با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: حقیقت تلخی در دنیای سینما وجود دارد و آن هم این است که هر فیلمی نمی تواند مانند فیلم های خوش ساخت و مشهوری مانند «سرگیجه» یا «همشهری کین» باشد. هر ساله شاهد بوده ایم که شرایط برای بعضی فیلم ها خوب پیش نرفته و اکران این فیلم ها نشان می دهد که این فیلم ها در واقع باری سازندگانشان به یک کابوس فاجعه بار تبدیل شده اند. اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده اند اما برخی از فیلم های ساخته شده در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند، از فیلم های ترسناک بدریخت، تا فیلم های زندگینامه ای غیرواقعی و بلاک باسترهایی که تنها باعث سردرد تماشاگران شده اند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از فیلم های سال 2017 که علی رغم سر و صداهای اولیه به شکست هایی فاجعه بار در گیشه تبدیل شده و به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفتند آشنا کنیم.1-بای بای منسال 2017 در کنار فیلم های فوق العاده ای در ژانر ترسناک مانند «شکاف» (split)، «برو بیرون» (get out) و «در شب می آید» (it comes at night) فیلم های ضعیفی نیز در این ژانر مانند «بای بای من» (the bye bye man) داشت. این فیلم به نویسندگی جاناتان پنر و به کارگردانی استیسی تایتل در ماه ژانویه اکران شد و یکی از منتقدان سینما آن را «توهینی به طرفداران ژانر وحشت» و دیگری «فیلمی شدیداً بدساخت» و «یکی از تریلرهای شبح زده تهی و بی معنی که در تاریخ سینما تماشاگران این ژانر را تا این اندازه ناامید کرده است» توصیف کرده است. بدون شک فیلم «بای بای من» استحقاق این همه اعتراض و انتقاد تند را دارد و به عنوان یک فیلم ترسناک در تمامی معیارها و ترازها شکست خورده است؛ از بازیگری گرفته تا کارگردانی و از فیلمنامه گرفته تا قتل های بدون خونریزی خنده دارش. از همه بدتر این که تمامی داستان های مربوط به شخصیت های شرور فیلم کاملاً بی معنی و بی اساس هستند. از سکه ها گرفته تا قطار و جلوه های ویژه همه چیز خنده دار و شدیداً غیرواقعی است. هیچ کس از داستان فیلم سر در نمی آورد و بدون شک خوشبختانه دیگر دنباله ای از آن ساخته نخواهد شد.2- بی خوابفیلم «بی خواب» (sleepless) به کارگردانی باران بود اودار بازسازی یک فیلم تریلر فرانسوی با نام «شب های بی خوابی» (sleepless nights) است اما در حالی که نسخه ی اولیه و فرانسوی فیلم به عنوان یکی از بهترین فیلم های اکشن ساخته شده در قرن بیست و یکم شناخته می شود اما اقتباس انگلیسی زبان فیلم یکی از بدترین بازسازی های تمام دوران سینما به شمار می آید. علاوه بر این که نمی توان آن را فیلم خوبی دانست بلکه حتی خنده دار نیز نیست. مت زولر سیتز، منتقدی سرشناس، فیلم «بی خواب» را فیلمی خنده دار اما نه به اندازه کافی خنده دار می داند، فیلمی هیجان انگیز اما نه به اندازه ی کافی هیجان انگیز که هیچ شباهتی به نسخه ی فرانسوی خود ندارد. فیلم داستان یک پلیس لاس وگاسی به نام وینسنت با یازی جیمی فاکس را روایت می کند که مقدار قابل توجهی از یک محموله ی کوکائین را از یک قاچاقچی محلی می دزدد و طبیعتاً دنیای تبهکاران از این ماجرا خوشحال نشده و پسر او را می ربایند. در نتیجه جیمی فاکس نقش پدر فیلم های«ربوده شده» (taken) را به خود گرفته و در کمال ناباوری تلاش های او برای نجات پسرش با وجود یکی از همکارانش با بازی میشله موناگان و زخم ناخوشایند چاقویی که در بدن فاکس وجود دارد ناکام می ماند. در ظاهر داستان فیلم، بسیار امیدوار کننده به نظر می رسد اما بدون شک بهتر خواهد بود که نسخه ی اصلی فیلم را تماشا کنید. این فیلم چنان بی مزه و یکنواخت است که جاستین چانگ از نویسندگان سرشناس روزنامه ی لس آنجلس تایمز ادعا کرده که تماشای این فیلم او را به خواب برده است.3- کلبهدر سال 2007، ویلیام پی یانگ کتابی تحت عنوان «کلبه» (the shack) منتشر کرد که به داستانی در مورد اندوه، گناه و خداوند می پرداخت و به یک رمان پرفروش تبدیل شد. 10 سال بعد این داستان با بازی سم ورتینگتون، اوکتاویا اسپنسر و تیم مک گرو به فیلم تبدیل شد. داستان فیلم در مورد شخصیتی به نام مک با بازی ورتینگتون، مردی آمریکایی با لهجه ی استرالیایی است که دخترش توسط یک قاتل سریالی به قتل می رسد. سال ها بعد از این ماجرا او همچنان در تلاش است تا شاید نشانی از قاتل بدست آورد. شرایط زمانی که وی نامه ای مرموز دریافت می کند به شدت تغییر می کند. در این نامه از او خواسته شده که مک به کلبه ای که دخترش در آن جا به قتل رسیده برود و بعد از ورود به کلبه، مک با اشخاص عجیب و غریبی روبرو می شود. در ادامه ی داستان این افراد سعی می کنند مک را با بخشش و شادی آشنا کنند و در نهایت مشخص می شود که مک نیز پدر خود را به قتل رسانده است. شاید باورکردنی نباشد اما این داستان فیلم «کلبه» است. اگر به دنبال واقعیات و مفاهیم عیمق در مورد دین هستید می توانید به جای این فیلم یه سراغ فیلم های دیگری مانند «سکوت» (silence) یا «سواره نظام» (cavalry) بروند. جافری مکناب فیلم «کلبه» را فیلمی تبلیغاتی برای دین مسیحیت در عصر حاضر می داند و اوون گلیبرمن نیز از آن با عنوان «جلسه ی کارت درمانی» یاد می کند. پیتر برادشاو نیز فیلم را توهین کننده دانسته و با عنوان «خداشناسی به زبان بچگانه» آن را خطاب قرار می دهد. در این فیلم هیچ جوابی برای سوال های بزرگی که در مورد زندگی دارید پیدا نخواهید کرد.4- تصادفدر حالی که فیلم «تصادف» (collide) بدون شک یکی از بدترین فیلم های سال 2017 به شمار می آید اما این فیلم پر از ستاره های بااستعداد است و نمی توان مشکل را متوجه بازیگردان فیلم ساخت. اما حضور بازیگران سرشناس به معنای این نخواهد بود که یک فیلم ساخته شده ارزش آن همه پولی که به بازیگران مطرحش داده شده را دارد. فیلم «تصادف» که نویسندگی و کارگردانی آن را اران کریوی به عهده داشته داستان یک کلاهبردار جوان با بازی نیکلاس هولت را روایت می کند که پس از این که عاشق یک گارسن با بازی فلسیتی جونز می شود تصمیم می گیرد دست از کارهای خلافش بردارد. اما نامزد محبوب او به پیوند کلیه نیاز پیدا می کند و بدین ترتیب جوان عاشق پیشه ی داستان برای تامین هزینه ی پیوند کلیه محبوبش تصمیم می گیرد برای آخرین بار با رییس مواد فروش پیر خود (با بازی بن کینگزلی) همکاری کرده و مقدار زیادی کوکائین از یک خلافکار معروف و خطرناک (با بازی آنتونی هاپکینز) بدزدد. متاسفانه داستان فیلم آن چنان بی سر و ته و ضعیف است که حضور بازیگران سرشناس نیز نتوانسته کمکی به موفقیت فیلم بکند. دیوید ارلیچ بخش زیادی از این شکست را به گردن کارگردان فیلم می اندازد که در راهنمایی و بازی گرفتن از بازیگران ضعیف عمل کرده است که به گفته ی او به تولید فیلمی « با اعتبار یک سریال عامه پسند و خلاقیت یک آکهی تبلیغاتی در مورد خودرو» منجر شده است. به گفته ی بسیاری از منتقدان اگر این فیلم را تماشا کنید نظرتان در مورد هاپکینز و کینگزلی که هر دو برنده ی جایزه اسکار شده اند به کلی عوض خواهد شد.5- همه نگاه ها به منتوپاک شکور یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان دوره ی خود به شمار می رفت و بدون شک زندگی او لیاقت یک فیلم زندگی نامه ای بسیار بهتری از «همه نگاه ها به من» (all eyez on me) داشت. فیلم «همه نگاه ها به من» به کارگردانی بنی بوم رابطه ی شکور با مادر معتادش و همچنین رقابت با یک خواننده دیگر و دوستی اش با جادا پینکت اسمیت را به تصویر می کشد. اما در واقع فیلم دوران زندگی حرفه ای این خواننده رپ مشهور را تقریباً نادیده گرفته و به جای پرداختن به عمق زندگی او تنها به برخی حوادث مهم در زندگی او می پردازد. به گفته ی بسیاری از منتقدان این فیلم بیشتر به یکی از مقالات ویکی پدیا شباهت دارد تا یک فیلم کامل و واقعی. در حالی که بسیاری از منتقدان نظر خوبی در مورد بازی دمتریوس شیپ جونیور در نقش توپراک دارند اما بیشتر این فیلم را به خاطر سناریو و تدوین آن مورد انتقاد قرار داده اند. جدای از این ها انتقاد اصلی به دستکاری ها و تحریفاتی است که در واقعیت ماجراهای زندگی توپاک شکور اعمال شده به ویژه در مورد پرونده ی تجاوز جنسی او.6- نگهبان ساحلیفیلم «نگهبان ساحلی» (baywatch) که بر اساس سریال موفقی در دهه ی 90 با همین نام و با بازی دیوید هسلهاف و پاملا اندرسون ساخته شده داستان دو نجات غریق شوخ و خوش اندام با بازی دواین جانسون و زک افرون را روایت می کند که روزهایشان را در یک ساحل شلوغ و پرماجرا به نجات جان مردم، شوخی کردن و مبارزه با قاچاقچیان می گذرانند. روی کاغذ این داستان بسیار جذاب و دلفریب به نظر می رسد اما بعد از این که فیلم در ماه می وارد سینماها شد بسیاری از دیدن فیلم پشیمان شده و آن را با جملاتی مانند «نگهبان ساحلی یک فاجعه ی بی مزه است»، «چطور فیلم نگهبان ساحلی می تواند تا این حد بد باشد» و حتی یکی بعد از دیدن فیلم گفته بود:" کمک، کمککککک!". اما دلیل این همه ناامیدی از تماشای فیلم چیست؟ شاید دلیل این باشد که فیلم بیش از حد بر روی شوخی هایی با محوریت اعضای بدن تمرکز کرده است. شوخی های بازیگران از مرز بامزگی عبور کرده و بی مزه شده است و بسیار وقیحانه و غیرقابل قبول به نظر می رسد.7- دفترچه خاطرات یک بی عرضه: مسافرت طولانیفیلم «دفترچه خاطرات یک بی عرضه: مسافرت طولانی» (diary of a wimpy kid:the long haul) چهارمین قسمت از سری فیلم های مربوط به پسربچه های بدشانس و فلک زده است و خیلی صادقانه بگوییم که اگر فرزندان خود را دوست دارید هیچ وقت اجازه نخواهید داد که این فیلم ها را تماشا کنند. اولین قسمت از این مجموعه فیلم در سال 2010 اکران شد و نمره ی نسبتاً خوبی از سایت روتن تومیتوز گرفت. قسمت های دوم و سوم نیز تقریباً نمرات مشابهی دریافت کردند اما در مورد قسمت چهارم شرایط بسیار بدتر شد. به گفته ی کریستی لمایر، منتقد سرشناس دنیای سینما «تا زمانی که مجبور نشده اید فیلم چهارم را ببینید نخواهید دانست که سه قسمت اول فیلم دفترچه ی خاطرات یک بی عرضه تا چه حد خوب بوده اند». فیلم چهارم این مجموعه به کارگردانی دیوید باورز داستان سفر خانواده ی هفلی را روایت می کند. در ظاهر آن ها قصد دارند خود را به خانه ی مادربزرگشان برسانند اما شخصیت گرِگ و برارد بزرگ ترش رودریک نقشه ای سری برای حضور یافتن در یک نمایشگاه بازی های ویدیویی دارند. در تمام طول فیلم تنها چیزی که به تماشاگر نشان داده می شود استفراغ شخصیت ها، بطری های پر از ادرار و جوک های بی معنی است که تصور آن ها را هم نمی کنید.8- جهان زیرین: جنگ های خونینکیت بکینسیل از سال 2003 در حال بازی در نقش سلن بوده است و برای پی بردن به زمان طولانی پخش این مجموعه فیلم باید بدانید که در این مدت در ایالات متحده سه رییس جمهور آمده و رفته اند و البته اتفاقات بسیار مهم تری نیز افتاده است. به عبارت بسیار ساده وی مدت بسیار زیادی است که در مجموعه فیلم های «دنیای زیرین» (underworld) بازی می کند و هر یک از این فیلم ها از دیگری بدتر بوده اند. فیلم «جهان زیرین: جنگ های خونین» (underworld: blood wars) نیز مانند فیلم های قبلی این مجموعه شدیداً فاجعه است. جدای از داستان خنده دار و بی سر و ته فیلم، لباس های نامآنوس بازیگران و دیالوگ های بی معنا مشکلات بسیار دیگری در پرداخت داستان دارد که به هیچ فرانچایز موفقی شباهت ندارد. به نظر می رسد که بکینسیل بهتر است دست از بازی در نقش سلن بردارد و به دنبال بازی در فیلم های بهتری باشد.9- مومیاییاز زمانی که فیلم های «مرد آهنی» (iron man) در سال 2008 وارد سینماها شده و با استقبال غیر منتظره ای روبرو شد، استودیوهای فیلم سازی نومیدانه تلاش کرده اند مدل مارول را تقلید کنند. اما کمپانی یونیورسال با ساخت فیلم «مومیایی» (the mummy) دست تمامی فرانچایزهای گذشته در سرهم کردن داستان های بی معنی را از پشت بسته است. این فیلم در زمینه ی فروش در سینماهای داخلی ایالات متحده به معنای واقعی کلمه یک شکست مفتضحانه بود و به شدت مورد انتقاد بی سابقه ی منتقدان قرار گرفت. بسیاری صحنه ی ماجراجویانه اول فیلم را بسیار بی مزه توصیف کرده است. بسیاری از بازی های بازیگران سرشناس در فیلم ناامید شدند. سناریو فیلم هم به طور مشخص از فیلم های دیگر وام گرفته است. اما بدتر از همه این که این فیلم قصد دارد یک دنیای سینمایی را در عرض دو ساعت نشان دهد که امکان به تصویر کشیدن آن حتی در چندین فیلم نیز سخت خواهد بود. فیلم به وضوح قصد دارد بنیانی را برای ساخت قسمت های بعدی فراهم کند ...

ادامه مطلب  

مادر و فرزندانش پس از ۱۷ سال همدیگر پیدا کردند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، بیست و دومین قسمت از برنامه ی «ماه عسل» به ماجرای مادری اختصاص داشت که پس از 17 سال سراغ فرزندانش می رود و آنها را بار دیگر پیدا می کند. از سوی دیگر خشایار و پوریا پسرانِ این مادر، از دوران دوری از مادرشان گفتند. خشایار و پوریا گفتند که مادرشان را بخشیده اند.جالب این که عامل پیدا شدنِ پوریا و خشایار برنامه ای بوده که مجریش احسان علیخانی بوده است. نام این برنامه «سه ستاره» بود که اواخر سال گذشته از شبکه 3 سیما پخش شد. در این برنامه احسان علیخانی پوریا و خشایار را که 17 سال از عمرشان را در بهزیستی گذرانده اند به برنامه آورد و آنجا بود که پوریا از آرزویش برای پیدا شدن مادرش گفت. پوریا در آن برنامه گفت که آرزو دارد مادرش را پیدا کند تا بار دیگر او، خشایار، خواهرشان و مادرشان زیر یک سقف زندگی کنند.وقتی مادر پوریا این برنامه را می بیند، متوجه می شود که این فرزندان او هستند و به دنبالشان می رود.مادر خشایار و پوریا که مهمان برنامه ی «ماه عسل» است، ماجرا را اینگونه تعریف می کند:مادر: همسرم معتاد بود. ما را بسیار آزار می داد. روزی متوجه شدم که همسرم برای تامین مواد مخدرش، پوریا را 500 هزار تومان فروخته است. خیلی زجر کشیدم تا پوریا را پس گرفتم. در نهایت همسرم به زندان افتاد و من طلاق غیابی گرفتم. در خانه مردم کار می کردم تا شکم بچه هایم را سیر کنم. روزگارم خیلی سخت بود. از طرفی همسرم تهدید می کرد که بچه ها را از من پس می گیرد. می دانستم که اگر دست همسرم به بچه ها برسد، معلوم نیست چه بلایی سرشان می آورد. مجبور شدم که بچه ها را به بهزیستی بسپارم.علیخانی: نزدیک 17 سال گذشت تا حدود سه ماه پیش که در برنامه سه ستاره دو پسر به برنامه ی ما آمدند که دنبال مادرشان می گشتند.مادر: پوریا همان طور مانده بود و شبیه به بچگی اش بود. تا دیدمش شناختمش. اسمشان هم که پوریا و خشایار نظری بود. بچه هایم را که کنار خیابان ول نکرده بودم. آنها را دست دولت داده بودم در بهزیستی. وقتی بچه ها را در تلویزیون دیدم وضعم آنقدر خوب نشده بود که بخواهم بچه ها را برگردانم، اما طاقت نیاوردم. خیلی بیقرار بودم و بعد از مدتی مادرم را به داداشم دادم تا نگه دارد. بعد از 17 سال به همان مرکزی که پویا و خشایار را سپرده بودم، رفتم. شماره شان را به من دادند و به خانه شان رفتم. دولت برایشان خانه گرفته بود و آنجا زندگی می کردند.فیلمی از حضور پوریا و خشایار در برنامه ی سه ستاره پخش شد. در این فیلم پوریا در حالی که اشک می ریزد آرزو می کند که روزی مادرش پیدا شود.پوریا و خشایار هم به استودیوی برنامه ی «ماه عسل» دعوت می شوند.پوریا: یک ماه پس از پخش برنامه ی «سه ستاره» و حرف هایی که در آنجا زدم، در خیابان بودم و بر روی موتور. رفته بودم سرویسم را برسانم. کارم پیک موتوری است. تلفنم زنگ زد. خانمی گفت سلام. گفتم سلام. گفت خوبی. گفتم مرسی، شما؟ صدایش آشنا بود. صدایش از بچگی در ذهنم مان ...

ادامه مطلب  

عکس های جذاب از نفیسه روشن در روسیه با تیپ متقاوت  

درخواست حذف این مطلب
نفیسه روشن که اخیرا سفری تفریحی به کشور روسیه داشت تصاویری از خوشگذرانی هایش را در روسیه در صفحه اینستاگرام منتشر کرد. در این عکس های نفیسه روشن بازیگر خوب کشورمان با استایل و تیپ هایی متفاوت دیده می شود. نفیس ...

ادامه مطلب  

فیلم هایی که زندگی افراد را نابود کردند  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: فیلم سازان از ساخت فیلم ها اهداف متعددی را دنبال می کنند، از بردن تماشاگران به رویا و لذت بردن از آن تا پرداختن به موضوعات و مشکلات اجتماعی مهم و واکاوی آن ها از طریق فیلم. این فیلم ها ساخته می شوند تا ما بخندیم، جیغ بزنیم، گریه کنیم و فکر کنیم اما روی همه رفته قرار نیست این فیلم ها باعث ویرانی زندگی تماشاگران شوند. با این وجود و در کمال ناباوری، هر چند وقت یک بار فیلمی ساخته می شود که زندگی یک شخص را به کلی تغییر داده و به یک کابوس وحشتناک تبدیل می نماید. چنین فیلم هایی ممکن است حرفه ی یک فیلمساز را نابود کنند یا کسی در میان عوامل تولید را به نحوی به دردسر بیاندازند. در برخی از موارد حتی دیده شده که فیلم هایی باعث رخ دادن قتل، تلاش برای خودکشی و حملات تروریستی شده اند. در ادامه می خواهیم شما را با افرادی که زندگی شان تحت تاثیر منفی قدرت سینما قرار گرفته و کسانی که گرفتار نفرین فیلم ها شدند آشنا کنیم.1-سفید برفی و هفت کوتوله (1937)شاید با خود فکر کنید که اولین انیمیشن تاریخ با عنوان «سفید برفی و هفت کوتوله» (snow white and the seven dwarfs) بدون شک باعث شده که بازیگر زن نقش اصلی آن یعنی آدریانا کاسلوتی به یک سوپراستار سینما تبدیل شود. اگر چه این فیلم یک موفقیت تجاری بزرگ و محصولی بی سابقه و تاثیر گذار در صنعت سینمای آن دوران به شمار می آمد اما کاسلوتی, علی رغم بازی کردن در یکی از دوست داشتنی ترین فیلم های تاریخ، بعد از این فیلم به طور کلی از دنیای سینما محو شد. اگر چه شما می توانید صدای او را در قسمت های کوتاهی از فیلم های «جادوگر شهر اُز» (the wizard of oz) و «زندگی فوق العاده ای است» (it's a wonderful life) بشنوید اما غیر از این صداپیشگی های کوتاه وی هیچگاه نتوانست در فیلم های بزرگی بازی کند و بسیاری فیلم اول او را باعث این قضیه می دانند. بر اساس برخی تئوری های توطئه، والت دیزنی اجازه نداده است که کاسلوتی بار دیگر در یک فیلم بازی کند. به عبارت دیگر این کمپانی با بستن قرارداد انحصاری با این بازیگر باعث شد که وی نتواند صدای فوق العاده ی خود را در هیچ فیلم دیگری به کار ببرد. البته بر اساس واقعیات و از آن جایی که کمپانی والت دیزنی تنها از سال 1946 به بعد با بازیگران قراردادهای انحصاری امضا می کرد این تئوری غیرمحتمل به نظر می رسد. اما شاید بتوانیم بگوییم که استعداد خود کاسلوتی به او خیانت کرد. اگر شما نیز این فیلم را دیده باشید متوجه خواهید شد که کاسلوتی یکی از زیباترین و شناخته شده ترین صداها را در تاریخ فیلم سازی والت دیزنی به خود اختصاص داده است و به همین دلیل این غول رسانه ای دیگر از صدای این بازیگر استفاده نکرد زیرا به سرعت شناخته می شد. به نظر می رسد که دیگر کمپانی های فیلم سازی، بخصوص آن هایی که در زمینه ی تولید انیمیشن فعالیت می کردند، نیز همین باور را داشته و نمی خواستند تماشاگران بگویند:" این صدا درست شبیه صدای سفید برفی است!".البته کمپانی والت دیزنی در سال های آتی هر وقت می خواست قسمت دیگری از مجموعه فیلم های انیمیشنی «سفید برفی» را بسازد از کاسلوتی در تورهای تبلیغاتی خود استفاده می نمود و در سال 1994 نیز وی به عنوان یکی از شخصیت های افسانه ای و تاثیرگذار کمپانی والت دیزنی انتخاب شد. با این وجود می توان ادعا کرد که اگر کاسلوتی دوباره حق انتخاب داشت هیچگاه نمی پذیرفت در فیلمی بازی کند که زندگی هنری و کاری او را برای همیشه تحت الشعاع قرار دهد به طوری که دیگر هیچ گاه نتواند در فیلم دیگری بازی کند.2- نگاه دزدکی (1960)روزی روزگاری مایکل پاول یکی از دوست داشتنی ترین و معروف ترین فیلمسازان در بریتانیا بود و همراه با همکار و دوست صمیمی اش امریک پرشبرگر تعدادی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای بریتانیا مانند «نارسیسویس سیاه» (black narcissus) و «کفش های قرمز» (the red shoes) را ساخت. اما همه چیز برای او در سال 1960 با ساخت فیلم «نگاه دزدکی» (peeping tom) که تفاوت چشمگیری با فیلم های سابق او داشت دگرگون شد. این فیلم که شباهت بسیاری به فیلم «روانی» (psycho) ساخته ی آلفرد هیچکاک داشت (و همان سال اکران شد)، داستان یک جوان خجالتی و سرکوب شده از لحاظ امیال جنسی به نام تام را روایت می کند که به قتل زنان روی می آورد. تنها تفاوت او با شخصیت قاتل داستان «روانی» این است که تام قصه ی «نگاه دزدکی» از مرگ قربانیانش فیلم می گیرد. در واقع او دوربینی را به دسته ی چاقویش متصل کرده و همزمان با وارد کردن ضربات به بدن قربانی دوربین این صحنه ها را ضبط می کند. اگر چه این فیلم علی رغم وحشتناک بودن صحنه های قتل با توجه به استانداردهای امروزی فیلم قابل تحملی به شمار می آید اما در آن دوران چنین صحنه هایی برای تماشاگران بسیار وحشتناک و غیرقابل تحمل بود. علاوه بر این فیلم «نگاه دزدکی» به مسائل ناخوشایندی مانند سوء استفاده جنسی از کودکان و تماشاگری جنسی می پرداخت که در آن دروان تابو محسوب می شدند. در نتیجه پس از اکران فیلم، منتقدان بریتانیایی کنترل خود را از دست داده و بی محابا به فیلم حمله کردند. بسیاری از این منتقدان آن را فیلمی «منحرف کننده» و «هیولایی» نامیدند. یکی گفته بود که این فیلم «ناخوش کننده ترین و زننده ترین» فیلمی است که در طول تمام عمر خود دیده و دیگری گفته بود که فیلم باید «به سرعت از سیفون نزدیک ترین فاضلاب پایین کشیده شود». بدین ترتیب اکران فیلم در بریتانیا ممنوع شد و تهیه کنندگان فیلم نیز در اولین فرصت نکاتیوهای آن را در بازار سیاه به یک خریدار ناشناس فروختند و بدین ترتیب این فیلم و کارگردان آن برای 20 سال آینده به فراموشی سپرده شدند. بعد از ساخت فیلم «نگاه دزدکی»، پاول در واقع از دنیای فیلم سازی بریتانیا کنار گذاشته شد و ناگزیر شد که فیلم هایش را در کشورهای دیگر بسازد که در مقایسه با فیلم های سابق او هیچ درخششی نداشتند. فیلم «نگاه دزدکی» تا سال 1979 ناشناخته ماند تا این که مارتین اسکورسیزی در این سال بار دیگر آن را اکران کرد و همه خلاقیت و هنرمندی پاول را در به تصویر کشیدن دنیای یک قاتل روانی در یکی از اولین فیلم های مربوط به قاتلان سریالی ستودند. امروزه این فیلم را یکی از بهترین فیلم های پاول می دانند. راجر ایبرت، منتقد معروف و فقید دنیای سینما این فیلم را در فهرست فیلم های بزرگ تاریخ قرار داد و در کمال ناباوری موسسه ی فیلمسازی بریتانیا نیز آن را در رتبه ی 78اُم بهترین فیلم های ساخته شده در این کشور جای داد. با این وجود نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که فیلم «نگاه دزدکی» حرفه ی فیلمسازی پاول را برای همیشه نابود کرد.3- آلامو (1960)فیلم وسترن «آلامو» (the alamo) با بازی جان وین در سال 1960 اکران شد. در واقع این فیلم اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز بود و در کمال ناباوری ساخت این فیلم با مشکلات عدیده ای همراه شد. در حین فیلم برداری پای یکی از بازیگران اصلی فیلم می شکند، در مقطعی دیگر سیل بخشی از لوکیشن فیلم را از بین می برد و بازیگران فیلم نیز از حشرات موذی موجود در مکان فیلم برداری به ستوه می آیند. در کنار همه ی این حوادث، آتش سوزی های غیر قابل کنترل و تصادفاتی رخ می دهد که در نهایت بازجویی از بازیگران و عوامل فیلم را در ماجرای کشته شدن چندین نفر در این حوادث در پی دارد. همه چیز از زمانی آغاز شد که گروهی از بازیگران سرشناس سینمای این دوران برای بازی در فیلم «آلامو» تست داده و در نهایت همه ی آن ها به غیر از یک بازیگر زن به نام لَجِن اتریج رد شدند. وی نقش بسیار مهمی را در فیلم بدست آورده بود و به همین دلیل در بسیاری از صحنه های فیلم می بایست حضور داشته باشد. بدین ترتیب وی باید نزدیک به محل فیلم برداری اقامت می کرد و این موضوع خوشایند نامزد او به نام چستر هاروی اسمیت که او نیز یک بازیگر بود واقع نشد. در واقع چستر در شهری در فاصله ی 35 کیلومتری محل فیلم برداری خانه داشت و از شرایط زندگی خود بدین ترتیب رضایت نداشت. به همین دلیل درخواست کرد که همسرش نیز به شهر محل سکونت او نقل مکان کند. وقتی که اتریج این درخواست را نپذیرفت، اسمیت ار کوره در رفته و با یک چاقوی بلند همسر خود را به قتل رساند. اسمیت به سرعت دستگیر شد. اگر چه در ابتدا تصور می شد که وی به مرگ محکوم شود اما در نهایت به 20 سال زندان محکوم گردید. در نهایت اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز با یک شکست تجاری بزرگ همراه شد و وی دیگر هیچ گاه بر روی صندلی کارگردانی یک فیلم بزرگ ننشست.4- لو مان (1971)استیو مک کویین پس از حضور در فیلم های موفقی مانند «بولیت» (bullitt) و «حماسه توماس کراون» (the thomas crown affair) امیدوار بود در پروژه ی بعدی خود تجربه ی جدید و متفاوتی داشته باشد. وی می خواست که بزرگ ترین فیلم تاریخ در مورد مسابقات اتومبیل رانی را بسازد. وی قصد داشت فیلمی شبه مستند در مورد مسابقات اتومبیل رانی 24 ساعته لو مان با عنوان «لو مان» (le mans) بسازد. این مسابقات «معروف ترین مسابقه ی اتومبیل رانی استقامتی در جهان» به شمار می آند و سلطان خونسردی نیز فکر می کرد که این واقعه ی مهم ورزشی موضوع مناسبی برای فیلم جدید او خواهد بود. اما در کمال ناباوری شرایط آن طوری که مک کویین انتظار داشت پیش نمی رفت. اولین کسی که برای کارگردانی فیلم انتخاب شده بود جان استرجِس معروف بود که قبلا با مک کویین در فیلم های «هفت دلاور» (the magnificent seven) و «فرار بزرگ» (the great escape) همکاری داشت. استرجس می خواست که فیلم را مانند یک فیلم معمولی و غیرمستند بسازد و کویین با این موضوع مخالفت می کرد. در نهایت درگیری شدیدی بین این دو رخ داد و استرجس از حضور در پروژه منصرف شد. هزینه ی ساخت فیلم چنان به سرعت بالا رفت که کویین ناگزیر شد دستمزد و سهم خود از سود فیلم و همچنین کنترل خود بر روی انتشار فیلم را ببخشد. در نهایت ساخت این فیلم باعث ورشکستگی کمپانی فیلمسازی سولار پروداکشنز شد که متعلق به خود مک کویین بود. اگر چه در نهایت مک کویین موفق به ساخت فیلم مورد علاقه اش شد اما این فیلم برای دیوید پایپر یک راننده حرفه ای فرمول یک ختم به خیر نشد. در یکی از صحنه های فیلم، پایپر در حال رانندن یک اتومبیل مسابقه ی پورشه 917 بود که یکی از لاستیک های او ترکید. در ادامه پایپر کنترل خودرو را از دست داده و در نهایت تصادف رخ داده و پای او به شدت آسیب می بیند. در کمال ناباوری زخم پای پایپر به شدت عفونت می کند و پزشکان مجبور می شوند قسمتی از پای او را قطع نمایند. پایپر به دلیل این آسیب دیدگی مجبور شد از دنیای اتومبیل رانی وداع کند و فیلم «لو مان» نیز به فراموشی سپرده شد.5- رستگاری (1972)فیلم «رستگاری» (deliverance) که بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی جیمز دیکی ساخته شده است داستانی قوی را در مورد عکس العمل انسان ها وقتی که از دنیای تمدن اخراج شده و در دنیایی خالی از نظم و قانون رها می شوند روایت می کند. متاسفانه تماشاگران این فیلم را با صحنه ای که در آن یکی از شخصیت های اصلی داستان توسط یک مرد جنگلی مورد تجاوز قر ...

ادامه مطلب  

آیا «اکسیدان» به اسلام و ادیان الهی توهین کرده؟!  

درخواست حذف این مطلب
«اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : «اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است و تهیه کننده باسابقه سینمای ایران منوچهر محمدی ١٣ سال پس از تجربه ساخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصه اش را تعریف می کرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بسیاری از فیلم ها دچار سوءتفاهم های فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواستار توقیف این فیلم شدند. در ادامه، صحبت های دو فیلم ساز از دو نسل متفاوت را می خوانید. این بار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشست و از حواشی اکران فیلم اکسیدان و مخالفت هایی پرسید که به زعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.فریدون جیرانی: وقتی «اکسیدان» را با مردم دیدم، هیجان زده شدم. این فیلم مردم را شاد می کند و درنهایت مخاطبان سالن را با حس وحال خوب ترک می کنند و درعین حال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخی ها نگاهی وجود دارد که به زعم من مشخص است از صافی ذهنی عبور کرده که به موضوعات سلامت نگاه می کند. در چنین شرایطی واقعا معنی مخالفت ها را درک نمی کنم. مگر نمی گویند با سینمایی مخالفیم که سیاه نماست و موضوعات تلخی را مطرح می کند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاه نما! دعوا سر چیست؟حامد محمدی: چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوت های من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... .جیرانی: هرچی... بگو دعوا سر چیست؟محمدی: من هم هنوز متوجه نشده ام واقعا مسئله برخی ها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر می دانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخی ها در آن تعریف می شوند، محورهایی مثل شوخی های اروتیک، سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چه چیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دست مایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفت ها و هجمه هایی که درباره «اکسیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخی های اروتیک دوپهلو زیاد دارد.جیرانی: خب ما در فیلم های دیگر هم چنین شوخی هایی داریم...محمدی: دست کم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلم هایی داشتیم که چنین شوخی هایی داشتند.جیرانی: اتفاقا قبلا در فیلم هایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخی ها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی ٣» از این شوخی ها فراوان داشتیم، اما کسی آن زمان در مورد این فیلم ها اعتراضی نکرد و سروصدایی به پا نشد. داستان چیست؟ آیا این حواشی جنبه سیاسی دارند؟ آیا بخشی از آن مخالفت با پدر شماست؟محمدی: به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمی گردد، زمانی هم که ایشان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشی مسئله شخصی با من است و به نوعی انتقام های شخصی است». آقای جیرانی! با سن وسالی که دارم و تجربه های اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه می شوم که حسادت اهالی سینما عجیب است! چیزی که خود اهالی سینما دوست ندارند درباره اش حرف بزنند و باز شود، اما شما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی می نشینند و تشویقم می کنند و از کارم تعریف و تمجید می کنند، ولی پشت سر حرف دیگری می زنند!جیرانی: کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم ٣٠ سال است در این سینما نفس می کشم، ما کارگردان ها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوست نیستیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو می فروشد، برعکس ناراحتیم... .محمدی: یا ناراحت می شویم اصغر فرهادی اسکار می گیرد!جیرانی: من ناراحت شدن این دوستان را دیدم و در آدم هایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمی کنی.محمدی: راستش متأسفانه باور می کنم و در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.جیرانی: باز هم برمی گردم به سؤال قبلی که مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک می کند و درعین حال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم می بینیم و با تمام این ویژگی ها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمی شوم.محمدی: ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده.جیرانی: «اکسیدان»، فیلم خوش ساختی است، به هیچ وجه مبتذل نیست، بازی های خوبی در فیلم می بینیم. دیالوگ ها بی نظیرند و این تمام ویژگی هایی است که می توان به تماشای یک فیلم خوب نشست.محمدی: تحلیل خودتان از این مخالفت ها چیست؟جیرانی: درست نمی دانم، اما فکر می کنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و می توان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عده ای نمی توانستند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عده ای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمی توان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.محمدی: سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .جیرانی: نه. سیاست قابل تحلیل هست از این زاویه، که به هرحال یک عده انتخابات را باختند و حالا دولت جدید چهار سال دیگر به کارش ادامه می دهد و در این شرایط عده ای فکر می کنند نباید فضای آرامی داشته باشیم تا دولت نتواند درست کار کند. ضمن اینکه حسادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدم هایی که تلاش می کنند به هر نحوی به اصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر می کنی وجود سیاست در سینما می تواند مانع رشد فیلم سازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟محمدی: کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما می دانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاست دو به علاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شود. اگر سیاست مدار دوست داشته باشد، دو به علاوه دو می شود چهار، اگر دوست نداشته باشد می شود پنج یا سه و... . همان طور که دیدید، در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد هر چیزی می توانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمی دهد همراه شود، پوششی می شود روی سیاست؛ در این شرایط کار سخت می شود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برسی، همه چیز سخت تر شده است، چراکه دیگر پوششی روی آن است که وقتی می خواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شکل که با چه و چه مخالفت می کنید تعبیر می شود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده می شود که به این راحتی ها نمی شود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» می گویند نامه ای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده می شود که حیرت می کنید تا نشان دهید و حالا باید تلاش کنید مسلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید.جیرانی: موضوع اینجاست که قطعا آن ١٧ نفر فیلم را ندیده اند.محمدی: همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدی نژاد باب شد، فراگیرتر شده است. دروغ های بزرگ گفتن رسم شده است و در این شرایط تا بخواهی دست وپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست می رود و ناخودآگاه خودت را گوشه رینگ می بینی و اجازه دفاع به تو داده نمی شود. اگر درباره فیلم نقد ها به این شکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ساختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشت، اما وقتی این اتهام زده می شود که با این فیلم ادیان الهی را مسخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخ گویی و دفاع از این اتهام شده است.جیرانی: اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام می شود.محمدی: متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... .جیرانی: به گمانم این ها بهانه است، اما سؤال اینجاست که چه کسی این جریان را هدایت می کند؟ اینها جریان های هدایت شده اند، جریان های خودجوشی نیستند. زمانی جریان ها خودجوش بودند، اما الان این اعتراض ها هدایت شده اند.محمدی: راستش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشئت می گیرند، ولی خوشحالم که دست کم این انتقادها و فحاشی هایی که در قالب نقد مطرح می شود، در قالب رسانه و فضای مجازی و روزنامه باقی می ماند و به جریانی که پرده سینما را آتش بزنند یا شیشه سینما بشکنند ختم نمی شود.جیرانی: چیزی که درباره آن صحبت می کنی، شدنی نیست. به اعتقاد من مخالفت هایی که با آتش زدن پرده سینما و شیشه سالن ها همراه باشد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشته مثلا یک گروه ٥٠ نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه می شدند، تعداد بسیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاست؛ آنهایی که هدایت می کنند، دیگر هدایتگر نیستند که آدم هایشان را در خیابان ها ببینیم، چون الان شرایط را طبیعی نمی بینند که مثل گذشته مخالفت کنند، اما به هرحال، فیلمی که در آن خیانت هست یا فیلم تلخی است که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شده است و شرایط ویژه ای را طی می کند و عده ای با آن مخالفت می کنند را متوجه می شوم، اما سؤال من اینجاست با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان داده ای و آدم ها در نهایت به خوبی می رسند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمی شوم. راستی این لحن سرخوش از کجا می آید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشته ها با هم می آیند» هم بود.محمدی: در متن های قبلی هم بود.جیرانی: در«طلا و مس» نبود.محمدی: ولی پایان شیرین و امیدواری داشت.جیرانی: لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلم نامه هایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.محمدی: اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی می آید.جیرانی: فیلم کمدی زیاد دیده ای؟محمدی: فیلم کمدی خیلی دوست دارم، اما زیاد ندیده ام، اما یکی از علایق جدی من این است که هفته ای یک بار فیلم لئون (لوک بسون) را می بینم.جیرانی: من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلم های تو ندارد... .محمدی: اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بی رحمی که تصویر شده است، امیدی هست که برایم لذت بخش است. گاهی از خودم می پرسم دلیل اینکه هر چند وقت یک بار فیلم را می بینم و هنوز هم از دیالوگ های فیلم لذت می برم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمی توانم با چیزهایی بجنگم و قهرمان های قصه کاری را که من دوست دارم، انجام می دهند و این فیلم حالم را خیلی خوب می کند.جیرانی: تو اصلا فیلم ایتالیایی می بینی؟محمدی: خیلی کم.جیرانی: ولی دیالوگ های فیلم «اکسیدان» خیلی شبیه فیلم های ایتالیایی است... .محمدی: راستش پیش از این هم از خیلی دوستان فیلم بین حرفه ای شنیدم که گفتند اتمسفر و فضای فیلم اکسیدان، شبیه کمدی های قدیمی ایتالیایی است.جیرانی: تو اصلا کتاب دن کامیلو را خوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: ماجرای کشیش کمونیست را نخوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: «اکسیدان» خیلی شبیه این فضا هاست. اصلا وقتی کتاب را بخوانی، انگار جواد عزتی و امیر جعفری را می بینی.محمدی: البته کمدی های اخیر آمریکایی را نسبتا زیاد می بینم.جیرانی: اما جنس فیلم تو شبیه کمدی های آمریکایی نیست. کمدی تو یک تلخی زیر دارد و یک دیالوگ نویسی که مربوط به طبقه ای خاص است که این نکته ها در کمدی های ایتالیایی دیده می شود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟محمدی: نه، من سینما نخوانده ام. فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارم و اتفاقا بچه درس خوانی بودم. واقعیت این است که پدرم دوست نداشت وارد سینما شوم؛ اما من علاقه مند به سینما بودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شدم؛ اما اجازه نداد سینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد.جیرانی: بسیار حرف درستی است.محمدی: دوست داشت وکیل شوم و با اصرار خانواده حقوق خواندم. مدتی هم کار حقوقی کردم. بعد متوجه شدم از کاری که انجام می دهم، آسیب می بینم و همان سال ها خیلی جدی تیزر و فیلم مستند ساختم. کارهای سفارشی و تبلیغاتی می ساختم و تجربه کسب می کردم. از جایی شروع کردم به نوشتن که هیچ کدام از آنها موردپسند آقای محمدی قرار نگرفت و فیلم نامه را جلوی چشمم دور می انداخت و تشویقم می کرد بهتر و بیشتر کار کنم. از «طلا و مس» به بعد، کمی به من اعتماد کرد و نوشتن را خیلی جدی ادامه دادم.جیرانی: فیلم نامه «طلا و مس» حین ساخت تغییر کرد؟محمدی: طبیعتا هر فیلم نامه ای در زمان ساخت لحن کارگردانش را می گیرد و تا حدی شبیه لحن آقای اسعدیان شد؛ اما ما زیاد با هم درباره سناریو بحث می کردیم.جیرانی: به نظرم «طلا و مس» یکی از فیلم نامه های خوب ٢٠ساله اخیر سینمای ایران است و درست نوشته شده.محمدی: مسیری که آقای محمدی برای روند کار هنری ام تعریف کرد، بسیار درست بود و دستش را می بوسم که درست هدایتم کرد. از ابتدا برایم مشخص کرد که سینما نیاز به فیلم نامه نویس دارد و گفت: «اگر قصد ورود به سینما را داری، فکر نکن از طرف من راهی برایت باز می شود و شرایط را برایت فراهم می کنم». بنابراین از ٢٦-٢٧سالگی که درسم تمام شد و سربازی رفتم، هم زمان کار حقوقی می کردم و خیلی جدی تیزر و مستند می ساختم. اتفاقا سه مستند بلند برای تلویزیون ساختم که دو تا از آنها توقیف شد و اتفاقا مستندهای خوبی هم بود.جیرانی: درباره چه موضوعاتی تیزر می ساختی؟محمدی: از پفک گرفته تا ماشین یا لوازم خانگی... .جیرانی: تیزر یعنی مثلا در ٥٠ ثانیه یک موضوع ببینیم و این تجربه خوبی است.محمدی: متنش را خودم می نوشتم. به هرحال، ساخت تیزر یعنی اینکه با کاغذ و زبانت مدیری را راضی کنی که در ١٠ ثانیه شرکتت را از نقطه الف به ب می رسانم و باید قصه ای تعریف کنی که طرف مقابلت مجاب شود و برای ایده تو سرمایه گذاری کند.جیرانی: فکر نمی کنم تو خاطرات حاتمی را خوانده باشی؛ ولی حاتمی در خاطراتش می گوید ساختن آگهی تبلیغاتی که در ٢٠ یا ٥٠ ثانیه بتوانم کالایی را معرفی کنم، به من سینما یاد داد.محمدی: به من هم تیزر سازی چیزهای زیادی یاد داد.جیرانی: از تیزر رسیدی به سناریو. اینکه پدرت خوب سناریو را می شناسد تردیدی نیست. اتفاقا در جایی که منوچهر محمدی را دیدیم، به او گفتم شما جزء معدود تهیه کنندگانی هستید که فیلم نامه را درست می شناسید. در کودکی فیلم نامه خوانده بودی؟محمدی: قبل از مدرسه اولین متن هایی که در خانه می خواندم، فیلم نامه بود. چون کار پدر ایجاب می کرد، در خانه ما همیشه حجم زیادی فیلم نامه وجود داشت.جیرانی: یادت هست چه فیلم نامه ای خواندی که تأثیر زیادی روی تو داشت؟محمدی: خیلی از فیلم نامه های کارگردان های بزرگ سینما را خوانده بودم. حسنش هم این بود که اول فیلم نامه را خوانده بودم و بعد فیلم را می دیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلم نامه می شناختم یا فیلم نامه های مهرجویی را خوانده بودم. به هر حال پدر سال هایی در ارشاد و فارابی بود و همیشه فیلم نامه در خانه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمان خواندن رفتم. الان که دقت می کنم، می بینم مطالعه ام را کاملا با هدف و مشخص مسیر هدایت کرده اند. جیرانی: اولین رمان یا از اولین رمان هایی که خواندی چه بود؟محمدی: بینوایان بود.جیرانی: کشیش فیلم «اکسیدان» هم از بینوایان می آید.محمدی: یکی از علایقم، کهن الگوهاست و من در کودکی به قصه شنیدن عادت داشتم و پدر هر شب برایم قصه می گفت.جیرانی: قصه های کودکانه یا نه؟محمدی: همیشه قصه بچگانه نمی گفت، مثلا قصه های نخودی را هر شب برایم به شکل متفاوتی تعریف می کرد و بر حسب اینکه در طول روز چه آتش هایی سوزانده بودم، سعی می کرد نکات پندآموزی برایم در قصه تعریف کند. از یک جایی به بعد در مسیر مطالعه، رمان هایی مثل «کلیدر» را خواندم یا در دوران راهنمایی روی آوردم به خواندن هدایت و شریعتی و... .جیرانی: فکر نمی کنم تفکر شریعتی داشته باشی... . محمدی: خیلی دوستش دارم.جیرانی: یعنی فکر می کنی شریعتی امروز هم جواب می دهد؟محمدی: نگاهش به مذهب همانی است که دوست دارم. یعنی خرافه ها را کنار می گذارد و با فطرتی به مذهب نگاه می ک ...

ادامه مطلب  

موردانتظارترین فیلم های بلاک باستر و عامه پسند پاییز 2017  

درخواست حذف این مطلب
از موزیکال جدید هیو جکمن تا جدیدترین فیلم های ابرقهرمانی مارول و دی سی. موردانتظارترین فیلم های فصل پاییز باکس آفیس چه هستند؟شاید فصل تابستان باکس آفیس که به عنوان میزبان مهم ترین فیلم های گران قیمت استودیوهای بزرگ هالیوودی مشهور است به اتمام رسیده باشد، اما حالا در دورانی از سینمای جریان اصلی به سر می بریم که انگار کل سال، تابستان است. در نتیجه شاید پاییز به تصاویر دلتنگ کننده ی سقوط برگ های درختان و باران های غافلگیرکننده و خیابان های سرد و خلوتش شناخته می شود، اما تنور سینما کماکان داغ و پرهیجان و تابستانی است. از اپیزود جدید «جنگ ستارگان» گرفته تا قسمت جدیدی از دنیاهای سینمایی مارول و دی سی. از اکران یکی از موردانتظارترین فیلم های ترسناک گرفته تا بازگشت جکی چان افسانه ای. بعد از هفته های پرافت و خیزی که در فصل تابستان پشت سر گذاشتیم. هم موفقیت های بزرگی مثل «واندر وومن» (wonder woman)، «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» (spider-man: homecoming) و «دانکرک» (dunkirk) را داشتیم و هم شکست های اسفناکی مثل «مومیایی» (the mummy) و «برج تاریک» (dark tower). حالا فصل جدید باکس آفیس را با این امید شروع می کنیم که کاش در پایان فصل تعداد فیلم های موفق بیشتر از ناموفق ها باشد تا ما هم کمتر حرص و جوش بخوریم! آره، می دانم. فصل سینمایی پاییز و اوایل زمستان نه به خاطر بلاک باسترهایش، بلکه بیشتر به خاطر فیلم های باپرستیژش که با هدف مورد توجه قرار گرفتن در مراسم های جوایز مختلف عرضه می شوند شناخته می شود. ما هم آن فیلم ها را فراموش نکرده ایم. بنابراین تصمیم گرفتیم تا در دو پُست جداگانه موردانتظارترین فیلم های این فصل را فهرست کنیم. قسمت اول که هم اکنون در حال خواندن آن هستید به بلاک باسترها و فیلم های عامه پسندتر اختصاص دارد و در قسمت بعدی سراغ فیلم های جدید کارگردانان و بازیگرانِ مشهور و درام های مستقل و فیلم هایی با ایده های نو می رویم. پس، این شما و این هم ۲۰ عدد از طوفانی ترین فیلم های پاییز که از انیمیشن جدید پیکسار شروع می شوند و تا موزیکال جدید هیو جکمن و ساخته های جدید گیرمو دل تورو و الکساندر پین ادامه دارند:itآناینکه یکی از سه شاهکار اصلی استیفن کینگ یک اقتباس سینمایی درست و حسابی نداشته باشد خیلی زور دارد. کتاب «آن» الهام بخش فیلم و سریال های زیادی در حال و هوای دهه ی هشتاد بوده است که آخرینش همین سریال «چیزهای عجیب تر» (stranger things) بود، اما دست خودش تاکنون از سینما کوتاه مانده است. البته یک اقتباس سه ساعته ی تلویزیونی در سال ۱۹۹۰ از روی این کتاب ساخته شد که به جز بازی تیم کاری در نقش «پنی وایز دلقک» هیچ ویژگی مثبت قابل توجه دیگری ندارد. یکی از دلایل بی کلاه ماندن سرِ کتاب «آن» این است که با کتاب خیلی قطوری سروکار داریم که چند دهه از زندگی کاراکترهایش را پوشش می دهد؛ داستانی که از یک درگیری آشنا بین بچه های یک شهر کوچک با یک دلقک آدم خوار آغاز می شود و به وحشت های کیهانی و دنیاهای موازی ختم می شود. «آن» از سال ۲۰۰۹ تاکنون در برزخ پیش از تولید گیر افتاده بود و چندین کارگردان عوض کرد تا اینکه بالاخره هدایت پروژه به اندی موشیتی آرژانتینی رسید که قبلا با فیلم ترسناک «ماما» (mama) خودش را در این ژانر ثابت کرده بود. با این حال دل توی دل مان نبود. چون اقتباس های کینگ احتمال شکستشان بیشتر از موفقیتشان است. اما خوشبختانه درست بعد از شکست تمام عیارِ «برج تاریک» (dark tower)، «آن» انتظارات طرفدارانش را جواب داد. «آن» یکی از اندک فیلم های این فهرست است که هم اکنون عرضه شده و علاوه بر اینکه در گیشه به فروشی سرسام آور دست پیدا کرده است که در تاریخ باکس آفیس سابقه نداشته، بلکه نزد اکثر منتقدان هم مورد ستایش قرار گرفته است. در نتیجه بلافاصله قسمت دوم و آخر این فیلم که به دوران بزرگ سالی بچه های این فیلم می پردازد وارد مرحله ی تولید شده است.american assassinآدمکش آمریکاییاکشن «آدمکش آمریکایی» به جوانی ۲۳ ساله به اسم میچ رپ (دیلان اُبرایان) می پردازد که والدینش را در سن چهارده سالگی در یک تصادف اتوموبیل از دست داده است و بعد دختری که تازه با او نامزد کرده بود هم در یک حمله ی تروریستی کشته می شود. در یک کلام با بدشانس ترین آدم روی زمین طرفیم که حالا که چیزی برای از دست دادن ندارد، تصمیم می گیرد تا انتقام بگیرد و در نتیجه توسط سازمان سی.آی.ای برای تبدیل شدن به یکی از ماموران فوق سری شان جذب می شود. سپس سازمان استن هرلی (با بازی مایکل کیتون) را که یک کهنه سرباز دوران جنگ سرد است مسئول تمرین دادن میچ می کند. این دو با هم شروع به بررسی و تحقیق روی یک سری حملاتِ تروریستی تصادفی روی نظامیان و غیرنظامیان می کنند و در نهایت متوجه می شوند که فرد مرموزی با نام مستعار «گوست» وجود دارد که قصد به راه انداختن یک جنگ جهانی سوم در خاورمیانه را دارد. اگرچه «آدمکش آمریکایی» یک فیلم ویدیو گیمی نیست، اما کافی است تریلر فیلم را ببینید تا مثل من به یک نتیجه برسید: انگار سازندگان این فیلم از طرفداران پر و پاقرص «ندای وظیفه»، مخصوصا سری modern warfare هستند. مایکل کاستا که سابقه ی کارگردانی چند اپیزود از سریال «میهن» (homeland) و فیلم «کشتن پیام رسان» (kill the messenger) را در کارنامه دارد این فرصت را دارد که یکی از سرگرم کننده ترین فیلم های نظامی تابستان را تحویل مان بدهد.motherمادر!تمام فیلم های دارن آرنوفسکی تقریبا در دو دسته قرار می گیرد: فیلم هایی که ذهن تماشاگرانشان را با سوالات فلسفی شان محاصره می کنند و فیلم هایی که ذهن تماشاگرانشان را در مشت می گیرند و می چلانند. به عبارت دیگر او در بهترین فیلم هایش با کاراکترهای درب و داغان و روان های از هم گسسته و موقعیت های ترسناکی سروکار دارد. از فیلم «پی» (pi) و ریاضی دانی که تمام فکر و ذکرش سروکله زدن با اعداد برای فهمیدن راز و رمزهای هستی است گرفته تا همراه شدن با کابوس های پارانویدی چند معتاد در «مرثیه ای برای یک رویا» (requiem for a dream) و صد البته فیلم برنده ی اسکارش «قوی سیاه» (black swan) که این کارگردان رسما در آن به سیم آخر زد و زیبایی رقص باله را با ذهن در هم شکسته و وحشت زده ی یک دختر ترکیب کرد. جدیدترین فیلم آرنوفسکی بعد از پروژه ی نه چندان موفق «نوح» (noah)، قصد دارد به جمع این دسته از فیلم های این کارگردان بپیوندد. اگرچه خلاصه قصه ی فیلم به زوجی با بازی جنیفر لارنس و خاویر باردم اشاره می کند که رابطه شان بعد از پیدا شدن سروکله ی یک سری مهمانان ناخوانده مورد امتحان قرار می گیرد، اما کافی است تریلرهای فیلم را ببینید تا متوجه شوید این خلاصه قصه فقط دروازه ای برای ورود به درون کابوس عمیق و خون باری خواهد بود که سر در آوردن از آن کار هرکسی نخواهد بود. بالاخره با فیلمی طرفیم که یکی از پوسترهایش کاراکتر لارنس را در حالی نشان می دهد که قلبش را از سینه بیرون آورده و در مشت گرفته است! این از آن فیلم هایی است که حکم بازگشتی باشکوه برای همه را خواهد داشت. نه تنها این اواخر فیلم بزرگی از باردم ندیده ایم («دزدان دریایی کاراییب ۵» با حضور او به عنوان آنتاگونیست مورد توجه قرار نگرفت)، بلکه آخرین فیلم لارنس هم علمی -تخیلی «مسافران» (passangers) بود که ناامیدکننده ظاهر شد. خوشبختانه منتقدانی که فیلم را دیده اند از فضای مریض و جنون آمیز فیلم تعریف کرده اند و حتی تا جایی پیش رفته اند که آن را از نظر بحث برانگیز بودن، به عنوان «پرتقال کوکی» زمانه ی ما توصیف کرده اند.kingsman: the golden circleکینگزمن: محفل طلاییاین روزها اگر در سینمای هالیوود به یک چیزی شدیدا نیاز داشته باشیم اقتباس های کامیک بوکی اما از نوع «غیرابرقهرمانی» اش است. با اینکه یک عالمه کامیک بوک باحال و مختلف در بازار وجود دارد، اما هالیوود فقط روی نوع ابرقهرمانی اش تمرکز می کند. بنابراین مجموعه ی «کینگزمن» به راحتی می تواند فیلم موردعلاقه ی تمام کسانی باشد که حوصله شان از نبرد کاراکترهایی در لباس های رنگارنگ سر رفته است و دنبال چیز جدیدی هستند. دقیقا به خاطر همین بود که «کینگزمن: سرویس مخفی» (kingsman: secret service)، اقتباس متیو وان از روی کامیک بوک های اکشن/کمدی/جاسوسی مارک میلر و دیو گیبونز تا این حد مورد تحسین قرار گرفت. منتقدان تا جایی پیش رفتند که آن را زنده کننده ی ژانر جاسوسی توصیف کردند. فیلمی که اگرچه عناصر فیلم های جیمز باند در همه جای آن یافت می شود، اما تفاوت این فیلم با فیلم های جیمز باند این است که اگر دست آنها بسته است و برای انجام هرکاری آزاد نیستند، «کینگزمن» این اجازه را دارد تا با همه چیز شوخی کند و نتیجه یک فیلم جیمز باندی کله خراب است. فیلم درباره ی یک سازمان جاسوسی مستقل و بین المللی است که وظیفه اش حفاظت از دنیاست. قهرمانان مان در «محفل طلایی» با چالش جدیدی روبه رو می شود. وقتی ساختمان مرکزی آنها در بریتانیا مورد حمله قرار می گیرد و نابود می شود و دنیا گروگان گرفته می شود (بله، درست خواندید: دنیا)، قهرمانان مان در جریان سفرشان سر از آمریکا در می آورند و آنجا با سازمان جاسوسی مشابه ای روبه رو می شوند که «استیتس من» نام دارد. در نتیجه این دو سازمان با هم دست همکاری می دهند تا دشمن مشترکشان را شکست بدهند. در کنار حضور تارون اجرتون، مارک استرانگ و کالین فرث از فیلم قبلی، هیل بری، جولین مور، چنینگ تاتوم و جف بریجز هم به عنوان بازیگران تازه وارد مجموعه در این قسمت حضور پیدا خواهند کرد.نبرد جنسیت هااحتمالا موردانتظارترین فیلم کسانی که مسابقه ی تنیس مشهور بین بیلی جین کینگ، بازیکن شماره یک سابقِ تنیس دنیا و بابی ریگز، قهرمان سابق تنیس دنیا را از سال ۱۹۷۳ به یاد می آورند، «نبرد جنسیت ها» است. این فیلم که استیو کارل (نامزد بهترین بازیگر اسکار) و اِما استون (بازیگر برنده ی اخیر اسکار برای فیلم «لالالند») را به عنوان بازیگران اصلی اش دارد، جدیدترین ساخته ی کارگردانان فیلم کلاسیک «میس سان شاین کوچولو» (little miss sunshine) محسوب می شود. جاناتان دیتون و ولری فاریس از سال ۲۰۱۲ که کمدی رومانتیکِ دل انگیز «روبی اسپارکس» (ruby sparks) را ساختند تاکنون بی کار بوده اند و حالا این دو با همکاری با سایمون بوفوی، نویسنده ی برنده ی اسکار بهترین فیلمنامه ی اقتباسی برای فیلم «میلیونر زاغه نشین» (slumdog millionaire) شروع به تهیه ی درام تاریخی «نبرد جنسیت ها» کرده اند. مسابقه ی «نبرد جنسیت ها» نه تنها به پربیننده ترین رویداد ورزشی آن زمان تبدیل شد، بلکه فقط یک مسابقه ی معمولی به بین یک بازیکن مرد و زن نبود. این مسابقه باعث به راه افتادن بحث و گفتگوهای فراوانی درباره ی فمینیسم و برابری جنسیتی شد. این مسابقه همچنین برای خودِ کینگ و ریگز هم چیزی بیشتر از یک مسابقه بود و فیلم به نبردهای شخصی این دو بیرون از زمین تنیس هم می پردازد. از یک طرف کینگ در حال مبارزه برای حقوق برابر با مردان بود و با هویت واقعی خودش دست و پنجه نرم می کرد و از طرف دیگر ریگزر هم تمام میراث و اعتبار خودش را پای به وقوع پیوستن این مسابقه گذاشته تا بتواند در سن ۵۵ سالگی، حس و حال باشکوه گذشته را دوباره زندگی کند. طرفداران بازی استون در موزیکال «لالالند» از سال گذشته و هنرنمایی های کارل در فیلم های اخیرش مثل «فاکس کچر» (foxcatcher) و «رکود بزرگ» (the big short) مطمئنا چشم به راهند تا این دو بازیگر هیجان انگیز را در مقابل هم ببینید.the lego ninjago movieفیلم لگو نینجاگومجموعه «فیلم لگو»ی برادران وارنر امسال رسما با اکران «لگو بتمن» (the lego batman) به یک دنیای سینمایی تبدیل شد و این دنیا با «لگو نینجاگو» بزرگ تر هم خواهد شد. فیلمی که براساس اسباب بازی های هنرهای رزمی لگو و کارتونی تلویزیونی برداشت شده است و به گروهی از نوجوانان معمولی ای می پردازد که دستی هم در نینجابازی دارند و باید با لُرد گارمادون (جاستین تروکس)، پدر شرور رهبرشان لوید (دیو فرانکو) مبارزه کنند. این فیلم اولین پروژه ی بزرگ چارلی بین، کارگردان و انیماتور «ترون: شورش» (tron: uprising) محسوب می شود. از دیگر بازیگران فیلم باید به مایکل پینا، کمیل نانجیانی، اُلیویا مان و همچنین جکی چان اشاره کرد که نقش استاد وو، برادر لُرد گارمادون را بازی می کند. خوب است بدانید که نقش جکی چان در این فیلم به صداپیشگی خلاصه نمی شود، بلکه او در طراحی صحنه های اکشن هم نقش داشته است. چارلی بین می گوید اگرچه چان در ابتدا باور نداشت که می توان فنون کونگ فو را در قالب لگو اجرا کرد، اما وقتی متقاعد شد که این کار شدنی است، به تیم طراحی فیلم برای کوریوگرافی مبارزه ها کمک کرد. پس، این یعنی در کنار «خارجی» (the foreigner)، «لگو نینجاگو» دومین فیلم جکی چانی پاییز امسال خواهد بود که می توانیم ببینیم! مجموعه ی «فیلم لگو» یکی از نمونه های قابل تحسین ساخت دنیاهای سینمایی از سوی برادران وارنر است. برخلاف اکثر استودیوها، این مجموعه با هدف دنباله سازی کارش را شروع نکرد. بلکه موفقیت سرسام آور فیلم اول بود که به ساخت قسمت های بعدی منجر شد. فیلم اولی که به حدی از لحاظ فرم و محتوا غنی بود که پتانسیل پرداخت بیشتر به آن وجود داشت. در نتیجه «لگو بتمن» به تجربه ای در همان دنیا اما با حال و هوای متفاوت دیگری تبدیل شد. و انتظار می رود که «لگو نینجاگو» هم در این زمینه به دوتای قبلی بپیوندد.american madeساخت آمریکاتام کروز این اواخر پشت سر هم ناامیدکننده ظاهر می شود. از «جک ریچر: هرگز برنگرد» (jack reacher: never go back) که دنباله ی بسیار ضعیفی از کار درآمد گرفته تا «مومیایی» (the mummy) که رسما یکی از بدترین فیلم های کروز نام گرفت و حتی به خاطر انتخابش برای نقش اصلی این فیلم مورد انتقاد قرار گرفت. اما به نظر می رسد شاید «ساخت آمریکا» بتواند همان تام کروزی را که دل مان برایش تنگ شده است تحویل مان بدهد. اول اینکه این فیلم توسط داگ لایمن، کارگردان «لبه ی فردا» (edge of tomarrow) کارگردانی می شود که یکی از بهترین اکشن های هالیوودی سا ل های اخیر را ساخته بود. دوم اینکه فیلم از داستان واقعی کنجکاوی برانگیزی بهره می برد؛ کروز در این فیلم نقش بری سیل، خلبان یکی از مهم ترین ایرلاین های آمریکا در دهه ی ۸۰ را بازی می کند که توسط سازمان سی.آی.ای جذب می شود. خواسته ی آنها از بری این است که با هواپیمایی کوچک مجهز به دوربین های جاسوسی بر فراز آمریکای مرکزی پرواز کند. هدف آنها مبارزه با کمونیسم و مواد مخدر است. اما کار به جایی کشیده می شود که بری توسط یکی از کارتل های کله گنده ی کلمبیایی دستگیر می شود و مجبور می شود که با هواپیمایش مواد مخدر به داخل آمریکا قاچاق کند. سی.آی.ای برای اینکه عملیات های بری بدون مشکل ادامه پیدا کنند، اهمیتی به همکاری او با کارتل و ورود مواد به کشور نمی دهد. لایمن از همان سال ۲۰۱۵ که تولید این پروژه آغاز شد به کارگردانی آن علاقه نشان داده بود و از بری سیل به عنوان یک «قهرمان ناممکن» یاد کرده بود که داستانش تمام مواد لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم سرگرم کننده را دارد. همچنین لایمن گفته که اگرچه در نگاه اول ترکیب تام کروز و هواپیما، آدم را به یاد قهرمان تمام عیار «تاپ گان» (top gun) می اندازد، اما آنها سعی کرده اند با این فیلم، کروز را به ریشه هایش بازگرداند. بازیگری که به خاطر بازی کردن در نقش هایی مثل «کسب و کار خطرناک» (risky bussiness) که در آن آدم آب زیرکاهی است شناخته می شود.blade runner 2049بلید رانر ۲۰۴۹در نگاه اول ساخت دنباله ای برای شاهکار بی بدیلی مثل «بلید رانر»، آن هم ۳۰ سال بعد از اکران قسمت اول، هیچ شک و شبه ای درباره ی هدفش باقی نمی گذارد: ابزاری برای پول درآوردن از یک محصول پرطرفدار و مشهور. تقصیر ما هم نیست. بالاخره کافی است نیم نگاهی به فیلم های استودیویی سال های اخیر که سرشار از بازسازی ها و ریبوت ها و دنباله های مجموعه های محبوب هستند بیاندازید تا نتوانید به هالیوود اعتماد کنید. مخصوصا با توجه به اینکه بیش از ۹۰ درصد این فیلم ها فاجعه های ناامیدکننده و خجالت آوری از آب می آیند. اما چه شده است که ما این قدر برای «بلید رانر ۲۰۴۹» هیجان زده هستیم و چرا کم و بیش مطمئنیم که این فیلم در تضاد مطلق با آن فاجعه های ناامیدکننده قرار می گیرد؟ فقط به خاطر یک چیز: دنیس ویلنوو. چهار فیلم انگلیسی زبان اخیرِ این کارگردان کانادایی برخی از بهترین فیلم های هزاره ی سوم هستند و پتانسیل این را دارند تا در میان کلاسیک های ژانرشان قرار بگیرند. اما حتی قبل از اینکه ویلنوو به طور گسترده مورد استقبال و تحسین قرار بگیرد، او با اولین فیلمش «پولی تکنیک» (polytechnique) و مخصوصا «ویران شده» (incendies) نشان داده بود که فیلمساز معرکه و منحصربه فردی است. دلیل بعدی که دیگر درباره ی موفقیت دنباله ی «بلید رانر» شکی باقی نگذاشت، «رسیدن» (arrival) است. ساخته ی علمی -تخیلی ویلنوو که نامزد بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۷ شد، نشان داد که او به طرز دیوانه واری کارش را در هزارتوی این ژانر بلد است. اگر «بلید رانر ۲۰۴۹» هوش و خلاقیت و عمق و احساس «رسیدن» را به ارث ببرد، پس در اینکه می تواند به یکی از بهترین فیلم های سال تبدیل شود تردیدی باقی نمی ماند. ریدلی اسکات به عنوان تهیه کننده ی اجرایی، حضور نزدیکی در مراحل ساخت فیلم دارد، اما کارگردانی اش را برای کار روی «بیگانه: کاوننت» به دست نگرفت. حالا فیلم به دست کسی مثل ویلنوو سپرده شده است که هنوز فیلم ناامیدکننده ای در کارنامه اش ندارد.the foreignerخارجیجکی چان کجایی که دل مان برایت یک ذره شده! اگر از جمله کسانی هستید که دل تان برای یک فیلم جکی چانی لک زده است و هر از گاهی در ذهن تان این سوال را تکرار می کنید که: «معلوم نیست این جکی چان کجاس؟» خبر خوبی برایتان داریم: این بازیگر رزمی کار با «خارجی» به سینمای لایو اکشنِ آمریکا بازمی گردد. چان منهای صداپیشگی اش در نقش «میمون» در سری «پاندای کونگ فوکار» (kungfu panda) از زمان بازی در نقش آقای میاگامی در بازسازی «بچه ی کاراته باز» (karate kid) تاکنون در هیچ فیلم آمریکایی ای حضور نداشته است. این رزمی کارِ افسانه ای هونگ کونگی که به تازگی جایزه ی یک عمر دستاورد هنری را هم از آکادمی اسکار دریافت کرده است قصد دارد با «خارجی» باز دوباره در کانون توجه قرار بگیرد. «خارجی» که براساس رمانی به اسم «مرد چینی» از سال ۱۹۹۲ است، به مردی به اسم کوآن (چان) می پردازد که دخترش را در یک حادثه ی بمب گذاری از دست می دهد و در نتیجه دست به کار می شود تا از بمب گذارانِ ایرلندی ای که دخترش را ازش گرفتند انتقام بگیرد. پیرس برازنان نقش گری آدامز، یکی از مقامات بالارتبه ی دولتی را بازی می کند که کوآن برای گرفتن اطلاعاتی درباره ی بمب گذاران با او ارتباط برقرار می کند و آدامز از دادن اطلاعات سر باز می دهد. همین موضوع کوآن را که مامور سابق نیروهای ضربت بوده است مجبور می کند تا تک نفره سفر انتقام جویانه اش را شروع کند. یکی دیگر از کسانی که با این فیلم به سینما برگردد مارتین کمپبل به عنوان کارگردان است که بیشتر از همه به خاطر کارگردانی دو فیلم جیمز باندی «گولدن آی» (golden eye) و «کازینو رویال» (casino royale) شناخته می شود. کمپبل از زمان «گرین لنترن» در سال ۲۰۱۱ تاکنون هیچ فیلمی کارگردانی نکرده بود، اما شکست فاجعه بار آن فیلم به این معنی نیست که می توانیم موفقیت های این کارگردان را فراموش کنیم. «خارجی» بیشتر از هرچیزی یادآور «ربوده شده» های لیام نیسن است و به نظر می رسد کمپبل و تیمش قصد دارند با استفاده از مهارت های مبارزه ای جکی چان، موفقیت اکشن های تیره و تاریک و خشنِ لیام نیسن را تکرار کنند. و واقعا دیدن جکی چان که هم اکنون به ۷۰ سالگی نزدیک می شود در صحنه های بدلکاری فیلم تحسین برانگیز است. باید دید آیا «خارجی» می تواند کمبود چکی چان در برنامه ی سرگرمی سینمایی مان را که بدجوری دارد آزاردهنده می شود پر کند یا نه.geostormطوفان جغرافیاییدر حالی که گرمایش زمین و تغییرات آب و هوایی بحث های داغ روز هستند، طبیعتا باید انتظار داشته باشیم که هالیوود تیترهای پرتکرار اخبار را به فیلم های پرفروش تبدیل کند. این یکی اما بیشتر از اینکه موضوع گرمایش زمین را جدی گرفته باشد، از آن به عنوان سکوی پرتابی برای ساختن یک بلاک باستر فاجعه ای مضحک استفاده کرده است. همین پارسال بود که «روز استقلال: بازخیز» (independence day: resurgence) کره ی زمین را توسط بیگانگانش نابود کرد و همین چند سال پیش بود که «سن آندریس» (san andreas) کالیفرنیا را رسما با زلزله ای غیرممکن همچون هنداونه از وسط قاچ کرد. اما به نظر می رسد هیچکدام از این فیلم های فاجعه ای در مقابل «طوفان جغرافیایی» شانسی برای ایستادگی ندارند. محصول اسکای دنس و برادران وارنر با لرزاندن پایه های فیلم های فاجعه ای وارد میدان شده است. داستان درباره ی ماهواره هایی برای کنترل آب و هوای زمین است که به مشکل برمی خورند و باعث ایجاد طوفان های فاجعه بار بزرگی در سرتاسر دنیا می شوند. در نتیجه جیک (جرارد باتلر) و تیمش به فضا سفر می کنند تا این ماهواره ها را تعمیر کنند. اما خیلی زود آنها متوجه می شوند که ماهواره ها به مشکل برنخورده بودند، بلکه یک نفر از روی قصد چنین بلایی سر دنیا آورده است و تنها کسی که رمز خاموش کردن سیستم را دارد رییس جمهور است. «طوفان جغرافیایی» اولین تجربه ی کارگردانی دین دولین محسوب می شود که سابقه ی تهیه کنندگی هر دو فیلم «روز استقلال» و ریبوت «گودزیلا»ی رولند امریچ را دارد. اگرچه فیلم از همین حالا نامزد خوبی برای تمشک طلایی به نظر می رسد، اما تریلرهای فیلم امیدوارکننده به نظر می رسند و خبر از یک فیلم فاجعه ای کله خراب و سرگرم کننده ...

ادامه مطلب  

تصاویر/ نابغه سینما در پشت صحنه  

درخواست حذف این مطلب
سر آلفرد جوزف هیچکاک کارگردان بریتانیایی در 13 آگوست 1899 در لندن به دنیا آمد. هیچکاک کار سینما را از یک استودیو فیلمسازی در زادگاهش آغاز کرد و خیلی زود به کارگردانی صاحب سبک تبدیل شد. او در سال 1939 به امریکا رفت و شماری از برترین فیلم های خود و تاریخ سینما را کارگردانی کرد.به گزارش مجله تاریخ فرادید، حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها چون سرگیجه، پنجره پشتی، شمال از شمال غربی، روانی، بدنام، ربه کا و پرندگان جزو شاخص ترین های تاریخ سینما هستند؛. پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به عنوان امضای تصویری آثار هیچکاک شناخته می شود. این نابغه سینما بعدها از سوی مجله "مووی میکر" به عنوان تاثیرگذارترین فیلم ساز همه دوران ها معرفی شد و بسیاری از سینماگران او را یکی از مهمترین هنرمندان تاریخ سینما می شناسند. نشریه معتبر سینمایی "سایت اند ساوند" نیز او را بهترین کارگردان تمام ادوار سینمای انگلستان و مجله سینمایی "توتال فیلم" او را بزرگترین کارگردان سینمای جهان در تمام دوران ها معرفی کرده است. در نظر سنجی بنیاد فیلم آمریکا هم 4 فیلم سرگیجه، روانی، شمال از شمال غربی و پنجره عقبی در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ قرار گرفته است. با این همه اما فیلم های هیچکاک هیچگاه جایزه اسکار دریافت نکرد و تنها ۵ فیلم وی یعنی قایق نجات، طلسم شده، پنجره عقبی، روانی و ربکا نامزد دریافت اسکار شد. در سال 1968 آکادمی اسکار تصمیم گرفت با اهدای جایزه "یادبود اروینگ تالبرگ"، این اشتباه را جبران کند. نقل است هیچکاک هنگام دریافت این جایزه یکی از کوتاه ترین سخنرانی های تاریخ اسکار ...

ادامه مطلب  

ساعت 5 عصر مهران مدیری + عکس های اختصاصی  

درخواست حذف این مطلب
«ساعت ۵ عصر» مهران مدیری در روز اول اکران خود با فروش ۷۰۰ میلیون تومان رکورد فروش روز اول اکران را به نام خود ثبت کرد و حالا خیلی ها منتظرند ببینند اولین ساخته مهران مدیری که قطعا به فروش میلیاردی می رسد، توان رقابت با فیلم هایی چون «گشت ۲» و «نهنگ عنبر ۲» را به عنوان پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دارد یا نه؟ ساعت ۵عصر فیلم کارگردانی است که بسیاری او را برای ساخت سریال های پرببیننده طنز تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی تحسین کرده اند. شب های برره، مرد هزار چهره، قهوه تلخ، مرد دوهزار چهره، پاورچین، ببخشید شما و ساعت خوش تعدادی از همان سریال های خوش ساختی هستند که چه در زمان پخش شان و چه بعدها برای خیلی ها خاطره ساختند و آنها را خنداندند. بیراه نیست که هم آنها که طرفدار سر سخت مهران مدیری هستند و هم آنها که کمدی او را دوست ندارند کنجکاو اولین ساخته او در مقام کارگردانی یک فیلم سینمایی هستند؛ فیلمی به نام «ساعت ۵ عصر» که از اولین روزهای پیش تولید تا همین روزهای اولین اکران حاشیه های فراوانی داشته است.مهران مدیری و نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشتچهارم شهریور سال گذشته خبرنگاران و عکاسان در حالی در نشست خبری فیلم «ساعت ۵ عصر» شرکت کردند که این فیلم نه تنها پروانه ساخت نداشت که حتی کارگردان آن هم مجوز کارگردانی برای ساخت فیلم سینمایی را دریافت نکرده بود. شرکت در نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشت همان قدر عجیب بود که میزبان در برابر چشم همه سیگارش را روشن کند و با لبخند جواب گوی سوالات آنها باشد. و او کسی نبود جز مهران مدیری.سیگار کشیدن مهران مدیری آن روزها به تیتر اول رسانه ها تبدیل شد و حتی بعضی ها می پرسیدند مارک سیگار مهران مدیری چیست. برای عده ای هم سوال بود که علت سیگار کشیدن مهران مدیری در یک نشست خبری چیست؟کارگردان «قهوه تلخ» که پیش تر از آن گفته بود از کارهای تلویزیونی خسته است، اهالی رسانه را دور خود جمع کرده بود تا درباره همه حرف و حدیث های اولین فیلم سینمایی اش بی واسطه و صریح صحبت کند و به گفته خودش «این نشست برای رفع تمام حدس و گمان ها درباره فیلم سینمایی «ساعت 5 عصر» برگزار شد تا اطلاعات صحیح درباره این اثر در اختیار اهالی رسانه قرار گیرد.»خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.(مهران مدیری/نشست خبری 4 شهریور 95)یک تصمیم هشت سالهمدیری در آن جمع از تصمیمی هشت ساله برای ساخت یک فیلم سینمایی گفت که هر بار بنا به دلایلی امکان آن را نیافته است. او در حالی حضور گروه بازیگران سریال هایش را در فیلمش رد کرد که بازی سیامک انصاری را برای نقش اول فیلم قطعی دانست و اعلام کرد کنار انصاری ۷۰۰ بازیگر دیگر هم در فیلمش مقابل دوربین خواهند رفت و خودش هم در سکانس هایی کوتاه در فیلم بازی خواهد کرد. کارگردان «شب های برره» در این نشست گفت امیدوار است فیلمش از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر باشد و موفقیت سریال سازی اش در فیلم سازی هم تکرار شود: «خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.»مدیری دراین نشست توضیح داد که ایده «ساعت 5 عصر» مربوط به سه سال قبل و فیلمنامه در حال نوشتن است و زمان فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی اش را در فاصله توقف ضبط برنامه «دورهمی» و بین ۱۱ تا ۱۵ مهرماه پیش بینی کرد.مهران مدیری و ماجرای دنباله دار مجوز ساخت و کارگردانیبی مجوز ساخت و کارگردانی پیش تولید فیلم شروع شد. منابع آگاه از تهیه کنندگی سامان مقدم و فیلمبرداری محمود کلاری اطلاع دادند و خبر رسید که عوامل فیلم از جمله مهران مدیری در حال بازبینی لوکیشن های فیلم ساعت ۵ عصر هستند. روابط عمومی فیلم دست به کار شد و همان طور که انتظار می رفت همه شایعه ها را تکذیب کرد: « تا زمان صدور پروانه ساخت هیچ پیش تولیدی برای ساعت پنج عصر انجام نمی شود.» اما منابع آگاه خبرهای دیگری هم داشتند:اینکه در راه صدور مجوز ساخت مشکلاتی وجود دارد. اول اینکه امکان همکاری تهیه کننده اول با کارگردان اول وجود ندارد. به همین دلیل سامان مقدم تهیه کنندگی این فیلم را برعهده گرفته است.موضوع بعدی فیلمنامه است. شورای پروانه ساخت درباره شخصیت اصلی فیلم ایراداتی وارد دانسته و مهران مدیری باید فیلمنامه اصلاح شده را دوباره در اختیار شورا بگذارد.نکته مهم دیگر انتقاد اداره نظارت و ارزشیابی به مدیری و عوامل «ساعت ۵ عصر» بود. اینکه چرا در حالی که نه فیلم پروانه ساخت داشته و نه مدیری مجوز کارگردانی دریافت کرده است، پیش تولید فیلم آغاز شده است و حتی نشست خبری هم برگزار کرده اند.فیلم سینمایی ساعت پنج عصر، اوایل آذرماه 1395 در لوکیشن آپارتمانی در نیاوران کلید خورد.با همه این حرف ها عاقبت ۲۶ آبان پروانه ساخت اولین فیلم سینمایی مهران مدیری صادر شد. اما هنوز یک مشکل وجود داشت: مجوز کارگردانی. شاید عده ای خیال می کردند که مدیری با سابقه طولانی در ساخت سریال های تلویزیونی و حتی شبکه نمایش خانگی نیازی به مجوز کارگردانی نداشته باشد. اما محمدرضا فرجی مدیرکل دفتر سینمای حرفه ای سازمان سینمایی این موضوع را رد کرد و گفت: «همه کارگردانان فیلم اول به دریافت مجوز کارگردانی نیاز دارند و آقای مهران مدیری هم چندی پیش تقاضای مجوز کارگردانی خود را به وزارت ارشاد ارسال کرد که صلاحیت ایشان در دست بررسی است.»با این حال فیلمبرداری «ساعت ۵ عصر» بدون مجوز کارگردانی اوایل آذر در آپارتمانی در نیاوران کلید خورد و سرانجام ۱۵ روز بعد شورای پروانه ساخت معاونت ارزشیابی و نظارت با تقاضای کارگردانی مهران مدیری و ۱۹ نفر دیگر موافقت کرد.حاشیه های اکران فیلم «ساعت ۵ عصر» و اینکه چرا به جشنواره فیلم فجر نرسیدفیلم مهران مدیری می توانست یکی از اتفاقات مهم سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باشد اما طولانی شدن فیلمبرداری آن و پایان مهلت تحویل فیلم ها به دفتر جشنواره باعث شد فیلم از ماراتن جشنواره باز بماند. حالا طرفداران پرشمار مهران مدیری باید منتظر پایان ساخت و دریافت پروانه نمایش فیلم می شدند. تعطیلات نوروز زمان طلایی اکران برای فیلمسازان و تهیه کنندگان به حساب می آید اما این اتفاق برای «ساعت ۵ عصر» رخ نداد چرا که برای این فیلم پروانه نمایش صادر نشد.علی سرتیپی در کنار سیامک انصاریزمان مناسب بعدی می توانست اکران عید فطر باشد. سوم اردیبهشت خبر رسید که پروانه نمایش «ساعت ۵ عصر» با انجام اصلاحیه هایی صادر شده است. علی سرتیپی مدیرعامل دفتر پخش فیلمیران در این باره گفت: « تلاش می کنیم تا شرایط لازم برای اکران فیلم در عید فطر را مهیا کنیم.» اما این بار هم «ساعت ۵ عصر» روی پرده نرفت.زمان اکران فیلم، بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود.بر اساس مصوبه شورای صنفی نمایش اکران فیلم مدیری بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود. سرتیپی درباره تعویق نمایش «ساعت ۵ عصر» به ایلنا گفت: « در حال حاضر فیلم «نهنگ عنبر ۲» در هفته پنجم اکران خود قراردارد و قرار است پنج هفته دیگر نیز اکران شود. همچنین با توجه به اینکه هفته های اکران در ماه مبارک رمضان محاسبه نمی شود، بنابراین اکران فیلم «نهنگ عنبر ۲» تا بعد از عید فطر ادامه دارد و هر زمان که اکران این فیلم تمام شود فیلم «ساعت ۵ عصر» در گروه سینمایی قدس اکران می شود.»فیلم نامه را خشایار الوند نوشته بود، روی پوستر اسم مدیری آمددر این میان حاشیه ها در کنار اخبار رسمی به راه خود می رفتند. پوستر فیلم «ساعت ۵ عصر» منتشر شد. نام مهران مدیری به عنوان نویسند ...

ادامه مطلب  

تعمیر تلویزیون سامسونگ  

درخواست حذف این مطلب
تعمیر تلویزیون سامسونگتعمیرات تلویزیون سامسونگ دارای چند شاخه می باشد . مطالب را به دقت بخوانید . حتما یکی از حالت های زیر برای شما پیش آمده است .1 / تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .این حالت بیشتر در مدل های سری a , b , c اتفاق می افتد .- پس از روشن کردن دستگاه ، بلافاصله یا پس از مدتی تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- خروجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- هنگامی که تلویزیون را روشن می کنید تصویر از یک طرف سیاه می باشد و پس از مدتی سیاهی از بین رفته و تصویر خوب می شود .- و بسیاری از موارد دیگر .2 / تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- پس از روشن کردن تلویزیون و بالا آمدن لوگوی سامسونگ اندکی بعد تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود . این ایراد بیشتر در مدل d سری 5 رخ می دهد .- نوار سبز یا سیاه افقی در تصویر مشاهده می کنید . این حالت هم فقط در مدل d سری 5 اتفاق می افتد .- تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد . در اینجا دو حالت وجود دارد . اول اینکه اگر صفحه تلویزیون را تمییز کرده اید پنل شما آب خورده و معیوب شده است . دوم اگر خود به خود این حالت پیش آمده است بک لایت تلویزیون شما آسیب دیده که این حالت هم بیشتر در مدل های f , es , eh , ls , lm رخ می دهد .- نوار عمودی سفید یا سیاه و یا خطوط رنگی عمودی در تصویر مشاهده می کنید . در این حالت پنل تلویزیون شما آب خورده است .- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- خروجی hdmi یا a.v تصویر ندارد .- و بسیاری از موارد دیگر .3 / تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ :- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- پس از روشن کردن تلویزیون در تصویر دون دون های ریز رنگی مشاهده می کنید .- نوار سفید یا سیاه عمودی در تصویر وجود دارد .- تصویر کم رنگ شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۴ / تعمیر تلویزیون لامپی سامسونگ :- نور صفحه ضعیف شده است . در این حالت لامپ تصویر شما باید تعویض بشود .- خطوط عمودی یا افقی در تصویر مشاهده می کنید .- تصویر جم شده است .- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- صدای تلویزیون بم شده است .- و بسیاری از موارد دیگر .۵ / تعمیر تلویزیون دی ال پی سامسونگ :- خط رنگی افقی در تصویر مشاهده می کنید .- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود . در این حالت عمر لامپ تلویزیون شما پایان یافته و باید تعویض بشود .- و بسیاری از موارد دیگر .۶ / تعمیر تلویزیون پروجکشن سامسونگ :- رنگ ها در تصویر به هم خورده است .- تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- و بسیاری از موارد دیگر .این ها تنها بخشی از تجربیات ما از خرابی و تعمیر انواع تلویزیون های سامسونگ در این نمایندگی می باشد .هزینه ایاب و ذهاب در تمامی مناطق استان تهران رایگان می باشد . همکاران ما همه روزه آماده پاسخ گویی به شما مشتریان گرامی هستند .تلفن تماس : 02177713022 ساعت کاری : 22-08 جمعه : 22-09بازگشت به صفحه اصلیآشنایی با خرابی برخی مدل های تلویزیون سامسونگ :- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32s81 :به هم ریختگی رنگ در تصویر مشاهده می کنید .تلویزیون روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32e490 :چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش شده و تلویزیون روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32r91 :تداخل رنگ ها در تصویر را مشاهده می کنید .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32b690 :تلویزیون روشن می شود ولی تصویر ندارد .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل 32d430 :تلویزیون روشن نمی شود و چراغ قرمز جلوی تلویزیون خاموش می باشد .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5000 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .نوار سبز یا خاکستری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40a450 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .رنگ تصویر سفید شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40c6200 :تلویزیون پیاپی خاموش روشن می شود .تلویزیون تصویر ندارد ولی صدا دارد .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40b530 :تلویزیون خود به خود کانال عوض می کند و یا خروجی عوض می کند .تلویزیون خاموش شده است .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es6930 :تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش بوده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40f5550 :پس از روشن کردن تلویزیون و بالا آمدن لوگو سامسونگ نور تلویزیون قطع می شود .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون پلاسما سامسونگ مدل 43f4950 :پس از روشن کردن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می ماند .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40r88 :رنگ ها در تصویر به هم ریخته است .تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40d5500 :پس از روشن شدن ، مجددا تلویزیون خاموش شده و دوباره روشن می شود .نوار سبز یا خاکستری افقی ( از چپ به راست ) در تصویر مشاهده می کنید .تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارد .- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 42b430 :پس از روشن کردن ، تلویزیون خاموش شده و روی چراغ قرمز می رود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua40es5960 :تلویزیون روشن نمی شود .تلویزیون روشن شده ولی تصویر ندارید .- تعمیر تلویزیون ال سی دی سامسونگ مدل la40d575 :تلویزیون خاموش شده و روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون پلاسمای سامسونگ مدل 43f4850 :پس از روشن کردن ، تلویزیون خاموش می شود و چراغ جلوی تلویزیون قرمز می ماند .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46f5300 :تلویزیون صدا دارد ولی تصویر ندارید .بخشی از تلویزیون تاریک شده است .تلویزیون روشن نمی شود .- تعمیر تلویزیون ال ای دی سامسونگ مدل ua46h6360 :پس از روشن کردن تلویزیون ، نور صفحه قطع می ...

ادامه مطلب  

گزارش مشروح سخنان موافقان ومخالفان صالحی/تاکیدبرتحکیم حقوق فرهنگی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: پس از ساعت ۱۱ صبح امروز شنبه ۲۸ مرداد بود که جلسه بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت دوازهم جمهوری اسلامی ایران برای رای اعتماد، به سمت سید عباس صالحی وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی کشیده شد.در این جلسه نمایندگان موافق و مخالف صالحی به بیان سخنان خود پرداختند و سپس صالحی نیز برای دقایقی سخنرانی، و برنامه های خود را تبیین کرد.بین نمایندگانی که امروز درباره صالحی سخنرانی کردند، محمود صادقی نماینده تهران، خدیجه ربیعی نماینده بروجن و قاسم میرزایی نیکو نماینده دماوند و فیروزکوه به عنوان مخالفان وی پشت تریبون قرار گرفته و به بیان نکات خود پرداختند. علی ابراهیمی نماینده آزادشهر و سیده فاطمه ذوالقدر نماینده تهران نیز به عنوان نمایندگان موافق این گزیده پیشنهاد وزارت ارشاد سخنرانی کردند.*سخنان نمایندگان مخالفصادقی: صالحی سابقه مدیریتی و اقتدار لازم را نداردمحمود صادقی نماینده مردم تهران از جمله نمایندگان مخالف صالحی بود که در سخنان خود گفت: صالحی را از توانمندی، سابقه مدیریتی و اقتدار لازم برای اداره وزارت خانه فرهنگ و ارشاد اسلامی برخوردار نمی دانم.وی با اشاره به ابهام موجود در مراجع تصمیم گیری فرهنگ و هنر، ادامه داد: در حوزه مطبوعات هنوز معلوم نیست ایجاد محدودیت برای یکی از شخصیت های جامعه در رسانه ها بر عهده چه کسی است.صادقی ابهام در هزینه کرد بودجه های عمومی را یکی دیگر از معضلات عرصه فرهنگ دانست و گفت: دولت در قالب جدول ۱۷ زمینه را برای اعطای بودجه ها فرهنگی فراهم کرده اما هیچ نظارتی بر هزینه کرد آنها وجود ندارد. بسیاری از این بودجه ها بجای مصرف در عرصه فرهنگ و هنر، در زمین خواری استفاده می شود.نماینده مردم تهران با بیان اینکه مشکل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشکلی ساختاری در حوزه حمایتی و نظارتی است، گفت: در برنامه وزیر پیشنهادی، ساز و کار مشخصی برای حل مشکلات ساختاری این وزارت خانه وجود ندارد. مهمترین وجه ناعادلانه بودن سیاست های حمایتی این است که مسئولین فکر می کنند ایران فقط تهران است در حالی که سنندج، زاهدان، بندرلنگه و مسجدسلیمان هم جزو ایران است.چرا رویداد های فرهنگی و جشنواره ها به سطح کشور گسترش داده نمی شود و همگی آنها فقط در تهران برگزار می شود.وی ادامه داد: در حوزه نظارت روش ها غیر شفاف و بعضا نافی حقوق هنرمندان است و این سوال پیش می آید که آیا شما این قدرت را دارید که تداخل وظایف بین هیئت نظارت بر مطبوعات و قوه قضائیه را حل کنید؟ اخیرا یکی از رسانه ها به دلیل انتشار نطق بنده مجرم شناخته شده است. حقوق فرهنگی رکن مهم نظارت است. فقدان فعالیت های نظارتی شفاف و نظارت سلیقه ای در عرصه فرهنگ موجب ایجاد مشکلات برای هنرمندان شده است.صادقی در ادامه سخنانش گفت: بالا بردن سطح آگاهی عمومی از طرق مختلف یکی از وظایفی است که قانون اساسی بر عهده دولت گذاشته است. برای تضمین چنین وظیفه ای در اصل ۲۴ قانون اساسی مقرر می کند که نشریات و مطبوعات در بیان مسائل آزادند مگر آنکه نافی مبانی اسلام و حقوق عمومی باشد.اصل بر آزادی رسانه هاست در حالی که امروز محدودیت تبدیل به اصل شده است. آیا برای اصلاح این نگرش برنامه ای دارید؟نماینده مردم تهران با تاکید بر اینکه سابقه صالحی بیشتر در حوزه کتاب و درخور تقدیر است،خاطرنشان کرد: صالحی در سایر حوزه های مدیریت مانند هنرهای موسیقی، سینما، هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی از تجربه کافی برای مدیریت برخوردار نیستند. حوزه موسیقی دچار سیاست های یک بام و دو هوا است، اصحاب این هنر اصیل از وضع موجود رنج می برند. موسیقی پاپ امروز بر هنر اصیل و موسیقی ایرانی غلبه پیدا کرده است. در جشنواره موسیقی فجر بیشتر اعطای جوایز بر اساس میزان روابط افراد و رانت است.وی اضافه کرد: در برنامه پیشنهادی صالحی در خصوص اقتصاد هنر، برنامه خاصی دیده نمی شود. اقتصاد هنر به این معناست که هنرمند بتواند با تکیه بر هنر خود زندگی و معیشت خود را اداره کند.این بخش نیز از تمرکز گرایی رنج می برد و دولت تبدیل به یک کارفرمای بزرگ در عرصه هنر شده و اجازه فعالیت به بخش خصوصی داده نمی شود. اگر اقتصاد و هنر رابطه غیر سوری و غیر دستوری داشته باشند موجب زایش در عرصه فرهنگ و هنر خواهد شد. طراحی یک نظام مالکیت فکری یکی از لوازم رشد و ارتقاء فرهنگ و هنر است در حالی که هیچ برنامه ای برای طراحی آن وجود ندارد. قوانین موجود در حوزه مالکیت فکری در کشور ما به سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۴۸ بازمی گردد که البته درست هم اجرا نمی شود و ما در این زمینه نیاز به روزسازی قوانین داریم.این نماینده مردم تهران در پایان گفت: در دولت گذشته با اینکه یک دولت انزواگرا بود زمینه پیوستن به دو کنوانسیون برن و روم فراهم شد اما در دولت یازدهم با اینکه دولتی توسعه گرا بود پیوستن به این دو کنوانسیون محاق رفت. در بسیاری از کشورها برای تضمین حقوق مولفان نهادهای غیردولتی را ایجاد می کنند که آنها پیگیر حقوق هنرمندان و مولفان هستند که در این زمینه هم آقای صالحی چیزی در برنامه هایشان ارائه نداد.ربیعی: صالحی برنامه ای برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نداردخدیجه ربیعی نماینده مردم بروجن، یکی دیگر از مخالفان صالحی بود که امروز در نطق خود گفت: وزیر پیشنهادی ارتباط خوبی با علما دارند که ظرفیت خوبی برای تصدی این وزارتخانه است فرهنگ شاخصه اصلی تمدن است با این شرایط حساسیت این وزارتخانه و وزیر مربوطه آن از سایر وزارتخانه ها بیشتر است.وی افزود: وزیر پیشنهادی در برنامه های پیشنهادی خیلی خوب به چالش ها اشاره کرده اما راهکارهای مناسب را اعلام نکردند که چگونه می تواند قانون را حاکم کنند. اشاره نکردید چگونه با دستگاه های فرهنگی همپوشانی خواهید داشت تا موجب موازی کاری در حوزه فرهنگ نشود.نماینده مردم بروجن گفت: درحال حاضر ارتباطات و تعاملات فرهنگی در عرصه بین المللی مناسب شان نظام نیست و انتظار داریم در بخش فرهنگی برای ارتباط بین کشورهای فارسی زبان سازوکار عملی پیشنهاد دهید تا مفاخر ما را کشورهای بیگانه مصادره نکنند.وی گفت: در برنامه های پیشنهادی شما درخصوص سیاست های ابلاغی رهبری ۴۹ درصد خلا وجود دارد. شما در فرهنگ اقتصاد و اقتصاد فرهنگی چه برنامه ای دارید.ربیعی افزود: در حمایت از شرکت های تولید کننده محصولات فرهنگی و نظارت بر سازوکار آنها چه برنامه ای دارید؟ با وجود تاکیدات رهبری برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی شما هیچ برنامه ای برای مبارزه با مواد مخدر ارائه ندادید در حالی که مهمترین برنامه ها در این زمینه مربوط به وزارت فرهنگ است.این نماینده مخالف در پایان سخنانش گفت: درباره مقوله ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برنامه ای ندارید، با وجود اینکه شما متولی بخش کتاب و کتابخوانی هستید در برنامه ارائه شده راهکاری برای توسعه فرهنگ کتابخوانی به خصوص در روستاها ندارید. یکی از دغدغه های جامعه هنری عدم توجه کافی به هنرهای نمایشی مانند تئاتر و موسیقی است برنامه شما در این باره چیست. از شما انتظار داریم در توضیحات خود درباره دیدگاهتان نسبت به مرجعیت فرهنگی توضیح دهید.نیکو: دیپلماسی برون مرزی شما چیست؟قاسم میرزایی نیکو هم سخنان خود را این گونه آغاز کرد: داشتیم به هوای تازه سید رضا صالحی امیری عادت می کردیم که تغییری حاصل شد؛ و شد سید عباس صالح شریعتی معروف به صالحی. مردی از شهر مشهد مقدس، شهر کنسرت ممنوع! و من به عنوان دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا چشم دوخته ام که کِی می شود سهم هنرمندان بیشتر از قبری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا باشد!وی در بخشی از سخنانش خطاب به حسن روحانی رئیس جمهور گفت: آقای رئیس جمهور، چینش کابینه حق مسلم شماست، اما یادم نمی رود که پیش از انتخابات، از حمایت تمام قد اصلاح طلبان برخوردار شدید. شما صد در صد به تفکر ۲۴ میلیونی خیلی بدهکار هستید. مردم به شما و شعارهایتان مقابل جریان حریف اعتماد کردند. مبادا دلزده شوند!این نماینده اصلاح طلب در ادامه گفت: وزارت ارشاد حق مسلم هنرمندان و چهره های ماندگار و نخبگان هنر و ادب این مرز و بوم نیست؟ ربنای استاد تا کی باید شنیده نشود؟ آقای صالحی بیایید در مقام استاد حوزه و دانشگاه، تکلیف ما را برای یک بار در حلال و حرام های هنر و به ویژه موسیقی مشخص کنید! وزارت فرهنگ و هنر کی می خواهد از بازخوانی و سانسور بعد از مجوز هفت خوان رها شود؟ سرنوشت و وضعیت صاحب نفسان تئاتر و هنرمندان تا کی باید در سکوت بماند؟ آیا دست خطی له یا علیه کسی از شما دیده ایم؟ آمار کمی فیلم و کتاب به سادگی دستکاری می شود اما چند تا «کلنل» دیگر خاک می خورند و زخم هایی روح هنرمندان و نویسندگان را می خراشد؟میرزایی نیکو، در پایان سخنانش خطاب به صالحی گفت: برای جوان های آن سوی مرزها چه کرده اید؟ آقای صالحی دیپلماسی برون مرزی شما چیست؟ اختیار امر فرهنگی جامعه دقیقا با چه کسی است؟ آقای صالحی من ذره ای به دغدغه دینی شما شکی ندارم اما شما به عنوان عضوی از وزارتخانه، مثال ببرید از حضورتان در جشن های هنری. مسیر فکری فرهنگی شما باید مشخص باشد وگرنه آینده هم می شود مسلخ اصلاح طلبان و هنرمندان. بودجه عریض و طویل ارشاد کی به دست هنرمندان خواهد رسید؟ چرا هنر را سیاسی بازی کردید و جان آزاد هنرمندان را به خاطر نان زیر بار ذلت می برید؟* سخنان نمایندگان موافقابراهیمی: صالحی تناسب شخصیتی با پست وزارت فرهنگ داردعلی ابراهیمی نماینده آزادشهر در این جلسه در موافقت با صالحی سخنرانی کرد و سخنش را این گونه آغاز کرد: می خوام بگویم آقای صالحی تناسب شخصیتی با پست وزارت فرهنگ دارد. ما نیاز به کسی نداریم که فقط مدیر باشد. بلکه خودش هم باید اهل علم و فرهنگ باشد وگرنه هیچ کدام از چالش ها برطرف نمی شود.وی افزود: عرضه فرهنگ جز با گفتگو و مدارا قابل مدیریت نیست. ما نباید کمتر از گُل به هنرمندان بگوییم. مدیران زیادی داشته ایم و هرکدام با دلسوزی ها و زحمت ها به سطوحی از موفقیت رسیده اند اما چون وزارت ارشاد در مرز امور فرهنگ ...

ادامه مطلب  

گزارش مشروح سخنان موافقان ومخالفان صالحی/تاکیدبرتحکیم حقوق فرهنگی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: پس از ساعت ۱۱ صبح امروز شنبه ۲۸ مرداد بود که جلسه بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت دوازهم جمهوری اسلامی ایران برای رای اعتماد، به سمت سید عباس صالحی وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی کشیده شد.در این جلسه نمایندگان موافق و مخالف صالحی به بیان سخنان خود پرداختند و سپس صالحی نیز برای دقایقی سخنرانی، و برنامه های خود را تبیین کرد.بین نمایندگانی که امروز درباره صالحی سخنرانی کردند، محمود صادقی نماینده تهران، خدیجه ربیعی نماینده بروجن و قاسم میرزایی نیکو نماینده دماوند و فیروزکوه به عنوان مخالفان وی پشت تریبون قرار گرفته و به بیان نکات خود پرداختند. علی ابراهیمی نماینده آزادشهر و سیده فاطمه ذوالقدر نماینده تهران نیز به عنوان نمایندگان موافق این گزیده پیشنهاد وزارت ارشاد سخنرانی کردند.*سخنان نمایندگان مخالفصادقی: صالحی سابقه مدیریتی و اقتدار لازم را نداردمحمود صادقی نماینده مردم تهران از جمله نمایندگان مخالف صالحی بود که در سخنان خود گفت: صالحی را از توانمندی، سابقه مدیریتی و اقتدار لازم برای اداره وزارت خانه فرهنگ و ارشاد اسلامی برخوردار نمی دانم.وی با اشاره به ابهام موجود در مراجع تصمیم گیری فرهنگ و هنر، ادامه داد: در حوزه مطبوعات هنوز معلوم نیست ایجاد محدودیت برای یکی از شخصیت های جامعه در رسانه ها بر عهده چه کسی است.صادقی ابهام در هزینه کرد بودجه های عمومی را یکی دیگر از معضلات عرصه فرهنگ دانست و گفت: دولت در قالب جدول ۱۷ زمینه را برای اعطای بودجه ها فرهنگی فراهم کرده اما هیچ نظارتی بر هزینه کرد آنها وجود ندارد. بسیاری از این بودجه ها بجای مصرف در عرصه فرهنگ و هنر، در زمین خواری استفاده می شود.نماینده مردم تهران با بیان اینکه مشکل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشکلی ساختاری در حوزه حمایتی و نظارتی است، گفت: در برنامه وزیر پیشنهادی، ساز و کار مشخصی برای حل مشکلات ساختاری این وزارت خانه وجود ندارد. مهمترین وجه ناعادلانه بودن سیاست های حمایتی این است که مسئولین فکر می کنند ایران فقط تهران است در حالی که سنندج، زاهدان، بندرلنگه و مسجدسلیمان هم جزو ایران است.چرا رویداد های فرهنگی و جشنواره ها به سطح کشور گسترش داده نمی شود و همگی آنها فقط در تهران برگزار می شود.وی ادامه داد: در حوزه نظارت روش ها غیر شفاف و بعضا نافی حقوق هنرمندان است و این سوال پیش می آید که آیا شما این قدرت را دارید که تداخل وظایف بین هیئت نظارت بر مطبوعات و قوه قضائیه را حل کنید؟ اخیرا یکی از رسانه ها به دلیل انتشار نطق بنده مجرم شناخته شده است. حقوق فرهنگی رکن مهم نظارت است. فقدان فعالیت های نظارتی شفاف و نظارت سلیقه ای در عرصه فرهنگ موجب ایجاد مشکلات برای هنرمندان شده است.صادقی در ادامه سخنانش گفت: بالا بردن سطح آگاهی عمومی از طرق مختلف یکی از وظایفی است که قانون اساسی بر عهده دولت گذاشته است. برای تضمین چنین وظیفه ای در اصل ۲۴ قانون اساسی مقرر می کند که نشریات و مطبوعات در بیان مسائل آزادند مگر آنکه نافی مبانی اسلام و حقوق عمومی باشد.اصل بر آزادی رسانه هاست در حالی که امروز محدودیت تبدیل به اصل شده است. آیا برای اصلاح این نگرش برنامه ای دارید؟نماینده مردم تهران با تاکید بر اینکه سابقه صالحی بیشتر در حوزه کتاب و درخور تقدیر است،خاطرنشان کرد: صالحی در سایر حوزه های مدیریت مانند هنرهای موسیقی، سینما، هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی از تجربه کافی برای مدیریت برخوردار نیستند. حوزه موسیقی دچار سیاست های یک بام و دو هوا است، اصحاب این هنر اصیل از وضع موجود رنج می برند. موسیقی پاپ امروز بر هنر اصیل و موسیقی ایرانی غلبه پیدا کرده است. در جشنواره موسیقی فجر بیشتر اعطای جوایز بر اساس میزان روابط افراد و رانت است.وی اضافه کرد: در برنامه پیشنهادی صالحی در خصوص اقتصاد هنر، برنامه خاصی دیده نمی شود. اقتصاد هنر به این معناست که هنرمند بتواند با تکیه بر هنر خود زندگی و معیشت خود را اداره کند.این بخش نیز از تمرکز گرایی رنج می برد و دولت تبدیل به یک کارفرمای بزرگ در عرصه هنر شده و اجازه فعالیت به بخش خصوصی داده نمی شود. اگر اقتصاد و هنر رابطه غیر سوری و غیر دستوری داشته باشند موجب زایش در عرصه فرهنگ و هنر خواهد شد. طراحی یک نظام مالکیت فکری یکی از لوازم رشد و ارتقاء فرهنگ و هنر است در حالی که هیچ برنامه ای برای طراحی آن وجود ندارد. قوانین موجود در حوزه مالکیت فکری در کشور ما به سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۴۸ بازمی گردد که البته درست هم اجرا نمی شود و ما در این زمینه نیاز به روزسازی قوانین داریم.این نماینده مردم تهران در پایان گفت: در دولت گذشته با اینکه یک دولت انزواگرا بود زمینه پیوستن به دو کنوانسیون برن و روم فراهم شد اما در دولت یازدهم با اینکه دولتی توسعه گرا بود پیوستن به این دو کنوانسیون محاق رفت. در بسیاری از کشورها برای تضمین حقوق مولفان نهادهای غیردولتی را ایجاد می کنند که آنها پیگیر حقوق هنرمندان و مولفان هستند که در این زمینه هم آقای صالحی چیزی در برنامه هایشان ارائه نداد.ربیعی: صالحی برنامه ای برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نداردخدیجه ربیعی نماینده مردم بروجن، یکی دیگر از مخالفان صالحی بود که امروز در نطق خود گفت: وزیر پیشنهادی ارتباط خوبی با علما دارند که ظرفیت خوبی برای تصدی این وزارتخانه است فرهنگ شاخصه اصلی تمدن است با این شرایط حساسیت این وزارتخانه و وزیر مربوطه آن از سایر وزارتخانه ها بیشتر است.وی افزود: وزیر پیشنهادی در برنامه های پیشنهادی خیلی خوب به چالش ها اشاره کرده اما راهکارهای مناسب را اعلام نکردند که چگونه می تواند قانون را حاکم کنند. اشاره نکردید چگونه با دستگاه های فرهنگی همپوشانی خواهید داشت تا موجب موازی کاری در حوزه فرهنگ نشود.نماینده مردم بروجن گفت: درحال حاضر ارتباطات و تعاملات فرهنگی در عرصه بین المللی مناسب شان نظام نیست و انتظار داریم در بخش فرهنگی برای ارتباط بین کشورهای فارسی زبان سازوکار عملی پیشنهاد دهید تا مفاخر ما را کشورهای بیگانه مصادره نکنند.وی گفت: در برنامه های پیشنهادی شما درخصوص سیاست های ابلاغی رهبری ۴۹ درصد خلا وجود دارد. شما در فرهنگ اقتصاد و اقتصاد فرهنگی چه برنامه ای دارید.ربیعی افزود: در حمایت از شرکت های تولید کننده محصولات فرهنگی و نظارت بر سازوکار آنها چه برنامه ای دارید؟ با وجود تاکیدات رهبری برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی شما هیچ برنامه ای برای مبارزه با مواد مخدر ارائه ندادید در حالی که مهمترین برنامه ها در این زمینه مربوط به وزارت فرهنگ است.این نماینده مخالف در پایان سخنانش گفت: درباره مقوله ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برنامه ای ندارید، با وجود اینکه شما متولی بخش کتاب و کتابخوانی هستید در برنامه ارائه شده راهکاری برای توسعه فرهنگ کتابخوانی به خصوص در روستاها ندارید. یکی از دغدغه های جامعه هنری عدم توجه کافی به هنرهای نمایشی مانند تئاتر و موسیقی است برنامه شما در این باره چیست. از شما انتظار داریم در توضیحات خود درباره دیدگاهتان نسبت به مرجعیت فرهنگی توضیح دهید.نیکو: دیپلماسی برون مرزی شما چیست؟قاسم میرزایی نیکو هم سخنان خود را این گونه آغاز کرد: داشتیم به هوای تازه سید رضا صالحی امیری عادت می کردیم که تغییری حاصل شد؛ و شد سید عباس صالح شریعتی معروف به صالحی. مردی از شهر مشهد مقدس، شهر کنسرت ممنوع! و من به عنوان دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا چشم دوخته ام که کِی می شود سهم هنرمندان بیشتر از قبری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا باشد!وی در بخشی از سخنانش خطاب به حسن روحانی رئیس جمهور گفت: آقای رئیس جمهور، چینش کابینه حق مسلم شماست، اما یادم نمی رود که پیش از انتخابات، از حمایت تمام قد اصلاح طلبان برخوردار شدید. شما صد در صد به تفکر ۲۴ میلیونی خیلی بدهکار هستید. مردم به شما و شعارهایتان مقابل جریان حریف اعتماد کردند. مبادا دلزده شوند!این نماینده اصلاح طلب در ادامه گفت: وزارت ارشاد حق مسلم هنرمندان و چهره های ماندگار و نخبگان هنر و ادب این مرز و بوم نیست؟ ربنای استاد تا کی باید شنیده نشود؟ آقای صالحی بیایید در مقام استاد حوزه و دانشگاه، تکلیف ما را برای یک بار در حلال و حرام های هنر و به ویژه موسیقی مشخص کنید! وزارت فرهنگ و هنر کی می خواهد از بازخوانی و سانسور بعد از مجوز هفت خوان رها شود؟ سرنوشت و وضعیت صاحب نفسان تئاتر و هنرمندان تا کی باید در سکوت بماند؟ آیا دست خطی له یا علیه کسی از شما دیده ایم؟ آمار کمی فیلم و کتاب به سادگی دستکاری می شود اما چند تا «کلنل» دیگر خاک می خورند و زخم هایی روح هنرمندان و نویسندگان را می خراشد؟میرزایی نیکو، در پایان سخنانش خطاب به صالحی گفت: برای جوان های آن سوی مرزها چه کرده اید؟ آقای صالحی دیپلماسی برون مرزی شما چیست؟ اختیار امر فرهنگی جامعه دقیقا با چه کسی است؟ آقای صالحی من ذره ای به دغدغه دینی شما شکی ندارم اما شما به عنوان عضوی از وزارتخانه، مثال ببرید از حضورتان در جشن های هنری. مسیر فکری فرهنگی شما باید مشخص باشد وگرنه آینده هم می شود مسلخ اصلاح طلبان و هنرمندان. بودجه عریض و طویل ارشاد کی به دست هنرمندان خواهد رسید؟ چرا هنر را سیاسی بازی کردید و جان آزاد هنرمندان را به خاطر نان زیر بار ذلت می برید؟* سخنان نمایندگان موافقابراهیمی: صالحی تناسب شخصیتی با پست وزارت فرهنگ داردعلی ابراهیمی نماینده آزادشهر در این جلسه در موافقت با صالحی سخنرانی کرد و سخنش را این گونه آغاز کرد: می خوام بگویم آقای صالحی تناسب شخصیتی با پست وزارت فرهنگ دارد. ما نیاز به کسی نداریم که فقط مدیر باشد. بلکه خودش هم باید اهل علم و فرهنگ باشد وگرنه هیچ کدام از چالش ها برطرف نمی شود.وی افزود: عرضه فرهنگ جز با گفتگو و مدارا قابل مدیریت نیست. ما نباید کمتر از گُل به هنرمندان بگوییم. مدیران زیادی داشته ایم و هرکدام با دلسوزی ها و زحمت ها به سطوحی از موفقیت رسیده اند اما چون وزارت ارشاد در مرز امور فرهنگ ...

ادامه مطلب  

معرفی فیلم های ابرقهرمانی سال 2018  

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به معرفی فیلم های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند، می پردازیم. ۵۵آنلاین :به نظر دوران رنسانس فیلم های برگرفته از کتاب های کمیک در هالیوود از تب وتاب نخواهد افتاد. هر ساله نه تنها از تعداد فیلم های بلاک باستری کمیکی کم نمی شود، بلکه قول ساخت فیلم های بیش تری نیز داده می شود. سردمداران ساخت این فیلم ها هم سه کمپانی مارول، برادران وارنر و فاکس، قرن بیستم هستند. سال ۲۰۱۸۸ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اخیراً کمپانی فاکس اعلام کرد سه فیلم دیگر ابرقهرمانی هم خواهد ساخت و این یعنی باید سال ۲۰۱۸۸ را سال فیلم های ابرقهرمانی بنامیم. مطمئناً برای طرفداران این ژانر، تحمل انتظار برای اکران این فیلم ها، کاری بس دشوار است؛ در این مقاله علاوه بر معرفی بعضی از این فیلم ها، سعی می کنیم تاریخ اکران تقریبی آن ها را نیز اعلام کنیم.۱- black panther تاریخ اکران: ۱۶ فوریه ۲۰۱۸ (۲۷ بهمن ۱۳۹۶) – کمپانی مارولاولین فیلمی که در سال ۲۰۱۸ دروازه ی اکران فیلم های ابرقهرمانی را با ورود خود باز می کند، فیلم black panther است. چادویک بوزمن بازیگر نقش اصلی این فیلم خواهد بود و کارگردانی آن را نیز رایان کوگلر بر عهده خواهد داشت. در این فیلم بازیگرانی همچون مایکل بی جردن، لوپیتا یانگ، مارتین فریمن و آنجلا بَسِت، نقش آفرینی می کنند. ایده ی ساخت فیلم black panther اولین بار در سال ۱۹۹۲ مطرح شد و قرار بود ستاره ی دهه ی ۹۰، وسلی اسنایپس، نقش اصلی را در آن فیلم بر عهده داشته باشد، ولی خب این ایده به سرانجام نرسید تا اینکه در سال ۲۰۰۵ مارول باری دیگر ایده ی ساخت این فیلم را مطرح ساخت و سپس در سال ۲۰۱۴ به صورت رسمی ساخت فیلم black panther را اعلام کرد. شخصیت black panther با بازی چادویک بوزمن، اولین بار در فیلم captain america: civil war معرفی شد که در آن فیلم در جبهه ی تونی استارک (مرد آهنی) می جنگید. در فیلم خواهیم دید که تیچال (black panther) به واکاندا بازمی گردد، ولی خیلی زود متوجه می شود که فرمانروایی وی، هم از طرف افرادی در درون کشور و هم از سوی نیروهای خارجی مورد تهدید قرار گرفته است. مایکل بی جردن در این فیلم نقش اریک کیل مانگر، یک واکاندایی تبعید شده، را ایفا می کند که کینه ی تیچالا را بر دل دارد؛ یانگ هم نقش ناکیا را ایفا می کند. طبق آن چیزی که در کمیک های مارول نوشته شده، ناکیا عضوی از نگهبانان سلطنتی بود، ولی بعد از مدتی به تیچالا علاقمند شده و بعد از کش وقوس های زیاد در داستان، سعی می کند محبوب خود را بکشد! بعد از آن وی به همراه کیل مانگر به نیروهای مخالف ملحق شده و با به دست آوردن قدرت های فرابشری، تبدیل به شخصیت شرور مالیس می شود. اندی سرکیس هم نقش یکی از شخصیت های منفی در فیلم black panther، یعنی اولیس کلوئی (شخصیت klaw در کمیک)، را ایفا خواهد کرد. گویا کیل مانگر با شخصیت کلا (klaw) نیز مشکل دارد و انتظار می رود جنگی سه طرفه را در این فیلم شاهد باشیم. ۲- the flashتاریخ اکران: ۱۶ مارس ۲۰۱۸ (۲۵ اسفند ۱۳۹۶) – کمپانی دی سیفیلم the flash هنوز در مراحل اولیه ی ساخت قرار دارد. این فیلم ششمین فیلم از دنیای دی سی خواهد بود. شایعاتی از حضور بازیگر فیلم green lanternn یعنی هال جردن، نیز در این فیلم به گوش می رسد. گویا وی نقش یکی از شخصیت های فرعی را در این فیلم ایفا خواهد کرد که البته نقش مهمی در داستان فیلم خواهد داشت. هنوز اطلاعات چندانی از داستان فیلم در دسترس نیست. چندین بار نیز خبر لغو شدن ساخت این فیلم به گوش رسید که البته بعید به نظر می رسد. نویسنده این فیلم هری لمپرت است و تهیه کنندگی فیلم the flash نیز بر عهده ی جف جونز، جان برگ و ریچارد ساکل خواهد بود. ازرا میلر نقش بری الن (فلش) را ایفا خواهد کرد. گفتنی است شخصیت فلش در صحنه ای کوتاه از فیلم batman v superman: dawn of justice برای نخستین بار به نمایش درآمد.۳- new mutants تاریخ اکران: ۱۳ آپریل ۲۰۱۸ (۲۴ فروردین ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمفیلم new mutants درباره ی مشتی نوجوان جهش یافته است که قرار است به عنوان اسپین آفی برگفته از مجموعه کمیک های x-man کار خود را بر پرده ی سینما آغاز کند. این گروه آموزش می بینند که چگونه قدرت های جهش یافته ی خود را کنترل کنند و در این راه، پروفسور چارلز اگزوویر، استاد آن ها خواهد بود. به نسبت فیلم doctor strange، در فیلم new mutants بیش تر به قدرت های فرابشری و عناصر مخفیانه و مرموز این ژانر تأکید خواهد شد و خب انتظار می رود با توجه به سن شخصیت ها، اتفاقات فردی که برای هر کدام رخ می دهد هم در فیلم نامه گنجانده شود. فیلم new mutants توسط جاش بُن کارگردانی می شود و اکنون در مراحل پیش تولید قرار دارد، ولی هنوز حضور بازیگر خاصی در آن تأیید نشده است. شایعات زیادی شنیده می شود که جیمز مک آووی در نقش قدیم خود، چارلز اگزوویر، حضور خواهد یافت و البته که انتخاب وی برای این نقش، انتخاب منطقی و هوشمندانه است. از دیگر بازیگرانی که احتمال می رود در این فیلم حضور یابند، ولی هنوز به صورت رسمی نام آن ها تأیید نشده است می توان دیگر ستاره ی فیلم split یعنی آنیا تیلور-جوی در نقش مجیک (magik) و میسی ویلیامز، بازیگر سریال game of thrones برای ایفای نقش ولفزبین (wolfsbane) اشاره کرد. گفته می شود فیلم new mutants در انتخاب و حضور شخصیت ها تا حد زیادی وفادار به کتاب کمیک این اثر بوده است. البته هنوز به صورت رسمی این گفته ها تأیید نشده است. از دیگر شخصیت هایی که ممکن است در این فیلم حضور داشته باشند می توان کنن بال (cannonball)، میراژ (mirage) و سان اسپات (sunspot) را نام برد. ۴- avengers: infinity war تاریخ اکران: ۴ مه ۲۰۱۸ (۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷) – کمپانی مارولخب از همین حالا می توان لقب بزرگ ترین، پرخرج ترین و البته مهم ترین فیلم ابرقهرمانی سال ۲۰۱۸ را به فیلم avengers: infinity war داد؛ نام بردن شخصیت هایی که در این فیلم بازی نمی کنند کاری به مراتب آسان تر است! آیرون من، کاپیتان آمریکا، وینتر سولجر، دکتر استرنج، نیک فیوری، هالک، هاوک آی، بلک ویدو، اسکارلت ویچ، اسپایدرمن، تانوس، ثور، لوکی، ویژن، پیتر کوئیل، نبیولا، درَکس، گامورا، گروت و... خیلی های دیگر در این فیلم پرهزینه حضور خواهند داشت. داستان فیلم avengers: infinity war، اتفاقات بعد از دو فیلم avengers: age of ultron و captain america: civil war را دنبال می کند. انتقام جویان هنوز هم بعد از اتفاقات فیلم civil warr جدا از هم به کار خود ادامه می دهند و روابط چندان حسنه ای با یکدیگر ندارند، ولی مجبور می شوند برای مقابله با تانوس، آنتاگونیست فیلم، با مجموعه بازیگران فیلم guardians of the galaxy در یک تیم قرار گیرند. تانوس در تلاش است سنگ های بی کرانگی را گرد هم آورده تا بتواند ساخت اسلحه ی فوق قدرتمند اینفیتی گانتلت (infinity gauntlet) را به پایان برساند. ممکن است در این فیلم خبری از پیچ وتاب های داستانی خیلی پیچیده ای نباشد (چیزی جز این هم انتظار نمی رود)، ولی خب طبق آنچه با نمایش اولین قسمت خود نشان داده است، به تنها چیزی که همیشه نیاز دارد، بازیگران و شخصیت های کمیکی بی شمار است! احتمالاً در این فیلم به آینده ی مجهول روابط تونی استارک و استیو راجرز پرداخته می شود و علاوه بر آن تنش ها و مشکلات حل نشده بین اعضای تیم نیز بخشی از داستان را تشکیل می دهد. در هر صورت جای شکی نیست که بدون توجه به کیفیت نهایی، فیلم avengers: infinity war یکی از بزرگ ترین و مهم ترین فیلم هایی است که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند (حداقل در گیشه). انتظار می رود برای خوب بودن این فیلم، مارول هر آنچه در چنته دارد به کار بندد. ۵- deadpool 2تاریخ اکران: ۱ ژوئن ۲۰۱۸ (۱۱ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمپس از انتشار تریلر فیلم deadpool 2، علاقمندان بی صبرانه منتظر اکران قسمت دوم این فیلم در واقع کمدی هستند! اکران قسمت اول deadpool، موفقیت بزرگی برای کمپانی فاکس به همراه داشت؛ این فیلم با بازی رایان رینولدز توانست به فروش جهانی ۷۸۳ میلیون دلار دست یابد و این یعنی زیاد هم نباید از شنیدن ساخت دنباله ی آن متعجب شویم. رایان رینولدز باز هم در نقش اصلی این فیلم در حقیقت ضدابرقهرمانی و درجه سنی r گرفته، بازی می کند و کارگردان هم دیوید لیچ خواهد بود. انتظار می رود در این قسمت هم ابرقهرمانان فیلم های این ژانر دست مایه ی طنز شوند که البته یکی از دلایل اصلی موفقیت قسمت اول نیز همین کلیشه ای نبودن برخورد با ابرقهرمانان بود. مورنا باکرین، بازیگر برزیلی الاصل زن قسمت اول اُمیدوار است در قسمت جدید این فیلم نیز در نقش ونسا حضور داشته باشد. تی.جی میلر هم از انتخاب خود به عنوان دوست نزدیک ویلسون، یعنی ویزل، مطمئن است. نکته ی جالبی که در مورد این فیلم علاقمندیم بدانیم این است که فاکس چگونه توانسته دو شخصیت کِیبل و ویلسون را در کنار هم قرار دهد. آن چیزی که در کمیک ها از کِیبل نشان داده شده است، از شخصیتی خشک و عصبانی حکایت دارد و این یعنی شاید داستانِ قسمت دوم کمی جدی تر از قسمت اول این فیلم باشد. شاید همین تغییر داستانی باعث شود نقش ویلسون در فیلم های بعدی x-men تفاوت زیادی با آنچه در قسمت اول deadpool دیدیم داشته باشد. در قسمت دوم deadpool هم باید منتظر کمپین های عجیب و خلاقانه طرفداران پیش از اکران این فیلم باشیم. رایان رینولدز مدت زیادی را صرف این شخصیت و مجموعه کرده است. با این حال باید منتظر ماند و دید که آیا قسمت دوم می تواند موفقیت قسمت قبلی را تکرار کند یا خیر. ۶- the incredibles 2 تاریخ اکران: ۱۵ ژوئن ۲۰۱۸ (۲۵ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی پیکساراز همان زمان اکران قسمت اول the incredibles در سال ۲۰۰۴، شایعات در مورد ساخت دنباله ی این انیمیشن وجود داشت. چیزی نزدیک به ۱۴ سال از آن زمان می گذرد و سرانجام تاریخ اکران فیلم جدید مشخص شده است. در واقع تاریخ اولیه ی اکران the incredibles 2 برای سال ۲۰۱۹۹ تعیین شده بود، ولی این مرتبه بجای تعویق، زمان اکران فیلم جلوتر افتاد و جای فیلم toy story 4 را گرفت که در سال ۲۰۱۹۹ قرار است اکران شود. هنوز هیچ چیزی از داستان قسمت دوم the incredibles نمی دانیم، ولی برد بیرد، کارگردان این فیلم، در همین حد گفته است که در فیلم نشان خواهیم داد انرژی زیادی که در این خانواده وجود دارد چطور وارد ژانر ابرقهرمانی می شود. هم هالی هانتر و هم ساموئل ال جکسون در این قسمت حضور دارند و به ترتیب صداپیشگی دو شخصیت الستی-گِرل و فروزون را بر عهده خواهند داشت. هنوز صحبتی از این موضوع به میان نیامده است که کریگ تی نلسون هم در نقش باب حضور خواهد داشت یا خیر. در مورد جان راتزنبرگر ...

ادامه مطلب  

پرفروش ترین فیلم های کم خرج سینما  

درخواست حذف این مطلب
گرچه پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما معمولاً جزو پرهزینه ترین ها بوده اند، اما «فیلم های کم بودجه» هم گاهی شاهکارهایی از آب در می آیند که دیدنشان را واجب می کند.«فیلم کم هزینه» یا «فیلم کم بودجه»، فیلمی است که با کمترین سرمایه یا بدون سرمایه گذاری یک استودیو ساخته شود و به جای اینکه توسط کمپانی های بزرگ تولید شود، توسط کارگاه های تولید فیلم یا بطور مستقل و با هزینه ی شخصی تهیه شود. از منظر تولید، فیلم کم بودجه می تواند حرفه ای یا آماتور باشد اما اغلب، فیلمسازان کم تجربه و یا ناشناخته دست به ساخت اینگونه فیلم ها می زنند.گرچه امروزه اغلب فیلمسازان جوان با آثار مستقل و کم هزینه شان، برای جلب توجه کمپانی ها به جشنواره ها چشم دوخته اند، اما نیم قرن پیش که نظام رتبه بندی سنی تازه در سینمای آمریکا حکم فرما شده بود، این فیلم ها به دلیل نمایش خشونت فراوان و مضامین بی پروای جنسی، در سینماهایی که در تملک کمپانی های بزرگ بود مجال اکران پیدا نمی کردند و در سینماهای خصوصی -و آنچه بعدها به «سینماهای نیمه شب» معروف شد- اکران می شد.موج ساخت فیلم های کم هزینه از دهۀ شصت آغاز شد؛ «روانی» (۱۹۶۰) به کارگردانی آلفرد هیچکاک زمینه ساز تولید اینگونه آثار بود. فیلمی که با هزینه ای حدود یک فیلم تلویزیونی ساخته شد اما فروش قابل توجهی داشت. با این حال همه ی فیلم های کم بودجه چنان کیفیتی ندارند.رقم دقیقی برای تعیین محدوده ی یک فیلم کم بودجه قابل تعیین نیست و این رقم نسبت به ژانر و کشوری که فیلم آنجا ساخته می شود متفاوت است؛ تاریخ سینما نشان می دهد که بهترین ژانرها برای ساخت یک فیلم کم بودجه، ژانرهای ترسناک، تریلر یا اکشن و فیلم های موسوم به «اکسپولیتیشن» (فیلم هایی که از علایق پست مخاطبان بهره برداری می کنند) است. زیرا در این ژانرها تحت تأثیر قرار گرفتن، برای مخاطب مهمتر از دیدن سوپر استارهای گران قیمت است و فیلمساز هم با همین فرمان جلو می رود.البته نباید تصور کرد فیلم های کم بودجه، به دلیل شرایط تولید، فیلم های پیش پا افتاده و کم ارزشی اند. گاه فیلم هایی که امروزه با عنوان «فیلم کالت» شناخته می شوند، جزء آثار کم هزینه ی زمان خود بوده اند که به مرور ارزش های هنری، فرهنگی و اجتماعی آنان بازشناسی شده و هواداران پروپاقرصی پیدا کرده اند.در ادامه فهرستی از فیلم های کم بودجه که فروش قابل توجهی داشته اند را مرور می کنیم؛ فیلم هایی که هزینۀ تولیدشان کمتر از نیم میلیون دلار است و حداقل صدبرابر بودجه ی تولیدشان فروش داشته اند. بعضی از این فیلم ها نه تنها ژانر خود را متحول کردند بلکه تاریخ سینما را نیز زیر تأثیر گرفتند: ۱۰ - کشتار با اره برقی در تگزاسژانر: ترسناکبودجه: ۳۰۰ هزار دلارفروش: ۳۰/۸۶۰ میلیون دلارنسبت فروش و هزینه: ۱۰۳ برابرکارگردان (و نویسنده، تهیه کننده و آهنگساز مشترک): توبی هوپرفیلم محصول ۱۹۷۴ آمریکا و دومین فیلم بلند توبی هوپر، کارگردان تازه درگذشته است. داستان درباره ی گروهی از دوستان جوان است که موقع بازدید از یک خانه ی قدیمی گرفتار یک خانواده ی آدمخوار می شوند! گرچه داستان فیلم تخیلی است اما نکته هایی مثل ماسکی که قاتل از پوست صورت قربانیان خود درست می کند و به صورت می زند، برگرفته از ماجرای واقعی یک قاتل زنجیره ای به نام اد گِین، است.طبق معمول فیلم های کم هزینه بازیگران این فیلم به کل ناشناخته بودند و هوپر ناچار بود برای کاهش هزینه ی اجاره ی تجهیزات، فیلمبرداری را بسرعت تمام کند. گرچه کارگردان تلاش کرد برای جلوگیری از سانسور فیلم، کمتر خون وخون ریزی را به نمایش بگذارد اما به دلیل خشونت نهفته در فیلم و صحنه های رنج آور سرتاسر آن، نمایشش در سینماهای آمریکا محدود و در برخی کشورها ممنوع شد.گرچه همان زمان منتقدان هم روی خوشی به فیلم نشان ندادند اما در تحلیل های امروزی، به عنوان یکی از مهمترین فیلم های ترسناک قلمداد می شود که تأثیر زیادی در این ژانر گذاشته است.با وجود اینکه کشتار با اره برقی در تگزاس یکی از جنجالی ترین فیلم های تاریخ سینماست اما تا امروز چهار دنباله برای آن ساخته شده و دوبار بازسازی شده است. قسمت دوم فیلم ۱۲ سال بعد از اولی توسط هوپر ساخته شد که البته کمدی-ترسناک بود و بعد کارگردانان دیگر دنباله های بعدی را ساختند که هیچکدام به لحاظ هنری و تجاری موفقیت فیلم اول را تکرار نکردند. ۹ - ناپلئون دینامیتژانر: کمدیبودجه: ۴۰۰ هزار دلار فروش: ۴۶/۱۱۷ میلیون دلار نسبت فروش و هزینه: ۱۱۵ برابر کارگردان (و نویسنده مشترک): جَرد هِسناپلئون دینامیت اولین فیلم بلند جرد هس است که در بیست وچهارسالگی و بر اساس یکی از فیلم های کوتاهش ساخت و فیلمبرداری را هم در ۲۳ روز تمام کرد.فیلم داستان پسر نوجوان نچسب و بی استعدادی است که با برادر بزرگترش زندگی می کند. برادرش بیکار است و وقتش را در چت روم های اینترنتی می گذراند. ناپلئون هم اوقاتش را با خیال پردازی و معاشرت با موجودات خیالی می گذراند. در همین حال او تلاش می کند توجه جنس مخالف را نیز به خود جلب کند.فیلم محصول ۲۰۰۴ آمریکاست و از جهاتی هجوِ فرهنگ زندگی نوجوانان آمریکایی است. به همین دلیل برخی منتقدان آن را یک پدیده ی فرهنگی و فیلم کالت قلمداد می کنند. این فیلم در جشنواره ی ساندنس توسط پخش کننده های بزرگ خریداری شد و توانست اکران جهانی داشته باشد.کارگردان این فیلم را در شهر محل زندگی خود ساخت و با توجه به بودجه ی اندکی که داشت عوامل فیلم را از میان همکلاسی ها و دوستانش انتخاب کرد و برای پذیرایی از عوامل هم از مردم محلی کمک گرفت!با وجود اینکه اغلب منتقدان فیلم را چندان تحویل نگرفتند اما مخاطبان آن را دوست داشتند و همین موجب موفقیت تجاری فیلم شد. بعدتر بازی کامپیوتری و یک سریال انیمیشن هم براساس این فیلم ساخته شد. ۸ - آخرین خانه سمت چپ ژانر: ترسناکبودجه: ۹۰ هزار دلار فروش: ۱۳/۱ میلیون دلار نسبت فروش و هزینه: ۱۴۵ برابر کارگردان، نویسنده و تدوینگر: وِس کرِیونفیلم محصول ۱۹۷۲ آمریکا و اولین فیلم وس کریون فقید است. داستان درباره ی دو دختر نوجوان است که توسط گروهی از اوباش به درون جنگل برده و شکنجه می شوند؛ بعد از کشتن دو دختر قاتلان بطور اتفاقی به خانه ی یکی از آنها می روند و در حال مستی ماجرا را تعریف می کنند؛ حالا نوبت والدین مقتول است که تقاص بکشند! این داستان برگرفته از فیلم «چشمه ی باکره» ساخته ی اینگمار برگمان، کارگردان سینمای هنری است که او هم از یک افسانه ی سوئدی اقتباس کرده است.سال ۷۱ وس کریون در قامت تهیه کننده، فیلمی برای بزرگسالان به کارگردانی شان کانینگهام ساخت که یک کمپانی پخش کننده بعد از خرید آن فیلم از آنها خواست با ۹۰ هزار دلار فیلمی ترسناک بسازند. این بار کریون سی وسه ساله کارگردانی فیلم را بر عهده می گیرد.شعار تبلیغلتی فیلم این بود: «برای اینکه غش نکنید، با خود تکرار کنید: این فقط یه فیلمه»! گرچه فیلم به دلیل خشونت بالا در بسیاری از کشورها دچار سانسور شد و نمایش آن در کشورهایی مثل انگلیس ممنوع شد، اما در مجموع نقدهای مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرد و سال ۲۰۰۹ نیز یک بازسازی از این فیلم انجام شد. ۷ - هالووین ژانر: ترسناکبودجه: ۳۰۰ هزار دلار فروش: ۷۰ میلیون دلار نسبت فروش و هزینه: ۲۳۳ برابر کارگردان و آهنگساز (و نویسنده مشترک): جان کارپنترهالووین نخستین فیلم ژانر فرعی «اسلشر» بود که از جهاتی الهام گرفته از فیلم روانی آلفرد هیچکاک است. فیلم سال ۱۹۷۸ در آمریکا بطور مستقل ساخته شد. داستان فیلم روایت پسری است که در کودکی خواهر خود را به دلیل رابطه ی او با یک پسر، می کشد و در بیمارستان روانی بستری می شود اما ۱۵ سال بعد فرار می کند و تصمیم می گیرد دخترانی را که شرایطی مشابه خواهرش دارند بکشد.یکی از نوآوری های کارپنتر در این فیلم که بعدها به کلیشه ای در فیلم های ترسناک تبدیل شد، این بود که قاتلی که ظاهراً در پایان فیلم سر به نیست شده در دنباله های همان فیلم برمی گردد و به جنایاتش ادامه می دهد.نکته ی جالب دیگر درباره ی فیلم این است که سرمایه گذار آن مصطفی عقاد –کارگردان فیلم «محمد رسول الله»- است. عقاد و تهیه کننده ی فیلم (ایروین یابلانس) بعد از تماشای «حمله به کلانتری ۱۳» که دومین فیلم بلند کارپنتر بود، از او خواستند که یک فیلم ترسناک با موضوع قاتلی که در کمین پرستاران بچه است بسازد و در نهایت هم یابلانس بود که پیشنهاد داد داستان در شب هالووین اتفاق بیفتد و اسمش هالووین باشد.کارپنتر از عقاد ۳۰۰ هزار دلار بودجه خواست و گفت هیچ دستمزدی نمی خواهد اما در نهایت قرار شد ۱۰ هزار دلار بعلاوه ی ۱۰ درصد از سود فیلم را دریافت کند که با توجه به فروش بالای فیلم، کارپنتر بسیار بیشتر از آنچه تصورش را می کرد به جیب زد.فروش هالووین آن را تبدیل به یکی از موفق ترین فیلم های مستقل تاریخ سینما کرده است. همین سبب شد هفت دنباله و دو بازسازی به همین نام و چندین فیلم تقلیدی در دهه های ۸۰ و ۹۰ ساخ ...

ادامه مطلب  

منیر قیدی: شرمنده مادران و همسران شهدا شدم/ قرار نیست از فیلم جنگی نان دربیاورم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، کارگردان فیلم «ویلایی ها» گفت که نامه اعتراضی ای که خطاب به سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر نوشتم برایم بد تمام شد و هنوز دارم تاوانش را می دهم.داستان از آغاز سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر آغاز شد، جشنواره ای که قبل از آغاز شدن امیدی به آن نبود، چرا بسیاری از سرشناسان و نامهای آشنای فیلمسازی در آن حضور نداشتند. اما با نواخته شدن زنگ آغاز جشنواره سی وپنجم این قائده بازی عوض شد، چرا کارگردانان جوانی که راه به این جشنواره پیدا کرده بودند از توانایی های والایی برخوردار بودند، توانایی که به جرأت می توان گفت که یک سر و گردن از کارگرانان قدیمی سینمای کشورمان بالاتر بود. البته تعداد این فیلم ها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.به قطعیت می توان گفت که خوش ساخت ترین فیلم جشنواره سی وپنجم، «ویلایی ها»ی منیر قیدی بود. فیلمی که توانست تاییدات بسیاری از منتقدان سینما را از آن خود کند. درست 20 اردیبهشت ماه بود که این فیلم اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد، اکرانی که از همان اول کار نشان داد که شخص یا اشخاصی تصمیم گرفته اند این فیلم دیده نشود. چرا که در اول راه تنها 14 سالن سینما در اختیار «ویلایی ها» قرار گرفت، در حالی که این عدد برای فیلمهایی ماننده نهنگ عنبر 100 سالن سینمایی بود.درباره فیلم «ویلایی ها» و حواشی آن با منیر قیدی کارگردان این فیلم سینمایی گفت وگو کردیم. قیدی 10 سال پیگیری ساخت این فیلم بود در حالی که می توانست به راحتی فیلمی آپارتمانی بسازد و مانند برخی از فیلمهای حال حاضر سینما به لودگی بپردازد.در ادامه گفت وگوی تسنیم را با این کارگردان سینمای ایران می خوانید:سرکار خانم قیدی به عنوان اولین سوال کمی می خواهیم تکلیف این ارثیه مانده بر ما را مشخص کنیم. عذرخواهی می کنم اما سئوالی دارم که حتما و باید بپرسم. عده ای وارد سینمای ایران شدند، نخستین فیلم هایی که ساختند با محوریت دفاع مقدس بود و بعدها مشخص شد برای بدست آوردن وجاهت، رسانه ای – سینمایی و سیاسی بود که فیلمی با مضمون دفاع مقدس ساختند و بعدا مسیر دیگری را در سینما طی کردند. البته عده ای هم با فیلم های مستقل آمدند و دیدند چیزی نشدند و برای کسب وجاهت رفتند سراغ فیلم های اجتماعی با تم دفاع مقدس. ساختن فیلم با مختصات ویلایی ها فقط برای بهانه ورود به سینما در قالب فیلمسازی و به تن کردن ردای کارگردانی بود؟قیدی: من فیلمساز فیلم اولی هستم و باید با طرح یک پرسش به سوال شما پاسخ بدهم. من در سینما آدم شناخته شده ای بودم و زمینه فیلمسازی برایم فراهم بود و سالها در این حوزه کار کرده بودم. اگر فیلمی با مضمون دفاع مقدسی ساختن بهانه ورود من به سینما باید باشد چرا ده سال ورود من به حوزه فیلمسازی طول کشید؟ یعنی راه ساده تری برای من نبود؟ شما ویلایی ها را تماشا کردید، نمی خواهم تعریف کنم اما از فیلم مشخص است که کارگردان توانایی هایی داد، تصور نمی کنید با همین میزان اشراف به فیلمسازی، می توانستم فیلم های آپارتمانی بسازم؟!مثل همین فیلم هایی در این سالها باب شده ! دو نفر در یک خانه زندگی می کنند و دائم با هم درگیرند، زن و شوهر به یکدیگر دروغ می گویند و ... .در این ده سالی که برای ساختن فیلم «ویلایی ها» انتظار کشیدم، نمی توانستم سراغ قصه دیگری بروم؟ هزینه فیلم های آپارتمانی مگر چقدر می شود؟! ده سال از عمرم را لازم بود صرف کنم برای اینکه فیلمی با مضمون دفاع مقدس بسازم تا در سینمای ایران وجاهت کسب کنم؟ از روزی که این فیلم را ساختم تا الان، در معرض بی مهری، نفرت، نفرین، لعنت و برچسب های دهشتناک قرار گرفتم.کدام برچسب ها؟!قیدی: همین برچسب هایی که بعضی از افراد رسانه ای دائما مطرح می کنند که ما سازندگان فیلم، پول چنین و چنان گرفتیم. سخت ترین قسمت ماجرای ساختن فیلم ویلایی ها در خلاء کسب وجاهت، به جان خریدن چنین برچسب هایی است. خلاصه اش این است که فیلم جنگی ساختن در این کشور نه دنیا دارد نه آخرت. چرا؟ قیدی:برای اینکه ده سال دویدم و به عنوان یک زن دست دراز کردم به سوی تمام ارگان هایی که موظف به حمایت از آثاری مثل «ویلایی ها» هستند تا حمایتم کنند، اما نکردند. کسانی که خودشان بودجه های کلانی دارند بابت ساختن فیلم هایی مثل ویلایی ها. همه آنها فقط یک جواب می دادند: نه!جواب مشترک همه آنها یک چیزبود. ما این موضوع را نمی خواهیم بسازیم یا بدان بپردازیم و نکته جالب تر این است که چرا شما می خواهید چنین فیلمی را بسازید؟!از همه مهمتر معاونت سینمایی دوران زمامداری دولت آقای احمدی نژاد می گفت تا زمانی که من پشت این میز هستم نمی گذارم شما این فیلم(ویلایی ها) را بسازید و... . من هم به او گفتم صبر می کنم تا شما بروید، آن وقت فیلم را خواهم ساخت.تا پس از اعلام آمادگی بنیاد سینمایی فارابی و با حمایت های شخص آقای تابش، تهیه کننده ای مثل «سعید ملکان» پیدا می شود که با سرمایه شخصی در حوزه دفاع مقدس فیلم را به سرانجام می رساند.کدامیک از تهیه کنندگان بدون حمایت 100 درصدی حاضرند وارد عرصه ساختن فیلم با مضمون دفاع مقدس شوند؟! پس از ساخته شدن«ویلایی ها» این فیلم به جشنواره فیلم فجر می رود و آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد و تازه داوران علیه فیلم مصاحبه می کنند و می گویند اینها (منظورشان سازندگان است) بی ادب هستند و فلان هستند.. . این هم از وضعیت اکران فیلم. ببخشید .... ببخشید معذرت می خواهم، در جواب شما نمی گویم. چقدر یکنفر می تواند احمق باشد بابت فیلم اولی که ساخته، این همه بدبختی، تهمت، تحقیر، نفرین و ملامت را از همه طرف و هم از همه افرادها و نهاد و سازمان های مختلف تحمل کند تا به قول شما برای پوشیدن ردای کارگردانی. یعنی راه ساده تری نبوده است؟ دامنه این دشمنی ها هم گویا ادامه دارد. سالن موزه سینما تحت مدیریت آقای محمد حیدری (دبیر سابق جشنواره فیلم فجر) همچنان برای اکران فیلم شما در سالن تحت مدیریتشان مقاومت می کرد و اجازه نمایش این فیلم را نمی داد؟ (تعجب می کنم هیچ رسانه ای هم به این خبر واکنش نشان نداد.)قیدی: تا سه چهار روز پیش همچنان مقاومت می کردند تا با ما قرارداد نبندد. حتی قرارداد را برای اکران برای او بردند و حاضر نشدند آنرا امضاء کنند و با فیلم «آشوب» قرارداد بستند. تا این که بالاخره با کش و قوس های فراوان پس از گذشت سه هفته از اکران فیلم آقای حیدری با ما قرار داد بستند. اما اگر سانس های فیلم را به شما بگویم تعجب خواهید کرد.یعنی آقای حیدری بنا به اختلاف دیرینه مدیریتی که با آقای تابش دارد رسما دارد فیلم با درونمایه ارزشمند انقلاب را همچنان قربانی می کنند از طرفی انتقامشان از شما را هم دارند می گیرند.قیدی: در ارتباط با اختلاف آقای حیدری و تابش واقعاً چیزی نمی دانم. اما در مورد انتقام گیری دلم می خواهد بد بین نباشم. با همه تشویق های بی امان و مکتوب اهالی رسانه، چرا فیلم شما را نادیده گرفتند و می گرفتند؛ با مدیران سینمایی مگرپدرکشتگی داشتید یا مادر یکی از مدیران سینما را به قتل رسانده بودید؟قیدی: به والله نمی دانم. من تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام باکسی کاری نداشته باشم. گرچه اگر چنین نیز باشد ارتباطی با فیلم ندارد. مشکل شخصی خود را رو در رو با من حل کنند با فیلم چه کاری دارند؟سرکار خانم قیدی چون شما خیلی راحت مسائل را با ما در میان می گذارید، بنده هم با شما راحت حرف می زنم. ببیند این مزه فیلم بیشتر به طیف رسانه های ارزشی و اصولگرا خوش میاد و طبیعی است کسانی دوستش خواهند داشت که دل در گروه انقلاب اسلامی دارند. مدیران آقای ایوبی می دانستند ویلایی ها مثل بمب در جشنواره خواهد ترکاند و رو دست به سیمرغ می زند. با علم به این موضوع همان مدیران آقای ایوبی دنبال بچه هایی افتادند که در رسانه های اصولگرا و اصلاح طلب نقش به سزایی داشتند و به هر دو طیف می گفتند که این خانم قیدی فیلمی خوبی ساخته، اما خودش با آنچه ساخته نسبتی ندارد. یک وقت سعید ملکان و خودش گولتان نزنند. این خانم قیدی تصور نکنید یک وقت فیلمساز ارزشی خاصی را کشف کردید. مثلا یکی از اتهاماتی که به شما می زدند تا تصویر وارونه ای از شما ارائه کنند این بود که می گفتند شوهر شما(محمدرضا منصوری مدیر تولید سینما) دوست نزدیک رضا درمشیان ( کارگردان عصبانی نیستم) است!قیدی: ببین، برادر عزیز! اندازه حزب اللهی بودن من همین قدری است که شما می بیند ( منظور ظاهر ایشان بود). نه از اینی که هستم بیشتر خواهد شد، نه هیچ وقت از این کمتر خواهم شد. برادر محترم در فرهنگ ما هست که آدمها را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد، باید دلشان را دید. من همینم! اصلا هم نمی خواهم خودم را حزب اللهی جا بزنم. من همانی هستم که شما در فیلم ویلایی ها دارید می بییند، نه بیشتر نه کمتر. در مورد دوستی آقای منصوری و درمیشیان هم فکر نمی کنم این موردِ منفی نه برای آقای منصوری و نه برای آقای درمیشیان باشد. چون گفتید همانی هستم که در فیلم می بیند. فضایی برای شما ساخته بودند تا جوایز جشنواره به این فیلم ندهند و از شما ذهنیت برای ما ساخته بودند تا صحبتی نکنیم و صدایمان در نیاید. شما با این مختصات نمایشی که در ویلایی ها بروز و ظهور دارد در مورد نمایش زندگی همسران شهدا، نسبت تنگاتنگ تجربی و یا حسی داشتید؟قیدی: به هیچ وجه ... تجربه اش نکردید؟قیدی: نه به هیچ وجه ... . من بعد از اینکه با موضوع آشنا شدم، با آن زندگی کردم.تسنیم: چون فرمودید که نسبت شما با جریان حزب اللهی مشخص است، سئوالم این است که اصلا مسئله هشت سال دفاع مسئله شما هست ؟قیدی: بله... . از چه زاویه ای؟قیدی: من و شما و آدم های همسن و سال من، بخش عمده ای از زندگیمان در دهه شصت بود. من هشت ساله بودم که جنگ تحمیلی آغاز شد و تا زمانی که شانزده ساله بودم ادامه یافت و آن دوران دغدغه اصلی من به شمار می رود. یکی از زیباترین دوران زندگی من بوده است. شما خودتان را روشنفکر می دانید؟قیدی: تا روشنفکری چه باشد؟ معمولا روشنفکران یک عنادی با دهه شصت دارند و به هر شکل قصد دارند آن دوران را دوران تاریک ایران توصیف کنند. اما شما یک فضای دوستانه و همدلانه را از دهه شصت نشان می دهید. سرکار خانم قیدی این خرق عادت موجب می شود همین آدم ها نگذارند فیلم شما با آن جنس خاص از قهرمانان زن ایرانی دیده شود.قیدی: من از سن هشت تا سن شانزده سالگی ام در دوران جنگ گذشت. به نسبت سن کنونی ام یعنی چهل و چند سال، نسبت کمتری از دوران سپری شده عمر بنده در دهه شصت گذشته است، ولی تاثیر گذارترین مقطع زندگی من بوده. آنچه در فیلم می بینید دریافت من از دهه ی شصت است بنابراین دلیلی بر سانسور خود نمی بینم.تسنیم: آن دوران را دوستش دارید؟قیدی: خیلی ... خیلی ... . آنقدر آن دوران را دوستش دارم که خاطراتش را با جزئیات فراوان به یاد می آورم. من شاید روز گذشته خودم را نتوانم به خاطر بیاورم اما خاطرات دهه شصت، با جزئیات در ذهنم نقش بسته است. ظاهر روشنفکری این است که آنچه در دهه شصت بر ما گذشته است با جزئیات و نزدیک به واقعیت نگوییم، چون دِمُده و متحجرانه است. راستش را بخواهی من نیستم... . یعنی من روشنفکر نیستم.تسنیم: من سوال کردم در مورد تجربه شما از خانواده شهدا و اینکه آیا مختصات داستانی که در فیلمتان می بینیم را تاکنون تجربه کرده اید؛ پرسش من به این دلیل است اگر تمام تسلط منحصر به فرد شما در کارگردانی را مد نظر قرار ندهیم، اگر قدرت پردازش دراماتیک شما را قضاوت نکنیم، سرکار خانم قیدی با من رو راست باشید، ساختن فیلم ویلایی ها فراتر از تسلط و مهارت و تکنیک است. من شبیه این معجزه در سینمای جنگ را قبلا در فیلم دیگری دیده ام. با احترام فراوان به سواد و تسلط شما باید بگویم که ساختن ویلایی ها کار حسی است تا تکنیکی. با هم رو راست باشیم، شما قبل از نمایش مادر شهید، همسر شهید را حس کرده اید که در نمایش آن موفق شده اید.قیدی: راستش بگویم اولین باری این موضوع از دهه شصت اینگونه برایم تعریف شد که ما در جایی بودیم و خودروی هایسی وارد مکان زندگی ما می شد و ... .این موضوع را همسر آقای جواد نوروزبیگی برای ما تعریف کرد، خیلی هم اتفاقی برای ما تعریف کردند. آقای نوروزبیگی (تهیه کننده سینما و تلویزیون) خودشان رزمنده بودند و خیلی هم آن زمان کم سن و سال بودند. همسر او آن موقع شانزده ساله بودند. اولین جرقه ای که در ذهن من از این خاطره زده شد کاملا سینمایی بود، پیش خودم می گفتم عجب روایت سینمایی خاصی. یک جایی باشد با یک عده از همسران رزمنده و ماشینی می آید و بقیه ماجرا.... و وقتی رفتم برای تحقیقات که شکل ماجرای برای من عوض شد.یعنی برایم این ماجرا دیگر فقط جلوه سینمایی نداشت. انگار یک موضوع حسی و عاطفی در من رخ داده بود و گریبان مرا گرفته بود و بانگی را درونم می شنیدم که می گفت تو باید بری و این فیلم را بسازی. این حرف الان خیلی شکل شعاری حین پیاده شدن مصاحبه به خودش می گیرد، می دانم که بابت این حرف مورد قضاوت های عجیبی قرار خواهم گرفت اما قضاوت واقعی را به مخاطبان فیلم واگذار می کنم. گویی از همه آن اتفاقات در هشت جنگ، حامل رساندن این پیام شدم و خیلی نسبت به رسالت پیام رسانی خود متعهد شدم. ( خیلی دوست دارم مخاطب بداند جنس حرفهایی که می زنم اصلا شعار نیست. علی الخصوص که دارم با رسانه ای مصاحبه می کنم که جهت گیری سیاسی معین و مشخصی دارد).تسنیم: سراغ زنانی که در آن ویلاها زندگی می کردند و آن اتفاقات برایشان رخ داد رفتید و با آنها حرف زدید؟قیدی: نه تنها حرف زدیم بلکه در کنار هم زندگی کردیم. باید یک مراحلی بگذرد تا شخصیت واقعی همسر شهدا را پیدا کنید چون در ابتدا خیلی رسمی و ایدئولوژیک در مقابل شما می نشینند و هنوز همه چیز برایشان خیلی آرمانی است و شاید کمی ابعاد حسی و انسانی خودشان را پنهان می کنند.تسنیم: در قالب همسر شهید یک رفتار، سلوک و ژست معینی دارند؟قیدی: دقیقا، بعد که یک مقداری با این عزیزان زندگی می کنی متوجه می شوی ....وای ... وای .... مادران و همسران شهدا چه کشیده اند. بعد از آشنایی با آنها قضیه خیلی برایم جدی تر شد. وقتی عمق درد را فهمیدم مصمم تر به خودم و اطرافیانم می گفتم هر طور شده این فیلم را می سازم. خود همسران شهدا به من می گفتند، نمی شود! این فیلم را نمی گذارند ساخته شود. من این قول را به آنها دادم چون تصور اولیه من این بود که باید از چنین قصه ای استقبال شود. اغلب همسران شهدا مرتبط با فیلم ویلایی ها به من گفتند خیلی ها آمدند و به ما گفتند که ما می آییم و این فیلم را می سازیم ولی نشد و مثل اینکه خیلی ها عزم ساختن فیلمی شبیه ویلایی ها را داشتند اما نگذاشته بودند این فیلم ساخته شود. تصور کنید که من رفتم و این رفتن چقدر طولانی شد.تسنیم: به اندازه سن دختر بزرگتان؟قیدی: بله آن موقع من اصلا بچه نداشتم. الان دختر بزرگ من ده ساله است.تسنیم: من ده سال است که دارم در حوزه دفاع مقدس کار می کنم با خیلی از همسران شهدا که در همان ویلاها زندگی می کردند مصاحبه گرفتم. حتما خبر دارید در دو نقطه متفاوت در زمان جنگ زندگی می کردند. بخشی در تپه های الله اکبر و بخش دیگر در دزفول.چند صحنه فیلم شما برای ما واقعا به اندازه مطالب همان ده سال بود. یعنی سکانسی که همه دور هایس جمع می شدند و امکان داشت هر لحظه نوبت یکی از آن بانوان باشد که همسرش به شهادت رسیده باشد... . اینها صحنه های دقیقی است که رخ داده و در خاطرات همسران شهدا هست. بعضی از سکانس ها خاطرات نسل ما را زنده کرد و جالب اینجاست که این همه خاطره در یک فیلم نود دقیقه ای جا شد. قیدی: در این که کار کردن در آن شرایط سخت و سربلند بیرون آمدن از این سوژه احتیاج به معجزه داشت شکی نیست. حقیقتاً زمانی که فیلمبرداری می کردیم اینقدر درگیرکاربودم و ترس داشتم... که به این چیزها فکر نمی کردم. یک جورهایی خودم را واگذار کرده بودم. می دانید سوژه فیلم ویلایی‎ ها برای من بسیار خاص و حساس بود. مثل فیلم های دیگر نبود که راست یا دروغ بودن قصه اهمیت نداشته باشد. ولی داستان ویلایی ها در مورد یک موضوع خاص، در مورد یک مقطع تاریخی مهم است. در لحظه ای که صدا، دوربین حرکت می دادم ترس داشتم و با خودم می گفتم مبادا تاریخ را تحریف کنی؟ نکند موضوعی را نمایش دهی که مترادف و مصداق عینی آن رخ نداده باشد و هویت همسران و مادران شهدا را مخدوش کنی. مثلا در مورد فلان عالم دینی فیلم می سازنند، ما می بینم و پیش خودما می گویم کاش نساخته بودند، چون چیزی که در ذهن من بود، خیلی بهتر و زیباتر بود و کاش خراب نمی شد. چنین ترسی دائما با من بود، برای همین ارزش گذاری بر آنچه را می ساختم را عمیقا در صحنه درک نمی کردم .تسنیم: چه زمانی خیالتان راحت شد که نتیجه کار مثبت و شاید خیلی بیشتر از مثبت است. چه کسی خیالتان را برای اولین بار راحت کرده که فیلم درآمده است.قیدی: آقای دهقان تدوینگر فیلم به من قوت قلب می داد و دائما به من می گفت به خدا فیلم خوبی شده و اینقدر نترس و هراس نداشته باش. من سالها منشی صحنه بودم و خیلی جزئیات برایم اهمیت دارد و در هر صحنه ای دنبال ایرادها می گردم، الان هم که فیلم را نگاه می کنم پیش خودم می گویم ای کاش در فلان صحنه مثلا به دوربین 5 ثانیه زودتر حرکت داده بودم. کلاًجزئیات این ش ...

ادامه مطلب  

نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، با پایان ماه مبارک رمضان مسلمانان کشورهای مختلف در سراسر جهان نماز عید را اقامه کرده و جشن های ویژه این روز را برپا کردند.عید سعید فطر یکی از دو عید بزرگ جهان اسلام است که با پایان ماه مبارک رمضان و در روز اول ماه شوال برگزار می شود؛ با اینکه تمام مسلمانان جهان در کشورهای مختلف به صورت کلی در ماه مبارک رمضان، ماه مهمانی خدا، اعمال مشابهی انجام می دهند، اما نحوه برگزاری عید فطر و شیوه شادمانی مردم در این روز مانند هر پدیده انسانی دیگر متأثر از فرهنگ و رسم و رسوم های هر ملتی است.نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مختلف جهان به روایت تصویر نماز عید فطر در کشورهای مخت ...

ادامه مطلب  

صحنه هایی که بازیگران را به فکر انصراف از بازی انداخت  

درخواست حذف این مطلب
شاید به نظر برسد که دنیای هالیوود پر است از زرق و برق و ثروت و شهرت و افراد حاضر در این عرصه زحمت آن چنانی جز دریافت دستمزدهای سرسام آور ندارند. اما باید بدانید که واقعیت با چیزی که شما فکر می کنید بسیار متفاوت است زیرا برای رسیدن به شهرت، بازیگران باید کارهایی را بکنند که نه تنها شما تصور آن را نمی کنید بلکه خود این بازیگران نیز فکر نمی کنند باید دست به چه کارهای عجیب غریبی بزنند که بازی شان در یک فیلم دیده شود. شنیده ایم که برخی برای پیدا کردن خود در نقش فیلمی که می خواهند بازی کنند برای مدت چند ماه خود را از خانواده جدا کرده و منزوی شده اند، برخی دیگر به اجبار نقش به ورزش های سخت و رژیم های طاقت فرسا روی آورده اند و برخی دیگر ده ها کیلو وزن خود را افزایش یا کاهش داده اند.پس باید بدانید که در پشت صحنه ی فیلم هایی که می بینید ساعت ها، روزها و ماه ها کار و تلاش سخت در جریان بوده است. برخی از نقش های موجود در فیلم نه تنها طاقت و قابلیت شخص را به عنوان یک بازیگر مورد سنجش قرار می دهند بلکه موجودیت او به عنوان یک انسان را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهند به نحوی که در حین فیلم برداری بازیگر کنترل خود را از دست داده و حتی تصمیم به ترک پروژه در میانه راه می گیرد. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از چنین رخدادهایی آشنا کنیم که در سر صحنه ی فیلم برداری فیلم های معروف اتفاق افتاده اند. با ما همراه باشید.۱- لورن کوهن در سریال تلویزیونی «مردگان متحرک»در فصل سوم سریال پرطرفدار «مردگان متحرک» (the walking dead) چیزی نمانده بود که یکی از بازیگران اصلی سریال با ترک پروژه صدمه ی جبران ناپذیری به سریال بزند. این اتفاق زمانی رخ داد که نلورن کوهن» که در این سریال نقش «مگی» را بر عهده دارد تصمیم گرفت به خاطر یک صحنه ی جنجالی و پر استرس پروژه را به طور کلی رها کند. کوهن بعد از خواندن فیلمنامه فصل سوم دریافت که قرار است یک عمل سزارین اورژانسی را روی یکی از شخصیت های دیگر سریال انجام دهد.از این رو نگرانی هایش در این موضوع را با «استیون یون» بازیگر نقش «گلن» در سریال در میان گذاشت و اعلام کرد که بازی کردن چنین صحنه ای برایش بسیار سخت خواهد بود. در ابتدا قصد داشت بازی در فصل سوم را رد کند اما بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسید که سریال «مردگان متحرک» درباره ی افرادی است که تا آخرین اندازه ی تحمل و توان خود در معرض تهدید و فشار قرار می گیرند. از این رو تصمیم گرفت که ناراحتی خود را از چنین صحنه ای نادیده گرفته و علی رغم این که برای بازی کردن آن مشکل داشت و بسیار برایش سخت بود اما صحنه ی مربوط را به خوبی بازی کرد.۲- یان مک کلین در «هابیت ها»بسیار سخت است که تصور کنیم نقش «گاندالف» در فیلم های «هابیت ها» (hobbit) و «ارباب حلقه ها» (lord of the rings) را کسی غیر از یان مک کلین بازی کند، نقشی که تنها با بازی او قابل تصور است. اما اگر در صحنه های فیلم برداری فیلم «هابیت ها: سفر غیرمنتظره» (the hobbit: an unexpected journey) اوضاع کمی متفاوت پیش می رفت، پیتر جکسون مجبور می شد کس دیگری را برای ایفای نقش «گاندالف» استخدام کند.داستان از این قرار بود که مک کلین تقریباً تمامی صحنه ها را در کنار پرده ی سبز بازی می کرد و قرار بود همراهی او با هابیت ها و تعاملاتش با آن ها بعداً به صورت دیجیتالی به دیگر صحنه ها اضافه شود. خستگی بازی به صورت جداگانه و تنها بر مک کلین غالب شد به طوری که در مرحله ای از فیلم برداری کنترل خود را از دست داده و خواسته بود محل فیلم برداری را ترک کند اما پیتر جکسون با مدت کوتاهی مرخصی دادن به وی، مک کلین را راضی کرده بود که ادامه ی صحنه ها را بازی کرده و پروژه را رها نکند.۳- آل پاچینو در «پدر خوانده»آل پاچینو برای بازی در فیلم «پدر خوانده» (the godfather) و قسمت دوم آن به ترتیب نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش دوم و بهترین بازیگر نقش اول شد پس با این شرایط اگر بگوییم کمپانی سازنده قرار بود وی را از این نقش کنار بگذارد باور نکرده و این کار را بسیار احمقانه می دانید. اما به توجه به گفته های خود آل پاچینو این همان اتفاقی است که قرار بود بیفتد. بر اساس گفته های خود پاچینو اگر حمایت ها و دلداری های فرانسیس فورد کاپولا نبود، پاچینو در همان روزهای اول از این پروژه ی مشهور سینمایی کناره گیری می کرد.۴- جیم کری در «چگونه گرینچ کریسمس را دزدید»جیم کری برای بدست آوردن نقش «گرینچ» در فیلم «چگونه گرینچ کریسمس را دزدید» (how the grinch stole christmas) علاوه بر این که باید در تست های سخت بازیگری این نقش شرکت می کرد بلکه باید نظر مثبت همسر بیوه دکتر زئوس، نویسنده ی داستان فیلم، را نیز جلب می کرد. اما این موضوعات در مقایسه با فشارهایی که در طول فیلم برداری به کری وارد شد چیزی نبودند. کری برای بازی در این نقش هر روز مدت زمان زیادی را باید روی صندلی گریم می نشست و گریم های سنگینی را روی صورت خود تحمل می کرد.یکی از این گریم ها لنزهای تماسی عجیبی بود که کری باید حتما به چشم می زد و کری با وجود آن ها و ساعات طولانی فیلم برداری شدیداً احساس درد می کرد. در نهایت کار چنان بالا گرفت که مسئولین ساخت فیلم مجبور شدند دست به دامان یک مشاور شکنجه نظامی شوند تا به جیم کری کمک کند وضعیت موحود را تحمل نماید. تکنیک هایی که این مشاور نظامی به او یاد داد باعث شد که کری بقیه ی مدت زمان فیلم برداری را نیز تحمل کرده و از فکر ترک پروژه منصرف شود. البته با این وجود در برخی از صحنه ها نیز کری نتوانست لنزها را تحمل کند بنابراین سازندگان مجبور شدند لنزها را به صورت دیجیتالی و پس از پایان فیلم برداری ها به نسخه ی اصلی اضافه کنند.۵- جسیکا آلبا در «چهار شگفت انگیز»جسیکا آلبا بازیگر نقش «سو زن نامرئی» (sue "invisible woman) در فیلم «چهار شگفت انگیز: قیام موج سوار نقره ای» (fantastic four: rise of the silver surfer) چنان ایفای این نقش برایش سخت بود که تقریباً از ادامه ی حضور در پروژه انصراف داده بود. مشکل اصلی وی این بود که با کارگردان فیلم، تیم استوری، مشکل پیدا کرده بود که بعدها آلبا ادعا می کرد خواست های بی معنی از وی داشته است برای مثال، به ادعای آلبا، استوری از وی خواسته بود که در طول یکی از صحنه ها وی باید طوری گریه می کرد که صورتش صاف باقی مانده و بدین ترتیب زیبایی صورتش از بین نرود.مشکلات او در این فیلم با کارگردان باعث شد که وی دیگر در این مجموعه فیلم ایفای نقش نکند اما این تصمیم در کل به نفع وی تمام شد زیرا بعد از پایان فیلم برداری فیلم «چهار شگفت انگیز: قیام موج سوار نقره ای»، آلبا تصمیم گرفت برای مدتی بازیگری را کنار بگذارد و همراه با یکی از دوستانش کمپانی آنست (honest company) را تاسیس کند که الان ۲ میلیارد دلار ارزش دارد.۶- برد پیت در «مصاحبه با خون آشام»فیلم «مصاحبه با خون آشام» (interview with the vampire) در سال ۱۹۹۴ با بازی برد پیت و تام کروز و بر اساس رمان پرفروشی از آن رایس با هزینه ی بالایی ساخته شد اما موفقیت زیادی کسب نکرد و برای برد پیت نیز تجربه ی خوشایندی نبود. سال ها گذشت و پیت تایید کرد که در حین فیلم برداری این فیلم چنان احساس ناخوشایندی داشته که یک بار نزد دیوید گفن، تهیه کننده فیلم رفته و از او خواسته که با پرداخت غرامت وی را از فیلم کنار بگذارد اما بعد از اینکه می فهمد چنین کاری برای وی ۴۰ ...

ادامه مطلب  

اختتامیه جشنواره فیلم شهر با حضور بزرگان سینما برگزار شد+عکس  

درخواست حذف این مطلب
ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر که از ۹ مرداد ماه آغاز به کار کرده بود شب گذشته با تقدیر از محمود کلاری و ژاله علو و همچنین معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.ماجرای نیمروز، ابد و یک روز، فراری، لاک قرمز، برادرم خسرو و لانتوری فیلم هایی بودند که در اختتامیه جشنواره فیلم شهر جوایزی را از آن خود کردند.به گزارش فیلم نت نیوز، مراسم پایانی ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر شب گذشته (۱۴ مردادماه) در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد.در اختتامیه، از محمود کلاری تقدیر و تولد ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد. همچنین مراسم با معرفی برگزیدگان در بخش های مختلف پایان یافت.محمود کلاری: امشب شب بزرگی در زندگی من بودبا پخش کلیپی از محمود کلاری، حسین جعفریان و محمود صلاحی برای تقدیر از این فیلمبردار روی سن آمدند.حسین جعفریان درباره محمود کلاری گفت: «درباره کارهای محمود کلاری صحبت های زیادی شده است، اما خارج از کار، او را دوست خیلی خوب خودم می دانم.»کلاری هم با بیان اینکه دوست نداشتم فیلمی ساخته شود که دائم از من تعریف کنند، گفت: «باور کنید خجالت می کشم، همیشه به دیگرانی که کار می کردم می گفتم فیلمی بسازید که آن قدری خوب نباشد که بخواهند زیاد از آدم تعریف کنند.»کلاری با ابراز خوشحالی از اینکه جشنواره شهر توانسته در بعد بین المللی هم جای خودش را پیدا کند، گفت: «سال گذشته در جشنواره پوسان داور بودم، به یاد دارم که جشنواره با پخش کلیپی از زنده یاد عباس کیارستمی آغاز شد و این نشان از جایگاه بالای ایران در دنیا است. جشنواره فیلم شهر می تواند این نگاه را بهتر کند، همان طور که دیدیم جایزه ویژه هیأت داوران در بخش بین الملل را فیلمی درباره «کارتن خواب ها» گرفت و بحث هایی مانند این که در جشنواره شهر نباید کارتن خواب ها را ببینیم، وجود ندارد.»«امشب، شب بزرگی در زندگی من بود»، کلاری با بیان این جمله یادی از تورج منصوری کرد: «یادی می کنم از تورج منصوری که آن چیزی که امروز پشت سر گذاشته ام، از او آموخته ام.»در ادامه مراسم مهران مدیری هم درباره محمود کلاری صحبت کرد. هر چند حضور نداشت و پیامش را به صورت ویدئویی فرستاده بود. مدیری به کلاری لقب «کندوی عسل سینمای ایران» داد و درباره همکاری با محمود کلاری در فیلم ساعت ۵ عصر هم گفت: «من فکر می کردم نور و تصویر را به خوبی می شناختم، اما بعد از کار با محمود کلاری فهمیدم که چیز زیادی نمی دانم.»جشن تولد ۹۰ سالگی ژاله علو با حضور جمشید مشایخیدر ادامه مراسم با حضور جمشید مشایخی و محمدباقر قالیباف شهردار تهران ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد.با پخش موسیقی «تولدت مبارک» زنده یاد محمد نوری و آوردن کیک بزرگی که تصویر ژاله علو روی آن حک شده بود، تولد او را جشن گرفتند.جمشید مشایخی با بیان این که در دهه ۲۰ و زمانی که ت ...

ادامه مطلب  

20 فیلم برتر پاییز 2017 به نقل از پایلوت مووی  

درخواست حذف این مطلب
از فیلم «زن شگفت انگیز» که در اولین اکران خود رکوردار بود گرفته تا شاهکار «دانکرک» فیلمی با فرمت 70 میلی متری و به کارگردانی کریستوفر نولان و همچنین فیلم های موفقی همچون «بچه راننده»، بازی زیبای شارلیز ترون در نقش قهرمان زن فیلم اکشن «بلوند اتمی» و نسخه جدید تک آهنگی در فیلم «شهر گم شده زی»، همگی لحظاتی سرشار از سرگرمی را به مخاطبین خود پیشکش کرده اند. مخاطبین نیز در شکل گیری اجراهای باکس آفیس بی تأثیر نبوده اند. مطمئناً این شکل گیری بر اساس کیفیت و نه بر اساس قدرت مالی صورت گرفته است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : و بهترین قسمت همه اینها چیست؟ تنها چهار ماه تا اتمام سال 2017 باقی مانده است و شما خیلی وقت دارید، خیلی وقت دارید تا به سراغ لیستی که ما از بهترین فیلم های پاییز امسال آماده کرده ایم بروید . فیلم های این لیست با دقت فراوان از بین فیلم ها گلچین شده اند و هر 20 فیلم آورده شده در این لیست به قدری خوب هستند که نباید هیچ یک از آنها را از دست داد. پس همه توضیحات را مطالعه کنید و تاریخ دیدن فیلم ها را در تقویم خود علامت بزنید. 20. «آن»سرمایه گذار: شرکت فیلم سازی «برادران وارنرز»تاریخ اکران: 8 سپتامبرکارگردان: اندرس موچیتیبازیگران: بیل اسکارزگارد، جیدن لیبرهر، فین ولفهاردکولوروفوبیا یا دلقک هراسی اصطلاحی است که به افرادی با ترس شدید نسبت به دلقک ها نسبت داده می شود. دلقک ها و یا همان سرگرم کننده گان ناخوشایندی که در حرف باید سفیران شادی در مهمانی های کودکان باشند در حقیقت می توانند هر رده سنی را دچار رعب و وحشت کنند. با دنبال کردن منبع اصلی دلقک هراسی به رمان «آن» (1986) ، در ژانر وحشت و به قلم استیون کینگ می رسیم. رمان «آن» داستان هفت بچه را روایت می کند که توسط یک مبدل چهره که در شکل دلقکی به نام پنی وایز نمایان می شود تسخیر شده اند.رمان «کینگ» در سال 1990در قالب یک سریال تلوزیونی کوتاه به نمایش درآمد. در این سریال کوتاه تلوزیونی تیم کوری نقش پنی وایز را بازی کرد. در نسخه جدید که امسال به نمایش درمی آید این بار بیل اسکارزگارد چکمه های بی اندازه بزرگ را به پا خواهد کرد و گریم مخصوص را به صورتش خواهد داشت و موج جدیدی از دلقک هراسی را در نسل جدید به راه خواهد انداخت.19. «مادر!»تاریخ اکران: 15 سپتامبرکارگردان: دارن آرونوفسکیبازیگران: جنیفر لارنس، خاویر باردم، میشل فایفراز سکانس توهمات ناشی از مصرف مواد و شنیدن زمزمه های یخچال در فیلم « مرثیه ای بر یک رویا» (2000) گرفته تا صحنه رقص دیوانه وار کاراکتر اصلی در فیلم «قوی سیاه» (2010) می توان گفت که آرونوفسکی استاد خلق آثار مهیج روان شناسانه ای است که همچون کابوس های مالیخولیایی در آثار او پر و بال می گیرند. به نظر می رسد که داستان «مادر!» که همچنان در پرده ای از ابهام قرار دارد ناخوشایند ترین جنبه های کار این کارگردان را به کار بسته و همه چیز را یک جا به خدمت خود گرفته است.حتی تبلیغات ساخته شده برای این اثر سینمایی نیز عمداً در هاله ای از ابهام قرار دارد. چند تیزر تبلیغاتی ناخوشایند و چند پوستر مرموز تنها چیزهایی هستند که برای تبلیغ این فیلم به کار گرفته شده است. داستان فیلم نیز به همان میزان مبهم است و حول یک زوج با بازی لارنس و باردم می چرخد. در واقع این زوج با ملاقات مهمانان ناخوانده به منزل شان مورد آزمایش قرار می گیرند. بدون تردید «مادر!» فیلمی سیاه، مفتون کننده و رعب انگیز خواهد بود که خلاصی از آن دشوار خواهد بود.18. «نبرد دو جنس» سرمایه گذار: شرکت «فاکس سرچلایت پیکچرز»تاریخ اکران: 22 سپتامبرکارگردانان: جاناتان دیتون و ولری فاریسبازیگران: اما استون، استیو کارل، آندره آریسبروفیلم هایی که در مورد ورزش تنیس ساخته می شوند درست مثل سرویس دهی اتوبوس ها می مانند. یک قرن در ایستگاه اتوبوس به انتظار می نشینی و بعد از اینکه دو اتوبوس به طور همزمان وارد ایستگاه می شوند در مورد کمبود امکانات خطوط حمل و نقل عمومی سر و صدا راه می اندازی. صرف نظر از مثالی که ذکر شد فیلم «نبرد دو جنس» تکمیل کننده «بوری در مقابل مک انرو» خواهد بود؛ هر دو فیلم بر اساس دو مسابقه واقعی ساخته شده اند، مسابقات به ترتیب بین بیلی جین کینگ در مقابل بابی ریگگس و بیورن بوری در مقابل جان مک انرو برگزار شده بود.«نبرد دو جنس» اصطلاحی است که به مسابقات بین زنان و مردان اطلاق می شود، این اصطلاح به لطف زوج کارگردان جاناتان دیتن و والری فریس، که پیش از این فیلم «میس سان شاین کوچولو» را کارگردانی کرده بودند، برای عنوان فیلم جدیدشان انتخاب شد. آنها دوباره مسابقه تنیس سال 1973 با بازی اما استون در نقش نفر اول تنیس زنان ، بیلی جین کینگ، و رقیبش بابی ریگگس قهرمان سابق تنیس با بازی استیو کارل را زنده کردند.17. «کینگزمن: محفل طلایی»سرمایه گذار: کمپانی «فاکس قرن بیستم»تاریخ اکران: 22 سپتامبرکارگردان: متیو وانبازیگران : تارون اگرتون، کالین فرث، جولیان مور«کینگزمن: سرویس مخفی» محصول سال 2015 یکی از فیلم های پرفروشی بود که با بودجه 94 میلیون دلاری در حدود 414.4 میلیون دلار در جدول فروش داشت. این فیلم منتقدین سینما را تحت تأثیر قرار داد و به عنوان فیلمی که حیاتی دوباره به ژانر جاسوسی، اکشن وکمدی بخشیده مورد تحسین و ستایش همگان قرار گرفت. متیو وان در فیلم مهیج و پر سر و صدایش که در گروه سنی r رتبه بندی شده است بر روی اِگزی با بازی تارون اگرتون، که عضوی دور از انتظار برای گروه کینگزمن است و مربی او هری هارت با بازی کالین فرت تمرکز کرده است.بازگشت هارت به گروه که تصور می شد مرده است و همچنین بازگشت دیگر اعضای گروه، برخوردهای خشونت آمیز بزرگتر و شیک تری از رفتارهای متشخصانه را در برخواهد داشت. این بار کینگزمن که ناجی جهان است به همپای خود استیتزمن (با بازی بازیگرانی همچون هلی بری، چنینگ تیتوم و جف بریجز) در ایالت متحده امریکا ملحق می شوند.16. «لاکی» سرمایه گذار : «مگنولیا پیکچرز»کارگردان: جان کارول لینچبازیگران: هری دین استنتون، دیوید لینچ، ران لیوینگستونهری دین استنتون ثابت کرد که هرگز تاریخ پایانی برای بازی در نقشی که متعلق به یکی از دوره های زندگی بشری است وجود ندارد. پس از اینکه فیلم «لاکی» از جنوب به جنوب شرقی رسید صحبت ها حاکی از این بود که بازی استنتون بهترین بازی او در سن 90 سالگی و در طول دوران بازیگری اش بوده است. او که عنوان قهرمان پا به سن گذاشته¬ی فیلم را به یدک می کشد، نقش یک آتئیست بدبین را بازی می کند که در غروب زندگی خویش سفری معنوی برای رسیدن به روشنگری را آغاز کرده است.لینچ در این اثر با منسوب کردن نامه ای عاشقانه به شخصیت برجسته داستان، انتخاب شهر بیابانی که با حضور بومیان عجیب و غریب منطقه رنگ و لعابی دیگر به خود گرفته و دیدار دوباره و همبازی شدن استنتون و تام اسکریت آن هم درست بعد از 38 سال که از حضورشان در فیلم «بیگانه» گذشته است موضوعاتی همچون زندگی، عشق، مرگ و چیزهایی که در این میان وجود دارد را مورد بررسی قرار می دهد.15. «مرگ بازان»سرمایه گذار: «کلمبیا پیکچرز»تاریخ اکران: 29 سپتامبرکارگردان: نیلز آردن اوپلیوبازیگران: الن پیج، دیه گو لونا، نینا دوبروآیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ 27 سال قبل «مرگ بازان» داستان تلاش پنج دانشجوی رشته پزشکی را روایت کرد که به دنبال پاسخی به این پرسش بودند. فیلمی که توسط جوئل شوماخر کارگردانی شد و بازیگرانی همچون کیفر ساترلند و جولیا رابرتز در آن ایفای نقش کردند. نسخه اصلی بازخورد متوسطی از منتقدین دریافت کرد. اگرچه فیلم برای سبکی که داشت مورد تحسین منتقدین قرار گرفت با این حال شیوه روایی اثر مورد انتقاد واقع شد.جالب است که «مرگ بازان» محصول سال 2017 ورژن جدیدی بر محصول سال 1990 نیست، بلکه دنباله ای برای این فیلم است. فیلم بر روی داستان دانشجویانی تمرکز دارد که در تلاش برای پاسخ دادن به این سوال مبهم تجربه های نزدیک به مرگ را خلق می کنند. ساترلند در سری دوم در نقش نلسون رایت، یکی از دانشجویان اصلی سری اول فیلم بازی می کند. پیش بینی اینکه سری دوم این فیلم موفق خواهد بود یا نه کار بسیار دشواری است با این حال می توان امیدوار بود که شاهد یک کار سرگرم کننده باشیم.14. «ساخت آمریکا»سرمایه گذار: «یونیورسال پیکچرز»تاریخ اکران: 29 سپتامبرکارگردان: داگ لیمانبازیگران: تام کروز، دامنل گلیسوندر این فیلم جنایی و اکشن که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است تام کروز در نقش یک خلبان بازی می کند. با آمدن نام آمریکا در عنوان فیلم این سؤال در ذهن مخاطب تداعی می شود که آیا دهه هشتاد از ابتدا آغاز شده است؟ زمان زیادی از موفقیت قابل قبول کروز در کارهای پیشینش گذشته بود که وی با بازی در «ساخت آمریکا» ، فیلمی با پتانسیل های بالا برای موفقیت در سینما دوباره وارد صحنه شد. فیلم بر اساس زندگی بری سیل، قاچاقچی بدنام آمریکایی است که پس از دستگیری به خدمت اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا درآمد تا در فروپاشی گروه کارتل مدئین که یک شبکه سازمان یافته تأمین و قاچاق مواد مخدر مستقر در شهر مدئین کلمبیا بود با این سازمان همکاری کند.اگر داگ لیمان که پیش از این فیلم «هویت بورن» (2002) را کارگردانی کرده بتواند زندگی سیل، قاچاقچی کوکائین و دست داشتن حکومت بعدی در این رسوایی را به خوبی بر روی پرده سینما به تصویر بکشد، فیلم «ساخت آمریکا» می تواند موفقیتی شگفت انگیز در بین فیلم های پاییز 2017 بدست آورد. همچنین این فیلم ممکن است بهترین فیلم دوران بازیگری تام کروز لقب بگیرد.13. «بلید رانر ۲۰۴۹»سرمایه گذار: کمپانی برادران وارنرزکارگردان: دنی ویلنوبازیگران: رایان گاسلینگ، هریسون فوردبا دانستن این مطلب که «بلید رانر» (1982) به کارگردانی ریدلی اسکات جزو یکی از بهترین های ژانر علمی-تخیلی و سایبرپانک (یکی از زیر سبک های داستان های پاد آرمان شهری) است چگونه «بلید رانر 2049» را دنبال خواهید کرد؟ خب مسلماً اول از همه یکی از بهترین کارگردانان هالیوود را به خدمت خواهید گرفت، پس از آن لیستی از بازیگران درجه یک را فراهم خواهید کرد، ستاره نقش اول نسخه اصلی را دعوت خواهید کرد و داستان نسخه قبلی را بدون بازسازی و تکرار ادامه خواهید داد.هر چقدر که «بلید رانر 2049» به اکران خود نزدیک می شود آینده روشنی را برای خود نوید می دهد. رایان گاسلینگ در نقش مأمور کِی، پلیس لس آنجلس، جست و جوی خویش را برای یافتن رد پایی از دیک دکارد (با بازی فورد) که در جریان حوادث سری پیشین این فیلم کلاسیک کالت در خط زمانی 2019 مفقود شده است آغاز می کند. در کنار تصویربرداری حیرت انگیز راجر دیکینس و موسیقی قابل قبول یوهان یوهانسون، جست وجوی متهورانه کارگردان این اثر و خلق جهانی توسط وی که پیش از این به غنا به دست کارگردانی دیگر پیراسته شده و همخوانی آن با جهان بدیع پیشین و حتی خلق جهانی نکوتر در صدر همه چیز قرار می گیرد.12. «آدم برفی»سرمایه گذار: کمپانی «یونیورسال پیکچرز»کارگردان: توماس الفردسونبازیگران: مایکل فسبندر، ربکا فرگوسناو خودش را قاتل آدم برفی صدا می کند. او یک دیوانه است. این ها اظهاراتی است از طرف کارآگاه هری هول (فسبندر). وی مأموریت خاتمه دادن به قتل های حساب شده¬ی قاتل زنجیره ای را بر عهده دارد، قاتلی که در هنگام بارش برف به شکار قربانیان خود می رود. او و همکارش کاترین برت (فرگوسن) در حالی که در جدال با زمانی که در حال از دست رفتن است در جست و جوی آدم برفی های واقعی هستند با دست نوشته های بچه گانه ای که در قالب پیغام به دستشان می رسد مورد تمسخر قرار می گیرند.11. «بیگانه»تاریخ اکران: 13 اکتبرکارگردان: مارتین کمپلبازیگران: جکی چان، پیرس برازنانجکی چان که زمانی یکی از نیروهای پرکار در هالیوود به حساب می آمد صرف نظر از انیمیشن «پاندای کنگ فو کار»، از سال 2010 فعالیت خاصی در س ...

ادامه مطلب  

از افشای اختصاص بودجه های فرهنگی به زمین خواری در شمال تا عصبانیت نماینده اصلاح طلب از وزارت ارشاد دولت روحانی  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: وزیر پیشنهادی ارشاد با بیان اینکه یکی از دستاوردهای ما در دوره دولت یازدهم بهبود نسبی اقتصادی بخش هنر بوده است، گفت: برنامه هایمان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوازدهم متکی بر اسناد بالادستی و برنامه ششم توسعه است. به گزارش سینماپرس سید عباس صالحی وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی ظهر امروز در جلسه رای اعتماد کابینه دوازدهم در مجلس طی سخنانی اظهار داشت: فرهنگ هنر و ادب، دین مداری توحیدی، اخلاق و معنویت و مهر و معرفت اهل بیت (ع) گوهر هویت ایران هستند و همه اهل بیت (ع) و همه اقوام و مذاهب که در ایران زندگی می کنند با این سه ضلع پیوند دارند و هر برنامه اجتماعی برای ایران که اگر با این سه ضلع که گوهر هویت ایران است نسبت برقرار نکند ابتر و ناکارآمد خواهد بود.وی در ادامه افزود: گسترش اعتمادسازی ها میان اصحاب فرهنگ و هنر با دولت و وزارت فرهنگ، گسترش کمی و کیفی پاره ای از محصولات فرهنگی و هنری، بهبود نسبی اقتصاد هنر در برخی حوزه ها، تقویت نقش نهادهای صنفی و واگذاری پاره ای از امور به صنوف و بخش خصوصی و شفافیت بیشتر در حمایت ها از جمله اقدامات مثبت ما در وزارت فرهنگ دولت یازدهم است.وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: برنامه های اینجانب متکی به اسناد بالادستی، برنامه های فرهنگی دولت و برنامه ششم توسعه است، برای ارائه برنامه هایمان نیز تمامی اسناد بالادستی مورد مطالعه دقیق قرار گرفت.صالحی تاکید کرد: برنامه من سه هدف صیانت و تعالی هویت، حمایت از محصولات فرهنگی و هنری، دیپلماسی فرهنگی را دنبال می کند، این سه هدف نیز هفت عرصه را در بر می گیرد که شامل هنر و ادبیات، مناسبات و اقوام، صنایع فرهنگی، مصرف فرهنگی، مناسبات ادیان و مذاهب و موارد دیگر می شود.وی گفت: با بررسی موانع و فرصت های حوزه فرهنگ و هنر به ۱۴ مساله رسیدیم و این ۱۴ مسله نیز به ۴۶ برنامه تبدیل شد.* ادیانی: صالحی را برای تصدی وزارت ارشاد «صالح» می دانمسید علی ادیانی در جلسه علنی امروز مجلس (۲۸ مرداد ۹۶) در موافقت با وزیر پیشنهادی ارشاد گفت: من ادله محکم و قابل اتکایی بر نفس صلاحیت آقای صالحی برای تصدی وزارت ارشاد ندیدم. دوستان محبت کردند کارنامه وزرای سابق را نقد کردند در حالی در چهارچوب ماده ۲۰۶ باید برنامه را تحلیل می کردند نه کارنامه را.وی افزود: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک وزارتخانه خطیر و در عین حال پر مخاطره است و یک وزارتخانه ۱۰۰ درصد حاکمیتی است. درست است که وزیر جزئی از اجزای هیأت وزیران است اما رویکردها، مجموعه برنامه ها و راهبردهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رویکرد حاکمیتی دارد.نماینده مردم قائمشهر در مجلس شورای اسلامی اظهارداشت: آدمی باید در ظرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بگنجد که ابعاد حاکمیتی، اعتماد عمومی داشته باشد و از این جهت به اعتقاد من جناب آقای صالحی این ظرفیت را دارد.ادیانی خاطرنشان کرد: زاویه نگاه وزیر، مبانی فکری، راهبردهای او باید در چهارچوب مبانی اسلام و اندیشه اسلامی و انسانی باشد و قطعاً نباید مبانی فکری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در چهارچوب اباهه گری، سکولاری، مورجعه گری، غرب زدگی و وادادگی نسبت به مؤلفه های فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد.وی افزود: صلاحیت علمی و مبانی فکری و جهت گیری آقای صالحی نسبت به مقوله هایی فرهنگ و هنر در چهارچوب باورها و ارزش های دینی و ملی ماست. مدارک علمی و تخصصی وی به گونه ای است که هم دارای تحصیلات حوزوی است و دارای تحصیلات دانشگاهی در عالیترین مرحله است.نماینده مردم قائمشهر در مجلس شورای اسلامی اظهارداشت: در سوابق کاری آقای صالحی باید گفت که وی عضو اصلی نهادهای تصمیم ساز کشور در حوزه فرهنگ و هنر بوده. عضو کمیسیون فرهنگی در شورای عالی امنیت کشور، عضو شورای فرهنگ عمومی در شورای عالی انقلاب فرهنگی از جمله سمت های وی بوده است.ادیانی در پایان خاطرنشان کرد: اکثر وزرای ارشاد کشور از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون سوابق متجانس با جنس فرهنگ و ارشاد اسلامی را نداشتند از سوی دیگر ما در حوزه فرهنگ و ارشاد اسلامی انسان عمیق می خواهیم و انسانی را می خواهیم که معتمد دستگاه های فرهنگی کشور باشد. آقای صالحی ثابت کرد که مورد اعتماد دستگاه ها، اصحاب فرهنگ هنر، مورد اعتماد علما و همچنین رئیس دولت است و من آقای صالحی را صالح برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می دانم.* ربیعی: راهکارهای عملیاتی برای رفع چالش ها در برنامه صالحی ذکر نشده استخدیجه ربیعی نماینده مردم بروجن در مجلس شورای اسلامی در نوبت صبح بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم و در مخالفت با وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی، با بیان اینکه آقای صالحی شخصیت بزرگواری هستند که ارتباط خوبی با فعالین فرهنگی و علمای عظام دارند، اظهار داشت: اینها ظرفیت های بسیار خوبی برای تصدی مسئولیت حساس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.وی افزود: سختی کار در حوزه فرهنگ از تعدد تعاریف ارائه شده توسط کارشناسان کاملا مشخص است؛ فرهنگ شاخصه اصلی تمدن است و دشواری فعالیت در این حوزه برای کشور ما و نظام اسلامی ما دوچندان است.ربیعی ادامه داد: با این اوصاف حساسیت مسئولیت کسی که تصدی وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی را قرار است عهده دار شود از سایر وزرا بسیار بیشتر است. وی با بیان اینکه برنامه ارائه شده توسط صالحی را بررسی کرده ام و مخالفت من ناشی از نتایج حاصله از این بررسی ها است، خاطرنشان کرد: در این برنامه خیلی خوبی به چالش ها اشاره شده ولی در برنامه راهکارهای عملیاتی و سازوکارهای مناسب ارائه نشده است. مشکلات عرصه فرهنگ به دلیل تعدد دستگاه ها زیاد است و در این برنامه مشخص نشده این برنامه می تواند قانون را به طوری که دستگاه های موازی بر قانون تاثیر نگذارند، حاکم کند تا اگر دستگاهی با سیاست های وزارتخانه مخالفت کرد برخورد با او انجام شود.نماینده مردم بروجن افزود: در این برنامه اشاره نشده است که با دستگاه های فرهنگی به چه شکلی هم افزایی و هم پوشانی خواهند داشت که موجب تعدد تصمیم گیری در عرصه فرهنگ نشویم. با توجه به اینکه آقای صالحی ارتباط بسیار مناسبی با علمای عظام و بخش فرهنگی جامعه دارند، اما ایشان اشاره نکرده اند که فرصت سبک زندگی اسلامی ایرانی را به چه شکلی در عرصه فرهنگ در سطوح عمومی جامعه پیاده خواهند کرد.ربیعی با تاکید بر اینکه ارتباطات و تعاملات فرهنگی در عرصه بین المللی مناسب شان نظام نیست، تصریح کرد: با توجه به اقتدار کشور ایران انتظار بود آقای صالحی در بخش فرهنگی حتی الامکان بین کشورهای فارسی زبان و اسلامی سازوکار عملیاتی ارائه می کردند تا طوری نشود که مفاخر ما را کشورهای دیگر به نام خود مصادره کنند.وی افزود: در برنامه ارائه شده توسط آقای صالحی در بخش وظایف قانونی وزارتخانه حدود ۴۰ درصد خلاء وجود دارد و در بخش سیاست های کلی ابلاغیه مقام معظم رهبری ۴۹ درصد خلا آن هم در مباحث مهمی چون سیاست های مهمی چون اقتصاد مقاومتی وجود دارد.نماینده مردم بروجن با بیان اینکه در مورد اقتصاد فرهنگ و فرهنگ اقتصاد برنامه و سازوکار معینی ارائه نشده است، اظهار داشت: شرکت های دانش بنیان در پیچ و خم اخذ مجوزها از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرصت های رقابت های بین المللی در عرصه فناوری های دارایی زمینه فرهنگی را از دست می دهند و در برنامه ارائه شده سازوکار عملیاتی برای آن ارائه نشده است.ربیعی ادامه داد: در ارائه مجوز به شرکت های توزیع کننده محتوا و نظارت بر ساماندهی توزیع کنندگان فاقد مجوز چه سازوکاری در این برنامه ارائه شده است. سیاست های کلی تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی مسئله بسیار مهمی است که برنامه ای برای آن ارائه نشده است. وی با بیان اینکه علیرغم تاکیدات مقام معظم رهبری بر پیشگیری از آسیب های اجتماعی در این برنامه هیچ سازوکاری برای سیاست های کلی مبارزه با مواد مخدر ارائه نداده است، گفت: این در حالی است که مؤثرترین راه برای پیشگیری و مبارزه با آسیب های اجتماعی بسترسازی در حوزه فرهنگ است. در شرح وظایف قانونی وزارتخانه منطبق با برنامه ششم ۵۰ درصد خلا وجود دارد. ۴۳ درصد خلا برنامه در قانون احکام دائمی و آن هم در مقوله مهمی به نام عدالت فرهنگی است. ربیعی در ادامه اظهارات خود خطاب به وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی، تصریح کرد: جنابعالی به عنوان یک شخصیت ارزشی در خصوص مقوله مهم ترویج و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت و حماسه ها و تجارب حاصل از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برنامه نداده اید. با توجه به اینکه حضرتعالی متولی بخش کتاب و کتابخوانی هستید در برنامه ارائه شده به مقوله بسترسازی جهت توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی به ویژه در روستاها و مناطق کمتر توسعه یافته که از الزامات برنامه ششم است، سازوکار عملیات مشخصی عنوان نکرده اید. وی با بیان اینکه یکی از دغدغه های جامعه هنری عدم توجه کافی به هنرهای نمایشی همچون تئاتر وموسیقی و مراسم آئینی است که می تواند هنرمندان برجسته ای را تقویت کند، گفت: درخشش جامعه هنری است که فضای جامعه را درخشان می کند. وی به عنوان نکته آخر اظهار داشت: امیدوارم به عنوان دفاعی که می فرمایید دیدگاه خود را راجع به مرجعیت فرهنگی و مدیریت فرهنگی اعلام بفرمایید.* ذوالقدر: عرصه فرهنگ جز به گفت وگو و مدارا قابل مدیریت نیست/ مدیری می خواهیم که با نفوذ کلام اصول را قبول داشته باشدسیده فاطمه ذوالقدر نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی امروز شنبه (۲۸ مرداد ۹۶) در ادامه بررسی صلاحیت و برنامه های وزاری پیشنهادی دولت دوازدهم و در موافقت با وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی طی سخنانی اظهار داشت: فرهنگ سنگ بنا و اعتلای جامعه است و میراث امروز برای فردا انتخاب متولیان این میراث بس حساس و دشوار محسوب می شود. وی افزود: از این رو انتخاب به جای آقای صالحی از سوی رئیس جمهور را به فال نیک می گیریم.نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی همچنین تصریح کرد: می دانیم که راهکار فرهنگی بهره گیری از منطق، استدلال، موعظه و در مواردی جدال نیکو است، ما در این حوزه نه تنها نیاز به مدیر توانمند داریم بلکه وزیر باید اهل علم و فرهنگ باشد که اینها در شخصیت آقای صالحی با توجه به سوابق فعالیت ها و اشراف و موضوعات فرهنگی هویدا است.ذوالقدر بر همین اساس اضافه کرد: عرصه فرهنگ جز به گفت وگو و مدارا قابل مدیریت نیست. در این سالیان تجربه هایی از مدیریت را داشته ایم با نگاه به گذشته به این نتیجه می رسیم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مرزی میان حوزه های دین و فرهنگ است.وی بر همین اساس اضافه کرد: بخش فرهنگی کشور وزیری می خواهد که مرز امور فرهنگی و هنری بتواند با دستورات متعالی دین مبین اسلام موفقیت بیشتری در بخش فرهنگ با استفاده از ظرفیت های آن در پیشبرد اهداف مقدس نظام داشته باشد.نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی همچنین تصریح کرد: دشمنانان نظام در تلاشند میان گذشته و حال، جمهوریت و اسلامیت، دین و زندگی اختلاف اندازند. ما برای مقابله با این دسیسه بدخواهان فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی نیاز به شخصیتی مانند آقای صالحی امیری داریم که روابط منحصر به فردی با علما دارد و می توانند به مثابه پلی میان مطالبات علما، مردم و اصحاب فرهنگ و هنر باشد.«مهمترین مساله در موضوع فرهنگ گفت وگو، تعامل و اعتدال است؛ لذا فردی را می خواهیم که با نفوذ کلام اصول را قبول داشته باشد.»ذوالقدر اضافه کرد: آقای صالحی در تجربه ۴ ساله معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ نشان داده است می تواند این نقش واسط را در چند سطح متفاوت برعهده گیرد.این نماینده مجلس دهم شورای اسلامی در ادامه افزود: وی در برنامه خود گام نخست را برای تغییر و تحول وضع موجود قرار داده است به نحوی که نگاه بومی و همکاری و تعامل سازنده با نهادهای محلی و بهره گیری از ظرفیت بومی را به عنوان ابزار مناسب جهت برون رفت از وضع موجود برشمرده است.نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در پخش پایانی سخنان خود به عنوان موافق وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی، خاطرنشان کرد: آقای صالحی محور برنامه های فرهنگی را بر مبنای ارزش های انسانی قرار داده است که نمایانگر اعمال نظر بر شاخص های توسعه پایدار است. در برنامه های وی بر این مهم تاکید شده است که نباید نگاه کلان نگر به موضوعات داشت.* صادقی: لزوم نظارت بر اختصاص بودجه های فرهنگی به زمین خواری در شمال کشور/ وزیر پیشنهادی ارشاد توانمندی مدیریتی نداردمحمود صادقی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در جلسه بررسی صلاحیت وزرا در مجلس شورای اسلامی و در مخالفت با وزیر پیشنهادی فره ...

ادامه مطلب  

مقابله با «هنر و تجربه» خودزنی سینما است  

درخواست حذف این مطلب
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما اکوسیستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ اکوسیستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! کسانی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند فیلم بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و کسی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام فیلم ساختند و فیلم های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من فیلمساز علاقه ندارم فیلمم را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن فیلمم را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای فیلمم بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که فیلم می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالاخره جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی فیلمسازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی فیلم ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از کسانی است که فیلم شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر فیلم شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از فیلمسازانی که فیلم شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و کسی حاضر نشده فیلم شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و فیلمساز راه دیگری برای نمایش فیلمش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع فیلم و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران فیلمخانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا کردند.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل فیلمسازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و فیلمساز باید به ساخت فیلمی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت فیلم راهی جز ثبت نام کردن در فارابی و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود فیلم ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی فیلم ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان فیلم را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم پرده سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می کردند!ضمن اینکه در گذشته وقتی فیلمسازی می خواست فیلم بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز فیلمسازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای فیلمساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای فیلم های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک فیلم معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه دولت را هدر می دهد! در سراسر جهان دولت ها برای فعالیت های فره ...

ادامه مطلب  

مراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
ویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هامراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شدتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزار ...

ادامه مطلب  

10 فیلم فوق العاده و شاهکار تاریخ سینما که با شکست در گیشه مواجه شدند  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهی۲۱ ساعت پیشسالانه فیلم های زیادی در جهان ساخته می شود و دنیای هالیوود بیش از هر بازار سینمایی در جهان داغ بوده و سازندگان فیلم ها به سودآوری فیلم های خود می اندیشند. برخی فیلم ها با موفقیت تجاری همراه بوده و برخی دیگر به سختی در گیشه شکست می خورند. اگر چه معمولاً همیشه فیلم های خوش ساخت و جذاب با استقبال تماشاگران و منتقدان روبرو می شوند و عکس این موضوع نیز صحت دارد.اما در مواردی نیز دیده شده که یک فیلم خوب به دلایل مختلفی از جمله وجود رقبای سرسخت بر روی پرده در زمان اکران، سیاست های نادرست کمپانی سازنده، بازاریابی و تبلیغات ناکافی و ناکارآمد و یا اتفاقات جانبی و خارج از حوزه ی سینما به شکست های تجاری تبدیل می شوند.جالب این که برخی از این فیلم ها چیزی از لحاظ هنری و سینمایی کم ندارند و می توان آن ها را شاهکارهایی بی بدیل دانست. معمولاً ارزش این فیلم ها سال ها پس از ساخت و اکران اولیه مشخص می شود و در ادامه ی این مطلب ما قصد داریم شما را با ۱۰ مورد از این فیلم ها که علی رغم غنای هنری و خوش ساخت بودن در گیشه شکست خوردند آشنا کنیم.۱- رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴)امروزه فیلم «رستگاری در شاوشنک» یا «رهایی از شاوشنک» (the shawshank redemption) را یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک بشناسند اما جالب این است که بدانید این فیلم در زمان اکران مورد توجه چندانی قرار نگرفت. البته استقبال نه چندان خوب از این فیلم به دلیل نظریات منفی منتقدان نسبت به فیلم نبود و کاملاً برعکس، فیلم نظریات مثبت و خوبی را از منتقدان دریافت کرد. دلیل این که فیلم در گیشه توفیق چندانی به دست نیاورد با تاریخ اکران، تعداد سالن های فیلم و همچنین رقابت با دیگر فیلم هایی در ارتباط بود که همزمان با این فیلم اکران شده بودند.در واقع فیلم «رستگاری در شاوشنک» در هفته ی اول اکران خود تنها ۳۳ سالن سینما در اختیار داشت و زمانی که در هفته ی چهارم اکران سالن های بیشتری به پخش آن اختصاص داده شد دیگر برای رقابت با فیلم های پر سر و صدا و پرطرفداری مانند «داستان های عامه پسند» (pulp fiction)، «متخصص» (the specialist) و «رودخانه وحشی» (the river wild) دیر شده بود و «رستگاری در شاوشنک» دیگر شانسی در مقابل این فیلم ها نداشت. بدین ترتیب این فیلم که با بودجه ای ۲۵ میلیون دلاری ساخته شده بود در نهایت تنها با ۲۸ میلیون دلار فروش از پرده های سینماها رفت. اگر چه این فیلم در هفت رشته ی اسکار نامزد دریافت جایزه شده بود اما نتوانست در هیچ بخشی برنده جایزه اسکار شود و تنها در بخش فیلم های اجاره ای و سینمای خانگی توانست فروش قابل قبولی کسب کند.تنها در سال ۱۹۹۷ و سه سال پس از اکران فیلم بود که شاهکار بودن «رستگاری در شاوشنک» به چشم دیده شد. در این سال، «تد ترنر» کمپانی «کسل راک انترتینمنت» (castle rock entertainment) را خریداری کرده و امتیاز استفاده از فیلم های ساخته شده توسط این کمپانی و به طور ویژه فیلم «رستگاری در شاوشنک» را بدست آورد. بدین ترتیب وی دستور پخش تقریباً هر روزه ی این فیلم را در شبکه ی تلویزیونی «تی ان تی» (tnt) که متعلق به خودش بود صادر کرد. این استراتژی بازاریابی ترنر با موفقیت همراه بود و فیلم «رستگاری در شاوشنک» به شدت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. بدین ترتیب این فیلم نام خود را به عنوان یکی از شاهکارهای بی بدیل تاریخ سینما تثبیت کرده و از سال ۲۰۰۸ تاکنون همواره در میان فیلم های برتر فهرست ۲۵۰ فیلمی سایت «آی ام دی بی» (imdb) قرار دارد. همچنین فیلم «رستگاری در شاوشنک» در سال ۲۰۱۵ به نمایه ی فیلم کتابخانه ی ملی کنگره ی ایالات متحده اضافه شد.۲- اهل کوهستان (۱۹۸۶)در حالی که فیلم «اهل کوهستان» (highlander) به عنوان یکی از بهترین فیلم های فانتزی شمشیرزنی و پیشگویانه در دهه ی ۱۹۸۰ شناخته می شود اما وقتی که در سال ۱۹۸۶ اکران شد با استقبال بسیار کمی مواجه گردید. علی رغم حضور ستاره ای مانند شان کانری و موسیقی متن خواننده ی مشهوری مانند کویین، اما سینماروها و منتقدان استقبال سردی از این فیلم حماسی فانتزی داشتند. در نهایت فیلم علی رغم بودجه ی ساخت ۱۶ میلیبون دلاری خود تنها ۱۲٫۹ میلیون دلار در گیشه فروش داشت. اما وقتی که فیلم در بخش سینمای خانگی و بسته های اجاره ای به فروش گذاشته شد به موفقیت نسبتا چشمگیری دست یافت.استقبال از این فیلم چنان بالا گرفت که ۵ دنباله، یک سریال تلویزیونی با ۶ فصل، تعدادی کتاب و حتی کمیک هایی نیز در مورد فیلم «اهل کوهستان» ساخته و نوشته شد. علاوه بر این قرار است دنباله ی بعدی این فیلم در سال ۲۰۱۷ و به کارگردانی چاد استاهلسکی ساخته و منتشر شود. اگر چه می توان انتظار داشت که فیلم با استقبال نسبتاً خوبی مواجه شود اما بعید است که بتواند فیلمی در قواره های فیلم اصلی سال ۱۹۸۶ باشد.۳- فرشتگان بونداک (۱۹۹۹)اگر به خاطر فروشگاه های زنجیره ای «بلاک باستر» (blockbuster) در حوزه ی اجاره ی فیلم ها نبود فیلم «فرشتگان بونداک» (the boondock saints) یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم در زمان انتشار به دلیل سالن های کم و اکران محدود فروش ناامید کننده ای داشت. در سال ۱۹۹۹ به خاطر تیراندازی های دبیرستان کلمباین، خشونت موجود در فیلم برای هالیوود و صاحبان سینماها بسیار ناخوشایند بود و آن ها را نسبت به فیلم بدبین ساخت. درنتیجه فیلم «فرشتگان بونداک» ابتدا تنها در ۵ سالن سینما به نمایش درآمد که تنها ۳۰٫۰۰۰ دلار فروش را در ایالات متحده نصیب این فیلم کرد.در سینماهای خارج از ایالات متحده شرایط بهتر بود اما در نهایت فیلم تنها ۴۱۱٫۰۰۰ دلار فروش داشت که با توجه به هزینه ی ۶ میلیون دلاری ساخت فیلم یک شکست تجاری مهلک به شمار می آمد و آبروی کارگردان، بازیگران مطرح و کمپانی سازنده را به شدت به خطر انداخت. اما از شانس تروی دافی، نویسنده و کارگردان فیلم، کمپانی اجاره ی فیلم «بلاک باستر» به موقع به کمک فیلم او شتافت و با عقد قراردادی با شرکت توزیع کننده ایندیکن پیکچرز فیلم در بخش اجاره و بر روی سی دی و دی وی دی به فروش گذاشته شد که فروشی بالغ بر ۵۰ میلیون دلار را برای فیلم در پی داشت. فیلم «فرشتگان بونداک» چنان مشهور شد که دنباله ی آن در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و بر اساس شایعات قرار است بزودی یک سریال تلویزیونی نیز بدون حضور بازیگران فیلم اصلی یعنی نورمن ریداس و شان پاتریک فلانری از روی فیلم اصلی ساخته شود.۴- افق رویداد (۱۹۹۷)حتی ترکیب ستارگانی مانند سم نیل و لارنس فیشبورن نیز نتوانست مانع از غرق شدن فیلم «افق رویداد» (event horizon) شود. این فیلم علمی تخیلی مبهم و ترسناک زمانی که اکران شد با نقدهای تند و منفی منتقدان روبرو گردید. این فیلم با توجه به بودجه ی ۶۰ میلیون دلاری ساخت خود تنها ۲۶٫۷ میلیون دلار فروش داشت و یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم نیز که علی رغم هیجان و ترسناک بودن مفرط نتوانست تماشاگران کافی را به خود جلب کند در بخش سینمای خانگی و فیلم های اجاره ای به شهرت رسید و فروش فوق العاده ای را تجربه کرد. جالب این که نسخه ی تدوین شده توسط کارگردان که روی پرده سینماها رفته بود بعدها توسط کمپانی سازنده دوباره تدوین شده و بخش هایی از ان حذف شد و جالب این که دیگر هیچ نسخه ای از آن نسخه ی اولیه وجود ندارد.۵- لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸)وقتی که فیلم «لبوفسکی بزرگ» (the big lebowski) وارد سینماهای ایالات متحده شد با استقبال بسیار کم و ن ...

ادامه مطلب  

وزارت فرهنگ ضعیف نه به سود جامعه است نه به سود نظام  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار لیزنا، مراسم تودیع سید رضا صالحی امیری، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی و معارفه سید عباس صالحی وزیر جدید این وزارتخانه با حضور معاون اول رییس جمهور و جمعی از اهالی، فرهنگ، ادب و هنر در تالار وحدت برگزار شد.مدیریت فرهنگی در ایران به علتدخالت سلایق، سخت و پیچیده استعلی نصیریان، بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلوزیون و سینما به عنوان اولین سخنران مراسم در سخنانی در مورد سید رضا صالحی امیری، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: صالحی امیری عید نوروز به دیدار من و چند هنرمند دیگر آمد و این اتفاق زیبایی بود. او در عملکرد و فعالیت های خود نشان می داد که توجه زیادی به فرهنگ و هنر دارد. سوای اقداماتی که در جهت مسایل فرهنگی و هنری انجام داد کارهای دیگری هم کرد؛ برای مثال ساخت خانه تئاتر تمام شد. او دلبسته به فرهنگ و هنر بود، متاسفم که او رفته است و امیدوارم آقای صالحی بهتر از او بتواند به هنر و فرهنگ این سرزمین کمک کند.نصبریان در ادامه با تاکید بر لزوم توجه به هنرهای زنده مثل تئاتر که مانند موسیقی یا فیلم تکثیر پذیر نیست، بیان کرد: تئاتر روان، درون و روح انسان را جراحی می کند و تماشاگر شاهد آن است.وی ادامه داد: ما فکر می کنیم فقط وزارتخانه هایی مثل نفت و صنعت مهم است. هرچند این وزارتخانه ها مهم است ولی فرهنگ و هنر هم اهمیت دارد اما متاسفانه در بودجه به آن توجهی نمی شود.وی با اشاره بر توسعه فرهنگی کشور در چند سال گذشته، مدیریت فرهنگی در ایران را به علت وجود و دخالت سلایق بسیار، سخت و پیچیده عنوان کرد و انجام کار فرهنگی را وابسته به دلبستگی به فرهنگ دانست.این هنرمند ادامه داد: بسترسازی برای ارائه و جلوبردن فرهنگ و هنر نیازمند مدیریت بوده و مدیریت فرهنگی در کشور ما با مشکلات زیادی مواجه است.او با اشاره بر مساله جامعه و جوانان گفت: توسعه فرهنگی باید باعث خوشایند مسئولان ما باشد زیرا مردم اندیشمند شده اند و جامعه ما به لحاظ فرهنگی ترقی کرده است.وی با اشاره بر وجود استعدادهای درخشان در شهرستان ها از مسئولان درخواست کرد که در مسائل فرهنگی فقط به تهران توجه نکنند واین جوانان را دریابند و به آنها مجال و فرصت دهند.نصیریان در پایان گفت: صالحی امیری در مدت کم وزیر بودندش کارهای زیادی کرد و امیدوارم صالحی نیز توفیق پیدا کند و ما نیز هر امری بود در اختیار او هستیم.فرهنگ فراتر از سیاست استدر ادامه، فریدون عموزاده خلیلی نویسنده و رئیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، بیان کرد: ما اهالی قلم عادت داریم اولین مواجهه ما با آنچه که هم حرفه هم معیشت و هم عشق ما است سفید باشد. کاغذ سفید اولین مواجهه ما است. قضاوت کردن درباره یک وزیر و شخصیت اجرایی نگاه کردن به همان کاغذ سفید است. سخت است درباره کارنامه کسی که فقط 10 ماه مسئولیت داشته صحبت کنیم. فرهنگ یک امر ژرف است؛ پس برای اینکه شکوفایی یک حرکت فرهنگی را ببینیم نیاز به زمان داریم و در یک زمان ۱۰ماهه باید ببینیم چه کارهایی انجام نشده است. کارنامه وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره کارهایی که نکرده درخشان است.او توضیح داد: ما اهالی فرهنگ همواره هراس داریم که بنویسیم یا ننویسیم، نوشته ما سانسور می شود یا نه، مجوز می گیرد یا نه،چاپ می شود یا نه، از کتابفروشی ها جمع می شود یا نه و در این مورد صالحی امیری کارهای خوبی نکرد. سانسور نکرد، مجوز باطل نکرد، دستور جمع آوری نداد و همه اینها کارهای درخشان او ست.او خطاب به صالحی امیری گفت: از شما ممنونیم که این آرامش و اطمینان را به اهالی قلم دادید و هراس آن ها را به آرامش بدل کردید.وی در ادامه گفت: من شهادت می دهم بسیاری از کارهای نشر در این 10 ماه به اهالی نشر سپرده شد و سوء ظنی که به نهادهای غیردولتی وجود داشت از میان برداشته شد و اهالی نشر نه تنها در اجرا بلکه در سیاست گذاری هم شریک شدند. شهادت می دهم که بزرگترین نمایشگاه ایران به تشکل های غیر دولتی سپرده شد و این کار درخشانی است که ظرفیت ها را شکوفا می کند. به همین دلیل اهل قلم و تشکل ها فعال شدند. عموزاده خلیلی فرهنگ را فراتر از سیاست عنوان کرد و ادامه داد: فرهنگ جایگاه واقعی خود را یافت و ذیل سیاست قرار نگرفت. فرهنگ سیاست نیست. در این دوره فرهنگ بر جای خود نشست. او در مورد سید عباس صالحی گفت: تردید ندارم که اگر این همه فعالیت انجام شد، دکتر صالحی هم همراه بودند و شکی نیست در دوره وزارت دکتر صالحی، شکوفایی نشر و اهالی قلم تداوم پیدا می کند.وی ایجاد تشکل نویسندگان و روزنامه نگاران را آرزوی اهالی قلم عنوان کرد و با اشاره بر مشکلات موجود برای ایجاد این تشکل ها، اظهار امیدواری کرد با گفتمان فرهنگی صالحی و با ایجاد تعامل درست میان روزنامه نگاران و نویسندگان، این اتفاق بیافتد.عموزاده خلیلی در پایان گفت: امیدوارم در پایان دوره صالحی کارنامه قابل قبولی از ایشان ببینیم.صالحی را عادلِ عادل و صالحِ صالح می شناسیمحجت الاسلام و المسلمین محمود دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات با اشاره بر سابقه آـشنایی خود با صالحی امیری اظهار داشت: من با صالحی امیری بعد از پیروزی روحانی در دور اول در مرکز تحقیقات استراتژیک آشنا شدم، او پیشتر مسئولیت کتابخانه ملی را عهده دار بود و چیزهای زیادی را به ما یاد داد. وی در تحقبق، پژوهش و ژرف نگری در مسایل فرهنگی خبره است. وقتی هم که ضرورت اقتضا کرد به جای جنتی سکاندار وزارت فرهنگ شود این کار را پذیرفت. در این دوران کوتاه با کسانی همکاری کرد که افتخاراتی آفریدند و این امر ارزشمند بود. دعایی سپس به سابقه آشنایی خود با سید عباس صالحی اشاره کرد و گفت: دکتر صالحی را برای اولین بار در جلساتی که با دردمندان حوزه فرهنگ در دوران دولت دهم برگزار می کردیم دیدم و متوجه شدم که او نیازها را مطرح می کند. در دوره جنتی باز با وی مواجه شدم. ایشان را عادلِ عادل و صالحِ صالح می شناسیم. به گفته دعایی، صالحی در زمان مراجه وی از سوی ناشران در مواقع بروز مشکلات ایشان را یه سرعت می پذیرفت به صحبت ها گوش فرا میداد و با روشنگری پاسخ می گفت و به همین دلیل همه ناشران راضی هستند.او اظهار امیدواری کرد صالحی نیز به مانند صالحی امیری از توانمندی افرادی که در دوره رئیس دولت اصلاحات فعالیت می کردند استفاده کند و تداوم این راه روشنگر و همراه با تعادل را باعث ایجاد امید و روحیه در اهالی فرهنگ دانست.ما باید یک قانون، یک دولت و یک مجلس داشته باشیمسید رضا صالحی امیری وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنانی گفت:باور دارم که دستگاه بزرگ فرهنگی برای حرکت به سوی آینده، به یک رویکرد همه جانبه نگر و استراتژیک نیاز دارد. ما نمی توانیم جامعه را به شکل سلیقه ای اداره کنیم. برای تداوم نظام فرهنگی، به سازوکاری به نام نقشه راه، چشم انداز و برنامه عملیاتی که یک ضرورت حیاتی است، نیازمندیم.صالحی امیری دستگاه فرهنگی را برای حرکت به سوی آینده، نیارمند استراتژی خاصی دانست که در آن سلیقه جای ندارد و تغییر مدیران نباید تغییر سیاست های کلی را ایجاد کند. او چشم انداز ثابت فرهنگی را یک ضرورت حیاتی عنوان کرد و گفت: من این برنامه را در وزارتخانه آغاز کردم. راه نجات ما عبور از روزمرگی است. باید فکر کنیم که در ده سال آینده، هر یک از حوزه های فرهنگ و هنر کجا ایستاده اند؟ ما نیازمند عبور از مناسک به معرفت و همچنین از تکرار عادت به خلاقیت، عبور از باید ها به باورها، عبور از نظام رسمی به صنفی، عبور از مونولوگ به دیالوگ، عبور از جزایر مستقل و از نظام بسته به نظام باز، عبور از نگاه کوتاه و همچنین عبور از نظام کارگزار به سیاستگذار هستیم که باید به سیاست تبدیل شود. او با اشاره بر درخشش خانه سینما و خانه موسیقی و خانه تئاتر در جامعه و واگذاری اداره صندوق هنر به خود هنرمندان و واگذاری امور اجرایی نمایشگاه کتاب به صنف تصریح کرد: وزارت ارشاد باید سیاستگذار باشد و نه کارگذار. نکته کلیدی عبور از تصدی گری است و عبور از نظام کمی گرایانه به کیفی گرایانه؛ این محورها باید عملیاتی شود.صالحی امیری افزود: نمی توان مملکت را با حکومت محلی اداره کرد؛ بعد از مشکلی که برای هنرمند عزیز کشور، آقای ناظری (خواننده) در خراسان پیش آمد، من به سران سه قوه نامه نوشتم تا جلوی این اتفاق گرفته شود. مجرای کاری ما براساس تشدید جامعه نبود، بلکه براساس مقاومت بود. باید بدانیم اداره کشور فقط با یک دولت مرکزی ممکن است و لاغیر.وی ادامه داد: به اعتقاد من باید رویکرد گفتگو داشته باشیم. نظام رفتار سلیقه ای باید در کشور جمع شود و من در مدت کوتاه فعالیتم، اجازه ندادم کسی وارد عرصه فرهنگ و هنر شود. ما باید یک قانون، یک دولت و یک مجلس داشته باشیم. برای کار فرهنگی باید محیط فرهنگی، آرام باشد. من در دوران تصدی خود در وزارت ارشاد به ۲۶استان سفر کردم و از همه مسئولان و نمایندگان ولایت فقیه در استان ها خواستم که بگذارند نظام فرهنگی حاکم و اوضاع فرهنگ، آرام باشد.او راه نجات کشور را گفتگو عنوان کرد و ادامه داد: ما باید از دوران تخریب، انگ زنی و شایعه عبور کنیم. باید گفتگوی فرهنگی با اصحاب فرهنگ و هنر شکل بگیرد. بپذیریم که همه در این ملک و سرزمین حق دارند و محترم هستند. باید این گفتمان فرهنگی را به رسمیت بشناسیم.وی افزود: گفتمان فرهنگی یعنی به رسمیت شناختن دیانت و اخلاق فرهنگی. از این منظر وزارت ارشاد باید در همین مسیر گام بردارد.همه اقوام حق حیات دارند و ما نمی توانیم یک تنه دیگران را شبیه خودمان کنیم، زیرا شبیه سازی فرهنگی در دن ...

ادامه مطلب  

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی  

درخواست حذف این مطلب
سینما برای زدن حرف های مهم اما زیرپوستی و نه چندان رو در هر حوزه ای یکی از رسانه های محبوب و چاره ساز محسوب می شود؛ رسانه ای که با ترکیب کردن تصویر و صدا و با چاشنی درام می تواند بسیاری از محدودیت های دیگر رقبایش را پشت سر بگذارد. در سینما فیلم های ابرقهرمانی می توانند گزینه اول برای رسیدن به این هدف باشند. فیلم هایی که پر هستند از زد و خورد، انفجارهای مهیب، دشمنان تا بن دندان مسلح و فراتر از انتظار، مردمی که کار خاصی از دست شان بر نمی آید و باید از دست ابرشرورها نجات پیدا کنند و ابرقهرمان هایی که می توانند در نهایت از پس همه مشکلات بربیایند. انگار همه چیز در این گونه از فیلم ها درشت نمایی می شود تا حرف ها و پیام ها در زیر آوار آنها قرار بگیرند. شاید برای همین هم هست که در سال های گذشته، این فیلم ها توانسته اند سینما را به تسخیر خود در بیاورند؛ سال هایی که انگار دیگر هیچ چیز قرار نیست سر جای خودش باشد.نباید فراموش کرد که فیلم های ابرقهرمانی لزوما آثار نیستند که پشتوانه ای کامیک بوکی داشته باشند؛ هر چند بیشتر آنها اصلیت شان به دنیای کامیک بوک ها بر می گردد اما برخی از آنها از دیگر رسانه ها مثل رادیو، بازی های ویدئویی، انیمیشن و ... اقتباس شده اند و تعداد دیگری حتی فیلمنامه ای اریژینال دارند. شاید به همین دلیل است که فراز و فرودهای سینمای ابرقهرمان ها چندان به دنیای کامیک بوک ها مرتبط نیست و حتی در بیشتر مواقع مسیرشان از یکدیگر جدا است، البته این ماجرا خود نکته پنهان دیگری را هم بازگو می کند: آنجایی که کامیک بوک ها بیشترِ اتفاقات روزِ جامعه را پوشش می دادند یا نقد می کردند، فیلم های ابرقهرمانی تا سال ها از این نگاه دور بودند و ساز خود را می زدند. هر چند حالا این نوع نگاه در چنین فیلم هایی کمی فرق کرده.شمع 1 سالگی – 1940 تا 1970درخشش همفری بوگارت، اکران شاهکارهایی مثل «زندگی شگفت انگیزی است» فرانک کاپرا و «همشهری کین» اورسن ولز، آغاز به کار آلفرد هیچکاک با فیلم «ربکا» و نه مجسمه اسکاری که بهترین سال های زندگی مای ویلیام وایلر برنده شد. این شمایی کلی است از سینمای دهه 40 آمریکا. اما علاوه بر اینها، این دهه آغازی بود بر شکل گیری سینمای ابرقهرمان ها و پایه و اساس این رویکرد حالا محبوب در دنیای پرده نقره ای، در این دهه شکل گرفت. با وجود این که بدنه اصلی سینما را در آن زمان فیلم های موفق ژانر درام تشکیل می دادند، به سختی می شد فضایی برای فیلم های سبک اکشن، مخصوصا فیلم های ابرقهرمانی پیدا کرد. برای همین بهترین فضا برای این سبک فیلم ها بیشتر فیلم سریال ها یا سریال های تلویزیونی بود.«مان دریک شعبده باز» کمپانی کلمبیا پیکچرز اولین فیلم سریال می دانند که با همین رویکرد در سال 1939 اکران شد. فیلم بر اساس کامیک استریپی به همین نام ساخته شده که آن را اولین کامیک استریپ ابرقهرمانی می دانند. کامیکی که کمپانی «کینگ فیچرز سندیکیت» آن را در سال 1934 منتشر کرد. کلیت داستان هم همان طور که از نامش پیداست درباره شخصی به نام «مان دریک» است که می تواند با تکنیک های هیپنوتیزم، نامرئی شدن، تله پورت و ... به جنگ شخصیت های شرور فیلم (و کامیک) برود و دنیا را به صلح و آرامش برساند. قرار است در سال 2019 هم فیلمی بر اساس این کامیک با کارگردانی ایتان کوئن و نقش آفرینی ساشا برون کوهن (در نقش مان دریک) ساخته شود.دو سال بعد از این فیلم سریال نوبت به کمپانی «ریپابلیک پیکچرز» رسید تا از روی کامیک بوکی به نام کاپیتان مارول فیلم سریال خود را آماده اکران کند. ماجرای این فیلم دوازده قسمتی درباره پسری به نام بیلی بتسون است که به کمک جادوگری باستانی به نام «شزم» به قدرت فراانسانی دست پیدا می کند. او برگزیده می شود تا در برابر ابرشروری به نام «عقرب» که یک سلاح مرگبار باستانی در اختیار دارد، بایستد. قهرمان داستان بعد از به زبان آوردن کلمه «شزم» از پسربچه ای ریزاندام تبدیل به ابرقهرمانی تنومند می شود. برای همین سازندگان فیلم، ویلیام ویتنی و جان انگلیش مجبور شدند از دو بازیگر نقش اول مجزا برای فیلم استفاده کنند.از ابتدا قرار بود این فیلم برخلاف مان دریک شعبده باز، یک فیلم ابرقهرمانی سینمایی باشد تا سازندگان با مشکلات بغرنج فیلم سریال درگیر نشوند اما به دلیل این که پایه و اساس آن در مدیوم فیلم سریال بود، این اتفاق میسر نشد و با فیلمی 316 دقیقه ای که در دوازده قسمت تولید شد، روبرو شدیم.ماجراهای کاپیتان مارول – که آن را اولین فیلم ابرقهرمانی بر اساس کامیک بوک ها (نه کامیک استریپ ها) می دانند – اقتباسی است از کامیکی که کمپانی (fawcett اولین بار در سال 1940 منتشر کرده بود. هر چند این شرکت بعدها به خاطر شباهت شخصیت شان به سوپرمن مجبور شد آن را به کمپانی مشهور دی سی، مالک اصلی سوپرمن، بفروشد.«شوالیه تاریکی» وقتی اولین حضورش را روی پرده نقره ای تجربه کرد که جنگ جهانی دوم به روزهای اوجش رسیده بود. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر باعث خشم آمریکایی ها شد و آنها علاوه بر این که بعد از این اتفاق مستقیما وارد جنگ شدند و دو بمب اتمی بر سر چشم بادامی ها بیختند در سینما و تلویزیون هم حسابی از آنها زهرچشم گرفتند. بتمن فیلم سریالی پانزده قسمتی بود که کلمبیا پیکچرز آن را در سال 1942 و با الهام گرفتن از اتفاقات آن روزهای دنیا آماده اکران کرد تا اولین حضور شوالیه تاریکی در سینما سروشکلی به روز داشته باشد.در این فیلم، ابرشرور اصلی، فردی ژاپنی به نام «دکتر داکا» است که می خواهد با به دست آوردن رادیومی که در شهر گاتهام وجود دارد، سلاح لیزری مرگباری بسازد. از نکات جالب فیلم بودجه کم آن بود که باعث شد بت موبیل مخصوصی در کار نباشد و به جایش یک کادیلاک مشکی خودنمایی کند. اما از اینها مهم تر باید به این نکته اشاره کرد که به خاطر قوانین سانسوری آن زمان سینمای آمریکا که بر اساس آنها قهرمان فیلم نباید خودسر قانون را اجرا کند یا زیر پا بگذارد، بتمن به جای این که کارآگاهی شخصی باشد که علیه بی عدالتی می جنگد، به همراه رابین ماموران دولتی بودند که قانون را همراهی می کردند. از آن طرف سروشکل منسجم این سریال و تحویل گرفتن منتقدان باعث شد کمپانی سازنده کمپین تبلیغاتی مفصلی در حد یک فیلم سینمایی برای آن در نظر بگیرد. حتی کار به اینجا رسید که تیم دی سی مجبور شد برخی اصلاحات را بعد از اکران روی کامیک های بعدی بتمن لحاظ کند که یکی از آنها ظاهر فیزیکی آلفرد، پیش خدمت وفادار بروس وین (بتمن) بود. در کامیک های قبل از سریال، آلفرد فردی چاق بود اما در سریال این شخصیت با بازی ویلیام آستین به آلفردی لاغر و ورزشکار مبدل شد؛ شمالی که بعد از آن در کامیک ها هم از آن سود جستند.به جز بتمن، ابرقهرمان های دیگری هم بودند که آن دوره گرفتار جنگ جهانی دوم شدند. کاپیتان آمریکا، برخلاف بتمن که به شکل مصنوعی درگیر ماجرا شد، از اصل و ریشه به این واقعه تاریخی وابسته است: استیون راجرز جوان و هنرمند می خواهد با شروع جنگ به ارتش بپیوندد اما با جسم نحیفی که دارد، پشت خط می ماند. با این حال یکی از فرمانده های ارتش با دیدن او یاد پروژه سری اش که «ابرسربازها» نام دارد می افتد و به این ترتیب استیون به اولین ابرسرباز یا همان کاپیتان آمریکا تبدیل می شود.نکته جالب اما در مورد فیلم سریال کاپیتان آمریکا این است که کمپانی ریپابلیک به هیچ وجه از ریشه داستانی استیون راجرز بهره نبرد و در سال 1944 با سریالی مواجه شدیم که کاپیتان آمریکایش نه سپر مخصوصش را دارد، نه هویت استیون راجرز را و نه حتی از سرم ابرسرباز کُن در آن خبری هست و بدتر از همه، نازی ای در آن وجود ندارد که کاپیتان آمریکا او را از سر راه بردارد. این اختلافات فاحش فیلم و کامیک ظاهرا از آنجا نشأت می گیرد که قبل از این که مشخص شود شخصیت اصلی چه کسی است، فیلمنامه نوشته شد و بعدا با خرید کپی رایت این شخصیت، فقط نام آن را کاپیتان آمریکا می گذارند.سوپرمن هم در اواخر دهه 40 سروکله اش پیدا شد تا از این قافله خیلی عقب نماند. به سبک همه فیلم سریال های ابرقهرمانی این دهه، این اثر هم به صورت سیاه و سفید اکران شد تا برای اولین بار جهان او را نه در لباس معروف آبی قرمزش بلکه در لباسی به رنگ خاکستری – قهوه ای ببینند (علت انتخاب این دو رنگ بهتر دیده شدن سوپرمن در فرمت سیاه و سفید بود.) به فیلم کشیدن سوپرمن دردسرهای زیادی به همراه داشت. اگر همه چیز خوب پیش می رفت، در سال 1940 (درست هشت سال قبل از اکران فیلم کلمبیا پیکچرز) او به آسمان سینما پرواز می کرد اما کمپانی های ریپابلیک و دی سی چون دی سی خواستار کنترل کامل روی فیلمنامه و تولید بود، نتوانستند به توافق نهایی برسند.این اتفاق چند سال بعد هم تکرار شد. بعد از آن دیگر کمپانی هایی مثل یونیورسال و همین ریپابلیک بودند که رغبت چندانی به ساخت فیلم سریال های ابرقهرمانی نداشتند؛ مخصوصا ابرقهرمانی که دردسر بزرگی مثل پرواز کردن را به همراه دارد. در نهایت کلمبیا پیکچرز به دام افتاد و سام کنزمن روی صندلی کارگردانی این فیلم پانزده قسمتی نشست. اگرچه او تمامی تیم جلوه های ویژه فیلم را – که نتوانستند به پرواز در آمدن سوپرمن را آن جور که کنزمن در ذهن داشت از آب در بیاورند – اخراج کرد و در نهایت پروازهای ابرقهرمان به صورت انیمیشن ساخته شد. با این همه در پایان دهه 40 تمام محبوبیت و بازارگرمی مدیوم فیلم سریال به یکباره رخت بربست و بتمن و رابین (1949) و مرد اتمی و سوپرمن (1950) آخرین فیلم سریال های ابرقهرمانی بودند که مردم می توانستند به صورت هفتگی آنها را در سینما تماشا کنند. این اتفاق هم زمان با افول صنعت کامیک در آمریکا بود و عنصر طلایی این کتاب ها هم با سانسورها و قوانین دست و پاگیر آمریکایی ها به سر رسید. در بحبوحه آن دوران، کمپانی نه چندان مشهوری به نام «لیپرت پیکچرز» ریسک بزرگی را می پذیرد و یک فیلم بلند 58 دقیقه ای را در سال 1951 آماده اکران در سینما می کند به اسم سوپرمن و مردان مولی. این فیلم هم اولین فیلم بلند ابرقهرمانی است که از روی شخصیت های کامیک های دی سی ساخته شده و هم با کمی اغماض می شود آن را اولین فیلم بلند ابرقهرمانی دنیا دانست. البته هدف کمپانی و تیم سازنده از ساخت این فیلم چیز دیگری بود که به آن هم رسیدند. آنها می خواستند در صورت موفقیت فیلم – که اتفاق هم افتاد – اولین سریال تلویزیونی ابرقهرمانی دنیا را کلید بزنند که ماجراهای سوپرمن (1958-1952) نام داشت. این اتفاق افتاد و سریال های ابرقهرمانی در دوره های پیش رو جایگزین فیلم سریال ها شدند.تولدی دیگر؛ 1970 تا 2000به جز معدود فیلم هایی که از دل سینمای مستقل آمریکا، ژاپن و حتی اروپا بیرون می آمدند (مانند خفاش طلایی، ژاپن، 1966؛ آقای آزادی، فرانسه، 1969) ابرقهرمان ها تا اواخر دهه 70 جایگاهی در سالن های سینما نداشتند و آنهایی هم که هر از گاهی فرصت عرض اندام داشتند بیشتر تدوین شده سریال های موفق سال های گذشته بودند: بتمن (1966) گل سرسبد این شکل از فیلم هاست اما در اواخر دهه 70 اتفاقات به گونه ای پیش رفت که انگار سینما می خواست فرصت دوباره ای به این سبک فیلم ها بدهد. یکی از این اتفاقات، استقبال خوب سینماروها از فیلم های فانتزی و علمی – خیالی آن دوره بود که موفقیت جنگ های ستاره ای (1977) را می توان مهم ترین آنها برشمرد. دلیل بعد ...

ادامه مطلب  

دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید تماشا کنید  

درخواست حذف این مطلب
مقاله مرتبطدهه ی هشتاد میلادی، دوران به یادماندنی و شکوهمندی برای فیلم های ترسناک بود. بعد از اینکه جان کارپنتر با ساخت «هالووین» (halloween) در سال ۱۹۷۸ به موفقیت بزرگی دست پیدا کرد، فیلم های اسلشر جان تازه ای گرفتند و با پیروی و الهام برداری از کلاسیکِ این کارگردان، افزایش پیدا کردند و این علاقه ی گسترده و ناگهانی تا جایی پیش رفت که به ساخته شدن برخی از مشهورترین آثار تاریخ سینمای اسلشر ختم شد. از سری «جمعه ی سیزدهم» (friday the 13th) گرفته تا «ولنتاین خونین من» (my bloody valentine)، «شب پرام» (prom night) و «کشتار در مهمانی شبانه» (slumber party massacre). در این دوران اما بزرگ ترین مشکل فیلم های اسلشر این بود که تعداد آنها آن قدر زیاد شده بود که کم کم همه ی آنها داشتند شبیه به یکدیگر می شدند. به طوری که بعد از مدتی این فیلم ها چیز تازه ای برای عرضه به وحشت دوستانِ تشنه ی خون و جیغ نداشتند. اکثر فیلم ها از همان فرمول تکراری گذشته پیروی می کردند؛ دختران و پسرانی که توسط قاتلی روانی مورد حمله قرار می گرفتند و یک به یک به طرز فجیعی کشته می شدند. تکراری شدن این فیلم ها اما باعث شد تا تعدادی از کارگردانان از این فرصت استفاده کرده و با شکستن فرمو ل ها، اسلشرها را وارد مرحله ی تازه ای از دیوانگی، خونریزی، بی قید و بندی و وحشیگری کنند.در نتیجه در دهه ی هشتاد با موج جدیدی از فیلم های ترسناک روبه رو شدیم که فقط ترسناک نبودند، بلکه به طرز بی حد و مرزی روانی بودند. از سری «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می کند می پردازد تا مجموعه ی «هل ریزر» (hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به دنیای ما می پردازد و البته بی مووی عجیب و غریبی مثل «ساحل خون آلود» (blood beach) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن های ساحل ریلکس کرده اند به درون زمین می کشد. راستش را بخواهید تازه اینها برخی از معمولی ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به برخی از over the top ترین، دیوانه وارترین و لذت بخش ترین فیلم هایی می اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده اند: سرگرمی خالص از طریق جنون مطلق. در این فیلم ها تماشاگر به معنای واقعی کلمه نمی تواند دو دقیقه ی بعد را پیش بینی کند. نمی تواند پیش بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی قصد دارد آنها را با چه صحنه ی عجیب و غریب دیگری روبه رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از طرفداران ژانر وحشت می دانید، به هیچ وجه نباید این فیلم ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه ی مغزتان را از برق بکشید!evil dead iiمردگان شریر ۲سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه ی وحشت» معروف است در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد و به این ترتیب در کنار جان کارپنتر، یکی از کسانی است که به الهام بخش بسیاری از فیلم های اسلشر دهه ی هشتاد تبدیل شد. بعد از این فیلم بود که او از کسی که قبل از آن فقط روی یک سری فیلم های کوتاه کار کرده بود، یک شبه به یکی از هیجان انگیزترین و معروف ترین کارگردانان دنیا تبدیل شد و فیلمش هم رفت تا به جایگاه کالتی در سینما دست پیدا کند. اما ما اینجا می خواهیم درباره ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم نظیر است و شخصا نوستالژی عجیب و غریبی با آن دارم، اما فیلمِ کنترل شده ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می زد، همه چیز آن قدر تیره و تاریک بود که خنده دارترین شوخی های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می کردند.مقالات مرتبطاما این موضوع در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، تجربه ی تازه ای را ارائه بدهد. بنابراین رسما به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام عیار تبدیل کرد که تمرکزش روی شوخی های کلامی و اسلپ استیک بروس کمپل بود. او همچنین با بودجه ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ کدام از صحنه های دیوانه واری که به ذهنش خطور می کرد و قابل انجام بود، نه نمی گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه هایش دستِ تسخیر شده ی اشلی ویلیامز قاطی می کند و بشقاب های چینی را توی سر اش می شکند و او را به در و دیوار می کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه ترین کار ممکن را می کند: اره برقی اش را روشن می کند و در حالی که صورتش غرق در خون می شود، دستش را از مچ قطع می کند. ضرباهنگِ بی توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه اش را با چنین کیفیت بی نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مثل روز اول شوک آور و روده بُرکننده است.sleepaway campاردوگاهیکی از ویژگی های معرفِ فیلم های اسلشر دهه ی هشتادی، قتل عام آدم ها، مخصوصا جوانان توسط قاتلان و هیولاها و بیگانه های وحشی است. یکی دیگر از ویژگی های معرفِ این جور فیلم ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده ای از خانه، مثل کمپ یا کلبه ای در وسط جنگل کشته می شوند. بنابراین «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، محصول سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست متعلق به فیلم هایی است که دست به خلاقیت ها یا دیوانه بازی های بی پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک سری دختر و پسر جوان می پردازد، ظاهرا در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز جدیدی برای عرضه ندارد. اما فقط «ظاهرا». حقیقت این است که از «اردوگاه» به عنوان یکی از بی کله ترین آثار اسلشر دهه ی هشتاد یاد می کنند. این از آن فیلم هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و عرضه شده باشد. از آن فیلم های بحث برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده ی سینماها می رفت، جنجال های بزرگی به راه می انداخت، اما ما داریم درباره ی فضای سینمای وحشتِ دهه ی هشتاد حرف می زنیم و در آن فضا، عرضه ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می پرسید خب، مگه این فیلم چه کار کرده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به روش های بسیار فجیعی به قتل می رسند که مثلا یکی از عادی ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. تجربه ی بقیه ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده ای در پرده ی پایانی اش به اتمام می رسد که حتی اگر دو شاخه ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی توانید از روبه رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!killer klowns from outer spaceدلقک های قاتلِ فضاییخب، فهرست مان یواش یواش دارد جالب می شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش مشخص است. «دلقک های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می دهد که این فیلم برای کسانی است که به دنبال چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای کسانی که می خواهند گستره ی منطق شان را به چالش بکشانند. و خب، «دلقک های قاتل فضایی» خود جنس است. اولین و آخرین فیلمی که توسط برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، حالا به یکی از کالت های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه سری خلاقیت بی پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک ها، چیزهای مورمورکننده ای هستند. اینکه کسی که قرار است شما را بخنداند، در واقع قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می کند! وحشت از دلقک ها چیزی مثل زامبی هاست؛ وحشتی که هیچ وقت کهنه نمی شود. و شاید هیچ فیلمی به اندازه ی «دلقک های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی تبدیل می کند، شوخی های جنون آمیزشان است. اما نکته ی جالب ماجرا این است که دلقک های این فیلم یک سری آدم های معمولی در لباس های دلقک نیستند، بلکه بیگانه های فضایی ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می کنند و همین موضوع کافی است تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه ی تمام عیار تبدیل کند. «دلقک های قاتل فضایی» در آن دسته فیلم های بدی قرار می گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم زیبا و لذت بخشی تبدیل کرده است. راستی، اخیرا اعلام شد که برادران چیودو می خواهند دنباله ی آن را به اسم «بازگشت دلقک های قاتل فضایی سه بعدی» بسازند که رسما برای عرضه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه ریزی شده است.evilspeakکلام شیطاندر هر دورانی که هستیم، فیلم های ترسناک به وسیله ای برای بازتاب وحشت های جامعه ی آن دوران تبدیل می شوند. زمانی این موضوع درباره ی جنگ سرد صدق می کرد. امروز بیماری های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که کنجکاوی و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی های پیشرفته و کامپیوترها با وجود تمام نکات خوبی که به همراه می آوردند، دستگاه های ناشناخته ای بودند و در نتیجه سوژه های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها فراهم می کردند. بالاخره کامپیوترها دارای قدرتی بودند که در آن زمان خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. بنابراین خیلی راحت می شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل باوری تبدیل کرد. «کلام شیطان»، محصول سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش های زیادی از آن باید بریده می شد تا بتواند درجه بندی سنی r را در امریکا به دست بیاورد. فیلم درباره ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام عیار که کامپیوتر شخصی اش تنها چیزی است که او را از تنهایی درمی آورد و تنها چیزی است که او می تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن توسط هم دانشگاهی هایش، به آن پناه ببرد. این در حالی است که استنلی علاقه ی عمیقی هم به موضوعات مربوط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه ماجرا از جایی آغاز می شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک سری متون باستانی شیطانی استفاده می کند. روح شیطان مذکور وارد کامپیوترش می شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی استفاده می کند و او را مجبور به کشتن هم کلاسی هایش می کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری خور، به موجود ماوراطبیعه ی قدرتمندی تبدیل می شود که با استفاده از فرخواندنِ ارتشی از خوک های شیطانی، قربانی هایش را سر به نیست می کند! «کلام شیطان» اگرچه یک جورهایی نسخه ی پسرانه ی «کری» (carrie) است، اما آن قدر در زمینه ی خلق اتمسفری ترسناک و ارائه ی شوک های درجه یک عالی است که وحشت دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند آغاز می شود، اما به محض اینکه به سیم آخر می زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.pumpkinheadکله کدو تنبلیاگرچه خیلی ها آن را نمی شناسند، اما یکی از بزرگ ترین هیولاهای سینما، محصول دهه ی هشتاد است. دلیلش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک باستر ظاهر نشد، اما راستش آن قدر در شبکه ی نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفت که ساختِ دنباله های متعددی از آن چراغ سبز گرفتند. «کله کدوتنبلی» که توسط مختصص افسانه ای جلوه های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، درباره ی پدر مجردی است که پسر جوانش توسط یک سری اراذل و اوباش که مشغول مسخره بازی با موتورسیکلت هایشان هستند زیر گرفته شده و کشته می شود. در نتیجه او طبق معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم های ترسناک دهه ی هشتادی همان تصمیمی را می گیرد که تماشاگران عمرا به ذهن شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می کردیم مفیدتر ظاهر می شود: او شیطان غول پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت سوارانِ خود را در وضعیت نه چندان خوبی پیدا می کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده ی استن وینستون بود، پس تعجب برانگیز نیست که بهترین ویژگی فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. شاید فیلم کم خرج به نظر برسد، اما کاملا مشخص است که در زمینه ی تبدیل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک ترین و متقاعدکننده ترین هیولای ممکن هیچ کم کاری ای از لحاظ بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه های فیلم او موتور تریلی را به همراه سوارش با هم از روی زمین بلند می کند و هر دو را به سمت یک درخت پرت می کند. ولی شاید چیزی که او را ترسناک می کند این باشد که این هیولا، استعاره ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل تیکه ی کم نظیر است. فیلم همه چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه ی پریانی که در قالب یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام محور پیچیده شده اند. و در نتیجه حسی دارد که مختص خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را می توانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!without warningبدون هشدار«بدون هشدار»، محصول سال ۱۹۸۰ در آن سال ها یکی از پاهای ثابت شبکه های کابلی تلویزیون بود، اما بعد از مد تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم نسخه ی بلو ری/دی وی دی آن منتشر نشده بود. اما خوشبختانه این فیلم به تازگی به لطف کمپانی اسکریم فکتوری که در حوزه ی انتشار فیلم های ترسناک و علمی -تخیلی کالت فعالیت می کند، در دسترس قرار گرفته است. داستان درباره ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه ی دورافتاده می شوند. سر راه صاحبِ مرموز یک پمپ بنزین به آنها هشدار می دهد که بهتر است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! اما طبق معمول بچه ها این هشدار را جدی نمی گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به نظر می رسد، مگه نه؟ اما این طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی ای با نقاب هاکی نیست، بلکه موجود بیگانه ای است که دیسک های زنده ای به سمت قربانیانش پرتاب می کند. دیسک ها پس از برخورد به قربانی ها با دندان های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می چسبند و خون شان را همچون پشه های غول پیکر می مکند. یکی از ویژگی های فیلم های ترسناکِ کم خرج خوب این است که نباید کم خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه آن طور که می بایست نشان داده می شد، نشان داده نشده است. بالاخره ما این فیلم ها را به خاطر صحنه های اکشن و مرگِ های خلاقانه و پرجزییاتشان می بینیم. پس، آنها در این زمینه نباید کم داشته باشند. خب، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه های کلوزآپ متعددی از لحظه ی فرو رفتن دندان های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش آور می شود. phantasm iiشبح ۲همه ی فیلم های «شبح» که توسط دان کاسکارلی خلق شدند هم اکنون در دسترس هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک سری آماتور تشکیل می دادند. فیلم با اینکه نظر کاملا مثبت منتقدان را به دست نیاورد، اما به خاطر تصویرسازی ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی حقیقتا ترسناک آگوس اسکریم به عنوان «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این سری مورد توجه قرار گرفت و در ادامه به فیلم الهام برانگیزی برای دیگر فیلم های ترسناک تبدیل شد و به جایگاه کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و اولین دنباله ی آن را منتشر کرد و دپارتمانِ بازاریابی شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ های آهنی ویژه ی «مرد قد بلند» بود که به انواع و اقسام مختلف تقسیم می شدند. بعضی ها دارای تیغ های کوچکی بودند و برخی دیگر مجهز به اره های استخوان بُر. برخی برای قطع کردن و جدا کردن اعضای بدن طراحی شده بودند و برخی دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در واقع یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از کسانی که نزدیک مقبره اش می شوند با این توپ های مرگبار پذیرایی می کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ های فلزی پرتاب می کند؟ طبق تحقیقات گسترده ی به عمل آمده، ایده ای دیوانه وارتر از این وجود ندارد! مثلا یک بار یکی از این توپ ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می آورد که چرخ گوشت با محتویات داخلش انجام می دهد! برای اینکه قضیه دیوانه وارتر شود، باید بگویم که او تنها نیست و کمک هم دارد. مسئله این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در زمان های بی کاری جنازه های گورستان را بیرون می آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می کند، سپس مغزهایشان را درمی آورد و آنها را مجددا احیا می کند. نتیجه ارتشی از زامبی های کوتوله ی متحرکی است که ماموریت هایش را انجام می دهند. مرد قد بلند، توپ ها و قابلیت های ماوراطبیعه اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می کند تا هیچ وقت توانایی حدس زدن بلایی را که او قرار است تا چند دقیقه ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.they liveآنها زندگی می کنندجان کارپنتر برخی از شگفت انگیزترین فیلم های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، فقط تعدادی از آنها هستند. اما شاید جاه طلبانه ترین و خوش فکرترین ایده اش مربوط به «آنها زندگی می کنند»، محصول ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج کار سابق در این فیلم نقش بی خانمانی را بازی می کند که یک روز متوجه دلیل فاصله ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می شود؛ همه چیز زیر سر یک توطئه ی فرازمینی از سوی بیگانگان است که در ظاهرِ آدم ها به درون جامعه ی امریکا نفوذ کرده اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی مخصوص است که متوجه این موضوع می شود. به محض اینکه او عینک را بر چشم می زند، متوجه پیام های مخفی ای مثل «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که او متوجه بیگانه هایی در ظاهر انسان ها می شود که دارند در جامعه زندگی می کنند. نهایتا او در جریان جستجوهایشان کشف می کند که بیگانه ها در حال اجرای یک آزمایش کنترل ذهن دسته جمعی هستند. داستان فیلم هجویه ی تیره و تاریکی ...

ادامه مطلب  

بررسی موسیقی فیلم های کمدی در ایران  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه هنر موسیقی - علی شیرازی: سینمای فارسی به پیروی از سَلَفش سینمای هند، سینمایی ترانه محور بود و برایش فرقی نمی کرد فیلمی که موسیقی اش در دست ساخت بود ملودرام باشد، یا فضایی غم آلود و حتی خنثی... بر همین اساس، عموم فیلم های خنده دار و کمدی (با وجود نحیف بودن آثار منتسب به این دومی در سینمای بومی ما) از یک یا چند (گاهی هم چندین!) ترانه سود می بردند. بگذریم که ملودی های گسترش یافته ترانه اصلی فیلم ها گاه تم کلی موسیقی فیلم از آغاز تا پایان را شکل می داد.مدل اخیر از انتخاب (یا ساخت) و گنجاندن این موسیقی ها در فیلم ها، یکی از پرطرفدارترین گونه های استفاده از موسیقی فیلم در فیلم های میان مایه و نیز سطح پایین تر سینمای بدنه در سال های قبل از انقلاب بود؛ بدین صورت که در خیل فیلم های پرترانه فارسی، به طور معمول یک ترانه به فراخورد مثلا نسبتش با مضمون و داستان و همچنین جایگاهی که در کلیت فیلم پیدا می کرد، «اصلی» نام می گرفت و ملودی های گسترش یافته اش توسط آهنگساز همان ترانه، محور موسیقی ملودیک و بی کلام فیلم را هم تشکیل می داد.در کنار این ها نیز شخصی مانند زنده یاد «روبیک منصوری» کار همیشگی خود را می کرد و قطعه های انتخابی اش از گونه های مختلف موسیقی فیلم غربی و آهنگ های ترکی، هندی و عربی را به نوار صوتی فیلم های فارسی می افزود؛ روند و مدلی همه پسند (از جمله در میان تماشاگران و نیز سینماگرانی که پسند و سلیقه آن ها را شکل می دادند) که به تبع ریشه و محبوبیتش در حیات چنددهه ای فیلمفارسی، در فیلم های خنده دار و گاه حتی معدود فیلم های کمدی ایرانی نیز راه تکرار شد. حاصل تلاش های دم دستی انتخاب کنندگان آهنگ، سازندگان ترانه ها (که گاه به شکل مجزا و خارج از فیلم هم دارای ارزش های مستقل فرهنگی و هنری بودند) و سازندگان موسیقی فیلم های خنده دار یا منتسب به مکتب کمدی ایرانی، معمولا چیزی جز افزودن روغن داغ و چاشنی های حسی و عاطفی (یا درباره این فیلم های خاص، شلوغ کاری) نبود. روندی که به سان فیلم های هندی آثار سینمای فارسی را (حتی) اغراق آمیز هم جلوه می داد؛ چرا که سینمای بدنه هند و سینمای فارسی از اساس بر مبنای غلوکاری و درشت نمایی (تاکید همیشگی بر همان خطاهای گل درشت معروف) شکل گرفته بود. البته نمی توان تلاش های چند آهنگساز واقعی سینمای ایران را در خلق فضای موسیقایی متفاوت برای فیلم های خنده دار و کمدی نادیده گرفت. در فیلم «صمد خوشبخت می شود» (1354) زنده یاد«مجتبی میرزاده» افزون بر ترانه هایی که «مجید فرهنگ» چه در هنگام خوشبختی موقتی صمد و چه در باقی قصه که او همچنان بدبخت است و در فراق لیلا و حتی ننه آغا آوازهای غمگنانه سر می دهد، اتفاقا ملودی بی کلام ترانه مشهور ماشین مرادبرقی را پایه اصلی موسیقی فیلم قرار داد. آن سال ها این ترانه ورد زبان ها بود (گویا ملودی در اصل از ترانه ای با کلام فولکلوریک برداشت شده) و میرزاده هم که در سال 1354 پس از حدود پنج سال تجربه اندوختن در آهنگسازی برای فیلم ها، آدم مشهور و معتبری شده بود، این ملودی را در تمام صحنه های فیلم به فراخور تغییر داد و استفاده خوبی از آن کرد؛ مثلا یک جا در تیتراژ ابتدایی با انتخاب ریتم تند، هم به حس و حال این ملودی و هم به کلیت عنوان بندی، سرزندگی بخشید تا فضای مفرح فیلم را معرفی کند. جایی دیگر لودگی های صمد را با شُل و کرخت کردن مترونم یکی ساز بادی «اگزجره» (بزرگ نمایی) کرد تا شکل کاریکاتوری صحنه را تشدید کند. جاهایی هم در کاباره یا عروسی نافرجام عین اله بخت برگشته با لیلا، ترانه هایی متناسب با این صحنه ها را به موسیقی فیلم افزود و سپس در پایان، با ضرورت شنیدن ترانه توسط تماشاگر و قطع آن، دوباره به ملودی های برساخته اش از «ماشین مرادبرقی» پاساژهای موسیقایی تازه ای به فیلم افزود.میرزاده در جایگاه آهنگساز معمول فیلم های صمد... با ایجاد و رنگ آمیزی این فضاهای متنوع به شکل گیری فضای سرخوشانه این دسته فیلم ها کمک فراوانی کرد که احتمالال تماشای سریال مشهور صیاد که منبع اصلی این فیلم ها در سینما بود، به سنّ بیننده قد نمی دهند. مردم همیشه در مجموعه با صمدها، به عنوان آثاری که هم می خنداند و هم حالشان را خوب می کرد رو به رو می شدند و چندان هم دست خالی از سینما بیرون نمی رفتند. تاثیری که بی گمان زنده یاد میرزاده در جایگاه یکی از سه آهنگساز برتر سینمای پیش از انقلاب و یکی از 10 آهنگساز بزرگ تاریخ سینمای ایران، در آن نقشی بی جایگزین ایفا کرد؛ چرا که در مقایسه با «اسفندیار منفردزاده» و زنده یاد «مرتضی حنانه» (دو آهنگساز بزرگ دیگر در فیلم های پیش از انقلاب)، میرزاده از تداوم و همچنین شمار بیشتری در زمینه ساخت فیلم های این چنینی (در کنار فیلم های ملودرام وحتی حادثه ای کارنامه اش) برخوردار بود. البته زنده یاد حنانه هم در طول فعالیتش در آهنگسازی، موسیقی تعدادی از فیلم ها خنداده (و کمترکمدی) ایرانی را ثبت کرده است که به تبع کیفیت و ساختار خود فیلم ها موسیقی شان نیز از قوت بقیه بخش های کارنامه استاد دور هستند. میرزاده در فیلم «درشکه چی» ترانه مشهور و به شدت پرفروش آن سال ها «دوستت دارم» را اساس موسیقی فیلم قرار داد. (جایی خواندم که این ترانه با توجه به جمعیت آن زمانِ کشور، حدود دو میلیون فروش رفته است که بر فرض اگر هر صفحه وارد فضای زندگی یک خانواده شده باشد، خانوارهای ایرانی بسیاری را شامل می شود.)به هر روی استفاده از ترانه هایی که قبل یا بعد از نمایش نخست هر فیلم گل می کردند (تازه در زمانی که اکران های دوم و سوم فیلم های پرفروش قدر و قیمت زیادی داشتند)، نکته های متنی و فرامتنی فراوانی را پیش چشم و گوش و ذهن بیننده می آورد.«درشکه چی» کمدی رمانتیکی «نئورنالیستی» است که گاه کفه کمیک و گاهی هم کفه رمانتیکش بر آن یکی می چربد و امروز در تکرار تماشای این فیلم که حالا یکی از برترین آثار به واقع کمدی سینمیا نه چندان قدکشیده کمدی در ایران محسوب می شود، دیگر نمی توان ملودی دیگری را بر آن متصور بود. میرزاده با تغییر واریاسیون های متناسب با مضمون و حال و هوای هر صحنه و تنوع های ریتمیک و ملودیکی که در قسمت های مختلف به موسیقی فیلم می بخشد، در نخستین گامش در کل کارنامه سینمایی خود، هم جای پای محکمی برای ادامه فعالیتش در رشته موسیقی فیلم دست و پا می کند و هم بعدها در تصنیف و سُرایش باقی لحن های موسیقایی در سینما توان خود را به رخ می کشد.موسیقی فیلم «درشکه چی» البته از ترانه های دیگری هم سود برده است. ورژن اصلی ترانه محوریِ فیلم، یعنی «دوستت دارم» با صدای خواننده اش از طریق گرامافون در صحنه هایی از «دوستت دارم» شنیده می شود. مثل جایی که غلام علی خان درشکچه چی با هدف ابراز عشق دیرینه اش به زینت سادات که در همسایگی دیوار به دیوار خانه اش زندگی می کند و خاله دخترش نیز هست، صدای گرامافون را آن قدر بلند می کند تا دلدار نیز از راز دل او باخبر شود! (نگاه های عاشقانه بازیگر نیز مکمل مفهوم این ترانه است.)آهنگساز اما در باقی فیلم معمولا از ملودی بی کلام «دوستت دارم» استفاده می کند و بدین ترتیب همه حادثه ها را در گرو برآمده از همین عشق قدیمی نشان می دهد که حالا با درگذشت شوهر زینت سادات، بیش از همیشه جلوه پیدا کرده او خردادهایی نظیر آتش سوزی در خانه یار و پریشان حالی در روابط خانوادگی زینت سادات با پسرش را در پی دارد و به همین منوال، تیرگی روابط پسر او با دختر غلامعلی خان که این دو نیز شیفته همدیگرند. البته کارگردان و آهنگساز از ترانه هایی در دل فیلم و داستان نیز بهره می برند. نظیر پیرزن که ترانه ای فکاهی شبیه آثار پخش شده در برنامه رادیویی صبح جمع با شما است و به خوبی توسط خود بازیگر اصلی («نصرت کریمی») اجرا می شود. پیرزن در فیلم کارکرد توامان رمانتیک و کمدی دارد و بدین ترتیب با ساختار اصلی و دوگانه درشکه چی نیز هماهنگ نشان می دهد. در فیلم «جوجه فکلی» یکی از نمونه ای ترین و خوش ساخت ترین فیلمفارسی های تاریخ سینمای ایران که فضایی هجوآمیز و کنایی دارد و «قیصر» را در شکل کمیک یا دست کم خنده دارش تداعی می کند، زنده یاد «حسین واثقی» نیز به رغم دیگر نقطه های نه چندان روشن کارنامه پرحجمش در سینمای پیش از انقلاب (که بیشتر فیلمفارسی ها را در بر می گرفت)، یک موسیقی پذیرفتنی و همچنان ترانه محور عرضه می کند.«رضا صفایی» در گفت و گوی نسبتا مفصلش با نگارنده درباره چگونگی مراحل ساخت و تکمیل موسیقی این فیلم گفته است: «وقتی فیلم نامه اولیه فیلم به دستم رسید، نشستم و سر فرصت تغییرهایی را متناسب با فضا وارد فیلم کردم. از جمله برای شخصیت سکینه (با بازی «تهرانی») و شیرینی (با بازی «مستانه جزایری») چند ترانه سفارش دادم تا حال و هوای فیلم شادتر شود و بیننده را خوش بیاید.»بدین ترتیب سر و کله ترانه های پی در پی بسیاری با صدای کسانی مانند «عهدیه»، «سلی»، «زمانی» و «بهمن مفید» در فیلم پیدا می شود. استفاده از این ترانه ها دقیقا با همان هدفی در فیلم صورت می گیرد که مثلا زنده یاد «علی حاتمی» (قوچ علی) مستقیم از صمدها وارد «جوجه فکلی» شده و «ارحام صدر» هم از مکتب تئاتر اصفهان، همین طور آن دو نوچه (وردستِ) کوتاه قد و میانه بالا («صمد شیرازی» و «رمضانی فر») که بزدل و شیردل نام دارند و همگی در حکم تکمیل همان آجیل معروف فیلمفارسی برای کارکردن مداوم چرخ های تجاری این سینما وارد این مجموعه فیلم ها می شدند.«جوجه فکلی» که به نظر می رسد از چینش اتفاقی عواملی مثل قصه، حال و هوا، آدم ها و فضا و برخورد غریزی فیلمساز و همکارانش با موضوع فیلم شکل گرفته است، آن قدر خوب است که حتی می تواند به ضد خودش هم در جایگاه یک فیلمفارسی بدل شود و علیه این جنس فیلم عمل کند! گفتنی اینکه در تمام فیلم هایی با حال و هوای خنده آفرینی از جنس فیملفارسی، جدای از ترانه های با توجیه و بی توجیه گنجانده شده، کسی همچون زنده یاد روبیک منصوری نیز به ایفای نقش همیشگی (و معمولا چاره سازش در محدوده آن سینما) مشغول بود. بدین ترتیب که مثلا در فیلم «ممل آمریکایی» گذشته از ترانه «کمک کن» و موسیقی خوب زنده یاد «واروژان (که شکل معمول و گسترش یافته ای از ملودی اصلی همین ترانه را به عنوان موسیقی اوریجینال این فیلم تشکیل داده بود)، روبیک هم از قطعه های اقتباسی و غیرتولیدی همیشگی اش در صحنه های پرتنش، زد و خورد و دزدی ها و گروکشی های ممل و دوستان بزهکارش استفاده کرد. این، وجه مشترک فیلم های فارسی خنده دار، جدی، حادثه ای و بقیه بود که در بدنه سینمای آن زمان تولید می شدند. البته سطح فیلم «ممل آمریکایی» نیز کمی بالاتر از فیلمفارسی های رایج بود و به پشتوانه درک درست و دانش کارگردانش، زنده یاد «شاپور قریب» که مثلا فیلم های «هفت تیرهای جوبی»، «غریبه» و «رقاصه شهر» را هم در کارنامه داشت، «ممل آمریکایی» این بار تلفیقی از سینمای رویاپرداز را به همراه رگه هایی کم رنگ از ایده آل هایی ذهنی این فیلم ساز را شامل می شد. در همین بستر بود که موسیقی ارویجینال واروژان و همچنین تلاش همیشه موفق روبیک (البته در سطح همان سینما) در ممل آمریکایی به چشم می آمد.یکی از کامل ترین و بهترین موسیقی فیلم ها را در میان مجموعه آثار کمدی و خنده دار تاریخ سینمای ایر ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه همشهری سینما 24 - کوثر آورینی: در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر استفاده از نور طبیعی به عنوان تنها منبع نوری باعث شد فیلمبرداری نه ماه طول بکشد. لوبزکی درباره فیلمبرداری این فیلم گفته است: «همیشه دوست داشتم چنین فیلمی با الخاندرو بسازم اما نگران این هم بودم که شاید انرژی کافی برای ساخت فیلم را نداشته باشیم. بامزه است که وقتی در این مورد با الخاندرو صحبت کردم، هر دو به این نتیجه رسیدیم که بهتر است همان لحظه ساخت فیلم را شروع کنیم. چون به ...

ادامه مطلب  

در اواخر تابستان 96، چه فیلم هایی می توان دید؟  

درخواست حذف این مطلب
یک ماه و چند روز را از فصل تابستان پشت سر گذاشته ایم. تابستانی که از قدیم، مناسب ترین موعد برای تماشای فیلم بوده است؛ فصل فراغت از رفتن به مدرسه و دانشگاه با روزهایی طولانی و به شدت گرم؛ ایامی که جوانا ن قدیم بیشتر از همیشه کتاب می خواندند و به سینما می رفتند. حالا ماییم و مرداد و شهریور 96.چه فیلم هایی بر پرده آمده اند که ارزش تماشا دارند و چه فیلم هایی قرار است در روزهای آتی روی پرده بیایند؟ در شبکه نمایش خانگی سراغ چه فیلم هایی می شود رفت و برای خاطره بازی بهتر است کدام فیلم ها را بازخوانی کنیم؟ روی پردهساعت 5عصر کارگردان و تهیه کننده: مهران مدیری بازیگران: سیامک انصاری، امیر جعفری، آزاده صمدی، نگین معتضدی، رسول نجفیان و مهران مدیری.نخستین فیلم بلند سینمایی مهران مدیری در مقام کارگردان، مهم ترین فیلم اکران شده این روزهاست. فیلم اول مهران مدیری هرچه باشد و با هر کیفیتی اثر مهمی است. مدیری مهم ترین سرگرمی ساز دو دهه اخیر ایران بوده است؛ از مجموعه «ساعت خوش» که در اواسط دهه70معیارهای طنز تلویزیونی را به کل عوض کرد تا همین برنامه «دورهمی»، مدیری در رسانه ملی چهره شاخص، مهم و تأثیرگذاری بوده است؛ سرگرمی سازی که بهترین کارهایش را در تلویزیون ساخته و حضور مقطعی اش در سینما از ملودرام تلخ «دیدار» (که محصول سال های قبل از شهرت مدیری بود ولی زمانی اکران شد که او دیگر ستاره شده بود) تا کمدی های اجتماعی چون «دایره زنگی» و «همیشه پای یک زن در میان است»، همگی در گیشه موفق بوده اند. این را هم باید گفت که مدیری باوجود موفقیت هایی که به عنوان بازیگر سینما داشته، اغلب ستاره ای تلویزیونی محسوب می شده. تلویزیون رسانه ای بود که مدیری جوان را در میانه های دهه 70به شهرت و محبوبیت رساند؛ اوج این شهرت و محبوبیت را می شد هنگام پخش سریال های «پاورچین» و «شب های برره» مشاهده کرد. وقتی در اواخر دهه 80رابطه مدیری و تلویزیون تیره و تار شد او سریال «قهوه تلخ» را برای شبکه نمایش خانگی ساخت؛ سریالی که شروع بسیار موفقی داشت ولی حاشیه های فرامتنی باعث شد نیمه کاره و بدون پایان رها شود. نیمه کاره ماندن قهوه تلخ لطمه زیادی به مدیری زد و شاهدش چند مجموعه بعدی او بودند که همگی در شبکه نمایش خانگی ضرر دادند؛ کارهای ضعیفی که به نظر می رسید سازنده اش یا دیگر انگیزه چندانی ندارد یا قریحه طنزش ته کشیده است. شکست های پیاپی در شبکه نمایش خانگی مدیری را به خانه اولش بازگرداند و بعد از یک سریال جنجالی درباره پزشکان، دورهمی را در تلویزیون راه انداخت و نشان داد با همه انتقادها هنوز هم مهران مدیری است و می تواند مخاطبان انبوه را جذب برنامه اش کند. در همه این سال ها که مدیری کمدی های آیتمی ساخت در معدود مصاحبه هایش از روحیه متفاوت و حال و هوای تلخش می گفت؛ جوری که به نظر می رسید او باید هنرمندی از جنس وودی آلن باشد. اینها البته تنها در همان مصاحبه ها قابل مشاهده بود و اگر به آثار مدیری رجوع می کردیم به سختی می شد رگه های طنز روشنفکرانه مطلوب او را در سریال هایش مشاهده کرد. در همان سال های دور که ساعت خوش مدیری همه ایران را فتح کرده بود، سریال دیگری هم با عنوان «39» روی آنتن رفت که مصداق بارز طنز روشنفکرانه بود و خیلی زود هم شکست خورد. در واقع آنچه در آثار مهران مدیری باعث موفقیتش می شد کمترین ارتباط را با مفاهیم روشنفکرانه داشت. واقعیت این است که مدیری هرگز وودی آلن نشد، ولی با فراز و نشیب هایی توانست به عنوان یک سرگرمی ساز، روح جمعی ایرانی ها را تسخیر کند. حالا او با نخستین ساخته بلند سینمایی اش به میدان آمده و همانطور که پیش بینی می شد در روزهای اول اکران، گیشه را به شکلی توفانی فتح کرده است. هجوم مخاطبان برای تماشای فیلمی از مهران مدیری بنابه سابقه ای که بالای دو دهه قدمت دارد، طبیعی به نظر می رسد. ساعت 5عصر شاید همان طنز تلخ مطلوب مدیری باشد که در همه این سال ها آرزوی رسیدن به آن را داشت ولی اقتضای کار در تلویزیون امکان دسترسی به آن را برایش فراهم نمی کرد. برای نخستین بار، مدیری علاوه بر کارگردانی، نویسندگی فیلمنامه را هم برعهده داشته است. ماجرای آدم ساده و به شدت بدشانسی که سیامک انصاری سال ها مشابه آن را در سریال های مدیری بازی کرده، بازهم در مجموعه ای از بدبیاری و بلاهت خودش را گرفتار می کند. فیلم مدیری، قرار بوده یک کمدی موقعیت باشد و در کنارش برخی رفتارهای جمعی کورکورانه و جوگیرانه مردم هم مورد نقد قرار گرفته است.ساعت 5عصر در یک بستر زمانی کوتاه مجموعه ای از رخدادها را با شتاب کنار هم می گذارد و حاصل کار احتمالا همان چیزی است که مدیری سال ها آرزوی ساختش را داشته است. ساعت 5عصر به برخی رخدادهای معاصر ارجاع می دهد و این ارجاعات آنقدر آشکار است که کسی انگار سازندگان فیلم را جدی نگیرد.بیست و یک روز بعدکارگردان: محمدرضا خردمندانبازیگران: ساره بیات، مهدی قربانی، حمیدرضا آذرنگ، امیرحسین صدیق، جلال فاطمی، رضا استادی، سینا رازانی و... تهیه کننده: محمدرضا شفاه، محصول حوزه هنری.در این سال ها فیلم اولی ها بیشترین کنجکاوی را میان علاقه مندان سینما برانگیخته اند و این روند از فیلم «ابد و یک روز» به بعد شدت بیشتری یافته است. «ابد و یک روز» به عنوان نخستین ساخته بلند سینمایی سعید روستایی به عنوان بهترین فیلم اکران سال 95تقریبا مهم ترین جوایز جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما را درو کرد و نام سازنده جوانش را سر زبان ها انداخت. اتفاقی که باعث شد آثار کارگردان های جوانی که نخستین فیلم شان را ساخته اند توجه بیشتری به خود جلب کند. در جشنواره سال گذشته این اتفاق به طور مشخص در مورد فیلم های «خانه» (اصغر یوسفی نژاد)، «تابستان داغ» (ابراهیم ایرج زاد)، «ویلایی ها» (منیر قیدی) و «بیست و یک روز بعد» افتاد. در این میان فیلم «خانه» محبوب منتقدان شد و «تابستان داغ» با نامزدی در 13رشته مورد توجه داوران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت و البته عنایت ویژه هیأت داوران جشنواره نسبت به فیلم تأثیر معکوس گذاشت و بیشترین نقد منفی در مورد این فیلم نوشته شد. «ویلایی ها» به دلیل نگاه خاص زنانه اش در مواجهه با سینمای جنگ، فیلم بحث انگیزی شد. در هیاهوی جشنواره سی و پنجم به نظر می رسید فیلم «بیست و یک روز بعد» به آنچه استحقاقش را داشت نرسید. فیلمی که هم فیلمنامه سرپا و قابل قبولی دارد و هم در اجرا اثری گرم و دوست داشتنی از کار در آمده است. نگاه اجتماعی سازنده اش هم امتیاز فیلم است. خردمندان پیش از ورود به عرصه فیلمسازی چند فیلم کوتاه و انیمیشن ساخته که انیمیشن «پدر» در میان آنها مشهورتر و محبوب تر است. او در نخستین فیلمش سراغ الگوی آشنایی که به سینمای کانونی شهرت دارد رفته است. روایت تلاش یک نوجوان سختکوش که می خواهد بر مشکلات غلبه کند. نمونه پسر بچه ای که مهدی قربانی در فیلم «بیست و یک روز بعد» نقشش را بازی کرده در سینمای ایران فراوان داشته ایم. نکته کلیدی پرداخت متفاوت فیلمساز به این خط آشناست. اینکه پسر بچه ای می کوشد هزینه درمان مادر بیمارش را تهیه کند سوژه تازه ای نیست ولی در «بیست و یک روز بعد» ما با جزئیاتی مواجه می شویم که حاصل مشاهدات دقیق فیلمساز از طبقه فرودست است. طبقه ای که سینمای ایران چند سال است کمتر سراغش رفته. شاید بتوان توجه زیاد از حد سینمای ایران به نمایش تناقض ها و مشکلات طبقه متوسط شهری را مانع پرداختن به مسائل دیگر اقشار دانست. «بیست و یک روز بعد» یک ستاره جوان دارد. مهدی قربانی که در سی امین جشنواره فیلم کودک اصفهان بازی اش دیده و تحسین شد می تواند مخاطب را به فیلم پیوند بزند. او این بار از نوید در «ابد و یک روز» فاصله گرفته. اینجا نوجوانی است مغرور و کنشمند که برخلاف نوید که اجازه خودنمایی مقابل بزرگ ترها را نداشت و ناظری باهوش و آگاه بود او تلاش می کند تا بر سرنوشتش غلبه کند. روحیه قهرمانی که بر فیلم حاکم است، آن را اثری پرشور و جذاب برای نسل جوان کرده. به همین دلیل مخاطبان نوجوان در جشنواره اصفهان به شدت از این فیلم استقبال کردند و «بیست و یک روز بعد» 12سانس فوق العاده در اصفهان داشت. ساره بیات در نقش مادری جوان که از بیماری سرطان رنج می برد حضوری دلنشین و دوست داشتنی دارد و قطعا یکی از امتیازهای تبلیغاتی فیلم برای مخاطبان است. فیلم مسیر دشوار قهرمان نوجوان را برای رسیدن به هدفش بدون شعار و اغراق به نمایش می گذارد. بزرگمردی کوچک که می شود اعمال و رفتارش را باور کرد، همچنان که همه کاراکترهای «بیست و یک روز بعد» زنده و ملموس هستند.سارا و آیداکارگردان: مازیار میری. بازیگران: پگاه آهنگرانی، غزل شاکری، مصطفی زمانی، سعید چنگیزیان، تینا پاکروان، شیرین یزدانبخش و...تهیه کننده: همایون اسعدیان.تیم مازیار میری و همایون اسعدیان فیلم «سعادت آباد» را در کارنامه دارند و «سارا و آیدا» به نوعی ادامه همان گرایش و نگاه اجتماعی در فیلمسازی است اما محافظه کار تر و ساده تر. یافتن خط مشترک در فیلم های مازیار میری اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است. شاید بتوان گفت نخ تسبیحی که فیلم هایی چون «قطعه ناتمام»، «به آهستگی»، «پاداش سکوت»، «سعادت آباد»، «حوض نقاشی» و «سارا و آیدا» را به هم متصل کرده این است که کارگردانی شان را میری بر عهده داشته است. شاید به همین دلیل است که مثلا میان فیلم های «حوض نقاشی» و «سعادت آباد» از نظر ایدئولوژیک فاصله ای چشمگیر وجود دارد وحتی می توان از نوعی تقابل و تضاد میان دو سبک زندگی کاملا متفاوت از هم در این دو فیلم سخن گفت. به این ترتیب می توان گفت، این فیلمنامه است که نقش کلیدی را در فیلم های میری ایفا می کند. وقتی فیلمنامه ای را پرویز شهبازی می نویسد، نتیجه آن «به آهستگی» می شود و هنگامی که طرح فیلمنامه از منوچهر محمدی است حاصل «حوض نقاشی». اما همانطور که در آغاز اشاره شد «سارا و آیدا» حاصل همکاری میری با اسعدیان است. دو فیلمسازی که در ژانرهای مختلف فیلم ساخته اند، با نهادها و سازمان های گوناگون همکاری کرده اند و البته به نظر می رسد به سینمای اجتماعی و مسائل روز بی اعتنا نیستند. «سارا و آیدا» رفاقت زنانه را به تصویر می کشد و موضوع مهم مسئولیت پذیری و تعهد را به عنوان یک مبحث اخلاقی مطرح می کند. فیلم یک ملودرام شهری است که تلاش می کند از طریق نزدیک شدن به شخصیت های جوانش حال و احوال و دنیای یک نسل را ترسیم کند؛ نسلی که قربانی شرایط است و می کوشد سهم خود را در معادلات ناجوانمردانه و مادی امروز پیدا کند. شخصیت مثبت فیلم ساراست (غزل شاکری) که در نهایت دوستی را پاس می دارد و یک تنه مقابل همه تهمت ها و رنج های آینده می ایستد. شاید کمتر اثری در سینمای ایران، اینچنین رفاقت زنانه را پاس داشته باشد. بازی های فیلم تقریبا یک دست است. زوج آهنگرانی، شاکری موفق شده اند رابطه ای گرم و جذاب و واقعی را خلق کنند اما مصطفی زمانی برای نقش بدمن این قصه، انتخاب درستی نبوده یا دست کم نتوانسته پیچیدگی های شخصیت را به تصویر درآورد. با این همه، برشی از زندگی پر اضطراب نسلی که در چهارراه حوادث ایستاده و نمی داند باید به کدام نقطه امن پناه ببرد دست کم برای مخاطب جوان جذاب است. ضمن اینکه فیلم ویترینی مناسب و مخاطب پسند دارد و می تواند فروشی قابل قبول داشته باشد.نمایش خانگیامتحان نهایی کارگردان: عادل یراقی بازیگران: شهاب حسینی، لیلا زارع، امیرحسین سلامتی، بهنام عسکری تهیه کننده: مصطفی شایستهعادل یراقی کارگردان جوان فیلم «امتحان نهایی» از شاگردان عباس کیارستمی بوده است؛ شاگردی که آنقدر خوش اقبال بود که یکی، دو طرح و فیلمنامه از استاد بگیرد. پس از فیلم «آشنایی با لیلا» که عادل یراقی آن را براساس پیشنهادها و مشاوره های کیارستمی ساخت، این بار در فیلم امتحان نهایی، با اثری مواجهیم که نام عباس کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ آن آمده است. آمدن نام کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ یادآور فیلم هایی چون «کلید» (ابراهیم فروزش) و «سفر» (علیرضا رئیسیان) است که اولی یک فیلم موفق کیارستمی وار از کار درآمده، دومی را هنوز هم خیلی ها بهترین فیلم رئیسیان می دانند. این فیلم ها که یکی در دهه 60 (کلید) و دیگری در دهه70(سفر) ساخته شدند نشان می دهند که کیارستمی از سال ها پیش، فیلمنامه در اختیار دیگر فیلمسازان می گذاشت.فیلمنامه امتحان نهایی که به شهادت عنوان بندی به صورت مشترک توسط کیارستمی و عادل یراقی نوشته شده، ایده اولیه جذابی دارد. یک معلم (شهاب حسینی) به طور پنهانی با مادر یکی از دانش آموزان (لیلا زارع) ازدواج کرده و پسر هم به این ماجرا پی برده است. پسر دوست دارد پدر و مادرش دوباره با هم زندگی کنند، ولی با پیش آمدن ماجرای ازدواج با آقا معلم، دیگر این کار امکان پذیر نیست. حالا پسر با همدستی دوستانش قصد اذیت و آزار معلم را دارد.طبق سنت کیارستمی، معمولا جای بازیگر حرفه ای و شناخته شده از نابازیگران استفاده می شود. البته کیارستمی چندباری این قاعده را شکست مثل استفاده از محمدعلی کشاورز در «زیر درختان زیتون» یا بازی ژولیت بینوش در فیلم «کپی برابر اصل». حالا در فیلم امتحان نهایی شاهد حضور شهاب حسینی و لیلا زارع در دو نقش محوری هستیم؛ موضوعی که نشان می دهد برای عادل یراقی امکان عمومی فیلمش مهم بوده و می دانسته بدون بازیگر حرفه ای احتمال اکران شدن فیلم بسیار پایین می آید اما با دیدن فیلم متوجه می شویم که بازی شهاب حسینی و لیلا زارع تنها برای اکران عمومی نبوده است.آنچه از بازی حسینی در فیلم امتحان نهایی می بینیم، بسیار نزدیک به آن چیزی است که معمولا در فیلم های کیارستمی دیده ایم؛ اینکه بازیگر حتی اگر ستاره هم باشد باید مثل آدم های معمولی نقش ایفا کند. نتیجه اینکه شهاب حسینی فیلم امتحان نهایی ربطی به ستاره فیلم های فرهادی و سریال شهرزاد ندارد.در اینجا با شهاب حسینی مواجهیم که به شکلی آگاهانه حسینی خاص و حال و هوای ویژه اش به عنوان بازیگر را کنار گذاشته و خیلی بی پیرایه کوشیده تا یک معلم ساده باشد. جنس بازی لیلا زارع هم در فیلم از همین جنس است. دو بازیگر اصلی دیگر فیلم هم نوجوان ها هستند؛ امیرحسین سلامتی و بهنام عسگری که به عنوان نابازیگر ماهیت حضورشان در تناقض با بازی حسینی و زارع به عنوان بازیگران حرفه ای قرار نمی گیرد. امتحان نهایی در مجموع فیلم قابل توجهی از کار درآمده است؛ فیلمی که نشان می دهد سازنده اش شاگرد مستعدی در کلاس های کیارستمی بوده است. هر چند در نهایت به نظر می رسد استاد هرگز نتوانست یا نخواست فوت آخر را به شاگردانش بیاموزد. به همین دلیل تا امروز هر فیلمی که با هر میزان وفاداری به سنت سینمای کیارستمی، در نهایت اثری متوسط از کار درآمده است مگر اینکه شاگرد عامدانه کوشیده باشد در مسیری متفاوت از استاد حرکت کند که عادل یراقی در امتحان نهایی اینگونه عمل نکرده است.امتحان نهایی در امتداد و تجربه مغتنم آشنایی با لیلا، فیلمسازی را وارد میدان می کند که قریحه و استعداد دارد. یکی از آدم های کلیدی فیلم مصطفی شایسته است که قبلا هم نشان داده به عنوان تهیه کننده، ذوق و سلیقه دارد.ضمن اینکه فیلمبرداری حسین جعفریان را هم نباید فراموش کرد.خانه ای در خیابان چهل و یکم کارگردان: حمیدرضا قربانی بازیگران: مهناز افشار، علی مصفا، سهیلا رضوی، سارا بهرامی، علیرضا کمالی و آرش مجیدی تهیه کننده: محمود رضوی. نخستین ساخته بلند سینمایی حمیدرضا قربانی از زمان تولید و تا اکران، فیلم کنجکاوی برانگیزی بود. دلیلش هم سابقه قربانی به عنوان دستیار اصغر فرهادی در فیلم هایی چون «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» بود. حمایتی هم که فرهادی از فیلم اول دستیار سابقش به عمل آورد بر کنجکاوی ها افزود. شاید هم بتوان گفت سایه سنگین فرهادی، انتظارها را از «خانه ای در خیابان چهل و یکم» بالا برد. فیلم یک درام خانوادگی است که به عنوان فیلم اول یک کارگردان، اثر قابل قبولی محسوب می شود. در میزانسن ها و قاب بندی و دکوپاژ، قربانی کوشیده تا دنباله روی سینمای فرهادی نباشد، به همین دلیل گرامر سینمایی خانه ای در خیابان چهل و یکم ارتباط چندانی با فیلم های فرهادی ندارد. فیلم، قصه دو برادر به نام های محسن(علی مصفا) و مرتضی (علیرضا کمالی) را روایت می کند که پس از فوت پدرشان در مغازه بلورفروشی او کار می کنند. دو برادر بر سر مسائل کاری با هم اختلاف پیدا می کنند و براثر درگیری، محسن به شکلی ناخواسته مرتضی را به قتل می رساند. گره اصلی داستان در همین جا به وجود می آید. درحالی که همه افراد درگیر ماجرا، از مادر (سهیلا رضوی) گرفته تا حمیده (سارا بهرامی) همسر محسن و فروغ (مهناز افشار) همسر مرتضی، در یک خانه سه طبقه زندگی می کنند و روابط پرتنشی در میان آنها برقرار است، فیلمساز می کوشد با روایت این روابط، در میانه بایستد و حق را به هیچ کدام از دو طرف دعوا ندهد. شباهت مضمونی خانه ای در خیابان چهل و یکم با فیلم های فرهادی از همین نقطه شروع می شود و در گسترش پیرنگ داستان و جلو رفتن قصه، به مرور این شباهت ها بیشتر هم می شود. فیلم روابط آدم هایی را روایت می کند که همه زخم خو ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر ا ...

ادامه مطلب  

دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید تماشا کنید  

درخواست حذف این مطلب
در نتیجه در دهه ی هشتاد با موج جدیدی از فیلم های ترسناک روبه رو شدیم که فقط ترسناک نبودند، بلکه به طرز بی حد و مرزی روانی بودند. از سری «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می کند می پردازد تا مجموعه ی «هل ریزر» (hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به دنیای ما می پردازد و البته بی مووی عجیب و غریبی مثل «ساحل خون آلود» (blood beach) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن های ساحل ریلکس کرده اند به درون زمین می کشد. راستش را بخواهید تازه اینها برخی از معمولی ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به برخی از over the top ترین، دیوانه وارترین و لذت بخش ترین فیلم هایی می اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده اند: سرگرمی خالص از طریق جنون مطلق. در این فیلم ها تماشاگر به معنای واقعی کلمه نمی تواند دو دقیقه ی بعد را پیش بینی کند. نمی تواند پیش بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی قصد دارد آنها را با چه صحنه ی عجیب و غریب دیگری روبه رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از طرفداران ژانر وحشت می دانید، به هیچ وجه نباید این فیلم ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه ی مغزتان را از برق بکشید!evil dead iiمردگان شریر ۲سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه ی وحشت» معروف است در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد و به این ترتیب در کنار جان کارپنتر، یکی از کسانی است که به الهام بخش بسیاری از فیلم های اسلشر دهه ی هشتاد تبدیل شد. بعد از این فیلم بود که او از کسی که قبل از آن فقط روی یک سری فیلم های کوتاه کار کرده بود، یک شبه به یکی از هیجان انگیزترین و معروف ترین کارگردانان دنیا تبدیل شد و فیلمش هم رفت تا به جایگاه کالتی در سینما دست پیدا کند. اما ما اینجا می خواهیم درباره ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم نظیر است و شخصا نوستالژی عجیب و غریبی با آن دارم، اما فیلمِ کنترل شده ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می زد، همه چیز آن قدر تیره و تاریک بود که خنده دارترین شوخی های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می کردند.اما این موضوع در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، تجربه ی تازه ای را ارائه بدهد. بنابراین رسما به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام عیار تبدیل کرد که تمرکزش روی شوخی های کلامی و اسلپ استیک بروس کمپل بود. او همچنین با بودجه ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ کدام از صحنه های دیوانه واری که به ذهنش خطور می کرد و قابل انجام بود، نه نمی گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه هایش دستِ تسخیر شده ی اشلی ویلیامز قاطی می کند و بشقاب های چینی را توی سر اش می شکند و او را به در و دیوار می کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه ترین کار ممکن را می کند: اره برقی اش را روشن می کند و در حالی که صورتش غرق در خون می شود، دستش را از مچ قطع می کند. ضرباهنگِ بی توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه اش را با چنین کیفیت بی نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مثل روز اول شوک آور و روده بُرکننده است.sleepaway campاردوگاهیکی از ویژگی های معرفِ فیلم های اسلشر دهه ی هشتادی، قتل عام آدم ها، مخصوصا جوانان توسط قاتلان و هیولاها و بیگانه های وحشی است. یکی دیگر از ویژگی های معرفِ این جور فیلم ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده ای از خانه، مثل کمپ یا کلبه ای در وسط جنگل کشته می شوند. بنابراین «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، محصول سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست متعلق به فیلم هایی است که دست به خلاقیت ها یا دیوانه بازی های بی پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک سری دختر و پسر جوان می پردازد، ظاهرا در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز جدیدی برای عرضه ندارد. اما فقط «ظاهرا». حقیقت این است که از «اردوگاه» به عنوان یکی از بی کله ترین آثار اسلشر دهه ی هشتاد یاد می کنند. این از آن فیلم هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و عرضه شده باشد. از آن فیلم های بحث برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده ی سینماها می رفت، جنجال های بزرگی به راه می انداخت، اما ما داریم درباره ی فضای سینمای وحشتِ دهه ی هشتاد حرف می زنیم و در آن فضا، عرضه ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می پرسید خب، مگه این فیلم چه کار کرده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به روش های بسیار فجیعی به قتل می رسند که مثلا یکی از عادی ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. تجربه ی بقیه ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده ای در پرده ی پایانی اش به اتمام می رسد که حتی اگر دو شاخه ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی توانید از روبه رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!killer klowns from outer spaceدلقک های قاتلِ فضاییخب، فهرست مان یواش یواش دارد جالب می شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش مشخص است. «دلقک های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می دهد که این فیلم برای کسانی است که به دنبال چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای کسانی که می خواهند گستره ی منطق شان را به چالش بکشانند. و خب، «دلقک های قاتل فضایی» خود جنس است. اولین و آخرین فیلمی که توسط برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، حالا به یکی از کالت های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه سری خلاقیت بی پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک ها، چیزهای مورمورکننده ای هستند. اینکه کسی که قرار است شما را بخنداند، در واقع قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می کند! وحشت از دلقک ها چیزی مثل زامبی هاست؛ وحشتی که هیچ وقت کهنه نمی شود. و شاید هیچ فیلمی به اندازه ی «دلقک های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی تبدیل می کند، شوخی های جنون آمیزشان است. اما نکته ی جالب ماجرا این است که دلقک های این فیلم یک سری آدم های معمولی در لباس های دلقک نیستند، بلکه بیگانه های فضایی ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می کنند و همین موضوع کافی است تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه ی تمام عیار تبدیل کند. «دلقک های قاتل فضایی» در آن دسته فیلم های بدی قرار می گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم زیبا و لذت بخشی تبدیل کرده است. راستی، اخیرا اعلام شد که برادران چیودو می خواهند دنباله ی آن را به اسم «بازگشت دلقک های قاتل فضایی سه بعدی» بسازند که رسما برای عرضه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه ریزی شده است.evilspeakکلام شیطاندر هر دورانی که هستیم، فیلم های ترسناک به وسیله ای برای بازتاب وحشت های جامعه ی آن دوران تبدیل می شوند. زمانی این موضوع درباره ی جنگ سرد صدق می کرد. امروز بیماری های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که کنجکاوی و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی های پیشرفته و کامپیوترها با وجود تمام نکات خوبی که به همراه می آوردند، دستگاه های ناشناخته ای بودند و در نتیجه سوژه های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها فراهم می کردند. بالاخره کامپیوترها دارای قدرتی بودند که در آن زمان خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. بنابراین خیلی راحت می شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل باوری تبدیل کرد. «کلام شیطان»، محصول سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش های زیادی از آن باید بریده می شد تا بتواند درجه بندی سنی r را در امریکا به دست بیاورد. فیلم درباره ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام عیار که کامپیوتر شخصی اش تنها چیزی است که او را از تنهایی درمی آورد و تنها چیزی است که او می تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن توسط هم دانشگاهی هایش، به آن پناه ببرد. این در حالی است که استنلی علاقه ی عمیقی هم به موضوعات مربوط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه ماجرا از جایی آغاز می شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک سری متون باستانی شیطانی استفاده می کند. روح شیطان مذکور وارد کامپیوترش می شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی استفاده می کند و او را مجبور به کشتن هم کلاسی هایش می کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری خور، به موجود ماوراطبیعه ی قدرتمندی تبدیل می شود که با استفاده از فرخواندنِ ارتشی از خوک های شیطانی، قربانی هایش را سر به نیست می کند! «کلام شیطان» اگرچه یک جورهایی نسخه ی پسرانه ی «کری» (carrie) است، اما آن قدر در زمینه ی خلق اتمسفری ترسناک و ارائه ی شوک های درجه یک عالی است که وحشت دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند آغاز می شود، اما به محض اینکه به سیم آخر می زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.pumpkinheadکله کدو تنبلیاگرچه خیلی ها آن را نمی شناسند، اما یکی از بزرگ ترین هیولاهای سینما، محصول دهه ی هشتاد است. دلیلش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک باستر ظاهر نشد، اما راستش آن قدر در شبکه ی نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفت که ساختِ دنباله های متعددی از آن چراغ سبز گرفتند. «کله کدوتنبلی» که توسط مختصص افسانه ای جلوه های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، درباره ی پدر مجردی است که پسر جوانش توسط یک سری اراذل و اوباش که مشغول مسخره بازی با موتورسیکلت هایشان هستند زیر گرفته شده و کشته می شود. در نتیجه او طبق معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم های ترسناک دهه ی هشتادی همان تصمیمی را می گیرد که تماشاگران عمرا به ذهن شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می کردیم مفیدتر ظاهر می شود: او شیطان غول پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت سوارانِ خود را در وضعیت نه چندان خوبی پیدا می کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده ی استن وینستون بود، پس تعجب برانگیز نیست که بهترین ویژگی فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. شاید فیلم کم خرج به نظر برسد، اما کاملا مشخص است که در زمینه ی تبدیل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک ترین و متقاعدکننده ترین هیولای ممکن هیچ کم کاری ای از لحاظ بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه های فیلم او موتور تریلی را به همراه سوارش با هم از روی زمین بلند می کند و هر دو را به سمت یک درخت پرت می کند. ولی شاید چیزی که او را ترسناک می کند این باشد که این هیولا، استعاره ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل تیکه ی کم نظیر است. فیلم همه چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه ی پریانی که در قالب یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام محور پیچیده شده اند. و در نتیجه حسی دارد که مختص خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را می توانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!without warningبدون هشدار«بدون هشدار»، محصول سال ۱۹۸۰ در آن سال ها یکی از پاهای ثابت شبکه های کابلی تلویزیون بود، اما بعد از مد تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم نسخه ی بلو ری/دی وی دی آن منتشر نشده بود. اما خوشبختانه این فیلم به تازگی به لطف کمپانی اسکریم فکتوری که در حوزه ی انتشار فیلم های ترسناک و علمی -تخیلی کالت فعالیت می کند، در دسترس قرار گرفته است. داستان درباره ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه ی دورافتاده می شوند. سر راه صاحبِ مرموز یک پمپ بنزین به آنها هشدار می دهد که بهتر است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! اما طبق معمول بچه ها این هشدار را جدی نمی گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به نظر می رسد، مگه نه؟ اما این طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی ای با نقاب هاکی نیست، بلکه موجود بیگانه ای است که دیسک های زنده ای به سمت قربانیانش پرتاب می کند. دیسک ها پس از برخورد به قربانی ها با دندان های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می چسبند و خون شان را همچون پشه های غول پیکر می مکند. یکی از ویژگی های فیلم های ترسناکِ کم خرج خوب این است که نباید کم خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه آن طور که می بایست نشان داده می شد، نشان داده نشده است. بالاخره ما این فیلم ها را به خاطر صحنه های اکشن و مرگِ های خلاقانه و پرجزییاتشان می بینیم. پس، آنها در این زمینه نباید کم داشته باشند. خب، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه های کلوزآپ متعددی از لحظه ی فرو رفتن دندان های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش آور می شود. phantasm iiشبح ۲همه ی فیلم های «شبح» که توسط دان کاسکارلی خلق شدند هم اکنون در دسترس هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک سری آماتور تشکیل می دادند. فیلم با اینکه نظر کاملا مثبت منتقدان را به دست نیاورد، اما به خاطر تصویرسازی ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی حقیقتا ترسناک آگوس اسکریم به عنوان «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این سری مورد توجه قرار گرفت و در ادامه به فیلم الهام برانگیزی برای دیگر فیلم های ترسناک تبدیل شد و به جایگاه کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و اولین دنباله ی آن را منتشر کرد و دپارتمانِ بازاریابی شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ های آهنی ویژه ی «مرد قد بلند» بود که به انواع و اقسام مختلف تقسیم می شدند. بعضی ها دارای تیغ های کوچکی بودند و برخی دیگر مجهز به اره های استخوان بُر. برخی برای قطع کردن و جدا کردن اعضای بدن طراحی شده بودند و برخی دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در واقع یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از کسانی که نزدیک مقبره اش می شوند با این توپ های مرگبار پذیرایی می کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ های فلزی پرتاب می کند؟ طبق تحقیقات گسترده ی به عمل آمده، ایده ای دیوانه وارتر از این وجود ندارد! مثلا یک بار یکی از این توپ ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می آورد که چرخ گوشت با محتویات داخلش انجام می دهد! برای اینکه قضیه دیوانه وارتر شود، باید بگویم که او تنها نیست و کمک هم دارد. مسئله این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در زمان های بی کاری جنازه های گورستان را بیرون می آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می کند، سپس مغزهایشان را درمی آورد و آنها را مجددا احیا می کند. نتیجه ارتشی از زامبی های کوتوله ی متحرکی است که ماموریت هایش را انجام می دهند. مرد قد بلند، توپ ها و قابلیت های ماوراطبیعه اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می کند تا هیچ وقت توانایی حدس زدن بلایی را که او قرار است تا چند دقیقه ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.they liveآنها زندگی می کنندجان کارپنتر برخی از شگفت انگیزترین فیلم های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، فقط تعدادی از آنها هستند. اما شاید جاه طلبانه ترین و خوش فکرترین ایده اش مربوط به «آنها زندگی می کنند»، محصول ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج کار سابق در این فیلم نقش بی خانمانی را بازی می کند که یک روز متوجه دلیل فاصله ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می شود؛ همه چیز زیر سر یک توطئه ی فرازمینی از سوی بیگانگان است که در ظاهرِ آدم ها به درون جامعه ی امریکا نفوذ کرده اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی مخصوص است که متوجه این موضوع می شود. به محض اینکه او عینک را بر چشم می زند، متوجه پیام های مخفی ای مثل «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که او متوجه بیگانه هایی در ظاهر انسان ها می شود که دارند در جامعه زندگی می کنند. نهایتا او در جریان جستجوهایشان کشف می کند که بیگانه ها در حال اجرای یک آزمایش کنترل ذهن دسته جمعی هستند. داستان فیلم هجویه ی تیره و تاریکی در باب رسانه های جمعی، فرهنگ عامه و سیاست است و ایده ی پیام های پنهان که در تمام بخش های زندگی مان حضور دارند و انسان ها را بدون اینکه متوجه شوند، به سمت اهدافشان هدایت می کنند، شوخی عمیقی است. با تمام اینها، شاید نبوغ آمیزترین نکته ی «آنها زندگی می کنند» طراحی اش باشد. وقتی پایپر آن عینک را به چشم می زند، مردم را با بدن های عادی اما صورت های عجیبی می بیند؛ صورت هایی که مثل استخوان و ماهیچه های بدون پوستِ به نظر می رسند. «آنها زندگی می کنند» شاید نبوغ آمیزترین فیلم کارپنتر باشد و به همان ترس و هراس و پارانویای درونی ای می پردازد که در فیلم های دیگرش هم وجو ...

ادامه مطلب  

فیلم های کودکانه ای که برای مان نوستالژی شدند  

درخواست حذف این مطلب
برگزاری هر ساله جشنواره فیلم کودک، نگارنده را ناخودآگاه به یاد سال های رونق سینمای کودک و نوجوان در دهه 60 و 70 می اندازد. سال هایی که مثل امروز، سینمای کودک در رکود به سر نمی برد و فیلم های موفق و پرمخاطب کودکان پرشمار بودند. دورانی که مثل امروز فیلم ها و انیمیشن های روز در کمترین فاصله زمانی ممکن بعد از اکران در سینماهای آمریکا و اروپا به صورت قاچاق و زیرزمینی با بهترین کیفیت و دوبله شده سر هر کوچه و خیابانی فروخته نمی شد. زمانه ای که رشد تکنولوژی در حدی نبود که مثل الان همه جا انباشته از جدیدترین فیلم ها و بازی های رایانه ای با بهترین کیفیت باشد. ناگفته مشخص است که فیلمساز کودک در حال حاضر کار بسیار دشوارتری در مقایسه با همکارانش در دهه های 60 و 70 پیش روی دارد.در مطلب پیش روی، نگارنده با بررسی پانزده فیلم تاثیرگذار سینمای کودک در حقیقت مروری انجام داده بر سال های پر رونق سینمای کودک تا سالیان اخیر و وضعیت راکد این سینما، که در آن به ظهور تک پدیده هایی دلخوش کرده ایم.در مطلب پیش روی، منظور نگارنده از فیلم های تاثیرگذار در سینمای کودک فیلم هایی است که توأمان از استقبال مناسب مخاطب و از حد خوب تا متوسطی از کیفیت هنری برخوردار باشند.1. «شهر موش ها 1» (1364)«مدرسه موش ها» ابتدا به صورت یک جُنگ تلویزیونی در سال 1360 پخش شد. بعد به علت استقبال زیاد مردم، «مدرسه موش ها» در 105 قسمت تولید شد. فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» در سال 1364 با بودجه یک میلیون و 200 هزار تومانی به کارگردانی مرضیه برومند و محمد علی طالبی ساخته شد. «شهر موش ها 1» اولین فیلم پرمخاطب کودکان پس از انقلاب بود. فروش این فیلم در یکی از دو روز اول چندان قابل توجه نبود؛ ولی پخش تیزر آن در چند نوبت از برنامه کودک تلویزیون باعث ایجاد ازدحام مقابل سینماهای نمایش دهنده فیلم شد.جذابیت برنامه تلویزیونی «مدرسه موش ها» نقشی کلیدی در موفقیت فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» داشت. هر چند «شهر موش ها 1» از عدم انسجام فیلمنامه و تجربه کم سینمای ایران در ساخت فیلم های عروسکی رنج می برد، اما تماشاگران کودک در زمان اکران از لحظه های فیلم لذت بسیاری بردند. شهر موش ها» در سال 1364 با فروش 10 میلیون تومانی اش در رده دوم فروش، پس از فیلم «عقاب ها» قرار گرفت.2. «گلنار» (1368)در سال های پس از جنگ، مردم دیگر حوصله داستان های تلخ و کمدی های بی رمق را نداشتند. در این زمان «گلنار» با فضای موزیکال و ترانه های جذابش مورد استقبال غیرقابل تصور تماشاگران قرار گرفت. فروش بالای «گلنار» نشان از نیاز فراوان جامعه به شادی در سال های پس از جنگ داشت. کامبوزیا پرتوی با این فیلم نشان داد می تواند به خوبی با کودکان ارتباط برقرار کند.فیلم بر اساس یک افسانه روسی ساخته شد و داستان دختر بچه ای است که نزد خرس ها می رود تا دستمالِ مادرش را پیدا کند. این فیلم با عروسک های جذاب و ترانه هایی که در ذهن ها می ماند قابلیت چند بار دیده شدن توسط کودکان را داشت. در نهایت «گلنار» با فروش 16 میلیون تومانی اش در صدر فروش سال 1368 قرار گرفت. شاید همین عامل باعث شد بیش از 15 سال بعد این فیلم دوباره در سانس صبح برخی سینماها به امید رونق دوباره سینمای کودک اکران شود.3. «دزد عروسک ها» (1369)محمدرضا هنرمندی با ساختن «دزد عروسک ها» دست به تجربه تکنیکی جدیدی در سینمای ایران زد. تلفیقی که او میان فیلم زنده و انیمیشن انجام داد، حتی هنوز هم با گذشت حدود 25 سال از اکران فیلم، جذاب و دیدنی است. فیلم همان فرمول آشنای ترانه و موسیقی برای کودکان را به کار می گیرد، و موفق می شود در قالب داستانی جذاب و بر اساس مضمون ازلی و ابدی تقابلِ خیر بر شر، به فیلمی دیدنی بدل شود.لوکیشن فیلم، یک شهر بازسازی شده و فانتزی است و در این فضای جذاب برای کودکان است که حکایت دزدی های پسرک و صحنه های کمیک و موزیکال فیلم شکل می گیرند. ترانه ای که اکبر عبدی در نقش پسرک می خواند: «آهای آهای ننه، من گشنمه» مدت ها ورد زبان کودکان بود. «دزد عروسک ها» با فروش 24 میلیون تومانی اش مقام اول جدول فروش را در سال 1369 به خود اختصاص داد.4. «پاتال و آرزوهای کوچک» (1369)«پاتال و آرزوهای کوچک» در زمان ساختش بسیار برای کودکان دیدنی بود. شعر و آوازهای فیلم مثل اکثر فیلم های کودکان در دهه 60 یکی از عوامل مهم در موفقیت فیلم بود. مسعود کرامتی تمهیدی بسیار ساده (برگرداندن فیلم) را بارها در فیلم به کار می گیرد و گلدانی شکسته را به حالت اولش و زباله ها را داخلِ کیسه زباله باز می گرداند. این تکنیک شاید الان ساده و اولیه به نظر برسد اما برای کودک دهه 60 جذابیت خاص خودش را داشت.«پاتال و آرزوهای کوچک» آرزوی دیرینه کودکان در اینکه جای پدر و مادرشان باشند را به تصویر می کشد. این مضمون هم یکی دیگر از عوامل جذابیت و موفقیت فیلم بود. «پاتال و آرزوهای کوچک» با فروش 13 میلیون تومانی اش در رده پنجم فیلم های پرفروش سال 1369 و بعد از «هامون» قرار گرفت.5. «سفر جادویی» (1370)ابوالحسن داوودی در یک سفر متافیزیکی و فانتزی، کاراکتر پدر را به گذشته باز می گرداند و پدر با بازی اکبر عبدی بدل به همان کودک دوست داشتنی می شود که از اکبر عبدی سراغ داشتیم. مضمونِ مذموم بودن تنبیه بدنی کودکان در فیلم بهانه ای است که دو ساعت بچه ها به همراه والدین شان با دیدن فیلم سرگرم شوند و کلی بخندند. تمهید پرتاب شدن به تونل زمان توسط ماشین لباسشویی جالب است و از نظر فنی در ابعاد سینمای ایران در آن زمان قابل قبول به نظر می رسد. برای بزرگ ترها فصل بازگشت به گذشته یک یادآوری خاطره انگیز و تحقق یک آرزوی دیرینه است و برای بچه ها، پسرک و بلاهایی که سر دامادِ خانواده می آورد، سرگرم کننده و کمیک است. «سفر جادویی» در سال 1370 با فروش 28 میلیون تومانی اش پس از فیلم «عروس» دومین فیلم پرفروش سال شد.6. «مدرسه پیرمردها» (1370)در فیلم «مدرسه پیرمردها» نگاه طنز زنده یاد علی سجادی حسینی به پیرمردهای خانه سالمندان که هر کدام به کاریکاتوری از گذشته خودشان تبدیل شده اند، برای بچه ها جذاب و دیدنی است و بچه ها مشتاقانه داستانِ حضورِ پسربچه ای در خانه سالمندان و میان پیرمردها را دنبال می کنند. شخصیت آشپز با بازی اکبر عبدی با صدای نازک و جیغ کشیدن ها و لهجه مخصوصش کاراکتر جذابی برای کودکان است. فیلم از کمدی اسلپ استیک (بزن و بکوب) و برخوردهای فیزیکی و هرج و مرجی که از تضاد و تقابل با نظم و مقرراتِ آسایشگاه سالمندان ایجاد شده، به خوبی و با ظرافت بهره می گیرد و کودکان را جذب موقعیت های شلوغ و طنزآمیزش می کند. «مدرسه پیرمردها» هر چند با وجود فروش قابل قبول 11 میلیون تومانی اش در مکان دهم جدول فروش قرار گرفت، اما پتانسیل فروش به مراتب بیشتری را داشت.7. «کلاه قرمزی و پسرخاله» (1373)«کلاه قرمزی و پسرخاله» از همان فرمول موفق و امتحان پس داده اقتباس از یک برنامه تلویزیونی موفق استفاده می کند. در زمان ساخت فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله»، برنامه تلویزیونی «صندوق پست» به همراه کلاه قرمزی و آقای مجری از برنامه های محبوب کودکان بود. فیلم سینمایی «کلاه قرمزی و پسرخاله» مانند برنامه تلویزیونی «صندوق پست» از امتیاز تعیین کننده حمید جبلی بهره می برد و توانایی جبلی را در ارائه تیپ های عروسکی دوباره به رخ می کشد. فاطمه معتمد آریا هم برای اولین بار در فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله» به زوج جبلی و طهماسب پیوست و این سه نفر سال ها همکاری موفقیت آمیز خود را ادامه دادند.ترانه ها و موسیقی جذاب فیلم که حاصل زحمات و خلاقیت محمدرضا علیقلی بود هم نقش مهمی در استقبال مخاطب داشت. «کلاه قرمزی و پسرخاله» با فروش 172 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1373 شد و تا سال ها رکورد فروش تاریخ سینمای ایران را در دست داشت.در سال 1381 طهماسب دنباله ای برای «کلاه قرمزی و پسرخاله» با نام «کلاه قرمزی و سروناز» کارگردانی کرد. این فیلم با وجود آن که همزمانی برنامه تلویزیونی را با خود نداشت اما در عین شگفتی، خاطرات شیرینِ «کلاه قرمزی و پسرخاله» را زنده کرد و با فروش 530 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1381 شد.قسمت سوم کلاه قرمزی با عنوان «کلاه قرمزی و بچه ننه» در سال 91 به نمایش در آمد. «کلاه قرمزی و بچه ننه» هر چند داستانی به جذابیت دو قسمت قبلی نداشت اما باز هم توانست به کمک عروسک های محبوبش و همچنین با بهره بردن از پخش برنامه تلویزیونی، گیشه سینماها را تسخیر کند. این فیلم که اصلا در جشنواره های فجر و کودک شرکت نکرد، در مرداد سال 91 اکران شد و در نهایت با فروش سه میلیارد و 300 میلیون تومانی در تهران به پرفروش ترین فیلم سال تبدیل شد.8. «الو الو من جوجوام» (1373)مرضیه برومند که سال ها تجربه در زمینه برنامه های کودکان را در کارنامه خود داشت و تجربه های موفقی مثل مجموعه تلویزیونی و عروسکی «مدرسه موش ها» و «خونه مادربزرگه» را از سر گذرانده بود، در «الو الو من جوجوام» هم ...

ادامه مطلب  

27 فیلم آرام بخش تاریخ سینما  

درخواست حذف این مطلب
لیست زیر، شامل ۲۷ فیلم معنوی ساخته شده در طول تاریخ سینماست. با توجه به تعداد بالای فیلم‎های سینمایی، بدیهی است که این لیست می توانست بسی طولانی تر از لیست کنونی باشد. از این رو سعی شده است بهترین آنها انتخاب شود. منظور از معنویت، زندگی توأم با امن و آرامش است[۱]. در تهیه و معرفی این لیست، وقتی گفته می‎شود فیلمی معنوی است مُراد این است که آن فیلم جلوه‎گر اخلاق و بهروزی و ارزشمندی زندگی است. به دلیل آنکه برای علاقه‎مندان به این لیست داستان و فیلمنامه‎ها فاش نشود، صرفاً به توضیح اجمالی از فیلم‎ها بسنده کردم و سعی کرده‎ام که نکته‎ی معنوی نهفته در فیلم را به صورتی مختصر شرح دهم.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!the truman show 1998نمایش ترومن زندگی شخصیتی به نام ترومن است که با پنج هزار دوربین رصد می شود و زندگی اش با پخش مستقیم بر صفحه تلویزیون مخاطبانش به صورت ۲۴ ساعته و نامنقطع به تصویر کشیده می شود. بینندگان، همه‎ی حرکاتش را دنبال می کنند و بر هر آنچه که او انجام می دهد ناظرند اما ترومن حتی فکرش را هم نمی کند که اعمالش توسط میلیون ها بیننده رصد می شود. جیم کری در نقش ترومن ایفای نقش می‎کند. این فیلم علاوه بر فلسفی بودن، فیلمی معنوی به شمار می آید. ترومن(جیم کری) با وجود تمام مصاعبی که در جریان فیلم داشت هرگز از شادی و شوخ طبعی خودش دست برنداشت. اگر عقلانیت، چگونگی زندگی ما را سامان می‎بخشد و معنویت با چرایی زندگی ما سر و کار داشته باشد؛ ترومن در پی یافتن چرایی زندگی‎اش به نقطه‎ی بن بست رسید.dancer in the dark 2000این فیلم داستان زندگی رقصنده‎ای است که به خاطر شرایط سخت بینایی اش با مشکلاتی روبه رو می‎شود و غیر از مشکل بینایی او در پی داستان با مشکلات و ظلم‎های دیگران رو به رو می شود. اگر بتوان این ادعا را پذیرفت که لحظات پیش از مرگ بهترین لحظاتی است که میزان استفامت و صداقت انسان‎‎ها نسبت به زندگی را ‎می‎توان سنجید؛ شخصیت اصلی داستان حتی در لحظات نزدیک به مرگ شاد و رقصان بود و آن ترفند اپیکوریان یعنی تصور حوادث شیرین برای غلبه بر منفی بافی را به خوبی به کار بست. مظلومیت شخصیت داستان و در عین حال شکیبایی او بسیار شایسته ستایش است. این فیلم صحنه‎های دلخراشی از شیون و سوگ دارد.city lights 1931 این فیلم، در فضای سینمای صامت، در نیمه‎ی اول قرن بیستم اکران شده است که داستان آن، فداکاری قهرمانی(چارلی چاپلین) است که در قالب عشقی رومانتیک، بینایی را به معشوقه‎ی گل فروشش بازمی‎گرداند. او برای آنکه معشوقه‎اش بینایی‎اش را بازیابد مرارت‎های فراوانی را به جان خرید. موسیقی دل انگیز این فیلم در کنار مضمون عاشقانه‎ی آن، این فیلم را در زمره‎ی برترین فیلم‎های تاریخ سینما قرار داده است.spring, summer, autumn, winter and spring 2003 این فیلم ساخته‎ی کارگردان خوب کره‎ای یعنی کیم کی دوک است. لوکیشن فیلمبرداری داخل و اطراف یک معبد بودایی است که در آن کارگردان سعی دارد، مخاطب را عمیقاً در سکوت و آرامش طبیعت فرو ببرد. شاگرد معبد در طی داستان با حوادثی رو به رو می‎شود. او معشوقه‎ای داشت که تا زمانی که از معشوقه اش سرخورده نشده بود، هنوز به بی‎ثباتی هستی پی نبرده بود اما در نهایت به آن آموزه‎ی مهم بودا پی برد که جهان، جهان بی‎ثباتی‎هاست. او همچنین از مرشد معبد آموخت که نباید از نرسیدن به خواسته‎ها متعجب شد.into the wild 2007 این فیلم، برگرفته از داستانی واقعی است که در آن زندگی فردی در آمریکا را به تصویر می‎کشد که از مدرنیسم به تنگ آمده است و علاقه‎ای برای رسیدن به مطلوبات اجتماعی و زندگی متمولانه ندارد. او تحت تأثیر هنری دیوید ثورو و تولستوی در نهایت قید زندگی در جامعه‎ی شهرنشینی مدرن آمریکا را می‎زند و به دامن طبیعت روی می‎آورد و به اندیشه‎ی بدویت گرایی جامه‎ی عمل می پوشاند. او آنقدر تحت تأثیر تفکر بدویت گرایی قرار می‎گیرد که تمام کارت‎های اعتباری و پاسپورت خودش را دور می‎اندازد. بی‎تعلقی او وجه تحسین برانگیز شخصیت اصلی داستان است.detachment 2011 این فیلم، داستان زندگی معلمی(آدرین برودی) است که از افسردگی رنج می‎برد و به عنوان معلم جانشین، در یکی از دبیرستان‎های آمریکا مشغول به تدریس می‎شود. مواجهه‎ی این معلم با دانش‎آموزی که درصدد خودکشی است، بسیار دیدنی است. او در بیرون از مدرسه نیز با روسپی کم سن و سالی مواجه می‎شود که با تمام وجود به این روسپی مهر می‎ورزد. او با وجود تمام مشکلات زندگی‎اش به تمام معنا نجیب است و هرگز دست از وظایف اخلاقی اش برنمیدارد.the legend of 1900 (1998) این فیلم داستان زندگی نوازنده‎ای در کشتی است که در تمام زندگی جز به هنر موسیقی به چیز دیگری مشغول نشد و هرگز حاضر نشد که از دنیایی که در آن محصور بود به دنیای پر هیاهو پا بگذارد. او حتی در challange ی که با یکی از مدعیان مهم موسیقی جاز پیش آمد به قصد غلبه بر او ساز ننواخت. نوازندگی‎ها و رقص‎هایی که در این فیلم در درون کشتی به تصویر کشیده می‎شود، بسیار دیدنی است.the flowers of war 2011 این فیلم مربوط به جنگ میان ژاپن با چین در سال ۱۹۳۷ است که در آن روسپی‎ها جانشان را برای نجات دادن زندگی دخترانی کم سن و سال قربانی می‎کنند. کریستین بیل نقش کشیش مسیحی فیلم را بازی می‎کند. او تلاش‎های فراوانی برای حفظ حرمت کلیسا و زنان داخل آن می‎کند ولی با این حال کلیسا و مردم بی‎پناه داخل کلیسا بارها از سوی سربازان، مورد تهاجم قرار می‎گیرند.the shawshank redemption 1994 این فیلم داستان زندگی دو فردی است که در یکی از زندان‎های مخوف آمریکا به اسارت گرفته شده‎اند. قهرمان داستان(تیم رابینز) در درون زندان بارها از سوی زندانیان و زندان‎بانان مورد تهاجم قرار می‎گیرد اما هرگز دست از ایستادگی برنمی‎دارد. سوای از تمام نقاط مثبتی که این فیلم از لحاظ هنری دارد دو درس معنوی در آن نهفته است و آن دو درس، درس شکیبایی و امید به زندگی است.schindler’s list 1993 این فیلم داستان نجات یافتن گروهی از زندانیان و اسیران جنگ جهانی دوم است که با تلاش فراوانی توسط شخصیت اصلی داستان (لیام نسون) صورت می‎گیرد. تصاویر مشقت زندانی‎هایی که به طور خانوادگی به بند کشیده شده‎اند، روح هر انسان دردمندی را می‎خلد. حسرت جانکاه شخصیت اصلی داستان از نجات ندادن تعداد بیشتری از انسان‎های بی‎گناه، بسیار تأثربرانگیز است.life is beautiful 1997 این فیلم داستان فردی یهودی است که با وجود اسارتش هرگز تا آخرین ثانیه ای که زنده است دست از شوخ طبعی و خنده اش برنمی‎دارد. او با وجود جدایی از همسرش هرگز شکوه‎ای نمی‎کند و همواره با شوخ طبعی و خنده‎رویی، فرزندش را شاد می‎کند و هرگز ذره ای از سختی‎های اسارت، کمر او را خم نمی‎کند. این فیلم به تمام معنا نشانگر آن است که حتی در سخت‎ترین و جان فرساترین لحظات، آدمی می‎تواند زندگی را زیبا ببیند و زیبا جلوه دهد.it’s a wonderful life 1946 این فیلم داستان کمک همگانی مردم به قهرمان داستان(جیمز ...

ادامه مطلب  

نیکی کریمی عکس های جذاب نیکی کریمی و بیوگرافی کامل نیکی کریمی  

درخواست حذف این مطلب
نیکی کریمی بیوگرافی زندگینامه نیکی کریمی, عکس های نیکی کریمیعکس های جدید نیکی کریمی و زندگینامه نیکی کریمینیکی کریمی (زاده ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران) بازیگر، کارگردان ،نویسنده و مترجمایرانی است. او در چند جشنواره جهانی فیلم نیز به عنوان داور حضور داشته است. کریمی با کسب چهار جایزه از جشنواره های گوناگون بین المللی تاکنون، موفق ترین بازیگر ایرانی از لحاظ تعداد جوایز جهانی بوده است.زندگی نامه نیکی کریمییکی کریمی در ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. وی از دوران دبستان بازی در گروه های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی اش را می توان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب را اولین ستارگان سینمای ایران پس از انقلاب می دانند. پس از آن، وی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام های «سارا» و «پری» بازی کرد. در سال ۱۳۷۱ بازی در فیلم «سارا» (اقتباسی از «خانه عروسک» اثرهنریک ایبسن) توانست برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره های سن سباستین و نانت را به ارمغان بیاورد. در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی لباس به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری» اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و او برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم «دو زن» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. نیکی کریمی با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم «واکنش پنجم» ادامه یافت. وی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد و جایزه بهترین بازیگر زن را به خاطر بازی در همین فیلم از جشنواره تائورمینا ایتالیا گرفت.پس از اینکه دستیاری عباس کیارستمی را در فیلم «a.b.c. africa» به عهده گرفت، در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با عنوان «داشتن یا نداشتن» ساخت که به موضوع زوج های نابارور مراجعه کننده به کلینیک رویان می پرداخت. این مستند برنده جایزه باران شد. در سال ۱۳۸۱ در دو فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» به کارگردانی احمدرضا معتمدی و «واکنش پنجم» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد که به خاطر بازی در این دو فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت. وی برای اولین بار در فیلم «باج خور» اثر «فرزاد مؤتمن» در یک نقش خاکستری بازی کرد.در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام یک شب را کارگردانی کرد. این فیلم به خاطر شرایط ممیزی در ایران اکران نشد ولی در جشنواره های معتبر خارجی درخشید از جمله در جشنواره فیلم کن مورد توجه قرار گرفت. نیکی کریمی فیلم بعدی خود به نام چند روز بعد را در سال ۱۳۸۵ و در شرایطی ساخت که هنوز تکلیف اکران یک شب در هاله ای از ابهام قرار داشت او در فیلم دوم خود بازی هم کرد و فیلمی قابل قبول و تحسین شده کارگردانی کرد ولی باز این فیلم هم به خاطر مسائل ممیزی در ایران هنوز اکران نشده است.در سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷) کریمی به عنوان یکی از داوران بخش فیلم های کوتاه جشنواره کن انتخاب شد و در کنار دومینیک مال از فرانسه، دبورا نادلمن لاندیس از آمریکا و جین ماری گوستاو لوکلوزیو از فرانسه، به داوری فیلمهای این بخش از جشنواره پرداخت.سومین فیلم نیکی کریمی با نام سوت پایان در سال ۱۳۸۹ خورشیدی ساخته شد. این فیلم در جشنواره های جهانی موفق ظاهر شد و در جشنواره های پوسان کره جنوبی، دوربان آفریقای جنوبی،وزول فرانسه، سیدنی، دبی، کلکته، چنای هند، مانهایم آلمان، پراگ جمهوری چک به نمایش درآمد. این فیلم توانست جایزه اصلی جشنواره مان هایم آلمان و سه جایزه از جشنواره وزول فرانسهکسب کند.وی در تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری برای اولین بار در یک کار تلویزیونی حاضر شد.در دومین مراسم تجلیل از سینماگران سلامت محور که فروردین ماه سال ۱۳۹۱ در خانه سلامت شهرداری منطقه ۷ تهران برگزار شد ضمن نمایش فیلم مستند داشتن یا نداشتن، از نیکی کریمی برای ساخت فیلمی با رویکردی هنری و اجتماعی دربارهٔ یکی از حوزه های مهم سلامت شهروندان، تقدیر و قدردانی شد. همچنین در این مراسم از کتاب «گزارش عملکرد سینما سلامت» توسط نیکی کریمی رونمایی شد.در دومین جشنواره فیلم های فارسی زبان سیدنی که در شهریور ۱۳۹۲ برگزار شد از نیکی کریمی تقدیر شد. در این مراسم فیلم های چند روز بعد، سوت پایان و یک شب از ساخته های نیکی کریمی به نمایش درآمد.در بیستمین جشنواره بین المللی فیلم کلکته، که در آبان ۱۳۹۳ در کلکته هندوستان برگزار شد و کریمی داوری بخش بین الملل این جشنواره را بر عهده داشت، در مراسم بزرگداشتی که برای وی برگزار شد تعدادی از فیلم های منتخب نیکی کریمی اکران شد. در آذر ۱۳۹۴ در مراسمی که به همت وی و چند تن از دیگر هنرمندان در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد، توسط نیکی کریمی از فعالیتهای هنری شهلا ریاحی تقدیر شد.نیکی کریمی همچنین در زمینه عکاسی نیز فعالیت دارد. وی تاکنون چندین نمایشگاه عکس از کارهای خود، برگزار کرده است. وی تاکنون سبک های مختلف عکاسی همچون پرتره و… را تجربه کرده ولی عکاسی از طبیعت در آثار او چشمگیرتر است.نیکی کریمی که اعضای خانواده اش در انگلستان زندگی می کنند بین تهران و لندن دررفت وآمد است.نیکی کریمیجوایز و افتخاراتخارجیبرنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره بین المللی فیلم مانهایم-هایدلبرگ برای کارگردانی فیلم سوت پایان (آلمان، ۲۰۱۲)برنده جایزه امیل گوئیمت از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه اینالکو داوران از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه دبیرستان از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه چرخ طلایی از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین المللی فیلم دوبی برای کارگردانی فیلم سوت پایان (۲۰۱۱)نامزد دریافت جایزه بزرگ در جشنواره بین المللی فیلم فریبورگ برای کارگردانی فیلم چند روز بعد (سوئیس، ۲۰۰۷)برنده جایزه عصای سفید از جشنواره فیلم تورین برای کارگردانی فیلم یک شب (ایتالیا، ۲۰۰۵)نامزد دریافت جایزه الکساندر طلایی در جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی برای کارگردانی فیلم یک شب (یونان، ۲۰۰۵)برنده جایزه بهترین بازیگر از جشنواره فیلم قاهره (۲۰۰۱) برای بازی در فیلم نیمه پنهان (تهمینه میلانی)برنده جایزه بهترین ب ...

ادامه مطلب  

14 فیلم ترسناک مربوط به موجودات فضایی که دیدنشان خواب را از شما خواهد گرفت  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهیدوشنبه، ۲۹ خردادچه وجود زندگی خارج از سیاره ی زمین را باور بکنید و چه نکنید، فکر کردن به زندگی در خارج از کره ی زمین نیز لرزه بر اندام شما خواهد انداخت. فیلم های مربوط به موجودات فضایی با داستان های کابوس گونه و سناریوهای «چه می شد اگر» بیش از پیش بر ترس ما از ناشناخته افزوده اند. ما انسان ها از بحث در مورد وجود موجودات فضایی خسته شده و بر این باوریم که در صورت وجود چنین موجوداتی تماسشان با ما صلح آمیز و بدون اتفاقات ناگوار نخواهد بود. در نتیجه وقتی اسم موجودات فضایی می آید به ربودن انسان ها توسط این موجودات و انجام آزمایش های دردناک روی قربانیان و تغییر ظاهر آن ها فکر کرده و این موضوع بر ترس ما از موجودات فضایی و انگیزه های پنهان آن ها می افزاید.در دهه ی ۱۹۸۰ فیلم های ژانر ترسناک زیادی به مقوله ی ورود موجودات فضایی به زمین پرداختند که از معروف ترین آن ها می توان به فیلم «بیگانه» (alien) به کارگردانی ریدلی اسکات اشاره کرد. تاکنون ۶ فیلم دیگر نیز در دنباله ی این فیلم تولید شده اند که تازه ترین آن ها «بیگانه:پیمان» (alien: covenant) است که ماه گذشته اکران شد و نام خود را به عنوان یکی از ترسناک ترین فیلم های مربوط به موجودات فضایی ثبت کرد. اما جدای از مجموعه فیلم های ترسناک «بیگانه» آیا می دانید که چه فیلم های دیگری با همین سبک و سیاق داستانی ساخته شده اند؟ در ادامه می خواهیم شما را با ۱۴ فیلم این ژانر آشنا کنیم که دیدنشان با کابوس های شبانه همراه خواهد بود.۱۴- جنگ دنیاها (۲۰۰۵)فیلم «جنگ دنیاها» (war of the worlds) که یکی از فیلم های کمتر معروف استیون اسپیلبرگ به شمار می آید از رمانی با همین نام از اچ جی ولز اقتباس شده است. این فیلم که نیمی علمی تخیلی و نیمی فاجعه محور است سناریو ترسناکی از حمله ی موجودات فضایی در حالی که هیچ تماسی بین آن ها و انسان برقرار نشده است را به تصویر می کشد. هدف آن ها از چنین تماسی چیست؟ هدف آن ها استفاده از زمین و انسان ها به عنوان منابع تغذیه ای و ویران کردن هر چیز و هر کسی است که سر راه آن ها قرار بگیرد. ماشین های جنگی بزرگ آن ها با نام «سه پایه ها» بسیار خشن و ترسناک هستند و انسان ها را برای خون و بافت های مفیدشان درو می کنند. حتی صدایی که تولید می کنند نیز شما را مرعوب خود می کند، صدایی شدیداً مکانیکی از دنیایی دیگر که هیچ منظور دوستانه ای از آن نمی توان دریافت کرد.در این فیلم تام کروز نقش مردی به نام رَی فریر را بازی می کند که زندگی خود و خانواده اش تمرکز اصلی داستان را به خود اختصاص داده اند. برخلاف داستان کتاب، در فیلم فریر دارای فرزند بوده که شرایط وی برای نجات و زنده ماندن را بسیار سخت تر از آن چه که در رمان ولز می گذرد کرده است. فیلم «جنگ دنیاها» یکی از فیلم های مربوط به موجودات فضایی است که شما را شدیداً دچار ترس می کند زیرا ماشین های سه پایه با خشونت زایدالوصفی سعی در پاکسازی نژاد بشر دارند. فیلم شما را به فکر فرو می برد که در صورت مواجهه با موجودات فضایی چه آینده ای ممکن است در انتظار ما باشد و ما با چنین جثه ی ریزی شانسی در برابر قدرت آن ها نخواهیم داشت.۱۳- دهکده ی نفرین شدگان (۱۹۶۰ و ۱۹۹۵)بر اساس رمانی علمی تخیلی از یک نویسنده ی بریتانیایی با عنوان «فاخته های میدویچ» (the midwich cuckoos) دو فیلم با عنوان «دهکده ی نفرین شدگان» (village of the damned) یکی در سال ۱۹۶۰ و دیگری در سال ۱۹۹۵ ساخته شده است که هر دو نقاط قوت خاص خود را دارند اما اگر می خواهید یک ساعت از وقت خود را به تماشای این فیلم ها اختصاص بدهید ما به شما توصیه می کنیم که نسخه ی تولیدی سال ۱۹۶۰ را انتخاب کنید که جورج سندرز در آن ایفای نقش کرده است. ترکیب چهره ی زیبا و معصوم کودکان با لباس های تیره در تصاویر سیاه و سفید بسیار ترسناک تر خود را نشان خواهد داد.فیلم «دهکده ی نفرین شدگان» تصویری ترسناک را از موجودات فضایی به تصویر می کشد که قصد دارند با ترکیب شدن با انسان ها نژاد خود را گسترش دهند بدون این که رضایت انسان ها را در نظر بگیرند. تمام زنانی که توانایی بارداری دارند ناگهان بیدار شده و در می یابند که حامله هستند و به طور همزمان وضع حمل می کنند. شاید با خود فکر کنید که چه اتفاقی می افتاد اگر یکی از این زنان سعی می کرد جنین موجودات فضایی داخل شکمش را از بین ببرد. اما از آن جایی که تمامی این کودکان به صورت تله پاتی با هم در ارتباط بودند چنین کاری پایان خوشی برای زنان نمی داشت و همانطور که در فیلم دیده می شد نیز مردم شهر از این کار خود به سختی پشیمان شدند.۱۲- دلقک های فضایی قاتل (۱۹۸۸)فیلم «دلقک های فضایی قاتل» (killer clowns from outer space) اگر چه در ژانر خود یک فیلم ترسناک بی نقص به شمار می آید اما تماشای آن در صورتی که هم از دلقک ها و همه از موجودات فضایی واهمه داشته باشید کابوس وار خواهد بود. این فیلم موجودات فضایی را به تصویر می کشد که شبیه دلقک های ترسناک بوده و با سرک کشیدن به هر جایی انسان ها را به قتل می رسانند. این موجودات با توجه به صورت های ترسناک و نفرت انگیز و دندان های باریک و تیزی که در دهان دارند از تمامی ابزارهای یک دلقک معمولی و کل سیرک برای به دام انداختن و کشتن برخی از ساکنان شهر استفاده می کنند.آن ها انسان ها را در گهواره های کتانی موجود در سفینه ی خود نگه داشته و آن ها را به عنوان غذا مصرف می کنند. حتی از جنازه های آنان نیز به عنوان عروسک های دستی سود می برند. در واقع آن ها با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان ساکنان زمین، خوردن ساکنان آن، و سر کشیدن مایعات بدن آنها از طریق نی های پیچی بزرگ به این کره ی خاکی پای گذاشته اند. با دیدن این فیلم دیگر نمی توانید مانند قبل به دلقک های واقعی نگاه کنید و اگر قبلاً ترسی از آن ها نداشته اید بعد از دیدن فیلم نظرتان کاملاً تغییر خواهد کرد.۱۱- نشانه ها (۲۰۰۲)اگر چه این فیلم از بسیاری از جهات با دیگر فیلم های این ژانر متفاوت است اما فیلم «نشانه ها» (signs) ساخته ی ام نایت شیامالان از داستان حمله ی موجودات فضایی برای صحبت کردن در مورد مباحث ایمان و خانواده استفاده می کند. دایره های موجود در مزارع ذرت که از قبل از ارتباط آن ها با دنیای فرازمینی صحبت شده است در سراسر جهان خود را نشان می دهند از جمله در مزرعه خانواده ی هس. بعد از مدت کوتاهی از این اتفاق نورهایی در آسمان شهرهای بزرگ و حملات معدودی دیده می شود که هیچ گاه هدف آن ها معلوم نمی گردد. دویدن یا تعقیب چیزی یا کسی در مزارع ذرت همواره کمی ترسناک به نظر می رسد و منظره ی پشت خانه ی خانواده ی هس در شب نیز شما را از ترسیدن مایوس نمی کند.در بخش اعظمی از فیلم ترس از صدمه دیدن دو کودک خانواده وجود دارد که تا سر حد مرگ از مواجهه با این «هیولاها» هراس دارند. وقتی که در نهایت یکی از این موجودات فضایی را در فیلم می بینیم وی با انتشار یک گاز سمی از دهانش زندگی یکی از کودکان خانواده را به خطر می اندازد. شاید این موجود فضایی ترسناک و خونخوار نباشد اما شیامالان با تبحر منحصر به فرد خود در به ترسیم کشیدن وحشت روانی مو را بر تن شما سیخ خواهد کرد.۱۰- حمله جسد دزدها (۱۹۷۸)فیلم «حمله جسد دزدها» (invasion of the bodysnatchers) همانند دیگر فیلم های موجود در این فهرست بسیار ترسناک است زیرا موجودات فضایی بدون این که ما اطلاع داشته باشیم در بدن انسان های دیگر پنهان شده اند. آن ها زمانی که افراد در خواب هستند به سرعت مشغول کار بوده و نمونه های مشابهی تولید کرده و نسخه ی واقعی انسانی را از بین می برند. هر کسی از اطرافیان شما ممکن است با یک موجود بی احساس فضایی در لباس انسان جایگزین شده باشد. این که چه کسی هنوز انسان مانده و چه کسی به موجود فضایی تبدیل شده و این که چه کسی و چه زمانی شما را نیز به همین سرنوشت دچار خواهد کرد شما را تا سرحد مرگ خواهد ترساند.چیز جالبی که در مورد این فیلم وجود دارد این است که موجودات فضایی به درون بدن انسان نفوذ کرده و ظاهر کاملاً مشابهی با میزبان خود دارند به طوری که تشخیص آن برای اطرافیان فرد بسیار مشکل است. افراد متعددی در حال حال تبدیل شدن از یک جنین چسبناک در گهواره به یک موجود به ظاهر انسان دیده می شوند اما تنها موجودی که ظاهری کاملاً عجیب و غریب دارد همان سگی است که سری مانند سر انسان دارد.یکی از صحنه هایی که در این فیلم لرزه بر اندام شما خواهد انداخت زمانی است که مشخص می شود یکی از شخصیت های اصلی داستان فیلم جایگزین شده است که باعث رعب و وحشت و بی اعتمادی در میان شخصیت های فیلم شده و هر یک خود را در دریایی پر از موجودات خونخوار فضایی و یکه و تنها احساس می کند. اگر می خواهید کسی که در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی به دنیا آمده را واقعاً بترسانید با دهان باز و چشم های گشاد به او نگاه کنید تا متوجه شوید این فیلم در زمان خود چقدر ترسناک بوده است.۹- زیر پوست (۲۰۱۳)فیلم «زیر پوست» (under the skin) از فیلم های منحصر به فرد این ژانر به شمار می آید که داستان را از دید یک موجود فضایی بیان می کند که سعی می کند در دنیای انسان ها زنده بماند. در فیلم عناصر دزدیدن و تغییر بدن دیده می شود اما خبری از سفینه های فضایی نیست. به جای آن از طریق گودال سیاه و شفاف عمیقی که وی قربانیان خود را بعد از اغوا کردن در آن به دام می اندازد با دنیای موجود فضایی فیلم آشنا می شویم.اسکارلت جوهانسون نقش یک موجود فضایی در ظاهر یک زن زیبای اغوا کننده را ایفا می کند که بر خلاف ظاهر زیبا و فوق العاده انسانی اش از دنیای دیگری آمده است. وی سوار بر یک ماشین ون در کشور اسکاتلند مردان را اغوا کرده و بدن ...

ادامه مطلب  

16 فیلم ترسناک که به جایزه اسکار دست یافتند  

درخواست حذف این مطلب
در این فهرست به فیلم هایی از ژانر وحشت اشاره داریم که دست کم در یکی از رشته های اسکار برنده جایزه شدند.مقاله مرتبطفیلم های ترسناک، خلاف باور عموم، چندان هم در کسب جوایز اسکار ناموفق نبودند. اگرچه در بیشتر اوقات زیر سایه سبک های درام و اکشن قرار گرفته اند، اما کارنامه قابل قبولی از خود برجای گذاشته اند. معمولا اکثر فیلم های ترسناکی که پایان پیچیده و درگیرکننده ای داشتند، نه تنها نامزد کسب جایزه اسکار شدند، بلکه در اکثر موارد به تندیس طلایی اسکار هم دست یافتند. فیلم های این ژانر فقط برای ترساندن و وارد کردن یک سری هیولای مشمئزکننده و رعب آور به ذهن مخاطب ساخته نمی شوند، بلکه گاهی به اندازه ای حرف برای گفتن دارند که جوایز اسکار را هم به دست می آورند.برای فیلم هایی که در این ژانر موفق به کسب اسکار شده اند، شاید رقیبان سرسخت و مستحق تری می توان یافت که از قضا شایستگی دو چندانی هم دارند، اما موقعیت فیلم و رای داوران دو عامل مهم هستند که موجب می شوند آثاری چون the shining و pan’s labyrinth در این فهرست قرار نگیرند. در ادامه همراه زومجی باشید.۱۶. alien و aliensفیلم های alien و aliens با اینکه هر دو در یک دنیای سینمایی حضور دارند و اتفاقا داستان فیلم aliens دقیقا پس از alien روایت می شود، اما از نظر زیرژانر کاملا تفاوت دارند.در یک طرف ما فیلم alien را به کارگردانی ریدلی اسکات داریم که روند آرام و آهسته ای در پیش گرفته است. در سمت دیگر با فیلم aliens به کارگردانی جیمز کامرون روبرو می شویم که یک فیلم شلوغ و مملو از کشت و کشتار است. هر دو فیلم از زیرژانرهای اساسی سبک ترسناک به شمار می روند و از نظر روند و ضرب آهنگ با هم تفاوت دارند.هر دو فیلم موفق شدند جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را ازآن خود کنند. البته فیلم aliens جایزه بهترین تدوین موسیقی را نیز به دست آورد.۱۵. sleepy hollowتیم برتون از جمله کارگردانانی است که نوع نگاه خاصی دارد. فیلم های او از لحاظ ویژگی های بصری همواره خاص بوده و ثبات منحصربفردی داشته است. از فیلم beetlejuice گرفته تا فیلم big fish می توان به وضوح مشاهده کرده که استایل فیلم سازی او هیچگاه تزلزل نداشته است.فیلم sleepy hollow، اولین اثر تیم برتون بود که توانست به جایزه اسکار دست پیدا کند. در میان آثار برتون، sleepy hollow بیشتر از هر فیلم دیگری به ژانر ترسناک وفادار بود. این فیلم به قدری در به تصویر کشیدن داستان واشینگتن ایروینگ، نویسنده کتاب sleepy hollow، قدرتمند بود که توانست داوران را برای اعطای جایزه بهترین طراحی تولید مجاب کند.۱۴. rosemary’s babyفیلم rosemary’s baby را می توان یکی از بهترین آثار رومن پولانسکی در ژانر وحشت دانست. این فیلم روایت گر زندگی زنی باردار به نام رزماری، با بازی میا فارو است که فرزند شیطان را در شکم خود پرورش می دهد، اما خودش از موضوع اطلاعی ندارد. داستان از آن جایی آغاز می شود که رزماری و همسرش پس از اسباب کشی به یک خانه جدید، با رومن و مینی، پیرزن و پیرمرد همسایه شان آشنا می شوند و اگرچه در ابتدا این دو همسایه، مهربان و بی آزار به نظر می رسند، اما پس از مدتی دستشان برای بیننده رو می شود و تلاش می کنند تا رزماری از شیطان باردار شود.این فیلم در زمان خودش، شاید به بهترین و کامل ترین نحو به موضوع شیطان پرستی اشاره داشت. داستان جذاب فیلم و نقش آفرینی هنرمندانه بازیگران باعث شد تا فیلم rosemary’s baby جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای روث گوردون به ارمغان بیاورد. با وجود اینکه فیلم از نظر منتقدین به شدت مورد استقبال قرار گرفت، اما برای رومن پولانسکی چندان خوش یمن نبود. پس از اکران این فیلم، همسر رومن پولانسکی توسط عده ای از شیطان پرستان به طرز فجیعی به قتل رسید و موجب شد تا rosmary's baby به یکی از فیلم های نفرین شده تاریخ تبدیل شود.۱۳. the flyهر چیز ترسناک و مشمئزکننده ای که از ذهنتان بگذرد، در فیلم the fly استفاده شده است تا شما را بارها از صندلی های تان به عقب براند. از چهره های ذوب شده و کریه گرفته تا قطع شدن اعضای مختلف بدن، استفراغ، خون و هر چیز دیگری که بتواند شما را وادار به واکنش در برابر فیلم کند. این فیلم ضمن ترسناک بودن، از لحاظ بصری بسیار قوی است و کاملا بیننده را تحت تاثیر قرار می دهد. دیوید کراننبرگ، کارگردان فیلم، سعی دارد تا یک جای همیشگی در ذهن شما برای فیلمش باز کند. برای همین است که کسانی که این فیلم را دیده باشند، هنوز هم به وضوح آن را به یاد دارند.شاید بینندگان این فیلم، بازی خوب جف گلدبلوم یا کارگردانی کراننبرگ را از دلایل اصلی جاودانه بودن the fly بدانند، اما در حقیقت این چهره پردازی ها و فضاسازی های کم نظیر فیلم است که آن را به یاد ماندنی می کند. این فیلم از لحاظ بصری یک شاهکار است. اثر ترسناک کراننبرگ توانست جایزه اسکار بهترین چهره پردازی را به دست آورد.۱۲. miseryفیلم misery را می توان یکی از نادرترین اقتباس ها از داستان های استیون کینگ دانست که از قضا بسیار هم خوب از آب درآمده است. معمولا تبدیل داستان های کینگ به فیلم، کار آسانی نیست، اما اگر واقعا روی آن خوب کار شود، آثاری مثال زدنی همچون shawshank redemption به وجود می آید. در مورد فیلم misery هم با حضور بازیگرانی چون کتی بیتس و جیمز کان و کارگردانی راب رینر، می توان انتظار داشت که با فیلم منسجمی روبرو خواهیم بود.misery از آن فیلم های ترسناکی است که شما را در یک لوکیشن گیر می اندازد، اما خبری از خون آشام ها و ارواح نیست و این کتی بیتس است که با بازی فوق العاده اش در نقش آنی ویلکس، تنها آنتاگونیست فیلم محسوب می شود. فیلم misery توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را برای کتی بیتس به ارمغان بیاورد.۱۱. jawsبرای ساخت یک فیلم ترسناک همواره باید دو فاکتور بسیار مهم را در نظر گرفت. تدوین و صداگذاری دو عامل مهم در هرچه ترسناک تر جلوه دادن فیلم هستند و بدون کار روی این دو بخش، می توان گفت که سازندگان فقط وقت خود را تلف کرده اند. فیلم jaws دقیقا همان اثر ترسناکی است که سرمایه گذاری بزرگی روی این دو بخش انجام داد و نتیجه اش را هم دید.از لحاظ داستان، فیلم jaws اثری نبود که مورد توجه داوران آکادمی قرار بگیرد. در واقع دلیل عمده موفقیت این فیلم، دستاوردهای فنی آن بود. jaws به قدری طبیعی ساخته شد که خیلی راحت می تواند شما را برای همیشه از شنا در اقیانوس ها و دریاها منصرف کند. این فیلم توانست جوایز بهترین تدوین صدا، بهترین تدوین فیلم و بهترین موسیقی فیلم را ازآن خود کند.۱۰. black swanدارن آرنوفسکی یکی از کارگردانان نسبتا جوان و موفق این روزهای هالیوود است که چه بخواهد و چه نخواهد ترس در فیلم هایش نهفته است و در مورد فیلم black swan این موضوع کاملا مشهود است. آرنوفسکی با این فیلم به خوبی نشان می دهد که تجمع عقده های درونی چگونه می تواند موجب انحطاط انسان شود. او مخاطبش را با چیزهایی می ترساند که شاید در حالت عادی اصلا جای ترس نداشته باشند. نقاشی هایی که به یک باره شروع به لبخند زدن می کنند، کلاغ سیاهی که هر از گاهی به چشم نینا (با بازی ناتالی پورتمن) دیده می شود و بیشتر از همه خودِ نینا که باعث ترس خودش می شود.در فیلم black swan همه چیز از شخصیت اصلی داستان نشات می گیرد. گاهی نینا را می بینیم که مظلوم، نا امید کننده و آسیب پذیر است و گاهی هم شرور و بی رحم می شود. داستان فیلم مبنی بر همین موضوع است. نینا سایرز، بالرین با استعدادی است که نقش قوی سپید را به بهترین نحو اجرا می کند، اما این خواسته او نیست و قصد دارد نقش شرورِ قوی سیاه را هم خودش بازی کند. ناتالی پورتمن با فیلم black swan برای اولین بار توانست به جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن دست یابد. برای آشنایی بیشتر با این اثر، شما می توانید نقد فیلم black swan را در زومجی مطالعه کنید.۹. an american werewolf in londonجان لندیس در سال ۱۹۸۱ سراغ ساخت فیلمی در ژانر کمدی-ترسناک رفت و با توجه به اینکه این فیلم پس از animal house ساخته شد، شاید شما را به اشتباه بیندازد که ادامه ای بر کمدی خانه حیوانات است.فیلم an american werewolf in london درباره دو ...

ادامه مطلب  

چه سرنوشتی در انتظار فیلم های توقیفی است؟  

درخواست حذف این مطلب
ابراهیم داروغه زاده گفت: ««من به عنوان معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی معتقدم بسیاری از فیلم هایی که در این سال ها توقیف شدند نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای اصلی را رد کرده بودند. در حال حاضر هم بر این باورم مهم ترین ارزشی که باید از آن دفاع کنم، "قانون جمهوری اسلامی ایران" است.» به گزارش شمانیوز:ابراهیم داروغه زاده کمتر از 40 روز است که به جای حبیب ایل بیگی بر مسند معاونت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی تکیه زده است؛ معاونتی که بی شک مهم ترین و چالش برانگیزترین بخش سازمان سینمایی محسوب می شود و بیشتر هم از آن به عنوان محلی برای سانسور و ممیزی فیلم های سینمایی یاد می شود.داروغه زاده که تحصیلاتش در رشته پزشکی است و سابقه مدیریت در جشنواره فیلم فجر و معاونت فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی را هم دارد در حالی معاون سازمان سینمایی شده است که دولت یازدهم به روزهای پایانی عمر خود رسیده و با معرفی کابینه و تشکیل دولت دوازدهم مشخص نیست چه تغییراتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز سازمان سینمایی رخ می دهد و آیا مدیران جدید در این سازمان ماندگار خواهند بود یا خیر!با این حال معاون جدید ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در همان بدو ورود و شروع کار خود مسئول کمیته ای برای رسیدگی به فیلم های توقیفی سینما شد که در چند وقت اخیر به یکی از مهم ترین سوژه رسانه های سینمایی تبدیل شده است. علاوه بر این به نظر می رسد داروغه زاده در همین مدت کم، تصمیم هایی گرفته یا نظراتی داده است که باعث شده در بین جماعت سینمایی حرف و سخن هایی از سخت گیری های زیاد او در بخش ممیزی پیچیده شود؛ مسئله ای که او نه تنها آن را رد نمی کند بلکه تاکید می کند، «من در اصول خیلی سخت گیر هستم و اصلا کوتاه نمی آیم. بنابراین موضوعاتی که برای برخی نهادها یا رسانه ها مهم است و باعث می شود واکنش هایی به نمایش برخی فیلم های سینمایی داشته باشند برای من هم مهم است و فکر نمی کنم کسی بتواند بیشتر از خودم سخت گیری کند.»داروغه زاده که دبیری جشنواره سلامت را هم برعهده دارد، این نظرات قاطعانه را در حالی در گفت وگو با ایسنا مطرح کرد که در عین حال معتقد است، فیلم هایی همچون «خانه پدری»، «آشغال های دوست داشتنی» و «عصبانی نیستم » با توجه به بازنگری ها و إصلاحاتی که انجام شده ، مشکلی برای اکران ندارند.این فرصت را از خودم نگرفتممعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در ابتدای این گفت وگو در پاسخ به اینکه چطور حاضر شد در آستانه تشکیل دولت دوازدهم و نامشخص بودن وضعیت مدیریتی وزارت فرهنگ و نیز سازمان سینمایی در این معاونت شروع به کار کند؟ بیان کرد: اگر به شکل فلسفی بخواهیم با این مسئله همراه شویم باید بگویم هر روزی که زندگی می کنیم می تواند آخرین روز زندگی ما باشد پس بهتر است اگر می توانیم، در آن روز کاری را انجام دهیم که در صورت انجام ندادن پشیمان خواهیم شد بنابراین حتما آن را انجام دهیم. در این باره آقای حیدریان (رییس سازمان سینمایی) و مشاوران ایشان فکر کردند شاید من بتوانم در این جایگاه کمکی کنم و من هم پذیرفتم؛ یعنی فکر کردم حتی اگر یک یا دو ماه هم حضور داشته باشم و بتوانم کارمفیدی انجام دهم خوب است که کمک کنم و این فرصت را از خودم نگرفتم.وی درباره دبیری جشنواره سلامت هم با اشاره به زمان برگزاری آن در ابتدای شهریورماه گفت: آن جشنواره دیگر کمتر وقت مرا می گیرد چون مدیر اجرایی دارد و کارهایش طبق روال دنبال می شود.درباره ی «مادر قلب اتمی» ما تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیمداروغه زاده در ادامه در پاسخ به اینکه آیا پیش بینی می کرد در همین ماه های ابتدایی کارش با چالش فیلم هایی همچون «اکسیدان» یا «مادر قلب اتمی» و انتقادهایی که از سوی نمایندگان مجلس مطرح شد روبرو شود؟ اظهار کرد: درباره «مادر قلب اتمی» اول بگویم که برخلاف آنچه رسانه ای شد ما اصلا تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیم و اکران این فیلم طبق مصوبه شورای صنفی نمایش به دلیل پایین آمدن کف فروش تمام شد.خیلی از نقدهای مطرح شده،رنگ بوی سیاسی داشتهوی ادامه داد: چالش های دیگر هم به نظرم قابل پیش بینی بود چون در شرایط معرفی کابینه جدید به مجلس هستیم و خیلی از نقدهایی که درباره فیلم ها و عملکرد مدیران سینما مطرح می شود رنگ و بوی سیاسی داشته و با اهداف دیگری انجام می شود. با این حال ما آن ها را هم خوشبینانه نگاه می کنیم و با نگاه فرهنگی مورد ارزیابی قرار می دهیم.او درباره کمیته رفع توقیف فیلم ها نیز اظهار کرد: باید اول جایگاه این کمیته را مشخص کنیم چون تصوری که وجود دارد این است که شاید این کمیته تصمیم گیر باشد، ولی آنچه در نظر سازمان سینمایی است این است که برخی فیلم هایی که برای اکران با مشکل روبرو شده اند با تغییراتی در برخی سکانس ها می توانند نمایش داده شوند و این کار براساس توافق و تفاهم با اعضای کمیته میان تهیه کننده صورت می گیرد که بعد در قالب یک پیشنهاد به شورای پروانه نمایش ارائه خواهد شد تا در آنجا به شکل قانونی مجوز بگیرد.این مدیر فرهنگی با بیان اینکه به نتیجه کار خوش بین است، اضافه کرد: فکر می کنم بسیاری از فیلم هایی که بررسی می شوند قابلیت رفع مشکل از آن ها وجود دارد البته اگر نخواهند در مظان جریان های سیاسی خارج از حوزه فرهنگ قرار گیرند چون برای بسیاری از آن ها سوءتفاهماتی ایجاد شده که قابل رفع است و نگرانی ایجاد نمی کند و ممکن است خیلی موارد نادری باشند در میان فیلم ها که مشکل شان را نمی توانیم حل کنیم. بنابراین بسیار امیدوارم که پس از پایان کار کمیته، شورای پروانه نمایش به این فیلم ها مجوز اکران دهد. کما اینکه برخی از این فیلم ها از قبل مجوز نمایش گرفته بودند و بعد دچار سوءتفاهماتی شدند.سرنوشت «خانه پدری»داروغه زاده در پاسخ به اینکه اگر به طور مصداقی بخواهد درباره فیلم ها صحبت کند، وضعیت «خانه پدری» را که گفته شده بررسی اش به پایان رسیده چگونه اعلام می کند؟ توضیح داد: برای هر کدام از فیلم ها باید این موضوع در نظر گرفته شود که چه بخشی از جامعه و چه نهادی با فیلم مشکل پیدا کرده است. برای رفع مشکل فیلم «خانه پدری» راه اول این است که با تهیه کننده گفت و گو کنیم تا آن سکانسی که بحث ایجاد کرده (ضربه زدن به سر دختر و کشتن او) حذف شود ولی اگر اصرار داشته باشند که آن صحنه در فیلم باشد پس باید رده سنی برای تماشاگران فیلم تعیین کنیم.او البته پس از اینکه یاداوری شد این محدودیت ها قبلا هم درنظرگرفته شده بودند و اتفاق جدیدی نیست صحبت دراین باره را به بخشی دیگر موکول کرد و در تحلیلی آسیب شناسانه از سینمای امروز ایران گفت:به نظرم وضعیت الان سینما مطلوب نیست. فیلم های ما به تدریج هم از جنبه هنری و هم از جنبه محتوا و پیامی که باید داشته باشند و نیز از جنبه سینما بودن و جذب مخاطب دچار مشکل شده اند. درواقع سینمای ما به سمتی میل می کند که در آن یکسری فیلم ها مثل فیلم های کمدی سطحی بخش اعظمی از فروش سالانه را به خود اختصاص می دهند.مسیر سینمای ما به سمت فیلم های کمدی نازل و سطحی دارد می رودمعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی افزود: مسیر سینمای ما به سمتی می رود که فیلم های کمدی نازل و سطحی جای فیلم های جدی و کمدی خوب که ذائقه مخاطب را بالا ببرد و نیز جای فیلم های ارزشمند و فاخر و دارای معنا و مفهوم و حتی جای فیلم های هنری را گرفته است.وی خاطرنشان کرد: باید دید چرا این اتفاق افتاده است؟ آیا سینماگران دوست دارند در این مسیر باشند یا مسئولان آن ها را به این سمت کشانده اند؟ یا سیاست های دراز مدت و رویه برخورد با فیلم ها سینماگران را به این سمت سوق داده است؟نگرانی که به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شوداو با بیان اینکه به طور طبیعی فیلم های سینمایی اجتماعی حرفی برای گفتن دارند و نقدی همراهشان است، گفت: ظرفیت نقد پذیری در جامعه ما کم است و این سوال مطرح است که اگر فیلمی جدی بسازیم که در آن یک قشری از جامعه مثل پزشک ها ، پلیس ، قاضی یا بخشی از روحانیت را به درستی نقد کند آیا ظرفیت پذیرش آن وجود دارد؟ البته جواب مشخص است، پس این عدم پذیرش به مدیران سیاست گذار در ارشاد و سازمان سینمایی و نیز اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شود و طبیعتا شورای پروانه ساخت و نمایش این فیلم ها را با نگرانی بیشتری مورد بررسی قرار می دهد در نتیجه برای فیلم سازی که می خواهد فیلمی جدی و با حرف و پیام خاصی بسازد ناامنی ایجاد می شود، چون برداشت های خاصی از فیلم او صورت میگیرد.داروغه زاده گفت: همه این ها شرایط را به جایی می رساند که بخش خصوصی فکر می کند سرمایه اش کجا می تواند تضمین بازگشت داشته باشد؟ از طرف دیگر نهادهایی هم هستند که با بودجه بیت المال باید فیلم بسازند، مثل فارابی، سازمان سینمایی اوج، حوزه هنری، انجمن سینمای دفاع مقدس و شهرداری ها. این ها از بودجه عمومی ارتزاق می کنند تا فیلم های واجد ارزش تولید کنند؛ ارزش هایی که مدعی آنها هستیم. در حالی که تعداد فیلم های خوبی که این ارگان ها وظیفه ساخت اش را دارند خیلی کم است و تهیه کنندگان، الگویی از آن طرف نمی بینند چون این سازمان ها خودشان فیلمی که مخاطب را جذب کند ندارند تا مثلا به بخش خصوصی آدرس دهیم که اگر بخواهید، می شود فیلمی ارزشمند ساخت که نه کمدی سطحی باشد و نه مشکل داشته باشد و در عین حال با مخاطب انبوه ارتباط برقرار کند.باید به سینماگران اجازه داد که دولت را نقد کننداو با تاکید براینکه تمام مخاطبان سینما این طور نیستند که دوست داشته باشند فیلم های کمدی آن هم در شکل سطحی بینند، گفت: محدودیت ها شرایط را به سمتی برده که این فیلم های سطحی پررنگ شده اند و الان اگر یک بررسی ساده کنیم می بینیم بخش مهمی از فیلم های خوب، جدی و تأثیرگذار این سال ها توقیف شده اند؛ یعنی فیلم هایی که حرفی برای گفتن دارند، هر چند ممکن است ما از آن حرف خوشمان نیاید برای اکران عمومی دچار مشکل شده اند. می خواهم بگویم این دولت باید پذیرش بیشتری داشته باشد؛ دولتی که با وعده شنونده ی حرف مردم بودن و آزادی های بیشتر فکری، اجتماعی واندیشه ای برسرکار آمده باید ظرفیت نقدپذیری خود را افزایش دهد. پس باید به سینماگران اجازه داده شود که رفتار بخش های مختلف دولت را نقد کنند و بعد به نهادهای دیگر جامعه برسیم. این نهادها حتی ممکن است مردم باشند. این طور نمی شود که فیلم بسازیم و مردم را مسخره کنیم و همه شاد باشند و به همه هم مجوز بدهیم بعد وقتی فیلمی به طنز ساخته شد که نهادی را نقد یا گفت وگویی را در جامعه آغاز کرد دچار مشکل شود. باید بپذیریم که به هر حال جای بخشی از این نقدها و گفت وگوها در سینماست، آن هم پس از نمایش فیلم نه قبل از آن.فیلم های توقیفی مُخل امنیت نظام نبودندداروغه زاده در پاسخ به اینکه آیا با این نظراتی که دارد می توان امیدوار بود که تمام فیلم های توقیفی مجوز اکران بگیرند؟ اظهار کرد: من معتقدم فیلم هایی که در این سال ها توقیف کردیم هیچ کدام نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای مهم را رد کرده بودند، یعنی شاید یکی دو مورد باشد که خلاف مصالح اصلی یا امنیت نظام پیش رفته باشند که قابل اکران نبودند و باقی بیشتر سوءتفاهم است.وی همچنین در ادامه در برابر این نکته که امنیت خاطر برای فیلمساز را ابتدا سازمان سینمایی باید ایجاد کند تا سراغ فیلم های سطحی کمدی نرود، پاسخ داد: سازمان سینمایی تابع شرایط جامعه است. حرف من این است که این نگاه و ظرفیت نقد باید در جامعه ایجاد شود. نهادها و رسانه هایی هستند که بعضی وقت ها سوءبرداشت هایشان به فشارهایی تبدیل می شود که مسئولان را وادار می کند تا علیرغم نظر شورای پروانه ساخت یا نمایش تصمیمات دیگری را بگیرند، اما نکته مهم این است که باید بپذیریم سیاست کلان و راهبردی مشخص کننده برای دولت و نظام منویات مقام معظم رهبری است که چراغ راه فیلم سازان و مدیران می شود. این مسئله در جمهوری اسلامی ایران فرض است و همه بایستی پایبند به ان باشی ولی نکته اینجاست که برداشت های مختلفی در سیاست های کلانی که مقام معظم رهبری تبیین کردند به وجود می آید و هر گروهی فکر می کند نظر خودش به سیاست ابلاغی نزدیک تر است.خطوط قرمز ما فیلمی است که ...او ادامه داد: حال در این میان اگر گروهی قدرت بیشتری داشته باشد سعی می کند نظر خود را اعمال کند که البته این ها قدرت خود را از جاهای مختلفی می گیرند. تمام این اتفاقات در حالی است که گاهی پیش آمده نظر رهبری مخالف با آن فشارهای وارده بوده است، مثلا راجع به فیلم «آدم برفی» و «مارمولک» این اتفاق افتاد یا حتی فیلم «از کرخه تا راین» که دچار همین فشارها بود و عده ای فکر می کردند این فیلم به جانبازان و هشت سال دفاع مقدس توهین کرده است. بنابراین ما یک سیاست های کلان داریم که باید در چارچوب آن ها فیلم بسازیم. نباید فیلمی خطوط قرمز یا بنیان های خانواده را تحت تأثیر منفی قرار دهد یا مثلا نهاد ازدواج را که یک امر مقدس در جامعه ما هست تضعیف کند چون از نظر ما فیلمی ساختارشکن و غیرقابل ساخت است؛ فیلمی که امنیت نظام و ارزش های نظام را هدف قرار دهد یا مسائل شرعی را رعایت نکند خطوط قرمز ما و همه دولت هاست.داروغه زاده در ادامه با اشاره به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش و تاکید براینکه در اعضای این شوراها شخصیت های فرهنگی، دینی، موجه و مورد وثوق نظام هستند گفت: با این شرایط فیلمی که از این شوراها پروانه می گیرد فیلمی نیست که بتواند توقیف شود. این دقیقا همان جایی است که گروهی اشتباه فکر می کنند و برداشت خود را به شورای پروانه نمایش ما اعمال می کنند تا نظر آن ها درست تلقی شود در حالی که من به عنوان معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی مهم ترین ارزشی را که باید از آن دفاع کنم قانون جمهوری اسلامی می دانم.باید میان سلایق شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شداو افزود: اعضای شوراهای پروانه ساخت و نمایش مدافع ارزش های نظام هستند و نظر آن ها کارشناسی است ولی وظیفه من اجرای قانون و مواظبت کردن از مجوزی است که به صورت قانونی توسط این شوراهای موجه و موثق نظام تأیید و صادر شده است. اگر کسی از من بپرسد این فیلم را که مجوز گرفته دوست داری یا خیر، ممکن است بگویم در سلیقه من نیست ولی فیلم از حداقل ها برای اکران برخوردار است و شورای پروانه نمایش به آن مجوز داده است. بنابراین می خواهم براین نکته تاکید کنم که باید میان سلیقه شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شد.معاون سازمان سینمایی ادامه داد: این طور نیست که سرهر فیلمی مسئله درست کنند و بگویند خودت این فیلم را می روی ببینی؟ آیا حاضر ...

ادامه مطلب  

آغاز اردوی تیم کشتی آزاد برای حضور در جام یاشاردوغو  

درخواست حذف این مطلب
اردوی تیم منتخب کشتی آزاد برای حضور در جام یاشاردوغو از چهاردهم اسفندماه تا زمان اعزام به این مسابقات برگزار می شود. به گزارش گروه ورزشی آنا از سایت فدراسیون کشتی رقابت های بین المللی کشتی آزاد جام یاشاردوغو روزهای 21 و 22 اسفندماه در شهر استانبول ترکیه برگزار می شود که اردو ...

ادامه مطلب