واکاوی رمز و راز ماجرای «غدیر» / پیامبر(ص) در غدیر اقامه ولایت کرد نه دعوت به ولایت - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا روز عید سعید غدیر خم به دلیل انتصاب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت عالم و آدم از سوی خداوند و ابلاغ پیامبر گرامی اسلام(ص) به استناد آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ؛ اى پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى رسالتش را به انجام نرسانده ای»، مهم ترین عید مسلمانان به خصوص پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) محسوب می شود. شدت تأکید بر این مسأله به قدری زیاد است که خداوند به پیامبر(ص) می فرماید اگر این کار را انجام ندهی، بدان که رسالت خدا را انجام نداده ای و تمام رسالت 23 ساله تو بی معنا خواهد بود. در مصاحبه گذشته (اینجا) به این فهم رسیدیم که واژگانی مثل «ابلاغ ولایت» و «اقامه ولایت» مهم ترین کلیدواژه های ماجرای غدیر بود که رمز غدیر در همین مفاهیم نهفته بود. در این راستا مراحلی که باید برای تحقق کامل «ابلاغ» صورت گیرد و نیز مصادیق «ابلاغ» پیامبر(ص) که حضرت به دستور خداوند مأمور به انجام آن بود، مورد بررسی قرار گرفت و به این نتیجه رسیدیم «اقامه کردن» و «نصب کردن» دو مورد از مصادیق ابلاغ هستند که با اقامه و نصب ولایت امیرالمؤمنین(ع) این ابلاغ تکمیل شد.برای رسیدن به ابعاد وسیع تر این موضوعات و یافتن «رمز اصلی غدیر» گفت وگوی دوباره ای با علیرضا شریف، پژوهشگر قرآنی و دکترای تخصصی الهیات گرایش علوم قرآن و حدیث ترتیب دادیم که در ادامه می خوانید. تسنیم: شما در جایی بیان فرمودید در روز غدیر به استناد فرازهای خطبه غدیریه ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اقامه شد و این با «نصب» ولایت تفاوت دارد. تفاوت این دو مفهوم چیست؟به نظر می رسد که واژه اقامه از واژه نصب کامل تر باشد. مثلاً فرض کنید که رئیس جمهور شخصی را به عنوان رئیس اداره ای منصوب می کند. این شخص نمی تواند ابتدا به ساکن به آن اداره برود و ریاست خود را شروع کند. نیاز است که فرد موجهی بیاید و به همراه آن شخص، به آن اداره برود و در آنجا طی مراسمی، مسؤول قبلی را تودیع کند و این شخص جدید را به عنوان مسئول معرفی کند. ضمناً به کارکنان، به خصوص به معاونین اداره بگوید که با ایشان همکاری داشته باشند؛ و به تعبیر دیگر با او بیعت کنند؛ او را بپذیرند و قول دهند که حرف ایشان را گوش کنند؛ و به کارکنان هشدار دهد که اگر کسی حرف او را گوش ندهد، چنین و چنان می شود و تنبیه خواهد شد. در این صورت می توان اسم این رفتار آن فرد موجه را «اقامه» گذاشت. پس در مقایسه با «نصب»، می توان گفت که «اقامه» یک مفهوم شامل تری است. به نوعی می توان گفت که اقامه به دنبال نصب است، یعنی ابتدا «نصب» انجام می شود و پس از آن «اقامه» صورت می گیرد و به نوعی دیگر می توان گفت که اقامه یک مفهوم شاملی است که قسمت اول آن، موضوع نصب است. و البته می توان گفت که تبلیغ نیز قبل از نصب انجام می شود.پیامبر(ص) در روز غدیر اقامه ولایت کرد نه دعوت به ولایتتسنیم: آنچه که از سوی برادران اهل سنت درباره روز غدیر مطرح می شود، اینطور است که می گویند در روز غدیر دعوت به ولایت مطرح بود؛ در این باره چه می فرمایید؟اینجاست که ضرورت بحث اقامه ولایت پیش می آید. باید عرض کنم اصلاً پیش از ماجرای غدیر، موضوع «دعوت به ولایت امیرالمؤمنین(ع)» مطرح بود و رسول الله(ص) پیوسته مردم را به ولایت ایشان دعوت می کرد. اما در روز غدیر خم «ولایتِ امیرالمؤمنین(ع) اقامه» می شود و این ماجرای بسیار مهمی است. در این ارتباط شایسته است که انسان بیشتر به ماجرای اقامه ولایت بپردازد و از خود سؤال کند که چرا باید ولایت اقامه شود؟ و اساساً چه نیازی به اقامه ولایت وجود دارد؟ چه تفاوتی میان تبلیغ ولایت و اقامه ولایت وجود دارد؟ همان طور که اشاره کردید یکی از موضوعاتی که باعث آشکار شدن مشکل میان شیعیان و اهل سنت می شود، همین موضوع است. اهل سنت می گویند روز غدیر روز دعوت بوده است و کار رسول الله(ص) در روز غدیر خم فقط این بود که مردم را دعوت به امیرالمؤمنین کردند. در پاسخ باید به ایشان گفته شود که در غدیر خم، اقامه ولایت صورت گرفته است. دعوت به ولایت امیرالمؤمنین موضوع جدیدی نبوده بلکه از همان روز اولی که رسول الله(ص) با مردم صحبت کردند، ایشان را به امیرالمؤمنین(ع) دعوت کردند. از اولین روز دعوت علنی در «یوم الانذار» که پیامبر نزدیکان خود را فرا می خواند، ایشان را به ولایت و امامت و وصایت و... امیرالمؤمنین(ع) دعوت می کند، اما در روز غدیرخم ما تحریص به ولایت داریم و این یک چیز دیگری است.ابلاغ پیامبر(ص) به اقامه ولایت ارتباط داردیک نکته ی دیگر در ارتباط با «اقامه ی ولایت» این است که خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...» مشاهده می کنیم که تا آن زمان بسیاری از موضوعات دینی از طریق رسول الله(ص) ارسال و نازل شده بود، از جمله اینکه توحید به تمام و کمال درس داده شده است. نبوت به تمام و کمال مطرح شده است. تمام فروع دین و تمام موضوعاتی که ما آن ها را به عنوان اصول دین می شناسیم، به تمام و کمال مطرح شده است. ولی یک موضوع وجود دارد که هنوز انجام نشده است و آن «اقامه ی ولایت» است. لذا معرفی ولایت، آن قدر جایگاه ندارد که خداوند به خاطر آن آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» را نازل کند و از طرفی جایگاه ندارد که به صِرفِ معرفی ولایت، خداوند آیه «...الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً...»را نازل کند و بشارتِ اکمال دین و اتمام نعمت را بدهد، زیرا پیش از آن بارها و بارها ولایت امیرالمؤمنین(ع) اعلام شده بود و ایشان به عنوان ولیّ، معرفی شده است. بنا براین واژه ی« بَلِّغْ» به «اقامه ی ولایت» برمی گردد. یعنی ولایت چیزی است که تمام مقولات دیگر به واسطه آن معنا پیدا می کند؛ یعنی اگر ولایت نباشد، «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» واقع شده است. یعنی اگر ولایت نباشد، توحید کنار می رود و فایده ندارد، نبوت فایده ندارد، معاد فایده ندارد، هیچ کدام از اصول دین فایده ندارند. به این ترتیب شاید صحیح این باشد که بگوییم اصلِ دین، «ولایت» است و تمامی مقولات دیگر به «ولایت» وابسته است. اصول دین و فروع دین وابسته به «ولایت» است. با این حساب این روایت امام باقر (علیه السلام) جایگاه پیدا می کند که فرمود «بناى اسلام روى پنج چیز است؟ نماز و زکاة و حج و روزه و ولایت. زراره به حضرت گفت کدام یک از اینها برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است. زیرا ولایت کلید آنهاست و شخص والى دلیل و راهنماى آنهاست. یا امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمود: «ماییم ریشه هر خیر و خوبی و همه نیکی ها از شاخه هاى وجود ما است و از جمله نیکی ها یگانه پرستى، و نماز و روزه و .. است»دین یک اصل دارد، آن هم ولایت استتسنیم: اتفاقاً ما آنچه از اصول دین در منابع درسی و دانشگاهی خواندیم، این بود که همان پنج مقوله مشهور را اصل دین معرفی می کردند، اما وقتی به روایات رجوع می کنیم، می بینیم مقولات دیگری مطرح است که مهم ترین آن ها «ولایت» است. در این باره بیشتر توضیح می دهید. کسی که اندکی مطالعه در منابع روایی کند به همین موضوع می رسد. همین که اشاره کردید ردی از این اصول را در روایات مشاهده نکردید، شهید مطهری همین را در جلد دوم کتاب «آشنایی با علوم اسلامی» می فرماید و نظر دارد این پنج اصل ساخته و پرداخته متکلمین است. بنابراین یک موضوع مهمی که در تفکر دینی ما باید اصلاح شود، این است که بدانیم «توحید، نبوت و معاد»، اصلِ دین نیستند. ولی بر طبق این آیه، دین یک اصل دارد و آن هم «ولایت» است. ما هزار و اندی سال است که در حال ضربه خوردن از این موضوع هستیم. دین فقط یک اصل دارد و آن هم «ولایت» است. البته باید توجه داشت که منظور از ولایت، تعریف و اعتقاد به ولایت نیست، بلکه منظور «اقامه ی ولایت» است. عهد و میثاقی که در روز غدیر خم مطرح می شود، عهد و میثاقِ زمانِ معرفیِ ولایت نیست. اینگونه نیست که رسول الله(ص) پس از آنکه امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان ولیّ معرفی می کنند، به همگان بفرمایند که با ایشان عهد و میثاق ببندید و ماجرا تمام شود. اگر اینگونه باشد، این عهد و میثاق، عهد و میثاقِ مربوط به معرفیِ ولایت است. وقتی انسان به خطبه غدیریه نگاه می کند، مشاهده می کند که عهد و میثاقی که رسول الله(ص) از مردم می گیرند، بسیار کامل تر و جامع تر از عهد و میثاقِ مربوط به معرفیِ ولایت است. از کلام ایشان چنین بر می آید که ایشان از مردم در ارتباط با «اقامه ولایت» عهد و میثاق می گیرند و این دو گونه عهد و میثاق بسیار با یکدیگر تفاوت دارد.قیمت اقامه ولایت از تمام دینیات بالاتر استاکنون می خواهیم ببینیم که با توجه به خطبه غدیریه، عیدغدیر چه قدر قیمت دارد؟ همان گونه که تاکنون مشخص شد، تمام مقولاتی که در خلال 23 سال رسالت رسول الله(ص) به دنیا ارسال شد، وابسته به «اقامه ولایت» است و این «اقامه ولایت» در روز غدیر انجام شد. اقامه ولایت، اصل دین است.علت «عید الله اکبر» بودن روز غدیراقامه ولایت چیزی است که اگر نباشد، همه ی دینیاتی که در طی 23 سال تا آن زمان نازل شده، بی فایده خواهد بود. «عدمِ انجامِ اقامه ولایت» به منزله «عدمِ انجامِ رسالت» است و مانند این است که نعوذاً بالله گفته شود: «رسول الله(ص) اصلاً کاری نکرده اند». به این ترتیب، این ماجرا بسیار قیمت دارد و می توان گفت که قیمت این ماجرا از تمام دینیات بیشتر است. لذا می توان قیمت عید غدیر را نیز به همان میزان دانست. یعنی عید غدیر خم باید بزرگ ترین عید بشریت و بزرگ ترین عید مسلمان ها باشد.علی(ع) همواره ولیّ و خلیفه خدا بود و در غدیر اعلام شد تسنیم: بیشتر در این باره توضیح می دهید. برای فهم بیشتر مفهوم «اقامه ولایت»، مثال رهبر معظم انقلاب را از جنبه ای دیگر نگاه کنیم. ایشان در زمان امام خمینی(ره) و توسط ایشان به عنوان جانشین و کسی که بعد از ایشان ولی فقیه هستند، معرفی شدند؛ با اینکه رهبر انقلاب معرفی شده و بعضی با ایشان بیعت کرده بودند و به این ماجرا اقرار داشتند، اما هیچ گاه ایشان در آن زمان کاری را تحت عنوان ولیِّ فقیه انجام ندادند. با حضور امام خمینی(ره) جایگاه ندارد که ایشان بخواهند تحت عنوان ولیِّ فقیه کاری انجام دهند. نهایتاً ایشان در حد رئیس جمهور کار انجام می دادند. آغاز رسمی انجام وظایف ایشان، تحت عنوان ولیِّ فقیه، از زمانی است که ایشان در مجلس خبرگان، به عنوان ولی فقیه منصوب شدند. در ماجرای امیرالمؤمنین(ع)، نیز ایشان از مدت ها قبل یعنی از ازل به عنوان ولیّ، امیر، خلیفه و ... معرفی شدند. در طی آن 23 سال رسالت رسول الله(ص) نیز بارها و بارها این ماجرا مطرح شده بود. اما ایشان فقط مأموریت هایی را انجام می دادند که رسول الله(ص) به ایشان ابلاغ می کردند. به عنوان مثال رسول الله(ص) ایشان را می فرستادند تا بعضی از کارهایی که دیگران خراب کرده بودند را اصلاح کند. ایشان نیز راه می افتادند و به آنجا می رفتند و آن موضوع را اصلاح می کردند. یقیناً نمی توان چنین کارهایی را ولایت بر عالَم و آدم نام نهاد. علی(ع) در حیات پیامبر(ص) امام ساکت بودمشابه این ماجرا در زمان امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) اتفاق افتاد. در زمان امام حسن مجتبی(ع)، امام حسین(ع) در حالی که امام بودند، ساکت بودند، زیرا بر طبق احادیث، در یک زمان نمی تواند دو امام وجود داشته باشد، مگر اینکه یکی از ایشان ساکت باشد. حسین بن ابى العلاء می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم، ممکن است زمین باشد و امامى در آن نباشد؟ فرمود: نه، گفتم: دو امام در یک زمان مى شود؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکى از آنها خاموش باشد.در زمان رسول الله(ص)، امیرالمؤمنین(ع) همه مناصب و مقامات را داشتند، اما امامِ ساکت و ولیِّ ساکت و امیرِ ساکت بودند. زیرا زمانی است که رسول الله(ص) حضور دارند، خود ایشان کارها را انجام می دهند. ولی از روز غدیر خم که رسول الله(ص) رسماً همه چیز را به ایشان تحویل می دهند و خودشان در عرض چند ماه به سمت رحلت از دنیا می روند، ایشان باید کارها را انجام دهند. اما برای اینکه این اقامه واقع شود، باید تمام علوم و میراث انبیاء(ع) به امیرالمؤمنین(ع) تحویل داده شود. منصب ولایت، منصب خلافت، منصب امارت و چند منصب دیگر باید برای ایشان قرار داده شود، سپس علی بن ابی طالب(ع) باید رسماً آغاز به کار کنند، یعنی باید از حالت سکوت بیرون بیایند و رسماً شروع به کار کنند. لذا در دعای ندبه امام صادق(ع) می فرمایند پیامبر علم و حکمتش را به علی (ع) به ودیعت گذاشت؛ «ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ» از طرف دیگر، مردم نیز باید با ایشان به عنوان کسی که از موقعیت سکوت بیرون آمده و رسماً ولایت و امامت و خلافت خویش را شروع کرده، بیعت کنند و به ایشان پایبند باشند؛ و در کل، مجموعه این موضوعات به معنای «اقامه ی ولایت» است.پس عید غدیر خم عید اقامه ی ولایت است و از همین روست که برترین عید است پس از یک دوران لایتناهی، معرفی ولایت صورت می پذیرد. البته این به معنای آن نیست که ایشان قبل از آن ولیّ نبودند بلکه ایشان از ازل ولیّ و امام ...

ادامه مطلب  

آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی/ بیست و پنج نکته در حاشیه "آتش به اختیار"  

درخواست حذف این مطلب
وحید جلیلی با حضور در برنامه جهان آرای شبکه افق ، به تفصیل نکات و شبهات مربوط به کلید واژه "آتش به اختیار "، که در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال رهبر انقلاب مطرح شد، را مورد بررسی قرار داد.1.فرصتی برای مرور مبانی جمهوری اسلامی کلیدواژه " آتش به اختیار" ؛ که آقا در این دیدار پرطراوت دانشجویی استفاده کردند بازتاب های زیادی داشت و دوست و دشمن راجع به آن حرف های متفاوتی زدند. خیلی مبارک و مغتنم است که ما همین را فرصت تلقی بکنیم، برای این که مبانی جمهوری اسلامی و تعاریف نظام را مرور بکنیم. بعضی از واکنش هایی که صورت گرفت، واقعاً مغرضانه بود. یعنی کاملاً مشخص بود که از روی غرض سعی کردند معنایی که آقا از این واژه مراد کرده بودند را تحریف بکنند. یکی از وظایف رهبری این است که معایب و نقایص نظام را ترمیم بکند. یعنی اگر یک جایی، یک ساز و کاری، یک سیستمی، یک دستگاهی دچار عیبی شد که آن عیب هم مزمن شد و علاج آن طولانی شد، این افتخار رهبر یک نظام نیست که در مقابل آن عیب سکوت بکند و پاسخ هایی که چندان قانع کننده هم نیست را بپذیرد و اجازه بدهد رویه ها و استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. 2.ولایت "مطلقه" ابزار مقابله با دیکتاتوری اصلاً وقتی که ما می گوییم ولایت "مطلقه" فقیه یعنی چه؟ چون دیدم بعضی ها دارند می گویند که:" این خلاف قانون است، می خواهند خارج از چارچوب ها عمل بکنند و ..." . اولاً که این نیست ولی حتی اگر این هم باشد. نظریه مترقی ولایت فقیه، طبق آن چیزی که حضرت امام تبیین کردند، حتی در چارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود. یعنی با حکم حکومتی حتی می تواند اینها را هم نقض بکند. یکی از دعواهای عمده ای که در طول حیات حضرت امام هم در جریان بود، همین بود که امام می فرمودند ولی فقیه حتی می تواند حج را هم تعطیل بکند. اگر ببیند که مصلحت جامعه دینی این است. حالا این چیزی که چند روز پیش در کلام رهبری بیان شده، این که اصلاً نه نفی قانون است، نه نفی یک اصلی است. حالا توضیح خواهم داد که معنای آن چیست. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی که می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نه تنها دیکتاتوری نیست بلکه یعنی دست ولی فقیه، (ولی فقیه کسی است که صلاحیت های حقیقی دارد و یک جمع بزرگی صلاحیت های حقیقی او را احراز کرده اند و به آن گواهی داده اند. ) باز باشد.3.آتش به اختیار در برابر دیکتاتوری ستادهای گیج ! ولایت مطلقه فقیه یعنی دست ولی فقیه باز باشد برای این که با دیکتاتوری مبارزه بکند، در هر شکل آن. خب. ما الان می بینیم. یک شیوه ای از دیکتاتوری که ما الان با آن مواجه هستیم، دیکتاتوری ستادها است. یعنی یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج، اینها در یک جایگاه هایی قرار گرفته اند. با آنها هم خیلی مماشات شده که شما طبق قانون این وظیفه تان را انجام بدهید. این جا این مشکلات را حل کنید. زمینه و بستر را فراهم بکنید، برای این که ظرفیت های انسانی جامعه و قابلیت های نرم افزاری کشور بتواند بیاید و در جهت پیشرفت حوزه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و ... و... و نقش آفرینی بکند. خب اگر اینها سالیان سال این کار را نکردند بلکه بعضاً بر معایب شان افزوده شد و بر سرگشتگی خود اینها افزوده شد. خب باید چه کار بکنیم؟ باید بگوییم که ده ها هزار و بلکه صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی که در این کشور هستند، بسوزند و بسازند؟ یا نه. اصلاً وظیفه رهبری این است که وقتی می بیند یک اختلال سیستمی وجود دارد، بیاید راهکار خودش را برای رفع آن ارائه بدهد. آن چیزی که آقا بیان کردند این بود که وقتی شما با اختلال سیستمی مواجه هستید، شما آتش به اختیار هستید. من تعجب می کنم بعضی ها با یک سری مواضع تند سعی کردند این را تحریف بکنند و یک حرف خیلی منطقی و بدیهی را زیر سؤال ببرند. 4.نفی آتش به اختیار و تلقی مضحک از سیستم من یک مثال بزنم. به نظرم قضیه را خیلی روشن بکند. فکر می کنم همه فیلم عصر جدید آقای چارلی چاپلین را دیده باشند. آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا اختلال سیستمی به وجود می آید ولی به آقای چارلی چاپلین القا شده که شما باید یک سری استانداردهایی را رعایت بکنی. یک آچاری دست شما هست. باید با آن آچار از سمت راست به سمت چپ، مثلاً چهل و پنج درجه هی این را بچرخانید. می بیند سیستم مختل شده ولی چون آتش به اختیار نیست، می گوید نه! من باید همان کلیشه ها، همان ضوابط، همان استانداردهایی که از بالا اعلام شده را پیگیری بکنم. بعد می بینید که نتیجه چقدر مضحک می شود. می شود یکی از کمدی ترین فیلم های تاریخ سینما را بر اساس یک چنین تلقی ای از سیستم ساخت.آنهایی که کلمه آتش به اختیار را نفهمیدند، معلوم است که یک چنین تلقی مضحکی از مسأله سیستم و کارکردهای سیستمی دارند. در هر سیستمی ممکن است اختلالاتی به وجود بیاید. به خصوص وقتی که شما با یک مجموعه انسانی طرف هستید. انسان یک موجودی است که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش آن اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط ، عکس العمل بهتری نشان بدهد که شما بتوانید آن خروجی اصلی را از سیستم بگیرید. اینها می گویند نه. اگر سیستم خروجی هم نداشت، نداشت. آن چیزی که موضوعیت دارد و آن چیزی که اصل است، آن فرایند است. به اصطلاح آن ضوابط اعلام شده و آن بخشنامه ها و ... و ... و است. بله. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود که شما به کسانی که با این سیستم سر و کار دارند توصیه بکنید که شما هم به اختلال سیستمی کمک بکنید! با اطاعت تان، با سکوت تان، با پذیرش اشتباهات خیلی خیلی واضح و خلاءهای خیلی خیلی واضح. این یک تعبیر راجع به این کلیدواژه ای است که مقام معظم رهبری به کار بردند. حالا مسائل دیگری هم می شود در مورد آن صحبت کرد. 5. فاصله صف و ستاد زیاد شده است این را نمی شود انکار کرد که به خصوص در حوزه فرهنگ، بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده و ستادها کمتر صف و اقتضائات آن را می فهمند و بسیاری از امکانات و اختیارات هم در اختیار آنها است. خب همین خیلی اختلال ایجاد می کند. من چند سال پیش یادداشتی به نام صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت نوشتم. آن زمان به خیلی ها بر خورد در آن جا همین را تبیین کرده بودیم که ستادها بد جور آماس کرده. بد جور فربه شده و چاق شده. ستادهای بی خاصیتی که خروجی هم ندارد. روز به زور هم هی دارد پر طمطراق تر می شود و عرض و طول آن بیشتر می شود. 6.تحریف ولایت پذیری بگذارید یک مقدار راحت تر صحبت بکنیم. ببینید، ما یک مفهومی به نام ولایت پذیری داریم. یکی از افتخارات تشیع و یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است ولی هر مفهومی اگر درست تلقی نشود و به اندازه فهم نشود و به آن التزام نباشد، کم کم ممکن است تحریف بشود. من می خواهم آتش به اختیار را یک مقدار هم از این زاویه توضیح بدهم. ببینید، اگر در مورد مفهوم ولایت پذیری افراط بشود. کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا هم بگوید اگر در برابر فلان کار غلط من، کاری که واضح غلط است، کسی بخواهد حرف بزند، این ضد ولایت فقیه است. خب این به ضد خودش تبدیل شده.7.ولایتی های ضد ولایت! اصلاً مفهوم ولایت در کنار مفهوم جمهوریت است، نه در برابر آن. نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم نظام جمهوری اسلامی است. این دوتا دو روی یک سکه هستند. یعنی چی. همان طور که در بخش اول صحبتم عرض کردم. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه فضا باز کردن برای مردم است. جلوگیری از دیکتاتوری است. یعنی نظام ما اصلاً نظام مستضعفین است. مستضعفین یعنی چی. واژه مستضعف در قرآن یعنی چی. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته می شود. جلوی شکوفایی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. یعنی اجازه نمی دهد که ظرفیت های انسانی شکوفا بشود. اصلاً نظام دینی به وجود می آید و ولایت فقیه به صحنه می آید برای چی. برای این که تبعیض شکل نگیرد. برای این که همه بتوانند به طور یکسان به آن میزانی که خدا به آنها استعداد و قابلیت داده رشد بکنند. نظام رشد است. اگر یک عده آمدند در مقابل شکوفایی خیلی از ظرفیت ها ایستادند و بعد کسی خواست به آنها اعتراض بکند، گفتند که این کار شما خلاف ولایت پذیری است در حالی که کار خودشان خلاف ولایت پذیری است. 8.ولایت، باید حس گشایش ایجاد کند وقتی که می گوییم ولایت، باید حس گشایش دست بدهد. فضا باز بشود. نه این که این واژه را جوری به کار ببرند که فضا را ببندند. متأسفانه ما در حوزه های مختلف نمونه هایی را از این داریم که کسانی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و حتی بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت می کنند. منزوی می کنند. به انزوا می رانند و جلوی فعالیت آنها را می گیرند. به همین بهانه که این کار شما خلاف ولایت است. کجای آن خلاف ولایت است. تو باید از من اطاعت بکنی. چون من در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. آقا، این کاری که تو داری می کنی و مهم تر از آن کارهای زیادی را که نمی کنی، اینها چه نسبتی دارد با آن صحبت هایی که ما داریم هر شب از آقا می شنویم. مثلاً آقا در حوزه فرهنگ این همه بحث کردند. این همه نکته گفتند. این همه رهنمود دادند. راهکار دادند. (مجری: ممکن است بین کسی که دارد عمل می کند و آن آدمی که یک مسؤولیتی آن جا به عهده اش هست، این اختلاف به وجود بیاید که این بگوید آن که من می گویم به این حرفی که آقای جلیلی دارد می گوید نزدیک تر است. آن یکی بگوید نه. این کاری که من دارم می کنم نزدیک تر است.... )نه این گونه نیست. اصلاً فرصت گفتگو پیش نمی آید. بحث نمی کنند. اتفاقاً این خیلی خوب است. مثلاً بگویند نظر ما این است و نظر شما این است. اصلاً خیلی از اوقات این گفتگو شکل نمی گیرد. اجازه گفتگو داده نمی شود. اتفاقاً اگر فضایی برای گفتگو باشد. آقا در همین سخنرانی هم باز اشاره کردند. گفتند میزگردها را راه بیندازید. گفتگوهای چهره به چهره را فعال بکنید. این یعنی چی. یعنی خیلی خب، نظر شما این است. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. یک نفر دیگر هم یک نظر دیگر دارد. اینها را بیاییم اضربوا بعض رأی ببعض تَولََّدَ منه الصواب. بگذارید فضا باز باشد. اتفاقاً اینها جوری از ولایت حرف می زنند کانه از ولایت خودشان حرف می زنند. از ولایت شخصی خودشان. من گفتم و تمام شد! 9.ولایت با مبنای کمونیستی و سکولار؟! باید یک سری تعارفات را کنار بگذاریم. ببینید، در مشهد ما یک تشکیلاتی هست. مثلاً برای انتخابات. حالا این در حوزه های مختلف است و این یک مَنِش است. حالا یک بار در فرهنگ بروز می کند و یک بار در سیاست. مثلاً در انتخابات می آید می گوید هیچ کس حق ندارد خودش فکر بکند. تفکر تعطیل. تحلیل تعطیل. مثلاً انتخابات می خواهد مجلس باشد، شوراها باشد یا چیز دیگری باشد. ما صبح جمعه یک لیست به شما می دهیم. بالای آن نوشته هو المطلوب. می روید به این لیست رأی می دهید. اگر چه اسامی را نشناسید. اگر چه هیچ اطلاعی راجع به منش و تفکر و برنامه اینها نداشته باشید. اسم آن را هم تفکر ولایی می گذارند. این صد درصد تفکر ضد ولایی است. ولایت فقیه از شما خواسته که فکر بکنید. آگاه باشید. تحلیل داشته باشید. بصیرت داشته باشید. اگر آمدید سوءاستفاده کردید و مبانی غربی و مبانی سکولار و مبنای کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد، شما ضد ولایت فقیه هستید. اگر چه ظاهرالصلاح هم باشید. اگر چه دیگران را متهم بکنید. 10.آغاز ویروس زدایی از نرم افزار تفکر ولایی ما در سال های گذشته از این سنخ رفتارها کم نداشتیم. من فکر می کنم این جلسه مبارک در حضور دانشجویان آغاز یک ویرایشی در نظام ولایی است. یعنی آن رسوباتی که موجب شده این قنات نتواند به آن میزانی که قابلیتش را دارد، جامعه را اشراب و سیراب بکند، این باید لایروبی بشود. باید یک سری تفکرات غلط، یک سری تفکرات اشتباه که آمده و نرم افزار تفکر ولایی را در کشور آلوده و ویروسی کرده، اینها باید ویروس زدایی بشود. مسبوق به سابقه هم هست. مربوط به امروز و دیروز نیست. سیزده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دو. آقا آن جا هم فرمودند که آن بحث شان هم خیلی جنجال به پا کرد و یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح و در ظاهر دلسوز به آقا ایراد گرفتند که این چه جمله ای بود که شما گفتید. آقا آن جا به دانشجویان فرمودند. گفتند دانشجو، تحلیل گر باش. خودت اهل تحلیل باش. خودت فکر کن. تحلیل کنید، هر چند غلط. این عین جمله آقا بود یا مضمون همین است که تحلیل کنید، هر چند غلط. یک عده می گفتند ما ولایی هستیم. شعارشان چی بود. تحلیل نکن، هر چند درست. می گفتند شما چرا به ذهن خودتان فشار می آورید. بالاخره ممکن است اشتباه بکنید. اینها اصلاً انسان شناسی اسلام را قبول ندارند. مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالف هستند. هر چقدر هم که بخواهند خودشان حزب اللهی و ولایی جا بزنند. 11.اشتباه فقط حق خواص است!یعنی این که کانه فرد اجازه اشتباه کردن ندارد. آقا، من یک دانشجوی معمولی هستم. مثلاً بنده عضو فلان پایگاه بسیج در فلان روستا هستم. از من چه انتظاری دارید که من اشتباه نکنم. مرجع تقلیدش در این کشور اشتباه کرده. قائم مقام رهبری بوده. اشتباه کرده. اشتباهی به چه عظمت. بعد شما به مردم که می رسید، به توده که می رسید، به آحاد مردم که می رسید، می گویید ما باید اینها را آن چنان ببندیم که اینها اجازه و امکان هیچ اشتباهی را نداشته باشند. این را از کجا آوردید؟ با چه مبنایی این حرف را می زنید. اگر مبنای شما مبنای جمهوری اسلامی است، آن که حضرت امام بود گفت جمهوری. جمهوری یعنی چه؟ جمهوری یعنی این که مردم حق انتخاب دارند و حق اشتباه کردن دارند. چه اشکالی دارد. مردم حق دارند بنی صدر را انتخاب بکنند. در یک دوره ای تجربه بکنند. بعد آن تجربه شان به این جا بیانجامد که نظام یک گام به جلو بگذارد. (مجری: ولو این که هزینه هم می دهد. )جلیلی: بله. باید هزینه اش را داد. اصلاً مگر می شود بدون هزینه دادن فایده ای را به دست آورد؟ اگر امام حکیم ما مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت و گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، بعضی ها فقط روی اسلامش تاکید می کنند.می گویند بله. امام نگذاشت دمکراتیک را به آن اضافه بکنند. نه. آن طرفش هم هست. امام اجازه نداد کسی جمهوری را هم حذف بکند. جمهوریت برای امام موضوعیت داشت. چرا؟ چون جمهوریت ،مبنای نظام دینی است. به این معنا که انسان ها تا اختیار نداشته باشند که نمی توانند رشد بکنند. آدم آهنی و چوب خشک که رشد نمی کند. انسان به ما هو انسان باید یک سری اختیاراتی داشته باشد. کما این که خدا تکویناً هم به او داده. در نظام اسلامی هم همین است. چارچوبی دارد ولی شما حق دارید در آن چارچوب تجربه بکنید. آزمون کنید. خطا کنید و به پیش بروید. نظام ولایت فقیه یعنی این. یعنی فضایی فراهم می شود که شما بتوانید تجربه بکنید. حتی اگر آن تجربه اشتباه هم بود ،تدارک می شود. جبران می شود و برآیند آن یک گام به پیش است. حالا متأسفانه این بحث ها کمتر درگرفته. متأسفانه ما در تبیین جمهوریت نظام خیلی کم کار کردیم و این واقعاً یک ایراد عمده ای است. باید یک کار مضاعفی در مورد این بشود. باید به تفصیل راجع به مبانی دینی جمهوریت حرف زده بشود. اگر این گونه بود، آن موقع شما فرد مختاری هستید. اختیار دارید و به تناسب اختیارتان تکلیف دارید. 12.اختیار و مسولیت حالا می خواهم این را عرض بکنم که آن دوستانی هم مثل ما که از این جمله آقا خوشحال شدند، خیلی هم خوشحال نباشند. چون این بار مسؤولیت آنها را مضاعف می کند. وقتی که شما آتش به اختیار هستی یعنی این که اختیار داری. پس وقتی اختیار داری، مسؤولیت آن هم با تو است. اتفاقاً یکی از اشتباهات بزرگی که صورت گرفته این است که ما فکر می کنیم همه کارها را باید رهبری انجام بدهند. نه آقا. آحاد مردم مسؤولیت دارند. به تناسب وسعی که دارند، مسؤولیت دارند. 13.آتش به اختیار بیشتر در ماموریت های ایجابی است تا سلبی یک تحلیل غلط دیگری که ممکن است از قصه آتش به اختیار به دست بیاید، این است که این تعبیری که آقا به کار بردند. درست است که از ادبیات نظامی گرته برداری کردند و به نظرم برای تبیین آن چیزی که می خواستند بفرمایند، کلیدواژه رسایی هم هست اما در مثل مناقشه نیست. نباید کل مفهومی که می خواست منتقل بشود، در حوزه های سلبی معنا بشود. اتفاقاً آن قدری که به ذهن من می رسد، باز در مصادیقی هم که خود حضرت آقا فرمودند بود. آتش به اختیار بیشتر در حوزه ایجاب است. یعنی چی. حالا بخواهیم از آن واژه آتشش هم استفاده بکنیم. یعنی این که شما یک مشعل هایی را روشن بکنید. خیلی از زوایای کشور تاریک است. خیلی از انوار به خیلی از مخاطبین نمی رسد. خیلی از آثار خوب به آنها نمی رسد. شما اینها را برسانید. 14.مشکل مضاعف: صف های گریزان از اختیار ! یک وقت هست که آن ستادها و آن قرارگاه ها با آتش به اختیار مخالف هستند. مشکل مضاعف آن جا پیش می آید که حتی خود صف و خود افسران هم با آتش به اختیار مخالف هستند! چرا؟ به خاطر این که اگر آتش به اختیار باشند، به دنبال آن مسؤولیت دارند و باید پاسخگو باشند . یک تنبلی نهادینه شده ای را می پسندند که " بله آقا، ما هر چه ابلاغ شد و بخشنامه شد را عمل کردیم. بقیه اش را شما خودتان در سلسله مراتب به ما بخشنامه نکردید "! چه کسی جلوی شما را گرفته که بسیاری از کارها را انجام بدهید؟ در فلان مدرسه، در فلان دانشگاه، در فلان مسجد، چه کسی جلوی شما را گرفته که مثلاً فیلم ماجرای نیمروز که روی پرده می آید و آخری اش هم فیلم ویلایی ها آمده یا یتیم خانه ایران یا آن یکی دیگر. چه کسی جلوی شما را گرفته که بروید برای این تبلیغ بکنید. مگر شما به آقا نگاه نمی کنید؟ مگر آقا این همه آثار خوب را خودشان نمی آیند به عنوان یک مبلّغ و به عنوان یک مروّج آثار فرهنگی، مگر نمی آیند برای آن تبلیغ می کنند. آقا فلان کتاب را می خوانند. برای آن تقریظ می نویسند. خانواده آن نویسنده را دعوت می کنند و شخصاً از آنها تشکر می کنند و ... و ... و.... .خب اگر شما خودت را سرباز جنگ نرم می دانی، اگر خودت را افسر جنگ نرم می دانی، به ستادها چه کار داری. به قرارگاه های ناکارآمد و مختل چه کار داری. وقتی که می بینی رهبرت، وقتی که می بینی امام و الگوی تو دارد یک چنین راهکاری را به تو ارائه می کند، کی جلوی تو را گرفته که این را انجام بدهی؟ آتش به اختیاری که آقا می گویند یعنی من الگو را دادم. خیلی خوب، بروید این الگو را پیاده بکنید!" نه آقا. این طبق بخشنامه شماره فلان باید از طریق سلسله مراتب به ما ابلاغ بشود"!! حرف آقا این است که فعال باشید. چرا این قدر منفعل هستید؟ آتش به اختیار بودن یعنی فعال بودن. یعنی این همه فرصت هایی را که در اطراف ما هست کشف کردن، دیدن و از آنها استفاده کردن. این همه اتفاقات خوبی که دارد می افتد، این ...

ادامه مطلب  

در نظام نامه سندتحول آموزش وپرورش مانده اند سند۲۰۳۰را اجرا میکنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله سید احمد خاتمی در جمع راهپیمایان ۱۵ خرداد گفت: سلام و درود بر شهیدان نهضت ۱۵ خرداد که به استقبال شهادت رفته و در غربت امام به صحنه آمدند.وی افزود: افرادی که پیشگام خدمت به دین بودند پاداش بهشت ابدی را خواهند داشت، مردم ورامین از مصادیق سابقون هستند و کشور به شما افتخار می کند و باید به پیشگامان ایثار و شهادت باید هم افتخار کرد.خاتمی گفت: تجلیل و تکریم از این سنت خوب راهپیمایی ۱۵ خرداد که ورامین پیشگام بود و در برخی جاهای دیگر هم این سنت آغاز شد.وی با بررسی ابعاد قیام ۱۵ خرداد گفت: عنصر اول در راهپیمایی ۱۵ خرداد عنصر اسلام بود، این عزیزان برای دفاع از اسلام وارد میدان شدند، عنصر دوم عنصر حضور مردمی بود، گاهی حضور مردم در موارد آرام صورت می گیرد، اما گاهی حضور رنگ خون دارد که این حضور شایسته تجلیل فراوان است.امام جمعه موقت تهران اضافه کرد: عنصر بعدی عنصر بصیرت است، شهیدان ۱۵ خرداد شهید شدند، مقاومت کردند و همه این ها مهم است اما مهم تر از همه این ها بصیرت آن ها است و فهمیدند دستگیری امام دستگیری کل دین است، می خواستند همه کاره کشور را بهایی ها رقم بگذرند،وی گفت: بصیرت و فهم این که دشمن در پی چه چیزی است و چه باید کرد بسیار مهم است، ورامینی ها به صحنه آمدند و عمل به موقع داشتند، اگر عمل به هنگام در مورد قیام عاشورا نیز وجود داشت، امام حسین( ع) مظلومانه به شهادت نمی رسید.نهضت ۱۵ خرداد، افتخار تابلوی بصیرت را داردخاتمی با بیان این که بر اساس تحقیق ها یک نفر از شام در اردوگاه دشمنان امام حسین(ع) نبوده است، گفت: همه دشمنان کوفی بودند، راز و رمز این امر بی بصیرتی، عدم شناخت دشمن و نشناختن راه است، نهضت ۱۵ خرداد، افتخار تابلوی بصیرت را دارد.وی گفت: عنصر دفاع از ولایت، عنصر مهم بعدی راهپیمایان ۱۵ خرداد است، انقلاب اسلامی ما دو خاستگاه داشته است، خاستگاه اول ۱۵ خرداد ۴۲ و خاستگاه دوم ۱۹ خرداد ۵۶ است و این هردو خاستگاه به انگیزه دفاع از ولایت شروع شد، یعنی نهضت ۱۵ خرداد که ورامین و البته شهرهای دیگر که ۲ روز قبل سینه زن عزای حسینی بودند با دیدن دستگیری فرزند حسین(ع) به صحنه آمدند و از ولایت دفاع کردند.عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان گفت: قیام ۱۹ خرداد نیز برای دفاع از ولایت و توهین به مرجعیت آغاز شد، این هردو نهضت، زیربنای دفاع از ولایت فقیه را دارد، معنای این سخن این است که جان این انقلاب ولایت فقیه است، آن عنصری که ۳۸ سال به فضل خداوند این انقلاب را پر صلابت نگه داشته، ولایت فقیه است، من در جمع ارزشمند شما عزیزان راهپیمایان ورامینی، قصد تمرکز روی مساله ولایت فقیه دارم.وی اضافه کرد: اولین نکته این است که ولایت فقیه در عرصه تئوریک، ریشه در فقه ما دارد و از زمان شیخ صدوق تا زمان ما بیش از ۱۰۰۰ بار فقهای ما از اصل ولایت سخن گفته اند، تا جایی که صاحب « جواهر» می گوید « کسی که منکر اصل ولایت فقیه باشد، مزه چشم را نچشیده و اصلا معنای کلمات اهل بیت را نفهمیده است» ، هم اصل ولایت فقیه و هم اطلاق ولایت دلیل دارد.خاتمی گفت: مردم مسلمان ایران اسلامی، علی الخصوص مردم انقلابی ورامین، قبل از این که انقلابی صورت بگیرد و در اوج غربت امام(ره) این مردم فریاد یا مرگ یا خمینی سر دادند؛ این یعنی ولایتمداری، از ۱۹ خرداد ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷ نیز مردم با امر ولایت حرکت کردند و تمام تظاهرات و تحصن ها و مجلس ها با امر ولایت فقیه بود، ولایت فقیه مساله جدیدی نیست و عنصر نهادینه شده در جان این مردم است.۴ اصل تغییر ناپذیر قانون اساسیوی با بیان این که مردم ورامین با صلابت دیروز فریاد «ما همه سرباز توییم خامنه ای، گوش به فرمان توییم خامنه ای» سر می دهند، افزود: امروز ولایت فقیه در این کشور یک تئوری و نظریه نیست که کسی بگوید قبول داریم و دیگری بگوید قبول نداریم، یک اصل قانونی است و در بازنگری های قانون اساسی ۴ اصل قابل تغییر نیست، اول اسلامیت نظام، دوم ولایت فقیه، سوم جمهوریت نظام و چهارم مذهب رسمی کشور، این ۴ اصل تغییر ناپذیر هستند.امام جمعه موقت تهران افزود: پس این خواب ها و خیال هایی که برخی در جلسات خصوصی خود دیده اند که باید برای بعد از آقا فکری کنیم و اندک اندک اصل ولایت فقیه را زیر سوال ببرند، تا ابد آرزوی خود را به گور خواهند برد، مشروعیت همه مسئولین به تنفیذ ولایت فقیه است، شما رییس جمهور را انتخاب کردید، اما تا روز تنفیذ، رییس جمهور منتخب است و در روز تنفیذ مقام معظم رهبری بر اساس انتخاب مردم، رییس جمهور منتخب را به ریاست جمهوری نصب می کنند.وی گفت: در قوه قضائیه، مجلس شورای اسلامی و دیگر موارد مشروعیت تمام امور با تنفیذ ولایت است، تار و پود این نظام ولایی است، کسی نمی تواند داخل نظام باشد و ولایت فقیه را نبیند.خاتمی افزود: آن چه مهم است، ولایتمداری است، وگرنه در طول تاریخ « ولایت شعاران» فراوان بوده و هستند، شعار ولایت داده و کار خود را می کنند، ریشه تاریخی هم دارد، کسانی ولایت شعار هستند، از امام صادق(ع) دم می زنند، دروغ می گویند، خدا لعنتشان کند، هر حرفی امام صادق(ع) می زد به نفع خود تفسیر می کنند، این ها ولایت شعار هستند، آ ...

ادامه مطلب  

قاب قطع نامه 598 و زبان تفسیر ما  

درخواست حذف این مطلب
قطعنامه 598 سازمان ملل در 30 تیرماه 1366 به تصویب رسید و ایران در 27 تیرماه 1367 رسماً آن را پذیرفت. مدتی بعد، آتش بس بین ایران و عراق برقرار شد و سرانجام در 18 آذر 1371 عراق بعنوان کشور متجاوز شناخته شد.فاصله زمانی بین تصویب این قطع نامه و پذیرش آن از طرف جمهوری اسلامی ایران این پرسش را مطرح می کند که چه دلایل و عواملی در این تأخیر دخالت داشته اند.سؤال مهم این است که اگر در پذیرش قطع نامه 598 بیش از این تأخیر می شد، چه اتفاقی رخ می داد؟در 22 مرداد ماه 1367، محمدجواد لاریجانی، معاون وقت بین الملل وزارت امور خارجه، در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی با اشاره به همین موضوع گفت: «ما باید دو مطلب را از هم جدا کنیم. نخست تصمیم ما در زمینه پایان هر چه سریع تر درگیری ها» از این سخن معلوم می شود که در آن هنگام ختم تشنج اولویت پیدا کرده بود و در مقطعی به این نکته رسیدیم که ختم تشنج حقیقتاً ضروری است.به نظر می آمد قطع نامه 598 می تواند یکی از معقول ترین وسیله های ختم تشنج باشد. به علاوه در آن زمان مسیر دیگری آماده نبود. اگر دنبال راهکار های دیگری می گشتیم، باید منتظر می ماندیم تا زمینه هایی آماده شود. اما راهکار قطع نامه آماده بود؛ طرح اجرایی آن حاضر بود؛ از نظر بین المللی مقبول به شمار می آمد و طبیعی بود که قطع نامه 598 وسیله ختم تشنج انتخاب شود.زمان پذیرش قطع نامه 598 در کالبد شکافی دلایل قبول آن می تواند راهگشا باشد. حجه الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی، امام جمعه موقت تهران و جانشین وقت فرماندهی کل قوا، در خطبه های نماز جمعه تهران در 28 مردادماه 1367 با بجا ارزیابی کردن زمان پذیرش قطع نامه دلیل آن را غرور ملی دانسته و می گوید: «از دیدگاه دیگر، ما به مسائلی رسیدیم که آن موقع (چند ماه زودتر از پذیرش قطع نامه) نمی رسیدیم. رفع ادعای جنگ طلبی ما و صلح طلبی عراق، از جمله دستاوردهایی بود که پس از پذیرش قطع نامه 598 در زمان فعلی به دست آمد». صرف نظر از زمان پذیرش قطع نامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، دلایل مختلف پذیرش آن از جمله دلایل سیاسی بسیار با اهمیت هستند. البته، دلایل اقتصادی و نظامی و ملاحظات دیگر نیز در پذیرش قطع نامه مزبور نقش داشتند، اما به نظر می رسد دلایل سیاسی وجه غالب این روند محسوب می شوند. هرچند تاکنون مسئولان رسمی کشور دلایل سیاسی آن را به صورت رسمی و روشن اعلام نکرده اند، اما از محتوای اظهارات آنها می توان استنباط کرد که تحولات بین المللی و منطقه ای نیز از جمله دلایل پذیرش این قطع نامه بوده اند.در 21 مردادماه 1367، آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور وقت کشور، در خطبه های نماز جمعه تهران عنوان کردند: «اعلام قبول قطع نامه از طرف جمهوری اسلامی ایران دو فایده اساسی داشت: اول این که، آتش بس را به صلاح انقلاب و کشور دانستیم و دوم این که، با اعلام قبول قطع نامه، ماهیت رژیم عراق علی رغم ادعاهای صلح طلبی، آشکار شد و تحولات بعدی اصالت هر دو مصلحت را مشخص ساخت... رژیم عراق در مقابل این حرکت غیرمنتظره جمهوری اسلامی ایران درماند. اگر طالب پوشاندن چهره جنگ طلب خود بود، باید آتش بس را قبول می کرد. اگر می خواست زیربار نرود، چهره منافقانه این رژیم افشا می شد و این هر دو به نفع کشور ما بود». به دنبال پذیرش قطع نامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، نظامیان عراقی حملات خود را به مناطق تحت اختیار ایران متوقف نکردند. این امر گویای آن است که مسئولان جمهوری اسلامی در برآوردهای خود مبنی بر جنگ طلب بودن عراق در نزد افکار عمومی جهان موفق عمل کردند و در واقع، یکی از دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه نیز ناظر بر همین موضوع است.در روزهای پایانی جنگ، پیروزی های نسبی محدود ارتش عراق در مناطق جنگی این موضوع را در ذهن برخی از تحلیلگران سیاسی و نظامی ایجاد کرده بود که جمهوری اسلامی قطع نامه مزبور را از سر استیصال و ضعف پذیرفته است، اما حجه الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی، جانشین وقت فرمانده کل قوا، یک روز پس از پذیرش قطع نامه 598 گفت: «در روزهای آینده، در حدی که دشمن نتواند سوء استفاده کند، مردم عزیز ایران در جریان امور قرار خواهند گرفت... این تصمیم تحقیقاً در جهت مصالح اسلام و امت برداشته شده و هیچ گونه شبهه ای از ضعف و ناتوانی در آن نیست». رفسنجانی شرایط جدیدی را که به پذیرش قطع نامه 598 و قبول آتش بس منجر شد این چنین بیان می کند: «مسائل فراوانی وجود دارد و مهم ترین آن این است که کفر جهانی و استکبار در این مقطع تصمیم گرفته اند که به طور جدی، از پیروزی سریع ما جلوگیری کنند و پافشاری ما در این مقطع ممکن است منجر به خسارات فوق العاده ای برای مردم ما و مردم عراق شود که در محاسبه مان آن چیزها را فعلاً مصلحت ندیدیم». به دنبال پذیرش قطع نامه 598، آیت الله خامنه ای نیز به آن دسته از مردم و رزمندگانی که قبول قطع نامه را به معنی عقب نشینی یا عدول از مواضع قبلی قلمداد کردند، چنین پاسخ دادند: «... آنچه امروز لازم است گفته شود این است که پذیرفتن این نقطع نامه به معنای برگشت از شعارهای انقلاب اسلامی نیست و انشاءالله نه چند سال بعد، بلکه به همین زودی ها دلایل واقعی پذیرش قطع نامه به اطلاع مردم خواهد رسید». درباره دیگر دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه برخی از کارشناسان خارجی اظهاراتی مطرح کرده اند که به دلیل عدم شناخت کافی از واقعیت های سیاسی و تصمیم گیران جمهوری اسلامی چندان با واقعیت مطابقت ندارد.دیدگاه رابین رایت، کارشناس مسائل منطقه، در گفت و گو با رادیو آمریکا از جمله این اظهار نظرهاست. این گفت وگو یک روز پس از پذیرش قطع نامه، انجام شد. به اعتقاد وی نا امیدی ایران از راه حل نظامی و نیز وضعیت اقتصادی و تحولات اخیر جبهه های جنگ در این تصمیم گیری مؤثر بودند. نتیجه گیری از چنین اظهارنظری آن است که ایران با توجه به حمایت های گسترده بین المللی از عراق، راه حل نظامی برای پایان جنگ را منتفی دانسته و وضعیت اقتصادی کشور نیز در این تصمیم مؤثر بوده است. البته، به دلیل آن که هنوز پس از پانزده سال از پایان جنگ، چنین اظهاراتی به صورت رسمی تأیید یا تکذیب نشده اند، نمی توانند مبنای درستی داشته باشند.اما به رغم این اظهارنظر، آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع در زمان جنگ، چنین استدلال کرده اند: «اگر تا به حال آتش بس را قبول نکرده ایم، علت آن این بود که مهاجم هنوز تأدیب نشده بود. باید تمامی همفکران صدام در می یافتند که چنین تجاوزی چه پیامدی دارد و دنیا اکنون فهمیده است و ملت ایران بدون تردید یک قدرت نظامی و سیاسی است.» از طرف دیگر، علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه، ضمن اشاره به توهم عراقی ها درباره قطع نامه 598 می نویسد: «پذیرش قطع نامه از سوی ایران این توهم را در عراقی ها پدید آورد که ایران ضعیف شده است؛ لذا دوباره رجز خوانی های ابتدای جنگ را آغاز کردند. پس دو هفته تلاش کردیم و در برابر باج خواهی های عراق پایداری کردیم تا توانستیم آتش بس را بگیریم. وقتی به تهران برگشتم بعضی از دولت مردان به من گفتند تو که آتش بس را به دست آوردی، موضوع عقب نشینی را هم یکباره حل می کردی. این نشان می داد که بعضی از همکاران ما در دولت راجع به ماهیت حکومت عراق هم چنان دچار خوش باوری بودند». در هر حال، هرچند هنوز بین عراق و ایران آتش بس و صلح کامل برقرار نشده است، اینک، همان طور که مسئولان کشور عنوان کرده اند، ثابت شده است که تأخیر بیش از اندازه در پذیرش قطع نامه، لطمه های جبران ناپذیری به کشور وارد می کرد. ارتش عراق همانطور که در هنگام جنگ و نیز در جنگ خلیج فارس مشخص شد، در آستانه دست یافتن به سلاح های اتمی تاکتیکی قرار داشت و در استفاده از سلاح های شیمیایی نیز هیچگونه تردیدی نداشت. تهدید عراق در بیانیه ای که در تاریخ 23 مرداد 1367 منتشر کرد به خوبی نمایانگر این نکته است که در صورت تأخیر در پذیرش قطعنامه، پیامدهای بسیار تلخی در انتظار مردم ایران بود . مردمی که کیلومترها از مناطق جنگی دور بودند و حقوق بین الملل عدم تعرض به آنان را به رسمیت شناخته بود.در هر صورت، قطعنامه 598 با تدبیر حضرت امام(ره) پذیرفته شد. با این تصمیم هرچند مردم و رزمندگان شگفت زده شدند اما امام خمینی(ره )، بنیانگذار جمهوری اسلامی، به آنها سفارش کردند: «این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند که هرچند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست». در نهایت هم پس از برقراری آتش بس رسمی بین ایران و عراق در مرداد 1367 پس از گذشت بیش از چهارسال از 27 تیر 1367 در تاریخ 18 آذر 1371 سازمان ملل متحد رژیم عراق را بعنوان تجاوزگر به خاک جمهوری اسلامی به جهانیان معرفی کرد، اقدامی که بسیار می توانست سالها پیش از این و در همان آغاز جنگ تحمیلی صورت بگیرد که متاسفانه بنا به دلایلی که چندان هم نامعلوم نیست این اقدام در نهایت بسیار دیر انجام شد.در آن برهه از زمان مردم، مسئولان و رسانههای گروهی از پرداختن به جزئیات دلایل سیاسی پذیرش قطع نامه 598 خودداری کردند، اما به نظر می رسد در حال حاضر، در صورتی که مصلحت کشور اجازه دهد، مسئولان خواهند توانست به طور شفاف، شرایط آن روز کشور، فشارهای بین المللی برای در انزوا قرار دادن جمهوری اسلامی و نیز در تنگنا قرار دادن ایران از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی را برای مردم و افکار عمومی تبیین کنند تا از هر گونه قضاوت شتاب زده و نارسا اجتناب شود.مجموعه ای که در مقابل شما قرار دارد، حاصل تحلیل قطعنامه 598 از زوایای مختلف است که شاید بخشی از دلایل پذیرش را بیان نماید.در تحلیل پذیرش قطعنامه از سوی امام خمینی ضروری است قبل از طرح قبول و پذیرش موضوعی دردناک به نام «جام زهر» به بسترها و زمینه های پیشین آن اشاره گردد.اینک پس از گذشت دو دهه از پذیرش قطعنامه 598 باید تبیین شود که براستی چه عواملی به وجود آمد که امام خمینی راهی غیر از پذیرش در مقابل خود ندید و به حکمیت رقیب تن داد؟ برای پاسخ صحیح این سؤال بایستی به دور از حب و بغض ها و مصلحت نگری ها در رفتارهای مدیران سیاسی و فرماندهان نظامی در عرصه دفاع مقدس دقت نمود تا حقیقت مطلب بر ملا گردد.مسلماً این تحلیل در صدد بیان حلقه های مفقودة تحلیل از چرایی قبول قطعنامه توسط امام خمینی می باشد. براین اساس برای تبیین موضوع باید به یک بعد از ابعاد امام تنها اشاره ننمود بلکه منظومه فکری امام می تواند به حل این معما کمک نماید.با نگاهی به تاریخ جنگ تحمیلی هشت ساله در می یابیم که اولین دستاورد فرهنگی دفاع مقدس، «توسعه اندیشه ولایت فقیه در جهان» و تأثیر آن در هدایت جنگ و مدیریت درگیری با کفر است، اصل اندیشه ولایت فقیه را می‏توان از مدخل مباحث فقهی مورد گفتگو قرارداد و بدنبال ارزیابی ادله نقلی برای اثبات ولایت فقیه بود آنهم در چارچوبه‏ای که در پیشفرضهای مسایل فقهی، فرض بل تعریف شده است. هرچند از این زاویه می‏توانیم بحث مطلوبی را مورد بررسی قرار دهیم ولی فعلاً این موضوع، مورد نظر ما نیست.همچنین می‏توان اندیشه ولایت فقیه را از مدخل «مبانی کلامی و سیاسی» بررسی نمود. این نیز یک بحث بسیار گسترده و طولانی را طلب می‏کند که در اینجا ضرورتاً به زاویه‏ای از آن اشاره می‏کنم:اصولاً اصل مدیریت و مهندسی اجتماعی در هیچ شأنی از شئون حیات اجتماعی تعطیل‏پذیر نیست؛ یعنی نه اینگونه است که حیات جامعه نسبت به شأنی از شئون آن قابل تعطیل شدن باشد و نه بگونه‏ای است که بتوان این امر را بدون یک مدیریت و مهندسی اجتماعی سامان داد. لذا هم جامعه رو به تکامل دارد و دائماً روابط آن در حال پیچیده‏تر شدن است و هم این تکامل بر اساس یک هماهنگی واقع میشود که می‏تواند ارکان مختلف جامعه را در مسیر این تکامل با هم هماهنگ نماید.حال با توجه به همین دو نکته کافی است که ما ضرورت مدیریت اجتماعی را در تمامی شئون حیات اجتماعی بپذیریم؛ یعنی «ولایت» و سرپرستی که شئون مختلف را بر یک محور تنظیم و بین آنها تناسب ایجاد میکند باید بگونه‏ای عمل کند تا پرورش اجتماعی در هیچ مرتبه‏ای تعطیل نشود و یا همچون اشکال کاریکاتوری، صورت ناهماهنگی بخود نگیرد. این هماهنگی تکامل اجتماعی برپایه یک «مدیریت تاریخی و اجتماعی» واقع میشود. بنابراین این نوع مدیریت، ضرورت بقاء جوامع انسانی است.نکته دوم این است که این مدیریت یا بر پایه عبودیت و بندگی خدای متعال است و هماهنگی شئون اجتماعی را برای توسعه تقرب بندگی و پرستش حضرت حق سامان میدهد یا اینکه مدیریتی است که بر مبنای عبودیت و پرستش نیست و این هماهنگ‏سازی را بر پایه توسعه پرستش دنیا سازماندهی میکند. با این وصف فرض سومی وجود ندارد چون مبنای این اداره و مهندسی اجتماعی یا عبودیت است و یا این عنصر حیاتبخش در آن ملحوظ نیست. اگر این اداره بر مبنای عبودیت الهی شکل نگرفت حتماً انگیزه حاکم بر چنین توسعه‏ای، انگیزه میل به دنیا خواهد بود. پس مقدمه دوم این است که چون مدیریت اجتماعی نمی‏تواند بدون یک هدف یک انگیزه مطرح شود لاجرم یا بایست آن انگیزه را به توسعه تعبد و بندگی تعریف نمائیم یا آنکه انگیزه حاکم بر آن حتماً نیل بدنیا از همین‏جاست که می‏توان کلیه نظامهای حکومتی و مدیریتی را که حاکم بر تاریخ بشریتند به دو دسته تقسیم نمود: 1 - نظامهای «مدیریت الهی» که تحت مدیریت، اشراف و تعالیم انبیاء الهی و اوصیاء معصوم(س) آنها هستند و بدنبال ایجاد یک بستر اجتماعی برای توسعه کلمه توحید و عبودیت خدای متعال می‏باشند. 2 - نظامهای «مدیریت مادی» و ضد دینی که تجلّی مدیریت فراعنه تاریخند و قطب مخالف انبیاء الهی(ع) محسوب می‏شوند.تا بدین جا به دو مقدمه «ضرورت حکومت» و «ضرورت جهتگیری حکومت» اشاره نمودم که ضرورت حکومت برای ایجاد هماهنگی در توسعه تاریخی زندگی بشر است و ضرورت جهتگیری برای تعیین هدف این توسعه. بر پایه این دو ضرورت است که می‏توان حکومتها را به دو قسم تقسیم نمود. حال اگر پذیرفتیم جوامع انسانی دارای حکومتند و این حکومت هم یا مادی است و یا الهی و معلوم شد که هماهنگی همه شئون زندگی هم بر عهده حکومت و حاکمیت است، آنگاه می‏توان نتیجه‏گیری کرد که هر زاویه از زوایای زندگی اجتماعی که تحت مدیریت و ولایت دینی واقع میشود - یعنی مدیریتی که میخواهد این زاویه را بستر تقرب و بندگی خدای متعال و توسعه کلمه توحید قرار بدهد - حتماً مورد تاخت‏وتاز و هجوم قدرتهای مادی و توسعه دنیاپرستی قرار می‏گیرد تا بتواند وجود خود را بر چنین جوامعی تحمل کند. از این مدخل، حکومت و مدیریت دینی برای ایجاد هماهنگی اجتماعی در مسیر قرب الهی، ضرورت و قطعیت می‏یابد چون اصولاً هدایت تکامل اجتماعی برای تکامل کلمه توحید و پرستش خدای متعال در زندگی اجتماعی بشر، رسالت حکومت دینی است و تعطیل شدن آن بمعنای توسعه حکومت مادی و پذیرش سلطه حکومت غیر الهی بر روابط «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» جامعه است. از دیگر سو چون نمی‏توان مدیریت کفر را بر توسعه حیات انسانی پذیرفت، ضرورتاً نقطه مقابل آن، باید «حکومت دینی» پذیرفته شود.بر این اساس می‏توان مدعی شد اندیشه «ولایت فقیه» بر پایه دو اندیشه استوار است: 1 - ضرورت حکومت 2 - درگیری دو نوع حاکمیت در طول تاریخ که توسعه هریک موجب تضییق دیگری است. بر اساس این اندیشه، بنیان ولایت فقیه بر بنیان حکومت دینی است که این حکومت هم در عصر غیبت، قهراً در شکل حکومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دین، تفسیر میشود. به دیگر بیان اگر ضرورت حکومت دینی در عصر غیبت پذیرفته شد آنگاه نظام قدرتی که برای حکومت دینی تعریف میشود، ساختاری خواهد بود که بر محور «عدالت» و «فقاهت» شکل می‏گیرد. در این حال این دو امر جزء ضوابط مناصب اجتماعی بشمار می‏رود چون بنابراین که این حکومت، دینی باشد.با بیان مطلب اخیر، سه اصل مورد دقت قرار گرفت: اصل اول پیرامون ضرورت حکومت اجتماعی و لزوم مهندسی و مدیریت توسعه بود چون این توسعه تعطیل‏پذیر نیست و اصولاً بدون هماهنگی واقع نمیشود.اصل دوم از ضرورت حکومت دینی از زاویه ضرورت جهتگیری در حکومت و مدیریت سخن می‏گفت به اینکه جهتگیری یا بسوی توسعه قرب است و یا در جهت توسعه پرستش دنیا؛ و البته هیچیک از این دو روند هم تعطیل‏پذیر نیست.وبالاخره اصل سوم به این مطلب اشعار داشت که چون اصل توسعه ضرورت دارد و اصل جهتگیری هم بر آن حاکم است لذا هرجا که پای مدیریت دینی در کار نباشد عملاً حضور مدیریت کفر غیرقابل اجتناب می‏باشد. پس مدیریت دینی برای مهندسی اجتماعی در جهت توسعه تقرب، یک ضرورت محسوب می‏شود. این مدیریت دینی در عصر غیبت رسول اکرم(ص) و اوصیاء معصومش(س) بر مدار فقاهت و عدالت شکل میگیرد؛ یعنی ساختار نظام قدرت، مقیّد به «آگاهی» و «تعهد» دینی است.حال بر اساس این تفسیر از ولایت فقیه، اولین امری که حکومت دینی بایست در سایه ولایت فقیه انجام دهد، «توسعه کلمه توحید» در عالم است چون اساساً ولایت فقیه بعنوان یک تئوری قدرت در سطح جهانی مطرح است نه یک تئوری قدرت در سطح منطقه‏ای یا ملّی؛ تا آنگاه سخن از مرزهای جغرافیای سیاسی بمیان آید! این چیزی نیست جز تئوری توسعه کلمه توحید در سراسر دنیا که عهده‏دار گسترش بندگی خدا در تمامی کره خاک و منزوی کردن دولت کفر در تمامی اشکال آن است. این تفسیر از ضرورت حکومت، در متن خود تفسیری از رسالت حکومت دینی را ارائه می‏دهد. تمامی این معانی براحتی از کلمات حضرت امام(ره) نیز مشهود است. اصولاً تئوری ولایت فقیه که توسط امام راحل(ره) ارائه گردید تئوری توسعه قدرت دینی در دنیاست که آنرا برای هدایت بشریت یک ضرورت میدانند بگونه‏ای که هرگاه این نوع مدیریت، توسعه پیدا نکند، نقطه مقابل آن که توسعه کفر است حتماً واقع میشود. کاملاً از کلمات معظم‏لّه می‏توان چنین تفسیری را از بنیان ولایت فقیه استفاده کرد.نقش «دفاع مقدس» در توسعه قدرت جهانی اسلامبنابراین درگیری دو قطب قدرت در عالم و رابطه متقابل بین توسعه هریک و انزوای دیگری، مبنای اندیشه ولایت فقیه امام(ره) است. برپایه این اندیشه بود که حضرت امام(ره) انقلاب اسلامی را در ایران به پیروزی رساندند و در قدم بعد و پس از تسخیر قدرت در ایران، هجوم به کفر جهانی را آغاز کردند و شرق و غرب را مورد تاخت و تاز قرار دادند؛ بویژه ایشان پس از تسخیر لانه جاسوسی، درگیری با کفر بین‏المللی را آشکار کردند. ایشان این اندیشه را در مقام عمل یک گام فراتر از درگیری استبداد منطقه‏ای به درگیری با کفر بین‏المللی کشاندند. این حرکت رفته‏رفته موجب شد تا انقلاب اسلامی به مرحله‏ای از توسعه سیاسی در دنیا نائل شود و از مرزهای جغرافیای ایران فراتر رود. طبیعی است که دشمن نیز آرام نگیرد و راهکار جنگ تمام عیار نظامی را از طریق یکی از کشورهای همسایه گزینش کند. از این منظر، جنگ هشت‏ساله، نبرد دو کشور بر سر خاک یا مرز جغرافیایی نیست بلکه به اعتقاد ما انقلاب اسلامی ایران توانست یک تئوری بر پایه ضرورت توسعه حکومت دینی به تمامی اقطاب عالم ارائه دهد و با تعقیب این تئوری در عمل، گام اول را در نفی استبداد شاهنشاهی در ایران و گام دوم را در هجوم همه‏جانبه به قدرتهای کفرآلود در سطح بین‏المللی - بخصوص هجوم به «سازمان ملل» که سازمان مرکز مدیریت قدرتهای استکباری در عالم پس از جنگ دوم جهانی است - بردارد. حضرت امام(ره) هجوم انقلاب را پس از تسخیر دولت و تأمین قدرت در ایران، به این کانونهای قدرت بین‏المللی سرایت دادند که همگی برپایه تئوری ولایت فقیه ایشان بود، البته امام راحل(ره) تمامی این مواضع را در قدم اول بیان نکردند بلکه گام‏به‏گام پیش رفتند و تدریجاً در جای خود تک‏تک آنها را مطرح نمودند.مبنای این نظریه صرفاً در احتیاج جامعه اسلامی به حاکمیت دولت دینی خلاصه نمی‏شد بلکه در آن، اندیشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه یکی برای محو دیگری دائماً گوشزد می‏گردید. این نگاه امام(ره) به ولایت فقیه بود و همین را هم در عمل دنبال میکردند و در عین حال بعنوان یک تکلیف الهی حق حاکمیت، مدیریت و مشروعیت تصمیم‏گیری فقیه جامع‏الشرایط عادل نسبت به توسعه اسلام در عصر غیبت را هم برای خود قائل و معتقد بودند. این مشروعیتی است که خدای متعال به چنین مدیریتی عطا فرموده است.طبیعی است اگر ما ضرورت قدرت و توسعه حکومت را بپذیریم و اگر بناست دین، اداره بشر را در امور اجتماعی برعهده بگیرد باید تنفیذ تصمیم‏گیریهای نظام مدیریتی که برپایه فقاهت و عدالت شکل می‏گیرد نیز از جانب خداوند متعال باشد. اما نکته مهم این است که مدیریت ولی‏فقیه بر پایه اهواء نیست؛ چون شرط اول اعمال ولایت از سوی فقیه، عدالت و شرط دوم آن، فقاهت است لذا این امر مقیّد به تعهد به دین برپایه «فقه حکومت» است. همین فقه است که می‏بایست جامعه را اداره کند. بالطبع تصمیماتی که برای توسعه قدرت بر پایه فقه حکومت گرفته می‏شود معتبر خواهد بود. البته اساسی‏ترین اصل فقه حکومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است. یعنی اولین اصلی که در فقه حکومت مطرح است اصل توسعه ضرورت است. این توسعه بایست به ساختار قدرت تبدیل شود تا عملاً قالب حکومتی ایجاد شود. با این وصف اصل توسعه قدرت اسلام، عزت مسلمین، آبرومندی اسلام در نظر مردم، عزت روزافزون آن در دنیا همگی جلوه‏هائی از مهمترین اصل فقه حکومت است.حضرت امام(ره) صاحب این اندیشه هستند؛ اندیشه‏ای که ریشه در بنیان «کلامی» دارد، اصولاً از این منظر هم می‏توان یک نگاه اعتقادی به مسئله داشت و هم تحلیل جامعه‏شناسانه دقیق از تکامل اجتماعی و توسعه تحول قدرت. ایشان بر پایه همین اندیشه با کفر بین‏المللی درگیر شدند و در عین حال قدرت را در یک محدوده خلاصه نکردند، این واقعیت به جوهره تئوری مزبور بازگشت دارد که از ولایت فقیه تفسیر جدیدی در سایه حکومت دینی ارائه می‏دهد. به تعبیر بهتر تئوری حکومت دینی، هم بر پایه یک جامعه‏شناسی و هم یک فلسفه تاریخ خاص استوار شده است. لذا هم مبنای کلامی دارد هم مبنای فلسفه تاریخ و هم مبانی جامعه‏شناختی که همگی اینها ...

ادامه مطلب  

مروری بر اندیشه سیاسی «طه عبدالرحمن»/ دفاع فلسفی از نظریه ولایت فقیه در بستر فکر اهل تسنن  

درخواست حذف این مطلب
«طه عبدالرحمن» یکی از برجسته ترین فیلسوفان معاصر جهان عرب و اهل کشور مغرب است. کشوری که بی تردید امروز به قطب اندیشه در جهان عرب تبدیل شده است. طه عبدالرحمن متخصص فلسفه زبان و منطق است. او جزو مطرح ترین متفکران معاصر جهان اسلام است که سعی می کند با بازسازی عقل دینی برای رسیدن به یک تمدن اسلامی (یا به قول خود مدرنیته اسلامی)، از هضم فرهنگ اسلامی در تمدن غرب جلوگیری کند. طه عبدالرحمن دغدغه ها و مسائلی شبیه به ما دارد. او به دنبال ایجاد یک سند فکری برخاسته از متن اسلام برای حرکت بیداری اسلامی است که از ۴۰–۵۰ سال قبل شروع شده است. او معتقد است بزرگترین نقطه ضعف حرکت های بیداری در این سال ها این بوده که آنان فاقد یک پشتوانه نظری قوی و منسجم که از درون اندیشه اسلامی جوشیده باشد، بوده اند. این حرف به نوعی همان دغدغه ایجاد علوم انسانی اسلامی است که در کشور ما نیز وجود دارد. گفته می شود طه عبدالرحمن تنها فرد در جهان اهل سنت است که بعد از اقبال لاهوری، سعی کرد عقب ماندگی مسلمین را از مسیری فلسفی درمان کند. او برخلاف بسیاری از فیلسوفان جهان اسلام، صوفی هم هست و رویکردهای صوفیانه خود را به لحاظ فلسفی تئوریزه می کند. ایجاد نسبت میان «عمل دینی» و «عقل دینی» از ابتکارات طه عبدالرحمن است که نتایج آن را در نظریه سیاسی اش یعنی ولایت فقیه تجربی می بینیم. او عقل را از جنس فعل می داند. به اعتقاد او قوای ادراکی انسان یعنی حس، عقل و روح با هم مرتبط هستند؛ لذا درجات عقل به تناسب درجات تجربه عرفانی و عملی دینی، متفاوت است. وی معتقد است که برای فهم دین باید به عمل دینی دست زد، چراکه این دو از هم تفکیک پذیر نیستند. نمی شود گزاره دینی را بدون عمل به آن رد یا تأیید کرد. او معتقد است عمل دینی به تکامل عقل کمک می کند و آن را توسعه می دهد. در این دیدگاه نماز و روزه و… صرفاً عباداتی منقطع از عقلانیت دینی نیستند، بلکه مناسکی هستند که به وسیله آن عقل افراد تکامل می یابد. عقل نه تنها از عمل جدا نیست که خود از جنس عمل است. در این دیدگاه، نماز و روزه صرفاً اعمالی نیستند که بخاطر دستور خداوند آن را انجام می دهیم، بلکه طه عبدالرحمن نقش این اعمال را در متن نظریه اش وارد کرده و معتقد است که عقلانیت دینی در نسبت با عمل دینی است که تکامل می یابد. همین تأکید عبدالرحمن بر اهمیت عمل دینی و نقش آن در تکامل انسان است که او را در نظریه سیاسی اش به «ولایت فقیه تجربی» می رساند. ولایت فقیه تجربی بیش از آن که فلسفی و فقهی باشد، عرفانی و صوفیانه است. او معتقد است که عمل دینی باید زیرنظر یک مربی که طی طریق کرده و معارف الهی را درونی کرده است، انجام پذیرد. ولایت فقیه تجربی در برابر ولایت فقیه صناعی است. ولایت فقیه صناعی صرفاً مبتنی بر فقه (دانش) و «فقه محور» است. در حالی که ولایت فقیه تجربی مبتنی بر عمل و «فقیه محور» است. از نظر طه عبدالرحمن ولایت نه از آن «فقه» که متعلق ...

ادامه مطلب  

راه های درمان سندروم روده تحریک پذیر، علائم و علل بروز آن  

درخواست حذف این مطلب
سندروم روده تحریک پذیر (ibs) اختلال رایج در روده (روده ی بزرگ) است. این اختلال می تواند موجب گرفتگی ها، دردهای شکمی، نفخ، اسهال و یبوست شود. سندروم روده تحریک پذیر یک بیماری مزمن است که نیازمند مراقبت بلندمدت است. علائم و نشانه های سندروم روده تحریک پذیر باعث ناراحتی فرد می شود. ولی برخلاف کولیت زخمی و بیماری کرون که انواعی از بیماری های التهابی روده هستند، باعث تغییر در بافت روده یا افزایش احتمال سرطان روده ی بزرگ نمی شود. بیشتر مبتلایان به سندروم روده تحریک پذیر می توانند با کنترل رژیم غذایی، تغییر سبک زندگی و کاهش استرس، این بیماری را کنترل کنند. علائم سخت سندروم روده تحریک پذیر تنها در عده ی کمی از مبتلایان مشاهده می شود. این افراد به مشاوره ی پزشکی و مصرف دارو نیاز خواهند داشت.مقاله های مرتبط:علائم سندروم روده تحریک پذیرعلائم و نشانه های این بیماری در افراد مختلف می تواند متفاوت باشد. علائم سندروم روده تحریک پذیر به علائم سایر بیماری ها شبیه است. یا این تفاسیر شایع ترین علائم آن عبارتند از:دردها و گرفتگی های شکمیاحساس نفخگازهای روده ایاسهال و یبوست؛ گاهی اوقات اسهال و یبوست به تناوب اتفاق می افتدوجود مخاط در مدفوعبا اینکه علائم سندروم روده تحریک پذیر در زمان هایی بدتر می شوند، بهبود می یابند یا کلا ناپدید می شوند، این بیماری در بیشتر افراد یک بیماری مزمن محسوب می شود.چه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد؟با اینکه از هر ۵ آمریکایی یک نفر علائم سندروم روده تحریک پذیر را دارند، کمتر از یک نفر از هر ۵ نفری که این علائم را دارند، به پزشک مراجعه می کنند. اگر تغییرات مداومی را در عادات روده ای خود یا علائم سندروم روده تحریک پذیر مشاهده کردید، باید به پزشک مراجعه کنید. زیرا این علائم می توانند نشانه ی بیماری خطرناک تری مانند سرطان روده ی بزرگ باشند.علائمی که می تواند نشانه ی بیماری خطرناک تری باشند، عبارتند از:خونریزی های مقعدیدردهای شکمی که در شب ها اتفاق می افتد یا شدت شان در شب بیشتر می شودکاهش وزنپزشک می تواند با روش هایی به تسکین علائم و جلوگیری از بیماری های روده مانند بیماری التهابی روده و سرطان روده ی بزرگ کمک کند. همچنین پزشک می تواند از عوارض احتمالی این بیماری مانند اسهال مزمن نیز جلوگیری کند.علل سندروم روده تحریک پذیربه طور دقیق معلوم نیست که چه چیزی باعث بروز سندروم روده تحریک پذیر می شود. ولی مجموعه ای از عوامل در بروز این اختلال نقش دارند. دیواره ی روده با عضلاتی پوشانده شده است که با انقباض و استراحت شان در یک ریتم هماهنگ موجب حرکت غذا در مسیر روده می شوند. اگر فرد به سندروم روده تحریک پذیر مبتلا باشد، ممکن است انقباضات قوی تر و طولانی تر از حالت طبیعی شان باشند. نتیجه ی این امر اسهال، نفخ و ایجاد گازهاست. ازآن سو اگر انقباضات روده ای ضعیف باشند، سرعت حرکت غذا کاهش می یابد. نتیجه ی آن سختی و خشکی مدفوع و یبوست است.اختلالات عصبی دستگاه گوارشی موجب می شود به دنبال اتساع شکم تان در اثر گازها و مدفوع بیشترازحد طبیعی احساس ناراحتی کنید. عدم هماهنگی میان سیگنال های مغزی و دستگاه گوارشی موجب می شود، بدن تان نسبت به تغییرات طبیعی دستگاه گوارشی بیش ازحد واکنش نشان دهد. این واکنشِ بیش ازحد می تواند موجب درد، اسهال و یبوست شود.عوامل بروز سندروم روده تحریک پذیر در افراد مختلف متفاوت استمحرک هایی که افراد عادی را تحت تأثیر قراز نمی دهد، می تواند باعث بروز علائمی در افراد مبتلا به سندروم روده تحریک پذیر شود. ولی همه ی افرادی که به این بیماری مبتلا هستند به یک محرک به طور یکسان واکنش نشان نمی دهند. مهمترین محرک ها عبارتند از:غذاها: هنوز نقش حساسیت های غذایی و عدم تحمل برخی غذاها در بروز سندروم روده ی تحریک پذیر به طور واضح مشخص نشده است. ولی علائم این بیماری در بسیاری از مبتلایان با خوردن بعضی غذاها تشدید می شود. گستره ی بزرگی از غذاها می توانند بر این بیماری تأثیر بگذارند. شکلات، ادویه ها، چربی ها، میوه ها، حبوبات، کلم، گل کلم، کلم بروکلی، شیر، نوشیدنی های گازدار و الکلی برخی از غذاهایی هستند که می توانند موجب تشدید علائم سندروم روده تحریک پذیر شوند.استرس ها: علائم سندروم روده تحریک پذیر در بسیاری از مبتلایان با افزایش استرس ها مانند استرس امتحانات پایان ترم یا هفته ی اول شغل جدید بدتر می شود یا تداوم بیشتری پیدا می کند. استرس تنها موجب بدترشدن علائم می شود و علت بروز آنها نیستند.هورمون ها: باتوجه به اینکه احتمال بروز سندروم روده تحریک پذیر در خانم ها دو برابر آقایان است، محققان معتقدند تغییرات هورمونی می تواند در این بیماری مؤثر باشد. بیشتر زنان می گویند علائم سندرم روده تحریک پذیر در دوران قاعدگی یا نزدیک آن بدتر می شود.سایر بیماری ها: بعضی اوقات سایر بیماری ها مانند التهاب معده ای -روده ای یا افزایش بیش ازحد باکتری های موجود در روده می تواند باعث تشدید علائم سندروم روده تحریک پذیر شود.عوامل خطرسازبا اینکه ممکن است علائم این بیماری در هر فردی دیده شود، ولی افراد زیر بیش ازدیگران درمعرض سندروم روده تحریک پذیر قرار دارند:افراد جوان: سندروم روده تحریک پذیر معمولا در افراد زیر ۴۵ سال مشاهده می شود.زنان: احتمال بروز سندروم روده تحریک پذیر در زنان دو برابر مردان است.افراد با سابقه ی خانوادگی ابتلا به سندروم روده تحریک پذیر: براساس مطالعات انجام شده کسانی که اعضای خانواده شان به سندروم روده تحریک پذیر مبتلا بوده اند، بیش ازدیگران درمعرض ابتلا به این بیماری قرار دارند.سابقه ی بیماری روانی: اضطراب، افسردگی، اختلالات شخصیتی یا سابقه ی سوء استفاده ی جنسی در زمان کودکی نیز احتمال ابتلا به سندروم روده تحریک پذیر را افزایش می دهند. در زنان، سو ء استفاده و خشونت خانگی نیز می تواند از عوامل خطرناک ابتلا به سندروم روده تحریک پذیر باشد.تأثیر سابقه ی خانوادگی در افزایش احتمال ابتلا به سندروم روده تحریک پذیر می تواند ناشی از عوامل ژنتیکی، عادات مشترک در خانواده یا هردوی این عوامل باشد.عوارض سندروم روده تحریک پذیریبوست و اسهال دو نشانه ی سندروم روده تحریک پذیر هستند که می توانند موجب تشدید بواسیر شوند. همچنین اگر مجبور شوید برای جلوگیری از علائم سندروم روده تحریک پذیر از خوردن بعضی غذاها خودداری کنید، ممکن است دچار سوء تغذیه شوید.اما شاید مهمترین پیامد سندروم روده تحریک پذیر تأثیری است که برروی کیفیت کلی زندگی برجای می گذارد. تأثیرات سندروم روده تحریک پذیر ممکن است باعث شود تا فرد احساس کند در زندگی دچار کمبودهایی است. نتیجه ی این امر یأس و افسردگی است.درمانازجایی که علت دقیق سندروم روده تحریک پذیر مشخص نیست، بیشتر درمان ها برروی کاهش علائم این بیماری و بازگشت فرد به زندگی عادی تمرکز دارند. در بیشتر موارد با کنترل استرس و تغییراتی در سبک زندگی و رژیم غذایی می توانید علائم و نشانه های خفیف سندروم روده تحریک پذیر را کنترل کنید. تاجایی که می توانید از خوردن غذاهایی که موجب تشدید علائم این بیماری می شوند، خودداری کنید. بیشتر ورزش کنید. مصرف مایعات را افزایش دهید و به اندازه ی کافی بخوابید.اگر بیماری تان خفیف یا شدید است، نیاز دارید اقدامی فراتر از تغییراتی در سبک زندگی انجام دهید. در این شرایط احتمالا پزشک داروهایی را به شما تجویز کند.تغییرات غذاییتوقف مصرف غذاهای نفخ آور: اگر از نفخ و وجود گاز بیش ازحد اذیت می شوید، ممکن است پزشک تان شما را از مصرف غذاهایی مانند نوشیدنی های گازدار، سبزیجات (خصوصا کلم، گل کلم و کلم بروکلی) و میوه های خام منع کند.توقف مصرف گلوتن: براساس نتایج بدست آمده از تحقیقات، توقف مصرف گلوتن (گندم، جو و چاودار) در افراد مبتلا به سندروم روده تحریک پذیر می تواند، موجب بهبود اسهال این افراد شود. البته این توصیه کمی بحث برانگیز است و شواهد در این زمینه واضح نیست.توقف مصرف برخی کربوهیدرات ها: برخی افراد به انواع خاصی از کربوهیدرات ها مانند فروکتوز، فروکتان، لاکتوز و … که fodmap نامیده می شوند، حساسیت دارند. این کربوهیدرات ها در برخی غلات، سبزیجات، میوه ها و محصولات لبنی یافت می شوند. بااینکه مصرف این غذاها برای اغلب افراد ضرری ندارد، ولی کاهش آنها در رژیم غذایی می تواند موجب کاهش علائم سندروم روده تحریک پذیر شود. داروها:مکمل های حاوی فیبر: مصرف مکمل های حاوی فیبر مانند بارهنگ کتانی یا متیل سلولز به همراه مایعات در کنترل یبوست مؤثر است. مصرف فیبر موجود در غذاها نسبت به فیبر موجود در مکمل ها نفخ بیشتری ایجاد می کند. اگر فیبر نتواند به بهبود علائم کم کند، ممکن است پزشک ملین های اسموتیک مانند منیزیم هیدروکسید یا پلی اتیلن گلیکول تجویز کند.داروهای ضداسهال: داروهای بدون نسخه مانند لوپرامید می توانند به کنترل اسهال کمک کنند. مصرف داروهای متصل شونده به اسید صفرا مانند کلسترامین، کلستیپول و کوله سولام نیز می تواند در برخی افراد مؤثر باشد. اما ممکن است این داروها باعث ایجاد نفخ شوند.داروهای آنتی کولینرژیک و آنتی اسپاسمودیک: این داروها مانند هیوسیامین و دی سیکلومین می توانند اسپاسم های دردناک روده ای را تسکین دهند. معمولا این داروها توسط کسانی مصرف می شود که گرفتار یک دوره اسهال سخت می شوند. این داروها می توانند موجب تشدید یبوست شوند و علائم دیگری مانند سختی در ادرار را ایجاد کنند. افرادی که به آب سیاه چشم مبتلا هستند، باید این داروها را با احتیاط مصرف کنند.داروهای ضدافسردگی: اگر درد و افسردگی از علائم بیماری شما هستند، ممکن است پزشک برای تان داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای یا مهارکننده های بازجذب سروتونین تجویز کند. این داروها با ممانعت از فعالیت نورون های کنترل کننده ی روده ی بزرگ به بهبود افسردگی کمک می کنند. اگر با وجود اسهال و دردهای شکمی مشکل افسردگی ندارید، ممکن است پزشک داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای ضعیف تری مانند ایمی پرامین و نورتریپتیلین را برای تان تجویز کند. خواب آلودگی و اسهال از عوارض جانبی این داروها هستند. مهارکننده های بازجذب سروتونین مانند فلوکستین و پاروکستین نیز می توانند درصورتی که دچار افسردگی هستید و درد و یبوست را تجربه می کنید، مفید باشد.آنتی بیوتیک ها: در کسانی که علائم شان ناشی از رشد بیش ازحد باکتری ها در روده ی بزرگ باشد، مصرف این داروها مفید است. علائم اسهال در برخی افراد مبتلا به سندروم روده تحریک پذیر با مصرف ریفاکسیمین بهبود یافته است، ولی در این زمینه به مطالعات بیشتری نیاز است.مشاوره: اگر از افسردگی رنج می برید یا استرس موجب تشدید علائم بیماری شما می شود، مشاوره می تواند به بهبودتان کمک کند.داروهای مخصوص درمان سندروم روده تحریک پذیرتاکنون ۲ دارو برای درمان سندروم روده تحریک پذیر مورد تأیید قرار گرفته اند: ...

ادامه مطلب  

متأسفیم که هم آمریکا به سپاه حمله می کند هم برخی خودی ها  

درخواست حذف این مطلب
همان مقدار که تبعیت از دستورات پیامبر و امامان واجب است، اطاعت از دستورات ولی فقیه نیز واجب است نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه دشمن نباید بر ما تسلط اقتصادی و نفوذ پیدا کند، گفت: متأسفیم که هم آمریکا به سپاه حمله می کند و هم برخی خودی ها به سپاه حمله می کنند.به گزارش فارس، حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی در مراسم گرامیداشت شهدای 7 تیر در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر بنی صدر و جریان او اظهار کرد: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به واقعیت اعتقادی و فکری آنان پرداخت.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما در اوایل انقلاب با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ قرار داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند حزب نور و آن هایی که به دنبال شیطان حرکت کردند حزب شیطان نام گرفتند.سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست.وی با بیان اینکه پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که هیچ یک از این دو را قبول نداشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: اگر خواص، عمامه به سرها، وزرا، استانداران، فرمانداران و شهروندان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان مقابل قرآن و ائمه اطهار قرار می گیرند.وی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورد اتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است.سعیدی با اشاره به اینکه در این رویه چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرون وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مفرط شده و رنسانس ظهور کرد که درک انسان را ملاک صحت هر مسئله ای دانستند که از جمله می توان به رأی مردم در تحقق ولایت را نام برد.وی با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم، اظهار کرد: این ها رأی مردم را ضمان ولایت می دانند که این گونه پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی و ولایت ناسازگار است و این در حالی گفته شد که اصل ولایت با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر به دستور خدا محقق شد.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ما نمی گوییم مردم هیچ کاره هستند بیان کرد: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی با اشاره به اینکه برخی اصل ولایت رسول الله را نیز قبول ندارند گفت: عده ای می گویند ما قبول نداریم که خدا پیامبری را مبعوث کرده باشد که این گفته دنیای کفر و استکبار است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه در نظریه دیگر برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته که نظر آقای منتظری در اواخر عمرشان بر همین نظر بود و دلیلی ندارد که در دوران غیبت ولی فقیه مشروعیتش را از امام زمان بگیرد.سعیدی با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه فرستاده و در زمانی نفرستاده باشد.وی با بیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد: در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیه و شارعیه است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اذعان به اینک ...

ادامه مطلب  

صورت مسئله چیست و حل آن کدام است؟  

درخواست حذف این مطلب
طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود.به گزارش آناج به نقل از مشرق نیوز، محمد کاظم انبارلویی طی یادداشتی نوشت: آیت الله موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در کانال تلگرامی خود، به حاشیه راندن جناح چپ از مرکز قدرت پس از رحلت امام (ره) اشاره کرده و از برخوردها با آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و احمدی نژاد و حتی روحانی یاد می کند و علت اصلی به حاشیه راندن این افراد و گروه ها از کانون قدرت را در زاویه داشتن با ولی فقیه جستجو می کند. وی می گوید تفسیر رایج این است که؛ «شهروندان نباید بر خلاف نظر ولی فقیه سخنی بگویند و یا سخن او را نقد کنند.» لذا اگر پای در این وادی بنهند محکوم به حاشیه رانده شدن از کانون قدرت خواهند بود. اما در برابر این تفسیر رایج و حاکم، فقیهانی وجود دارند که نقد ولی فقیه را حرام و خلاف شرع نمی دانند.وی با قبول فرض اول، که این کار نه بر خلاف شرع و نه بر خلاف قانون اساسی است این سوال را مطرح می کند که آیا این کار مطلوب است و از آن مهمتر این رویکرد آیا نشانه سلامت نظام است؟ این اتفاقات آیا از نشانه های پایداری و استواری نظام است؟وی با طرح سوال بعدی می گوید چرا روسای جمهور پس از اینکه از تایید شورای نگهبان گذشته اند، در دوران مسئولیت یا پس از آن با ولی فقیه زاویه پیدا می کنند؟ پس یا باید این پست و مسئولیت را در سازوکار نظام علاج کرد و اگر مشکل سومی است آن را باید جستجو کرد. بعد پیشنهاد می کند جمعی از نخبگان سیاسی و فرهنگی بنشینند و آسیب شناسی کرده و برای حفظ سلامت نظام چاره جویی کنند.طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود. چون او نیز در همین فرآیند پرسش و پاسخ برجسته ترین است، با این تفاوت که او رئیس جمهور نبود و قائم مقام رهبری بود و از سوی مجلس خبرگان به طور رسمی در این سمت انجام وظیفه می کرد.بدون مطالعه پاسخ امام (ره) در مورد برخورد با نهضت آزادی و به حاشیه راندن آن از کانون قدرت نمی توانیم به این سوالات پاسخ دقیقی بدهیم. هر گونه پاسخ به مثابه نادیده گرفتن حافظه تاریخی مردم و حقایق تاریخ معاصر است. در مورد آقای منتظری کافی است نامه های امام (ره) مورخ 6/1/68 و 8/1/68 خطاب به وی به نقل از صحیفه امام جلد 21 صفحات 330 الی 335 را به دقت بخوانید تا به چند و چون این حکایت پی ببرید. هر گونه تفسیر و تحلیل این رویداد بدون رجوع به مستندات تاریخی، منحرف شدن از موضوع سوال و پرسش و پاسخ های دقیق و منصفانه است.حال برویم روی اصل پرسش! آیا واقعا بنا به آنچه که آقای خوئینی ها می فرمایند مشکل حضرات زاویه داشتن با ولی فقیه و نقد نظرات ولایت است؟ آیا بحث محدود است به اینکه عده ای از فقها نقد نظر ولی فقیه را خلاف شرع و حرام می دانند و عده ای دیگر از فقها آن را حرام نمی دانند؟ مثلا آشوب 18 تیر 78 که به بهانه دفاع دانشجویان از آقای خوئینی ها و مخالفت با توقیف روزنامه سلام به مدیرمسئولی وی شروع شد و از جنبش ملوس و منوچ برای سرنگونی نظام سربرآورد، آیا این شورش و اعتراض را می توان نقد نظرات ولی فقیه خواند؟ آیا این زاویه داشتن با ولی فقیه باید سر از محاربه با نظام و مردم درآورد و حمله و غارت مغازه ها و آسیب به اموال عمومی و دولتی را به همراه داشته باشد؟ یا فتنه 88 که از زدن زیر میز رای مردم شروع شد و هنوز مردم پای صندوق های رای بودند و شمارش آراء هم شروع نشده بود یک نامزد که به قول شما نخست وزیر دوران مقدس بود، آمد مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی گذاشت و گفت؛ «من پیروز انتخابات هستم.» آیا این آدم فقط به دلیل نقد ولی فقیه از کانون قدرت فاصله می گیرد یا با اعلام جنگ با جمهوریت نظام و سپس اعلام جنگ با اسلامیت نظام چنین بلایی سر خود آورد؟!آقای کروبی که شما در همین پاسخ به نیکی از او یاد می کنید و می گویید 50 سال عمر خود را صرف مبارزه با رژیم شاه کرد، با آن آراء قلیل که کمتر از آراء باطله بود، او هم مدعی تقلب بود! او و میرحسین با بیانیه های تحریک آمیز دعوت به شورش و آشوب کردند و تا مرز محاربه با نظام پیش رفتند. آیا محاربه با نظام نوعی نقد ولایت فقیه و زاویه داشتن با ولی فقیه است؟ فرضاً آنها با ولی فقیه مشکل داشتند، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، دیگر نقد ولایت فقیه نیست. این یعنی پیاده نظام منافقین شدن!آقای خوئینی ها! شما دبیرکل مجمع روحانیون مبارز هستید. یک بار دیگر بیانیه دعوت به اعتراض و راهپیمایی 30 خرداد 88 را بخوانید. این نقد ولی فقیه است یا دعوت به شورش علیه نظامی که خود شما برای آن زحمت کشیدید، آن هم در سالروز اعلام جنگ منافقین با امام و نظام؟!اینکه آقای خاتمی وزیر ارشاد خود را بفرستد به«بی بی سی» از زبان استعمار پیر با ملت ایران صحبت کند را می شود نقد ولی فقیه نام نهاد؟ اینکه برخی روزنامه نگاران دوران اصلاحات آقای خاتمی کوچ کنند بروند لندن، پاریس و نیویورک و در لجن پراکنی های «بی بی سی» و رادیو آمریکا و رادیو فرانسه مشارکت کنند، نام آن را نقد ولی ...

ادامه مطلب  

صورت مسئله چیست و حل آن کدام است؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، محمد کاظم انبارلویی طی یادداشتی نوشت: آیت الله موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در کانال تلگرامی خود، به حاشیه راندن جناح چپ از مرکز قدرت پس از رحلت امام (ره) اشاره کرده و از برخوردها با آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و احمدی نژاد و حتی روحانی یاد می کند و علت اصلی به حاشیه راندن این افراد و گروه ها از کانون قدرت را در زاویه داشتن با ولی فقیه جستجو می کند. وی می گوید تفسیر رایج این است که؛ «شهروندان نباید بر خلاف نظر ولی فقیه سخنی بگویند و یا سخن او را نقد کنند.» لذا اگر پای در این وادی بنهند محکوم به حاشیه رانده شدن از کانون قدرت خواهند بود. اما در برابر این تفسیر رایج و حاکم، فقیهانی وجود دارند که نقد ولی فقیه را حرام و خلاف شرع نمی دانند.وی با قبول فرض اول، که این کار نه بر خلاف شرع و نه بر خلاف قانون اساسی است این سوال را مطرح می کند که آیا این کار مطلوب است و از آن مهمتر این رویکرد آیا نشانه سلامت نظام است؟ این اتفاقات آیا از نشانه های پایداری و استواری نظام است؟وی با طرح سوال بعدی می گوید چرا روسای جمهور پس از اینکه از تایید شورای نگهبان گذشته اند، در دوران مسئولیت یا پس از آن با ولی فقیه زاویه پیدا می کنند؟ پس یا باید این پست و مسئولیت را در سازوکار نظام علاج کرد و اگر مشکل سومی است آن را باید جستجو کرد. بعد پیشنهاد می کند جمعی از نخبگان سیاسی و فرهنگی بنشینند و آسیب شناسی کرده و برای حفظ سلامت نظام چاره جویی کنند.طرح سوالات و پاسخ ها هوشمندانه است، باید از ایشان تشکر کرد. قبل از ورود به این بحث یک مطلب را ایشان فراموش کرده اند و آن حذف آیت الله منتظری از قائم مقامی و زاویه دار شدن او با امام (ره) بود. چون او نیز در همین فرآیند پرسش و پاسخ برجسته ترین است، با این تفاوت که او رئیس جمهور نبود و قائم مقام رهبری بود و از سوی مجلس خبرگان به طور رسمی در این سمت انجام وظیفه می کرد.بدون مطالعه پاسخ امام (ره) در مورد برخورد با نهضت آزادی و به حاشیه راندن آن از کانون قدرت نمی توانیم به این سوالات پاسخ دقیقی بدهیم. هر گونه پاسخ به مثابه نادیده گرفتن حافظه تاریخی مردم و حقایق تاریخ معاصر است. در مورد آقای منتظری کافی است نامه های امام (ره) مورخ 6/1/68 و 8/1/68 خطاب به وی به نقل از صحیفه امام جلد 21 صفحات 330 الی 335 را به دقت بخوانید تا به چند و چون این حکایت پی ببرید. هر گونه تفسیر و تحلیل این رویداد بدون رجوع به مستندات تاریخی، منحرف شدن از موضوع سوال و پرسش و پاسخ های دقیق و منصفانه است.حال برویم روی اصل پرسش! آیا واقعا بنا به آنچه که آقای خوئینی ها می فرمایند مشکل حضرات زاویه داشتن با ولی فقیه و نقد نظرات ولایت است؟ آیا بحث محدود است به اینکه عده ای از فقها نقد نظر ولی فقیه را خلاف شرع و حرام می دانند و عده ای دیگر از فقها آن را حرام نمی دانند؟ مثلا آشوب 18 تیر 78 که به بهانه دفاع دانشجویان از آقای خوئینی ها و مخالفت با توقیف روزنامه سلام به مدیرمسئولی وی شروع شد و از جنبش ملوس و منوچ برای سرنگونی نظام سربرآورد، آیا این شورش و اعتراض را می توان نقد نظرات ولی فقیه خواند؟ آیا این زاویه داشتن با ولی فقیه باید سر از محاربه با نظام و مردم درآورد و حمله و غارت مغازه ها و آسیب به اموال عمومی و دولتی را به همراه داشته باشد؟ یا فتنه 88 که از زدن زیر میز رای مردم شروع شد و هنوز مردم پای صندوق های رای بودند و شمارش آراء هم شروع نشده بود یک نامزد که به قول شما نخست وزیر دوران مقدس بود، آمد مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی گذاشت و گفت؛ «من پیروز انتخابات هستم.» آیا این آدم فقط به دلیل نقد ولی فقیه از کانون قدرت فاصله می گیرد یا با اعلام جنگ با جمهوریت نظام و سپس اعلام جنگ با اسلامیت نظام چنین بلایی سر خود آورد؟!آقای کروبی که شما در همین پاسخ به نیکی از او یاد می کنید و می گویید 50 سال عمر خود را صرف مبارزه با رژیم شاه کرد، با آن آراء قلیل که کمتر از آراء باطله بود، او هم مدعی تقلب بود! او و میرحسین با بیانیه های تحریک آمیز دعوت به شورش و آشوب کردند و تا مرز محاربه با نظام پیش رفتند. آیا محاربه با نظام نوعی نقد ولایت فقیه و زاویه داشتن با ولی فقیه است؟ فرضاً آنها با ولی فقیه مشکل داشتند، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، دیگر نقد ولایت فقیه نیست. این یعنی پیاده نظام منافقین شدن!آقای خوئینی ها! شما دبیرکل مجمع روحانیون مبارز هستید. یک بار دیگر بیانیه دعوت به اعتراض و راهپیمایی 30 خرداد 88 را بخوانید. این نقد ولی فقیه است یا دعوت به شورش علیه نظامی که خود شما برای آن زحمت کشیدید، آن هم در سالروز اعلام جنگ منافقین با امام و نظام؟!اینکه آقای خاتمی وزیر ارشاد خود را بفرستد به«بی بی سی» از زبان استعمار پیر با ملت ایران صحبت کند را می شود نقد ولی فقیه نام نهاد؟ اینکه برخی روزنامه نگاران دوران اصلاحات آقای خاتمی کوچ کنند بروند لندن، پاریس و نیویورک و در لجن پراکنی های «بی بی سی» و رادیو آمریکا و رادیو فرانسه مشارکت کنند، نام آن را نقد ولی فقیه می گذارید؟ ممکن است بگویید بی انصافی است، ما به این کارها رضایت نداشتیم. من هم قبول می کنم اما خود ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دار  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه دفاعی خبرگزاری فارس به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر و امام معصوم نقاط مشترک وجود دارد اظهارداشت: نصب هر دو الهی لکن نصب پیامبر و امام تنصیمی، ولی نصب ولی فقیه توصیفی است که ائمه اطهار ویژگی های فقیه جامع الشرایط را بیان فرموده و تعیین مصداق را بر خبرگ ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر و امام معصوم ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه سینه منافقین یعنی داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد/ موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه دفاعی خبرگزاری فارس به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر ...

ادامه مطلب  

موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد، با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهارداشت: می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه جبهه حق خالص، باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد افزود: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هر دو چهره مواجه شدیم.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق، منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ، این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.حجت الاسلام سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن، دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان اینکه پس از پیامبر، مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد، کمتر از گروه دوم نبود.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران تأکید کرد: اگر خواص، سیاست مداران و دولت مردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند، در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.حجت الاسلام سعیدی، مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: ما معتقدیم که قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی، یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم(ص) است و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود، حق حاکمیت از آن خداست، اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خداگرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه حقایق دانست.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی می گویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهارداشت: این ها رأی مردم را منشأ ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا فهذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت که تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.حجت الاسلام سعیدی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند گفت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند، نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری(ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی، ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا(ص) هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند تصریح کرد: از نظر امام(ره) مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست، اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت ۳۸ سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام(ره) ناسازگار باشد.حجت الاسلام سعیدی بابیان اینکه دکتر بهشتی معتقد بود که بین ولی فقیه، پیامبر ...

ادامه مطلب  

حیات دوباره اسلام در عهد جاهلیت جدید به برکت امام خمینی (ره) است/ کسانی که با ولایت نیستند در تشییع جنازه ام حضور پیدا نکنند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش دفاع پرس از مشهد، وصیتنامه شهدا چشمه های جوشان و پرطراوت اند که تشنگان حقیقت و معرفت را سیراب می کنند و از آن رو است که رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) مطالعه و دقت در این وصیتنامه ها را سفارش می کردند. شهدا در این وصایا، جامعه را به پیروی از فرامین آن امام سفر کرده سفارش می کردند و عدم پیروی از ولی فقیه را عامل انحراف از مسیر مستقیم انقلاب اسلامی می دانستند.به مناسبت فرارسیدن بیست و هشتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) اشاره ­ای به فرازهایی از وصایای 18 شهید دانشجوی خراسان رضوی که تأکید به پشتیبانی از ولایت فقیه داشتند خواهیم داشت. تسلیم در برابر ولایت فقیه، لازمه تسلیم در برابر خدا استولایت فقیه همان رسالت انبیاء و ائمه معصوم را بر دوش دارد و ما باید سعى کنیم در تمام اعمالمان تسلیم دستورات امام باشیم؛ چرا که اگر غیر از این باشد و تسلیم امام نباشیم به کمال نخواهیم رسید و هم اینکه انقلاب را به خوبى نمى توانیم درک کنیم، چون اولین مرحله براى رشد و کمال و تسلیم در برابر خداوند و رسول و امامان معصوم، امروز تسلیم در برابر ولایت فقیه است. و از طرف دیگر از آن جا که امام یک نعمتى است که خداوند به امت اسلام عطا کرده است، باید شکر این نعمت را به جا آوریم و تابع دستورات ایشان باشیم و اگر خداى ناکرده از این امر سرپیچى کنیم به عذاب الهى دچار خواهیم شد و خداوند هرگز ما را نخواهد بخشید و ما هم که به جبهه مى‏ رویم براى رضاى خدا و اطاعت از امام است و امیدوارم که بتوانیم این مسئولیت را به خوبى به پایان برسانیم.شهید سید جواد علوی مقدممصداق شکر نعمت ولایت، تداوم انقلاب است شکر خدایى را که بر ما منت نهاد و نعمت امام و انقلاب اسلامى را بر ما ارزانى داشت و باحیات دوباره اسلام در عهد جاهلیّت جدید، پرده‏ هاى غفلت و گناه را با توجه به میزان ظرفیت ما از مقابل دیده ها و لب هاى ما زدود و فطرتمان را بیدار ساخت تا با الهام از پرتو وحى و ولایت در جهت کمال و عبودیت خداوند حرکت کنیم تا ان‏ شاءاللَّه حسنه دنیا و آخرت تحقق پذیرد. البته این آرمان بستگى به شکر ما از نعمت الهى دارد و بهترین مصداق شکر نعمت در موقعیت کنونى حفظ و تداوم انقلاب در جهت رسیدن به نظام و جامعه عدل اسلامى مى باشد و طبعاً این امر احتیاج به آگاهى، ایثار و شهادت دارد.شهید ابراهیم کشوری دوغایی عذاب الهی، نتیجه ناله ولی فقیه از امت است کمبودها و ناملایمات، شما را دلسرد نکند که خدای نخواسته امام تنها بماند و مانند جدش علی (ع) شب ها سر در چاه، از دست امتش ناله کند که در آن موقع عذاب الهی نازل می شود و مطمئنم که به یاری خدا، شما امت مسلمان تا پیروزی نهایی اسلام همسنگر و همرزم ائمه علیه ستمکاران خواهید بود.شهید امین الله اصغریولی فقیه، مهارکننده افسار گسیختگان میدان های سیاست بازیخدایا به مقربین درگاهت قَسَمت مى دهیم این امام ما، این امید ما، این روحِ خودت خمینى را که هدایت گر ما در راه توست و شمعى در تاریکى جهات مختلف است و مهار کننده افسار گسیختگان میدان هاى سیاست بازى و غیر اسلامى و هشدار دهنده به طاغوت ها است، نگهدار.شهید عبدالرضا استیری لحظه ای از خط امام منحرف نشویدبه ملت عزیز ایران سفارش می کنم، که ای مردم در راه انقلاب بسیار خون ها ریخته شده، مبادا این خون ها را پایمال کنید. راه شهدا را ادامه دهید، مبادا مدیون خون شهدا باقی بمانید و با کارهایتان قلب امام را به درد آورید. روی دیگر سخنم با جوانان و دوستان عزیز است در مورد حفظ این انقلاب با تمام وجود. عزیزان این انقلاب دلسوز می خواهد. من این را بارها گفته ام باید در این راه واقعاً مایه گذاشت. به این انقلاب اعتقاد قلبی پیدا کنید و در راه او همه چیز را بدهید تا ان شاالله خدا عنایت کند و امام زمان (عج) را به فریاد ما برساند. لحظه ای از خط امام منحرف نشوید که گمراه می شوید.شهید ایرج مسعودیعظمت امام، عظمت اسلام استامروز وظیفه ما است که به حرف هاى رهبر عزیزمان گوش دهیم و براى نجات اسلام و مستضعفین بر علیه کفار بجنگیم. پیامى دارم به برادران و خواهران و تمام روحانیت خط امام و اسلام و برادران سپاه و امت حزب الله که تحت فرماندهى و رهبرى امام زمان (عج) و نائب برحقش مرجع بزرگوار و زعیم عالیقدر ولى فقیه امام خمینى باشند؛ گوش دادن به حرف هاى امام امت، گوش دادن به حرف خداست، چون امام امت هیچ حرفى از خود ندارد و هر چه دارد از اسلام عزیز است که خدا نازل فرموده و اگر به نصایح امام امت گوش ندهیم به عذاب سخت الهى دچار خواهیم شد. در امام بیشتر دقیق شوید و سعى کنید عظمت او را که عظمت اسلام است بیابید و خود را تسلیم او سازید.شهید صفر روحی ایثار و از جان گذشتگی، لازمه شکر نعمت ولایت استخداى را شکر که مفتخرمان کرد به رهبرى از سلاله حسین (ع) با هدف حسینى که در ظل آن فیض الهى، توانستیم در راه خدا هر چه بیشتر معرفت و تصدیق توحید و اخلاص پیدا کرده، در آن راه ایثار کنیم. مطمئناً در شکر این رهب ...

ادامه مطلب  

علی(ع)، واسطه جریان حکومت نبوی در قرن 14  

درخواست حذف این مطلب
داشتن یک نگاه تحلیلی استوار از جایگاه امیرالمؤمنین در انقلاب اسلامی ایران آن هم بر پایه فلسفه تاریخ ، برای همه مؤمنین و سالکان راه ولایت اندوخته ای لازم و ضروری است . به گونه ای که با همراه داشتن این تحلیل می توان بر بسیاری از مشکلات و موانعی که بر سر راه انقلاب اسلامی حادث می گردد فائق آمد و دسیسه ها و نیرنگ های دشمنان را بر ملا نموده و شرشان را به خودشان باز گرداند . و ما هم در پایان این نوشتار به مهمترین دسیسه ای که در این مرحله از مراحل رشد و تداوم انقلاب اسلامی متوجه این ملت شده و سرمایه های مادی و فکری فراوانی از دشمن را صرف خود نموده است ، اشاره ای خواهیم نمود و خواهید دید که خنثی شدن کامل این نوع از مکائد دشمن نیز در گرو تحلیل دقیق و جامعی از جایگاه امیرالمؤمنین و مقام ولایت ایشان است . و بر خلاف آنچه که دشمنان اسلام می خواهند وانمود کنند ، شناخت جایگاه و منزلت امیر المومنین و تولی تاریخی به ولایت ایشان از طریق تبعیت از ولایت فقیه در عصر غیبت نه تنها نقطه اختلافی بین شیعه و سنی نیست بلکه تنها عامل وحدت و همدلی آنها همین توجه و تنبه مذکور می باشد . حال ابتدا به طور اختصار آنچه را در پی اثبات آن هستیم طرح نموده و در ادامه به تفصیل آن خواهیم پرداخت . آن چیزی که تداوم بخش حکومت نبوی در طول تاریخ بعد از نبی اکرم بوده ، همین انقلاب اسلامی ایران است . یعنی ادامه آن حکومت را باید در همین انقلاب اسلامی یافت و شاید این کلام امام خمینی هم که فرمودند ولایت فقیه شعبه ای از ولایت رسول الله است اشاره به جریان ولایت رسول اکرم در این برهه از تاریخ داشته باشد و لذا حکومت کوتاه و البته عدالت محور امیرالمؤمنین را نمی توان به طور کامل ادامه حکومت نبوی دانست . اثبات این مطلب با دقت در چند مقدمه به راحتی قابل توجیه است . به این صورت که اولاً : اعلان ولایت امیرالمؤمنین ، تثبیت تداوم تاریخی حضور نبی اکرم در مدیریت جامعه اسلامی است . ثانیاً : انقلاب اسلامی صرفاً با دریافت پیام غدیر از سوی امت اسلامی ایران تحقق یافتنی می شد . در نتیجه حضور اراده و دخالت نبی اکرم در مدیریت جامعه اسلامی با تحقق انقلاب اسلامی ، عینیت یافت .پیام غدیر : نهاد سازی و نماد سازی پیامبر: در توضیح و تفصیل این موجز لازم است تا پیام و مضمون غدیر را به درستی دریافت نمود . غدیر به قول مقام معظم رهبری دارای دو پیام است : یکی اعلان ولایت و حاکمیت دینی و دیگری معرفی امیرالمؤمنین به عنوان نماد این حاکمیت تا اینکه مردم هر عصری از تاریخ با دقت در این نماد به شاخصه و میزان و معیار حاکمیت دینی و ولی دینی رهنمون شوند . به عبارت دیگر نبی اکرم در حادثه غدیر و نیز در مواقع متعددی با معرفی علی علیه السلام به عنوان وصی و جانشین خود دو هدف را دنبال می نمودند : یکی بیان شاخص و معیار برای کل تاریخ نسبت به حاکمیت دینی ؛ و دیگری معرفی شخص امیرالمؤمنین به عنوان نماد این حاکمیت و نماد تمام عیار نسبت به همان شاخص و معیار . به طوری که تنها کسی که ظرفیت هدایت و نماد بودن برای حاکمیت دینی در کل تاریخ را داراست ، شخص امیرالمؤمنین است. حضرت علی ، سرچشمه حاکمان اسلامی در طول تاریخ است مقام معظم رهبری در این بخش می فرمایند : "... خوب، اسلام تا ابدالدهر حکومت خواهد داشت؛ انواع و اقسام آدمهائى که صلاحیتهائى در سطوح مختلف دارند، به حکومت خواهند رسید. این، قابل پیش بینى بوده از اولِ اسلام. آن کسى که سرچشمه را باید به او سپرد تا طول تاریخ اسلام از این سرچشمه سیراب شود، او باید کسى باشد در تراز امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام)؛ او نمیتواند یک انسانى معمولى باشد. سرچشمه در اختیار اوست؛ لذاست همه ى ائمه ى ما علیهم السّلام که خودشان هم صاحب همین منصب بودند - اگر چه فرصت حکومت به آنها داده نشد - همه به امیرالمؤمنین با چشم عظمت نگاه میکردند[1]. " و این دو یعنی هم نهاد حاکمیت دینی و هم نماد آن - که قرار است به گستره تاریخ امتداد داشته باشد - از هم غیر قابل تفکیک اند ؛ یعنی نمی شد پیامبر اکرم صرفاً به بیان معیار و میزان می پرداختند و توجهی به نماد نمی شد و نیز نمی شد علی علیه السلام را معرفی می فرمودند در حالی که این معرفی هیچ نسبتی با حاکمیت دینی نمی داشت [2]. چون مقصد و هدف پیامبر محقق نمی گردید . و در واقع این دو، ابعاد یک پیام و مضمون واحدی هستند و علی علیه السلام مظهر شروط ولایت و زعامت مسلمین می باشد . از زاویه ای دیگر و با بیانی متفاوت ، می توان گفت که غدیر ، هم عملی واقعی است ؛ یعنی اعلان ولایت امیر المؤمنین و هم عملی نمادین یعنی بیان شروط هدایت و زعامت امت اسلام . در بیانات مقام معظم رهبری هم تقوم و تجلی این دو امر مهم را در عبارات مختلف و متعددی می توان یافت که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم :1_ ... در سوره ى مبارک مائده قبل از آیه ى «الیوم اکملت»، این آیه ى مبارک است: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون»؛ امروز روز یأس و ناامیدى دشمنان است؛ یعنى معیار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقیقت باز کنند، شاخص را خواهند دید، معیار را مشاهده خواهند کرد، تردیدى باقى نخواهد ماند. اهمیت غدیر این است.[3]2_ .... مسئله ى غدیر این است؛ یعنى نشان دهنده ى جامعیت اسلام و نگاه به آینده و آن چیزى که در هدایت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چیست؟ همان چیزهایى که شخصیت امیرالمؤمنین، مظهر آنهاست: یعنى «تقوا»، «تدین»، «پایبندى مطلق به دین»، «ملاحظه ى غیر خدا و غیر راه حق را نکردن»، «بى پروا در راه خدا حرکت کردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبیر»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده»؛ این یک عمل واقعى و در عین حال نمادین است. امیرالمؤمنین را با همین خصوصیات نصب کردند، در عین حال این نماد زعامت امت اسلامى در طول عمر اسلام - هر چه که بشود - همین عمل است؛ یعنى نماد زعامت و رهبرى اسلامى در طول زمان همین است، همان چیزى که در انتخاب الهى امیرالمؤمنین تحقق پیدا کرد. غدیر، یک چنین حقیقتى است[4]. در جایی دیگر هم چنین نتیجه می گیرند که غدیر در مرحله اول روز ولایت است و ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین . که متأسفانه مرحله نخست پیام غدیر در دفاع از غدیر و ولایت مورد غفلت واقع شده است و از اثرات این غفلت دور شدن امت اسلامی از یکدیگر و فراهم شدن زمینه برای برنامه ریزی دشمنان اسلام نسبت به تفرقه افکنی میا ...

ادامه مطلب  

موشک های سپاه، ماهیت بازدارندگی دارند  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری ایسنا: نماینده ولی فقیه در سپاه با اشاره به این که «تفنگ سپاه ، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد» گفت: موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد و جزء ارکان دفاعی نظام است.حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهار کرد:می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد.وی با بیان این که «در جامعه بشری سه، جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد» گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هردو چهره مواجه شدیم.وی با بیان این که «بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند» تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست.وی بابیان این که «پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند» گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود.وی افزود: اگر خواص، سیاستمداران و دولتمردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است، و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود حق حاکمیت از آن خداست اما قدرت حاکمیت دست مردم است.وی با اشاره به این که «در این مسئله چهار نظریه وجود دارد» بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه ی حقائق دانست.وی با بیان این که «امروز مسائلی را می شنویم که برخی میگویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم» اظهار داشت: این ها رأی مردم را منشاء ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر این که «نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند» اظهار داشت: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیر از این با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است.وی با بیان این که «برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند» گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند.وی با اشاره به این که «ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باریتعالی است» گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است.سعیدی بابیان این که «این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی» خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است.وی با اذعان به این که «امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند» گفت: از نظر امام مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است.وی با تأکید بر این که «تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است» بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام ناسازگار باشد.ن ...

ادامه مطلب  

کسانی که مفهوم آتش به اختیار را نفهمیدند تلقی مضحکی از سیستم و کارکردهای آن دارند/ یکی از مصادیق تفکر ضد ولایی «تعطیلی تفکر و تحلیل» است/ وبلا  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی-رجانیوز:شصت و دومین قسمت از مجموعه برنامه تلویزیونی گفت وگو محور «جهان آرا» یک شنبه 21 خرداد از شبکه افق سیما پخش شد. به گزارش رجانیوز روابط عمومی این شبکه، برنامه با حضور وحید جلیلی روزنامه نگار و فعال فرهنگی و ارتباط تصویری با مهتاب ترک بیات نخبه علمی و مجری و کارشناس، محمدحسین بدری با موضوع «آتش به اختیار» روی آنتن شبکه افق سیما رفت.جلیلی در ابتدای گفت وگو در تبیین «آتش به اختیار» و واکنش های مختلف به این موضوع اشاره کرد و گفت: اصل این کلیدواژه مبارک و مغتنم است. باید این گونه فضاهای ایجادشده را برای مرور مبانی و تعاریف نظام جمهوری اسلامی فرصت تلقی کنیم. برخی از واکنش ها متعمدانه بودند و غرض ورزانه سعی کردند معنایی را که مراد حضرت آقا از این عبارت بود تحریف کنند. وی در ادامه یادآور شد: یکی از وظایف رهبری ترمیم معایب و نقایص نظام است. اگر در جایی ساز و کار، سیستم و دستگاهی دچار عیب مزمن شد افتخار رهبری آن نظام نیست که در مقابل آن نقص سکوت کند و پاسخ های نه چندان قانع کننده را بپذیرد و اجازه بدهد یک سری استانداردهای غلط جلوی آزاد شدن ظرفیت ها را بگیرد. این کارشناس مسائل فرهنگی تصریح کرد: عده ای در نقد «آتش به اختیار» می گویند این خلاف قانون است و عده ای می خواهند به این بهانه خلاف چهارچوب ها عمل کنند. در حالی که چنین نیست و حتی اگر این گونه باشد نظر مترقی ولایت فقیه طبق آنچه که حضرت امام تبیین کردند حتی در چهارچوب احکام اولیه و ثانویه هم محدود و محصور نمی شود و حکم حکومتی می تواند اینها را هم نقض کند. یکی از دعواهای عمده در حیات حضرت امام همین بود که امام(ره) می فرمودند ولی فقیه وقتی می بیند مصلحت جامعه دینی اقتضا می کند حتی می تواند حج را تعطیل کند. وی تأکید کرد: آنچه در کلام رهبری چند روز پیش جاری شد، نه نفی قانون است و نه نفی یک اصل. یکی از کارهای ولایت فقیه جلوگیری از دیکتاتوری است. وقتی می گوییم ولایت مطلقه فقیه، منظور دیکتاتوری نیست، بلکه دست ولی فقیه برای مبارزه با دیکتاتوری در هر شکل و شمایلش باز باشد. شیوه ای که از دیکتاتوری با آن مواجهیم دیکتاتوری ستادهاست که یک سری ستادهای ناکارآمد، سرگردان، بی برنامه و گیج در جایگاه هایی قرار گرفته اند که با آنها هم خیلی وقت ها مماشات شده است. حالا اگر سالیان سال به وظایفشان عمل نکردند، بلکه بر معایب و سرگشتگیشان افزوده شد، چه باید کرد؟ آیا ده ها و صدها هزار فعال فرهنگی و اجتماعی در کشور بسوزند و بسازند؟ این فعال فرهنگی اظهار داشت: اصلاً وظیفه رهبری است که وقتی می بیند اختلال سیستمی وجود دارد برای رفع آن راهکار ارائه بدهد. حضرت آقا فرمودند وقتی می بینید با اختلال سیستمی مواجهید «آتش به اختیار» هستید. تعجب می کنم بعضی ها با مواضع تندی سعی کردند این حرف بدیهی و منطقی را تحریف کنند و زیر سئوال ببرند. کسانی که مفهوم آتش به اختیار را نفهمیدند تلقی مضحکی از سیستم و کارکردهای آن دارند که به رغم وجود اختلال در سیستم همچنان به کلیشه ها، ضوابط و استانداردهای اعلام شده از بالا پایبند باشند و برای رفع نقایص سیستمی هیچ تلاشی نکنند، غافل از اینکه همین اختلال در صورت عدم رفع سرانجام کل سیستم را از کار می اندازد. وی خاطرنشان کرد: در مجموعه انسانی با موجودی به نام انسان مواجهید که عقل دارد و می تواند در جایگاه خودش اختلال را تشخیص بدهد و متناسب با آن اختلال و به اقتضای شرایط عکس العمل بهتری را نشان بدهد و می تواند خروجی بهتری از سیستم بگیرد. اینها می گویند سیستم خروجی هم نداشت مهم نیست. آنچه موضوعیت دارد و اصل است فرآیند و ضوابط اعلام شده و بخشنامه ها و صرفاً سر پا ماندن آن سازمان است. این تلقی غلط و غیر منطقی موجب می شود مردم و کسانی را که با آن سیستم سر و کار دارند توصیه به یاری رساندن در اختلال سیستمی کند.این کارشناس مسائل فرهنگی نحوه کمک به اختلال سیستمی را اطاعت، سکوت و پذیرش اشتباهات و خلاءهای واضح در سیستم دانست و افزود: نمی شود انکار کرد که در حوزه فرهنگ بین صف و ستاد یک فاصله غیر منطقی ایجاد شده است و ستادها کمتر صف و اقتضائاتش را می فهمند، در حالی که بسیاری از امکانات و اختیارات را در دست دارند. همین موجب بروز اختلال می شود. وی یادآور شد: چند سال پیش مقاله ای تحت عنوان «صف های خسته، ستادهای چاق و پادشاهان لخت» نوشتم که با انتقاداتی همراه بود. ستادهای ما بدجور آماس کرده و فربه و بی خاصیت شده اند در عین حال که خروجی ندارند روز به روز پرطمطراق تر می شوند و عرض و طولشان بیشتر می شود. جلیلی با ذکر مفهوم ولایت پذیری آن را یکی از افتخارات تشیع و جمهوری اسلامی دانست و عنوان کرد: اگر هر مفهومی درست تلقی و به اندازه فهم نشود و بدان التزام نباشد، کم کم تحریف می شود. آتش به اختیار را از این زاویه توضیح می دهم که اگر در مفهوم ولایت پذیری افراط شود و کار به جایی برسد که فلان دهدار در فلان روستا بگوید اگر کسی در برابر فلان کار واضح غلطم حرفی بزند ضد ولایت فقیه است. اینجا به ضد خودش تبدیل می شود. وی با تأکید به این نکته که «مفهوم ولایت در کنار جمهوریت است، نه در مقابل آن» گفت: نظام ما هم نظام ولایت فقیه است و هم جمهوری اسلامی. این دو مفهوم دو روی یک سکه هستند. یکی از مهم ترین کارهای ولایت فقیه باز کردن فضا برای مردم و جلوگیری از دیکتاتوری است. نظام ما نظام مستضعفین است. مستضعف کسی است که ضعیف نگه داشته و جلوی ظرفیت ها و قابلیت هایش گرفته می شود. ولایت فقیه به صحنه می آید تا تبعیض شکل نگیرد و همه بتوانند به میزان قابلیت و استعداد خدادادیشان با بهره مندی یکسان از امکانات رشد کنند. نظام ولایت فقیه نظام رشد است. این تحلیل گر مسائل فرهنگی تصریح کرد: ممکن است عده ای به اسم مقابله با ولایت پذیری مقابل رشد و شکوفایی ظرفیت ها بایستند و به معترضین انگ خلاف ولایت پذیری بزنند، در حالی که عملکرد خودشان خلاف این مفهوم است. وقتی می گوییم ولایت باید حس گشایش دست بدهد و فضا باز شود، نه اینکه طوری عمل کنند که فضا را ببندند. وی با اظهار تأسف از مصادیق بستن فضاها به بهانه خلاف ولایت پذیری بودن در حوزه های مختلف بیان داشت: افرادی با قیافه های ظاهرالصلاح به صحنه می آیند و بسیاری از بچه حزب اللهی ها را ساکت و منزوی می کنند و جلوی فعالیت شان را به همین بهانه می گیرند. در صورت اعتراض هم صراحتاً می گویند باید از من اطاعت کنی، چون در سلسله مراتب به او مرتبط هستم. در حالی که کاری که می کند و مهم تر از آن کارهای زیادی که نمی کند چه نسبتی با صحبت هایی دارد که هر شب از حضرت آقا می شنویم؟ این فعال فرهنگی با بیان اینکه اصلاً فرصت گفت وگو در این خصوص ایجاد و خیلی مواقع اجازه گفت وگو داده نمی شود، به سخنرانی اخیر حضرت آقا در جمع دانشجویان ارجاع داد و گفت: ایشان مؤکداً فرمودند میزگردها را راه بیندازید و گفت وگوهای چهره به چهره را فعال کنید. «اِضرِبُوا بعضَ الرأیِ ببعضٍ یَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ». متأسفانه اینها طوری از ولایت حرف می زنند که منظور ولایت خودشان است نه ولایت فقیه و حرف من فصل الخطاب است.وی یکی از مصادیق تفکر ضد ولایی را «تعطیلی تفکر و تحلیل» دانست و افزود: در این تفکر هیچ کس حق ندارد خودش فکر کند. ولایت فقیه از شما می خواهد فکر کنید؛ آگاه باشید، تحلیل و بصیرت داشته باشید. اگر سوء استفاده کردید و مبانی غربی، سکولار و کمونیستی را آوردید که همه اینها با مبانی دینی فاصله دارد ضد ولایت فقیه هستید، ولو اینکه ظاهرالصلاح باشید و دیگران را متهم کنید. از این سنخ رفتارها در سال های گذشته کم نداشتیم. این کارشناس مسائل فرهنگی خبر از آغاز نوعی ویرایش در نظام ولایی با جلسه اخیر مقام معظم رهبری در حضور جمعی از دانشجویان داد و تبیین کرد: رسوباتی که موجب شده اند این قنات نتواند به میزانی که قابلیتش را دارد جامعه را سیراب کند لازم است لایروبی شوند و یک سری تفکرات غلط و اشتباه که نرم افزار تفکر ولایی در کشور را آلوده و ویروسی کرده اند می بایست از بین بروند. مسبوق به سابقه است و مربوط به دیروز و امروز نیست. وی با ارجاع به سخنرانی حضرت آقا در 13 آبان سال 1372 و سر و صداهایی که در خصوص آن شد تصریح کرد: همان موقع عده ای ظاهرالصلاح و ظاهراً دلسوز به مقام معظم رهبری ایراد گرفتند. آقا به این مضمون خطاب به دانشجویان گفتند ای دانشجو! تحلیل گر باش و فکر کن. تحلیل کنید هر چند غلط. عده ای که خود را ولایی می دانستند و شعارشان این بود تحلیل نکن هر چند درست، به آقا اعتراض کردند که این چه بود که گفتید. اینها انسان شناسی اسلام را قبول ندارند و مبنائاً با فلسفه وجودی جمهوری اسلامی مخالفند. این کارشناس حوزه فرهنگ عنوان کرد: امام حکیم مبنای نظام را جمهوری اسلامی گذاشت نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. برای امام هم جمهوریت موضوعیت داشت و هم اسلامیت. جمهوریت نظام دینی است. یعنی انسان ها تا زمانی که اختیار نداشته باشند نمی توانند رشد کنند. نظام اسلامی چهارچوبی دارد که انسان در آن حق دارد تجربه، آزمون و خطا کند و پیش برود. نظام ولایت فقیه فضایی را فراهم می کند تا بتوانید تجربه کنید هر چند اشتباه. آن تجربه تدارک و جبران می شود و برآیندش یک گام به پیش است. وی با اظهار تأسف از اینکه در تبیین جمهوریت نظام کم کار شده است گفت: این ایراد عمده ای است و کار مضاعفی را می طلبد و باید با مبانی دینی جمهوریت در این باره به تفصیل صحبت شود. در این صورت شما فردی صاحب اختیار هستید و به تناسب اختیار تکلیف دارید. آتش به اختیار بار مسئولیت افراد را مضاعف می کند. یکی از اشتباهات بزرگ صورت گرفته این است که همه کارها را رهبری باید انجام بدهند، در حالی که آحاد مردم به تناسب وسعشان مسئولیت دارند. در ادامه این برنامه مهتاب ترک بیات از نخبگان علمی کشور با اشاره به سخنرانی سال 1390 مقام معظم رهبری و حضورش در فضای فعالیت های دانشجویی آن سال ها مقوله اشرافیت و آقازادگی فرهنگی را عنوان و در دیدار نخبگان ...

ادامه مطلب  

تفنگ سپاه، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد  

درخواست حذف این مطلب
حجت الاسلام والمسلمین علی سعیدی با اشاره به اینکه تفنگ سپاه، سینه منافقین و داعشی های دیروز و امروز را نشانه می گیرد گفت: موشک سپاه ماهیت بازدارندگی دارد و جزء ارکان دفاعی نظام است.گروه سیاسی «تیتریک» به نقل از سپاه نیوز، حجت الاسلام و المسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در آئین گرامیداشت شهدای هفتم تیر که در حسینیه شهدای گمنام سپاه قدس گیلان در رشت برگزار شد با اشاره به تفاوت جریان فکری شهید بهشتی و یارانش با تفکر و جریان بنی صدر اظهار کرد:می توان از طریق نگرش، گفتمان و عملکرد افراد پی به ماهیت اعتقادی و فکری آنان برد. وی با بیان اینکه در جامعه بشری سه، جبهه حق خالص، جبهه باطل خالص و آمیزه ای از حق و باطل وجود دارد گفت: قرآن از گروه دوم به کفار و از گروه سوم به نفاق و منافقین یاد می کند که ما همواره با هردو چهره مواجه شدیم. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنی صدر و بخشی از یارانش تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق منافقانی بودند که علیه بهشتی و یارانش و در حقیقت علیه امام(ره) فعالیت می کردند تصریح کرد: این نوع تقابل پیشینه طولانی داشته و تنها مربوط به همین دوران نبوده و از صدر تاریخ این تقابل در قالب امام نور و امام نار و حزب الله و حزب الشیطان وجود داشته و آن هایی که پیرو ائمه اطهار و عالمان دینی بودند بر محور امام نور و در جبهه حزب الله و گروهی هم بر محور امام نار و حزب الشیطان بودند. سعیدی افزود: در بعضی موارد جبهه مقابل حق علنی موضع گرفته و به صراحت بیان می کند که من جبهه حق را قبول ندارم و در برخی از موارد در تاریخ در پرده نفاق موضع گیری می کند و علی رغم شعار دادن دلش با جبهه حق نیست. وی بابیان اینکه پس از پیامبر مردم در سه جریان طرفداران امیرالمؤمنین (ع)، طرفداران طلحه و زبیر و جناحی که موضع خنثی و بی طرفی داشتند قرار گرفتند گفت: خیانتی که گروه سوم به اسلام وارد کرد کمتر از گروه دوم نبود. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: اگر خواص، سیاست مداران و دولتمردان در چارچوب اصول اسلامی و مبانی انقلاب حرکت نکنند در جریان انحرافی حرکت کرده و سقوط می کنند. وی مشروعیت الهی رهبری قانون را از اصول مورداتکا شهید بهشتی عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم قانون گذار واقعی و حق حاکمیت با خداست و مهم ترین اصل بعثت قانون الهی یعنی قرآن و رهبری الهی یعنی پیامبر اکرم است، و در منطق حضرت امام(ره) که شهید بهشتی بر این منطق استوار بود حق حاکمیت از آن خداست اما قدرت حاکمیت دست مردم است. سعیدی با اشاره به اینکه در این مسئله چهار نظریه وجود دارد بیان کرد: نخستین نظریه خدا گرایی مطلق است که انسان ها را هیچ گرفته و همه کاره را خدا می دانند که این فرضیه مربوط به عصر قرن وسطی است که این افراط نتیجه اش مردم گرایی مطلق بود که رنسانس بر مبنای اطاعت انسان، خدا را از زندگی انسان حذف کرد و فهم انسان را ملاک درک همه ی حقائق دانست. وی با بیان اینکه امروز مسائلی را می شنویم که برخی میگویند باید از نو برگشته و در منابر از مبانی اصول صحبت کنیم اظهار کرد: این ها رأی مردم را منشاء ولایت می دانند که پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (ع) ولایت ایشان شکل گرفت که این نظر با مبانی اسلامی ناسازگار است و در حالی که با جمله من کنت مولا و هذا علی مولا توسط پیامبر صلی الله علیه و آله اصل ولایت امیرالمومنین(ع) شکل گرفت تحقق حاکمیت دینی بر محور علی(ع) منوط به حضور مردم بوده است. نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه نظریه سازگار با مبانی اسلامی نمی گوید که مردم هیچ کاره هستند بیان کرد: مردم در تحقق حاکمیت دینی نقش دارند نه تعیین ولی خدا و نظریه غیرازاین با نظر قرآن و مبانی اسلام ناسازگار است. سعیدی بابیان اینکه برخی مشروعیت الهی ولایت را تا زمان حیات پیامبر قبول دارند گفت: دسته دیگر تا امام حسن عسکری (ع) مشروعیت الهی ولایت را قبول داشته و مشروعیت الهی را در عصر غیبت مورد تردید قرار می دهند. سعیدی با اشاره به اینکه ولایت الهیه جزو مهم ترین تدابیر ذات باری تعالی است گفت: این فرازمانی و فرامکانی است و نمی توان مردم را درجه بندی کرد که خداوند در زمانی برای آن ها ولایت الهیه تدبیر نموده و در دوره دیگر بلاتکلیف گذاشته است. وی بابیان اینکه این فرضیه هم دلیل عقلی دارد و هم نقلی خاطرنشان کرد:در دلیل عقلی ملازمه به ربوبیت تکوینی و تشریعی و خالقیت و شارعیت است یعنی خداوند خالق خدای شارع نیز هست و اگر خلقت زمین و آسمان و خورشید برای بشر بوده، بعثت انبیا هم برای بشر بوده و محدود به زمان خاص نمی شود و نمی توان گفت که خداوند در زمان پیامبر برای بشر تعیین تکلیف کرده ولی برای دوران غیبت چنین کاری را انجام نداده است. وی با اذعان به اینکه امام می فرمایند که مردم نقشی برای تعیین ولایت الهیه ندارند گفت: از نظر امام مردم مجرای تحقق ولایت الهیه هستند و این یعنی حق حاکمیت در تمام دوران ها با خداست اما قدرت حاکمیت در عصر نبوت، امامت و غیبت با مردم است. سعیدی با تأکید بر اینکه تعیین حاکم دینی مربوط به عالم ثبوت و حاکمیت دینی در عالم اثبات است بیان کرد: در صحبت های مسئولین سیاسی کشور صحبت هایی می شنویم که توقع نداشتیم پس از گذشت 38 سال پس از انقلاب، آقایان مواردی را مطرح کنند که با اساس مبانی فکری امام ناسازگار باشد. وی بابی ...

ادامه مطلب  

میرموسوی: مشروعیت حکومت نیازمند رضایت مردم است/ آماده ام با تمام مخالفان مباحثه کنم  

درخواست حذف این مطلب
شفقنا نوشت: اختلاف نظر درباره ی مشروعیت، حکومت و امامت، هر چند وقت، فضای سیاسی را متوجه خود کرده است. چندی پیش نیز رییس جمهور در یکی از دیدارهایش درباره ی نگاه امام علی(ع) به مقوله ی حکومت و این که ایشان مبنای ولایت و حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم می داند، اظهاراتی داشت که انتقاداتی از جمله از طرف مجلس خبرگان را به دنبال داشت. در این زمینه حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدعلی میرموسوی در گفت وگو با شفقنا با تأکید بر تفکیک امامت و امارت در اندیشه ی علوی، گفت: «از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می شود».او با بیان این که حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد، تصریح کرد: «این ادعایی نخ نما است که در فلسفه ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان پذیر نیست».حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی با اشاره به تفاوت موقعیت تاریخی امروز و چهارده قرن پیش اظهار کرد: همانطور که شیوه ی ساختمان سازی در طول چهارده قرن تغییر فراوانی کرده است، مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه و حکومت نیز چنین است. در تفسیر متون دینی باید به این نکته توجه داشته باشیم و آن متون را در چارچوب شرایط تاریخی امروز معنا و تفسیر کنیم. مشکلی که جریان های افراطی و بنیادگرا در جهان اسلام با آن رو به رو هستند، این است که به این موضوع توجه نمی کنند. این دقیقاً همان بحثی است که مرحوم امام تحت عنوان نقش زمان و مکان در اجتهاد مطرح کردند.او با بیان این که نقش زمان و مکان در اجتهاد دقیقاً به همین معناست که توجه کنیم امروز در چه موقعیت تاریخی قرار داریم، گفت: در اندیشه ی حضرت علی(ع) مفهوم امامت و ولایت از امارت تفکیک شده است. از این دیدگاه، امامت منصبی الهی و جانشینی پیامبر در اموری است که پیامبر عهده دار آن امور بودند که در کانون این امور، فهم و انتقال پیام الهی به جامعه قرار دارد. این یک منصب کاملاً الهی است و تنها چیزی که در این منصب تأثیر دارد، قرب به خداوند است. ولایت، رسیدن به مرتبه ای از نزدیکی به خداوند است که فرد در پرتو آن بتواند پیام های الهی را درک کند و توانایی انتقال آن را هم داشته باشد؛ روشن است که رسیدن به این جایگاه هیچ ارتباطی به خواست مردم ندارد بلکه نیازمند لطف الهی و شایستگی های ذاتی فرد است.این استاد دانشگاه با اشاره به بحث مشروعیت تصریح کرد: مساله ی مشروعیت اصلاً در ارتباط با جایگاه امامت و ولایت در معنای بیان شده مطرح نمی شود، زیرا مشروعیت، امری سیاسی و مربوط به فرمانروایی است، در حالی که ولایت و امامت منصبی الهی است. در واقع ولایت سیاسی که در کلمات حضرت علی(ع) از آن بیشتر به امارت تعبیر شده است، با ولایت و امامت در معنای اعتقادی و کلامی آن که منصبی الهی است تفاوت دارد. در حقیقت امارت، امری عمومی و متعلق به عموم جامعه است. همانطور که در قرآن تعبیر شده است که «و امرهم شوری بینهم»؛ اضافه شدن امر به «هُم» به آن معناست که امر متعلق به عموم افراد است.او با اشاره به آیه «شاورهم فی الامر» تصریح کرد: الف و لام الامر عهد است به امری اشاره دارد که متعلق به عموم مردم است و «اولی الامر» یعنی افرادی که کارداران امور عمومی هستند. بنابر این از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می شود. به طور مثال وقتی مردم برای بیعت به حضرت در مسجد اجتماع کردند، امام خطاب به آنان گفتند، این امر یعنی امارت متعلق به شماست. «انّ هذا امرکم لیس لاحد فیه حقّ الّا من امّرتم؛ هیچ کس جز کسی که شما او را به امارت برگزینید، در این امر حقی ندارد». بر این اساس از دیدگاه حضرت بین ولایت و امامتی که منصبی الهی است و امارت و حکومت که یک امر عمومی است، کاملاً تفاوت گذاشته شده است.میرموسوی با بیان این که آن چه در باب مشروعیت مطرح می شود بحثی در مورد حق فرمانروایی است، گفت: تفکیک مشروعیت از مقبولیت، اشتباهی است که در دو دهه ی اخیر وارد ادبیات سیاسی ما شده است. این تفکیک از دیدگاه فلسفه سیاسی و فقه سیاسی، تفکیک معتبر و درستی نیست. به این دلیل که وقتی در فلسفه سیاسی موضوع مشروعیت یا (legitimacy) طرح می شود، بحث درباره حق فرمانروایی و خاستگاه آن از یک سو و الزام به اطاعت از سوی دیگر است. به بیان دیگر مشروعیت در پاسخ به این پرسش مطرح می شود که چرا فرد یا نهادی حق فرمانروایی دارد و دیگران وظیفه ی اطاعت از او را دارند؟ بحث از حق فرمانروایی دایر مدار وجود و عدم است؛ یعنی یا از حق فرمانروایی برخوردار است یا نه. بنابر این وقتی بحث از نقش مردم در مشروعیت می شود یا باید نقش رأی و رضایت مردم پذیرفته شود یا رد شود. اگر نقش رضایت مردم در حق فرمانروایی رد شود، بحث مقبولیت ارزش و جایگاهی ندارد. اگر هم گفته شد که رضایت مردم نقش دارد، به نسبت جزیی یا اصلی بودن این نقش و به هر کیفیتی که این نقش پذیرفته شد، به این معناست که حق فرمانروایی به نوعی به خواست و رضایت مردم گره خورده است.او ادامه داد: البته هنگامی که واژه “legitimacy” در جامعه شناسی سیاسی به کار رود به معنای پذیرش مردم است، اما در آن جا بحث حق فرمانروایی مطرح نیست، بلکه مساله این است که چرا حکومت مورد پذیرش قرار می گیرد؟ در واقع با پیش فرض گرفتن این که حکومت نیازمند پذیرش از سوی مردم است، چرایی آن مورد پرسش قرار می گیرد. در واقع پرسش از مقبولیت که از دیدگاه جامعه شناختی مطرح می شود با پرسش از مشروعیت، کاملاً جدا و پاسخ آن نیز متفاوت است. وبر در پاسخ به این پرسش سه نوع مشروعیت سنتی، کاریزماتیک و عقلانی_قانونی را طرح کرد. اما وقتی بحث حق مطرح می شود، دیگر تفکیک مشروعیت و مقبولیت معنی ندارد چون یا مردم در این حق تأثیرگذارند یا نیستند. تفکیک مقبولیت و مشروعیت، بحث را پیچیده می کند و حیله ای برای فرار و یا طفره رفتن از بحث اصلی است. در این جا موضوع دایر مدار پذیرش یا عدم پذیرش نقش رضایت و خواست مردم است. اگر مورد پذیرش قرار گیرد، مشروعیت منوط به خواست مردم است و اگر انکار شود، ادعای مقبولیت مردمی دردی را دوا نمی کند. وانگهی در بحث جامعه شناختی پذیرش مردم مفروض است و هیچ اختلافی بر سر آن نیست. اختلاف بر سر چرایی آن است. از این رو مردمی دانستن مقبولیت، مورد اختلاف نیست تا با پذیرش آن سخن تازه ای مطرح شده باشد.این استاد دانشگاه با تأکید بر نادرستی این تفکیک به لحاظ ترمینولوژی علوم سیاسی و حتی فقه سیاسی و اعلام آمادگی برای مناظره با کسانی که این تفکیک را مطرح می کنند، گفت: در فقه سیاسی، هیچ اصطلاحی که به معنای مقبولیت باشد وجود ندارد، بلکه افرادی معلوم الحال در حدود ۲۰ سال پیش برای طفره رفتن از پذیرش نقش رضایت مردم در حقانیت حکمرانی به طرح آن دامن زدند. بر این اساس آنان ادعا می کردند مردم نقشی در مشروعیت ندارند و نقش آنان تنها به مقبولیت محدود می شود. پس از آن در ادبیات ما تفکیک مشروعیت از مقبولیت جا افتاد در حالی که این تفکیک هیچ فایده ای برای بحث ندارد. این دیدگاه با این پرسش روبه رو است که این تفکیک چه کمکی به بحث از مشروعیت می­کند؟ در بحث از مشروعیت، پرسش از خاستگاه حق فرمانروایی است و هنگامی که نقش مردم در آن پذیرفته نشود، مقبولیت هیچ تأثیری نخواهد داشت. مقبولیت در واقع بحث جامعه شناختی است و کمکی به پاسخ از سوال فلسفی نمی کند. در فقه سیاسی وضع دشوارتر است زیرا هیچ اصطلاح فقهی که معادل آن باشد وجود ندارد.او تصریح کرد: نکته ی دیگر این که هر چند برخی از نظریه های مشروعیت، نقشی برای رضایت مردم در نظر نمی گیرند، اما در اندیشه و برداشت رایج در جهان کنونی، حق فرمانروایی با رضایت کسانی که بر آن ها فرمانروایی صورت می گیرد پیوند دارد. مشروعیت، پیوند ناگستتنی با رضایت مردم دارد. نظریه های الهی درباره ی مشروعیت حاکمیت که در زمانی مطرح بوده است، در جهان امروز نه پذیرفتنی است و نه مصداق خارجی دارد. در اندیشه ی سیاسی شیعه نیز ایده ی مشروعیت الهی تنها در مورد پیامبر و امامان معصوم مطرح بوده است. ابن فهد حلی (۷۵۷-۸۴۱) از علمای نامدار شیعه در پاسخ به این پرسش که آیا فردی که شایستگی زمامداری دارد با هدف اجرای عدالت می تواند بر مردم حکومت کند؟ می نویسد: «لا یجوز التامر علی احد بغیر رضاه الا ان یولیه المعصوم» یعنی نمی توان بر کسی بدون رضایت او فرمانروایی کرد مگر این که آن فرد به طور مستقیم توسط معصوم نصب شده باشد.او با بیان این که مشروعیت حاکمیت مطابق نظریه های الهی، امروز عملی هم نیست، اظهار کرد: امروز چه کسی می تواند ادعا کند که من را خود خدا یا ائمه به طور مستقیم برای حکمرانی بر مردم نصب کرده اند؟ البته به قول جان لاک، مدعی زیاد است اما هیچ کدام سندی معتبر برای این ادعا ارائه نمی کنند. بر فرض که در مورد پیامبر (ص) و ائمه ی اطهار بتوان چنین ادعایی کرد، در مورد غیر آنان چنین ادعایی قابل پذیرش نیست. بر این اساس حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد و این ادعایی نخ نما است که در فلسفه ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان پذیر نیست.او با بیان این که در دیدگاه حضرت امیر(ع) هم امارت به نوعی امر عمومی قلمداد شده است، گفت: به همین دلیل در اندیشه ی ایشان هم نقش خواست مردم نه تنها در تحقق و فعلیت حکومت بلکه در حقانیت آن یعنی در مشروعیت حکومت مورد شناسایی قرار گرفته است. این مطلبی است که در سخنان گوناگون موجود از حضرت به روشنی مورد اشاره قرار گرفته است. البته ما انتظار نداریم آن چه امروز در ادبیات علوم سیاسی و فلسفه ی سیاسی درباره ی مشروعیت وجود دارد، عیناً در سخنان حضرت باش ...

ادامه مطلب  

درگیری و نزاع همه جانبه جبهه حق و باطل با محوریت ولایت و خلافت الهی + صوت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید هفتمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند خدای متعال در خصوص مساله ولایت و خلیفه الهی بسیار سختگیری دارد چنانچه در خطاب خود به نبی اکرم این سختگیری را بیان می کنند که البته مخاطب اصلی ما سوای نبی اکرم هستند زیرا حضرت با حمایت خدای متعال هرگز تخلفی در ابلاغ وحی ندارند. در این طرح کلی و جامع نبی اکرم یک درگیری همه جانبه و تاریخی نیز وجود دارد اهل باطل چون تمامیت خواه هستند هرگز کوتاه نمی آیند و به دنبال تسلط بر همه شئون زندگی انسان هستند. بین این دو جبهه صلح واقع نمی شود مگر آنکه باطل نابود شود. توحید محور صلح است....تمامیت خواهی جبهه طاغوت درگسترش ولایت باطلبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین احمده و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، شاید معنای دقیق و کامل همراهی با نبی اکرم و اهل بیت همراهی در طرح عظیمی است که وجود مقدسشان برای هدایت عوالم دارد. تمام قوای ما باید همراه وجود مقدس حضرت حرکت بکنند و قلب و فکر وتمام قوای ما هیچ مقاومتی در مقابل آنها نداشته و تبعیت محض داشته باشند.این برنامه عظیمی که حضرت دارند، نه اخلاق محور و نه شریعت محور بلکه ولایت محور است؛ یعنی هم اخلاق و هم شریعت بر مدار ولایت تفسیر می شوند. اینکه گفته می شود با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشید و با همراهی ایشان حرکت کنید معنایش این است که با طرح دیگران نباشید مواظب باشید در درون آن طرح و آن برنامه مقابل عمل نکنید؛ زیرا در مقابل این طرح یک طرح دیگری وجود دارد که بر محور ائمه جور و ولات باطل و طاغوت است که آنجا هم اخلاق تابع اخلاق ولات است و آنجا هم قوانین و شرایع، تابع روحیات ائمه نار هستند؛ یعنی در جبهه باطل هم محوریت با ولایت باطل است که «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) اخلاق و رفتار و افکار پیروانشان و نیز هم دلی ها و همکاری ها و همفکری هایشان ظلمانی می شود. تمام اینها قواعد و مناسکی دارد که در بستر ولایت ائمه نار واقع می شود؛ یعنی جبهه مقابل هم دنبال این است که مدیریت و راهبری خودش را به جبهه مومنین تسری بدهد و حاضر نیست که در یک محدوده عمل بکند و کاری با جبهه مومنین نداشته باشد و اگر یک جایی دعوت به همکاری کرده و به حضرت عرض می کردند: شما یک مدت بت های ما را بپرستید و ما خدای شما را می پرستیم، یک فریب بود، چون اگر وجود مقدس نبی اکرم یک لحظه هم بت می پرستید آنها غالب شده بودند و بت پرستی واقع شده بود.کسی که در مقابل چوب و سنگ و دنیا و طبیعت و بت ها سجده می کند، نمی تواند خداپرست بشود، و مثلاً یک روز بت را عبادت کند و یک روز خدا را عبادت کند. اگر وجود مقدس نبی اکرم همراهی می کردند، از مدار توحید خارج شده بودند.محور این درگیری بین حق و باطل توحید و پرستش خدای متعال و دنیا پرستی و بت پرستی است. هیچ دعوای دیگری وجود ندارد و نزاع بر سر دین است که همان مناسک و آیین پرستش است. یکی دستگاه پرستش حضرت حق است و یکی هم آلهه خودشان را می پرستند. خدای متعال در قرآن می فرماید «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّـهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ»(بقره/165) برای خدا شریک قرار می دهند و آنها را مثل خدا دوست دارند.این دو دین مناسک پرستش دنیا و پرستش خدای متعال هستند و کاملاً هم فراگیر هستند و همه عرصه های زندگی بشر را می پوشانند و هیچ نقطه خلأی ندارند. هر دو دین و هر دو مکتب ولایت محورند و اخلاق و مناسک و عواطف و شرایع در هر دو دستگاه تابع ولایت است. هر دو دستگاه هم دنبال این هستند که عالم را تحت هدایت یا ضلالت خودشان در بیاورند. نه دستگاه باطل قانع است [که در عالم خداپرستی باشد] و نه دستگاه حق قانع است که بت پرستی در عالم باشد. طبیعتاً یک درگیری قطعی بین این دو تا جریان و دو دین هست و هیچ زندگی مسالمت آمیزی ندارند زیرا امکان ندارد که انسان دو معبود را بپرستد؛ لذا محور وحدت و اتفاق و ائتلافی با هم دیگر ندارند؛ چون محور ائتلاف اله است. وقتی اله ها با هم یکی شد همه با هم متحد می شوند. وقتی همه در مقابل خدای متعال سجده می کنند و هیچ انانیت نفسی نباشد، هیچ نزاعی و هیچ درگیری ای در عالم نیست.خدا رحمت کند امام بزرگوار را که می فرمودند که اگر همه صد و بیست و چهار هزار پیامبر با همدیگر در یک جا جمع بشوند با هم کمترین اختلافی نمی کنند ولو این که درجات ایمان و مقاماتشان یکسان نیست ولی با هم نزاعی ندارند، چون موحد و در مقام اخلاص هستند و چیزی در وجودشان جز انگیزه های الهی نیست. قرآن می فرماید «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»(آل عمران/103) یعنی این رشته الهی است که می تواند قلوب و افکار انسان ها را دور هم جمع بکند. وقتی اله ها متعدد شد، نزاع قطعی است. اینهایی که بحث می کنند از این که نزاع را کنار بگذارید، این یک فریب است که می خواهند شما در راه خدا نجنگید؛ بلکه در راه شیطان بجنگید تا آنها غالب شوند. آنها همین را می خواهند که شما نسبت به خدا و اله خودتان تعصب نداشته باشید و دفاع از خدا را کنار بگذارید که آنها غالب شوند. آنها از دنیا پرستی دست بر نمی دارند و هر وقت شما در پرستش با آنها همراه شدید، زمین خورده و مغلوب آنها می شوید زیرا اینجا جایی نیست که با هم همراهی کنید زیرا به فرموده قرآن «وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ *وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ»(کافرون/4-6) نه جای مسامحه و نه تبعیت است.وجود مقدس نبی اکرم در این میدان مامور می شوند که «وَ لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»(هود/113) یعنی اصلاً میلی به آن طرف نباید پیدا کنند؛ و الا آتشی که آنها را می گیرد شما را هم مس می کند. به همین دلیل است که ما دعوت به برائت و لعن می شویم. ما باید از کوچک و بزرگ منکر تبری بجوییم و با آن درگیر باشیم. و الا حتما آتش آن ما را می گیرد. انسان یک صحنه لهوی را تماشا می کند اگر در دلش لااقل انکار نکند، کم کم از این صحنه ها خوشش می آید و عقوبت آن هم او را می گیرد؛ مثلاً لذت نماز شب و مناجات از او گرفته می شود. این عقوبت از اینجا هست تا آنجایی که انسان به یک دستگاه باطلی تمایل پیدا می کند و آتش آنها دامن او را هم می گیرد.وقتی عذاب الهی نازل می شود به حضرت لوط می گویند: شما دست اهل بیت تان را بگیرید و بروید کار تمام شده و قطعی است و بناست عذاب نازل بشود. به پشت سرتان هم نکنید؛ یعنی تعلقاتتان را قطع کنید و الا کمترین تعلق شما را هم گرفتار می کند و عذابی که می آید شما را هم می گیرد. به این دلیل است که به وجود مقدس حضرت و ما مومنین و همه دوستان ایشان دستور می دهند که «وَ لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»(هود/113) هیچ رکون و میل و اعتماد و گرایشی به آنها پیدا نکنید.سختگیری خدای متعال در موضوع خلافت الهیخدای متعال به این وجود مقدس می فرماید «لَعَمْرُکَ»(حجر/72)؛ یعنی قسم به جان تو؛ «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا * وَ دَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِیرًا»(احزاب/45-46)؛ «وَ إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ»(قلم/4)، و اینقدر این پیغمبر را در قرآن مدح می کند. اما گاهی خطاب هایی دارد که انسان محیر می شود که چطور خدای متعال به این پیغمبر اینطور خطاب می کند. «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»(مائده/67) یعنی آنچه که گفتیم را بگو و اگر نگویی انگار هیچ کاری نکردی؛ «فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَى إِلَیْکَ»(هود/12) یعنی اگر نگویی بعضی از آن وحی که در نظر داری به مردم نمی رسد. پس بیان آن را به تأخیر نیانداز زیرا فرصت بیان آن همینجاست. این دو آیه هر دو در باب موضوع ولایت است.از جمله همین آیات است که خدای متعال به حضرت می فرماید «وَ إِن کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَ إِذًا لَّاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا * وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا»(اسراء/73-74) یعنی اگر ما مراقب تو نباشیم ممکن است رکونی به آنها پیدا بشود. ما به تو وحی کردیم و اینها همه چیز را فراهم کرده بودند که فتنه ای را درست کنند و شما را از عمل به این وحی باز بدارند و اگر وحی را تغییر می دادی با تو رابطه خلت برقرار می کردند و دوست صمیمی تو می شدند. آنها دنبال این بودند که پیغمبر وحی را کنار بگذارند و با آنها همراه بشوند. در روایات تأکید می کند که موضوع این آیات، ولایت امیرالمومنین است. این دین ولایت محور است. همه این خطاب ها هم اینجاست؛ یعنی در این موضوع خطابات سنگین است؛ زیرا اینها تلاششان را کردند که یک حرفی را به ما نسبت بدهید و با آنها همراهی کنید، ولو نماز بخوانید و روزه بگیرید؛ ولی ما تو را استوار کردیم؛ البته معنای «لو لا» این است که اصلاً اتفاق نمی افتد؛ زیرا پیامبر هیچ وقت رکون پیدا نمی کند چون خدای متعال او را تثبیت می کند و ثبات قدم می دهد؛ و یا مثل این آیه که می فرماید «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ»(انبیاء/22)؛ یعنی اگر دو خدا وجود داشت؛ که البته وجود ندارد. یک غصه ای روی دل پیغمبر خدا نشست؛ اما منظور این است که اگر می بود و حالا که نیست. در یک روایتی وجود مقدس نبی اکرم فرموده بودند که اگر فاطمه زهرا هم این کار را می کرد به او حد می زدم. در حالی که ایشان عصمت الله الکبری و معصوم مطلق است و همه عصمت ها به او بر می گردد. حضرت غصه دار شدند که مگر در من شائبه این کار بوده که پدرم راجع به من اینطوری فرمودند، شبیه این آیه «وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ»(اسراء/74) نازل شد، یعنی حضرت که نگفتند: شما این کار را انجام می دهید . این از همان جنس است و می خواهد که بیان کند، اگر ما تو را تثبیت نمی کردیم ممکن بود به آنها میل پیدا کنی. محال است خدای متعال پیغمبرش را تثبیت نکند و پیغمبر ذره ای از حمایت خدا خارج بشود؛ گرچه که اینها همه تلاششان را متمرکز کردند و حتی یک ذره هم کوتاه نمی آیند.مدار برنامه نبی اکرم بر امام است و اگر کوتاه می آمدند کار تمام بود و همه منازعات حل می شد. آنها فشار آوردند و قوایشان را متمرکز کردند و ممکن بود که پیامبر کمی به آنها میل پیدا کند که در آن صورت خدای متعال می فرمایند «إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»(اسراء/75) یعنی عذاب دنیا و آخرت را دو چندان می کردیم و دیگر ناصری هم پیدا نمی کردید.در روایت ذیل آیه فرمودند که اینجا موضوع امامت امیرالمومنین و خلافت الهیه است. آنها تمام توان را گذاشتند تا حضرت ذره ای عدول کنند؛ اما خدای متعال هم حضرت را محکم نگه داشت و ایشان هم ذره ای در این موضوع کوتاه نیامدند.این خطاب معنایش واضح است یعنی ما صد در صد تو را حفظ کردیم و تو در حمایت ما هستی؛ ولو شیطان و همه قوایش با هم دست بدهند، نمی توانند ذره ای در میل تو تأثیر بگذارند. در مجلسی مامون از وجود مقدس ثامن الحجج سوال کرد: اینها که می گویید: انبیاء معصومند،پس مانند این خطاب لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناک یعنی چه؟! حضرت فرمود «مِمَّا نَزَلَ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»(1)؛ یعنی گاهی آدم می خواهد یک حرفی به یک نفر بزند، دیگری را مخاطب قرار می دهد؛ که ضرب المثل فارسی آن این است: به در می گویم دیوار بشنود. سپس حضرت بعضی آیات دیگر را شمردند و گفتند: جنس اینها یکی است گرچه مخاطب به حسب ظاهر پیامبرند، ولی در واقع با ما صحبت می کنند؛ کما این که در جایی دیگر می فرماید «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»(نجم/3-4) پیامبر اصلا هوی در وجودش نیست و هرچه می گوید وحی است که بعضی گفته حتی اگر اسم این حضرت را بپرسی با وحی جواب می دهددر یک جای دیگری خدای متعال می فرماید «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»(حاقه/44-46) یعنی دین ما اینقدر مهم است که اگر چیزی به ما نسبت بدهد رگ گردنش را می بریم. این خطاب به ماست؛ و الا پیغمبر معصوم مطلق است اینها هشداری است که ما حواسمان جمع باشد زیرا اینجا جای حرف زدن اضافی نیست.حیرت آخرت و سیر در ظلمات در رویگردانی از امامخدای متعال در قرآن می فرماید «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَـئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا»(اسراء/71) ما در قیامت مردم را با امامشان صدا می زنیم؛ زیرا در آنجا آدم هیچ عنوانی ندارد. در محشر می گوییم که امت امیرالمومنین یا امت حضرت موسی بیایند. روایتی در کتاب الحجه کافی از وجود مقدس نبی کرم صلی الله علیه و آله و سلم است که از ایشان سوال شد: یا رسول الله مگر شما امام همه نیستید؟ فرمود: من پیغمبر همه هستم ولی خدای متعال ائمه ای از اهل بیت من قرار داده که سران کفر به آنها ظلم می کنند هر کس ولایت آنها را قبول کرد و با آنها بود با من است و روز قیامت من را می بیند و هرکس از آنها رویگردان بود با من نیست؛ همراهی با آن امام شرط همراهی و سیر با من است. اگر با آن امام بودید در قیامت هم شما را با او صدا می زنند؛ و الا نه. کونوا مع الصادقین اگر از این امام تبعیت کردیم روز قیامت ما را در امت حضرت صدا می زنند و اگر با این ائمه نبودیم ما را در امت حضرت صدا نمی زنند. بعد می فرماید «فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَـئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا»(اسراء/71) در قیامت وقتی مردم را صدا می زنند آنها که کتاب را به دست راستشان می دهند کتابشان را می خوانند و هیچ ظلم به آنها نمی شود. در این آیه از آنها که کتابشان را به دست چپ می دهند حرفی نشده است و واضح است که مطلب چیست. آدم ها تابع امام شان هستند و آنهایی که دنبال امام حق هستند کتابشان را به دست راستشان می دهند و آنهایی که تابع ائمه نارند اصحاب الشمال هستند. شمال حقیقت امام باطل است کما این که یمین به یک معنا امام حق است. مردم با امامشان در محشر می آیند. یک عده ای کتابشان به دست راستشان است. در آیه بعد می فرماید «مَن کَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»(اسراء/72) هر که در این عالم کور باشد در آخرت هم کور است. حیرت راه در آخرت بیشتر است. ضلال کسی است که به امام نرسیده است. مردم در تقسیم بندی قرآن سه دسته هستند: «منعم علیهم» که به امام رسیده اند؛ «ضالین» که به امام نرسیده اند یک عده هم مغضوب هستند که با امام درگیرند. اگر کسی اینجا در کوری بود در آخرت هم کور است و راهش هم تاریک تر و حیرتش هم بیشتر است. اگر کسی دنبال امام حق رفت و خودش را به امام که سرچشمه و کلمه نور است برساند، به فرموده قرآن «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257) که ادامه آن ولایت الرسول و امام است که تفسیر آن این آیه است «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الز ...

ادامه مطلب  

گردهمایی بزرگ یاوران ولایت در شهرکرد/گزارش تصویری  

درخواست حذف این مطلب
گروه حماسه و جهاد: در سالروز سفر رهبر انقلاب به استان گردهمایی بزرگ یاوران ولایت با حضور پرشور ...

ادامه مطلب  

کتاب «ولایت فقیه، پیشینه، ادله و حدود و اختیارات» منتشر شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز، بر اساس دیدگاه شیعه که مبتنی بر آیات قرآن و روایات نبوی است، وظیفه تشکیل حکومت اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) به ائمه(ع) منتقل می ‏شود. حق حکومت، سرپرستی و اداره جامعه اسلامی تا وقتی که امام معصوم(ع) در جامعه حضور دارد، فقط از آن اوست. اما تکلیف جامعه اسلامی از زمانی که امام(ع) در میان آنها حضور ندارد، چیست؟ رهبر جامعه اسلامی چه شرایطی باید داشته باشد و از چه اختیاراتی برخوردار است؟ کتاب حاضر سعی دارد این سئوال را بر اساس آیات، روایات، عقل و نظرات اندیشمندان بزرگ شیعه پاسخ گوید. بحث از ولایت فقیه، مبانی مشروعیت آن، حدود اختیارات ولی فقیه و مانند آن از جمله مباحثی است که حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شایستگی مورد توجه قرار نگرفته است.این کتاب از شش بخش تنظیم و تدوین شده است، تبیین مفهومی ولایت مطلقه فقیه، پیشینیه نظریه ولایت فقیه و محدوده آن، ولایت فقیه از منظر امام خمینی(ره)، دلایل ولایت فقیه، ولایت فقیه؛ مسأله‏ ای کلامی یا فقهی؟، ولایت فقیه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.این پژوهش درصدد تحلیل، تبیین و بررسی پیشینیۀ ادله عقلی و نقلی ولایت فقیه و محدوده اختیارات و راهکارهای اعمال ولایت فقیه جامع‏ الشرایط به عنوان مهمترین محور حیات سیاسی شیعه در عصر غیبت است. بخش نخست د ...

ادامه مطلب  

حیرت آخرت و سیر در ظلمات، نتیجه رویگردانی از امام / سیره نبوی نشان می دهد که ذره ای نباید نسبت به دستگاه باطل رکون، اعتماد و میل داشت  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف - رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید هفتمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند خدای متعال در خصوص مساله ولایت و خلیفه الهی بسیار سختگیری دارد چنانچه در خطاب خود به نبی اکرم این سختگیری را بیان می کنند که البته مخاطب اصلی ما سوای نبی اکرم هستند زیرا حضرت با حمایت خدای متعال هرگز تخلفی در ابلاغ وحی ندارند. در این طرح کلی و جامع نبی اکرم یک درگیری همه جانبه و تاریخی نیز وجود دارد اهل باطل چون تمامیت خواه هستند هرگز کوتاه نمی آیند و به دنبال تسلط بر همه شئون زندگی انسان هستند. بین این دو جبهه صلح واقع نمی شود مگر آنکه باطل نابود شود. توحید محور صلح است.تمامیت خواهی جبهه طاغوت درگسترش ولایت باطلبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین احمده و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، شاید معنای دقیق و کامل همراهی با نبی اکرم و اهل بیت همراهی در طرح عظیمی است که وجود مقدسشان برای هدایت عوالم دارد. تمام قوای ما باید همراه وجود مقدس حضرت حرکت بکنند و قلب و فکر وتمام قوای ما هیچ مقاومتی در مقابل آنها نداشته و تبعیت محض داشته باشند.این برنامه عظیمی که حضرت دارند، نه اخلاق محور و نه شریعت محور بلکه ولایت محور است؛ یعنی هم اخلاق و هم شریعت بر مدار ولایت تفسیر می شوند. اینکه گفته می شود با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشید و با همراهی ایشان حرکت کنید معنایش این است که با طرح دیگران نباشید مواظب باشید در درون آن طرح و آن برنامه مقابل عمل نکنید؛ زیرا در مقابل این طرح یک طرح دیگری وجود دارد که بر محور ائمه جور و ولات باطل و طاغوت است که آنجا هم اخلاق تابع اخلاق ولات است و آنجا هم قوانین و شرایع، تابع روحیات ائمه نار هستند؛ یعنی در جبهه باطل هم محوریت با ولایت باطل است که «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) اخلاق و رفتار و افکار پیروانشان و نیز هم دلی ها و همکاری ها و همفکری هایشان ظلمانی می شود. تمام اینها قواعد و مناسکی دارد که در بستر ولایت ائمه نار واقع می شود؛ یعنی جبهه مقابل هم دنبال این است که مدیریت و راهبری خودش را به جبهه مومنین تسری بدهد و حاضر نیست که در یک محدوده عمل بکند و کاری با جبهه مومنین نداشته باشد و اگر یک جایی دعوت به همکاری کرده و به حضرت عرض می کردند: شما یک مدت بت های ما را بپرستید و ما خدای شما را می پرستیم، یک فریب بود، چون اگر وجود مقدس نبی اکرم یک لحظه هم بت می پرستید آنها غالب شده بودند و بت پرستی واقع شده بود.کسی که در مقابل چوب و سنگ و دنیا و طبیعت و بت ها سجده می کند، نمی تواند خداپرست بشود، و مثلاً یک روز بت را عبادت کند و یک روز خدا را عبادت کند. اگر وجود مقدس نبی اکرم همراهی می کردند، از مدار توحید خارج شده بودند.محور این درگیری بین حق و باطل توحید و پرستش خدای متعال و دنیا پرستی و بت پرستی است. هیچ دعوای دیگری وجود ندارد و نزاع بر سر دین است که همان مناسک و آیین پرستش است. یکی دستگاه پرستش حضرت حق است و یکی هم آلهه خودشان را می پرستند. خدای متعال در قرآن می فرماید «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّـهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ»(بقره/165) برای خدا شریک قرار می دهند و آنها را مثل خدا دوست دارند.این دو دین مناسک پرستش دنیا و پرستش خدای متعال هستند و کاملاً هم فراگیر هستند و همه عرصه های زندگی بشر را می پوشانند و هیچ نقطه خلأی ندارند. هر دو دین و هر دو مکتب ولایت محورند و اخلاق و مناسک و عواطف و شرایع در هر دو دستگاه تابع ولایت است. هر دو دستگاه هم دنبال این هستند که عالم را تحت هدایت یا ضلالت خودشان در بیاورند. نه دستگاه باطل قانع است [که در عالم خداپرستی باشد] و نه دستگاه حق قانع است که بت پرستی در عالم باشد. طبیعتاً یک درگیری قطعی بین این دو تا جریان و دو دین هست و هیچ زندگی مسالمت آمیزی ندارند زیرا امکان ندارد که انسان دو معبود را بپرستد؛ لذا محور وحدت و اتفاق و ائتلافی با هم دیگر ندارند؛ چون محور ائتلاف اله است. وقتی اله ها با هم یکی شد همه با هم متحد می شوند. وقتی همه در مقابل خدای متعال سجده می کنند و هیچ انانیت نفسی نباشد، هیچ نزاعی و هیچ درگیری ای در عالم نیست.خدا رحمت کند امام بزرگوار را که می فرمودند که اگر همه صد و بیست و چهار هزار پیامبر با همدیگر در یک جا جمع بشوند با هم کمترین اختلافی نمی کنند ولو این که درجات ایمان و مقاماتشان یکسان نیست ولی با هم نزاعی ندارند، چون موحد و در مقام اخلاص هستند و چیزی در وجودشان جز انگیزه های الهی نیست. قرآن می فرماید «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»(آل عمران/103) یعنی این رشته الهی است که می تواند قلوب و افکار انسان ها را دور هم جمع بکند. وقتی اله ها متعدد شد، نزاع قطعی است. اینهایی که بحث می کنند از این که نزاع را کنار بگذارید، این یک فریب است که می خواهند شما در راه خدا نجنگید؛ بلکه در راه شیطان بجنگید تا آنها غالب شوند. آنها همین را می خواهند که شما نسبت به خدا و اله خودتان تعصب نداشته باشید و دفاع از خدا را کنار بگذارید که آنها غالب شوند. آنها از دنیا پرستی دست بر نمی دارند و هر وقت شما در پرستش با آنها همراه شدید، زمین خورده و مغلوب آنها می شوید زیرا اینجا جایی نیست که با هم همراهی کنید زیرا به فرموده قرآن «وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ *وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ»(کافرون/4-6) نه جای مسامحه و نه تبعیت است.وجود مقدس نبی اکرم در این میدان مامور می شوند که «وَ لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»(هود/113) یعنی اصلاً میلی به آن طرف نباید پیدا کنند؛ و الا آتشی که آنها را می گیرد شما را هم مس می کند. به همین دلیل است که ما دعوت به برائت و لعن می شویم. ما باید از کوچک و بزرگ منکر تبری بجوییم و با آن درگیر باشیم. و الا حتما آتش آن ما را می گیرد. انسان یک صحنه لهوی را تماشا می کند اگر در دلش لااقل انکار نکند، کم کم از این صحنه ها خوشش می آید و عقوبت آن هم او را می گیرد؛ مثلاً لذت نماز شب و مناجات از او گرفته می شود. این عقوبت از اینجا هست تا آنجایی که انسان به یک دستگاه باطلی تمایل پیدا می کند و آتش آنها دامن او را هم می گیرد.وقتی عذاب الهی نازل می شود به حضرت لوط می گویند: شما دست اهل بیت تان را بگیرید و بروید کار تمام شده و قطعی است و بناست عذاب نازل بشود. به پشت سرتان هم نکنید؛ یعنی تعلقاتتان را قطع کنید و الا کمترین تعلق شما را هم گرفتار می کند و عذابی که می آید شما را هم می گیرد. به این دلیل است که به وجود مقدس حضرت و ما مومنین و همه دوستان ایشان دستور می دهند که «وَ لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»(هود/113) هیچ رکون و میل و اعتماد و گرایشی به آنها پیدا نکنید.سختگیری خدای متعال در موضوع خلافت الهیخدای متعال به این وجود مقدس می فرماید «لَعَمْرُکَ»(حجر/72)؛ یعنی قسم به جان تو؛ «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا * وَ دَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِیرًا»(احزاب/45-46)؛ «وَ إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ»(قلم/4)، و اینقدر این پیغمبر را در قرآن مدح می کند. اما گاهی خطاب هایی دارد که انسان محیر می شود که چطور خدای متعال به این پیغمبر اینطور خطاب می کند. «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»(مائده/67) یعنی آنچه که گفتیم را بگو و اگر نگویی انگار هیچ کاری نکردی؛ «فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَى إِلَیْکَ»(هود/12) یعنی اگر نگویی بعضی از آن وحی که در نظر داری به مردم نمی رسد. پس بیان آن را به تأخیر نیانداز زیرا فرصت بیان آن همینجاست. این دو آیه هر دو در باب موضوع ولایت است.از جمله همین آیات است که خدای متعال به حضرت می فرماید «وَ إِن کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَ إِذًا لَّاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا * وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا»(اسراء/73-74) یعنی اگر ما مراقب تو نباشیم ممکن است رکونی به آنها پیدا بشود. ما به تو وحی کردیم و اینها همه چیز را فراهم کرده بودند که فتنه ای را درست کنند و شما را از عمل به این وحی باز بدارند و اگر وحی را تغییر می دادی با تو رابطه خلت برقرار می کردند و دوست صمیمی تو می شدند. آنها دنبال این بودند که پیغمبر وحی را کنار بگذارند و با آنها همراه بشوند. در روایات تأکید می کند که موضوع این آیات، ولایت امیرالمومنین است. این دین ولایت محور است. همه این خطاب ها هم اینجاست؛ یعنی در این موضوع خطابات سنگین است؛ زیرا اینها تلاششان را کردند که یک حرفی را به ما نسبت بدهید و با آنها همراهی کنید، ولو نماز بخوانید و روزه بگیرید؛ ولی ما تو را استوار کردیم؛ البته معنای «لو لا» این است که اصلاً اتفاق نمی افتد؛ زیرا پیامبر هیچ وقت رکون پیدا نمی کند چون خدای متعال او را تثبیت می کند و ثبات قدم می دهد؛ و یا مثل این آیه که می فرماید «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ»(انبیاء/22)؛ یعنی اگر دو خدا وجود داشت؛ که البته وجود ندارد. یک غصه ای روی دل پیغمبر خدا نشست؛ اما منظور این است که اگر می بود و حالا که نیست. در یک روایتی وجود مقدس نبی اکرم فرموده بودند که اگر فاطمه زهرا هم این کار را می کرد به او حد می زدم. در حالی که ایشان عصمت الله الکبری و معصوم مطلق است و همه عصمت ها به او بر می گردد. حضرت غصه دار شدند که مگر در من شائبه این کار بوده که پدرم راجع به من اینطوری فرمودند، شبیه این آیه «وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ»(اسراء/74) نازل شد، یعنی حضرت که نگفتند: شما این کار را انجام می دهید . این از همان جنس است و می خواهد که بیان کند، اگر ما تو را تثبیت نمی کردیم ممکن بود به آنها میل پیدا کنی. محال است خدای متعال پیغمبرش را تثبیت نکند و پیغمبر ذره ای از حمایت خدا خارج بشود؛ گرچه که اینها همه تلاششان را متمرکز کردند و حتی یک ذره هم کوتاه نمی آیند.مدار برنامه نبی اکرم بر امام است و اگر کوتاه می آمدند کار تمام بود و همه منازعات حل می شد. آنها فشار آوردند و قوایشان را متمرکز کردند و ممکن بود که پیامبر کمی به آنها میل پیدا کند که در آن صورت خدای متعال می فرمایند «إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»(اسراء/75) یعنی عذاب دنیا و آخرت را دو چندان می کردیم و دیگر ناصری هم پیدا نمی کردید.در روایت ذیل آیه فرمودند که اینجا موضوع امامت امیرالمومنین و خلافت الهیه است. آنها تمام توان را گذاشتند تا حضرت ذره ای عدول کنند؛ اما خدای متعال هم حضرت را محکم نگه داشت و ایشان هم ذره ای در این موضوع کوتاه نیامدند.این خطاب معنایش واضح است یعنی ما صد در صد تو را حفظ کردیم و تو در حمایت ما هستی؛ ولو شیطان و همه قوایش با هم دست بدهند، نمی توانند ذره ای در میل تو تأثیر بگذارند. در مجلسی مامون از وجود مقدس ثامن الحجج سوال کرد: اینها که می گویید: انبیاء معصومند،پس مانند این خطاب لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناک یعنی چه؟! حضرت فرمود «مِمَّا نَزَلَ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»(1)؛ یعنی گاهی آدم می خواهد یک حرفی به یک نفر بزند، دیگری را مخاطب قرار می دهد؛ که ضرب المثل فارسی آن این است: به در می گویم دیوار بشنود. سپس حضرت بعضی آیات دیگر را شمردند و گفتند: جنس اینها یکی است گرچه مخاطب به حسب ظاهر پیامبرند، ولی در واقع با ما صحبت می کنند؛ کما این که در جایی دیگر می فرماید «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»(نجم/3-4) پیامبر اصلا هوی در وجودش نیست و هرچه می گوید وحی است که بعضی گفته حتی اگر اسم این حضرت را بپرسی با وحی جواب می دهددر یک جای دیگری خدای متعال می فرماید «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»(حاقه/44-46) یعنی دین ما اینقدر مهم است که اگر چیزی به ما نسبت بدهد رگ گردنش را می بریم. این خطاب به ماست؛ و الا پیغمبر معصوم مطلق است اینها هشداری است که ما حواسمان جمع باشد زیرا اینجا جای حرف زدن اضافی نیست.حیرت آخرت و سیر در ظلمات در رویگردانی از امامخدای متعال در قرآن می فرماید «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَـئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا»(اسراء/71) ما در قیامت مردم را با امامشان صدا می زنیم؛ زیرا در آنجا آدم هیچ عنوانی ندارد. در محشر می گوییم که امت امیرالمومنین یا امت حضرت موسی بیایند. روایتی در کتاب الحجه کافی از وجود مقدس نبی کرم صلی الله علیه و آله و سلم است که از ایشان سوال شد: یا رسول الله مگر شما امام همه نیستید؟ فرمود: من پیغمبر همه هستم ولی خدای متعال ائمه ای از اهل بیت من قرار داده که سران کفر به آنها ظلم می کنند هر کس ولایت آنها را قبول کرد و با آنها بود با من است و روز قیامت من را می بیند و هرکس از آنها رویگردان بود با من نیست؛ همراهی با آن امام شرط همراهی و سیر با من است. اگر با آن امام بودید در قیامت هم شما را با او صدا می زنند؛ و الا نه. کونوا مع الصادقین اگر از این امام تبعیت کردیم روز قیامت ما را در امت حضرت صدا می زنند و اگر با این ائمه نبودیم ما را در امت حضرت صدا نمی زنند. بعد می فرماید «فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَـئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا»(اسراء/71) در قیامت وقتی مردم را صدا می زنند آنها که کتاب را به دست راستشان می دهند کتابشان را می خوانند و هیچ ظلم به آنها نمی شود. در این آیه از آنها که کتابشان را به دست چپ می دهند حرفی نشده است و واضح است که مطلب چیست. آدم ها تابع امام شان هستند و آنهایی که دنبال امام حق هستند کتابشان را به دست راستشان می دهند و آنهایی که تابع ائمه نارند اصحاب الشمال هستند. شمال حقیقت امام باطل است کما این که یمین به یک معنا امام حق است. مردم با امامشان در محشر می آیند.یک عده ای کتابشان به دست راستشان است. در آیه بعد می فرماید «مَن کَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»(اسراء/72) هر که در این عالم کور باشد در آخرت هم کور است. حیرت راه در آخرت بیشتر است. ضلال کسی است که به امام نرسیده است. مردم در تقسیم بندی قرآن سه دسته هستند: «منعم علیهم» که به امام رسیده اند؛ «ضالین» که به امام نرسیده اند یک عده هم مغضوب هستند که با امام درگیرند. اگر کسی اینجا در کوری بود در آخرت هم کور است و راهش هم تاریک تر و حیرتش هم بیشتر است. اگر کسی دنبال امام حق رفت و خودش را به امام که سرچشمه و کلمه نور است برساند، به فرموده قرآن «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257) که ادامه آن ولایت الرسول و امام است که تفسیر آن ...

ادامه مطلب  

هیچ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود/ موسوی هیچ وقت مدرکی دال بر تقلب ارائه نکرد/ نظارت شورای نگهبان در زمان امام نیز استصوابی بود  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی-رجانیوز:علی رغم کم مصاحبه بودن، بسیار خوش صحبت و خوش طبع است. بی تکلف و بسیار راحت به سوالات و شبهاتی جواب می دهد که بسیاری از شبکه ها و گروه های معاند ساعت ها برای طرح آن ها جلسه و اتاق فکر داشته اند.فرزند کشاورز است، در شهر مومن پرور قم به دنیا آمده و اکنون نیز نماینده مردم قم در مجلس خبرگان رهبری است.به گزارش رجانیوز، یکی از قدیمی ترین اعضای فقهای شورای نگهبان و از یاران و همکاران دیرین آیت الله جنتی است و در تمام برهه های بعد از انقلاب علی رغم اینکه کمتر شناخته می شود، بسیار اثرگذار و فعال بوده است.آیت الله مومن در این گفت وگو ولایت امیرالمومنین را نه از طرف مردم بلکه از طرف خداوند می داند که پیامبر اکرم (ص) به امر خداوند آن را به مردم ابلاغ کرده است.وی وظیفه شناسایی مقام ولایت را در شرایط کنونی برعهده خبرگانی می داند که با رای مردم تعیین شده اند. خبرگانی که با بررسی و تأیید فقهای شورای نگهبان در معرض رای مردم قرار گرفته اند.این عضو مجلس خبرگان در پاسخ به شبهه ای به نام «دور»، این شبهه را زمانی وارد می داند که فقاهت فقهای شورای نگهبان از طرف رهبری اعطا شده باشد در صورتی که کاری که رهبری انجام می دهند، انتخاب فقهایی است که فقاهتشان از خودشان است و حتی وابسته به وجود مقام رهبری نیز نیست.آیت الله مومن وراثتی بودن فقاهت را کاملا رد می کند و بر این نکته تاکید دارد که تاکنون مراجع نه برای سیدحسن خمینی و نه برای هیچ کس تاییدیه ای ارسال نکرده اند. در عین حال بر این پافشاری می کند که تاییدیه فقط دونفر از مراجع برای فردی، موجبات تأیید آن فرد توسط شورای نگهبان را فراهم می کند.وی همچنین به سوالاتی پیرامون جایگاه علمی رهبر انقلاب، عدم احراز صلاحیت احمدی نژاد و اعتراضات میرحسین موسوی به نتیجه انتخابات 1388 در این گفت وگو پاسخ می دهد.متن کامل مصاحبه با آیت الله محمد مومن نماینده مردم قم در مجلس خبرگان رهبری و عضو فقهای شورای نگهبان با خبرگزاری فارس شرح ذیل است: به عنوان یکی از فقهایی که درس خارج فقه هم داشته اید تعریفی که از ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه دارید را بفرمایید.آیت الله مؤمن: براساس موازین فقهی شیعه در اسلام، تعیین سرپرست به عهده خداست، لذا می بینیم که انبیاء و اولیاء را خداوند برای ولایت بر مردم تعیین می کند. لذا انتخاب مردم در این امور دخیل نیست. خداوند براساس لطفی که به مردم دارد، ایجاب می کند کسانی را که صلاحیت این را دارند که وضع مردم را آنطور که خدا می خواهد، بگردانند. خداوند اینها را معین کرده و پیامبر اسلام (ص) را به عنوان ولی امر تعیین نموده است. بعد از پیامبر، حضرت امیر (ع) است که در واقعه غدیر از طرف پیامبر معرفی شد و در کلام امیرالمؤمنین (ع) برای سایر ائمه، امامت و ولایت قرار داده شده و امیرالمؤمنین و سایر ائمه براساس انتخاب مردم نبوده اند. ولی مسئولیت مردم در این زمینه این است که بگویند از آنجا که خداوند فرموده شما بالای سر ما باشید، ما نیز تابع شما هستیم که از آن با تعبیر بیعت یاد شده است. بیعت تن دادن به آن چیزی است که پیامبر و ولی امر باید آن را انجام دهد. این برای پیامبر (ص) و ائمه معصومین است.در فقه ما و در کلمات ائمه (ع) این مطلب آمده که همه اشخاصی که عالم و فرهیخته هستند، موظفند که در برابر امور زندگی مردم غافل و بی ارتباط نباشند، بلکه وظیفه دارند نسبت به هرچه که در جامعه می گذرد، توجه کنند. اگر کسی خلافکار است جلوی خلافش را بگیرند و اگر کسی در شرف انجام خلاف است، نگذارند که چنین کاری انجام دهد. این همان ولایت امری است که خداوند برای فقها قرار داده است. "ولیِ" مردم از طرف خداوند صرف نظر از ائمه(ع)، فقها هستند، البته پیامبر(ص) و امام معصوم اشخاصی هستند که خداوند آن ها را به خصوص معرفی کرده، اما در مورد فقهای دیگر به این صورت نیست. فقیه خصوصیاتی دارد که یکی از آن ها این است که وارسته باشد و همه احکام دین را بداند. خداوند به این فرد اجازه داده که وقتی اعلام وجود کرد، اختیارمند مردم باشد.هم این است که می گویند ولی فقیه ولایت بر مردم دارد؛ یعنی اختیارمند مردم است و مردم نیز باید در مقابل چنین فقیهی سر تسلیم فرود بیاورند. این اصل کلی ولایت فقیه است که در واقع این ولایت از طرف خداوند اعطاء شده و مردم نیز وظیفه دارند اگر چنین فقیهی پیدا شد، از او تبعیت کنند. سازوکاری که خبرگان و شورای نگهبان برای معرفی ولی فقیه انجام می دهند اسلامی است یا تلفیقی از... آیت الله مؤمن: آنچه را که برخی اصول قانون اساسی چون 107 و 108 و شاید 109 مطرح کرده اند، این است که مردم اعضای خبرگان رهبری را انتخاب می کنند. اعضای خبرگان کسانی هستند که می توانند گزینه های مختلف را بررسی کنند تا به یک رهبر واحد برسند؛ و این افراد در بین فقهای متعددی که در دسترس مردم هستند بررسی و آن کس که شرایط را داشته باشد به مردم معرفی می کنند در واقع این فرد را شناسایی و معرفی می کنند. مثل حضرت امام (ره) که خود مردم ایشان را شناسایی کردند و همچنین مقام معظم رهبری که بعد از حضرت امام (ره) توسط خبرگان رهبری شناسایی شد. پس توجه داشته باشید، انتخابات در اینجا به معنی شناسایی افراد است که این کار را خبرگان رهبری انجام می دهند. چه تضمینی وجود دارد ساز وکاری که خبرگان رهبری برای تعیین رهبری اتخاذ کرده است به خطا نرود؟ کما اینکه در جریان قائم مقامی آقای منتظری این خطا رخ داد. انتخاب قائم مقام رهبری جزو وظایف خبرگان نیست/انتخاب آقای منتظری عملی احتیاطی بودآیت الله مؤمن: اولاً از نظر آنچه مقتضای قانون اساسی یا مصوبات مجلس خبرگان است، مسئله تعیین "قائم مقام" جزو وظایف اعضای خبرگان نیست؛ و ماجرای تعیین آقای منتظری به عنوان قائم مقام یک "عمل احتیاطی" بود. حتی موقعی که این بحث مطرح شد، بنده به عنوان عضو خبرگان تذکر دادم که طبق قانون اساسی، شما باید رهبر تعیین کنید و اکنون که حضرت امام حیّ و حاضر هستند، مسئله تعیین "قائم مقام" معنا ندارد. گفتند این کار را از روی احتیاط انجام می دهیم؛ که اگر خدای نکرده مسئله ای پیش آمد، شخص معینی را در دسترس داشته باشیم. ثانیا اصل این است که در صورت فقدان رهبری که حاکم است، رهبر بعدی را انتخاب کرد؛ و خب همین مسئله در خصوص مقام معظم رهبری رخ داد که ایشان بعد از فوت امام خمینی به عنوان رهبری تعیین شدند. بحث شورای رهبری همواره از مباحث جدی و شبهات جدی بوده که طرفداران خاص خود را دارند؟ چرا این نظریه درست نیست؟ شورای رهبری طبق قانون اساسی غیرقانونی استآیت الله مؤمن: در خصوص این موضوع باید ببینیم قانون اساسی چه گفته است. آنچه اکنون قانون اساسی در اختیار مردم گذاشته و از نظر اسلامی نیز ارزشمند است و خبرگان نمی توانند خارج از آنچه در قانون اساسی است انجام دهند، این است که شورای رهبری غیرقانونی است و خبرگان حق ندارند به بررسی گزینه ها برای شورای رهبری بپردازند. بلکه باید یک نفر را انتخاب کنند و اکنون جای بحث در این مورد نیست. البته قبلا عنوان شورای رهبری یا رهبر در قانون بود ولی بعد از اینکه اصلاحاتی در قانون اساسی وارد شد این مسئله دیگر وجود ندارد و غیر قانونی ست؛ قبل از اینکه اصلاحاتی در قانون اساسی به وجود بیاید.هنوز در بعضی مجامع دانشگاهی این مسئله را بحث می کنند و بعضاً نیز با اغراض سیاسی آن را مطرح می کنند. آیت الله مؤمن: اگر غرض سیاسی هم باشد غرض بی ربطی است. طبق قانون اساسی ، خبرگان باید از بین اشخاصی که واجد شرایط هستند بهترین شخص را انتخاب کند؛ و اصلاً شورایی در کار نیست و رهبری شورایی، خلاف قانون اساسی است. در اصل 107 قانون اساسی نوشته پس از حضرت امام(ره) تعیین رهبر برعهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول 5 و 109 بررسی و مشورت می کند و هرگاه یکی از آنان را اعلم یافتند معرفی می کنند. این به صراحت بیان می کند در بین همه، یک نفر انتخاب شود و مسئله شورایی بودن در کار نیست و اگر کسی خیال کند شورای رهبری باشد، هم از نظر قانون اساسی و هم موازین شرعی خلاف است. حضرت الله خامنه ای واجد تمام شرایط موجود برای رهبری را هستندبحث این است که بعضی ها در قوت علمی حضرت آیت الله خامنه ای شبهاتی را وارد می کردند. نظر حضرتعالی در این زمینه چیست؟ آیت الله مؤمن: من یک نفر هستم و این نظری است که برای همه خبرگان مسلم است که ایشان قوت علمی شان خدشه ناپذیر است؛ و گذشت زمان هم صحت نظر خبرگان را تأیید کرده است. مقام معظم رهبری تمام شرایطی را که باید رهبر نظام داشته باشد، دارا هستند. هم از نظر فقهی و هم از نظر شرایطی که در قانون اساسی و مخصوصاً در اصل یکصد و نهم پیرامون شرایط صفات رهبر شامل توان علمی، توان ارائه فتوا در مسائل فقهی، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری آمده خبرگان از اول شناسایی کرده اند که این بزرگوار دارای این صفات است؛ گذشت زمان نیز به طور روشن ثابت کرده شرایطی که باید رهبری داشته باشد، مقام معظم رهبری در کمال وجود، واجد هستند و شکی در آن نیست. بعضی شخصیت هایی که در جامعه مسئول هستند مطرح می کنند که مبنای ولایت امیرالمؤمنین و مشروعیت نظام ایشان، نظر مردم است. آیت الله مؤمن: این نظر برخلاف آن آیه (غدیر) است که ولایت حضرت امیر (ع) را مورد اشاره قرار می دهد. خداوند در آن آیه به پیامبر (ص) دستور داده که «ای فرستاده ما، ابلاغ کن آنچه را که از طرف ما به تو نازل شده است». آنچه را که پیامبر اعلام کرد ولایت امر حضرت امیر بود. بعد از اینکه پبامبر فرمود «هرکس من سرپرست اویم،زین پس علی(ع) سرپرست اوست»، آیه شریفه دیگری که ظاهراً آیه سوم سوره مائده است می فرماید «امروز {که ولایت حضرت علی(ع) اعلام شد،} روزی است که دین را برای شما کامل کردم» و منظور این است که من که خدا هستم، ولایت امر علی(ع) را قرار دادم و با ابلاغ پیامبر نیز خواسته من به شما تبیین شد و امروز دینتان را برای شما کامل کردم»؛ یعنی من که خدا هستم، گفتم علی(ع) باید ولی امر باشد و امروز من نعمتم را برای شما تمام کردم. نعمت تام برای مردم وقتی است که ولی امری داشته باشند که از طرف خدا همه کاره باشد.ولایت امر ائمه معصومین از طرف خدا بوده نه مردمهمه اینها به صورت واضح و روشن دلالت بر این دارد که انتخاب حضرت علی(ع) و ائمه معصومین به عنوان ولی از طرف خدا صورت می گیرد. و از طرف مردم نیست. اصلا انتخابی در کار نیست؛ بلکه فقط پیامبر (ص) شخصی را که خداوند انتخاب کرده است را معرفی می کند.«یا در جای دیگر قرآن می فرماید: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم»؛ یعنی پیامبر(ص) اختیارمندتر از مسلمانان به خودشان است ولایت امر پیامبر بر مردم از طرف خداست و اینگونه نیست که ولی خدا با انتخاب مردم معین شوند. بلکه مردم باید تابع انتخاب خداوند باشند. پس انتخاباتی که الان برگزار می شود و زیرنظر شورای نگهبان است، چه ارتباطی با تعیین ولی دارد؟ در صورتی که می فرمایید انتخاب ولی توسط خداوند صورت می گیرد.آیت الله مؤمن: ببینید، انتخابات برای تعیین اعضای خبرگان برگزار می شود نه برای تعیین ولی خدا. انتخابات خبرگان یعنی عده ای از فقها را انتخاب کنیم که این فقها می توانند ولی امر مسلمین را معرفی می کنند. اینها طبق قانون اساسی در بین فقهایی که شرایط را دارند، بررسی و مشورت می کنند و هرکدام را که واجد شرایط یافتند به مردم معرفی می کنند. لذا مردم صرفا اعضای خبرگان را انتخاب می کنند، نه اینکه ولی امر را انتخاب کنند؛ و این معرفی کردن، در اصل 109 قانون اساسی تأکید شده است. شبهه ای به نام «شبهه دور» در جامعه مطرح است؛ و حرفش این است ینکه مجلس خبرگان را فقهای شورای نگهبان تأیید صلاحیت می کند و فقهای شورای نگهبان را نیز خود رهبری تعیین می کند و مجددا رهبری را خود خبرگان تعیین می کنند. به نظر می رسد یک دوری در این وسط اتفاق افتاده است. پاسخ به آن از دیدگاه شما چیست؟آیت الله مؤمن: حالا سوال من این است که فقها یعنی چه؟ فقها یعنی کسانی که از نظر علمی قوی، مجتهد و شایسته هستند و اهل خلاف نیستند. اینها را مقام معظم رهبری به عنوان اعضای شورای نگهبان انتخاب می کنند؛ و خب تا اینجا مشکلی وجود ندارد. کجای این دور است؟ برای مثال آیت الله جنتی فردی است که در زمان حضرت امام به عنوان عضو فقهای شورای نگهبان انتخاب شدند و اتفاقا همه افرادی که از اول عضو شورای نگهبان بودند یا به خاطر فوت یا به دلایل دیگر اکنون نیستند.خب حالا می خواهید بگوئید آیت الله جنتی که عضو شورای نگهبان است سواد ندارد؟ خب معلوم است که سواد دارد. یا می خواهید بگوئید ایشان مسائل را نمی فهمند؟ اگر واقع بینانه بخواهیم نگاه کنیم، چنین حرفی را نمی شود مطرح کرد چون همه فقهای شورای نگهبان نیز به این ترتیب هستند و افرادی پیش پاافتاده نیستند که برای مثال فردی باشند که در کنار خیابان بیکار نشسته باشند و به او بگویند بیا فقیه شورای نگهبان باش. افراد صالحی هستند که عقلشان هم می رسد.فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند بلکه خبرگان را شناسایی می کنندبعد اعضای فقهای شورای نگهبان به بررسی کاندیداهای مجلس خبرگان می پردازند. بررسی می کنند که آیا فرد کاندیدا صلاحیت علمی دارد یا خیر؟ اگر خود اعضای شورا آن فرد را بشناسند که مسئله دیگری است؛ و اگر شناخته شده نباشند، امتحان می گیرند که ببیند معلوماتش در حد اجتهاد هست یا خیر؟بنابراین فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند بلکه اعضای مجلس خبرگان را شناسایی می کنند و به مردم فلان استان می گویند می توانید به این فرد رأی دهید.فقها افراد باسوادی هستند. این افراد فقیه هستند و فقاهتشان هم از طرف رهبری نیامده که بگوییم چون رهبر بوده این ها فقیه شده اند. اگر رهبر هم نبود آن ها فقیه بودند.برای مثال آیت الله صافی جزو فقهای شورای نگهبان بودند. حضرت امام ایشان را تأیید کرده بودند و اکنون نیز هستند و مرجع عالم تشیع محسوب می شوند. فقه آیت الله صافی نه از امام گرفته شده است و نه از مقام معظم رهبری؛ بنابراین فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند که دور پیش بیاید. بلکه می گویند این طلبه فاضلی که می گوید من می خواهم نماینده مردم تهران باشم می تواند نماینده خبرگان باشد.فقاهت فقهای شورای نگهبان از رهبری نیامده است بحث این است که این افراد را رهبری نصب می کنند.آیت الله مومن: نصبشان مهم نیست؛ مسئله این است که این ها فقیه هستند و فقاهتشان را از رهبری نگرفته اند. چون فقیه هستند انتخاب شده اند فقیهی هستند که رهبر انقلاب آن ها را قبول دارد. اگر فقاهت را از رهبری گرفته باشند و رهبری نیز از طریق این فقاهت انتخاب شود، این «دور» است. ولی وقتی فقاهت فقهای شورای نگهبان از رهبری نیامده خود این ها فقیه هستند و رهبری می گویند شما بیایید عضو شورای نگهبان شوید. آیت الله صافی در سال 67 استفساریه ای برای نظارت استصوابی نداشت اسم آیت الله صافی مطرح شد بحث این است که برخی عدم صراحت ها در حدود اختیارات در قانون باعث شد که در سال 67 استفساریه ای در خصوص آیت الله صافی مطرح شود. در این زمینه اعتقاد دارید که برخی ضعف های قانونی در حدود و اختیارات شورای نگهبان وجود دارد؟من که اتفاقاً بعد از آیت الله جنتی فرد باسابقه ای در شورای نگهبان هستم و با حضرت آیت الله صافی نیز در آنجا بوده ام چنین چیزی را ندیده ام. من از 25 تیر سال 1362 یعنی 34 سال پیش عضو فقهای شورای نگهبان و خدمت آقای صافی بودم و اکنون نیز به ایشان ارادت دارم و ا ...

ادامه مطلب  

هیچ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود/ موسوی هیچ وقت مدرکی دال بر تقلب ارائه نکرد/ نظارت شورای نگهبان در زمان امام نیز استصوابی بود  

درخواست حذف این مطلب
گروه احزاب خبرگزاری فارس: علی رغم کم مصاحبه بودن، بسیار خوش صحبت و خوش طبع است. بی تکلف و بسیار راحت به سوالات و شبهاتی جواب می دهد که بسیاری از شبکه ها و گروه های معاند ساعت ها برای طرح آن ها جلسه و اتاق فکر داشته اند.فرزند کشاورز است، در شهر مومن پرور قم به دنیا آمده و اکنون نیز نماینده مردم قم در مجلس خبرگان رهبری است.یکی از قدیمی ترین اعضای فقهای شورای نگهبان و از یاران و همکاران دیرین آیت الله جنتی است و در تمام برهه های بعد از انقلاب علی رغم اینکه کمتر شناخته می شود، بسیار اثرگذار و فعال بوده است.آیت الله مومن در این گفت وگو ولایت امیرالمومنین را نه از طرف مردم بلکه از طرف خداوند می داند که پیامبر اکرم (ص) به امر خداوند آن را به مردم ابلاغ کرده است.وی وظیفه شناسایی مقام ولایت را در شرایط کنونی برعهده خبرگانی می داند که با رای مردم تعیین شده اند. خبرگانی که با بررسی و تأیید فقهای شورای نگهبان در معرض رای مردم قرار گرفته اند.این عضو مجلس خبرگان در پاسخ به شبهه ای به نام «دور»، این شبهه را زمانی وارد می داند که فقاهت فقهای شورای نگهبان از طرف رهبری اعطا شده باشد در صورتی که کاری که رهبری انجام می دهند، انتخاب فقهایی است که فقاهتشان از خودشان است و حتی وابسته به وجود مقام رهبری نیز نیست.آیت الله مومن وراثتی بودن فقاهت را کاملا رد می کند و بر این نکته تاکید دارد که تاکنون مراجع نه برای سیدحسن خمینی و نه برای هیچ کس تاییدیه ای ارسال نکرده اند. در عین حال بر این پافشاری می کند که تاییدیه فقط دونفر از مراجع برای فردی، موجبات تأیید آن فرد توسط شورای نگهبان را فراهم می کند.وی همچنین به سوالاتی پیرامون جایگاه علمی رهبر انقلاب، عدم احراز صلاحیت احمدی نژاد و اعتراضات میرحسین موسوی به نتیجه انتخابات 1388 در این گفت وگو پاسخ می دهد.متن کامل مصاحبه با آیت الله محمد مومن نماینده مردم قم در مجلس خبرگان رهبری و عضو فقهای شورای نگهبان با خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس شرح ذیل است:فارس: به عنوان یکی از فقهایی که درس خارج فقه هم داشته اید تعریفی که از ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه دارید را بفرمایید.آیت الله مؤمن: براساس موازین فقهی شیعه در اسلام، تعیین سرپرست به عهده خداست، لذا می بینیم که انبیاء و اولیاء را خداوند برای ولایت بر مردم تعیین می کند. لذا انتخاب مردم در این امور دخیل نیست. خداوند براساس لطفی که به مردم دارد، ایجاب می کند کسانی را که صلاحیت این را دارند که وضع مردم را آنطور که خدا می خواهد، بگردانند. خداوند اینها را معین کرده و پیامبر اسلام (ص) را به عنوان ولی امر تعیین نموده است. بعد از پیامبر، حضرت امیر (ع) است که در واقعه غدیر از طرف پیامبر معرفی شد و در کلام امیرالمؤمنین (ع) برای سایر ائمه، امامت و ولایت قرار داده شده و امیرالمؤمنین و سایر ائمه براساس انتخاب مردم نبوده اند. ولی مسئولیت مردم در این زمینه این است که بگویند از آنجا که خداوند فرموده شما بالای سر ما باشید، ما نیز تابع شما هستیم که از آن با تعبیر بیعت یاد شده است. بیعت تن دادن به آن چیزی است که پیامبر و ولی امر باید آن را انجام دهد. این برای پیامبر (ص) و ائمه معصومین است.در فقه ما و در کلمات ائمه (ع) این مطلب آمده که همه اشخاصی که عالم و فرهیخته هستند، موظفند که در برابر امور زندگی مردم غافل و بی ارتباط نباشند، بلکه وظیفه دارند نسبت به هرچه که در جامعه می گذرد، توجه کنند. اگر کسی خلافکار است جلوی خلافش را بگیرند و اگر کسی در شرف انجام خلاف است، نگذارند که چنین کاری انجام دهد. این همان ولایت امری است که خداوند برای فقها قرار داده است. "ولیِ" مردم از طرف خداوند صرف نظر از ائمه(ع)، فقها هستند، البته پیامبر(ص) و امام معصوم اشخاصی هستند که خداوند آن ها را به خصوص معرفی کرده، اما در مورد فقهای دیگر به این صورت نیست. فقیه خصوصیاتی دارد که یکی از آن ها این است که وارسته باشد و همه احکام دین را بداند. خداوند به این فرد اجازه داده که وقتی اعلام وجود کرد، اختیارمند مردم باشد.هم این است که می گویند ولی فقیه ولایت بر مردم دارد؛ یعنی اختیارمند مردم است و مردم نیز باید در مقابل چنین فقیهی سر تسلیم فرود بیاورند. این اصل کلی ولایت فقیه است که در واقع این ولایت از طرف خداوند اعطاء شده و مردم نیز وظیفه دارند اگر چنین فقیهی پیدا شد، از او تبعیت کنند. فارس: سازوکاری که خبرگان و شورای نگهبان برای معرفی ولی فقیه انجام می دهند اسلامی است یا تلفیقی از... آیت الله مؤمن: آنچه را که برخی اصول قانون اساسی چون 107 و 108 و شاید 109 مطرح کرده اند، این است که مردم اعضای خبرگان رهبری را انتخاب می کنند. اعضای خبرگان کسانی هستند که می توانند گزینه های مختلف را بررسی کنند تا به یک رهبر واحد برسند؛ و این افراد در بین فقهای متعددی که در دسترس مردم هستند بررسی و آن کس که شرایط را داشته باشد به مردم معرفی می کنند در واقع این فرد را شناسایی و معرفی می کنند. مثل حضرت امام (ره) که خود مردم ایشان را شناسایی کردند و همچنین مقام معظم رهبری که بعد از حضرت امام (ره) توسط خبرگان رهبری شناسایی شد. پس توجه داشته باشید، انتخابات در اینجا به معنی شناسایی افراد است که این کار را خبرگان رهبری انجام می دهند. فارس: چه تضمینی وجود دارد ساز وکاری که خبرگان رهبری برای تعیین رهبری اتخاذ کرده است به خطا نرود؟ کما اینکه در جریان قائم مقامی آقای منتظری این خطا رخ داد.* انتخاب قائم مقام رهبری جزو وظایف خبرگان نیست/انتخاب آقای منتظری عملی احتیاطی بودآیت الله مؤمن: اولاً از نظر آنچه مقتضای قانون اساسی یا مصوبات مجلس خبرگان است، مسئله تعیین "قائم مقام" جزو وظایف اعضای خبرگان نیست؛ و ماجرای تعیین آقای منتظری به عنوان قائم مقام یک "عمل احتیاطی" بود. حتی موقعی که این بحث مطرح شد، بنده به عنوان عضو خبرگان تذکر دادم که طبق قانون اساسی، شما باید رهبر تعیین کنید و اکنون که حضرت امام حیّ و حاضر هستند، مسئله تعیین "قائم مقام" معنا ندارد. گفتند این کار را از روی احتیاط انجام می دهیم؛ که اگر خدای نکرده مسئله ای پیش آمد، شخص معینی را در دسترس داشته باشیم. ثانیا اصل این است که در صورت فقدان رهبری که حاکم است، رهبر بعدی را انتخاب کرد؛ و خب همین مسئله در خصوص مقام معظم رهبری رخ داد که ایشان بعد از فوت امام خمینی به عنوان رهبری تعیین شدند.فارس: بحث شورای رهبری همواره از مباحث جدی و شبهات جدی بوده که طرفداران خاص خود را دارند؟ چرا این نظریه درست نیست؟ *شورای رهبری طبق قانون اساسی غیزقانونی استآیت الله مؤمن: در خصوص این موضوع باید ببینیم قانون اساسی چه گفته است. آنچه اکنون قانون اساسی در اختیار مردم گذاشته و از نظر اسلامی نیز ارزشمند است و خبرگان نمی توانند خارج از آنچه در قانون اساسی است انجام دهند، این است که شورای رهبری غیرقانونی است و خبرگان حق ندارند به بررسی گزینه ها برای شورای رهبری بپردازند. بلکه باید یک نفر را انتخاب کنند و اکنون جای بحث در این مورد نیست. البته قبلا عنوان شورای رهبری یا رهبر در قانون بود ولی بعد از اینکه اصلاحاتی در قانون اساسی وارد شد این مسئله دیگر وجود ندارد و غیر قانونی ست؛ قبل از اینکه اصلاحاتی در قانون اساسی به وجود بیاید.فارس: هنوز در بعضی مجامع دانشگاهی این مسئله را بحث می کنند و بعضاً نیز با اغراض سیاسی آن را مطرح می کنند. آیت الله مؤمن: اگر غرض سیاسی هم باشد غرض بی ربطی است. طبق قانون اساسی ، خبرگان باید از بین اشخاصی که واجد شرایط هستند بهترین شخص را انتخاب کند؛ و اصلاً شورایی در کار نیست و رهبری شورایی، خلاف قانون اساسی است. در اصل 107 قانون اساسی نوشته پس از حضرت امام(ره) تعیین رهبر برعهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول 5 و 109 بررسی و مشورت می کند و هرگاه یکی از آنان را اعلم یافتند معرفی می کنند. این به صراحت بیان می کند در بین همه، یک نفر انتخاب شود و مسئله شورایی بودن در کار نیست و اگر کسی خیال کند شورای رهبری باشد، هم از نظر قانون اساسی و هم موازین شرعی خلاف است. *حضرت الله خامنه ای واجد تمام شرایط موجود برای رهبری را هستندفارس: بحث این است که بعضی ها در قوت علمی حضرت آیت الله خامنه ای شبهاتی را وارد می کردند. نظر حضرتعالی در این زمینه چیست؟ آیت الله مؤمن: من یک نفر هستم و این نظری است که برای همه خبرگان مسلم است که ایشان قوت علمی شان خدشه ناپذیر است؛ و گذشت زمان هم صحت نظر خبرگان را تأیید کرده است. مقام معظم رهبری تمام شرایطی را که باید رهبر نظام داشته باشد، دارا هستند. هم از نظر فقهی و هم از نظر شرایطی که در قانون اساسی و مخصوصاً در اصل یکصد و نهم پیرامون شرایط صفات رهبر شامل توان علمی، توان ارائه فتوا در مسائل فقهی، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری آمده خبرگان از اول شناسایی کرده اند که این بزرگوار دارای این صفات است؛ گذشت زمان نیز به طور روشن ثابت کرده شرایطی که باید رهبری داشته باشد، مقام معظم رهبری در کمال وجود، واجد هستند و شکی در آن نیست. فارس: بعضی شخصیت هایی که در جامعه مسئول هستند مطرح می کنند که مبنای ولایت امیرالمؤمنین و مشروعیت نظام ایشان، نظر مردم است. آیت الله مؤمن: این نظر برخلاف آن آیه (غدیر) است که ولایت حضرت امیر (ع) را مورد اشاره قرار می دهد. خداوند در آن آیه به پیامبر (ص) دستور داده که «ای فرستاده ما، ابلاغ کن آنچه را که از طرف ما به تو نازل شده است». آنچه را که پیامبر اعلام کرد ولایت امر حضرت امیر بود. بعد از اینکه پبامبر فرمود «هرکس من سرپرست اویم،زین پس علی(ع) سرپرست اوست»، آیه شریفه دیگری که ظاهراً آیه سوم سوره مائده است می فرماید «امروز {که ولایت حضرت علی(ع) اعلام شد،} روزی است که دین را برای شما کامل کردم» و منظور این است که من که خدا هستم، ولایت امر علی(ع) را قرار دادم و با ابلاغ پیامبر نیز خواسته من به شما تبیین شد و امروز دینتان را برای شما کامل کردم»؛ یعنی من که خدا هستم، گفتم علی(ع) باید ولی امر باشد و امروز من نعمتم را برای شما تمام کردم. نعمت تام برای مردم وقتی است که ولی امری داشته باشند که از طرف خدا همه کاره باشد.*ولایت امر ائمه معصومین از طرف خدا بوده نه مردمهمه اینها به صورت واضح و روشن دلالت بر این دارد که انتخاب حضرت علی(ع) و ائمه معصومین به عنوان ولی از طرف خدا صورت می گیرد. و از طرف مردم نیست. اصلا انتخابی در کار نیست؛ بلکه فقط پیامبر (ص) شخصی را که خداوند انتخاب کرده است را معرفی می کند.«یا در جای دیگر قرآن می فرماید: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم»؛ یعنی پیامبر(ص) اختیارمندتر از مسلمانان به خودشان است ولایت امر پیامبر بر مردم از طرف خداست و اینگونه نیست که ولی خدا با انتخاب مردم معین شوند. بلکه مردم باید تابع انتخاب خداوند باشند.فارس: پس انتخاباتی که الان برگزار می شود و زیرنظر شورای نگهبان است، چه ارتباطی با تعیین ولی دارد؟ در صورتی که می فرمایید انتخاب ولی توسط خداوند صورت می گیرد.آیت الله مؤمن: ببینید، انتخابات برای تعیین اعضای خبرگان برگزار می شود نه برای تعیین ولی خدا. انتخابات خبرگان یعنی عده ای از فقها را انتخاب کنیم که این فقها می توانند ولی امر مسلمین را معرفی می کنند. اینها طبق قانون اساسی در بین فقهایی که شرایط را دارند، بررسی و مشورت می کنند و هرکدام را که واجد شرایط یافتند به مردم معرفی می کنند. لذا مردم صرفا اعضای خبرگان را انتخاب می کنند، نه اینکه ولی امر را انتخاب کنند؛ و این معرفی کردن، در اصل 109 قانون اساسی تأکید شده است. فارس: شبهه ای به نام «شبهه دور» در جامعه مطرح است؛ و حرفش این است ینکه مجلس خبرگان را فقهای شورای نگهبان تأیید صلاحیت می کند و فقهای شورای نگهبان را نیز خود رهبری تعیین می کند و مجددا رهبری را خود خبرگان تعیین می کنند. به نظر می رسد یک دوری در این وسط اتفاق افتاده است. پاسخ به آن از دیدگاه شما چیست؟آیت الله مؤمن: حالا سوال من این است که فقها یعنی چه؟ فقها یعنی کسانی که از نظر علمی قوی، مجتهد و شایسته هستند و اهل خلاف نیستند. اینها را مقام معظم رهبری به عنوان اعضای شورای نگهبان انتخاب می کنند؛ و خب تا اینجا مشکلی وجود ندارد. کجای این دور است؟ برای مثال آیت الله جنتی فردی است که در زمان حضرت امام به عنوان عضو فقهای شورای نگهبان انتخاب شدند و اتفاقا همه افرادی که از اول عضو شورای نگهبان بودند یا به خاطر فوت یا به دلایل دیگر اکنون نیستند.خب حالا می خواهید بگوئید آیت الله جنتی که عضو شورای نگهبان است سواد ندارد؟ خب معلوم است که سواد دارد. یا می خواهید بگوئید ایشان مسائل را نمی فهمند؟ اگر واقع بینانه بخواهیم نگاه کنیم، چنین حرفی را نمی شود مطرح کرد چون همه فقهای شورای نگهبان نیز به این ترتیب هستند و افرادی پیش پاافتاده نیستند که برای مثال فردی باشند که در کنار خیابان بیکار نشسته باشند و به او بگویند بیا فقیه شورای نگهبان باش. افراد صالحی هستند که عقلشان هم می رسد.*فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند بلکه خبرگان را شناسایی می کنندبعد اعضای فقهای شورای نگهبان به بررسی کاندیداهای مجلس خبرگان می پردازند. بررسی می کنند که آیا فرد کاندیدا صلاحیت علمی دارد یا خیر؟ اگر خود اعضای شورا آن فرد را بشناسند که مسئله دیگری است؛ و اگر شناخته شده نباشند، امتحان می گیرند که ببیند معلوماتش در حد اجتهاد هست یا خیر؟بنابراین فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند بلکه اعضای مجلس خبرگان را شناسایی می کنند و به مردم فلان استان می گویند می توانید به این فرد رأی دهید.فقها افراد باسوادی هستند. این افراد فقیه هستند و فقاهتشان هم از طرف رهبری نیامده که بگوییم چون رهبر بوده این ها فقیه شده اند. اگر رهبر هم نبود آن ها فقیه بودند.برای مثال آیت الله صافی جزو فقهای شورای نگهبان بودند. حضرت امام ایشان را تأیید کرده بودند و اکنون نیز هستند و مرجع عالم تشیع محسوب می شوند. فقه آیت الله صافی نه از امام گرفته شده است و نه از مقام معظم رهبری؛ بنابراین فقهای شورای نگهبان رهبری را تعیین نمی کنند که دور پیش بیاید. بلکه می گویند این طلبه فاضلی که می گوید من می خواهم نماینده مردم تهران باشم می تواند نماینده خبرگان باشد.* فقاهت فقهای شورای نگهبان از رهبری نیامده است*فارس: بحث این است که این افراد را رهبری نصب می کنند.آیت الله مومن: نصبشان مهم نیست؛ مسئله این است که این ها فقیه هستند و فقاهتشان را از رهبری نگرفته اند. چون فقیه هستند انتخاب شده اند فقیهی هستند که رهبر انقلاب آن ها را قبول دارد. اگر فقاهت را از رهبری گرفته باشند و رهبری نیز از طریق این فقاهت انتخاب شود، این «دور» است. ولی وقتی فقاهت فقهای شورای نگهبان از رهبری نیامده خود این ها فقیه هستند و رهبری می گویند شما بیایید عضو شورای نگهبان شوید.* آیت الله صافی در سال 67 استفساریه ای برای نظارت استصوابی نداشتفارس: اسم آیت الله صافی مطرح شد بحث این است که برخی عدم صراحت ها در حدود اختیارات در قانون باعث شد که در سال 67 استفساریه ای در خصوص آیت الله صافی مطرح شود. در این زمینه اعتقاد دارید که برخی ضعف های قانونی در حدود و اختیارات شورای نگهبان وجود دارد؟من که اتفاقاً بعد از آیت الله جنتی فرد باسابقه ای در شورای نگهبان هستم و با حضرت آیت الله صافی نیز در آنجا بوده ام چنین چیزی را ندیده ام. من از 25 تیر سال 1362 یعنی 34 سال پیش عضو فقهای شورای نگهبان و خدمت آقای صافی بودم و اکنون نیز به ایشان ارادت دارم و ایشان نیز به من لطف دارند. نظارت شورای نگهبان در زمان امام نیز استصوابی بوده است. ایشان می فرمودند برخی از افراد که از لحاظ تقوایی و دینی ضعف داشتند نامزد ریاست جمهوری شدند. ما به خاطر اینکه تقوا و دین نداشتند گفتیم صلاحیت ندارند و مورد تأیید حضرت امام (ره) هم بود.* ارزش کار شورای نگهبان قانون اساسی به نظارت استصوابی استاز اول نیز نظارت ما استصوابی بود ...

ادامه مطلب  

انتقادات تند "وحید جلیلی" از اصولگرایان  

درخواست حذف این مطلب
ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! به گزارش ایران خبر، وحید جلیلی در سالهای اخیر معاونت فرهنگی شهردار مشهد (صولت مرتضوی رئیس ستاد انتخابات احمدی نژاد) را بر عهده داشته است. او در انتخابات 92 گرداننده اصلی ستاد انتخاباتی برادرش بود. فلش اصلی حملات وحید جلیلی در این سخنرانی متوجه تشکیلات جمنا (جبهه انقلاب اسلامی) است که با هدف انتخاب نامزد نهایی اصولگرایان در انتخابات 96 شروع بکار کرد اما هر دو کاندیدای آن یعنی رئیسی و قالیباف شکست خورد. سعید جلیلی در انتخابات با فشار اصولگرایان کنار گذاشته شد تا رئیسی برنده انتخابات باشد تا او را مانند سال ۹۲ یک «وحدت شکن» لقب ندهد.متن سخنرانی با عنوان آسیب شناسی جریان اصولگرایی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ «قصص ۸۳» نکته ای که به نظرم آمد در این جلسه مطرح بشود یکی از چالش هایی است که ما در دهه ی چهارم انقلاب با آن به طور جدی مواجه هستیم. چالش مهم دهه چهارم: رویش در صف؛ ریزش در ستاد بنظر می رسد که انقلاب اسلامی توانسته در "صف" ؛ انسان طراز و نمونه های تربیت مکتبی خودش را، بازتولید کند. نمونه های پنجاه و هفتی، نمونه های دفاع مقدسی ؛ در بدنه و توده ی حزب اللهی همچنان در حال رویش است و از "اردوهای جهادی" گرفته تا "مدافعان حرم" هنوز رایحه ی تفکر انقلابی حس می شود. بعضی از شهدای مدافع حرم، متولد دهه ی ۷۰ هستند . سالها پس از پایان دفاع مقدس به دنیا آمده اند و امروز می روند با این یقین در خطوط مقدم دفاع از انقلاب اسلامی ، جان خودشان را نثار می کنند. مدافعین حرم در شرایطی برای انقلاب اسلامی جان فدا می کنند که فساد، فقر و تبعیض در کشور به چشم می خورد. معلوم است که چه بسا یقین شان بالاتر از نسل اول است که اینجور چیزها هم موجب نشده که وسوسه خناسان ، آنها را از فداکاری در راه جمهوری اسلامی باز بدارد. با گذشت حدود ۴۰ سال، رویش های زیادی در مسیر آرمان ها و مبانی انقلاب همچنان در بین نسل های جدید ، شکل می گیرد. اما این ها در حوزه "صف" و بدنه مردمی انقلاب است. اما وقتی که به ستاد و به خواص و چهره ها نگاه می کنیم، عکس این جریان را می بینیم! یعنی انگار انقلاب اسلامی از بازتولید انسان های طراز خودش در سطح "ستاد" عقیم شده و کمتر آدم هایی در طراز رجایی ها و چمران ها و خامنه ای ها و… به سطوح ستادی، مدیریتی و… می رسند. این یک خلأ و چالش مهم است که باید در موردش فکر کرد . اما الان من راجع به این مسئله نمی خواهم صحبت کنم بلکه می خواهم از یک چالش بزرگتر، یک خطر عظیم تر که احتمالا اگر جلویش گرفته نشود خدای ناکرده ممکن است به انهدام مجموعه ی انقلاب اسلامی بیانجامد صحبت بکنم. خواص منحرف، در اندیشه استحاله صف! آن چالش این است که در ستاد ها یا به تعبیر مقام معظم رهبری در بین "خواص" ؛ چه در خواص و ستاد های فکری، چه ستادهای مدیریتی، چه ستادهای سیاسی و … الان جریانی شکل گرفته که به جای اینکه آن نسل اولِ چهره های مکتبی را الگوی خودش قرار بدهد یا به "صف" امروز انقلاب اسلامی نگاه کند و از روحیه ی معنوی و انقلابی توده ها الهام و الگو بگیرد و خودش را تصحیح و تکمیل کند و ارتقا بدهد؛ به دنبال این است که یک جریان معکوس را در صفوف بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی ایجاد کند! به جای این که صفات ممتاز مجاهدان و انقلابیون واقعی را در خودش بوجود بیاورد، تلاش می کند که ویژگی های منحوسی را که در خودش نفوذ کرده ؛ در "صف" و دربین مردم، نفوذ بدهد و کاری کند که حتی نسل جوان مومن هم، نرم افزارِ تفکر انقلابی اش استحاله یا آلوده بشود. در ظاهر فکر کند انقلابی است اما به مرور جنس نگاهش به مسایل، جنس سلوکش در فضای اجتماعی و سیاسی شبیه بشود به ستادی های سرگردان ! شبیه بشود به چهره های مذبذب قدرت پرست ! دارند این را تئوریزه می کنند و متاسفانه چون بعضا از تریبون های موجه و با قیافه های ظاهرالصلاح این کار را انجام می دهند ؛ بخشی از رویش های بدنه ی انقلاب را دارند آلوده می کنند و این نگرانی وجود دارد که "خواص منحرف" به مرور همان اعوجاجاتی که در تفکرشان به وجود آمده را به بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی تسری بدهند. در همین انتخابات اخیر هم نمونه اش را شاهد بودیم. تشکیلاتی مرکب از مخلص ها و قالتاق ها ! و معلوم است با صحنه گردانی کدامشان! مخلص ها برای اینکه با انرژی شان حرکت ایجاد کنند و قالتاق ها جهت بدهند و حرکت را سکولاریزه کنند؛ وحدت مکتبی را نابود و ائتلاف چرتکه ای را جایگزینش کنند. این مشکلی است که در دو دهه گذشته کم و بیش دچارش بوده ایم. بزرگترین نگرانی: اصولگرایی قلابی! امروز به نظر حقیر یکی از مهمترین خطر هایی که ماباید نگران و مواظبش باشیم همین است. یعنی ویروسی شدن تفکر انقلاب اسلامی و تفکر ولایی توسط آدم های ظاهرالصلاح که خودشان را اصولگرا و… نامگذاری کرده اند. شما با کسانی مواجه هستید که سالها رای مردم را گرفتند ، انتخابات های پیاپی را بردند، مجلس هفتم را بردند، مجلس هشتم را بردند، مجلس نهم را بردند و عنوان اصولگرایی راهم یدک می کشیدند و امروز وقتی ما می خواهیم بررسی بکنیم عملکرد و رویکرد آنها را که چقدر آنها واقعا براساس حجت شرعی عمل کردند و بر اساس مبانی انقلابی و با نگاه به افق های آرمانی جمهوری اسلامی در آن جایگاه هایی که حضور داشتند رفتار کردند، نتیجه ، نتیجه ی درخشانی نیست و کارنامه کارنامه ی پرباری نیست. اینها حتما باید امروز مورد بررسی قرار بگیرد که نعل وارونه زده نشود، که همه چیز را به قدرت رقیب یا به لاقیدی رقیب نسبت ندهند. اگر مابه یک سری شکست های ظاهری می رسیم ؛ حتما ضعف های جدی ای در بین خواص و بدنه انقلابی وجود داشته است و اگر کسی بخواهد اینها را بپوشاند و انگشت اتهام را به سمت دیگری بگیرد بعید است که ما بتوانیم از این چالش عبور بکنیم. پراگماتیزم کورِ زندگی های انتخاباتی اگر بخواهم عرائضم را به شکل صریح تری خدمت دوستان طرح بکنم، امروز خطر اصلی این نیست که جامعه ما غیر انقلابی بشود، مردم ماغیر انقلابی بشوند؛ خطر اصلی این است که حزب اللهی های ما غیر انقلابی بشوند! جماعتی که به ظاهر و درشعار، خود را اصولگرا و انقلابی و حزب اللهی می دانند ومی نامند در عمل از مبانی انقلاب اسلامی فاصله بگیرند و این فاصله روز به روز بیشتر بشود و به مبانی سکولار یا یک پراگماتیزم کورِ بدون مبنایِ بدون حجت دچار بشوند و ذهنیت ها و زندگی شان به جای اینکه بر اساس مبانی اخلاقی و معرفتی دینی شکل بگیرد براساس یک سری تقویم های سیاسی و انتخاباتی تنظیم بشود و روز به روز، هم ؛ آن ابتهاج معنوی وخلوص و روحیه ی بسیجی را از دست بدهند و هم مبانی معرفتی در آنها تضعیف بشود ولی در ظاهر در جنگ های زرگری سیاسی، پرچم بدنه انقلابی دست اینها باشد. حزب الله واقعی و حزب الله دروغین به بعضی از این تفاوت های بین حزب الله واقعی وحزب الله دروغین در این جلسه می خواهم اشاره بکنم. یکی از مهم ترین مبانی نظام جمهوری اسلامی یا نظام ولایت فقیه این است که ما معتقدیم درنظام دینی کسانی باید جایگاه های حقوقی را در ساختار قدرت در دست بگیرند که دارای صلاحیت حقیقی باشند، اصلا ولایت فقیه وجمهوری اسلامی با همین گزاره آغاز می شود که : " جایگاه های حقوقی در اختیار صلاحیت ها و اصلحیت های حقیقی" ! ولی فقیه اقتدار خودش را از کجا می آورد؟ از اعتباریات ؟ از اینکه اسمش در فلان لیست بوده یا فلان ائتلاف چرتکه ای ِ سیاسی حمایتش کرده ؟ یا از یک سری حقائق و شایستگی های واقعی ؟ چرا کسی نمی تواند منّتی بر سر رهبر انقلاب بگذارد، مثلا یک عده از خبرگان جمع بشوند وبگویند چون ما به شما رای دادیم پس شما اینجا این خلاف را بکن! ایشان بلافاصله به آنها خواهد گفت که می خواستید رای ندهید! چرا؟ بخاطراینکه آن ویژگی هایی که برای آن جایگاه مشخص شده در او تعیّن پیدا کرده است و شما از لحاظ شرعی هیچ حجتی نداشتید که به کس دیگری بخواهید رای بدهید. منّتی بر سر او ندارید. ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور ، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند! اصولگرایی سکولار! این اتفاقی است که در یکی دو دهه اخیر در جمهوری اسلامی ابتدا به شکل نامحسوس شروع شد و الان متاسفانه انا رجل می زند و با وقاحت، میدان داری می کند. بعضی مناسبات که به اسم اصولگرایی در کشور حاکم شده، رسما و علنا مناسبات سکولار و ضد دینی است، رسما و علنا مناسبات خلاف حجت شرعی و حجت دینی است ولی هم چنان این نام را یدک می کشند، نام های تهی، عناوین پوچ! یک عده آمدند گفتند که ما در جمهوری اسلامی باید تشکیلاتی عمل بکنیم،خب حرف بدی نیست اما تشکیلات با کدام مبنا؟ با چه ضوابطی؟ تحت چه مراقبت هایی؟ به مرور دیدیم که تشکیلات محض ! تشکیلات کمونیستی! مقدس ترین جریان های نظام را تلاش کردند تبدیل به تشکیلات کمونیستی و تشکیلات چینی کنند .همه اش از بالا به پایین و دستوری و الزام بدون اقناع، تبدیل کردن انسان هایِ مختارِ مجاهدِ داوطلبِ مبتهجِ معنویِ بصیرِ حجت جو به مهره های تشکیلاتی مثل آدم های ماشینی. استحاله "بسیجی" به "بسیطی"! بسیجی باید مصداق المومن کیس باشد. پیاده نظام انقلاب اسلامی باشد ولی پیاده و بسیط نباشد. اشعری مسلکی را مد کردند. در شهرهای مختلف در انتخابات مجلس یا … به جای آنکه ببینند چه کسانی شایستگی حقیقی دارند و برای آنها تبلیغ کنند قاعده را بر عکس کردند ؛ گفتند ما به جای آدم شایسته دنبال آدم هماهنگ (همان حرف گوش کن و اهل لابی) هستیم. هر که با ما جماعت " لابیست" هماهنگ بود شایسته است! "شایستگی؛ ملاک حقیقی ندارد. همه اش اعتباری است و مبنای اعتبار، تغلب تشکیلاتی است اگر چه از راه اغوا و حذف و قالتاق بازی به دست آمده باشد !" این گزاره ، کلید براندازی نظامی است که اساسش طبق نظ یه ولایت فقیه، بر شایستگی حقیقی کارگزاران، بنا شده. اگر در حالی که تفکر ولایی اساسش شایستگی و اصلحیت حقیقی است مخالفان این تفکر اسم خودشان را گذاشته باشند اصولگرا! باید منتظر خیلی اتفاقات ناگوار باشیم. هیچ کس اجازه ندارد تفکر را تعطیل کند، آگاهی بخشی و اقناع را تعطیل کند و تشکیلات ماشینی را جایگزین همه چیز بکند، این حتما خلاف مبانی انقلاب اسلامی است. جریانات هلو – لولو در همین مشهد ما یک جریاناتی، من اسمشان را جریانات هلو-لولو گذاشته ام، با لولو کردن یک سری جریانات دیگر و ایجاد یک هیجان کاذب تلاش کردند و متاسفانه موفق هم شدند، جریانات حزب اللهی را و بدنه مردمی انقلاب را بترسانند و بگویند که فعلا وقت این حرف ها نیست؛ چون یک لولویی وجود دارد به نام جناح مثلا دوم خرداد یا اصلاح طلب یا فلان؛ بنابراین باید مبانی خودتان را کنار بگذارید و رایتان را بدهید ما دولپی مثل هلو تناول کنیم. آگاهی را، تحلیل را، تبیین را، اقناع را، بیّنه را، از فضای انتخاب سیاسی حذف بکنیم به جای آن، اضطرار را، شرایط بحرانی را و به تبعش حکومت نظامی را ، اجبار را ، الزام را، تشکیلات را جایگزین بکنیم. اینها اول می گویند "فعلا" شرایط اضطراریست و لولو ممکن است بخوردتان و چشمتان را ببندید و به ما اعتماد کنید. اما کم کم می بینند چه فرمول خوبی! چرا همیشه شرایط را اضطراری نگه نداریم؟! وقتی که با القای شرایط اضطراری می توانیم از پاسخگویی فرار کنیم و حرف غلط خودمان را و آدمهای کم صلاحیت یا بعضا فاسدِ حرف گوش کنِ خودمان را به کرسی بنشانیم و بسیاری چهره های حزب اللهی ِ اصلح و مستقل و ناهماهنگ با لابی ها را حذف کنیم، چرا به خودمان زحمت بدهیم؟ تعبیر دیگری که من در مورد اینها به کار بردم، "دوپینگی ها" بود که ما به جای اینکه پهلوانانه در صحنه سیاسی چالش کنیم، دوپینگ بکنیم. وقتی که می توانیم با استفاده از یک سری امکاناتی، توده را بسیج بکنیم و این توده بسیج شده را با ترساندن از حریف ، مجبور بکنیم که به کاندیداهایی رای بدهند که آن کاندیداها، هیچ اصلحیتی لااقل ندارند(در بسیاری از موارد که حتی صلاحیت هم ندارند) ابتدا با این شروع کردند، گفتند فعلا رقیب خیلی جدی است، لولو خیلی خطرناک است، فعلا صحبت نکنید، به همین لیستی که ما می گوییم رای بدهید، سؤال هم نکنید که آقا این آدم چقدرساده زیست است؟ چقدر اهل تفکر است؟ چقدر اهل اصرار بر موضع حق است؟ چقدر اهل هزینه دادن سر بزنگاه ها برای حمایت از انقلاب اسلامی است؟ نه! این سوال ها را تعطیل کنید، ما پشت درهای بسته می نشینیم، برای شما تصمیم می گیریم، لیست مشخص می کنیم، شما بروید به این ها رای بدهید. صبح روز انتخابات، لیست می آمد درِ خانه، می گفتند بروید به همین ها رای بدهید. کسانی که اسم هایشان را هم، مردم به زور بلد بودند، تا چه برسد به این که برنامه این ها را بدانند، آرمان این ها را بدانند، سابقه این ها را اطلاع چندانی داشته باشند و … و اسمش را هم می گذاشتند لیست ولایت! لیست آقا! دیگر ظلم از این بالاتر به ولایت نمی شود کرد؛ که یک تفکر ضد ولایی دیگران را متهم بکند به ضد ولایت فقیه! در همین شهری که بچه حزب اللهی ها برای دیالمه ها تبلیغ می کردند که آن ها رای بیاورند، کسانی توسط عناصر موجّه، خواصِّ ظاهرالصّلاح _مراکزِ خوشنام _ تایید شدند و با همین شیوه ی کمونیستی رای آوردند، که بعدها ما اینها را در یک بزنگاه هایی، دراردوگاه مقابل دیدیم! کسانی که بچه حزب اللهی ها به این ها رای داده بودند و در مساجد و پایگاه های خودشان برای این ها بدون هیچ فکری، تامّلی تبیلغ کرده بودند، یک دفعه دیدند این ها که صد و هشتاد درجه تفکرات مقابل را دارند حمایت می کنند! بعضی دیگرشان علنا خیانت نمی کنند اما آدم های ساکتی هستند؛ در بسیاری از بزنگاه ها اگر در کنار فتنه گران نایستادند، اما سکوت کردند، توان خودشان را، آبروی خودشان را برای حمایت از انقلاب به صحنه نیاوردند. این چیزهایی که من دارم می گویم، درباره مصداق مشهد است، اما حتما کسانی که این بحث را می بینند یا می خوانند، مصادیق متعددش را در ذهنشان، در استان ها و شهرستان های خودشان، به یاد خواهند آورد. اصولگرا نما های تروریست و قتل عام های خاموش! به مرور به جایی رسیدیم که همه چیز شد اعتباری! و ترورها آغاز شد. ترور چه کار می کند؟ ترور یک آدم صالح را از دسترس جامعه خارج می کند. با این تروریسم موجّه ، عناصر بسیاری را در این ده بیست سال اخیر حذف کردند. انقلاب اسلامی نیروهای زیادی را پرورش داده بود، تربیت کرده بود. نیروهایی که هم خلوص داشتند، هم تخصّص داشتند، هم تجربه داشتند، ولی اتّفاقا به خاطر همین خلوص و تخصص وتجربه شان، نمی توانستند با لابی های سیاست، با پاتوق های قدرت _چه چپش،چه راستش، چه اصولگرایش، چه اصلاحطلبش_ تعامل بکنند. می دیدند مناسبات در آن فضاها مناسبات دیگری است! اینها ترور شدند. از لحاظ جسمی ترور نشدند، ولی توان آن ها و قابلیّت و ظرفیّت آن ها، از مردم، از انقلاب، از نظام، از رهبری دریغ شد. باز شما نمونه های متعدد این ها را در شهرستان های مختلف می بینید. در همین مشهد بسیاری آدم های قابل وجود داشتند و وجود دارند، که جریان حزب اللابی ! آن ها را حذف می کند با قیافه ظاهرالصلاح ! در شهرهای دیگر هم که من پای درددل دوستان حزب اللهی می نشینم، می بینم که یک چنین فضایی متأسفانه وجوددارد. یک اشعری مسلکی، یک نوع تفکر کمونیستی می آید در بین حزب اللهی ها نفوذ می کند و آن ها را مجاب می کند که از مبانی انقلابی دست بردارند، از سلوک دینی در عرصه سیاست دست بردارند و گردن بگذارند به تاکتیک ها و تکنیک های یک سری آدم های سیاست زده. تکنیسینهای انتخاباتی که توسط بعضی از نهادها، تریبون در اختیارشان قرار می گیرد، این ها بشوند ایدئولوگ های انقلاب اسلامی! امروز با وفور این تکنسین ها و تاکتیسیَن های سیاست زده، جایی برای ایدئولوژی و سلوک مکتبی باقی نمی ماند. مهم این است که قبیله ای که اسمش را اصولگرا گذاشته ایم حاکم باشد؛ حالا با مبانی دینی شد، شد، نشد از چین ، کمونیستی اش را وارد می کنیم، بهتر هم جواب میدهد. حوصله پاسخ دادن و مسئولیت پذیرفتن هم نداریم. وقتی که می شود با متهم کردن دیگران به ضدّولایت فقیه، به راحتی فضا ایجاد کرد و دوپینگ کرد و انتخابات های متعددی را برد، برای چه ما باید بیاییم برای توده، برای جمهور مردم وقت بگذاریم؟ برای آحاد تک تک مردم ارزش قائل باشیم؟ آن ها را قانع بکنیم، آن ها را مجاب بکنیم؟ آن ها را از لحاظ فکری اشراب کنیم، سیراب کنیم؟ برای چه باید این کار را بکنیم وقتی روش های بسیار ساده تری وجود دارد که با دو مانور سیاسی، می توانیم به نتیجه برسیم. اولین مخالفان سلوک انقلابی؛ خودی اند! این را از این جهت خدمت شما عزیزان عرض میکنم که شمایی که دارید بحمدالله روی مبانی انقلاب اسلامی، کار می کنید، حواستان باشد که در مقابل شما، فقط آنهایی که از لحاظ گفتمانی، پرچم های مخالف برافراشته اند نیستند، بلکه امروز در گام اول کسانی جلوی سلوک انقلابی را می گیرند، که در بین خود انقلابی ها متاسفانه تریبون دار هستند و تشکیلات دارند و برای خودشان عناوین پرطمطراق می تراشند. باید آماده بشویم، امروز روز ویرایشِ تفکر انقلابی است. روز ویروس زدایی از تفکر انقلاب اسلامی است. تا ما این ویروس زدایی را انجام ندهیم، آن قدر ضعیف خواهیم شد که نه در برابر حریف های قَدَر که در برابر حریف های ضعیف هم خواهیم باخت. دوپینگی های قدیم؛ مافنگی های جدید! دوپینگ ها، بنیه ی فکری و اجتماعی و فرهنگی ما را به شدت ضعیف کرده. یک ورزشکار دوپینگ می کند، می رود قهرمان مقابل را می زند. همان آدم چند سال بعد، یک آدم مفنگی ای می شود که از یک پشه ممکن است بخورد و زمین گیر شود. امروز متاسفانه ما دچار این مسئله شده ایم و نباید از آن غافل بشویم. اصولگراهای مافنگی امروز همان پهلوان پنبه هایی هستند که به دوپینگ عادت کردند. با قدرت لابی و تشکیلات، شایسته تر ها را حذف کردند و نوچه بازی و قبیله گرایی راه انداختند و حالا که عمرشان سرآمده می خواهند از طریق تئوریزه کردن فساد سیاسی شان و تسری دادن آن به بدنه اجتماعی؛ احتضارشان را عقب بیاندازند. آدرس غلط می دهند که مشکل ما اجتماعی و فرهنگی است.بله حتما ما مشکل فرهنگی و اجتماعی داریم .خود بنده هم در تبیین خلائ های فرهنگی و اجتماعی در حد بضاعتم قلم زده ام. ولی اساسِ همه اینها و پشتیبان همه اینها فساد سیاسی جریان "حزب اللابی" است که خود را رنگ کرده و حزب اللهی یا اصولگرا جا زده است. حتما باید همزمان با فعالیت اجتماعی و فرهنگی با این فساد سیاسی که ریشه در فساد عقیدتی و سکولاریسم روشی دارد مبارزه کرد تا نتیجه درست به دست بیاید. دوپینگ های سیاسی، دوپینگ های پروپاگاندایی و تبلیغات موقتی هیجانی، بنیه ی فکری و فرهنگی و اجتماعیِ بدنه ی انقلاب را ضعیف کرده و در این مورد، ما هیچ تعارفی نباید بکنیم وگرنه روز به روز وضعیت بدتر خواهد شد. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد بازگشت به مبانی انقلاب اسلامی، باید از بین خود حزب اللهی ها آغاز بشود، از بین همین ماهایی که مدّعی هستیم باید آغار بشود، از من گوینده گرفته تا دیگران. حزب الله باید به مبانی معرفتی انقلاب برگردد و خودش را از تکنسین های انتخاباتی و پراگماتیست های سیاسی خلاص کند. خوشبختانه ادبیات معارفی ما و منابع دینی ما، بسیار سرشار هستند برای ترمیم تفکر ما، برای ویروس زدایی از تفکر ما. در قرآن کریم، بارها و بارها در آیات متعدد، شما می بینید که هم انذار و هشدار داده شده نسبت به این که مواظب باشید و و هم راهکار نشان داده شده است. این آیاتی که با «یا ایها الذین آمنوا» شروع می شود، همه اش هشدار به حزب اللهی هاست دیگر. «یاأیها الذین آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ خیلی آیه ی تفکر برانگیزی است. «کبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون»؛ یعنی ممکن است خدا از شما اهل ایمان، از همین شما حزب اللهی ها، به شدت به خشم بیاید. این عین آیه ی قرآن است. ما می گوییم نه ! خدا فقط از فلان جناح به خشم می آید، از کارهایی که آن ها می کنند نه از کارهایی که ما نمی کنیم! اما قران بر این دومی هم تاکید می کند: «تقولون ما لاتفعلون»؛ وقتی بین قول و عمل شما فاصله بیفتد خشم خدا متوجه شما خواهد شد: " کبر مقتا عندالله" کلاه خودمان را قاضی کنیم ببینیم چقدر بین قول و عمل ما فاصله هست؟ در رفتار سیاسی، ما چقدر به مبانی دینی معتقدیم؟ در بزنگاه ها، آن موقع که هیجان نتیجه ما را می گیرد، آیا هر وسیله ای را بر خودمان مباح می دانیم ؟ یک دفعه ملت نگاه می کنند می بینند که ما چقدر شبیه آن کسی هستیم که داریم با او می جنگیم! ما هم که شبیه رقیبمان هستیم! در منش ها، مثلا او لااُبالی است. هرچه به زبانش بیاید می گوید، هر تهمتی را می زند، هر دروغی را حاضر است بر زبان براند. بعد ملت نگاه می کند، می بیند ما هم که برای اینکه بر او غلبه پیدا کنیم، چون در خیال خودمان هدف مقدسی داریم، به همان منش دچار شدیم؛ می خواهیم این را به ملت منتقل کنیم که اگر او قالتاق است، ما از او قالتاق تریم! چون فکر می کنیم که ملت به قالتاق ها رای می دهند. و تلاش می کنیم در زمین حریف بازی کنیم و بازی را ببریم و وقتی که این بار می بازیم، دیگر فقط انتخابات را نباختیم؛ بلکه گفتمان خودمان را باخته ایم، مبانی خودمان را باخته ایم و خسارت عظیم و شکست بزرگ این جاست، که اگر این را باختید، دیگر نمی توانید خودتان را بازسازی کنید. قرآن ...

ادامه مطلب  

جایگاه ولایت و کتاب خدا در طرح جامع نبوی (ص) چیست ؟ / شریعت بدون امام؛ می تواند پوششی برای ولایت باطل باشد / امام، محور و حقیقت دین است  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر ام ...

ادامه مطلب  

حامی و پشتیبان ولایت فقیه باشید  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار دفاع پرساز یزد، در آستانه چهاردهم خردادماه بیست و هشتمین سالروز عروج ملکوتی حضرت امام روح الله (ره) گریزی به بخشی از وصیتنامه شهدای یزد انداختیم و بخشی از این وصایا که در خصوص ولایت فقیه و لزوم اطاعت از ولی فقیه است را در ادامه با هم مرور می کنیم.شهید محمدرضا عینکی فیروزآبادیاز خدا بخواهید شهیدی که برای بارور شدن انقلاب اسلامی داده اید و این قربانی ناقابل را که در راه ولایت فقیه داده اید قبول نماید.شهید احمد مهدی زادهبا صبر و استقامت خویش از روحانیون متعهد و ولایت فقیه پشتیبانی کنید.شهید اکبر مستخدم محمودآبادیپشتیبان ولایت فقیه باشید و از تمام کسانی که امام آنها را سر کار گذاشته اطاعت کنید تا اینکه انقلاب ما به ثمره نهایی برسد.شهید ابوالقاسم اکبریاز پشتیبانی کردن ولایت فقیه دریغ ننمایید.شهید داود حسین امیری فیروزآبادیهمیشه پیرو خط امام و یاور روحانیت باشید و هوشیار و فعالانه در صحنه حضور داشته باشید و مواظب شایعه پراکنی های منافقین باشید.شهید محمد رضا بیک پور شورکیدر زمان غیبت امام زمان (عج) باید به فقها که جانشین ایشان هستند حکومت و ولایت داد. از روحانیت اصیل و ولایت فقیه پشتیبانی کنید و زحمات روحانیون را ارج نهید.شهید علیرضا ...

ادامه مطلب  

کارگروه ولایت فقیه شناسی ویژه بسیجیان فرهنگی برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
گزارش تصویری:کارگروه ولایت فقیه شناسی ویژه فرهنگیان بسیجی در مشهد مقدس برگزاز شد./ تص ...

ادامه مطلب  

حجت الاسلام مجتبی مصباح یزدی: نتایج طرح ولایت عده ای را به وحشت انداخته/ اینجا دانشجویان را شست و شوی مغزی می دهیم!  

درخواست حذف این مطلب
گروه فرهنگی-رجانیوز:شباهت زیادی به پدر دارد. مانند او آرام است و پرحوصله. راه آیت الله را ادامه داده و درس و بحث، کار اول و آخرش است . به گزارش رجانیوز به نقل از دانشجو، دکتر مجتبی مصباح یزدی، ژن خوب را از پدرش به ارث برده اما نه سهم خواسته و نه سر سفره انقلاب نشسته و نه ادعایی دارد. هرسال، کنار سایر اساتید برجسته موسسه امام خمینی(ره)، در «طرح ولایت» تدریس می کند. در یکی از شب های کوتاه طرح ولایت، مهمان حاج آقای مصباح شدیم تا کمی بیشتر درباره طرحی بدانیم که رهبر انقلاب همواره به آن نظر مثبت داشته و آیت الله محمدتقی مصباح یزدی آن را «ثمره عمر» خود می داند. لطفاً کمی درباره تاریخچه و ایده ای که منجر به طرح ولایت شد برای ما بگویید.حدود 21 یا 22 سال پیش، اگر اشتباه نکنم سال 75، برخی از مسئولین خدمت مقام معظم رهبری رسیدند، خاصه مسئولین بسیج دانشجویی، و نظرشان این بود که به خاطر برخی از شبهاتی که در دانشگاه مطرح است، نیروهای بسیج نیاز به تقویت برخی مباحث علمی و دینی برای حفاظت از مبانی اعتقادی خودشان دارند؛ تا دچار برخی وسوسه ها و شبهاتی که مطرح است نشوند. ایشان فرموده بودند بودند که بروید خدمت حاج آقای مصباح و از ایشان برنامه بگیرید. به دنبال این فرمایش ایشان، مسئولین وقت، خدمت حاج آقای مصباح آمدند و طرح مسئله کردند. حاج آقا هم قول دادند که برنامه ای طراحی بکنند که در یک فرصت تابستانی قابل اجرا باشد و یک ارتقای علمی و معرفتی برای عزیزان شرکت کننده ایجاد کند.چون در ابتدا برنامه ی مدون از پیش تعیین شده ای نداشت، خود ایشان سرفصل هایی را تعیین فرمودند، بر اساس مهم ترین نیازهای معرفتی که در این سطح ممکن است مورد نیاز باشد، در سال اول خود حاج آقای مصباح، مرحوم علامه جعفری، مرحوم آیت الله طاهری خرم آبادی، آیت الله کعبی و حاج آقای محمدی عراقی به عنوان استاد این موضوعات را مطرح می کردند. بعد از سال اول، مباحث مطرح شده در دوره پیاده سازی شد و به صورت جزواتی تنظیم شد و با ایجاد سیر منطقی و تدریس در سال های بعدی به مرور به کتاب تبدیل شد. هر سال سعی می شد تا این کتاب ها بازنگری شود، تا مطالب دقیق تر، عمیق تر و به حسب نیاز بازنگری شود. دوره های تربیت مدرس برای تربیت اساتید مورد نیاز برگزار شد و بحمدالله از آن سال به بعد این طرح گسترش بیشتری پیدا کرد.چرا نام این دوره، طرح ولایت گذاشته شد، وجه تسمیه آن چه بود؟شاید این برمی گردد به سیر منطقی بحث و آن نتیجه ای که در نهایت بدان منتهی می شود. انقلاب اسلامی بر اساس این ایده شکل گرفته که دین می تواند در حکومت سریان و جریان داشته باشد. فلسفه سیاسی اسلام که بر اساس ایده ولایت فقیه، توسط امام در جامعه ما شکل گرفت، خود برای خیلی ها محل سؤال و ابهام بود که دیدگاه اسلام چه ارتباطی با مسائل اجتماعی و سیاسی دارد.اگر قرار بود مبنای این حرف توضیح داده شود، بحث این بود که مسائل سیاسی و حق حاکمیت که اسلام آن جا دخالت می کند، فرع بر مسائل حقوقی است. یعنی وقتی اسلام حق حاکمیت برای کسی قائل می شود، فرع بر این است که شما پذیرفته اید حقوق مبنای خاصی دارد و مبنای حقوقی این مسئله اول باید تبیین شود تا برسیم به خصوص حق حاکمیت که اصلا حق از کجا می آید؟حق، مسئله ای ارزشی است و بحث این است که مبنای ارزش ها چیست؟ آیا ارزش ها امور حقیقی اند یا قراردادی اند؟ قابل تغییرند یا نه؟ که عموما در فلسفه اخلاق بحث می شوند. حال این فلسفه اخلاق و ارزش ها درباره ارزش هایی هستند که برای انسان تعیین می شوند. غالبا برای توجیه ارزش ها، درباره هدف، خواسته ها و ویژگی های انسان بحث می کنند. بنابراین قبل از این باید مشخص شود که جایگاه انسان از نظر ما در نظام هستی چیست؟ یک پله عقب تر از این موضوع، بحث آن است که ما هستی را درست بشناسیم و مبدا آن را تا رابطه انسان با خداوند متعال درست تبیین بشود، که خداوند فقط خالق است و بعد همه چیز واگذار می شود به انسان؟ آیا خدایی را می شود عقلا اثبات کرد یا نه؟ هرگونه بحثی که بخواهیم در این زمینه ها انجام دهیم، مبتنی بر یک بحث روشی است و استفاده از یک سری منابع معرفتی. یعنی یا از عقل می خواهیم استفاده کنیم، یا از آیات و روایات و ... . یکی از مهم ترین مباحثی که در جامعه ما مطرح است و در دهه های اخیر مطرح بوده، مسائلی است که درباره خود این منابع معرفت و ارزش و اعتبار آن ها بحث می کند که خیلی وقت ها بحث های دیگر منتهی به این جا می شود. مثلا عقل ما چقدر اعتبار دارد، معرفت ها مطلقند یا نسبی؟ فهم ما از آیات و روایات به چه دلیل معتبر است؟ آیا قرائت های مختلف از متون دینی به یک اندازه معتبر است یا ملاکی برای اعتبارشان وجود دارد؟ خوب این ها بحث های باز مبنایی تری بود که شبهاتش به وفور در جامعه فرهیخته ما مطرح بود و مربوط می شد به معرفت شناسی.این سیر بحث ها در واقع از این جا چیده شده است که ما اول بیاییم مبانی معرفت شناختی مان را درست تبیین کنیم، بعد برسیم به یک دید کلی نسبت به هستی و مبدا آن، بعد خصوص انسان، بعد فلسفه اخلاق و ارزش ها، بعد فلسفه حقوق و بعد فلسفه سیاسی اسلام که منتهی می شود به ولایت. یعنی در رأسش ولایت الله و بعد ولایت پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و در زمان غیبت ولایت فقیه. چون نهایت این سیر به بحث ولایت می رسد، این یکی از وجوهی بود که این دوره به طرح ولایت موسوم شد. شاید دلایل دیگری هم داشته که من اطلاعی ندارم.عده ای از دوستان این مسئل ...

ادامه مطلب  

تحقق ولایت حقه در جامعه بشری ذیل طرح جامع نبی اکرم به وسیله قرآن و امام +صوت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی باشد و عمل لازم نیست را می گیرد . این انحراف در تاریخ از صدر اسلام هم بوده و اهل بیت هم به شدت با مسامحه و بی مبالاتی در عمل مواجهه کردند و فرمودند: ما برای شما کاری نمی کنیم یعنی اگر بی مبالات شدید، دیگر مومن نیستید. کسی که معتقد به امام ائمه است نمی تواند نسبت به شرایع بی مبالات باشد. حتماً باید شرایع و حتی مستحبات را هم رعایت کند. در رساله ها نوشتند که اگر کسی از باب بی اهمیتی به نماز جماعت نمی رود، این معصیت است. نافله شب هم مثل نماز جماعت است و این کوچک شمردن معصیت است. بی مبالاتی نسبت به شریعت با ایمان و ولایت مداری جمع نمی شود. این دسته روایات می خواهد جلوی این انحراف که اسمش را غلو می گذارند، را بگیرد. این انحراف است که آدم بگوید: کسی که ولایت ائمه را قبول داشت، لازم نیست عمل داشته باشد. حضرت فرمودند که اگر مومن هستید باید به فروع ما که همین شرایع و مناسک هستند ملتزم باشید. اگر ترک ولایت دشمنان ما را می کنید باید از مناسک ولایت آنها که محرمات و مکروهات است دوری کنید.یک انحراف دیگر هم این است که وقتی می خواهیم ارزیابی کنیم اصل را عمل قرار بدهیم. آنهایی که بیشتر نماز می خوانند و بیشتر روزه می گیرند و در محراب می ایستند و از شب تا صبح سجده و رکوع می روند؛ گرچه که مومن هم باید اینطوری باشد، ولی این معیار سنجش برای سنجیدن برای خوب بودن یک آدم کافی نیست که نگاه کنیم این آدم چقدر به مناسک عمل می کند. معیار اصلی ایمان است. باید ببینید در کدام جبهه است و دنبال کدام امام حرکت می کند و متمسک به کدام امام است.این یک انحراف است که کسی خیال کند فرع جای اصل می نشیند. فرع هیچ وقت جای اصل نمی نشیند. فروع در جای خودشان مهم هستند و اگر کسی اصول را داشت، باید فروع را هم داشته باشد؛ ولی اگر اصول را نداشت فروع برایش کاری نمی کند. از یک جایی به بعد فرق نمی کند که چه کاری بخواهد انجام بدهد. به یک مرزی می رسد که دیگر هر عملی انجام می دهد علی السویه است. در روایات فرمودند «سَوَاءٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ هَذَا الْأَمْرَ صَلَّى أَوْ زَنَى‏»(3) یعنی کسی که در مرحله عداوت با ما بود هر کاری بکند علی السویه می شود.نمی خواهم آن طرف را تأئید بکنم که عمل لازم نیست؛ برعکس شریعت و مناسک مهم هستند و جامعه دینی جامعه ای است که به احکام اسلامی در آن عمل بشود و به هیچ فرعی نباید بی مبالاتی و بی اهمیتی بشود. بی اهمیتی برابر هر فرعی برابر بی اهمیتی نسبت به اصل است. بی مبالاتی نسبت به هر دستوری از دستورات امام بی مبالاتی نسبت به خود امام است. حضرت فرمود که اگر کسی نماز را سبک بشمارد ما را سبک شمرده است. کسی که نماز را استخفاف کند ما را استخفاف کرده است. استخفاف و کوچک شمردن احکام محل بحث نیست.توجیه فروع دین در راستای ولایت طاغوت در دین شریعت محوراگر در یک برنامه ریزی و تدبیر اجتماعی فروع اصل شد این جامعه می تواند بلغزد، می تواند خیلی از فروع باشد ولی باطن جامعه، باطن فاسدی باشد؛ کما این که همین کار را کردند، نماز جماعتها برقرار بود اما چیزی که نبود باطن دین بود؛ زیرا اینها توجیه می شوند. قبله شهرها قبله اروپایی می شود و همانطور ساخته می شوند؛ تفریحات شهر، مدل تغذیه و پارکها را توجیه می کنیم؛ برجها و شهرهایی که عمودی و به صورت متمرکز ساخته می شوند؛ نوع تغذیه و فست فودها، و همه اینها را توجیه کردیم و گفتیم: این که حرام نیست، آن که حرام نیست؛ و مثل آنها زندگی می کنیم. وقتی که می خواستند به زور لباسها را متحدالشکل کنند، در مقابل آن مقاومت شد اما کم کم لباس عمومی مسلمانها شد. بعد هم گفتیم که تشبه به کفار نیست و حلال است. آنها برنامه ریزی می کنند و صورتهایی را متناسب با باطن خودشان درست می کنند؛ شما اگر تشبه به آنها پیدا کردید کم کم باطنتان هم مثل آنها می شود. آنها صورتگری می کنند و ما مثل آنها می شویم و وقتی عمومی شد دیگر حلال می شود؛ این چه جور حلال کردن است که آدم بگوید وقتی همه شبیه شدید عیب ندارد و این تشبه به کفار نیست! این هم تشبه است.یک جامعه وقتی ساخته می شود، اصل آن جریان حقیقت ولایت و خلافتی است که در این جامعه جاری می شود؛ و اگر بر مدار آن خلافت است باید مناسک و شرایعش هم رعایت و عمل بشود؛ اما نباید مناسک و ظواهر را جای باطن گرفت، گرچه هم ظواهر باید دینی باشد و هم باطن جامعه باید دینی باشد. برنامه ریزی یک جامعه باید در مدار و معیار خلافت الهیه اتفاق بیافتد، بر مدار شرایع بخواهد اتفاق بیافتد اگرچه که رسالت جامعه دینی عمل به احکام است و بی مبالاتی نسبت به هیچ حکمی جایز نیست. اگر حاکمیتی نسبت به یک حکم بی مبالات شد، دیگر حاکمیت دینی نیست. کما این که اگر مومنی نسبت به یک حکم خدا بی مبالاتی کند دیگر مومن نیست و از دایره ایمان بیرون می رود.این که ادعا می کنند جامعه بی دین تر از قبل هم شده، اصلاً یک ادعایی [است که هیچ دلیلی ندارد] به ملانصرالدین گفتند: وسط زمین کجاست؟ میخ خرش را کوبید و گفت همین جا است. گفتند: به چه دلیل این حرف را می گویی؟ گفت: اگر قبول نداری وجب کن. کسانی که می گویند: جامعه بی دین تر شده دلیل آن را هم بفرمایند که ما بدانیم؛ آیا به خاطر همین مجالس است که یکی از آنها هم نبود؛ یا به خاطر امثال حججی و این شهدایی که یکی از آنها را هم نداشتیم؛ که اینطور بروند و برای امام حسین سر و دست را بدهند و ...

ادامه مطلب  

هیچ فقیهی در طول تاریخ با ولایت فقیه مخالف نبوده است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از ارومیه؛ حجت الاسلام شکوری با حضوری در کلاس آموزشی سران گروه های صالحین در پادگان آموزشی حر سپاه پاسداران شهرستان خوی طی سخنانی موضوع اندیشه ولایت فقیه را مورد بحث و بررسی قرار داد .وی درادامه افزود: بعضی از انسانهای غیر وارد و احیاناً مغرص مطرح می کنند که موضوع ولایت فقیه جدیداً مطرح شده است در گذشته این موضوع مطرح نبوده است در صورتی که نوع فقهای اسلام از قرن چهارم تاکنون موضوع ولایت فقیه را در کتب فقهی خویش مطرح فرمودند از آن جمله است شیخ مفید ،شیخ طوسی ،ابن ادریس حلی ،محقق حلی ،علامه حلی ،شهید اول ،شهید ثانی ،مقدس اردبیلی ،شیخ جعفر کاشف الغطاء ،صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری و...حجت الاسلام شکوری در بخش دیگری از سخنان خود مناسب مربوط به فقیه را سه منسب اساسی معرفی کردند افزود:که این مناسب ،منسب افتاء و تبیین احکام ،منسب قضاوت و دادرسی و منسب ولایت و رهبری جامعه می باشند.وی ادامه داد اینکه در میان عده ای معروف شده است که فلان مرجع ولایت فقیه را قبول ندارد حرف بی ربطی است چون اگر مرجعی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد حق نوشتن رساله را نخواهد داشت .مسئول مدارس حوزه علمیه در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به ولایت مطلقه فقیه اظهار داشت: این مساله نیز از جمله موضوعاتی است که یک عده بر آن به عنوان یک شبهه تکیه می کنند در حالیکه مقصود از ولایت مطلقه این است که هر وظیفه و رسالتی که در چارچوب اسلام به عهده پیامبر ...

ادامه مطلب  

تیر ضدانقلاب باز هم به سنگ خورد/ نبویان گفته بود منکرین ولایت فقیه مرتدند؟! / امام (ره) درباره ارتداد منکرین ولایت فقیه چه گفت؟  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی - رجانیوز :این روز ها و در عصری که ارتباطات و فناوری اطلاعات به اوج قدرت خود رسیده است علی رغم تمامی فوایدی که فضاهای مجازی ، سایت ها و رسانه ها دارند؛ غرض ورزی ها و عناد برخی افراد و جریان های سیاسی موجب شده است تا این گونه فضاهای قابل استفاده هم تبدیل به قربانگاه برخی دیگر شود تا همان افراد و جریان ها به منافع مغرضانه خود دست یابند . چندی پیش برخی رسانه های ضد انقلاب فیلمی تقطیع شده از سخنان هشت سال گذشته ی حجت الاسلام و المسلمین نبویان را منتشر نمودند و از قول وی تیتر زدند که مخالفان ولایت فقیه مرتدند و باید اعدام شوند .طولی نکشید تا برخی فعالان سیاسی داخلی هم، خط ضدانقلاب را پسندیدند و در فضاهای مجازی آن را ادامه دادند .پس از ایجاد حواشی مختلفی که در پی انتشار این فیلم مطرح گردید ، حجت الاسلام والمسلمین نبویان در کانال تلگرامی شان واکنش نشان دادند و به توضیح این مطلب پرداختند .ایشان تاکید کردند که مطالبی که بیان داشته اند اجتهاد شخصی ایشان نبوده است بلکه مستند به یکی از سخنرانی های حضرت امام خمینی (ره) در مجلد دهم صحیفه نور می باشد .در واقع ایشان در مقام مرتد خواندن منتقدان ولایت فقیه نبودند بلکه آن کسانی را که به انکار ولایت فقیه و لوازم آن مانند انکار نصب معصوم (ع) و انکار امامت و رسالت معتقد بودند آن هم به تبع جملات نورانی حضرت امام (ره) مرتد خواندند . این معانی به روشن نشان می دهد که تخریب های ضد انقلاب و برخی سیاسیون داخلی بی پایه و اساس بوده و تیرشان به سنگ خورده است. حجت الاسلام و المسلمین نبویان در این یادداشت نوشت: چند نکته مربوط به فیلمى اخیرا پخش شده:1- این صحبت مربوط به این سالها نیست بلکه مربوط به سال 88 و در برابر فتنه گران خائن به رای مردم بوده است همان ها که پرچم امام حسین علیه السلام را اتش زدند. 2- این سخنان نظر بنده نبوده است بلکه صرفا نظر امام خمینی ره در صحیفه ج10 ص223 میباشد. 3- امام خمینی ره میفرماید اگر کسانیکه منکر ولایت فقیه هستند به لوازم حرفهایشان توجه داشته باشند مرتدند یعنی بگویند من منکر ...

ادامه مطلب  

معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)  

درخواست حذف این مطلب
چارچوب­ های درونی معرفت ­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می ­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت شناختی مورد نیاز سیاست را فراهم می­ کند.به گزارشصدخبر،هر تحولی جهت پیشرفت و احیاناً توسعه الزاماً نیازمند هماهنگی و تعین بخشی ­های حوزه رسمی سیاست است. اصولاً عرصه رسمی سیاست می ­تواند روندهای پیشرفت و یا احیاناً توسعه را تسریع و یا منتفی کند. سیاست به دلیل قرار گرفتن بر فراز جامعه و اعمال قدرت بر آن می­ تواند ورود به روندهای تحول و پیشرفت را حتی در حوزه درونی خودش نیز تعین بخشد. در ایران نیز این قضیه صادق است. با وقوع انقلاب اسلامی، مردم واجد توان تأثیرگذاریِ رسمی و مشروع بر حوزه رسمی سیاست و حکومت شدند. این امر قاعدتاً با وضعیت سیاسی جدید و استقرار جمهوری اسلامی ارتباط قطعی داشت. جمهوری اسلامی نیز برخاسته از اندیشه امام خمینی و معرفت ­شناسی آن نسبت به حکومت، سیاست، جایگاه مردم و در نتیجه تحول و پیشرفت در حیات سیاسی ایرانیان بود. از آن­جا که معرفت­ شناسی عامل ارتباط شخص با دنیای بیرون و محیط پیرامون است، ما نیز بر چارچوب معرفت ­شناسی اندیشه سیاسی امام خمینی و ویژگی و موضع آن در قبال تحول و پیشرفت در حیات سیاسی متمرکز می ­شویم. سید محمدوهاب نازاریان کارشناس سیاسی در مقاله ای با عنوان «معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی و پیشرفت ایرانی- اسلامی» به این موضوع پرداخته است که پیش تر در ششمین کنفرانس الگوی اسلامی ایرانی اسلامی پیشرفت منتشر شده است.*معرفت ­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)-اصولاً یکی از وظایف ماهوی حکومت­ ها بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی اعضای جامعه ­ای است که بر آن حکومت می­ کنند. اهمیت این موضوع تا بدان ­جاست که نقض عملی در این مفهوم سبب نقض غرض و زیر سوال رفتنِ موجودیت حکومت می­ شود. یکی از مهم­ترین ابعاد این امر در حوزه سیاست و حکومت است. حکومت و سیاست بالاترین، مهم­ترین و تعین­ بخش ­تربن ساحت زندگی اجتماعی انسان است زیرا با قدرت سروکار دارد. به همین دلیل شناخت مبانی و ابعاد رفتارها و کنش­ های حاکمان سیاسی ضروری است زیرا هرگونه تلاش جهت تغیر و پیشرفت در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی _ سیاسی انسان را به­ طور مستقیم متأثر می ­کند.- از بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی در نظریات قرن بیستم علم سیاست و جامعه­ شناسی با عنوان «توسعه» یاد شده است. توسعه نیز اصولاً از برخی قواعد عام و جهان­شمول و برخی چارچوب­ های تغییرپذیر برخوردار است. علاوه بر این، از آن­جا که وضعیت تجربی، شناختی، عینی و سیاسی هر جامعه و واحد سیاسی ­ای متفاوت از دیگران است؛ خواه ناخواه از مبانیِ داخلیِ متغیر و متفاوتی بهره می ­برند. به همین دلیل ممکن است در برخی موارد از واژه «توسعه» استفاده نشود. همچنین، تصمیم گیران اصلی برای ورود به روند توسعه تنها حکومت­ کنندگان عرصه سیاسی هستند. به همین دلیل هرگونه توسعه و پیشرفتی در گرو تعیین بخشیِ سیاست است. - به نظر می­ رسد که این امر در مورد ایران معاصر و به ­خصوص دوران جمهوری اسلامی مصداق پیدا می ­کند. با رسمیت قانونی سیاسی حکومت جمهوری اسلامی و حاکمیت نظریه ولایت فقیه، خواه ناخواه فضای شناختی _ ذهنی حاکم فقیه در تعین بخشی به وضعیت سیاسی و ورود به روندهای پیشرفت اولویت تام می ­یابد. امام خمینی بر کشوری حاکم شد که پیشینه نوسازی و توسعه و پیشرفت در آن به حدود یک قرن می ­رسید. به همین دلیل بود که هم وضعیت عینی کشور ناگزیر از این میراث بوده است و هم واقعیت ذهنی و شناختی حکمران سیاسی از آن غافل نمی ­شود. اما به دلیل این­که واقعیت ذهنی و معرفت شناختی حاکم سیاسی (در این­جا ولی فقیه) متفاوت از کلیت پیشینه ماجرای پیشرفت و توسعه بوده است، نیازمند نگاهی مجدانه در جهت واکاوی عناصر مشروعیت ­بخش و مبانی معرفت ­شناختی و سیاسی وضعیت و الگوی درون ­­زای پیشرفت است. این امر به­ طور مستقیم بر موضع و عملکرد ساخت سیاسی در قبال پیشرفت کشور اثر می­ گذارد. این نیز دلیل مهم دیگری جهت ارزیابی و واکاوی مواضع معرفت­ شناختی حاکم سیاسی در قبال پیشرفت و تحول است.-چارچوب های معرفت ­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود به مسیر تغییر و پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می­ کند. در این چارچوب، کیفیت معرفت­ شناختی مورد نیاز برای حکومت کردن در زمره وظایف و حقوق روحانیون قرار می­ گیر­د، زیرا آنهایند که از معرفت به قواعد حکومت دینی و اسلامی برخوردارند. از این مسیر است که ذخیره ذهنی معرفت و مبنای معرفت­ شناختی مورد نیاز حوزه سیاست جهت تعین ­بخشی به تصمیم­ های سیاسی کلیدی برای وقوع پیشرفت و تحول ایجاد می ­شوند.*معرفت سیاسی و پیشرفت در اندیشه امام خمینی(ره)-در قالب اندیشه سیاسی امام خمینی اساساًً ادراک واقعیت، از جمله واقعیت­ های نوسازی جامعه ایران و نیازهای گریزناپذیر آن جهت ورود به روندهای پیشرفت و تغییر، از کانال فقه و کلام شکل می ­گیرد. در این چارچوب است که ارجاعات متعددی از نقلیات تاریخ اسلام و سیره و توصیه­ های ائمه معصومین(ع) مبنا قرار می ­گیرند و قالبی شناختی برای تغییر و پیشرفت در حوزه رسمی سیاست در ایران و روندها و عملکردهای آن ارائه می­ شود. این قالب شناختی، واقعیت برآمده از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را کاملاً متأثر و حتی متعیِن می­ کرد و از این طریق ظرفیت پیشرفت را در حوزه رسمی و ساحت غیررسمیِ زندگی اجتماعی _ سیاسی ایرانیان متأثر می­ کرد. - یکی از مهم ­ترین موارد این قضیه در اندیشه سیاسی امام خمینی معطوف به امر حکومت است. در این چارچوب هم از اجتهاد و هم از نقلیات مهمی استفاده شده است. در مورد اجتهاد باید گفت فرایندی است که شروع آن با «فهم» و اختتام آن با «استنباط» حکم شرعی می­ باشد. این فرایند محصول جهد فقیهانه ­ای است که مجتهد در راه دستیابی به حکم شرعی انجام می­ دهد. -امام خمینی در طرح اندیشه­ های خویش، افزون بر توجه به اصول و مبانی دینی، الزامات و شرایط زمانه را نیز در نظر داشته و مطابق اقتضائات دوره ­ای که در آن به سر می ­برده، در آرای اجتماعی ـ سیاسی خود تغییراتی داده است. بخشی از این مطلب به پذیرش اجتهاد از جانب امام مربوط می ­شود، این اندیشه با هر دیدی که واکاوی شد، به دور از سیاست و وضعیت سیاسی ما نیست. این امر، آن­چنان اهمیت مبرمی دارد که به نظر می ­رسد اساساً بحث از فقه در چارچوب­ تفکر امام خمینی، خواه ناخواه، راه به مفهوم به نام «فقه حکومتی» می­ برد. این مبحث تقریباً از میانه­ زندگی سیاسی امام خمینی به طور جدی مطرح و به وضوح منجر به طرح بحث «حکومت اسلامی و ولایت فقیه» شد. طرح این مباحث، مرحله ­ای استعلایی نسبت به نظریات علمای گذشته در ارتباط با حکومت و نقش فقها و عالمان در همکاری با رژیم­ های موجود است.-بسیاری از عقاید امام خمینی در حوزه رسمی سیاست ناشی از اجتهاد او بودند. از این مسیر او به زمان و مکان معطوف شده و معتقد است: «یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی، نقش زمان و مکان در اجتهاد و تصمیم گیری ها است. زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسائلی که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر، همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست، اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بر همین مبناست که ایشان فرمود: « دموکراسی اسلام کامل­ تر از دموکراسی غرب است». وی معتقد بود که «حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت می­باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید؛ به پا داشتن حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ضوابط اسلام، متکی به آرای ملت».*امام خمینی مشروعیت نظام سیاسی را مطابق حاکمیت قانون الهی می­ دانست-مهم ­ترین بحث در خصوص استفاده از اجتهاد و مفاهیم نقلی مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه است. حضرت امام این مبحث اساسی را پیش از انقلاب اسلامی و در متون کشف ­الاسرار، البیع و مکاسب پایه ­ریزی کرد. در کشف ­الاسرار بر حقانیت حکومت فقها استدلال شد که «آنها که روایت سنت و حدیث پیغمبر می­ کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن ها هم ثابت است، زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کند، معنایش این است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد». او بر این باور بود که همان اختیارات ولایتی که حضرت رسول اکرم(ص) و دیگر ائمه (ع) داشته خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است. این اختیارات مربوط به وظایف و کارکردهای عام در حوزه رسمی سیاست و حکومت هستند که می­ بایست با استقرار حکومت اسلامی و توسط فقها اعمال شوند.-ایشان معتقدند که «حکومت یکی از احکام اول ...

ادامه مطلب  

اختصاصی/ شبکه جاسوسان "طالبان" چگونه توسط «داعش» اعدام شدند؟  

درخواست حذف این مطلب
تشکیل ولایت خراسان و مقابله داعش با طالبان در هفته های اخیر وارد فاز جدید شده که شناسایی و انهدام شبکه جاسوسان طالبان توسط داعش یکی از آنها می باشد. به گزارش شمانیوز: جاسوسی، هنر است». این عبارت اولین واژه هایی است که بعد از ورود افسران اطلاعاتی به دانشکده ها یا سرویس های اطلاعاتی اغلب کشورها به آنها آموزش داده می شود. ممکن است بخش کثیری از افکار عمومی موجود در جهان بر این باور باشند که این سه کلمه جز رجز خوانی و توجیه فعالیت های پنهان توسط عناصر و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ارزش دیگری ندارد؛ اما حقیقت این است که بر اساس نظریه های موجود در عرصه جنگ اطلاعاتی، جاسوسی یا جاسوس بازی در ظاهر و باطن خود یک هنر پنهان را جای داده است.هنری که از قرن های گذشته تاکنون مورد استفاده بوده و در حالت فعلی در زیر پوست تمامی شهرهای دنیا در جریان است و تا آخرین روز از جهان هستی ادامه خواهد داشت. چراکه بر اساس راهبردهای امنیتی و اطلاعاتی موجود، خصوصاً در کشورهای غربی و اروپایی؛ این سرویس های اطلاعاتی هستند که جهان را سوق می دهند. از این جهت نباید سطح استخدام عنصر و به زنجیر در آوردن منابع انسانی را تنها از سوی سرویس های اطلاعاتی متصور بود بلکه منابع انسانی جهت داده شده و در سطح بعد منابع دو سویه امروزه به عنوان موثق ترین و در دسترس ترین عناصر جمع آوری اخبار به حساب می ایند که حتی ابزار فنی هم نمی تواند جایگزین آنها شود.به این جهت است که در هر کشور هرساله سخن از پالایش دستگاه های اطلاعاتی به میان می آید که از آن به عنوان «تمیزکاری» نام برده می شود. حال این پاکسازی پنهان می تواند در قلب آمریکا و در دل آژانس اطلاعات مرکزی (سیا) صورت بگیرد یا اینکه در داخل استخبارات پادشاهی آل سعود. آنچه که در این بین مسلم است پاکسازی تشکیلات و ساختار اطلاعاتی و امنیتی کشورها برای مسدود کردن حفره های امنیتی خواهد بود که در اینجا "هدف، وسیله را توجیه می کند". همگان به خاطر دارند که تاریخی ترین جاسوس موساد یعنی «الی کوهن» ملقب به جاسوس شامپاینی که تا مرز منصوب شدن به عنوان وزیر دفاع سوریه پیش رفته بود، از اواخر دهه ۵۰ میلادی با هویتی جعلی و در پوشش یک بازرگان سوری وارد سوریه شد و موفق شد تا تمامی افراد رد بالای ارتش سوریه را به دام خود بیاندازد و اطلاعات مورد نظر را به تل آویو منتقل کند که نهایتاً در سال ۱۹۶۵ در میدان مرجه دمشق به دار آویخته شد.«الی کوهن در جلسه محاکمه»اصل موضوع این است که تنها افراد معدودی می توانند همانند الی کوهن در عرصه جاسوسی شهرت جهانی پیدا کنند که در هر کشور و خصوصاً دولت هایی که سرویس های امنیتی قدرتمند را در اختیار دارند، این افراد بیشتر از سایر کشورهای دیگر خصوصاً سرویس های منتسب به کشورهای اسلامی و ایدئولوژیک یافت می شوند. چراکه جغرافیای هر کشور و نگاه سیاسی و مذهبی حاکمیت آن زمانی که با عرف بومی آن منطقه در آمیخته می شود دو حالت برای یک عنصر اطلاعایت به وجود می آید؛ نخست اینکه آن شخص مورد نظر بر اساس سنت و عرف محلی و جغرافیای به راحتی در درون ریز بافت های موجود در جامعه حل می شود و می تواند یک الی کوهن دیگر را خلق کند و دوم اینکه قرابت های بومی و مذهبی که از عرف جامعه هدف نشات می گیرد موجب می شود یه عنصر و یا حتی یک جاسوس اجیر شده ظرف چند دقیقه به کام مرگ کشانده شود.حال اگر با این پیش فرض و ادبیات کلاسیک در عرصه جاسوسی به بطن و متن پدیده گروک های تروریستی ورود پیدا کنیم شاهد آن خواهیم بود که تا حد زیادی این ساختار و ادبیات که به عنوان نقشه راه از آن نام برده می شود در تئوری و عمل جوابگو خواهد بود که البته به توانایی فرد نفوذی هم بستگی دارد؛ اما حقیقت این است که جاسوسی در پیکره گروهک های تروریستی به نفع یک دولت یا سازمان تروریستی دیگر تا حد زیادی معادلات تئوریک و دستورالعمل های و آموزش های کلاسیک را با بن بست مواجه می کند.به عبارتی دقیق تر باید بگوییم که به دلیل عدم وجود راهبرد مشخص و عکس العمل های غیرقابل پیش بینی و ثابت از سوی عناصر گروهک های تروریستی، خصوصاً گروهک های تازه به وجود آمده که در ارتباط با سرویس های کشورهای دیگر هستند، عنصر نفوذی اگر به بداهه گویی ها و تصمیم گیری فوری و عملیاتی عادت نداشته باشد بدون تردید ظرف چند روزی و حتی چند ساعت از مدار هستی ساقط می شود.موضوع دیگری که باید به آن اشاره شود این خواهد بود که یارگیری بومی، خیزش مردمی و تبدیل آن به یک جریان تروریستی و یا پیوستن بومیان یک منطقه به جریان های تروریستی موجود بدون تردید «فیلترهای بومی» را در حاشیه موجودیت یک تشکیلات تروریستی خلق می کند که هدف آن شناسایی، تصفیه و حذف آن عنصر نفوذی است که موضوع متن پیش رو خواهد بود.«اردوگاه آموزشی داعش در ولایت ننگرهار افغانستان»در هفته های اخیر اخباری مبنی بر اعدام چند تن از ساکنان و نظامیان افغانستان توسط عناصر گروهک تروریستی داعش در افغانستان منتشر شده بود که خود را در قالب خلافت چهارم یا به عبارتی دیگر «ولایت خراسان» به دنیا معرفی کرده اند. خلافت چهارم از این جهت بدان اطلاق می گردد که عراق به عنوان پایگاه نخست و سوریه به عنوان خلافت دوم از سوی ابوبکر بغدادی معرفی شده است. خلافت سوم که در شهر سرت لیبی (واقع در شمال این کشور) اعلام موجودیت کرده بود و توسط نیروهای خلیفه حفتر و نظامیان آمریکا در سال گذشته از مدار خلافت بغدادی خارج شد؛ به عنوان خلافت چهارم مشهور بود و حالا هم شاهد برافراشته شدن "پرچم های سیاه" در افغانستان و به دنبال آن آسیای میانه هستیم که در زمره ولایت خراسان از آن نام برده می شود.در اینجا باید متذکر شد که داعش در افغانستان به تازگی توانسته است ولایت های زیادی را مورد هجمه قرار دهد تا بتواند علاوه بر یارکشی اجباری و اختیاری از جامعه افغانستان و پاکستان؛ رقیب اصلی خود یعنی طالبان را به حاشیه براند و بر «امارت اسلامی» که روزی توسط "ملامحمد عمر" هدایت می شد و حال پس از کشته شدن "ملا اختر منصور" توسط "هبت الله آخوندزاده" راهبری می شود، حکمرانی کند.«حافظ سعیدخان/ اولین رهبر ولایت خراسان»از این منظر داعش از نگاه طالبان دشمن درجه یک و «مهمان ناخوانده» به حساب می آید که حتی ایدئولوژی آنها را همانند عناصرش خارجی و وارداتی می داند. ناگفته نمایند که برخی از اعضاء طالبان در نتیجه انشعاب های به وجود آمده در بدنه این جریان که پس از مرگ ملاعمر صورت گرفته بود با داعش و اولین رهبر ولایت خراسان یعنی "حافظ سعیدخان" بیعت کردند و همینموضوع کادر مرکزی و اعضاء رد بالای طالبان که در کویته پاکستان مستقر هستند را ناراحت کرد و نام داعش و منتسبان آندر ولایت خراسان را در صدر لیست اهداف جاری خود قرار دادند.از این منظر نه تنها طالبان؛ بلکه روسیه، پاکستان و ح ...

ادامه مطلب  

شرکت روسی بزرگترین شرکت های نفتی جهان  

درخواست حذف این مطلب
ایران توسعه نفتی فاز پارس جنوبی را به توتال فرانسه وامی گذارد که در جدیدترین رتبه بندی از شرکت های بزرگ نفتی جهان این شرکت در جایگاه نهم قرار دارد و جایگاه های اول و دوم برای شرکت نفتی «گاز پروم» و «روس نفت» روسیه است.به گزارش شمانیوز:مؤسسه boepd در جدیدترین رتبه بندی که برای شرکت های بزرگ نفتی جهان انجام داده است 2 شرکت روسی را در مقام های اول و دوم و شرکت نفتی آمریکا را در جایگاه سوم قرار داده است. براساس این گزارش رتبه بندی شرکت ها براساس میزان تولید روزانه نفت صورت گرفته است. در این رتبه بندی شرکت نفتی گاز پروم روسیه روزانه 8 ...

ادامه مطلب