مجوز ندادن به موسیقی رپ غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی رپ مشکلی ندارند/«رپ به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد  

درخواست حذف این مطلب
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی رپ" واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی رپ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی رپ» و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی در روزهای پایانی دولت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی رپ» نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی رپ» مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی رپ» نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی رپ دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی رپ همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی رپ گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی رپ صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی رپ که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی رپ» در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی رپ» همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند.در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی رپ» در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی رپ» هرگز وجود ندارد. مادر سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی رپ» را به رسمیت نمی شناسیم.وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی رپ» به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها شکسته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی رپ به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی رپ باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی رپ را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کتابی در این زمینه استخراج کنند تا به کسانی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی رپ فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالاخره موسیقی رپ نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی رپ در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است.در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی رپ بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه کسی مو هایش را تاج خروسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی رپ حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران دولتی و غیردولتی نسبت به «موسیقی رپ» که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های دولتی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو کسانی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی رپ عنوان کرد: موسیقی رپ می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی رپ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی رپ قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی رپ غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) نیز درباره موسیقی رپ به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. از این رو ...

ادامه مطلب  

مجوز ندادن به موسیقی رپ غیرقانونی ست/ علما هم با مداحی رپ مشکلی ندارند/«رپ به شرط سلامت» می تواند مجوز بگیرد  

درخواست حذف این مطلب
در حالی هنوز وزارت ارشاد حتی از به کار بردن واژه "موسیقی رپ" واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از این گونه موسیقی مجوز نداده و نمی دهد؛ این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. آفتاب نیوز : به گزارش ایلنا، حاشیه هایی که طی یک هفته اخیر با انتشار خبر همراهی حمید صفت (خواننده موسیقی رپ) در نمایش «لامبورگینی» به کارگردانی سیامک صفری به وجود آمد؛ یکبار دیگر مسئله روشن نبودن تکلیف «موسیقی رپ» و برخوردهای چندگانه را با فعالان این عرصه، به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.در حالی هنوز وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی در روزهای پایانی دولت یازدهم حتی از به کار بردن واژه «موسیقی رپ» نیز واهمه دارد و مدام تاکید می کند به هیچ اثری از «موسیقی رپ» مجوز نداده و نمی دهد که این موسیقی سال هاست از تلویزیون و نهادهایی چون حوزه هنری و نیز از تریبون های حسینیه ها شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. البته در این بین؛ طیف گسترده ای از فعالان «موسیقی رپ» نیز وجود دارند که به دلیل روشن نبودن تکلیف وزارت ارشاد با این گونه از موسیقی، سال هاست به صورت زیرزمینی فعالیت می کنند. «موسیقی رپ دقیقا چیست که تا این حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی از نزدیک شدن به آن نیز پروا دارد؟» این سئوالی است که احتمالا دست اندرکاران این وزارتخانه و دفتر موسیقی چندان توضیح روشنی برای آن ندارند و دقیقا به همین دلیل است که از پاسخ به سئوالات خبرنگار ایلنا در این زمینه با احتیاطی مثال زدنی امتنا می کنند و می گویند «نگاه وزارت ارشاد به موسیقی رپ همان است که در گذشته بوده و هیچ تغییری نکرده و برای اطلاع از نگاه ما به مطالبی که در گذشته درباره موسیقی رپ گفته شده؛ مراجعه کنید. ما هیچ وقت مجوزی در زمینه موسیقی رپ صادر نکرده ایم...»مداحان و ذاکران نیز از موسیقی رپ که همان «بحرطویل» است، استفاده می کنندترسی که وزارت ارشاد از طرح شدن «موسیقی رپ» در دل دارد را در بسیاری از نهاد های دیگر نمی توان یافت. رضا مهدوی که حدود ۲۰ سال به عنوان مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت کرده است؛ درباره بحث مجوز نگرفتن «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: در جامعه ما نوع رفتاری خاص تثبیت شده و آن اینکه با هر پدیده ای که در جوامع غربی؛ کهنه شده و در جامعه ما نو به نظر می رسد، مخالف صورت می گیرد؛ آن هم نه مخالفتی از روی علم؛ بلکه از سر برداشت شخصی و کاملا سلیقه ای. متاسفانه این رویه در سطوح مختلف کشور ما سیطره پیدا کرده و در زمینه موسیقی نیز نمود جدی تری دارد. برای مثال «موسیقی رپ» همان «بحرطویلی» است که ذاکران و مداحان ما با الحان مقدس سال ها آن را اجرا کرده و می کنند. در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد.رضا مهدوی در ادامه افزود: «موسیقی رپ» در جامعه غربی به عنوان وسیله ای برای اعتراض به کار می رفته و البته در برخی از آثار نیز شامل کلمات بی ادبانه است اما در ایران وضعیت متفاوت است و استفاده از واژه های بی ادبانه در «موسیقی رپ» هرگز وجود ندارد. ما در سال ۱۳۸۵ یک نمونه مداحی رپ با صدای عبدالرضا موسوی در مرکز موسیقی حوزه هنری تولید کردیم و تلویزیون نیز آن را پخش کرد؛ آلبوم این کار با عنوان «ذبح نور» منتشر شد و علما نیز آن را گوش کردند و هیچ نکته ای در آن نیافتند که مسئله ساز باشد؛ نکته جالب اینکه در همان زمان انتشار این آلبوم نیز وزارت ارشاد می گفت ما «موسیقی رپ» را به رسمیت نمی شناسیم. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد.این موزیسین در ادامه گفت: وزارت ارشاد یک مرکز اصلی تصمیم گیرنده در کنار صداوسیما محسوب می شود و صدور مجوز برای گونه ای از موسیقی مانند «موسیقی رپ» به این معنا نیست که قرار است قبح ناهنجاری ها شکسته شود. وزارت ارشاد می تواند برای موسیقی رپ مجوز صادر کند تا این موسیقی از یک کانال رسمی منتشر شود و به صورت منزه در اختیار مردم قرار بگیرد و در کنار اهداف نظام قرار بگیرد. این گونه موسیقی می تواند اصطلاحاً به شکل «رپ لطیف» یا «موسیقی رپ به شرط سلامت» مجوز بگیرد. موسیقی رپ به هیچ عنوان خطرناک نیست و نباید جنبه سلبی پیدا کند و با آن مقابله صورت بگیرد.مدیرکل سابق مرکز موسیقی حوزه هنری همچنین عنوان کرد: بهتر است یک جشنواره اختصاصی موسیقی پاپ راه اندازی شود که یکی از بخش های آن موسیقی رپ باشد؛ آن وقت در چنین فضایی می توان موسیقی رپ را نیز کار شناسی کرد و کار شناسان و صاحبنظران برای همیشه تکلیف این موسیقی را مشخص کنند و کتابی در این زمینه استخراج کنند تا به کسانی داده شود که در این زمینه نگرانی دارند. متاسفانه همچنان بسیاری از استعدادهای موسیقی که در زمینه موسیقی رپ فعالیت می کنند در نطفه خفه می شوند و سر از جاهای دیگری درمی آورند که عاقبت خوشی ندارد. بالاخره موسیقی رپ نیز روزی جایگاه رسمی خودش را پیدا می کند ولی بهتر است امروز این اتفاق بیفتد. البته طی سال های اخیر در صداوسیما نمونه هایی از موسیقی رپ در سریال ها مورد استفاده قرار گرفته است. در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک؛ تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند.رضا مهدوی گفت: در تلویزیون برنامه ای با عنوان شوک تولید شد که درباره موسیقی رپ بد ترین نوع تولید در حوزه موسیقی بود. در این برنامه تمام فعالان موسیقی زیرزمینی را به نهله های شیطان پرستی و امثالهم مربوط می کردند که از اساس این مسئله درست نبود؛ اصلاً چیزی با عنوان المان های موسیقی شیطان پرستی وجود ندارد که بتوان گفت براساس این المان های موسیقایی، این تعداد موزیسین در این حوزه فعالیت می کنند. اینکه کسی مو هایش را تاج خروسی درست کند یا روی بدنشان خالکوبی داشته باشد هیچ ارتباطی با خود موسیقی پیدا نمی کند؛ همین کار ها را در هر موسیقی دیگری نیز می توان انجام داد. از موسیقی به عنوان یک ابزار و یک هنر می توان هم استفاده خوب و هم استفاده نامطلوب انجام داد. به این واسطه این حرف ها که نمی شود انگ زد.ژانر خوب و ژانر در موسیقی نداریمخانه موسیقی از تمام گونه های موسیقی حتی رپ حمایت می کندبا وجود نگاه غیرواقعی بسیاری از مدیران و تصمیم گیران دولتی و غیردولتی نسبت به «موسیقی رپ» که آن را بسیار آسیب زننده می دانند اما فعالان جدی عرصه موسیقی چنین نگاهی را از پایه غلط می دانند و به هیچ عنوان نمی پذیرند. اهالی موسیقی تقسیم بندی های دولتی را مبنی بر ژانر خوب و ژانر بد در موسیقی صحیح نمی دانند.حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) که خود؛ خواننده موسیقی اصیل ایرانی است، درباره نوع نگاه «خانه موسیقی» نسبت به «موسیقی رپ» به خبرنگار ایلنا گفت: اصولاً ما در خانه موسیقی از همه گونه های موسیقی که درست و هنجارمند باشند، حمایت می کنیم. ما که نمی توانیم برای گونه های مختلف موسیقی تقسیم بندی خوب و بد داشته باشیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم. هرگونه موسیقی که هنجارمند باشد و از قواعد هنری تبعیت کند؛ از موسیقی پاپ گرفته تا راک و سنتی و کلاسیک و رپ را می پذیریم و تاییدشان می کنیم.مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه افزود: هر گونه ای از موسیقی اصول، قواعد و هنجارهایی دارد و از قوانینی تبعیت می کند. از این رو کسانی که گونه های مختلف موسیقی را اجرا می کنند باید دارای شرایطی باشند و این قواعد و قوانین را بدانند. موسیقی که برخلاف هنجار باشد و از نظر محتوایی نیز مشکل داشته باشد به طور طبیعی پذیرفتنی نخواهد بود و جامعه نیز آن را پس می زند.نوربخش به طور ویژه در مورد موسیقی رپ عنوان کرد: موسیقی رپ می تواند موسیقی هنجارمند باشد و از قواعد پیروی کند و دارای پیام و محتوایی خوبی باشد. موسیقی رپ، امروز در همه جای دنیا شنیده می شود و طرفداران بسیاری نیز دارد. اگر موسیقی رپ قواعدی را که مدنظر است داشته باشد هیچ ایرادی نخواهد داشت.مجوز ندادن وزارت ارشاد به موسیقی رپ غیرقانونی استپیروز ارجمند (مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) نیز درباره موسیقی رپ به خبرنگار ایلنا گفت: زمانی که من در وزارت ارشاد سمت گرفتم به دنبال تدوین آیین نامه یا برنامه استراتژیکی بودم تا بتوانم براساس آن برنامه ریزی هایمان را صورت بدهم؛ اما زمانی که مشغول به کار شدم چیزی در این زمینه نیافتم. یعنی هیچ متنی که سیاست کاری و هدف گذاری را به طور شفاف در زمینه موسیقی بیان کند وجود نداشت. ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/دادستان ها بدون ارائه مستندات حقوقی حق لغو کنسرت را ندارند/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از  

درخواست حذف این مطلب
در این گفتگو می خوانید: اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار است، منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بوده، همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند و اینکه سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت است. به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟ چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسی ساختاری دارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا ای ...

ادامه مطلب  

امت شهیدپرور کجا گفته یک کنسرت لغو شود؟/از زمان آقای طلایی گرفتن پول توسط اماکن از کنسرت گذاران باب شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از مهمترین چهره هایی که طی چند سال اخیر در بسیاری از بزنگاه های موسیقی ایران در بطن اخبار قرار داشته حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل سال های اخیر خانه موسیقی است. از ماجراهای مربوط به انتخابات خانه و جشنواره موسیقی فجر گرفته تا دفاع از شجریان در مقاطع مختلف؛ همواره حضور نوربخش تاثیرگذار بوده است. گفتگوی ما با او در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و طی آن به برخی از مسائل موسیقی چون "وضعیت بانوان موزیسین"، لغو کنسرت ها" و بسیاری از مسائل دیگر پرداختیم گرچه فرصت نشد تا به بسیاری دیگر از چالش های جدی اهالی موسیقی در کشورمان پرداخته شود؛ و این نشان از وضعیت نابهنجار این صنف در هجمه برخوردهای سلیقه ای مسئولان و دست اندرکاران دارد.در ادامه حاصل گفتگوی ایلنا با حمیدرضا نوربخش (مدیر عامل خانه موسیقی) را می خوانید:حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است.حاکمیت هرگز وقت نگاه صد در صد مثبتی به موسیقی نداشتهدر مناظره های انتخابات ریاست جمهوری جسته و گریخته صحبت هایی درباره موسیقی شد؛ برداشت تان از این مناظره ها به ویژه در زمینه موسیقی چیست؟ما انتظارمان این بود که بیشتر و جزئی تر در حوزه موسیقی اظهارنظر کنند. توقع داشتیم در برنامه ها و مناظرها، تنگناهای موسیقی و مسائل ریز و درشتی که برای جامعه موسیقی وجود داشته و دارد؛ مورد بحث قرار گیرد تا جامعه هنری و مخاطبان بیشتر بتوانند با مواضع کاندیداها در این مسائل آشنا شوند.حاکمیت هیچ وقت نگاه صد در صد مثبتی به مسایل مختلف موسیقی نداشته و همیشه در هاله ای از ابهام درباره موسیقی صحبت شده است. خود این موضوع علت بسیاری از مسائل کوچک و بزرگی محسوب می شود که در این سال ها موانع ریز و درشتی را برای اهالی موسیقی به وجود آورده است. ما انتظار داشتیم دست کم نامزدها از برنامه های آینده شان صحبت کنند. گفتن اینکه "هنر چیز خوبی است" جزو بدیهیات به حساب می آید.مسائل معیشتی هنرمندان چیزی بود که درباره اش صحبت نشد. اگر راجع به مسائل معیشتی مردم و وضعیت حاشیه نشین ها صحبت می شود بایستی درباره مقوله معیشت هنرمندان نیز صحبت شود باید دید که آیا آنها وضعیت مناسبی دارند؟ آیا معدل زندگی جامعه هنری در حد قابل قبولی است؟ من به جرات می گویم که این گونه نیست.در جامعه موسیقی تنها عشق به موسیقی است که موزیسین ها را در حوزه کاری شان نگه داشته و رهایشان نمی کند؛ و گرنه این قشر از جامعه از نظر معیشتی مشکلات بسیاری دارند. به گونه ای که شاهدیم حق عضویت 50 هزار تومانی خانه موسیقی را که سالیانه از اعضا دریافت می شود عده بسیاری نمی توانند بپردازند. ما امروز بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که به جرات می توانم بگویم بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.بیش از 15 هزار عضو در خانه موسیقی داریم که بیش از نیمی از آنها در شهرستان ها، جزو همین حاشیه نشین ها محسوب می شوند.هنرمند موسیقی نواحی ما در یک خانه محقر روستایی زندگی می کند که گاهی وقت ها کوچکترین حوادث طبیعی کل زندگی اش را از بین می برد. شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.شاید کسی باور نکند هنرمند شاخص بین المللی (مانند شیرمحمد اسپندار) که جزو افتخارات فرهنگی این مملکت محسوب می شود تمام زندگی اش شامل دو اتاق کاهگلی در یک روستای حاشیه شهرستان باشد.در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری؛ همه کاندیداها تاکید داشتند در عرصه دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی فرهنگی، هنرمندان ما نقشی دارند که در جهان می توانیم به آنها بنازیم و آنها هستند که ویترین تمام نمای فرهنگ ایرانی و شناسنامه های سرزمین های ما محسوب می شوند. در چنین شرایطی ما حق داریم بپرسیم معیشت این هنرمندان امروز چگونه است؟ امروز موانعی پیش پای هنرمندان موسیقی وجود دارد که بارها و بارها ما آنها را گفته ایم.باید راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود؛ آنها نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم اجازه تحصیل در رشته موسیقی را داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟نگاه به فعالیت های موسیقی ملوک الطوایفی استمتاسفانه در کشورمان نگاه به فعالیت های موسیقی نگاه ملوک الطوایفی است. در هر اقلیمی هر کسی که خودش را حاکم آنجا می داند به خودش اجازه می دهد مطابق با سلیقه و میل شخصی اش عمل کند. البته از نظر ما چنین افرادی حاکم قانونی آن مناطق نیستند و به با توجه به این گونه مسائل انتظار داشتیم در انتخابات، نامزدها مشخصا راهکاریشان را بگویند. این مساله امنیت شغلی و روانی هنرمندان موسیقی را تهدید می کند. وقتی اتفاقی مانند لغو کنسرت برای هنرمندی می افتد آثار زیانبار روحی و روانی اش پاک نمی شود و در روند کاری او اثر مستقیم می گذارد.ما همچنین انتظار داشتیم راجع به بانوان هنرمند موسیقی سخن گفته شود. نیمی از فعالان جامعه موسیقی ما بانوان هستند. چطور می شود یک خانم علاقمند به موسیقی اجازه تحصیل در این رشته داشته باشد ولی اجازه کار در این حوزه را ندارد؟ این مسئله چه توجیهی دارد؟ همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است. همین الان در چندین استان کشور اجازه رفتن روی صحنه به خانم ها نمی دهند. نمونه چنین برخوردهایی را می توان در استان اصفهان مشاهده کرد؛ در این مسئله البته داستان مشهد ماجرای جداگانه ای دارد و مشکل اش فراتر از مساله بانوان و غیربانوان است.این درست است که شاید موضوعی با سلیقه ما جور درنیاید اما بالاخره باید معیار اصلی همه در این مملکت؛ قانون باشد. نمی شود یک هنرمند و یک اثر هنری در بخشی از مملکت مجاز باشند و در بقیه مملکت غیرمجاز. اگر موزیسین یا یک اثر هنری مشکل دارد در همه جا مشکل دارد. وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!وقتی نظارت را دولت انجام می دهد چطور امکان دارد در جایی از کشورمان کاری را بلامانع باشد و در جای دیگر اجازه اجرا به آن ندهند؟!اثر دیگری از استاد شجریان در حال انتشار استدر این دوره از مناظره ها آقای روحانی اسمی از محمدرضا شجریان به میان نیاورد؛ این در حالی است که در دوره قبل انتخابات اسم ایشان را آورد و صحبت هایی هم کرد. شخص دوم مملکت درباره موسیقی و بعضی از ممنوعیت های غیرقانونی هم حرف می زند؟چه اتفاقی ظرف چهار ساله گذشته در حوزه موسیقی افتاده که نتیجه اش اینگونه می شود؟ما نباید چشم مان را روی بخشی از کارهایی که انجام داده اند ببندیم؛ دولت تلاشش را کرده و خیلی جاها مسائل از دست دولت خارج بوده است. ولی واقعا باید برای این وضعیت یک راهکار اساسی اندیشیده شود. عرض من این است، در قضیه استاد شجریان دولت خیلی تلاش کرد و مجوز کلیه آثار ایشان برای انتشار داده شد. کما اینکه یک اثر استاد شجریان سال گذشته منتشر شد و به اثر دیگرشان هم مجوز داده شده که در حال انتشار است. یعنی کلیه آثاری که برای انتشار داده شده بود در این دولت مجوز انتشار گرفت. در بحث کنسرت استاد شجریان هم امیدواریم حالشان بهتر باشد و این مسئله نیز رفع شود. به هر حال پیگیری های زیادی را من به شخصه شاهد بودم.آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است.منظور قالیباف از کمک چندده میلیاردی به خانه موسیقی احتمالا به ریال بودهدر مناظره ها ریاست جمهوری، آقای قالیباف ادعا کرد که شهرداری ده ها میلیارد تومان به خانه موسیقی کمک کرده است؛ این مسئله در بین اهالی موسیقی با واکنش های تندی روبرو شد؛ آیا واقعا شهرداری به خانه موسیقی ده ها میلیارد تومان کمک کرده است؟من دو سال قبل هم که این بحث مطرح شد گفتم ما جزو نهادهای قانونی هستیم. ما کمک بگیر هستیم و بخشی از کمک هایمان از طرف شهرداری هاست؛ بخش دیگری از آن توسط دولت صورت می گیرد. شهرداری به دلیل خدماتی که جامعه هنری به شهر و کشور انجام می دهد وظایف ذاتی دارد از آنها حمایت کند؛ ما نیز تلاشمان این بوده که این حمایت ها را جلب کنیم. مشخصا ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. البته ساختمان شماره 2 کارش صد در صد تمام نشده و این پول هم در اختیار خانه موسیقی قرار نگرفته است. در واقع این پول در نقل و انتقال ملک به شهرداری (خریدار ملک محل خانه موسیقی) به فروشنده ملک پرداخت شده است.ما با مصوبه شورای اسلامی شهر تهران سالی، 100 میلیون تومان از شهرداری تهران کمک گرفته ایم. برای ساختمان شماره 2 خانه موسیقی هم 3 میلیارد تومان از شهرداری تهران کمک دریافت کرده ایم. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.این کمکی بوده که ما از شهرداری گرفته ایم و آنچه آقای قالیباف در مناظره ها درباره کمک ده ها میلیاردی به خانه موسیقی گفته احتمالا منظورشان به ریال بوده است. در وزارت ارشاد هم ما تفاهم نامه ای داریم که سالی 200 میلیون تومان برای خانه موسیقی دریافت می کنیم.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد و دوم مسئله اجماع تمام موزیسین های استان است.شروط خانه موسیقی برای راه اندازی شعب استانی محقق نشددر یک بازه زمانی خانه موسیقی شعب استانی اش را راه اندازی کرد؛ اما این شعب تعطیل شد؛ درحالیکه انتظار می رفت شعب دیگری نیز به این مجموعه اضافه شود. دلیل این اتفاق چه بود؟قبل از اینکه مسئولیت مدیرعاملی خانه موسیقی به من واگذار شود چند شعبه استانی این خانه دایر شده بود که در شیراز و بروجرد و چهارمحال و بختیاری فعالیت خود را آغاز کردند. اینها مشکلاتی داشتند؛ برای مثال مکان هایی که برای کار این شعب اختصاص گرفته بود مکان هایی خصوصی مانند آموزشگاه موسیقی بودند. شاید شخصی آمده و به زعم خودش ایثار کرده و فضای کارش را به این شعب اختصاص داده است؛ اما این کار دستی نیست. در واقع نمی شود تابلوی خانه موسیقی را بالای درب آموزشگاه خصوصی یک فرد نصب کرد.ما دو شرط برای اختصاص یک مکان به فعالیت های شعب خانه موسیقی داریم؛ یکی اینکه این مکان حتما عمومی باشد یا از طرف نهادهای عام المنفعه در اختیار شعب قرار گرفته باشد. حتی خود هنرمندان نیز می توانند به نوعی همگرایی کنند و مکان هایی را درنظر بگیرند. دومین شرط اجماع است؛ در شهرستان ها و مراکز استان ها اغلب طیف بندی و دسته بندی وجود دارد و در تهران هم این مسئله دیده می شود؛ منتهی چون تهران گسترده است مسئله دسته بندی ها آنقدر به چشم نمی آید و همه کارشان را انجام می دهند. در شهرستان ها نمود این طیف بندی ها بیشتر است. ما بارها دیده ایم عده ای از هنرمندان به خانه موسیقی اعتراض کرده اند و گفته اند موزیسین های اصلی فلان شهرستان ما هستیم. این مسائل همواره ما را دچار تردید کرده است. ما این دو شرط را گذاشته ایم و گفته ایم همه هنرمندان مرکز استان اولویت ما هستند و همه هنرمندان شهر اجماع متحد داشته باشند. بعضی ها گفته اند مکانی داریم که برای این کار می توانیم اختصاص بدهیم اما تا الان محقق نشده است. به رغم بعضی اقداماتی که کرده ایم این مسئله هنوز به نتیجه نرسیده و در حال حاضر نیز درخواست ها در حال بررسی است. هر جا این شرط ها محقق شود قطعا شعبه مرکز آن استان ها راه می افتد.وقتی ما (خانه موسیقی) موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند و این ایراد اصلی است.مسئله صنوف هنرمندان با مصوباتی در وزارت کار و ارشاد حل می شودخانه موسیقی به عنوان یک شرکت و موسسه فرهنگی به ثبت رسیده و با ساختاری که از یک نهاد صنفی انتظار می رود متفاوت های اساسیساختاریدارد. نکته مهم این است که ظاهرا پیش از "خانه موسیقی"، "انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران" با ثبت در وزارت کشور و وزارت کار شکل گرفته بود که از نظر ساختاری تمام ویژگی های لازم یک صنف را داشت. سئوالی که در بین اهالی موسیقی وجود دارد این است که آیا خانه موسیقی با چنین ساختاری آیا واقعا ساختار واقعی و صحیح صنفی دارد یا نه؟تا آنجا که من اطلاع دارم خانه موسیقی زودتر از انجمن صنفی هنرمندان موسیقی ایران شکل گرفته است. در زمان دولت اصلاحات موضوع شکل گیری جامعه مدنی و نهادهای مدنی جزو شعارهای دولت آقای خاتمی بود. آن زمان اول خانه سینما درست شد و بعد به فاصله دو سال خانه موسیقی و خانه تئاتر به وجود آمدند. آن موقع تصور این بود که اینها، چون موضوع فعالیت شان فرهنگی هنری است و در چارچوب قوانین و قواعد وزارت ارشاد فعالیت دارند باید در ارشاد این نهادها ثبت شوند. این رویه اشکالاتی داشت؛ دلیل اش هم این است که موضوع حرکت های صنفی اساسا به وزارت فرهنگ و ارشاد ربطی ندارد. بنابراین یک شترگاوپلنگی به وجود آمد که تکلیفش معلوم نبود و در بسیاری از مواقع در تمام این سال ها به مشکل برخوردیم. ما نیز موانع مختلف اسناسنامه ای داشتیم کما اینکه خانه سینما براساس همین موانع، در دولت قبل دچار مشکل شد.اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش دارد با مصوبه ای این مسائل را حل کند. وقتی ما موسسه فرهنگی هنری هستیم اعضای "هیئت موسس" صاحبان خانه محسوب می شوند. در واقع در چنین ساختاری، هیئت موسس هیچ وقت از بین نمی رود. یعنی هیئت موسس مانند سهامداران یک مجموعه می شوند.البته در زمان تشکیل خانه موسیقی گفتند اینجا اساسنامه ای تشکیل می دهند و بعد هیئت موسس منحل می شود و هیئت مدیره شکل می گیرد و این افراد مجمع عمومی هیئت مدیره را تعیین می کنند. در صورتی که با استناد به قوانین ارشاد، این مساله قانونی نیست. یعنی عده ای به عنوان هیئت موسس آمدند که هیچ وقت از بین نمی روند و آنها مانند صاحبان سهام هستند. همه موسسات فرهنگی این گونه است. خانه موسیقی این مشکل را داشت.هیئت موسس با تبصره ای که در شورای عالی انقلاب فرهنگی احتمالا به تصویب می رسد استثنائا از بین می رود. یعنی هیئت موسس انتخابات برگزار می کنند و مجمع عمومی تصمیم گیرنده می شود.اساسا بعضی از صنوف مانند خانه سینما دارند دوگانه سوز می شوند؛ یعنی اینها ریشه ای در وزارت کار دارند و در موسیقی هم یک انجمن صنفی با همین شیوه محسوب می شوند. اما نکته اینجاست که در قواعد و قوانین پوشش دهنده فعالیت هنری در وزارت کار، نگاهی که به هنر نزدیک باشد وجود ندارد؛ یعنی نگاه در این زمینه، نگاه کارگری است که اشکالاتی در آن دیده می شود. این مساله باید بالاخره حل شود. قرار است در وزارت کار هنرمندان صنف ویژه بشوند تا قوانین شان، قوانین کارگری نباشد. همچنین وزارت ارشاد هم قرار شده مصوبه ای بدهد تا نهادهایی مانند خانه موسیقی از دایره موسسات فرهنگی خارج شوند و به زودی این مسئله حل می شود.سند چشم انداز موسیقی مانیفست حاکمیت استشورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت است.کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل برخی مشکلات اساسی اهالی موسیقی در حال تهیه"سند چشم انداز موسیقی" است اما در جامعه موسیقی خیلی ها اعتقاد دارند مصوبات این شورای به قدرت مصوبات مجلس شورای اسلامی نیست. بسیاری این سئوال را مطرح می کنند که چرا این مسئله در قالب یک لایحه به مجلس نرفت؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین مرجع سندنویسی و نگاه حاکمیتی به موضوع فرهنگ است؛ اما قوانین مجلس شورای اسلامی قوانین عمومی است.الان وزارت ارشاد با کدام قانون دارد فعالیت می کند؟ نگاه نظارتی اش را طبق کدام قانون انجام می دهد؟ معضل ما این است که می گویند وزارت ارشاد وظایفش اینهاست و ما نمی خواهیم اینجا موسیقی باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اینکه نگاه خاص حاکمیتی را در موضوع فرهنگ به طور عام، و هنر که بخشی از آن محسوب می شود را بیان کند به وجود آمد. خلا موجود در زمینه موسیقی نیز با تصویب سندی در شورای انقلاب فرهنگی قابل رفع است. در واقع "سند چشم انداز موسیقی" به نوعی مانیفست حاکمیت محسوب می شود.در قانون خلاهایی در زمینه موسیقی داشتیم که نمی توانستیم به آن استناد کنیم. در زمینه موسیقی نیاز است چیزی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم به آن استناد کنیم. در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه روسای قوا به اضافه افراد دیگری از بخش ها و نهادهای مختلف فرهنگی و یکسری شخصیت های حقیقی حضور دارند که اینها همه بالاخره به ریاست رئیس جمهور عمل می کنند و زیرمجموعه رهبری هستند.درست است که قانون در مجلس تصویب می شود اما مشکل ما اینجا است که در بسیاری از مواقع به قانون عمل نمی شود. به همین دلیل نیاز داریم به سندی استناد کنیم که به امضای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که زیرمجموعه رهبری و ولی فقیه و بالاترین راس هرم کشور است رسیده باشد.واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.واحدهایی را که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکار واگذار شد ماجرای پرحاشیه و تکراری تعاونی مسکن خانه موسیقی که جنجال های بسیاری نیز داشت بالاخره به کجا رسید؟در بحث تعاونی مسکن خانه موسیقی باید بگویم، ما پروژه ای را در هشتگرد با مشارکت تعاونی مسکن انجمن روزنامه نگاران آغاز کردیم که یک مجموعه 70 واحدی (5 بلوک 4 طبقه) است. برای شروع کار این مجموعه می بایست70 متقاضی ثبت نام می کردند تا کار شروع شود. به زور آمدیم به رفقای خودمان گفتیم که مثلا شما بیایید سه واحد را بردارید تا بتوانیم این پروژه را شروع کنیم. بالاخره کار آغاز شد و قرار بود این پروژه در یک سال و نیم تمام بشود. دقیقا این موضوع مصادف شد با همان مقطعی که آن تحریم های وحشتناک اجرا شد.یکی از دلایلی که معمولا همه تعاونی های مسکن را با مشکل مواجه می کند این است که همه اعضا در زمان های مشخص شده نمی توانند پول لازم را بدهند تا پروژه پیش برود. طبیعتا در چنین شرایطی پروژه کش پیدا می کند و باعث می شود که اتمام آن عقب بیفتد. در مسئله تعاونی مسکن خانه موسیقی نیز همین اتفاق افتاد و کار کش پیدا کرد و به تحریم ها و ناپایداری وحشتناک قیمت ها برخورد کردیم و این پروژه با 30 درصد افزایش قیمت روبرو شد؛ که آن هم طبق قرارداد بود.در قرارداد تعاونی مسکن، بندی وجود دارد که در آن آمده قیمت تمام شده هنگام تحویل محاسبه می شود. در قرارداد تمام تعاونی ها، این بند وجود دارد. در آغاز کار قیمتی ارزیابی می شود ولی پیش بینی افزایش قیمت را هم می کنند. موقع تمام شدن کار نیز این افزایش قیمت ها محاسبه خواهد شد.در مورد تعاونی مسکن خانه موسیقی هم عنوان شد که 30 درصد افزایش قیمت نسبت به بر آورد اولیه وجود دارد و دوستان اعتراض کردند که ما این پول را نمی دهیم، چراکه ما قرارمان این بوده در فلان تاریخ کار پروژه با فلان قیمت تمام بشود. گفتیم این دیگر دست ما نبوده است. منتهی آنها می گفتند ما خوش حساب بوده ایم و کاری به این ماجراها نداریم. ما گفتیم این پروژه فقط با پول شما تمام نمی شود و آنهایی که در هنگام اجرای پروژه، پول زمان بندی شده را دیرتر پرداخت کرده اند این پروژه را به تاخیر می اندازد. بعد گفتند چرا با اینهایی که دیرتر پول را پرداخت کردند مماشات شده است. گفتیم برای اخراج یک عضو تعاونی مسکن، حتما دادن سه تا اخطار لازم است؛ و ما به هر حال همین کارها را کردیم و با بحران اقتصادی و تحریم ها در کل کشور مواجه شدیم.دوستان در نهایت گفتند ما این اضافه پول 30 درصدی را نمی دهیم. ما هم مجبور بودیم این ماجرا را حل کنیم. در نهایت طبق قانون پس از اخطار اول، دوم، سوم می بایست از پروژه خارج می شدند که ما هم همین کار را کردیم. دوستان هم رفتند شکایت کردند. کل داستان تعاونی مسکن خانه موسیقی در هشتگرد، در برآورد اولیه قرار بود متری 600 هزار تومان قیمت تمام شود که در پایان کار این مبلغ به متری 850 هزار تومان رسید. با این هزینه بهترین مصالحی که متفاوت با پروژه هایی اطراف آنجابود ساخته شد. خانه ای که با زمین اش متری 900 هزار تومان برای دوستان تمام می شود را چطور می شود فروخت و اختلاس کرد؟سرانجام 15، 16 نفر از این دوستان تسویه نکردند و خانه را نگرفتند و به دنبال شکایت رفتند. بقیه واحدها هم به سایر اعضا تحویل داده شده است. اختلاف حسابشان در آن زمان حدود 7 ، 8 میلیون تومان بود. این واحدهایی که اعضای تعاونی تحویل نگرفتند به پیمانکاری داده شد که آنجا را ساخته بود تا این پروژه تمام بشود. بعدا پول اعضایی که شکایت کردند به صندوق دولت رفت و باید با قواعد و قانون قضایی بررسی شود تا ضرر و زیانشان عودت داده شود.ما دنبال پیگیری نحوی جبران ضرر و زیان برگزار کنندگان کنسرت در ماجرای لغو کنسرت ها هستیم. البته ضرر و زیان معنوی نیز در این مسئله وجود دارد که ما فعلا به دنبال پیگیری جنبه مادی اش هستیم.ضرر و زیان لغو کنسرت ها باید جبران شودقانونی در بحث برگزاری برنامه هایی مانند کنسرت وجود دارد که طبق آن اگر م ...

ادامه مطلب  

اتمام بلیت های پیش فروش نمایش شهاب حسینی/ ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
نمایش «اعتراف» از ٣١ خردادماه بر اساس متنی از برد میرمن در سالن اصلی تئاترشهر روی صحنه می رود.نمایش طوفان در جزیره ای سحرانگیز می گذرد که پروسپرو، حاکم سابق میلان و دخترش، میراندا در آنجا زندگی می کنند. دوازده سال پیش پروسپرو حکومتش را با خیانت برادرش، آنتونیو و آلونسو، پادشاه ناپل از دست داد و به همراه دختر خردسالش در قایقی بی بادبان در دریا رها شد. او طی این سال ها به جادو و احضار ارواح پرداخته و روحی با نام آریل را، که بر عناصری چون باد و آتش تسلط دارد، در فرمان خود درآورده است. آریل به دستور پروسپرو در نزدیکی جزیره کشتی آلونسو و همراهانش را که از شمال آفریقا به سمت ناپل بازمی گشتند گرفتار طوفان می کند.می گویند طبیعت عادل است و خود انتقام ظلم و جور را از ساکنانش می گیرد، اما ویلیام شکسپیر معتقد است که دست جادو باید در تنبیه برخی از جاه طلبان و خائنان به میان آید. نمایشنامه کمدی «طوفان»، که از ادبیات ایتالیا وام گرفته شده است، قصه مکرر خیانت برای رسیدن به کرسی قدرت و پادشاهی است. قصه ای که شاید تاریخ هم از بازگویی آن به تنگ آمده باشد اما این گروتسک دردآلود همچنان به مذاق آدمیزادی که طعم شیرین و تخدیری قدرت را چشیده است، خوش می آید. مازیار سیدی نیز با گروه جوانش، روایت جدیدی از طوفان دارد و این گرداب قدرت را از زاویه جدیدی به تماشا نشسته است. در ادامه گفت وگو با این کارگردان را می خوانید:دلیل انتخاب یک نمایشنامه کلاسیک و اجرای آن به شیوه مدرن یا حتی پست مدرن چه بود؟مهم ترین دلیل، امکان دهی این متن برای تطابق با تصور و قرائت خودمان است. این کار یک طرح استاد-دانشگاهی بود و من دنبال متنی بودم که بازیگر زیادی داشته باشد تا دانشجویان بیشتری را برای کارآموزی و تجربه همراه کنم، به انضمام اینکه این کار دومین تجربه کارگردانی خود من نیز هست و برای من زورآزمایی خوبی با یک متن پیچیده، طولانی و سنگین از دوره رنسانس به شمار می آمد. همچنین کلیت داستان یک ترجمان مدرن و به روز است و در دراماتورژی تلاش ما این بوده است که این متن را به زمان و سن خودمان نزدیک کنیم، تجربه های خودمان و این متن این امکان را داشت تا به این سمت بیاید.برای همین تناقضی میان نوع پوشش و گویش کاراکترها قائل شدید؟بله، آدم هایی با لباس های مدرن اما ادبیات آرکائیک و تلطیف شده کلاسیک. وقتی چیزهایی را از گذشته نگه می داریم باید چیزهایی را هم از امروز یا حتی آینده به اثر تزریق کنیم.نزدیکی این متن به امروز را در چه نقطه ای دیدید؟یک نقطه بینابین در «طوفان» برای من جذاب بود و آن نداشتن قطعیتِ زمانی است. این قطعیت نداشتن در زمان و مکان متن چه کمکی به تصور ما بر قرائت تماشاگر می گذارد؟ همچنین ایده اولیه که متن به ما داد مسأله «قدرت» و پرداخت قدرت در طول تاریخ بود. وقتی در مورد قدرت صحبت می کنیم زمان مشخصی را در نظر نمی گیریم چراکه این لغت و فعل از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود. آنچه در مسأله قدرت تکرار شده است چیست؟ من به عنوان کارگردان این طول و گردش زمان را چگونه می توانستم به نمایش درآورم؟ همه چیز در ذهن من وضعیت دوار یافته بود و بازتاب بیرونی اش یک رفتار حرکتی دوار بود و پاتکس ما به همین ازمنه دوار تبدیل شد. برای من چرخنده بودن و مکرر بودن این اتفاق اهمیت ویژه ای دارد.مانند اپیزودی که در پایان به نمایشنامه اضافه کرده اید؟بله، پروسپرو می گوید این وسایل بماند برای پروسپروی بعدی که می آید و تأکید می کند که حتماً می آید، ولی کی می آید؟ زبان و لباس آن زمان چیست؟ ابزاری که ترجمان جادو هستند در آن زمان چه خواهند بود؟ امروزه وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی ابزارِ بروز بن مایه اصلی این متن یعنی مجیک یا جادو هستند. شکسپیر از عصا و ردا استفاده کرده و ما از رایانه و بی سیم استفاده می کنیم. این دوار بودن اتفاق ها و آبزورد بودن این دایره معیوب، که تا ابد هم تکرار می شود با به هم ریختن زمان قابل القا بود. شما شاخصه های زیادی را برای انجام یک دراماتورژی که از لحاظ اندیشه و ایده در ذهن دارید، در نظر می گیرید. این شاخصه ها ناخودآگاه یک سری از ایده های شما را تلطیف می کنند، بعضی ها را حذف و بعضی را قوت می بخشند.شخصیتی که شما تغییر قابل توجهی در آن ایجاد کرده اید « کالیبان» است که در متن اصلی موجودی فروزمینی است، اما ما در نمایش شما شخصیتی مشابه تارزان می دیدیم، این کار برای بالا بردن وجه کمدی کار بود یا کالیبان در ذهن شما چنین موجودی است؟در مورد تارزان نمی توانم با قطعیت نظری دهم اما در مورد کالیبان می توانم بگویم که این شخصیت بامزه ترین کاراکتر نمایشنامه شکسپیر است و من خواستم به متن وابسته باشم. همچنین از طرفی دیگر قدرت مسأله ای دوسویه است، افرادی که قدرتمند هستند و افرادی که تحت سیطره قدرت اند. با برداشتی پست کلونیالیستی و پسا استعمارگری، ما برای ترجمان امروزی کاراکتری فرمانبردار که به خدمت یک نفر دیگر درآمده نیاز به طراحی لباس و رفتار و حرکت خاص این فرد بودیم. این موجود در متن اصلی دوزیست است و به قول شما فروزمینی؛ چگونه می توانستیم با ترجمانی امروزی غیرعادی بودن این موجود را، که در متن اصلی بخشی از صحبت هایش حتی قابل فهم نیست، نمایش دهیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم تا در گویش و رفتار و سطح حرکتی او تفاوتی ایجاد کنیم و ترجیح دادیم او فرای زمین حرکت کند. در حقیقت این سختی حرکت روی سقف نمایشکده القایی از وضعیت مشقت بار زیست این کاراکتر و فشار زیادی است که تحمل می کند. این تکانه هایی است که خود متن به ما القا می کند. کارگر سخت زیست نمایش ما که وظیفه اش خدمت به قدرت است درنهایت به ستوه می آید و تلاشی برای انقلاب و پس زدن قدرت می کند و باز به دلیل ساده انگاری اش افراد نامناسبی را برای این کار انتخاب می کند.چیدمان متفاوت نشستن تماشاچی ها نیز به دلیل همین دوار بودن و تکرار مکررات و نگاه عمودی قدرت بود؟تمام کارهای ما تجربه است. ایده اصلی متن همین بود که تماشاچی از زاویه پایین همه چیز را ببیند. نکته دیگر این بود که چگونه برای تماشاگر سمپادی با جزیره ای که در آن هستیم درست کنیم. او را چگونه وارد کشتی کنیم و چقدر می توانیم فاصله تماشاچی و صحنه را بکاهیم. اگر صحنه ای قاب عکسی با زاویه بالا داشتیم چه قرائتی می توانستیم از این نمایشنامه داشته باشیم؟ اینکه چقدر می توانیم تماشاگر را شریک کنیم و چه اتفاقی برای او می افتد وقتی که در این فاصله نمایش را تماشا می کند؟ اینگونه تماشاچی در آنچه جهان را تحت سلطه قرار داده شریک می شود و حس تماشاگر صرف بودن نخواهد داشت.دراماتورژی این متنِ سنگین و تمرین با 16بازیگر چقدر زمان برد؟دراماتورژی و تمرین این کار از هم جدا نبود و به شکلی همزمان پیش رفت. ما متن اصلی را در ابتدا تمرین کردیم زیرا به عقیده من بازیگر باید لزوماً متنی را چندین بار بخواند و تمرین کند تا بتوانیم او را به لحاظ اندیشه به آنچه خودمان از متن دریافت کرده ایم نزدیک کنیم و پاتکس متن را بفهمد تا بتواند تمام تغییرات متن را براحتی اجرا کند. آن هم نمایشنامه های شکسپیر که بزرگان جهان معتقدند قوت آنها به بازیگر است. این متن 11، 12 بار بر مبنای تمرین ها و اتودها بازنویسی شد. هر بازنویسی با عوامل بسیاری بویژه یافتن نقطه میانی توان بازیگر و متن پیش رفت که این نقطه از همزمانی دراماتورژی و متن حاصل شد. ما در این کار سعی کردیم متن را برای بازیگر آماده نکنیم بلکه بازیگر را برای زاییدن متن و نمایش آماده کردیم. این روند با 16 بازیگر و حدود 30نفر در پشت صحنه، دو سال زمان برد.تجربه کارگردانی و بازیگری همزمان در این کار چگونه بود؟از ابتدا قرار نبود من در این کار بازی کنم اما برای یکی از بازیگران مشکلی پیش آمد و تنها کسی که می توانست در دوهفته آن تلاش دوساله را به نتیجه برساند خود من بودم. این کار هم دشوار است و هم ناصحیح و ضریب خطر بالای 80 درصد دارد. کارگردان لازم است که از بیرون ببیند و بشنود و هرشب کار را تصحیح کند و تغییراتی ایجاد کند. وقتی کارگردان، بازیگر هم باشد یک هفته زمان می برد که کار خودش را به عنوان بازیگر درست انجام دهد و پس از آن می تواند روی کار تمرکز کند که همین شروع دلهره و شک است. پس یا باید بی خیال باشید که در قاموس من، با توجه به تربیتی که در «گروه لیو» دیده ام، نمی گنجد و اگر بی خیال نباشید این اضطراب را تا شب آخر حمل خواهید کردآیا نتیجه این کار موجب شد بخواهید بازنویسی متن های کلاسیک و تلفیق با دنیای مدرن را ادامه دهید؟بعد از این کار من به استراحت نیاز ندارم بلکه نیاز به بستری شدن دارم! اینگونه تجربه ها سنگین اند و انجام مدام آنها فرسودگی عمیقی را در پی خواهد داشت که به صلاح هنرمند نیست. من جوان هستم و نیاز دارم کارهای دیگری را هم تجربه کنم. برای همین خودم را محدود نمی کنم و اساساً هم انسان راضی ای نیستم. کار اصلی من بازیگری در «گروه لیو» است و آنجا هم آدم راضی ای نیستم. رضایت یک شوخی است و اگر راضی باشید دیگر دلیلی برای ادامه وجود ندارد. این کار طرحی بود که مزه اش را چشیده ایم و از تجربیات آن می توانیم طرح بعدی را بکشیم. در جهان من هیچ قطعیتی نسبت به کار هنری که انجام می دهم وجود ندارد. اثر هنری یک برون ریزی از تلاشی است که با آن اطلاعات و آموزه ها را از طریق دیدن و خواندن و شنیدن در خود انباشته می کنید و باید در یک زمان انبار را تخلیه کنید و از نو آن را پر کنید.یادداشتآنگاه پس از طوفانفرزاد قناعت پورمنتقدشانزده بازیگر، راوی و مجری طوفان، تئاتر کلاسیک-مدرن بودند، در چهارگوشی مدور، پلاتویی بسته و متمرکز و زمانی کمتر از دو ساعت. این روزها اجرای نمایشنامه های کلاسیک، شجاعت می طلبد. ایستادن در جایی که از یک سو عمق و تاریخ مندی است و از دیگرسو، ذائقه مصرفی و گذرای مخاطب امروز و شاید واقعیت جهان امروز، کار دشواری است و مازیار سیدی براستی خطر کرده است. خطری که لزوماً نمی تواند با موفقیت همراه باشد اما تجربه است و انباشت تجربه های مکرر و مسلح ساختن نوباوگان تئاتر، خود غایتی ارزشمند است.طوفان سیدی و طرح مشارکت جمعی او علاوه بر این دستاورد نقاط ضعف و قوتی هم داشت. فضاسازی در این اجرا تجربه ای موفق گرچه کوتاه بود. فیزیک صحنه و بازی و انرژی نور و نورپردازی در لحظه های خودنمایی کمکی مؤثر به تصویرسازی دو عنصر مهم نمایشنامه در اجرا، طوفان و جزیره داشت و موسیقی در این میان با حضور مناسب خود به تکمیل این پازل و برانگیختن عاطفه که خود عنصر کلیدی در تئاتر کلاسیک و سپس تئاتر رنسانس است می پرداخت. این مورد زمانی اهمیت می یابد که بدانیم نظر و دیدگاه بنیادین شکسپیر و اسلاف وی در حوزه زیباشناسی، اخلاق و سپس در جهان رنسانس در حوزه های فلسفی و اجتماعی چیست و چه کارکردی دارد. بیان بازیگران هم گاهی در اجرا از ضعف هایی رنج می برد؛ بویژه در مواجهه با شدت آوایی موسیقی صحنه در لحظه های هم زمانی و اکت و بدن نیز جز در تهورات میرهولدی کالیبان(حمید صدری) نه تنها رخدادی در اجرا نشان نمی داد که گاهی حتی در معرفی شخصیت های اجرا و ادامه نقش نشانه شناختی خود نیز از وظایف کارکردی خویش باز می ماند. اما آخرین حرفی که می ماند این است که طوفان شکسپیر، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند. از ساحت اسطوره و جادو آب می خورد، قدرت کاتارسیس و تکانه های اخلاقی را فراموش نکرده است و عناصر فرازمانی چون موسیقی را به کار می گیرد تا برای تحقق آرمان های رنسانس، ایستادگی در برابر آسیب ها و حفظ این دستاورد، نفسی تازه کند و از اینگونه نجات مدرن را از غریق و طوفان، ایستاده بر شانه های سنت طلب می کند. شرح بیشتر این ماجرا را در تحلیل هایی که برای این نمایشنامه نگاشته شده است می توانید بخوانید.گفتیم طوفان، هم آمیزی کلمات و شخصیت هاست بر بستر معنایی عمیق و تاریخ مند؛ یعنی جغرافیا و هر شخصیت رویداد، قصه ای دارد که به هر حال، مخاطب باید برای درک بهتر ماجرا به گونه ای به آنها پی ببرد. طوفان دانشکده تئاتر اما به نظر می رسد کمی از این معنا جامانده است و تنها به اجرا و ارزیابی شتابزده ای از آن اثر کلاسیک قناعت کرده است؛ این همان نقطه خطر است. دره عمیقی که در درگاه این نوشتار به آن اشارتی رفت. مخاطب با برخی رمزگان های موجود چه به واسطه مطالعه نداشتن و چه بیگانگی با زمینه های فرهنگی نمایشنامه ناآشناست و دستی هم در اجرا این رمز را نمی گشاید و چه پوشش بازیگران، چه منطق ارتباطی صحنه ها، چه زیر و بم های بیان آن طور که باید، بیان نمی کنند. ما در حال اجرا و تماشای اجرایی کلاسیک هستیم بسیار شبیه متن اصلی، که گرچه تغییرات مختصری دارد نه رنگ و بوی اقتباس می دهد و نه نقیضه؛ در این صورت باید در تحقق ظرفیت های معنایی متن به گونه ای منطقی متناسب با چارچوب شکل گیری اش بکوشیم حتی اگر از حوصله ما و مخاطب کمینه گرای عصر خارج باشد.به هر حال طرح مشارکت جمعی رضا سیدی با عنوان طرح استاد- دانشجویی را به تعبیری از ابراهیم گلستان، «خیری به ممکنات آینده» می دانیم و چشم به راه ساحل آرامش این تجربه های انرژیک می مانیم آنگاه پس از طوفان.نام «کیهان کلهر» در میان ٥ موسیقی دان برتر صلحقرن هاست موسیقی به عنوان وسیله ای که می تواند در راه صلح گام های بلندی بردارد، شناخته می شود. در قرن گذشته که جنگ های متعدد در هر گوشه دنیا اتفاق افتاده است، موسیقی دانان از مؤثرترین افرادی بودند که در این راه قدم برداشتند. نیویورک تایمز در یکی از شماره های اخیر خود، مطلبی به قلم «کورینا دا فونسکا- ولهایم» نوشته با عنوان «پنج لحظه از دیدار موسیقی کلاسیک و سیاست» که در آن پنج قطعه موسیقی مؤثر در زمینه صلح را بازخوانی کرده است. قطعاتی که چه از نظر زمانی، چه از نظر ترکیب نوازندگان قدمی در راه ضدیت با جنگ برداشته اند. نام کیهان کلهر، موسیقی دان جهانی هم که سال هاست در گروه «جاده ابریشم» آهنگ سازی و نوازندگی می کند، و به عنوان جهانی ترین موسیقی دان ایرانی شناخته می شود، در این فهرست پنج گانه آمده است. در ابتدا نویسنده این مقاله نوشته: آلن گیلبرت پروژه ای دارد که در آن به سیاست توجه ویژه ای کرده و با ارکستر فیلارمونیک نیویورک برنامه ای را تدارک دیده که عنوان «کنسرتی برای اتحاد» را برایش برگزیده است. او از موسیقی دانانی از کشورهای مختلف مانند ایران و اسرائیل برای پیوستن به ارکستر فیلارمونیک دعوت کرده است تا در سالن دیوید گفن در سه روز مجموعه کنسرتی را روی صحنه ببرند. این طور که پیداست آقای گیلبرت با این طرح، ایستاده تا یک تنه با بادهای تفرقه که هر روزه بر فراز واشنگتن می وزند، مقابله کند. از سویی او به قدرت پل سازی موسیقایی که بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد، واقف است. سپس به مرور پنج قطعه موسیقی به یادماندنی از دیپلماسی موسیقایی پرداخته است.کودتای جنگ سردون کلیبرن، پیروزی گَرمی را در جنگ سرد در مسابقه پیانوی چایکوفسکی در مسکو در سال ١٩٥٨ به د ست آورد. همان طور که استوارت ایساکف در کتاب جدیدش «زمانی که جهان برای گوش دادن از حرکت ایستاد» می نویسد: «او مرد جوانی بود که ترکیبی از رفتار تگزاسی و هوش موسیقایی داشت که توانست قلب اتحاد جماهیر شوروی را نرم کند و حس دشمنی آنها با غرب را به حالت تعلیق درآورد. حتی می توان از حضور او و برنده شدنش به عنوان اولین نفری که برنده این مسابقه شده بود این طور استنباط کرد که او بذرهای جنبش پروستاریکا را پاشید».رکوئیم بعد از جنگ«رکوئیم جنگ» اثر بنیامین بریتن از آن آثار مشهور و قدرتمند است که در طول جنگ جهانی دوم به وسیله آهنگ ساز انگلیسی که نامش با صلح طلبی گره خورده ساخته شده است. وقتی این قطعه در سال ١٩٦٢ برای اولین بار در ستایش بازسازی کلیسای جامع کاونتری (سنت مایکل) انگلستان اجرا شد که به دست نازی ها تخریب شده بود. در این اجرا خواننده تنور پیتر پیرس و خواننده باریتون دیتریخ فیشر-دیسکائو در کنار هم آواز خواندند. اینکه دو خواننده از این دو کشور در کنار هم قرار گرفتند اتفاقی به یادماندنی و مؤثر بود.دیوار افتاده«سرود شادمانی» شیلر تبدیل به «سرود آزادی» شد وقتی لئونارد برنشتاین سمفونی ٩ بتهوون را در برلین تنها چند هفته بعد از فروافتادن دیوار میان آلمان شرقی و غربی در سال ١٩٨٩ رهبری کرد. همخوانان و نوازندگان شامل نوازندگانی از آلمان شرقی و غربی، لنینگراد، لندن، پاریس و نیویورک بودند، اما به یادماندنی ترین چهره در آن اجرا از آن صورت خوانندگان کوچکی بود که عضو ارکستر گروه کر فیلارمونیک کودکان درسدن بودند؛ کودکانی که هرگز معنی جدایی را نمی فهمند؛ مگر اینکه پرده ای آهنی میانشان کشیده شود و این گونه است که این کودکان توانستند واژه «آزادی» را در سالن کنسرت در آن سال پر از حادثه طنین انداز کنند.آتش خاورمیانهدر تابستان ٢٠٠٦، جنگ میان اسرائیل و لبنان اوج گرفت، زمانی که «ارکستر شرق-غرب دیوان» برای این کنسرت در الحمرا در گرانادای اسپانیا شروع به تمرین کرد. رهبر ارکستر «دانیل بارنبویم» و نویسنده فلسطینی «ادوارد سعید» این بنیاد را تأسیس کردند که متشکل از موسیقی دانانی از اسرائیل و کشورهای همسایه بود. این اتفاق در سال ١٩٩٩ افتاد و کمال گرایی این پروژه باعث شده که حتی تا به امروز سرعت عملشان در واکنش به وقایع و تحولات ژئوپلیتیکی سریع باشد.آنسامبل متنوعارکستر سمفونی کلا مدلی است از دموکراسی و تلاش برای هدف جمعی. اما حتی سطحی بالاتر از اعتماد و شنیدن دوطرفه در موسیقی لازم است که منجر به بداهه نوازی می شود. این همان هدفی است که یویوما، زمانی که در سال ١٩٩٨ تصمیم به تأسیس گروه جاده ابریشم گرفت به آن توجه کرد. در اینجا گروهی جمع شده اند که قطعه ای اعجازآمیز و جادویی ساخته شده به دست آهنگ ساز ایرانی و نوازنده برجسته کمانچه کیهان کلهر را اجرا می کنند. این قطعه در همدردی و به یاد کردهای یک شهر کوچک عراقی که مورد حمله سلاح های ویرانگر شیمیایی قرار گرفته بودند ساخته و اجرا شده است.4هزار تماشاگر برای نمایش«سرآشپز پیشنهاد می کند»کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١٥ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١٥ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو...» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با م ...

ادامه مطلب  

باشگاه اندیشه › اسرار موسیقی در فلسفه اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
جوانان ایرانی در برزخی گیر کرده اند که نه به اندازه فرانسوی ها کتاب می خوانند و نه به اندازه ایرانی های قدیم، انتقال اندیشه و فکر می دهند.متن پیش رو، بخش دوم از گفتگوی عصر اندیشه با دکتر سیدحسن نصر و رعنا شیعه با عنوان «حبس در برزخ» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک های پیوست قابل دسترسی است.رعنا شیعه: باید پرسید در مورد کدام موسیقی ایرانی صحبت می کنیم؟ اگر در مورد موسیقی ایرانی که امروز به اسم موسیقی سنتی یا به نظر برخی موسیقی کلاسیک ایران می شناسیم، صحبت می کنیم، می توانیم بگوییم موسیقی کردی هم ایرانی است! حتی موسیقی استان آذربایجان خودمان هم یک نوع موسیقی ایرانی است. موسیقی خراسان، موسیقی لرستان همه موسیقی ایرانی و شاخه های متفاوت آن هستند، منتها این ها را باید در حوزه موسیقی محلی در نظر بگیریم.ولی وقتی در مورد موسیقی دوره قدیم صحبت می کنیم، آن زمان مرزها مثل امروز نبوده است که مثلاً بگوییم این موسیقی از عراق آمده است. در آن دوره، شخصی نمی گفته که من برای فلان کشور هستم، بلکه می گفت من موسیقی غربی یا ایرانی می زنم. ما برنامه ای با دو موسیقی دان هندی داشتیم ودیدیم که چقدر موسیقی هندی به ایرانی نزدیک است! اگر همین گونه به سوی کشورهای عربی بیاییم، باز چنین شباهت هایی را می بینیم. بعداً با مرزبندی هایی که اتفاق افتاد، موسیقی ها را از هم جدا شدند و هر کدام پروسه ای را شروع و طی کردند، ولی در روزگار قدیم این گونه نبوده است.برخی می گویند چون فارابی عربی نوشته است، درمورد موسیقی عربی صحبت می کند! فارابی در مورد موسیقی که می شنیده، صحبت کرده است. فارابی دوره ای را در عراق گذراند، البته ابتدا به خراسان و بعد به سوریه رفت. این سوال است که فارابی چه می شنیده که براساس آن در مورد موسیقی نوشته است؟! مطمئناً این طور نبود که بیاید از خودش چیزی بنویسد، بلکه ایشان یک چیزی می شنید. یا ایشان در فکر خودش یک چیزی داشته که این را نوشته است. به نظرم برای فارابی مهم نبوده این دارد در مورد موسیقی عربی صحبت می کند یا ایرانی. چیزی که مهم بود، موسیقی بوده است که در آن منطقه جغرافیایی در جریان بود، یعنی ممکن است از لحاظ صدا، موسیقی آسیایی مرکزی با مکان هایی که فارابی و ابن سینا آمدند فرق داشته باشد، ولی از لحاظ قواعد و آن جهان بینی هیچ تفاوتی با همدیگر نداشته باشند. به نظر من اینکه می گوییم موسیقی ایرانی، باید مشخص کنیم که در مورد کدام موسیقی ایران صحبت می کنیم.سید حسین نصر: البته 90 درصد فلاسفه و 50 درصد ریاضی دان ها، ایرانی بودند. در رشته موسیقی هم بیشتر آنانی که معروفند ایرانی هستند؛ مانند ابن سینا، فارابی، صفی الدین ارموی. حال این را نمی دانیم که موسیقی، عربی یا ایرانی بوده است. به هر حال چون در آن حوزه وسط و بین عراق و موصل بوده ، بیشتر آن ها عراقی بودند، ولی کسانی هم بودند که ملیت ایرانی نداشتند. «ابو یعقوب کندی» عرب بوده و به فیلسوف العرب معروف بوده است که اولین رساله موسیقی را نوشته است. البته بیشتر ایرانی بودند، ولی منحصر به ایران نبوده است.عصر اندیشه: در عین حال، مورخان معتقدند موسیقی در جهان اسلام روشن ترین و مدرن ترین تاریخ را در میان تمام هنرها دارد و بسیاری از فیلسوفان، رساله ای در باب موسیقی دارند. یکی از بزرگترین فیلسوفان جهان اسلام فارابی است که موسیقی الکبیر را نوشته و فلاسفه دیگر نیز هر کدام رساله های مهم دیگری در این باب نگاشته اند. عاملی که سبب گردید از یک سو روشن ترین تاریخ هنر را موسیقی داشته باشیم و از دیگر سو پشتوانه نظری عمیق و عظیمی در این مبحث پدیدآید، چیست؟سید حسین نصر: من با این نظر موافق نیستم. کاش این طور بود. دانش کاملی از طریق موسیقی در ایران یا در تمدن اسلام نداریم. شما چند کتاب فارسی در مورد موسیقی در دوره صفویه دارید؟ البته در دوره قاجاریه بعد از فراهانی، کارهایی شروع شد، اما در دوره زندیه، افشاریه چند کتاب داریم؟ اتفاقاً تاریخ موسیقی ما از لحاظ نظری و خیلی جهات دیگر خیلی ناقص است. ثانیاً، یک معما در تفکر اسلامی است که برای من با اینکه عمری در این کار صرف کردم، حل نشده است؛ ان شاءالله کسی می آید آن را حل می کند! چرا این گونه بوده است که فلاسفه بزرگ ما تا قرن هفتم به موسیقی می پرداختند و رسائل موسیقی می نوشتند، اما بعد از آن خبری در این عرصه نیست؟ سهروردی مستقیماً ننوشت، چون زود فوت کرد، ولی در آثار فارسی خودش اشاره به موسیقی دارد. چرا بعد از خواجه نصیر طوسی (و خود خواجه که هم شعری می گفته و دیوان شعر دارد، راجع به عرفان نوشته است و ریاضی دان طراز اول بوده است) دیگر هیچ کسی از فلاسفه بزرگ ما در مورد موسیقی ننوشته است؟ما یک ساله موسیقی از میرداماد و ملاصدرا، سید احمد علوی، ملاهادی سبزواری، آقا علی مدرس، آ قا محمدرضا قمشه ای و ... نداریم. آقا محمدرضا قمشه ای که عارف بزرگی بوده، اشعار بدیعی گفته و حتی موسیقی هم بلد بوده و موسیقی را می خوانده است، اما رساله ای که در این حوزه باشد، از او نداریم. این یکی از اسرار تاریخ فلسفه ماست؛ حداقل برای من این طور است. هر چه دنبال این گشتم و خواندم نتوانستم آن را پیدا کنم! ان شاالله نسل جوان و شماها این راز را کشف خواهید کرد. این تا حدی پاسخ شماست. پس از این نظر کاملاً صحیح نیست؛ اتفاقاً این طور نیست. در نیمه اول تاریخ اسلامی، بسیار درباره موسیقی نوشته و کار شده است. در نیمه دوم تا حد خیلی زیادی مجهول مانده که از نیمه عصر قاجاریه است.رعنا شیعه: حتی وقتی از آن هم صحبت می شود، هنوز خیلی کاملاً روشن نیست. مثلاً یکی از سوال ها این است که از زمان آقای «علی اکبر فراهانی» چه اتفاقی افتاده که ما از موسیقی مقامی به موسیقی دستگاهی تبدیل شدیم؟ شاید مطالبی در این زمینه باشد، ولی من هیچ مقاله ای در مورد این قضیه ندیدم که چرا موسیقی ما فقط دستگاهی شد؟ در کشورهای اطراف ما، هنوز همان طور به صورت موسیقی مقامی باقی ماندند. سید حسین نصر: حتی استان های دیگر! شما به خراسان و کردستان رفتند و از موسیقی صحبت کردید. موسیقی دستگاهی موسیقی مرکزی ایران شده است.رعنا شیعه: مثلاً آقا علی اکبر فراهانی که از فراهان اراک وارد اینجا شدند، این نوع موسیقی را آوردند و دربار هم مرکز نشر این جریان بوده است. در دوره رضا شاه و اوایل دوره پهلوی، موسیقی ما به صورت رسمی موسیقی ای می شود که از زمان آقا علی اکبر فراهانی بوده است و آن را به عنوان موسیقی سنتی و کلاسیک ایران قبول می کنیم. موسیقی که در خراسان، سیستان و بلوچستان نواخته می شود؛ جزء موسیقی محلی محسوب می شوند، درحالی که موسیقی ای که امروز خودمان به عنوان موسیقی سنتی می شنویم، یک نوع موسیقی محلی است که رسمی شده است. مثلاً ما می گوییم بهترین نوحه خوان ها برای یزد هستند، چرا؟ چون عین موسیقی سنتی ما را می خوانند، در حالی که برعکس است، چون ما ابتدا این نوحه خوان ها را داشتیم و آن ها این مدل موسیقی را می خواندند که این موسیقی به وسیله آقا علی اکبر فراهانی به دربار آورده شد و به موسیقی سنتی ما تبدیل شده است.عصر اندیشه: در واقع حاشیه های موسیقی ایرانی اصل شده و اصل موسیقی به حاشیه رانده شده است!رعنا شیعه: بله، دقیقاً همین طور شده است. من در ادامه سخنان آقای دکتر این نکته را اشاره کنم که فیلسوفان اسلامی نگاهشان به سمت ارسطو و مشایی است، ماند ابن سینا، ارسطو هیچ اشاره ای به موسیقی ندارد، نگاهشان بیشتر فیثاغورثی است و متاسفانه در اینجا افلاطون هم خیلی کوتاه به موسیقی اشاره کرده است، ولی چون از افلاطون هیچ منبعی نداریم که به صورت شفاف و خاص در مورد موسیقی صحبت کرده باشد، برای همین فلاسفه اسلامی ما ناچار بودند ابتکار به خرج دهند و جریان ارسطو را به فیثاغورث وصل کنند.دکتر سید حسین نصر: حرف شما کاملاً درست است. افلاطون ک ...

ادامه مطلب  

مسیح محقق: موسیقی راک از نظر فرهنگی هیچ ارتباطی به ایران و ایرانی ندارد  

درخواست حذف این مطلب
اینکه یک نفر از ۱۴ سالگی روی استیج برود و به همراه برادرانش موسیقی مورد علاقه اش را اجرا کند، حتماً برای بچه ای به آن سن و سال، خیلی جذاب و وسوسه انگیز است؛ البته گویا گروه شان طرفدار هم داشته وگرنه که نمی توانست ده سال دوام بیاورد. مسیح محقق بعد از آن نوجوانی مهیج، در جوانی هم علاقه آن روزهایش را دنبال می کند و این بار با گروه پرآوازه «اسکورپیو»، لذت شب های متمادی روی استیج رفتن، گیتار زدن و خواندن قطعاتی از «جان لنون»، «کینگ کریمسون» و… را می چشد. او که آن روزها با نام «شیدی» معروف بود و هنوز هم هست، همانند خیلی از بزرگان موسیقی در آن دوره، سال ها موسیقی بزرگان راک جهان را به قول خودشان «کپی» می کند اما از یک جایی به بعد تصمیم می گیرد، به سمت تولید آثار خودش برود و به این ترتیب قطعاتی تولید کند که امروزه به آنها موسیقی به اصطلاح «تلفیقی» می گوییم. او برای این کار عزمش را جزم می کند و با اینکه تمایلی به موسیقی ایرانی نداشته، برای به سرانجام رساندن ایده هایش سراغ یادگیری تار و پژوهش در موسیقی ایرانی می رود و به جایی می رسد که حالا خودش را بیشتر از اینکه یک گیتاریست بداند، یک نوانده تار می داند.او که برای سال های متمادی در قلب پایتخت و در میان هیاهوی جوان های آن دوره، موسیقی راک اجرا می کرده، حالا مدت ها است که در آرامشِ رشت موسیقی می سازد و زندگی می کند که نتیجه آن هم در آخرین آلبومش، یعنی «سلامی دوباره» نمود پیدا کرده است.«شیدی»، پنجم خرداد وارد شصت و ششمین سال زندگی اش شد که به همین مناسب با او از گذشته تا امروزش صحبت کردیم؛ دورانی که وقتی انتهای گفت وگو درباره میزان رضایت مندی اش از آن می پرسیم، با لبخند می گوید: «اگر شصت و شش سال دیگر هم زندگی کنم، باز به سراغ موسیقی می روم.»* شما کار موسیقی را از ابتدا با گیتار شروع کردید؟بله. ۱۲ ساله بودم که یک گیتار در خانه ما جا ماند و من هم با همان بزرگ شدم. دو سال بعد با دو برادرم گروهی تشکیل دادیم به نام «مامیز» و من از ۱۴ سالگی به مدت ده سال با این گروه روی صحنه رفتم. خلاصه برادرانم برای ادامه تحصیل از ایران رفتند و این گروه از هم پاشید. بعد از آن جذب گروه «اسکورپیو» شدم و به جای «بهرام سعیدی» که به ایتالیا رفته بود، با آنها همکاری کردم. حدود سه سال هم با این گروه بودم و چند ماه قبل از انقلاب، کار کردن را به طور کلی کنار گذاشتم و تا سه سال بعد از انقلاب دست به ساز نزدم. آن زمان من به سراغ موسیقی ایرانی رفتم تا بتوانم موسیقی تلفیقی که قبل از انقلاب مدنظر داشتم را منتشر کنم که این کار را هم کردم و در سال ۲۰۰۰ آن را در قالب آلبومی به نام «دو پیکر» منتشر کردم… * چقدر با سرعت پیش می رویم! اجازه بدهید کمی هم درباره آن روزها صحبت کنیم؛ قبل از انقلاب، شما مثل «فرهاد» در کوچینی هم می خواندید؟اتفاقاً فقط در همان «کوچینی» ساز نمی زدیم ولی هر شب در جاهای دیگر برنامه داشتیم. با گروه «اسکورپیو» هر شب در سالن «تومبا» در خیابان ونک، برنامه اجرا می کردیم. در کوچینی، گروه بلک کتس ساز می زد و فرهاد هم که خواننده شان بود. * بین شما رقابت هم وجود داشت؟ برای دیدن برنامه های فرهاد مهراد به آن سالن می رفتید؟بله طبیعتاً وجود داشت. گروه ها وقتی جایی شروع به کار می کردند، فن های خودشان را داشتند و کسانی که این گروه را دوست داشتند به کوچینی می رفتند. کسانی هم که خدایی نکرده صدای من را دوست داشتند (می خندد) به سالن تومبا می آمدند. من هم هر فرصتی که پیدا می کردم به دیدن برنامه ها می رفتم؛ البته نه فقط بلک کتس، چون آنها فقط یکی از گروه هایی بودند که در تهران فعالیت می کردند. آن زمان گروه های خارجی خیلی خوبی هم به ایران می آمدند و ما هم هر فرصتی که گیر می آوردیم به دیدن برنامه ها می رفتیم. این رقابتی که از آن حرف می زنید، رقابت منفی و مخرب نبود؛ مثلاً من به کوچینی می رفتم و رپرتوارهای بلک کتس را گوش می کردم. ما آن زمان تمام آهنگ ها را حتی کاور هم نه، بلکه کپی می کردیم و می رفتیم تا ببینیم آنها چطور آن قطعات را اجرا می کنند. حتی پیش می آمد که قطعات مشترکی اجرا می شد چون آن زمان آهنگ هایی که باب روز بود و شنونده های بیشتری داشت از رادیو و تلویزیون پخش می شدند و هم ما و هم بلک کتس آنها را اجرا می کردیم. حالا ما دائماً حرف از بلک کتس می زنیم، ولی همه گروه ها اینطور بودند و رپرتوار مشابهی را اجرا می کردیم. من هم طبیعتاً دوست داشتم ببینم فرهاد چطور آن قطعات را اجرا می کند تا هم بتوانم چیزهایی از نوع نگرش آنها یاد بگیرم و هم اینکه آنها را نقد کنم. گروه های دیگری هم بودند اما خب بلک کتس گروه قدیمی تری بود و فکر می کنم هسته اولیه آن حتی در زمان گروه «مامیز» ما هم شکل گرفته بود. * آن زمان دسترسی به موسیقی روز دنیا برایتان سخت نبود؟ چطور آنها را به قول خودتان کپی می کردید؟آنچه به لحاظ فن موسیقی اجرا می کردیم، از طریق شنیدن بود چراکه نتی وجود نداشت. ما هم تمام آهنگ هایی که در «تاپ فورتی»، تاپ می شدند را اجرا می کردیم. می توانم به جرئت بگویم بالای ۹۵ درصد کارهایی که ما می زدیم، از طریق شنیدن بود؛ اول از طریق رادیو می شنیدیم و بعد هم از طریق صحفه های گرامافون. آن زمان در رادیو موسیقی روز دنیا را با جزئیاتی مثل نام خواننده و نوازنده و این که چه سالی و کجا ضبط شده اند پخش می کردند. آن دوران رادیوی ایران برنامه هایی برای موسیقی جز و موسیقی راک داشت؛ البته آن وقت ها که نام راک وجود نداشت، حتی اسم پاپ هم برای موسیقی وجود نداشت و موسیقی ها بیشتر با ژانر رقص ها، مطرح می شدند؛ مثلاً «راک اند رول»، یا «توییست» یا «چاچا». * کدام گروه های هم دوره بیشتر روی شما تأثیر گذاشتند؟منظورتان گروه های خارجی است دیگر؟ بله چون ایرانی ها که تأثیری نمی گذاشتند؛ آنها هم مثل ما کار کپی می کردند. آن اوایل گروه چندانی هم نبود. بیشتر خواننده ها بودند؛ کسانی مثل «الویس پریسلی» و «ریچارد» و «فرانک سیناترا» و… آن زمان گروه ها هنوز به آن شکل مطرح نبودند به جز گروه «بیتلز» که من هم تحت تأثیر آنها شروع به فعالیت کردم. بعد از آن هم گروه هایی مثل «رولینگ استونز» بودند که همه کارهای آنها را گوش می کردم و مورد علاقه ام بودند. آن روزها صفحه فروشی «بتهوون» با فاصله کمی صفحات آنها را به صورت ۳۳ دور وارد می کرد و ما همیشه آخر هفته ها برای خریدن آنها به بتهوون می رفتیم. البته، بیشتر نوازنده ها روی من تأثیرگذار بودند؛ کسانی مثل «جان مک لافین» و در کنارش خواننده هایی مثل «پیتر گابریل» یا «فرانک سیناترا». * آن زمان ها، اجرای موسیقی غربی در ایران بیشتر دست ارامنه بود؟بله. اولین اجراهای زنده موسیقی در ایران، صرف نظر از سطح اجرایی، اکثراً دست ارامنه بود چون مسلمان ها آن زمان وارد این فاز نمی شدند. تا اینکه گروه «بیتلز» آمد و موجی را با خود در دنیا راه انداخت که گسترش پیدا کرد و به همه رسید که خود من هم یکی از آنها بودم. * موسیقی راک در غرب دارای خاستگاه اجتماعی بوده، اما در جامعه شبه مدرن-شبه سنتی آن روزهای ایران چطور هضم می شد؟ کارکردی که موسیقی راک در جامعه آن دوران ایران پیدا کرد و تأثیرگذاری آن روی مخاطب چگونه بود؟مسئله سر گسترش تبلیغ فرهنگ ها است. آن زمان فرهنگ موسیقایی اروپایی و آمریکایی در ایران مد شد. یک تعداد جوان به اصطلاح انتلکتوال به این موسیقی رو کردند و بعد هم گسترش آن بیشتر شد و مردم هم علاقه مند شدند. رادیوی ایران هم قطعات تاپ را پخش می کرد و مردم هم می شنیدند. این موسیقی برای جوان ها تأثیرگذارتر بود تا موسیقی اصیل ایرانی. هر چند موسیقی ایرانی هم آن زمان جایگاه خودش را داشت که البته من آن اوایل از آن بیزار بودم؛ چون هیچ جور با آن روحیه سرکش من به عنوان یک جوان، نمی ساخت. از یک طرف هم موسیقی راک که می شد عصیان جوانی را با آن تخلیه کرد، وجود داشت و طبیعتاً آن نوع موسیقی روی منِ نوعی تأثیر بیشتری می گذاشت. * از کی مسئله ضبط قطعات برایتان پیش آمد؟من تا چند ماه پیش از انقلاب فعالیت می کردم. و فعالیت های جسته و گزیخته ای هم با خوانندگان پاپ آن دوران داشتمِ هر چند که از آن دوران خوشم نمی آید چون صرفاً برای پول کار می کردم ولی به هر حال این کارهای متفرقه هم بودند. همان اواخر که برای انحلال گروه «اسکورپیو» توافق کردیم، من میل به اجرای موسیقی هایی از خودم داشتم؛ از موسیقی کپی خسته شده و فهمیده بودم این کار آینده ای ندارد. فکر کردم برای اجرای موسیقی های خودم، بهتر است از موسیقی ملی خودمان استفاده کنم و ریشه هایی از موسیقی ایرانی را در آن بگنجانم که خاص خودم باشد. * یعنی به سراغ موسیقی ایرانی که آن را دوست نداشتید بروید؟بله اما این طرز تفکر که به سراغ این نوع موسیقی بروم برای زمانی است که اوضاع و احوال اجتماعی ایران، قبل از انقلاب از نظر فکری و سطح تفکر آدم ها تا مسائل اقتصادی و اجتماعی در حال تلاطم بود. از آن زمان تصمیم گرفتم تحت تأثیر خیزشی که در مملکت به وجود آمده بود و با توجه به امکانات و سن و سالم و همچنین مطالعاتی که انجام داده بودم، روی موسیقی ایرانی کار کنم. اما خب کماکان از موسیقی ایرانی خوشم نمی آمد. من حدود یک سال قبل از انقلاب شروع به کار روی موسیقی کردم که امروزه به آن تلفیقی می گویند و من به آن «ورلد فیوژن» می گویم. با «نونو»ی خدابیامرز، نوازنده نابغه باس و عین الله کیوان شکوه و بردیا ندیمی و دوستان دیگرم گروهی داشتیم که در آن کارهای من را اجرا می کردیم و یک کاری هم بر اساس قطعه خانم ملوک ضرابی با نام «نرمک نرمک» انجام داده بودیم. کارهایی که من می کردم، تلفیقی از موسیقی ایرانی با موسیقی راک بود.* در سال های ابتدای انقلاب که موسیقی کمتر فرصت اجرا داشت، چه می کردید؟من نزدیک به چهار سال دست به هیچ سازی نزدم؛ یعنی سه سال اول انقلاب و نزدیک به یک سال قبل از آن، اصلاً در جعبه گیتار را باز نکردم و کلاً دیدگاهم نسبت به موسیقی راک و امثالهم و نوازندگی گیتار تغییر کرد. دیدم آن زمان بهترین فرصت است که روی موسیقی ایرانی مطالعه کنم و آموزش ببینم. در این راستا فکر کردم سازی را انتخاب کنم که شبیه گیتار باشد تا کار با آن برایم راحت تر شود، برای همین در سال ۱۳۶۰ به سراغ «تار» رفتم؛ البته اشتباه می کردم، چون این ساز ماهیت بسیار متفاوتی نسبت به گیتار دارد. * هنرمندانی مثل «محمدرضا لطفی» هم روی شما برای انتخاب ساز تار تأثیر داشتند؟صدرصد. اولین کاری که روی من تأثیر گذاشت و باعث شد سراغ اجرای عملی موسیقی ایرانی بروم، آلبوم «به یاد عارف» از محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان بود. تاری که ...

ادامه مطلب  

«چارتار» با آلبوم جدید به روی صحنه رفت | گزارش تصویری  

درخواست حذف این مطلب
کنسرت گروه موسیقی چارتارگروه موسیقی «چارتار»، ۲ و ۳ شهریورماه (چهار سانس) به خوانندگی آرمان گرشاسبی در سالن همایش های برج میلاد شهر تهران روی صحنه رفت و علاوه بر قطعاتی از دو آلبوم «باران تویی» و «جاده می رقصد»، چند قطعه از آلبوم جدیدش را اجرا کرد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، اعضای گروه موسیقی چارتار که قرار است بعد از محرم و صفر، آلبوم تازه خود را منتشر کنند، در این کنسرت از چند قطعه جدیدشان رونمایی و با اجرای آنها، به نوعی با آلبوم «جاده می رقصد» خداحافظی کردند.اشکان آبرون (کیبورد)، کیان ایرجی (گیتار الکتریک)، دارا دارایی (گیتارباس)، آرش پژندمقدم (درامز)، میلاد عالمی (ویولن)، مهرداد عالمی (ویولن سل) و آرین قیطاسی (فولوت) نوازندگان ارکستر «چارتار» در این کنسرت بودند.در ادامه می توانید عکسهای سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: مرضیه امیری) از کنسرت گروه موسیقی «چارتار» را مشاهده نمایید. کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتارکنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گروه موسیقی چارتار کنسرت گرو ...

ادامه مطلب  

کشتی زنانه برای بقای موسیقی اقوام  

درخواست حذف این مطلب
پروین بهمنی هنرمندی است که برای ترویج موسیقی اقوام نهایت تلاش خود را نموده است. پروین بهمنی برای علاقه اش و همچنین ترویج فرهنگ و موسیقی اقوام و نواحی، با فضای سنتی ایل، جامعه بزرگ تری که در آن زندگی می کند و حتی با سرطان، کُشتی گرفته است. گاهی از این که هنر را انتخاب کرده، پشیمان شده، اما وقتی محبت بچه های عشایر را دیده، از این که راهش را درست انتخاب کرده، خوشحال است.«پروین بهمنی» بعد از ۳۰ سال فعالیت در حوزه موسیقی، نشان درجه یک را که معادل دکتری است، در سال ۱۳۹۶ برای «آواز» گرفت. پیش از این نیز نشان درجه دو هنری را در بخش «پژوهش» گرفته بود. دانشگاه آتاتورک (ترکیه) شبی را برای او برگزار کرد و قزاقستان، ترکیه و فدراسیون بین المللی کشورهای عضو اسکاندیناوی، مدرک دکتری افتخاری به او داده اند. سال ها در مدارس عشایر تدریس کرده و اولین حروف را با آواز و دستمال های رنگی قشقایی به فرزندان ایل یاد داده است. برای فرزندان خودش هم معلمی در خانه بوده است تا جایی که آن ها را هم برای نواختن موسیقی زندگی تربیت کرده و حالا یکی از پسرانش را دست راست خود می نامد.پروین بهمنی - بانوی لالایی خوان قشقایی و فرزندش دامون شش بلوکی - پژوهشگر موسیقی نواحی ست.شما از طریق تربیت معلمی در شیراز، حرفه معلمی را انتخاب کردید. آیا این حرکت در راستای حرکت محمد بهمن بیگی، بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری در ایران بود که به این شغل رو آوردید؟پروین بهمنی: محمد بهمن بیگی، پسر عموی من است. او من و دخترش را تشویق کرد که معلم شویم تا دختران دیگر هم به تقلید از ما این شغل را انتخاب کنند، وگرنه من دوست داشتم حقوق بخوانم.دامون شش بلوکی: زنان در دوره اول دانشسرای عشایری به دلیل شرایط ایلی و قبیله ای، برای تحصیلات محدودیت داشتند. آقای بهمن بیگی از دختر خودش و مادرم خواست که در دوره های عالی دانشسرا شرکت کنند، چون مدارس عشایری بسیار بودند و معلم ها هم با ایل کوچ می کردند. مادرم بیشتر در حوزه آباده و فیروزآباد که عشایر ساکن زیاد دارد، تدریس می کرد. البته منطقه فیروزآباد برای مادرم حُسن خوبی داشت، زیرا او از کلانترزادگان قشقایی بود و در منطقه ی «جای دشت» باغی داشتند که همه موسیقیدانان آنجا جمع می شدند.پروین بهمنیپژوهش در حوزه موسیقی را بعد از این که معلم شدید شروع کردید؟بهمنی: من از بچگی با لالایی دایه ام انس گرفتم، یعنی صدای موسیقی از بچگی در ذهنم مانده بود. به همین دلیل لالایی و دایه ام را خیلی دوست داشتم. دایه ام تا چند وقت پیش زنده بود، اما متاسفانه اخیرا فوت شد. بعدها که به مدرسه وارد شدم، موسیقی های دیگر را هم یاد گرفتم. آن زمان ها در هر مدرسه معمولا یک آمفی تئاتر بود، من هم شرکت می کردم و همراه آن موسیقی هم کار کردم و از بچگی این کار را ادامه دادم. صدای پدرم هم خوب بود و سبک آوازی خودش را داشت. دایی پدر من خوش صداترین مرد قشقایی بود. بخش عمده رواج شاهنامه از ایل بختیاری و توسط طایفه «مال احمدی» به ایل قشقایی وارد شد. فردی به نام تاتا غلام علی بیگ در ایل بختیاری با مشکل مواجه شد، به ایل قشقایی پناه برد و شاهنامه را هم با خودش برد، چون او فرد زرنگی بود، سلطان محمدخان - خان ایل - برای آن که او را در ایل نگه دارد، شرایط ازدواجش را با دختر میرآخور بیگ فراهم کرد، به این ترتیب غلام علی بیگ در ایل ماندگار شد و طایفه ای به نام مال احمدی شکل گرفت. او بهترین شاهنامه خوان ایل بود.کسی هست که راه او را ادامه دهد؟بهمنی: از بچه های او کسی شاهنامه خوانی را ادامه نداد. هنگامی که من شاهنامه خوان های دیگر را به جشنواره ها دعوت کردم، نمونه ی محمدعلی خورشیدی را که از همان طایفه است و این کار را ادامه داد، نداشتیم. او شاهنامه را با صوت می خواند و برای خودش اعجوبه ای بود و زودتر از بقیه فوت کرد.شش بلوکی: پدرِ مادرم بسیاری از اساتید از جمله استاد نکیسا راکه چند نسل موسیقیدان بودند به باغ خود دعوت می کرد تا ساکن آنجا شوند. بسیاری از نوازنده های کرنا و سرنا مثل استاد گنجی و فلامرز و محمدحسین کیانی را هم که سرآمد خواننده های قشقایی بودند، دعوت می کرد و به نوعی مرکزیت هنری در خانه پدریِ مادرم شکل گرفت که بسیاری از موسیقیدانان، فامیل بودند و برخی دیگر هم بنا بر علاقه به آنجا می آمدند. به عبارتی مرکزیتی مثل جشنواره در آنجا شکل گرفت، حتی به صورت مقطعی هم عاشیق ها و محمدعلی خورشیدی را که شاهنامه خوان قدرتمندی بود، به آن منطقه آوردند و تبادلات موسیقی به صورت دائم انجام می شد. از طرفی شاهنامه خوانی هم در این جمع رواج پیدا کرد و همه مقام های موسیقی را به یکدیگر آموزش می دادند.بهمنی:مادربزرگ مادرم جزو پنج قشقایی ای بوده که آن زمان خواندن و نوشتن می دانست. اسم او زربانو بود. من کتابی با عنوان «حکیمه بانوی ایل، زربانو» نوشته ام که هنوز چاپ نشده است. او برای خودش اعجوبه ای بود؛ سواد داشت، خیلی باهوش بود و با طب سنتی آشنایی داشت، کتاب های ابوعلی سینا را می خواند و گیاهانی را که در کوه می روید، شناسایی می کرد. یکی از قدیمی های فامیل می گفت در آن زمان بیماری سرطان را هم تشخیص داده است!شما چقدر تلاش کردید که در مدارس، شعرهای قشقایی و موسیقی فولکلور را به بچه ها بیاموزید؟بهمنی: من کلا با موسیقی به بچه ها آموزش می دادم، گرچه در حال حاضر همه ی شاگردانم پیر شده اند، اما حدود ۹۰ درصد آن ها تحصیلات عالیه دارند. وقتی می خواستم حروف الفبا را به شاگردانم یاد بدهم، سعی می کردم از حرکات موزون و آواز قشقایی استفاده کنم. دو دستمال به دست بچه ها می دادم که برای بخش کردن کلمات از رقص دستمال استفاده کنند. اصلا قشقایی با موسیقی عجین است. شما نمی توانید یک قشقایی پیدا کنید که موسیقی را دوست نداشته باشد یا موسیقی خودش را نشناسد. گاهی فکر می کردم چه اشتباهی کردم که دنبال هنر رفتم، اما وقتی بیمار شدم، جوانان قشقایی به واسطه موسیقی ای که اجرا می کردم، پشت سر هم به دیدنم می آمدند و نگرانم شده بودند و حرکت آن ها من را شگفت زده کرد. مثلا از کانادا برایم لوح تقدیر می فرستادند.در جشنواره فجر دو سال پیش، شبی را با عنوان «شب پروین بهمنی» نامگذاری کردند و چند گروه موسیقی نواحی برای اجرا از هم سبقت می گرفتند تا به نفع بیماری من اجرا کنند و سرانجام اساتید موسیقی نواحی ایران در قالب گروه «سازینه» در این شب اجرا کردند. من فکر نمی کردم بتوانم به آن مراسم بروم، اما وقتی رفتم، جان گرفتم. داروهایی خارجی که می گفتند بهتر است آن ها را بخوری، هیچ کدام به اندازه محبت بچه های عشایر بر من تأثیرگذار نبود. روی پای خودم ایستادم، حرف هایم را زدم و شاید آخرین نفری بودم که از تالار وحدت خارج شدم. بعد از آن شب به خودم گفتم، چه کار خوبی کردی که دنبال هنر رفتی، اگر تاجر بزرگی بودم شاید هیچ کس حالی از من نمی پرسید.دامون شش بلوکیشش بلوکی: به تعداد مادران دنیا لالایی وجود دارد که شعر و موسیقی آن ها بداهه است؛ اما تفاوت لالایی های قشقایی با اقوام دیگر در این است که پشت لالایی آن ها داستان هایی نهفته که به مرور قالب مقام گرفته است. این لالایی ها یا توسط رد خوش صدایی خوانده شده یا در یک اتفاق تاریخی شکل گرفته است. برخی لالایی ها نیز به دلیل تکرار، به یک مقام موسیقی تبدیل و کارکرد آن ها بیشتر از لالایی شده است. به دلیل شکل مقامی که لالایی های قشقایی گرفته، مردها هم آن ها را می خوانند. مادر من لالایی ها را از برخی مناطق جمع آوری کرده و قصه های آن را نوشته است. او حتی بخشی از لالایی های کشورهای ترک زبان را بررسی کرده، اما پروژه آن نیمه تمام مانده است.معلم بودن شما چه تاثیری روی فرزندان تان و ادامه راه هنری تان توسط آن ها گذاشته است؟بهمنی: این موضوع روی درس خواندن و یادگیری ساز و آواز بچه ها تاثیر گذاشت. انگار که هر شب یک معلم خصوصی در کنار آن ها بود. در حال حاضر همه فرزندان من موسیقی هم می دانند. یکی از دخترانم که در آلمان زندگی می کند، زمانی که ایران بود، با من همخوانی می کرد و تار و سه تار می زد. دامون هم که سازهای کوبه ای می زند، دست راست من است و اگر نباشد، فکر می کنم نمی توانم کار کنم. اشکان، پسر دیگرم که فارغ التحصیل طراحی صحنه از کشور ایتالیاست نیز ساز می زند و در حال حاضر به ایران برگشته و شاید بخواهد در مقطع دکتری در ایران تحصیل کند. دختر دیگرم افسون هم در ایتالیا درس خوانده و برخی سازها مثل تنبور و دف را می نوازد.پس پروین بهمنی چهار فرزند دارد! بسیاری فکر می کنند که شما فقط یک فرزند به نام دامون دارید؟بهمنی: بله؛ حتی در برنامه ای که انجمن موسیقی ضبط کرد، با یکی از عاشیق های قشقایی مصاحبه کردند و او گفت، خدا همان یک بچه ی بهمنی را برایش نگه دارد.فرزندان بسیاری از هنرمندان موسیقی اقوام و نواحی یا انگیزه ای برای یادگیری موسیقی اقوام ندارند یا اگر هم آن را بدانند سعی می کنند با ابزار موسیقی مدرن ترکیب کنند. شما چطور فرزندان تان را به سمت موسیقی اقوام هدایت کردید به گونه ای که به آن وفادار بمانند؟بهمنی: فرزندان من خیلی از این موضوع استقبال کردند. اوایل زمانی که من می خواندم فکر می کردند گریه می کنم، اما با گذشت زمان متوجه شدند که این طور نیست و از این نوع موسیقی استقبال کردند.شش بلوکی: ما دو دسته موسیقیدان داریم؛ یک دسته افراد حرفه ای و دسته دیگر غیرحرفه ای هستند، البته غیرحرفه ای به معنای این که شغل اصلی آن ها موسیقی نیست. بسیاری از موسیقی های اصیل ایل قشقایی از بین رفته و فقط کرنا و سرنانوازی که مختص رپرتوآر چنگی هاست به دلیل کارکردشان بیشتر در عروسی هاست تا حدودی به حیات خود ادامه داده است. با وجود موسیقی پاپ، این دسته از موسیقی ها کم رنگ تر شدند و از موسیقی های الکترونیکی استقبال زیادی شد. من از بسیاری فرزندانِ هنرمندان موسیقی اقوام که نوازنده های خوبی هم هستند، تعجب می کردم که چطور به موسیقی های الکترونیکی گرایش پیدا کرده اند! وقتی علت را پرس وجو کردم، اظهار کردند برای آن که بتوانند امور زندگی را بگذرانند، مجبورند از ابزار دیگر موسیقی برای اجرا استفاده کنند. برخی دیگر هم مستقیم به موسیقی الکترونیکی گرایش پیدا کردند. در میان قشقایی ها به دلیل اهمیتی که موسیقی دارد تا حدودی آن ها به شکل اولیه موسیقی اقوام برگشته اند.دلیل گرایش من، خواهران و برادرم به موسیقی نیز به دوران کودکی و علاقه مادرم به موسیقی اقوام مربوط است؛ اما انتخاب ما هم در یکسری روابط شکل گرفت. ارتباط ما در کودکی با استاد مشکاتیان و استاد شجریان کمک کرد تا به سمت موسیقی سالم پیش برویم، ولی در بخش هایی، من به واسطه مادرم در حوزه های پژوهش و اجرا ورود پیدا کردم. یکی از مهم ترین افرادی که موجب شد، بستری فراهم شود تا ما با موسیقی خوب ارتباط بگیریم، آقای محمدرضا درویشی بود. نمی توان به آن هایی که موسیقی درآمد مستقیم زندگی شان است، ایراد گرفت، اما به سیستم مدیریتی ایراد وارد است؛ مگر چند نفر در بخش موسیقی اقوام و نواحی فعالیت می کنند؟! این افراد باید به نحوی تأمین شوند که ساز تخصصی خود را ادامه دهند. بسیاری از آن ها فقط با یک یا دو بار شرکت کردن در جشنواره، تشویق می شوند موسیقی اقوام را ادامه دهند.شما چه راهی برای حل مشکلات مالی تان داشتید تا بتوانید به حوزه موسیقی اقوام و نواحی بپردازید؟شش بلوکی: من در دانشگاه مهندسی آبیاری خواندم. البته به هر حال برای کار کردن در حوزه موسیقی، سختی های مالی آن را می کشم. پژوهش در زمینه موسیقی برای من شغل محسوب نمی شود و با انجام فعالیت های دیگر، این کار را ادامه می دهم. موسیقی دانان مقامی کاری جز ساز زدن ندارند و وقتی که از آن ها برای جشن ها دعوت نمی شود، مجبور می شوند به سمت کارهای دیگر گرایش پیدا کنند. کار در حوزه های پژوهشی برای ما دشوارتر است و باید برای سفر و ضبط موسیقی ها هزینه کنیم. با وجود آن که مدیران در این زمینه قول های بسیاری داده اند، اما برای این کار، مشکلات بسیاری داریم. من حاضرم با عدد و رقم، هزینه لازم برای برگزاری یک جشنواره را بین هنرمندان شاخص مناطق مختلف ایران تقسیم کنم تا همراه با نظارت، ببینیم آن ها در یک سال چه تعداد شاگرد تربیت یا اثر تولید می کنند. بودجه این کار در برابر بسیاری از هزینه های بیهوده، ناچیز است. با وجود این که اکنون برای انجام این کار دیر شده، اما موسیقی اقوام و نواحی در ایران آنقدر پتانسیل دارد که هنوز هم می توان از برخی هنرمندان باقی مانده در این حوزه حمایت کرد.در مدت یک سال، چند استاد برجسته موسیقی اقوام و نواحی در یک استان از بین می روند؟ می دانید چه بخش بزرگی از موسیقی که در دل آن ها بود، به زیر خاک رفت؟ قلیچ انوری می گفت چندین روایت و منظومه در سینه دارم که حتی یک دقیقه از آن ها هم ضبط نشده است، وقتی به او گفتم چرا ضبط نمی کنی، پاسخ داد همه موسیقی هایی را که خوانده ام، مُفت از من گرفتند. درباره هنرمندان این حوزه سال ها صحبت شده است. استاد پورعطایی چه بیدل خوانی هایی داشت که ضبط نشد. البته به نظر می رسد اخیرا اتفاق های خوبی می افتد؛ معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - علی مرادخانی - فردی است که موسیقی را می شناسد و به این اتفاقات کاملا اشراف دارد، اما شاید امکانات کافی در اختیار ندارد.ساز کرنا و نقاره در نظام زندگی کوچ نشینی نقشی پررنگی دارد، ریشه گزینش این سازها که در شادی و غم مردم ایل استفاده می شد، چیست؟ چرا این اقوام از دُهل که راحت تر حمل ونق می شود، استفاده نکرده اند؟بهمنی: بخش مهمی از قشقایی ها از آذربایجان و به صورت پراکنده به استان فارس آمده اند. آذربایجان نقاره دارد، اما اندازه آن ساز کوچک است و چون استان فارس از نظر جغرافیایی دشت های وسیعی دارد و فضا بزرگ تر است، ساز نقاره را بزرگ تر کردند تا قدرت صدای بیشتری داشته باشد. ساز سرنا را هم از آذربایجان وام گرفته اند، اما به احتمال زیاد ساز کرنا را از ایل بختیاری گرفته اند.شش بلوکی: این موضوع اولین بار است که مطرح می شود؛ شکل گیری نقاره همیشه در هاله ای از ابهام بوده است. بدنه اصلی قشقایی از آذربایجان آمده و چون ایل کوچ می کند و در حال رفت وآمد است تا ۱۵۰ سال پیش، نقاره های سفالی داشتند که این سازها در کوچ می شکستند و به مرور، فلزی و از جنس مس شدند؛ اما چون مس سنگین بود و در حال حاضر هم گران است معمولا از آلیاژ آهنی برای ساخت آن ها استفاده می شود. پوست این ساز هم از گوساله یک ساله است که آن هم داستان خود را دارد و حتما باید حیوان محلی باشد. نقاره یکی از منحصربه فردترین سازهای کوبه ای است که در ایران وجود د ...

ادامه مطلب  

ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١٥ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١٥ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو...» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با مانی حقیقی که بسیار با موسیقی و فلسفه آشناست برآمد. بلافاصله سیمرغ هم با «نگار» سراغش آمد. حالا کریستف رضاعی با خیالی آسوده تر فعالیت هایش را انجام می دهد؛ او شنیده می شود و مخاطب ویژه خودش را دارد. او که سال هاست در زمینه ساخت موسیقی تیزر فعالیت می کند، به تازگی کنسرت موسیقی فیلم هایش را هم برگزار کرد، این آهنگساز، چندی است نشر میم را هم تاسیس کرده؛ ضمن اینکه فعالیت های گروه «نور» را جدی تر از قبل دنبال می کند و در هفته های آینده قرار است چند قطعه اش را با ارکستر ایران و اتریش به یاد و بهانه افتتاح نمایشگاه تازه ای از آثار پرویز تناولی اجرا کند. با او در حال وهوای این روزهایش به گفت وگو نشسته ام. بعد از موفقیت در جشنواره سی وپنجم فجر، کنسرت موسیقی فیلم را روی صحنه بردید که اتفاق خیلی خوبی بود.خیلی خوشحالم که این اتفاق دوباره پیش آمد. سال قبل هم در فرهنگ سرای نیاوران اجرا شده بود؛ چون صحنه و جایش را خیلی دوست دارم. با اینکه آکوستیک کمی خشکی دارد؛ اما مدیریت و همکاران اینجا آن قدر خوب هستند که کار را راحت تر و لذت بخش تر می کنند. کمی درباره جزئیات این برنامه توضیح دهید.تیتر این برنامه «صحنه و تصویر» بود. در پایان به این اشاره کردم که «تصور، فراتر از تصویر»؛ چون قابلیت های تصوری موسیقی می تواند فراتر از تصویر باشد. نمی خواهم برای صنعت سینما و کارگردان های خوب مملکت مان سوءتفاهم پیش بیاید؛ اما فکر می کنم موسیقی و ادبیات و شعر، می توانند فراتر از آنچه تصویر نشان می دهد، قدم بگذارند. در این برنامه یک آنسامبل کوچک هم موسیقی تئاتر اجرا کردند و هم فیلم هایی که از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠١٥ نوشتم. فیلم ها را هم بر اساس این انتخاب کردم که یک آنسامبل کوچک بتواند آنها را اجرا کند؛ چون در این فرهنگ سرا امکان استفاده از ارکستر بزرگ فراهم نیست. در این کنسرت با بردیا کیارس و ارکسترش همراهی کردید. از این همکاری بگویید.خیلی خوشحالم از اینکه با بهترین نوازنده های نسل جوان امروز همکاری کردم. بردیا کیارس از لحاظ نوازندگی و رهبری و تسلطی که بر موسیقی دارند، فوق العاده هستند. شناخت و همکاری ای که از سال ها قبل داشتیم، باعث می شود از لحاظ اجرائی هم با هم خیلی ارتباط داشته باشیم. لعیا اعتمادی، پریسا پیرزاده، مهرداد عالمی در ویولنسل، سایوری شفیعی در کلارینت و کلارینت باس، آرمین قیطاسی در فلوت، امیر دارابی در پیانو که در زمینه کلاسیک و جَز تسلط بسیاری دارند، خانم پریناز حیدری نژاد برای گیتار که زیر ٢٠ سال سن دارند و آقای پاکباز که خودشان نمی توانستند حضور داشته باشند، ایشان را معرفی کردند، همه کسانی هستند که حضورشان بسیار خوب و مایه خوشحالی است. همین ارتباط نسل ها برایم بسیار خوشحال کننده است. طراح پوستر این کار استاد قباد شیوا بودند. طراح نور آقای حسام نورانی که سال ها در حیطه تئاتر کار کردند و همه این عزیزان در کنار هم، مجموعه خیلی خوبی را به وجود آوردند که از آنها تشکر می کنم. برای این اجرا قطعات را تنظیم مجدد کردید؟نه، تمام قطعات اورجینال بودند. به جز یکی، دو قطعه در فیلم در دنیای تو ساعت چند است. قطعات با کلام «در دنیای تو ساعت چند است» هم بود؟نه، فقط قطعات بی کلام سازی بودند. قطعه باکلام این فیلم، هم در آلبوم و هم آنجا بی کلام اجرا شد. آنچه فکر می کردم در آن کنسرت مورد توجه قرار بگیرد، این بود که هم زمان با نواختن زنده نوازنده ها، بعضی از صحنه های فیلم پخش می شدند. اول یک فیلم تجربی فرانسوی که در سال ٢٠٠٣ کار کرده بودم، به نام خورشیدهای متفاوت که سوپر هشت فیلم برداری شده بود با کنتراست رنگ خیلی زیاد. فیلم بعدی یک فیلم صامت بود که با اینکه پرسوناژها مدرن بودند، دیالوگی وجود نداشت و حضور موسیقی نسبتا مهم بود. و در پایان برنامه چند سکانس از «در دنیای تو ساعت چند است» پخش شد. با اینکه از سال ها پیش کارهای بسیار درخور توجهی انجام داده اید؛ اما به نظر می رسد مردم دیر به شما رسیدند. انگار «در دنیای تو ساعت چند است» باعث پیوند ملموس تری در ارتباط با مردم شد. خودتان دوست دارید مردم شما را با این موسیقی بشناسند؟بله. باعث خوشحالی یک هنرمند است که بازخوردی این چنین مثبت از مخاطبان و جامعه بگیرد؛ ولی طبیعتا این یک بخش از شخصیت کاری ام است. قبلا کارهای دیگری داشته ام که در میان موزیسین ها تأثیر خودش را گذاشت. کارهایی که شاید به تفکر موسیقایی من نزدیک تر هستند. از کار کردن در زمینه موسیقی فیلم بسیار لذت می برم؛ به خصوص وقتی با کارگردان های خوب کار می کنم؛ اما به هر حال موسیقی فیلم در جهت درخواست یک کارگردان و فیلم است و در چارچوب داستان و فیلم و مونتاژ و تصویر محدود است. البته سعی می کنم محدودیت ها را به یک پارامتر مثبت و یک فرصت تبدیل کنم؛ چون خلاقیت یک هنرمند می تواند مطلقا بستگی به خودش نداشته باشد و در راستای یک سفارش و کار هنری گروهی انجام شود. موسیقی فیلم برایم مثل زندگی است. وقتی در یک اجتماع زندگی می کنیم، محدودیت ها و قید و بندها و قانون هایی وجود دارد که اگر بتوانیم در آن میان راه آزادی و بیان خودمان را پیدا کنیم، می توانیم موفق باشیم. موسیقی فیلم هم باید متوجه شخصیت آهنگ ساز و هم محدودیت زمانی سکانس، محدودیت داستانی و خواسته کارگردان باشد. کار سختی است؛ اما از آنجا که موسیقی تیزر هم کار می کنید، بر این روان شناسی واقف هستید.موسیقی تیزر خیلی کمکم کرد؛ برای اینکه بتوانم در فرصتی کوتاه، پیامی را برسانم. البته در تیزر، شخصیت آهنگ ساز چندان مطرح نیست؛ اما استفاده از روش های مختلف برای رساندن یک پیام تبلیغاتی یا یک حس، ارتباطم با تصویر را بیشتر کرد. در سال های اخیر بیش از گذشته با موسیقی فیلم عجین شده اید. درست است؟همیشه این ارتباط وجود داشته. تعداد کارهایم در سال های اخیر بیشتر از گذشته نیست. سال ٧٦ یا ٧٧ بود که یک فیلم بلند به نام فاتح مرحوم بهرام ری پور بود. بعد در فاصله ای، فیلم های کوتاه و تیزر و... کار کردم و بعد با فیلم آبادان به عنوان آهنگ ساز فیلم شناخته شدم. شانسی که آوردم این بود که سه، چهار تا فیلم اخیری که کار کردم، هم از لحاظ فیلم و هم موسیقی، موفقیت اجتماعی خوبی کسب کرد و این باعث شد بیشتر در دید قرار بگیرم. سعادت آباد، ماهی و گربه، همکاری با آقای حقیقی و آقای مهرجویی و فیلم نگار رامبد جوان که منجر به گرفتن سیمرغ شد، توالی خوبی در کارهایتان بود که باعث شد فکر کنیم حرفه ای تر و مستمرتر در زمینه موسیقی فیلم کار کرده اید.شاید. در این زمینه آرام قدم برداشتم. تجربه ام با آقای رئیسیان در ٤٠ سالگی را هم خیلی دوست داشتم. می شود گفت ریتم خودم را پیدا کردم و الان باید مواظب باشم این ریتم را بر هم نزنم. ممکن است اقبال هایم در سال های گذشته باعث شود کارگردان های بیشتری سراغم بیایند، ولی باید مواظب باشم مانند گذشته یکی، دو فیلم بیشتر در سال کار نکنم. الان پیشنهادهای زیادی را رد می کنید؟قبل از جشنواره فجر سال گذشته چند پیشنهاد را رد کردم؛ چون می خواستم کارهای دیگری انجام دهم. با آقای جوان قبلا درباره کارهای دیگر صحبت کرده بودیم، ولی همکاری مان شکل نگرفت و ایشان سراغ آهنگ سازهای دیگری رفتند و اینکه دوباره به سراغم آمدند، برایم اتفاق خاصی بود. با اینکه زمان کم بود، تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. داستان ساخته شدن موسیقی «نگار» به چه صورت بود؟اول سناریو را خواندم که قرار شد با هم کار کنیم. بعد که فیلم را دیدم، متوجه شدم نه تنها از سناریو دور نیست، بلکه اتفاق جالبی افتاده که خوشحالم کرد. برعکس قبل، الان ترجیح می دهم قبل از قبول کار، فیلم کامل مونتاژشده را ببینم. اکثر آهنگ سازها از کارکردن با کارگردان ها و اینکه به یک بیان مشترک نمی رسند، دلخوری هایی دارند. شما جزء خوش شانس ها بودید که با کارگردان هایی کار کردید که اشراف کلی نسبت به موسیقی فیلم داشته اند یا جزء بدشانس هایی از آن دست بودید؟تجربیات متفاوتی داشتم. اینجا به موسیقی فیلم اهمیت چندانی داده نمی شود. گاهی جنبه پوشاندن ضعف های تصویر را دارد. معمولا زمان محدود است و آهنگ ساز فرصت چندانی ندارد تا با خیال راحت به کارش بپردازد. محدودیت مالی هم وجود دارد که در مجموع گاهی باعث می شود اتفاقات هماهنگ و هم مسیری بین فیلم و موسیقی پیش نیاید. همین طور برای بعضی از کارگردان ها موسیقی از اهمیت ویژه ای برخوردار نیست. تا به حال شده که یک سی دی بدهند و بگویند موسیقی مثل این می خواهم؟!اتفاقا این بد نیست. نمی شود گفت وقتی با یک کارگردان کار کردیم و فلان ویژگی را در کارش نشان داد، دفعه دیگر هم همان خواهد بود. بنابراین چیزی که در این سال ها متوجه شدم، این است که در قسمت آشنایی با کارگردان و فیلم و زمینه سازی برای موسیقی فیلم، باید خیلی وقت صرف کرد و دقت به خرج داد. کارگردان از زمان نوشتن سناریو که ممکن است دو سال پیش از ساخته شدن باشد، روی سناریو کار می کند و جوانب مختلف آن را می شناسد. بنابراین ممکن است فکر کند دیگران هم خیلی راحت آن را می ...

ادامه مطلب  

ریتم خودم را پیدا کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
کریستف رضاعیسمیه قاضی زاده:کریستف رضاعی، آهنگ ساز، بیش از ١۵ سال است که به صورت مداوم در فعالیت های موسیقایی نوینی که در ایران اتفاق می افتد حضور دارد. او نزدیک به ١۵ موسیقی فیلم نوشته که تمامی آنها حاصل همکاری های او با کارگردانان سرشناس سینمای ایران؛ از داریوش مهرجویی و مانی حقیقی گرفته تا مازیار میری و شهرام مکری هستند، اما معدود موسیقی های او بودند که از سوی عامه مردم شنیده و فراگیر شوند تا اینکه این اتفاق بالاخره بعد از سال ها برای رضاعی افتاد. او موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان را ساخت و ناگهان همچون معجزه ای که برای یک آهنگ ساز منتظر رخ بدهد، خبرهای خوب از راه رسید؛ چه معجزه ای بهتر از شنیده شدن میلیونی؟ این همان اتفاق پیش برنده ای است که اهالی هنر عمری را صرف آن می کنند به امید آن؛ جرقه ای که روشن می شود و ادامه مسیر را روشن می کند. کریستف رضاعی هم پشت بند «در دنیای تو…» و شنیده شدنش، موسیقی شنیدنی «اژدها وارد می شود» را ساخت؛ موسیقی ای که بار دیگر توانایی او نه تنها در آهنگ سازی برای سینما که برای سازهای کوبه ای را به رخ کشید و او این دفعه هم از پس آزمون سخت کارکردن با مانی حقیقی که بسیار با موسیقی و فلسفه آشناست برآمد. بلافاصله سیمرغ هم با «نگار» سراغش آمد. حالا کریستف رضاعی با خیالی آسوده تر فعالیت هایش را انجام می دهد؛ او شنیده می شود و مخاطب ویژه خودش را دارد. او که سال هاست در زمینه ساخت موسیقی تیزر فعالیت می کند، به تازگی کنسرت موسیقی فیلم هایش را هم برگزار کرد، این آهنگساز، چندی است نشر میم را هم تاسیس کرده؛ ضمن اینکه فعالیت های گروه «نور» را جدی تر از قبل دنبال می کند و در هفته های آینده قرار است چند قطعه اش را با ارکستر ایران و اتریش به یاد و بهانه افتتاح نمایشگاه تازه ای از آثار پرویز تناولی اجرا کند. با او در حال وهوای این روزهایش به گفت وگو نشسته ام. بعد از موفقیت در جشنواره سی وپنجم فجر، کنسرت موسیقی فیلم را روی صحنه بردید که اتفاق خیلی خوبی بود.خیلی خوشحالم که این اتفاق دوباره پیش آمد. سال قبل هم در فرهنگ سرای نیاوران اجرا شده بود؛ چون صحنه و جایش را خیلی دوست دارم. با اینکه آکوستیک کمی خشکی دارد؛ اما مدیریت و همکاران اینجا آن قدر خوب هستند که کار را راحت تر و لذت بخش تر می کنند. کمی درباره جزئیات این برنامه توضیح دهید.تیتر این برنامه «صحنه و تصویر» بود. در پایان به این اشاره کردم که «تصور، فراتر از تصویر»؛ چون قابلیت های تصوری موسیقی می تواند فراتر از تصویر باشد. نمی خواهم برای صنعت سینما و کارگردان های خوب مملکت مان سوءتفاهم پیش بیاید؛ اما فکر می کنم موسیقی و ادبیات و شعر، می توانند فراتر از آنچه تصویر نشان می دهد، قدم بگذارند. در این برنامه یک آنسامبل کوچک هم موسیقی تئاتر اجرا کردند و هم فیلم هایی که از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠١۵ نوشتم. فیلم ها را هم بر اساس این انتخاب کردم که یک آنسامبل کوچک بتواند آنها را اجرا کند؛ چون در این فرهنگ سرا امکان استفاده از ارکستر بزرگ فراهم نیست. در این کنسرت با بردیا کیارس و ارکسترش همراهی کردید. از این همکاری بگویید.خیلی خوشحالم از اینکه با بهترین نوازنده های نسل جوان امروز همکاری کردم. بردیا کیارس از لحاظ نوازندگی و رهبری و تسلطی که بر موسیقی دارند، فوق العاده هستند. شناخت و همکاری ای که از سال ها قبل داشتیم، باعث می شود از لحاظ اجرائی هم با هم خیلی ارتباط داشته باشیم. لعیا اعتمادی، پریسا پیرزاده، مهرداد عالمی در ویولنسل، سایوری شفیعی در کلارینت و کلارینت باس، آرمین قیطاسی در فلوت، امیر دارابی در پیانو که در زمینه کلاسیک و جَز تسلط بسیاری دارند، خانم پریناز حیدری نژاد برای گیتار که زیر ٢٠ سال سن دارند و آقای پاکباز که خودشان نمی توانستند حضور داشته باشند، ایشان را معرفی کردند، همه کسانی هستند که حضورشان بسیار خوب و مایه خوشحالی است. همین ارتباط نسل ها برایم بسیار خوشحال کننده است. طراح پوستر این کار استاد قباد شیوا بودند. طراح نور آقای حسام نورانی که سال ها در حیطه تئاتر کار کردند و همه این عزیزان در کنار هم، مجموعه خیلی خوبی را به وجود آوردند که از آنها تشکر می کنم. برای این اجرا قطعات را تنظیم مجدد کردید؟نه، تمام قطعات اورجینال بودند. به جز یکی، دو قطعه در فیلم در دنیای تو ساعت چند است. قطعات با کلام «در دنیای تو ساعت چند است» هم بود؟نه، فقط قطعات بی کلام سازی بودند. قطعه باکلام این فیلم، هم در آلبوم و هم آنجا بی کلام اجرا شد. آنچه فکر می کردم در آن کنسرت مورد توجه قرار بگیرد، این بود که هم زمان با نواختن زنده نوازنده ها، بعضی از صحنه های فیلم پخش می شدند. اول یک فیلم تجربی فرانسوی که در سال ٢٠٠٣ کار کرده بودم، به نام خورشیدهای متفاوت که سوپر هشت فیلم برداری شده بود با کنتراست رنگ خیلی زیاد. فیلم بعدی یک فیلم صامت بود که با اینکه پرسوناژها مدرن بودند، دیالوگی وجود نداشت و حضور موسیقی نسبتا مهم بود. و در پایان برنامه چند سکانس از «در دنیای تو ساعت چند است» پخش شد. با اینکه از سال ها پیش کارهای بسیار درخور توجهی انجام داده اید؛ اما به نظر می رسد مردم دیر به شما رسیدند. انگار «در دنیای تو ساعت چند است» باعث پیوند ملموس تری در ارتباط با مردم شد. خودتان دوست دارید مردم شما را با این موسیقی بشناسند؟بله. باعث خوشحالی یک هنرمند است که بازخوردی این چنین مثبت از مخاطبان و جامعه بگیرد؛ ولی طبیعتا این یک بخش از شخصیت کاری ام است. قبلا کارهای دیگری داشته ام که در میان موزیسین ها تأثیر خودش را گذاشت. کارهایی که شاید به تفکر موسیقایی من نزدیک تر هستند. از کار کردن در زمینه موسیقی فیلم بسیار لذت می برم؛ به خصوص وقتی با کارگردان های خوب کار می کنم؛ اما به هر حال موسیقی فیلم در جهت درخواست یک کارگردان و فیلم است و در چارچوب داستان و فیلم و مونتاژ و تصویر محدود است. البته سعی می کنم محدودیت ها را به یک پارامتر مثبت و یک فرصت تبدیل کنم؛ چون خلاقیت یک هنرمند می تواند مطلقا بستگی به خودش نداشته باشد و در راستای یک سفارش و کار هنری گروهی انجام شود. موسیقی فیلم برایم مثل زندگی است. وقتی در یک اجتماع زندگی می کنیم، محدودیت ها و قید و بندها و قانون هایی وجود دارد که اگر بتوانیم در آن میان راه آزادی و بیان خودمان را پیدا کنیم، می توانیم موفق باشیم. موسیقی فیلم هم باید متوجه شخصیت آهنگ ساز و هم محدودیت زمانی سکانس، محدودیت داستانی و خواسته کارگردان باشد. کار سختی است؛ اما از آنجا که موسیقی تیزر هم کار می کنید، بر این روان شناسی واقف هستید.موسیقی تیزر خیلی کمکم کرد؛ برای اینکه بتوانم در فرصتی کوتاه، پیامی را برسانم. البته در تیزر، شخصیت آهنگ ساز چندان مطرح نیست؛ اما استفاده از روش های مختلف برای رساندن یک پیام تبلیغاتی یا یک حس، ارتباطم با تصویر را بیشتر کرد. در سال های اخیر بیش از گذشته با موسیقی فیلم عجین شده اید. درست است؟همیشه این ارتباط وجود داشته. تعداد کارهایم در سال های اخیر بیشتر از گذشته نیست. سال ٧۶ یا ٧٧ بود که یک فیلم بلند به نام فاتح مرحوم بهرام ری پور بود. بعد در فاصله ای، فیلم های کوتاه و تیزر و… کار کردم و بعد با فیلم آبادان به عنوان آهنگ ساز فیلم شناخته شدم. شانسی که آوردم این بود که سه، چهار تا فیلم اخیری که کار کردم، هم از لحاظ فیلم و هم موسیقی، موفقیت اجتماعی خوبی کسب کرد و این باعث شد بیشتر در دید قرار بگیرم. سعادت آباد، ماهی و گربه، همکاری با آقای حقیقی و آقای مهرجویی و فیلم نگار رامبد جوان که منجر به گرفتن سیمرغ شد، توالی خوبی در کارهایتان بود که باعث شد فکر کنیم حرفه ای تر و مستمرتر در زمینه موسیقی فیلم کار کرده اید.شاید. در این زمینه آرام قدم برداشتم. تجربه ام با آقای رئیسیان در ۴٠ سالگی را هم خیلی دوست داشتم. می شود گفت ریتم خودم را پیدا کردم و الان باید مواظب باشم این ریتم را بر هم نزنم. ممکن است اقبال هایم در سال های گذشته باعث شود کارگردان های بیشتری سراغم بیایند، ولی باید مواظب باشم مانند گذشته یکی، دو فیلم بیشتر در سال کار نکنم. الان پیشنهادهای زیادی را رد می کنید؟قبل از جشنواره فجر سال گذشته چند پیشنهاد را رد کردم؛ چون می خواستم کارهای دیگری انجام دهم. با آقای جوان قبلا درباره کارهای دیگر صحبت کرده بودیم، ولی همکاری مان شکل نگرفت و ایشان سراغ آهنگ سازهای دیگری رفتند و اینکه دوباره به سراغم آمدند، برایم اتفاق خاصی بود. با اینکه زمان کم بود، تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. داستان ساخته شدن موسیقی «نگار» به چه صورت بود؟اول سناریو را خواندم که قرار شد با هم کار کنیم. بعد که فیلم را دیدم، متوجه شدم نه تنها از سناریو دور نیست، بلکه اتفاق جالبی افتاده که خوشحالم کرد. برعکس قبل، الان ترجیح می دهم قبل از قبول کار، فیلم کامل مونتاژشده را ببینم. اکثر آهنگ سازها از کارکردن با کارگردان ها و اینکه به یک بیان مشترک نمی رسند، دلخوری هایی دارند. شما جزء خوش شانس ها بودید که با کارگردان هایی کار کردید که اشراف کلی نسبت به موسیقی فیلم داشته اند یا جزء بدشانس هایی از آن دست بودید؟تجربیات متفاوتی داشتم. اینجا به موسیقی فیلم اهمیت چندانی داده نمی شود. گاهی جنبه پوشاندن ضعف های تصویر را دارد. معمولا زمان محدود است و آهنگ ساز فرصت چندانی ندارد تا با خیال راحت به کارش بپردازد. محدودیت مالی هم وجود دارد که در مجموع گاهی باعث می شود اتفاقات هماهنگ و هم مسیری بین فیلم و موسیقی پیش نیاید. همین طور برای بعضی از کارگردان ها موسیقی از اهمیت ویژه ای برخوردار نیست. تا به حال شده که یک سی دی بدهند و بگویند موسیقی مثل این می خواهم؟!اتفاقا این بد نیست. نمی شود گفت وقتی با یک کارگردان کار کردیم و فلان ویژگی را در کارش نشان داد، دفعه دیگر هم همان خواهد بود. بنابراین چیزی که در این سال ها متوجه شدم، این است که در قسمت آشنایی با کارگردان و فیلم و زمینه سازی برای موسیقی فیلم، باید خیلی وقت صرف کرد و دقت به خرج داد. کارگردان از زمان نوشتن سناریو که ممکن است دو سال پیش از ساخته شدن باشد، روی سناریو کار می کند و جوانب مختلف آن را می شناسد. بنابراین ممکن است فکر کند دیگران هم خیلی ...

ادامه مطلب  

مهرداد نصرتی: نسل جدید، غمگین ترین نسل موسیقی پاپ است  

درخواست حذف این مطلب
خیلی ها می گویند موسیقی پاپ در حال پوست اندازی است و چهره های جدیدی وارد این عرصه شده اند که در حال ربودن گوی سبقت از قدیمی ترها هستند. این خواننده های جدید، در دو سال اخیر موفق شده اند قطعات شان را به گوش مخاطبان زیادی برسانند و به تبع آن، فروش خوبی هم در کنسرت ها داشته باشند. برخی از این چهره ها جوان هستند و برخی دیگر هم از سال ها پیش فعالیت می کرده اند اما طی یک سال اخیر موفق به ورود به عرصه رسمی موسیقی و برگزاری کنسرت شده اند.درباره این چهره ها دیدگاه های گوناگونی وجود دارد؛ برخی منتقد سرسخت شان هستند و برخی دیگر معتقدند آنها به دلیل خلاقیت و نوگرایی، موفق به جذب مخاطب شده اند.مهرداد نصرتی یکی از آهنگسازان باسابقه موسیقی پاپ است که نگاه متفاوتی نسبت به خواننده های نسل جدید بازار موسیقی دارد. در گفت وگوی مفصلی که با این آهنگساز داشتیم، او با وجود برخی انتقادات، در مجموع نگاه مثبتی نسبت به موج نوی موسیقی پاپ داشت و در مورد تک تک خواننده ها و همچنین تنظیم کننده هایی که طی یکی دو سال اخیر آثار هیت متعددی منتشر کرده اند، دیدگاه های خود را بیان کرد.* خواننده های نسل جدیدِ موسیقی پاپ موافقان و مخالفان زیادی دارند. با توجه به اینکه شما از آهنگسازان باسابقه موسیقی پاپ هستید، دیدگاه تان نسبت به آنها چیست؟حرف من درباره تمام سبک های موسیقی است و نه فقط موسیقی پاپ. من بیشتر پیشروهای این سبک ها را می پسندم تا کسانی که صرفاً کارهای قدیمی را مجدداً اجرا می کنند. هنرمند باید بتواند خودش را تغییر دهد و به روز شود. اگر من -که از نسل اول آهنگسازان موسیقی پاپ هستم- تا الان باقی مانده ام، به این دلیل است که همیشه نگاه و رویکردم، حرکت با موج نوی موسیقی بوده؛ حتی اگر برخی جاها با شاخصه های ذهنی من هم هماهنگ نبوده باشد. چرا که احساس می کنم همچنان می توانم موسیقی ای تولید کنم با ادبیات خاص و ملودی ای که توانایی درگیر کردن مردم را داشته باشد. پس خودم را تغییر می دهم و با این موج به جلو حرکت می کنم.این را هم بگویم که من معتقدم موسیقی پاپ این روزها، موسیقی مصرفی ای است. البته در گذشته این طور نبود و امکانات تولید کار و به نتیجه رساندن آن خیلی سخت بود. در واقع فقط برای کسانی می شد کار کرد که واقعاً سوپراستار یا فوق العاده خلاق بودند. حالا موسیقی ای که نسل جدید ارائه می کند، نیاز حال حاضر مردم است؛ حتی اگر ادبیات مناسبی نداشته باشد و غم و اندوه شان زیاد باشد. * یعنی به نظر شما نیاز جامعه باعث شده هنرمندان به سمت تولید این موسیقی ها بروند یا برعکس، حجم زیاد این نوع موسیقی ها در جامعه باعث این رخوت شده است؟من معتقدم معمولاً برای اتفاقات موسیقی پاپ، آگاهی قبل از اجرا وجود ندارد و در واقع، کمتر پیش می آید کسی با این آگاهی -که می خواهم فلان مسیر را تغییر دهم- ورود کند. هنرمند برای انتشار یک اثر، با احساس خودش هماهنگ می شود و کاری می کند که این اتفاقِ دلی، برای دیگران هم جذابیت داشته باشد. آنها هم همین رویکرد را دارند که نتیجه می گیرند وگرنه به نظر من، در بخش زیادی از موسیقی پاپ، تفکر خاصی وجود ندارد. این نوع موسیقی، برای لحظات تفریح و خوش گذرانی استفاده می شود و در حال حاضر، تعمقی در موسیقی پاپ وجود ندارد. حتی اکثر کسانی هم که در گذشته با شعر و ادبیات خاصی کار می کردند، الان موسیقی مصرفی و کاملاً به روزی دارند. در موسیقی پاپ، به ندرت کسی می تواند به ادبیات و موسیقی خاص بپردازد و نتیجه هم بگیرد. * در موسیقی پاپ، نسل های مختلفی حضور داشته اند؛ از نسل اول (دهه هفتاد) که دوران آغازین موسیقی پاپ پس از انقلاب بود و بعد از آن، هنرمندانی که در دهه هشتاد آمدند و حالا دهه نود که با چهره هایی در جنس دیگری از موسیقی طرف هستیم. شما فکر می کنید کسانی که در حال حاضر مشغول فعالیت هستند را می توان به عنوان یک نسل در نظر گرفت و بعدها هم از آنها یاد کرد؟ یا آنها هم مثل موسیقی شان که می گویید مصرفی شده، فراموش خواهند شد؟در حال حاضر، کل موسیقی در جهان به سمت مصرفی شدن پیش می رود اما آنها قطع به یقین در خاطره ها می مانند؛ خصوصاً خواننده هایی که امسال و پارسال شناخته شده اند. این جوان ها را نمی توان فراموش کرد چون ما برای پیدا کردن خودمان و لحظات عاشقانه مان به آهنگ های پاپ این روزها رجوع می کنیم و جملات و صداهایی را می شنویم که با احساسات امروزمان جور هستند. اگر آرش عدل پرور، ده سال پیش می خواند، نمی توانست مورد توجه قرار بگیرد چرا که صدایش نیاز جامعه امروز است. خود من نسل جدید را دوست دارم و موسیقی شان را هم گوش می کنم. این نسل، نگاه تازه ای دارند و وزن کلمات را در شعرهایشان عوض کرده اند. اما در کل می توان به یک سری بخش ها ایراداتی هم گرفت؛ چرا که به نظرم جنس موسیقی امروز شتاب زده و عاری از فرهنگ موسیقی هارمونیک است که شاید نیاز امروز جامعه این گونه موسیقی ها هستند. متأسفانه در خیلی از لحظات موسیقی پاپِ امروز -که مورد توجه مردم هم هست- عدم تلفیق شعر و موسیقی و ایرادهای فاحش هارمونیک و تنظیم وجود دارد که قبلاً در موسیقی ما کمتر بوده اما به دلیل آشنا نبودن تولیدکننده های این آثار، موسیقی به صورت اشتباه به مردم منتقل می شود و عموم مردم هم آن را می پذیرند. حتی خیلی اوقات آهنگ به صورت ماکت منتشر می شود و مورد توجه مردم قرار می گیرد! * یکی از تفاوت های این نسل با دیگران، در جنس صدا و نوع خوانش آنها است. نظر شما در این باره چیست؟شروع موسیقی پاپ، با صداهای پرحجم مثل امیر کریمی، مانی رهنما، حامی، نیما مسیحا، ناصر عبداللهی و امیر تاجیک بود اما نسل عوض شد و جنس صداهای نازک تر و احساسی از جنس محسن یگانه و مرتضی پاشایی ورود کردند ولی الان رنگ صوتی عوض شده است. حالا در نسل جدید، صداهای گرفته و زِبر، با لحن ایرانی و ادا کردن کلمات به شکل اصطلاحاً «لاتی» مورد توجه مردم قرار گرفته است. انگار که مردم معترض هستند و به همین دلیل خواننده ها هم با اعتراض می خوانند و ادبیات شان سهل و ممتع است. تنظیم هم به همین شکل و شمایل در حال پیش رفتن است.اما مهم ترین نکته این است که الان مردم این جنس از موسیقی را می پسندند و همین جنس موسیقی هم می تواند برای هنرمندان سرمایه شود تا بتوانند به کنسرت برسند. چرا که هیچ حمایت مالی از سمت هیچ ارگان و سازمان دولتی انجام نمی شود و بچه ها نمی توانند آزادانه کار کنند و طبیعتاً کسانی که با این شرایط سخت وارد موسیقی شده اند، سعی می کنند به سمت بازار و موسیقی متداول روز حرکت کنند. یک عده هم هستند که می گویند من موسیقی را برای شنونده های خاص خودم کار می کنم که من کاری به آنها ندارم. بحث من موسیقی پاپی است که می خواهد به موفقیت و در ادامه به کنسرت برسد. * خیلی از خواننده هایی که به خصوص در یکی دو سال اخیر روی بورس آمده اند، از سال ها پیش فعالیت می کرده اند. فکر می کنید چرا بعد از این همه سال فعالیت، تازه توانسته اند نبض بازار را دست بگیرند؟یک بخش آن به همان توضیحات قبلی ام برمی گردد؛ وقتی یک نسل با جنس خاصی از موسیقی ارتباط می گیرد، طبیعتاً جنس دومی را نمی پذیرد تا وقتی که زمان مصرفی آن تمام شود. این دوستان در دورانی فعالیت می کرده اند که صداهای نازک و احساسی روی بورس بودند اما نیازِ الان جامعه، جنس دیگری از صداها شده است. همین الان هم نسل آینده شروع به کار کرده اند و ما صدای آنها را نمی شنویم. برای شنیده شدن، باید آن قدر کار کرد و خواند تا بالاخره شنیده و باور شد. تک تک این هنرمندان با صفحه های شخصی خودشان تبلیغ و کار کرده اند و هیچ حمایت مالی و دولتی هم نداشته اند. الان هم به نظرم کارهای جذابی تولید می کنند و مورد توجه هستند که حق شان هم هست. * اگر بخواهیم بخش ترانه، ملودی، تنظیم و صدای خواننده را مد نظر قرار دهیم، به نظر شما کدام یک نقطه قوت آثاری است که امروزه تولید می شوند؟به نظرم موفقیت موسیقی امروز بیشتر به ترانه ها برمی گردد؛ چون با زندگی روزمره مردم هماهنگی زیادی دارد. البته موسیقی این نسل هم کمی از موسیقی سنتی قدیم بهره مند است؛ الان شاهد این موضوع هستیم که هر چه قدر موسیقی ایرانی در موسیقی پاپ پرنگ تر باشد، موفقیت بیشتری هم خواهد داشت.بعد از ترانه ها، ملودی و بعد هم صدای خواننده و در نهایت تنظیم ها هستند که مورد توجه قرار می گیرند. من واقعاً در بعضی قسمت ها غلط های فاحشی حتی در نواختن و میکس و مسترینگ و حتی کوک صدای خواننده می بینم؛ اما انگار مردم دیگر با این ها کاری ندارند و همین که یک نفر حرف شان را به زبان بیاورد، برایشان کافی است. * نظرتان درباره تنظیم کننده های این نسل که در کارنامه کاری آنها قطعات هیت زیادی دیده می شود، چیست؟من تمام کارها را پیگیری می کنم. الان چیزی که مسعود جهانی و حامد برادران به آن نگاه ویژه ای دارند، مدیریت تولید است که باعث شده همه چیز کارهایشان خوب پیش برود. کارهایی که این دوستان انجام داده اند را دوست دارم؛ خصوصاً کارهایی که حامد برادران در این مدت با بهنام بانی داشته است. یا حتی کارهایی که مسعود جهانی با هنرمندان قدیمی تر مثل محمد علیزاده انجام داده است. البته من گاهی در تنظیم های این دوستان هم نقص هایی می بینم و فکر می کنم اگر جور دیگری اجرا می شد، اتفاق بهتری می افتاد. * یکی از نکات مهم نسل جدید این است که خودشان شعر می گویند، آهنگ می سازند و تنظیم می کنند. این موضوع چه قدر در دیده شدن آنها نقش داشته است؟در نسل اولی ها هم چنین چیزی وجود داشت؛ نمونه موفق آنها هم ناصر عبداللهی بودند. بعد از آن هم کسانی مثل محسن یگانه، محسن چاوشی، احسان خواجه امیری و رضا صادقی (که به نظرم بهترین ترانه هایش را خودش گفته و ساخته است) از این دست هنرمندان بودند. تقریباً تمام دوستانی که خودشان تولیدکننده بوده اند، موفقیت داشته اند. اما الان به نظر من موفقیت، بیشتر به دلیل مدیریت تولید اثر است. حتی آقای محسن رجب پور -که یک تهیه کننده سرشناس موسیقی پاپ است و با آهنگسازی و تنظیم به صورت حرفه ای آشنایی ندارد- با مدیریت خوب اجرایی، خواننده ای به اسم حامد همایون را به نقطه ای می رساند که تبدیل می شود به یک سوپرستار پردرآمد که در موسیقی پاپ حرف اول را می زند. این روزها مدیریت تولید و مدیریت اجرا و در واقع شناخت بازار از هر چیز دیگری مهم تر است. * البته این اتفاق برای محمد علیزاده هم افتاده و فکر می کنم او الان پرفروش ترین خوانده پاپ ما باشد.بله، خوب شد که به او هم اشاره کردید. محمد همیشه ملودی های زیبایی ساخته، ترانه های بسیار خوبی روی کارهایش گفته و خیلی اوقات دوستانی که شبیه خودش ترانه می گویند را به سمت خود جذب کرده است؛ مثل مهرزاد امیرخانی. البته تنظیم های میلاد ترابی و مدیریت اجرایی او هم تأثیر زیادی در موفقیت و بیشتر شنیده شدن محمد داشته است. * یکی از موضوعاتی که امروزه زیاد مطرح می شود، این است ...

ادامه مطلب  

سلام علیک کولی های اسپانیا با ایرانی ها!  

درخواست حذف این مطلب
کنسرت موسیقی کولی های اسپانیاکنسرت «کولی های اسپانیا»، ۶ الی ۸ مرداد ماه به همت موسسه اکسیر نوین، با اجرای موسیقی محلی اسپانیا در تالار وزارت کشور تهران و استقبال مخاطبین برگزار شد.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، در این کنسرت اعضای خانواده ریه س که برای این برنامه منتخبی از قطعات عاشقانه و ریتمیک خود را آماده کرده بودند به روی سن آمدند و ۱۰ قطعه از قطعات خاطره انگیز گروه «جیپسی کینگز» از جمله “amor mio” را اجرا کردند. اولین آهنگی که این گروه ارائه کرد قطعه «سلام علیک» بود که به دلیل احترام به مردم ایران این قطعه اجرا شد.شاهرخ بحرالعلومی مدیر شرکت پرشیا فیلم در ابتدای کنسرت، توضیحاتی درباره گروه برگزارکننده ارائه و بیان کرد: «این دومین بار است که در کشورمان میزبان کولی های اسپانیا هستیم و مفتخریم در سرزمینی هستیم که زبان تعامل ما با کشورهای جهان به واسطه هنر است. مشرق زمین مهد هنر است و در مقایسه با غرب که به هنر هم نگاه سیاسی دارد چنین نگاهی ندارد.»وی در ادامه به پیشینه گروه جیپسی کینگ اشاره و عنوان کرد: «خوزه ریه س به همراه چند نفر دیگر این گروه را پایه گذاری کردند و این گروه همچنان تحت عنوان «جیپسی کینگ» فعالیت دارند.»بحرالعلومی با اشاره به اعضایی که در کنسرت پیش رو در تالار وزارت کشور حاضر شده بودند، اظهار کرد: «آرزو داریم روزی همه ۳۲ نفر گروه جیپسی کینگ کنسرتی را در این مکان اجرا کنند. امشب مایکل فرانسیسکو آمادور، جوزف کورتز، جانی بیلی کورتز، آنتونیو (تونی) ونجلستی، روماریک خورخه فیگوئیه یر، سن پیتر ایرینا، پینچرا سرجیو کرد و پل ریه س اینجا حضور دارند. وی همچنین به حضور آنتونیو(تونی) ونجلستی اشاره و یادآور شد که ونجلستی تهیه کننده ای است که ۳۵ سال همراه این گروه بوده است. یک نکته در این اجرا این است که بعد از بازسازی تالار وزارت کشور امکاناتی بهتر در تجهیز صندلی ها و مخصوصا صدای سالن فراهم شده بود.»شایان ذکر است که در این اجرا شش گیتاریست، یک نوازنده درامز و یک نوازنده دیگر گروه را همراهی می کردند. از جمله ویژگی های اصلی سبک گروه این است که به عنوان کولی های اسپانیا همراه با هم می خوانند و همراه با یکدیگر نیز می نوازند.در ادامه می توانید عکسهای سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: مرضیه امیری) از این کنسرت را دنبال کنید. کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های اسپانیا کنسرت موسیقی کولی های ...

ادامه مطلب  

نگران موسیقی امروز هستم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه رسانه های بی باک، استاد منظمی فعالیت حرفه ای را در گروه موسیقی شیدا به همراه محمدرضا لطفی آغاز کرد که حاصل آن آثار درخشانی در تاریخ موسیقی کشور است. او که عضو هیات علمی دانشگاه تهران است، به تربیت شاگردان بسیار در حوزه موسیقی اهتمام دارد.استاد منظمی که سال ها عضو شورای شعر و موسیقی صداوسیما بوده است، در گفت وگویی همان صفا و صمیمیت مردم زادبومش لرستان را دارد. گفت وگوی ما با این استاد نامدار موسیقی درباره جایگاه موسیقی رسانه و نیز موسیقی محلی ایران است.موسیقی رسانه مبحث جدیدی است که این روزها به یک مبحث عمومی تبدیل شده است. تعریف شما از موسیقی رسانه چیست؟در صدا و سیما رشته ها و واحدهای مختلفی وجود دارد؛ سینما، نمایش، تبلیغات، خبر و... و موسیقی هم یکی از این واحدهاست. موسیقی نقش مهم تری از بقیه واحدها دارد، زیرا در کنار هر برنامه ای موسیقی وجود دارد.وقتی سریالی، تهیه و تولید می شود در کنار متن آن موسیقی نیز وجود دارد یا در سینما موسیقی به آن رشد و حرکت می دهد. موسیقی نبض زندگی است. شاید صفای موسیقی در همین باشد، بنابراین موسیقی نیاز تمام انسان هاست. همه به موسیقی نیاز دارند. موسیقی از بدو تولد با لالایی مادر تا زندگی روزمره و کارهایی مانند کشاورزی، کارگری و... با انسان همراه است.ورزش هم به موسیقی نیاز دارد؛ مثلا در زورخانه، شما می بینید افراد با شنیدن آواز، کباده های به آن سنگینی را بلند کرده و جابه جا می کنند.مرز ابتذال به لحاظ هنری در موسیقی کجاست؟موسیقی فی نفسه حرام نیست، این ما هستیم که گاهی با استفاده های نادرست و ناسالم که مناسب شخصیت ما هنرمندان نیست آن را خراب می کنیم که این به ضرر جامعه و خود ما موزیسین هاست. حیف است هنرمند خود را تا این اندازه ضعیف کند که در مراسم عیش و عشرت، هنری را که با ریاضت به دست آورده برای دیگران بنوازد، اینجا موسیقی مبتذل می شود. پس موسیقی فی نفسه مبتذل نیست. ما ممکن است این ابتذال را به وجود آوریم. آهنگسازانی هستند که بهترین آثار را برای صدا و سیما می سازند. من در شورای قیمت گذاری در کنار اساتید بزرگی بوده ام. در شورا آثار زیبایی ارائه می شود که ابتذال در آنها وجود ندارد، ولی به درجه فاخری که مورد توجه باشند نرسیده اند. آهنگسازان باید به خود زحمت بیشتری بدهند و زمان بیشتری را صرف آثار خود کنند. کار بزرگ به زمان زیادی نیاز دارد تا همه ایران بلکه همه دنیا از آن لذت ببرند.آیا موسیقی ایرانی می تواند نیازهای جامعه را برآورده کند؟بدون شک.اما برخی می گویند اقتضائات موسیقی سنتی به دلیل حزن و سنگینی آن، شاید مطلوب جوانان امروزی نباشد.بنده اصلا به این که می گویند موسیقی سنتی حزن انگیز است اعتقاد ندارم. اصلا چنین چیزی صحت ندارد. خمودگی در اصل مکنونات من غمگین است که یا برایم مشکلی خانوادگی پیش آمده، یا مصیبتی بر من وارد شده یا کمبودهای جامعه مرا اذیت می کند یا در این حالت حتی اگر موسیقی شاد پخش شود، در آن لحظه باز هم متاثر می شوم و اصلا احساس شادی نمی کنم. اگر هم در نهایت شادی و لذت باشم، هر نوع موسیقی ایرانی در دستگاه سه گاه، چهارگاه، شور، هفت دستگاه و... پخش شود از شادی درونم کاسته نمی شود. پس نباید قبول داشته باشیم که موسیقی ایرانی خمودگی به وجود می آورد.آیا موسیقی ایرانی را نیازمند بازنگری می دانید؟ مثلا نوآوری در موسیقی سنتی که این روزها در مورد آن زیاد بحث می شود؟نوآوری در هر چیزی نیاز است یعنی تحول و دگرگونی؛ من نمی توانم موسیقی را که صد سال پیش پخش شده، دوباره اجرا کنم. بعد مردم می گویند، آقای منظمی شما که به عنوان یک آهنگساز در این کشور مطرح هستید و کارهای گذشته را اجرا می کنید، یک بار آن اثر را شنیدیم، خیلی خوب است و خوشمان آمد. اما خود شما چه کاری انجام داده اید و چه تحولی در موسیقی ایجاد کرده اید. امروزه همه چیز در حال تحول و پیشرفت است. آیا ماشین های امروزه با ماشین های پنجاه سال پیش یکی است. ما برای موسیقی سنتی حرمت و احترام قائلیم. موسیقی گذشته ما همانند شاهنامه ها و حافظ ها و سعدی هاست. اگر آنها اسکلت بندی نداشته باشند، چیزی ندارند. ما اساس موسیقی ایرانی را، ردیف می دانیم. اصل موسیقی ایرانی، باید ردیف باشد. بعضی از استادان با این که تراز اول هستند ولی متاسفانه تسلطی بر ردیف و گوشه های موسیقی ایرانی ندارند و همیشه در حال انتقاد هستند و می گویند ردیف به چه درد می خورد. ردیف کمک می کند در زمینه ای خاص، آهنگ بسازیم.چرا بعضی نوآوری را در موسقی به معنی تلفیق آن با موسیقی های خارجی می دانند؟هرکسی عقیده خاصی دارد و همه نظرها محترم است، اما من اصلا دوست ندارم موسیقی ایرانی و خارجی را تلفیق کنم. به این فکر کنید که شعر مولانا تمام دنیا را در بر گرفته و به جای خودش برای تمام دنیا محفوظ است. مثلا در کشور آمریکا، شاعران و دانشمندان، درباره مولانا صحبت می کنند و به دنبال شعر حافظ و سعدی هستند آنها این اشعار را با شعرهای خودشان درنمی آمیزند. هرکس فرهنگی دارد پس باید به فرهنگ خودش احترام بگذارد و ما فرهنگ خودمان را ارج می نهیم. موسیقی ما از این مسائل خیلی بالاتر است که بخواهیم آن را تفکیک کنیم یا آن را با موسیقی های دیگر دورگه کنیم. با این کار محصول یک چیز بی هویت خواهد شد که ممکن است آرام آرام به ریشه ها نیز آسیب بزند. وقتی گوش انسان به یک چیز نامرغوب عادت کند، شناخت اصالت ها بسیار سخت می شود. چون موسیقی از طریق حس شنوایی منتقل می شود. گوش کودک ابتدا به لالایی و بعد به موسیقی عادت می کند حال اگر موسیقی غربی را با گوش او آشنا کنید بدون شک وقتی کودک بزرگ شد دیگر پذیرای موسیقی ما نخواهد بود.بعضی از راسپودی ها و پوئم سمفونی هایی که در غرب ساخته می شود برگرفته از ملودی های محلی آنهاست در روسیه، آلمان، اتریش. چرا این تجربه در موسیقی ایرانی نیست؟بزرگان موسیقی غرب اکثرا در خاطرات خود از آثار برگرفته از موسیقی محلی خود یاد کرده اند شهرنشینی که قبلا وجود نداشته، ابتدا یک منطقه خوب و خوش آب و هوا و طبیعت سالم و به نام روستا وجود داشته است سپس با گذشت ایام مبدل به شهر شده است. بطن موسیقی دنیا از روستاها سرچشمه می گیرد.پس استاد، اگر هفت دستگاه و پنج آواز موسیقی ایرانی را همان شهری تلقی کنیم که شما می گویید و آن ملودی های محلی را که به عنوان مثال در منطقه لرستان که زادگاه شماست، آن علیدوستی و خسروشیرین و دیگر مقام ...

ادامه مطلب  

گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با داود گنجه ای: موسیقی با نوآوری زنده می ماند  

درخواست حذف این مطلب
داود گنجه ایموسیقی ایرانیان – علی نامجو: نزاع و درگیری میان عده ای از طرفداران موسیقی غربی و ایرانی و به کار گیری عبارت موسیقی غیر علمی و موسیقی غیر احساسی از سوی این دو گروه برای تخریب ژانر مقابل یکی از بحث هایی است که از سال ها قبل تا امروز مورد توجه بوده است. در این میان نبود منابع مکتوب در عرصه موسیقی ایرانی همچون دیگر انواع هنرهای این سرزمین مسئله ای است که ممکن است مخاطب عام را به قضاوتی رهنمون کند که البته چندان همه جانبه نیست. شاید نظرگاه استاد «داود گنجه ای» کمانچه نواز و ویولنیست صاحب نام ایرانی که تجربه بیش از نیم قرن نوازندگی و تدریس را در عرصه موسیقی ردیفی و دستگاهی و موسیقی غربی در کارنامه دارد، بتواند مسئله را تا حدود زیادی حل کند. او که ردیف کمانچه را نزد عبدالله جهان پناه و نواختن ویلن را نزد ولفگانگ والیش، استاد اتریشی، فراگرفته، با سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» گفت و گویی انجام داده و به بررسی وضعیت عرصه مکتوب در زمینه موسیقی ردیفی و دستگاهی ایرانی پرداخته است.آقای گنجه ای، شما را در عرصه موسیقی ردیفی و دستگاهی به عنوان نوازنده و البته معلمی چیره دست می شناسند. با توجه به اینکه کشورهای غربی به ویژه اروپایی آثار و منابع غنی از نت های آثار مختلف موسیقایی شان از چند قرن پیش تاکنون را در اختیار دارند، چرا موسیقی ایرانی در عرصه مکتوب چندان غنی به نظر نمی رسد؟من به عنوان کسی که ۵۰ سال است رشته موسیقی را تدریس می کنم، اعتقادم بر این است که برای هر کاری یک متریال اولیه لازم است. شما وقتی می خواهید کشتی بگیرید، باید ابتدا بدن تان را قوی کنید تا بتوانید بر حریف تان فائق بیایید و یا یک پزشک باید ابتدا معلومات پزشکی را یاد بگیرد و بعد وارد حیطه کار عملی شوند. بنابراین نوشتار برای آن که انسان بتواند حرکتی انجام دهد بسیار لازم است. در تاریخ موسیقی ما بزرگانی چون استاد خالقی، آقای معروفی، آقای پایور و به خصوص استاد ابوالحسن صبا، کتاب های مختلفی در زمینه موسیقی دارند اما نمی شود انکار کرد که ما در کشورمان در مکتوب کردن آثار موسیقی ضعیف عمل کرده ایم، کمااین که به خاطر عدم کتابت این آثار، بخش بزرگی از دستاوردهای ارزشمند موسیقی ایران از بین رفت. آن چه ما از موسیقی ایرانی در قالب دستگاه داریم، از دوره قاجاریه به این سبک و سیاق امروزین، درآمده است. صرف نظر از موسیقی نظامی، کلنل علینقی وزیری حدود ۱۰۰ سال پیش، بحث نت نویسی در زمینه موسیقی ایرانی را اجرا کرد. از آن برهه به بعد یک سری از هنرمندان موسیقی در دوره های مختلف، همچون استاد پایور، زنده یاد فرهنگ شریف، استاد معروفی، استاد ظریف و در دوره جدیدتر هنرمندان نسل جوان یا آثارشان را به صورت مکتوب نوشتند و یا کتاب های آموزشی در زمینه موسیقی تألیف کردند که البته تعداد این کتب ها خیلی کم است. مثلاً آقایان علیزاده، ساکت و ذوالفنون راجع به ساز تار و موارد دیگر تألیف کرده اند ولی در زمینه سازهای دیگر خیلی کتاب خاصی برای رجوع وجود ندارد. بنابراین شواهد نشان می دهد که موسیقی ایرانی به لحاظ منابع مکتوب، غنای زیادی ندارد. در کشورمان کتاب های زیادی وجود ندارد که بتوان در آن ها آموزش موسیقی را یافت و به عنوان یک منبع برای یادگیری و نواختن ساز و خواندن آواز از آن ها استفاده کرد. ناگفته نماند که موسیقی ایرانی با موسیقی غربی یک تفاوت اساسی دارد. این موسیقی، فقط اجرای چند نت نیست و ماجرایش کشف و شهود است. ظرافت ها و ریزه کاری هایی دارد که در نت نمی شود به آن ها رسید. بنابراین من معتقدم که آن کسانی که موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد می گیرند، به لحاظ عملی کارشان قوی تر می شود. ۵۰ سال پیش آقای دکتر مسعودیه در دانشگاه به ما می گفت که یاد گرفتن ظرافت و ریزه کاری های موسیقی کار راحتی نیست و باید به یاد گرفتن موسیقی به شکل سینه به سینه توجه ویژه ای کرد، چراکه همه چیز را نمی شود با نت به دست آورد. در گذشته یک سری پزشک حاذق جامع الشرایط وجود داشت که بدون معاینه بیمار، تشخیص می دادند که بیماری شما چیست و چگونه باید آن را رفع و رجوع کنید. موسیقی هم از این قائله مستثنی نیست. در کشتی اگر کسی فن بلد باشد، فن می زند و کشتی را می برد اما اگر کسی فن بلد نباشد، به زورش متکی می شود که همیشه کارساز نیست. یا فرض کنید که شما می خواهید سنگی را جابجا کنید، اگر از اهرم استفاده کنید راحت تر جابجا می شود تا آن که خودتان سعی بر حرکت دادن به آن شوید.در کتاب آقای لطفی از قول عبدالله خان دوامی نوشته اند: در گذشته چون کلاس ها محل درآمد استادان موسیقی بود، با هدف افزایش طول کلاس ها، هر استاد به تعداد گوشه ها می افزود. با این توضیح، در آموزش به شیوه سینه به سینه، دو مسئله مطرح است؛ نخست آن که در انتقال به این روش، خطر فراموشی بخشی از ملودی وجود دارد و نکته بعد اینکه ممکن است بر خلاف واقع به اصل موسیقی افزوده شود. با این توضیح، نظرتان در خصوص آموزش مکتوب با آموزش سینه به سینه چیست؟داود گنجه ایمن معتقدم که آن استادانی نظیر زنده یاد دوامی همان گوشه های موجود در زمینه موسیقی ردیفی و دستگاهی را چندین بار تکرار می کرده اند، نه آن که گوشه ها را بزرگتر کنند. من ترجیح می دهم صحبت کردن در مورد اتفاقی که آن روزها افتاده و کسی از آن خبری ندارد را کنار بگذارم و در مورد بخش دوم سوال تان صحبت می کنم. همانطور که پیشتر اشاره کردم، آن کسی که موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد می گیرد، ظرافت ها و ریزه کاری های موسیقی را بهتر خواهد شناخت. با نت می شود اسکلت بندی یک قطعه را درآورد اما ریزه کاری های یک موسیقی در نت گنجانده نمی شود. به همین خاطر من فکر می کنم، آثاری که امروز به عنوان آثار آهنگسازی شده منتشر می شود، هیچکدام آهنگسازی ندارند. در گذشته گروه های شیدا و عارف، آثار موسیقی را از ته دل و جان شان و بدون خط نت می ساختند و اجرا می کردند. بنابراین نت های موسیقی و آموزش سینه به سینه این هنر، لازم و ملزوم یکدیگرند.آقای کیوان ساکت هم در گفت و گویی مشابه، درباره شیوه برتر آموزش موسیقی ایرانی پیشنهاد داده بود نت موسیقی به عنوان پی و فونداسیون موسیقی، توسط هنرجو یاد گرفته شود و بعد از آن برای فراگیری ریزه کاری ها و احساسات به خدمت اساتید برسد. نظر شما درباره این پیشنهاد چیست؟من ...

ادامه مطلب  

عملکرد دولت یازدهم در حوزه موسیقی خیلی ضعیف بود  

درخواست حذف این مطلب
نویسنده: محمد صادقیدر ادامه انتقاد ها از عملکرد نامطلوب دولت یازدهم در حوزه فرهنگ و هنر این بار یکی از خوانندگان باسابقه انقلاب از کارنامه دولت در حیطه هنر موسیقی انتقاد کرد. جمشید جم در ارزیابی از عملکرد دولت در حوزه موسیقی گفت: دولت یازدهم نقشه راهی در این زمینه نداده و اگر هم اقدامی بوده بسیار کوتاه مدت بوده است. 40 سال پیش که موسیقی حماسی خواندم با دوستان دیگر در حد توان خود پیشرفت هایی کردیم بدون اینکه کسی بالای سرمان باشد اما توقع مان از دوستان این بود اکنون که برای موسیقی انواع نهاد و سازمان ها ایجاد شده چند قدم جلوتر بروند. وی با اشاره ...

ادامه مطلب  

گفتگوی «موسیقی ایرانیان» با «سجاد پورقناد»: نیاز به کمالگرایی داریم  

درخواست حذف این مطلب
سجاد پورقنادموسیقی ایرانیان – علی نجفی ملکی: اگر اهل مطالعه نوشته های مربوط به موسیقی باشید حتما نام «سجاد پورقناد» برای شما آشناست، او سردبیر قدیمی ترین مجله اینترنتی روزانه موسیقی به نام «گفتگوی هارمونیک» است. البته فعالیت در عرصه مطبوعاتی (اینترنتی و کاغذی) تنها بخشی از فعالیت های پورقناد را تشکیل می دهد. وی غیر از فعالیت گسترده در زمینه نقد، گزارش و مقاله نویسی، تلاش های قابل توجهی در زمینه تولید و اجرای موسیقی داشته است که شامل آثار مختلفی از نوازندگی، خوانندگی و در این اواخر آهنگسازی می شود. همچنین پورقناد دبیری شش دوره جشنواره نوشتار ها و سایت های موسیقی را برعهده داشته و به مدت شش ماه نیز معاون و مشاور علی رهبری در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر سازهای ملی بوده است. سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با این هنرمند گفتگویی انجام داده که در ادامه می توانید دنبال کنید. موسیقی را چگونه آغاز کردید و از محضر کدام استادان بهره بردید؟افتخار شاگردی استادان برجسته ای را داشته ام و از محضر تمامی آنها بهره های بسیار برده ام؛ ابتدا هنرجوی کلاس تار زنده یاد منصور سینکی شدم ولی این دوره بسیار کوتاه بود، پس از وقفه ای دو ساله همزمان در کلاس سه تار مسعود شعاری و تئوری هوشنگ کامکار شرکت می کردم؛ بلندترین دوره هنرجویی من در کلاس سه تار استادم مسعود شعاری گذشته است و جالب اینجاست که بیشترین بهره را از استاد دیگر هوشنگ کامکار، خارج از دوره آموزشی و به صورت گفتگوهای طولانی با ایشان در فضای بیرونی کلاس داشته ام؛ این استاد عزیز تمام مدت به پرسش های ابتدایی و خام من پاسخ می دادند و هیچ سؤالی را بی پاسخ نمی گذاشتند. پس از این دوره یک دوره یک سال و نیمه در کلاسی بی نتیجه درس هارمونی یکی از افراد مشهور گذراندم که در طول این مدت حتی ابتدایی ترین مسائل هارمونی را مطرح نکرد! در کلاس تاریخ موسیقی از محضر کیوان میرهادی استفاده کردم و پس از آن به کلاس ویولون کلاسیک علی نوربخش رفتم، این دوره برای من بسیار مفید بود و توانستم در مدت نه چندان طولانی، آشنایی زیادی با تکنیک ها و رپرتوار ویولون کلاسیک پیدا کنم. قبل از ورود به دانشگاه و تحصیل رشته موسیقی حدود ۴۰ – ۵۰ جلسه از کلاس رهبری منوچهر صهبایی بهره بردم و آشنایی کلی با این رشته پیدا کردم و در همین مدت از محضر هنرمند اسطوره ای موسیقی ایران، حسین دهلوی بهرمند شدم و غیر از آموختن درس پیوند شعر و موسیقی، از همنشینی و همفکری ایشان به مدت چند سال بهرمند شدم. (در این دوران فعالیتم را در سایت گفتگوی هارمونیک و بعدها فهرست سل آغاز کردم)پس از ورود به دانشگاه، چند جلسه از کلاس تار بهرام ساعد استفاده کردم و قطعاتی از پرویز مشکاتیان و غلامحسین بیگجه خانی را در محضر ایشان مشق کردم، پس از بهرام ساعد، چند جلسه هم از محضر مهران مهرنیا در تار و سه تار استفاده کردم و از نظرات ایشان بهرمند شدم. همزمان در کلاس های نقد موسیقی آروین صداقت کیش هم شرکت می کردم.در پایان دوره لیسانس در مستر کلاس آهنگسازی محمد سعید شریفیان شرکت کردم؛ در این سالها آواز کلاسیک را هم به صورت خودآموز شروع کرده بودم ولی استادی که تسلط کافی روی رپرتوار غربی و مسائل مربوط به فیزیولوژی بدن در ارتباط با آواز، داشته باشد را پیدا نمی کردم، دکتر شریفیان پیشنهاد دادند که منتظر بمانم تا همسرشان، زنده یاد فلورانس لیپت، به ایران بیایند؛ پس از ورود ایشان به سرعت در کلاس آواز ایشان ثبت نام کردم و بی اغراق، ایشان تنها استاد آوازی بود که دیدم هیچ سئوالی را بی پاسخ نمی گذارد. حیف که این هنرمند با ارزش خیلی زود ما را ترک کرد…برای دوره فوق لیسانس، تصمیم گرفتم از شاخه نوازندگی خارج شوم و بر موسیقی شناسی متمرکز شوم، به همین دلیل از محضر استادان محسن حجاریان و محمدرضا آزادفر استفاده کردم و در ادامه در دانشگاه هنر از محضر استادان هومان اسعدی، پیام یوسف، کیوان آقامحسنی و رضا صمیم استفاده کردم.اما باید اینجا به یک واقعیت مهم اشاره کنم که همیشه در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در واقع این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در زمینه فیزیک و طراحی ساز بیشتر آموخته ام تا بعضی از استادانی که نام شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، درباره مسائل فلسفی حوزه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، درباره مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، درباره تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در مورد مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مربوط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در مورد ساز نی از خود شما!خود را تحت تاثیر چه شخصیت هایی می دانید؟تمام این افرادی که نام بردم روی من تاثیر داشته اند.ولی بیشتر از مکتب وزیری و افرادی مثل پایور و دهلوی صحبت می کنید…سجاد پورقنادبله ولی تحت تاثیر بودن معنی متفاوتی دارد. وقتی شما در مواجهه با شخصیتی، دچار تغییر و تحول می شوید، می توانیم بگوییم تحت تاثیر فلان شخص بوده اید ولی وقتی یک خط فکری منجر به یک همسانی با یک شخصیت دیگر شود، موضوع متفاوت است؛ من به این نوع همسانی به تقلید از ترمینولوژی زیست شناسی می گویم «تکامل همگرا». اگر هیچوقت وزیری و دهلوی و حنانه پا به عرصه وجود نمی گذاشتند، باز امروز این مکاتب (نه موسیقی ها) در موسیقی ما وجود داشتند چون بر اساس یک ذهنیت منطقی بوجود آمده اند و از یک تفکر منطقی، یک خروجی مشابه اخذ می شود. به گمان من تفکر این بزرگان در راستای منطق بوده و به همین دلیل اگر هیچوقت وزیری پا به عرصه وجود نمی گذاشت کس دیگری به همین مکتب فکری می رسید.با توصیف فعالیت های گوناگونی که داشته اید، امروز خودتان را چطور معرفی می کنید؟یکی از اهالی موسیقی! عنوان ها را بهتر است از طرف جامعه موسیقی و منتقدان دریافت کنیم.اگر از بیرون به خودتان نگاه کنید چه عنوان هایی می توانید برای سجاد پورقناد در نظر بگیرید؟شاید نویسنده و نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک به نظر من عنوان قابل قبولی است، چراکه در این سه زمینه به اندازه ای کار کرده ام که قابل توجه باشد البته در کنار این ها به تار نوازی و آواز کلاسیک هم پرداخته ام و توانسته ام آنها را نیز به جایگاه آبرومندی برسانم و کارهایی نیز در این زمینه انجام دادم که کم و بیش به دست اهالی هنر رسیده است.عناوینی که جامعه موسیقی به دست اندرکاران موسیقی می دهد تا چه اندازه ای منطقی و صحیح می دانید؟اصولا اینگونه عنوان ها، با در نظر گرفتن ترکیبی از وضعیت کمی و کیفی تولیدات افراد مختلف شکل می گیرد و گاهی نسبت به وضعیت بومی یک کشور هم تغییر می کند؛ مثلا یک نوازنده حرفه ای ترمپت در ایران ممکن است در اروپا یک نوازنده حرفه ای محسوب نشود چه از منظر سطح تکنیکی و چه نوع فعالیت حرفه ای. شاید با استاندارد کشوری مانند آلمان یا اتریش ما در ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نوازنده حرفه ای در ساز ترمپت نداشته باشیم.جدا از این بحث، یک مسئله بسیار مهم نیز وجود دارد و بوجود آمدن توهم «دانش مطلق» است برای کسانی که به سطحی از کمیت و کیفیت در رشته خود رسیده اند… روزی در کنار بهزاد عبدی در حال دیدن فیلمی از ضبط یکی از آثار این آهنگساز با ارکستر سمفونیک ملی اکراین بودیم و من هیجان زده از توانایی آنها در اولین برخوردشان با نت این اثر بودم که از عبدی پرسیدم چطور اینها به چنین سطحی از توانایی رسیده اند؟ او پاسخ داد «چون هیچوقت استاد نمی شوند!»این واقعیت تلخ در فرهنگ موسیقی ایران وجود داشته که هنرمند ما بعد از رسیدن به سطح قابل قبولی از توانایی و تولید موسیقایی (یا نوشتاری) دیگر کار را تمام شده می بینند و خود را بری از هرگونه اشتباه یا نیاز به یادگیری می دانند و به همین دلیل است که بیشتر هنرمندان موسیقی ایرانی بعد از ورود به دهه سوم زندگی خود، نه تنها پیشرفتی نمی کنند بلکه سال به سال ضعیف تر نیز می شوند.به طور کلی نباید این عنوان ها باعث شود کسی توهم پیدا کند چراکه مسائل تخصصی هم چند لایه ها چند بعدی هستند، مثلا یک خواننده کلاسیک ممکن است تسلط بسیار خوبی روی رپرتوار ایتالیایی داشته باشد در حالی که از پس قطعات کلاسیک آوازی آذربایجان بر نیاید یا بالعکس؛ این مسئله در مورد پژوهشگران باز پیچیدگی بیشتری دارد، مثلا یک موزیکولوگ ممکن است در زمینه آثار یک دوره توانایی بیشتری داشته باشد یا در مورد موسیقی یا مسائل مربوط به موسیقی در منطقه خاصی، پس به راحتی نمی شود یک استاندارد ثابت را در نظر گرفت و همه را با آن سنجید.درباره بوجود آمدن دو سایت گفتگوی هارمونیک و سل صحبت کنید. گفتگوی هارمونیک در ابتدا وبلاگی بود با نویسندگی کامران وطن آبادی که در اصل یک مهندس و برنامه نویس و یکی از مدیران شرکت داتک بود ولی مدتها موسیقی کلاسیک و جز آموخته بود و با پیانو آشنایی کامل داشت. پس از حدود صد روز از تاسیس این وبلاگ، او تصمیم گرفت از این پس این وبلاگ تبدیل به سایت شود و بعد از سه سال سردبیری این سایت به من سپرده شد و تا امروز هم این سایت هر روز به روز رسانی می شود. فهرست سل جریانی متفاوت داشت؛ گروهی از وبلاگ نویسان و مدیران سایت های موسیقی در اواسط دهه ۸۰ تصمیم گرفتند یک سایت طراحی شود که در آن لینک تمام پایگاه های مفید موسیقی باشد و بعد به پیشنهاد من، بخش خبر هم به این سایت اضافه شد که در واقع بازتاب دهنده تمام اخبار و مقالات روز موسیقی بود. این فهرست تا دو سال پیش که به دلیل مشکلات فنی از کار افتاد، فعال بود و شخصا در این سایت بیشتر از ۴۴ هزار لینک پست کردم ولی دریغ از ۱۰ نفر که به تعطیلی این فهرست عکس العمل نشان دهند، البته برای من چندان این مسائل مهم نیست.جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی ایران چگونه بوجود آمد؟سجاد پورقناد و پیمان ناصح پوردر واقع این جشنواره هم از دل همان جمعی بوجود آمد که در راه اندازی فهرست سل و پیش از آن، گروه های یاهو با یکدیگر آشنا شده و تمایل به ارتباط غیر مجازی داشتند. تا چند سال فقط دیدارهای ما به صورت غیر رسمی بود تا اینکه در جلسه ای بعضی از اعضای این گروه تصمیم گرفتند یک مسابقه هم در این گردهمایی برگزار شود و اکثریت دوستان با این طرح موافقت کردند و بیشتر از یکسال طول کشید تا مقدمات برگزاری جشنواره فراهم شود. در این پنج دوره داوران زیادی با ما همکاری کرده اند، مثل آقایان: حمیدرضا عاطفی، پیمان سلطانی، سید ابوالحسن مختاباد، رضا فیاض، آروین صداقت کیش، پویا سرایی، زنده یاد محسن قانع بصیری، شهرام صارمی، دکتر پیروز ارجمند، مهران پورمندان، دکتر هومان اسعدی، هادی سپهری، دکتر کیوان آقامحسنی و سعید یعقوبیان و خانم دکتر نرگس ذاکر جعفری.حامیان مالی این جشنواره چه سازمانهای بوده اند؟در دوره اول و دوم خانه موسیقی و در دوره سوم معاونت فرهنگی شهرداری تهران و فرهنگسرای ارسباران، در دوره چهارم دفتر موسیقی وزارت ارشاد و فرهنگسرای نیاوران و دوره پنجم موسسه فرهنگی هنری راد نواندیش و فرهنگسرای ارسباران حامی ما بوده اند؛ دوره ششم نیز با همکاری رادنواندیش و ارسباران در اسفند ماه سال جاری برگزار می شود.برای برگزاری این جشنواره با چه چالش هایی روبرو بودید؟در دوره سوم بخشی از مبلغ قرار داد از طرف شهرداری پرداخت نشد و در دوره چهارم حتی یک ریال هم از طرف دفتر موسیقی پرداخت نشد و هنوز بعد از گذشت دو سال پی گیر دریافت هزینه های جشنواره و جوایز هستیم.جالب اینجاست که مدیر وقت موسیقی وزارت ارشاد یعنی پیروز ارجمند خود جزو داوران جشنواره بود و قول همکاری حمایت مرکز موسیقی از جشنواره چهارم را در جشنواره سوم پیش از قرائت بیانیه هیات داوران داده بود اما بعد از پایان این جشنواره چهارم حتی یک ریال هم به این جشنواره پرداخت نشد. در تماس های مکرر ما وی قول فرستادن نامه ای برای پرداخت هزینه های جشنواره به معاونت ارشاد را داد. بعد از مدتی وقتی پیگیر نامه او شدیم متوجه شدیم در نامه نوشته شده بوده، تنها هزینه لوح و تندیس داده شود که همان هم پرداخت نشد!در دوره پنجم خوشبختانه برای اولین بار همزمان با برگزاری جشنواره تمام پرد ...

ادامه مطلب  

باشگاه اندیشه › موسیقی سنتی؛ محروم از حمایت ها  

درخواست حذف این مطلب
دکتر سیدحسین نصر معتقد است هر چه در موسیقی عقب تر برویم، موسیقی اصالت بیشتری پیدا می کند.متن پیش رو، بخش سوم از گفتگوی عصر اندیشه با دکتر سیدحسن نصر و رعنا شیعه با عنوان «حبس در برزخ» است که بخش اول و دوم آن پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک های پیوست قابل دسترسی است.عصر اندیشه: اگر اجازه بدهید به بحث معناگرایی در موسیقی بازگردیم. عده ای از فلاسفه موسیقی را با زبان سابجکتیو انسانی می دانستند تا حدی که شوپنهاور موسیقی را پاسخی به «راز زندگی» معرفی کرده است و در مقابل عده ای دیگر کلام را بالاتر از موسیقی می دانند. در جوامع اولیه بشری زبان متمایزی جدا از آواز وجود نداشت. بر این اساس از نظر فلسفه می توان منشاء گفتار و موسیقی را واحد دانست؟ زیرا زبان اساس بیان نیازهای احساسی و ارتباطات انسانی به وجود آمده و احساساتی مانند عشق، نفرت، خشم، نغمه و آواهای ویژه و واژه های به وجود آمده را همراهی می کرده است.سید حسین نصر: به نظر من نه تنها فلسفی، بلکه از نظر سایر ادیان و تاریخ ادیان هم صددرصد این منشاء واحد بوده است. ما نمی دانیم وقتی جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شد فرمود «اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِکَ الَّذِی خَلَقَ»، چه فرمود؟عصر اندیشه: حتماً صورت بوده است.رعنا شیعه: حتماً گفته است بگو.سید حسین نصر: قرآن که نازل شد، هیچ وقت به صورت عادی خوانده نمی شد و حتماً با آهنگ بود. اتفاقاً خانم شیعه اخیراً در مورد این موضوع، مقاله ای با عنوان «موسیقی تجوید قرآن» نوشتند که امیدوارم به زودی چاپ شود. این وحی ماست. در هندوستان معتقدند شیوا که در واقع جنبه خلاقیت خداوند را می رساند، اولین هنری که به این دنیا آورد موسیقی است. در مجسمه او هم می بینید یک سازی در دست اوست و از آسمان به پایین می آید. آن موسیقی اولین کلام را در بین داشته است و توسط این کلام، خداوند به خلق عالم پرداخت. کلام مقدسی که به آن سانسکریت اُم می گویند، om، با یک میم طویل. این صدای مقدس است که مانند الله ما می ماند؛ یعنی اسم خداست و می گویند تمام عالم، ارتعاش موسیقی صدام اُم است. از لحاظ تمدن های سنتی بین تکوین و حفظ عالم و موسیقی ارتباطی عمیق وجود دارد؛ یعنی آن کلام اولیه که خداوند توسط آن عالم را خلق کرد، اولین نت موسیقی و اولین صدای موسیقی است، به همین جهت در تمام عالم این هماهنگی وجود دارد.حتی کپلر، هارمونی ای که منجم معروف آلمانی در مورد هماهنگی جهانی ها نوشته است، نشان می دهد که روابط بین سیارات همه نت موسیقی است. این منجم می گوید اول خداوند با موسیقی، عالم را خلق کرد. شما رابط بین فواصل سیارات را از خورشید بگیرید و به هم ترسیم کنید، در این صورت نت موسیقی می دهد! قانونی که منجر به قانون جاذبه زمین شد، همان قانون جاذبه ای که نیوتن کشف کرد، قانون سه ممیز بر دو بود. کپلر چهل روز ویولنسل زد. نه اینکه داشت کار می کرد، بلکه یک دفعه به ذهنش رسید که حتماً رابطه عددی بین نت موسیقی وجود دارد. تمام جدول های بزرگ تیکوبراهه که در 120 رقم اصلاً منطقی نیست و حرکات سیارات همه را نوشته بودند روز به روز شب به شب، می خواند تا یک قانونی برای این ها پیدا کند، این قانون را توسط موسیقی پیدا کرد. حالا در کلاس می گویند روش علمی، پس ویولنسل زدن هم یک روش علمی است. اصلاً اعتقادی به روش علمی ندارم، علم کاری است که علما باید بکنند. انیشتین به معادله نیوتن نگاه کرد و در حالی که جوان 20 ساله ای بود، گفت این معادله غلط است. او گفت من نسبیت را وضع کردم.کپلر هم همین طور از راه موسیقی و مساله هماهنگی، تمام قوانین حرکت سیارات را حل کرد و اسم کتاب را هارمونی تسولت یا به لاتین هارمونی ماندی گذاشت. این نشان می دهد اصولا چقدر این دو جنبه با هم ارتباط دارد؛ هم جنبه ذوقی و هم جنبه ریاضی. به هر حال نباید از اهمیت ذوق، حدس و ارتباط این ها با ریاضیات به معنای فیثاغورثی که امروز داریم در مورد آن حرف می زنیم، غافل بود.عصر اندیشه: بر خلاف دیدگاه حکمای مسلمان یکی از نتایج و نظرات برگرفته از فرضیه داروین، این است که نت ها و ریتم های موسیقی اساساً برای جذب جنس مخالف در جوامع اولیه انسانی به وجود آمده است و صرفاً مبنای جنسی دارند. برخی از تلاش های دانشمندان، موید نظر داروین درباره موسیقی فرهنگی و اجتماعی در جوامع اولیه است، یعنی موسیقی در بخش زیادی از تاریخ وجودی خود، عمدتاً فعالیتی اجتماعی بوده است و در آئین ها و مناسبت های جمعی مانند جنگ ها حضوری فعال داشته است، اما نگاه فلاسفه اسلام به موسیقی غالبا نگاه روحانی است که حتی رگ و ریشه هایی از عرفان ایرانی هم در آن دیده می شود. ارزیابی شما از نگاه های داروینیستی چیست؟سید حسین نصر: اول اینکه داروین کاملاً مزخرف می گوید و این حرف ها بی معنی است. حرف هایی که هندی ها یا مصری ها زدند، صحیح تر است. یعنی خیال می کنیم بشر قدیم به میمون نزدیکتر است، یا ما خیلی باهوش تر، عاقل تر و بهتر از این هستیم! در حالی که همین آثاری که در موسیقی قرون وسطی و یا موسیقی هایی که از موسیقی های زیر زمینی یا نایت کلاب بیرون می آید، سقوط ما را می رساند. با این موسیقی، ما ارتقاء پیدا نکردیم، بلکه هبوط پیدا کردیم. هر چه در موسیقی عقب تر برویم، موسیقی اصالت بیشتری پیدا می کند. موسیقی عصر حجر استرالیا که هنوز زنده است، یا موسیقی سرخ پوستان و قبایل بدوی، از عمق عجیب و غریبی برخوردار است، شما پیچیدگی ساختار موسیقی را در نظر نگیرید. بله! در موسیقی غربی بین گرگوار قرون وسطی و مثلاً باخ، همه چیز بسیار پیچیده تر شده است، ولی این ها به هیچ وجه علامت کمال نیست. موسیقی از اول یک امر معنوی بوده و در عین حال، تمام جامعه جنبه معنوی داشته است و به همین جهت در جوانب مختلف جامعه اثر کرده است. بله! موسیقی هایی هم بوده است برای زمانی که رزمندگان می خواست ...

ادامه مطلب  

گلپا: منتظر مرگ هستم  

درخواست حذف این مطلب
«من در مدرسه نظام و دانشکده افسری درس خواندم و بعدها هم مهندس نقشه برداری شدم اما همه اینها را رها کردم و به سراغ موسیقی رفتم. در موسیقی هم هر آن چه یک جوان انتظارش را دارد، به دست آوردم. از این طریق به خانه، باغ، زندگی، همسر و فرزندان خوب رسیدم. بچه های خوبی دارم و از این بابت خیلی خوشحالم. یکی از بچه های من نابغه است. من در این دنیا به صفا و صمیمیت رسیدم و همه چیز را به دست آوردم. الان به هیچ چیزی احتیاج ندارم و منتظر مرگ هستم.»ایران اکونومیست - روزنامه شهروند نوشت: «یکی از روزهای بهمن ماه سال ١٣١٢ بود که صدای گریه نوزاد پسری در تکیه زرگرهای تهران پیچید. وقتی مادر و پدرش به صدای گریه فرزندشان گوش می دادند، شاید تصور نمی کردند روزی صدای او قلب میلیون ها ایرانی را به تسخیر درآورد. گلپایگانی خیلی زود به عنوان قاری قرآن در کلاسش برگزیده شد. یک سال بعد خراز و تعزیه خوان محل، به استعداد درخشان اکبر پی بردند و اصول اولیه موسیقی را به او آموختند. گلپا تحصیلاتش را ادامه می داد اما از موسیقی جدا نبود تا این که در پانزده سالگی با حسین خواجه امیری (ایرج) در مدرسه نظام همکلاس شد تا سرنوشت دو چهره فراموش نشدنی موسیقی ایرانی به یکدیگر گره بخورد. اکبر گلپایگانی پله های شهرت و محبوبیت را چند تا یکی بالا رفت و به یکی از ستاره های درخشان موسیقی ایران تبدیل شد. او راه خود را می رفت و به مسیرش اعتقاد راسخ داشت و البته توانست در این راه، جای خود را در میان قلب مردم سرزمینش باز کند. دیگر کسی از تحریرهای موسیقی سنتی ایران صحبت نمی کرد بلکه حرف از «چه چه»های گلپا بود. آثارش، هم رنگ وبوی موسیقی اصیل ایرانی و هم رگه هایی از موسیقی پاپ را داشتند که هم توجه نسل گذشته و هم جوانان را جلب می کرد. هر چند برخی از منتقدان، سبک گلپا را کوچه بازاری می دانستند اما اساتید موسیقی ایرانی به این موضوع واقف بودند که نمی توان ایرادی از حنجره طلایی اش گرفت. البته نمی شد ایرادی هم پیدا کرد. گلپا نزدیک به ١٠ سال نزد نورعلی خان برومند تلمذ کرده بود؛ مردی که هر کسی را به شاگردی نمی پذیرفت اما بسیاری بودند که ادعای شاگردی اش را داشتند. البته گلپا قاطعانه معتقد است نورعلی خان برومند شاگرد دیگری نداشت و اساتیدی که امروز از حضور در مکتب نورعلی خان صحبت می کنند، گزافه می گویند.گلپایگانی علاقه ای به تحریرهای طولانی نداشت و می خواست لذت را از نخستین ثانیه تا آخرین نت قطعه به مخاطب منتقل کند. استعداد و نبوغش به حدی بود که در نخستین اجرا، اشک مرد سخت گیر رادیو را هم جاری کرد. وقتی گلپا به استودیوی رادیو رفت تا آواز بخواند، داوود پیرنیا، بنیانگذار برنامه «گل ها» تحت تاثیر صدای دلنشین او قرار گرفت. از آن روز گلپا به مرد شماره یک رادیو تبدیل شد. مردم روی صندلی های گهواره ای لم می دادند و لحظه شماری می کردند تا ببینند بالاخره چه زمانی صدای او از رادیو پخش می شود. گلپا را می توان به معنای واقعی کلمه، «آوازه خوان»های موسیقی ایران دانست. اویی که در روز تحویل سال نوی ١٣٣٨ بدون ساز، شعری از حافظ را آواز کرد تا مخاطبانش انگشت حیرت بر دهان بمانند.دیگر چه در داخل ایران و چه در آن سوی مرزها برایش سرودست می شکستند اما تغییر و تحولات سیاسی به یک باره او را به خاطره ای در ذهن دوستدارانش تبدیل کرد که البته هیچ گاه محو نشد. در روزهایی که بسیاری از خوانندگان، آهنگسازان و شاعران نامدار ایران راهی آن سوی مرزها می شدند، گلپا در ایران ماند و خاموشی را به غربت ترجیح داد. نزدیک به چهار دهه بی صدایی را تحمل کرد ولی قدم زدن در کوچه پس کوچه های تهران را به زرق و برق جهان غرب نفروخت. به چشم می دید که همدوره ای هایش یک به یک می روند و به او هم توصیه می کنند که بیاید تا بتواند آواز بخواند اما او ماند. خودش می گوید: «به جهانی ندهم ذره خاک وطنم.» می دانست که نمی تواند بخواند اما بی آن که لب به اعتراض باز کند، به سراغ نوشتن رفت تا یادگارهای مکتوبی هم برای آیندگان بگذارد. جدیدترین اثر او هم سال گذشته منتشر شد که مورد استقبال هم قرار گرفت. صحبت های بزرگان موسیقی مانند محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و شاهین فرهت در این کتاب گردآوری شده و توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی نزدیک به ٥٠ جلد کتاب به رشته تالیف درآورده و بسیاری از این کتاب ها در خارج از کشور به چاپ رسیده اند. شاید کمتر کسی بداند گلپایگانی پنج مدرک دکترای افتخاری از کشورهایی نظیر آمریکا، مجارستان و... دریافت کرده است. شاید کمتر کسی بداند تجربه ایفای نقش در نمایش را دارد و حتی به صورت حرفه ای فوتبال بازی کرده است. مرد مغرور موسیقی ایران هیچ گاه نخواست که جنبه های دیگر زندگی اش را فریاد بزند.وقتی پای صحبتش می نشینید، خودش هم تمایل زیادی ندارد که بگوید چون نگران مسائل دیگری است. نگران سرنوشت موسیقی در زادگاهش، نگران کسانی که به تعبیر او چونان بختک بر سر موسیقی افتاده اند و راه درست را به جوانان نشان نمی دهند. حتی در ٨٤سالگی برای جوانان سرزمینش نگران است. گلپا به شهادت دوستان و همنسلانش همیشه زبانی سرخ داشته و بی پروا سخن گفته است. البته دیگرانی هستند که اعتقاد دارند او هیچ گاه در مورد مسائل مهمی مانند اتفاقات سیاسی ایران صحبت نکرده است. این جاست که گلپا از تنفری که نسبت به سیاست دارد، می گوید و نت سکوت را بهترین واکنش قلمداد می کند. در ٨٤سالگی هنوز سر حال و سر پاست؛ چرا که به گفته خودش سالم زندگی کرده و همیشه مراقب خودش بوده است. شهرت و محبوبیت او را اسیر لذت های زودگذر نکرد. او دو فرزند دارد که پزشک هستند و در خارج از کشور زندگی می کنند. خوشحال است، خوشحال است و به فرزندانش افتخار می کند. معتقد است دیگر چیزی نمانده که بخواهد در زندگی به آن برسد. قله های افتخار را در موسیقی فتح کرده و آرزوهای جوانان امروز موسیقی برایش خاطره ای کمرنگ و دور محسوب می شوند اما از صمیم قلب آرزو می کند شرایطی فراهم شود تا جوانان علاقه مند به موسیقی بتوانند در مسیر صحیح گام بردارند و به جای تقلید از گذشتگان، خود به بزرگانی خلاق در موسیقی تبدیل شوند.پیرمردها دور هم نشسته بودند از خاطرات قدیم می گفتند. از خیابان هایی که وقتی باران می بارید، بوی کاهگل، مثل عطر گل یاس، تمام خیابان را پر می کرد. از اورسی هایی که رنگ هایش به اتاق ها جان می داد و از رادیو های ترانزیستوری غول پیکر که مثل یک میز یا کمد گوشه اتاق را می گرفتند و از موسیقی! از موسیقی هایی که یک دنیا خاطره برایشان رقم زده که تا حال پس از ٦ یا ٧دهه، هنوز هم در ذهنشان مانده است. توی این جمع با این پیشینه و این سبقه، «صم بکم» نشسته بودیم و داشتیم گوش می کردیم، کار دیگری نمی شد کرد! یکی شان می گفت: دهه٣٠ بود به گمانم آن زمان هایی که به جایی چی چی استارو و چی چی مارکت هنوز کارها در حجره انجام می شد. من هم که بچه بودم و آن زمان ها آقاجان مرا به زور می برد حجره! آقاجان نشسته بود و چپقش را چاق کرده بود. دم دمای غروب بود. انگار توی راسته بازار همهمه ای به راه افتاده بود. هر کسی به دیگری می رسید یکی دودقیقه انگار پچ پچی می کردند و راهی می شدند. دوست آقاجان آمد دم حجره! آن وسط ها یک کلمه شنیدم «گلپا»! آقاجان را انگار برق گرفته باشد! خوب حالت هایش یادم هست. چند سال بعد که بزرگتر شده بودم ماجرای آن روز را از آقاجان پرسیدم. می گفت: چقدر خوب یادت مانده! می گفت: آن زمان همین طور بود. وقتی گلپا در رادیو برنامه داشت، مردم دهان به دهان به هم خبر می دادند که فی المثل امشب گلپا در رادیو برنامه دارد! خبر برنامه هایش مثل بمب بود. می ترکید و کل بازار صدایش را می شنیدند. حالا از آن زمان، زمان زیادی می گذرد. زمان زیادی از آغاز به کار «اکبر گلپا» در موسیقی ایران. گلپایی که برخی می گویند ساختارهای موسیقی ایرانی و قالب بندی اش را شکسته است. خودش بارها گفته است که «ترانه ها و تصنیف هایش با شعر شروع می شوند، چون اهل «دل ای دل ای» نبوده و نیست. این روزها اکبر گلپا از هر زمان دیگری بیشتر آماده رفتن است. دیگر ریسمانی نیست که بخواهد او را به دنیای فانی متصل نگه دارد. چشمان گلپا همانند صدایش گیرا هستند و به روح و جان آدم نفوذ می کنند. شخصیت کاریزماتیکی دارد؛ به طوری که وقتی می خواهید روبه رویش بنشینید، باید تمام هوش و حواس خود را جمع کنید. با رویی گشاده پذیرای ما بود اما وقتی از حال و روز موسیقی صحبت می کرد، گویی آتشفشانی در درونش شروع به فوران می کرد. سعی داشت تمام حس و حالش را به واژه تبدیل کند و بر زبان بیاورد. به سراغ او رفتیم تا برایمان از موسیقی بگوید. ماحصل گفت وگوی مفصل ما با او را در ادامه می خوانید: اکبر گلپا بدون شک یکی از بزرگان موسیقی ایران است. برخی از هم نسلان شما از یک دوره تاریخی به بعد دیگر نتوانستند آن طور که باید و شاید در فضای حرفه ای موسیقی فعالیت کنند. در ابتدا برای ما بگویید که به نظر شما چه اتفاقی باعث دوری آنها از موسیقی شد؟عده ای نگذاشتند این آدم ها کار کنند. آدم هایی چون نورعلی خان برومند، اسدالله ملک، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، فرامرز پایور و رضا ورزنده در موسیقی ایرانی ستاره بودند اما مانع کارشان شدند و در عوض فضا را برای یک سری از توده ای ها باز کردند که هم در جشن شیراز حاضر شدند و هم بعدها برای امام خمینی شعر و موسیقی ساختند. این دو موضوع مگر کنار هم می گنجد؟ باید یکی از آنها را انتخاب می کردند. فروغی بسطامی می گوید: «من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش/ گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش». هنوز هم باورم نمی شود که چطور می شود هر دوی این کارها را با هم انجام داد. هیچ اجباری هم در کار نبود که بگویند مجبور بوده اند هم آن طرفی باشند و هم این طرفی. حسین کسائی و جلیل شهناز هم نوازندگان برجسته ای بودند اما چرا آنها وارد این جریانات نشدند؟ یکی از شاعران معروف تاریخ ادبیات ایران یکی از همان توده ای ها بود که کارش را بعد از انقلاب هم ادامه داد. معروف ترین شعر او به نامی اشاره دارد که اصلا حقیقی نیست. معشوقه این شاعر، خانمی بود که الان در لندن زندگی می کند. اصلا شخصیت ذکر شده در شعر او که یکی از قطعات معروف موسیقی ایران محسوب می شود، وجود خارجی ندارد. آقای محمدرضا لطفی در کلاس های آقای نورعلی برومند دو سال هم شاگردی من بود. خوب هم ساز می زد و کارش بد نبود اما چه ایشان و چه آقای حسین علیزاده، چه چیزی ساختند که به درد موسیقی ملی کشور بخورد؟ باور کنید هیچ! در گذشته چه اتفاقی می افتاد که چهره های سرشناسی در حوزه موسیقی ایرانی در مقام استاد فعالیت می کردند اما درحال حاضر نمونه آنها کمتر پیدا می شود؟موسیقی ایران یک زمان آدم سرشناسی مثل زنده یاد یحیی تارساز را داشت که تارش را به قیمت ٣٠٠ میلیون تومان می خریدند. تار یحیی بسیار معروف است. یحیی تارساز آدم تحصیلکرده ای هم نبود و تا کلاس ششم ابتدایی سواد داشت. یحیی تارش را با پوست گردو می ساخت. او آکوستیک و هارمونی نخوانده بود اما تارش هنوز هم در آمریکا خریدار دارد. الان هم آقای ارژنگ ناجی، تار می سازد و اتفاقا همیشه هم با سه تار سر کلاس هایش می رود اما آیا واقعا تار ایشان را ٥٠٠ هزار تومان هم خریداری می کنند؟ آقای ابراهیم قنبری مهر نمونه برجسته دیگری از آدم های موفق در عرصه ساخت ساز است. یک زمان آقای «یهودی منوهین»، ویولن نواز و رهبر ارکستر برجسته آمریکایی برای برگزاری کنسرت و حضور در جشن هنر شیراز به ایران آمده بود. ایشان در مجلسی حضور یافت که من، آقای روح الله خالقی، اسدالله ملک و... هم در آن بودیم. آقای ملک می خواست در آن مجلس ساز بنوازد. ملک شروع کرد به کوک کردن سازش که دیدیم آقای منوهین توجه عجیبی به ساز آقای ملک دارد. «منوهین»، بعد که صدای ساز را شنید، ویولن اسدالله ملک را گرفت و گفت که این ویولن حتی از ویولن من که شناسنامه دارد و در فرانسه معروفیتی دارد هم، بهتر است. این حرف را کسی می زد که از او به عنوان بهترین نوازنده ویولن در سده بیستم یاد می شد. «منوهین» بعد این را هم پرسید که این ویولن را چه کسی ساخته است؟ ما هم گفتیم که ابراهیم قنبری مهر سازنده این ویولن است. آقای قنبری مهر فقط یک سازنده بنام ویولن نیست. او تار، سه تار، کمانچه، سنتور و بربط هم می سازد و در ساخت ساز یک سری نوآوری ها ایجاد کرده است. امثال قنبری مهر یا یحیی تارساز، هنوز هم در ایران زیاد هستند اما نمی گذارند این آدم ها کارشان را به درستی انجام دهند. الان وزارت فرهنگ و ارشاد پولی از جوان های سازنده ساز می گیرد و بعد می گوید، بروید نجاری و صداسازی یاد بگیرید! این طوری باعث می شود جوان هایی که به این کار علاقه مند هستند، انرژی شان را از دست بدهند و دست از کار بکشند. الان همه فقط به دنبال یک لقمه نان هستند و کسی قصد حمایت کردن ندارد. آنهایی که لازم است آموزش صحیح به جوان ها بدهند، این کار را انجام نمی دهند، چون می ترسند دکان خودشان تعطیل شود. ما منتظر هستیم که جوان ها وارد این عرصه بشوند، چون اگر جوان ها نیایند، همین آش است و همین کاسه، اما وقتی انگیزه در جوان کُشته می شود، چه امیدی می توان به آینده موسیقی اینسرزمین داشت.شما در مکتب های کهن موسیقی ایرانی نزد اساتیدی چون نورعلی خان برومند شاگردی کردید و این اساتید هم در گذشته نزد اساتید خودشان تلمذ کرده بودند. این مسیر طی شد تا آن که گنجینه ای به نام موسیقی ایرانی به وجود آمد اما گویا امروز این گنجینه دچار تکرار شده است. به نظرتان چرا این مسأله رخ داده و در موسیقی ایرانی اتفاق تازه ای نمی افتد؟به خاطر این است که عده ای می خواهند از هر سوراخی وارد شوند و پولی به دست بیاورند. یک عده دیگر هم چشم دیدن آدم های جدید را ندارند، چون حس می کنند دکان خودشان بسته می شود. به همین دلیل اجازه ورود نفس تازه به موسیقی را نمی دهند. بخش عمده ای از این مشکل به خاطر نگرشی است که در فضای آکادمیک موسیقی ایجاد شده است. عده ای از همان آدم هایی که به آنها بها داده شد و بقیه را حذف کردند، به جوان ها گفتند که مثل فلان خواننده و فلان نوازنده بخوانند و بنوازند. این توصیه هایی بود که به جوان ها شد و موسیقی ایران را به هم ریخت. موسیقی به آدم های جدید احتیاج دارد اما نه کسی که بخواهد گذشتگانش را تقلید کند. این درست نیست که بخواهیم نمونه ای مثل قبلی ها را تربیت کنیم و بگوییم که مانند فلانی شوید. کارهایی که این آدم ها می کنند، ذات نوآوری و زنده بودن موسیقی را از بین می برد. از طرفی شما باید ببینید که چه کسانی دارند ردیف می نوازند و ردیف آموزش می دهند. اصلا خود این آدم ها چیزی از ردیف می دانند؟ ردیف نوازی و آموزش دادن آنها مثل بچه ای است که نتواند دیکته بنویسد اما بخواهد به سراغ انشا نویسی برود. مگر چنین چیزی می شود؟ شما دیکته و انشا را باید توأمان یاد بگیرید. ردیف مثل ٤ عمل اصلی ریاضی است. کسی که ٤ عمل را یاد می گیرد، تازه باید مسأله حل کند. آدم هایی که ردیف را یاد می گیرند، هم تازه شروع کارشان است و بعد از آن باید مکتب ها را گسترش بدهند اما همان طور که گفتم، اینها یک عده آدم ابن الوقت هستند که می خواهند از سفره ای که برایشان پهن شده، به نان و نوایی برسند. مهندس همایون خرم به من می گفت که این آدم ها حتی دو دو تایشان هم ٤ تا نیست. بعد این آدم ها می خواهند آیندگان موسیقی را تربیت کنند. به نظر من ادامه روند موجود موسیقی ایران را به سراشیبی سقوط هدایت می کند.چگونه به کسانی که در ردیف نوازی متبحر نیستند، این فرصت داده می شود که خودشان را ردیف نواز حرفه ای و استاد معرفی کنند؟ در این بین چرا اساتید برجسته ردیف نوازی ساکت می مانند؟من خودم در مجموعه ردیف آوازی «فراز و فرود» به ٦٩٥ گوشه آوازی اشاره کرده و همه اینها را خوانده ام. مجموعه «فراز و فرود» حاصل ١١ سال تلاش من و برادرم، حسین گلپایگانی است. این مجموعه توسط حوزه هنری منتشر شد تا چراغ راهی برای جوان هایی باشد که می خواهند در مسیر موسیقی حرکت کنند و راه خود را گم نکنند. یک زمانی در دانشگاه تهران برنامه ای گذاشتم و همه کسانی که در ردیف مدعی بودند را به اسم به آن جا دعوت کردم. همه شان هم با من رفیق بودند و هیچ مشکلی هم بین ما وجود نداشته و ندارد. قصدم این بود که فقط مطمئن شوند خیلی هم چیزی از ردیف نمی دانند. به آنها گفتم که شما اگر چیزی از ردیف می دانید، ٢ گوشه از این گوشه ها را بخوانید یا بنوازید. گفتم اگر این کار را بکنید، یک میلیون ...

ادامه مطلب  

برای دل خودم کار می کنم  

درخواست حذف این مطلب
اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده است.به گزارش شفاف، «نزدیک به دو دهه است در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام» این را اشکان خطیبی می گوید. کسی که معتقد است فعالیت هایی که در حرفه موسیقی انجام داده قابل دفاع هستند و احتمالاً مردم به دلیل اینکه فکر می کنند او هم مانند دیگر هنرمندان اول در دیگر رشته های هنری طبع آزمایی کرده و بعد از معروف شدن وارد دنیای موسیقی شده، نمی پذیرندش. اما شاید ندانند که او در دوران کودکی پیش از تجربه کلاس های بازیگری، سراغ آموزش ساز رفته است.اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار بازیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که البته این را می توان از فعالیت های هنری اش هم فهمید؛ او سه سال است که جلوی دوربین بازی نکرده و بیشتر درگیر تئاتر و موسیقى بوده؛ البته در قالبی که خودش دوست دارد، یعنی پرفورمنس -موسیقی که پیش از این هم در قالب تئاترهایی که با محمد رحمانیان کار کرده بود (در روزهای آخر اسفند و...) نمود پیدا کرده است.در این گفت و گوی مفصل، درباره تمام فعالیت هایی که در موسیقی داشته، بازیگرانی که وارد حوزه موسیقی شده اند، خواننده های موسیقی پاپ و گروه های موسیقی تلفیقی و همچنین پروژه جدیدش که ادای دینی به ترانه و سینما است و قرار است برای مرداد و شهریور روی صحنه برود صحبت کردیم؛ صحبت هایی که با توجه به تعصبش به موسیقی در اواخر گفت وگو به این جمله ختم شد: «الان ذوق من برای فعالیت در زمینه موسیقی بیشتر است و از دوستانی که به کار من علاقه ندارند، صمیمانه درخواست دارم اصلاً من را دنبال نکنند. چون این طوری کار جفت مان را راحت تر کرده اند.» در این سال ها مردم نسبت به ورود آدم های مشهور از حوزه های دیگر به عرصه موسیقی جبهه گرفته اند. اول اینکه دلیل این مسأله را چه می دانی و دوم اینکه خودت از این اتفاق واهمه نداشتی؟به نظرم در طول این سال ها آن قدر اعتماد مردم سلب شده که کاملاً حق دارند. البته قبل از انقلاب این طور نبود و اگر کسی هر دو حوزه را امتحان می کرد، قطعاً در آن استعداد داشت و خیلی سختگیرانه رفتار می کرد. با اینکه تعداد خواننده ها یک صدم الان بود، رقابت تنگاتنگی برای ارائه کار درست و اصولی وجود داشت. اما در این چهار دهه، هر بار که مردم اعتماد کرده اند، معمولاً جواب اعتماد خود را نگرفته اند؛ به جز یکی دو مورد استثنائی مثل «حامد بهداد» که فولک می خواند و نمی توان به او خواننده پاپیولار گفت. یک دسته دیگر هم هستند که برایشان فرقی ندارد تو کار خوب می کنی یا بد و به هرحال فحش می دهند! که این دسته از دوستان، معمولاً خودشان از دور دستی بر آتش دارند. بخشی از این اتفاقات به خاطر شرایط سخت کار کردن در ایران است که کم کم تبدیل به عقده های کوچک می شود و این گونه خود را نشان می دهد.در مورد خودم هم حقیقتاً هیچ وقت دنبال این نبوده ام که خودم را ثابت کنم؛ چون برای دل خودم کار می کنم که بعضی وقت ها از آن استقبال می شود و گاهی هم به جایی نمی رسد و مردم خوش شان نمی آید. برای همین هیچ وقت در صدد توضیح دادن خودم برنیامده ام. فکر می کنم مجموع فعالیت هایی که من در حرفه موسیقی کرده ام، قابل دفاع اند. من اولین گروه پاپ راک رسمی با تیراژ نزدیک به صدهزار نسخه بعد از انقلاب را تشکیل دادم، تقریباً برای تمام سینگل ترک هایم، ویدئوهای باکیفیت ساخته ام و هر بار هم که اجرای موسیقی (چه در قالب موسیقی-تئاتر و چه در قالب کنسرت) داشته ام، کار شکست خورده ای به حساب نیامده؛ چون همیشه فروش بالایی داشته و چندین بار تمدید شده است. اینکه سال گذشته گروه «راک دِ پن» به جشنواره موسیقی فجر دعوت شد هم دیگر خودش جواب همه چیز را می دهد. من از کودکی موسیقی را به صورت اصولی آموزش دیده ام.از سال٧٧، در گروه «ایلیا منفرد»، نوازنده هارمونیکا بودم و بک وکال هم می خواندم و در یکی دو گروه دیگر، ریتم گیتار می زدم. اما وقتی خواستم سلیقه موسیقایی خودم را دنبال کنم، سال 78 گروه «آپولون» را تشکیل دادم که در واقع، شروع فعالیت های رسمی و حرفه ای من در موسیقی بود؛ چرا که بلیت فروشی و شکل رسمی کنسرت داشت. اعضای آن گروه هم الان برای خودشان در نقاط مختلف دنیا، به صورت حرفه ای مشغول فعالیت اند. البته این گروه از هم نپاشید؛ همه جوان بودیم و به دنبال پول درآوردن و طبیعتاً نوازنده ها جذب گروه هایی می شدند که در طول سال اجراهای زیادی داشتند. مثلاً «بابک سعیدی» به همین دلیل از گروه جدا و جذب ارکستر «ناصر عبداللهی» شد. یا مثلاً «رهام بهمنش» سلیقه موسیقایی متفاوتی داشت و در اتریش و کانادا به صورت حرفه ای آهنگسازی کلاسیک را دنبال کرد. بعد از «آپولون»، کم کارتر شدم و کم کم برای خودم شروع به کار کردم که غیر از ترک «کابوس» بقیه منتشر نشده اند. بعد هم گروه «ترافیک» شکل گرفت و یک آلبوم منتشر کردیم. چه شد که گروه «ترافیک» منحل شد؟کار گروهی در ایران بسیار سخت است و آرتیست ها درکی از آن ندارند. بعد از مدتی که از فعالیت گروه گذشت، کار کردن سخت شد و ترجیح دادم ترمزدستی آن را بکشم تا زمانی که هم گروهی های دیگری پیدا کنم و کار «ترافیک» را ادامه دهیم. فکر می کنم سبقه گروه های مختلفی که چند سال اخیر در ایران به وجود آمده اند، نشان می دهند تا چه حد کار گروهی در ایران سخت است و هر چه قدر موفقیت های یک گروه بیش تر باشد، چالش هایی که با آن مواجهه می شوند هم بیشتر خواهد بود. چراکه موفقیت در ایران به شکل عجیبی پدر و مادرِهای زیادی دارد و همه خود را صاحب موفقیت می دانند که البته اشتباه هم نیست؛ اما به شرطی که از آن تعبیر انفرادی نشود.گفتی که در این سال ها اعتماد مردم از خوانندگی هنرپیشه ها صدمه دیده. تو توانسته ای این اعتماد را جلب کنی؟حتماً توانسته ام که می توانم به عنوان یک خواننده کنسرت اجرا کنم. فکر می کنم میزان دانلود سینگل ترک هایم هم گواهی بر این مدعا باشد؛ چون معمولاً استقبال از دو سه تای اولش را می توان گفت به خاطر کنجکاوی مردم است، بقیه آنها که دیگر باید تکلیف شان روشن شده باشد. اگر ما بگوییم یک سوم مردم ایران، کاربران بالقوه دنیای مجازی هستند، می شود چیزی حدود 25 میلیون نفر و ما به همین تعداد، درباره هر اتفاقی نظر و عقیده داریم. حالا اگر هشتاد درصدشان موافق باشند یا حداقل از شنیدن یک اثر اذیت نشده باشند، یعنی کار موفقی بوده است.ببینید، هر کار موفقی با خودش حواشی ای هم دارد؛ چرا که خیلی ها چشم دیدن موفقیت دیگران را ندارند و این، یک بیماری اجتماعی است. ولی اگر هم آن تعداد که فحش می دهند یا خوش شان نمی آید، نباشند هم آن وقت آدم به کارش شک می کند! اصلاً از همین جا است که سلیقه های مختلف هنری شکل می گیرد. قرار نیست ما همیشه روی پرده «فروشنده» یا همیشه «سلام بمبئی» ببینیم. به نظر من تنوع و تکثر نشان دهنده سلامت فرهنگ یک جامعه است. واکنش خودت در قبال کامنت ها و اظهار نظرهایی که مردم در صفحه ات درباره موسیقی می نویسند، چیست؟اگر کوچکترین نظر اشتباهی درباره موسیقی بدهند، همه را بلاک می کنم! دلیلم هم موجه است. خب این که با حرف قبلی تو که گفتی باید تکثر وجود داشته باشد، در تضاد است.ببین، اول از همه اینکه فضای مجازی من، مثل خانه من است و طبیعی است که اگر هر کسی با هر سطح سواد یا آگاهی و با هر میزان شعور اجتماعی، دلش بخواهد هر نظری که به ذهنش می رسد را در خانه من منعکس کند، با او برخورد کنم. برخورد سختی هم نمی کنم؛ می گویم از من خوشت نمی آید؟ پس لطفا ًبیرون بایست و بگذار من کارم را بکنم؛ چراکه این حرفی که تو به من می زنی، کمکی به من نمی کند و مطمئن باش که من ضعف های خودم را خیلی بهتر از تو می شناسم. نزدیک به دو دهه است که در دنیای موسیقی فعالیت می کنم و بیشتر از خیلی ها در موسیقی از اعتبار و سرمایه ام هزینه کرده ام. بنابراین برایم از تو که فقط سی ثانیه از یک کار را شنیده ای یا اصلاً آن را نشنیده ای و نظر می دهی، خیلی مهم تر است.من در یک ویدئو که موسیقی آن را «امیر عظیمی» ساخته بود، فقط شعرخوانی کرده ام و یک نفر نوشته حالا تو هم دیگر خواننده شده ای؟! معلوم است که حتی آن را باز نکرده تا ببیند من در آن خوانده ام یا نه! اگر من واقعاً بد هستم، پس چرا این همه موزیسین درجه یک در طول این سال ها با من کار کرده اند؟ من نه پول بیشتری از بقیه به کسی می دهم، نه رانت بیشتری می دهم، نه خوشگل تر و خوش صداتر از بقیه ام. پس چرا با من کار می کنند؟ من برای یک سری از موزیسین ها شرایطی را فراهم کرده ام تا به این واسطه، کاری که در طول این سال ها نتوانسته اند را انجام دهند و فارغ از اینکه پول شان را در می آورند، بتوانند به موزیکی که علاقه دارند هم بپردازند. شاید هم طرز تفکر این عده از مردم که فحش می دهند، این است که آن جا خانه خصوصی تو نیست و اگر قرار بود حریم شخصی باشد، می توانست پرایوت باشد!حضور در فضاى اجتماعى آدابى دارد که متأسفانه از طرف خیلى ها رعایت نمى شود. من می بینم که با چه فرهنگ عجیبی موسیقی را به بچه هایمان منتقل می کنیم. می بینم که برای خنده و سرگرمی، مبتذل ترین ترانه ها را به بچه یاد می دهند و او هم آنها را حفظ می کند و با همان سلیقه بزرگ می شود. آن وقت ما می گوییم چرا موسیقی درست و حسابی نداریم و چرا همه موسیقی ها یک جور صدا می دهند؟ چرا ما یک کنسرت مفرح نداریم و طرف ده سال است همان کارهای سابق را روی استیج انجام می دهد؟ نسبت به موسیقی حساسیت زیادی دارم. چون فکر می کنم موسیقی مهم ترین هنری است که به شکل مستقیم و بلاواسطه روی روح و روان انسان تأثیر می گذارد و در پالایش روح تأثیر مستقیم دارد. به شدت معتقدم آدم ها همان چیزی هستند که گوش می دهند. اگر از همان ابتدا، موسیقی درست را یاد بچه هایمان ندهیم، قطعاً وضع از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.ما حتی در دریافت مان از موسیقی پاپ هم دچار مشکل هستیم؛ یعنی می خواهیم به یک درجه جهانی از موسیقی پاپ برسیم، اما نه جنس صدا و نه جنس تنظیم ها و نه حتی میکس ها، هیچ سنخیتی با موسیقی روز جهان ندارد. حالا این موضوع در تمام اتفاقات موسیقایی ما بسط پیدا کرده؛ به خصوص در اجراهای زنده. تماشاگر کلی پول خرج می کند و حقیقتاً چیزی جز تغییر قطعات رپرتوار اتفاق نمی افتد. کنسرت های ما بی برنامه و شلخته است و کلی صحنه و سالن زشت داریم. مثلاً سالن «میلاد نمایشگاه» یکی از زشت ترین سالن هایی است که در جهان وجود دارد! از تماشاگر انبوه پول می گیریم و هیچی به آنها نمی دهیم. با توجه به معذوریت ها هم نهایتِ همراهی تماشاچی با یک خواننده (به خصوص پاپ) روی استیج، می شود جیغ زدن! عمده مخاطب کنسرت های موسیقی پاپ ما قشر سیزده تا هجده یا نهایتاً بیست سال می شوند.ابتدای کار که «سیروان» و «زانیار» هنوز بِرند خودشان را پیدا نکرده بودند هم برای همین طیف می خواندند. تفاوت سیروان با بقیه این بود که گول طرفدارانش را نخورد و سعی کرد هم آنها را راضی نگه دارد و هم کاری که دلش می خواهد را انجام دهد. به همین دلیل، کمی نسبت به سایر خواننده ها به لحاظ نحوه عملکرد، متفاوت شد. جنس موسیقی او متفاوت است و وسواس بیشتری نسبت به کاری که انجام می دهد دارد.محسن چاوشی هم همین وسواس و جسارت را در جنس دیگری از موسیقی دارد.محسن چاوشی حتى از این هم سختگیرتر است. او آن قدر روی چیزهایی که می توانسته به دست بیاورد، پا گذاشته که فکر می کنم بیشترین میزان ریسک و از خودگذشتگی را در حرفه خودش داشته است. چند شب پیش با او صحبت می کردم که گفت در حال انجام کارهایی هستم که دارم تازه خودم را در آنها پیدا می کنم. خواننده ای که با این میزان محبوبیت، هنوز دنبال پیدا کردن خودش است، یعنی با بقیه تفاوت دارد. محسن چاوشی می توانست سالی 70، 80 کنسرت در تهران برگزار کند. مگر کسی از پول بدش می آید؟ قطعاً آن ایده آل هایی که در ذهن دارد، باعث پیشرفت و محبوبیت اش شده است.معمولاً زمانی که یک بازیگر می خواهد تصمیم به ورود به عرصه موسیقی بگیرد، اطرافیانی هستند که او را تشویق به این کار می کنند تا شاید از قبَل او، به پول و شهرت بیشتر برسند. اطراف تو چنین افرادی بوده اند؟خیلی زیاد. اما هیچ وقت با آنها کار نکرده ام. تقریباً هفتاد هشتاد درصد از همین هایی که می گویند از خانه قهر نکنید و خواننده نشوید، به من زنگ زده اند و درخواست همکاری داشته اند! این آدم هایی که چنین پیشنهادهایی می دهند، فقط دنبال سوءاستفاده هستند و اصلاً برایشان مهم نیست که تو چیزی از موسیقی می دانی یا نه! دنیای موسیقی، مثل دنیای سینما یا تئاتر نیست؛ چون پول زودبازده و هنگفتی در آن وجود دارد و اگر استعداد ویژه ای پیدا کنی، می توانی به عنوان یک برنامه گذار در عرض یک ماه مثلاً به چند صد میلیون پول برسی. به دلیل اینکه پول زیادی در آن وجود دارد، تعدد افراد سودجو هم خیلی بالا است و برای همین هم خطرناک است. خواننده های زیادی بوده اند که علیرغم استعداد، صدا و اجرای خوب به دلیل وجود همین آدم ها (مثل دلال های فوتبال) زمین خورده اند. البته شاید یک دلیلش هم این است که ورود به عرصه موسیقی راحت تر به نظر می رسد. مثلاً برای اینکه فوتبالیست شوید، باید سال ها تمرین و ورزش کنید. اما برای خوانندگی، تنها کمی استعداد خدادای و جوّ اطرافیان و شش ماه کلاس گیتار رفتن، می تواند شما را وسوسه کند که بخوانید.به شکل عجیبی دوران فعالیت حرفه ای خوانندگان ما در حال کاهش است. یک نفر به مدت دو سال هیت می شود و سالی 40 سانس اجرا می گذارد، اما بعد از آن، هم به دلیل نداشتن برنامه و مدیریت صحیح و هم به دلیل سیراب شدن تماشاچی از او، فِید می شود. ببینید، در ایران مخاطب های هنری (که قرار است فیلم، تئاتر و موسیقی را دنبال کنند) مثل اروپا و آمریکا گسترده نیستند و علاوه بر آن، اقتصاد خانواده ها این اجازه را به آنها نمی دهد. اگر هر خانواده چهار نفره در طول ماه بخواهد به یک کنسرت برود، یک تئاتر و دو تا فیلم ببیند (بدون احتساب هزینه ایاب و ذهاب و خورد و خوراک) حدوداً ششصد هزار تومان باید هزینه کند. اگر سیاست گذاران و کسانی که در رأس امور فرهنگ و هنر مملکت نشسته اند، به فکر تعریف یک سبد فرهنگی برای مردم نباشند، فکر می کنم در طول دو سال آینده، مخاطب هنری چیزی حدود بیست تا سی درصد ریزش داشته باشد. همان طور که امسال، چهل درصد افت مخاطب سینما داشته ایم.تا چند سال پیش، تئاتر به عنوان یک هنر بی پول معروف بود. اما در این چند سال، با ساخت سالن های خصوصی زیاد و اجراهای کوچک و متعدد، اتفاقات خوبی افتاده و الان درآمد بازیگران تئاتر بیشتر شده است.آن عده ای که از تئاتر پول درمی آورند، از هر جای دیگر هم می تواند پول درآورند. من فقط نمی دانم چرا از تئاتر پول درمی آورند؟! کسی که تماشاچی به خاطر او بلیت پنجاه هزار تومانی می خرد و به سالن می آید، آدمی است که هر کار دیگری هم بکند، مردم او را می بینند. بله اما تعدد اجراها و استقبال مردم غیرقابل انکار است.بله. اما به این فکر کنیم که اگر تعدد اجراها باعث شود آن چه که در موسیقی امروز ایران اتفاق افتاده، در تئاتر هم اتفاق بیفتد، آن وقت چه؟ یعنی متر و معیار ما، اجراهایی شود که به هر قیمتی و فقط به خاطر پول درآوردن روی صحنه می روند؛ با استفاده از هر ترفند تبلیغاتی و چهره های شناخته شده سینمایی. خب خطرناک است دیگر. بله، اما روی دیگر سکه این است که مردمی که می توانسته اند زمان خود را صرف هر کار دیگری کنند را به سمت این هنر جذب کرده اید.این هم سوءاستفاده است؛ چون تو گونه ای غلط از آن اتفاق هنری را به مردمی که هنر کم خرج تر را برای روزشان انتخاب کرده اند، نشان می دهی و همان تبدیل به متر و معیارشان برای تئاتر، موسیقی یا هر چیز دیگری می شود. اگر مخاطب هنری ما که بلیت می خرد و برنامه ها را از نزدیک می بیند، یک بار اتفاقات هنری خارج از ایران را ببیند، همه چیز برایش غیرقابل باور خواهد بود. وقتی یک هنر را با استاندارد پایین به مخاطب ارائه کنید، همان تبدیل به متر آن مخاطب می شود. اجراهای خوانندگانی که در این مدت اخیر از نزدیک دیده ای مثل «سیامک عباسی»، «امید حاجیلی» و... هم همین طور بوده یا با بقیه تفاوت داشته اند؟کنسرت «سیامک» را یک بار دیده ام و نمی توانم درباره آن اظهار نظر کنم. اما روند کلی آن چه روی صحنه اتفاق می افتد، ثابت است. «امید» هم هر آن چه در اجرایش دارد، از خودش دارد. چون آدم خوش مشرب و خوش انرژی ای است و یک موسیقی هایپراکتیو دارد که پر از قطعات شش وهشت و چهارچهار با تمپوی بالا است و از پس برنامه های خودش برمی آید. اما اگر تا چند سال دیگر همین اتفاقات بخواهد تکرار شود چه؟ گروه هایی که با نام «تلفیقی» فعالیت می کنند چطور؟گروه های فیوژن مخاطبان روشنفکرتری دارند و کمی سخت گیرانه تر برخورد می کنند. از آن جا که جنس این موسیقی پاپ و همه فهم نیست، مجبورند جذابیت های بصری و نمایشی به آن اضافه کنند. مثلاً گروه های «پالت» و «دال» این کار را انجام می دهند، همین ط ...

ادامه مطلب  

بررسی آلبوم «بزم بی جانان» اثر تازه «پدرام درخشانی» با حضور «رامین بهنا»، «کوشان حداد» و «پویا سرایی»  

درخواست حذف این مطلب
موسیقی ما – فرزان صوفی: حالا دیگر چیزی حدود دو دهه از زمانی که چهار جوان تصمیم گرفتند سلایق موسیقایی خود را در قالب یک گروه دنبال کنند، می گذرد. گروهی با نام «آویژه» که همانند معنای نامش، موسیقی خاص و ویژه ای را به گوش علاقه مندان می رساند. این گروه تازه نفس توانست درهای جدیدی را روی مخاطبانی که شاید دنبال اتفاق تازه تری در موسیقی بودند، باز کند. اما عمرش کوتاه بود؛ رامین بهنا بعد از تجربیاتش در گروه «آویژه»، عمده وقت خود را صرف آهنگسازی برای موسیقی فیلم و تدریس و تجربه در ژانرهای مختلف موسیقی کرد و گروه «بهنا» را تشکیل داد، بابک ریاحی پور که آثارش رنگ و بوی موسیقی غربی داشت، کارهایش را در گروه خود و آلبوم «آزمون و خطا» ارائه کرد و در کنارش به سمت خواننده های موسیقی پاپ رفت و پدرام درخشانی، «آویژه» را با گروه «رومی» ادامه داد و به نوعی آن موسیقی را باکلام کرد و توانست سه آلبوم با این گروه منتشر کند.اما «رومی» هم بعد از سال ها فعالیت و موفقیت های پی درپی اش، اسفند سال ۹۲ آخرین کنسرت خود را برگزار کرد و تمام شد. ولی این تمام شدن به علت دلایل مشترکِ پایان یافتن گروه های اینچنینی نبود؛ دلیلش خالق این گروه بود که بعد از مدتی احساس کرد موسیقی اش کهنه و یکنواخت شده و دیگر نمی تواند برای کسی ساز بزند، چراکه ارتباطش با سنتور قطع شده و دیگر آن آدم قبلی نیست!البته پدرام درخشانی که احساس می کرد نیاز به یک فضای جدید در کارهایش دارد، دوباره دست به کار شد و با تغییر سبک زندگی، برخلاف آثار پیشین اش که با حضور نوازنده های طراز اول، مصداق بارز «حضور چند پادشاه در یک اقلیم» بود، به سمت نرم افزار (که خودش همیشه مخالف استفاده از آن در ضبط موسیقی بود) رفت که نتیجه آن شد «بزم بی جانان»؛ آلبومی که ناخواسته بدون حضور یاران همیشگی اش شکل گرفت و تبدیل شد به اولین و مهمترین مجموعه او با محوریت سنتور پس از ۳۴ سال نوازندگی در این ساز.به همین دلیل تصمیم گرفتیم، میزگردی برای این آلبوم با حضور رامین بهنا (آهنگساز، نوازنده و تنظیم کننده)، کوشان حداد (تنظیم کننده موسیقی الکترونیک) و پویا سرایی (آهنگساز و نوازنده سنتور) بر پا کنیم. ما هم فرصت را مغتنم شمرده و علاوه بر بررسی وجوه مختلف این آلبوم، درباره خاطرات «آویژه»، پروسه کاری پدرام درخشانی در این سال ها، روند موسیقی الکترونیک در ایران، مخاطبان موسیقی و اتفاقات روز دنیا صحبت کردیم. ****آقای بهنا! شما اواسط دهه هفتاد یک نوع خاص از موسیقی را با «آویژه» شروع کردید که در ادامه با پدرام درخشانی به گروه «رومی» رسید و الان هم که او آلبوم «بزم بی جانان» را منتشر کرده است. مسیر حرکت پدرام درخشانی را چطور می بینید؟ آن زمان پیش بینی شما از سیر کاری پدرام چه بود و فکر می کنید الان که به اینجا رسیده، حرکتش در راستای پیشرفت بوده یا گاهی پسرفت هم داشته است؟رامین بهنا: صددرصد پیشرفت بوده است. ما چهار نفر بودیم (رامین بهنا، پدرام درخشانی، بابک ریاحی پور، رضا آبایی) که با هم بزرگ شدیم و تفکر این سه نفر برای من خیلی جالب بود. سال ۷۹ مجبور شدیم «آویژه» را رها کنیم و هر کس کار خودش را بکند.پدرام درخشانی: به دلیل مسائل مالی مجبور شدیم گروه را منحل کنیم.بهنا: آن زمان موسیقی پاپ تازه راه افتاده بود و حتی تلویزیون هم عذر ما را خواست.درخشانی: آن سال، ما را به یک جشنواره موسیقی پاپ دعوت کردند که آنجا حسابی دعوا شد. مسئول آن از ما خوشش نیامد و گفت اجرا را تمام کنید. می گفتند «آویژه» دیگر کیست؟ چرا خواننده ندارند (می خندد)!بهنا: هر چهار نفر ما، دنبال فکر و ایده های خودمان رفتیم اما من در این سال ها، کارهای آنها را همیشه دنبال کرده ام. پدرام سرسختانه روی فکر و مواضع خودش ایستاد و تنها کسی بود که «آویژه» را ادامه داد. من که فکرهای دیگری داشتم و سراغ آزمایش های دیگر رفتم. پدرام، گروه «رومی» را پیش برد و درواقع، «آویژه» را باکلام کرد که به نظرم کار جالبی هم بود. پدرام در این سال ها کارهای دیگری هم داشت اما چون جسارتش را می شناختم، منتظر یک حرکت بزرگ از او بودم که بالاخره در آلبوم «بزم بی جانان» اتفاق افتاد و من با لذت تمام، چند بار این آلبوم را گوش کردم.الان سوالم از پدرام این است: پدرام تو نوازنده بسیار درخشان سنتور هستی اما در این آلبوم توانایی های دیگری از خود به من نشان داده ای که باعث شد به این فکر کنم که اصلاً چرا سنتور زدی؟ دوست داشتم این تفکر زیبایت را زودتر از این ها بشنوم. در یکی از ترک های آلبوم، با نویز شروع به کار می کنی و وارد حیطه ای می شوی که نمی دانم آگاهانه آن را انجام داده ای یا ناخودآگاه و احساسی.درخشانی: کدام قطعه؟ فکر می کنم منظور قطعه هشت آلبوم (بَمبَک) باشد.بهنا: وقتی این قطعه را شنیدم، هیجان زده شدم و روی فرمان ماشین کوبیدم و گفتم ایول! من همیشه منتظر حرکات این چنینی در موزیسین ها ایرانی بوده ام. فکر می کنم در این آلبوم به نقطه ای رسیده ای که نباید آن را رها کنی. آن سال ها که ما کنار هم بودیم، «فریدون شهبازیان» می گفت: شما همه چیزتان خوب است، فقط فرم ندارید! بعدها فهمیدیم که درست می گوید و شروع به سوهان کشیدن کارهایمان کردیم. الان تو هم به آن نقطه اوج رسیده ای که جای پوست انداختن است. اینکه می گویم چرا سنتور زدی، به این فکر می کنم که شاید زمانه سنتور را پیش روی تو قرار داد و شاید اصلاً باید گیتار الکتریک می نواختی (می خندند).پویا سرایی: من می خواهم این جلسه را دستمایه ای قرار دهم که از پدرام درخشانی در مقام یک نوازنده سنتور و آهنگساز، صحبت کنم. نکته مهمی که اول از همه در این آلبوم من را به خود جذب کرد، نوشتن نام سازنده سنتورها در کاور این آلبوم بود که کار فوق العالده ارزشمند و مهمی است. موضوع دیگر این است که پدرام همیشه علاقه مند به انتشار رسمی آثارش آن هم در شرایطی است که انتشار آلبوم (آن هم آلبوم بی کلام) کار بسیار ریسک پذیری است. خود من تعداد زیادی تک ترک منتشر کرده ام اما هیچ وقت جرئت این را نداشته ام که آنها را در قالب آلبوم منتشر کنم چون می دانم موسیقی بی کلام، فروش خیلی خوبی ندارد. نکته دیگر که اصلی ترین بحث من هم هست، خود پدرام درخشانی به عنوان یک نوازنده خیلی خوب سنتور است؛ همیشه برای من جالب بوده که پدارم در این سال ها علیرغم اینکه نوازنده بسیار توانایی است، کمتر تن به همکاری با خواننده ها داده؛ او همیشه جسورانه پای کار خود ایستاده و زیر بلیت کسی نرفته است. آن هم در شرایطی که خیلی ساده تر از الان می شد با خواننده ها کار کرد یا با وارد شدن به تلویزیون، عضو شورا شد و بِرندسازی کرد. من نوازنده می شناسم که پول می دهد تا با فلان خواننده همراهی کند! چون هنر و موسیقی در خاورمیانه شعرمدار است، خواننده محور هم هست. اما پدارم سال ها است که بی حاشیه موسیقی بی کلامش را انجا می دهد و هیچ وقت نخواسته زیر سایه خواننده ای برود تا از آن طریق کارهایش را مطرح کند.در این آلبوم هم همچنان فرمی را می بینم که در خیلی از کارهای پدرام درخشانی دیده ام؛ به طور مثال، ریتم همچنان همان ریتم است. در فرم سنتونوازی هم اتفاقات خیلی جالبی دیدم مخصوصاً در قطعه آخر آلبوم.درخشانی: خیلی اتفاقی و با آچار کوک به آن رسیدم؛ آچار را زیر سیم قرار دادم و وقتی آن را از چپ به راست حرکت دادم یک صدا به سمت زیر حرکت کرد و یک صدا به سمت بم رفت.کوشان حداد: چقدر جالب. من تا قبل از این با قاطعیت فکر می کردم این صدا را با کامپیوتر ساخته اید.سرایی: من هم به عنوان یک نوازنده سنتور چنین فکری می کردم. ما از این اتفاقات کم داریم؛ اگر بخواهیم به طور رسمی به یکی از آنها اشاره کنیم، گلیساندو با ناخن است که در یکی از کارهای حسین علیزاده (که برای ارکستر ملی تنظیم کرده اند) اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم این موضوع را که در تلفیق باید فرهنگ مبدا و مقصد سر جای خود باقی باشد و به ترکیب صحیحی از این دو رسید را شاخص قرار دهیم، به نظرم کار تلفیقی صحیح بر اساس موسیقی سنتی ما، همین بافتی است که پدرام در کارهایش دارد. علاوه بر بخش تکنیکال، حُسن کارهای پدرام این است که همچنان وجه عامه پسند خود را نیز حفظ کرده است. در کل به لحاظ فرمال، این آلبوم را ادامه همان کارهای قبلی شما می دانم.درخشانی: من تصمیم گرفتم این آلبوم را جمع کنم اما دیدم کسی دور و برم نیست و به دلیل اینکه وقت یا حتی انگیزه اش را ندارند، نمی توانم روی کسی حساب کنم. به خودم گفتم اگر می توانی این راه را تنهایی بروی، برو! کار سختی هم بود و باعث شد یکدفعه وارد فضاهای نرم افزاری شوم؛ البته قبلاً هم در آلبوم «شب های تهران» با سعید شنبه زاده یک سری کارهای الکترونیک انجام داده بودم. یک باره وارد دنیایی شدم که همیشه از ورود به آن می ترسیدم چون می دانستم خیلی از این جریان عقب هستم. ولی پای آن ایستادم.بهنا: من معتقدم که این کار را بلدی؛ شاید به عنوان یک تکنسین این کار را بلد نباشی اما با ذهنیت درستی پیش رفته ای. تو ذهن ملودیکی داری و موسیقی شرقی هم دریایی از ملودی است و هنوز هم ملودی برای تو اهمیت زیادی دارد. البته در این آلبوم، ملودی یک مقدار کمرنگ تر شده و چون مشخصاً در حال آزمایش کردن بودی، بعضی ملودی ها کمتر در ذهن می ماند. برخلاف نظر پویا (سرایی) فکر می کنم پدرام در این آلبوم اصلاً مثل گذشته رفتار نکرده است. درست است که از همان صداهای همیشگی خود استفاده کرده که البته از او می خواهم از اینجا به بعد این کار را نکند و صداها را هم خودش بسازد، ولی نحوه نگاه پدرام به ریتم اینگونه نبود و آن ساختار قدیمی اش را به دلیل آشنایی با مقوله الکترونیک کمی شکسته است.درخشانی: آن زمان چون افراد متفاوتی در ساخت یک قطعه حضور داشتند، یاد گرفته بودیم که آنها را تکه تکه بسازیم اما در این آلبوم چون خودم تنها بودم، توانستم وقت بیشتری بگذارم. در همان قطعه «بمبک» به جنون رسیده بودم چون هر کاری می کردم تمام نمی شد و دیگر نمی دانستم باید چه کنم. سه بار این قطعه پاک شد تا به سرانجام رسید.بهنا: اما قطعه خیلی خوبی شد که به نظرم نقطه عطف کارهایت بود. در این قطعه نگاه عجیب و غریبی داشتی و به نظرم تمام آزمایش هایت درست بودند. ببینید، ما الان به نقطه ای رسیده ایم که از این به بعد آنهایی که واقعاً موزیسین و با فکر هستند، مطرح خواهند شد. البته الان هم تا حد زیادی این اتفاق افتاده اما فکر می کنم به دوره ای رسیده ایم که پدرام درخشانی ها برای ما نمود بیشتری پیدا خواهند کرد. راستش را بخواهید من اصلاً وجه مخاطب را در نظر نمی گیرم و معتقدم زمانی مخاطب ما زیاد می شود که بتوانیم آثارمان را به صورت گسترده تری منتشر کنیم. اگر در تهران ۲ تا ۸ هزار نفر اهل موسیقی باشند، مطمئن باشید این موسیقی را گوش می کنند. آنها نه تنها این موسیقی را زنده نگه می دارند بلکه باعث پیشرفتش هم می شوند. در کل، به تو تبریک می گویم. فکرت بی نظیر است و در نقطه ای قرار داری که اصلاً نباید آن را رها کنی.درخشانی: روزی که در دانشگاه پیشنهاد حضور در «آویژه» را دادی، همیشه در ذهن دارم؛ یک روز بارانی هم بود…بهنا: سال ۷۶ بود.درخشانی: دانشگاه واقعی برای من «آویژه» بود؛ وگرنه در دانشگاه که چیزی یاد نگرفتم. من اصلاً گیتارباس را بار اول آنجا دیدم و حتی نمی دانستم چه شکلی است.بهنا: نکته قابل توجه دیگر این است که تو رنگ موسیقی جز را در کارهایت کمرنگ کردی در صورتیکه همه ما به اشتباه آن را اضافه کرده بودیم! من جزء اولین نفرهایی بودم که پیشنهاد استفاده از موسیقی جز را دادم و الان می گویم این موسیقی را کنار بگذارید، ما «جزمَن» نیستیم. گاهی این موسیقی (به لحاظ تکنیک و بیان) لهجه را به قدری تغییر می دهد که از کار بیرون می زند.درخشانی: این کار را در قطعه اول آلبوم «رومی ۳» انجام داده ام؛ کار، یکدفعه وارد موسیقی جز می شود و فضا را عوض می کند. اما الان در موقعیتی هستم که دلم نمی خواهد یک باره فضا را عوض کنم؛ اصلاً برای چه باید این اتفاق بیفتد؟!بهنا: البته اینکه استفاده های کوچکی از این موسیقی شود، خیلی هم خوب است اما در بخش ملودیک و سولوهای جز، اتفاق جالبی را رقم نمی زند.کوشان! کمی هم درباره بخش الکترونیک این آلبوم صحبت کنیم. پیش از این فضای موسیقی پدرام درخشانی، ترکیبی از موسیقی ایرانی و سنتورنوازی در کنار موسیقی هایی بود که گاهی رنگ جز داشتند و گاهی وارد فضاهای دیگر می شدند. اما پدرام در این آلبوم مشخصاً به سمت موسیقی الکترونیک رفته است.حداد: آشنایی من با پدرام درخشانی، نسبت به سایر دوستان سابقه طولانی ندارد و فقط یک کار مشترک با بابک جهانبخش داشتیم. من همیشه نگاهم به موزیسین ها به گونه ای است که اگر کاری می کنند که فکر می کنند متفاوت است، باید واقعاً متفاوت باشد؛ چون کسانی که اینجا کار موسیقی می کنند، فکر می کنند کار متفاوت انجام می دهند، در صورتیکه فقط در حد یک فکر است اما خوشبختانه در مورد شما اینطور نبود. کارهایتان کاملاً امضا دارند که این نکته بسیار مثبتی است. همانطور که گفتید، سابقه استفاده از نرم افزار را نداشتید اما طبیعتاً اگر کمی تجربه بیشتری در این زمینه داشتید، اتفاقات بهتری می افتاد. در کل به نظرم کار خوبی از آب درآمده منتها من انتظار ساوندهای (صدا) دیگری از شما داشتم.درخشانی: می توانی مثال بزنی؟حداد: من طرفدار سبک های امبینت، چیل اوت و فضاسازی های عجیب و غریب هستم و شاید بد نباشد شما هم این فضاها را امتحان کنید. چون مطمئنم با توانایی های شما، کار خیلی خوبی از آب درمی آید. البته من این آلبوم را در کل دوست داشتم مخصوصاً قطعات ۱، ۵ و ۸ و اگر بخواهم نقطه ضعفی پیدا کنم، مربوط به میکس آن می شود که مشکل تکنیکی ندارد اما می توانست جذاب تر باشد. ببینید، دلیل اینکه شما با اینکه تجربه این فضاها را نداشتید، توانستید در این آلبوم موفق عمل کنید این بود که موزیسین هستید؛ مشکل ما این است که موزیسین نداریم.بهنا: دقیقاً. این موضوع بسیار مهمی است. ما یک سری تکنسین در زمینه موسیقی الکترونیک داریم که صرفاً کلاژ می کنند و هیچ چیز خاصی در موسیقی آنها نمی شنویم. الکترونیک را اشتباه فهمیده اند. اما همانطور که گفتی، پدرام دقیقاً موزیسینی با این موضوع برخورد کرده؛ مخصوصاً در قطعه «بمبک». دیگر نکته خوب آلبوم، چیدمان قطعات است؛ ترتیب آنها به گونه ای است که فکرت را کم کم به شنونده منتقل کرده ای.درخشانی: سعی کردم این اتفاق بیفتد و در میانه راه قطعات ۵ و ۶ را به سمت ارکسترال برده ام…حداد: آنها هم خیلی خوب بودند.بهنا: اما من نسبت به باقی قطعات، با آنها خیلی موافق نبودم؛ چون کارهای تو را در زهی نوشتن شنیده ام و می دانم توان آن را داری و خوب ارکستر می نویسی ولی در سایر قطعات جسارت های دیگری از تو دیدم که دوست دارم این ها را در کارت حفظ کنی.درخشانی: آن قطعه ها برای چندین سال پیش است.بهنا: ببین پدرام، مثلاً حسین علیزاده در آلبوم «راز نو» داستان عجیب و غریبی را تصویر کرده یا در آلبوم «آوای مهر» که نمی دانم چرا آن مسیر را ادامه نداد. یا «اکسِم آو چویس» که در آخرین ترک آلبوم «گشایش» به جایی رسیده بودند که باید ادامه پیدا می کرد. الان هم به تو می گویم که این نقطه ای که در «بمبک» به آن رسیده ای برای خود تو است و باید آن را دنبال کنی. پدرام! گفتی یکی از دلایلی که این آلبوم با این شکل و شمایل تولید شد این بود که نوازنده هایی که قبلاً کنارت بودند و تعدادشان هم زیاد بود، این روزها دیگر فرصت ندارند…بهنا: می گفتیم لشکر «سلم و تور» پدرام درخشانی (می خندند) یعنی اگر آن افراد وقت و زمان داشتند، ممکن بود آلبوم به این سمت نرود؟درخشانی: در هیچ یک از آلبوم هایم (به جز آلبوم رومی ۳) اتفاقی که می خواستم نیفتاد؛ چون افراد دیگری فکر من را پیاده می کردند. مثل این بود که بچه من را شخص دیگری بزرگ کند. می دانستم که به تنهایی از پسش برمی آیم اما هنوز به درستی آن را بلد نبودم، خوشبختانه پول هم نداشتم و این شد که به اینجا رسید.حداد: چقدر هم خوب شد که این اتفاق افتاد چون اگر آن شرایط مهیا بو ...

ادامه مطلب  

تئاتر به اتحاد بیشتری احتیاج دارد / از دراماتورژی آثار جهانی تا روایت موزیکال داستان های فولکلور در گفت وگو با عوامل نمایش "چل گیس"  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: حسین جمالی تجربیات موفقی در زمینه دراماتورژی و اجرای نمایش هایی بر اساس نمایشنامه های جهانی و داستان های فولکلور دارد. آثاری که تلاش دارند به فرهنگ عامه نزدیک تر شوند تا پیوند مردم با تئاتر را قوت بخشند. از آخرین تجربیات جمالی و گروهش نمایش "چل گیس" بود که چندی پیش در سالن چارسو تئاترشهر روی صحنه رفت. نمایشی که داستان حسن کچل را این بار از زاویه ای دیگر نگریست بود و با تکنیک تئاتر موزیکال توانست اجراهای موفقی را پشت سر بگذارد. از همین رو با حسین جمالی کارگردان، مجید رحمتی و بهناز نادری بازیگران و مایکل تیوا و شروین عباسی از اعضای گروه موسیقی این نمایش به گفت و گو نشستیم تا درباره شکل گیری این اثر بیشتر بدانیم. آقای جمالی اصولاً در نمایشنامه هایی که شما می نویسید و یا به روی صحنه می برید، نگاه ویژه ای به قصه ها، افسانه ها و روایت های ایرانی وجود دارد و حتی زمانی که یک نمایشنامه غیر ایرانی را هم آداپتاسیون می کنید و به روی صحنه می برید، باز هم رگه هایی از قصه ها و افسانه های ایرانی در آن دیده می شود. علت این نگاه تان به قصه ها و روایت های ایرانی به خاطر مطالعه ای است که قبلاً در این زمینه داشته اید یا آن که دوست دارید این قصه ها، روایت ها و افسانه ها را برای نسل نو زنده کنید؟حسین جمالی: من معتقدم که اگر مواردی در فرهنگ ایران زنده است، خودش زنده مانده و همچنان زنده می ماند و دلیلی ندارد که ما وقت بگذاریم تا آن را زنده نگه داریم و هر چه که از تاریخ حذف شده هم حتماً نقصی داشته که مردم آن را کنار گذاشته اند. آن چه که باقی مانده، ارزش باقی ماندن داشته است. از زمانی که کارم را در دانشگاه شروع کردم به شیوه اجرا در نمایش های روایی تمایل پیدا کردم. در واقع از قبل مایه های نمایش ایرانی و شرقی در دامنه اطلاعات و سلایق من وجود نداشت. من برای پایان نامه ام داشتم یک سری نمایشنامه معروف که اسم شان را زیاد شنیده بودم، می خواندم. در این حین با خودم فکر کردم که من وقتی در ترم 7 دانشگاه چیز زیادی از نمایشنامه های "لیر شاه" و "رومئو و ژولیت" دستگیرم نمی شود، پس مردم چطور نمایش های کلاسیک را می بینند و می فهمند؟ در همین مسیر که خودم به دنبال درک آن نمایشنامه ها بودم، به سمت شیوه های اجرایی روایت گر کشیده شدم.امروزه نباید هیچ مرزبندی برای هنر قائل بود. هنر از جوشش قریحه انسان به وجود می آید. سیستمی هم که ما داریم روی آن کار می کنیم یک سیستم مردمی بوده و پرداختن به داستان ها بر اساس آیین ها است که فکر می کنیم این طوری خیلی بهتر می شود با مخاطب ارتباط برقرار کرد. آیین ها به تعریف ساده، تجربه تاریخی مردم را آینه وار نشان می دهند و برای آن که هر داستانی به زبان خود مردم برای شان تعریف شود، تصاویر و محتوای مناسبی برای ارائه در خود دارند. اگر در نظر بگیریم که در جامعه ما درصدی از مردم اهل مطالعه هستند و بقیه با شبکه ها و سریال ها به حال خودشان رها شده اند، ما باید قصه ها، نمایشنامه ها و افسانه ها را برای آن درصدی که کمتر کتاب خوان هستند، تنظیم کنیم تا آن ها بیشتر جذب قصه های کاربردی و الگویی شوند. ویلیام شکسپیر متن بعضی از نمایشنامه هایش را به صورت شعر یا نظم نوشته و این متون در ترجمه به یک زبان دیگر تبدیل شده اند. زبان شکسپیر در بعضی از ترجمه های فارسی آنقدر تغییر کرده که همه فکر می کنند شکسپیر یک نمایشنامه نویس سلطنتی بوده که برای قشر بالای جامعه انگلیس، نمایشنامه می نوشته است. با این وجود فکر نمی کنید که بخشی از دلیل نفهمیدن درست آثار شکسپیر به خاطر ترجمه بدشان است؟حسین جمالی: بخش مهمی از شیوه اجرا به زبان بستگی دارد و در ترجمه، زبان نگارش تا حد زیادی از بین می رود. ساموئل بکت یک نمایشنامه نویس ایرلندی است که زبان مادری اش انگلیسی به شمار می آید، ولی نمایشنامه هایش را به زبان فرانسه می نوشت. او وقتی نمایشنامه "در انتظار گودو" را از زبان فرانسه به زبان انگلیسی برگرداند، خودش می گوید که محتوای این نمایشنامه از نظر فکری در همان محور قرار دارد، اما چون زبانش تغییر کرده، نمایشنامه انگلیسی یک اثر دیگر است. این نکته نشان می دهد که دامنه واژه های عامیانه یک منطقه می تواند چقدر روی انتقال محتوای یک متن تأثیرگذار باشد. زبان نمایشنامه ها از دوره شکسپیر زبان اشرافیت بود، تا این که برتولت برشت در آلمان آمد و نمایشنامه های مردمی را برای قشر غیر اشرافی پیشنهاد کرد. البته جنس نمایشنامه های مردمی قبل از برشت هم بود، اما برشت آن را مدون ارائه کرد و همه را به این دعوت کرد که شعر یا نمایشنامه های شان را در دامنه واژه های مورد استفاده مردم عادی بنویسند. زبان هر نمایشنامه می تواند تعیین کند که متعلق به کدام طبقه و برای چه کسانی نوشته شده است. به نظر می رسد که یکی از دشواری های ترجمه همین تحفیظ زبان در راستای انتقال محتوا باشد. در نظر داشته باشیم که وقتی شاهنامه به زبان دیگری ترجمه شود تا چه حد از جذابیت های آن باقی می ماند. تازه ترجمه شعر که خود جریان پیچیده تری دارد.در نمایشنامه هایی که شما از آثار ویلیام شکسپیر اقتباس کردید، شعر و ترانه هم در آثارتان گذاشتید. چطور زبان متون شکسپیر را به شعر تبدیل کردید؟ از روی ترجمه متون این کار را کردید و یا خودتان بر اساس دیالوگ ها شعر نوشتید؟حسین جمالی: بر اساس ایرادهایی که ترجمه به وجود می آورد این کار را کردم. ترجمه های ما تا جایی که من خوانده ام، تا حد زیادی ترجمه هایی سلیقه ای هستند. در این ترجمه ها مترجم خودش یک اثر جدیدی را تولید می کند و به اسم فلان نویسنده ارائه می دهد. آن نمایشنامه ای که مترجم چاپ می کند، قطعاً نمایشنامه دیگری است. در مورد شعرهایی که سوال کردید، من دو، سه ترجمه از گفتارهای ژولیت در صحنه دیدار با لارنس راهب را خواندم و دیدم که این ها یک سری واژه ها و مایه های مشترک دارند. مثلاً در یک گفتار دیدم که محتوای گفتار عاشقانه است اما یک جور ناامیدی در آن موج می زند. بعد من مفاهیم گفتار را با شعرهای شناخته شده ایرانی مقایسه کردم تا ببینم که به کدام شان از نظر محتوایی نزدیک است و در نهایت در میان شعرهای ایرانی یک مایه ای شبیه به آن را پیدا می کردم و به جای قطعه ای که شکسپیر گفته قرار می دادم. مثلاً می گفتم این یک شعر پخته از مولانا است که می تواند تقریباً با همان مضمون در کلاژ اجرای ما قرار بگیرد.این کاری که شما انجام دادید باعث نشد که زبان شناس ها به شما ایراد بگیرند که دارید زبان شکسپیر را از بین می برید و شعر مولانا را با آن وزن و قافیه وارد یک متن نمایشی غیر ایرانی می کنید؟حسین جمالی: خود اصطلاح اقتباس، یک مقدار خیال مان را از این بابت راحت تر می کند چون چنین کاری را خود شکسپیر یا فردوسی هم انجام می دادند. اگر قرار باشد زبان شناس ها از من خرده بگیرند، باید از شکسپیر و فردوسی هم خرده بگیرند. نمایشنامه "هملت" سال ها پیش از شکسپیر به صورت مکتوب وجود داشته و شکسپیر آن را برداشته، تغییراتی ایجاد نموده و با زبان خودش نوشته است. فکر می کنم که اسم این طور نویسندگی، دراماتورژی باشد. دراماتورژی به این معنا که شما یک قصه را برای ذائقه و دریافت مخاطب امروزی تنظیم کنید. دو، سه سال پیش یک بنیادی در پاریس اعلام کرد که اثری چون "شازده کوچولو" متعلق به کشور فرانسه و شخص آنتوان دو سنت اگزوپری نیست بلکه یک متن اپیدمی جهانی است و همه مردم دنیا آزاد هستند که اقتباس های خودشان را از آن داشته باشند و لازم نیست کسی برای این کار حق و حقوقی به ناشر یا صاحب اثر بپردازد. این اتفاق برای خیلی از آثار جهانی می افتد. وقتی یک خواننده خانم انگلیسی می آید و آثار مولانا را به صورت آلبوم موسیقی در می آورد، آیا شما می توانید مدعی شود که چرا او دارد شعر مولانا را به انگلیسی می خواند؟ خیر. او مولانا را به انگلیسی می خواند و از عرفانی که در آن وجود دارد، ترانه می سازد و به مخاطب خودش ارائه می دهد.خیلی از هنرمندان که در تئاترهای شان آیین های نمایش ایرانی چون سیاه بازی، نقالی، پرده خوانی و... را به کار می گیرند، احساس یک معلمی را دارند که قرار است این آیین های فرهنگی را به نسل جدیدی که چیزی از آن ها نمی داند آموزش بدهند. آیا شما چنین تصوری دارید؟حسین جمالی: اگر بخواهیم چنین کاری انجام بدهیم و بگوییم که در مرکز یک دایره قرار داریم که مخاطب در محیط آن است، مخاطب از ما چنین چیزی را نمی پذیرد. به نظرم چنین نگرشی در این جامعه هنری صحیح نیست. من از واژه صحیح تری به نام تذکر استفاده می کنم. تذکر یعنی آن که یک داستانی را در طول سال به صورت تکرارشونده برای مخاطب بگویید تا جهت نگاه مخاطب به مقوله عشق، انتقام جویی و دیگر مسایل اجتماعی و انسانی و ... ارجاع داده شود. با کمک همین شیوه اجرا یک نمایشنامه ای که 4، 5 ساعت زمان برای اجرا احتیاج دارد، در حدود 40، 50 دقیقه با تمام جزئیات و به صورت توصیفی بازگو می شود. در این صورت شما متوجه می شوید که سر تا ته قصه چه چیزی را می خواهد بیان کند، اما پرداخت به قصه آنقدر گسترده نیست که شما در جریان قضاوت اجراکننده قرار بگیرید. در واقع شما از طریق این شیوه ها می توانید پرونده داستان یا افسانه را برای مخاطب باز کنید و مخاطب بعداً می تواند در موردش فکر و قضاوت کند و بگوید رومئو اشتباه کرده یا ژولیت و یا کس دیگری؟ یا پرسش اصلی در داستان سهراب و رستم چیست؟ البته در مورد تئاتر غربی، این قضاوت از طریق متن نویسنده و اجرای بازیگران به مخاطب القا می شود، اما در نمایش های ایرانی مثل پرده خوانی، می بینیم که خود پرده خوان همه چیز را برای مخاطب تمام کمال بیان کند و به طور کلی در نمایش های شرقی قضاوت نهایی را به عهده مخاطب می گذارد و با توجه به بینش مخاطب داستان پیش می رود.البته در پرده خوانی هم همین که دو دسته اولیا و اشقیا وجود دارند و دسته اولیا خوش الحان هستند و دسته اشقیا با صداهای خشن و نتراشیده صحبت می کنند، خود به خود این کد را به تماشاگر می دهد که چه کسی بد است و چه کسی خوب.حسین جمالی: اما در نمایش های ایرانی در نهایت این بینش مخاطب است که کاراکترها را قضاوت می کند. درست است که تا حدی قضاوت و جهت گیری در نحوه اجرا وجود دارد و این به همان خاطر است که مخاطب بداند که اجرا کننده خود طرفدار اولیاست و با اشقیا دشمنی دارد و در نهایت ما به عنوان مخاطب موضع گیری او را بدانیم، بر خلاف این که همه فکر می کنند در نمایش ایرانی کاراکترها تک قطبی و موقعیت ها دو قطبی هستند، من معتقدم که اتفاقاً کاراکتر نمایش های ایرانی خاکستری هستند و در لحظاتی فرو می ریزند. امیدوارم که نقال ها نسبت به حرف هایی که می خواهم بزنم، گارد نگیرند. من معتقدم که نقال ها یک جلوه قداست و پاکی آسمانی به کاراکترهای شاهنامه اضافه کرده اند که کمی مبالغه به آن اضافه شده است. در شاهنامه کاراکترهای مختلف از جمله رستم و یا سهراب هم به دفعات اشتباهاتی از نوع اشتباهات انسانی مرتکب می شوند. اما اجراکننده ها این اشتباهات را کم رنگ اجرا می کنند تا مجلس شان گرم تر شود. ما پژوهشی انجام داد ه ایم که بر اساس آن می توانم به شما توضیح بدهیم که خون آلوده چطور وارد بدن سهراب شده است. البته این موضوع دلیلی بر رد یا پذیرفتن سهراب نیست، بلکه دلیلی بر انسانی و زمینی بودن این کاراکتر است. نمایشنامه "آرش" نوشته آقای بیضایی اگر تا این اندازه بی نظیر است، به خاطر این بوده که از آرش یک کاراکتر زمینی درست می کند و مردم می فهمند که آرش به عنوان یک آدم معمولی جان فشانی کرده است. من اولین تئاتری که دیدم، اجرای همین نمایشنامه آقای بیضایی با کارگردانی آقای قطب الدین صادقی بود و در آن جا برای اولین بار دیدم که یک آدم معمولی با قدی کوتاه، یک کار بزرگ انجام می دهد. به نظرم نکته ای که نمایشنامه آرش دارد این است که آدم های معمولی هم می توانند کارهای مهم انجام بدهند و این نکته خیلی امیدبخش تر از آن است که فقط اسطورها بتواند کارهای بزرگ انجام دهند. نمایشنامه آرش حاکی از نگاه صحیح و کاربردی استاد به کاراکترهای تاریخی است. فردوسی خودش درباره شاهنامه می گوید تو این را دروغ و فسانه مدان... یعنی نباید در داستان پردازی ها بعد افسانه را ملاک قرار داد و کاراکترها بیشتر باید ارزش تاریخی داشته باشند و به واقعیت نزدیک باشند.آقای رحمتی شما به عنوان کسی که مدت ها نقالی کرده اید، بگویید که آیا واقعیت دارد که خیلی از نقال ها برای آن که مجلس را گرم تر کنند، جنبه های خاکستری کاراکترها را حذف می کنند؟مجید رحمتی: در درجه اول، مشکل ما بحث الگوسازی است. آدم های خیلی کمی در ایران پیدا می شوند که شاهنامه را از ابتدا تا انتها خوانده باشند به همین خاطر این وظیفه بر عهده راوی ها گذاشته شده و راوی ها هم در داستان های این کتاب دخل و تصرف ایجاد کرده اند. الان شما اگر داستان اصلی شاهنامه را بخوانید، متوجه می شوید که این کتاب سرشار از ابعاد انسانی، لغزش ها و نقاط ضعفی است که باعث ایجاد تراژدی در زندگی انسان می شود. این راوی ها بودند که باعث شدند خیلی از کاراکترهای شاهنامه به اسطوره تبدیل شوند و مخاطب دیگر هیچ لغزشی از آن آدم ها را نپذیرد. بحث نمایش های مذهبی فرق می کند. شبیه خوانی عین یک واقعه تاریخی را با اندکی دخل و تصرف اجرا می کند. در پرده خوانی هم اصل قضیه رعایت می شود اما در نقالی آن ابعاد خاکستری کاراکترها به ما گفته نمی شود. در صورتی که کاراکتر اسفندیار از همان ابتدا دچار لغزش می شود و مثل کاراکتر "هملت" اسیر جاه طلبی است که پدرش سرش را کلاه می گذارد و می گوید اگر تخت پادشاهی را می خواهی، دست رستم را ببند و به این جا بیاور. در نهایت هم می دانید که به چه سرنوشتی دچار می شود.من فکر می کنم که مخاطب خودش هم می داند که کاراکتری چون رستم جنبه های خاکستری هم دارد و می داند که رستم بعد از سه بار شکست خوردن از سهراب، در نهایت با حیله پهلوی او را می درد اما نمی خواهد این صحنه ها را گوش کند و ببیند. در واقع حتی اگر نقال ها هم جنبه های خاکستری کاراکتری چون رستم یا سهراب را نشان دهند، خود مخاطب ها نمی خواهند آن جنبه های خاکستری را بپذیرند.شروین عباسی: به نظرم این که ما می خواهیم یا جنبه خوب آدم های تاریخ را ببینم و یا جنبه بدشان، به شرایط فرهنگی و اجتماعی ما در طول تاریخ بر می گردد. ما همانقدر که در مورد کاراکتر رستم دل مان می خواهد که جنبه مثبت او را ببینیم، در مورد کاراکتری چون ناصرالدین شاه خوبی هایش را کنار می گذاریم و فقط از بدی هایش می گوییم. من هم تحصیلات تئاتر دارم و هم تحصیلات موسیقی. 15 سال است که در این فضا قرار دارم. یک سری کارگردان ها را می بینم که تا یک حدی نگاه خودشان را به متن ها وارد می کنند اما نگاهی که آقای حسین جمالی دارد این است که ایده اش را جلو می برد و به یک شیوه می رسد. کار آقای جمالی یک سری تکنیک ها دارد که قابل بررسی است. آن چه که ایشان کار می کند، فکت علمی دارد و به نظرم حیف است که مکتوب نشود. تئاتری های زیادی در زمینه نمایش ایرانی کار می کنند اما به سمت داریه و دنبک می روند و عنصر تفکر را از نمایش ایرانی بیرون می کشند ولی اثر حسین جمالی با آن آثار فرق دارد.حسین جمالی: از نمایش ایرانی کسی جز مخاطبانش حمایت نکرده است. من تعجب کردم چطور شده که مجموعه تئاترشهر همین فرصت اجرای نمایش "چل گیس" را در اختیار ما قرار داد و البته از خود مدیریت مجموعه شنیدم که در نظر دارد تا جدی تر به مقوله نمایش ایرانی نگاه کند که باعث خرسندی است. در این سال ها یی که گذشت ما خیلی تلاش کردیم تا توجه مسئولین را جلب کنیم ولی دیدیم که از نمایش ایرانی سر در نمی آورند و آن را نمی خواهند. متاسفانه تصورشان از نمایش ایرانی نوعی نمایش سطح پایین است! در حالی که ما در مورد یک هنر کاربردی حرف می زنیم که هنر هزاره ها است. هنر نقالی یک هنر جهانی و انسانی است که در همه جا وجود دارد اما در ایران فقط مخاطب از آن حمایت می کند. مخاطبش هم آدم هایی هستند که وقتی رستم، سهراب را بالا می برد، آن ها به بازیگر نقش رستم پول، گوسفند یا پارچه می دادند تا سهراب را زمین نزند. چنین مخاطب هایی حامی اجراکننده ها هستند. پس اجراکننده باید برای ذائقه آن ها کار کند. شما اگر بهترین قصه دست تان باشد، برای سینما باید تندیس روایت تان را یک جور تراش دهید و برای تلویزیون یک جور دیگر. به خاطر آن است که مخاطب هر کدام فرق می کند. میزان درک و میزان علاقه مخاطب در این که شما قصه را چطور تراش بدهید خیلی تأثیرگذار است.قصه "چل گیس" یک قصه عامیانه ایرانی است که نمونه آن در قصه های عامیانه ترکی و هندی و حتی قصه های عامیانه منطقه اسکاندیناوی و بریتانیا هم وجود دارد. شما وقتی می خواهید چنین تئاتر پاپیولاری را برای مخاطبان تان که عمدتاً قشر متوسط جامعه هستند به روی صحنه ببرید، از چه زاویه ای به این تئاتر نگاه می کنید که هم به ابتذال کشیده نشود و هم به عنوان یک تئاتر نیمه موزیکال حرفی برای گفتن داشته باشد؟حسین جمالی: در این مورد 2 بحث مطرح است. نخست بحث فرم و دیگری بحث محتوا. فرم این نمایش به شیوه نمایش های ایرانی و عنصر موسیقی بر می گردد. عنصر موسیقی هم در این نمایش یک عنصر دراماتیک است که از آن برای انتقال محتوا بهره برداری می شود. موقعیت نمایش تعیین می کند که در فلان بخش اندوهگین، موسیقی در گام مینور باشد چون موسیقی بخش مستقلی از نمایش نیست و در فرم نمایش می گنجد. اما از نظر محتوا، داستان حسن کچل و چل گیس یک قصه ای است که مادر بزرگ ها آن را تعریف می کنند و علت این که مورد استقبال تماشاگر قرار می گیرد هم واضح است. حسن کچل یک شخصیتی است که اعتماد به نفس پایینی دارد و از خانه بیرون نمی رود. او وقتی که به زور مادرش از خانه بیرون می رود، آوای چل گیس که نماد زیبایی های دنیا است را می شنود و به یک احساس زیبا می رسد. چل گیس به عنوان یک زن، عنصر زایش و عنصر بقای زندگی است. اگر این عنصر وجود نداشته باشد، زندگی ادامه پیدا نمی کند. به همین خاطر است که حسن کچل از زندانی که برای خودش ساخته (تنور مطبخ) بیرون می زند و جذابیت های روزگار را هم می بیند. عشق به او این انگیزه را می دهد که از کوه و دره روزگار بگذرد و به یک احساس زیبا برسد. مشکلاتی که حسن کچل دارد با انگیزه ای که عشق در او ایجاد می کند، مرتفع می شود و به همین خاطر است که بعد از دیدن چل گیس، از حسن کچل یک آدم دیگری ساخته می شود. داستان حسن کچل از لحاظ محتوایی خیلی جالب است و هیچ پیچیدگی ندارد و حتی بچه ها هم به خوبی با آن ارتباط برقرار می کنند.به نظر می رسد که در قصه حسن کچل و چل گیس، قرار است در نهایت زشتی و زیبایی به هم برسند تا یک اتفاق زیباتری به وجود بیاید. به هر حال حسن کچل یک بچه تنبل، فربه و بدون انگیزه است که خیلی هم مودب نیست و آن طرف، در وجود چل گیس نشانه هایی از زیبایی و معصومیت دیده می شود. این دو یک جایی به هم برخورد می کنند که از برخوردشان یک کنش مندی و احساس قدرتی در حسن کچل به وجود می آید و این کنش مندی شاید انگیزه عشق برای مبارزه با ستم باشد. نظر خودتان در این مورد چیست؟حسین جمالی: انگیزه زندگانی را که از هر منظری بخواهید بررسی کنید، به عشق می رسید. شما چه از فلسفه، چه از عرفان و چه از ایدئولوژی های دیگر وارد بحث زندگانی شوید، در نهایت به عشق مادر به فرزند، عشق به مردم، عشق به آفریدگار، عشق به شهر، عشق به جنس مخالف و همه عشق های هستی، می رسید که در نمایش ما تا جایی که امکان داشته، به آن ها پرداخته شده است. من خیلی وقت ها آدم هایی را می بینم که از خودشان می پرسند که چرا باید ازدواج کنند؟ هنوز دلیل قانع کننده ای برای خودشان پیدا نکرده اند. در حالی که در لایه های زیرین این قصه، به شما به عنوان یک مرد یا یک زن گفته می شود که در وجودتان یک چیزی گم است که آن چیز در وجود جنس مخالف تان قرار دارد و اگر شما بتوانید با یک نفر متحد و مشترک شوید، وجود و زندگی تان کامل می شود. در نمایش ما هم این مسأله مطرح می شود که هر آدمی خودش به تنهایی یک آدم کامل نیست و باید در کنار نیمه گمشده اش قرار بگیرد تا کامل شود. به نظرم این الگو ها و آموزش ها را ما باید در قصه های مان به صورت دائم و تکرار شونده به نوجوان هایمان که در دوره های حساس بالغ شدن قرار دارند، آموزش دهیم. مخاطب ویژه نمایش "چل گیس" نوجوان هایی هستند که در آستانه تجربه های تازه زندگی و شناخت عنصر علاقه و عشق قرار دارند. عشق به کار، عشق به همسر و هر نوع دیگری از عشق. در جامعه ما کمتر به آموزش چنین الگوهایی پرداخته می شود.موسیقی در نمایش "چل گیس" به خاطر نقش دراماتیکی که دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است و می تواند روی کیفیت نمایش تأثیر بسیار ویژه ای بگذارد. با توجه به آن که موسیقی چنین اثری متفاوت از موسیقی هایی است که خوانندگان مختلف به بازار ارائه می دهند و در این جا لازم است که موسیقی با نمایش پیش برود، توضیح دهید که چطور به ساخت موسیقی نمایش "چل گیس" رسیدید؟مایکل تیوا: آقای حسین جمالی در ابتدا ستون های کار را فراهم کرده بود و گفته بود که فضای موسیقی باید چطور باشد. من روز اولی که تمرین بچه ها را دیدم، خیلی گیج شدم چون در نمایش یک پرداخت هایی به قصه های مختلفی چون پینوکیو، زورو و شازده کوچولو وجود دارد و زمان ها عوض می شود. نگران این بودم که این قصه ها چطور می خواهند با هم ارتباط برقرار کنند. اما چون آقای جمالی ستون ها را ساخته بود، کار را بسیار آسان تر می کرد. من دو جلسه با آقای جمالی صحبت کردم و متوجه شدم که خواسته های ایشان بیشتر از آن چیزی است که من فکر می کردم. آقای جمالی هم می خواست در موسیقی نمایش فضاسازی باشد و هم ارتباط خوبی میان موسیقی قصه های مختلف پینوکیو، زورو و شازده کوچولو برقرار شود. در نهایت قرار بود که این موسیقی هیچ ارتباطی به موسیقی قصه معروف حسن کچل که در ذهن مردم ...

ادامه مطلب  

مجید درخشانی:باید آواز را از انحصاری بودن خارج کنیم  

درخواست حذف این مطلب
در روزگاری که هنر موسیقی روزآمد در دنیا به مانند عقربه های یک ساعت در حال گردش است هنرمندان موسیقی ما از زخم هایی سخن می گویند که گویی مرهمی برای التیام آن نیست. ممانعت از اجرای کنسرت، سنگ اندازی ها و انواع محدودیت ها درد بسیاری از اهالی موسیقی است؛ مسائل و مشکلاتی که البته تاکنون نتوانسته هنرمندان ایرانی را از ادامه فعالیت نا امید کند و آنها هر روز جدی تر از دیروز در صحنه موسیقی ایران به نقش آفرینی مشغولند. به گزارش ایران، مجید درخشانی نیز از این اتفاقات در امان نمانده اما پس از سه سال محرومیت از اجرای کنسرت در سرزمینش سرانجام توانست مجوز اجرا در شهرستان ها را دریافت کند. او سرمنشأ این اتفاقات را بخل و دشمنی در بین اهالی موسیقی می داند که تاب شنیدن نقد و سخنی را ندارند و به جای دستگیری مچ یکدیگر را می گیرند. درخشانی امروز به نسل جوانی تکیه کرده است که به گفته خودش نه خواننده سالار هستند و نه پرمدعا بلکه عاشقانه قدم در راه موسیقی گذاشته اند. اما امروز این آهنگساز برجسته که در کارنامه هنری اش آثار بسیاری را با استاد آواز ایران محمد رضا شجریان به ثبت رسانده است از آلبوم جدیدی نوید می دهد که بی شک هوای تازه ای در فضای امروز موسیقی ما خواهد بود.انتشار آلبوم «حالا چرا» با خوانندگی و آهنگسازی استاد ناصر مسعودی و تنظیم استاد مجید درخشانی بهانه ای برای این گفت و گو بود که در ادامه می خوانید.آلبوم موسیقی «حالا چرا» به خوانندگی و آهنگسازی استاد ناصر مسعودی و تنظیم شما اثری است که بعد از حدوداً 20 سال دوری استاد مسعودی از فضای موسیقی منتشر شده است، در ابتدا درباره شکل گیری این همکاری توضیحی می فرمایید.با آقای ناصرمسعودی و آثار ایشان در برنامه گل ها کم و بیش آشنایی داشتم اما هیچگاه فرصتی برای دیدار پیش نیامد تا اینکه چهار سال پیش در سفر به رشت ایشان را ملاقات کردم و درهمان دیدار نخست شیفته و مریدش شدم. آقای مسعودی به لحاظ اخلاق، منش، احترام و مهربانی که نسبت به من داشتند به مانند بسیاری ازهنرمندان قدیم تأثیر بسیاری روی من گذاشتند. درآن دیدارعلاوه بر صحبت هایی در خصوص برگزاری کنسرت به اتفاق همدیگر، به تصنیف هایی که ساخته اند اشاره داشتند. البته چون آقای مسعودی بیشتر به موسیقی فولکلور گیلان پرداخته اند دروهله اول این ذهنیت را در مورد تصنیف ها داشتم اما بعد از توضیحات متوجه شدم این تصنیف ها موسیقی سنتی است و به شیوه قدیمی بوده؛آثاری که امروزه کمتر به گوش می رسد. آثار موسیقی سنتی که در گذشته آقای مسعودی به همراه استادانی چون احمد عبادی وجلیل شهناز در برنامه گلها اجرا کرده بود این اندیشه را در من ایجاد کرد که حتماً در وجود یک جوان شهرستانی توانایی وجود داشته است که استادان بزرگی ایشان را با نوازندگی ساز همراهی کرده اند. بعد از شنیدن تصانیف و آوازها احساس کردم یک کار متفاوت، منسجم و با حال و هوای دیگر به گوشم می رسد. طرح های مختلفی در تنظیم این کار به ذهنم خطور کرد که ایشان هم پذیرا بودند. با شنیدن دفعات بسیاراین کار توانستم ارتباط خوبی با آن برقرار کنم. و تنظیم آن را به شیوه قدیم دست نویسی کردم و جزبه جز آثار را نوشتم.استاد مسعودی در مقدمه این آلبوم اشاره داشته اند که تنظیم این کار به فردی کهنه کار و نواندیش سپرده شده است، شما دراین اثر چقدر از تنظیمات روز موسیقی بهره برده اید؟در بخش های سازی سعی کرده ام سلیقه خودم اعمال شود البته آنچه آقای مسعودی خوانده اند نیز نزدیک به سلیقه ام و بسیار مورد پسند بوده است. وقتی تصانیف را می خواندند احساس می کردم نباید موسیقی چندانی درزیر کلامشان قرار گیرد و ارکستر بیشتر باید شنونده را برای شنیدن آن تصانیف آماده کند. در قطعه پایانی«دریا» نیز که یک قطعه گیلکی است کاملاً به صورت ارکستری کارشده و نظرم براین بود که به همان شکل موسیقی سنتی اجرا نشود و تم موسیقی فولکلور را در خود داشته باشد.البته در خصوص این تنظیمات چندین بار نظر ایشان را جویا شدم اما آقای مسعودی با نظرلطفی که نسبت به من داشتند اجازه دادند طبق سلیقه خودم این کارها انجام شود.قطعه اول این آلبوم«حالا چرا» نام دارد، اثری که سال های گذشته با شعری از شهریار و صدای استاد بنان و یک موسیقی و تنظیم متفاوت؛ اما آنچه امروز به گوش می رسد ذهنیت دیگری در ما به وجود می آورد، به نظر شما این اتفاق خوبی است؟قطعه«حالا چرا» ساخته زنده یاد روح الله خالقی است، اثری که در جوانی بسیار به آن علاقه مند بودم و می شنیدم و در ذهن من نیز به همین صورت نقش بسته بود اما وقتی این کار با ملودی متفاوت به گوشم رسید با خود گفتم روایت دیگری است وهیچگاه فکر نمی کردم این ملودی های جدید در ذهنم جا بیفتد.به هرحال کارهای قدیمی بسیاری هستند که ملودی و تنظیم های متفاوت روی آن انجام گرفته اما من نتوانستم با آنها ارتباط برقرارکنم و یقین دارم مخاطبان نیز بتدریج با این نوع موسیقی انس می گیرند. این قطعه بیان دیگری از شعر استاد شهریار است که ناگفته نماند در ادامه این شعربا پیشنهاد آقای مسعودی تضمینی از یکی از شعرای امروز با نام عبدالحسین فیض ربانی شده و تمامی اشعاراین قطعه ازاستاد شهریار نبوده است. نکته دیگرکه بسیار مورد علاقه آقای مسعودی بود همراهی گروه کر درترجیع بندهای ایشان است که بسیار کار زیبایی بود.اتفاق قابل توجه دیگر این است که امروزه تصانیف 4-5 دقیقه ای برای مخاطب خسته کننده به نظر می رسد ونگران بودم که قطعه«حالا چرا» برای شنونده ها اینگونه باشد اما وقتی چندین بار آن را شنیدم متوجه شدم تصوراشتباهی است و هر بخش آن حرف تازه ای با خود دارد. من به هر دو اجرای کارآقای خالقی وآقای مسعودی بسیارعلاقه مندم و براین نظرم هر کدام ازآنها می تواند جایگاه خودش را در ذهن ما داشته باشد.البته این اتفاق امروز هم در موسیقی ما به چشم می خورد؛نوآوری که یا درحد یک تجربه باقی می ماند یا آنکه موفق می شود؛ به نظر شما آیا نباید در مورد نوآوری آثار قدما کمی محتاط تر عمل کرد تا به اصل کار صدمه ای وارد نشود؟من براین باورم اگر کسی بخواهد کار بسیار متفاوتی انجام دهد بهتراست در بخش موسیقی بی کلام باشد. به طور مثال قطعه «امشب شب مهتابه» اثر شیدا این ظرفیت را دارد که به صورت سنتی، پاپ یا کلاسیک اجرا شود و دردل مردم هم اینگونه تصنیف ها بخوبی جا باز کرده است اما وقتی به اصل آن تصنیف می رسیم باید نسبت به آن وفادارماند تا دستخوش تغییرات نشود، حتی ممکن است درزیرکلام موسیقی متفاوت و زیبایی قراربگیرد اما حس کار را ازبین می برد. من وقتی برای زیریک کلام موسیقی می نویسم همه چیز را از کلام دریافت می کنم.نوشتن کارهای مدرن در لابه لای آثار قدما کار سختی نیست اما باید توجه داشت حال وهوای اثرآسیب نبیند.این وفاداری امروز به چشم می خورد؟یک تعداد آثارموسیقی ازاستادانی چون تجویدی و همایون خرم که پیش ازاین با صدای بانوان به گوش رسیده بازسازی شده است که به نظر من کارهای ضعیفی بوده و نتوانستند به حال و هوای موسیقی قدیم دست پیدا کنند تنها یک کار ارکستری تمیز ایجاد کردند. به عقیده من آثاری که توسط بزرگان واستادان خوانده شده است دیگر قابل بازسازی نیست. به طورمثال قطعه «کاروان» استاد بنان با صدای استاد شجریان هم خوانده شده است اما این کار نتوانست آنگونه که باید جایگاه خودش را پیدا کند ولی درتصنیف دیگر استاد بنام «من از روز ازل» که آقای شجریان با تغییرات و بازسازی که صورت گرفته باعث شده یک کار بسیار زیبا و خوبی عرضه شود.در زمینه موسیقی اقوام چه کارهایی پیش از این انجام داده اید؟دراین سال ها کارهای بسیاری انجام داده ام ویکی از کارهایی که بسیار به آن علاقه مندم آلبوم بختیاری«کنار» با صدای آقای رحیم عدنانی است. دراین اثر بسیار دقت داشتم همان حال و هوای موسیقی بختیاری حفظ شود و موسیقی سنتی نباشد. بزودی این کار در تهران منتشر خواهد شد.آیا امروز آن طور که باید و شاید به موسیقی فولکلور پرداخته می شود؟به عقیده من در 20-30 سال گذشته بیشتر به موسیقی فولک توجه شده است و موسیقی سنتی تولید شده بسیارانگشت شمار و کارهای بسیار خوب و ماندگاری به گوش نمی رسد البته به غیرازآثار بزرگان و استادانی چون لطفی، مشکاتیان، علیزاده و فخرالدینی که درزمینه موسیقی سنتی و ملی آثار درجه یک تولید کرده اند. درموسیقی فولکلوریک به دلیل اینکه استادان این نوع موسیقی دراین سال ها در قید حیات بودند توانستند این آثار را ضبط و در جشنواره ها اجرا کنند این امر سبب شد موسیقی فولکلوریک بخوبی شناخته شود به طوری که امروزموسیقی هر منطقه ای به همان شکل اصلی و بکر قابل دسترس و شنیدنی است وشاید علت تولید کم آثار سنتی ناتوانی آهنگسازان برای ساخت این آثار یا علاقه نداشتن به این سبک موسیقی باشد. در تصنیف سازی دو دوره درخشان در تاریخ موسیقی ایران وجود دارد نخست دوره روح الله خالقی و مرتضی محجوبی یا همان دوران گلها و دیگر دوره شیدا و عارف. دوره گلها با آنکه ارکستر وجود داشت و اکثر سازها غیر ایرانی بودند حسی که دراجراها وجود دارد بی نظیر بود و موسیقی خالص ایرانی با سازهای اروپایی به گوش می رسید و اکنون جایگاه این نوع موسیقی ها خالی است و بشدت احساس می شود و جای بسی تأسف که بسیاری از خوانندگان امروزی ما هنوز خواننده نشده اند تصانیفی می سازند که تاریخ مصرف کوتاهی دارد.این کم کاری از سوی آهنگسازان بوده یا خوانندگان؟قطعاً آهنگساز. آهنگسازاست که کار را به خواننده پیشنهاد می دهد. خانم فخری ملک پوراز شاگردان بسیار خوب استاد محجوبی و دنباله رو مکتب استاد هستند، ایشان یک تعداد کار «به یاد محجوبی» و «به یاد پرویز یاحقی» ساخته بودند و همچنین تعدادی از کارهای استاد محجوبی نیز در دستشان است که تنظیم کار برای ارکستر را به من سپرده اند، این آثار هنوز انتشار نیافته و خوانندگان بسیاری مشتاق به خواندن آن هستند به هرحال آثار قدیمی درونمایه ای دارد که در بلند مدت جای خود را بازخواهد کرد وماندگار خواهد شد.اشتیاق شنیدن موسیقی گلها یا کارکردن در این سبک امروز هم وجود دارد؟کارهایی که امروزه از موسیقی گلها بازسازی شده وتقریباً شبیه به آن دوره بوده آثارآقای فخرالدینی با ارکستر ملی است که احساس می کنم مردم به آن علاقه مندند منتهی مطلب موسیقی که با ارکستر ملی یا ارکسترهای دیگر اجرا می شود باید دارای این توانایی باشد که در دل مردم جا باز کند. تعدادی از نسل جوان امروز ما سال هاست که در موسیقی به دنبال تکنیک و سرعت هستند و مطالب اصلی و جمله بندی موسیقی ایرانی را فراموش کرده اند. این اتفاق بخوبی قابل لمس است. موسیقی خوبی که امروز به گوش ما می رسد تنها جذاب است و ملودی و یک تم زیبای موسیقی درآن دیده نمی شود و ماندگاری در اذهان ندارد به همین دلیل خیلی زود فراموش می شود. شاید دلیل اصلی این موضوع از بین رفتن همدلی و مهربانی در بین موزیسین ها و خوانندگان باشد؛ به هر حال در آن دوران خواننده، ترانه سرا و آهنگساز ساعت ها و هفته ها با یک صمیمیت درکنار هم کار می کردند و اینگونه آثار خلق می شد اما امروز دیگر اینگونه نیست.بله دقیقاً به نکته خوبی اشاره کردید و این اتفاق بسیار جای تأسف دارد. سال هایی که ایران زندگی نمی کردم کارهایی ساختم که تصمیم داشتم با دوستانی که درگروه شیدا و چاووش بودند ضبط شود. آن دوران یک ارتباط صمیمی و دوستانه در بین گروه وجود داشت نه رقابتی و کارهایی چون «می گذرد کاروان»اثر مرحوم لطفی ساخته شد که برای ضبط آن 8 ماه تمرین کردیم در صورتی که قدرت تکنیکی نوازنده ها درحدی بود که با دوهفته تمرین هم جمع می شد اما استاد لطفی براین نظر بودند که نوازنده ها باید با اثرزندگی کنند. زمانی که از سفر بازگشتم به سراغ نوازنده های چاووش رفتم و درخواست کردم پیش از ضبط تمرین داشته باشیم اما آنها به هر بهانه و نداشتن فرصت این کاررا قبول نکردند. امروز می بینیم علاوه بررقابت و حسادت؛ دشمنی هم وجود دارد.خود من از جمله افرادی بودم که به سبب دشمنی تعدادی از دوستان به مدت سه سال ممنوع ازکارشد ...

ادامه مطلب  

رد پای انجمن های موسیقی باید پیدا و آشکار باشد  

درخواست حذف این مطلب
سرویس موسیقی هنرآنلاین: فرزاد طالبی مدیرکل دفتر موسیقی ، بهرام جمالی مدیرعامل انجمن موسیقی و محمدرضا علیزاده مدیرکل ارشاد استان کرمان در حاشیه دهمین دوره جشنواره موسیقی نواحی ایران که جمعه شب به پایان رسید، با فعالان موسیقی اهل کرمان دیدار کردند. مدیر کل دفتر موسیقی در این دیدار که در تالار اندیشه یک هتل پارس کرمان برگزار شد، ضمن تشکر از انجمن موسیقی کرمان در برگزاری دهمین دوره جشنواره موسیقی نواحی، به اهمیت فعالیت انجمن موسیقی استان ها اشاره کرد و گفت: انتظار می رود که انجمن موسیقی استان ها، ساختار فعال کارشناسی موسیقی در هر استان باشند و همچنین این انتظار وجود دارد که این انجمن ها بتوانند به عنوان بازوی اجرایی ادارات کل در رسیدن به اهداف پیش بینی شده موسیقایی در هر استان، ادارات کل را یاری کنند.فرزاد طالبی در خصوص نقش ویژه انجمن موسیقی استان در برگزاری جشنواره موسیقی نواحی بیان کرد: امسال که انجمن موسیقی در جشنواره ملی موسیقی نواحی ایران فعال بود، دیدیم که جشنواره چقدر از نظر سازماندهی و هدایت حوزه اجرایی بهتر عمل کرد. به همین خاطر است که می گویم انجمن موسیقی در استان ها باید فعال باشند و بتوانند نقش بیشتری در فعالیت های مربوطه در کشور ایفا کنند.مدیر کل دفتر موسیقی در ارتباط با نقش بخش خصوصی در فعالیت های موسیقایی گفت: در سیاست های کلان فرهنگی کشور تصدی برعهده دولت گذاشته نشده و باید مؤسسات خصوصی اینگونه امور را به پیش ببرند. خوشبختانه این اتفاق در موسیقی بهتر از هر هنر دیگری افتاده و مؤسسات موسیقی خصوصی انجام بخش عمده ای از امور موسیقی کشور را برعهده گرفته اند. در واقع در حوزه موسیقی بحث واگذاری ها به طور کامل انجام شده است.طالبی افزود: البته طبیعتا حمایت دولت بخصوص در بخش هایی که به امور حاکمیتی همچون صیانت از موسیقی هویتی مرتبط است، ضروری است چون اینگونه بخش ها بدون ایجاد زیرساختها و حتی پس از آن نمی توانند با ساز و کار اقتصاد هنر فعالیت های خودشان را پیش ببرند و در چنین مواقعی ورود دولت نیاز است.مدیر کل دفتر موسیقی ادامه داد: یکی از بخش هایی که فعلا نمی تواند به اقتصادش متکی باشد، قطعا موسیقی هویتی، وحدت بخش و معناگرای نواحی است. هرچند که به نظرم اگر موسیقی نواحی هم عرضه مناسب داشته باشد، می تواند در میان مدت با ایجاد زیرساخت های لازم اقتصاد خودش را سامان دهد ولی این اتفاق اکنون نیفتاده است. سال قبل فعالیت هایی جدی در این زمینه انجام گرفت و امیدوارم که این فعالیت ها در سال جاری افزایش پیدا کند و ما قدم به قدم به آن روزی نزدیک شویم که موسیقی نواحی بتواند فعالیت های خودش را اداره کند و به کمک اقتصادی دولت احتیاجی ندارد. فعلاً در خوش بینانه ترین شکل در میانه این راه قرار داریم.فرزاد طالبی در خصوص رویکردهای حمایتی از موسیقی نواحی توضیح داد: برای حمایت از موسیقی نواحی باید انجمن موسیقی استان ها به شکل فعال تری وارد شوند. مطمئناً این انجمن ها در مسیری که قدم بر می دارند، حمایت ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز دفتر موسیقی را به همراه خواهند داشت و ما اساساً از هر ابتکاری در این حوزه حمایت خواهد شد.فرزاد طالبی بار دیگر با تأکید بر لزوم حمایت دولت از اینگونه بخش ها، دیپلماسی فرهنگی و حفظ موسیقی دستگاهی و ردیفی را از این قبیل فعالیت ها برشمرد که انجمن های موسیقی باید بصورت جدی و البته بدون رقابت با مؤسسات خصوصی به آن بپردازند.مدیر کل دفتر موسیقی در پایان سخنان خود به نقش راه گشای کرمان در برگزاری جشنواره موسیقی اشاره کرد و اظهار داشت: برگزاری جشنواره موسیقی نواحی در کرمان می تواند یک راهنما برای استان های دیگر هم باشد که آن ها نیز بتوانند به صورت قدم به قدم در این مسیر پیش بروند و موسیقی سنتی و هویتی کشور را به بهترین شکل صیانت کنند.در ادامه این نشست بهرام جمالی، مدیر عامل انجمن موسیقی ایران سخنان خود را این چنین آغاز کرد: در حال حاضر سرعت تغییرات در جهان بسیار بالاست و همه چیز اعم از توسعه اقتصادی، تکنولوژی، مناسبات و رفتارهای اجتماعی دارد به سرعت تغییر می کند. در چنین وضعیتی، دستگاه های اجرایی و فرهنگی باید مناسبات، ساز و کار و فرمول های جدیدی را به کار بگیرند تا موفق شوند. در مبحث موسیقی، انجمن موسیقی ایران لازم می بینید که به طور جدی ورود پیدا کند تا مقوله موسیقی با یک نگاه کلان پیش برود.جمالی ادام ...

ادامه مطلب  

باشگاه اندیشه › حبس در برزخ  

درخواست حذف این مطلب
دکتر نصر معتقد است موسیقی تنها کمیت بردار نیست؛ بلکه موسیقی مکمل یک پدیدار و واقعیتی است که یک جنبه آن کمی و یک جنبه آن کیفی است.عصر اندیشه: در مجله «عصر اندیشه» مباحثاتی را پیرامون نسبت موسیقی با حکمت و فلسفه آغاز کرده ایم، چون گمان می کنیم موسیقی ایرانی نیازمند یک احیاءگری نظری و بازسازی تئوریک است. به نظر می رسد بنیان های موسقی اصیل ما در روزمرگی بحث های ژورنالیستی و دعواهای سطحی مدفون شده است. در متون تاریخی، علم موسیقی هموراه شاخه ای از ریاضیات و فلسفه وسطحی به شمار رفته است. از همین رو، اغلب تئوری پردازی در حوزه موسیقی، که ماهیتی هنری و احساسی دارد، از شاخه ریاضیات تلقی می گردد؟سید حسن نصر: اول از همه باید نوع لسان برای توصیف یک امر مشخص شود؛ مثلاً ساختمانی دارید که می توانید آن را با زبان های گوناگون توصیف کنید، می توانید زبان فارسی را به کار ببرید یا زبان عربی یا زبان سانسکریت یا زبان فرانسه. آن ساختمان همان ساختمان است، ولی توصیف آن می تواند به زبان های مختلف باشد. هنر موسیقی یک هنر واقعیت و عالمی از اصوات است، ولی نحوه تحلیل و توصیف آن می تواند به صور مختلف باشد. در مصر قدیم یک سنت بسیار بزرگ موسیقی وجود داشته، اما متاسفانه ما موسیقی مصری را نشنیده ایم، ولی می دانیم چنین سمنی بوده است که با آن حتی معالجه می کردند و جنبه طبی و روانی، سلحشوری و عشق داشته است. آن دانش به طور کامل از بین رفت، ولی مقداری از آن موسیقی به یونان قدیم رسید. بخشی از این تمدن یونان به مکب فیثاغورث منتقل شد که به آن مکتب فیثاغورثی گفته می شود. مکتب فیثاغورث اهمیت فوق العاده دارد و حاصل انتقال یک سنت چند هزار ساله است. فیثاغورث به صورت روشن در تاریخ اندیشه، پیوند بین موسیقی و ریاضیات را شکل داد. این پیوند فوق العاده مهم است. وقتی از حساب و سایر شعب ریاضی صحبت می کنیم، در واقع سخن از کمیت می گوییم. حساب، کارش با «کمیت منفصل» است و هندسه سر و کارش با «کمیت متصل» و این تعاریف را در ریاضیات داریم. جنبه کیفی پدیداری که کمیت آن در حساب و هندسه وجود دارد، موسیقی است. اگر شما یک سیم تار را بگیرید و محکمش کنید و با آن مضراب بزنید، دینگ صدا می دهد. حال فرض کنیم این نت دو است، خب چه نتی است؟ اگر بتوانیم آن را درست نصف کنیم و اگر به فرض 20 سانت است، آن را به اندازه 10 سانت کنیم، باز هم همان صدا را خواهد داد. البته یک اکتاو بالاتر از قبلی خواهد بود. اگر این سیم را به سه تقسیم کنیم یک نت، یک پنجم می دهد که به آن ثلاث می گویند. تمام نت های موسیقی، نت اکتاو موسیقی غربی از لحاظ فیزیک کار، تقسیم ابعاد اعداد کوچک به صورت کسر است. چرا وقتی نی لبک نواخته می شود، صدای مختلفی می دهد؟ اگر شروع به نواختن یک نی لبک کنیم و در ابتدا انگشت ها را روی سوراخ های مختلف بگذاریم، طول جایی که ایجاد صدا می کند کم و زیاد می شود. کسانی که کمانچه می زنند همین کار را با انگشت خود انجام می دهند و همین طور در مسیقی های دیگر، مثل پیانو و دیگر ادوات موسیقی نیز به همین صورت است: درون مایه و شالوده جدول فیثاغورث است. البته این جدول، جدول ضرب نیست. این جدول رابطه بین اعداد یعنی کسر ارقام کوچک و نت موسیقی است. بنابراین، موسیقی یک پایه ریاضی دارد و یک جنبه علمی بسیار قوی که از قدیم این دو با هم پیوند داشتند و مکتب فیثاغورث نیز این پیوند را از مصر گرفته است، یک مقدار بابل از مصر قدیم گرفته و فقط اختراع نبوده است، بلکه این را به صورت علمی تر درآورده است؛ منتها سری بوده و یک بخشی از آن نیز گم شده است. جدول فیثاغورث در قرن 19 توسط یک افسر سواره نظام آلمان دوباره کشف شد که عاشق این کارها بود. بعد «هانس کایزر» و دیگر دانشمندان آلمانی این پیوند را به صورت کتابی درآوردند که بر مبنای آن اکنون ما رابطه پیوند بین علم موسیقی و ریاضیات را می دانیم. اولین کتابخانه موسیقی در دنیا را mtt درست کرد. من چهار سال آنجا کار می کردم و به جای اینکه کتاب بدهند به بچه ها، صفحه موسیقی می دادند تا گوش کنند.این رابطه، رابطه خیلی عمیقی است. پیوند عمیق بین آن هایی که سر و کارشان با ریاضیات یا فیزیک نظری است، با موسیقی وجود دارد. به طور مثال کوپن هایمر، انیشتین، ماکس واک، هایزنبرگ، شرودینگر که بزرگترین فیزیکدانان قرن بیستم هستند، همه این ها عاشق موسیقی بودند. این عشقی که در قلب این ریاضی دان ها وجود دارد، فقط یک عشق عادی نیست، بلکه پیوندی است که میان دید آن ها با موسیقی وجود دارد. این پیوند فقط از فیثاغورث وارد اسلام نشد، بلکه از ماهیت موسیقی آمده است. فلسفه فیثاغورث یک زبانی ایجاد کرد که با آن می توان پیرامون موسیقی ایرانی صحبت کرد. کتاب موسیقی کبیر فارابی که اسم آن موسیقی عربی است، تئوری نظریه موسیقی ایرانی است. این کتاب مبتنی بر فلسفه فیثاغورثی است، ولی آن موسیقی ای که شرح می دهد، فیثاغورث به وجود نیاورد. موسقی یک تمدن، مانند تمدن ایران است، نه تمدن یونان، ولی زبانی را مکتب فیثاغورث ایجاد کرد که می توان با آن موسیقی را تحلیل کرد. بعد در امپراتوری روم در اثر نفوذ یونانی ها، مراتبی از دانش به وجود آمد به نام مراحل چهارگانه که شامل منطق، زبان و دستور زبان بوده است.مراحل چهارگانه بسیار مهم بود و نشان می داد چگونه موسیقی با علوم پیوند داشته و شامل حساب، هندسه، موسیقی و نجوم است. این چهار علم به هم پیوند دارند و همه این علوم را باید به صورت یک جا درس داد. وقتی شما می خواستید به مدرسه بروید، ابتدا باید زبان لاتین یا عربی یا فارسی یا هر چه که بود را یاد می گرفتید، یعنی گرامر و دستور و منطق و امثال این ها را می خواندید. بعد کواد روویوم می خواندید که آن را به مراحل اربعه و چهارگانه ترجمه کرده اند. البته فکر می کنم با زبان فارسی این مراحل چهارگانه مطابق شده است. این نشان می دهد در مدارس، موسیقی با ریاضیات تدریس می شد. برای اینکه پیوند هم متافیزیکی و فلسفی هست و هم تاریخی و هم درسی وتعلمی.رعنا شیعه: سوال این است که اگر موسیقی بُعد احساسی دارد، چرا در مورد آن منطقی صحبت شده است؟ در دوره بعد از باخ که آخرین حلقه موسیقی دانان غربی است، آهنگسازان به صورت عقلانی و احساسی آهنگسازی می کنند و بعد از آن، جوامع غربی بیشتر به سمت ...

ادامه مطلب  

کنسرت تابستانه «دنیای بعد از تو» گروه سون به روی صحنه رفت | گزارش تصویری «موسیقی ایرانیان»  

درخواست حذف این مطلب
گروه موسیقی سونگروه موسیقی «سون» به خوانندگی آرش قنادی، امیر قنادی و کیارش پوزشی با تهیه کنندگی رسول ترابی و به همت مؤسسه فرهنگی هنری «آوای دوران» در تهران به روی صحنه رفت.به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، گروه سون در این کنسرت که ۲۴ تیرماه در سالن همایش های برج میلاد به روی صحنه رفت، قطعات آلبوم جدید «دنیای بعد از تو» را به همراه برخی از قطعات پرطرفدار خود از جمله «یه راهی پیش روم بزار»، «دوستت دارم» و «نرو خواهش می کنم» را اجرا کرد.محمد زمانیان (کیبورد)، حسین فراهانی (ترومپت)، حسین شریفی (ترومبون)، پژمان فرهمند (پرکاشن)، حمیدرضا نصرالهی (پرکاشن)، رضا رفتاری (درامز)، سعید حسن زاده (گیتار باس)، هادی جداری (ساکسوفون)، احمد حضرتی (بوذیتار)، محمد رضوانی زاده (گیتار) و بهروز علیاری (تنظیم کننده و نوازنده پیانو و کیبورد) در این کنسرت به عنوان نوازنده به هنرنمایی پرداختند.در ادامه می توانید عکسهای سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» (عکاس: مرضیه امیری) از این کنسرت را دنبال نمایید. گروه موسیقی سون گروه موسیقی سون گروه موسیقی سون گروه موسیقی سون گروه موسیقی سون گروه موسیقی سون گ ...

ادامه مطلب  

بهزاد عبدی «آهنگساز سیانور»، از موسیقی می گوید  

درخواست حذف این مطلب
بهزاد عبدی، از آن آهنگ سازانی است که نامش به موسیقی های ارکسترال و فیلم های پرخرج گره خورده؛ در حالی که اتفاقا موسیقی های کم حجم ترش بسیار شنیدنی اند. عبدی که در اوکراین تحصیل کرده و زندگی می کند، سال هاست موسیقی هایش را در همان جا ضبط می کند؛ با این حال ارتباطش را با بدنه سینمای ایران حفظ کرده و سفرهای زیادش به ایران باعث شده تا این ارتباط مؤثر باشد؛ تا آنجا که بسیاری از کارگردان هایی که با عبدی کار می کنند، برای ضبط موسیقی فیلم های شان به اوکراین سفر می کنند تا در زمان ضبط و اجرای ارکستر بزرگ آنجا حضور داشته باشند. او در آهنگ سازی قطعات مختلف از اپرا گرفته تا سمفونی فعالیت های گسترده ای داشته است که برخی از آنها مانند اپرای حافظ و مولانا با کارگردانی بهروز غریب پور و صدای همایون شجریان و دیگر خواننده ها برای مخاطب آشناترند. با او که این روزها حسابی مشغول است، به گفت وگو نشسته ایم تا از فعالیت های اخیر آهنگ ساز قاتل اهلی، سیانور و آل باخبر شویم. کمی از کارهایی که الان مشغول انجام شان هستید، بگویید...سریالی به نام در جست وجوی آرامش به کارگردانی آقای سلطانی و تهیه کنندگی آقای آشتیانی پور، فیلم سینمایی قداره و آتشکار آقای عرب، دارکوب آقای شعیبی که قبلا در دهلیز و سیانور با ایشان همکاری کرده بودم و همین طور دو کار از آقایان اطراقچی و تبریزیان که فیلم اولی هستند، در دست دارم. کلا موسیقی کلاسیک کار کرده ام. قبلا یک باله (یا بهتر است بگوییم حرکات موزون) بر اساس بخشی از منطق الطیر نوشتم که کارگردان آن آقای مهرداد آبجار بودند و به مدت زمان ٧٠ دقیقه برای ارکستر سمفونیک و رقصنده و خواننده ساخته شده بود. همین طور اپرای رستم و سهراب را تمام کردم که قرار شد اگر در قسمت اسپانسر مشکلی نبود، با ارکستر فیلارمونیک لندن ضبط شود. این بار با آقای غریب پور کار نمی کنید؟خیر. در واقع ایشان اپرایی را که نوشته بودم، به صورت عروسکی اجرا کردند. درست است که لیبرتو یا متن کار و اصولا پایه آن برعهده ایشان است؛ اما موسیقی آن کاملا مستقل است و قابلیت شکل های مختلف اجرا را دارد؛ اما اپرا می تواند نوشته شود و بعد هر کسی به شکلی آن را اجرا کند؛ مثلا مرحوم کیارستمی اپرای کوزی فان توته موتزارت را کار کردند. معیارتان برای انتخاب یک کار برای ساختن موسیقی چیست؟اول از همه ساختار کلی کار است. اگر کار از استانداردهای فکری من، نه استانداردهای سینمایی، پایین تر باشد، هرچقدر هم که فایده مالی داشته باشد، قبول نمی کنم؛ اما اگر با استانداردهای من هماهنگ باشد و با هیچ معیار دیگری هماهنگ نباشد، کار را قبول می کنم. در واقع معیار خودم هستم. مثلا فیلم فرزند صبح، فیلمی بود که کارگردانش آن را دوست نداشت؛ اما در استانداردهای من بود که از آن دفاع می کنم، دوستش دارم و به خاطرش کاندیدای جایزه هم شدم. براساس فیلم نامه انتخاب می کنید؟در درجه اول بله؛ اما مثلا فرزند صبح فیلم نامه هم نداشت. البته اگر از طرف استادان دعوت به همکاری شوم، چشم بسته قبول می کنم؛ اعتقاد دارم که حتی راه رفتن استادان هم مایه برکت هنر است. حتی اگر به نظر خیلی ها فیلم خوبی نباشد، باز باید به عنوان کار یک استاد به آن احترام گذاشت و کنار این استادان بود. موسیقی «قاتل اهلی» را هم بر اساس همین نظر ساختید؟آقای کیمیایی حتی اگر یک در بسته را نشانم دهند و بگویند فیلم همین است، باز برایشان کار می کنم؛ چون خیلی دوستشان دارم و به باورهایشان باور دارم. درباره خانه پدری و آقای عیاری هم همین طور بود. نگاه سبکی هم به ساخت موسیقی دارید؟ممکن است فیلم در ژانری باشد که دانشش را نداشته باشم. اگر فیلم را دوست داشته باشم، می روم دانشش را کسب می کنم و یاد می گیرم. مثل اتفاقی که درباره آل افتاد...دقیقا. آل اولین فیلمم بود. در آل خیلی چیزها یاد گرفتم. اخیرا موسیقی فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» را کار کردم که موسیقی اش صددرصد الکترونیک بود. این موسیقی جزء علایقم بود؛ اما در تخصصم نبود. معلم گرفتم تا فوت و فنش را یاد بگیرم. موسیقی ارکسترال تخصصم است. با کارهای زیادی که کردم سعی کردم وجه درام را با ارکستر سمفونیک در یک قالب استاندارد تلفیق کنم؛ چون اعتقاد دارم که موسیقی فیلم، اثری است که در فیلم احساس نمی شود؛ نه اینکه شنیده نشود. می توانید سی دی اش را بخرید و گوش کنید. هیچ موسیقی فیلم خوبی در دنیا وجود ندارد که نتوانید سی دی اش را بخرید و گوش کنید. افکت ساختن کار آهنگ ساز نیست، کار ساوند دیزاین است. پس از آن دسته آهنگ سازان فیلم هستید که به ملودی اهمیت می دهید؟حتی اگر ملودی نباشد، باید استاندارد موسیقی را داشته باشد. یک استاد انگلیسی می گفت آهنگ ساز فیلم باید آهنگ ساز باشد. هنر موسیقی فیلم در واقع هنر مستقلی است که پایه هایش بر اساس آهنگ سازی است؛ یعنی یک آهنگ ساز که حتما اصول موسیقی و آهنگ سازی را بلد است، باید برای فیلم موسیقی بسازد؛ همان طوری که یک پزشک عمومی می تواند بعدا تخصصش را در زمینه قلب بگیرد؛ اما الان می بینیم که موسیقی ها به صدا درآوردن و افکت تبدیل شده است. کسی برای آثارش پارتیتور نمی نویسد. کسانی مثل آقای فخرالدینی، انتظامی، علیقلی و آقای روشن روان انگشت شمار هستند. در تمام دنیا پارتیتورهای موسیقی های فیلم در دسترس همه هست. می توانید پارتیتور کارهای جان ویلیامز و جری گولداسمیت را بگیرید و استفاده کنید. موسیقی ابن سینا، سربداران، گرگ ها، پرنده کوچک خوشبختی، گل های داوودی و... را می توان بعد از سال ها با شنیدن نامشان در ذهن آورد. چون اینها اصول دارند. آهنگ ساز برای موسیقی فیلمش نمی خواهد رفع تکلیف کند. پس می توان این طور برداشت کرد که خودتان را وامدار آهنگ سازانی که نام بردید می دانید. درست است؟بله. به شدت. کدامشان بیشتر روی کارهایتان در زمینه موسیقی فیلم تأثیر گذاشتند؟در موسیقی فیلم آقای فخرالدینی و آقای حنانه، کسانی هستند که نمی گویم مثل آنها کار می کنم، اما نگاهشان را در موسیقی می پسندم. وقتی یک ارکستر در حال نواختن است و یک ساز را همراهی می کند، معنای دیگری به یک ملودی داده می شود. البته لازم نیست موسیقی فیلم حتما ارکسترال باشد. می تواند کوارتت باشد یا حتی برای یک ساز باشد. اما باید فرم داشته باشد. یعنی از اصول اساسی و اصلی موسیقی که شامل هارمونی، پلی فونی، فرم و... است، تبعیت کند. هیچ موسیقی بزرگی در دنیا نیست که از این قاعده پیروی نکند. موسیقی بن هور یا ال سید و در آهنگ سازان جدید جان ویلیامز، مؤید این نگاه است. مثلا وقتی کارهای جان ویلیامز را بررسی می کنید، می بینید کارهای قدیمش مثل فهرست شیندلر یا ژوراسیک پارک، یا ویلن زن روی بام که موسیقی اش را تنظیم کرده بود، همه فرم دارند. یک تم است که در واریاسیون های مختلف و با ارکسترهای مختلف، احساسات مختلف را بیان می کند. مسئله کپی کردن هم در موسیقی فیلم ما جدی شده است. حتی آهنگ سازان معروفی هستند که موسیقی یک فیلم شناخته شده را به عنوان یک اثر خوب و شنیدنی از خودشان معرفی می کنند... .اشکالی هم ندارد که از یک تم زیبا استفاده کنیم، اما اشکال آنجاست که هیچ اسمی از اثر اصلی نبریم. آقای منوچهر چشم آذر در فیلم هامون از تم باخ استفاده و این را در تیتراژ فیلم ذکر کردند. تکلیف شنونده معلوم است که آهنگ ساز از تم باخ به نفع فیلم استفاده کرده است. اینکه مردم را از فهم عادی خارج بدانیم و فکر کنیم نمی فهمند، اول ظلم به هنر و دوم توهین به شعور مردم و مخاطب است. در متروپل با اینکه فواصلی که به پیشنهاد آقای کیمیایی استفاده کردم جزء درس های موسیقی هستند، اما به دلیل اشتراکاتی که دارند، می گویم تم برگرفته از اثر دیمیتری تیومکین است. آهنگ سازان خوش ذوق و درجه یکی داریم اما وقتی به بحث موسیقی فیلم می رسیم، باید از مرز آهنگ سازی رد شده باشیم. نمی شود یک سری صدا تولید کنیم و اصلا ندانیم چه کار کردیم. اگر آهنگ سازان فیلم ما ابتدا آهنگ سازان خوبی باشند، دستشان باز است. سال گذشته خودم هشت فیلم داشتم که شش تایش در مسابقه بود. در مقابل تعداد موسیقی هایی که آهنگ سازان بزرگی مثلا شوبرت ساخته اند، پنج تا فیلمی که من کار کرده ام اصلا رقم درخورتوجهی نیست. معلم من شاگرد شوستاکوویچ بود. ایشان به شاگردانش می گفتند از خواب بیدار شدی و کاری نساختی، حتی یک تم برای پیانو و آن روز به پایان رسید، آن روز خراب شده و به درد نمی خورد. چقدر با کارگردان ها تعامل دارید؟خیلی زیاد. تحلیل شان برایم مهم ترین چیز است و به صورت عجیب و غریبی می شنوم. برای مثال تصور کنید شخصی با سرعت از تپه ای می دود و پایین می آید. اینکه کارگردان بگوید می خواهم تماشاگر اینجا بخندد یا زارزار گریه کند، تعیین می کند که چه سازی و چه ملودی و حتی چه تمپویی استفاده کنم. کارگردان هایی مثل آقای کیمیایی روی موسیقی مسلط هستند و بنابراین می گویند فلان ارکستر را در ذهنم می شنوم یا دیگران هم بودند که گفتند مثلا کوارتت یا سازهای زهی می خواهم. پیش آمده که کارگردانی از موسیقی ای که ساخته اید، اصلا خوشش نیاید؟بله. چون کارگردان ها یک موسیقی را در ذهنشان می شنوند و می خواهند همه چیز را شبیه آن کنند. اولین سؤالی که از آنها می پرسم این است که آنچه در ذهن تان ...

ادامه مطلب  

«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه هنر موسیقی - محمدعلی پورخصالیان: سال هاست درباره محوریت خواننده در آنچه به تصور خودمان صنعت موسیقی در ایران گفته می شود، بحث شده است. «خواننده محوری» از دوران پیش از انقلاب رفتار حاکم بر کسب و کارهای مرتبط با موسیقی و متاسفانه دیدگاه عمومی از سوی مردم بوده است.به جز خواننده محوری، عوامل متعدد و مختلفی هم در کنار «کاهلی نهادینه» و علاقه ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی وجود دارد که این مشکل را دامن زده است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که به جز علاقه مندان پر و پا قرص موسیقی و برخی از اهالی موسیقی، کسی نام بسیاری از زحمت کشان موسیقی کشورمان را نمی داند. این زحمت کشان شامل آهنگ سازان، تنظیم کننده ها، نوازنده های سازهای مختلف، ارکسترها، تهیه کننده ها، کنسرت گذاران، مهندسان صدا و بسیاری دیگر می شود. کاهلی نهادینه ما ایرانیان، نه تنها شامل مخاطبان موسیقی نمی شود، بلکه در میان اهالی رسانه هم بسیار ریشه دار است و شاید بتوان از همان اول ریشه این کاهلی را در همین جا پیدا کرد؛ چرا که رسانه باید بستری باشد تا علاوه بر برآوردن نیاز محتوایی صوتی، تصویری و متنی مردم، فعالان صنف خود یا اصناف مرتبط با حوزه خود را نیز معرفی کند و رونق آنان را به رونق خود تبدیل کند که البته همه می دانیم پس از انقلاب چنین رویکردی مورد نظر صاحبان رسانه های «جریان اصلی» یعنی رادیو و تلویزیون در کشور ما نبوده. پس از آمدن اینترنت و جا بازکردن آن در زندگی ما ایرانی ها، کاهلی نهادینه ما ایرانیان بار دیگر خود را با وضوح تمام در جهان سایبری به رخ می کشد. محتوای دیجیتالی فارسی با انواع آسیب هایی که دارد از بزرگ ترین گلوگاه ها و نقاط بحران های سایبری در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات است و مسلمان از گلوگاه های بی رونقی رسانه های فارسی زبان سایبری، مثل تلویزیون تعاملی و غیره. اما این مقدمه تیره و تار چه ارتباطی به «واروژان»، آهنگ ساز و تنظیم کننده فقید ایرانی دارد؟! واروژان افسانه ای؛ که چقدر این صفت برازنده او است. اما چرا او افسانه ای است؟در کشورمان خیلی اتفاق می افتد که اعضای یک صنف همدیگر را قبول نداشته باشند و این پدیده در باره صنف موسیقی دان در کشور به شدت رایج است. در این میان واروژان از معدود چهره هایی است که همه قبولش دارند و به عنوان بهترین از او یاد می کنند. دلیل دوم برای افسانه ای بودن او، آهنگ هایی است که ساخته است؛ آهنگ هایی که تک تک آن ها دوست داشتنی اند. آثاری که جزیی از موسیقی متن میلیون ها ایرانی است. او چه به عنوان آهنگ ساز و تنظیم کننده و چه به عنوان فقط تنظیم کننده، وقت زیادی را برای کارهایش صرف کرده و کارِ «پُرکُن» ندارد. این دو نکته را هر کسی که دستی بر آتش آهنگ سازی و تنظیم داشته باشد می تواند به سادگی و با گوش کردن به کارهای واروژان متوجه بشود. دلیل دیگر افسانه ای بودن او این است که در میان مردم نام او شنیده شده و ایرانیان بسیاری حداقل با نام او آشنا هستند اما چیزی از این آهنگ ساز بزرگ موسیقی پاپ و موسیقی فیلم ایران نمی دانند. گویی نام او دچار همان «نسیانی» شده است که «خورخه لوییس بورخس»، نویسنده بزرگ آرژانتینی در آرزویش بود؛ یعنی واروژان و آثارش به گونه ای واقعی وارد فرهنگ و زندگی روزمره ما شده که این ورود مثل هوایی که هر لحظه تنفس می کنیم، آن قدر طبیعی و واقعی بوده که برای بیشتر مان ملموس نیست. از طرف دیگر عوامل متعدد که از جمله آن بی تمایلی خود واروژان به عکس انداختن و مصاحبه کردن، باعث شده تا «نسیان افسانه ای» درباره اش اتفاق بیفتد.دلیل دیگر افسانه ای بودن واروژان این است که وقتی درباره او صحبت می شود، کسانی که او و آثارش را می شناسند (که این شناخت لزوما شناخت فیزیکی و چهره به چهره نیست) محزون می شوند؛ چرا که او زود از دنیا رفت و رفتنش هم، رفتنی عجیب بود. او افسانه ای است چون ترکیبی کمیاب از یک قلب پرشور و ذهنی توانا و حسابگر است. وقتی صحبت او به میان می آید، او ترکیب بی بدیلی از احساس و تفکر است.اینکه بیشتر ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی تنها نام چند خواننده معاصر خودمان را می دانیم و از سوی دیگر، عادت به رفتارهایی ضدحمایتی مثل دانلود غیرقانونی یا تهیه نسخه های کپی داریم، بخشی از پدیده کاهلی نهادینه ماست. از طرف دیگر اهل مطالعه هم نیستم و شاید همان چند صفحه ای هم که نشریات درباره اهالی موسیقی کشورمان بنویسند، نخوانیم. رسانه های جریان اصلی کشورمان هم به دلایل خودشان کاری با موسیقی ندارند. اتفاقا آن ها خودشان یکی از دلایل پدیده خواننده محوری و کاهلی نهادینه در حوزه موسیقی و حتی حوزه های فراتر از موسیقی هستند. این کاهلی نهادینه تا جایی پیش می رود که عملا درباره برخی از افراد سرشناس موسیقی ما، منبعی متنی یا صوتی و تصویری وجود ندارد و به جز معلوماتی که دوستان و افرادی که ارتباط واقعی و چهره به چهره با فرد مورد نظر داشته اند، کسی از آنان چیزی نمی داند. این کاهلی در کشورهای بسیاری در حوزه موسیقی وجود ندارد. پیانوی اختصاصی واروژان مثلا اگر بخواهیم درباره موسیقی قرون وسطای اروپایی مطالبی جمع آوری کنیم، با جست و جویی ساده به منابع انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسه می رسیم که غنی و قابل اتکا هستند و از سوی دیگر قابل دسترسی. چه بخواهیم کار را از کتابخانه ها شروع کنیم، چه اینترنت، می توانیم به این منابع برسیم. حتی در کشورمان منابع بسیار عالی از انواع موسیقی غیرایرانی در کتابخانه ها وجود دارد که ترجمه شده یا به زبان اصلی است. ارگ بخواهیم درباره «بینگ کرازبی»، نخستین نسل ستاره های پاپ جهان چیزی بخوانیم، جست و جوی ساده ای در اینترنت می تواند ما را به انواع مختلفی از محتوا هدایت کند: فیلم های مستند درباره او، آثار صوتی و تصویری از او، کتاب ها، مقاله ها و برنامه های رادیویی با حضور او یا درباره او. بیشتر این محتواها هم با استناد به منابع یا اسنادی تهیه شده است که باعث می شود تا این محتواها، قابل اتکا و قابل اعتماد باشد.اما خدا نکند بخواهیم اطلاعاتی درباره مسائل و پدیده های مربوط به کشورمان و البته به زبان فارسی در اینترنت جست و جو کنیم. اول اینکه به تعداد قابل توجهی از سایت هایی بر می خوریم که همه چیزی در آن ها هست به جز آنچه جست و جو شده است. تبلیغ ساعت مچی، لوازم آرایشی، فیلم های کپی و غیرقانونی و جان مرغ تا شیر آدم در این سایت ها هست و فقط یک خط از تیتر مطلبی را که مورد نظر شما است زیر تمام این تبلیغات دفن کرده اند تا گوگل را گول بزنند و صفحه اینترنتی تبلیغی در جست و جوهای مختلف به جای نتیجه جست و جو برای مردم ظاهر شود.دوم اینکه به مطالبی کم ارزش و شاید اشتباه و تکراری می رسیم که هزاران سایت دیگر، همان مطالب را کپی کرده اند و با اندک تغییری در تیتر به شما ارائه می دهد. سوم مطالبی هستند که بیشتر ادعایی بی اساس را مطرح می کنند که نمی توان از صحت یا سقم آن مطمئن شد و این مسئله منبع را غیرقابل اتکا و اعتمادناپذیر می کند.چهارم مطالبی هستند که آن قدر کلی است که عملا به کار نمی آید. مثلا در خصوص واروژان تمام مطالبی که درباره ایشان از اینترنت به دست می آید در کل؛ دو متن بیوگرافی کوتاه است که تنها به سال تولد و وفات ایشان و فهرستی بدون تاریخ از آثار موسیقی پاپ ایران اشاره کرده است و نقل قولی هم از چند چهره شناخته شده موسیقی کشورمان درباره او آورده است. این دو بیوگرافی را صدها سایت استفاده کرده اند و 50 درصد از متن هر دوی این دو بیوگرافی هم مو به مو با هم مشابه است.به خوبی یادم است که حدود 10 سال پیش وقتی شیفته یکی از موسیقی متن های ساخته استاد «مرتضی حنانه» شدم، بعد از اینکه فهمیدم هیچ جور نمی توانم موسیقی متن آن فیلم را تهیه کنم، مگر اینکه در همان فیلم به موسیقی متن گوش بدهم، به اینترنت مراجعه کردم تا بلکه سرنخی به دست بیاورم که کمکم کند؛ اما این مراجعه به اینترنت تنها باعث شد تا عصبانی و مایوس شوم.وقتی صفحه ویکی پدیای ا ...

ادامه مطلب  

گفتگوی جذاب با «پروین بهمنی» بانوی لالایی خوان قشقایی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس «تحیر» این جامع ترین کلامی است که می توان بعد از چند ساعت معاشرت با «پروین بهمنی» به کار برد. او می تواند با داستانِ زندگی اش کاری کند که از خودتان شرمگین شوید. تمامِ کارهایی که تا به حال انجام داده اید و به نظرتان بزرگ آمده است را پوچ کند و هیچ کند و باعث شود سرتان را که روی بالش می گذارید؛ فکر کنید که چقدر به خودتان و زندگیتان بدهکارید. او تمامِ تصوراتتان را به هم می ریزد. اگر تا به حال تصورتان از «روشنفکر جماعت» آن جمعیتِ انبوهی است که در کافه های تاریک و دودآلود؛ سیگار پشتِ سیگار دود می کنند و خلاصهٔ کتاب های جست وجو کرده در «گوگل» را تند و تند برای هم تعریف می کنند و از این کافهٔ خیابان کریم خان تا آن کافهٔ خیابان های انقلاب، کلاه های عجیب و غریبشان و لباس های رنگیشان را به رخ می کشند و به خاطرِ چهار کتابی که خوانده اند یا فلان اثری هنری که خلق کرده اند، از عالم و آدم طلب کارند، حتما تلاش کنید «پروین بهمنی» را بشناسید؛ آن وقت تصویری حقیقی از واژهٔ «روشنفکری» پیدا خواهید کرد؛ هر چند طرفتان یک زنِ ایلیاتی باشد؛ زنی که اصرار دارد لباسِ محلی اش را همیشه به تن داشته باشد و بهترین روزهای زندگی اش روی چند هکتار زمین گذشته باشد.گزینه اشعار محمدعلی بهمنیموسیقیدیوان اشعار پروین اعتصامیمجموعه اشعار پروین اعتصامیملودی پری موسیقی حالا این روز ها او مدرک دکترای افتخاری گرفته؛ اصلا افتخاری هم هست که کسب نکرده باشد؟ کنسرواتوار موسیقی چایکوفسکی، شبی را به نامش کرده، بانوی فرهنگ سرزمین های ترک زبان شناخته شده و ده ها و ده ها فستیوالِ مختلف از سراسرِ دنیا افتخارِ حضورش را داشته اند. با «پروین بهمنی» آشنا شوید. این یک توصیهٔ روزنامه نگارانه نیست؛ یک دعوت است برای شناختِ خودتان، زندگیتان و سرزمینتان: از اولین مواجهه تان با موسیقی می گویید؟ از اولین معلمتان در موسیقی؟زندگی قشقایی ها و ایلیاتی ها با موسیقی عجین است. اصلا نیازی نیست که ما معلمی داشته باشیم؛ چون همه خودشان می خوانند و می نوازند و زندگیشان با موسیقی می گذرد. می دانید؟ زندگی ایلیاتی خیلی سخت است؛ «کوچ» کار دشواری است و موسیقی به آن ها کمک می کند تا بتوانند این سختی ها را تحمل کنند. با این همه، بعضی ها بیشتر به این هنر علاقه دارند.صرف نظر از آن جنبهٔ عمومی، برخورد نزدیک تر و شخص ترتان با موسیقی چطور بود؟دایه ام همیشه برایم لالایی می خواند؛ او زن بسیار خوش صدایی بود. بوی دایه و صدای دایه در زندگی من تاثیر خیلی زیادی گذاشته است. از همان زمان بود که به موسیقی علاقه مند شدم، از آن طرف پدرم صدای خوبی داشت و بسیار به موسیقی علاقه مند بود. بعد از آنکه ایل قشقایی، را یک جا نشین کردند، او یک باغ و یک خانهٔ بزرگ در روستایی به نام «جای دشت» کنارِ شهر فیروزآباد فارس که اکثر موسیقی دانانِ توانمند آنجا زندگی می کردند، بنا کرد و به خیلی از موزیسین های محلی آنجا امکانات می داد و کمکشان می کرد. آن زمان مثل حالا نبود که مردم با هم تعارف داشته باشند، زنگ و آیفونی نبود. بعد از کار، غروب ها همه دور هم جمع می شدند و اگر لقمه نانی داشتند، با هم می خوردند. خانهٔ ما هم پر از رفت و آمد موسیقی دانان بود و به اصطلاح «فرهنگسرا» ی روستایمان. من هم بچه بودم و دور و بر آن ها می پلکیدم. شاید خیلی هم هنر نکردم که موسیقی کار کردم، موسیقی برای همهٔ قشقایی ها مهم است.و شما در این محیط بزرگ می شوید.بله! بزرگ تر که شدم، رفتم قاطی بزرگ تر ها (خنده). پدرم تشویقم می کرد و من هم می خواندم. عموی مادربزرگم «حبیب خان گرگین پور» از بهترین نوازندگانِ سه تار قشقایی بود. «منصورخان بهمنی» هم در آواز صاحب سبک بود و از اقوامِ ما، استاد محمد قلی خورشیدی هم از اساتید بسیار بزرگ قشقایی بودند، همهٔ این ها دور و برم بودند. صبح ها چشمم را که باز می کردم، یکی داشت می زد و یکی می خواند. وقتی کسی «کوراوغلو» را می خواند، غرق این داستان ها می شدم. فقط کافی بود که یک تصنیف یا آواز را کسی بخواند، برای بار دوم خودم از حفظ و بی خطا می خواندم. می دانید در فرهنگ های سنتی، موسیقی محدودیت هایی دارد؛ اما من دختر خوشبختی بودم، پدرم علاقه مند موسیقی و ادب بود و خیلی تشویقم می کرد. یک خوشبختی دیگر هم داشتم که گفتم؛ همان زندگی میان ایلیاتی ها. شیطانی نمی کردید؟ خاله بازی؟ تمام بازی های کودکانه؟نه خیلی! بچه های دیگر بازی می کردند؛ اما برای من موسیقی مهم بود. سعی می کردم قطعات موسیقی را یاد بگیرم.با این وجود موسیقی را به شکل سینه به سینه یاد گرفتید.اصلا در قشقایی کلاس و آموزشگاه موسیقی به این شکلی که شما می شناسید، وجود ندارد. معلمِ من همین هنرمندانی بودند که شب ها جمع می شدند و آواز می خواندند. مقام «کرم» منسوب به محمدحسین کیانی را از خودش یاد گرفتم. از استاد محمد قلی خورشیدی، موسیقی یاد گرفتم. یکی از مقام های قشقایی به نام قصد غلام رضا خان به نام پدر خودم بود. من مثل ضبط صوت بودم، اگر تصنیفی را می شنیدم، کاملا حفظ می کردم. در دوران مدرسه شاگرد بیژن سمندر و عباس عفیفی شدم و با موسیقی شیرازی آشنا شدم. قشقایی همسایهٔ بویراحمر است و با موسیقی آنجا هم آشنا شدم. برای موسیقی ردیف- دستگاهی هم بعد از ازدواجم پیش یکی از شاگردان تاج اصفهانی به نام استاد شریف رفتم؛ اما قبل از آن، آلبوم های محمود کریمی را همیشه گوش می دادم، مدام یک ضبط صوت بالای سرم بود و آوازهای او را گوش می کردم.در آن محفل های موسیقایی خانهٔ پدری، کسی نوازندگی هم می کرد؟گاهی. استاد نکیسا ویولون و سه تار می زد. بعضی ها هم نی می زدند. فرود گرگین پور که سه – چهار سالی از من بزرگ تر بود، آکاردئون می زد. ویولون و سه تار؟بله؛ اما قشقایی ها این ساز ها را هم بومی خودشان کرده بودند. کچور دیگر از بین رفته بود. از موسیقی دانان موسیقی سنتی هم کسی به خانه تان رفت و آمد داشت؟پدربزرگم با «نورعلی خان برومند» دوستی نزدیکی داشت.شما هیچ از ایشان موسیقی ردیف یاد گرفتید؟نه من به نورعلی خان موسیقی قشقایی یاد می دادم. نورعلی خان نابینا بود و بچه نداشت. به پدرم می گفت پروین را به من بده ببرم وهر وقت دلتان تنگ شد با هواپیما می آورمش شیراز. اسم زن «نورعلی خان» پروین بود. می گفت تو بیا برویم خانهٔ ما، من به پروین خودم می گویم پری به تو می گویم پروین؛ اسمت را هم عو ض نمی کنم. مادربزرگم نگذاشت. آقای شجریان و مشکاتیان هم به ایل می آمند. برای چه کاری؟برای تفریح و برای شنیدن موسیقی قشقایی. آقای لطفی خیلی ملودی ضبط کردند و قطعاتی هم با الهام از آن نوشتند. آقای علیزاده هم همین طور؛ اما دوستی بیشتر ما با شجریان و مشکاتیان بود و بعد از جدایی این دو، با مشکاتیان بیشتر رفت وآمد می کردیم. آقای شکارچی و حسن کامکار هم می آمدند.تلاش کردند موسیقی قشقایی را یاد بگیرند. نمی دانم؛ ببینید موسیقی قشقایی خیلی مشکل است. اما خواه ناخواه تاثیر رویشان می گذاشت. چرا هیچ وقت با هم کار مشترکی نکردید؟اتفاقا آقای مشکاتیان یک بار پیشنهاد داد؛ گفتم من با شمار کار نمی کنم. پرسید: چرا؟ گفتم: چون شما استاد هستید و بعد هر چه شما می گویید باید من گوش کنم. (خنده) یک بار هم آقای ذوالفنون گفت برویم و خارج از کشور کنسرت بدهیم. گفتم خب چند ماه باید تمرین کنیم. گفت چند ماه که فرصت نداریم. گفتم شما موسیقی قشقایی بلد نیستید و باید چند ماه تمرین کنیم و نرفتم. البته بعد پشیمان شدم.چرا؟ چون دو – سه ماه بعد از آن فوت کردند. می دانید جوانان این موسیقی راحت تر یاد می گیرند؛ حتی از اساتید موسیقی سنتی. ممکن است یک دختر ۱۸-۱۷ ساله خیلی بهتر از من بخواند.بعد که مدرسه رفتید، موسیقی در زندگیتان کم رنگ نشد؟نه. از درستان نمی افتادید؟اتفاقا بچهٔ درس خوانی بودم. در همان دبیرستانمان – ما بعد از ابتدایی می رفتیم دبیرستان- یک آمفی تئا تر داشتیم که هم در آن تئا تر بازی می کردم و هم موسیقی اجرا. انشایم هم خیلی خوب بود. کلاس هفتم که بودم، سه بار انشایم به ساواک رفت. شناسنامه ام از خودم دو سال بزرگ تر است و برای همین نسبت به کلاس هفتم خیلی کوچک بودم و پدرم را می خواستند و از او می پرسیدند که از چه کسی الهام می گیرم. (خنده)ساواک؟ مگر چه می نوشتید؟موضوع یک انشایمان «میهن دوستی» بود، من از کوروش و داریوش و عظمت ایران گفته بودم و آخر نوشته بودم که: «ما حالت جغدی را داریم که بر سر ویرانی ها مسکن گزیدیم.» ساواک به همین جمله گیر داده بود و منظورت این است که کشور خراب است. یک انشای دیگر هم دربارهٔ صندلی داشتیم؛ بچه های دیگر از میخ و چکش و مراحل ساخت آن نوشته بودند؛ من از صندلی ای نوشته بودم که زیر پای یک رییس دادگاه جنایی بود. او از زنِ همسایه اشان خوشش می آید؛ اما زن پارسا بوده و با هم درگیر می شوند، سر زن روی صندلی می خورد و کشته می شود. رییس دادگاه جنایی این صندلی را به خانهٔ زن می برد و شوهرش را به جرم قتل محاکمه می کند. آخر آن نوشته بودم: «ای صندلی به صدا آی و بگو قاتل کیست؟» اشاره ام به کارهایی بود که شاهپور غلامرضا می کرد. موضوع یک انشای دیگرمان هم «چرا» بود. در آن انشا مثلا مادرم از پدرم جدا شده و با کسِ دیگری ازدواج کرده بود. به مادرم نامه نوشته بودم که چرا این کار را کرده؟ مگر پدرم چه بدی ای داشت؟ در نهایت نامهٔ من زمانی به دست مادرم می رسید که تابوتی او را از خانه بیرون می آوردند. خیلی هم پرسوز و گذاز نوشته بودم. خاله ام با من همکلاس بود، به اینجا که رسیدم، جیغ زد: «خودت بمیری». باورش شده بود که خواهرش را کشته ام. (خنده) این نگاه یعنی اینکه کتاب زیاد می خواندید.خیلی. کلاس دوم ابتدای ...

ادامه مطلب  

جشن هنر شیراز یک نمایش بود/مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تمایل داشت بچه ها را برای اجرا به دربار و کاخ اشرف ببرد/ساز هم "هوو" می خواهد  

درخواست حذف این مطلب
بخش دوم گفتگوی منتشر نشده زنده یاد جلال ذوالفنون به مسائل مختلفی چون اتفاقات پیرامون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، اختلافات داریوش صفوت و نورعلی خان برومند، شیوه آموزشی عجیب رضا محجوبی با روش "گور بابای حسن خان"، ردیف میرزاعبدالله و روایت هایی تاریخی از دیگر شخصیت های موسیقی ایران اختصاص دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، گفتگو با زنده یاد جلال ذوالفنون بین سال های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ در چند مرحله صورت گرفته است. سروش قهرمانلو که سال ها همراه جلال ذوالفنون بوده و مهمترین شاگرد او محسوب می شود، به همراه عادل حسین کوچک (طراح سوالات) این گفتگوی مفصل را انجام داده اند که تاکنون منتشر نشده است.بخش اول این مصاحبه چهارم مرداد ماه امسال با عنوان " نود درصد از خوانندگان توانایی تک خوانی ندارند/آقای شجریان خواننده توانایی ست اما فلسفه آواز ما طاهرزاده است" منتشر شد.جلال ذوالفنون از سه تارنوازان چیره دست و همچنین آهنگساز توانمند معاصر موسیقی ایرانی است که آلبوم های "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان" به خوانندگی شهرام ناظری، "مستانه (ای دل اگر عاشقی)" با صدای علیرضا افتخاری و نیز آثاری با صدای صدیق تعریف از او به یادگار مانده است. موسیقی انیمیشن "شکرستان" نیز ازجمله آثار خاطره انگیز او در موسیقی ایران محسوب می شود. او در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ و درحالیکه هنوز انتظار می رفت آثار ماندگار دیگری را خلق کند، بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. چرا همیشه می گوییم ردیف میرزا عبدالله؛ در صورتی که آقاحسینقلی هم در این زمینه نقش داشته؟من فکر می کنم به خاطر اینکه معلم خوبی بوده و تدریس می کرده و شاگردهای زیادی هم داشته است. شما در کتاب گل صد برگ گفته اید که کار جمع آوری ردیف توسط مرحوم میرزا عبدالله در حدود ۱۴۰سال قبل انجام شده. نت نویسی ردیف چه زمانی انجام شده است؟نت نویسی ردیف اول بار توسط مرحوم کلنل وزیری انجام شد. ایشان نزد مرحوم میرزا عبدالله و آقاحسینقلی می رود و سعی می کند ردیف را نت نویسی کند. در حدود دو سال نزد میرزا عبدالله می رود و نت نویسی می کند. بار دوم مهدی قلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) از مرحوم منتظم الحکما نت نویسی می کند. منتظم الحکما سه تار می زده و شاگرد میرزا عبدالله بوده است. بار سوم هم مرحوم برومند و ژان دورینگ این کار را می کنند. مرحوم صبا مجموعا چند گوشه به ردیف اضافه کرده است؟صبا گوشه های دیلمان، گیلکی و امیری را از مازندران گرفته بود؛ یکی هم گوشه "رقص چوبی" محسوب می شود که از گیلان گرفته بود. "زرد ملیجه" و "رباعی مستزاد" جزو گوشه هایی است که صبا آنها را به ردیف اضافه کرده. "رباعی مستزاد" یعنی نسبت به رباعی یک تکه اضافه دارد که شعرش این است: دوشینه پی گلاب می گردیدم در طرف چمن/ افسرده گلی میان گلها دیدم می سوخت چو من / گفتم که چه کرده ای چرا می سوزی ای عاشق زار / گفتا که در این چمن بسی خندیدم صد وای به من.این گوشه حالت آوازی دارد. فرم شعرش رباعی است و فرم ملودیش هم رباعی محسوب می شود. فرم رباعی در شعر این گونه است که سه مصرع به هم شبیه هستند و یک مصرع هم با بقیه فرق دارد. موسیقی آن نیز به این صورت است که جمله اول سه بار تکرار می شود و جمله آخر فرق می کند. گوشه های دیگری هم صبا دارد که من به خاطر نمی آورم.علت اینکه برخی از گوشه ها را در کتاب آموزشی از ردیف صبا گرفتید؛ چه بوده؟به خاطر اینکه زیبا هستند. صبا درحالیکه مقید به سنت گذشته خودش و مسائل پشت سرش بود، یک مقداری هم نگاهش به جلو بود. نمونه اش همین چیزهایی است که مثل "صدری"، "شهابی" از گوشه و کنار جمع آوری کرده است. درست است که الان نگاه نسبت به ردیف عوض شده ولی آیا کسانی داشته ایم که به این شکل جستجو کنند و گوشه هایی به ردیف اضافه کنند؟مثلا گوشه" امیری" رو که ایشان آورده، که من ریتمیکش کردم. یا مثلا در "زرد ملیجه" زینت های دیگری آوردم. یک مقداری تزیینات و چیزهای جدیدی در ترکیب اینها می شود آورد.در مورد قضیه نامگذاری قطعه دشتی "در قفس" که مر حوم صبا ساخته جریان این بوده که یک روز ایشان در خانه می ماند و بستگان و خانواده بیرون می روند. نمی دانستند که ایشان خوابیده است. بعد صبا بیدار می شود می بیند کسی نیست و با وجود اینکه باید برای انجام کاری از خانه خارج می شده اما به دلیل اینکه در قفل بوده نمی تواند از خانه خارج شود. خلاصه زندانی می شود. برای اینکه سر خودش را گرم کند ساز می زند و آهنگ "در قفس" را می سازد.مقام موالیان تجویدی چیست؟موالیان ردیف ترکیبی از حصار چهار گاه و درآمد همایون است ولی موالیان آقای تجویدی ترکیب درآمد همایون با سه گاه است. شهرآشوب ماهور در کدام ردیف است؟این آهنگ قدیمی است و در ردیف موسی خان معروفی قرار دارد. حتما میرزا عبدالله هم با آن آشنا بوده است. آیا دیدگاه گذشته که هر استادی بیاید و ردیف ارائه بدهد؛ دیگر وجود ندارد؟نه. البته می تواند باشد. من تعریفی از ردیف ارائه کرده ام و در کتاب گل صد برگ، گفته ام ما باید ببینیم میرزا عبدالله چه کرده که ما آن را به عنوان ردیف قبول کردیم؛ چون اول یک چیزی متولد می شود بعد ما اسم روی آن می گذاریم. حالا وقتی کار میرزا عبدالله را تجزیه و تحلیل می کنیم می بینیم موسیقی زمان خودش را که به طور شفاهی در ذهن افراد گوناگون و خودش پراکنده بود، همه را جمع آوری کرد و ضمنا یک شکل آموزشی جدید هم به آن داد و تدوینش کرد تا راحت تر به هنرجویان منتقل شود. خب اگر ما آن اسم را درست گذاشته ایم بنابراین هر کس این کار را انجام بدهد ردیف حساب می شود؛ اگر اسم را درست نگذاشته ایم، باید اصلاحش کنیم.منتهی همانطور که در هر فضایی باید یک نوع ادبیات به کار گرفته شود در موسیقی هم همینگونه است. مثلا فرض کنید قرار است آموزش ادبیات در فضاهای آکادمیک از سطوح پایین شروع شود و ادامه پیدا کند. بنابراین باید کار از کلاس دوم، سوم ابتدایی شروع شود. در دوم و سوم ابتدایی، اشعاری در کتاب ها منتشر می شود که ساده است؛ مثل اشعار "یمینی شریف" و "ایرج میرزا". وقتی به مقاطع بالاتر می رویم از اشعار شاعران دیگر هم استفاده می شود؛ تا به آن بالا می رسیم که مثلا در یونسکو یا سازمان های جهانی می خواهند ادبیات فارسی را مطرح کنند از نظامی، فردوسی و سعدی بیان می کنند. همه اینها ادبیات ایران است، منتهی هر کدامش به درد یک فضایی می خورد.ردیف هم همینطور است. نمی شود به کسی گفت ردیف ننویسد. ما می گویم آقا مگر میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش را جمع آوری نکرده و شما هم اسمش را ردیف گذاشتید؟ اگر غلط اسم گذاری کرده اید این اسم را اصلاحش کنید و بگوید اشتباه شده. اگر درست اسم گذاری شده پس من هم همین کار را می کنم و باید اسمش ردیف باشد و به نام من هم در این زمانه باشد. مثلا "ردیف سال ۱۳۸۴ نوشته شده توسط آقای کوچکی" می توانیم داشته باشیم؛ منتهی چنین ردیفی کاربرد مشخص و جای مشخصی دارد. بعد می گویند این ردیفی که آقای کوچکی نوشته مثلا به درد کسانی که در مرحله متوسطه هنرجو هستند می خورد. ولی اگر بخواهیم موسیقی ایران را در جهان شان بدهیم ردیف آقای کوچکی خیلی چیزها کم دارد؛ آنجا باید ردیف میرزا عبدالله یا ردیف شهنازی مطرح بشود. به نظر من الان هر کسی می تواند ردیف بنویسد. اساسا نوشتن ردیف برای موسیقیدانان یک رسالت است و باید حتما این کار مهم را انجام بدهند؟می تواند مهم باشد می تواند نباشد. بستگی به کاربردش دارد. ببینید نمی توانیم بگویم نوشتن کتاب مهم است یا نه. نوشتن کتابی که فردوسی بنویسد مهم است. ولی برای یک آدم معمولی ممکن است اینگونه نباشد. بستگی به ارزش محتوایش دارد. این که الان ردیف به نظر ما مهم می رسید به این دلیل است که اشخاص معتبری این کار را کرده اند و انگشت شمار هم بوده اند. نظر شخصی خود شما این نیست که یک ردیف ارائه کنید؟خب همین کتاب های آموزشی که من نوشتم ردیف است. موسیقی زمان خودم را نوشته ام. تصانیف و چیزهایی که آورده ایم موسیقی زمان مان است دیگر. برای همین هم هست که با مخاطب ارتباط برقرار کرده است. ایشان هم (میرزا عبدالله) وقتی ردیف نوشته است که مسلما سعی می کرده که محتوای به گونه ای باشد تا با نسل هم زمان خودش بتواند ارتباط برقرار کند. مسلما مردم یک ذهنیتی از این آهنگ ها مانند رقص چوبی و شهرآشوب و غیره داشتند؛ حتما بسیاری از اینها در چیزهای محلی اجرا می شده و در ذهن مردم بوده است و مردم زیاد با آنها بیگانه نبوده اند و الا پذیرفته نمی شند. پس این ردیف شور که شما تهیه کرده اید هدفش چیست؟این بیشتر برای معرفی سبک و روش نوازندگی ذوالفنون است. این ردیف آماده است و باید آقای سروش (قهرمانلو) با آقای جعفری بنشینند و برای انتشار آماده اش کنند.مرحوم صبا ظاهرا همین گونه که من می گویم فکر می کرده است؛ می گفت میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش، یعنی آن چیزی که از گوشه و کنار و اشخاص شنیده را جمع کرده است؛ ما هم می توانیم این کار را کنیم. آن واعظی هم که یک چیزی می خواند و ما تا حالا نشنیده ایم و برایمان تازگی دارد، و می توانیم در ردیف هم بیاوریم؛ و بعد اسمش را هم "صدری" بگذاریم چون اسم طرف "صدرالواعظین" بوده است. آن آهنگی هم که در مازندران مردم با عنوان "امیری" می خوانند، می توانیم در ردیف بیاوریم. اینها را تغییر داده اند یا با همان کیفیت در ردیف آورده اند؟نه همان است. اینها را مردم آن مناطق می خواندند. در کتاب گل صد برگ به پایه گذاری کنسرت توسط مرحوم درویش خان و انجمن اخوت اشاره شده ولی به نقش عارف اشاره نشده است.نه ما از نظر اینکه کنسرت چگونه در ایران شکل گرفته است حرف زدیم. چون قبلش بیشتر محفل موسیقی بوده. کنسرت به صورت اینکه یک عده بیایند و سن چیده شود و سالن و جمعیتی باشد نبوده است. ولی نقش عارف را نباید ندیده گرفت، هر چند که کنسرت های عارف بعد از درویش خان بوده اند.سروش قهرمانلو: مثل اینکه عارف با درویش خان هم اختلافاتی داشته است؟عارف در دیوانش نوشته و خودش به این اختلافات اشاره کرده که البته در دوران پیری این مطالب را نوشته است.خب من نظرم این است که، اختلافات اینچنینی اگر جنبه هنری ندارد، باید نادیده گرفته شود. ، ما نه درویش خان را دیده ایم و نه عارف را. بنابراین وقتی می گوییم درویش خان و عارف، منظور ماآثار اینهاست. بنابراین اگر این اختلافات به آثارشان و کار هنری آنها ارتباط پیدا می کند، ارزش بررسی دارد، اگر غیر از این باشد به نظرم ارزش ندارد. به هر حال هر انسانی ممکن است با انسان دیگری اختلاف داشته باشد. به هر حال استاد به لحاظ تاریخی بررسی این موضوعات مهم است. ظاهرا در یکی از سفرهای خارجی که مرحوم دوامی و درویش خان و طاهرزاده برای ضبط صفحه به تفلیس رفته بودند، عارف، عبداله دوامی را قبل از حرکت می بیند و به او می گوید که تصنیف "شوستر(۶)" من را هم بخوانید و ضبط کنید. اما درویش خان و طاهرزاده مخالفت می کنند و می گویند که عارف در سیاست است و ما نیستیم. بعد عبداله دوامی می گوید که در حین خواندن، وقتی آواز تمام شد شروع کردم به خواندن تصنیف "شوستر". تا خواندم درویش خان با مشت زد پوست تار را پاره کرد و قهر کرد و رفت(۷). چون درویش خان بعد از آن قضیه شعاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس) و صدور دستور قطع انگشتانش و پناهنده شدن به سفارت انگلیس، دیگر از مسائل سیاسی دوری می کرده. در مورد آن فیلمی که مرحوم کمالیان از آقای هرمزی با کمک تلویزیون ضبط کرده اند می توانید توضیح بدهید؟بله. مرحوم هرمزی آن موقع مریض احوال بود و در فصل تابستان از راه دور، از جنوب تهران پا می شد می آمد شمال شهر؛ بعد یا به مرکز حفظ و اشاعه می رفت و یا به تلویزیون. بعد در همچین موقعیتی از ایشان خواسته بودند که فیلمی از زندگی شان بگیرند. فکر بطور کلی، فکر خوبی بود. این برنامه را تلویزیون برای یاد بود گذشتگان در نظر گرفته بود. خوب هم بود، منتهی خب مشکلاتی داشت. مثلا در مورد ایشان رفته بودند به منزلشان در خیابان شاپور(۸)؛ گفته بودند داخل منزل که اشکال ندارد؛ خوب است؛ منتهی بیرونش کوچه های تنگ جنوب تهران که برای فیلمبرداری مناسب نیست به شمال شهر در بلوار جردن برویم. آنجا خانه هایی مخصوص این کارها بود که در اختیار تلویزیون قرار داشت. این طفلک را در گرمای تابستان به آنجا ببرند؛ بعد مدام در را باز کرده بودند؛ راننده آمده بود، ماشین را بیرون آورده بود؛ برده بود داخل؛ در ماشین را بازکرده بودند و مدام بسته بودند. این بیچاره هم خسته شده بود. فیلمبرداری کار خسته کننده ای است دیگر. هی تکرار کنید، تکرار کنید. این بنده خدا هم که مریض حال بود خسته شده بود؛ ناراحت شده بود و به مدیر برنامه گفته بود: "آقا من را اینجا سر پا نگه داشته اید که فیلم بگیرید؛ تازه این که زندگی من نیست که دارید فیلم می گیرید. ماشین و کسی که در را باز کند و اینها؛ کجای زندگی من این چیزها هست."این ماجرا مربوط به سال های ۵۴ و ۵۵ می شود. آقای کمالیان آن موقع از این کارها زیاد می کرد. این نوارهای ضبط مرحوم برومند هم در خانه آقای کمالیان ضبط شده است. ضبط برنامه مرحوم برومند را هنگام ضبطش من حاضر بودم. شما ارتباطتان با آقای کمالیان چگونه بود؟بیشتر با مرحوم برومند ارتباط داشتیم. ایشان هم (کمالیان) آدم خوب و گرم و صمیمی بود. یکی دو بار با بچه ها به خانه شان رفتیم. رابطه اش با مرکز زیاد نبود، احتیاجی هم نداشت. او کار خودش را می کرد و با بچه ها هم دوست بود. بعد برای دیدن دخترش که در آمریکا بود به آنجا رفت و یک مدتی ماندگار شد. در آمریکا با آقای لطفی هم بود و یک تعدادی ساز هم ساخت.. در مصاحبه ای که مرحوم کمالیان با مرحوم هرمزی انجام داده اند، مرحوم هرمزی می فرمایند "سیم اضافه شده به تار و سه تار هر دو توسط مرحوم درویش خان اضافه شده است."نه خیر؛ سیم تار را مرحوم درویش خان اضافه کردند و سیم سه تار را مرحوم مشتاق علیشاه کرمانی. باستانی پاریزی در این مورد مطالبی نوشته اند.مرحوم کمالیان یک جایی گفتند که هر موقع به آقای هرمزی می گفتند سه تار بزن، نمی زده، ولی آقای فروتن هر موقع پیش می آمده ساز می زده است. یعنی مرحوم هرمزی هر موقع که از نظر روحی آماده بوده می نواخته ولی آقای فروتن نه.بله یک همچین حالتی بود. مرحوم فروتن منتظر فضای خاص روحی نبود. سازهای مختلف هم می زد و به ریزه کاری های سه تار هم آنقدر اهمیت نمی داد.{در این بخش از مصاحبه جلال ذوالفنون به سه تارنوازی پرداخت}.من همینطور که فرود دشتی را می زدم یاد یک خاطره ای از مرحوم رضا محجوبی افتادم. رضا محجوبی در اواخر عمر یک مقداری حالت پریشان حالی پیدا کرده بود و یکی از سرگرمی هایش این بود که به کلاس های موسیقی بقیه دوستان می رفت و سری می زد و یک چایی می خورد. همه هم او را می شناختند. آن موقع هم ویولن مرسوم بود. سه تار و اینها مثل الان مرسوم نبود. ساز متداول ویولن بود. یک بچه ای از استادش درس می گرفته، درسش هم فرود دشتی بود. آن بچه که ۱۴،۱۵ ساله بود نمی توانست درس را در بیاورد. رضا به دوستش می گوید "بده من یادش بدم". محجوبی می گوید: "ببینم پسرم، اسم استادت چیه؟" بچه می گوید: "حسن خان." محجوبی می گوید: "خب من یک چیزی بهت می گم که دیگه هیچ وقت ریتم فرود دشتی یادت نره. وقتی می خواستی بزنی می گی: "گور بابای بابای بابای حسن خان". البته صرفنظر از این قضیه که جنبه طنز دارد، اصولا در گذشته این روش مرسوم بود، به خاطر اینکه گوشه ها در ذهن بنشیند، کلماتی برایش درست می کردند.این اواخر یکی از برنامه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دعوت از اساتید قدیمی بود، و چند تا از بازماندگان مکتب درویش خان بودند که تصمیم گرفته بودند اینها را دعوت کنند و ما چند نفری که بودیم، استفاده کنیم. مثل مرحوم هرمزی و فروتن و درگاهی؟نه درگاهی آن موقع فوت شده بود. بعد آقای فروتن آن موقع که ما دیدیمش در سن ۹۰ سالگی بود. ولی ماشاالله خیلی سالم و سر حال و شوخ و خوش بیان بود و روحیه اش خوب بود. یک بار آقای دکتر صفوت آمد و به آقای فروتن گفت که این دختر خانم هم می خواهد در کلاس شما شرکت کند. آقای فروتن گفتند که: "بفرما بشین". نشست و بعد از این که کار ما تمام شد، آقای فروتن به آن خانوم گفت که: "خانوم شما چقدر کار کردید؟" آن خانوم گفت که: "من هنرستان بودم و اونجا پیانو می زنم، ساز تخصصی من پیانو هست." فروتن گفت: "پس چه جوریه حالا سه تارمی خواهید یاد بگیرید؟ گفت: "که یک ۵،۶ ماهی هست که سه تار می زنم." فروتن گفت: "والله با ۵،۶ ماه که فکر نمی کنم از این کلاس بتونی استفاده بکنی چون اینجا از مرحله مقدماتی گذشته. حالا من یک چیزی می زنم شما هم بزنید." خلاصه امتحان کرد و دید که نمی شود؛ چون آنقدر مبتدی است که با وضعیت کلاس جور درنمی آید. بعد از کلاس به من گفت{با من صمیمی بود}: "آقای ذوالفنون به این آقای صفوت سلام برسونید و بفرمایید که شاگرد هایی که برای من می فرستید یا استعداد فوق العاده باید داشته باشن یا ..."۹۰ سالش بود ولی عشقی بود. خانمش در اثر یک حادثه خیلی ساده، بیچاره زمین گیر شده بود. خانمش به مطب دکتر می رود و بعد پایش لیز می خورد، منتهی معمولا آدم یک پایش که لیز می خورد با پای دیگر خودش را کنترل می کند. اما این بیچاره نمی دانم چه طور لیز می خورد که ستون فقراتش آسیب می بیند و ۱۰ ،۱۵ سالی زمین گیر می شود. بنده خدا بچه هم نداشت.مرحوم برومند یک چند تایی نوار از طاهرزاده داشت که من گوش کردم. "سه گاه"، "ماهور"، "ابوعطا" و یک "اصفهان" من از ایشون شنیدم. طاهرزاده اصفهانی بود و با برومند هم خیلی دوست بود. برومند می گفت "طاهرزاده اومده بوده تهران و یه آمپولی داشت؛ گفت که یک جا پیدا کنیم آمپولم رو بزنم." برومند گفت "بردیمش بخش تزریقات بعد گویا در اصفهان که می زده یک خرده احساس درد داشته، اینجا یک خرده مهارتشون بیشتر بوده ظاهرا دردی احساس نکرده بوده. بعد رو اون روحیه اصفهانی گری گفته بوده: "درد نداشت نکند، آ، آمپول رو نزدید؟"{ با لهجه اصفهانی}در مورد قطعه بندباز کلنل وزیری یک توضیحاتی بفرمایید.وقتی آدم این قطعه را زیاد بزند حال و هوایش هم پیدا می شود. در ابتدای کار فقط نت هست و البته یک مقدار پیچیدگی دارد و آدم اذیت می شود. خود من اوایل فکر می کردم که این نوع نت نویسی چه معنی می دهد؟ هم زدنش برایم سخت بود هم معنیش را نمی فهمیدم. بعد دیدم این نوع نت نویسی یک نوع زینت است؛ چون بعضی چیزها هست که حرکت است. در موسیقی چیزهایی داریم که معنیش ربط دادن دوتاصدا در یک زمان خاص است. اگر بخواهیم مثال بزنیم، مثل کارهایی که مولانا در شعر کرده است. مثلا: " من نه منم نه من منم"؛ یا خیلی چیزهای شبیه به این. اینها را اگر بخواهیم ترجمه یا آنالیز کنیم چیزی از آن درنمی آید. بلکه ترکیب و فضایی که ایجاد می کند مهم است. اگر در اثر زیاد نواختن، از قالب نتی آن قطعه بیرون بیاید و آدم به حال و هوایش برسد، درک آن آسان تر می شود؛ البته اولش مشکل است. من این قطعه را ۴۰ سال پیش زدم؛ موقعی که در منزل بودم، قبل از هنرستان به شکل تفننی با سه تار می زدم؛ البته با راهنمایی برادرم که این قطعه را روی سه تار زیاد می زد. ویژگی این قطعه چیست؟از ویژگی های آن یکی تنوع ریتم است. ما در موسیقی ایرانی در یک قطعه ریتم های رنگارنگ و مختلف نداریم. موسیقی ایرانی با یک ریتم شروع می شود و تا آخر می رود. این تنوع ریتمی در واقع اقتباس از غرب است و قشنگ هم هست. یک جا تند می شود یکجا سنگین می شود، مثل سونات و کنسرتو. دیگری اینکه بطور کلی مایه را ایرانی نگه داشته ولی حرکات را یک مقدار غربی کرده است. اینطور که خودش در یادداشت هایش نوشته و مرحوم خالقی و اطرافیانش بعدا برای ما تعریف کردند، گفته بوده ما می توانیم مایه های موسیقی ایرانی را تا حدودی در فرم های غربی اجرا کنیم. شما کلنل وزیری را ملاقات کرده بودید؟بله در هنرستان که بودم ایشان به آنجا می آمدند. من دیپلمم را از دست ایشان گرفتم. چه پستی در هنرستان داشت؟بازنشسته بود. دوست داشت، به هنرستان می آمد سر می زد. موقعی بود که هنرستان جنبه دولتی نداشت. به خاطر دوستی با مرحوم خالقی سر می زد. بعدا که دولتی شد دیگر نیامد. مؤسس هنرستان که بود؟انجمن موسیقی. یک انجمنی بنیانگذاری کرده بودند که برادر من هم عضو آن بود و ده دوازده نفر دیگر هم بودند. ولی مدیر مرحوم خالقی بود. انجمن موسیقی در سال ۱۳۲۸ تأسیس شد و هنرستان در سال ۱۳۳۰.(۹) با بودجه خود آقای خالقی اداره می شد؟بله. کسان دیگری هم بودند. البته وزارت فرهنگ وقت هم کمک می کرد. کمک های بخش خصوصی هم بود. ولی بودجه دولتی نداشت. بنیانگذاران مرکز حفظ و اشاعه موسیقی چه کسانی بودند؟ من، دکتر صفوت، مجید کیانی، داوود گنجه ای و یک نفر دیگر به نام آقای "انور" که در تئاتر بود. یعنی آقای برومند بعد از شما وارد مرکز شد و از ابتدا نبود؟بله. بوجود آمدن مرکز حفظ و اشاعه ابتکار دکتر صفوت بود و بنیانگذارانش را هم که گفتم. آقای برومند بعدا دعوت شدند و وقتی آمدند از رهنمودهای ایشان استفاده شد. من در کتاب گل صد برگ مسائل تاریخی را ذکر کردم و بی طرف هم نوشتم و از لحاظ تاریخی و بیان حقیقت، همه چیز سر جایش قرار دارد. اینکه گفته شده مرکز حفظ و اشاعه زیر نظر برومند تأسیس شده، درست نیست؟نخیر. اولین بار که ما در رادیو برنامه رسمی اجرا کردیم در گلچین هفته، آقای برومند شنیده بود. بعد گفت "آقای ذوالفنون، برنامه تون رو شنیدم. شما در سه تار که شاگرد من نبودی؟" حالا من در رادیو چیزی نگفته بودم؛ همینطوری کلا گفته بودم که موسیقی را نزد آقای برومند کار کردم. ولی بدش نمی آمد که یک تاییدی بگیرد، که حالا که ما در سه تار به یک جایی رسیدیم، منتسب به ایشان هم بشویم. من نمی دانستم چه باید بگویم، مثبت بگویم منفی بگویم. من گفتم به هر حال موسیقی را نزد شما یاد گرفتیم. بدش نمی آمد که من بگویم: "بله؛ سه تار را هم پیش شما یاد گرفتیم." نواره ...

ادامه مطلب  

یک اتفاق غیرقانونی در انجمن موسیقی استان فارس و سکوت مسئولان  

درخواست حذف این مطلب
انجمن موسیقی فارس طی دو سال گذشته در سکوت خبری به تغییر کلی اساسنامه و روش کار خود پرداخته و به نهادی تبدیل شده که هیچ سنخیتی با اساسنامه و آئین نامه شعب استانی انجمن موسیقی ایران ندارد؛ همین موضوع باعث استعفای رئیس سابق این انجمن و همچنین ایجاد اختلافاتی اساسی با ماهیت وجودی اصلی انجمن موسیقی ایران شده است. به گزارش خبرنگار ایلنا، انجمن موسیقی ایران از بدو تاسیس خود به عنوان بازوی اجرایی دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اجرای برخی فعالیت ها مانند برگزاری جشنواره های موسیقی فجر، جوان و موسیقی مقاومت، اداره ارکسترهای ملی و سمفونیک، برگزاری کنسرت های حمایتی و همچنین انتشار برخی آلبوم ها در حوزه موسیقی نواحی و کلاسیک و ایرانی همکاری کرده است.انجمن موسیقی ایران در سال 1386 برای راه اندازی و همراهی بیشتر شعب استانی خود تغییراتی در آئین نامه این شعب ایجاد کرد که طی آن 5 نفر اعضای هیئت مدیره انجمن موسیقی هر استان با پیشنهاد مدیرکل ارشاد آن استان انتخاب می شدند. روال کار نیز به این شکل بود که 5 نفر از هر استان توسط مدیرکل ارشاد آنجا به هیئت امنای انجمن موسیقی ایران معرفی می شدند تا پس از بررسی صلاحیت ها، احکام این افراد صادر شود.طبق این آئین نامه جدید، خود مدیرکل ارشاد استان نیز یکی از اعضای هیئت مدیره انجمن موسیقی استان محسوب می شد تا تعامل بیشتری میان انجمن های موسیقی و ادارات ارشاد استانی به وجود آید. این اعضا نیز با رای گیری، رئیس انجمن موسیقی استان را انتخاب می کردند.حدود سه سال بعد یعنی در سال 1389 نیز ضمن برگزاری سمینار شعب استانی انجمن موسیقی ایران در هتل فردوسی تهران، تصمیم گرفته شد این روال کمی تغییر کند. در این تغییر جدید، قرار شد مدیرکل اداره ارشاد هر استان به جای 5 نفر، 8 نفر را برای عضویت در هیئت مدیره انجمن موسیقی استان به هیئت امنای انجمن موسیقی ایران پیشنهاد دهد. البته این طرح تا زمان ابلاغ و اجرایی شدنش حدود دو سال به طول انجامید؛ اما در نهایت از سوی تمام شعب استانی انجمن موسیقی ایران به اجرا درآمد.در این چند سال شعب استانی انجمن موسیقی ایران همواره با مشارکت مدیرکل ارشاد استان ها تعیین می شدند تا تعاملی جدی میان مسئولان استانی ارشاد و اهالی موسیقی در اداره وضعیت موسیقی هر بخش از کشور شکل بگیرد.اینکه این روال تا چه حد توانسته یا می تواند درست و کارساز باشد مسئله ای است که باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت؛ نکته اصلی که در این گزارش سعی شده به آن پرداخته شود چرخش یکباره انجمن موسیقی فارس، در تضاد با اساسنامه و آئینه های مربوطه انجمن است.انجمن موسیقی فارس از حدود دو سال قبل به یکباره تمام این روال اساسنامه ای و آئین نامه ای را نادیده گرفت و ارتباطش را با انجمن موسیقی ایران به طور کامل قطع کرد و شیوه ای متفاوت در پیش گرفت. این تغییر رویه تا جایی پیش رفت که با وجود مخالفت های رئیس وقت انجمن موسیقی فارس با تخلفات به وجود آمده، در نهایت محسن خباز یعنی همان رئیس انجمن این استان مجبور به استعفا شد.محسن خباز (رئیس سابق انجمن موسیقی فارس) در گفتگو با خبرنگار ایلنا درباره دلیل استعفای دو سال قبل اش از این سمت گفت: دوستان در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس اعلام کردند که اساسنامه انجمن موسیقی ایران را قبول نداریم و خودمان اساسنامه دیگری تهیه می کنیم و بعد هم انتخابات را برگزار خواهیم کرد. بیش از دو سال قبل به همین دلیل استعفا دادم. این انجمنی که الان در شیراز به عنوان انجمن موسیقی فارس فعالیت می کند یک انجمن دیگر است که با ساختاری متفاوت از شعب انجمن موسیقی ایران تشکیل شده است. در واقع این انجمن هیچ ارتباط حقوقی یا کاری با انجمن موسیقی ایران ندارد. اساسنامه انجمن موسیقی فارس نیز تحت عنوان موسسه به ثبت رسیده است.نکته جالب رد پای رنگ پر رنگ مدیرکل اداره ارشاد استان فارس یعنی بهزاد مریدی در این ماجراست که محسن خباز نیز به آن اشاره کرد. در زمانی که این اتفاقات در شیراز رخ می داد، انجمن موسیقی ایران تصمیم گرفت برای حل این ماجرا نماینده ای را به شیراز بفرستد تا با "مریدی" مدیرکل ارشاد فارس در این خصوص دیدار کند؛ منتهی هیچ همکاری از سوی ارشاد فارس برای عملی شدن این دیدار صورت نگرفت و ماجرا رفته رفته ابعاد دیگری پیدا کرد.در نهایت پس از کش و قوس های فراوان، محسن خباز (رئیس وقت انجمن موسیقی فارس) در اعتراض به این رویه تصمیم به استعفا از سمت خود گرفت.طی د ...

ادامه مطلب  

«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)  

درخواست حذف این مطلب
سال هاست درباره محوریت خواننده در آنچه به تصور خودمان صنعت موسیقی در ایران گفته می شود، بحث شده است. «خواننده محوری» از دوران پیش از انقلاب رفتار حاکم بر کسب و کارهای مرتبط با موسیقی و متاسفانه دیدگاه عمومی از سوی مردم بوده است.به جز خواننده محوری، عوامل متعدد و مختلفی هم در کنار «کاهلی نهادینه» و علاقه ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی وجود دارد که این مشکل را دامن زده است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که به جز علاقه مندان پر و پا قرص موسیقی و برخی از اهالی موسیقی، کسی نام بسیاری از زحمت کشان موسیقی کشورمان را نمی داند. این زحمت کشان شامل آهنگ سازان، تنظیم کننده ها، نوازنده های سازهای مختلف، ارکسترها، تهیه کننده ها، کنسرت گذاران، مهندسان صدا و بسیاری دیگر می شود. کاهلی نهادینه ما ایرانیان، نه تنها شامل مخاطبان موسیقی نمی شود، بلکه در میان اهالی رسانه هم بسیار ریشه دار است و شاید بتوان از همان اول ریشه این کاهلی را در همین جا پیدا کرد؛ چرا که رسانه باید بستری باشد تا علاوه بر برآوردن نیاز محتوایی صوتی، تصویری و متنی مردم، فعالان صنف خود یا اصناف مرتبط با حوزه خود را نیز معرفی کند و رونق آنان را به رونق خود تبدیل کند که البته همه می دانیم پس از انقلاب چنین رویکردی مورد نظر صاحبان رسانه های «جریان اصلی» یعنی رادیو و تلویزیون در کشور ما نبوده. پس از آمدن اینترنت و جا بازکردن آن در زندگی ما ایرانی ها، کاهلی نهادینه ما ایرانیان بار دیگر خود را با وضوح تمام در جهان سایبری به رخ می کشد. محتوای دیجیتالی فارسی با انواع آسیب هایی که دارد از بزرگ ترین گلوگاه ها و نقاط بحران های سایبری در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات است و مسلمان از گلوگاه های بی رونقی رسانه های فارسی زبان سایبری، مثل تلویزیون تعاملی و غیره. اما این مقدمه تیره و تار چه ارتباطی به «واروژان»، آهنگ ساز و تنظیم کننده فقید ایرانی دارد؟! واروژان افسانه ای؛ که چقدر این صفت برازنده او است. اما چرا او افسانه ای است؟در کشورمان خیلی اتفاق می افتد که اعضای یک صنف همدیگر را قبول نداشته باشند و این پدیده در باره صنف موسیقی دان در کشور به شدت رایج است. در این میان واروژان از معدود چهره هایی است که همه قبولش دارند و به عنوان بهترین از او یاد می کنند. دلیل دوم برای افسانه ای بودن او، آهنگ هایی است که ساخته است؛ آهنگ هایی که تک تک آن ها دوست داشتنی اند. آثاری که جزیی از موسیقی متن میلیون ها ایرانی است. او چه به عنوان آهنگ ساز و تنظیم کننده و چه به عنوان فقط تنظیم کننده، وقت زیادی را برای کارهایش صرف کرده و کارِ «پُرکُن» ندارد. این دو نکته را هر کسی که دستی بر آتش آهنگ سازی و تنظیم داشته باشد می تواند به سادگی و با گوش کردن به کارهای واروژان متوجه بشود. دلیل دیگر افسانه ای بودن او این است که در میان مردم نام او شنیده شده و ایرانیان بسیاری حداقل با نام او آشنا هستند اما چیزی از این آهنگ ساز بزرگ موسیقی پاپ و موسیقی فیلم ایران نمی دانند. گویی نام او دچار همان «نسیانی» شده است که «خورخه لوییس بورخس»، نویسنده بزرگ آرژانتینی در آرزویش بود؛ یعنی واروژان و آثارش به گونه ای واقعی وارد فرهنگ و زندگی روزمره ما شده که این ورود مثل هوایی که هر لحظه تنفس می کنیم، آن قدر طبیعی و واقعی بوده که برای بیشتر مان ملموس نیست. از طرف دیگر عوامل متعدد که از جمله آن بی تمایلی خود واروژان به عکس انداختن و مصاحبه کردن، باعث شده تا «نسیان افسانه ای» درباره اش اتفاق بیفتد.دلیل دیگر افسانه ای بودن واروژان این است که وقتی درباره او صحبت می شود، کسانی که او و آثارش را می شناسند (که این شناخت لزوما شناخت فیزیکی و چهره به چهره نیست) محزون می شوند؛ چرا که او زود از دنیا رفت و رفتنش هم، رفتنی عجیب بود. او افسانه ای است چون ترکیبی کمیاب از یک قلب پرشور و ذهنی توانا و حسابگر است. وقتی صحبت او به میان می آید، او ترکیب بی بدیلی از احساس و تفکر است.اینکه بیشتر ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی تنها نام چند خواننده معاصر خودمان را می دانیم و از سوی دیگر، عادت به رفتارهایی ضدحمایتی مثل دانلود غیرقانونی یا تهیه نسخه های کپی داریم، بخشی از پدیده کاهلی نهادینه ماست. از طرف دیگر اهل مطالعه هم نیستم و شاید همان چند صفحه ای هم که نشریات درباره اهالی موسیقی کشورمان بنویسند، نخوانیم. رسانه های جریان اصلی کشورمان هم به دلایل خودشان کاری با موسیقی ندارند. اتفاقا آن ها خودشان یکی از دلایل پدیده خواننده محوری و کاهلی نهادینه در حوزه موسیقی و حتی حوزه های فراتر از موسیقی هستند. این کاهلی نهادینه تا جایی پیش می رود که عملا درباره برخی از افراد سرشناس موسیقی ما، منبعی متنی یا صوتی و تصویری وجود ندارد و به جز معلوماتی که دوستان و افرادی که ارتباط واقعی و چهره به چهره با فرد مورد نظر داشته اند، کسی از آنان چیزی نمی داند. این کاهلی در کشورهای بسیاری در حوزه موسیقی وجود ندارد. پیانوی اختصاصی واروژان مثلا اگر بخواهیم درباره موسیقی قرون وسطای اروپایی مطالبی جمع آوری کنیم، با جست و جویی ساده به منابع انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسه می رسیم که غنی و قابل اتکا هستند و از سوی دیگر قابل دسترسی. چه بخواهیم کار را از کتابخانه ها شروع کنیم، چه اینترنت، می توانیم به این منابع برسیم. حتی در کشورمان منابع بسیار عالی از انواع موسیقی غیرایرانی در کتابخانه ها وجود دارد که ترجمه شده یا به زبان اصلی است. ارگ بخواهیم درباره «بینگ کرازبی»، نخستین نسل ستاره های پاپ جهان چیزی بخوانیم، جست و جوی ساده ای در اینترنت می تواند ما را به انواع مختلفی از محتوا هدایت کند: فیلم های مستند درباره او، آثار صوتی و تصویری از او، کتاب ها، مقاله ها و برنامه های رادیویی با حضور او یا درباره او. بیشتر این محتواها هم با استناد به منابع یا اسنادی تهیه شده است که باعث می شود تا این محتواها، قابل اتکا و قابل اعتماد باشد.اما خدا نکند بخواهیم اطلاعاتی درباره مسائل و پدیده های مربوط به کشورمان و البته به زبان فارسی در اینترنت جست و جو کنیم. اول اینکه به تعداد قابل توجهی از سایت هایی بر می خوریم که همه چیزی در آن ها هست به جز آنچه جست و جو شده است. تبلیغ ساعت مچی، لوازم آرایشی، فیلم های کپی و غیرقانونی و جان مرغ تا شیر آدم در این سایت ها هست و فقط یک خط از تیتر مطلبی را که مورد نظر شما است زیر تمام این تبلیغات دفن کرده اند تا گوگل را گول بزنند و صفحه اینترنتی تبلیغی در جست و جوهای مختلف به جای نتیجه جست و جو برای مردم ظاهر شود.دوم اینکه به مطالبی کم ارزش و شاید اشتباه و تکراری می رسیم که هزاران سایت دیگر، همان مطالب را کپی کرده اند و با اندک تغییری در تیتر به شما ارائه می دهد. سوم مطالبی هستند که بیشتر ادعایی بی اساس را مطرح می کنند که نمی توان از صحت یا سقم آن مطمئن شد و این مسئله منبع را غیرقابل اتکا و اعتمادناپذیر می کند.چهارم مطالبی هستند که آن قدر کلی است که عملا به کار نمی آید. مثلا در خصوص واروژان تمام مطالبی که درباره ایشان از اینترنت به دست می آید در کل؛ دو متن بیوگرافی کوتاه است که تنها به سال تولد و وفات ایشان و فهرستی بدون تاریخ از آثار موسیقی پاپ ایران اشاره کرده است و نقل قولی هم از چند چهره شناخته شده موسیقی کشورمان درباره او آورده است. این دو بیوگرافی را صدها سایت استفاده کرده اند و 50 درصد از متن هر دوی این دو بیوگرافی هم مو به مو با هم مشابه است.به خوبی یادم است که حدود 10 سال پیش وقتی شیفته یکی از موسیقی متن های ساخته استاد «مرتضی حنانه» شدم، بعد از اینکه فهمیدم هیچ جور نمی توانم موسیقی متن آن فیلم را تهیه کنم، مگر اینکه در همان فیلم به موسیقی متن گوش بدهم، به اینترنت مراجعه کردم تا بلکه سرنخی به دست بیاورم که کمکم کند؛ اما این مراجعه به اینترنت تنها باعث شد تا عصبانی و مایوس شوم.وقتی صفحه ویکی پدیای ایشان را باز کردم دیدم ...

ادامه مطلب  

تامین بودجه جشنواره موسیقی نواحی به کجا حواله شده؟  

درخواست حذف این مطلب
نرگس کیانی: دهمین جشنواره موسیقی نواحی از ششم تا نهم تیر به دبیری احمد صدری در کرمان برگزار خواهد شد. جشنواره ای با محور منظومه خوانی؛ منظومه هایی فراتر از حیطه قومی چون شاهنامه خوانی، نظامی خوانی، خیام خوانی و... و منظومه هایی قومی چون کوراوغلو (پهلوانانه ای آذربایجانی)، اصلی و کرم (عاشقانه ای از آذربایجان) و... که در سه بخش راویان اصالت (رقابتی)، پیشکسوتان (غیررقابتی) و اجراهای رایگان، طی سه روز در کرمان و 11 شهر دیگر این استان برگزار خواهد شد. در هیچ کدام از 10 دوره این جشنواره شاهد حضور زنان نبوده ایم و از برگزارکنندگان تا شرکت کنندگانش یک دست مرد هستند. هر چند شنیده ها حاکی از آن بود که در این دوره برای اولین بار یک برنامه به صورت جنبی ویژه بانوان تدارک دیده خواهد شد که متاسفانه به واقعیت نپیوست. جشنواره موسیقی نواحی تاکنون کم فرازو نشیب از سر نگذرانده؛ رویدادی موسیقایی که در سال 1378، به همت محمدرضا درویشی شکل گرفت و تا سال 1383 به طور مستمر به کار خود ادامه داد. ششمین دوره جشنواره موسیقی نواحی در سال 83، هفت سال منتظر ماند تا هفتمین دوره را در سال 90 ببیند. 91 خبری نبود. هشتمین دوره در سال 92 برگزار شد. 93 و 94 باز هم خبری نبود تا دوره نهم در سال 95 برگزار شود و اکنون شاهد برگزاری دوره دهم باشیم. در یکی از روزهای پیش از رسیدن به دهمین دوره جشنواره موسیقی نواحی در کافه خبرِ خبرگزاری خبرآنلاین میزبان احمد صدری دبیر این رویداد موسیقایی شدیم تا برایمان از دلایل عدم جا افتادن فرهنگ شنیدن موسیقی نواحی در میان مردم، سویه تخصصی جشنواره دهم در بخش راویان اصالت و سویه مردمی اش در اجراهای رایگان پارک مادر کرمان، دلایل او برای رقابتی برگزار کردن این رویداد، بخش های پیراموسیقایی جشنواره موسیقی نواحی از جمله هفته فیلم مستند، نمایشگاه عکس، ورک شاپ سازسازی و...، ادعای دبیر سی و ششمین جشنواره موسیقی فجر در خصوص دعوت از برگزیدگان جشنواره موسیقی نواحی در دور بعد، قطع و وصل های مکرر در برگزاری جشنواره موسیقی نواحی از سال 78 تاکنون، نحوه تامین بودجه، برگزار شدن یا نشدن جشنواره موسیقی نواحی در کرمان طی سال های بعد، چرایی کم شدن تعداد شرکت کنندگان در جشنواره دهم نسبت به دور قبل، معیارهای دعوت از پیشکسوتان و دشواری های حاکم بر سر راه دعوت از آن ها و در نهایت حضور یا عدم حضورش در سِمت دبیری جشنواره سال آینده بگوید. در فراخوان دهمین جشنواره موسیقی نواحی ایران در بخش اهداف جشنواره آمده است؛ حفظ و انتقال ویژگی های آیینی موسیقی نواحی ایران به آیندگان، پاسداری از نغمات قدیمی و مواریث معنوی و سجایای نهفته در این موسیقی و فراهم سازی بستری مناسب برای به دست آوردن بازمانده های موجود و احیا انواع فرم های اجرایی موسیقی نواحی ایران. با توجه به این که یکی از معضلات اصلی موسیقی نواحی، جا نیافتادن فرهنگ شنیدن آن در میان مردم است آیا می پذیرید که پیدا کردن راهکاری برای شنیده شدن این نوع از موسیقی باید یکی از اهداف جشنواره می بود؟ و آیا موافقید که نگاه موزه ای به این جریان موسیقی، گریبان آن را گرفته و موجب شده که در سبد شنیداری توده مردم قرار نگیرد؟ ظاهرا جشنواره دهم نیز بیش از هر چیز بر حفظ موسیقی نواحی به عنوان میراثی معنوی تاکید دارد و شنیده شدن آن را که می توان گمشده ای بزرگ دانستش نادیده گرفته است.موسیقی نواحی ما یعنی موسیقی اقوام مختلف ایران، یک موسیقی کاملا فرهنگی است، در بستر فرهنگ معنا پیدا می کند و رابطه تام وتمامی با تاریخ یک قوم، با زبان و حتی با جغرافیا آن دارد. یعنی شما وقتی مثلا موسیقی کردی را مورد مطالعه قرار می دهید می بینید که به عنوان یکی از مظاهر فرهنگ در یک مجموعه همبسته در وحدتی کامل با سایر شئونات فرهنگی و هنری کردها قرار دارد یا در منطقه خراسان و سیستان همان طور که طراحی لباس شان و مقتضیات زندگی شان با هم فرق دارد، موسیقی شان هم با یکدیگر متفاوت است. تا زمانی که فرهنگ زنده است، موسیقی هم زنده است و ما نباید نگاه خودمان را به موضوع غالب کنیم و بگوییم چون ما نمی بینیم، پس نیست و این موسیقی دیگر موزه ای شده است! در حالی که با یک احصا کوچک می بینیم که این موسیقی زنده است و پویا اما در نگاه درون فرهنگی، مثلا اگر به سراغ بیت خوان های منطقه آذربایجان غربی، کردهای مهاباد بروید می بینید مادری که فرزندش شهید شده بدون آن که از جایی سفارش گرفته باشد یا بی این که بخواهد در راستای ایدئولوژی حاکم حرکت کند برای فرزندش شعر می گوید، موسیقی می سازد و او را به سرداری در دوران صدر اسلام و پیش از اسلام تشبیه می کند. این که این نوع از موسیقی در سبد شنیداری مردم قرار ندارد مسئله ای عام است. مردم چقدر موسیقی دستگاهی یا کلاسیک گوش می کنند که موسیقی نواحی گوش کنند؟ ایجاد زمینه و بستر مناسب برای شنیده شدن این نوع از موسیقی وظیفه جشنواره نیست بلکه وظیفه رسانه های دیگر است، رسانه هایی مثل صداوسیمای مرکز و استانی که محل مناسبی برای ظهور و بروز این نوع از موسیقی فرهنگی که سبب بازجست هویت فرهنگی می شود است. دقیقا نکته همین جاست. سازوکار تولید به روز است اما محلی برای عرضه و بُروز این موسیقی به روز وجود ندارد. این شکل از موسیقی عملا جایی برای ظهور و بروز ندارد. عملکرد رسانه ای مانند صداوسیما در این مورد بسیار تاثیرگذار است و مثلا اگر به شکل پیوسته قارقار کلاغ هم پخش کند، می تواند گوش مردم را به آن عادت دهد. وقتی شما ذائقه تان به چیز بد عادت کند، چیز خوب را رد می کنید و نمی پذیرید. «قصه آن دباغ که در بازار عطاران از بوی عطر و مُشک بیهوش و رنجور شد» از مولانا را به یاد بیاورید. نقل به مضمون می کنم؛ دو برادر دباغ که یکی از آن ها گذرش به بازار و راسته مُشک فروش ها می افتد و با شنیدن بوی خوش از هوش می رود! دورش جمع می شوند که ببینند چه شده که برادرش می گوید نترسید کمی سرگین بیاورید و جلوی بینی اش بگیرید، حالش خوب می شود. عادت به بوی خوب ندارد! مراد من ابدا رفتن به سوی ممیزی نیست و اگر مسئول تصمیم گیری در این حوزه بودم، ابدا نمی گفتم که (به شوخی) همه باید چیزی را که به نظر احمد صدری خوب است گوش بدهند و هیچ کس حق ندارد تحت هیچ شرایطی چیز دیگری گوش کند! اتفاقا یک مدیر فرهنگی باید همه چیز را کنار هم ببیند. مثلا معلوم است که جامعه به موسیقی کاباره ای و دیسکویی نیاز دارد و منِ نوعی به عنوان مسئول فرهنگی می توانم (با صدایی آرام) کاری به کارش نداشته باشم و جلویش را نگیرم (با صدایی بلند) نه این که خودم مبلغش شوم! طوری که نوحه خوانی را هم تحت تاثیر خود قرار دهد. چرا؟! چون درش پول هست! مسئول قبلی صداوسیمای کرمان وقتی مدیر کل ارشاد کرمان از او درخواست می ...

ادامه مطلب  

آهنگ ها دیگر بوی عشق نمی دهد / به نسل جوان بسیار خوشبین هستم  

درخواست حذف این مطلب
سرویس موسیقی هنرآنلاین: میلاد کیایی اول مهر سال 1323 در تهران متولد شد. وی در خانواده ای پا به عرصه وجود نهاد که همگی اهل فرهنگ، ادبیات، شعر و موسیقی بودند. پدر او با وجودی که در آن زمان از مشاغل مهم و بالای اداری برخوردار بودند ولی هرگز آن مشاغل عالی رتبه را افتخار ندانسته و همواره افتخارش براین بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار داشته و توانسته فرزندانش را با هنر والای موسیقی مانوس سازد.او جزو اولین نفرات بنیان گذار در تئاتر و سینمای ایران بوده و در چندین فیلم سینمایی فارسی نیز ایفای نقش نموده است. وی تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی می نواخت و با چند زبان زنده دنیا به ویژه زبان فرانسه به خوبی آشنا بود.تولد میلاد کیایی همزمان با برقراری صلح در جهان بود، از این جهت و با الهام از اسامی قهرمانان شاهنامه فردوسی نام او را "میلاد" نهادند. میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از طفولیت نسبت به موسیقی نشان داد و نوازندگی سنتور را از سن هشت سالگی ابتدا نزد پدر و سپس آموزش ردیف های موسیقی ایران را نزد برادر بزرگترش زنده یاد "ایرج کیایی" که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد "ابوالحسن خان صبا" بودند فرا گرفت. سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال کرد.میلاد کیایی فعالیت های هنری را از سن دوازده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز و پس از آن در سنین نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی به نام های "احساس و اندیشه" و "بزم آدینه" را به مدت چهار سال عهده دار بود. در سن هفده سالگی زمانی که در سال دوم دبیرستان تحصیل می کرد در مسابقات هنری آموزشگاه های سراسر کشور در رشته موسیقی، مقام نخست ساز سنتور را کسب کرد و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاس های فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران شد.او در رشته آهنگسازی از محضر چندین استاد بزرگ بهره مند شده است و تاکنون بیش از یکصد قطعه آهنگ ساخته که اکثر آنها بوسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروه های موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط درآمده است. نام برخی از این قطعات پگاه، ابر بی باران، سبزه زار، موسیقی روی تم های محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، کوه های سفید، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و ... است. همچنین این نوازنده برای هجده فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی موسیقی متن ساخته است.میلاد کیایی ابداع هایی نیز روی کوک سنتور داشته و تالیفاتی نیز در زمینه گام ها و فواصل بین پرده های مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است. وی در حال حاضر مدرس موسیقی و عضو هیئت امنای فرهنگ صوتی ایران است. همچنین در سال 1380 موفق به دریافت درجه دکترای موسیقی در رشته نوازندگی و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور شد و به همین مناسبت نیز استاد علی تجویدی با اینکه در آن زمان در بستر بیماری بودند ولی طی مراسمی لوح افتخار هنری را به خاطر چهل سال فعالیت هنری به ایشان اهداء کردند.میلاد کیایی کنسرت های متعددی را در داخل و خارج از کشور برگزار کرده است و تاکنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت که عده ای از آنان به دانشکده های مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافته اند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافته اند. با این نوازنده و آهنگساز گفتگویی انجام دادیم که از نظرتان می گذرد:شما نوازندگی را از سنین کودکی آغاز کردید، چگونه به موسیقی و ساز سنتور علاقه مند شدید؟موسیقی در خانواده ما حالت موروثی داشت. ما در خانواده ای متولد شدیم که همه اهل موسیقی بودند و پدرم همیشه مشوق ما بود و بیش تر از همه به موسیقی و ادبیات علاقه داشت. مثلا در دوره ای که ما کودک بودیم ایشان با وجود اینکه مشاغل اداری مهمی داشت ولی هرگز به یاد ندارم که این مشاغل را افتخار بداند. پدرم همیشه به ما می گفت افتخار من این است که شعر می گویم و ساز می زنم. یادم می آید روزی در این باره به دوست خودش می گفت: آنچه که از هر سلسله باقی می ماند نام دانشمندان و هنرمندان است. مثلا زمانی که از سلسله ساسانی یاد می شود هیچ کس نمی داند که وزیر دارایی این سلسله چه کسی بوده است، ولی زمانی که اسم سلسله ساسانی می آید بلافاصله نکیسا و باربد در ذهن مخاطب تداعی می شود. به طور کلی من در خانواده ای به دنیا آمدم که به موسیقی به عنوان یک هدف خاص نگاه می کردند. پدرم برای اولین بار ساز سنتور را در مقابلم گذاشت و به همین دلیل من به این ساز علاقه مند شدم. اما کوک این ساز من را بسیار اذیت کرد و بهتر است بگویم کوک ساز سنتور، من را پیر کرد. مثلا روزی حساب کردم که چه مدت از سال های زندگی ام را صرف کوک کردن ساز سنتور کرده ام و در کمال تعجب متوجه شدم که نزدیک شش سال از عمرم را صرف کوک کردن این ساز کرده ام. البته این ساز چیزهای زیادی به من آموخت و چون دارای رمز و راز زیادی بود به همین دلیل من به این ساز علاقه مند شدم. به طور کلی ساز سنتور نیاز به دقت فراوان دارد زیرا دارای 72 سیم است و هیچ سازی آنقدر دارای ظرافت نیست. این ساز جز سازهایی است که هم شنیدنی و هم دیدنی است. در حالی که بعضی از سازها را می توانیم نبینیم و فقط بشنویم. به هر حال پدرم این ساز را برای من در نظر گرفت و با گذشت نیم قرن از آن دوران هنوز هم با علاقه این ساز را می زنم و بهتر است بگویم که با ساز سنتور زندگی می کنم. با اینکه پدرم و شرایط زندگی ما به نحوی بود که همه اعضای خانواده به سمت موسیقی رفتیم، اما پدرم معتقد بود که به هنر و موسیقی به چشم یک شغل نگاه نکنیم؛ بلکه موسیقی در زندگی ما یک هدف باشد که خوشبختانه همین طور هم شد و من و برادرم که در حال حاضر در نیویورک زندگی می کند و پیانیست خوبی است از روی عشق و علاقه ساز می زنیم. من در تمامی این سال ها هیچ گاه به موسیقی به عنوان یک راه کسب درآمد نگاه نکردم، زیرا موسیقی بخش مهمی از علاقه من را تشکیل می دهد.شما ساز سنتور را زیر نظر چه کسانی آموزش دیدید؟من آموزش ابتدایی موسیقی را زیر نظر برادرم آموختم و ایشان در سال های 1330 تا 1333 شاگرد استاد ابوالحسن خان صبا بود. برادرم در موسیقی نابغه بود اما این راه را به صورت جدی دنبال نکرد و فقط گاهی ساز می زد. من دروس ابتدایی را پیش ایشان فراگرفتم. تا 13 سالگی تمام ردیف ها را نزد برادرم آموختم و بعد از این دوران بود که تصمیم گرفتم که روش جدیدی را در سنتورنوازی ابداع کنم. به همین دلیل بیشتر بر روی این ساز تمرکز کردم و نوآوری هایی را به وجود آوردم. البته سنت گراها موافق این کار نبودند، مثلا یکی از کسانی که مخالف نوآوری بود پدر و برادرم بودند. به هرحال من احساس می کردم که دچار معضل تکرار شده ام و به همین دلیل به دنبال روشی نو بودم و سعی کردم بدعتی در کار نوازندگی به وجود آورم که موفق شدم. همین کار من باعث شد تا در سال 1342 در مسابقه موسیقی سراسر کشور بتوانم رتبه اول را کسب کنم. پدرم در آن زمان برای اینکه من به خودم مغرور نشوم گفت: تو به خاطر اینکه رقبایت ضعیف بودند موفق شدی رتبه نخست را کسب کنی. آن زمان خیلی از حرف پدرم ناراحت شدم اما الان متوجه می شوم که حرف های پدرم باعث شد تا بیشتر تلاش کنم. این نوآوری ادامه پیدا کرد تا اینکه افراد دیگری هم پیدا شدند که ادامه دهنده روش و سبک جدید من شدند که معروف ترین آنها اردوان کامکار است. به طور کلی ابداعات من سبب شد که بسیاری از جوان ها به این ساز علاقه مند شدند؛ زیرا در زمان ما سنتور خیلی طرفدار نداشت و بیشتر به گیتار و آکاردئون توجه می شد، اما با روش ابداعی من بسیاری از جوان ها به سمت این ساز گرایش پیدا کردند. یادم می آید در آن دوران از مغازه ها با من تماس می گرفتند و می گفتند هر وقت که صدای ساز شما از رادیو پخش می شود تعداد مشتریان ما هم بیشتر می شود. این راهی بود تا همه افراد جذب این ساز شوند و این برای من یک هدیه بزرگ بود.روش تدریس ایرج کیایی چه نکته ویژه ای داشت؟برادرم با صبر و حوصله بسیار ساعت ها به من درس می داد و این موضوع باعث شد تا علاقه من به موسیقی بیشتر شود. شاید اگر برادرم با حوصله زیاد به من آموزش نمی داد من همان سال های اول از مسیر موسیقی دور می شدم. به نظر من فقط نوازندگی هنر نیست بلکه معلم بودن نیز یک هنر است. خیلی از افراد نوازندگان خوبی هستند اما ممکن است معلم خوبی نباشند. به طور مثال من خیلی دوست داشتم که پسرم نوازنده خوبی شود و زمانی که هشت ساله بود تصمیم گرفتم که ساز پیانو را به او یاد دهم، به همین دلیل وقتی هشت ساله بود او را پیش یکی از بهترین هنرجویانم در هنرستان بردم. ولی بعد از مدتی متوجه شدم که بی میل شده است. یک روز به من گفت که دیگر تمایلی ندارد به کلاس برود. من با این حرف او خیلی ناراحت شدم زیرا یکی از آرزوهایم این بود که فرزندم نوازنده قابلی شود. من همان جا متوجه شدم که معلم او باعث شده است که از ساز زدن کناره بگیرد. به همین دلیل یک روز با پسرم سر کلاس رفتم و متوجه شدم که معلم موسیقی او اصلا با حوصله رفتار نمی کند. این دلزدگی پسرم باعث شد که دیگر به سراغ نوازندگی و آموختن موسیقی نرود. در حالی که از همان دوران کودکی زمانی که من از سر کار برمی گشتم برای او ماژیک و آبرنگ می خریدم و زمانی که نقاشی می کشید من یک شکلات به عنوان جایزه به او می دادم. این کار من باعث شد که نقاشی کشیدن برایش شیرین شود. در حال حاضر او یکی از بهترین ترین نقاشان ایران است و خیلی پیشرفت کرده است. به طور حتم تشویق های من بی تاثیر نبود، به همین دلیل معلم بودن هنر است. برادر من معلم نبود اما چون ذوق را در من می دید سعی می کرد این اشتیاق را بیشتر در من پرورش دهد. من در آن زمان هشت ساله بودم و به کمک برادرم پله های ترقی را یکی یکی طی کردم.تفاوت سنتورنوازی معاصر و قدیم در چیست؟به طور کلی قطعاتی وجود دارد که از اوایل سلسله قاجار جمع آوری شده اند که نام آنها ردیف های موسیقی است . این جمع آوری توسط میرزا عبدالله آقا مجرد ایرانی انجام شد که بعدها به صورت مکتوب توسط اساتیدی چون ابولحسن خان صبا، روح الله خالقی و ... جمع آوری شد. این ردیف ها مانند جدول ضرب است و یک موسیقی دان در ابتدا باید این ردیف ها را بیاموزد. اما بعد از آموزش این ردیف ها باید به دنبال حرف تازه و جدید باشیم. مثلا قطعه کرشمه سینه به سینه به نسل های بعد منتقل شد و توسط خوانندگان بسیاری خوانده شد اما بعد از مدتی نوآوری و قطعات نو جای این قطعات را گرفت. به طور کلی ما نباید دست روی دست بگذاریم بلکه باید حرکت نویی در موسیقی به وجود آوریم. این نوآوری ها اگر جاذبه داشته باشد و مطلوب جامعه هنری باشد، ماندگار می شود، اما اگر مطلوب نباشد از ذهن مخاطبان محو می شوند. به نظرم این ضرورت زمانه است که نوآوری هایی به وجود آید زیرا یکی از معانی هنر خلاقیت است. به همین دلیل سنتورنوازی معاصر برای ...

ادامه مطلب  

سینما قبل موسیقی در زندگی من جریان داشت  

درخواست حذف این مطلب
حسین علیزاده استاد موسیقی و نوازنده پیشکسوت تار گفت، قبل از اینکه موسیقی بخوانم سینما در زندگی من جریان داشت.ایران اکونومیست - به گزارش ایران اکونومیست به نقل از خانه سینما، نخستین نشست از سلسله نشست های تخصصی سال 1396 انجمن صنفی بازیگران سینما با سخنرانی استاد حسین علیزاده روز گذشته(سه شنبه) با حضور بازیگران سینمای کشور و اعضای شوراهای مرکزی اصناف و تشکل های جامعه اصناف سینمایی ایران در تالار زنده یاد سیف اله داد خانه سینما برگزار شد. علیزاده در این نشست افزود: من هرگاه در چنین مجالسی که می شنونم از من تعریف و تمجید می کنند احساس می کنم که درباره من غلو شده است چرا که من مانند بسیاری از مردم که دوستدار موسیقی هستند شوق موسیقی داشته و دارم. اتفاقا خوب یادم هست زمانی که بسیاری از خانواده ها به خواسته فرزندان خود توجهی نمی کردند و وقتی آنها می خواستند موسیقی کار کنند با خشونت عجیبی از سوی پدر و مادر مواجه می شدند، پدر خیاط و مادر خانه دار بودند که به دلیل اینکه عشق در وجودشان بود به محض اینکه فهمیدند عاشق موسیقی هستم من را با تمام مشکلات مالی در هنرستان موسیقی ثبت نام کردند و حالا از آن دوران تا به امروز با این عشق زندگی کردم و مفتخرم که پدر و مادرم این لطف را در حقم کردند.وی با اشاره به عدم دریافت نشان شوالیه که چندی پیش از سوی دولت فرانسه بهاعطا شد، توضیح داد: به طور حتم هیچ هنرمندی از دریافت جایزه بدش نمی آید اما برخی از مواقع فضا به گونه ای پیش می رود که هنرمند از دریافت جایزه اشباع می شود. از سوی دیگر آنهایی که در خارج از کشور به قضاوت ما می نشینند نمی دانند هر کدام از این نت هایی که برایشان جایزه تعیین کردند چقدر در وزارت ارشاد معطل بود تا مردم ایران آن را بشنوند. به همین جهت من اصولا از مسئولان و هیچ فرد و نهادی هیچ انتظاری ندارم چون نمی دانند هنرمند برای خلق یک اثر هنری چه مشقت هایی را تحمل می کند.علیزاده که با دریافت چهار سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر همراه با مجید انتظامی رکوردار دریافت جایزه بخش آهنگسازی است، ادامه داد: وقتی شما به عنوان یک مخاطب واژه سینما را می شنوید فرقی نمی کند در چه رشته هنری مشغول به تحصیل یا فعالیت هستید، چون این هنر زاویه جدیدی از زندگی را به شما نشان می هد که در زندگی واقعی آن را کمتر می بینیم و این همان موضوعی بود که از بچگی در آرزوها و تخیل من وجود داشت و تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. من خوب به خاطر دارم وقتی بچه بودم همراه با برادرم که همواره به سینما علاقه مند بودیم برخی از خرده فیلم ها را جمع می کردیم و بعد از آن با دیگر کودکانی که به سینما علاقه مند بودند از طریق یک عدسی دست ساز سینمایی می ساختیم و آنها را تماشا می کردیم.این استاد تار با اشاره به دوران طلایی منطقه لاله زار تهران به عنوان قطب فرهنگی سال های پیش از انقلاب عنوان کرد: لاله زار به معنا و مفهوم مطلق کلمه قلب فرهنگی تهران بود و می توانم بگویم شما اگر با چشمان بسته وارد خیابان لاله زار تهران می شدید با چشمان بسته می فهمیدید که در کجا قرار دارید. چرا که انواع و اقسام سینماها و تئاترهای مختلف با نصب بلندگوهای متعدد در سردر سینما و تئاتر ها سعی در جلب مشتری داشتند که چنین فضایی واقعا شکوه و هیجان زیادی را به این منطقه از تهران بخشیده بود. ما هم مانند خیلی از علاقه مندان سینما تخیلات این هنر ارزشمند را در لاله زاری پیدا کردیم که برای تماشای فیلم های سینمایی اش روزهای زیادی به پس انداز کردن پول مشغول بودیم.علیزاده با ذکر خاطراتی از علاقه مندی های دوران نوجوانی خود به سینما گفت: من قبل از اینکه موسیقی بخوانم سینما در زندگی من جریان داشت و یادم هست که چه فیلم های غیرایرانی خوبی روی پرده سینماها اکران می شد که به معنای واقعی تخیلات سینما را وارد زندگی واقعی می کرد. برای ما سینما فقط تماشای یک فیلم روی پرده نبود بلکه جزئی از زندگی بود که در درون اندیشه همه ما تزریق می شد. البته آن موقع سینمای ایران با سینمای دوران ما خیلی فرق داشت و در کنار این فضا واژه ای به نام «فیلمفارسی» وجود داشت که آثاری چون «گنج قارون» با بازی فردین نمونه های عینی آن است. اثری که من به شخصه آن را دوست دارم و در زمان هایی آن را دوباره تماشا می کنم.این استاد موسیقی گفت: با تمام این احوال سینما برای من همچنان جذاب بود و اصلا فکر نمی کردم که روزی به عنوان آهنگساز در این عرصه حضور پیدا کنم. حتی در این سال ها از اینکه بگویم قبل از هر شغلی در سینما مشغول به آهنگسازی هستم برایم جذاب و لذت بخش است چرا که شغل آهنگسازی یکی از آرزوهای من بود که دوست داشتم روزی به آن برسم. من هیچ وقت آن دوران خاطره انگیز را فراموش نمی کنم که فیلم های خارجی با دوبله های شاهکار ایرانی چه روزها و شب هایی را برای ما رقم می زدند. من خوب یادم می آید وقتی این فیلم ها اکران می شد موسیقی اش برای ما زندگی بود که تا همین امروز هم ملودی برخی از آنها از جمله «لورنس عربستان»، «باراباس» و «اسپارتاکوس» برای خودم زمزمه می کنم. البته در همین دوران بود که بعد از دوران پهلوی و پیروزی انقلاب به تدریج سینمای روشنفکری مانند فیلم «گاو» شروع شد که در ایران هم بسیار مورد تایید قرار گرفت.علیزاده ادامه داد: وقتی به تدریج بزرگ شدم و با دانشگاه از سینمای فیلمفارسی فاصله گرفتم، متوجه شدم که در اغلب این فیلم ها همیشه همه چیز مانند تصویر یک شکل بود و بیننده در این آثار با تصانیفی رو به رو می شد که مرتب در حال تکرار شدن بود. به عنوان نمونه در آن دوران هنرمندی به نام اسماعیل واثقی که خود از تحصیلکرده های موسیقی بود پسری به نام حسین واثقی داشت که نه نت بلد بود و نه سازی می زد اما از به دلیل ذوقی که داشت در چارچوب موسیقی کافه و کاباره به کار آهنگسازی فیلم مشغول بود که واقعا جالب توجه بود. اما در زمان ساخت فیلم گاو داریوش مهرجویی بود که وقتی هرمز فرهت موسیقی آن را ساخت همه متوجه شدند که موسیقی فیلم هم می تواند همراه با محتوای اثر زاده شود.وی افزود: بعد از شکل گیری این جریان موسیقایی در سینما بود که هنرمندانی چون اسفندیار منفردزاده و مسعود کیمیایی زحمت بسیار زیادی در عرصه آهنگسازی فیلم انجام دادند. و مطمئنم شاید اگر موسیقی فیلمی چون «قیصر» به دست یک دکترای موسیقی هم ساخته می شود به زیبایی ملودی که منفردزاده در این اثر خلق کرد، نمی شد و این به جهت پیوند ارزشمند آهنگساز و کارگردان بود که ماجرای موسیقی در فیلم را پیش از پیروزی انقلاب جدی کرد.علیزاده به موضوع توسعه موسیقی فیلم در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی بخشی از سینمای ما تبدیل به عنصر روشنفکری می شود و اینجاست که یک نکته جالب اتفاق می افتد. اینکه آیا این سینمای روشنفکری یا سینمایی که ادای روشنفکری را در می اورد می تواند وجوه منفی نیز داشته باشد؟ آیا ما در این دوران روشنفکریم یا هنرمندیم یا هنرمند روشنفکریم؟ که البته وقتی ما روشنفکر می شویم خیلی دنبال خواسته های خود در خارج از فضایی که در آن قرار داریم می رویم در حالیکه باید بدانیم یک گنجینه در درون خودمان وجود دارد. گرچه در همین سینمای روشنفکری خودمان یا در درون سینمای جنگ که به طور حتم در ان استثنائاتی وجود دارد فیلم های بسیار بدی تولید شد که منطبق بر واقعیت نبود.وی با اشاره به تلاش های شهید سید مرتضی آوینی در عرصه های پژوهشی سینمای دفاع مقدس و تطبیق آن با جریان فعلی سینمای مقاومت تصریح کرد: در اینجا یک سئوال می کنم اینکه سینمای ما در مقابل واقعیت های جنگ چه واکنشی نشان داد؟ من هم معتقدم که قطعا فیلم های خوبی درباره جنگ ساخته شده است که باید انها را از میان تعداد دیگر فیلم های بد جدا کرد. اما بر این باورم زمان آن رسیده که درباره پاسخ به این پرسش به نتیجه لازم دست پیدا کنیم و موسیقی فیلم نیز از این قاعده خارج نیست. البته من چندی پیش موسیقی فیلم «ملکه» را ساخته بودم که بر این باورم این یک فیلم سینمایی جنگی نیست چون اساسا قرار نبود خشونتی در این اثر ترویج شود.سازنده موسیقی فیلم «دلشدگان» گفت: در زمانی که سینمای جنگ و دستوری به حرکت خود ادامه می دهد، این سینمای مستقل است که خود را در سینمای ایران پیدا می کند و این یک اتفاق مبارک است. زیرا در این سینما فیلمسازی به زوایایی رسیده که بسیاری از چیزها در آن عادی نیست اما در عین حال به سمت مردمی شدن نیز رفته است. این سینما لزوما هم سینمایی عامیانه ای نیست اما با چاشنی نگاه هنرمندانه فیلمساز تبدیل به جریان محکمی در سینمای معاصر ایران می شود و اتفاقا در این سینماست که هنرمندان بزرگی چون عباس کیارستمی به عنوان یکی از روشنفکران سینمای ایران ظهور و بروز پیدا می کند و مخاطبان نیز با آثار او ارتباط خوبی برقرار می کنند. البته شاید این سینما سینمای سرگرم کننده ای نیست اما مردم باور کردند که چنین سینمایی هم می تواند وجود داشته باشد. انتظاری که نمود خود را با وجود سینمای پرسانسور ایران و ممیزی های مختلف در دنیا تبدیل به یکی مولفه های افتخار برانگیز می شود.علیزاده در بخش دیگری از صحبت های خود با ...

ادامه مطلب  

میلاد کیایی: آهنگ ها دیگر بوی عشق نمی دهد  

درخواست حذف این مطلب
هنرآنلاین – غزاله سعادتی: میلاد کیایی معتقد است در سالیان اخیر بیش از ۳۲ هزار آهنگ ساخته شده؛ اما هیچ کدام در دل های مردم جا نگرفتند، زیرا این آهنگ ها بوی عشق نمی دهد.میلاد کیایی اول مهر سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. وی در خانواده ای پا به عرصه وجود نهاد که همگی اهل فرهنگ، ادبیات، شعر و موسیقی بودند. پدر او با وجودی که در آن زمان از مشاغل مهم و بالای اداری برخوردار بودند ولی هرگز آن مشاغل عالی رتبه را افتخار ندانسته و همواره افتخارش براین بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار داشته و توانسته فرزندانش را با هنر والای موسیقی مانوس سازد.او جزو اولین نفرات بنیان گذار در تئاتر و سینمای ایران بوده و در چندین فیلم سینمایی فارسی نیز ایفای نقش نموده است. وی تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی می نواخت و با چند زبان زنده دنیا به ویژه زبان فرانسه به خوبی آشنا بود.تولد میلاد کیایی همزمان با برقراری صلح در جهان بود، از این جهت و با الهام از اسامی قهرمانان شاهنامه فردوسی نام او را “میلاد” نهادند. میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از طفولیت نسبت به موسیقی نشان داد و نوازندگی سنتور را از سن هشت سالگی ابتدا نزد پدر و سپس آموزش ردیف های موسیقی ایران را نزد برادر بزرگترش زنده یاد “ایرج کیایی” که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد “ابوالحسن خان صبا” بودند فرا گرفت. سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال کرد.میلاد کیایی فعالیت های هنری را از سن دوازده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز و پس از آن در سنین نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی به نام های “احساس و اندیشه” و “بزم آدینه” را به مدت چهار سال عهده دار بود. در سن هفده سالگی زمانی که در سال دوم دبیرستان تحصیل می کرد در مسابقات هنری آموزشگاه های سراسر کشور در رشته موسیقی، مقام نخست ساز سنتور را کسب کرد و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاس های فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران شد.او در رشته آهنگسازی از محضر چندین استاد بزرگ بهره مند شده است و تاکنون بیش از یکصد قطعه آهنگ ساخته که اکثر آنها بوسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروه های موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط درآمده است. نام برخی از این قطعات پگاه، ابر بی باران، سبزه زار، موسیقی روی تم های محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، کوه های سفید، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و … است. همچنین این نوازنده برای هجده فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی موسیقی متن ساخته است.میلاد کیایی ابداع هایی نیز روی کوک سنتور داشته و تالیفاتی نیز در زمینه گام ها و فواصل بین پرده های مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است. وی در حال حاضر مدرس موسیقی و عضو هیئت امنای فرهنگ صوتی ایران است. همچنین در سال ۱۳۸۰ موفق به دریافت درجه دکترای موسیقی در رشته نوازندگی و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور شد و به همین مناسبت نیز استاد علی تجویدی با اینکه در آن زمان در بستر بیماری بودند ولی طی مراسمی لوح افتخار هنری را به خاطر چهل سال فعالیت هنری به ایشان اهداء کردند.میلاد کیایی کنسرت های متعددی را در داخل و خارج از کشور برگزار کرده است و تاکنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت که عده ای از آنان به دانشکده های مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافته اند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافته اند. با این نوازنده و آهنگساز گفتگویی انجام دادیم که از نظرتان می گذرد:شما نوازندگی را از سنین کودکی آغاز کردید، چگونه به موسیقی و ساز سنتور علاقه مند شدید؟موسیقی در خانواده ما حالت موروثی داشت. ما در خانواده ای متولد شدیم که همه اهل موسیقی بودند و پدرم همیشه مشوق ما بود و بیش تر از همه به موسیقی و ادبیات علاقه داشت. مثلا در دوره ای که ما کودک بودیم ایشان با وجود اینکه مشاغل اداری مهمی داشت ولی هرگز به یاد ندارم که این مشاغل را افتخار بداند. پدرم همیشه به ما می گفت افتخار من این است که شعر می گویم و ساز می زنم. یادم می آید روزی در این باره به دوست خودش می گفت: آنچه که از هر سلسله باقی می ماند نام دانشمندان و هنرمندان است. مثلا زمانی که از سلسله ساسانی یاد می شود هیچ کس نمی داند که وزیر دارایی این سلسله چه کسی بوده است، ولی زمانی که اسم سلسله ساسانی می آید بلافاصله نکیسا و باربد در ذهن مخاطب تداعی می شود. به طور کلی من در خانواده ای به دنیا آمدم که به موسیقی به عنوان یک هدف خاص نگاه می کردند. پدرم برای اولین بار ساز سنتور را در مقابلم گذاشت و به همین دلیل من به این ساز علاقه مند شدم. اما کوک این ساز من را بسیار اذیت کرد و بهتر است بگویم کوک ساز سنتور، من را پیر کرد. مثلا روزی حساب کردم که چه مدت از سال های زندگی ام را صرف کوک کردن ساز سنتور کرده ام و در کمال تعجب متوجه شدم که نزدیک شش سال از عمرم را صرف کوک کردن این ساز کرده ام. البته این ساز چیزهای زیادی به من آموخت و چون دارای رمز و راز زیادی بود به همین دلیل من به این ساز علاقه مند شدم. به طور کلی ساز سنتور نیاز به دقت فراوان دارد زیرا دارای ۷۲ سیم است و هیچ سازی آنقدر دارای ظرافت نیست. این ساز جز سازهایی است که هم شنیدنی و هم دیدنی است. در حالی که بعضی از سازها را می توانیم نبینیم و فقط بشنویم. به هر حال پدرم این ساز را برای من در نظر گرفت و با گذشت نیم قرن از آن دوران هنوز هم با علاقه این ساز را می زنم و بهتر است بگویم که با ساز سنتور زندگی می کنم. با اینکه پدرم و شرایط زندگی ما به نحوی بود که همه اعضای خانواده به سمت موسیقی رفتیم، اما پدرم معتقد بود که به هنر و موسیقی به چشم یک شغل نگاه نکنیم؛ بلکه موسیقی در زندگی ما یک هدف باشد که خوشبختانه همین طور هم شد و من و برادرم که در حال حاضر در نیویورک زندگی می کند و پیانیست خوبی است از روی عشق و علاقه ساز می زنیم. من در تمامی این سال ها هیچ گاه به موسیقی به عنوان یک راه کسب درآمد نگاه نکردم، زیرا موسیقی بخش مهمی از علاقه من را تشکیل می دهد.شما ساز سنتور را زیر نظر چه کسانی آموزش دیدید؟من آموزش ابتدایی موسیقی را زیر نظر برادرم آموختم و ایشان در سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۳ شاگرد استاد ابوالحسن خان صبا بود. برادرم در موسیقی نابغه بود اما این راه را به صورت جدی دنبال نکرد و فقط گاهی ساز می زد. من دروس ابتدایی را پیش ایشان فراگرفتم. تا ۱۳ سالگی تمام ردیف ها را نزد برادرم آموختم و بعد از این دوران بود که تصمیم گرفتم که روش جدیدی را در سنتورنوازی ابداع کنم. به همین دلیل بیشتر بر روی این ساز تمرکز کردم و نوآوری هایی را به وجود آوردم. البته سنت گراها موافق این کار نبودند، مثلا یکی از کسانی که مخالف نوآوری بود پدر و برادرم بودند. به هرحال من احساس می کردم که دچار معضل تکرار شده ام و به همین دلیل به دنبال روشی نو بودم و سعی کردم بدعتی در کار نوازندگی به وجود آورم که موفق شدم. همین کار من باعث شد تا در سال ۱۳۴۲ در مسابقه موسیقی سراسر کشور بتوانم رتبه اول را کسب کنم. پدرم در آن زمان برای اینکه من به خودم مغرور نشوم گفت: تو به خاطر اینکه رقبایت ضعیف بودند موفق شدی رتبه نخست را کسب کنی. آن زمان خیلی از حرف پدرم ناراحت شدم اما الان متوجه می شوم که حرف های پدرم باعث شد تا بیشتر تلاش کنم. این نوآوری ادامه پیدا کرد تا اینکه افراد دیگری هم پیدا شدند که ادامه دهنده روش و سبک جدید من شدند که معروف ترین آنها اردوان کامکار است. به طور کلی ابداعات من سبب شد که بسیاری از جوان ها به این ساز علاقه مند شدند؛ زیرا در زمان ما سنتور خیلی طرفدار نداشت و بیشتر به گیتار و آکاردئون توجه می شد، اما با روش ابداعی من بسیاری از جوان ها به سمت این ساز گرایش پیدا کردند. یادم می آید در آن دوران از مغازه ها با من تماس می گرفتند و می گفتند هر وقت که صدای ساز شما از رادیو پخش می شود تعداد مشتریان ما هم بیشتر می شود. این راهی بود تا همه افراد جذب این ساز شوند و این برای من یک هدیه بزرگ بود.روش تدریس ایرج کیایی چه نکته ویژه ای داشت؟برادرم با صبر و حوصله بسیار ساعت ها به من درس می داد و این موضوع باعث شد تا علاقه من به موسیقی بیشتر شود. شاید اگر برادرم با حوصله زیاد به من آموزش نمی داد من همان سال های اول از مسیر موسیقی دور می شدم. به نظر من فقط نوازندگی هنر نیست بلکه معلم بودن نیز یک هنر است. خیلی از افراد نوازندگان خوبی هستند اما ممکن است معلم خوبی نباشند. به طور مثال من خیلی دوست داشتم که پسرم نوازنده خوبی شود و زمانی که هشت ساله بود تصمیم گرفتم که ساز پیانو را به او یاد دهم، به همین دلیل وقتی هشت ساله بود او را پیش یکی از بهترین هنرجویانم در هنرستان بردم. ولی بعد از مدتی متوجه شدم که بی میل شده است. یک روز به من گفت که دیگر تمایلی ندارد به کلاس برود. من با این حرف او خیلی ناراحت شدم زیرا یکی از آرزوهایم این بود که فرزندم نوازنده قابلی شود. من همان جا متوجه شدم که معلم او باعث شده است که از ساز زدن کناره بگیرد. به همین دلیل یک روز با پسرم سر کلاس رفتم و متوجه شدم که معلم موسیقی او اصلا با حوصله رفتار نمی کند. این دلزدگی پسرم باعث شد که دیگر به سراغ نوازندگی و آموختن موسیقی نرود. در حالی که از همان دوران کودکی زمانی که من از سر کار برمی گشتم برای او ماژیک و آبرنگ می خریدم و زمانی که نقاشی می کشید من یک شکلات به عنوان جایزه به او می دادم. این کار من باعث شد که نقاشی کشیدن برایش شیرین شود. در حال حاضر او یکی از بهترین ترین نقاشان ایران است و خیلی پیشرفت کرده است. به طور حتم تشویق های من بی تاثیر نبود، به همین دلیل معلم بودن هنر است. برادر من معلم نبود اما چون ذوق را در من می دید سعی می کرد این اشتیاق را بیشتر در من پرورش دهد. من در آن زمان هشت ساله بودم و به کمک برادرم پله های ترقی را یکی یکی طی کردم.تفاوت سنتورنوازی معاصر و قدیم در چیست؟به طور کلی قطعاتی وجود دارد که از اوایل سلسله قاجار جمع آوری شده اند که نام آنها ردیف های موسیقی است . این جمع آوری توسط میرزا عبدالله آقا مجرد ایرانی انجام شد که بعدها به صورت مکتوب توسط اساتیدی چون ابولحسن خان صبا، روح الله خالقی و … جمع آوری شد. این ردیف ها مانند جدول ضرب است و یک موسیقی دان در ابتدا باید این ردیف ها را بیاموزد. اما بعد از آموزش این ردیف ها باید به دنبال حرف تازه و جدید باشیم. مثلا قطعه کرشمه سینه به سینه به نسل های بعد منتقل شد و توسط خوانندگان بسیاری خوانده شد اما بعد از مدتی نوآوری و قطعات نو جای این قطعات را گرفت. به طور کلی ما نباید دست روی دست بگذاریم بلکه باید حرکت نویی در موسیقی به وجود آوریم. این نوآوری ها اگر جاذبه داشته باشد و مطلوب جامعه هنری باشد، ماندگار می شود، اما اگر مطلوب نباشد از ذهن مخاطبان محو می شوند. به نظرم این ضرورت زمانه است که نوآوری هایی به و ...

ادامه مطلب  

عسگرپور: بد به حال مدیری که خیال پردازانه درباره مشکلات حرف می زند/ سینمای ما پسرفت داشته است  

درخواست حذف این مطلب
سینماپرس: محمدمهدی عسگرپور مدیر عامل سابق خانه سینما که در ابتدای فعالیت ایوبی در کنار وی درب خانه سینما را گشودند امروز با کنایه تلویحی به اظهار نظرهای اخیر رئیس سازمان سینمایی بر این باور است که سینما پسرفت کرده است. به گزارش سینماپرس عسگرپور در مصاحبه ای که با یکی از سا ...

ادامه مطلب