اعمال شب عید فطر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش امروز آنلاین، در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید:اولغسل است به هنگامی که آفتاب غروب کند.دوماین شب را به نماز، دعا و استغفار زنده نگه دارد و در مسجد بیتوته کند، یعنی شب را در آنجا سپری نماید و به عبادت مشغول باشد همانگونه که امام علی بن الحسین (ع) چنین می کرد.سومامام صادق (ع) فرمود: پس از نماز مغرب و نماز عشا، نماز صبح و نماز عید، این ذکرها را بگوید:اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُخدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا.و خدای را سپاس و سپاس خدای را بر آنچه ما را بدان هدایت کرد، و او را شکر بر آنچه به ما ارزانی داشت.چهارمطبق روایتی از امام صادق (ع) پس از خواندن نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوی آسمان بلند کند و بگوید:یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ یا ذَا الْجُودِ، یا مُصْطَفِی مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ.ای صاحب نعمت و کرم، ای دارای جود، ای برگزیننده محمد و ای یاور او، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر من بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‏ اش و آن پیش تو در کتابی آشکار است.آنگاه به سجده برود و صد مرتبه بگوید: اَتوُبُ الَی اللهِ (بازگشتم به سوی خدا(.سپس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند که ان شاءالله برآورده خواهد شد.پنجمزیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت شده: هرکه در یک شب از سه شب زیر قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، گناهان گذشته و آینده ‏اش آمرزیده شود: شب عید فطر یا قربان یا نیمه شعبان.چون در این دو شب (عید فطر یا قربان) زیارت آن حضرت را اراده کردی بر درِ بارگاه بایست و به جانب قبر نظر کن و برای اذن دخول بگو:یا مَوْلای یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ الذَّلِیلُ بَینَ یدَیکَ وَ الْمُصَغَّرُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکَ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکَای مولای من ای ابا عبداللّه، ای فرزند رسول خدا، بنده ات و فرزند کنیزت، خوار در برابرت و کوچک ‏شده در برابر بلندی مقامت و اعتراف‏ کننده به حقت،جَاءَکَ مُسْتَجِیرا بِکَ قَاصِدا إِلَی حَرَمِکَ مُتَوَجِّها إِلَی مَقَامِکَ مُتَوَسِّلا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِکَپناه‏ خواه به سویت آمده، آهنگ حرمت نموده‏، رو به سوی مقامت کرده، به وسیله تو متوسل به خدای تعالی است،أَ أَدْخُلُ یا مَوْلای أَ أَدْخُلُ یا وَلِی اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یا مَلائِکَهَ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ.آیا وارد شوم ای مولای من، آیا وارد شوم ای‏ ولی خدا، آیا وارد شوم ای فرشتگان خدا، ای در بر گیرندگان این حرم، ای مأوی گزیدگان در این زیارتگاه.سپس پای راست را جلو بگذار و داخل شو و بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکا وَ أَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَبه نام خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا. خدایا مرا در منزلی با برکت فرود آر، که تو بهترین فرود آورندگانی.آنگاه بگو:اللَّهُ أَکْبَرُ کَبِیرا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیرا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُکْرَهً وَ أَصِیلا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِخدا بزرگتر است بزرگتر و سپاس بسیار خدای را و منزه است‏ در هر بامداد شامگاه، سپاس خدای را، خدای فرد، بی‏ نیاز، بزرگوار، تفضل‏ کننده، نعمت‏ بخش، بزرگوار به بخشش، بسیار مهربان،الَّذِی مِنْ تَطَوُّلِهِ سَهَّلَ لِی زِیارَهَ مَوْلای بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ یجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِ مَمْنُوعا وَ لا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ.آنکه از بزرگواری در بخشش، زیارت مولایم را به احسانش بر من آسان نمود،و از زیارتش مرا باز نداشت‏ و از پناهش دورم ننمود، بلکه بر من لطف و احسان فرمود.آنگاه حرکت کن و پس از رسیدن به میان حرم، مقابل قبر مطهر با حال خضوع و تضرع بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَهِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث موسی همنشین خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَبِیبِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث محمد(درود خدا بر او و خاندانش) حبیب خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عَلِی حُجَّهِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث علی‏ حجّت خدا،السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِیسلام بر تو ای جانشین نیکوکار باتقوا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای ستمدیده،أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاهَ وَ آتَیتَ الزَّکَاهَگواهی‏ می‏ دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی،وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِو امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی،وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی اسْتُبِیحَ حَرَمُکَ وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما.و در راه خدا به جهاد برخاستی، جهادی شایسته، تا حرم تو مباح شمرده شد و مظلومانه کشته شدی.پس با دلی خاشع و چشمی گریان نزد سر مقدس بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ابا عبد اللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءِ سَیدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ الْمُسْلِمِینَسلام بر تو ای‏ فرزند آقای جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان، سلام‏ بر تو ای قهرمان مسلمانان،یا مَوْلای أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَهِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَهِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیهُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ‏ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیابِهَاای مولای من، گواهی می‏ دهم که تو نوری بودی در صلب های والا مرتبه و رحم های پاکیزه، جاهلیت تو را به ناپاکی هایش نیالود و از جامه‏ های تیره و تارش به تو نپوشانید،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِیو گواهی می‏ دهم که تو از استوانه‏ های دین و پایه‏ های مسلمانان و پناهگاه مردم مؤمنی و گواهی می‏ دهم که تویی‏ پیشوای نیکوکار، باتقوا، خشنودکننده حق، پاک، هدایت‏گر، هدایت‏ شده،وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّهُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا.و گواهی می‏ دهم که امامان از فرزندانت‏ پایه‏ های تقوا و نشانه‏ های هدایت و دستاویز محکم و حجت بر اهل دنیا هستند.آنگاه بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَما از خداییم و به سوی او باز می‏ گردیمیا مَوْلای أَنَا مُوَالٍ لِوَلِیکُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّکُمْای مولای من، من دوستدار دوست شما و دشمن‏ دشمن شمایم،وَ أَنَا بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِیبه شما مؤمنم، به بازگشتتان یقین دارم، بر پایه قوانین دین و عواقب عملم،وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌدلم نسبت به دل شما تسلیم‏ و کارم پیرو کار شماست،یا مَوْلای أَتَیتُکَ خَائِفا فَآمِنِّی وَ أَتَیتُکَ مُسْتَجِیرا فَأَجِرْنِی وَ أَتَیتُکَ فَقِیرا فَأَغْنِنِیای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده‏ و تهیدست آمدم، پس بی‏ نیازم گردان،سَیدِی وَ مَوْلای أَنْتَ مَوْلای حُجَّهُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَآقا و مولای من، تو مولای منی، حجت خدا بر همه خلقی،آمَنْتُ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیتِکُمْ وَ بِظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْایمان آوردم به نهان و آشکارتان، به ظاهر و باطنتان و اول و آخرتان،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِو گواهی می‏ دهم که تو البته‏ تلاوت‏ کننده کتاب خدایی و امین خدا و دعوت‏ کننده به سوی خدا با حکمت و موعظه حسنه‏ ای،لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ.خدا لعنت کند امتی را که به‏ تو ستم کردند و تو را کشتند و خدا لعنت کند امتی را که این حادثه را شنیدند و به آن خشنود شدند.سپس نزد سر آن حضرت دو رکعت‏ نماز بخوان و چون سلام دادی بگو:اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَإِنَّهُ لا تَجُوزُ الصَّلاهُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ إِلا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَ‏ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ‏ السَّلامِ وَ التَّحِیهِ وَ ارْدُدْ عَلَی مِنْهُمُ السَّلامَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیهٌ مِنِّی إِلَی سَیدِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمَا السَّلامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَیهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ اجْزِنِی عَلَیهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیکَ یا وَلِی الْمُؤْمِنِینَ.خدایا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع کردم و برای تو سجده نمودم یکتایی و شریکی نداری، همانا نماز و رکوع و سجود، جز برای تو جایز نمی‏ باشد، زیرا تو خدایی که معبودی جز تو نیست. خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و برترین‏ سلام و تحیت را از سوی من به ایشان برسان و سلام ایشان را به من بازگردان. خدایا این دو رکعت هدیه‏ ای‏ است از جانب من به آقایم حسین بن علی(درود بر ایشان). خدایا بر محمد و بر او درود فرست‏ این دو رکعت نماز را از من بپذیر و بر آن دو رکعت پاداشم ده به برترین امید و آرزویم نسبت به تو و ولی ‏ات ای ولی مردم مومن‏.سپس قبر را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِیرِ الْکُرُبَاتِسلام بر حسین بن علی مظلوم شهید کشته اشک ها، گرفتار غم ها و غصه‏ هااللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ الثَّائِرُ بِحَقِّکَخدایا شهادت می‏ دهم او ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو و قیام‏ کننده به حق تو استأَکْرَمْتَهُ بِکَرَامَتِکَ وَ خَتَمْتَ لَهُ بِالشَّهَادَهِاو را گرامی داشتی به کرامتت و برای او به شهادت ختم کردیوَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَهِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَهِو او را آقایی از آقایان‏ و پیشوایی از پیشوایان قرار دادیوَ أَکْرَمْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَهِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِو به پاکی ولادت گرامی‏ اش داشتی و میراث های پیامبران را به او اعطا نمودیوَجَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِو قرار دادی او را حجت بر خلق از میان پیشوایانفَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النَّصِیحَهَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُِ فیکَپس در دعوت به خدا، کوتاهی نکرد و در خیرخواهی کوتاهی ننمود و نثار کرد جانش را در راه تو،حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلالَهِتا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات داد،وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَهِ بِالْأَدْنَی وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُدر صورتی که بر ضدش همدست شدند، کسانی‏ که دنیا فریبشان داد و بهره خود را از آخرت به پایین‏ ترین چیزی فروختند و خود را در هوای نفس خویش سرنگون کردندوَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أُولِی الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَهَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَو تو را و پیامبرت‏ را به خشم آوردند و از میان بندگانت از نفاق اندازان دورو و آنان‏ که بارکشان گناه و سزاوار آتش‏ دوزخ بودند اطاعت کردند،فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا مُقْبِلا غَیرَ مُدْبِرٍ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُپس با آن ها برای تو شکیبایی و به حساب تو جهاد کرد، بدون اینکه از دشمن رو برگرداند، برای تو سرزنش ملامت‏ گران را به چیزی نگرفت، تا جایی که خونش در طاعت تو ریخته شد و هتک حریمش حلال شمرده شد.اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی ناگوار و سخت‏ و عذابشان کن عذابی دردناک.آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین (ع) (علی اکبر) حرکت کن که در پایین پای امام‏ حسین (ع) واقع است و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِی اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَهَ سَیدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَسلام بر تو ای فرزند خاتم انبیا، سلام بر تو ای فرزند فاطمه، سرور بانوان جهانیان،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمَظْلُومُ الشَّهِیدُسلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای مظلوم شهید،بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِشْتَ سَعِیدا وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما شَهِیدا.پدر و مادرم به فدایت، خوشبخت زندگی کردی و مظلوم و شهید کشته شدی.بعد از آن به سوی قبور سایر شهدا (رضوان اللّه علیهم) رو می کنی و می گویی:السَّلامُ عَلَیکُمْ أَیهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما.سلام بر شما ای دفاع ‏کنندگان از توحید خدا، سلام بر شما در برابر آنچه که صبر کردید، چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت، پدر و مادرم بهفدایتان، به رستگاری رسیدید، رستگاری بس بزرگ.آنگاه به سوی حرم عباس بن علی (ع) حرکت کن و نزد ضریح شریف آن جناب بایست و بگو:السَّل ...

ادامه مطلب  

اعمال شب عید فطر  

درخواست حذف این مطلب
شب عید فطر بسیار مبارک است و در فضیلت و اهمیت آن همین بس که در بعضی از روایات آمده است، اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست و در روایات توصیه به عبادت و احیای این شب شده است.جمهوریت؛ در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید:اولغسل است به هنگامی که آفتاب غروب کند.دوماین شب را به نماز، دعا و استغفار زنده نگه دارد و در مسجد بیتوته کند، یعنی شب را در آنجا سپری نماید و به عبادت مشغول باشد همانگونه که امام علی بن الحسین (ع) چنین می کرد.سومامام صادق (ع) فرمود: پس از نماز مغرب و نماز عشا، نماز صبح و نماز عید، این ذکرها را بگوید:اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُخدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا.و خدای را سپاس و سپاس خدای را بر آنچه ما را بدان هدایت کرد، و او را شکر بر آنچه به ما ارزانی داشت.چهارمطبق روایتی از امام صادق (ع) پس از خواندن نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوی آسمان بلند کند و بگوید:یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ یا ذَا الْجُودِ، یا مُصْطَفِی مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ.ای صاحب نعمت و کرم، ای دارای جود، ای برگزیننده محمد و ای یاور او، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر من بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‏ اش و آن پیش تو در کتابی آشکار است.آنگاه به سجده برود و صد مرتبه بگوید: اَتوُبُ الَی اللهِ (بازگشتم به سوی خدا(.سپس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند که ان شاءالله برآورده خواهد شد.پنجمزیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت شده: هرکه در یک شب از سه شب زیر قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، گناهان گذشته و آینده ‏اش آمرزیده شود: شب عید فطر یا قربان یا نیمه شعبان.چون در این دو شب (عید فطر یا قربان) زیارت آن حضرت را اراده کردی بر درِ بارگاه بایست و به جانب قبر نظر کن و برای اذن دخول بگو:یا مَوْلای یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ الذَّلِیلُ بَینَ یدَیکَ وَ الْمُصَغَّرُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکَ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکَای مولای من ای ابا عبداللّه، ای فرزند رسول خدا، بنده ات و فرزند کنیزت، خوار در برابرت و کوچک ‏شده در برابر بلندی مقامت و اعتراف‏ کننده به حقت،جَاءَکَ مُسْتَجِیرا بِکَ قَاصِدا إِلَی حَرَمِکَ مُتَوَجِّها إِلَی مَقَامِکَ مُتَوَسِّلا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِکَپناه‏ خواه به سویت آمده، آهنگ حرمت نموده‏، رو به سوی مقامت کرده، به وسیله تو متوسل به خدای تعالی است،أَ أَدْخُلُ یا مَوْلای أَ أَدْخُلُ یا وَلِی اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ.آیا وارد شوم ای مولای من، آیا وارد شوم ای‏ ولی خدا، آیا وارد شوم ای فرشتگان خدا، ای در بر گیرندگان این حرم، ای مأوی گزیدگان در این زیارتگاه.سپس پای راست را جلو بگذار و داخل شو و بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکا وَ أَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَبه نام خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا. خدایا مرا در منزلی با برکت فرود آر، که تو بهترین فرود آورندگانی.آنگاه بگو:اللَّهُ أَکْبَرُ کَبِیرا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیرا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِخدا بزرگتر است بزرگتر و سپاس بسیار خدای را و منزه است‏ در هر بامداد شامگاه، سپاس خدای را، خدای فرد، بی‏ نیاز، بزرگوار، تفضل‏ کننده، نعمت‏ بخش، بزرگوار به بخشش، بسیار مهربان،الَّذِی مِنْ تَطَوُّلِهِ سَهَّلَ لِی زِیارَةَ مَوْلای بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ یجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِ مَمْنُوعا وَ لا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ.آنکه از بزرگواری در بخشش، زیارت مولایم را به احسانش بر من آسان نمود،و از زیارتش مرا باز نداشت‏ و از پناهش دورم ننمود، بلکه بر من لطف و احسان فرمود.آنگاه حرکت کن و پس از رسیدن به میان حرم، مقابل قبر مطهر با حال خضوع و تضرع بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث موسی همنشین خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَبِیبِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث محمد(درود خدا بر او و خاندانش) حبیب خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عَلِی حُجَّةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث علی‏ حجّت خدا،السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِیسلام بر تو ای جانشین نیکوکار باتقوا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای ستمدیده،أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکَاةَگواهی‏ می‏ دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی،وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِو امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی،وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی اسْتُبِیحَ حَرَمُکَ وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما.و در راه خدا به جهاد برخاستی، جهادی شایسته، تا حرم تو مباح شمرده شد و مظلومانه کشته شدی.پس با دلی خاشع و چشمی گریان نزد سر مقدس بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ابا عبد اللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ الْمُسْلِمِینَسلام بر تو ای‏ فرزند آقای جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان، سلام‏ بر تو ای قهرمان مسلمانان،یا مَوْلای أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ‏ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیابِهَاای مولای من، گواهی می‏ دهم که تو نوری بودی در صلب های والا مرتبه و رحم های پاکیزه، جاهلیت تو را به ناپاکی هایش نیالود و از جامه‏ های تیره و تارش به تو نپوشانید،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِیو گواهی می‏ دهم که تو از استوانه‏ های دین و پایه‏ های مسلمانان و پناهگاه مردم مؤمنی و گواهی می‏ دهم که تویی‏ پیشوای نیکوکار، باتقوا، خشنودکننده حق، پاک، هدایت‏گر، هدایت‏ شده،وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا.و گواهی می‏ دهم که امامان از فرزندانت‏ پایه‏ های تقوا و نشانه‏ های هدایت و دستاویز محکم و حجت بر اهل دنیا هستند.آنگاه بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَما از خداییم و به سوی او باز می‏ گردیمیا مَوْلای أَنَا مُوَالٍ لِوَلِیکُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّکُمْای مولای من، من دوستدار دوست شما و دشمن‏ دشمن شمایم،وَ أَنَا بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِیبه شما مؤمنم، به بازگشتتان یقین دارم، بر پایه قوانین دین و عواقب عملم،وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌدلم نسبت به دل شما تسلیم‏ و کارم پیرو کار شماست،یا مَوْلای أَتَیتُکَ خَائِفا فَآمِنِّی وَ أَتَیتُکَ مُسْتَجِیرا فَأَجِرْنِی وَ أَتَیتُکَ فَقِیرا فَأَغْنِنِیای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده‏ و تهیدست آمدم، پس بی‏ نیازم گردان،سَیدِی وَ مَوْلای أَنْتَ مَوْلای حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَآقا و مولای من، تو مولای منی، حجت خدا بر همه خلقی،آمَنْتُ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیتِکُمْ وَ بِظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْایمان آوردم به نهان و آشکارتان، به ظاهر و باطنتان و اول و آخرتان،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِو گواهی می‏ دهم که تو البته‏ تلاوت‏ کننده کتاب خدایی و امین خدا و دعوت‏ کننده به سوی خدا با حکمت و موعظه حسنه‏ ای،لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ.خدا لعنت کند امتی را که به‏ تو ستم کردند و تو را کشتند و خدا لعنت کند امتی را که این حادثه را شنیدند و به آن خشنود شدند.سپس نزد سر آن حضرت دو رکعت‏ نماز بخوان و چون سلام دادی بگو:اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَإِنَّهُ لا تَجُوزُ الصَّلاةُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ إِلا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَ‏ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ‏ السَّلامِ وَ التَّحِیةِ وَ ارْدُدْ عَلَی مِنْهُمُ السَّلامَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیةٌ مِنِّی إِلَی سَیدِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمَا السَّلامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَیهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ اجْزِنِی عَلَیهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیکَ یا وَلِی الْمُؤْمِنِینَ.خدایا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع کردم و برای تو سجده نمودم یکتایی و شریکی نداری، همانا نماز و رکوع و سجود، جز برای تو جایز نمی‏ باشد، زیرا تو خدایی که معبودی جز تو نیست. خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و برترین‏ سلام و تحیت را از سوی من به ایشان برسان و سلام ایشان را به من بازگردان. خدایا این دو رکعت هدیه‏ ای‏ است از جانب من به آقایم حسین بن علی(درود بر ایشان). خدایا بر محمد و بر او درود فرست‏ این دو رکعت نماز را از من بپذیر و بر آن دو رکعت پاداشم ده به برترین امید و آرزویم نسبت به تو و ولی ‏ات ای ولی مردم مومن‏.سپس قبر را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِیرِ الْکُرُبَاتِسلام بر حسین بن علی مظلوم شهید کشته اشک ها، گرفتار غم ها و غصه‏ هااللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ الثَّائِرُ بِحَقِّکَخدایا شهادت می‏ دهم او ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو و قیام‏ کننده به حق تو استأَکْرَمْتَهُ بِکَرَامَتِکَ وَ خَتَمْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِاو را گرامی داشتی به کرامتت و برای او به شهادت ختم کردیوَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِو او را آقایی از آقایان‏ و پیشوایی از پیشوایان قرار دادیوَ أَکْرَمْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِو به پاکی ولادت گرامی‏ اش داشتی و میراث های پیامبران را به او اعطا نمودیوَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِو قرار دادی او را حجت بر خلق از میان پیشوایانفَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النَّصِیحَةَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُِ فیکَپس در دعوت به خدا، کوتاهی نکرد و در خیرخواهی کوتاهی ننمود و نثار کرد جانش را در راه تو،حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِتا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات داد،وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ بِالْأَدْنَی وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُدر صورتی که بر ضدش همدست شدند، کسانی‏ که دنیا فریبشان داد و بهره خود را از آخرت به پایین‏ ترین چیزی فروختند و خود را در هوای نفس خویش سرنگون کردندوَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أُولِی الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَو تو را و پیامبرت‏ را به خشم آوردند و از میان بندگانت از نفاق اندازان دورو و آنان‏ که بارکشان گناه و سزاوار آتش‏ دوزخ بودند اطاعت کردند،فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا مُقْبِلا غَیرَ مُدْبِرٍ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُپس با آن ها برای تو شکیبایی و به حساب تو جهاد کرد، بدون اینکه از دشمن رو برگرداند، برای تو سرزنش ملامت‏ گران را به چیزی نگرفت، تا جایی که خونش در طاعت تو ریخته شد و هتک حریمش حلال شمرده شد.اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی ناگوار و سخت‏ و عذابشان کن عذابی دردناک.آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین (ع) (علی اکبر) حرکت کن که در پایین پای امام‏ حسین (ع) واقع است و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِی اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَسلام بر تو ای فرزند خاتم انبیا، سلام بر تو ای فرزند فاطمه، سرور بانوان جهانیان،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمَظْلُومُ الشَّهِیدُسلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای مظلوم شهید،بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِشْتَ سَعِیدا وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما شَهِیدا.پدر و مادرم به فدایت، خوشبخت زندگی کردی و مظلوم و شهید کشته شدی.بعد از آن به سوی قبور سایر شهدا (رضوان اللّه علیهم) رو می کنی و می گویی:السَّلامُ عَلَیکُمْ أَیهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما.سلام بر شما ای دفاع ‏کنندگان از توحید خدا، سلام بر شما در برابر آنچه که صبر کردید، چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت، پدر و مادرم بهفدایتان، به رستگاری رسیدید، رستگاری بس ...

ادامه مطلب  

اعمال شب عید فطر  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری ایسنا: شب عید فطر بسیار مبارک است و در فضیلت و اهمیت آن همین بس که در بعضی از روایات آمده است، اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست و در روایات توصیه به عبادت و احیای این شب شده است. در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید:اولغسل است به هنگامی که آفتاب غروب کند.دوماین شب را به نماز، دعا و استغفار زنده نگه دارد و در مسجد بیتوته کند، یعنی شب را در آنجا سپری نماید و به عبادت مشغول باشد همانگونه که امام علی بن الحسین (ع) چنین می کرد.سومامام صادق (ع) فرمود: پس از نماز مغرب و نماز عشا، نماز صبح و نماز عید، این ذکرها را بگوید:اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُخدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا.و خدای را سپاس و سپاس خدای را بر آنچه ما را بدان هدایت کرد، و او را شکر بر آنچه به ما ارزانی داشت.چهارمطبق روایتی از امام صادق (ع) پس از خواندن نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوی آسمان بلند کند و بگوید:یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ یا ذَا الْجُودِ، یا مُصْطَفِی مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ.ای صاحب نعمت و کرم، ای دارای جود، ای برگزیننده محمد و ای یاور او، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر من بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‏ اش و آن پیش تو در کتابی آشکار است.آنگاه به سجده برود و صد مرتبه بگوید: اَتوُبُ الَی اللهِ (بازگشتم به سوی خدا(.سپس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند که ان شاءالله برآورده خواهد شد.پنجمزیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت شده: هرکه در یک شب از سه شب زیر قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، گناهان گذشته و آینده ‏اش آمرزیده شود: شب عید فطر یا قربان یا نیمه شعبان.چون در این دو شب (عید فطر یا قربان) زیارت آن حضرت را اراده کردی بر درِ بارگاه بایست و به جانب قبر نظر کن و برای اذن دخول بگو:یا مَوْلای یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ الذَّلِیلُ بَینَ یدَیکَ وَ الْمُصَغَّرُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکَ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکَای مولای من ای ابا عبداللّه، ای فرزند رسول خدا، بنده ات و فرزند کنیزت، خوار در برابرت و کوچک ‏شده در برابر بلندی مقامت و اعتراف‏ کننده به حقت،جَاءَکَ مُسْتَجِیرا بِکَ قَاصِدا إِلَی حَرَمِکَ مُتَوَجِّها إِلَی مَقَامِکَ مُتَوَسِّلا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِکَپناه‏ خواه به سویت آمده، آهنگ حرمت نموده‏، رو به سوی مقامت کرده، به وسیله تو متوسل به خدای تعالی است،أَ أَدْخُلُ یا مَوْلای أَ أَدْخُلُ یا وَلِی اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ.آیا وارد شوم ای مولای من، آیا وارد شوم ای‏ ولی خدا، آیا وارد شوم ای فرشتگان خدا، ای در بر گیرندگان این حرم، ای مأوی گزیدگان در این زیارتگاه.سپس پای راست را جلو بگذار و داخل شو و بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکا وَ أَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَبه نام خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا. خدایا مرا در منزلی با برکت فرود آر، که تو بهترین فرود آورندگانی.آنگاه بگو:اللَّهُ أَکْبَرُ کَبِیرا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیرا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِخدا بزرگتر است بزرگتر و سپاس بسیار خدای را و منزه است‏ در هر بامداد شامگاه، سپاس خدای را، خدای فرد، بی‏ نیاز، بزرگوار، تفضل‏ کننده، نعمت‏ بخش، بزرگوار به بخشش، بسیار مهربان،الَّذِی مِنْ تَطَوُّلِهِ سَهَّلَ لِی زِیارَةَ مَوْلای بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ یجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِ مَمْنُوعا وَ لا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ.آنکه از بزرگواری در بخشش، زیارت مولایم را به احسانش بر من آسان نمود،و از زیارتش مرا باز نداشت‏ و از پناهش دورم ننمود، بلکه بر من لطف و احسان فرمود.آنگاه حرکت کن و پس از رسیدن به میان حرم، مقابل قبر مطهر با حال خضوع و تضرع بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث موسی همنشین خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَبِیبِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث محمد(درود خدا بر او و خاندانش) حبیب خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عَلِی حُجَّةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث علی‏ حجّت خدا،السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِیسلام بر تو ای جانشین نیکوکار باتقوا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای ستمدیده،أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکَاةَگواهی‏ می‏ دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی،وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِو امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی،وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی اسْتُبِیحَ حَرَمُکَ وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما.و در راه خدا به جهاد برخاستی، جهادی شایسته، تا حرم تو مباح شمرده شد و مظلومانه کشته شدی.پس با دلی خاشع و چشمی گریان نزد سر مقدس بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ابا عبد اللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ الْمُسْلِمِینَسلام بر تو ای‏ فرزند آقای جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان، سلام‏ بر تو ای قهرمان مسلمانان،یا مَوْلای أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ‏ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیابِهَاای مولای من، گواهی می‏ دهم که تو نوری بودی در صلب های والا مرتبه و رحم های پاکیزه، جاهلیت تو را به ناپاکی هایش نیالود و از جامه‏ های تیره و تارش به تو نپوشانید،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِیو گواهی می‏ دهم که تو از استوانه‏ های دین و پایه‏ های مسلمانان و پناهگاه مردم مؤمنی و گواهی می‏ دهم که تویی‏ پیشوای نیکوکار، باتقوا، خشنودکننده حق، پاک، هدایت‏گر، هدایت‏ شده،وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا.و گواهی می‏ دهم که امامان از فرزندانت‏ پایه‏ های تقوا و نشانه‏ های هدایت و دستاویز محکم و حجت بر اهل دنیا هستند.آنگاه بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَما از خداییم و به سوی او باز می‏ گردیمیا مَوْلای أَنَا مُوَالٍ لِوَلِیکُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّکُمْای مولای من، من دوستدار دوست شما و دشمن‏ دشمن شمایم،وَ أَنَا بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِیبه شما مؤمنم، به بازگشتتان یقین دارم، بر پایه قوانین دین و عواقب عملم،وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌدلم نسبت به دل شما تسلیم‏ و کارم پیرو کار شماست،یا مَوْلای أَتَیتُکَ خَائِفا فَآمِنِّی وَ أَتَیتُکَ مُسْتَجِیرا فَأَجِرْنِی وَ أَتَیتُکَ فَقِیرا فَأَغْنِنِیای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده‏ و تهیدست آمدم، پس بی‏ نیازم گردان،سَیدِی وَ مَوْلای أَنْتَ مَوْلای حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَآقا و مولای من، تو مولای منی، حجت خدا بر همه خلقی،آمَنْتُ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیتِکُمْ وَ بِظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْایمان آوردم به نهان و آشکارتان، به ظاهر و باطنتان و اول و آخرتان،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِو گواهی می‏ دهم که تو البته‏ تلاوت‏ کننده کتاب خدایی و امین خدا و دعوت‏ کننده به سوی خدا با حکمت و موعظه حسنه‏ ای،لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ.خدا لعنت کند امتی را که به‏ تو ستم کردند و تو را کشتند و خدا لعنت کند امتی را که این حادثه را شنیدند و به آن خشنود شدند.سپس نزد سر آن حضرت دو رکعت‏ نماز بخوان و چون سلام دادی بگو:اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَإِنَّهُ لا تَجُوزُ الصَّلاةُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ إِلا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَ‏ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ‏ السَّلامِ وَ التَّحِیةِ وَ ارْدُدْ عَلَی مِنْهُمُ السَّلامَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیةٌ مِنِّی إِلَی سَیدِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمَا السَّلامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَیهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ اجْزِنِی عَلَیهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیکَ یا وَلِی الْمُؤْمِنِینَ.خدایا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع کردم و برای تو سجده نمودم یکتایی و شریکی نداری، همانا نماز و رکوع و سجود، جز برای تو جایز نمی‏ باشد، زیرا تو خدایی که معبودی جز تو نیست. خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و برترین‏ سلام و تحیت را از سوی من به ایشان برسان و سلام ایشان را به من بازگردان. خدایا این دو رکعت هدیه‏ ای‏ است از جانب من به آقایم حسین بن علی(درود بر ایشان). خدایا بر محمد و بر او درود فرست‏ این دو رکعت نماز را از من بپذیر و بر آن دو رکعت پاداشم ده به برترین امید و آرزویم نسبت به تو و ولی ‏ات ای ولی مردم مومن‏.سپس قبر را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِیرِ الْکُرُبَاتِسلام بر حسین بن علی مظلوم شهید کشته اشک ها، گرفتار غم ها و غصه‏ هااللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ الثَّائِرُ بِحَقِّکَخدایا شهادت می‏ دهم او ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو و قیام‏ کننده به حق تو استأَکْرَمْتَهُ بِکَرَامَتِکَ وَ خَتَمْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِاو را گرامی داشتی به کرامتت و برای او به شهادت ختم کردیوَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِو او را آقایی از آقایان‏ و پیشوایی از پیشوایان قرار دادیوَ أَکْرَمْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِو به پاکی ولادت گرامی‏ اش داشتی و میراث های پیامبران را به او اعطا نمودیوَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِو قرار دادی او را حجت بر خلق از میان پیشوایانفَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النَّصِیحَةَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُِ فیکَپس در دعوت به خدا، کوتاهی نکرد و در خیرخواهی کوتاهی ننمود و نثار کرد جانش را در راه تو،حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِتا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات داد،وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ بِالْأَدْنَی وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُدر صورتی که بر ضدش همدست شدند، کسانی‏ که دنیا فریبشان داد و بهره خود را از آخرت به پایین‏ ترین چیزی فروختند و خود را در هوای نفس خویش سرنگون کردندوَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أُولِی الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَو تو را و پیامبرت‏ را به خشم آوردند و از میان بندگانت از نفاق اندازان دورو و آنان‏ که بارکشان گناه و سزاوار آتش‏ دوزخ بودند اطاعت کردند،فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا مُقْبِلا غَیرَ مُدْبِرٍ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُپس با آن ها برای تو شکیبایی و به حساب تو جهاد کرد، بدون اینکه از دشمن رو برگرداند، برای تو سرزنش ملامت‏ گران را به چیزی نگرفت، تا جایی که خونش در طاعت تو ریخته شد و هتک حریمش حلال شمرده شد.اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی ناگوار و سخت‏ و عذابشان کن عذابی دردناک.آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین (ع) (علی اکبر) حرکت کن که در پایین پای امام‏ حسین (ع) واقع است و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِی اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَسلام بر تو ای فرزند خاتم انبیا، سلام بر تو ای فرزند فاطمه، سرور بانوان جهانیان،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمَظْلُومُ الشَّهِیدُسلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای مظلوم شهید،بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِشْتَ سَعِیدا وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما شَهِیدا.پدر و مادرم به فدایت، خوشبخت زندگی کردی و مظلوم و شهید کشته شدی.بعد از آن به سوی قبور سایر شهدا (رضوان اللّه علیهم) رو می کنی و می گویی:السَّلامُ عَلَیکُمْ أَیهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما.سلام بر شما ای دفاع ‏کنندگان از توحید خدا، سلام بر شما در برابر آنچه که صبر کردید، چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت، پدر و مادرم بهفدایتان، به رستگاری رسیدید، رستگاری ...

ادامه مطلب  

الف - اعمال شب عید فطر  

درخواست حذف این مطلب
در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید. به گزارش ایسنا، شب عید فطر بسیار مبارک است و در فضیلت و اهمیت آن همین بس که در بعضی از روایات آمده است، اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست و در روایات توصیه به عبادت و احیای این شب شده است.در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید:اولغسل است به هنگامی که آفتاب غروب کند.دوماین شب را به نماز، دعا و استغفار زنده نگه دارد و در مسجد بیتوته کند، یعنی شب را در آنجا سپری نماید و به عبادت مشغول باشد همانگونه که امام علی بن الحسین (ع) چنین می کرد.سومامام صادق (ع) فرمود: پس از نماز مغرب و نماز عشا، نماز صبح و نماز عید، این ذکرها را بگوید:اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُخدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا.و خدای را سپاس و سپاس خدای را بر آنچه ما را بدان هدایت کرد، و او را شکر بر آنچه به ما ارزانی داشت.چهارمطبق روایتی از امام صادق (ع) پس از خواندن نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوی آسمان بلند کند و بگوید:یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ یا ذَا الْجُودِ، یا مُصْطَفِی مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ.ای صاحب نعمت و کرم، ای دارای جود، ای برگزیننده محمد و ای یاور او، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر من بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‏ اش و آن پیش تو در کتابی آشکار است.آنگاه به سجده برود و صد مرتبه بگوید: اَتوُبُ الَی اللهِ (بازگشتم به سوی خدا(.سپس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند که ان شاءالله برآورده خواهد شد.پنجمزیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت شده: هرکه در یک شب از سه شب زیر قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، گناهان گذشته و آینده ‏اش آمرزیده شود: شب عید فطر یا قربان یا نیمه شعبان.چون در این دو شب (عید فطر یا قربان) زیارت آن حضرت را اراده کردی بر درِ بارگاه بایست و به جانب قبر نظر کن و برای اذن دخول بگو:یا مَوْلای یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ الذَّلِیلُ بَینَ یدَیکَ وَ الْمُصَغَّرُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکَ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکَای مولای من ای ابا عبداللّه، ای فرزند رسول خدا، بنده ات و فرزند کنیزت، خوار در برابرت و کوچک ‏شده در برابر بلندی مقامت و اعتراف‏ کننده به حقت،جَاءَکَ مُسْتَجِیرا بِکَ قَاصِدا إِلَی حَرَمِکَ مُتَوَجِّها إِلَی مَقَامِکَ مُتَوَسِّلا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِکَپناه‏ خواه به سویت آمده، آهنگ حرمت نموده‏، رو به سوی مقامت کرده، به وسیله تو متوسل به خدای تعالی است،أَ أَدْخُلُ یا مَوْلای أَ أَدْخُلُ یا وَلِی اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ.آیا وارد شوم ای مولای من، آیا وارد شوم ای‏ ولی خدا، آیا وارد شوم ای فرشتگان خدا، ای در بر گیرندگان این حرم، ای مأوی گزیدگان در این زیارتگاه.سپس پای راست را جلو بگذار و داخل شو و بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکا وَ أَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَبه نام خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا. خدایا مرا در منزلی با برکت فرود آر، که تو بهترین فرود آورندگانی.آنگاه بگو:اللَّهُ أَکْبَرُ کَبِیرا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیرا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِخدا بزرگتر است بزرگتر و سپاس بسیار خدای را و منزه است‏ در هر بامداد شامگاه، سپاس خدای را، خدای فرد، بی‏ نیاز، بزرگوار، تفضل‏ کننده، نعمت‏ بخش، بزرگوار به بخشش، بسیار مهربان،الَّذِی مِنْ تَطَوُّلِهِ سَهَّلَ لِی زِیارَةَ مَوْلای بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ یجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِ مَمْنُوعا وَ لا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ.آنکه از بزرگواری در بخشش، زیارت مولایم را به احسانش بر من آسان نمود،و از زیارتش مرا باز نداشت‏ و از پناهش دورم ننمود، بلکه بر من لطف و احسان فرمود.آنگاه حرکت کن و پس از رسیدن به میان حرم، مقابل قبر مطهر با حال خضوع و تضرع بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث موسی همنشین خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَبِیبِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث محمد(درود خدا بر او و خاندانش) حبیب خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عَلِی حُجَّةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث علی‏ حجّت خدا،السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِیسلام بر تو ای جانشین نیکوکار باتقوا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای ستمدیده،أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکَاةَگواهی‏ می‏ دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی،وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِو امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی،وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی اسْتُبِیحَ حَرَمُکَ وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما.و در راه خدا به جهاد برخاستی، جهادی شایسته، تا حرم تو مباح شمرده شد و مظلومانه کشته شدی.پس با دلی خاشع و چشمی گریان نزد سر مقدس بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ابا عبد اللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ الْمُسْلِمِینَسلام بر تو ای‏ فرزند آقای جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان، سلام‏ بر تو ای قهرمان مسلمانان،یا مَوْلای أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ‏ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیابِهَاای مولای من، گواهی می‏ دهم که تو نوری بودی در صلب های والا مرتبه و رحم های پاکیزه، جاهلیت تو را به ناپاکی هایش نیالود و از جامه‏ های تیره و تارش به تو نپوشانید،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِیو گواهی می‏ دهم که تو از استوانه‏ های دین و پایه‏ های مسلمانان و پناهگاه مردم مؤمنی و گواهی می‏ دهم که تویی‏ پیشوای نیکوکار، باتقوا، خشنودکننده حق، پاک، هدایت‏گر، هدایت‏ شده،وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا.و گواهی می‏ دهم که امامان از فرزندانت‏ پایه‏ های تقوا و نشانه‏ های هدایت و دستاویز محکم و حجت بر اهل دنیا هستند.آنگاه بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَما از خداییم و به سوی او باز می‏ گردیمیا مَوْلای أَنَا مُوَالٍ لِوَلِیکُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّکُمْای مولای من، من دوستدار دوست شما و دشمن‏ دشمن شمایم،وَ أَنَا بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِیبه شما مؤمنم، به بازگشتتان یقین دارم، بر پایه قوانین دین و عواقب عملم،وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌدلم نسبت به دل شما تسلیم‏ و کارم پیرو کار شماست،یا مَوْلای أَتَیتُکَ خَائِفا فَآمِنِّی وَ أَتَیتُکَ مُسْتَجِیرا فَأَجِرْنِی وَ أَتَیتُکَ فَقِیرا فَأَغْنِنِیای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده‏ و تهیدست آمدم، پس بی‏ نیازم گردان،سَیدِی وَ مَوْلای أَنْتَ مَوْلای حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَآقا و مولای من، تو مولای منی، حجت خدا بر همه خلقی،آمَنْتُ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیتِکُمْ وَ بِظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْایمان آوردم به نهان و آشکارتان، به ظاهر و باطنتان و اول و آخرتان،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِو گواهی می‏ دهم که تو البته‏ تلاوت‏ کننده کتاب خدایی و امین خدا و دعوت‏ کننده به سوی خدا با حکمت و موعظه حسنه‏ ای،لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ.خدا لعنت کند امتی را که به‏ تو ستم کردند و تو را کشتند و خدا لعنت کند امتی را که این حادثه را شنیدند و به آن خشنود شدند.سپس نزد سر آن حضرت دو رکعت‏ نماز بخوان و چون سلام دادی بگو:اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَإِنَّهُ لا تَجُوزُ الصَّلاةُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ إِلا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَ‏ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ‏ السَّلامِ وَ التَّحِیةِ وَ ارْدُدْ عَلَی مِنْهُمُ السَّلامَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیةٌ مِنِّی إِلَی سَیدِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمَا السَّلامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَیهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ اجْزِنِی عَلَیهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیکَ یا وَلِی الْمُؤْمِنِینَ.خدایا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع کردم و برای تو سجده نمودم یکتایی و شریکی نداری، همانا نماز و رکوع و سجود، جز برای تو جایز نمی‏ باشد، زیرا تو خدایی که معبودی جز تو نیست. خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و برترین‏ سلام و تحیت را از سوی من به ایشان برسان و سلام ایشان را به من بازگردان. خدایا این دو رکعت هدیه‏ ای‏ است از جانب من به آقایم حسین بن علی(درود بر ایشان). خدایا بر محمد و بر او درود فرست‏ این دو رکعت نماز را از من بپذیر و بر آن دو رکعت پاداشم ده به برترین امید و آرزویم نسبت به تو و ولی ‏ات ای ولی مردم مومن‏.سپس قبر را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِیرِ الْکُرُبَاتِسلام بر حسین بن علی مظلوم شهید کشته اشک ها، گرفتار غم ها و غصه‏ هااللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ الثَّائِرُ بِحَقِّکَخدایا شهادت می‏ دهم او ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو و قیام‏ کننده به حق تو استأَکْرَمْتَهُ بِکَرَامَتِکَ وَ خَتَمْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِاو را گرامی داشتی به کرامتت و برای او به شهادت ختم کردیوَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِو او را آقایی از آقایان‏ و پیشوایی از پیشوایان قرار دادیوَ أَکْرَمْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِو به پاکی ولادت گرامی‏ اش داشتی و میراث های پیامبران را به او اعطا نمودیوَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِو قرار دادی او را حجت بر خلق از میان پیشوایانفَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النَّصِیحَةَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُِ فیکَپس در دعوت به خدا، کوتاهی نکرد و در خیرخواهی کوتاهی ننمود و نثار کرد جانش را در راه تو،حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِتا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات داد،وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ بِالْأَدْنَی وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُدر صورتی که بر ضدش همدست شدند، کسانی‏ که دنیا فریبشان داد و بهره خود را از آخرت به پایین‏ ترین چیزی فروختند و خود را در هوای نفس خویش سرنگون کردندوَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أُولِی الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَو تو را و پیامبرت‏ را به خشم آوردند و از میان بندگانت از نفاق اندازان دورو و آنان‏ که بارکشان گناه و سزاوار آتش‏ دوزخ بودند اطاعت کردند،فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا مُقْبِلا غَیرَ مُدْبِرٍ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُپس با آن ها برای تو شکیبایی و به حساب تو جهاد کرد، بدون اینکه از دشمن رو برگرداند، برای تو سرزنش ملامت‏ گران را به چیزی نگرفت، تا جایی که خونش در طاعت تو ریخته شد و هتک حریمش حلال شمرده شد.اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی ناگوار و سخت‏ و عذابشان کن عذابی دردناک.آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین (ع) (علی اکبر) حرکت کن که در پایین پای امام‏ حسین (ع) واقع است و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِی اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَسلام بر تو ای فرزند خاتم انبیا، سلام بر تو ای فرزند فاطمه، سرور بانوان جهانیان،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمَظْلُومُ الشَّهِیدُسلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای مظلوم شهید،بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِشْتَ سَعِیدا وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما شَهِیدا.پدر و مادرم به فدایت، خوشبخت زندگی کردی و مظلوم و شهید کشته شدی.بعد از آن به سوی قبور سایر شهدا (رضوان اللّه علیهم) رو می کنی و می گویی:السَّلامُ عَلَیکُمْ أَیهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما.سلام بر شما ای دفاع ‏کنندگان از توحید خدا، سلام بر شما در برابر آنچه که صبر کردید، چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت، پدر و مادرم بهف ...

ادامه مطلب  

اعمال شب عید فطر - ایسنا  

درخواست حذف این مطلب
شب عید فطر بسیار مبارک است و در فضیلت و اهمیت آن همین بس که در بعضی از روایات آمده است، اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست و در روایات توصیه به عبادت و احیای این شب شده است.به گزارش ایسنا، در احادیث و روایات برای این شب چند عمل توصیه شده است که در ادامه می آید:اولغسل است به هنگامی که آفتاب غروب کند.دوماین شب را به نماز، دعا و استغفار زنده نگه دارد و در مسجد بیتوته کند، یعنی شب را در آنجا سپری نماید و به عبادت مشغول باشد همانگونه که امام علی بن الحسین (ع) چنین می کرد.سومامام صادق (ع) فرمود: پس از نماز مغرب و نماز عشا، نماز صبح و نماز عید، این ذکرها را بگوید:اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُخدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا.و خدای را سپاس و سپاس خدای را بر آنچه ما را بدان هدایت کرد، و او را شکر بر آنچه به ما ارزانی داشت.چهارمطبق روایتی از امام صادق (ع) پس از خواندن نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوی آسمان بلند کند و بگوید:یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ یا ذَا الْجُودِ، یا مُصْطَفِی مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ.ای صاحب نعمت و کرم، ای دارای جود، ای برگزیننده محمد و ای یاور او، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر من بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‏ اش و آن پیش تو در کتابی آشکار است.آنگاه به سجده برود و صد مرتبه بگوید: اَتوُبُ الَی اللهِ (بازگشتم به سوی خدا(.سپس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند که ان شاءالله برآورده خواهد شد.پنجمزیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت شده: هرکه در یک شب از سه شب زیر قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، گناهان گذشته و آینده ‏اش آمرزیده شود: شب عید فطر یا قربان یا نیمه شعبان.چون در این دو شب (عید فطر یا قربان) زیارت آن حضرت را اراده کردی بر درِ بارگاه بایست و به جانب قبر نظر کن و برای اذن دخول بگو:یا مَوْلای یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ الذَّلِیلُ بَینَ یدَیکَ وَ الْمُصَغَّرُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکَ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکَای مولای من ای ابا عبداللّه، ای فرزند رسول خدا، بنده ات و فرزند کنیزت، خوار در برابرت و کوچک ‏شده در برابر بلندی مقامت و اعتراف‏ کننده به حقت،جَاءَکَ مُسْتَجِیرا بِکَ قَاصِدا إِلَی حَرَمِکَ مُتَوَجِّها إِلَی مَقَامِکَ مُتَوَسِّلا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِکَپناه‏ خواه به سویت آمده، آهنگ حرمت نموده‏، رو به سوی مقامت کرده، به وسیله تو متوسل به خدای تعالی است،أَ أَدْخُلُ یا مَوْلای أَ أَدْخُلُ یا وَلِی اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ.آیا وارد شوم ای مولای من، آیا وارد شوم ای‏ ولی خدا، آیا وارد شوم ای فرشتگان خدا، ای در بر گیرندگان این حرم، ای مأوی گزیدگان در این زیارتگاه.سپس پای راست را جلو بگذار و داخل شو و بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکا وَ أَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَبه نام خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا. خدایا مرا در منزلی با برکت فرود آر، که تو بهترین فرود آورندگانی.آنگاه بگو:اللَّهُ أَکْبَرُ کَبِیرا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیرا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِخدا بزرگتر است بزرگتر و سپاس بسیار خدای را و منزه است‏ در هر بامداد شامگاه، سپاس خدای را، خدای فرد، بی‏ نیاز، بزرگوار، تفضل‏ کننده، نعمت‏ بخش، بزرگوار به بخشش، بسیار مهربان،الَّذِی مِنْ تَطَوُّلِهِ سَهَّلَ لِی زِیارَةَ مَوْلای بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ یجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِ مَمْنُوعا وَ لا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ.آنکه از بزرگواری در بخشش، زیارت مولایم را به احسانش بر من آسان نمود،و از زیارتش مرا باز نداشت‏ و از پناهش دورم ننمود، بلکه بر من لطف و احسان فرمود.آنگاه حرکت کن و پس از رسیدن به میان حرم، مقابل قبر مطهر با حال خضوع و تضرع بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث موسی همنشین خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَبِیبِ اللَّهِسلام‏ بر تو ای وارث محمد(درود خدا بر او و خاندانش) حبیب خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ عَلِی حُجَّةِ اللَّهِسلام بر تو ای وارث علی‏ حجّت خدا،السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِیسلام بر تو ای جانشین نیکوکار باتقوا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای ستمدیده،أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکَاةَگواهی‏ می‏ دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی،وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِو امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی،وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی اسْتُبِیحَ حَرَمُکَ وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما.و در راه خدا به جهاد برخاستی، جهادی شایسته، تا حرم تو مباح شمرده شد و مظلومانه کشته شدی.پس با دلی خاشع و چشمی گریان نزد سر مقدس بایست و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ابا عبد اللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ الْمُسْلِمِینَسلام بر تو ای‏ فرزند آقای جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان، سلام‏ بر تو ای قهرمان مسلمانان،یا مَوْلای أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ‏ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیابِهَاای مولای من، گواهی می‏ دهم که تو نوری بودی در صلب های والا مرتبه و رحم های پاکیزه، جاهلیت تو را به ناپاکی هایش نیالود و از جامه‏ های تیره و تارش به تو نپوشانید،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِیو گواهی می‏ دهم که تو از استوانه‏ های دین و پایه‏ های مسلمانان و پناهگاه مردم مؤمنی و گواهی می‏ دهم که تویی‏ پیشوای نیکوکار، باتقوا، خشنودکننده حق، پاک، هدایت‏گر، هدایت‏ شده،وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا.و گواهی می‏ دهم که امامان از فرزندانت‏ پایه‏ های تقوا و نشانه‏ های هدایت و دستاویز محکم و حجت بر اهل دنیا هستند.آنگاه بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَما از خداییم و به سوی او باز می‏ گردیمیا مَوْلای أَنَا مُوَالٍ لِوَلِیکُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّکُمْای مولای من، من دوستدار دوست شما و دشمن‏ دشمن شمایم،وَ أَنَا بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِیبه شما مؤمنم، به بازگشتتان یقین دارم، بر پایه قوانین دین و عواقب عملم،وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌدلم نسبت به دل شما تسلیم‏ و کارم پیرو کار شماست،یا مَوْلای أَتَیتُکَ خَائِفا فَآمِنِّی وَ أَتَیتُکَ مُسْتَجِیرا فَأَجِرْنِی وَ أَتَیتُکَ فَقِیرا فَأَغْنِنِیای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده‏ و تهیدست آمدم، پس بی‏ نیازم گردان،سَیدِی وَ مَوْلای أَنْتَ مَوْلای حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَآقا و مولای من، تو مولای منی، حجت خدا بر همه خلقی،آمَنْتُ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیتِکُمْ وَ بِظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْایمان آوردم به نهان و آشکارتان، به ظاهر و باطنتان و اول و آخرتان،وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِو گواهی می‏ دهم که تو البته‏ تلاوت‏ کننده کتاب خدایی و امین خدا و دعوت‏ کننده به سوی خدا با حکمت و موعظه حسنه‏ ای،لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ.خدا لعنت کند امتی را که به‏ تو ستم کردند و تو را کشتند و خدا لعنت کند امتی را که این حادثه را شنیدند و به آن خشنود شدند.سپس نزد سر آن حضرت دو رکعت‏ نماز بخوان و چون سلام دادی بگو:اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَإِنَّهُ لا تَجُوزُ الصَّلاةُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ إِلا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَ‏ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ‏ السَّلامِ وَ التَّحِیةِ وَ ارْدُدْ عَلَی مِنْهُمُ السَّلامَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیةٌ مِنِّی إِلَی سَیدِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمَا السَّلامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَیهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ اجْزِنِی عَلَیهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیکَ یا وَلِی الْمُؤْمِنِینَ.خدایا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع کردم و برای تو سجده نمودم یکتایی و شریکی نداری، همانا نماز و رکوع و سجود، جز برای تو جایز نمی‏ باشد، زیرا تو خدایی که معبودی جز تو نیست. خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و برترین‏ سلام و تحیت را از سوی من به ایشان برسان و سلام ایشان را به من بازگردان. خدایا این دو رکعت هدیه‏ ای‏ است از جانب من به آقایم حسین بن علی(درود بر ایشان). خدایا بر محمد و بر او درود فرست‏ این دو رکعت نماز را از من بپذیر و بر آن دو رکعت پاداشم ده به برترین امید و آرزویم نسبت به تو و ولی ‏ات ای ولی مردم مومن‏.سپس قبر را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِیرِ الْکُرُبَاتِسلام بر حسین بن علی مظلوم شهید کشته اشک ها، گرفتار غم ها و غصه‏ هااللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ الثَّائِرُ بِحَقِّکَخدایا شهادت می‏ دهم او ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو و قیام‏ کننده به حق تو استأَکْرَمْتَهُ بِکَرَامَتِکَ وَ خَتَمْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِاو را گرامی داشتی به کرامتت و برای او به شهادت ختم کردیوَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِو او را آقایی از آقایان‏ و پیشوایی از پیشوایان قرار دادیوَ أَکْرَمْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِو به پاکی ولادت گرامی‏ اش داشتی و میراث های پیامبران را به او اعطا نمودیوَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِو قرار دادی او را حجت بر خلق از میان پیشوایانفَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النَّصِیحَةَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُِ فیکَپس در دعوت به خدا، کوتاهی نکرد و در خیرخواهی کوتاهی ننمود و نثار کرد جانش را در راه تو،حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِتا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات داد،وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ بِالْأَدْنَی وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُدر صورتی که بر ضدش همدست شدند، کسانی‏ که دنیا فریبشان داد و بهره خود را از آخرت به پایین‏ ترین چیزی فروختند و خود را در هوای نفس خویش سرنگون کردندوَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أُولِی الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَو تو را و پیامبرت‏ را به خشم آوردند و از میان بندگانت از نفاق اندازان دورو و آنان‏ که بارکشان گناه و سزاوار آتش‏ دوزخ بودند اطاعت کردند،فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا مُقْبِلا غَیرَ مُدْبِرٍ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُپس با آن ها برای تو شکیبایی و به حساب تو جهاد کرد، بدون اینکه از دشمن رو برگرداند، برای تو سرزنش ملامت‏ گران را به چیزی نگرفت، تا جایی که خونش در طاعت تو ریخته شد و هتک حریمش حلال شمرده شد.اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی ناگوار و سخت‏ و عذابشان کن عذابی دردناک.آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین (ع) (علی اکبر) حرکت کن که در پایین پای امام‏ حسین (ع) واقع است و بگو:السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِی اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِسلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند رسول خدا،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیینَ السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَسلام بر تو ای فرزند خاتم انبیا، سلام بر تو ای فرزند فاطمه، سرور بانوان جهانیان،السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمَظْلُومُ الشَّهِیدُسلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای مظلوم شهید،بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِشْتَ سَعِیدا وَ قُتِلْتَ مَظْلُوما شَهِیدا.پدر و مادرم به فدایت، خوشبخت زندگی کردی و مظلوم و شهید کشته شدی.بعد از آن به سوی قبور سایر شهدا (رضوان اللّه علیهم) رو می کنی و می گویی:السَّلامُ عَلَیکُمْ أَیهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما.سلام بر شما ای دفاع ‏کنندگان از توحید خدا، سلام بر شما در برابر آنچه که صبر کردید، چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت، پدر و مادرم بهفدایتان، به رستگاری رسیدید، رستگاری بس بز ...

ادامه مطلب  

بعضی آخوند ها دروغ می گویند و خیانت می کنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش «شیعه نیوز»، مسئولیت ما در قبال اجتماع چیست و چگونه می توان میان «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ» و «تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» جمع کرد؟ استاد محمود امجد در این باره می گوید: آدم باید روشن و روشنگر شود. وقتی روشن شد، روشنگر هم هست. اگر انسان خودش تاریک باشد، دیگر نمی تواند روشن کند. انسان باید رو به خدا رود و روشن شود، بعد که مثل چراغ روشن شد، آن کسانی که لایق هستند، دورش می آیند و از او استفاده می کنند.متن گفت و گو با آیت الله محمود امجد را بخوانید:در راه که می آمدیم، شعری را زمزمه می کردید…یک قدم بر خویشتن نه/ وان دگر در کوی دوست. یعنی وقتی هوا و هوس نباشد، راه خدا روشن است. مشکل ما این است که هوای نفس بر ما قالب است. وقتی دکتر به ما می گوید این کار را بکن و ما نکنیم، مریض می شویم. خدا هم گفته است کارهایی را بکنیم و ما نمی کنیم.ما باید تابع امر و نهی باشیم.این شعر یعنی اینکه راه یک قدم بیشتر نیست. هزار منزل نمی خواهد.حضور قلب چیست؟حضور قلب در نماز وقتی برای انسان حاصل می شود که انسان در تمام زندگی موحد باشد. توحید هم این است که انسان دائما با ذکر و فکر باشد؛ دائم الذکر باشد و توجه داشته باشد. و الا وقتی فرد همه کاری می کند و همه فکری می کند، مشخص است که ذهنش در نماز جمع نمی شود.البته ما نماز می خوانیم به این معنی که خدایا ما یاغی و سرکش نیستیم و اگر نه این نماز نیست. یک عمر «الله اکبر» گفتیم. اگر هفده رکعت نماز را در نظر بگیریم، ۹۵ تکبیر داریم که ۵ تا از آن ها واجب است. اما ما یک عمر تمام این تکبیرهای واجب و مستحب را بلند-بلند می گوییم. یعنی خدا بزرگ است.اگر این الله اکبر گفتنمان را درست کنیم، حل است. خدا که بزرگ است، انسان در حضور یک شخص بزرگی حواسش پرت نیست. از خدا بزرگ تر کیست؟ ما می خواهیم بگوییم خدا بزرگ است. پس باید همه چیز را فراموش کنیم. ولی این کار ما نیست. کار ما این است که اطاعت کنیم و نمازمان را اول وقت بخوانیم. اگر کار مهمی و گرفتاری ای برای شخصی نباشد، نمازمان را اول وقت بخوانیم. در نماز توجه داشته باشیم و از ذهنمان مراقبت کنیم.اینگونه به مرور زمان تمام مدت زندگیمان «نماز» می شود.خوشا آنان که دائم در نمازند/ بهشت جاودان مأوایشان بیپس می فرمایید حضور قلب تنها در نماز نیست؟بله، انسان باید دائما در نماز باشد.اینکه می فرمایید دائما در نماز باشد، یعنی دائما حضور قلب داشته باشد؟حضور قلب یعنی اینکه آدم باید دائما یاد خدا باشد. اگر دائما یاد خدا نباشد، هیچ وقت نمی تواند در نماز حضور قلب داشته باشد.خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات/ مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنیتا ذهن انسان پاک نشود، نمی تواند فیض الهی بگیرد؛ منتها:مـدد از خاطــر رندان طلب ای دل ورنه/ کار صعـب است مبادا که خطـایی بکنیمباید مواظب باشد که خطایی نکنیم. خطاهای ما دلمان را تاریک می کند، پراکنده می شویم. والا اگر دائما یادخدا باشیم، آن نماز هم با حضور همراه می شود. نماز بهترین وقت توجه به خداست.همه زندگی ما باید نماز باشد. نماز ارتباط با خداست. بهترین سوغاتی که پیغمبر خدا (سلام و درود خدا بر او و خانواده اش) آورده و بهترین چیزی که در دستگاه پیامبر (دورد خدا بر او و اهل خانه اش) بوده، این ۱۷ رکعت نمازی است که خدا آن را به وسیله پیغمبرش (درود خدا بر او و اهل خانه اش) برای ما فرستاده است.باید این نماز را درست کنیم. تمام سیر و سلوک در این نماز است. همه کمالات در این نماز است. ما در فکر نماز نیستیم! در فکر خودمان نیستیم! مدام خیالات پراکنده داریم و بیهوده خیالات می کنیم. فکر خوب است. فکر عبادت است. اما بیشتر کار ما «خیالات» و «توهمات» است. به همین جهت از حقیقت باز می مانیم. برای همین اگر یاد خدا باشیم، خدا ما را یاد می کند «اذکرونی اذکرکم» یاد من باشید، یاد شما هستم.شکر خدا این است که انسان یاد خدا باشد. شیطان هم تلاش می کند که انسان غفلت کند. غفلت و فراموشی بد است. در ۲۴ ساعت زندگیمان ما باید مواظب باشیم که کاری که مَرضیّ خداست انجام دهیم، کاری که مَرضیّ خدا نیست انجام ندهیم؛ این می شود «حضور». اگر چنین شد، در نماز هم «حضور» داریم. در آن صورت می دانیم چه می گوییم: «الله اکبر» یعنی خدا بزرگ است. «الحمدلله رب العالمین» خدایی که همه عالم را اداره می کند، «ربی العظیم» خدای من می شود. مثل اینکه خدا، خدای من است.کمالات انسان انس با قرآن، انس با خدا و انس با نماز است. اینکه آدم دنبال دنیا و مال و مقام برود و بعد بخواهد حضور قلب در نماز داشته باشد، شدنی نیست.بله، انسان می تواند مقام و پول داشته باشد، اما در تمام حالات یاد خدا باشد «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لابَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ» مردانی هستند که هیچ چیز مانع آن ها نمی شود، همیشه یاد خدا هستند.خوشا آنان که دائم در نمازند/ بهشت جاودان بازارشان بیفرق فکر با اوهام چیست؟فکر این است که از معلوم به مجهول پِی ببریم. معلوم ما این عالم است. این عالم معلوم است. آن چیزی که مجهول است، «هدف» است. آیا این عالم هدف دارد؟ البته که این عالم هدف دارد. پس یک معادی هست. آدم وقتی که در فکر معاد و قیامت باشد، جمع و جور می شود.این فکر است. و اگر نه بقیه اش خیالات است. چه کنم؟ چه کنم؟ خیالات است… بترسم از اینکه نکند فلان کس منافع مرا به خطر اندازد. طمع داشته باشم. یا همه اش فکر جمع مال باشم. یا اینکه به فکر مُرید و مُرید بازی باشم. این چنین فردی با خدا کار ندارد. آدمی که با خدا کار دارد، با خلق کار ندارد؛ مگر آنکه بخواهد خدمت کند و فقط کارِ خوب کند.برای خلق چه کار می تواند کند؟خدمت کند. هر کاری که می تواند بکند، بکند. کمک فکری کند. کمک مالی کند. هرکاری می تواند بکند. اگر پول دارد، کمک مالی کند. اگر فکر دارد، کمک فکری کند. اگر علم دارد، کمک علمی کند، تعلیم دهد، یاد دهد.یک بار گفته بودید انسان باید برای دیگران مثل چراغ باشد.بله، وقتی انسان روشن شد، چراغ است. وقتی چراغ روشن شد، دیگران استفاده می کنند. آدم باید روشن و روشنگر شود. وقتی روشن شد، روشنگر هم هست. اگر انسان خودش تاریک باشد، دیگر نمی تواند روشن کند. انسان باید رو به خدا رود و روشن شود، بعد که مثل چراغ روشن شد، آن کسانی که لایق هستند، دورش می آیند و از او استفاده می کنند.اینکه می گوید المعروف بقدرالمعرفه یعنی چی؟یعنی به کسی که نمی تواند از پول استفاده کند، اگر شما صد هزار یا یک میلیون تومان پول بدهی، نمی تواند از آن استفاده کند.این قدری که به دین آشنایی دارد، این قدری که ظرفیت دارد و این قدر که «خوب» است می توانی به او کمک کنی.حضرت (سلام خدا بر او) برای اینکه معرفت و ارزش معرفت را بگوید، می فرماید «المعروف بقدرالمعرفه». یعنی خوبی به اندازه معرفت است. به اندازه ای که او معرفت و گنجایش دارد، ارزش دارد. بیش از ارزش خودش نباید چیزی به او داد. یعنی به هر کسی باید به اندازه ظرفیت خودش کمک کرد.برداشت من از این روایت این بود که بهره ما از هر کار خیری، به اندازه میزان شناختی است که از آن کار کسب کرده ایم. مثلا ما همان قدر از نماز بهره می بریم که آن را می شناسیم.هر چقدر توجه داریم، بهره داریم. و الا نماز یک صورت خشک است. البته ما با نماز خواندنمان می خواهیم بگوییم ما یاغی و سرکش نیستیم؛ خدایا دسمتان را بگیر.اینکه می فرمایید انسان می تواند دائما در حال حضور باشد، این حالی است که انسان به دست می آورد و یا خدا به او عطاء می کند؟انسان وقتی که یاد خدا برایش اهمیت داشت… ما همه تنهاییم، مگر اینکه با خدا باشیم «هُوَ مَعَکُمْ أَینَما کُنْتُمْ» خدا با شماست. ما هم باید با خدا باشیم. وقتی با خدا بودیم، نه می ترسیم و نه وحشت داریم. همه ترس ما این است که اگر مردیم، بچه هایمان چه می شوند؟ حلال و حرام را برای اولاد خود جمع می کند. آن اولاد هم مصرف چیز دیگر می کند. اینکه نمی شود. باید انسان توکلش بر خدا باشد. یعنی فقط خدا را راضی کند.انسان باید در صدد باشد. منتها ما بنده خدا هستیم. شأن ما بندگی است. هیچ چیز جز بندگی نداریم. اگر بنده باشیم، همه چیز درست است.این دائم الحضور بودن به انسان عطاء می شود و یا انسان کسب می کند؟باید تلاش کرد. من اگر رانندگی بلد نباشم، باید یاد بگیرم. آن وقت در هنگام رانندگی، در پیچ و خم ها، یک چیزهایی یاد می گیرم. باید در پیچ و خم های زندگی، یک چیزهایی یاد بگیرم. اگر در پیچ و خم های زندگی انسان به یاد خدا باشد، چیزهایی یاد می گیرد و چیزهایی گیرش می افتد. خیلی چیز ها گیرش می آید.فقط و فقط سعادت در بندگی خداست. ما بندهٔ سراپا نیازیم. او کارساز بی نیاز است. به ما گفته است که این کار ها را بکنیم: نماز بخوانیم، روزه بگیریم تا ما همرنگ خدا شویم؛ بی رنگِ بی رنگ. بی رنگی، رنگ خداست. دیگر به هیچ چیز تعلق نداشته باشیم. تعین نداشته باشیم. فکر شخصیت و مصلحت شخصی خود نباشیم. فکر بندگی باشیم. انسان نباید فکرِ مصلحت خودش باشد و بنابراین کسی که با خدا آشناست، از غیر خدا هیچ چیزی نمی خواهد و از خدا هم غیر خدا را نمی خواهد. چیزی از این با ارزش تر نیست.یعنی چنین کسی مطلوبش فقط خداوند می شود؟مطلوبی جز خدا ندارد.در صحبت هایتان فرمودید که اگر انسان موحد نشود، به آن نتیجه نمی رسد.بله. نمی شود که ما مشرک باشیم و به همه اسباب چنگ بزنیم و با خدا کار نداشته باشیم و بعد انتظار داشته باشیم نماز موحدانه بخوانیم! در چنین وضعیتی در موقع نماز حواسمان جمع می شود؟ البته که نمی شود.ما در تمام حالات باید ببینیم که خدا موثر است. اگر اسباب هم می گوییم، در همان اسباب هم خدا موثر است. یعنی آن آتش هم نمی سوزاند تا خدا نخواهد.چگونه می توانیم به این شناخت برسیم؟خودت را بشناسی و بشناسی که فقیری.خودم را بشناسم که فقیرم؟بله. فقیری، هیچ چیز نداری. بینایی و شنواییت برای خودت است؟نه، نیست.بفهمی که من سراپا فقرم و او غَنی است.چگونه می توانم به این شناخت برسم؟به این فکر کن که سراپا احتیاجی. احتیاج خودت را نمی فهمی؟ گرسنه می شوی. تشنه نمی شوی؟ اگر خدا به تو شنوایی و بینایی نداده باشد که نمی توانی بشنوی و ببینی. پس در همه چیز فقیری. خداست که دائما به تو بینایی و شنوایی می دهد. خداست که تو را سیر و سیراب می کند. انسان باید بفهمد که فقیر است. ما هیچ چیز نبودیم و یک روز به این دنیا آمدیم. وقتی آمدیم در شکم مادر از ما پذیرایی کردند. بعد هم در دامن مادر پذیراییمان کردند. حالا ولمان می کنند؟! باید چشممان فقط به خدا باشد.اینکه دستمزد ها زندگی را می بینم؛ اینکه خدا دارد روزی می دهد را نمی بینم.این به خاطر بی معرفتی است. این به خاطر نقص ایمان است. و الا اگر انسان ایمان داشته باشد که خدا هست و خدا رزاق و رحیم است و این ها وسیله است، می فهمد که اگر تمام عالم و دست و پای من بسته باشد، خدا روزی مرا می رساند. منتها من باید وظیفه ام را انجام دهم. اگر الآن وظیفه ام این است که کار کنم، باید کار کنم. اما اگر دیدم برای اینکه کار کنم، باید خیانت کنم، باید در خانه بنشینم.بعضی کسانی که به این شناخت رسیده اند، می گویند که این شناخت به ما عطاء شده است.همه اش موهبت است. این بینایی شما مگر به شما عطاء نشده است؟ مگر وجود به شما عطاء نشده است؟ شما چه از خودت داری؟ ما هیچ چیز نداریم.اینکه آدم بداند هر چه دارد مالِ خودش نیست از آنِ خداست، می شود بنده خدا.البته وجود گرفته نمی شود. وجود توسعه داده می شود. ما هر چه به سمت خدا برویم، بزرگ تر می شویم. لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ زیادتان می کنم. آدم که از بین نمی رود. این بدن یک مشت خاک است. از خاک آمده و به خاک هم می رود. ولی انسان از خدا آمده و در نهایت به سمت خدا هم می رود.انسان بزر گ است. انسان کوچک نیست.یعنی چی که انسان هر چه به سمت خدا برود، توسعه پیدا می کند؟بزرگ می شود دیگر؛ یک بچه زباله را می خورد؛ ولی وقتی بزرگ شد، نمی خورد. وقتی انسان بزرگ شد، دنیا پیش او کوچک می شود. دنیا که پیش او کوچک شد، خدا پیش او بزرگ می شود. خدا که بزرگ شد، خدا را می بیند و چیز دیگر نمی بیند «قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْ».انسان چگونه می تواند خودش را بزرگ کند؟بندگی. بندگی کند و نه عبادت! ...

ادامه مطلب  

اتفاقی جهانی در فرهنگسرای نیاوران  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی بنیاد آفرینش های هنری نیاوران، در این جشنواره هر شب دو نوازنده برنامه خود را در قالب بداهه نوازی برای مخاطبان به موسیقی اجرا می کنند. برگزاری کارگاه های آزاد موسیقی و نیز اکران فیلم های مستند مرتبط با بداهه نوازی نیز از دیگر برنامه های این رخداد بین المللی است. داوید سیکس نوازنده اتریشی جشنواره بداهه نوازی پیانو با بی نظیر توصیف کردن این جشنواره در ایران خاطر نشان کرد: چنین جشنواره‎ای در اروپا تاکنون برگزار نشده است. این جشنواره برای من نه به عنوان یک نوازنده بلکه به عنوان یک مخاطب بسیار جالب بود چرا که چیزهای بسیاری آموختم. این که در این جشنواره بخواهم اجرا هم بکنم کاملاً برایم امری غیرمنتظره، عجیب و مهیج است. در ضمن نتیجه‎ای که این جشنواره با حضور هنرمندان مختلف در آخر خواهد داشت قطعاً قابل توجه است. وی در خصوص چگونگی مواجهش با هنر بداهه نوازی نیز اظهار داشت: سعی می‎کنم از تمام آموخته هایم در مکاتب مختلف هنری استفاده کنم. در برخی از مکاتب، بداهه به صورت هارمونیکی، محتوایی و یا ساختاری جلو می‎رود،. بعضی از آن ها هم بیشتر به صدا و جنس صدا می‎پردازند. من در اجرایم سعی می‎کنم در تمامی این مکاتب حرکت کنم چرا که در لحظه تصمیم می گیرم و انتخاب می‎کنم. این نوازنده اتریشی در خصوص کارگاه موسیقی اش با عنوان (بداهه نوازی، گفتمان و چند صدایی) ابراز داشت: هنگامی که کارگاه را شروع کردم نمی‎دانستم قرار است چه جهتی بگیرد. آدم‎های مختلفی در کارگاه حضور داشتند که با شور و شوق مباحث را دنبال می کردند و همین امر برایم بسیار جالب بود. همه شرکت کنندگان به دنبال مفاهیم جدیدی درباره بداهه نوازی بودند. بسیاری ازآنها تا حد زیادی روی ساز خود خجالتی بودند و احساسشان را آن طور که می‎خواستند به چالش نمی‎کشیدند. از این رو سعی می‎کردم تا با مواجه این هنرمندان با این چالش به آن ها بگویم چطور می توان به راحتی در روی صحنه نواخت. داوید سیکس در پایان صحبت هایش بداهه نوازی پیانوی مازیار یونسی از ایران، در شب اول جشنواره را بسیار خوب و مستحکم عنوان کرد و گفنت: یونسی ایده های جالبی داشت و توانست آن ایده ها را به خوبی پرورش دهد. استفانو باتالیا دیگر هنرمند حاضر در این جشنواره از کشور ایتالیا نیز در صحبت هایی با ذکر این مطلب که در ایران مردم برای شنیدن موسیقی از جنش بداهه شور و شوق دارند، گفت: مخاطبان ایرانی علاقه بسیاری دارند تا با هنر و فرهنگ سایر کشورها آشنا شوند. از این رو هنر می تواند با معنایی که در درونش نهفته است توسط هنرمند این ارتبا ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای زیاد شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، سوره مبارکه "مائده" پنجمین سوره قرآن کریم است که نام های دیگری همچون عقود و المنقذه دارد."مائده" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد و نام آن از از آیه 112 این سوره گرفته شده است. این سوره 120آیه دارد و در مدینه نازل شده است.قسمتى از این سوره درباره تقاضاى حواریّون و یاران حضرت عیسى(ع) است که از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در این سوره عبارتند از:بیان معارف اسلامى موضوع رهبرى بعد از رسول خدا(ص) نفى اعتقاد مسیحیت به تثلیث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابیل و قابیل فرزندان آدم(ع) و تحریم قتل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بیان قسمتى ازاحکام مربوط به وضو و تیمّم.فضیلت سوره :از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره نقل شده است: «هرکس که سوره «مائده» را قرائت نماید، به تعداد همه یهودیان و مسیحیان که در این دنیا نفس کشیده اند، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از گناهان او پاک می گردد و ده درجه به درجاتش افزوده می گردد.»ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: «سوره مائده یکباره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است و 70هزار فرشته هنگام نزول، آن را همراهی می کردند.»آثار و برکات سوره1) افزایش ایماناز امام محمد باقر علیه السلام روایت است که ایشان فرمودند: «کسی که این سوره را در هر روز پنجشنبه بخواند، ایمانش به ظلم و ستم پوشیده نگردد و کسی را با پروردگارش شریک نسازد.»2) زیاد شدن روزیهر کس هنگام صبح آیه 114 سوره مائده را قرائت کند روزی او در آن روز از جایی رسد که خود نیز گمان ندارد.3) برآورده شدن حاجاتروز اول بعد از نماز صبح با وضو دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا 40روز هر روز رو به قبله 100 صلوات بفرستد و آیه 114 سوره مائده را بخواند و در بین خواندن با کسی تکلم ننماید. این عمل در فتح امور بسیار مؤثر است.4) جلوگیری از سرقت و تلف شدن مالاز امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر کس که سوره مائده را بنویسد و آن را در صندوق و وسایل و پارچه های خود قرار دهد، از سرقت و تلف شدن و از بین رفتن آنها در امان خواهد ماند...»متن و ترجمه سوره مبارکه "مائده" به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ ﴿۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید براى شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده مى ‏شود در حالى که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید خدا هر چه بخواهد فرمان مى‏ دهد (۱)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید حرمت ‏شعایر خدا و ماه حرام و قربانى بى ‏نشان و قربانیهاى گردن‏بنددار و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى‏ توانید] شکار کنید و البته نباید کینه‏ توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت ‏کیفر است (۲)حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴﴾از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۶﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید و اگر جنب‏اید خود را پاک کنید [=غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان نزدیکى کرده‏ اید و آبى نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمى‏ خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى‏ خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید (۶)وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۷﴾و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که شما را به [انجام] آن متعهد گردانیده به یاد آورید آنگاه که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است (۷)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۸﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است (۸)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۹﴾خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است (۹)وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۰﴾و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند (۱۰)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست‏ یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۱۱)وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿۱۲﴾در حقیقت ‏خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید قطعا گناهانتان را از شما مى‏ زدایم و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در مى ‏آورم پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد در حقیقت از راه راست گمراه شده است (۱۲)فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳﴾پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى ‏شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد (۱۳)وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ﴿۱۴﴾و از کسانى که گفتند ما نصرانى هستیم از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم و به زودى خدا آنان را از آنچه میکرده‏ اند [و مى‏ ساخته‏ اند] خبر مى‏ دهد (۱۴)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ﴿۱۵﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏ داشتید براى شما بیان مى ‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏ گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است (۱۵)یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۱۶﴾خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن [کتاب] به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند (۱۶)لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۷﴾کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده‏ اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۷)وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿۱۸﴾و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى ‏کند [نه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى ‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى ‏کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏ باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست (۱۸)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۹﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] براى شما بیان مى ‏کند تا مبادا [روز قیامت] بگویید براى ما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى نیامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى آمده است و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۹)وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ ﴿۲۰﴾و [یاد کن] زمانى را که موسى به قوم خود گفت اى قوم من نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود به شما داد (۲۰)یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿۲۱﴾اى قوم من به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد (۲۱)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿۲۲﴾گفتند اى موسى در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز وارد آن نمى ‏شویم پس اگر از آنجا بیرون بروند ما وارد خواهیم شد (۲۲)قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۲۳﴾دو مرد از [زمره] کسانى که [از خدا] مى‏ ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن درآمدید قطعا پیروز خواهید شد و اگر مؤمنید به خدا توکل کنید (۲۳)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴﴾گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم (۲۴)قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ﴿۲۵﴾[موسى] گفت پروردگارا من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز (۲۵)قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۶﴾[خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور (۲۶)وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏ حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقواپیشگان مى ‏پذیرد (۲۷)لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾اگر دست ‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى ‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ ترسم (۲۸)إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾من مى‏ خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است‏ سزاى ستمگران (۲۹)فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى ‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏ روى مى کنند (۳۲)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای زیاد شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری میزان: سوره مبارکه "مائده" پنجمین سوره قرآن کریم است که نام های دیگری همچون عقود و المنقذه دارد."مائده" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد و نام آن از از آیه 112 این سوره گرفته شده است. این سوره 120آیه دارد و در مدینه نازل شده است.قسمتى از این سوره درباره تقاضاى حواریّون و یاران حضرت عیسى(ع) است که از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در این سوره عبارتند از:بیان معارف اسلامى موضوع رهبرى بعد از رسول خدا(ص) نفى اعتقاد مسیحیت به تثلیث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابیل و قابیل فرزندان آدم(ع) و تحریم قتل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بیان قسمتى ازاحکام مربوط به وضو و تیمّم.فضیلت سوره :از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره نقل شده است: «هرکس که سوره «مائده» را قرائت نماید، به تعداد همه یهودیان و مسیحیان که در این دنیا نفس کشیده اند، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از گناهان او پاک می گردد و ده درجه به درجاتش افزوده می گردد.»ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: «سوره مائده یکباره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است و 70هزار فرشته هنگام نزول، آن را همراهی می کردند.»آثار و برکات سوره1) افزایش ایماناز امام محمد باقر علیه السلام روایت است که ایشان فرمودند: «کسی که این سوره را در هر روز پنجشنبه بخواند، ایمانش به ظلم و ستم پوشیده نگردد و کسی را با پروردگارش شریک نسازد.»2) زیاد شدن روزیهر کس هنگام صبح آیه 114 سوره مائده را قرائت کند روزی او در آن روز از جایی رسد که خود نیز گمان ندارد.3) برآورده شدن حاجاتروز اول بعد از نماز صبح با وضو دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا 40روز هر روز رو به قبله 100 صلوات بفرستد و آیه 114 سوره مائده را بخواند و در بین خواندن با کسی تکلم ننماید. این عمل در فتح امور بسیار مؤثر است.4) جلوگیری از سرقت و تلف شدن مالاز امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر کس که سوره مائده را بنویسد و آن را در صندوق و وسایل و پارچه های خود قرار دهد، از سرقت و تلف شدن و از بین رفتن آنها در امان خواهد ماند...»متن و ترجمه سوره مبارکه "مائده" به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ ﴿۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید براى شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده مى ‏شود در حالى که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید خدا هر چه بخواهد فرمان مى‏ دهد (۱)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ نَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲﴾سانى که ایمان آورده‏ اید حرمت ‏شعایر خدا و ماه حرام و قربانى بى ‏نشان و قربانیهاى گردن‏بنددار و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى‏ توانید] شکار کنید و البته نباید کینه‏ توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت ‏کیفر است (۲)حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴﴾از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۶﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید و اگر جنب‏اید خود را پاک کنید [=غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان نزدیکى کرده‏ اید و آبى نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمى‏ خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى‏ خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید (۶)وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۷﴾و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که شما را به [انجام] آن متعهد گردانیده به یاد آورید آنگاه که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است (۷)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۸﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است (۸)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۹﴾خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است (۹)وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۰﴾و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند (۱۰)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست‏ یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۱۱)وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿۱۲﴾در حقیقت ‏خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید قطعا گناهانتان را از شما مى‏ زدایم و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در مى ‏آورم پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد در حقیقت از راه راست گمراه شده است (۱۲)فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳﴾پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى ‏شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد (۱۳)وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ﴿۱۴﴾و از کسانى که گفتند ما نصرانى هستیم از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم و به زودى خدا آنان را از آنچه میکرده‏ اند [و مى‏ ساخته‏ اند] خبر مى‏ دهد (۱۴)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ﴿۱۵﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏ داشتید براى شما بیان مى ‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏ گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است (۱۵)یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۱۶﴾خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن [کتاب] به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند (۱۶)لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۷﴾کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده‏ اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۷)وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿۱۸﴾و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى ‏کند [نه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى ‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى ‏کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏ باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست (۱۸)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۹﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] براى شما بیان مى ‏کند تا مبادا [روز قیامت] بگویید براى ما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى نیامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى آمده است و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۹)وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ ﴿۲۰﴾و [یاد کن] زمانى را که موسى به قوم خود گفت اى قوم من نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود به شما داد (۲۰)یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿۲۱﴾اى قوم من به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد (۲۱)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿۲۲﴾گفتند اى موسى در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز وارد آن نمى ‏شویم پس اگر از آنجا بیرون بروند ما وارد خواهیم شد (۲۲)قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۲۳﴾دو مرد از [زمره] کسانى که [از خدا] مى‏ ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن درآمدید قطعا پیروز خواهید شد و اگر مؤمنید به خدا توکل کنید (۲۳)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴﴾گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم (۲۴)قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ﴿۲۵﴾[موسى] گفت پروردگارا من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز (۲۵)قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۶﴾[خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور (۲۶)وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏ حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقواپیشگان مى ‏پذیرد (۲۷)لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾اگر دست ‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى ‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ ترسم (۲۸)إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾من مى‏ خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است‏ سزاى ستمگران (۲۹)فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى ‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏ روى مى کنند (۳۲)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا و ...

ادامه مطلب  

نگاهی به آیین نقاره نوازی حرم امام رضا(ع)  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری شبستان و به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، دکتر احمد جولایی، استاد دانشگاهی هنرهای نمایشی و پژوهشگر هنرهای آیینی در آستانه میلاد با سعادت امام رضا(ع) در یادداشتی به نقاره نوازی در حرم رضوی، تاریخچه آن و کم و کیف سفر امام به ایران پرداخته است.متن این یادداشت چنین است:امام رضا(ع) شخصی است که خراسان را معنا و هویت می بخشد. چرا که برخی خراسان را سرزمین نورانی یا طالع نوشته اند و آن را واژه ای آمیخته شده از لفظ «خور» به معنی خورشید و «آسان» به معنی شرق دانسته اند. این چنین است که نور خورشید برای ورود به کشور عزیزمان ایران ابتدا باید به گنبد طلایی حرم رضوی بتابد. سپس آن گنبد است که تمامی کشور و سرزمین های اطراف خود را نورانی می سازد. سالروز میلاد حضرت ثامن الائمه(ع) را به تمامی مسلمانان جهان به خصوص مردم عزیز ایران تبریک می گویم.بی شک ورود امام رضا(ع) به ایران و وجود بارگاه ملکوتی ایشان در مشهد تاثیر مهم و موثری بر فرهنگ و هنر کشور داشته است. این مطلب تنها برای امروز نیست. چرا که هنگام ورود آقا به کشور، ماموران مأمون عباسی برای کمترین ارتباط مردم با ایشان و عدم آگاهی مردم ایران از وجود ارزشمند حضرت، وی را از خلوت ترین مسیرها عبور دادند. گواه این موضوع مربوط به نحوه سفر حضرت از مدینه به ایران و رسیدن ایشان به خراسان است.ماجرای حرکت امام از مدینه به مردمنابع اولیه، آغاز حرکت امام رضا(ع) را، از مدینه به سوی بصره ذکر کرده اند. با این وجود برخی از منابع به خصوص تذکره های متاخر نوشته اند که حضرت، ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد(ع) نیز همراه ایشان بوده است. امام با خانه خدا وداع کرد و سپس از مکه به سفر ادامه داد. در هر حال تاریخ حرکت امام به سمت بصره، نیمه محرم سال ۲۰۱ گزارش شده است. به دستور مأمون، «رجاء بن ابی ضحاک» خویشاوند «فضل به سهل» مامور شد تا امام رضا(ع) را از مدینه به خراسان آورد. نهایتا شخصی به نام «جلودی» به مامور همراهی امام تا مرو شد. مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا(ع) به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می ترسید. او به طور خاص دستور داد که حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره، خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند.مسیر حرکت امام به ایران طبق کتاب اطلس شیعه مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، و در نهایت مرو بوده است.جریان حدیث معروف به «سلسلة الذهب»مهم ترین و مستندترین حادثه در طول مسیر نیز، در نیشابور اتفاق افتاد که امام رضا(ع) در آنجا حدیث معروف به سلسلة الذهب را ایراد کرد. حدیث «سِلسِلَةُ الذَّهَب» حدیث قدسی منقول از امام رضا(ع) در باب توحید و شروط آن است. امام رضا(ع) این حدیث را هنگام عبور از نیشابور به طرف مرو بیان کرده است. راویان این حدیث همگی امامان معصوم اند تا به پیامبر(ص) و سرانجام به خداوند می رسد. به همین دلیل این حدیث را «سلسلة الذهب» به معنای «زنجیرۀ زرّین» توصیف کرده اند. بر اساس این حدیث، اعتقاد به توحید باعث نجات از آتش جهنم است، ولی امام رضا(ع) خود را شرط این نجات معرفی کرده است. به گفته عالمان شیعه، منظور امام رضا اعتقاد به امامت که در نهایت به ولایت حضرت علی(ع) می رسد مربوط است.این حدیث معروف به حدیث سلسلة الذّهب «یعنی زنجیرۀ زرّین» است. این نامگذاری به این دلیل است که افراد حاضر در سند حدیث، همگی از معصومان اند؛ یعنی امام رضا(ع) از امام هفتم(ع) و او از امام ششم(ع) تا اینکه به امام اول(ع) می رسد و او از پیامبر(ص) و پیامبر از خدای تعالی نقل می کند. علاوه بر این نقل شده که امیرى از امیران سامانى، این حدیث شریف را با طلا نوشت و دستور داد آن را با وى در قبر بگذارند. از این رو، برخى همین قضیه را وجه نام گذارى حدیث به سلسلة الذهب دانسته اند. امام رضا(ع) در مورد این حدیث فرمود: کلام «لا إلهَ إلّا اللّهُ یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست» به معنای دژ و حصار من (خدا) است پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود از عذاب من امنیت خواهد یافت، و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شرط ها هستم.موضوع ولایتعهدی امام رضا(ع)مهم ترین فصل تاریخى زندگى امام رضا علیه السّلام جریان ولایتعهدى آن حضرت است. جریانی که به موجب آن حضرت مجبور شدند از شهر مدینه به مرو سفر کنند و پس از مدتی و با کینه مأمون به شهادت برسند. پس از آنکه امام به مرو رسیدند ، مأمون دستور داد تا از امام استقبال رسمى شود، بنا بر این نیروهاى مسلح با بقیه مردم براى استقبال از او خارج شدند در حالى که مأمون در صفّ مقدم استقبال کنندگان بود و با او سهل بن فضل و بقیه وزرا و مستشاران او بودند. پس از مستقر شدن امام در مرو ، مأمون رسما خلافت را به امام تحویل داد و از حضرت درخواست کرد که آن را به عهده بگیرد. اما امام کاملا از قصد مأمون آگاهى داشت. چرا که مأمون براى رسیدن به خلافت برادرش «امین» را کشته بود و بغداد را ویران ساخته بود. به همین دلیل امام به مامون گفت: «اگر این خلافت مال تو است جایز نیست خودت را خلع کنى و لباسى را که خدا به تو پوشانده به دیگرى بدهى، و اگر خلافت مال تو نیست چیزى که مال تو نیست جایز نیست آن را به من بدهى».پس از نپذیرفتن خلافت توسط امام ، مأمون به امام پیشنهاد ولایتعهدی را داد. اما این پیشنهاد مأمون را نیز نپذیرفتند. اما امام در نهایت بنا به مصلحت الهی، با شروطی ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند. اول اینکه احدى را به عنوان والى در کار دولتى منصوب نکند. همچنین هیچ کس را عزل و هیچ رسمى را نقض نکند. در امور دولتى هم تنها به عنوان مشاورى از دور حضور داشته باشد.مأمون با این شرایط موافقت کرد. بلافاصله سندی مبنی بر ولایتعهدی امام رضا (ع) نوشته شد که به امضای امام و مأمون رسید و پس آن مأمون مجلسی در رمضان سال هجری ترتیب داد که در آن مجلس بزرگان و درباریان و مردم با امام رضا (علیه السلام) بیعت کردند و سکه های دینار و درهمی به نام امام رضا (علیه السلام) ضرب شد. آن زمان رسم بود تا در چنین مراسمی برای اطلاع عموم مردمی سازهای کوبه ای و شیپورها نواخته شود.آیین نقاره نوازی در حرم رضویاما در مورد تاریخچه نقاره ابتدا باید به تشریح نوع ساز و کاربرد آن بپردازیم. نقاره زنی آیینی است که از قدیمی ترین ایام در حرم رضوی برگزار می شد. اما پیش از آن نیز خبر از نقاره نوازی در تاریخ داریم تا جایی که قدمت آن را به دوران باستان می توان رساند. نقاره نوازی در ایران و جهان قدمت بسیاری دارد. سابقه استفاده از دو ابزار مهم در نقاره کوبی، یعنی طبل و کرنا به عهد باستان می رسد. این دو عنصر موسیقی در جنگ و مناسبت های دیگر مرسوم بوده است، چنان که در هزاره چهارم قبل از میلاد از طبل پایه دار در بین النهرین و از طبل باریکی به نام بلخ (منسوب به خدای اِ آ ) در مراسم مذهبی استفاده می شده است.سازهای کاربردی در نقاره نوازیآیین نواختن دُهل، کرنا و شیپور که به تدریج شکل خاصی از آن در ایران باستان، نقاره کوبی نام گرفته است. نقاره زنی از ایران به کشورهای دیگر راه یافته، از گذشته های دور در سرزمین های مختلف و در سفر، جنگ و صلح و شادمانی و عزا رایج بوده است. استفاده از طبل و کرنا و شیپور در جنگ ها بیشتر برای اطلاع رسانی و اعلام خبر ورود سپاه به یک سرزمین یا تشویق سربازان در جنگ یا برچیدن اردوگاه ها و سان نظامی و رویدادهای بزرگ نظامی همچون فتح و پیروزی و اعلان جنگ مرسوم ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای امان جویی از ابلیس  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به سوره مبارکه "نحل" به عنوان سوره ای برای امان جویی از ابلیس می پردازیم. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) میزان نوشت: سوره مبارکه "نحل" شانزدهمین سوره قرآن کریم، مکی و دارای 128 آیه است.نام این سوره ازآیه 68 آن گرفته شده است. موضوعاتى که در این سوره به آنها پرداخته شده عبارتند از : مظاهر طبیعى و آیات الهى چون باران و نور آفتاب، انواع گیاهان و میوه ها و مواد غذایى، حیواناتى که درخدمت انسان ها هستند، زنبور عسل، دلایل توحید و معاد، تهدید مشرکان دستور به عدل و احسان،هجرت و جهاد، نهى از فحشاء و ظلم و ستم، نهى از پیمان شکنى و اشاره کوتاه به داستان حضرت ابراهیم(ع).فضیلت سوره :در فضیلت سوره از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر که سوره نحل را قرائت نماید، خدای بلند مرتبه هر نعمتی را که به او داده است حساب نکند و اجر او به اندازه کسی است که بمیردو وصیتی از خود به یادگار گذارد و اگر در آن روز بمیرد او را چندان ثواب است مانند کسی که در هنگامه مرگ به بهترین ها وصیت کند.روایت از امام باقر علیه السلام: هر کس سوره نحل را در هر ماه یک بار بخواند از زیان مالی (قرض) در دنیا و نیز از هفتاد نوع بلا که سبک ترین آنها دیوانگی و جذام و پیسی باشد ایمن باشد و مسکنش در آخرت در بهشت عدن (محلی در وسط بهشت) باشد.آثار و برکات سوره نحل1) مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق آورده است: «سوره نحل برای امان جویی از ابلیس و لشکریان و پیروانش خوانده می شود.»2) اگر زنی بخواهد که شیرش زیاد شود آیه 68 این سوره«و ان لکم فی الانعام...(تا) سائعاً للشاربین» را برآب بنویسد و بیاشامد.در ادامه می توانید متن و ترجمه سوره "نحل" را بخوانید:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانأَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۱﴾[هان] امر خدا دررسید پس در آن شتاب مکنید او منزه و فراتر است از آنچه [با وى] شریک مى‏ سازند (۱)یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ ﴿۲﴾فرشتگان را با روح به فرمان خود بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل مى ‏کند که بیم دهید که معبودى جز من نیست پس از من پروا کنید (۲)خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۳﴾آسمانها و زمین را به حق آفریده است او فراتر است از آنچه [با وى] شریک مى‏ گردانند (۳)خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ﴿۴﴾انسان را از نطفه‏ اى آفریده است آنگاه ستیزه ‏جویى آشکار است (۴)وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿۵﴾و چارپایان را براى شما آفرید در آنها براى شما [وسیله] گرمى و سودهایى است و از آنها مى ‏خورید (۵)وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ ﴿۶﴾و در آنها براى شما زیبایى است آنگاه که [آنها را] از چراگاه برمى‏ گردانید و هنگامى که [آنها را] به چراگاه مى ‏برید (۶)وَتَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۷﴾و بارهاى شما را به شهرى مى ‏برند که جز با مشقت بدنها بدان نمى‏ توانستید برسید قطعا پروردگار شما رئوف و مهربان است (۷)وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۸﴾و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجملى [باشد] و آنچه را نمیدانید مى ‏آفریند (۸)وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۹﴾و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخى از آن [راهها] کژ است و اگر [خدا] مى‏ خواست مسلما همه شما را هدایت میکرد (۹)هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ﴿۱۰﴾اوست کسى که از آسمان آبى فرود آورد که [آب] آشامیدنى شما از آن است و روییدنى[هایى] که [رمه ‏هاى خود را] در آن مى‏چرانید [نیز] از آن است (۱۰)یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۱﴾به وسیله آن کشت و زیتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [دیگر] براى شما مى ‏رویاند قطعا در اینها براى مردمى که اندیشه مى کنند نشانه‏ اى است (۱۱)وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿۱۲﴾و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏ اند مسلما در این [امور] براى مردمى که تعقل مى کنند نشانه‏ هاست (۱۲)وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ﴿۱۳﴾و [همچنین] آنچه را در زمین به رنگهاى گوناگون براى شما پدید آورد [مسخر شما ساخت] بى‏ تردید در این [امور] براى مردمى که پند مى‏ گیرند نشانه‏ اى است (۱۳)وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۱۴﴾و اوست کسى که دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایه‏ اى که آن را مى ‏پوشید از آن بیرون آورید و کشتیها را در آن شکافنده [آب] مى ‏بینى و تا از فضل او بجویید و باشد که شما شکر گزارید (۱۴)وَأَلْقَى فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ﴿۱۵﴾و در زمین کوههایى استوار افکند تا شما را نجنباند و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید (۱۵)وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ﴿۱۶﴾و نشانه‏ هایى [دیگر نیز قرار داد] و آنان به وسیله ستاره [قطبى] راه‏یابى مى کنند (۱۶)أَفَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لَا یَخْلُقُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿۱۷﴾پس آیا کسى که مى ‏آفریند چون کسى است که نمى ‏آفریند آیا پند نمى‏ گیرید (۱۷)وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۸﴾و اگر نعمت[هاى] خدا را شماره کنید آن را نمى‏ توانید بشمارید قطعا خدا آمرزنده مهربان است (۱۸)وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ﴿۱۹﴾و خدا آنچه را که پنهان مى دارید و آنچه را که آشکار مى‏ سازید مى‏ داند (۱۹)وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ ﴿۲۰﴾و کسانى را که جز خدا مى‏ خوانند چیزى نمى ‏آفرینند در حالى که خود آفریده مى شوند (۲۰)أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ ﴿۲۱﴾مردگانند نه زندگان و نمى‏ دانند کى برانگیخته خواهند شد (۲۱)إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ﴿۲۲﴾معبود شما معبودى است‏ یگانه پس کسانى که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان انکارکننده [حق] است و خودشان متکبرند (۲۲)لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ﴿۲۳﴾شک نیست که خداوند آنچه را پنهان مى دارند و آنچه را آشکار مى‏ سازند مى‏ داند و او گردنکشان را دوست نمى دارد (۲۳)وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿۲۴﴾و چون به آنان گفته شود پروردگارتان چه چیز نازل کرده است مى‏ گویند افسانه ‏هاى پیشینیان است (۲۴)لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلَا سَاءَ مَا یَزِرُونَ ﴿۲۵﴾تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند و [نیز] بخشى از بار گناهان کسانى را که ندانسته آنان را گمراه مى کنند آگاه باشید چه بد بارى را مى ‏کشند (۲۵)قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْیَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۲۶﴾پیش از آنان کسانى بودند که مکر کردند و[لى] خدا از پایه بر بنیانشان زد درنتیجه از بالاى سرشان سقف بر آنان فرو ریخت و از آنجا که حدس نمى‏ زدند عذاب به سراغشان آمد (۲۶)ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ وَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۲۷﴾سپس روز قیامت آنان را رسوا مى ‏کند و مى‏ گوید کجایند آن شریکان من که در باره آنها [با پیامبران] مخالفت میکردید کسانى که به آنان علم داده شده است مى‏ گویند در حقیقت امروز رسوایى و خوارى بر کافران است (۲۷)الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۲۸﴾همانان که فرشتگان جانشان را مى‏ گیرند در حالى که بر خود ستمکار بوده‏ اند پس از در تسلیم درمى ‏آیند [و مى‏ گویند] ما هیچ کار بدى نمیکردیم آرى خدا به آنچه میکردید داناست (۲۸)فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ ﴿۲۹﴾پس از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید و حقا که چه بد است جایگاه متکبران (۲۹)وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَیْرًا لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۰﴾و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود پروردگارتان چه نازل کرد مى گویند خوبى براى کسانى که در این دنیا نیکى کردند [پاداش] نیکویى است و قطعا سراى آخرت بهتر است و چه نیکوست‏ سراى پرهیزگاران (۳۰)جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۱﴾بهشتهاى عدن که در آن داخل مى ‏شوند رودها از زیر [درختان] آنها روان است در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [فراهم] است‏ خدا این گونه پرهیزگاران را پاداش مى‏ دهد (۳۱)الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۳۲﴾همان کسانى که فرشتگان جانشان را در حالى که پاکند مى‏ ستانند [و به آنان] مى‏ گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادید به بهشت درآیید (۳۲)هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۳۳﴾آیا [کافران] جز این که فرشتگان [جان‏ستان] به سویشان آیند یا فرمان پروردگارت [دایر بر عذابشان] دررسد انتظارى مى ‏برند کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این گونه رفتار کردند و خدا به ایشان ستم نکرد بلکه آنان به خود ستم میکردند (۳۳)فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۴﴾پس [کیفر] بدیهایى که کردند به آنان رسید و آنچه مسخره‏ اش میکردند آنان را فرا گرفت (۳۴)وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿۳۵﴾و کسانى که شرک ورزیدند گفتند اگر خدا مى‏ خواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزى را غیر از او نمى ‏پرستیدیم و بدون [حکم] او چیزى را حرام نمى ‏شمردیم پیش از آنان [نیز] چنین رفتار کردند و[لى] آیا جز ابلاغ آشکار بر پیامبران [وظیفه‏ اى] است (۳۵)وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ﴿۳۶﴾و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏ اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب ‏کنندگان چگونه بوده است (۳۶)إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ﴿۳۷﴾اگر [چه] بر هدایت آنان حرص ورزى ولى خدا کسى را که فرو گذاشته است هدایت نمى ‏کند و براى ایشان یارى‏ کنندگانى نیست (۳۷)وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۸﴾و با سخت‏ ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‏ میرد بر نخواهد انگیخت آرى [انجام] این وعده بر او حق است لیکن بیشتر مردم نمى‏ دانند (۳۸)لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کَانُوا کَاذِبِینَ﴿۳۹﴾تا [خدا] آنچه را در [مورد] آن اختلاف دارند براى آنان توضیح دهد و تا کسانى که کافر شده‏ اند بدانند که آنها خود دروغ مى گفته‏ اند (۳۹)إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿۴۰﴾ما وقتى چیزى را اراده کنیم همین قدر به آن مى‏ گوییم باش بى ‏درنگ موجود مى ‏شود (۴۰)وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾و کسانى که پس از ستمدیدگى در راه خدا هجرت کرده‏ اند در این دنیا جاى نیکویى به آنان مى‏ دهیم و اگر بدانند قطعا پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود (۴۱)الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿۴۲﴾همانان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکل مى کنند (۴۲)وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۴۳﴾و پیش از تو [هم] جز مردانى که بدیشان وحى میکردیم گسیل نداشتیم پس اگر نمیدانید از پژوهندگان کتابهاى آسمانى جویا شوید (۴۳)بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۴﴾[زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته ‏ها [فرستادیم] و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى و امید که آنان بیندیشند (۴۴)أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۴۵﴾آیا کسانى که تدبیرهاى بد مى‏ اندیشند ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد یا از جایى که حدس نمى‏ زنند عذاب برایشان بیاید (۴۵)أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ ﴿۴۶﴾یا در حال رفت و آمدشان [گریبان] آنان را بگیرد و کارى از دستشان برنیاید (۴۶)أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۴۷﴾یا آنان را در حالى که وحشت‏زده‏ اند فرو گیرد همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است (۴۷)أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ ﴿۴۸﴾آیا به چیزهایى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند که [چگونه] سایه ‏هایشان از راست و [از جوانب] چپ مى‏ گردد و براى خدا در حال فروتنى سر بر خاک مى‏ سایند (۴۸)وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِکَةُ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ﴿۴۹﴾و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى کنند و تکبر نمى ‏ورزند (۴۹)یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿۵۰﴾از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ ترسند و آنچه را مامورند انجام مى‏ دهند (۵۰)وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ ﴿۵۱﴾و خدا فرمود دو معبود براى خود مگیرید جز این نیست که او خدایى یگانه است پس تنها از من بترسید (۵۱)وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ ﴿۵۲﴾و آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و آیین پایدار [نیز] از آن اوست پس آیا از غیر خدا پروا دارید (۵۲)وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ ﴿۵۳﴾و هر نعمتى که دارید از خداست‏ سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى آورید [و مى ‏نالید] (۵۳)ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ﴿۵۴﴾و چون آن آسیب را از شما برطرف کرد آنگاه گروهى از شما به پروردگارشان شرک مى ‏ورزند (۵۴)لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۵۵﴾[بگذار] تا آنچه را به ایشان عطا کرده‏ ایم ناسپاسى کنند اکنون برخوردار شوید و[لى] زودا که بدانید (۵۵)وَیَجْعَلُونَ لِمَا لَا یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ ﴿۵۶﴾و از آنچه به ایشان روزى دادیم نصیبى براى آن [خدایانى] که نمى‏ دانند [چیست] مى ‏نهند به خدا سوگند که از آنچه به دروغ برمى‏ بافتید حتما سؤال خواهید شد (۵۶)وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ ﴿۵۷﴾و براى خدا دخترانى مى ‏پندارند منزه است او و براى خودشان آنچه را میل دارند [قرار مى‏ دهند] (۵۷)وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ ﴿۵۸﴾و هر گاه یکى از آنان را به دختر مژده آورند چهره‏ اش سیاه مى‏ گردد در حالى که خشم [و اندوه] خود را فرو مى ‏خورد (۵۸)یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ ﴿۵۹﴾از بدى آنچه بدو بشارت داده شده از قبیله [خود] روى مى ‏پوشاند آیا او را با خوارى نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند وه چه بد داورى مى کنند (۵۹)لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿۶۰﴾وصف زشت براى کسانى است که به آخرت ایمان ندارند و بهترین وصف از آن خداست و اوست ارجمند حکیم (۶۰)وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ﴿۶۱﴾و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه میکرد جنبنده‏ اى بر روى زمین باقى نمى‏ گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏ اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏ توانند افکنند (۶۱)وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا یَکْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ ﴿۶۲﴾و چیزى را که خوش نمى دارند براى خدا قرار مى‏ دهند و زبانشان دروغ‏پردازى مى ‏کند که [سرانجام] نیکو از آن ایشان است‏ حقا که آتش براى آنان است و به سوى آن پیش فرستاده خواهند شد (۶۲)تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۶۳﴾سوگند به خدا که به سوى امتهاى پیش از تو [رسولانى] فرستادیم [اما] شیطان اعمالشان را برایشان آراست و امروز [هم] سرپرستشان هموست و برایشان عذابى دردناک است (۶۳)وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿۶۴﴾و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏ اند براى آنان توضیح دهى و [آن] براى مردمى که ایمان مى ‏آورند رهنمود و رحمتى است (۶۴)وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿۶۵﴾و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژم ...

ادامه مطلب  

نظام برنامه ریزی بیمار کشور را اصلاح می کنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598، متن زیر، پیاده دومین جلسه از سلسله نشست های "بررسی ابعاد تهاجم اسناد بین المللی و استحالۀ هویت اسلامی ایرانی" است که با سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری(دبیر محترم شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) با موضوع تبیین سند 2030 در تاریخ ۱۷ خردادماه 1396 در مدرسه مبارکه فیضیه قم برگزار گردید.سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف.همان طور که برادر عزیزمان فرمودند موضوع گزارش حقیر به حضرات آقایان، یک بحث کلان هست نسبت به جایگاه اسناد بین المللی در سال 1396. عرائض بنده سه بخش دارد و بنده بسیار مختصر در این سه بخش این سه موضوع را محضر شما گزارش می دهم.بخش اول که مهم است همه به آن توجه کنند این است که داستان اسناد بین المللی، یکی از 5 محور مواجهه ما با نظام سلطه و تمدن مدرنیته است. من می خواهم به صورت ساده این موضوع را محضر دوستان گزارش دهم که ما باید به صورت ماهواره ای و کلان به این داستان نگاه کنیم. اگر واقعاً ما پدیدۀ اسناد بین المللی –درست تر تعبیر کنم، با پدیده هجوم اسناد بین المللی به هویت شیعی- روبرو هستیم، علت این است که فکر انقلاب اسلامی در دنیا یک درخشش و پیشرفت داشته است. همین الآن که ما باهم صحبت می کنیم، ظرف کمتر از چند هفته طرح ناتوی عربی با شکست جدی روبرو شده است؛ در ایام انتخابات 29 اردیبهشت ماه سفر معروف آقای ترامپ به منطقه اتفاق افتاد و مصوبه اصلی این سفر نیز تشکیل ناتوی عربی علیه جمهوری اسلامی بود. طرحی بود برای اینکه نفوذ ژئوپلیتیک ایران را کنترل کند. اما در کمتر از چند هفته کویت، عمان و قطر با این طرح مخالفت جدی کردند و به ایران پیغام دادند که ما با این طرح همراهی نمی کنیم. به هر حال این، جزء چیزهایی عجیب است که طرحی هنوز متولدنشده به شکست بینجامد و کنترل قطر به موضوع آنها تبدیل شود و دستور کار آنها تغییر یابد.عرض بنده این است که ما حتماً باید مسأله اسناد بین المللی را ذیل این درگیری کلان ببینیم. واقعیت مطلب این است که علی رغم تمام ضعف هایی که داریم فکر انقلاب اسلامی در منطقه در حال پیشروی است و در داخل نیز نسبت به دوره های قبل رشد قابل توجهی داشته است. جبهه فکری فرهنگی و مردمی انقلاب اسلامی در انتخابات اخیر نشان داد که منسجم تر است و نقشه دشمن را بهتر می شناسد، اختلافاتش کمتر شده است و نقاط اساسی را خوب شناسایی می کند. لذا در داخل نیز اتفاقات مثبتی رخ می دهد. حادثه امروز تهران نیز این گزارۀ جبهه توسعه گرا و غرب گرا که امنیت نیز میوه نظریات توسعه غربی است را با یک ابطال روشن روبرو کرد. لذا به نظر من انقلاب اسلامی هم در بعد ژئوپلیتیک منطقه ای و هم در بعد داخلی در حال پیشروی است. پرونده این پیشروی انقلاب اسلامی و محورهای آن قابلیت بازخوانی دارد ولی موضوع بحث بنده نیست، خواستم بگویم وقتی راجع به اسناد بین المللی بحث می کنیم باید موضوع بحث را ذیل این درگیری کلان ببینیم. همان طور که عرض کردم 5 محور برای کنترل انقلاب اسلامی طراحی شده است که یک محور آن اسناد بین المللی است؛ یعنی اسناد بین المللی به دنبال این هستند که این مقاومت درخشان قبل از ظهور را به شکست کشانده و برای آن چالش ایجاد کنند. در کنار این شما می توانید پروژۀ مسأله سازی و ایجاد فشار به جمهوری اسلامی را نیز یکی از محورها تلقی کنید. دائماً یا علیه ما تحریم وضع می شود و یا طراحی های امنیتی علیه ما صورت می گیرد و... . این موضوع غیر از مسأله اسناد است. 5 محور وجود دارد و ما اینها را در جلساتی شرح می دهیم، بنده می خواهم به مسأله اسناد بپردازم. پس مسأله اسناد، یک محور مواجهه بین انقلاب و مدرنیته است و از نظر بنده مهم است که بدانیم –شاید این تحلیل، خلاف برخی از تحلیل هایی باشد که در حال مشهورشدن هستند- ما در موضع ضعف نیستیم؛ بلکه در موضع قدرت قرار داشته و در حال شکست دادن بسیاری از طراحی هایی هستیم که علیه انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است.با این فضا و با این پیش فرض، سؤال این است که اسناد می خواهند چه کار کنند؟ این سؤال اول است. این اسناد چه نقشی برعهده دارند تا در این درگیری نقش ایفا کنند؟ برای اینکه این بحث روشن شود بنده ناچارم مقدمه ای را عرض کنم. ببینید، در رویه سازمان های بین المللی؛ وقتی کشوری در فضای تعامل با سازمان های بین المللی قرار می گیرد، با دو دسته کار مهم روبرو می شود. یکی الزاماتی است که سازمان های بین المللی به آن کشور تحمیل می کنند؛ اصطلاحا تعهدات و معاهداتی است که تحمیل می شود. دسته دیگرِ فعالیت هایی که در تعامل بین یک کشور و سازمان های بین المللی مورد توجه قرار می گیرد، توصیه هایی است که سازمان های بین المللی به آن کشور می کنند. ظاهر توصیه ها نیز این است که الزام آور نیستند. پس بنابراین اگر جمهوری اسلامی ارتباطاتی با who، fao، unesco، شورای امنیت و نهادهای مختلف سازمان ملل دارد، سازمان ملل در بعضی از موارد به امضای معاهده دعوت می کند و منظور از معاهده در عرف بین الملل این است که اگر معاهده را نقض کنید ذیل فصل هفتم شورای امنیت قرار می گیرد و شورای امنیت می تواند علیه شما اقدام کند. در موضوعات مختلف اگر یک بحث الزام آوری نقض شود ما یا هر کشور دیگری باید ذیل فصل هفتم تنبیه شویم. این موضوع به موارد اندکی از موارد تعامل مربوط می شود؛ بیشتر موارد تعامل به موضوعی به نام توصیه های بین المللی مربوط می شود.به این نکته توجه کنید که توصیه های بین المللی مانند توصیه های منابر ما در حوزه های علمیه نیستند تا شما بگویید که یک نصیحت یا خیرخواهی است. عنوان، توصیه است که در مقابل الزام قرار دارد. چرا توصیه را در مقابل الزام قرار داده اند؟ علت این نیست که می خواهند اختیار طرف مقابل را به رسمیت بشناسند و شأنی برای او قائل باشند؟ نه؛ بلکه ذیل این است که تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند.چرا تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند؟ دلیل این موضوع بسیار روشن است. چون سازمان بین المللی ابتدا باید هدفی که دنبال می کند را در کشور مورد نظر جا بیاندازد و اصطلاحاً برای آن فرهنگ سازی کند. بنده خواهش می کنم حضرات علمای بصیر حاضر در جلسه توجه کنند، این نکته بسیار فنی است؛ وقتی یک سازمان بین المللی به کشوری توصیه می کند، یعنی هنوز فکری که در آن سازمان بین المللی پخته و پذیرفته شده مثلاً در ایران طرفدار ندارد و وقتی فکر طرفدار نداشت، حتی اگر معاهده هم داشته باشد با اقبال افکار عمومی روبرو نمی شود و افکار عمومی مقابل آن جبهه می گیرند. اساساً خبر ندارند تا به سمت مرحله اجراشدن نیز پیش بروند. لذا از تکنیکی استفاده می کنند که در ادبیات حقوق بین الملل از آن به توصیه تعبیر می شود. بنده خواهش می کنم معاونت حقوقی جناب آقای رئیس جمهور و بعضی از دوستانی که دائماً می گویند ما در موضوع سند 2030 حق تحفظ اعلام کرده ایم به این تحلیلِ مستند توجه کنند که ما با چنین پدیده ای روبرو هستیم. برای اینکه بحث بنده مستند باشد و مشخص شود که معنای توصیه در روابط بین الملل چیست، این عبارت را برای شما می خوانم. این عبارتی که می خوانم در اساسنامه یونسکو و مصوب سال 2016 است. وقتی توصیه ای به کشوری می شود –حالا فرض می گیرم که سند 2030 یک توصیه است- مقرراتی مربوط به توصیه وجود دارد. بنده این مقررات و ماده یکم این اساس نامه را برای شما می خوانم. شواهد بسیاری وجود دارد که سند 2030 تعهدآور است ولی ما نرمش قهرمانانه می کنیم و فرض می گیریم دفاعیه ای که آقای دکتر فیض و آقایان دیگر فرمودند –مبنی بر اینکه ما حق تحفظ اعلام کرده ایم- [درست است.] در همین جلسه آخر شورای عالی انقلاب فرهنگی چند تن از وزرا و جناب آقای رئیس جمهور صحبت کردند و محور بحث آنها این بود که ما حق تحفظ اعلام کرده ایم. ما نیز به استناد روایت امام صادق( حرف برادر مؤمن خودمان را می پذیریم و فرض می گیریم که حق تحفظ وجود دارد. البته بعداً به ما جواب دهند که مجموعه قرائنی که اثبات می کنند این سند تعهدآور است را چکار کنیم. ما از این موضوع رفع ید نموده و فرض می کنیم توصیه است.سند 2030 یک توصیه است و این توصیه باید ذیل اسناد یونسکو نگاه شود. نباید فکر کنند تشکل های پژوهشی حوزه علمیه قم، مجموعه های ساده اندیشی هستند که وقتی به آنها گفته می شود توصیه است، فکر کنند که همان توصیه منابر است؛ خیر، توصیه مقرراتی دارد که ذیل این مقررات اجرا می شود. "این مقررات شامل آماده سازی و بررسی و پذیرش و موارد زیر از سوی مجمع عمومی می شود." پس اگر توصیه ای شد، ما باید این مجموعه کارها را انجام دهیم.1. "معاهدات بین المللی برای تبدیل شدن به قانون در کشورهای عضو." اگر توصیه ای شد آن کشور باید قوانین کشور خود را مبتنی بر این توصیه بازتعریف کند. جناب آقای دکتر فیض –که پیغام می دهید و می گویید توصیه است- دقت می کنید؟ شنیدم مسئول عالی رتبه ای به حوزه علمیه قم و نزد یکی از حضرات آقایان تشریف آورده و همین استدلال را مطرح کرده و گفته اند توصیه است و حق تحفظ داریم. بنده دارم از روی اساسنامۀ یونسکو می خوانم. شما می فرمائید توصیه است ولی این اساسنامه که گفته ذیل توصیه باید تغییر قانون اتفاق بیافتد.2. "توصیه هایی که در آنها مجمع عمومی اصول و هنجارهایی را برای سازماندهی جهانی مسائل خاص صورت بندی کرده است." خود اساسنامه می گوید اساساً فلسفه توصیه، تغییر هنجارها و ارزش هاست. چرا آقایان جامعه مسلمان ایران را ساده فرض می کنند؟ بنده از این ناراحتم که چرا حوزه علمیه پربرکت و دقیق قم را ساده فرض می کنند!!! خب این مجموعه اسناد بین المللی در دسترس است و زبان انگلیسی نیز زبان پیچیده ای نیست. کسی اندکی زبان انگلیسی بلد باشد می تواند این مسائل را از روی اسناد بین المللی مطالعه کند. به محض اینکه اشکال می کنیم می گویند توصیه است! اساسنامه یونسکو می گوید اصول و هنجارهایی را برای سازمان دهی جهانی مسائل خاص صورت بندی می کند. پس تصریح می کند که قرار است اتفاقات خاصی بیافتد. در قسمت دوم عرائض خودم این اتفاقات خاص را توضیح خواهم داد. قرار است اتفاقات خاصی بیافتد اما هنجارها و اصول هایی وجود دارند که مانع تحقق این اتفاقات خاص هستند. سازمان های بین المللی سعی می کنند این اصول ها و هنجارها را با توصیه تغییر دهند. یکی از کارکردهایی که توصیه دارد این است که وقتی مطرح می شود، منشأ گفتمان و بحث و گفتگو می گردد. به عنوان مثال who در حوزه بهداشت توصیه نموده و تحلیلی را ارائه می دهد. بنده اخیراً به ضلالت افتاده بودم و گزارش های who را در موضوع سلامت مرور می کردم. در آنجا بحث طبقه بندی بیماری ها در جهان مطرح بود. بحث، حول بیماری های جنسی بود و یک مجموعه رفرنس بین المللی –که عمده این تحقیقات نیز در کشور آمریکا بوده است- به این گزارشِ who پیوست شده بود. این گزارش ها اثبات تجربی و پوزیتیویستی می کردند که بیماری های جنسی، بیماری نیستند، بلکه یک سلیقه و یک نوع علاقه است. یک مجموعه تحقیقات میدانی بر روی طایفه خاصی انجام داده و گفته اند چرا شما همجنس بازی و... را بیماری تلقی می کنید. ببینید؛ به بهانه توصیه و گزارش، برای حرف های غلط خود گفتمان سازی می کنند. الآن در همین چند ماهی که سند 2030 در کشور ما مورد بحث قرار گرفته، چه مقدار تعریف غلط و تعریف مضر به رفاه مردم در جامعه ما رواج پیدا کرده و بحث شده است! بنده چون می خواهم به اصل بحث برسم، این مقدمه مهم را تذکر دادم. دوستان در دولت محترم جمهوری اسلامی –که ما این دولت را به تنفیذ رهبری محترم می شماریم و واقعاً قصد ما بحث علمی و صلاح و سداد است و با کسی دعوای سیاسی نداریم- مدام نگویند که ما حق تحفظ داریم و صرفاً یک توصیه است؛ نخیر آقا! توصیه ابزار گفتمان سازی و تغییر هنجارها و اصول است. بر اساس اسنادی که در اساسنامه یونسکو وجود دارد و بخشی از آنها را محضر شما قرائت کردم نظام قانون گذاری باید بر اساس توصیه تغییر کند. از دل قسمت اول عرائض بنده سؤالی متولد می شود؛ یونسکو و باقی سازمان های بین المللی چه هدفی را در ایران پیگیری می کنند؟ البته مسأله دگرگون سازی جهان به نفع نظام سرمایه داری، یک پروژه جهانی است و بنده قبول دارم و فقط ایران نیست. قرار است همه به نفع سرمایه دارهای بزرگی که در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی حضور دارند دوشیده شوند. بنده این را قبول دارم ولی بنده می خواهم راجع به ایران بحث کنم. من عبارت یونسکو را مستند قرار می دهم؛ قرار است برای سامان دهی مسائل جهانی خاص اصول و هنجارها تغییر پیدا کنند. سؤال فنی دوم این است که اصول و هنجارهایی که یونسکو به دنبال تغییر آنهاست، چه چیزی می باشد؟ پس بنابراین با ابزار توصیه می خواهند اصول و هنجارهایی را تغییر دهند. برای چه منظوری؟ برای مسائلی خاص. اولاً این مسائل خاص چه چیزی هستند؟ باید عبارات را از کلیت خارج کنیم. ما خودمان هم در بحث های طلبگی و خصوصاً در سطوح عالی –حضرات آقایان مستحضر هستند- گاهی در کفایه به عبارتی می رسیم و این عبارت به قدری سخت است که –به قول مرحوم آقا رضا همدانی که به مرحوم آخوند گفته بودند هنر شما این است که مسائل آسان را سخت بیان می کنید- گاهی آنچه در انتها به دست طلبه می رسد این است که برخی از اساتید به طلبه فحش داده و می گویند فتأمل. عبارت مغلق است و شرح های مختلفی نیز داده شده است و در پایان نیز طلبه به تأمل دعوت می شود. این اسناد بین المللی بدتر از کفایه هستند. بعضی از جاهای کفایه خیلی روشن تر از این اسناد هستند. آقایان می گویند برای سامان دهی جهانی مسائل خاص. چرا توضیح نمی دهند که این مسائل خاص در ایران چه چیزی هستند تا مسأله قدری واضح شود؟ چرا نمی گویند سازمان های بین المللی دقیقاً به دنبال چه چیزی هستند؟بنده با استناد به برخی از اسناد بین المللی برخی از این مسائل خاص را خدمت شما عرض می کنم. اولین مسأله ای که در دنیا برای سازمان ملل مسأله می باشد، مفهومی تحت عنوان توسعه پایدار است؛ یعنی اگر شما مجموعه ای از اسناد بین المللی را مطالعه کنید، متوجه می شوید که سازمان های بین المللی دغدغه توسعه پایدار و مفاهیم مرتبط با آن را دارند. چون جلسه به صورت ملی منعکس می شود، بنده از روی برخی از اسناد برای شما به صورت مستند بخوانم.این سندی که بنده الآن از روی آن می خوانم، کنوانسیون مریدا است. کنوانسیون مریدا به مسأله مبارزه با فساد و مسأله شفافیت اختصاص دارد. همان طور که اذعان دارید، ظاهر مسأله فساد و شفافیت، بسیار مثبت است. بنده دارم از روی متن دفتر کنوانسیون در ایران می خوانم. بعدا نیایند بگویند دروغ ها بزرگ. بنده کاری ندارم به اینکه ممکن است برخی بدون سند حرف بزنند ولی دعب ما در فعالیت هایی که با نگاه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در فضای سند 2030 داریم این است که مستند حرف بزنند. بنده از رو برای شما می خوانم. "با ابراز نگرانی از وخامت، مشکلات و تهدیدات ناشی از فساد نسبت به ثبات و امنیت جوامع که به سنت ها و ارزش های دموکراسی، ارزش های اخلاقی و عدالت، لطمه می زند و توسعه پایدار و حاکمیت قانون را به خطر می اندازد." بسیار صریح آقایان گفته اند که توسعه پایدار به خطر افتاده است و ما برای این ورود پیدا کرده ایم که توسعه پایدار را از طریق بخش قضائی تقویت کنیم. این سند، مربوط به سند حوزه قضائی است که سازمان ملل پیشنهاد داده است. حتماً متن سند 2030 یونسکو را نیز خوانده اید. هدف سند 2030، دگرگون سازی جهان ماست؛ در عنوان سند آمده است که "دگرگون ساختن جهان ما، دستور کار 2030 برای توسعه پایدار." پس هدف در آموزش نیز [توسعه پایدار است.] آقایان نگویند آموزش جامع چیز خوبی است. سؤال این است که آموزش جامع برای چی؟ برای انتقال نظام مفاهیم مرتبط با توسعه پایدار. گاهی اوقات کلمه را برای ما ناقص می گویند [و ما فکر می کنیم خوب است.] همین عنوان آموزش جامع با تمام مشتقات و کلمات مشابه خود در اسناد بین المللی آمده است. منتهی دگرگون سازی جهان از طریق آموزش برای توسعه پایدار. در سند یونسکو بود. متأُسفانه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی این سند (توانمند سازی و کاهش فقر) را ترجمه کرده و در اختیار تمام نهادهای نظام نیز قرار داده است. همان طور که مشاهده می کنید عنوان کتاب، "توانمندسازی و رفع فقر" است. همان طور که می بینید ورودی جذاب است و ادبیات کاملاً خنثی و بلکه حذاب است ولی وقتی به درون آن می رویم این سند می گوید نظام سرمایه داری نتوانسته به حوزه فقرا تعمیم پیدا کند و ما می خواهیم از طریق اعمال این تجربیات، فقرا را در نظام سرمایه داری ضرب کنیم. بنده در آن چهل جلسه ای که در دانشگاه شریف الگوی برنامه ریزی با نگاه اسلامی را شرح می دادم مستندات این حرف را آورده و بحث کرده ام و در آن بحث های تفصیلی موجود است. پس یکی از مسائل خاص، توسعه پایدار است.خب مگر توسعه پایدار چیز بدی است؟ خواهش می کنم دقت کنید؛ قسمت مهم گزارش حقیر به حضرات آقایان و فضلائی که در جلسه حضور دارند این است که مگر توسعه پایدار امر مذمومی است؟ آیا توسعه پایدار آنچنان که آقایان در ایران می گویند باعث رفع مشکلات می شود؟ ما همیشه در بیش از هزار جلسه ای که در سراسر کشور داشته ایم، دو دسته استدلال را[برای نقد توسعه] در کشور خودمان مطرح کرده ایم و از محضر برادران عزیز خواهش می کنم به این دو دسته استدلال توجه کنند تا ماهیت توسعه پایدار وضوح بیشتر پیدا کند. دسته اول استدلالاتی که ما به استناد به آنها می گوییم توسعه پایدار آرمان شهر مطلوب ما نمی تواند باشد و رفاه مردم را در جمهوری اسلامی به چالش می کشد، بررسی وضعیت فعلی کشورهای توسعه یافته است. تمام کشورهای توسعه یافته از حیث روابط انسانی در وضعیت وخیمی قرار دارند.بنده توضیح بدهم. مهم ترین عامل رفاه و تکامل انسان ها روابط انسانی است. یعنی اگر کسی می خواهد انسانی را کامل کند یا برای او رفاه ایجاد کند، بسته اولِ توصیه های او به آن انسان باید حول این باشد که چگونه روابط خود را با دیگران تنظیم کند. شما تصور کنید یک زن و شوهر نتوانند روابط خود را بهینه کنند. معنای این حرف آن است که رفاه آن زن و شوهر و تکامل آنها به چالش کشیده می شود. مسأله روابط انسانی و بهینه شدن آنها فقط به روابط خانوادگی اختصاص ندارد. اگر در محیط همسایگی دو همسایه ر ...

ادامه مطلب  

مفهوم ازدواج تا ۲۰۳۰ در آمریکا غیرقابل فهم است/در "سند ۲۰۳۰" و "پیمان برن" چه می گذرد؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، بررسی اسناد بالادستی که بر اساس اسناد و قوانین بین المللی تدوین شده اند در حوزه علمیه قم در جریان است. در همین راستا جلسه ای با محوریت سند 2030 با حضور فضلای حوزه در مدرسه فیضیه برگزار شد. در این سخنرانی حجت الاسلام علی کشوری ــ کارشناس الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ــ ابعاد تبعیت از اسناد گوناگون بالادستی بین المللی، از جنله 2030 را تشریح کرد. متن زیر مشروح این نشست است.* * * * * * *سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف.همان طور که برادر عزیزمان فرمودند موضوع گزارش حقیر به حضرات آقایان، یک بحث کلان هست نسبت به جایگاه اسناد بین المللی در سال 1396. عرائض بنده سه بخش دارد و بنده بسیار مختصر در این سه بخش این سه موضوع را محضر شما گزارش می دهم.* اسناد بین المللی را ذیل یک درگیری کلان ببینیمبخش اول که مهم است همه به آن توجه کنند این است که داستان اسناد بین المللی، یکی از 5 محور مواجهه ما با نظام سلطه و تمدن مدرنیته است. من می خواهم به صورت ساده این موضوع را محضر دوستان گزارش دهم که ما باید به صورت ماهواره ای و کلان به این داستان نگاه کنیم. اگر واقعاً ما پدیدۀ اسناد بین المللی –درست تر تعبیر کنم، با پدیده هجوم اسناد بین المللی به هویت شیعی- روبرو هستیم، علت این است که فکر انقلاب اسلامی در دنیا یک درخشش و پیشرفت داشته است. همین الآن که ما باهم صحبت می کنیم، ظرف کمتر از چند هفته طرح ناتوی عربی با شکست جدی روبرو شده است؛ در ایام انتخابات 29 اردیبهشت ماه سفر معروف آقای ترامپ به منطقه اتفاق افتاد و مصوبه اصلی این سفر نیز تشکیل ناتوی عربی علیه جمهوری اسلامی بود. طرحی بود برای اینکه نفوذ ژئوپلیتیک ایران را کنترل کند. اما در کمتر از چند هفته کویت، عمان و قطر با این طرح مخالفت جدی کردند و به ایران پیغام دادند که ما با این طرح همراهی نمی کنیم. به هر حال این، جزء چیزهایی عجیب است که طرحی هنوز متولدنشده به شکست بینجامد و کنترل قطر به موضوع آنها تبدیل شود و دستور کار آنها تغییر یابد.عرض بنده این است که ما حتماً باید مسأله اسناد بین المللی را ذیل این درگیری کلان ببینیم. واقعیت مطلب این است که علی رغم تمام ضعف هایی که داریم فکر انقلاب اسلامی در منطقه در حال پیشروی است و در داخل نیز نسبت به دوره های قبل رشد قابل توجهی داشته است. جبهه فکری فرهنگی و مردمی انقلاب اسلامی در انتخابات اخیر نشان داد که منسجم تر است و نقشه دشمن را بهتر می شناسد، اختلافاتش کمتر شده است و نقاط اساسی را خوب شناسایی می کند. لذا در داخل نیز اتفاقات مثبتی رخ می دهد. حادثه امروز تهران نیز این گزارۀ جبهه توسعه گرا و غرب گرا که امنیت نیز میوه نظریات توسعه غربی است را با یک ابطال روشن روبرو کرد. لذا به نظر من انقلاب اسلامی هم در بعد ژئوپلیتیک منطقه ای و هم در بعد داخلی در حال پیشروی است. پرونده این پیشروی انقلاب اسلامی و محورهای آن قابلیت بازخوانی دارد ولی موضوع بحث بنده نیست، خواستم بگویم وقتی راجع به اسناد بین المللی بحث می کنیم باید موضوع بحث را ذیل این درگیری کلان ببینیم. همان طور که عرض کردم 5 محور برای کنترل انقلاب اسلامی طراحی شده است که یک محور آن اسناد بین المللی است؛ یعنی اسناد بین المللی به دنبال این هستند که این مقاومت درخشان قبل از ظهور را به شکست کشانده و برای آن چالش ایجاد کنند. در کنار این شما می توانید پروژۀ مسأله سازی و ایجاد فشار به جمهوری اسلامی را نیز یکی از محورها تلقی کنید. دائماً یا علیه ما تحریم وضع می شود و یا طراحی های امنیتی علیه ما صورت می گیرد و... . این موضوع غیر از مسأله اسناد است. 5 محور وجود دارد و ما اینها را در جلساتی شرح می دهیم، بنده می خواهم به مسأله اسناد بپردازم. پس مسأله اسناد، یک محور مواجهه بین انقلاب و مدرنیته است و از نظر بنده مهم است که بدانیم –شاید این تحلیل، خلاف برخی از تحلیل هایی باشد که در حال مشهورشدن هستند- ما در موضع ضعف نیستیم؛ بلکه در موضع قدرت قرار داشته و در حال شکست دادن بسیاری از طراحی هایی هستیم که علیه انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است.*توصیه های الزام آوربا این فضا و با این پیش فرض، سؤال این است که اسناد می خواهند چه کار کنند؟ این سؤال اول است. این اسناد چه نقشی برعهده دارند تا در این درگیری نقش ایفا کنند؟ برای اینکه این بحث روشن شود بنده ناچارم مقدمه ای را عرض کنم. ببینید، در رویه سازمان های بین المللی؛ وقتی کشوری در فضای تعامل با سازمان های بین المللی قرار می گیرد، با دو دسته کار مهم روبرو می شود. یکی الزاماتی است که سازمان های بین المللی به آن کشور تحمیل می کنند؛ اصطلاحا تعهدات و معاهداتی است که تحمیل می شود. دسته دیگرِ فعالیت هایی که در تعامل بین یک کشور و سازمان های بین المللی مورد توجه قرار می گیرد، توصیه هایی است که سازمان های بین المللی به آن کشور می کنند. ظاهر توصیه ها نیز این است که الزام آور نیستند. پس بنابراین اگر جمهوری اسلامی ارتباطاتی با who، fao، unesco، شورای امنیت و نهادهای مختلف سازمان ملل دارد، سازمان ملل در بعضی از موارد به امضای معاهده دعوت می کند و منظور از معاهده در عرف بین الملل این است که اگر معاهده را نقض کنید ذیل فصل هفتم شورای امنیت قرار می گیرد و شورای امنیت می تواند علیه شما اقدام کند. در موضوعات مختلف اگر یک بحث الزام آوری نقض شود ما یا هر کشور دیگری باید ذیل فصل هفتم تنبیه شویم. این موضوع به موارد اندکی از موارد تعامل مربوط می شود؛ بیشتر موارد تعامل به موضوعی به نام توصیه های بین المللی مربوط می شود.به این نکته توجه کنید که توصیه های بین المللی مانند توصیه های منابر ما در حوزه های علمیه نیستند تا شما بگویید که یک نصیحت یا خیرخواهی است. عنوان، توصیه است که در مقابل الزام قرار دارد. چرا توصیه را در مقابل الزام قرار داده اند؟ علت این نیست که می خواهند اختیار طرف مقابل را به رسمیت بشناسند و شأنی برای او قائل باشند؟ نه؛ بلکه ذیل این است که تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند.چرا تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند؟ دلیل این موضوع بسیار روشن است. چون سازمان بین المللی ابتدا باید هدفی که دنبال می کند را در کشور مورد نظر جا بیندازد و اصطلاحاً برای آن فرهنگ سازی کند. بنده خواهش می کنم حضرات علمای بصیر حاضر در جلسه توجه کنند، این نکته بسیار فنی است؛ وقتی یک سازمان بین المللی به کشوری توصیه می کند، یعنی هنوز فکری که در آن سازمان بین المللی پخته و پذیرفته شده مثلاً در ایران طرفدار ندارد و وقتی فکر طرفدار نداشت، حتی اگر معاهده هم داشته باشد با اقبال افکار عمومی روبرو نمی شود و افکار عمومی مقابل آن جبهه می گیرند. اساساً خبر ندارند تا به سمت مرحله اجراشدن نیز پیش بروند. لذا از تکنیکی استفاده می کنند که در ادبیات حقوق بین الملل از آن به توصیه تعبیر می شود. بنده خواهش می کنم معاونت حقوقی جناب آقای رئیس جمهور و بعضی از دوستانی که دائماً می گویند ما در موضوع سند 2030 حق تحفظ اعلام کرده ایم به این تحلیلِ مستند توجه کنند که ما با چنین پدیده ای روبرو هستیم. برای اینکه بحث بنده مستند باشد و مشخص شود که معنای توصیه در روابط بین الملل چیست، این عبارت را برای شما می خوانم. این عبارتی که می خوانم در اساسنامه یونسکو و مصوب سال 2016 است. وقتی توصیه ای به کشوری می شود ــ حالا فرض می گیرم که سند 2030 یک توصیه است ــ مقرراتی مربوط به توصیه وجود دارد. بنده این مقررات و ماده یکم این اساس نامه را برای شما می خوانم. شواهد بسیاری وجود دارد که سند 2030 تعهدآور است ولی ما نرمش قهرمانانه می کنیم و فرض می گیریم دفاعیه ای که آقای دکتر فیض و آقایان دیگر فرمودند ــ مبنی بر اینکه ما حق تحفظ اعلام کرده ایم ــ [درست است.] در همین جلسه آخر شورای عالی انقلاب فرهنگی چند تن از وزرا و جناب آقای رئیس جمهور صحبت کردند و محور بحث آنها این بود که ما حق تحفظ اعلام کرده ایم. ما نیز به استناد روایت امام صادق حرف برادر مؤمن خودمان را می پذیریم و فرض می گیریم که حق تحفظ وجود دارد. البته بعداً به ما جواب دهند که مجموعه قرائنی که اثبات می کنند این سند تعهدآور است را چکار کنیم. ما از این موضوع رفع ید نموده و فرض می کنیم توصیه است.سند 2030 یک توصیه است و این توصیه باید ذیل اسناد یونسکو نگاه شود. نباید فکر کنند تشکل های پژوهشی حوزه علمیه قم، مجموعه های ساده اندیشی هستند که وقتی به آنها گفته می شود توصیه است، فکر کنند که همان توصیه منابر است؛ خیر، توصیه مقرراتی دارد که ذیل این مقررات اجرا می شود. «این مقررات شامل آماده سازی و بررسی و پذیرش و موارد زیر از سوی مجمع عمومی می شود.» پس اگر توصیه ای شد، ما باید این مجموعه کارها را انجام دهیم.1. «معاهدات بین المللی برای تبدیل شدن به قانون در کشورهای عضو.» اگر توصیه ای شد آن کشور باید قوانین کشور خود را مبتنی بر این توصیه بازتعریف کند. جناب آقای دکتر فیض ــ که پیغام می دهید و می گویید توصیه است ــ دقت می کنید؟ شنیدم مسئول عالی رتبه ای به حوزه علمیه قم و نزد یکی از حضرات آقایان تشریف آورده و همین استدلال را مطرح کرده و گفته اند توصیه است و حق تحفظ داریم. بنده دارم از روی اساسنامۀ یونسکو می خوانم. شما می فرمائید توصیه است ولی این اساسنامه که گفته ذیل توصیه باید تغییر قانون اتفاق بیفتد.* چرا حوزه قم را ساده فرض می کنند؟2. «توصیه هایی که در آنها مجمع عمومی اصول و هنجارهایی را برای سازماندهی جهانی مسائل خاص صورت بندی کرده است.» خود اساسنامه می گوید اساساً فلسفه توصیه، تغییر هنجارها و ارزش هاست. چرا آقایان جامعه مسلمان ایران را ساده فرض می کنند؟ بنده از این ناراحتم که چرا حوزه علمیه پربرکت و دقیق قم را ساده فرض می کنند! خب این مجموعه اسناد بین المللی در دسترس است و زبان انگلیسی نیز زبان پیچیده ای نیست. کسی اندکی زبان انگلیسی بلد باشد می تواند این مسائل را از روی اسناد بین المللی مطالعه کند. به محض اینکه اشکال می کنیم می گویند توصیه است! اساسنامه یونسکو می گوید اصول و هنجارهایی را برای سازمان دهی جهانی مسائل خاص صورت بندی می کند. پس تصریح می کند که قرار است اتفاقات خاصی بیفتد. در قسمت دوم عرائض خودم این اتفاقات خاص را توضیح خواهم داد. قرار است اتفاقات خاصی بیافتد اما هنجارها و اصول هایی وجود دارند که مانع تحقق این اتفاقات خاص هستند. سازمان های بین المللی سعی می کنند این اصول ها و هنجارها را با توصیه تغییر دهند. یکی از کارکردهایی که توصیه دارد این است که وقتی مطرح می شود، منشأ گفتمان و بحث و گفتگو می گردد. به عنوان مثال who در حوزه بهداشت توصیه نموده و تحلیلی را ارائه می دهد. بنده اخیراً به ضلالت افتاده بودم و گزارش های who را در موضوع سلامت مرور می کردم. در آنجا بحث طبقه بندی بیماری ها در جهان مطرح بود. بحث، حول بیماری های جنسی بود و یک مجموعه رفرنس بین المللی ــ که عمده این تحقیقات نیز در کشور آمریکا بوده است ــ به این گزارشِ who پیوست شده بود. این گزارش ها اثبات تجربی و پوزیتیویستی می کردند که بیماری های جنسی، بیماری نیستند، بلکه یک سلیقه و یک نوع علاقه است. یک مجموعه تحقیقات میدانی بر روی طایفه خاصی انجام داده و گفته اند چرا شما همجنس بازی و... را بیماری تلقی می کنید. ببینید؛ به بهانه توصیه و گزارش، برای حرف های غلط خود گفتمان سازی می کنند. الآن در همین چند ماهی که سند 2030 در کشور ما مورد بحث قرار گرفته، چه مقدار تعریف غلط و تعریف مضر به رفاه مردم در جامعه ما رواج پیدا کرده و بحث شده است! بنده چون می خواهم به اصل بحث برسم، این مقدمه مهم را تذکر دادم. دوستان در دولت محترم جمهوری اسلامی ــ که ما این دولت را به تنفیذ رهبری محترم می شماریم و واقعاً قصد ما بحث علمی و صلاح و سداد است و با کسی دعوای سیاسی نداریم ــ مدام نگویند که ما حق تحفظ داریم و صرفاً یک توصیه است؛ نخیر آقا! توصیه ابزار گفتمان سازی و تغییر هنجارها و اصول است. بر اساس اسنادی که در اساسنامه یونسکو وجود دارد و بخشی از آنها را محضر شما قرائت کردم نظام قانون گذاری باید بر اساس توصیه تغییر کند.* سازمانهای بین المللی از 2030 چه هدفی را دنبال می کنند؟از دل قسمت اول عرائض بنده سؤالی متولد می شود؛ یونسکو و باقی سازمان های بین المللی چه هدفی را در ایران پیگیری می کنند؟ البته مسأله دگرگون سازی جهان به نفع نظام سرمایه داری، یک پروژه جهانی است و بنده قبول دارم و فقط ایران نیست. قرار است همه به نفع سرمایه دارهای بزرگی که در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی حضور دارند دوشیده شوند. بنده این را قبول دارم ولی بنده می خواهم راجع به ایران بحث کنم. من عبارت یونسکو را مستند قرار می دهم؛ قرار است برای سامان دهی مسائل جهانی خاص اصول و هنجارها تغییر پیدا کنند. سؤال فنی دوم این است که اصول و هنجارهایی که یونسکو به دنبال تغییر آنهاست، چه چیزی می باشد؟ پس بنابراین با ابزار توصیه می خواهند اصول و هنجارهایی را تغییر دهند. برای چه منظوری؟ برای مسائلی خاص. اولاً این مسائل خاص چه چیزی هستند؟ باید عبارات را از کلیت خارج کنیم. ما خودمان هم در بحث های طلبگی و خصوصاً در سطوح عالی ــ حضرات آقایان مستحضر هستند ــ گاهی در کفایه به عبارتی می رسیم و این عبارت به قدری سخت است که ــ به قول مرحوم آقا رضا همدانی که به مرحوم آخوند گفته بودند هنر شما این است که مسائل آسان را سخت بیان می کنید ــ گاهی آنچه در انتها به دست طلبه می رسد این است که برخی از اساتید به طلبه فحش داده و می گویند فتأمل. عبارت مغلق است و شرح های مختلفی نیز داده شده است و در پایان نیز طلبه به تأمل دعوت می شود. این اسناد بین المللی بدتر از کفایه هستند. بعضی از جاهای کفایه خیلی روشن تر از این اسناد هستند. آقایان می گویند برای سامان دهی جهانی مسائل خاص. چرا توضیح نمی دهند که این مسائل خاص در ایران چه چیزی هستند تا مسأله قدری واضح شود؟ چرا نمی گویند سازمان های بین المللی دقیقاً به دنبال چه چیزی هستند؟بنده با استناد به برخی از اسناد بین المللی برخی از این مسائل خاص را خدمت شما عرض می کنم. اولین مسأله ای که در دنیا برای سازمان ملل مسأله می باشد، مفهومی تحت عنوان توسعه پایدار است؛ یعنی اگر شما مجموعه ای از اسناد بین المللی را مطالعه کنید، متوجه می شوید که سازمان های بین المللی دغدغه توسعه پایدار و مفاهیم مرتبط با آن را دارند. چون جلسه به صورت ملی منعکس می شود، بنده از روی برخی از اسناد برای شما به صورت مستند بخوانم.این سندی که بنده الآن از روی آن می خوانم، کنوانسیون مریدا است. کنوانسیون مریدا به مسأله مبارزه با فساد و مسأله شفافیت اختصاص دارد. همان طور که اذعان دارید، ظاهر مسأله فساد و شفافیت، بسیار مثبت است. بنده دارم از روی متن دفتر کنوانسیون در ایران می خوانم. بعدا نیایند بگویند دروغ ها بزرگ. بنده کاری ندارم به اینکه ممکن است برخی بدون سند حرف بزنند ولی دأب ما در فعالیت هایی که با نگاه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در فضای سند 2030 داریم این است که مستند حرف بزنند. بنده از رو برای شما می خوانم. «با ابراز نگرانی از وخامت، مشکلات و تهدیدات ناشی از فساد نسبت به ثبات و امنیت جوامع که به سنت ها و ارزش های دموکراسی، ارزش های اخلاقی و عدالت، لطمه می زند و توسعه پایدار و حاکمیت قانون را به خطر می اندازد.» بسیار صریح آقایان گفته اند که توسعه پایدار به خطر افتاده است و ما برای این ورود پیدا کرده ایم که توسعه پایدار را از طریق بخش قضائی تقویت کنیم. این سند، مربوط به سند حوزه قضائی است که سازمان ملل پیشنهاد داده است. حتماً متن سند 2030 یونسکو را نیز خوانده اید. هدف سند 2030، دگرگون سازی جهان ماست؛ در عنوان سند آمده است که «دگرگون ساختن جهان ما، دستور کار 2030 برای توسعه پایدار». پس هدف در آموزش نیز [توسعه پایدار است.] آقایان نگویند آموزش جامع چیز خوبی است. سؤال این است که آموزش جامع برای چی؟ برای انتقال نظام مفاهیم مرتبط با توسعه پایدار. گاهی اوقات کلمه را برای ما ناقص می گویند [و ما فکر می کنیم خوب است.] همین عنوان آموزش جامع با تمام مشتقات و کلمات مشابه خود در اسناد بین المللی آمده است. منتهی دگرگون سازی جهان از طریق آموزش برای توسعه پایدار. در سند یونسکو بود. متأُسفانه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی این سند (توانمند سازی و کاهش فقر) را ترجمه کرده و در اختیار تمام نهادهای نظام نیز قرار داده است. همان طور که مشاهده می کنید عنوان کتاب، «توانمندسازی و رفع فقر» است. همان طور که می بینید ورودی جذاب است و ادبیات کاملاً خنثی و بلکه حذاب است ولی وقتی به درون آن می رویم این سند می گوید نظام سرمایه داری نتوانسته به حوزه فقرا تعمیم پیدا کند و ما می خواهیم از طریق اعمال این تجربیات، فقرا را در نظام سرمایه داری ضرب کنیم. بنده در آن چهل جلسه ای که در دانشگاه شریف الگوی برنامه ریزی با نگاه اسلامی را شرح می دادم مستندات این حرف را آورده و بحث کرده ام و در آن بحث های تفصیلی موجود است. پس یکی از مسائل خاص، توسعه پایدار است.* مفهوم توسعه پایدارخب مگر توسعه پایدار چیز بدی است؟ خواهش می کنم دقت کنید؛ قسمت مهم گزارش حقیر به حضرات آقایان و فضلائی که در جلسه حضور دارند این است که مگر توسعه پایدار امر مذمومی است؟ آیا توسعه پایدار آنچنان که آقایان در ایران می گویند باعث رفع مشکلات می شود؟ ما همیشه در بیش از هزار جلسه ای که در سراسر کشور داشته ایم، دو دسته استدلال را [برای نقد توسعه] در کشور خودمان مطرح کرده ایم و از محضر برادران عزیز خواهش می کنم به این دو دسته استدلال توجه کنند تا ماهیت توسعه پایدار وضوح بیشتر پیدا کند. دسته اول استدلالاتی که ما به استناد به آنها می گوییم توسعه پایدار آرمان شهر مطلوب ما نمی تواند باشد و رفاه مردم را در جمهوری اسلامی به چالش می کشد، بررسی وضعیت فعلی کشورهای توسعه یافته است. تمام کشورهای توسعه یافته از حیث روابط انسانی در وضعیت وخیمی قرار دارند.بنده توضیح بدهم. مهم ترین عامل رفاه و تکامل انسان ها روابط انسانی است. یعنی اگر کسی می خواهد انسانی را کامل کند یا برای او رفاه ایجاد کند، بسته اولِ توصیه های او به آن انسان باید حول این باشد که چگونه روابط خود را با دیگران تنظیم کند. شما تصور کنید یک زن و شوهر نتوانند روابط خود را بهینه کنند. معنای این حرف آن است که رفاه آن زن و شوهر و تکامل آنها به چالش کشیده می شود. مسأله روابط انسانی و بهینه شدن آنها ...

ادامه مطلب  

بهزاد نبوی علناً به شهید بهشتی توهین می کرد/هاشمی گفت با ساواک صوری همکاری کن/ماجرای دیدار با خواهر رجوی در اوین  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ــ عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: قرار مصاحبه را در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان در خانه اش گذاشتیم. قبل از اینکه برسیم، مقابل منزلش منتظر ما ایستاده بود. مصاحبه از ساعت 10 صبح آغاز و تا 4 عصر به مدت 6 ساعت ادامه پیدا کرد؛ گرچه موضوع مصاحبه دهه 60 بود و محور آن، عملکرد جلادان آن دوره یعنی منافقین، اما نمی شود با عضو شورای عالی فرماندهی سپاه در اوایل انقلاب و اولین سخنگوی این نهاد انقلابی صحبت کنی اما یک دوره تاریخ انقلاب را مرور نکنی.سردار یوسف فروتن از قدیمی های جنگ و جهاد است. او پیش از انقلاب اسلامی از فعالان دانشجویی در آلمان و عضو اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا بود و کنار شهید بهشتی به فعالیت می پرداخت. در ایران نیز همراه با گروه فلاح (یکی از گروه های هفت گانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) به فعالیت پرداخت.سردار یوسف فروتن (نفر دوم از سمت راست) کنار شهید مظلوم بهشتیوی همزمان با پیروزی انقلاب به عضویت سپاه در آمد و اولین سخنگو و روابط عمومی این نهاد انقلابی و عضو شورای فرماندهی سپاه بود. فروتن در دو مقطع سال 63 و 67 مسئولیت زندان اوین را به عهده داشت و از نزدیک با منافقین و شبکه آنها در زندان در ارتباط بود.در اثنای مصاحبه تابلویی به ما نشان می دهد که تصویر شهدای خانواده اش در آن نقش بسته است. مادر و برادر و ده نفر از اعضای خانواده اش در موشک باران صدام در سال 65 یک جا شهید شدند.برخی مسئولیت های سردار فروتن در یک نگاه:ــ عضو ستاد استقبال و راهپیمایی های بزرگ تهرانــ معاون آموزش و دستیار آیت الله مهدوی کنی در کمیته های موقتــ عضو شورای فرماندهی، رئیس ستاد مرکزی و اولین سخنگوی سپاهــ فرمانده امنیت و حفاظت از آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوریــ رئیس زندان های استان تهران در سالهای 63 و 67 ــ اولین مدیرعامل بنیاد تعاون سپاهــ معاون نظارت و ارزیابی در وزارت دفاع.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگویی هایی در قالب تاریخ شفاهی با شاهدان، ناظران و راویان عینی دهه 60 که خود در زمره نقش آفرینان تاریخ انقلاب اسلامی هستند به ناگفته ها و کمترگفته های این دهه با تمرکز بر اقدامات جلادان آن دوره یعنی منافقین خواهند پرداخت. در این میان هر کدام از این راویان در کسوت های مختلف در دهه 60 قرار داشته اند؛ به طور مثال یکی عضو تیم حفاظت مسئولین بوده، دیگری در مقام قاضی و حاکم شرع نشسته بود، آن یکی مسئولیت زندان اوین را به عهده داشته و دیگری از مسئولان امنیتی وقت بوده است.این گفت وگوها و گزارش ها از (یک شنبه، 11 تیر) در قالب پرونده "دهه 60؛ یک دهه یک قرن" در سرویس سیاسی خبرگزاری تسنیم منتشر شده و از همه علاقه مندان و شاهدان این دهه دعوت می شود ما را در این مسیر یاری کنند.** محورهای مصاحبه تسنیم با اولین سخنگوی سپاه ✅ دهه 60 تاریخ دنیا را عوض کرد. امام(ره) کتاب تاریخ سیاسی، اجتماعی، انسانی، فرهنگ را عوض کرد. او تاریخ و مکتب انبیاء الهی را زنده کرد.✅ وقتی امام به گورباچف نامه نوشتند، عمویی را که افسر زمان رزم آرا بود، صدا کردم و گفتم "نظرت راجع به این نامه چیست؟"، خدا را شاهد می گیرم که پس از این سؤال من، چندین دقیقه گریه کرد و مدام به حزب توده لعن می کرد.✅ وقتی از شکنجه کردن حسن و محبوبه یا برادران رضائی ها خبردار شدم به دور از چشم صاحب خانه در سرمای زمستان شهر هامبورگ آلمان از اطاق بیرون می رفتم به خودم نهیب می زدم که "تو کجا و اینها کجا؟". ✅ ما با بنی صدر که از فرانسه به هامبورگ می آمد آشنا بودیم، خانواده او مثلاً دخترش فیروزه از همان ابتدا به اصول دینی پایبند نبود و در نوع لباس پوشیدن و ظاهر به هیچ عنوان اسلامی عمل نمی کرد.✅تمام اظهارات علیه لاجوردی منافقانه است چرا که من با شهید لاجوردی از نزدیک در ارتباط بودم و او را کاملاً می شناختم. ایشان شخصیتی کاملاً دوست داشتی و رئوف داشتند.✅ از پاکی و صداقت شهید لاجوردی همین بس که ایشان پس از عزل در این سمت، در بازار، روسری دوزی می کرد تا بتواند روزی خود را در آورد درحالی که می توانست در دوران مسئولیتش میلیون ها تومان ثروت برای خودش جمع کند.✅طبق معمول هر زندانی می تواند تقاضای دیدار با مسئولان زندان را داشته باشند، بر همین اساس یک بار منیره رجوی، خواهر مسعود رجوی از منافقین برجسته زندان تقاضای دیدار با من را کرده بود.✅ آن طور که اطلاع دارم شمار زیادی از منافقین سر موضع که در زمانی که در زندان هم تحت نظر بودند فعالیتهای خرابکارانه ای در آنجا انجام می دادند که توطئه آنان کشف و ضربه بزرگی به آنها زده شد.متن پیش ِرو مصاحبه 6ساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با سردار فروتن است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باسلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. در انتهای دهه چهارم انقلاب هستیم و نگاهی به گذشته نشان می دهد که در این 4 دهه شاید بیش از یک قرن بر ملت ما گذشته است. در این بین، دهه 60 دهه پرتلاطم و پرماجرایی بود. درباره این دهه اخیراً رهبر معظم انقلاب در سخنرانی شان در حرم امام راحل(ره) فرمودند "دهه ی 60، یک دهه ی مظلوم است.... دهه ی فوق العاده مهم و حسّاس و درعین حال ناشناخته و اخیراً به وسیله ی برخی از بلندگوها و صاحبان بلندگوها مورد تهاجم؛ دهه ی 60 را مورد تهاجم قرار می دهند. دهه ی 60، دهه ی آزمونهای بزرگ و دهه ی پیروزی های بزرگ است."، به نظر شما دهه شصت چه ویژگی هایی دارد که رهبر انقلاب توجه ویژه به آن را گوشزد کردند؟بسم الله الرحمن الرحیم. اگر تاریخ 300 سال گذشته را دقیق ورق زده و مورد مداقه قرار دهیم و اتفاقات این 4 دهه را با 400 ــ300 سال گذشته مقایسه کنیم، آن وقت متوجه می شویم که این 4 دهه به راستی بیشتر از چند قرن بر ما گذشت. ویژگی های دهه 60، دو بعد دارد، طرف جنایت ها و طرف دیگر شکوفایی های آن دهه. اولین مطالبی که باید عرض کنم این است که تاریخ باید با دقت و به شکل صحیح تدوین شود. اگر ما نتوانیم تاریخ را به درستی تدوین کنیم، باید بگویم که به نسل های آینده خودمان به نوعی خیانت کرده ایم. این خیانت ممکن است آگاهانه باشد یا ناآگاهانه که گونه دوم بسیار شایع است. ضربه ای که ما تاکنون به علت تدوین نادرست تاریخ خورده ایم، بسیار زیاد بوده است. تکرار، یکی از مسائل مهم است به خلاف اینکه می گویند موضوعی زننده است ولی اگر ما در قرآن نیز توجه کنیم درمی یابیم که قرآن نیز نوعی تکرار است. حتی پیامبران همواره در حال تکرار مطالبی بودند که از جانب خدا به آنها وحی شده بود.شما از اول قرآن نگاه کنید، می بینید که تمام فرازها و فرودها در سوره های مختلف قرآن نوعی تکرار است که در حال بیان تاریخ است، مثلاً قصه منافقین، اصحاب خوب و اصحاب بد را بیان می کند، چون ما انسانها اصولاً فراموش کار هستیم باید مطالب برایمان تکرار شود. از اوایل 57 تا دهه 60 آن قدر اتفاقات عجیب در کشور افتاده که هزاران صفحه کتاب باید برای آن نوشته شود بنابراین دهه شصت دو رو دارد؛ یک رو خوشی ها و پیروزی ها و مثبت ها وشکوفایی ها و یک روی دیگر ظلم ها و جنایت ها و نامردی ها.اگر ما در دهه 60 توسط منافقین نزدیک به 17 هزار شهید دادیم اما 17 هزار شهید در مقابل آنچه به دست آوردیم چیزی نیست، البته از دست دادن این هموطنان برای ما بسیار دردآور بود.بگذارید صحبت هایم را در این زمینه با ذکر مثال و داستانی برایتان تعریف کنم؛ حضرت امام در مقطعی که بنده مسئول زندانها بودم و تعدادی از سران حزب توده را زیر نظر داشتم مانند کیانوری و همسرش (مریم فرمانفرماییان) پرتویی، عمویی، نامه ای به گورباچف نوشتند.ماجرای جمله ای که برای همسر کیانوری در زندان سخت تمام شدتسنیم: مریم فرمانفرماییان که در ضربه واحد اطلاعات سپاه به حزب توده و بعدها شاخه نظامی آن در 17 بهمن ماه 1361 دستگیر شد؟بله دقیقاً؛ خاطره اولین برخوردم با این زن جالب است. او زن مغرور و متکبری بود که در زندان او را تنها برای هواخوری بیرون می آوردند. در همان روز اول مسئولیتم در اوین حین سرکشی از بندها دیدم او را تنها در محوطه آوردند. به او گفتم "اسمتان چیست؟"، با یک غرور و تکبری گفت "نمی شناسی من چه کسی هستم!"، گفتم "کی هستی؟"، گفت مریم فرمانفرماییان. خواهری که مسئول بند او بود به من گفت "این خانم، همسر آقای کیانوری است."، گفتم همان «سوسیال امپریالیست معروف»؛ این جمله من خیلی برای خانم مریم فرمانفرماییان سخت تمام شد. مکتب سوسیالیسم که روشن است و مکتب امپریالیسم هم روشن است اما سوسیال امپریالیست قابل درک نبود که با ازدواج این دو نفر قابل درک شد (کیانوری از بزرگان سوسیالیسم بود و فرمانفرماییان از بزرگان امپریالیسم.)، ازدواج این دو از برگ های عبرت انگیز تاریخ است.ماجرای گریه و تعبیر جالب یک توده ای باسابقه برای امام خمینی در زندانوقتی امام به گورباچف نامه نوشتند، عمویی را که افسر زمان رزم آرا بود، صدا کردم، کسی که نزدیک 29 سال از عمر 61ساله خود را در زندان سپری کرده بود. به او گفتم "نظرت راجع به این نامه چیست؟".خدا را شاهد می گیرم که پس از این سؤال من، چندین دقیقه گریه کرد و مدام به حزب توده لعن می کرد. هفت یا هشت بار لعن فرستاد. پس از آن حرف عجیبی به من که مسئول زندان و از مسئولان نظام بودم، زد. به من گفت که "شما نمی فهمید که امام خمینی چه شخصیتی دارد"! گفتم "چطور این حرف را می زنی؟"، گفت "زیرا {امام} خمینی مانند شطرنج بازی ماهر، در حالی که بیش از 200 سال شرق و غرب تلاش کردند که علیه اسلام حرف بزنند تا اسلام را به انزوا ببرند، ولی ایشان با جابه جایی مهره ای موفق شد شرق و غرب را کیش و مات کند.فیلم/سردار فروتن تعبیر جالب یک توده ای باسابقه را درباره امام خمینی می گویداو در ادامه گفت "من که این خانم (مرحوم مرضیه دباغ عضو هیئت اعزامی امام به شوروی) را نمی شناسم اما امام خمینی با فرستادن زنی به عنوان سفیر خود تمام تبلیغات گسترده و چند دهه ای شرق و غرب را علیه اسلام مبنی بر اینکه اسلام به زنان بی توجه است و آنها را آدم حساب نمی کند خنثی کرد". این مطلب را فردی توده ای برجسته می زند!در ادامه عمویی گفت که "امام خمینی درباره شوروی به قدری اطلاعات دقیقی دارد که گویی هر روز در کاخ کرملین رفت و آمد می کند و فروپاشی شوروی قطعاً به زودی محقق خواهد شد". او می گفت "طرح پروفسور نپ ــ که در حقیقت ایدئولوگ استالین و لنین بود و به طرح یوگوسلاوی ها فائق شد ــ حدود 30ــ25 میلیون آدم کشتند یعنی قتل عام چند ده میلیونی تا موفق شدند. در شرایطی که در کل جنگ ما کمتر از 300 هزار نفر شهید شدند. انقلابی که کل دنیا را دگرگون کرد آن هم با 200، 300 هزار شهید با این همه پیروزی با شوروی که برای برقراری امپراطوری خود 20، 30 میلیون نفر را کشت، واقعاً قابل قیاس است؟!".تسنیم: این اتفاقات از عظمت امام و انقلاب و جزو برگ هایی از کتاب دهه 60 یا بهتر بگویم تاریخ معاصر کشور است؟بله؛ به نظرم دهه 60 تاریخ دنیا را عوض کرد. خیلی ها در مورد حضرت امام(ره) تعابیر گوناگون به کار می برند و می گویند "تاریخ را اصلاح کرد"، بعضی می گویند "تاریخ را ورق زد و صفحه دیگری از تاریخ را خواند" ولی من می گویم امام(ره) کتاب تاریخ سیاسی، اجتماعی، انسانی، فرهنگ را عوض کرد. او تاریخ و مکتب انبیاء الهی را زنده کرد. در مکتب امام(ره) که همان مکتب انبیاء الهی است الفاظ معنی واقعی خود را پیدا کردند.آن زمان که بنده سخنگوی سپاه بودم، حضرت امام در رابطه با موضوع بسیج تازه فرمان داده بودند و رسانه های خارجی مدام درباره شعار ارتش 20میلیونی بسیج از من می پرسیدند که "شما سلاح برای تجهیز این ارتش 20میلیونی از کجا تأمین کرده اید؟" بنده هم گفتم که "ما مسلح هستیم! به سلاحی تجهیز شده ایم که شما غربی ها نمی توانید آن را درک کنید". آنها فکر می کردند این اسلحه مثلاً کلتی چیزی است نمی دانستند که سلاح ما الله اکبر است.فالاچی به من گفت "می خواهم به کردستان بروم تا شهادت را ببینم"اوریانا فالاچی که برای مصاحبه با امام به تهران آمده بود، به من گفت "من می خواهم بروم کردستان. ارتش به من اجازه نداد و خواستم که از طریق مکاتبه با سپاه بروم و به من گفتند باید با شما هماهنگ کنم". از او پرسیدم "کردستان برای چه می خواهی بروی؟"، گفت "می خواهم شهادت را ببینم". من خنده ام گرفت. بعد سؤالی از او پرسیدم که جا خورد، گفتم "باید مادر باشی تا تو شهادت و شهید شدن را از نزدیک حس کنی.شهادت قرص نیست که من به تو بدهم. شما وقتی اعتقاد نداشته باشی تصور می کنی که او خودکشی کرده". این واقعیات برای دهه 60 است که باید تدوین شود. دهه 60 معادلات کلی دنیا را دگرگون کرده است.هیچ کدام از دولتمردان واقعیات دهه 60 را نفهمیدندتسنیم: به نظرتان علت فراموشی رخدادهای تاریخی چیست؟ چرا با توجه به اینکه تنها 30 سال از پایان دهه شصت می گذرد، رهبر انقلاب به عوض شدن جای شهید و جلاد هشدار می دهند؟ما در تدوین تاریخ دهه 60 ناموفق بوده ایم، دو دلیل دارد؛ یکی اینکه کار خیلی سنگین است و دوم اینکه ما ضعیف عمل کرده ایم. بسیاری از وزرا و رؤسای جمهور ما نمی توانند دهه 60 را بفهمند، تعارف که نداریم!بسیاری از دولتمردان ما، واقعیات دهه 60 را نفهمیدند البته اینکه نمی فهمند از کم هوشی آنها نیست بلکه اعتقاد قلبی ندارند. این موضوع را باید گفت و خجالت هم نکشید. بنده قصد توهین به این افراد را ندارم البته کار سنگینی است چرا که نزدیک به 300 سال کشور را ویران کردند. از فرهنگ گرفته تا اقتصاد، بنابراین ما سالیانی باید زحمت بکشیم تا عقب ماندگی ها جبران شود ولی این دلیل نمی شود که رئیس جمهور ها نیز کم کاری نکرده باشند. دهه 60 را پیرزنی می فهمد که 10 عدد تخم مرغ را که دارایی او بود برای جبهه می فرستاد. دهه 60 را بچه بسیجی می فهمد که جان خود را فدای این انقلاب کرد.ماجرای شهادت نوجوانی که مادرش دختر شایسته زمان شاه و پدرش کارمند فرح بوددر خاطرات شهدا هست که نوجوانی 15، 16 ساله چون میان بچه های بسیج بوده و معارف محدودی از دین را یاد گرفته بود، می رود و در راه حفظ ارزشهای این انقلاب شهید می شود، این در شرایطی است که مادر این نوجوان دختر شایسته زمان فرح و پدر او کارمند دفتر فرح بود و نام او مدتها مخفی بود و وقتی که سراغ پدر و مادر او می روند والدین او می گویند "ما چنین پسری نداریم و فرزند ما در حال حاضر آمریکا است"، در نهایت معلوم شد که او از خانه فرار کرده بوده و به جبهه می رود. دهه 60 چنین جوانانی را درست کرد.آن روی سکه نیز در دهه 60 وجود داشت. اشخاصی کاملاً انقلابی که حتی در بحث لانه جاسوسی اقدامات ارزنده ای انجام داده ولی وقتی مسئولیتی به آنها داده شد کم آوردند و منحرف شدند.البته در دهه 60 افرادی مانند بهزاد نبوی وجود داشتند که در زمان تأسیس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به شهید بهشتی که در قید حیات بود، فحش می داد و بنده به این رفتار او اعتراض کردم. بنده با مرحوم مهندس بازرگان آشنا بودم و می دانم که وی چطور در زمان شاه زندانی و محاکمه شد ولی چرا اتفاقی افتاد که اینها از مسیر انقلاب منحرف شدند؟ چه شد که شهید فلاحی که آموزش های شاهنشاهی را به آموزش های دینی ارجحیت می داد، به یک باره در 7 تیر با لباس نظامی و پای بدون کفش و اشک ریزان در مراسم تشییع جنازه شهدای 7 تیر داخل مردم حضور پیدا می کند و تمام آن خصلت های نظامی را زیر پا می گذارد؟ دهه 60 این رویش ها را هم داشت.انحراف خوئینی ها از مسیر انقلاباز طرفی دیگر موسوی خوئینی ها این همه سخنرانی انقلابی در لانه جاسوسی انجام داد، چه اتفاقی افتاد که افرادی مانند او از مسیر منحرف شدند؟ شهدای دهه 60 هرگز نباید فراموش شوند. هر فردی که باعث فراموشی دهه 60 شود به شهدای آن دوران خیانت کرده است. باید اتفاقات آن دوران برای مردم تشریح شود.تسنیم: با تشکر از صحبتهایتان درباره دهه شصت، کمی به سوابق حضرتعالی پیش از انقلاب بپردازیم. شما در آن دوران علاوه بر تشکل های دانشجویی، با سازمان مجاهدین خلق هم ارتباطی داشتید؟من از اول سازمان مجاهدین را کم و بیش می شناختم و خیلی از مواقع دفاع هم می کردم. این مسائل البته برای همان اوایل بود. رابطه تشکیلاتی نداشتم. هیچ وقت به عنوان عضوی از این سازمان نبودم و تنها طرفداری می کردم. باید بگویم که بنده از ابتدا وارد جریانها به شکل کامل و تمام وقت نمی شدم.وقتی از شکنجه کردن حسن و محبوبه یا برادران رضائی ها و... خبردار شدم، از چگونگی مبارزات افرادی چون بدیع زادگان، سعید محسن و... خبردار می شدم، خیلی تحسین می کردم و به خاطر دارم که به دور از چشم صاحب خانه در سرمای زمستان شهر هامبورگ آلمان از اطاق بیرون می رفتم و گاهی در برف برای مدتی می نشستم و به خودم نهیب می زدم که "تو کجا و اینها کجا؟ چطور می توانی در اطاق گرم و تخت خواب گرم بخوابی؟!".پس از جریان شهادت شریف واقفی ما متوجه انحرافات مجاهدین خلق شدیم. بعدها نیز متوجه شدیم که نهضت آزادی و جبهه ملی نیز به همین صورت دارای انحرافاتی شده، افرادی چون بنی صدر هم جزو این افراد منحرف شده بود.نقطه اشتراکمان با کنفدراسیون مبارزه علیه رژیم شاه بودتسنیم: در زمانی که شما در خارج کشور تحصیل می کردید، دو گروه مبارز ایرانی بین دانشجویان وجود داشت، یکی کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور و دیگری اتحادیه انجمن های اسلامی اروپا. تفاوت این دو گروه در چه بود و آیا برخوردی با بچه های کنفدراسیون داشتید؟بله؛ یکی بچه های اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا بود که ما جزو آنها بودیم و دیگری کنفدراسیون که در کنفدراسیون از هر طیفی وجود داشت و نقطه اشتراکشان با ما مبارزه علیه رژیم امپرالیستی شاه بود.اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا توسط دکتر بهشتی تشکیل شده بود. از اعضای آن اتحادیه که هم دوره ای ما بودند می توان از آقایان دکتر خاتمی، نمازی، نواب و محمودزاده نام برد. در آن زمان بحث و جدل و دعوا با گروه های چپ و غیره بسیار رایج بود و اغلب به درگیری هم ختم می شد ولی بنده هم بشخصه با این گونه بحث ها موافق نبودم چرا که خروجی قابل توجهی نداشت.اتحادیه 2 یا 3 جلسه نشست سالیانه و چند جلسه منطقه ای و سمینارهای گوناگون داشت که ما در این سمینارها از آقایان بنی صدر، قطب زاده، آقای دکتر حبیبی و دکتر بهشتی دعوت می کردیم که افراد ذکرشده سخنگویان ما بودند.همسر و دختر بنی صدر تقیدی به مسائل شرعی نداشتندتسنیم: گویا در جایی گفته بودید در همان سفرهای بنی صدر به آلمان می دیدید که خانواده او مسائل شرعی را رعایت نمی کنند؟بله؛ ما با بنی صدر که از فرانسه به هامبورگ می آمد آشنا بودیم، خانواده او مثلاً دخترش فیروزه از همان ابتدا به اصول دینی پایبند نبود و در نوع لباس پوشیدن و ظاهر به هیچ عنوان اسلامی عمل نمی کرد. خانم او روسری سر می کرد ولی اصولاً اعتقادی به اسلام نداشت. ولی در آن روزها بحث ما بر سر نوع پوشش خانواده او نبود موضوع ما با او بر سر مسائل فکری و فرهنگی کلان بود.هاشمی رفسنجانی گفت "با ساواک صوری همکاری کن!"تسنیم: پس از دوران دانشجویی فعالیت شما در دوران انقلاب اسلامی چگونه پیش رفت؟من اواخر سال 1356 به ایران آمدم. رشته اول بنده نقشه کشی عالی و رشته دوم تأسیسات بود. بنده تمام واحدهایم را پاس کرده بودم ولی پایان نامه خود را تنظیم نکرده بودم، در همین شرایط به دلیل اینکه ساواک از فعالیتهای من علیه رژیم شاه در هامبورگ خبر داشت و می دانست که من فرد تحصیل کرده ای هستم، سعی در جذب من داشت و می خواست که به نوعی جاسوس آنها در هامبورگ باشم.به هر حال طی مشاوره ای که با مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتم، او به من گفت "عیبی ندارد، شما برو تعهد بده تا به فعالیت هایت بتوانی برسی". به او گفتم "اگر تعهد بدهم پایم گیر می شود" و او گفت "من هم از این تعهدات زیاد داده ام! اتفاقی برایت نمی افتد"، مثلاً می گفت "من تعهد دادم روی منبر سخنرانی نکنم ولی ایستاده سخنرانی کردم". (می خندد)آنها از من تعهد گرفتند که خبرهای انجمن را در خارج از کشور به آنها بدهم. ساواک وقتی فهمید من به آنها به شکل صوری تعهد داده ام در همان هامبورگ مرا تهدید کردند و گفتند که روزگارم را سیاه خواهند کرد، همین کار را هم کردند تمام مدارک تحصیلی و سوابق تحصیلی من و خانمم را ضبط کردند و اجازه فعالیت های اجتماعی به ما ندادند. این شرایط حاکم بود تا اینکه به ماههای پیروزی انقلاب نزدیک شدیم و رفته رفته وضعیت مملکت به طور کلی دگرگون شد. دوستانم به من پیشنهاد دادند که فعالیتهای سیاسی را کنار بگذارم و مدیر فنی یک کارخانه شوم. بنده نیز قبول کردم تا اینکه وضعیت به گونه ای تغییر کرد که فضای باز سیاسی اتفاق افتاد.آقای دکتر بهشتی مرا دعوت کرد و به من گفت که کسانی که می خواهند برای پیروزی انقلاب کار کنند باید تمام تعلقات خود را کنار بگذارند، به همین دلیل بنده نیز از مسئولیتم در کارخانه استعفا دادم و عضو ستاد راهپیمایی های بزرگ شدم. تقریباً 5 الی 6 قطعنامه راهپیمایی را خواندم و بعد از نماز عید فطر معروف در قیطریه به عنوان عضو ستاد استقبال از امام انتخاب شدم و پس از آن عضو ستاد کمیته مرکز و معاون آقای مهدوی کنی شدم. در همان روزها بود که آن 7 گروه معروف سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند که بنده نیز به همراه آقای الویری جزو گروه فلاح بودم. بعد از آن پیشنهاد حضور در سپاه به من شد و بنده عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدم.اولین اعلامیه تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامیتسنیم: آقای الویری هم عضو شورای فرماندهی سپاه بود؟الویری که مسئول یکی از آن 7 گروه مورد نظر شورای انقلاب به نام فلاح بود، عضو سازمان مجاهدین انقلاب شد. من هم عضو گروه فلاح بودم. تازه مدت کمی بود که این سازمان اعلام موجودیت کرده بود یعنی ماه های اول 1358. در ه ...

ادامه مطلب  

نشست خبری فستیوال بین المللی بداهه نوازی پیانو برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
قرار است کمتر از بیست روز دیگر فستیوالی در تهران برگزار شود که به گفته مدیر این فستیوال یعنی رامین صدیقی (مدیر نشر هرمس) تاکنون در هیچ کجای اروپا اتفاق نیفتاده است؛ فستیوال show of hands که در قالب شب های بداهه نوازی پیانو با حضور ۹ نوازنده بین المللی و دو نوازنده ایرانی در فاصله زمانی ۲۲ تا ۲۷ شهریور در فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود.به همین مناسبت، ظهر دیروز نشست مطبوعاتی با حضور سیدعباس سجادی (مدیر عامل بنیاد آفرینش های هنری نیاوران)، رامین صدیقی، پیمان یزدانیان، مازیار یونسی و احمد نوروزی (مدیر شرکت تبلیغاتی کلیک) در فرهنگسرای نیاوران برگزار و صحبت هایی پیرامون این اتفاق انجام شد.ایده ای که رامین صدیقی آن را به صورتی کاملاً بداهه و در واقع در یک قرار دوستانه با مارجین واسیلفسکی در کافه ای در لهستان مطرح کرده و کم کم با گسترش و طرح آن با هنرمندانی که زبان مشترکی با آنها دارد، به فستیوال بداهه نوازی پیانو در تهران ختم شده است.به واسطه این ایده که مشترکاً بین نشر «هرمس» و شرکت «کلیک» اتفاق می افتد، طی شش شب، ۱۱ هنرمند روی صحنه می روند که پیمان یزدانیان و مازیار یونسی از ایران و ۹ هنرمند دیگر از سوییس، آلمان، هلند، اتریش، لهستان، ایتالیا، نروژ و فرانسه هستند. فستیوالی که به گفته مدیر آن قرار است به صورت ادواری سالانه برگزار شود و مشخصه آن دو عنصر ثابت هستند؛ یکی ادای احترام و تمرکز روی بداهه نوزی و دیگری برخورداری هر دوره از یک ساختار موسیقایی یکسان.رامین صدیقی درباره ایده دوره های بعدی این فستیوال می گوید: «برای دور بعد به سه موضوع فکر می کنیم که البته هنوز برای انتخاب آنها به نتیجه نرسیده ایم؛ ایده فستیوال برای سازهای زهی (اعم از ایرانی و کلاسیک)، فستیوال سازهای بادی و دیگری هم ایده دوئو است که آن را برای یک ساز بادی و یک ساز زهی در نظر گرفته ایم. دور اول این فستیوال تک نوازی خواهد بود اما به فکر گنجاندن دونوازی و نهایتاً سه نوازی هم در این فستیوال ها هستیم.»علاوه بر اجرای موسیقی، برگزاری ورک شاپ (براساس تم بداهه نوازی) و نمایش فیلم هم از دیگر بخش های این فستیوال خواهد بود که بر این اساس پیمان یزدانیان با ورکشاپ «از هیچ تا بداهه»، استفانو باتاگلیا با ورکشاپ «هنر بداهه نوازی»، بندیکت یاهنل با ورکشاپ «بداهه نوازی و ریاضیات» و همچنین نیک برچ و داوید سیکس هم در بخش ورکشاپ های این فستیوال حضور خواهند داشت.در قسمت نمایش فیلم هم ۴ فیلم پخش می شود که شامل فیلم «صدا و سکوت» درباره هنرمندان و فلسفه فکری شرکت «ای.سی.ام» است که در روز پنجشنبه ۲۳ شهریور اکران می شود، فیلم «۲۴ پرلود برای یک فوگ» درباره آروو پرت که رامین صدیقی آن را در سفری که به استونی داشته از این هنرمند هدیه گرفته و ت ...

ادامه مطلب  

برنامه «شب های تک نوازی پیانو» اعلام شد  

درخواست حذف این مطلب
تعدادی از شناخته شده ترین و مطرح ترین نوازندگان پیانو کشورهای مختلف اروپایی به همراه تعدادی از نوازندگان ایرانی در ویژه برنامه «شب های تک نوازی بداهه پیانو» به اجرای برنامه می پردازند.جمعی از نام آورترین پیانونوازان اروپایی به همراه دو نوازنده و آهنگساز ایرانی از روز چهارشنبه ۲۲ شهریور تا روز دوشنبه ۲۷ شهریور میزبان علاقه مندان موسیقی در بنیاد آفرینش های هنری نیاوران خواهند بود. در این ویژه برنامه که با همکاری نشر موسیقی «هرمس» و شرکت «کلیک» برگزار می شود، ۱۱ هنرمند از ایران و ۸ کشور دیگر در قالب ۱۲ کنسرت مستقل (هر شب دو اجرا) روی صحنه خواهند رفت. ضمن اینکه در طول روزهای جشنواره برنامه های جنبی از جمله نمایش فیلم های مستند و کارگاه های تخصصی توسط هنرمندان برپا خواهد شد.طبق برنامه ریزی های انجام گرفته روزهای چهارشنبه ۲۲ شهریور کنسرت مازیار یونسی از ایران و تورد گوستاوسن از نروژ، پنجشنبه ۲۳ شهریور کنسرت داوید سیس از اتریش و وولفرت برده رده از هلند، جمعه ۲۴ شهریور کنسرت بندیکت یاهنل از آلمان و پیمان یزدانیان از ایران، شنبه ۲۵ شهریور کنسرت کالین ولون و نیک برتش از سوییس، یکشنبه ۲۶ شهریور کنسرت فرانسوا کوتوریه از فرانسه و استفانو باتالیا از ایتالیا و دوشنبه ۲۷ شهریور مارجین واسیلفسکی از لهستان، پیمان یزدانیان از ایران و بیورن میر در مراسم اختتامیه به اجرای برنامه می پردازند.در بخش فیلم های مستند که ساعت ۱۵ تا ۱۷ روزهای ۲۳، ۲۴، ۲۶ و ۲۷ شهریور ماه برپا خواهد شد، به ترتیب فیلم های «صدا و سکوت» همراه با مانفرد آیشر موسس «ای سی ام»، «۲۴ پرلود برای یک فوگ» همراه با آروو پرت، «هنر بداهه نوازی» همراه با کیت جَرِت و «داستان شکل گیری جَز مدرن» در بنیاد آفرینش های هنری نیاوران اکران می شود.اما در بخش کارگاه های آزاد نیز که از ساعت ۱۷ تا ۱۹ برگزار می شود روز ۲۲ شهریور ماه کارگاه «بداهه نوازی و گفتمان» با هنرمندی داوید سیس، روز ۲۳ شهریور کارگاه «از هیچ تا بداهه» با هنرمندی پیمان یزدانیان، روز ۲۴ شهریور کارگاه «بداهه نوازی بر بوم خالی» با هنرمندی استفانو باتالیا، روز ۲۶ شهریور کارگاه «ریاضیات، جبر و بداهه نوازی» با هنرمندی بندیکت یاهنل و روز ۲۷ شهریور کارگاه «نظم و بداهه نوازی» با هنرمندی نیک برتش میزبان پژوهشگران و علاقه مندان خواهند بود.تورد گوستاوسن از نروژ پیرامون حضور در این کنسرت ها توضیح داده است: «همواره رشته ای را می بینم که از میان همه پروژه های نوازندگی یا آهنگسازی ام عبور می کند و آنها را به یکدیگر متصل می سازند. یکی تمرکزی ملودیک و مراقبه گر برای کشف نوعی زیبایی بی آرایش و بی واسطه و از سویی دیگر جستجوی دنیایی که در آن اغواگری، آواهای زمینی و بصیرتی عریان در هم بیامیزند. خلاقیت فرصت بهتری برای ظهور دارد، اگر در بستری ذاتی و به دور از مرزبندی های معمول و با تسامح و ارتباط پویا با ریشه های معنوی شخصی شکل گیرد.»مازیار یونسی نیز بر این باور است: «همواره خواسته ام تا بدون مرزبندی، خود را در جهان اصوات غوطه ور سازم. تقابل هارمونیک اصوات پر و کم انرژی، تفاهم صدا و سکوت، رقص اصوات نوستالژیک با ناشناخته ها، مواجهه ضرب آهنگ ها و همه همه موجب ایستایی و حرکت در زمان می شوند. در بداهه پردازی خود نیز تلاش می کنم با جابجایی این مولفه ها و درک بازخوردشان در شنونده، گذر زمان در بعدی دیگری را روایت کنم.»وولفرت برده رده از هلند عنوان کرد: «موسیقی فارغ از سبک یا سازبندی آن، زمانی برایم تاثیرگذارتر می شود که تواما آزاد، خلق الساعه و قالب باشد. در آثار و اجراهایم همواره کوشیده ام توازنی میان شفافیت و ابهام برقرار کنم در فضای به وجود آمده میان این دو، شنونده و البته خودم، مجالی برای جداشدن از ذهن و داوری های خود بیابد. از اصوات، نت ها و هارمونی ها عبور کنیم و به قلب موسیقی برسیم. ترجیح می دهم به پیانو نیز به عنوان وسیله ای که چنین روحیات، رنگ ها و صداها را انتقال می دهد بنگرم، نه صرفا یک ساز مجرد.»داوید سی ...

ادامه مطلب  

معرفی برندگان هفتمین جشنواره "دف، نوای رحمت"  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین: در ابتدای این مراسم که با حضور هنرمندانی از 25 استان کشور و اقلیم کردستان عراق، همچنین مدیران ستادی حوزه هنری، مسئولان استان کردستان، داوران و پیشکسوتان دف نوازی برگزار شد؛ گروه دف نوازی "نوای رحمت" به اجرای برنامه پرداختند.امین مرادی رئیس حوزه هنری کردستان در این مراسم ضمن خیرمقدم به مهمانان یاد و خاطره شهیدان رجایی و باهنر را گرامی داشت و عید سعید قربان و هفته دولت را تبریک گفت.وی با اشاره به پایان کار هفتمین دوره جشنواره دف نوای رحمت اهداف جشنواره را ترویج مفاهیم ارزشمند اسلامی و انسانی، کشف استعدادهای جوان، مقابله با تهاجم فرهنگی، توجه به موسیقی عرفانی خانقاهی و در صدر آن عطر آگین کردن فضای جامعه به نعت حضرت رسول اکرم(ص) و اهل بیت (علیهم السلام) توصیف کرد و افزود: به مدت سه روز در کردستان مهد دف نوازی ایران زمین و شهرسنندج شهر علم و عرفان در سه بخش بین الملل، اصلی (در دو بخش تک نوازی و گروه نوازی) آقایان و بانوان و بخش ویژه مداحی با حضور هنرمندانی از 25 استان برگزار شد.مرادی با مروری بر تاریخچه این جشنواره تصریح کرد: نگاهی گذرا به تاریخچه این جشنواره حکایت از این موضوع دارد که در طول این سالیان همواره جشنواره در مسیر رشد وتکامل حرکت کرده است.وی ادامه داد: از اولین دوره آن که در سال1384 با گرامیداشت زنده یاد خلیفه کریم صفوتی برگزار شد تا امروز که با شعار هنر، همگرایی و مهربانی همواره و هر دوره توانست یک گام به پیش بردارد.وی اضافه کرد: این جشنواره از سال 1386 با وقفه ای هفت ساله روبرو شد، اما خوشبختانه از سال 93 با راهنمایی های نماینده مکرم ولی فقیه در استان و حمایت های استاندار محترم استان و حوزه هنری کشور چهارمین دوره به جد در دستور کار حوزه هنری استان قرار گرفت و با تجلیل از استاد بی بدیل دف ایران و جهان استاد "بیژن کامکار" توانست از مرزهای استان کردستان فراتر رود و در سطح کشور مطرح شود.رئیس حوزه هنری ادامه داد: در پنجمین دوره جشنواره ازاستاد ارسلان کامکار و در سال 95 از دکتر حمید رضا اردلان تجلیل بعمل آمد. درسال گذشته نیز بزرگترین رویداد تاریخ دف نوازی جهان را در عمارت خسرو آباد به نظاره نشستیم و آن دف نوازی 1000 دف نواز عاشق بود، که خاطره آن همواره در اذهان مردم ایران و جهان باقی خواهد ماند.مرادی با ابراز خرسندی از برگزاری هفتمین دوره این جشنواره گفت: خداوند سبحان را شاکریم که امسال نیز که با همت همکاران پرتلاشم و همراهی خوب هنرمندان توانمند استان و کشور توانستیم با کمترین اعتبار ممکن این جشنواره را در بالاترین سطح برگزار نماییم. هر چند معتقدیم که آنچه انجام گرفته در حد پتانسیل های بالای استان هنر و فرهنگ کردستان نیست و ما راه دور و درازی را در تعالی و ترقی این جشنواره در پیش داریم.وی با ابراز امیدواری در برگزاری این جشنواره به صورت بین المللی اضهار داشت: واقعیت این است این که این دوره از جشنواره در واقع زمینه سازی و نوعی تمرین جدی بود برای برگزاری آن در سال آینده در سطح گسترده بین المللی بود و این مهم به منصه ظهور نمی رسد مگر با همت مسئولین و مردم استان کردستان و بخصوص هنرمندان دف نواز وشهروندان سنندجی به عنوان پایتخت دف جهان که این عنوان حقیقتا برازنده سطح فرهنگ، اندیشه و باورهای ناب دینی و عارفانه آنان است.در این مراسم نماینده ولی فقیه در استان کردستان در سخنان کوتاهی با ابراز خرسندی از برگزاری این جشنواره تاکید کرد: اسلام با موسیقی اصیل و انسان ساز مخالف نیست.وی گفت: یکی از ویژگی های د ...

ادامه مطلب  

سوره ای جهت درمان درد پهلو و درد پا  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، سوره مبارکه "یونس" دهمین سوره قرآن کریم است که در مکّه نازل شده و 109 آیه دارد."یونس" نام یکى از پیامبران درقرآن نام یونس چهار بار مذکور است و در سوره صافّات و سوره قلم داستان وى مندرج است.در سوره انبیاء هم از یونس به عنوان "ذو النّون" یاد شده و همین سوره قرآن به مناسبت آیه نود و هشتم آن به نام یونس نامگذارى شده و در خلال دهمین آیه به قصّه یونس اشاره شده است.فضیلت و خواص سوره یونساز رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: «هر که این سوره را قرائت نماید ده برابر تعداد کسانی که حضرت یونس علیه السلام را تصدیق یا تکذیب کردند حسنه به او عطا می شود و نیز به تعداد کسانی که با فرعون غرق شدند.»امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هر کس در هر دو ماه یا سه ماه یک بار سوره «یونس» را تلاوت نماید خوف این نمی رود که از گروه جاهلان باشد و در روز قیامت در زمره مقربان الهی خواهد بود.»آثار و برکات سوره1) درمان درد پهلو، درد پا و ساقبرای درمان، قرائت آیه 12 این سوره مفید است.2)برای شناسایی سارقنقل از رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم: «هر کس سوره یونس را بنویسد و آن را در منزل خود قرار دهد و نام اعضای خانواده را ببرد، اگر در آنها عیبی باشد آشکار می شود.از حضرت صادق علیه السلام منقول است: هر کس سوره مبارکه «یونس» را به جهت دفع و ظفر بر دشمن 21 بار با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند بر دشمن خود غالب گردد.سوره مبارکه یونس همراه با ترجمه آن به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانالر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ﴿۱﴾الف لام راء این است آیات کتاب حکمت‏ آموز (۱)أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ﴿۲﴾آیا براى مردم شگفت‏ آور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که مردم را بیم ده و به کسانى که ایمان آورده‏ اند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است کافران گفتند این [مرد] قطعا افسونگرى آشکار است (۲)إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿۳﴾پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید سپس بر عرش استیلا یافت کار [آفرینش] را تدبیر مى ‏کند شفاعتگرى جز پس از اذن او نیست این است‏ خدا پروردگار شما پس او را بپرستید آیا پند نمى‏ گیرید (۳)إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ ﴿۴﴾بازگشت همه شما به سوى اوست وعده خدا حق است هموست که آفرینش را آغاز مى ‏کند سپس آن را باز مى‏ گرداند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به عدالت پاداش دهد و کسانى که کفر ورزیده‏ اند به سزاى کفرشان شربتى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت (۴)هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۵﴾اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد و براى آن منزلهایى معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید خدا اینها را جز به حق نیافریده است نشانه‏ ها[ى خود] را براى گروهى که مى‏ دانند به روشنى بیان مى ‏کند (۵)إِنَّ فِی اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ ﴿۶﴾به راستى در آمد و رفت‏ شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده براى مردمى که پروا دارند دلایلى [آشکار] است (۶)إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ ﴿۷﴾کسانى که امید به دیدار ما ندارند و به زندگى دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته‏ اند و کسانى که از آیات ما غافلند (۷)أُولَئِکَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۸﴾آنان به [کیفر] آنچه به دست مى ‏آوردند جایگاهشان آتش است (۸)إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿۹﴾کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند پروردگارشان به پاس ایمانشان آنان را هدایت مى ‏کند به باغهاى [پر ناز و] نعمت که از زیر [پاى] آنان نهرها روان خواهد بود [در خواهند آمد] (۹)دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۱۰﴾نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [=خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است] (۱۰)وَلَوْ یُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ ﴿۱۱﴾و اگر خدا براى مردم به همان شتاب که آنان در کار خیر مى‏طلبند در رساندن بلا به آنها شتاب مى ‏نمود قطعا اجلشان فرا مى ‏رسید پس کسانى را که به دیدار ما امید ندارند در طغیانشان رها مى ‏کنیم تا سرگردان بمانند (۱۱)وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۲﴾و چون انسان را آسیبى رسد ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده مى‏ خواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى ‏رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده نخوانده است این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‏ دادند زینت داده شده است (۱۲)وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذَلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ ﴿۱۳﴾و قطعا نسلهاى پیش از شما را هنگامى که ستم کردند به هلاکت رساندیم و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند و[لى] بر آن نبودند که ایمان بیاورند این گونه مردم بزهکار را جزا مى‏ دهیم (۱۳)ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ﴿۱۴﴾آنگاه شما را پس از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم چگونه رفتار مى ‏کنید (۱۴)وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۱۵﴾و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود آنانکه به دیدار ما امید ندارند مى‏ گویند قرآن دیگرى جز این بیاور یا آن را عوض کن بگو مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم جز آنچه را که به من وحى مى ‏شود پیروى نمى ‏کنم اگر پروردگارم را نافرمانى کنم از عذاب روزى بزرگ مى‏ ترسم (۱۵)قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلَا أَدْرَاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۱۶﴾بگو اگر خدا مى‏ خواست آن را بر شما نمى‏ خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمى‏ گردانید قطعا پیش از [آوردن] آن روزگارى در میان شما به سر برده‏ ام آیا فکر نمى ‏کنید (۱۶)فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ ﴿۱۷﴾پس کیست ‏ستمکارتر از آن کس که دروغى بر خداى بندد یا آیات او را تکذیب کند به راستى مجرمان رستگار نمى ‏شوند (۱۷)وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۱۸﴾و به جاى خدا چیزهایى را مى ‏پرستند که نه به آنان زیان مى ‏رساند و نه به آنان سود مى‏ دهد و مى‏ گویند اینها نزد خدا شفاعتگران ما هستند بگو آیا خدا را به چیزى که در آسمانها و در زمین نمى‏ داند آگاه مى‏ گردانید او پاک و برتر است از آنچه [با وى] شریک مى‏ سازند (۱۸)وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ﴿۱۹﴾و مردم جز یک امت نبودند پس اختلاف پیدا کردند و اگر وعده‏ اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود قطعا در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى کنند میانشان داورى مى ‏شد (۱۹)وَیَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ ﴿۲۰﴾و مى‏ گویند چرا معجزه ‏اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى ‏شود بگو غیب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم (۲۰)وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَکْرًا إِنَّ رُسُلَنَا یَکْتُبُونَ مَا تَمْکُرُونَ ﴿۲۱﴾و چون مردم را پس از آسیبى که به ایشان رسیده است رحمتى بچشانیم بناگاه آنان را در آیات ما نیرنگى است بگو نیرنگ خدا سریع‏تر است در حقیقت فرستادگان [=فرشتگان] ما آنچه نیرنگ مى ‏کنید مى ‏نویسند (۲۱)هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ ﴿۲۲﴾او کسى است که شما را در خشکى و دریا مى‏ گرداند تا وقتى که در کشتیها باشید و آنها با بادى خوش آنان را ببر ند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین کنند که در محاصره افتاده‏ اند در آن حال خدا را پاکدلانه مى‏ خوانند که اگر ما را از این [ورطه] بر هانى قطعا از سپاسگزاران خواهیم شد (۲۲)فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۲۳﴾پس چون آنان را رهانید ناگهان در زمین بناحق سرکشى مى کنند اى مردم سرکشى شما فقط به زیان خود شماست‏ شما بهره زندگى دنیا را [مى‏طلبید] سپس بازگشت‏ شما به سوى ما خواهد بود پس شما را از آنچه انجام مى‏ دادید باخبر خواهیم کرد (۲۳)إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۲۴﴾در حقیقت مثل زندگى دنیا بسان آبى است که آن را از آسمان فرو ریختیم پس گیاه زمین از آنچه مردم و دامها مى ‏خورند با آن درآمیخت تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان در ویده کردیم که گویى دیروز وجود نداشته است این گونه نشانه‏ ها[ى خود] را براى مردمى که اندیشه مى کنند به روشنى بیان مى ‏کنیم (۲۴)وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۲۵﴾و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‏ خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى ‏کند (۲۵)لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِیَادَةٌ وَلَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۶﴾براى کسانى که کار نیکو کرده‏ اند نیکویى [بهشت] و زیاده [بر آن] است چهره ‏هایشان را غبارى و ذلتى نمى ‏پوشاند اینان اهل بهشتند [و] در آن جاودانه خواهند بود (۲۶)وَالَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ کَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِمًا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۷﴾و کسانى که مرتکب بدیها شده‏ اند [بدانند که] جزاى [هر] بدى مانند آن است و خوارى آنان را فرو مى‏ گیرد در مقابل خدا هیچ حمایتگرى براى ایشان نیست گویى چهره ‏هایشان با پاره‏ اى از شب تار پوشیده شده است آنان همدم آتشند که در آن جاودانه خواهند بود (۲۷)وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکَانَکُمْ أَنْتُمْ وَشُرَکَاؤُکُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَکَاؤُهُمْ مَا کُنْتُمْ إِیَّانَا تَعْبُدُونَ ﴿۲۸﴾و [یاد کن] روزى را که همه آنان را گرد مى ‏آوریم آنگاه به کسانى که شرک ورزیده‏ اند مى‏ گوییم شما و شریکانتان بر جاى خود باشید پس میان آنها جدایى مى‏ افکنیم و شریکان آنان مى‏ گویند در حقیقت‏ شما ما را نمى ‏پرستیدید (۲۸)فَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ إِنْ کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ ﴿۲۹﴾و گواهى خدا میان ما و میان شما بس است به راستى ما از عبادت شما بى‏ خبر بودیم (۲۹)هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ ﴿۳۰﴾آنجاست که هر کسى آنچه را از پیش فرستاده است مى ‏آزماید و به سوى خدا مولاى حقیقى خود بازگردانیده مى ‏شوند و آنچه به دروغ برمى‏ ساخته‏ اند از دستشان به در مى ‏رود (۳۰)قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿۳۱﴾بگو کیست که از آسمان و زمین به شما روزى مى ‏بخشد یا کیست که حاکم بر گوشها و دیدگان است و کیست که زنده را از مرده بیرون مى ‏آورد و مرده را از زنده خارج مى‏ سازد و کیست که کارها را تدبیر مى ‏کند خواهند گفت‏ خدا پس بگو آیا پروا نمى ‏کنید (۳۱)فَذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ﴿۳۲﴾این است‏ خدا پروردگار حقیقى شما و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست پس چگونه [از حق] بازگردانیده مى ‏شوید (۳۲)کَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَى الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿۳۳﴾این گونه سخن پروردگارت بر کسانى که نافرمانى کردند به حقیقت پیوست [چرا] که آنان ایمان نمى ‏آورند (۳۳)قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اللَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ ﴿۳۴﴾بگو آیا از شریکان شما کسى هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را برگرداند بگو خداست که آفرینش را آغاز مى ‏کند و باز آن را برمى‏ گرداند پس چگونه [از حق] بازگردانیده مى ‏شوید (۳۴)قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ﴿۳۵﴾بگو آیا از شریکان شما کسى هست که به سوى حق رهبرى کند بگو خداست که به سوى حق رهبرى مى ‏کند پس آیا کسى که به سوى حق رهبرى مى ‏کند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که راه نمى ‏نماید مگر آنکه [خود] هدایت ‏شود شما را چه شده چگونه داورى مى ‏کنید (۳۵)وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ ﴿۳۶﴾و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى کنند [ولى] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى ‏نیاز نمى‏ گرداند آرى خدا به آنچه مى کنند داناست (۳۶)وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۳۷﴾و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق [کننده] آنچه پیش از آن است مى‏ باشد و توضیحى از آن کتاب است که در آن تردیدى نیست [و] از پروردگار جهانیان است (۳۷)أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴿۳۸﴾یا مى‏ گویند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏ گویید سوره‏ اى مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا مى‏ توانید فرا خوانید (۳۸)بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ ﴿۳۹﴾بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاویل آن برایشان نیامده است کسانى [هم] که پیش از آنان بودند همین گونه [پیامبرانشان را] تکذیب کردند پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است (۳۹)وَمِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا یُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ﴿۴۰﴾و از آنان کسى است که بدان ایمان مى ‏آورد و از آنان کسى است که بدان ایمان نمى ‏آورد و پروردگار تو به [حال] فسادگران داناتر است (۴۰)وَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۴۱﴾و اگر تو را تکذیب کردند بگو عمل من به من اختصاص دارد و عمل شما به شما اختصاص دارد شما از آنچه من انجام مى‏ دهم غیر مسؤولید و من از آنچه شما انجام نمى‏ دهید غیر مسؤولم (۴۱)وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُوا لَا یَعْقِلُونَ﴿۴۲﴾و برخى از آنان کسانى‏ اند که به تو گوش فرا مى‏ دهند آیا تو کران را هر چند در نیابند شنوا خواهى کرد (۴۲)وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَلَوْ کَانُوا لَا یُبْصِرُونَ ﴿۴۳﴾و از آنان کسى است که به سوى تو مى ‏نگرد آیا تو نابینایان را هر چند نبینند هدایت توانى کرد (۴۳)إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۴۴﴾خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى ‏کند لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى کنند (۴۴)وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ ﴿۴۵﴾و روزى که آنان را گرد مى ‏آورد گویى جز به اندازه ساعتى از روز درنگ نکرده‏ اند با هم اظهار آشنایى مى کنند قطعا کسانى که دیدار خدا را دروغ شمردند زیان کردند و [به حقیقت] راه نیافتند (۴۵)وَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ ﴿۴۶﴾و اگر پاره‏ اى از آنچه را که به آنا ...

ادامه مطلب  

آلبوم بداهه نوازی سه تار «بوم خیال» منتشر شد  

درخواست حذف این مطلب
آلبوم بداهه نوازی سه تار «بوم خیال»آلبوم بداهه نوازی سه تار «بوم خیال»، اثری تازه از «صائب کاکاوند»، توسط این هنرمند منتشر شد. این در حالیست که همزمان با نشر اثر، می توان آنرا از طریق سایت «بیپ تونز»، بصورت قانونی و آنلاین خریداری کرد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، آلبوم سه تار نوازی «بوم خیال» در فضایی بداهه و مشتمل بر ۵ قطعه به عناوین «ابر-ابوعطا»، «باد-سه گاه»، «سرو-شور»، «رها-اصفهان» و «تنها-دشتی» است که توسط «صائب کاکاوند» به اجرا در آمده اند.«صائب کاکاوند»، از نوازندگان باتجربه و فعال موسیقی ایرانی به شمار می رود. این هنرمند که تار و سه تار را به خوبی می نوازد، پیش از این در پروژه های هنری بسیاری مانند «پادشاه فصل ها» و «این نیز بگذرد» حضور داشته است. اما «بوم خیال» اولین اثر مستقل این هنرمند است. او متولد ۱۳۶۲ است که آغاز نوازندگی اش با ساز سه تار بوده و پس از آن فراگیری نوازندگی تار را با ...

ادامه مطلب  

زیارتنامه امام رضا (ع) و دعای بعد از زیارت  

درخواست حذف این مطلب
به مناسبت ولادت امام رضا(ع) زیارتنامه این امام بزرگوار قابل دریافت است.گروه دین و اندیشه «تیتریک»، زیارت مشهور امام رضا(ع) زیارتى است که در کتب معتبره مذکور است و به شیخ جلیل القدر محمد بن الحسن بن الولید که از مشایخ جناب صدوق است منسوب گردانیده ‏اند و از مزار ابن قولویه رحمة الله علیه معلوم مى ‏شود که از ائمه علیهم السلام مروى بوده باشد و کیفیت آن موافق کتاب من لا یحضره الفقیه چنان است که چون اراده نمایى زیارت کنى قبر امام رضا علیه السلام را در طوس پس غسل کن پیش از آنکه از خانه بیرون روى‏ و بگو در وقتى که غسل مى ‏کنى‏ اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ‏بارالها مرا پاک کن و دلم را طاهر گردان و سینه ‏ام را بگشا و بر زبانم مدح‏و ستایش بر تو را جارى گردانفَإِنَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی طَهُوراً وَ شِفَاءًزیرا که نیرویى نباشد جز به وجود تو پروردگارا آن را وسیله پاکى و درمانم قرار دهو مى‏ گویى در وقت بیرون رفتن‏بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ‏به نام خدا و به ذات خدا و بسوى خدا و بسوى فرزند رسول خداحَسْبِیَ اللَّهُ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَیْکَ تَوَجَّهْتُ وَ إِلَیْکَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَکَ أَرَدْتُ‏بس است مرا خدا بر خدا توکل کردم بارالها بسوى تو رو کردم و بسوى تو آهنگ نمودم و آنچه را نزد توست خواسته و اراده کردمپس چون بیرون روى بر در خانه خود بایست و بگواللَّهُمَّ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ عَلَیْکَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَا خَوَّلْتَنِی وَ بِکَ وَثِقْتُ‏بارالها بسوى تو روى خود را نمودم و بر عهده تو اهل خانه و مالم و آنچه بمن دادى بجا نهادم و بتو اطمینان و وثوق دارمفَلاَ تُخَیِّبْنِی یَا مَنْ لاَ یُخَیِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَ لاَ یُضَیِّعُ مَنْ حَفِظَهُ‏پس مرا تهى دست مساز اى که هر که او را اراده کرد تهى دستش نسازد و آن را که در حفظ خود دارد ضایع نسازدصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (وَ آلِهِ) وَ احْفَظْنِی بِحِفْظِکَ فَإِنَّهُ لاَ یَضِیعُ مَنْ حَفِظْتَ‏درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا در پناه حفظ خود نگهدارى فرما زیرا که هر که را تو نگهدارى فرمودى ضایع نشودپس هر گاه رسیدى به سلامت إن شاء الله پس هر گاه خواهى به زیارت بروى غسل بکن و بگو در وقتى که غسل مى‏ کنى‏اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی‏بارالها مرا پاک ساز و قلب و دلم را طاهر گردان و سینه ‏ام را بگشاوَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ مَحَبَّتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِکَ‏و بر لسان و زبان من مدح و ثناى و محبت خود را جارى گردان زیرا که هیچ نیرو و قوتى جز به تو نخواهد بودوَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الاِتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ الشَّهَادَةُ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِکَ‏و محققا من دانسته ‏ام که بجا بودن و قوام دینم سر نهادن به فرمان توست و پیروى از سنت پیغمبرت و گواهى بر همه خلق تواللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُوراً إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌبارالها آن را براى من درمان و نور قرار ده بدرستى که تو بر هر چیز توانایى.پس بپوش پاکیزه‏ترین جامه‏ هاى خود را و برو با پاى برهنه به آرامى و وقار و دلت بیاد خدا باشد واللَّهُ أَکْبَرُ و لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ و سُبْحَانَ اللَّهِ و الْحَمْدُ لِلَّهِ‏خدا بزرگتر است و خدایى جز ذات پروردگار نیست و منزه است خدا و ستایش مخصوص خداستو گامهاى خود را کوتاه بردار و چون داخل روضه مقدسه شوى بگوبِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏به نام خدا و به ذات خدا و بر آیین و ملت رسول الله که درود خداى بر او و بر آلش بادأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ‏گواهى مى ‏دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست که بى ‏شریک و انباز استوَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ‏و باز شهادت مى ‏دهم که محققا حضرت محمد (ص) بنده او و فرستاده او بر خلق است و اینکه حضرت على (ع) ولى خداستپس برو بنزد ضریح و قبله را در پشت خود بگیر و روبروى آن حضرت بایست و بگوأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ‏شهادت مى‏ دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست که بى‏ شریک و انباز استوَ أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ‏و باز شهادت مى‏ دهم که محمد (ص) بنده او و فرستاده او بر خلق است و همانا او بزرگ نسبت به خلق اولین و آخرین است و او سید پیغمبران و فرستادگان خداستاللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلاَةً لاَ یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ‏پروردگارا درود فرست بر محمد (ص) بنده و فرستاده و پیغام آور و سید و بزرگ تمام خلق تو درودى که کسى غیر تو قادر بر حساب و ثوابش نباشداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ‏پروردگارا درود فرست بر امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع)عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ‏بنده تو و برادر رسول تو که او را به علم و حکمت خود از تمام خلق برگزیدى و بر هر کس از خلق خواستى راهنما گردانیدىوَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاَتِکَ وَ دَیَّانَ (دَیَّانِ) الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ (فَصْلِ) قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ‏و دلیل و رهبر بر پیمبرانى که به رسالتهاى خود به خلق مبعوث کردى هم او را دلیل امت بر حقانیت آنان قرار دادى و حاکم در امر دین خود بعدل برگماشتى و براى قطع حکومت بین خلق حاکم گردانیدىوَ الْمُهَیْمِنَ (الْمُهَیْمِنِ) عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلاَمُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ‏و مقام او را عالیتر از همه مقرر داشتى سلام و رحمت و برکات خدا بر آن بزرگوار باداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَةِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِپروردگارا درود فرست بر فاطمه زهرا دختر پیغمبرت و همسر ولیت و مادر دو سبط رسولت حسن و حسین که دو سید جوانان اهل بهشتندالطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ الرَّضِیَّةِ الزَّکِیَّةِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِینَ صَلاَةً لاَ یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ‏آن پاک گوهر طاهر و مطهرو با تقواى کامل و پاکیزه خدا از او خوشنود و نفس مقدسش مبرا و بزرگ تمام زنان اهل بهشت است خدایا بر او درود و رحمتى فرست که کسى غیر تو قادر بر حساب ثوابش نباشداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِپروردگارا درود فرست بر حسن و حسین دو سبط پیغمبرت و دو سید جوانان اهل بهشتالْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ (بَعَثْتَهُ) بِرِسَالاَتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَیْ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ‏آن دو بزرگوارى که در میان خلق قیام کردند و هر دو دلیل و رهنما بودند بر آنکه تو مبعوث به رسالتهایت فرمودى و حاکم در امر دین خود به عدل برگماشتى و براى قطع حکومت بین خلق حاکم گردانیدىاللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَبْدِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ‏پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن الحسین بنده تو که در میان خلق قیام کردوَ الدَّلِیلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاَتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏و دلیل بود بر آنکه تو مبعوث به رسالتهایت فرمودى و حاکم در امر دین خود به عدل برگماشتى و براى قطع حکومت بین خلق حاکم گردانیدى و او سید و بزرگ اهل عبادت بوداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ‏پروردگارا درود و رحمت فرست بر محمد بن على بنده تو و خلیفه تو در روى زمین و مبین علم پیغمبراناللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّخدایا درود و رحمت فرست بر جعفر بن محمد الصادق بنده خاص تو و حافظ دین تو و حجت تو بر خلق عالم آن امام صادق نیکوکاراللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِکَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِحُکْمِکَ (بِحِکْمَتِکَ) وَ الْحُجَّةِ عَلَى بَرِیَّتِکَ‏خدایا درود فرست بر موسى بن جعفر بنده شایسته تو و لسان بیان تو در میان خلق و ناطق به حکم تو و حجت الهى بر تمام خلق تواللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ‏پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن موسى که در مقام رضا به حد کمال بود او بنده تو و حافظ دین تو و قیام کننده به حکم عدل تووَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاَةً لاَ یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ‏و دعوت کننده بسوى دین تو و دین پدران با صدق و حقیقت خود بود بر آن بزرگوار درود و رحمتى فرست که کسى غیر تو قادر بر حساب ثوابش نباشداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى سَبِیلِکَ‏خدایا درود و رحمت فرست بر محمد بن على بنده تو و سلطان قائم‏به امر تو و دعوت کننده خلق به راه تواللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ‏پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن محمد بنده تو و حافظ و نگهبان دین تواللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ‏پروردگارا درود و رحمت فرست بر حسن بن على که عامل به فرمان تو و قیام کننده در میان خلق تو و حجت تو که از جانب پیغمبرت اداى فرایض دین و تعلیم حق مى‏ فرمودوَ شَاهِدِکَ عَلَى خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ‏و شاهد بر حقانیت بر خلق بود و به کرامت و لطف تو اختصاص داشت و دعوت خلق به راه طاعت و بندگى تو و طاعت رسول تو نمود درود و رحمتهاى تو بر جمیع آن بزرگواران باداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلاَةً تَامَّةً نَامِیَةً بَاقِیَةًپروردگارا درود فرست بر حجت خود بر اهل عالم و ولى قائم در میان خلق خود درود و رحمتى که تام و کامل و با افزایش و باقى تا ابد باشدتُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِو آن رحمت موجب تعجیل در فرج و ظهور او شود و هم بآن رحمت او را یارى کنى و ما را هم با او در دنیا و آخرت همنشین گردانىاللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ‏پروردگارا من به درگاه تو بواسطه دوستى این بزرگواران تقرب مى‏ جویم و دوست آنها را دوست و دشمنانشان را دشمن مى ‏دارمفَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِتو هم بواسطه حب آنها خیر دنیا و آخرت را نصیب من بگردانوَ اصْرِفْ عَنِّی بِهِمْ شَرَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَةِو شر دنیا و آخرت و اهوال روز قیامت را بواسطه کرامت آن بزرگواران از من دور بگردانپس مى ‏نشینى نزد سر آن حضرت و مى‏ گویى‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ‏سلام ما بر تو اى ولى خدا سلام ما بر تو اى حجت بالغه خدا بر خلقالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ‏سلام ما بر تو اى نور خدا در تاریکیهاى زمین سلام ما بر تو اى ستون عمارت دینالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ‏سلام ما بر تو اى وارث علم آدم برگزیده خدا سلام ما بر تو اى وارث حلم نوح پیغمبر خداالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللَّهِ‏سلام ما بر تو اى وارث ابراهیم دوست خاص خدا سلام ما بر تو اى وارث اسماعیل ذبیح خداالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ‏سلام ما بر تو اى وارث کمالات موساى متکلم‏با خدا سلام ما بر تو اى وارث عیساى روح قدسى خداالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ‏سلام ما بر تو اى وارث حضرت محمد فرستاده خداالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ وَلِیِّ اللَّهِ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏سلام ما بر تو اى وارث امیر المؤمنین ولى خدا و وصى رسول پروردگار عالمالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِسلام ما بر تو اى وارث فاطمه زهراء سلام ما بر تو اى وارث حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ‏سلام ما بر تو اى وارث على بن الحسین سید اهل عبادتالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏سلام ما بر تو اى وارث محمد بن على باقر کاشف و مبین علوم اولین و آخرینالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍسلام ما بر تو اى وارث علم جعفر بن محمد صادق نیکوکار سلام ما بر تو اى وارث مظلومیت موسى بن جعفرالسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُ‏سلام ما بر تو اى با صدق و حقیقت و اى شهید راه خدا سلام ما بر تو اى وصى و جانشین رسول (ص) و نیکوکار و متقىأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَگواهى مى‏ دهم که همانا تو نماز را استوار کردى و بپا داشتى و زکوة عطا کردىوَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ (مُخْلِصاً) حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ‏و به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر پیوسته قیام کردى تا هنگام رحلتت که مقام شهود و عین الیقین قیامت است فرا رسیدالسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ‏سلام ما بر تو اى ابا الحسن الرضا و رحمت و برکات الهى بر روح پاک تو بادپس خود را بر ضریح مى‏ چسبانى و مى‏ گویى‏اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلاَدِ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ‏پروردگارا من قاصد درگاه تو از سرزمین خود و وطن خویش گردیدم تا قطع بلاد و مسافت بسیار به امید رحمت توفَلاَ تُخَیِّبْنِی وَ لاَ تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَى قَبْرِ ...

ادامه مطلب  

زیارتنامه امام رضا (ع) +متن و ترجمه  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، یکی از مهمترین فعالیت هایی که دوستداران اهل بیت(ع) و امامان معصوم (ع) می توانند انجام دهند، زیارت این بزرگواران در زمان حیات و همچنین زیارت حرم مطهر آن ها پس از دوران حیاتشان است.با توجه به ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را در پیش داریم، زیارتنامه امام هشتم (ع) را که خواندن آن از ارزش بسیار زیادی برخوردار است را منتشر می کنیم.جناب شیخ طوسی از حضرت رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمودند: «در خراسان بقعه ‏ای است و زمانی خواهد آمد که آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان می ‏شود تا روز قیامت که در صور دمیده می ‏شود و قیامت فرا می‏ رسد.»پرسیدند: ای پسر رسول خدا! این بقعه کدام بقعه است؟ فرمود:«این بقعه در سرزمین طوس است، به خدا سوگند! آن زمین باغی از باغهای بهشت است. هر که مرا دراین بقعه زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت کرده است و برای او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قیامت شفاعت کننده او خواهیم بود.» براى آن بزرگوار زیارات چندى نقل شده و زیارت مشهور آن حضرت زیارتى است که در کتب معتبر مذکور است و به شیخ جلیل القدر محمّد بن حسن بن ولید که از مشایخ جناب صدوق است منسوب کرده ‏اند و از کتاب«مزار»ابن قولویه معلوم مى‏ شود که از ائمه علیهم السّلام روایت شده و کیفیّت آن موافق کتاب من لا یحضره الفقیه چنان است که: چون زیارت قبر امام رضا علیه السّلام را در طوس قصد کنى،پیش از آنکه از خانه بیرون روى غسل کن،و وقتى که غسل مى ‏کنى بگو:اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی طَهُورا وَ شِفَاءً خدایا مرا پاک کن،و دلم را پاک گردان،و سینه‏ ام را بگشا،و مدح و ثناى خودت را بر زبانم جارى‏ ساز،که نیرویى نیست جز به تو.خدایا این غسل را برایم پاک کننده و شفابخش قرار ده.و در وقت بیرون رفتن از خانه مى ‏گویى:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ حَسْبِیَ اللَّهُ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَیْکَتَوَجَّهْتُ وَ إِلَیْکَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَکَ أَرَدْتُ به نام خدا و با خدا و به سوى خدا،و به جانب فرزند رسول خدا خدا مرا بس است،بر خدا توکّل نمودم.خدایا به سوى تو رو نمودم،و به جانب تو قصد کردم،و آنچه را نزد توست‏ خواستم.چون بیرون رفتى بر در خانه خود بایست و بگو:اللَّهُمَّ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ عَلَیْکَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَا خَوَّلْتَنِی وَ بِکَ وَثِقْتُ فَلا تُخَیِّبْنِی یَا مَنْ لا یُخَیِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَ لا یُضَیِّعُ مَنْ حَفِظَهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ [وَ آلِهِ‏] وَ احْفَظْنِیبِحِفْظِکَ فَإِنَّهُ لا یَضِیعُ مَنْ حَفِظْتَ خدایا رویم را به سوى تو کردم،و به امید تو پشت‏ سر گذاشتم خاندان و مال و آنچه را به من بخشیدى،و به تو اعتماد کردم،پس مرا محروم مکن،اى آن‏که هرکه او را قصد کند محرومش‏ نسازد،و کسى را که حفظ کرد تباهش نسازد،بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و مرا به نگهدارى‏ات نگاهدار،که هرکه را تو حفظ کردى‏ تباه نشود.چون به سلامت رسیدى ان شاء اللّه،هرگاه خواستى به زیارت بروى غسل کن و وقتى که غسل مى‏کنى بگو:اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ مَحَبَّتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَوَ الشَّهَادَةُ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُورا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ خدایا مرا پاک کن،و دلم را پاک گردان،و سینه ‏ام را بگشا،و مدح و و محبّت و ثنایت را بر زبانم جارى ساز،که نیازی جز به تو نیست،به یقین دانستم که پایه‏ و اساس دین من تسلیم بودن به فرمان تو،و پیروى از راه و رسم پیامبرت،و گواهى بر تمام خلق توست.خدایا این‏ این غسل را براى من شفا و نور قرار ده،که تو بر چیز توانایىپس پاکیزه ‏ترین جامه‏ هاى خویش را بپوش و با پاى برهنه به آرامى و وقار راه برو، و دلت به یاد خدا باشد، و اللّه اکبر و لا اله الاّ اللّه و سبحان اللّه و الحمد للّه بگو، و گامهاى خود را کوتا بردار،و زمانى‏ که وارد روضه مقدّسه شوى بگو:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّا وَلِیُّ اللَّهِ به نام خدا،و با خدا،و بر آیین رسول خدا،درود خدا بر او و خاندانش،گواهى مى ‏دهم که‏ معبودى جز خدا نیست،و شریکى براى او نیست،و گواهى مى‏ دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست،و اینکه على ولىّ خداست‏آنگاه به نزد ضریح برو و قبله را پشت سر خود قرار بده و روبروى آن حضرت بایست و بگو:أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَوَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلاةً لا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّبْنِ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیا لِمَنْ شِئْتَ مِنْخَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ [دَیَّانِ‏] الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ [فَصْلِ‏] قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ [الْمُهَیْمِنِ‏] عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. گواهى مى‏ دهم که معبودى جز خدا نیست،یگانه است و شریکى برایش نمى‏ باشد،و گواهى مى‏ دهم که محمّد بنده و رسول اوست،و اینکه او آقاى پیشینیان و پسینیان،و آقاى پیامبران و رسولان است.خدایا درود فرست بر محمّد بنده و رسول و پیامبر و آقاى تمام آفریدگانت،درودى که نیروى شمردن آن را کسى جز تو نداشته باشد.خدایا درود فرست بر امیر مؤمنان على بن ابیطالب بنده ‏ات و برادر رسولت،آن وجود مبارکى که او را به علم خود برگزیدى،و براى هرکه از بندگانت خواستى او را راهنما قرار دادى،و دلیل بر وجود پیامبرى که او را با رسالت هایت برانگیختى‏ و او را به عدالتت داور دین و فیصله‏ بخش حکم خود در میان بندگانت نهادى،و بر تمام اینها مسلّط نمودى،سلام‏ و رحمت و برکات خدا بر او باد.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَةِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْشَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ الرَّضِیَّةِ الزَّکِیَّةِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِینَ صَلاةً لا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ [بَعَثْتَهُ‏] بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَیْ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ. خدایا درود فرست بر فاطمه دختر پیامبرت،و همسر ولىّ ‏ات،و مادر دو فرزندزاده پیامبره،حسن و حسین،دو سرور جوانان اهل بهشت،آن بانوى پاک و پاکیزه و پاک گشته‏ و بى ‏عیب و پسندیه و زکیّه،سرور بانوان همه اهل بهشت،درودى که توان شمردن آن را کسى جز تو نداشته باشد.خدایا درود فرست بر حسن و حسین،دو فرزندزاده پیامبرت،و دو سرور جوانان اهل بهشت،دو قیام کننده در میان بندگانت،و دو راهنما بر وجود پیامبرى که او را به رسالت هایت برگزیدى‏ و دو داور دین به دادگرى و دو فیصله‏ بخش حکم خود در میان بندگانت.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَبْدِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍالصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِکَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِحُکْمِکَ [بِحِکْمَتِکَ‏] وَ الْحُجَّةِعَلَى بَرِیَّتِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِبِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاةً لا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّصَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى سَبِیلِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ . خدایا درود فرست بر على بن الحسین‏ بنده قیام کننده در میان بندگانت،و راهنما بر پیامبرى که او را به رسالت برگزیدى،و داور دین به دادگرى‏ و فیصله‏ بخش حکم خود در میان بندگانت، سرور بندگى‏ کنندگانت.خدایا درود فرست بر محمّد بن على بنده و خلیفه‏ ات در زمین،شکافنده دانش پیامبران.خدایا درود فرست بر جعفر بن محمّد صادق،بنده‏ و ولى دینت،و حجّت بر همه بندگان،آن راستگوى نیکوکار.خدایا درود فرست بر موسى‏ بن جعفر،و زبانت در بین بندگانت،آن گویاى به قانون و فرمانت و حجّت بر مخلوقا ...

ادامه مطلب  

برای برخورد با تمامی مفاسد نیاز به وحدت مردم داریم  

درخواست حذف این مطلب
مربی تیم امیدهای استقلال گفت: این قدر این خبر مهلک و زجرآور بود که پدر و مادر آتنا کوچولو توانایی روبه رو شدن با کسی را نداشتند. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : قتل آتنای ۷ ساله در پارس آباد مغان یکی از دردناک ترین حوادث اجتماعی بود که باعث ناراحتی تمامی کسانی شد که معنی انسانیت را لمس کرده اند. محمد نوازی مربی تیم امید های استقلال یکی از کسانی بود که با شنیدن خبر تاسف بار قتل آتنا اصلانی به دیدار خانواده وی رفت تا مراتب همدردی خود را به همراه سایر بازیکنان استقلال را اعلام کند.* خبر قتل آتنا اصلانی باعث به درد آمدن قلب تمامی انسان ها شد. از دیدار خود با خانواده متوفی بگویید؟محمد نوازی – این قدر این خبر مهلک و زجرآور بود که پدر و مادر آتنا کوچولو توانایی روبه رو شدن با کسی را نداشتند و نه تنها با ما که با هیچ کس دیدار نکردند. آنها به اندازه ای متاثر بودند که کسی آنها را ندید. آنها طاقت شنیدن تسلیت را هم نداشتند. عموی آتنا بود که در خانه مادربزرگش پذیرای تسلیت یکایک مردم بود.* عموی آتنا در خصوص قتل برادرزاده اش چه می گفت؟محمد نوازی – آن قدر این خبر هولناک بود و عمویش متاثر بود که تنها از همدردی مردم تشکر می کرد. او هم اصلا شرایط روحی مناسبی نداشت و نمی توانست توضیحی درباره عمق فاجعه رخ داده بدهد. برخی هم بودند که از کسانی که برای تسلیت گفتن آمده بودند، می خواستند که سوالی از عموی آتنا نپرسند و فقط به او تسلیت بگویند. متاسفانه این خبر آن قدر ناراحت کننده است که جمع کردن دوباره اعضای این خانواده در کنار هم خیلی سخت است. آنها سال ها از این حادثه رنج می برند و بعید است تا آخر عمر بتوانند با این موضوع کنار بیایند.* چه شد که به دیدار خانواده اصلانی رفتید؟محمد نوازی- تیم امید استقلال به دعوت فردی به پارس آباد رفته بود تا با تیم منتخب دشت مغان پارس آباد دیدار کند. در همان روزی که بازی دوستانه با این تیم داشتیم متوجه شدیم که جسد آتنا با آن شرایط دردناک پیدا شده است. پس از بازی هم به دیدار خانواده مرحوم رفتیم.* چه اتفاقاتی درون شهر رخ داده بود؟محمد نوازی- شهر که به شدت شلوغ بود و مردم هم بیش از اندازه ناراحت بودند چرا که به غیرت آذری شان لطمه وارد شده بود. م ...

ادامه مطلب  

سعید فرج پوری: «بداهه نوازی» بخش مهمی از موسیقی مشرق زمین است  

درخواست حذف این مطلب
«سعید فرج پوری» آهنگساز و نوازنده ی برجسته ی کمانچه بعد از برگزاری مسترکلاس های خود در شیراز، امروز در این شهرستان با «پژمان حدادی» به دونوازی کمانچه و تنبک خواهد پرداخت و در ادامه در روزهای دوم و سوم شهریور ماه در شهرکرد علاوه بر برگزاری مستر کلاس، بار دیگر به اجرای کنسرت دونوازی با این نوازنده ِ نامی سازهای کوبه ای می پردازد.این دو هنرمند پیش از این آذرماه سال گذشته در فرهنگسرای ارسباران دونوازی کمانچه و تنبک برگزار کرده بودند. این در حالی است که «حدادی» و «فرج پوری» سال ها است که در کنار یکدیگر در گروه موسیقی دستان کنسرت های متعددی را برگزار کرده اند و حالا می توان این کنسرت را فعالیت دیگری از این دو هنرمند دانست.فرج پوری و حدادی در این برنامه قطعاتی بداهه از دونوازی و تنبک را به اجرا درخواهند آورد. این برای اولین بار است که این دو هنرمند با یکدیگر دونوازی می کنند، اگرچه «سعید فرج پوری» برای بارهای متعدد همراه با تنبک، قطعات دونوازی داشته که از جملهٔ آن می توان به همنوازی اش همراه با «هامین هنری» اشاره کرد. «پژمان حدادی» نیز با نوازندگان متعدد کمانچه از جمله «کیهان کلهر» به اجرای برنامه پرداخته بود.این نوازنده ی برجسته ی کمانچه درباره ی برنامه های همراه با حدادی چنین توضیح داده است: «این اجرا به صورت دونوازی و بر اساس بداهه است و به مدت یک ساعت در مقام های ...

ادامه مطلب  

رامین صدیقی: می خواستم ریسک کنم و شاهد برگزاری این رویدادِ کم نظیر در دنیا باشم  

درخواست حذف این مطلب
رامین صدیقی (مدیر نشر هرمس) قصد دارد در ادامه پروژه «بازیِ گوش»، فستیوال «show of hands» را در قالب شب های بداهه نوازی پیانو، با حضور ۹ نوازنده بین المللی و دو نوازنده ایرانی، در فاصله زمانی ۲۲ تا ۲۷ شهریور در فرهنگسرای نیاوران برگزار کند.رامین صدیقی درباره ایده شکل گیری این فستیوال که شش شب روی صحنه خواهد رفت به «موسیقی ما» می گوید: «حدود یک سال و نیم است به برگزاری یک رویداد ادواری در تهران فکر می کنم که البته از این کار، چندین هدف را دنبال می کردم. شاید بتوان گفت که یکی از مهمترین اهدافم که نمی توانم آن را هم کتمان کنم، تجربه کردن کاری بود که تابه حال انجام نداده بودم تا بتوانم از آن لذت ببرم و علایق شخصی خودم را تأمین کنم. برای همین کم کم به این فکر افتادم که یک جشنواره کوچک بداهه نوازی برگزار کنم که منجر به این فستیوال شد.»مدیر نشر هرمس درباره برنامه های این فستیوال می گوید: «در این فستیوال هرشب دو نوازنده روی صحنه می آیند و علاوه بر آن، ۵ ورکشاپ و ۴ نمایش فیلم خواهیم داشت. طی این شش شب benedikt jahnel, colin vallon, david six, francois couturier, marcin wasilewski, nik bartsch, stefano battaglia, tord gustavsen, wolfert brederode, در کنار پیمان یزدانیان و مازیار یونسی روی صحنه می روند.»در این فستیوال، هنرمندانی از سوییس، آلمان، ایران، هلند، اتریش، لهستان، ایتالیا، نروژ و فرانسه حضور خواهند داشت که صدیقی درباره پروسه دعوت از آنها می گوید: «خوشبختانه من بیشتر این هنرمندان را می شناسم و برای همین هم دعوت از آنها کار خیلی پیچیده ای نبود. فکر می کردم به دلیل اینکه تا به حال چنین اتفاقی نیفتاده، خیلی ها با تردید به آن نگاه کنند، برای همین به جز این ۱۱ هنرمند که از اول در ذهنم بودند، ۴، ۵ آرتیست دیگر را هم در لیست ذخیره گذاشته بودم که اگر به هر دلیلی نتوانستند بیایند، بتوانم با آنها صحبت کنم که البته اصلاً به آنجا نکشید و من با هر کدام که صحبت کردم، همان بار اول موافقت خود را اعلام کردند.»رامین صدیقی در این سال ها همکاری های پیوسته ای با شرکت «ای.سی.ام» داشته و بسیاری از آرتیست های این مجموعه از طریق او برای برگزاری کنسرت به ایران آمده اند. این ناشر درباره اینکه آیا هنرمندان حاضر در این فستیوال از آرتیست های این شرکت هستند یا نه می گوید: «به جز دو هنرمند ایرانی و یک هنرمند اتریشی، بقیه از آرتیست های «ای.سی.ام» هستند. به هر حال نمی توان منکر این موضوع شد که مهمترین هنرمندانی که الان در صحنه موسیقی پیشروی اروپا در حوزه بداهه نوازی و پیانو فعالیت می کنند، همگی با «ای.سی.ام» کار می کنند.»تهیه کننده برگزیده جهان در سال ۲۰۱۵، با اعلام اینکه قصد دارد این ایده را به عنوان یک رویداد سالانه و هر سال با یک کانسپت خاص برگزار کند می گوید: «برای اینکه هم از نظر مالی و هم از نظر شکل اجرا بتوانم از پس این پروژه بر بیایم، روی فرمت های کوچک یعنی تک نوازی و دونوازی فکر کردم که برای دور اول، تک نوازی بداهه پیانو ...

ادامه مطلب  

در بلندمدت به حضور خانواده ها در ورزشگاه ها امیدواریم  

درخواست حذف این مطلب
«نه در کوتاه مدت، اما امیدوار هستیم که اگر از جنجال و حاشیه سازی فاصله بگیریم به تدریج در این مسیر گام برداریم و با کمک ‏برخی مراجع دینی و فرهنگی چه در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چه در شورای اجتماعی کشور و چه از طریق مراجع تقلید و ‏علما، نیروی انتظامی و سایر بخش های مرتبط با این موضوع شاهد حضور خانواده ها در ورزشگاه ها باشیم‎.‎» این بخشی از گفت و گوی دکتر سلطانی فر است که به موضوعات مختلفی از جمله حضور خانواده ها در ورزشگاه ها پرداخته است.مشروح این گفت و گو وزیر ورزش و جوانان با روزنامه ایران بخوانید: خرداد، ماه عجیبی است؛ این بار برای ورزش ایران در بیست و دومین روزش با صعود تاریخی تیم ملی فوتبال ‏ایران بدون حتی یک گل خورده به جام جهانی 2018 روسیه همراه شد. درست ساعاتی قبل از دیدار تیم ملی فوتبال ایران مقابل ‏ازبکستان در مرحله نهایی انتخابی جام جهانی به سئول رفتیم تا روبه روی شخص اول ورزش کشور در خصوص مسائل مختلف ‏چه در عرصه سیاسی و چه در حوزه ورزش به گفت و گو بنشینیم‎. ‎آن چه در مورد سلطانی فر به خوبی قابل فهم بود گره خوردن سرنوشت او با کرسی وزارت ورزش بود. نمایندگان وقت نهمین ‏دوره مجلس شورای اسلامی حتی تصورش را هم نمی کردند که کابینه دولت یازدهم به انتها نرسیده باید وی را در قامت وزیر ‏ورزش و جوانان ببینند، همان هایی که در سال 92 با عدم رای اعتماد به او عاملی برای حضورش در سازمان میراث فرهنگی و ‏گردشگری شدند. در نهایت اما دولت با محمود گودرزی در نیمه راه به بن بست رسید و مجددا سلطانی فر را به مجلس شورای ‏اسلامی پیشنهاد کرد تا این بار با حداکثر آرا به عنوان وزیر ورزش و جوانان انتخاب شود‎.‎با وزیر دولت روحانی در ارتباط با مسائل مختلفی صحبت کردیم، از ابتدای دولت یازدهم گرفته تا سرنوشتش در ابتدای دولت ‏دوازدهم، از حضور بانوان و خانواده ها در ورزشگاه ها تا استعفا از شورای شهر تهران و حضور در سازمانی که از مشایی و ‏بقایی تحویل گرفته بود، از فضای سیاسی مجلس نهم که یکبار او را آچمز کرد تا مجلس دهم که به او با حداکثر آرا اعتماد ‏کردند‎...‎مشروح گفت و گوی ما در ادامه با مسعود سلطانی فر خواندنی است‎. ‎در مورد سابقه آشنایی تان با دکتر روحانی بگویید‎. ‎آقای روحانی را همه مردم کشور می شناسند ولی ارتباط دو طرفه ما به حدود 23 سال قبل یعنی سال 1373 برمی گردد که یک ‏سری زمینه های مشترک همکاری بین ما به وجود آمد و بعدا در یک سری موارد همکاری کردیم‎.‎از همان زمان ارتباط خیلی نزدیک تری با ایشان و برادرشان پیدا کردیم و این روند تا سال 1384 که دولت دوم آقای خاتمی ‏دوره اش تمام شد، ادامه داشت. من در دولت آقای خاتمی دو دوره استاندار بودم. دوره اول استاندار زنجان و دوره دوم استاندار ‏گیلان، بعد از آن که آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد، تمام آن تیم کنار گذاشته شدند و از آن جا که برای استانداران برکناری ‏حکم مشاور در وزارت کشور صادر می شد، ما هم در کنار کار مشاور همکاری نزدیکی را با مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع ‏تشخیص مصلحت نظام شروع کردیم‎. ‎در حوزه معاونت اقتصادی بیشتر با خود دکتر روحانی، دکتر نوبخت و تا حدودی آقای واعظی همکاری می کردیم. تقریبا در 8 ‏سالی که دولت آقای احمدی نژاد روی کار بود ما یعنی از سال 84 تا 92 در مجمع تشخیص مصلحت با دکتر روحانی هم ارتباط ‏نزدیکی داشتیم و پروژه های مختلف را انجام می دادیم تا اینکه در انتخابات 92 پس از دو سه دوره ای که به صورت غیر قطعی ‏اعلام می کردند که می خواهند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند، تصمیم گرفتند به صورت جدی وارد عرصه رقابت های ‏مربوط به ریاست جمهوری شوند و از همان زمان بنده به همراه آقایان نوبخت، واعظی، بانک، صالحی امیری و ترکان تصمیم ‏گرفتیم که به ایشان کمک کنیم‎.‎با پرچم اعتدال و توسعه کار خود را شروع کردید؟خیر، دکتر روحانی کاندیدای اعتدال و توسعه نبود هرچند اعتدال و توسعه هم از وی حمایت می کرد. ایشان کاندیدای حزبی نبود. ‏کاندیدای تفکری بود به نام اعتدال و اعتدال گرایی که خیلی نزدیک بود به تفکر مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی. اینکه ما ‏بگوییم ایشان با تفکر کارگزاران یا اعتدال و توسعه آمد، خیر اینگونه نبود. هم کارگزاران و هم اعتدال و توسعه از ایشان حمایت ‏کردند مثل سایر اصلاح طلبان و گروه های دیگری که حمایت خود را اعلام کردند. حلقه اصلی مدیران حامی دکتر روحانی عضو ‏حزب اعتدال و توسعه نبودند. برخی از دوستان مثل آقای نوبخت، واعظی و بانک عضو حزب اعتدال و توسعه بودند ولی بنده، ‏آقای ترکان و صالحی امیری عضو هیچ حزبی نبودیم. در حقیقت ما خودمان تفکر اعتدال را در همه زندگی مان قبول داشتیم و ‏می گفتیم که همیشه تندروی از هر طرف که باشد محکوم به شکست است و آن چیزی که می طلبد کشور با آن تفکر اداره شود ‏تفکر اعتدال و تفکر خردگرایانه است، تفکری که به صورت عقلایی و برای پرهیز از تندروی باید به آن روی آورد‎.‎زمانی که نتایج انتخابات اعلام شد، چرا مسئولیت سازمان میراث فرهنگی به شما پیشنهاد شد؟در انتخابات سال 92 بنده نماینده آقای روحانی در ستاد انتخابات کشور بودم. در روزی که شمارش آرا صورت گرفت شاید من ‏اولین کسی بودم که متوجه شدم آقای روحانی پیروز شده اند‎.‎اولین تماس را نیز بنده با آقای فریدون، برادر آقای رییس جمهور گرفتم و به ایشان تبریک گفتم. البته ما یک ارزیابی از ستادهای ‏انتخاباتی مان داشتیم، ولی این ارزیابی غیر رسمی بود. بنده نماینده آقای روحانی در ستاد انتخابات کشور بودم و تقریبا هر نیم ‏ساعت یک بار با ایشان و اطرافیانی که حضور داشتند تماس می گرفتم و روند تحولات مربوط به شمارش آرا را به اطلاع ایشان ‏می رساندم. تصور می کنم 13-12 ساعت طول کشید تا در نهایت حدود ساعت 20 بود که وزیر کشور اعلام کرد دکتر روحانی ‏برنده انتخابات شده است‎. ‎در طول شمارش نه تنها نخوابیدیم بلکه چند بار هم با مسئولان دعوای مان شد. آن موقع معاون سیاسی وزارت کشور مرتضوی ‏بود و من در برخی از مواقع احساس کردم که روند شمارش آرا ممکن است با مشکلاتی روبه رو شود، بالاخره اختلافاتی به وجود ‏آمد که در همان ساعات جلسات حساسی را برگزار کردیم و خداراشکر ختم به خیر شد‎. ‎به یاد دارم که در زمان اعلام پیروزی دکتر روحانی در مغرب همه خبرنگاران حضور داشتند، خبر که اعلام که شد بلافاصله از ‏طریق رسانه ها به مردم اطلاع رسانی کردند و دوستان آمدند که تبریک بگویند. شاید حدود 20 دقیقه طول کشید تا بعد از این ‏تبریک ها از وزارت کشور بیرون بیایم، جلوی در وزارت کشور خیابان بسته شده بود و مردم در حال شادی و مضاعف بودند. از ‏دیدن این صحنه ها خیلی متاثر شدم و اشک شادی از چشمانم روان شد. همان موقع همسرم با بنده تماس گرفت تا تبریک بگوید، آن ‏روز هم مصادف با تولدم بود اما همسرم قصد داشت پیروزی در انتخابات را تبریک بگوید. وقتی وی متوجه صدای بغض آلودم ‏شد پرسید که چرا بغض کرده ای؟ گفتم این اشک شادی است. به او گفتم وقتی می بینم بعد از یک دوره پرتنش و پرالتهاب و همراه ‏با معظلات فراوان اقتصادی 8 ساله، از آن تفکر و رویکرد فاصله می گیریم و همین که خوشحالی مردم را مشاهده می کنم ‏خوشحالم‎. ‎از فضای اولین ملاقات تان با دکتر روحانی پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بگویید‎.‎هرچند همان روز شمارش آرا با ایشان در ارتباط بودم اما آن قدر اطراف شان شلوغ شده بود که دو سه روز طول کشید تا ایشان را ‏ببینم. در نهایت کارگروه های بررسی برنامه های کاری دولت و تعیین وزرا بر اساس شاخص ها و ملاک ها آغاز به کار کرد که بنده ‏از همان روز اول به دو دلیل در دو کار گروه حضور داشتم. در ابتدای امر به دلیل سابقه زیادم در وزارت کشور در کارگروه ‏وزارت کشور عضویت داشتم و همچنین به دلیل اطلاعات وسیع ورزشی که داشتم و دو سال هم طی در سال های 75 و 76 قائم ‏مقام سازمان تربیت بدنی بودم مسئولیت کارگروه ورزش را بر عهده گرفتم‎.‎شرایط به گونه ای پیش رفت که بنده به عنوان وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان انتخاب شدم اما در نهایت به سازمان میراث ‏فرهنگی رفتم. هرچند همان روز در انتخابات شورای شهر تهران رای آوردم و به عنوان عضو شورای شهر تهران انتخاب شدم، ‏بعضا با خودم فکر کردم که در شورا کار خود را ادامه دهم و به دولت نیایم اما دوستان گفتند که اگر در دولت حضور داشته باشم ‏بهتر است‎.‎پیشنهاد وزارت ورزش در نهایت به بنده ارائه شد اما بنا به دلایل مختلف که شرح آن مبسوط است، نمایندگان مجلس شورای ‏اسلامی تصمیم گرفتند که ابتدای امر به 6 نفر از وزرای پیشنهادی رای اعتماد ندهند و سه نفر از وزرای پیشنهادی را تایید نکنند. ‏شاید وزارت ورزش و جوانان نباید جزو آن سه دستگاه انتخاب می شد و باید وزارتخانه دیگری را جایگزین می کردند که ‏نمی خواهم از آن نامی ببرم‎.‎به هر صورت در دقیقه 90 جای دو وزارتخانه برای عدم رای اعتماد عوض شد و من جزو سه وزیری بودم که رای اعتماد ‏نیاوردم. افراد دیگر دکتر نجفی برای وزارت آموزش و پرورش و دکتر نیلی برای وزارت علوم بودند. آقای نجفی بعد از اینکه به ‏عنوان وزیر آموزش و پرورش رای نیاورد، به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری رفت. من هم بعد از رای عدم اعتماد به ‏شورای شهر تهران رفتم. نزدیک به 6 ماه در شورا بودم اما در این مدت هم ارتباط خود را با مجموعه دولت حفظ کردم تا اینکه ‏برای آقای نجفی به عنوان رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کسالت خاص و مشکل قلبی پیش آمد‎.‎یک روز آقای نهاوندیان با بنده تماس گرفت و من هم از چیزی خبر نداشتم. گفتند که آقای نجفی از جهت جسمی دچار مشکل شده ‏و دکترش اعلام کرده که باید کار سنگین را کنار بگذارد و دکتر روحانی گفته اند که شما به سازمان میراث فرهنگی بیایید‎.‎بنده هم گفتم هرچه خیر است و پس از صحبت های لازم کمتر از یک هفته حکم نهایی صادر شد. 10 یا 11 بهمن سال 92 بود و ‏هنوز عمر دولت به 6 ماه نگذشته بود که مجبور شدم از شورای شهر تهران استفاده کنم و در سازمان میراث فرهنگی مشغول به ‏کار شوم‎.‎استعفای شما از شورای شهر تهران موجب شد که وزن جریان اصولگرایان سنگین تر شود‎.‎خیر، آقای صابری که به عنوان عضو علی البدل به جای من به شورا وارد شد در لیست اصلاح طلبان بود. در ابتدای امر ما یک ‏جریان 14 نفره داشتیم که در انتخاب ریاست شورای شهر توانست رای دو نفر دیگر از اعضا را نیز جذب کند و در انتخابات ‏ریاست شورا در دوره اول موفق شویم اما در انتخاب شهردار معادله به هم خورد‎.‎در سازمان میراث فرهنگی شرایط برای شما چگونه پیش رفت؟زمانی که سازمان میراث فرهنگی به بنده تحویل داده شد با مشکلات بسیار فراوانی روبه رو بود و با توجه به اینکه به حیاط ‏خلوت دولت دهم تبدیل شده بود کلیه شرکت های زیر مجموعه این سازمان گریبان گیر مشکلات بسیاری بودند و وضعیت بسیار ‏نامناسبی داشتند. همه صاحب نظران در ابتدای امر به بنده گفتند که تو هم بیش از شش ماه نمی توانی در این سازمان فعالیت کنی. ‏اما درنهایت بنده حدود 33 ماه در سازمان میراث فرهنگی مشغول بودم و آن سازمان به هم ریخته و آشفته به عنوان دستگاه نمونه ‏کشوری در جشنواره شهید رجایی معرفی شد و در مجموع فعالیت ما به ویژه در بخش گردشگری و حفظ میراث فرهنگی بسیار ‏موفق بود، امیدوارم در ادامه راه نیز این سازمان مسیر موفقی را طی کند‎. ‎چه شد که رییس جمهور پیشنهاد حضور در وزارت ورزش و جوانان را به شما ارائه کرد؟با توجه به سیاست هایی که دولت و رییس جمهور داشتند، تصمیم به ترمیم در برخی بخش های کشور اتخاذ شد. حدود 8 تا 9 ماه ‏قبل از انتخاب من به عنوان وزیر ورزش و جوانان بود که مجددا جناب دکتر روحانی بنده را خواستند و اعلام کردند که باید در ‏ورزش اتفاقات جدیدی رخ دهد و با توجه به بررسی های انجام شده هرچند در گردشگری عملکرد موفقی داشته اید اما کسی جز شما ‏را نمی توانیم به عنوان وزیر ورزش و جوانان انتخاب کنیم‎.‎فضای مجلس شورای اسلامی برای دومین بار که به عنوان وزیر پیشنهادی معرفی شدید بودید چگونه بود و چه تفاوت هایی با ‏دوره اول که صلاحیت تان تایید نشد پیدا کرده بود؟‎ ‎فضای مجلس شورای اسلامی در مرتبه دوم که نمایندگان تغییر کردند مثبت بود و با توجه به عملکرد قابل دفاع بنده در سازمان ‏میراث فرهنگی و گردشگری مورد قبول نمایندگان بود و تقریبا همه نمایندگان مجلس این مسئله را قبول داشتند. در نهایت هم بنده ‏بین سه وزیر پیشنهادی بیشترین رای اعتماد را کسب کردم و روزی که در صحن مجلس حضور یافتم 109 نماینده در موافقت با ‏بنده و 9 نفر نیز در مخالفت با بنده ثبت نام کرده بودند که این رای اعتماد بالا مسئولیت بنده را پس از تصدی پست وزارت ‏سنگین تر کرد‎.‎باید بگویم بر خلاف دوره قبل که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سال 92 عموما برخورد سیاسی با وزرای پیشنهادی داشتند ‏در سال 95 فضا این گونه نبود. به یاد دارم که در دوره اول مجلس شورای اسلامی هیچ کمیسیونی از بنده در مورد ورزش ‏سوال نپرسید و در مورد اینکه برنامه های ارائه شده مناسب یا غیر مناسب است و یا اینکه نقاط ضعف و مثبت این برنامه ها ‏چیست سوالی پرسیده نشد‎!‎در سال 95 مجلس به طور تخصصی تایید صلاحیت را بررسی کرد و کمیسیون های تخصصی مباحث مرتبط با ورزش همگانی، ‏قهرمانی، بانوان، استعدادیابی، فدراسیون ها و... را مطرح کردند‎.‎وزارت ورزش و جوانان را در چه شرایطی تحویل گرفتید؟باید تاکید کنم که دکتر گودرزی زحمات بسیاری را در وزارت ورزش و جوانان انجام دادند و بخش هایی از مشکلات ورزش را ‏حل و فصل کردند و کارنامه خوبی داشتند، هرچند که مشکلات ورزش کشور بسیار زیاد است و با مشکلات ساختاری و بنیادی ‏مواجه ایم بنابراین باید طی چند دوره متمادی فعالیت های اساسی و بنیادی به عنوان اولویت ورزش کشور تعریف شود‎.‎وزارت ورزش و جوانان از ادغام دو سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی تشکیل شده و برخی معتقد بودند که ادغام انجام ‏شده ادغام درستی نبود، به خصوص این منتقدان اعتقاد دارند که طی چند سال گذشته آن گونه که باید و شاید به مسائل جوانان ‏رسیدگی نشد و مرتبط با آن ها تحت الشعاع ورزش کشور قرار گرفت‎.‎واقعیتی که وجود دارد این است که مسائل جاری ورزش آنقدر گسترده است که خواسته یا ناخواسته وقت بسیاری را از وزیر به ‏خود را ختصاص می دهد. در این بین جوانان نیز مشکلات عدیده ای دارند که در قالب یک وزارتخانه یا سازمان حل نمی شود و ‏نیازمند همگرایی بین دستگاه های مختلف است. مشکلات جوانان ما به اشتغال، تحصیل، مسکن، اوقات فراغت، ازدواج و... ‏مربوط می شود و همه این موارد در اختیار وزارت ورزش نیست چرا که ابزارهای آن در یک دستگاه متمرکز نشده است‎.‎حتی سازمان ملی جوانان نیز به تنهایی نمی تواند مسائل مرتبط با جوانان را حل کند و ما باید به فرمولی برسیم که حلال مشکلات ‏جوانان باشد. اینکه ما تصور کنیم سازمان ملی جوانان می تواند مهم ترین مشکلات مربوط به جوانان از اشتغال و ازدواج گرفته تا ‏مسکن و... را حل کند قابل تامل است‎. ‎سازمان ملی جوانان طبیعتا نقش اجرایی ندارد و نقش آن برنامه ریزی، هماهنگی و رصد امور مربوط به جوانان است. مهم ترین ‏معضل جوانان در حال حاضر اشتغال است و ابزار حل این مشکل در اختیا ...

ادامه مطلب  

امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسی  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق -دکتر هادی منافی وزیر بهداری دوران دفاع مقدس در گفتگویی با خبرنگار مشرق شرط اصلاح امور را اصلاح فردی دانست و گفت: امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود و حقیقتاً خدا را ناظر بر اعمال خودش می دانست. امام همان اول کار انقلاب به قم رفت تا کار را از پایه و در حوزه های علمیه درست کند، اما مجبور شد به تهران بازگردد.متن کامل این گفتگو را در زیر می خوانیم:********** به عنوان اولین سؤال بفرمایید که اساساً چگونه با امام خمینی آشنا شدید؟آشنایی ما با امام از این طریق بود که آن زمان کسی نبود که امام را نشناسد. همه امام را می شناختند. امام کسی بود که حرف خاص خودش را می زد و مردم را به خدا دعوت می کرد. این یکی از ویژگی های مهم امام بود.امام اگر مگسی روی دستش می نشست آن را نمی کشت. سعی می کرد مگس را برهاند و از خودش دور کند. درحالی که ما بلافاصله با عصبانیت مگس را می کشیم. این نشان می دهد که او امام بود. خودش را بنده خدا می دانست. ما بنده خدا نشدیم. بنده خودم را می گویم، بنده خدا آن است که همواره خدا را ناظر بر اعمال خودش می بیند.این خدا اگر دیده شود، انسان ارزش هایش را در زندگی می تواند تعیین کند؛ که چه چیزی ارزش است و چه چیزی ضد ارزش. هر چه خدا گفته انجام دهیم ارزش است و هر چه گفته انجام ندهیم ضد ارزش است.امام با یک لیوان یا حتی کمتر وضو می گرفت. حالا ما می خواهیم پز هم بدهیم که خیلی اسلام بلدیم، نیم ساعت آب را باز می گذاریم که مثلاً وضو بگیریم. این یا از روی نادانی است یا تظاهر که بیشتر البته از روی نادانی است. حالا این دانایی را انسان اگر بخواهد به دست بیاورد باید از راهش برود.الآن این همه گرفتاری های ما زیاد شده برای این است که ما بنده واقعی خدا نیستیم. اگر ما واقعاً بنده خدا باشیم و خدا را دوست داشته باشیم باید بندگان خدا را دوست داشته باشیم. نمی شود انسان به طمع اینکه خودش بهتر زندگی کند حق دیگر بندگان خدا را ضایع کند.** اولین ملاقات حضوری شما با امام چه زمانی بود؟امام تازه برگشته بود به کشور که ایشان را چند روزی آوردند به بیمارستان قلب. امام اول که آمد رفت به قم. چرا به قم رفت به نظر شما؟** می خواست از سیاست دور باشد.بحث سیاست نبود. همه کار امام سیاست بود. امام می خواست طلبه ها را درست تربیت کند. می خواست آنجا را درست کند و اصلاح کند. امام را چه کسی کشید آورد تهران. بیماری قلبی داشت؟ خوب مگر الآن علمای ما هیچ کدام بیمار نمی شوند؟ در همین قم افراد زیادی داریم که بیش از ۱۰۰ سال عمر کرده اند. نهایتاً امام اگر نیاز به آزمایش و اقدام درمانی داشت، می آمد تهران کارش را انجام می داد و می رفت. علامه طباطبایی چند سال عمر کرد. به تهران هم نیامد که اینجا بماند. ایشان را یک بار به تهران آوردیم به زور هم آمد، اما ۲۴ ساعت بیشتر نماند و بازگشت رفت.بنابراین امام چیز دیگری از ما می خواست. امام می خواست از ما انسانی تربیت کند که بنده خدا باشد. این گونه نباشد بیافتیم به جان هم و به هم بدوبیراه بگوییم. امام به نظرم تنها کسی بود که وظیفه اش را کامل انجام داد. امام چگونه شد که آمد اینجا در جماران زندانی شد؟ از جماران امام کجا رفت؟ آنجا هم رفت در خانه آقای امام جمارانی اقامت کرد. دو اتاق آنجا گرفت و می آمد دو قدم این سوتر سخنرانی می کرد و می رفت.الآن شما بروید محلی را که امام سخنرانی می کرد نگاه کنید. یک خانه است. گنبدی بالای آن زده اند نصفه کاره مانده است. درودیوارش را خواستند سفید کنند، نصفه ماند. امام آنجا در حسینیه جماران سخنرانی می کرد و برمی گشت در خانه ای که از آقای امام جمارانی اجاره کرده بود. به دینار پولش وسواس داشت که پول اضافه خرج نکند. خوب این امام چه شد؟ ما برای او چه درست کردیم؟منتها امام کار خودش را کرده است. امام گفت ما این انقلاب را به ثمر رساندیم حالا باید خودتان مراقبش باشید، اگر نه آن را از شما می گیرند.** چگونه شد که شما با امام دیدار داشتید و اولین مسئولیتی که پس از انقلاب بر عهده گرفتید چه بود؟امام تشریف آوردند اینجا و ما علاقه داشتیم و ارتباطاتی از دور داشتیم. بنده آن موقع اوایل انقلاب در اورژانس تهران بودم. به خدمت امام رفتیم که در بیمارستان قلب بستری بود. بعد شهید رجایی که نخست وزیر بود آمد به بنده گفت که شما بیا مسئولیت وزارت بهداری را تحویل بگیر. بنده امتناع کردم از پذیرش اما ایشان تأکید کرد که من با امام هم مشورت کرده ام و این نظر امام هم هست.من گفتم بنده اصلاً کار اجرایی نکرده بودم و اصلاً نمی دانستم وزارت بهداری یعنی چه؟ اصلاً دنبال مسئولیت گرفتن نبودم.** با شهید رجایی چگونه آشنا شدید؟شهید رجایی را بنده یک شب افطار دعوت کردم به منزل خودمان. درست این مصادف شد با یکسری ترورها. به شهید رجایی گفتم آقا شما مشکلی برای آمدن ندارید؟ ایشان گفتند نه. من خودم یک پیکان داشتم، ایشان را از دفترشان سوار کردم و با هم رفتیم خانه ما. بعد از افطار هم ایشان را بازگرداندم. آن موقع این طوری اوضاع محدود نشده بود که همه جا را بگردند و ببندند. اتفاقی که الآن افتاده باعث شده بین مسئولان و مردم فاصله افتاده است درحالی که آن موقع همه با هم بودند.حالا بالاخره دشمن زرنگ است، خوب ما هم می توانیم زرنگ باشیم. زرنگی در این نیست آدم برود یک گوشه پنهان شود که کسی به او نزدیک نشود.** وقتی شهید رجایی شما را به عنوان وزیر پیشنهاد داد، شما در دوران وزارت چه کار شاخصی انجام دادید؟شما حساب کنید زمان جنگ بود و ما باید مجروحین را در کنار بیماران معمول مراجعه کننده به بیمارستان ها مداوا می کردیم.ما یک اشتباهی کردیم که من باید اینجا بگویم و آن اجبار در حضور پزشکان در جبهه ها بود. آن موقع زمان جنگ تا می گفتند فلان روز حمله است، تمام پزشکانی که بچه های معتقدی بودند را اعزام می کردیم به خط مقدم و آنجا در حد مقدورات به مجروحان رسیدگی می کردند. آن موقع بیمارستان ها همه همکاری می کردند، حتی بیمارستان های خصوصی.واقعاً همه همکاری کردند که ما کار را پیش بردیم. خیلی کار مشکلی بود آن زمان مدیریت هم زمان آن حجم از مجروحان و بیماران عادی.به هرجهت؛ باید در تاریخ و در ذهن ما بماند که ما درست نمی شویم مگر اینکه خودمان، خودمان را اصلاح کنیم.** بعد از شهید رجایی در کابینه بعدی هم حضور داشتید؟بله. در کابینه آقای موسوی هم بنده بودم؛ اما با هم سازگاری نداشتیم. چون آن بودجه ای که آقای موسوی باید به وزارت بهداری می داد، چون از من خوشش نمی آمد، تخصیص نمی داد.** یعنی آن زمان در بحبوحه جنگ و فضای انقلاب هم این رویکردها وجود داشت؟بله. آقای موسوی کاری به آن نداشت. ما که پول را برای خودمان نمی خواستیم. کلی بیمار و مجروح داشتیم؛ اما بنده می رفتم در زمان تصویب بودجه و آن مقدار بودجه که نیاز داشتیم را تا نمی گرفتم بیرون نمی آمدم.وقتی دوره اول نخست وزیری آقای موسوی تمام شد، یک جلسه ای گذاشته بود که دکتر ...

ادامه مطلب  

امام صادق علیه السلام؛ نام ها و یادها  

درخواست حذف این مطلب
صاحب نیوز– حجت الاسلام مهران آدرویش/ قرآن کریم از چهار بخش تشکیل شده است: عقائد، احکام، اخلاق و سرگذشت عبرت آموز گذشتگان. امام صادق علیه السلام نیز به تبعیت از سبک قرآن کریم هم مسائل عقیدتی را مطرح نموده و هم احکام و اخلاق و به مناسبت نام بسیاری از گذشتگان و برخی از آیندگان را ذکر کرده و از آنان مطالبی گفته که برای همه ما درس آموز است.امام صادق علیه السلام و یاد خداوند متعال:اصولا ائمه اطهار علیهم السلام آمده اند تا ما را عاشق خدا کنند. در ادامه به نمونه هایی از یاد خدا در زندگی امام صادق علیه السلام اشاره می کنم.الف. عنوان بصری برای آموختن خدمت امام صادق رسید. اما حضرت فرمود: «من در هر ساعت از ساعات شبانه روز، أوراد و اذکاری دارم که بدانها مشغولم . تو مرا از وِردم و ذِکرم باز مدار! و علومت را که می خواهی ، از مالک بگیر و در نزد او رفت و آمد داشته باش ، همچنان که سابقاً حالت اینطور بود که به سوی وی رفت و آمد داشتی ».ای کاش ما هم برای عبادت خدا به طور ویژه وقتی را تنظیم می کردیم تا عمر ما هم برکت می گرفت.ب. چندین نوبت که متوکّل ملعون افرادی را برای تفتیش و بازرسی به منزل امام فرستاده بود، مأموران متوکّل در هر دفعه که وارد خانه می شوند می بینند که اما بر روی سجّاده حصیری مشغول عبادت و نماز خواندن و تلاوت قرآن است.ج. امام صادق وقتی در نماز به آیه شریفه ایاک نعبد و ایاک نستعین رسید، آن قدر مکرر فرمود که از خود بی خود شد و بر زمین افتاد و چون به حالت عادی باز آمد و سبب آن وضع را پرسیدند فرمود: لازَال اُکَرِّ رُها حتّی سَمِعتُ مِن قَآئِلُها؛ آن قدر آیه را تکرار کردم تا آن را از گوینده حقیقی آن، باز شنیدم و ذوق این سماع و لذت این استماع، مرا از هوش برد و بی خود از خویشتنم ساخت.و. حمران ابن عین به امام صادق عرض کرد: ای پسر رسول خدا! خدا شما را طول عمر عنایت کند و ما را بیش از این بهره مند گرداند. خواستم وضع خود را برایتان شرح دهم: «وقتی ما شرفیاب خدمت شما می شویم. هنوز خارج نشده ایم قلبمان صدائی پیدا می کند و مادیات و دنیا را فراموش می کنیم. اما همین که وارد اجتماع و تجارت و کسب می شویم باز به دنیا علاقه پیدا می کنیم.»امام علیه السلام فرمود: قلب چنین است گاهی سخت و زمانی نرم می شود. سپس فرمود: اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله به آن حضرت عرض می کردند: ما می ترسیم منافق باشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسید به واسطه چه چیز؟می گفتند: وقتی خدمت شما هستیم ما را بیدار کرده به آخرت متمایل می فرمائید، ترس به ما روی می آورد و دنیا را فراموش کرده بی میل به آن می شویم به طوری که گویا به چشم آخرت و بهشت و جهنم را مشاهده می کنیم. این حالت موقعی است که در خدمت شما هستیم. اما همین که خارج شدیم به منزل که می رویم بوی فرزندان که به شامه ما می رسد خانواده و زندگی خود را که می بینیم حالت معنوی که از محضر شما کسب کرده بودیم از دست می دهیم. آیا با این خصوصیات ما گرفتار نفاق نمی شویم؟فرمود: هرگز، این پیشامدها و تغییرات از وسوسه های شیطان است که شما را به دنیا متمایل می کند. به خدا سوگند اگر بر همان حال اولی که ذکر کردید مداومت داشته باشید ملائکه با شما مصافحه می کنند و بر روی آب راه خواهید رفت.ن. بعد از شهادت امام باقر علیه السلام عده ای از مخالفان نزد امام صادق آمدند و بی ادبانه گفتند «آن که بی واسطه می گفت قال رسول الله مُرد. تو عاقل باش! حضرت به منبر رفت و فرمود: «قال الله…». رابطه حضرت با خدا اینطور بود.م. آخرین وصیت امام صادق دعوت به نماز و تفخیم و تکریم یاد خدا بود؛ آنگاه که اقوام خویش را جمع کردند و فرمود: «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.»ر. مالک بن انس، فقیه مدینه، درباره آن حضرت گفته است: امام صادق، از یکی از این سه حال خارج نبود: یا روزه دار بود یا در حال نماز و یا در حال ذکر. از بزرگ ترین عبادت کنندگان و زاهدان و خداترس ترین مردم بود. کثیرالحدیث و خوش جلسه و پرفایده بود.ز. مالک بن انس، فقیه مدینه گوید: یک سال، برای انجام دادن مراسم حج، خدمت آن حضرت بودم. هنگامی که خواست برای احرام تلبیه بگوید، صدا در گلویش قطع می شد و نمی توانست تلبیه بگوید و نزدیک بود از روی حیوانِ سواریِ خود بر زمین بیفتد. عرض کردم: «یا ابن رسول الله! بگو! ناچار باید تلبیه بگویى!».فرمود: «یا ابن عامر! با چه جرئتى بگویم: لبیک! اللّهم لبیک! در حالى که مى‏ ترسم خداى عّزوجلّ به من بگوید: لالبیک و لا سعدیک! (بحارالأنوار، ج ۴۷، ص ۱۶) و این در حالی بود که از آن حضرت در علم و عبادت و ورع برتر نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه تصورش به قلب کسی خطور کرده.س. برخی از منکرین خدا نزد امام صادق می آمدند تا در مورد وجود خدا بحث کنند اما همینکه در محضر امام قرار می گرفتند بدون هیچ بحثی بلند می شدند و می رفتند. ائمه اینطور خدایی و خداگونه بودند که اگر کسی آمادگی و ظرفیت و ظرافتی در جانش داشت همین که در محضر امام قرار می گرفت خدا را حس می کرد.به عنوان نمونه آقای بهجت می گوید کسی وارد سرداب مقدسه شده بود و دیده بود کسی زیارت عاشورا می خواند وقتی به او نزدیک شده بود خود را در حرم امام حسین دیده بود و وقتی به عقب برگشته بود دوباره خود را در سرداب دیده بود و چندبار این کار را تکرار کرده بود و باز همان وضع پیش آمده بود. برخی اینطور در حضور به سر می برند که اگر کسی به آنها نزدیک شود آنها هم در ساحت حضور قرار می گیرند (کتاب العبد ص ۱۸۷- ناشر شمس الشموس).آری! امام صادق طوری در محضر خدا به سر می برد که برخی که مستعد بودند با نزدیک شدن به ایشان حضور خود را در محضر خداوند درک می کردند. این مربوط به آن حضرت است؛ یعنی در محضر خدا بودنش آن قدر برایش حضور بوده که اطرافیانش هم حاضر می شدند.مخلص کلام این که راه نجات در همین ارتباط خاضعانه و خاشعانه با خداست. اینکه نسبت به خدا ستایش و خضوع داشته باشی. لذا امام صادق فرمود: «به ذکر یونسیه پناه ببرید». چون ذکر یونسیه یک طرفش تسبیح خدا و طرف دیگرش اعتراف به ضعف و گناه خویش است. و خدا فرموده هر کس به بزرگی من و حقارت خود اعتراف کند او را می آمرزم. «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» دقت کنید که در ادامه آیه به طور عام فرمود «فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذالک ننجی المومنین». یعنی راه نجات در معرفت خدا به غنی و معرفت خود به ظلمت و فقر و اعتراف به آن است۰فنادی فی الظلمات…).آقای بهجت ره می فرمود وقتی خدا روح را خلق کرد فرمود «من انا؟» من کیستم؟ چون رو به خدا بود و المومن مراه المومن (خدا آینه مومن است) خداوند در او تجلی داشت. لذا روح سوال را به خود خدا بازگرداند و عرض کرد «من انا؟» من کیستم؟ یعنی هر کی هستم اما از تو کم ندارم.خدا به او فرمود اَدبِر: برگرد. وقتی برگشت خداوند دوباره همان سوال را پرسید. این بار روح جواب داد «انت رب الجلیل و انا عبد ذلیل» من فقیرم و تو غنی. (کتاب العبد ص ۱۰۲).پس خوش به سعادت کسی که خود را به فقر و خدا را به غنی شناخت که این اساس معرفت الله و معرفت نفس است. یعنی رابطه شناخت انسان با شناخت خدا عکس هم است. هر چه خودت را نبینی خدا در زندگی پر رنگ تر می شود و هر چه خودت را کسی ببینی خدا در زندگی کم رنگ تر می شود لذا حافظ گفته: حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز.امام صادق و ابراهیم علیهما سلام:یونس بن ظبیان می‏ گوید: با جمعی کثیری در خدمت امام صادق علیه‏السلام بودم. کسی پرسید: «ای فرزند رسول خدا! پرندگانی که حق تعالی در قرآن مجید یاد نموده و به ابراهیم خطاب فرموده که «خدا اربعه من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزء»: خداوند فرمود چهار پرنده را بگیر و گوشت آنها را با هم در آمیز، سپس هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار (کریمه بقره/ شریفه ۲۶۰) آیا آن پرنده ‏ها از یک جنس بودند یا مختلف بودند؟!» امام صادق علیه ‏السلام فرمود: «می‏ خواهید به شما مثل آن را نشان بدهم؟» ما همه گفتیم: «بلی ای فرزند رسول خدا».پس ایشان چهار پرنده را طلبید که عبارت بودند از: طاووس، باز و کبوتر و کلاغ، و آنها را ذبح فرمود و سرهای آن پرنده ‏ها را نزد خود گذاشت. به دستور آن حضرت استخوان و پر و گوشت آن پرندگان درهم کوفته شد و بعد آنها به چهار بخش تقسیم شده در چهار گوشه خانه گذاشته شد. سپس امام صادق علیه‏ السلام اول طاووس را صدا زد، ناگهان دیدم که از آن چهار بخش، ذره ذره جدا می‏ شد و به هم می ‏پیوست تا طاووس کاملی ساخته شد و سرش نیز به بدنش پیوست. بعد از آن، کلاغ را صدا زد، باز از هر بخشی، ذره ذره به یکدیگر پیوستند تا یک کلاغ کامل شده و سر به بدن ملحق گشت. آن دو پرنده دیگر را نیز به همین طریق صدا زد و اجزاء آنها بهم پیوست تا آن چهار پرنده، زنده و متحرک گردیدند (حدیقه الشیعه)چهار مرغ معنوی راهزن/ کرده اند اندر دل خلقان وطن/ تو خلیل وقتی ای خورشید هُش/ این چهار اطیار رهزن را بکش/ خلق را گر زندگی خواهی ابد/ سر ببر این چهار مرغ شوم و بد/ سر ببر این چهار مرغ زنده را / سرمدی کن خُلق ناپاینده را/ بط و طاووس است و زاغ است و خروس/ این مثال چهار خُلق اندر نفوس/بط حرص است و خروس آن شهوت است/ جاه چون طاووس و زاغ اُمنیّت استانسان اگر بتواند این چهار خُلق مُهلک را که عبارتند از؛ شهوت (خروس)، حرص (اردک که لجن خوار و حرام خوار است)، خودنمایی (طاووس) و آرزوهای طول و دراز (کلاغ که بسیار عمر می کند)، در خود کنترل کند (نه اینکه نابود کند) آنگاه به سعادت خواهد رسید.آتش زدن خانه امام صادق (ع)مفضل بن عمر گوید: منصور عباسى فرمانى به والى خود بر حرمین حسن بن زید (نواده امام حسن مجتبى که معلوم مى‏ شود طرفدار بنى عباس و منحرف از امام صادق بوده) گسیل داشت که خانه جعفر بن محمد را بر سر او آتش بزن. او هم آتش به خانه امام صادق زد و آتش بر در خانه و آستانه آن برافروخت.امام صادق بیرون شد و در میان آن آتش افروخته، گام مى ‏زد و مى‏ فرمود: منم پسر اعراق الثرى (ریشه های خاک. لقب اسماعیل بوده) منم پسر ابراهیم خلیل خدا که آتش نمرود بر او سرد و سلامت گشت. (اصول کافی ترجمه کمره ای جلد ۳ ص ۳۶۷)یکى از شیعیان مى گوید: یک روز بعد از آتش زدن خانه امام صادق(علیه السلام) در مدینه به محضرش رفتم، دیدم بسیار غمگین است، و اشک از دیدگانش بر صورتش مى ریخت، عرض کردم: چرا ناراحت و گریان هستید؟ فرمود: قتى که روز قبل آتش در دالان خانه ام زبانه کشید، با اینکه من در خانه بودم، دیدم بانوان خانه، شیون زنان براى حفظ جان خود از آتش، از این سو به آن سو مى دوند. به یاد ترس و هراس اهل بیت جدم امام حسین افتادم که در روز عاشورا، دشمن به خیمه هاى آنها هجوم کرد، در حالى که منادى دشمن فریاد مى زد، خانه ظالمان را بسوزانید (اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷۳).در این دو مساله امام صادق علیه السلام سنگ تمام گذاشته و دو مساله سخت و سنگین (سرد شدن آتش، زنده کردن مردگان) از سوی شیخ الانبیاء ابراهیم خلیل را تفسیر تکوی ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای آسان شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، سوره یوسف دوازدهمین سوره قرآن کریم است که دارای 111 آیه و مکی است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره سوره یوسف فرموده اند: «سوره یوسف را به زیردستان خود آموزش دهید زیرا هر مسلمانی که این سوره را تلاوت کند و به خانواده و زیردستان آموزش دهد خداوند سختی های هنگام مرگ را از او برداشته و نیرویی به او عطا می کند تا به دیگران حسد نورزد.»امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس این سوره را در شب ها یا روزها تلاوت کند خداوند در روز قیامت او را در حالی مبعوث می کند که جمالش مانند حضرت یوسف علیه السلام زیباست و ترس و بی تابی در قیامت به او نمی رسد و از بندگان شایسته و خوب خداوند خواهد بود.»همچنین ایشان فرموده اند: «کسی که این سوره را قرائت می کند در روز قیامت از آنچه که موجب بی تابی مردم می شود در امان است و همسایه بندگان صالح خدا خواهد بود و نیز از ارتکاب زنا و زشتگویی در امان خواهد بود.»آثار و برکات سوره1) آسان شدن روزیاگر سوره یوسف را بنویسد و آن راشسته و بنوشد، خداوند راه دستیابی به روزی اش را آسان می کند.2) رفع حس حسدامام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند سوره یوسف را همچون مثالی ذکر فرمودند تا مردم نسبت به هم حسد نورزند، آنگونه که برادران یوسف با او کردند.متن و ترجمه سوره مبارکه یوسف به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانالر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱﴾الف لام راء این است آیات کتاب روشنگر (۱)إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم باشد که بیندیشید (۲)نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿۳﴾ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مى ‏کنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏ خبران بودى (۳)إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿۴﴾[یاد کن] زمانى را که یوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] براى من سجده مى کنند (۴)قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۵﴾[یعقوب] گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏ اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است (۵)وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۶﴾و این چنین پروردگارت تو را برمى‏ گزیند و از تعبیر خوابها به تو مى ‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى ‏کند همان گونه که قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد در حقیقت پروردگار تو داناى حکیم است (۶)لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ ﴿۷﴾به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست (۷)إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۸﴾هنگامى که [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما که جمعى نیرومند هستیم دوست‏ داشتنى‏ ترند قطعا پدر ما در گمراهى آشکارى است (۸)اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹﴾[یکى گفت] یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۱۰﴾گوینده‏ اى از میان آنان گفت‏ یوسف را مکشید اگر کارى مى ‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخى از مسافران او را برگیرند (۱۰)قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَکَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿۱۱﴾گفتند اى پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم (۱۱)أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۱۲﴾فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (۱۲)قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿۱۳﴾گفت اینکه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى ‏کند و مى‏ ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (۱۳)قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۱۴﴾گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى‏ مقدار خواهیم بود (۱۴)فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۵﴾پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند] و به او وحى کردیم که قطعا آنان را از این کارشان در حالى که نمى‏ دانند با خبر خواهى کرد (۱۵)وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ ﴿۱۶﴾و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند (۱۶)قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ ﴿۱۷﴾گفتند اى پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش کالاى خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى دارى (۱۷)وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿۱۸﴾و پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلکه نفس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى ‏کنید خدا یارى ‏ده است (۱۸)وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾و کاروانى آمد پس آب ‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایى پنهان داشتند و خدا به آنچه میکردند دانا بود (۱۹)وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ﴿۲۰﴾و او را به بهاى ناچیزى چند درهم فروختند و در آن بى‏ رغبت بودند (۲۰)وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۲۱﴾و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۲۱)وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿۲۲﴾و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم (۲۲)وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۳﴾و آن [بانو] که وى در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپى] چفت کرد و گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿۲۴﴾و در حقیقت [آن زن] آهنگ وى کرد و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او میکرد چنین [کردیم] تا بدى و زشتکارى را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود (۲۴)وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۲۵﴾و آن دو به سوى در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقاى آن زن را یافتند آن گفت کیفر کسى که قصد بد به خانواده تو کرده چیست جز اینکه زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود (۲۵)قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿۲۶﴾[یوسف] گفت او از من کام خواست و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد اگر پیراهن او از جلو چاک خورده زن راست گفته و او از دروغگویان است (۲۶)وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۲۷﴾و اگر پیراهن او از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است (۲۷)فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ﴿۲۸﴾پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده است گفت بی‏شک این از نیرنگ شما [زنان] است که نیرنگ شما [زنان] بزرگ است (۲۸)یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ﴿۲۹﴾اى یوسف از این [پیشامد] روى بگردان و تو [اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده‏ اى (۲۹)وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۳۰﴾و [دسته‏ اى از] زنان در شهر گفتند زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت‏ خاطرخواه او شده است به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم (۳۰)فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ ﴿۳۱﴾پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت نزد آنان [کسى] فرستاد و محفلى برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان [میوه و] کاردى داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآى پس چون [زنان] او را دیدند وى را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دستهاى خود را بریدند و گفتند منزه است‏ خدا این بشر نیست این جز فرشته‏ اى بزرگوار نیست (۳۱)قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِنَ الصَّاغِرِینَ ﴿۳۲﴾[زلیخا] گفت این همان است که در باره او سرزنشم میکردید آرى من از او کام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى‏ دهم نکند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید (۳۲)قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿۳۳﴾[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏ داشتنى‏ تر است از آنچه مرا به آن مى‏ خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد (۳۳)فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۳۴﴾پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آرى او شنواى داناست (۳۴)ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ ﴿۳۵﴾آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ ها به نظرشان آمد که او را تا چندى به زندان افکنند (۳۵)وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۳۶﴾و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزى] یکى از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور براى] شراب مى‏ فشارم و دیگرى گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روى سرم نان مى برم و پرندگان از آن مى ‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران مى ‏بینیم (۳۶)قَالَ لَا یَأْتِیکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمَا ذَلِکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿۳۷﴾گفت غذایى را که روزى شماست براى شما نمى ‏آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر مى‏ دهم پیش از آنکه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است من آیین قومى را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده‏ ام (۳۷)وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿۳۸﴾و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ ام براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم این از عنایت‏ خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى کنند (۳۸)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿۳۹﴾اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر (۳۹)مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى ‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏ اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۴۰)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿۴۱﴾اى دو رفیق زندانیم اما یکى از شما به آقاى خود باده مى ‏نوشاند و اما دیگرى به دار آویخته مى ‏شود و پرندگان از [مغز] سرش مى ‏خورند امرى که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت (۴۱)وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ ﴿۴۲﴾و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان میکرد خلاص مى ‏شود گفت مرا نزد آقاى خود به یاد آور و[لى] شیطان یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿۴۳﴾و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مى ‏کنید در باره خواب من به من نظر دهید (۴۳)قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ ﴿۴۴﴾گفتند خوابهایى است پریشان و ما به تعبیر خوابهاى آشفته دانا نیستیم (۴۴)وَقَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ﴿۴۵﴾و آن کس از آن دو [زندانى] که نجات یافته و پس از چندى [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت مرا به [زندان] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم (۴۵)یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ﴿۴۶﴾اى یوسف اى مرد راستگوى در باره [این خواب که] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر به ما نظر ده تا به سوى مردم برگردم شاید آنان [تعبیرش را] بدانند (۴۶)قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿۴۷﴾گفت هفت‏ سال پى در پى مى ‏کارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مى ‏خورید در خوشه‏ اش واگذارید (۴۷)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿۴۸﴾آنگاه پس از آن هفت‏ سال سخت مى ‏آید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهاده‏ اید جز اندکى را که ذخیره مى ‏کنید همه را خواهند خورد (۴۸)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ ﴿۴۹﴾آنگاه پس از آن سالى فرا مى ‏رسد که به مردم در آن [سال] باران مى ‏رسد و در آن آب میوه مى‏ گیرند (۴۹)وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ ﴿۵۰﴾و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامى که آن فرستاده نزد وى آمد [یوسف] گفت نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس که حال آن زنانى که دستهاى خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است (۵۰)قَالَ مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۵۱﴾[پادشاه] گفت وقتى از یوسف کام [مى]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اکنون حقیقت آشکار شد من [بودم که] از او کام خواستم و بی‏شک او از راستگویان است (۵۱)ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ ﴿۵۲﴾[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] براى آن بود که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نکردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایى نمى ‏رساند (۵۲)وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای آسان شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به سوره مبارکه یوسف به عنوان سوره ای برای آسان شدن روزی می پردازیم.به گزارش رسانه های دیگر آنا، سوره ای برای آسان شدن روزیبه گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، سوره یوسف دوازدهمین سوره قرآن کریم است که دارای 111 آیه و مکی است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره سوره یوسف فرموده اند: «سوره یوسف را به زیردستان خود آموزش دهید زیرا هر مسلمانی که این سوره را تلاوت کند و به خانواده و زیردستان آموزش دهد خداوند سختی های هنگام مرگ را از او برداشته و نیرویی به او عطا می کند تا به دیگران حسد نورزد.»امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس این سوره را در شب ها یا روزها تلاوت کند خداوند در روز قیامت او را در حالی مبعوث می کند که جمالش مانند حضرت یوسف علیه السلام زیباست و ترس و بی تابی در قیامت به او نمی رسد و از بندگان شایسته و خوب خداوند خواهد بود.»همچنین ایشان فرموده اند: «کسی که این سوره را قرائت می کند در روز قیامت از آنچه که موجب بی تابی مردم می شود در امان است و همسایه بندگان صالح خدا خواهد بود و نیز از ارتکاب زنا و زشتگویی در امان خواهد بود.»آثار و برکات سوره1) آسان شدن روزیاگر سوره یوسف را بنویسد و آن راشسته و بنوشد، خداوند راه دستیابی به روزی اش را آسان می کند.2) رفع حس حسدامام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند سوره یوسف را همچون مثالی ذکر فرمودند تا مردم نسبت به هم حسد نورزند، آنگونه که برادران یوسف با او کردند.متن و ترجمه سوره مبارکه یوسف به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانالر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱﴾الف لام راء این است آیات کتاب روشنگر (۱)إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم باشد که بیندیشید (۲)نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿۳﴾ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مى ‏کنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏ خبران بودى (۳)إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿۴﴾[یاد کن] زمانى را که یوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] براى من سجده مى کنند (۴)قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۵﴾[یعقوب] گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏ اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است (۵)وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۶﴾و این چنین پروردگارت تو را برمى‏ گزیند و از تعبیر خوابها به تو مى ‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى ‏کند همان گونه که قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد در حقیقت پروردگار تو داناى حکیم است (۶)لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ ﴿۷﴾به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست (۷)إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۸﴾هنگامى که [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما که جمعى نیرومند هستیم دوست‏ داشتنى‏ ترند قطعا پدر ما در گمراهى آشکارى است (۸)اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹﴾[یکى گفت] یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۱۰﴾گوینده‏ اى از میان آنان گفت‏ یوسف را مکشید اگر کارى مى ‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخى از مسافران او را برگیرند (۱۰)قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَکَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿۱۱﴾گفتند اى پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم (۱۱)أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۱۲﴾فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (۱۲)قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿۱۳﴾گفت اینکه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى ‏کند و مى‏ ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (۱۳)قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۱۴﴾گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى‏ مقدار خواهیم بود (۱۴)فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۵﴾پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند] و به او وحى کردیم که قطعا آنان را از این کارشان در حالى که نمى‏ دانند با خبر خواهى کرد (۱۵)وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ ﴿۱۶﴾و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند (۱۶)قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ ﴿۱۷﴾گفتند اى پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش کالاى خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى دارى (۱۷)وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿۱۸﴾و پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلکه نفس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى ‏کنید خدا یارى ‏ده است (۱۸)وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾و کاروانى آمد پس آب ‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایى پنهان داشتند و خدا به آنچه میکردند دانا بود (۱۹)وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ﴿۲۰﴾و او را به بهاى ناچیزى چند درهم فروختند و در آن بى‏ رغبت بودند (۲۰)وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۲۱﴾و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۲۱)وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿۲۲﴾و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم (۲۲)وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۳﴾و آن [بانو] که وى در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپى] چفت کرد و گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿۲۴﴾و در حقیقت [آن زن] آهنگ وى کرد و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او میکرد چنین [کردیم] تا بدى و زشتکارى را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود (۲۴)وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۲۵﴾و آن دو به سوى در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقاى آن زن را یافتند آن گفت کیفر کسى که قصد بد به خانواده تو کرده چیست جز اینکه زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود (۲۵)قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿۲۶﴾[یوسف] گفت او از من کام خواست و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد اگر پیراهن او از جلو چاک خورده زن راست گفته و او از دروغگویان است (۲۶)وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۲۷﴾و اگر پیراهن او از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است (۲۷)فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ﴿۲۸﴾پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده است گفت بی‏شک این از نیرنگ شما [زنان] است که نیرنگ شما [زنان] بزرگ است (۲۸)یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ﴿۲۹﴾اى یوسف از این [پیشامد] روى بگردان و تو [اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده‏ اى (۲۹)وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۳۰﴾و [دسته‏ اى از] زنان در شهر گفتند زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت‏ خاطرخواه او شده است به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم (۳۰)فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ ﴿۳۱﴾پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت نزد آنان [کسى] فرستاد و محفلى برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان [میوه و] کاردى داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآى پس چون [زنان] او را دیدند وى را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دستهاى خود را بریدند و گفتند منزه است‏ خدا این بشر نیست این جز فرشته‏ اى بزرگوار نیست (۳۱)قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِنَ الصَّاغِرِینَ ﴿۳۲﴾[زلیخا] گفت این همان است که در باره او سرزنشم میکردید آرى من از او کام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى‏ دهم نکند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید (۳۲)قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿۳۳﴾[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏ داشتنى‏ تر است از آنچه مرا به آن مى‏ خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد (۳۳)فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۳۴﴾پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آرى او شنواى داناست (۳۴)ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ ﴿۳۵﴾آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ ها به نظرشان آمد که او را تا چندى به زندان افکنند (۳۵)وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۳۶﴾و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزى] یکى از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور براى] شراب مى‏ فشارم و دیگرى گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روى سرم نان مى برم و پرندگان از آن مى ‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران مى ‏بینیم (۳۶)قَالَ لَا یَأْتِیکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمَا ذَلِکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿۳۷﴾گفت غذایى را که روزى شماست براى شما نمى ‏آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر مى‏ دهم پیش از آنکه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است من آیین قومى را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده‏ ام (۳۷)وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿۳۸﴾و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ ام براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم این از عنایت‏ خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى کنند (۳۸)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿۳۹﴾اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر (۳۹)مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى ‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏ اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۴۰)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿۴۱﴾اى دو رفیق زندانیم اما یکى از شما به آقاى خود باده مى ‏نوشاند و اما دیگرى به دار آویخته مى ‏شود و پرندگان از [مغز] سرش مى ‏خورند امرى که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت (۴۱)وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ ﴿۴۲﴾و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان میکرد خلاص مى ‏شود گفت مرا نزد آقاى خود به یاد آور و[لى] شیطان یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿۴۳﴾و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مى ‏کنید در باره خواب من به من نظر دهید (۴۳)قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ ﴿۴۴﴾گفتند خوابهایى است پریشان و ما به تعبیر خوابهاى آشفته دانا نیستیم (۴۴)وَقَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ﴿۴۵﴾و آن کس از آن دو [زندانى] که نجات یافته و پس از چندى [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت مرا به [زندان] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم (۴۵)یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ﴿۴۶﴾اى یوسف اى مرد راستگوى در باره [این خواب که] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر به ما نظر ده تا به سوى مردم برگردم شاید آنان [تعبیرش را] بدانند (۴۶)قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿۴۷﴾گفت هفت‏ سال پى در پى مى ‏کارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مى ‏خورید در خوشه‏ اش واگذارید (۴۷)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿۴۸﴾آنگاه پس از آن هفت‏ سال سخت مى ‏آید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهاده‏ اید جز اندکى را که ذخیره مى ‏کنید همه را خواهند خورد (۴۸)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ ﴿۴۹﴾آنگاه پس از آن سالى فرا مى ‏رسد که به مردم در آن [سال] باران مى ‏رسد و در آن آب میوه مى‏ گیرند (۴۹)وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ ﴿۵۰﴾و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامى که آن فرستاده نزد وى آمد [یوسف] گفت نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس که حال آن زنانى که دستهاى خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است (۵۰)قَالَ مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۵۱﴾[پادشاه] گفت وقتى از یوسف کام [مى]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اکنون حقیقت آشکار شد من [بودم که] از او کام خواستم و بی‏شک او از راستگویان است (۵۱)ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ ﴿۵۲﴾[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] براى آن بود که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نکردم و خد ...

ادامه مطلب  

خواندن سوره یوسف برای شما چه آثار و برکاتی دارد؟  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به سوره مبارکه یوسف به عنوان سوره ای برای آسان شدن روزی می پردازیم.گروه گوناگون «تیتریک»، سوره یوسف دوازدهمین سوره قرآن کریم است که دارای 111 آیه و مکی است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره سوره یوسف فرموده اند: «سوره یوسف را به زیردستان خود آموزش دهید زیرا هر مسلمانی که این سوره را تلاوت کند و به خانواده و زیردستان آموزش دهد خداوند سختی های هنگام مرگ را از او برداشته و نیرویی به او عطا می کند تا به دیگران حسد نورزد.»امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس این سوره را در شب ها یا روزها تلاوت کند خداوند در روز قیامت او را در حالی مبعوث می کند که جمالش مانند حضرت یوسف علیه السلام زیباست و ترس و بی تابی در قیامت به او نمی رسد و از بندگان شایسته و خوب خداوند خواهد بود.»همچنین ایشان فرموده اند: «کسی که این سوره را قرائت می کند در روز قیامت از آنچه که موجب بی تابی مردم می شود در امان است و همسایه بندگان صالح خدا خواهد بود و نیز از ارتکاب زنا و زشتگویی در امان خواهد بود.»آثار و برکات سوره1) آسان شدن روزیاگر سوره یوسف را بنویسد و آن راشسته و بنوشد، خداوند راه دستیابی به روزی اش را آسان می کند.2) رفع حس حسدامام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند سوره یوسف را همچون مثالی ذکر فرمودند تا مردم نسبت به هم حسد نورزند، آنگونه که برادران یوسف با او کردند.متن و ترجمه سوره مبارکه یوسف به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانالر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱﴾الف لام راء این است آیات کتاب روشنگر (۱)إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم باشد که بیندیشید (۲)نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿۳﴾ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مى ‏کنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏ خبران بودى (۳)إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿۴﴾[یاد کن] زمانى را که یوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] براى من سجده مى کنند (۴)قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۵﴾[یعقوب] گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏ اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است (۵)وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۶﴾و این چنین پروردگارت تو را برمى‏ گزیند و از تعبیر خوابها به تو مى ‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى ‏کند همان گونه که قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد در حقیقت پروردگار تو داناى حکیم است (۶)لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ ﴿۷﴾به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست (۷)إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۸﴾هنگامى که [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما که جمعى نیرومند هستیم دوست‏ داشتنى‏ ترند قطعا پدر ما در گمراهى آشکارى است (۸)اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹﴾[یکى گفت] یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۱۰﴾گوینده‏ اى از میان آنان گفت‏ یوسف را مکشید اگر کارى مى ‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخى از مسافران او را برگیرند (۱۰)قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَکَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿۱۱﴾گفتند اى پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم (۱۱)أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۱۲﴾فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (۱۲)قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿۱۳﴾گفت اینکه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى ‏کند و مى‏ ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (۱۳)قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۱۴﴾گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى‏ مقدار خواهیم بود (۱۴)فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۵﴾پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند] و به او وحى کردیم که قطعا آنان را از این کارشان در حالى که نمى‏ دانند با خبر خواهى کرد (۱۵)وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ ﴿۱۶﴾و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند (۱۶)قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ ﴿۱۷﴾گفتند اى پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش کالاى خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى دارى (۱۷)وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿۱۸﴾و پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلکه نفس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى ‏کنید خدا یارى ‏ده است (۱۸)وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾و کاروانى آمد پس آب ‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایى پنهان داشتند و خدا به آنچه میکردند دانا بود (۱۹)وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ﴿۲۰﴾و او را به بهاى ناچیزى چند درهم فروختند و در آن بى‏ رغبت بودند (۲۰)وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۲۱﴾و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۲۱)وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿۲۲﴾و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم (۲۲)وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۳﴾و آن [بانو] که وى در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپى] چفت کرد و گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿۲۴﴾و در حقیقت [آن زن] آهنگ وى کرد و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او میکرد چنین [کردیم] تا بدى و زشتکارى را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود (۲۴)وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۲۵﴾و آن دو به سوى در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقاى آن زن را یافتند آن گفت کیفر کسى که قصد بد به خانواده تو کرده چیست جز اینکه زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود (۲۵)قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿۲۶﴾[یوسف] گفت او از من کام خواست و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد اگر پیراهن او از جلو چاک خورده زن راست گفته و او از دروغگویان است (۲۶)وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۲۷﴾و اگر پیراهن او از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است (۲۷)فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ﴿۲۸﴾پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده است گفت بی‏شک این از نیرنگ شما [زنان] است که نیرنگ شما [زنان] بزرگ است (۲۸)یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ﴿۲۹﴾اى یوسف از این [پیشامد] روى بگردان و تو [اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده‏ اى (۲۹)وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۳۰﴾و [دسته‏ اى از] زنان در شهر گفتند زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت‏ خاطرخواه او شده است به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم (۳۰)فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ ﴿۳۱﴾پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت نزد آنان [کسى] فرستاد و محفلى برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان [میوه و] کاردى داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآى پس چون [زنان] او را دیدند وى را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دستهاى خود را بریدند و گفتند منزه است‏ خدا این بشر نیست این جز فرشته‏ اى بزرگوار نیست (۳۱)قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِنَ الصَّاغِرِینَ ﴿۳۲﴾[زلیخا] گفت این همان است که در باره او سرزنشم میکردید آرى من از او کام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى‏ دهم نکند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید (۳۲)قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿۳۳﴾[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏ داشتنى‏ تر است از آنچه مرا به آن مى‏ خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد (۳۳)فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۳۴﴾پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آرى او شنواى داناست (۳۴)ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ ﴿۳۵﴾آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ ها به نظرشان آمد که او را تا چندى به زندان افکنند (۳۵)وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۳۶﴾و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزى] یکى از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور براى] شراب مى‏ فشارم و دیگرى گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روى سرم نان مى برم و پرندگان از آن مى ‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران مى ‏بینیم (۳۶)قَالَ لَا یَأْتِیکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمَا ذَلِکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿۳۷﴾گفت غذایى را که روزى شماست براى شما نمى ‏آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر مى‏ دهم پیش از آنکه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است من آیین قومى را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده‏ ام (۳۷)وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿۳۸﴾و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ ام براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم این از عنایت‏ خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى کنند (۳۸)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿۳۹﴾اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر (۳۹)مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى ‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏ اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۴۰)یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿۴۱﴾اى دو رفیق زندانیم اما یکى از شما به آقاى خود باده مى ‏نوشاند و اما دیگرى به دار آویخته مى ‏شود و پرندگان از [مغز] سرش مى ‏خورند امرى که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت (۴۱)وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ ﴿۴۲﴾و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان میکرد خلاص مى ‏شود گفت مرا نزد آقاى خود به یاد آور و[لى] شیطان یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿۴۳﴾و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مى ‏کنید در باره خواب من به من نظر دهید (۴۳)قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ ﴿۴۴﴾گفتند خوابهایى است پریشان و ما به تعبیر خوابهاى آشفته دانا نیستیم (۴۴)وَقَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ﴿۴۵﴾و آن کس از آن دو [زندانى] که نجات یافته و پس از چندى [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت مرا به [زندان] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم (۴۵)یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ﴿۴۶﴾اى یوسف اى مرد راستگوى در باره [این خواب که] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را مى ‏خورند و هفت‏ خوشه سبز و [هفت‏ خوشه] خشگیده دیگر به ما نظر ده تا به سوى مردم برگردم شاید آنان [تعبیرش را] بدانند (۴۶)قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿۴۷﴾گفت هفت‏ سال پى در پى مى ‏کارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مى ‏خورید در خوشه‏ اش واگذارید (۴۷)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿۴۸﴾آنگاه پس از آن هفت‏ سال سخت مى ‏آید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهاده‏ اید جز اندکى را که ذخیره مى ‏کنید همه را خواهند خورد (۴۸)ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ ﴿۴۹﴾آنگاه پس از آن سالى فرا مى ‏رسد که به مردم در آن [سال] باران مى ‏رسد و در آن آب میوه مى‏ گیرند (۴۹)وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ ﴿۵۰﴾و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامى که آن فرستاده نزد وى آمد [یوسف] گفت نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس که حال آن زنانى که دستهاى خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است (۵۰)قَالَ مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۵۱﴾[پادشاه] گفت وقتى از یوسف کام [مى]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اکنون حقیقت آشکار شد من [بودم که] از او کام خواستم و بی‏شک او از راستگویان است (۵۱)ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ ﴿۵۲﴾[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] براى آن بود که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نکردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایى نمى ‏رساند (۵۲)وَم ...

ادامه مطلب  

پورابراهیمی: لابی های سنگین در وزارت رفاه برای باقی ماندن ربیعی نشان دهنده تخلفات گسترده در این وزارتخانه است/ماجرای توزیع کارت هدیه در مراس  

درخواست حذف این مطلب
رجانیوز - گروه سیاسی: دعوا انگار حیثیتی شده؛ حامیان روحانی این روزها بدجوری به خاطر ربیعی بر سر هم می‎کوبند. این مجادله حتی قبل از معرفی کابینه جدید آغاز شد. آنجا که لیست امیدی‎های مجلس از رفوزه شدن 7 تن از اعضای کابینه سخن گفتند که یک نفر از آنها ربیعی بود. آنها معتقد بودند این 7 نفر عملکرد مناسبی در دولت قبل نداشته‎اند و نباید در دولت بعدی مجدداً معرفی شوند. رئیس‎جمهور البته 5 تن از این 7 نفر را جابه‎جا کرد اما دو تن از آنها ابقا شدند.به گزارش رجانیوز ماجرا با معرفی کابینه پیشنهادی از سوی رئیس‎جمهور و آغاز بررسی صلاحیت‎ها وارد فاز جدی‎تری شد. موضوع آنگاه حساسیت‎برانگیز شد که موافقان در مجلس، تریبون را از مخالفان گرفتند و با ثبت‎نام به عنوان مخالف، اجازه ندادند مخالفت جدی در مورد ربیعی صورت پذیرد. این ماجرا انتقادات بسیاری در خود مجلس و در رسانه‎ها در پی داشت.محمدرضا پورابراهیمی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از جمله چهره‎هایی بود که در مجلس اعتراض خود را اعلام کرد و حتی گفت:«با وضعیت فعلی وزارت رفاه یک روز ماندن ربیعی هم به صلاح نیست.»پورابراهیمی: لابی های سنگین در وزارت رفاه برای باقی ماندن ربیعی نشان دهنده تخلفات گسترده در این وزارتخانه استماجرا اما در مجلس تمام نشد و بعد از آن نیز ادامه یافت. امروز نیز تنی از سوی پورابراهیمی در خصوص ربیعی منتشر شد. او در این متن با تأکید بر اینکه پای بررسی تخلفات ربیعی در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایستاده ایم، تصریح کرده بود:«بنده برای بیان دیدگاه های خود در مخالفت با آقای ربیعی در صحن علنی ثبت نام کردم. پس از انجام قرعه کشی، آقای پارسایی نماینده شیراز و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات برای سخنرانی در مخالفت با وزیر پیشنهادی انتخاب شدند. بنده با آقای پارسایی صحبت کردم که بخشی از وقت خود را با بنده تقسیم کنند تا در مورد مشکلات وزارت رفاه صحبت کنم. به ایشان عرض کردم که بنده حدود چهار سال است که روی مشکلات وزارت رفاه کار کردم و نکات تخصصی را در این خصوص جمع آوری نمودم. آقای پارسایی اعلام کرد که من هم مطالب زیادی جمع کردم و توضیحاتی دارم. پاسخ صریحی به بنده نداد و گفت اجازه دهید که فکر کنم.»نماینده مردم کرمان افزود:«به رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مراجعه کردم، ایشان اعلام کرد که بنده بخشی از وقت خود را به شما اختصاص خواهم داد. نیم ساعتی از این صحبت ها گذشته بود که ایشان مجدد به بنده مراجعه کرد و گفت دو نفر دیگر هم درخواست کردند که از وقت من استفاده کنند. نمی‎دانم که وقتم را به شما بدهم یا به آنها؛ بنده درخواست کردم که این وقت را حتی ۵ دقیقه هم که شده است، به من بدهند. بنده گفتم من هر کسی را که به شما مراجعه کرده متقاعد می‎کنم که بخشی از وقت خود را به بنده بدهد.»رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی افزود:«اولین مخالف آقای ربیعی در رأی اعتماد دولت قبل که تخصصی صحبت کرد، بنده بودم و در طول چهار سال گذشته نیز تخلفات این وزارتخانه را بررسی کردم و بررسی های بنده موجب شد که بعد از یک سال ایشان کارت زرد دریافت کند.»وی تصریح کرد:«اما در کمال تعجب متوجه شدم که رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات از سخنرانی در مخالفت با وزیر پیشنهادی انصراف دادند و علاوه بر این آقای پارسایی نماینده شیراز نیز وقت خود را به آقای فرج الله ربیعی نماینده دیگر شیراز دادند و ایشان نیز به هیچ عنوان حاضر نبود که وقت خود را با بنده تقسیم کند.»پورابراهیمی تصریح کرد:«متوجه نشدم که چه اتفاقی افتاد که رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات از بیان مخالفتش انصراف داد. پس از انصراف ایشان، آقای خجسته نماینده همدان جایگزین ایشان شد. بلافاصله بنده نزد آقای خجسته رفتم نزدیک به نیم ساعت از ایشان خواهش کردم؛ با ایشان مفصل صحبت کردم، اعلام کردند که بنده در مخالفت با آقای ربیعی مطالب بسیار مهمی دارم. آقای خجسته گفت شما مطالب خود را به من بدهید و من بیان خواهم کرد. بنده تاکید کردم که این مطالب تخصصی است و باید خودم بیان کنم.»رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی اظهار داشت:«آقای خجسته اعلام کرد که بنده مطالب بسیار مهمی در مخالفت دارم. بنده حدود نیم ساعت از ایشان استدعا و خواهش کردم که پنج دقیقه از وقتش را به من اختصاص دهد. از ایشان خواستم تنها پنج دقیقه از وقت خود را به من اختصاص دهد. پس از اصرارهای پی در پی بنده، ایشان نامه‎ای را امضا کردند که پنج دقیقه از وقتشان را به من اختصاص دادند. بنده این کاغذ را به هیات رئیسه دادم و اسم خود را به عنوان نفر دوم مخالف ارائه دادم. پاورپوینت و اسلایدهایی را برای سخنانم ارائه کردم.»وی گفت:«قبل از اینکه ایشان به پشت تریبون برود، هیات رئیسه به من اعلام کرد که آقای خجسته یادداشت مجددی داده است که می خواهد از همه وقت خود استفاده کند.»پورابراهیمی ادامه داد:«هیچ فرد منصفی قبول نمی کند که مخالفانی که در مخالفت با آقای ربیعی صحبت کردند، درواقع مخالف ایشان بوده باشند؛ اظهارات مخالفان به حدی نامربوط بود که حتی صدای آقای لاریجانی را هم درآورد؛ این افراد آبروی مجلس را می برند.»نماینده مردم کرمان در مجلس شورای اسلامی افزود:«امروز باید از شهید مدرس یاد کنیم که با آن شجاعت، آن هم در زمان طاغوت مقابل آن انسان ها می ایستد، اما امروز در نظام جمهوری اسلامی ایران عده‎ای اجازه ندادند که بنده در مخالفت با یک وزیر صحبت کنم.»پورابراهیمی اظهار داشت:«بنده می خواستم درباره عملکرد ایشان در چهار سال گذشته صحبت کنم؛ مگر چه چیزی می خواستم بیان کنم که اینها اینقدر نگران بودند.»وی تأکید کرد:«در طول پنج روز گذشته افراد خاص و مهمی فشارهای بسیار سنگینی به بنده آوردند که در مخالفت با وزارت رفاه صحبت نکنیم. حتی برخی افراد از من خواستند که قول بدهم در مورد زندگی شخصی ایشان مطالبی را بیان نخواهم کرد.»رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی گفت:«بنده تأکید کردم که حرف های بنده تخصصی است. بنده ریز شرایط خانوادگی ایشان را هم دارم. در گزارشی که در صحن علنی منجر به کارت زرد ایشان شد، در مورد شرکت های فرزندان ایشان در امارات نیز صحبت کردم. در صحن علنی هم توضیح دادم، ولی در هر صورت قول دادم که در مورد زندگی شخصی ایشان چیزی را بیان نکنم. به ایشان اطمینان بدهید که نگران نباشد.»وی تصریح کرد:«من اعلام کردم که می خواهم تحلیلی از وضعیت اقتصادی وزارت رفاه اعلام کنم که نمایندگان بدانند که سرمایه های بازنشستگان، روستاییان و عشایر چطور در صندوق های بازنشستگی و صندوق های مربوطه به یغما می رود.»پورابراهیمی تأکید کرد:«البته اگر گزارش تحلیل های اقتصادی افاقه نکند، حتماً در مورد مسائل فردی آقایان هم ورود خواهیم کرد. ذره ای از مواضع انقلابی خود در مبارزه با فساد کوتاه نخواهم آمد.»وی با تأکید بر اینکه آقایان بدانند اگر مانع سخنرانی بنده در صحن علنی مجلس شوند، این پایان راه نیست، آغاز راه بزرگتری است، گفت:«اگر حتی یک درصد هم آقای ربیعی از صحن علنی رأی اعتماد دریافت ...

ادامه مطلب  

"اهدنا الصراط المستقیم" به چه معناست؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598، قرآن سرتاسر دارای اعجاز در زندگی مادی و معنوی است که اگر ما با معرفت تلاوت کنیم حتما اثرات آن را خواهیم دید. لذا در اثرات سوره های قرآن اثرات عجیبی ذکر شده که هر کدام یک معجزه ای می باشند. در این گزارش تفسیر آیات 6-7 را می خوانید:اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (۷)ترجمه آیات:ما را به سوى صراط مستقیم هدایت فرما.صراط آنانکه برایشان انعام فرمودى. نه آنانکه برایشان غضب کردى و نه گمراهان.معنى صراطبیان (اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم ) الخ ، معناى کلمه (هدایت ) از بیانیکه در ذیل (صراط) از نظر خواننده مى گذرد معلوم می شود.و اما صراط، این کلمه در لغت به معناى طریق و سبیل نزدیک بهمند، و اما از نظر عرف و اصطلاح قرآن کریم، باید بدانیم که خدایتعالى صراط را وصف استقامت توصیف کرده، و آنگاه بیان کرده که این صراط مستقیم را کسانى مى پیمایند که خدا بر آنان انعام فرموده.و صراطى که چنین وصفى و چنین شأنى دارد، مورد درخواست عبادت کار، قرار گرفته، و نتیجه و غایت عبادت او واقع شده، و به عبارت دیگر، بنده عبادت کار از خدایش درخواست مى کند که عبادت خالصش در چنین صراطى قرار گیرد.چند مقدمه براى توضیح و تفسیر (اهدنا الصراط المستقیم)توضیح و تفسیر آیه مورد بحث محتاج به چند مقدمه است مقدمه اول اینکه خداى سبحان در کلام مجیدش براى نوع بشر و بلکه براى تمامى مخلوقات خود راهى معرفى کرده، که از آن راه به سوى پروردگارشان سیر مى کنند و در خصوص انسان فرموده: (یا ایها الانسان، انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه )، (هان اى آدمى، به درستى که تو به سوى پروردگارت تلاش مى کنى، و این تلاش تو - چه کفر باشد و چه ایمان - بالاخره به دیدار او منتهى می شود).و درباره عموم موجودات فرموده: (و الیه المصیر بازگشت بسوى او است ) و نیز فرموده : (الا الى اللّه تصیر الامور)، آگاه باش که همه امور بسوى او برمى گردد) و آیاتى دیگر که به وضوح دلالت دارند بر اینکه تمامى موجودات راهى براى خود دارند، و همه راه هاشان به سوى او منتهى می شود.راه به سوى خدا دو گونه است: دور و نزدیکمقدمه دوم اینکه از کلام خدی تعالى بر مى آید که سبیل نامبرده یکى نیست، و همه سبیل ها و راه ها یک جور و داراى یک صفت نیستند، بلکه همه آنها از یک نظر به دو قسم تقسیم می شوند، و آن این آیه شریفه است که فرموده: (الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین؟ و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم؟ اى بنى آدم آیا با تو عهد نکردم که شیطان را نپرستى، که او تو را دشمنى آشکار است؟ و این که مرا بپرستى که این است صراط مستقیم )؟پس معلوم می شود در مقابل صراط مستقیم راه دیگرى هست، همچنان که این معنا از آیه: (فانى قریب، اجیب دعوه الداع اذا دعان، فلیستجیبوا لى، و لیومنوا بى لعلهم یرشدون)، (من نزدیکم، و دعاى خواننده خود را در صورتی که واقعا مرا بخواند مستجاب مى کنم پس باید مرا اجابت کنند، و به من ایمان آورند، باشد که رشد یابند) استفاده می شود، چون مى فهماند بعضى غیر خدا را می خوانند، و غیر خدا را اجابت نموده ، به غیر او ایمان مى آورند.و همچنین از آیه: (ادعونى استجب لکم، ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین)، مرا بخوانید تا اجابت کنم، کسانی که از عبادت من سرپیچى مى کنند، به زودى با خوارى و ذلت به جهنم در مى آیند)، که مى فهماند راه او نزدیک ترین راه است، و آن راه عبارت است از عبادت و دعاى او، آنگاه در مقابل، راه غیر خدا را دور معرفى کرده، و فرمود: (اولئک ینادون من مکان بعید)، (آنان را از نقطه اى دور صدا مى زنند) که مى رساند غایت و هدف نهائى کسانی که ایمان به خدا ندارند، و مسیر و سبیل ایمان را نمى پیمایند، غایتى است دور.تا اینجا روشن شد که راه به سوى خدا دو تا است، یکى دور، و یکى نزدیک، راه نزدیک راه مؤمنین، و راه دور راه غیر ایشان است، و هر دو راه هم به حکم آیه (6 سوره انشقاق ) راه خدا است.تقسیم دیگرى براى راه به سوى خدامقدمه سوم اینکه علاوه بر تقسیم قبلى، که راه خدا را به دو قسم دور و نزدیک تقسیم مى کرد، تقسیم دیگرى است که یک راه را بسوى بلندى، و راهى دیگر را به سوى پستى منتهى می داند، یک جا مى فرماید: (ان الذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء)، (کسانی که آیات ما را تکذیب کرده، و از پذیرفتن آن استکبار ورزیدند، درب هاى آسمان به رویشان باز نمی شود) معلوم می شود آنهائی که چنین نیستند، درب هاى آسمان بروی شان باز می شود، چون اگر هیچکس به سوى آسمان بالا نمی رفت، و درب هاى آسمان را نمى کوبید، براى درب معنایى نبود.و در جایى دیگر مى فرماید: (و من یحلل علیه غضبى فقد هوى )، (کسی که غضب من بر او احاطه کند، او به سوى پستى سقوط مى کند) - چون کلمه (هوى) از مصدر (هوى ) است، که معناى سقوط را می دهد.و در جایى دیگر مى فرماید: (و من یتبدل الکفر بالایمان ، فقد ضل سواء السبیل ) (کسی که ایمان را با کفر عوض کند، راه را گم کرده )، که مى رساند دسته سومى هستند که نه راهشان بسوى بالا است ، و نه بسوى سقوط، بلکه اصلا راه را گم کرده دچار حیرت شده اند، آنها که راهشان بسوى بالا است ، کسانى هستند که ایمان به آیات خدا دارند، و از عبادت او استکبار نمى کنند، و بعضى دیگر راهشان بسوى پستى منتهى می شود، و آنها کسانى هستند که به ایشان غضب شده ، و بعضى دیگر اصلا راه را از دست داده و گمراه شده اند، و آنان (ضالین )اند، و اى بسا که آیه مورد بحث به این سه طائفه اشاره کند، (الذین انعمت علیهم ) طائفه اول ، و (مغضوب علیهم ) طائفه دوم ، و (ضالین ) طائفه سوم باشند.و پر واضح است که صراط مستقیم آن دو طریق دیگر، یعنى طریق (مغضوب علیهم )، و طریق (ضالین ) نیست، پس قهرا همان طائفه اول، یعنى مؤ منین خواهد بود که از آیات خدا استکبار نمى ورزند.سبیل مؤمنین تقسیمات و درجاتى داردمقدمه چهارم اینکه از آیه: (یرفع اللّه الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات )، (خداوند کسانى را که ایمان آورده اند بلند مى کند، و کسانى را که علم داده شده اند، به درجاتى بالا مى برد)، بر مى آید که همین طریق اول نیز تقسیم هایى دارد، و یک طریق نیست و کسی که با ایمان به خدا به راه اول یعنى سبیل مؤ منین افتاده، چنان نیست که دیگر ظرفیت تکاملش پر شده باشد، بلکه هنوز براى تکامل ظرفیت دارد، که اگر آن بقیه را هم بدست آورد آنوقت از اصحاب صراط مستقیم مى شود.ضلالت، شرکت و ظلم در خارج یک مصداق دارند ضلالتتوضیح اینکه اولا باید دانست که هر ضلالتى شرک است، همچنان که عکسش نیز چنین است ، یعنى هر شرکى ضلالت است ، به شهادت آیه (و من یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل )، (و کسی که کفر را با ایمان عوض کند راه میانه را گم کرده است)، و آیه: (ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم و لقد اضل منکم جبلا کثیرا)، (و شیطان را نپرستید، که دشمن آشکار شما است، بلکه مرا بپرستید، که این است صراط مستقیم ، در حالی که او جمع کثیرى از شما را گمراه کرده )، که آیه اولى کفر را ضلالت ، و دومى ضلالت را کفر و شرک می داند، و قرآن شرک را ظلم و ظلم را شرک می داند، از شیطان حکایت مى کند که بعد از همه اضلال هایش و خیانت هایش، در قیامت می گوید: (انى کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم )، (من بانچه شما مى کردید، و مرا شریک جرم می ساختید، کفر مى ورزم و بیزارم ، براى اینکه ستمگران عذابى دردناک دارند)، و در این کلام خود شرک را ظلم دانسته و در آیه : (الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولک لهم الامن ، و هم مهتدون )، (کسانی که ایمان آورده ، و ایمان خود را آمیخته با ظلم نکردند ایشان امنیت دارند، و راه را یافته اند)، ظلم را شرک و نقطه مقابل ایمان شمرده است، چون اهتداء و ایمنى از ضلالت و یا عذاب را که اثر ضلالت است مترتب برداشتن صفت ایمان و زایل گشتن صفت ظلم کرده است .و کوتاه سخن آنکه ضلالت و شرک و ظلم در خارج یک مصداق دارند، و آنجا هم که گفته ایم: هر یک از این سه معرف دیگرى است ، و یا به وسیله دیگرى معرفى مى شود، منظورمان مصداق است، نه مفهوم چون پر واضح است که مفهوم ضلالت غیر ظلم و شرک و از ظلم غیر از آن دوى دیگر، و از شرک هم باز غیر آن دو تاى دیگر است.صراط مستقیم صراطى است که هیچ یک از ضلالت، شرک و ظلم در آن راه نداردحال که این معنى را دانستى معلوم شد: که صراط مستقیم که صراط غیر گمراهان است ، صراطى است که بهیچ وجه شرک و ظلم در آن راه ندارد، همچنانکه ضلالتى در آن راه نمى یابد، نه ضلالت در باطن ، و قلب ، از قبیل کفر و خاطرات ناشایست ، که خدا از آن راضى نیست ، و نه در ظاهر اعضاء و ارکان بدن ، چون معصیت و یا قصور در اطاعت ، که هیچیک از اینها در آن صراط یافت نمى شود، و این همانا حق توحید علمى و عملى است ، و توحید هم همین دو مرحله را دارد، دیگر شق سومى برایش نیست ، و بفرموده قرآن ، بعد از حق غیر از ضلالت چه مى تواند باشد؟ آیه : (82 - سوره انعام )، که چند سطر قبل گذشت ، نیز بر همین معنا منطبق است ، که در آن امنیت در طریق را اثبات نموده ، باهتداء تام و تمام وعده مى دهد، البته اینکه گفتیم وعده میدهد، بر اساس آن نظریه ادبى است ، که مى گویند اسم فاعل حقیقت در آینده است ، (دقت بفرمائید) این یک صفت بود از صف ات صراط مستقیم .اصحاب صراط مستقیم ثابت قدم به تمام معنا هستندمقدمه پنجم اینکه اصحاب صراط مستقیم در صورت عبودیت خدا، داراى ثبات قدم بتمام معنا هستند، هم در فعل ، و هم در قول ، هم در ظاهر، و هم در باطن ، و ممکن نیست که نام بردگان بر غیر این صفت دیده شوند، و در همه احوال خدا و رسول را اطاعت مى کنند، چنانچه نخست درباره آنها فرمود: (و من یطع اللّه و الرسول فاولئک مع الذین انعم اللّه علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا)، (کسیکه خدا و رسول را اطاعت کند، چنین کسانى با آنان هستند که خدا بر ایشان انعام کرده ، از انبیاء، و صدیقین ، و شهدا، و صالحان ، که اینان نیکو رفقائى هستند)، و سپس این ایمان و اطاعت را چنین توصیف کرده : (فلا و ربک لا یومنون حتى یحکموک فیما شجر بینهم ، ثم لا یجدوا فى انفسهم حرجا مما قضیت ، و یسلموا تسلیما، و لو انا کتبنا علیهم : ان اقتلوا انفسکم ، او اخرجوا من دیارکم ، ما فعلوه الا قلیل منهم ، و لو انهم فعلوا ما یوعظون به ، لکان خیرا لهم ، و اشد تثبیتا)، (نه به پروردگارت سوگند، ایمان واقعى نمى آورند، مگر وقتى که تو را حاکم بر خود بدانند، و در اختلافاتى که میانه خودشان رخ مى دهد به هر چه تو حکم کنى راضى باشند، و احساس ناراحتى نکنند، و صرفا تسلیم بوده باشند، بحدى که اگر ما واجب کنیم که خود را بکشید، یا از شهر و دیارتان بیرون شوید، بیرون شوند، ولى جز عده کمى از ایشان اینطور نیستند، و حال آنکه اگر اینطور باشند، و به اندرزها عمل کنند، براى خودشان بهتر، و در استواریشان مؤ ثرتر است ).اصحاب صراط مستقیم مقامى عالى تر از مؤمنین دارندتازه مؤمنینى را که چنین ثبات قدمى دارند، پائین تر از اصحاب صراط مستقیم دانسته، وصف آنان را با آن همه فضیلت که برایشان قائل شد، مادون صف اصحاب صراط مستقیم دانسته ، چون در آیه (68 سوره نساء) فرموده : این مؤمنین با کسانى محشور و رفیقند که خدا بر آنان انعام کرده ، (یعنى اصحاب صراط مستقیم )، و نفرموده: از ایشانند، و نیز فرموده : با آنان رفیقند، و نفرموده یکى از ایشانند، پس معلوم مى شود اصحاب صراط مستقیم، یع ...

ادامه مطلب  

گرفتار کسانی شده ام که چون امر کنم فرمان نمیبرند!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، سلام؛ نام من تاریخ است؛ عمری دراز دارم و انبانی پر از تجربه. عصرها دیده ام و فرازها و فرودها. شما هر جا بخواهید اوج بلندی را تشبیه کنید، می گویید به بلندای تاریخ! آری؛ منم تاریخ به همان بلندا! آدم ها دیده ام، حکومت ها دیده ام، شاهان و گداها دیده ام. به راستی «کجایند امت هایی که با زر و زیور فریفته شدند؟ چه بندگانی که با آرزوها فریب خوردند، چه ملّت ها که به هلاکت افتادند، چه قدرتمندانی که تسلیم نابودی گشته، هدف انواع بلاها قرار گرفتتند بدان سان که نه راه پس دارند و نه راه پیش!»۱هر که مرا خواند و در من سیر کرد، عمری پیدا کرد به درازای من! و توانست پسرش را چنین پند دهد که «پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، امّا در کردار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آن جا که گویا یکی از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اوّل تا پایان عمرشان با آنان بوده ام!»۲اگر بفرمایی از عمر چندین هزار ساله ات، در یک کلمه چه تجربه ای در چنته داری؟ گویمت: دَم را، فرصت را غنیمت بشمار که فرصت ها چون ابرها می گذرند؛۳ و از دست دادنشان، غصه است۴ «آنان که وقتشان پایان یافته، خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند، کوتاهی می کنند!»۵ همواره «فکر کن که به پایان زندگی رسیده ، در زیر خاک ها پنهان شده ای و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند؛ آن جا که ستم کار با حسرت فریاد می زند، و تباه کننده عمر و فرصت ها، آرزوی بازگشت دارد در حالی که راه فرار مسدود است».۶گر بفرمایی آن را با دیده هایم شرح دهم، گویمت برای هر قومی اسوه ای است که بدان تأسی کنند،۷ اگر اسوه ات رسول خدا است؛ صلی الله علیه و آله، گویمت، حضرتش لحظه ای را برای غیر خدا وقت نمی گذاشت؛ زمانی خداوند پیامبر اسلام را فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره گشته و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف بود و امور مردم پراکنده. راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت، چراغ هدایت بی نور و کوردلی، همگان را فرا گرفته بود.خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید، ایمان بدون یاور مانده بود و ستون های آن ویران و نشانه های آن انکار شده، راه های آن مسدود و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت کرده، به راه های او می رفتند و در آبشخورِ شیطان سیراب می شدند. با دست آن ها نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او بر افراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده، با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا بر جا ایستاده بودند. امّا مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه(کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگی می کردند؛... .۸باری پیامبر(ص) با دست خالی کمر همت بست؛ اول به اطاعت خدا و بعد به هدایت خلق او؛ بدون آن که فرصتی را از دست دهد، «بدون سستی و کوتاهی، رسالتِ پروردگارش را به انجام رسانید و در راه خدا با دشمنانش بدون عذرتراشی جنگید.»۹می پرسی جانشینانش چطور؟ در ابتدا بایدت بگویم که مدعیِ جانشینی پیامبر(ص) بسیارند، اما آن که درست جا پای او بنهاد جز علی(علیه السلام) و یازده فرزندش کسی نیست؛ و در این میان، «علی»(علیه السلام) قصه ای عجیب دارد او هم اطاعت از خدا می کرد، هم از رسول(ص)، و گاه در تنگناها حتی مجبور بود از امت خود نیز اطاعت کند!در حالی که او هم چون اسوه اش رسول خدا(ص) جز به اطاعت از خدا و رسولش و هدایت مردم اندیشه ای نداشت و می گفت: «من برای واداشتن شما به راه های حق که در میان جادّه های گمراه کننده بود، به پاخاستم در حالی که سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید؛ تشنه کام، هر چه زمین را می کندید قطره آبی نمی یافتید، امروز زبان بسته را به سخن می آورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن تردید نکردم!»۱۰پس از وفات پیامبر(ص) و بی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرد. یاوری جز اهل بیت خود ندید؛ کسانی که چه بسا اگر او را یاری می کردند، کشته می شدند! ناگزیر به مرگ آنان رضایت نداده، چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بست و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود، جام تلخ حوادث را نوشید و خشم خویش فرو خورد و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاهِ حنظل، شکیبایی نمود! ۱۱چه دردناک بود که برترین خلایق بعد از رسول خدا(ص) در ردیفِ ...!نخوانده ای در تاریخ که چگونه او را در شورایی شش نفره جای دادند و امام(علیه السلام) مجبور به اطاعت شد و مظلومانه گفت:«سپس (عمر) خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنانم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بوده ام که امروز با اعضای این شورا برابر شوم؟ چگونه مرا همانند آن ها پندارند؟ چگونه در صف آن ها قرارم دهند؟ به ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم.»۱۲امام(علیه السلام) برای بازگرداندن خلافت، دست به سوی خواص دراز کرد اما با قدرت، دست رد بر سینه اش کوفتند!جالب این جاست که وقتی کار از کار گذشت و در سقیفه، دیگری انتخاب شد، برخی از همین خواص به میدان آمدند و دست بیعت دراز کردند و امام(علیه السلام) که این نوشداروی وحدت شکن را پس از مرگِ آمالش می دید، گفت:«ای مردم! امواج فتنه ها را با کشتی های نجات درهم بشکنید و از اختلاف و پراکندگی بپرهیزید و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید. رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت. این گونه زمامداری ، چون آبی بدمزه و لقمه گلوگیر است و آن که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگری بکارد. در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، گویند فلانی بر حکومت حریص است و اگر خاموشی گزینم، گویند: از مرگ ترسید! من و ترس از مرگ؟! هرگز! آن هم پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیش تر است! این که سکوت اختیار کردم، بدان جهت است که من از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم؛ علومی که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزش طناب، در چاه های عمیق!»۱۳فرصت ها از دست رفت و دوران ها سپری شد؛ سرانجام وقتی مردم سرکش زمان امام(علیه السلام)، از بزرگان صحابه کرامتی ندیدند، باز به سراغ علی(علیه السلام) آمدند؛ همان امامی که یک ربع قرن، او را به کنج عزلت هُل داده بودند. باری! برای ستاندن بیعت از او به خانه اش هجوم آوردند، آن چنان که «فراوانی مردم چون یال های پُر پُشت کفتار بود؛ از هر طرف او را احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسینش، لگدمال گردند و ردایش از دو طرف پاره شد. مردمی که چون گلّه های انبوه گوسفند، امام را در میان گرفته بودند.»۱۴و چنین شد که آب رفته از جوی، مسیر خود را بازیافت و امام(علیه السلام) فرمود: «اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.»۱۵ باری! روز گار سخت بیست و پنج سال خانه نشینی اجباری امام(علیه السلام) ـ که فرصت از دست رفته پس از رحلت رسول خدا(ص) بود ـ تمام شد، اما دریغ که به محض آن که امام، نهضت را در دست گرفت، جمعی پیمان شکستند، گروهی از اطاعت سر باز زده، از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند؛ گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: «سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است.» آری! به خداوند سوگند آن را به خوبی شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده آن ها زیبا جلوه کرد و زیور آن، چشم هایشان را خیره کرده بود.۱۶در گام اول، طلحه و زبیر و یارانشان بر امام(علیه السلام) خروج کردند، و همسر رسول خدا(ص) ـ عائشه ـ را چونان کنیزی که به بازار برده فروشان می برند، به همراه خود کشیدند و به بصره آوردند! عجیب آن که آن ها در حالی پرده نشین حرم پیامبر(ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند که همسران خود را پشت پرده نگهداشته بودند. شگفتا که آنان لشکری را گرد آوردند که همه آن ها قبلا به اطاعت امام(علیه السلام) گردن نهاده، بدون اکراه و با رضایت کامل با او بیعت کرده بودند. حزب شیطان پس از ورود به بصره، به فرماندار امام(علیه السلام) و خزانه داران بیت المال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروهی دیگر را با حیله کشتند. ... تا آن که به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند!۱۷البته طلحه بن عبیدالله، برای خون خواهی عثمان شورش نکرد جز این که می ترسید خون عثمان از او مطالبه شود؛ زیرا او خود متّهم به قتل عثمان بود؛ چراکه در میان مردم از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی شد. او برای این که مردم را دچار شک و تردید کند، به این گونه ادّعاهای دروغین دست زد. ... به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست.۱۸... تا آن که امام(علیه السلام) چنین نفرینشان کرد:«خدایا! طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند و بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند و مردم را برای جنگ با من شوراندند. خدایا بگشا آن چه را بستند و پایدار مفرما آن چه را محکم رشته اند و بر باد ده آرزوهایی که برای آن تلاش می کنند! من پیش از جنگ از آن ها خواستم تا بازگردند و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم، اما آن ها به نعمت پشت پا زده، دست رد بر سینه عافیت گذاردند.»۱۹آتش جنگ جمل که فروکش کرد، در گام دوم، آتشی دیگر فرصت جهانی حکومت علی(علیه السلام) را از دستش گرفت؛ معاویه قتل عثمان را به گردن امام(علیه السلام) انداخت و ادعای خلافت کرد. امام(علیه السلام) نیز جریر بن عبد الله بجلی، را به سوی معاویه گسیل داد و برایش نوشت:«پس از نام خدا و درود! هنگامی که نامه ام به دستت رسید، معاویه را به یکسره کردن کار وادار کرده، با او برخوردی قاطع داشته باش! سپس او را آزاد بگذار در پذیرفتن جنگی که مردم را از خانه ها بیرون می ریزد، یا تسلیم شدنی خوارکننده. پس اگر جنگ را برگزید، امان نامه او را بر زمین بکوب و اگر صلح خواست از او بیعت بگیر! با درود.»۲۰اما معاویه پاسخی روشن نمی داد؛ یاران امام گفتند: «وسائل جنگ را مهیّا کن»، فرمود:«مهیّا شدن من برای جنگ با شامیان، در حالی است که «جریر» را از طرف خود به طرف آنان فرستاده ام. بستن راه صلح و بازداشتن شامیان از راه خیر است، اگر آن را انتخاب کنند! من مدّت اقامت «جریر» را در شام معیّن کردم؛ اگر تأخیر کند، یا فریبش داده اند و یا از اطاعت من سر باز زده است. عقیده من این است که صبر نموده با آن ها مدارا کنید، گر چه مانع آن نیستم که خود را برای پیکار آماده سازید.»۲۱امام(علیه السلام) بارها جنگ با معاویه را برّرسی کرده بود و پشت و روی آن را سنجیده بود؛ راهی جز پیکار، یا کافر شدن نسبت به آن چه پیامبر(ص) آورده بود باقی نمانده بود.۲۲ پس به این نتیجه رسید که، تن به جنگ دادن آسان تر از تن دادن به کیفر پروردگار است و از دست دادن دنیا، آسان تر از رها کردن آخرت است.۲۳ اما درنگ امام(علیه السلام) کار دستِ دلِ شکاکِ برخی از یاران ایشان داده بود تا آن جا که پنداشته بودند خویشتن داری امام(علیه السلام)، از ترس مرگ است، فرمود:«به خدا سوگند! باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید؛ اگر تصوّر می کنید در جنگ با شامیان تردید دارم، به خدا سوگند! هر روزی که جنگ را به تأخیر می اندازم برای آن است که آرزو دارم عدّه ای از آن ها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. در لابلای تاریکی ها، نور مرا نگریسته به سوی من بشتابند، که این برای من، از کشتار آنان در گمراهی بهتر است، گر چه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می گردند.»۲۴و بالاخره آتش زبانه کشید؛ آتشی که فرصت خدمت به اسلام و مسلمین و بشریت را از امام(علیه السلام) می سوزاند و معاویه و یارانش را به جهنم می فرستاد؛ باری! جنگ رو به پایان بود و معاویه در آستانه هلاکت؛ حتی عمرو بن عاص که بازوی فکری معاویه بود در آستانه مرگ با کشف عورت خود، علی را از خود دور کرد!۲۵البته تو مپندار که عمر به معاویه اعتقادی داشت؛ او هم دَم را غنیمت شمرده بود، اما بی چاره سوراخ دعا را گم کرده بود که به جای کسب آخرت دنیا را کاسبی می کرد! او با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیمش کند.۲۶کار که سخت شد، به مکرِ پسر عاص، قرآن پاره هایی بر فراز نیزه رفت و فریادِ «لا حکم الا لله»ِ شامیان، پای سستِ یاران امام(علیه السلام) را لغزان کرد. همان ها که اصرار بر جنگ با معاویه داشتند امام(علیه السلام) را بر حَکمیت مجبور کردند؛ و در انتخاب حَکَم، شامیان، نزدیک ترین فردی را که دوست داشتند برگزیدند و یاران امام(علیه السلام)، فردی را که از همه به ناخشنودی حضرت نزدیک تر بود انتخاب کردند! در حالی که امام(علیه السلام) اصرار داشت «برای داوری، عبد اللّه بن عباس را رودرروی عمرو بن عاص قرار دهید، و از فرصت مناسب استفاده کرده، مرزهای دوردست کشور اسلامی را در دست خود نگه دارید، آیا نمی بینید که شهرهای شما میدان نبرد شده؟ و خانه های شما هدف تیرهای دشمنان شده است؟!»۲۷به هر صورت باز فرصت استفاده از ابن عباس هم از دست رفت و حسرت آن برجای ماند، امام(علیه السلام) خطبه ای خواند و فرمود: «پس از حمد و ستایش خدا، بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده مهربان دانا و با تجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. ... ولی شما همانند مخالفانی ستم کار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سر باز زدید، تا آن جا که نصیحت کننده در پنددادن به تردید افتاد و از پنددادن خودداری کرد»۲۸ «رأی جمعیّت شما در صفّین یکی شد که دو مرد را به داوری برگزینند (ابوموسی اشعری، عمروعاص) و از آن دو پیمان گرفتیم که در برابر قرآن تسلیم بوده، از آن تجاوز نکرده، زبان آن دو با قرآن و قلب هایشان پیرو کتاب خدا باشد. امّا آن ها از قرآن روی گردان شدند، حق را آشکارا می دیدند و ترک گفتند که جور و ستم، خواسته دلشان، و کجی و انحراف در روش فکریشان بود. در صورتی که پیش از صدور رأی زشت و حکم جائرانه، با آن ها شرط کرده بودیم که به عدل حکم کرده و به حق عمل کنند. ما به حقّانیت خود ایمان داریم در حالی که آن دو از راه حق بیرون رفتند و حکمی بر خلاف حکم خدا صادر کردند!»۲۹و وقتی امام(علیه السلام) پیروزی قطعی را از دست داده بود، در اوج حسرت فرمود:«ای مردم عراق! همانا شما به زن بارداری می مانید که در آخرین روزهای بارداری جنین خود را سقط کند و سرپرستش بمیرد و زمانی طولانی بی شوهر ماند و میراث او را خویشاوندانِ دور، غارت کنند! آگاه باشید! من با اختیار خود به سوی شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم! به من خبر دادند که می گویید علی دروغ می گوید! خدا شما را بکشد! بر چه کسی دروغ روا داشته ام؟ آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم، یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اول کسی بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا، هرگز! آن چه گفتم واقعیّتی است که شما از دانستن آن دورید، و شایستگی درک آن را ندارید، مادرتان در سوگ شما زاری کرده، وای وای سر دهد! پیمانه علم را به شما به رایگان بخشیدم اگر ظرفیّت داشته باشید، و به زودی خبر آن را خواهید فهمید.»۳۰و در گام سوم اما، همین قوم که اصرار بر حکمیت ابوموسی داشت پس از شکست، حکم به تکفیر امام(علیه السلام) کردند و دیگر بار تکفیری ها جنگی دیگر برافروختند؛ امام(علیه السلام) برای سومین بار به دفع حریق پرداخت؛ فتنه ای که جز علی(علیه السلام)، از عهده کورکردن چشم آن برنمی آمد؛۳۱ به هر روی امام(علیه السلام) در نهروان هم پیروز شد.اما پس از سه جنگ بزرگ و دشمنی غدّار چون معاویه که بر طبل جنگ می کوفت، امام(علیه السلام) مانده بود و یارانی خسته و نالان که هر بار حضرت فریادِ «هل من ناصر ینصرنی» سر می داد، جز بهانه های واهی چیزی نمی شنید، تا آن جا که فریاد زد:«نفرین بر شما کوفیان! از فراوانی سرزنش شما خسته شده ام! آیا به جای زندگی جاویدان قیامت، به زندگی زودگذر دنیا رضایت دادید و به جای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد! گویا ترس از مرگ، عقل شما را ربوده و چون انسان های مست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده اید و درک نمی کنید. من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی ساربان می مانید که هر گاه از یک طرف جمع گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید.به خدا سوگند، شما بد وسیله ای برای افروختن آتش جنگ هستید! شما را فریب می دهند امّا فریب دادن نمی دانید، سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید. به خدا سوگند! شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می کشند. سوگند به خدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را دربرگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جداشدن سر از تن، جدا و پراکنده می شوید! به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است.تو اگر می خواهی این گونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد، با شمشیر آب دیده چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه های استخوان سرش را بپراکند و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس، خدا هر چه خواهد انجام دهد. ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقّی است، حق شما بر من، آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هر گاه شما را فراخواندم اجابت نمایید و فرمان مرا اطاعت کنید.»۳۲بله! حق هر امامی بر مأمومش آن است که وقتی او را بخواند اجابت شود، اما این امیرالمؤمنین بود که مجبور بود از مردمش اطاعت کند! «در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشتند، من صبح می کنم در حالی که از ستم گری پیروان خود وحشت دارم! شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، امّا کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم ولی نشنیدید! در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید! پند و اندرزتان دادم، قبول نکردید! آیا حاضرانِ غائب می باشید؟ و یا بردگانی در شکل مالک؟! فرمان خدا را بر شما می خوانم از آن فرار می کنید! با اندرزهای رسا و گویا شما را پند می دهم از آن پراکنده می شوید! شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب می کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا، متفرّق شده، به جلسات خود بازمی گردید و در لباس پند و اندرز، یکدیگر را فریب می دهید تا أثر تذکّرات مرا از بین ببرید! صبحگاهان کجی های شما را راست می کنم، شامگاهان به حالت اوّل برمی گردید، چونان کمان سختی که نه کسی قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیّت راست شدن را داراست! ای مردم! بدن های شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار و آرای شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند! رهبر شما از خدا اطاعت می کند، شما با او مخالفت می کنید! امّا رهبر شامیان خدای را معصیت می کند، ولی مردمش از او فرمانبردارند! به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند؛ ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آن ها را به من بدهد!ای اهل کوفه! گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرهایی با گوش های شنوا، گنگ هایی با زبان گویا، کورانی با چشم های بینا. نه در روز جنگ از آزادگانید و نه به هنگام بلا و سختی برادران یک رنگ می باشید! تهی دست مانید ای مردم! شما چونان شتران دورمانده از ساربان می باشید که اگر از سویی جمع آوری شوند از دیگر سو، پراکنده می گردند! به خدا سوگند! می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را رها می کنید و مانند جداشدن زن حامله پس از زایمان از فرزندش، هر یک به سویی می گریزید! و من در پی آن نشانه ها روانم که پروردگارم مرا رهنمون شده و آن راه را می روم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گشوده، و همانا من به راه روشن حق، گام به گام ره می سپارم.مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آن ها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند، و به پستی و هلاکت بازنمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، از آن ها پیشی نگیرید که گمراه می شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.»۳۳خبرهای تلخ، پی در پی به گوش امام می رسید؛ ازجمله آن که یکی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به عین التّمر، به سرزمین آبادِ قسمتِ غربی فرات هجوم آورده بود و کوتاهی کوفیان، فرصت بهره برداری را در اختیار نعمان داده بود؛ امام(علیه السلام) فرمود:«گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند، و چون آن ها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند! ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وا دارد؟ در میان شما به پاخاسته فریاد می کشم و عاجزانه از شما یاری می خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی سپارید و فرمان مرا اطاعت نمی کنید، تا آن را که پیامدهای ناگوار آشکار شد، نه با شما می توان انتقام خونی را گرفت و نه با کمک شما می توان به هدف رسید! شما را به یاری برادرانتان می خوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر می دهید و یا همانند حیوانی که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمی کنید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آن ها نیز ناتوان و مضطرب ...

ادامه مطلب  

گفتگوی «موسیقی ایرانیان» با «سجاد پورقناد»: نیاز به کمالگرایی داریم  

درخواست حذف این مطلب
سجاد پورقنادموسیقی ایرانیان – علی نجفی ملکی: اگر اهل مطالعه نوشته های مربوط به موسیقی باشید حتما نام «سجاد پورقناد» برای شما آشناست، او سردبیر قدیمی ترین مجله اینترنتی روزانه موسیقی به نام «گفتگوی هارمونیک» است. البته فعالیت در عرصه مطبوعاتی (اینترنتی و کاغذی) تنها بخشی از فعالیت های پورقناد را تشکیل می دهد. وی غیر از فعالیت گسترده در زمینه نقد، گزارش و مقاله نویسی، تلاش های قابل توجهی در زمینه تولید و اجرای موسیقی داشته است که شامل آثار مختلفی از نوازندگی، خوانندگی و در این اواخر آهنگسازی می شود. همچنین پورقناد دبیری شش دوره جشنواره نوشتار ها و سایت های موسیقی را برعهده داشته و به مدت شش ماه نیز معاون و مشاور علی رهبری در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر سازهای ملی بوده است. سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با این هنرمند گفتگویی انجام داده که در ادامه می توانید دنبال کنید. موسیقی را چگونه آغاز کردید و از محضر کدام استادان بهره بردید؟افتخار شاگردی استادان برجسته ای را داشته ام و از محضر تمامی آنها بهره های بسیار برده ام؛ ابتدا هنرجوی کلاس تار زنده یاد منصور سینکی شدم ولی این دوره بسیار کوتاه بود، پس از وقفه ای دو ساله همزمان در کلاس سه تار مسعود شعاری و تئوری هوشنگ کامکار شرکت می کردم؛ بلندترین دوره هنرجویی من در کلاس سه تار استادم مسعود شعاری گذشته است و جالب اینجاست که بیشترین بهره را از استاد دیگر هوشنگ کامکار، خارج از دوره آموزشی و به صورت گفتگوهای طولانی با ایشان در فضای بیرونی کلاس داشته ام؛ این استاد عزیز تمام مدت به پرسش های ابتدایی و خام من پاسخ می دادند و هیچ سؤالی را بی پاسخ نمی گذاشتند. پس از این دوره یک دوره یک سال و نیمه در کلاسی بی نتیجه درس هارمونی یکی از افراد مشهور گذراندم که در طول این مدت حتی ابتدایی ترین مسائل هارمونی را مطرح نکرد! در کلاس تاریخ موسیقی از محضر کیوان میرهادی استفاده کردم و پس از آن به کلاس ویولون کلاسیک علی نوربخش رفتم، این دوره برای من بسیار مفید بود و توانستم در مدت نه چندان طولانی، آشنایی زیادی با تکنیک ها و رپرتوار ویولون کلاسیک پیدا کنم. قبل از ورود به دانشگاه و تحصیل رشته موسیقی حدود ۴۰ – ۵۰ جلسه از کلاس رهبری منوچهر صهبایی بهره بردم و آشنایی کلی با این رشته پیدا کردم و در همین مدت از محضر هنرمند اسطوره ای موسیقی ایران، حسین دهلوی بهرمند شدم و غیر از آموختن درس پیوند شعر و موسیقی، از همنشینی و همفکری ایشان به مدت چند سال بهرمند شدم. (در این دوران فعالیتم را در سایت گفتگوی هارمونیک و بعدها فهرست سل آغاز کردم)پس از ورود به دانشگاه، چند جلسه از کلاس تار بهرام ساعد استفاده کردم و قطعاتی از پرویز مشکاتیان و غلامحسین بیگجه خانی را در محضر ایشان مشق کردم، پس از بهرام ساعد، چند جلسه هم از محضر مهران مهرنیا در تار و سه تار استفاده کردم و از نظرات ایشان بهرمند شدم. همزمان در کلاس های نقد موسیقی آروین صداقت کیش هم شرکت می کردم.در پایان دوره لیسانس در مستر کلاس آهنگسازی محمد سعید شریفیان شرکت کردم؛ در این سالها آواز کلاسیک را هم به صورت خودآموز شروع کرده بودم ولی استادی که تسلط کافی روی رپرتوار غربی و مسائل مربوط به فیزیولوژی بدن در ارتباط با آواز، داشته باشد را پیدا نمی کردم، دکتر شریفیان پیشنهاد دادند که منتظر بمانم تا همسرشان، زنده یاد فلورانس لیپت، به ایران بیایند؛ پس از ورود ایشان به سرعت در کلاس آواز ایشان ثبت نام کردم و بی اغراق، ایشان تنها استاد آوازی بود که دیدم هیچ سئوالی را بی پاسخ نمی گذارد. حیف که این هنرمند با ارزش خیلی زود ما را ترک کرد…برای دوره فوق لیسانس، تصمیم گرفتم از شاخه نوازندگی خارج شوم و بر موسیقی شناسی متمرکز شوم، به همین دلیل از محضر استادان محسن حجاریان و محمدرضا آزادفر استفاده کردم و در ادامه در دانشگاه هنر از محضر استادان هومان اسعدی، پیام یوسف، کیوان آقامحسنی و رضا صمیم استفاده کردم.اما باید اینجا به یک واقعیت مهم اشاره کنم که همیشه در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در واقع این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در زمینه فیزیک و طراحی ساز بیشتر آموخته ام تا بعضی از استادانی که نام شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، درباره مسائل فلسفی حوزه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، درباره مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، درباره تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در مورد مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مربوط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در مورد ساز نی از خود شما!خود را تحت تاثیر چه شخصیت هایی می دانید؟تمام این افرادی که نام بردم روی من تاثیر داشته اند.ولی بیشتر از مکتب وزیری و افرادی مثل پایور و دهلوی صحبت می کنید…سجاد پورقنادبله ولی تحت تاثیر بودن معنی متفاوتی دارد. وقتی شما در مواجهه با شخصیتی، دچار تغییر و تحول می شوید، می توانیم بگوییم تحت تاثیر فلان شخص بوده اید ولی وقتی یک خط فکری منجر به یک همسانی با یک شخصیت دیگر شود، موضوع متفاوت است؛ من به این نوع همسانی به تقلید از ترمینولوژی زیست شناسی می گویم «تکامل همگرا». اگر هیچوقت وزیری و دهلوی و حنانه پا به عرصه وجود نمی گذاشتند، باز امروز این مکاتب (نه موسیقی ها) در موسیقی ما وجود داشتند چون بر اساس یک ذهنیت منطقی بوجود آمده اند و از یک تفکر منطقی، یک خروجی مشابه اخذ می شود. به گمان من تفکر این بزرگان در راستای منطق بوده و به همین دلیل اگر هیچوقت وزیری پا به عرصه وجود نمی گذاشت کس دیگری به همین مکتب فکری می رسید.با توصیف فعالیت های گوناگونی که داشته اید، امروز خودتان را چطور معرفی می کنید؟یکی از اهالی موسیقی! عنوان ها را بهتر است از طرف جامعه موسیقی و منتقدان دریافت کنیم.اگر از بیرون به خودتان نگاه کنید چه عنوان هایی می توانید برای سجاد پورقناد در نظر بگیرید؟شاید نویسنده و نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک به نظر من عنوان قابل قبولی است، چراکه در این سه زمینه به اندازه ای کار کرده ام که قابل توجه باشد البته در کنار این ها به تار نوازی و آواز کلاسیک هم پرداخته ام و توانسته ام آنها را نیز به جایگاه آبرومندی برسانم و کارهایی نیز در این زمینه انجام دادم که کم و بیش به دست اهالی هنر رسیده است.عناوینی که جامعه موسیقی به دست اندرکاران موسیقی می دهد تا چه اندازه ای منطقی و صحیح می دانید؟اصولا اینگونه عنوان ها، با در نظر گرفتن ترکیبی از وضعیت کمی و کیفی تولیدات افراد مختلف شکل می گیرد و گاهی نسبت به وضعیت بومی یک کشور هم تغییر می کند؛ مثلا یک نوازنده حرفه ای ترمپت در ایران ممکن است در اروپا یک نوازنده حرفه ای محسوب نشود چه از منظر سطح تکنیکی و چه نوع فعالیت حرفه ای. شاید با استاندارد کشوری مانند آلمان یا اتریش ما در ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نوازنده حرفه ای در ساز ترمپت نداشته باشیم.جدا از این بحث، یک مسئله بسیار مهم نیز وجود دارد و بوجود آمدن توهم «دانش مطلق» است برای کسانی که به سطحی از کمیت و کیفیت در رشته خود رسیده اند… روزی در کنار بهزاد عبدی در حال دیدن فیلمی از ضبط یکی از آثار این آهنگساز با ارکستر سمفونیک ملی اکراین بودیم و من هیجان زده از توانایی آنها در اولین برخوردشان با نت این اثر بودم که از عبدی پرسیدم چطور اینها به چنین سطحی از توانایی رسیده اند؟ او پاسخ داد «چون هیچوقت استاد نمی شوند!»این واقعیت تلخ در فرهنگ موسیقی ایران وجود داشته که هنرمند ما بعد از رسیدن به سطح قابل قبولی از توانایی و تولید موسیقایی (یا نوشتاری) دیگر کار را تمام شده می بینند و خود را بری از هرگونه اشتباه یا نیاز به یادگیری می دانند و به همین دلیل است که بیشتر هنرمندان موسیقی ایرانی بعد از ورود به دهه سوم زندگی خود، نه تنها پیشرفتی نمی کنند بلکه سال به سال ضعیف تر نیز می شوند.به طور کلی نباید این عنوان ها باعث شود کسی توهم پیدا کند چراکه مسائل تخصصی هم چند لایه ها چند بعدی هستند، مثلا یک خواننده کلاسیک ممکن است تسلط بسیار خوبی روی رپرتوار ایتالیایی داشته باشد در حالی که از پس قطعات کلاسیک آوازی آذربایجان بر نیاید یا بالعکس؛ این مسئله در مورد پژوهشگران باز پیچیدگی بیشتری دارد، مثلا یک موزیکولوگ ممکن است در زمینه آثار یک دوره توانایی بیشتری داشته باشد یا در مورد موسیقی یا مسائل مربوط به موسیقی در منطقه خاصی، پس به راحتی نمی شود یک استاندارد ثابت را در نظر گرفت و همه را با آن سنجید.درباره بوجود آمدن دو سایت گفتگوی هارمونیک و سل صحبت کنید. گفتگوی هارمونیک در ابتدا وبلاگی بود با نویسندگی کامران وطن آبادی که در اصل یک مهندس و برنامه نویس و یکی از مدیران شرکت داتک بود ولی مدتها موسیقی کلاسیک و جز آموخته بود و با پیانو آشنایی کامل داشت. پس از حدود صد روز از تاسیس این وبلاگ، او تصمیم گرفت از این پس این وبلاگ تبدیل به سایت شود و بعد از سه سال سردبیری این سایت به من سپرده شد و تا امروز هم این سایت هر روز به روز رسانی می شود. فهرست سل جریانی متفاوت داشت؛ گروهی از وبلاگ نویسان و مدیران سایت های موسیقی در اواسط دهه ۸۰ تصمیم گرفتند یک سایت طراحی شود که در آن لینک تمام پایگاه های مفید موسیقی باشد و بعد به پیشنهاد من، بخش خبر هم به این سایت اضافه شد که در واقع بازتاب دهنده تمام اخبار و مقالات روز موسیقی بود. این فهرست تا دو سال پیش که به دلیل مشکلات فنی از کار افتاد، فعال بود و شخصا در این سایت بیشتر از ۴۴ هزار لینک پست کردم ولی دریغ از ۱۰ نفر که به تعطیلی این فهرست عکس العمل نشان دهند، البته برای من چندان این مسائل مهم نیست.جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی ایران چگونه بوجود آمد؟سجاد پورقناد و پیمان ناصح پوردر واقع این جشنواره هم از دل همان جمعی بوجود آمد که در راه اندازی فهرست سل و پیش از آن، گروه های یاهو با یکدیگر آشنا شده و تمایل به ارتباط غیر مجازی داشتند. تا چند سال فقط دیدارهای ما به صورت غیر رسمی بود تا اینکه در جلسه ای بعضی از اعضای این گروه تصمیم گرفتند یک مسابقه هم در این گردهمایی برگزار شود و اکثریت دوستان با این طرح موافقت کردند و بیشتر از یکسال طول کشید تا مقدمات برگزاری جشنواره فراهم شود. در این پنج دوره داوران زیادی با ما همکاری کرده اند، مثل آقایان: حمیدرضا عاطفی، پیمان سلطانی، سید ابوالحسن مختاباد، رضا فیاض، آروین صداقت کیش، پویا سرایی، زنده یاد محسن قانع بصیری، شهرام صارمی، دکتر پیروز ارجمند، مهران پورمندان، دکتر هومان اسعدی، هادی سپهری، دکتر کیوان آقامحسنی و سعید یعقوبیان و خانم دکتر نرگس ذاکر جعفری.حامیان مالی این جشنواره چه سازمانهای بوده اند؟در دوره اول و دوم خانه موسیقی و در دوره سوم معاونت فرهنگی شهرداری تهران و فرهنگسرای ارسباران، در دوره چهارم دفتر موسیقی وزارت ارشاد و فرهنگسرای نیاوران و دوره پنجم موسسه فرهنگی هنری راد نواندیش و فرهنگسرای ارسباران حامی ما بوده اند؛ دوره ششم نیز با همکاری رادنواندیش و ارسباران در اسفند ماه سال جاری برگزار می شود.برای برگزاری این جشنواره با چه چالش هایی روبرو بودید؟در دوره سوم بخشی از مبلغ قرار داد از طرف شهرداری پرداخت نشد و در دوره چهارم حتی یک ریال هم از طرف دفتر موسیقی پرداخت نشد و هنوز بعد از گذشت دو سال پی گیر دریافت هزینه های جشنواره و جوایز هستیم.جالب اینجاست که مدیر وقت موسیقی وزارت ارشاد یعنی پیروز ارجمند خود جزو داوران جشنواره بود و قول همکاری حمایت مرکز موسیقی از جشنواره چهارم را در جشنواره سوم پیش از قرائت بیانیه هیات داوران داده بود اما بعد از پایان این جشنواره چهارم حتی یک ریال هم به این جشنواره پرداخت نشد. در تماس های مکرر ما وی قول فرستادن نامه ای برای پرداخت هزینه های جشنواره به معاونت ارشاد را داد. بعد از مدتی وقتی پیگیر نامه او شدیم متوجه شدیم در نامه نوشته شده بوده، تنها هزینه لوح و تندیس داده شود که همان هم پرداخت نشد!در دوره پنجم خوشبختانه برای اولین بار همزمان با برگزاری جشنواره تمام پرد ...

ادامه مطلب  

چهارمین جشنواره مشارکت ملی گردشگری با رویکرد میهمان نوازی برگزار می شود  

درخواست حذف این مطلب
معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفت: «”چهارمین جشنواره مشارکت ملی گردشگری با رویکرد میهمان نوازی“ در چهار حوزه عکس، سفرنامه نویسی، ایده و فیلم برگزار می شود.» به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت به نقل از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، نشست خبری «چهارمین جشنواره مشارکت ملی گردشگری با رویکرد میهمان نوازی»، امروز یکشنبه 21 خرداد 96، با حضور مرتضی رحمان موحد معاون گردشگری کشور، محمدعلی فیاضی مدیرکل دفتر همکاری و توافق های ملی گردشگری، پوریا سوی رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان میراث فرهنگی، و خبرنگاران رسانه های مختلف در سالن خلیج فارس معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برگزار شد.رحمانی موحد در آغاز این نشست، با اشاره به حادثه تروریستی تهران و با تسلیت گویی به خانواده ها و بازماندگان شهدای این حادثه، گفت: «باید از عوامل و نیروهای نظامی و امنیتی کشور که با اقتدار، مسئولیت و وظیفه تأمین امنیت در کشور را برعهده دارند تقدیر و تشکر کنیم.»او همچنین به انتخابات 29 اردیبهشت اشاره کرد و گفت: «فعالان حوزه گردشگری نشان دادند که از ادامه مسیر دولت تدبیر و امید و سیاست هایی که این دولت برای حوزه گردشگری درنظر گرفته است خرسندند. برنامه ها و اقدامات دولت دوازدهم براساس تأکیدها و توجهات خاص رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و اجرایی کردن منویات و دیدگاه های رئیس جمهوری محترم دولت تدبیر و امید در حوزه گردشگری تدوین و انجام می شوند.»معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، در ادامه، از کمک و همراهی رسانه ها به عنوان نیروی محرک و پویا در اجرایی کردن برنامه های حوزه گردشگری تقدیر کرد و افزود: «اهداف و مأموریت هایی برای جشنواره مشارکت ملی گردشگری تعریف شده تا تعامل مناسب بین مردم و علاقه مندان به این حوزه و تصمیم گیران بخش گردشگری فراهم شود.»رحمانی موحد به چهار بخش جشنواره اشاره کرد و گفت: «افراد می توانند در بخش های فیلم، عکس، ایده و سفرنامه نویسی در این جشنواره شرکت کنند. تم و زمینه اصلی جشنواره چهارم ”میهمان نوازی“ است، چراکه فصل مشترک نگاه ایرانی و اسلامی به سرزمین ما ایران موضوع پذیرایی از میهمان است.»او اضافه کرد: «تهیه آیین نامه، ضوابط و نشان گردشگری حلال محصول مهم جشنواره سال گذشته بود و امسال تلاش می کنیم در پایان این جشنواره، با توجه و تأکید بر سفره ایرانی به عنوان یکی از مرتبط ترین و تأثیرگذارترین عناصر میهمان نوازی ایرانی، از نشان و گواهینامه گردشگری غذا رونمایی کنیم.»معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ابراز امیدواری کرد که امسال با افزایش آثار ارسالی، سطح تأثیرگذاری جشنواره ارتقا پیدا کند.او تصریح کرد: «با توجه به اینکه صنایع دستی و میراث فرهنگی و تاریخی، موضوعات و مسائل مرتبط با حوزه گردشگری هستند، شرکت کنندگان می توانند از عناصر موجود در این حوزه ها به عنوان دست مایه آثار خود استفاده کنند.»مجوز وام صندوق کارآفرینی امید به برگزیدگانمحمدعلی فیاضی، مدیرکل دفتر همکاری و توافق های ملی گردشگری، هم در این نشست، با اشاره به اینکه جشنواره ملی مشارکت گردشگری در دولت یازدهم متولد شده است، گفت: «در سومین دوره برگزاری این جشنواره از ظرفیت و امکانات بسیاری از دستگاه های مرتبط با حوزه گردشگری استفاده شد و در این دوره هم این روند ادامه خواهد داشت.»او با بیان اینکه تشکیل کمیته برنامه ریزی جشنواره و گردآوری داوران جشنواره انجام شده اضافه کرد: «تلاش شده تا در هر حوزه از بهترین و خبره ترین افراد برای بخش داوری انتخاب شوند تا شاهد غنای بیش ازپیش جشنواره باشیم. پس از انتخاب داوران، ارتباط و تعامل مناسب بین آنان برقرار شد تا آثار با رعایت تمام شاخص های موردنیاز انتخاب شوند.»مدیرکل دفتر همکاری و توافق های ملی گردشگری، با ا ...

ادامه مطلب  

فاز دوم شبکه ملی اطلاعات رونمایی می شود  

درخواست حذف این مطلب
این مراسم رونمایی به مناسبت ایام مبارک دهه فجر و در ادامه فاز نخست شبکه ملی اطلاعات برگزار خواهد شد.در این مراسم که با حضور وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات برگزار می شود فاز دوم شبکه ملی اطلاعات رونمایی شده و تازه ترین دستاورد های همراه اول به عنوان ...

ادامه مطلب