه می کنیم و نمی خواهیم هیج اسمی از ما برده شود یعنی هر شرطی که مجاهدین گذاشته بودند در مقابلش مطرح شده بود که نهایتاً طرح مجاهدین مطرح نشد و کار به دست بچه های گروه "توحیدی صف" سپرده شده بود. شما در کدام قسمت ستاد استقبال حضور داشتید؟من در مسیر بودم و بعد از مراسم، مدرسه رفاه برای اسکان امام مهیا شد و به مدرسه رفاه رفتم و تعدادی از بچه های گروه را که تا به حال ندیده بودم دیدم. چون در گروه های مسلحانه هر چقدر ارتباطات کم تر و خوشه ای و با فاصله تر باشد، در زمان دستگیری اطلاعات کم تری هست و به خاطر نداشتن اطلاعات چیزی لو داده نمی شد چون اگر یک اسم را به ساواک می گفتی بقیه افراد را شناسایی می کردند به خاطر همین چند نفر را بیشتر نمی شناختم مثلا نمی دانستم شهید بروجری کیست! و فقط می دانستم که اطلاعات بسیار خوبی دارد و به نجف می رود و می آید که من ایشان را اولین بار در همان اتاقی که در مدرسه علوی که کنار مدرسه رفاه به بچه ها داده بودند دیدم و بقیه افراد مثل صادقی، براتی، تحیری، صفری، ستوده، آرمین، نخلی، شقاقی، احمدی، عابدین زاده، تهرانی، تهوری، عجب گل، کیا، استاد ابراهیم، ورکش، شامبیاتی، صمدی، برادران بیک زاده، راودمند، شکوری و مصلحی را نیز همان جا دیدم.در جمع حفاظت از امام چه فرد یا افرادی بیشتر نقش آفرین بود؟سازماندهی حفاظت از امام و پیش بینی های تجهیزات نظامی را محمد بروجردی با مشورت آقا مصطفی تحیری با دقت طراحی و به اجرا گذاشتند.منظورتان آقا مصطفی تحیری است؟بله، آقا مصطفی تحیری بچه محل ما در سه راه فرح آباد، پایین تر از میدان شوش بود و چون هیکل خاصی داشت به "علی چترباز" معروف بود. اسم واقعی او علی بود و اسم سازمانی اش مصطفی. ایشان آدم "قوی بنیه" بود و با ابراهیم میرزایی کنگ فوکار با هم در نیرو مخصوص زمان شاه و از سرآمدان دوره چتربازی بودند. واقعا در قدرت نمایی نظامی بسیار آدم قوی بود. بعضی مواقع ما سه، چهار نفر بر سر او می ریختیم و می پیچیدیم به او چون خود ما هم ورزشکار بودیم. هم آکادمی کاراته وارسته می رفتم و هم با یکی از دوستان کونگ فو کار می کردم. وقتی آقا مصطفی با دماغش به سر ما می کوبید انگار به سر ما پتک کوبیده بودند.در آموزش هایی که سازمان مجاهدین انقلاب برای دوره اول سپاه در زندان اوین گذاشته شده بود آقا مصطفی خیلی اثرگذار بود که بعدا در پادگان ولیعصر هم همین دوره ها را داشتند."زندان اوین" را از مجاهدین خلق پس گرفتیم بعد از مدرسه رفاه چه اتفاقاتی افتاد؟ابتدا کمیته های انقلاب اسلامی، شکل یافتن دولت موقت، دستگیری سران رژیم سابق، مجتمع شدن چند تشکیلات نظامی در قالب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و زمینه گفتگوی 7 گروه مبارز برای تشکیل یک سازمان فراهم شد. با مهاجرت امام از تهران به قم با مجموع دوستانی که با شهید بروجردی کار می کردیم برای تحویل گرفتن زندان اوین رفتیم. زندان اوین را مجاهدین خلق گرفته بودند و آرم خودشان را هم بزرگ بر سر در زندان زده بودند و در آنجا مستقر بودند و کل اسنادی هم که مربوط به خودشان بود را هم تخلیه کرده بودند که به سختی توانستیم زندان را از آن ها تحویل بگیریم و با رایزنی هایی که کرده بودند ساختمان های دیگری را برای خود گرفتند و دیدند که دیگر نمی توانند در آنجا بمانند به خاطر همین زندان را تحویل ما دادند.چرا مجاهدین خلق زندان اوین را مرکزیت خودشان قرار داده بودند؟برای بازداشت هایی که در آنجا صورت می گرفت به لحاظ حفاظتی مکان خوبی بود و حمله به آنجا نیز امکان پذیر نبود و از قبل هم تمهیداتی شده بود اما با استراتژِی که مقابل نظام انتخاب کرده بودند دیگر نتوانستند به کار خود ادامه بدهند و زندان اوین به دست گروه توحیدی صف و شهید بروجردی افتاد.** برخورد با فرقان از صفر تا 100 با مجاهدین انقلاب بودبعد از اعلام موجودیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در 16 فروردین 1358 افرادی که از ساواک، سران ارتش، فرقان و یا خود مجاهدین دستگیر می شدند به زندان اوین منتقل می شدند. سازمان و 7 گروه متشکل بازوی نظامی و امنیتی نظام بودند. مقابله با کودتاگران، ترورهای فرقان، نظامی گری های گروهک های مارکسیست و حتی جاسوسانی از نوع سعادتی وابسته به مرکزیت مجاهدین خلق جایشان در زندان اوین بود. اوایل که زندان اوین به دست سازمان مجاهدین انقلاب افتاده بود، سازمان منافقین هنوز وارد فاز مسلحانه نشده بود اما اقدامات جاسوسیشان فعال بود که سعادتی هم به خاطر همین مسائل دستگیر شد. در مسئله فرقان نیز تمام اقدامات از صفر تا 100 به عهده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود هیچ سازمان اطلاعاتی نمی تواست به آن ها نفوذ بکند چون دوستان ما به جلسات آن ها می رفتند و به نوعی در جلسات و مباحث شرکت می کردند. اعضا و هواداران اندک گروهک فرقان از بچه های دانشجو از جمله دانشگاه علم و صنعت بودند و تفسیرهای خود رای و به اصطلاح انقلابی عنصر جذب دانشجویان به این گروه بود.** «محسن آرمین» کار امنیتی می کردعلت اینکه سازمان مسئولیت برخورد با فرقان را برعهده گرفت شناخت قبلی اعضای سازمان از این گروه بود؟ آیا در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای ضربه زدن به فرقان ستادی تشکیل شد؟ چه افرادی عضو این ستاد بودند؟بله؛ در سازمان برای مسائل اطلاعاتی، امنیتی و نظامی که نظام با آن مواجه بود، جلسات خاصی تشکیل می شد. اداره کردن نظام نوپایی که فاقد نیروی نظامی و اطلاعاتی منسجم و آماده به کار نبود نیازمند سازمانی متشکل و منسجم از بچه های انقلابی بود تا توطئه های گروهک ها و یاغی گری آن ها در استان های مختلف را مقابله کند همه اعضای سازمان دست اندرکار نقش آفرینی در رفع مشکلات نظام بودند که برای نام بردن از افراد، فهرست مطول اعضای سازمان را می توان برشمرد. مراحل شناسایی، بازجویی و تکمیل پرونده برای قضاوت در اوین و... از وظایفی بود که سازمان تکلیف خود می دانست.بعدا هم زندان اوین تحویل دادستانی شد ولی پیش از واسپاری کامل اوین آموزش های دوره نظامی و تاکتیک برای گروهی از اعضای سازمان و تعدادی از مبارزین که برای حضور در سپاه آمادگی بیشتر داشتند اتفاق افتاد. سرعت فتنه های پیاپی گروهک های داخلی با حمایت استکبار اعضای سازمان را به کردستان، سیستان و بلوچستان، استان گلستان، خوزستان و حتی جمعی از دوستان را به افغانستان کشاند. به طور مشخص آقای محسن رضایی و در پی ایشان جمعی از دوستان به سپاه پاسداران پیوستند و جمعی در اطلاعات نخست وزیری و... مشغول شدند و در پی این توزیع صورت گرفته حفظ هویت 7 گروه تشکیل دهنده سازمان مطرح نبود. اخیرا مصاحبه ای از آقای اکبر براتی از اعضای گروه توحیدی صف را خواندم که حاوی اطلاعاتی از جمله درخصوص آقای آرمین و نقش او در مسائل امنیتی بود. آرمین هم از اعضای گروه توحیدی صف بود و به نظر من اطلاعات براتی با توجه به رابطه تنگاتنگش با آرمین قابل دقت نظر است.** مبدأ اتحاد 7 گروه مبارز امام خمینی بود مبدأ اتحاد 7 گروه مبارز پیش از انقلاب از کجا شروع شد؟ گویا آقای فدایی در مصاحبه ای گفته بود امام خمینی فرمودند که گروه های مسلح قبل از انقلاب با هم متحد شوند و محوریت اتحاد 7 گروه امام(ره) بود.بله؛ گفته آقای فدای روایت درستی است. سران هفت گروه معتقد به مکتب مبارزاتی امام در آستان پیروزی انقلاب بیشتر با هم آشنا شدند در مدرسه رفاه و علوی زمینه های همکاری و وحدت با تشکیل جلساتی از سران هفت گروه پیشتر فراهم شد و طی جلسات پیوسته و طولانی بیانیه اعلام موجودیت سازمان آماده شد و 16 فروردین 58 در مراسم دانشگاه تهران اعلام موجودیت صورت گرفت. از همان زمان محوریت اصل ولایت فقیه و امامت و رهبری امام خمینی (ره) هرگونه حضور و رفتار سازمانی با تایید ایشان مورد توافق جمع بود.گروه فلق که از جمله دانشجویان خارج از کشور همچون تاجزاده و حسن واعظی در آن حضور داشتند، در بین گروه های 7 گانه تشکیل دهنده سازمان کمتر شناخته شده بودند و اساسا سابقه مبارزاتی قابل توجهی نداشتند، چگونه فلق به سازمان پیوست؟بله، گروه فلق از دانشجویان خارج از کشور بودند و جمعیت شان در مقایسه با گروه صف، منصورون، بدر و... قابل قیاس نبود. آنها که در داخل مبارزات انقلابی داشتند از سابقه دستگیری زندان و شکنجه برخودار بودند ولی بچه های فلق در فضای خارج از کشور با نظام مخالفت می کردند. مثلاً مصطفی تاجزاده هم یکی از اعضای این گروه بود که خودش در مصاحبه ای رفت و بازگشتش را به خارج از کشور توصیف می کند که فرصت درس خواندن پیدا نکرد. بعدها پس از پیوستن در سازمان در در روابط عمومی مشغول به کار شد.** بنی صدر و بهزاد نبوی اجازه ندادند بچه های مجاهدین انقلاب محافظشان باشنددر واقع می توان گفت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان شاخه نظامی انقلاب اسلامی در آن دوره عمل می کرد؟بله، سازمان به لحاظ فعالیت های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی نیمه علنی، نیمه مخفی و در مسائل سیاسی، اقتصادی، اعتقادی و تشکیلاتی علنی بود. مساله مسلح بودن سازمان از آرم آن کاملا قابل درک بود. البته بعد از خارج شدن اقلیت مخالف با نمایندگی آیت الله راستی، آرم سازمان هم تغییر پیدا کرد ولی عناصر تشکیل دهنده آرم اولیه بسیار شبیه به آرم فعلی سپاه بود و فقط جای اسلحه مقداری بالا یا پایین تر است. عملا جز این امکان پذیر نبود که نظام به سرعت بتواند دور و اطراف خود را جمع کند و این همه فتنه های مختلفی که علیه نظام بود بالاخره باید به یک گروه منسجم پا به کار که هم از لحاظ اطلاعاتی دستشان پر باشد و هم به لحاظ تحلیلی و هم سویی با نظام سپرده شود که بهترین نمونه آن همین سازمان مجاهدین انقلاب بود تا تحت نظر امام امورات را سامان دهند و به نظام مستقر پیش رو بسپارند.واقعا توزیع شدن دوستانی که عضو سازمان مجاهدین انقلاب بودند در کمیته، سپاه، حفاظت از پادگان های مرزی، جزایر و حتی حفاظت از شخصیت ها را به عهده داشتند اتفاق افتاد که من و چند تن از دوستان مسئول حفاظت از شهید مفتح بودیم و دوستان دیگری هم برای حفاظت از بنی صدر حکم گرفتند که او نپذیرفت یا بهزاد نبوی که به دولت رفته بود هم قبول نکرد از بچه های سازمان محافظش باشند.درست است که گروه توحیدی صف، شاخه اصفهان داشته و عطریان فر، سلمان صفوی، محمد منتظری و سید مهدی هاشمی معدوم نیز عضو آن بودند؟بله، عطریانفر هم عضو این شاخه بود. شاخه اصفهان درگیر برخی مسائل داخلی بود. من شاخه اصفهان گروه توحیدی صف را تا حدودی می شناختم ولی ارتباط تشکیلاتی نداشتم ولی جریان سیدمهدی هاشمی و محمد منتظری و ماجرایی که به خط سوم بعدا معروف شد روایتی مفصل را می طلبد که در خاطرات آقای ری شهری و ماجرای سقوط آقای منتظری از قائم مقامی رهبری باید آن را دنبال کرد.** آیت الله راستی چگونه نماینده امام در سازمان مجاهدین انقلاب شد؟بعد از اعلام موجودیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گویا اولین اختلاف بر سر برگزاری بزرگداشت برای دکتر شریعتی بود و وقتی از امام درباره این موضوع سوال می کنند، امام می فرمایند که الان وقت برگزار کردن بزرگداشت نیست، بروید و کار کنید که کشور به کار نیاز دارد اما بهزاد نبوی و همفکرانش در سازمان به این موضوع توجه نکردند و اطلاعیه دادند. شما که عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودید بفرمائید پیش زمینه های بروز اختلافات و انحرافات عده ای در سازمان از کجا شروع شد و چگونه امام آیت الله راستی را به نمایندگی خود در سازمان منصوب کردن ...

ادامه مطلب  

حامیان سند ۲۰۳۰ ، با امام (ره) و اصولش بیگانه هستند ، تهران نیوز پایتخت خبری ایران  

درخواست حذف این مطلب
ائمه جمعه استان تهران در خطبه های نماز جمعه امروز با تاکید بر این که آتش منطقه را آمریکا روشن کرده و هیزم آن را سعود ی ها آورده اند، در ارتباط با سند ۲۰۳۰ عنوان کردند: حامیان سند ۲۰۳۰ ، با امام (ره) و اصولش بیگانه هستند.امام جمعه تهران: آتش منطقه را آمریکا روشن کرده و هیزم آن را سعود ی ها آورده اند/ امام خمینی(ره) بار دیگر اسلام را به دنیا ارائه کردآیت الله امامی کاشامی، خطیب این هفته نماز جمعه تهران در خطبه دوم با اشاره به سالگرد ارتحال امام خمیمی (ره) گفت: امام راحل، اسلام را به دنیا ارائه کرد. اسلامی که مرده بود، اسلامی که جز اسم و رسم از او چیزی نبود ولی اسلام را به دنیا ارائه کرد. البته چهره ای از حقیقت اسلام رونمایی شد اما اصل آن را شخص امام زمان ارائه خواهد کرد. حقیقتا امام اسلام را از حوزه های علمیه خارج و امروز در همه دنیا مطرح می شود، یا به عنوان تایید و یا به عنوان مخالفت. هر چه است پرچم محمد (ص) و علی (ع) در دنیا به اهتزاز درآمده است.وی انتخابات را مورد توجه قرار داد و افزود: ملت در این انتخابات حماسه بزرگی آفریدند. درود به مردمی که به ندای رهبری انقلاب لبیک گفتند و صف های طولانی شکل دادند و این جای تشکر و قدردانی است.امام جمعه موقت تهران با اشاره به بیانات رهبر انقلاب در محفل انس قرآن کریم ادامه داد: مقام معظم رهبری در آن مجلس فرمودند که قرآن تمام پاسخ های مشکلات بشر را داده است. عبادت خدا دعوت قرآن است، قرآن به همه دنیا راه زندگی را نشان می دهد، راه زندگی تکیه به خدا است، ایمان به خدا و راه را از خدا بگیریم.آیت الله امامی کاشانی تصریح کرد: پاسخ درست به قرآن این بود که دست از تفرقه برداریم و همه با هم باشیم، از اینکه دولت آمریکا جنایت می کند؛ آنها همه ملت نیستند، این که صهیونیست ها جنایت می کنند همه اشان که مردم نیستند، اینکه می بینیم در جامعه این همه ظالم و این همه جنایت رخ می دهد، تعداد کمی در برابر جمعیت میلیاردی دنیا هستند. قرآن می گوید همه باهم باشیم. علت این ناآرامی و ظلم ها وخون ها یک کلمه است که از خدا بریده اند و به دنیا توجه کرده اند. باید ملت مسلمان توجه کند. ملت ها باید قیام کنند، در برابر ظلم بایستند و این چه نظری است که انسان در دنیا ببیند ترامپ بیایید در خاورمیانه و از ریاض که برمی گردد بگوید ما رفتیم صدها ملیادرد دلار از خاورمیانه به آمریکا برگرداندیم. مگر مال آمریکا بود؟ تو غارت کردی؛ حاکم سعودی نوکر توست. شما مال ملت را دزدید.وی گفت: امت اسلام به هوش بیایید. دولت های اسلامی به هوش بیایند. آنها دنیا را ازبین می برند. این وضع سوریه، فلسطین، یمن، افغانستان و عراق است. این آتش را آمریکا را روشن کرده و هیزم آن را حاکمان سعودی آورده اند. دنیای اسلام باید به هوش بیایند و بیدار شود. حاکمان ظالم دست از همراهی با آمریکا بردارند و اینقدر بی آبرو نباشند.امام جمعه موقت تهران در ادامه تصریح کرد: آمریکا داعش را تربیت می کند و پولش را از سعودی می گیرد و بعد این، آدم های بی شرم پیام می دهند که این ماه مبارک است و باید صلح باشد و نباید تروریست و ترور باشد. شما خودتان تروریست درست کردید. بنابراین ملت ایران می داند در چه شرایطی هستند و در این شرایط فقط باید یک نفر سخن بگوید و یک نفر بنویسد و یک ندا بلند باشد و آن ندای شخص ولی امر باشد و بقیه باید پیروی کنند و نداهای مختلف غلط است.آیت الله امامی کاشانی اظهار داشت: آمریکا می گوید باید برای بی ثبانی ایران اقدام شود، البته ۴۰ سال است که این مزخرفات را می گویند اما خدا با دست این ملت به دهانشان زده است، اما دشمن چنین قصدی دارد، لذا باید کاملا مراقب بود. کشور باید آرام و اطمینان بخش و همراه با آرامش باشد و همه رفیق و برادر و خواهر و خدمت گذار باشند و این وظیفه همه ما است.به گزارش تسنیم، آیت الله امامی کاشانی در خطبه اول نماز جمعه تهران نیز با اشاره به نزدیک بودن شب های قدر گفت: شب قدر، سلام است، “سلامٌ هی حتی مطلع الفجر”. در تعبیری نقل شده است که در شب قدر شیطان زنجیر شده است، می توان چنین گفت گه قدرت نفوذ شیطان در شب های قدر به صفر می رسد و این بخاطر رحمت خدا در شب قدر است که گسترده شده تا همه موفق شوند به استغفار و راز و نیاز و گریه.وی افزود: در شب قدر، انسان دلش می خواهد اشک بریزد و توبه کند و خوب می توان فهمید که شب قدر با شب های دیگر متفاوت است و این عنایت و لطف و رحمت الهی است، بنابراین شب قدر شب مهمی است.امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: در این شب ها، توجه ما به امام عصر (عج) باشد، اهل توبه و استغفار باشیم.امام جمعه خیرآباد: حمایت کنندگان سند ۲۰۳۰ با امام خمینی(ره) و اصول معمار کبیر انقلاب بیگانه هستندحجت الاسلام طزری، امام جمعه خیرآباد در خطبه های نماز روحبخش جمعه خیرآباد اظهار داشت: ائمه اطهار علیهم السلام و بزرگان اهل ایمان از خداوند متعال خواسته اند که هم توان روزه گرفتن را به آن ها بدهد و هم این که معرفت آداب روزه گرفتن را به آن ها عطا کند.وی گفت: امام سجاد علیه السلام در دعاهای خود می فرماید خدایا گوش های ما را از شنیدن حرف های لغو، چشم های ما را از دیدن لهویات و مسائل بی فایده و دستان ما را از دراز شدن به سوی آنچه حرام است و پاهای ما را رفتن به جاهای ممنوع حفاظت فرما.حجت الاسلام طزری در خطبه دوم این هفته نماز جمعه خیرآباد ضمن تسلیت رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها گفت: حضرت خدیجه سلام الله علیها بانوی بزرگواری است که برای اسلام از همه چیز گذشت و تا آخرین لحظات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را یاری می کرد و آنقدر برای پیامبر عزیر بود که تا سال ها بعد پیامبر به یاد او بود و در غم او اشک می ریخت.وی بیان داشت: به شهادت رسیدن عده ای از مرزداران عزیر در ارومیه را که به دست گروه تروریستی پژاک به شهادت رسیدند را تسلیت عرض می کنم.امام جمعه خیرآباد با اشاره به رحلت امام خمینی (ره) اظهار داشت: امام خمینی (ره) بزرگ مردی است که توانست با ایمان به خدا و ایمانی که به هدف خود داشت و همچنین ایمانی که به مردم داشت انقلاب بزرگی را رقم بزند.حجت الاسلام طزری بیان کرد: این انقلاب سبب شد که خواب از چشم استکبار برود و امام خمینی (ره) با انقلاب خود زمینه از بین رفتن استکبار را نیز فراهم کند.امام جمعه خیرآباد افزود: انقلابی که امام خمینی (ره) برپا کرد دارای چند اصول بود که وقتی این اصول را مرور می کنیم نشان می دهد که آیا در مسیر انقلاب و در خط امام راحل قرار داریم یا خیر.وی خاطر نشان کرد: امروز عده ای هستند که دم ار امام و انقلاب می زنند اما راه آنان با اهداف و اصول امام راحل تفاوت بسیار دارد.حجت الاسلام طزری ادامه داد: یکی از اصول انقلاب مبارزه با ظالم و ظلم بود اما هرگز حاضر نبود که با ظالم معامله و سازش کند و اگر مذاکره با آمریکا را امام نپذیرفت برای این بود که منشأ تمام ظلم های عالم را از آمریکا می دانست.امام جمعه خیرآباد تصریح کرد: امروز اگر نگاهی به جهان اسلام بیندازیم دست آمریکا را در همه قتل ها و کشتارها می بینیم اما با این وجود متاسفانه عده ای در داخل کشور سعی دارند که با حیله ها و نیرنگ ها رابطه با آمریکا را محقق کنند.وی ادامه داد: این افراد امروز این شعار را می دهند که کلید حل مشکلات ما آمریکا و رابطه با اوست در حالی که امام (ره) آمریکا را کلید همه مشکلات مسلمانان می دانست.حجت الاسلام طزری افزود: اصل دیگر انقلاب امام راحل (ره) حمایت از ملت مظلوم فلسطین بود؛ امام خمینی(ره) فلسطین را پاره ای از دنیای اسلام می دانست که باید به اسلام برگردد و راه آن حذف اسرائیل از صحنه روزگار می دانست.وی تاکید کرد: امروز هم همه دنیای اسلام وظیفه دارند که از فلسطین و مردم آن در حالی که ائتلاف عربی _ غربی برای سازش با رژیم صهیونیستی برنامه ریزی می کنند، حمایت کنند.امام جمعه خیرآباد با بیان این که امام راحل به فرهنگ اسلامی بسیار توجه داشت و در خصوص نفوذ فرهنگ غرب بسیار تذکر می داد، اظهار داشت: امام خمینی (ره) انقلاب را صورت داد تا در کشور اسلامی ایران فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم رواج یابد.وی افزود: امام خمینی (ره) می فرمود فرهنگ غرب بسیار برنده تر از شیشه و حمله دشمن است؛ امروز نیز ما شاهد هستیم دشمن با سند ۲۰۳۰ قصد نفوذ در فرهنگ کشور را دارد.حجت الاسلام طرزی اظهار داشت: امروز کسانی که با تمام قوا از ۲۰۳۰ حمایت می کنند هر چند دم از امام خمینی (ره) می زنند اما از امام (ره) و اصول امام بیگانه هستند.وی در پایان گفت: امام خمینی (ره) هرگز بر سر اصول انقلاب با کسی مذاکره و معامله نکرد و حاضر نشد مصالح انقلاب را بخاطر خوشایندی دشمنان از بین ببرد و هیچ گاه در میان اصول و ارزش های انقلاب مصلحت اندیشی نکرد بلکه به طور صریح اصول خود را بیان می کرد.امام جمعه خیرآباد ادامه داد: امام راحل اعتقاد بر این داشت که اصول انقلاب برای تمام زمان هاست و قابل حذف و یا کمرنگ شدن نیست؛ بنابراین امروز هم از مسئولان انتظار می رود در بیان مواضع انقلاب کوتاهی نکنند بلکه آن را با صراحت بیان کنند.امام جمعه رباط کریم: علت اصلی طلاق سخت گیری و دخالت خانواده ها استحجت الاسلام حسینعلی محمدی نژاد، امام جمعه شهر رباط کریم ظهر امروز در آیین عبادی سیاسی روز جمعه این شهر که با حضور آحاد مردم خداجو در مصلی امام خمینی(ره) برپا شد، اظهار داشت: ازدواج موضوع مهمی است که امروزه در میان جوانان به عنوان یک دغدغه به شمار می آید، این که جوانان در سنین پیری ازدواج می کنند نشان از یک دغدغه دارد و باید برای آن ها تلاش کنیم تا مشکلی برای آن ها پیش نیاید.وی گفت: خانواده ها باید شرایط ازدواج را فراهم کنند و بر فرزندان خود سخت گیری نکنند، تقوا مهمترین اصل در ازدواج است و خانواده ها از شرط گذاشتن مهریه های سنگین خودداری کنند تا راه ازدواج بر جوانان هموار شود.امام جمعه رباط کریم با انتقاد از افزایش طلاق ها در میان مردم، به بررسی علل این موضوع پرداخت و گفت: دخالت های اقوام زن و شوهر، این ها علل اختلاف افکنی میان زن و شوهر است و والدین آنقدر در زندگی فرزندان دخالت می کنند که زندگی آن ها دچار مشکل می شود و به طلاق می کشد.وی به حضور میلیونی و باشکوه مردم در انتخابات امسال اشاره کرد و افزود: انتخابات سال ۹۶ نشان داد که ملت ایران هیچ وقت به آمریکا بله نمی گویند و نه محکمی به دهان آمریکا زدند که سر آغاز این نهضت عظیم ۱۵ خرداد بود که سر انجام این نهضت انقلاب بود.امام جمعه بخش گلستان: سند ۲۰۳۰ توجیه پذیر نیست / در مهدکودک ها مسائل جنسی آموزش داده می شودحجت الاسلام والمسلمین مرتضی صفایی، امام جمعه بخش گلستان در خطبه های نماز جمعه امروز این بخش ضمن بیان احادیث و روایاتی از پیامبر اکرم (ص)، بیان داشت: خالی ماندن خانه ها، انبار کردن برخی کالاها و مواردی از این نظیر به اقتصاد کشور ضربه می زند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها به این نکات اشاره کرده اند.وی در ادامه با اشاره به این که در آستانه ارتحال امام خمینی (ره) معمار کبیر انقلاب هستیم، تصریح کرد: امام را در حدود ۱۰ میلیون نفر تشییع کردند، و مراسم باشکوهی برای وی برگزار شد، امام خمینی (ره) دائم الذکر بودند و تا آخرین لحظات عمرشان ذکر «لا اله الا الله» را زیر لب زمزمه می کردند.امام جمعه بخش گلستان در ارتباط با سخنان رهبر معظم انقلاب در وصف امام خمینی (ره)، گفت: بنیانگذار انقلاب اسلامی شب ها به دعا مشغول بودند و اشک می ریختند، اما روزها در سخنرانی های خود کوچک ترین ضعفی نشان نمی دادند و به هیچ وجه اهل مذاکره و مصالحه با دشمنان نبودند.وی همچنین با بیان سخن امام در ارتباط با لزوم حفظ ارزش های اسلامی، اظهار داشت: امروز متاسفانه شاهد آموزش مسائل جنسی در مهدکودک ها و پیش دبستانی ها با عنوان لک لک به کودکان هستیم، اما با این حال برخی در حال توجیه سند ۲۰۳۰ هستند، سندی که حذف آیات و روایات و ممنوعیت ایثار و آموزش آن در لابه لای آن امضا شده است.امام جمعه شهر گلستان با اشاره به خانه نشین شدن دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت آمریکا، تشریح کرد: دشمنان اسلام و انقلاب هر چقدر دست و پا بزنند، و در مقابل جریان فمینیسم بایستند، بازهم شکست خواهند خورد، درست مثل رئیس جمهور آمریکا که میلیاردها پول از عربستان و جاهای دیگر به کشور خود برد، اما می بینیم که خانه نشین شده است.وی در پایان باتوجه به مراسم ارتحال امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد: روز سیزدهم، که مصادف با رحلت معمار کبیر انقلاب است، در سراسر کشور مراسم هایی برگزار می شود، و بخش گلستان هم در مسجد حضرت جواد الائمه علیه السلام برنامه محلی خواهیم داشت، که از شما می خواهم در آن شرکت کنید.امام جمعه دماوند: ۱۵ خرداد، ضدیت دستگاه سلطنت با اسلام را آشکار کرد / آمریکا روزی گاو شیرده سعودی را هم چون صدام و قذافی ذبح می کندحجت الاسلام والمسلمین کاظم فتاح دماوندی در خطبه های نماز عبادی- سیاسی این هفته شهر دماوند که با حضور مردم مؤمن و روزه دار دیار دارالمؤمنین در مصلای این شهر برگزار شد، با اشاره به تأثیرات سیاسی و اجتماعی ۱۵ خرداد، اظهار داشت: جاذبه گروه های دیگر مانند ملی گراها و غرب گرایان در مبارزه با شاه کمتر شد و برخلاف آن که همه گروه های دیگر به کمتر از سرنگونی شاه راضی بودند، امام راضی نبودند و جاذبه را به این سمت کشاند.وی گفت: بعد از این ماجرا، ضدیت شاه با اسلام آشکارتر شد و دیگر شاه نتوانست ریاکارانه برخورد کند و بعد از این ماجرا، امام خمینی (ره) آشکار کرد که دستگاه سلطنت با اسلام مخالف است.امام جمعه دماوند با بیان این که مردم با جان و مال خود از امام امت دفاع کردند، خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) در ۱۴ خرداد با قلبی آرام به لقاءالله پیوست و نظامی را از خود به یادگار گذاشت و همچنین فرزند خلفی را تربیت کرد که در طول این ۲۷ سال، با رهبری مدبرانه، از فتنه ها عبور کرد.حجت الاسلام فتاح دماوندی تاکید کرد: قدر رهبر معظم انقلاب را مردم مظلوم پاکستان، افغانستان، یمن، سوریه و عراق بیشتر می دانند و بیدار شدند.وی با بیان این که خبرهای بدی از جمله قحطی و وبا در یمن به گوش می رسد، تصریح کرد: طرح صهیونیست ها برای سرزمین های اشغالی، خرید سلاح و تسهیلات توسط عربستان و تشکیل ناتو عربی برای مبارزه با تندروی ها ازجمله مواردی است که به گوش می رسد.امام جمعه دماوند تصریح کرد: تنها راه مبارزه با چنین دشمنی، خط و راه مقاومت است و عربستان برای آمریکا همچون گاوی شیرده است که وقتی آمریکا بهره اش را از او برد، همچون صدام و قذافی، آن را ذبح خواهد کرد.امام جمعه شهرری: نظام اسلامی بزرگترین یادگار امام خمینی (ره) است / کسانی که نظام را قبول دارند، علیه آن قیام نمی کنندحجت الاسلام والمسلمین سید علی شاهچراغی ، امام جمعه شهرری در خطبه های نماز عبادی سیاسی جمعه این هفته که با حضور پرشور مردم خداجوی در مصلی بزرگ آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام برگزار شد، ضمن دعوت خود و نمازگزاران به تقوای الهی، اظهار داشت: پرهیزگاری انسان را درمقابل معصیت و گناهان مصون می دارد.وی با بیان این که ماه رمضان بهترین فرصت برای ارتباط با خداست، گفت: از نمازهای مستحبی، دعا کردن و استغفار در این ماه غافل نشوید، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در این ماه بر نماز مستحبی، دعا و صلوات مداومت می کردند.امام جمعه شهرری تصریح کرد: روزه فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست، اگر اخلاق خود را نیکو کنید و با دیگران خوش رفتاری کنید در روز قیامت از پل صراط به راحتی عبور خواهید کرد.حجت الاسلام شاهچراغی با بیان این که امام خمینی (ره) یک شخصیت بی نظیر، عارف، مدیر و مرجع تقلید بود، بیان داشت: آنچه همه خوبان دارند امام (ره) به تنهایی داشت و چیزی که با جان ایشان اجیر شده بود نظام ولایی کشور بود که نظام اسلام را تسکیل داد و مدیریت کرد.وی با بیان این که یادگاری که از امام راحل داریم همین نظام اسلامی است، عنوان کرد: در گذشته امام خمینی (ره) و امروز امام خامنه ای مدظله العالی نائب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و بنابراین حرفی که رهبر ما می زند، سخن یک مرجع و عارف نیست بلکه بیانات نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.امام جمعه شهرری ادامه داد: حضرت امام (ره) نگفتند پشتیبان من باشید بلکه تاکید داشتند؛ پشتیبان ولایت فقیه باشید و با همین اندیشه و فرهنگ به خدا دلدادگی داشت و عاشق خدا بود.حجت الاسلام شاهچراغی بیان کرد: امام خمینی با اخلاصی که داشت نظام اسلامی را پی ریزی کرد و اگر دشمنان نمی توانند کاری بکنند به خاطر چراغی است که ایزد برافروخته است.وی در ادامه به حماسه حضور ۴۰ میلیونی در انتخابات اخیر اشاره کرد و افزود: شورای نگهبان صحت انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد و مردم نیز آن را پذیرفتند، این گونه نبود که مانند عده ای اعتراض بکنند. کسانی که امام و نظام را قبول دارند که علیه نظام قیام نمی کنند.امام جمعه شهرری با بیان این که حکم شورای نگهبان فصل الخطاب است، خاطرنشان کرد: تخلفاتی صورت گرفته بود که قوه قضائیه باید پیگیری و با متخلفان برخورد کند.حجت الاسلام شاهچراغی با تاکید بر این که فرهنگ امام استکبار ستیزی بود، اظهار داشت: امام راحل تا روزی که زنده بود با دشمنان آشتی نکرد، به دشمن لبخند نزد و به دشمن امید نداشت، امیدش به خدا و مردم بود؛ این موارد قابل تحریف نیست.وی با اشاره به وقایع ۱۵خرداد۱۳۴۲ و ۱۹دی ۱۳۵۶ گفت: هر دو در راستای دفاع از اسلام و ولایت بود. کمونیست ها، توده ای ها، ملی گراها و منافقان همه آمدند و رفتند ولی شما مردم مسلمان هنوز پای نظام ایستاده اید. آن روز حضزت امام خمینی (ره) سکان دار این نظام بود و امروز امام خامنه ای ولایت فقیه را عهده دار است.امام جمعه شهرری گفت: جشن گلریزان کار پسندیده ای است که برای کمک به زندانیان غیر عمد در ماه مبارک رمضان انجام می شود و روایت داریم که اگر کسی دلی را شاد کند آن شادی مانند نوری در قبر و آخرت کنار او خواهد بود.امام جمعه قدس: حوادث یمن و افغانستان از چشم مدعیان حقوق بشر غربی به دور نمانده و خودشان عاملان آن هستندحجت الاسلام والمسلمین سید ابوالقاسم میر احمدی در خطبه های نماز جمعه این هفته شهر قدس که با حضور پرشور نمازگزاران برگزار شد، اظهار داشت: خودم و همه شما را به رعایت تقوا الهی دعوت می کنم چراکه تقوا تنها ملاک انسان در پیشگاه حق تعالی است.وی در ادامه گفت: مردم و جوامع بشری در طول تاریخ عبرت های بسیاری از خود برای آیندگان به جا گذاشتند و خداوند نخواست به بسیاری از جوامع ...

ادامه مطلب  

مسئله امام، انقلاب بود نه سنت وتجدد/ نظریه اجتماعی امام خمینی(ره)  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: اندیشه بنیان گذار انقلاب اسلامی در حوزه های اجتماعی و سیاسی و نوع نگاه ایشان به مسئله انقلاب اسلامی نیاز به بازخوانی و بررسی مجدد دارد و چراکه در برهه های مختلف انقلاب اسلامی بازگشت به این اندیشه ها نجات بخش انقلاب از چالش ها و فتنه ها بوده است. از این رو برای بررسی بیشتر این موضوع به سراغ حجت الاسلام نامخواه پژوهشگر دانش اجتماعی مسلمین رفتیم. متن زیر مشروح گفتگوی ما وی است.*مولفه های اساسی نظریه اجتماعی امام خمینی چه مواردی است؟قبل از بررسی اندیشه امام خمینی و مولفه های آن لازم است مقدمتاً به دو نکته را اشاره کنیم. یک مقدمه درباب روش شناسی این اندیشه به معنای عام آن است. درباره ی خاستگاه و جایگاه و مسیری که این اندیشه از آن برآمده است. باید تأکید کرد که اندیشه اجتماعی امام خمینی ریشه های الاهیاتی دارد و یا به تعبیر دقیق تر ریشه در علوم الهی دارد؛ دستگاه نظری امام خمینی در تحلیل جامعه، ریشه های آشکاری در سنت فلسفی-عرفانی، اخلاقی و فقهی ما دارد. این حرف البته به این معنا نیست که بر حسب هنجارهای جهت مند حاکم بر فضای علوم اجتماعی، اندیشه اجتماعی، اندیشه الهیاتی و اندیشه فلسفی، ماقبل علم و یا غیرعلم هستند. مرور تاریخ معاصر ما به خوبی نشان می دهد این اندیشه اجتماعی امام خمینی است که قابلیت تحلیل و تغییر جامعه ی ما را دارد. مابقی حرف ها و نظریات که با مدعای علمی بودن و جامعه شناختی و با ادعاهای کلان، ابتدا توسط گروه های چپ و توده ای به جهان فکری ما وارد می شوند و بعدها توسط دیگر روشنفکران و منورالفکران دنبال می شوند، تنها به صورت شعرها و شعارهایی در حاشیه ی محافل حزبی و بعد آکادمیک باقی می مانند، اهل گفتگو نیستند و از درک جامعه ما عاجز نیز.مسئله دیگر کارآمدی و موثر بودن اندیشه اجتماعی امام خمینی است. اجمالاً می دانیم که اندیشه اجتماعی امام خمینی بر بستری از انسداد اجتماعی و تاریخی متولد می شود. در این دوره و به طور مشخص از مشروطه به بعد، کلیه کوشش ها برای تغییر وضع موجود به بن بست منتهی می شود: از مشروطه گرفته تا قیام جنگل تا نهضت آزادیستانِ شیخ محمد خیابانی تا ملی شدن صنعت نفت و حرکت مرحوم مدرس و فداییان اسلام و مانند آن. همه این تلاش ها یا در ایجاد تغییر اجتماعی موفق نمی شوند و یا حتی در برخی از موارد «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» می شود؛ یعنی مسیر منتهی به مشروطه در نهایت به رضا میرپنج ختم می شود. به این ختم می شود که به تعبیر امام یک نفر سوادکوهی بی سواد، با کودتا دولت و سپس حکومت را به دست بگیرد. این قبیل حوادث، انسانِ ایرانی گرفتار در انسداد را به این نتیجه نتیجه می رساند که نمی شود و نمی توانیم تغییر ایجاد کنیم. اندیشه اجتماعی مسلمین در دوران معاصر، از سید جمال به بعد حول دوگانه ی سنت و تجدد سامان می یابد. مسئله اش سنت گرایی و تجددگرایی و یا تلفیق این دو و حدود و ثغور این تلفیق است. امام خمینی اما مرحله ی جدیدی در اندیشه اجتماعی می گشاید و اندیشه ای را سامان می-دهد که سنت/ تجدد برای ش «مسئله» نیستاین عدم امکان تغییر یا تغییرات قهقرایی، خود سبب تشدید مشکله ی تحجر و بسط اندیشه های متأثر از تجدد در جهان اجتماعی ما می شود. تحجر و تجدد به مثابه حجابی بر فهم انسان معاصر ایرانی، این بن بست های در مسیر تغییر اجتماعی را مضاعف می کند. حالا ما با انسانی مواجهیم که اولاً وضع خوبی ندارد؛ عزت او زیر سایه دولت مردان وابسته، زیر چکمه های اشغالگران و تکنیسین ها و مستشاران خارجی پایمال شده است. با انسانی مواجهیم که علاوه بر مشکله ی استعمار، با یک استبداد حاد مواجه است و با حد بالایی از استثمار و استحمار. سطح دوم مسئله این جاست که کلیه ی حرکت های که این انسان برای تغییر سامان داده به شکست انجامیده یا نتیجه ی معکوس داده است. و این دو سطح سبب پیدایش و یا تشدید سطح و لایه سومی از مشکل شده که عبارت است از تجددزدگی و تحجرزدگی. این وضع ایران است. آسمان عالم اسلامی در همه ی جوامع دیگر کم و بیش همین طور است. پس شرایط اجمالا امتناع تغییر اجتماعی است. در این چنین شرایطی اندیشه اجتماعی امام خمینی تکوین و تکون می یابد. به مثابه یک اندیشه معطوف به تغییر و به طور مشخص معطوف و متوجه انقلاب. اندیشه ی اجتماعی مسلمین در دوران معاصر، از سید جمال به بعد حول دوگانه ی سنت و تجدد سامان می یابد. مسئله اش سنت گرایی و تجددگرایی و یا تلفیق این دو و حدود و ثغور این تلفیق است. امام خمینی اما مرحله ی جدیدی در اندیشه اجتماعی می گشاید و اندیشه ای را سامان می-دهد که سنت/ تجدد برای ش «مسئله» نیست. مسئله بودن به این معنا که بنشیند و درباره امکان تلفیق و تصرف در تجدد و امثالهم حرف های مبنایی بزند و تئوری بسازد.اندیشه اجتماعی امام خمینی یک اندیشه معطوف به تغییر است. «انقلاب» مفهوم مرکزی این اندیشه است. به تعبیری و بر حسب اندیشه اجتماعی امام خمینی، انقلاب یک اتفاق اجتماعی و تاریخی رخ داده در دوره ای مشخص نیست. در اندیشه اجتماعی امام خمینی انقلاب همه چیز است. همان طور که انقلاب بی نام امام خمینی شناخته شده نیست؛ شناخت اندیشه امام خمینی هم بدون مرکزیت دال انقلاب امکان ندارند. در واقع ما با یک پدیده ی واحد مواجهیم که وجه کثرت آن انقلاب اسلامی و وجه وحدت آن امام خمینی است. شاید در اثر کثرت کاربردهای متداول، وقتی مفهوم انقلاب را به کار می بریم و می گوییم اندیشه امام خمینی برابر است با انقلاب، ذهن به معنای revolution منصرف شود. اما معنای آن انقلابی که از آن به عنوان دال محوری و دلالت تام اندیشه اجتماعی امام خمینی یاد می شود، چیز دیگری است. آن را می توان در اولین اشارت های امام خمینی به مفهوم «قیام لله» جستجو کرد.اندیشه اجتماعی امام خمینی یک اندیشه معطوف به تغییر است. «انقلاب» مفهوم مرکزی این اندیشه است. به تعبیری و بر حسب اندیشه اجتماعی امام خمینی، انقلاب یک اتفاق اجتماعی و تاریخی رخ داده در دوره ای مشخص نیست. شناخت اندیشه امام خمینی بدون مرکزیت دال انقلاب امکان ندارنداجمالا روشن است مفهوم قیام لله بر خلاف معنای اصطلاحی و تاریخی revolution، یک مفهوم عام و شامل است و وجوه و دلالت های انفسی و آفاقی متعددی دارد. همچنین مراد و معنای مختارِ امام خمینی از انقلاب را می توان در تعارضی و جدالی دنبال کرد که امام خمینی در سال آخر حیات شان میان اسلام ناب - اسلام آمریکایی بر قرار می کردند. به هر حال انقلاب به یک معنا مفهوم مرکزی و چارچوبه ی اصلی در اندیشه اجتماعی امام خمینی است. اندیشه اجتماعی امام خمینی در عین حالی که ریشه های نظری آشکاری در الهیات و فلسفه اسلامی دارد، در عین حال دقیقاً بر حسب یک تجربه ی متراکم اجتماعی ساماندهی شده است. از سوی دیگر کاملاً در پاسخ به ابرمسئله ی اجتماعی ایران معاصر صورت بندی شده است. مسئله بعدی نیز کفایت عینی و توانایی عملی این نظریه است برای نیل به هدفِ خود. تقریبا همه ی پرسش های مهم علم اجتماعی یا دست کم پرسش هایی که برای امام خمینی مهم و برای فرآیند انقلاب نیاز است، بر اساس اندیشه انقلاب مدارانه ی امام خمینی پاسخ یافته است. انسان، جامعه، فرهنگ، هویت، خانواده، معرفت، جهان انسانی، وجود اجتماعی انسان و دیگر مقولات مهم در اندیشه امام خمینی بر چنین بنیادی سامان می یابد. *چه نسبتی میان نظریه اجتماعی امام با نظریه سیاسی ایشان وجود دارد؟ نسبت امر اجتماعی و امر سیاسی در دیدگاه امام چیست؟این یک بحث مفصل است اما اجمالا می توان به وجوهی از رابطه ی همبستگی میان امر سیاسی و اجتماعی در اندیشه امام خمینی اشاره کرد. همه ما کم و بیش شنیده ایم که امام خمینی خواستار سیاسی شدن اجتماع بوده-اند. از نظر امام آحاد جامعه می توانند و می باید در امر سیاسی مشارکت داشته باشند. امام کاملا خوشوقت می-شدند وقتی می دیدند در اثر تحول و تکامل انقلاب همه مردم در «امور مملکتی» فکر می کنند و دخالت می کنند، و این خوشحالی و خوش وقتی شان را در تحلیل ...

ادامه مطلب  

مدرسه "خُمینیست ها" در قم/ دعای شیخ حامی "شریعتمداری" برای شاه/ تعبیر آیت الله گلپایگانی درباره رهبری/ "منتظری" فریب خورد - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: نامش در میان همه اسناد ساواک که مربوط به مبارزان پیش از انقلابِ حوزه علمیه است دیده می شود. در یکی از این اسناد آمده است "وی از طرفداران و از اطرافیان نزدیک امام می باشد که مرتباً به منزل {امام} خمینی تردد دارد." یکی دیگر از همین اسناد او را "طرفدار سرسخت خمینی" می نامد اما تاکنون کمتر حاضر به صحبت کردن درباره خود شده است.آیت الله شیخ احمد منتظری موحد(قمی) متولد 1316 است. دروس مقدماتی را در مدرسه رضویه نزد آقا ملاهاشم و آشیخ غلامحسین دارابی شیرازی فراگرفت و و دروس سطح را نزد شیخ مصطفی اعتمادی تلمذ کرد. به گفته خودش "درس خارج ما از اول در کلاس آقای گلپایگانی رفتیم و بعد هم کم کم در محضر امام بودیم". بعد از تبعید امام خمینی به عراق، وی نیز به نجف رفت و سالها در خدمت امام راحل بود که نکات فراوانی از آن زمان دارد. وی سپس در دفتر امام در قم حضور پیدار کرد. آیت الله منتظری مدت کوتاهی ریاست بنیاد شهید و امامت جمعه قنوات را عهده دار شد اما پس از مدتی از مسئولیت کناره گیری کرد و به کار تربیت طلاب مشغول شد. او هم اکنون ریاست حوزه علمیه قنوات را برعهده دارد.مصاحبه خبرنگاران تسنیم نیز در همان حوزه باصفای قنوات در اطراف قم انجام شد. حاج آقا هر روز صبحها ساعاتی به حوزه می آید و درس احکام برای طلاب می گوید. وی درباره تأسیس حوزه علمیه قنوات می گوید "اکنون نزدیک به 30 سال است که این حوزه تاسیس شده و تاکنون نزدیک به 2 هزار طلبه خروجی این مدرسه بوده است. خیلی از آنها اکنون از ائمه جمعه کشور هستند و از قاضی ها و اساتید خوب قم هستند خیلی ها به درجه اجتهاد رسیدند."نمایی از حوزه علمیه قنوات که به همت آیت الله منتظری قمی تاسیس شدخبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 11 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا، یوسف طباطبایی نژاد، مبشر کاشانی، واحدی جهرمی و شبیری زنجانی منتشر شده که می توانید آرشیو این مصاحبه ها را اینجا ببینید.متن پیش رو که حاصل مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله منتظری قمی است و با همکاری حجت الاسلام محمدعلی منتظری فرزند وی انجام شده، از منظرتان می گذرد:تسنیم: حضرتعالی چه زمانی وارد حوزه علمیه شدید و زمان آشنایی شما با حضرت امام از چه تاریخی بود؟از زمانی که به درس حضرت امام در مسجد سلماسی قم می رفتیم، از همانجا ارادتمان به ایشان قوی تر شد و بعد هم کارهایی که داشتند را انجام می دادیم مثلا در نجف اشرف آقای شیخ عبدالعلی قرار بود خادم ایشان باشند اما از نظر خانوادگی مسئله ای داشت و از حضرت امام اجازه مرخصی گرفت و ما در خدمت حضرت امام بودیم. برای نماز جماعت رفتن و حرم رفتن یا کسانی که می خواستند خدمت ایشان مشرف بشوند ما واسطه بودیم.قبل از هجرت امام از ایران، یک بار به مکه مشرف شدم و حضرت امام به دیدار ما در منزل پدریم آمدند. یادم هست اهالی تا فهمیدند حضرت امام قصد تشریف فرمایی دارد در و دیوار را چراغانی کردند و خیلی جمعیت زیادی به خانه آمدند و آقا تشریف آوردند و ما خدمت ایشان رسیدیم و مردم خیلی خوشحال شدند.** حاج آقا مصطفی به امام گفت در عراق آزادیمتسنیم: امام که به نجف تبعید شدند، شما در نجف ساکن بودید یا بعداً به امام پیوستید؟ وظیفه شما در دفتر امام در نجف چه بود؟زمان حضور امام، ما در نجف نبودیم. مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند امام با ایشان به ترکیه آمدند. وقتی که از ترکیه وارد خاک عراق شدند، حاج آقا مصطفی گفته بودند که ما دیگر تبعیدی نیستیم اگر ما تبعید بودیم مامور داشتیم اما اکنون دیگر آزادیم. با امام به حرم مشرف شدند، آشیخ نصرالله خلخالی(نماینده آیت الله بروجردی در عراق) هم خبردار شد و عده ای از علما و مدرسین هم دعوت کرد و آمده بودند با امام همراهی کنند. خیلی از فضلا و بزرگان خدمت ایشان رسیدند.امام فرموده بودند ما اول به سامرا برویم برای اینکه اگر برویم نجف، دیگر سامرا نمی توانیم بیاییم. شیخ نصرالله خلخالی به امام گفتند "آقا اینجا سنی ها هستند. علما خواستند حرم این دو امام بزرگوار خالی از شیعیان نباشد لذا مدرسه ساختند و بنا دارند طلبه ها را دعوت کردند که بیایند. این طلبه های پاکستانی و افغانی که وضع مالی شان خیلی ضعیف است به اینجا بیایند و شما یک کمکی به آنها کنید" امام از ابتدا بنایش بر این بود که کارهایش روی حساب و کتاب باشد لذا فرموده بودند که ما یک طلبه بیشتر نیستیم و من پولی ندارم بدهم. نمی خواستند دشمن ها بگویند سفره اش را پهن کرده و آمده اینجا بگوید من کسی هستم! خلاصه به نجف اشرف تشریف آوردند مشغول به تدریس طلاب شدند و یک شهریه ای هم برای فضلا و معتمدین معین کردند.زمانی هم که ما خدمت حضرت امام در نجف رسیدیم، ابتدا به ما فرمودند که اینجا هوا گرم است و شما صدمه می خورید. پارسال احمد ما اینجا مریض شده است. گفتم آقا من هم اسمم احمد است ولی مریض نمی شوم(می خندد) اینجا با این چادری که شما زدید ما راحت هستیم. ما مشغول خدمت به امام شدیم و شب ها حرم که می خواستند بروند یا مدرسه مرحوم بروجردی که برای نماز می رفتند در معیت ایشان می رفتیم.یادم هست امام خمینی که درس ولایت فقیه را گفتند، طلبه ها افسوس می خوردند و می گفتند ما دیر متوجه این مبحث شدیم.** امام خمینی و آیت الله بروجردی تا آخر عمر با هم متحد بودندتسنیم: پیش از ورود به نجف، در قم محضر آیت الله بروجرودی هم تلمذ کرده بودید؟ رابطه مرحوم امام و آیت الله بروجردی به چه شکل بود؟ این را از این بابت می پرسیم که برخی معتقدند بعد از مسئله فدائیان اسلام رابطه این دو بزرگوار رو به سردی رفته بود.بله من محضر آیت الله بروجردی هم تلمذ کرده بودم اما نه به صورتی که جزو اصحاب ایشان باشم بلکه صرفاً در درس شرکت می کردیم. برخی می گویند سر مسئله فدائیان اسلام مرحوم امام یک مقدار با آیت الله بروجردی به اختلاف خوردند و آقای بروجردی حمایتی از فدائیان اسلام نکردند اما این دو نفر تا آخر عمر با هم متحد بودند.** ماجرای امتحان گرفتن از طلاب توسط امام در زمان آیت الله بروجردیزمان مرحوم بروجردی برنامه امام این بود که تدریس کنند و طلبه ها را پرورش بدهند و این کار را هم کردند و می گفتند خوب است یک امتحانی برای طلاب بگذاریم و طلبه ها را امتحان کنیم. آقای بروجردی هم قبول کرده بود اما بعضی از اصحاب ایشان اعتراض کرده بودند و می خواستند آقای بروجردی امتحان نگیرد. آیت الله بروجردی مقداری با امام و مرحوم حاج آقا مرتضی حائری در بحث امتحان همراه بودند. آشیخ مرتضی حائری گفته بودند "پدر ما{منظور آشیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم است} این حوزه را تاسیس کرده و ما که پسر او هستیم کاری نمی کنیم که به ضرر باشد. ما می خواهیم طلبه ها فاضل باشند و حوزه قوی بشود." آخرالامر امتحان به فرموده آیت الله بروجردی و معیت امام با آقای حائری برگزار شد.** علمای نجف همه با امام(ره) همراه بودندتسنیم: زمانی که حضرت امام در نجف ساکن بودند، بنا بر گفته آیت الله سید جعفر کریمی گویا یکسری طلبه وابسته به ساواک بودند و علیه امام شب نامه پخش می کردند یا فعالیتهایی علیه نهضت داشتند. رابطه امام با سایر علمای نجف مثل مرحوم آقای خویی و مرحوم آقای حکیم به چه شکل بود و چقدر این آقایان در بحث نهضت همراهی می کردند؟یادم نمی آید طلبه ها ساواکی بودند. برخی از طلاب از قم رفته بودند آنجا و طلبه هایی فاضل در خدمت امام بودند و نزد مراجع دیگر هم تحصیل می کردند. اما درباره رابطه علما با مرحوم امام نیز این رابطه، رابطه خیلی خوبی بود. مرحوم آیت الله محمود شاهرودی در مسائلی که پیش می آمد می فرمودند این مسائلی که سیاسی هست بیشتر آقای خمینی وارد است و به ایشان مراجعه کنید.مرحوم حکیم و مرحوم آقای خویی و شاهرودی همه با امام همراه بودند و هیچ اختلافی بینشان نبود. خیلی هم خوشحال بودند که امام تدریس می کنند و در نجف هستند و می گفتند طلبه در نجف با وجود امام قوی تر می شود.تصویر منتشر نشده از حضرت امام در کنار آیت الله منتظری قمیتسنیم: شما چند وقت در نجف خدمت امام(ره) بودید؟من بنا بود تا یک ماه الی چهل روز بمانم تا آقای قرهی -که شیخ عبدالعلی نامش بود- از قم برگردد اما برای کسالت خانواد ه اش در ایران مانده بود لذا ما در خدمت امام ماندیم. وقتی شیخ عبدالعلی برگشت هم حاج آقا مصطفی فرمودند "شما اینجا باش و نمی خواهد بروی. شیخ عبدالعلی هست به جای خودش و شما هم به جای خودت" و ما در خدمت امام بودیم.** امام در نجف نان و ماست می خود الا یک بار که ...تسنیم: با توجه به اینکه شما کمتر تاکنون مصاحبه ای داشتید، خاطره ناگفته ای از مرحوم امام هست که برای ما نقل کنید.امام(ره) خیلی احتیاط کار بود. در نجف به دلیل آب و هوای گرم آنجا مریض شده بودند. شیخ نصرالله خلخالی که نماینده آقای بروجردی بود و خیلی ارادت به آقای خمینی داشت، شبانه پسرش را فرستاد دکتری از بغداد برای معالجه آقا آورند. وقتی برای معالجه امام خمینی آمده بود، آفتاب طلوع کرده بود. گفت "سیدنا؛ وقتی آمدی خوب بودی اما الان ضعیف هستی" امام فرمودند که در ترکیه هوایش خوب بود اما اینجا گرم است.دکتر پرسید سید چه می خورد؟ من گفتم ماست و خیار می خورند. خیار هم که گیر نمی آید و همان ماست خالی را می خورند. امام نگاهی به من انداخت که چرا اسرارش را فاش می کنم. دکتر گفت"لایجوز؛ لایجوز لابد من التکّه". گفت جایز نیست؛ باید کباب برگ بخورند. آخرالامر امام یک شب این کار را کرد. همه را در خانه خودش دعوت کرده بود. در اندرون که خانواده نشسته بودند و بیرونی منزل هم ما بودیم و برنج و کباب برگ به همه دادند. همین یک بار بود دیگر هم تکرار نشد.خاطره دیگر مربوط به احتیاط امام درباره وجوهات هست. مرحوم میرزا هاشم آملی در یکی از اتاق ها با امام نشسته بودند و صحبت می کردند. من دیدم یک جوانی تقریبا به سن شما آمد و گفت می خواهم خدمت آقا برسم. من گفتم انشاءالله فردا صبح تشریف بی ...

ادامه مطلب