فلسفه اسلامی و تمدن نوین اسلامی/ فلسفه آغاز اندیشه ورزی نیست  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، فلسفه اسلامی و تمدن نوین اسلامی در هشتمین جلسه از درس گفتار فلسفه تمدن نوین اسلامی با ارائه حجت الاسلام رضا غلامی رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا مورد بررسی قرار گرفت.مشروح این جلسه در ادامه آمده است:خلاصه جلسه قبلدر جلسه گذشته، پس از بیان مفهوم، تاریخ و اقسام فناوری، وارد تبیین رابطه علم و فناوری، و هنر و فناوری شدیم. در این قسمت، علاوه بر تفکیک میان فناوری های اولیه و فناوری های پیشرفته ازنظر نسبت آنها با علم مصطلح، نکات مهمی درباره عدم تقدم علم بر مهارت در فناوری های اولیه و در نقطه مقابل، تقدم علم بر مهارت در فناوری های پیشرفته بیان شد. درخصوص هنر نیز بیان شد که هر دو جنس از فناوری، از ابتدا با مهارت عجین است و هنر، آثار منحصربه فردی در پیوند خود با فناوری به جا می گذارد.در ادامه، توضیح دادیم که فناوری با خلاقیت و نوآوری عجین است و همچنین، زمانی فراگیر شده و نقاط مثبت و منفی آن بروز و ظهور پیدا می کند که در بستر صنعت قرار گیرد. در مرحله بعد، وارد تبیین تفاوت های فناوری پیشامدرن و مدرن شدیم و توضیح دادیم که فناوری در عصر مدرن چه مختصات و چه وجوه ممیزه ای دارد. سپس وارد پاسخ گویی به این سؤال مهم شدیم که آیا می توان برای فناوری ذات و روح قائل شد که مفصل به این سؤال پرداختیم و به دلایل گوناگون، اثبات کردیم که بخش مهمی از فناوری های مدرن می تواند با تصرفی که در آن صورت می گیرد، در خدمت جامعه اسلامی و اهداف آن باشد. در مرحله دیگر، وارد تبیین اندیشه اسلامی و فناوری شدیم و ضمن بیان هشت مرز عمده میان فناوری خوب و فناوری بد از منظر اسلام، کمی درباره امکان و مفهوم فناوری اسلامی صحبت کردیم و درنهایت، از میان سه وجهی که برشمرده شد، وجه سوم از فناوری اسلامی را به مثابه وجه برتر توضیح دادیم.همان طور که می دانید، موضوع بحث این جلسه، فلسفه اسلامی و تمدن نوین اسلامی است. البته با وجود آنکه موضوع بحث شامل کل فلسفه می شود، تمرکز بیشتر بنده عمدتاً بر روی فلسفه صدرایی و سپس تاحدی نوصدرایی است. در آغاز به ارائه چند مطلب می پردازم.فلسفه آغاز اندیشه ورزی نیستانسان ذاتاً یک موجود متفکر و اندیشه ورز است؛ یعنی نه فقط می تواند در مسیر فکر، از جزئی به کلی برسد، می تواند از کلی به جزئی هم دست پیدا کند و این، وجه ممیّزه اصلی انسان از حیوان است. بر این اساس، باید گفت که تاریخ تفکر، به اندازه تاریخ تفکر انسان قدمت دارد و صحیح نیست کسی تصور کند که قبل از پیدایش فلسفه، بشر گرایشی به اندیشه ورزی نداشته است؛ خیر، همان طور که اشاره شد، اندیشه ورزی، خصیصهذاتی انسان است و بنا به بیان معروف امیرالمؤمنین امام علی (ع)، انبیای الهی یکی پس از دیگری آمده اند تا «لِیصیروُا لَهم دَفائِن العُقُول». یعنی انبیای الهی (ص) آمدند تا با به راه انداختن یک انقلاب درونی، انسان را متوجه قوه عقلانی خود کنند؛ درواقع، این زنده شدن قوه عقلانی است که مقدمه شکل گیری جهان بینی الهی است و سپس ایمان را فراهم می کند. با این وصف، فلسفه آغاز اندیشه ورزی در انسان نیست بلکه فلسفه عنصری است که علاوه بر ایجاد انگیزه مضاعف برای اندیشه ورزی، به آن چهارچوب و جهت می دهد و همین چهارچوب و جهت است که زمینه گسترش و تعمیق اندیشه ورزی را فراهم می کند.آموزه های اسلامی عقلانی و اثبات پذیرنداسلام دین تعقل و عقل گرایی است؛ یعنی نه تنها مشوّق عقل گرایی است بلکه بسیاری از آموزه های آن عقلانی است. امام سجاد (ع) در دعای هشتم صحیفه سجادیه به خداوند عرض می کند: «أللّهمَّ انّی أعُوذُ بِکَ مِن … أن نَقُول فِی العِلم بِغَیرِ العِلم …»؛ یعنی خدایا به تو پناه می برم که سخنی در مطلق معرفت زایی (یا دین) جز آنکه منطبق با اصول عقلی باشد به زبان بیاورم. توجه فرمایید که آن بخشی از تعالیم اسلامی که عقل قادر به درک آن نیست هم با یک اصل کلیِ عقلی درباره دین، و قرارگرفتن آن بخش از تعالیم اسلامی ذیل آن اصل کلی عقلانی می شود.بر همین اساس، بدون فلسفه، اختلالی در اندیشه اسلامی پیش نمی آید اما فلسفه کمک می کند تا نه تنها مقصود اسلام از عقل گرایی بهتر محقق شود، آموزه های اسلامی نیز با تفسیر و توجیه عقلانی، در جان آدمی مستحکم تر شده و توان حل شبهات افزایش یابد؛ بااین وجود، من معتقدم اگر فلسفه مصطلح را نیز کنار بگذاریم، باز هم قادریم با کمک خود دین، یک دستگاه عقل ورزی پیشرفته و کارآمد را به وجود بیاوریم هرچند این بحث در جای خود به بررسی و تأمل جدی نیاز دارد.بخش مهمی از فلسفه یونانی متأثر از تعالیم انبیای الهی استفلسفه که کهن ترین تلاش بشر برای بروز و ظهور اندیشه ورزی است، خود متأثر از تعالیم انبیای الهی است. این مطلب که بعضی از حکمای یونان باستان متأثر از مذهب به تأسیس فلسفه روی آورده اند، یکی از نقطه نظرات مهمی است که در دیدگاه های بسیاری از علمای ما آمده است. حتی بعضی معتقدند که سقراط یک «نبی» بود و از پایگاه دینی در مقابل سوفسطائیان یا شک گرایان اولیه، فلسفه را تأسیس کرد. البته بعضی هم معتقدند که اندیشه ورزی، البته به نحو قاعده مند، در شرق و به طور خاص، در مصر باستان که کانون حضور انبیای الهی (ص) بود، مقدم بر یونان بوده است و حکمای یونان، در تأسیس و رشد فلسفه، وامدار تعالیم عقلی شرق بوده اند.بااین حال، آنچه مسلم است، چه فلسفه منشأ مذهبی یا شرقی داشته باشد و چه نداشته باشد، از چشمه فطرت الهیِ انسان جوشیده و سرجمع به اثبات حقایق هستی و قوام جهان بینی الهی کمک شایان توجهی می کند. اما اینکه چرا فلسفه در پنج ـ شش قرن پیش از میلاد تااین حد در یونان باستان رونق گرفت و آنجا را به بزرگ ترین زیستگاه تفکر فلسفی تبدیل کرد، باید گفت، آزادی فکر و گفت وگو و علاقه بخشی از نخبگان و جوانان فرهیخته به رقابت در این زمینه و همچنین، ظهور نحله های شکاک و ضد حقیقت، به این امر کمک شایان توجهی کرد.قبل از ورود به نکته بعدی، باید این مطلب را در پرانتر عرض کنم که در فلسفه یونان، فلسفه شامل همه علوم حقیقی می شد؛ ازاین رو، آن را به دو بخش نظری و عملی تقسیم می کردند: فلسفه نظری شامل طبیعیات، ریاضیات و الهیات، و فلسفه عملی شامل اخلاق، تدبیر منزل و سیاست می شد. بااین حال، در ادامه، بخش هایی از فلسفه نظری از فلسفه جدا می شود و فلسفه بیشتر بر روی بررسی احکام کلی وجود و خداشناسی متمرکز می شود. این تفکیک از جهتی، فلسفه را برای رسیدن به کار اصلی خود یعنی تبیین حقایق کلی حاکم بر هستی سبکبار می کند ولی به تدریج علم را از مبادی عقلی خود جدا می کند؛ به طوری که امروز علم اساساً نسبت خود را با حقایق کلی حاکم بر هستی ازدست داده است.نهضت ترجمه و ورود فلسفه به عالم اسلامیبا شکل گیری نهضت ترجمه در عهد عباسی ورود فلسفه در جهان اسلام آغاز شد. این جزء مشهورات است که انگیزه اولیه عباسیان از ترجمه و نشر گسترده آثار فلسفی، مقابله با قدرت فزاینده تعالیم اهل بیت (ع) بود و چه بسا تصور می کردند که حضور اندیشه های فلسفی یونان باستان، به یک رقیب توانا در برابر تعالیم اهل بیت (ع) که همان تعالیم اسلام ناب بود، مبدّل خواهد شد اما به اذعان بسیاری ازجمله حامد الجابری در کتاب نقد عقل عربی، در عمل، نه تنها این اتفاق نیفتاد، با تأیید قسم مهمی از اندیشه و مشرب فلسفی ازسوی شاگردان اهل بیت (ع) و استفاده از آن به نفع تعالیم ناب اسلامی، موقعیت و جذابیّت شیعه در برابر بعضی مذاهب سنّی و همچنین، مکاتب الحادی را تقویت کرد؛ درواقع، اگر به تاریخ حضور فلسفه در جهان اسلام دقت کنیم، این واقعیت رخ نمایی می کند که فلسفه با تلاش های شماری از دانشمندان بزرگ مسلمان و عمدتاً شیعه، مانند الکندی، فارابی که به دلیل شرح افکار ارسطو، ملقب به معلم ثانی است، و سپس در قرون بعدی، ابن سینا، رنگ و بوی اسلامی یافت و تقریباً از اواخر قرن سوم به خدمت اندیشه اسلامی درآمد.از گذشته تا به امروز، بعضی با یونانی خواندن فلسفه، استفاده اسلام از فلسفه را به مثابه نوعی وامداری از دیگران، با علامت سؤال روبه رو ساخته اند و یا گفته اند که اسلامی شدن فلسفه بی معنا است، اما به قول استاد شهید مطهری در مقدمهکتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، «این دانشمندان مسلمان بودند که فلسفه نیمه کاره یونان را جلو بردند و با آنکه فلسفه یونان در ابتدای ورود در حوزه اسلامی مجموعاً بیش از دویست مسئله نبود، در فلسفه اسلامی بالغ بر هفتصد مسئله شد و علاوه بر اصول و مبانی و طریق استدلال، حتی در مسائل اولیه به کلی تغییر کرد». ضمن آنکه باید توجه داشت، اسلام با بهره گیری از نقاط قوت دیگران هیچ مشکلی ندارد و در طول تاریخ، نه فقط سایر جوامع ازجمله جوامع غربی از سرمایه های فکری اسلام وام گرفته اند، بلکه اسلام نیز از نقاط مثبت بقیّه جوامع استفاده کرده است. حتی جالب است بدانیم که اهتمام دانشمندان مسلمان به فلسفه و پاسداری از مواریث به جای مانده از یونان به حدی بود که در دوران فلسفه اسکولاستیک که با تلاش آگوستین، و شمشیر امپراتوری روم، فلسفه به خدمت کلیسا درآمد و مدارس آزاد فلسفی تعطیل و فلاسفه از بیم جان خود متواری شدند، و طبعاً فلسفه در اروپا رو به خاموشی رفت، این دانشمندان مسلمان بودندکه با حفظ فلسفه و مرزکشی میان فلسفه یونانی و فلسفه اسلامی، بعدها دوباره این میراث را به غربی ها منتقل کردند؛ به بیان دیگر، اگر اهتمام دانشمندان مسلمان نبود، میراث فلسفی یونانی برای خود غربی ها نیز باقی نمی ماند. هرچند همان طور که اشاره شد، دانشمندان مسلمان علاوه بر ترجمه و شرح متون فلسفی، فلسفه را کمّاً و کیفاً با تحولی عظیم روبه رو کردند و از فلسفه یونانی، یک فلسفه نسبتاً جدید به نام فلسفه اسلامی متولد کردند.ظهور سه مکتب عمده در فلسفه اسلامیاز بین متفکران مسلمان، افرادی چون فارابی (در قرن ۲ و ۳) و پس از او، ابن سینا (در قرن ۴ و ۵) نقش ممتازی در درک و شرح فلسفه و سپس گزینش و ساماندهی آن، و تبدیل فلسفه به الهیات بالمعنی الاعم بر عهده داشتند. مشرب فارابی و ابن سینا مشایی بود؛ مشایی ها بیشتر ارسطویی بودند و بر روی کاربرد عقل محض در فلسفه تأکید می کردند. البته در این بین، نباید از ابن رشد (در قرن ۵) نیز غافل شد. ابن رشد معتقد بود که کسی ارسطو را مانند او فهم نکرده است و حتی معتقد بود که خیلی از شارحان ارسطو، او را تحریف کرده اند.بعضی ابن رشد را پایان فلسفه اسلامی توصیف می کنند؛ چراکه بر این باورند که ابن رشد از گرایش فلسفه به سمت کلام و عرفان جلوگیری کرد. مهم این است که بدانیم با آنکه ابن رشد در برابر غزالی از فلسفه اسلامی دفاع کرد و کتاب تهافت التّهافت را نوشت، بیش از آنکه در تاریخ فلسفه اسلامی مشهور باشد، در تاریخ فلسفه غرب مشهور است؛ چراکه رویکرد او به ارسطو، مؤیّد دانش تجربی بود و راه را برای رنسانس و تجدد باز می کرد. در ادامه، سهروردی (در قرن ۵) با بهره گیری از آثار حکمای ایران باستان، و تطبیق آن با افکار افلاطون، رواقیان و و نوافلاطونیان، مکتب جدیدی را به نام مکتب اشراق پی ریزی کرد که بیشتر جنبه افلاطونی داشت. بعد از سهروردی، میرداماد (در قرن ۹ و ۱۰) تلاش کرد تا فلسفه را با قرآن جمع کند اما کار اصلی را بعداً صدرالمتألهین شیرازی از شاگردان میرداماد انجام داد؛ درواقع، ملاصدرا با نبوغ و ابتکار خود، نظام فلسفی تازه ای را ارائه کرد که در آن، عناصر هماهنگی از فلسفه های مشایی و اشراقی همراه با آموزه های دینی و در رأس همه، قرآن با هم ترکیب شده بودند که نام آن را حکمت متعالیه گذاشت. بر این اساس، ما در تاریخ فلسفه اسلامی، با سه مکتب فلسفی عمده یعنی مشاء، اشراق و صدرا روبه رو هستیم که هریک مختصات خاص خود را دارند.در اینجا، تمایل دارم یک نکته را در پرانتز عرض کنم و آن به تفاوت فلسفه اشراقی با عرفان نظری برمی گردد. ابتدا عرض می کنم که عرفان نظری و فلسفه، دو عرصه معرفتی متفاوت هستند؛ درواقع، معنا، هدف و روش کسب این معرفت در عرفان با آنچه در فلسفه، به ویژه به عنوان معنا، هدف، و خصوصاً روش کسب معرفت سراغ داریم تفاوت دارد. برای نمونه، روش کسب معرفت در فلسفه تفکر منطقی است اما روش کسب معرفت در عرفان تهذیب نفس و عبور از ظواهر به بواطن ازطریق کشف و شهود است.ضمن اینکه هر کدام از این دو، زبان و ادبیات خاص خود را هم دارند. بااین وجود، در عرفان نظری، عارف درصدد توصیف کشف و شهود خود است و در موارد بسیاری، عارف از مفاهیم عقلی نیز برای این توصیف بهره گیری می کند؛ در این موارد، عرفان نظری به فلسفه نزدیک می شود اما این موضوع عمومیت ندارد و همان طور که اشاره شد، عرفان زبان خاص خود را دارد؛ و اما درباره نسبت فلسفه اشراق با عرفان نظری هم همین را باید گفت که هرچند فلسفه اشراق از عرفان، ازجمله عرفان ابن عربی متأثر است و فراتر از او، به کشف و شهود به مثابه یک دلیل در عرض برهان می نگرد، بنا دارد ضمن استفاده از این کشف و شهود در جهت تحقق اهداف فلسفه، از زبان عقل برای توصیف این کشف و شهود استفاده کند.تعریف، موضوع، هدف و مختصات فلسفههرچند مکاتب گوناگونی در فلسفه اسلامی شکل گرفته است، به این معنا نیست که نتوان تعریف واحدی را از فلسفه ارائه داد. در یک بیان ساده، فلسفه علمی است که از احوال موجود مطلق بحث می کند یا علمی است که از احوال کلی وجود صحبت می کند و موضوع آن موجود به ماهو موجود است. برای فلسفه ویژگی هایی ذکر شده که برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از اینکه اولاً، روش اثبات مسائل آن، برخلاف علوم تجربی و علوم نقلی، روش تعقلی است. حالا توضیح خواهم داد که تعقلی بودن فلسفه حتی در فلسفه صدرایی هم کاملاً رعایت می شود؛ ثانیاً، فلسفه، متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و درواقع، از این بابت، همه علوم وامدار فلسفه هستند و چه بسا به خاطر همین است که فلسفه را «مادر علوم» نامیده اند. البته علوم هم به فلسفه کمک می کنند، مانند فراهم سازی مقدمات بعضی براهین یا مهیاسازی زمینه های جدید برای تحلیل های فلسفی؛ ثالثاً، سر و کار فلسفه با حقیقت است و لذا تمرکز آن بر روی بازشناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری است و حتی در در فلسفه عملی، کار فلسفه صحبت از «هست ها» است و نه مانند فقه، «بایدها و نبایدها»؛ ازاین رو، فلسفه وارد خود اعتباریات نمی شود بلکه از بیرون، درباره اعتبارایات صحبت می کند؛ رابعاً. مفاهیم فلسفی از راه حس و تجربه حسی به دست نمی آیند و آنها را جزء معقولات ثانیه فلسفی قرار می دهند. معقولات ثانیه فلسفی عبارت اند از مفاهیمی که انتزاع آنها نیازمند به کندوکاو ذهنی و مقایسه اشیا با یکدیگر است مانند مفهوم علت و معلول که به اصطلاح، عروضشان ذهنی ولی اتصافشان خارجی است.براساس تعریفی که از فلسفه ارائه شد، معلوم شد که موضوع فلسفه موجود به ماهو موجود است و ازآنجاکه موجود یک مفهوم بدیهی است و برای هیچ عاقلی قابل انکار نیست، برخلاف سایر علوم، فلسفه نیازی به مبدأ تصوری ندارد اما درباره مبادی تصدیقی باید گفت که علوم از دو دسته مبادی تصدیقی بهره مندند: مبادی تصدیقی نظری یعنی غیربدیهی که باید در علوم دیگر اثبات شوند و مبادی تصدیقی بدیهی که نیازی به اثبات ندارد و ازآنجاکه کلی ترین مسائل علوم در خود فلسفه اولی اثبات می شود، فلسفه عملاً به مبادی نظری متکی نیست بلکه تکیه آن بر مبادی تصدیقی بدیهی است که قائم به ذات است.ممکن است سؤال شود که با این تفاصیل، هدف فلسفه چیست؟ در پاسخ عرض می کنم که از جهت ایجابی، مهم ترین هدف فلسفه، ارتقا و عمق بخشی به شناخت انسان نسبت به حقایق هستی و جوهر او و همچنین، مناسبات انسان با حقایق هستی است؛ درعین حال، فلسفه از جهت سلبی، نقش اساسی در ردّ مکاتب مادی و الحادی و همچنین انحرافات و کج اندیشی هایی دارد که در بستر جهل و ...

ادامه مطلب  

نسبت فلسفه‏ ی اصول و فلسفه‏ ی فقه  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، آیت‏ الله علی اکبر رشاد، موسس و رئیس پژوهشگاه در درس فلسفه‏ ی اصول روز شنبه، ۲۵ آذرماه جاری که در حوزه امام رضا(ع) برگزار شد، نسبت فلسفه‏ ی اصول و فلسفه‏ ی فقه را مطرح کردند.متن کامل سخنان ایشان به شرح زیر است:«بسمه تعالیاز آنجا که برخی مباحث در هر دو دانش نوظهور فلسفه‏ ی اصول و فلسفه‏ ی فقه قابل طرح است، مثلاً بحث از مبادی احکامیه بخش عمده‏ای از فلسفه‏ی فقه را تشکیل می‏دهد. این درحالی است که همین مبحث، یعنی مبادی احکامیه، در فلسفه‏ ی اصول هم مطرح می‏ شود. باید هم در فلسفه‏ ی اصول و هم در فلسفه‏ ی فقه باید مشخص کنیم که «حکم» چیست؟ اقسام حکم کدام است؟ حکم دارای چند مرتبه است؟ حکم دارای چند مرحله است؟ غایت حکم چیست؟ و…. از این جهت برخی تصور کرده‏ اند این دو دانش یکی هستند، و احیاناً و گه گاه میان مباحث این دو دانش جدید یا بین مباحث آنها با علم اصول آمیخته می‏ شود. حتی در این خصوص بعضی اعاظمِ از معاصران فرموده ‏اند که این مباحث باید در خود اصول مطرح شود؛ چرا که مثلاً حکم و اعتبار محور دانش اصول است.فقیه فذّ و اصولی عظیم الشأن آیت‏ الله سیستانی (حفظه الله) درخصوص ساختاربندی علم اصول دو نظر و فرضیة دارند؛ در یک فرضیه می‏گویند که کانون و گرانیگاه علم اصول «حجت» یا حجیت است و دانش اصول را باید حول محور حجت سازماندهی کرد و «نظریة الحجة» را محور علوم اصول قرار داد. این نظر آیت‏ الله سیستانی، تقریباً همان نظری است که قبل از ایشان نیز از سوی فقیه و اصولی مجدد آیت‏ الله بروجردی طرح شده است و پیش از ایشان محقق اصفهانی (قدس سرهما) نیز چنین نظری داشته ‏اند. آیت‏ الله بروجردی فرمودند که موضوع علم اصول «حجت» است، و هنگامی که موضوع حجت باشد، مسائل که بحث از اعراض آن موضوع است، پیرامون حجت تنظیم می ‏شود، به این ترتیب علم اصول حول محور حجت سامان می‏ گیرد. مرحوم محقق خراسانی نیز قبل از مرحوم مجدد بروجردی فرموده است که موضوع علم اصول «حجت» است. البته این دو بزرگوار هیچ‏یک همانند آیت الله سیستانی (دام ظله) به این مسئله تصریح نکرده ‏اند که بنابراین باید مسائل علم اصول را حول محور «حجت» صورت‏بندی و سازماندهی کنیم. ولی آیت الله سیستانی (دام ظله) در کتاب «الرافد فی اصول الفقه» تصریح کرده‏اند که علم اصول را باید حول محور «حجت» سازماندهی کرد.پیشنهاد دوم آیت ‏الله سیستانی این است که علم اصول را باید حول محور «اعتبار» سازماندهی کرد. اعتبار به ‏معنای «جعل» است و جعل نیز یعنی «تشریع»، و تشریع نیز به یک معنا همان «حکم» است. علم اصول روش ‏شناسی کشف اعتبار شارع است. علم اصول می‏خواهد روش کشف اعتبارات شارع را که مشتمل بر مجموعه ای از قواعد و ضوابط است مشخص کند، تا از آنها در فقه استفاده شود و اعتبارات کشف شوند. بنابر این در علم اصول باید «اعتبار» را محور قرار بدهیم. آیت الله سیستانی (دام ظله) براساس همین نظر در کتاب الرافد ساختار جدیدی برای علم اصول پیشنهاد داده ‏اند. ایشان براساس محور اعتبار چهارده فصل را برای سازماندهی علم اصول پیشنهاد داده‏ اند و علم اصول باید به این چهارده محور بپردازد. اگر پیشنهاد ایشان پذیرفته شود علم اصول کلاً زیر و رو می‏ شود و ساختار و مباحث آن طور دیگری خواهد شد.البته هنگامی که در سلسله مباحث فلسفه‏ ی اصول، موضوع علم اصول را بحث می‏ کردیم، این نظر ایشان را نقد کردیم و بعد هم به‏صورت مکتوب برای ایشان ارسال کردیم. به نظر ما اشکالات متعددی بر این نظریه وارد است که حداقل به دوازده مورد می‏ رسد. اما فارغ از اشکالات وارد بر این نظریه، مشخص می ‏شود که مسئله ‏ی «اعتبار»، «جعل» و «حکم» در اصول جایگاه فوق‏ العاده‏ ای دارد. تا جایی که فقیه بزرگی همچون آقای سیستانی می‏ فرمایند که اصلاً علم اصول باید حول محور «اعتبار» صورت‏بندی و سازماندهی شود.حال سؤال ما این است که اگر «اعتبار» گرانیگاه علم اصول است، آیا در فلسفه‏ ی اصول نباید راجع به آن بحث شود؟ قطعاً باید بخش مهمی از فلسفه‏ ی اصول مسئله‏ ی اعتبار باشد. ولذا در ادامه و پس از اتمام این مبحث به سراغ مبحث اعتباریات خواهیم رفت.شاید سرّ این مسئله که بعضی از آقایان گفته‏ اند فلسفه ی اصول همان فلسفه‏ ی فقه است همین باشد که مشاهده کرده ‏اند در هر دو علم مطالب مشترکی، مانند مباحث حکم و اعتبار مطرح است؛ بنابراین نتیجه گرفته‏‏ اند که اینها یک دانش اند. از این جهت باید این بحث را بررسی کنیم که بین مسائل فلسفه‏ ی اصول و مسائل فلسفه ‏ی فقه چه تفاوتی وجود دارد. با جستجویی که انجام داده ‏ام تا حدی اطمینان دارم که هنوز کسی به این بحث نپرداخته است؛ حتی تا حد زیادی اطمینان دارم که این پرسش که چه تفاوتی بین مسائل فلسفه ‏ی اصول و مسائل فلسفه‏ ی فقه وجود دارد، اصلاً مطرح نیست. لهذا این بحث کاملاً بدیع و بکر است و باید روی آن تأمل کرد. باید بحث شود که مسائل علم فلسفه‏ ی اصول چه نسبتی با مسائل علم فلسفه‏ ی فقه دارند. شاید به تناسب سلسله بحث‏ هایی که ما در اینجا طرح کرده ‏ایم بتوان گفت که این پرسش در مسئله ‏پژوهی از اهمیت ویژه ‏ای برخوردار است؛ زیرا تناسب و ربط بیشتری با فلسفه‏ ی اصول دارد.ما در اینجا طبق روالی که در همه‏ ی مباحث داریم عرض می‏کنیم که ابتدا باید «روش ‏شناسی» را بررسی کنیم. به نظر ما در هر مطلب و موضوعی ابتدا باید چند موضوع بحث و بررسی و مشخص شود، سپس وارد بحث اصلی شد. ازجمله این مباحث نیز «روش‏ شناسی» است. به‏ نظر ما در ابتدای هر بحث، ابتدا باید روش ‏شناسی آن‏را مطرح کرد. پرسش ما در اینجا به این شکل است که «چه تفاوت و یا چه تناسبی بین مسائل فلسفه ‏ی اصول و مسائل فلسفه‏ ی فقه وجود دارد؟» با چه روشی قصد داریم به این پرسش که درواقع یک پرسش فلسفی است و در هر دو فلسفه ‏ی مضاف مورد نظر قابل طرح است، پاسخ دهیم؟به‏ نظر بنده برای پاسخگویی به این پرسش از چند روش می‏ توان استفاده کرد:ابتدا باید دو دانش را تعریف کنیم. مشخص کنیم که فلسفه‏ ی فقه و فلسفه ‏ی اصول چه هستند؛ زیرا مسائل هر علمی از عناصر تشکیل‏ دهنده ‏ی آن علم است و بارها نیز تأکید کرده‏ ایم که مسائل یکی از مؤلفه‏ های رکنی پنج‏گانه‏ ی علم قلمداد می‏ شود و آن‏گاه که مجموعه‏ ی مؤلفه‏ های خمسه (مبادی، موضوع، منطق، غایت و مسائل) با هم تلائم کنند و متناسق و سازگار شوند یک علم شکل می‏ گیرد. اگر قصد داشته باشیم «مسائل» را تشخیص دهیم باید به تعریف رجوع کنیم. پرسش ما نیز در حال حاضر «مسئله ‏پژوهی» است؛ به این معنا که فلسفه‏ ی اصول چیست؟ و فلسفه ‏ی فقه کدام است؟ تا مشخص شود مسئله ‏های این دو دانش چه هستند. هنگامی که مسائل این دو دانش مشخص شود، تشابه، تناسب، تباین، ترابط و تعامل این دو علم با یکدیگر آشکار می‏ شود. هنگامی که از نسبت دو علم سؤال می‏ شود در نهایت باید به این مسئله برسیم که این دو علم با یکدیگر چه نسبتی دارند؛ آیا نسبت تساوی دارند؟ نسبت تباین دارند؟ نسبت عام و خاص دارند؟ عام و خاص من‏وجه هستند؟ عام و خاص مطلق هستند؟ و در نهایت باید به پاسخ درست برسیم.در اینجا باید ببینیم که فلسفه‏ ی فقه چیست و فلسفه‏ ی اصول چیست؛ تا مشخص شود مسائل آنها کدام است. ما فهرست مسائل فلسفه‏ ی اصول را داریم که در حال بررسی آنها هستیم و حدود بیست مسئله‏ ی‏ کلان را در این خصوص در نظر گرفته‏ ایم که تقریباً نیمی از آنها مسائل فراعلمی و فرادانشی هستند و نیمی دیگر مسائل و مباحث فرامسئله ‏ای. همچنین درخصوص فلسفه‏ ی فقه نیز دو فهرست براساس بعضی از تلقی‏ ها مطرح کرده‏ ایم. در فلسفه‏ ی فقه، بسته به اینکه فقه را چه بدانیم و مرادمان از کلمه‏ ی فقه چه باشد، باید تعریف ارائه کنیم. یک‏بار از عبارت «فقه» معنای لغوی آن مراد است که در این صورت با مسئله‏ ی ما کاملاً بیگانه است. فلسفه‏ ی فقه به این معنا، یعنی فلسفه‏ ی فهم و درواقع همان هرمنوتیک فلسفی در مقام تحلیل فهم خواهد بود. بار دیگر مراد ما از فقه «شریعت» است. درواقع فقه را به‏ معنای شریعت بالمعنی الاخص (فقه اصغر) در نظر می ‏گیریم. شریعت در یک‏جا به‏ معنای کل دین است و بخش عقاید و اخلاق را هم شامل می‏ شود، در جای دیگر نیز می‏گوییم فقه و منظور ما شریعت است که در اینجا فلسفه ‏ی فقه معنای خاصی پیدا می‏کند و درواقع فلسفه‏ ی حکم و فلسفه‏ ی احکام می‏شود؛ یعنی احکام الهیه چه فلسفه‏ ای دارند؟ مطالبی مانند علل الشرایع، در ذیل این مبحث قرار می‏گیرد؛ همچنین مباحثی همچون مقاصدالشریعه که امروزه رایج شده است نیز در ذیل این مبحث قرار می ‏گیرد. چون راجع به شریعت بحث می‏ کنیم، بنابراین باید فلسفه و مبانی شریعت را مورد بررسی قرار بدهیم. البته این معنا محدودتر از معانی بعدی است که راجع به فلسفه‏ ی فقه مطرح خواهیم کرد.بار دیگر نیز مراد ما از فلسفه‏ ی فقه مستنبطات فقهاست؛ فارغ از اینکه مستنبطات فقها به یک دستگاه معرفتی و یک دانش تبدیل شده ‏اند. فرض کنیم شریعت آن است که رأساً از ساحت الهی صادر شده است، اما در معنای رایج‏تر فقه به ‏معنای تلاشی است که فقها برای کشف شریعت کرده‏ ا ند و آن چیزی است که از این تلاش فراچنگ آورده ‏اند. حال آنچه را فراچنگ آورده ‏اند ممکن است مطابق با نفس ‏الامر شریعت باشد و ممکن است در جایی هم خطا کرده باشند. پس فقه به این معنا با فقه به‏ معنای قبلی که معطوف به شریعت بود تفاوت دارد. آنجا شریعت در مقام ثبوت است، حال چه ما کشف کرده باشیم و چه نکرده باشیم و در اینجا شریعت در مقام اثبات و بعد از کشف و مقام معرفت است. در مورد اخیر فلسفه‏ ی فقه به‏ معنای فلسفه‏ ی مستنبطات فقهاست.اینجاست که مطلبی همانند تقسیم حکم به واقعی و ظاهری مطرح می‏شود؛ زیرا در استنباط است که بحث حکم ظاهری طرح می‏شود. حکم ظاهری نتیجه‏ی استنباط و تلاش فقیه است که نتوانسته به حکم واقعی دست پیدا کند و تکلیف مکلف حکم ظاهری است.یک‏بار دیگر از فلسفه ی فقه صحبت می‏کنیم و فقه را عبارت می‏دانیم از معرفت دستگاه واری که بر اثر کوشش فقها تولید شده و تبدل به دانش فقه شده است. در مبحث قبلی ساختار مطرح نبود، ولی در اینجا ساختار معینی دارد، یعنی باید از طهارات شروع شود و با حدود و دیات پایان یابد. در خود شریعت نیز ساختار مطرح نیست و گرچه باطن آن دارای ساختار است، ولی شارع در ظاهر ساختارمند ارائه نکرده است. بنابراین دانش فقه همانند هر دانش دیگری ابتدا و انتهایی دارد و از سرفصل ‏هایی سامان یافته و به یک معرفت دستگاه وار تبدیل شده است. درواقع «فلسفه‏ ی فقه»، می‏ شود «فلسفه‏ ی علم فقه» و یا «فلسفه ‏ی دانش فقه»؛ یعنی فلسفه ‏ی دستگاه. چنانکه فلسفه‏ ی فقه در معنای چهارم عبارت بود از فلسفه ‏ی مستنبطات، بدون لحاظ دستگاه وارگی و در نظرداشتن دستگاه ‏بودگی آن. این دو با هم تفاوت زیادی دارند؛ شباهت‏ های فلسفه‏ ی فقه به‏ معنای چهارم و پنجم در این است که هر دو معرفت‏ اند؛ هر دو معرفت درجه ‏ی دو هستند، زیرا هر دو نوعی از معرفت را مطالعه می‏ کنند. مستنبطات فقها، معرفت فقهاست و دانش فقه نیز معرفت حاصل از مطالعات فقهاست. به این ترتیب مطالعه‏ ی هریک از اینها معرفت درجه دو است و ما در اینجا معرفت به معرفت پیدا می‏ کنیم. اینها هر دو معرفت هستند؛ حال یکی را چونان دانش دیده ‏ایم و به ‏مثابه معرفت دستگاه وار لحاظ کرده‏ ایم و نام آن‏را دانش فقه گذاشته‏ ایم؛ در دیگری دستگاه وارگی لحاظ نکرده ایم، ولی هر دو معرفت هستند و معرفت به آن معرفت درجه‏ ی دو و معرفت به معرفت خواهد بود. بنابراین پاره‏ ای از مطالب معطوف و متناسب با نگاه معرفت درجه ‏دویی، در هر دو لحاظ می‏ شود.همچنین این دو از بعضی جهات با هم تفاوت دارند؛ مثلاً پرسش از اینکه دانش فقه، به‏ مثابه یک دانش، دارای چه ساختاری است، قابل طرح است؛ اما درخصوص مستنبطات فقها ممکن است پرسش از ساختار قابل طرح نباشد، زیرا در تعریف و تلقی از این معنا، ساختاری لحاظ نشده است. نیز می‏توان مطالبی را که یک نفر در معنای پنجم ـ که به‏ مثابه دانش لحاظ می ‏شود ـ طرح می‏کند به دو دسته تقسیم کرد. همان تقسیم‏بندی کلانی که مباحث و مطالب فلسفه‏ های مضاف را شامل می شود؛ یعنی «پیرادانش» و «پیرامسئله». یک‏بار از موضوع، غایت، ساختار و منطق سؤال می‏کنیم. غایت و ساختار این چیزی که دانش فقه می ‏نامیم کدام است؟ راجع به کلیت این دانش ـ با فرض دانش‏ بودن آن ـ پرسش‏ هایی را مطرح می‏ کنیم؛ اما اگر مستنبطات مد نظر باشد ممکن است این سؤال‏ ها را نتوان مطرح کرد و پاره‏ ای از پرسش ‏ها مطرح شود که به مسائل آن دانش و نه خود دانش بما هو دانش، و یک علم و دستگاه معرفتی، مربوط می‏ شود.بنابراین تلقی ما از ترکیب فلسفه‏ ی فقه، تابع تلقی از کلمه‏ ی «فقه» است؛ هرچند که در تعریف فلسفه‏ های مضاف باید معنای «فلسفه» را نیز مد نظر داشته باشیم؛ زیرا فلسفه ممکن است به معانی مختلف به‏ کار رود. فلسفه یک‏بار در معنایی محدود به‏ کار می ‏رود؛ هنگامی که پرسش می‏ شود فلسفه‏ ی این کار چیست، به این معناست که غایت این کار چیست. در اینجا بحث‏ های معرفت‏ شناختی و روش شناختی مطرح نمی‏ شود. علل‏ الشرایع نیز به همین صورت است و در آن غایات شرایع محل بحث است و حکمت و علت شریعت و فروع شرعی مطرح ‏اند. در آنجا دیگر بحث معرفت‏ شناسی مطرح نیست. همچنین در مقاصدالشریعه، اگر یکی نباشند، سریعاً گفته می ‏شود مقاصدالشریعه، یعنی غایات شریعت چیست؟ در آنجا دیگر چندان وارد بحث‏ های معرفت‏ شناسی، هستی‏ شناسی و امثال اینها نمی‏ شوند. اصلاً در کلمه‏ ی مقاصدالشریعه و یا در ترکیب علل‏ الشرایع هستی ‏شناسی قضایای شریعتی مطرح نیست که آیا این قضایا اعتباری‏اند یا حقیقی؟ لهذا کلمه‏ ی فلسفه نیز باید در اینجا مورد توجه باشد و یا اینکه تصور کنیم که کلمه‏ ی فلسفه در ترکیب فلسفه‏ های مضاف عیناً به همان معنایی است که در فلسفه به‏ معنای علم کلی به‏ کار می‏ رود ـ که البته به آن معنا نیز نیست. کلمه‏ ی فلسفه در فلسفه‏ های مضاف به ‏معنای هستی ‏شناسی و متافیزیک نیست و شاید بین معنای فلسفه در فلسفه‏ های مضاف و فلسفه در معنای مطلق آن نسبت عام و خاص من‏وجه وجود داشته باشد.پس توجه داریم که تعبیر و تفسیر ما از فلسفه در تعریف ما از فلسفه‏ های مضاف تأثیر می‏گذارد. ولی در تمامی فلسفه‏ های مضاف به علوم و امور فرض بر آن است که روشن کرده ‏ایم فلسفه به چه معناست. همانند ترکیب فلسفه‏ ی فقه نیست که باید معانی «فقه» را مشخص می‏کردیم؛ گو اینکه در آنجا نیز معنای کلمه‏ ی فلسفه در بعضی ترکیب ‏ها فرق می‏کرد. وقتی گفته می‏ شود فلسفه‏ ی فقه را به علل‏ الشرایع اطلاق کنید، به ‏معنای غایات شرایع بود و فلسفه معنای محدودی پیدا می‏ کند؛ اما هنگامی فلسفه‏ ی فقه را به‏ معنای دانشی که امروز اسم آن «فقه» است منظور کن ...

ادامه مطلب  

فلسفه اسلامی یک فلسفه میان فرهنگی است/ توسعه؛ مسأله جهان کنونی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر پیام رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم با عنوان: «فلسفه اسلامی و ارتباط ایران و اروپا» به همایش بین المللی «فلسفه، دین و علم در زیست جهان اسلامی» در دانشگاه وین اتریش است. این پیام تصویری از طریق ویدیو کنفرانس در همایش مزبور پخش شد.مشروح پیام رئیس فرهنگستان علوم بدین شرح است:تأثیر فلسفه در نزدیکی فرهنگ ها و ظهور فرهنگ جهانی«باسمه­ تعالی؛ بسیار خوشوقتم که فرصت یافته ­ام نکته ­ای چند در باب گذشته و آینده وضع میان فرهنگی فلسفه دوره اسلامی با تأکید بر تفاوت ­های این فلسفه با فلسفه استادان یونانی بنیانگذار فلسفه بیان کنم. کاش می ­توانستم در مجلس گرامی شما حاضر شوم و ملاقات به یاد ماندنی با پروفسور گئورگ اشتنگر را تجدید کنم و از محضر ایشان و دیگر استادان و صاحبنظران شرکت­ کننده در کنفرانس بهره ­مند شوم. می­ دانیم که فلسفه منشأ چه تحول بزرگی در تاریخ بشر بوده و اثر بزرگی در نزدیک شدن فرهنگ ­ها به یکدیگر و ظهور فرهنگ جهانی داشته است.فلسفه از آغاز، به زمان و تاریخ و فرهنگ تعلق داشته استدرست است که اندیشه تاریخی در آغاز تفکر فلسفی جایی نداشته و در این اواخر و در دوره جدید ظاهر شده است، اما فلسفه از آغاز، به زمان و تاریخ و فرهنگ تعلق داشته است. به آثار افلاطون و ارسطو نظر کنیم تا دریابیم که تفکر آنان آشکارا ناظر به پایدیای یونانی برای طرح بهترین نحوه زندگی در بهترین مدینه ممکن بوده است. اگر ارسطو گفت الهیات، اشرف علوم است؛ زیرا که بی ­سودترین آنهاست، نمی­ خواست بگوید که الهیات با وجود و زندگی بشر نسبت ندارد، بلکه نظرش این بود که کمال آدمی نه در سود و سودا بلکه در گذشت از آنهاست. علم در نظر فیلسوف دانستنی­های پراکنده و جدا از یکدیگر نیست، بلکه یک وحدت است و این وحدت از بالاترین تا پست ­ترین مراتب وجود را در بر می­ گیرد.فلسفه اسلامی یک فلسفه میان فرهنگی استاسلاف ما در ایران نیز وقتی به فلسفه یونانی توجه کردند و آن را فراگرفتند (و این توجه به فلسفه خود حادثه مهم و قابل تأملی است)، در عین اینکه جوهر آن را حفظ کردند، مبادی و مسائلش را با درک جهان خود دریافتند و تفسیر کردند. فلسفه اسلامی از تلاقی میان دو روح و دو فرهنگ که تفاوت ذاتی با یکدیگر داشتند به وجود آمد. تفاوت این دو روح را بعضی فیلسوفان و نویسندگان به صراحت ذکر و تصدیق کرده ­اند. در فلسفه اسلامی این دو روح به یکدیگر نزدیک شدند و امکان هم ­سخنی پیدا کردند. با توجه به این معنی فلسفه اسلامی یک فلسفه میان فرهنگی است. بعد از افلاطون و ارسطو و از زمان رواقیان و افلوطین همه فلسفه ­ها میان فرهنگی است. منتهی در زمانی که تفکر، دچار افسردگی و جمود و قشریت می ­شود، نیروی میان فرهنگی بودنش را از دست می ­دهد.سرنوشت جهان کنونی به مسأله توسعه نیافتگی بستگی پیدا کرده استاکنون این نیرو رو به ضعف دارد، اما هنوز می ­­توان به آن امید داشت. کاش اهل فلسفه می ­توانستند بنشینند و درباره وضع روحی و فکری جهان توسعه­ نیافته و نسبت این وضع با جهان متجدد غربی و مخصوصاً در باب شرایط امکان خروج از توسعه­ نیافتگی، تأمل و تحقیق کنند. توسعه ­نیافتگی، مسئله این یا آن منطقه جغرافیایی نیست، بلکه سرنوشت جهان کنونی به آن بستگی پیدا کرده است. توسعه ­نیافتگی نه صرف یک وضع اجتماعی اقتصادی، بلکه یک امر فرهنگی و مخصوصاً میان فرهنگی است. کشورهای توسعه­ نیافته میان قدیم و جدید مانده ­اند و به تفکری نیاز دارند که راه خروج از این وضع را به آنها نشان دهد. به این جهت همه جهان و مخصوصاً ما برای آینده­ مان به فلسفه نیاز داریم و از آن نمی­ توانیم چشم امید برداریم.مابعدالطبیعه یونانی در بیرون از اروپا تنها در جهان ایرانی- اسلامی مورد توجه قرار گرفتچنانکه می ­دانید مابعدالطبیعه یونانی در بیرون از اروپا تنها در جهان ایرانی- اسلامی مورد توجه قرار گرفته و با این توجه فلسفه ­ای قوام پیدا کرده که در تاریخ هزار ساله ­اش در عین تعلق به تعالیم استادان یونانی طرحی دیگر در انداخته است. به همه مسائل مربوط به فلسفه یونانی و اسلامی در صفحات محدود نمی­ توان پرداخت. خوشبختانه مسائل فلسفه همه به هم بسته ­اند و می ­توان با ذکر اصول و مبادی فلسفه هر دوران و طرح کلی ­ترین مسائلش جوهر و مقصد آن را درک و گزارش کرد. مشکل این است که وقتی فلسفه به صورت مجموعه­ ای از مسائل و احکام درست درمی ­آید، دیگر به اصل و آغاز چنان که باید توجه نمی­ شود.استادان فلسفه اسلامی، مسائل و مبادی فلسفه خود را می ­شناسند، اما اینکه فلسفه اسلامی بر مبنای کدام اصول و چگونه بنیاد شده است و اساسی­ ترین مسائل آن کدامند و از کجا آمده ­اند و مخصوصاً به تحولی که در زبان فلسفه و در تعابیر و قضایا به وجود آمده است، در نظرشان اهمیت چندان ندارد و به آن توجه نکرده ­اند. در مقابل بعضی از شرق شناسان و اسلام شناسان نیز فلسفه اسلامی را تقلیدی از فلسفه یونانی دانسته و وجوه اختلاف را به دست کاری در آراء یونانیان (به حکم رعایت اصول اعتقادی اسلامی و حفظ ظاهر) بازگردانده ­اند. کاش اینها یک بار از خود می ­پرسیدند که انگیزه جهان اسلام از توجه به فلسفه چه بود و این طلب از کجا آمد.فیلسوفان جهان اسلام در مرحله آموزش از یونانیان متوقف نشدندجای انکار ندارد که فیلسوفان جهان اسلام، فلسفه را از یونانیان آموختند، اما در مرحله آموزش متوقف نشدند و به علم آموختنی اکتفا نکردند، بلکه با تنفس در هوای جهان خود و در هم­سخنی با استادان یونانی تفکر کردند و به فلسفه ­ای که با فرهنگ ایرانی- اسلامی تناسب داشت، رسیدند. در این تحول همچنان بحث در وجود و اعراض ذاتی آن بود. یعنی فیلسوفان جهان اسلام هم موضوع و مسائل فلسفه را وجود و اعراض ذاتی آن دانستند، اما همه اینها در نظرشان جلوه­ ای تازه یافت. این جلوه با جهان ایرانی- اسلامی و فرهنگ آن مناسبت داشت و به تدریج این مناسبت و توافق به جایی رسید که فلسفه دیگر بیگانه نبود و حتی تعلیم آن در برنامه درسی مدارس دینی قرار گرفت و لااقل در کشور ما بومی شد.فلسفه، تفکری تاریخی استدر این بومی شدن طبیعی بود که کسانی جوهر جهانی بودن و میان فرهنگی بودن فلسفه را از یاد ببرند و مثلاً فلسفه دوره اسلامی را نه تطبیق فلسفه با اصول و اعتقادات اسلامی بلکه تفکری به کلی ممتاز از فلسفه یونانی و بی ­ارتباط با آن بدانند. در این اختلاف نه آنان که فلسفه اسلامی را یک بازی فکری و کوشش مصلحت ­اندیشانه دانستند، عمق قضیه را درک کرده بودند و نه کسانی که این فلسفه را مستقل می ­انگاشتند به لوازم آنچه می­ گفتند توجه داشتند. فلسفه مجموعه احکام درست درباره اعراض ذاتی وجود نیست، بلکه تفکری تاریخی است. فیلسوفان جهان اسلام اگر به اقتضای ملاحظات در فلسفه دخالت کرده بودند، فلسفه ­شان تعادل و تناسب و نظم نداشت و دوام و اعتبار تاریخی پیدا نمی­ کرد، بلکه مجموعه­ ای ناهماهنگ از مباحث و مسائل می­ شد که چون بنیاد استوار نداشت کوچک­ترین باد مخالف آن را با خود می ­برد. پس کار فلسفه در جهان اسلام به صرف انتقال و ترجمه آثار فیلسوفان سلف پایان نیافت، بلکه این رویکرد تاریخی به تفکر یونانی با تفسیر تازه ­ای که از مبادی شد، به پدید آمدن صورت دیگری از فلسفه مودّی شد.فیلسوفان جهان اسلام مسائل فلسفه یونانی را با نظر به مبادی تازه تفسیر کردند و فلسفه ­ای بنا نهادند که مثل هر صورت دیگری از فلسفه در نظر صاحبانش فلسفه مطلق و جهانی بود. به این قضیه هم توجه کنیم که فلسفه اسلامی در جهان اسلام راهی سخت و دشوار پیمود تا به منزل امن و آرامش نسبی برسد. فیلسوفان جهان اسلام در برابر مدعیانی که فلسفه را یونانی و بیگانه با حکمت ایمانی می ­خواندند، از کلی بودن و حقیقی بودن فلسفه و مخصوصاً از یگانگی اش با دین دفاع می­ کردند و آن را متعلق به یونان یا به فرهنگ خاص نمی­ دانستند. متقدمان، تفکر تاریخی نداشتند و طبیعی بود که در باب نسبت فلسفه با تاریخ و فرهنگ هم چیزی نگویند. تقسیم فلسفه بر حسب دوران­ های یونانی و قرون وسطی و اسلامی و جدید در دوره جدید صورت گرفته است. در جنب این تقسیم، فلسفه هزار ساله جهان اسلام را می­ توان فلسفه اسلامی- ایرانی خواند، البته کسانی به این اعتبار که بیشتر آثار فلسفی دوره اسلامی به زبان عربی بوده است، صفت عربی به آن داده ­اند.فلسفه به فرهنگ و شیوه زندگی تعلق دارداگر تا یک قرن پیش اختلاف در تقلیدی بودن و اصیل بودن فلسفه اسلامی بود؛ در دهه­ های اخیر نزاع درباره اسلامی بودن و عربی بودن و ایرانی بودن نیز بر آن افراط و تفریط افزوده شده است. زمانی تعبیر فلسفه عربی بیشتر به کار می­ رفت و هنوز هم گاهی به زبان می ­آید اما در دهه­ های اخیر صفت اسلامی مقبولیت بیشتر یافته و وجه موجهش هم شاید این بوده است که فلسفه نه در کشورهای عربی و در میان دانشمندان عرب بلکه در جهان ایرانی- اسلامی یعنی در محدوده­ ای میان سیحون و خلیج فارس و سند و شام که زبان اکثریت مردمش زبان فارسی بود پدید آمده و تدوین و تعلیم شده و بسط یافته است. نکته مهم این است که زبان اول جهان اسلام زبان عربی بود اما فیلسوفان چون فارسی زبان بودند به زبان فارسی فکر می­ کردند و به عربی می ­نوشتند. به هر حال اختلاف نظر در باب فلسفه دوره اسلامی هر چه باشد، این اصل در آن مسلم گرفته شده است که فلسفه در عین کلی بودن و جهانی بودنش تعلق ذاتی به یک فرهنگ و شیوه زندگی دارد.فلسفه اسلامی به جایگاه انسان و زندگی او در یک نظام خدایی اما عقلی می ­اندیشیدفلسفه اسلامی مثل فلسفه یونانی که به قوام مدینه عادله (انسانی) نظر داشت، به جایگاه انسان و زندگی او در یک نظام خدایی اما عقلی می ­اندیشید. بیان مطلب از این قرار است که فیلسوفان جهان اسلام طرح چیستی موجودات و مفاهیم وجود و ماهیت و علت و علیت و حدوث و قدم و جوهر و عرض و تغییر و حرکت و سکون و نظام مدنی و فضائل اخلاقی را از یونانیان آموختند و به بعضی آراء و افکار اسکندرانیان و به طور کلی مباحثی که در طی پانصد سال پس از افلوطین در تاریخ فلسفه پیش آمده بود، کم و بیش دسترسی پیدا کردند.تفکر و حکمت اعم از فلسفه استدر اینکه همه فیلسوفان در سراسر تاریخ دوهزار و پانصد ساله اخیر فلسفه را از یونانیان آموختند، تردید نمی ­توان کرد اما تفکر و حکمت اعم از فلسفه است و آثار آن همیشه و همواره در همه تاریخ­ها می ­توان یافت. مطلب دشواریاب این است که مباحث وجود و ماهیت و علیت و به طور کلی تفکر بحثی و استدلالی و طرح حکمت عملی و خرد سیاسی، آورده یونانیان است. اگر کسانی یونانی بودن فلسفه را نمی­ پذیرند، اولاً تفکر و حکمت را با فلسفه و تفکر بحثی اشتباه می ­کنند و همه انحاء تفکر را در ذیل فلسفه قرار می ­دهند و ثانیاً می ­پندارند که یونانی دانستن فلسفه به معنی قبول استعدادی خاص در قوم و نژاد یونانی است و می ­گویند فلسفه مختص و متعلق به قوم خاص نیست ولی وقتی گفته می ­شود فلسفه آورده یونانیان است به هیچ وجه اختصاص فلسفه به یونانیان تصدیق نمی­ شود، بلکه عرض این حکم بدیهی تاریخی است که یونانیان بخت آن را داشته­ اند که فلسفه در تاریخ آنان پدید آمده است. اگر فلسفه اختصاص به یونانیان داشت، می ­بایست تفکر فلسفی در همان دیار ادامه یابد که چنین نشد، پس بنا را بر این بگذاریم که فلسفه به معنی تفکر بحثی آورده یونانیان است و نه فقط فیلسوفان جهان اسلا ...

ادامه مطلب  

روایت احیای عروسک های بومی ایران/ می خواهم خلاف جریان آب شنا کنم  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: طرح «ترسیب کربن» بخشی از برنامه سازمان ملل است؛ برنامه ای برای کاستن از میزان انتشار گازهای گلخانه ای و حفاظت از محیط زیست. ترسیب کربن به جذب دی اکسید کربن توسط گیاهان و کاهش اثر سوء گرمایش زمین گفته می شود. برنامه ای که با حمایت سازمان جنگل ها و مراتع کشور از روستای حسین آباد در خراسان جنوبی شروع شد و به روستاهای چاه یک، چاه دو، همت آباد، تجمیر و... رسید.عروسک ها یا آن طور که افسانه احسانی می گوید، «پیکرک ها» ی دست ساز زنان روستایی خراسان جنوبی و قشم و روستای اردبیلک قزوین هم نتیجه همین طرح «ترسیب کربن» هستند. عروسک هایی که علاوه بر روایت زندگی زنان سرسخت روستایی، گوشه ای فراموش شده از فرهنگ و آداب و رسوم مردم منطقه را به معرض تماشا می گذارند. فرهنگی که از لابه لای خاطرات خاک گرفته زنان این منطقه شکل گرفته است.این عروسک های پارچه ای باورها، رسم ها و شیوه زندگی جوامع محلی را به خوبی نشان می دهند و زنان روستایی، داستان زندگی و آرزوهای خود را می نویسند و به عروسک ها می آویزند. عروسک هایی که غم و شادی و خوشی و ناخوشی زنان روستایی را روایت می کند. با افسانه احسانی احیاکننده عروسک های بومی و مجری طرح ترسیب کربن به گفتگو نشسته و دلایل پرداختن به این عروسک ها را از او جویا شده ایم. نتیجه این گفت و شنود را در ادامه می خوانید:* چه شد که به عروسک های بومی و احیای آن علاقه مند شدید؟ من سال ۸۴ همزمان با تاسیس موسسه آوای طبیعت پایدار به خوزستان رفتم. یک دوره اموزشی بود که دانشگاه استرالیا با همکاری سازمان میراث برگزار کرده و قرار بود من و نیما آذری، همسرم، به تدریس گردشگری بپردازیم. یک ماه آنجا بودیم و خوزستانی ها برایمان سوغات و هدیه می آوردند. یکی از این افراد برای من عروسکی آورد به اسم لیلی و من خیلی ذوق کردم. دوست و شاگرد من ماجرا را برای مادربزرگش که سازنده عروسک بود تعریف کرده و مادربزرگ، کلی متعجب شده بود که تا به حال هیچ کس از دیدن عروسک های من این اندازه خوشحال نشده بود.همین مساله مرا احساساتی تر کرد که مگر می شود کسی این عروسک را دوست نداشته باشد به همین خاطر تصمیم گرفتم روی عروسک ها متمرکز شوم. از این رو به قشم رفتم به خانم ها گفتم بیایید عروسک بسازیم. آنها هم چون مرا می شناختند و سال ها با هم کار کرده بودیم و به هم اعتماد داشتیم از طرحم استقبال کردند اما نگران باورهای رایج در منطقه بودند. مبنی بر این که وقتی عروسک می سازی سر پل صراط باید بتوانی به آن روح بدهی و اعتقاداتی این چنین؛ آنجا بود که متوجه شدم، چیزی فراتر از ادعا وجود دارد که به راحتی نمی توان از آن گذشت. خلاصه کلی با هم صحبت کردیم تا راضی شدند «دهتولوک» بسازند.* چگونه با باور مردم کنار آمدید و آن ها را به ساخت عروسک علاقه مند کردید؟ واکنش مردم در روستاهای مختلف متفاوت است. اگر ما در جایی، ریشه داشته باشیم بهتر است. در منطقه آزاد قشم، خانواده های ریشه دار و بافرهنگ زندگی می کنند که در عین حال به روز هم هستند. ما در روستای برکه خلف و شیب دراز، این خانواده ها را شناسایی کرده و به آن ها گفته بودیم اگر عروسک بسازند هم یک محصول جدید تولید کرده اند تا وارد غرفه های فروش صنایع دستی تان شود هم بخشی از فرهنگ خود را احیا کرده اند. آنها هم پذیرفتند و با بزرگ ترها صحبت کردند و مشکل برطرف شد. با توجه به این که آن زمان، بحث ژئوپارک قشم و ثبت آن هم مطرح بود و مردم قشم دوست داشتند به محصولات فرهنگی خود توجه بیشتری داشته باشند از این رو وقتی جشنواره عروسک ها را همزمان با نوروز ۹۰ راه آنداختیم، ۸۰ خانم روستایی آمدند و عروسک آوردند.* در قشم این پیشینه دوستی وجود داشت اما با مردم خراسان جنوبی چه کردید و اعتمادشان را چطور به دست آوردید؟ در روستای ماخونیک این اتفاق نیفتاد. آنجا افراد متعصبی بودند که به هیچ عنوان مساله ساخت عروسک را نپذیرفتند. ماجرای روستای تاجمیر متفاوت بود. آنجا هیچ بستری برای فعالیت وجود نداشت. بی آبی و بادهای ۱۲۰ روزه و شرایط سخت جغرافیایی باعث شد که ما فقط و فقط روی عروسک ها متمرکز شویم. گرچه روستاییان، چیزی از شیوه ساخت عروسک، در خاطرشان باقی نمانده بود چون مهاجرت کرده و فرهنگ شان آسیب دیده بود. به همین خاطر من عروسک جاهای مختلف ایران، به ویژه قشم را بردم و به آنها نشان دادم تا به این باور برسند که یک محصول روستایی هم فروش می رود و طالب دارد.* قیمت گذاری روی عروسک ها به چه صورت است؟ اولین مبلغی که به زنان روستایی پرداخت می کنی، خیلی مهم است. من عروسک های اولیه را از آن ها خریدیم. نکته دیگری که در بحث کارآفرینی به آن رسیده ام این که بدانم کمترین عددی که یک خانم روستایی عروسک ساز را راضی می کند، چقدر است؟ قیمت گذاری در قشم با خراسان جنوبی تفاوت دارد. هزینه های زندگی متفاوت است. قشم منطقه آزاد است و هزینه ها بالا؛ همین مساله موجب می شود تا قیمت عروسک ها در قشم بالاتر رود. به همین خاطر من در هر منطقه و روستا، با خود خانم هایی که منصف و قابل اعتماد هستند مشورت می کنم و از انها می پرسم این عروسک چقدر می ارزد و بر همان اساس قیمت گذاری می کنم. به این مبلغ، سالانه ۱۰ درصد اضافه می شود و اگر چنین نکنیم پول غالب می شود و فرهنگ از بین می رود.* قدمت عروسک ها چطور تعیین می شود؟ همیشه وقتی به یک روستا می روی و می گویی عروسک؛ می گویند بلد نیستیم. البته در حاشیه زاگرس و مناطقی چون نورآباد ممسنی، کهکیلویه و بخش هایی از خوزستان، هنوز پیرزن هایی هستند که عروسک درست می کنند. اما ما چون می دانیم در هر منطقه از ایران، عروسک وجود دارد و شیوه ساخت آن در حافظه تاریخی مردم منطقه باقی مانده، ابتدا می آییم و فراخوان می دهیم و جشنواره راه می اندازیم. وقتی در این جشنواره یک نمونه چند بار تکرار می شود متوجه می شویم این عروسک در حافظه تاریخی افراد باقی مانده است. برای مثال در خراسان جنوبی یک خانم ۸۵ ساله است که بعد از ۷۰ سال، عروسکی را ساخته که در کودکی خود می ساخته است.* استان ها چطور انتخاب می شوند. شما قشم را انتخاب کردید، چون سابقه کار در آن منطقه و پژوهش روی لاک پشت های شیب دراز را داشتید اما خراسان جنوبی و قزوین چطور انتخاب شدند؟ باید کلان تر به ماجرا نگاه کرد. ما پروژه هایی داریم با عنوان مدیریت مناطق گردشگری. انجام این پروژه ها به این صورت است که می کوشیم تا منطقه را به لحاظ فرهنگی برای پذیرش گردشگر آماده کند. یکی از این زیرساخت ها اقامت گاه و بخش دیگر ارائه محصولات فرهنگی است. بنابراین هدف ما رونق گردشگری است اما در کنار آن عروسک هم تولید می شود. البته در تاجمیر، هیچ گزینه دیگری برای جذب گردشگر، به جز تولید عروسک وجود نداشت.* در مورد خود عروسک ها و شکل گیری آن هم می گویید؟ از گذشته که این همه وسایل ارتباط جمعی نبود، ارتباط مادر و فرزند، خیلی خوب بود. مادر همه چیز خود را از درون به فرزندش منتقل می کرد. بچه در کار به مادر کمک می کرد. آن زمان، مادر برای این که مهارت زندگی را به بچه خود یاد بدهد، برای این که عشقش را به بچه منتقل کند، دوخت و دوز و استفاده از دست را به او یاد بدهد این کار را می کرده این ارتباط، هنوز در روستاها هست.برای من مهم است که مادر خودش باشد. عشق اش باشد. آن مهارت و خلاقیت زندگی باشد. الان مشکل اصلی ما این است که زن عشایری که یک روز، زیراندازی تولید می کرد برای خودش و بچه و نوه اش، چیزی می بافته که همه چشم ها برق می زده الان همان را می بافد اما هیچ حسی در بافته اش نیست. چون فقط به فروش فکر می کند.* چرا عروسک را انتخاب کردید؟ چون عروسک چیزی بود که حس آن زن، چه غم چه شادی را منتقل می کرد. برای همین می گویند چرا بعضی عروسک ها غمگین اند؟ چون همان حس را منتقل می کنند. برای مثال زن روستایی حامله بود، عروسکی که ساخته چاق است. ماه رمضان است زن روستایی، عروسکی که ساخته خیلی محجبه است.* عروسک فقط برای دختران است یا پسرها هم می توانند از آن استفاده کنند؟ من کارشناس کو ...

ادامه مطلب  

روایت احیای عروسک های بومی ایران/ می خواهم خلاف جریان آب شنا کنم  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: طرح «ترسیب کربن» بخشی از برنامه سازمان ملل است؛ برنامه ای برای کاستن از میزان انتشار گازهای گلخانه ای و حفاظت از محیط زیست. ترسیب کربن به جذب دی اکسید کربن توسط گیاهان و کاهش اثر سوء گرمایش زمین گفته می شود. برنامه ای که با حمایت سازمان جنگل ها و مراتع کشور از روستای حسین آباد در خراسان جنوبی شروع شد و به روستاهای چاه یک، چاه دو، همت آباد، تجمیر و... رسید.عروسک ها یا آن طور که افسانه احسانی می گوید، «پیکرک ها» ی دست ساز زنان روستایی خراسان جنوبی و قشم و روستای اردبیلک قزوین هم نتیجه همین طرح «ترسیب کربن» هستند. عروسک هایی که علاوه بر روایت زندگی زنان سرسخت روستایی، گوشه ای فراموش شده از فرهنگ و آداب و رسوم مردم منطقه را به معرض تماشا می گذارند. فرهنگی که از لابه لای خاطرات خاک گرفته زنان این منطقه شکل گرفته است.این عروسک های پارچه ای باورها، رسم ها و شیوه زندگی جوامع محلی را به خوبی نشان می دهند و زنان روستایی، داستان زندگی و آرزوهای خود را می نویسند و به عروسک ها می آویزند. عروسک هایی که غم و شادی و خوشی و ناخوشی زنان روستایی را روایت می کند. با افسانه احسانی احیاکننده عروسک های بومی و مجری طرح ترسیب کربن به گفتگو نشسته و دلایل پرداختن به این عروسک ها را از او جویا شده ایم. نتیجه این گفت و شنود را در ادامه می خوانید:* چه شد که به عروسک های بومی و احیای آن علاقه مند شدید؟ من سال ۸۴ همزمان با تاسیس موسسه آوای طبیعت پایدار به خوزستان رفتم. یک دوره اموزشی بود که دانشگاه استرالیا با همکاری سازمان میراث برگزار کرده و قرار بود من و نیما آذری، همسرم، به تدریس گردشگری بپردازیم. یک ماه آنجا بودیم و خوزستانی ها برایمان سوغات و هدیه می آوردند. یکی از این افراد برای من عروسکی آورد به اسم لیلی و من خیلی ذوق کردم. دوست و شاگرد من ماجرا را برای مادربزرگش که سازنده عروسک بود تعریف کرده و مادربزرگ، کلی متعجب شده بود که تا به حال هیچ کس از دیدن عروسک های من این اندازه خوشحال نشده بود.همین مساله مرا احساساتی تر کرد که مگر می شود کسی این عروسک را دوست نداشته باشد به همین خاطر تصمیم گرفتم روی عروسک ها متمرکز شوم. از این رو به قشم رفتم به خانم ها گفتم بیایید عروسک بسازیم. آنها هم چون مرا می شناختند و سال ها با هم کار کرده بودیم و به هم اعتماد داشتیم از طرحم استقبال کردند اما نگران باورهای رایج در منطقه بودند. مبنی بر این که وقتی عروسک می سازی سر پل صراط باید بتوانی به آن روح بدهی و اعتقاداتی این چنین؛ آنجا بود که متوجه شدم، چیزی فراتر از ادعا وجود دارد که به راحتی نمی توان از آن گذشت. خلاصه کلی با هم صحبت کردیم تا راضی شدند «دهتولوک» بسازند.* چگونه با باور مردم کنار آمدید و آن ها را به ساخت عروسک علاقه مند کردید؟ واکنش مردم در روستاهای مختلف متفاوت است. اگر ما در جایی، ریشه داشته باشیم بهتر است. در منطقه آزاد قشم، خانواده های ریشه دار و بافرهنگ زندگی می کنند که در عین حال به روز هم هستند. ما در روستای برکه خلف و شیب دراز، این خانواده ها را شناسایی کرده و به آن ها گفته بودیم اگر عروسک بسازند هم یک محصول جدید تولید کرده اند تا وارد غرفه های فروش صنایع دستی تان شود هم بخشی از فرهنگ خود را احیا کرده اند. آنها هم پذیرفتند و با بزرگ ترها صحبت کردند و مشکل برطرف شد. با توجه به این که آن زمان، بحث ژئوپارک قشم و ثبت آن هم مطرح بود و مردم قشم دوست داشتند به محصولات فرهنگی خود توجه بیشتری داشته باشند از این رو وقتی جشنواره عروسک ها را همزمان با نوروز ۹۰ راه آنداختیم، ۸۰ خانم روستایی آمدند و عروسک آوردند.* در قشم این پیشینه دوستی وجود داشت اما با مردم خراسان جنوبی چه کردید و اعتمادشان را چطور به دست آوردید؟ در روستای ماخونیک این اتفاق نیفتاد. آنجا افرادی بودند که به هیچ عنوان مساله ساخت عروسک را نپذیرفتند. ماجرای روستای تاجمیر متفاوت بود. آنجا هیچ بستری برای فعالیت وجود نداشت. بی آبی و بادهای ۱۲۰ روزه و شرایط سخت جغرافیایی باعث شد که ما فقط و فقط روی عروسک ها متمرکز شویم. گرچه روستاییان، چیزی از شیوه ساخت عروسک، در خاطرشان باقی نمانده بود چون مهاجرت کرده و فرهنگ شان آسیب دیده بود. به همین خاطر من عروسک جاهای مختلف ایران، به ویژه قشم را بردم و به آنها نشان دادم تا به این باور برسند که یک محصول روستایی هم فروش می رود و طالب دارد.* قیمت گذاری روی عروسک ها به چه صورت است؟ اولین مبلغی که به زنان روستایی پرداخت می کنی، خیلی مهم است. من عروسک های اولیه را از آن ها خریدیم. نکته دیگری که در بحث کارآفرینی به آن رسیده ام این که بدانم کمترین عددی که یک خانم روستایی عروسک ساز را راضی می کند، چقدر است؟ قیمت گذاری در قشم با خراسان جنوبی تفاوت دارد. هزینه های زندگی متفاوت است. قشم منطقه آزاد است و هزینه ها بالا؛ همین مساله موجب می شود تا قیمت عروسک ها در قشم بالاتر رود. به همین خاطر من در هر منطقه و روستا، با خود خانم هایی که منصف و قابل اعتماد هستند مشورت می کنم و از انها می پرسم این عروسک چقدر می ارزد و بر همان اساس قیمت گذاری می کنم. به این مبلغ، سالانه ۱۰ درصد اضافه می شود و اگر چنین نکنیم پول غالب می شود و فرهنگ از بین می رود.* قدمت عروسک ها چطور تعیین می شود؟ همیشه وقتی به یک روستا می روی و می گویی عروسک؛ می گویند بلد نیستیم. البته در حاشیه زاگرس و مناطقی چون نورآباد ممسنی، کهکیلویه و بخش هایی از خوزستان، هنوز پیرزن هایی هستند که عروسک درست می کنند. اما ما چون می دانیم در هر منطقه از ایران، عروسک وجود دارد و شیوه ساخت آن در حافظه تاریخی مردم منطقه باقی مانده، ابتدا می آییم و فراخوان می دهیم و جشنواره راه می اندازیم. وقتی در این جشنواره یک نمونه چند بار تکرار می شود متوجه می شویم این عروسک در حافظه تاریخی افراد باقی مانده است. برای مثال در خراسان جنوبی یک خانم ۸۵ ساله است که بعد از ۷۰ سال، عروسکی را ساخته که در کودکی خود می ساخته است.* استان ها چطور انتخاب می شوند. شما قشم را انتخاب کردید، چون سابقه کار در آن منطقه و پژوهش روی لاک پشت های شیب دراز را داشتید اما خراسان جنوبی و قزوین چطور انتخاب شدند؟ باید کلان تر به ماجرا نگاه کرد. ما پروژه هایی داریم با عنوان مدیریت مناطق گردشگری. انجام این پروژه ها به این صورت است که می کوشیم تا منطقه را به لحاظ فرهنگی برای پذیرش گردشگر آماده کند. یکی از این زیرساخت ها اقامت گاه و بخش دیگر ارائه محصولات فرهنگی است. بنابراین هدف ما رونق گردشگری است اما در کنار آن عروسک هم تولید می شود. البته در تاجمیر، هیچ گزینه دیگری برای جذب گردشگر، به جز تولید عروسک وجود نداشت.* در مورد خود عروسک ها و شکل گیری آن هم می گویید؟ از گذشته که این همه وسایل ارتباط جمعی نبود، ارتباط مادر و فرزند، خیلی خوب بود. مادر همه چیز خود را از درون به فرزندش منتقل می کرد. بچه در کار به مادر کمک می کرد. آن زمان، مادر برای این که مهارت زندگی را به بچه خود یاد بدهد، برای این که عشقش را به بچه منتقل کند، دوخت و دوز و استفاده از دست را به او یاد بدهد این کار را می کرده این ارتباط، هنوز در روستاها هست.برای من مهم است که مادر خودش باشد. عشق اش باشد. آن مهارت و خلاقیت زندگی باشد. الان مشکل اصلی ما این است که زن عشایری که یک روز، زیراندازی تولید می کرد برای خودش و بچه و نوه اش، چیزی می بافته که همه چشم ها برق می زده الان همان را می بافد اما هیچ حسی در بافته اش نیست. چون فقط به فروش فکر می کند.* چرا عروسک را انتخاب کردید؟ چون عروسک چیزی بود که حس آن زن، چه غم چه شادی را منتقل می کرد. برای همین می گویند چرا بعضی عروسک ها غمگین اند؟ چون همان حس را منتقل می کنند. برای مثال زن روستایی حامله بود، عروسکی که ساخته چاق است. ماه رمضان است زن روستایی، عروسکی که ساخته خیلی محجبه است.* عروسک فقط برای دختران است یا پسرها هم می توانند از آن استفاده کنند؟ من کارشناس کودک ...

ادامه مطلب  

میرنوروزی و تکم گردانی در منابع کهن جایگاه ویژه ای دارند/متون کهن باید دستمایه نمایش های ایرانی شوند  

درخواست حذف این مطلب
پوپک عظیم پور، پژوهشگر حوزه آیین و نمایش عروسکی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران می گوید: از میان عروسک های نوروزی که در گذشته کارکرد داشته اند، ردپای میرنوروزی و تِکه آذربایجان بیشتر از دیگر عروسک ها دیده می شود و منابع بسیاری به آنها اشاره کرده اند. کتابی نیز قرار است از سوی سازمان میراث فرهنگی با نام «تکه و تکه چی قاصدان بهار» منتشر شود.خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کوثر سامانی : عروسک های بومی ایران، یادآور آیین ها، باورها و سنت های کهن و دیرپای این سرزمین به شمار می آیند و هرکدام یادگار زنان و دخترانی هستند که با دستان هنرمند خود فرهنگ قومی را در دست ساخت های ساده خود منعکس می کنند. با وجود این اهمیت، ردپای آنها را در کمتر کتابی می توان یافت. همین امر بهانه ای شد تا سراغ یکی از پژوهشگران پرتلاش نمایش عروسکی برویم و ضمن جویا شدن دلایل بی توجهی پژوهشگران به بحث عروسک های بومی، از او درباره ردپای عروسک های ویژه نوروزی در منابع کهن سخن بگوییم و موضوع ثبت عروسک بومی بیرجند در یونسکو را پیگیری کنیم.پوپک عظیم پور، پژوهشگر حوزه آیین و نمایش عروسکی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و عضو کمیته پژوهش یونیمای جهانی است و سابقه تدریس در دانشگاه های هنر و سوره را دارد. «تکه و تکه چی قاصدان بهار»، «زیباشناسی عروسک»، «فرهنگ عروسک ها و نمایش های عروسکی آیینی و سنتی ایران» و «بوکه بارانه و هوله بارانی؛ عروسک های باران خواهی کردستان» برخی از آثاری است که او تاکنون تالیف و ترجمه کرده است. با وی در این زمینه به گفت وگو نشسته ایم.اندیشه پژوهش درباره نمایش عروسکی در ایران از کجا آغاز شد؟ شاید تا قبل از اینکه کتاب «نمایش در ایران» بهرام بیضایی بخشی را به طور مفصل به نمایش عروسکی در کنار دیگر گونه های نمایش ایرانیِ ثبت شده، اختصاص داد، به این دقت به این موضوع پرداخته نشده بود. نکته بعد این که تا پیش از قرن چهارم هجری ما نمی توانیم ردپایی از حضور عروسک ها در آیین ها پیدا کنیم، البته که جسته و گریخته در سیاحت نامه ها و سفرنامه ها به آنها اشاره شده است. مثلا ردپای نمایش عروسکی را در برخی از اشعار می توان یافت. گاهی اوقات از نوع شعری که شاعران سرودند، این گونه استنباط می شود که نمایش را دیده و با آن آشنا بودند. مانند دوبیتی معروف خیام که ما نمایشگران عروسکی همیشه به آن استناد می کنیم: «ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز / از روی حقیقتیم نه از روی مجاز / یک چند در این بساط بازی کردیم / رفتیم به صندوق عدم یک یک باز» علاوه بر تعابیر حکمی، فلسفی یا عرفانی که از این شعر می کنند، استنباط می شود که خیام نوعی از نمایش عروسکی نخی که امروزه به نام خیمه شب بازی می شناسیم را نظاره کرده است. خیام شاهد این بوده که استاد عروسک بازی عروسک هایی را از صندوق درآورده و بر صحنه ای در جلوی چشم تماشاگران اینها را به بازی درآورده و بعد از اتمام نمایش آنها را دوباره به آن صندوق برگردانده است. در این دوبیتی لعبت باز مترادف عروسک باز و لعبت ها نیز به عروسک ها اطلاق می شود. می توان استنباط کرد که خیام اینگونه نمایشی را دیده ولی از آن استنباط فلسفی و حکمی خودش را داشته است.هرچه به دوران جدیدتر می رسیم در سفرنامه های خارجی ها و سفرای فرهنگی کشورهای مختلف که در ایران بودند، ردپای نمایش عروسکی را می بینیم. شاید بتوان گفت این سیاحان دِین بیشتری نسبت به مردان فرهنگی و مردمان فرهنگی کشور خودمان داشتند. چراکه حداقل این گونه نمایش را ثبت کردند و ما الان می توانیم به انواعی از نمایش های پهلوان کچل خیمه شب بازی در سفرنامه ها یا گزارش های که اوژن اوبن، سفیر فرهنگی فرانسه یا خوچکو، ایرانشناس لهستانی و بسیاری دیگر از ایرانشناسان داده اند، دسترسی داشته باشیم.در دوران معاصر، بیضایی این کار را دقیق و مفصل انجام داد ولی بعدها از سال 1350 که نمایش عروسکی در دانشگاه تهران به عنوان یک رشته دانشگاهی تاسیس شد در خلال رساله ها و پایان نامه های دانشگاهی توجه دانشجویان و اساتید به نمایش بومی و حتی نمایش معاصر عروسکی جلب شد و به هر حال برخی از استادان همچون زنده یاد جواد ذوالفقاری، زنده یاد کشاورزی و بهروز غریب پور تحقیقاتی درباره نمایش عروسکی ایرانی انجام دادند و بعدها بنده فرهنگ نامه ای را براساس تمامی تحقیقاتی که همه استادان انجام داده بودند و تحقیقات میدانی خودم که حاصل پانزده سال تحقیق و پژوهش است تحت عنوان «فرهنگ عروسک ها و نمایش های عروسکی آیینی و سنتی ایران» تدوین کردم که سال 89 چاپ شد.در دوره ای تحقیقات و پژوهش هایی درباب نمایش عروسکی ارائه شد که نمونه های برجسته آن همانطور که اشاره کردید کار آقای بیضایی و غریب پور است، چرا بعد از آن آثار شاخصی در این حوزه نداریم؟ چرا پژوهش های جدی درباره نمایش عروسکی صورت نمی گیرد؟متاسفانه نمایش عروسکی یک گونه غریب است هرچند که در اغلب نقاط مختلف دنیا این گونه نمایش یکی از گونه هایی است که همپای انواع نمایش ها به آن پرداخته شده است اما در ایران نمایش عروسکی مهجور باقی مانده باتوجه به اینکه سه دانشکده نمایشی این رشته را در دوره کارشناسی تدریس می کنند و اخیرا چهارسالی است که در دانشگاه تهران دوره کارشناسی ارشد این رشته هم برگزار می شود. عدم توجه پژوهشگران و یا عدم علاقه آنها می تواند علت این ضعف باشد.بعد از تحقیقات و ترجمه ها و تالیفات استادانی که نام بردم شکاف عمیقی چه به لحاظ ترجمه و چه به لحاظ گردآوری پیش آمد. این غفلت زدگی هم به دانشگاه و آکادمی های ایران برمی گردد و هم عدم توجه از طرف بخش های فرهنگی کشور به این گونه نمایشی. به طور صریح تر مجموعا در جامعه عروسکی ایران افراد کمی به امر پژوهش و تالیف و ترجمه علاقه مندی نشان می دهند.آیا کمبود منابع در این حوزه به کم کاری پژوهشگران نمایش عروسکی کمک کرده است؟دقیقا. کمبود منابع یکی از آسیب های اصلی برای این رشته است. البته که درباره تالیف همچنان که گفتم در بخش های پایان نامه یا رسالاتی که تدوین می شود به بعضی از مدارک نمایش های بومی دسترسی داریم ولی متاسفانه چون توجه ویژه ای به این بخش نشده و یا تشویق های ویژه ای نشده بازخورد خوبی نداشته است. فرهنگ نامه ای که من تدوین کردم در 700 صفحه تمام شد اما اگر آرشیو هنرهای نمایشی، آرشیو دقیق و زنده ای بود و از این گونه نمایشی قدر می دانست، آرشیو پرباری را جمع آوری می کرد. اگر دانشگاه آرشیو و اسناد را گردآوری می کرد حتما این کتاب می توانست هفت هزار صفحه باشد یعنی من از حدود 20 سال پیش که شروع به تحقیق کردم بسیاری از استادان و منابع باارزش از بین رفته بودند، از سوی دیگر آرشیو و کتابخانه ها چیز زیادی نداشتند. با وجود این معتقدم دلیل اصلی کم کاری پژوهشگران این حوزه، نه کمبود منابع که غفلت زدگی خود ماست.نقش عروسک در ایران باستان چقدر پررنگ بوده است؟ و امروزه چه پیوندی با نمایش های ایران باستان دارد؟عروسک در تمدن ایرانی و فرهنگ و زندگی مردمان ایران زمین نقش بسیار عمده ای داشته همچنان که در بسیاری از نقاط جهان عروسک یا پیکره ها این کارکرد را داشتند. برای مثال می توان به پیکره های باران ساز یا تمنای باران اشاره کنیم. شروع این آیین به دوران کهن و ایران باستان برمی گردد و بعدها در دوران اسلامی نیز به صورت عروسک های باران خواهی بوکه بارانه کردستان و چمچه گلین مناطق آذری نشین ظهور پیدا می کند. در میان بسیاری از عشایر و قوم های ایرانی همراه با کودکی که تازه متولد می شود پیکره ای را به عنوان همزاد در گهواره اش قرار می دهند تا کودک از چشم شور و نظرهای بد در امان باشد، بعدها عروسک تبدیل می شود به عروسک بازی بچه و در بعضی از جاها گزارش شده عروسک را به مرور در سطوح بلندتری قرار می دهند تا کودک وقتی راه رفتن یاد گرفت خودش عروسک را بردارد. در بسیاری از شهرهای ایران رسم بر این بود، وقتی دخترشان را به خانه بخت بفرستند، با او عروسکی همراه می کنند تا هم بازیچه دختر باشد، هم سنگ صبور و همراهش و هم به تمثیل نشان از اینکه همراه عروس خودمان عروس دیگری هم فرستادیم تا شما هوو برای عروس ما نیاورید. بعدها عروسک ها را در آیین های بلاگردانی می بینیم.در چهارشنبه آخر سال در مناطقی از کردستان عروسک هایی به نام ولیکان درست می کنند و بچه ها در این روز برای دفع نحوست و بیماری این عروسک ها را در آتش می اندازند. از عروسک ها برای شفاخواهی نیز استفاده می شوند. در نقاط مختلفی از ایران آش معروفی به نام آش ابودردا طبخ می شود که در هنگام پخت آش از خمیری که با آن رشته درست می کنند، دو عروسک درست می کنند به تمثیل از ابودردا و همسرش، ابودردا از صحابه پیامبر(ص) بوده که به دلیل آنکه بیشتر سال را در بیماری به سر می برده به پدر درد معروف شده است. این سنت را ایرانی ها اینگونه در زندگی جاری کردند که اگر در خانه ای بیماری باشد و این بیماری طولانی شود برای درخواست شفا و صحت و سلامت آشی را دست جمعی می پزند و این پیکره ها را در آش می اندازند و جالب است بعد از آنکه آش پخته شد آن را در میان همسایگان تقسیم می کنند و این پیکره ها از کاسه آش هرکسی که بیرون بیاید، موظف است آن را به آب بسپارد و اورادی را بخواند. به این ترتیب می بینیم از ایران باستان تا به امروز عروسک ها کاردکردهای متنوع و گوناگونی از تولد زندگی و حتی مرگ را در زندگی مردم داشته اند.آیا این آیین های کهن دستمایه نمایشنامه های معاصر می شوند؟متاسفانه بسیار کم به گنجینه عظیم فرهنگ عامیانه، قومی و اساطیر قدرتمند رجوع می کنیم. گاه تاسف بار است که غربی ها از آثار کلاسیک ادبیات ما دست به خلق آثاری می زنند و خود ما که ایرانی هستیم به ندرت و گاه با اکراه به سراغ ادبیات کهن ایرانی می رویم. این دامن گیر نمایش عروسکی نیز هست. شاید بشود گفت اصلی ترین منبعی که نمایشگران دوست دارند سراغ آن بروند شاهنامه فردوسی است ولی هرگز یا خیلی کم دیده شده سراغ نظامی، عطار و یا اساطیر قدرتمند ایرانی چون تیشتر و آناهیتا بروند. یک جور غفلت زدگی در این میان وجود دارد.جهان، نمایش عروسکی ما را به خیمه شب بازی می شناسد اما متاسفانه ما درباره خیمه شب بازی پژوهش های اصیل و برجسته ای نکرده ایم. در یک برهه ای برخی از استادان چون بیضایی به این امر توجه کردند اما بعد از یاد رفته است. عدم توجه، سهل انگاری، عدم علاقه همه موجب این کم کاری شده است. گاهی وقت ها در بین اهالی تئاتر و تئاتر عروسکی می بینیم که اساطیر یونانی را بهتر از اساطیر ایرانی می شناسند. در حالیکه شخصیت های قدرتمندتری در اساطیر ما تجلی کرده اند که می توانند دستمایه نمایش عروسکی قرار بگیرند. در کل مجموعه ای از عوامل از بی توجهی گرفته تا کم کاری و غفلت می تواند موجب کم کاری پژوهشگران این عرصه باشد.از متون کهنی که می تواند دستمایه نمایش باشد، مثل تیشتر یشت ها یا نمایش های آیین مزدایسنا و یا میرنوروزی بگویید، چقدر ما می توانیم از این منابع برای نمایش های ایرانی استفاده کنیم؟از میان منابع کهن یادگار زریران، ارداویراف نامه، کتاب هایی با عنوان خدای نامک ها، هزار افسان ها که اکنون به عنوان هزار و یکشب به دست ما رسیده ا ...

ادامه مطلب  

عروسک ها نوید بهار می دهند/ نقش آیینی یک میراث فراموش شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان، عروسک های بومی ایران چند سالی است که برای خود برو و بیای پیدا کرده اند. گنجه خاطرات مادربزرگ ها گشوده شده و از میان کودکی آنها عروسک های پدید آمده اند که بخشی از فرهنگ این سرزمین هستند. عروسک ها در زمره میراث ناملموس دسته بندی می شوند و اکنون گروه های مختلفی در حال پژوهش و احیای آنها هستند. برخلاف تصورها عروسک از زمان شکل گیری اش در تاریخ، کارکردهای مختلفی داشته است. عروسک های گاهی در معابد حضور داشتند و گاهی سمبلی برای خیر و نیکی بوده اند. یکی از کارکردهای مهم عروسک های بومی ایران در آیین های پیش نوروزی و نوروزی است. عروسک ساده ای مانند خاله نخودی سالها زینت بخش سبزه های هفت سین بوده، هر چند حالا به دست فراموشی سپرده شده است. با امیر سهرابی، پژوهشگر و مدیر موزه اسباب بازی و عروسک درباره عروسک های نوروزی ایران به گفت و گو نشستیم.عروسک های بومی این روزها سر و صدای زیادی به پا کرده اند و هر روز از اقوام و مناطق مختلف عروسک هایی ساخته و معرفی می شود. اما عروسک های نوروزی موضوع کمتر شناخته شده ای هستند. ارتباط این عروسک ها با نوروز چیست و کدام عروسک ها نوروزی هستند؟ از زمان های دور تا به امروز در برخی از مناطق ایران عروسک ها پیک بهاری هستند، خبر بهار را می آورند، نشانه ای از خیر و برکت هستند و بدی ها را با خود می برند تا سال جدید با خوشحالی و نیکی آغاز شود. خاله نخودی، آش ابودردا، آهوچره، تکم گردانی، ولیکان و عروس گندم عروسک ها و آیین هایی هستند که در با نوروز ارتباط دارند. این عروسک ها و آیین های نمایشی هر کدام مختص به منطقه خاصی از کشور هستند و با کارکردهای مختلفی به نوروز ارتباط پیدا می کنند. عروسک های نوروزی را چطور دسته بندی کردید و چگونه به کارکردهای آنها و رابطه شان با نوروز پی بردید. از سوی دیگر برخی آیین های نمایشی را نیز در زمره عروسک نام بردید، چه تفاوت و شباهت هایی بین آنها وجود دارد.دسته بندی عروسک و غیر عروسک جزوی از چالش های این موضوع است. همه آیین های پیش بهار را برای پیدا کردن عروسک های نوروزی مرور کردیم. در آیین های پیش بهاری، مراسم های نمایشی دیگری هم وجود دارد که به شکل عروسک نزدیک است. تزیینات کوسه گردی یا عروس گلی را نیز می توان در این دسته جای داد، اما آیین رابچره به دلیل تزیینات ویژه و استفاده از پوست حیوان برای بازیگر شبیه چیزی است که امروز آن را به عنوان عروسک های پوششی می شناسیم اما درباره این دسته بندی سختگیری نشده و می توان آنها را نیز به عروسک های نوروزی اضافه کرد.خاله نخودیچه نشانه هایی در عروسک ها و آیین های نمایشی وجود داشت و کارکردهای عروسک های نوروزی کجا به مفاهیم نوروز نزدیک می شود؟کارکرد عروسک های نوروزی خیلی نزدیک به مفهوم نوروز است. همان طور که در نوروز بحث زایش، حرکت، باروری، نو شدن و زدودن بدی ها از مفاهیم اصلی است و ما آن را حتی در خانه تکانی نیز می بینیم؛ عروسک های نوروزی نیز با خود چنین مفاهیمی را دنبال می کنند. برای مثال در آهوچره شعری خوانده می شود که این مفاهیم را در برمی گیرد. در آیین تکم گردانی نیز اشعاری استفاده می شود که سال جدید و رویش را نوید می دهد. درباره تاریخ این عروسک ها و آیین ها نیز پژوهش شده و نمونه های آنها در دسترس است. عروسک خاله نخودی یک عروسک بسیار ساده است که برای تزیین سبزه های سفره هفت سین استفاده می شود.آش ابودردابه عروسک ولیکان نیز اشاره کردید که در چهارشنبه سوری استفاده می شده است. این عروسک چه کارکردی داشته است؟عروسک ولیکان مخصوص آیین چهارشنبه سوری است. در این روز این عروسک را می ساختند، به خارج از شهر می بردند و پرت می کردند. بعد بدون نگاه کردن به پشت سر بر می گشتند. این موضوع نیز مفهوم دور کردن بدی ها را دربردارد. در آش ابودردا نیز عروسک های خمیری ساخته شده و به آش اضافه می شود. بعد از پخت آش، این عروسک ها را به آب روان می سپردند تا بدی ها و مریضی ها را با خود ببرد.عروس گندمعروس گندم عروسک ویژه ای در این مجموعه است. اشکالی شبیه به این عروسک ها را ما هنوز در خطه شمال کشور می بینیم. این عروسک چه ارتباطی با آیین نوروز دارد؟عروسک عروس گندم نیز که برخاسته از جامعه کشاورز است هر سال با برداشت محصول ساخته می شده است. این عروسک که نسخه داماد گندم نیز دارد برای داشتن سالی پر برکت نزدیک به یک سال به دیوار خانه آویخته می ...

ادامه مطلب  

پسران عاشق عروسک های با حجاب شده اند+تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
بهترین خاطره من برمی گردد به زمانی که یک عروسک رزمنده ساختم. عروسکی که قرار است، توسط یکی از مدافعان حرم به سوریه سفر کند. ایشان به من تاکید کردند که عروسک سایز جیبشان باشد.به گزارششفاف، راضیه سادات میرصالحی دو سالی می شود که قلاب در دست گرفته و عروسک های محجبه و زیبایی می سازد. او که طلبه جامعه الزهرا سلام الله علیها بوده، بعد از فارغ التحصیلی اش در خانه بیکار ننشسته و هنر قلاب بافی را فرا گرفته است. کاری که به قول خودش در کنار وظایف همسرداری و تربیت فرزندانش، یک تفریح در زندگی طلبگی محسوب می شود. بهترین خاطره اش از ساخت این عروسک ها به زمانی برمی گردد که یکی از مدافعان حرم به او سفارش ساخت عروسک داد تا آن عروسک را با خودش به سوریه ببرد. در ادامه گفت وگوی ما را با این مادر هنرمند می خوانید. پیام من را به آقای قرائتی برسانید که من طلبه هنرمند هستمچطور شد که تصمیم به ساخت عروسک گرفتید؟از کودکی به کارهای هنری علاقه داشتم. یادم می آید که یه دار کوچک گلیم بافی درست کرده بودم، دوران ابتدایی بود و با برنامه تلوزیونی گلیم می بافتم. مادربزرگم قلاب بافی می کرد، من از کودکی پایه های بافتنی را از او یاد گرفتم، ولی در طول دوران مدرسه نتوانستم سراغ اش بروم تا دوران طلبگی که هم حجره ای ام رومیزی درست می کرد، من هم آن موقع سعی کردم این کار را از او یاد بگیرم، ولی باز هم نتوانستم خیلی پیشرفت کنم، چون درس های حوزه به من فرصت کار هنری نمی داد. بعد از فارغ التحصیلی کمی فراغت پیدا کردم، با تلنگر یکی از گمشده ام کار بافت را شروع کردم. البته خوب است به این نکته اشاره کنم که نصیحت های آقای قرائتی در برنامه «سمت خدا» هم برای من انگیزه مضاعفی ایجاد کرد که پیگیر این کار شوم. ایشان بارها به این نکته اشاره کرده اند که:«طلبه ها هنری ندارند» خواستم از همین جا به ایشان بگویم که من طلبه هنرمند هستم و تمام تلاشم را می کنم که کارم در مسیر الهی باشد.با اضافه پارچه اولین چادر دخترم، اولین عروسک چادری را دوختمچرا عروسک هایی به این شکل را انتخاب کردید؟ بسیاری افراد عروسک هایی به شکل معمولی و حتا خارجی می سازند.مدت زمان زیادی از ساخت عروسک ها گذشته بود، ولی من همیشه آرزوی محجبه کردن عروسک ها را داشتم. کم کم با یاری خدا عروسک هایم جهت گرفتند و در مسیر خواسته قلبی ام قرار گرفتند. وقتی اولین چادر را برای دخترم دوختم، خیلی خوشحال بودم، عروسک دخترم را هم با اضافه پارچه همان چادر محجبه کردم. وقتی تصویر این عروسک را منتشر کردم، این عروسک با استقبال زیادی روبه رو شد. موضوعی که خودم اصلا فکرش را نمی کردم. متوجه شدم خانم های چادری از این که کسی عروسک شان را بسازد، واقعا ذوق زده می شوند.پسران جوان با ظاهر غیرمذهبی از عروسک های محجبه بسیار استقبال کردنداستقبال از عروسک های شما تا چه اندازه بود؟باورتان نمی شود آقایان چقدر از عروسک های محجبه خوش شان آمد، حتی می توانم بگویم خیلی از کامنت های پست هایم متعلق به پسران جوانی بود که کامنت تشکر گذاشته بودند، پسرانی که اصلا ظاهر مذهبی نداشتند. استقبال بی نظیر بود. اصلا خودم فکرش را هم نمی کردم. من از خانم های خارجی و عرب زبان هم کامنت های بسیاری دریافت می کنم که بسیار به عروسک هایم علاقه مند هستند و کارهایم را لایک می کنند. عروسک سازی در زندگی طلبگی برای من تفریح سالم محسوب می شوداین کار با توجه به هزینه های ابتدایی و زمانی که برای آن می گذارید، برای شما سوددهی دارد؟هدف من کسب درآمد نیست. مهم فعالیت داشتن است، چون بی کاری برایم عذاب آور است و همیشه این روایت را مد نظر قرار می دهم که:«عبادت ۷۰ جز دارد و برترین آن کار و تلاش است» البته الویت زندگی من شوهر داری، وظایف همسری و مادری است. در کنار این موارد با توجه به زندگی طلبگی ای که داریم و خیلی از تفریحات دیگران را در زندگیمان نداریم، این کار به نوعی برای من تفریح سالم محسوب می شود. من تا آن جایی که بتوانم برای فرهنگ سازی و جهت دادن به تفکر بچه ها، به ساخت عروسک ادامه می دهم.بهترین خاطره ام زمانی بود که یکی از مدافعان حرم به من سفارش ساخت عروسک دادندیک یا چند خاطره به یاد ماندنی از فروش عروسک هایتان برایمان بگوییدخاطره که چه عرض کنم، مشتری هایم بسیار زیاد وقت من را در تلگرام و دایرکت برای گرفتن اندازه و رنگ و دیگر مشخصات عروسک ها می گیرند اما زمان پرداخت پیش پرداخت کمی شُل می شوند. (می خندد) اما بهترین خاطره من برمی گردد به زمانی که یک عروسک ساختم. عروسکی که قرار است، توسط یکی از مدافعان حرم به سوریه سفر کند. ایشان به من تاکید کردند که عروسک سایز جیبشان باشد تا در لباس نظامی جا شود. البته ایشان فعلا مجروح هستند، خواهش می کنم برای سلامتی شان دعا کنید و خاطره دومم مربوط به سفارش ساخت عروسک روحانی برای یک برنامه تلویزیونی ...

ادامه مطلب  

تحولی بزرگ در فلسفه ایجاد شده است/ سیر تطور فلسفه اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر سخنرانی استاد خسروپناه در انستیتوی فلسفه آکادمی علوم روسیه تحت عنوان «مطالعه تطبیقی سیر تطور فلسفه اسلامی و علم اصول فقه» است که در ادامه می خوانید؛بسم الله الرحمن الرحیمابتدا از متولیان این همایش ارجمند سپاسگزارم. به محض اطلاع از برگزاری این همایش از همکاران و محققان در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران دعوت شد به جهت مشارکت در این همایش و کمک به ارتقاء آن مقالاتی تدوین شود که در این همایش نیز تقدیم گردید. هرچند از عنوان این همایش تفسیرهای مختلفی وجود داشت ولی در عین حال هرکدام از نویسندگان بنا به تفسیری که از عنوان همایش داشتند مقالات خود را تدوین نمودند. بنده نیز دو عنوان مقاله یکی «سیر تطور چیستی فلسفه در یونان و جهان اسلام» و دیگری با عنوان «سیر تحول اصول فقه در تاریخ تفکر اسلامی (با تأکید بر فقه شیعی)» به این همایش تقدیم نمودم. مایل بودم هردو عنوان را در این همایش مطرح نمایم. به علت ضیق وقت تصمیم گرفتم بحث خود را تحت عنوان بحثی مقایسه ای از سیر تطور فلسفه اسلامی و اصول فقه که در واقع گزارش کوتاهی از محتوای این دو مقاله است و به مطالعه تطبیقی بین فلسفه اسلامی و علم اصول فقه می پردازد را ارائه نمایم.کوشیده ام این بحث را در ۵ نکته و محور اصلی عرضه نمایم. و اما نکته اول اینست که فلسفه اسلامی دانش هستی شناسی به معنای عام است که دربردارنده ی هستی شناسی معرفت، هستی شناسی ذهن، هستی شناسی نفس(نفس نباتی، حیوانی، انسانی) هستی شناسی خداوند متعال است. گزاره های فلسفه با منطق استدلال ثابت می شوند. پس فلسفه اسلامی خودش به منطق استدلال نمی پردازد بلکه از منطق استدلال مدد می جوید تا مباحث فلسفی را اثبات کند، اصول فقه دانشی است که خودش دربردارنده ی منطق استنباط است و البته قواعد عام احکام شرعی را نیز بیان می کند. پس اولین نکته و تفاوت بین فلسفه و اصول فقه اینست که فلسفه قواعد عام هستی شناسی را بیان می کند اما خودش دارای منطق نیست، بلکه از منطق استدلال کمک می گیرد. اما اصول فقه هم دارای منطق است استنباط است و هم دارای قواعد عام اجتهاد و احکام شرعی.نکته دوم اینست که فلاسفه اسلامی مباحث منطقی و فلسفی را از یونان و روم باستان وام گرفته اند و بعد بدان رشد و تکامل بخشیده اند، به گونه ای که نمی توان بین الهیات شفای بوعلی سینا و متافیزیک ارسطو به سهمی بیش از ۲۰ درصد در اشتراکات موضوعات بین آندو قائل بود؛ یعنی حدود ۸۰ درصد مباحث الهیات شفای بوعلی سینا با مباحث ارسطو متفاوت است. اما اصول فقه که پیشتر گفتیم دارای دو بخش است یکی منطق استنباط و دیگری قواعد عام برای اجتهاد، تنها بخش اندکی از آن که عبارتست از مباحث الفاظ یا مباحث زبانی از منطق استفاده می کند؛ یعنی از منطقی که از یونانیان به دست ما رسیده است، بخش اعظم این علم و مباحث مطرح در آن اصلا هیچ نشانه ای از یونان باستان ندارد. اما این علم در مباحث زبانی که اصول فقه بدان نیاز داشته است از علم منطق کمک جسته است ولی بخش اعظم این علم و مباحث اصولی از ابتکارات خاص مسلمانان است و به تعبیری دیگر می توان گفت تأثیر مسلمانان در تحول علم اصول به مراتب بیش از تأثیر آنان در تحول فلسفه بوده است. به بیانی دیگر، اگر تاثیرپذیری فلاسفه اسلامی از فلسفه یونان را ۲۰ درصد بدانیم تاثیرپذیری علمای علم اصول از یونان باستان به بیش از یک درصد هم نمی رسد.اما نکته سوم اینست که ارسطو به دو کاربرد برای فلسفه قائل است؛ یک کاربرد عام که فلسفه شامل علوم نظری، عملی و علوم تولیدی(یا شعری) است. دوم مشتمل بر کاربرد خاص از فلسفه است یعنی متافیزیک. ارسطو در فصل دوم کتاب متافیزیک یعنی کتاب بتا می گوید فلسفه علم رهبر است، علم فرمان رواست و سایر علوم خادم فلسفه اند. ارسطو در کتاب متافیزیک خود شش تلقی از فلسفه به معنای متافیزیک دارد. یعنی اگر در بخش های مختلف کتاب ارسطو تامل کنیم یعنی در فصل سوم کتاب آلفای بزرگ، فصل نخست از کتاب آلفای کوچک، کتاب چهارم گاما و دیگر بخش های کتاب متافیزیک ارسطو می بینیم ارسطو از فلسفه تعاریف مختلفی را ارائه نموده است.به عنوان مثال او بیان می کند که فلسفه علم به علل نخستین است، یا می گوید فلسفه علم به جوهر است. یا تعاریف دیگری مانند اینکه فلسفه دانشی است که به مساله غایت یا مساله خیر می پردازد. یا تعاریف دیگری که فلسفه را عبارت می داند از دانشی که از احکام و عوارض وجود بماهو وجود بحث می کند یا دانشی که از احکام و عوارض موجود بماهوموجود بحث می کند حالا به این مساله که فرق وجود و موجود چیست؟ ورود نمی کنم. این تعریف یا تعاریف ارسطو از فلسفه با آنچه که مسلمانان از فلسفه می فهمیدند متفاوت نبود.یعنی مسلمانان این تعریف از فلسفه را پذیرفتند یعنی با غور در آثار فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا، حتی علامه طباطبایی و حتی شاگردان ایشان از قبیل آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله حسن زاده آملی باز همین تعریف از فلسفه پذیرفته شده است و گفته اند فلسفه از وجود بماهو وجود بحث می کند. البته این تقسیم سه گانه ارسطو که فلسفه شامل فلسفه نظری، عملی و تولیدی است نزد فارابی به تقسیم دوگانه بدل می شود؛ یعنی فلسفه نزد ایشان فقط شامل حکمت نظری و حکمت عملی است.و فلسفه تولیدی(یا شعری) به عنوان قسم سوم فلسفه مطرح نیست و ایشان این بخش را به بخش صناعات خمس افزوده اند. اما ابن سینا به این تعریف از فلسفه قیدی را اضافه کرده است و آن قید این است که فلسفه از وجود بماهو وجود بحث می کند تا آنجایی که وجود وجود ریاضی یا طبیعی نباشد. یعنی اگر وجود، وجود ریاضی یا وجود طبیعی شد دیگر متافیزیک نباید از آن بحث کند.اگر وجود از عدد یا مقدار بحث می کند باید در علم ریاضی از آن بحث کرد، یا اگر وجود، وجود طبیعیات شد یعنی وجود به طبیعت بدل شد و از جسم متحرک بحث کرد این موضوع مربوط به علم طبیعیات است و باید از آن در علوم طبیعی سخن گفت. به عبارتی ابن سینا گفت فلسفه از وجود بحث می کند تا آنجا که وجود، وجود ریاضی یا طبیعی نباشد و اگر وجود، وجود ریاضی یا طبیعی شد علوم دیگر باید به آن بپردازند. در نتیجه می توان گفت فلاسفه اسلامی همان تعریف ارسطو از فلسفه را پذیرفتند و نهایتا بدان قیدی را افزودند. و البته این قید دچار تعییرات و تطوراتی نیز شد که بدان ورود نمی کنم.در نهایت می توان گفت فلاسفه اسلامی هم تعریف فلسفه و هم ساختار متافیزیک را پذیرفتند اما در تعریف و ساختار آن تغییرات زیادی ایجاد نکردند. اما آنان در روش شناسی فلسفه تغییرات زیادی ایجاد کردند. شیخ اشراق روش شهودی را به روش عقلی افزود. میرداماد روش نقلی دینی را به روش عقلی اضافه کرد. ملاصدرا نیز روش شهودی و نقلی را در کنار روش عقلی قرار داد؛ به تعبیر استاد ما علامه حسن زاده آملی که می فرمایند عرفان، برهان و قرآن از هم جدایی ناپذیرند.روش عرفان روش شهودی، روش قرآنی وحی، روش برهانی عقلی است که همه در حکمت متعالیه یکجا گردهم جمع شده اند. البته این بدان معنی نیست که ملاصدرا از روش عقلی در فلسفه اش استفاده نمی کرده است بلکه او مسائلی مانند حرکت جوهری و اتحاد عاقل و معقول را با روش عقلی اثبات نموده است. او برای اثبات حرکت جوهری نه برهان در آثارش آورده است. فقط سه برهان در جلد سوم اسفار اربعه برای اثبات حرکت جوهری ذکر شده است بقیه براهین او در این زمینه را باید در کل آثار او جست. به عبارتی دیگر می توان گفت فلسفه اسلامی در نسبتش با فلسفه یونانی بلحاظ روش بسیار متفاوت است و تفاوت اساسی و چشم گیری را در این زمینه می توان مشاهده کرد.یعنی اگر شما در فلسفه ارسطو بحث از امور عامه، معرفت النفس(که بیشتر در طبیعیات است)، معرفت شناسی، و مباحث الهیات بالمعنی الاخص که بحث از واجب الوجود است را می بینید همین ساختار نیز در فلسفه اسلامی وجود دارد و ...

ادامه مطلب  

باشگاه اندیشه › سخنی درباره فلسفه اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
ابن رشد با ابن سینا و فیلسوفان شرق عالم اسلام موافق نبود که مباحثی مثل خلقت و ... در فلسفه وارد کنند. او در طرح زمینی کردن فلسفه مشارکت کرد.1. درباره ی فلسفه ی اسلامی اجمالاً دو نظر وجود دارد: یکی اینکه مسلمانان فلسفه را از یونانیان فرا گرفتند و به مقتضای معتقدات اسلامی در آن تغییراتی دادند و کوشیدند که آن را به اصول اعتقادی اسلام نزدیک کنند. صاحبان این قول اولاً اسلامی بودن فلسفه را نمی پذیرند و جمع دین و فلسفه را بی معنا می دانند. وانگهی، فلسفه ی دوره ی اسلامی در نظرشان فلسفه ی التقاطی است که عمق و اساس ندارد و اگر هم داشت، اکنون دیگر زمانش گذشته است و به آن نیازی نداریم و فقط می توانیم به آن افتخار کنیم. این نظر که شرق شناسان آن را اظهار کرده اند، در میان بسیاری از تحصیل کرده ها و حتی در میان فلسفه خوانده ها کم و بیش مقبول افتاده است. در سرتاسر این نوشته درباره ی اسلامی بودن یا اسلامی نبودن فلسفه ای که از کندی و فارابی آغاز شده و به ملاصدرا و اخلاف او رسیده است، بحث کرده ام. این یک بحث دشوار است و تا کنون در میان ما چنان که باید مطرح نشده است. وقتی اتین ژیلسون، مسیحی بودن فلسفه ی قرون وسطی را اثبات می کند و اسلامی بودن فلسفه ی فارابی، ابن سینا، سهروردی و... را نمی پذیرد، باید نکته یا نکات ظریفی در کار باشد، اتین ژیلسون کسی نیست که به حکم عصبیت کاتولیکی صفت مسیحی به فلسفه ی قرون وسطی بدهد و صفت اسلامی را برای فلسفه ی فیلسوفانی که استاد آلبرت کبیر و توماس آکوئینی بوده اند، نپذیرد. نظر ژیلسون با توجه به نکته ی مهمی که لئو اشتراوس گفته است شاید تا حدی روشن شود. بنا به گفته ی اشتراوس در قرون وسطای مسیحی، مسیحیت در دادگاه فلسفه از خود دفاع کرد؛ اما در عالم اسلام این فلسفه بود که می بایست در دادگاه شریعت از خود دفاع کند. بر وفق تفسیری از گفته و تمثیل لئو اشتراوس، در قرون وسطی، مسیحیت با فلسفه میزان می شد؛ اما در عالم اسلام فلسفه می بایست با شریعت سنجیده شود. اگر اتین ژیلسون نیز چنین نظری داشته است، نمی توانسته است فلسفه ی قرون وسطی را فلسفه ی مسیحی نداند و چگونه فلسفه ای که میزان مسیحیت است، مسیحی نباشد. اما ظاهراً ژیلسون وقتی به عالم اسلام نظر می ¬کرده است، فلسفه را امر بیرونی می دیده است. من بدون اینکه در این بحث وارد شوم، فلسفه را به صورت دیگری دیده ام. این درست است که فلسفه ی اسلامی همواره می بایست در دادگاه شرع پاسخگو باشد و تا کنون هم پاسخگو بوده است، اتفاقاً فلسفه ی اسلامی در این پاسخگویی است که اسلامی شده است و این نکته ی دوم نوشته ی من است.اروپاییان برای انکار اسلامی بودن فلسفه در جهان اسلام بینّه و قرینه ی آشکاری دارند و آن، وجود فلسفه ی ابن رشد و به خصوص صورت ابن رشدی اروپایی است. فلسفه ی ابن رشد در ظاهر بازگشت به ارسطو بود. ابن رشد تفسیر اسلامی فارابی و ابن سینا را کنار گذاشت تا به ارسطو بازگردد و فلسفه را جدا و مستقل از دین دوباره تدوین کند. مطلب هم در تفکر ابن رشد این است که او نیز مثل فارابی و ابن سینا دین را نه فقط عقلانی بلکه عقلی می دانست. در این بینش ابن رشدی، عقل جدیدی منظور بود که کمتر به عقل ارسطویی و بیشتر به عقلی که دویست سال بعد از او دایر مدار فلسفه شد، شبیه بود. با این عقل و در این عقل نه فلسفه دینی می شود و نه دین می تواند فلسفه باشد. اگر فلسفه ی ابن رشد را پایان فلسفه ی دوره ی اسلامی بدانیم، حکمی را که ژیلسون کرده است، باید تصدیق کنیم. این هم بی وجه نیست که شرق شناس حتی اگر از ادامه ی تاریخ فلسفه در ایران بعد از غزالی اطلاع داشته باشد، ابن رشد را خاتم فیلسوفان عالم اسلام می شناسد. ابن رشد رشته ی تاریخ فلسفه ی اسلامی را به غرب متصل کرده است. با این همه بهتر است آشکارا ظهور تفکر ابن رشد را یک حادثه در عالم اسلام بدانیم و حتی حساب فلسفه ی مغرب را با اینکه آشکارا تحت تأثیر فارابی و ابن سینا بوده است، از حساب فلسفه در شرق عالم اسلام جدا کنیم. ابن رشد هم کمتر از ابن باجه و ابن طفیل با فارابی و ابن سینا آشنا نبود و از آن ها بسیار آموخته و اثر پذیرفته بود؛ اما فلسفه را به راه دیگر برد و راه بازگشت را بست؛ چنان که آنچه در فلسفه ی مغرب اسلامی روی داده بود به شرق عالم اسلام و به ایران بازنگشت و اهل فلسفه ی ما از آن بی خبر ماندند. مقصود این نیست که عظمت مقام ابن رشد انکار شود. اروپاییان نیز بی جهت به ابن رشد توجه نکرده اند. حتی متجددان و متجددمآبانی هم که ابن رشد را مثال عقلانیت در عالم اسلام می دانند، بی حق نیستند، زیرا عقل ابن رشدی در قیاس با عقل فیلسوفان عالم اسلام به عقلانیت جهان متجدد نزدیک تر است. یا درست بگوییم عقل ابن رشدی از عقلانیت جهان متجدد چندان دور نیست و با آن قرابت هایی دارد. در مقابل، فلسفه ای که از فارابی آغاز شد، در جهت وحدت دین و فلسفه قرار گرفت. این یک نکته ی ظریف تاریخی است که در دوران رونق بحث و نظر در ایران، فیلسوفان پس از غزالی به جای اینکه در صدد پاسخگویی به حملات و مخالفت های او برآیند و اشکال هایش را مردود قلمداد کنند، کوشیدند در طرح مسائل و مباحث خود نشان دهند ادعانامه مفصل غزالی علیه فلسفه، چندان هم موجه و درست نیست و بعضی مطالب آن حاصل و نتیجه ی سوء تفاهم است. اگر ابن رشد در مغرب اسلامی به غزالی پاسخ داد وجهش این بود که او می خواست از فلسفه ای دفاع کند که نسبتی با دین ندارد. شاید این نکته بر اهل اطلاع گران آید که کسی بگوید: ابن رشد نسبتی میان فلسفه و دین قائل نبوده است و متذکر شود که مگر در عنوان یکی از آثار او، این ارتباط و پیوند تصریح شده است.ابن رشد به ارتباط و اتصال میان دین و فلسفه قائل بوده است؛ ولی درک این اتصال و ارتباط چندان دشوار است که بسیاری از مفسران ابن رشد و ابن رشدی ها را دو حقیقتی خوانده اند؛ یعنی قائل شده اند که دین و فلسفه در حقیقت متفاوتند. بعضی هم گفته اند اگر این حکم در مورد ابن رشدی ها درست باشد، در مورد ابن رشد درست نیست، ولی اگر آثار ابن رشد قابلیت تفسیر دو حقیقتی بودن نداشت، پیروان ابن رشد آن را از کجا یافتند و چگونه به استاد نسبت دادند؟ ابن رشد با ابن سینا و فیلسوفان شرق عالم اسلام موافق نبود که مباحثی مثل خلقت و بعثت انبیاء و نبوت و معاد را در فلسفه وارد کنند. او گه گاه به تأویل معانی دین می پرداخت و در نهایت می گفت که فلسفه با این معانی منافات ندارد. این راهی بود که گرچه در عالم اسلام گشوده شده بود، می توانست به راه اسپینوزا و هیوم و کانت بپیوندد. به عبارت دیگر، تاریخ فلسفه ای که از سقراط آغاز شده بود از دو طریق به سیر فلسفه در اروپا پیوست: یکی، از طریق تأثیر فارابی و ابن سینا بر فلسفه ی قرون وسطی بود. فیلسوفان قرون وسطی از فارابی و ابن سینا مطالب بسیار آموختند و در قوام فلسفه ی مسیحی از آن بهره بردند. راه دیگر، راه ابن رشد بود که به عنوان یکی از پیشروان رنسانس، بازگشت به یونان را آغاز کرد. در حقیقت ابن رشدی ها نخستین گروهی بودند که طرح بازگشت به یونان را درانداختند. ابن رشد فلسفه ی اسلامی به اصطلاح ابن سینازدایی شده را به راه تاریخ فلسفه ی اروپایی متصل کرد و به جای اینکه مانند فارابی و ابن سینا در قوام فلسفه ی قرون وسطی دخیل باشد در فروپاشی آن و فراهم آمدن زمینه های رنسانس مؤثر شد. ابن ر ...

ادامه مطلب  

کارخانجات عروسک سازی در ۷۰ سال پیش  

درخواست حذف این مطلب
وبسایت فردا: صدها جفت چشم از روی دیوار به پایین خیره شده اند و دهان های کوچک برای همیشه در حالتی بین خندیدن و جیغ کشیدن نیمه باز مانده اند. محصول نهایی، میلیون ها دختر بچه را خوشحال می کرد اما کارخانه ...

ادامه مطلب  

فلسفه اسلامی از ابتدا تا انتها فلسفه اخلاق است  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: فلسفه اخلاق، علمی نوبنیاد است و از عمر آن به عنوان یک رشته علمی مستقل، بیش از یک قرن نمی گذرد. بسیاری بر این باورند که نخستین جوانه های آن در سال ۱۹۰۳ میلادی با انتشار کتاب مبانی اخلاق جورج ادوارد مور زده شد، البته بی شک پیش از مور نیز این مباحث، هرچند به صورت پراکنده و در لابه لای کتاب های فلسفی و اخلاقی، وجود داشته است، بلکه باید گفت تا جایی که اسناد تاریخی نشان می دهد، یکی از مهم ترین دغدغه های فکری تمام فیلسوفان بشر، اندیشه در اخلاق و اخلاقیات و مسائل مربوط با آن بوده است.در عالم اسلام نیز امر به همین منوال است؛ یعنی بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و به عنوان یک علم، در کنار سایر رشته های علمی، مطرح نبوده است. حتی یک کتاب یا رساله تحت این نام در میان گذشتگان سراغ نداریم، اما این به معنای آن نیست که مسائل و مباحث مربوط به فلسفه اخلاق در سایر علوم اسلامی و در لابه لای مباحث فلسفی و اعتقادی هم مطرح نشده باشد.برعکس، بسیاری از مهم ترین و بنیادی ترین مسائل این رشته، در نوشته های مختلف فلسفی، کلامی و اصولی عالمان مسلمان مطرح شده و مباحث بسیار ارزنده ای در اطراف آنها انجام گرفته است که خود نویدی روشنایی بخش برای تدوین و ارائه فلسفه اخلاقی متقن، بر اساس مبانی اسلامی است. در گفتگو با دکتر نواب مقربی دکترای کلام ـ فلسفه دین و مسائل جدید کلامی از دانشگاه آزاد اسلامی و پژوهشگر حکمت متعالیه در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و مترجم کتاب «درآمدی بر فلسفه علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم» به بررسی جایگاه اخلاق در فلسفه اسلامی پرداختیم که اکنون پیش روی شماست.*جایگاه فلسفه اخلاق در فلسفه اسلامی چیست؟پیش از هر چیز می بایست میان «اخلاق» و «اخلاقیات» و «فلسفه اخلاق» فرق گذاشت. مثلاً گاهی گفته می شود «فلان مکتب اخلاقی نیست». یا «فلان آدم، آدم اخلاقی ­ای نیست». یا «همه باید پایبند به اخلاقیات باشند»، «راستگویی خوب است»، «دروغگویی بد است» و مانند اینها. ولی «فلسفه اخلاق» چیز دیگری است که طرح آن به سده های اخیر برمی گردد و مسئله ­ای قدیمی نیست. چیزی که آن را فلسفه­ اخلاق معاصر می نامند عهده­ دار بحث و فحص فلسفی درباره­ مسأله­ های اخلاقی است و سه حوزه­ی عمده را در بر می ­گیرد:۱- اخلاق هنجاری۲- اخلاق کاربردی۳- فرااخلاقاخلاق هنجاری با نظریه ­هایی سر و کار دارد که به ما می­ گویند انجام دادن یا انجام ندادن کدام اعمال برحسب اراده روا یا نارواست. نظریه­ های اخلاقی ­ای چون وظیفه ­گروی، فایده ­گروی، اخلاق فضیلت، اخلاق اسلامی، اخلاق بودایی، و مانند اینها جزو این شاخه از علم اخلاق ­اند. در اخلاق کاربردی برحسب اینکه در اخلاق هنجاری کدام نظریه را برگزیده ­ایم، درباره­ خوب یا بد بودن اعمال در اوضاع و احوال واقعی و عملی داوری می­ کنیم در اخلاق کاربردی برحسب اینکه در اخلاق هنجاری کدام نظریه را برگزیده ­ایم، درباره­ خوب یا بد بودن اعمال در اوضاع و احوال واقعی و عملی داوری می­ کنیم. به­ عبارت ­دیگر، اخلاق کاربردی به چگونگی کاربست نظریه ­های اخلاق هنجاری در امور گوناگون می­ پردازد. برای نمونه، داوری درباره­ دروغ مصلحت آمیز یا سقط جنین بستگی به این دارد که در اخلاق هنجاری کدام نظریه را پذیرفته باشیم.سومین شاخه از شاخه­ های فلسفه­ اخلاق که بیشتر با مسأله­ های انتزاعی سر و کار دارد، فرااخلاق نامیده می ­شود. فرااخلاق شامل سه بخش زیر است:۱- هستی­ شناسی اخلاقی۲- شناخت­ شناسی اخلاقی۳- دلالت­ شناسی اخلاقیهستی شناسی اخلاقی با این مسأله سر و کار دارد که آیا وصف­ های اخلاقی­ای چون «خوبی» و «بدی» اموری عینی و واقعی ­اند یا تنها نمایانگر احساسات و عواطف عاملان اخلاقی هستند. برای نمونه، هنگامی که می­ گوییم «دروغ­گویی بد است»، حملِ وصف «بد» به دروغ­گویی ناظر به عالم واقع است یا نه؟در شناخت­ شناسی اخلاقی، صرف نظر از اینکه ما چه دیدگاهی را در هستی ­شناسی اخلاقی پذیرفته ­ایم، مسأله بر سر این است که چگونه می­ توان به گزاره ­های اخلاقی شناخت پیدا کرد؟ آیا داوری اخلاقی ممکن است؟ آیا انسان دارای معرفت اخلاقی است؟ شکاکان اخلاقی عقیده دارند که هیچ ­گونه شناختی درباره ­ی گزاره­ های اخلاقی نمی­ توان حاصل کرد. شهودگروان بر این باورند که درباره­ گزاره ­های اخلاقی می ­توان شناخت پیداکرد.در دلالت­ شناسی اخلاقی سخن بر سر امکان تعریف مفهوم ­های اخلاقی است. آیا مفهوم ­های اخلاقی چون خوبی و بدی تعریف­ پذیرند. آیا مؤلفه­ هایی دارند که بتوان برحسب آن مؤلفه­ ها به تعریف این مفهوم­ ها پرداخت؟ یا آنکه خوبی و بدی مفهوم­ هایی بسیط و تعریف ­ناپذیر هستند؟ آیا خوبی معنای ثابتی دارد یا انواع و اقسام معناهای اخلاقی و نااخلاقی از آن استنباط می­ شود. برای نمونه، دو گزاره­ی «امروز هوا خوب است» و «راستگویی خوب است» چه تفاوتی بایکدیگر دارند. افلاطون در هستی­ شناسی اخلاقی خود «خوبی» را امری عینی و واقعی می ­داند؛ بنابراین افلاطون در زمینه­ اخلاق رئالیست به­ شمار می ­رود، یعنی بر این باور است که مفهوم ­های اخلاقی همچون «خوبی» از گونه­ ای هستی مثالی و واقعی برخوردارند افلاطون در هستی­ شناسی اخلاقی خود «خوبی» را امری عینی و واقعی می ­داند؛ بنابراین افلاطون در زمینه­ اخلاق رئالیست به­ شمار می ­رود، یعنی بر این باور است که مفهوم ­های اخلاقی همچون «خوبی» از گونه­ ای هستی مثالی و واقعی برخوردارند. ارسطو خوبی را غایت می­ داند و فارابی نیز خوبی یا نیک بختی را غایت یا هدفی می­ داند که هر آدمیزاده­ای به آن میل دارد. به این معنا «خوبی» امری ذهنی نیست ولی اینکه آیا هستی­ دیگری همچون هستی مثل افلاطونی دارد یا گونه­ ی دیگری از هستی، در فلسفه­ اخلاق فارابی و ارسطو جای بحث دارد. ارسطو در تعریف خیر می­ گوید: «به ­حق گفته ‏اند که «خوبی» آن است که هر چیزی به سوی آن، گرایش دارد.» (ارسطو، اخلاق نیکوماخس، ج۱، ص۱).پس از ارسطو، بیشتر فیلسوفان مسلمان از تعریف او تبعیت کرده اند: فارابی می ­گوید، «خوبی عبارت است از کمال وجود... و شرّ عبارت است از فقدان آن کمال» (فارابی، تعلیقات، ص۴۹) ابن سینا خیر و شر = خوبی و بدی را چنین تعریف می کند: «خیر روی­ هم ­رفته چیزی است که هر شیء­ای به آن اشتیاق و علاقه دارد؛ و آن وجود یا کمالِ وجود است. امّا شرّ امری عدمی است، که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمالی برای جوهراست.» (بوعلی سینا، الهیات شفا، ص۳۵۵) میرداماد می­گوید، «خیر آن است که همه اشیاء بدان تمایل دارد و با آن سهمی از کمال ممکن، متحقق می ‏شود.» (محمدباقر بن محمد میرداماد، القبسات، ص۴۲۸)ملاصدرا می­ گوید، «خیر آن است که هر چیزی به آن اشتیاق و میل دارد و در جست‏ وجوی آن است.» (صدرالدین شیرازی، اسفار، ج۷، ص۵۸). در کتاب التنبیه ­فارابی بر این باور است که هرکسی تلاش می ­کند به سوی نیک بختی گام بردارد، زیرا نیک بختی گونه ­ای کمال است. در نظر فارابی این امر که نیک بختی گونه ­ای کمال است بی­نهایت آشکار است. هرگونه کمال و هرگونه هدفی که انسان به آن میل دارد به ­سبب آن است که به­ یک معنا خوب و بنابراین ناگزیر پسندیده است. چنانکه ملاحظه می­کنید تمامی فیلسوفان مسلمان، حتا در پیشرفته ­ترین مرحله­ ی تکامل فلسفه ­ی اسلامی، تابع تعریف ارسطو از «خوبی» یا «خیر» هستند.اخلاق هنجاری چنانکه دربالا اشاره کردیم نظریه ­هایی چون وظیفه­ گروی و نتیجه ­گروی و اخلاق فضیلت را در بر می­ گیرد. فایده­ گروی نظریه ­ای اخلاقی است که برطبق آن خوبی همانا خوشبختی، شادکامی، بهروزی و خوشحالی و خوشباشی است. شادکامی را می ­بایست به­ هر طریق افزود و عاملان یا فاعلانِ اخلاق فایده­ گروانه می­ باید شادکامی و خوشحالی خود و دیگران را باهم بخواهند و میان خود و مردمان و جانداران دیگر فرقی ننهد.فایده­ گروی در تفکر یونان باستان ریشه دارد. افلاطون درباره ­ی شادکامی به معنای غلبه ­ی لذت بر الم بحث و فحص کرده است. مفهوم دیگرخواهی نیز هم در فلسفه ­ی افلاطون یافت می ­شود و هم ریشه ­های آن را در فلسفه­ ی رِواقی و مسیحیت می ­توان جست و یافت. در دوران مدرن، فایده­ گروی در عصر روشنگری بالیدن گرفت و دو مدافع اصلی آن جِرِمی بنتام و جان استوارت میل بودند. فایده­ گروی را در یک جمله می ­توان خلاصه کرد، «بیشترین خوشبختی= خوشی برای بیشترین تعداد»، ولی این جمله ساده نیست بلکه هم بافته است و دو مؤلفه ­ی اساسی دارد: ۱. بیشترین خوشبختی= خوشی و ۲. بیشترین خوشی برای بیشترین تعداد از آدمیان و جانداران حسّاس فایده­ گروی را در یک جمله می ­توان خلاصه کرد، «بیشترین خوشبختی= خوشی برای بیشترین تعداد»، ولی این جمله ساده نیست بلکه هم بافته است و دو مؤلفه ­ی اساسی دارد: ۱. بیشترین خوشبختی= خوشی و ۲. بیشترین خوشی برای بیشترین تعداد از آدمیان و جانداران حسّاس. منتقدان فایده­ گروی تنها مؤلفه­ ی نخست را لحاظ می­ کنند و می ­گویند خوشی همان لذت فرد است و ازآنجا که هر فرد تنها لذت خود را می ­خواهد و ازآنجا که هدف افزایش لذت به هر قیمتی است، پس فایده­گروی مکتب خودخواهانه ­ای است که هر کاری را به­ شرط آنکه بیشترین لذت را برای فرد به­ همراه آورد مجاز می­ داند. توضیح آنکه فایده­ گروی بردوگونه است «خودگروانه» و «دیگرگروانه». شق اخیر خوب را افزایش خوشی و خوشبختی همه­ ی آدمیان و، چنانکه میل می ­گوید، هرگونه جانور حساسی را هدف اخلاق می­شمارد. ولی این نکته­ ای است که بسیاری از منتقدان از آن تغافل می­ کنند.کانت بنیانگذار اخلاق وظیفه ­گروانه بر این باور بود که برخلاف ادعای فایده­ گروان برای آنکه عملی ارزش اخلاقی داشته باشد آثار و پیامدهای ناشی از آن عمل هیچ اهمیتی ندارند. تنها خود عمل است که ارزش دارد به شرط آنکه دو شرط اساسی را بر آورد: یکی اینکه برطبق وظیفه باشد و دوم آنکه از سرِ وظیفه انجام شود. مقصود از شرط نخست این است که عمل نباید هیچ اصل اخلاقی ­ای را نقض کند و این اصول اخلاقی نیز چیزی نیستند جز مصادیق یک اصل برتر یگانه یا همان «امر مطلق» کانت که می­ گوید، «همواره برطبق دستوری عمل کن که در عین حال بتوانی اراده کنی آن دستور قانونی عمومی گردد.» مقصود از شرط دوم نیز این است که انگیزه­ ی عمل باید تنها وظیفه باشد ...

ادامه مطلب  

خانه ای برای فلسفه  

درخواست حذف این مطلب
نخستین مطالبه اهل فرهنگ از رئیس جمهور خانه ای برای فلسفه دین و اندیشه > اندیشه - همشهری آنلاین:جمعی از استادان و پژوهشگران فلسفه در مرکز فرهنگی شهر کتاب گرد آمدند. به گزارش موسسه فرهنگی شهر کتاب، پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶، گروه های مختلف جامعه علمی و فرهنگی کشور، در حمایت از حسن روحانی، پویش های خودجوشی راه انداختند که تلاش آن ها در نهایت به ثمر نشست.پس از انتخابات نوبت به آن رسید که این گروه ها، با توجه به عملکرد چهار ساله رئیس جمهور، نقدها و مطالبات خود را بیان کنند. یکی از این گروه ها متشکل از جمعی از استادان و پژوهشگران فلسفه بود که برخی از اعضای آن در روز یکشنبه یازدهم تیر در مرکز فرهنگی شهر کتاب گرد آمدند تا با نظر به خواسته ها و مطالبات شان از دولت آتی مطالبی را بیان کنند.در ابتدای این نشست، علی اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، ضمن اشاره به پویشی که هسته نخستین آن دکتر حسین شیخ رضایی، دکتر امیرحسین خداپرست، دکتر بابک عباسی و دکتر مالک حسینی بودند، درباره مطالبات اهل فلسفه از دولت آتی ایران گفت: پس از پایان انتخابات قرار شد اهل فلسفه مطالبات شان را از رئیس جمهور در عرصه های علمی و فرهنگی و سیاسی کشور بیان کنند و دو مساله را پی بگیرند: نخست، تا سال ۱۴۰۰، که دولت جدید روی کار است، اهل فلسفه چه انتظاراتی از دولت دارند و چه مقدار می توانند به تحقق انتظارات شان امیدوار باشند؟ دوم، توانایی های اهل فلسفه چه قدر است و به طور مشترک چه کاری برای فلسفه و فرهنگ در ایران می توانند انجام دهند؟ آن چه در این گروه اهمیت دارد رابطه ی اهل فلسفه با اجتماع و سیاست است و این که حضور اهل فلسفه در عرصه ی سیاست چه تفاوتی با حضور یک جامعه شناس، داستان نویس، روان شناس یا متخصصان دیگر دارد.محمدخانی در ادامه به ذکر مواردی پرداخت که شکل گیری آن ها در دولت جدید انتظار می رود:۱. گفت وگوهای فکری و فلسفی میان اهل فلسفه شکل بگیرد و این گروه با حوزه های مختلف دیگر نیز به تبادل نظر و همکاری های مشترک بپردازد.۲. شرایط ما در ایران امروز،در حالی که منطقه به سمت جنگ می رود، شرایط دشواری است و باید دیپلماسی فرهنگی ایجاد کرد. چه کسانی باید این دنیای پرخشونت را تلطیف کنند؟ دیپلماسی فرهنگی در این شرایط می تواند به کمک دولت بیاید وبرگزاری همایش های مشترک با گروه های فرهنگی خارج از ایران یکی از این راهکارهاست۳. ما می توانیم فیلسوفان و محققان برجسته فلسفی را به ایران دعوت کنیم.۴. پرسش جویی و پاسخ گویی باید تقویت شود.۵. وضعیت گروه های فلسفه در دانشگاه ها و نشر کتاب های فلسفی در ایران آسیب شناسانه ارزیابی شود.۶. ارتباط فلسفه در دانشگاه و بیرون از دانشگاه تقویت شود.پس از محمدخانی، دکتر حسین شیخ رضایی سخن گفت. شیخ رضایی در ابتدای سخنان خود به نحوه ی شکل گیری پویش اشاره کرد: ایده پویش در درون گروه کوچکی شکل گرفت و بعد به صورت گسترده مطرح و از آن استقبال شد. شاید اولین باری بود که گروهی از اهل فلسفه اقدامی مدنی در عرصه ی عمومی انجام داده اند. من خاطرم نمی آید، به خصوص در حوزه ی سیاسی، تشکلی فلسفی نقشی ایفا کرده باشد. از همان ابتدا این مساله توجه خیلی ها را جلب کرده بود که اصناف دیگری به مسائلی اعتراض کرده اند اما درباره اهل فلسفه کمتر اتفاق افتاده است. از قضا نقدی که به این پویشِ جمع آوریِ امضا وارد شد این بود که افرادی که این متن را امضا می کنند آیا از منظر حوزه ی تخصصی خود صحبت می کنند یا خیر.ب حث های جالبی مطرح شد که آیا تصمیم شما صرفاً آوردن یک اسمِ شخصی برای تأثیر بر افکار عمومی است یا فیلسوف بودن در این جا نقش دارد.خیلی از کسانی که مخالف بودند و دوست نداشتند امضا کنند مساله شان این بود که فیلسوف بودن یا فلسفه خواندن نقشی ندارد و ما به عنوان یک شهروند به این مساله توجه می کنیم و امضای جمعی از اهل فلسفه مدخلیتی ندارد. این پرسش باعث شد شبهه ای در معنا و مفهوم کار ایجاد شود.شیخ رضایی گفت: ما تشکل هایی فلسفی در کشور داریم اما همه آن ها به خاطر نوع سیاست گذاری مشروعیت شان را از وزارت علوم گرفته اند. وزارت علوم در دوره های گذشته روی انجمن های علمی و در چهار سال گذشته بر شرکت های دانش بنیان و انجمن های علمی تأکید داشت. بسیاری از انجمن های علمی هنوز فعالیت دارند و منشأ اثر هستند اما در چارچوب وزارت علوم کار می کنند. اما در رشته ای مانند فلسفه بخش مهمی از کار هنوز هم بیرون دانشگاه انجام می شود. کتاب هایی که ترجمه می شود، خوانندگان آثار فلسفی و جلساتی که برگزار می شود، در موارد بسیاری مربوط به کسانی است که حرفه شان رشته ی فلسفه نیست. این را به عنوان نقطه ضعف نمی گویم؛ این نقطه ی قوت است. تصور ما این است که لازم است خلأ فعلی پر شود و نهاد و انجمنی با محوریت فلسفه تشکیل شود و شمولش بیش از اعضای فلسفه باشد و بتواند حلقه ی اتصال فلسفه با مسائل ملموس جامعه باشد.شیخ رضایی اهداف برگزاری این نشست را بررسی این موارد عنوان کرد: 1. امکان و مطلوبیت تداوم کاری که شروع شده است، و اینکه آیا همین اهداف خاص اجتماعی ـ سیاسی می تواند ادامه بیابد یا باید تغییر موضع داد؟ 2. طرح مطالبات اهل فلسفه از دولت، عموماً، و از وزارت علوم، خصوصاً. البته این مطالبات حتماً با موانعی روبه رو می شود و به تمام اجرا نمی شود اما طرح مساله و مطالبه قابل صحبت است.3. آسیب شناسی دائمی وضعیت فلسفه در ایران؛ 4. گسترش فعالیت های بین المللی، که با امکانات شهر کتاب این مساله قابل تحقق است. 5. بررسی جوانب مختلف شکل گیری یک تشکل یا حلقه حرفه ای که فعالیت هایش به انجمن های علمی تحت نظارت وزارت علوم ختم نمی شود و می تواند گسترده تر باشد.پس از دکتر شیخ رضایی، حاضران به اظهار نظر پرداختند. دکتر موسی اکرمی، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات، با اشاره به امضای بیش از دویست نفر فعال فلسفه، که بازتاب خوبی در جامعه داشت، گفت: فیلسوفان وظیفه شان تعبیر و تغییرِ توأمانِ جهان است. فیلسوفان باید مشارکت حداکثری در نظرپردازی و کنشگری سیاسی داشته باشند. متأسفانه کشور ما وضعیت خاصی داشته که احزاب در آن شکل نگرفته اند و افراد خاص هم چندان نتوانستند بدون هزینه موضع گیری کنند. اتفاقی که افتاد نشان داد که می شود به عنوان یک گروه نخبه نقش جمعی ایفا کنیم بی آن که نگران هزینه پردازی گزافی باشیم که فعالیت فردی به دنبال دارد. ما انجمن های علمی و حرفه ای دانشگاهی داریم که نوع کارشان فرق دارد و بیشتر بر تعبیر جهان متمرکزند. آن ها منافع و مشکلات خاص خود را دارند. موضع گیری اهل فلسفه در انتخابات فضا را باز کرد و می شود امید بست که فلسفه ورزان دست به دست هم بدهند و بی آن که نگران هزینه ی زیادی باشند، با هم همکاری کنند. اکنون ذهن من به سمت تأسیس یک خانه ی فلسفه رفته است. ما الان خانه ی موسیقی و سینما داریم که فعال هستند و از استقلال خودشان دفاع می کنند. ما می توانیم در مقام شهروندی که کار فکری و دانشگاهی داریم، انتظار داشته باشیم دولت به ما کمک کند که خانه ی فلسفه داشته باشیم تا بسیاری از اهداف مورد نظر را پوشش دهیم. موضع گیری های ما می تواند در سطح ملی به صورت بیانیه ی رسمی از طریق همان خانه ی فلسفه مطرح شود، بدون آن که دولتی که مجوز تأسیس این مکان را می دهد از ما متوقع باشد وارد دسته بندی های خاص و هواداری سطحی و گذرا شویم.دکتر سیدحسین موسویان، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، در ادامه ی این نشست گفت: ابتدا ما باید این پویش را آسیب شناسی کنیم. وقتی به انتخابات و اتفاقات این چنینی نزدیک می شویم یک باره مانند جمعیت تشنه ای که همه دنبال آب هستند، همه می دوند تا به آب برسند اما گویی با نوشیدن یک لیوان آب، همه سیراب می شوند و کنار می کشند؛ دیگر فکر ذخیره و نگه داری آب نیستند. این آفت عمومی دامن گیر خواص هم می شود. اگر مطالبات چندان ثمربخش نیست، آفت اصلی اش این مساله است. فضای مجازی برای این کار مناسب نیست و بحث ها باید رودررو صورت بگیرد. به عنوان پیش نیاز، باید آسیب شناسی کرد که چرا ما این گونه هستیم؟ مساله را نباید به مطالبات محدود کرد. باید مساله سازی و مساله پردازی هم بکنیم. مسائل باید محک بخورند و کارشناسی شده به وزارت علوم ارائه شوند.اردشیر منصوری، دانش آموخته ی فلسفه علم، با توجه به افتراق نام هایی که در این فهرست به چشم می خورد، گفت: «ما»یی که پای آن برگه را امضا کرد چه نامی می تواند داشته باشد؟ از این فهرست نمی شود یک «ما»ی سازمان یافته درآورد. اگر خیلی صریح بخواهیم بگوییم در این لیست از اعضای کنفدراسیون های دانشجویان در دهه ی پنجاه تا رئیس سازمان سمت متوجه شده اند که اگر طرف دیگری در انتخابات به قدرت برسد، به نفع مملکت نیست. این مساله توانسته است این چسب را بین ما ایجاد کند. اما این چسب نمی تواند برای همیشه بقا داشته باشد و طبیعی هم هست. از این «ما» چه انتظاری می توان داشت؟ می توان آن را کف ظرفیت درنظر گرفت و حال باید دید می توان از این کف به خانه ی فیلسوفان رسید؟ تلقی من این است که برای این «ما»، به مثابه ی جنبش اجتماعی، می توان سالگرد گرفت. بیانیه ای و مصاحبه ای از چهره های شاخص فهرست گرفت برای این که حداقل «ما» را حفظ کنیم و ببینیم در آینده چه می شود. در درجه ی بالاتر، با کاهش افراد می تواند حلقه تشکیل داد. اگر شهر کتاب بتواند یک حلقه ایجاد کند و گروه مطالعاتی فیلسوفان شکل گیرد، دیگر نمی توان توقع داشت ۲۶۰ نفر بیایند اما می شود امید داشت مثلاً ۵۰ نفر بیایند که انگیزه دارند و روند کار و انتخاب کار به گونه ای است که فیلسوفان جمع شوند و با هم گفت وگو کنند. این حلقه کاملاً غیردولتی است و به مجوز هم نیاز ندارد. حلقه ها در جامعه انرژی هایی آزاد می کنند که بقیه ی نهادهای اجتماعی شاید آن کاربرد را نداشته باشند. یک درجه بالاتر از حلقه، مؤسساتی است که با انتخابات حضور افراد را مشخص می کنند، یعنی تشکلی سازمان یافته و قانون مند. شاید خانه ی فیلسوفان بتواند اسم مناسبی باشد برای چنین حلقه ای.منصوری درباره نظارت فیلسوفان بر دولت گفت: جمع ما امضاکنندگان می توانیم بگوییم رئیس جمهوری که انتخاب کردیم خواه ناخواه مجری تغییر است و ما فیلسوفان می خواهیم درباره تأثیر تغییری که مدیریت می کند، نظر بدهیم. اسم این مطالبه نیست بلکه حساسیتی است که فیلسوفان نشان می دهد به تغییراتی که دولت ایجاد می کند. سیاست گذاری دولت در چند دوره ی اخیر به دست مهندس ها و پزشک ها بوده و فقط زیرمجموعه ی آن ها افرادی بودند که فلسفه و علوم انسانی می دانستند. این مسائل را می توان به عنوان مطالبات صنفی مطرح کرد. نکته ی دیگر ویژه نامه ای است که می تواند در کوتاه مدت تدوین شود و با افرادی که این نامه را امضا کردند مصاحبه شود و سعی شود آنان به این پرسش پاسخ بدهند که نقطه ی عزیمت ذهنی آن ها برای امضا و ورودشان به عرصه ی انتخابات چه بوده است. این ویژه نامه می تواند برای عرضه در اختیار مخاطبان قرار بگیرد.هومن پناهنده، مترجم و ویراستار متون فلسفی، با بیان این مطلب که مطابق نظر بسیاری از فیلسوفان، مهم ترین وظیفه ی فلسفه نقد است، تصریح کرد: من فکر می کنم این نقد از طریق گفت وگو انجام می شود و حاصل هم مطالبه است، مطالبه ای که می شود از دولت داشت. یک باره به طور طبیعی مطلبی مطرح می شود و در جامعه چنان قدرتی می یابد که تبدیل به مطالبه می شود. من طرفدار این تعبیر از مطالبه ام. اما این که عده ای جمع شوند و فکر کنند عقل برترند و به نتایجی رسیدند و آن را با نظم غیراجتماعی مطرح کنند، شدنی نیست. معقول نیست قومی خودشان را در حدی بدانند که از دیگران بخواهند برایند آرای شان را اجرا کنند. اما اگر واقعاً در چنین جلساتی چیزی چکش بخورد و عناوینی مطرح شود و بازتاب اجتماعی بیابد، مطالبه شکل می گیرد. من طرفدار این جریان هستم. امیدوارم این جلسات شکل بگیرد و درباره خانه ی فلسفه هم باز معتقدم که این ایده باید در جلسات چکش بخورد و مختصات و حد و حدود آن مشخص شود. سنگ بنای ادامه و به بار نشستن این ایده تشکیل جلسات با نظم بیشتر است.مقصود فراستخواه، دانش آموخته و محقق فلسفه و سیاست گذاری آموزشی، با اشاره به بی توجهی به مفهوم نهاد در جامعه ما گفت: یکی از مشکلات جامعه ما این است که نهاد در جامعه ی ما شکل نمی گیرد. این جا دچار مشکل شکل و محتوای زیملی(ذهنیت و عینیت) هستیم. شما با یک معنا وارد می شوید، وقتی می خواهید به خودتان فرم بدهید و خودتان را تأسیس کنید، هم می خ ...

ادامه مطلب  

گزارش فارس به بهانه اولین سالگرد درگذشت دنیا فنی زاده شباهت کلاه قرمزی به مادرش/ وصیت فنی زاده برای فرزند محبوبش/ عروسکهای تلویزیون چگونه جا?  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری فارس- گروه رادیو و تلویزیون: تمام دلخوشی های کودکان دهه 60 ای بعد از رسیدن از مدرسه و انجام تکالیف، این بود که دکمه تلویزیون را بچرخانند و در آن شرایطی که تنها سرگرمی کودکان، روشن و خاموش کردن تلویزیون بود، پای جعبه رنگارنگ بنشینند. تیزر برنامه کودک که شروع می شود با همان پس زمینه قرمز رنگ آنقدر بچه ها را با خود همراه می کرد که با هر پرش پسرک انیمیشنی خود را به بالا پرت می کردند و محکم به زمین می خوردند. برنامه که شروع می شد، تعداد کارتون ها آنقدر زیاد و جذاب بود که تا پایان بچه ها را پای تلویزیون نگه می داشت، تا جایی که برای خوردن عصرانه هم نمی توانستند کمی آنطرف تر بروند .کارتون های پسر شجاع، حنا دختری در مزرعه، خانواده دکتر ارنست، هایدی، سفرهای میتی کومان، دوقلوهای افسانه ای، ایکی یوسان، بابا لنگ دراز، آنشرلی، سرزمین آدم کوچولوها، با خانمان، سرن تی پی تی، سندباد، چوبین، پینوکیو، بچه های کوه تاراک همه دنیای کودکی بچه های دهه 60 بود.** وقتی پای عروسک ها به تلویزیون باز شد!رفته رفته با اوج گیری کارهای کودک و استقبال خانواده ها و کودکان از اینکه سرگرمی رنگارنگی را برای آنها رقم زدند، پای عروسک ها هم به تلویزیون باز شد و هر کودکی علاوه بر عروسکی که از کودکی با خود به همه جا می برد، چندین عروسک دیگر هم به عنوان الگو و شاید علاقه مندی در ذهنش داشت. عروسک هایی مثل هادی و هدی، خونه مادربزرگه، بهادر و مظفر، جغجغه و فرفره، شهر موش ها، السون و ولسون، قورباغه سبز، سنجد، کلاه قرمزی، زی زی گولو و صدها عروسک دیگر پا به دنیای فانتزی کودکان گذاشتند و آب و تابی به رنگ های دنیای کودکان دادند. با گذشت سال های سال از آن روزها هنوز هم این عروسک ها برای دهه 60 ای تازگی دارند و یادآور خاطرات خوبند. اما بعد از سال ها فقط یک یا دو عروسک همچنان به روال سابق خود برای همان کودکان که حالا بزرگ شده اند، زنده ماندند و یا کودکی شان را حفظ کردند. از این میان کلاه قرمزی و سنجد دو عروسک قدیمی و البته با نمک هستند که همچنان در صدر انتخاب های کودکان دهه 60 قرار دارند.** عروسک هایی که جایشان با هیچ عوض نمی شدنسل قبلی، نسلی بودند که با عروسک هایشان بزرگ شدند و لحظه های ناب زندگی را با حضور عروسک ها گذراندند. اگر ناراحت می شدند همدم شان همان عروسک ها بود و اگر هم خوشحال، مجموعه ای از پنبه و پولیش و یا پلاستیک را با خود همراه می کردند تا خدای نکرده احساس تنهایی نکند! و این تمام دنیایشان بود. همین عناصر مصنوعی گاهی آنقدر برایشان جان می گرفت که جایش را با هیچ موجود جانداری عوض نمی کردند و آنقدر پا به زمین می کوبیدند تا عروسکشان را در دست گرفته و با خود همراه کنند. ** کلاه قرمزی هیچوقت غریبه نبودحتی اگر هیچ ارتباطی بین شما و دنیای عروسک ها هم وجود نداشته باشد، اما باز هم حضور عروسکی مثل کلاه قرمزی در زندگی تان بی تاثیر نبوده است. برای امتحان صحت این گفته کافی است که در جمعی صحبت از کارهای عروسکی را مطرح کنید، خواهید دید که نود درصد از حاضرین عروسک کلاه قرمزی را نام می برند، حتی از روزهایی که کنار آقای مجری برنامه اجرا می کرد تا همین الان. اما نباید از یاد ببریم که اگر دنیایی از عروسک ها هم ساخته شوند، اگر صداپیشه ای نباشد تا به آن صدا بخشد و اگر عروسک گردانی نباشد که به آن جان ببخشد، او تنها و بدون تخیل و فانتزی و بدون هیچ حرکت و صدایی تا این اندازه در ذهن ها ماندگار خواهد شد؟؟** عروسک محبوب تلویزیون از کجا آمد؟کلاه قرمزی در ابتدا یک مورچهٔ عروسکی بود که در سال 60 در برنامهٔ «سقائک و شانه به سر دانا» به کارگردانی ایرج طهماسب حضور داشت و سازندهٔ آن مسعود صادقیان بروجنی بود. بعد از آن در مجموعه ای تلویزیونی به نام جغجغه و فرفره ظاهر شد که در سال 1370 پخش می شد و سپس در سه فیلم سینمایی «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «کلاه قرمزی و سروناز» و «کلاه قرمزی و بچه ننه» بازی کرد. در این فاصله کلاه قرمزی در یک مجموعه 4 اپیزودی با نام کلاه قرمزی در فرنگ در شبکه نمایش خانگی نیز حضور پیدا کرد. کلاه قرمزی از سال 1388 با همراهی چند عروسک دیگر در قالب جُنگ نوروزی دوباره به تلویزیون راه یافت و در آن سال پرمخاطب ترین برنامهٔ نوروزی شد.** کلاه قرمزی و دوری یکساله از مادرشسال گذشته در حالیکه تمامی صداپیشه و عروسک گردان های مجموعه عروسکی کلاه قرمزی برای انجام تمرینات پیش از شروع تصویربرداری دور هم جمع شده بودند، دنیا فنی زاده به دلیل تشدید بیماری اش نتوانست برای اولین بار این گروه را همراهی کند و خواسته بود تا بعد از 20 سال همراهی مستمر با عروسکش، شیما بخشنده که پیشتر عروسک گردان آقای همسایه بود، عروسک گردان جدید کلاه قرمزی باشد. صبح روز 8 دی ماه سال 95 بود که خبر از دست دادن دنیا فنی زاده جامعه کوچک هنر عروسکی و آنهایی که به کارهای عروسکی علاقه مند بوده و نبوده را عزادار کرد.** جای خالی فنی زاده در جانِ کلاه قرمزیاز دست دادن عروسک گردانی که قریب به 20 سال خاطره یک نسل را به دوش خود کشیده بود و به عروسکی بین المللی جان بخشیده بود تا آن سوی مرزها هم رسید. واکنش ها جالب بود، خیلی ها پوسترهایی برای این ضایعه طراحی کردند و خیلی ها هم فقط به گذاشتن پیام تسلیت بسنده کردند. تعدادی ترجیح دادند تا هیچ نگویند و عده ای هم صحبت های زیادی داشتند. حالا یکسال گذشته و گذر زمان خیلی ها را آرامتر کرده است اما چیزی که هنوز وجود دارد این است که جای دنیا فنی زاده هنوز در جانِ کلاه قرمزی خالی است و تا ابد هم خالی خواهد ماند.علیرغم ارادتی که همه هنرمندان عروسکی به مرحوم فنی زاده داشتند، اما تنها یکی از نزدیکترین دوستان وی که اتفاقا نویسنده، عروسک گردان و صداپیشه است، حاضر به گفت وگو به مناسبت سالگرد دوستش شد که از نظرتان می گذرد.** شادی پورمهدی: دنیا با کلاه قرمزی زندگی کرد** خانم پورمهدی از چه سالی با خانم فنی زاده آشنا شدید؟- ما از سال 68 با همدیگر آشنا شدیم. من دانشجوی تئاتر دان ...

ادامه مطلب  

بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد...  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف-رجانیوز: سلام بر زمزمی که از کربلا می جوشد.سلام بر موسم عاشورا،سلام بر غزلهای عاشقانه حسینی. سلام بر سجاده های مرطوب گریه.سلام بر ترک های قلب حزن و اندوه. ای حسین! آن کدام خیال نازک بینی است که حرکت عاشقانه و سترگ تو را از سر درک و درد به کمال فهم کند؟ حسین جان! راه تو، راه دل است و هر گاه عاشقی به دل توجه کند، تو را می یابد و مرقد تو در دل دوستداران عاشق توست. حسین! ای خون خدا! سلام بر تو که در قامت شمشیر و هیبت نور به خیمه های آه و گداز پیوستی و مهیای کارزار شدی. کدام چشم است که مرثیه ات را بشنود و خونابه غم مظلومیت و غربت انسان را از دیدگان فرو نریزد؟ ای حسین! ما بزم نشینان کوفی نیستیم. جانمان فدایت! پیشه ما عهدشکنی نیست و رسممان بی وفایی.ما از این روزگار ظلمانی خسته ایم. سید و سالار شهیدان! عشقت را چون باران بر سرزمین کویری روحمان بباران. ای حسین! در شگفتیم که پس از مصیبت خون بار عاشورا و شهادت تو، چرا کوه ها هنوز ایستاده اند و ابرها هنوز برفرازند؟ چرا خورشید هنوز می درخشد و افلاک در فضای لایتناهی رها نمی شوند؟! چرا چشمه ها هنوز می جوشند؟ چرا خون در میان رگهای آدمیان جاری است؟ چرا دیده ها هنوز روشن است و چرا سرنوشت ها هنوز رقم می خورند؟... و این چیزی نیست جز عنایت تو، ای مظلوم همیشه تاریخ! خوب می دانیم تو، عاشورا و قیام پرشورت، عطیه ای الهی هستید که هر سال از آسمان خدا چون رحمتی بی بدیل بر سفره وجود تشنه و گرسنه زمینیان فرود می آیید، تا شاید راه هدایت در جهان هستی جریان یابد. به امید زیارت و شفاعتت...***روایت تاریخ کربلاروز دهم محرم الحرام/عاشورای حسینیشب عاشوراپس عباس علیه‏ السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را - براى نماز و عبادت - مهلت خواست. عمربن سعد در موافقت با این درخواست، مردد بود، و سرانجام از لشکریان خود پرسید که: چه باید کرد؟!عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم (کنایه از مردم بیگانه) و کفار از تو چنین تقاضایى مى‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنى!قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن، به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.ابن سعد گفت: به خدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند، هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم.(1)و عاقبت، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن على علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مى‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد! و اگر سر باز زدید، دست از شما بر نخواهیم داشت.(2)خطبه امام علیه ‏السلام شب عاشوراامام علیه ‏السلام یاران خود را نزدیک غروب به نزد خود فراخواند.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏فرماید: من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى که بیمار بودم، پدرم به اصحاب خود مى‏فرمود:"اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدک على ان اکرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لک من الشاکرین، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خیرا من اصحابى ولا اهل بیت ابر ولا اوصل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا عنى خیرا. الا و انى لاظن یومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لکم جمیعا فانطلقوا فى حل لیس علیکم منى ذمام، هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه و جملا و لیاخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادکم و مدائنکم حتى یفرج الله فان القوم یطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غیرى."(3)خداى را ستایش مى‏کنم بهترین ستایش ها و او را سپاس مى‏گویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاسگزاریم که ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا کردى، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل بیتم نمى شناسم، خدا شما را به خاطر یارى من جزاى خیر دهد! من مى‏دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. این مردم، مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما کارى ندارند.پاسخ یاران امام علیه ‏السلامبرادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام) به امام عرض کردند: ما براى چه دست از تو برداریم؟ براى این که پس از تو زنده بمانیم؟! خدا نکند که هرگز چنین روزى را ببینیم.ابتدا عباس بن على علیه‏ السلام این سخن را گفت و بعد دیگران از او پیروى کردند و جملاتى همانند، بر زبان راندند.پس امام علیه‏ السلام روى به فرزندان عقیل نمود و فرمود: شما را کشته شدن مسلم کافى است، بروید که من شما را اذن دادم.آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه مى‏گویند؟! مى‏گویند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود که بهترین مردم بودند در دست دشمن رها کردیم و با آنها به طرف دشمن تیرى رها نکردیم و نیزه و شمشیرى علیه دشمن به کار نبردیم!! نه! به خدا سوگند چنین نکنیم، بلکه خود و اموال و اهل خود را فداى تو سازیم و در کنار تو بجنگیم و هر جا که روى کنى با تو باشیم، ننگ باد بر زندگى پس از تو.سپس مسلم بن عوسجه بپا خاست و گفت: بهانه ما در پیشگاه خدا براى تنها گذاردن تو چیست؟! به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و تا دسته این شمشیر در دست من است بر آنها حمله کنم، و اگر سلاحى نداشته باشم که با آن بجنگم سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب مى‏کنم، به خدا سوگند که ما تو را رها نکنیم تا خدا بداند که حرمت پیامبر را در غیبت او درباره تو محفوظ داشتیم، به خدا قسم اگر بدانم که کشته مى‏شوم و بعد زنده مى‏شوم و سپس مرا مى‏سوزانند و دیگر بار زنده مى‏گردم و سپس در زیر پاى ستوران بدنم در هم کوبیده مى‏شود و تا هفتاد بار این کار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنین نکنم که کشته شدن یک بار است و پس از آن کرامتى است که پایانى ندارد.پس از او زهیربن قین برخاست و گفت: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد!و بعد از زهیر گروه دیگرى از اصحاب سخنانى حماسى بر زبان جارى کردند، و امام علیه ‏السلام در حق آنها دعاى خیر فرمود و به خیمه خود بازگشت.(4) و (5)محمدبن بشیردر شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمى خبر دادند که فرزندت در سر حد رى اسیر شده است، او در پاسخ گفت: ثواب مصیبت او و خود را از خداى متعال آرزو مى‏کنم و دوست ندارم که فرزندم اسیر باشد و من بعد از او زنده بمانم.امام حسین علیه ‏السلام چون سخن او را شنید، فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، بر و در رهایى فرزندت از اسارت بکوش.محمدبن بشیر گفت: در حالى که زنده هستم طعمه درندگان گردم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم.امام علیه‏ السلام فرمود: پس این لباس ها را به فرزندت که همراه توست بده تا در نجات برادرش به مصرف برساند.نوشته ‏اند که: امام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت.(6)مرگ از عسل شیرین‏تر استقاسم بن حسن علیه ‏السلام به امام علیه ‏السلام عرض کرد: آیا من هم در شمار شهیدانم؟امام علیه ‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟عرض کرد: اى عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین‏تر است!و چه زیبا است این شعر در توصیف این نوجوان:گرچه من خود کودکى نو رسته ‏ام لیک دست از زندگانى شسته ‏امکرده در روز ولادت مام من باز با شهد شهادت کام منامام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فداى تو باد! آرى تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله نیز کشته خواهد شد.قاسم گفت: اى عمو! مگر لشکر دشمن به خیمه‏ ها هم حمله مى‏کنند تا عبدالله شیرخوار هم شهید شود؟!امام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فدایت تو باد! عبدالله کشته خواهد شد هنگامى که دهانم از شدت عطش خشک شود و به خیمه‏ها آمده آب با شیر طلب کنم و چیزى نیابم، فرزندم عبدالله را طلب مى‏کنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آوردند قبل از آن که لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشه‏اى از لشکریان دشمن، گلوى فرزند شیر خوارم را با تیر پاره کند و خون او بر دستانم جارى شود، آنگاه است که دست به آسمان بلند کنم و از خدا طلب صبر نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزه‏هاى دشمن مرا به سوى خود خواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه کشد و من بر آنها حمله خواهم کرد و آن لحظه، تلخ‏ترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.على بن الحسین علیه ‏السلام فرمود: قاسم با شنیدن این سخنان زار زار گریست و ما نیز گریستیم و بانگ شیون و زارى از خیمه‏ها بلند شد.(7)ایستادگى تا مرز شهادتاز على بن الحسین علیه ‏السلام نقل شده است که فرمود: چون پدرم به اصحاب فرمودند که بیعت خود را از شما برداشتم و شما آزاد هستید، اصحاب و یاران آن حضرت بر فداکارى و وفادارى خود تا مرز شهادت در کنار امام پافشارى نمودند.امام در حق آنها دعا کرده فرمودند: سرهاى خود را بلند کنید و جایگاه خود را ببینید! یاران و اصحاب امام نظر کرده و جایگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده کردند و امام علیه‏ السلام منزلت رفیع هر کدام را به آنها نشان مى‏داد.(8)بعد از این معجزه امام علیه ‏السلام بود که اصحاب با سینه‏هاى فراخ و صورت هاى بر افروخته به استقبال نیزه‏ها و شمشیرها مى‏رفتند تا زودتر به جایگاهى که در بهشت دارند، برسند.(9)حفر حندق در اطراف خیامامام علیه‏ السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى که در پشت خیمه‏ ها بود، در محلى که اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خیمه‏ ها حفر کرده بودند، بریزند، زیرا هر لحظه احتمال شبیخون دشمن از پشت خیمه ‏ها مى‏رفت. امام علیه ‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب ها و نى‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خیمه ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذیرد، و این تدبیر براى اصحاب امام بسیار سودمند بود.(10)تحکیم مواضعامام علیه ‏السلام از خیمه بیرون آمد و به اصحاب فرمان داد که خیمه‏ ها را نزدیک یکدیگر قرار داده و طناب بعضى را در بعض دیگر ببرند و لشکر دشمن را در روبروى خود قرار داده و خیمه ‏ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند به گونه‏اى که خیمه‏ها در سه طرف آنها قرار بگیرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند.(11) سپس امام و یارانش به جایگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپرى کردند و آن شب اصلاً نخوابیدند.(12)غسل شهادتامام علیه‏ السلام حضرت على اکبر را با سى نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستاد تا آب آوردند، آنگاه روى به یاران خود نموده و فرمودند: برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه شماست، و وضو گرفته و غسل کنید و لباس هاى خود را بشوئید تا کفن شما باشد.(13)اشعار امام علیه السلامعلى بن الحسین علیه ‏السلام مى‏گوید:من شب عاشورا در کنارى نشسته بودم و عمه‏ ام زینب نیز نزد من بود و مرا پرستارى مى‏کرد، ناگهان پدرم برخاست و به خیمه دیگرى رفت و جوین(14) غلام ابى ذر غفارى در خدمت آن حضرت بود و شمشیر او را اصلاح مى‏کرد، و پدرم این اشعار را مى‏خواند:"یا دهر اف لک من خلیلکم لک بالاشراق و الاصیل من صاحب و طالب قتیلو الدهر لا یقنع بالبدیل و انما الامر الى الجلیلو کل حى سالک سبیلى."(15)این اشعار را پدرم دو یا سه بار تکرار کرد، من مقصود او را یافتم، پس بغض گلویم را گرفت ولى خوددارى کرده و سکوت کردم و دانستم که بلا نازل گردیده است. اما عمه‏ ام زینب چون اشعار امام را شنید به خاطر رقت قلب و احساس لطیفى که داشت نتوانست خود را نگاه دارد و بپا خاست در حالى که لباسش به زمین کشیده مى‏شد، نزد پدرم رفت و گفت: واى از این مصیبت! اى کاش مرا مرگ در کام خود مى‏گرفت و زندگانى مرا تمام مى‏کرد! امروز مادرم فاطمه، و پدرم على، و برادرم حسن در کنارم نیستند، اى جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.پس امام حسین علیه ‏السلام به سوى خواهر نگریست و فرمود: خواهرم! شکیبایى تو را شیطان نرباید! و چشمان آن حضرت را اشک فرا گرفت و گفت: اگر مرغ قطا را به حال خود گذارده بودند، مى‏خوابید.(16)عمه ‏ام گفت: آیا تو را به ستم خواهند کشت و این دل مرا بیشتر جریحه دار کرده و مى‏سوزانند؟! پس به روى خود سیلى زد و گریبان چاک کرد و بیهوش افتاد.امام حسین علیه ‏السلام برخاست و آب بر رویش پاشید تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پیشه کن و به شکیبایى خود را تسلى ده و بدان که اهل زمین مى‏میرند و اهل آسمان نمى مانند و هر چیزى فانى شود مگر خدا، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى باید از رسول خدا سرمشق بگیریم و در بلاها و مصیبت ها عنان اختیار خود را از دست ندهیم.امام علی ه‏السلام خواهر خود را با اینگونه سخنان تسلى داد و به او گفت: تو را به خدا که در مصیبت من گریبان خود را چاک مزن، و صورت خود را مخراش، و پس از شهادتم شیون و زارى مکن.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏گوید: پس از این که عمه ‏ام آرام گرفت پدرم او را در کنار من نشانید.(17)پیوستن گروهى به امام علیه ‏السلامنوشته ‏اند: سى نفر از اهل کوفه که در لشکر عمر بن سعد بودند به او گفتند: چرا هنگامى که فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پیشنهاد مى‏کند تا جنگى در نگیرد، شما هیچ کدام را نمى پذیرید؟! و پس از این اعتراض، از لشکر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پیوستند.(18)بریر و ابو حرب سبیعىضحاک بن عبدالله مشرقى مى‏گوید: چون شب فرا رسید، امام حسین علیه‏ السلام و اصحابش تمامى شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع و درگاه الهى بسر بردند.گروهى از سواره نظام ابن سعد که شبانه نگهبانى مى‏دادند در اول شب از کنار خیمه‏ هاى ما گذشتند در حالى که امام حسین علیه‏ السلام این آیه را تلاوت مى‏فرمود (ولا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزادادوا اثما و لهم عذاب مهین ما کان الله لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب.) (19)، یکى از آنها گفت: به خداى کعبه قسم که ما همان پاکان هستیم که از شما جدا گردیده‏ایم!! او مى‏گوید: من او را شناختم به بریر بن خضیر گفتم: این مرد را مى‏شناسى؟بریر گفت: نه.گفتم: او ابو حرب سبیعى است که عبدالله بن شهر نام دارد و مردى شوخ و دلاور است و سعیدبن قیس به علت جنایتى که انجام داده بود او را به زندان افکند.بریر بن خضیر به او گفت: اى فاسق! گمان مى‏کنى که خدا تو را در زمره پاکان قرار داده است؟!او به بریر بن خضیر گفت: تو کیستى؟!گفت: من بریر بن خضیرم.او گفت اى بریر! به خدا سوگند که بر من بسیار گران است که به دست من هلاک شوى.گفت: من هم بر درستى سخن تو گواهى مى‏دهم!ضحاک بن عبدالله به او گفت: واى بر تو! این معرفت چه سودى به حال تو دارد؟!گفت: فدایت شوم! پس چه کسى ندیم یزید بن عذره باشد که هم اکنون با من است؟!بریر گفت: تو مردى سفیه و نادانى، پس او بازگشت.نگهبانان ما آن شب عزرة بن قیس احمسى و سواران او بودند.(20)در تدارک لقاءامام علیه‏ السلام دستور دادند تا خیمه ‏اى را جهت استحمام و غسل اختصاص دهند، عبدالرحمن و بریر بن خضیر بر در آن خیمه به نوبت ایستاده بودند تا داخل شده و خود را نظافت کنند. بریر با عبدالرحمن مزاح و شوخى مى‏کرد! عبدالرحمن گفت که: حالا وقت مزاح نیست! بریر گفت: خویشان من مى‏دانند که من هرگز نه در جوانى و نه در کهولت، اهل شوخى نبوده‏ام ولى چون به من بشارت سعادت داده شده است سر از پا نمى شناسم و فاصله میان خود و بهشت را جز شهادت نمى بینم.(21)نافع بن هلال و امام علیه‏ السلامامام در نیمه شب بیرون آمد و خیمه‏ ها و تپه‏ هاى اطراف را نگاه مى‏کرد، نافع بن هلال هم از خیمه بیرون آمده و به دنبال حضرت حرکت مى‏کرد، امام از نافع پرسید: چرا به دنبال من مى‏آیى؟!نافع گفت: یابن رسول الله! دیدم که شما به طرف لشکر دشمن مى‏روید، بر جان شما بیمناک شدم.امام فرمود: من اطراف را بررسى مى‏کنم تا ببنیم که فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد.نافع مى‏گوید که: امام علیه ‏السلام بازگشت در حالى که دست مرا گرفته و مى‏فرمود: به خدا سوگند این وعده‏اى است که در آن خلافى نیست؛ پس به من فرمود: این راه را که در میان دو کوه قرار گرفته، مشاهده مى‏کنى؟ هم اکنون در این تاریکى شب، از این راه برو خود را نجات بده!نافع بن هلال خود را بر قدم هاى امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگرید اگر چنین کنم، خدا بر من منت نهاده که در جوار تو شهید شوم.سپس امام علیه ‏السلام داخل خیمه زینب گردید، نافع مى‏گوید: من در بیرون خیمه ایستاده و منتظر آن حضرت بودم، شنیدم که حضرت زینب به امام مى‏گفت: آیا از تصمیم یارانت آگاهى؟ و مى‏دانى که تو را فردا رها نخواهند کرد؟!امام علیه ‏السلام فرمود: همانگونه که کودک به پستان مادر علاقمند است، آنها نیز به شهادت علاقه دارند!نافع مى‏گوید: چون این سخن را شنیدم نزد حبیب بن مظاهر آمده و او را از جریان امر آگاه ساختم، حبیب گفت: اگر منتظر دستور امام نبودم، همین الان به دشمن حمله مى‏کردم.نافع مى‏گوید: به او گفتم: امام هم اکنون نزد خواهرش زینب است، آیا ممکن است اصحاب را جمع نموده و آنها سخنى بگویند که زنها آرامش پیدا کنند؟حبیب، یاران امام را صدا کرد، همگى آمدند و در کنار خیمه ‏هاى آل البیت فریاد بر آوردند که: اى خاندان رسول خدا! این شمشیرهاى ماست، قسم خورده‏ایم که آنها را در غلاف نکرده و با دشمن شما مبارزه کنیم، و این نیزه‏هاى ماست که در سینه دشمن قرار خواهد گرفت.پس زنان از خیمه ‏ها بیرون آمده و گفتند: اى جوانمرادان پاک سرشت! از دختران پیامبر و فرزندان امیر المؤمنین حمایت کنید.و به دنبال این سخن، همه اصحاب گریستند.(22)رؤیاى امام علیه ‏السلامبه هنگام سحر، امام حسین علیه‏ السلام به خوابى سبک فرو رفت، و چون بیدار شد فرمود: یاران من! مى‏دانید هم اکنون در خواب چه دیدم؟اصحاب گفتند: یابن رسول الله چه دیدى؟فرمود: سگانى را دیدم که به من حمله مى‏کردند تا مرا پاره پاره کنند، و در میان آنها سگى دو رنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشى‏تر و خون آشام‏تر بود! گمان مى‏کنم آن مرا خواهد کشت مردى باشد ابرص! و در دنباله این خواب، جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم که تعدادى از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهید آل محمدى و اهل آسمان ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادى مى‏کنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهى بود، شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز! این فرشته ‏اى است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه سبز رنگى قرار دهد.یاران من! این خواب گویاى آن است که اجل نزدیک و بى تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانى فرا رسیده است.(23)روز عاشورا(24)سپیده دم امام علیه‏ السلام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوى آسمان برداشت و گفت:"اللهم انت ثقتى فى کل کرب و رجائى فى کل شده، و انت لى فى کل امر نزل بى ثقه وعده، کم من هم یضعف فیه الفواد و تقلّ فیه الحیله و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه العدو نزلته بک و شکوته الیک رغبته منى الیک عمن سواک ففرجته و کشفته فانت ولى کل نعمه و صاحب کل حسنه و منتهى کل رغبه؛ خداوندا! تو پناه منى در مشکل ها، و امید منى در سختی ها، و ملجأ و یاورم هستى در آنچه که بر من نازل شود؛ پروردگارا! از چه دل زخم هاى رنج آورى که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائى داشته و نیش دشمن را به همراه، به تو شکایت مى‏کنم که امید به تو بى نیازى از دل دادن با دیگرى است، پس بگشاى درهاى بسته را و بنماى روزنه‏هاى امید را که تو راست تمام نعمت ها و از آن توست همه خوبی ها و تویى تنها مقصود آرزوها."سپس امام علیه‏ السلام بپا خاست و خطبه خواند و حمد و ثناى الهى نمود و به اصحابش فرمود: خداى عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایى را پیشه خود سازید.(25)تعداد یاران امام علیه السلامتعداد اصحاب امام علیه‏ السلام در روز عاشورا سى و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بوده است. و از محمد بن ابى طالب نقل شده که پیادگان هشتاد و دو نفر بودند. و سیدابن طاووس از امام باقر علیه ‏السلام نقل کرده است که تعداد یاران چهل و پنج نفر سواره و صد نفر پیاده بودند.(26)امام حسین علیه‏ السلام زهیر بن قین را در میمنه سپاه خود قرار داد، و حبیب بن مظاهر را بر میسره سپاه گمارد، و پرچم را به دست برادرش عباس علیه‏ السلام سپرد، و خیمه ‏ها را در پشت سر سپاه قرار داد و امر کرد خندقى را که در پشت خیمه‏ ها حفر کرده بودند از نى و هیزم انباشته و آنها را آتش زدند که دشمن نتواند از پشت حمله کند.(27)سپاه عمر بن سعدعمر بن سعد نیز عبدالله بن زهیر ازدى را بر جمعى از سپاهیان که اهل مدینه بودند(28)، امیر کرد، و قیس بن اشعث بن قیس را فرماندهى قبیله ربیعه و کنده داد، و عبدالله بن ابى سبره جعفى را بر سپاهیان مذحجى و اسدى، و حر بن یزید ریاحى را به فرماندهى قبیله تمیم و همدان گمارد (و تمامى این گروه ها در صحنه جنگ با امام حسین علیه ‏السلام حضور داشتند به جز حر بن یزید که توبه کرد و به اردوى امام رفت و به شهادت رسید.)بعد از این تقسیم مسئولیت ها - که ریشه قومى داشت - عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدى را بر میمنه لشکر، و شمر بن ذى الجوشن را بر میسره، و عروه بن قیس احمسى را بر سواره نظام، و شبث بن ربعى را بر پیاده نظام خود گمارد، و پرچم را به درید، غلامش سپرد.(29)حرکت سپاه دشمنسپاه عمر بن سعد رو به سوى خیمه‏ها نموده و اطراف خیام امام حسین علیه ‏السلام را محاصره کردند با خندقى که به دستور امام ع ...

ادامه مطلب  

وقتی یک دهه هفتادی مادر مادربزرگ ها می شود  

درخواست حذف این مطلب
جرقه ٔ اولیه، یک مادربزرگ بسیار ساده در گوگل بود که مشابهش را با تغییراتی به سبک خودم ساختم. شاید برایتان جالب باشد که من در اولین تجربه هایم با دست خالی و حتی بدون چرخ خیاطی شروع به کار کردم. سعی کردم خودم شیوه ساخت عروسک ها را یاد بگیرم. با آزمون و خطا جلو رفتم. بعد از آن به عروسک ها شخصیت دادم، برایشان نام انتخاب کردم و برای هرکدام شان داستان خاصی نوشتم.سرویس سبک زندگی فردا؛ محدثه انسی نژاد: صفحه عروسک هایش در اینستاگرام پر از عروسک های سنتی ایرانی و مادربزرگ های تپل و بانمک است. عروسک هایی که در نگاه اول یاد مادربزرگ ها و پدربزرگ هایمان را برایمان زنده می کند. سازنده این عروسک های زیبا کسی نیست به جز سحر تقی پور. او متولد اول فروردین ۱۳۷۱، اصالتا بختیاری و ساکن اصفهان است. فارغ التحصیل رشته ٔ فرش از دانشگاه هنز اصفهان است و بیشتر از یک سال می شود که به همراه خواهرش مشغول ساخت عروسک است. ایده ساخت این عروسک ها از یک جستجوری ساده به ذهنش رسید و بعد در حالی که حتی یک چرخ خیاطی هم در خانه نداشت، شروع به کار کرد. او و خواهرش حالا مدتی می شود که اتاق شان را به یک کارگاه کوچک تبدیل کرده اند و از آن کسب درآمد می کنند. این کار برای او و خواهرش انقدر درآمد داشته که به هیچ شغل دومی فکر نمی کنند. در ادامه گفت وگوی فردا را با این دهه هفتادی موفق یا به قول مشتری هایش «مادر مادربزرگ ها» می خوانید. فردا: اسمی که برای برندتان انتخاب کردید، به چه معناست؟ «آفرودال» ترکیبی است که از آفرودیته و دال ساختم. «آفرودیته» به معنی الهه زیبایی و دال یعنی عروسک. از نظر خودم ترکیبش یعنی عروسکِ الهه. استقبال زیاد از اولین عروسک هایم باعث شد به فکر توسعه کار بیفتم فردا: چطور شد که به فکر ساخت این عروسک ها افتادید؟خیلی اتفاقی بود. تابستان ۱۳۹۴، یک روز از روی بی حوصلگی و برای پرکردن اوقات فراغت در گوگل جستجو می کردم و کاردستی ها را می دیدم. عروسک های دست ساز را دیدم و تصمیم گرفتم برای خودم عروسکی بسازم. یک مادربزرگ ساختم، که البته در قیاس با عروسک های فعلی ام بسیار ساده بود. قبل از آن، گاهی چیزهایی با گِل یا خمیر و پارچه ساخته بودم، ولی تصورش را هم نمی کردم که خلق آدمک ها روزی حرفه ٔ من بشود. فروردین ۱۳۹۵ در نمایشگاه خیریه ٔ دانشگاه شرکت کردم، که البته بیشتر کارهایمان پیکسل و سرکلیدی بود و فقط دو مادربزرگ به همراه داشتیم که بیشتر به عنوان تزئین، آن ها را روی میز گذاشته بودیم، اما توجه همه را به خود جلب کرد، سریعا فروخته شدند و درخواست شد که باز هم بسازم. از آن زمان بود که تصمیم گرفتم این حرفه را جدی تر دنبال کنم و عروسک های بیشتری را طراحی و اجرا کنم. از آن به بعد با همکاری خواهر کوچکترم کار را توسعه دادم. فردا: لباس های عروسک ها از لباس های سنتی ایرانی گرفته شده است؟ برای طراحی عروسک ها و لباس هایشان ذهنی عمل میکنم، ولی بی شباهت به لباس های سنتی و ایرانی نیستند. به خاطر عروسک هایم به من لقب مادر مادربزرگ ها داده اندفردا: چرا بیشتر پیرزن و پیرمرد می سازید؟ برای کودکان هم عروسک می سازید؟در ابتدا سبک های مختلفی کار می کردم ، عروسک هایی می ساختم که کودکان با آنها بازی کنند، اما مادربزرگ ها و پدربزرگ ها بیش از دیگر کارهایم مورد توجه قرار گرفت، به گونه ای که پیجم را با نام هایی مثلِ ننه دوز، پیجِ ننه ها، مادربزرگ و... می شناسند و حتی به خودم لقب «آننه» داده اند یعنی مادرِمادربزرگ ها. اما نکته ٔ قابل توجه برایم این است که مادربزرگ ها و پدربزرگ ها را تمام سنین و حتا خانم ها و آقایان دوست دارند و گاهی آنها را برای کودکانشان و به خواست آنها سفارش می دهند. می توانم بگویم آفرودال ها عروسکهایی برای تمام سنین هستند. عروسک ها با استایل ایرانی خواستنی تر می شوند فردا: یکی از ویژگی های عروسک هایی که در دنیا ساخته می شود، لاغر بودن آن هاست. چیزی که باعث شده بچه ها به این فکر کنند که اندام زیبایی ندارند و همه باید شبیه به آن عروسک ها لاغر شوند، اما عروسک های ساخت شما تپل و بامزه هستند. تا به حال به این نکته فکر کرده بودید؟ بله، سعی کرده ام عروسک ها تپل و کوچک باشند، این مورد هم مدنظر خودم بوده و هم مورد استقبال بینندگان قرار گرفته، چون به استایل ایرانی و مادربزرگ ها و پدربزرگ ها نزدیکترند و خواستنی تر می شوند. مشتری هایم عکس پدربزرگ و مادربزرگ مرحوم شان را برایم می فرستند، تا عروسکی مشابه آنها برایشان بسازم فردا: مشتری های شما را بیشتر چه کسانی تشکیل می دهند؟اکثرا خانم ها برای سفارش با من ارتباط برقرار می کنند، در بیشتر مواقع عروسک ها را برای تزئین و قرار دادن در دکور می خواهند، گاهی برای کودکانشان و سیسمونی آنها سفارش می دهند، گاهی سفارش از روی عکس دارم که عکس پدربزرگ و مادربزرگ هایشان را برایم میفرستند تا عروسکی مشابه آنها برایشان بسازم و در نبودِ این عزیزان موجبِ دلگرمیشان باشد. در موارد محدودتر هم آقایان سفارش دهنده هستند به جهت هدیه دادن به مادر یا همسرشان. عروسک ایرانی بازار فروش خوبی داردفردا: این کار چقدر از شما وقت و هزینه می گیرد؟ ارزش انجامش را دارد؟حرفه ٔ من بخش مهمی از زندگی من است، تا جایی که بشود برایش عاشقانه وقت می گذارم. در این مدت یکساله بیش از هزار عروسک ساخته ام اما نه برایم تکراری می شود و نه دلزده ام می کند. هزینه ٔ کار در مقایسه با درآمدش پایین است، مدیریت کار و اجرا همگی دست خودم و خواهرم است، پس می توانم بگویم ا ...

ادامه مطلب  

این عروسک ها طبیعت را نجات خواهند داد  

درخواست حذف این مطلب
احیای فرهنگ محلی و کارآفرینی این عروسک ها طبیعت را نجات خواهند داد کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - فریبا خانی:برگ اولدر روزهای آخر آذرماه، نمایشگاهی در مؤسسه ی آوای طبیعت پایدار تهران برگزار شد. آن جا عروسک های بومی زیبایی دیدم؛ عروسک های ساده ی دست سازی که زنان روستایی آن ها را ساخته بودند. این عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنمونه اى از عروسک هاى اردبیلک، قزویناین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند داددهتولک هرمزگاناین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادعروسک لیلى ممسنىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادبانوان تاجمیرى در حال ساخت دتوکاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادخان بى بى زن عشایر در حال ساخت عروسک رستماین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند داددر کنار زنان روستاى سه قلعه در خراسان جنوبىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنیما آذرى و افسانه احسانى در کنار خانم هاى روستاهاى جنوب خراسان، تجناین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادعروسک هاى قورچوق گنبدکاووساین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنمایشگاه عروسک هاى بومىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنمایشگاه عروسک هاى بومىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنمایشگاه عروسک هاى بومىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادنمایشگاه عروسک هاى بومىاین عروسک ها طبیعت را نجات خواهند دادافسانه احسانى با بچه هاى روستاى بهشتیه، در حال آموزش بلوچى دوزى/ عکس ها: محسن اصلانىیکی از آن عروسک ها عروسک « بی» بود. خودش گفته بود اهل دزفول است و بخشی از جهیزیه ی عروس های دزفولی.لعبتک ها ی زیبا را دیدم که از سیستان آمده بودند. «آروسک » استان گلستان را دیدم و عروسک هایی از روستاهای اصفهان.«دتوک» را هم دیدم که از روستای تاجمیر خراسان جنوبی آمده بود. دتوک ها، ثبت ملی شده اند؛ صورت هایشان یک دکمه است و لباس هایشان زیبا و با چوب و موی بز ساخته می شوند. چندی است که زنان روستایی با ساخت آن ها درآمدی به دست می آورند و زندگی می گذرانند.چند عروسک خریدم برای دخترم و دوستانم که می دانستم از این عروسک ها انرژی می گیرند. هم خود این عروسک ها قصه دارند و هم ماجرای تولید آن ها، به نوبه ی خود داستانی است.این حرکت از کجا شروع شد؟ زنان بومی برای ساخت این عروسک های قدیمی و درست کردن دست سازهایی که بتواند وسیله ی خوبی برای امرار معاش باشد از کی و از کجا انگیزه گرفتند؟افسانه احسانی، زیست شناس و کارشناس ارشد جغرافیا و گردشگری (توریسم) و مدرس گردشگری است. ا و طرح های گوناگونی برای احیای عروسک های بومی، آموزش زنان و کمک به ساخت عروسک ها و تشویق آن ها برای تولید دست سازه هایشان و فروش آن به گردشگران داشته است.احسانی طرح های متنوعی با همکاری سازمان «جنگل ها، مراتع و آبخیزداری» و حمایت «بخش کمک های کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد» (sgp)، به اجرا درآورده است؛ طرح هایی که هدفشان کمک به اقتصاد مردم محلی است تا محیط زیست بیش تر تخریب نشود. او نویسنده ی کتاب اکوتوریسم است و سال هاست در زمینه ی اکوتوریسم (طبیعت گردی) و آموزش اکوتور ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم [cite]آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است در مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است. [cite]عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند روسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «[span dir='ltr']on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این ک ...

ادامه مطلب  

دانلود bridge constructor - بازی موبایل پل سازی  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: bridge constructor پل سازی download bridge constructor download bridge constructor for android bridge constructor for android دانلود bridge constructor دانلود bridge constructor برای اندروید bridge constructor برای اندروید بازی bridge constructor برای اندروید پل سازی بازی پل سازی بازی bridge constructor برای htc بازی bridge constructor برای samsung بازی bridge constructor برای motorola بازی bridge constructor برای سامسونگ بازی bridge constructor برای اچ تی سی بازی bridge constructor برای موتورولا بازی پل سازی برای htc بازی پل سازی برای samsung بازی پل سازی برای motorola بازی پل سازی برای سامسونگ بازی پل سازی برای اچ تی سی بازی پل سازی برای موتورولا بازی پل سازی برای htc بازی پل سازی برای ...

ادامه مطلب  

دانلود true skate - بازی موبایل اسکیت سواری  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: true skate اسکیت سواری download true skate download true skate for android true skate for android دانلود true skate دانلود true skate برای اندروید true skate برای اندروید بازی true skate برای اندروید اسکیت سواری بازی اسکیت سواری بازی true skate برای htc بازی true skate برای samsung بازی true skate برای motorola بازی true skate برای سامسونگ بازی true skate برای اچ تی سی بازی true skate برای موتورولا بازی اسکیت سواری برای htc بازی اسکیت سواری برای samsung بازی اسکیت سواری برای motorola بازی اسکیت سواری برای سامسونگ بازی اسکیت سواری برای اچ تی سی بازی اسکیت سواری برای موتورولا بازی اسکیت سواری برای htc بازی اسکیت سواری برای samsung بازی اسک ...

ادامه مطلب  

دانلود hill climb racing - بازی موبایل صعود به تپه  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: hill climb racing صعود به تپه download hill climb racing download hill climb racing for android hill climb racing for android دانلود hill climb racing دانلود hill climb racing برای اندروید hill climb racing برای اندروید بازی hill climb racing برای اندروید صعود به تپه بازی صعود به تپه بازی hill climb racing برای htc بازی hill climb racing برای samsung بازی hill climb racing برای motorola بازی hill climb racing برای سامسونگ بازی hill climb racing برای اچ تی سی بازی hill climb racing برای موتورولا بازی صعود به تپه برای htc بازی صعود به تپه برای samsung بازی صعود به تپه برای motorola بازی صعود به تپه برای سامسونگ بازی صعود به تپه برای اچ تی سی بازی صعود به تپه برای موتورولا بازی صعو ...

ادامه مطلب  

دانلود temple run 2 - بازی موبایل فرار از معبد 2  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: temple run 2 فرار از معبد 2 download temple run 2 download temple run 2 for android temple run 2 for android دانلود temple run 2 دانلود temple run 2 برای اندروید temple run 2 برای اندروید بازی temple run 2 برای اندروید فرار از معبد 2 بازی فرار از معبد 2 بازی temple run 2 برای htc بازی temple run 2 برای samsung بازی temple run 2 برای motorola بازی temple run 2 برای سامسونگ بازی temple run 2 برای اچ تی سی بازی temple run 2 برای موتورولا بازی فرار از معبد 2 برای htc بازی فرار از معبد 2 برای samsung بازی فرار از معبد 2 برای motorola بازی فرار از معبد 2 برای سامسونگ بازی فرار از معبد 2 برای اچ تی سی بازی فرار از معبد 2 برای موتورولا بازی فرار از معبد 2 برای htc باز ...

ادامه مطلب  

دانلود real steel - بازی موبایل جنگ ربات ها  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: real steel جنگ ربات ها download real steel download real steel for android real steel for android دانلود real steel دانلود real steel برای اندروید real steel برای اندروید بازی real steel برای اندروید جنگ ربات ها بازی جنگ ربات ها بازی real steel برای htc بازی real steel برای samsung بازی real steel برای motorola بازی real steel برای سامسونگ بازی real steel برای اچ تی سی بازی real steel برای موتورولا بازی جنگ ربات ها برای htc بازی جنگ ربات ها برای samsung بازی جنگ ربات ها برای motorola بازی جنگ ربات ها برای سامسونگ بازی جنگ ربات ها برای اچ تی سی بازی جنگ ربات ها برای موتورولا بازی جنگ ربات ها برای htc بازی جنگ ربات ها برای samsung بازی جنگ ربات ه ...

ادامه مطلب  

دانلود angry birds friends - بازی موبایل پرندگان خشمگین دوستان  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: angry birds friends پرندگان خشمگین دوستان download angry birds friends download angry birds friends for android angry birds friends for android دانلود angry birds friends دانلود angry birds friends برای اندروید angry birds friends برای اندروید بازی angry birds friends برای اندروید پرندگان خشمگین دوستان بازی پرندگان خشمگین دوستان بازی angry birds friends برای htc بازی angry birds friends برای samsung بازی angry birds friends برای motorola بازی angry birds friends برای سامسونگ بازی angry birds friends برای اچ تی سی بازی angry birds friends برای موتورولا بازی پرندگان خشمگین دوستان برای htc بازی پرندگان خشمگین دوستان برای samsung بازی پرندگان خشمگین دوستان برای motorola بازی پرندگان خشمگی ...

ادامه مطلب  

دانلود subway surfers - بازی موبایل فرار در مترو  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: subway surfers فرار در مترو download subway surfers download subway surfers for android subway surfers for android دانلود subway surfers دانلود subway surfers برای اندروید subway surfers برای اندروید بازی subway surfers برای اندروید فرار در مترو بازی فرار در مترو بازی subway surfers برای htc بازی subway surfers برای samsung بازی subway surfers برای motorola بازی subway surfers برای سامسونگ بازی subway surfers برای اچ تی سی بازی subway surfers برای موتورولا بازی فرار در مترو برای htc بازی فرار در مترو برای samsung بازی فرار در مترو برای motorola بازی فرار در مترو برای سامسونگ بازی فرار در مترو برای اچ تی سی بازی فرار در مترو برای موتورولا بازی فرار در مترو برای ht ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

غرب شناس باشیم؛ غرب زده نه  

درخواست حذف این مطلب
سال ١٣٨٦ درس کانت ٢ دوره کارشناسی ارشد، شاگرد دکتر کریم مجتهدی بودم. استاد همیشه سر وقت سر کلاس حاضر می شد و اگر کسی بعد از او به کلاس می آمد، اجازه ورود نمی داد. یک ساعت و نیم ایستاده درس می داد و برای تفهیم مطلب از تخته سیاه استفاده می کرد، مثلا اصطلاحات فلسفی را روی تخته می نوشت یا برای اشاره به جریان های فلسفی ای که به کانت ختم می شد، نمودار می کشید. به دانشجویان تکلیف می داد و از آنها می خواست که درباره یک موضوع بنویسند. تکالیف را خودش تصحیح می کرد و برگه های تصحیح شده را با نوشته هایی مکتوب که شامل توضیحاتی می شد، به دانشجویان می داد. از به کاربردن اصطلاحات و واژگان بیگانه شدیدا پرهیز می کرد و تنها به ضرورت بحث از آنها استفاده می کرد، تازه این کلمات را هم با دقت توضیح می داد و معنا و مفهوم شان را بیان می کرد، همان طور که در کتاب ها و مقالاتش عمل می کرد. مخلص کلام اینکه شیوه تدریس استاد ممتاز و یکه بود، مثل یک معلم واقعی. از دکتر مجتهدی فقط فلسفه نمی آموختیم، بلکه مشی و منش دانشجویی را با او تمرین می کردیم. این را نه فقط نگارنده که عموم دانشجویانی که در طول بیش از نیم سده شاگردی او را کرده اند، می گویند. بی دلیل نیست که این استاد بازنشسته گروه فلسفه تهران را همه جا به عنوان معلم فلسفه می شناسند. در دفتر دکتر مجتهدی در پژوهشگاه علوم انسانی نخست قرار بود با ایشان درباره فلسفه گفت وگو کنیم؛ اصلی ترین دغدغه و دلمشغولی او در طول بیش از نیم سده فعالیت فکری و فرهنگی. بهانه بحث هم کتاب ارزشمند «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» بود. اما محضر استاد چنان گرم و گیراست که ترجیح می دهیم از خود او بپرسیم. به خصوص که دکتر مجتهدی خود بحث را از نوجوانی و جوانی آغاز کرد و گفت که از ١٧ سالگی تصمیم گرفته فلسفه بخواند، پیش از آنکه به غرب سفر کند. او علت نگارش این کتاب را پاسخ به این پرسش شخصی خواند که چرا در نوجوانی با وجود آنکه ادبیات و تاریخش تعریفی نداشته، به فلسفه کشیده شده است، حال آنکه هندسه اش خوب بود و تمام دوستانش هم معماری و فنی خوانده اند؟ همین اشارات ما را بر آن داشت که از او بخواهیم از راهی که طی کرده برای مان تعریف کند و به جای شرح آشنایی ایرانیان با فلسفه غرب، آشنایی دکتر مجتهدی با فلسفه غربی را روایت کند.شما متولد سال ١٣٠٩ در تبریز هستید. آیا تحصیلات شما در تبریز شروع شده است؟بله، واقعیت این است که من متولد آذربایجان و تبریز هستم. خانه ای قدیمی نیز داشتیم که به ورثه تعلق دارد و الان گویا خانه ای تاریخی محسوب می شود. البته ٤٠ سال و بلکه بیشتر است که به آنجا نرفته ام. اما در واقع من در تبریز تا کلاس چهارم ابتدایی درس خواندم. در زمان جنگ بین المللی دوم وقتی روس ها به تبریز آمدند، ما جزو نخستین خانواده هایی بودیم که به تهران منتقل شدیم. البته پدرم ماند و ما تابستان ها به تبریز می رفتیم. اما تحصیلات من از کلاس چهارم ابتدایی به بعد در تهران ادامه پیدا کرد. در خیابان تخت جمشید سابق (طالقانی) مدرسه ای به نام فردوسی بود که تازه احداث شده بود و من کلاس های پنجم و ششم را آنجا خواندم. بعد به مدرسه فیروز بهرام رفتم و سپس به کالج البرز رفتم. بعد با پنجم متوسطه به اروپا رفتم تا فلسفه بخوانم. می خواستم آنجا کلاس ششم را ادامه دهم، اما دیدم که پنجم و ششم را یکجا قبول می کنند.خیلی جلو رفتید. قبل از آن بفرمایید آیا پدرتان هم اهل مطالعه و تحقیق بود؟خانواده ما روحانی بود و پدر جد من یعنی چهار نسل قبل از من میرزاجوادمجتهدی است که در جریان تحریم تنباکو بعد از میرزای شیرازی نفر دوم بود. یعنی اولین بار امضای میرزای شیرازی است و بعد از آن امضای میرزا جواد تبریزی است. پدر من نوه او بود و در دوره پهلوی اول زندگی می کرد و خودش روحانی نبود.یعنی تحصیلات سنتی داشت؟خیر، تحصیلات او مثل تحصیلات سایر نوجوانان و جوانان بود. البته در آن موقع مثل حالا مدرسه نبود، مکتبخانه بود. پدرم هم در مکتبخانه درس خوانده بود، اما معمم نبود.در خانه شما چه کتاب هایی بود؟این خیلی مهم است. پدرم زبان های اروپایی را بلد نبود، اما عربی می دانست و کتاب های سنتی مثل گلستان سعدی و کلیله و دمنه و دیوان حافظ در خانه ما بود. همین طور در خانه ما کتاب های ادعیه زیاد بود، زیرا پدرم مومن بود. حتی وقتی وضو می گرفت، برای ما بچه ها بسیار ابهت داشت و در خانه مثل فرد مومنی زندگی می کرد.شما چندمین بچه خانواده بودید؟دو خواهر و سه برادر بودیم. من برادر وسطی هستم و همیشه پدرم می گفت برادر وسطی خطرناک است!چرا؟زیرا در خانواده ها مرسوم است که به برادر اول و آخر توجه زیاد می شود، اما برادر وسطی مجبور است بیشتر به فکر خودش باشد و زرنگی کند. یعنی یک جور رقابت دو طرفه با برادر بزرگ تر و کوچک تر دارد. شاید هم این دیدگاه درست باشد. خواهرها و برادر بزرگ من فوت کرده اند. برادر بزرگم مهندس شیمی بود و در شرکت نفت کار می کرد. برادر کوچکم هم زمین شناس است و او هم در شرکت نفت کار می کرد. تنها کسی که در این خانواده به فکر رشته ای غیر از رشته های متداول مثل طب و مهندسی بود، من بودم که البته پشیمان نیستم.مادرتان هم اهل مطالعه و کتابخوانی بود؟مادرم از خانواده ای نسبتا معروف بود. البته دوست ندارم درباره جزییات توضیح دهم. آنها در منزل شان پرستار داشتند و کمی فرانسه یاد گرفته بود. منظورم از آشنایی با زبان فرانسه متفاوت است با شناختی که الان من از زبان فرانسوی دارم که راحت می توانم به این زبان بنویسم. اما به هر حال در خانه شان گاهی رمان و مجله های خانوادگی می آمد و می توانستند بخوانند. به یاد دارم که مادرم این مجلات را نگاه می کرد و می خواند. بنابراین در خانه ما در عین حال که خانه ای سنتی و از خانواده مجتهدی بود، اما در خانه خیلی متجدد بودیم.اوضاع جامعه چطور بود؟وقتی جنگ شد، من ١٠ ساله بودم و ما به تهران منتقل شدیم. در تهران آن زمان فعالیت فرهنگی نسبتا مهمی وجود داشت. پهلوی اول رفته بود و احزاب سیاسی امکان فعالیت پیدا کرده بودند. نشریات و مطبوعات منتشر می شدند و کتاب های ادبی و رمان چاپ می شد. من در آن زمان به دبیرستان فیروز بهرام می رفتم و آنجا جلسات ادبی و روزنامه دیواری داشتیم و هفته ای یک روز جمع می شدیم و هر کس انشایش را می خواند.اولین رمان هایی که خواندید چه بود؟خیلی زیاد رمان می خواندم. حتی بیشتر از فلسفه، رمان خوانده ام. حتی به زبان فرانسه داستان و نمایشنامه نوشته ام و منتشر نیز شده است. یکی از آنها نیز نسبتا مطرح شد. اولین رمان هایی که خواندم متعلق به نشریه بود که در خیابان فردوسی منتشر می شد و داستان های پرماجرا چاپ می کرد. اسم نشریات بریانی بود و رمان های فرانسوی را به فارسی ترجمه کرده بود، مثل سیاحت دور کره زمین که در آن دو جوان بودند که با موتوسیکلت به آفریقا و امریکا و آسیا سفر می کردند. امروزه می توان آن کتاب را تشویقی به جهانگردی خواند. حتی من فکر می کنم برادران امیدوار که بعدا سفری مشابه را تجربه کردند، تحت تاثیر همان دوره بودند.دهه ١٣٢٠ بسیار پرشور و هیجان بود و شما در این سال ها نوجوان بودید...البته خیلی نوجوان نبودم، دهه ١٣٢٠ از ١١، ١٢ سالگی من شروع شد. یعنی اواخر کودکی من بود.اواخر این دهه یعنی سال ١٣٢٠ که کودتای ٢٨ مرداد شد، شما کجا بودید؟من در آن زمان پاریس بودم. روز کودتای ٢٨ مرداد در رستوران دانشجویی، ایرانی ها جمع شده بودند.در دانشگاه سوربن؟رستوران دانشجویی در سوربن نیست. رستوران دانشجویی در مناطق مختلف شهر است و دانشجویان هرکدام جایی می روند و با کوپن غذا می خورند. قیمت این کوپن ها آن قدر پایین بود که با پولش به طور آزاد از یک رستوران معمولی یک چای هم نمی شد خرید.برگردیم به پیش از کودتا. شما در سال های دهه ١٣٢٠ در ایام نوجوانی چه می کردید؟من در خانه آثار فارسی را می خواندم. رمان های ترجمه شده امثال الکساندر دوما و قصه های جمالزاده و داستان های ماجراجویانه میشل زواگو را می خواندم. این به من هم اختصاص ندارد و کم و بیش جمعیت چنین بود. حزب توده فعال بود. مدرسه فیروز بهرام در خیابان استانبول آن موقع بود و گاه تظاهراتی صورت می گرفت و از جلوی مدرسه ما رد می شدند و ما این جریانات را شاهد بودیم. دوره ای بود که مردم این اجازه را پیدا کرده بودند که به صحنه بیایند. ما بچه ها آرزو می کردیم که برای ادامه تحصیل به خارج برویم، اما جنگ بود. یکی می گفت دوست دارم به آلمان بروم و مهندسی بخوانم، دیگری دوست داشت در انگلستان سیاست بداند و... اما زبان خارجه ای که در دبیرستان می خواندیم و در خانه کار می کردیم، زبان فرانسه بود. زبان فرانسه من خوب بود، البته با صداقت می گویم که دانش آموز درخشانی نبودم، اما در بعضی درس ها بد نبودم.چه شد که فلسفه را انتخاب کردید؟همان جوی که در آن این کتاب ها منتشر می شد و بحث های سیاسی و اجتماعی و طرح «ایسم»ها و نحله ها من را کنجکاو کرده بود که بروم ته و توی این جریانات را در آورم و به جای مهندسی و طب فلسفه بخوانم.یعنی از ایران که به پاریس رفتید، دقیقا می دانستید که می خواهید فلسفه بخوانید؟بله و دقیقا بیشتر از دانستن. البته کتاب هایی هم که در این جا ترجمه می شد، بیشتر از زبان فرانسه بود. مثلا علی کسمایی در روزنامه ای به نام امید که مطالب ادبی و هنری داشت، مثل داستان های سامرست موام، مطالب فلسفی می نوشت.از معلمان دبیرستان کسی را به خاطر دارید؟بله یادم هست. اما هیچ کدام در این باره که فلسفه بخوانم، تاثیر نداشتند. اما از این نظر که ما را به کتاب خواندن در زمینه های تاریخ و ادبی ترغیب کنند، موثر بودند. مثلا دبیری به نام حکیم الهی داشتیم که پدرش هم استاد عربی بود. او در تاریخ ایران مثلا مسابقه می گذاشت و می گفت هر کس بهترین انشا را در تاریخ ایران بنویسد، جایزه می گیرد. من هم البته انشا می نوشتم، اما نوشته هایم درخشان نبود. در کلاس های مدرسه فیروزبهرام یک جمع ادبی تشکیل داده بودیم که در آنها شعر و داستان می خواندیم.آیا برای مهاجرت تحصیلی به فرانسه بورس گرفتید؟خیر، خبری از بورس نبود. خانواده من خیلی ثروتمند نبودند، اما فقیر هم نبودند. آن زمان مخارجی که برای تحصیل در خارج وجود داشت، خیلی با مخارجی که برای تحصیل در ایران بود، تفاوت چندانی نداشت. مثلا دلار ٧ تومان بود. البته به هر حال به پول نیاز بود، اما چنین نبود که محال باشد. الان تقریبا غیرممکن شده است. بنابراین من اول با حمایت خانواده رفتم و بعدا از دولت فرانسه بورس گرفتم.مستقیم به پاریس رفتید؟بله، من فکر کنم ١٣٢٤ و ١٣٢٥ به پاریس رفتم.به عنوان نوجوانی که تازه به محیطی جدید وارد شده چه حسی داشتید؟خیلی به من سخت گذشت. باورکردنی نیست. دو، سه سال اول خیلی دشوار گذشت، زیرا با زمان مصدق مصادف شد و به دانشجویان پول نمی دادند، یعنی آن ارز دولتی که به دانشجویان می دادند، قطع شد. زندگی بعد از جنگ در پاریس فوق العاده دشوار بود. ما حمام نداشتیم و هفته ای دو روز (شنبه و یکشنبه) به حمام های بیرون می رفتیم و ٢٠ دقیقه فرصت داشتیم دوش بگیریم. اگر کمی بیشتر می ماندیم، با ما دعوا می شد و بیرون مان می کردند.مستقیما وارد دوره کارشناسی (لیسانس) شدید؟خیر، سختی اش به همین بود که نمی گذاشتند لیسانس بخوانند. فاجعه آن موقع زندگی من همین بود. همه کسانی که از ایران به دانشکده ادبیات و سوربن که در آن زمان یکی بیشتر نبود، می آمدند، یا در ایران لیسانسیه بودند، یا چند سال اینجا دانشگاه دیده بودند. یعنی اینها از امتحان ورودی معاف می شدند. یک امتحان عمومی به اسم «پروپدتیک» (propaedeutic) بود که جنبه مسابقه ای نداشت، اما هر کس باید آن را می گذراند. در این امتحان علاوه بر فرانسه باید یک زبان دیگر هم می دانستید. فارسی را قبول نمی کردند. بچه هایی که از مصر و شمال آفریقا و لبنان و سوریه می آمدند، در مدارس فرانسوی مستعمرات درس خوانده بودند. ایران مستعمره فرانسه نبود. بنابراین باید یک زبان دیگر مثل انگلیسی یا آلمانی یا اسپانیولی هم می دانستم. طبیعی است که انگلیسی را انتخاب کردم که خیلی هم به آن مسلط نبودم. می توانید حدس بزنید که در این امتحان که فقط کتبی بود، با چه دشواری ای مواجه بودم. یک لغتنامه موضوعی داشتم و آن را حفظ می کردم.امتحان را گذراندید؟بار سوم در آخر سال دوم قبول شدم. یعنی خرداد اول امتحان ندادم و شهریور امتحان دادم و قبول نشدم. خرداد دوم امتحان دادم و قبول نشدم و شهریور آن سال قبول شدم. یعنی دو سال و سه امتحان. در این دو سال در کلاس های فلسفه می رفتم. پروپدتیک مدرکی است که بدون آن می توان سر کلاس رفت و از مباحث استفاده کرد، اما تا آن را نگرفته اید، دانشجوی رسمی محسوب نمی شوید. بنابراین من کلاس های درسی سوربن را می رفتم، اما برای زبان به کلاس های بیرون می رفتم. این امتحان پروپدتیک کتبی و شامل سه سوال بود، یکی انشایی بود با موضوعات مختلف ادبی یا فلسفی یا تاریخی. من بیشتر در زمینه فلسفه نوشتم.خاطرتان هست چه نوشتید؟بله، اما مطلب چندان درخشانی ننوشتم! مثلا سوال این بود که آیا در شناخت علمی اولویت با کدام علوم تحصیلی است، ریاضی یا فیزیک یا...؟ با جواب شما کاری نداشتند. نمی خواستند نظر شما را بدانند، بلکه می خواستند بدانند که آیا آن نظر را درست یا غلط، چطور تحلیل می کنید. یک نکته مهم این است که این امتحان چهار ساعت وقت داشت. سر جلسه امتحان دانشجو کاملا آزاد بود. از خود این امتحان بهترین درس را می شد گرفت. دانشجویی که در این امتحان شرکت می کرد، به گونه ای بود که گویی خودش فکر می کند. در این امتحان دانشجو خودش باید می فهمید که درست و غلط چیست. امتحان فوق العاده ای بود. بعدا که به ایران آمدم و استاد شدم، آن را با وضعیت خودمان مقایسه کردم.دلیل اینکه وضعیت ما چنین است، چیست؟دلیلش آن است که ارزیابی های ما درست نیست. بنابراین دانشجو باور نمی کند که فکرش می تواند اثر بگذارد. حتی اگر اثر منفی باشد. یعنی برای دانشجو شخصیت قائل نیست.یعنی به نظر شما مساله به نظام آموزشی بازمی گردد؟بله، در نظام آموزشی ما به کار اعتبار نمی دهد. البته به شخص اعتبار می دهد. اما دانشجوی ما خودش به خودش متکی نیست، مثلا نمی گوید که فلسفه چیست و نمی داند که چقدر مهم است. در نهایت فکر است که جامعه را اداره می کند و به همین خاطر تفکر درست خیلی مهم است. حتی تفکری که نمی ماند، لحظه را جلو می برد. فلسفه کارش این است. فلسفه نمی ماند، شیء که نیست و حرکت می کند. فلسفه فعل است. فعلی است که باید در فرهنگ ایجاد شود و می شود. بچه ما که اینها را نمی داند و آگاه نیست که برای چه درس می خواند. هر کسی در اینجا که درس خوانده خواسته مدرک بگیرد و اگر بگوید من نمی خواستم مدرک بگیرم، دروغ گفته است. من که اینجا با آرمان صحبت می کنم، اگر مدرک نمی گرفتم و مردود می شدم خیلی غصه می خوردم و نگران می شدم. آن مدرک را می خواستم. بنابراین دانشجو باید مدرک بخواهد و حق دارد که این را بخواهد. اما آن چیزی که با مدرک به شخصیت انسان اضافه می شود را نیز باید بخواهد. مساله مهم خودسازی است. دانشگاه کارخانه ای است که متفکر و عالم می سازد یا این امکان را برای او فراهم می کند. بالاخره جایی باید این امکان را به فرد بدهد.به سال های تحصیل شما بازگردیم. در آن زمان فضای فکری فلسفی فرانسه چطور بود؟اولا سیاست زده بود، الان البته این طور نیست زیرا آن موقع چپی ها تاثیر داشتند. الان اگر بروید باور نمی کنید که مثل امروز است.آن موقع فلسفه های وجودی و اگزیستانس هم بود؟در بیرون از دانشگاه رونق داشت. من خودم در کلاس های مرلوپونتی شرکت می کردم و خود سارتر را دیدم و در سخنرانی هایش حاضر می شدم. در دانشگاه البته بحث از سارتر نمی شد، اما از هایدگر صحبت می شد. اصلا استادی در سال اول داشتیم که در من هم تاثیرگذار بود به اسم بیرو. دو-سه سال پیش در روزنامه ای خواندم که فوت کرده است. آن موقع استادی جوان بود و شاید هنوز کتابی نداشت. او ایستاده در کلاس بیشتر هایدگر درس می داد. چپی ها هم که هایدگر را دوست نداشتند و گاهی در کلاس هایش اعتراض می کردند. اما آن استاد در عین حال که هایدگر درس می داد، کمی ضد سارتر هم بود. یعنی جوری هایدگر را توضیح می داد که انگار سارتر اصلا ه ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition v1.1.0.4 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود minecraft - pocket edition v1.1.0.9 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: minecraft - pocket edition ساخت و ساز download minecraft - pocket edition download minecraft - pocket edition for android minecraft - pocket edition for android دانلود minecraft - pocket edition دانلود minecraft - pocket edition برای اندروید minecraft - pocket edition برای اندروید بازی minecraft - pocket edition برای اندروید ساخت و ساز بازی ساخت و ساز بازی minecraft - pocket edition برای htc بازی minecraft - pocket edition برای samsung بازی minecraft - pocket edition برای motorola بازی minecraft - pocket edition برای سامسونگ بازی minecraft - pocket edition برای اچ تی سی بازی minecraft - pocket edition برای موتورولا بازی ساخت و ساز برای htc بازی ساخت و ساز برای samsung بازی ساخت و ساز برای motorola بازی ساخت و ساز برای سامسونگ بازی ساخت ...

ادامه مطلب  

دانلود subway surfers v1.71.1 + mod  

درخواست حذف این مطلب
کلمات کلیدی: subway surfers فرار در مترو download subway surfers download subway surfers for android subway surfers for android دانلود subway surfers دانلود subway surfers برای اندروید subway surfers برای اندروید بازی subway surfers برای اندروید فرار در مترو بازی فرار در مترو بازی subway surfers برای htc بازی subway surfers برای samsung بازی subway surfers برای motorola بازی subway surfers برای سامسونگ بازی subway surfers برای اچ تی سی بازی subway surfers برای موتورولا بازی فرار در مترو برای htc بازی فرار در مترو برای samsung بازی فرار در مترو برای motorola بازی فرار در مترو برای سامسونگ بازی فرار در مترو برای اچ تی سی بازی فرار در مترو برای موتورولا بازی فرار در مترو برای ht ...

ادامه مطلب  

ملت بی قصه ملت بی گذشته است  

درخواست حذف این مطلب
بهروز غریب پور، عروسک ساز و کارگردان تئاتر در آیین پایانی اولین دوره ی جشنواره ی عروسک های داستانی گفت: قصه درک گاه تاریخی انسان هاست برای رسیدن به آینده و اگر ملتی بی قصه باشد، مثل ملتی است که زبان ندارد. مثل ملتی است که گذشته ندارد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، آیین پایانی اولین دوره ی جشنواره ی عروسک های داستانی عصر روز گذشته، پنج شنبه ۲۸ دی ماه ۹۶، در موزه ی عروسک و فرهنگ ایران برگزار شد.بهروز غریب پور، عروسک ساز و کارگردان تئاتر در این مراسم گفت: «برای اولین بار است که موزه را می بینم و خوش حالم از تلاشی که دوستان کرده اند در جهت حفظ سنت های ما و آیین های ما و به نشر افق هم تبریک می گویم که از حوزه ی نشر پا فراتر گذاشته و در اتفاقی شریک شده که به نظر نمی رسد در حوزه ی کاری ناشرین باشد که حقیقتاً این چنین نیست. گام بسیار خوبی است که به انجمن ها و صنوف کمک بزرگی خواهد کرد. آن چه من در موزه دیدم و آن چه در این جشن اتفاق می افتد، برای من بیگانه نیست. من از کودکی عاشق عروسک هایی بودم که مادرم با پنبه و پارچه و لباس دورریختنی درست می کرد. از موهای خودش و دیگران وام می گرفت و عروسک هاش دورتادور رخت خواب ما چیده شده بود از همان موقع من عاشق عروسک ها شدم.»وی در بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به عروسک های باربی گفت: «تعصب را باید کنار گذاشت! اگر باربی زیباست...اگر باربی خلاقانه است... اگر باربی متنوع است، این تقصیر باربی نیست. تقصیر ماست. متحجرینی داریم که فکر می کنند دست زدن به باربی و فکر کردن به باربی و بازی کردن با باربی یعنی تمام اعتقادات ما را نابود می کند. اصلاً چنین چیزی نیست.»این نویسنده ی پیشکسوت در پاسخ به پرسش یکی از کودکان حاضر در مراسم که سؤال کرد: یعنی بازی کردن با آن ها اشتباه است؟ ادامه داد: «نه. به شرطی که ما هم عروسک های خوب ایرانی داشته باشیم. عروسک های خوب ایرانی لازمه اش این است که هنرمندان مجسمه ساز و قصه گوهای ما به آن بپردازند و طراح هایی به میدان بیایند که بتوانند کار کنند. سال ها پیش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سعی کرد با دارا و سارا حرکتی بکند. اما نوع سفارش و ورود به بازار و نوع اندیشه ای که پشت قضیه بود، کاملاً غلط بود.وی افزود: چیزی را جایگزین کردن در فرهنگ دشوار است و اصلاً دلیل نمی شود فکر کنیم باید چیزی را معدوم کنیم تا چیزی جایگزین آن شود. بنابراین، این اقدام بسیار زیبا و ارزشمند است مشروط به این که اتفاقی که بین خانواده ی عروسک ساران و ناشران پیش آمده، تبدیل شود به اتفاق هایی که در کتاب ها هست و مدل هایی که ساخته و الگوهایی که ارائه می شود. درواقع، ما رشد کنیم. امیدوارم به کلکسیونرهایی که عروسک جمع می کنند یا به کتاب هایی که دراین باره هست، نگاه کنید. از قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی به بعد، خانواده هایی در اروپا تمام تلاش خود را وقف کردند تا ثروت شان را در راه عروسک سازی بگذارند. حالا چه عروسک های نمایشی و چه عروسک های اسباب بازی. برای همین هرچقدر در ایران بکوشیم، کم است.»غریب پور با انتقاد از شیوه ی عملکرد روشنفکران گفت: «روشنفکران ما نسبت به عروسک بی تفاوت اند و مطلقاً درکی از این جهان ندارند. درحالی که در قبایل استرالیایی و در هندوستان و در ایران باستان تمام آداب و سنت ها و... از طریق عروسک منتقل می شد و کشاندن جامعه ی روشنفکری به این سمت، من فکر می کنم بسیار دشوار است. چون در هیبت یک روشن فکر آن ها فکر می کنند باید یک آدم عقل شیرین در سن هفتاد سالگی به عروسک علاقمند باشد. در غیراین صورت،حتماً باید مطنن صحبت کند. حتماً باید با واژگان بسیار دشوارمفاهیم را بیان کند. ما این مشکل را داریم. در دانشگاه هم وقتی می گویند نمایش عروسکی، می گویند عروسک بازی، می گویند عروسک سازی... همه ی تصورات مان تغییر پیدا می کند.موقعی که دانش جو می گیرند برای رشته ی نمایش عروسکی، در کنکور هر کسی نمره اش پایین تر باشد می شود دانش جوی عروسکی. اگر به یک مجسمه ساز بگوییم شما بیا چندتا عروسک بساز و وارد بازار کن، می گوید حالا می خواهی من عروسک ساز شوم؟ درحالی که صنعت بسیار بزرگی است. نگاه کنید به عروسک هایی که زیر آن ها نوشته شده ساخت تایوان هستند. یعنی جهان را گرفته اند. این تحقیر درباره ی انیمیشن هم هست. البته، دارد تغییر می کند. می خواهم بگویم قصه را دست کم نگیرید. قصه درک گاه تاریخی انسان هاست ب ...

ادامه مطلب  

گزارش نشست نقدوبررسی کتاب فوتبال و فلسفه  

درخواست حذف این مطلب
گزارش نشست نقدوبررسی کتاب فوتبال و فلسفه فرهنگ > ادبیات - هادی مشهدی:چرا فوتبال تا این حد جذاب است؟ چرا همیشه تیم بهتر بازی را نمی برد؟ نیچه اگر امروز زنده بود، چرا باید هوادار آرسنال می شد؟ بکن بائر و زیدان چگونه چهار فضیلت اصلی فلسفه یونان باستان را آموختند؟ شانس چه قدر در فوتبال نقش دارد؟ چرا زیبا بازی کردن، اخلاقا بهتر است؟ آیا دروازه بان ها فیلسوفند؟ زشتی های فوتبال کدامند؟ آیا فوتبال...پاسخ برخی از پرسش های پیشین را شاید بتوان در کتاب «فوتبال و فلسفه» نوشته تد ریچاردز یافت؛ این کتاب به تازگی به همت عیسی عظیمی ترجمه شده و نشر مرکز آن را چاپ و منتشر کرده است.نشست هفتگی شهرکتاب، سه شنبه هجدهم مهرماه به نقدوبررسی کتاب یادشده اختصاص یافت؛ در این نشست، حمید علیدوستی، حمیدرضا ابک، عیسی عظیمی و حسین شیخ رضایی حضور داشتند.فوتبال، یک درام تاریخی استپیش تر بنا بر این بود که دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم نیز در این نشست حاضر شود که مقدور نشد؛ او در یادداشتی نظرات خود درباره کتاب فوتبال و فلسفه را بیان کرده است؛ این یادداشت را آیدین فرنگی در ابتدای نشست خواند:دوست عزیز گرانمایه: جناب آقای علی اصغر محمدخانیبا عرض سلام و درود، تشکر می کنم که کتاب خواندنی فوتبال و فلسفه را برایم فرستاده اید. از دو روز پیش که آن را دریافت کرده ام، در حدود صد صفحه ای از آن را خوانده ام و امیدوارم هر چه زودتر تا پایان بخوانم. می دانید که خیلی پیر شده ام. شغل دیوانی و توابع و لوازم آن هم هست. شب ها که خسته به خانه می روم حداکثر یکی دو ساعت می توانم کتاب بخوانم و مگر با چشم و گوش آهو گرفته هر شب چند صفحه می توان خواند. این یادداشت را می نویسم تا بگویم بسیار خوشحالم که این کتاب خوب را برای نقد و معرفی برگزیده اید. جمع خوبی مرکب از فوتبالیست فلسفه دان و فلسفه دان های فوتبال شناس هم با حضور مترجم، کتاب را نقد و معرفی می کنند. کتاب فوتبال و فلسفه نوشته یک شخص نیست بلکه یک تیم چهل و یک نفره فوتبالیست اهل فلسفه آن را نوشته است. نام کتاب را به درستی فوتبال و فلسفه گذاشته اند و نه مثلاً فلسفه فوتبال. البته در مواردی اشاراتی به فلسفه فوتبال هم در صفحات کتاب می توان یافت اما قصد نویسندگان نوشتن کتابی در فلسفه فوتبال نبوده است. آنها می خواسته اند ببینند آیا میان شغل سابق و شغل فعلیشان یعنی فوتبال بازی کردن و فلسفه آموزی مناسبتی وجود دارد؟ اگر به رسم و سنت نگاه کنیم، متوجه می شویم که فلسفه دانان حتی اگر فوتبال را دوست بدارند چه بسا که در عمرشان در باب آن یک کلمه هم نگویند و ضرورتی برای گفتن از فوتبال حس نکنند. فوتبالیست ها باید تا حدودی بلندنظر و بافرهنگ باشند که در کنار فوتبال برای فلسفه هم در دل و جانشان جایی باز شده باشد ولی راستی فوتبال که در قرن نوزدهم به وجود آمده است در اندیشه ارسطو و افلاطون و دکارت و نیوتون و لاپلاس و هگل و مارکس چه جایی می توانسته است داشته باشد و چگونه آنها می توانسته اند به چیزی که نبوده است و به جهان آنان تعلق نداشته است، فکر کنند. حتی به نظر می رسد که فیلسوفان آخر قرن نوزدهم و قرن بیستمی ها هم که اسمشان در کتاب آمده و به بعضی آراءشان اشاره شده است هرگز فکر نمی کرده اند که با اندیشه ها و آراء آنان بتوان مسائل فوتبال را توضیح داد ولی نویسندگان کتاب که فلسفه می دانند و ذوق بازی هم دارند در فلسفه هایی که بیشتر با آن آشنا بوده اند مناسبتی با فوتبال یافته اند و اتفاقاً ذوق بسیار باید باشدکه بتوان علت غایی ارسطو را با «گل» قیاس کرد (من اصطلاح علت غایی را به کار بردم. مترجم زبانی ساده دارد و کتاب را ساده و بی تکلف و روان ترجمه کرده است. به مناسبت بگویم که این کتاب پرخواننده خواهد بود و بارها چاپ خواهد شد.پس اگر یکی ازعزیزان حاضر در مجلس نقد، کتاب را بخواند و اصطلاحات فلسفی را به زبان متداول اهل فلسفه برگرداند آسیبی به ترجمه خوب آقای عظیمی نخواهد رسید) و اتفاقاً این قیاس یا تناظر صرفاً ظاهری هم نیست بلکه نظام ارسطویی با نظم فوتبال از جهات مختلف قابل قیاس است. گل در فوتبال، هدف نیست ولی آن را از فوتبال حذف نمی توان کرد. زیرا فوتبال با گل به کمال خود می رسد. علت غایی هم در فلسفه ارسطو کمال وجود است و نه مقصد و غایتی که آدمیان بخواهند به آن برسند. البته همه نویسندگان از فلسفه ها به یک نحو استفاده نکرده اند. یکی از آنها نظر جان دیویی در باب هنر را به صورتی روشن بیان کرده است تا بتواند نتیجه بگیرد که فوتبال هنر است یا می تواند هنر باشد. این دو نمونه را به عنوان مثال ذکر کردم تا بگویم که نویسندگان کوشیده اند نظر خود درباره فوتبال را که البته نظر تحسین است، در زمینه فلسفه و با رجوع به آراء فیلسوفان بزرگ بیان کنند. پس قصد آنان فلسفه گویی نیست بلکه نظرشان بیشتر بیان اهمیت و مقام فوتبال و عرضی دانستن آلودگی های احتمالی آنست. با این همه کتاب را می توان متضمن گزیده ای از آراء مهم و اساسی بعضی فیلسوفان دانست. خواننده ای که کتاب را با علاقه و دقت بخواند چه بسا در پایان کار بی آنکه ملتفت باشد اطلاعات خوبی از فلسفه به دست آورده است. از من و همکارانم بسیار پرسیده اند و باز هم می پرسند که آموختن فلسفه را از کجا باید آغاز کرد و کدام کتاب را باید خواند. شاید این کتاب بخصوص برای کسانی که علاقه بیشتر به فوتبال دارند برای آغاز فلسفه آموزی مناسب باشد. مع هذا چنانکه گفتم کتاب، کتاب فلسفه فوتبال نیست بلکه نویسندگان سربسته به خواننده می گویند اگر ما همزمان به فلسفه و فوتبال پرداختیم یا از فوتبال به فلسفه رفتیم بلهوسی نکرده ایم. فوتبال چیز کوچکی نیست و نظام و ترتیبی دارد که می توان آن را با نظام فکری فیلسوفان سنجید.البته گهگاه جسته گریخته چیزی از فلسفه فوتبال هم در آن می توان یافت. چنانکه یکی از نویسندگان فوتبال را با نظام جهان ارسطویی سنجیده است. در این صورت فوتبال کم و بیش به صورت یک نظام کیهانی تلقی می شود اما اگر با رجوع به فلسفه های هگل و مارکس و نیچه و جان دیویی و هوسرل و گادامر و سارتر بخواهند ماهیت فوتبال را درک کنند آن را یک درام تاریخی که مهر و کین و شادی و غم و علم و جهل و مهربانی و خشونت و ... را در خود دارد می یابند. پس فوتبال صورتی از سرگذشت آدمی و زندگی و کوشش آزاد او در زمان و مکان محدود و معین با رعایت قواعد و قوانین خاص می شود. با این تلقی فوتبال را از تماشاگرانش نمی توان جدا کرد. اصلاً فوتبال با تماشاگرانش این همه اهمیت پیدا کرده است. تماشاچی را نباید صرفاً در اقتصاد فوتبال دید. من هم کاری به شأن اقتصادی قضیه ندارم زیرا شور و شادی و غم و اشک و ... حتی تشویق ها و ناسزاگویی های تماشاگران هم جزئی از فوتبال است. همه اینها کم و بیش به فلسفه فوتبال نزدیک است اما در جایی هم نویسنده قصد داشته است در فلسفه فوتبال وارد شود. در این باب مجال تفصیل نیست. اجازه بفرمایید که عبارتی از کتاب را نقل کنم و به این همه مجمل گویی پایان دهم و بیش از این تصدیع ندهم. در صفحه ۳۳ چنین می خوانیم:«کلیسا امروز جای خود را به ورزشگاه داده است. جوامع از راه ورزش است که داستان های مشترک می سازند و در زمین بازی است که قهرمانان معاصر به وجود می آیند و پرستش می شوند ...»این نظر هر چه باشد مطبوع و مقبول یا نامقبول و نامطبوع، حکمی در فلسفه فوتبال است و سخن آخر اینکه این کتاب مثل همه کتاب های نظیرش مطالب قابل چون و چرا دارد اما در مجموع کتاب خوبی است و مترجم محترم کار شایسته ای کرده است. امیدوارم و حدس می زنم که مجلس خوبی داشته باشید. توفیق همیشگی جنابعالی و همکاران محترمتان را از خداوند مسئلت دارم.علیدوستی در ابتدا از علاقه دیرین خود به دو مقوله کتاب و فوتبال گفت و از آن پس شکل رویارویی خود با کتاب مورد نقد را تشریح کرد؛ وی گفت: در بخش های ابتدایی کتاب بر این معنا تاکید شده است که «فوتبال یک ورزش ساده است»؛ زمین فوتبال یک مستطیل است که اجزای مختلف آن بر اساس نوعی عدالت تعریف شده است؛ یک زمین فوتبال به دو قسمت تقسیم شده است؛ دو تیم یازده نفره در آن بازی می کنند؛ یک داور کار قضاوت را بر عهده دارد؛ بازی در دو نیمه چهل وپنج دقیقه ای انجام می شود؛ یک توپ هم وجود دارد. این ساده ترین ورزشی است که هر کسی می تواند به آن بپردازد. آن چه فوتبال را برای من به امری عجیب و پرسش برانگیز تبدیل می کند، نقش سکه است در تصاحب توپ و شروع بازی؛ چرخش سکه یعنی قرعه. قرعه مفهوم شانس را به فوتبال پیوند می زند؛ وقتی یک امر پنهان و مرموز وارد بازی می شود، یک سری عوامل متافیزیکی را هم به آن وارد می کند.وی افزود: این مبحثی جالب توجه است و من همواره در پی این بوده ام که دریابم شانس چقدر در رشد و توسعه یک بازی فوتبال دخیل است؛ از دیگرسو چقدر توانایی و پتانسیل مهم است. من در این باره چیزهایی را دریافته ام و چیزهایی هم برایم بی پاسخ مانده است. مبحث جالب توجه دیگر سیر تکوین فوتبال است؛ فوتبال در طول تاریخ خود از سادگی به پیچیدگی گراییده است. فوتبال فرایندی است که هم بستر با مولفه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پیش رفته است. امروز یک تیم برای دست یافتن به هدف باید مسیر پیچیده و دشواری را طی کند. از آن پس بحث علم مطرح می شود؛ فوتبال با علوم مختلفی مثل روان شناسی و پزشکی عجین شده است. امروز مفهوم «فوتبال علمی» مصطلح شده است؛ این نادرست است؛ فوتبال می تواند برای طی کردن مسیر پیشرفت از تمام علوم بهره بجوید. بنابراین وقتی بازی فوتبال به سیستم ها و تاکتیک های تازه مجهز شد، نوعی تفکر و اندیشه نیز به آن ورود یافت و فوتبال صاحب اندیشه شد.علیدوستی شکل گیری وضعیت یادشده را مبنایی برای ورود فلسفه به گستره فوتبال دانست و تصریح کرد: اندیشه همواره پرسش را به دنبال خود را دارد. بکت بر این عقیده است که وقتی پرسش وجود داشته باشد، گفت وگو شکل می گیرد؛ لکان نیز می گوید، سوءتفاهم است که گفت وگو را آغاز می کند. بنابراین وقتی فوتبال صاحب اندیشه شد، فلسفه نیز به آن ورود یافت. فوتبال برای من یک تراژدی است؛ من بیش از چهل سال با فوتبال زیسته ام و دوست دارم در فرصتی مناسب شرح دهم، چرا فوتبال برای من یک تراژدی است.فوتبال هنر است، هنری کارکردیعظیمی در ابتدای سخنان خود، ضرورت ترجمه این دست آثار را تشریح کرد؛ وی گفت: من به عنوان یک خبرنگار غیرحرفه ای سال هاست که درباره فوتبال می نویسم. در این روند همواره خلل هایی وجود دارد؛ اگر بنا بر صورت دادن کاری جدی باشد، منبع نیاز است و متاسفانه هیچ گاه در دسترس نبوده است. این تنها بخشی از ضرورتی است که من را به ترجمه این اثر واداشت. پیش و بیش از آن، من از این متن لذت بردم؛ این متن گویا گمشده سالیان من بود؛ به محض مواجهه با آن دریافتم پاسخ انبوه پرسش هایی را در خود دارد که سال ها با من بوده اند. «هیاهوی بسیار برای هیچ»، مفهومی است که اساسا در فوتبال با آن مواجهیم؛ از دیگرسو در نگاه به فوتبال همواره یک نگاه از بالا به پایین حاکم است. من همواره با این نوع نگاه مخالف بوده ام و با این کتاب دریافتم که می توان در مسیر خلاف آن پیش رفت.وی تاکید کرد: فوتبال سرمایه های بکری در خود دارد؛ مثلا حضور فراگیر مردم در این زمینه بسیار جالب توجه و حائز اهمیت است؛ از دیگرسو این به معنای دردسترس بودن و سطحی بودن آن نیست؛ ...

ادامه مطلب  

اسباب بازی؛ کودک ٨ هزار ساله ایرانی  

درخواست حذف این مطلب
بازی و اسباب بازی در زیست فردی و اجتماعی ایرانیان در تاریخ گفت وگو با دکتر معصومه ابراهیمی، انسان شناس و پژوهشگر ۵۵آنلاین :پاره ای شناخت ها از شخصیت و ویژگی های مردمان یک سرزمین در تاریخ، از ابزارها و وسیله های به کارآمده در زندگی روزمره شان به دست می آید. سرگرمی همواره بخشی از زیست فردی و اجتماعی انسان در گذر روزگار به شمار می آمده است. اسباب و وسیله های بازی و تفریح در این میانه همواره جایگاهی مهم داشته اند. اسباب بازی ها در تاریخ کهن ایران براساس خلاقیت های مردم با ابزارهایی ساده پدید می آمدند. این وسیله های بازی و سرگرمی اما در سده های متاخر با دگرگونی هایی روبه رو شدند. دکتر معصومه ابراهیمی، دانش آموخته انسان شناسی است. او چندین کتاب همچون «دیوشناسی ایرانی»، «دانشنامه اقوام مسلمان»، «فرهنگ های آشپزی در خاورمیانه» و «چشم زخم» نگاشته یا به فارسی برگردانده است. پژوهش و نگارش مقاله های گوناگون در دانش نامه ها از دستاوردهای کوشش های این پژوهشگر و انسان شناس در سال های گذشته به شمار می آید. مدیریت بخش های مردم شناسی دانشنامه ایران و مدیر و سرویراستار دانشنامه فرهنگ مردم ایران در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی در میانه سال های ١٣٨٧ تا ١٣٩١ خورشیدی در کارنامه علمی و پژوهشی او به چشم می آید. وی همچنین بنیان گذار و مدیر «انتشارات فرهامه» و «موسسه عصر انسان شناسی ایرانیان» و مدیرمسئول فصل نامه «عصر انسان شناسی» است. معصومه ابراهیمی، در مدخل «اسباب بازی» در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، به این پدیده جذاب در تاریخ زندگی انسان به ویژه در سرزمین ایران پرداخته است. او در آغاز نوشتار «اسباب بازی» درباره پیشینه اسباب بازی در فرهنگ و جامعه ایرانی می نویسد «از بقایای برجامانده از تمدن های کهن جهان، آثاری از افزارها و اسباب بازی های کودکان به دست آمده که نشانگر این نکته است که ارزش و اهمیت بازی از دیرباز بر بشر معلوم بوده است [...] باستان شناسان طی کشفیاتی در مناطق مختلف فلات ایران به جز کشف ابزار و وسایل زندگی، به اشیاء کوچکی دست یافتند که گمان می رود به عنوان اسباب بازی کودکان به کار برده می شده است». به باور وی «ویژگی های آب وهوایی و اقلیمی هر جامعه ای، در کاربرد انواع مواد و مصالح مورد نیاز ساخت اسباب بازی دخیل اند. از این رو مردمان روزگاران گذشته با درک تفاوت های ظریف و مفاهیم جزیی اشیاء و درآمیختن آنها با اعتقادات و آرمان های خود، اسباب بازی های متنوعی برای کودکان می ساختند تا هم آنها را سرگرم کند و هم بازگوکننده ارزش های نمادین جامعه شان باشد. این انسان شناس، اسباب بازی های کودکان ایرانی را نمایانگر سادگی ابزار و وسایل بازی آنان برشمرده است زیرا «آنها از پیش پاافتاده ترین و در دسترس ترین اشیاء اطرافشان برای بازی بهره می جویند».با این پژوهشگر و نویسنده، درباره پیشینه اسباب بازی در تاریخ و سرزمین ایران گفت وگو کرده ایم. این گفت وگو البته در جاهایی، ناگزیر به دنیای بازی ها نیز راه برده است، از آن رو که بازی و اسباب بازی هیچگاه در تاریخ از یکدیگر دور و جدا نبوده اند. پدیده اسباب بازی در زندگی روزمره انسان به ویژه کودکان، در تاریخ و سیر دگرگونی های آن اهمیت بسیار دارد. اسباب بازی اساسا چگونه در زندگی بشر پدید آمده است؟پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. گاه می پنداریم پدیده هایی چون بازی یا سرگرمی با اسباب بازی یا رفتن به فروشگاه و خرید اسباب بازی برای کودکان، کنشی مدرن و ویژه زندگی امروزی است که در آن ارزش کودکان و بازی فهمیده می شود، در حالی که این گونه نیست. اسباب بازی برپایه یافته های باستان شناسی در ایران، هم زمان با انسان ها وجود داشته است. سرگرمی و تفریح، بخشی بسیار مهم و جدایی ناپذیر از زندگی بشر بوده است. تاریخ و باستان شناسی را هرچه به عقب برویم، نمونه هایی از اسباب بازی ها و ابزارهای اولیه سرگرمی را می بینیم. مثلا یک فلوت سی هزار ساله در کاوش های باستان شناسی به دست آمده است. این شی، ابزار اصلی نبوده است که زندگی بدون آن تعطیل شود؛ فلوت ابزاری جانبی و برای بخش فرهنگی و تفریحی زندگی است. از این رو نمی توان گفت انسان از چه زمانی در اندیشه اسباب بازی بوده است؛ همیشه، از هر زمان که انسان بوده است! بدین ترتیب درست تر خواهد بود بپرسیم از چه زمانی نشانه هایی از اسباب بازی کشف کرده ایم. انسان حتی برای خود بازیچه هایی پدید می آورده است. هنگامی که در یک غار نقاشی می کشیده، آن که یک بخش ضروری زندگی مانند آب و غذا و هوا که نبوده است، بخشی مهم از فرهنگی بوده که اجازه می داده است پاره ای از نیازهای خود به سرگرمی ها را آنجا بنمایاند.از آن پرسش برآن بودم به اینجا برسیم و سپس بپرسم، چرا اساسا سرگرمی؟ سرگرمی در زندگی بشر برپایه چه نیازی از همان دیرینه های تمدن بشری وجود داشته است؟یک روان شناس و دانشمند به نام هربرت مید، باوری جالب دارد. زندگی در نگاه او اساسا بازی است و مشاغل و کارهای جدی که انسان ها انجام می دهند، نیز به گونه ای بازی اند، هرچند در بزرگ سالی احساس می کند از آن ها و کودکی خود فاصله گرفته و نقش هایی جدی تر بازی کرده است که آن ها را از دنیای کودکی جدا می کند. او برآن است ما اگر ٧٠ یا ٨٠ سال عمر کنیم، همه سال ها را به بازی سرگرم شده ایم. انسان شناسان نیز امروزه چنین باور دارند. به باور هربرت مید، پدیده ای مشخص به نام بازی وجود ندارد؛ هرچه هست بازی است؛ بازی های آیین ها، ازدواج، فرزندآوردی، پیوستگی نسل و کارهای گوناگون، همه بازی اند. اگر در بزرگ سالی مثلا هنگام یک کار جدی خشمگین می شویم یا حتی سلامتی مان را به خطر می اندازیم، این ها فرع هایی به شمار می آیند که در بازی زندگی وارد شده اند. من هم می پندارم سراسر زندگی بشر بازی است. بدین ترتیب جست وجوی اسباب بازی در تاریخ زندگی انسان، دشوار نخواهد بود، آنگاه که انسان می خواهد همواره بازی کند. تنها یک مساله می ماند؛ این که آثار باستانی تا جایی مشخص کشف شده و ما را تا نقطه ای مشخص مثلا تا ده هزار سال، به گذشته می برند. شاید در آینده کشفیاتی به دست آیند که ما را تا پانزده هزار سال پیش تر برده، نشان دهند یک اسباب یا وسیله بازی وجود داشته که انسانِ مثلا دوازده هزار سال پیش نیز با آن بازی می کرده است. دست مایه کنونی ما آن است که انسان حدود هشت هزار سال پیش اسباب و وسیله هایی داشته که جز آن که اسبابِ بازی بوده باشند، به کار دیگری نمی آمده اند. یک خارپشت در موزه لوور پاریس وجود دارد که از تپه سیلک کاشان کشف شده است. خارپشت روی یک چهارچرخ و اندازه دست یک کودک بوده است که بتواند آن را راه ببرد. چرخ در آن روزگار اختراع شده بوده و به کار می آمده و روشن است که نماد انتزاعی را به عنوان وسیله بازی برای یک کودک گذاشته بودند. باستان شناسان مهرهایی کشف کرده اند که نشان می دهد کبوتری را به بچه می داده اند. انسان ها در روزگار کهن، حیواناتی را نگه می داشتند برای این که بچه ها با آن ها دوست شده و بازی کنند. این موش های بازیگوش، همستر، خیلی تاریخی اند؛ اسبابِ بازی کودکان در دوردست های تاریخ بوده اند.حیوانات زنده را نیز در این نگرش، در چارچوب همان اسباب بازی می بینید که در یک قالب به اسباب بازی انسان ها درمی آمده اند؟دقیقا! اسباب بازی، تنها ابزارهایی ساخته شده را دربرنمی گیرند؛ اینگونه حیوانات نیز می توانسته اند اسبابِ بازی باشند.انگاره امروزی ما از اسباب بازی این است!بله. گونه ای از اسباب بازی ها خودانگیخته اند که کودکان خودشان می سازند. رینگ درون لاستیک دوچرخه که بچه ها در دهه های گذشته درمی آوردند و با یک چوب می راندند، مسلما یک اسباب بازی خودانگیخته بوده است که خود بچه ها می ساخته اند. آن ها با این اسباب بازی می توانستند همچون ماشین برانند و بازی کنند. روان شناسی امروز ثابت می کند برتری و اولویت با آن دسته اسباب بازی ها است که بچه ها و بزرگ ترهایشان، خود بسازند. تاثیر و نفوذ مثبت که یک اسباب بازی خودساخته بسیار بیش تر است تا یک اسباب بازی از فروشگاه خریده شود.چون دستاورد دنیای ذهن انسان و فرهنگ او است؟دقیقا! اسباب بازی های خودساخته و خودانگیخته، از زمینه های فرهنگی، پندارها و انگاره های ذهنی و ایده هایی خلاقانه برمی آیند که در تاریخ و زیست فرهنگی و اجتماعی نیاکان و داشته های تاریخی مان ریشه داشته اند. در شمال ایران هم اکنون نیز مرسوم است، مادر هنگام بافتن، از اضافه های ریسمان یا پشم، موهایی درست کرده، با سرهم کردن تکه های پارچه ها، لباسی تدارک دیده و با یک تکه چوب، عروسک می سازد. همان عروسک، دنیای کودک او را دگرگون و رابطه اش را با مادر به مسیری نو وارد می کند. این عروسک، ارزشمندترین شی زندگی کودک می شود که روشن است از کجا آمده است.در شناخت و بررسی تاریخ اجتماعی ایران در پیوند با این پدیده، با بهره گیری از توصیف شما، گذر تاریخی اسباب بازی را به دو دوره پیش از مدرن و روزگار مدرن می توانیم بخش کنیم؛ یعنی روزگار پیش از مدرن که اسباب بازی ها به دست انسان ها ساخته می شدند و روزگار مدرن که نهادهایی شکل گرفتند تا برای انسان ها اسباب بازی بسازند.بله، دقیقا!به گذشته برگردیم و ویژگی های آن روزگار را در زمینه اسباب بازی واکاویم تا به روزگار مدرن برسیم. اسباب بازی برپایه پژوهش تان می توانسته است ممیزه میان فرهنگ ها نیز باشد؟همینگونه است؛ نشان می دهد کجا کوهستانی و کجا ساحلی بوده است. اسباب بازی از این دیدگاه، می توانسته است ممیزه باشد اما از این نظر معیارِ بازی، میان همه مشترک بوده است. موقعیت جغرافیایی و بستر زندگی، در برگزیدن و آفرینش اسباب بازی ها نقشی مهم داشته است. کودکانی که کنار دریا می زیستند، بیش تر اسباب بازی هایشان را از صدف و اشیایی می ساختند که از دریا می آمد. سبک بازی ها و اسباب بازی های آن ها با کسانی که در کوهستان می زیستند، متفاوت بوده است. مثلا قاپ که از یک بخش مکعب گونه استخوان گوسفند به دست می آید، برای ساحل نشینان شمال یا جنوب ایران امروز نبوده، برای فرهنگ کسانی است که گوسفند می چراندند، زندگی شان برپایه دامداری بوده است و در منطقه های مرکزی و کوهستانی سرزمین ایران می زیسته اند.بیش تر اسباب بازی های به دست آمده در کاوش های باستان شناسی، به کدام منطقه های سرزمین ایران بازمی گردند؟از کشفیات باستان شناسی منطقه هایی همچون تپه سیلک کاشان و محوطه های گوناگون باستانی در آذربایجان و گیلان بوده است. یک مساله در این میانه وجود دارد؛ زمانی که این ها کشف شدند عروسک هایی کوچک با اندازه های ٥ تا ١٠ سانتی متر بوده اند. نخست، باستان شناسان نمی دانستند این ها چه اند. کسانی چون دکتر یوسف مجیدزاده برآن است این ها اسباب بازی اند اما گروهی دیگر آن ها را اشیای تزیینی برای معبدها برمی شمرند. در پژوهش تاریخ اسباب بازی دریافتم این ها وسیله بازی بوده اند زیرا بسیار ناشیانه و اینگونه ساخته شده اند که یک شی سرسری و دم دستی به کودکی داده باشند. هنر متعالی و فاخر ایرانی که ریزترین ظرافت ها را در شکل ها می دیده و می توانسته است هنرهایی ناب برای تزیین معبدها بسازد، هنگامی که چنین چیزی را سرسری می سازد، حتی گاه از یاد می برد چشم ها یا دُم برایش بگذارد، در پی آن نبوده است که یک شی تزیینی برای معبدها بسازد.این آثار و کشفیات چه دسته بندی هایی دارند؟غلبه بیش تر این ها با شکل های جالب حیوانی مانند پرنده ها و حیوانات درنده بوده است. مثلا یک ارابه هست که شیر یا خارپشت بر آن سوار شده است. نمونه ای دیگر از این ارابه دیده ام که خرس بر آن سوار شده است. مرغ های کوچک فلزی در کشفیات باستان شناسی به دست آمده است. این اسباب بازی ها با سوژه حیوانات، با مصالحی چون قیر، سنگ، گِل یا فلزها ساخته می شده اند.این پدیده، اهمیت حیوانات در زندگی انسان در آن روزگار را می تواند نشان دهد؟بله و البته پیوند انسان با طبیعت و اهمیت آن در زندگی بشر در آن روزگار می توانسته است باشد؛ چه بسا درس زندگی نیز به کودک می داده است. مگر نه این که ما بازی می کنیم که نقش های جدی مان را در آینده یاد بگیریم؟ما در کودکی خاله بازی، دکتربازی و معلم بازی می کنیم تا به روش هایی کودکانه بسنجیم و بیازماییم که آیا می توانیم همین نقش ها را در بزرگ سالی برعهده بگیریم. آن زمان نیز فلسفه همین بوده است. وقتی یک شیر اسباب بازی را به کودک می داده اند، در واقع درس شکار، شجاعت و دفاع از خود را به او می آموختند و یادآور می شدند این شیر اکنون در دست تو است و می توانی جهان خود را اینچنین کنترل کنی، بازی کن تا بعدا که بزرگ شدی یاد بگیری با ابزارها و وسیله ها به شکار بروی و زندگی کنی. شکل های حیوانی روی مهرها و استوانه هایی به شکل مهر از جنس های سنگی، گلی و سفالی بوده اند. مرغ های سفالی، یک ابزار دیگرند که نشان می دهند این ها تزیینی نبوده، اسبابِ بازی بوده اند. آن مرغ ها حالت سوت داشته که از یک سوی آن ها می دمیده اند تا صدای سوت بدهد. این پرندگان و مرغان سفالی تا همین چند سال اخیر هم در بازار سوغات مشهد و دیگر شهرهای مذهبی نیز فروخته می شد؛ نمی دانم یادتان است یا نه ...هم اکنون هم اگر میبد یا یزد بروید، هست. همین دو سال پیش ما از میبد خریدیم.چه جالب! این ها پیش تر در شهرهای مذهبی بود.اسباب بازی در تاریخ ایران چه فراز و فرودی از سر می گذراند؟فراز و فرود اسباب بازی در تاریخ زندگی انسان به ویژه در تمدن ایران، بسیار جالب بوده است. بازی در این سرزمین همواره یک کنش مهم به شمار می آمده، بنابراین ابزارها و وسیله های بازی و سرگرمی رواج فراوان می یافته است. بازی هایی چون چوگان، تخته نرد و شطرنج در ایران پیش از ورود اسلام به ایران اهمیت بسیار داشته است. کتابی به نام «خسرو قبادان و ریدک» بازمانده از داستان های عصر صفوی، درباره یک غلام به نام ریدک خوش آواز است که با قباد پادشاه ساسانی مناظره می کند. این کتاب، فهرستی بلند درباره ابزارها و روش های زندگی و فرهنگ در روزگار ایران باستان و در شناخت جامعه ایران در روزگار دور سودمندی و اهمیت بسیار دارد. حتی خوراک های گوناگون پادشاهان و مردم نیز در آن اشاره شده است. غذایی به نام بزم آورد وجود داشته که شبیه به ساندویچ امروز بوده است. «خسرو قبادان و ریدک» همچنین تاریخی مستند در زمینه بازی و اسباب بازی در ایران به شمار می آید. نویسنده کتاب به بازی های گوناگون مانند چوگان و اسب سواری، حتی سه چهار بازی مانند هشت پای اشاره می کند که روشن نیست چه بوده و چگونه بازی می شده است. پاره ای بازی ها که در این کتاب آمده، شناخته شده و پاره ای ناشناخته است. این ناشناخته ها شاید در آن زمان مرسوم بوده و پس از مدتی از رواج افتاده است، به همین دلیل کسی از چگونگی آن بازی ...

ادامه مطلب  

قاره کهن مشتری اصلی نفت خام ایران شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه اقتصاد " رویکرد " آسیا یکی از مهم ترین و مطمئن ترین بازارهای صادراتی نفت خام ایران از گذشته تا امروز است. بازاری که در دوران تحریم تنها مشتری نفت خام کشور بود و با لغو تحریم ها واردات نفت از ایران را توسعه نیز بخشید به طوری که الان بیش از یک میلیون و هزار بش ...

ادامه مطلب