اپل پارک و آمفی تئاتر استیو جابز را ببینید :: نشریه خبری پایدار


ماجرای اخراج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره به این شرکت  

درخواست حذف این مطلب
ماجرای اخراج استیو جابز از اپل ، قسمت مهمی از تاریخچه این کمپانی را توصیف می کند. او پس از اجرای یک کودتای نافرجام در هیئت مدیره، از اپل اخراج شد.ظهور، سقوط و بازگشت استیو جابز بخش بزرگی از افسانه بنیانگذار اپل را تشکیل می دهد.استیو جابز در سال 1985 و پس از اجرای یک کودتای نافرجام در هیئت مدیره، از شرکت خودش (اپل) اخراج شد. تصمیم سرنوشت ساز استیو جابز در این زمان، بسیار بسیار قابل توجه و آموزنده است. در پی اخراج استیو جابز از اپل ، او تمرکز خود را بر روی استارت آپ جدید خود گذاشت و شرکت کامپیوتری جدید next را راه اندازی کرد. تجارت جدید استیو جابز، بعد ها از سوی مقامات اپل مورد توجه قرار گرفت و در نهایت توسط همین کمپانی خریداری شد.مدتی بعد از این اتفاقات، او به مدیرعامل موقت و سپس به عنوان مدیرعامل دائمی این شرکت انتخاب شد. اخراج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره به این شرکت، اپل را به سمت موفقیت امروزی آن سوق داد. واقعیت این ماجرا نیز در نوع خود بسیار جالب است، از این جهت تصمیم گرفته ایم خلاصه ای از داستان این رویداد را خدمت شما عزیزان بازگو کنیم.ماجرای اخراج استیو جابز از اپل و بازگشت دوباره او و نجات کمپانی اپل !شرکت اپل در سال 1976 میلادی توسط استیو جابز (steve jobs) و استیو وزنیاک (steve wozniak) تاسیس شد. جابز، مرد ایده ها بود و مسائل مرتبط با کسب و کار را مدیریت می کرد و در مقابل، وزنیاک اولین مهندس این کمپانی بود. با این وجود هیچکدام از این دو جوان، تجربه اداره یک کمپانی را در کارنامه خود نداشتند.مایک مارکولا (mike markkula) به عنوان یکی از اولین سرمایه گذاران و کارمندان اپل، معتقد بود که استیو جابز و یا استیو وزنیاک توانایی لازم برای اداره این کمپانی را ندارند. از این جهت، او دوست خود یعنی مایکل اسکات (michael scott) که تجربه بسیاری در فعالیت های مدیریتی داشت را به عنوان مدیرعامل اپل معرفی کرد. اسکات اولین مدیرعامل رسمی کمپانی اپل بود که در سرانجام در سال 1981 و بعد از عرضه اولیه سهام شرکت اپل، از سمت خود کناره گیری کرد. با استعفای اسکات، مایک مارکولا تصمیم گرفت در مقام مدیرعامل جدید اپل، خودش اداره امور را به دست بگیرد.در سال 1983 میلادی استیو جابز علاقمند بود که مدیرعامل شود، اما هیئت مدیره با این تصمیم مخالف بودند. از این جهت جایز تصمیم گرفت مدیرعامل وقت کمپانی پپسی کولا یعنی جان اسکالی (john sculley) را برای مدیریت شرکت اپل به استخدام درآورد. او در جمله ای تاریخی جان اسکالی را مخاطب خود قرار داد و گفت:آیا می خواهی که باقی عمر خود را نیز صرف فروش آب و شکر کنی؟ یا اینکه با پیوستن به اپل، ما را در تغییر دادن دنیا همراهی خواهی کرد؟مشکل اساسی این بود که استیو جابز به شهرت بزرگی دست یافته بود و همین امر، همکاری با او را مشکل می کرد. جابز در زمینه جزئیات بسیار حساس بود و در موارد زیادی با تعیین ضرب العجل برای اعضای تیم خود، به احساسات افراد ضربه می زد.در سال 1985 و با کمک های جابز، کمپانی اپل موفق به عرضه کامپیوترهای لیسا (lisa) شد. کامپیوتر لیسا ، اولین رایانه شخصی با رابط گرافیکی (gui) در سراسر جهان بود، اما با این وجود استقبال خوبی از آن صورت نگرفت. پروژه بعدی جابز یعنی کامپیوترهای مکینتاش به فروش بهتری دست پیدا کردند، اما همچنین سهم بزرگی از بازار در اختیار کمپانی آی بی آم (ibm) قرار داشت.جان اسکالی تصمیم گرفت بنیان گذار اپل را از گروه مکینتایش جدا سازد و در مقابل، استیو جابز نیز نزد هیئت مدیره رفت؛ اما اعضای هیئت مدیره نیز در این زمینه حامی اسکالی بودند.این درست همان جایی ست که داستان دو روایت مختلف را پیدا می کند. استیو جابز به صورت عمومی اعلام کرد که هیئت مدیره او ر ...

ادامه مطلب  

بیوگرافی استیو وزنیاک، هم بنیان گذار شرکت اپل  

درخواست حذف این مطلب
استیو وزنیاک، دانشمند علوم کامپیوتر و مؤسس شرکت اپل به همراه استیو جابز است که کامپیوترهای اپل ۱ و اپل ۲، بزرگ ترین دستاوردهای او به شمار می آیند.استیو وزنیاک، مهندس نوآور الکترونیک و کامپیوتر، به همراه استیو جابز شرکتی را بنا نهاد که به یکی از باارزش ترین برندهای دنیا تبدیل شد. او با طراحی کامپیوترهای اولیه ی اپل، انقلابی در صنعت میکروکامپیوترهای شخصی به وجود آورد.استفن گری وزنیاک، در تاریخ ۱۱ آگوست ۱۹۵۰، در سن خوزه (کالیفرنیا - آمریکا) به دنیا آمد. مادرش، مارگارت الین (کرن) از نژاد ایرلندی، آلمانی، انگلیسی و زنی خانه دار بود و پدرش، جاکوب فرانسیس (جری) اجدادی سوئیسی، لهستانی، آلمانی داشت و مهندس الکترونیک بود. هنگامی که استیو ۸ ساله بود، آن ها به سانی ویل (واقع در سانتا کلارا ولی) نقل مکان کردند تا به محل کار پدر در شرکت موشک و فضای لاکهید، نزدیک تر باشند. در آن زمان خانواده ی وزنیاک، به جز استیو دو فرزند دیگر به نامه ای لسلی و مارک داشتند.کودکی و نوجوانیاستیو کلاس چهارم دبستان را می گذراند که به ریاضیات علاقه مند شد. تشویق و حمایت های معلمش باعث شد اعتمادبه نفس بهتری پیدا کند و به سمت مطالعه ی کتاب های دیگر هم برود. رمان موردعلاقه ای او، داستانی از تام سوییفت بود: مهندس جوانی که با پدرش هواپیما و موشک های فضاپیما اختراع می کردند. یک سال بعد و وقتی رمان دیگری در مورد یک اپراتور تازه کار رادیو خواند، اولین کیت ابتدایی خود را بست و یک گیرنده ی امواج رادیویی ساخت. وقتی در ۱۱ سالگی ماشین اتوماتیکی ساخت که نامش را tick-tack-toe گذاشته بود؛ دیگر کاملاً مشخص بود که شیفته ی مهندسی شده است.زندگی کردن در شهری که یکی از مراکز تکنولوژی آمریکا بود، به استیو کمک می کرد تمایلات خود را بهتر بشناسد. هنوز چندی نگذشته بود که او انواع لوازم الکترونیکی مبتکرانه ی خود را مثل ماشین حساب، ولت متر، رادیو و چندین بازی الکترونیکی ساخته بود. به علاوه در تیم های ورزشی مدرسه هم عضویت داشت و در رشته های شنا و دو، مدال قهرمانی گرفته بود.استیو در دبیرستان جونیور کاپرتینو، روبان آبی بهترین پروژه الکترونیک را در نمایشگاه علوم منطقه دریافت کرد؛ پروژه ی او یک افزونه ی کامپیوتری جمع و تفریق بود. او دوران دوم دبیرستان را در مدرسه ی هوم استد گذراند؛ جایی که به خاطر استعدادش در ریاضیات و فیزیک الکترونیک، جوایز متعددی ازجمله جایزه ی بهترین استفاده های کاربردی از ریاضی دریافت کرد. معلم فیزیک الکترونیک، او را به شرکت بزرگ الکترونیکی سیلویانا فرستاد تا دوران کارآموزی کوتاهی در برنامه نویسی کامپیوتر داشته باشد. در سال ۱۹۶۶، او بالاترین نمره ی ریاضی سمینارهای سانتا کلارا را از آن خود کرد. بااین حال او کتمان نمی کرد که در مدرسه اوقاتی خسته کننده را می گذراند و علاقه ای به روتین های تکراری آن ندارد.از همین زمان بود که استیو را به نام مستعار واز (woz) صدا می کردند، همان اسمی که او بعدها روی شرکت خود گذاشت؛ چراکه واز، مخفف کلمه ی چرخه های زئوس (wheels of zeus) هم بود.دوران دانشگاه و آشنایی با استیو جابزاستیو وزنیاک در سال ۱۹۶۹ و پس از پایان دبیرستان، به دانشگاه کلرادو بولدر رفت و همان سال اول به خاطر هک کردن سیستم کامپیوتری دانشگاه، اخراج شد. او به والدینش گفته بود که اسکی کردن را به تحصیلات دانشگاهی ترجیح می دهد. پس از بازگشت به خانه، با دوستش بیل فرناندز، شروع به طراحی سیستم کامپیوتری کرد که آن را کرم سودا نامیده بود.استیو که نمی توانست هزینه ی دانشگاهی خارج از ایالت خود را بپردازد، به کالیفرنیا رفت و در کالج دی انزا ثبت نام کرد. در سال ۱۹۷۰، پس از اتمام سال اول کالج، برای ادامه ی تحصیلات به دانشگاه کالیفرنیا برکلی رفت. یک سال بعد، به علت وضع بد مالی به پالو آلتو رفت و شغلی در شرکت کامپیوتری هیولت-پاکارد (hp) پیدا کرد، جایی که استیوجابز هم به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی، مشغول به کار تابستانی خود بود.بیل فرناندز، استیو وزنیاک و استیو جابز را به یکدیگر معرفی کرد. فرناندز به او گفته بود که جابز پسری شگفت انگیز، شوخ طبع و عاشق الکترونیک است. در همین زمان، استیو وزنیاک وسیله ای به نام جعبه ی آبی کوچک ساخته بود که در حقیقت دستگاهی برای تماس تلفنی رایگان و غیر قانونی بود. او و استیو جابز این دستگاه را به قیمت ۱۵۰ دلار به دانش آموزان و دانشجویان می فروختند. استیو که خودش در تقلید صدا مستعد بود، به وسیله ی همین دستگاه به واتیکان زنگ زد تا با پاپ صحبت کند؛ هرچند کسی که گوشی را برداشت یک اسقف بود نه پاپ و اجازه نداد که استیو با فرد دیگری صحبت کند.تأسیس اپلدر سال ۱۹۷۳، استیو وزنیاک همچنان در شرکت hp کار می کرد و استیو جابز در شرکت آتاری مشغول به کار بود. کار در hp، وزنیاک را به یک مهندس تمام عیار تبدیل کرده بود. شرکت hp، فضایی آزاد داشت و به کارمندانش اجازه می داد شب ها روی پروژه های خودشان کار کنند. وزنیاک هم از این فرصت استفاده می کرد و روی طرح کارت گرافیک کامپیوتر و بازی های رایانه ای کار می کرد.در این زمان، استیو جابز به وزنیاک پیشنهاد داد در پروژه ای که شرکت آتاری به او محول کرده بود، با او همکاری کند. این پروژه breakout نام داشت و قرار بود شرکت آتاری به ازای حذف هر تراشه از صفحه مدار یک دستگاه بازی کامپیوتری، ۱۰۰ دلار بپردازد. جابز که از توان مهندسی وزنیاک خبر داشت، کار را به او سپرد و وزنیاک موفق شد ۵۰ تراشه را از این مدار حذف کند. شرکت آتاری ۵ هزار دلار به جابز پرداخت کرد؛ هرچند جابز با بیان اینکه ۷۰۰ دلار دریافت کرده است، تنها ۳۵۰ دلار به وزنیاک داد.در ژوئن سال ۱۹۷۵، وزنیاک اولین نسخه ی آزمایشی پروژه ی شخصی اش را تکمیل کرد: این اولین بار بود که یک صفحه ی تلویزیون، به دستگاه کامپیوتر خانگی متصل شده بود و اطلاعات را نمایش می داد.وزنیاک و جابز در یک کلوب کامپیوتری به نام homebrew عضو بودند و در جلسات آن شرکت می کردند. این کلوب، محل گرد هم آمدن مهندسان سیلیکون ولی بود که در آن اطلاعات کامپیوتری را با هم به اشتراک می گذاشتند و اختراعاتشان را نمایش می دادند. همین جلسات موجب شد استیو وزنیاک به صرافت طراحی یک کامپیوتر شخصی خانگی بیفتد که برنامه ی راحتی داشته باشد و درعین حال مقرون به صرفه و سرگرم کننده باشد. هم زمان، وزنیاک یک سیستم کامپیوتری تلفنی ساخت که به وسیله آن مردم می توانستند با تماس تلفنی، هرروز یک جوک یا داستان طنز بشنوند.وزنیاک با شرکت در جلسه های باشگاه homebrew و کار شبانه در شرکت hp، موفق شد طرح کامپیوتر خانگی اش را به پایان ببرد. این دستگاه، نخستین کامپیوتر خانگی بود که به سادگی قابلیت اتصال به یک نمایشگر ویدیویی داشت و موجی از تحسین و هیجان را در باشگاه به وجود آورد.استیو جابز که هوش بیشتری در زمینه ی کسب وکار داشت، حس می کرد این دستگاه می تواند به یک موفقیت تجاری تبدیل شود، ولی وزنیاک پیشنهاد او را نمی پذیرفت؛ تا زمانی که جابز به او گفت حتی در صورت عدم موفقیت، لااقل می توانند به نوه های خود بگویند که زمانی مالک یک شرکت بوده اند. آن ها بسیاری از وسایل خود را ازجمله ماشین حساب علمی پیشرفته ی وزنیاک و فولکس واگن جابز را به فروش رساندند و سرمایه ای نزدیک به ۱۳۰۰ دلار جمع آوری کردند. سپس کارشان را از گاراژ خانگی استیو جابز شروع کردند، هرچند این گاراژ در مدت کوتاهی به اندازه ای از وسایل کامپیوتری پرشد که با کمبود فضا مواجه شدند.استیو جابز و استیو وزنیاک، در تاریخ ۱ آوریل ۱۹۷۶، رسماً شرکت اپل را تأسیس کردند. برخی می گویند نام اپل، ایده ی استیو جابز بود؛ چرا وقتی در هند دوران گیاهخواری اش را تجربه می کرد، در یک باغ سیب مشعول به کار بود. آن ها اپل 1 را ۶۶۶.۶۶ دلار قیمت گذاری کردند. این رقم معنای خاصی نداشت؛ به جز اینکه وزنیاک از تکرار ارقام لذت می برد. اپل ۱ حاوی یک ریزپردازنده به نام mos 6502 و با حافظه ی رام ۲۵۶ بایت و حافظه ی رم ۴ یا ۸ هزار بایتی و کنترلر نمایشگر کاراکتر در ۲۴ ردیف در یک صفحه مدار منفرد بود. اپل ۱ همچنین فاقد کیبورد، کیس و صفحه ی نمایش بود و تمام این اجزاء را مشتریان باید خودشان به صورت جداگانه خریداری می کردند.هنگامی استیو وزنیاک، اپل ۱ را به محل کار خود نشان داد، آن ها اعلام کردند که این دستگاه با تمرکز کاری او مطابقت ندارد. درنتیجه وزنیاک، شرکت hp را ترک کرد تا فقط روی اپل کار کند. اپل ۲، اوج موفقیت استیو وزنیاکپس از موفقیت کامپیوتر اپل ۱، استیو وزنیاک طراحی کامپیوتر بعدی را شروع کرد. اپل ۲، اولین کامپیوتری بود که قابلیت نمایش رنگ ها و برنامه نویسی به زبان بیسیک را داشت. مشهور است که در زمان طراحی اپل ۲، استیو جابز تأکید داشت که این کامپیوتر باید ۲ اسلات برای کارت های توسعه داشته باشد؛ درحالی که وزنیاک به ۶ اسلات معتقد بود. این اختلاف نظر به آنجا رسید که وزنیاک، جابز را تهدید کرد که کامپیوتر خود را از محل دیگری تهیه کند و درنهایت اپل ۲ با ۸ اسلات آماده شد.جابز در این زمان تلاش می کرد راهی برای بهبود فروششان پیدا کند و به همین منظور بازاریابی به نام مایک مارکولا را استخدام کرد. مارکولا با تجربه و نبوغ خود طرح کسب وکار اپل را ت ...

ادامه مطلب  

داستان تولد آیفون (بخش سوم و نهایی)  

درخواست حذف این مطلب
آیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش نهایی داستان تولد این محصول انقلابی را روایت می کنیم.بدنه یک آیپادمقاله های مرتبط:زمانی که فادل دریافت که پروژه یک گوشی در حال شکل گرفتن است، او نیز نمونه اولیه گوشی آیپادی را که ساخته بود، با خود به جلسه مدیران اجرایی برد. گریگنان می گوید:در یک جلسه، مدیران در مورد ایجاد پروژه گوشی با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کردند. تونی نمونه خود را در جیب گذاشته بود و تیم در مورد سخت افزار و طراحی صحبت می کرد. زمانی که تیم تأیید استیو جابز را گرفت، تونی فادل ناگهان نمونه خود را جیبش درآورد و گفت: «اوه، یک لحظه صبر کنید. در واقع این نمونه ای است که ما به آن فکر می کرده ایم». می توان گفت که نمونه تونی یک نمونه کامل بود.روی کاغذ، منطق فادل بی نقص بود؛ آیپاد موفق ترین محصول اپل بود، گوشی های موبایل کم کم سهم آیپاد را می بلعیدند؛ در نتیجه چرا نباید گوشی آیپاد را تولید کرد؟ فادل می گفت:بهترین چیزهای آیپاد را بردارید و در یک گوشی موبایل قرار دهید. بنابراین کاربران هم می توانند ارتباطات موبایلی داشته باشند و هم موسیقی خود را و ما نیز آگاهی برند مرتبط با آیپاد را که با صرف نیم میلیارد دلار در سراسر دنیا به دست آمده است، از دست نمی دهیم.به همین سادگی.به یاد داشته باشید زمانی که در درون اپل مشخص شد گوشی موبایل باید ساخته شود، هنوز شکل و شمایل آن تعیین نشده بود و حتی معلوم نبود که چگونه باید کار کند. دیوید تاپمن که در آن زمان مسئول سخت افزار آیفون بود، می گوید:حدودا اوایل سال ۲۰۰۵ بود که فادل گفت آن ها در مورد ساخت یک گوشی صحبت می کنند و من گفتم: «من واقعا می خواهم یک گوشی بسازم. من دوستم دارم این اقدام را رهبری کنم». استیو جابز گفت: نه، تو نمی توانی این کار را انجام دهی. آن ها چند مصاحبه انجام دادند و من حدس می زنم که نتوانستند کسی را پیدا کنند. من گفتم: سلام! من هنوز اینجا هستم! تونی گفت: باشه، تو انجامش بده.تیم آیپاد از آنچه در گروه رابط کاربری می گذشت، خبر نداشت. اندی گریگنان می گوید:ما چیزی را خواهیم ساخت که هر کسی فکر می کند باید بسازیم: اجازه بدهید تا یک گوشی را درون آیپاد قرار دهیم.این دقیقا همان کاری بود که آن ها شروع کردند.گوشی اپل چگونه خواهد شد؟ریچارد ویلیامسون در دفتر استیو جابز بود. او می خواست در مورد استعفای خودش از اپل با استیو جابز صحبت کند.تا سال ۲۰۱۳ مرورگر کروم بر مبنای وب کیت بودبرای سال ها، ریچارد ویلیامسون مسئول توسعه فریم ورک webkit بود که هسته اصلی سافاری را تشکیل می داد. چند حقیقت جالب را باید در مورد وب کیت بدانید. بر خلاف دیگر محصولاتی که در اپل توسعه داده می شوند، این فریم ورک متن باز است. حقیقت جالب دیگر این است که مرورگر کروم گوگل تا سال ۲۰۱۳ بر مبنای وب کیت بود. به عبارت دیگر، می توان گفت که وب کیت یک نرم افزار عمده است. مجله فوربز به ویلیامسون لقب راک استار سیلیکون ولی داده بود.اما او از آپگرید یک نرم افزار فرسوده و خسته شده بود. ویلیامسون می گوید:ما سه یا چهار نسخه از وب کیت را توسعه داده بودیم و من به رفتن به گوگل فکر می کردم. این همان زمانی بود که استیو من را به اتاقش دعوت کرد.استیو از این تصمیم راضی نبود.زمانی که به «مهندس کامپیوتر موفق» فکر می کنید، کسی شبیه ویلیامسون به ذهن متبادر می شود؛ فردی عینکی و باهوش که پیراهن دکمه دار می پوشد. من (نویسنده مطلب) با ویلیامسون در یک رستوران سوشی در پالوآلتو که برای سفارش غذا به جای پیشخدمت، از آیپد هایی که روی میزها نصب شده بودند استفاده می کرد، ملاقات کردم.ویلیامسون فردی خوش صحبت است که کمی لهجه بریتانیایی دارد. او خونگرم و خوش برخورد، اما کمرو است و بدون هیچ شکی، تیزبین است. او مایل است لیستی از ایده هایی که از دانش عمیقش از کدنویسی، شم صنعتی و فلسفه تکنولوژی به دست آورده، بیان کند.در اواسط دهه ۸۰ میلادی، یکی از دوستان ویلیامسون او را قانع کرد که برای پی سی های کمودور آمیگا (commodore amiga) نرم افزار بنویسد. او می خندد و می گوید:ما برنامه ای به اسم marauder نوشتیم که کارش پشتیبان گیری از فلاپی های محافظت شده بود. این راه دیپلماتیک برای صحبت کردن در مورد این نرم افزار است. ما کمی درآمد داشتیم.در حقیقت، آن ها نرم افزاری نوشتند که به کاربران اجازه کپی غیرقانونی نرم افزار می داد. در سال ۱۹۸۵، کمپانی جدید استیو جابز با نام next، هنوز کوچک بود و نیاز به مهندسان خود داشت. ویلیامسون با دو کارمند next و سپس با استیو جابز دیدار کرد. او کارهایی را که روی کامپیوترهای آمیگا انجام داده بود، نشان داد و آن ها فورا او را استخدام کردند. ویلیامسون جوان برای ربع قرن بعدی در مدار استیو جابز باقی ماند و کارهایی کرد که جزئی از آیفون هستند.استیو جابز به ویلیامسون گفت (زمانی که به دفتر او برای صحبت کردن در مورد استعفا رفته بود):از اپل نرو. ما پروژه ای داریم که فکر می کنم به آن علاقه داشته باشی.او از ویلیامسون درخواست کرد که نگاهی به پروژه بیندازد. ویلیامسون می گوید:در آن هنگام، کسی از نظر نرم افزاری بر روی پروژه کار نمی کرد و پروژه گوشی تقریبا تنها ایده هایی در ذهن جابز بود.با این حال، ویلیامسون دلیلی قانع کننده برای رد پیشنهاد اغواکننده گوگل نداشت. ویلیامسون ادامه می دهد:گوگل حاضر بود به من کار جالبی بدهد و به همین دلیل، زمان حساسی برای من بود. بنابراین من گفتم: هنوز نمایشگری وجود ندارد و حتی تکنولوژی نمایشگر نیز توسعه داده نشده است. اما استیو من را قانع کرد که تکنولوژی نمایشگر وجود دارد و مسیری برای ساخت گوشی پیدا خواهد شد.ویلیامسون برای چند لحظه سکوت کرد و سپس با لبخندی سریع ادامه داد:آنچه درباره استیو جابز می گویند درست است. من از زمان next با او بوده ام و بارها تحت اثیر نگاه خیره او قرار گرفته ام... من به یکی از طرفداران ساخت گوشی ای که قابلیت جستجوی وب داشت، تبدیل شدم.کدام گوشی؟ویلیامسون می گوید:استیو می خواست یک گوشی موبایل تولید کند و می خواست هر چه سریع تر این کار را انجام دهد.اما کدام گوشی؟ در آن زمان دو گزینه وجود داشت. گزینه اول این بود که آیپاد را به یک گوشی تبدیل کنند (از نظر تکنولوژیکی، این ساده ترین راه بود و استیو جابز نیز در آن زمان آیفون را به صورت یک دستگاه محاسباتی سیار نمی دید و قصد داشت گوشی های موجود را ارتقاء دهد). گزینه دوم این بود که یک مک را دگرگون و به تبلت ریز تبدیل کنند که تماس نیز می گرفت (این گزینه ایده جالبی بود، اما بیشتر ایده های آینده نگرانه داشت). اوردینگ می گوید:بعد از دموی عالیه اولیه، مهندسان به این فکر می کردند که، چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر سخت افزاری، چگونه می توان چنین چیزی را ساخت؟مهندسانی که طرح اولیه را دیدند، نسبت به عملی بودن آن در کوتاه مدت شک داشتند. اوردینگ می گوید:آن ها گفتند: اوه خدای من، این ... ما نمی دانیم، این نیاز به کار زیادی دارد. ما حتی نمی دانیم به چه میزان کار احتیاج دارد.تبدیل مک چندلمسی به محصولی موفق و برای عموم مردم، چنان به کار زیاد و تکنولوژی های جدید و امتحان نشده ای احتیاج داشت که حتی ترسیم نقشه راه را نیز دشوار می کرد.باز هم rokrتوسعه rokr در تمام طول سال ۲۰۰۵ ادامه داشت. ویلیامسون می گوید:ما همه فکر می کردیم، rokr یک جوک است.استیو جابز rokr به اتمام رسیده را تا قبل از زمان رونمایی در سپتامبر ۲۰۰۵ ندیده بود. او مبهوت بود. تونی فادل می گوید:در چهره او این سؤال دیده می شد: ما چه کار دیگری می توانیم بکنیم، چگونه می توانیم این گوشی را درست کنیم. او می دانست که rokr گوشی ضعیفی است، اما نمی دانست که چه اندازه بد است. زمانی که گوشی به دستش رسید، استیو حتی نمی خواست آن را روی صحنه نشان دهد، چون از آن خجالت زده بود.گوشی rokr یک فاجعه بوددر زمان رونمایی، جابز rokr را مانند یک جوراب نشسته در دست گرفته بود. در یک لحظه rokr نتوانست از تماس به پخش موسیقی برود و همین باعث عصبانیت جابز شد. بنابراین استیو جابز به جای اینکه rokr را به عنوان «اولین گوشی دنیا که آیتیونز دارد» معرفی کند، تمرکز خود را به سمت آیپاد نانو جدید معطوف کرد و از آن تمجید کرد و این باعث شد تا مدیران موتورولا عصبانی شوند. تونی فادل می گوید:زمانی که استیو روی صحنه رفت، واقعا آشفته بود.rokr چنان فاجعه ای بود که مجله وایرد با تیتر «شما این را گوشی آینده می نامید؟» عکس آن را روی جلد خود منتشر کرد. نرخ برگشت rokr شش برابر متوسط صنعت موبایل بود. بدی rokr به حدی بود که استیو جابز را متعجب کرد و این باعث شد تا او نسبت به گوشی تولید اپل حساسیت بیشتری نشان دهد. فادل می گوید:استیو پس از شکست rokr ناراحت نشد، پس از رونمایی ناراحت شد.استیو جابز به تونی فادل گفت:این طوری نمی شود. من از سر و کله زدن با سازندگان احمق گوشی های موبایل خسته شده ام.فادل می گوید:این، آخرین کار بود. مضمون حرف های استیو جابز این بود: ما گوشی خود را خواهیم ساخت.اوردینگ می گوید:استیو یک جلسه بزرگ در اتاق هیئت امنا تشکیل داد. همه آنجا بودند. فیل شیلر و جانی آیو و دیگران. استیو گفت: «ما برنامه خود را تغییر می دهیم. ما گوشی را بر اساس آیپاد می سازیم و آیپاد را به گوشی تبدیل می کنیم، چون این کار انجام پذیرتر و قابل پیش بینی تر است.این همان پروژه فادل بود. پروژه نمایشگر لغو نشده بود و درحالی که مهندسان در حال کار روی نمایشگر لمسی بودند، استیو جابز به اوردینگ، چاودری و دیگر اعضای تیم رابط کاربری دستور داد تا یک رابط کاربری برای گوشی آیپاد طراحی کنند که قابلیت تماس و انتخاب تماس ها را داشته باشد و بتوان با چرخ کلیک آن، وب را جستجو کرد.در این هنگام، دو پروژه وجود داشت که با یکدیگر برای تبدیل شدن به آیفون رقابت می کردند. این پروژه ها با نام های p1 و p2 شناخته می شدند و هر دو بسیار محرمانه بودند. p1 گوشی آیپاد بود. p2 ترکیبی از تکنولوژی چندلمسی و نرم افزار مک بود.تصمیم برای تقسیم پروژه آیفون به دو پروژه (بخش تونی فادل که علاوه بر آپدیت کردن محصولات آیپاد، باید پروژه گوشی آیپاد را نیز پیش می برد و بخش اسکات فورستال که باید نرم افزار مک را برای یک گوشی بهینه می کردند) را می توان نقطه آغاز کشمکش های سیاسی دانست که بعدها پروژه آیفون را در بر گرفت (تیم رابط کاربری روی هر دو پروژه کار می کرد).در نهایت، اوضاع به گونه ای شد که مدیرانی که زمانی بر توسعه مهم ترین قسمت های آیفون نظارت داشتند، به سختی می توانستند یکدیگر را تحمل کنند و بر سر یک میز بنشینند. یکی از مدیران استعفا داد، چند مدیر اخراج شدند و یک نفر نیز به عنوان چهره جدید نبوغ اپل در دوران پساجابز مطرح شد. در همین حال، طراحان، مهندسان و کدنویسان به دوراز هر کشمکش سیاسی به طور خستگی ناپذیری کار می کردند تا پروژه های p را به هر نحو ممکن به نمونه های عملی تبدیل کنند.رهبر مردمان بنفشهر پروژه بسیار محرمانه یک اسم رمز داشت. اسم رمز آیفون، «بنفش» بود.اسکات فورستال که نرم افزار مک os x را مدیریت می کرد و بعدها سرپرستی بخش نرم افزار آیفون را بر عهده گرفت، می گوید:ما یک ساختمان کوپرتینو را در اختیار گرفتیم. از طبقه اول شروع کردیم و ضریب امنیتی را بالا بردیم. ما دوربین ها و دستگاه های حضور و غیاب نصب کردیم. برای رسیدن به برخی از آزمایشگاه ها، باید چهار بار از دستگاه های حضور و غیاب عبور می کردید. ما این ساختمان را خوابگاه بنفش می نامیدیم، چون همانند یک خوابگاه افراد همیشه آنجا بودند.آن ها علامت کلوپ مبارزه (fight club) را نصب کردند، چون اولین قانون کلوپ مبارزه در فیلم کلوپ مبارزه این بود که کسی نباید در مورد آن صحبت کند. اولین قانون پروژه بنفش نیز این بود که در خارج از ساختمان، کسی حق صحبت در مورد پروژه بنفش را ندارد.چرا بنفش؟ کسی به خاطر نمی آورد. برخی معتقدند که رنگ بنفش از اسبا ب بازی خوک خاکی اسکات هرز (یکی از اولین مهندسانی که روی آیفون کار می کرد) که به عنوان نشانی باشگون از سیستم radar (سیستمی که در سرتاسر اپل برای رفع باگ ها و مشکلات نرم افزار ها استفاده می شد) بود، گرفته شده است. ریچارد ویلیامسون می گوید:تمام باگ ها از طریق radar پیگیری می شدند و بسیاری از افراد به radar دسترسی داشتند. بنابراین اگر شما یک مهندس کنجکاو (بخوانید فضول!) باشید، می توانید این سیستم پیگیری باگ را واکاوی کرده و ببینید که دیگران چه کاری انجام می دهند. اگر شما بر روی یک پروژه مخفی کار می کردید، باید راهی برای پنهان کردن فعالیت خود در این سیستم پیدا می کردید.اسکات فورستال که در سال ۱۹۶۹ متولد شد، تقریبا در تمام زندگی با اپل سر و کار داشته است. مهارت های او در زمینه ریاضی و علوم باعث شد که در سال های اولیه دبیرستان به کلاس هایی برود که به کامپیوترهای اپل iie مجهز بودند. او یاد گرفت که کد بنویسد و خیلی هم خوب یاد گرفت. اما فورستال به دیگر گیک های کامپیوتری شبیه نیست. او در مسابقات مناظره کشوری مقام کسب کرد و در تیم موسیقی دبیرستان نیز شرکت داشت؛ او در نمایش sweeney todd نوازنده اصلی بود. فورستال در سال ۱۹۹۲ با مدرک کارشناسی ارشد از استنفورد فارغ التحصیل شد و فورا به استخدام next درآمد.next پس از آنکه کامپیوتر گران قیمتی برای تحصیلات دانشگاهی عرضه کرد، از نظر سخت افزاری ورشکست شد و پس از آن تنها با لایسنس سیستم عامل قدرتمند nextstep به حیات خود ادامه می داد. اپل در سال ۱۹۹۶ شرکت next را تصاحب کرد و استیو جابز دوباره به اپل بازگشت. تصمیم آن هنگام اپل این بود که با استفاده از nextstep سیستم عامل قدیمی مک را بازسازی کند. nex ...

ادامه مطلب  

داستان تولد آیفون (بخش سوم و نهایی)  

درخواست حذف این مطلب
بیست ستونآیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش نهایی داستان تولد این محصول انقلابی را روایت می کنیم. بدنه یک آیپاد زمانی که فادل دریافت که پروژه یک گوشی در حال شکل گرفتن است، او نیز نمونه اولیه گوشی آیپادی را که ساخته بود، با خود به جلسه مدیران اجرایی برد. گریگنان می گوید:در یک جلسه، مدیران در مورد ایجاد پروژه گوشی با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کردند. تونی نمونه خود را در جیب گذاشته بود و تیم در مورد سخت افزار و طراحی صحبت می کرد. زمانی که تیم تأیید استیو جابز را گرفت، تونی فادل ناگهان نمونه خود را جیبش درآورد و گفت: «اوه، یک لحظه صبر کنید. در واقع این نمونه ای است که ما به آن فکر می کرده ایم». می توان گفت که نمونه تونی یک نمونه کامل بود.روی کاغذ، منطق فادل بی نقص بود؛ آیپاد موفق ترین محصول اپل بود، گوشی های موبایل کم کم سهم آیپاد را می بلعیدند؛ در نتیجه چرا نباید گوشی آیپاد را تولید کرد؟ فادل می گفت:بهترین چیزهای آیپاد را بردارید و در یک گوشی موبایل قرار دهید. بنابراین کاربران هم می توانند ارتباطات موبایلی داشته باشند و هم موسیقی خود را و ما نیز آگاهی برند مرتبط با آیپاد را که با صرف نیم میلیارد دلار در سراسر دنیا به دست آمده است، از دست نمی دهیم.به همین سادگی.به یاد داشته باشید زمانی که در درون اپل مشخص شد گوشی موبایل باید ساخته شود، هنوز شکل و شمایل آن تعیین نشده بود و حتی معلوم نبود که چگونه باید کار کند. دیوید تاپمن که در آن زمان مسئول سخت افزار آیفون بود، می گوید:حدودا اوایل سال ۲۰۰۵ بود که فادل گفت آن ها در مورد ساخت یک گوشی صحبت می کنند و من گفتم: «من واقعا می خواهم یک گوشی بسازم. من دوستم دارم این اقدام را رهبری کنم». استیو جابز گفت: نه، تو نمی توانی این کار را انجام دهی. آن ها چند مصاحبه انجام دادند و من حدس می زنم که نتوانستند کسی را پیدا کنند. من گفتم: سلام! من هنوز اینجا هستم! تونی گفت: باشه، تو انجامش بده.تیم آیپاد از آنچه در گروه رابط کاربری می گذشت، خبر نداشت. اندی گریگنان می گوید:ما چیزی را خواهیم ساخت که هر کسی فکر می کند باید بسازیم: اجازه بدهید تا یک گوشی را درون آیپاد قرار دهیم.این دقیقا همان کاری بود که آن ها شروع کردند. گوشی اپل چگونه خواهد شد؟ ریچارد ویلیامسون در دفتر استیو جابز بود. او می خواست در مورد استعفای خودش از اپل با استیو جابز صحبت کند. تا سال ۲۰۱۳ مرورگر کروم بر مبنای وب کیت بود برای سال ها، ریچارد ویلیامسون مسئول توسعه فریم ورک webkit بود که هسته اصلی سافاری را تشکیل می داد. چند حقیقت جالب را باید در مورد وب کیت بدانید. بر خلاف دیگر محصولاتی که در اپل توسعه داده می شوند، این فریم ورک متن باز است. حقیقت جالب دیگر این است که مرورگر کروم گوگل تا سال ۲۰۱۳ بر مبنای وب کیت بود. به عبارت دیگر، می توان گفت که وب کیت یک نرم افزار عمده است. مجله فوربز به ویلیامسون لقب راک استار سیلیکون ولی داده بود.اما او از آپگرید یک نرم افزار فرسوده و خسته شده بود. ویلیامسون می گوید:ما سه یا چهار نسخه از وب کیت را توسعه داده بودیم و من به رفتن به گوگل فکر می کردم. این همان زمانی بود که استیو من را به اتاقش دعوت کرد.استیو از این تصمیم راضی نبود.زمانی که به «مهندس کامپیوتر موفق» فکر می کنید، کسی شبیه ویلیامسون به ذهن متبادر می شود؛ فردی عینکی و باهوش که پیراهن دکمه دار می پوشد. من (نویسنده مطلب) با ویلیامسون در یک رستوران سوشی در پالوآلتو که برای سفارش غذا به جای پیشخدمت، از آیپد هایی که روی میزها نصب شده بودند استفاده می کرد، ملاقات کردم.ویلیامسون فردی خوش صحبت است که کمی لهجه بریتانیایی دارد. او خونگرم و خوش برخورد، اما کمرو است و بدون هیچ شکی، تیزبین است. او مایل است لیستی از ایده هایی که از دانش عمیقش از کدنویسی، شم صنعتی و فلسفه تکنولوژی به دست آورده، بیان کند.در اواسط دهه ۸۰ میلادی، یکی از دوستان ویلیامسون او را قانع کرد که برای پی سی های کمودور آمیگا (commodore amiga) نرم افزار بنویسد. او می خندد و می گوید:ما برنامه ای به اسم marauder نوشتیم که کارش پشتیبان گیری از فلاپی های محافظت شده بود. این راه دیپلماتیک برای صحبت کردن در مورد این نرم افزار است. ما کمی درآمد داشتیم.در حقیقت، آن ها نرم افزاری نوشتند که به کاربران اجازه کپی غیرقانونی نرم افزار می داد. در سال ۱۹۸۵، کمپانی جدید استیو جابز با نام next، هنوز کوچک بود و نیاز به مهندسان خود داشت. ویلیامسون با دو کارمند next و سپس با استیو جابز دیدار کرد. او کارهایی را که روی کامپیوترهای آمیگا انجام داده بود، نشان داد و آن ها فورا او را استخدام کردند. ویلیامسون جوان برای ربع قرن بعدی در مدار استیو جابز باقی ماند و کارهایی کرد که جزئی از آیفون هستند.استیو جابز به ویلیامسون گفت (زمانی که به دفتر او برای صحبت کردن در مورد استعفا رفته بود):از اپل نرو. ما پروژه ای داریم که فکر می کنم به آن علاقه داشته باشی.او از ویلیامسون درخواست کرد که نگاهی به پروژه بیندازد. ویلیامسون می گوید:در آن هنگام، کسی از نظر نرم افزاری بر روی پروژه کار نمی کرد و پروژه گوشی تقریبا تنها ایده هایی در ذهن جابز بود.با این حال، ویلیامسون دلیلی قانع کننده برای رد پیشنهاد اغواکننده گوگل نداشت. ویلیامسون ادامه می دهد:گوگل حاضر بود به من کار جالبی بدهد و به همین دلیل، زمان حساسی برای من بود. بنابراین من گفتم: هنوز نمایشگری وجود ندارد و حتی تکنولوژی نمایشگر نیز توسعه داده نشده است. اما استیو من را قانع کرد که تکنولوژی نمایشگر وجود دارد و مسیری برای ساخت گوشی پیدا خواهد شد.ویلیامسون برای چند لحظه سکوت کرد و سپس با لبخندی سریع ادامه داد:آنچه درباره استیو جابز می گویند درست است. من از زمان next با او بوده ام و بارها تحت اثیر نگاه خیره او قرار گرفته ام... من به یکی از طرفداران ساخت گوشی ای که قابلیت جستجوی وب داشت، تبدیل شدم. کدام گوشی؟ ویلیامسون می گوید:استیو می خواست یک گوشی موبایل تولید کند و می خواست هر چه سریع تر این کار را انجام دهد.اما کدام گوشی؟ در آن زمان دو گزینه وجود داشت. گزینه اول این بود که آیپاد را به یک گوشی تبدیل کنند (از نظر تکنولوژیکی، این ساده ترین راه بود و استیو جابز نیز در آن زمان آیفون را به صورت یک دستگاه محاسباتی سیار نمی دید و قصد داشت گوشی های موجود را ارتقاء دهد). گزینه دوم این بود که یک مک را دگرگون و به تبلت ریز تبدیل کنند که تماس نیز می گرفت (این گزینه ایده جالبی بود، اما بیشتر ایده های آینده نگرانه داشت). اوردینگ می گوید:بعد از دموی عالیه اولیه، مهندسان به این فکر می کردند که، چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر سخت افزاری، چگونه می توان چنین چیزی را ساخت؟مهندسانی که طرح اولیه را دیدند، نسبت به عملی بودن آن در کوتاه مدت شک داشتند. اوردینگ می گوید:آن ها گفتند: اوه خدای من، این ... ما نمی دانیم، این نیاز به کار زیادی دارد. ما حتی نمی دانیم به چه میزان کار احتیاج دارد.تبدیل مک چندلمسی به محصولی موفق و برای عموم مردم، چنان به کار زیاد و تکنولوژی های جدید و امتحان نشده ای احتیاج داشت که حتی ترسیم نقشه راه را نیز دشوار می کرد. باز هم rokr توسعه rokr در تمام طول سال ۲۰۰۵ ادامه داشت. ویلیامسون می گوید:ما همه فکر می کردیم، rokr یک جوک است.استیو جابز rokr به اتمام رسیده را تا قبل از زمان رونمایی در سپتامبر ۲۰۰۵ ندیده بود. او مبهوت بود. تونی فادل می گوید:در چهره او این سؤال دیده می شد: ما چه کار دیگری می توانیم بکنیم، چگونه می توانیم این گوشی را درست کنیم. او می دانست که rokr گوشی ضعیفی است، اما نمی دانست که چه اندازه بد است. زمانی که گوشی به دستش رسید، استیو حتی نمی خواست آن را روی صحنه نشان دهد، چون از آن خجالت زده بود. گوشی rokr یک فاجعه بود در زمان رونمایی، جابز rokr را مانند یک جوراب نشسته در دست گرفته بود. در یک لحظه rokr نتوانست از تماس به پخش موسیقی برود و همین باعث عصبانیت جابز شد. بنابراین استیو جابز به جای اینکه rokr را به عنوان «اولین گوشی دنیا که آیتیونز دارد» معرفی کند، تمرکز خود را به سمت آیپاد نانو جدید معطوف کرد و از آن تمجید کرد و این باعث شد تا مدیران موتورولا عصبانی شوند. تونی فادل می گوید:زمانی که استیو روی صحنه رفت، واقعا آشفته بود.rokr چنان فاجعه ای بود که مجله وایرد با تیتر «شما این را گوشی آینده می نامید؟» عکس آن را روی جلد خود منتشر کرد. نرخ برگشت rokr شش برابر متوسط صنعت موبایل بود. بدی rokr به حدی بود که استیو جابز را متعجب کرد و این باعث شد تا او نسبت به گوشی تولید اپل حساسیت بیشتری نشان دهد. فادل می گوید:استیو پس از شکست rokr ناراحت نشد، پس از رونمایی ناراحت شد.استیو جابز به تونی فادل گفت:این طوری نمی شود. من از سر و کله زدن با سازندگان احمق گوشی های موبایل خسته شده ام.فادل می گوید:این، آخرین کار بود. مضمون حرف های استیو جابز این بود: ما گوشی خود را خواهیم ساخت.اوردینگ می گوید:استیو یک جلسه بزرگ در اتاق هیئت امنا تشکیل داد. همه آنجا بودند. فیل شیلر و جانی آیو و دیگران. استیو گفت: «ما برنامه خود را تغییر می دهیم. ما گوشی را بر اساس آیپاد می سازیم و آیپاد را به گوشی تبدیل می کنیم، چون این کار انجام پذیرتر و قابل پیش بینی تر است.این همان پروژه فادل بود. پروژه نمایشگر لغو نشده بود و درحالی که مهندسان در حال کار روی نمایشگر لمسی بودند، استیو جابز به اوردینگ، چاودری و دیگر اعضای تیم رابط کاربری دستور داد تا یک رابط کاربری برای گوشی آیپاد طراحی کنند که قابلیت تماس و انتخاب تماس ها را داشته باشد و بتوان با چرخ کلیک آن، وب را جستجو کرد.در این هنگام، دو پروژه وجود داشت که با یکدیگر برای تبدیل شدن به آیفون رقابت می کردند. این پروژه ها با نام های p1 و p2 شناخته می شدند و هر دو بسیار محرمانه بودند. p1 گوشی آیپاد بود. p2 ترکیبی از تکنولوژی چندلمسی و نرم افزار مک بود.تصمیم برای تقسیم پروژه آیفون به دو پروژه (بخش تونی فادل که علاوه بر آپدیت کردن محصولات آیپاد، باید پروژه گوشی آیپاد را نیز پیش می برد و بخش اسکات فورستال که باید نرم افزار مک را برای یک گوشی بهینه می کردند) را می توان نقطه آغاز کشمکش های سیاسی دانست که بعدها پروژه آیفون را در بر گرفت (تیم رابط کاربری روی هر دو پروژه کار می کرد).در نهایت، اوضاع به گونه ای شد که مدیرانی که زمانی بر توسعه مهم ترین قسمت های آیفون نظارت داشتند، به سختی می توانستند یکدیگر را تحمل کنند و بر سر یک میز بنشینند. یکی از مدیران استعفا داد، چند مدیر اخراج شدند و یک نفر نیز به عنوان چهره جدید نبوغ اپل در دوران پساجابز مطرح شد. در همین حال، طراحان، مهندسان و کدنویسان به دوراز هر کشمکش سیاسی به طور خستگی ناپذیری کار می کردند تا پروژه های p را به هر نحو ممکن به نمونه های عملی تبدیل کنند. رهبر مردمان بنفش هر پروژه بسیار محرمانه یک اسم رمز داشت. اسم رمز آیفون، «بنفش» بود.اسکات فورستال که نرم افزار مک os x را مدیریت می کرد و بعدها سرپرستی بخش نرم افزار آیفون را بر عهده گرفت، می گوید:ما یک ساختمان کوپرتینو را در اختیار گرفتیم. از طبقه اول شروع کردیم و ضریب امنیتی را بالا بردیم. ما دوربین ها و دستگاه های حضور و غیاب نصب کردیم. برای رسیدن به برخی از آزمایشگاه ها، باید چهار بار از دستگاه های حضور و غیاب عبور می کردید. ما این ساختمان را خوابگاه بنفش می نامیدیم، چون همانند یک خوابگاه افراد همیشه آنجا بودند.آن ها علامت کلوپ مبارزه (fight club) را نصب کردند، چون اولین قانون کلوپ مبارزه در فیلم کلوپ مبارزه این بود که کسی نباید در مورد آن صحبت کند. اولین قانون پروژه بنفش نیز این بود که در خارج از ساختمان، کسی حق صحبت در مورد پروژه بنفش را ندارد.چرا بنفش؟ کسی به خاطر نمی آورد. برخی معتقدند که رنگ بنفش از اسبا ب بازی خوک خاکی اسکات هرز (یکی از اولین مهندسانی که روی آیفون کار می کرد) که به عنوان نشانی باشگون از سیستم radar (سیستمی که در سرتاسر اپل برای رفع باگ ها و مشکلات نرم افزار ها استفاده می شد) بود، گرفته شده است. ریچارد ویلیامسون می گوید:تمام باگ ها از طریق radar پیگیری می شدند و بسیاری از افراد به radar دسترسی داشتند. بنابراین اگر شما یک مهندس کنجکاو (بخوانید فضول!) باشید، می توانید این سیستم پیگیری باگ را واکاوی کرده و ببینید که دیگران چه کاری انجام می دهند. اگر شما بر روی یک پروژه مخفی کار می کردید، باید راهی برای پنهان کردن فعالیت خود در این سیستم پیدا می کردید.اسکات فورستال که در سال ۱۹۶۹ متولد شد، تقریبا در تمام زندگی با اپل سر و کار داشته است. مهارت های او در زمینه ریاضی و علوم باعث شد که در سال های اولیه دبیرستان به کلاس هایی برود که به کامپیوترهای اپل iie مجهز بودند. او یاد گرفت که کد بنویسد و خیلی هم خوب یاد گرفت. اما فورستال به دیگر گیک های کامپیوتری شبیه نیست. او در مسابقات مناظره کشوری مقام کسب کرد و در تیم موسیقی دبیرستان نیز شرکت داشت؛ او در نمایش sweeney todd نوازنده اصلی بود. فورستال در سال ۱۹۹۲ با مدرک کارشناسی ارشد از استنفورد فارغ التحصیل شد و فورا به استخدام next درآمد.next پس از آنکه کامپیوتر گران قیمتی برای تحصیلات دانشگاهی عرضه کرد، از نظر سخت افزاری ورشکست شد و پس از آن تنها با لایسنس سیستم عامل قدرتمند nextstep به حیات خود ادامه می داد. اپل در سال ۱۹۹۶ شرکت next را تصاحب کرد و استیو جابز دوباره به اپل بازگشت. تصمیم آن هنگام اپل این بود که با استفاده از nextstep سیستم عامل قدیمی مک را بازسازی کند. nextstep به اساس مک و آیفون تبدی ...

ادامه مطلب  

داستان تولد آیفون (بخش دوم)  

درخواست حذف این مطلب
بیست ستونآیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، بخش دوم داستان تولد این محصول انقلابی را روایت می کنیم.در بخش اول مقاله با آغاز داستان، ایده و افراد حاضر در ساخت آیفون بیشتر آشنا شدیم. در ادامه ی داستان، با ما همراه باشید. آنچه از آن نفرت داری، اصلاح کن از استیو جابز گرفته تا جانی آیو تا تونی فادل تا مهندسان، طراحان و مدیران اپل، همه در یک مورد در افسانه آیفون توافق دارند؛ قبل از آیفون، هر کسی در اپل فکر می کرد که گوشی موبایل بسیار بد و افتضاح است. گرگ کریستی که در آن زمان مدیریت بخش رابط کاربری را بر عهده داشت، می گوید:بهترین ویژگی اپل این است که چیزی را که مردم از آن نفرت دارند، اصلاح می کند.پیش از آیپاد، کسی نمی دانست که چگونه باید از یک موزیک پلیر دیجیتال استفاده کرد؛ با گسترش نپستر، افراد سی دی پلیرهای حجیمی را با خود حمل می کردند که پر از آلبوم های کپی بود. پیش از اپل ii، کامپیوترها، وسیله ای پیچیده و دست و پاگیر برای افراد عادی محسوب می شدند.نیتین گاناترا که پیش از کار بر روی آیفون تیم ایمیل اپل را مدیریت می کرد، می گوید:حداقل برای یک سال پیش از آنکه پروژه آیفون در خود اپل آغاز شود، ما در مورد اینکه گوشی های موبایل چه اندازه مزخرف هستند، صحبت می کردیم.این صحبت ها، صحبت های خودمانی بود. اما یک حس در اپل وجود داشت که چون اپل توانسته است یک محصول عمده بازار را بهبود داده و در بازار مسلط کند، پس می تواند با محصول دیگری نیز این کار را بکند. گاناترا می گوید:در آن زمان ما این گونه صحبت می کردیم: «ما باید برویم و این بازار (بازار موبایل) را اصلاح کنیم. چرا اپل گوشی موبایل تولید نمی کند؟» تمام پادها را صدا کن اندی گریگنان ناآرام و بی قرار بود. این مهندس همه فن حریف، چندین سال در اپل و در دپارتمان های مختلف و روی پروژه های مختلف اپل کار کرده بود. او شخصیتی باابهت و شادمان است، سری کچل و هیکلی مانند یک خرس دوست داشتنی دارد. او تقریبا در هر کاری از نرم افزار آیپاد گرفته تا نرم افزار ویدئو کنفرانس و ichat دست داشته است. او در هنگام ساخت دوربین isight با تونی فادل ستاره رو به رشد آن روزهای اپل، آشنا شد.گریگنان بعد از انجام یک پروژه بزرگ (ویژگی داشبورد مک که گریگنان آن را فرزند خود می داند)، دنبال کار تازه ای می گشت. و می گوید:فادل سراغ من آمد و گفت: «دوست داری به آیپاد ملحق شوی؟» ما واقعا چیز جالبی داریم. من پروژه ای دارم که واقعا دوست دارم آن را انجام دهم، اما قانع کردن استیو جابز زمان لازم دارد و من فکر می کنم که تو برای این پروژه مناسب هستی.گریگنان پرهیاهو و سخت کوش است. او همچنین کمی پرحرف است. گریگنان ادامه می دهد:بنابراین من از کار خود خارج شدم تا روی این پروژه رازآلود کار کنم. در ابتدا کمی روی اسپیکرهای بی سیم و دیگر پروژه ها کار کردیم، اما سرانجام پروژه شروع به شکل گرفتن کرد. البته که چیزی که فادل در مورد آن صحبت می کرد، گوشی موبایل بود.فادل می دانست که جابز کم کم به ایده ساخت گوشی علاقه مند شده است و می خواست که آماده باشد. گریگنان می گوید:ما این ایده را داشتیم: آیا عالی نخواهد بود اگر آیپاد، وای فای داشته باشد؟در سراسر ۲۰۰۴، گریگنان، فادل و دیگر اعضای تیم فادل روی ترکیب وای فای و آیپاد کار می کردند. گریگنان ادامه می دهد:یکی از نمونه های اولیه ای که من به استیو جابز نشان دادم، این بود: ما یک آیپاد را شکافتیم و یک قطعه وای فای به آن اضافه کردیم. مشخصا این دستگاه چیز چندان جالبی نبود؛ اما ما به سراغ اصلاح نرم افزار آن رفتیم.این همان آیپاد با یک چرخ بود که می توانست به صورت بسیار آشفته وب را جستجو کند. گریگنان می گوید:شما چرخ را کلیک می کردید، شما می توانستید روی یک صفحه وب اسکرول کنید و اگر لینکی در صفحه وجود داشت، های لایت می شد و شما می توانستید روی آن کلیک کنید و به صفحه مورد نظر بروید. این اولین بار بود که ما امواج رادیویی را آزمایش می کردیم.این برای اولین بار بود که استیو جابز می دید اینترنت روی یک آیپاد وجود دارد. گریگنان می گوید: استیو جابز فورا گفت: «این آشغاله. من این را نمی خواهم. من می دانم که کار می کند. فهمیدم. بسیار ممنون، اما این یک آزمایش چرند است.» تیم اجرایی سعی داشت به استیو جابز بفهماند که تولید گوشی توسط اپل، ایده ای عالی است. استیو جابز واقعا راه موفقیت را نمی دید. همه سعی داشتند استیو جابز را قانع کنند گوشی موبایل بسازد یکی از کسانیکه که سعی داشت استیو جابز را قانع کند، مایک بل بود. بل از کارمندان با سابقه اپل با ۱۵ سال سابقه کار بود که پیش از این در بخش وایرلس موتورولا کار می کرد. او معتقد بود که کامپیوترها، موزیک پلیرها و موبایل ها به سمت یک نقطه همگرا می شوند. او و استیو ساکومن، یک مدیر اجرایی که روی پروژه نیوتون نیز کار کرده بود، ماه ها در تلاش بودند تا جابز را قانع کنند تا گوشی بسازد. بل می گوید:ما تمام مدت مشغول قرار دادن ویژگی های آیپاد در گوشی های موتورولا بودیم. این به نظر من پسروی بود. اگر تجربه کاربری آیپاد و دیگر کارهایی را که خودمان انجام داده بودیم کنار هم قرار می دادیم، می توانستیم بازار را فتح کنیم.دفاع از این استدلال روز به روز سخت تر می شد. جدید ترین گوشی های با پشتیبانی از mp3 بسیار شبیه آیپاد بودند و روش های جدیدی برای تعامل با اپراتورها آشکار شده بود. در عین حال، بل جدید ترین طراحی های آیپاد جانی آیو را دیده بود.در ۷ نوامبر ۲۰۰۴، بل ایمیلی به استیو جابز ارسال کرد. او در این ایمیل نوشت:استیو، من می دانم که تو نمی خواهی گوشی موبایل تولید کنی، اما ما باید گوشی تولید کنیم. جانی آیو طرح های جذابی برای آیپادهای آینده دارد که کسی آن ها را ندیده است. ما به جای اینکه کارمندان را وادار کنیم که روی گوشی های دیگران کار کنند، باید برخی از این طرح ها را انتخاب کنیم، کمی نرم افزار اپل را نیز برای آن ها بهینه کنیم و یک گوشی از آن بسازیم.جابز فورا با مایک بل تماس گرفت. آن ها ساعت ها با هم صحبت کردند و جنبه ها ی مختلف موضوع را بررسی کردند. بل جزییات طرح خود را بیان کرد (البته اشاره به اینکه بازار جهانی موبایل در حال انفجار است، نیز فراموش نشود) و جابز آن را دقیق و موشکافانه بررسی کرد. در نهایت جابز تسلیم شد. جابز گفت:من فکر می کنم که باید گوشی تولید کنیم.بل می گوید:من، جابز، آیو و ساکومن سه یا چهار روز بعد با هم ناهار خوردیم و پروژه آیفون را آغاز کردیم. احیای تبلت اپل در ساختمان دوم اینفینت لوپ، یک پروژه قدیمی تبلت با نمایشگر لمسی، افتان و خیزان در حال انجام بود. باس اوردینگ و عمران چادوری در حال طراحی یک رابط کاربری مبتنی بر نمایشگر لمسی بودند.یک روز، باس اوردینگ تماسی از استیو جابز دریافت کرد. استیو جایز گفت:ما یک گوشی خواهیم ساخت.سال ها پیش، برخی از مهندسان و طراحان اپل نمونه های اولیه یک سیستم مبتنی بر نمایشگر لمسی را توسعه داده بودند و پس از آن به سراغ پروژه آزمایشی تبلت q79 رفته بودند. اما مجموعه مشکلاتی از جمله قیمت گران باعث توقف پروژه شد. اما با یک نمایشگر کوچک و سیستم کاهش یافته، q79 ممکن بود به عنوان یک گوشی کار کند. جابز به اوردینگ گفت:نمایشگر باید کوچک و لمسی باشد. هیچ دکمه فیزیکی نباید وجود داشته باشد و همه چیز باید با نمایشگر لمسی انجام شود.جابز از اوردینگ که متخصص رابط کاربری بود، خواست یک دمو از یک دفترچه ی مخاطبین که به صورت لمسی کنترل می شد، آماده کند. اوردینگ می گوید:من واقعا هیجان زده بودم. من فکر کردم، بله این شاید غیر ممکن باشد، اما تلاش در این زمینه جالب خواهد بود.او پشت میز کارش نشست و یک قسمت از صفحه نمایش مک خود به اندازه یک گوشی را انتخاب کرد و از آن برای طراحی آیفون استفاده کرد. او و تعداد کمی از دیگر طراحان، سال ها در حال آزمایش رابط های مبتنی بر نمایشگرهای لمسی بودند و آن سال ها، در حال نتیجه دادن بود. اوردینگ می گوید:ما در آن زمان دموهای دیگری داشتیم. یکی از دموها تصویری بود که می شد آن را اسکرول کرد. این تقریبا آغاز کار بود.افکت مشهور که زمانی که به بالا یا پایین صفحه وب می رسید، نمایشگر می پرد؛ به این دلیل ساخته شد چون اوردینگ نمی توانست بگوید چه زمانی به بالای صفحه رسیده است. اوردینگ می گوید:من فکر می کردم که برنامه ام کار نمی کند، چون سعی می کردم اسکرول کنم و اتفاق نمی افتاد. من فهمیدم که در جهت اشتباهی اسکرول می کنم. بنابراین با خود فکر کردم چگونه می توانم کاری کنم که شخص احساس کند به آخر صفحه وب رسیده است؟این جزییات کوچک که در حال حاضر بدیهی به نظر می رسند، حاصل سال ها کار روی نمونه های آزمایشی بوده اند. اوردینگ می گوید:من باید خیلی چیزها را آزمایش می کردم و کمی محاسبات ریاضی نیز انجام می دادم. همه کارهایی که انجام می دادم پیچید نبود، اما باید ترکیب درست را به دست می آوردم و این کمی دشوار بود.در نهایت، اورینگ موفق شد. جابز گفت:اوردینگ چند هفته بعد با من تماس گرفت و گفت که inertial scrolling کار می کند. زمانی که من نوار پلاستیکی، inertial scrolling و چند چیز دیگر را دیدم، با خودم گفتم: «خدای من، ما می توانیم از این ها یک گوشی بسازیم.»در اواخر سال ۲۰۰۴، اسکات فورستال به اتاق گرگ کریستی رفت و خبر را به او داد؛ استیو می خواهد گوشی تولید کند. او یک دهه برای شنیدن چنین حرف هایی انتظار کشیده بود.کریستی پرشور و بی حوصله است؛ او بدنی تپل و چشمانی تیزبین سرشار از پویایی د ...

ادامه مطلب  

حس تنفر استیو جابز نسبت به یکی از کارکنان مایکروسافت به خلق آیفون منجر شد  

درخواست حذف این مطلب
بر هیچ کس پوشیده نیست که آیفون این روزها به یکی از محبوب ترین گوشی های هوشمند جهان تبدیل شده است و شاید بتوان گفت که محبوبیت خود را به استیو جابز مدیون است.استیو جابز، ذهنی بی نظیر داشت که مملو از نوآوری های بسیار جالب و کاربردی بود. استیو جابز در روزهای پیش از معرفی آیفون، تصمیم داشت گوشی هوشمندی خلق کند که تنها از دو دکمه سخت افزاری بهره ببرد. این روزها که به معرفی آیفون ۸ نزدیک تر می شویم، می بینیم که رؤیای استیو جابز رفته رفته به حقیقت می پیوندد؛ اما با فاصله زمانی بسیار بیشتری این اتفاق رخ می دهد. استیو جابز رؤیاهای بی شماری را برای آیفون در سر خود می پروراند؛ اما یک اتفاق عجیب باعث شد استیو جابز از آرمان های اولیه خود فاصله گرفته و ذهن خود را درگیر کار دیگری کند که به خلق آیفون اموزی منجر شد.اسکات فورستال، نایب رئیس واحد نرم افزاری آی او اس در شرکت اپل که ۵ سال پیش این شرکت را ترک کرد، در جریان یک مصاحبه اختصاصی داستانی عجیب را از روزگاران گذشته بازگو کرده است. اسکات فورستال می گوید استیو جابز در آن زمان ناگهان تصمیم گرفت که روی آیفون کار کند و محصولی جدید را توسعه دهد؛ البته استیو جابز پیش از اتخاذ این تصمیم، با یکی از کارکنان مایکروسافت دیدار کرده بود و آن شخص درباره ی تبلت ها و قلم های هوشمندی که در مایکروسافت در دست توسعه هستند به استیو جابز گفته بود و گویا استیو جابز از شنیدن این اخبار ناراحت شده بود و تصمیم گرفته بود که در شرکت خود نیز چنین کاری را انجام دهد.همه چیز از زمانی شروع شد که استیو جابز با شوهر یکی از دوستان همسر خود دیدار کرد. آن طور که اسکات فورستال می گوید؛ هرگاه استیو جابز با آن شخص دیدار می کرد، تنها چیزی که شنیده می شد این بود که در مایکروسافت چقدر همه چیز در مورد تبلت ها و دستگاه های جدید عالی است و خوب پیش می رود. اسکات فورستال در ادامه سخنان خود می گوید:تصمیم استیو جابز از وقتی جدی شد که وی نسبت به آن کارمند مایکروسافت احساس تنفر پیدا کرد. هرگاه استیو جابز با آن شخص دیدار می کرد، بسی ...

ادامه مطلب  

داستان تولد آیفون (بخش نخست)  

درخواست حذف این مطلب
بیست ستونآیفون محصولی بود که ارتباط ما با همدیگر، تکنولوژی و فرهنگ را دگرگون کرد. در این مقاله، داستان تولد این محصول انقلابی را روایت می کنیم.اگر در اواسط دهه اول قرن بیست و یکم در اپل مشغول به کار می بودید، پدیده ای عجیب در حال اتفاق افتادن بود؛ افراد ناپدید می شدند. این اتفاق در ابتدا به آرامی انجام می شد. یک روز یک صندلی خالی می دیدید که زمانی متعلق به یک مهندس خبره بود. روز دیگر یک عضو کلیدی از تیم رفته بود. کسی نمی دانست که آن ها دقیقا کجا رفته اند. اوان دول که در آن زمان مهندس نرم افزار اپل بود، می گوید:من چیز هایی شنیده بودم. معلوم نبود چه چیزی در حال ساخت است؛ اما واضح بود که تعدادی از بهترین مهندسان بهترین تیم ها به سمت این تیم مرموز کشیده شده بودند.اتفاقی که برای مهندسان برجسته افتاد این بود. ابتدا، چند مدیر بدون اعلام قبلی وارد اتاق آن ها می شدند و در را پشت سرشان می بستند. هنری لامیراکس، مدیر بخش مهندسی نرم افزار و ریچارد ویلیامسون، مدیر نرم افزار، برخی از این مدیران بودند.یکی از مهندسان برجسته، آندره بوله بود. او تنها چند ماه در اپل مشغول به کار بود. ویلیامسون می گوید:من و هنری به داخل اتاقش رفتیم. ما به او گفتیم: آندره، تو ما را به خوبی نمی شناسی، اما چیزهای زیادی در مورد تو شنیده ایم و می دانیم که تو یک مهندس برجسته هستی و ما می خواهیم که تو بیایی و بر روی یک پروژه که چیزی در مورد آن به تو نخواهیم گفت، کار کنی. ما می خواهیم همین امروز و همین الان این کار را انجام دهی.بوله ابتدا مشکوک و سپس بدگمان شد. ویلیامسون ادامه می دهد:آندره به ما گفت: می توانم کمی در این مورد فکر کنم؟ ما گفتیم: نه.آن ها نه می خواستند و نه می توانستند جزئیات بیشتری در اختیار او قرار دهند. با این حال، بوله در پایان روز موافقت خود را اعلام کرد. ویلیامسون می گوید:ما این کار را بارها و بارها تکرار کردیم.برخی از مهندسان از کارشان راضی بودند، جواب نه دادند و در کوپرتینو ماندند. دیگران که مانند بوله به درخواست جواب مثبت دادند، رفتند تا روی آیفون کار کنند و زندگی آن ها، حداقل برای دو سال و نیم بعد، دیگر هیچ گاه مانند گذشته نبود. آن ها نه تنها اضافه کاری می کردند تا تأثیرگذارترین وسیله الکترونیکی نسل خود را تولید کنند، بلکه به ندرت کار دیگری انجام می دادند. زندگی شخصی آن ها از بین رفت و آن ها قادر نبودند با هیچ کسی در مورد چیزی که در حال کار روی آن بودند، صحبت کنند. تونی فادل یکی از مدیران ارشد اپل که به ساخت آیفون کمک کرده است، می گوید:استیو جابز نمی خواست اگر کسی از اپل رفت، چیزی را آشکار کند. او نمی خواست که کسی چیزی بگوید. او فقط نمی خواست. او به طور طبیعی دچار پارانویا بود.جابز به اسکات فورستال که رئیس بخش نرم افزار آیفون بود گفت نباید با هیچ کس که عضوی از تیم توسعه محصول جدید نبود، چه درون اپل و چه در خارج اپل، در مورد محصول جدید صحبت کند. فورستال می گوید:او به دلیل پنهان کاری نمی خواست که من کسی را خارج از اپل برای کار روی رابط کاربری استخدام کنم. اما او به من گفت می توانم هر کسی را از داخل اپل به تیم منتقل کنم.به همین دلیل، او مدیرانی مانند هنری و ریچارد را برای گردآوری بهترین استعدادها مأمور کرد. او همچنین می خواست که افراد احتمالی از همان ابتدا اهمیت کار را بدانند. آن ها به افراد می گفتند:ما یک پروژه جدید را شروع کرده ایم. این پروژه چنان مخفی است که حتی نمی توانیم به شما بگوییم چه پروژه ای است. ما حتی نمی توانیم به شما بگوییم برای چه کسی کار خواهید کرد. تنها چیزی که می توانیم به شما بگوییم این است که اگر این پروژه را قبول کنید، بیش از تمام زندگی تان سخت کار خواهید کرد. شما باید برای چند سالی که روی این پروژه کار می کنید، شب ها و آخر هفته ها را فراموش کنید.به طور تعجب برانگیزی، بسیاری از بهترین استعدادهای اپل برای حضور در پروژه موافقت خود را اعلام کردند. ویلیامسون، مدیر نرم افزار، می گوید:صادقانه بگوییم، هر عضو این تیم درخشان بود.این تیم که از طراحان، برنامه نویسان پراستعداد، مدیرانی که سال ها برای استیو جابز کار کرده بودند و مهندسانی که هرگز استیو جابز را ندیده بودند، تشکیل شده بود، تبدیل به یکی از برترین و پیشتازانه ترین نیروهای خلاق قرن بیست و یکم شد.یکی از بزرگ ترین نقاط قوت اپل این است که تکنولوژی اش را برای استفاده، آسان می کند. فرایند ساخت آیفون ساده نبود؛ اما بسیاری از مخترعان تیم، این فرایند را مشعوف کننده می دانستند.پیش بینی های فورستال در مورد تیم آیفون درست از آب درآمد. اندی گریگنان، مهندس ارشد آیفون، می گوید:آیفون، عامل طلاق من بود.دیگر مهندسان و معماران آیفون نیز گفته های مشابه را بیان می کنند. یکی از آنان می گوید: «آیفون چندین ازدواج را نابود کرد.» گریگنان می گوید:این دوران، پرتنش ترین و بدترین دوران حرفه ای من بود. زیرا تیمی از باهوش ترین افراد شکل گرفته بود که مأموریتی ناممکن و ضرب الاجلی ناممکن داشت و به آنان گفته شده بود که تمام آینده شرکت به این مأموریت بستگی دارد. این شبیه یک سوپ شوربختی و فلاکت بود. حتی زمان آن وجود نداشت تا پای خود را روی میز بیندازیم و بگوییم این کار روزی شگفت انگیز خواهد بود. هر زمان که به دور و بر خود نگاه می کردید، فکر می کردید که مرگ پروژه نزدیک است. ساخت آیفون آیفون زمانی که استیو جابز در سال ۲۰۰۴ پروژه آن را تأیید کرد، آغاز شد. اما دی ان ای آن مدت ها قبل شروع به شکل گرفتن کرده بود. ویلیامسون، مدیر نرم افزار، می گوید:من فکر می کنم که بسیاری افراد به شکل آیفون نگاه می کنند و پیش خود فکر می کنند که این شبیه دیگر کامپیوترها نیست؛ اما هست. آیفون دقیقا شبیه دیگر کامپیوترها است. در حقیقت، از نظر نرم افزاری بسیار پیچیده تر از بسیاری از کامپیوترها است. سیستم عاملی که در آیفون وجود دارد، به پیچیدگی سیستم عامل مدرن ترین کامپیوترها است. اما سیستم عامل آیفون تکاملی از سیستم عاملی است که ما در سی سال گذشته توسعه داده ایم.همانند هر محصول فراگیر و سودده دیگر، آیفون چندین داستان تولد دارد. در اواسط دهه اول قرن بیست و یکم، پنج پروژه تلفن یا مرتبط با تلفن در اپل وجود داشت. اما تنها چیزی که می توان در مورد تکنولوژی های مختلف اذعان کرد این است که آن ها از یک نقطه آغاز نمی شوند. آن ها معمولا از ایده ها، مفاهیم و اختراعات مختلف به دست می آیند و سپس توسط ذهن های ناآرام و بی شکیب و انگیزه های اقتصادی، جدید می شوند. حتی زمانی که مدیران یک شرکت در حال شهادت دادن در محاکم قضایی باشند، نمی توانند در مورد نقطه شروع یک تکنولوژی به توافق برسند. فیل شیلر، مدیر ارشد بازاریابی جهانی اپل، در سال ۲۰۱۲ گفت:بسیاری از چیزها در اپل منجر به توسعه آیفون شد. اول اینکه سال ها بود که به عنوان سازنده مک شناخته شده بود و مک محصولی عالی بود؛ اما سهم بازار کمی داشت و سپس ما یک محصول موفق دیگر به نام آیپاد داشتیم. سخت افزار آیپاد و نرم افزار آیتیونز موفقیت آیپاد را تضمین کردند. این موضوع نگرش افراد، چه در داخل و چه در خارج اپل را نسبت به اپل تغییر داد. مردم می پرسیدند که اگر شما می توانید محصول بسیار موفقی مانند آیپاد بسازید، آیا قادر به انجام کار دیگری هستید؟ و مردم پیشنهادهای عجیبی همچون ساخت دوربین و ساخت ماشین داشتند.اما یکی از ایده ها، ساخت گوشی موبایل بود. ساز ناکوک؛ عامل موفقیت! زمانی که استیو جابز در سال ۱۹۹۷ دوباره به اپلِ در حال دست و پا زدن برگشت، تحسین زیادی ...

ادامه مطلب  

حضور سینمایی ها در تئاتر، مخدوش کننده است؟  

درخواست حذف این مطلب
هر فصلی، فصل تئاتر است، اما با آمدن تابستان و کشدارشدن شب ها استقبال بیشتری از تئاتر ها می شود، تئاتر هایی که بازیگران سینما هم در آن ایفای نقش می کنند و به عنوان سلبریتی شناخته می شوند و مردم به شوق دیدارشان به تماشاخانه ها می روند تا بازیگر محبوب شان را از نزدیک ببینند. اما این موضوع تازه قسمت نخست ماجراست؛ ماجرایی که این روزها بیش از پیش افزایش پیدا کرده، چراکه بسیاری از کارگردانان به امید شلوغ شدن گیشه ها به استفاده از سلبریتی ها دست می زنند. در این میان سوالی که وجود دارد این است که آیا حضور سلبریتی های تلویزیون و سینما در تئاتر موثر و مفید است یا آن که خدشه های جبران ناپذیری به عرصه مهم تئاتر وارد می کند؟ شاید برای همین بود که چند سال پیش بهزاد فراهانی با حضور در برنامه هفت از نگرانی خود درباره عدم وجود امنیت برای بازیگران تئاتر سخن به میان آورد و با حجم عظیم منتقدان روبه رو شد. منتقدانی که تنها به فکر هنر نبودند و عزم پر کردن جیب های شان را داشتند، اکنون با گذشت زمان متوجه حضور بیش از بیش سلبریتی ها در تئاتر ها و استقبال مردم از آنها می شویم. اگرچه در سایر کشور ها حضور سلبریتی ها در عرصه تئاتر برای کسب اعتبار بیشتر است، اما به نظر می رسد با وضع کنونی، گیشه های تئاتر در کشور ما کمی متفاوت باشد، متفاوت از آنچه ما فکرش را کنیم. انگار که افراد بیشتر به فکر جیب های شان هستند تا کسب اعتبار، اعتباری که به واسطه حضور در سینما و تلویزیون کسب کرده اند، اما اکنون راهی برای پرشدن جیب کارگردانان در پیش گرفته اند.در این روزها تئاتر فرصتی شده برای کسانی که در شب های سرد زمستان رغبتی پیدا می کنند تا راهی ایرانشهر یا تئاترشهر شوند. جوانانی که برای ساعاتی هم که شده دست دردست و قدم به قدم طی می کنند تا لحظاتی را در کنار هم بگذرانند. اما معمولا با رسیدن به تماشاخانه ها دل دل می کنند که کدام تئاتر را تماشا کنند. قدمت بازیگر را انتخاب کنند یا شهرت سینمایی، سلبریتی محبوب شان را از نزدیک ببینند یا تئاتر قوی تری را انتخاب کنند. دست آخر به این نتیجه می رسند که این بار به تماشای تئاتر بازیگر محبوب شان بروند و یک بار دیگر برای تئاتر بعدی بیایند. همین موضوع باعث پرشدن گیشه های بلیت فروشی شده، گیشه هایی که بلیت خود را به واسطه نام و رسم بازیگران محبوب تماشاچیان می فروشند. حال ممکن است این سوال برای هرکسی پیش آید که آیا حضور سلبریتی های سینما در تئاتر ها ممکن است در عرصه تئاتر خدشه ای وارد کند یا خیر؟اما باید دانست این موضوع مخالفانی را نیز می طلبد که می گویند حضور سلبریتی ها در جذب مخاطب تاثیری ندارد و تماشاگران برای دیدن فرد محبوب خود آن هم در تئاتر اقدامی نمی کنند، چراکه اجرا برای تماشاچیان در اولویت قرار دارد، به گونه ای که حتی یک سلبریتی هم می تواند در تئاتر ایفای نقش کند، چه اشکالی در این کار وجود دارد؟ تماشاگران برای تماشای هنر بازیگران به تئاتر می روند، نه برای محبوبیت شان. برای ملموس ترشدن این موضوع با برخی از فعالان عرصه هنر گفت و گو کرده ایم.پیشینهتجربه معکوسمدت زمانی است که بسیاری از بازیگران عرصه تئاتر با بی تجربگی و تنها به واسطه اسم و رسمی که دارند این تجربه را به کام خود شیرین می کنند. درواقع برخی از سلبریتی های سینما و هنرپیشه های سینما تلاش می کنند با ورود به تئاتر از یک سو برای خود اعتباری هنری به دست بیاورند و از دیگرسو مدت بیکاری خود را اینچنین بگذارنند. طبیعی است که در این شرایط کار برای نیروها و بازیگران اصلی تئاتر کم می شود و آنها در تنگنا قرار می گیرند. موضع آنچنان جدی شده که حتی برخی از ورزشکاران نیز پا به دنیای تئاتر می گذارند تا از این رهگذر برای خود اعتباری به دست آوردند. لیندا کیانی از معدود کسانی است که ابتدا پا به عرصه بازیگری گذاشت و سپس صحنه تئاتر را تجربه کرد. او با سریال هایی چون گارد ساحلی، ساعت شنی، روز حسرت، رستگاران، وضع سفید، تا ثریا و ماتادور شناخته شد. کیانی را می توان به عنوان یکی از سلبریتی هایی دانست که پس از به شهرت رسیدن وارد عرصه تئاتر شد و در دو تئاتر گستره سکوت یافت آباد ایفای نقش کرده است. پانته آ پناهی ها از بازیگران شناخته شده عرصه سینما و تلویزیون مدتی است که به تئاتر روی آورده است. او که در یک سال در چهار فیلم سینمایی نقش آفرینی کرده اکنون می گوید هیچ گاه به سینما علاقه ای نداشته است، اما تئاتر حس وحال عجیبی دارد. صابر ابر از دیگر کسانی است که ابتدا به واسطه سینما و تلویزیون به واسطه دایره زنگی و درباره الی شناخته شد و سپس قدم در عرصه تئاتر گذاشت. او نخستین تجربه خود را با تئاتر کرگدن به کارگردانی فرهاد آییش تجربه کرد و تاکنون به ادامه فعالیت در عرصه تئاتر می پردازد. رز رضوی از دیگر کسانی است که ابتدا در عرصه سینما و تلویزیون هنرنمایی کرده و سپس پا به عرصه تئاتر گذاشته. او با سینمایی هایی چون دعوت و ملودی در سینمای ایران شناخته شد و اکنون درعرصه تئاتر با اجرا در نمایشی چون «بن بست» خود را به مخاطبان تئاتر معرفی کرده است. سیاوش خیرابی بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون از دیگر کسانی است که بدون هیچ سابقه ای در عرصه تئاتر اکنون در نمایش بن بست نقش آفرینی می کند. پژمان جمشیدی، بازیکن سابق فوتبال است و در باشگاه های مطرح سایپا، پرسپولیس و پاس تهران سابقه بازی دارد. او در سال۱۳۹۲ در مجموعه تلویزیونی پژمان به عنوان بازیگر نقش آفرینی کرد. پس از آن در تئاتر و سریال کارهای مختلفی ارایه کرده است. او در بیش از ١٥تئاتر به ایفای نقش پرداخته و پربیننده ترین کار او پپرونی برای دیکتاتور است.نگاه مخالفگزینش برای ورود به تئاتر لازمه بقاستبهزاد فراهانی| حضور بازیگران سینما و تلویزیون در عرصه تئاتر مخالفان بسیاری را می طلبد، چراکه فعالان این عرصه معتقدند از امنیت شغلی برخوردار نیستند. بهزاد فراهانی، بازیگر تئاتر و سینما در این زمینه معتقد است: «بیش از چهار سال است که انجمن بازیگران و خانه تئاتر بیانیه ای را در این زمینه مطرح کردند. بنابر این بیانیه هرکسی عزم ورود به جامعه تئاتر را داشت، ابتدا باید گذرگاه هایی را طی می کرد و سپس وارد این عرصه می شد. برای مثال باید از فرد موردنظر دعوت کرد تا به نهاد صنفی خود مراجعه کند، سپس ما از سابقه این افراد در سایر عرصه ها اطلاعاتی را کسب می کردیم تا بتوانیم درمورد این مهم تصمیم نهایی خود را بگیریم، چراکه سابقه فعالیت افرادی که به تئاتر ورود پیدا می کنند از اهمیت بسزایی برخوردار است. همچنین باید دانست افرادی که به این عرصه ورود پیدا می کنند به چه قصد وارد تئاتر می شوند، از کجا آمده اند و آیا سواد فعالیت در تئاتر را دارند یا خیر؟ بنابراین موارد مذکور مهم است، زیرا در تئاتر به سواد کلام نیاز است. اگرچه این بیانیه با وجود مخالفت ها هنوز که هنوز است معلق مانده است.تئاتر پدیده ای تجاری؟!این بازیگر سینما و تلویزیون با اشاره به این که تئاتر بیانگر هویت یک ملت و از تاثیرگذاری فراوانی برخوردار است، در این زمینه ادامه داد: «تئاتر یک هنر ماندگار ناقد اجتماعی است، هنری که آموزش فرهنگ ملی را برعهده دارد، آموزش جنگ، بی عدالتی و تحلیل روانشناسی اجتماعی را بر دوش می کشد. باید دریابیم که تئاتر یک پدیده صنعتی و تجاری نیست و پدیده ای کاملا فرهنگی و اجتماعی است، به همین جهت نباید با دید کاسب کارانه ای که در دولت جدید در این عرصه وجود دارد، به این موضوع نگاه کنیم و متاسفانه مدت زمانی است شاهد آن هستیم. فراهانی با ابراز تاسف در این زمینه ادامه داد: تا زمانی که به تئاتر با این چشم نگاه شود، تئاتر به دکان کاسبی عده ای تبدیل می شود، فکرکردن به منافع اقتصادی و تجاری در این مرحله امری دور از ذهن نیست، زیرا زمانی که با نگاهی مادی گرایانه به تئاتر نگاه کنیم، طبیعی است تمام فکر و ذهن مان به درآمد حاصل از تئاتر و چشم مان هم به گیشه های بلیت فروشی که درحال انجام دادوستد اقتصادی است، باشد. در این صورت به محتوای مقدس و عالی تئاتر توهین می شود و این اتفاق ناخوشایند تئاتر ما را به اتفاقی که در لاله زار پس از ٢٨مرداد افتاد، مواجه می کند. به عبارت دیگر؛ آتراکسیون، ژانگولر، استریپتیز و دیگر مسائلی چون شعبده بازی های خاص به وجود آمد که تئاتر را از محتوای شریف خود خارج می کند، بنابراین این موضوع را نباید از ذهن دور پنداشت.تئاتر هویت ملت است، غربی نشودفراهانی با اشاره به این که نباید اجازه داد که تئاتر از سایر کشور ها در فرهنگ ما رخنه کند، ادامه داد: «مقصر اصلی در این زمینه مدیران هنری این مملکت هستند، چراکه عوامل هنری بیش از هر کس دیگر در تئاتر ما نقش داشته اند و آنان هستند که نباید اجازه دهند تئاتر در کشور ما این گونه ملتهب شود، چراکه با نگاهی به قیمت اجاره ای تالار بیشتر شبیه به بنگاه بازرگانی است تا مکانی فرهنگی و معمولا در این تئاتر های گرانقیمت از وسایلی چون ماشین های برقی نیز استفاده می کنند. این شکل نگاه اصلا درست نیست، به عبارت دیگر نگاهی غربی گرایانه درحال رخنه کردن در تئاتر ما است که نگاهی مناسب نیست و تئاتر را به محل کسب تبدیل می کند.عروسک های سینمایی، بی سوادان تئاتریفراهانی در پاسخ به این که آیا استفاده از شهرت بازیگران در تئاتر ها امری پسندیده است یا خیر؟ بیان کرد: شخصیت های فوق ...

ادامه مطلب  

ماجرای اخراج استیو جابز و بازگشت دوباره او و نجات کمپانی اپل!  

درخواست حذف این مطلب
shareshareshareemailقطعاً پیشرفت، سقوط و بازگشت استیو جابز، بخش بزرگی از تاریخچه بنیانگذاران کمپانی اپل میباشد. استیو پس از یک کودتای نافرجام در هیئت مدیره، از اپل اخراج شد؛ سپس او تجارت خود را شروع کرد که در نهایت توسط کمپانی مستاصل اپل که در آن زمان نیاز مبرم به رهبری محصولات داشت، به خدمت گرفته شد.مدتی کوتاه پس از این رفت و آمد ها، جابز به طور موقت و سپس به صورت دائم مدیرعامل شد و اپل از شرکتی معمولی در زمینه تکنولوژی تبدیل به ارزشمند ترین کمپانی در دنیا گشت.درحالی که واقعیت ماجرا پیچیده تر از جملاتی است که در عبارات می گنجد. در ادامه به داستان اخراج استیو جابز و چگونگی بازگشت او برای نجات اپل از دست خود کمپانی، می پردازیم!اپل در سال ۱۹۹۶ توسط استیو جابز و استیو وژنیاک تأسیس گشت. جابز ایده پرداز و مسئول بخش تجاری بود و وژنیاک مسئولیت بخش مهندسی را برعهده داشت، در حالی که هیچکدام از این دو جوان تجربه اداره یک کمپانی را در کارنامه خود نداشتند.مایک مارکولا، یکی از اولین سرمایه گزاران و کارمندان شرکت اپل، گمان نمی کرد که جابز یا وژنیاک توانایی اداره کمپانی را داشته باشند. بنابراین مارکولا یکی از دوستانش مایکل اسکات، که مدیر مجربی بود، را به عنوان اولین مدیرعامل کمپانی اپل به خدمت گرفت. زمانی که اسکات در سال ۱۹۸۱ کمپانی را ترک کرد، مارکولا خود زمام امور را بدست گرفت و مدیرعامل شد.از چپ به راست: elmer baum, mike markkula, gary martin, andre dubois, steve jobs, sue cabannis, mike scott, don breunerدر سال ۱۹۸۳ استیو جابز در تلاش برای استخدام جان اسکالی، مدیرعامل وقت پپسی کولا، در جمله ای تاریخی خطاب به او گفت:” آیا می خواهی تا آخر عمر آب شکر بفروشی؟ یا اینکه می خواهی به ما بپیوندی و دنیا را عوض کنی؟!” در این زمان جابز خواستار این بود که مدیرعامل شود اما هیات مدیره با او هم نظر نبود.مشکل از آنجایی آب می خورد که جابز به اعتبار بالایی دست پیدا کرده بود و به سختی کسی می توانست با او همکاری کند.در سال ۱۹۸۵ با کمک های جابز، اپل lisa را عرضه کرد، اولین کامپیوتر با رابط کاربری گرافیکی که بسیار شگفت انگیز اما از لحاظ فروش یک شکست کامل بود – پروژه بعدی او ،مکینتاش، فروش بهتری داشت، اما هنوز به اندازه ای نبود که در کنترل بازار کامپیوترهای شخصی که در دستان کمپانی ibm بود اخلال ایجاد کند.اسکالی جابز را از گروه تولید مکینتاش جابجا کرد و اما در جواب، جابز مستقیماً نزد هیات مدیره رفت در حالی که آنها حامی اسکالی بودند.در مورد خروج جابز دو روایت وجود دارد. جابز به صورت عمومی اعلام می کند که او را از اپل اخراج کرده اند در حالی که اسکالی اقرار می کنند که این خود جابز بوده که به طور اختیاری بعد از نهایی شدن ق ...

ادامه مطلب  

جان گرفتن آخرین ایده استیو جابز +عکس  

درخواست حذف این مطلب
یکی از روزهای بهاری اردیبهشت ماه، جاناتان آیو که همه او را با نام جانی می شناسند اولین قسمت از پروژه عظیم apple park دفتر مرکزی عظیم جدید اپل در کوپرتینوی ایالت کالیفرنیا را تکمیل کرد. ساخت این مقر جدید شرکت اپل به یکی از زمانبرترین و عظیم ترین آثار این طراح زبده تبدیل شد. ساختمان اداری این مجتمع حالا آماده بهره برداری شده است و کارمندان می توانند کم کم به ساختمان جدید اسباب کشی کنند: درب های اتوماتیک شیشه ای، دیوارهای عایق صدا، میز بزرگ سفید چوبی ساخته شده از بلوط، میزهای قابل تنظیم با قد کارمندان، کف پوش آلومینیومی و سیم ها و کابل های مخفی تنها چند نمونه کوچک از قابلیت های این ساختمان جدید هستند. به گزارش دنیای اقتصاد، آیو معمولا در مقابل بازخورد دیگران شکسته نفسی می کند.هربار که قرار است محصولی که آیو طراحی کرده به دنیا معرفی شود، استرس به سراغش می آید. آیو که در ماه فوریه 50 ساله می شود، می گوید: «هر وقت که طراحی یک محصول تمام شده و آماده عرضه می شود، یکسری احساسات به سراغم می آیند. با وجود اینکه این احساسات نشانه هایی از اضطراب و استرس دارند اما به نظر من بودنشان ضروری است تا بدانم که در مسیر درست قرار دارم.» پروژه اپل پارک شبیه هیچ کدام از طراحی های پیشین آیو نیست. برخلاف محصولات شرکت اپل که معمولا تمام زوایای دنیای دیجیتال را در برمی گیرند، این مجتمع تنها یک کمپس یا فضای باز دارد که فوق العاده بزرگ است.در حقیقت آیو برای پیاده کردن ایده خود در مورد اپل پارک، از همان فرآیند طراحی محصولات دیجیتالی اپل استفاده می کند: سادگی و زیبایی. اپل پارک همچنین آخرین پروژه مشترک آیو با استیو جابز افسانه ای بوده است. از آنجایی که جابز، آیو را «شریک روح» خود می دانسته، این پروژه برای آیو تنها یک پروژه کاری نبوده است. lauren powell jobs، همسر جابز بعد از مرگ وی درباره آیو گفت: «تنها جانی(آیو) می تواند نتایج زحمات استیو را با همان اهداف و نیات ادامه دهد.»اپل پارک، دفتر اصلی با ارزش ترین شرکت دنیاست، شرکتی که 750 میلیارد دلار سرمایه و 257 میلیارد دلار دارایی نقدی دارد و آیو معتقد است که حتی بخش های کوچک آن نیز با گذشته پیشگام این شرکت گره خورده است مانند درخت های گیلاس و زردآلو کاشته شده در محوطه، یادآور باغ های زمان کودکی استیو جابز در سیلیکون ولی است. آیو و تیم کوک- مدیرعامل کنونی شرکت اپل- معتقدند که این پروژه نوعی میراث با ارزش برای ساکنان آینده اپل نیز هست و قرار است محل تولد ایده ها و ابزارهای نسل بعدی دنیا باشد. با ساخت اپل پارک، آیو می خواهد ثابت کند که بهترین روزهای اپل، گذشته آن نیست. اپل بعد از درگذشت استیو جابز محصولات چندان چشمگیری معرفی نکرد. میزان فروش آی فون، رکود داشته و توقع دوستداران این برند از محصولی که قرار است در دهمین سالگرد ورود آی فون به بازار عرضه شود، بسیار بالا است.درحوزه های دیگر صنعت تکنولوژی مانند دستیار هوشمند، خودروهای خودران، واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، اپل به طور چشمگیری از دیگر ابر قدرت های رقیب خود مانند گوگل، آمازون و تسلا عقب افتاده است. اولین بلندگوی مجهز به دستیار صوتی این شرکت که هوم پاد نام دارد ماه ژوئن معرفی شد و قرار است تا ماه دسامبر به بازار عرضه شود. این در حالی است که آمازون 3 سال پیش بلندگوی هوشمند خود،echo را معرفی کرد. هزاران کارمندان اپل در نقاط مختلف قطب تکنولوژیک دنیا- سیلیکون ولی- پراکنده هستند. کوک مدیرعامل اپل می گوید: «ما آنقدر درگیر توسعه و رشد محصولات دیجیتال بوده ایم که عملا به محل های کار کارمندان توجه کافی نداشتیم.» مانند دیگر طرح های آیو، اپل پارک نیز قرار است تبدیل به یک نماد شود. مجتمع اپل پارک قرار است مکانی فراتر از محل کار کارمندان شود و قسمتی مخصوص ملاقات کنندگان نیز خواهد داشت که در آن محصولات خاص و تک به فروش خواهد رسید.ادامه راه اپل، روی دوش آیو قرار دارد. بعد از مرگ استیو جابز، دامنه شغلی آیو نیز گسترش پیدا کرد و این مساله آیو را کم کم فرسوده کرد. وی دو سال پیش از سِمت «نایب رئیس ارشد» کناره گیری کرد و با قبول سِمت «طراح ارشد»، کمی از مسوولیت های کاری خود کاست. آیو بیش از نیمی از زندگی خود- از اوایل 20 سالگی تا کنون- را در اپل مشغول به کار بوده است و حتی زمانی که این شرکت در شرف سقوط بود نیز آیو شانه خالی نکرد. یکی از اولین طرح های آیو، آی مک candy-colored بود که از طرف مسوولان اپل در آن زمان رد شد. آیو بعد از بازگشت جابز به شرکت در سال 1997، طرح این محصول را دوباره ارائه کرد که با استقبال زیادی از طرف جابز روبه رو شد و خیلی زود به مرحله تولید رسید. آیو از آن به بعد محصولات فراوانی مانند آی فون، آی پد، آی پاد و... را طراحی کرد و حالا یکی از سرشناس ترین طراحان حوزه تکنولوژی و صنعت طراحی محسوب می شود. وی از دانشگاه آکسفورد و دانشگاه کمبریج، مدارک افتخاری دریافت کرده است و در ماه جولای سال جاری، به سِمت مشاور رویال کالج هنر لندن در لندن برگزیده شد.نزدیکان آیو معتقدند که وی در مسیر دستیابی به هدف، خستگی ناپذیر است. نورمن فاستر که شرکتش برای ساخت ساختمان اصلی اپل پارک انتخاب شد معتقد است که وی مانند یک شاعر به جزئیات اهمیت می دهد. ولی آیو که بزرگ شده لندن است، همیشه با کلمات مشکل داشته و بیشتر احساسات خود را از طریق طراحی نشان می داده است. پدر و پدربزرگ وی نقره ساز بوده اند و آیو به واسطه شغل اجد ...

ادامه مطلب  

تماشاخانه های خصوصی؛ آری یا نه/ تماشاگر «کاذب» هم از راه رسید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر-آروین موذن زاده: در طول چندسال اخیر راه اندازی تماشاخانه های خصوصی اولین گام های تئاتر ایران به سمت خصوصی سازی و تلاش برای رونق بیشتر اقتصادی بوده است که با همه انتقاداتی که به عملکرد تماشاخانه های خصوصی وجود دارد به نظر می رسد تاسیس این سالن های نمایشی توانسته اند تا حدودی به اقتصاد تئاتر کمک کنند و مخاطبان را به سالن های تئاتر بکشانند.در ابتدای شکل گیری این تماشاخانه ها، مدیران سالن ها به هنرمندان جوان تئاتری و کم تجربه فضای فعالیت و تجربه اندوزی بدون آزمون و خطایی که یک هنرمند باید طی سال ها تجربه به دست بیاورد، دادند اما بعد از گذشت چند سال از تاسیس این تماشاخانه ها هنرمندان با تجربه و حرفه ای تر تئاتر نیز به این تئاترهای خصوصی اعتماد کرده و ترجیح می دهند به جای دوندگی برای گرفتن یک سالن اجرای دولتی، مشکلات اجرا در تماشاخانه های خصوصی را به جان خریده و در این سالن ها نمایششان را به صحنه ببرند.نکته ای که در یکی دو سال اخیر کاربری تماشاخانه های خصوصی را تا حدودی تغییر داده است ساز و کار و نحوه جذب مخاطب تئاتر به این سالن هاست. اگر در گذشته و سال های ابتدایی راه اندازی این سالن های خصوصی، بیشتر هنرمندان جوان ترجیح می دادند کارشان را با دغدغه کمتر و بدون طی بروکراسی اداری که برای گرفتن سالن دولتی لازم بود در این سالن ها اجرا کنند و مدیران سالن ها هم به این جوانان بی محابا میدان می دادند اما به نظر می رسد در سال های اخیر برخی از سالن دارها دیگر برایشان اهمیتی ندارد که قرار است یک جوان کم تجربه در تماشاخانه شان به صحنه برود یا هنرمندی حرفه ای و شناخته شده بلکه مساله مورد توجه تامین هزینه های سالن و فروش گیشه با ترفندهایی مثل استفاده از بازیگران به اصطلاح «برند» است.همین امر موجب شده با وجودی که این روزها در نگاه عمومی شاهد استقبال از نمایش های روی صحنه نسبت به گذشته هستیم و بازاز تئاتر رونق بیشتری پیدا کرده است اما تماشاگران جدی تئاتر و افرادی که علاقه مند به دیدن یک اثر متفکر و جدی هستند، افزایش چندانی پیدا نکنند. مخاطبانی را که برای دیدن یک چهره شناخته شده و حواشی بعد از اجرا و گرفتن عکس سلفی و امضا به دیدن تئاتر می آیند می توان مخاطبان «کاذب» نامید. تماشاگرانی که برای دیدن چهره مورد علاقه شان به تئاتر آمده اند با اتمام آن اجرا با تئاتر خداحافظی می کنند و در بهترین حالت ممکن است با آن چهره مورد نظر از سالنی به سالن دیگر بروند و تنها اجراهای او را دنبال کنند.تماشاگرانی که برای دیدن چهره مورد علاقه شان به تئاتر آمده اند با اتمام آن اجرا با تئاتر خداحافظی می کنند و در بهترین حالت ممکن است با آن چهره از سالنی به سالن دیگر بروند و تنها اجراهای او را دنبال کننداین مساله به این معناست که تماشاخانه های ما قدرت و اعتبار لازم برای جذب مخاطب را ندارند و این نمایش ها هستند که با ترفندهای مختلف می توانند مخاطبان را به صورت گذری هم که شده به تئاتر بکشانند. لزوم اعتبار بخشیدن به تماشاخانه ها چه دولتی و چه خصوصی نیازی است که در این مقطع زمانی وجود دارد و الان که تئاترهای ما می توانند مخاطبان را به سالن های تئاتر بکشانند لزوم حفظ این مخاطبان احساس می شود و اگر برنامه ریزی مدون و آسیب شناسی درستی در این زمینه صورت گیرد شاهد ماندگاری مخاطبان تازه نفسی هستیم که به هر طریقی برای یکبار هم که شده به دیدن تئاتر آمده بودند.برای بررسی دقیق تر مسایلی چون تاثیر تماشاخانه های خصوصی بر جذب مخاطبان تئاتر و رونق اجراها، تاثیرات مثبت یا منفی راه اندازی این سالن های خصوصی و این که این تماشاخانه ها بر رونق و یا به محاق رفتن تئاترهای دولتی چه نقشی داشته اند به سراغ هنرمندان و مدیرانی رفتیم که مستقیم با این مسایل در ارتباط هستند.در این گزارش با رحمت امینی رییس شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی که به عنوان یک مدیر، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر در تئاتر فعالیت می کند، قطب الدین صادقی نویسنده و کارگردان تئاتر که تصمیم به راه اندازی یک تماشاخانه خصوصی گرفته است، مصطفی کوشکی کارگردان تئاتر و مدیر تئاتر مستقل تهران و علی عابدی مدیر تماشاخانه سنگلج گفتگو کرده ایم تا هر یک از نگاه خود به بررسی این موارد بپردازند.تئاترهای خصوصی با علم به موفقیت در این عرصه راه اندازی می شوندرحمت امینی رییس شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی درباره اینکه تماشاخانه های خصوصی تا چه اندازه در جذب مخاطب تئاتر تاثیرگذار بوده اند به خبرنگار مهر گفت: ابتدا باید بگویم که سیستم پژوهش هنرهای نمایشی باید در مسایل اینچنینی ورود کند. در واقع ما علی رغم برگزاری سمینارهای مختلف در طول این سال ها، سمینارهای پژوهشی که یافته های کمی و آماری دقیقی را برای فهم یک وضعیت یا پدیده به ما نشان دهند، نداشته ایم و در حال حاضر به این پرسش تنها می توان از روی حدس و گمان پاسخ داد.وی ادامه داد: زمانی که مدام بر تعداد تماشاخانه های خصوصی اضافه می شود معلوم است که نیازی حس می شود و به طور تلویحی به این معنی است که مشتری برای چنین سالن هایی وجود دارد چون سالن دارها غیر از اجاره مکان ۶۰۰ -۷۰۰ میلیون برای ساخت صندلی و تجهیزات فنی هزینه می کنند پس بدون اطمینان از اینکه حداقل سرمایه اولیه شان ضایع نمی شود دست به چنین کاری نمی زنند. پس به قول اقتصاددان ها این «بازار» دارد رونق می گیرد و بازار هم رونق نمی گیرد مگر اینکه مشتری وجود داشته باشد. من به عنوان فردی که هم در سیستم مدیریتی فعال هستم و هم به عنوان کارگردان و نویسنده کار می کنم این روند رو به رشد در جذب مخاطب تئاتر را حس می کنم.زمانی که مدام بر تعداد تماشاخانه های خصوصی اضافه می شود معلوم است که نیازی حس می شود و به طور تلویحی به این معنی است که مشتری برای چنین سالن هایی وجود داردامینی درباره روند رو به رشد تماشاخانه های خصوصی بیان کرد: خوشبختانه این روزها شاهد هستیم سالن های خصوصی از مکان های کوچک و طبقه چندم کم کم به زمین های مسطح رسیده اند. حتی زمانی یک ساختمان یا واحدی برای تبدیل شدن به سالن تئاتر بازسازی می شد اما الان شاهد هستیم مکان هایی برای این منظور ساخته می شوند مثلا تماشاخانه هایی مثل پالیز و شهرزاد تغییر کاربری نداده اند بلکه ساخته شده اند. این مساله باعث شده هنرمندان ما هم به این قضیه ورود کنند. پس به صورت حدس گمانی می توانم بگویم در سال های اخیر به تعداد تماشاگران ما افزوده شده است و دیگر اینکه به واسطه افزایش تماشاگر می بینیم که در سایر بخش های آموزشی هم شاهد برگزاری دوره های مختلف در آموزشگاه های خصوصی هستیم و آگهی های متعددی در این زمینه می بینیم و جالب این است که آگهی آموزش تئاتر برای کودکان ۳ تا ۱۰ سال نیز بسیار مشاهده می شود. این مساله یادآور این است که مردم نیز با رویکرد تازه ای به سمت تئاتر کشیده می شوند که البته حاصلش را ۷ - ۸ سال دیگر شاهد خواهیم بود و این تماشاخانه ها با تماشاگران تازه نفس و جدیدی روبرو خواهند بود.امینی درباره نوع مخاطبی که این تماشاخانه ها به خود جذب می کنند و اینکه چقدر از این مخاطبان، تماشاگران دایمی تئاتر هستند و چقدر از آنها برای دیدن یک چهره خاص به سوی تئاتر کشیده می شوند، توضیح داد: معتقدم این مقوله هم قابل پژوهش و بررسی است. تماشاخانه های خصوصی نسبت به تماشاخانه های دولتی هزینه های جانبی دارند بنابراین هم سالن دار و هم کارگردان تلاش می کنند که ملاک های جذب مخاطب را در آن رعایت کنند. این معیارها در تئاتر آزاد هم دیده می شود و رقابت عجیبی در به کار گیری چند کمدین تماشاگردار وجود دارد. در اقتصاد به آن می گویند «برند» که در تئاتر ما هم وارد شده و مثلا فلان بازیگر فارغ از اینکه در چه سالنی اجرا می رود تماشاگرش را هم با خودش می آورد. البته قبلا هم که تئاتر خصوصی نبود بازیگرانی را داشتیم که کارگردان های تئاتر دولتی تلاش می کردند آنها را در نمایش خود داشته باشند. نمونه مثبت این اتفاق سیامک صفری است که زمانی روی بورس بود و پشت سر هم تئاتر بازی می کرد که البته هنوز هم تماشاگر خودش را دارد.نمی توان بازیگر «برند» را از تئاتر حذف کرداین کارگردان و مدرس تئاتر در پایان صحبت هایش اشاره کرد: آن زمان هم انتقاد اهالی تئاتر مثل الان وجود داشت که چرا درحالی که این همه بازیگر تئاتر داریم کارگردان ها تنها از چند نام تکراری برای کارشان استفاده می کنند. پس جذب مخاطب به این شکل کاملا طبیعی است اما از طرف دیگر باید نمایش ها با یک مکانیزم درست تولید و اجرا شوند. در واقع فرآیند جذب مخاطب چهار شاخصه دارد که یکی از آنها استفاده از بازیگرشاخص است. دومین شاخصه انتخاب متن مناسب با اقتضای زمانه و جذاب برای تماشاگر است. سومین شاخصه تبلیغ درست و مناسب و چهارم اعتبار بخشی به سالن ها است. یعنی اگر یک سالن خصوصی طی چندماه فعالیت هایش را به شکلی عرضه کند که تماشاگر بداند که مدیر این تالار برای تماشاگرانش ارزش قایل است و زحمت می کشد تا تئاترهای خوبی در این سالن به صحنه برود، شک نکنید آرام آرام هرکاری که در آن تماشاخانه اجرا می شود مخاطبان خودش را می یابد. بنابراین ما نمی توانیم بازیگر «برند» یا شاخص را از تئاتر حذف کنیم، لزومی هم ندارد که این کار را بکنیم چون این امر یکی از ویژگی های این شغل و حرفه است که در سینما و حتی آموزشگاه های هنری هم شاهدش هستیم.نکته مورد توجه دیگر در این زمینه ورود هنرمندان به عرصه ساخت تماشاخانه های خصوصی است. تا کنون از میان مدیران سالن های خصوصی تنها چند نفر از آنها از دل اهالی تئاتر بیرون آمده بودند اما این روزها شاهد علاقه هنرمندان قدیمی به تاسیس تماشاخانه های خصوصی هستیم که همین نکته می تواند باعث اعتبار بخشیدن به آن سالن ها و اجرای نمایش هایی در راستای توجه به فرهنگ و اندیشه باشد.قطب الدین صادقی نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر به عنوان فردی که تصمیم دارد تماشاخانه ای خصوصی راه اندازی کند درباره دلایل این اقدام و ورودش به این عرصه به خبرنگار مهر گفت: با این نیت تصمیم به راه اندازی یک تماشاخانه خصوصی گرفتم که هم آثاری ارزنده که رنگ و بوی نمادهای ملی ما را داشته باشد و زیبایی شناسی هزاران ساله ما پشتش باشد، در این سالن به صحنه برود و هم این آثار از نظر محتوا بیگانه با زندگی امروز نباشد.تنها راه جذب مخاطب اندیشمند کارکردن روی فرهنگ استوی ادامه داد: از لحاظ محتوا علاقه مندم کارهای ایرانی در این تماشاخانه به صحنه برود چون این روزها متاسفانه تئاتر ایرانی در تماشاخانه های ما غیب شده است و همه عناصر از لحن و رنگ و اسم گرفته تا فضاسازی ادای درجه چندم آثار خارجی است و در بهترین حالت مقلدوار تلاش می شود راه هایی را که دیگران رفته اند، بروند بدون اینکه چیزی به فرهنگ ما اضافه کنند. این برخورد منفعلانه را بیمارگونه و ضد فرهنگ می دانم که ما را با خودمان بیگانه می کند.کارگردان «سحوری» متذکر شد: البته معتقدم که این بیشه خالی نیست و می توان هنرمندان متعهد را به کار فراخواند اما لازمه این کار این است که با تبلیغات و اطلاع رسانی درست مخاطبان متوجه شوند که این تئاتر یک مهر خاص بر پیشانی دارد و در مکانی خاص که متعلق به اجرای آثار متعهد و فرهنگی است به صحنه می رود. در اروپا نیز وضع به همین منوال است و مدیران بزرگترین تئاترها کارگردان های صاحب سبک ملی هستند و با آثاری که انتخاب می کنند و کارگردان ها و گروه هایی را که طی فراخوان برای اجرا دعوت می کنند، یک سبک و یک ویژگی به آن سالن تئاتری می بخشند و آن سالن را دارای هویت می کنند.این هنرمند درباره بی هویت شدن برخی سالن های تئاتری بیان کرد: الان سالن های ما چه دولتی و چه خصوصی هیچکدام هویت ندارند و سیاست فرهنگی روشنی را دنبال نمی کنند. به همین ترتیب مخاطبان هم برای کسب اندیشه و زیبایی شناسی به تئاتر نمی آیند و تنها برای کنجکاوی های بیهوده جذب این نمایش ها می شوند. این نوع مخاطب وجه انتقادی تئاتر را کنار می گذارد و تنها وجه تزیینی آن را می پسندد و برایش دیدن هنرپیشه های سینما در تئاتر جذاب است. به قول نیچه این افراد دزدادنه از جهان تجارت وارد جهان هنر شده اند و هیچ علاقه ای به دیدن تئاتر جدی ندارند.این نوع مخاطب وجه انتقادی تئاتر را کنار می گذارد و تنها وجه تزیینی آن را می پسندد و برایش دیدن هنرپیشه های سینما در تئاتر جذاب استوی در پایان درباره اینکه مخاطب متفکر و به دنبال کسب اندیشه به تئاتر جذب شود، پیشنهاد داد: تنها راه جذب مخاطب غیرکاذب و اندیشمند به تئاتر کارکردن دقیق روی فرهنگ خودمان است. مگر ما در دهه ۴۰ در سنگلج این کار را نکردیم و سیل تماشاگر به دیدن نمایش های این سالن نمی آمد. پس یک مهندسی فرهنگی و یک مرکز آسیب شناسی برای این کار لازم است چون متاسفانه تئاتر ما تابع بازار و تابع سلیقه های سخیف عده ای نوکیسه و بورژوا شده است که فرهنگ درخشانی ندارند و در تمام عمرشان چند کتاب محدود هم نخوانده اند. برخی از تئاتری های ما هم از این نقطه ضعف استفاده می کنند و می خواهند درآمد کسب کنند و به تئاتر جنبه تفننی می دهند، جیبشان را پر از پول می کنند و مخاطبشان را هم راضی به خانه می فرستند. این مساله باعث شده امکان و فرصت تئاتر خلاقه از دیگر تئاتری ها گرفته شود.یکی دیگر از نکاتی که باید مورد توجه مدیران تئاتری ما قرار گیرد نحوه دادن ...

ادامه مطلب  

گفتمان میان جامعه تئاتری وجود ندارد/ جشنواره ای بدون اتیکت  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر - گروه هنر: در تئاتر ایران جشنواره های متعددی برگزار می شود که در میان همه آن ها، جشنواره بین المللی تئاتر فجر همواره مورد توجه بیشتری از سوی جامعه تئاتری و مدیران و مسئولان قرار گرفته است. این جشنواره که وارد ۳۶ سالگی خود می شود، با فراز و نشیب های متعددی همراه بوده و هیچگاه نتوانسته چشم انداز و وضعیتی مشخصی را برای خود متصور شود.فرهاد مهندس پور از چهره های نام آشنای تئاتر ایران که در عرصه کارگردانی و تدریس تئاتر به عنوان یکی از چهره های توانا شناخته می شود، بعد از سال ها دوری از عرصه کارگردانی تئاتر به عنوان دبیر سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، وارد عرصه پرتلاطم اجرایی تئاتر شد.نگاه مهندس پور به تئاتر و دغدغه هایی که دارد، همچنین نگاه و چشم اندازی که برای جشنواره بین المللی تئاتر فجر دارد بهانه ای شد تا گفتگویی را با وی در خبرگزاری مهر داشته باشیم. وی در این گفتگو که بخش اول آن در ذیل آمده است، به آسیب شناسی تئاتر ایران و جشنواره تئاتر فجر پرداخت.* فرهاد مهندس پور، شما جزو نام هایی در تئاتر ایران هستید که دارای جایگاه و قابل احترام است؛ به عنوان چهره ای که شناخت و نگاه درستی به تئاتر دارید که این موضوع برای کسی جای شک و شبهه ندارد ...- مهندس پور: البته اینگونه هم نیست و برخی نظرشان کاملا مخالف است.* موافق و مخالف که همیشه وجود دارد ولی اتفاق نظر میان اکثر افراد در این باره وجود دارد. گفتگو را از اینجا شروع کنیم که خیلی ها منتظر دیدن تجربه ای جدید از شما در عرصه کارگردانی تئاتر بودند، با توجه به اینکه سال هاست که در این عرصه فعالیت نکرده اید اما دبیری جشنواره تئاتر فجر را پذیرفتید.ترمزهایی برای کار کردن وجود دارد که آن ترمزها مقداری شخصی و مربوط به خودم است و مقداری هم به وضعیت کلی تئاتر مربوط است. منظورم از وضعیت کلی تئاتر فقط مدیریت و معیشت تئاتر نیست، بلکه منظورم بیشتر اشاره به روابط درون جامعه تئاتر است. آرام آرام این جامعه بی حوصله تر و ناپایدارتر شده که نتیجه اش خیلی کوتاه شدن تمرین های نمایش است- ترمزهایی برای کار کردن وجود دارد که آن ترمزها مقداری شخصی و مربوط به خودم است و مقداری هم به وضعیت کلی تئاتر مربوط است. منظورم از وضعیت کلی تئاتر فقط مدیریت و معیشت تئاتر نیست، بلکه منظورم بیشتر اشاره به روابط درون جامعه تئاتر است. آرام آرام این جامعه بی حوصله تر و ناپایدارتر شده که نتیجه اش خیلی کوتاه شدن تمرین های نمایش است. شنیده ام که بسیاری از گروه ها، کارگردان ها و بازیگران در زمان کوتاهی تمرین می کنند و فکر می کنند تمرین کوتاه نتیجه خوبی می دهد که معمولا اینگونه نیست. شاید درباره برخی نوابغ اینگونه باشد ولی به نظر نمی آید نابغه ای میان ما وجود داشته باشد.نتیجه بعدی این است که گویا وقتی از تئاتر صحبت می کنیم منظورمان تنها آن چیزی است که روی صحنه دیده می شود، در صورتی­که تئاتر حواشی ای دارد که از خود تئاتر مهمتر هستند؛ مانند تمرین ها، همه انعکاسی که بعد از یک اجرا می تواند وجود داشته باشد، میزان تعامل و گفتگو، نقد و پرسشی که یک اثر می تواند ایجاد کند.به نظر می آید بر اساس یا تحت تاثیر شرایط عمومی داد و ستد در بازار، تئاتر حساسیت مناسبات اجتماعی را فراموش کرده و دعوت کردنش به چیزهایی که فراموش کرده کار سختی است. البته جوان هایی که تازه وارد می شوند امتیازهایی دارند و کمتر آلوده چنین مناسباتی هستند.با این همه حتی جوان ها هم به محض اینکه وارد می شوند، نخستین چیزی که یاد می گیرند همین دسته از مناسبات و داد و ستد است. کارگردان همانگونه که در درون جامعه زندگی می کند، از جامعه انرژی و ایده می گیرد و بده بستانی علی­رغم شرایط اجتماعی، با جامعه دارد. و با سطحی از جامعه شکلی از ملاقات و بده بستان را برقرار می کند. این برای من خیلی سخت و ناگوار آمده است، به نظرم برایم ناممکن شده است. برای همین گاهی به دوستان کارگردان و تئاتری می گویم متعجبم از این که شما دارید چه کار می کنید، فکر می کنم باید بایستیم و ببینیم که چه کار داریم می کنیم، کمی تأمل کنیم درباره آن چیزی که از ما سر می زند.به شکل تاریخی هم ما مقصرهایی داریم که می توانیم همه گناهان را به گردن شان بیاندازیم این هم باعث شده احساس مسئولیت مان در قبال کاری که می کنیم کم شود.* بیشتر فرافکنی می کنیم ...- جهت گیری ها به سوی کسی یا جایی است که مسأله آنجا نیست. نمی خواهم بگویم که روابط درون جامعه تئاتری متأثر از مدیریت دولتی یا از وضعیت تاریخی که پشت سر گذاشته نیست، هست ولی با این همه آگاهانه می شود این موانع را برطرف کرد، حتی می شود با آن ها وارد یک گفتگوی تازه شد، ما می توانیم تصمیم گیرنده باشیم.وقتی به وضعیت تئاتر در دیگر نقاط جهان نگاه می کنیم این ویژگی را می بینیم، اگر اشتباه نکنم در سال ۲۰۰۸ یا ۲۰۱۰ در جشنواره تئاتر آوینیون همین کار را کردند. در آنجا سوءتفاهمی صنفی پیش آمد که آیا کارگردان باید هر سال حداقل یک نمایش کار کند یا نه و کارگردان ها معتقد بودند که کارگردان حتی در زمانی که کار نمی کند هم در حال کار کردن است. نتیجه این شد که کارگردان ها با هم تصمیم گرفتند در جشنواره شرکت نکنند. این یک تعامل و بده بستان است که جامعه تئاتری با جامعه پیرامون خود دارد.* به عنوان فردی که طی دهه های گذشته به صورت مستمر در عرصه تئاتر ایران حضور داشتید، فکر می کنید این شکل از روابط درون جامعه تئاتری از چه زمانی ایجاد شده است؟ آیا نشأت گرفته از نوع نگاه و نگرش جامعه تئاتری به تئاتر بود؟- این موضوع زمینه هایی تاریخی دارد که مربوط به دهه ۴۰ و ۵۰ است. اگر بخواهیم نشانه هایش را پیدا کنیم به شکل پرخاش و دشنام، شکلی از تخطئه و سرکوب در میان کسانی که در آن دوره در تئاتر کشور فعالیت می کردند، دیده می شود. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، می توانیم بگوییم که شدت اش در دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ کمتر شد و در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ اوج گرفت. کسانی هستند که سردمدارند و علاقه مندند که کاراکترهای اینگونه از گفتمان خشونت در جامعه تئاتری باشند.در دهه ۴۰ و ۵۰ هنرمندان تئاتر خیلی بی رحمانه همدیگر را سرکوب می کنند. همدیگر را تخطئه می کنند و رابطه سازنده میان گروه های تئاتری معدود و کم است. وضعیت برزخی در آن مقطع زمانی وجود داشته استدر دهه ۴۰ و ۵۰ هنرمندان تئاتر خیلی بی رحمانه همدیگر را سرکوب می کنند. همدیگر را تخطئه می کنند و رابطه سازنده میان گروه های تئاتری معدود و کم است. وضعیت برزخی در آن مقطع زمانی وجود داشته است. این جهنم مناسبات جامعه تئاتر در ایران به ما به ارث رسیده است. زیرا ما خواهی نخواهی در درون سنتی از روابط و مناسبات بسر می بریم.انقلاب باعث شد تا گسست و شکستی در این شکل از رابطه به وجود بیاید ولی اینگونه نیست که بگوییم تمام و کمال آن دوره را پشت سر گذاشتیم و وارد روابط و مناسبات تازه ای شدیم. با این همه به نظر می آید توقفی که در دهه ۶۰ داشتیم و ورود نیروهای جوان کشور از نیمه دوم دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ۷۰ به تئاتر، باعث شد تا شکل دیگری از روابط و مناسبات ایجاد شود و یا این روابط و مناسبات جامعه تئاتر حال و هوای تازه ای بگیرد. خود جامعه تئاتر نیز در آن زمان در حال رشد و بزرگ شدن است و با مسائل مختلفی نظیر انقلاب و جنگ، ممنوعیت و محدودیت ها و آزادی های تازه مواجه است، همه اینها اسباب و لوازم شکل گیری رابطه انسانی تازه را در این جامعه به وجود آوردند. شکل وارد شدن مدیریت دولتی برای تصمیم گیری درباره همه چیز تئاتر و اینکه تئاتر استقلال خود را از دست داد، باعث شد گفتگوی میان جامعه تئاتری به سردی بگراید و تغییر کند.با این همه اگر بخواهیم بگوییم که ما این گفتگو را از کجا یاد گرفتیم باید بگوییم که از طریق سنت پیشینان زیرا برخی از کسانی که تئاتر آن دوره را نمایندگی می کردند، هنوز بین ما بوده و هستند و در نتیجه ما را تحت تأثیر قرار می دادند. البته منظور من این نیست مطلق کسانی که آن دوره بودند این گفتگوی جهنمی را نمایندگی می کردند ولی با این همه می شد میان برخی باقیمانده های آن نسل این نوع کنش و واکنش را دید.این را هم اضافه کنیم که جامعه تئاتر بزرگ شد اما امکانات تغییر نکرد، در نتیجه زمینه زد و خورد میان ما بالا رفت. همه اینها باعث شد تا ما به جای اینکه درک بهتری نسبت به همدیگر و تئاتر پیدا کنیم، دعوت شویم به یک منفعت شخصی یا در بهترین حالت یک منفعت گروهی برای اینکه بتوانیم خودمان را تأمین کرده و سرپا نگه داریم.اینها باعث شد تا گروه تئاتری به معنای واقعی کلمه میان ما وجود نداشته باشد یا گروه های بسیار بسیار کمی بتوانند پا بگیرند. وقتی به نمایشنامه نویسان و کارگردان های مطرح خود نگاه می کنیم به ویژه کارگردان ها، می بینیم که در بهترین حالت هر کدام سعی می کنند راه خودشان را بروند و گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند و احساس مسئولیتی نسبت به بقیه نمی کنند.همه اینها باعث شده که تئاتر در وضعیت سردرگمی به سر ببرد زیرا جامعه ای که خودش با خودش صحبت نمی کند طبعا نمی تواند به مشکلات اجتماعی پاسخ دهد و از سطح مشکلات اجتماعی دور می شود. به همین دلیل صدمه ای که از نبود انسجام میان روابط خودمان در تئاتر می خوریم، صدمه بزرگی است که تئاتر، نمایشنامه و تماشاگر این صدمه را می بیند و همه منافع ملی که تئاتر می تواند در پی داشته باشد، در حال فراموش شدن اند.این چیزی است که در مخیله مدیریت دولتی نمی گنجد و فکر می کنم باید در مخیله تئاتری ها بگنجد، باید به این مسأله فکر کنیم.* نبود این گفتمان در تئاتر ایران کاملا مشهود است حتی این گفتمان بین نسل قدیم و جدید تئاتر هم شکل نگرفته است. این روند باعث شده تا تعریف تئاتر هم دستخوش تغییر شود و حتی کارگردان ها مطرحی داریم که به مرور زمان روند فعالیت شان تغییر کرده و به قول شما حواشی تئاتر که به اندازه خود تئاتر دارای اهمیت است، برای شان کمرنگ شده است. حال در این شرایط جشنواره تئاتر فجر نیز تعریف و چشم انداز مشخصی ندارد. پیش ترها این جشنواره تئاتر فجر هیجانی را به تئاتر و جامعه تئاتری می داد ولی حالا اینگونه نیست. روند برگزاری جشنواره تئاتر فجر را چگونه می بینید؟ با توجه به اینکه در دوره بیست و سوم جشنواره نیز به عنوان دبیر حضور داشتید.- دوره بیست و سوم جشنواره تئاتر فجر از یک بابت دوره ای هیجان انگیز بود و از یک بابت شاید بتوان گفت دوره ناکامی هم بود.* اتفاقات و حاشیه هایی هم داشت ...- به دلیل همان اتفاق و حواشی می گویم که ناکام هم بود. اظهر من الشمس است که رقابتی بودن جشنواره خوب نیست. یک جشنواره غیر حرفه ای نوپا می تواند رقابتی باشد ولی وقتی به رأی هنرمندان و جامعه تئاتری مراجعه می کنیم، این علاقه مندی را در آن ها بالا می بینیم. این موضوع به شکل شگفت انگیزی فاجعه آمیز و ناگوار است. من در دوره بیست و سوم رقابتی بودن جشنواره را کنار گذاشتم و چند برابر پولی را که جایزه می دادیم، در آن دوره به گروه های تئاتر ورودیه دادم. ولی به نظر می رسد خود این آیین بی معنی، دوست داشتنی است. یعنی این آیین بی معنی لوح و تندیس گرفتن، ظاهرا نوعی اعتبار اجتماعی به همراه دارد.گویا تئاتر یا گروه های تئاتری بر این باورند که خودشان و کارشان به اندازه کافی اعتبار اجتماعی برای شان ندارد و لوح و تندیس ها برای شان اعتبار به همراه می آوردگویا تئاتر یا گروه های تئاتری بر این باورند که خودشان و کارشان به اندازه کافی اعتبار اجتماعی برای شان ندارد و لوح و تندیس ها برای شان اعتبار به همراه می آورد. این مسأله نشان دهنده آن است که نوع کنش اجتماعی تئاتر که از ما سر می زند از نظر خود ما مورد تردید و شک است.مسأله دیگر این است که آنقدر جشنواره بزرگ شود که نتوان کارها را دید و آنقدر این بزرگی، شلوغی و درهم و برهمی باشد که نتوان هیچ چیز را در آن تشخیص داد. خیلی ناگوار و ناراحت کننده است که نه تنها تئاترهای ما اتیکت ندارند بلکه اجراهای ما هم اتیکت ندارند. وقتی در سال ۷۹ نمایش «مکبت» را اجرا می ...

ادامه مطلب  

سال پربار نمایش های دفاع مقدس / ۳۷ نمایش و برگزاری ۸ جشنواره با موضوع فرهنگ مقاومت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ماحصل مقاومتی تاریخی در برابر طاغوت محسوب می شد و در ادامه آن شروع جنگ تحمیلی، گونه ا ی در هنر ایران شکوفا شد که به دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت شهرت یافت. در این دوره هنری، عمده تلاش هنرمندان نمایش ایثار، شجاعت، مقاومت دلیرمردانی شد که برای دفاع از مرز و بوم خود از جان و مال گذشتند.فرهنگ مقاومت به مرور جایگاه ویژه ای باز کرد و ماندگاری این تفکر تعالی و نهادینه شدن آن در نسل های بعدی، به عنوان یک دغدغه در میان هنرمندان مطرح گردید. بار اصلی این انتقال فرهنگی بر عهده هنر نمایش بود. هنری که اجتماعی شدن و نهادینه کردن فرهنگ را به عنوان یک وظیفه ذاتی مدنظر دارد.گروه های نمایشی از آغاز جنگ تحمیلی فعالیت های خود را در مسیر تحقق این ایده نوظهور آغاز کردند و اگرچه در سالهای ابتدایی، برنامه های اجرایی که عمدتاً در مسیر ارتقای روحیه حماسی و نمایش فداکاری ها، قهرمانی ها، ایثارها و ... صورت می پذیرفت، مبتنی بر زمانه خود آرمانی بود اما با ورود جوانان خوش ذوق، خلق طرح های نو و ارتقای کیفی و کمی نمایش ها سال به سال این مسیر منطقی تر و واقع گرایانه تر شد.در سال 95 فعالیت های هنرمندان عرصه تئاتر در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت رشد قابل توجهی داشت و اقدامات ارزشمندی صورت گرفت.برگزاری 8 جشنواره و همایش اختصاصی تئاتر و اجرای عمومی 37 نمایش مهمترین دستاورد توجه مدیریت کلان تئاتر کشور به این موضوع ملی است. به گزارش ایران تئاتر، در زیر به صورت مختصر به اهم فعالیت های نمایشی کشور در سال 95 در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت پرداخته شده است.8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومتسال گذشته در کنار جشنواره های مختلفی که همگی به موضوع مقاومت توجه داشتند، 8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت در کشور با برگزار شد، رخدادهای فرهنگی ای که بابرنامهریزی ، مشارکت ، همکاری و همراهی اداره کل هنرهای نمایشی کشور انجام شد. جشنواره لاله های سرخ اندیشمکبیست و دومین جشنواره تئاتر لاله های سرخ با حضور هنرمندان تئاتر 12 استان اصفهان، ایلام، بوشهر، چهار محال و بختیاری، خوزستان، فارس، کردستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان، مرکزی و همدان از ۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه در شهرستان اندیمشک برگزار شد.در این جشنواره 93 اثر نمایشی (نمایش خیابانی 20 اثر و در بخش صحنه ای 73 اثر) به دبیرخانه ارسال شد که پس از مرحله بازبینی در بخش صحنه ای 12 اثر و در بخش خیابانی 4 اثر به بخش نهایی راه پیدا کردند.جشنواره سراسری تئاتر کوتاه خلاق ایثاراین جشنواره که اولین دوره آن در سال 1390 با هدف بیان ارزش های والای انسانی ،ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین ارائه تجربه های نو و بروز خلاقیت در حوزه تئاتر در گرگان برگزار شد، پس از 5 سال وقفه در 29 بهمن ماه سال 95 به مدت 4 روز به میزبانی استان گلستان و در گرگان برگزار شد.در این جشنواره 250 اثر از 13 استان به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت ۱۵ نمایش صحنه ای و ۶ نمایش خیابانی به بخش پایانی راه یافتند.جشنواره تئاتر بسیججشنواره تئاتر بسیج که از سال 1383 با هدف شناسایی و جذب هنرمندان بسیجی آغاز شد و در 26 بهمن ماه سال 95 دوزادهمین دوره خود را به مدت 4 روز در بندرعباس برگزار نمود.در دوازدهمین جشنواره تئاتر بسیج910 طرح (290 طرح خیابانی و 620 طرح صحنه ای) از 20 استان کشور، به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت پس از بازبینی نهایی 14اثر در بخش صحنه ای و 10 نمایش در بخش خیابانی شرکت کردند.از نکات حائز اهمیت در این دوره از جشنواره تئاتر بسیج، حضور 5 گروه نمایشی تئاتر بچه های مسجد برای اولین بار به این جشنواره بود.همچنین 2 نمایش نیز به عنوان نمونه کار هنرمندان بسیجی در طول برگزاری جشنواره به نمایش در آمدند.جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانینخستین جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانی با محوریت معرفی الگوهای برجسته ایثار و شهادت با الهام از سیره شهیدان به ویژه شهدای عملیات محرم در منطقه عملیاتی شرهانی، ایثار و فداکاری پدران، مادران و همسران شهیدان و جانبازان، نقش ایستادگی و مقاومت مردم مناطق مرزی در توسعه و امنیت پایدار کشور، جلوه های ایثار و فداکاری در سبک زندگی ایرانی و اسلام، ایثار و مقاومت مدافعان حرم در خارج از مرزهای جغرافیایی و جلوه های مشابه آن در سایر کشورهای تحت ستم و تاثیر روحیه ایثار و مقاومت در تحقق اهداف سیاست های اقتصاد مقاومتی از 16 تا 18 اسفندماه 1395 در شهر دهلران برگزار شد.در این جشنواره 49 اثر از استان های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، خوزستان، لرستان، همدان و ایلام به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت 12 اثر به بخش نهایی راه یافتند. همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نورنخستین همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نور با هدف رونق‎بخشی به جریان راهیان نور از 20 اسفندماه 95 تا 10 فروردین 96 در یادمان‎های دفاع مقدس استان خوزستان برگزار شد.در این همایش 12 گروه نمایشی برگزیده تئاتر خیابانی دفاع مقدس کشور از استان‎های تهران، کرمان، ایلام، کردستان و خوزستان به مدت 4 روز در خرمشهر (شلمچه، موزه دفاع مقدس خرمشهر، روبروی مسجد جامع خرمشهر) و آبادان (یادمان شهدای اروند و انتهای بازار ته لنجی) به اجرای نمایش پرداختند.همایش رهروان عشقاین برنامه به کوشش دفتر تئاتر خیابانی اداره کل هنرهای نمایشی از اول تا هفتم فروردین ماه 1396 در 4 استان مرزی خوزستان ، کردستان ، ایلام و کرمانشاه برگزار شد.در برنامه رهروان عشق 13 نمایش (5نمایش روایت مرصاد کار هومن روح تافی، آب کار سعید ذبیحی، آن مرد کار هاشم پورمحمد، فروشی کار مجتبی مرادی و کاغذ ها کار مرتضی اسدی در کرمانشاه، 2 نمایش شاداماد کار سعید خیرالهی و حراجی کار علی اصغر اسماعیلی در ایلام، 4نمایش اسو کار بهنام کاوه، حکایتی از یک پیرمرد کار عبدالحسین جلیل نسب ، نمایش العماره کار فواد رابحی، کوچه های شهر کار احمد مسافری و 2 نمایش گمشده کار کژال راست بین، داد و بیداد کار عزیز زادسر در کردستان ) به اجرا در آمد.جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدساین جشنواره که از سال 1393 که به کوشش انجمن هنرهای نمایشی و با محوریت دفاع مقدس، دفاع مقدس در آئینه عاشورا و ما و بازماندگان دفاع مقدس و با هدف تجلیل و تکریم از مقام شامخ شهدای هشت سال دفاع مقدس، اشاعه و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، توجه به فعالیت هنرمندان متعهد و ترویج معنویت و فرهنگ مقاومت، تقویت و استمرار حرکت های هنری متعهد و منطبق با اهداف والای فرهنگی و ایجاد فضای همدلی و هم اندیشی در حوزه تئاتر در ساوه برگزار شد، امسال هفتمین دوره خود را در منطقه ویژه پارس جنوبی برگزار کرد.در هفتمین جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدس که با حضور استان های بوشهر، فارس، کهکیلویه، کرمان، یزد، هرمزگان، خوزستان و سیستان و بلوچستان از 30 اردیبهشت تا 3 خردادماه 96 برگزار شد، 73 اثر نمایشی در بخش های صحنه ای و خیابانی به دبیرخانه ارسال، که پس از بازبینی 15 اثر شامل 9 نمایش صحنه ای و شش نمایش خیابانی از استانهای کرمان، یزد، فارس، سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان انتخاب شدند. جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهرجشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر از سال 1377 به همت هنرمندان خرمشهری و با محوریت حماسه فتح خرمشهر و رخدادهای هشت سال دفاع مقدس ، شروع به کار کرد و امسال بیستمین دوره خود را از دهم تیرماه به مدت 4 روز در شهرهای خرمشهر و آبادان برگزار می شود.در بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت که در سه بخش مسابقه تئاتر صحنه ای ، مسابقه نمایش های میدانی، بخش میهمان برگزار خواهد شد، 186 طرح و نمایشنامه از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید، که پس از بررسی و بازبینی، 11 اثر در بخش صحنه ای و 9 اثر در بخش میدانی جواز حضور در رقابت ها را دریافت کردند.گفتنی است در نوزدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر که از 28 اردیبهشت تا 2 خردادماه سال 95 برگزار شد، 265 اثر نمایشی از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید که از این میزان 17 اثر به بخش پایانی راه یافت.جشنواره تئاتر فجر و دیگر جشنواره هایی که به موضوع مقاومت توجه کردنددر کنار این جشنواره ها، در یکساله اخیر مسئولان حوزه نمایشی کشور تمام تلاش خود را در مسیر ارتقای فرهنگ مقاومت در کشور و آشنایی نسل جوان با 8 سال دفاع مقدس بکار بستند.یکی از مهمترین این اقدامات حضور آثاری با محوریت دفاع مقدس و مقاومت در سی و پنجمین جشنواره بین المللی فجر بود.براساس آمار، 7 اثر نمایشی با موضوع دفاع مقدس و یک اثر کمدی با نگاهی به موضوع جنگ در این جشنواره بین المللی حضور داشتند که 3 اثر در بخش مروز آثار صحنه ای( جدا از نمایش آکواریوم کانگورو که با محور مصائب جنگ ساخته شده)، 2 اثر در بخش محیطی، خیابانی و... و 2 اثر در بخش فجر استانی اجرا شدند.همچنین در عموم جشنواره های مطرح تئاتر کشور از جمله جشنواره تئاتر سوره، تئاتر کریمه قم، جشنواره تئاتر بچه های مسجد، جشنواره خمسه، جشنواره منطقه ای وتار، جشنواره تئاتر مونولوگهای 15 دقیقه ای تهران، جشنواره تئاتر رضوان، جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان، دهمین جشنواره سراسری « تئاتر های کوتاه » ارسباران، جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی و ... نگاه جامعی به این مقوله شد و آثار مختلفی را در این حوزه در معرض دید عموم قرار داد.نمایش هایی که با مضمون دفاع مقدس و مقاومت در یکسال گذشته به اجرای عموم در آمدنددر کنار برگزاری جشنواره ها، همایش ها و برنامه های مختلفی که مسئولان حوزه تئاتر کشور در سال گذشته به اجرا گذاردند و هر یک مجموعه ای از تئاترهای این حوزه را در دل خود جای داده بود، 36 نمایش در حوزه تئاتر دفاع مقدس، فرهنگ مقاومت و جهاد و شهادت به اجرای عمومی رسید، که 26 نمایش صحنه ای و 11 نمایش به صورت خیابانی و محیطی برگزار شد که این مسئله از یک سو نشان دهنده علاقه مندی گروههای نمایشی به این حوزه و از دیگر سو خالی نبودن سالنهای تئاتر کشور از تئاتر دفاع مقدس در طول ماههای سال بوده است.در زیر به نمایشهایی که در سال گذشته در این حوزه به نمایش درآمدند، براساس تاریخ اجرا اشاره می شود:الف: نمایش های صحنه ای:"فصل بهارنارنج": سه بار اجرا در یک فرآیند یکساله"فصل بهارنارنج" را باید از آثار موفق سال گذشته در حوزه دفاع مقدس بنامیم. این اثر که نوشته محمود ناظری است و توسط غلامرضا اعرابی و با هنرمندی بازیگران روشندل به روی صحنه می رفت، کار خود را با 6 اجرایی که در روز یکم اسفند ماه 1394در پلاتوی اجرای تئاتر شهر داشت، آغاز کرد. پس از استقبال بی نظیر مخاطبان، نمایش برای بار دوم از 16فروردین تا 17 اردیبهشت 1395، در خانه نمایش اداره تئاتر به روی صحنه رفت.استقبال از این نمایش باعث شد تا اعرابی برای بار سومین آنرا به پلاتوی اجرای مجموعه تئاتر شهر ببرد و از 10 تا 20 مهرماه یکبار دیگر به اجرا گذارد.نمایش "فصل بهارنارنج" مضمونی مرتبط با دفاع مقدس داشت. این اثر داستان دختری به نام گلی را روایت می کرد که برای او خواستگار آمد، اما او در فکر حمید است که در بحبوحه جنگ به سربازی رفته و خبری از او نیست. در حین مراسم نامه ای از حمید به گلی می رسد که در آن حقیقتی بیان می شود و گلی باید تصمیم در این خصوص بگیرد ...ندا سلیمانی، علی بلبلی، مریم دیهیم بخت، حجت الله سنگانه، محسن رستمی، بابک محمدزاده، حمیدرضا کیانی خواه و شیما شوری در نمایش فصل بهارنارنج ایفای نقش کردند."دخترشینا" اقتباسی از یک رمان پرطرفدار"دختر شینا" اقتباسی از رمانی به همین نام است که با محوریت خاطرات همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر توسط بهناز ضرابی زاده به رشته تحریر در آمده و مورد توجه رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفته است.این نمایش با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و به نویسندگی وکارگردانی علی مست علی از 20 اردیبهشت 95 به مدت 20 روز در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.این نمایش یکی از هزاران روایت ناگفته از مردانگی زنان در جنگ است؛ زنانی که جنگ به خانه های آنها رسید، اما زندگی را حفظ کردندنازنین بابایی، مریم اشوری و محمدرضا قلمبر دبازیگران این نمایش بودند."پچپچه های پشت خط نبرد" با نمایشنامه ای که معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت"پچپچه های پشت خط نبرد" از جمله نمایشنامه های جنجالی و در عین حال بی نقص حوزه دفاع مقدس است که توسط علیرضا نادری نوشته و یکبار در سال 1374 به اجرا در آمد. این نمایش در سال 1391 نیز یکبار دیگر به کارگردانی افشین خیل نژاد در سالن بزرگ تالار مولوی در معرض دید عموم قرار گرفت.استقبال از این نمایشنامه جنجالی که به عقیده برخی با ورودش در سال 1374معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت، باعث شد تا این بار احمد ستاری برای به روی صحنه بردن آن ابراز تمایل کند و این نمایش از 20 خرداد تا 24 تیرماه 95 با بازی محمدرضا ستاری، عباس خداوردیان، افشین واعظی، حجت غلامی، رامین دلفان، مسعود عابد، مسعود شیرانی فرد وکسری بنائی در سالن بزرگ تالار مولوی به اجرا در آمد."پچپچه های پشت خط نبرد" به بازسازی خاطره ای از یک دسته پیاده نظام در رمضان سال۶۱ و دوران آتش بس موقت می پردازد و 8سرباز با دیدی خاص از زندگی، مورد تهاجم زبانی یکدیگر قرار گرفته و توسط شخصیت اصلی این نمایش علیرضا به سخره گرفته می شود."بهشت با طعم چای" روایتی از یک خیانتنمایش "بهشت با طعم چای تلخ" از جمله نمایش هایی بود که در بیست و سومین دوره جشنواره تئا تر سوره ماه روی صحنه رفت. این نمایش به ماجرای یک جوان بسیجی می پرداخت که مدتی را در یک بیمارستانی درجوار بارگاه امام رضا (ع) جهت درمان می گذراند. همزمان با بستری شدن او، برادر خلافکارش لباس و چفیه و کارت او را بر می دارد و در مرز خراسان مواد مخدر جابجا می کند و...این نمایش به نویسندگی و کارگردانی خسرو امیری از 29 تیر تا 29 مرداد 95 تماشاخانه ماه حوزه هنری اجرا شد.علی رجایی، کوروش شاهونه و بهار ارجمند بازیگران این نمایش بودند"جهان انزوا" رویکردی متفاوت به فرهنگ مقاومت"جهان انزوا" براساس نمایشنامه ای از نائومی والاس نمایشنامه نویس امریکایی و به کارگردانی رضاکوچک زاده با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و برای سیزدهم جشنواره تئاتر مقاومت تهیه و تولید شده بود.نمایش نگاهی منتقدانه و ضدجنگ بر رخداد های پیرامونی منطقه خاورمیانه داشت و از یکم تا 22 مرداد 95 در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران بر روی صحنه بود.امیر محمدی و محسن خدری در این نمایش ایفای نقش کردند."فوبیا" حیات بر مزار صداها"فوبیا" نمایشی ضد جنگ درباره کودکی بود که مادرش او را از رعد و برق می ترساند و کودک هر چه بزرگتر شد به صداهای خشن حساس تر شد تا جایی که رخدادهای جنگ مثل صدای زنگ اخبار، آژیر، جیغ و... برایش به یک چالش بزرگ تبدیل شد.این نمایش به نویسندگی و کارگردانی شیوا خسرومهر از سوم تا نوزدهم مرداد 95 در تماشاخانه مشایخی روی صحنه رفت و جلال تبریزی و فرشید ابولحسنی در آن بازی می کردند."نوبت یعنی بعدی"؟!نمایش "نوبت یعنی بعدی" کاری از گروه نمایش دیدومک به سرپرستی ابراهیم گله دارزاده است که به کارگردانی و نویسندگی مرتضی شاه کرم پس از اجرا در دو استان البرز و یزد، از 10 مرداد 95 در مشهد به روی صحنه رفت.این نمایش که در بخش مرور سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر نیز حضور داشت، ماجرای پیرزنی را روایت می کند که به دنبال یافتن عضو برای پیوند زدن به پسر بیمارش است. او خانه اش را اجاره می دهد و مستاجرش که قصد عمل جراحی دخترانش را دارد برای یافتن عضو او را همراهی می کند.نمایشنامه "نوبت یعنی بعدی" در پنجمین جشنواره ملی تئاتر ایثار، نمایشنامه نویس برگزیده شناخته شده بود."پوتین های پایدار" قصه رنج های ماندگارنمایش "پوتین های پایدار" به نویسندگی علی حاتمی نژاد و با کارگردانی یوسف دادجو از 23 تا 26 مردادماه 95 در دو شهرستان بیله سوار و اردبیل به نمایش در آمد.این نمایش داستان رزمنده ای به نام رسول پایدار را روایت می کند که با لو رفتن عملیات تنها فرد زنده مانده عملیات است. او پس از این ماجرا دچار مشکلات روانی شده و حل این مشکل جریاناتی را به دنبال دارد."جهشه" نمایشی که سه بار تمدید شدنمایش "جهشه" را باید یکی از تاثیرگذارترین آثار سال 95 در حوزه دفاع مقدس بنامیم، که به دلیل استقبال، سه بار تمدید شد.داستان روایتگر افراد جامانده در یکی از محلات خرمشهر پس از اشغال این شهر در سال 59 است و وضعیت این لحظه بحرانی را نشان می دهد و توسط مرتضی شاه کرمی نوشته شده است.این نمایش که مورد حمایت انجمن تئاتر و دفاع مقدس بود، پس از اجرا در جشنواره سوگواره خمسه، از 21 مرداد تا 12 شهریورماه در تماشاخانه سرو به روی به اجرای عموم گذاشته شد و به دلیل اسقبال، ابتدا تا 5 مهر و سپس تا 10 مهر 95 تمدید شد.علی برجی به عنوان کارگردان و محمدعلی حسینعلی پور، شیرین صنعتگر، بهناز پورفلاح، روزبه اختری، شادی امیری، اکبر مددی مهر، بهناز نجفی، امین مؤذن، پرستو آراسته، مهرناز احدیان، بهرام کاظمی، سیروس سپهری، کیوان بدری، افشین واعظی، شیرین صنعتگر، المیرا معظمی، سمانه حبیب پور، نگار محمدی به عنوان بازیگر در این نمایش حضور داشتند."دیلان" گذرگاهی به سمت آسمان نمایش "دیلان" به نویسندگی و کارگردانی ندا قربانیان از 8 شهریور تا ۱۲ شهریور ۱۳۹۵در تماشاخانه ی ماه حوزه هنری به صحنه رفت.در این نمایش که روایتگر داستان دو زن و یک دختر جوان در غسالخانه ای در یک شهر کردنشین مرزی در دوران دفاع مقدس است، ندا قربانیان، علیرضا یعقوبی، دنیا رحیمی و هانیه کریم ایفای نقش کردند.دیلان پیش از این از 30 بهمن تا 15 اسفند 93 در پلاتوی رودکی کرج روی صحنه رفته بود."بهشت 50 درجه بالای صفر" روایت یک چشم انتظاری تلخ"بهشت ۵۰ درجه بالای صفر" به نویسندگی مشترک علی حیدری و طیبه نیک آزاد از ۲۳ تا ۳۱ شهریورماه 95 در تماشاخانه مهر حوزه هنری به روی صحنه رفت.این نمایش که برگزیده انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس در سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بود و افتخار بهترین بازیگری زن از سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را در پرونده داشت، داستان زندگی زنی رنج کشیده و داغ دیده آبادانی را روایت می کرد که در زمان جنگ مجبور شد از شهر خود به تهران برود اما در حقیقت روح و تمام وجود خود را در آبادان جا گذاشته است و همواره چشم انتظار بازگشت پسرش از جنگ بود.مسعود زبیدی، طیبه نیک آزاد، طاهره نیک آزاد، زینب حقیقت، علی شیخ رباط و شهرام پور عسکر در این نمایش ایفای نقش می کردند."سردار" روایتی از زندگی با یک فرماندهنمایش "سردار" ساخته نادر برهانی مرند از آثار پرمخاطب یازدهمین جشنواره رضوی بود که از 4 مهر تا 20 آبان 95 در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه رفت.این نمایش که به دنبال ارائه یک تصویر درست، واقعی و ملموس از فرماندهان جنگ بود، از زوایه ای شاعرانه و نو به زندگی آنها پرداخت و روایتی از سال های نه چندان دور جنگ است که تا امروز امتداد دارند. داستان سربازان پاکباخته ای که گمنام، به خاک وطن پیوسته اند و نبودشان دینی بر ذهن و گرده تاریخ معاصر این سرزمین شده است.در مراسم افتتاح این نمایش که با حضور سردار علی فضلی جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین و فرمانده قرارگاه راهیان نورسپاه و بسیج، سردارحسن حمیدزاده معاون پارلمانی سازمان پدافند غیرعامل، علی مرادخانی معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سعید الفتی مشاور امور ایثارگران وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی، سید حمیدرضا طیبی رییس جهاد دانشگاهی، برزین ضرغامی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران، مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و ... برگزار شد، سردار فضلی در خصوص این نمایش گفت: امشب شاهد اجرای بسیار ارزشمندی بودیم که برای من یادآور رشادت ها و دلاوری های شهیدان والا مقامی چون شهید همت و شهید باقری بود.هدایت هاشمی، نسیم ادبی، احمد کاوری، میرطاهر مظلومی، فریدون محرابی، ناهید مسلمی و حسین پاکدل بازیگران این نمایش بودند."آخرین انار دنیا" تقابل جنگ و عشقنمایش "آخرین انار دنیا" اثر ابراهیم پشت کوهی از 12 مهر تا 12 آبان ماه 1395، اجرای خود را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرد.ابراهیم پشت کوهی این نمایشنامه را از رمان معروف «آخرین انار دنیا» نوشته بختیار علی، نویسنده معروف کردزبان اقتباسی کرده بود و با این اثر در دو بخش تازه های تئاتر و بین الملل سی وچهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضور داشت.نمایش "آخرین انار دنیا" در یک فضای رئالیسم جادویی، به بررسی تقابل جنگ و عشق پرداخت.محمد سایبانی، حسین اصیلی، الهام اسکندری، بهنام پانیزه، سارا شاهی، میراث پری دار، سعید عیسایی، وحید فراهانی، الناز امینی و فاطمه احسان فر، بازیگران این نمایش 65 دقیقه ای هستند.قرارمان فصل خرما راوی دو زندگی در جنگاین نمایش که از 23 مهر تا 8 آبان 95 در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت، روایتگر داستان دو خانواده در بحبوحه جنگ تحمیلی است که قتل ناخواسته ذبیح زندگی و دوستی این دو خانواده را دچار چالش می کند.نمایش به کارگردانی «رضا رمضانی» و بر اساس نمایش نامه ای از فرح ازادیان به روی صحنه می رفت و هدی نوری زاده، نادیا فرجی، سعید مقبری، میثم جهانگیری، سارا عابدی، رضا رمضانی به عنوان بازیگر در آن ایفای نقش کردند."شراره" خاطراتی از عشق مانده در جنگ"شراره" روایت گر داستان زنی است که در روزهای آغازین جنگ نامزد خود را از دست می دهد و در طول سالیان سال با خاطرات او زندگی می کند. جنگ و تبعات آن به م ...

ادامه مطلب  

بیوگرافی تیم کوک، مدیر عامل اپل  

درخواست حذف این مطلب
تیم کوک به همراه استیو جابز اعتبار و سوددهی را به شرکت اپل بازگرداند و پس از ۱۴ سال خدمت در این شرکت، به مقام مدیرعاملی اپل رسید.تیم کوک در ۲۴ اگوست سال ۲۰۱۱، به سمت مدیرعاملی بزرگ ترین شرکت تکنولوژی جهان، اپل برگزیده شد. شرکت اپل با پیشنهاد ۳۸۷ میلیون دلار، او را به گران ترین مدیر ارشد اجرایی دنیا تبدیل کرد. درست درزمانی که به نظر می رسید شرکت اپل دوران محصولات انقلابی خود را پشت سر گذاشته است، تیم کوک توانست اعتبار تاریخی این برند را احیا کند. تصمیم او برای ادامه ی راه استیو جابز و آرامش شخصی او که توانست اپل را از نوسانات سخت به ثباتی شگفت انگیز برساند، تیم کوک را تبدیل به دومین افسانه ی این شرکت کرد.از کودکی تا دانشگاهتیموتی دی کوک، در تاریخ ۱ نوامبر سال ۱۹۶۰ در شهر رابرتزدیل ایالت آلابامای آمریکا به دنیا آمد. پدرش دونالد، کارگر کارخانه ی کشتی سازی و مادرش جرالدین، خانه دار بود. خانواده ی کوک به جز تیم، دو پسر دیگر هم داشتند. تیم دوران دبیرستان خود را در مدرسه ی رابرتزدیل گذراند و در سال ۱۹۷۸، به عنوان دومین دانش آموز برتر این دبیرستان فارغ التحصیل شد.پس از آن، تیم در رشته ی مهندسی صنایع وارد دانشگاه آبرن آلاباما شد و پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۸۲، تحصیلات خود را در رشته mba در دانشگاه کسب وکار دوک پی گرفت. در سال ۱۹۸۸، او علاوه بر دریافت مدرک کارشناسی ارشد مدیریت خود، موفق به اخذ مدرک فوکوا اسکولار (fuqua scholar) شد که معتبرترین عنوان افتخاری دانشگاه دوک است و هرسال، تنها به ده درصد از دانش آموختگان و فارغ التحصیلان این دانشگاه اعطا می شود.ورود به دنیای فناوریتیم کوک که در دوران دانشجویی رؤیای کار در عرصه ی تکنولوژی را در سر می پروراند، در مدت کوتاهی پس از فارغ التحصیلی، کار خود را با شرکت رایانه ای ماشین های تجاری آی بی ام آغاز کرد و ۱۲ سال در همین شرکت حضور داشت. او در اواخر این دوران، به عنوان مدیر اجرایی شرکت نورث امریکن انتخاب شد و مسئولیت تولید و توزیع کامپیوترهای شخصی آی بی ام را در آمریکای شمالی و آمریکای لاتین به عهده گرفت.در سال ۱۹۹۴، تیم کوک به سمت مدیر ارشد عملیاتی بخش فروش شرکت اینتلیجنت الکترونیکس منصوب شد و پس از سه سال، شرکت کامپیوتری کامپک از او خواست معاونت بخش خرید و ریاست بخش انبار این شرکت را به عهده بگیرد.فعالیت حرفه ای در شرکت اپلتیم کوک فقط شش ماه در شرکت کامپک ماند و پس از آن برای مصاحبه ی شغلی به شرکت اپل رفت. در آن زمان، شرکت اپل روزهای درخشانی را نمی گذراند. فروش کاهش پیداکرده بود و سوددهی این شرکت سیری نزولی داشت. دوستان تیم به او توصیه می کردند از تصمیم خود صرف نظر کند؛ ولی تیم به شدت تحت تأثیر چشم انداز استیو جابز قرار گرفته بود. او بعدها گفت:تمام شواهد منطقی به من می گفتند نباید موقعیت رو به رشد خود را در کامپک رها کنم. روزی که من به شرکت اپل رفتم، به شهود درونیم گوش کردم، نه به فلسفه هایی که نیمکره ی چپ مغزم تکرار می کرد و نه به هشدارهای همکارانم. هنوز پنج دقیقه از مصاحبه ی استیو جابز با من نگذشته بود که من تمام منطق و علائم هشدار را دور ریختم و حضور در اپل را پذیرفتم. ادراکم می گفت چنین شانسی تنها یک بار در زندگی من رخ می دهد: اینکه بخواهم در کنار یک نابغه ی خلاق کار کنم. با تمام وجود می خواستم در تیم اجرایی اپل باشم و کمک کنم که این شرکت دوباره احیا شود.کوک کار خود را در شرکت اپل، به عنوان مدیر ارشد فروش و عملیات جهانی و رئیس بخش خدمات مشتریان شروع کرد. او در این مقام استراتژی های راهبردی میان فروشندگان و توزیع کنندگان را توسعه داد و واحد مکینتاش اپل را هم رهبری کرد.کوک کارخانه ها و انبارها را بست و آن ها را با تولیدکنندگان قراردادی جایگزین کرد. درنتیجه ی این اقدام، دستگاه های بیشتری در مدت کمتری تولید شدند و در خط فروش قرار گرفتند. یک سال پس از پیوستن تیم کوک به اپل یعنی در سال ۱۹۹۸، این شرکت توانست از ضررهای سنگین سال پیش خلاصی یابد و بار دیگر به سوددهی برسد.در سال ۲۰۰۴، زمانی که جابز برای یکی از دوره های درمانیش در بیمارستان بستری بود، تیم کوک به مدت دو ماه به عنوان جانشین موقت سرپرستی اپل را به عهده گرفت.در سال ۲۰۰۵، کوک به سرمایه گذاری هایی روی آورد که آینده ی شرکت را تضمین می کردند؛ مثل قراردادهای بلندمدت با تولیدکننده های فلش مموری و اجزاء ذخیره سازی کامپیوتری که مبنای حافظه های آیفون و آیپد شد. کوک با کاهش دادن هزینه ها و مؤثرتر کردن روش های بازاریابی، توانست شرکت اپل را دوباره به مسیر رشد خود بازگرداند.در ژانویه ی سال ۲۰۰۷، کوک به مقام مدیریت عملیاتی شرکت اپل رسید. در همین سال شرکت اپل آیفون را به جهان معرفی کرد؛ محصولی که به چهره ی تکنولوژی تلفن همراه رنگ دیگری می داد. در سال ۲۰۰۹ کوک به ریاست اجرایی این شرکت منصوب شد. در همان سال او به جابز پیشنهاد کرد که پیوند کبد را بپذیرد و داوطلب شد بخشی از کبدش را به او اهدا کند؛ ولی جابز موافقت نکرد. در ژانویه سال ۲۰۱۱، هیئت مدیره با مرخصی استعلاجی جابز موافقت کرد. در این زمان تیم کوک مسئول عملیات اجرایی «روزبه روز» اپل بود و تصمیم گیری های مهم شرکت را استیو جابز انجام می داد.مدیر اجرایی اپلاستیو جابز که به سختی با بیماری سرطان می جنگید، در سال ۲۰۱۱ از مقام مدیرعاملی استعفا داد و تصمیم گرفت رئیس هیئت مدیره باقی بماند. در تاریخ ۲۴ آگوست ۲۰۱۱، تیم کوک به عنوان مدیرعامل جدید شرکت اپل انتخاب شد. شش هفته بعد، یعنی در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۱۱، استیو جابز به دلیل عوارض بیماری سرطان پانکراس درگذشت. مجله ی فوربز در یادداشتی نوشت که همکاری جابز و کوک، شرکت اپل را از مارپیچ سقوط نجات داد و آن را از پایین ترین سطح ارزش خود در سال ۱۹۹۵، به شرکتی ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال ۲۰۱۱ رساند.در آوریل سال ۲۰۱۱، مجله ی تایمز تیم کوک را در لیست ۱۰۰ مرد بانفوذ سال قرار داد.در ۲۹ اکتبر سال ۲۰۱۲، تیم کوک تغییراتی بنیادین در تیم اجرایی شرکت اپل به وجود آورد. اسکات فارستال، معاون ارشد ios شد و تا زمانی که در اپل کار می کرد، نقش مشاور تیم کوک را هم به عهده داشت. جان بروت، مدیر بخش خرده فروشی اپل با پرداخت ۱۰۰ هزار سهم معادل با ۶۰ میلیون دلار از مقام خود منفصل شد و کریگ فدریگی به سمت ریاست مهندسی نرم افزار ios، ادی کیو رئیس سابق بخش خدمات به سمت رهبری بخش نقشه ها و سیری و باب منسفیلد مدیر سابق بخش سخت افزار به سمت رهبری گروه فن آوری های جدی ...

ادامه مطلب  

صدای تئاترشهر به گوش مسئولان نمی رسد/ این حریم را ساماندهی کنید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر: برای دیدن یکی از زیباترین بناهای فرهنگی و هنری ایران کافی است سری به تقاطع چهار راه ولیعصر (عج) با خیابان انقلاب اسلامی بزنید و از تماشای این بنا با معماری مثال زدنی اش لذت ببرید. وقتی از نرده های نبش چهارراه به سمت تئاتر شهر به راه می افتید در ابتدا با تعدادی بلال فروش و دستفروش مواجه می شوید که در مجاورت ایستگاه متروی تئاتر شهر و در کنار ستون های تزیینی ورودی محوطه باز این مجموعه تئاتری مشغول کاسبی هستند.با گذر از این فروشندگان و کمی پایین تر با فروشنده آب زرشک، شربت بهار نارنج و نوشیدنی های دیگر مواجه می شوید که با بساط خود به یکی دیگر از ستون های تزیینی محوطه تئاتر شهر تکیه داده است. بعد از این مواجهه با این شرایط به حوض گرد و بزرگ مقابل بنای تئاتر شهر نزدیک می شوید. در سکوهای مشترک بوستان دانشجو با محوطه باز مجموعه تئاتر شهر، شاهد حضور افرادی می شوید که در حال استعمال سیگار هستند یا روی این سکوها و در زیر سایه درختان دراز کشیده و استراحت می کنند.در کنار این حوض وقتی به مقابل خود و بنای تئاتر شهر نگاه می کنید، ابهت و زیبایی این مجموعه دوچندان به چشم می آید. با کمی قدم زدن وارد پیاده روی گردی می شوید که دور تا دور بنا کشیده شده است. در این پیاده روی مدور سکوهایی گرد وجود دارد که روی هر کدام از آن ها افرادی نشسته اند. به ندرت در میان این افراد چهره ای از جوانان دانشجو یا مخاطبان تئاتری دیده می شود. در این میان به فردی برخورد می کنید که یک پای خود را از کفش بیرون آورده و روی نیمکت زیر دست راست خود گذاشته است. در دست راست خود سیگاری دارد که در فاصله کمی با دهانش قرار گرفته و به این واسطه می تواند در کمترین زمان و با کمترین انرژی جنبشی آن را دود کند و همزمان با بیرون دادن دود سیگار به شما نگاه کند!در حین گردش به گرد تئاتر شهر با درهای مجموعه مواجه می شوید که فاقد دستگیره هستند؛ دستگیره هایی که برای جلوگیری از سرقت شان باز و جمع آوری شده اند زیرا همین ماه گذشته بود که خبر به سرقت رفتن چند عدد از دستگیره های برنجی در ورودی سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر رسانه ای شد.وقتی از پیاده روی غربی به سمت ضلع جنوبی بنا می روید، در سمت راست خود و روی سکوهای مرز بیرونی پیاده روی مدور مجموعه نیز با چهره های مختلفی برخورد می کنید که تعدادی از آن ها برخی از اعضای گروه های تئاتری هستند که از تمرین نمایش شان فارغ شده اند و یا برخی از عوامل نمایش هایی را می بینید که قصد ورود به مجموعه را دارند.اما تعدادی هم روی سکوی گرد مقابل در ورودی حراست مجموعه حضور دارند که محل تردد عوامل و اعضای گروه های نمایشی و مراجعه کنندگان به مجموعه است، نشسته اند که یکی از آن ها روی سکو دراز کشیده و سر خود را روی ساکی که به همراه دارد گذاشته است. با دیدن این فرد و ۲ نفر دیگری که گویا قصد تماشای افرادی را که از در ورودی داخل و خارج می شوند، دارند به این فکر می کنید که چرا در فضای پیرامون تئاتر شهر کمتر شاهد حضور چهره ها و فعالان تئاتری و هنری و یا حتی خانواده ها هستید.برای پی بردن به چرایی این ماجرا کافی است که باز هم چند قدم در پیاده روی مدور مجموعه تئاتر شهر بردارید تا به ضلع جنوبی بنا برسید؛ فضایی که کاملا حال و هوای متفاوتی از تئاتر و هنر دارد. تنها هنری که در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیده می شود، هنر یادگاری نویسی روی کاشی های قدیمی بنای تئاتر است و تجمع های چند نفره ای که با صدای بلند مشغول حرف زدن و استعمال سیگار هستند که با گذشت زمان و تاریک تر شدن هوا ممکن است این سیگارها حاوی مواد دیگری هم شود.در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیگر دراز کشیدن و خوابیدن روی سکوهای گرد پیرامون بنا امری طبیعی است زیرا حرف زدن ناشایست و رفتارهایی که برخی افراد نشسته در این تجمع های چند نفره انجام می دهند خیلی بیشتر تعجب شما را بر می انگیزد.ضلع جنوبی و جنوب شرقی پیاده روی مدور تئاتر شهر، فضایی کاملا متفاوت دارد، گویی وارد یکی از فضاهای پاتوق گونه محلاتی می شوید که در آن انتظار هر نوع رفتار و برخوردی را دارید. ۲ جوان با توپی پلاستیکی با خیال راحت در حال فوتبال بازی کردن هستند و این کار را بر سر و صدایی بالا انجام می دهند. در سمت چپ آن ها و در کنار دیوار تئاتر شهر جمعی ۷ نفره دیده می شود که شاید به جرأت بتوان گفت که یک بار هم به تماشای تئاتر ننشسته اند و بی تفاوت به اطراف خود در حال مشاعره ای سخیف با یکدیگر هستند که بعضی لحظات لذت خود از بیان کلماتی رکیک را با فریاد زدن و روانه کردن ناسزا به یکدیگر بروز می دهند.فقط کافی است که دقایقی را روی سکوهایی که منتهی به در ورودی سالن قشقایی یا چهارسوی مجموعه تئاتر شهر می شود، بنشینید تا به لحظات غروب و حضور مخاطبان نمایش های سالن های مجموعه تئاتر شهر نزدیک شوید. همزمان با تاریک شدن هوا وضعیت فضای جنوبی تئاتر شهر نیز تغییر می کند و افرادی شروع به قدم زدن در پیاده روی مدور مجموعه می کنند که از شکل و شمایل ظاهری شان نمی توان برداشت دانشجو بودن یا مخاطب تئاتر بودن و یا حتی رهگذرانی بی آزار را داشت.خانم سماوی که ۲۷ ساله و دانشجو است به همراه دوستان خود برای تماشای نمایش «آرسن» قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارد. او درباره فضای پیرامون خود در ضلع جنوبی مجموعه می گوید: بعضی از این افرادی که اینجا می نشینند از دانشجویان تئاتری هستند که به گپ و گفت درباره کار می پردازند اما خیلی های دیگر هم اصلا تئاتری نیستند. من و دوستانم ترجیح مان این است که هیچگاه در این فضا نایستیم مگر اینکه برای ورود به سالن کمی اینجا منتظر بمانیم.مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته استوی اظهار می کند: مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته است.خانم هراتی نیز که در این جمع دانشجویی قصد تماشای نمایش «آرسن» را دارد، می گوید: خوب است که در کنار تئاتر شهر پاتوقی برای دانشجویان و مخاطبان تئاتری وجود داشته باشد که قبل یا بعد از تماشای نمایش به گپ و گفت درباره تئاتر و نمایش بپردازند زیرا این فرصتی است که اطلاعات رد و بدل می شود. متأسفانه این پاتوق در حال حاضر در پیرامون تئاتر شهر وجود ندارد و بیشتر شاهد حضور افرادی هستیم که اصلا ربطی به تئاتر ندارند.تعداد مخاطبانی که برای تماشای آثار به مجموعه تئاتر شهر مراجعه می کنند، بیشتر می شود. آقای مهرورز که به همراه همسر خود برای تماشای نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارند، درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: من به چند کشور خارجی سفر کرده و از نزدیک مکان های فرهنگی و هنری آن ها را دیده ام. به جرأت می توانم بگویم که هیچکدام فضایی شبیه فضای پیرامون تئاتر شهر ندارند. من مخالف حضور افراد در کنار اینگونه مکان ها نیستم ولی باید شأنیت فضا حفظ شود.همسر وی نیز می افزاید: ما اکثر مواقع با هم به تماشای تئاتر می آییم ولی من خودم هیچگاه به تنهایی راغب به آمدن به تئاتر شهر نیستم چون به ویژه بعد از پایان نمایش تردد در این فضا سخت و خطرناک است.نباید همه را با یک چشم دیدمابین این سخنان است که فردی که خود را حبیبی معرفی می کند با لحنی تند می گوید که «شما می خواهید کاری کنید که اینجا را هم ببندند و نگذارند کسی اینجا بنشیند». او می گوید که ۳۸ سال سن دارد و مخاطب تئاتر هم نیست ولی عادت دارد که بعدازظهرها در فضای پیرامون تئاتر بنشیند و وقت خود را سپری کند. ظاهری موجه دارد و وقتی به او گفته می شود که برخی افراد هستند که با پاتوق کردن به این بنا و همچنین محیط هنری و فرهنگی آن آسیب می زنند، اظهار می کند: من قبول دارم. خودم خیلی وقت ها آدم هایی را اینجا می بینم که مواد می کشند و اصلا هم از این کار ابایی ندارند. نیروی انتظامی باید با این افراد برخورد کند. این ها همان کسانی هستند که در پارک دانشجو هم که می روند همین کار را می کنند. ولی نباید همه را با یک چوب زد.سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. من خودم از ایستادن در اینجا معذب می شوم زیرا فکر می کنم که فضای مناسبی نیست. یک بار شاهد این بودم که چند نفر اینجا با بهانه گیری از ۲ جوان دانشجو آن ها را کتک زدند و مجبور کردند که از تماشای نمایش منصرف شونداسدی جوانی است که در انتظار همراه خود برای رفتن به سالن سایه و تماشای نمایش «ناتمام» است. وی درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. ...

ادامه مطلب  

صدای تئاترشهر به گوش مسئولان نمی رسد/ این حریم را ساماندهی کنید  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر-گروه هنر: برای دیدن یکی از زیباترین بناهای فرهنگی و هنری ایران کافی است سری به تقاطع چهار راه ولیعصر (عج) با خیابان انقلاب اسلامی بزنید و از تماشای این بنا با معماری مثال زدنی اش لذت ببرید. وقتی از نرده های نبش چهارراه به سمت تئاتر شهر به راه می افتید در ابتدا با تعدادی بلال فروش و دستفروش مواجه می شوید که در مجاورت ایستگاه متروی تئاتر شهر و در کنار ستون های تزیینی ورودی محوطه باز این مجموعه تئاتری مشغول کاسبی هستند.با گذر از این فروشندگان و کمی پایین تر با فروشنده آب زرشک، شربت بهار نارنج و نوشیدنی های دیگر مواجه می شوید که با بساط خود به یکی دیگر از ستون های تزیینی محوطه تئاتر شهر تکیه داده است. بعد از این مواجهه با این شرایط به حوض گرد و بزرگ مقابل بنای تئاتر شهر نزدیک می شوید. در سکوهای مشترک بوستان دانشجو با محوطه باز مجموعه تئاتر شهر، شاهد حضور افرادی می شوید که در حال استعمال سیگار هستند یا روی این سکوها و در زیر سایه درختان دراز کشیده و استراحت می کنند.در کنار این حوض وقتی به مقابل خود و بنای تئاتر شهر نگاه می کنید، ابهت و زیبایی این مجموعه دوچندان به چشم می آید. با کمی قدم زدن وارد پیاده روی گردی می شوید که دور تا دور بنا کشیده شده است. در این پیاده روی مدور سکوهایی گرد وجود دارد که روی هر کدام از آن ها افرادی نشسته اند. به ندرت در میان این افراد چهره ای از جوانان دانشجو یا مخاطبان تئاتری دیده می شود. در این میان به فردی برخورد می کنید که یک پای خود را از کفش بیرون آورده و روی نیمکت زیر دست راست خود گذاشته است. در دست راست خود سیگاری دارد که در فاصله کمی با دهانش قرار گرفته و به این واسطه می تواند در کمترین زمان و با کمترین انرژی جنبشی آن را دود کند و همزمان با بیرون دادن دود سیگار به شما نگاه کند!در حین گردش به گرد تئاتر شهر با درهای مجموعه مواجه می شوید که فاقد دستگیره هستند؛ دستگیره هایی که برای جلوگیری از سرقت شان باز و جمع آوری شده اند زیرا همین ماه گذشته بود که خبر به سرقت رفتن چند عدد از دستگیره های برنجی در ورودی سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر رسانه ای شد.وقتی از پیاده روی غربی به سمت ضلع جنوبی بنا می روید، در سمت راست خود و روی سکوهای مرز بیرونی پیاده روی مدور مجموعه نیز با چهره های مختلفی برخورد می کنید که تعدادی از آن ها برخی از اعضای گروه های تئاتری هستند که از تمرین نمایش شان فارغ شده اند و یا برخی از عوامل نمایش هایی را می بینید که قصد ورود به مجموعه را دارند.اما تعدادی هم روی سکوی گرد مقابل در ورودی حراست مجموعه حضور دارند که محل تردد عوامل و اعضای گروه های نمایشی و مراجعه کنندگان به مجموعه است، نشسته اند که یکی از آن ها روی سکو دراز کشیده و سر خود را روی ساکی که به همراه دارد گذاشته است. با دیدن این فرد و ۲ نفر دیگری که گویا قصد تماشای افرادی را که از در ورودی داخل و خارج می شوند، دارند به این فکر می کنید که چرا در فضای پیرامون تئاتر شهر کمتر شاهد حضور چهره ها و فعالان تئاتری و هنری و یا حتی خانواده ها هستید.برای پی بردن به چرایی این ماجرا کافی است که باز هم چند قدم در پیاده روی مدور مجموعه تئاتر شهر بردارید تا به ضلع جنوبی بنا برسید؛ فضایی که کاملا حال و هوای متفاوتی از تئاتر و هنر دارد. تنها هنری که در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیده می شود، هنر یادگاری نویسی روی کاشی های قدیمی بنای تئاتر است و تجمع های چند نفره ای که با صدای بلند مشغول حرف زدن و استعمال سیگار هستند که با گذشت زمان و تاریک تر شدن هوا ممکن است این سیگارها حاوی مواد دیگری هم شود.در ضلع جنوبی تئاتر شهر دیگر دراز کشیدن و خوابیدن روی سکوهای گرد پیرامون بنا امری طبیعی است زیرا حرف زدن ناشایست و رفتارهایی که برخی افراد نشسته در این تجمع های چند نفره انجام می دهند خیلی بیشتر تعجب شما را بر می انگیزد.ضلع جنوبی و جنوب شرقی پیاده روی مدور تئاتر شهر، فضایی کاملا متفاوت دارد، گویی وارد یکی از فضاهای پاتوق گونه محلاتی می شوید که در آن انتظار هر نوع رفتار و برخوردی را دارید. ۲ جوان با توپی پلاستیکی با خیال راحت در حال فوتبال بازی کردن هستند و این کار را بر سر و صدایی بالا انجام می دهند. در سمت چپ آن ها و در کنار دیوار تئاتر شهر جمعی ۷ نفره دیده می شود که شاید به جرأت بتوان گفت که یک بار هم به تماشای تئاتر ننشسته اند و بی تفاوت به اطراف خود در حال مشاعره ای سخیف با یکدیگر هستند که بعضی لحظات لذت خود از بیان کلماتی رکیک را با فریاد زدن و روانه کردن ناسزا به یکدیگر بروز می دهند.فقط کافی است که دقایقی را روی سکوهایی که منتهی به در ورودی سالن قشقایی یا چهارسوی مجموعه تئاتر شهر می شود، بنشینید تا به لحظات غروب و حضور مخاطبان نمایش های سالن های مجموعه تئاتر شهر نزدیک شوید. همزمان با تاریک شدن هوا وضعیت فضای جنوبی تئاتر شهر نیز تغییر می کند و افرادی شروع به قدم زدن در پیاده روی مدور مجموعه می کنند که از شکل و شمایل ظاهری شان نمی توان برداشت دانشجو بودن یا مخاطب تئاتر بودن و یا حتی رهگذرانی بی آزار را داشت.خانم سماوی که ۲۷ ساله و دانشجو است به همراه دوستان خود برای تماشای نمایش «آرسن» قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارد. او درباره فضای پیرامون خود در ضلع جنوبی مجموعه می گوید: بعضی از این افرادی که اینجا می نشینند از دانشجویان تئاتری هستند که به گپ و گفت درباره کار می پردازند اما خیلی های دیگر هم اصلا تئاتری نیستند. من و دوستانم ترجیح مان این است که هیچگاه در این فضا نایستیم مگر اینکه برای ورود به سالن کمی اینجا منتظر بمانیم. مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته استوی اظهار می کند: مشکل اساسی ما وقتی است که نمایش تمام می شود و قرار است از این فضا عبور کنیم، چون هوا تاریک است و شنیده ام که چندین بار گوشی موبایل یا کیف در اینجا به سرقت رفته است.خانم هراتی نیز که در این جمع دانشجویی قصد تماشای نمایش «آرسن» را دارد، می گوید: خوب است که در کنار تئاتر شهر پاتوقی برای دانشجویان و مخاطبان تئاتری وجود داشته باشد که قبل یا بعد از تماشای نمایش به گپ و گفت درباره تئاتر و نمایش بپردازند زیرا این فرصتی است که اطلاعات رد و بدل می شود. متأسفانه این پاتوق در حال حاضر در پیرامون تئاتر شهر وجود ندارد و بیشتر شاهد حضور افرادی هستیم که اصلا ربطی به تئاتر ندارند.تعداد مخاطبانی که برای تماشای آثار به مجموعه تئاتر شهر مراجعه می کنند، بیشتر می شود. آقای مهرورز که به همراه همسر خود برای تماشای نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی قصد مراجعه به تئاتر شهر را دارند، درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: من به چند کشور خارجی سفر کرده و از نزدیک مکان های فرهنگی و هنری آن ها را دیده ام. به جرأت می توانم بگویم که هیچکدام فضایی شبیه فضای پیرامون تئاتر شهر ندارند. من مخالف حضور افراد در کنار اینگونه مکان ها نیستم ولی باید شأنیت فضا حفظ شود.همسر وی نیز می افزاید: ما اکثر مواقع با هم به تماشای تئاتر می آییم ولی من خودم هیچگاه به تنهایی راغب به آمدن به تئاتر شهر نیستم چون به ویژه بعد از پایان نمایش تردد در این فضا سخت و خطرناک است.نباید همه را با یک چشم دیدمابین این سخنان است که فردی که خود را حبیبی معرفی می کند با لحنی تند می گوید که «شما می خواهید کاری کنید که اینجا را هم ببندند و نگذارند کسی اینجا بنشیند». او می گوید که ۳۸ سال سن دارد و مخاطب تئاتر هم نیست ولی عادت دارد که بعدازظهرها در فضای پیرامون تئاتر بنشیند و وقت خود را سپری کند. ظاهری موجه دارد و وقتی به او گفته می شود که برخی افراد هستند که با پاتوق کردن به این بنا و همچنین محیط هنری و فرهنگی آن آسیب می زنند، اظهار می کند: من قبول دارم. خودم خیلی وقت ها آدم هایی را اینجا می بینم که مواد می کشند و اصلا هم از این کار ابایی ندارند. نیروی انتظامی باید با این افراد برخورد کند. این ها همان کسانی هستند که در پارک دانشجو هم که می روند همین کار را می کنند. ولی نباید همه را با یک چوب زد. سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. من خودم از ایستادن در اینجا معذب می شوم زیرا فکر می کنم که فضای مناسبی نیست. یک بار شاهد این بودم که چند نفر اینجا با بهانه گیری از ۲ جوان دانشجو آن ها را کتک زدند و مجبور کردند که از تماشای نمایش منصرف شونداسدی جوانی است که در انتظار همراه خود برای رفتن به سالن سایه و تماشای نمایش «ناتمام» است. وی درباره فضای پیرامون تئاتر شهر می گوید: سال ها است که اینجا همین شکل و شمایل را دارد. ...

ادامه مطلب  

آی فون؛ از آغاز تا امروز  

درخواست حذف این مطلب
عاقله ترابی:اگر به دنیای تلفن های هوشمند به ویژه یکی از سرآمدهای این حوزه یعنی اپل علاقه مند باشید، بی شک روزی را به خاطر دارید که استیو جابز، مدیر هوشمند کمپانی اپل نخستین تلفن همراه این شرکت را معرفی کرد. اگر هم آن روز به هر علتی پای ویدئوی مراسم این رونمایی نبودید حتما بارها آن را در طول این سال ها دیده و شنیده اید. استیو جابز در ژانویه ۲۰۰۷ این دستگاه جنجالی را معرفی کرد و چند ماه بعد یعنی در ماه ژوئن که مصادف با این روزها می شود، این تلفن پس از مدت ها انتظار وارد بازارهای جهانی شد و دنیای موبایل را زیر و رو کرد. اپل جشن رونمایی آی فون را همان ژانویه ۲۰0۷ برگزار کرد؛ ولی این تلفن انقلابی تا زمان عرضه، افراد بسیاری را در انتظار طولانی گذاشت و حدود 6 ماه گذشت تا وارد بازارهای جهانی شد و به دست مشتریان رسید.به این بهانه مروری داریم بر سرنوشت آی فون از تولد نخستین نسخه تا آخرین مدل آن که قرار است چند ماه دیگر معرفی شود و تاکنون نامی که بر آن نهاده شده آی فون ۸ است. نخستین آی فون چنان قوی معرفی شد که پس از گذشت 6 ماه همه همچنان اشتیاق دیدن و خریدن آن را داشتند. مهم ترین مرحله در معرفی یک محصول تازه، روز ارائه آن است. تقریبا همه ارائه هایی که امروزه ترند هستند 10 سال پیش با ارائه جذاب استیو جابز کلید خوردند. تا سال 2007 شیوه ارائه محصولات جدید در حد یک نشست خبری ساده بوده، حتی برای محصولات انقلابی مهم هم مراسم کوچکی گرفته می شد اما اپل این شیوه را متحول کرد. اپل 10 سال پیش برای اولین موبایل خود مراسمی گرفت که تماشای آن امروز هم خالی از لطف نیست.استیو جابز که شاید بتوان او را استاد ارائه نامید در ابتدای این مراسم پرچمداران آن زمان را در گزارش خود نشان داد و از همه آنها یک ایراد مشترک گرفت و گفت که همه آنها یک قسمت صفحه کلید ثابت دارند که کاملا اضافی است و باعث شده تا اندازه صفحه نمایش کوچک باشد و حتی زمانی که به صفحه کلید نیاز ندارید بخشی از صفحه موبایل شما را به خودش اختصاص داده است. همچنین درباره رابط کاربری آنها گفت که چقدر کار کردن با آن مشکل است. استیو جابز در ادامه مراسم گفت قصد دارد از سه دستگاه رونمایی کند. ابتدا یک آی پاد (دستگاه پخش موسیقی)، یک دستگاه گشت وگذار در اینترنت و یک تلفن همراه که این صحبت ها همه حضار را به وجد آورد. استیو جابز سپس ارائه اش را به اوج خود رساند و گفت هر سه دستگاه ، یک دستگاه هستند و این دستگاه جدید آی فون نام دارد.آی فون بی شک یکی از محصولات انقلابی 10 سال اخیر است. این موبایل به قدری از زمان خود جلوتر بود که معرفی آن به تنهایی کافی نبود و استیو جابز مراسم معرفی آن را به مراسم آموزش تغییر داد و به حضار توضیح داد که چگونه باید قفل صفحه آن را باز کنند یا چگونه با آن تماس بگیرند. برای مثال هم خودش با تیم کوک و جانی آیو در سالن تماس گرفت تا به این ترتیب نخستین تماس رسمی آی فون ثبت شود. اولین آی فون اپل که آی فون 2g نام گرفت در زمان خود با استقبال بی نظیری روبه رو شد به طوری که در مجله تایم این دستگاه بهترین نوآوری سال شناخته شد. آی فون 2g مجهز به صفحه نمایشی 5/ 3اینچی با کیفیت وضوح ۴۸۰ در ۳۲۰ پیکسل و نمایش ۱۶ میلیون رنگ بود. دوربین این تلفن همراه ۲مگاپیکسل بود که در زمان خود و در مقایسه با دیگر برندها عکس های درخور توجهی ثبت می کرد. ظاهر این تلفن نیز با آرم براق اپل که در پشت آن به چشم می خورد، جذابیت ویژه ای داشت. این تلفن فقط در رنگ نقره ای عرضه شده بود، رنگی که استیو جابز در تولید و طراحی محصولاتش به آن توجه ویژه ای داشت.پس از آن نوبت به آی فون های 3g و 3gs رسید که به مرور مخاطبان بیشتری یافتند و زمانی بود که صاحب آی فون بودن برای اغلب دوستداران تکنولوژی به نوعی تبدیل به یک آرزو شده بود. استیو جابز همچنان تاخت و همه رقبای خود را که به سختی می توان نام رقیب را بر آنها گذاشت، جا گذاشت. آی فون های 4 و پس از آن 4g هم در سال های بعد ظهور کردند و همچنان بر محبوبیت اپل افزودند. هریک به نوعی با نوآوری های ویژه و با قابلیت های فنی و حتی ظاهری چشمگیر به سیل مخاطبان افزودند. آی فون ۵ آخرین آی فونی بود که استیو جابز طراحی کرده است. این آی فون که با نسخه پیش از خود چه از لحاظ مشخصات فنی و چه ظاهر قابل مقایسه نبود بسیاری از افراد را از دیگر برندها و به طور کلی از سیستم عامل اندروید به سمت خود کشاند. تا پیش از این برخی افراد، جدا از قیمت بالای این دستگاه ها، به دلیل ناشناخته بودن سیستم عامل آی او اس ترجیح می دادند آی فون را از دور تحسین کنند و به داشتن دستگاهی ب ...

ادامه مطلب  

هر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرد  

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به معرفی تمامی محصولات معرفی شده اپل در کنفرانس wwdc 2017 خواهیم پرداخت. از مهمترین این محصولات باید به اسپیکر هوم پاد، آی او اس ۱۱، آی مک پرو و غیره اشاره کرد.اپل شب گذشته و در خلال برگزاری کنفرانس توسعه دهندگان خود موسوم به wwdc از جدیدترین محصولات، نرم افزارها و به روزرسانی های مربوط به آن ها رونمایی کرد.هر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرددر آن میان تیم کوک (tim cook) از یک اسپیکر قدرت گرفته از سیری به نام homepod، یک دسته بندی جدید در محصولات اهالی کوپرتینویی رونمایی کرد. اپل همچنین از ویژگی های جدید نرم افزار موبایلی آی او اس پرده برداشت. برخی از این دستاوردها فورا در دسترس کاربران بوده و سایر آن ها نیز طی سال جاری در اختیار کاربران قرار خواهند گرفت. در زیر می توانید با تمامی محصولات معرفی شده اپل در wwdc 2017 آشنا شوید.محصولات معرفی شده اپل در wwdc 2017هوم پاد همراه با سیری، یک اسپیکر خانگیهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردهوم پاد یک اسپیکر ۷ اینچی است که به صورت پیشفرض از دستیار دیجیتالی اپل بهره می برد. این اسپیکر در واقع رقیب تازه اسپیکر محبوب آمازون اکو است که مدتها منتظر رونمایی از آن بودیم. homepod به شما اجازه می دهد تا با صدای خود و گفتگو با سیری به پخش موسیقی بپردازید و دستگاه های هوشمند خانگی خود نظیر لامپ ها و یا ترموستات را مدیریت کنید. هوم پاد با قیمت ۳۴۹ دلار از اواخر سال جاری میلادی به فروش خواهد رسید.آیپد پرو در یک اندازه جدیدهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرداپل از یک آیپد با سایز جدید ۱۰٫۵ اینچ رونمایی کرد. این مدل جدید با قیمت پایه ۶۴۹ دلار همراه با حافظه داخلی ۶۴ گیگابایت به فروش خواهد رسید و تا ۹۴۹ دلار برای تهیه یک نسخه مجهز به حافظه ۵۱۲ گیگابایتی این قیمت افزایش پیدا خواهد کرد.نسل جدید آیپد پرو همچنین شامل قابلیت ها و مشخصات به روزشده شامل یک نمایشگر بهتر، اسکرول نرم تر، یک چیپ سریع تر، قابلیت مالتی تسکینگ جذاب و یک دوربین مشابه آیفون ۷ اپل است. فروش این محصول از دوشنبه هفته آینده آغاز خواهد شد.قابلیت هایی نظیر مک برای آیپدهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردآیپد پرو جدید به لطف آی او اس ۱۱ (ios 11) که چند ماه دیگر عرضه می شود محصولی بین یک تبلت و لپ تاپ است. این آیپد قابلیت هایی همسان با مک را به آیپد می بخشد که شامل یک داک جدید، قابلیت درگ دراپ بین اپلیکیشن ها و یک کیبورد فول سایز خواهد بود.مک بوک پرو، مک بوک ایر و مک بوک آپدیت های جدیدی را دریافت کرده اندهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرداپل لپ تاپ های ۱۳ و ۱۵ اینچی مک بوک پرو خود را همراه با پردازنده های نسل هفتمی اینتل به نام kaby lake و اضافه کردن کارت های گرافیک سریع تر (تنها در نسخه ۱۵ اینچی)، به روزرسانی کرد.مک بوک ایر نخستین به روزرسانی خود را پس از ۸۰۰ روز در wwdc امسال دریافت کرد، هرچند چندان هم آپدیت بزرگی نیست. آیپد ایر اینک همراه با یک پردازنده ۱٫۸ گیگاهرتزی به جای پردازنده پیشین ۱٫۶ گیگاهرتزی به فروش می رسد.مک بوک ۱۲ اینچی اپل نیز از تغییراتی در سخت افزار خود میزبانی می کند و به یک کیبورد جدید مجهز شده است.آی مک اینک از رم بیشتر، درگاه های بیشتر و نمایشگری بهتر برخوردار استهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردکامپیوتر دسکتاپی آی مک با دریافت بهبودهایی فراوان اینک به دستگاهی مناسب ساخت محتوای واقعیت مجازی تبدیل شده است. imac جدید از ظرفیت رم بیشتر، تا ۸۰ درصد گرافیک بهبودیافته تر، درگاه هایی بیشتر برای اتصال لو ...

ادامه مطلب  

علیرضا آرا، بازیگر تئاتری که در تلویزیون هم درخشید  

درخواست حذف این مطلب
علیرضا آرا برای اهالی تئاتر چهره ای نیست که همین چند روز قبل و به واسطه حضور در سریال تلویزیونی «زیر پای مادر» شناخته شده باشد. این بازیگر سال ها در عرصه نمایش ایران فعالیت داشته و همواره از چهره های موجه و حرفه ای تئاتر به شمار رفته است. حضور مستمر و با کیفیت روی صحنه آن هم برای نزدیک به دو دهه ، شاهد عملکرد حرفه ای این هنرمند به نظر می رسد؛ صحنه ای که اگر کوچک ترین کوتاهی و خطایی در زندگی حرفه ای داشته باشید دست شما را رو می کند. این خاصیت صحنه نمایش است. اما مخاطب غیر تئاتری در طول هفته های اخیر و به واسطه حضور خوش نقشِ آرا در سریال بهرنگ توفیقی با گوشه ای از توانایی هایش آشنا شد و ما به همین بهانه گفت وگویی با او ترتیب دادیم. گفت وگویی که موج حضور درخشان بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون ایران ایجاب می کند با تعداد بیشتری از آنها انجام شود و شاید این گفت وگو مقدمه ای برای ما در اینجا باشد. فعلا صحبت با این بازیگر درباره وضعیت این روزهای تئاتر، حضور بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون و البته ماجرای پایان بندی پر حرف و حدیث سریال «زیر پای مادر» را در ادامه می خوانید.شما را بیشتر به ایفای نقش در تئاتر می شناسیم. چه عاملی موجب شده در دو، سه سال اخیر شاهد افزایش حضور بازیگران تئاتر در تلویزیون و سینما باشیم؟شاید خیلی دقیق نباشد که بگوییم این اتفاق در دو سه سال اخیر بیشتر شده است. امکان دارد زمان هایی تعداد کم و زیاد شده باشد ولی از قدیم همین روند وجود داشته و مثلا قدیم اساتیدی از جمله علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، عزت الله انتظامی، زنده یاد داود رشیدی پیش از هر چیز به عنوان بازیگر تئاتر شناخته می شدند. اگر به چند نسل بعد هم نگاه کنیم، مرحوم خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی بازیگر تئاتر بودند و بعد در سینما و تلویزیون درخشیدند. به همین دلیل باید گفت بازیگران تئاتر همیشه این کوچ را داشته اند، اگر بتوانیم اسمش را کوچ بگذاریم. شاید در دوره هایی خیلی بیشتر به چشم آمده اند. در این سال های اخیر به نظرم درخشش این بچه ها خیلی محسوس تر بوده و جوایز متعددی دریافت کرده اند و کارهای درخشانی انجام داده اند و به همین دلیل چنین حسی را به وجود آورده است.ولی در دوره رشیدی، کشاورز و فنی زاده جریانی در تئاتر خیلی سخت در برابر حضور بازیگر تئاتر در تلویزیون می ایستاد. یک نگاه منفی وجود داشت و اگر بازیگر به سینما می رفت در آثار کارگردانانی مثل ابراهیم گلستان و بهرام بیضایی بازی می کرد. نکته من اینجاست که تلویزیون در دوره ای به صورت محدود چهره های خودش را پرورش داد اما حالا اینطور نیست.با شما موافقم و حتی شاید برعکس این درست باشد. یعنی تلویزیون افرادی را پرورش می داد و ما با متولدان تلویزیون مواجه بودیم، به همین دلیل هم بازیگران تئاتر چندان در سریا ل ها حضور نداشتند. شاید این روند خیلی اتفاقی تغییر کرده باشد اما امکان دارد مدیران سیما و تهیه کنندگان از دوره ای به این نتیجه رسیدند که اگر بازیگران تئاتر در سینما می درخشند و در بعضی آثار تلویزیونی هم عملکرد مناسبی دارند چرا از این ظرفیت استفاده نکنیم. در یک دوره ای هم تعبیر غلطی وجود داشت، اینکه هزینه به خدمت گرفتن بازیگر تئاتر زیاد نیست و با خودشان تصور کردند خب تئاتر که پول ندارد و ما با حداقل دستمزد می توانیم بازیگر تئاتر به خدمت بگیریم. بازیگرانی که خیلی هم منظم هستند و دقیق عمل می کنند. درست یا غلط این روندی بود که وجود داشت و به واسطه همین استراتژی گروه بیشتری از بچه های تئاتر در تلویزیون درگیر شدند. بعد از آن تهیه کننده و کارگردان با واکنش مثبت تماشاگران نسبت به این بازیگران را مشاهده کردند و همکاری افزایش یافت. الان دیگر نگاه به تئاتر اینطور نیست که ارزان قیمت هستند، بلکه معتقدند از میان این بچه ها می توان بازیگران بسیار خوبی پیدا کرد. از یک کارگردان تلویزیون نقل می کنم که می گفت «تئاتری ها یک حسنی دارند؛ اینکه منظم هستند. منظم نه به معنای افرادی که سر وقت می آیند و می روند، به این معنا که نظم ذهنی دارند.» رعایت راکورد گریم و لباس در سینما و تلویزیون اهمیت زیادی دارد ولی رعایت راکورد بازی و حس کار ساده ای نیست. این تداوم حس و رعایت راکورد رفتاری حتی به اندازه بالا یا پایین بودن تن صدای بازیگر در تئاتری ها بسیار بسیار قوی تر است. امکان دارد گروه کارگردانی تصمیم بگیرد تصویربرداری یک سکانس را خُرد کند و بخشی از آن را چند هفته یا چند ماه بعد انجام دهد، اینجا بازیگران تئاتر به صورت ناخودآگاه راکورد را حفظ می کنند. نمی گویم بازیگر تلویزیون یا سینما نمی تواند ولی طبیعی است بازیگری که تداوم حس روی صحنه را بارها تجربه کرده باشد در این زمینه هم راحت تر عمل می کند.ما می دانیم وضعیت تئاتر ما چندان بسامان و مطلوب نیست. اما در همین شرایط شاهد درخشش بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون هستیم. این اتفاق محصول چیست؟شاید ذات هنر نمایش و انگیزه و عشق بچه های تئاتری دلیل باشد. شرایط و احوالات تئاتر ما از نظر مالی و شرایطی که یک نمایش باید طی کند تا به مرحله اجرا برسد نابسامان است اما اهالی این خانه که تغییر نکرده اند. امروز همان تمرین هایی را انجام می دهند که همواره وجود داشته و شاید عده ای اصلا تمرین های شخصی تر و جدی تری را در برنامه بگذارند. اصولا فردی که به تئاتر می آید انگیزه و عشقی به همراه دارد که اجازه نمی دهد شرایط و ناملایمات خیلی بر روحش اثر بگذارند. شاید این مسائل زندگی روزمره را کمی برایش سخت کند ولی عاملی نمی شود که بازیگر و کارگردان تئاتر ضعیف شود. گرچه آنچه می گوییم قطعا درباره همه تئاتری ها صدق نمی کند و به این معنی نیست که همه تئاتری ها شاهکار می کنند. ما بازیگران تلویزیونی داریم که به قدری درخشان عمل می کنند که صد بازیگر تئاتر هم به گرد پای شان نمی رسند. در تاریخ سینمای خودمان هم افرادی مثل بهروز وثوقی را داشتیم که تئاتری نبودند و درخشیدند. ولی مطالعه، تحقیق و انگیزه بچه های تئاتر برای انجام کار درست بیشتر است.حس می کنم این اواخر میل غریبی به ستاره شدن بین نسل جوان تئاتر وجود دارد. چیزی که در گفت وگو با بازیگران خارجی و بیشتر اروپایی به این شدت ندیدم. تئاتری کار خودش را می کند و اگر به سینما هم رفت ادامه می دهد؛ شیفته ستاره شدن نیست.با یک بخش از جمله شما خیلی موافقم و معتقدم کلید پاسخ در همان عبارت است. «نسل جوان تئاتر» به معنی کسانی که تازه وارد عرصه بازیگری شده اند انگیزه بیشتری برای چهره شدن دارند و آنها که پیراهن بیشتری پاره کرده اند اینطور از خود اشتیاق نشان نمی دهند. چه بسا در بعضی به کلی چنین نگرشی وجود ندارد و تئاتر فقیر را به سینما و تلویزیون پولدار ترجیح می دهند. تئاتر جایی است که در آن احساس آرامش می کنند و همه مختصاتش را به خوبی می شناسند. قصد شعار دادن ندارم و به همین دلیل می گویم سالی که وارد یادگیری بازیگری تئاتر شدم تصورم این بود که این هنر پلی است برای رسیدن به سینما و شهرت. اکثر افرادی که می گویند ما از همان ابتدا فقط عاشق تئاتر بودیم به نظرم کمی روراست نیستند. قبل از اینکه وارد عرصه آموزش بشوم به سینما می رفتم و در صف های طولانی جشنواره فیلم فجر می ایستادم. بنابراین من هم میل به شهرت داشتم، فقط شاید کمی عاقلانه رفتار کردم و خواستم از طریق تئاتر به هدفم برسم. چندسالی تئاتر کار کردم و همین اندازه صادقانه و صریح می گویم مسیر ذهنی من تغییر کرد و جهانم عوض شد. دیدم چقدر در تئاتر آرامش دارم و چقدر برایم جذاب است به قدری که شهرت نمی خواهم. نه اینکه اصلا نخواهم، بلکه دیگر مثل سابق حرص رسیدن به شهرت نداشتم. هرچه زمان بیشتر گذشت، جذابیت تئاتر برایم بیشتر شد به حدی که حتی در مقاطعی دچار اشتباه شدم. زمانی همکاری با سینما و تلویزیون را نادیده گرفتم، چرا؟ چون به دلایل روشنفکرانه عده ای معتقد بودند ما باید در تئاتر بمانیم و اگر روزی قرار به همکاری با سینما باشد، حتما باید بهرام بیضایی پیشنهاد دهد. به این ترتیب چهارسال عمدا به پیشنهادها نه گفتم و با خودم خیال کردم هنرمند خیلی مهمی هستم که به حضور در سینما و تلویزیون «نه» می گویم. به همین دلیل الان در سن ٤٢ سالگی بعد از ٢٢ -٢٠ سال کار تئاتر بعضی افراد به من می گویند کار اول تان بود؟ درحالی که از سال ٧٨ تا ٨٣ حدود ١٠ سریال کار کردم و در تعدادی نقش اصلی داشتم؛ اما درست از همان زمان به بعد دیگر همکاری با سینما و تلویزیون را نپذیرفتم. به هرحال سینما هنر صنعت پر زرق و برقی است و دایره مخاطبان بسیار گسترده ای دارد درحالی که تئاتر این طور نیست. در نهایت قرار است طی ٣٠ اجرا چند هزار نفر به تماشای کار بنشینند که موجب می شود جذابیت سینما برای جوان ها بیشتر باشد.اما کار در تلویزیون با تئاتر تفاوت زیادی دارد؛ تطبیق با این شرایط و حفظ کیفیت چطور اتفاق می افتد؟تمرین در تئاتر اهمیت زیادی دارد. گروه از سه تا شش ماه تمرین می کند، بنابراین من به عنوان بازیگر یک بازه زمانی در اختیار دارم و می توانم با تمرکز روی نقش تحقیق و تمرین کنم. همچنین امکان ایفای نقش و به دست آوردن نقاط قوت و ضعف برایم فراهم است تا کار به اجرا برسد. در سینما و تلویزیون شاهد چنین فرصتی نیستیم و در خوش بینانه ترین حالت یک دورخوانی برگزار می شود تا افراد با کاراکترها آشنا شوند. البته من می توانم به صورت شخصی روی سکانس ها و نقش کار کنم ولی شاهد کار جمعی در این بخش نیستیم. در این شرایط کسی برنده است که از قبل آماده باشد، به این معنی که شب مسابقه نرمش نکند و مستمر برای آمادگی تلاش کند. این آمادگی می تواند از تئاتر نشات بگیرد و بازیگر برای حضور در مقابل دوربین از تجربه های صحنه استفاده کند. در اصطلاح می گویند بازیگری است که یکسری ابزار مورد نیاز را آماده در آستین دارد و نیاز نیست به حس، حرکت بدن و نگاه فکر کند بلکه همه چیز به صورت خودکار حاضر است و فقط باید جرقه اش یا تلنگر اولیه را بزند.نظر شما در این باره چیست که بعضی می گویند «جز استثناها اصولا محتوای نمایش های ما در سال های اخیر اصطلاحا تلویزیونی شده و تئاتر محصول چندان متفاوتی به مخاطب ارایه نمی دهد؟» حتی بازیگران تلویزیون در نمایش ها ایفای نقش می کنند.باید بگویم متاسفانه امروز پول در تئاتر ما حرف اول را می زند. چون تئاتر همواره درگیر ماجرای مالی و اقتصاد است و به همین دلیل گاهی ناچار می شود به فاکتورهایی تن بدهد که جنبه اقتصادی را برایش مهیا می کند. مجبور است نگاه تجاری کند و به سمت بازیگر تجاری برود. نویسنده هنگام نگارش نمایشنامه مجبور است به جریان فروش هم گوشه چشمی داشته باشد. کارگردان مجبور است طوری کارگردانی کند که تماشاگر به عنوان تامین کننده جنبه اقتصادی از کار راضی باشد. این بین عده ای همچنان برمبنای ایده تئاتر برای تئاتر کار می کنند و هنر تئاتر را منزه تر از ماجرای کسب درآمدهای آنچنانی می دانند. این گروه حتی به نظرم در شرایط موجود تا حدی اشتباه می کنند چون شش ماه بعد متوجه اشتباه خود می شوند و به ناچار باید کل کار را تعطیل کنند و این ضربه به مراتب مهلک تر است. باقی جامعه تئاتر هم با میزان مختلف مسائل تجاری را به اشکال مختلف در نظر می گیرند. تمام این قضایا از کجا نشات می گیرد؟ از اینجا تئاتر ما بعد از این همه سال حرفه ای عمل نمی کند و زیرساخت مناسب نداریم. سالن های ما هویت ندارند و معلوم نیست چه سبک و سیاقی در جریان است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد مخاطب هم تفکیک می شود و می داند تئاتر مورد علاقه اش را در کدام سالن تماشا کند. الان مخاطب سردرگم است، چرا؟ چون ما تئاتری ها هم سردرگم هستیم. ...

ادامه مطلب  

با حضور بازیگران سینما در تئاتر موافقم+عکس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، عرصه هنرهای نمایشی یا همان تئاتر این روزها درگیر متن و حاشیه های فراوانی است. از فروش بلیت یک میلیون تومانی نمایش "اعتراف" به کارگردانی شهاب حسینی گرفته تا وضعیت نامناسب پوشش بازیگران و استفاده از الفاظ رکیک و شوخی های جنسی در برخی آثار همه و همه حاشیه هایی هستند که هنر نمایش در سال جاری با آنها روبرو بوده است.مترانپاژ ماجرای هنجارشکنی و چشم بستن بر عرف جامعه/لودگی، شوخی های سخیف و موهن روی صحنه تئاترخبرگزاری میزان هفته گذشته در ادامه بررسی مشکلات تئاتر و در قالب پرونده ای ویژه به جریان بازار سیاه بلیت نمایش "اعتراف" پرداخت که در ادامه خواهید خواند:بلیت یک میلیون تومانی تئاتر شهاب حسینی/بازار سیاه نمایش اعتراف به راه افتاد+فایل صوتی فروشنده بلیتدر کنار وجود معضلاتی این چنین، یکی از مهم ترین مشکلاتی این روزها گریبان گیر تئاتر شده و بیش از همه به هنرمندان جوان و نسل نو تئاتر ضربه زده گیشه محور شدن و حضور بیش از حد هنرمندان چهره سینما در آثار نمایشی است.با نگاهی اجمالی به تماشاخانه های فعال شهر تهران می توان به آماری نسبی در مورد حضور بازیگران چهره سینما در تئاتر دست یافت. تماشاخانه های خصوصی با توجه به میزان هزینه های بالا از همان ابتدا بنا را بر حضور چهره های سینمایی، ورزشی، موسیقی و حتی ادبیات گذاشته و برای فروش بیشتر از هیچ راهکاری غافل نشدند.اما موضوع نگران کننده در این میان استفاده ابزاری از بازیگران سینما و سایر عرصه ها در سالن های نمایشی دولتی است به صورتی که در حال حاضر مجموعه های دولتی همچون تئاترشهر و تالار وحدت هم برای کسب درآمد به بازیگران سینما و چهره های تلویزیونی روی آورده اند.در این میان و بهبوهه آثار بفروش تئاتری که ما را یاد سینمای کمدی میلیاردی می اندازد، تب تازه ای در تئاتر ایران با نام "کنسرت تئاتر" آغاز شده است. تبی که همه را درگیر خود کرده و در حال حاضر چندین پروژه پر هزینه کنسرت تئاتر در حال تولید است. آثاری که بلیتشان با هزینه هایی حدوداً 100 تا 200 تومان بفروش می رسد. این قیمت ها آمار رسمی بلیت فروشی است و هزینه های بازار سیاه را در بر نمی گیرد.در این میان خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، با "محمود عزیزی" بازیگر و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون به گفت وگو نشسته تا نظرات وی را درباره حضور بازیگران سینما در تئاتر جویا شود.شما پیش از این سابقه فعالیت در بخش مدیریت تئاتر را هم داشتید. از نظر شما حضور بازیگران سینما در تئاتر علاوه بر کمک به گیشه به بدنه تئاتر ایران کمک می کند؟این قضیه را باید از دو سو بررسی کرد. گاهی برخی بازیگران سینما به تئاتر آمده و عده ای از تماشاگران را جذب آن اثر می کنند. در این نوع محصولات سرمایه گذار وارد شده و به دنبال کسب سود از محصول تولیدی خود است و جز سود به هیچ چیز فکر نمی کند. به همین دلیل از آوردن بازیگران سینما تا رقصنده و موسیقی، هرکاری می کنند تا با جذابیت ایجاد شده آن نمایش در چشم مخاطب آمده و بفروشد. البته بخشی از جامعه در این شاخه قرار می گیرند، بخشی که می توانند هزینه گزاف بلیت آثاری این چنین را بپردازند و این دسته از آثار عموم مردم را شامل نمی شود.آیا این نوع از نگاه به هنر نمایش به ماهیت اصلی تئاتر ضربه نمی زند؟بحث دیگر که می توان به آن پرداخت رسالت فرهنگی یک جامعه است. رسالت فرهنگی جامعه می بایست تابع قوانینی مدون باشد. قوانینی که متاسفانه از سوی هیچ نهادی تدوین نشده است. این قوانین اگر وجود داشته باشند باید با بازوی وزارت فرهنگ و ارشاد انجام شود.پس از نظر شما مشکل اصلی تئاتر در حال حاضر نبود برنامه مدون است؟در حوزه تئاتر مشکلات عدیده ای وجود دارد و همه آنها از سیستم مدیریت نشات می گیرد. در اولین گام مشکل بزرگ میزان بودجه تئاتر است. متوسط بودجه سالانه هنرهای نمایشی کمتر از یک سریال است و این نشان دهنده مشکل بزرگ اقتصاد و معیشت اهالی هنرمندان و مهم تر بی اهمیت بودن این عرصه برای مدیران است.با این وضعیت تکلیف جوانانی که هر روز از دانشگاه مدرک می گیرند چه می شود؟اکثر فارغ التحصیلان نمایشی بالای لیسانس و فوق لیسانس هستند و ما ظرفیت بالایی برای شکوفایی و کشف استعداد داریم اما به دلیل مشکلات مالی سالن های دولتی که باید آثاری هنری در خدمت عموم ملت تولید کنند و برای تولید این آثار از جوانان بهره بگیرند، به قشر خاصی از هنرمندان و جامعه اختصاص داده می شوند.راه سخت حضور در بخش حرفه ای تئاتر برای جوانان هر روز سخت تر می شود. آیا ورود هنرمندان سینما این مسیر را ناممکن نمی کند؟وقتی هنرمندان سینم ...

ادامه مطلب  

لاله زار محفل کدام تئاترها بود  

درخواست حذف این مطلب
۵۵آنلاین :لاله زار سال هاست که دیگر نشانی از یک مکان فرهنگی ندارد اما هنوز علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ چشم امید از احیای این خیابان پرخاطره به عنوان یک محور فرهنگی نبسته اند و حتی مدیران هم صحبت از احیای این خیابان می کنند؛ اما نوک پیکان بیش از هرکس و هر نهادی، به سمت چه کسی است؟ اصلا لاله زار محفل کدام تئاترها بود و چه تاریخی را پشت سر گذاشته که آنقدر اهمیت پیدا می کند؟به گزارش خبرنگار ایلنا، از گراندهتل تا تئاتر نصر و پارس و یک دو جین سینما باعث شده برای بسیاری از کسانی که نام لاله زار را می شوند هنوز این خیابان خاطره فیلم و تئاتر را زنده کند. حتی اگر این خیابان با مغازه های ریز و درشت الکتریکی کمترین شباهتی با چند دهه پیش خود داشته باشد. اما این روزها که خبر از تبدیل تئاتر نصر به موزه تئاتر ایران شنیده می شود و متولیان سازمان میراث فرهنگی از احیای لاله زار به عنوان یک محور فرهنگی می گویند، موضوع لاله زار دوباره سر خط خبرها قرار گرفته است. پیرامون این موضوع و اهمیت لاله زار با «فرهاد نظری» مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی و ناصر حبیبیان (پژوهشگر و نویسنده کتاب تماشاخانه های تهران از 1247 تا 1389) گفتگو کردیم.لاله زار؛ یک محور فرهنگی با تئاترهای خاطره انگیزش«فرهاد نظری» مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی، چندی پیش صحبت از ثبت خیابان لاله زار به عنوان یک محور فرهنگی هنری و سینماهای کرده بود؛ تئاترهای نصر و پارس خیابان لاله زار پیش از این ثبت ملی شده بود. سینماهایی که هنوز در آنها بسته است و کمتر شباهتی به مکانی دارند که روزگاری یک سالن تئاتر بوده است. «به نظر می رسد ثبت در فهرست آثار ملی کمک چندانی به حفظ این تئاترهای خاطره انگیز لاله زار نکرده است»؛ این را از فرهاد نظری می پرسم که در پاسخ می گوید: دو مساله وجود دارد؛ اول اینکه باید بگویم همینکه در این حالت هستند و تخریب نشده اند تا به جایشان یک مغازه الکتریکی فروشی سبز شود به دلیل ثبت ملی شان بوده است. اگر این ساختمان ها ثبت ملی نبودند تا الان تخریب شده و چه بسا جایشان پاساژ ساخته شده بود؛ پس ثبت ملی تا کنون ضامن حفظشان بوده است.نظری ادامه می دهد: اگر مرمت نشدند و به سامان نیستند و وضعیت درخوری ندارند موضوع دیگری است که پیشنهاد ما این است که این اتفاق بیفتد. ما مطلوب مان این است که لاله زار به سامان شود و یک محور فرهنگی درست و حسابی بشود که کل آن مراکز و محدوده را تحت شعاع قرار دهد.مدیرکل ثبت آثار، حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی با بیان اینکه «در شهر تهران خیلی خیابانی را نداریم که ظرفیت لاله زار را داشته باشد.» می گوید: خیلی چیزها در تهران از لاله زار و با لاله زار شروع شده. محمل بخش مهم و معظمی از خاطره جمعی تهرانی ها و ایرانی ها در دوره مدرن لاله زار بوده و در این خیابان اتفاق افتاده است. وقتی آنجا به سامان شود طبیعتا پارس و نصر و سینماها و خانه ها و مجتمع های فرهنگی آنجا باید ساماندهی شده و مراکز فرهنگی دایر شود. مهم ترین اتفاق این است که اراده احیا و ساماندهی در لاله زار شکل بگیرد.اما با این اهمیتی که به آن اشاره می شود باید نگاهی بیاندازیم تا ببینیم لاله زار محفل چه تئاترهایی بود؟لاله زار محفل کدام تئاترها بود؟تالار مطبعه فاروس سال 1292 شمسی در خیابان لاله زار، روبروی تئاتر نصر، نبش کوچه بوشهری (طبقه بالای مطبعه فاروس) تاسیس شد و بعدها تغییر مکان داد.ناصر حبیبیان (پژوهشگر تئاتر) به ایلنا می گوید: در مهرماه 1292 سیدعبدلاکریم محقق الدوله وکیل مجلس و از اعضای وزارت خارجه تابلوی «تئاتر ملی» را بر سر در مطبعه فاروس آویخت. تاسیس این تئاتر در به وجود آمدن مرکزیت تئاتری برای لاله زار در سال های بعد تاثیر به سزایی داشت. تئاتر ملی، اولین تئاتر مستقل تهران محسوب می شود.این تالار تئاتر که 300 نفر ظرفیت داشت در سال 1296 شمسی با فوت محقق الدوله تعطیل شد.آنچه امروز به نام تئاتر نصر می شناسیم در دوره های مختلف نام های متفاوتی داشته است؛ اولین بار در بازسازی ساختمان گراندهتل در سال 1295 بود که آمادگی خود را برای نمایش تئاتر و فیلم های سینمایی اعلام کرد. اجراهای تئاتر از این زمان تا سال 1309 ادامه داشت اما پس از آن تا سال 1319 شمسی تالار گراندهتل محل پخش فیلم شد.سالن کانون ایران جوان سینما پردیس طبق آنچه که حبیبیان می گوید سال 1301 در خیابان لاله زار داخل کوچه حاج معین بوشهری با ظرفیت حدود 40 نفر راه افتاد که بعدها تبدیل به سینما پردیس شد.به گفته حبیبیان، تئاتر مرکزی لاله زار، خاکپور و تئاتر نکیسا نیز سال 1302 در لاله زار به راه افتاد. باغچه خانه خانم خاکپور در لاله زار به تماشاخانه تابستانی تبدیل شده بود و تا سال 1311 هم فعالیت می کرد. بعدترها تئاتر دائمی نکیسا در همان جا بنیان گذاشته شد.جامعه باربد سال 1305 در خیابان لاله زار روبروی سینما سارا، پاساژ ابوالفضل فعلی راه افتاد. کوچه باربد از سرشناس ترین کوچه های لاله زار است که نامش را از گروه هنری اسماعیل مهرتاش و سیدکاظم شهیدی گرفته است. دوره فعالیت جامعه باربد در مقاطع زمانی متناوب در چهار مکان مختلف سپری شده است. به گفته حبیبیان سال 1325 است که این گروه هنری به کوچه باربد منتقل می شود اما سه سال بعد یعنی از سال 1328 به بعد جامعه باربد به محل فعلی پاساژ ابوالفضل در خیابان لاله زار منتقل می شود که آخرین محل اجرای برنامه های باربد است. در تمام این سال ها افرادی همچون نصرت کریمی، رفیع حالتی، ابوالحسن صبا، عبدالحسین نوشین و ملوک ضرابی و دیگران همکار مهرتاش بودند. فعالیت اعضای جامعه باربد تا سال 1335 ادامه پیدا می کند اما با شروع تئاتر کاباره ای (آتراکسیون) در لاله زار، باربد با همه تلاشش بالاخره به عنوان آخرین تئاتر به این وضعیت تن می دهد اما مهرتاش این وضعیت را تاب نمی آورد و تئاتر را ترک می کند.این پژوهشگر یاداور می شود: جامعه باربد همچنان به فعالیت در سال های بعد از آن ادامه داد تا اینکه در حوادث بعد از انقلاب اسلامی به آتش کشیده شد و سوخت. امروز تنها اثر باقی مانده از این تئاتر که تالارش 550 نفر ظرفیت داشت، در لاله زار، تابلوی کوچه باربد است. جامعه باربدبه گفته حبیبیان، دیگر تئاتر مطرح این خیابان استودیودرام کرمانشاهی (محلی فعلی سینما ایران) بود که در سال 1309 راه افتاد و سه سال بیشتر عمر نکرد اما از این حیث اهمیت داشت که کرمانشاهی نمایش و صحنه آرایی تدریس می کرد. حبیبیان همچنین ادامه می دهد: تالار هنرستان هنرپیشگی تئاتر دهقان (پایین تر از تئاتر نصر، واقع در بن بست تئاتر دهقان) در سال 1318 با عنوان هنرستان هنرپیشگی راه اندازی شد که بعدها به عنوان سالن تابستانی تئاتر نصر استفاده شد و بعدتر نام دهقان را به خود گرفت و بعد از انقلاب با اینکه چندسالی فعالیت می کرد اما به مرور متروک شد.تماشاخانه هنر سال 1321 در محل فعلی سینما شهرزاد تعطیل شده در کوچه باربد افتتاح شد که در سال 1328 جایش را به تئاتر شهرزاد داد که بعدها به سینما شهرزاد تبدیل شد.اما یکی از مهم ترین تئاترهای این خیابان تئاتر فرهنگ، پارس بود که با کوشش عبدالحسین نوشین فروردین 1323 در پاساژ پارس خیابان لاله زار افتتاح شد. به گفته حبیبیان، بالاخانه تئاتر پارس فعلی که هنوز موجود است، پاساژی بود که خراب کردند و سقف زدند و سالن مجهزی به جای آن ساختند. نوشین که طی سال های 1319 تا 1321 معلم هنرستان هنرپیشگی بود با تعدادی از شاگردانش در این تئاتر مشغول فعالیت شد. اما بعد از مدتی و به دلیل مسائل مالی نوشین مجبور به ترک این تئاتر شد.ناصر حبیبیان می گوید: تئاتر کشور (1323 –کوچه برلن) که فقط سه ماه فعال بود، تئاتر گیتی که 1323 افتتاح شد و بعد از 11 سال فعالیت تبدیل به سینما سارای فعلی شد، تئاتر صادق پور که در همین زمان ساخته و هم زمان با تعطیلی گیتی تغییر کاربری به سینما تابان داد، تئاتر بهار در کوچه برلن و تئاتر مرجان در کوچه باربد هم ازجمله تئاترهای فعال ...

ادامه مطلب  

6 چهره مشهور و موفق که در کودکی به فرزندخواندگی گرفته شده اند  

درخواست حذف این مطلب
در سراسر تاریخ، همیشه افراد متمول و مشهور در انجام امور خیریه پیشگام بوده و به طور مستمر به نیازمندان کمک کرده اند.این روند پسندیده هنوز هم در زندگی امروزه بشر جاریست. از جمله کارهای ارزشمندی که چنین افرادی انجام می دهند، می توان به پذیرفتن سرپرستی کودکان یتیم و فقیر اشاره کرد که به حمایت معنوی و مالی نیازمند هستند.مقوله فرزندخواندگی در میان بسیاری از هنرمندان رواج دارد. اما شاید جالب باشید بدانید که برخی از هنرمندان موفق و افراد مشهور و سرشناس جهان، خود به فرزندخواندگی گرفته شده اند و در خانواده هایی غیر از خانواده های بیولوژیکی خود رشد کرده اند.از جمله می توان به استیو جابز اشاره کرد که با وجود اینکه والدینش وی را به یتیم خانه سپرده بودند، اما این مانع از مثبت اندیشی وی نشده و راه های پیشرفت و ترقی را طی کرده و با شهرتی جهانی چشم از جهان فرو بست.پیرو این مساله، در ادامه به معرفی ۶ هنرمند مشهور پرداخته ایم که به فرزندی پذیرفته شده اند و در حال حاضر زندگی سرشار از موفقیتی را سپری می کنند. با روزیاتو همراه باشید.استیو جابز و پدر بیولوژیکی وی، عبدالفتاح جندلیاستیو جابز، در بیست و چهارم فوریه سال ۱۹۵۵ میلادی در یک کلینیک خصوصی در سان فرانسیسکو به دنیا آمد. مادر بیولوژیکی وی، جوئَن شیبل به دلیل فشار خانواده مجبور به واگذاری فرزند خود شد. شیبل و پدر بیولوژیکی جابز یعنی عبدالفتاح جندلی که سوری و مسلمان بود در آن زمان هنوز با هم ازدواج نکرده بودند و نمی توانستند فرزندشان را بزرگ کنند.جوئن شیبل از یک خانواده مسیحی بود و نمی توانست خانواده اش را متقاعد کند که با یک عرب مسلمان ازدواج کند.پدرخوانده ی استیو جابز، «پاول رینهولد جابز» بود که وی را بزرگ کرده و هزینه تحصیلش را پرداخت نمود. علاقه به علم الکترونیک را نیز پل که یک مکانیک ماهر کارخانه ساخت لیزر بود در دل استیو جابز ایجاد کرد.استیو جابز در همه مصاحبه هایش تاکید داشت که پل و کلارا هاگوپیان، ۱۰۰۰ درصد پدر مادر واقعی او هستند.نیکول ریچی و پدر بیولوژیکی وی، پیتر مایکل اسکوودووالدین نیکول ریچی وی را تا سن ۳ سالگی بزرگ کردند اما پس از آن، به دلیل فشارهای مالی و نداشتن موقعیت مناسب، نگهداری از او را به دوستشان، لیونل ریچی سپردند. ۶ سال بعد، لیونل ریچی و همسرش، برندا هاروی ریچی، به صورت رسمی نیکول را به فرزندخواندگی پذیرفتند و مایکل جکسون، سلطان موسیقی پاپ نیز پدرخوانده وی شد.وی در مصاحبه های خود در این رابطه بیان داشته: «پدر و مادر من از دوستان لیونل بودند و می دانستند که وی بهتر از خودشان می تواند مرا بزرگ کند. از این مسوولیت پرورش مرا به وی سپردند ...

ادامه مطلب  

پلی میان من و نسل های آینده ایجاد شده است / تلاش می کنم همه چیز به خودم معطوف نشود / گفت وگو با کیومرث مرادی؛ درباره بازنگری های تئاتریش در دهه 9  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:کیومرث مرادی در دهه­ 90 خورشیدی بسیار متفاوت بوده با کیومرث مرادی دهه 70 و 80 و شاید عمده ترین دلیلش مهاجرت به آمریکا و بعد سفر به اروپا و رفتن به دوره ها و ورک شاپ هایی باشد که در غربت گذرانیده است و او هر بار از پس این دوری ها، دوباره به تهران آمده، مخاطبانش را در جریان این تجربیات و دگرگونی های اساسی قرار داده است و نخستین دگرگونی در اجرای نمایش "سیمرغ" که در سال 91 به صحنه رفت، بسیار واضح، مبرهن و مشهود بود و بعد از آن نیز دوباره آمدنش با نمایش "شکلک" آزمون دیگری را برای برخورد با فضای تئاتر خصوصی بود که می توانست او را هم تحت الشعاع این افسونگری گیشه پسند قرار داده باشد اما با گذر از آن، شاهد 4 اجرای متفاوت از او بوده ایم که عبارت هستند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 1"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه 2".ما در این گفتگو این شش هفت سال را به علاوه تجربیاتی که مرادی در غربت داشته، به چالش کشیده ایم و کیومرث مرادی هم با صراحت و صادقانه بر آن بوده ما را در این تحلیل گری ها به عمق ماجراجویی ها و درک و دریافت هایش از جهان تئاتر قرار دهد. با هم در ادامه در این باره بیشتر آشنا خواهیم شد:تئاتر "سیمرغ" یکی از تجربیات متفاوت شما بود که در سال 1391 روی صحنه رفت. در این تئاتر یک سری تفاوت ها در شیوه کارگردانی و اجرای تان وجود داشت که آن را نسبت به نمایش هایی که قبلاً روی صحنه برده بودید، متفاوت تر می کرد. چه عواملی باعث شد که آن تئاتر متفاوت را روی صحنه ببرید؟من دوران حرفه ای فعالیت هایم در تئاتر را به سه دوره تقسیم می کنم. دوره اول مربوط به شروع فعالیتم در تئاتر و مشخصاً مرتبط با زمانی است که با خانم نغمه ثمینی کار می کردم. من و خانم ثمینی تقریباً با همدیگر در تئاتر رشد کردیم. خانم ثمینی در نمایشنامه نویسی رشد کرد و من هم در کارگردانی. بخش عظیمی از کارهای مان با هم بود. بعد از آن من در سال های 86 و 87 که حدوداً سه سال از زمان تدریسم در دانشگاه آزاد می گذشت، با گروهی از دانشجویانم شروع به همکاری کردم و با آن ها به فستیوال های دانشجویی در سطح جهان رفتم. در واقع یک پلی میان من و نسل بعد از خودم به وجود آمد که در نتیجه این ارتباط با دانشجویان، نمایش های "الکترا" و "رومئو و ژولیت" را در فستیوال تئاتر دانشجویان سینایا رومانی و جشنواره بارسلونا روی صحنه بردم. پس از آن به کشور آمریکا سفر کردم و 2 سال و نیم از وقتم را برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتم. طی آن سال ها دوره های کوچکی را هم گذراندم و در ورک شاپ ها و سمینارهای مختلفی حضور پیدا کردم. در سال های 2011 و 2012 به ترتیب به جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا و یک سری ورکشاپ ها در انگلستان دعوت شدم. در جشنواره تئاتر تجربی ایتالیا یک ارتباطی با یوجینو باربا برقرار کردم که این ارتباط تأثیر متفاوتی روی من گذاشت. به واسطه آن ارتباط من فکر کردم که چطور می توانم یک نمایش از ایران را با شاخصه های آثار کلاسیک ولی به شکل مدرن روی صحنه ببرم. این تفکرات باعث شد که یک دوره جدید از فعالیت هایم در عرصه تئاتر به وجود بیاد. سعی کردم کارهایم در یک فضا و بینش بینافرهنگی اتفاق بیفتد که تئاتر "سیمرغ" هم از دل همین نگرش بیرون آمد. تئاتر "سیمرغ" یکی از کارهای مهم من است چون این تئاتر در ادامه با خودش یک سری تئاترهای دیگر را هم به همراه آورد. علی الخصوص نمایش "هملت، تهران 2017" که در ادامه همان مسیر جدیدی بود که در نمایش "سیمرغ" تجربه کردم. نمایش "سیمرغ" را در سال 1391 با ترکیبی از بازیگران جوان و پیشکسوت روی صحنه بردم. این نمایش به شدت بُعد تجربه گرا بودن مرا نشان می دهد چون به واسطه آن برای ارتباط گرفتن با مخاطب به زبان جدیدی در کارگردانی دست پیدا کردم.مسیر جدیدی که در خارج از کشور طی کردید مزید بر علت شد که همکاری تان با خانم نغمه ثمینی قطع شود؟شاید. طبیعتاً آدم هر چقدر که سنش بالاتر می رود، پژوهش ها و مسافرت هایش بیشتر می شود و ممکن است مسیرهای جدیدی برایش باز شود. من به عنوان یک کارگردان باید سعی می کردم تجربیات خودم را به دست بیاورم. به همین خاطر در آمریکا تجربیات جدیدی پیدا کردم که جهان بینی مرا تا حدودی تغییر داد.بعد از اجرای تئاتر "سیمرغ"، سفرتان به خارج از کشور ادامه پیدا کرد. برای ادامه مسیری که در سفر قبلی پیش گرفته بودید به آمریکا سفر کردید یا به دنبال تجربیات تازه تری بودید؟طبیعتاً به دنبال تجربیات تازه تری بودم. من در سفر دوباره ام به آمریکا یک کمپانی تئاتر با هویت را تحت عنوان "کمپانی تئاتر امید" (hope theater company) همراه با چند آدم فرهیخته تأسیس کردم و به دنبال آن نمایش "شهر بدون آسمان" را با بازیگران آمریکایی در بخش الف جشنواره بین المللی تئاتر آوینیون در فرانسه روی صحنه بردم. بلافاصله بعد از آن نمایش بعدی ام تحت عنوان "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" شکل گرفت آن را هم با 3 بازیگر آمریکایی کار کردم. این دو نمایش خیلی پر چالش بودند و به خصوص نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" خیلی پر سر و صدا شد. در آمریکا رسم بر این است که هیچ بازیگر آمریکایی کاراکترهای خاورمیانه ای و آفریقایی را بازی نکند. آن ها این کار را غلط می دانند ولی چون من در شهری زندگی می کردم که در آن بازیگرهای خاورمیانه ای و آفریقایی نبود یا حداقل من با آن ها ارتباطی نداشتم، مجبور شدم با بازیگرهای سفیدپوست آمریکایی کار کنم و در واقع یک قاعده را بر هم زدم. موضوع آن نمایشنامه هم راجع به نقد جنگ 10 ساله آمریکا در منقطه خاورمیانه و چالش ها و قربانی های آن جنگ است که برای مخاطبان خیلی بحث برانگیز بود و به همین خاطر بسیار مورد توجه قرار گرفت. آخرین تئاتری که در آمریکا کار کردم هم تئاتر "تجربه های اخیر" اثر نمایش نامه نویسان کانادایی "نادیا راس" و "ژاکوب ورن" بود که یک مقدار با متنی که آقای امیررضا کوهستانی از این نمایشنامه اقتباس و آداپتاسیون کرده متفاوت است. این سه اجرا برایم تجربه های خیلی خوب و موفقی در آمریکا بود که باعث شد به عضویت سندیکای کارگردانان تئاتر در آمریکا در بیایم و به اولین کارگردان ایرانی تبدیل شوم که این اتفاق برایم می افتد. از آن مهمتر حضورم در ورک شاپ هایی بود که توسط مؤسسه های سندیکای تئاتر آمریکا برگزار می شد. این ورک شاپ ها یک نگاه انسانی تری برای برقراری ارتباط و گفت وگو در من ایجاد کرد و باعث شد این نگاه به کارم نیز منتقل شود. بخشی از کلاس هایی که در آمریکا گذراندم، راجع به این بود که به عنوان مدیرعامل یک کمپانی جوان در آمریکا، چطور می توانم خودم را بالا بکشم و برای کمپانی خودم تماشاگر تولید کنم. سال 2012 که یک نمایش در آمریکا اجرا کردم، برای اولین بار در طول دوران حرفه ای ام با چالش تماشاگر مواجه شدم چون فقط سه بلیت از بلیت های اجرایم به فروش رفته بود. در حالی که من همیشه عادت کرده بودم بلیت اجراهایم به راحتی به فروش برسد. در آن جا یاد گرفتم که چطور برای خودم بازاریابی کنم و مخاطب را با خودم همراه کنم. تمام نشست ها، ورک شاپ ها و سمینارهایی که در آن ها شرکت کردم هم در راستای پرزنت کردن کمپانی تئاتر خودم بود. همچنین من در آمریکا با آدم ها و نژادهای مختلفی اعم از آمریکایی، اروپایی، ژاپنی، کر ه ای یا سفید، سرخ و سیاه پوست دیدار کردم که همه این ها به نحوی روی من تأثیر گذاشتند. به طور کلی حضور در آمریکا یک جهان متفاوتی را روبروی من باز کرد و مرا با تجربیات جدیدتری راهی ایران کرد.زمانی که دوباره به ایران برگشتید، چه نمایش هایی را در تهران روی صحنه برید؟از پارسال که به ایران برگشتم، 4 تئاتر را پشت سر هم روی صحنه بردم که این نمایش ها به ترتیب عبارت بودند از: "افسون معبد سوخته"، "نامه های عاشقانه از خاورمیانه"، "هملت، تهران 2017" و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه". البته صادقانه بگویم که قرار نبود دوباره نمایش "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را روی صحنه ببرم و هدفم اجرای تئاتر "مهاجران" با بازی امین تارخ و امیر جعفری بود که امیر جعفری سر سریال "شهرزاد" بود و من نتوانستم زمان تمرینات و اجرای این نمایش را هماهنگ کنم و دوباره "نامه های عاشقانه از خاورمیانه" را اجرا کردم.در اواخر سال 92 تئاتر "شکلک" را هم دوباره پس از 12 سال روی صحنه بردید. انگیزه تان از اجرای دوباره نمایش هایی چون "شکلک" و "افسون معبد سوخته" چه بود؟نمایش "شکلک" را در یک سفر کوتاه 5 ماهه که به تهران آمدم اجرا کردم. زمانی که به ایران برگشتم، شاهد یک اتفاق خوب در تئاتر بودم که آن اتفاق، افزایش روز به روز سالن های تئاتر بود. من به تهران آمدم و دیدم امکان این را دارم که در تالار شمس (اقدیسه) یک تئاتر را روی صحنه ببرم و دست روی تئاتری گذاشتم که هم خیلی دوستش دارم و هم در زمان خودش خیلی کم روی صحنه رفت. من نمایش "شکلک" را در سال 93 با تمام هیاهویش فقط 15 شب اجرا کرده بودم چون در آن زمان تعداد کارگردان هایی که در جشنواره تئاتر فجر حضور داشتند زیاد بود و به همین خاطر سالن های نمایش را دو اجرایی کردند و هر نمایش هم فرصت کمتری از حد معمول برای اجرا داشت. به همین خاطر به نوعی، داغ ِ اجرای درست و درمان نمایش "شکلک" روی دلم ماند تا این که در انتهای سال 92 دیدم فرصت برای اجرای این تئاتر مهیا است و دیگر لازم نیست منتظر سالن های تئاتر شهر یا ایرانشهر بمانم. تصمیم گرفتم نمایش را روی صحنه ببرم و برای این اجرا از امیر جعفری و نوید محمدزاده هم دعوت کردم تا به ستاره پسیانی و پانته آ بهرام که در اجرای قبلی نمایش هم حضور داشتند، بپیوندند. تمرینات ما شروع شد و نمایش "شکلک" از بهمن سال 92 تا فروردین سال 93 روی صحنه رفت و شاید اگر قرار بود این نمایش ادامه پیدا کند، برای دو ماه دیگر هم مخاطب داشت. نمایش "شکلک" به دلایلی که عرض کردم دوباره اجرا شد و نمایش "افسون معبد سوخته" هم همینطور بود.اجرای نخست هر دو نمایش "افسون معبد سوخته" و "شکلک" در ابتدای دهه 80 از شرایط کیفی خوبی برخوردار بود و این دو نمایش به وقت خود جایزه هم گرفته بودند. این نگرانی را نداشتید که اجرای دوباره این نمایش ها نتواند به موفقیت اجرای نخست آن ها برسد؟به دو دلیل این نگرانی را نداشتم. ابتدا به این خاطر که من به عنوان کارگردان این نمایش ها تغییر کرده بودم و وارد جهان دیگری شده بودم و بعد به خاطر این که مخاطبان این دو نمایش هم همان مخاطبان اجراهای قبلی نبودند. نمایش "افسون معبد سوخته" یکی از بی نقص ترین نمایش های من در زمینه کارگردانی بود و خیلی خوشحال بودم که این نمایش در 5 رشته کاندید کانون ملی منتقدان ایران شد. این نشان می دهد که شاید آن نگاهی که من در آن زمان به نمایش "افسون معبد سوخته" داشتم نگاه درستی بود. من از موفقیت اجرای قبلی نمایشم به نفع امروزم استفاده کردم ولی میزانسن، دکور و بخشی از بازیگرهای آن را تکرار نکردم. البته حضور دوباره برخی از بازیگرها اجتناب ناپذیر بود. مثلاً به جای پانته آ بهرام چه کسی را می توانستم بیاورم؟ به جرأت می گویم که هیچکس جز پانته آ بهرام نمی تواند آن نقش را به آن خوبی بازی کند. لااقل در شیوه کارگردانی من، هیچ بازیگری نمی تواند آن نقش را به خوبی پانته آ بهرام اجرا کند. با این حال من نمی خواستم گول نوستالژی را بخورم چون نسل امروز مدام از من طلب تغییر می کند. نمایشنامه "افسون معبد سوخته" به لحاظ زبانی یکی از متفاوت ترین نمایشنامه های نغمه ثمینی و یک اثر بسیار فاخر است. خیلی دوست داشتم در 45 سالگی آن دغدغه ای را که در جوانی داشتم، دوباره تجربه کنم و به همین خاطر نمایش "افسون معبد سوخته" را یک بار دیگر اجرا کردم.معتقدم که اجرای اول نمایش "شکلک" در سال 83 نسبت به اجرای دوم آن یک قدرت هایی داشت و در اجرای دوم شما بخش هایی را به نمایش اضافه کردید که محتوای اصلی آن را کمرنگ کرد. اما در مورد نمایش "افسون معبد سوخته" شرایط کاملاً متفاوت بود و اجرای دوم تان شرایط بهتری داشت و کیومرث مرادی متفاوتی را نشان می داد. خودتان اجرای دوم این نمایش ها را نسبت به اجرای نخست آن ها چطور ارزیابی می کنید؟باید صادقانه بگویم که اجرای مجدد نمایش "شکلک" به نوعی به هدف نزدیک شدن دوباره با مخاطب روی صحنه رفت. به هر حال من چند سالی بود که در ایران کار نکرده بودم و لازم بود که مخاطبان جدید مرا بشناسند. نمایشنامه "شکلک" متنی دارد که به شیوه نمایش های طنز ایرانی نوشته شده و در وهله اول براساس یک اتفاق تاریخی مربوط به دهه 70 و مشخصاً اتفاقات سال 77 نوشته شده که یک نقبی هم به کودتای 28 مرداد می زند. به همین خاطر اجرای این نمایش در ابتدای دهه 80 به نسبت امروز باورپذیرتر بود. برای آن دوره باورپذیرتر بود که یک زن و مرد برای به دنیا آمدن بچه شان به آن ویرانه بروند و در آن جا زندگی کنند. با این حال از اجرای مجدد این نمایش رضایت دارم چون در آن دوره به خصوص باید به خودم ثابت می کردم که بدون بودجه دولتی می توانم روی پای خودم بایستم و یک نمایش را با استقبال مردمی روی صحنه ببرم. اما برای اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" هدف دیگری داشتم. اجرای نخست این نمایش درست در زمانی روی صحنه رفته بود که در آن سال ها کارگردان هایی همچون آقای بهرام بیضایی، آقای داوود میرباقری و آقای سیاوش طهمورث نمایش هایی را نزدیک به فرهنگ ایرانی روی صحنه برده بودند و من سعی کرده بودم این نمایش را با چالش های خاص خودش که به زبان متفاوت و فرهنگ ژاپنی آن مرتبط می شد، روی صحنه ببرم و یک قصه دراماتیک از دل آن در بیاورم. برای اجرای جدیدش هم همچین دغدغه ای داشتم و می خواستم این نمایشنامه متفاوت را سال ها پس از اجرای نخست آن طوری روی صحنه ببرم که مخاطب متأثر شود. واقعاً خوشحالم که این کار را با یک تیم درخشان بازیگری انجام دادم و فکر می کنم کست بازیگران این نمایش خیلی در اجرای بهتر آن تأثیرگذار بودند و باعث شدند اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" بی نقص تر از اجرای اول آن باشد. مهمترین دلیل موفقیت این نمایش خود نمایشنامه و شکل و زبان آن بود که باید سعی می کردم به درستی به مخاطب منتقل شود و بعد از نمایشنامه و شکل اجرای آن، بازیگران خوب نمایش هم در موفقیتش تأثیرگذار بودند. خیلی ها مرا نقد می کردند که چرا نمایش "افسون معبد سوخته" را باز تولید کرده ای؟ در حالی که از نظر من اجرای مجدد این نمایش به معنای باز تولید آن نبود چون من دیگر آن کیومرث مرادی 27 سالگی نبودم و نمایشم به لحاظ محتوا، شکل، فرم و تکنیک از یک جهان دیگری می آمد.شما در اجرای مجدد نمایش "افسون معبد سوخته" به یک فضای شهودی هم دست پیدا کردید که این فضای شهودی، هدفمند و متادرامیک در تئاتر ایران کمتر دیده می شود. علاوه بر آن شما نگاه تان به مقوله عشق را هم در این اجرا تغییر داده اید و به شکل دیگری به آن نگاه کرده اید. با توجه به این که بستر هر دوی این اجراها یکی بود، چطور این تفاوت ها را میان اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" با اجرای اول آن به وجود آوردید؟تفاوت نگاهم به عشق شاید به افزایش سن و سال و پخته تر شدنم برمی گردد. آدم ها تا قبل از 40 سالگی به دنبال تکاپو، زیست کردن و پیدا کردن چیستی خودشان در این دنیا هستند ولی از 40 سالگی به بعد ورق بر می گردد. موضوع عشق همیشه دغدغه کارهای من بوده که شاید این را تا یک زمانی مدیون نوع نگاه نغمه ثمینی در نمایشنامه هایش به عشق بودم. گرچه من در دوره های بعدی فعالیت هایم نیز همچنان به موضوع عشق پرداختم ولی نوع نگاهم به عشق در سن 45 سالگی متفاوت از سن 27 سالگی شد. من در سن 27 سالگی در کارهایم به شکلی ماجراجویانه به موضوع عشق و زندگی نگاه می کردم اما عشقی که در اجرای دوم نمایش "افسون معبد سوخته" وجود دارد، چالش درک و کشف کردن عشق واقعی است و با دیدگاه گذشته من تفاوت دارد. نشانه های عشق در اجرای اول "افسون معبد سوخته" بیشتر یک امر ظاهری برای دنبال کردن قصه بود اما در اجرای دوم به یک امر معنایی برای درک فضا و اتمسفر قصه تبدیل شد. فکر می کنم بخش زیادی از این تغییر نگاه، به زیست پناه من به عنوان یک هنرمند یا یک انسان بر می گردد. در واقع مهاجرت تأثیر زیادی روی من گذاشت، چون من در آمریکا تنهایی زیادی کشیدم. گرچه مهاجرت و تنهایی مرا وارد مسیری کرد که توانستم درک درست تری از جهان هستی و ارتباط انسان با زندگی و ماوراء پیدا کنم و این را به خوبی وارد کارم کردم. زمانی که من به آمریکا رفتم، تصورم این بود که در آن جا به عنوان یک آدم مستعد، اتفاقات خیلی خوبی برایم می افتد ولی دیدم که آدم های شناخته شده تر و حرفه ای تر از من هم به آن جا رفته اند و هیچ اتفاقی برای شان نیفتاده است. بزرگترین کمکی که مهاجرت به من کرد، این بود که مرا وادار کرد یک بار دیگر به بهانه خواندن زبان انگلیسی، بخشی از ادبیاتی را که به زبان فارسی خوانده بودم، به زبان انگلیسی بخوانم. بعد از آن شروع کردم به دیدن فیلم و تئاتر و حضور در سمینارها و ورک شاپ های مربوط به تئاتر. ای ...

ادامه مطلب  

بازخورد جسورانه، میراث استیو جابز برای سازمان ها  

درخواست حذف این مطلب
باید در سازمان فرهنگی ایجاد شود که افراد بتوانند عقایدشان را بگویند و تشویق شوند که با صدای بلند، انتقاد کنند.تیم کوک، مدیرعامل اپل می گوید: «اگر از انتقاد خوشتان نمی آید، هیچ وقت رشد نخواهید کرد.» این گفته، یادآور رفتارهای مدیرعامل فقید اپل، استیو جابز است که بعضی اوقات در جلسات، موضعی برعکس آنچه در ذهنش بود می گرفت تا بتواند افراد را ترغیب به بحث های بیشتر و انتقادات بیشتر کند. چون وی عقیده داشت که این کار باعث نتایج بهتری می شود.مقاله ی مرتبط:اپل افراد را بر اساس مهارت های اجتماعی و فنی شان استخدام می کند و مهم ترین کارمندان برای اپل، کارمندانی هستند که مهارت های اجتماعی قوی دارند و جرئت بسیار زیادی دارند که بایستند و حرفشان را بزنند. جابز برای افرادی که عزم داشتند که موانع را کنار بزنند، احترام بسیار زیادی قائل بود. هنگامی که استیو جابز از دنیا رفت، جشن بزرگداشتی برای او در شرکت اپل برگزار شد. مدیر طراحی اپل، جانی آیو، گفت جابز ایده های مبهم را به افراد می داد و انتظار داشت که آن ها از این ایده ها رمزگشایی کنند و بازخورد صادقانه شان را به او بدهند. این کار به روش «بازخورد جسورانه» در شرکت اپل معروف شده است. جانی آیو در این باره می گوید:استیو پیش من می آمد و می گفت: «جانی، یک ایده ی احمقانه برایت دارم!» البته بعضی وقت ها هم این ایده ها واقعا احمقانه بودند. ولی بعضی وقت ها پس از مطرح کردن ایده، کل اتاق ساکت می شد و ما متوجه می شدیم که یک ایده وحشتناک عالی و جسورانه پیدا شده است.استخدام کارکنان بر اساس استانداردهای بالایکی از مدیران استخدامی اپل، یک فرم استخدامی را که پس از مصاحبه با کارجو پر شده بود، نشان داد. یک سؤال خیره کننده در آن وجود دارد: «آیا این شخص می تواند پابه پای استیو جابز بیاید؟» شاید این مهم ترین سؤالی باشد که یک مدیر استخدامی در فرآیند استخدام یک شخص می تواند از خودش بپرسد. استیو جابز به عنوان یک مدیر چالشگر شناخته شده بود و عمیقا به افرادی که جرئت ابراز عقیده دارند، احترام می گذاشت. سال ها پیش، از جیمز هیگا، یکی از معاونان شرکت اپل پرسیده شده بود که کارکنان با استیو جابز چطور است؟ جیمز مطالعات سیاسی خوانده بود و عکاس آزاد بود، نه یک متخصص کامپیوتر. چرا استیو جابز او را استخدام کرد و چنین موقعیت شغلی حساسی مانند مذاکره برای حق امتیازهای موسیقی برای فروشگاه آیتونز را به او داد؟ جیمز می گوید: «استیو توانست به من اعتماد کند که این اعتماد به دلیل روراستی من، ...

ادامه مطلب  

استراتژی رسانه ای؛ بهترین محصول اپل  

درخواست حذف این مطلب
هفته ی گذشته در جریان بحران موشکی کره ی شمالی و طوفان ایرما، خبری از جنس فناوری نیز بولتن های خبری را به خود اختصاص داده بود: رونمایی اپل از آیفون ۱۰.به واقع رسانه و قدرت رسانه ای در کنار انتخاب استراتژی درست برای انتقال محتوا به کاربران، سکوی پرتاب یک برند است. همان طور که می دانید در هفته های اخیر اخباری نظیر طوفان ایرما در آمریکا و بحران کره ی شمالی سرخط خبری بسیاری از وب سایت ها، کانال های تلویزیونی و بحث ها در شبکه های اجتماعی را به خود اختصاص داده است؛ اما سه شنبه ی هفته ی گذشته، رونمایی اپل از نسل جدید محصولاتش و بالاخص آیفون ۱۰ به همان اندازه مهم جلوه کرد و موفق شد جایی برای خود در میان اخبار دسته اول جهان برای خود باز کند.مقاله های مرتبط:اما چرا رونمایی از یک گوشی هوشمند به این اندازه جریان ساز است و یک موج خبری به راه می اندازد؛ به طوری که اخبار رونمایی آن در کنار مهم ترین اخبار سیاسی و اجتماعی جهان قرار می گیرد؟ چرا اپل صاحب قدرتی است که می تواند در این هیاهوی خبری پرتلاطم، نظرها را به سمت خود جلب کند؟ جهان در طول یک دهه ی اخیر که از عمر رونمایی از اولین آیفون توسط استیو جابز می گذرد، تغییرات زیادی به خود دیده است؛ اما هیجان و توجه به آیفون جدید نه تنها امری تکراری و یکنواخت نشده، بلکه تعداد مخاطبان و علاقه مندان به آن افزایش پیدا کرده است؛ به طوری که تیم کوک به عنوان مدیرعامل اپل پس از استیو جابز، با وجود نداشتن تمام ویژگی های خوب استیو جابز در رونمایی از یک محصول، همچنان قادر است نگاه ها را به سمت خود جلب کند.شاید در نگاه اول رسانه ها به عنوان متهم ردیف اول بزرگ کردن حباب اپل معرفی شوند؛ اما در صورت رجوع به آمار بازدید و استقبال به عمل آمده از پوشش زنده مراسم اپل، می توان دید که رفتار مخاطبان نیز در قبال اپل متفاوت است و حتی افرادی که توجهی به اخبار دنیای فناوری ندارند، در این روز به دنبال کسب آخرین اطلاعات در مورد محصولات جدید اپل هستند. همین توجه باعث شده است تیم کوک که اجرایی بعضا خسته کننده در مقایسه با استیو جابز دارد، بتواند همانند شخصیت های مطرح سیاسی در عناوین مطرح خبری حضور یابد.به طور حتم توییتر به عنوان یک شبکه ی اجتماعی با درون مایه ی خبری، بهترین مرجع برای پایش عملکرد کاربران حول یک موضوع خاص است. پس از برگزاری مراسم رونمایی از آیفون ۱۰ در کنار معرفی اپل واچ سری ۳ با پشتیبانی از lte، هشتگ هایی در رابطه با محصولات اپل در لیست ترند های توییتر قرار گرفت.به جرئت می توان ادعا کرد که قدرت رسانه ای اپل با هالیوود و نام آشناترین شخصیت های سیاسی و اجتماعی جهان برابری می کند و در برخی موارد حتی بر بسیاری از اتفاقات و اخبار این حوزه ها می چربد. اصلی ترین هدف اپل این است که نظرها را به سوی خود جلب کند و بدین ترتیب بینندگان و مخاطبان خود را به مشتری بالقوه تبدیل کند. در واقع اپل به بهترین شکل ممکن وفاداری به برند را در مخاطبانش تزریق می کند. بهترین و آخرین تلاش این شرکت را سه شنبه ی هفته ی گذشته شاهد بودیم که یک نمایش چشم گیر برای تحت تأثیر قرار دادن بینندگان و دنبال کنندگان بود.ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که نمی توان مراسمی را که اپل برگزار می کند با عنوان کنفرانس خبری معرفی کرد. اپل جزو اولین شرکت هایی بود که مراسم خود را مستقل از سایر گردهمایی های دنیای فناوری برگز ...

ادامه مطلب  

وطنِ بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است/پای رَپِرها و آنها که فالوور بیشتری دارند را به تئاتر بازکرده اند/باعث حقارت تئاتر شدند  

درخواست حذف این مطلب
«ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در نمایش شب دشنه های بلند آنها را نمایندگی می کند» این را علی شمس می گوید که روحش ساعت 4 بامداد در کالبد خواهر «مجدد خوش کوش» حلول می کند. به گزارش خبرنگار ایلنا، علی شمس روزی در نشریه خانه تئاتر نقدی می خواند بر نمایشنامه نویس ناکامی که شهرتش به ایستادن مقابل بهرام بیضایی و عباس نعلبندیان بوده؛ تصمیم می گیرد در کالبد خواهر این نمایشنامه نویس ناکام حلول کند و در سفری به 50 سال پیش برود تا قهرمان یا ضدقهرمان نمایش جدیدش را براساس «مجدد خوش کوش» خلق کند. «شب دشنه های بلند» درباره تئاتر و روشنفکرانی است که در دهه 40 و حتی همین امروز رانده می شوند؛ به گفته علی شمس، «مجدد» سمبل و استعاره ای از انسان منفعل و بی هنر ایرانی است که علیه انسان پرهنر و بااستعداد ایرانی می تازد. با علی شمس پیرامون این نمایش و جریان ضدروشنفکری علیه کسانی همچون بهرام بیضایی و عباس نعلبندیان و نیز پدیده حضور چهره های تلویزیونی و سینمایی در تئاتر گفتگو کرده ایم.«شب دشنه های بلند» اثری است که شما آن را پست مدرن می خوانید؛ نمایشی که از تاریخ نمایشنامه نویسی ایران صحبت می کند و در آن اسم خیلی از چهره های تاثیرگذار نمایش ایران می آید...قطعا آدم هایی که اینجا اسم شان می آید و درباره شان صحبت می شود افرادی هستند که در برهه های مختلف زیست حرفه ای من به عنوان نمایشنامه نویس و کارگردان تاثیر داشته اند؛ البته به شکل غیرمستقیم. خواندن نمایشنامه هایشان مجموعه تاثیرپذیری ناخودآگاه منِ نمایشنامه نویسی را شکل داده که به زبان فارسی نمایشنامه می نویسم. من نمایشنامه نویسی را از روی دست کسانی یاد گرفتم که در این متن درباره شان حرف می زنم.در این نمایش می بینیم که روح علی شمس (شما) در کالبد خواهر مجدد خوش کوش حلول می کند و قرار است چهار نمایشنامه را از آینده به او بدهد تا به نام خودش ثبت کند؛ نمایشنامه هایی از بهرام بیضایی (مرگ یزدگرد)، علیرضا نادری (پچ پچه های پشت خط نبرد)، محمد یعقوبی (یک دقیقه سکوت) و امیررضا کوهستانی (رقص روی لیوان ها) انتخاب می کند. چرا این چهار نمایشنامه را به عنوان بهترین های ادبیات نمایشی ایران انتخاب کردید؟جدا از اینها، اسم غلامحسین ساعدی و عباس نعلبندیان و دیگرانی هم می آید. وقتی دارم راجع به تاثیرپذیری حرف می زنم تمام این آدم ها را شامل می شود؛ از عباس نعلبندیان تا محمود استاد محمد که اسمش در نمایش نیامده اما از او تاثیر گرفته ام و اجرا را به او تقدیم کردم. من نمی گویم این چهارتا بهترین هستند؛ می گویم چهارتا از بهترین ها. یعنی این چهار نمایشنامه مطلق نیستند. چون من دارم می نویسم و علی شمس است که در کالبد یکی از شخصیت های قصه حلول کرده پس لاجرم نظر و سلیقه علی شمس است که چیزی را پیشنهاد می دهد مثل وقتی که بخواهم به شما کادویی بدهم و کادو قاعدتا فضای ذهنی من را برای انتخاب طلب می کند. بنابراین وقتی دارم به مجدد خوش کوش چیزی را پیشنهاد می کنم چهار تا از نمایشنامه هایی است که خودم خیلی دوستشان دارم، این به معنای یک حضور الزاما مطلق نیست؛ من به عنوان نمایشنامه نویس و کسی که در متن جاری و در حال نوشته شدن هستم اینها را را انتخاب می کنم کما اینکه متن های خیلی خوب دیگری هم وجود دارد.علاوه بر شکل استعاری و متن شناسانه ای که چهار نمایش «مرگ یزدگرد» (بهرام بیضایی)، «یک دقیقه سکوت» (محمد یعقوبی)، «پچ پچه های پشت خط نبرد» (علیرضا نادری)، «رقص روی لیوان ها»(0امیررضا کوهستانی) دارند، بخشی از هویت تاریخی ما از اواخر دهه 40 تا امروز را روایت می کنند.دنبال سلیقه شما می گردم تا نخ تسبیح ارتباط این چهار نمایشنامه را پیدا کنیم.علاوه بر شکل استعاری و متن شناسانه ای که این چهار نمایش دارند، بخشی از هویت تاریخی ما از اواخر دهه 40 تا الان را روایت می کنند. متن «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی فرآیندهای تحول گرایانه اواخر دهه 50 که منجر به انقلاب می شود و بعد از انقلاب این متن می تواند اجرا شود را نمایندگی می کند؛ یعنی اگر مرگ یزدگرد دهه 50 و اوایل 60 ما را نمایندگی کند، اگر «پج پچه های پشت خط نبرد» نادری ماجراهای تجاوز عراق به ایران و آغشته شدن ما به جنگی ناخواسته و همه آن اتفاقاتی که برای همه ما به واسطه این جنگ افتاده را نمایندگی کند، اگر «یک دقیقه سکوت» محمد یعقوبی را نماینده جریان های عجیب و غریبی بگیرید که در دهه 70 و قتل های زنجیره ای اتفاق می افتد و امیررضا کوهستانی را به عنوان نماینده یک نگره دهه هشتادی در نظر بگیرید که ذائقه و طبع ملت و جوان های ایرانی در شکل برخورد با هنر، جامعه و حتی لباس پوشیدن عوض شده، می بینید که در کنار سلیقه، همه این نمایشنامه ها دارند به شکل استعاری یک رفتارشناسی از تاریخ معاصر ما را از زمانی که علی شمس نزد مجدد خوش کوش می رود به دست می دهند؛ یعنی یک بازه چهل ساله را از خلال این نمایشنامه ها می توانیم به دست بیاوریم. این به معنی آن نیست که این چهار نمایشنامه مطلقا بهترین نمایشنامه های نوشته شده تاریخ ماست؛ کما اینکه جزو بهترین ها هستند. ما نمایشنامه نویسان بزرگ و معتبر دیگری مثل محمود استادمحمد، بیژن مفید و اسماعیل خلج را داریم اما کارکرد اجرایی و پیش برندگی در روایت را به دست نمی دادند؛ بنابراین ساخت نمایش هم رویکرد سلیقه ای و زیبایی شناسی مولف را دارد و هم در کنارش اهرم پیش برنده نمایش است. یعنی یک قرائت بینامتنی برای پیشبرد قصه و روایت به دست می دهد.اصولا حرف این نمایش، تکرار است؛ تکرارِ حضور آدم هایی که همیشه جاهلانه یا آگاهانه، یا مزدورانه و در قامت یک مزدور، همیشه علیه چیزی بوده اند؛ علیه چیزی که الزما در هستی و رفتار آنها تاثیری نداشته است.بحثی که در نمایش خیلی درباره اش صحبت و شوخی می شود جوی است که انگار در دهه چهل نسبت به برخی جریان های نوگرا و متفاوت تئاتری آن دوره مثل کارگاه نمایش و فعالیت هنرمندانی چون اربی اوانسیان و عباس نعلبندیان، یا بهرام بیضایی و... وجود دارد؛ از دید کاراکتر «مجدد خوش کوش» می بینیم که چه برخوردهایی از جانب بخشی نسبت به بخشی دیگر از جامعه تئاتری آن دوره وجود داشته است. شاید امروز دیگر جریان غالب تئاتری ها و خیلی های دیگر جریان های پیشرو آن زمان و امروز مانند اربی و نعلبندیان و بیضایی را قبول داشته باشند ولی انگار آن جریان ضدروشنفکری هنوز هم وجود دارد؛ انگار تنها لباس عوض کرده باشد. کما اینکه همه این آدم هایی که در نمایش از آنها اسم برده می شود یا مهاجرت کرده اند یا گوشه گیری را انتخاب کرده اند یا مغضوبند... این جریان دهه 40 که از آن در نمایش یاد می کنید فکر می کنید علیرغم تغییر شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی، هنوز رگه هایی از آن باقی مانده است؟بله قطعا قبول دارم و با شما هم نظرم. اصولا اسم «مجدد خوش کوش» برای کاراکتر اصلی «شب دشنه های بلند» به این موضوع اشاره دارد؛ «مجدد» یک مفهوم ثانویه و پنهانی تر است که خیلی هم اصرار ندارم تماشاگر کشفش کند، اما اصولا حرف از تکرار است؛ تکرارِ حضور آدم هایی که همیشه علیه چیزی بوده اند؛ علیه چیزی که الزما در هستی و رفتار آنها تاثیری نداشته. این نه شروعش در قبل از انقلاب است نه با دهه طلایی 40 شکل می گیرد و نه پایانش الان است. همیشه در تاریخ ایران بوده و تاریخ ایران اصولا همواره سرشار از فرآیند ایستادن در برابر نخبه ها و آدم های فهیم معاصرشان و توهین و محکوم کردن به آنها بوده؛ در تمام طول تاریخ ایران این را می بینیم. مزدوری هایی که بر سر سهروردی یا عین الضات همدانی کردند؛ اصلا مگر ما میرزاآقاخان کرمانی را در مشروطه نداریم؟ مگر صوراسرافیل یا بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران را ندیدیم که به چوب تخطئه و تهمت، توطئه و سخن چینی، یا از هستی ساقط شان کردند یا دلزده و وادار به مهاجراتشان کردند یا به قتل رساندند.ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در این نمایش، آنها را نمایندگی می کند؛ مجدد به مثابه تکرار این دایره است؛ مجددهای دهه 40 یکجور و الان یکجور.می خواهم بگویم اصولا ایستادن در برابر جریان مستعد و فخیم و نوگرا بخشی از هویت و حیثیت مزدوری و بی هنری آدم هایی است که «مجدد» در این نمایش، آنها را نمایندگی می کند؛ مجدد به مثابه تکرار این دایره است؛ مجددهای دهه 40 یکجور و الان یکجور. مگر امروز در دوره معاصر خودمان آدم هایی را نداریم که کارشان نوشتن و فحش دادن به جریان تئاتر تجربی است؟ فحش دادن به محمد چرمشیر و آتیلا پسیانی است؟ من نمی خواهم راجع به این حرف بزنم که الزاما هر کاری که اینها نوشته اند شاهکار بوده اما می خواهم بگویم آیا سیر زیستی این آدم ها در حرفه شان سیر غلطی بوده و آیا ایجاد خسارت کرده؟ نه. اما می بینیم که آدم هایی می آیند و فحش نامه و بدنامه می نویسند؛ چه روزنامه های مثلا ارزشی که دوغ و دوشاب را قاطی می کنند و توهین می کنند، بی رحمانه و بی ادبانه بر سر دروغ به جریان روشنفکر تهمت می زنند. و چه آدم هایی که از سر ناآگاهی، آدم های تنبل، منفعل و بی استعدادی که رنج ها و نشدن ها و نبودن های خودشان را در موفقیت ها و کامیابی ها و پیشرفت های دیگران جستجو می کنند. این دو قشر در کنار هم «مجدد» را تشکیل می دهند؛ مجدد سمبل و استعاره ای از انسان منفعل و بی هنر ایرانی است که علیه انسان پرهنر و بااستعداد ایرانی می تازد؛ به همین راحتی.چرا علی شمس به کمک این آدم می رود؟چون می خواهد نمایشنامه بنویسد و موضوع ندارد؛ دنبال یک قهرمانی می گردد که عملا تبدیل به یک ضدقهرمان تبدیل می شود؛ هرچند سمپات. من سراغ این آدم می روم چون وقتی در جهان معاصر دنبال این آدم ها می گردیم و با آنها مواجه می شویم تمام وجود ما را تنفر پرمی کند. من مجدد را نشان می دهم و می گویم بیش از اینکه آدم هایی مانند مجدد در اطراف ما قابل تنفر باشند قابل ترحم اند؛ بیشتر باید نسبت به آنها دل سوزاند به خاطر رنجی که این آدم ها از حجم حسرت در درون خود تلنبار می کنند؛ اینها بیش از هرچیز خودشان را نابود می کنند و پرواضح است که در درازنای تاریخ این آدم ها جز شبح ترس آور و خنده داری نخواهند بود؛ این آدم ها عِرض خود می برند و زحمت ما می دارند و بیشتر از این ماجرا نیستند. به همین خاطر این آدم ها را باید به عنوان نخاله هایی نگاه کرد که باید بیشتر به حال شان دل سوزاند چون تنفر خیلی صفت و فعل بزرگی است و اینها حتی در این حد نیستند که آدمی بخواهد از آنها متنفر باشد.وطن بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. اصلا مهم نیست که این فرهنگ در استنفورد باشد یا در تهران. مهم این است که او زنده است و به این زبان می نویسد.بیشتر از همه این آدم هایی که به عنوان جریان نوگرا و روشنفکر از آنها نام برده شده و مرور کوتاهی بر حضور و نقش شان در تاریخ تئاتر ایران می شود؛ بهرام بیضایی پررنگ است. این تاکید شما علاوه بر موقعیت قابل توجه او در عرصه نمایشنامه نویسی، به دلیل موقعیت اجتماعی که نسبت به حضور ایشان داریم هم مدنظر بوده؟ کسی را که ما او را از دست داده ایم و نمی توانیم داشته باشیم اش...دو مساله وجود دارد؛ اول اینکه ما بهرام بیضایی را از دست نداده ایم. لازم نیست حتما کسی در ایران و تهران باشد تا حضور داشته باشد.موفقیت و فعالیت بهرام بیضایی ادامه دارد اما در ایران ما او را از دست داده ایم و شاهد ماحصل نمایشی او نیستیم...به نظر من وطن بهرام بیضایی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. اصلا مهم نیست که این فرهنگ در استنفورد باشد یا در تهران. مهم این است که او زنده است و دارد به این زبان می نویسد و به نظرم فقط مدیومش فرق کرده است؛ حالا ممکن است در تهران تئاتری را روی صحنه نبرد؛ خب، خیلی موجب خسران است. ممکن است فیلمی نسازد و این خیلی بد است، اما بیضایی در رسانه و مدیوم دیگری خدمت و حضور ارزنده خودش را در فرهنگ ایرانی انجام می دهد. اما می خواهم بگویم بهرام بیضایی یکی از تاثیرگذارترین آدم هایی است که در حوزه زبان و رفتار نمایشی و اخذ الگوها و تکنیک های نمایشی از آئین ها و سنت های ایرانی پیش قدم بوده است. در کنار این، یک نمایشنامه نویس شاهکاری داریم به نام عباس نعلبندیان؛ که در حوزه رفتارشناسی و زبان شناسانه دیگری کار می کند. در کنار اینها بیژن مفید را هم داریم که او هم مثل بهرام بیضایی در حوزه زبان شناسی و استفاده از فرآیندهای فولک، آئین های نمایشی، قصه ها و سنن ما کار کرده است.ما داشته ها و آموخته هایمان را بر پایه امثال بیضایی و نعلبندیان بنا کرده ایم؛ حتی اگر جریانی وجود داشته باشد که قائل به حذف نام و تاثیر اینها باشد، تاریخ گردن گلفت تر از این حرف هاست که اجازه دهد این آدم های کوچک به واسطه قدرت های موقتی که دارند بتوانند این اسم ها و رسم های بزرگ را حذف کنند.منتها بهرام بیضایی یک رویکرد پژوهش محور هم دارد؛ کاری که در برخوانی هایش می کند و کاری که به واسطه تئوریکال و مدون کردن تجربیات نمایشی در کتاب «نمایش در ایران» انجام می دهد؛ به هرحال این فعالیت ها تاثیرهای ارزنده ای است که ما پس از 50 سال هنوز از آنها نفع می بریم. ما داشته ها و آموخته هایمان را بر پایه امثال بیضایی و نعلبندیان بنا کرده ایم؛ حتی اگر جریانی وجود داشته باشد که قائل به حذف نام و تاثیر اینها باشد، تاریخ گردن گلفت تر از این حرف هاست که اجازه دهد این آدم های کوچک به واسطه قدرت های موقتی که دارند بتوانند این اسم ها و رسم های بزرگ را حذف کنند. به همین خاطر بهرام بیضایی در نقطه اوجش با «مرگ یزدگرد» تاثیر عجیبی در نمایشنامه نویسی و رفتار زبانی نمایشی فارسی دارد. شاهدید قبل از غلامحسین ساعدی، بیضایی و نعلبندیان نمایشنامه نویسی ما چه بود؛ یک مشت مزخرف بود... آثاری مثل «جیجک علیشاه» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» ما اصلا نمایشنامه نویسی نداشتیم.امیدوارم هرچند دیر و دور و هرچند بعد از مرگ بیژن مفید و نعلبندیان، اما به هرحال روزی برسد که قدر افرادی مانند بیضایی به واسطه اسم خیابانی و تندیسی دانسته شود چون این چهره ها بر سر زبان فارسی، تئاتر و فرهنگ ایران منت دارند.این است که تاثیر این آدم های بزرگ و مانایی که امیدوارم هرچند دیر و دور و هرچند بعد از مرگ بیژن مفید و نعلبندیان، اما به هرحال روزی برسد که قدر اینها به واسطه اسم خیابانی و تندیسی دانسته شود چون این چهره ها بر سر زبان فارسی، تئاتر و فرهنگ ایران منت دارند. خب، بهرام بیضایی قاعدتا به واسطه «مرگ یزدگرد»اش به عنوان یک نقطه عطف زبانی و نمایشی باید در این نمایش مطرح شود؛ در مقابلش چه کسی را داریم؟ یک نمایشنامه نویسی مثل ... را داریم که دهه 80 می آید و جریان نوگرایی را ایجاد می کند و رفتار زبانی اش در نمایشنامه هایش علیه چیزی است که ما در تمام این دهه بعد از بهرام بیضایی سراغ داریم. می دانیم که بعد از اینکه سعدی گلستان را می نویسد جامی و امیرخسرو دهلوی و... می آیند او را تقلید می کنند اینجا هم می بینیم که زبانِ بیضایی شروع به تقلید شدن ...

ادامه مطلب  

بیوگرافی جانی آیو، مدیر طراحی محصولات اپل  

درخواست حذف این مطلب
سر جاناتان آیو، یک طراح صنعتی انگلیسی آمریکایی است که در حال حاضر مدیر طراحی محصولات اپل و رئیس دانشکده ی سلطنتی هنر لندن است.جانی آیو شخصیتی در دنیای طراحی است که بسیاری از مردم بدون دانستن نام او، مبهوت طراحی های خلاقانه اش در دنیای وسایل دیجیتال هستند. زمانی که جانی برای یک شرکت طراحی در لندن کار می کرد، اپل از او خواست که در طراحی لپ تاپ جدید به آن ها کمک کند. پس از طراحی این لپ تاپ بود که او به سرعت به استخدام این غول فناوری درآمد. مسئولیت کنونی آیو، مدیریت تیم طراحی صنعتی اپل و همچنین تیم های طراحی رابط کاربری این شرکت است. او طراح اصلی بسیاری از محصولات سخت افزاری و نرم افزاری این شرکت معتبر است.جانی آیو تاکنون جوایز و تقدیرنامه های متعددی برای طراحی هایش دریافت کرده است. در سال ۲۰۰۳، او برنده ی اولین جایزه ی طراح سال از موزه ی طراحی لندن شد. در سال ۲۰۰۶، او به عضویت افتخاری آکادمی سلطنتی مهندسان مفتخر شد و در سال ۲۰۱۲، کاخ باکینگهام، لقب سِر را به او اهدا کرد. در نظرسنجی سال ۲۰۰۴ شبکه ی بی بی سی، او به عنوان تأثیرگذارترین فرد فرهنگی بریتانیا شناخته شد.تولد، والدین و تحصیلات اولیهجاناتان آیو متولد ۲۷ فوریه ی سال ۱۹۶۷ در محله ای در شمال شرق لندن به نام چینگفورد است. پدر او، مایکل آیو، نقره ساز ماهری بود. پدربزرگ جانی نیز یک مهندس بود. آیو سال های ابتدایی تحصیل را در مدرسه ی چینگفورد گذراند. برای تحصیلات متوسطه به دبیرستان والتون در استنفورد رفت. در زمان تحصیلات متوسطه، علاقه ی او به خودروها آشکار شد که همین علاقه، مسیر تحصیل و کار او را به سمت طراحی تغییر داد.پس از تحصیلات دبیرستان و ترک والتون، جانی برای رسیدن به علاقه اش، دوره های آموزشی متعدد طراحی خودرو را امتحان کرد. یکی از آن ها دوره ی آموزشی دانشکده ی سلطنتی هنر بود که البته او را جذب نکرد. در عوض، او به دانشکده ی پلی تکنیک نیوکاسل رفت و در آنجا، طراحی صنعتی خواند. جانی آیو در سال ۱۹۸۹، مدرک کارشناسی هنر خود را با رتبه ی ممتاز کسب کرد. برخی از تجربیات تحصیلی او مانند طراحی سمعک، هم اکنون در موزه ی طراحی لندن نگهداری می شوند. پس از فارغ التحصیلی، آیو به دنبال زمینه ای تخصصی بود تا طراحی را در آن ادامه دهد. او به سمت گرایش طراحی محصول جذب شد و در نهایت، آژانس طراحی roberts weaver او را استخدام کرد.الگوهاجاناتان آیو تاکنون محصولات خاص و به یادماندنی زیادی طراحی کرده و نقشی مهم در تغییرات بنیادی طراحی محصولات الکترونیکی داشته است. اما همان طور که بزرگ ترین طراحان تاریخ هم الگوهایی داشته اند، آیو نیز در طراحی های خود از برخی بزرگان دنیای طراحی صنعتی الگو گرفته است. برخی افراد، دیتر رمز (مدیر طراحی محصولات براون) را الگوی اصلی آیو می دانند.از دیگر الگوهای آیو در طراحی، می توان به روش های طراحی دانشکده ی آلمانی bauhaus اشاره کرد که اصولی مانند «پیروی فرم از کاربرد» و «زیبایی در عین سادگی» را ترویج می کنند. این اصول در دهه ی ۱۹۲۰ در آلمان رواج داشتند و سپس در دهه ی ۱۹۵۰ به اصولی آموزشی در دانشکده ی هنر ulm تبدیل شدند. اصول ulm/bauhaus تأثیرات زیادی در دنیای طراحی داشته اند. شرکت آئودی در دهه ی ۱۹۸۰ بسیاری از این اصول را در طراحی محصولات خود به کار گرفت.شرکت tangerineپس از یک سال کار در اولین شرکت یعنی رابرتس ویور، آیو به استخدام یک استارتاپ طراحی به نام tangerine درآمد. او در این شرکت طراحی های متنوعی از اجاق مایکروویو تا سرویس بهداشتی، دستگاه دریل و مسواک انجام داد. البته او در این دوران ناامیدی هایی نیز داشت. زمانی که او یک سرویس بهداشتی برای شرکت ideal standard طراحی کرد، مدیر شرکت مشتری طرح او را رد و عنوان کرده بود که این طرح بسیار گران و بیش ازحد مدرن است. در نتیجه آیو از طراحی برای مشتریانی که به آن ها علاقه نداشت یا اصولی شبیه به او نداشتند، خسته شد.شرکت اپلاپل یکی از مشتریان شرکت tangerine بود و آیو علاقه ی زیادی به این شرکت داشت. او مدتی را به عنوان مشاور طراحی این شرکت در تولید کامپیوترهای powerbook مشغول بود. اپل به مدت دو سال تلاش کرد تا آیو را به عنوان کارمند تمام وقت استخدام کند که موفق نبود.در نهایت و پس از مدتی مشاوره به مدیر طراحی وقت اپل یعنی رابرت برونر، آیو در سال ۱۹۹۲ به عنوان کارمند تمام وقت در این شرکت استخدام شد. او در سا ل های ابتدایی محصولاتی همچون دستیار دیجیتال نیوتون و messagepad 110 را طراحی کرد. کمی پیش از بازگشت استیو جابز به اپل، آیو تقریبا از این شرکت استعفا داده بود؛ اما مدیر او در آن زمان یعنی جان رابینستن، آیو را متقاعد کرد که در شرکت بماند. رابینستن معتقد بود که اپل شرکتی تاریخ ساز خواهد شد.در سال ۱۹۹۷، جانی آیو معاون بخش طراحی صنعتی اپل شد. معاونت او منجر به مدیریت تیم طراحی بسیاری از محصولات سخت افزاری خاص اپل شد. اولین پروژه ی جدی او، طراحی آی مک بود. این کامپیوتر رومیزی راه طراحی او را برای محصولات بعدی همچون آیپاد، آیفون و آی پد هموار کرد.در سال های مدیریت جابز در اپل، طراحی به بخشی بسیار مهم در شرکت تبدیل شده بود و آیو توانست به سمت اصلی طراحی محصولاتی با کارایی بالا، زیبا و بسیار معروف برسد. جانی در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۴، به ارتباط نزدیکش با جابز اشاره کرد. او از جابز به عنوان فردی با ایده های جسورانه و باشکوه یاد می کند:وقتی من و استیو جابز به اشیاء نگاه می کردیم، موارد فیزیکی که چشم های ما می دید و نتایجی که می گرفتیم، یکسان بود. ما سؤال های مشابهی می پرسیدیم و کنجکاوی نزدیکی نسبت به مسائل داشتیم.جانی آی ...

ادامه مطلب  

تنفر جابز از کارمند مایکروسافت!  

درخواست حذف این مطلب
دسته: اسمارت فون 01 تیر 1396 نوشته شده توسط حسن کریمی شاید شما هم مانند ما تصور کنید ایده تولید محصولات انقلابی نظیر آیفون شرکت اپل، برپایه دیدگاه های منحصر به فرد یا درک بالای سازنده یا مبدع آن شکل گرفته باشد. در این صورت بدنیست بدانید حداقل در خصوص iphone، گوشی هوشمند شرکت اپل، عامل دیگری به شکل گیری ایده توسعه چنین محصولی دامن زده است. بنابرگفته scott forstall، از نفرات حاضر در تیم تولید اولین آیفون شرکت اپل، حس رقابتی که استیوجابز در برابر مایکروسافت داشته و البته تنفر او از یکی از کارکنان این غول دنیای نرم افزار، او را مصمم کرد تا آیفون را به مرحله تولید برساند. فورستال در رویدادی که در موزه تاریخ کامپیوتر و به مناسبت دهمین سال تولید آیفون برگزار شده بود در این خصوص می گوید:استیو از این شخص خاص که در مایکروسافت مشغول به کار بود نفرت عجیبی داشت. البته برخلاف تصور بسیاری از افراد، انگشت نشانه جابز به سمت بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت نبوده است. این کارمند مایکروسافت که البته نامی از او به میان آورده نشده، همسر دوست laurene powell jobs (همسر استیو جابز) بوده است.فورستال در خصوص حس نفرت جابز از این کارمند مایکروسافت می گوید:هرگاه جابز تعاملات اجتماعی با این شخص داشت، آشفته می شد و احساس ناخوشایندی پیدا می کرد. نقطه اوج مراودات اجتماعی این دو زمانی اتفاق افتاد که کارمند مایکروسافت به جابز اعلام کرد این غول دنیای تکنولوژی، مشکلات حوزه کامپیوتر را با ابداع محصول جدید خود یعنی تبلت پی سی مرتفع کرده است. مشابه با تبلت هایی که پس از این به بازار عرضه شدند، tablet pc های تولیدی مایکروسافت از نسخه خاصی از سیستم عامل ویندوز بهره مند شده، به مراتب کوچک تر و سبک تر از کامپیوترهای لپ تاپی بودند و از صفحه نمایش لمسی بهره می بردند.با وجود این، نکته ای که از نظر استیو جابز آزاردهنده به نظر می رسید و باعث شده بود مدیرعامل اپل نسبت به این اظهارنظر کارمند مایکروسافت موضع سختی بگیرد آن بود که تبلت پی سی های مایکروسافت تنها با استفاده از قلم های دیجیتالی قابل استفاده بودند.این تعامل بین جابز و کارمند مایکروسافت، در یک آخر هفته اتفاق افتاد. اینجا بود که جابز مجموعه ای از نطق های آتشین را برای کارکنان خود سر داد. در ادامه نیز جابز رسماً تمرکز اپل را روی توسعه محصولی مجهز به صفحه نمایش لمسی اعلام کرد. محصولی که قرار بود استفاده از انگشتان را جایگزین ...

ادامه مطلب  

ویدیو هوایی جدید از اپل پارک آمفی تئاتر استیو جابز را نشان می دهد  

درخواست حذف این مطلب
فرآیند ساخت و ساز مقر جدید اپل در کوپرتینو رو به پایان بوده و کمپانی مذکور در حال انجام آخرین ظریف کاری های «آمفی تئاتر استیو جابز» (که مراسم رونمایی از آیفون های جدید در آن برگزار می شود) است.آمفی تئاتر استیو جابز خارج از محوطه ساختمان اصلی قرار دارددر همین راستا «duncan sinfield» که پیش از این نیز ویدیوهایی از اپل پارک منتشر کرده بود، کلیپ جدیدی را با استفاده از ویدیوهای ضبط شده توسط پهپاد تولید کرده که آمفی تئاتر مورد اشاره را در کنار محوطه و ساختمان اصلی مقر اپل نشان می دهد. این سازه که به شکل یک استوانه ش ...

ادامه مطلب  

گفت و گو با اشکان خیل نژاد به بهانه اجرای «پسران تاریخ»  

درخواست حذف این مطلب
خوب یادم هست وقتی سال اولی که نایب رئیس کانون کارگردانان تئاتر بودم، طرحی ریختیم که هر سال به پنج کارگردان کار اولی که کارشان خوب است، جایزه بدهیم. دوره افتادیم به دیدن بیش از صد کاری که گروه های جوان در سال اجرا می کردند. پنج کارگردان انتخاب شدند و از آنها تقدیر شد. به آن روز که نگاه می کنم، می بینم حالا از آن پنج نفر مساوات، رمضانی، خیل نژاد و... یک نفر روبه روی من نشسته که وقتی به دیدن اثر تازه اش، «پسران تاریخ»، در سالن چهارسوی تئاتر شهر می روم، احساس می کنم تماما به من و دیگر مخاطبان احترام بایسته گذاشته شده است. از این رو، برای حضور کوتاهم در آن دوره در کانون کارگردانان خوشحالم. اشکان خیل نژاد، از اعضای گروه تئاتر تازه، با کار آخرش (پسران تاریخ)، منِ کم حرف را پای گفت وگو آورد، امید که مخاطب را هم به گفت وگو با خودش بیاورد.تماشای «پسران تاریخ» برای من خیلی اتفاق مهمی بود، زیرا درحالی که تئاتر هر روز به سمتی می رود که دائما شاهد آثاری هستیم که به نظرم شأن مخاطب الیت تئاتر را که هیچ، حتی شأن خود سازنده را هم رعایت نمی کنند، اشکان خیل نژاد یک باره متنی را انتخاب می کند و روی صحنه می برد که دقیقا جهت مخالف این فضا را دارد. اساسا، متن «پسران تاریخ»، متن سختی است برای کارگردانی، ولی بد نیست بگویی چه می شود که در فضای امروز تئاتر ایران تصمیم می گیری به سمت چنین متنی بروی؟ چون شواهد و عقل سلیم می گوید در فضای بلبشوی امروز تئاتر، نباید سراغ چنین متن های سختی رفت!راجع به اینکه چرا چنین تئاتری در شرایط امروز تولید می شود، باید بگویم به نظر من پیش از همه چیز یک انتخاب و یک ریسک است. همین چیزی را که می گویید، ما ١٠ ماه پیش درباره اش گپ می زدیم؛ البته ١٠ ماه پیش فضا مثل الان نبود، انگار هر چند ماه یک بار با تأسیس یک سالن خصوصی جدید، یک مخاطب و یک فضای جدید به تئاتر تزریق می شود که تأثیر خودش را بر فضای حاکم می گذارد. قرار بود تئاتری را در فضایی آکادمیک با رویکرد تجربه گرایی آزمایش کنم و حتی نمی دانستم قرار است نتیجه اش چه شود. برای چنین هدفی، به تمرین طولانی نیاز بود، به متنی نیاز بود که امکان چالش را برای ما فراهم کند. هم در حوزه دراماتورژی، هم در جنس بازیگری و هم در دیگر فضاهایی که می خواستیم تجربه اش کنیم، به یک تیم هم نیاز بود که متقابلا در این معادله بتواند خودش را تعریف کند و نمی شد رفت سراغ تیمی که بازیگرانش عادت کرده اند یا یاد گرفته اند از یک الگوی عمومی استفاده کنند که چند ماه دور هم جمع شوند، یک کار ساده را اجرا کنند، مخاطب هم بیاید، دوست داشته باشد، به اصطلاح تئاتر خوش ساخت باشد و آن پروژه احتمالا پروژه موفقی شود.چون ما در کل برایمان مهم است که ما را دوست داشته باشند و نمی دانم چرا برایمان مهم است که همه دوستمان داشته باشند! بااین حال، تو خلاف جریان حرکت کردی.صادقانه بگویم، شب اول ١٠ نفر از این تئاتر بلند شدند و رفتند. من خیلی خونسرد گفتم تئاتر دارد کار خودش را می کند. بچه ها ترسیده بودند، خیلی ترسیده بودند. ما یک جلسه اضطراری گذاشتیم و من گفتم می توانم همین الان این تئاتری را که داریم خیلی تئاتر عامه فهم و ساده پسندی کنم و گفتم اصلا برایم کاری ندارد. چرا کاری ندارد؟ چون این همه نقاطی که رویش ایستاده ایم، مسیرهایی را رفتیم که بعد ریختیمش دور، می توانیم آن مسیرها را برگردانیم. بعد گفتم اجازه دهید این تئاتر مخاطب خودش را پیدا می کند. شب دوم هفت نفر رفتند و حتی من می رفتم دنبال مخاطبی که بیرون رفته بود تا ببینم اینها چه کسانی هستند. من در اتاق نور ایستاده بودم و می دیدم اینها می رفتند در کافه سالن چهارسو و راجع به چیزهای عجیبی صحبت می کردند و راجع به هر چیزی صحبت می کردند، غیر از این تئاتر. یعنی می گفتند شام کجا برویم بخوریم، الان برنامه بعدی چیه؟ البته این را هم حتی من دوست دارم که مخاطب حتی برای وقت گذرانی هم بیاید تئاتر، چون ممکن است از هر ١٠ نفری که بیاید، سه نفرشان قلابشان به اثر گیر کند. ولی این واقعیت است که ما اینجا چند گزینه بیشتر برای اینکه بخواهیم زمان را بگذرانیم، نداریم. امروز، تئاتر در ایران رسالت خیلی از سرگرمی ها را در ایران انجام می دهد، یعنی تئاتر بخش هایی را به عهده گرفته که من فکر می کنم وقتی می روی جاهای دیگری از جهان را می بینی، تازه می فهمی کارکرد تئاتر در ایران چندمنظوره است!حتی ما سیرک نداریم.البته، ما سیرک داریم و بعضی از همکاران من به سمت سیرک تغییر جهت داده اند و اشکالی هم ندارد، به شرطی که درست کار کنند. اصلا من با تئاتر سرگرم کننده مشکلی ندارم، ولی متأسفانه جایگاه ها تعریف نشده است. ده سال پیش محال بود برای تماشای یک نمایش به تئاتر شهر بروید و بعد سرتان را بیندازید پایین و برای همیشه آنجا را ترک کنید و به خودتان قول بدهید که دیگر هیچ وقت به آنجا برنگردید. البته خیلی خوشحالم، تئاتر شهر دو، سه سالی است رویکردش خیلی تغییر کرده و بسیار سعی می کند به کیفیت آثار اهمیت بدهد. تغییر رویکرد مدیریتی پس از حضور پیمان شریعتی در این مجموعه کاملا پیداست. حالا، اشکان، تو آمده ای و متن «پسران تاریخ» را برای اجرا انتخاب کرده ای و می گویی راه های مختلفی هم رفته ای. من و تو که کارگردانیم، می توانیم از بیرون رفتن مخاطب از سالن نترسیم، ولی چطور ترس تیمت را مدیریت می کنی؟ امروز، بازیگران از حرفه ای، نیمه حرفه ای، هنرجو، آماتور و... مهم ترین ترسی که دارند، این است که نکند من دیده نشوم. با این ترس بازیگرانت چه کرده ای؟الگوی مرجع و اشتباهی که وجود دارد، این است که من بیایم تئاتر کار کنم، دیده شوم، به واسطه اش بروم در سینما و خودم را بهتر تعریف کنم. هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ ادامه مسیر بازیگری. یعنی ٩٠، ٩٥ درصد بازیگران ما، چه جوان و چه در رده ها و نسل های قبلی چنین رویکردی را داشته اند. حالا، من چند تا شانس داشتم. اولین شانسم وجود مجید آقاکریمی به عنوان کاپیتان تیم بود. من فکر می کنم مجید آقاکریمی بازیگری است که می توان راجع بهش خیلی صحبت کرد. همه بازیگرانت خیلی تلاش خوبی داشتند، ولی می توانم بگویم کسی که بیشترین درصد کار تو را فهمیده بود و دقیقا همان فهم را توانست منتقل کند، مجید آقاکریمی است. به دلیل اینکه آقاکریمی بازیگر اتمسفر است و بازیگر تحلیل نیست و ما اصولا در ایران بازیگری که اتمسفر را اجرا کند و نه تحلیل را، خیلی کم داریم.اینکه اول من سعی کردم برای بازی در این نمایش انتخاب هایی داشته باشم بین جوان ها و کسانی که برگزیده تئاتر دانشگاهی بودند؛ کسانی که در این دو ساله با آنها راجع به تئاتر گپ زده بودم، راجع به بازیگری، راجع به پروسه تمرین، راجع به اینکه تئاتر خوب چیست و تئاترهایی از این جنس از آنها دیده بودم، در دانشکده ها، در تالار مولوی یا در جشنواره. به ١٥ تا اسم رسیدم و نهایتا هشت نفر از بینشان برداشتم. وقتی با اینها کار را شروع کردیم، گاهی تمرین متوقف می شد و طبیعی بود. بعد کم کم راجع به این صحبت می کردیم که بچه ها بیایید فکر کنیم که این تئاتر قرار است اصلا اجرا نشود؛ چه اتفاقی می افتد؟ قرار است این تئاتر خالی باشد، چه اتفاقی می افتد؟ اوایل یک ترسی وجود داشت، به هر حال می دانستم پروسه تمرین کارم طولانی است. حتی من راجع به نوع تولید و فرایند مالی تئاتر هم برایشان صحبت کردم و گفتم همه چیز ما وابسته به گیشه است و با توجه به قیمت بلیتش، با این تئاتری که داریم تولید می کنیم، هزینه هنگفتی را نمی توانیم به مخاطب تحمیل کنیم. ما دنبال آن جنس از مخاطب بودیم که انگار امروز جایش برعکس شده است. یعنی شما ١٠ سال پیش که می آمدی به تئاتر شهر، با توجه به سالن های محدود، همه می گفتند آقا این تئاترها چرا برای عده خاصی طراحی شده اند؟ چرا مخاطب دیگری نمی تواند با اینها ارتباط برقرار کند؟ و حالا جایی برای مخاطب الیت در بین اجراها در نظر گرفته نشده است. با همه این معادلاتی که می گذاری کنار هم، حالا شانس من کجا بود؟ یکباره کاپیتانی مثل مجید آقاکریمی می آید، هم به عنوان کسی که روی صحنه نقش اصلی را بازی می کند و هم کسی که این متد را سال ها تجربه کرده و زیسته، چنین جمله ای را خطاب به گروه می گوید: «بچه ها ما داریم یک تئاتر تولید می کنیم؛ تئاتر برای این است که وقتی سر این تئاتر هستم، سر تئاتر دیگری نمی توانم باشم، بازیگر پروسه می خواهد برای رسیدن به هر چیزی که باید ساخته شود». و بازیگر را یک قالب فرض می کند و راجع به کار گروهی صحبت می کند و جالب است که بگویم وقتی ما این کار را شروع کردیم، از ترجمه شروع کردیم. سه نفر از بچه های دیگر ما در کار، زبان انگلیسی کامل بلد بودند، علاوه بر گروه کارگردانی. ترجمه را تکه تکه ویراستاری کردیم، راجع به دراماتورژی، اضافه شدن «شاه لیر» شکسپیر، تلفیق صحنه ها، کاراکترها، موقعیت های جدیدی که ما به متن تزریق کردیم، موقعیت هایی که از متن کاستیم و... درباره همه اش با هم حرف زدیم. ضمن اینکه من از محمد مساوات، از جابر رمضانی، مجتبی کریمی و یوسف باپیری هم مشاوره گرفتم و نهایتا «پسران تاریخ» نتیجه همفکری یک تیم آکادمیک دانشگاهی است که رویکرد و نسبتش را با تئاتر امروز ایران مشخص کرده. در بازیگری و باقی گروه هم، علاوه بر اینکه ما از جوانان مستعدی استفاده کردیم که به زعم من واقعا سر هر ایده ای حضور داشتند و همفکری کردند، یک کاپیتان هم داشتیم به اسم مجید آقاکریمی و وقتی برآیند را می بینیم، می بینیم که انگار باید این آدم ها کنار هم قرار می گرفتند تا «پسران تاریخ» نه بی عیب و نقص؛ که کم نقص بیاید روی صحنه. بحث بعدی این بود که این تئاتر کجا قرار است اجرا شود، چون من اول برای تئاتر شهر با آقای شریعتی صحبتی نکرده بودم. به سالن مولوی فکر می کردم، از مولوی به دلایلی نتوانستم وقت بگیرم و نهایتا با همکاری پیمان شریعتی «پسران تاریخ» در سالن چهارسوی تئاتر شهر روی صحنه رفت. پیمان شریعتی از معدود مدیران تئاتری است که قلبش برای تئاتر می تپد.بله، واقعا همین طور است و چون من در مدت مدیریت او اجرائی در تئاتر شهر نداشته ام، خیلی راحت می توانم به حسن عملکرد او اذعان کنم. اما راجع به نقص اثر که صحبت کردی، لازم می دانم بگویم هر کاری نقص های بی شماری ممکن است داشته باشد و اساسا نقص جوهره یک اجراست و اگر ما نقص را از یک اجرا بگیریم، پس صد درصد در موقعیت عوام فریبانه ای حرکت می کنیم. بعد هم اساسا، نقص از منظر چه کسی؟ نقص از منظر یک آدم متخصص، نقص از منظر یک مخاطب عام، نقص از منظر خود اثر؛ چون اثر در نسبت با خودش با یک نقصی رشد می کند، یعنی اگر تو آن نقص را در اثر نداشته باشی، به نظرم رشد اثر اخته است. برای اینکه منِ کارگردان اگر اثرم دچار مشکل نباشد و اگر با آن مشکل دچار چالش نشوم، اصلا اثری خلق نمی شود.چون از یک جایی به بعد، اجرا سعی می کند آنها را بشناسد و به سمتشان حرکت کند.بله، این چیزی است که به نظرم ما در تئاترمان با ترس سراغش می رویم، در صورتی که نقص می تواند سازنده ترین عنصر تئاتر باشد. و چرا ما از این می ترسیم؟ دلیلش این است که یا ما تیمی نداریم که بتواند ما و ایده های جنون آمیزمان را حمایت کند، یا اینکه اساسا ما گریز داریم از اینکه نقص هایمان برملا شود.بحث انتخاب است و این انتخاب هم در حرف نیست و باید در عمل باشد. ما انتخاب می کنیم چیزی را تجربه کنیم، یعنی ابتدا مسئله خودمان را با یک پدیده ای بررسی می کنیم. مثلا، من می گویم در «پسران تاریخ» من دارم مسئله ای راجع به جنس بازی و بازیگری با خودم طرح می کنم؛ می خواهم بروم به سمت تجربه کردن یک استایل بازیگری. یعنی من یک مسئله ای دارم. وقتی این مسئله را مطرح می کنم و می روم به سمتش، مطمئنا اگر قرار باشد در تجربه اولم همه پاسخ ها یا ایده هایم یا ایده آل هایم را بتوانم تا انتها تجربه کنم که به نظرم اتفاقا مسئله ام مسئله کوچکی بوده است. یعنی وقتی کارنامه یک کارگردان صاحب سبک ایرانی یا خارجی را می بینی، می بینی که فرد در یک پروسه ای به یکسری مسائلش پاسخ می دهد و بعد مجموعه کارهایش را می بینی، یک هویتی دارد که مسائلش کاملا مشخص است. اساسا، ایجاد یک سبک از همین جا شروع می شود. کسی که سبک دارد، یعنی یک استایل فردی دارد. سبک تقلید کسی نیست، سبک رسیدن به آن امضای شخصی است. این تلاش درست است، حتی اگر با موافقت یا مخالفت در مقاطعی روبه رو شود. نکته اینجاست که می روی به این سمت و سعی می کنی یک تئاتر آکادمیک کار کنی، در شرایطی که تئاتر ما عموما در برآ ...

ادامه مطلب  

یک دهه با آیفون: ستایش اپل و دیدگاه این ابرقدرت تکنولوژی  

درخواست حذف این مطلب
حال که به اولین آیفون نگاه می کنیم، این محصول آنقدر هم مشخصات فنی عجیب و غریبی نداشت. در حقیقت استاندارد تازه آن زمان یعنی ارتباط 3g را نیز همراه خود نداشت. باتری اش توانایی زنده ماندن در یک روز کامل را نداشت و دوربینش تنها دو مگاپیکسل رزولوشن داشت. در کنار همه این ها کوچک ترین نسخه محصول یعنی نسخه 4 گیگابایتی با قیمت 499 دلار طی یک قرارداد دو ساله عرضه می شد!اما مسئله این است که اگر حالا به این محصول نگاه کنیم، همچنان از رقبای خود و هم دوره های خود یک سر و گردن بالاتر بود. دقیقا این داستان همیشگی اپل و آیفون بوده است. اپل هیچ گاه مشخصات فنی نابودگری نداشته و همیشه تلاش کرده تا از سخت افزار کمی در محصولات خود بهره ببرد، اما نوع ساختار نرم افزار، شکل و طراحی خود بدنه گوشی، وجود نداشتن کیبورد و دکمه های فراوان و مهم ترین نکته، طراحی دوباره صفحه لمسی همگی مسائلی بودند که باعث شد این محصول 500 دلاری طی دو ماه یک میلیون نسخه بفروشد.اولین بهترینوالت موزبرگ در تاریخ 26 ژوئن 2007 یا همان 5 تیر سال 1386 یک مقاله در رابطه با عرضه آیفون جدید منتشر کرد. این مقاله دقیقا سه روز قبل از عرضه نهایی آیفون بود و توصیفات موزبرگ در رابطه با این محصول به شدت جالب توجه است. او در این مقاله به این مسئله می پردازد که به تازگی گوشی ها “هوشمند” در بازار فراوان شده اند اما همچنان هیچکدام به موفقیت خاصی نرسیده اند و به قول خودشان که جا دادن کامپیوتری در دستان شما است عمل نکرده اند. شرکت اپل دو ماه پیش از این مقاله یک سری آیفون به بسیاری از روزنامه نگاران تحویل داده بود تا دو ماه کارکرد آن را بررسی کنند.توصیفات موزبرگ از امکانات ابتدایی که آیفون در اختیار قرار داده بود باعث می شود تا دوباره بفهمیم اپل چرا تا به امروز انقدر محبوب و موفق شده است. بگذارید ادامه را از نقل و قول او ادامه دهیم:این محصول با اینکه قیمت سنگینی دارد اما همچنان میزان سر و صدای معرفی اش باعث شده تا بیرون فروشگاه ها پر از صف فروش باشد. ما این محصول را در اکثر شهرهای کشور تست کردیم تا ارتباطات در نواحی مختلف کشور تست کنیم. به جز برخی مشکلات کوچک این محصول یک محصول کاملا نو و کاملا متوازن است. نرم افزار آیفون یک سطح تازه از انتظارات را برای رقبا مشخص می کند و صفحه لمسی محصول نیز بسیار هوشمندانه و دقیق کار می کند. صفحه نمایش آیفون بهترین صفحه نمایشی است که تا به حال روی گوشی ها بوده است و همچنین تجربه کار با برنامه های مختلف بسیار لذت بخش است. مرورگر اینترنت یکی از برترین مرورگرهای موجود در بین گوشی ها است. در عین حالی که این محصول یکی از نازک ترین گوشی های است که دیده ام اما همچنان عمر باتری خوبی نسبت به رقبایش دارد.با نگاهی به همین خلاصه مقاله می توان متوجه شد که آیفون چه دستاوردی داشته است. اپل و آیفون بخش عظیمی از موفقیت خود را مدیون به تکمیل بسیاری از تکنولوژی ها و استفاده درست از آن ها در کمال آن ها است. به زبان ساده، اپل به روشی ساده و معمولی کاری را که قول داده بود انجام می دهد!گذشته دور و ارزشمنداپل، آیفون، استیو جابز همگی نام هایی هستند که نوآوری و خلاقیت با نامشان گره خورده است. در سال های اخیر شاید آن انقلابی بودن و نوآوری را در آیفون ندیده باشیم اما همچنان چیزی از ارثیه و میراث آیفون کم نمی کند. آیفون و استیو جابز باعث شدند تا دید دنیا نسبت به مقوله گوشی های هوشمند تغییر کند.آیفون اول تنها پایه گذار راه بود برای یک انقلاب بزرگ. پس از ان آیفون 3g همه چیز را تغییر داد و همچنین پس از عرضه این محصول آیفون یک تبدیل به تنها محصولی شد که سریعا پس از عرضه نسخه بعدی توقف تولید و عرضه شد! آیفون بعدی در تابستان 2008 عرضه شد و دو قابلیت کلیدی داشت: ارتباط 3g و gps که پایه گذار ارتباطات امروزی بودند.این بدین معنا بود که شما بدون کانکشن اینترنت بی سیم نیز قادر بودید تا به یک ارتباط اینترنتی پرسرعت متصل باشید. همه جا و هر لحظه می توانستید با بسته های شرکت های مخابراتی به دنیای اینترنت دسترسی داشته باشید. جالب است بدانید در ابتدای عرضه آیفون بسته های اینترنتی که با این محصول عرضه می شد نسبتا نامحدود بودند اما با گذر زمان بسته های همراه نیز بدلیل سرعت بالا محدودیت حجمی دریافت کردند! اما یکی دیگر از بزرگ ترین انقلاب های آیفون و اپل یک اپ استور بزرگ و غنی بود.دنیای اپلیکیشنیچندی پیش اپل ویدئویی را با نام apocalypse منتشر کرد که مخاطب آن توسعه دهندگان بود و زحمت کار آنان را گرامی می داشت. در این ویدئو شاهد این بودیم که یک کارمند تازه کار وارد شرکت اپل می شود و به اشتباه تمام سرور اپ استور را از کار می اندازد. پس از آن یک دنیای آخرالزمانی رخ می دهد چون هیچ اپلیکیشنی دیگر وجود ندارد و همه چیز پاک می شود.مردم به جای اشتراک عکس در اینستاگرام عکس های چاپ شده را در خیابان پخش می کنند، به جای faceswap مردم مجبور به عمل جراحی می شوند، مردم مجبورند تا تک تک هشتگ هایشان را پشت بلندگو برای مردم بخوانند. تمامی این ها در ستایش دنیایی است که جمعی از برنامه نویسان برای ما خلق کردند و حال زندگی بدون این اپلیکیشن ها برای ما امکان پذیر نیست.در همین خصوص..۹ تیر, ۱۳۹۶۲۱ دی, ۱۳۹۵اساسا اپ استور یکی از مهم ترین بخش های موفقیت اپل است. اپل به خود می بالد که قوی ترین اپ استور موبایلی بین بقیه پلتفرم ها را دارد و همه ما نیز این مسئله را پذیرفته ایم. قضیه همیشه اینگونه نبود و در زمان عرضه اولین آیفون تنها 15 اپلیکیشن مشخص روی دستگاه نصب بود که حتی صفحه هوم را نیز پر نمی کرد! اپ استور نیز آن زمان وجود نداشت.این برنامه استیو جابز و اپل بود که با جذب توسعه دهندگ ...

ادامه مطلب  

صحنه و دوربین به هیچ کس رحم نمی کند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: مجبد مظفری از سال 50 تا به امروز راهی طولانی را پیموده تا به یک بازیگر شش دانگ بدل شود. آشنایی با محمود استادمحمد و تولید نمایش "آ سید کاظم"، استخدام در اداره برنامه های نمایشی، عضویت در کارگاه نمایش، تحصیل در فرانسه، بازی در ده ها نمایش، فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی؛ کارگردانی نمایش "ماموریت حساس" و حالا هم "نماینده ملت" بخش از کارنامه هنری اوست.به بهانه اجرای موفق "نماینده ملت" با او و بازیگران نمایش به گفت و گو نشسته ایم که در ادامه می خوانید:آقای مظفری، شما کار بازیگری تان را در اواخر دهه 40 شمسی آغاز کردید و بعدها با نمایش "آسید کاظم" به کارگردانی محمود استادمحمد شناخته شدید که بسیار نمایشنامه شناخته شده و تأثیرگذاری است. این مسیر چطور طی شد و چگونه با آقای استادمحمد نمایش "آسید کاظم" را کار کردید؟مجید مظفری: من کارم را از سال 47 شروع کردم. یکی دو سال بعد در کارخانه خاور با آدمی به نام محسن مرزبان آشنا شدم و ما با هم به مدت یک سال و نیم سر کلاس های آقای حسن شیروانی رفتیم و بعد در طبقه چهارم ساختمانی به نام ساختمان کالج که طبقه سوم آن در اختیار آقای شیروانی بود، شروع به کار تئاتر کردیم. محسن مرزبان ارتباط بهتری با بازیگران تئاتر آن موقع داشت و فکر می کنم که از قبل با محمود استادمحمد و یا فرهاد مجدآبادی دوست بود. بعدها هم که با خواهر محمود استادمحمد ازدواج کرد و داماد آن خانواده شد. به واسطه همین روابط، خیلی ها مثل آرش استادمحمد، محمود استادمحمد، فرهاد مجدآبادی، هوشنگ توزیع، عزیز هنرآموز و علی کامرانی با ما کار می کردند و خیلی از بازیگران آن موقع اداره تئاتر نظیر بهزاد فراهانی و مهدی فخیم زاده هم به آن جا می آمدند و می رفتند. ما چند نمایشنامه را در دفتر خودمان به صورت کارگاهی کار کردیم اما هیچ وقت به نتیجه مطلوبی نرسیدیم که برای عموم اجرا برویم.نمایشنامه "آسید کاظم" در ابتدا یک طرح بود. من خاطرم هست که من، محمود استاد محمد و حسن شهرستانی که غزل می خواند، با همدیگر می رفتیم و ترنا بازی می دیدیم. من ترنا زدن در ترنا بازی را بلد بودم و آن طور که بقیه می گفتند، در آن سن و سال خیلی ترنای درستی می زدم. به هر حال از این طرح، یک سری اتود درآمد و بعد از آن محمود استادمحمد نمایشنامه "آسید کاظم" را طی 7،8 ماه نوشت و هوشنگ توزیع آن را کارگردانی کرد. خیلی ها آمدند تا نقش مرا بازی کنند چون من چهره نبودم و احتمالاً بقیه هم فکر می کردند که اگر یک چهره این نقش را بازی کند بهتر است. حق هم داشتند. به هر حال من در آن نقش بازی کردم و نمایش مان هم تئاتر خوبی شد، به طوری که وقتی آقای عباس جوانمرد آن را دید، گفت که این نمایش را به خانه نمایش بیاورید. ما آن را در خانه نمایش هم اجرا کردیم و خیلی از آدم ها و مسئولین سرشناس آمدند و آن را دیدند. بعد از آن نمایش "آسید کاظم" در جاهای دیگر هم اجرا شد و در نهایت به تماشاخانه سنگلج رفت که در آن جا حدوداً 90 شب به روی صحنه رفت و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. وقتی که اجراهای نمایش "آسید کاظم" تمام شد، ما قصد داشتیم نمایش "بنگاه تئاترال" را کار کنیم که متأسفانه آن گروه به دلایل مالی بهم خورد و دیگر کار نکرد. با این حال آقای جوانمرد از آن گروه مرا جذب اداره تئاتر کرد و من با اداره تئاتر قرارداد بستم و سال 56 هم در آن جا استخدام رسمی شدم.اشاره کردید که چون در ابتدا یک چهره شناخته شده نبودید، در مورد بازی تان در نمایش "آسید کاظم" تردیدهایی وجود داشت. بازی دادن به چهره ها در تئاتر دهه 50 چقدر مرسوم بود؟ مجید مظفری: تا حدودی این مسائل وجود داشت و چون "آسید کاظم" اولین تئاتر گروه بود، بقیه حس می کردند که بهتر است یک چهره نقش مرا بازی کند تا کار دیده شود. محمود استادمحمد و هوشنگ توزیع قبل از آن به خاطر کارهای دیگرشان شناخته شده بودند و می خواستند کسی که روی صحنه بازی می کند هم برای مردم آشنا باشد ولی وقتی اجرای مرا دیدند، خیلی دوست داشتند. خیلی های دیگر همچون آقای بهرام بیضایی هم آمدند و تئاتر را دیدند و بازی مرا پسندیدند. بعد از آن نمایش، خیلی ها از سینما به سراغ من آمدند اما آقای جوانمرد دوست نداشت که به سینما بروم، البته این موضوع به دلیل آن بود که وقتی بچه های تئاتری به سینما می رفتند دیگر به اداره تئاتر بر نمی گشتند و آقای جوانمرد برای همین راضی نبود. اکثر نقش هایی که به من پیشنهاد شد در رده کارهای آقای عقیلی بود که من آن ها را بازی نکردم. البته آقای عقیلی در کار خودش استاد است و من به این مسائل کاری ندارم.چه چیزی باعث شد که برای ادامه تحصیل تئاتر به فرانسه بروید؟مجید مظفری: من یک مدت با آقای مصطفی دالی الجزایی که بزرگ شدۀ فرانسه بود آشنا شم و زیر نظر ایشان کار کردم. آقای دالی بعد از مدتی از ایران رفت و من حس کردم که دانسته هایم از تئاتر خیلی کم است و باید به فرانسه بروم تا بیشتر آموزش ببینم. آقای دالی واقعاً استاد بازیگری خیلی خوبی بود. من بازیگری نخوانده بودم و از رشته فنی به هنر آمده بودم. بنابراین برای آن که عقب نمانم، مجبور شدم که به دنبال یادگیری تئاتر بروم. به فرانسه رفتم و آقای دالی را پیدا کردم. حدوداً 6،7 ماه آن جا بودم و بعد به ایران آمدم. در فرانسه ماهانه 1200 تومان خرج من می شد و من چون نمی توانستم آنقدر هزینه کنم، به تهران برگشتم. در اداره تئاتر حقوق من ابتدا ماهانه 180 تومان بود و بعدها به 280 و در نهایت به 480 تومان افزایش پیدا کرد و بعد هم که انقلاب شد.شما یک مدت به کارگاه نمایش رفتید و با آقای خلج هم کار کردید؟مجید مظفری: یک بار آقای نصیریان مرا به خاطر 10 دقیقه تأخیر و دیر رسیدن به تمرین از گروه و از اداره تئاتر اخراج کرد و من در آن مدت در کارگاه نمایش کار کردم. حدوداً یک سال و نیم با آقای خلج کار کردم و با همدیگر به فستیوال لهستان هم رفتیم که در نهایت آقای جوانمرد مرا به اداره تئاتر برگرداند.اشاره کردید که آقای جوانمرد شما و سایر عوامل اداره تئاتر را از بازی در سینما منع کرده بود، اما با این حال شما در دهه 50 چند فیلم سینمایی بازی کردید. چه اتفاقی افتاد که توانستید به سینما بروید؟مجید مظفری: من چند سال قبل از آن یکی دو پلان در فیلم سینمایی "پایان تاریکی" بازی کرده بودم و آن کار اولین حضور من در سینما بود. بعد از آن که وارد اداره تئاتر شدم، آقای جوانمرد مرا از ورود به سینما منع کرد که البته از ایشان متشکرم که اجازه ندادند در آن جنس از فیلم ها حضور پیدا کنم. من چون تا سال 56 به استخدام رسمی اداره تئاتر در نیامده بودم، در یک بازه چند ساله از سال 52 به بعد در اختیار خودم بودم و همان اتفاق باعث شد که در چند فیلم سینمایی مثل "سازش"، "شهر قصه"، "همسفر"، "جنگ اطهر"، "کوچه سرخ پوست ها" و دو سریال و چند تله تئاتر بازی کنم. فکر می کنم که فیلم های "سازش"، "شهر قصه" و "کوچه سرخ پوست ها" برای من جهش های خوبی بود.بعد از انقلاب کارتان را با کدام فیلم شروع کردید؟ فکر می کنم که با فیلم "تنوره دیو" آقای کیانوش عیاری دوباره خودتان را به عنوان یک بازیگر پرتوان مطرح کردید.مجید مظفری: من در سال 59 در یک فیلم به نام "دانه های گندم" (به کارگردانی حسن رفیعی) نقش اول بازی کردم و بعد از چند فیلم دیگر در سال 64 به کار آقای عیاری رسیدم. بعد از آن هم که فیلم های دیگری مثل "آوار" (سیروس الوند)، "تشکیلات" (منوچهر مصیری)، "روزهای انتظار" (اصغر هاشمی) و... را بازی کردم.چه شد که بعد از سال ها تصمیم گرفتید به تئاتر برگردید و دوباره یک نمایش را کارگردانی کنید؟مجید مظفری: سال ها وقت نکردم تئاتر کار کنم و وقتی که 4،5 سال پیش دوباره با آقای ایوب آقاخانی کار کردم، حس کردم که باید به تئاتر برگردم. یک سال و نیم پیش هم نمایشنامه "نماینده ملت" را خواندم و تصمیم گرفتم آن را به روی صحنه ببرم. بعد از این نمایش، دو نمایش دیگر را هم کارگردانی خواهم کرد.چرا تصمیم گرفتید نمایش "نماینده ملت" را امسال کار کنید؟مجید مظفری: وقتی که متن این نمایشنامه را خواندم، حس کردم که این نمایشنامه باید در زمان انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر و یا مجلس اجرا شود.چه چیزی باعث شد که این نمایشنامه نوشته برانسیلاو نوشیچ را برای بازنویسی یا دراماتورژی به سجاد افشاریان بسپارید؟مجید مظفری: اجرای متن اصلی این نمایشنامه سه ساعت و نیم به طول می انجامید و خیلی چیزهای آن به فرهنگ ما نزدیک نبود. سجاد افشاریان لطف کرد و این کار را برای من انجام داد. محمد عاقبتی هم همینطور. لطف این دو نفر باعث شد که ما بتوانیم این نمایشنامه را 15-20 روزه جمع کنیم و به روی صحنه ببریم. من سجاد افشاریان را نمی شناختم و دخترم او را به من معرفی کرد. البته قبلاً یک نمایش دیده بودم که سجاد در آن بازیگری کرده بود اما متنی از او نخوانده بودم. وقتی با سجاد آشنا شدم، خیلی خوب با او ارتباط برقرار کردم و سجاد برای من خیلی ایجاد سمپاتی کرد. الان با این که تازه 2،3 ماه است با سجاد آشنا شده ام، ولی انگار که 30 سال است او را می شناسم.شما قبل از همکاری با آقای ایوب آقاخانی، سال ها از تئاتر دور بودید. بازیگران نمایش "نماینده ملت" را چطور از میان بازیگران خوب تئاتر انتخاب کردید؟مجید مظفری: متأسفانه یا خوشبختانه در تئاتر مد شده که همیشه از بازیگران چهره سینمایی و تلویزیونی استفاده شود اما من چون باید نمایشم را در برهه زمانی کوتاهی آماده می کردم، لازم بود که از چهره های خوب تئاتری استفاده کنم چون احتمالاً بازیگران سینما یا تلویزیون دیرتر می توانستند خودشان را با این فضا وفق بدهند. الان واقعاً از بازیگرانی که انتخاب کرده ام، بسیار رضایت دارم. بچه ها به من لطف داشتند و در مدتی کوتاه من و همه چیز را تحمل کردند و خوشبختانه روی صحنه هم خیلی موفق بودند.نمایش "نماینده ملت" موضوع حساسی را در قالب استعاره مطرح می کند. درست است که داستان این نمایش در یک کشور بلوک شرق می گذرد اما مسأله ای که در آن مطرح می شود، برای جامعه ما مسأله ملتهبی است. در این نمایش می بینیم که یک آدم بدون این که خودش هم بخواهد، دارد وارد مجلس می شود تا نمایندگی مردم را برعهده بگیرد. فکر نمی کردید که این موضوع می تواند با مخالفت یک عده روبرو شود؟مجید مظفری: فکر می کردم که یک عده مخالفت کنند ولی خوشبختانه این طور نشد. من مدام به این فکر می کردم که چطور می شود در کشور ما بالای هزار نفر برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند؟ گیر کار در عدم شناخت از پست ریاست جمهوری و در عدم شناخت قوانین و مقررات است. اگر آن هزار نفر قوانین را به خوبی می شناختند، به خودشان اجازه نمی داند که بروند و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوند. به من پیشنهاد حضور در شورای شهر هم شده بود اما طبیعتاً من نمی پذیرم چون اصلاً کار من نیست. من ممکن است که به کمیسیون فرهنگی شورای شهر مشاوره بدهم اما به عنوان نماینده به شورای شهر نمی روم. ورزشکاران ما آدم های محبوبی هستند اما در کار برنامه ریزی و تصمیم گیری متخصص نیستند و به همین خاطر است که مردم وقتی اتفاقی چون ریزش ساختمان پلاسکو پیش می آید، پشت انتخاب های خودشان را خالی می کنند، چون می دانند که آن ها متخصص نیستند. آنها به خاطر محبوبیت ورزشکارها به آن ها رأی داده اند. به همین خاطر است که در نمایش "نماینده ملت" وقتی حرکت اجتماعی انتخابات وارد خانه شخصیت ایوان می شود، ایجاد کمدی می کند. کمدی آن به خاطر عدم شناخت آن خانواده از قوانین و مسائل به وجود می آید. فلانی سواد ندارد اما حس می کند که باید بیشتر دیده شود و با بقیه لج کند. به همین خاطر کاندیدا می شود تا مردم به او رأی بدهند. این اتفاق ها در کشور ما افتاده و همچنان می افتد. به نظر می رسد که کاراکتر ایوان، کاریکاتوری از تمام آدم هایی است که بدون آگاهی برای پست هایی که از آن اطلاعی ندارند کاندیدا می شوند.مجید مظفری: بله. آن آدم ها خودشان هم نمی دانند که چه می خواهند و در نتیجه ممکن است که در اثر این زیاده خواهی، خانواده، خانه و زندگی شان را هم از دست بدهند چون در ماجرای انتخاب یک سری دلال های انتخاباتی هم وجود دارند که وارد حریم کاندیداها می شوند و می توانند سر آن ها کلاه بگذارند. من آدم هایی را دیده ام که با چند حزب کار می کنند و تا جایی که می توانند از همه می گیرند و رانت خواری می کنند تا بتوانند از این نمد کلاهی بسازند.کاراکتر ایوان آدم سرمایه دار باهوشی است، چطور ممکن است که گول این دلال ها را بخورد؟مجید مظفری: ایوان شیفته این قضایا می شود. او اقتصاددان نیست. یک آدم بازاری است و فکر می کند که در نماینده شدن آنقدری پول هست که بتواند خانه بزرگ تر و زن جوان تر بگیرد. متأسفانه این تفکر در جامعه وجود دارد و یک عده می گویند اگر پول و مقام می خواهی به مجلس یا شورای شهر برو. بدون آن که بگویند برو قانون مملکتت را بخوان و از سیاست بدان. شما اگر موقع ثبت نام انتخابات به وزارت کشور بروید، از آدم هایی که برای کاندیدا شدن به آن جا می آیند تعجب می کنید. آن ها چه فکری می کنند که می خواهند کاندیدای انتخابات شوند؟ متأسفانه خیلی های شان در اثر این اتفاق، خانه، زندگی، آبرو و موقعیت اجتماعی شان را هم از دست می دهند.در نمایش "نماینده ملت" یک میزانسی وجود دارد که در آن یک مناظره بین ایوان و ایبوکویچ برگزار می شود. به نظرم می رسد که این مناظره یک کاریکاتوری از مناظره های سیاسی در ایران و یا حتی در کشورهایی چون آمریکا و فرانسه است. این میزانسن، مناظرات و مسأله تخریب چطور به اجرا اضافه شد؟ در متن بود یا شما خودتان آن را برای اجرا انتخاب کردید؟مجید مظفری: اصلاً مناظره در متن نبود و سجاد افشاریان آن را به متن اضافه کرد. منتها نوع اجرای مناظراتی که سجاد درآورده بود، یک مقدار فرق می کرد و صرفاً یک مناظره ای بود که دو نفر پشت میز می نشستند و مناظره می کردند. اما من به آن میزانسن دادم. البته مناظره ما خیلی بیشتر بود که در نهایت کوتاه شد. مسأله تخریب و این که مناظره کننده ها از پشت خط می آیند و وارد سن می شوند، ایده های خود من بود که تماشاگر هم این اتفاقات را دوست داشت.خانم پرور، شما بعد از اجرای خوب تان در اوایل دهه 80 در جشنواره تئاتر فجر، راه پر فراز و نشیب و سختی را طی کردید تا این که بعد از چند سال دوباره توانستید شناخته شوید و بازی کنید. در مورد این مسیر توضیح دهید که چطور گذشت و چرا بعد از آن تئاتر موفق در جشنواره فجر کم کار شدید؟سوسن پرور: من در سال 76 لیسانسم را گرفتم و در سال 80 به جشنواره تئاتر فجر آمدم. فقط خدا می داند که اجرای نمایش "توالت" چطور به جشنواره فجر رسید. من 8 ماه به طور شبانه روز برای آن نمایش زحمت کشیدم. برای من افتخار بزرگی بود که در جشنواره فجر اجرا کنم و جایزه کارگردانی بگیرم. فکر می کردم که آن نمایش برای من یک سکوی پرتاب باشد ولی مجلس برای آن یک شب نامه زد و من بیشتر برای آن کار بایکوت شدم. می گفتند کار تو سیاسی است، در حالی که من سواد سیاسی کاری نداشتم. بعد از آن نمایش فکر می کردم که بلافاصله به تهران بیایم اما تا 2 سال این امکان پیش نیامد. به هر حال این اتفاق افتاد و من در نمایش "صبر زرد" نوشته عبدالحی شماسی بازی کردم و بعد با تلاش خیلی زیاد، در نمایش "مکبث" به کارگردانی آرش دادگر روی صحنه رفتم. آن جا بود که دیگر توانستم در تئاتر شهر رفت و آمد راحت تری داشته باشم. بعد از یک دوره ای کم کار شدم و بازیگری را کنار گذاشتم و شروع به نوشتن کردم. از آن جایی که امرار معاش از طریق هنر سخت بود، کارهایی خارج از هنر هم انجام دادم. یک مدت پیتزافروشی می کردم و کارت پخش کن بودم. خوشبختانه در اواسطه دهه 80 آقای رضا عطاران یک تئاتر از من دیدند و من به واسطه همان تئاتر به سریال "بزنگاه" دعوت شدم و با آن سریال، سرنوشت کاری من تغییر کرد. البته من فکر می کردم که کار آقای عطاران یک کار کوتاه مدت است و من بعد از آن دوباره به پیتزافروشی بر می گردم اما این اتفاق نیفتاد. صادقانه بگویم که من در آن سال ها از تئاتر دلگیر بودم و پول تصویر هم برایم خوشمزه بود، به همین خاطر در تلویزیون و سینما ماندم.شما قابلیت کار جدی هم داشتید و حتی خود همان سریال آقای عطاران هم شکل طنز متفاوتی داشت. اما چرا پس از آن سریال در عرصه کارهای طنز و کمدی ماندید و نقش جدی کمتری بازی کردید؟سوسن پرور: سریال "بزنگاه" یک طنز رئالیسمی باورپذیر دارد و شما حتی می توانید بگویید که آن سریال یک سریال طنز نیست. در آن سریال موقعیت بود که تماشاگر را به خنده می انداخت، نه بازی بازیگر. نقشی که من بازی می کردم، نقش یک دختر به اصطلاح در فرهنگ ما ترشیده بود که نه تنها سرخورده نبود، بلکه آرزوهای خیلی طولانی داشت و حتی به یک پسر جوان تر از خودش هم دل بسته بود. موقعیت آن شخصیت به خودی خود خنده دار بود و من فقط سعی کردم که آن را بهتر بازی کنم. من در کار آقای علیاری یک نقش کاملاً جدی و تلخ داشتم و این طور نبود که بخواهم صرفاً کار کمدی انجام دهم. البته علاقه قلبی من به طنز و به خصوص به گروتسک زیاد است. تمام کارهایی که کارگردانی کردم، از جمله خود نمایش "توالت" نیز گروتسک بود. زمان اجرای آن تئاتر 37 دقیقه بود که تماشاگر 30 دقیقه اولش را حسابی می خندید اما در نهایت اندوهگین از سالن خارج می شد و مدام به یک مسأله ای فکر می کرد. من خودم هم متوجه نشدم که سریال بزنگاه چه اتفاقی در سرنوشت کاری ام ایجاد کرد. خودم هم آمادگی آن جهش یک باره را نداشتم، به همین خاطر نتوانستم آن موقعیت ناب و بی نظیر را مدیریت کنم. من می توانستم از آن شرایط استفاده کنم و الان جایگاه خیلی بهتری داشته باشم، منتها خیلی بلد نبودم. شاید اگر آن موقع یک مدیر برنامه کنار من بود و می گفت که ژست لازمه کارت است و با این و آن نگو و نخند، الان موقعیت بهتری داشتم. البته من از موقعیتی که دارم راضی هستم و خدا را از این بابت شاکرم.پس این که به عنوان بازیگر طنز شناخته می شوید شما را ناراحت نمی کند؟سوسن پررور: هرگز. من بازی جدی را با کمال میل می پذیرم ولی از این که به عنوان کمدین شناخته می شوم، خیلی حس شیرینی دارم. مخصوصاً چون زن هستم. برای کمدین زن بودن خیلی محدودیت وجود دارد. من وقتی قرار بود در برنامه خندوانه به عنوان کمدین حضور پیدا کنم، به یکباره دیدم که چقدر محدودیت برای یک کمدین زن وجود دارد. یک کارهایی می خواستم انجام بدهم که همان لحظه از پشت دوربین می گفتند آن کار را انجام نده. با وجود همه این مشکلات، وقتی مرا با نام کمدین معرفی می کنند خیلی ذوق دارم. خنداندن کار سختی است و من برای کار کردن در این عرصه حس شیرینی دارم.خانم مظفری، شما سال هاست که به خاطر شغل پدرتان در عرصه هنر هستید. تحصیلات تان هم در رشته طراحی صحنه و لباس است. اما چرا کمتر در عرصه بازیگری حضور پیدا کردید؟نیکی مظفری: من از سال 91 روی بازیگری متمرکز شدم و کارم را با اثر "شب روی سنگ فرش خیس" آقای هادی مرزبان از تئاتر آغاز کردم. قبل از آن کارهای پشت صحنه انجام می دادم و خیلی اتفاقات دست به دست هم می داد که من به عنوان بازیگر به روی صحنه نروم اما از یک جایی به بعد سخت پای هدفی که داشتم ...

ادامه مطلب  

چوب آدم های قبل از خودم را می خورم / بچه تئاترم و به تحلیل عادت کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین: سیروس همتی بازیگر، کارگردان، نمایشنامه نویس و طراح صحنه است، درحالی که فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی و مشغول تدریس در این رشته است. دغدغه وی نگارش نمایشنامه هایی در حوزه دینی، مذهبی و جنگ است. به تازگی مجموعه نمایشنامه ای از او با عنوان "سه سه" توسط نشر نیستان منتشر شده که تجربه ای جدید از این نمایشنامه نویس تئاتر به شمار می آید. همتی در این سال ها در عرصه سینما و تلویزیون نیز تا حدودی فعال بوده و اکنون نیز فیلم سینمایی "به کارگر ساده نیازمندیم" با بازی او در حال اکران در سینماهاست. در ادامه گفت وگویی مبنی بر سال ها فعالیتش در عرصه هنر داشته ایم که می خوانیم: با توجه به تحصیلات تان در رشته ریاضی، چطور به بازیگری، نویسندگی و کارگردانی علاقه مند شدید؟دانش آموخته رشته ریاضی هستم و هنوز هم ریاضی تدریس می کنم، اما به هنر علاقه ویژه ای دارم. شروع علاقه مندی ام به تئاتر به اوایل دهه 70 بر می گردد. گرچه پیش از آن در دهه 60 در یک تئاتر به نام "گوهرشاد" به عنوان سیاهی لشکر حضور پیدا کرده بودم، اما هنر نمایش دقیقاً از سال 72 برایم جدی شد. برای اولین بار پسر دایی ام تقی همتی نیا مرا سر تمرین یک نمایش برد که در کانون حُر اجرا می شد. در آن تئاتر برای 2-3 ساعت، کنکور و مصیبت های دیگرم را فراموش کردم و از خودم جدا شدم. بعد فکر کردم که چقدر خوب است آدم از 24 ساعت شبانه روز، 2-3 ساعت از خودش بی خود شود و با تئاتر وارد یک دنیای جدید شود. با تئاتر یک نگاه جدید به زندگی پیدا کردم و این طور بود که روز به روز توجهم به تئاتر بیشتر شد و در ادامه دامنه فعالیت هایم را در این حوزه گسترده تر کردم.به ظاهر این طور به نظر می رسد که میان ریاضی و هنر هیچ ارتباطی وجود ندارد. آیا واقعاً همینطور است یا شما توانستید میان این دو ارتباط پیدا کرده و از ریاضی در تئاتر کمک بگیرید؟اوایل حضورم در تئاتر نمی توانستم رابطه ای میان ریاضی و هنر پیدا کنم اما از وقتی وارد مقوله کارگردانی شدم، دیدم که به خصوص در کارگردانی رابطه جالبی میان ریاضی و هنر وجود دارد. این که شما به عنوان یک کارگردان، با استفاده از خطوط ذهنی ریاضی یک مثلث تشکیل شده از سه بازیگر روی صحنه تشکیل می دهید و رأس این مثلث را در معرض توجه قرار می دهید، می تواند جالب توجه باشد. منطق و استقراء ریاضی در رسیدن به نقش و شناخت محیطی تأثیر به سزایی دارد. این که کجا دیالوگ اهمیت دارد و کجا می توانید صدای تان را بالا و پایین کنید هم می تواند از ریاضی تأثیر بگیرد. من در خاطرات ریاضی دان ها متوجه شدم که تاریخچه آن ها چقدر جنبه نمایشی دارند. در تعزیه خوانی بیشترین میزانسنی که استفاده می شود، دایره است. شما وقتی حرکت می کنید و دور یک دایره می چرخید، انگار که یک مسیری را طی کرده اید و گویا از بارگاه یزید به کربلا رفته اید. تقسیم بندی گیشه هم به نوعی درصدبندی ریاضی است. قوانین ریاضی خواسته یا ناخواسته در تئاتر به کمک آدم می آید.گروه تئاتر "مانی" چطور شکل گرفت و چه اتفاقی افتاد که بعضی از بازیگرها آن از گروه جدا شدند؟این گروه در سال 78 با حضور یک سری از علاقه مندان به تئاتر از جمله من، آزیتا نوری وفا، آذر سماواتی، صدیقه کیانفر، کامبیز امینی، مرجان امیرارجمند، جمشید عسکری و امیر دلاوری تشکیل شد. اولین نمایشی که اجرا کردیم هم نمایش "مونی و کاروان هایش" بود که در سالن شماره 2 تئاتر شهر اجرای عموم رفت. چندی بعد در جشنواره تئاتر فجر نمایش "یک اتفاق عجیب" را روی صحنه بردیم که آن نمایش در بخش خیابانی جشنواره، جایزه کارگردانی و بازیگری برگزیده جشنواره شد. گروه روند خوبی را در پیش گرفته بود اما آن زمان دید خانواده ها به تئاتر خیلی حرفه ای نبود و یک عده به خاطر آن که خانواده شان تئاتر را مطربی می دانستند، از گروه جدا شدند. از طرفی معمولاً این طور بود که اگر هر کدام از عوامل گروه ازدواج می کرد، همسرش دیگر اجازه نمی داد تئاتر کار کند. همه این ها دست به دست هم داد تا یک مدت گروه بهم بخورد و کار نکند.شما چند سال به عنوان دستیار در کنار آقای پسیانی حضور داشتید. آشنایی تان با ایشان چطور اتفاق افتاد؟زمانی که گروه تئاتر مانی به هم خورد، من با آقای بهرام عظیم پور آشنا شدم. ایشان یک کار خیابانی به نام "آقای ونداد" انجام می داد که آقای پسیانی هم در آن حضور داشت. من آن زمان رندی به خرج دادم و خودم را هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ کاری در دل آتیلا پسیانی جا دادم، چون می خواستم پیشرفت کنم. 11 سال مداوم در گروه آقای پسیانی به عنوان دستیار کارگردان و بازیگر حضور پیدا کردم و برای اجرا در کشورهایی مثل اسکاتلند، ولز و ایرلند با ایشان حضور پیدا کردم. دوستی من با آقای پسیانی همچنان هم کم و بیش ادامه دارد.ورودتان به عرصه تصویر و حضور در سریال "خاک سرخ" و فیلم "مارمولک" از چه طریقی میسر شد؟ورود من به تلویزیون هم از طریق آقای عظیم پور اتفاق افتاد. ایشان بازیگردان سریال "خاک سرخ" بود و مرا برای ایفای نقش "مراد" به آن سریال دعوت کرد. مراد یک پسر عقب مانده بود که من تمام تلاشم را برای درآمدن آن نقش انجام دادم. در آن سریال با آقای حبیب رضایی هم بازی شدم و ایشان به عنوان بازیگردان فیلم "مارمولک" مرا برای نقش یک طلبه در آن فیلم خاطره انگیز انتخاب کرد. از این بابت از آقای رضایی متشکرم. همکاری من با آقای کمال تبریزی بعد از فیلم "مارمولک" به حضور در فیلم "یک تکه نان" منجر شد و در ادامه دیگر امکان این که من به عنوان بازیگر در فیلم های ایشان حضور داشته باشم، میسر نشد اما به صورت مکتوب ادامه پیدا کرد و من طرح فیلمنامه "طبقه حساس" را تقدیم ایشان کردم و آقای قاسم خانی آن فیلمنامه را نوشت.شما هم بازیگری انجام می دهید، هم کارگردانی و هم نویسندگی. دغدغه اصلی تان کدام است و کدام یک برای تان در اولویت قرار دارد؟اولویت نخست من بازیگری است. احساس می کنم هنوز نتوانسته ام در عرصه بازیگری توانایی های خودم را به منصه ظهور بگذارم. 3-4 سال پیش در سریال "خداحافظ بچه" بخشی از توانایی هایم را نشان دادم اما آن اتفاق دیگر تکرار نشد. در سینما هم با فیلم های "مارمولک" و "پا برهنه در بهشت" (بهرام توکلی) خودم را خوب نشان دادم ولی واقعیت این است که یا تهیه کنندگان و کارگردان ها هنوز به من اطمینان کامل ندارند و یا یک سری شرایط دست به دست هم نمی دهد تا من آن طور که لازم است دیده شوم. احساس می کنم توانایی های من بالاتر از آن چیزی است که مردم عزیزمان تا به امروز شاهدش بوده اند. مطمئنم اگر نقش اول یک فیلم یا سریال را به من بدهند، حسابی خودم را نشان خواهم داد. خدا را شکر الان یک درآمد ثابت دارم و همسرم هم عضو بیمارستان فارابی است، بنابراین شرایطم طوری نیست که نقشی را به خاطر پول بپذیرم. الان خود نقش از پول برایم مهمتر است. متأسفانه امروز نقش های خیلی مزخرفی به آدم پیشنهاد می شود. جای غم انگیزش هم آن جاست که عوامل فیلم ها تماس می گیرند و می گویند فردا کجایی؟! معنایش این است که فردا بیا فیلمنامه را ببین و همان موقع بازی کن! من برای این سیستم متأسفم که به این آدم ها اعتماد کرده و این ها که خودشان کیفیت ندارند و به کیفیت معتقد نیستند باید مرا انتخاب کنند. برای به دست آوردن جایگاه هنری خیلی تلاش کرده ام اما می دانم برای از دست دادن آن کافی است یک فیلم مزخرف بازی کنم تا تمام اعتبار و آبرویم از دست برود. مردم اگر تصویر مرا در تلویزیون ببینند، ممکن است یک لحظه مکث کنند و شبکه را عوض نکنند تا ببینند سیروس همتی دارد چکار می کند اما اگر قرار باشد فیلم و سریال های آبکی بازی کنم، دیگر کسی به من توجهی نمی کند. من بچه تئاترم و به تحلیل و دورخوانی عادت کرده ام. نمی دانم چطور از من می خواهند بدون دورخوانی سر فیلمبرداری بروم و بازی کنم. "خداحافظ بچه"، "مارمولک" و "پا برهنه در بهشت" دورخوانی داشتند و خوشبختانه همه چیز حرفه ای پیش رفت. الان به خاطر همین تفکرهای آبکی است که تلویزیون بیشتر از 10 برنامه خوب ندارد.از صحبت های تان این گونه بر می آید که دغدغه اصلی تان بیشتر عرصه تصویر است تا تئاتر.بله. تئاتر برای من حکم آچار فرانسه را دارد. در تئاتر بدنم را آماده می کنم و بیان و تخیلم را به کار می اندازم. اگر روی صحنه نروم، این کار را در خانه هم می توانم انجام بدهم. من در خانه نمایشنامه می خوانم، به بدنم می رسم و بیان کار می کنم. این که الان تئاتر مرا به خانه خود راه نمی دهد، تقصیر من نیست. تئاتری ها وارد یک سری مقولات شده اند که در شأن تئاتر کشور نیست. اگر شما در دهه 70 از یک آدم با سواد تئاتری در خصوص اجراهای روی صحنه سوال می کردید، می گفت همه تئاترها خوب هستند اِلا یکی. الان همان آدم می گوید همه تئاترها مزخرف هستند جز یکی! اوضاع تئاتر خیلی به سامان نیست. شما گاهاً یک نمایشنامه را به مدیران سالن های تئاتری می دهید، به جای آن که بپرسند متن ات راجع به چیست و چه کسی آن را کارگردانی می کند، اولین سوال شان این است که بازیگرهای تان چه کسانی هستند؟ این نوع دیدگاه فاجعه است. در سال های اخیر یک سری از بازیگرهای سینما به تئاتر آمدند و خودشان را خوب نشان دادند اما سوال من این است که اگر من به سینما بروم، همین برخورد با من می شود یا نه؟ باور کنید چنین برخورد خوبی با ما نمی شود. دیگر نمی گویند که فلانی منظم است و به تمرین و دورخوانی اهمیت زیادی می دهد، می گویند همین است که می بینید، دوست دارید در خدمت باشیم و دوست ندارید خداحافظ.قرار بود برای ایام محرم سال جاری یک تئاتر مذهبی به روی صحنه ببرید. سرنوشت آن تئاتر چه شد؟هنوز پاسخی برای اجرای آن تئاتر دریافت نکرده ایم و منتظر پاسخ مدیران هستیم. اگر مرکز هنرهای نمایشی ما را حمایت کند، با همین نمایش که "کاش می شد سرنوشت از سر نوشت" نام دارد، بزرگترین تجربه کارگردانی من در تئاتر رقم می خورد. من در این نمایش به سه فرهنگ ایران، چین و عرب پرداخته ام. اجرای این نمایش خیلی سنگین خواهد بود و به تحلیل بسیاری احتیاج دارد. جنس بازی های نمایش هم متفاوت خواهد بود. برای اجرای این تئاتر، سالن چارسو را در نظر گرفته ام و اگر امکان اجرا در آن سالن میسر نشود، سالن قشقایی هم مد نظرم هست اما در سالن های اصلی و سایه نمی شود آن را اجرا کرد چون برای سالن اصلی تعداد بازیگرانم کم است و برای سالن سایه، تعداد بازیگران زیاد. به همین خاطر سالن چارسو ایده آل این اجرا است.شما به تئاتر مذهبی علاقه به خصوصی دارید. این علاقه از کجا ناشی می شود؟در مورد علاقه ام به تئاتر مذهبی با شما موافقم، ضمن آن که من با احترام به تئاترهای مذهبی، نمایشنامه های خارجی هم کار کرده ام. در جنگ حضور داشته ام و بچه هیأت هستم. خانواده ما یک خانواده مذهبی است و تا 15-16 سالگی در خانه مان هیأت بوده است. حدوداً 50 سال پیش که پدر و مادرم به عنوان پسر عمو و دختر عمو با هم ازدواج کردن و بچه های مادرم به خاطر ازدواج خانوادگی مرده به دنیا می آمدند و یا اگر زنده بودند هم 6 ماه بعد از دنیا می رفتند، مادرم در مشهد پیش امام رضا (ع) می ر ...

ادامه مطلب  

تاکید صالحی امیری بر مشخص شدن نقش تئاتر در اصلاح سبک زندگی / آغاز همایش "چشم انداز تئاتر استان ها"  

درخواست حذف این مطلب
سرویس استان های هنرآنلاین: نشست "چشم انداز تئاتر استان ها" صبح امروز 25 تیرماه با حضور سیدرضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی مرادخانی معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی شفیعی مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی، اتابک نادری مدیر امور استان های اداره کل هنرهای نمایشی و جمعی از هنرمندان در تماشاخانه سنگلج برگزار شد. مهدی شفیعی مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی در ابتدای این نشست، طی سخنانی اظهار کرد: در روزگار فعلی کمتر حوزه ای همچون تئاتر دارای تنوع مضمون و شکل است و همین مسئله ما را برای الگوسازی دور هم جمع کرده است؛ در شرایط فعلی توجه به ظرفیت بی نظیر تئاتر در ارتقای فرهنگ عمومی، اقتصاد فرهنگی و ارتقای شرایط اقتصادی فعالان حوزه تئاتر موثر است. وی افزود: رشد آگاهی عمومی، توجه خانواده ها به ارتقای دانش کودکان و نوجوانان و... بخشی از ظرفیت های موجود در ارتقای گسترش تئاتر در جامعه است و توجه به ظرفیت بی نظیر تئاتر در ارتقای فرهنگ عمومی، جامعه پذیری و فرهنگ پذیری، رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان، اقتصاد فرهنگ و ارتقای شرایط اقتصادی فعالان حوزه تئاتر از سرفصل های مهم این نشست است. مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی دلیل برگزاری این نشست را پاسخگویی به پرسش هایی در خصوص راه های ارتقای هم افزایی میان هنرمندان و موانع پیش رو عنوان کرد و ادامه داد: رشد آگاهی های عمومی و تحصیلات دانشگاهی و توجه خانواده ها به ایجاد شرایط مناسب برای ارتقای فرهنگی و اجتماعی کودکان و نوجوانان، وجود قوانین بالادستی که نظر به مشارکت بیشتر مردم در حوزه های اقتصادی فرهنگی و اجتماعی دارد و مانند آن، بخشی از ظرفیت موجود ارتقا و گسترش تئاتر در جامعه است. از این رو مواردی را که غالبا براساس نظرات هنرمندان و همکاران احصا شده است ارائه می کنم. امیدوارم با درایت و برنامه ریزی مقام عالی وزارت و هم افزایی ظرفیت های موجود جایگاه تئاتر در کشور بیش از پیش ارتقا پیدا کند. او تاکید کرد: در روزگار فعلی شاید به جرات بتوان این ادعا را مطرح کرد که کمتر حوزه فرهنگی هنری در کشور همانند تئاتر به این اندازه دارای تنوع مضمون و شکل است. شفیعی خاطرنشان کرد: محورهای در نظر گرفته شده برای این نشست به همه آن چیزی که در حوزه تئاتر می شناسیم نمی پردازد. آن چه در شرایط فعلی باید برجسته سازی شود توجه به ظرفیت بی نظیر تئاتر در ارتقای فرهنگ عمومی، جامعه پذیری، فرهنگ پذیری، رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان، اقتصاد فرهنگ و مشخصاً ارتقای شرایط اقتصادی فعالان حوزه تئاتر است. او با اشاره به حضور همکاران و مدیران ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ها در کنار نمایندگان هنرمندان تئاتر در این نشست، گفت: گفت کسانی که در این نشست حضور دارند نمایندگانی هستند که از طریق انتخاب هنرمندان، نماینده آنها شده اند. شفیعی با بیان اینکه انجمن هنرهای نمایشی ایران به عنوان نهاد منتخب هنرمندان تئاتر استان ها اصلی ترین مجری مدیریت فعالیت های هنرمندان در استان ها است، تاکید کرد: لزوم اعتماد به انجمن و حمایت از فعالیت های آن اولین گام در رشد و توسعه تئاتر استان ها است. مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی واگذاری مدیریت تالارهای نمایشی در اختیار ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و تعامل با سایر سازمان های دارای امکانات سخت افزاری برای این نوع واگذاری ها را راهی برای برنامه ریزی تداوم اجراهای عمومی در استان ها عنوان کرد. او ادامه داد: متأسفانه در برخی واگذاری ها صرفاً نگاه اقتصادی مدنظر قرار گرفته است و مدیریت این اماکن به بخش های غیرتخصصی سپرده شده است؛ در نظر نگرفتن ملاحظات این حوزه و توجه نکردن به صلاحیت های تخصصی تحویل گیرندگان در آینده به مانعی جدی در گسترش تئاتر تبدیل خواهد شد. شفیعی ساخت مشارکتی تالارهای تخصصی کم هزینه از طریق انعقاد تفاهمنامه های همکاری با استانداری ها و شهرداری ها با هدف در اختیار گذاردن این اماکن به هنرمندان را تجربه ای بدیع در چند سال گذشته برشمرد و اعلام کرد: خوشبختانه خروجی 2 تفاهمنامه با استانداری کرمان و شهرداری بندرعباس در آستانه بهره برداری است. او گفت: همچنین تأسیس تماشاخانه های خصوصی در شهر تهران و چند مرکز استان، از آن دست تجربه هایی بود که خروجی کم نظیری داشت. هنرمندان دیگر کمتر در نوبت اجرای عمومی آثار خود در تماشاخانه های دولتی می مانند. امکان تولید تعداد بیشتری نمایش را دارند و دایره مخاطبان گروه ها با این استمرار گسترش یافته است. حمایت های مادی و معنوی از متقاضیان تأسیس تماشاخانه های خصوصی در استان ها از الزامات گسترش تئاتر در کشور است. مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی بیان کرد: استفاده از ظرفیت سایر بخش های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم چون تعامل با کانون های تبلیغاتی که در ساختار استان ها ذیل معاونت های فرهنگی تعریف می شوند و همچنین معاونت مطبوعاتی و اطلاع رسانی در کنار هم افزایی با نهادهایی که امکانات تبلیغی در اختیار دارند، همچون شهرداری ها از مهمترین گام ها در حوزه تبلیغات و اطلاع رسانی تئاتر است. لزوم مشخص شدن اعتبارات تئاتر از طریق انجمن های تخصصی شفیعی با تاکید بر اینکه هرچند گسترش اجرای عمومی به گیشه پررونق می انجامد اما حمایت های مستقیم مالی از انجمن هنرهای نمایشی و هنرمندان ضرورتی اجتناب ناپذیر است، گفت: خوشبختانه برخی گروه های نمایشی این امکان را یافته اند که درآمدزا باشند اما لزوما تمام گروه های نمایشی این امکان را نخواهند داشت و ضروری است حمای ...

ادامه مطلب  

پارک های موضوعی که واقعا تسخیر شده هستند  

درخواست حذف این مطلب
پارک های تفریحی در اصل با هدف سرگرم کردن مردم شروع به کار کردند و گاهی این سرگرمی به دنیای ترس و وحشت ختم می شود. ترس هایی که گاهی واقعی و گاهی برنامه ریزی شده اند.مقاله مرتبط:«تم پارک » (theme park) یا پارک های موضوعی علاوه بر برنامه های سرگرم کننده ی معمول و در ایامی خاص همچون هالووین دست به نوآوری زده و نمایش های مهیجی با موضوعات عمدتا ترسناک برپا می کنند که در جذب بخشی از گردشگران حوزه ی گردشگری وحشت نیز موفق عمل کرده اند. بر همین اساس مدیریت هر پارک مجموعه ای متنوع را در قالب نمایشی ترسناک تقدیم بازدیدکنندگانی می کند که فقط و فقط برای تجربه ی ترس به آنجا آمده اند و این یعنی رونق دنیای گردشگری وحشت به شکلی متفاوت.ما گاهی اوضاع کاملا متفاوت است، چرا که گاهی این ترس ها نه از دل برنامه های تهیه و تدارک دیده شده، که از داستان های موجود و البته شایعاتی به وجود می آید که از رؤیت اشباح و یا تجربه های ترسناک نزدیک به واقعیت به وجود آمده اند. در واقع شماری از پارک های موضوعی به ویژه در آمریکا با چنین شایعاتی دست و پنچه نرم می کنند که چه بسی به اقبال بیشتر بازدیدکنندگان به این گونه اماکن نیز منجر شده باشد.بنابراین اگر شما هم به داستان های ارواح علاقه دارید، شاید برای تان بازدید از چنین پارک های جذاب و جالب توجه باشد. به همین مناسبت شماری از این پارک های تفریحی تسخیر شده را در قالب فهرست زیر به حضورتان تقدیم می کنیم تا اگر روزی گذرتان به آنها افتاد، تماشای این نمایش های مهیج را از دست ندهید. در این گشت و گذار با کجارو همراه باشید.دورنی پارک (dorney park)«دورنی پارک» در جنوب شهر «وایت هال» (whitehall) و در ایالت پنسیلوانیای آمریکا واقع شده است. تاریخ آغاز به کار این پارک به سال ۱۸۶۰ بازمی گردد، وقتی فردی به نام «سولومون دورنی» (solomon dorney) قطعه زمین بزرگی را خریداری کرده و محلی برای تکثیر ماهی قزل آلا راه اندازی کرد. او اقامتگاهی نیز در همین مکان احداث کرده و تابستان ها در همان جا سکونت می کرد.در سال ۱۸۷۰ او تصمیم گرفت درهای این مکان را به روی عموم باز کند و تعدادی جاذبه ی تفریحی و سرگرم کننده نیز برای جلب توجه مردم به آن اضافه کرد. در سال ۱۸۸۰ وسایل بازی و نیز یک باغ وحش در این مکان ساخته شد. در طول سالیان بعد مالکان مختف این پارک، امکانات موجود را حفظ کرده یا به آن اضافه کردند. اما نکته ی جالب این پارک این حضور یک روح است، گفته می شود که این روح بخش هایی از این پارک را به تسخیر خود درآورده است.هم اکنون این پارک شامل ساختمانی قدیمی است که دارای چندین طاق، یک فروشگاه کوچک و تعدادی کافه و رستوران است. در این میان دو کافه توسط راهرویی کوچک به هم متصل شده اند که در نهایت به یک معدن قدیمی راه دارد. گفته می شود که معمولا شبح یک مرد در ورودی معدن به سرعت غیب و ظاهر می شود. هنچنین صداهای عجیبی به گوش رسید و اتفاقات عجیبی نیز در ساختمان قدیمی رخ می دهند.دورنی پارک- پنسیلوانیاسیدِر پوینت (cedar point)این پارک تفریحی در شهر «سنداسکی» (sandusky) ایالت اوهایو واقع شده و ۱۴۷ هکتار وسعت دارد. این پارک به اندازه ای بزرگ و گسترده است که هم اکنون دارای رکوردی جهانی برای رولرکاستر است. در واقع ۷۱ وسیله سواری مختلف در این پارک وجود دارند که از این تعداد ۱۶ عدد به رولرکاسترها تعلق دارد.دردهه ی ۱۸۶۰ مردم برای رفت و آمد به این پارک از قایق استفاده می کردند و زمانی نیز این مکان برای اسکان متفقین مورد استفاده قرار داشت. در سال ۱۸۷۰ یک تاکستان در اینجا احداث شد و وسایل بازی تنها با مبلغ ۲۵ سنت در دسترس همگان بود.در اواسط دهه ی ۱۸۹۰، نخستین شکلات فروشی در این پارک افتتاح شد و در سال ۱۸۹۲ نخستین رولرکاستر در آنجا ساخته شد، از آن زمان به بعد این پارک با حضور هر مالک جدید وسعت بیشتری پیدا کرد. براساس داستان ها چرخ و فلکی در این پارک است که توسط «ویلیام دنتزل» (william h. dentzal) ساخته شده است. او این چرخ و فلک را برای دختر متولد نشده اش ساخته و اسبی سفید را به آن اضافه کرده بود تا به نوعی سرگروه دیگر اسب های چرخ و فلک باشد. شاید در واقع او این اسب را برای دخترش طراحی کرده بود. اما وقتی همسر و دختر نوز ...

ادامه مطلب  

اپرای استیو جابز؛ داستان زندگی و موفقیت های جابز در قالب یک اپرا روایت می شود  

درخواست حذف این مطلب
shareshareshareemailتصور برخی ها این است که اپرا تنها برای بیان افسانه ها و اشعار کهن است، اما رویدادهای معاصر هم می توانند دست مایه اپرا قرار بگیرند. دو سال پیش، اپرای سانتافه خبر داد که در نظر دارد داستان زندگی استیو جابز را به صورت اپرا دربیاورد. اپرا قرار بودن مسیر تکامل تدریجی جابز و انقلابی را که در دنیای فناوری ایجاد کرد، بیان کند و نام این اپرا (r)evolution of steve jobs گذاشته شد.بعد از این مدت طولانی سایت اپرای سانتافه خبر از نهایی شدن این اپرا داده و قرار است از ۲۲ جولای این اپرا اجرا شود. در این اپرا هنرمندانی ایفاگر نقش های استیو جابز، لورن پاول جابز و استیو وزنیاک خواهند بود.داس ...

ادامه مطلب  

تجهیزات زمان عرضه و قیمت  

درخواست حذف این مطلب
ساینا اتوماتیک (saina) نام تازه ترین خودرو تولید داخل و درواقع نسخه تغییر پیدا کرده ساینا است. سایپا قصد دارد در سال آینده این خودرو را مجهز به گیربکس اتوماتیک همراه با تجهیزات جدیدی نظیر کروز کنترل و فرمان برقی با قیمت حدودی 36 میلیون تومان روانه بازار کند.در حالی که حمایت از ...

ادامه مطلب