اقتصاد مقاومتی زیر چتر قرآن کریم منتشر شد  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: محمد صادقیکتاب اقتصاد مقاومتی زیر چتر قرآن کریم شامل هزار و 500 نکته و راهکار اقدام و عمل به نویسندگی امیر حسین زاده و مگان معظمی گودرزی منتشر شد. مؤلفین در مقدمه این کتاب تأکید کرده اند که حاصل 20 سال پژوهش در حوزه قرآن و عترت به نیت یاری امام زمان(عج) مجموعه 313 جلدی آداب بندگی است که هر جلد آن شامل 313 نکته قرآنی حدیثی و اخلاقی است. مؤلفان کتاب موضوعات و نکته های مربوط به اقتصاد مقاومتی را در هر کدام از سوره های قرآن کریم استخراج و براساس ترتیب سوره های قرآن در کتاب منتشر کرده اند. برای نمونه در صفحه 12 این کتاب با عنوان اقتصاد مقاومتی در س ...

ادامه مطلب  

باید روی نقطه ضعف مان که حفاظت از گل است کار کنیم  

درخواست حذف این مطلب
سرمربی تیم فوتبال سیاه جامگان گفت: امروز مستحق پیروزی بودیم ولی نتوانستیم از گل مان محافظت کنیم.اکبر میثاقیان بعد از تساوی تیمش مقابل نفت تهران در نشست خبری اظهارداشت: بازی سختی داشتیم و معمولاً بازی های بعد از عید به همین شکل دشوار می شود.وی افزود: ما تیمی هستیم که در ته ...

ادامه مطلب  

با 7 گام ساده هنگام سفر دچار اضافه وزن و چاقی نمی شوید  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان به نقل از آوای سلامت با این حال راهکارهایی برای به حداقل رساندن این عارضه و یا عدم ابتلا به آن در هنگام سفر پیشنهاد شده است:تحرک بیشتر در طول سفر: باید در طول سفر٬ ورزش هوازی و قدرتی انجام داده و تا جایی که می توانیم٬ پیاده روی کنیم. برای اطمینان از اینکه ورزش را فدای گردشهای روزانه نمی کنیم٬ بهتر است که قبل از صبحانه٬ بیست دقیقه یا حداقل ده دقیقه٬ ورزش کنیم. انتخاب لقمه های کوچک غذا: می توان هوس خوردن خوراکیها را با خوردن تنها یک تکه کوچک از برخی از آنها فرو نشاند. همچنین٬ می توان از جایگزینی غذاها کمک گرفت. یعن ...

ادامه مطلب  

عادات و تمرینات درست صحبت کردن  

درخواست حذف این مطلب
برخی از افراد آن قدر جذاب صحبت می کنند که محال است از نشستن پای صحبت هایشان خسته شوید. احتمالا شما هم دل تان می خواهد بتوانید مثل این افراد، طوری صحبت کنید که دیگران شیفته ی صحبت کردن تان شوند. حتما می پرسید چگونه جذاب صحبت کنیم تا شنونده متقاعد شود پای صحبت هایمان بنشیند. جالب است بدانید خیلی از افرادی که جذاب صحبت می کنند، بخش قابل توجهی از این جذابیت را مدیون صدایشان هستند. به عبارت دیگر، این افراد توانسته اند با آموزش دادن صدایشان، مخاطب جذب کنند. هر کسی می تواند با رعایت نکات و انجام تمریناتی که در ادامه اشاره خواهیم کرد، صدایش را در مدتی نسبتا کوتاه، دلپذیرتر از آنچه که هست، تبدیل کند. پس با ما همراه باشید تا با عادات و تمرینات درست صحبت کردن بیشتر آشنا شوید.۱- به اندازه ی کافی بلند صحبت کنیدبلندتر صحبت کنید، طوری که صدایتان شنیده شود. اگر مِن مِن کنید یا اینکه صدایتان فقط در حد پِچ پِچ به گوش برسد، دیگران فرصت خواهند داشت صحبت تان را قطع کنند یا حضورتان را در گفت وگو نادیده بگیرند. منظور این نیست که داد بزنید، بلکه فقط سعی کنید بلندی صدایتان را متناسب با موقعیت تغییر بدهید. مثلا اگر مقابل جمعیتی صحبت می کنید که تعدادشان زیاد است، باید بلندتر صحبت کنید تا صدایتان به گوش همه برسد. اما در شرایط عادی و مکالمات روزمره لازم نیست خیلی بلند صحبت کنید؛ چرا که ممکن است با بلند صحبت کردن نابه جا، روی مخاطب تان تأثیر منفی بگذارید.۲- شمرده صحبت کنیدتندتند صحبت کردن عادت ناپسندی است که موجب می شود دیگران نتوانند پا به پای صحبت هایتان پیش بیایند یا حتی منظورتان را متوجه شوند. افرادی که سریع صحبت می کنند، ممکن است مخاطب شان از گوش کردن به صحبت هایشان دست بکشد. پس کمی آهسته تر کلمات را ادا کنید و بین جملات تان یک مکث کوتاه داشته باشید. به این ترتیب راحت تر می توانید روی بخش هایی از صحبت هایتان تأکید کافی بگذارید و فرصت داشته باشید نفسی تازه کنید. اما حواس تان باشد از آن طرف بوم نیفتید! خیلی آهسته صحبت کردن هم عادت پسندیده ای نیست. اگر بیش از حد آهسته صحبت کنید، به گوش مخاطب تان یکنواخت و خسته کننده خواهید آمد، طوری که احتمال دارد طرف مقابل حوصله اش سر برود و دیگر به ادامه ی صحبت تان گوش نکند.حتما بخوانید ۷ راهکار برای سر حال بودن در طول روزسرعت ایده آل صحبت کردن چیزی بین ۱۲۰ تا ۱۶۰ کلمه در دقیقه است. اما اگر جایی سخنرانی می کنید، پیشنهاد می شود با سرعت متغیر صحبت کنید. مثلا وقتی قصد دارید روی موضوعی تأکید کنید، بهتر است با سرعت آهسته تر صحبت کنید و برعکس، برای اینکه در مخاطبان تان شور و هیجان ایجاد کنید، سرعت صحبت کردن تان را بالاتر ببرید.۳- واضح صحبت کنیدبرای اینکه صحبت کردن تان جذاب به نظر برسد، شکی نیست که باید کلمات را واضح ادا کنید. باید در تلفظ کامل و صحیح تمام کلماتی که بر زبان تان جاری ...

ادامه مطلب  

چگونه سلیس و روان صحبت کنیم؟  

درخواست حذف این مطلب
عوامل گوناگونی ازجمله اضطراب، اعتماد به نفس پایین، و ترس از صحبت کردن در مقابل جمع موجب ناموفق بودن افراد در صحبت کردن هستند. اما باید بدانیم فصاحت گفتار امری ذاتی نیست، بلکه هرکسی در هر سنی می تواند آن را بیاموزد. اگر ما نگران روان بودن گفتار خود هستیم، با مطالعه ی بیشتر، تمرین و تکرار یاد می گیریم که چگونه سلیس و روان صحبت کنیم.مقاله مرتبط: ۱۱ راه ساده برای تقویت فن بیانکلمات خود را تغییر دهید۱. از واژگان شفاف و مختصر بهره ببریددایره ی وسیعی از لغات، لزوما همیشه با دایره ی لغات قوی برابر نیست. وقتی از روان بودن گفتار صحبت می کنیم، منظورمان کم گفتن و گزیده گفتن است. بیان یک مطلب با استفاده از لغات بسیار، لزوما سلیس تر از یک توضیح واضح و ساده نیست. گمان نکنید که با به کار بردن کلمات اضافی، باهوش تر به نظر می رسید.۲. واژه هایی را به کار ببرید که با آنها آشنایی داریددر یادگیری کلمات جدید بکوشید ولی زمانی که صحبت می کنید، از کلماتی که آموخته اید؛ استفاده کنید. یکی از عواملی که موجب می شود روان صحبت نکنید استفاده ی نابه جا از کلمات زیاد یا ترکیب کردن لغات سنگین با هم است، به طوری که مخاطب را سردرگم کند.۳. ارجاعات مفید داشته باشیدهرزمان امکان پذیر بود، به یک منبع مفید که بتواند شما را در بیان ایده و فکر تان یاری کند یا موضوع مورد بحث را برای مخاطب شفاف تر کند، اشاره کنید. ارجاع دادن به فرهنگ عامه، ادبیات کلاسیک و هنر، وقایع و اشخاص تاریخی بسیار مفید هستند و باعث می شود باهوش تر به نظر برسید.مقاله مرتبط: چطور مهارت های گفتاری و فن بیان مان را ارتقا دهیم؟۴. از گزافه گویی بپرهیزیدهیچ چیز به اندازه ی به کار بردن کلمات و آواهایی مانند «پس، مانند و بله و امثال اینها» دربین کلمات اصلی گفتار برای پر کردن سکوت و مکث ها، شما را غیرحرفه ای نشان نمی دهد. سعی کنید از این کلمات برای طولانی کردن صحبت و پُرکردن فضای سکوت میان آنها استفاده نکنید. می توانید از قبل به تمام حرف هایتان فکر کنید و دقیقا همان ها را بگویید تا نیازی به استفاده از کلمات اضافی نباشد.۵. کلمات را به وضوح بیان کنیداگر فصیح ترین سخنرانی دنیا را هم داشته باشید ولی نتوانید کلمات آن را واضح و به درستی بیان کنید، مخاطبان خود را گمراه خواهید کرد. زمانی را به فراگرفتن صحیح تلفظ هر کلمه و کم کردن لهجه تا آنجا که ممکن است، اختصاص دهید.۶. با کلمات ربط و صفات آشنا شویدیکی از مشکلات رایج میان همه ی مردم این است که صحبت خود را در جست وجوی کلمات ناتمام می گذارند و مکث غیرمنتظره ای در صحبت شان ایجاد می کنند که باعث می شود آماده به نظر نرسند. برای غلبه بر این مشکل، فهرستی از کلمات ربط دهنده و صفات را در ذهن خود آماده داشته باشید تا در صورت فراموش کردن صحبت، از آنها کمک بگیرید.عبارات رایجی مانند: گذشته از این، به علاوه، افزون بر این، به خصوص، با وجود این و با اینکه.صفات معمول و سلیس بسته به موضوع صحبت شما تنوع بسیاری دارند مثلا: جذاب، بیزار، ناپسند، خوش ذوق، اغراق آمیز، مختصر، خوشایند، دوست داشتنی و غیره.مقاله مرتبط: چگونه فن بیان قوی داشته باشیم؛ ۷ راه علمی برای جلب توجه دیگران۷. جملات خود را از پیش آماده کنیدبرای پیشگیری از برهم خوردن رشته ی افکار تان در هنگام صحبت کردن و شروع یکباره صحبت، درباره ی آنچه می خواهید بیان کنید، فکر کنید. مانند نوشتن یک نامه، از پیش فکر کردن به شما برای تنظیم گفتار تان و چگونگی بیان آن زمان می دهد. فقط دقت کنید بیش از حد جملات خود را از پیش برنامه ریزی و حفظ نکنید طوری که صحبت شما مصنوعی ...

ادامه مطلب  

سریال «موسی(ع)» و «سلمان فارسی» را می سازیم اما وقتش را نمی دانیم!  

درخواست حذف این مطلب
قرار است تولید سریال های الف ویژه یا همان سریال های فاخر با احیای سیمافیلم در تلویزیون مجدداً از سر گرفته شود. در همین راستا قائم مقام سیمافیلم در سخنانی از تولید 12 سریال الف ویژه خبر داده ولی می گوید زمان ساخت آنها مشخص نیست!به گزارش بولتن نیوز سخنانی که تا پیش از این نیز بارها از زبان دیگر مدیران ارشد سازمان صداوسیما شنیده شده بود ولی در مرحله عمل شاهد هستیم که سال هاست صداوسیما دست به تولید سریال فاخر جدیدی نزده است و تلویزیون نیز مدت هاست از نظر قدرت مالی حتی از کلید زدن یک سریال فاخر نیز ناتوان است چه برسد به اینکه بخواهد چند سریال ...

ادامه مطلب  

مشروعیت در نظام اسلامی متکی به شاخص ولایت است  

درخواست حذف این مطلب
دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه:مشروعیت در نظام اسلامی و مکتب اهل بیت(ع) به شاخص ولایت است و ما شیعیان اهل بیت(ع) باید بصیرت خود را بروز کنیم. محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پنج شنبه شب در مراسم بزرگداشت سالروز وفات آیت الله میرزاهاشم آملی و یادمان شهدای مدافع حرم شهید مصطفی زال نژاد و شهید حجت الاسلام محمدمهدی مالامیری در آمل با بیان اینکه رسانه های دشمن به دنبال القای تصویر نادرست از نظام اسلامی هستند تصریح کرد: تشخیص وظیفه مهم است و باید آن را درست بفهمیم و به موقع و به اندازه انجام دهیم و ...

ادامه مطلب  

سالاد مرغ و ذرت فوری و مقوی  

درخواست حذف این مطلب
مواد لازم برای سالاد مرغ و ذرت:سینه مرغ پخته و خرد شده - فنجانلوبیا سیاه یا قرمز پخته فنجانذرت پخته فنجانگوجه فرنگی گیلاسی خردشده فنجانفلفل هالاپینو یا هرنوع فلفل سبز یا دلمه ای عددگشنیز خرد شده دس ...

ادامه مطلب  

معلوم شد دست ما به جایی بند نیست  

درخواست حذف این مطلب
هاشم بیگ زاده در مورد آخرین وضعیت تراکتورسازی گفت: ما تمرینات را در تهران دنبال می کنیم و تیم آماده بازی با سیاه جامگان می شود.هاشم بیگ زاده: معلوم شد دست ما به جایی بند نیستهاشم بیگ زاده در مورد آخرین وضعیت تراکتورسازی گفت: ما تمرینات را در تهران دنبال می کنیم و تیم آماده ...

ادامه مطلب  

با 7 گام ساده هنگام سفر دچار اضافه وزن و چاقی نمی شوید - تناسب اندام - تغذیه  

درخواست حذف این مطلب
سلامت نیوز: اضافه وزن و چاقی بخصوص هنگام سفرهای طولانی مدت در اکثر افراد اتفاقی اجتناب ناپذیر است.به گزارش سلامت نیوز به نقل از آوای سلامت با این حال راهکارهایی برای به حداقل رساندن این عارضه و یا عدم ابتلا به آن در هنگام سفر پیشنهاد شده است:تحرک بیشتر در طول سفر: باید در طول سف ...

ادامه مطلب  

بگویند برو، دشمن فدراسیون نمی شوم  

درخواست حذف این مطلب
نشست خبری کادرفنی تیم های ملی تکواندو مردان و بانوان کشورمان در حضور کادرفنی مردان و بانوان برگزار شد. به گزارش وانانیوز، نشست خبری کادرفنی تیم های ملی بانوان و مردان تکواندو کشورمان امروز چهارشنبه (14 تیرماه) از ساعت 10 تا 12 به منظور بررسی عملکرد تیم های ملی در بیست و سومین دوره مسابقات قهرمانی جهان با حضور اصحاب رسانه در سالن کنفرانس خانه تکواندو برگزار شد.بیست و سومین دوره مسابقات قهرمانی جهان 2017 به مدت یک هفته در "موجو" کره جنوبی برگزار و تیم ملی تکواندوی کشورمان عنوان سومی این دوره از رقابت ها را در جدول رده بندی امتیازی کسب کرد. در واقع تیم ملی تکواندوی ایران که سال 2015 عنوان قهرمانی مسابقات جهانی را کسب کرده بود، در این دوره از رقابت ها با ناکامی روبرو شد و علاوه بر از دست دادن عنوان قهرمانی در سکوی سوم مسابقات قرار گرفت. همچنین در بخش زنان کیمیا علیزاده توانست بار دیگر در این میدان تاریخ ساز شده و نخستین مدال نقره تاریخ تکواندو بانوان در مسابقات جهانی را کسب کند.البته در این نشست خبری محمدپولادگر رئیس فدراسیون تکواندو حضور نداشت و فقط کادر فنی با حضور در این نشست خبری جوابگوی اصحاب رسانه بود.در ابتدای این نشست احسنی فروز، دبیر فدراسیون تکواندو گفت: امروز قرار است در مورد مسائل روز تکواندو صحبت کنیم. در این چند روز گذشته تحلیل ها و صحبت های متفاوتی را درباره مسابقات جهانی تکواندو شاهد بودیم. خوشحالیم که انتظارات از تکواندو در حدی بالا رفته است که مردم و کارشناسان جز قهرمانی جهان از این رشته چیز دیگری نمی خواهند؛ این بسیار خوب است. دهه شصت تکواندو ورزش شناخته شده ای در ایران نبود و به عنوان کاراته کره ای شناخته می شد، اما در سال های اخیر همواره جزء مدال آوران بوده است.حسنی فروز در ادامه صحبت های خود خاطرنشان کرد: برای موفقیت تکواندو همه خانواده تکواندو هر کسی به میزان سهم خود تلاش کرده تا تکواندوی ایران به عناوین مختلفی برسد. ما 8 رکورد و 8 افتخار را در عرصه ورزش های کشور به نام خود ثبت کردیم. فدراسیون تکواندو سالهای پیاپی بر اثر ارزیابی وزارت ورزش، فدراسیون اول کشور انتخاب شده یا جزو فدراسیون های اول بوده است. همه این موفقیت ها حاصل تلاش اعضای خانواده تکواندو است و باعث شده حالا انتظار ها از این ورزش بالاتر برود.وی در ادامه افزود: مسئولان فدراسیون تکواندو همیشه تلاش کرده اند تا بهترین نتیجه کسب شود. به هر حال اگر یک روز قهرمانی کسب شود تضمینی وجود ندارد که همواره قهرمانی تکرار شود. در سابقه ورزشی هم این اتفاق نخواهد افتاد. هیچ کسی در دنیا بیکار ننشسته و همه در حال کار و فعالیت هستند. همه تلاش می کنند تا در این میدان سنگین نتیجه کسب کنند.بی باک: دکتر هادی پور را احیا کرددر ادامه مهدی بی باک سرمربی تیم ملی تکواندو صحبت کرد و گفت: ابتدا باید بگویم که در بین 183 کشور توانستیم 46 امتیاز و عنوان سومی جهان را کسب کنیم. فکر می کنم در بدترین حالت می توانستیم نایب قهرمان جهان شویم، اما اتفاقاتی در مسابقات رخ داد که باعث شد باز هم در طول این 19 سال روی سکو قرار بگیریم. من قبل از هر چیزی می خواهم در مورد تک تک بچه ها توضیح دهم.سرمربی تیم ملی در مورد آرمین هادی پور گفت: هادی پور بعد از 4 مسابقه خوب حریفان خود را شکست داد و پس از بازی سنگین مقابل تایلند به مصاف حریف کره ای خود رفت. او سه دوره طلای جهان را کسب کرده بود و در ادامه برای رسیدن به فینال با نماینده ایتالیا بازی کرده بود اما هادی پور با تایلند بازی کرد که یک دیدار بسیار سنگینی بود. آرمین بدون استراحت وارد زمین شد و این اتفاق در فینال تأثیر زیادی داشت. مسعود حجی زواره با توجه به اتفاقی که در مقابل بازی مصر برای او رخ داد در حق او کم لطفی کردند. او یکی از روزهای خوب خود را سپری می کرد. اگر امتیاز کسب شد پر از خطا بود. مسعود 8 امتیاز از حریف خود پیش افتاده بود و با توجه به اتفاقی که برای او رخ داد، بی هوش شد. پزشک مسابقات آمد و او را احیا کرد و خدا را شکر او حالا در بین ما است. برخی ها گفتند که او تمارض کرده او 3.5 ساعت حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده بود. پزشک نامه داد که او نمی تواند در مسابقات بعدی بازی کند اگر مسعود بازی می کرد، طلا می گرفت و ما نایب قهرمان بودیم.بی باک در مورد یعقوبی گفت: در حق او کم لطفی کردند. او بازی سنگینی با بلژیک داشت و بعد از آن بلافاصله وارد زمین شد و به مصاف حریف خود رفت. حریف یعقوبی سه مدال طلا را کسب کرده بود. او با آن همه خستگی توانست بازی نزدیکی انجام دهد. فرزاد عاشورزاده هم سه بازی را با اقتدار برد و مقابل حریف روسی تا 30 ثانیه آخر جلو بود. بازیکن اشتباه می کند. او 8 ماه داخل زمین نبود در یونان هم به خاطر اینکه نماینده رژیم اشغالگر قدس حریف او بود بازی نکرد. اما مسابقات او در کره جنوبی خوب بود. سجاد مردانی بعد از دو برد مسابقات را به قهرمانی المپیک واگذار کرد او خیلی زحمت کشید و تا جایی که توان داشت، تلاش کرد. سعید رجبی دور نخست حریف خود را شکست داد و مقابل روسیه به دلیل کمبود تجربه بازی را واگذار کرد. میرهاشم حسینی جوان خوشنام و خوش قد و بالای تیم ملی است، در روزی که همه چیز به ضرر ایران بود توانست با قدرت پیروز شود.*احسنی فروز: تکواندو از نگاه وزارت ورزش، فدراسیون اول کشور انتخاب شدهاحسنی فروز در ادامه صحبت های خود خاطرنشان کرد: برای موفقیت تکواندو همه خانواده تکواندو هر کسی به میزان سهم خود تلاش کرده است تا تکواندوی ایران به عناوین مختلفی برسد. ما 8 رکورد و 8 افتخار را در عرصه ورزش های کشور به نام خود ثبت کردیم. فدراسیون تکواندو سالهای پیاپی بر اثر ارزیابی وزارت ورزش، فدراسیون اول کشور انتخاب شده یا جزو فدراسیون های اول بوده است. همه این موفقیت ها حاصل تلاش اعضای خانواده تکواندو است و باعث شده حالا انتظار ها از این ورزش بالاتر برود.وی در ادامه افزود: مسئولان فدراسیون تکواندو همیشه تلاش کرده اند تا بهترین نتیجه کسب شود. به هر حال اگر یک روز قهرمانی کسب شود تضمینی وجود ندارد که همواره قهرمانی تکرار شود. در سابقه ورزشی هم این اتفاق نخواهد افتاد. هیچ کسی در دنیا بیکار ننشسته و همه در حال کار و فعالیت هستند. همه تلاش می کنند تا در این میدان سنگین نتیجه کسب کنند.حسنی افروز در ادامه صحبت های خود خاطرنشان کرد: اگر ما از افتخارات فدراسیون صحبت می کنیم این نیست که فدراسیون مثل کبک سرش را زیر برف کرده بلکه ما همه چیز را می بینیم و برای موفقیت آن تلاش می کنیم.در ادامه نشست خبری، احسنی فروز دبیر فدراسیون تکواندو که در ابتدای صحبت های خود مدعی شد که تکواندو در سالهای خیلی دور نتایج خوبی را گرفته است و نتایج گذشته را با امروز مقایسه می کرد یکی از خبرنگاران در سؤال از او که چرا شما تکواندوی دهه 60 را با تکواندوی امروز مقایسه می کنید، گفت: من مقایسه نکردم و می خواستم موفقیت ها را بگویم که تکواندو زمانی که ورزش در کشور شناخته شده نبود حالا موفقیت های زیادی را کسب کرده است.در ادامه نشست خبری احسنی فروز دبیر فدراسیون تکواندو در پاسخ به این سؤال که چرا پولادگر در فرودگاه با خبرنگاران مصاحبه نکرد و امروز با توجه به اینکه نشست مسئولان فدراسیون و کادر فنی برگزار نشد باز هم در این جلسه حضور ندارد، گفت: پولادگر با توجه به اینکه با تأخیر پرواز کرده بود نتوانست در حضور اصحاب رسانه باشد امروز هم بنا به دلایلی نتوانستند حضور داشته باشند. به هر حال حضور اصلی بحث مسائل فنی است که کادر فنی در این جلسه حضور دارد.* بی باک: در بدترین حالت فکر می کردیم که نایب قهرمان جهان شویممهدی بی باک سرمربی تیم ملی تکواندو در ادامه صحبت های خود خاطرنشان کرد: ابتدا باید بگویم در بین 183 کشور توانستیم 46 امتیاز کسب کنیم و عنوان سومی را به دست آوردیم. فکر می کنم در بدترین حالت بتوانیم نائب قهرمان شویم اما اتفاقاتی که در مسابقات رخ داد باعث شد روی سکوی سوم قرار بگیریم. من قبل از هر چیزی می خواهم در مورد تک تک بچه ها توضیح دهم.سرمربی تیم ملی در مورد آرمین هادی پور گفت: هادی پور بعد از 4 مسابقه خوب حریفان خود را شکست داد و پس از بازی سنگین مقابل تایلند به مصاف حریف کره ای خود رفت. او سه دوره طلای جهان را کسب کرده بود و در ادامه برای رسیدن به فینال با نماینده ایتالیا بازی کرده بود اما هادی پور با تایلند بازی کرد که یک دیدار بسیار سنگینی بود. آرمین بدون استراحت وارد زمین شد و این اتفاق در فینال تأثیر زیادی داشت. مسعود حجی زواره با توجه به اتفاقی که در مقابل بازی مصر برای او رخ داد در حق او کم لطفی کردند. او یکی از روزهای خوب خود را سپری می کرد اگر امتیاز کسب شد پر از خطا بود. مسعود 8 امتیاز از حریف خود پیش افتاده بود و با توجه به اتفاقی که برای او رخ داد بی هوش شد. پزشک مسابقات آمد و او را احیا کرد و خدا را شکر او حالا در بین ما است. برخی ها گفتند که او تمارض کرده او 3.5 ساعت حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده بود. پزشک نامه داد که او نمی تواند در مسابقات بعدی بازی کند اگر مسعود بازی می کرد طلا می گرفت و ما نایب قهرمان بودیم.بی باک در مورد یعقوبی گفت: در حق او کم لطفی کردند، او بازی سنگینی با بلژیک داشت و بعد از آن بلافاصله وارد زمین شد و به مصاف حریف خود رفت. حریف یعقوبی سه مدال طلا را کسب کرده بود. او با آن همه خستگی توانست بازی نزدیکی انجام دهد. فرزاد عاشورزاده هم سه بازی را با اقتدار برد و مقابل حریف روسی تا 30 ثانیه آخر جلو بود. بازیکن اشتباه می کند. او 8 ماه داخل زمین نبود در یونان هم به خاطر اینکه نماینده رژیم اشغالگر قدس حریف او بود بازی نکرد. اما مسابقات او در کره جنوبی خوب بود. سجاد مردانی بعد از دو برد مسابقات را به قهرمانی المپیک واگذار کرد او خیلی زحمت کشید و تا جایی که توان داشت تلاش کرد. سعید رجبی دور نخست حریف خود را شکست داد و مقابل روسیه به دلیل کمبود تجربه بازی را واگذار کرد. میرهاشم حسینی جوان خوشنام و خوش قد و بالای تیم ملی است، در روزی که همه چیز به ضرر ایران بود توانست با قدرت پیروز شود. روز آخر هم عرفانیان که یکی از آینده داران این رشته است توانست خلأ ورزش را پر کند. بازی را خیلی پایاپای پیش رفت و کم تجربگی باعث باخت او شد. در کل تمام حریفانی که ما به آنها بازی را واگذار کردیم همه به فینال رسیدند و این نشان می دهد ما قرعه سختی داشتیم.وی در ادامه صحبت های خود با اشاره به اینکه چرا اتفاقات خوب تکواندو را کسی نمی گوید، گفت: در این مسابقات آیا هیچ اتفاق خوبی برای ما رخ نداد؟ آیا دو نفر از جوانان ما که با 19 سال و 23 سال داشتند به فینال آمدند اتفاق خوبی نبود؟ آیا اتفاقی که برای حجی زواره افتاد اتفاق خوبی نبود؟ من سه ماه تیم را تحویل گرفتم همه شاهد هستند چقدر بچه های ما خوب بودند با هم می خندیدند و با هم گریه می کردند. ما از کدام مربی در طول تاریخ تکواندوی ایران دیده ایم که بعد از سه ماه انتظار کسب نتیجه داشته باشیم. برخی ها می گویند بی باک فرار رو به جلو می کند این درست نیست ما از روز دوم در ایران شاهد بودیم که ما را تخریب کردند آیا این خوب است که فردی بیاید در مورد انتخاب سرمربی تیم ملی در طول مسابقات صحبت کند؟ ما می توانستیم بیشتر از این به تیم ملی امید بدهیم.بی باک در مورد کادر فنی تیم ملی، گفت: افشار و نصر از قهرمانان جهان و نایب قهرمان جهان هستند افشار تجربه مربی گری جهان، جام جهانی و گرندگریس را دارد. او خود از قهرمانان بزرگ تکواندو است، نصر آزادانی هم که از قهرمانان جهان است و سابقه خوبی در تیم های ملی داشت. پس من باید از چه کسی در کادر فنی خودم استفاده می کردم؟ اگر استفاده نکنیم می گویند چرا استفاده نمی کنند و وقتی استفاده می کنیم باز هم انتقاد می شود. به هر حال من از این دو عزیز تشکر می کنم. فدراسیون هم هر چه در توان داشت به ما کمک کرد.* بی باک: من مربی بی تجربه ای برای تیم ملی نبودمسرمربی تیم ملی تکواندو در ادامه صحبت های خود، گفت: بنده 12 سال عضو تیم ملی بودم در هر مسابقه ای به غیر از المپیک مدال کسب کردم، 4 سال مربی تیم ملی بزرگسالان بودم در مسابقات المپیک، بازی های آسیایی، جهانی، گرندگری حضور داشتم، سال 2014 جزو 5 کاندید نفر برتر دنیا بودم. به عنوان بهترین کوچ دنیا. این موضوع را نمی خواستم بگویم اما ناچار شدم که بگویم. پس این موضوع نشان می دهد که من مربی بی تجربه ای نبودم.وی در مورد دلایل نبودن مهدی خدابخشی در تیم ملی، گفت: برای همه ما اخلاق باارزش تر از مدال است، برای بنده و کادر فنی و فدراسیون اخلاق برتر بوده است. تمام شرایط را برای بازیکنان در انتخابی برگزار کردیم. خدابخشی در حضور 40 تا 50 نفر همه ما را به خنده گرفت و رفت اما شاهدیم از باخت بچه ها خوشحالی می کند. برای من یک تیم و انسجام مهم است حالا یک یا دو بازیکن بخواهند انسجام را از ما بگیرد نمی شود چرا، چون نتیجه برایمان مهم است. هر کسی که آماده باشد ما استفاده می کنیم تا افتخارآفرینی کند. که در ورزش بازیکن به مربی دستور بدهد فاتحه آن ورزش را باید بخوانیم.در ادامه نشست خبری، مهدی بی باک ...

ادامه مطلب  

بی آبی و خشکسالی خوزستان، به مرگ سرزمینی منجر می شود؟ - محیط زیست  

درخواست حذف این مطلب
سلامت نیوز: گیتی خزاعی، اسماعیل مسگرپورطوسی و احمدعلی کیخا، سه متخصص و فعال حوزه آب کشور می گویند اگر مدیریت بهتری اعمال شود قرار نیست خوزستان به مرگ سرزمینی دچار شود و خوزستانی هایی که این روزها گرم ترین درجه حرارت در دهه های اخیر را تجربه می کنند مجبور به مهاجرت شود.به گزارش سلامت نیوز به نقل از خبرآنلاین، سه متخصص و فعال حوزه آب کشور معتقدند در مدیریت منابع آب کوتاهی شده است و اگر امروز سخن از تشکیل کمیته امنیت آب در مجلس مطرح است .مناظره بر سر اینکه چگونه از مرگ پرآب ترین منطقه کشور یعنی خوزستان جلوگیری کنیم با حضور یک جامعه شناس، مهندس مشاور و عضو ناظرمجلس در شورای عالی آب در کافه خبربرگزار شد. این بحث فقط محدود به خوزستان نبود. خوزستان که در هفته های اخیر بالاترین درجه حرارات در دهه های اخیر را تجربه کرده بود بهانه ای شد تا یک بار دیگر وضعیت مدیریت منابع آب کشور را ارزیابی کنیم. اتفاقی که در هفته گذشته با بیانیه ای که ۱۱۰ کارشناس آب تحت عنوان «وضعیت مدیریت منابع آب کشور»خطاب به رییس جمهور نسبت به آن هشدار داده شده بود.در این مناظره از شیوه مدیریت در وزارت جهادکشاورزی و سیاستگذاری در کشت و زراعت و تأثیر آن سخن به میان آمد تا اینکه آیا آب امنیتی شده است یا باید به فکر «امنیت آب» باشیم.گیتی خزاعی، جامعه شناس که در مقطع دکتری «تغییرات اجتماعی» خوانده است و در مورد پدیده هایی چون خشکسالی و مدیریت کار کرده است . این جامعه نشاس تأکید می کند: « با روش هایی که دولت در مورد مدیریت منابع آب و تحویل آب به سهولت به مردم دارد عملاً اجازه نمی دهد مردم بفهمند محدودیت منابع آب داریم. به ما القاء می کنند که اصلاً نگران آب نباشید».اسماعیل مسگرپور، رئیس هیئت مدیره فدراسیون صنعت آب ایران تحصیلکرده مهندسی مکانیک و مدیریت استراتژیک در مقطع کارشناسی ارشد است و می گوید: «معتقدم مشکل ما از آن موقع شروع شدکه آب دولتی شد. هروقت درجایی دولت دست می گذارد به قیم تبدیل می شود. اینگونه که می خواهد بگوید من مشکلتان را حل می کنم. می خواهد بگوید من ولی تو هستم، مواظب تو هستم اما این رفتار بلافاصله تبدیل به یک معضل اجتماعی می شود».احمدعلی کیخا، که دکترای اقتصاد آب از دانشگاه نیوانگلند استرالیا دارد و علاوه بر نمایندگی مجلس و عضو ناظر مجلس در شورای عالی آب معاون محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست بوده می گوید: «مبانی نظری توسعه کشاورزی کشور ما چیست که بتوان در شرایط تنش آبی به مدیریت بحران آب پرداخت؟ بیشتر ایرادی که در ایران گرفته می شود این است که رفتار ما در مصرف آب درست نیست. چه آب شرب، چه آب کشاورزی و حتی آب صنعت. به نظر من اصلاً نوع نگاه ما نگاه درستی نیست. انگار هیچ محدودیتی در این منبع نداریم.»آنچه در ادامه می خوانید مشروح این مناظره است؛*شاهد ثبت گرم ترین دما برای اهواز در دهه های اخیر بوده ایم. ریزگردها هم امان از مردم خوزستان و اهوازبرده اند. برداشت ها و انتقال آب از کارون نیز وضعیت پرآب ترین رودخانه ایران را وخیم کرده است. آیا می توان گفت ما شاهد مرگ سرزمین در خوزستان و اهواز هشتیم. آیا می توان گفت که نظیر آنچه در سوریه رقم خورد و بیابانی شدن سرزمین روی داد و سپس جنگ برای ما هم قابل تصور است؟گیتی خزاعی: بگذارید مثال آفریقا را بزنیم. آفریقا دهه 60 این وضعیت را نداشت. درست است که به لحاظ تمدنی شرایطشان شرایط دیگری بوده است ولی در هر صورت این وضعیت رو به فروپاش، سرزمین های کاملاً متلاشی شده است تمام ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی همه چیز از بین رفته است. اصلاً 50 سال پیش این گونه نبوده است ولی باز هم نمی توانیم بگوییم مرگ سرزمینی اتفاق افتاده است. مرگ سرزمین در اصطلاح اجتماعی و انسان شناختی زمانی است که هیچ اثری از تمدن نتوانید بیابید. ولی الان آفریقا و حتی سومالی در مرحله فروپاشی تمدن است در مرحله افول تمدن است. مرگ سرزمین اتفاقی است که در کویر لوت نمونه اش را داریم اتفاقی که در کویر لوت افتاده است هنوزدر سومالی اتفاق نیفتاده است. نمی توانیم بگوییم چند سال دیگر چنین اتفاقی که در لوت افتاد در سومالی می افتد. اما اگر روی داد آن موقع می گوییم مرگ سرزمینی اتفاق افتاده است.*اگر مطابق تعریف شما مرگ سرزمینی برای خوزستان در پیش نباشد اما تغییری بزرگ پیش روی مردم خوزستان قرار گرفته است. در عصر ارتباطات و اینترنت مردم به سهولت به اطلاعات سایر مناطق دسترسی دارند و می بینند در مناطق دیگر آب و هوای مناسب و امکانات بهتری هست و دیگر حاضر نمی شود این همه سختی شامل گرمای بیش از حد، ریزگرد و بسیاری ناملایمات را تحمل کند؛ تن به مهاجرت می سپارد و این یعنی خالی شدن سرزمین. این همان اتفاقی است که در عراق و سوریه هم افتاد. تغییرات اقلیمی و جغرافیایی کشاورزی را نابود کردو جنگ آغاز شد.خزاعی: من این موضوع را رد نمی کنم می گویم اسمش مرگ سرزمینی نیست.* متروکه شدن سرزمین چطور؟خزاعی : بله، متروکه می شویم. می خواهم بگویم این واژه «مرگ سرزمینی» را با احتیاط به کار ببریم، مرگ سرزمینی عبارتی است که برای کویر لوت به کار می بریم ولی معنایش این نیست ما دچار فروپاشی سرزمینی نیستیم. ۵ سال پیش که هنوز این قدر بحث ها در مورد بحران آب به طور جدی مطرح نبود بحث فروپاشی تمدنی را خیلی زودتر مطرح کردیم. البته وقتی آقای عیسی کلانتری بحثی را مطرح کرد که براثر تغییرات اقلیمی و خشکسالی ۵۰میلیون نفر در ایران مهاجرت می کنند من جزو کسانی بودم که تأکید کردم این حرف منطقی نیست. یکی از دلایلی که این حرف درواقع اتفاق نمی افتد این است که مردم ما دیگر مردم کوچ رو نیستند.به نظرمن اتفاق بدتری برایمان می افتد و آن سرگردانی درون سرزمینی است، زمانی وقتی امکانات اکولوژیک تمام می شد مردم کوچ می کردند اما الان چنین امکانی نیست و مردم امکان بازیابیشرایط زندگی را نمی یابند و درون سرزمین سرگردان خواهندشد.* ولی همین الان در مناطقی چون شمال سیستان و بلوچستان به اجبار مانع از مهاجرت افراد می شوند و اطلاعات درستی در مورد وضعیت آنجا در اختیار عموم قرار نمی گیرد.خزاعی: بحث ماهم همین است. اینکه الان ظرف یکی دوسال دولت تحت فشار رسانه ای حاضر به صحبت درباره آب شده است وگرنه دولت از وضعیت وخیم آب از ۱۰سال قبل هم خبر داشته است ولی همواره برای کنترل نارضایتی ها در مورد آب اطلاعات در مورد بحران آب را منتشر نمی کرد و درباره آن صحبت نمی کرد.*بله دولت همیشه با کراهت از سهمیه بندی آب سخن می گفته است.خزاعی: اگردولت بخواهد نمی گذارد مردم و من شهروند در شرایطی قرار داشته باشم که چنان شیر آب خانه را باز کنم با این تصور که پشت شیرآب، بی نهایت آب وجود دارد. حتی اگر موقعیت بسیار خوبی از نظر آب قرار داشتیم بازهم آب جزو منابعی است که همیشه در معرض بحران قرار دارد.*اتفاقا اروپا با آن همه منابع آبی که دارد اینک از سرویس بهداشتی خشک و سایر روش های کنترل منابع آب استفاده می کند و با صرفه جویی منابع خود را مصرف می کند.خزاعی: بله، با روش هایی که دولت در مورد مدیریت منابع آب و تحویل آب به سهولت به مردم دارد عملاً اجازه نمی دهد مردم بفهمند محدودیت منابع آب داریم. به ما القاء می کنند که اصلاً نگران آب نباشید و هرموقع خواستیم شیر آب را می توانیم باز کنیم و آب تحویل بگیریم.مسگرپور: اتفاقاً من هم معتقدم مشکل ما از آن موقع شروع شدکه آب دولتی شد. هروقت درجایی دولت دست می گذارد به قیم تبدیل می شود. اینگونه که می خواهد بگوید من مشکلتان را حل می کنم. می خواهد بگوید من ولی تو هستم، مواظب تو هستم اما این رفتار بلافاصله تبدیل به یک معضل اجتماعی می شود زیرا مردم نسبت به آن مسأله بی خیال می شوند. نمونه اش را در دشت بیضا نزدیک شهر شیراز می بینیم که مردم در شریط بی آبی در آن منطقه اقدام به کاشت برنج می کنند.خزاعی: اتفاقاً به تازگی یکی از خبرنگاران عکس های کاشت برنج در طبس را منتشر کرده بود.مسگرپور: بله و من به دوستان می گویم اینجا چه خبر است با این وضعیت بی آبی اینجا کاشت برنج اصلاً راندمان ندارد.*یک نکته این دردسترس بودن آب به سهولت همین است که در جایی نظیر گلپایگان که مردم شغل اصلی اشان کاری غیر از باغداری و کشاورزی است مشغول کاشت و باغداری می شوند و بعد که درخت ها به ثمر می نشیند کسی نیست محصول را بچیند و بهره برداری کند. نتیجه آن می شود که آب بابت محصولی که اصلاً در بازار عرضه نمی شود یا کاربردی در وضعیت کشور ندارد صرف می شود و عملاً نقشی در اقتصاد و بهره وری ما ندارد.خزاعی: بله به همین دلیل ما تأکید می کنیم که باید به جای آنکه آب صرف کشاورزی شود طرح «آیش» را به اجرا بگذاریم. «آیش»به این معنا که ما به منابع آب دست نزنیم،اگر بارش و نزولات آسمانی داشتیم از آن استفاده نکنیم تا کم کم منابع آب زیرزمینی امان که تخریب شده احیا شود. اما اینک یا از آب های زیرزمینی امان در حال آبیاری کشاورزی هستیم یا از طریق آب های پشت سد و یا از آب های رودخانه ها.*نکته مهم این است که همین آبی که الان در کشاورزی استفاده می شود ارزش افزوده اقتصادی ندارد. مثلاً محصولی که در همان دشت گلپایگان به ثمرمی نشیند ارزش افزوده ایجاد نمی کند و به قیمت فروخته نمی شود.خزاعی: نکته بسیار مهم در کاهش سطح زیرکشت و کشاورزی این است که ما باید حداقل رطوبت در کشور را حفظ کنیم. اما وضع وقتی وخیم تر می شود که نه تنها کشاورزی را کنترل نمی کنیم بلکه صنعت های کم آب بر را هم به کار نمی بریم و می رویم تولیدفولاد را در کشور گسترش می دهیم که صدبرابر کشاورزی آب مصرف می کند.* آقای مسگرپورشما فکر می کنید کشاورزی نکنیم و سراغ صنعت نرویم بیکاری را باید چگونه برطرف کنیم؟مسگرپور: خدمات فرصت بسیار مناسبی در کشور ما محسوب می شود.*اما خدمات برای کسی که شغل نمی شود؟مسگرپور: ما می توانیم بازار صادراتی منطقه خودمان را با خدمات داشته باشیم. خوشبختانه شانس هایی هم در همین دوره بحران آب و مشکلاتی که ناشی از رکود اقتصادی داشتیم داریم. ما الان دراین منطقه بیشترین میزان تحصیلکرده را داریم، جوان ترین ملت هستیم و همین ها زمینه ایجاد می کند که بهترین خدمات به روز راتولید کنیم و بتوانیم در منطقه به کشورهای اطراف خود صادر کنیم و این ها می تواند باب حداقلی باشد مثلاً به عنوان نمونه یک برنامه نویس مگر چقدر آب مصرف می کند و در عین حال چقدر ارزش افزوده اقتصادی ایجاد می کند؟* ببینید این خیلی ایده خوبی است ولی من شغل آباء و اجدادی خودم را چگونه کنار بگذارم و بروم برنامه نویس شوم چند نسل باید از من بگذرد؟مسگرپور: نه، ببینید اتوماتیک این اتفاق می افتد الان چند درصد از مردم شغل پدرشان را دارند؟خزاعی: دقیقاً، این نکته مهمی است.*ببینید بسیاری از مردمی که الان باغ و کشاورزی دارند نظیر آنچه در گلپایگان مثال زدم شغل اصلی اشان غیر از کشاورزی و باغداری است. اما همچنان مشغول زراعت هستند در حالی که برایشان مهم نیست این آبی که مصرف می کنند مابه ازای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی چیست؟مسگرپور: خب این وضع بهبود نمی یابد تا وقتی که قیمت آب مجانی است. قیمت کنونی آب به حدی پایین و ناچیز است که گویی مجانی است.*اتفاقا به تازگی آقای میدانی در وزارت نیرو و خانم ابتکار رییس سازمان حفاظت محیط زیست نیز بر مجانی بودن آب تاکید کرده اند و آقای میدانی از سیاست افزایش پلکانی آب به عنوان برنامه ای جدید سخن گفته است.مسگرپور: ببینید ما در مورد یک بحث کلان در کشور صحبت می کنیم. اگر کشوری هستیم دچار خشکسالی و نمی توانیم با این میزان آبی که داریم خوراک ملت 80 میلیونی را تأمین کنیم خب باید دنبال یک راه حل جامع بگردیم. مثلاً امروز ما نمی توانیم در تولید گندم با کشوری مثل نیوزلند رقابت کنیم. برای اینکه آنجا تقریباً 70 درصد زمین هایشان دیم کاری هستن. ما نمی توانیم با سیستم آبیاری با کشت دیم رقابت کنیم. بنابراین او می تواند قیمت گندمش را به نصف قیمت گندمی که ما تولیدمی کنیم تولید کند و تحویل ما دهد. بنابراین حتی با قیمت آب مجانی کنونی هم اقتصادی نیست من گندم تولید کنم.*ولی همین طرح نکاشت کشاورزی در حوضه آبریز دریاچه ارومیه برای احیای این دریاچه موفق نشد.خزاعی: برای آنکه زیرساخت ها را هنوز فراهم نکرده اند. یک دفعه شب خوابیده اند و صبح بلند شدند گفتن نکاشت انجام شود.مسگرپور: یک مسئله مهم دیگر هم باید مد نظرداشت. در مورد طرح نکاشت دولت خسارت این طرح را تا یک زمان مشخصی می تواند از محل درآمد فروش نفت و غیره بپردازد. تا ابد نمی تواند این هزینه را بپردازد که عده ای بیکار بنشینند و حقوق بگیرند. طرحی چون طرح نکاشت موقت است. ولی برای بلندمدت همان بحث اول ما مطرح است. فرهنگسازی کردن. این فرهنگ سازی در کشاورزی، شهرسازی و صنعت هر کدام معنای خودش را دارد. بسیاری از مناطق جهان امکان کشاورزی ندارند. خیلی از شهرهای بزرگ دنیا مشکل آب دارند. آنها راه حل هایی برای بحران آب پیدامی کنند و آن راه حل ها را آموزش می دهند و برایش برنامه ریزی می کنند؛ به تدریج به آن اهدافی که برایش برنامه ریزی کرده اند می رسند. به عنوان مثال این مشکلی که ما امروز در رابطه با تهران داریم را چگونه باید مرتفع کنیم؟ چرا تهران باید تمام آب های منطقه اطراف خودش را مصرف کند. چرا آبی که حق مازندران است امروز از دره 2 هزار و 3 هزار انشعاب می زنند و آب را به سد امیرکبیرمی ریزند تا از آنجا به تهران بیاورند. درحالی که برآورد می شود ۳۸درصد از آب تهران در شبکه و مشکلاتی نظیر آن از دست می رود و به عنوان پرت آب درون شبکه داخلی هدر می رود. حال اگر همین ۳۸درصد پرت آب را کنترل و احیا کنیم آن وقت نیازی به انتقال آب از دره های ۲هزار و ۳هزار نیست. این وضع در خوزستان شکل دیگری دارد.به نظر من اگر بحث ما این است که راهکارهای فرهنگ سازی و اولویت بندی در صرف هزینه هایمان را مشخص کنیم می توانیم به تدریج، هم محصولات کشاورزی مان را به سمت محصولات پربازده و کم آب، توسعه خدمات و صنعت سوق بدهیم که این جمعیت 80 میلیونی چگونه با این میزان آب را مدیریت کنیم. الان وزارت نیرو تأکید دارد که ما ۸۰میلیاردمترمکعب آب قابل برنامه ریزی داریم و ۸۰میلیون نفر جمعیت. پس ما در مرحله تنش آبی قرار داریم.خزاعی: اما میزان آبی که ما در اختیار داریم برای 40 میلیون نفر است.مسگرپور: آخرین آماری که داریم برای 55 میلیون نفر است.* آقای دکتر کیخا همانطور که می دانید آقای بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی بحث تشکیل کمیته امنیت آب را مطرح کرد و همین سبب شد که بحث هایی درباره اینکه آیا آب امنیتی شده یا نه در جامعه طرح شده است.کیخا: ظاهراً سال گذشته این تصمیم در کمیسیون امنیت ملی گرفته شده که کارگروه امنیت آب مطابق با آیین نامه داخلی کمیسیون شکل بگیرد. در آن زمان از کمیسیون کشاورزی هم خواسته اند و مکاتبه ای هم انجام شده و یک نفر را معرفی کردند اما رونمایی نکرده بودند. در اجلاسیه دوم رونمایی شده و گفتند.خراعی: من توضیحی بدهم؛ بعد از پیگیری خبرهایی که از تشکیل کمیته امنیت آب در سال ۱۳۹۵ منتشر شده بود آقای برومندی که رئیس این کمیته منصوب شدند در بحث هایی که مطرح کرده اند گفته اند منظورشان از بحث امنیتی شدن آب چیست. درواقع بیشتر بحث های دیپلماسی آب را مطرح کرده بودند و خیلی کمتر به این مباحثی که ما به آن ها می پردازیم و بحث امنیت آب را مطرح می کنیم تأکید دارند. در واقع در کمیته امنیت آب قرار است در مورد بحث هایی که در حوزه آب با همسایگان و ارتباط با همسایگان داریم بپردازند. آقای برومندی استناداتی کرده بودند و بحث سد دوستی را مطرح کرده بودند بحث چالش هایی که در مورد هیرمند و بحثی که با عراق و ترکیه وجود دارد مدنظر بوده است. اما من شخصاً معتقد هستم که مباحثی که با همسایگان مطرح کنیم بخش کوچکی از آن مشکلات ما در حوزه آب را تشکیل می دهد ولی متأسفانه بخش مهم موضوع گم می شود ما به جای آنکه منابع آبی خودمان را مدیریت کنیم به دنبال مدیریت کردن منابع آبی کشور ترکیه رفته ایم یا به جای اینکه دنبال عواملی که در کشور خودمان بحران آب را ایجاد می کند دنبال مشکلاتمان با ترکمنستان می رویم. البته بحث هیرمند کمی متفاوت است چون تعهداتی فی مابین وجود دارد که نادیده گرفته شده است. از آنجایی که آب کالایی استراتژیک است پس وقتی با کمبود آن مواجه می شویم امنیت ما به خطر می افتد یعنی هنگامی که بحث کمیابی این کالا مطرح می شود بحث ناامنی را هم با خود همراه دارد. تأکید ما باید بر این باشد که این ناامنی را در حوزه های مختلف ببینیم. ناامنی اجتماعی، ناامنی اقتصادی، ناامنی فرهنگی، ناامنی سیاسی ناشی از کمبود آب مطرح است و این ها چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته می شود. حتی می بایستی به موقعیت ژئوپلیتیک ایران بیشتر توجه شود. کمیابی آب آن بحرانی را که ما به خاطر موقعیت ژئوپلیتیکی داریم را تشدید می کند. چون کم آبی بیابانی شدن را هم موجب می شود، بحثی که ابتدای صحبت در مورد خوزستان داشتیم و از مرگ سرزمینی پرسیدید. این موضوع گذرگاه های ما را خیلی پرخطر می کند. این بحثی است که من می بینم و خیلی کم به آن توجه می شود یا فرض کنید در بحث امنیت های اجتماعی به تنش های بین گروه های مختلف می پردازیم، این ها مباحث مهمی هستند. وقتی آب کم می شود کشاورزی اولین جایی است که آسیب می بیند اگر هم ما آن را تعطیل نکنیم، خودبه خود تعطیل خواهد شد و در خیلی جاها نیز شده است. آن فقری که در اثر این کم آبی و کمبود آب به وجود آمده ناامنی های ثانوی در پی دارد که کمتر به آن توجه می شود. می بایستی فقر را به عنوان پارامتری در نظر بگیریم که ناامنی ایجاد می کند. در حالی که ما کم آبی را مستقیماً به تنش بین افراد مرتبط می کنیم. اما در اینجا عواملی میانجی هم وجود دارد مثل فقر، مهاجرت و حاشیه نشینی مباحثی هستند که به صورت معمول به آن پرداخته می شود. ولی اگر بخواهیم اهمیت امنیت آب را موردتوجه قرار بدهیم این ها عواملی هستند که باید توجه بیشتری به آن ها بشود که نمی شود. وقتی منابع درون سرزمینی ما کاهش پیدا می کند بستر به وجود آمدن و تشدید فضاهای ناامن به دلیل وجود فقر یا مسائل دیگر به وجود می آید. به این توجه داشته باشیم که الان بخش مهمی از جمعیت ما در ایران دریافت کننده خدمات بین المللی هستند. وقتی که بحران های اقلیمی ما افزایش پیدا می کند جمعیت دریافت کننده خدمات بین المللی ما به طور طبیعی افزایش پیدا می کند. این ها پارامترهایی هستند که به عنوان موضوعاتی که امنیت ملی را تهدید می کنند به آن توجه نمی شود. امنیت ملی فقط این نیست که ما در معرض حمله سرزمینی قرار بگیریم. ما می آییم یک سری پارامترهایی را در نظر می گیریم و سپس می گوییم ما در معرض حمله نیستیم پس امنیت ملی ما ممکن است در این حوزه ها آسیب پذیر باشد. این ها لایه های پنهان تری هستند که کمتر موردتوجه قرار می گیرند.کیخا: در تکمیل فرمایشان خانم دکترخزاعی در مورد نگاه دیپلماسی آب و خلاء آن تا کنون باید بگویم قبلاً در مجلس هشتم سئوالی از وزیر امور خارجه وقت آقای متکی داشتم که استراتژی شما در برخورد با افغانستان در رابطه با آب هیرمند چیست؟ خیلی جالب بود؛ وزیر گفت که این امور به ما مربوط نمی شود. من پاسخ دادم آقای وزیر که شما مسئول وزارت امور خارجه کشور ما هستید و حداقل وظیفه شما این است که حافظ منافع ملی ما در بیرون از مرزها باشید، در خصوص آب هیرمند این شما هستید که باید یک استراتژی درستی به سایر قسمت های دولت حتی حاکمیت بدهید و برای من که نماینده مجلس هستم هم یک نقش تعریف کنید. بنابراین وزارت امور خارجه به عنوان یک دستگاه مرتبط با کمیسیون امنیت ملی وظیفه دارد که در خصوص آب های مرزی آن اسناد راهبردی را برای تنظیم روابط در ابعاد مختلف با کشورهای همسایه تنظیم کند و به نظر من یک کار مهم و واجب است که حتماً وزارت امور خارجه باید به آن بپردازد و چون کمیسیون مربوطه اش کمیسیون امنیت ملی است از این حیث آنها نیز باید از منافع ملی دفاع کند. یک کار خوبی که در دولت یازدهم در مورد دولت افغانستان انجام شده این بود که گفت ما با شما مسائل مختلفی از جمله مهاجرت و مواد مخدر و امنیت، تجارت و آب داریم همه چیز با هم باید حل شود و مورد مذاکره قرارگیرد. این گونه نیست که مثلاً گروهی مسئله مهاجران را حل کنند و بعد بگوییم آب باشد و بقیه مسائل را به بعد واگذار کند. مسائل تجارت را با هم حل وفصل می کنیم ولی مسئله آب و هامون بماند برای بعد اینگونه نمی شود. همه را باهم به صورت یک پکیج باید جلو ببریم. از این حیث به نظر من کار درستی است و مخصوصاً در رابطه با آب های مرزی و مدیریت آب های مرزی و تنظیم صحیح رابطه ما با کشورهای همسایه کار قشنگی انجام دادند .*آقای دکترکیخا شما قبلاً هم نماینده مجلس بودید و پیشتر نیز عضو ناظر مجلس در شورای عالی آب بودید. آیا آن موقع چنین بحثی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مورد آب مطرح بود؟کیخا : در مجلس هشتم این بحث نبود. در این مجلس هم چیزی من نشنیده ام. ولی اینکه این صحبت ها حتی از چندین سال قبل انجام می شد که وضعیت منابع آب کشور بحرانی است و خود این تهدیدی برای امنیت ملی کشور است و باعث جابجایی مردم و مهاجرت می شود. مثلاً در حوزه انتخابی بنده، سیستان، دلیل اصلی مهاجرت مردم عدم دسترسی به آب کافی است. وقتی مردم از آنجا مهاجرت می کنند هم در آنجا یک بحران به وجود می آید و هم آنجایی که می روند مسائل اجتماعی جدیدی به وجود خواهند آورد. یا تنش های آبی که بین استان هایی که در بالادست و پایین دست یک حوزه هستند. مثل چهارمحال، اصفهان، یزد، کرمان. من در جلسات شورای هماهنگی زاینده رود در زمانی که در محیط زیست بودم شرکت می کردم اگر چه علنی نبود ولی این اصطکاک ها، درگیری ها، نزاع ها و اختلاف نظرها در مورد دسترسی به منابع آب محدود شکل گرفته بود و الان هم است. از نظر من این دو جنبه دارد. یکی اینکه در حالت کلی می شود گفت که در کشور ما دسترسی به منابع آب در مقایسه با کشورهای دیگر خیلی زیاد نیست. پس کلاً نگاه ما باید این باشد که ما کشوری نیستیم که فراوانی نعمت آب داشته باشیم. ممکن است ...

ادامه مطلب  

زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اواخر سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق برپا بود. درس اخلاق هایی که شب های تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خواندیم، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت کردم، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ کردم" آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا فخر تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقلابی پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم امام (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی نجفی ادامه دارد.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت امام و ورودتان به مسائل سیاسی از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به نماز جماعت اهمیت می­ دهند. در نماز جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت کردم، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی نماز خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا نماز می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان نماز خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی نجفی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می کردم شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به امام عشق و محبت پیدا کردم؟حدود 12 سالم بود که مرحوم امام قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ امام شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم امام شدم بدون اینکه در مورد امام شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا امام این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه امام مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب امام بود. در همان جوانی ما عاشق امام شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب خمینی در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم امام بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی کردندنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ کردند بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردم با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از امام تقلید کردم و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط امام از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم امام تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های سیاسی شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و عکس­های امام و آقا مصطفی خمینی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول فیلم و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و فیلم را به ایشان می دادم و انواع و اقسام عکس های امام را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت نماز که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید خمینی را بشناسند.نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردمهمینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات امام را تایپ و تکثیر می کردند، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با کسی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های امام را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم امام پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به کسی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله موسوی!در مورد چاپ رساله مرحوم امام پدر شهید سردار زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی -نه به نام آیت­ الله خمینی چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی می­ بردم در شهرها پخش می­ کردم و نظرمان این بود که باید امام شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش امام در فقه و به فعلیت رساندن نظریه «ولایت فقیه» است. برخی دیگر معتقدند امام چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت امام کمتر پرداخته شده است. امام سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ شیرازی{از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم امام} به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله خمینی است. (زمان شاه امام نمی­ گفتند، آیت­ الله خمینی می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله خمینی -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست.امام(ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله کردنظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم امام علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان کسی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که خمینی یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای نماز. آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب نماز می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیشنماز هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، نماز جماعت ظهر را به ایشان اقتدا کردم و بعد از نماز همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اواخر عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم امام عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت امام بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی امام خمینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت امام بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای خمینی اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال کسی بودم که بگوید امام افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ امام خمینی سعی می­ کند ببیند امام صادق و امام باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ امام و آن چیزی را که امام اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به امام چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر کردند علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به امام خمینیمرحوم امام چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به امام دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت امام می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای خمینی در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت کردند.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که امام این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار بکند تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم امام فرموده بودند ما مامور به تکلیفیم، نه به مامور به نتیجه که چه خواهد شد، این که مامور به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم امام خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت استادش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت دیشب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر کسی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم امام(ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست امامخاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله خمینی مرتبط شده بود و خود امام از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم امام اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی خمینی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع کردند، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. امام یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و روحانیت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق امام بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ کردم و راجع به مرحوم امام صحبت می­ کردم و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ کردم تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت امام، راجع به حرکت و هدف امام صحبت می­ کردم و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات دولت هویدا و دولت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه امام فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت کردم در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش کردم، امام جماعت آن آیت­ الله خراسانی بود. ظهرها نماز می­ خواند و بعد از نماز من صحبت را آغاز می­ کردم تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از مامورین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ کردم تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره کردند و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ کردند و مسلح بودند، آخر خودم صحبت کردم گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خوابیدیم، موکت­های ارتشی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها ا ...

ادامه مطلب  

سامان جلیلی: آلبوم جدیدم بهترین آلبوم دوران زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
سامان جلیلیسامان جلیلی سال هاست که در حوزه موسیقی پاپ فعالیت دارد و طرفداران خاص خودش را هم دارد. از آندست خواننده هایی است که تیفوسی های زیادی را در فضای مجازی دارد و معمولا هر اتفاق از سوی او، واکنش های مختلفی را در پی دارد. نخستین آلبومش «پرتگاه» را چند سال پیش و پس از همه گیرشدن آثارش در اینترنت روانه بازار موسیقی کرد و تعداد اجراهای زنده اش به قدری ست که می گوید قطعا می تواند بین رکوردداران اجرای زنده در ایران باشد.هرچند برخی مشکلات با یکی از تهیه کننده های تهران باعث شد چند سالی را نتواند در تهران به اجرای برنامه بپردازد و همین موضوع یکی از بزرگترین حواشی دوران کاری این خواننده است.سامان جلیلی که این روزها در آستانه انتشار دومین آلبوم رسمی خود «چه حال خوبیه» است. بارها و بارها درباره زمان انتشار آن اظهار نظر کرده و بارها بدقول شده ولی این بار با قدرت اعلام کرده که این آلبوم اواخر خرداد ماه روانه بازار موسیقی کشور خواهد شد.همه این اتفاقات، اصلی ترین دلیل این گفتگوی تفصیلی با سامان جلیلی است که برای نخستین بار به آنها پاسخ داده است. این خواننده به همراه «محمد قیامتی» (مدیربرنامه هایش) در این مصاحبه حاضر شدند و متن زیر چکیده ای از گفت وگوی دو ساعته با این خواننده است که در ادامه می خوانید: * کم حرف ترین خواننده ایرانی هستی که خیلی به ندرت حاضر می شوی در جاهای شلوغ حاضر شوی. این رفتارها نوعی از استراتژی کاری توست یا ذاتا اینگونه هستی؟این شخصیت را خودم خیلی دوست دارم. از زمان های قبل که با آقای قیامتی آشنا شدیم به من گفتند که باید بیشتر توی چشم باشی. نمی دانم چرا ولی زیاد دوست نداشتم توی چشم باشم و بیشتر می خواستم از بقیه جدا باشم و خودم کار کنم. بیشتر دوست دارم شنونده باشم و می دانم اگر حرفی بزنم برداشت دیگری از آن می شود. بیشتر دوست دارم شنونده باشم و با کارهایم حرف بزنم. * این شخصیت از زمانی که شروع به کار نکرده بودی هم وجود داشت یا وقتی وارد فضای موسیقی شدی این اتفاق برایت افتاد؟ همیشه همین شکلی بودم و حتی بدتر هم. کلا خجالتی و گوشه گیری بودم. * با این حال وقتی اولین بار برای کنسرت روی یک استیج دوهزار نفره رفتی احساس وحشت بزرگی نداشتی؟ دقیقا. اولین اجرای ما در تهران در سالن میلاد نمایشگاه بود و من جلوی دوهزار نفر فقط راه می رفتم و نمی توانستم نگاه کنم. نمایشگاه تهران به نظر من غول مرحله آخر بود و واقعا ترسیده بودم. سن من خیلی کم بود و فقط ۲۳ ساله بودم و واقعا برای من ترسناک بود. * کمی به عقب برگردیم و اینکه چه زمانی متوجه شدی آثارت مورد توجه قرار گرفته است؟شروع کردن من داستان جالبی داشت. من فوتبالیست بودم. با دوستانم نشسته بودیم و تلویزیون آهنگی پخش کرد و من فی البداهه یک مصرع آن را خواندم. دوستِ دوستم که گیتار می زد آنجا به من گفت سامان صدایت بد نیست و بیا ما گیتار بزنیم و تو با ما بخوان. ما هر هفته پنجشنبه جمعه ها گیتار می زدیم و می خواندیم. تا اینکه من گیتار زدن یاد گرفتم و یک روز که گیتار می زدم و می خواندم خانمی که سنش هم زیاد بود و حدود ۴۵-۵۰ سال سن داشت به من گفت چرا فقط آهنگ بقیه را می خوانی و خودت نمی روی آهنگ بسازی؟ من واقعا ساکت شدم و به حرفش فکر می کردم. فردای آن روز از کیش که در آنجا زندگی می کردم به شمال و بعد تهران آمدم و کار ساختم. فکر می کنم اولین کار من که ساخته شد آهنگ «عشق من» و بعد «بهونه» بود. آن زمان که من این آثار را خواندم، اطرافیانم گفتند که خوب است و ادامه بدهم و همین رویه باعث شد من ناخودآگاه به سمت موسیقی و خواندن بیایم. * درمورد الگوها و کسانی که از ابتدا کارهایشان را رصد می کردی و دوست شان داشتی صحبت کنیم. من با کارهای شادمهر خیلی به خواندن علاقمند شدم. ضبط های کوچکی در قدیم بود که دو دکمه داشت و وقتی آن را می زدیم شروع به ضبط کردن می کرد و من وقتی با آن می خواندم و ضبط می کردم از بچگی دوست داشتم صدایم شبیه به شادمهر شود و ناخودآگاه این اتفاق افتاد. * درمورد فوتبالی بودنت هیچوقت حرف نزده بودی. داستان از چه قرار است؟ داستان ورزش کردن من هم جالب است. من همیشه دوست داشتم کلاس فوتبال بروم ولی پدرم می گفت سر کوچه کلاس کاراته است و به کاراته برو. باز می گفتم فوتبال و می گفتند دوتا کوچه پایینتر کلاس کشتی است و بیا کشتی را هم تست کن. به گونه ای شده بود که همیشه پدرم می گفت من در آن سال ها فقط برای تو اسب نخریدم و اگر اسبدوانی هم می رفتی دیگر همه چیز تمام بود! خلاصه بگویم ما به کیش رفتیم و در یکی از تیم های دسته دو یا سه کیش بازی می کردم. این موضوع برای ۷-۸ سال پیش است. من واقعا فوتبال را دوست داشتم. * یعنی خیلی جدی و حرفه ای هم بازی کردی؟ بله. من آقای گل هم شده بودم. در تیم خدمات کیش فوروارد چپ بازی می کردم. من شدیدا استقلالی هستم. * شخصیت جالبی از تو ظاهرا در حال کشف شدن است. کدام نسل را در استقلال دنبال کردی و قهرمانان استقلالی ات چه کسانی بودند؟قهرمان من فرهاد مجیدی بود و قبل آن را زیاد به خاطر ندارم. فرهاد و جباری و امیرحسین صداقی و وحید طالب لو و پیروز قربانی و … بازیکنان استقلال در نسلی من بودند. من خیلی هم به استادیوم می رفتم. * چرا عمده خواننده های پاپ ایرانی پرسپولیسی هستند؟ رضا صادقی، علی عبدالمالکی، فرزاد فرزین و… اتفاقا خیلی خوب است. همیشه می گفتند وقتی کم باشی خاص هستی. ولی مطمئن باش من استقلالی ترین خواننده ایران هستم. * البته تو، احسان خواجه امیری، حمید عسگری و رضا یزدانی هم استقلالی هستید. مرتضی پاشایی هم استقلالی بود…. یادش به خیر. * هیچوقت به سمت این رفتی که برای باشگاه خودت کاری بخوانی؟ نه هیچوقت پیش نیامد. من برای مصاحبه هم خجالتی بودم چه برسد به اینکه به باشگاه استقلال بروم و بخواهم برایشان بخوانم. * فضای کاری ات هم به گونه ای است که به این فضای اکتیو و پر انرژی نزدیک هستی. شاید اگر هرکس به جای تو باشد بخواهد یک کار قوی بخواند. حتی به آن فکر هم نکرده ای؟ تاکنون به این فکر نکردم که بخواهم برای استقلال بخوانم.* به موسیقی برگردیم. همه اتفاق ها گذشت و اولین آلبوم تو منتشر شد. نکته اینجاست که بعد ازآلبوم رسمی تو اتفاقات زیادی دست به دست هم داد که تو در تهران اجرای کمتری داشته باشی. هیچوقت در این مورد صحبت نکردی. ما وقتی آلبوم را منتشر کردیم محمد قیامتی مدیر برنامه های من تصمیم گرفت با تهیه کننده های کنسرت در تهران قرارداد ببندیم. محمد در این باره کلی تحقیق کرد و من هم دورادور شرکتی را که با آنها قرارداد تهران را بستیم را می شناختم. با ایشان قرارداد بستیم. من خواننده ای با سن کم بودم و آن روزها ۲۳ ساله بودم و تجربه ای نداشتم و فقط ۳۴ آهنگ خوانده بودم و نمی شد انتظار زیادی از من داشت. آن زمان به من قول های زیادی درمورد آلبوم و کلیپ و تبلیغات دادند و کلی وعده و وعید … . اجرای اول را که گذاشتیم و من نمی دانستم که میزان سود مالی برای تهیه کننده چطور بوده. چون ما قرارداد داشتیم. اجرای دوم را خود محمد گذاشت و تهیه کننده بود و دیگر آن آقای تهیه کننده برای ما کنسرتی نگذاشت. … همین گونه گذشت تا سرانجام تصمیم گرفتیم همکاری را ادامه ندهیم و به ما برای فسخ قرارداد مبلغی را گفتند و بعد از این مدت محمد مبلغی را آماده کرد و ما قرارداد را فسخ کردیم. متاسفانه این شد بدترین تجربه زندگی من در فضای حرفه ای. * آن دوره یکی از مهم ترین دوره های کاری تو بود که به دلیل این ماجراها بسیار ناخوشایند گذشت. آلبوم تو منتشر شده بود و شاید بهترین زمان برای کنسرت تهران را داشتی. ولی این اتفاقات باعث شد طرفداران تو در تهران بسیار دلگیر شوند ولی باید به آینده نگاه کرد.کنسرت تهران که به تهیه کنندگی محمد قیامتی برگزار می شود و در مردادماه و روز تولدم به روی صحنه می رویم. دوسانس بودن یا چهارسانس بودن آن را محمد بهتر می داند. شهرستان هم اجرا داریم. دوست دارم همه اتفاقات تلخ گذشته را فراموش کنم و به آینده و این همه اتفاق بزرگ که در راه است فکر کنم. روزهای خوبی در پیش است و من انرژی زیادی برای آنها دارم. آن آقای تهیه کننده را هم بخشیدم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. من به گذشت و اینکه در مواقع سخت باید بعضی چیزها را رها کنی و برای پیشرفت از حق ات بگذری، اعتقاد دارم. مرور زمان خیلی چیزها را ثابت خواهد کرد. * موضوعی که همیشه ناگفته مانده، درمورد نوع آشنایی و سیاست کاری ات با محمد قیامتی – مدیربرنامه هایت- است. این آشنایی از کجا شروع شد، شرح وظایف به چه صورت است. برنامه ریزی های آینده شما چیست.۷ یا ۸ سال پیش من در تهرانسر خدمت سربازی بودم. یک نفر که برادر محمد بود به من زنگ زد که ما می خواهیم قرارداد ببندیم. من هم قبول کردم. به دنبال من آمدند و من هم مرخصی گرفتم و باهم صحبت کردیم که گفتند برای من آلبوم می زنند و تهیه کننده و مدیربرنامه من می شوند و درصدی هم بینمان تعیین کردیم که کارهای اجرا و هر نوع درآمدی شامل آن باشد. ما با هم قرارداد بستیم و الان هم قرارداد داریم وانشالله تمدید می شود و مشکلی نداریم و راضی هستیم. * نکته ای که هست زیاد بودن اجراهای شهرستان توست. از لحاظ اجرا در شهرستان قطعا جزو رکوردداران خوانند های پاپ هستی.محمد قیامتی: قبل از محرم و صفر پارسال یعنی تا برج ۶ به جرات می توانم بگویم کمتر از محمد علیزاده در شهرستان اجرا نرفته ایم. بعد از محرم و صفر حدود یک ماهی شد که سامان بیماری در کبد خود داشت که کمی درگیر آن بودیم و اجرا نرفتیم. امسال خداروشکر سلامتی اش را بدست آورد. بعد از آن هم درگیر فسخ قرارداد کنسرت تهران بودیم حتی لغو قرارداد کنسرت تهران اولویت بیشتری نسبت به آلبوم مان داشت. همه این ها دلایل کم کاری ما در ۶ ماه گذشته بود و انشالله بعد از آلبوم اجراهای زیادی داریم و حداقل قرارداد اجرا در ۱۵ شهر را بسته ایم که در هر شهر دو سانس اجرا داشته باشیم و شاید در شهرهایی مثل تبریز به ۴ یا ۶ سانس هم برسیم. * ماجرای طرفداران زیاد تو در آذربایجان چیست؟ تِم استانبولی برخی آثارت در این موضوع نقش ندارد؟وافعا خودم هم نمی دانم. با اینکه خودم شمالی و مازندرانی هستم در شمال کشور هم شاید انقدر طرفدار نداشته باشم. وقتی به سمت تبریز و اردبیل می روم همه بچه ها از دلیل آن عاجز می مانیم. فکر می کنم تُن صدا دلیل باشد و آن سمت ها از این تن صدا خوششان بیاید. واقعا برای خودم عجیب است و فکر می کنم در تبریز ظرفیت اجرای زنده زیادی داشته باشم که قطعا بعد از آلبوم در این شهر اجراهای ویژه ای خواهم داشت.محمد قیامتی: اجرای اولی که در تبریز رفتیم در سالن چیچک که فکر می کنم ظرفیت هزار وچهارصد نفری دارد دو سانس اجرا رفتیم. اگر در سالن پتروشیمی که پانصد نفر ظرفیت داشت می رفتیم ۶ سانس را هم می توانستم اجرا کنیم. همه این ها برای قبل از آلبوم بود و من با تضمین می گویم که آلبوم فوق العاده ای است که حداقل ۵-۶ کار آن هیت می شود و هرجا که بروید آن را می شنوید.سامان: آلبوم خیلی خوبی شده و من واقعا خودم فکر نمی کردم به این خوبی شود. آلبوم هایی که الان می آید و من می شنوم واقعا چیز زیادی در خود ندارند و احساس می کنم آلبوم من واقعا یک سر و گردن از همه آنها بالاتر است. * برسیم به آلبوم. پروسه این آلبوم دقیقا از چه زمانی استارت خورد؟ سال گذشته من یک سری کارها ساخته بودم و فکر می کنم یک سال یا یک سال و نیم است که گفته ایم آلبوم مان را شروع کردیم و قرار است پخش شود. بعد به اجرا و بیماری من خورد و کبدم مشکل پیدا کرد و حتی من یک ماه نمی تواستم غذا بخورم چه برسد به اینکه بتوانم کار یا اجرا کنم. بعد از همه این ها به نظر من آن کارها قدیمی شد. آلبوم «پرتگاه» من که سه سال بعد از ساختن ملودی هایم پخش شد برای من تجربه ای بود که ملودی ها باید یک تا سه ماه قبل پخش آلبوم باشد. یعنی ملودی را بسازم و برای تنظیم بدهم و بخوانم و سریعا کار پخش شود. همه کارها را کنار گذشتم و فکر می کنم در عرض ۳۵ روز ۹ آهنگ ساختم که فکر می کنم بهترین آلبوم دوران زندگی من ...

ادامه مطلب  

مستندهایی پخش کردیم که هرگز اجازه پخش نداشت/رسانه جای مطالبه کاستی هاست نه توجیه ضعف ها - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، فصل اول برنامه تلویزیونی «به اضافه مستند» پس از 26 قسمت پخش از شبکه مستند سیما به اتمام رسید. از این هفته فصل دوم این برنامه با اجرای علی صدری نیا روی آنتن می رود.«به اضافه مستند» در فصل اول خود طیف گسترده ای از مستندهای اجتماعی، زیست محیطی، سیاسی و ... را در خود جا داد که با استقبال خوبی از سوی کارشناسان و فیلم سازان مستند و البته مردم که مخاطب اصلی این برنامه هستند مواجه شد.به بهانه اتمام فصل اول این برنامه با مهدی خانعلی زاده سردبیر و علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند» گفت وگو کردیم که در ادامه منتشر می شود.قسمت اول برنامه را دولت توقیف کردتسنیم: در فصل اول مجموعه «به اضافه مستند» چه ژانرهایی از مستند را نمایش دادید؟ خانعلی زاده: برنامه «به اضافه مستند» از ابتدا 26 قسمت بود اما در نهایت 25 قسمت از آن پخش شد چون اولین قسمت آن اختصاص به مستند «مادرکشی» داشت که اتفاقا ساخت دولت یازدهم و مرکز استراتژیک ریاست جمهوری نیز بود اما بخش دیگری از دولت آن را توقیف کرد و اجازه پخش نداد. خاطرم هست که ما برنامه را ضبط کرده بودیم و کارشناسان صحبت های خود را انجام داده بودند اما شب قبل از پخش زنگ زدند و گفتند که این قسمت را پخش نکنید و توقیف است. حتی به خود کارگردان هم که گفتیم، آن چنان موضع جدی نگرفت و چیزی نگفت. موضوع آن مستند درباره سد سازی است اما موضعی مخالف سد سازی دارد و می گوید که این کار باعث بی آبی ایران شده است.هیچ مستندی را سانسور نکردیممجموعه به اضافه مستند در 25 قسمت به روی آنتن رفت و کار با چالش شروع شد اما پس از آن چالش دیگری نداشتیم و کار جلو رفت. البته به کمک همراهی های مدیر شبکه مستند آقای سلیم غفوری، بسیاری از مستندهایی که خودمان فکر نمی کردیم که اجازه پخش داشته باشد به صورت کامل پخش شد. خاطرم هست که قسمت دوم کار، به مستند «یک پیشنهاد ساده» اختصاص داشت که به مشکلات جنسی جوانان می پرداخت. ما خودمان می گفتیم که یک جاهایی از کار نباید پخش شود اما آقای غفوری گفت ایراد ندارد و پخش شود. ما در هیچ مستندی حتی یک ثانیه هم کم نکردیم و کامل نمایش دادیم. در 25 قسمت کار هیچ مشکلی نداشتیم، همه آمدند و جلسات خوب بود.تسنیم: مگر مستند «یک پشنهاد ساده» موضوع خاص و غیر قابل ذکری داشت؟ چرا حس کردید که بخش هایی از کار باید حذف شود؟ خانعلی زاده: از لحاظ فنی و فرمی به مدیوم تلویزیون نمی خورد و مشکلات آماری نیز روی این کار داشتیم. برای مثال می گفتیم که فلان آماری که در فیلم داده شده است غلط است و پژوهش ها نتیجه دیگری را نشان می دهد. آقای عرب کارگردان این کار، در آن جا حرفی مقابل تیم پژوهش برنامه نداشت اما در ادامه و پس از گذشت 6 ماه گفت که آمار شما غلط است!ماجرای دفاع یکی از مهمان ها از فتنه 88/ هیچ حرفی را کوتاه نکردیمتسنیم: اصلا به حذف یا نگفتن چیزی فکر نکردید و فقط سعی داشتید تا حرف غلط زده نشود. درست است؟ خانعلی زاده: بله همین طور است. برای مثال در یکی از جلسات، شخصی مهمانمان بود که آمد و از فتنه 88 دفاع کرد. اصلا آن را حذف نکردیم. ما هیچ حرفی را کوتاه نکردیم. اگر هم کوتاه کردن بود فقط به دلیل کمبود وقت بود و سعی میکردیم که با مهمان چک نکنیم که اصل حرف منحرف نشود. اصلا به هیچ کس نگفتیم که فلان موضوع خط قرمز ما است و از این جهت فکر میکنم برنامه ما، تنها برنامه تلویزیونی بود که هیچ خط قرمزی به لحاظ محتوایی نداشت.اگر دغدغه شبکه تخصصی مستند منطبق با دغدغه مردم باشد، برنامه پر بیننده تر می شودتسنیم: شاید اگر این برنامه در یک شبکه پر بیننده تر پخش می شد، به همین راحتی نمی شد خیلی از حرف ها را زد؟ خانعلی زاده: شاید. البته شبکه هم شبکه تخصصی بود و البته بازخوردهای بسیار خوبی گرفتیم. حتی آن کسی که با مستند جنسی مشکل داشت، میگفت که بسیار خوب شد که موضوع را بیان کردید و آن را نقد کردید. به نظر من اگر ما با مستندی مشکل داریم، بهتر است که در گفتگوها این را بگوییم.مهدی خانعلی زاده سردبیر «به اضافه مستند»استقبال ها بسیار بالا بود و تعداد پیامک ها برای یک شبکه تخصصی بسیار زیاد بود. برای مثال در یک مستند که خودمان فکر می کردیم خیلی بازتاب داشته باشه، بازخوردها بسیار معمولی بود؛ در مقابل یک مستند درباره سیب زمینی کاشتن با عنوان «زخم های رو باز» در اصفهان داشتیم که بسیار مورد استقبال واقع شد و چیزی در حدود 15 هزار پیام از مردم دریافت کردیم. بعد از این قضیه به این نتیجه رسیدیم که اگر اتفاقا دغدغه شبکه تخصصی منطبق با دغدغه خود مردم باشد، می توان برنامه را پر بیننده کرد و مردم از آن استقبال می کنند. یا مستند دیگری که موضوع آن محیط زیستی بود نیز بسیار مورد استقبال واقع شد. در نهایت، برنامه به اضافه مستند، به عنوان پر بیننده ترین برنامه شبکه مستند انتخاب شد. البته در میان مستندهایی که پخش کردیم نیز، همین مستند با موضوع کاشت سیب زمینی و مستند «پرزیدنت آکتور سینما» پر بیننده ترین مستند ها شد.صدا و سیما هنوز پول فصل اول را نداده استخاطرم هست که ما قصد داشتیم تا مستند «پرزیدنت آکتور سینما» را قبل از انتخابات پخش کنیم اما به ما گفتند که نه. چرا که امکان دارد این شائبه به وجود بیاید که برنامه سیاسی است. ما دنبال این بودیم که بگوییم این مستند روایتی از دولت است و هم چنین دو مهمان بیاوریم و مناظره ای جدی برگزار کنیم اما مخالفت شد که البته این مستند را پس از انتخابات پخش کردیم. البته نسخه ای هم که پخش شد از سوی تهیه کننده و نه عوامل برنامه به اضافه مستند، مورد اصلاحات قرار گرفت. برای مثال پوستر کار را عوض کردند. ما یکسری مشکلات این چنینی داشتیم؛ از طرف دیگر مشکل دیگری نیز داشتیم و آن این است که تلویزیون مشکل مالی دارد و هنوز با ما تسویه نکرده است. قرار بود که بخشی از هزینه برنامه را سازمان بسیج بدهد که پرداخت کرد و بخشی دیگر را شبکه مستند بدهد که تاکنون پرداخت نشده است.انتظار داشتیم مستند «اتاق جنگ» پربیننده شود اما مستندی با موضوع کاشت سیب زمینی در اصفهان بسیار پر مخاطب شدتسنیم: در صحبت های خود به کارهایی اشاره کردید که فکر می کردید با استقبال خوبی مواجه می شود اما نشد. این کارها در چه ژانرهایی قرار میگرفت؟ خانعلی زاده: بسیار این ها در ژانر سیاسی قرار می گرفت. برای مثال ما فکر می کردیم که مستند «اتاق جنگ» که ساخت بسیار طولانی داشت و در آن با بسیاری از شخصیت ها از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و فرماندهان سپاه صحبت شده و در آن حرف های خیلی نابی زده شده بود، بسیار مورد استقبال قرار بگیرد. البته استقبال بدی نبود اما آن چنان که انتظار داشتیم نشد. این مستند از لحاظ زمانی نیز در موقع بسیار خوبی پخش شد و در حین انتخابات پخش شد، علاوه بر این حرف های بسیار تندی هم در آن زده شده بود که حتی خود کارگردان میگفت این مستند از تلویزیون پخش نمی شود اما به هر حال بازتابی که ما انتظار داشتیم، نیامد.در این میان مستندی با موضوع سیب زمینی بسیار مورد توجه قرار گرفت. ما عمدتا سعی میکنیم که کارهایی را پخش کنیم که تاکنون اکران یا رونمایی نشده باشد، مگر مستندهایی که در جشنواره پخش شده باشد. اکنون برای فصل دوم، مستند «حج خونین» را خواهیم داشت. در این مستند برای اولین بار به نقش بسیاری از مسئولان خودمان که در آن واقعه مقصر بودند و عملکرد خوبی نداشتند، می پردازیم.با پخش بعضی مستندها، از مظلوم نمایی کارگردان جلوگیری می شودتسنیم: در صحبت های خودتان گفتید که اگر با مستندی موافق نباشید، آن را پخش خواهید کرد اما سعی می کنید که در گفتگو آن را اعلام کنید. این مضوع یک ژست است یا واقعا دوست دارید که به همه فرصت نمایش بدهید؟ خانعلی زاده: مخالفت موضع ما نیست. یک پژوهشی صورت می گیرد و می بینیم که رویکرد علمی مستند صحیح نیست. برای مثال در مستند «یک پیشنهاد ساده»، گفته شده بود که در فلان کشور اروپایی یا آمریکایی فلان رویکرد را پیش گرفته و به نتیجه رسیده است و ما هم باید آن را اجرا کنیم. خب در پژوهش های خودمان جلو رفتیم و دیدیم که این اطلاعات غلط است و خروجی آن هم اشتباه از آب درآمده است. حالا ما نمی گوییم که این مستند را پخش نمی کنیم چرا که حرف آن غلط از آب درآمده است، بلکه آن را پخش می کنیم تا حرفش را بزند اما در بخش گفتگو به کارگردان گفتیم که حرف شما با استناد به این آمار غلط است.ویژگی مثبت این کار این است که باعث می شود جلوی مظلوم نمایی برخی مستندسازها را بگیرد. او می گوید که من حرف نویی زده بودم و اگر به گوش مردم می رسید، همه چیز خوب می شد و ... اما کار پخش شد و دیدیم که ایشان حتی نمی تواند از یک آمار ساده که در مستند پخش شده است دفاع کند، حال چگونه می گوید که با فلان راهکار من، میتوان مشکلات جنسی جوانان را حل کرد؟سعی کردیم مستندها رشد کنند و دیده شوندصدری نیا: اگر بخواهیم از زاویه خودمان نگاه کنیم، باید بگوییم که به هر حال، مستندسازان در حال تجربه هستند و وارد روایت اتفاقات جدید می شوند. باید قبول کنیم که در این روایات بعضا اشتباه هم خواهند داشت و برخی چیزها با آزمون و خطا درمی آید. مستندسازان کار سختی انجام میدهند. برای مثال فکر کنید که در مورد یک موضوع اجتماعی یک پژوهشی قرار است انجام بشود. همین موضوع خود زمان بر است و ممکن است اشتباهاتی در آن صورت بگیرد و راه حلی به ما نمیدهد. حال مستند ساز، از این موضوع یک گام هم جلوتر می رود و علاوه بر انجام پژوهش، مستند نیز می سازد. همین موضوع باعث می شود که احتمال خطا کمی بالاتر برود. علی صدری نیا مجری-کارشناس «به اضافه مستند»در به اضافه مستند سعی کردیم تا اجازه دیده شدن و رشد کردن مستندها را بدهیم. همین که مستندها پخش بشود و سپس نقد و بررسی بشود، خود باعث پیشرفت است و تاثیر زیادی بر کار بعدی مستندساز دارد.مستندهایی را پخش کردیم که تاکنون اجازه پخش نداشتندوقتی در جلسه نقد، کارشناس به او می گوید که فلان جا خوب است و فلان جا غلط است، مطمئنا مستند ساز در کارهای بعدیش با دقت بیشتری دنبال میکند. ما تلاش کردیم تا دایره پخش مستندها را باز کنیم. مستندهایی که شاید بعضا تاکنون اجازه پخش نداشته اند، پخش شده اند و مورد بررسی قرار گرفته اند. هم چنین در مورد مهمان ها نیز سعی کردیم تا از دو طیف مختلف دعوت کنیم تا بحث بیشتر جا بیفتد. همین موضوع بیشتر کمک می کند تا فضای مستندسازی در کشور رشد کند.تسنیم: این کار حسن دیگری هم دارد و آن این است که پخش کننده این برنامه، خود شبکه مستند است که شبکه تخصصی این کار است. برای مثال فرض کنید که این اتفاق در شبکه ی دیگری رخ می داد. در آن صورت شاید به کارگردان بر میخورد که بیاید و یک نفر به او بگوید که فلان جای مستند غلط است. حال موضوع دیگری نیز وجود دارد و آن این است که شخص علی صدری نیا علاوه بر این که مستندساز است، یک چهره سیاسی و به نوعی سلبریتی بچه های جشنواره عمار است. میخواهم این را بپرسم که در مجموعه به اضافه مستند، چه قدر توانستید نگاه طیف های مختلفی غیر از بچه های عمار را به دست بیاورید؟ بالاخره نوع نگاه ها و دغدغه ها متفاوت است. خاطرم هست که یکی دو سال پیش در جشنواره سینما حقیقت، فرشاد افشین پور برای فیلم برداری مستند «سفر به آمادای» رفته بود و یک لنز جدید اختراع کرده بود تا بتواند حرکت یک کفشدوزک روی برگ را به تصویر بکشد. شاید در فضای مستند عده ای دغدغه آزادی قدس نداشته باشند اما حرف و کارشان محترم باشد. چه قدر توانستید دل آن ها را هم به دست بیاورید؟صدری نیا: ما این موضوع را میدانیم که این جا شبکه مستند است و این برنامه ای است که تلاش میکند در حوزه مستند حرف اول را بزند و مرجع پخش مستند در تلویزیون بشود. چنین برنامه ای باید این دایره را باز کند تا تمام مستندها در آن وارد شده و مورد نقد و بررسی قرار گیرند.به نگاه های مختلف فرصت دادیم/ تلاش برای پخش مستند دفاع تمام قد از برجامتلاش تمام مجموعه ما در انتخاب مستند ها این بوده است که جشنواره های مختلف پخش مستند را رصد کنیم و کارها را انتخاب کنیم. خاطرم هست که چندین بار دور هم نشسته ایم و تعداد زیادی مستند دیدیم. بعضی از آنها به لحاظ فرمی و ساخت استانداردها را نداشت و قبول نشد. در به اضافه مستند اتفاقا تلاش میکنیم تا کارهای مختلف انتخاب شود. سعی کرده ایم تا تمام کارهایی که حرف برای گفتن دارند و موضوع مهمی را مطرح می کنند را بیاوریم و پخش کنیم. حتی چند وقت پیش صحبت از مستندی بود که شاید هیچ وقت چنین مستندی با موضوع مذاکرات هسته ای از تلویزیون پخش نشده باشد چرا که از زاویه ای دیگر قضیه را روایت میکند و از موضع برجام دفاع می کند. اکنون در حال بحث هستیم که این کار هم پخش بشود.ظرفیت شبکه مستند برای همه مستندسازان استدر به اضافه مستند، نگاهمان را به هیچ وجه به سمت نگاه عوامل برنامه و اعتقادات آن ها نمی بریم. مجری این برنامه علی صدری نیا است اما یک مجموعه کامل کار را آماده می کند. وقتی این مجموعه دور هم می نشینند، تمام تلاششان این است که این برنامه، یک برنامه تخصصی در حوزه مستند باشد که از تمام نگاه ها و طیف ها روایت کند.اگر بخواهم مثال بزنم، باید این را بگویم که در برنامه گزیده فصل اول که هفته پیش پخش شد، ما 5-6 مستند محیط زیستی خوب که از نگاه های مختلف روایت شده بود را دیدیم. از دغدغه خشک سالی در هامون، صید پرنده ها در شمال و ... هم چنین مستندهای سیاسی مختلف را هم اکران کردیم. شاید به لحاظ سیاسی به خیلی از این ها موافق نبودیم اما آن را پخش و نقد کردیم. بنابراین تلاش کردیم که نگاهمان این چنین باشد و البته با شیب خوبی به این سمت حرکت کنیم.نگاه ما این بوده است که شبکه مستند جایی برای همه مستندسازان است. همه باید بیایند و کارهایشان را نمایش بدهند.دنبال این نیستیم که فلان کارگردان چه گرایش سیاسی داردخانعلی زاده: ما برای خودمان تعریف کرده ایم که ما به اضافه مستند هستیم در شبکه مستند و قرار است کار مستند انجام بدهیم. یعنی اگر علی صدری نیا مجری است، به عنوان یک مستندساز که سواد فرمی و فنی حوزه مستند دارد، این جا نشسته است نه به عنوان یک فعال سیاسی که جای دیگر هم کار سیاسی انجام می دهد. او مجری کارشناس است. برای مثال یکی از مستندسازان جوانی که خیلی زیاد از او نام برده می شود، محمد کارت است. اکنون یکی از بهترین ارتباط ها را هم با ایشان داریم. برای ما فیلم و ویدئو میفرستد و همکاری دارد. چرا که آمده است و دیده که با سیاست مدار رو به رو نیست و فقط با افرادی رو به رو است که ...

ادامه مطلب  

تولد اتحادیه استارت آپ ها  

درخواست حذف این مطلب
با توجه به نزدیکی انتخابات اتحادیه کسب و کارهای مجازی در یک عصر تابستانی در کافه ری را میزبان حمید محمدی هم بنیانگذار دیجی کالا، شهرام شاهکار مدیرعاملاسنپ، مجید حسینی نژاد مدیرعامل علی بابا، محمد کرمی قائم مقام رسانه تعاملی همراه اول، مصطفی سعیدنژاد مدیرعامل شبکه مترجمین، حمیدرضا اعتدال مهر رئیس هیات مدیره و رضا الفت نسب دبیرانجمن کسب وکارهای اینترنتی بودیم و سعی کردیم در مورد بیم ها و امید هایی که پیرامون اتحادیه جدید شکل گرفته است،حرف بزنیم. بخوانید. قضاوت با شما. در ابتدا می خواهم به این پرسش پاسخ بدهید که اتحادیه آینده را چگونه سازمانی پیش بینی می کنید و با چه دیدگاهی در راه تشکیل اتحادیه قدم گذاشته اید؟ حمیدرضا اعتدال مهر: در همه این سال ها که از عمر اکوسیستم می گذرد. همیشه به دنبال جایی بودیم که حرف مان را با زبان و ادبیات خودمان بزنیم. از سال ۸۸ یا ۸۹ که دولت تصمیم گرفت به حوزه اینترنت و کارکردش ورود کند، به اصطلاح همه چیز به هم ریخت. به عنوان کسانی که حدودا از سال ۸۰ یا ۸۱ وب سایت داشتیم، بدون اینکه اتفاق بدی بیفتد، نیازی به رگولاتوری یا هیات های ناظر وجود داشته باشد، همه کارشان را انجام می دادند و یأس و دلسردی که امروز بر این فضا حاکم است، وجود نداشت. همه با عشق کار می کردند. واقعیت این است که امروز به جایگاهی نیاز داریم که بتواند دایره لغات مشخصی را تعیین کند. همچنین تشکیل اتحادیه رابطه ای است بین کسانی که یا اقتصاد خوانده اند، یا تحصیلات آی تی دارند یا این سازوکار را از سایر نقاط جهان به ایران آورده و در ایران بومی سازی کرده اند و با حاکمیتی که تا این حد سنتی باقی مانده است (که کتاب مقدس قانون تجارتی که در این زمینه دارد، مربوط به سال ۱۳۱۳ است و از فرانسه ترجمه شده است)باید گفتمانی ایجاد کنند. در واقع بسیاری از قوانین فعلی، بیش از ۷۰سال عمر دارند و تطبیق دادنش با مسائل روز محال است. ما هنوز نمی توانیم به طور دقیق بین اصطلاحاتی چون صنفی، تجاری و بازرگانی خط مشخصی بکشیم و همه اینها به نوعی با خلط مبحث بیان می شوند. بنابراین نمی توانیم خواسته های مان را با مسئولان در میان بگذاریم و بخش های مختلف کسب وکارمان را به آنها بگوییم و خواسته های مان را با آنها مطرح کنیم. به تبع آن وقتی مفاهیمی مانند مالیات، بیمه و سایر موضوعات یا مطالبات مرتبط با دولت مطرح می شود، تفسیرپذیر نیستند یا جامعیت پیدا نمی کنند و یا با شرایط موجود تطبیق ندارند. پس هر کسی که بابت مطالباتش به نهاد و سازمان هایی مراجعه می کند، معمولا به در بسته می خورد و نتیجه اش آمار بالای ورشکستگی یا تعطیلی است. سوال این است استارت آپ هایی که در راس هرم هستند و از نگاه بیرونی موفق ترین هستند، آیا راضی ترین یا امیدوارترین هم هستند؟ اصلا می توانند به شش ماه آینده خود امیدوار باشند؟ من فکر می کنم که ما به عنوان افرادی که خوشبین و پیگیر هستیم و کار را بر انفعال و گوشه نشینی و گلایه گذاری ترجیح داده ایم، آنچه از اتحادیه در ذهن ماست، سالنی است که ما در آن دور هم جمع شده و می توانیم حرف بزنیم و عده ای گوش کنند، عده ای که هم زبان فنی استارت آپ ها را متوجه می شوند و هم زبان حاکمیت را. واقعیت این است که ما واحد صنفی نیستیم ولی به رفتن زیر پرچم اصطلاحی به نام جواز تن می دهیم که برای همه قابل فهم است و با آن آشنایی دارند تا راهی پیدا کنیم برای تطبیق شرایط فعلی با کسانی که قرار است برما نظارت بکنند. حمید محمدی: دیدگاه من این است که یکی از وظایف مهم و اولیه اتحادیه آشنا کردن حاکمیت نسبت به چیستی فعالیت این کسب وکارهاست. دلیل اصلی نامهربانی هایی که با استارت آپ ها شده، جهل است و نه لزوما تضاد منافع با حوزه سنتی. همین ناآگاهی می شود انگ امنیتی، کاغذبازی و مجوز پشت مجوز گرفتن. این اتحادیه بایستی سخنگوی استارت آپ ها بشود و می تواند سطح اطلاعاتی نهادهای تصمیم گیر و نظارتی را نسبت به چیستی این حوزه و این کسب وکارها بالا ببرد تا پدیده ناشناخته و گنگی در ذهن شان نباشد و خواسته های استارت آپ ها را پیگیری کنند. شهرام شاهکار: من هم صحبت دوستان را تایید می کنم. ما در جلسات زیادی که با مسئولان مختلف داشتیم و مشکلات را در میان گذاشتیم، موضوع یکسانی در این جلسات وجود داشته و آن اینکه ماهیت این کسب وکارهای نوین با کسب وکارهای سنتی متفاوت است و بنابراین همه ابعاد صنفی آن ازجمله بیمه و مالیات آن متفاوت است. حتی اگر قوانین به روز هم بشوند، باید به ماهیت کسب وکارهای اینترنتی هم توجه شود و براین اساس، قوانین به روز شوند. توجه کنید که کسب وکاری که مارکت پلیس است و عرضه و تقاضایی را به هم وصل می کند و به عنوان یک کسب وکار مبتنی بر فناوری کار می کند، تا همین چند سال اخیر سابقه ای در ایران نداشته است. بنابراین قوانین مالیاتی بسیار نگاه سختی را روی این بیزینس ها اعمال می کنند. از طرفی این کسب وکارها به عبارتی یتیم بوده و متولی خاصی نداشته اند. مثلا به ما می گفتند برای اسنپ باید مجوز بگیرید اما معلوم نبود چه کسی متولی و صادرکننده مجوز برای کسب وکاری مانند اسنپ است. اصلا به کدام اتحادیه باید مراجعه کنیم. حتی بعضا می گفتند باید ملک تجاری و پارکینگ داشته باشید و در محدوده مشخصی کار کنید. هیچ متولی ای نداشتیم و در واقع همه نوع متولی داشتیم. مسئله دیگر اینکه این نهادها همگی جدا از هم هستند با واحدهای جزیره ای، آنقدر از هم دور هستند که گاه قوانین شان در تضاد باهم است.حتی اگر تعدد مجوز را هم قبول کنید، باز بعضی از قوانین و مقررات نهادها در تضاد با هم هستند. بنابراین داشتن اتحادیه ای که مذاکره کند و چارچوب ها را بسازد، لازم است. شاهکار:کسب وکاری که مارکت پلیس است و عرضه و تقاضایی را به هم وصل می کند و به عنوان یک کسب وکار مبتنی بر فناوری کار می کند، تا همین چند سال اخیر سابقه ای در ایران نداشته است. بنابراین قوانین مالیاتی بسیار نگاه سختی را روی این بیزینس ها اعمال می کنند. از طرفی این کسب وکارها به عبارتی یتیم بوده و متولی خاصی نداشته اند هاشمی: بنابراین داریم به یک گفتمان مشترکی می رسیم که اتحادیه قرار است، مشکلات استارتاپ ها را حل کند. حسینی نژاد: من یک جمله اضافه کنم. هاشمی: اتفاقا می خواستم سوال بعدی را از شما بپرسم، که چه مشکلاتی در بیزینس تان داریدو آیا اتحادیه می تواند مشکلات شما راحل کند؟حسینی نژاد: به نظر من در حوزه کسب وکارهای اینترنتی، رقیب اسنپ یا دیجی کالا، جوانی است که در خوابگاه دانشجویی نشسته است و به راه انداختن استارت آپش فکر می کند. اتحادیه جایی است که باید از نوآوری حمایت کند؛ یعنی تعریف قانون برای امری نو. اگر قرار است فضای کارآفرینی در ایران ایجاد شود و از ظرفیت های خلاق های باهوش استفاده کنیم، اتحادیه باید از قوانینی برای نوآوری حمایت کند و به نظرم من این مهم ترین وظیفه اتحادیه است نه اینکه صرفا حامی منافع آنهایی باشد که در بازار حضور دارند؛ باید حامی همه فعالان باشد. حسینی نژاد: رقیب اسنپ یا دیجی کالا، جوانی است که در خوابگاه دانشجویی نشسته است و به راه انداختن استارت آپش فکر می کند. اتحادیه جایی است که باید از نوآوری حمایت کند؛ یعنی تعریف قانون برای امری نو. اگر قرار است فضای کارآفرینی در ایران ایجاد شود و از ظرفیت های خلاق های باهوش استفاده کنیم، اتحادیه باید از قوانینی برای نوآوری حمایت کند و به نظرم من این مهم ترین وظیفه اتحادیه است نه اینکه صرفا حامی منافع آنهایی باشد که در بازار حضور دارند هاشمی: شما معتقدید اتحادیه حتی این نقش را دارد که زیرساخت ها را برای ورود جوانان هم فراهم کند؟حسینی نژاد: باید بیشتر به جوانانی فکر کند که می توانند ایجادکننده کسب وکارهایی باشند که الان وجود ندارند. پلتفرم هایی که هنوز یا به ایران نیامده اند یا اصلا هنوز به وجود نیامده اند. اما اگر بخواهم از مشکلاتی که خود من مستقیما با آن دست به گریبان بودم، بگویم. باید اشاره کنم که در کسب وکار علی بابا هم بحث های مجوز مطرح بوده. از سازمان گردشگری گرفته تا هواپیمایی کشوری. خیلی از کارهایی که می خواهید انجام دهید اصلا مجوز ندارد. باید بار هزینه ای را به جان بخرید و آژانس دیگری ثبت کنید که به نهادی برنخورد. اتحادیه می تواند همه را زیر چتر خود جمع کند و باز هم تکرار می کنم که از نوآوری حمایت کند. چون نوآوری با قوانین موجود در تضاد است و مشکلاتی ایجاد می شود که اتحادیه می تواند حل و فصل شان کند. هاشمی: آقای محمدی، جنس مشکلات شما در دیجی کالا از چه نوع است و آیا تشکیل اتحادیه می تواند به رفع یا کاهش مشکلات شما یا کسب و کارهایی مثل شما کمک کند؟محمدی: مشکلات ما برمی گردد به صنعتی که در آن حضور داریم؛ یعنی صنعت ایکامرس. در این مدل رعایت بخشی از قوانین موجود لازم است، چون ما کسب وکار بی توسی (b2c) هستیم که مثلا نمی توانیم فراتر از قوانین حمایت از مصرف کننده که در فضای آفلاین وجود دارد، حرکت کنیم و انتظار داشته باشیم که این قوانین در مورد ما وجود نداشته باشد. یا اگر فضای آفلاین موظف است که مالیات بر ارزش افزوده را بر خرده فروشی از مشتری نهایی بگیرد، ما هم باید بگیریم؛ یعنی هر دو بگیریم. بخشی از مشکلات هم برمی گردد به ذات کسب وکار ما که بسیار شفاف و روشن است. مثلا قیمت برای همه مشتریان در هر کجای ایران که باشند، یکی است و هیچ فرقی هم نیست و صددرصد شفاف هستیم. بخش دیگری از بازی غیرعادلانه به عدم رعایت چیزهایی برمی گردد که خوب است اجرا شود و طبق قانون باید توسط حوزه آفلاین اجرا شود و من فکر نمی کنم که کار درستی باشد که تشکل صنفی ما هم به این سمت برود که این قوانین را نخواهد اجرا کند. در بیمه، مالیات، ارزش افزوده، کالای قاچاق و... ما باید از همه چیز صددرصد شفاف حمایت کنیم. جنگ بی نتیجه ای است و نباید بگوییم که چرا در خیابان جمهوری مالیات بر ارزش افزوده نمی گیرند. ما هم در دیجی کالا مانند سایر استارت آپ های دیگر نمی خواهیم قانون را دور بزنیم. مثلا ۹درصد مالیات را اگر نگیریم، می توانیم بر حوزه آفلاین با فاصله زیادی غلبه کنیم. ولی اینکار را نمی کنیم. اما با همه این شفافیت ها در حوزه های بیمه، مالیات و... باز هم می گویند اینها را بگذارید کنار چون براساس مطلبی که جایی منتشر شده درآمد شما رقم دیگری است و اگر آن رقم را ضرب و تقسیم بکنیم و شما سالی ۲۰۰درصد رشد بکنید، عددی متفاوت با آنچه می گویید، به دست می آید. یعنی ما را با همان چوبی که با آن یک مغازه دار را که هیچ دفتر ثبت خرید و فروشی ندارد، می زنند و مالیات را علی راس حساب می کنند. اینها فراتر از چند درصد از دست دادن رقابت پذیری نسبت به آفلاین است و در واقع از بین برنده و متوقف کننده رشد ماست و انگار انگیزه ای وجود دارد که نمی خواهد چنین کسب وکارهایی رشد کنند.گاهی بر خی از سازمان ها براساس حدس و گمان و براساس اخبار ضد و نقیض در مورد ما حکم صادر می کنند که اینقدر فروخته اید و اینقدر باید مالیات بدهید. ما از نظر میزان پرداختی و دریافتی از بزرگ ترین ها هستیم، وقتی این آمار را ارائه می کنیم، می گویند پس عدد واقعی چقدر است که این رقم را خودتان اعلام می کنید!! می گویند ما حدس می زدیم که فروش تان یک دهم این رقم باشد و حتما بخشی را پنهان می کنید! به نظر من تمام نهادهای مالیاتی و نظارتی باید یک فرض داشته باشند که سلامت وجود دارد چون ابزار کنترلی دارند. چون این کسب وکارها با سیستم و نرم افزار می چرخند و می توان کنترل شان کرد. من در دیجی کالا حتی یک سوزن را بدون ثبت شدن در سیستم نمی توانم بفروشم و همه چیز شفاف است. همه باید این فرض را در نظر بگیریم؛ فرض سلامت بودن این حوزه. حسینی نژاد: فکر می کنم از بزرگ ترین مشکلات شما در دیجی کالا، قاچاق کالا باشد چون آنهایی که قاچاقی کالا وارد می کنند، ارزش افزوده را پرداخت نمی کنند ولی شما پرداخت می کنید و این یعنی رقابت نابرابر چون می توانند زیر قیمت بفروشند.محمدی: دقیقا مشکل شماره یک خرده فروشی آنلاین ایران، قاچاق یا شبه قاچاق یا به اصطلاح (gray market) است. در حالی که نهادهای نظارتی حتی نظام واردات را هم به واسطه کسب وکارهای آنلاین می توانند مدیریت کنند. مشخص است که چه کسی، چه کالایی را به چه قیمتی می فروشد. کنترل با مبادی ورودی و گمرکی دقیق می شود و در واقع نه تنها مغایر با شفافیت نیست بلکه کمک کننده به واردات قانونی و ایجاد شفافیت است. ما واقعا می جنگیم که نهادها را راضی کنیم که برای خریدها کاملا رسمی با فاکتور مشخص به ما بفروشند. هاشمی: آقای الفت نسب، شما در انجمن حضور دارید و باور دارید که این اتحادیه شکل بگیرد، چه مشکلاتی در اکوسیستم کارآفرینی ایران حل خواهد شد؟مهم ترین کاری که اتحادیه با وجودش می تواند انجام دهد این است. برنامه ای را که پی ریزی کرده بودند که هر کسب وکار اینترنتی براساس حوزه کاری اش از اتحادیه های مختلف مجوز بگیرد، را خنثی می کند. مثلا دیجی کالا یا اسنپ باید از ده ها اتحادیه مجوز بگیرند. تشکیل اتحادیه این روند را متوقف می کند. وقتی ماده ۸۷ تصویب و آیین نامه اش کشوری شد، کمک کرد چون فضا را به سمتی می بردند که کل سیستم آنلاین رو به نابودی برود. شاهکار: حتی از ما می خواهند که مجوز اتحادیه هر شهری را که به آن ورود می کنیم، هم بگیریم. الفت نسب: الان ما در کشور ۸ هزار و ۵۰۰ اتحادیه داریم. اگر قرار بود از هر اتحادیه مجوز کسب شود، واقعا چه فضایی ایجاد می شد. موضوع مهم دیگر این است که از ما می خواستند که به جای تشکیل اتحادیه مستقل، به سازمان های دیگر وصل شویم. سازمان هایی چون مرکز توسعه، سازمان نظام صنفی رایانه ای و... اما به این نتیجه رسیدیم که قد و قواره کسب وکارهای اینترنتی خیلی بزرگ تر از این است که به نهاد یا سازمان دیگری گره بخورد. تا الان ما جایی را نداشتیم که حرفش را مستقیم و بدون لکنت به بخش دولتی بزند. توجه کنید که مرکز توسعه کسب وکارهای الکترونیکی خودش به دولت وصل است، سازمان نظام صنفی رایانه ای که زحماتی هم در این زمینه کشیده است، حکمش براساس قانون توسط رئیس جمهور امضا می شود. چنین نهادی جلوی یک وزیر نمی تواند اعتراض جدی به نفع ما کند. اما ما استقلال کاری را در انجمن کسب وکارهای اینترنتی تجربه کردیم. همیشه حرف مان را زدیم. بنابراین باور داریم که اتحادیه با ابزارهایی که دارد، می تواند مشکلات را بررسی و رصد کند و با صدایی قوی و بدون هیچ محافظه کاری مطالبه کند. مطالبه کردن به معنای اپوزیسیون شدن نیست بلکه ما اعتقاد داریم که در چارچوب قوانین کشورمان می توانیم مشکلات مان را حل کنیم. البته ایرادی هم به خود بچه های استارت آپی وارد است و آن جهلی است که بعضا نسبت به قانون دارند و حتی کارکرد اتحادیه را نمی دانند. بعضی از آنها به خود ما معترض شده اند که چرا قصد راه اندازی اتحادیه را دارید؟! جواب ما این است که اگر اتحادیه تشکیل نشود، باید تک تک جوازهای تان را از اتحادیه های مختلف بگیرید؛ یعنی ما زمان زیادی را هم برای خود اعضای اکوسیستم صرف کردیم تا به آنها توضیح دهیم که اتحادیه چیست و چه کارکردی دارد. هاشمی: جناب کرمی، همراه اول چه مشکلاتی دارد که تشکیل اتحادیه را ضرورت می داند؟کرمی: اپراتورها الان چالشی به نام دیجیتال ترنسفورمیشن دارند و مطمئنا هر اپراتوری وقتی حساب و کتاب می کند، متوجه می شود که درآمد حاصل از وویس و اس ام اس هایش در حال کاهش است و افراد به سراغ سرویس ها می روند. کاری که انجام می دهد این است که اپراتور به سراغ آماده کردن پلتفرم سرویس می آید و مجموعه هم به طور کلی همین مسئولیت را دارد. یعنی مسئولیت آماده کردن پلتفرم میانی که در همراه اول نصب می شود و استارت آپ ها با استفاده از این فضا سرویس های شان را روی لایه بالایی ارائه می دهند. کاری که اپراتور در این فضا می کند این است که در بخش بی. اس .اس، سی .آر.ام، بخش تبلیغات و... تسهیلاتی را در نظر بگیرد. وقتی این فضا آماده می شود و از حوزه های مختلفی مانند سلامت، آموزش، اخبار، ورزش و... که خودمان هم به آنها ورود کرده ایم، استارت آپ ها را دعوت می کنیم از هر ۱۰ تا ۱۵ استارت آپ ، تعداد زیادی به مشکل برخورد می کنند. وقتی استارت آپ ها با مشکل مواجه می شوند و کسب وکارشان پیش نمی رود، تبعا درآمدی برای اپراتور هم ایجاد نمی شود. مجموعه ما وظیفه دیگری که دارد، تحلیل و توسعه پلتفرم های آنلاین در دستگاه های دولتی است. من با حرف آقای محمدی موافقم. این جهل سه بخش دارد؛ یعنی یک استارت آپ با سه بخش سر وکار دارد؛ یک بخش مردم هستند که در معرض پروژه ایکامرس هراسی قرار دارند. به این صورت که هر دوماه یک بار تلویزیون ملی برنامه ای می سازد و با نشان دادن لوگوی چند کسب وکار مشهور می گوید که افرادی در حال تخلف هستند. بنابراین فضای اطمینان از مردم گرفته می شود. بخش دوم جهل، سمت دستگاه های دولتی است. به نظر من اتحادیه نباید در وهله نخست مثلا به دنبال عوض کردن قانون مالیات باشد و این مسئله نمی تواند هدف اول اتحادیه باشد. مشکل اینجاست که در مجموعه مالیاتی حدود ۳۲هزار کارمند و در مجموعه بیمه حدود ۱۴هزار نفر کار می کنند. این افراد باید تک تک توجیه شوند که مثلا یک استارت آپ با چه شرایطی زیان ده است. در جلساتی که در ارتباط با استارت آپ ها گرفته می شود، بازیگران این حوزه را دعوت نمی کنند. اما وجود اتحادیه حداقل این است که در چنین جلساتی حضور دارد و می گوید که باید در جلسات دستگاه های دولتی حضور داشته باشد. کما اینکه در حوزه فین تک نظردهی و دستورالعمل ها بدون حضور اهالی این حوزه انجام شد. اگر تغییر قوانین را به عنوان هدف دوم اتحادیه در نظر بگیریم، هدف اول باید این باشد که بیزینس مدل کسب وکارهای آنلاین را به کارمندان سازمان های دولتی مرتبط با این حوزه تفهیم کند. اگر در گروه ها و جلساتی که در حال تصمیم گیری برای حوزه آنلاین هستند حتی یک نفر از اسنپ استفاده کرده باشد یا از دیجی کالا خرید کرده باشد، نوع تصمیم گیری ها را عوض می کند. در حقیقت اتحادیه باید نهضت آموزشی را راه اندازی کند. در قدم نخست باید آموزش های عمومی برای مردم در نظر بگیرد که این فضا، فضای مشکل داری نیست که برای تان ترسیم شده است. در واقع باید بیزینس مدل ها را به کارمندان سازمان ها آموزش دهد. فضای سوم کسب وکارهای آفلاین و سنتی هستند که مشکلات زیادی را ایجاد می کنند. چون همیشه نگران هستند که استارت آپ ها وارد فضای کاری شان شوند. در حالی که باید به آنها آموزش داده شود که استارت آپ ها قرار نیست فضای آنها را بگیرند بلکه مشتری را به آنها وصل می کنند. اگر اتحادیه بتواند جهل را از این سه گروه برطرف کند، کار مهمی کرده است. هاشمی: آقای سعید نژاد، از نظر شما اتحادیه چه کار کردهایی می تواند داشته باشد؟سعید نژاد: به نظر من اتحادیه نقش اصلی اش می تواند مانند سایر اتحادیه ها باشد که همان بحث جواز کسب است. چون الان مشکل پایه ای که همه کسب وکارهای اینترنتی دارند بحث جواز و مشخص نبودن جایی است که باید از آن جواز بگیرند. این یک روند ادامه دار است و هر روز خلاقیتی ایجاد می شود اما بحث جوازها کماکان وجود دارد. خود ما از حوزه ترجمه هستیم از چهار الی پنج سازمان دولتی و قضایی جواز گرفتیم و هنوز هم می ترسیم که فیلتر شویم. یک بار برای همیشه باید تعیین تکلیف شود. باید یک مرجع واحدی برای صدور جواز شکل بگیرد. کسب وکارهای اینترنتی مظلوم واقع شده اند و با وجود اینکه مردم از آنها رضایت دارند، از جنبه های مختلف به آنها حمله می شود. در حالی که روزانه میلیون ها ایرانی از این کسب وکارها سرویس و خدمات دریافت می کنند. اما کافی است که یک مورد مشکوک و نارضایتی وجود داشته باشد، این مسئله را بزرگ می کنند و مردم را می ترسانند و جو ناامنی ایجاد می کنند. سال ۸۵ یا ۸۶ هیچ کس حمایت و توجهی به این حوزه نمی کرد اما الان صد پدر و مادر و متولی پیدا شده و همه می خواهند به ما مجوز بدهند. اتحادیه می تواند این حوزه را سازماندهی کند و بحث جواز را حل کند. به نظر من با این کار ۸۰درصد از مشکلات حل می شود. در مرحله بعد می توان به بیمه و... پرداخت. اتحادیه می تواند زمینه ساز چانه زنی برای حمایت از این حوزه باشد. هدف دیگری که اتحادیه می تواند دنبال کند، حمایت از کسب وکارهای کوچک و متوسط است. ما این رویکرد را باید داشته باشیم که راه ورود جوانان تسهیل شود. هاشمی: آقای محمدی، شما به نکته ای اشاره کردید مانند مشکلاتی که برمی گردد به عدم شناخت و مشکلات بیمه و مالیات که به نظر می رسد مشکلات فرهنگی است و حل آنها زمان بر هم است. من فکر می کنم که اتحادیه نمی تواند چنین مشکلاتی را حل کند؛ به نظر شما اتحادیه می تواند این مشکلات را حل کند که مثلا از شما نخواهند که مالیات علی الراس پرداخت کنید؟محمدی: من فکر می کنم که اتحادیه می تواند نقش اساسی بازی کند. هر چند لزومی ندارد که ذهنیت تک تک کارمندان سازمان ها و بدنه حاکمیتی را عوض کند چون حرف شما درست است و این روندی طولانی مدت است و شاید لازم هم تک تک کارمندان شناخت پیدا کنند بلکه باید ذهنیت تصمیم گیران در رده های بالا عوض شود. همچنین اتحادیه می تواند کمک کند که تسهیلگر قانون یا گرفتن موافقت نامه هایی در ارتباط مستقیم ب ...

ادامه مطلب  

صحنه هایی که بازیگران را به فکر انصراف از بازی انداخت  

درخواست حذف این مطلب
شاید به نظر برسد که دنیای هالیوود پر است از زرق و برق و ثروت و شهرت و افراد حاضر در این عرصه زحمت آن چنانی جز دریافت دستمزدهای سرسام آور ندارند. اما باید بدانید که واقعیت با چیزی که شما فکر می کنید بسیار متفاوت است زیرا برای رسیدن به شهرت، بازیگران باید کارهایی را بکنند که نه تنها شما تصور آن را نمی کنید بلکه خود این بازیگران نیز فکر نمی کنند باید دست به چه کارهای عجیب غریبی بزنند که بازی شان در یک فیلم دیده شود. شنیده ایم که برخی برای پیدا کردن خود در نقش فیلمی که می خواهند بازی کنند برای مدت چند ماه خود را از خانواده جدا کرده و منزوی شده اند، برخی دیگر به اجبار نقش به ورزش های سخت و رژیم های طاقت فرسا روی آورده اند و برخی دیگر ده ها کیلو وزن خود را افزایش یا کاهش داده اند.پس باید بدانید که در پشت صحنه ی فیلم هایی که می بینید ساعت ها، روزها و ماه ها کار و تلاش سخت در جریان بوده است. برخی از نقش های موجود در فیلم نه تنها طاقت و قابلیت شخص را به عنوان یک بازیگر مورد سنجش قرار می دهند بلکه موجودیت او به عنوان یک انسان را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهند به نحوی که در حین فیلم برداری بازیگر کنترل خود را از دست داده و حتی تصمیم به ترک پروژه در میانه راه می گیرد. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از چنین رخدادهایی آشنا کنیم که در سر صحنه ی فیلم برداری فیلم های معروف اتفاق افتاده اند. با ما همراه باشید.۱- لورن کوهن در سریال تلویزیونی «مردگان متحرک»در فصل سوم سریال پرطرفدار «مردگان متحرک» (the walking dead) چیزی نمانده بود که یکی از بازیگران اصلی سریال با ترک پروژه صدمه ی جبران ناپذیری به سریال بزند. این اتفاق زمانی رخ داد که نلورن کوهن» که در این سریال نقش «مگی» را بر عهده دارد تصمیم گرفت به خاطر یک صحنه ی جنجالی و پر استرس پروژه را به طور کلی رها کند. کوهن بعد از خواندن فیلمنامه فصل سوم دریافت که قرار است یک عمل سزارین اورژانسی را روی یکی از شخصیت های دیگر سریال انجام دهد.از این رو نگرانی هایش در این موضوع را با «استیون یون» بازیگر نقش «گلن» در سریال در میان گذاشت و اعلام کرد که بازی کردن چنین صحنه ای برایش بسیار سخت خواهد بود. در ابتدا قصد داشت بازی در فصل سوم را رد کند اما بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسید که سریال «مردگان متحرک» درباره ی افرادی است که تا آخرین اندازه ی تحمل و توان خود در معرض تهدید و فشار قرار می گیرند. از این رو تصمیم گرفت که ناراحتی خود را از چنین صحنه ای نادیده گرفته و علی رغم این که برای بازی کردن آن مشکل داشت و بسیار برایش سخت بود اما صحنه ی مربوط را به خوبی بازی کرد.۲- یان مک کلین در «هابیت ها»بسیار سخت است که تصور کنیم نقش «گاندالف» در فیلم های «هابیت ها» (hobbit) و «ارباب حلقه ها» (lord of the rings) را کسی غیر از یان مک کلین بازی کند، نقشی که تنها با بازی او قابل تصور است. اما اگر در صحنه های فیلم برداری فیلم «هابیت ها: سفر غیرمنتظره» (the hobbit: an unexpected journey) اوضاع کمی متفاوت پیش می رفت، پیتر جکسون مجبور می شد کس دیگری را برای ایفای نقش «گاندالف» استخدام کند.داستان از این قرار بود که مک کلین تقریباً تمامی صحنه ها را در کنار پرده ی سبز بازی می کرد و قرار بود همراهی او با هابیت ها و تعاملاتش با آن ها بعداً به صورت دیجیتالی به دیگر صحنه ها اضافه شود. خستگی بازی به صورت جداگانه و تنها بر مک کلین غالب شد به طوری که در مرحله ای از فیلم برداری کنترل خود را از دست داده و خواسته بود محل فیلم برداری را ترک کند اما پیتر جکسون با مدت کوتاهی مرخصی دادن به وی، مک کلین را راضی کرده بود که ادامه ی صحنه ها را بازی کرده و پروژه را رها نکند.۳- آل پاچینو در «پدر خوانده»آل پاچینو برای بازی در فیلم «پدر خوانده» (the godfather) و قسمت دوم آن به ترتیب نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش دوم و بهترین بازیگر نقش اول شد پس با این شرایط اگر بگوییم کمپانی سازنده قرار بود وی را از این نقش کنار بگذارد باور نکرده و این کار را بسیار احمقانه می دانید. اما به توجه به گفته های خود آل پاچینو این همان اتفاقی است که قرار بود بیفتد. بر اساس گفته های خود پاچینو اگر حمایت ها و دلداری های فرانسیس فورد کاپولا نبود، پاچینو در همان روزهای اول از این پروژه ی مشهور سینمایی کناره گیری می کرد.۴- جیم کری در «چگونه گرینچ کریسمس را دزدید»جیم کری برای بدست آوردن نقش «گرینچ» در فیلم «چگونه گرینچ کریسمس را دزدید» (how the grinch stole christmas) علاوه بر این که باید در تست های سخت بازیگری این نقش شرکت می کرد بلکه باید نظر مثبت همسر بیوه دکتر زئوس، نویسنده ی داستان فیلم، را نیز جلب می کرد. اما این موضوعات در مقایسه با فشارهایی که در طول فیلم برداری به کری وارد شد چیزی نبودند. کری برای بازی در این نقش هر روز مدت زمان زیادی را باید روی صندلی گریم می نشست و گریم های سنگینی را روی صورت خود تحمل می کرد.یکی از این گریم ها لنزهای تماسی عجیبی بود که کری باید حتما به چشم می زد و کری با وجود آن ها و ساعات طولانی فیلم برداری شدیداً احساس درد می کرد. در نهایت کار چنان بالا گرفت که مسئولین ساخت فیلم مجبور شدند دست به دامان یک مشاور شکنجه نظامی شوند تا به جیم کری کمک کند وضعیت موحود را تحمل نماید. تکنیک هایی که این مشاور نظامی به او یاد داد باعث شد که کری بقیه ی مدت زمان فیلم برداری را نیز تحمل کرده و از فکر ترک پروژه منصرف شود. البته با این وجود در برخی از صحنه ها نیز کری نتوانست لنزها را تحمل کند بنابراین سازندگان مجبور شدند لنزها را به صورت دیجیتالی و پس از پایان فیلم برداری ها به نسخه ی اصلی اضافه کنند.۵- جسیکا آلبا در «چهار شگفت انگیز»جسیکا آلبا بازیگر نقش «سو زن نامرئی» (sue "invisible woman) در فیلم «چهار شگفت انگیز: قیام موج سوار نقره ای» (fantastic four: rise of the silver surfer) چنان ایفای این نقش برایش سخت بود که تقریباً از ادامه ی حضور در پروژه انصراف داده بود. مشکل اصلی وی این بود که با کارگردان فیلم، تیم استوری، مشکل پیدا کرده بود که بعدها آلبا ادعا می کرد خواست های بی معنی از وی داشته است برای مثال، به ادعای آلبا، استوری از وی خواسته بود که در طول یکی از صحنه ها وی باید طوری گریه می کرد که صورتش صاف باقی مانده و بدین ترتیب زیبایی صورتش از بین نرود.مشکلات او در این فیلم با کارگردان باعث شد که وی دیگر در این مجموعه فیلم ایفای نقش نکند اما این تصمیم در کل به نفع وی تمام شد زیرا بعد از پایان فیلم برداری فیلم «چهار شگفت انگیز: قیام موج سوار نقره ای»، آلبا تصمیم گرفت برای مدتی بازیگری را کنار بگذارد و همراه با یکی از دوستانش کمپانی آنست (honest company) را تاسیس کند که الان ۲ میلیارد دلار ارزش دارد.۶- برد پیت در «مصاحبه با خون آشام»فیلم «مصاحبه با خون آشام» (interview with the vampire) در سال ۱۹۹۴ با بازی برد پیت و تام کروز و بر اساس رمان پرفروشی از آن رایس با هزینه ی بالایی ساخته شد اما موفقیت زیادی کسب نکرد و برای برد پیت نیز تجربه ی خوشایندی نبود. سال ها گذشت و پیت تایید کرد که در حین فیلم برداری این فیلم چنان احساس ناخوشایندی داشته که یک بار نزد دیوید گفن، تهیه کننده فیلم رفته و از او خواسته که با پرداخت غرامت وی را از فیلم کنار بگذارد اما بعد از اینکه می فهمد چنین کاری برای وی ۴۰ ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با خالقان موفق «مفت آباد» دوست داشتنی  

درخواست حذف این مطلب
دنبال اتفاق عجیب و غریبی نباشید، «مفت آباد» فیلم ساده و سرراستی است. قصه آدم هایی که به دنبال یک اتفاق ساده، در یک خانه حبس می شوند و قرار است شما دو ساعت با آن ها همراه شوید. آدم های غریبی نیستند؛ شبیه شان را در کوچه و خیابان دیده ایم و شاید بدون تفاوت از کنار آن ها رد شده ایم. نمایش و البته موفقیت «مفت آباد» در گروه هنر و تجربه را بهانه کردیم تا ساعتی با کارگردان (پژمان تیمورتاش) و بازیگر فیلم (سجاد افشاریان) بنشینیم و گپ بزنیم.سنتان باید هم سن جوان های مفت آباد باشد، درست است؟تیمورتاش: مثلا مفت آبادی ها چند سالشان است؟چه شد که یک جوان در این سن و سال به سراغ این رفت که یک قصه از جوان های هم نسل خودش تعریف کند، اصلا آدمی در این سن و سال چقدر حرف برای گفتن دارد؟تیمورتاش: الان خیلی ها ادعای فیلم نسلی ساختن و قصه نسلی نوشتن و... دارند؛ اما اگر بخواهیم درباره بچه های دهه 60 صحبت کنیم و بخواهیم اتفاقاتی که برای آن ها افتاده است را مرور کنیم، باید فقدان های شان را به تصویر بکشیم و مشکلاتی که دارند را بیان کنیم. این ادعا در هر آدمی که وارد این وادی می شود وجود دارد؛ اما به شکل کلی دغدغه ای که من شخصا با آن رو به رو هستم، این است که یک سری آدم وجود دارند که در جامعه دیده نمی شوند و فیلم سازان هم به سراغشان نیم روند. ما اصلا دوربینمان را آن طرفی نمی کنیم؛ وقتی هم دوربینمان این طرفی می شود با اکراه این کار را انجام می دهیم. انگار نگاه بد به آنها داریم؛ یک جور نگاه طبقاتی؛ اگر هم نگاه طبقاتی نداریم یک نگاه ابزاری داریم و می خواهیم از آدم های این طبقه استفاده کنیم. گاهی هم نگاه سانتی مانتال داریم و می خواهیم از مخاطب اشک بگیریم، درواقع همیشه می خواهیم دنبال منافع خودمان باشیم. من اما دغدغه ام این بود که بروم دنبال آدم هایی که در حاشیه هستند و دیده نمی شوند و نگاهی به آن هایی که در حاشیه هستند و دیده نمی شوند و نگاهی به آن ها داشته باشم که یک نگاه بی قضاوت و درست باشد. حقیقتش را بخواهید، اینکه جوان یا پیر باشد مرد نظرم نبود؛ خواه ناخواه این اتفاق می افتاد که به دنبال جوان های هم سن و سال خودم بروم.یعنی اگر سنتان بالاتر رود کاراکترهای قصه تان با خودتان هم بالاتر می آیند؟تیمورتاش: پیری این آدم ها خیلی جذاب تر است.نظر شما چیست آقای افشاریان؟ به نظر شما آدم های این قصه واقعا دیده نمی شوند؟ صدایشان را هیچ کس نمی شنود؟افشاریان: نه این طور نیست. دلیل سوالتان مبنی بر چرایی ساخت این فیلم است؟خب خودتان به عنوان بازیگر یکی از آدم های قصه ای هستید که آقای تیمورتاش می گویند در سینما و حتی اجتماع ما کمرنگ هستند. کارگردان می گوید دوست داشته تا آدم هایی که دیده نمی شوند را برجسته کند. وقتی فیلم نامه را خواندید، همین مساله به ذهنتان رسید؟شاید؛ اما فیلمنامه برای من جذابیت های دیگری هم داشت؛ پیشبرد قصه، زبان و موقعیت هایی که برای تک تک کاراکترها شکل می گیرد. اتفاقا من خیلی به این فکر نکردم که مثلا ما این کاراکترها را ندیدیم. برعکس به شکل های مختلف و در لحظات مختلف دیده ایم، در فیلم های قبل از انقلاب تا الان همیشه آدم هایی از این دست وجود داشته اند. همین قدر مفت آبادی ها را می شود درک کرد که خانه ای که در فیلم «گوزن ها»ی مسعود کیمیایی وجود دارد، یعنی به هر حال این آدم ها و روحیات شان حتی اگر در اقوام دور ما هم وجود نداشته باشند؛ ولی بالاخره ما یک جایی با نمونه ای از این آدم ها برخورد داشته ایم.برای خود من به عنوان بازیگر در وهله اول کلیت فیلمنامه و خود نقش جذابیت داشت.آن آدم هایی که به قول آقای تیمورتاش دیده نمی شوند، همیشه درصدی از جامعه هستند که ممکن است استعدادها یا توانایی های زیادی داشته باشند؛ ولی صدایشان را کسی نمی شنود و آن ها را نمی بیند، شما چقدر به این مساله توجه داشته اید؟من فکر می کنم ضرورت اصلی برای پژمان، «سینما» بوده است و ضرورت بعدی اینکه چگونه با وجود تمام مشکلاتی که سر راه وجود دارد یک فیلم اول بسازیم؛ در این میان قصه ای که انتخاب شده مفت آباد بوده و در این انتخاب و آشنایی با آن آدم ها، زبان شان و اصلا سلیقه شخصی، سینمای مورد علاقه و همه اینها موثر بوده است. اساسا من فکر می کنم خیلی این ضرورت وجود ندارد که سینما به آدم هایی که دیده نمی شوند بپردازد، فکر می کنم به فراخور هر قصه در هر موقعیتی می توان یک اثر سینمایی ساخت. درواقع می خواهم بگویم که خیلی خوب است اگر این اتفاق رخ دهد، اما این وظیفه فیلم ساز نیست.از این موضوع اگر بگذریم، به نظر می رسد موقعیت خیلی عجیبی است. چگونه است که با وجود آنکه قصه در یک فضای بسته رخ می دهد، اما تقریبا نزدیک دو ساعت تماشاگر را با خودش می کشاند اما تماشاگر اصلا احساس خستگی نمی کند. معمولا وقتی ما با قصه های آپارتمانی رو به رو می شویم، یک غر ریز هم می زنیم؛ ولی در مفت آباد خوشبختانه این اتفاق نیفتاده است. آن قصه چه چیزی داشته که تماشاگر را با خودش کشانده است؟تیمورتاش: ببینید شهر شیب رو به پایینی دارد که این برای من شیب قصه است. ما هرچه رو به پایین تر می رویم، ماجراهایی پررنگ تر می شود، در حالی که شاید یک مقدار از عمق ماجرا کمتر شود چون آدم ها فرصت فکرکردن به اتفاقاتی که برایشان می افتد را از دست می دهند. دیگر فکر نمی کنند اگر الان یک نفر مرده، به قتل رسیده یا خودکشی کرده است؟ خب چه اهمیتی دارد؟ شاید اگر آن خودکشی در خانه ای در ولنجک اتفاق می افتاد خیلی فضا فرق می کرد، اما الان در یک خانه در پایین شهر اتفاق افتاده و فرصت گذاشتن از اتفاقات بیشتر شده است. همچنین شما تم و ریتم تان سریع تر می شود. واقعیت اول قضیه این است که ما می خواستیم یک فیلم بسازیم که در خانه اتفاق بیفتد، با بودجه مان سازگار باشد و قدرت آن را داشته باشیم که این اتفاق در حدی استاندارد رخ دهد، یعنی نمی خواستیم از لحاظ ساخت قدم اول بلندی برداریم خب این قضیه در فیلمنامه خلاصه می شد. اینکه ما فیلمنامه ای داشته باشیم که حالا که قرار است در خانه اتفاق بیفتد، این قدرت را داشته باشد که به شدت مخاطب را درگیر کند. ما فیلم های بسیاری داریم که از اول تا آخر در خانه اتفاق می افتد و تک لوکیشن است اما مخاطب را نگه نمی دارد و او را جذب نمی کند. در این فیلم اما در وهله اول داستان برایمان مهم بود، اینکه بتوانیم این داستان را در آن بافتی که گفتم نشان دهیم. من خودم بار اول که قصه را نوشتم، خیلی بیشتر از این پرماجرا بود.یعنی حذفیات زیاد داشت؟تیمورتاش: خودم تعدادی از ماجراها را حذف کردم، شروع کردم بال و پر قصه را زدن تا بتوانم به یک طرح منسجم تری برسم. ولی فکر می کنم که دور و بر ما همین طور پر از قصه است.شما از شهر حرف می زنید؛ به نظرتان چقدر قصه برای گفتن دارد؟ تیمورتاش: خود تهران؟ تهران به تعداد آدم هایی که در آن زندگی کرده اند قصه دارد.چقدر دغدغه شماست که این قصه ها را بنویسید و روی تصویر بیاورید؟تیمورتاش: فقط تهران نیست. ببینید وابستگی به یک شهر فرق می کند با این که یک شهر دغدغه بشود. من به تهران وابستگی دارم ولی اینکه نوشتن و گفتن از تهران بخواهد دغدغه من بشود؛ این طور نیست. من وقتی فیلم «بختک» را می بینم باز با محله سعدی ارتباط برقرار می کنم. چون آن آدم ها را می شناسم و فکر می کنم چقدر خوب است که من بروم در این محله یک سرک بکشم ببینم حالا چه خبر است؛ بیشتر این آدم هایی که در این شهر زندگی می کنند، برای این شهر نیستند؛ اما حرفی که من می زنم لزوما مربوط به شهر تهران نیست، قصه آدم هاست و مفت آباد هم درست است که یک لهجه تهرانی و اشاره مستقیم به یکی از محلات تهران دارد ولی داستانی نیست که ما بگوییم تنها مختص تهران است.یعنی جغرافیای دیگری هم می شود برایش در نظر گرفت؟بله، این داستان درون هر شهری می تواند اتفاق بیافتد؛ عصبیت یک شهر را با خودش دارد، ماجراهای یک شهر بزرگ مثل تهران را با خودش دارد؛ ولی متعلق به تهران نیست.افشاریان: آنقدر در سینما- چه به لحاظ صنعت و چه به لحاظ محتوا- کارکرده اند که سینماگر طبعا به این فکر می کند که چه قصه ای، چه فیلمی، در چه سالی با چه محتوایی بسازد و در این میان این دغدغه را دارد که در مجموع این فیلم چه سنگی روی سنگ سینما می گذارد؛ چقدر متفاوت است؟ چقدر به معنای واقعی کلمه، هویت مستقلی دارد؟به طور کلی سینما و تئاتر ما در شرایط مساعدی به سر نمی برد و بی شمارند آدم هایی که وقتی موقعیت فیلم ساختن به دست می آورند. به هر قیمتی فیلمشان را می سازند، حتی اگر فیلمنامه خوبی نیست؛ اما به خاطر از دست نرفتن موقعیت برای ساخته شدن یک فیلم، آن را می سازند. برای همین من فکر می کنم یکی از ویژگی های پیمان این است که برایش مهم است که فیلم بعدی اش چه ب اشد.چطور شد به این تیم بازیگرها رسیدید؟ با وجود اینکه اولین فیلم سینمایی شماست، اما به نظر می رسد چینش بازیگرها خیلی عجیب و غریب و با همدیگر مچ شده و کنار هم نشسته است. فکر می کردید که سجاد افشاریان قبول کند؟ چون می دانم که پیشنهادهای سینمایی زیادی داشته است ولی در سینما سخت گیر است.تیمورتاش: فیلمنامه ای به او دادم که نتواند نه بگوید (خنده). فیلمنامه سی، چهل درصد تغییر کرده است. «رسول» نقشی دارد که از اول تا آخر در حال خندیدن است. خب من مشخصا دنبال آدمی بودم که این خنده تکراری نشود. این شخصیت در یک فیلم رئال که همه چیز قرار است تداوم داشته باشد، بسیار مهم است و باید، عصبیت و همه چیزش به دل بنشیند. واقعیت اینجاست که خیلی هم این در و آن در می زدم، سجاد را می شناختم؛ اما رابطه نزدیکی نداشتیم؛ همان دوره استندآپ ها بود که من به «سجاد» پیشنهاد دادم. معمولا همین طور تصمیم می گیرم، حدود دو یا سه دقیقه از یک قسمت برنامه خندوانه را تماشا کردم؛ بعد دیدم که این لبخند چقدر جایش درست است و این آدم هم چقدر درست است. خب به این موضوع هم فکر کردم که او تا به حال در سینما کار نکرده است و اگر بیاید هیچ پیش زمینه ای در موردش وجود ندارد، مردم هیچ از او نمی دانند، هیچ انتظاری ندارند و احتمالا این نقش برای خودش هم می تواند جذاب باشد؛ به خاطر همین سمت سجاد رفتم و خوشبختانه پذیرفت؛ او خیلی قبل تر از این که هر بازیگری بخواهد اضافه بشود، اضافه شد و جواب داد. در مورد بازیگرهای دیگر هم دوست داشتم بچه های تئاتر بیایند. چرا؟ به نظر می رسد سینمایی های این روزها خیلی سراغ بازیگران تئاتر می روند؟یکی از دلایلم این بود که حتما باید این بازی ها تداوم می داشت. فقط یک بازیگر تئاتر می داند که شب به شب که می رود سر اجرا، باید عین شب قبل باشد و اگر عین شب قبل نیست، باید چگونه آن شخصیت را دربیاورد. فقط یک بازیگر تئاتر می داند این داستان قرار است در دو ساعت بگذرد. بازیگر سینما نه. شما به راحتی می توانید برای بازیگر سینما رج بزنید و حسش را به هم بزنید، به همین خاطر من سمت بازیگرهای تئاتری رفتم. انتخاب برزو هم انتخابی شبیه انتخاب سجاد بود. ما دنبال بازیگری بودیم که یک خاصیت و قابلیت بخصوصی داشته باشد که در مورد برزو علاوه بر فیزیک و نقش هایی که بازی کرده، وجود داشت. قرار بود یک نقش خیلی متفاوت نسبت به نقش هایی که بازی کرده، داشته باشد. نقش برزو خشونتی دارد که از اول تا آخر داد می زند و آخر فیلم... اخم دارد، آن اخم نباید تکراری می شد؛ در نهایت هم باید خنده آخرش به دل می نشست. ما باید خنده اش را زیاد می دیدیم و با آن ارتباط برقرار می کردیم.افشاریان: تمام بچه ها انگیزه های یکدستی داشتند و به همین خاطر تمام طول روزهای فیلمبرداری واقعا با جان و دل وقت می گذاشتند و یک کنش، مثل کنش هایی که زمان تمرین تئاتر اتفاق می افتد، اتفاق افتاد. شاید دلیل آن، این باشد که اساسا سینما این معادلات را ندارد. خیلی ها در یک فیلم سینمایی کنار هم قرار می گیرند و آنقدر رج وجود دارد که بازیگرها گاهی همدیگر را سر صحنه نمی بینند. ما هم اینجا رج داشتیم؛ مثلا پیش می آمد که سکانس های رو به انتها را اول بگیریم ولی خب در حد پلان بود. خاصیت مفت آباد این بود که تیم شکل گرفت.می دان سوال تکراری ای است ولی خب به هر حال باید بگویید که چه شد اولین تجربه سینمایی تان مفت آباد شد؟افشاریان: خب قبل از این فیلم به من پیشنهادهایی می شد؛ بازیگری کلا مقوله ای جدی است نه فقط در سینما که در تئاتر هم همین طور است. سال ها است که به عنوان بازیگر تئاتر فعالیت می کنم ولی سرجمع تئاترهایی که در این یک دهه بازی کردم به سختی به 15 مورد می رسد، چون همه چیز از نقش، معادلات، تکست و تیم و کار برایم مهم است. به هر شکل می گویم تفاوتی که مفت آباد با کارهای قبلی داشت، این بود که فیلمنامه بسیار منسجم و درستی داشت. نه اینکه فیلمنامه های قبلی فیلمنامه های درستی نبودند؛ شاید نقش هایی که پیشنهاد می شد برایم جذابیتی نداشتند. جدا از فیلمنامه، خود پیمان تیمورتاش خیلی دلیل قانع کننده ای بود برای این که در این فیلم بازی کنم.به چه دلیل؟پژمان هم نسل است و خب من خیلی به این موضوع فکر می کنم که اگر خودمان به همدیگر دست نرسانیم، اتفاقی نمی افتد.گفتید پیری های رسول جذاب تر می شود؛ قرار است چه شکلی بشود؟تیمورتاش: من فکر می کنم واقعا پیری این آدم ها هم جذاب است. شاید مثلا ...

ادامه مطلب  

ماجرای تماس دفتر رهبری درباره ساخت و سازهای غیرمجاز/ خیلی نگران زلزله تهران هستم/ نقص اطلاعاتی باعث  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری فارس سید حسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با حضور در برنامه تلویزیونی دست خط به سوالات مجری این برنامه پاسخ گفت که مشروح این گفتگوی تلویزیونی به شرح زیر است:برخی محورهای این مصاحبه در ادامه می آید:*شهرها اطراف تهران با یک محرومیت شدید مواجه است*با هماهنگی دولت، شورا شهر و شهر، دیگر بهانه ای وجود ندارد*طلاق توافقی در استان تهران کمتر شده است*مسکن مهر استان تهران را تا آخر امسال تمام می کنیم*ماجرای تماس دفتر رهبری درباره ساخت و سازهای غیرمجاز**انتقال پایتخت، یکصد میلیارد دلار هزینه دارد؛ چنین بودجه ای وجود ندارد*خیلی نگران زلزله تهران هستم*3 یا 4 فرماندار پس از انتخابات احضار شدند*نقص اطلاعاتی باعث حادثه سفارت عربستان شد*فکر نمی کردم مهاجرانی به اینجا برسد*هاشمی رفسنجانی به ناطق رای داده بود*بین روسای مجالس، ناطق را ترجیح می دهم*رای آوردن روحانی در سال 92 سخت بود؛ اصولگرا و اصلاح طلب میانه خوبی با او نداشتند*ساختمان مشابه پلاسکو زیاد داریم. مهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است زیرا 20 سال سابقه مجلس شورای اسلامی، از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است البته 4 سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای سید حسین هاشمی، استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم. شما 20 سال نماینده مجلس بودید.هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.به نظر شما 20 سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این 4 سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت 7 شب بود.یک شنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است. الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندارن ،سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم. وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از 16 شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر 13 میلیون 600 و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان 9 هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران 850 نفر و در کل کشور متوسط 400 و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای 600 هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که 13 میلیون و 600 هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران 8 میلیون خرده ای، نزدیک به 9 میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است. در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از 400 هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. 600 و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با 350 هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در 5 سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از 41 تصفیه خانه در کشور 10 مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. 50 میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. 200 میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم. آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو 4 شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو 4 تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک 80 هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم. سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم. از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود. قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از 3 هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست. یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما 4-3 هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران 300 و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد. مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد. الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم. الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند 15 هزار نفر و برخی می گویند 12 هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم 8 هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم. چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای 60 سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده 16 نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم. مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا 500-400 نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.سقف همان 400 تا 500 نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد. مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود. تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد. طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.کاهش داشتیم؟هاشمی: بله. کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود 25 درصد مسکن کشور بود.زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای 9 و 10 و 11 و بالاتر را که می روید 8-7 برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از 7 برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید. این 7 برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند. الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای 80 درصد تحویل داده شد. ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود 900 هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود 4 هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه 45 هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی 75 تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با 75 هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ 3 برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد 75 تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.نه، قبول کنید که با 75 هزار تومان خانواده ای که 3 بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها 75 تومان دریافت می کنند.نه کل خانواده 75 تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: 45 هزار تومان که برای تک تک افراد هست.45 تومان بله.هاشمی: آن هم 75 تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در 4 سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.گفتید با 95 درصد مقابله شده است. 5 درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم. سال 92 تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.در ماه 700 میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟ ...

ادامه مطلب  

نگرانی استاندار درباره زلزله تهران/ روایتی از ماجرای سفارت عربستان - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، سیدحسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با حضور در برنامه تلویزیونی دستخط به سوالات مجری این برنامه پاسخ گفت که مشروح این گفتگوی تلویزیونی به شرح زیر است:برخی محورهای این مصاحبه در ادامه می آید:*شهرها اطراف تهران با یک محرومیت شدید مواجه است*با هماهنگی دولت، شورا شهر و شهر، دیگر بهانه ای وجود ندارد*طلاق توافقی در استان تهران کمتر شده است*مسکن مهر استان تهران را تا آخر امسال تمام می کنیم*انتقال پایتخت، یکصد میلیارد دلار هزینه دارد؛ چنین بودجه ای وجود ندارد*خیلی نگران زلزله تهران هستم*3 یا 4 فرماندار پس از انتخابات احضار شدند*نقص اطلاعاتی باعث حادثه سفارت عربستان شد*فکر نمی کردم مهاجرانی به اینجا برسد*هاشمی رفسنجانی به ناطق رای داده بود*بین روسای مجالس، ناطق را ترجیح می دهم*رای آوردن روحانی در سال 92 سخت بود؛ اصولگرا و اصلاح طلب میانه خوبی با او نداشتند*ساختمان مشابه پلاسکو زیاد داریممیهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است زیرا 20 سال سابقه مجلس شورای اسلامی، از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است البته 4 سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای سید حسین هاشمی، استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم. شما 20 سال نماینده مجلس بودید.هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.به نظر شما 20 سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این 4 سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت 7 شب بود.یک شنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است. الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندارن ،سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم. وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از 16 شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر 13 میلیون 600 و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان 9 هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران 850 نفر و در کل کشور متوسط 400 و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای 600 هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که 13 میلیون و 600 هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران 8 میلیون خرده ای، نزدیک به 9 میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است. در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از 400 هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. 600 و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با 350 هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در 5 سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از 41 تصفیه خانه در کشور 10 مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. 50 میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. 200 میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم. آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو 4 شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو 4 تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک 80 هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم. سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم. از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود. قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از 3 هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست. یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما 4-3 هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران 300 و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد. مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد. الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم. الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند 15 هزار نفر و برخی می گویند 12 هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم 8 هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم. چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای 60 سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده 16 نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم. مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا 500-400 نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.سقف همان 400 تا 500 نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد. مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود. تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد. طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.کاهش داشتیم؟هاشمی: بله. کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود 25 درصد مسکن کشور بود.زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای 9 و 10 و 11 و بالاتر را که می روید 8-7 برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از 7 برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید. این 7 برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند. الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای 80 درصد تحویل داده شد. ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود 900 هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود 4 هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه 45 هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی 75 تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با 75 هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ 3 برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد 75 تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.نه، قبول کنید که با 75 هزار تومان خانواده ای که 3 بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها 75 تومان دریافت می کنند.نه کل خانواده 75 تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: 45 هزار تومان که برای تک تک افراد هست.45 تومان بله.هاشمی: آن هم 75 تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در 4 سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.گفتید با 95 درصد مقابله شده است. 5 درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم. سال 92 تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.در ماه 700 میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟هاشمی: بودجه عمرانی ما 300 تا است؛ یارانه 700 ...

ادامه مطلب  

مصاحبه ای با مایک ایبارا در رابطه با قیمت گذاری اکس باکس، برنامه ها برای کامپیوتر و...  

درخواست حذف این مطلب
در مصاحبه ای با نایب رییس بخش اکس باکس و گیمینگ ویندوز، در رابطه با بازی های backwards compatible روی کامپیوتر های خانگی، امکان کمتر بودن قیمت اکس باکس وان اکس و مواردی دیگر صحبت شده است. در ادامه با وینفون همراه باشید.در میان هجمه اخبار رونمایی از اکس باکس وان اکس و ورود آن به بازار ها در پاییز پیش رو، polygon از فرصتی که به دست آورده استفاده کرده است و در مصاحبه با نایب رییس بخش اکس باکس مایکروسافت، مایک ایبارا، در رابطه با کنسول جدید این شرکت و استراتژی های این کمپانی در آینده، از جمله برنامه این شرکت برای فروش کنسولی با پیشرفت های پیچیده ای که به سادگی نمی توان توضیح داد و همچنین در رابطه با اینکه چه چیزهایی را باید فدا می کردند تا بتوانند کنسول را با قیمتی پایین تر روانه بازار کنند صحبت کرده است.مصاحبه کننده گایس: من در خانه فایل های ۴k را در کامپیوتر اجرا می کنم و در ادامه به تلویزیون می فرستم.مایک ایبارا: بله، منم همین کار را می کنم.که واقعا کار سخت و عذاب آوری است. این یکی از دلایلی است که من، به عنوان کسی که ۴k/hdr/atmos را دارد، شخصا به اکس باکس وان اکس علاقه مند شدم. ولی سوال اینجاست که چگونه قصد دارید با تمرکز بر ویژگی ای که خیلی سخت می توان توضیح داد یا ترسیم کرد، کنسول را به مشتری های عادی بفروشید؟من فکر می کنم که مشتری ها خودشان متوجه خواهند شد. همانند تغیراتی که از sd به hd رخ داد. فکر می کنم، زمانی که خریداران فیلم یا تصویری را به صورت ۷۲۰ در کنار ۱۰۸۰ و ۴k مشاهده کنند، متوجه خواهند شد که در ۴k تعداد پیکسل ها چهار برابر شده است. من کاملا حرفت را قبول دارم، اما دیدن این ویژگی ها واقعا گویا همه چیز هست. اما حتی صحبت کردن در رابطه با ۸ ملیون پیکسل بر روی صفحه تلویزیون، به علاوه high-dynamic range هم اهمیت زیادی دارد، صدای spatial، دمو های atmos که الان در حال شاهد آن ها هستیم، این دموها چیزهایی هستند که از نظر ما ۴k واقعی هستند و درموردشان با خریداران و مشتریان به صحبت می پردازیم. آنها واقعا علاقمند می شوند و عموما واکنشی مثل ” چهاربرابر بیشتر از ۱۰۸۰p، باید خیلی خوب باشد” را از خود نشان می دهند و همین مسئله باعث میشود که آنها علاقمند شوند و به مغازه ها بروند تا تغییر را از نزدیک بتوانند ببینند. و من فکر می کنم که فروشندگان هم در به نمایش گذاشتن این تمایز خیلی خوب عمل می کنند. عموما به کمک فیلم ها، نمایش کیفیت های مختلف در نمایشگر های مختلف باعث دیده شدن این تفاوت خواهد شد. مردم برای خرید تلویزیون های ۴k هزینه کرده اند (در تعطیلات قبل به دومین هدیه خریداری شده بدل شده بود) پس می توان نتیجه گرفت که مردم نیز به این ویژگی گرایش دارند. همانطور که برای ۱۰۸۰ به عنوان یک مثال واضح این مسیر را طی کرد. باید این ویژگی ها را دید و آن زمان است که تفاوت ها مشخص خواهد شد. پس در واقع ما در غالب یک صحبت این اطلاعات را در اختیار خریداران قرار می دهیم و بعد از آن مشتریان خودشان می توانند حدس بزنند که تفاوت میان ۷۲۰، ۱۰۸۰، و ۴k زیاد است و مایل خواهند بود تا این تفاوت را از نزدیک ببینند.آیا اینطور فکر نمی کنید که وجود قابلیت ۴k برای فایل های تصویری و صوتی در اکس باکس وان اس موجب کمرنگ شدن جذابیت این ویژگی برای اکس باکس وان اکس خواهد شد؟ و اینکه آیا این مسئله کار شما را در فروش محصولی به مراتب پر هزینه تر سخت خواهد کرد؟اینطور فکر نمی کنم، به این دلیل که هر دو عضو یک خانواده هستند. تمام کسانی که اکس باکس وان اس دارند، ما امیدواریم تعدادشان هرچه بیشتر از قبل شود، عضو یک خانواده هستند. موضوع قیمت در این مسئله تاثیر گذار خواهد بود. ویژگی ۴k خیلی مهم و عالی است. دیسک های uhd 4k، تماشای نتفلیکس در ۴k و بالا بردن کیفیت همه چیز به ۴k. اکس باکس وان اکس در واقع برای آن دسته از گیمر هایی است که می خواهند شاهد شگفت انگیزترین و بهترین نسخه از بازی ها بر روی نمایشگر ۴k خود باشند. این مسئله کاملا مشخص است و من فکر می کنم که تا اینجا مردم این مسئله را به سادگی متوجه شده اند.چرا اکس باکس وان اکس ۴۹۹ دلار قیمت دارد؟وقتی ما قصد تولید این سری از اکس باکس را داشتیم، بحث اصلی ما در رابطه با قیمت نبود. چیزی که با خود گفتیم این بود که ” به چه تکنولوژی برای ارائه ۴k واقعی در خانه ها لازم داریم؟” ما می توانستیم سال گذشته به چیزی مشابه آنچه در پلی استیشن ۴ پرو رخ داده است دست پیدا کنیم، اما جذابیت و ارزش این پروژه برای ما مشهود و واضح نبود. دلیل آن این است که محصول نهایی ۴k ای نیست که بازی سازان انتظار دارند و یا مردم انتظار دارند.زمانی که با بازی سازان و طراحان صحبت کردیم به ما گفتند که به ” این ویژگی ها” احتیاج داریم که لیست طولانی بود. با توجه به این خواسته ها این بهترین محصول و با قیمتی منطقی است که ارائه شده است.اکس باکس وان اس محصولی هست که هنوز کاملا از آن پشتیبانی می کنیم. با توجه به اینکه ما بیشتر به تولید سخت افزار مشغول هستیم، فقط بازی سازی نمی کنیم، حتی از ۱۵ سال پیش با original back compat، بعد از تمام بازی ها و سخت افزار هایی که تولید کردیم از نظر ما اکس باکس وان اس یک گزینه و کنسولی خوب است. پیش روی شما یک گزینه ۲۴۹ دلاری و یک گزینه ۴۹۹ دلاری است. اگر دوست دارید برای بازی کردن ۱۵۰۰ دلار یا مبلغی مشابه بر روی یک کامپیوتر هزینه کنید. انتخاب با شماست.امیدوارم همانند چیزی که ماینکرفت به تازگی معرفی کرد، به نقطه ای برسیم که تفاوتی نداشته باشد که با کدام یک از این کنسول ها بازی می کنید و مردم قادر باشند تا در کنار هم به بازی بپردازند و تجربه بازی کردن این بازی ها را با هم شریک شوند. ما در رابطه با سطح قیمت هایی که داریم احساس خوبی داریم.در رابطه با این فلسفه و طرز فکر شما، سردرگمی زیادی در رسانه ها دیده می شود. این مسئله ای بود که از سال گذشته و همزمان با ایده xbox play anywhere با آن مواجه شدم. اینطور به نظر می رسد که مردم هدف و پیام شما از این اقدام ها را، هر چند که ساده به نظر می رسد، متوجه نمی شوند. آیا فکر نمی کنید که این گنگ بودن و عدم وضوح پیام در میان مردم در حال کمرنگ کردن دلایل اصل وجود اکس باکس شده است؟خیر، به اعتقاد من کنسول ها و گیمینگ از آغاز پیدایش آن بسیار وابسته به کنسول و دستگاه بوده اند. همیشه اینطور بوده است! حتی در commodore 64 و یا atari، تمام این دستگاه ها تنها یک وظیفه داشتند و یک عمل را انجام می دانند و هیچ موقع ارتباط میان مردم را، آنطور که اکس باکس لایو و ۳۶۰ و همچنین رقیب ما توانسته اند، برآورده نکرده بودند. به نظرم این ارتباط ایجاد شده در حال تغییر ذهنیت مردم شده است. حالا مردم می گویند “ما بازی های انحصاری و یا سایر بازی هایی که این کنسول دارد را دوست داریم اما می خواهیم با سایر کسانی که این بازی ها را انجام می دهند هم بازی کنیم”. در نتیجه انتظار می رود تا کمی زمان گیر باشد تا مردم با این طرز فکر جدید هماهنگ شوند. به دلیل اینکه ما در حال تغییر یک سنت ۳۰ ساله و یا بیشتر از ۳۰ سال هستیم. اما از آنجا که ما به نوعی تامین کننده هر دو پلتفرم ویندوز و اکس باکس هستیم، قطعا این چیزی است که ما در پی به دست آوردن آن می باشیم. اینکه به مردم انتخاب بیشتری در کارها و بازی کردن بدهیم. وقتی شما یک بازی را بر روی اکس باکس خریداری می کنید، باید این امکان برای شما وجود داشته باشد تا آن بازی را بر روی ویندوز خود نیز، بدون اینکه نیاز باشد تا ۶۰دلار دیگر هزینه کنید، بازی کنید. این هدف ما از برنامه xbox play anywhere است. xbox game pass، بخش بازی netflix، بیش از ۱۰۰ بازی، هزینه ماهیانه بسیار کم. این ها حرف هایی هستند که به سرعت پخش می شوند، یکی از دلایل آن نقش پر رنگ netflix در زندگی امروزه مردم می تواند باشد. اما خریدن و بازی کردن یک بازی بر روی دو پلتفرم ( ۱۸ بازی تا کنون این قابلیت را دارند و ۲۰ بازی دیگر به زودی با این قابلیت ارائه خواهند شد) به سرعت در حال گسترش پیدا کردن و پیشرفت است.اگر هدف شما این است، چرا چنین بحثی در رابطه با بازی های اکس باکس ۳۶۰ و یا اکس باکس اورجینال و اجرای آن ها بر روی کامپیوتر نشده بود؟باور کنید، فیل به دفتر من می آید و می گوید “بیا این کار را تمام کنیم.” اما میزان کار مهندسی که برای این مسئله وجود دارد بسیار زیاد و سخت است. شما با تعدادی سخت افزار مشخص و خاص روبرو هستید. interbusses، قابلیت های شبکه کردن و در نهایت یک کنسول را در مقابل یک کامپیوتر دارید. از حافظه گرفته، اینکه چه میزان حافظه اختصاصی در اختیار دارید و موارد دیگر. از طرفی این یک نسخه خاص از ویندوز ۱۰ است، هر ویندوز ۱۰ ای را نمی توانید بر روی دسکتاپ خود نصب کنید و شروع به بازی کردن کنید. directx بر روی ویندوز ۱۰، بسیار متفاوت از ...

ادامه مطلب  

معیار آزادی چیست؟ موانع آزادی کدامند؟ علت احساس "عدم آزادی" چیست؟ - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عبدالله عبداللهی- مونا رحیم بصیری: مفهوم آزادی و چارچوب نظری آن، بویژه معیاری که بتوان با آن وجود یا عدم و مهمتر از آن میزان آزادی در یک جامعه را تا حدی اندازه گیری کرد، از جمله مباحث بسیار مهم در طول تاریخ بوده است. اساساً مفاهیمی مانند عدالت و آزادی جزو قدیمی ترین مفاهیم مورد بحث در طول تاریخ بوده و اندیشمندان بزرگی درباره آن بحث کرده اند. امروز نیز در ایران، موضوع آزادی همچنان مبحث داغ و جذابی است، بویژه در میان گروه های سیاسی چالش های مهمی راجع به آن وجود دارد. اما مهمتر از چالش های میان گروه های سیاسی، تصویر و تصوری است که جامعه از آزادی دارد و اینکه اولاً چه مکیال و معیاری برای سنجش آن در دست دارد و ثانیاً احساس او از میزان آزادی در کشور چقدر است و ثالثاً اگر این احساس آزادی با واقعیت آزادی در کشور متفاوت است، این فاصله از کجا و از چه نقصانی در حکومت ناشی می شود؟خبرگزاری تسنیم بنا دارد طی گفت وگوها و میزگردهایی با حضور اندیشمندان و صاحب نظرانی که هم به مباحث اندیشه ای حول مفاهیم اساسی و هم به حوزه جامعه شناسی سیاسی آشنایی دارند، این موضوع را به بحث گذاشته و سعی کند معیار مقبول و تصویر روشن تری از فضای آزادی در جامعه ایران به مخاطبان ارائه کند. آنچه در ادامه می آید، نخستین میزگرد از این مجموعه است که با حضور آقایان عباس عبدی و پرویز امینی در خبرگزاری تسنیم و با مشارکت آقای علی علیزاده از لندن از طریق اسکایپ برگزار شد و در آن مباحث جذابی در این رابطه مطرح شده است. در ذیل متن کامل به همراه تصاویر و ویدئوهای این میزگرد را می خوانید:تسنیم: با تشکر از بزرگواران که وقت خود را در اختیار ما قرار دادند؛ آقایان عباس عبدی و پرویز امینی تحلیل گران شناخته شده و صاحب نظر که در خبرگزاری تسنیم در خدمتشان هستیم و آقای علیزاده تحلیل گر گرامی که از لندن و از طریق اسکایپ در میزگرد ما حضور دارند. موضوع بحث ما "آزادی و گفت وگو" است؛ ناظر به وضعیتی که در کشورمان بین گروه ها و جریانات مختلف داریم. بررسی این موضوع که آیا در کشور ما آزادی به آن میزانی که قانون اساسی توصیه کرده وجود دارد؟ معیارهای سنجش این آزادی چه چیزهایی هستند و از همه مهمتر اینکه آیا به اندازه خود آزادی، احساس آزادی در کشور ما هست یا خیر؟ در ابتدا هر کدام از شما عزیزان یک مقدمه ای بفرمایید تا به طرح سوالات برسیم.عباس عبدی: از حدود سال 1370 در مجموعه یادداشت های خودم مفهوم آزادی پیگیری می کردم به چند مولفه تاکید داشتم که سعی میکنم در این نشست به صورت خلاصه اما روشن به آنها اشاره کنم. به نظر من آزادی صرفاً یک مفهوم ارزشی نیست. یعنی یک چیزی نیست که فقط بتوان به آن نگاه ارزشی کرد. به این معنا که اگر جامعه می تواند آزادی داشته باشد یا نداشته باشد اما اگر داشته باشد، خوب است. به نظر بنده اینگونه نیست. در واقع آزادی یک پدیده کارکردی است. برای یکسری از جوامع حدی از آزادی اگر وجود نداشته باشد، امکان پیشرفت آن جامعه وجود ندارد.نکته دوم در مورد آزادی این است که آزادی یک مفهوم مطلق نیست. اینگونه نیست که بخواهیم فکر کنیم که یک جامعه آزاد است یا نیست؛ یا دو جامعه متفاوت لزوما نباید سطح آزادی یکسانی داشته باشند. از آنجا که آزادی «کارکردی» است باید به ابعاد آن دقیقا در چارچوب کارکرد آزادی در آن جامعه به آن نگاه کرد.در چارچوب نگاه کارکردی، می توان از تحلیل «امیل دورکیم» استفاده کرد که معتقد است جوامع از حالت همبستگی مکانیکی و مشابه هم بودن، به سمت همبستگی ارگانیک در حرکت هستند. در همبستگی ارگانیک، پایه وحدت اجتماعی «تفاوت »ها است و هنگامی که قرار است، تفاوت ها را رسمیت دهیم، آدمها باید آزادی داشته باشند. اما این یک سیر است، یعنی صفر و یک نیست. شما ممکن است حدی از عدم تشابه در جامعه افغانستان هم ببینید، در ایران هم ببینید و پیشرفته تر آن را در سوئیس هم ببینید. در جامعه ای که وحدت براساس تشابهات است اصلا نیازی به آزادی وجود ندارد. همه عین هم هستند و افراد نمی تواند، متفاوت از یکدیگر باشند. آینده هر فردی هم در گذشته و در همان لحظه تولد رقم خورده است.نکته دیگر این است که از نظر من آزادی «حجم» است. یعنی آزادی محصول «عمق» و «گستره » خود است، یعنی اگر فرض کنیم، در یک جامعه که 80 میلیون نفر زندگی می کنند، اگر این 80 میلیون نفر از یک واحد آزادی برخوردار باشند، حجم آزادی 80 میلیون می شود. در حالیکه اگر یک میلیون نفر اینها 10 واحد آزادی داشته باشند و بقیه از آزادی محروم باشند، در اینجا حجم آزادی بسیار پایین می آید. چیزی که تعیین کننده اثرگذاری آزادی در جامعه است، «حجم» آزادی است یعنی اینکه چه تعداد از انسان ها می توانند، در پیشرفت، تحصیل، شغل و ابراز تمایزاتشان آزاد باشند.از این منظر به آزادی از زاویه ارزش و امر فانتزی نگاه نمی کنم و آزادی را مطلق نمی بینم و معتقدم آزادی متناسب با شرایط اجتماعی است و جامعه ای که در حال توسعه است به همان نسبت باید آزاد شود و آزادی می تواند آن را به جلو ببرد.از این زاویه نظام شاه را هم فقدان آزادی در تحلیل می کنم. مشکل سیستم شاه این بود وقتی که در مقایسه با وجوه اقتصادی و اجتماعی آن به لحاظ آزادی عقب افتاد، عین چهارپایه ای که یک پایه آن ضعیف است، ناپایدار شد. حتی اگر سه پایه دیگر آن قوی باشد، اما به دلیل همان پایه ضعیف احتمال شکستن و سقوطش زیاد است. آن سیستم چون حد متناسبی از آزادی سیاسی نداشت، نتوانست ساخت سیاسی خود را حفظ کند.علی علیزاده: تا حد زیادی با حرف های آقای عبدی موافقم. بد نیست نگاه تاریخی به این مسئله داشته باشیم؛ بویژه در این دو دهه اخیر. من به عنوان کسی که در ایران بزرگ شدم، اولین برخوردم با مفهوم آزادی بیان پس از سال 76 بود. زمانی که مجموعه ای از ارزش ها به شکلی برای من رونمایی شد. ارزش هایی که ریشه در انقلاب 57 داشت اما به شکل به روز شده آنها از طریق و به واسطه جنبش اصلاح طلبی در سال 76 به عرصه عمومی آمدند، از جمله آزادی بیان، رواداری، پلورالیسم و چند صدایی و غیره.وقتی به این 20 سال نگاه می کنم، می بینم چه بسا با تمام نگاه خیّرانه ای که اصلاح طلبان به این موضوع داشتند اما نحوه بازنمایی و عرضه یک باره این مجموعه مفاهیم، یکی از دلایل «انسداد سیاسی» در سال های بعد از آن بود. این موضوع چند علت داشت؛ جایی که آقای عبدی در حال حاضر ایستادند، جای هوشمندانه ای است که محصول یک پروسه تاریخی است. یعنی ما بفهمیم به جای اینکه آزادی را به عنوان ارزشی فی نفسه همانند آنچه در لیبرالیسم غربی موجود است و از طریق نهادهای غربی در دهه 70 شمسی به همه کشورها تحمیل می شود و به شکلی ارزش های یکسان شونده و یکسان کننده جهانی شدن در آن دوره است، در نظر بگیریم، باید دقت کنیم که ما در یک پروسه تاریخی به جایی رسیدیم که بتوانیم اول از درون سنت ها و تاریخ خودمان و دوم از منظر عملگرایانه به آن نگاه کنیم.برای همین به نظر من، کسانی که در این 20 سال نگاهی «انتزاعی» به آزادی به عنوان ارزشی درونی از لیبرالیسم داشتند، یکی از دلایل شکل نگرفتن و پا نگرفتن آزادی انضمامی در این جامعه خیلی خاص با این چارچوب خیلی خاص بودند.فکر می کنم یکی از راه های آن(راه نهادینه کردن موضوع آزادی در کشور)، این است که این مفاهیم را ترجمه کنیم به چیزهایی که جناح دیگر هم به انها معتقد است و سعی کنیم به چارچوب مشترک برسیم. به عنوان فردی که 17 سال در خارج از کشور هستم، فکر می کنم نداشتن آزادی بیان به محدودیت های رسانه ای کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت-ملت ایرانی منتهی شده است و در جاهایی خطرات امنیتی بوجود آورده است: مثلاً خطر نداشتن رسانه ای که در قرن بیست و یکم نیازمند شکلی خاص از عرضه اندیشه ها، تقابل و تضارب اندیشه ها و ارائه شکلی خاص از آزادی انضمامی است. نداشتن یک رسانه ای که متعلق به ملت ایران در عرصه بین المللی باشد، چیزی که پرس.تی.وی تا 7 یا هشت سال پیش داشت و به شکلی از دست رفت.در داخل ایران که نگاه می کنم، مقوله آزادی در شکل انضمامی آن، می شود جایی که می توان به آن تهاجم فرهنگی گفت. یعنی شب به شب بخش مهمی از جامعه مان را در اختیار چتربازهای گفتمانی قرار می دهیم. اگر دقت کرده باشید، در همه جاهایی که غرب به آنها حمله نظامی کرده است، یک هفته قبل از آن هواپیما رد می شد و تراکت و بروشور پایین می انداختند که اگر شما تسلیم شوید، ما با شما کاری نخواهیم کرد، کاری که در سال 2003 و سال 1990 در عراق انجام دادند و مشابه همین دعوت به خلع سلاح را در رسانه ای خارج کشور می بینم که متاسفانه اکنون برای مردم مرجعیت پیدا کردند.بنابراین اگر ما از حیطه برخورد فلسفی با آزادی عبور کنیم و به جایی برسیم که میزان حداقلی از امکان گفت وگو و تضاد اندیشه ها را در جایی که متناسب با ظرفیت یک جامعه و نهادهای اجتماعی و نهادهای حکومتی ما باشد، داشته باشیم و همچنین بگونه ای هم نباشد که هیچ کدام از این نهادها، وحشت زده شود و این تضارب اندیشه ها خطر امنیتی بوجود بیاورد، آن زمان می توانیم با فساد بهتر مقابله کنیم، در بُعد سیاست خارجی بهتر بیندیشیم . و همین طور هم دیگر ما در فضایی نیستیم که اگر سرمان را زیر برف کنیم، اتفاقی نیفتد. اگر در سیاست خارجی ما بحث را باز نکنیم، آن طرف بی.بی.سی و رسانه آمریکا و انگلیس و اتحادیه اروپا حضور دارند و افکار عمومی ما را در اختیار می گیرند.به نظرم ما می توانیم حتی اگر به آزادی از منظر ارزشی هم اعتقاد نداشته باشیم، برای باز شدن بحث و گفتگو به این فکر کنیم که بن بست هایی که در زمینه آزادی و فلسفه داشتیم، چقدر ما را در دفاع نرم ضعیف نگه داشته است؛ چه دفاع نرم منطقه ای و چه دفاع نرم در داخل کشور به ویژه در بحث همراه کردن افکار عمومی داخل کشور با سیاست خارجی در راستای منافع ملی ایران.به نظر من اگر بتوانیم مفاهیمی از آزادی و آزادی بیان که برای بخشی از جامعه مهم است و برای بخش دیگری امنیتی هستند، ترجمه کنیم و نشان بدهیم که اینها آنقدر از یکدیگر مفنک نیستند و می توانند به هم مربوط شوند، راه گفت وگو بین دو جناح را بهتر باز می کند.پرویز امینی: با تشکر از جناب مهندس عبدی و آقای علیزاده. من سعی می کنم مقداری انضمامی تر بحث کنم. اگر بخواهم آزادی را انضمامی تر(concrete) توضیح دهم، از فلاسفه اگزیستانس مفهومی را وام می گیرم، تحت عنوان موقعیت مرزی(boundary situation ). فلاسفه اگزیستانس معتقدند انسانها زمانی که در معرض یک شرایط بخصوصی مثل مواجهه با مسئله مرگ و مسائلی از این دست قرار می گیرند، «وجود اصیل» پیدا کرده و خود واقعی شان ظهور و بروز پیدا می کند. وگرنه در زندگی متعارف ممکن است در واقع با خودهای قلابی مواجه شویم.در مسئله آزادی هم مدعای آزادی زمانی قابل سنجش و داوری است و می توانیم بپرسیم یک جریان یا یک گروه یا یک فرد یا یک نهاد به این مدعای آزادی پایبند است که "در معرض مخالفت قرار بگیرد" یا در "مواجهه با مخالفین" خود باشد. آنجاست که این مدعای آزادی قابل سنجش است. اما اگر بنده، جناب عبدی و جناب علیزاده یک حرفی داشته باشیم و ظاهرا در گفتارها، ظواهر و جایگاه های جغرافیایی که هستیم، تکثر وجود دارد، اگر یک حرف را همه ما بزنیم، اینجا آزادی شکل نگرفته و یا مدعای آزادی سنجش نشده است.بنابراین به نظر من آزادی زمانی داوری و سنجش می شود که در معرض مخالفت قرار بگیرد یا مخالفی وجود داشته باشد. بنابراین اگر بخواهم با این تلقی از آزادی، شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را براساس معیار آزادی بفهمم، جامعه ایران را می توان به دو گروه تقسیم کرد. یک گروهی که مدعای آزادی دارد و گروهی که مدعای آزادی ندارد، اما فصل مشترک هر دو گروه این است که در ارتباط با مخالفین و کسانی که جور دیگری می اندیشند، تحمل و ظرفیت تحمل و رواداری لازم را ندارند.در واقعیت آزادی هم بین مجموعه گروه های سیاسی و محیط های روشنفکری و حتی فضای اکادمیک ما چندان تفاوتی نیست اما در اینکه برخی بیشتر از دیگران مدعای آزادی دارند، باید گفت: بله، این تفاوت وجود دارد و به نظرم استاندارد آزادی در حال حاضر در جامعه ما به اندازه ای که ظرفیت اجتماعی و ظرفیت قانون اساسی در اختیار ما قرار می دهد، نیست که این موضوع دلایل و عللی دارد.در مجموع محیط فکری و سیاسی ما در مساله آزادی چندان موفق نبودند و فاصله ای هم بین بخش های مختلف سیاسی و فکری نمی بینم البته بخشی مدعای بیشتری دارند و بیشتر با آزادی معرفی می شوند و ذیل آزادی شناخته و تعریف می شوند اما در واقعیت وقتی به صحنه عمل می آیند، می بینیم که در سنجش با آن معیاری که من گذاشتم که آزادی در مواجهه با مخالف تعیین تکلیف می شود، چندان پای محکم و سفتی ندارند.تسنیم: آقای علیزاده یکی از مهمترین علل شکل نگرفتن حد قابل قبولی از آزادی بیان در کشور را محدودیت های رسانه ای و نداشتن رسانه قدرتمند که امکان گفت وگو و تضاد اندیشه ای را بوجود بیاورد و فضایی فراهم کند که این احساس به جامعه منتقل شود، مطرح کردند. آقای امینی هم معتقد بودند که دو گروه داریم که یکی ادعای آزادی دارد و دیگری ادعای آزادی ندارد، اما وضعیت هر دو گروه از منظر پایبندی به آزادی در مواجهه با مخالفین خود چندان خوب نیست. و در مجموع در کشور ما آن استاندارد آزادی که قانون اساسی و ظرفیت های اجتماعی اجازه می دهد، وجود ندارد. آقای عبدی شما این حرفها را می پذیرید و آیا اساساً این معیار و سنگ محکی که آقای امینی ذکر کردند را برای آزادی قبول دارید؟عباس عبدی: ببینید من نه تنها در ایران بلکه در هرکجای دیگر جهان به هرکسی که ادعا کند "من آزادی خواه هستم"، اصلاً اهمیت نمی دهم. اصلاً برایم موضع شخص به تنهایی مهم نیست، بویژه آنکه کسی در موضع اپوزیسیون و منتقد باشد. آزادی یک شعار مُفتی هست که می شود سر داد. آنچه برای من مهم است این است که یک فرد از چه ساختارهایی دفاع می کند؟ ساختارهایی که منجر به آزادی بشود. آیا می گوید رادیو و تلویزیون دست من باشد، تا آزادی به شما بدهم؟ این فرد آزادیخواه واقعی نیست. یا اینکه از تنوع رادیو و تلویزیون دفاع می کند؟ این دومی حتی اگر شعار آزادی هم ندهد در عمل آزادیخواه است. اینکه کسانی بتوانند از تنوع و وجود نهاد مدنی و استقلال رسانه دفاع کنند، سرمنشا آزادی است.یا مثلا اینکه کسی بگویند منابع مالی دولت باید وابسته به مردمش باشد، این شعار در عمل صدبرابر بالاتر از این است که چهارتا آزادی خواه شعار آزادی بدهند، ضمن اینکه خیلی از افرادی که شعار آزادی می دهند، دروغگو نیستند، بلکه به تبعات آن ملتزم نیستند. مثلا من تردیدی ندارم که نیروهای مبارز و چریکی قبل از انقلاب، طرفدار آزادی بودند و می خواستند مملکت خوب شود اما ساختار سازماندهی آنها به گونه ای بود که اجازه نمی داد چنین آزادی را حتی در درون خودشان داشته باشند.درباره وضعیت آزادی در ایران ابتدا یک خاطره ای را نقل کنم. در سال 71 یک هیئت روزنامه نگار درجه یک مراکشی به ایران آمد. جلسه ای با حضور من و چند نفر دیگر به عنوان میزبان با آنها برگزار شد. آنها در این نشست توضیح می دادند که وضعیت آزادی در مراکش چگونه است. بعد از من پرسیدند "وضع آزادی در ایران چگونه است؟". من در پاسخ گفتم: آزادی در ایران به طور قطع از کشور شما بیشتر است اما من آزادی شما را ترجیح می دهم. علت این است که آزادی در ایران دو ویژگی دارد. نخست اینکه «ناپایدار» است و دیگر اینکه «نامتوازن» است.در همین کشور ما آدمهایی هستند که می توانند بیانیه بدهند، اظهارنظر کنند و صدر تا ذیل نظام را زیر سوال ببرند و هیچ کس هم با آنها برخورد نکند اما ممکن است یک فرد دیگری در یک روزنامه یادداشت عادی بنویسد، اما وی را به زندان بیندازند.این همان عمق و گستره ای است که عرض کردم. تو می توانی به اولی استناد کنی و بگویی ببین در ایران چقدر آزادی زیاد است که کسی می تواند چنین حرفهایی بزند فرد دیگر هم به مورد دومی برای نبود آزادی استناد می کند. اما اولی برای من مهم نیست. مهم این است که همه بتوانند این کار را بکنند. این وضعیت "غیرعادلانه بودن آزادی" است.همانطور که عرض کردم، ویژگی دیگر آزادی در ایران «ناپایدار» بودن آزادی است. اگر اندازه و ابعاد آزادی یک مفهوم تاریخی و مرتبط با شرایط اجتماعی است، به طور قطع باید به صورت تاریخی ثبات داشته باشد و گسترش پیدا کند و جلو برود. در مورد نبود آزادی هم مطلب آقای علیزاده در این قضیه بسیار مهم است. یکی از نقاط ضعف جامعه ایران این است که نمی تواند از آن آزادی که دارد، چون پایدار نیست و نامتوازن است، دفاع کند.در رژیم گذشته، شاه نه تختی، نه آل احمد و نه شریعتی را کشت و نقشی هم در سینما رکس آبادان نداشت اما همه آنها را به گردن شاه نوشتند، چون او می خواست بگوید من این کار را نکردم اما کسی از او نمی پذیرد. چون روزی که جلوی اخبار انتشار شکنجه و یا کشتن افراد بیگناه دیگر را می گرفت باید حواسش به چنین روزی هم باشد که هر اقدامی را به وی منتسب کنند.در واقع نظامی که آزاد نباشد، از جاهایی ضربه می خورد که حسابش را نمی کند. بنابراین متاسفانه وضعیت آزادی در ایران عمیق است ولی گستره آن کم است و افراد خاصی می توانند، حرفهای خاصی بزنند. ضمن اینکه ناپایدار است. باید کوشش کنیم آزادی را بسط دهیم و قانونمند کنیم. معتقدم اگر آزادی در حد همین قانون اساسی اجرا شود، بسیار خوب است و می تواند نیاز جامعه به مساله آزادی را تامین کند.تسنیم: درباره بخش دوم سوال نکته ای نفرمودید؛ وضعیت جریان های سیاسی را از نظر پایبندی واقعی به مسئله آزادی چگونه می بینید؟ آقای امینی گفتند هر دو گروه پایبندی واقعی ندارند اما در این میان یک گروه مدعایش بیشتر است.عباس عبدی: من اصلاً به مدعا و ادعای هیچ جریانی کاری ندارم اگر من ادعا می کنم طرفدار آزادی هستم، باید از من بپرسید چگونه آن را محقق می کنی؟ به عنوان مثال اگر من می گویم، طرفدار بهداشت هستم، شما باید بگویی چگونه طرفدار بهداشت هستی؟ دستت را می شویی؟ میوه تمیز می خوری؟ آشغال نمی ریزی؟ یا اینکه همه این کارها را انجام نمی دهی اما باز ادعای بهداشتی بودن داری؟بنابراین با ادعای آزادی کسانی که در موضع اپوزیسیون هستند، کاری ندارم و اصلاً به آن توجه نمی کنم. برای من مهم این است که این افراد از چه ساختارها و چه شرایطی دفاع می کنند که آن شرایط مُقوّم آزادی های واقعی خواهد بود یا نه؟تسنیم: آقای علیزاده نظرات شما را هم مایلیم درباره اظهارات آقایان عبدی و امینی بشنویم.علی علیزاده: من فکر می کنم اولا مقایسه با زمان شاه، - به ویژه اینکه در ایران ما با احساس عدم آزادی سروکار داریم. فارغ از اینکه شما از کدام جناح هستید و یا اینکه اصلا سیاسی هستید یا نیستید، فکر می کنم خیلی صحیح نیست. خود این که ما درباره آزادی صحبت می کنیم، محصول انقلاب 57 و انقلاب اسلامی است. یعنی در یک دوره چند ساله یک حاکمیت جدید بوجود آمده است و کلیت سیستم و نظام قدرت پیشین مورد سوال قرار گرفته و مردم احساس متفاوتی از توان و قدرت خودشان داشتند که مسلماً در دوره تثبیت یک نظام سیاسی نمی تواند به آن شکل باشد. ولی همین که مردم ایران مرتب این سوال را دارند که آیا آزادی من اکنون کافی است یا خیر و یا بیرون از کشور چه اتفاقی می افتد؟ خود این موضوع محصول انقلاب اسلامی است. قبل از آن، مردم ایران اصلا نمی توانستند، چنین سوالاتی داشته باشند. برای اینکه آن ارزشهایی که بتوانیم با آنها میزان آزادی یا عدم آزادی را بسنجیم، در ما اساساً نهادینه نشده بود.برای همین این موضوع را به ویژه افرادی که منتقد انقلاب 57 هستند، بایددر نظر بگیرند که سوژه ایرانی و یا در واقع عاملیت سیاسی- تاریخی ایرانی از سال 57 توانست این سوال را از خود بپرسد و به آزادی و عدم آزادی خود آگاه شود.موضوع دیگری که به صورت تاریخی می خواهم به آن نگاه می کنم، این است که درست است آقای عبدی می گوید به ادعا و مدعای این جناح و آن جناح کاری ندارند، اما بالاخره ما با یک جریانی روبرو بودیم که ایدئولوژی آزادی خواهانه و دموکراسی خواهانه داشته است و در 20 سال گذشته این موضوع را در میان طرفداران و پایگاه اجتماعی خود به ویژه جوانان آرمان خواهی که مرتب گفتند "آزادی ما کم است یا زیاد است"، منتشر کرده است.همچنین در کنار این مساله، یک سری نهادهایی در بعد جهانی، اندازه گرفتند که ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران هست یا نیست و این احساس عدم آزادی را تشدید کرد. درحالی که وقتی از بیرون به داخل ایران و مناظره های انتخاباتی نگاه می کنیم، به یاد می آوریم هیچ کس 4 سال، 8 سال یا 16 سال پیش نمی توانست تصور کند که تا چنین میزانی از اصول کلی یک حاکمیت، توسط این جناح یا آن جناح مورد پرسش قرار می گیرد.بنده فکر می کنم این موضوع خود شاخص این مساله است. رواداری ما در ایران به صورت تاریخی بسیار بسیار بیشتر شده است. درواقع زیرساخت هایی که برای آزادی، آزادی بیان، پرسشگری و هم زیستی تفاهم هایمان لازم داریم، گویا بدون اینکه بدانیم به صورت تاریخی بوجود آمده است. اگر همین انتخابات 96 را جلوی آقایان خاتمی و ناطق در سال 76 می گذاشتید، فکر می کردند که چه حرف های نگفتنی گفته شده و شاید باور نمی کردند، در حالیکه در این 20 سال این اتفاق افتاده است و هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان روادارتر شده اند.اما مسئله احساس عدم آزادی چیست؟ این است که به نظر می آید توقع مردم و نیروهای اجتماعی و یا حتی فعالان متناسب با این پیشرفتی که در سطح فضای رسمی انجام شده، نیست.من در اینجا می خواهم بین روادار شدن جامعه ایرانی و روادار شدن نهادهای این جامعه از جمله نهاد روحانیت، نهاد روشنفکری، نهاده ...

ادامه مطلب  

شهرام شکوهی: از مخاطب جدی خودمان غافل شده ایم  

درخواست حذف این مطلب
بهمن بابازاده: کاری به یکی دو سال گذشته ندارم ولی شهرام شکوهی از همان اولین ماه های رسمی شدن اش، به طرز ویژه ای مورد توجه قرار گرفت. آثارش با سرعت دست به دست شد نخستین آلبوم رسمی این خواننده با فروشی بالا، به یک باره نوید حضور چهره ای جدید با کاراک تر و سبکی متفاوت را به بازار موسیقی کشور در سال های ابتدایی دهه نود را داد.شهرام شکوهی با حاشیه هایی که حضورش در یک مسابقه خوانندگی خارج از کشور بوجود آورده بود، حالا با نخستین آلبوم رسمی اش انتخاب اول بسیاری از مخاطبان موسیقی بود. حواستان باشد که درباره اوایل دهه نود صحبت می کنیم و شهرام شکوهی یک ستاره پرطرفدار موسیقی است. کنسرت هایش خیلی خوب مورد توجه قرار می گیرد و سیل پیشنهادهای مختلف به سویش روانه می شوند. او برخلاف بسیاری از همکارانش روی صحنه هم بسیار توانمند و قوی ظاهر شده است و تحریر هایش همه جا مورد توجه قرار گرفته است. روزهای باشکوه دو سه سال نخست دهه نود آرام آرام می گذرند و شهرام شکوهی دو سه آلبوم را منتشر کرده است. بیشتر از همیشه از سبک و سیاق اولیه اش فاصله گرفته و حتی شش و هشت خواندن هم دیگر برایش اتفاقی غیرممکن نیست. مشاورینی دارد که بازار و نظر مخاطب را اولویت اکید برای او می دانند تا کاراکتر صدا زخمی شهرام شکوهی آرام آرام سر از مهمانی ها در آورد. حالا سقوط را به خوبی تجربه کرده و خیلی زود جلو فجایع بزرگ تر را می گیرد. به غار خود می رود و نزدیک دوسال است بیرون نیامده. فقط فکر می کند و برنامه ریزی می کند. باز هم به فکر همان کاراک تر سازی است و اینکه چقدر می تواند همه را غافلگیر کند.به غارش رفته ایم و درباره همه این فراز و نشیب ها با او گپ زده ایم. تندی این لید را هم به این حساب بگذارید که خاطرات زیادی از سالهای نخست کاری اش داشته و داریم و حالا با یک انگیزه بالا آثار جدیدش را انتظار می کشیم. آثاری که بیشتر «مدارا» و «دیوونهم صدا می دهد تا…. * با انتشار آلبوم «مدارا» تا امروز مدت زمان زیادی از رسمی شدن شما نمی گذرد. از آن زمان تا به امروز اگر قرار باشد این مسیر هنری را با دور تند مرور کنیم آیا خودت از اتفاقاتی که در این چند سال افتاده راضی هستی؟ اگر قرار باشد به عقب برگردیم چه کارهایی را انجام نمی دهی؟شروع کار من یک شروع فکر شده بود و چیزی نبود که بر پایه اتفاق باشد و داستان یک شبه ره صدساله رفتن نبود. ولی در ادامه از روندی که طی کردم راضی نبودم. چون در بعضی مواقع خواستم طبق سلیقه روز موسیقی در بعضی کارهای خودم تغییر ایجاد کنم و شاید در بعضی موارد بیشتر از چیزی که لازم بوده تغییرات اعمال کردم. شاید اگر به اول برگردم – که من همیشه اول را بعد از آلبوم مدارا حساب می کنم – بعد از آلبوم مدارا کمی بیشتر در انتخاب هایم دقت می کنم. دلیل کم کاری اخیر من در یک سال و اندی گذشته هم بیشتر به دلیل این است که روی این مسائل فکر می کنم. مسئله سلامتی جسمی من هم باعث شد روند این سکوت کمی طولانی تر شود. ولی فکرم روی این موضوع است که اگر می خواهم کارم را ادامه بدهم، یا درست ادامه بدهم یا اصلا ادامه ندهم. * این جمله آخر شعار است یا واقعیت؟واقعیت است. خودتان می بینید که خیلی وقت است که من نه کنسرت می گذارم و تراک بیرون می دهم. در حالیکه برای کسی مثل من کنسرت گذاشتن و تراک بیرون دادن کار سختی نیست. * بعضی ها اعتقاد دارند مخاطب شناسی یک از اصلیترین وجوه هنری یک هنرمند است. اینکه آیا تو براساس خواست مخاطب اثری را منتشر کنی یا نه. اولین اتفاقی که باعث شد شهرام شکوهی همه گیر و هیت شود این بود که روی ایدئولوژی خود ایستاد و گفت من اینم و کسی که دوست دارد بیاید و من را گوش کند. ولی به مرور وارد فضایی شدی که مخاطب برای تو تعیین و تکلیف کرد.در بعضی مواقع دست خودم هم نبود. در موسیقی همیشه بعد از یک مدت توصیه، انتقاد و پیشنهاد می شود که این کار را هم بکنی خوب است. نمی توان اسم آن را وسوسه گذاشت ولی به صرافت می افتی که بگذار امتحان کنم. برای یکی مثل من که سبک دارد اینکه هرچیزی را بخوانم اشتباه است. یعنی سراغ هر سبکی رفتن از نظر خودم اشتباه است. من باید با همان مولفه های تاثیرگذار کار خودم نهایتا تغییرات کمی در بحث تنظیم یا سازبندی ها می دادم و نباید شاکله کارم را عوض می کردم. به نظر خودم به آن ترتیبی که کلا بخواهم از بیخ، بنیان را بردارم کاری نکرده ام ولی فکر می کنم بهتر می توانستم در سبک خودم با روال خودم پیش بروم. درمورد مخاطب که گفتید من فکر می کنم وظیفه اولیه هنرمند این است که خوراک خوبی به مخاطب خودش بدهد و این هنرمند است که باید سلیقه مخاطبش را درست کند نه اینکه به دنبال سلیقه مخاطبش برود. چون اگر شما ۲۰۰هزار مخاطب داشته باشی طرفدارانت حداقل ۱۰۰هزار گرایش فکر مختلف دارند. یکی ممکن است موسیقی شاد دوست داشته باشد و دیگری ممکن است فقط موسیقی غمگین دوست داشته باشد. یکی بخواهد کلا من راک بخوانم و اگر بخواهی همه را راضی نگه داری اتفاقی جز پشیمانی نمی ماند. به همین دلیل من ترجیح می دهم خودم و دوستانی که از اول در یک سیستم کاری باهم بوده ایم در سبک خودمان بمانیم و مطمئنا اگر ما از کاری راضی باشیم، کسانی که ما را دوست دارند هم از آن کار راضی خواهند بود. از این به بعد روال کاری ما این است. * تو جز معدود خواننده های صاحب سبک موسیقی پاپ هستی. آیا خودت دلبستگی به این فضا داشتی که به دلایل مختلف مجبور شدی از دلبستگی خودت کنار بکشی؟بحث رفتن به سمت تجربه های دیگر ۶۰ درصد سهم خودم است و ۴۰ درصد سهم مخاطبین است. وقتی در یک ژانری رقیب نداری قضاوت نمی شوی و لیگ تو، یک لیگ یک نفره است. یعنی کسی نمی خواهد بیاید در حیطه کاری تو با تو رقابت کند، به توانستن یا نتوانستن آن کاری ندارم. بعضی وقت ها تو وسوسه می شوی که بگذار من فلان مدل هم بخوانم که توانایی خودم را ثابت کنم. درصورتی که الان که فکر می کنم به نظر خودم الزامی نداشت و در همان سبک خودم می توانستم کارهای دیگری کنم. یعنی انرژی برای کارهایی گذاشتم که خودم ارتباط چندانی با آن برقرار نمی کردم و صرفا به دلیل کار بیرون دادن و تجربه و آزمایش کردن بود. اگر این انرژی را برای سبک خودم می گذاشتم و بیشتر سعی می کردم که در سبک خودم نوآوری هایی انجام بدهم نتیجه بهتری می گرفتم. * درباره فرازونشیب های این مسیر با هم صحبت کنیم. تو در مقاطعی از مسیر هنری ات دوباره اوج گرفتی مثل تک آهنگ «هوس». این اتفاق و روند مثبت و فرازونشیب های مختلف چگونه بود؟ سعی می کردی براساس تجربه و آزمون و خطا جلو بروی؟ درمورد این ازمون و خطا و دلایل آن و ذهنیات شخصی خودت صحبت کنیم.همیشه اعتقاد من این بود که تک تراک محل آزمایش است. این ذهنیت برای فضای یک یا دو سال پیش است. موسیقی من آلبوم محور بود و حاصل تلاش و فکر جمعی یک گروه، در آلبوم می رفت. برای اینکه آلبوم خوبی جمع کنیم من می گفتم بیاییم این ژانر را امتحان کنیم و ببینیم چه چیزی از آن خوب است که براساس آن چیزهایی که فکر می کنیم را در آلبوم جمع کنیم. در آن فضا ممکن بود من تراکی بخوانم که هیچ ربطی به ژانر خودم نداشت و صرفا به دلیل آزمایش بود. این آزمون و خطا در بعضی مواقع خوب و در بعضی مواقع دیگر آفت بود. حتی بعضی مواقع گرای اشتباهی می داد. مثلا تراکی که ما هیچکدام نمی پسندیدیم و صرفا بحث آزمایشی بود بیرون می رفت و چیز دیگری می دیدیم. مخاطبان ما هم دسته بندی دارند. مثلا مخاطب جدی داریم که وقتی آهنگی را گوش می دهد به همه چیز آن گوش می دهد و توجه می کند که شعر از نظر ادبیات درست است و خوب بیان شده است و صنایع ادبی در آن خوب استفاده شده است یا نه. مخاطبی داریم که توجه کمتری دارد و البته برایش مهم است که خواننده ای که دوست دارد چه چیزی می خواند. مخاطب دیگری داریم که گوش می دهد صرف اینکه فقط گوش می دهد و فقط می خواهد از ریتم و خواندن خواننده لذت ببرد. مخاطب دیگری داریم که برایش مهم نیست این ها چیست و فقط می بیند که ضرب و ریتم کار چیست و فقط می خواهد در لحظه کار را بشنود. ما باید ببینیم مخاطب هدفمان کیست. من فکر می کنم که یک جاهایی از مخاطب جدی خودمان غافل شدیم و سراغ مخاطبین دیگری رفتیم که دوست دارند از موسیقی لذت ببرند. شاید دلیل اشتباهات استراتژیکی که بعضی مواقع در بعضی تک تراک ها می کردیم همین بود. چون کامنت خوبی که از آن ها می دیدیم از مخاطبین جدی و نمی ه جدی ما نبود و از مخاطبی بود که صرفا می خواست از موسیقی لذت ببرد. از ریتم و خواندن لذت می برد بدون اینکه برایش مهم باشد که کیفیت کار در چه حد است. این اتفاق باعث می شود که شما خواه ناخواه در تصمیم گیری برای انتخاب هایت دچار مشکل شوی. * من اعتقاد دارم قشر وسیع مخاطب شهرام شکوهی قشر فرهیخته و مخاطب جدی است. سبک و صدا وکاراک تر تو بیشتر به فضای مخاطب فرهیخته و کافه نشین حوزه موسیقی می خورد و به قول خودت در بعضی مواقع به گونه ای آن ها را پس زدی و نادیده گرفته ای که شاید خیلی به آن ها برخورده است. چقدر با من موافق هستی؟خیلی. اشتباه ما آزمایشات ما بود. شاید فرهنگ آن در ایران هنوز جا نیفته یا توقع مردم از هنرمندانشان خیلی بالاست که حتی اجازه نمی دهند چیزی را بخواهی امتحان کنی. بعضی وقت ها من می گویم کاش بعضی تراک ها را به اسم خودم بیرون نمی دادم چون من فقط می خواستم بازخورد کار را ببینم و نمی خواستم برای خودم بازار جدیدی ایجاد کنم. به هر حال این برای هر خواننده ای هست و با توجه به نوع صدا و شخصیت و متن شعرهایی که انتخاب می کند یک selected audience دارد که بین ۱۶ تا ۲۲-۲۳ است و حتی کمتر. یعنی آن ها دوست دارند و باید برای آن ها بخواند و انتخاب های هوشمندانه اش برای آن هاست. بعضی ها می توانند تعداد بالا تر هم انتخاب کنند ولی من می دانم که بیشتر از ۳۰ تا جواب نمی دهد و به تدریج ریزش پیدا می کند. مخاطب من بین ۲۵ الی ماشالله است. طیف سنی مخاطبین من زیاد است و حتی پدربزرگ و مادربزرگ هم در کنسرت های من هستند و کار من باید به گونه ای باشد که همه بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. * درحوزه موسیقی پاپ بعد از انقلاب نمونه های زیادی داشتیم که با آلبوم اول همه گیری اساسی را تجربه کرده اند و همه جا شنیده شدند و مورد توجه قرار گرفتند. به حدی توقعات از آن ها بالا رفت که در آلبوم دوم سقوط چند درصدی و در آلبوم سوم حتی به نابودی رسیدند. اما بعد از چند سال سکوت با استراتژی قوی برگشتند. اگربخواهم مثال بزنم می توانم احسان خواجه امیری را بگویم که بعد از سه آلبوم ضعیف به یکباره می آید و آلبوم «عاشقانه ها» را می دهد و یک come back اساسی را تجربه می کند. سکوت تو به حدی شده است که همه احساس می کنند به دنبال یک بازگشت اساسی هستی و به آن فکر می کنی.شاید من به بازنشستگی فکر می کنم. (می خندد) * از شوخی گذشته، به آرامش جایگاهی و اعتباری و حتی مالی رسیده ای و درحال فکر کردن و رصد بازار و جامعه مخاطبینت هستی. می خواهم درمورد این چند وقت سکوتت و برنامه ریزی های آینده ات صحبت کنیم.ما تقریبا ببیشتر از ۱۰-۱۵ تراک را آنالیز کرده ایم و اگر بخواهم فکر می کنم بدون دردسر بتوانم در یک سال سه آلبوم بدهم. ولی مسئله این است که برای انتخاب ها سختگیری زیادی می کنیم. این سختگیری شمشیر دولبه است. چون ممکن است مثل استاد اصفهانی ۷ سال آلبوم ندهیم. باید بتوانیم در یک جایی تعادل را برقرار کنیم. اگر بخواهم یک اتفاقی مثل «مدارا» ایجاد کنم نمی توانم بگویم قطع به یقین این اتفاق می افتد. دلیل آن این است که شعر ها و ملودی های مدارا خیلی تاثیر داشت و شاید ۷۰ درصد کار آن ها بودند و ۳۰ درصد غافلگیری صدای من بود. من دیگر این غافلگیری را ندارم و باید روی آن ۷۰ درصد کار کنم. اگر بخواهم از این به بعد کاری بیرون بدهم که موفق باشد قله اش روی ۷۰ می شود چون غافلگیری صدا دیگر وجود ندارد. بعضی ها آن را حسن می دانند ولی اگر صدای من را در جایی بشنوید بدون اشتباه می دانید که صدای من است ولی این مورد درباره بقیه خواننده ها کمتر است. این صدا به نوبه خود یک امضا است و نوع استفاده از تحریرهایی که من استفاده می کردم یک امضاست. درمورد تحریر ها نکته ای رابگویم. وقتی یک کار موفق می شود درمورد آن همه جوره صحبت می شود. درمورد تحریرهای من یک مدت می گفتند چرا انقدر تحریر استفاده می ...

ادامه مطلب  

چرا مردم تماشاچی حمله داعش به مجلس بودند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفته نامه امید جوان - یوسف ناصری: اخیرا دو حادثه تروریستی در تهران اتفاق افتاد و تعدادی از هموطنان ما در این حوادث ناگوار، جان خود را از دست دادند و تعداد بیش تری هم زخمی و مجروح شدند. برخی از مجروحان قبل از این حملات تروریستی به سالن انتظار مجلس رفته بودند تا با نمایندگان مجلس ملاقات کنند و احیانا مشکلات خود را با کمک نمایندگان برطرف کنند. اما همه مجروحان، چنین افرادی نبودند. برخی مجروحان، هموطنانی بودند که مشغول تماشا عملیات تروریستی بودند و وقتی که افراد مسلح به هدف خود برای رسیدن به صحن مجلس نرسیده بودند در ساختمان اداری مجلس گیر افتادند و به شکل کور اقدام به تیراندازی کردند و برخی گلوله ها به این هموطنان تماشاچی برخورد کرد.در گفت و گویی با دکتر حبیب آقابخشی (جامعه شناس) موضوع در صحنه حادثه حضور داشتن و تماشاچی بودن افراد بررسی شده است. آقابخشی لیسانس خود را در رشته خدمات اجتماعی (مددکاری اجتماعی) و فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته جامعه شناسی گرفته است. او دوره تخصصی بهداشت روانی و آسیب شناسی اجتماعی را در ایرلند و دوره پیشگیری اولیه از اعتیاد را در کانادا گذرانده است و از افراد پیشگام در حوزه سلامت اجتماعی و بهبود وضع این نوع سلامت در جامعه ایرانی است. گفت و با گو با دکتر آقابخشی را درخصوص علت های حضور مردم در محل هایی که در آنجا حادثه رخ داده است می خوانید.کمتر از شش ماه قبل اتفاق مهمی در خیابان جمهوری تهران رخ داد و ساختمان پلاسکو دچار آتش سوزی شد و نهایتا فروریخت. در آنجا مردم زیادی جمع شده بودند و حتی نمی گذاشتند که آمبولانس به محل حادثه برسد. راننده آمبولانس از مردم خواهش می کرد که کنار بروند و راه را باز کنند. در حادثه تروریستی مجلس هم افراد زیادی جمع شده بودند. در حادثه پلاسکو بعد از این که به نوع رفتار مردم انتقاداتی وارد شد مردم یک مقدار ملاحظه می کردند و در سطح شهر تهران اجازه می دادند آمبولانس ها راحت تر عبور کنند. طی چند ماهی که از حادثه پلاسکو گذشته یک مقدار تغییر رفتار اتفاق افتاده. به نظر شما دقیقا چه تغییراتی در سطح جامعه رخ داده است؟سال های خیلی زیادی از زلزله دشت بیاض و فردوس می گذرد که در سال 1347 رخ داد. من در آن زمان دانشجوی سال دوم مددکاری بودم و برای کمک به زلزله زدگان به آنجا رفتم. زلزله رودبار و منجیل هم در سال 1369 اتفاق افتاد و بعد هم زلزله پنجم دی ماه 1382 در بم اتفاق افتاد.من برای کمک به مصدومان این زلزله ها حضور پیدا کردم. بسیاری از مردم در همان شرایط حضور داشتند. با وجود این که از نظر عاطفی، حس این افراد قابل احترام است ولی مزاحم بودند. افرادی بودند که کاری بلد نبودند ولی حضور داشتند. فقط می خواستند حضور داشته باشند که چیزی را بفهمند یا هر چیز دیگری.من حضور آنها را مضر می دانم چه در بحران های طبیعی مثل سیل ها و زلزله ها و چه در بحران های ساخته دست بشر مثل همین حادثه پلاسکو یا حتی در بحران هایی مثل جنگ ها.بعد از وقوع این بحران ها، هر کسی نمی تواند در محل وقوع حادثه حضور داشته باشد. بالاخره باید رابطه ای بین کسی که می آید و تخصص او، وجود داشته باشد. هجوم بی خود افراد باعث می شود افراد متخصص نتوانند کار خودشان را انجام بدهند.اگر به دوره های نزدیک تر برسیم از زمان حادثه پلاسکو به بعد چه تغییرات اجتماعی احیانا اتفاق افتاده است؟از زمان حادثه پلاسکو به این طرف، یک مقدار رسانه های نوشتاری موثر بودند. یک نکته دیگر از نظر من که در آسیب شناسی اجتماعی یک مقدار تجربه دارم این است که احترام هایی به مردم گذاشته شد. آن احترام ها خصوصا در دوره انتخابات بود.در دوره انتخابات بعضی از نامزدهای انتخاباتی، حضور مردم و شأن و منزلت مردم را خیلی مورد توجه قرار دادند. البته بعضی وقت ها هم می بینیم که شأن مردم به هیچ گرفته می شود. وقتی که مردم به هیچ گرفته می شوند در نتیجه در جاهایی می خواهند خودی نشان بدهند. در آنجا است که مردم، مزاحمت ایجاد می کنند و مثلا برای کمک رسانان واقعی، صحنه را تنگ می کنند. تصور من این است که اگر ما بخواهیم جامعه سالمی داشته باشیم و هر کس بداند که چه وظیفه و مسئولیتی دارد و در جای خاصی باید حضور داشته باشد یا نداشته باشد، دادن شأن و کرامت و منزلت به آدم ها و شهروندان، خودش کمک کننده به این قضایا است.در زمینه آسیب های اجتماعی وقتی می پرسیم چرا بعضی از مردمان، دست به کج رفتاری می زنند یا در جامعه خلاف می کنند یا در زمان وقوع بحران ها، مزاحمت ایجاد می کنند، به این پاسخ می رسیم که از آدم های تحقیرشده و توهین شده و به هیچ انگاشته شده، بیش تر دست به این قضایا می زنند تا آدم های محترم پنداشته شده و با کرامت. پروردگار به آدم، کرامت عنایت فرمود. پروردگار می فرماید من به زنبور عسل وحی کردم تا به همه جا پرواز کند و شربت شیرینی درست کند که شفای مردم در آن است. بعد وقتی خداوند، آدمی را خلق می کند می فرماید آدمی، مکرم است. مولوی هم براساس آیات قرآن گفته است که به انسان کرامت بخشیده شده و مقام او بالاتر از زنبور است.ما اگر به مردم و شهروندان با این دیده نگاه کنیم و به آنها توهین نکنیم، تحقیرشان نکنیم، ریا نکنیم و شفاف با مردم صحبت کنیم، من به نظرم می رسد در جایی که باید بگوییم حضور داشته باشید حضور پیدا می کنند و در جایی که باید بگوییم حضورتان مزاحمت برای افراد متخصص در یک واقعه خاص است، آن وقت جا را تنگ نمی کنند.در سال های اخیر این طور بوده که وقتی بنا بوده افراد مجرم را طبق حکم دادگاه اعدام کنند در ساعت های اولیه صبح و قبل از طلوع آفتاب، مردم در محل اجرای حکم جمع می شوند و همیشه جمعیت قابل توجهی هم حضور دارند و با موبایل های خود عکس و فیلم می گیرند. برخی کودکان هم در محل اجرای اعدام حضور داشته اند.در زمان تاسیس ساختمان پلاسکو از مواد عایق و آزبست استفاده شده است و در آن زمان استفاده از این نوع مواد ممنوع نبوده. دود ناشی از سوختن این مواد سرطان زا بود و تنفس مستمر در چنان موقعیتی به بدن انسان آسیب می رساند. جدا از این که در زمان وقوع حادثه، حضور مردم مانع فعالیت امدادگران بوده است، افراد مختلف با حضور خودشان در زمان آواربرداری هم به خودشان ضرر می زنند. چرا چنین فرهنگ سازی وجود ندارد و افراد تجمع می کنند و مزاحم امدادرسانان هم می شوند؟چند تا موضوع مطرح است. در مورد اعدام ها در مکان های عمومی، یک مقدار تحقیقاتی انجام داده ام. متوجه شدم افراد مختلف و خصوصا کسانی که در سنین کودکی و نوجوانی، شاهد بالا رفتن شخصی از چوبه دار و طناب دار می شوند و بعد جانش گرفته می شود، بدون این که بچه ها متوجه این قضیه شوند خشم و خشونت و دشمنی کردن در آن بچه ها تقویت می شود.آن بچه پیش خودش و در درون خودش فکر می کند این که این آدم به وسیله طناب خفه شد، حالا من اگر یک مشت به صورت یک آدم بزنم این که دیگر چیزی نیست. همین خشونت ها در سطح ساختار جامعه، رواج پیدا می کند و بعد بی اعتمادی ها شکل می گیرد. چرا وقتی ما از مردم خواهش می کنیم که این کار را انجام ندهند ولی برعکس عمل می کنند؟ در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری، دیده می شد که مردم به برخی رسانه ها اعتماد ندارند. صدا و سیما، بیش تر منظور من است. صدا و سیما چیزی را می گوید ولی مردم فکر می کنند برعکس و خلاف آن درست است. در جریان مناظره های انتخابات ریاست جمهوری، مشاهده های اندکی داشتم و اسم آن را نمی توانم تحقیق بگذارم. می دیدم ایرانی ها منتظر زمان برگزاری مناظره ها بودند و کسانی که از طریق ماهواره، همیشه برنامه های شبکه های بی بی سی و صدای آمریکا و شبکه های دیگر را تماشا می کردند در انتظار پخش مناظره های انتخاباتی از تلویزیون ایران بودند.مردم پای چیزی می نشستند که به آن علاقه مند بودند و آن را می خواستند. اینها به ما نشان می دهد که اگر در جامعه، شهروندان به مدیران کلان و مسئولان خودشان اعتماد پیدا کنند صحبت های این مسئولان را قبول می کنند و می پذیرند.امروز تصور من این است که یکی از خطرهای بزرگی که جامعه ما را تهدید می کند، بی تفاوتی در سطح کلان جامعه است و یکی هم فروریختن سرمایه اجتماعی. از همه مهم تر این است که شهروندان به مدیران کلان کشوری و کسانی که به طور مرتب از این وزارتخانه به آن وزارتخانه می روند، مسئولیت های مختلفی را می گیرند و صاحب منصب های بزرگی می شوند، بی اعتماد هستند. در نتیجه نه تنها به گفته ها و تذکرات این مسئولان توجه نمی کنند که گاه فکر می کنند برعکس آن درست است.در حادثه پلاسکو صدا و سیما به طور کامل و طی 10 روز تمام اتفاقات آن را پوشش داد. حتی این نوع عملکرد صدا و سیما باعث شده، انتقاداتی نسبت به آن وارد کنند و بگویند صدا و سیما با این کارش حادثه خیابان جمهوری را از سطح یک حادثه محلی به یک فاجعه ملی تبدیل کرده است. در حادثه تروریستی در مجلس که چندین ساعت ادامه پیدا کرد صدا و سیما به همان صورت که درخصوص پلاسکو رفتار کرد، عمل نکرد. در زمان حادثه پلاسکو، مردم حضور زیادی داشتند. صدا و سیما در آن حادثه به طور کامل تمام وقایع را پوشش داد. آیا حضور زیاد مردم در حادثه پلاسکو ناشی از این است که مردم دوست دارند در صحنه باشند و خودشان ببینند یا ناشی از همان بی اعتمادی به رسانه که مطرح کردید؟صدا و سیما پوشش داد ولی فردی که به آنجا می رفت و سلفی می گرفت و می خواست خودش ببیند و می خواست ببیند که وضعیت آنجا چگونه است، فکر نمی کرد که صدا و سیما تمام وقایع را پوشش بدهد. تاحالا بی اعتماد بوده و به آن بی اعتماد است. وقتی آن شخص به آن بی اعتماد است، حالا خودش می خواهد به محل حادثه برود و خودش می خواهد عکس سلفی بگیرد. همان فردی که به هیچ انگاشته شده است، فرضا می خواهد نخستین سلفی آنجا را بفرستد و بگوید این من هستم که خبر درست را دادم. یعنی کمبودی هم در این زمینه دارد و با عکس سلفی فرستادن و خبر شفاف را اعلام کردن، برای خودش شأن و منزلتی می خرد.اگر به صدا و سیما اعتماد داشت که نباید این کار را انجام می داد. اگر اعتماد داشت او باید در جای خودش بنشیند و باور داشته باشد هر چیزی که صدا و سیما می گوید همان درست است ولی چون این طور نبوده است خودش حضور پیدا می کند و خودش می خواهد این کار را انجام بدهد. بعد هم اگر بخواهیم این وضع را تغییر بدهیم، با یکبار گفتن که مردم شما به محل حادثه نیایید و ما خودمان به طور کامل اطلاع رسانی می کنیم، آنها باور نمی کنند. برای این که مثلا من آزموده ام که خبر درست به من گفته نمی شود. طول می کشد که اعتمادسازی انجام شود و فرد آن را بپذیرد. اعتمادسازی و مسئولیت پذیری با یک کلمه و دو کلمه صورت نمی گیرد.اعتمادسازی یک فرآیند است که باید به تدریج طی شود و سرمایه اجتماعی که فروریخته است، دو مرتبه آن را در جایگاه بلندتری ببینیم و به این نتیجه برسیم که ما می توانیم اعتماد کنیم و می توانیم براساس این اعتماد، مشارکت درست داشته باشیم. با این اعتمادسازی است که هر وقت لازم باشد و فرضا به من گفتند بیا و وجود تو کمک کننده است، در عرصه های عمومی مشارکت می کنم، همبستگی اجتماعی من زیاد می شود و وفاق جمعی من افزایش پیدا می کند. همه اینها می شود سرمایه اجتماعی و این یک فرآیند است و باید تلاش شود تا برای چیزی که فروریخته است، بنای بهتری نهاده شود و درست شود.حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو زمان زیادی طول کشید و آواربرداری و تخلیه آوار آن برج هم حدود 10 روز زمان برد. در همان زمان انتقاداتی مطرح شد نسبت به این که چرا برخی افراد این سلفی ها را می گیرند و گفته شد درست نیست در زمانی که تعدادی از آتش نشانان و مردم زیر آوار هستند این کارها انجام شود.با این صحبت ها هیجان و عطش سلفی گرفتن کاسته شد. انگار یک مقدار کنترل اجتماغی انجام شد. آن نوع انتقادات و فضای اجتماعی را موثر می دانید بر این نوع رفتارهای مردم و کسانی که عکس سلفی می گرفتند؟خیلی ها از این مساله یعنی آدم های متفکر جامعه از این مساله به شدت ناراحت بودند و حق هم داشتند از این سلفی گرفتن ها ناراحت شوند. من نمی دانم شما چقدر با شهروندان صحبت کردید ولی در همان زمان اصلا مساله را باور نمی کردند. خیلی ها به شکل های دیگری این قضیه را می دیدند.در همان اوایل وقوع حادثه پلاسکو، صحبت های ضد و نقیضی به نقل از مسئولان شهرداری و دیگران نقل شد. این وضع است که بیش تر باعث می شود که یک فرد بخواهد سلفی بگیرد. چون او می خواهد واقعیت محض و شفاف تری را نشان بدهد.اگر به خاطر داشته باشید در درون جامعه و در خصوص همین حادثه دلخراش ساختمان پلاسکو، به شکل های مختلف بحث ها و فیلم های مختلفی دست به دست چرخید و گفتمان های مناسب و نامناسبی هم درباره آن مطرح شد.حتی بعضی افراد فکر می کردند که حادثه پلاسکو، یک کار عمدی بوده است. بعضی ها فکر می کردند ناشی از چیز دیگری بوده است. همین جور دیگر و چیز دیگر، نشان دهنده این است که افراد جامعه، به صدا و سیما اعتماد نمی کنند در نتیجه افراد مختلف می خواستند خودشان سلفی بگیرند.افرادی مثل شما و من و دیگران، می گفتیم این یعنی چه و می گفتیم چه معنی دارد این سلفی گرفتن. اما برای آن سلفی گیر، معنی داشت. معنایش این بود که اعتماد ندارد.تماشاچی بودن و حضور در صحنه حادثه داشتن تعداد زیادی از افراد، پاسخی بود به برخی نیازهای اجتماعی و روانی آن افراد؟کاملا این طور بود. آن فرد می خواهد بگوید آن چیزی که گفته می شود درست نیست و این چیزی که من از حادثه گرفتم درست است. می گوید از طبقه فلان آتش سوزی شروع شد ولی طبقات پایین تر را ببین که به چه صورت بوده است. ما باید در جامعه به طور شفاف و درست صحبت کنیم و شهروندان را دست کم نگیریم. ما بعضی وقت ها فکر می کنیم شهروندان، آدم هایی هستند که متوجه چیزی نمی شوند. وقتی در قرآن آمده است که خداوند می فرماید انسان مکرم و محترم است، ما چه کاره هستیم که شهروندان را غیرمحترم تصور کنیم. وقتی که ما، شهروند را تحقیر می کنیم، فکر او را تحقیر می کنیم و فکر می کنیم که او متوجه نمی شود، بزرگترین توهینی است که به آن فرد می شود.یک آدم توهین دیده، از همین رفتاره ...

ادامه مطلب  

ناگفته های جهانگیری از کاندیداتوری خود  

درخواست حذف این مطلب
اسحاق جهانگیری هنگام گفت و گو همان است که در مناظره ها بود؛ صریح، صمیمی و البته شفاف. به همین دلیل بود که در پایان مصاحبه گفت «چقدر امروز حرف های جدی زدیم!» به گزارش روزنامه ایران، آنچه جهانگیری گفت، از این رو جدی است که او نه تنها ۴ سال مرد اول اجرایی کابینه بوده است، بلکه فراتر از انتخابات، در این سال ها مسئولیت مهم دیگری را نیز دنبال کرده است؛ کاستن از فاصله اصلاح طلبان و نظام.در این گفت و گو روشن شد که مهارت جهانگیری در سیاست ورزی، فقط آن چیزی نیست که در مناظره ها دیده شد. او گفت و گوهای جدی با سران اصولگرا و اصلاح طلب داشته است تا بتواند سوء تفاهم های بجا مانده از گذشته را رفع و دیدگاه ها را به یکدیگر نزدیک کند.جهانگیری از پیگیری نتایج دیدار خود با رهبر معظم انقلاب گفت و تأکید کرد که گفت و گوی ملی را تا خانه آخر و رسیدن به نتیجه دنبال خواهد کرد.دامنه پرسش های ما از معاون اول رئیس جمهوری، از ماه ها پیش از انتخابات تا رایزنی ها برای شکل گیری کابینه دوازدهم و دشواری ها و دستاوردهای دولت یازدهم را شامل می شود. او گفت که آیت الله هاشمی رفسنجانی بوده است که دغدغه ردصلاحیت رئیس جمهوری مستقر را داشته است و ایده نامزد امدادی (تعبیری که جهانگیری آن را بیشتر از عنوان نامزد پوششی می پسندد) نیز از آیت الله بوده است.جهانگیری تصریح کرد که نه روحانی و نه حلقه نخست اطرافیان رئیس جمهوری هیچ گاه دغدغه ردصلاحیت او را نداشته اند. درباره کابینه دوازدهم نیز ضمن رد شایعه استعفای خود، تأکید کرد که تیم هماهنگ با افراد کمتر شاخص، بهتر است تا یک تیم ناهماهنگ اما با افراد شاخص.آنچه در ادامه می خوانید، حاصل گفت و گویی صریح با پدیده انتخابات ریاست جمهوری است؛ مردی که می داند هنوز نقل قول های او در محاوره های مردم کوچه و بازار رواج دارد.رقابت های انتخاباتی اخیر یکی از وقایع سرنوشت ساز کشور بود و از شما هم به عنوان یکی از پدیده های آن یاد می شود. در این میان، نکاتی وجود دارد که شفاف سازی آنها می تواند به فهم دقیق تر این برهه تاریخی یاری رساند. با توجه به حضور فعال شما و اطلاع از برخی زوایای ناگفته، اگر موافقید به برخی از این نکات بپردازیم. از جمله اینکه گفته می شد آقای روحانی برای ثبت نام مردد بودند و این تردید تا مدت ها ادامه داشت. برخی هم می گفتند ایشان مصمم به نامزدی بودند و تأکید داشتند بعد از ملاقات ایشان با آقای هاشمی رفسنجانی در دی ماه ۹۵ آقای روحانی به این جمع بندی رسیدند که در انتخابات شرکت کنند. شما به عنوان کسی که ارتباط نزدیکی با آقای روحانی دارید، کدام روایت را واقع بینانه تر می دانید؟این امری طبیعی و پذیرفته شده است که رئیس جمهوری مستقر در دور دوم وارد رقابت انتخابات شود. روال و تجربه گذشته ایران این گونه بوده است که رئیس جمهوری حتماً نامزد می شود. به همین دلیل در سال آخر دولت، یاران و نزدیکان رئیس جمهوری درباره شرایط انتخابات و مشکلات احتمالی پیش رو بحث می کنند تا چگونه مشارکت مردم افزایش یابد و رأی خوبی حاصل شود. طبیعتاً من نیز به دلیل نزدیکی کاری با آقای رئیس جمهور، یکی از کسانی بودم که در جلسات خصوصی درباره این موضوع با ایشان صحبت می کردم. نکته این بود که آقای رئیس جمهوری برنامه ها و طرح هایی داشتند که باید تکمیل می شد؛ نمی شد به دلیل وجود مشکلات، کارها را نیمه کاره رها کرد. به شخصه هیچ گاه در ایشان تردید جدی ندیدم مبنی بر اینکه در انتخابات شرکت نمی کنند و هیچ گاه نگفتند که در انتخابات حاضر نمی شوند.هیچ وقت؟هیچ وقت، البته گاهی که درباره مشکلات بحث می کردیم، می دیدیم که مشکلات جدی پیش روی ما قرار دارد، اما گفته می شد باید تدبیری اتخاذ کرد که از این شرایط عبور کنیم.با توجه به ردصلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی، این دغدغه ایجاد شده بود که عده ای تلاش خواهند کرد آقای روحانی هم رد صلاحیت شود. آیا در آن برهه چنین احتمالی مطرح شد و مورد بحث قرار گرفت؟تردیدی نیست که آقای دکتر روحانی نیز همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی مخالفان جدی و پای کاری داشته و دارد. این مخالفت ها تا حدی در دوره اول ریاست جمهوری ایشان بروز داده شد. قبل از تصدی مقام ریاست جمهوری مخالفت ها به این جدیت نبود، حتی در انتخابات ۹۲ هم مخالفت ها به این اندازه نبود که البته این موضوع دلایل خاص خود را دارد اما در این دوره مخالفت ها قدری آشکار بود.شما درباره احتمال ردصلاحیت آقای روحانی با ایشان صحبتی کردید؟هیچ گاه با ایشان درباره این موضوع صحبت نکردم. با آیت الله هاشمی رفسنجانی دو بار در این باره گفت و گو شد، ایشان به دلیل تجربه انتخابات خود نگرانی هایی داشت. باید پذیرفت که آیت الله هاشمی رفسنجانی در همه دوران انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، رکن مهم نظام بود. من هم در سال ۹۲ رئیس ستاد انتخاباتی ایشان بودم. در جلسه بعد از رد صلاحیت که قرار شد کار ستادها تعطیل شود، جمله ای گفتیم که ما در این انتخابات به وقوع هر چیزی فکر می کردیم، الا اینکه شما را ردصلاحیت کنند. به باور من، آیت الله هاشمی رفسنجانی به دلیل شناختی که از دستگاه های رسمی و غیررسمی داشت، قدری نگران بود و این نگرانی را در جلسات خصوصی مطرح می کرد. اما ایشان بسیار مصمم بود که آقای روحانی حتماً باید نامزد شود و نباید در این باره به خود تردیدی راه بدهد و اصلاً نباید به این موضوع فکر کرد.احتمال ردصلاحیت آقای روحانی در حلقه اول اطرافیان ایشان مطرح شد؟خیر. البته ایشان جلسات مختلفی دارند، اما در جلساتی که من حضور داشتم، هیچ گاه در این باره بحث نشد.خب؛ اگر احتمال ردصلاحیت ایشان فرضیه ای جدی نبود، ایده ورود نامزد پوششی به صحنه انتخابات در چه استدلالی ریشه داشت؟با تعابیر نامزد پوششی یا امثال آن چندان موافق نیستم و درست نمی دانم. اما اگر منظور شما این است که چرا من در انتخابات ثبت نام کردم، این دغدغه، میان دوستان اصلاح طلب بسیار پررنگ شده بود و آیت الله هاشمی رفسنجانی هم جزو کسانی بود که بسیار به این موضوع باور داشت که افراد دیگری هم به عنوان نامزد در انتخابات حضور داشته باشند. دغدغه هم این بود که در انتخابات شاهد یک تهاجم جدی به دولت خواهیم بود، به ویژه که نشانه های چنین هجمه ای، در ماه های پیش از انتخابات، به وضوح دیده می شد. فشار رسانه ای زیادی علیه دولت بود؛ رسانه های مخالف دولت؛ قدرت مالی و سیاسی بسیار زیادی داشتند و از مصونیت بالایی هم برخوردار بودند. ضمن اینکه تریبون های رسمی و عمومی نیز به کمک این رسانه ها می آمدند. دولت برای گزارش دستاوردها و موفقیت های خود به مردم در شرایط سختی قرار داشت. بنابراین پیش بینی می شد در صحنه انتخابات، با وضعیت نامتوازن و دشواری رو به رو خواهیم بود. همچنین پیش بینی می شد نامزدهای پرشماری از جریان مخالف حضور یابند و بخواهند به طور گسترده دستاوردهای دولت را زیر سؤال ببرند. من، شخصاً معتقد بودم در چنین شرایطی، کسی که می تواند به خوبی از دولت دفاع کند، اشکالات دولت قبل را نیز به خوبی می شناسد و می تواند بدون مشکل آنها را بیان کند و نمی توانند علیه او مطلبی بیان کنند، خودم هستم. بنابراین همواره مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس می کردم و همواره آماده بودم اگر چنین وضعیتی شکل گرفت، باید در صحنه حاضر شوم و بنا به مسئولیت خود حقایق را به مردم بگویم تا آنان بدانند کشور تا پیش از دولت یازدهم در چه شرایطی قرار داشت و در دولت یازدهم چه وضعیتی پیدا کرده است. شاید این شرایط باعث شد وقتی از نامزدی صحبت می شد که باید در صحنه حضور یابد و از دولت دفاع کند، نخستین اسمی که مطرح می شد، من بودم. هرچند شاید برخی ملاحظات دیگری هم داشتند، اما آنچه برای من مهم بود و احساس وظیفه می کردم تا در نهایت، ثبت نام در انتخابات را بپذیرم، همین مسأله بود.اما گفته می شد شما در ابتدا موافق این ایده نبودید ...من با این موضوع که چند نامزد هم جهت در انتخابات باشند مخالفت چندانی نداشتم، حتی می گفتم تعدادی نامزد شوند اما پیش شرط این موضوع این بود که این نامزدها حتما می بایست از میان کسانی باشند که با آقای دکتر روحانی هماهنگ و ایشان به آنان اعتماد کامل داشته باشند.روایت شده که شما ابتدا ثبت نام در انتخابات را نپذیرفته اید. این روایت درست است؟هیچ وقت موافق نبودم شخص خودم به صحنه انتخابات بیایم. نه تنها انتخابات بلکه اساساً رویکرد من این گونه است که هیچ گاه در فضای مبهم حرکت نمی کنم.منظور تان از فضای مبهم چیست؟کسی که نامزد می شود و پا به میدان رقابت انتخاباتی می گذارد، می خواهد پیروز انتخابات باشد. معتقد بودم در بیرون از دولت هم می توانم نقش خود را در دفاع از دولت یازدهم به خوبی ایفا کنم و شاید نیازی نباشد برای دفاع از کارنامه و دستاوردهای کابینه، حتماً نامزد شوم.اما تریبون هایی که در اختیار نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قرار می گیرد، مؤثرتر است و دامنه نفوذ بیشتری دارد؟مجموعه چنین استدلال هایی که اشاره کردید، باعث شد نهایتاً به مشورت و نظر دوستان تمکین کنم. اما در مراحل اولیه، هرقدر به من گفته شد، قبول نکردم. سران اصلاح طلبان و دوستان زیادی از جریان اصلاحات، جلسات مختلفی با من برگزار کردند، آقای روحانی هم چندان موافق این موضوع نبودند.در واپسین روزهای ثبت نام انتخاباتی این خبر شنیده شد که آقای جهانگیری در جلسه ای با رئیس دولت اصلاحات حضور یافته اند تا به نامزدی در انتخابات مجاب شوند.من با آقای خاتمی، آیت الله موسوی خوئینی ها و شورای اصلاح طلبان جلسات متعدد و مشورت های بسیاری داشتم. آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در این خصوص، دو بار با من صحبت کردند. من به صراحت به ایشان گفتم این حرف ها را نزنید. اما مشورت ها و بحث ها همین طور ادامه داشت تا اینکه روز آخر ثبت نام نامزدها، دوستان با آقای روحانی صحبت کردند. البته پیش از آن هم آقای روحانی دو بار با من صحبت کرده بودند.آقای روحانی ابتدا با نامزدی شما موافق نبودند؟ایشان موافق نبودند. دوبار با من صحبت کردند و گفتند که بیشتر روی این موضوع فکر کن و با هم صحبت کنیم.اگر موافق نبودند، چرا از شما خواستند که درباره ثبت نام در انتخابات فکر کنید؟این موضوع از سوی دوستان اصلاح طلب با ایشان مطرح می شد و ایشان هم نمی خواستند نظری برخلاف نظر دوستان اصلاح طلب مطرح کنند.روند و محتوای مذاکره شما با آقای روحانی درباره بحث ثبت نام انتخاباتی تان، از ابتدا تا جلسه آخر چگونه بود؟روند این گونه بود که آقای روحانی پیش از فرارسیدن روز آخر ثبت نام نامزدها، دوبار با من صحبت کردند و هر دو بار در عین اینکه موافق نبودند، از من خواستند ثبت نام کنم اما من قبول نمی کردم، ایشان هم تأکید داشت این طور با قطعیت نفی و رد نکن و بیشتر روی موضوع تأمل کن تا بعد با هم صحبت کنیم. در چند جلسه بعدی که داشتیم، این موضع هم مجدد، مطرح می شد. تا در نهایت شنبه، یعنی روز پایانی مهلت ثبت نام نامزدها فرارسید. ساعت ۴ عصر آن روز در این باره با هم صحبت کردیم. ایشان در خاتمه این گفت و گو از من خواستند با آقای خاتمی صحبت کنم و ایشان را برای ثبت نام نکردن خودم، قانع کنم. این فرایند، آنقدر طول کشید که نیم ساعت آخر زمان قانونی ثبت نام ها فرا رسید. در این هنگام، حس کردم اگر خدایی نکرده نتیجه انتخابات به گونه دیگری رقم بخورد، ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرم و دیگران بگویند به شما گفتیم و از شما خواستیم، ثبت نام کنید اما شما استبداد رأی داشتید و با ترجیح منافع شخصی، در انتخابات ثبت نام نکردید و در ناکامی انتخابات تأثیرگذار بودید. به این جمع بندی که رسیدم، دیگر درنگ نکردم، در همان نیم ساعت پایانی مهلت قانونی ثبت نام نامزدها، با خدای خود معامله کردم و برای حضور رسمی در عرصه رقابت های انتخاباتی، راهی ساختمان وزارت کشور شدم.آقای روحانی با رئیس دولت اصلاحات هم مشورت کردند؟می دانم که با ایشان مذاکره داشتند.شما هم با رئیس دولت اصلاحات مذاکره کردید؟مفصل با ایشان صحبت کردم. به هر حال ایشان به این موضوع اصرار داشتند.گویا رئیس دولت اصلاحات در آخرین مکالمه، خطاب به شما گفته اند خودتان نامزد شوید و پس از اعلام نظرمنفی شما، تأکید کرده اند که اگر نمی آیید، آقای ظریف را مجاب کنید در انتخابات ثبت نام کند. این نقل قول را تأیید می کنید؟در آخرین ساعت های مهلت قانونی ثبت نام ها، دیگر فرصت نبود تا به جماران بروم و به صورت حضوری با آقای خاتمی گفت و گو کنم؛ لذا تلفنی با ایشان صحبت کرده و همه مسائل را مفصل با ایشان مطرح کردم. ایشان در این تماس گفتند مسئولیت حضور نیافتن با خود شماست اما باید آقای ظریف را مجاب کنید که در انتخابات ثبت نام کند. در فرصت باقی مانده، نه می شد آقای ظریف را پیدا کرد و نه حتی در صورت پیداکردن، مجالی باقی مانده بود که بتوانم ایشان را مجاب کنم. در نتیجه، برخی مشورت های دیگر هم انجام شد و در نهایت در انتخابات ثبت نام کردم.آیا شما و آقای روحانی درباره نحوه استفاده از تریبون مناظره، مشورت و گفت و گویی با هم داشتید؟ مثلاً تقسیم کار و ...ما با هم مذاکره و همفکری می کردیم اما تقسیم کاری نمی شد.اکنون که از زمان مناظره فاصله گرفته ایم، فکر می کنید حضور شما در انتخابات چه تأثیری بر روند انتخابات داشت؟در زمان انتخابات، شاید به علت درگیر بودن با فضای انتخابات، فکر نمی کردم حضورم تأثیر مثبتی داشته باشد اما اکنون که به گذشته نگاه می کنم، می بینم تأثیر حضورم مثبت بوده است. بالاخره از طریق رسانه های مجازی، برنامه های صدا و سیما (ویژه نامزدها) و مناظره ها، هم فرصت خوبی شد تا از دولت دفاع کنم و هم توانستم بخشی از دیدگاه های جریان اصلاحات را مطرح کنم. این را هم بگویم که آقای روحانی اصرار داشتند که من سفرهای استانی هم بروم. شخصاً معتقد بودم نیازی به این سفرها نیست و فقط در تهران باشم زیرا نمی خواستم کارهای دولت و کشور زمین بماند که الحمدلله این هدف هم محقق شد. یعنی حتی وقتی که برای آماده کردن متن ها یا آمادگی برای مناظره ها صرف می شد، یا بعد از ساعت ۸ و ۹ شب بود که کارهای دولت تمام شده بود، یا بعدازظهرهای پنجشنبه که دیگر تعطیل می شدیم، با دوستان درباره مباحث انتخابات جلسه می گذاشتیم و بحث می کردیم. بنابراین در این زمینه نیز توفیق داشتیم که خدمت رسانی دولت با مسائل انتخاباتی گره نخورد و زمین نماند. واقعاً هیچ اخلالی در کارهای دولت به وجود نیامد، نه تنها اخلالی به وجود نیامد، بلکه به دلیل حساسیتی که وجود داشت، کارها با جدیت و عزم بیشتری پیگیری می شد تا هم خسارتی متوجه کشور نشود و هم این حساسیت ها فرصت بروز پیدا نکند. طبیعی بود که آقای روحانی به عنوان نامزد انتخابات وقت کاملی برای این کار اختصاص دهند، یعنی باید در نقاط مختلف سخنرانی کنند، برنامه های مختلف تهیه شود. از این رو باید وقت ایشان آزاد می شد. به این ترتیب اگر در شرایط عادی بابت کاری وزیران را به ایشان ارجاع می دادم، در دوره ۱۵-۲۰ روزه انتخابات که فکر می کردم همه چیز به من ختم می شود، نگذاشتم هیچ کاری از کارهای دولت زمین بماند.جمع بندی تان از حضور در مناظره ها چیست؟اگر بعد از مناظره ها کسی از من می پرسید خوب بود یا بد، پاسخ می دادم که یادم نیست چه گفتم. اما اکنون که گاهی در فرصت هایی بار دیگر مناظره ها را مرور می کنم، می بینم که خوب ظاهر شدم (باخنده).جمع بندی تان از فضای مناظره ها چیست؟شفافیت و صراحت یکی از ویژگی های انتخابات است. به هر رو، در ایام انتخابات برخی از حدود متعارف قانونی خارج شده و دست به افشاگری زده بودند. ظاهراً این امر در انتخابات مرسوم شده است اما مسأله مهم این است که افراد بتوانند خویشتن دار باشند و از حدود تجاوز نکنند. شاید اگر برخی از برخوردها نمی بود، من هم این طور ظاهر نمی شدم. در مناظره اول که پشت تریبون رفتم و پاسخ آقای قالیباف درباره نامزد پوششی را دادم، یادم هست که بعد از پایان صحبت (احتمالا در فیلم هم باشد) آقای رئیسی که کنار من نشسته بود، به طور خصوصی به من گفت که چرا این طور صحبت کردی؟ پاسخ من به ایشان این بود که اصلاً بنا نداشتم این طور صحبت کنم یا این طور بشود اما وقتی در این جلسه و به این ترتیب به من گفته می شود نامزد پوششی، طبعا من هم از خودم دفاع می کنم.زمان استراحت نامزدها در مناظره ها فضا چگونه بود؟ آیا نامزدها با هم گفت و گو یا گلایه ای هم داشتند؟پیش از برگزاری مناظره ها، در اتاقی که نامزدها حضور داشتند و فیلم آن را هم مردم می دیدند، فضای موجود فضای رفاقت بود و با هم گفت و گو هم می کردیم اما در زمان استراحت هر کس دنبال کار خود می رفت. پیش از آغاز مناظره ها در آن جلسه، فضا بسیار دوستانه و صمیمانه بود.اگر بخواهید عوامل پیروزی آقای روحانی را اولویت بندی کنید، به چه نکاتی اشاره می کنید؟معتقدم مردم ایران در سال ۹۲ یک تصمیم معنادار گرفتند و در سال ۹۶ هم روی تصمیم خود ایستادگی کردند. گذشته از این موضوع، اساسا ریاست جمهوری در ایران دو دوره ای است، تاکنون که این طور بوده است و رئیس جمهوری در دور دوم نیز انتخاب شده است. به نظر می رسد مردم ایران دریافته اند که رئیس جمهوری نمی تواند در ۴ سال کارهای مهمی برای کشور انجام دهد، بلکه باید یک دوره هشت ساله در مسئولیت باشد تا بتواند کارهای خود برای کشور را تکمیل کند. به ویژه اینکه در ۴ سال نخست دولت، زمان زیادی صرف حل مشکلات شد. از سوی دیگر، آقای روحانی نیز به شخصه سخنور هستند و بیان بسیار قوی و محکمی دارند و در طرح موضوعات نیز از شجاعت خاصی برخوردارند؛ چنانکه دیدیم ایشان می توانند کلیدواژه های تأثیرگذاری انتخاب کنند. کلیدواژه ایشان در سال ۹۲ هنوز سر زبان هاست. اینها واقعیت هایی است که سبب پیروزی آقای روحانی شد. گذشته از همه اینها، همان طور که اشاره کردم، شخصیت آقای روحانی در طرح مباحث بسیار تأثیرگذار بود. ایشان در گفت و گو با نخبگان و مردم و سخنرانی ها بسیار موفق ظاهر شدند. ضمن اینکه برخلاف فضای رسانه ای که علیه دولت ایجاد شده بود، دولت در ۴ سال گذشته دستاوردهای بسیار خوبی داشت. جمله ای از من همچنان میان مردم تکرار می شود که «مردم یادتان هست»؛ واقعاً مردم یادشان بود که وضع کشور تا پیش از دولت یازدهم بسیار بد بود. نباید بگذاریم آن شرایط را فراموش کنند؛ تلاطم و به هم ریختگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی. معتقدم شرایط کشور تا پیش از دولت یازدهم استثنایی بود.فضای مجازی چقدر در پیروزی انتخاباتی آقای روحانی نقش داشت؟عالی بود. به قول معروف این بار فضای مجازی ترکاند (با خنده). فضای مجازی بود که توانست برخی از کمبودهای ما در رساندن پیام دولت به مردم را جبران کند. به همین دلیل در انتخابات، اگر همه تریبون ها مخالف آقای روحانی بودند، فضای مجازی به تنهایی این کمبودها را جبران کرد. چند نکته در این انتخابات برای من عجیب بود. یکی حضور مردم بود. در فاصله دو روز آخر مانده به انتخابات به هفت استان سفر کردم. گاهی در این سفرها زمان هایی برای سخنرانی اعلام می شد که انتظار نمی رفت کسی حاضر شود. قبل از آن که مقام اداری بودیم، به طور طبیعی سالن پر می شد و مخاطبان ما مشخص بودند اما در یک سفر به دوستان گفتم مگر می شود ساعت ۱۰ صبح کسی بیاید و به سخنرانی انتخاباتی ما گوش دهد؟ اما دیدیم، واقعاً همراهی مردم بی نظیر بود. یا در یکی از سفرها یک مجری مراسم که زن هم بود، شعارهایی را مطرح می کرد، از او خواستم این شعارها را مطرح نکند. او در پاسخ گفت که دانشجو هست و دو ماه است که کلاس و درس و همه چیز را رها کردیم و به روستاها می رویم تا مردم را تشویق کنیم تا در انتخابات رأی بدهند. اینها شرایطی است که نه تنها نباید به سادگی از کنار آن گذشت، بلکه مسئولیت ما را در قبال مردم سنگین تر می کند. علاوه بر این، نباید تأثیر شخصیت های مؤثر و نخبگان کشور را نادیده گرفت، به ویژه شخصیت هایی که محدودیت هایی هم برایشان ایجاد شده است اما در این انتخابات معلوم شد که سخن این شخصیت ها چقدر در میان مردم مؤثر است.با توجه به جایگاه معاون اولی و اشراف شما بر کارنامه کابینه، دو دستاورد از برجسته ترین دستاوردهای دولت از نظر شما کدام ها هستند؟دولت یازدهم موفقیت های بسیاری داشته است. مهم ترین موفقیت در حوزه بین الملل توافق برجام بود زیرا در این توافق ما در مقابل ۶ کشور قدرتم ...

ادامه مطلب  

ناگفته های جهانگیری از کاندیداتوری خود  

درخواست حذف این مطلب
اسحاق جهانگیری هنگام گفت و گو همان است که در مناظره ها بود؛ صریح، صمیمی و البته شفاف. به همین دلیل بود که در پایان مصاحبه گفت «چقدر امروز حرف های جدی زدیم!» «ایران» در ادامه نوشت: آنچه جهانگیری گفت، از این رو جدی است که او نه تنها ۴ سال مرد اول اجرایی کابینه بوده است، بلکه فراتر از انتخابات، در این سال ها مسئولیت مهم دیگری را نیز دنبال کرده است؛ کاستن از فاصله اصلاح طلبان و نظام. در این گفت و گو روشن شد که مهارت جهانگیری در سیاست ورزی، فقط آن چیزی نیست که در مناظره ها دیده شد. او گفت و گوهای جدی با سران اصولگرا و اصلاح طلب داشته است تا بتواند سوء تفاهم های بجا مانده از گذشته را رفع و دیدگاه ها را به یکدیگر نزدیک کند.جهانگیری از پیگیری نتایج دیدار خود با رهبر معظم انقلاب گفت و تأکید کرد که گفت و گوی ملی را تا خانه آخر و رسیدن به نتیجه دنبال خواهد کرد.دامنه پرسش های ما از معاون اول رئیس جمهوری، از ماه ها پیش از انتخابات تا رایزنی ها برای شکل گیری کابینه دوازدهم و دشواری ها و دستاوردهای دولت یازدهم را شامل می شود. او گفت که آیت الله هاشمی رفسنجانی بوده است که دغدغه ردصلاحیت رئیس جمهوری مستقر را داشته است و ایده نامزد امدادی (تعبیری که جهانگیری آن را بیشتر از عنوان نامزد پوششی می پسندد) نیز از آیت الله بوده است.جهانگیری تصریح کرد که نه روحانی و نه حلقه نخست اطرافیان رئیس جمهوری هیچ گاه دغدغه ردصلاحیت او را نداشته اند. درباره کابینه دوازدهم نیز ضمن رد شایعه استعفای خود، تأکید کرد که تیم هماهنگ با افراد کمتر شاخص، بهتر است تا یک تیم ناهماهنگ اما با افراد شاخص.آنچه در ادامه می خوانید، حاصل گفت و گویی صریح با پدیده انتخابات ریاست جمهوری است؛ مردی که می داند هنوز نقل قول های او در محاوره های مردم کوچه و بازار رواج دارد.رقابت های انتخاباتی اخیر یکی از وقایع سرنوشت ساز کشور بود و از شما هم به عنوان یکی از پدیده های آن یاد می شود. در این میان، نکاتی وجود دارد که شفاف سازی آنها می تواند به فهم دقیق تر این برهه تاریخی یاری رساند. با توجه به حضور فعال شما و اطلاع از برخی زوایای ناگفته، اگر موافقید به برخی از این نکات بپردازیم. از جمله اینکه گفته می شد آقای روحانی برای ثبت نام مردد بودند و این تردید تا مدت ها ادامه داشت. برخی هم می گفتند ایشان مصمم به نامزدی بودند و تأکید داشتند بعد از ملاقات ایشان با آقای هاشمی رفسنجانی در دی ماه ۹۵ آقای روحانی به این جمع بندی رسیدند که در انتخابات شرکت کنند. شما به عنوان کسی که ارتباط نزدیکی با آقای روحانی دارید، کدام روایت را واقع بینانه تر می دانید؟این امری طبیعی و پذیرفته شده است که رئیس جمهوری مستقر در دور دوم وارد رقابت انتخابات شود. روال و تجربه گذشته ایران این گونه بوده است که رئیس جمهوری حتماً نامزد می شود. به همین دلیل در سال آخر دولت، یاران و نزدیکان رئیس جمهوری درباره شرایط انتخابات و مشکلات احتمالی پیش رو بحث می کنند تا چگونه مشارکت مردم افزایش یابد و رأی خوبی حاصل شود. طبیعتاً من نیز به دلیل نزدیکی کاری با آقای رئیس جمهور، یکی از کسانی بودم که در جلسات خصوصی درباره این موضوع با ایشان صحبت می کردم. نکته این بود که آقای رئیس جمهوری برنامه ها و طرح هایی داشتند که باید تکمیل می شد؛ نمی شد به دلیل وجود مشکلات، کارها را نیمه کاره رها کرد. به شخصه هیچ گاه در ایشان تردید جدی ندیدم مبنی بر اینکه در انتخابات شرکت نمی کنند و هیچ گاه نگفتند که در انتخابات حاضر نمی شوند.هیچ وقت؟هیچ وقت، البته گاهی که درباره مشکلات بحث می کردیم، می دیدیم که مشکلات جدی پیش روی ما قرار دارد، اما گفته می شد باید تدبیری اتخاذ کرد که از این شرایط عبور کنیم.با توجه به ردصلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی، این دغدغه ایجاد شده بود که عده ای تلاش خواهند کرد آقای روحانی هم رد صلاحیت شود. آیا در آن برهه چنین احتمالی مطرح شد و مورد بحث قرار گرفت؟تردیدی نیست که آقای دکتر روحانی نیز همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی مخالفان جدی و پای کاری داشته و دارد. این مخالفت ها تا حدی در دوره اول ریاست جمهوری ایشان بروز داده شد. قبل از تصدی مقام ریاست جمهوری مخالفت ها به این جدیت نبود، حتی در انتخابات ۹۲ هم مخالفت ها به این اندازه نبود که البته این موضوع دلایل خاص خود را دارد اما در این دوره مخالفت ها قدری آشکار بود.شما درباره احتمال ردصلاحیت آقای روحانی با ایشان صحبتی کردید؟هیچ گاه با ایشان درباره این موضوع صحبت نکردم. با آیت الله هاشمی رفسنجانی دو بار در این باره گفت و گو شد، ایشان به دلیل تجربه انتخابات خود نگرانی هایی داشت. باید پذیرفت که آیت الله هاشمی رفسنجانی در همه دوران انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، رکن مهم نظام بود. من هم در سال ۹۲ رئیس ستاد انتخاباتی ایشان بودم. در جلسه بعد از رد صلاحیت که قرار شد کار ستادها تعطیل شود، جمله ای گفتیم که ما در این انتخابات به وقوع هر چیزی فکر می کردیم، الا اینکه شما را ردصلاحیت کنند. به باور من، آیت الله هاشمی رفسنجانی به دلیل شناختی که از دستگاه های رسمی و غیررسمی داشت، قدری نگران بود و این نگرانی را در جلسات خصوصی مطرح می کرد. اما ایشان بسیار مصمم بود که آقای روحانی حتماً باید نامزد شود و نباید در این باره به خود تردیدی راه بدهد و اصلاً نباید به این موضوع فکر کرد.احتمال ردصلاحیت آقای روحانی در حلقه اول اطرافیان ایشان مطرح شد؟خیر. البته ایشان جلسات مختلفی دارند، اما در جلساتی که من حضور داشتم، هیچ گاه در این باره بحث نشد.خب؛ اگر احتمال ردصلاحیت ایشان فرضیه ای جدی نبود، ایده ورود نامزد پوششی به صحنه انتخابات در چه استدلالی ریشه داشت؟با تعابیر نامزد پوششی یا امثال آن چندان موافق نیستم و درست نمی دانم. اما اگر منظور شما این است که چرا من در انتخابات ثبت نام کردم، این دغدغه، میان دوستان اصلاح طلب بسیار پررنگ شده بود و آیت الله هاشمی رفسنجانی هم جزو کسانی بود که بسیار به این موضوع باور داشت که افراد دیگری هم به عنوان نامزد در انتخابات حضور داشته باشند. دغدغه هم این بود که در انتخابات شاهد یک تهاجم جدی به دولت خواهیم بود، به ویژه که نشانه های چنین هجمه ای، در ماه های پیش از انتخابات، به وضوح دیده می شد. فشار رسانه ای زیادی علیه دولت بود؛ رسانه های مخالف دولت؛ قدرت مالی و سیاسی بسیار زیادی داشتند و از مصونیت بالایی هم برخوردار بودند. ضمن اینکه تریبون های رسمی و عمومی نیز به کمک این رسانه ها می آمدند. دولت برای گزارش دستاوردها و موفقیت های خود به مردم در شرایط سختی قرار داشت. بنابراین پیش بینی می شد در صحنه انتخابات، با وضعیت نامتوازن و دشواری رو به رو خواهیم بود. همچنین پیش بینی می شد نامزدهای پرشماری از جریان مخالف حضور یابند و بخواهند به طور گسترده دستاوردهای دولت را زیر سؤال ببرند. من، شخصاً معتقد بودم در چنین شرایطی، کسی که می تواند به خوبی از دولت دفاع کند، اشکالات دولت قبل را نیز به خوبی می شناسد و می تواند بدون مشکل آنها را بیان کند و نمی توانند علیه او مطلبی بیان کنند، خودم هستم. بنابراین همواره مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس می کردم و همواره آماده بودم اگر چنین وضعیتی شکل گرفت، باید در صحنه حاضر شوم و بنا به مسئولیت خود حقایق را به مردم بگویم تا آنان بدانند کشور تا پیش از دولت یازدهم در چه شرایطی قرار داشت و در دولت یازدهم چه وضعیتی پیدا کرده است. شاید این شرایط باعث شد وقتی از نامزدی صحبت می شد که باید در صحنه حضور یابد و از دولت دفاع کند، نخستین اسمی که مطرح می شد، من بودم. هرچند شاید برخی ملاحظات دیگری هم داشتند، اما آنچه برای من مهم بود و احساس وظیفه می کردم تا در نهایت، ثبت نام در انتخابات را بپذیرم، همین مسأله بود.اما گفته می شد شما در ابتدا موافق این ایده نبودید ...من با این موضوع که چند نامزد هم جهت در انتخابات باشند مخالفت چندانی نداشتم، حتی می گفتم تعدادی نامزد شوند اما پیش شرط این موضوع این بود که این نامزدها حتما می بایست از میان کسانی باشند که با آقای دکتر روحانی هماهنگ و ایشان به آنان اعتماد کامل داشته باشند.روایت شده که شما ابتدا ثبت نام در انتخابات را نپذیرفته اید. این روایت درست است؟هیچ وقت موافق نبودم شخص خودم به صحنه انتخابات بیایم. نه تنها انتخابات بلکه اساساً رویکرد من این گونه است که هیچ گاه در فضای مبهم حرکت نمی کنم.منظور تان از فضای مبهم چیست؟کسی که نامزد می شود و پا به میدان رقابت انتخاباتی می گذارد، می خواهد پیروز انتخابات باشد. معتقد بودم در بیرون از دولت هم می توانم نقش خود را در دفاع از دولت یازدهم به خوبی ایفا کنم و شاید نیازی نباشد برای دفاع از کارنامه و دستاوردهای کابینه، حتماً نامزد شوم.اما تریبون هایی که در اختیار نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قرار می گیرد، مؤثرتر است و دامنه نفوذ بیشتری دارد؟مجموعه چنین استدلال هایی که اشاره کردید، باعث شد نهایتاً به مشورت و نظر دوستان تمکین کنم. اما در مراحل اولیه، هرقدر به من گفته شد، قبول نکردم. سران اصلاح طلبان و دوستان زیادی از جریان اصلاحات، جلسات مختلفی با من برگزار کردند، آقای روحانی هم چندان موافق این موضوع نبودند.در واپسین روزهای ثبت نام انتخاباتی این خبر شنیده شد که آقای جهانگیری در جلسه ای با رئیس دولت اصلاحات حضور یافته اند تا به نامزدی در انتخابات مجاب شوند.من با آقای خاتمی، آیت الله موسوی خوئینی ها و شورای اصلاح طلبان جلسات متعدد و مشورت های بسیاری داشتم. آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در این خصوص، دو بار با من صحبت کردند. من به صراحت به ایشان گفتم این حرف ها را نزنید. اما مشورت ها و بحث ها همین طور ادامه داشت تا اینکه روز آخر ثبت نام نامزدها، دوستان با آقای روحانی صحبت کردند. البته پیش از آن هم آقای روحانی دو بار با من صحبت کرده بودند.آقای روحانی ابتدا با نامزدی شما موافق نبودند؟ایشان موافق نبودند. دوبار با من صحبت کردند و گفتند که بیشتر روی این موضوع فکر کن و با هم صحبت کنیم.اگر موافق نبودند، چرا از شما خواستند که درباره ثبت نام در انتخابات فکر کنید؟این موضوع از سوی دوستان اصلاح طلب با ایشان مطرح می شد و ایشان هم نمی خواستند نظری برخلاف نظر دوستان اصلاح طلب مطرح کنند.روند و محتوای مذاکره شما با آقای روحانی درباره بحث ثبت نام انتخاباتی تان، از ابتدا تا جلسه آخر چگونه بود؟روند این گونه بود که آقای روحانی پیش از فرارسیدن روز آخر ثبت نام نامزدها، دوبار با من صحبت کردند و هر دو بار در عین اینکه موافق نبودند، از من خواستند ثبت نام کنم اما من قبول نمی کردم، ایشان هم تأکید داشت این طور با قطعیت نفی و رد نکن و بیشتر روی موضوع تأمل کن تا بعد با هم صحبت کنیم. در چند جلسه بعدی که داشتیم، این موضع هم مجدد، مطرح می شد. تا در نهایت شنبه، یعنی روز پایانی مهلت ثبت نام نامزدها فرارسید. ساعت ۴ عصر آن روز در این باره با هم صحبت کردیم. ایشان در خاتمه این گفت و گو از من خواستند با آقای خاتمی صحبت کنم و ایشان را برای ثبت نام نکردن خودم، قانع کنم. این فرایند، آنقدر طول کشید که نیم ساعت آخر زمان قانونی ثبت نام ها فرا رسید. در این هنگام، حس کردم اگر خدایی نکرده نتیجه انتخابات به گونه دیگری رقم بخورد، ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرم و دیگران بگویند به شما گفتیم و از شما خواستیم، ثبت نام کنید اما شما استبداد رأی داشتید و با ترجیح منافع شخصی، در انتخابات ثبت نام نکردید و در ناکامی انتخابات تأثیرگذار بودید. به این جمع بندی که رسیدم، دیگر درنگ نکردم، در همان نیم ساعت پایانی مهلت قانونی ثبت نام نامزدها، با خدای خود معامله کردم و برای حضور رسمی در عرصه رقابت های انتخاباتی، راهی ساختمان وزارت کشور شدم.آقای روحانی با رئیس دولت اصلاحات هم مشورت کردند؟می دانم که با ایشان مذاکره داشتند.شما هم با رئیس دولت اصلاحات مذاکره کردید؟مفصل با ایشان صحبت کردم. به هر حال ایشان به این موضوع اصرار داشتند.گویا رئیس دولت اصلاحات در آخرین مکالمه، خطاب به شما گفته اند خودتان نامزد شوید و پس از اعلام نظرمنفی شما، تأکید کرده اند که اگر نمی آیید، آقای ظریف را مجاب کنید در انتخابات ثبت نام کند. این نقل قول را تأیید می کنید؟در آخرین ساعت های مهلت قانونی ثبت نام ها، دیگر فرصت نبود تا به جماران بروم و به صورت حضوری با آقای خاتمی گفت و گو کنم؛ لذا تلفنی با ایشان صحبت کرده و همه مسائل را مفصل با ایشان مطرح کردم. ایشان در این تماس گفتند مسئولیت حضور نیافتن با خود شماست اما باید آقای ظریف را مجاب کنید که در انتخابات ثبت نام کند. در فرصت باقی مانده، نه می شد آقای ظریف را پیدا کرد و نه حتی در صورت پیداکردن، مجالی باقی مانده بود که بتوانم ایشان را مجاب کنم. در نتیجه، برخی مشورت های دیگر هم انجام شد و در نهایت در انتخابات ثبت نام کردم.آیا شما و آقای روحانی درباره نحوه استفاده از تریبون مناظره، مشورت و گفت و گویی با هم داشتید؟ مثلاً تقسیم کار و ...ما با هم مذاکره و همفکری می کردیم اما تقسیم کاری نمی شد.اکنون که از زمان مناظره فاصله گرفته ایم، فکر می کنید حضور شما در انتخابات چه تأثیری بر روند انتخابات داشت؟در زمان انتخابات، شاید به علت درگیر بودن با فضای انتخابات، فکر نمی کردم حضورم تأثیر مثبتی داشته باشد اما اکنون که به گذشته نگاه می کنم، می بینم تأثیر حضورم مثبت بوده است. بالاخره از طریق رسانه های مجازی، برنامه های صدا و سیما (ویژه نامزدها) و مناظره ها، هم فرصت خوبی شد تا از دولت دفاع کنم و هم توانستم بخشی از دیدگاه های جریان اصلاحات را مطرح کنم. این را هم بگویم که آقای روحانی اصرار داشتند که من سفرهای استانی هم بروم. شخصاً معتقد بودم نیازی به این سفرها نیست و فقط در تهران باشم زیرا نمی خواستم کارهای دولت و کشور زمین بماند که الحمدلله این هدف هم محقق شد. یعنی حتی وقتی که برای آماده کردن متن ها یا آمادگی برای مناظره ها صرف می شد، یا بعد از ساعت ۸ و ۹ شب بود که کارهای دولت تمام شده بود، یا بعدازظهرهای پنجشنبه که دیگر تعطیل می شدیم، با دوستان درباره مباحث انتخابات جلسه می گذاشتیم و بحث می کردیم. بنابراین در این زمینه نیز توفیق داشتیم که خدمت رسانی دولت با مسائل انتخاباتی گره نخورد و زمین نماند. واقعاً هیچ اخلالی در کارهای دولت به وجود نیامد، نه تنها اخلالی به وجود نیامد، بلکه به دلیل حساسیتی که وجود داشت، کارها با جدیت و عزم بیشتری پیگیری می شد تا هم خسارتی متوجه کشور نشود و هم این حساسیت ها فرصت بروز پیدا نکند. طبیعی بود که آقای روحانی به عنوان نامزد انتخابات وقت کاملی برای این کار اختصاص دهند، یعنی باید در نقاط مختلف سخنرانی کنند، برنامه های مختلف تهیه شود. از این رو باید وقت ایشان آزاد می شد. به این ترتیب اگر در شرایط عادی بابت کاری وزیران را به ایشان ارجاع می دادم، در دوره ۱۵-۲۰ روزه انتخابات که فکر می کردم همه چیز به من ختم می شود، نگذاشتم هیچ کاری از کارهای دولت زمین بماند.جمع بندی تان از حضور در مناظره ها چیست؟اگر بعد از مناظره ها کسی از من می پرسید خوب بود یا بد، پاسخ می دادم که یادم نیست چه گفتم. اما اکنون که گاهی در فرصت هایی بار دیگر مناظره ها را مرور می کنم، می بینم که خوب ظاهر شدم (باخنده).جمع بندی تان از فضای مناظره ها چیست؟شفافیت و صراحت یکی از ویژگی های انتخابات است. به هر رو، در ایام انتخابات برخی از حدود متعارف قانونی خارج شده و دست به افشاگری زده بودند. ظاهراً این امر در انتخابات مرسوم شده است اما مسأله مهم این است که افراد بتوانند خویشتن دار باشند و از حدود تجاوز نکنند. شاید اگر برخی از برخوردها نمی بود، من هم این طور ظاهر نمی شدم. در مناظره اول که پشت تریبون رفتم و پاسخ آقای قالیباف درباره نامزد پوششی را دادم، یادم هست که بعد از پایان صحبت (احتمالا در فیلم هم باشد) آقای رئیسی که کنار من نشسته بود، به طور خصوصی به من گفت که چرا این طور صحبت کردی؟ پاسخ من به ایشان این بود که اصلاً بنا نداشتم این طور صحبت کنم یا این طور بشود اما وقتی در این جلسه و به این ترتیب به من گفته می شود نامزد پوششی، طبعا من هم از خودم دفاع می کنم.زمان استراحت نامزدها در مناظره ها فضا چگونه بود؟ آیا نامزدها با هم گفت و گو یا گلایه ای هم داشتند؟پیش از برگزاری مناظره ها، در اتاقی که نامزدها حضور داشتند و فیلم آن را هم مردم می دیدند، فضای موجود فضای رفاقت بود و با هم گفت و گو هم می کردیم اما در زمان استراحت هر کس دنبال کار خود می رفت. پیش از آغاز مناظره ها در آن جلسه، فضا بسیار دوستانه و صمیمانه بود.اگر بخواهید عوامل پیروزی آقای روحانی را اولویت بندی کنید، به چه نکاتی اشاره می کنید؟معتقدم مردم ایران در سال ۹۲ یک تصمیم معنادار گرفتند و در سال ۹۶ هم روی تصمیم خود ایستادگی کردند. گذشته از این موضوع، اساسا ریاست جمهوری در ایران دو دوره ای است، تاکنون که این طور بوده است و رئیس جمهوری در دور دوم نیز انتخاب شده است. به نظر می رسد مردم ایران دریافته اند که رئیس جمهوری نمی تواند در ۴ سال کارهای مهمی برای کشور انجام دهد، بلکه باید یک دوره هشت ساله در مسئولیت باشد تا بتواند کارهای خود برای کشور را تکمیل کند. به ویژه اینکه در ۴ سال نخست دولت، زمان زیادی صرف حل مشکلات شد. از سوی دیگر، آقای روحانی نیز به شخصه سخنور هستند و بیان بسیار قوی و محکمی دارند و در طرح موضوعات نیز از شجاعت خاصی برخوردارند؛ چنانکه دیدیم ایشان می توانند کلیدواژه های تأثیرگذاری انتخاب کنند. کلیدواژه ایشان در سال ۹۲ هنوز سر زبان هاست. اینها واقعیت هایی است که سبب پیروزی آقای روحانی شد. گذشته از همه اینها، همان طور که اشاره کردم، شخصیت آقای روحانی در طرح مباحث بسیار تأثیرگذار بود. ایشان در گفت و گو با نخبگان و مردم و سخنرانی ها بسیار موفق ظاهر شدند. ضمن اینکه برخلاف فضای رسانه ای که علیه دولت ایجاد شده بود، دولت در ۴ سال گذشته دستاوردهای بسیار خوبی داشت. جمله ای از من همچنان میان مردم تکرار می شود که «مردم یادتان هست»؛ واقعاً مردم یادشان بود که وضع کشور تا پیش از دولت یازدهم بسیار بد بود. نباید بگذاریم آن شرایط را فراموش کنند؛ تلاطم و به هم ریختگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی. معتقدم شرایط کشور تا پیش از دولت یازدهم استثنایی بود.فضای مجازی چقدر در پیروزی انتخاباتی آقای روحانی نقش داشت؟عالی بود. به قول معروف این بار فضای مجازی ترکاند (با خنده). فضای مجازی بود که توانست برخی از کمبودهای ما در رساندن پیام دولت به مردم را جبران کند. به همین دلیل در انتخابات، اگر همه تریبون ها مخالف آقای روحانی بودند، فضای مجازی به تنهایی این کمبودها را جبران کرد. چند نکته در این انتخابات برای من عجیب بود. یکی حضور مردم بود. در فاصله دو روز آخر مانده به انتخابات به هفت استان سفر کردم. گاهی در این سفرها زمان هایی برای سخنرانی اعلام می شد که انتظار نمی رفت کسی حاضر شود. قبل از آن که مقام اداری بودیم، به طور طبیعی سالن پر می شد و مخاطبان ما مشخص بودند اما در یک سفر به دوستان گفتم مگر می شود ساعت ۱۰ صبح کسی بیاید و به سخنرانی انتخاباتی ما گوش دهد؟ اما دیدیم، واقعاً همراهی مردم بی نظیر بود. یا در یکی از سفرها یک مجری مراسم که زن هم بود، شعارهایی را مطرح می کرد، از او خواستم این شعارها را مطرح نکند. او در پاسخ گفت که دانشجو هست و دو ماه است که کلاس و درس و همه چیز را رها کردیم و به روستاها می رویم تا مردم را تشویق کنیم تا در انتخابات رأی بدهند. اینها شرایطی است که نه تنها نباید به سادگی از کنار آن گذشت، بلکه مسئولیت ما را در قبال مردم سنگین تر می کند. علاوه بر این، نباید تأثیر شخصیت های مؤثر و نخبگان کشور را نادیده گرفت، به ویژه شخصیت هایی که محدودیت هایی هم برایشان ایجاد شده است اما در این انتخابات معلوم شد که سخن این شخصیت ها چقدر در میان مردم مؤثر است.با توجه به جایگاه معاون اولی و اشراف شما بر کارنامه کابینه، دو دستاورد از برجسته ترین دستاوردهای دولت از نظر شما کدام ها هستند؟دولت یازدهم موفقیت های بسیاری داشته است. مهم ترین موفقیت در حوزه بین الملل توافق برجام بود زیرا در این توافق ما در مقابل ۶ کشور قدرتمن ...

ادامه مطلب  

اگر برخی از برخوردها نمی بود، در مناظره ها آن طور ظاهر نمی شدم / گفت و گوی ملی را تا آخر پیش می برم »  

درخواست حذف این مطلب
اسحاق جهانگیری می گوید گفتگوهای ملی را به منظور رفع سوء تفاهم ها تا آخر پیش می برد.متن کامل گفتگوی ایران با جهانگیری در زیر می آید: رقابت های انتخاباتی اخیر یکی از وقایع سرنوشت ساز کشور بود و از شما هم به عنوان یکی از پدیده های آن یاد می شود. در این میان، نکاتی وجود دارد که شفاف سازی آنها می تواند به فهم دقیق تر این برهه تاریخی یاری رساند. با توجه به حضور فعال شما و اطلاع از برخی زوایای ناگفته؛ اگر موافقید به برخی از این نکات بپردازیم. از جمله اینکه گفته می شد آقای روحانی برای ثبت نام مردد بودند و این تردید تا مدت ها ادامه داشت، برخی هم می گفتند ایشان مصمم به نامزدی بودند و تأکید داشتند بعد از ملاقات ایشان با آقای هاشمی رفسنجانی در دی ماه 95 آقای روحانی به این جمع بندی رسیدند که در انتخابات شرکت کنند. شما به عنوان کسی که ارتباط نزدیکی با آقای روحانی دارید، کدام روایت را واقع بینانه تر می دانید؟ این امری طبیعی و پذیرفته شده است که رئیس جمهوری مستقر در دور دوم وارد رقابت انتخابات شود. روال و تجربه گذشته ایران این گونه بوده است که رئیس جمهوری حتماً نامزد می شود. به همین دلیل در سال آخر دولت، یاران و نزدیکان رئیس جمهوری درباره شرایط انتخابات و مشکلات احتمالی پیش رو بحث می کنند تا چگونه مشارکت مردم افزایش یابد و رأی خوبی حاصل شود. طبیعتاً من نیز به دلیل نزدیکی کاری با آقای رئیس جمهور، یکی از کسانی بودم که در جلسات خصوصی درباره این موضوع با ایشان صحبت می کردم. نکته این بود که آقای رئیس جمهوری برنامه ها و طرح هایی داشتند که باید تکمیل می شد؛ نمی شد به دلیل وجود مشکلات، کارها را نیمه کاره رها کرد. به شخصه هیچ گاه در ایشان تردید جدی ندیدم مبنی بر اینکه در انتخابات شرکت نمی کنند و هیچ گاه نگفتند که در انتخابات حاضر نمی شوند.هیچ وقت؟هیچ وقت، البته گاهی که درباره مشکلات بحث می کردیم، می دیدیم که مشکلات جدی پیش روی ما قرار دارد، اما گفته می شد باید تدبیری اتخاذ کرد که از این شرایط عبور کنیم.با توجه به ردصلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی، این دغدغه ایجاد شده بود که عده ای تلاش خواهند کرد آقای روحانی هم رد صلاحیت شود. آیا در آن برهه چنین احتمالی مطرح شد و مورد بحث قرار گرفت؟تردیدی نیست که آقای دکتر روحانی نیز همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی مخالفان جدی و پای کاری داشته و دارد. این مخالفت ها تا حدی در دوره اول ریاست جمهوری ایشان بروز داده شد. قبل از تصدی مقام ریاست جمهوری مخالفت ها به این جدیت نبود، حتی در انتخابات 92 هم مخالفت ها به این اندازه نبود که البته این موضوع دلایل خاص خود را دارد، اما در این دوره مخالفت ها قدری آشکار بود.شما درباره احتمال ردصلاحیت آقای روحانی با ایشان صحبتی کردید؟هیچ گاه با ایشان درباره این موضوع صحبت نکردم. با آیت الله هاشمی رفسنجانی دو بار در این باره گفت و گو شد، ایشان به دلیل تجربه انتخابات خود نگرانی هایی داشت. باید پذیرفت که آیت الله هاشمی رفسنجانی در همه دوران انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، رکن مهم نظام بود. من هم در سال 92 رئیس ستاد انتخاباتی ایشان بودم. در جلسه بعد از رد صلاحیت که قرار شد کار ستادها تعطیل شود، جمله ای گفتیم که ما در این انتخابات به وقوع هر چیزی فکر می کردیم، الا اینکه شما را ردصلاحیت کنند. به باور من، آیت الله هاشمی رفسنجانی به دلیل شناختی که از دستگاه های رسمی و غیررسمی داشت، قدری نگران بود و این نگرانی را در جلسات خصوصی مطرح می کرد. اما ایشان بسیار مصمم بود که آقای روحانی حتماً باید نامزد شود و نباید در این باره به خود تردیدی راه بدهد و اصلاً نباید به این موضوع فکر کرد.احتمال ردصلاحیت آقای روحانی در حلقه اول اطرافیان ایشان مطرح شد؟خیر. البته ایشان جلسات مختلفی دارند، اما در جلساتی که من حضور داشتم، هیچ گاه در این باره بحث نشد.خب؛ اگر احتمال ردصلاحیت ایشان فرضیه ای جدی نبود، ایده ورود نامزد پوششی به صحنه انتخابات در چه استدلالی ریشه داشت؟با تعابیر نامزد پوششی یا امثال آن چندان موافق نیستم و درست نمی دانم. اما اگر منظور شما این است که چرا من در انتخابات ثبت نام کردم، این دغدغه، میان دوستان اصلاح طلب بسیار پررنگ شده بود و آیت الله هاشمی رفسنجانی هم جزو کسانی بود که بسیار به این موضوع باور داشت که افراد دیگری هم به عنوان نامزد در انتخابات حضور داشته باشند. دغدغه هم این بود که در انتخابات شاهد یک تهاجم جدی به دولت خواهیم بود، بویژه که نشانه های چنین هجمه ای، در ماه های پیش از انتخابات، به وضوح دیده می شد. فشار رسانه ای زیادی علیه دولت بود؛ رسانه های مخالف دولت؛ قدرت مالی و سیاسی بسیار زیادی داشتند و از مصونیت بالایی هم برخوردار بودند. ضمن اینکه تریبون های رسمی و عمومی نیز به کمک این رسانه ها می آمدند. دولت برای گزارش دستاوردها و موفقیت های خود به مردم در شرایط سختی قرار داشت. بنا براین پیش بینی می شد در صحنه انتخابات، با وضعیت نامتوازن و دشواری رو به رو خواهیم بود. همچنین پیش بینی می شد نامزدهای پرشماری از جریان مخالف حضور یابند و بخواهند به طور گسترده دستاوردهای دولت را زیر سؤال ببرند. من، شخصاً معتقد بودم در چنین شرایطی، کسی که می تواند بخوبی از دولت دفاع کند، اشکالات دولت قبل را نیز بخوبی می شناسد و می تواند بدون مشکل آنها را بیان کند و نمی توانند علیه او مطلبی بیان کنند، خودم هستم. بنابراین همواره مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس می کردم و همواره آماده بودم اگر چنین وضعیتی شکل گرفت، باید در صحنه حاضر شوم و بنا به مسئولیت خود حقایق را به مردم بگویم تا آنان بدانند کشور تا پیش از دولت یازدهم در چه شرایطی قرار داشت و در دولت یازدهم چه وضعیتی پیدا کرده است. شاید این شرایط باعث شد وقتی از نامزدی صحبت می شد که باید در صحنه حضور یابد و از دولت دفاع کند، نخستین اسمی که مطرح می شد، من بودم. هرچند شاید برخی ملاحظات دیگری هم داشتند، اما آنچه برای من مهم بود و احساس وظیفه می کردم تا در نهایت، ثبت نام در انتخابات را بپذیرم، همین مسأله بود.اما گفته می شد شما در ابتدا موافق این ایده نبودید...من با این موضوع که چند نامزد هم جهت در انتخابات باشند مخالفت چندانی نداشتم، حتی می گفتم تعدادی نامزد شوند. اما پیش شرط این موضوع این بود که این نامزدها حتماً می بایست از میان کسانی باشند که با آقای دکتر روحانی هماهنگ و ایشان به آنان اعتماد کامل داشته باشند.روایت شده که شما ابتدا ثبت نام در انتخابات را نپذیرفته اید. این روایت درست است؟هیچ وقت موافق نبودم شخص خودم به صحنه انتخابات بیایم. نه تنها انتخابات بلکه اساساً رویکرد من این گونه است که هیچ گاه در فضای مبهم حرکت نمی کنم.منظور تان از فضای مبهم چیست؟کسی که نامزد می شود و پا به میدان رقابت انتخاباتی می گذارد، می خواهد پیروز انتخابات باشد. معتقد بودم در بیرون از دولت هم می توانم نقش خود را در دفاع از دولت یازدهم به خوبی ایفا کنم و شاید نیازی نباشد برای دفاع از کارنامه و دستاوردهای کابینه؛ حتماً نامزد شوم.اما تریبون هایی که در اختیار نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قرار می گیرد، مؤثرتر است و دامنه نفوذ بیشتری دارد؟مجموعه چنین استدلال هایی که اشاره کردید، باعث شد نهایتاً به مشورت و نظر دوستان تمکین کنم. اما در مراحل اولیه، هرقدر به من گفته شد، قبول نکردم. سران اصلاح طلبان و دوستان زیادی از جریان اصلاحات، جلسات مختلفی با من برگزار کردند، آقای روحانی هم چندان موافق این موضوع نبودند.در واپسین روزهای ثبت نام انتخاباتی این خبر شنیده شد که آقای جهانگیری در جلسه ای با رئیس دولت اصلاحات حضور یافته اند تا به نامزدی در انتخابات مجاب شوند.من با آقای خاتمی، آیت الله موسوی خوئینی ها و شورای اصلاح طلبان جلسات متعدد و مشورت های بسیاری داشتم. آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در این خصوص، دو بار با من صحبت کردند. من به صراحت به ایشان گفتم این حرف ها را نزنید. اما مشورت ها و بحث ها همین طور ادامه داشت تا اینکه روز آخر ثبت نام نامزدها، دوستان با آقای روحانی صحبت کردند. البته پیش از آن هم آقای روحانی دو بار با من صحبت کرده بودند.آقای روحانی ابتدا با نامزدی شما موافق نبودند؟ایشان موافق نبودند. دوبار با من صحبت کردند و گفتند که بیشتر روی این موضوع فکر کن و با هم صحبت کنیم.اگر موافق نبودند، چرا از شما خواستند که درباره ثبت نام در انتخابات فکر کنید؟این موضوع از سوی دوستان اصلاح طلب با ایشان مطرح می شد و ایشان هم نمی خواستند نظری برخلاف نظر دوستان اصلاح طلب مطرح کنند.روند و محتوای مذاکره شما با آقای روحانی درباره بحث ثبت نام انتخاباتی تان، از ابتدا تا جلسه آخر چگونه بود؟روند این گونه بود که آقای روحانی پیش از فرارسیدن روز آخر ثبت نام نامزدها، دوبار با من صحبت کردند و هر دوبار درعین اینکه موافق نبودند، از من خواستند ثبت نام کنم اما من قبول نمی کردم، ایشان هم تأکید داشت این طور با قطعیت نفی و رد نکن و بیشتر روی موضوع تأمل کن تا بعد با هم صحبت کنیم. در چند جلسه بعدی که داشتیم، این موضع هم مجدد، مطرح می شد. تا در نهایت شنبه، یعنی روز پایانی مهلت ثبت نام نامزدها فرارسید. ساعت 4 عصر آن روز در این باره با هم صحبت کردیم. ایشان در خاتمه این گفت و گو از من خواستند با آقای خاتمی صحبت کنم و ایشان را برای ثبت نام نکردن خودم، قانع کنم. این فرایند، آنقدر طول کشید که نیم ساعت آخر زمان قانونی ثبت نام ها فرا رسید. در این هنگام، حس کردم اگر خدایی نکرده نتیجه انتخابات به گونه دیگری رقم بخورد، ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرم و دیگران بگویند به شما گفتیم و از شما خواستیم، ثبت نام کنید اما شما استبداد رأی داشتید و با ترجیح منافع شخصی، در انتخابات ثبت نام نکردید و در ناکامی انتخابات تأثیرگذار بودید. به این جمع بندی که رسیدم، دیگر درنگ نکردم، در همان نیم ساعت پایانی مهلت قانونی ثبت نام نامزدها، با خدای خود معامله کردم و برای حضور رسمی در عرصه رقابت های انتخاباتی، راهی ساختمان وزارت کشور شدم.آقای روحانی با رئیس دولت اصلاحات هم مشورت کردند؟می دانم که با ایشان مذاکره داشتند.شما هم با رئیس دولت اصلاحات مذاکره کردید؟مفصل با ایشان صحبت کردم. به هر حال ایشان به این موضوع اصرار داشتند.گویا، رئیس دولت اصلاحات در آخرین مکالمه، خطاب به شما گفته اند خودتان نامزد شوید و پس از اعلام نظرمنفی شما، تأکید کرده اند که اگر نمی آیید، آقای ظریف را مجاب کنید در انتخابات ثبت نام کند. این نقل قول را تأیید می کنید؟در آخرین ساعت های مهلت قانونی ثبت نام ها، دیگر فرصت نبود تا به جماران بروم و به صورت حضوری با آقای خاتمی گفت و گو کنم. لذا تلفنی با ایشان صحبت کرده و همه مسائل را مفصل با ایشان مطرح کردم. ایشان در این تماس گفتند مسئولیت حضور نیافتن با خود شماست، اما باید آقای ظریف را مجاب کنید که در انتخابات ثبت نام کند. در فرصت باقی مانده، نه می شد آقای ظریف را پیدا کرد و نه حتی در صورت پیداکردن، مجالی باقی مانده بود که بتوانم ایشان را مجاب کنم. درنتیجه، برخی مشورت های دیگر هم انجام شد و در نهایت در انتخابات ثبت نام کردم.آیا شما و آقای روحانی درباره نحوه استفاده از تریبون مناظره، مشورت و گفت و گویی با هم داشتید؟ مثلاً تقسیم کار و...ما با هم مذاکره و همفکری می کردیم اما تقسیم کاری نمی شد.اکنون که از زمان مناظره فاصله گرفته ایم، فکر می کنید حضور شما در انتخابات چه تأثیری بر روند انتخابات داشت؟در زمان انتخابات، شاید به علت درگیر بودن با فضای انتخابات، فکر نمی کردم حضورم تأثیر مثبتی داشته باشد، اما اکنون که به گذشته نگاه می کنم، می بینم تأثیر حضورم مثبت بوده است. بالاخره از طریق رسانه های مجازی، برنامه های صدا و سیما (ویژه نامزدها) و مناظره ها، هم فرصت خوبی شد تا از دولت دفاع کنم و هم توانستم بخشی از دیدگاه های جریان اصلاحات را مطرح کنم. این را هم بگویم که آقای روحانی اصرار داشتند که من سفرهای استانی هم بروم. شخصاً معتقد بودم نیازی به این سفرها نیست و فقط در تهران باشم زیرا نمی خواستم کارهای دولت و کشور زمین بماند که الحمدلله این هدف هم محقق شد. یعنی حتی وقتی که برای آماده کردن متن ها یا آمادگی برای مناظره ها صرف می شد، یا بعد از ساعت 8 و 9 شب بود که کارهای دولت تمام شده بود، یا بعدازظهرهای پنجشنبه که دیگر تعطیل می شدیم، با دوستان درباره مباحث انتخابات جلسه می گذاشتیم و بحث می کردیم. بنابراین در این زمینه نیز توفیق داشتیم که خدمت رسانی دولت با مسائل انتخاباتی گره نخورد و زمین نماند. واقعاً هیچ اخلالی در کارهای دولت به وجود نیامد، نه تنها اخلالی به وجود نیامد، بلکه به دلیل حساسیتی که وجود داشت، کارها با جدیت و عزم بیشتری پیگیری می شد تا هم خسارتی متوجه کشور نشود و هم این حساسیت ها فرصت بروز پیدا نکند. طبیعی بود که آقای روحانی به عنوان نامزد انتخابات وقت کاملی برای این کار اختصاص دهند، یعنی باید در نقاط مختلف سخنرانی کنند، برنامه های مختلف تهیه شود. از این رو باید وقت ایشان آزاد می شد. به این ترتیب اگر در شرایط عادی بابت کاری وزیران را به ایشان ارجاع می دادم، در دوره 15-20 روزه انتخابات که فکر می کردم همه چیز به من ختم می شود، نگذاشتم هیچ کاری از کارهای دولت زمین بماند.جمع بندی تان از حضور در مناظره ها چیست؟اگر بعد از مناظره ها کسی از من می پرسید خوب بود یا بد، پاسخ می دادم که یادم نیست چه گفتم. اما اکنون که گاهی در فرصت هایی بار دیگر مناظره ها را مرور می کنم، می بینم که خوب ظاهر شدم(باخنده).جمع بندی تان از فضای مناظره ها چیست؟شفافیت و صراحت یکی از ویژگی های انتخابات است. به هر رو، در ایام انتخابات برخی از حدود متعارف قانونی خارج شده و دست به افشاگری زده بودند. ظاهراً این امر در انتخابات مرسوم شده است، اما مسأله مهم این است که افراد بتوانند خویشتن دار باشند و از حدود تجاوز نکنند. شاید اگر برخی از برخوردها نمی بود، من هم این طور ظاهر نمی شدم. در مناظره اول که پشت تریبون رفتم و پاسخ آقای قالیباف درباره نامزد پوششی را دادم، یادم هست که بعد از پایان صحبت (احتمالاً در فیلم هم باشد) آقای رئیسی که کنار من نشسته بود، به طور خصوصی به من گفت که چرا این طور صحبت کردی. پاسخ من به ایشان این بود که اصلاً بنا نداشتم این طور صحبت کنم یا این طور بشود، اما وقتی در این جلسه و به این ترتیب به من گفته می شود نامزد پوششی، طبعاً من هم از خودم دفاع می کنم.زمان استراحت نامزدها در مناظره ها؛ فضا چگونه بود آیا نامزدها با هم گفت و گو یا گلایه ای هم داشتند؟پیش از برگزاری مناظره ها، در اتاقی که نامزدها حضور داشتند و فیلم آن را هم مردم می دیدند، فضای موجود فضای رفاقت بود و با هم گفت و گو هم می کردیم. اما در زمان استراحت هر کس دنبال کار خود می رفت. اما پیش از آغاز مناظره ها در آن جلسه، فضا بسیار دوستانه و صمیمانه بود.اگر بخواهید عوامل پیروزی آقای روحانی را اولویت بندی کنید، به چه نکاتی اشاره می کنید؟معتقدم مردم ایران در سال 92 یک تصمیم معنادار گرفتند و در سال 96 هم روی تصمیم خود ایستادگی کردند. گذشته از این موضوع، اساساً ریاست جمهوری در ایران دو دوره ای است، تاکنون که این طور بوده است و رئیس جمهوری در دور دوم نیز انتخاب شده است. به نظر می رسد مردم ایران دریافته اند که رئیس جمهوری نمی تواند در 4 سال کارهای مهمی برای کشور انجام دهد، بلکه باید یک دوره هشت ساله در مسئولیت باشد تا بتواند کارهای خود برای کشور را تکمیل کند. بویژه اینکه در 4 سال نخست دولت، زمان زیادی صرف حل مشکلات شد. از سوی دیگر، آقای روحانی نیز به شخصه سخنور هستند و بیان بسیار قوی و محکمی دارند و در طرح موضوعات نیز از شجاعت خاصی برخوردارند؛ چنانکه دیدیم ایشان می توانند کلیدواژه های تأثیرگذاری انتخاب کنند. کلیدواژه ایشان در سال 92 هنوز سر زبان هاست. اینها واقعیت هایی است که سبب پیروزی آقای روحانی شد. گذشته از همه اینها، همان طور که اشاره کردم، شخصیت آقای روحانی در طرح مباحث بسیار تأثیرگذار بود. ایشان در گفت و گو با نخبگان و مردم و سخنرانی ها بسیار موفق ظاهر شدند. ضمن اینکه برخلاف فضای رسانه ای که علیه دولت ایجاد شده بود، دولت در 4 سال گذشته دستاوردهای بسیار خوبی داشت. جمله ای از من همچنان میان مردم تکرار می شود که «مردم یادتان هست.» واقعاً مردم یادشان بود که وضع کشور تا پیش از دولت یازدهم بسیار بد بود. نباید بگذاریم آن شرایط را فراموش کنند؛ تلاطم و به هم ریختگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی. معتقدم شرایط کشور تا پیش از دولت یازدهم استثنایی بود.فضای مجازی چقدر در پیروزی انتخاباتی آقای روحانی نقش داشت؟عالی بود. به قول معروف این بار فضای مجازی ترکاند (با خنده). فضای مجازی بود که توانست برخی از کمبودهای ما در رساندن پیام دولت به مردم را جبران کند. به همین دلیل در انتخابات، اگر همه تریبون ها مخالف آقای روحانی بودند، فضای مجازی به تنهایی این کمبودها را جبران کرد. چند نکته در این انتخابات برای من عجیب بود. یکی حضور مردم بود. در فاصله دو روز آخر مانده به انتخابات به هفت استان سفر کردم. گاهی در این سفرها زمان هایی برای سخنرانی اعلام می شد که انتظار نمی رفت کسی حاضر شود. قبل از آنکه مقام اداری بودیم، به طور طبیعی سالن پر می شد و مخاطبان ما مشخص بودند. اما در یک سفر به دوستان گفتم مگر می شود ساعت 10 صبح کسی بیاید و به سخنرانی انتخاباتی ما گوش دهد؟ اما دیدیم، واقعاً همراهی مردم بی نظیر بود. یا در یکی از سفرها یک مجری مراسم که زن هم بود، شعارهایی را مطرح می کرد، از او خواستم این شعارها را مطرح نکند. او در پاسخ گفت که دانشجو هست و دو ماه است که کلاس و درس و همه چیز را رها کردیم و به روستاها می رویم تا مردم را تشویق کنیم تا در انتخابات رأی بدهند. اینها شرایطی است که نه تنها نباید به سادگی از کنار آن گذشت، بلکه مسئولیت ما را در قبال مردم سنگین تر می کند. علاوه بر این، نباید تأثیر شخصیت های مؤثر و نخبگان کشور را نادیده گرفت، بویژه شخصیت هایی که محدودیت هایی هم برایشان ایجاد شده است، اما در این انتخابات معلوم شد که سخن این شخصیت ها چقدر در میان مردم مؤثر است.با توجه به جایگاه معاون اولی و اشراف شما بر کارنامه کابینه؛ دو دستاورد از برجسته ترین دستاوردهای دولت از نظر شما کدام ها هستند؟دولت یازدهم موفقیت های بسیاری داشته است. مهم ترین موفقیت در حوزه بین الملل توافق برجام بود. زیرا در این توافق ما در مقابل 6 کشور قدرتمند که عضو شورای امنیت بودند و نیز در کنار دشمنی امریکا، توانستیم به آنچه می خواستیم دست یابیم. دومین دستاورد بزرگ دولت این بود که کشور به طور کامل از مسیر خود خارج شده بود و این می توانست کشور را به بحران بکشاند، اما ما با کمترین هزینه کشور را به مسیر صحیح خود بازگرداندیم. نمود این وضع در اقتصاد این است که یک فضای متلاطم، به یک فضای باثبات تبدیل شد. همچنین رابطه متدینین و مراجع با دولت متشنج بود که این امر به یک رابطه مثبت تبدیل شد. در حوزه سیاسی نیز جریان های درون نظام که با هم این نظام را مستقر کرده بودند، به یکدیگر به دید دشمن نگاه کرده و رو در روی هم قرار گرفته بودند. ما سعی کردیم این جریان ها را در مسیر دوستی قرار بدهیم. تفاهم قوای سه گانه از میان رفته و حتی به افشاگری علیه یکدیگر در جلسات رسمی رسی ...

ادامه مطلب  

«نقص اطلاعاتی» باعث حادثه سفارت عربستان شد/نگران زلزله تهران هستم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی برنامه «دست خط»، سیدحسین هاشمی استاندار تهران عصر جمعه ۱۰ شهریورماه در برنامه تلویزیونی دست خط از شبکه پنجم سیما، به بیان خاطرات خود از دوران ۲۰ ساله نمایندگی مجلس و ناگفته های فعالیت ۴ سال اخیر در استانداری تهران پرداخت.چرایی حادثه سفارت عربستان در سال ۹۴ و تعامل با ۴ رئیس مجلس، از دیگر گفته های هاشمی در این برنامه بود.استاندار تهران درباره زلزلهاحتمالی پایتخت هم حرف های مهمی گفت.متن کامل گفتگوی این برنامه به شرح زیر است؛«مهمان ارجمند این هفته ما یکی از چهره های سیاسی و شناخته شده کشور است و می توان گفت یک مجلسی تمام عیار است که ۲۰ سال سابقه مجلس شورای اسلامی از مجلس چهارم تا مجلس هشتم در پرونده کاری ایشان وجود دارد. با توجه به ریاست کمیسیونی که در این مدت برعهده ایشان بود در عرصه صنعت کشور هم خیلی شناخته شده است، البته ۴ سال است در راس سیاسی ترین و حساس ترین استان کشور قرار دارد.فردی بسیار آرام، منطقی و به گفته خودشان وقت هایی که عصبانی و نگران می شوند متوسل به حضرت زهرا (س) می شوند و قدم می زنند. در این برنامه در خدمت جناب آقای مهندس سید حسین هاشمی استاندار تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی هستیم.س: شما ۲۰ سال نماینده مجلس بودید؟هاشمی: از دوره چهارم تا پایان دوره هشتم نماینده مردم شریف و عزیز شهرستان میانه از استان آذربایجان شرقی بودم.س: به نظر شما ۲۰ سال و دوره نمایندگی مجلس سخت تر بود یا این ۴ سال که استانداری هستید؟هاشمی: استانداری سخت تر است. کار بسیار سخت تری است چرا که کار چند وجهی است و شما مسئول آن چه که در استان اتفاق می افتد هستید و امکان ندارد بگویید به من ربطی ندارد و باید پاسخگو باشید.س: چطور شد در دولت یازدهم استاندار شدید؟هاشمی: بحث بود که به وزارت صنایع بروم. بحث قائم مقامی وزارت صنایع شده بود. روز چهارشنبه ای بود- چهارشنبه همیشه برای من خاطره خوبی است- اولین بار که معاون وزیر شدم چهارشنبه بود، اینجا هم دوباره چهارشنبه بود. آن زمان درست نزدیک ایام میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) بود که حکم من را هم با این تیتر زدند.بعد از ظهر گفتند آقای دکتر رحمانی فضلی با شما کار دارند و من خدمت ایشان رفتم. با ایشان نشستی داشتیم. ایشان آذربایجان شرقی را بیان کرد و گفتند جزو نوادر افرادی هستید که در استان روی شما حساسیت ندارند. یعنی اختلاف نظر وجود ندارد و اجماع خوبی شده است.من اشاره کردم در این شرایط برای من از تهران خارج شدن سخت است. ایشان گفت "پس خود تهران". چون با هم رفیق بودیم خیلی چیزی نگفتم و جدی نگرفتم. چهارشنبه ساعت ۷ شب بود.یکشنبه خانمم را دندانپزشکی برده بودم که زنگ زدند و گفتند در دولت بحث شما برای استان تهران مطرح است.س: الان محدوده استان تهران از شمال، جنوب، شرق و غرب چطور است؟هاشمی: از یک طرف به استان البرز متصل هستیم و از طرفی به استان مازندران، سمنان، قم و مرکزی متصل هستیم.س: وسعت چقدر می شود؟هاشمی: وسعتی که استان تهران دارد از ۱۶ شهرستان بزرگ تشکیل شده است و جمعیتی بالغ بر ۱۳ میلیون ۶۰۰ و خرده ای هزار نفر دارد. در مجموع تراکم جمعیت در برخی شهرستان ها همانند بهارستان ۹ هزار و خرده ای نفر در کیلومتر مربع است. خود تهران ۸۵۰ نفر و در کل کشور متوسط ۴۰۰ و خرده ای نفر است. تراکم بسیار بالایی دارند. شهرستان بهارستان بالای ۶۰۰ هزار نفر جمعیت شهرستان است.هر شهرستان را اگر نگاه کنید متوجه می شوید از برخی استان های کشور جمعیت شهرستان ما بیشتر است. این ویژگی استان تهران است که ۱۳ میلیون و ۶۰۰ هزار و خرده ای جمعیت دارد و در قالب تهران ۸ میلیون خرده ای، نزدیک به ۹ میلیون هست. بقیه هم شهرستان های اطراف استان تهران است.س: در جایی گفته بودید استان تهران به رقم آنچه در ذهن متبادر می شود یکی از محروم ترین استان های کشور است. واقعا چنین است؟هاشمی: اعتراف می کنم که خودم زمانی که در مجلس بودم فکر می کردم تهران همه چیز دارد. احساسم این بود که در تهران با توجه به این پایتخت کشور است همه چیز دارد. وقتی استاندار شدم بررسی کردم و متوجه شدم که شهرستان های اطراف تهران و خود تهران با یک محرومیت بسیار بسیار سختی مواجه است.چه کردم؟ اولین کاری که من انجام دادم این بود که هویت تهران و اطراف تهران را به یک طریقی نشان دهم. یکی از روش ها صداوسیما و شبکه تهران بود. صحبت کردیم که تهران را بشناسانید. شهرستان های اطراف تهران در سایه تهران فراموش نشوند.فرض کنید شهرستان ملارد که بیش از ۴۰۰ هزار نفر جمعیت دارد یک تخت بیمارستانی ندارد. بهارستان هم چنین بود. ۶۰۰ و خرده ای هزار جمعیت دارد و تخت بیمارستانی نداشت. قرچک هم با ۳۵۰ هزار نفر جمعیت دارد و یک تخت بیمارستانی ندارد.اینها بدون این که به انها امکاناتی داده شود شهرستان شده بودند. هیچ امکاناتی نداشت. نه قوه قضائیه اینجا امکانات خوبی داشت و نه قوه مجریه. تنها تابلو شهرستان خورده بود بدون این که امکاناتی ایجاد شده باشد. برنامه اجازه شروع کار جدید نمی داد و باید کار نیمه تمام به پایان رسد.با دکتر روحانی صحبت کردیم و تقاضا کردیم سفرهای استانی را در تهران در ۵ سفر تنظیم کردند که سه سفر به غرب و جنوب تهران انجام شد. و سفر پربرکتی بود. بهارستان بیمارستان افتتاح شد. بیمارستان قرچک در حال افتتاح است. ملارد نیمه کاره است و در حال کار است.از ۴۱ تصفیه خانه در کشور ۱۰ مورد در تهران افتتاح شد. بعد شروع به کار در راه آهن و حومه کردیم. ریاست محترم قوه قضائیه سفر استثنایی به استان تهران داشت و در این سفر خیلی به ما کمک کرد. هم به لحاظ اداری تجهیزات بخش دادگستری و غیره را در سفر پوشش دادند یعنی در حقیقت سفرهای رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه تقریبا بخشی از کار استان ما را به سرعت پیش برد.ما سه چالش عمده در تهران داشتیم. یکی آب شرب بود. ۵۰ میلیون مترمکعب در شرق تهران ما کسری آب داشتیم. رقم بسیار بالایی بود. این را جزو اولویت استان قرار دادیم. آبفای تهران و آب منطقه به خوبی کار کردند. امروز که در خدمت شما و مردم تهران هستیم به لحاظ کمیت و کیفیت هیچ مشکلی نداریم.ان شاالله اتفاقی که در شهریور انجام خواهد شد این است که ما برای این که آب تهران آب تضمینی باشد و اگر مشکلی پیدا کرد طرف دیگر بتواند آن را پوشش دهد (طرحی به نام قمربنی هاشم علیه السلام را که خوابیده بود) گفتیم چرا این طرح خوابیده است؟ گفتند مشکل بودجه وجود دارد. این را مصوب کردیم تا اجرا شود. ۲۰۰ میلیارد تومان پروژه است که تمام شده و ان شاالله شهریور ماه افتتاح شود غرب و شرق به هم متصل می شوند و هر منطقه مشکل داشت منطقه دیگر او را پوشش می دهد.یک نوع تضمین آب تهران است البته این را اشاره کنم که صرفه جویی یک اصل است و خشکسالی و کمبود آب داریم و مردم باید صرفه جویی را به عنوان یک اصل قرار دهند که بتوانیم بحران خشکسالی را به سلامت طی کنیم.س: آلودگی هوا همیشه با تهران است و چند سال اخیر برای مردم اذیت کننده شده است. ما سمت پائیز و زمستان می رویم و الودگی جزو اصلی ترین مسائل می شود و تعطیلی ها را خواهیم داشت. در این زمینه چه کردید؟هاشمی: به نظر من بهترین بحث در دولت بود. دولت مصوب کرد و همانجا هم مهندس زنگنه قبول کرد که تمام بنزین های تهران یورو ۴ شود. اولین شهر هم بود که در کل کشور بنزین به یورو ۴ تبدیل شد. این خیلی کمک به ما کرد.بحث دوم بحث خودروها بود. نوسازی ناوگان اتوبوس رانی و تاکسی رانی در تهران ضرورت است که در دولت تصویب شد و نزدیک ۸۰ هزار و خرده ای تاکسی در کل کشور جابه جا شوند. عمده برای تهران بود و فکر می کنم این هم کمک کرده هوای تهران نسبت به گذشته وضع بهتری پیدا کرده است. هنوز باید تلاش شود هوای سالم باشد که بحثی اساسی است و ان شاالله در شورای شهر جدید و شهردار جدید همکاری را ادامه دهند و بتوانیم با کمک یکدیگر این بحث را به طریقی برسانیم که تهران از یک هوای مناسب پاک برخوردار باشد.س: به شهرداری اشاره کردید، در تهران همکاری شهرداری و استانداری کارها را تسهیل می کند. در آلودگی هوا چقدر تعامل داشتید؟هاشمی: روز اول من بحثی کردم که خیلی خبری شد. من اشاره کردم می خواهم دیوار بتی بین استاندار و شهرداری را بردارم.س: سه جلسه هم با آقای قالیباف داشتید.هاشمی: بله. اولین جلسه را ایشان آمدند و دو جلسه را من رفتم. بعد جلسه قطع شد. به این معنا نبود که این دیوار کشیده شد، یعنی من اعتقاد داشتم باید این ارتباط زیادتر شود، بدنه کارشناسی ما و معاونین ما و شهرداری می توانستند در بخش های مختلف جلسات داشته باشند و هر سه ماه ارزیابی کنیم که چه اتفاقی رخ داده است.این متاسفانه بعد از مدتی متوقف شد.س: علت چه بود؟هاشمی: من خیلی پیگیری کردم. وقتی جواب مثبت نشد من هم قضیه را پیگیری نکردم.س: از سوی شهرداری پیگیری نشد؟هاشمی: پیگیری نشد. جلسات پیگیری نشد، البته بدنه ارتباط را داشت و همین باعث شد در برخی جاها کارهای ما خوب پیش رود.س: قصه بودجه مترو در جاهای مختلف مطرح شد. دولت چرا بودجه مترو را پرداخت نکرد؟هاشمی: بحث طولانی است. بودجه عمومی کشور از سه منبع تامین می شود. نفت، مالیات و سال درآمد است. وقتی از ارزش افزوده، از آلایندگی ها و جرائم به شهرداری مستقیم پول پرداخت می شد بودجه عمومی کشور است وبودجه ای نیست که بگوییم این جز بودجه دولت نیست، بله، بگوییم دولت این بودجه را داده و دست او درد نکند، چون خزانه باید بدهد و این مقدار هم باید برای فلان بخش کمک کند.ولی وقتی گفته می شود هیچ کمکی انجام نشده قدری کم لطفی می شود. گفتم بیش از ۳ هزار میلیارد تومان از ارزش افزوده به شهرداری تهران داده می شود. هیچ نظارتی به این مبلغ نیست.س: یعنی نظارتی از سوی شما نیست.هاشمی: خیر. خیلی بحث مهمی است که شما ۴-۳ هزار میلیارد تومان بودجه دهید ، در حالی که بودجه عمرانی تهران ۳۰۰ و خرده ای میلیارد تومان است. برای این میزان چقدر موافقت نامه امضا می شود و چقدر نظارت می شود؟ چه دقت هایی می شود؟آنجا مستقیم در اختیار شهرداری است و استفاده می کند. برای تهران این را پیشنهاد کردیم که بعد کشوری شد و قبول کردند که شورای برنامه ریزی استان حداقل نظارت کلی به این قضیه داشته باشد.س: مصوب شد؟هاشمی: خیر. ما پیشنهاد به دولت کردیم و دولت به مجلس داد و مجلس در کمیسیون تائید کرد و در صحن مجلس به هر طریق رای نیاورد.س: الان در استان های دیگر استانداری ها نظارت بر شهرداری دارند؟هاشمی: در تمام استان های دیگر مسئول مشخص است که فرمانداری است و در تهران، قانون مجلس است و آن قانون برای ما متاع است. مسئول شده شهرداری تهران. این درواقع نظارت را از استانداری گرفته و به وزارت کشور رفته است؛ از نظر رده نظارتی چنین است. تهران پایتخت است و مسئله ای نیست، ولی این نافی امر حاکمیت هم نمی شود که استانداری بگوید من خود را کنار می کشم؛ چون امنیت با ما است.س: پیش بینی می شود دوران شیرین استانداری و دولت با شهرداری تهران پیش رو باشد؟هاشمی: در واقع یک هماهنگی و تعامل خوبی می توانند با هم داشته باشند و بهانه ای برای قضیه وجود ندارد. سه دسته در ذیل این کار قرار می گیرند و اینها با هم نزدیک هستند و خیلی از بحث ها و گلایه ها که در گذشته بود، کمتر می شود و خدمت رسانی بیشتر شود.ما دو مشکل با شهرداری تهران داشتیم؛ یکی بحث حاشیه نشینی و دیگری بحث حریم ها بود. خیلی تمایل داشتیم این را تمام کنیم و مخصوصا حریم ها را تعیین تکلیف کنیم که متاسفانه نشد. امیدواریم در شورای جدید و شهرداری و فرمانداری و استانداری بتوانیم این بحث حریم تهران را به سرانجام خوبی برسانیم.س: الان در تهران چقدر معتاد متجاهر داریم؟هاشمی: آمار نمی توان گفت؛ آمار متفاوت است. عده ای می گویند ۱۵ هزار نفر و برخی می گویند ۱۲ هزار نفر هستند، آن طور که در تهران جدی عمل کردیم ۸ هزار و خرده ای جمع آوری کردیم، تقریبا در تهران کم دیده می شوند. یک گرفتاری در تهران داریم که نتوانستیم حل کنیم.س: چه چیزی است؟هاشمی: وقتی این افراد جمع می شوند و غربال می شوند، یکسری افرادی بالای ۶۰ سال هستند و افرادی هم دارای امراض خاص هستند. اینها را نمی توانیم در محل ماده ۱۶ نگهداری کنیم. باید به بیمارستان ها بروند و انها هم از پذیرش این افراد خودداری می کنند و می گویند اینها بیایند ایجاد مشکل می کنند چون بیماری های خاص دارند و نزدیک هزار تا دو هزار نفر هستند. به ما قول داده اند برای اینها کاری کنند که اگر مرکزی برای این افراد داشته باشیم می توانیم هزار و خرده ای نفر را برای درمان در آنجا نگهداری کنیم.س: مشکل حل می شود؟هاشمی: نمی گوییم مشکل حل می شود، حداقل فضا آرام می شود. یقیناً فضای تهران فضای بهتری خواهد شد.س: تا چه زمانی عملیاتی می شود؟هاشمی: این تا یک سال طول خواهد کشید. قرار است مرکز به روز برای این افراد با تمام امکانات باشد حتی آموزش بعد از درمان هم بدهیم. آموزش کار دهیم تا بتوانند کارهای فنی و حرفه ای را انجام دهند. ان شاالله اجرایی شود و در اختیار استان قرار گیرد.س: تعداد معتادهای متهاجر چند درصد زن و مرد هستند؟هاشمی: ما تقریبا یک سال پیش مرکز «شفق» را برای نگهداری متعادین متجاهر زن مشخص کردیم؛ تقریبا ۵۰۰-۴۰۰ نفر جمع کردیم و تقریبا در خیابان زنان معتاد را نمی بینیم.س: سقف همان ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر بود؟هاشمی: بله؛ حالا تا هزار نفر.س: سوالات تلخ باید پرسیده شود. از پدیده شوم نوزادفروشی چه خبر؟هاشمی: این را مطرح کردیم و به جد سند خواستیم. به صرف گفتن که نمی شود. آنچه از نیروی انتظامی و اطلاعات استان اطلاعات گرفتیم چنین چیزی را گزارش ندادند، به این شدتی که مطرح شد.س: مسئله ای دیگری هم که وجود دارد این است که زن های معتاد نوزادان معتاد به دنیا می آورند. چیزی که الان اعلام هم شده است، البته دقیق به خاطر ندارم در سال چقدر نوزاد معتاد به دنیا می آید. برای اینها چه فکری شده است؟هاشمی: بهزیستی برای اینها دارد فکری می کند. کار خوبی شروع کرده اند که البته از نظر قانونی هم گرفتاری هایی داریم؛ از نظر مکان نگهداری هم مشکل داریم.س: از لحاظ قانونی، منظورتان مشکلات قضایی و امثال آن است؟هاشمی: بله. برخی هویت و شناسنامه ندارند که کار ما سخت شده. ما با سازمان ثبت احوال صحبت کردیم و هم با بهزیستی صحبت کردیم که اینها وقتی جمع اوری می شوند اگر ادعا کنند که هیچ چیزی ندارند، شناسنامه می دهیم و انگشت نگاری می کنیم و هویتی به اینها داده می دهیم تا دفعه بعد که گرفتار شدند بدانیم چه کسانی هستند. چون بار دوم و سوم که گرفتار شوند، جرم تلقی می شود.س: قضیه عقیم سازی را گفتند استانداری تهران مطرح کرده؛ درست است؟هاشمی: خیر؛ این تکذیب شد. مدیرکل ما مطلبی را بیان کرد که بعداً تکذیب شد و به آن صورت نبود.س: تکذیب کرد یا شما گفتید تکذیب کنند؟هاشمی: نه، واقعا ما نگفتیم. ایشان نظر علمی داده بود و در دنیا هم مطرح است. این اصلا منظوری نداشت. من هم گفتم و ایشان هم گفت نظرم اصلا این نبود و بعد مصاحبه کرد و اطلاعی داد و نظر خود را صریح بیان کرد.س: طلاق در استان تهران طبق آخرین آمار چه میزان است؟هاشمی: رقم طلاق توافقی کمتر شده است.س: کاهش داشتیم؟هاشمی: بله.س: کمیته کاهش طلاق توانسته کاری انجام دهد؟هاشمی: کار سختی است. در قدیم که ازدواج می کردند طور دیگری بود، الان جوانان سریع تصمیم به ازدواج می گیرند و سریع هم پشیمان می شدند. زمان ما با الان فرق داشت. نگذاریم با احساس تصمیمی بگیرند و با احساس هم از هم دور شوند.س: سراغ مسکن مهر برویم. شما مخالف مسکن مهر بودید؟هاشمی: ما که امدیم مسکن مهر در تهران حدود ۲۵ درصد مسکن کشور بود.س: زمانی که در مجلس بودید مخالف بودید؟هاشمی: من با این شکل مخالف بودم، به این علت که ما بافت فرسوده داریم و من معتقدم بافت فرسوده باید سریع نوسازی و بازسازی شوند، چرا که خطر وجود دارد و ما هم بخواهیم یا نخواهیم روی کمربند زلزله هستیم. طبیعت کشور ما چنین است و این را نمی توان منکر شد. باید بافت فرسوده را مقاوم سازی کنیم. آنجا را رشد دهیم. در مجلس هم نظر من چنین است.اگر مسکن مهر می سازیم جاهایی بسازیم که کمتر هزینه بردارد؛ مثلا مسکن مهر پردیس را ببینید. فازهای ۹ و ۱۰ و ۱۱ و بالاتر را که می روید ۸-۷ برابر مکان های دیگر هزینه زیرساخت آنها پرداخت می شود. چون دره و تپه و کوه را انتخاب کرده اند. وقتی می خواهید جاده بکشید و آب ببرید و برق و زیرساخت ببرید بیش از ۷ برابر هزینه های جاهای دیگر باید هزینه کنید.س: این ۷ برابر، دقیق است؟هاشمی: بله. از مردم که گرفته نمی شود و باید از جایی تامین شود و بودجه ای هم برای این پیش بینی نشده است. در ابتدای دولت بحثی بود که قرارداد امضا شده ولی در امضا دقت نشده که باید در مقاطع مختلف زمانی باید پرداخت شود. فکر کرده پول و وام را که داده، تمام شده است و صاحبخانه شده ؛ یعنی کسانی را که مسکن مهر گرفتند، توجیح نکردند.س: الان در تهران چقدر مسکن مهر باقی مانده؟هاشمی: مسکن مهر تهران را ان شاالله تا اخر امسال تمام می کنیم. فقط در پردیس یکسری مشکلات حقوقی داریم که در بخش قوه قضائیه است و امیدواریم سریع تعیین تکلیف شود. ولی امیدواریم تا آخر امسال مسکن مهر کل تهران به ایان برسد.س: تا الان چند درصد تحویل داده شد؟هاشمی: تقریبا چیز زیادی باقی نمانده است و بالای ۸۰ درصد تحویل داده شد.س: ولی قبول کنید که منابع پیش بینی نشد یا درست برنامه ریزی نشد، این مسئله به مردم مرتبط نیست! حالا چه این دولت چه آن دولت، دودش به چشم مردم که نباید برود!هاشمی: ببینید، دولت درباره پشتوانه منابع مالی خوب کمک کرد. الان حدود ۹۰۰ هزار تا که اعلام شد که وزیر در کل کشور اعلام کرد...س: آقای هاشمی قرار بود در سال دوم تحویل شود الان سال چهارم هم گذشت.هاشمی: این طور نگاه کنید که وقتی وارد خانه می شوید باید آب و برق و گاز تامین باشد. نمی توانید فقط خانه را تحویل بدهید، بعد دنبال آب، برق، مخابرات و گاز بگردید. ما در تهران یک شرط با مهندس نریمان گذاشتیم که زمانی اجازه افتتاح می دهیم که اینها تامین شده باشد. اگر تامین نشده باشد اجازه تحویل نمی دهیم.حتی اگر زمانی به یاد داشته باشید حدود ۴ هزار مورد خواستند تحویل دهند چون مشکل حل نشد من جلوی آن را گرفتم. تا حل شد و تحویل دادند.س: شما گفته بودید در تهران بی خانمان نداریم؟هاشمی: نه، اشتباه کردند. دوستان ما برخی مواقع چیزهایی می گویند، من گفتم کسی که در تهران گرسنه بخوابد، نداریم.س: واقعا نداریم؟هاشمی: این توهین به کمیته امداد و بهزیستی و «ان جی او» هایی است که مردم را پوشش می دهند.س: مسئله «توهین» را کنار بگذاریم؛ واقعیت جامعه چیست؟هاشمی: نه، اشکال ندارد؛ بهزیستی یا کمیته امداد یا مردم نهادها و بخش های مردمی افراد بی بضاعت را پوشش می دهند. نان را حداقل به آنها می دهند که، یارانه ۴۵ هزار تومان که به آنها داده می شود. کمیته امداد ماهی ۷۵ تومان می داد. اینها را داریم. نان را می توانند بخرند و نباید نظام را زیرسوال برد. اینجا نظام را زیرسوال بردن کل نظام است.این نانش را که دارد! با ۷۵ هزار تومان کمیته امداد نان خود را می تواند تامین کند! این را باید قبول کنیم و این را هم باید قبول کرد که باید به اینها توجه بیشتری کرد. در برنامه ششم هم دولت و مجلس خوب فکر کردند که اول امسال هم شروع شده است.س: بله، تصمیم خوبی گرفته شد و حداقل ها را بالا بردند.هاشمی: همین را می گویم؛ ۳ برابر کردند و این خیلی کمک کرد. این که می گوییم حتما نان اینها تامین است واقعیت است. کمیته امداد ۷۵ تومان می دهد و بهزیستی هم همین مقدار می داد. یارانه هم دریافت می کردند. این که نان را نمی توانند تامین کنند را قبول نمی کنم.س: نه، قبول کنید که با ۷۵ هزار تومان خانواده ای که ۳ بچه دارد، نمی رسد دیگر!هاشمی: تک تک بچه ها ۷۵ تومان دریافت می کنند.س: نه کل خانواده ۷۵ تومان دریافت می کنند. از امسال زیاد شده است.هاشمی: ۴۵ هزار تومان که برای تک تک افراد هست.س: ۴۵ تومان بله.هاشمی: آن هم ۷۵ تومان؛ می توانند نان خالی را بخورند. نگوییم نان ندارند و این برای نظام بد است. این را من الان هم قبول نمی کنم. ولی ما مشکل خانه داریم.س: شما استاد ما هستید ولی من به عنوان یک فرد رسانه ای می گویم که اعتماد مردم برای ما ارزشمندترین چیز است.هاشمی: صد درصد چنین است.س: نظام هم در حد خود تلاش می کند و ما نمی خواهیم به نظام خدای نکرده... نظام که این همه خون شهید به پای آن رفته و همچنان هم می رود، ولی واقعیت ها را قبول کنیم که این همه کار شده و ممکن است، چنین چیزی هم باشد. به نظرم اینجوری با احتیاط صحبت کنید بهتر است و گرفتاری خودتان کمتر می شود. (می خندد)هاشمی: نه، آن مسئله که «بی خانمان نداریم» را بد منعکس کردند، ولی نان را...س: چون من به شما ارادت ویژه دارم عرض می کنم.هاشمی: ارادت دارم، ولی نان را بگوییم ندارند، قدری کم لطفی است.س: تهران در زمین خواری در بین استان های کشور...هاشمی: با اطمینان بگویم در تهران در ۴ سال یکی از بهترین کارهایی که انجام شد پیشگیری از ساخت و ساز غیرمجاز بود.س: گفتید با ۹۵ درصد مقابله شده است. ۵ درصد را زورتان نرسید؟هاشمی: این را با احتیاط گفتم. نباید اجازه دهند آجر روی آجر گذاشته شود. این پیشگیری است. وقتی آجر روی آجر آمد، این قضائی می شود.س: کار پیچیده می شود!هاشمی: بله. کار سخت می شود. وظیفه ذاتی خود را باید انجام دهیم.س: سال ۹۲ تماسی از دفتر رهبری داشتید که روی این امر با حساسیت تاکید کردند.هاشمی: بله. از دفتر آقا تماس گرفتند و جدی مطرح کردند و واقعا هم در این امر استان تهران خوب کار کرد و خوب پیشگیری کرد. ساخت و ساز غیرمجاز هم در جایی که انجام شده بود، زیاد تخریب شد. چند هزار تا تخریب داشتیم. البته می گویم کاش اتفاق نمی افتاد، چون این هم ثروت است. ولی باید تخریب می شدند، چون در مسیرهایی بودند که باید تخریب می شدند.س: در ماه ۷۰۰ میلیارد تومان به ساکنین تهران یارانه می دهند؟هاشمی: بودجه عمرانی ما ۳۰۰ تا است؛ یارانه ۷۰۰ میلیارد تومان است. پیشنهادی به دولت کردیم که استان ها را اجازه دهند در مورد یارانه ها خود مدیریت کنند.س: یعنی چطور مدیریت کنند؟هاشمی: افرادی که نیازمند نیستند یارانه آنها در استان سرمایه گذاری ...

ادامه مطلب  

حدادی: بازیکنان تشنه برد هستند/ حریفان با تیم اصلی به لبنان آمده اند  

درخواست حذف این مطلب
کاپیتان تیم ملی بسکتبال ایران گفت: تلاشم این است در بازی هایی که لازم است به تیم ملی کمک کنم. به گزارش گروه ورزشی آنا از روابط عمومی فدراسیون بسکتبال، رقابت های کاپ آسیا از فردا آغاز می شود که تیم ملی ایران در روز نخست بازی ندارد و چهارشنبه برابر هند به میدان می رود. کاپیتان تیم ملی ایران در گفت و گویی از وضعیت تیم و تورنمنت پیش رو صحبت کرد.*️شرایط تیم چطور است؟خدا را شکر همه چیز خوب است. بازیکنان دو سه ماه است که در اردو هستند و به خوبی تمرین کرده اند و با قدرت هم کار را ادامه می دهند. من به دلیل مصدومیت و درد و اوشین به دلیل کارهای شخصی که داشت دیرتر به تیم اضافه شدیم اما تمرین های خوبی داشته ایم و آماده ایم. از نظر هماهنگی فنی نیز قطعا بعد از یکی دو مسابقه در تورنمنت به هماهنگی کامل با تیم هم می رسیم.*️با این حال با حضور شما در تیم شرایط فنی و روانی قطعا بهتر شده است.من ابتدا با فدراسیون و آقای مشحون صحبت کردم که تابستان امسال استراحت کنم اما با بچه ها صحبت می کردم و سپس با آقای مشحون حرف زدم و تصمیم گرفتم به لبنان بیایم و کمک کوچکی به تیم بکنم. چون نمی خواهم مصدومیتم تشدید شود تلاشم این است که در بازی هایی که لازم است به تیم کمک کنم. به هر حال بدنم آماده نیست و برای رسیدن به شرایط بازی هنوز کار دارد.*شرایط دیگر بازیکنان را چطور می بینید؟خدا را شکر که همه ...

ادامه مطلب  

برای دل خودم کار می کنم  

درخواست حذف این مطلب
اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده است.به گزارش شفاف، «نزدیک به دو دهه است در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام» این را اشکان خطیبی می گوید. کسی که معتقد است فعالیت هایی که در حرفه موسیقی انجام داده قابل دفاع هستند و احتمالاً مردم به دلیل اینکه فکر می کنند او هم مانند دیگر هنرمندان اول در دیگر رشته های هنری طبع آزمایی کرده و بعد از معروف شدن وارد دنیای موسیقی شده، نمی پذیرندش. اما شاید ندانند که او در دوران کودکی پیش از تجربه کلاس های بازیگری، سراغ آموزش ساز رفته است.اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده؛ البته در قالبی که خودش دوست دارد، یعنی پرفورمنس -موسیقی که پیش از این هم در قالب تئاترهایی که با محمد رحمانیان کار کرده بود (در روزهای آخر اسفند و...) نمود پیدا کرده است.در این گفت و گوی مفصل، درباره تمام فعالیت هایی که در موسیقی داشته، بازیگرانی که وارد حوزه موسیقی شده اند، خواننده های موسیقی پاپ و گروه های موسیقی تلفیقی و همچنین پروژه جدیدش که ادای دینی به ترانه و سینما است و قرار است برای مرداد و شهریور روی صحنه برود صحبت کردیم؛ صحبت هایی که با توجه به تعصبش به موسیقی در اواخر گفت وگو به این جمله ختم شد: «الان ذوق من برای فعالیت در زمینه موسیقی بیشتر است و از دوستانی که به کار من علاقه ندارند، صمیمانه درخواست دارم اصلاً من را دنبال نکنند. چون این طوری کار جفت مان را راحت تر کرده اند.» در این سال ها مردم نسبت به ورود آدم های مشهور از حوزه های دیگر به عرصه موسیقی جبهه گرفته اند. اول اینکه دلیل این مسأله را چه می دانی و دوم اینکه خودت از این اتفاق واهمه نداشتی؟به نظرم در طول این سال ها آن قدر اعتماد مردم سلب شده که کاملاً حق دارند. البته قبل از انقلاب این طور نبود و اگر کسی هر دو حوزه را امتحان می کرد، قطعاً در آن استعداد داشت و خیلی سختگیرانه رفتار می کرد. با اینکه تعداد خواننده ها یک صدم الان بود، رقابت تنگاتنگی برای ارائه کار درست و اصولی وجود داشت. اما در این چهار دهه، هر بار که مردم اعتماد کرده اند، معمولاً جواب اعتماد خود را نگرفته اند؛ به جز یکی دو مورد استثنائی مثل «حامد بهداد» که فولک می خواند و نمی توان به او خواننده پاپیولار گفت. یک دسته دیگر هم هستند که برایشان فرقی ندارد تو کار خوب می کنی یا بد و به هرحال فحش می دهند! که این دسته از دوستان، معمولاً خودشان از دور دستی بر آتش دارند. بخشی از این اتفاقات به خاطر شرایط سخت کار کردن در ایران است که کم کم تبدیل به عقده های کوچک می شود و این گونه خود را نشان می دهد.در مورد خودم هم حقیقتاً هیچ وقت دنبال این نبوده ام که خودم را ثابت کنم؛ چون برای دل خودم کار می کنم که بعضی وقت ها از آن استقبال می شود و گاهی هم به جایی نمی رسد و مردم خوش شان نمی آید. برای همین هیچ وقت در صدد توضیح دادن خودم برنیامده ام. فکر می کنم مجموع فعالیت هایی که من در حرفه موسیقی کرده ام، قابل دفاع اند. من اولین گروه پاپ راک رسمی با تیراژ نزدیک به صدهزار نسخه بعد از انقلاب را تشکیل دادم، تقریباً برای تمام سینگل ترک هایم، ویدئوهای باکیفیت ساخته ام و هر بار هم که اجرای موسیقی (چه در قالب موسیقی-تئاتر و چه در قالب کنسرت) داشته ام، کار شکست خورده ای به حساب نیامده؛ چون همیشه فروش بالایی داشته و چندین بار تمدید شده است. اینکه سال گذشته گروه «راک دِ پن» به جشنواره موسیقی فجر دعوت شد هم دیگر خودش جواب همه چیز را می دهد. من از کودکی موسیقی را به صورت اصولی آموزش دیده ام.از سال٧٧، در گروه «ایلیا منفرد»، نوازنده هارمونیکا بودم و بک وکال هم می خواندم و در یکی دو گروه دیگر، ریتم گیتار می زدم. اما وقتی خواستم سلیقه موسیقایی خودم را دنبال کنم، سال 78 گروه «آپولون» را تشکیل دادم که در واقع، شروع فعالیت های رسمی و حرفه ای من در موسیقی بود؛ چرا که بلیت فروشی و شکل رسمی کنسرت داشت. اعضای آن گروه هم الان برای خودشان در نقاط مختلف دنیا، به صورت حرفه ای مشغول فعالیت اند. البته این گروه از هم نپاشید؛ همه جوان بودیم و به دنبال پول درآوردن و طبیعتاً نوازنده ها جذب گروه هایی می شدند که در طول سال اجراهای زیادی داشتند. مثلاً «بابک سعیدی» به همین دلیل از گروه جدا و جذب ارکستر «ناصر عبداللهی» شد. یا مثلاً «رهام بهمنش» سلیقه موسیقایی متفاوتی داشت و در اتریش و کانادا به صورت حرفه ای آهنگسازی کلاسیک را دنبال کرد. بعد از «آپولون»، کم کارتر شدم و کم کم برای خودم شروع به کار کردم که غیر از ترک «کابوس» بقیه منتشر نشده اند. بعد هم گروه «ترافیک» شکل گرفت و یک آلبوم منتشر کردیم. چه شد که گروه «ترافیک» منحل شد؟کار گروهی در ایران بسیار سخت است و آرتیست ها درکی از آن ندارند. بعد از مدتی که از فعالیت گروه گذشت، کار کردن سخت شد و ترجیح دادم ترمزدستی آن را بکشم تا زمانی که هم گروهی های دیگری پیدا کنم و کار «ترافیک» را ادامه دهیم. فکر می کنم سبقه گروه های مختلفی که چند سال اخیر در ایران به وجود آمده اند، نشان می دهند تا چه حد کار گروهی در ایران سخت است و هر چه قدر موفقیت های یک گروه بیش تر باشد، چالش هایی که با آن مواجهه می شوند هم بیشتر خواهد بود. چراکه موفقیت در ایران به شکل عجیبی پدر و مادرِهای زیادی دارد و همه خود را صاحب موفقیت می دانند که البته اشتباه هم نیست؛ اما به شرطی که از آن تعبیر انفرادی نشود.گفتی که در این سال ها اعتماد مردم از خوانندگی هنرپیشه ها صدمه دیده. تو توانسته ای این اعتماد را جلب کنی؟حتماً توانسته ام که می توانم به عنوان یک خواننده کنسرت اجرا کنم. فکر می کنم میزان دانلود سینگل ترک هایم هم گواهی بر این مدعا باشد؛ چون معمولاً استقبال از دو سه تای اولش را می توان گفت به خاطر کنجکاوی مردم است، بقیه آنها که دیگر باید تکلیف شان روشن شده باشد. اگر ما بگوییم یک سوم مردم ایران، کاربران بالقوه دنیای مجازی هستند، می شود چیزی حدود 25 میلیون نفر و ما به همین تعداد، درباره هر اتفاقی نظر و عقیده داریم. حالا اگر هشتاد درصدشان موافق باشند یا حداقل از شنیدن یک اثر اذیت نشده باشند، یعنی کار موفقی بوده است.ببینید، هر کار موفقی با خودش حواشی ای هم دارد؛ چرا که خیلی ها چشم دیدن موفقیت دیگران را ندارند و این، یک بیماری اجتماعی است. ولی اگر هم آن تعداد که فحش می دهند یا خوش شان نمی آید، نباشند هم آن وقت آدم به کارش شک می کند! اصلاً از همین جا است که سلیقه های مختلف هنری شکل می گیرد. قرار نیست ما همیشه روی پرده «فروشنده» یا همیشه «سلام بمبئی» ببینیم. به نظر من تنوع و تکثر نشان دهنده سلامت فرهنگ یک جامعه است. واکنش خودت در قبال کامنت ها و اظهار نظرهایی که مردم در صفحه ات درباره موسیقی می نویسند، چیست؟اگر کوچکترین نظر اشتباهی درباره موسیقی بدهند، همه را بلاک می کنم! دلیلم هم موجه است. خب این که با حرف قبلی تو که گفتی باید تکثر وجود داشته باشد، در تضاد است.ببین، اول از همه اینکه فضای مجازی من، مثل خانه من است و طبیعی است که اگر هر کسی با هر سطح سواد یا آگاهی و با هر میزان شعور اجتماعی، دلش بخواهد هر نظری که به ذهنش می رسد را در خانه من منعکس کند، با او برخورد کنم. برخورد سختی هم نمی کنم؛ می گویم از من خوشت نمی آید؟ پس لطفا ًبیرون بایست و بگذار من کارم را بکنم؛ چراکه این حرفی که تو به من می زنی، کمکی به من نمی کند و مطمئن باش که من ضعف های خودم را خیلی بهتر از تو می شناسم. نزدیک به دو دهه است که در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام. بنابراین برایم از تو که فقط سی ثانیه از یک کار را شنیده ای یا اصلاً آن را نشنیده ای و نظر می دهی، خیلی مهم تر است.من در یک ویدئو که موسیقی آن را «امیر عظیمی» ساخته بود، فقط شعرخوانی کرده ام و یک نفر نوشته حالا تو هم دیگر خواننده شده ای؟! معلوم است که حتی آن را باز نکرده تا ببیند من در آن خوانده ام یا نه! اگر من واقعاً بد هستم، پس چرا این همه موزیسین درجه یک در طول این سال ها با من کار کرده اند؟ من نه پول بیشتری از بقیه به کسی می دهم، نه رانت بیشتری می دهم، نه خوشگل تر و خوش صداتر از بقیه ام. پس چرا با من کار می کنند؟ من برای یک سری از موزیسین ها شرایطی را فراهم کرده ام تا به این واسطه، کاری که در طول این سال ها نتوانسته اند را انجام دهند و فارغ از اینکه پول شان را در می آورند، بتوانند به موزیکی که علاقه دارند هم بپردازند. شاید هم طرز تفکر این عده از مردم که فحش می دهند، این است که آن جا خانه خصوصی تو نیست و اگر قرار بود حریم شخصی باشد، می توانست پرایوت باشد!حضور در فضاى اجتماعى آدابى دارد که متأسفانه از طرف خیلى ها رعایت نمى شود. من می بینم که با چه فرهنگ عجیبی موسیقی را به بچه هایمان منتقل می کنیم. می بینم که برای خنده و سرگرمی، مبتذل ترین ترانه ها را به بچه یاد می دهند و او هم آنها را حفظ می کند و با همان سلیقه بزرگ می شود. آن وقت ما می گوییم چرا موسیقی درست و حسابی نداریم و چرا همه موسیقی ها یک جور صدا می دهند؟ چرا ما یک کنسرت مفرح نداریم و طرف ده سال است همان کارهای سابق را روی استیج انجام می دهد؟ نسبت به موسیقی حساسیت زیادی دارم. چون فکر می کنم موسیقی مهم ترین هنری است که به شکل مستقیم و بلاواسطه روی روح و روان انسان تأثیر می گذارد و در پالایش روح تأثیر مستقیم دارد. به شدت معتقدم آدم ها همان چیزی هستند که گوش می دهند. اگر از همان ابتدا، موسیقی درست را یاد بچه هایمان ندهیم، قطعاً وضع از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.ما حتی در دریافت مان از موسیقی پاپ هم دچار مشکل هستیم؛ یعنی می خواهیم به یک درجه جهانی از موسیقی پاپ برسیم، اما نه جنس صدا و نه جنس تنظیم ها و نه حتی میکس ها، هیچ سنخیتی با موسیقی روز جهان ندارد. حالا این موضوع در تمام اتفاقات موسیقایی ما بسط پیدا کرده؛ به خصوص در اجراهای زنده. تماشاگر کلی پول خرج می کند و حقیقتاً چیزی جز تغییر قطعات رپرتوار اتفاق نمی افتد. کنسرت های ما بی برنامه و شلخته است و کلی صحنه و سالن زشت داریم. مثلاً سالن «میلاد نمایشگاه» یکی از زشت ترین سالن هایی است که در جهان وجود دارد! از تماشاگر انبوه پول می گیریم و هیچی به آنها نمی دهیم. با توجه به معذوریت ها هم نهایتِ همراهی تماشاچی با یک خواننده (به خصوص پاپ) روی استیج، می شود جیغ زدن! عمده مخاطب کنسرت های موسیقی پاپ ما قشر سیزده تا هجده یا نهایتاً بیست سال می شوند.ابتدای کار که «سیروان» و «زانیار» هنوز بِرند خودشان را پیدا نکرده بودند هم برای همین طیف می خواندند. تفاوت سیروان با بقیه این بود که گول طرفدارانش را نخورد و سعی کرد هم آنها را راضی نگه دارد و هم کاری که دلش می خواهد را انجام دهد. به همین دلیل، کمی نسبت به سایر خواننده ها به لحاظ نحوه عملکرد، متفاوت شد. جنس موسیقی او متفاوت است و وسواس بیشتری نسبت به کاری که انجام می دهد دارد.محسن چاوشی هم همین وسواس و جسارت را در جنس دیگری از موسیقی دارد.محسن چاوشی حتى از این هم سختگیرتر است. او آن قدر روی چیزهایی که می توانسته به دست بیاورد، پا گذاشته که فکر می کنم بیشترین میزان ریسک و از خودگذشتگی را در حرفه خودش داشته است. چند شب پیش با او صحبت می کردم که گفت در حال انجام کارهایی هستم که دارم تازه خودم را در آنها پیدا می کنم. خواننده ای که با این میزان محبوبیت، هنوز دنبال پیدا کردن خودش است، یعنی با بقیه تفاوت دارد. محسن چاوشی می توانست سالی 70، 80 کنسرت در تهران برگزار کند. مگر کسی از پول بدش می آید؟ قطعاً آن ایده آل هایی که در ذهن دارد، باعث پیشرفت و محبوبیت اش شده است.معمولاً زمانی که یک بازیگر می خواهد تصمیم به ورود به عرصه موسیقی بگیرد، اطرافیانی هستند که او را تشویق به این کار می کنند تا شاید از قبَل او، به پول و شهرت بیشتر برسند. اطراف تو چنین افرادی بوده اند؟خیلی زیاد. اما هیچ وقت با آنها کار نکرده ام. تقریباً هفتاد هشتاد درصد از همین هایی که می گویند از خانه قهر نکنید و خواننده نشوید، به من زنگ زده اند و درخواست همکاری داشته اند! این آدم هایی که چنین پیشنهادهایی می دهند، فقط دنبال سوءاستفاده هستند و اصلاً برایشان مهم نیست که تو چیزی از موسیقی می دانی یا نه! دنیای موسیقی، مثل دنیای سینما یا تئاتر نیست؛ چون پول زودبازده و هنگفتی در آن وجود دارد و اگر استعداد ویژه ای پیدا کنی، می توانی به عنوان یک برنامه گذار در عرض یک ماه مثلاً به چند صد میلیون پول برسی. به دلیل اینکه پول زیادی در آن وجود دارد، تعدد افراد سودجو هم خیلی بالا است و برای همین هم خطرناک است. خواننده های زیادی بوده اند که علیرغم استعداد، صدا و اجرای خوب به دلیل وجود همین آدم ها (مثل دلال های فوتبال) زمین خورده اند. البته شاید یک دلیلش هم این است که ورود به عرصه موسیقی راحت تر به نظر می رسد. مثلاً برای اینکه فوتبالیست شوید، باید سال ها تمرین و ورزش کنید. اما برای خوانندگی، تنها کمی استعداد خدادای و جوّ اطرافیان و شش ماه کلاس گیتار رفتن، می تواند شما را وسوسه کند که بخوانید.به شکل عجیبی دوران فعالیت حرفه ای خوانندگان ما در حال کاهش است. یک نفر به مدت دو سال هیت می شود و سالی 40 سانس اجرا می گذارد، اما بعد از آن، هم به دلیل نداشتن برنامه و مدیریت صحیح و هم به دلیل سیراب شدن تماشاچی از او، فِید می شود. ببینید، در ایران مخاطب های هنری (که قرار است فیلم، تئاتر و موسیقی را دنبال کنند) مثل اروپا و آمریکا گسترده نیستند و علاوه بر آن، اقتصاد خانواده ها این اجازه را به آنها نمی دهد. اگر هر خانواده چهار نفره در طول ماه بخواهد به یک کنسرت برود، یک تئاتر و دو تا فیلم ببیند (بدون احتساب هزینه ایاب و ذهاب و خورد و خوراک) حدوداً ششصد هزار تومان باید هزینه کند. اگر سیاست گذاران و کسانی که در رأس امور فرهنگ و هنر مملکت نشسته اند، به فکر تعریف یک سبد فرهنگی برای مردم نباشند، فکر می کنم در طول دو سال آینده، مخاطب هنری چیزی حدود بیست تا سی درصد ریزش داشته باشد. همان طور که امسال، چهل درصد افت مخاطب سینما داشته ایم.تا چند سال پیش، تئاتر به عنوان یک هنر بی پول معروف بود. اما در این چند سال، با ساخت سالن های خصوصی زیاد و اجراهای کوچک و متعدد، اتفاقات خوبی افتاده و الان درآمد بازیگران تئاتر بیشتر شده است.آن عده ای که از تئاتر پول درمی آورند، از هر جای دیگر هم می تواند پول درآورند. من فقط نمی دانم چرا از تئاتر پول درمی آورند؟! کسی که تماشاچی به خاطر او بلیت پنجاه هزار تومانی می خرد و به سالن می آید، آدمی است که هر کار دیگری هم بکند، مردم او را می بینند. بله اما تعدد اجراها و استقبال مردم غیرقابل انکار است.بله. اما به این فکر کنیم که اگر تعدد اجراها باعث شود آن چه که در موسیقی امروز ایران اتفاق افتاده، در تئاتر هم اتفاق بیفتد، آن وقت چه؟ یعنی متر و معیار ما، اجراهایی شود که به هر قیمتی و فقط به خاطر پول درآوردن روی صحنه می روند؛ با استفاده از هر ترفند تبلیغاتی و چهره های شناخته شده سینمایی. خب خطرناک است دیگر. بله، اما روی دیگر سکه این است که مردمی که می توانسته اند زمان خود را صرف هر کار دیگری کنند را به سمت این هنر جذب کرده اید.این هم سوءاستفاده است؛ چون تو گونه ای غلط از آن اتفاق هنری را به مردمی که هنر کم خرج تر را برای روزشان انتخاب کرده اند، نشان می دهی و همان تبدیل به متر و معیارشان برای تئاتر، موسیقی یا هر چیز دیگری می شود. اگر مخاطب هنری ما که بلیت می خرد و برنامه ها را از نزدیک می بیند، یک بار اتفاقات هنری خارج از ایران را ببیند، همه چیز برایش غیرقابل باور خواهد بود. وقتی یک هنر را با استاندارد پایین به مخاطب ارائه کنید، همان تبدیل به متر آن مخاطب می شود. اجراهای خوانندگانی که در این مدت اخیر از نزدیک دیده ای مثل «سیامک عباسی»، «امید حاجیلی» و... هم همین طور بوده یا با بقیه تفاوت داشته اند؟کنسرت «سیامک» را یک بار دیده ام و نمی توانم درباره آن اظهار نظر کنم. اما روند کلی آن چه روی صحنه اتفاق می افتد، ثابت است. «امید» هم هر آن چه در اجرایش دارد، از خودش دارد. چون آدم خوش مشرب و خوش انرژی ای است و یک موسیقی هایپراکتیو دارد که پر از قطعات شش وهشت و چهارچهار با تمپوی بالا است و از پس برنامه های خودش برمی آید. اما اگر تا چند سال دیگر همین اتفاقات بخواهد تکرار شود چه؟ گروه هایی که با نام «تلفیقی» فعالیت می کنند چطور؟گروه های فیوژن مخاطبان روشنفکرتری دارند و کمی سخت گیرانه تر برخورد می کنند. از آن جا که جنس این موسیقی پاپ و همه فهم نیست، مجبورند جذابیت های بصری و نمایشی به آن اضافه کنند. مثلاً گروه های «پالت» و «دال» این کار را انجام می دهند، همین ط ...

ادامه مطلب  

من احسان را به یونان نبردم؛ شرایط طارمی هم مثل حاج صفی بود  

درخواست حذف این مطلب
کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران گفت: لذت صعود به دور دوم جام جهانی با تیم ملی کشورم چیزی نیست که بخواهم آن را با کسب تجربه حضور مقابل تیم های بزرگ جهان عوض کنم. به گزارش وانانیوز، وقتی صحبت از بازیکنان پرافتخار فوتبال ایران می شود بدون شک یکی از این بازیکنان مسعود شجاعی، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران؛ بازیکنی که موفق شد برای سومین بار با تیم ملی راهی جام جهانی شود تا از این لحاظ در تاریخ فوتبال ایران به رکوردی قابل توجه دست پیدا کند.از سوی دیگر وقتی صحبت از شجاعی می شود به جز مسائل فوتبالی و افتخار آفرینی های این بازیکن با پیراهن ملی، مسائل اجتماعی نیز در پیرامون این بازیکن جنبه پررنگی پیدا کرده تا جایی که خود مسعود یکی از دغدغه هایش را را مشکلات اجتماعی به خصوص کودکان کار معرفی می کند.در گفت و گویی که پیش روی شماست سعی کردیم از هر دری با کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران به صحبت بپردازیم، از قول هایی که برای حمایت از تیم ملی داده می شود و هرگز عملی نمی شود تا دفاع از پیشنهاد حضور بانوان در ورزشگاه ها و البته بسیاری از مسائل دیگر از جمله حضور احسان حاج صفی در لیگ یونان و هم بازی شدن با مسعود که برخی رسانه ها این موضوع را نامربوط به حضور شجاعی در پانیونیوس ندانستند!شجاعی بعد از مدت ها دوباره سکوتش را شکست و در گفت و گویی بدرباره بسیاری از مسائل فوتبالی و حتی غیرفوتبالی با وی به صحبت پرداختیم که متن آن را در زیر می خوانید:قبل از ورود به متن اصلی گفت و گو در زیر به صورت تیتروار مهم ترین بخش های این گفت و گو را در زیر می بینید:*هیچکس روز اول فکرش را نمی کرد با این صلابت صعود کنیم*احساسم بعد از صعود وصف ناشدنی بود*هیچ بازیکنی نمی تواند خودش را مالک پیراهن تیم ملی بداند*به قدری از گل شدن پنالتی ام مقابل ازبکستان مطمئن بودم که خراب شد*عدم حمایت از تیم ملی یک بحث کهنه است و صحبت درباره اش تاثیر مثبتی ندارد*یک قرعه خوب کمک می کند تا شگفتی ساز جام جهانی شویم*لذت صعود به دور دوم را به بازی با بزرگان جهان عوض نمی کنم!*شرایط بازی با تیم های بزرگ را فراهم کنیم تا ببینیم چه کسی مخالف است*بین من و رئیس جمهور هیچ صحبت خصوصی نشد*انسان امیدواری هستم اما قول های زیادی داده اند که به آن عمل نشده است*رئیس جمهور نشان دهد حضور قدرتمندانه تیم ملی در جام جهانی برایش اهمیت دارد*در هیچ برهه ای حاشیه به تیم ملی کمک نمی کند*حضور زنان در ورزشگاه ها پاسخ ذره ای از فداکاری های آنها در طول تاریخ است*مهم حفظ رنکینگی است که با مشقت آن را به دست آوردیم*مثل خیلی از بزرگان در شان شخصیت نکونام هم از او تجلیل نشد*شرایط برای رسیدن فوتبالی ها به فضای مدیریت در ایران فراهم نیست*یکی از دغدغه هایم مشکلات اجتماعی به خصوص کودکان کار است*در یونان به یک خانواده منسجم معروف هستیم!*من احسان را به یونان نبردم؛ شرایط طارمی هم مثل حاج صفی بودابتدا درباره صعود تیم ملی به جام جهانی 2018 روسیه صحبت کن.مسلماً برای رسیدن به این هدف راه خیلی سختی را پشت سر گذاشتیم. روز اولی که رقابت های مقدماتی جام جهانی را آغاز کردیم شاید خارج از مجموعه تیم ملی کسی فکرش را هم نمی کرد که بتوانیم با این صلابت و شایستگی به روسیه صعود کنیم، اما این اتفاق در نهایت افتاد، چون مثل یک خانواده در هر شرایطی انسجام داشتیم و همدل بودیم. در نهایت هم با تمرین و تلاش زیاد توانستیم به این امر مهم دست پیدا کنیم.به عنوان کاپیتان تیم ملی چه احساسی بعد از پیروزی مقابل ازبکستان و صعود به جام جهانی داشتی؟البته که این احساس قابل توضیح دادن و وصف شدنی نیست و واقعاً باید آن را لمس کرد و در آن لحظه خودتان باشید تا به معنای واقعی چنین احساسی را درک کنید.مسعود شجاعی حالا سومین جام جهانی را تجربه می کند و از این لحاظ به پرافتخارترین بازیکن ایرانی مبدل می شود. به واقع اصلاً این افتخارات و رکوردها برایت مهم است؟هیچ بازیکنی نمی تواند خودش را مالک پیراهن تیم ملی بداند و هیچ زمانی هم برای هیچ بازیکنی نیست که بخواهد با اطمینان در این مورد حرف بزند. هنوز یک سال تا جام جهانی وقت باقی مانده و من همه تلاشم را می کنم و سعی می کنم با تمرینات سخت تر و ارائه بازی های خوب در باشگاهم و تیم ملی بتوانم به تیم ملی کمک کنم و ان شالله که در روسیه هم حضور داشته باشم. مطمئناً در این صورت اگر این اتفاق برایم بیفتد یک افتخار بزرگ برای من محسوب شده اما در مورد این موضوع خیلی فکر نکرده و نمی کنم!درباره پنالتی که در بازی با ازبکستان از دست دادی، صحبت کن. اصولا پنالتی زن هستی؟بله؛ در گذشته و در بازی های ملی و باشگاهی هم پنالتی زده بودم که اتفاقا همه آنها نیز به گل تبدیل شده بود. در بازی با ازبکستان هم متاسفانه چون که خیلی از گل کردن پنالتی مطمئن بودم، این ضربه خراب شد!تیم ملی با رکوردهای بی نظیر از جمله گل نخوردن و شاید بیشترین امتیاز راهی جام جهانی شود. این رکوردها و موفقیت ها چگونه حاصل شده است؟همانطور که گفتم با تلاش بیش از حد و صبر در عین حال و نظم تیمی چه بیرون و چه داخل زمین و البته همدلی همه اعضای تیم چه فنی و چه غیر فنی این موفقیت بزرگ حاصل شد. هیچ بازیکنی نمی تواند خودش را مالک پیراهن تیم ملی بداند و هیچ زمانی هم برای هیچ بازیکنی نیست که بخواهد با اطمینان در این مورد حرف بزند. هنوز یک سال تا جام جهانی وقت باقی مانده و سعی می کنم با تمرینات سخت تر در روسیه هم حضور داشته باشم. در این صورت اگر این اتفاق برایم بیفتد یک افتخار بزرگ برای من محسوب شده اما در مورد این موضوع خیلی فکر نکرده و نمی کنم. بازی بعدی تیم ملی با کره جنوبی است. تیمی که برای صعود به هر سه امتیاز دیدار با ایران نیاز دارد و حتی در این بین مربی اش را هم عوض کرده است. چقدر امیدواری در این دیدار هم دروازه ایران بسته مانده و کره را هم در کشور خودش شکست دهیم؟بازی خیلی سختی در پیش داریم ولی فکر می کنم اگر با همان انسجام و نظم تیمی در کره حاضر شویم، شانس زیادی حتی برای پیروزی مقابل این تیم داریم. در این بین معتقدم که هر چقدر از زمان بازی سپری شود، این موضوع به ضرر کره ای هاست چون فشار و استرس بیشتری را متحمل می شوند و این موضوع به ما کمک می کند که بتوانیم از این فشار و تزلزل بهترین بهره را ببریم.در مقدماتی جام جهانی و در راه صعود به این رقابت ها کدام تیم بیشتر از همه ایران را اذیت کرد؟ به نظر می رسد از نظر شرایط مکانی در مالزی و آن ورزشگاه معروف و بدون امکانات ملی پوشان بیشترین آزار را دیدند!بله درست است؛ فکر می کنم همان بازی با مالزی با توجه به شرایط خاصی که داشت خیلی برای ما خوشایند نبود.صحبت از حمایت تیم ملی فوتبال در جام جهانی است، اما در عمل خبری نیست و حتی کی روش بعد از صعود در کنفرانس خبری نسبت به اعلام آمادگی وزیر ورزش از تیم ملی ابراز ناامیدی کرد و گفت در این خصوص حرفی ندارم!این یک بحث کهنه و قدیمی است که با اظهارنظر من و صحبت کردن چیزی حل نمی شود و معتقدم که باید یک همت و البته عزم و عرق ملی پشت این قضیه باشد تا درست شود، در غیر این صورت در این چند سال هرچقدر صحبت در این مورد شده است، در این خصوص هیچ تأثیر مثبتی نداشته است.در حال حاضر کمپ تیم های ملی ناقص است و امکانات حرفه ای در شأن تیم ملی نیست. ملی پوشان می گویند حتی لباس ها بعد از بازی ها جمع می شود و این خیلی زشت است. چه راهکاری برای بهتر شدن شرایط داری؟بهترین راهکار این است که به نظرم کارشناسان و مسئولین فدراسیون باید خودشان این مشکلات را بدانند ولی به عنوان بازیکن قدیمی تیم ملی می توانم یک پیشنهاد ارائه کنم و این پیشنهاد این است که به نظرم بد نیست اگر یک سال مانده به جام جهانی یک کمیته حل بحران برای تیم ملی تشکیل بدهیم به شرطی که به حرف ها و تصمیمات این کمیته احترام گذاشته و به تک تک آنها رسیدگی شود. شاید این اقدام بتواند به شکل منطقی و کوتاه مدت حداقل تا حضور تیم در جام جهانی به ما کمک کند.در حال حاضر صحبت از صعود تیم ملی به دور دوم جام جهانی است. اولاً واقعا توانایی و پتانسیل این اتفاق را داری. دوم اینکه چه اقداماتی باید در این خصوص انجام شود.مسلماً این تیم ملی توانایی و پتانسیلش را دارد که به دور دوم جام جهانی صعود کند، ولی همانطور که صحبت کردیم از نظر سخت افزاری خیلی کار و راه داریم تا بتوانیم این توقع را از تیم ملی داشته باشیم.قرعه کشی جام جهانی در صعود تیم ملی به دور دوم چقدر مؤثر است؟بسیار زیاد؛ یک قرعه خوب می تواند به ما کمک کند که شگفتی ساز جام جهانی بشویم هر چند که در جام جهانی تیم ضعیف وجود ندارد و همه تیم ها قدرت های قاره های خودشان هستند. دوست داری در جام جهانی با چه تیم هایی هم گروه شوی. تیم های قدرتمند برای کسب تجربه بیشتر و جذابیت های خاص آن را می پسندی یا تیم های ضعیف تر تا شانس صعودمان بیشتر شود؟فکر می کنم لذت صعود به دور دوم جام جهانی با تیم ملی کشورم چیزی نیست که بخواهم با به دست آوردن تجربه با حضور در مقابل تیم های بزرگ جهان، آن را عوض کنم.سفر دستیاران کی روش به روسیه برای پیدا کردن کمپ نشان می دهد از حالا این مربی برای موفقیت در جام جهانی برنامه ریزی ویژه ای دارد. با این موضوع موافقی؟در طول این چند سال همیشه همین طور بوده و یکی از دلایل این موفقیت ها حساسیت و دقت بیش از حد کادر فنی به مسائل کوچک و حتی کلان تیم ملی به شمار می رود. یک قرعه خوب می تواند به ما کمک کند که شگفتی ساز جام جهانی بشویم هر چند که در جام جهانی تیم ضعیف وجود ندارد و همه تیم ها قدرت های قاره های خودشان هستند. رمز موفقیت مسعود شجاعی در این سن و سال چیست؟ اصول زندگی شما چه مبنایی دارد و چگونه هست که هنوز در اوج آمادگی هستی. این موضوع می تواند برای جوان ترها تجربه خوبی باشد.من همیشه سعی کردم که راهی را که با مشورت و علم خودم فکر کردم درست است انتخاب کنم و همیشه برای رسیدن به انتهای راه درستی که انتخاب کردم و هدفی که دارم با تمام توانم و با همه وجودم تلاش کنم و خسته نشوم و البته صبور باشم. در این خصوص سعی کردم بیشتر از عقل و منطقم کمک بگیرم.الان صحبت از بازی دوستانه با تیم های بزرگ مطرح شده تا تدارک بهتری برای جام جهانی داشته باشیم. یک عده همیشه می گویند کی روش از چنین بازی هایی استقبال نمی کند چون فکر رکورد و رنکینگ است. این موضوع چقدر صحت دارد؟از این موضوع اطلاعی ندارم ولی حالا بد نیست که یک بار شرایط برگزاری با تیم های بزرگ را ک ...

ادامه مطلب  

بررسی آلبوم «بزم بی جانان» اثر تازه «پدرام درخشانی» با حضور «رامین بهنا»، «کوشان حداد» و «پویا سرایی»  

درخواست حذف این مطلب
موسیقی ما – فرزان صوفی: حالا دیگر چیزی حدود دو دهه از زمانی که چهار جوان تصمیم گرفتند سلایق موسیقایی خود را در قالب یک گروه دنبال کنند، می گذرد. گروهی با نام «آویژه» که همانند معنای نامش، موسیقی خاص و ویژه ای را به گوش علاقه مندان می رساند. این گروه تازه نفس توانست درهای جدیدی را روی مخاطبانی که شاید دنبال اتفاق تازه تری در موسیقی بودند، باز کند. اما عمرش کوتاه بود؛ رامین بهنا بعد از تجربیاتش در گروه «آویژه»، عمده وقت خود را صرف آهنگسازی برای موسیقی فیلم و تدریس و تجربه در ژانرهای مختلف موسیقی کرد و گروه «بهنا» را تشکیل داد، بابک ریاحی پور که آثارش رنگ و بوی موسیقی غربی داشت، کارهایش را در گروه خود و آلبوم «آزمون و خطا» ارائه کرد و در کنارش به سمت خواننده های موسیقی پاپ رفت و پدرام درخشانی، «آویژه» را با گروه «رومی» ادامه داد و به نوعی آن موسیقی را باکلام کرد و توانست سه آلبوم با این گروه منتشر کند.اما «رومی» هم بعد از سال ها فعالیت و موفقیت های پی درپی اش، اسفند سال ۹۲ آخرین کنسرت خود را برگزار کرد و تمام شد. ولی این تمام شدن به علت دلایل مشترکِ پایان یافتن گروه های اینچنینی نبود؛ دلیلش خالق این گروه بود که بعد از مدتی احساس کرد موسیقی اش کهنه و یکنواخت شده و دیگر نمی تواند برای کسی ساز بزند، چراکه ارتباطش با سنتور قطع شده و دیگر آن آدم قبلی نیست!البته پدرام درخشانی که احساس می کرد نیاز به یک فضای جدید در کارهایش دارد، دوباره دست به کار شد و با تغییر سبک زندگی، برخلاف آثار پیشین اش که با حضور نوازنده های طراز اول، مصداق بارز «حضور چند پادشاه در یک اقلیم» بود، به سمت نرم افزار (که خودش همیشه مخالف استفاده از آن در ضبط موسیقی بود) رفت که نتیجه آن شد «بزم بی جانان»؛ آلبومی که ناخواسته بدون حضور یاران همیشگی اش شکل گرفت و تبدیل شد به اولین و مهمترین مجموعه او با محوریت سنتور پس از ۳۴ سال نوازندگی در این ساز.به همین دلیل تصمیم گرفتیم، میزگردی برای این آلبوم با حضور رامین بهنا (آهنگساز، نوازنده و تنظیم کننده)، کوشان حداد (تنظیم کننده موسیقی الکترونیک) و پویا سرایی (آهنگساز و نوازنده سنتور) بر پا کنیم. ما هم فرصت را مغتنم شمرده و علاوه بر بررسی وجوه مختلف این آلبوم، درباره خاطرات «آویژه»، پروسه کاری پدرام درخشانی در این سال ها، روند موسیقی الکترونیک در ایران، مخاطبان موسیقی و اتفاقات روز دنیا صحبت کردیم. ****آقای بهنا! شما اواسط دهه هفتاد یک نوع خاص از موسیقی را با «آویژه» شروع کردید که در ادامه با پدرام درخشانی به گروه «رومی» رسید و الان هم که او آلبوم «بزم بی جانان» را منتشر کرده است. مسیر حرکت پدرام درخشانی را چطور می بینید؟ آن زمان پیش بینی شما از سیر کاری پدرام چه بود و فکر می کنید الان که به اینجا رسیده، حرکتش در راستای پیشرفت بوده یا گاهی پسرفت هم داشته است؟رامین بهنا: صددرصد پیشرفت بوده است. ما چهار نفر بودیم (رامین بهنا، پدرام درخشانی، بابک ریاحی پور، رضا آبایی) که با هم بزرگ شدیم و تفکر این سه نفر برای من خیلی جالب بود. سال ۷۹ مجبور شدیم «آویژه» را رها کنیم و هر کس کار خودش را بکند.پدرام درخشانی: به دلیل مسائل مالی مجبور شدیم گروه را منحل کنیم.بهنا: آن زمان موسیقی پاپ تازه راه افتاده بود و حتی تلویزیون هم عذر ما را خواست.درخشانی: آن سال، ما را به یک جشنواره موسیقی پاپ دعوت کردند که آنجا حسابی دعوا شد. مسئول آن از ما خوشش نیامد و گفت اجرا را تمام کنید. می گفتند «آویژه» دیگر کیست؟ چرا خواننده ندارند (می خندد)!بهنا: هر چهار نفر ما، دنبال فکر و ایده های خودمان رفتیم اما من در این سال ها، کارهای آنها را همیشه دنبال کرده ام. پدرام سرسختانه روی فکر و مواضع خودش ایستاد و تنها کسی بود که «آویژه» را ادامه داد. من که فکرهای دیگری داشتم و سراغ آزمایش های دیگر رفتم. پدرام، گروه «رومی» را پیش برد و درواقع، «آویژه» را باکلام کرد که به نظرم کار جالبی هم بود. پدرام در این سال ها کارهای دیگری هم داشت اما چون جسارتش را می شناختم، منتظر یک حرکت بزرگ از او بودم که بالاخره در آلبوم «بزم بی جانان» اتفاق افتاد و من با لذت تمام، چند بار این آلبوم را گوش کردم.الان سوالم از پدرام این است: پدرام تو نوازنده بسیار درخشان سنتور هستی اما در این آلبوم توانایی های دیگری از خود به من نشان داده ای که باعث شد به این فکر کنم که اصلاً چرا سنتور زدی؟ دوست داشتم این تفکر زیبایت را زودتر از این ها بشنوم. در یکی از ترک های آلبوم، با نویز شروع به کار می کنی و وارد حیطه ای می شوی که نمی دانم آگاهانه آن را انجام داده ای یا ناخودآگاه و احساسی.درخشانی: کدام قطعه؟ فکر می کنم منظور قطعه هشت آلبوم (بَمبَک) باشد.بهنا: وقتی این قطعه را شنیدم، هیجان زده شدم و روی فرمان ماشین کوبیدم و گفتم ایول! من همیشه منتظر حرکات این چنینی در موزیسین ها ایرانی بوده ام. فکر می کنم در این آلبوم به نقطه ای رسیده ای که نباید آن را رها کنی. آن سال ها که ما کنار هم بودیم، «فریدون شهبازیان» می گفت: شما همه چیزتان خوب است، فقط فرم ندارید! بعدها فهمیدیم که درست می گوید و شروع به سوهان کشیدن کارهایمان کردیم. الان تو هم به آن نقطه اوج رسیده ای که جای پوست انداختن است. اینکه می گویم چرا سنتور زدی، به این فکر می کنم که شاید زمانه سنتور را پیش روی تو قرار داد و شاید اصلاً باید گیتار الکتریک می نواختی (می خندند).پویا سرایی: من می خواهم این جلسه را دستمایه ای قرار دهم که از پدرام درخشانی در مقام یک نوازنده سنتور و آهنگساز، صحبت کنم. نکته مهمی که اول از همه در این آلبوم من را به خود جذب کرد، نوشتن نام سازنده سنتورها در کاور این آلبوم بود که کار فوق العالده ارزشمند و مهمی است. موضوع دیگر این است که پدرام همیشه علاقه مند به انتشار رسمی آثارش آن هم در شرایطی است که انتشار آلبوم (آن هم آلبوم بی کلام) کار بسیار ریسک پذیری است. خود من تعداد زیادی تک ترک منتشر کرده ام اما هیچ وقت جرئت این را نداشته ام که آنها را در قالب آلبوم منتشر کنم چون می دانم موسیقی بی کلام، فروش خیلی خوبی ندارد. نکته دیگر که اصلی ترین بحث من هم هست، خود پدرام درخشانی به عنوان یک نوازنده خیلی خوب سنتور است؛ همیشه برای من جالب بوده که پدارم در این سال ها علیرغم اینکه نوازنده بسیار توانایی است، کمتر تن به همکاری با خواننده ها داده؛ او همیشه جسورانه پای کار خود ایستاده و زیر بلیت کسی نرفته است. آن هم در شرایطی که خیلی ساده تر از الان می شد با خواننده ها کار کرد یا با وارد شدن به تلویزیون، عضو شورا شد و بِرندسازی کرد. من نوازنده می شناسم که پول می دهد تا با فلان خواننده همراهی کند! چون هنر و موسیقی در خاورمیانه شعرمدار است، خواننده محور هم هست. اما پدارم سال ها است که بی حاشیه موسیقی بی کلامش را انجا می دهد و هیچ وقت نخواسته زیر سایه خواننده ای برود تا از آن طریق کارهایش را مطرح کند.در این آلبوم هم همچنان فرمی را می بینم که در خیلی از کارهای پدرام درخشانی دیده ام؛ به طور مثال، ریتم همچنان همان ریتم است. در فرم سنتونوازی هم اتفاقات خیلی جالبی دیدم مخصوصاً در قطعه آخر آلبوم.درخشانی: خیلی اتفاقی و با آچار کوک به آن رسیدم؛ آچار را زیر سیم قرار دادم و وقتی آن را از چپ به راست حرکت دادم یک صدا به سمت زیر حرکت کرد و یک صدا به سمت بم رفت.کوشان حداد: چقدر جالب. من تا قبل از این با قاطعیت فکر می کردم این صدا را با کامپیوتر ساخته اید.سرایی: من هم به عنوان یک نوازنده سنتور چنین فکری می کردم. ما از این اتفاقات کم داریم؛ اگر بخواهیم به طور رسمی به یکی از آنها اشاره کنیم، گلیساندو با ناخن است که در یکی از کارهای حسین علیزاده (که برای ارکستر ملی تنظیم کرده اند) اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم این موضوع را که در تلفیق باید فرهنگ مبدا و مقصد سر جای خود باقی باشد و به ترکیب صحیحی از این دو رسید را شاخص قرار دهیم، به نظرم کار تلفیقی صحیح بر اساس موسیقی سنتی ما، همین بافتی است که پدرام در کارهایش دارد. علاوه بر بخش تکنیکال، حُسن کارهای پدرام این است که همچنان وجه عامه پسند خود را نیز حفظ کرده است. در کل به لحاظ فرمال، این آلبوم را ادامه همان کارهای قبلی شما می دانم.درخشانی: من تصمیم گرفتم این آلبوم را جمع کنم اما دیدم کسی دور و برم نیست و به دلیل اینکه وقت یا حتی انگیزه اش را ندارند، نمی توانم روی کسی حساب کنم. به خودم گفتم اگر می توانی این راه را تنهایی بروی، برو! کار سختی هم بود و باعث شد یکدفعه وارد فضاهای نرم افزاری شوم؛ البته قبلاً هم در آلبوم «شب های تهران» با سعید شنبه زاده یک سری کارهای الکترونیک انجام داده بودم. یک باره وارد دنیایی شدم که همیشه از ورود به آن می ترسیدم چون می دانستم خیلی از این جریان عقب هستم. ولی پای آن ایستادم.بهنا: من معتقدم که این کار را بلدی؛ شاید به عنوان یک تکنسین این کار را بلد نباشی اما با ذهنیت درستی پیش رفته ای. تو ذهن ملودیکی داری و موسیقی شرقی هم دریایی از ملودی است و هنوز هم ملودی برای تو اهمیت زیادی دارد. البته در این آلبوم، ملودی یک مقدار کمرنگ تر شده و چون مشخصاً در حال آزمایش کردن بودی، بعضی ملودی ها کمتر در ذهن می ماند. برخلاف نظر پویا (سرایی) فکر می کنم پدرام در این آلبوم اصلاً مثل گذشته رفتار نکرده است. درست است که از همان صداهای همیشگی خود استفاده کرده که البته از او می خواهم از اینجا به بعد این کار را نکند و صداها را هم خودش بسازد، ولی نحوه نگاه پدرام به ریتم اینگونه نبود و آن ساختار قدیمی اش را به دلیل آشنایی با مقوله الکترونیک کمی شکسته است.درخشانی: آن زمان چون افراد متفاوتی در ساخت یک قطعه حضور داشتند، یاد گرفته بودیم که آنها را تکه تکه بسازیم اما در این آلبوم چون خودم تنها بودم، توانستم وقت بیشتری بگذارم. در همان قطعه «بمبک» به جنون رسیده بودم چون هر کاری می کردم تمام نمی شد و دیگر نمی دانستم باید چه کنم. سه بار این قطعه پاک شد تا به سرانجام رسید.بهنا: اما قطعه خیلی خوبی شد که به نظرم نقطه عطف کارهایت بود. در این قطعه نگاه عجیب و غریبی داشتی و به نظرم تمام آزمایش هایت درست بودند. ببینید، ما الان به نقطه ای رسیده ایم که از این به بعد آنهایی که واقعاً موزیسین و با فکر هستند، مطرح خواهند شد. البته الان هم تا حد زیادی این اتفاق افتاده اما فکر می کنم به دوره ای رسیده ایم که پدرام درخشانی ها برای ما نمود بیشتری پیدا خواهند کرد. راستش را بخواهید من اصلاً وجه مخاطب را در نظر نمی گیرم و معتقدم زمانی مخاطب ما زیاد می شود که بتوانیم آثارمان را به صورت گسترده تری منتشر کنیم. اگر در تهران ۲ تا ۸ هزار نفر اهل موسیقی باشند، مطمئن باشید این موسیقی را گوش می کنند. آنها نه تنها این موسیقی را زنده نگه می دارند بلکه باعث پیشرفتش هم می شوند. در کل، به تو تبریک می گویم. فکرت بی نظیر است و در نقطه ای قرار داری که اصلاً نباید آن را رها کنی.درخشانی: روزی که در دانشگاه پیشنهاد حضور در «آویژه» را دادی، همیشه در ذهن دارم؛ یک روز بارانی هم بود…بهنا: سال ۷۶ بود.درخشانی: دانشگاه واقعی برای من «آویژه» بود؛ وگرنه در دانشگاه که چیزی یاد نگرفتم. من اصلاً گیتارباس را بار اول آنجا دیدم و حتی نمی دانستم چه شکلی است.بهنا: نکته قابل توجه دیگر این است که تو رنگ موسیقی جز را در کارهایت کمرنگ کردی در صورتیکه همه ما به اشتباه آن را اضافه کرده بودیم! من جزء اولین نفرهایی بودم که پیشنهاد استفاده از موسیقی جز را دادم و الان می گویم این موسیقی را کنار بگذارید، ما «جزمَن» نیستیم. گاهی این موسیقی (به لحاظ تکنیک و بیان) لهجه را به قدری تغییر می دهد که از کار بیرون می زند.درخشانی: این کار را در قطعه اول آلبوم «رومی ۳» انجام داده ام؛ کار، یکدفعه وارد موسیقی جز می شود و فضا را عوض می کند. اما الان در موقعیتی هستم که دلم نمی خواهد یک باره فضا را عوض کنم؛ اصلاً برای چه باید این اتفاق بیفتد؟!بهنا: البته اینکه استفاده های کوچکی از این موسیقی شود، خیلی هم خوب است اما در بخش ملودیک و سولوهای جز، اتفاق جالبی را رقم نمی زند.کوشان! کمی هم درباره بخش الکترونیک این آلبوم صحبت کنیم. پیش از این فضای موسیقی پدرام درخشانی، ترکیبی از موسیقی ایرانی و سنتورنوازی در کنار موسیقی هایی بود که گاهی رنگ جز داشتند و گاهی وارد فضاهای دیگر می شدند. اما پدرام در این آلبوم مشخصاً به سمت موسیقی الکترونیک رفته است.حداد: آشنایی من با پدرام درخشانی، نسبت به سایر دوستان سابقه طولانی ندارد و فقط یک کار مشترک با بابک جهانبخش داشتیم. من همیشه نگاهم به موزیسین ها به گونه ای است که اگر کاری می کنند که فکر می کنند متفاوت است، باید واقعاً متفاوت باشد؛ چون کسانی که اینجا کار موسیقی می کنند، فکر می کنند کار متفاوت انجام می دهند، در صورتیکه فقط در حد یک فکر است اما خوشبختانه در مورد شما اینطور نبود. کارهایتان کاملاً امضا دارند که این نکته بسیار مثبتی است. همانطور که گفتید، سابقه استفاده از نرم افزار را نداشتید اما طبیعتاً اگر کمی تجربه بیشتری در این زمینه داشتید، اتفاقات بهتری می افتاد. در کل به نظرم کار خوبی از آب درآمده منتها من انتظار ساوندهای (صدا) دیگری از شما داشتم.درخشانی: می توانی مثال بزنی؟حداد: من طرفدار سبک های امبینت، چیل اوت و فضاسازی های عجیب و غریب هستم و شاید بد نباشد شما هم این فضاها را امتحان کنید. چون مطمئنم با توانایی های شما، کار خیلی خوبی از آب درمی آید. البته من این آلبوم را در کل دوست داشتم مخصوصاً قطعات ۱، ۵ و ۸ و اگر بخواهم نقطه ضعفی پیدا کنم، مربوط به میکس آن می شود که مشکل تکنیکی ندارد اما می توانست جذاب تر باشد. ببینید، دلیل اینکه شما با اینکه تجربه این فضاها را نداشتید، توانستید در این آلبوم موفق عمل کنید این بود که موزیسین هستید؛ مشکل ما این است که موزیسین نداریم.بهنا: دقیقاً. این موضوع بسیار مهمی است. ما یک سری تکنسین در زمینه موسیقی الکترونیک داریم که صرفاً کلاژ می کنند و هیچ چیز خاصی در موسیقی آنها نمی شنویم. الکترونیک را اشتباه فهمیده اند. اما همانطور که گفتی، پدرام دقیقاً موزیسینی با این موضوع برخورد کرده؛ مخصوصاً در قطعه «بمبک». دیگر نکته خوب آلبوم، چیدمان قطعات است؛ ترتیب آنها به گونه ای است که فکرت را کم کم به شنونده منتقل کرده ای.درخشانی: سعی کردم این اتفاق بیفتد و در میانه راه قطعات ۵ و ۶ را به سمت ارکسترال برده ام…حداد: آنها هم خیلی خوب بودند.بهنا: اما من نسبت به باقی قطعات، با آنها خیلی موافق نبودم؛ چون کارهای تو را در زهی نوشتن شنیده ام و می دانم توان آن را داری و خوب ارکستر می نویسی ولی در سایر قطعات جسارت های دیگری از تو دیدم که دوست دارم این ها را در کارت حفظ کنی.درخشانی: آن قطعه ها برای چندین سال پیش است.بهنا: ببین پدرام، مثلاً حسین علیزاده در آلبوم «راز نو» داستان عجیب و غریبی را تصویر کرده یا در آلبوم «آوای مهر» که نمی دانم چرا آن مسیر را ادامه نداد. یا «اکسِم آو چویس» که در آخرین ترک آلبوم «گشایش» به جایی رسیده بودند که باید ادامه پیدا می کرد. الان هم به تو می گویم که این نقطه ای که در «بمبک» به آن رسیده ای برای خود تو است و باید آن را دنبال کنی. پدرام! گفتی یکی از دلایلی که این آلبوم با این شکل و شمایل تولید شد این بود که نوازنده هایی که قبلاً کنارت بودند و تعدادشان هم زیاد بود، این روزها دیگر فرصت ندارند…بهنا: می گفتیم لشکر «سلم و تور» پدرام درخشانی (می خندند) یعنی اگر آن افراد وقت و زمان داشتند، ممکن بود آلبوم به این سمت نرود؟درخشانی: در هیچ یک از آلبوم هایم (به جز آلبوم رومی ۳) اتفاقی که می خواستم نیفتاد؛ چون افراد دیگری فکر من را پیاده می کردند. مثل این بود که بچه من را شخص دیگری بزرگ کند. می دانستم که به تنهایی از پسش برمی آیم اما هنوز به درستی آن را بلد نبودم، خوشبختانه پول هم نداشتم و این شد که به اینجا رسید.حداد: چقدر هم خوب شد که این اتفاق افتاد چون اگر آن شرایط مهیا بو ...

ادامه مطلب  

وزیر کشور: حق مینو خالقی این نبود  

درخواست حذف این مطلب
وزیر کشور درباره رفع حصر، پیگیری وضعیت کروبی، انتصاب استانداران زن، رابطه با علی لاریجانی پرونده مینو خالقی و حضورش در وزارت کشور دوازدهم به صروت صریح مواضع و مطالبی را بیان کرد.بعدازظهر روز چهارشنبه سر وقت خود را به طبقه هجدهم ساختمان فاطمی رساندیم، با اینکه آخر هفته بود رفت و آمدهای کاری به اتاق وزیر زیاد بود برای همین هم مدتی پشت در نشستیم و برای بار آخر سوال ها را مرور کردیم، آقای عادل آذر رییس مرکز آمار ایران آخرین فردی بود که از اتاق وزیر خارج شد و پس از آن نوبت به مصاحبه ما رسید.در بدو ورود به اتاق با خوشامد گرم آقای رحمانی فضلی روبرو شدیم، نظم اتاق و گلدان های گل روی میز و زمین خودنمایی می کرد، بدون مقدمه وارد گفت وگو شدیم، آقای رحمانی فضلی اگرچه پاسخ های خود را صریح مطرح می کردند اما در مواردی هم مثل شب انتخابات یا صحبت از دیگر گزینه های وزارت کشور با ملاحظات خاصی به سوالات جواب می داد.در پایان به دلیل ملاقات از پیش تعیین شده برخی نمایندگان مجلس مصاحبه را به اتمام رساندیم، به نظر می رسید دیدار محمدعلی وکیلی نماینده تهران و شاه نشین شهریار آخرین ملاقات های کاری آقای وزیر در روز چهارشنبه باشد. عبدالرضا رحمانی فضلی در طول این مصاحبه بارها از رابطه قبلی و قلبی اش به علی لاریجانی رییس مجلس صحبت کرد و گفت که از بیان این رابطه دوستانه هیچ ابایی ندارد. وقتی با او درباره انتقادات نمایندگان مجلس از جمله علی مطهری از عملکردش و اینکه این بار اجازه نخواهد داد معامله ای صورت بگیرد، صحبت کردیم، از اظهارات نایب رییس مجلس برآشفت و گفت اتفاقا آگاه ترین فرد به این موضوع آقای مطهری است و نمی دانم چرا این حرف را زده است.مشروح مصاحبه، با عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور را در ذیل می خوانید:وضعیت ادامه حضورتان در کابینه آینده به کجا رسیده است؟بقیه وزرا در این رابطه به شما چه گفته اند؟روحانی برای حضورم در وزارت کشور با من صحبت کرداگر بگویم تقلب می شود! خودتان باید پاسخ این سوال را بدهید؟آقای دکتر روحانی با من صحبت کردند و صحبت های اولیه شده است. ایشان اول باید به جمع بندی برسد و بعد تصمیم خود را اعلام کند. اما اگر منظورتان این است که با من صحبت شده است یا خیر بله، با من از سوی رئیس جمهور صحبت هایی شده است ولی معرفی در اختیار ایشان است.شرایط رئیس جمهور برای وزارت کشور دوازدهماین صحبت ها برای پست وزارت کشور بود؟بله، برای وزارت کشور صحبت شده است. در این مورد هم آقای رئیس جمهور شرایط و نقطه نظراتی داشتند و سیاست هایی را برای دوره جدید مدنظر دارند که این ها را به من گفتند. تقریباً هم صحبت با بقیه وزرا نیز بر همین روال بوده است که احتمالاً ایشان برای هر وزارتخانه ای با افراد دیگری هم صحبت کرده اند. روحانی باید جمع بندی کند و بعد نظرش را بگوید.تاکید روحانی برای برگزاری انتخابات الکترونیک در دوره آیندهشرایط و سیاست هایی که اشاره کردید از سوی رئیس جمهور به شما اعلام شده چه محورهایی دارد؟یکی از اولویت های جدی رئیس جمهور در دوره جدید بحث سیاست داخلی بود و برای این مسئله اهمیت بالایی قائل هستند و در کنار آن روی بحث اقتصاد مقاومتی خیلی تاکید داشتند که این دوره ما باید روی بحث اقتصاد و توسعه مناطق تاکید بیشتری داشته باشیم. همچنین رئیس جمهور در صحبت با بنده روی مسئله امنیت داخلی با توجه به شرایط منطقه ای تاکید بسیار زیادی داشتند.در موارد دیگر آقای روحانی روی مسئله انتخابات خیلی تاکید کردند و تاکید داشتند که باید بتوانیم در انتخابات های بعدی آن را به صورت کاملاً الکترونیک برگزار کنیم. وقتی انتخابات دستی است و با توجه به نهادهای مختلفی که در این زمینه حضور دارند حتماً ما یک سلسله مسائل و مشکلاتی را خواهیم داشت ولی اگر بتوانیم انتخابات را الکترونیکی کنیم بیش از ۸۰ درصد مشکلات فعلی حل خواهد شد. برای همین هم آقای رئیس جمهور تاکید داشت که بحث انتخابات الکترونیک جدی گرفته شود. پس انتخابات الکترونیک یکی از دغدغه های آقای رئیس جمهور بود؟نمی توان اسم آن را دغدغه گذاشت. بیشتر به نظر می رسید که یکی از اولویت های جدی آقای روحانی بود که در این دور حتماً انتخابات را کاملاً الکترونیک کنیم. این مسئله حق است ما هم همیشه دنبال آن بوده ایم اما علی ایحال نتوانسته ایم موافقت ها را جلب کنیم.در این چهار سال خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیمبرای دفاع از آزادی های قانونی و جلوگیری از برخی خودسری ها که در دوره چهارساله اخیر شاهد آن بودیم برنامه ای دارید و آیا رئیس جمهور در صحبت با شما در این مسئله تاکیدی داشته اند؟ما در این چهار سال تقریباً خودسری هایی که در گذشته مرسوم بوده را نداشتیم اگر موردی هست نمونه آن را به من بگویید. برای مثال در ۱۶ آذر امسال ما ۷۰۰ سخنرانی در سراسر کشور داشتیم. شاید به تعداد انگشتان دست برخی سخنرانی ها انجام نشد آن هم نه به دلیل اینکه شلوغ شود و نگذارند. گاهی یکی از طرف های مناظره نرفت، یا در مواردی سخنران مربوطه نتوانست بلیت هواپیما تهیه کند یا اینکه در سخنرانی هایی که داخل دانشگاه برگزار می شد خود دانشگاه تشخیص داده بود یک سخنرانی می تواند مشکلاتی را ایجاد کند اما اینطور نبوده که عده ای بروند و نگذارند سخنرانی ها برگزار شوند.برای سخنرانی مازنی در گلستان شخصا به استاندار زنگ زدمدر بیرون از دانشگاه هم تعدادخیلی کمی سخنرانی لغو شده داشتیم، مثلاً در لرستان یک مورد را داشتیم که به سرعت و با قاطعیت برخورد شد و نهایتاً خود فرد سخنران به آن مکان نرفت. در مورد دیگری یکی از نمایندگان محترم برای سخنرانی در استان گلستان به مناسبت ۲۲ بهمن دعوت بود. در این استان فضا به گونه ای بود که سخنرانی ایشان لغو شده بود. در این مورد من شخصا به استاندار زنگ زدم و گفتم آقای مازنی حتماً باید برای سخنرانی به گلستان بیاید و شما هم حتماً باید امنیت ایشان را تامین کنید اما خود ایشان تشریف نبردند. بعد هم دو سخنرانی دیگر برای ایشان در استان گلستان گذاشتند که این مسائل مرتفع شود.در موضوع آقای مطهری هم که در اوایل دولت ما رخ داد ما سریعاً برخورد کردیم. همه عوامل را شناسایی کردیم و مستندات را فوراً به دادگاه فرستادیم و هنوز هم قوه قضائیه در حال پیگیری آن است.به افراد گزارش نمی دهیمآقای مطهری و وکیل ایشان معتقدند وزارت کشور گزارش خود را به آن ها و حتی دادگاه نداد.ما گزارش را به افراد نمی دهیم. گزارش خود را به محاکم و مراجع رسمی می دهیم. ما هم گزارش خود را به دادگاه دادیم. فکر می کنید دادگاه از کجا به این پرونده رسیدگی می کند؟ فکر می کنید همین طور به خیابان رفتند و از افراد خواستند که به دادگاه بیایند و توضیح دهند؟ وزارت کشور رسماً گزارش مستند خود را در مورد عوامل این حمله به دادگاه داد.پیدا کردن آمران حمله به مطهری وظیفه ما نیستیعنی اسناد مربوط به آمران حمله به مطهری را هم شما به دادگاه دادید؟ما اسناد مربوط به تمام کسانی که سر صحنه بودند و دچار جرم حمله به نماینده مجلس شده بودند به قوه قضائیه دادیم. اینکه چه کسانی دستور این حمله را داده بودند را دادگاه باید پیدا کند و این وظیفه ما نیست. دادگاه در مراحل رسیدگی به پرونده باید آمران را پیدا کند.عین همین موضوع قبلاً در قم اتفاق افتاده که زمان ما هم نبود. در آنجا به رئیس مجلس با کفش و دمپایی و مهر تعرض شد و هیچ یک از افراد و عوامل آن دستگیر نشدند و به دادگاه هم معرفی نشدند ولی ما در موضوع آقای مطهری این کار را کردیم و این پرونده الان در مسیر رسیدگی است.ظرف ۱۰ روز تمام عوامل حمله به سفارت عربستان را شناسایی کردیمآقای رحمانی فضلی من به عنوان یک نمونه از خودسری هایی که شما می گویید نداشتیم مسئله حمله به سفارت عربستان را مثال می زنم. این مسئله ای است که هنوز هم حل نشده.کاملاً درست است. بخشی از مسئله رسیدگی به این موضوع مربوط به قوه قضائیه است. در ماجرای حمله به سفارت عربستان ما ظرف ۱۰ روز تمام عواملی را که آنجا بودند شناسایی کردیم و با همه مشخصات و اسناد به قوه قضائیه دادیم و آن ها هم برخی از این افراد را بازداشت کردند و مدتی هم در بازداشت بودند. الان هم مراحل بازجویی، بازپرسی و اقدامات قانونی در حال طی شدن است.پرونده حمله به سفارت عربستان هنوز در مراحل قضایی استاینکه متهمان این پرونده به راحتی به امور جاری خود می پردازند و حتی به پیاده روی اربعین می روند و تصاویر خود را منتشر می کنند گواهی بر عدم برخورد جدی با آن ها نیست.این مسائل واقعاً به ما مربوط نمی شود و به قوه قضائیه مرتبط است. ما تا جایی که بتوانیم باید کسی که دچار جرم شده شناسایی کنیم و مستندات آن را توسط نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات تهیه کرده و آن را به قوه قضائیه بدهیم. از آن مرحله به بعد کار کاملاً از دست ما خارج است.البته پیگیری های لازم را می کنیم. در این مورد هم بار ها پرسیده ایم این پرونده در چه مرحله ای است و این ها هم پاسخ داده اند که هنوز در مراحل قضایی است. پس نحوه رسیدگی به این پرونده ها دو بخش است. ما نباید بخش مربوط به قوه قضائیه را با بخش مربوط به وزارت کشور قاطی کنیم. البته من دیده ام که در برخی محافل چنین بحث هایی را مطرح می کنند فکر می کنم شاید سطح برداشتشان از جنبه های حقوقی مقداری ناقص است و برداشت برخی از آن ها تا حدی سیاسی است البته به معنای بد سیاسی منظورم نیست. این مورد را هم رسیدگی کردیم. وقتی قوه قضائیه حکم صادر می کند، دیگر از وزارت کشور کاری برنمی آیداگر خاطرتان باشد در قضیه مشهد هم آقای رئیس جمهور در نامه ای به شما این اتفاق را مایه شرمساری نظام دانستند.البته منظور آقای رئیس جمهور از این نامه ما نبودیم؛ منظورشان افرادی بودند که این سخنرانی را به هم زدند. آقای مطهری به مشهد رفته و دادستانی حکم صادر کرده و نیروی انتظامی را به محل سخنرانی فرستاده که این مراسم نباید برگزار شود. وقتی قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می شود دیگر از دست وزارت کشور کاری برنمی آید.گفتم اگر مطهری آمادگی دارد روی صندلی بایستد و سخنرانی کندولی گفته شد که قوه قضائیه به استاندار اطلاع داده بود و آقای استاندار هم تلفن همراه خود را پاسخ نداده بود.خیر، این ها حرف های درستی نیست. استاندار در این مورد تشکیل جلسه داده بود و نظر خود را دراین خصوص اعلام کرده بود و آن را به دادستان هم گفته بود.معاون سیاسی –امنیتی استانداری هم با نماینده قوه قضائیه صحبت و مکاتبه کرده بود.من در تماس با استانداری اعلام کردم که اگر آقای مطهری آمادگی دارد در همان محل صندلی بگذارید و آقای مطهری روی صندلی بایستد و سخنرانی خود را انجام دهد که اعلام کردند فضای این کار هم مهیا نیست و قوه قضائیه هم گفته اصلاً نمی گذاریم چنین سخنرانی صورت گیرد. پس وقتی دادستانی حکم داده مسئله به وزارت کشور مربوط نیست.شما گزارش این اتفاقات را تهیه کردید؟بله، در تمام مراحل این اتفاق گزارش خودرا تهیه کردیم.سه ماه یک بار رئیس قوه قضائیه را ملاقات کنمآیا در این رابطه با شخص رئیس قوه قضائیه هم رایزنی داشتید؟در این موضوع خاص با رئیس قوه قضائیه تماسی نداشتم اما من به صورت دوره ای با رئیس قوه قضائیه جلسه دارم و سعی می کنم سه ماه یک بار ایشان را ملاقات کنم البته در حاشیه برخی مراسم ها و همچنین در حاشیه جلسه شورای عالی امنیت ملی زیاد یکدیگر را می بینیم و برخی مسائل را مطرح می کنیم. واقعاً هم نظر رئیس قوه قضائیه در این نوع مسائل نظر بسیار باز و واقعاً دموکراتیک است.رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها رابطه حاکمیتی آمرانه نیستآنطور که ما تصور می کنیم رابطه رئیس قوه قضائیه با قضات و دادستان ها یک رابطه حاکمیتی آمرانه نیست همه قضات استقلال قضایی دارند و به اقتضای شرایط خودشان تصمیم می گیرند اما ما هرگاه در مسائل اینگونه گیر کرده ایم و به ایشان مراجعه کردیم با نظر حسن، دستور پیگیری دادند.مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی استفکر نمی کنید اینکه شما ظرف ۱۰ روز تمام مستندات مربوط به حمله به سفارت عربستان را به دادگاه داده اید اما این مسئله هنوز در قوه قضائیه به سرانجام نرسیده تا حدی باعث دلسردی مردم نسبت رسیدگی به اینگونه اتفاقات می شود؟قطعاً اینطور است. همین هفته جلسه شورای امنیت داشتیم، دو فقره جرم در جایی اتفاق افتاده بود و همان دو فقره را به دادستان محترم که عضو این شورا هستند گفتم باید آن ها را خارج از نوبت رسیدگی و برخورد کنید چون قدرت بازدارندگی در این موارد بالا است. موارد زیادی را هم داریم که به دوستان قضایی می گوییم و آن ها هم تایید می کنند.متاسفانه مراحل دادرسی و قضایی ما خیلی طولانی است چون قانون ما به کسی که متهم است یا در معرض اتهام است فرصت داده است که از خود دفاع کند وا ین مرحله ای بودن رسیدگی به پرونده های قضایی و موضوع تجدیدنظر از همین موارد است.ضمن اینکه متهمان چون وکلای واردی دارند اغلب از تمام مراحل قانونی و فرصت های قانونی استفاده می کنند. شاید لازم باشد در موارد خیلی خاصی قانون شرایطی را بگذارد که موضوع به صورت ویژه بررسی شود. رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرداز نظر بنده به عنوان وزیر کشور موضوع سفارت عربستان مسئله ای بود که باید با سرعت انجام می شد چون حیثیت بین المللی ما در این رابطه مطرح بود و یک مسئله صرفاً داخلی نبود. ما آسیب بسیار زیادی از این موضوع دیدیم. رابطه ما با عربستان بعد از این موضوع به چالش کشیده شد.البته قبل از آن هم مسائلی با عربستان داشتیم اما حمله به سفارت عربستان درست در شرایطی رخ داد که بحث منا و کشتارهای صورت گرفته مطرح بود و همین موارد می توانست آن ها را به چالش بسیار بزرگی بکشد. اما دیدیم که حمله به سفارت عربستان به خبر اول دنیا تبدیل شد و به ضرر ما شد.برای همین معتقدم رسیدگی به پرونده حمله به سفارت عربستان باید سرعت پیدا می کرد. البته دوستان قضایی هم می گویند ما کارهای خود را انجام داده ایم و همه مراحل قضایی باید طی شود. در موضوع حمله به مطهری در شیراز چون یکی از اولین حواشی دولت ما بود ما با قدرت و سرعت کار را انجام دادیم ولی رسیدگی قضایی به آن طول کشید. ما هم باید به قوه قضائیه در این راستا کمک کنیم. فکر کنم آمران حمله به مطهری هنوز محاکمه نشده اندفکر نمی کنید درجه نظامی آمران حمله به مطهری در شیراز باعث شد که رسیدگی به این قضیه کمی طولانی شود؟من اطلاعی ندارم. من فکر می کنم افرادی که الان به عنوان متهم این پرونده مطرح هستند آمران نیستند؛ افرادی هستند که سر صحنه بودند و آمران هنوز محاکمه نشده اند. البته مواردی را هم که اعلام شده است از درجه نظامیشان اطلاعی ندارم که بخواهم اظهارنظر کنم. البته گفته شده که برخی جلسات بوده که این افراد در آن تصمیم می گرفتند و این الزاماً به معنای نظامی بودن این افراد نیست. ضمن اینکه باز هم می گویم من از این مسئله اطلاعی ندارم.دست مطهری برای پیگیری پرونده خودش باز استوکیل آقای مطهری اعلام کردند که ایشان برای اعلام اسامی آمران دست نگه داشته اند.من نمی دانم آقای مطهری می خواهد چه کار کند. آقای مطهری نایب رئیس مجلس است حتماً قدرت بالایی هم دارد. خواهشم از ایشان این است که همین پرونده خود را پیگیری کند. به نظر می رسد در این راستا دستشان باز است و قدرتش را هم دارند.در مورد احضار استانداران چند وقت پیش در حاشیه جلسه هیات دولت با شما گفت وگو کردیم و شما از این مسئله ابراز بی اطلاعی کردید.در حاشیه حیاط دولت من در حال عبور بودم که این سوال از من پرسیده شد.هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شودالان مدتی از آن زمان گذشته آیا پیگیری کرده اید و جزئیات آن را می دانید؟بله، حدود هفت استاندار احضار شده اند. اینکه می گویم حدود هفت استاندار برای این است که هرچند روز یک بار یک استاندار دیگر به احضارشده ها اضافه می شود. تعدادی شکایت به قوه قضائیه رسیده و آن ها به مرور همکاران ما را برای پرس وجو می خواهند برای همین هم تعداد رفت و آمد ها گاهی زیاد تر می شود.تا جایی که من امروز خبر دارم حدود ۶ یا ۷ استاندار احضار شده اند. طبق آنچه معاونت حقوقی بنده پیگیری کرده آمار آنچه مدیران استانی ما به خاطر آن احضار شده اند اعم از استاندار، فرماندار و بخشدار حدود ۶۲ یا ۶۳ مورد است. ما حدود ۴۰۰ فرماندار و ۲هزار بخشدار داریم و ۶۰ نفر احضار شده اند. ۹۰ درصد دلایل احضار استانداران تخلف نیستتمام مواردی که در مورد همکارانمان دیده ام مطرح می کنم واقعا و انصافا به عنوان کسی که سال ها در این سیستم ها کار کرده ام و تخلف را می شناسم می توانم بگویم شاید ۹۰ درصد این موارد حتی تخلف هم نیست. ولی خب، شکایتی شده است و قوه قضائیه باید شکایت ها را مورد رسیدگی قرار دهد.ما هم به آن حق می دهیم و مانعی برای رسیدگی به شکایت ها نیست ما هم پیگیر هستیم معاونت حقوقی بنده به صورت مرتب مساله را پیگیری می کند وکیل گرفته ایم و تاکید داشته ایم از دیگر وکلای توانمند در بیرون هم استفاده شود. بنده خودم با دادستان محترم هم در این رابطه صحبت کردم که در این بحث ها به گونه ای حرکت نکنید که وجهه اقتدار و موقعیت نماینده عالی نظام و دولت در استان ها دچار خدشه شود. احضار استانداران طوری در رسانه ها مطرح شد، گویی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کردنددر این راستا به دادستان کل کشور اظهار گلایه کردم گفتم چرا شما هر روز می گویید که این تعداد استانداران را احضار کرده اید و برای آن ها کیفرخواست نوشته اید.کیفرخواست یکی از همکاران ما این است که با ماشین مقابل یک ستادی ایستاده و با دوستان حاضر در آن ستاد احوالپرسی کرده است و همین به عنوان تخلف تلقی شده است یا یکی از استانداران رفته در جایی سخنرانی کرده که عکس آقای روحانی هم از قبل از انتخابات در آن سالن بوده است و الان هم وجود دارد اما می گویند این سخنرانی به همین دلیل تبلیغاتی بوده است.وقتی ما می آییم در رسانه ها مطرح می کنیم استانداران را احضار کرده ایم و کیفرخواست برای آن ها صادر شده گویی جانی قاتل، سارق و قاچاقچی را احضار کرده ایم. به دادستان کل کشور گلایه کردمهمین استاندارانی که احضار شده اند در استان خودشان مسئول اول استان از نظر حاکمیت هستند همین قوه قضائیه همین نیروی انتظامی و همین سپاه در شورای تامین استاندار، رئیسشان است باید حرمت مدیرانمان را نگه داریم و شان و جایگاه ها را باید حفظ کنیم.به دادستان کل کشور گلایه کردم گفتم اصلا نمی پسندم که شما می آیید و هر روز در این رابطه مصاحبه می کنید ما هم می توانیم ده ها مصاحبه راجع به ضعف های دستگاه های مختلف داشته باشیم که به طور روزانه با آن مواجه هستید اما این مساله به مصلحت نیست و ما باید موضوعات مختلف را از مراحل قانونی خود پیگیری کنیم.ان شاالله قوه قضاییه با رعایت حرمت ها به موضوع احضار رسیدگی کندبه هر حال کار استانداران و فرمانداران و تمام مدیرانی که در معرض اتهام هستند در حال پیگیری است هم ما از طریق وزارت کشور پیگیری می کنیم و هم معاونت حقوقی رئیس جمهور پیگیر مساله است.مسائل خرد را هم خود استانداران در استان خودشان پیگیری می کنند منتظر هستیم که قوه قضائیه انشاءالله با دقت و عدالت و رعایت حرمت ها و با سرعت به این موضوع رسیدگی کنند.گزارش و مستندات تخلفات انتخاباتی را تهیه کردیمآقای انصاری چند وقت پیش گفتند که شکایتی از سوی دولت علیه برخی فرماندهان نظامی و ائمه جمعه در رابطه با انتخابات مطرح شده است آیا از این موضوع اطلاع دارید آیا این مساله اقدام مشابهی در راستای احضار استانداران بوده است.ما در ایام انتخابات در وزارت کشور مجموعه تخلفاتی را که صورت می گرفته و گزارشات را دیده ایم و خود ما هم مستنداتی داشته ایم.معاونت حقوقی به عنوان جایگاه پیگیری حقوقی ریاست جمهوری از طریق به عنوان وکیل دولت مسائل را پیگیری می کند. در همین راستا هم شکایت هایی شده است که به صورت ریز و جزئی در جریان آن نیستم.برخی منتقد عملکرد شما در وزارت کشور هستند و حتی بسیاری از فعالان سیاسی خواستار تغییر شما در وزارت کشور بوده اند پاسخ شما به نقدهایی که علیه شما می شود چیست؟این نقد ها چیست که می گویند؟گفتم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشندجدی ترین نقد به عملکرد شما در مورد ادامه همکاری با مدیرانی بود که از دولت گذشته باقی مانده بودند و با رویکرد دولت روحانی هماهنگ نبودند و در همین راستا شاهد برخی ناهماهنگی ها در استان ها بودیم.دولت روحانی دولت اعتدال است؛ نه دولت اصلاح طلب است و نه دولت اصولگراست. بنابراین وقتی ایشان بنده را در وزارت کشور انتخاب کردند به من گفتند فراموش نکن افرادی را که می خواهی به عنوان مدیران خود انتخاب کنی حتما باید تفکر اعتدالی داشته باشند دوم اینکه باید برنامه های دولت را قبول داشته باشند سوم گفتند که باید تجربه داشته باشند و چهارم باید برای مردم وقت بگذارند.وقتی ما وارد وزارت کشور شدیم حدود ۸۰ درصد فرمانداران ما از بیرون بودند و وزارت کشوری نبودند اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که گفتیم همه فرمانداران باید افراد وزارت کشوری باشند چون معتقدیم وقتی فرماندار وزارت کشوری باشد تجربه لازم را هم دارد آموزش پذیر است دلبستگی لازم را هم دارد و در سلسله مراتب اداری فرمانبرداری خوبی دارد ضمن اینکه موجب انگیزه و شوق برای مدیران وزارت کشور می شوند و متوجه می شوند که می توانند ارتقا پیدا کنند.وقتی ۸۰ درصد فرمانداران را از بیرون بیاوریم دیگر خود وزارت کشوری ها انگیزه ای برای ارتقا نخواهند داشت و این تصمیم درستی بود که ما اتخاذ کردیم و بر اساس همین تصمیم درست در مرحله بعد این تعداد فرمانداران جابجا شدند. بقیه موارد را هم با همین مشخصات عوض کردیم البته در همین مشخصات هم عده ای از فرمانداران از قبل ماندند و به کار خود ادامه دادند یا در پست دیگری جا به جا شدند. یکی از مشخص ترین این موارد فرماندار تهران بود ایشان فرمانداری است که از زمان آقای احمدی نژاد مانده است من همان زمان هم اعلام که فرماندار تهران را خودم به شخصه می شناسم و ایشان در صدا و سیم ...

ادامه مطلب  

یادگیری مکالمه زبان انگلیسی با ۶ تمرین روزانه  

درخواست حذف این مطلب
چرا صحبت کردن به زبان انگلیسی این قدر مشکل است؟ شما بسیاری از کلمات را بلدید، حتی بارها آنها را شنیده اید؛ با استفاده از تکنیک های مختلف یادگیری این لغات را تمرین کرده اید؛ احتمالا می توانید فکر کنید که چه می خواهید بگویید ولی لغات مورد نظر در دهان تان نمی چرخد؛ در این مقاله برسی می کنیم که چرا این مهارتِ به ظاهر آسان، این قدر مشکل ایجاد می کند؟ و راه هایی برای یادگیری مکالمه زبان انگلیسی به شما معرفی می کنیم.مقاله مرتبط: چگونه زبان انگلیسی را سریع یاد بگیریم؟چرا یادگیری مکالمه زبان انگلیسی سخت است؟برای پاسخ دادن به این سؤال، باید بدانید که یادگیری زبان از دو بخش تشکیل شده: ورودی و خروجی.ورودی یعنی گوش دادن و خواندن –همه ی اطلاعاتی که به زبان انگلیسی جذب می کنید. خروجی یعنی نوشتن و صحبت کردن. بخش خروجی معمولا برای افراد سخت تر است، بنابراین در این مقاله بیشتر در مورد این بخش صحبت خواهیم کرد.وقتی نوبت صحبت کردن می رسد و برای برخی افراد نوبت نوشتن، قفل کردن ذهن باعث کندی در صحبت کردن می شود. شما جمله ی ساده ای در ذهن دارید، اما به دلیلی گفتن آن برای تان بسیار سخت می شود؛ گویا زبان اصلا برای گفتن آن نمی چرخد. حال ببینیم چرا این اتفاق می افتد:چون به اندازه ی کافی ورودی واقعی نداریدوقتی که در جایی هستید که به زبان انگلیسی خیلی صحبت نمی شود و شما می خواهید مکالمه ی انگلیسی یاد بگیرید، ممکن است دریافت ورودی واقعی به زبان انگلیسی سخت باشد. پس چطور می توانیم تقریبا مانند یک انگلیسی زبان صحبت کنیم؟کتاب های درسی -به همراه سایر منابع آموزشی، برای کسانی که زبان اول شان انگلیسی نیست – کاری می کنند که مکالمه زبان انگلیسی ساده تر و روان تر به نظر آید. در این منابع، اصطلاحات، زبان روزمره، لهجه، سرعت زیاد مکالمه و نکات غلط گرامری حذف می شوند، تا درک آسان تری از زبان انگلیسی برای شما ایجاد شود.قبل از اینکه تمرین مکالمه را شروع کنید، باید تمرین درک زبان انگلیسی واقعی را شروع کنید.خوشبختانه، fluentu برای همین هدف ساخته شده. fluentu ویدئوهای واقعی مانند مصاحبه، مکالمه، برنامه های خبری و سخرانی های انگیزشی درست می کند و آنها را به درس های زبان به صورت شخصی سازی شده در اختیارتان قرار می دهد. کافی است شما فقط راحت بنشینید و ویدئو را به همراه زیرنویس آن نگاه کنید.همچنین شما می توانید از ابزار یادگیری تعاملی مانند فلش کارت ها و لیست های لغت استفاده کنید. همه چیز شخصی شده تا با سبک یادگیری و سطح دانش زبان انگلیسیِ شما هماهنگ باشد. سطح دانش زبان انلگیسیِ شما از روی ویدئوهایی که تماشا کرده اید، تعیین می شود. این برنامه برای تمرین مکالمه زبان انگلیسی بسیار مناسب است.مقاله مرتبط: بهترین روش یادگیری زبان انگلیسی در منزلمهارت مکالمه از همه کمتر تمرین می شودشاید شما کمتر مکالمه تمرین می کنید و ترجیح می دهید موقع صحبت کردن، بیشتر ساکت باشید و گوش بدهید. دلیلش شاید این است که به اندازه ی کافی برای صحبت کردن اعتماد به نفس ندارید. یا شاید به این دلیل است که در خانه یا در کلاس زبان انگلیسی بیشتر زمان یادگیری شما برای خواندن، نوشتن و شنیدن صرف می شود. اگر یک همراه مکالمه ی خوب نداشته باشید، یا اینکه در یک کشور انگلیسی زبان زندگی نکنید، تمرین کردن مکالمه زبان انگلیسی ممکن است خیلی سخت باشد.برای همین است که عموما، این نوع از خروجی کمتر از همه تمرین می شود. ممکن است فکر کنید مکالمه با افراد خیلی آسان باشد، ولی بیشتر مواقع این طور نیست.مکالمه زبان انگلیسی ممکن است استرس آور باشدخوب، حالا در جمعی قرار گرفته اید که همه به زبان انگلیسی حرف می زنند. به حرف های آنها گوش می دهید، می فهمید چه می گویند و دوست دارید با آنها وارد مکالمه شوید.ولی وقتی باید صحبت کردن را شروع کنید، آن قدر عصبی می شوید که کف دست تان عرق می کند. اگر کلمه ای را اشتباه بگویید یا غلط داشته باشید مردم چه فکری می کنند؟ اگر حرف شما را نفهمند چه؟ اگر باعث شوید مکالمه ای که تا قبل از این برای افراد خوشایند بود سرد شود، چه می شود؟همه ی اینها نکات معمول و قابل درکی هستند که باعث می شوند موقع صحبت کردن نگران شوید. این موضوع است که باعث می شود صحبت کردن، سخت ترین بخش زبان آموزی باشد. پس ناراحت این مسئله نباشید، کاملا طبیعی است. کارهای زیادی هست که می توانید برای غلبه به این مشکل انجام دهید.شش راه برای تمرین مکالمه زبان انگلیسی در هر روز۱. از فناوری مورد علاقه ی خود استفاده کنیدپیشرفت فناوری باعث شده زندگی ما آسان تر شود. کارها، مخصوصا یادگیری زبان انگلیسی با استفاده از فناوری، کارآمدتر انجام می شوند. مطمئنا می توانید بدون استفاده از فناوری هر کدام از جنبه های زبان را تمرین کنید (خواندن، نوشتن، صحبت کردن و شنیدن). ولی رایانه، تلویزیون، گوشی هوشمند و تبلت به ما کمک می کنند تمرین یادگیری را سرعت ببخشیم و کارها را سریع تر و مؤثرتر انجام بدهیم.حال چگونه می توانید برای تمرین مکالمه زبان انگلیسی از فناوری کمک بگیرید؟وقتی از گوگل استفاده می کنید، از گزینه ی «صحبت کردن» استفاده کنید. اگر به همراه دستگاه خود میکروفون دارید، مثلا گوشی هوشمند یا کامپیوتر، خیلی راحت می توانید از این مورد استفاده کنید. ببینید که گوگل حرف شما را متوجه می شود و کلمات درست را سر جای خود می نویسد یا نه.کسی را پیدا کنید که با او به صورت آنلاین انگلیسی صجبت کنید، وبسایت هایی مانند my language exchange برای این کار مناسب هستند.در skype با دوستان و اعضایی از خانواده که می توانند انگلیسی صحبت کنند، مکالمه کنید.با استفاده از برنامه های پیام رسانی مانند whatsapp چت کنید، و پیام های صوتی کوتاهی را برای دوستان به انگلیسی ضبط کنید.مقاله مرتبط: چطور مکالمه انگلیسی یاد بگیریم؟۲. از وبسایت verbling community استفاده کنیدوبسایت verbling community چند گروه چت با اندازه های متفاوت است. اندازه ی گروه ها به این بستگی دارد که سازنده ی گروه اجازه ی حضور چند عضو را بدهد. سازنده ی گروه همچنین می تواند سطح توانایی ها را تعیین کند؛ به این معنی که افراد می توانند گروه هایی به وجود بیاورند که برای نیازهای زبانی خودشان مناسب است. می توانند انتخاب کنند که دوست دارند با دو زبان آموز پیشرفته یا چهار زبان آموز مبتدی صحبت کنند.می توانید از این وبسایت به طور رایگان برای صحبت با انگلیسی زبانان یا با زبان آموزان انگلیسی صحبت کنید. افراد اشتباهات شما را درست می کنند و کسی قضاوت منفی در مورد اشتباهات شما ندارد. همه زبان آموز هستند و شما را درک می کنند.موضوع بحث ها کاملا آزاد هستند؛ در مورد هر موضوعی که می خواهید، می توانید حرف بزنید. سازنده ی گروه نیز می تواند موضوع بحث را ا ...

ادامه مطلب  

سکوت باشگاه استقلال درباره احتمال جذب پژمان منتظری  

درخواست حذف این مطلب
دبیر هیات مدیره استقلال و مسئول نقل و انتقالات این باشگاه می گوید تا وضعیت جذب بازیکنان به این تیم قطعی نشود صحبت روشنی نخواهد کرد.جلسه هیات مدیره استقلال در ساختمان این باشگاه برگزار شد و پس از آن پندار توفیقی دبیر هیات مدیره استقلال به خبرنگاران گفت: بحث های ما در این جلسه ...

ادامه مطلب  

علت پخش نشدن «ربنا»ی شجریان نه قالیباف است نه صداوسیما  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: هادی عسگریحسن روحانی در پاسخ به انتقاد محمدباقر قالیباف در پاسخ به وضعیت شتاب رشد علمی و کیفیت آموزشی گفت: «چگونه می توان بر شتاب رشد علمی و افزایش کیفیت نظام آموزشی افزود و جایگاه علمی کشور را در عرصه جهانی ارتقا بخشید؟ وقتی از اینکه دعای ماه رمضان و ربنایی را که مردم به آن علاقه مندند پخش کنیم ابا داریم و پخش نمی کنیم چطور می توانیم به فکر تعالی علم و فرهنگ باشیم؟» با آنکه اشاره به پخش شدن یک دعای مناسبتی برای سنجش کیفیت آموزش و جایگاه علمی کشور تناسب ظاهری ندارد ولی به دلیل اینکه در یک برنامه تلویزیونی به آن اشاره شد مناسب است تا به ...

ادامه مطلب  

ترامپ عقب نشینی کرد/ نمی توانیم در جنگ با ایران پیروز شویم  

درخواست حذف این مطلب
«سی ان ان» در یادداشتی روز جمعه به بررسی دلایلی پرداخته که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا توافق هسته ای ایران و گروه 1+5 را پاره نخواهد کرد. فارس :وبگاه شبکه خبری «سی ان ان» در یادداشتی روز جمعه به بررسی دلایلی پرداخته که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا توافق هسته ای ایران و گروه 1+5 را پاره نخواهد کرد.«سی ان ان» در یادداشتی روز جمعه به بررسی دلایلی پرداخته که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا توافق هسته ای ایران و گروه 1+5 را پاره نخواهد کرد.«سی ان ان» با یادآوری اینکه دونالد ترامپ و تیم او در زمان جاری بودن رقابت های انتخاباتی وعده لغو برجا ...

ادامه مطلب